ویکیگفتاورد
fawikiquote
https://fa.wikiquote.org/wiki/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C
MediaWiki 1.47.0-wmf.11
first-letter
مدیا
ویژه
بحث
کاربر
بحث کاربر
ویکیگفتاورد
بحث ویکیگفتاورد
پرونده
بحث پرونده
مدیاویکی
بحث مدیاویکی
الگو
بحث الگو
راهنما
بحث راهنما
رده
بحث رده
TimedText
TimedText talk
پودمان
بحث پودمان
Event
Event talk
بهرام بیضایی
0
10938
192499
192118
2026-07-18T17:39:48Z
Salarabdolmohamadian
10433
/* دربارهٔ او */
192499
wikitext
text/x-wiki
[[پرونده:Bahram Bayzai.jpg|بندانگشتی|280px|پرترهٔ بیضایی، کارِ [[فخرالدّین فخرالدّینی]] (۱۳۸۱)
----
«نخستین دیدار ما سال ۱۳۸۱ در آتلیه من رخ داد که در همان جلسه هم از او عکاسی کردم.
با هم در باره فیلمهایش صحبت کردیم و سئوالهایی در باره تاریخ و جامعه ایرانی پیش آمد که بعد از فکر و تامل به آنها پاسخ داد. در میان مکث یکی از همین پرسشها و پاسخها بود که این فیگور ناخودآگاه شکل گرفت و من هم آن را ثبت کردم.
در مدت دو ساعتی که حرف میزدیم و من همزمان عکاسی میکردم، بهرام بیضایی را چون آثارش مستحکم و باوقار یافتم. نگاه ژرف او در آثارش، در این عکس هم تجلی پیدا کرده است. جدیت بیضایی در کارهایش، اینجا هم نمود دارد.
بعد از نزدیک به ۱۰ سال که دوباره به این عکس نگاه میکنم، آن را یکی از بهترین پرترههایی مییابم که تاکنون انداختهام؛ چرا که به بهترین شکل، شخصیت سوژه را آشکار و برملا کرده است.»{{سخ}}<div style="text-align: left;">فخرالدّینی، فروردینِ ۱۳۹۱<ref>https://khabaronline.ir/news/205312</ref></div>]]
'''[[w:بهرام بیضایی|بهرام بیضایی]]''' (یا '''بیضائی'''، زادهٔ ۵ دیِ ۱۳۱۷ در [[تهران]] – درگذشتهٔ ۵ دیِ ۱۴۰۴ در [[پالو آلتو]]) نویسنده و کارگردان و پژوهشگرِ ایرانیِ [[فیلم]] و [[نمایش]] است. او از خانوادهای سرشناسِ [[آران]]ی و پسرِ [[نعمتالله ذکایی]] بود. تحصیلِ دانشگاهی را نیمتمام رها کرد؛ از سالِ ۱۳۴۶ به کارگردانی در تئاتر و از ۱۳۴۹ در سینما مشغول شد. همچنین به تدوینِ فیلم و ترجمهٔ ادبی و تدریسِ دانشگاهی پرداخت.<ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=امید|نام=جمال|پیوند نویسنده=جمال امید|عنوان=فرهنگ سینمای ایران|سال=۱۳۷۷ش-۱۹۹۸م|ناشر=نگاه|مکان=تهران|شابک=9646174892|صفحه=۸۳}}</ref>
== گفتهها ==
* بیضایی در مصاحبهای نگاه انتقادی خود به سینمای فیلمفارسی را چنین بیان میکند: «هیچ وقت ما از این فراتر در سینما نمیریم. دلیلش اینه که فرهنگ هیچ وقت فراتر نمیره. نکتهاش در اینه که حتی امروز هم که سریال داریم، سریالها هم تاثیر گرفته از همان فیلمفارسیان. تمام مطبوعات در این سالها فیلم فارسیان. من این تهمت رو پاک میکنم از سینمای فارسی که فقط محصول همه چی شناخته شده. به عکس سینمای فارسی حاصل این فرهنگ عقب موندست.»<ref name="BBC">{{یادکرد وب|نویسنده=شهاب میرزایی، مسعود آذر|کد زبان=fa-IR|تاریخ=۷ دی ۱۴۰۴|وبگاه=بیبیسی فارسی|نشانی=https://www.bbc.com/persian/articles/c5yq1ex9e2jo|عنوان=بهرام بیضایی؛ «ما به تهران نمیرسیم، ما همگی میمیریم»}}</ref>
* درباره خاطرات و تجربیات کودکیاش گفته بود: «در دوره بچگیام چند اتفاق افتاد که من از نزدیک شاهدهای بودم. یکی مهاجرت و در واقع گریز خانواده پدریام از آران. در آن بلوای معروف آقای محمدتقی فلسفی، ریختند خانهها را ویران کردند و مغازهها را آتش زدند. خیلیهاشون که در دین مشکوک بودند گریزان آمدند اینجا (تهران) در حالیکه تعزیههای آنجا را آنها میگرداندند. خانواده بیضایی در آنجا جزو محترمترینها بودند. چون معلم بودند؛ چون شعر میگفتند؛ چون ادبیات را میفهمیدند. حالا یه آدمی بالای منبر یک چیزی گفته و همه رو کرده دشمن.»<ref name="BBC" />
* بهرام بیضایی درباره خانودهاش میگوید: «پدر و مادرم بهایی بودند و من در خانوادهای بهایی بزرگ شدم. اما مذهب من فرهنگ است. مذهبم خود مذهب نیست. مذهب یک اعتقاد شخصی است و به هیچ کسی در جهان مربوط نیست.»<ref name="BBC" />
* در یادداشتی به مناسبت نمایش نسخه ترمیمشده ''غریبه و مه'' نوشته بود: «کشف معنای این ابهام به قلم یکی از منتقدان یا گزارشگران "فیلمز اند فیلمینگ" یا "سایت اند ساوند" مرا تکان داد. عین جمله یادم نیست اما اصل این بود که فیلم غریبه و مه پیشبینیکننده اتفاقی نزدیک به وقوع است و به نظر میرسد کارگردان، که نویسنده هم هست، دستکم پنج سال از تماشاگرانش جلوتر است. آنچه مرا تکان داد این بود که نویسنده از کجا میدانست قرار است پنج سال بعد چه اتفاقی در ایران بیفتد؟ این اتقاق انقلاب واپسگرای ایران بود.»<ref name="BBC" />
* او در نامهای به اداره سینمایی وزارت ارشاد اسلامی درباره سانسور مسافران نوشت: «آیا ما اهل یک کشور نیستیم و شما فاتحید و ما مغلوب؟ یعنی چه هر روز فهرستی حتی بدون ابلاغ رسمی [چنان که مدرکی در میان نباشد] بلندخوانی میکنید تا ما به خط خود بنویسیم ، بی چونوچرا و طبق آن به دست خود موادی را از فیلم بیرون بکشیم؟ و من اگر هر بار فهرست حذفیهای شما را عملی میکردم، از مسافران چه میماند؟ و یعنی چه سانسور به دست خود سازنده؟» و :«من در این کشور به دنیا آمدهام و به اندازه شما حق کار و زندگی دارم، و حقم بر سینما مسلما بیش از شماست که جز جلوگیری از کار من کاری نکردهاید. من فیلمسازم، و به یُمن وجود من و دیگر فیلمسازان است که شما پشت آن میز مینشینید، در اتاقی که از آن با ما مثل برده و گوش به فرمان و دستور بگیر رفتار میکنید؟»<ref name="BBC" />
* او در یک سخنرانی درباره مفهوم «ایرانی بودن» گفته بود: «فقط ایرانی بودن کافی نیست. ایرانی بودن مهم است اما بار بزرگی است بر دوش ما. وقتی ما راجع به هزاران سال حرف می زنیم این فقط این نیست. این یک مسئولیتی هم بر گردن ما میگذارد. اینکه ما چگونه آن را بازسازی کنیم و پیش ببریم. ما ایرانی هستیم و با گفتن این تمام نمیشود. این آغاز است. ما با آنچه میسازیم ایرانی هستیم نه با آنچه از دست میدهیم. یعنی زبان، خاطره، فرهنگ و هویت.»<ref name="BBC" />
=== دههٔ ۱۳۵۰ ===
;۱۳۵۵
* من [[زبان فارسی]] را خیلی دوست دارم و کوششم همیشه در استفاده و بهرهگیری از آن است، راستش من برای زبان فارسی احترام عمیقی قایلم زیرا که این زبان، با قدرت تمام، خاصیتهای ثمربخش خود را از مانع زمان عبور داده است.{{سخ}}و در طول مدتی قریب هزار سال ادامه یافته است.
** {{کوچک|انتشار: ۲۴ مهر در مجلّهٔ ''ستاره سینما''<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=بیضائی|نام=بهرام|نام خانوادگی2=وزل|نام2=علیرضا|عنوان=سیری پرجذبه در دنیای جادوئی یک فیلمساز . . .|ژورنال=ستاره سینما|تاریخ=۲۴ مهر ۲۵۳۵ شاهنشاهی|شماره=۱۵۷|صفحه=۴-۵}}</ref>}}
;۱۳۵۷
* . . . کمکم متوجه شدم که همهی فرهنگ مملکت تبدیل به ادای فرهنگ را درآوردن، شده.
** {{کوچک|انتشار: ۳۰ اردیبهشت<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=بیضائی|نام=بهرام|نام خانوادگی2=نیک آذر|نام2=احمد|نام خانوادگی3=روستا|عنوان=عربده و ادعای مسؤلیت: اینها دکان باز کردهاند . . .|ژورنال=رستاخیز جوانان|تاریخ=۳۰ اردیبهشت ۲۵۳۷ شاهنشاهی|شماره=۱۴۲|صفحه=۲۸}}</ref>}}
* هیچ اجباری نداریم که برای جماعتی که کار فرهنگی عمیق نمیخواهند کار کنیم. مردم تنها عربده میخواهند و من نمیتوانم روی صحنه عربده بکشم و فکر میکنم هر کس که نعره میزند دروغ میگوید.
** {{کوچک|انتشار: ۳۰ اردیبهشت<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=بیضائی|نام=بهرام|نام خانوادگی2=نیک آذر|نام2=احمد|نام خانوادگی3=روستا|عنوان=عربده و ادعای مسؤلیت: اینها دکان باز کردهاند . . .|ژورنال=رستاخیز جوانان|تاریخ=۳۰ اردیبهشت ۲۵۳۷ شاهنشاهی|شماره=۱۴۲|صفحه=۶۹}}</ref>}}
* نسل جدید، محصول تلویزیون، محصول فقدان کتاب، دستبریده از یک گذشتهی مطلوب و . . . . است. . . . نسل جوان ما نسلی است که قهرمانان و اساطیرش «[[w:بارتا (مجموعه تلویزیونی)|بارتا]]» «[[w:زن اتمی|زن اتمی]]» است.
** {{کوچک|انتشار: ۶ خرداد<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=بیضائی|نام=بهرام|نام خانوادگی2=لطفی|نام2=رامبد|عنوان=تئاتر شهر: ۱۳ میلیون تومان بودجه و دو نمایش در سال|ژورنال=رستاخیز جوانان|تاریخ=۶ خرداد ۲۵۳۷ شاهنشاهی|شماره=۱۴۳|صفحه=۴۲−۴۳}}</ref>}}
* تا حالا چند دفعه این اتفاق افتاده که وقتی چیزی بوجود آمده ناگهان تصمیم گرفتهاند که از آن حمایت کنند. مثلا تئاتر وقتی بوجود آمد و کارش گرفت ناگهان متوجه شدند که پشت تئاتر جمعیت است و تصمیم گرفتند که از آن حمایت کنند. سینما موقعی که کارش گرفت و عدهای رفتند و آنرا دیدند و کمکم شروع شد که این جماعت بیشتر بشوند، حمایت از آن شروع شد. حمایت بدترین لحظهای است که سینما و تئاتر داشتند.
** {{کوچک|انتشار: ۱۳ خرداد<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=بیضائی|نام=بهرام|نام خانوادگی2=کاویانی|نام2=فریبا|عنوان=۵۰ میلیون تومان کمک به سینمای خوب جنجال تبلیغاتی|ژورنال=رستاخیز جوانان|تاریخ=۱۳ خرداد ۲۵۳۷ شاهنشاهی|شماره=۱۴۴|صفحه=۴۲}}</ref>}}
* تا وقتی که شما فرمول سینمای فارسی را میدهید همه از شما راضی هستند. من نمیخواهم کسی از من راضی باشد. فرمول سینمای فارسی را نمیدهم. جدول موفقیت را بخوبی بلدم و از آن استفاده نمیکنم. جدول گول زدن منتقد را بلدم ولی از آن استفاده نمیکنم. . . . برای دنیائی که فقط گزارشهای ساده و اتفاقهای پیش پاافتاده را میفهمد من فیلم نمیسازم.
** {{کوچک|انتشار: ۲۷ خرداد<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=بیضائی|نام=بهرام|نام خانوادگی2=افشار|نام2=مینا|عنوان=«یک اتفاق ساده» و «گزارش» فرمول فیلمفارسی دارند!|ژورنال=رستاخیز جوانان|تاریخ=۲۷ خرداد ۲۵۳۷ شاهنشاهی|شماره=۱۴۶|صفحه=۳۵}}</ref>}}
;۱۳۵۸
* [[تئاتر]] یک گفتگوی اندیشیدهی جمعی است که در برابر جمع صورت میگیرد. بنا بر این مثل هر گفتگوئی در جهان آزاد میباید بدون محدودیت، بدون تفتیش، بدون تهدید و بدون تحمیل انجام شود. قاضی آن جمع تماشاگران خواهد بود.
** {{کوچک|انتشار: ۱۹ خرداد<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=بیضائی|نام=بهرام|عنوان=تئاتر حرفهای تنها راه دستیابی به «تئاتر ملی»|ژورنال=آیندگان|تاریخ=۱۹ خرداد ۱۳۵۸|شماره=۳۳۷۰|صفحه=۶}}</ref>}}
=== دههٔ ۱۳۷۰ ===
[[File:First Folio (West 192).pdf|thumb|page=11|صفحهٔ عنوانِ نخستین مجموعهای که از نمایشنامههای [[ویلیام شکسپیر]] منتشر شد. (۱۶۲۳ میلادی، مشهور به «فولیوی یکُم»)
----
«به خودتان رحم کنید و نمایشنامههای شکسپیر را بخوانید.»{{سخ}}<div style="text-align: left;">بیضایی، اوایلِ دههٔ ۱۳۷۰<ref>به نقل از آرمان ریاحی در «[https://khabgard.com/8497/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C/ به خودتان رحم کنید و بهرام بیضایی را بخوانید]»، ۵ دیِ ۱۳۹۹</ref></div>]]
;۱۳۷۱
* . . . من دستم را میشکنم و اجازه نمیدهم مرا سانسورچی خودم کنید. . . .
** {{کوچک|۱۵ آبان، در نامهٔ اعتراض به مسئولانِ سینمایی دربارهٔ ''[[مسافران (فیلم ۱۳۷۰)|مسافران]]''}}<ref>''افسانه''، شمارهٔ ۴، صفحهٔ ۱۲۶</ref>
;۱۳۷۹
* به همه ما هنگام تولد، یک هدیه خدایی داده شده و آن خرد است. هیچ کس بر دیگری برتری ندارد. بعضیها در طول زندگی از این نعمت استفاده نمیکنند. آن را محبوس میکنند و یا به دیگران واگذار میکنند. بعضیها هم آن را به کار میاندازند و پرورش میدهند. تا زمانی که ما خودمان را خلع خرد شده بشناسیم و تصمیم گرفتن راجع به حقوق انسانی خودمان را به دیگران بسپاریم، طبیعی است که بخش بزرگی از این ودیعه را در خودمان نفی و تباه و نابود میکنیم.
** {{کوچک|۱۵ دی، سینما بهمنِ [[کاشان]]}}<ref>''سرزدن به خانهی پدری''، ص. ۹۸</ref>
=== دههٔ ۱۳۸۰ ===
;۱۳۸۲
* این که هر ضعفی را تبدیل به یک ویژگی کنیم، بزرگترین کلاهی است که سرمان گذاشتهاند. واقعاً بس است. من متنفرم از این که هر حماقت، زنجیر و نفی تفکر را ویژگی فرهنگی بدانیم.
** {{کوچک|۱۸ آذر، دانشکدهٔ ادبیات و علومِ انسانیِ دانشگاهِ شهید چمرانِ اهواز}}<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=−|ژورنال=[[شرق (روزنامه)|شرق]]|عنوان=من نمیفهمم تئاتر ملی چیست|شماره=۹۰|تاریخ=۲۴ آذر ۱۳۸۲|صفحه=۱۰}}</ref>
;۱۳۸۶
* روزِ تولّدم را به نمایشِ ایران تسلیت میگویم . . .
** {{کوچک|۵ دیِ ۱۳۸۶، در سوگِ [[اکبر رادی]]}}<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=بیضایی|نام=بهرام|ژورنال=سیمیا|عنوان=یادداشتِ بهرام بیضایی در سوگِ اکبر رادی|شماره=۲|تاریخ=زمستان ۱۳۸۶|صفحه=۱۲-۱۳}}</ref>
;۱۳۸۸
* . . . نمایش به نوعی آموزشگاه و یا در واقع آزمایشگاه طبایع بشری است.
** {{کوچک|مهرِ ۱۳۸۸، گفتگو با بیبیسیِ فارسی}}<ref>[https://www.bbc.com/persian/arts/2009/10/091021_pm_fb_beizaei_sohrabkoshi «''سهرابکشی'' در گفتگو با بهرام بیضایی»، فرج بالافکن، بیبیسی فارسی، مهرِ ۱۳۸۸]</ref>
=== دههٔ ۱۳۹۰ ===
* خوشحالم انجمن فیلم کوتاه ایران و سینما وجود دارد، نمیدانم چرا من را شایسته این نشان دانستید و این اتفاق برای من جالب و غیر قابل پیشبینی بود و البته دلیل چین انتخابی محبتی است که دوستان به من دارند. امیدوارم همه شما فیلم بسازید و من هم امیدوارم بتوانم فیلم بسازم و همه ما باعث سربلندی سینمای ایران شویم.
** {{کوچک|۱۳۹۴}}<ref>[http://mehrnews.com/xwGzF یک جایزه اضافه آمد/ بیضایی آرزو کرد در ایران فیلم بسازد]</ref>
* . . . من خیال نمیکنم در دو جامعۀ متفاوت دینی و غیردینی زندگی کردهام. در جاهایی زندگی کردهام که نه دینداریاش عمیق است نه بیدینیاش! فعلاً که چه اینجا و چه آنجا سکولارها در صف چلوکباب نذری سینه میزنند، و دینیها نمیدانند برجهایشان را تا کجا بالا ببرند و پولهایشان را چطور پارو کنند.
** {{کوچک|۲۳ ژوئنِ ۲۰۱۷، دانشگاه سنت اندروز (این پاسخِ بیضایی به پرسشِ پرسنده در گزارشِ ۹ مردادِ ۱۳۹۶ روزنامهٔ ''شرق'' حذف شد، ولی در وبسایتِ «سینما-چشم» منتشر شد.)}}<ref>[https://cine-eye.net/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AF/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4/%D8%A8%DB%8C%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%82%D9%84%D9%85%D8%B1%D9%88-%D9%85%D9%86-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA/ بیضایی: قلمرو من فرهنگ است]</ref>
=== دههٔ ۱۴۰۰ ===
* [[w:مردم خوشباور پنجاه و هفت|مردمِ خُوشباورِ پنجاه و هفت / غَرقهی اُمّید و گیجِ سهمِ نفت،{{سخ}}حقِّ نسلِ بعد رفت از یادشان . . .]]
** مهرِ ۱۴۰۱<ref>{{یادکرد وب |نام خانوادگی= |نام= |عنوان= بهرام بیضائی: مادرِ ایران زِ جا برخاسته|نشانی= https://www.radiofarda.com/a/32061537.html|بازبینی= ۸ اردیبهشت ۱۴۰۲|اثر= |تاریخ= ۱۰ مهر ۱۴۰۱|ناشر= [[رادیو فردا]]|نشانی بایگانی= |تاریخ بایگانی=}}</ref>
او در تولد ۷۵سالگیاش در گفتوگویی با مجله ''اندیشه پویا'' چاپ تهران درباره مهاجرتش از ایران گفته بود: «خیال نمیکنم به واسطه ترک ایران امکان مهمی داشتهام که از دست دادهام. فیلم و صحنه بله، اگر راهی به دلخواهی بود، ولی پشیزی نمیارزد به از دست دادن آنچه من از دست دادم؛ به عمری در نوبت نه شنیدن، از کارهای دیگری ماندن. استراحتی دادم به کسانی که در واقع هم کاری جز استراحت نداشتند و آمدم پی شغلی جای دیگری از جهان و درست ۳۰ سال پس از آن که از دانشگاه بیرونم گذاشتند به دانشگاه برگشتم.» و «خیال نمیکنم از دوستانم دورم و خیال نمیکنم دوستی مرزی دارد. پارسال خانمی از تهران برای من شال گردنی فرستاد که با دست خودش بافته بود؛ امیدوارم بداند که به یادش هستم و اما دستاورد: همانم که بودم. مینویسم، به همان زبان و فرهنگ خودم؛ یعنی سرزمینی که با خودم آوردهام و هر از گاهی که دست دهد لایههای فرهنگی ایران را معناشناسی میکنم آن طور که میفهمم.» و «همچنان نمایشنامه مینویسم به امید اجرا و انتشار در ایران؛ و مثل همه این سالها در انتظار باز شدن آسمان تهرانم. به امید باد و بارانی که هر هوای آلودهای را بشوید.»<ref name="BBC" />
=== باشو غریبه کوچک ===
بیضایی در شهریور ۱۴۰۴ در پیامی برای جشنواره ونیز پس از دریافت جایزه باشو در بخش سینمای کلاسیک، گفت: «۴۰ سال است که از فیلمبرداری فیلم باشو غریبه کوچک در شمال و جنوب ایران میگذرد، تابستان گرمی بود مثل همین روزها و هر حرفی که جنگ را نمیستود، تهدید میشد و قویا محدود بود.»<ref name="BBC" />
او در ادامه این پیام گفت: «امروز بعد از ۴۰ سال با کمال فروتنی به همه قربانیان آن جنگ هشت ساله بیمعنا درود میفرستم و نفرینم میماند بر همه سودبران هر جنگی.»<ref name="BBC" />
درباره تاثیر رویداهای دوران کودکیاش در فیلم باشو گفت: «از روزی که خودم را شناختم شاهد رفتار نامعمول با خودم بودم. به خاطر عقاید پدر و مادرم. به خاطر رنگ چشمم. به خاطر نوع و منطق حرف زدنم. به خاطر اینکه درس را دوست نداشتم. اما سینما را دوست داشتم. نمی دونم چرا. وقتی یکی شبیه ما نباشه سواله برامون. در باشو این دیده میشود.»<ref name="BBC" />
== دربارهٔ او ==
{{نقل قول۲|left|در ایران، استاد مطلق برای من بهرام بیضایی است. . . . میتوانم بنشینم و دربارهاش ساعتها حرف بزنم که چرا. و خیلی دوست دارم روزی بنشینم و دربارهٔ این که چرا بیضایی فیلمساز فوقالعادهایست، صحبت کنم. چون خیلیها دارند به خودشان خیانت میکنند که او را خوب نمیشناسند.|[[امیر نادری]]، ۱۳۶۴<ref>{{پک|نادری|گلمکانی|مهرابی|۱۳۶۴|ف=راهم را یافتهام . . .|ص=۲۰}}</ref>}}
{{نقل قول۲|left|با «[[مرگ یزدگرد (فیلم)|مرگ یزدگرد]]»، «[[چریکهٔ تارا]]» و . . . «[[باشو، غریبهی کوچک|باشو]]» ما صاحب آن چیزی شدهایم که بومیت ما را با عالمیت متن عمقی به هم میتند. با بیضایی سینمای ما زبان باز کرده است.|[[رضا براهنی]]، ۱۳۷۰<ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=براهنی|نام=رضا|پیوند نویسنده=رضا براهنی|عنوان=رؤیای بیدار|سال=۱۳۷۳|ناشر=قطره|مکان=تهران|شابک=|صفحه=۲۸۳}}</ref>}}
{{نقل قول۲|left|. . . عمر بهرام بیضایی دراز باد که خوش درخشیده است.|[[سیمین بهبهانی]]، ۴ آبانِ ۱۳۷۱<ref>{{پک|بهبهانی|۱۳۷۸|ف=یاد بعضی نَفَرات|ص=۷۳۸}}</ref>}}
{{نقل قول۲|left|. . . تفسیر اساطیر به زبانی نو . . . . بهرام بیضایی به گمان من در این کار تواناست . . .|[[جلال ستّاری]]، ۱۳۷۹<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=ستاری|نام=جلال|پیوند نویسنده=جلال ستاری|ژورنال=تئاتر|عنوان=سخن نو آر|شماره=۲۲ و ۲۳|تاریخ=بهار و تابستان ۱۳۷۹|صفحه=۳۴}}</ref>}}
{{نقل قول۲|left|من به دقت و پشتکاری که بیضایی داشته است تحسین میفرستم و آرزو میکنم که ای کاش کسان دیگری، که پرشماره هم نیستند، میشد که داشته باشند و میشد که بیضایی هم میتوانست یکی دو فرصتی که یکی دو نفر دیگری هم پیدا کردند پیدا کند.|[[ابراهیم گلستان]]، ۱۳۹۶<ref>{{پک|گلستان|۱۳۹۶|ف=پایسته بزرگداشت و تمجید|ص=۱۲}}</ref>}}
{{نقل قول۲|left|. . . بهرام آدم یگانهایست. به اضافهی این که هنرمند بزرگی هم هست.|[[داریوش آشوری]]، ۳ ژوئیهٔ ۲۰۲۲<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=آشوری|نام=داریوش|پیوند نویسنده=داریوش آشوری|نام خانوادگی2=کاظمینیا|نام2=فرشین|ژورنال=[[تجربه (مجله)|تجربه]]|عنوان=شمس آل احمد که آدم میانمایهای بود، گفت ساواک آشوری را تشویق کرده تا جلال را نقد کند|شماره=۱۵ (پیاپی ۱۶۵)|تاریخ=دی ۱۴۰۱|صفحه=۲۱}}</ref>}}
* . . . بهرام بیضائی که پنجاه سال از سینمای این مملکت جلو است!
** [[منوچهر احمدی]]، ۱۳۵۴<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=احمدی|نام=منوچهر|ژورنال=ستاره سینما|عنوان=من هرگز با سینمای تجارتی سازش نمی کنم!|شماره=۱۲۸|تاریخ=۱۶ اسفند ۱۳۵۴|صفحه=۱۲}}</ref>
* . . . بیضایی در طنز ژرف و سرشار مهارت دارد و چنان طنزی که قابل تقلید نیست.
** [[پرویز فنّیزاده]]، ۱۳۵۵<ref>''مثل تکه شعری بیان شده: زندگی و بازیگری پرویز فنیزاده'' (۱۳۹۴). ص. ۴۴۰. (از شمارهٔ ۱۷۵ هفتهنامهٔ ''ستارهٔ سینما'')</ref>
* و سینمای فارسی آمرزیده نمیشود مگر به خاطر وجود هنرمندان گرانمایهای چون بهرام بیضائی.
** مصطفی زمانینیا<ref>''فرهنگ سینمای ایران (۱۳۶۲ − ۱۳۰۸) و شش گفتار در پیرامون سینما'' (۱۳۶۳). ص. ۵۰</ref>
* بهرام بیضایی سکهی نمایش به نام خود زده و آوایی جادویی و اساطیری اما پرخاشگر دارد. . . . او در عالم تئاتر و سینما، تنها نویسنده و کارگردانی است که به نام خود خُطبه خوانده و دارای مُهر شده؛ و آن را پای آثار خود میگذارد.
** محمود طیّاری، ۲۳ دیِ ۱۳۷۳<ref>''قهرمان تا نویسنده''. ص. ۷۸−۷۹</ref>
* . . . آنچه بیش از همه نام بیضائی را، بویژه در این شرائط، برجسته میکند، آگاهی اوست به حفظ حرمت هنر و هنرمند در این سیاهترین دوره از تاریخ معاصر کشورمان . . .
** [[رضا علّامهزاده]]<ref>''از دور بر آتش: سخنی بر سینما و سانسور'' (۱۳۷۴). ص. ۳۰.</ref>
[[File:Donya-ye Sokhan, number 48.pdf|thumb|page=67|«بیضایی افتخار [[سینمای ایران]] است. بیضایی فرهنگ ایران است. . . .»{{سخ}}<div style="text-align: left;">[[بهمن مقصودلو]]، بهمنِ ۱۳۷۰<ref>{{پک|مقصودلو|جاهد|۱۳۷۰|ف=این سوی ذهن و آن سوی مردمک|ص=۶۷}}</ref></div>]]
* . . . افتخارِ بزرگیست برای من کنارِ آقای بیضایی ایستادن، چه برسد به این که این افتخار امشب نصیبِ من شده تا این جوایز رو هم من تقدیمِ ایشون بکنم. به هر حال، این لحظه برای من لحظهٔ خیلی مهمّیه.
** [[عبّاس کیارستمی]]، ۱۳۷۴، در جشنِ ''گزارش فیلم''
* بهرام بیضایی فیلسوف سینماست.
** م. بیشتاب، ۱۳۷۴<ref>{{یادکرد ژورنال|ژورنال=تصویر|عنوان="بهرام بیضایی" در آئینه سینما|شماره=۲۱|تاریخ=بهمن ۱۳۷۴|صفحه=۱۸}}</ref>
* ساختار تکنیکی فیلمهای او قابل مقایسه با بهترین آثار سینمای جهان است. او یکی از معدود کارگردانانی است که شناخت فن و فکر با هم در اثرش دیده میشود.
** بهنام صالحی، ۱۳۷۵<ref>{{یادکرد ژورنال|ژورنال=فیلم و سینما|عنوان=تقسیمبندی کارگردانهای سینمای ایران|شماره=۸ (پیاپی ۳۵)|تاریخ=آذر ۱۳۷۵|صفحه=۲۱}}</ref>
* همانند او در هر دوره و زمان فقط یکی پیدا میشود.
** [[مجید مظفّری]]، ۱۳۷۵<ref>{{یادکرد ژورنال|ژورنال=فیلم و سینما|عنوان=درباره دو فیلمساز: بهرام بیضایی و محمدرضا بزرگنیا|شماره=۸ (پیاپی ۳۵)|تاریخ=آذر ۱۳۷۵|صفحه=۵۷}}</ref>
* در سالهای ۵۸ یا ۵۹ روزی یکی از همکاران در ادارهٔ تئاتر مرا صدا زد و گفت، در پاگرد پلههای طبقهٔ آخر اداره که حالت یک انبار کوچک را داشت پروندهها و عکسهایی از گذشته تئاتر را دیده که روی هم ریخته شده بودند. با چند نفر از همکاران دیگر کنجکاوانه رفتیم و تراژدیترین صحنه را در برابرمان دیدیم. . . . یکی از مطالبی که آنروز نظر مرا جلب کرد نامههایی بود که بر رد نمایشنامههای مختلف تایپ شده و جدید بهرام بیضائی نوشته بودند و به خود نمایشنامهها وصل بود. . . .
** اکبر یادگاری، ۱۳۷۶<ref>{{پک|یادگاری|۱۳۷۶|ف=بهرام بیضائی|ص=۵}}</ref>
* بهرام بیضایی، چهره افتخارآفرین، مطلع و مسلط بر تمام رشتههای هنرهای نمایشی است
** [[مصطفی اسکویی]]<ref>''سیری در تاریخ تئاتر ایران''. ص. ۷۵۵.</ref>
* به نظر من بیضایی حرفی برای گفتن ندارد. سینماگر غریزی نیست.
** [[سیّد ابراهیم نبوی]]<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=مقصودلو|نام=بهمن|پیوند نویسنده=بهمن مقصودلو|نام خانوادگی2=نبوی|نام2=سید ابراهیم|پیوند نویسنده2=سید ابراهیم نبوی|ژورنال=[[گزارش فیلم]]|عنوان=موفقیت سینمای ایران در جهان مدیون چند نفر است|شماره=۵۱|تاریخ=اردیبهشت ۱۳۷۳|صفحه=۹۸}}</ref>
* فیلمهایی که بیضایی ساخته من فکر میکنم در تاریخ [[سینما]] از لحاظ تکنیک . . . خیلی فیلمهای شاخصی هستند. برای اینکه اتفاقاتی تویش افتاده که تا حالا در هیچ فیلمی نیفتاده.
** [[ایرج رامینفر]]<ref>{{پک|رامینفر|۱۳۸۱|ف=«گفتگو با ایرج رامینفر طرّاح صحنه و لباس» از کتاب ''بهرام بیضایی و پدیدهی سگکشی''|رف=قوکاسیان|ص=۱۶۰–۱۶۵}}</ref>
* جهان به اعتبار اینهاست که هست. اینها که خود هستند؛ بی هیچ قر و غمزهای خوداند. اینها که در زمان و مکان راه میروند؛ در زمان و مکان نفس میکشند و شهادت میدهند به بودن خود و دیگران؛ و غمزهای اگر گاه میآیند جزو بودن آنهاست.
** اکبر سردوزآمی، اوایلِ دههٔ ۱۳۸۰<ref>''این گونه بودهایم: نوشتههای گوناگون''. کپنهاگ: نشر کلمات. ص. ۱۰.</ref>
* من مطمئن هستم بچهی من از من میپرسد که مامان تو زمان بیضایی زندگی میکردی؟ چرا انقدر دیر به دیر فیلم میساخت؟ و من باید جواب بدهم. ما الان [[استنلی کوبریک|کوبریک]] و [[آکیرا کوروساوا|کوروساوا]]ی زمانهمان را داریم ولی فیلم نمیسازند. ممکن است خیلیها کارهای سینمایی بیضایی را دوست نداشته باشند و ایراد بگیرند ولی بیضایی گنج ماست، باید بتواند فیلم بسازد. برای نسل بعدی کار کند.
** [[گلشیفته فراهانی]]، میانههای دههٔ ۱۳۸۰<ref>[https://fararu.com/fa/news/14452/گلشیفته-فراهانی-تا-زنده-بمان-قانون-ماست گلشیفته فراهانی: بكش تا زندهبماني؛ اين قانون سينماي ماست]</ref>
* . . . نارسیسیزم (خودشیفتهگی) خودشکوفا و رشدیافتهی بهرام بیضایی فراتر از اندیشههای نه تنها تودهی اجتماع، که قشر به ظاهر فرهیخته اما پوستهوار شبهروشنفکر ما است.{{سخ}}بهرام ناآرام، دانای بیکردار نیست. ساختارهای ذهنی اسکیزوئید یک پژوهشگر به او این امکان و توان را بخشیده است که دههها پیشتر و فرسنگها فراتر از اجتماع خشمگین سادهانگار بیاندیشد و حافظهی تاریخیاش را پاس دارد.
** بهنام اوحدی، ۱۳۸۶<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=اوحدی|نام=بهنام|ژورنال=فردوسی|عنوان=روح ناآرام بهرام پشتیبان|شماره=۶۰ و ۶۱|تاریخ=دی و بهمن ۱۳۸۶|صفحه=۳۸}}</ref>
* نمیتوانم بگویم چقدر برای این هنرمند عزیز احترام قائل هستم. این قدر ایشان را دوست دارم که حد ندارد. هر جا که عکس یا نوشتهای از ایشان میبینم واقعاً احساس میکنم پسر خودم است؛ برایش دعا میکنم و عکسش را میبوسم. به نظر من ما در ایران لنگه بیضایی را نداریم.
** [[فرّخلقا هوشمند]]، ۱۳۸۷<ref>{{پک|هوشمند|−|۱۳۸۷|ف=انگار پسر خودم|ص=۱۳۴}}</ref>
* نه پولش را داشتم و نه رویاش را که بردارم با خانواده راه بیفتم بروم در خانه بیضایی که آنقدر حسرت دیدنش را خوردهام . . . .
** [[احمد بیگدلی]]، ۱۳۸۸<ref>{{پک|بیگدلی|علیمحمدی|۱۳۸۸|ف=خواستم کج بنشینم و راست بگویم|ص=۷}}</ref>
* بیضایی درخت تناوری است که زیر سنگینیِ شاخههای پر بار خود خم شده بود؛ خوشبختانه اینک فرصتی فراهم شده تا این شاخهها تکانده شود و میوههایش کام اهل دانایی را شیرین کند. آنها که طعم میوه این درخت را چشیدهاند و یا در سایه شاخساران لحظاتی آرمیدهاند و یا در طوفانهای ریشهکن استواری آن را آزمودهاند، به تعلق ریشههای سترگ آن به خاک این سرزمین تردیدی ندارند.
** [[علیرضا داوودنژاد]] در آستانهٔ جشنوارهٔ بیضایی در زادروزِ بیضایی به سالِ ۱۳۹۵<ref>http://cinemacinema.ir/news/یادداشت-علیرضا-داود-نژاد-درباره-بهرام/</ref>
* بیضایی یک کلمه است: استاد. تنها یک کلمه. کاش میتوانستم آن گونه که بیان میکنم نوشته شود استاد.{{سخ}}چشمهایش چیزهایی میداند آن قدر دور، ناب و کمیاب که نمیتوان در مورد آنها صحبت کرد. . . .
** [[فرهنگ معیّری]]، حدودِ ۱۳۸۰<ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=معیّری|کتاب=بهرام بیضایی و پدیدهی سگکشی|سال=۱۳۸۱|فصل= «فرهنگ معیّری طراح چهرهپرداز»|صفحه=۱۸۳–۱۸۵}}</ref>
* . . . باعث افتخار جامعه هنری است . . . .
** [[داریوش اسدزاده]]، ۱۳۸۹<ref>اسدزاده، داریوش. ''سیری در تاریخ تیاتر ایران: قبل از اسلام تا سال ۱۳۵۷ شمسی''. تهران: آوردگاه هنر و اندیشه. ۱۳۸۹. ص. ۱۱۵.</ref>
* بیضایی را از همان ابتدا میشناختم. برایش احترام قایل بودم. کارهای بهرام بیضایی سمبلیک است؛ یعنی در حقیقت اگر گرهی، چیزی، رمزی در کار هست وقتی ازش سئوال میکنیم نمیگوید. میگوید هرچه برداشت میکنی همان درست است… سمبلیک میسازد. خیلی عرفانی فکر میکند و سئوالات زندگیاش را در فیلمهایش به یک صورتی مطرح میکند…
** [[منوچهر فرید]]، ۱۵ سپتامبر ۲۰۱۴/ ۲۴ شهریور ۱۳۹۳<ref>{{یادکرد وب|عنوان=میراث من سکوت؛ گفتوگو با منوچهر فرید بازیگر قدیمی سینما و تئاتر/ بخشاول|نشانی=https://www.radiofarda.com/a/f7-manouchehr-farid-interview-part1/25475738.html|نشانی بایگانی=https://web.archive.org/web/2/https://www.radiofarda.com/a/f7-manouchehr-farid-interview-part1/25475738.html|تاریخ بایگانی=۱۹ نوامبر ۲۰۲۱|تاریخ=۲۴ شهریور ۱۳۹۳|ناشر=رادیو فردا}}</ref><ref>{{یادکرد وب|عنوان=عیّار تنها؛ گفتوگو با منوچهر فرید بازیگر قدیمی سینما و تئاتر/ بخشدوم
|نشانی=https://www.radiofarda.com/a/f7-manouchehr-farid-interview-part2/26598215.html|نشانی بایگانی=https://web.archive.org/web/2/https://www.radiofarda.com/a/f7-manouchehr-farid-interview-part2/26598215.html|تاریخ بایگانی=۲۲ سپتامبر ۲۰۲۱|تاریخ=۲۴ شهریور ۱۳۹۳|ناشر=رادیو فردا}}</ref>
* . . . باید بنیادی به اسم بیضاییشناسی راهبیندازند!
** [[امیر جعفری]]، خردادِ ۱۳۹۵<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی1=جعفری|نام1=امیر|پیوند نویسنده1=امیر جعفری|نام خانوادگی2=−|ژورنال=[[اعتماد (روزنامه)|اعتماد]]|عنوان=باید بنیاد بیضاییشناسی راهبیندازند|شماره=۳۵۵۶|تاریخ=۳۱ خرداد ۱۳۹۵|صفحه=۸-۹}}</ref>
* یک دفعه [[عباس کیارستمی]] با شوخی به من گفت که روزی شخصی من را استاد خطاب کرد و من به او گفتم که من استاد نیستم و تنها دو استاد وجود دارد که یکی بهرام بیضایی است − که بد هم نگفته است − و دومی را درباره من اطلاق کرد که فکر کردم دومی را در پرانتز باز گذاشته که وقتی خاطره تعریف میکند، این اسم را بگذارد!
** [[آیدین آغداشلو]]،<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=سلحشور|نام=یزدان|ژورنال=هنر و تجربه|عنوان=شکست بهرام از گور!|شماره=۱۵|تاریخ=آبان ۱۳۹۷|صفحه=۱۴۴-۱۴۵}}</ref> ۶ آبانِ ۱۳۹۵<ref>[http://bukharamag.com/1395.08.15528.html/ آیدین آغداشلو با دوستدارانش سخن گفت / پریسا احدیان]</ref>
* در حالی برای نخستین بار جشنواره تئاتری به نام بهرام بیضایی، کارگردان فراری توسط یکی از مراکز فرهنگ و هنر علمی کاربردی کشور برگزار میشود که این فرد به غیر از تمامی فعالیتهایی که در طول اقامتش در آمریکا علیه ایران و ارزشها و باورها و اعتقادات مردم این سرزمین انجام داده، چندی پیش در اجرای تئاتر با خواننده هتاک فراری ([[محسن نامجو|م. ن]]) همکاری داشت و اخیراً نیز با اجرای تئاتر مبتذلی به نام «[[طربنامه]]» در کالیفرنیا به مضحکه و مسخره ارزشهای اسلامی جامعه ایران پرداخت. گفته میشود جشنواره فوق به معرفی برترین نمایشنامههای اقتباسی، پژوهش و مقالات برتر دربارهٔ آثار و اندیشههای بیضایی میپردازد.
** روزنامهٔ کیهان، بی امضا، آذر ماه ۱۳۹۵<ref>http://kayhan.ir/fa/news/91931/جشنوارهای-به-نام-یک-فراری-از-وطناخبار-ادبی-و-هنری</ref>
* . . . نه تنها کشور ما بلکه فکر میکنم آقای بیضایی یکی از گوهرهای فرهنگ معاصر کره زمین است . . .
** [[آناهید آباد]]، ۱۳۹۶<ref>{{پک|−|۲۰۱۷|ص=|ک=بخش فارسی یورونیوز|ف=آناهید آباد: بیضایی یکی از گوهرهای دنیاست، ای کاش اینجا بود}}</ref>
* ما مردم اما در این میان در کجای کادری قرار میگیریم که از موهبت معاصر بودن با بهرام بیضایی بهرهمند هستیم، اما برای حفظ و حرمت این موهبت چنان که شایستهی او است کاری نمی کنیم. . . . ما برای بهرام بیضایی که انگاری [[فردوسی]] و [[حافظ]] و [[مولوی]] زمانهی ماست در پشتیبانی آفرینشهای ادبی و هنریاش کدام کار را کردهایم که بشود در فردای تاریخ . . . از آن نام برد؟ . . . چه کردهایم که در آیینهی تاریخ شرمندهی روی خویش نباشیم. . . . هر وقت بهرام بیضایی را میبینم دلم برای ما مردم که در دوران او زندگی میکنیم اما از موهبت حضورش بهرهمند نمیشویم خیلی میسوزد. . . . آن که به این گونه کوششها محتاج است ما مردم ساکن حوزههای گستردهی جهان زبان فارسی هستیم، نه بیضاییها که در هر صورت مُهر درخشان آثارشان بر جبین این زبان و فرهنگ برای همیشه هست.
** [[حسن زرهی]]، ۱۰ اوتِ ۲۰۱۷<ref>[https://shahrvand.com/archives/86803 بهرام بیضایی موهبتی که جهان زبان فارسی از او محروم است!/حسن زرهی]</ref>
* . . . باید بگویم ما نمونهای مشابه بیضایی نداشتهایم. . . .
** [[ناصر فکوهی]]، ۱۳۹۷<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=فکوهی|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر فکوهی|نام خانوادگی2=گلهدارزاده|نام2=ابراهیم|ژورنال=نمایش|عنوان=زندگی پرحاصل و شرافتمندانه|شماره=۲۳۲|تاریخ=دی ۱۳۹۷|صفحه=۹۳}}</ref>
* کاش قدر او را میدانستیم! کاش قدر او را بدانیم!
** محمّدرضا محقّق، ۱۳۹۸<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=محقق|نام=محمدرضا|ژورنال=تصویر خیال شیرین|عنوان=بهرام بیضایی؛ کاریزمای اندیشه و فرم|شماره=۱ (پیاپی ۲)|تاریخ=پاییز ۱۳۹۸|صفحه=۹۱–'''۹۶'''}}</ref>
* . . . بهرام بیضایی در کوچه و خیابان اجرا کند افتخاری برای آنجاست . . .
** [[سید جلالالدین دری]]، ۱۳۹۹<ref>https://www.yjc.ir/00Vekz</ref>
* یادمان باشد که بیضایی برای عالی مقامیاش در هنر، راه عجیب سختی را سپری کرده است که گاه توصیفش شبیه آنی است که در [[مرگ یزدگرد]] میبینیم؛ دهشت بر دهشت. تن ندادن به ابتذال در زمانی که تنها راه بقا همین مینمود، ارادهای بس سترگ میخواست.
** مصطفی جلالی فخر، ۱۳۹۹<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=جلالی فخر|نام=مصطفی|ژورنال=[[اعتماد (روزنامه)|اعتماد]]|عنوان=جای خالی استاد|شماره=۴۸۲۵|تاریخ=۶ دی ۱۳۹۹|صفحه=۱ و ۴}}</ref>
* . . . شما که اغلب در کنار یکی دو کار پرمایه، همه به دیو و پهلوان یا روحوضیهای وطنی میپرداختید (صرف نظر از موفق یا ناموفق بودن آنها) برای بیان گفتنیهای ناگفتنی (حتی هنوز در آن دیار) به هر حال اینک و امروز در زیر آن آسمان گشاده و گسترده از نظر مالی «گنج بیرنج آماده» وفور بازیگران خلاق امکانات موسیقایی، دکور و ... و لوازم صحنه و ... همه و هر چه که بخواهید در دسترس است آیا نمیدانید که چه بایدتان کرد؟! . . . سخنی بگویید ... سخنی که سخن باشد!
** [[خسرو حکیم رابط]]، ۱۴۰۱<ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=حکیم رابط|نام=خسرو|پیوند نویسنده=خسرو حکیم رابط|عنوان=توانای ناتوان، تئاتر ما|صفحه=۲۴-۲۵|سال=۱۴۰۱|ناشر=عنوان|مکان=[[تهران]]|شابک=978-622-7501-25-4}}</ref>
* من . . . از کودکی آدم مستقلی بودم، شاید به خاطر بزرگ شدن زیر سایهی بهرام بیضایی.
** [[نیلوفر بیضایی]]، تابستانِ ۱۴۰۱<ref>https://www.balatarin.com/permlink/2022/8/12/5845866</ref>
* . . . او سوالهای نه زمان حال بلکه آینده را هم میداند و در حرفه خود یعنی سینما و تئاتر یک فیلسوف است . . .
** [[داریوش فرهنگ]]<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=−|ژورنال=[[آفتاب یزد]]|عنوان=بهرام بیضایی در حرفه خود یک فیلسوف است|شماره=۶۴۵۲|تاریخ=۷ آذر ۱۴۰۱|صفحه=۱۱}}</ref>
* نمیدانم چه نگاهی بر کشور حاکم است که آقای بهرام بیضایی را وادار به مهاجرت و آقای [[ناصر تقوایی|تقوایی]] را خانهنشین میکند و به جایش به کسانی میدان کار میدهد که درک درستی از سینما ندارند. در حالی که باید امثال بیضایی و تقوایی را به عنوان سینماگران پرافتخار ایرانی حفظ میکردند، که نکردند.
** [[سعید راد]]، پاییزِ ۱۴۰۱<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=راد|نام=سعید|پیوند نویسنده=سعید راد|ژورنال=تجربه|عنوان=حقِ ناصر خان به گردن سینما|شماره=۱۴|تاریخ=آذر ۱۴۰۱|صفحه=۷۱}}</ref>
* . . . «بهرام بیضایی»، آن کوه بلند و مشجرِ فرهنگ و هنر که از هر سمت به دامنههایش بنگری سرسبزیست و بار و بر، با چشمههایی در حال جوشش و جاری شدن و سایههای بلند و باشکوهی که بسیاری از آن بهرهمندند . . .
** امید جوانبخت، ۱۴۰۱<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=جوانبخت|نام=امید|ژورنال=تجربه|عنوان=آن درخت کهنِ برداده در وقتی که همه خوابیم|شماره=۱۵ (پیاپی ۱۶۵)|تاریخ=دی ۱۴۰۱|صفحه=۱۱۷}}</ref>
* چه روزی مهمتر از پنجم دی ماه و چه کسانی بزرگتر از بهرام بیضایی و [[اکبر رادی]] در تئاتر؟
** حمید سعادتی، ۱۴۰۱<ref>[https://sedayiran.com/fa/news/282345/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA روز ملی تئاتر/ بیضایی فردوسی زمان است!]</ref>
* از زمانی که کسانی با شمشیرهای هلال آمدند و ما مردمان همچون آسیابان پیکر بیجان پادشاهی روی دستمان مانده بود (نمایشنامه [[مرگ یزدگرد]]) تا آن روز که مغولان «توی خان» و «توغای خان» بر پیکر بیجان ما اختلاف کردند تا «[[فتحنامه کلات]]» را رقم بزنند، تا آن هنگام و هنگامه که با زینب در «[[ندبه]]» مشروطه را آموختیم و پس از آن در دوره اشغال «[[حقایق درباره لیلا دختر ادریس|حقایقی دربارهی لیلی دختر ادریس]]» آشکار شد و «[[افرا، یا روز میگذرد|افرا]]» پس از گذشت روزها پرده از رازها برداشت؛ او همچنان و بیامان ما را مخاطب قرار داد و به نقدمان نشست و با «[[طومار شیخ شرزین|شیخ شرزین]]»ها و «[[پردهخانه|گلتن]]»ها و بانوی «[[پرده نئی|پردهی نئی]]» و «[[مجلس شبیه؛ در ذکر مصایب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین|نوید ماکان]]» آنچه از دست دادهایم را یادآور شد.
** حسین قره، ۱۴۰۱<ref>[http://khabaronline.ir/xjyWD بهرام بیضایی راوی زنان، اسطوره و تاریخ]</ref>
* . . . تأسف میخورم که چرا ایرانیان از دیدن اجرای خود ایشان از این همه فیلمنامه و نمایشنامهای که نوشتند محروم شدند. و معتقدم مسئولان فرهنگی کشور باید بابت مهاجرت ناخواستهی آقای بیضایی شرمنده باشند.
** [[امیر اثباتی]]، ۱۴۰۱<ref>''تجربه''. ش. ۱۷. اسفند ۱۴۰۱. ص. ۸۶−۸۷.</ref>
* بیضایی همیشه استثناست.
** [[علی ربیعی]]، تیرِ ۱۴۰۲<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=ربیعی|نام=علی|پیوند نویسنده=علی ربیعی|نام خانوادگی2=جیرانی|نام2=فریدون|پیوند نویسنده2=فریدون جیرانی|ژورنال=[[اعتماد (روزنامه)|اعتماد]]|عنوان=از جوادیه تا روشنفکری و اعتراض|شماره=۵۵۲۴|تاریخ=۱۴ تیر ۱۴۰۲|صفحه=۷}}</ref>
* . . . وقتی که [[فردوسی]] فوت میکند نمیگذارند در قبرستان مسلمانان دفنش کنند. بیضایی برود سنگر خالی بکند چه کسی جایش را میگیرد؟ . . .
** [[بهروز غریبپور]]، مردادِ ۱۴۰۲<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=غریبپور|نام=بهروز|پیوند نویسنده=بهروز غریبپور|نام خانوادگی2=جیرانی|نام2=فریدون|پیوند نویسنده2=فریدون جیرانی|ژورنال=[[اعتماد (روزنامه)|اعتماد]]|عنوان=ما که ماندیم و آنان که رفتند|شماره=۵۵۴۷|تاریخ=۱۴ مرداد ۱۴۰۲|صفحه=۷}}</ref>
* بیضایی خیلی هنرمند بزرگی است. خیلی. او به معنای واقعی هنرمند است و قابلیتهای هنری قابل تحسینی دارد. من خیلی ناراحت و متاسفم که او نتوانست در ایران بماند و فیلم بسازد.
** [[هارون یشایایی]]، آذرِ ۱۴۰۲<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=یشایایی|نام=هارون|پیوند نویسنده=هارون یشایایی|نام خانوادگی2=صائمی|نام2=رضا|ژورنال=[[هممیهن]]|عنوان=سینمای ایران مثل شعر فارسی است|شماره=۴۰۱|تاریخ=۲۸ آذر ۱۴۰۲|صفحه=۱۴−'''۱۵'''}}</ref>
* بهرام جان، جان جانان.
:این آنها هستند که میروند و بازندهاند.
:تو سربلند و پرافتخار هستی و جاودانه در تاریخ ادب و فرهنگ ما میمانی.
** جواد کراچی، فروردینِ ۱۴۰۳<ref>«برای بهرام بیضایی؛ قله ادب و فرهنگ». بانیفیلم. ۲۳ فروردینِ ۱۴۰۳.</ref>
* خیال میکنم برای کسی که سینما و تئاتر را واقعاً دوست دارد، هیچ لذتی بزرگتر از کار کردن با بهرام بیضایی نیست. اینکه میگویم، اصلاً اغراق نیست. گواهش هم کسانی هستند که با ایشان کار کردهاند. در همه چیز، در اخلاق حرفهای، از احترامی که به همهٔ عواملِ کارش میگذارد. از اهمیتی که برای تماشاگرش قائل است و تمام توانش را میگذارد تا بهترین را به او عرضه کند. از مهری که به بازیگرهایش دارد و هر کمکی که میتواند به آنها میکند تا خلاقیتشان شکوفا بشود و در بهترین شکلشان دیده بشوند و کمک میکند که هر چه بیشتر به نقششان نزدیک بشوند. از دریای دانشی که بیامساک در اختیار اطرافیانش میگذارد. از طنز درخشانش که همیشه محیط کارش را مفرح و دوست داشتنی میکند.
** [[مژده شمسایی]]، ۴ ژانویه ۲۰۲۲/ ۱۳ دی ۱۴۰۲؛ مصاحبه با «رادیوفردا»<ref>{{یادکرد وب|عنوان=گفتوگو با مژده شمسایی؛ حقوق برابر زنان ایرانی با مردان در رنج|نشانی=https://www.radiofarda.com/a/32758292.html|نشانی بایگانی= |تاریخ بایگانی=|تاریخ=۱۳ دی ۱۴۰۲|ناشر=رادیو فردا}}</ref>
* او یک استاد مسلم است که روی یک نسل تأثیر گذاشت.
** [[علی ژکان]]، ۱۴۰۳<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=ژکان|نام=علی|پیوند نویسنده=علی ژکان|نام خانوادگی2=جعفری|نام2=محمد|ژورنال=[[فیلم امروز]]|عنوان=هرگز نتوانستم فیلم خودم را بسازم|شماره=۴۶|تاریخ=دی ۱۴۰۳|صفحه=۱۰۰−۱۰۳}}</ref>
* . . . رویکردهای درونگرایانه، سورئالیستی و اسطورهپردازانه در ادبیات و هنر ما کمتر مورد توجه بوده است و شخصیتهایی چون [[صادق هدایت|هدایت]]، [[نیما یوشیج|نیما]] و در روزگار ما بهرام بیضایی جزو استثنائات هستند.
** [[ابوالقاسم اسماعیلپور]]، ۱۴۰۳<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=اسماعیلپور|نام=ابوالقاسم|پیوند نویسنده=ابوالقاسم اسماعیلپور|نام خانوادگی2=نریمان|نام2=مجتبا|نام خانوادگی3=فاتح|نام3=آرمان|ژورنال=نوپا|عنوان=بیضایی اسطورهآفرینی را وارد سینما کرد|شماره=۱۰|تاریخ=پاییز و زمستان ۱۴۰۳|صفحه=۱۹۰}}</ref>
* آثار بهرام بیضایی بر تارک ادبیات نمایشی زبان فارسی نشسته است.
** محمدمنصور هاشمی، پاییزِ ۱۴۰۴<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=هاشمی|نام=محمدمنصور|عنوان=ناصر تقوایی آبروی سینمای ایران بود|ژورنال=[[بخارا (مجله)|بخارا]]|شماره=۱۷۱|صفحه=۵۱۷|تاریخ=آذر و دی ۱۴۰۴}}</ref>
* کوه اگر به جای او بود در این هجومِ بیهمتای بربریت آب میشد . . .
** خسرو باقرپور<ref>https://akhbar-rooz.com/2025/12/28/36856/</ref>
=== اخبار و احوال ===
{{multiple image
| align = left
| direction = vertical
| header =
| width = 250
| image1 = Aydin Aghdashloo in 2004.jpg
| alt1 = Colored dice with white background
| caption1 =بهرام بیضایی، فرهنگی وسیع، سابقهای آبرومند، وسواسی بغایت و تسلطی کافی در کار خود دارد. . . .{{سخ}}اما این گوهر پیچیده و این ترکیب خاص چگونه فراهم آمده است؟ او میتواند تمام آهنگ تیتراژ فیلم ''[[نشانی از شر|ضربهی شیطان]]'' [[اورسن ولز]] را با دهانش بزند. میتواند همهی فیلمهای [[کنجی میزوگوچی|میزوگوشی]] و [[یاسوجیرو ازو|ازو]] را تکتک و با شرح و تفصیل نام ببرد. میتواند خاطرات شخصیاش را از تآترهای روحوضی و دوران کارآموزیش را در [[گروه آناهیتا]] طوری نقل کند که شنونده از خنده رودهبر شود. او تقریبا همهی مینیاتورهای قدیمی ایرانی را که صحنهای از رقص یا نمایش را تصویر کردهاند میشناسد. میتواند "[[تاریخ وصاف]]" را از رو، بیغلط و بیتپق بخواند – او نمونهی کاملی است از نسل هنرمندانی که در جستجوی معنا و هویت، از فرهنگی ترکیبی و معضل و مفصل، خود را انباشتهاند. . . .{{سخ}}اما در روزگار ما، بیضایی گوهری است. . . . حضورش همچنان موهبتی است. چراکه از نسل بزرگان است.{{سخ}}<div style="text-align: left;">[[آیدین آغداشلو]]، ۱۳۶۸<ref>{{پک|آغداشلو|۱۳۶۸|ف=یک رؤیای دم صبح|ص=۷}}</ref></div>
| image2 = Ghazaleh Alizadeh.png
| alt2 = Colored dice with white background
| caption2 =. . . شبی از خواب دیشبش میگفت. هر دو، هر از گاه، خواب سقوط میدیدیم، مضمون خوابها را رد و بدل میکردیم. ایستاده بر لبهٔ سست و ژندهٔ زندگی، توشهٔ دیگری نداشتیم. یک ساختمان بلند را خواب دیده بود، با حیاط سیمانی خشک. گروهی بچّه دور گودالی مستطیل بازی میکردند، هیچ نردهای، حصاری، حفاظِ گودال نبود. بهرام تعجّب میکرد، نگران بچّهها بود؛ چرا درست همانجا، در مرز سقوط؟ کاری از دستش برنمیآمد. تا کودکی افتاد، رفت به اعماق. . . .{{سخ}}<div style="text-align: left;">[[غزاله علیزاده]]، تیرِ ۱۳۶۸<ref>{{پک|علیزاده|۱۳۶۸|ف=عکس و آینه|رف=قوکاسیان|ص=۱۳۱}}</ref></div>
| image3 = Mahmood Dolatabadi.jpg
| alt3 = Colored dice with white background
| caption3 =. . . از آغاز قدرت یادگیری خود را تقویت میکردم و بهرام را به عنوان استاد خود مینگریستم و اشتباه نمیکردم. در جوانی متوجه بلوغی در بیضایی شده بودم که شگفتانگیز بود. . . .{{سخ}}<div style="text-align: left;">[[محمود دولتآبادی]]، ۲۱ اردیبهشتِ ۱۳۸۲<ref>{{پک|−|۱۳۸۲|ص=|ک=ایسنا|ف=امید روحانی، محمود دولتآبادی و محمدضا اصلانی از بهرام بیضایی گفتند/1}}</ref></div>}}
*در کافه فیروز، دوستان تازهای پیدا کرده بودیم. [[داریوش آشوری]] و بهرام بیضائی و . . . بهرام عاشق سینما بود. تمام فیلمهای سینمایی را میدید و گاه میشد یک فیلم صددقیقهای را در دو ساعت و نیم با آب و تاب دادن جزئیات و حتی زاویهی دید دوربین، تعریف میکرد.
**[[ناصر شاهینپر]]<ref>{{پک|شاهینپر|۱۳۹۴|ف=دریچهای رو به دیروز|ص=۳۵۲}}</ref>
*در زمان جوانی ما [[سعید نفیسی]] برای همهٔ کتابها مقدمه مینوشت. میگفتند سعید نفیسی حتی کتابها را هم نمیخواند. یک بار بهرام بیضایی به من گفت: احمدرضا، بیا کتابی چاپ کنیم روی جلد بنویسیم بدون مقدمهای از سعید نفیسی.
**[[احمدرضا احمدی]]، ۱۳۸۸<ref>{{پک|احمدی|۱۳۸۸|ف=اتفاقات و بهار|ص=۱۵}}</ref>
*بچه که بودم شش یا هفت ساله در کوچهمان با مردی همسایه بودیم با موهای جوگندمی، سر و وضع تقریباً متفاوت، همراه پیپ و خوشبو . . . همیشه به خودم میگفتم: چرا این آقا با همه فرق دارد و طور دیگری است؟ چرا . . . و هزار تا حرف و سؤال مثل این. بعدها فهمیدم که این آقای متمایز بهرام بیضایی − کارگردان سینما − است. او بی آن که خودش بخواهد و بداند، یکی از اصلیترین محرکان من بود برای دوست داشتن سینما . . .
**شادی یعقوبیان، ۱۳۷۵<ref>{{پک|یعقوبیان|۱۳۷۵|ف=شما و بیضایی|ص=۱۸۹}}</ref>
*بله − بهرام بیضائی − بود. تازهآمده، مردی قدبلند بود با بارانی آبی و عینک ذرهبینی شیشهسفید. در آسانسور هتل بهرام لبخندی در آئینه داشت و نگاه به من کرد که تا صد جهان دیگر از یاد نخواهم برد. نگاهمان تلخ و بیپناه بود. خودم را در آئینه نگاه کردم. رنگم سفید بود. آقای تازهوارد کمتر حرف میزد. در اتاقی نشستیم و چای آوردند. تازهوارد اسمش آقای اسلامی بود. بهرام خارج از کشور رفته بود و تدریس میکرد. حرف این بود که چرا میخواهید بروید. بهرام را آنقدر محکم تصور نمیکردم. نصیحت میکرد، نگرانی نسل آینده را داشت، میگفت از ما که گذشته است، فکر بچههای ایران باشید.
**[[مسعود کیمیایی]]، ۱۳۷۸، دربارهٔ دیدارِ خودش و بیضایی با [[سعید امامی]]<ref>{{پک|کیمیایی|روحانی|۱۳۷۸|ف=بازجویی سعید امامی از کیمیایی و بیضایی|ص=۲۱}}</ref> (یا همان «[[سعید اسلامی]]». بیضایی سپستر دو جملهٔ پایانیِ این را برساختهٔ کیمیایی میدانسته است؛ از جمله در فیلمِ ''عیّار تنها'' (۱۳۹۹) چنین گفته.)<ref>{{پک|غفوری آذر|۱۳۹۹|ص=|ک=رادیو فردا|ف=دانایی را نمیشود کشت}}</ref>
* با بیضایی دوستی داشتم و خیلی هم به او علاقهمند بودم و موقعی که در روزنامهٔ ''[[اطلاعات (روزنامه)|اطلاعات]]'' بودم چند بار خواستم که بیاید و بنشینیم و با هم مصاحبه کنیم. البته اهل مصاحبه کردن نبود و به بهانهای تنمیزد. بالاخره یک بعد از ظهری . . . آمد و در اتاق شیشهای انتهای تحریریه نشستیم و مدتی خوشوبش کردیم و از اینجا و آنجا گپ و گفت داشتیم حتا غیبت چند نفری را هم کردیم و نیمساعتی گذشت. ضبط را روشن کردم. فکری کرد و گفت: «اگر ممکن است ضبط را خاموش کن، حرفی دارم.» این کار را کردم. گفت: «همین که بلند شدهام آمدهام پیش تو، حرف زدهایم و چایی خوردهایم کافی است. دوستی ما مهم است، ول کن مصاحبه و کار روزنامه را!»
** [[جواد مجابی]]، اوایلِ دههٔ ۱۳۸۰<ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=مجابی|نام=جواد|پیوند نویسنده=جواد مجابی|عنوان=خاطرات نسل آخر|جلد=۱|صفحه=۵۲۹|سال=۱۳۹۹|ناشر=[[نشر ثالث]]|مکان=[[تهران]]|شابک=978-600-405-593-2}}</ref>
*. . . روزی در اوایلِ دیماه ۱۳۶۹، با آقای بیضایی از سرِ تمرینهای مقدماتیِ فیلم «[[مسافران (فیلم ۱۳۷۰)|مسافران]]» در اتاقِ مخروبهای در ادارهی تئاتر درآمدیم به خیابانِ پارس، نزدیکِ تندیسِ فردوسی. آقای بیضایی باید خود را به دفترِ فیلم میرساند که در آن هزار کار بر زمین مانده بود، و من همراهِ ایشان میرفتم. نشستیم توی سواریِ کهنهی آقای بیضایی، که تا از توقف در حاشیهی خیابان درآمد، یک بنزِ آخرین مدل، خلافِ جهتِ خیابانِ یکطرفه، جلویمان سبز شد و بوقِ بلندش لحظهای خشکمان کرد. رانندهی بنز سر بیرون آورد و عربدهکشان رگِ گردن دراند که: «بکش کنار آقای بافرهنگ!» و لحنش را موقعِ گفتنِ «بافرهنگ» چنان کشید که خوب حالیمان شود این بدترین قسمتِ فحش است. منتظر بودم آقای بیضایی، پشتِ فرمان، دست کم به آقای توی بنز یادآوری کند اوست که خلاف آمده. اما چهرهی آقای بیضایی یکباره به نیشخندی شکفت و فقط زیرِ لب گفت: «بالاخره یکی به من گفت بافرهنگ!» . . .
**[[حمید امجد]]، ۱۳۹۴<ref>{{پک|امجد|۱۳۹۴|ف=تمام آن خیابان های یکطرفه|رف=تنگستانی|ص=۲۳۵}}</ref>
* بهرام بیضایی از رفقای قدیمی ما که او نیز مانند [[سوسن تسلیمی]] مهاجرت کرده است سالها پیش به من گفت: «آدمی یا باید حرف بزند یا باید کار کند.» به نظر من هم آدمی که زیاد حرف میزند از فعالیت بازمیماند و آدمی که فعالیت مداوم دارد، وقت حرف بیهوده ندارد.
** [[سیروس تسلیمی]]، ۲۴ مارس ۲۰۱۶/ ۵ فروردین ۱۳۹۵، مصاحبه با «سینما ژورنال»<ref>{{یادکرد وب|عنوان=سیروس تسلیمی: دو سال دیگر سوسن تسلیمی از اداره تئاتر سوئد بازنشسته میشود و آن زمان با خیال راحت به ایران بازخواهد گشت/ ما در ایران نشستهایم و حرف میزنیم و سوسن تسلیمی و بهرام بیضایی فرسنگها دورتر از ایران فعالیت هنری میکنند|نشانی=https://www.cinemajournal.ir/سیروس-تسلیمی-دو-سال-دیگر-سوسن-تسلیمی-از/|تاریخ=۵ فروردین ۱۳۹۵|ناشر=سینما ژورنال}}</ref>
* یادم هست که هنرمند بزرگ بهرام بیضائی میگفت، هیچوقت سیگاری نبوده، اما در مقطعی از عمرش از ترس روشنفکرها سیگار میکشیده تا متهم به عقبماندگی نشود.
** [[شهرنوش پارسیپور]]<ref>''گزارش یک زندگی''، «بخش پنجاهوهفتم: سیگار کشیدن در خواستگاری»؛ [[رادیو زمانه]]</ref>
* یادم هست بهرام بیضایی همیشه میگفت من چنین کاری نمیکنم، چون مردم را خیلی دوست دارم. کسی که مردماش را دوست دارد هیچگاه همان غذایی که آنها دوست دارند به خوردشان نمیدهد بلکه سایر پیشنهادهایش را هم معرفی میکند و از مردم میخواهد در کنار سلیقه خودشان از آنها هم استفاده کنند و گاهی هم سراغ همان چیزی بروند که دوست دارند.
** [[هما روستا]]، ۱۳۹۲<ref>https://sabakhabar.ir/?p=323456</ref>
* اسطوره معمولا ساعت دو، دوونیم بعد از ظهر میآید، موقعی که من آخرین لقمه ناهارم را به عجله قورت دادهام. اگر مدتی کارمان به تعویق افتاده باشد معمولا با این جمله آغاز میکند: «این مدت کار نکردیم میبینم خیلی سر حال و قبراق به نظر میایی!» معمولا همراه با نوشیدن قهوهای کار را آغاز میکند و اگر عسل در آن بریزد ردخور ندارد که دستش نوچ میشود! پیش از هر کاری تخته زیردستی و کاغذها و قلمش را در میآورد که همه چیزش است: ماشین تایپ، لپتاپ، کامپیوتر، آیپد و . . . بعد از سالها زندگی دیجیتالی دوباره ارزش قلم و نوشتن بر کاغذ را بر دستان او دیدهام. تدوین را هم در واقع بر روی کاغذ انجام میدهد. تقریبا ده زاویه مختلف دوربین داریم که تک به تک آنها را مینویسد و با علائم و نشانههای خاصی مارک میکند. و همان جا روی کاغذ ترتیب پلانها را مشخص میکند. گاهی فکر میکنم بعضی پلانها به هم نمیخورند، مثلا دو سه تا شات هم اندازه که قاعدتا نباید به هم مچ شوند، و یادآوری میکنم، میگوید: «ببین! تو به همین ترتیب اینها را بچین.» میچینم و نتیجه عالی در میآید! در این مدت بارها شعبده تدوین را به چشم دیده و شگفتزده شدهام. گاهی که کامپیوتر ایرادی پیدا میکند و یا باید چیزی رندر شود و متوقف میشویم، آن طرف مشغول نوشتن نمایشنامهاش می شود! به یک دست نمایشنامه و به یک دست تدوین، و گاهی همزمان سوت هم میزند! آهنگهایی از [[راوی شانکار]] و [[یهودی منوهین]]، و یا عیسی مسیح سوپراستار از [[لوید وبر]]، مینیاتورهای ایرانی [[امینالله حسین]] و یا یک دوجین موسیقی درجه اول دیگر که اسم بعضی را نمیدانم. در کنار او همه چیز رو به کمال میرود، باید برود، هیچ بهانهای هم نمیتوانی بیاوری که به ناگاه با طنز ویرانگرش رو به رو میشوی. مثلا میگوید: «این پلان رو بر اساس چه نبوغ سینمایی این طوری گرفتی؟!» میگویم: «این انتهای نمایش بود و خسته شده بودیم و بعد از دو ساعت به خدا دیگه کمر برام باقی نمونده بود و . . .» و جواب میدهد: «متاسفانه چه مفت کمرت رو از دست دادی!!! حداقل یه چیزی میگرفتی که بهش بیارزه!» بعد از پنج شش ساعت کار بیوقفه وقتی که میخواهد برود هنوز دل از میز تدوین نمیکند و تا آخرین لحظه پیشنهاداتی دارد «حالا من که رفتم اینها رو این طوری هم بچین ببینیم چه طور میشود!» و من که انگار از رینگ بوکس درآمده باشم با تتمه انرژیام سعی میکنم همچنان خودم را سرپا نگه دارم: «چشم!». و گاهی دو ساعت بعد زنگ میزند، مثلا از توی یک مهمانی و میگوید آن پلانی که هفته پیش گذاشته بودیم کنار آن را توی این صحنه باید بین این دو پلان بگذاریم. که من دیگر ناک اوت میشوم!
**[[علاء محسنی]]، ۲۰۱۵ میلادی<ref>{{پک|محسنی|۱۳۹۴|ف=آقای بیضایی سلام!|رف=تنگستانی|ص=۲۲۳-۲۲۴}}</ref><ref>{{پک|محسنی|۲۰۱۵|ص=|ک=ایران وایر|ف=بهرام بیضایی عزیز، تولدت مبارک!}}</ref>
* من در دبیرستان ابومسلم که درس میخواندم در کلاس دهم با بهرام بیضایی که او هم در همان دبیرستان درس میخواند آشنا شدم. او سه سال از من بزرگتر بود و در واقع او بود که من را با محیط روشنفکری ایران چه از لحاظ شعر و چه از لحاظ سینما آشنا کرد. تسلطی که بر جریانات روشنفکری و بر جریانات خلاقه ادبی و سینمایی و اینها داشت بسیار مشوق من بود که من توی این راه زندگیام را ادامه بدهم و بمانم. بعد در دانشکده ادبیات چند سالی با همدیگر همشاگردی بودیم به تفاریق از لحاظ سالهای تحصیلی و بعد هم دوست صمیمی. یعنی میشود گفت که از پانزده شانزده سالگی تا انقلاب که ما را از هم جدا کرد و دیگر کمتر همدیگر را دیدهایم صمیمیترین دوست من بود و اثرگذارترین آدم روی خط مشیای که از لحاظ ادبی و سینمایی من دوست داشتم تعقیب کنم.{{سخ}}فیلمسازی و کارگردانی تئاتر امکاناتی میخواست که بعداً برای او فراهم شد و خیلی هم دیر پیش آمد. اما عشق او به سینما و تئاتر و ادبیات در همان دوران بسیار محسوس بود و روی همه کسانی که با او دوستی و رفاقت داشتند، تأثیرگذار بود... آدم به نظر من نابغهای بوده. حالا توی فرهنگ ما آنجوری که باید و شاید به او اجازه رشد ندادند. فکر میکنم که یک چهره عجیب و غریب نسل ما بود.
** [[اسماعیل نوری علاء]]، ۸ ژوئیه ۲۰۱۷/ ۱۷ تیر ۱۳۹۶؛ مصاحبه با «رادیو فردا»، برنامهٔ «مهمان»<ref>{{یادکرد وب|عنوان=عشق به ادبیات، آزادی و سکولاریسم در مهمانی اسماعیل نوریعلا|نشانی=https://www.radiofarda.com/a/f7-mizban-e45-esmaeil-nouriala/28601851.html|نشانی بایگانی=https://web.archive.org/web/20220618184904/https://www.radiofarda.com/a/f7-mizban-e45-esmaeil-nouriala/28601851.html|تاریخ بایگانی=۱۶ ژوئن ۲۰۲۲|تاریخ=۱۷ تیر ۱۳۹۶|ناشر=رادیو فردا}}</ref>
* یک بار از او پرسیدم چه چیزی باعث شده که این قدر زنها در آثار شما برجسته بشوند . . . گفت: من کاشانی هستم، در کاشان کسی بود که اسمش «آقا» بود که صاحب قدرت و اسم و رسمی بود، همهی ما هم ناخودآگاه او را قبول داشتیم تا زمانی که همسر او فوت کرد، یک سال بعد که ما رفتیم او را ببینیم دیگر آقا، آقا نبود. آن کانون و قدرت و هیبت دیگر وجود نداشت. تازه من نوجوان فهمیدم این خانه و این هیبت را آقا نگه نداشته بود و پشت این آقا یک بانوی بی سر و صدا حضور داشته.
** [[ژاله آموزگار]]، ۱۴۰۴<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=آموزگار|نام=ژاله|پیوند نویسنده=ژاله آموزگار|نام خانوادگی2=اعلم|نام2=هوشنگ|ژورنال=آزما|عنوان=ایران را زنها نگه داشتهاند|شماره=۱۹۱|تاریخ=خرداد ۱۴۰۴|صفحه=۳۳}}</ref>
* در یکی از گفتگوها، برای [[سهراب سپهری|سپهری]] خاطرهای نقل کرده از شبهای شعرخوانیِ پدرش و پاسبانی که به در کوفته تا سردرآورد این آمدوشدها چیست. پدر بیضایی میگوید اگر شعری دارد یا به شعر و شاعری علاقهای، قدماش مبارک است و به جمعشان بپیوندد.{{سخ}}به بیان بیضایی همین خاطره بعدها شد: "پدرم وقتی مُرد، پاسبانها همه شاعر بودند".
** علی صدر، اسفندِ ۱۴۰۰<ref>[http://www.asrislam.com/fa/news/29355/%D8%A8%DB%8C%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1%DB%8C بیضایی و سپهری]</ref>
* یک بار فیلمی را با آقای بیضایی نگاه میکردیم و پس از پایان فیلم به من گفت "اگر بخواهم اینهمه نکبت ببینم در کوچه و خیابان هم میتوانم چنین مواردی را به صورت رایگان تماشا کنم! سینما کجای این فیلم است؟".
** حسین میرزا محمّدی، ۱۴۰۲<ref>[http://khabaronline.ir/xk9nL خاطرهای از بهرام بیضایی از میزان نکبت در برخی فیلمهای سینمایی]</ref>
* یکبار بهرام بیضایی به رستوران آمد، تا مرا دید چشمانش خیس اشک شد، نتوانست اشکهایش را کنترل کند، گفت: «تو فیلمسازی، چرا باید در یک آشپزخانه کار کنی…؟
** [[زکریا هاشمی]]، ۱۴۰۴<ref>https://cinemabm.com/%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88/%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%B1%D9%88%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%B6%D8%A7%DB%8C/</ref>
== وابسته ==
* [[نعمتالله ذکایی]]
* [[علیمحمّد ادیب بیضائی]]
* [[نیلوفر بیضایی]]
* [[مژده شمسایی]]
== پانویس ==
{{پانویس}}
== منابع ==
* {{یادکرد وب|تاریخ=۲۵ مهر ۱۳۹۴|وبگاه=[[دنیای اقتصاد]]|نشانی=https://www.donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-946699|عنوان=استقبال از نمایشنامهخوانی «روز واقعه»|نام=|نام خانوادگی=−|پیوند بایگانی=|تاریخ بایگانی=|تاریخ بازبینی=۲۷ مهر ۱۳۹۹}}
* {{یادکرد وب|تاریخ=۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۲|وبگاه=[[ایسنا|خبرگزاری دانشجویان ایران]]|نشانی=https://www.isna.ir/news/8202-08653/|عنوان=امید روحانی، محمود دولتآبادی و محمدضا اصلانی از بهرام بیضایی گفتند/1 با اجرا نشدن بسیاری از آثار او بخشی از وجوه ادبیات نمایشی ما هرگز آشکار نشد|نام=|نام خانوادگی=−|پیوند بایگانی=|تاریخ بایگانی=|تاریخ بازبینی=۲۶ شهریور ۱۴۰۰}}
* [http://www.cinemajournal.ir/?p=62564 توصیه سی سال قبل بیضایی به بهاره رهنما]
* {{یادکرد وب|تاریخ=۱۴ دسامبر ۲۰۱۷|وبگاه=[[بخش فارسی یورونیوز]]|نشانی=https://per.euronews.com/2017/12/14/anahid-aabad-talks-about-her-latest-film|عنوان=آناهید آباد: بیضایی یکی از گوهرهای دنیاست، ای کاش اینجا بود|نام=|نام خانوادگی=−|پیوند بایگانی=|تاریخ بایگانی=|تاریخ بازبینی=۲۰ شهریور ۱۳۹۹}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=آغداشلو|نام=آیدین|پیوند نویسنده=آیدین آغداشلو|ژورنال=[[فیلم (نشریه)|فیلم]]|عنوان=یک رؤیای دم صبح|شماره=۷۵|تاریخ=نوروز ۱۳۶۸|صفحه=۵-۷}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=احمدی|نام=احمدرضا|پیوند نویسنده=احمدرضا احمدی|ژورنال=[[فیلم (نشریه)|فیلم]]|عنوان=اتفاقات و بهار|شماره=۳۹۲|تاریخ=فروردین ۱۳۸۸|صفحه=۱۴-۱۵}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=امجد|نام=حمید|پیوند نویسنده=حمید امجد|نام ویراستار=محمد|نام خانوادگی ویراستار=تنگستانی|پیوند ویراستار=محمد تنگستانی|فصل=تمام آن خیابان های یکطرفه|نشانی فصل=|عنوان=شهروند جهان|جلد=۱|سال=۱۳۹۴|سال اصلی=|ناشر=اچ اند اس مدیا|مکان=[[لندن]]|شابک=9781780834931}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=بهبهانی|نام=سیمین|پیوند نویسنده=سیمین بهبهانی|عنوان=یاد بعضی نَفَرات|سال=۱۳۷۸|ناشر=نشر البرز|مکان=[[تهران]]|شابک=964-442-196-5}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=بیگدلی|نام=احمد|پیوند نویسنده=احمد بیگدلی|نام خانوادگی2=علیمحمدی|نام2=سینا|ژورنال=[[جام جم (روزنامه)|جام جم]]|عنوان=خواستم کج بنشینم و راست بگویم|شماره=۲۷۲۶|تاریخ=۱۲ آذر ۱۳۸۸|صفحه=۷}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=پارسینژاد|نام=ایرج|پیوند نویسنده=ایرج پارسینژاد|ژورنال=[[بخارا (مجله)|بخارا]]|عنوان= چنین کنند بزرگان|شماره=۸۷-۸۸|تاریخ=خرداد و شهریور ۱۳۹۱|صفحه=۶۷۵-۶۸۰}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=جوانمرد|نام=عباس|پیوند نویسنده=عباس جوانمرد|عنوان=دیدار با خویش|سال=۱۳۹۶|ناشر=[[نشر نو]]|مکان=تهران|شابک=978-600-8547-43-3}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=دهگان|نام=بهمن|عنوان=فرهنگِ نوینِ گفتهها|سال=۱۴۰۱|ناشر=کتاب بهار|مکان=تهران|شابک=978-622-7067-36-1}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=شاهینپر|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر شاهینپر|عنوان=دریچهای رو به دیروز: ضدّ خاطرات|سال=۱۳۹۴|ناشر=[[شرکت کتاب]]|مکان=[[لس آنجلس]]|شابک=978-1-59584-519-1}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=شمسایی|نام=مژده|پیوند نویسنده=مژده شمسایی|ژورنال=آزما|عنوان=بیضایی از نزدیکترین فاصله|شماره=۱۰۹|سال=۱۳۹۴|صفحه=۱۴-۱۵}}
* {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی = علیزاده| نام = غزاله| پیوند نویسنده = غزاله علیزاده| نام ویراستار = زاون| نام خانوادگی ویراستار = قوکاسیان| پیوند ویراستار = زاون قوکاسیان| فصل = عکس و آینه| نشانی فصل = ۱۲۹-۱۹۴| عنوان = مجموعهٔ مقالات در نقد و معرفی آثار بهرام بیضایی| سال = ۱۳۷۸| ویرایش=۲| سال اصلی = ۱۳۶۸| ناشر = آگاه| مکان = [[تهران]]}}
* {{یادکرد وب|تاریخ=۱ آبان ۱۳۹۹|وبگاه=[[رادیو فردا]]|نشانی=https://www.radiofarda.com/a/30906468.html|عنوان=دانایی را نمیشود کشت|نام=بابک|نام خانوادگی=غفوری آذر|پیوند بایگانی=|تاریخ بایگانی=|تاریخ بازبینی=۲ آبان ۱۳۹۹}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی ویراستار=قوکاسیان|نام ویراستار=زاون|پیوند ویراستار=زاون قوکاسیان|عنوان=مجموعهٔ مقالات در نقد و معرفی آثار بهرام بیضایی|ویرایش=۲|سال=۱۳۷۸|ناشر=[[انتشارات آگاه]]|مکان=تهران|ref=قوکاسیان|شابک=}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=کرمرضایی|نام=رضا|پیوند نویسنده=رضا کرمرضایی|عنوان=همهٔ دوستان من: زندگی رضا کرمرضایی و خاطراتش از نقشآفرینان خاطرهانگیز|سال=۱۳۸۷|ناشر=[[انتشارات ققنوس]]|مکان=[[تهران]]|شابک=978-964-311-711-5}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=کیمیایی|نام=مسعود|پیوند نویسنده=مسعود کیمیایی|نام خانوادگی2=روحانی|نام2=امید|پیوند نویسنده2=امید روحانی|ژورنال=ضمیمه گزارش فیلم|عنوان=بازجویی سعید امامی از کیمیایی و بیضایی|شماره=۱۴۱|تاریخ=دی ۱۳۷۸|صفحه=۸–۲۳}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=گلستان|نام=ابراهیم|پیوند نویسنده=ابراهیم گلستان|ژورنال=[[ایران (روزنامه)|ایران]]|عنوان=پایسته بزرگداشت و تمجید|شماره=۶۶۷۶|تاریخ=۵ دی ۱۳۹۶|صفحه=۱۲}}
* {{یادکرد وب|تاریخ=۲۶ دسامبر ۲۰۱۵|وبگاه=ایران وایر|نشانی=https://iranwire.com/fa/videos/15634|عنوان=بهرام بیضایی عزیز، تولدت مبارک!|نام=علاء|نام خانوادگی=محسنی|پیوند نویسنده=علا محسنی|پیوند بایگانی=|تاریخ بایگانی=|تاریخ بازبینی=۲۷ مهر ۱۳۹۹}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=مقصودلو|نام=بهمن|پیوند نویسنده=بهمن مقصودلو|نام خانوادگی2=جاهد|نام2=پرویز|پیوند نویسنده2=پرویز جاهد|ژورنال=[[دنیای سخن]]|عنوان=این سوی ذهن و آن سوی مردمک: گفتگو با دکتر بهمن مقصودلو دربارهٔ سینما در دههٔ شصت|شماره=۴۸|تاریخ=اسفند ۱۳۷۰|صفحه=۶۲−۷۲}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=نادری|نام=امیر|پیوند نویسنده=امیر نادری|نام خانوادگی2=گلمکانی|نام2=هوشنگ|پیوند نویسنده2=هوشنگ گلمکانی|نام خانوادگی3=مهرابی|نام3=مسعود|پیوند نویسنده3=مسعود مهرابی|ژورنال=[[فیلم (نشریه)|فیلم]]|عنوان=راهم را یافتهام . . .|شماره=۳۲|تاریخ=آذر ۱۳۶۴|صفحه=۲۲–۱۸}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=هوشمند|نام=فرخلقا|پیوند نویسنده=فرخلقا هوشمند|نام خانوادگی2=−|ژورنال=صنعت سینما|عنوان=انگار پسر خودم|شماره=۷۹|تاریخ=بهمن ۱۳۸۷|صفحه=۱۳۴}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=یادگاری|نام=اکبر|ژورنال=فصل تئاتر|عنوان=بهرام بیضائی|شماره=۲|تاریخ=اردیبهشت ۱۳۷۶|صفحه=۴-۵}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=یعقوبیان|نام=شادی|ژورنال=[[فیلم (نشریه)|فیلم]]|عنوان=شما و بیضایی|شماره=۲۰۰|تاریخ=اسفند ۱۳۷۵|صفحه=۱۸۹}}
== پیوند به بیرون ==
{{ویکیپدیا}}
* [http://namlik.me/article/4057 گفتگوی حامد صرّافیزاده با داریوش آشوری به مناسبت هشتادسالگی بهرام بیضایی، پادکست ''ابدیت و یک روز'']
* {{آپارات|eGhHE/شبی_در_ستایش_بهرام_بیضایی_-_خانه_هنرمندان_۱۳۸۵|سخنرانی دوستانِ بیضایی در شبِ بخارای ۵ دی ۱۳۸۵}}
* {{یوتیوب|t3Qu3Qxy6y0|گفتگوی سیروس ملکوتی با نیلوفر بیضایی در برنامهٔ ''چهرهها''}}
* {{یوتیوب|brtZYHV1YMc|گفتگوی سیروس ملکوتی با اسماعیل نوری علا در برنامهٔ ''چهرهها''}}
* {{یوتیوب|r3Uyx1j1_EY|گفتگوی امیر پوریا با افشین هاشمی در برنامهٔ ''آپاراتچی''، شمارهٔ ۲۱}}
* {{یوتیوب|8qUBE8N2iSg|سخنرانی مژده شمسایی در مراسم اهدای تندیس آرش ۲۰۱۷}}
* {{یوتیوب|W7sahnKkvMc|سخنرانی عبّاس میلانی در مراسم اهدای تندیس آرش ۲۰۱۷}}
* {{آپارات|ckp9O/کافه_آپارات_۴_%7C_توطئه_گران_نمی_خواستند_روز_واقعه|گفتگوی فریدون جیرانی با شهرام اسدی و علیرضا شجاعنوری دربارهٔ ''روز واقعه''، ۱۳۹۸}}
* {{یوتیوب|xu8m3ULZZJ8|گفتگوی علی لیمونادی با نیلوفر بیضایی، ۱۳۹۹}}
* [https://www.radiofarda.com/a/sahneh-beyzaei-turns-to-80-special/31018992.html رادیو فردا، ویژهٔ سالگردِ تولّدِ بیضایی، ۱۳۹۹]
* {{یوتیوب|ziPLtEgxdMM|''اعتراضِ بهرام بیضائی'' (۱۳۹۹)}}
{{ترتیبپیشفرض:بیضایی، بهرام}}
{{بهرام بیضایی}}
{{بزرگان ادب فارسی}}
[[رده:زادگان ۱۳۱۷]]
[[رده:درگذشتگان ۱۴۰۴]]
[[رده:زادگان ۱۹۳۸ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۲۰۲۵ (میلادی)]]
[[رده:بهرام بیضایی|*]]
[[رده:ادیبان ایرانی]]
[[رده:استادان دانشگاه ایرانی]]
[[رده:اسطورهشناسان ایرانی]]
[[رده:اهالی تهران]]
[[رده:ایرانشناسان]]
[[رده:ایرانیان آمریکا]]
[[رده:پژوهشگران ایرانی]]
[[رده:تاریخنگاران ایرانی]]
[[رده:تدوینگران]]
[[رده:تهیهکنندگان]]
[[رده:زبانشناسان ایرانی]]
[[رده:شاعران ایرانی]]
[[رده:شاعران فارسیزبان سده ۲۱]]
[[رده:کارگردانان ایرانی]]
[[رده:کارگردانان تئاتر]]
[[رده:کارگردانان فیلم]]
[[رده:فعالان محیط زیست]]
[[رده:فیلمسازان ایرانی]]
[[رده:فیلمنامهنویسان ایرانی]]
[[رده:مترجمان ایرانی]]
[[رده:مقالهنویسان]]
[[رده:نمایشنامهنویسان ایرانی]]
[[رده:نویسندگان ادبیات کودک و نوجوان ایرانی]]
[[رده:هنرمندان ایرانی]]
mje4yg2pyudj587q9w3xbauwq0sdxfm
192500
192499
2026-07-18T19:07:36Z
Salarabdolmohamadian
10433
این قول رفته به ویکیپدیا، مقاله تاثیرات و مآثر بیضایی، با تصویر شعر سپهری، خوش نشسته.
192500
wikitext
text/x-wiki
[[پرونده:Bahram Bayzai.jpg|بندانگشتی|280px|پرترهٔ بیضایی، کارِ [[فخرالدّین فخرالدّینی]] (۱۳۸۱)
----
«نخستین دیدار ما سال ۱۳۸۱ در آتلیه من رخ داد که در همان جلسه هم از او عکاسی کردم.
با هم در باره فیلمهایش صحبت کردیم و سئوالهایی در باره تاریخ و جامعه ایرانی پیش آمد که بعد از فکر و تامل به آنها پاسخ داد. در میان مکث یکی از همین پرسشها و پاسخها بود که این فیگور ناخودآگاه شکل گرفت و من هم آن را ثبت کردم.
در مدت دو ساعتی که حرف میزدیم و من همزمان عکاسی میکردم، بهرام بیضایی را چون آثارش مستحکم و باوقار یافتم. نگاه ژرف او در آثارش، در این عکس هم تجلی پیدا کرده است. جدیت بیضایی در کارهایش، اینجا هم نمود دارد.
بعد از نزدیک به ۱۰ سال که دوباره به این عکس نگاه میکنم، آن را یکی از بهترین پرترههایی مییابم که تاکنون انداختهام؛ چرا که به بهترین شکل، شخصیت سوژه را آشکار و برملا کرده است.»{{سخ}}<div style="text-align: left;">فخرالدّینی، فروردینِ ۱۳۹۱<ref>https://khabaronline.ir/news/205312</ref></div>]]
'''[[w:بهرام بیضایی|بهرام بیضایی]]''' (یا '''بیضائی'''، زادهٔ ۵ دیِ ۱۳۱۷ در [[تهران]] – درگذشتهٔ ۵ دیِ ۱۴۰۴ در [[پالو آلتو]]) نویسنده و کارگردان و پژوهشگرِ ایرانیِ [[فیلم]] و [[نمایش]] است. او از خانوادهای سرشناسِ [[آران]]ی و پسرِ [[نعمتالله ذکایی]] بود. تحصیلِ دانشگاهی را نیمتمام رها کرد؛ از سالِ ۱۳۴۶ به کارگردانی در تئاتر و از ۱۳۴۹ در سینما مشغول شد. همچنین به تدوینِ فیلم و ترجمهٔ ادبی و تدریسِ دانشگاهی پرداخت.<ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=امید|نام=جمال|پیوند نویسنده=جمال امید|عنوان=فرهنگ سینمای ایران|سال=۱۳۷۷ش-۱۹۹۸م|ناشر=نگاه|مکان=تهران|شابک=9646174892|صفحه=۸۳}}</ref>
== گفتهها ==
* بیضایی در مصاحبهای نگاه انتقادی خود به سینمای فیلمفارسی را چنین بیان میکند: «هیچ وقت ما از این فراتر در سینما نمیریم. دلیلش اینه که فرهنگ هیچ وقت فراتر نمیره. نکتهاش در اینه که حتی امروز هم که سریال داریم، سریالها هم تاثیر گرفته از همان فیلمفارسیان. تمام مطبوعات در این سالها فیلم فارسیان. من این تهمت رو پاک میکنم از سینمای فارسی که فقط محصول همه چی شناخته شده. به عکس سینمای فارسی حاصل این فرهنگ عقب موندست.»<ref name="BBC">{{یادکرد وب|نویسنده=شهاب میرزایی، مسعود آذر|کد زبان=fa-IR|تاریخ=۷ دی ۱۴۰۴|وبگاه=بیبیسی فارسی|نشانی=https://www.bbc.com/persian/articles/c5yq1ex9e2jo|عنوان=بهرام بیضایی؛ «ما به تهران نمیرسیم، ما همگی میمیریم»}}</ref>
* درباره خاطرات و تجربیات کودکیاش گفته بود: «در دوره بچگیام چند اتفاق افتاد که من از نزدیک شاهدهای بودم. یکی مهاجرت و در واقع گریز خانواده پدریام از آران. در آن بلوای معروف آقای محمدتقی فلسفی، ریختند خانهها را ویران کردند و مغازهها را آتش زدند. خیلیهاشون که در دین مشکوک بودند گریزان آمدند اینجا (تهران) در حالیکه تعزیههای آنجا را آنها میگرداندند. خانواده بیضایی در آنجا جزو محترمترینها بودند. چون معلم بودند؛ چون شعر میگفتند؛ چون ادبیات را میفهمیدند. حالا یه آدمی بالای منبر یک چیزی گفته و همه رو کرده دشمن.»<ref name="BBC" />
* بهرام بیضایی درباره خانودهاش میگوید: «پدر و مادرم بهایی بودند و من در خانوادهای بهایی بزرگ شدم. اما مذهب من فرهنگ است. مذهبم خود مذهب نیست. مذهب یک اعتقاد شخصی است و به هیچ کسی در جهان مربوط نیست.»<ref name="BBC" />
* در یادداشتی به مناسبت نمایش نسخه ترمیمشده ''غریبه و مه'' نوشته بود: «کشف معنای این ابهام به قلم یکی از منتقدان یا گزارشگران "فیلمز اند فیلمینگ" یا "سایت اند ساوند" مرا تکان داد. عین جمله یادم نیست اما اصل این بود که فیلم غریبه و مه پیشبینیکننده اتفاقی نزدیک به وقوع است و به نظر میرسد کارگردان، که نویسنده هم هست، دستکم پنج سال از تماشاگرانش جلوتر است. آنچه مرا تکان داد این بود که نویسنده از کجا میدانست قرار است پنج سال بعد چه اتفاقی در ایران بیفتد؟ این اتقاق انقلاب واپسگرای ایران بود.»<ref name="BBC" />
* او در نامهای به اداره سینمایی وزارت ارشاد اسلامی درباره سانسور مسافران نوشت: «آیا ما اهل یک کشور نیستیم و شما فاتحید و ما مغلوب؟ یعنی چه هر روز فهرستی حتی بدون ابلاغ رسمی [چنان که مدرکی در میان نباشد] بلندخوانی میکنید تا ما به خط خود بنویسیم ، بی چونوچرا و طبق آن به دست خود موادی را از فیلم بیرون بکشیم؟ و من اگر هر بار فهرست حذفیهای شما را عملی میکردم، از مسافران چه میماند؟ و یعنی چه سانسور به دست خود سازنده؟» و :«من در این کشور به دنیا آمدهام و به اندازه شما حق کار و زندگی دارم، و حقم بر سینما مسلما بیش از شماست که جز جلوگیری از کار من کاری نکردهاید. من فیلمسازم، و به یُمن وجود من و دیگر فیلمسازان است که شما پشت آن میز مینشینید، در اتاقی که از آن با ما مثل برده و گوش به فرمان و دستور بگیر رفتار میکنید؟»<ref name="BBC" />
* او در یک سخنرانی درباره مفهوم «ایرانی بودن» گفته بود: «فقط ایرانی بودن کافی نیست. ایرانی بودن مهم است اما بار بزرگی است بر دوش ما. وقتی ما راجع به هزاران سال حرف می زنیم این فقط این نیست. این یک مسئولیتی هم بر گردن ما میگذارد. اینکه ما چگونه آن را بازسازی کنیم و پیش ببریم. ما ایرانی هستیم و با گفتن این تمام نمیشود. این آغاز است. ما با آنچه میسازیم ایرانی هستیم نه با آنچه از دست میدهیم. یعنی زبان، خاطره، فرهنگ و هویت.»<ref name="BBC" />
=== دههٔ ۱۳۵۰ ===
;۱۳۵۵
* من [[زبان فارسی]] را خیلی دوست دارم و کوششم همیشه در استفاده و بهرهگیری از آن است، راستش من برای زبان فارسی احترام عمیقی قایلم زیرا که این زبان، با قدرت تمام، خاصیتهای ثمربخش خود را از مانع زمان عبور داده است.{{سخ}}و در طول مدتی قریب هزار سال ادامه یافته است.
** {{کوچک|انتشار: ۲۴ مهر در مجلّهٔ ''ستاره سینما''<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=بیضائی|نام=بهرام|نام خانوادگی2=وزل|نام2=علیرضا|عنوان=سیری پرجذبه در دنیای جادوئی یک فیلمساز . . .|ژورنال=ستاره سینما|تاریخ=۲۴ مهر ۲۵۳۵ شاهنشاهی|شماره=۱۵۷|صفحه=۴-۵}}</ref>}}
;۱۳۵۷
* . . . کمکم متوجه شدم که همهی فرهنگ مملکت تبدیل به ادای فرهنگ را درآوردن، شده.
** {{کوچک|انتشار: ۳۰ اردیبهشت<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=بیضائی|نام=بهرام|نام خانوادگی2=نیک آذر|نام2=احمد|نام خانوادگی3=روستا|عنوان=عربده و ادعای مسؤلیت: اینها دکان باز کردهاند . . .|ژورنال=رستاخیز جوانان|تاریخ=۳۰ اردیبهشت ۲۵۳۷ شاهنشاهی|شماره=۱۴۲|صفحه=۲۸}}</ref>}}
* هیچ اجباری نداریم که برای جماعتی که کار فرهنگی عمیق نمیخواهند کار کنیم. مردم تنها عربده میخواهند و من نمیتوانم روی صحنه عربده بکشم و فکر میکنم هر کس که نعره میزند دروغ میگوید.
** {{کوچک|انتشار: ۳۰ اردیبهشت<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=بیضائی|نام=بهرام|نام خانوادگی2=نیک آذر|نام2=احمد|نام خانوادگی3=روستا|عنوان=عربده و ادعای مسؤلیت: اینها دکان باز کردهاند . . .|ژورنال=رستاخیز جوانان|تاریخ=۳۰ اردیبهشت ۲۵۳۷ شاهنشاهی|شماره=۱۴۲|صفحه=۶۹}}</ref>}}
* نسل جدید، محصول تلویزیون، محصول فقدان کتاب، دستبریده از یک گذشتهی مطلوب و . . . . است. . . . نسل جوان ما نسلی است که قهرمانان و اساطیرش «[[w:بارتا (مجموعه تلویزیونی)|بارتا]]» «[[w:زن اتمی|زن اتمی]]» است.
** {{کوچک|انتشار: ۶ خرداد<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=بیضائی|نام=بهرام|نام خانوادگی2=لطفی|نام2=رامبد|عنوان=تئاتر شهر: ۱۳ میلیون تومان بودجه و دو نمایش در سال|ژورنال=رستاخیز جوانان|تاریخ=۶ خرداد ۲۵۳۷ شاهنشاهی|شماره=۱۴۳|صفحه=۴۲−۴۳}}</ref>}}
* تا حالا چند دفعه این اتفاق افتاده که وقتی چیزی بوجود آمده ناگهان تصمیم گرفتهاند که از آن حمایت کنند. مثلا تئاتر وقتی بوجود آمد و کارش گرفت ناگهان متوجه شدند که پشت تئاتر جمعیت است و تصمیم گرفتند که از آن حمایت کنند. سینما موقعی که کارش گرفت و عدهای رفتند و آنرا دیدند و کمکم شروع شد که این جماعت بیشتر بشوند، حمایت از آن شروع شد. حمایت بدترین لحظهای است که سینما و تئاتر داشتند.
** {{کوچک|انتشار: ۱۳ خرداد<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=بیضائی|نام=بهرام|نام خانوادگی2=کاویانی|نام2=فریبا|عنوان=۵۰ میلیون تومان کمک به سینمای خوب جنجال تبلیغاتی|ژورنال=رستاخیز جوانان|تاریخ=۱۳ خرداد ۲۵۳۷ شاهنشاهی|شماره=۱۴۴|صفحه=۴۲}}</ref>}}
* تا وقتی که شما فرمول سینمای فارسی را میدهید همه از شما راضی هستند. من نمیخواهم کسی از من راضی باشد. فرمول سینمای فارسی را نمیدهم. جدول موفقیت را بخوبی بلدم و از آن استفاده نمیکنم. جدول گول زدن منتقد را بلدم ولی از آن استفاده نمیکنم. . . . برای دنیائی که فقط گزارشهای ساده و اتفاقهای پیش پاافتاده را میفهمد من فیلم نمیسازم.
** {{کوچک|انتشار: ۲۷ خرداد<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=بیضائی|نام=بهرام|نام خانوادگی2=افشار|نام2=مینا|عنوان=«یک اتفاق ساده» و «گزارش» فرمول فیلمفارسی دارند!|ژورنال=رستاخیز جوانان|تاریخ=۲۷ خرداد ۲۵۳۷ شاهنشاهی|شماره=۱۴۶|صفحه=۳۵}}</ref>}}
;۱۳۵۸
* [[تئاتر]] یک گفتگوی اندیشیدهی جمعی است که در برابر جمع صورت میگیرد. بنا بر این مثل هر گفتگوئی در جهان آزاد میباید بدون محدودیت، بدون تفتیش، بدون تهدید و بدون تحمیل انجام شود. قاضی آن جمع تماشاگران خواهد بود.
** {{کوچک|انتشار: ۱۹ خرداد<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=بیضائی|نام=بهرام|عنوان=تئاتر حرفهای تنها راه دستیابی به «تئاتر ملی»|ژورنال=آیندگان|تاریخ=۱۹ خرداد ۱۳۵۸|شماره=۳۳۷۰|صفحه=۶}}</ref>}}
=== دههٔ ۱۳۷۰ ===
[[File:First Folio (West 192).pdf|thumb|page=11|صفحهٔ عنوانِ نخستین مجموعهای که از نمایشنامههای [[ویلیام شکسپیر]] منتشر شد. (۱۶۲۳ میلادی، مشهور به «فولیوی یکُم»)
----
«به خودتان رحم کنید و نمایشنامههای شکسپیر را بخوانید.»{{سخ}}<div style="text-align: left;">بیضایی، اوایلِ دههٔ ۱۳۷۰<ref>به نقل از آرمان ریاحی در «[https://khabgard.com/8497/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C/ به خودتان رحم کنید و بهرام بیضایی را بخوانید]»، ۵ دیِ ۱۳۹۹</ref></div>]]
;۱۳۷۱
* . . . من دستم را میشکنم و اجازه نمیدهم مرا سانسورچی خودم کنید. . . .
** {{کوچک|۱۵ آبان، در نامهٔ اعتراض به مسئولانِ سینمایی دربارهٔ ''[[مسافران (فیلم ۱۳۷۰)|مسافران]]''}}<ref>''افسانه''، شمارهٔ ۴، صفحهٔ ۱۲۶</ref>
;۱۳۷۹
* به همه ما هنگام تولد، یک هدیه خدایی داده شده و آن خرد است. هیچ کس بر دیگری برتری ندارد. بعضیها در طول زندگی از این نعمت استفاده نمیکنند. آن را محبوس میکنند و یا به دیگران واگذار میکنند. بعضیها هم آن را به کار میاندازند و پرورش میدهند. تا زمانی که ما خودمان را خلع خرد شده بشناسیم و تصمیم گرفتن راجع به حقوق انسانی خودمان را به دیگران بسپاریم، طبیعی است که بخش بزرگی از این ودیعه را در خودمان نفی و تباه و نابود میکنیم.
** {{کوچک|۱۵ دی، سینما بهمنِ [[کاشان]]}}<ref>''سرزدن به خانهی پدری''، ص. ۹۸</ref>
=== دههٔ ۱۳۸۰ ===
;۱۳۸۲
* این که هر ضعفی را تبدیل به یک ویژگی کنیم، بزرگترین کلاهی است که سرمان گذاشتهاند. واقعاً بس است. من متنفرم از این که هر حماقت، زنجیر و نفی تفکر را ویژگی فرهنگی بدانیم.
** {{کوچک|۱۸ آذر، دانشکدهٔ ادبیات و علومِ انسانیِ دانشگاهِ شهید چمرانِ اهواز}}<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=−|ژورنال=[[شرق (روزنامه)|شرق]]|عنوان=من نمیفهمم تئاتر ملی چیست|شماره=۹۰|تاریخ=۲۴ آذر ۱۳۸۲|صفحه=۱۰}}</ref>
;۱۳۸۶
* روزِ تولّدم را به نمایشِ ایران تسلیت میگویم . . .
** {{کوچک|۵ دیِ ۱۳۸۶، در سوگِ [[اکبر رادی]]}}<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=بیضایی|نام=بهرام|ژورنال=سیمیا|عنوان=یادداشتِ بهرام بیضایی در سوگِ اکبر رادی|شماره=۲|تاریخ=زمستان ۱۳۸۶|صفحه=۱۲-۱۳}}</ref>
;۱۳۸۸
* . . . نمایش به نوعی آموزشگاه و یا در واقع آزمایشگاه طبایع بشری است.
** {{کوچک|مهرِ ۱۳۸۸، گفتگو با بیبیسیِ فارسی}}<ref>[https://www.bbc.com/persian/arts/2009/10/091021_pm_fb_beizaei_sohrabkoshi «''سهرابکشی'' در گفتگو با بهرام بیضایی»، فرج بالافکن، بیبیسی فارسی، مهرِ ۱۳۸۸]</ref>
=== دههٔ ۱۳۹۰ ===
* خوشحالم انجمن فیلم کوتاه ایران و سینما وجود دارد، نمیدانم چرا من را شایسته این نشان دانستید و این اتفاق برای من جالب و غیر قابل پیشبینی بود و البته دلیل چین انتخابی محبتی است که دوستان به من دارند. امیدوارم همه شما فیلم بسازید و من هم امیدوارم بتوانم فیلم بسازم و همه ما باعث سربلندی سینمای ایران شویم.
** {{کوچک|۱۳۹۴}}<ref>[http://mehrnews.com/xwGzF یک جایزه اضافه آمد/ بیضایی آرزو کرد در ایران فیلم بسازد]</ref>
* . . . من خیال نمیکنم در دو جامعۀ متفاوت دینی و غیردینی زندگی کردهام. در جاهایی زندگی کردهام که نه دینداریاش عمیق است نه بیدینیاش! فعلاً که چه اینجا و چه آنجا سکولارها در صف چلوکباب نذری سینه میزنند، و دینیها نمیدانند برجهایشان را تا کجا بالا ببرند و پولهایشان را چطور پارو کنند.
** {{کوچک|۲۳ ژوئنِ ۲۰۱۷، دانشگاه سنت اندروز (این پاسخِ بیضایی به پرسشِ پرسنده در گزارشِ ۹ مردادِ ۱۳۹۶ روزنامهٔ ''شرق'' حذف شد، ولی در وبسایتِ «سینما-چشم» منتشر شد.)}}<ref>[https://cine-eye.net/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AF/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4/%D8%A8%DB%8C%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%82%D9%84%D9%85%D8%B1%D9%88-%D9%85%D9%86-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA/ بیضایی: قلمرو من فرهنگ است]</ref>
=== دههٔ ۱۴۰۰ ===
* [[w:مردم خوشباور پنجاه و هفت|مردمِ خُوشباورِ پنجاه و هفت / غَرقهی اُمّید و گیجِ سهمِ نفت،{{سخ}}حقِّ نسلِ بعد رفت از یادشان . . .]]
** مهرِ ۱۴۰۱<ref>{{یادکرد وب |نام خانوادگی= |نام= |عنوان= بهرام بیضائی: مادرِ ایران زِ جا برخاسته|نشانی= https://www.radiofarda.com/a/32061537.html|بازبینی= ۸ اردیبهشت ۱۴۰۲|اثر= |تاریخ= ۱۰ مهر ۱۴۰۱|ناشر= [[رادیو فردا]]|نشانی بایگانی= |تاریخ بایگانی=}}</ref>
او در تولد ۷۵سالگیاش در گفتوگویی با مجله ''اندیشه پویا'' چاپ تهران درباره مهاجرتش از ایران گفته بود: «خیال نمیکنم به واسطه ترک ایران امکان مهمی داشتهام که از دست دادهام. فیلم و صحنه بله، اگر راهی به دلخواهی بود، ولی پشیزی نمیارزد به از دست دادن آنچه من از دست دادم؛ به عمری در نوبت نه شنیدن، از کارهای دیگری ماندن. استراحتی دادم به کسانی که در واقع هم کاری جز استراحت نداشتند و آمدم پی شغلی جای دیگری از جهان و درست ۳۰ سال پس از آن که از دانشگاه بیرونم گذاشتند به دانشگاه برگشتم.» و «خیال نمیکنم از دوستانم دورم و خیال نمیکنم دوستی مرزی دارد. پارسال خانمی از تهران برای من شال گردنی فرستاد که با دست خودش بافته بود؛ امیدوارم بداند که به یادش هستم و اما دستاورد: همانم که بودم. مینویسم، به همان زبان و فرهنگ خودم؛ یعنی سرزمینی که با خودم آوردهام و هر از گاهی که دست دهد لایههای فرهنگی ایران را معناشناسی میکنم آن طور که میفهمم.» و «همچنان نمایشنامه مینویسم به امید اجرا و انتشار در ایران؛ و مثل همه این سالها در انتظار باز شدن آسمان تهرانم. به امید باد و بارانی که هر هوای آلودهای را بشوید.»<ref name="BBC" />
=== باشو غریبه کوچک ===
بیضایی در شهریور ۱۴۰۴ در پیامی برای جشنواره ونیز پس از دریافت جایزه باشو در بخش سینمای کلاسیک، گفت: «۴۰ سال است که از فیلمبرداری فیلم باشو غریبه کوچک در شمال و جنوب ایران میگذرد، تابستان گرمی بود مثل همین روزها و هر حرفی که جنگ را نمیستود، تهدید میشد و قویا محدود بود.»<ref name="BBC" />
او در ادامه این پیام گفت: «امروز بعد از ۴۰ سال با کمال فروتنی به همه قربانیان آن جنگ هشت ساله بیمعنا درود میفرستم و نفرینم میماند بر همه سودبران هر جنگی.»<ref name="BBC" />
درباره تاثیر رویداهای دوران کودکیاش در فیلم باشو گفت: «از روزی که خودم را شناختم شاهد رفتار نامعمول با خودم بودم. به خاطر عقاید پدر و مادرم. به خاطر رنگ چشمم. به خاطر نوع و منطق حرف زدنم. به خاطر اینکه درس را دوست نداشتم. اما سینما را دوست داشتم. نمی دونم چرا. وقتی یکی شبیه ما نباشه سواله برامون. در باشو این دیده میشود.»<ref name="BBC" />
== دربارهٔ او ==
{{نقل قول۲|left|در ایران، استاد مطلق برای من بهرام بیضایی است. . . . میتوانم بنشینم و دربارهاش ساعتها حرف بزنم که چرا. و خیلی دوست دارم روزی بنشینم و دربارهٔ این که چرا بیضایی فیلمساز فوقالعادهایست، صحبت کنم. چون خیلیها دارند به خودشان خیانت میکنند که او را خوب نمیشناسند.|[[امیر نادری]]، ۱۳۶۴<ref>{{پک|نادری|گلمکانی|مهرابی|۱۳۶۴|ف=راهم را یافتهام . . .|ص=۲۰}}</ref>}}
{{نقل قول۲|left|با «[[مرگ یزدگرد (فیلم)|مرگ یزدگرد]]»، «[[چریکهٔ تارا]]» و . . . «[[باشو، غریبهی کوچک|باشو]]» ما صاحب آن چیزی شدهایم که بومیت ما را با عالمیت متن عمقی به هم میتند. با بیضایی سینمای ما زبان باز کرده است.|[[رضا براهنی]]، ۱۳۷۰<ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=براهنی|نام=رضا|پیوند نویسنده=رضا براهنی|عنوان=رؤیای بیدار|سال=۱۳۷۳|ناشر=قطره|مکان=تهران|شابک=|صفحه=۲۸۳}}</ref>}}
{{نقل قول۲|left|. . . عمر بهرام بیضایی دراز باد که خوش درخشیده است.|[[سیمین بهبهانی]]، ۴ آبانِ ۱۳۷۱<ref>{{پک|بهبهانی|۱۳۷۸|ف=یاد بعضی نَفَرات|ص=۷۳۸}}</ref>}}
{{نقل قول۲|left|. . . تفسیر اساطیر به زبانی نو . . . . بهرام بیضایی به گمان من در این کار تواناست . . .|[[جلال ستّاری]]، ۱۳۷۹<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=ستاری|نام=جلال|پیوند نویسنده=جلال ستاری|ژورنال=تئاتر|عنوان=سخن نو آر|شماره=۲۲ و ۲۳|تاریخ=بهار و تابستان ۱۳۷۹|صفحه=۳۴}}</ref>}}
{{نقل قول۲|left|من به دقت و پشتکاری که بیضایی داشته است تحسین میفرستم و آرزو میکنم که ای کاش کسان دیگری، که پرشماره هم نیستند، میشد که داشته باشند و میشد که بیضایی هم میتوانست یکی دو فرصتی که یکی دو نفر دیگری هم پیدا کردند پیدا کند.|[[ابراهیم گلستان]]، ۱۳۹۶<ref>{{پک|گلستان|۱۳۹۶|ف=پایسته بزرگداشت و تمجید|ص=۱۲}}</ref>}}
{{نقل قول۲|left|. . . بهرام آدم یگانهایست. به اضافهی این که هنرمند بزرگی هم هست.|[[داریوش آشوری]]، ۳ ژوئیهٔ ۲۰۲۲<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=آشوری|نام=داریوش|پیوند نویسنده=داریوش آشوری|نام خانوادگی2=کاظمینیا|نام2=فرشین|ژورنال=[[تجربه (مجله)|تجربه]]|عنوان=شمس آل احمد که آدم میانمایهای بود، گفت ساواک آشوری را تشویق کرده تا جلال را نقد کند|شماره=۱۵ (پیاپی ۱۶۵)|تاریخ=دی ۱۴۰۱|صفحه=۲۱}}</ref>}}
* . . . بهرام بیضائی که پنجاه سال از سینمای این مملکت جلو است!
** [[منوچهر احمدی]]، ۱۳۵۴<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=احمدی|نام=منوچهر|ژورنال=ستاره سینما|عنوان=من هرگز با سینمای تجارتی سازش نمی کنم!|شماره=۱۲۸|تاریخ=۱۶ اسفند ۱۳۵۴|صفحه=۱۲}}</ref>
* . . . بیضایی در طنز ژرف و سرشار مهارت دارد و چنان طنزی که قابل تقلید نیست.
** [[پرویز فنّیزاده]]، ۱۳۵۵<ref>''مثل تکه شعری بیان شده: زندگی و بازیگری پرویز فنیزاده'' (۱۳۹۴). ص. ۴۴۰. (از شمارهٔ ۱۷۵ هفتهنامهٔ ''ستارهٔ سینما'')</ref>
* و سینمای فارسی آمرزیده نمیشود مگر به خاطر وجود هنرمندان گرانمایهای چون بهرام بیضائی.
** مصطفی زمانینیا<ref>''فرهنگ سینمای ایران (۱۳۶۲ − ۱۳۰۸) و شش گفتار در پیرامون سینما'' (۱۳۶۳). ص. ۵۰</ref>
* بهرام بیضایی سکهی نمایش به نام خود زده و آوایی جادویی و اساطیری اما پرخاشگر دارد. . . . او در عالم تئاتر و سینما، تنها نویسنده و کارگردانی است که به نام خود خُطبه خوانده و دارای مُهر شده؛ و آن را پای آثار خود میگذارد.
** محمود طیّاری، ۲۳ دیِ ۱۳۷۳<ref>''قهرمان تا نویسنده''. ص. ۷۸−۷۹</ref>
* . . . آنچه بیش از همه نام بیضائی را، بویژه در این شرائط، برجسته میکند، آگاهی اوست به حفظ حرمت هنر و هنرمند در این سیاهترین دوره از تاریخ معاصر کشورمان . . .
** [[رضا علّامهزاده]]<ref>''از دور بر آتش: سخنی بر سینما و سانسور'' (۱۳۷۴). ص. ۳۰.</ref>
[[File:Donya-ye Sokhan, number 48.pdf|thumb|page=67|«بیضایی افتخار [[سینمای ایران]] است. بیضایی فرهنگ ایران است. . . .»{{سخ}}<div style="text-align: left;">[[بهمن مقصودلو]]، بهمنِ ۱۳۷۰<ref>{{پک|مقصودلو|جاهد|۱۳۷۰|ف=این سوی ذهن و آن سوی مردمک|ص=۶۷}}</ref></div>]]
* . . . افتخارِ بزرگیست برای من کنارِ آقای بیضایی ایستادن، چه برسد به این که این افتخار امشب نصیبِ من شده تا این جوایز رو هم من تقدیمِ ایشون بکنم. به هر حال، این لحظه برای من لحظهٔ خیلی مهمّیه.
** [[عبّاس کیارستمی]]، ۱۳۷۴، در جشنِ ''گزارش فیلم''
* بهرام بیضایی فیلسوف سینماست.
** م. بیشتاب، ۱۳۷۴<ref>{{یادکرد ژورنال|ژورنال=تصویر|عنوان="بهرام بیضایی" در آئینه سینما|شماره=۲۱|تاریخ=بهمن ۱۳۷۴|صفحه=۱۸}}</ref>
* ساختار تکنیکی فیلمهای او قابل مقایسه با بهترین آثار سینمای جهان است. او یکی از معدود کارگردانانی است که شناخت فن و فکر با هم در اثرش دیده میشود.
** بهنام صالحی، ۱۳۷۵<ref>{{یادکرد ژورنال|ژورنال=فیلم و سینما|عنوان=تقسیمبندی کارگردانهای سینمای ایران|شماره=۸ (پیاپی ۳۵)|تاریخ=آذر ۱۳۷۵|صفحه=۲۱}}</ref>
* همانند او در هر دوره و زمان فقط یکی پیدا میشود.
** [[مجید مظفّری]]، ۱۳۷۵<ref>{{یادکرد ژورنال|ژورنال=فیلم و سینما|عنوان=درباره دو فیلمساز: بهرام بیضایی و محمدرضا بزرگنیا|شماره=۸ (پیاپی ۳۵)|تاریخ=آذر ۱۳۷۵|صفحه=۵۷}}</ref>
* در سالهای ۵۸ یا ۵۹ روزی یکی از همکاران در ادارهٔ تئاتر مرا صدا زد و گفت، در پاگرد پلههای طبقهٔ آخر اداره که حالت یک انبار کوچک را داشت پروندهها و عکسهایی از گذشته تئاتر را دیده که روی هم ریخته شده بودند. با چند نفر از همکاران دیگر کنجکاوانه رفتیم و تراژدیترین صحنه را در برابرمان دیدیم. . . . یکی از مطالبی که آنروز نظر مرا جلب کرد نامههایی بود که بر رد نمایشنامههای مختلف تایپ شده و جدید بهرام بیضائی نوشته بودند و به خود نمایشنامهها وصل بود. . . .
** اکبر یادگاری، ۱۳۷۶<ref>{{پک|یادگاری|۱۳۷۶|ف=بهرام بیضائی|ص=۵}}</ref>
* بهرام بیضایی، چهره افتخارآفرین، مطلع و مسلط بر تمام رشتههای هنرهای نمایشی است
** [[مصطفی اسکویی]]<ref>''سیری در تاریخ تئاتر ایران''. ص. ۷۵۵.</ref>
* به نظر من بیضایی حرفی برای گفتن ندارد. سینماگر غریزی نیست.
** [[سیّد ابراهیم نبوی]]<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=مقصودلو|نام=بهمن|پیوند نویسنده=بهمن مقصودلو|نام خانوادگی2=نبوی|نام2=سید ابراهیم|پیوند نویسنده2=سید ابراهیم نبوی|ژورنال=[[گزارش فیلم]]|عنوان=موفقیت سینمای ایران در جهان مدیون چند نفر است|شماره=۵۱|تاریخ=اردیبهشت ۱۳۷۳|صفحه=۹۸}}</ref>
* فیلمهایی که بیضایی ساخته من فکر میکنم در تاریخ [[سینما]] از لحاظ تکنیک . . . خیلی فیلمهای شاخصی هستند. برای اینکه اتفاقاتی تویش افتاده که تا حالا در هیچ فیلمی نیفتاده.
** [[ایرج رامینفر]]<ref>{{پک|رامینفر|۱۳۸۱|ف=«گفتگو با ایرج رامینفر طرّاح صحنه و لباس» از کتاب ''بهرام بیضایی و پدیدهی سگکشی''|رف=قوکاسیان|ص=۱۶۰–۱۶۵}}</ref>
* جهان به اعتبار اینهاست که هست. اینها که خود هستند؛ بی هیچ قر و غمزهای خوداند. اینها که در زمان و مکان راه میروند؛ در زمان و مکان نفس میکشند و شهادت میدهند به بودن خود و دیگران؛ و غمزهای اگر گاه میآیند جزو بودن آنهاست.
** اکبر سردوزآمی، اوایلِ دههٔ ۱۳۸۰<ref>''این گونه بودهایم: نوشتههای گوناگون''. کپنهاگ: نشر کلمات. ص. ۱۰.</ref>
* من مطمئن هستم بچهی من از من میپرسد که مامان تو زمان بیضایی زندگی میکردی؟ چرا انقدر دیر به دیر فیلم میساخت؟ و من باید جواب بدهم. ما الان [[استنلی کوبریک|کوبریک]] و [[آکیرا کوروساوا|کوروساوا]]ی زمانهمان را داریم ولی فیلم نمیسازند. ممکن است خیلیها کارهای سینمایی بیضایی را دوست نداشته باشند و ایراد بگیرند ولی بیضایی گنج ماست، باید بتواند فیلم بسازد. برای نسل بعدی کار کند.
** [[گلشیفته فراهانی]]، میانههای دههٔ ۱۳۸۰<ref>[https://fararu.com/fa/news/14452/گلشیفته-فراهانی-تا-زنده-بمان-قانون-ماست گلشیفته فراهانی: بكش تا زندهبماني؛ اين قانون سينماي ماست]</ref>
* . . . نارسیسیزم (خودشیفتهگی) خودشکوفا و رشدیافتهی بهرام بیضایی فراتر از اندیشههای نه تنها تودهی اجتماع، که قشر به ظاهر فرهیخته اما پوستهوار شبهروشنفکر ما است.{{سخ}}بهرام ناآرام، دانای بیکردار نیست. ساختارهای ذهنی اسکیزوئید یک پژوهشگر به او این امکان و توان را بخشیده است که دههها پیشتر و فرسنگها فراتر از اجتماع خشمگین سادهانگار بیاندیشد و حافظهی تاریخیاش را پاس دارد.
** بهنام اوحدی، ۱۳۸۶<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=اوحدی|نام=بهنام|ژورنال=فردوسی|عنوان=روح ناآرام بهرام پشتیبان|شماره=۶۰ و ۶۱|تاریخ=دی و بهمن ۱۳۸۶|صفحه=۳۸}}</ref>
* نمیتوانم بگویم چقدر برای این هنرمند عزیز احترام قائل هستم. این قدر ایشان را دوست دارم که حد ندارد. هر جا که عکس یا نوشتهای از ایشان میبینم واقعاً احساس میکنم پسر خودم است؛ برایش دعا میکنم و عکسش را میبوسم. به نظر من ما در ایران لنگه بیضایی را نداریم.
** [[فرّخلقا هوشمند]]، ۱۳۸۷<ref>{{پک|هوشمند|−|۱۳۸۷|ف=انگار پسر خودم|ص=۱۳۴}}</ref>
* نه پولش را داشتم و نه رویاش را که بردارم با خانواده راه بیفتم بروم در خانه بیضایی که آنقدر حسرت دیدنش را خوردهام . . . .
** [[احمد بیگدلی]]، ۱۳۸۸<ref>{{پک|بیگدلی|علیمحمدی|۱۳۸۸|ف=خواستم کج بنشینم و راست بگویم|ص=۷}}</ref>
* بیضایی درخت تناوری است که زیر سنگینیِ شاخههای پر بار خود خم شده بود؛ خوشبختانه اینک فرصتی فراهم شده تا این شاخهها تکانده شود و میوههایش کام اهل دانایی را شیرین کند. آنها که طعم میوه این درخت را چشیدهاند و یا در سایه شاخساران لحظاتی آرمیدهاند و یا در طوفانهای ریشهکن استواری آن را آزمودهاند، به تعلق ریشههای سترگ آن به خاک این سرزمین تردیدی ندارند.
** [[علیرضا داوودنژاد]] در آستانهٔ جشنوارهٔ بیضایی در زادروزِ بیضایی به سالِ ۱۳۹۵<ref>http://cinemacinema.ir/news/یادداشت-علیرضا-داود-نژاد-درباره-بهرام/</ref>
* بیضایی یک کلمه است: استاد. تنها یک کلمه. کاش میتوانستم آن گونه که بیان میکنم نوشته شود استاد.{{سخ}}چشمهایش چیزهایی میداند آن قدر دور، ناب و کمیاب که نمیتوان در مورد آنها صحبت کرد. . . .
** [[فرهنگ معیّری]]، حدودِ ۱۳۸۰<ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=معیّری|کتاب=بهرام بیضایی و پدیدهی سگکشی|سال=۱۳۸۱|فصل= «فرهنگ معیّری طراح چهرهپرداز»|صفحه=۱۸۳–۱۸۵}}</ref>
* . . . باعث افتخار جامعه هنری است . . . .
** [[داریوش اسدزاده]]، ۱۳۸۹<ref>اسدزاده، داریوش. ''سیری در تاریخ تیاتر ایران: قبل از اسلام تا سال ۱۳۵۷ شمسی''. تهران: آوردگاه هنر و اندیشه. ۱۳۸۹. ص. ۱۱۵.</ref>
* بیضایی را از همان ابتدا میشناختم. برایش احترام قایل بودم. کارهای بهرام بیضایی سمبلیک است؛ یعنی در حقیقت اگر گرهی، چیزی، رمزی در کار هست وقتی ازش سئوال میکنیم نمیگوید. میگوید هرچه برداشت میکنی همان درست است… سمبلیک میسازد. خیلی عرفانی فکر میکند و سئوالات زندگیاش را در فیلمهایش به یک صورتی مطرح میکند…
** [[منوچهر فرید]]، ۱۵ سپتامبر ۲۰۱۴/ ۲۴ شهریور ۱۳۹۳<ref>{{یادکرد وب|عنوان=میراث من سکوت؛ گفتوگو با منوچهر فرید بازیگر قدیمی سینما و تئاتر/ بخشاول|نشانی=https://www.radiofarda.com/a/f7-manouchehr-farid-interview-part1/25475738.html|نشانی بایگانی=https://web.archive.org/web/2/https://www.radiofarda.com/a/f7-manouchehr-farid-interview-part1/25475738.html|تاریخ بایگانی=۱۹ نوامبر ۲۰۲۱|تاریخ=۲۴ شهریور ۱۳۹۳|ناشر=رادیو فردا}}</ref><ref>{{یادکرد وب|عنوان=عیّار تنها؛ گفتوگو با منوچهر فرید بازیگر قدیمی سینما و تئاتر/ بخشدوم
|نشانی=https://www.radiofarda.com/a/f7-manouchehr-farid-interview-part2/26598215.html|نشانی بایگانی=https://web.archive.org/web/2/https://www.radiofarda.com/a/f7-manouchehr-farid-interview-part2/26598215.html|تاریخ بایگانی=۲۲ سپتامبر ۲۰۲۱|تاریخ=۲۴ شهریور ۱۳۹۳|ناشر=رادیو فردا}}</ref>
* . . . باید بنیادی به اسم بیضاییشناسی راهبیندازند!
** [[امیر جعفری]]، خردادِ ۱۳۹۵<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی1=جعفری|نام1=امیر|پیوند نویسنده1=امیر جعفری|نام خانوادگی2=−|ژورنال=[[اعتماد (روزنامه)|اعتماد]]|عنوان=باید بنیاد بیضاییشناسی راهبیندازند|شماره=۳۵۵۶|تاریخ=۳۱ خرداد ۱۳۹۵|صفحه=۸-۹}}</ref>
* یک دفعه [[عباس کیارستمی]] با شوخی به من گفت که روزی شخصی من را استاد خطاب کرد و من به او گفتم که من استاد نیستم و تنها دو استاد وجود دارد که یکی بهرام بیضایی است − که بد هم نگفته است − و دومی را درباره من اطلاق کرد که فکر کردم دومی را در پرانتز باز گذاشته که وقتی خاطره تعریف میکند، این اسم را بگذارد!
** [[آیدین آغداشلو]]،<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=سلحشور|نام=یزدان|ژورنال=هنر و تجربه|عنوان=شکست بهرام از گور!|شماره=۱۵|تاریخ=آبان ۱۳۹۷|صفحه=۱۴۴-۱۴۵}}</ref> ۶ آبانِ ۱۳۹۵<ref>[http://bukharamag.com/1395.08.15528.html/ آیدین آغداشلو با دوستدارانش سخن گفت / پریسا احدیان]</ref>
* در حالی برای نخستین بار جشنواره تئاتری به نام بهرام بیضایی، کارگردان فراری توسط یکی از مراکز فرهنگ و هنر علمی کاربردی کشور برگزار میشود که این فرد به غیر از تمامی فعالیتهایی که در طول اقامتش در آمریکا علیه ایران و ارزشها و باورها و اعتقادات مردم این سرزمین انجام داده، چندی پیش در اجرای تئاتر با خواننده هتاک فراری ([[محسن نامجو|م. ن]]) همکاری داشت و اخیراً نیز با اجرای تئاتر مبتذلی به نام «[[طربنامه]]» در کالیفرنیا به مضحکه و مسخره ارزشهای اسلامی جامعه ایران پرداخت. گفته میشود جشنواره فوق به معرفی برترین نمایشنامههای اقتباسی، پژوهش و مقالات برتر دربارهٔ آثار و اندیشههای بیضایی میپردازد.
** روزنامهٔ کیهان، بی امضا، آذر ماه ۱۳۹۵<ref>http://kayhan.ir/fa/news/91931/جشنوارهای-به-نام-یک-فراری-از-وطناخبار-ادبی-و-هنری</ref>
* . . . نه تنها کشور ما بلکه فکر میکنم آقای بیضایی یکی از گوهرهای فرهنگ معاصر کره زمین است . . .
** [[آناهید آباد]]، ۱۳۹۶<ref>{{پک|−|۲۰۱۷|ص=|ک=بخش فارسی یورونیوز|ف=آناهید آباد: بیضایی یکی از گوهرهای دنیاست، ای کاش اینجا بود}}</ref>
* ما مردم اما در این میان در کجای کادری قرار میگیریم که از موهبت معاصر بودن با بهرام بیضایی بهرهمند هستیم، اما برای حفظ و حرمت این موهبت چنان که شایستهی او است کاری نمی کنیم. . . . ما برای بهرام بیضایی که انگاری [[فردوسی]] و [[حافظ]] و [[مولوی]] زمانهی ماست در پشتیبانی آفرینشهای ادبی و هنریاش کدام کار را کردهایم که بشود در فردای تاریخ . . . از آن نام برد؟ . . . چه کردهایم که در آیینهی تاریخ شرمندهی روی خویش نباشیم. . . . هر وقت بهرام بیضایی را میبینم دلم برای ما مردم که در دوران او زندگی میکنیم اما از موهبت حضورش بهرهمند نمیشویم خیلی میسوزد. . . . آن که به این گونه کوششها محتاج است ما مردم ساکن حوزههای گستردهی جهان زبان فارسی هستیم، نه بیضاییها که در هر صورت مُهر درخشان آثارشان بر جبین این زبان و فرهنگ برای همیشه هست.
** [[حسن زرهی]]، ۱۰ اوتِ ۲۰۱۷<ref>[https://shahrvand.com/archives/86803 بهرام بیضایی موهبتی که جهان زبان فارسی از او محروم است!/حسن زرهی]</ref>
* . . . باید بگویم ما نمونهای مشابه بیضایی نداشتهایم. . . .
** [[ناصر فکوهی]]، ۱۳۹۷<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=فکوهی|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر فکوهی|نام خانوادگی2=گلهدارزاده|نام2=ابراهیم|ژورنال=نمایش|عنوان=زندگی پرحاصل و شرافتمندانه|شماره=۲۳۲|تاریخ=دی ۱۳۹۷|صفحه=۹۳}}</ref>
* کاش قدر او را میدانستیم! کاش قدر او را بدانیم!
** محمّدرضا محقّق، ۱۳۹۸<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=محقق|نام=محمدرضا|ژورنال=تصویر خیال شیرین|عنوان=بهرام بیضایی؛ کاریزمای اندیشه و فرم|شماره=۱ (پیاپی ۲)|تاریخ=پاییز ۱۳۹۸|صفحه=۹۱–'''۹۶'''}}</ref>
* . . . بهرام بیضایی در کوچه و خیابان اجرا کند افتخاری برای آنجاست . . .
** [[سید جلالالدین دری]]، ۱۳۹۹<ref>https://www.yjc.ir/00Vekz</ref>
* یادمان باشد که بیضایی برای عالی مقامیاش در هنر، راه عجیب سختی را سپری کرده است که گاه توصیفش شبیه آنی است که در [[مرگ یزدگرد]] میبینیم؛ دهشت بر دهشت. تن ندادن به ابتذال در زمانی که تنها راه بقا همین مینمود، ارادهای بس سترگ میخواست.
** مصطفی جلالی فخر، ۱۳۹۹<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=جلالی فخر|نام=مصطفی|ژورنال=[[اعتماد (روزنامه)|اعتماد]]|عنوان=جای خالی استاد|شماره=۴۸۲۵|تاریخ=۶ دی ۱۳۹۹|صفحه=۱ و ۴}}</ref>
* . . . شما که اغلب در کنار یکی دو کار پرمایه، همه به دیو و پهلوان یا روحوضیهای وطنی میپرداختید (صرف نظر از موفق یا ناموفق بودن آنها) برای بیان گفتنیهای ناگفتنی (حتی هنوز در آن دیار) به هر حال اینک و امروز در زیر آن آسمان گشاده و گسترده از نظر مالی «گنج بیرنج آماده» وفور بازیگران خلاق امکانات موسیقایی، دکور و ... و لوازم صحنه و ... همه و هر چه که بخواهید در دسترس است آیا نمیدانید که چه بایدتان کرد؟! . . . سخنی بگویید ... سخنی که سخن باشد!
** [[خسرو حکیم رابط]]، ۱۴۰۱<ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=حکیم رابط|نام=خسرو|پیوند نویسنده=خسرو حکیم رابط|عنوان=توانای ناتوان، تئاتر ما|صفحه=۲۴-۲۵|سال=۱۴۰۱|ناشر=عنوان|مکان=[[تهران]]|شابک=978-622-7501-25-4}}</ref>
* من . . . از کودکی آدم مستقلی بودم، شاید به خاطر بزرگ شدن زیر سایهی بهرام بیضایی.
** [[نیلوفر بیضایی]]، تابستانِ ۱۴۰۱<ref>https://www.balatarin.com/permlink/2022/8/12/5845866</ref>
* . . . او سوالهای نه زمان حال بلکه آینده را هم میداند و در حرفه خود یعنی سینما و تئاتر یک فیلسوف است . . .
** [[داریوش فرهنگ]]<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=−|ژورنال=[[آفتاب یزد]]|عنوان=بهرام بیضایی در حرفه خود یک فیلسوف است|شماره=۶۴۵۲|تاریخ=۷ آذر ۱۴۰۱|صفحه=۱۱}}</ref>
* نمیدانم چه نگاهی بر کشور حاکم است که آقای بهرام بیضایی را وادار به مهاجرت و آقای [[ناصر تقوایی|تقوایی]] را خانهنشین میکند و به جایش به کسانی میدان کار میدهد که درک درستی از سینما ندارند. در حالی که باید امثال بیضایی و تقوایی را به عنوان سینماگران پرافتخار ایرانی حفظ میکردند، که نکردند.
** [[سعید راد]]، پاییزِ ۱۴۰۱<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=راد|نام=سعید|پیوند نویسنده=سعید راد|ژورنال=تجربه|عنوان=حقِ ناصر خان به گردن سینما|شماره=۱۴|تاریخ=آذر ۱۴۰۱|صفحه=۷۱}}</ref>
* . . . «بهرام بیضایی»، آن کوه بلند و مشجرِ فرهنگ و هنر که از هر سمت به دامنههایش بنگری سرسبزیست و بار و بر، با چشمههایی در حال جوشش و جاری شدن و سایههای بلند و باشکوهی که بسیاری از آن بهرهمندند . . .
** امید جوانبخت، ۱۴۰۱<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=جوانبخت|نام=امید|ژورنال=تجربه|عنوان=آن درخت کهنِ برداده در وقتی که همه خوابیم|شماره=۱۵ (پیاپی ۱۶۵)|تاریخ=دی ۱۴۰۱|صفحه=۱۱۷}}</ref>
* چه روزی مهمتر از پنجم دی ماه و چه کسانی بزرگتر از بهرام بیضایی و [[اکبر رادی]] در تئاتر؟
** حمید سعادتی، ۱۴۰۱<ref>[https://sedayiran.com/fa/news/282345/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA روز ملی تئاتر/ بیضایی فردوسی زمان است!]</ref>
* از زمانی که کسانی با شمشیرهای هلال آمدند و ما مردمان همچون آسیابان پیکر بیجان پادشاهی روی دستمان مانده بود (نمایشنامه [[مرگ یزدگرد]]) تا آن روز که مغولان «توی خان» و «توغای خان» بر پیکر بیجان ما اختلاف کردند تا «[[فتحنامه کلات]]» را رقم بزنند، تا آن هنگام و هنگامه که با زینب در «[[ندبه]]» مشروطه را آموختیم و پس از آن در دوره اشغال «[[حقایق درباره لیلا دختر ادریس|حقایقی دربارهی لیلی دختر ادریس]]» آشکار شد و «[[افرا، یا روز میگذرد|افرا]]» پس از گذشت روزها پرده از رازها برداشت؛ او همچنان و بیامان ما را مخاطب قرار داد و به نقدمان نشست و با «[[طومار شیخ شرزین|شیخ شرزین]]»ها و «[[پردهخانه|گلتن]]»ها و بانوی «[[پرده نئی|پردهی نئی]]» و «[[مجلس شبیه؛ در ذکر مصایب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین|نوید ماکان]]» آنچه از دست دادهایم را یادآور شد.
** حسین قره، ۱۴۰۱<ref>[http://khabaronline.ir/xjyWD بهرام بیضایی راوی زنان، اسطوره و تاریخ]</ref>
* . . . تأسف میخورم که چرا ایرانیان از دیدن اجرای خود ایشان از این همه فیلمنامه و نمایشنامهای که نوشتند محروم شدند. و معتقدم مسئولان فرهنگی کشور باید بابت مهاجرت ناخواستهی آقای بیضایی شرمنده باشند.
** [[امیر اثباتی]]، ۱۴۰۱<ref>''تجربه''. ش. ۱۷. اسفند ۱۴۰۱. ص. ۸۶−۸۷.</ref>
* بیضایی همیشه استثناست.
** [[علی ربیعی]]، تیرِ ۱۴۰۲<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=ربیعی|نام=علی|پیوند نویسنده=علی ربیعی|نام خانوادگی2=جیرانی|نام2=فریدون|پیوند نویسنده2=فریدون جیرانی|ژورنال=[[اعتماد (روزنامه)|اعتماد]]|عنوان=از جوادیه تا روشنفکری و اعتراض|شماره=۵۵۲۴|تاریخ=۱۴ تیر ۱۴۰۲|صفحه=۷}}</ref>
* . . . وقتی که [[فردوسی]] فوت میکند نمیگذارند در قبرستان مسلمانان دفنش کنند. بیضایی برود سنگر خالی بکند چه کسی جایش را میگیرد؟ . . .
** [[بهروز غریبپور]]، مردادِ ۱۴۰۲<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=غریبپور|نام=بهروز|پیوند نویسنده=بهروز غریبپور|نام خانوادگی2=جیرانی|نام2=فریدون|پیوند نویسنده2=فریدون جیرانی|ژورنال=[[اعتماد (روزنامه)|اعتماد]]|عنوان=ما که ماندیم و آنان که رفتند|شماره=۵۵۴۷|تاریخ=۱۴ مرداد ۱۴۰۲|صفحه=۷}}</ref>
* بیضایی خیلی هنرمند بزرگی است. خیلی. او به معنای واقعی هنرمند است و قابلیتهای هنری قابل تحسینی دارد. من خیلی ناراحت و متاسفم که او نتوانست در ایران بماند و فیلم بسازد.
** [[هارون یشایایی]]، آذرِ ۱۴۰۲<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=یشایایی|نام=هارون|پیوند نویسنده=هارون یشایایی|نام خانوادگی2=صائمی|نام2=رضا|ژورنال=[[هممیهن]]|عنوان=سینمای ایران مثل شعر فارسی است|شماره=۴۰۱|تاریخ=۲۸ آذر ۱۴۰۲|صفحه=۱۴−'''۱۵'''}}</ref>
* بهرام جان، جان جانان.
:این آنها هستند که میروند و بازندهاند.
:تو سربلند و پرافتخار هستی و جاودانه در تاریخ ادب و فرهنگ ما میمانی.
** جواد کراچی، فروردینِ ۱۴۰۳<ref>«برای بهرام بیضایی؛ قله ادب و فرهنگ». بانیفیلم. ۲۳ فروردینِ ۱۴۰۳.</ref>
* خیال میکنم برای کسی که سینما و تئاتر را واقعاً دوست دارد، هیچ لذتی بزرگتر از کار کردن با بهرام بیضایی نیست. اینکه میگویم، اصلاً اغراق نیست. گواهش هم کسانی هستند که با ایشان کار کردهاند. در همه چیز، در اخلاق حرفهای، از احترامی که به همهٔ عواملِ کارش میگذارد. از اهمیتی که برای تماشاگرش قائل است و تمام توانش را میگذارد تا بهترین را به او عرضه کند. از مهری که به بازیگرهایش دارد و هر کمکی که میتواند به آنها میکند تا خلاقیتشان شکوفا بشود و در بهترین شکلشان دیده بشوند و کمک میکند که هر چه بیشتر به نقششان نزدیک بشوند. از دریای دانشی که بیامساک در اختیار اطرافیانش میگذارد. از طنز درخشانش که همیشه محیط کارش را مفرح و دوست داشتنی میکند.
** [[مژده شمسایی]]، ۴ ژانویه ۲۰۲۲/ ۱۳ دی ۱۴۰۲؛ مصاحبه با «رادیوفردا»<ref>{{یادکرد وب|عنوان=گفتوگو با مژده شمسایی؛ حقوق برابر زنان ایرانی با مردان در رنج|نشانی=https://www.radiofarda.com/a/32758292.html|نشانی بایگانی= |تاریخ بایگانی=|تاریخ=۱۳ دی ۱۴۰۲|ناشر=رادیو فردا}}</ref>
* او یک استاد مسلم است که روی یک نسل تأثیر گذاشت.
** [[علی ژکان]]، ۱۴۰۳<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=ژکان|نام=علی|پیوند نویسنده=علی ژکان|نام خانوادگی2=جعفری|نام2=محمد|ژورنال=[[فیلم امروز]]|عنوان=هرگز نتوانستم فیلم خودم را بسازم|شماره=۴۶|تاریخ=دی ۱۴۰۳|صفحه=۱۰۰−۱۰۳}}</ref>
* . . . رویکردهای درونگرایانه، سورئالیستی و اسطورهپردازانه در ادبیات و هنر ما کمتر مورد توجه بوده است و شخصیتهایی چون [[صادق هدایت|هدایت]]، [[نیما یوشیج|نیما]] و در روزگار ما بهرام بیضایی جزو استثنائات هستند.
** [[ابوالقاسم اسماعیلپور]]، ۱۴۰۳<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=اسماعیلپور|نام=ابوالقاسم|پیوند نویسنده=ابوالقاسم اسماعیلپور|نام خانوادگی2=نریمان|نام2=مجتبا|نام خانوادگی3=فاتح|نام3=آرمان|ژورنال=نوپا|عنوان=بیضایی اسطورهآفرینی را وارد سینما کرد|شماره=۱۰|تاریخ=پاییز و زمستان ۱۴۰۳|صفحه=۱۹۰}}</ref>
* آثار بهرام بیضایی بر تارک ادبیات نمایشی زبان فارسی نشسته است.
** محمدمنصور هاشمی، پاییزِ ۱۴۰۴<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=هاشمی|نام=محمدمنصور|عنوان=ناصر تقوایی آبروی سینمای ایران بود|ژورنال=[[بخارا (مجله)|بخارا]]|شماره=۱۷۱|صفحه=۵۱۷|تاریخ=آذر و دی ۱۴۰۴}}</ref>
* کوه اگر به جای او بود در این هجومِ بیهمتای بربریت آب میشد . . .
** خسرو باقرپور<ref>https://akhbar-rooz.com/2025/12/28/36856/</ref>
=== اخبار و احوال ===
{{multiple image
| align = left
| direction = vertical
| header =
| width = 250
| image1 = Aydin Aghdashloo in 2004.jpg
| alt1 = Colored dice with white background
| caption1 =بهرام بیضایی، فرهنگی وسیع، سابقهای آبرومند، وسواسی بغایت و تسلطی کافی در کار خود دارد. . . .{{سخ}}اما این گوهر پیچیده و این ترکیب خاص چگونه فراهم آمده است؟ او میتواند تمام آهنگ تیتراژ فیلم ''[[نشانی از شر|ضربهی شیطان]]'' [[اورسن ولز]] را با دهانش بزند. میتواند همهی فیلمهای [[کنجی میزوگوچی|میزوگوشی]] و [[یاسوجیرو ازو|ازو]] را تکتک و با شرح و تفصیل نام ببرد. میتواند خاطرات شخصیاش را از تآترهای روحوضی و دوران کارآموزیش را در [[گروه آناهیتا]] طوری نقل کند که شنونده از خنده رودهبر شود. او تقریبا همهی مینیاتورهای قدیمی ایرانی را که صحنهای از رقص یا نمایش را تصویر کردهاند میشناسد. میتواند "[[تاریخ وصاف]]" را از رو، بیغلط و بیتپق بخواند – او نمونهی کاملی است از نسل هنرمندانی که در جستجوی معنا و هویت، از فرهنگی ترکیبی و معضل و مفصل، خود را انباشتهاند. . . .{{سخ}}اما در روزگار ما، بیضایی گوهری است. . . . حضورش همچنان موهبتی است. چراکه از نسل بزرگان است.{{سخ}}<div style="text-align: left;">[[آیدین آغداشلو]]، ۱۳۶۸<ref>{{پک|آغداشلو|۱۳۶۸|ف=یک رؤیای دم صبح|ص=۷}}</ref></div>
| image2 = Ghazaleh Alizadeh.png
| alt2 = Colored dice with white background
| caption2 =. . . شبی از خواب دیشبش میگفت. هر دو، هر از گاه، خواب سقوط میدیدیم، مضمون خوابها را رد و بدل میکردیم. ایستاده بر لبهٔ سست و ژندهٔ زندگی، توشهٔ دیگری نداشتیم. یک ساختمان بلند را خواب دیده بود، با حیاط سیمانی خشک. گروهی بچّه دور گودالی مستطیل بازی میکردند، هیچ نردهای، حصاری، حفاظِ گودال نبود. بهرام تعجّب میکرد، نگران بچّهها بود؛ چرا درست همانجا، در مرز سقوط؟ کاری از دستش برنمیآمد. تا کودکی افتاد، رفت به اعماق. . . .{{سخ}}<div style="text-align: left;">[[غزاله علیزاده]]، تیرِ ۱۳۶۸<ref>{{پک|علیزاده|۱۳۶۸|ف=عکس و آینه|رف=قوکاسیان|ص=۱۳۱}}</ref></div>
| image3 = Mahmood Dolatabadi.jpg
| alt3 = Colored dice with white background
| caption3 =. . . از آغاز قدرت یادگیری خود را تقویت میکردم و بهرام را به عنوان استاد خود مینگریستم و اشتباه نمیکردم. در جوانی متوجه بلوغی در بیضایی شده بودم که شگفتانگیز بود. . . .{{سخ}}<div style="text-align: left;">[[محمود دولتآبادی]]، ۲۱ اردیبهشتِ ۱۳۸۲<ref>{{پک|−|۱۳۸۲|ص=|ک=ایسنا|ف=امید روحانی، محمود دولتآبادی و محمدضا اصلانی از بهرام بیضایی گفتند/1}}</ref></div>}}
*در کافه فیروز، دوستان تازهای پیدا کرده بودیم. [[داریوش آشوری]] و بهرام بیضائی و . . . بهرام عاشق سینما بود. تمام فیلمهای سینمایی را میدید و گاه میشد یک فیلم صددقیقهای را در دو ساعت و نیم با آب و تاب دادن جزئیات و حتی زاویهی دید دوربین، تعریف میکرد.
**[[ناصر شاهینپر]]<ref>{{پک|شاهینپر|۱۳۹۴|ف=دریچهای رو به دیروز|ص=۳۵۲}}</ref>
*در زمان جوانی ما [[سعید نفیسی]] برای همهٔ کتابها مقدمه مینوشت. میگفتند سعید نفیسی حتی کتابها را هم نمیخواند. یک بار بهرام بیضایی به من گفت: احمدرضا، بیا کتابی چاپ کنیم روی جلد بنویسیم بدون مقدمهای از سعید نفیسی.
**[[احمدرضا احمدی]]، ۱۳۸۸<ref>{{پک|احمدی|۱۳۸۸|ف=اتفاقات و بهار|ص=۱۵}}</ref>
*بچه که بودم شش یا هفت ساله در کوچهمان با مردی همسایه بودیم با موهای جوگندمی، سر و وضع تقریباً متفاوت، همراه پیپ و خوشبو . . . همیشه به خودم میگفتم: چرا این آقا با همه فرق دارد و طور دیگری است؟ چرا . . . و هزار تا حرف و سؤال مثل این. بعدها فهمیدم که این آقای متمایز بهرام بیضایی − کارگردان سینما − است. او بی آن که خودش بخواهد و بداند، یکی از اصلیترین محرکان من بود برای دوست داشتن سینما . . .
**شادی یعقوبیان، ۱۳۷۵<ref>{{پک|یعقوبیان|۱۳۷۵|ف=شما و بیضایی|ص=۱۸۹}}</ref>
*بله − بهرام بیضائی − بود. تازهآمده، مردی قدبلند بود با بارانی آبی و عینک ذرهبینی شیشهسفید. در آسانسور هتل بهرام لبخندی در آئینه داشت و نگاه به من کرد که تا صد جهان دیگر از یاد نخواهم برد. نگاهمان تلخ و بیپناه بود. خودم را در آئینه نگاه کردم. رنگم سفید بود. آقای تازهوارد کمتر حرف میزد. در اتاقی نشستیم و چای آوردند. تازهوارد اسمش آقای اسلامی بود. بهرام خارج از کشور رفته بود و تدریس میکرد. حرف این بود که چرا میخواهید بروید. بهرام را آنقدر محکم تصور نمیکردم. نصیحت میکرد، نگرانی نسل آینده را داشت، میگفت از ما که گذشته است، فکر بچههای ایران باشید.
**[[مسعود کیمیایی]]، ۱۳۷۸، دربارهٔ دیدارِ خودش و بیضایی با [[سعید امامی]]<ref>{{پک|کیمیایی|روحانی|۱۳۷۸|ف=بازجویی سعید امامی از کیمیایی و بیضایی|ص=۲۱}}</ref> (یا همان «[[سعید اسلامی]]». بیضایی سپستر دو جملهٔ پایانیِ این را برساختهٔ کیمیایی میدانسته است؛ از جمله در فیلمِ ''عیّار تنها'' (۱۳۹۹) چنین گفته.)<ref>{{پک|غفوری آذر|۱۳۹۹|ص=|ک=رادیو فردا|ف=دانایی را نمیشود کشت}}</ref>
* با بیضایی دوستی داشتم و خیلی هم به او علاقهمند بودم و موقعی که در روزنامهٔ ''[[اطلاعات (روزنامه)|اطلاعات]]'' بودم چند بار خواستم که بیاید و بنشینیم و با هم مصاحبه کنیم. البته اهل مصاحبه کردن نبود و به بهانهای تنمیزد. بالاخره یک بعد از ظهری . . . آمد و در اتاق شیشهای انتهای تحریریه نشستیم و مدتی خوشوبش کردیم و از اینجا و آنجا گپ و گفت داشتیم حتا غیبت چند نفری را هم کردیم و نیمساعتی گذشت. ضبط را روشن کردم. فکری کرد و گفت: «اگر ممکن است ضبط را خاموش کن، حرفی دارم.» این کار را کردم. گفت: «همین که بلند شدهام آمدهام پیش تو، حرف زدهایم و چایی خوردهایم کافی است. دوستی ما مهم است، ول کن مصاحبه و کار روزنامه را!»
** [[جواد مجابی]]، اوایلِ دههٔ ۱۳۸۰<ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=مجابی|نام=جواد|پیوند نویسنده=جواد مجابی|عنوان=خاطرات نسل آخر|جلد=۱|صفحه=۵۲۹|سال=۱۳۹۹|ناشر=[[نشر ثالث]]|مکان=[[تهران]]|شابک=978-600-405-593-2}}</ref>
*. . . روزی در اوایلِ دیماه ۱۳۶۹، با آقای بیضایی از سرِ تمرینهای مقدماتیِ فیلم «[[مسافران (فیلم ۱۳۷۰)|مسافران]]» در اتاقِ مخروبهای در ادارهی تئاتر درآمدیم به خیابانِ پارس، نزدیکِ تندیسِ فردوسی. آقای بیضایی باید خود را به دفترِ فیلم میرساند که در آن هزار کار بر زمین مانده بود، و من همراهِ ایشان میرفتم. نشستیم توی سواریِ کهنهی آقای بیضایی، که تا از توقف در حاشیهی خیابان درآمد، یک بنزِ آخرین مدل، خلافِ جهتِ خیابانِ یکطرفه، جلویمان سبز شد و بوقِ بلندش لحظهای خشکمان کرد. رانندهی بنز سر بیرون آورد و عربدهکشان رگِ گردن دراند که: «بکش کنار آقای بافرهنگ!» و لحنش را موقعِ گفتنِ «بافرهنگ» چنان کشید که خوب حالیمان شود این بدترین قسمتِ فحش است. منتظر بودم آقای بیضایی، پشتِ فرمان، دست کم به آقای توی بنز یادآوری کند اوست که خلاف آمده. اما چهرهی آقای بیضایی یکباره به نیشخندی شکفت و فقط زیرِ لب گفت: «بالاخره یکی به من گفت بافرهنگ!» . . .
**[[حمید امجد]]، ۱۳۹۴<ref>{{پک|امجد|۱۳۹۴|ف=تمام آن خیابان های یکطرفه|رف=تنگستانی|ص=۲۳۵}}</ref>
* بهرام بیضایی از رفقای قدیمی ما که او نیز مانند [[سوسن تسلیمی]] مهاجرت کرده است سالها پیش به من گفت: «آدمی یا باید حرف بزند یا باید کار کند.» به نظر من هم آدمی که زیاد حرف میزند از فعالیت بازمیماند و آدمی که فعالیت مداوم دارد، وقت حرف بیهوده ندارد.
** [[سیروس تسلیمی]]، ۲۴ مارس ۲۰۱۶/ ۵ فروردین ۱۳۹۵، مصاحبه با «سینما ژورنال»<ref>{{یادکرد وب|عنوان=سیروس تسلیمی: دو سال دیگر سوسن تسلیمی از اداره تئاتر سوئد بازنشسته میشود و آن زمان با خیال راحت به ایران بازخواهد گشت/ ما در ایران نشستهایم و حرف میزنیم و سوسن تسلیمی و بهرام بیضایی فرسنگها دورتر از ایران فعالیت هنری میکنند|نشانی=https://www.cinemajournal.ir/سیروس-تسلیمی-دو-سال-دیگر-سوسن-تسلیمی-از/|تاریخ=۵ فروردین ۱۳۹۵|ناشر=سینما ژورنال}}</ref>
* یادم هست که هنرمند بزرگ بهرام بیضائی میگفت، هیچوقت سیگاری نبوده، اما در مقطعی از عمرش از ترس روشنفکرها سیگار میکشیده تا متهم به عقبماندگی نشود.
** [[شهرنوش پارسیپور]]<ref>''گزارش یک زندگی''، «بخش پنجاهوهفتم: سیگار کشیدن در خواستگاری»؛ [[رادیو زمانه]]</ref>
* یادم هست بهرام بیضایی همیشه میگفت من چنین کاری نمیکنم، چون مردم را خیلی دوست دارم. کسی که مردماش را دوست دارد هیچگاه همان غذایی که آنها دوست دارند به خوردشان نمیدهد بلکه سایر پیشنهادهایش را هم معرفی میکند و از مردم میخواهد در کنار سلیقه خودشان از آنها هم استفاده کنند و گاهی هم سراغ همان چیزی بروند که دوست دارند.
** [[هما روستا]]، ۱۳۹۲<ref>https://sabakhabar.ir/?p=323456</ref>
* اسطوره معمولا ساعت دو، دوونیم بعد از ظهر میآید، موقعی که من آخرین لقمه ناهارم را به عجله قورت دادهام. اگر مدتی کارمان به تعویق افتاده باشد معمولا با این جمله آغاز میکند: «این مدت کار نکردیم میبینم خیلی سر حال و قبراق به نظر میایی!» معمولا همراه با نوشیدن قهوهای کار را آغاز میکند و اگر عسل در آن بریزد ردخور ندارد که دستش نوچ میشود! پیش از هر کاری تخته زیردستی و کاغذها و قلمش را در میآورد که همه چیزش است: ماشین تایپ، لپتاپ، کامپیوتر، آیپد و . . . بعد از سالها زندگی دیجیتالی دوباره ارزش قلم و نوشتن بر کاغذ را بر دستان او دیدهام. تدوین را هم در واقع بر روی کاغذ انجام میدهد. تقریبا ده زاویه مختلف دوربین داریم که تک به تک آنها را مینویسد و با علائم و نشانههای خاصی مارک میکند. و همان جا روی کاغذ ترتیب پلانها را مشخص میکند. گاهی فکر میکنم بعضی پلانها به هم نمیخورند، مثلا دو سه تا شات هم اندازه که قاعدتا نباید به هم مچ شوند، و یادآوری میکنم، میگوید: «ببین! تو به همین ترتیب اینها را بچین.» میچینم و نتیجه عالی در میآید! در این مدت بارها شعبده تدوین را به چشم دیده و شگفتزده شدهام. گاهی که کامپیوتر ایرادی پیدا میکند و یا باید چیزی رندر شود و متوقف میشویم، آن طرف مشغول نوشتن نمایشنامهاش می شود! به یک دست نمایشنامه و به یک دست تدوین، و گاهی همزمان سوت هم میزند! آهنگهایی از [[راوی شانکار]] و [[یهودی منوهین]]، و یا عیسی مسیح سوپراستار از [[لوید وبر]]، مینیاتورهای ایرانی [[امینالله حسین]] و یا یک دوجین موسیقی درجه اول دیگر که اسم بعضی را نمیدانم. در کنار او همه چیز رو به کمال میرود، باید برود، هیچ بهانهای هم نمیتوانی بیاوری که به ناگاه با طنز ویرانگرش رو به رو میشوی. مثلا میگوید: «این پلان رو بر اساس چه نبوغ سینمایی این طوری گرفتی؟!» میگویم: «این انتهای نمایش بود و خسته شده بودیم و بعد از دو ساعت به خدا دیگه کمر برام باقی نمونده بود و . . .» و جواب میدهد: «متاسفانه چه مفت کمرت رو از دست دادی!!! حداقل یه چیزی میگرفتی که بهش بیارزه!» بعد از پنج شش ساعت کار بیوقفه وقتی که میخواهد برود هنوز دل از میز تدوین نمیکند و تا آخرین لحظه پیشنهاداتی دارد «حالا من که رفتم اینها رو این طوری هم بچین ببینیم چه طور میشود!» و من که انگار از رینگ بوکس درآمده باشم با تتمه انرژیام سعی میکنم همچنان خودم را سرپا نگه دارم: «چشم!». و گاهی دو ساعت بعد زنگ میزند، مثلا از توی یک مهمانی و میگوید آن پلانی که هفته پیش گذاشته بودیم کنار آن را توی این صحنه باید بین این دو پلان بگذاریم. که من دیگر ناک اوت میشوم!
**[[علاء محسنی]]، ۲۰۱۵ میلادی<ref>{{پک|محسنی|۱۳۹۴|ف=آقای بیضایی سلام!|رف=تنگستانی|ص=۲۲۳-۲۲۴}}</ref><ref>{{پک|محسنی|۲۰۱۵|ص=|ک=ایران وایر|ف=بهرام بیضایی عزیز، تولدت مبارک!}}</ref>
* من در دبیرستان ابومسلم که درس میخواندم در کلاس دهم با بهرام بیضایی که او هم در همان دبیرستان درس میخواند آشنا شدم. او سه سال از من بزرگتر بود و در واقع او بود که من را با محیط روشنفکری ایران چه از لحاظ شعر و چه از لحاظ سینما آشنا کرد. تسلطی که بر جریانات روشنفکری و بر جریانات خلاقه ادبی و سینمایی و اینها داشت بسیار مشوق من بود که من توی این راه زندگیام را ادامه بدهم و بمانم. بعد در دانشکده ادبیات چند سالی با همدیگر همشاگردی بودیم به تفاریق از لحاظ سالهای تحصیلی و بعد هم دوست صمیمی. یعنی میشود گفت که از پانزده شانزده سالگی تا انقلاب که ما را از هم جدا کرد و دیگر کمتر همدیگر را دیدهایم صمیمیترین دوست من بود و اثرگذارترین آدم روی خط مشیای که از لحاظ ادبی و سینمایی من دوست داشتم تعقیب کنم.{{سخ}}فیلمسازی و کارگردانی تئاتر امکاناتی میخواست که بعداً برای او فراهم شد و خیلی هم دیر پیش آمد. اما عشق او به سینما و تئاتر و ادبیات در همان دوران بسیار محسوس بود و روی همه کسانی که با او دوستی و رفاقت داشتند، تأثیرگذار بود... آدم به نظر من نابغهای بوده. حالا توی فرهنگ ما آنجوری که باید و شاید به او اجازه رشد ندادند. فکر میکنم که یک چهره عجیب و غریب نسل ما بود.
** [[اسماعیل نوری علاء]]، ۸ ژوئیه ۲۰۱۷/ ۱۷ تیر ۱۳۹۶؛ مصاحبه با «رادیو فردا»، برنامهٔ «مهمان»<ref>{{یادکرد وب|عنوان=عشق به ادبیات، آزادی و سکولاریسم در مهمانی اسماعیل نوریعلا|نشانی=https://www.radiofarda.com/a/f7-mizban-e45-esmaeil-nouriala/28601851.html|نشانی بایگانی=https://web.archive.org/web/20220618184904/https://www.radiofarda.com/a/f7-mizban-e45-esmaeil-nouriala/28601851.html|تاریخ بایگانی=۱۶ ژوئن ۲۰۲۲|تاریخ=۱۷ تیر ۱۳۹۶|ناشر=رادیو فردا}}</ref>
* یک بار از او پرسیدم چه چیزی باعث شده که این قدر زنها در آثار شما برجسته بشوند . . . گفت: من کاشانی هستم، در کاشان کسی بود که اسمش «آقا» بود که صاحب قدرت و اسم و رسمی بود، همهی ما هم ناخودآگاه او را قبول داشتیم تا زمانی که همسر او فوت کرد، یک سال بعد که ما رفتیم او را ببینیم دیگر آقا، آقا نبود. آن کانون و قدرت و هیبت دیگر وجود نداشت. تازه من نوجوان فهمیدم این خانه و این هیبت را آقا نگه نداشته بود و پشت این آقا یک بانوی بی سر و صدا حضور داشته.
** [[ژاله آموزگار]]، ۱۴۰۴<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=آموزگار|نام=ژاله|پیوند نویسنده=ژاله آموزگار|نام خانوادگی2=اعلم|نام2=هوشنگ|ژورنال=آزما|عنوان=ایران را زنها نگه داشتهاند|شماره=۱۹۱|تاریخ=خرداد ۱۴۰۴|صفحه=۳۳}}</ref>
* یک بار فیلمی را با آقای بیضایی نگاه میکردیم و پس از پایان فیلم به من گفت "اگر بخواهم اینهمه نکبت ببینم در کوچه و خیابان هم میتوانم چنین مواردی را به صورت رایگان تماشا کنم! سینما کجای این فیلم است؟".
** حسین میرزا محمّدی، ۱۴۰۲<ref>[http://khabaronline.ir/xk9nL خاطرهای از بهرام بیضایی از میزان نکبت در برخی فیلمهای سینمایی]</ref>
* یکبار بهرام بیضایی به رستوران آمد، تا مرا دید چشمانش خیس اشک شد، نتوانست اشکهایش را کنترل کند، گفت: «تو فیلمسازی، چرا باید در یک آشپزخانه کار کنی…؟
** [[زکریا هاشمی]]، ۱۴۰۴<ref>https://cinemabm.com/%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88/%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%B1%D9%88%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%B6%D8%A7%DB%8C/</ref>
== وابسته ==
* [[نعمتالله ذکایی]]
* [[علیمحمّد ادیب بیضائی]]
* [[نیلوفر بیضایی]]
* [[مژده شمسایی]]
== پانویس ==
{{پانویس}}
== منابع ==
* {{یادکرد وب|تاریخ=۲۵ مهر ۱۳۹۴|وبگاه=[[دنیای اقتصاد]]|نشانی=https://www.donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-946699|عنوان=استقبال از نمایشنامهخوانی «روز واقعه»|نام=|نام خانوادگی=−|پیوند بایگانی=|تاریخ بایگانی=|تاریخ بازبینی=۲۷ مهر ۱۳۹۹}}
* {{یادکرد وب|تاریخ=۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۲|وبگاه=[[ایسنا|خبرگزاری دانشجویان ایران]]|نشانی=https://www.isna.ir/news/8202-08653/|عنوان=امید روحانی، محمود دولتآبادی و محمدضا اصلانی از بهرام بیضایی گفتند/1 با اجرا نشدن بسیاری از آثار او بخشی از وجوه ادبیات نمایشی ما هرگز آشکار نشد|نام=|نام خانوادگی=−|پیوند بایگانی=|تاریخ بایگانی=|تاریخ بازبینی=۲۶ شهریور ۱۴۰۰}}
* [http://www.cinemajournal.ir/?p=62564 توصیه سی سال قبل بیضایی به بهاره رهنما]
* {{یادکرد وب|تاریخ=۱۴ دسامبر ۲۰۱۷|وبگاه=[[بخش فارسی یورونیوز]]|نشانی=https://per.euronews.com/2017/12/14/anahid-aabad-talks-about-her-latest-film|عنوان=آناهید آباد: بیضایی یکی از گوهرهای دنیاست، ای کاش اینجا بود|نام=|نام خانوادگی=−|پیوند بایگانی=|تاریخ بایگانی=|تاریخ بازبینی=۲۰ شهریور ۱۳۹۹}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=آغداشلو|نام=آیدین|پیوند نویسنده=آیدین آغداشلو|ژورنال=[[فیلم (نشریه)|فیلم]]|عنوان=یک رؤیای دم صبح|شماره=۷۵|تاریخ=نوروز ۱۳۶۸|صفحه=۵-۷}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=احمدی|نام=احمدرضا|پیوند نویسنده=احمدرضا احمدی|ژورنال=[[فیلم (نشریه)|فیلم]]|عنوان=اتفاقات و بهار|شماره=۳۹۲|تاریخ=فروردین ۱۳۸۸|صفحه=۱۴-۱۵}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=امجد|نام=حمید|پیوند نویسنده=حمید امجد|نام ویراستار=محمد|نام خانوادگی ویراستار=تنگستانی|پیوند ویراستار=محمد تنگستانی|فصل=تمام آن خیابان های یکطرفه|نشانی فصل=|عنوان=شهروند جهان|جلد=۱|سال=۱۳۹۴|سال اصلی=|ناشر=اچ اند اس مدیا|مکان=[[لندن]]|شابک=9781780834931}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=بهبهانی|نام=سیمین|پیوند نویسنده=سیمین بهبهانی|عنوان=یاد بعضی نَفَرات|سال=۱۳۷۸|ناشر=نشر البرز|مکان=[[تهران]]|شابک=964-442-196-5}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=بیگدلی|نام=احمد|پیوند نویسنده=احمد بیگدلی|نام خانوادگی2=علیمحمدی|نام2=سینا|ژورنال=[[جام جم (روزنامه)|جام جم]]|عنوان=خواستم کج بنشینم و راست بگویم|شماره=۲۷۲۶|تاریخ=۱۲ آذر ۱۳۸۸|صفحه=۷}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=پارسینژاد|نام=ایرج|پیوند نویسنده=ایرج پارسینژاد|ژورنال=[[بخارا (مجله)|بخارا]]|عنوان= چنین کنند بزرگان|شماره=۸۷-۸۸|تاریخ=خرداد و شهریور ۱۳۹۱|صفحه=۶۷۵-۶۸۰}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=جوانمرد|نام=عباس|پیوند نویسنده=عباس جوانمرد|عنوان=دیدار با خویش|سال=۱۳۹۶|ناشر=[[نشر نو]]|مکان=تهران|شابک=978-600-8547-43-3}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=دهگان|نام=بهمن|عنوان=فرهنگِ نوینِ گفتهها|سال=۱۴۰۱|ناشر=کتاب بهار|مکان=تهران|شابک=978-622-7067-36-1}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=شاهینپر|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر شاهینپر|عنوان=دریچهای رو به دیروز: ضدّ خاطرات|سال=۱۳۹۴|ناشر=[[شرکت کتاب]]|مکان=[[لس آنجلس]]|شابک=978-1-59584-519-1}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=شمسایی|نام=مژده|پیوند نویسنده=مژده شمسایی|ژورنال=آزما|عنوان=بیضایی از نزدیکترین فاصله|شماره=۱۰۹|سال=۱۳۹۴|صفحه=۱۴-۱۵}}
* {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی = علیزاده| نام = غزاله| پیوند نویسنده = غزاله علیزاده| نام ویراستار = زاون| نام خانوادگی ویراستار = قوکاسیان| پیوند ویراستار = زاون قوکاسیان| فصل = عکس و آینه| نشانی فصل = ۱۲۹-۱۹۴| عنوان = مجموعهٔ مقالات در نقد و معرفی آثار بهرام بیضایی| سال = ۱۳۷۸| ویرایش=۲| سال اصلی = ۱۳۶۸| ناشر = آگاه| مکان = [[تهران]]}}
* {{یادکرد وب|تاریخ=۱ آبان ۱۳۹۹|وبگاه=[[رادیو فردا]]|نشانی=https://www.radiofarda.com/a/30906468.html|عنوان=دانایی را نمیشود کشت|نام=بابک|نام خانوادگی=غفوری آذر|پیوند بایگانی=|تاریخ بایگانی=|تاریخ بازبینی=۲ آبان ۱۳۹۹}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی ویراستار=قوکاسیان|نام ویراستار=زاون|پیوند ویراستار=زاون قوکاسیان|عنوان=مجموعهٔ مقالات در نقد و معرفی آثار بهرام بیضایی|ویرایش=۲|سال=۱۳۷۸|ناشر=[[انتشارات آگاه]]|مکان=تهران|ref=قوکاسیان|شابک=}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=کرمرضایی|نام=رضا|پیوند نویسنده=رضا کرمرضایی|عنوان=همهٔ دوستان من: زندگی رضا کرمرضایی و خاطراتش از نقشآفرینان خاطرهانگیز|سال=۱۳۸۷|ناشر=[[انتشارات ققنوس]]|مکان=[[تهران]]|شابک=978-964-311-711-5}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=کیمیایی|نام=مسعود|پیوند نویسنده=مسعود کیمیایی|نام خانوادگی2=روحانی|نام2=امید|پیوند نویسنده2=امید روحانی|ژورنال=ضمیمه گزارش فیلم|عنوان=بازجویی سعید امامی از کیمیایی و بیضایی|شماره=۱۴۱|تاریخ=دی ۱۳۷۸|صفحه=۸–۲۳}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=گلستان|نام=ابراهیم|پیوند نویسنده=ابراهیم گلستان|ژورنال=[[ایران (روزنامه)|ایران]]|عنوان=پایسته بزرگداشت و تمجید|شماره=۶۶۷۶|تاریخ=۵ دی ۱۳۹۶|صفحه=۱۲}}
* {{یادکرد وب|تاریخ=۲۶ دسامبر ۲۰۱۵|وبگاه=ایران وایر|نشانی=https://iranwire.com/fa/videos/15634|عنوان=بهرام بیضایی عزیز، تولدت مبارک!|نام=علاء|نام خانوادگی=محسنی|پیوند نویسنده=علا محسنی|پیوند بایگانی=|تاریخ بایگانی=|تاریخ بازبینی=۲۷ مهر ۱۳۹۹}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=مقصودلو|نام=بهمن|پیوند نویسنده=بهمن مقصودلو|نام خانوادگی2=جاهد|نام2=پرویز|پیوند نویسنده2=پرویز جاهد|ژورنال=[[دنیای سخن]]|عنوان=این سوی ذهن و آن سوی مردمک: گفتگو با دکتر بهمن مقصودلو دربارهٔ سینما در دههٔ شصت|شماره=۴۸|تاریخ=اسفند ۱۳۷۰|صفحه=۶۲−۷۲}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=نادری|نام=امیر|پیوند نویسنده=امیر نادری|نام خانوادگی2=گلمکانی|نام2=هوشنگ|پیوند نویسنده2=هوشنگ گلمکانی|نام خانوادگی3=مهرابی|نام3=مسعود|پیوند نویسنده3=مسعود مهرابی|ژورنال=[[فیلم (نشریه)|فیلم]]|عنوان=راهم را یافتهام . . .|شماره=۳۲|تاریخ=آذر ۱۳۶۴|صفحه=۲۲–۱۸}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=هوشمند|نام=فرخلقا|پیوند نویسنده=فرخلقا هوشمند|نام خانوادگی2=−|ژورنال=صنعت سینما|عنوان=انگار پسر خودم|شماره=۷۹|تاریخ=بهمن ۱۳۸۷|صفحه=۱۳۴}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=یادگاری|نام=اکبر|ژورنال=فصل تئاتر|عنوان=بهرام بیضائی|شماره=۲|تاریخ=اردیبهشت ۱۳۷۶|صفحه=۴-۵}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=یعقوبیان|نام=شادی|ژورنال=[[فیلم (نشریه)|فیلم]]|عنوان=شما و بیضایی|شماره=۲۰۰|تاریخ=اسفند ۱۳۷۵|صفحه=۱۸۹}}
== پیوند به بیرون ==
{{ویکیپدیا}}
* [http://namlik.me/article/4057 گفتگوی حامد صرّافیزاده با داریوش آشوری به مناسبت هشتادسالگی بهرام بیضایی، پادکست ''ابدیت و یک روز'']
* {{آپارات|eGhHE/شبی_در_ستایش_بهرام_بیضایی_-_خانه_هنرمندان_۱۳۸۵|سخنرانی دوستانِ بیضایی در شبِ بخارای ۵ دی ۱۳۸۵}}
* {{یوتیوب|t3Qu3Qxy6y0|گفتگوی سیروس ملکوتی با نیلوفر بیضایی در برنامهٔ ''چهرهها''}}
* {{یوتیوب|brtZYHV1YMc|گفتگوی سیروس ملکوتی با اسماعیل نوری علا در برنامهٔ ''چهرهها''}}
* {{یوتیوب|r3Uyx1j1_EY|گفتگوی امیر پوریا با افشین هاشمی در برنامهٔ ''آپاراتچی''، شمارهٔ ۲۱}}
* {{یوتیوب|8qUBE8N2iSg|سخنرانی مژده شمسایی در مراسم اهدای تندیس آرش ۲۰۱۷}}
* {{یوتیوب|W7sahnKkvMc|سخنرانی عبّاس میلانی در مراسم اهدای تندیس آرش ۲۰۱۷}}
* {{آپارات|ckp9O/کافه_آپارات_۴_%7C_توطئه_گران_نمی_خواستند_روز_واقعه|گفتگوی فریدون جیرانی با شهرام اسدی و علیرضا شجاعنوری دربارهٔ ''روز واقعه''، ۱۳۹۸}}
* {{یوتیوب|xu8m3ULZZJ8|گفتگوی علی لیمونادی با نیلوفر بیضایی، ۱۳۹۹}}
* [https://www.radiofarda.com/a/sahneh-beyzaei-turns-to-80-special/31018992.html رادیو فردا، ویژهٔ سالگردِ تولّدِ بیضایی، ۱۳۹۹]
* {{یوتیوب|ziPLtEgxdMM|''اعتراضِ بهرام بیضائی'' (۱۳۹۹)}}
{{ترتیبپیشفرض:بیضایی، بهرام}}
{{بهرام بیضایی}}
{{بزرگان ادب فارسی}}
[[رده:زادگان ۱۳۱۷]]
[[رده:درگذشتگان ۱۴۰۴]]
[[رده:زادگان ۱۹۳۸ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۲۰۲۵ (میلادی)]]
[[رده:بهرام بیضایی|*]]
[[رده:ادیبان ایرانی]]
[[رده:استادان دانشگاه ایرانی]]
[[رده:اسطورهشناسان ایرانی]]
[[رده:اهالی تهران]]
[[رده:ایرانشناسان]]
[[رده:ایرانیان آمریکا]]
[[رده:پژوهشگران ایرانی]]
[[رده:تاریخنگاران ایرانی]]
[[رده:تدوینگران]]
[[رده:تهیهکنندگان]]
[[رده:زبانشناسان ایرانی]]
[[رده:شاعران ایرانی]]
[[رده:شاعران فارسیزبان سده ۲۱]]
[[رده:کارگردانان ایرانی]]
[[رده:کارگردانان تئاتر]]
[[رده:کارگردانان فیلم]]
[[رده:فعالان محیط زیست]]
[[رده:فیلمسازان ایرانی]]
[[رده:فیلمنامهنویسان ایرانی]]
[[رده:مترجمان ایرانی]]
[[رده:مقالهنویسان]]
[[رده:نمایشنامهنویسان ایرانی]]
[[رده:نویسندگان ادبیات کودک و نوجوان ایرانی]]
[[رده:هنرمندان ایرانی]]
ff4cxsq6nya67emugv5kbve7rycam3z
کلودیا کاردیناله
0
19476
192501
191357
2026-07-18T19:38:39Z
IvanScrooge98
33007
/* */ img
192501
wikitext
text/x-wiki
'''[[w:کلودیا کاردیناله|کلودیا کاردیناله]]''' (زادهٔ ۱۵ آوریل ۱۹۳۸ – درگذشتهٔ ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۵) بازیگر [[ایتالیا|ایتالیایی]].
[[پرونده:Claudia Cardinale (1960 hq).jpg|180px|بندانگشتی|چپ|]]
== گفتاوردها ==
* «همه ما باید مبارزه کنیم. سیاست در خط مقدم است اما این وظیفه همه ما است. من سفیر یونسکو هستم و برای حل چندین موضوع مبارزه میکنم.»<ref>http://www.euronews.com/2015/04/24/once-upon-a-time-with-claudia-cardinale/</ref>
* من امروز ۷۷ ساله هستم و به [[کار]] کردن ادامه میدهم. مهمترین مسئله فعال ماندن است. کشیدن پوست و انجام جراحی زیبایی را اصلاً دوست ندارم زیرا زمان را نمیتوان متوقف کرد.»<ref>http://www.euronews.com/2015/04/24/once-upon-a-time-with-claudia-cardinale/</ref>
== منابع ==
[[رده:بازیگران بریتانیایی|ک]]
[[رده:اهالی ایتالیا|ک]]
[[رده:زادگان ۱۹۳۸ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۲۰۲۵ (میلادی)]]
o36v3xsixd5tfa5w4430attxb2wjof2
جین فوندا
0
19891
192502
183252
2026-07-18T22:15:54Z
Frnw26
33434
/* */
192502
wikitext
text/x-wiki
[[File:Jane Fonda 1963.jpg|thumb|left]]
'''[[w:جین فوندا|لیدی جین سیمور فوندا]]''' (زاده ۲۱ دسامبر ۱۹۳۷) [[هنرپیشه]]، [[نویسنده]]، '''[[w:فعال سیاسی|فعال سیاسی]]''' و مانکن ، معلم بدنسازی سابق [[ایالات متحده آمریکا|آمریکایی]] است.
== گفتاوردها ==
* «چطور دوست خواهید داشت [[پدر|پدری]] داشته باشید که هر سال جوانتر به نظر میرسد؟ می توانید تشخیص دهید که این چه صدمهای میتواند به یک [[زن]] بزند؟»
**[http://news.google.com/newspapers?id=230eAAAAIBAJ&sjid=OcoEAAAAIBAJ&pg=3114,5294465&dq=the-institution-of-marriage-is-obsolete+fonda&hl=en]
* «دختر [[w:en:Henry Fonda|هنری فوندا]] بودن موجب شروع [[کار]] من شد، اما موجب ادامهٔ آن شد.»
** [http://news.google.com/newspapers?id=230eAAAAIBAJ&sjid=OcoEAAAAIBAJ&pg=3114,5294465&dq=the-institution-of-marriage-is-obsolete+fonda&hl=en]
* «نهاد ازدواج منسوخ شده است.»
** [http://news.google.com/newspapers?id=230eAAAAIBAJ&sjid=OcoEAAAAIBAJ&pg=3114,5294465&dq=the-institution-of-marriage-is-obsolete+fonda&hl=en]
* «من قسم خوردم که ازدواج نخواهم کرد مگر کسی دلیل خوبی برای انجام آن به من نشان بدهد، هیچکس این کار را نکرد. - بهرحال من ازدواج کردم.»
** [http://news.google.com/newspapers?id=UMpRAAAAIBAJ&sjid=D20DAAAAIBAJ&pg=7053,3057856]
== پیوند به بیرون ==
{{ویکیپدیا}}
{{ویکیانبار-رده|Jane Fonda}}
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]]
[[رده:هنرمندان]]
[[رده:زادگان ۱۹۳۷ (میلادی)]]
api7xwauv5mn9hg2xv6z0oitpx9jvi3
ویکیگفتاورد:GUS2Wiki
4
37515
192503
192477
2026-07-19T06:21:31Z
Alexis Jazz
15978
Updating gadget usage statistics from [[Special:GadgetUsage]] ([[phab:T121049]])
192503
wikitext
text/x-wiki
{{#ifexist:Project:GUS2Wiki/top|{{/top}}|This page provides a historical record of [[Special:GadgetUsage]] through its page history. To get the data in CSV format, see wikitext. To customize this message or add categories, create [[/top]].}}
دادههای زیر در حافظهٔ نهانی وجود دارند و آخرین بار در 2026-07-16T11:20:51Z روزآمدسازی شدهاند. حداکثر {{PLURAL:5000|یک نتیجه|5000 نتیجه}} در حافظۀ نهان موجود است.
{| class="sortable wikitable"
! ابزار !! data-sort-type="number" | شمار کاربران !! data-sort-type="number" | کاربران فعال
|-
|AjaxUndo || 37 || 2
|-
|AncreTitres || 20 || 3
|-
|BiDiEditing || 17 || 1
|-
|Cat-a-lot || 2 || 0
|-
|CategoryAboveAll || 16 || 1
|-
|CleanDeleteReasons || 17 || 0
|-
|Contributions-report || 30 || 1
|-
|CustomizedEditTool || 19 || 1
|-
|DeluxeHistory || 20 || 2
|-
|EasyNewSection || 22 || 2
|-
|Extra-Editbuttons || data-sort-value="Infinity" | پیشفرض || data-sort-value="Infinity" | پیشفرض
|-
|Extra-menu || 37 || 1
|-
|Gototop || 16 || 1
|-
|GreenRedirect || 29 || 3
|-
|HotCat || 94 || 2
|-
|IranianSans || 24 || 1
|-
|Markblockedscript || 30 || 1
|-
|Newuser || 44 || 2
|-
|OldDiff || 20 || 2
|-
|PageContributions || 36 || 2
|-
|QPreview || 19 || 1
|-
|RTRC || 23 || 1
|-
|RedirectMaker || 36 || 2
|-
|SearchEngines || 21 || 1
|-
|ShortLink || 18 || 2
|-
|ToolsIcon || 29 || 1
|-
|Twinkle || data-sort-value="Infinity" | پیشفرض || data-sort-value="Infinity" | پیشفرض
|-
|UTCLiveClock || 27 || 1
|-
|UserEditCount || 27 || 1
|-
|XTools || 40 || 1
|-
|contribsrange || 15 || 1
|-
|defaultsummaries || 27 || 2
|-
|diffswitchdir || 20 || 1
|-
|dropdown-menus || 21 || 1
|-
|edittop || 31 || 2
|-
|exlinks || 19 || 2
|-
|fixsidebar || 11 || 1
|-
|fixtopbar || 16 || 1
|-
|googletranslator || 27 || 1
|-
|intropreload || 16 || 1
|-
|lastchenges || 13 || 1
|-
|lastdiff || 27 || 1
|-
|lifilter || 20 || 1
|-
|localclock || 23 || 1
|-
|notsign || 22 || 1
|-
|popups || 59 || 1
|-
|prefixindex || 14 || 1
|-
|prota || 17 || 1
|-
|purgetab || 21 || 1
|-
|sidebarToggle || 9 || 1
|-
|sysopdectector || 41 || 2
|-
|taghighlighter || 35 || 1
|-
|userinfo || 29 || 2
|}
* [[ویژه:استفاده ابزار]]
* [[m:Meta:GUS2Wiki/Script|GUS2Wiki]]
<!-- data in CSV format:
AjaxUndo,37,2
AncreTitres,20,3
BiDiEditing,17,1
Cat-a-lot,2,0
CategoryAboveAll,16,1
CleanDeleteReasons,17,0
Contributions-report,30,1
CustomizedEditTool,19,1
DeluxeHistory,20,2
EasyNewSection,22,2
Extra-Editbuttons,default,default
Extra-menu,37,1
Gototop,16,1
GreenRedirect,29,3
HotCat,94,2
IranianSans,24,1
Markblockedscript,30,1
Newuser,44,2
OldDiff,20,2
PageContributions,36,2
QPreview,19,1
RTRC,23,1
RedirectMaker,36,2
SearchEngines,21,1
ShortLink,18,2
ToolsIcon,29,1
Twinkle,default,default
UTCLiveClock,27,1
UserEditCount,27,1
XTools,40,1
contribsrange,15,1
defaultsummaries,27,2
diffswitchdir,20,1
dropdown-menus,21,1
edittop,31,2
exlinks,19,2
fixsidebar,11,1
fixtopbar,16,1
googletranslator,27,1
intropreload,16,1
lastchenges,13,1
lastdiff,27,1
lifilter,20,1
localclock,23,1
notsign,22,1
popups,59,1
prefixindex,14,1
prota,17,1
purgetab,21,1
sidebarToggle,9,1
sysopdectector,41,2
taghighlighter,35,1
userinfo,29,2
-->
nvsedysicc7zkg2gknutf0h0e2uf6c9
پیروس
0
40546
192504
2026-07-19T08:54:29Z
Pooyaf
3231
صفحهای تازه حاوی «پیروس (/ˈpɪrəs/ PIRR-əss؛ یونانی: Πύρρος Pýrrhos؛ ۳۱۹/۳۱۸–۲۷۲ قبل از میلاد) پادشاه، دولتمرد و جنگ سالار یونانی زبان اهل اپیروس در دوره هلنیستی بود. == گفتاوردها == * «اگر یک پیروزی دیگر اینچنینی به دست بیاورم، تنها به اپیروس بازخواهم گشت.» ** ''با توجه به...» ایجاد کرد
192504
wikitext
text/x-wiki
پیروس (/ˈpɪrəs/ PIRR-əss؛ یونانی: Πύρρος Pýrrhos؛ ۳۱۹/۳۱۸–۲۷۲ قبل از میلاد) پادشاه، دولتمرد و جنگ سالار یونانی زبان اهل اپیروس در دوره هلنیستی بود.
== گفتاوردها ==
* «اگر یک پیروزی دیگر اینچنینی به دست بیاورم، تنها به اپیروس بازخواهم گشت.»
** ''با توجه به تلفات قابل توجهی که نبرد آسکولوم به همراه داشت و هنگامی که پیروزی او را تبریک میگفتند، پیروس یکم شاه اپیروس این سخن را به زبان آورد. به همین دلیل، یک پیروزی زیانبار برای طرف پیروز به عنوان یک پیروزی پیروسی شناخته میشود.''
* «با چنین مردانی، میتوانستم جهان را فتح کنم.»
** ''پس از پیروزیاش، پیروس متوجه شد که سربازان کشته شده رومی همگی از روبهرو مورد اصابت قرار گرفتهاند (مورد اصابت قرار گرفتن از پشت نشانهی فراریان بود و نشانهی بزدلی محسوب میشد)، پس این جملات را بیان کرد.''
* «گردانهای بریده شده رومیان مانند هیدرای لرنا دوباره متولد میشوند.»
** ''با روبرو شدن دوباره با ارتش روم به فرماندهی پوبلیوس والریوس لاوینوس که بسیار پرشمارتر از قبل شده بود، پیروس این جمله را فریاد زد.''
== منابع ==
{{پانویس}}
=== کتابشناسی ===
* {{یادکرد کتاب |نام خانوادگی =Talbot |نام =Eugène |عنوان =Histoire romaine |زبان =fr |نشانی =https://gallica.bnf.fr/ark:/12148/bpt6k39967h |صفحه =69}}
* {{یادکرد کتاب |نویسنده =Dion Cassius |عنوان =Fragments |زبان =fr |شماره =CXIX}}
* {{یادکرد کتاب |نویسنده =Dion Cassius |عنوان =Fragments |زبان =fr |شماره =CXXIV}}
ms0xhd0c1uib3mek86hdn985yvn8v99
192505
192504
2026-07-19T09:41:38Z
Pooyaf
3231
192505
wikitext
text/x-wiki
'''[[w: پیروس]]''' (/ˈpɪrəs/ PIRR-əss؛ یونانی: Πύρρος Pýrrhos؛ ۳۱۹/۳۱۸–۲۷۲ قبل از میلاد) پادشاه، دولتمرد و جنگ سالار یونانی زبان اهل اپیروس در دوره هلنیستی بود.
[[پرونده:Pyrrhus.JPG|200px|بندانگشتی|چپ|پیروس یک اپیروس]]
== گفتاوردها ==
* «اگر یک پیروزی دیگر اینچنینی به دست بیاورم، تنها به اپیروس بازخواهم گشت.»
** ''با توجه به تلفات قابل توجهی که نبرد آسکولوم به همراه داشت و هنگامی که پیروزی او را تبریک میگفتند، پیروس یکم شاه اپیروس این سخن را به زبان آورد. به همین دلیل، یک پیروزی زیانبار برای طرف پیروز به عنوان یک پیروزی پیروسی شناخته میشود.''
* «با چنین مردانی، میتوانستم جهان را فتح کنم.»
** ''پس از پیروزیاش، پیروس متوجه شد که سربازان کشته شده رومی همگی از روبهرو مورد اصابت قرار گرفتهاند (مورد اصابت قرار گرفتن از پشت نشانهی فراریان بود و نشانهی بزدلی محسوب میشد)، پس این جملات را بیان کرد.''
* «گردانهای بریده شده رومیان مانند هیدرای لرنا دوباره متولد میشوند.»
** ''با روبرو شدن دوباره با ارتش روم به فرماندهی پوبلیوس والریوس لاوینوس که بسیار پرشمارتر از قبل شده بود، پیروس این جمله را فریاد زد.''
== منابع ==
{{پانویس}}
=== کتابشناسی ===
* {{یادکرد کتاب |نام خانوادگی =Talbot |نام =Eugène |عنوان =Histoire romaine |زبان =fr |نشانی =https://gallica.bnf.fr/ark:/12148/bpt6k39967h |صفحه =69}}
* {{یادکرد کتاب |نویسنده =Dion Cassius |عنوان =Fragments |زبان =fr |شماره =CXIX}}
* {{یادکرد کتاب |نویسنده =Dion Cassius |عنوان =Fragments |زبان =fr |شماره =CXXIV}}
fv9vt811ympo2p9ps9knhixquewigf8
192506
192505
2026-07-19T09:42:10Z
Pooyaf
3231
192506
wikitext
text/x-wiki
'''[[w: پیروس|پیروس]]''' (/ˈpɪrəs/ PIRR-əss؛ یونانی: Πύρρος Pýrrhos؛ ۳۱۹/۳۱۸–۲۷۲ قبل از میلاد) پادشاه، دولتمرد و جنگ سالار یونانی زبان اهل اپیروس در دوره هلنیستی بود.
[[پرونده:Pyrrhus.JPG|200px|بندانگشتی|چپ|پیروس یک اپیروس]]
== گفتاوردها ==
* «اگر یک پیروزی دیگر اینچنینی به دست بیاورم، تنها به اپیروس بازخواهم گشت.»
** ''با توجه به تلفات قابل توجهی که نبرد آسکولوم به همراه داشت و هنگامی که پیروزی او را تبریک میگفتند، پیروس یکم شاه اپیروس این سخن را به زبان آورد. به همین دلیل، یک پیروزی زیانبار برای طرف پیروز به عنوان یک پیروزی پیروسی شناخته میشود.''
* «با چنین مردانی، میتوانستم جهان را فتح کنم.»
** ''پس از پیروزیاش، پیروس متوجه شد که سربازان کشته شده رومی همگی از روبهرو مورد اصابت قرار گرفتهاند (مورد اصابت قرار گرفتن از پشت نشانهی فراریان بود و نشانهی بزدلی محسوب میشد)، پس این جملات را بیان کرد.''
* «گردانهای بریده شده رومیان مانند هیدرای لرنا دوباره متولد میشوند.»
** ''با روبرو شدن دوباره با ارتش روم به فرماندهی پوبلیوس والریوس لاوینوس که بسیار پرشمارتر از قبل شده بود، پیروس این جمله را فریاد زد.''
== منابع ==
{{پانویس}}
=== کتابشناسی ===
* {{یادکرد کتاب |نام خانوادگی =Talbot |نام =Eugène |عنوان =Histoire romaine |زبان =fr |نشانی =https://gallica.bnf.fr/ark:/12148/bpt6k39967h |صفحه =69}}
* {{یادکرد کتاب |نویسنده =Dion Cassius |عنوان =Fragments |زبان =fr |شماره =CXIX}}
* {{یادکرد کتاب |نویسنده =Dion Cassius |عنوان =Fragments |زبان =fr |شماره =CXXIV}}
ft2t6kp0pggtjzc7fauryxda1jar0gf
192507
192506
2026-07-19T09:42:39Z
Pooyaf
3231
192507
wikitext
text/x-wiki
'''[[w: پیروس|پیروس]]''' (/ˈpɪrəs/ PIRR-əss؛ یونانی: Πύρρος Pýrrhos؛ ۳۱۹/۳۱۸–۲۷۲ قبل از میلاد) پادشاه، دولتمرد و جنگ سالار یونانی زبان اهل اپیروس در دوره هلنیستی بود.
[[پرونده:Pyrrhus.JPG|200px|بندانگشتی|چپ|پیروس یکم اپیروس]]
== گفتاوردها ==
* «اگر یک پیروزی دیگر اینچنینی به دست بیاورم، تنها به اپیروس بازخواهم گشت.»
** ''با توجه به تلفات قابل توجهی که نبرد آسکولوم به همراه داشت و هنگامی که پیروزی او را تبریک میگفتند، پیروس یکم شاه اپیروس این سخن را به زبان آورد. به همین دلیل، یک پیروزی زیانبار برای طرف پیروز به عنوان یک پیروزی پیروسی شناخته میشود.''
* «با چنین مردانی، میتوانستم جهان را فتح کنم.»
** ''پس از پیروزیاش، پیروس متوجه شد که سربازان کشته شده رومی همگی از روبهرو مورد اصابت قرار گرفتهاند (مورد اصابت قرار گرفتن از پشت نشانهی فراریان بود و نشانهی بزدلی محسوب میشد)، پس این جملات را بیان کرد.''
* «گردانهای بریده شده رومیان مانند هیدرای لرنا دوباره متولد میشوند.»
** ''با روبرو شدن دوباره با ارتش روم به فرماندهی پوبلیوس والریوس لاوینوس که بسیار پرشمارتر از قبل شده بود، پیروس این جمله را فریاد زد.''
== منابع ==
{{پانویس}}
=== کتابشناسی ===
* {{یادکرد کتاب |نام خانوادگی =Talbot |نام =Eugène |عنوان =Histoire romaine |زبان =fr |نشانی =https://gallica.bnf.fr/ark:/12148/bpt6k39967h |صفحه =69}}
* {{یادکرد کتاب |نویسنده =Dion Cassius |عنوان =Fragments |زبان =fr |شماره =CXIX}}
* {{یادکرد کتاب |نویسنده =Dion Cassius |عنوان =Fragments |زبان =fr |شماره =CXXIV}}
mclxeoc1o0q2r310wui1tube9ym2nw1
192508
192507
2026-07-19T10:19:12Z
Pooyaf
3231
192508
wikitext
text/x-wiki
'''[[w: پیروس|پیروس]]''' (/ˈpɪrəs/ PIRR-əss؛ یونانی: Πύρρος Pýrrhos؛ ۳۱۹/۳۱۸–۲۷۲ قبل از میلاد) پادشاه، دولتمرد و جنگ سالار یونانی زبان اهل اپیروس در دوره هلنیستی بود.
[[پرونده:Pyrrhus.JPG|200px|بندانگشتی|چپ|پیروس یکم اپیروس]]
== گفتاوردها ==
* «اگر یک پیروزی دیگر اینچنینی به دست بیاورم، تنها به اپیروس بازخواهم گشت.»
** ''با توجه به تلفات قابل توجهی که نبرد آسکولوم به همراه داشت و هنگامی که پیروزی او را تبریک میگفتند، پیروس یکم شاه اپیروس این سخن را به زبان آورد. به همین دلیل، یک پیروزی زیانبار برای طرف پیروز به عنوان یک پیروزی پیروسی شناخته میشود.''
* «با چنین مردانی، میتوانستم جهان را فتح کنم.»
** ''پس از پیروزیاش در [[w:نبرد هراکلیا|نبرد هراکلیا]] پیروس متوجه شد که سربازان کشته شده رومی همگی از روبهرو مورد اصابت قرار گرفتهاند (مورد اصابت قرار گرفتن از پشت نشانهی فراریان بود و نشانهی بزدلی محسوب میشد)، پس این جملات را بیان کرد.''
* «گردانهای بریده شده رومیان مانند هیدرای لرنا دوباره متولد میشوند.»
** ''با روبرو شدن دوباره با ارتش روم به فرماندهی پوبلیوس والریوس لاوینوس که بسیار پرشمارتر از قبل شده بود، پیروس این جمله را فریاد زد.''
== منابع ==
{{پانویس}}
=== کتابشناسی ===
* {{یادکرد کتاب |نام خانوادگی =Talbot |نام =Eugène |عنوان =Histoire romaine |زبان =fr |نشانی =https://gallica.bnf.fr/ark:/12148/bpt6k39967h |صفحه =69}}
* {{یادکرد کتاب |نویسنده =Dion Cassius |عنوان =Fragments |زبان =fr |شماره =CXIX}}
* {{یادکرد کتاب |نویسنده =Dion Cassius |عنوان =Fragments |زبان =fr |شماره =CXXIV}}
19hwzjlho020bgaz258j0byr8g3orkc
192509
192508
2026-07-19T10:19:48Z
Pooyaf
3231
/* گفتاوردها */
192509
wikitext
text/x-wiki
'''[[w: پیروس|پیروس]]''' (/ˈpɪrəs/ PIRR-əss؛ یونانی: Πύρρος Pýrrhos؛ ۳۱۹/۳۱۸–۲۷۲ قبل از میلاد) پادشاه، دولتمرد و جنگ سالار یونانی زبان اهل اپیروس در دوره هلنیستی بود.
[[پرونده:Pyrrhus.JPG|200px|بندانگشتی|چپ|پیروس یکم اپیروس]]
== گفتاوردها ==
* «اگر یک پیروزی دیگر اینچنینی به دست بیاورم، تنها به اپیروس بازخواهم گشت.»
** ''با توجه به تلفات قابل توجهی که [[w:نبرد آسکولوم|نبرد آسکولوم]] به همراه داشت و هنگامی که پیروزی او را تبریک میگفتند، پیروس یکم شاه اپیروس این سخن را به زبان آورد. به همین دلیل، یک پیروزی زیانبار برای طرف پیروز به عنوان یک پیروزی پیروسی شناخته میشود.''
* «با چنین مردانی، میتوانستم جهان را فتح کنم.»
** ''پس از پیروزیاش در [[w:نبرد هراکلیا|نبرد هراکلیا]] پیروس متوجه شد که سربازان کشته شده رومی همگی از روبهرو مورد اصابت قرار گرفتهاند (مورد اصابت قرار گرفتن از پشت نشانهی فراریان بود و نشانهی بزدلی محسوب میشد)، پس این جملات را بیان کرد.''
* «گردانهای بریده شده رومیان مانند هیدرای لرنا دوباره متولد میشوند.»
** ''با روبرو شدن دوباره با ارتش روم به فرماندهی پوبلیوس والریوس لاوینوس که بسیار پرشمارتر از قبل شده بود، پیروس این جمله را فریاد زد.''
== منابع ==
{{پانویس}}
=== کتابشناسی ===
* {{یادکرد کتاب |نام خانوادگی =Talbot |نام =Eugène |عنوان =Histoire romaine |زبان =fr |نشانی =https://gallica.bnf.fr/ark:/12148/bpt6k39967h |صفحه =69}}
* {{یادکرد کتاب |نویسنده =Dion Cassius |عنوان =Fragments |زبان =fr |شماره =CXIX}}
* {{یادکرد کتاب |نویسنده =Dion Cassius |عنوان =Fragments |زبان =fr |شماره =CXXIV}}
89j4z8gs2otf5ojp98b8f5p758oncih