ویکی‌گفتاورد fawikiquote https://fa.wikiquote.org/wiki/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C MediaWiki 1.47.0-wmf.14 first-letter مدیا ویژه بحث کاربر بحث کاربر ویکی‌گفتاورد بحث ویکی‌گفتاورد پرونده بحث پرونده مدیاویکی بحث مدیاویکی الگو بحث الگو راهنما بحث راهنما رده بحث رده TimedText TimedText talk پودمان بحث پودمان Event Event talk حیدر یغما 0 3068 192655 190579 2026-08-12T03:38:00Z CommonsDelinker 242 Removing [[:c:File:Heydar_Yaghma2.jpg|Heydar_Yaghma2.jpg]], it has been deleted from Commons by [[:c:User:Krd|Krd]] because: No license since 4 August 2026. 192655 wikitext text/x-wiki '''[[w:حیدر یغما|حیدر یغما]]''' همچنین شهرت‌یافته به '''یغمای خشتمال''' (۱۱ ژانویه [[w:۱۹۲۴ (میلادی)|۱۹۲۴]] [[w:صومعه (نیشابور)|صومعه، نیشابور]] - ۲۱ فوریه [[w:۱۹۸۸ (میلادی)|۱۹۸۸]] [[نیشابور]]) شاعر [[ایرانی]] با پیشهٔ اصلی کارگری بود.<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران">{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=برقعی|نام= محمدباقر|پیوند نویسنده=w:سید محمدباقر برقعی|عنوان =سخنوران نامی معاصر ایران|جلد =دوازدهم|سال =چاپ ۱۳۷۳|ناشر=نشر خرم|شابک =۹۷۸۹۶۴۹۹۷۲۴۰۴| صفحه =ص۷۷۴}}</ref> \ پرتره یغما اثر : استاد علیرضا روکی == گفتاورد == === نمونه اشعار === {{شعر}} {{ب|خوردن نان ز شانهٔ دگران|فخر بی جاست ای برادر جان}} {{ب|به جزاز کردار و از پینهٔ دست|جهل محض است هرچه دانش هست}} {{ب|بیل در دست داشتن دانش|دانه در خاک کاشتن دانش}} {{ب|گر به بال ملک سوار شوی|سوی کیوان ستاره وار شوی}} {{ب|شانه خالی اگر کنی از کار|پیش مردان روزگاری خوار}} {{ب|صد هزار افتخار کشور جم|صد هزارن هزار نیش قلم}} {{ب|کار یک بیل کارگر نکند|به پشیزی است کار اگر نکند}} {{پایان شعر}} {{شعر}} {{ب|کی زیغما می‌کند پرواجوی آنکس که خود|ده سکندر با سپه برد و صد سلیمان با حشام}} {{پایان شعر}} {{شعر}} {{ب|عشق رویت که بود آفت جان|همچو دندان کرم خورده ز بان}} {{ب|بکشیدم که جاش پیدا نیست|اثرش در دهان یغما نیست}} {{پایان شعر}} {{شعر}} {{ب|مطرب آهنگی بزن دمساز با افغان من|تا رسد بر زهره فریاد شررافشان من}} {{ب|اختران چرخ را هر دم رسد بیم حریق|بس که آتش می‌فشاند سینهٔ سوزان من}} {{ب|همتی ای مرگ! تا از دل خروشی برکشم|کاین فضا تنگ است بهر عرصهٔ جولان من}} {{ب|کافرم خواندند روز بحث کوته فکرها|فرق دارد مذهب این قوم با ایمان من}} {{ب|من نیم مداح! از من چشم مداحی مدار!|گر که خود گوید: «تو مداح منی» یزدان من}} {{ب|من رسالت دارم اندر شعر جای شبهه نیست|شعر من وحی من و دیوان من قرآن من}} {{ب|آن قدر داغم که گر خنجر نهی بر گردنم|جای خون آتش فرو می‌ریزد از شریان من}} {{ب|پیرهن را با بدن هر لحظه آتش می‌زنم|گر بریزد گرد وخاک فقر از دامان من}} {{ب|بی تأمل خانه بر فرق اش فرو می‌آورم|گر گذارد نعمت دنیا قدم بر خوان من}} {{ب|من برای نان به یزدان هم نمی‌آرم نیاز|این من و این پینه‌های دست من برهان من}} {{ب|کلبه‌ای دارم زمشتی گل، که کاخ خسروان|سر فرو آرد به کاخ بی در و دربان من}} {{ب|گر چراغم نیست، شب از ماه و روز از آفتاب|روز و شب جشن چراغانی ست در ایوان من}} {{ب|قرعهٔ دانش به نام خشتمالی می‌زند|آفرین بر خاک شاعر پرور ایران من}} {{ب|می‌نویسم شعر با انگشت اندر خشت خام|گر بهای خامه دفتر نشد امکان من}} {{ب|ناجوانمردم گر از کوی فقیران پا کشم|گر در آیند اختران چرخ در فرمان من}} {{ب|پشت می‌مالم گه خارش به دیوار ضخیم|تا نخاراند به منت پشتم انگشتان من}} {{ب|تا مباد از گرمی خورشید منت برکشم|اشک چشمم روزها یخ بست بر مژگان من}} {{ب|باد بر طبع چو اقیانوس یغما می‌زنی|با خبر بنشین که لنگر می‌کند طوفان من}} {{پایان شعر}} {{شعر}} {{ب|گر تسلط شمشیر بر جهانم نیست|همین بس که آزار خستگانم نیست}} {{ب|پیاده می‌روم و سرخوشم ز همت پای|که اسب سرکش آزرده زیر رانم نیست}} {{ب|چنان شجاع به تحصیل روزی ام که اگر|به شانه‌ام بنهی کوه را. گرانم نیست}} {{ب|چراغ بزم ادیبان و شمع اهل دلم|اگر چه شمع به ایوان و نان به خوانم نیست}} {{ب|خجل ز سفره نشینان نیم به صرف طعام|به یمن دولت آن که به سفه نانم نیست}} {{ب|از این بلند ترم هست شعر جان پرور|به روی سینه بسم است و بر زبانم نیست}} {{ب|چرا بیان حقیقت نمی‌کنی یغما|ز اعتراض تهی مایگان، امانم نیست}} {{پایان شعر}} {{شعر}} <center>'''وطن من'''<center> {{ب|از شوق سخن بوسه زند بر دهن من|چون نام وطن می‌گذرد بر سخن من}} {{ب|در گو نبش چو شهیدان تنم از هم|گر نام وطن نقش بود بر کفن من}} {{ب|من سر به کفم، تا به کف خصم بلرزد|شمشیر از این حربهٔ بنیادکنِ من}} {{ب|تا نگذرد از کشته یمن، راه نیابد|بر میهن من، دشمن چون اهرمن من}} {{ب|چون تیر، که با آن همه نیزی ننشیند|بر پیکر من، تا ندرد پیرهن من<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران" />}} {{پایان شعر}} == دربارهٔ او == * «امرزه روز، شاید کمتر کسی باشد که، اهل شعر و شاعری باشد ولی با نام یغما نیشابوری آشنا نباشد. مردی که از تبار زحمتکشان بود و دارای طبعی بلند. هرگز در برابر اغنیای زمان سر خم نکرد و به غیر از نانی که از عرق جبین خود درآورده بود نانی نخورد. بله! او هرگز مدیحه سرایی حکام را نکرد! شغل او خشت مالی، در یکی از کوره پز خانه‌های نیشابور بود.» ** ''[[نصیر مهرین]][http://www.kabulnath.de/Salae_Soum/Shoumare_64/Jaghmah-naishabori.html]'' * «صورتی آفتاب سوخته، موئی ژولیده، پوستی پُرجین از رنج زمانه داشت. ساعد ورزیده، و انگشتان پینه بسته اش حکایت از همآنا ساختن هزاران خشت در یکروز بود. در اتاق محقرش زیراندازی از جنس ژیلو و سکانی و سماوری نفتی، سادگی و بی پیرایگی صاحب آن را حکایت می‌کرد. زیر سیگاری کوچکی که از گل رس ساخته شده بود و پاکت زرد رنگ سیگار ویژه اشنو و کبریت بی خطر تبریزش خبر از تنها سرگرمی او می‌داد.» ** ''[[نصیر مهرین]][http://www.kabulnath.de/Salae_Soum/Shoumare_64/Jaghmah-naishabori.html]'' * «نگاهی نافذ و گیرا داشت و لبخندی پرمعنی، کمتر صحبت می‌کرد و بیشتر در فکر بود. در محافل آغشته به ریا حاضر نمی‌شد، و چون با دوستان می‌نشست اگر لازم می‌دید با دو دانگ صدایی که داشت حرف دل را با آواز حزینش می‌خواند، و گه گاه که به عکس مولا علی که در طاقچه کوچک اتاقش بود نگاه می‌کرد، اشک گرداگرد چشمان سیاهش حلقه می‌زد. شاید فکر می‌کرد اگر روزی گلایه‌های علی را از دل چاه بیرون بکشند، قطعأ آواز او را هم ازین خشت‌ها بیرون خواهند کشید.» ** ''[[نصیر مهرین]][http://www.kabulnath.de/Salae_Soum/Shoumare_64/Jaghmah-naishabori.html]'' * «نگاهی نافذ و گیرا داشت و لبخندی پرمعنی، کمتر صحبت می‌کرد و بیشتر در فکر بود. در محافل آغشته به ریا حاضر نمی‌شد، و چون با دوستان می‌نشست اگر لازم می‌دید با دو دانگ صدایی که داشت حرف دل را با آواز حزینش می‌خواند، و گه گاه که به عکس مولا علی که در طاقچه کوچک اتاقش بود نگاه می‌کرد، اشک گرداگرد چشمان سیاهش حلقه می‌زد. شاید فکر می‌کرد اگر روزی گلایه‌های علی را از دل چاه بیرون بکشند، قطعأ آواز او را هم ازین خشت‌ها بیرون خواهند کشید.» ** ''[[نصیر مهرین]][http://www.kabulnath.de/Salae_Soum/Shoumare_64/Jaghmah-naishabori.html]'' * «بعد از چاق سلامتی مختصری، از سوی یغما به اتاق مرتبش دعوت شدند، پتوئی را دولا کرد و برای آنها انداخت و متکاها را برای راحتی به پشتشان گذاشت. پسر کوچکش که در اتاق بود چند چایی رنگ و رو رفته ریخت و با قندانی که بیشتر از یک مشت قند در آن جا نمی‌شد، جلوی آنها گذاشت. زمان به کندی می‌گذشت و مهمانها نمی‌دانستند از کجا شروع کنند. عاقبت یکی از آنها، با صدایی آرام گفت:همانگونه که میدانی جشنهای دوهزارو پانصدمین سال شاهنشاهی ایران در پیش است و به جهت این روز با شکوه همه هنرمندان هرچه در توان داشته‌اند در طبق اخلاص تقدیم نموده‌اند و متقابلاً از توجهات مخصوص شاهنشاه برخوردار شده‌اند. لازم دیدیم که شما هم از این توجهات ملوکانه بی نصیب نمانید و با سرودن غزلی یا قصیده‌ای خود و خانواده تان را تا آخر عمر بیمه نمایید، خصوصأ که شما از طبقهٔ محرومان جامعه هستید. یغما، نگاهی پر معنی به آقایان کرد و در حال که یک محکمی به سیگار ویژه خود می‌زد گفت: لطف کردید که به خانه‌ام آمدید اما د رمورد آنچه خواسته‌اید در اولین فرصت خدمت شما خواهم فرستاد. او به وعده اش عمل کرد. اما آنچه او سروده بود هرگز هرگز در هیچ محفل و جشن و شب شعر و تالاری خوانده نشد. فقط سالها بعد در یکی از مجلات کم تیراژ با اعمال سانسور صفحه‌ای را به او اختصاص دادند و بس.» ** ''[[نصیر مهرین]][http://www.kabulnath.de/Salae_Soum/Shoumare_64/Jaghmah-naishabori.html]'' == پیوند به بیرون == {{ویکی‌پدیا}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:یغما، حیدر}} [[رده:اهالی ایران]] [[رده:اهالی نیشابور]] [[رده:شاعران ایرانی]] [[رده:زادگان ۱۳۰۲]] [[رده:درگذشتگان ۱۳۶۶]] [[رده:زادگان ۱۹۲۴ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۸۸ (میلادی)]] [[رده:شاعران فارسی‌زبان]] r4mdq57larzrvz7vlxzgykvxvbhm3my شهرنوش پارسی‌پور 0 37306 192650 179087 2026-08-11T12:17:12Z Poig97 28992 192650 wikitext text/x-wiki '''[[w:شهرنوش پارسی‌پور|شهرنوش پارسی‌پور]]''' (۲۸ بهمن ۱۳۲۴-۱۲ تیر ۱۴۰۵) نویسندهٔ ایرانی است. زادهٔ [[تهران]]، دوران دبستان و دبیرستان را در همان‌جا و [[خرمشهر]] گذرانید. از هفده سالگی به‌عنوان تلفنچی و ماشین‌نویس در سازمان آب و برق خوزستان مشغول به کار شد. به تهران بازگشت و در کارخانهٔ تولید دارو و سپس در سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران به کار مشغول شد. در ۱۹۶۷م/ ۱۳۴۶ش با [[ناصر تقوایی]] ازدواج کرد و پس از شش سال از او جدا شد. تحصیلاتش ادامه داد و لیسانس خود را از دانشکدهٔ علوم اجتماعی [[دانشگاه تهران]] گرفت. در ژوئن ۱۹۷۴/ خرداد ۱۳۵۳ از سازمان رادیو تلویزیون ملّی ایران معترضانه استعفا داد و به فرانسه رفت تا به مطالعه در رشتهٔ زبان فرانسه و زبان و تمدّن چین در دانشگاه سوربن بپردازد. پس از بازگشتش به ایران در تابستان ۱۹۸۱م/ ۱۳۶۰ش همراه چند نفر از بستگان نزدیکش دستگیر شد و مدت چهار سال و هفت ماه را بدون ابلاغ اتهام یا حکم دادگاه در زندان گذراند. بار دیگر در تابستان ۱۹۹۰م/۱۳۶۹ش دستگیر و بیش از یک ماه زندانی شد. دو سال بعد به علّت نداشتن وثیقهٔ لازم برای خروج از کشور دوباره به زندان رفت. پس از بازجویی و زندانی‌شدن‌های بسیار، در سال ۱۳۷۳ش/ ۱۹۹۴م توانست به [[آمریکا]] مهاجرت کند.{{سخ}} [[پرونده:Women Without Men 03, Sharnush Parsipur (Gartenbaukino, 2010.09.13).jpg|بندانگشتی]] در حرفهٔ داستان‌نویسی، نخستین اثرش، داستانی کوتاه بود که به سال ۱۹۶۲م/ ۱۳۴۱ش در مجلهٔ اطلاعات بانوان منتشر شد. پس از آن داستان‌ها و مقاله‌هایی را در نشریات مختلف به چاپ رسانده‌است. اولین رمان او که در سال ۱۹۷۶م/ ۱۳۵۵ش منتشر شد ''سگ و زمستان بلند'' نام دارد. مجموعه داستان‌های کوتاه نیز نوشته‌است. شماری از آثارش نیز توقیف یا ضبط شده‌اند. == گفتاوردها == === مصاحبه === * من یک ایرانی هستم و اطمینان دارم خونِ نژادِ زرد، نژاد سامی و نژاد آریائی در رگ‌هایم جاری است. من فارسی‌زبانم. * … می‌دانم که زنم و چون می‌دانم که زن خلاقیت و آفرینش دارد، و اصولاً بخش عظیمی از هستی است، به‌عنوان یک زن از این موقعیت خیلی هم لذت می‌برم. * من وقتی که می‌نویسم احساس گناه می‌کنم؛ یعنی احساس می‌کنم که یک نرم‌هایی را می‌شکنم. به راستی از این امر بر خود می‌لرزم که نوشته‌های من تأثیر بدی روی جوان‌ها بگذارد. * خیلی زود متوجه شدم که زندگی به‌عنوان یک زن به من قالب می‌بخشد. مردم برایم تعیین تکلیف می‌کنند. ولی فکر می‌کنم اگر پنجاه سال هم شوهرداری می‌کردم باز وابسته و متعلق به آن فضا نبود. این نوع اندیشه در من نهادی است و ساختگی نیست. بعضی زن‌ها و مردها به زندگی روزانهٔ خود آویزان می‌شوند و اگر آن را از آن‌ها بگیرید بی‌محتوا می‌شوند. من اینطور نبوده‌ام. زندگی خصوصی برای من همیشه در جوار کار اصلیم جریان داشته و خوب خیلی هم از این بابت صدمه خورده‌ام. البته یواش‌یواش آموخته‌ام که جهان از زن یک تعریفی دارد و بهتر است برای اینکه خیلی اذیت نشوم این چهارچوب را بدون اینکه کاملاً مطیعش باشم رعایت کنم. * تصور می‌کنم تعریف سنتی [[زنان در ایران|زن در جامعهٔ ما]] ارتباط بسیار تنگاتنگی با شرایط آب و خاک [[ایران]] دارد که منطقه‌ای نیمه‌خشک و کم‌آب است. همچنین ارتباط نزدیکی با جغرافیای ایران دارد که در سر راه عبور قبایل و هجوم دایمی بوده‌است. تضّاد دایمی میان رعیت و گله‌دار که به صورت قبیله هجوم می‌آورده‌است تعریفی سنتی از زن ایجاد کرده که چون هزاران سال طول کشیده آن توهم را ایجاد کرده که غریزی است. ولی در مقایسهٔ این تعریف با جوامع دیگر انسان متوجه می‌شود که این تعریف الزاماً غریزی و نهادی نیست بلکه مبتنی بر شرایط آب و خاک و جغرافیاست؛ مثلاً زن سنتی ما در بخش شهرنشین سیاه‌پوش است. به او این‌طور تلقین شده که در مقام عورت، زن باید خود را بپوشاند… این قضیه دلایل تاریخی هم دارد که همان هجوم دایمی قبایل و نگرش به زن به مثابه ابزار باروری و کارگر مجّانی است. همچنین چون در ایران آب کم بوده رعیت تا همین اواخر به زمین وابسته بوده‌است. رعیت مجبور است دائم قنات حفر کند و آن را لایروبی کند. همین وابستگی با زنجیرهای نامریی به زمین و هم‌هویت شدن زمین با زن یک حالت انزجار نسبت به زن ایجاد کرده‌است. نفرت از این شرایط و تقدیر تلخ دایمی که در ادبیات ایران و در آثار متفکرین ما پیدا می‌شود بازتابش روی شخصیت زن می‌افتد. ظاهراً زن به نیابت از طرف زمین خشک و آسمان کم‌بار می‌بایست خجالت بکشد. * [[مردانگی]] نیروی دخول کردن و تجاوز کردن است. اگر کلّیت هستی یک حالت زنانه دارد انسان رهرو مردانه است، اعم‌از زن و مرد بودنش. نوعی از افراد یک فضایی را می‌پذیرند و در چهارچوب آن باقی می‌مانند. وقتی یک زن خیلی علاقه به تحرّک دارد خودبه‌خود در گروه مردان قرار می‌گیرد و مثلاً درباره‌اش می‌گویند «مرد» است. شاید مردانگی یعنی انسان در حرکت، انسانی که میل به نفوذ کردن دارد و تأثیرگذاری. البته زن هم این ویژگی را دارد. راه می‌رود، می‌رقصد و حرکت می‌کند منتهی در دایراه‌ای محدود. جامعه با زنی که رونده است معضل دارد. * افرادی که به استقلال تصمیم نمی‌گیرند اگر خیلی کوچک باشند، میل دارند از مقامی که دارند پایین بیایند چون اراده به عمل نیازمند پذیرش مسئولیت است. وقتی نخواهید در قبال زندگی و بدی‌ها قبول مسئولیت کنید خود را کوچکتر و کوچکتر می‌کنید. * جامعهٔ ما نسبت به آرکتایپ زن خیلی حساس است. در چهارچوب تنگ و محدود و کوچکی که برای حرکت و جولان زن ایجاد کرده هر قدمی که به بیرون بگذارد به فحشا منسوب می‌شود. * شاید زن نیاز شدید دارد یک مرد در کنارش باشد. شاید هم، در مجموع، هستی یک پیکرهٔ مادینه دارد. زنانه است. وقتی شما زن هستید با این هستی در هماهنگی هستید و ناخودآگاه میل دارید ضد خودتان را بسازید. * یک‌وقت در یک جمعی گفتم [[عیسی|حضرت مسیح]] را خیلی دوست دارم. شخصی گفت اصلاً مسیح وجود نداشته. پاسخ دادم تمام لطفش در همین است که وجود نداشته چون حالا می‌توانم بفهمم هر انسانی برای خودش یک مسیح است. به‌طور کلی خود صلیب هم اگر دقت کنید به هیکل انسان شبیه است. تصور می‌کنم ساختار اندیشهٔ مسیح با فرهنگ [[ایرانی]] عجین است. تولد عیسی را سه مجوس بشارت دادند. جغرافیای ایران هم دارای مرکزیت است و به صورت قلب عمل می‌کند. وقتی شما مفاهیم عرفانی را هم بررسی می‌کنید می‌بینید که از جاذبه و دافعه و چیزهایی صحبت می‌شود که همیشه موقعیت یک قلب را برای شما مجسم می‌کند. ایران در برزخ میان دو جهان قرار گرفته‌است. در غرب، اروپا، روم. در طرف دیگر، هند و چین. شاید ایرانیان مرتب مشغول ایجاد موازنه میان این دو جهان بوده‌اند که هردو جلبشان می‌کند. این‌طور به نظر می‌رسد که تمامیت اجزاء هستی دایماً به چلیپا کشیده می‌شود؛ یعنی این قانون و نظم‌مندی که باید مرتب دنبال غذا گشت و برای بقا تلاش کرد همان به صلیب کشیده شدن است. من این حالت را چلیپایی می‌بینم. خود زایمان هم نوعی به چلیپا کشیده شدن است. فکر نمی‌کنم قرار است مسیح امروز و فردا به دنیا بیاید. او همیشه در حال به دنیا آمدن است. * شاید اگر در شرایط دیگری، در یک عصر دیگری، به دنیا می‌آمدم راهبه‌ای یا کاهنه‌ای می‌شدم. نه این‌که تأییدی بر این قضیه داشته باشم بلکه فقط برای حفظ استقلال فردی این کار را می‌کردم. استقلال فردی برایم خیلی اهمیت دارد. ** پاییز ۱۹۹۳م/ ۱۳۷۲ش؛ مصاحبه با فرزانه میلانی، «ایران نامگ»، شماره ۴<ref>{{یادکرد وب|عنوان=پای صحبت شهرنوش پارسی‌پور|نشانی=https://www.irannamag.com/article/4549/|نشانی بایگانی=https://web.archive.org/web/20220517213237/https://www.irannamag.com/article/4549/|تاریخ بایگانی=۱۷ مه ۲۰۲۲|تاریخ=سال یازده، شماره ۴، پاییز ۱۳۷۲|ناشر=ایران نامگ}}</ref> * فراموش نکنیم که نخستین راه‌پیمایی علیه جمهوری اسلامی بوسیله زنان و در همین روز [۸ مارس] انجام شد. * مهم‌ترین خواست زنان ایران آزادی آزادی و آزادی است. ** ۸ مارس ۲۰۱۱/ ۱۷ اسفند ۱۳۸۹؛ مصاحبه با «ما زنان»<ref>{{یادکرد وب|عنوان=مصاحبه اختصاصی «ما زنان» با خانم شهرنوش پارسی پور|نشانی=https://mazanan.com/?p=8384|تاریخ=۸ مارس ۲۰۱۱|ناشر=ما زنان}}</ref> * ما همه در زندگی دچار ضعف‌ها و مشکلاتی هستیم. بسیاری از ما در ذهن خود قهرمان کارهای جالب و با ارزشی هستیم. در حالی که در زندگی عادی ترسو هستیم اما در قلمرو ذهن شجاعت‌های زیادی ابراز می‌کنیم. یک رمان یا داستان بخشی از شخصیت ماست وقتی که قهرمانی‌های ذهنی ما را نشان می‌دهد. شخصیت‌های داستان‌ها با آن که واقعی نیستند اما شناسنامه حقیقی پیدا می‌کنند و با ما زندگی می‌کنند. ** ۸ ژانویه ۲۰۱۷/ ۱۹ دی ۱۳۹۵؛ مصاحبه با «رادیو زمانه»<ref>{{یادکرد وب|عنوان=با شهرنوش پارسی‌پور − ۱۶۴هفته «کمی بهار»|نشانی=https://www.radiozamaneh.com/307721//|نشانی بایگانی=https://web.archive.org/web/20220613154809/https://www.radiozamaneh.com/307721/|تاریخ بایگانی=۱۳ ژوئن ۲۰۲۲|تاریخ=۱۹ دی ۱۳۹۵|ناشر=رادیو زمانه}}</ref> * هر انسانی خلاق است و خلاقیت اصولاً زن است، چون آدم خلاق به لحاظ جسمی ضعیف است. بدن زن نرم است برای اینکه بتواند فرزند را در خود نگه دارد. * دنیای اسطوره نویسنده‌ساز است. اسطوره‌ها نخستین داستان‌هایی هستند که انسان به وجود آورده. خیلی از مفاهیمی که امروز در روانشناسی، جامعه‌شناسی و ادبیات وجود دارند از همین اسطوره‌ها برخاسته‌اند. هرچه بیشتر کتاب‌های اسطوره‌ای بخوانید برای نوشتن تواناتر می‌شوید. اما شما نباید به‌طور مستقیم از اسطوره‌ها استفاده کنید، بلکه می‌توانید از آنها برای نوشتن آموزش بگیرید. * من خودم را یک نویسنده جهان‌وطن می‌دانم، و نه نویسنده تبعیدی. ** ۳۰ اوت ۲۰۱۹/ ۸ شهریور ۱۳۹۸؛ پرسخ و پاسخ عمومی، کلن، آلمان<ref>{{یادکرد وب|عنوان=مصاحبه اختصاصی «ما زنان» با خانم شهرنوش پارسی پور|نشانی=https://kayhan.london/fa/1398/06/10/شهرنوش-پارسی‌پور-در-کلن-رمان-غربی-در-ه|نشانی بایگانی=https://web.archive.org/web/20220517221153/https://kayhan.london/fa/1398/06/10/شهرنوش-پارسی‌پور-در-کلن-رمان-غربی-در-ه|تاریخ= ۱۰ شهریور ۱۳۹۸|تاریخ بایگانی=۱۷ مه ۲۰۲۲|ناشر=کیهان لندن}}</ref> == منابع == {{پانویس|۲}} == پیوند به بیرون == {{ویکی‌پدیا}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:پارسی‌پور، شهرنوش}} [[رده:اهالی تهران]] [[رده:ایرانیان آمریکا]] [[رده:رمان‌نویسان ایرانی]] [[رده:زادگان ۱۳۲۴]] [[رده:درگذشتگان ۱۴۰۵]] [[رده:زادگان ۱۹۴۶ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۲۰۲۶ (میلادی)]] [[رده:مقاله‌نویسان]] [[رده:نویسندگان داستان کوتاه ایرانی]] 781ez5vj6r5ny8hjypkxgrs1psyn3th منوچهر فرید 0 37341 192651 178928 2026-08-11T12:28:51Z Poig97 28992 192651 wikitext text/x-wiki '''[[w:منوچهر فرید|منوچهر فرید]]''' (۸ اسفند ۱۳۱۶-۱۲ تیر ۱۴۰۵) بازیگر ایرانی است. زادهٔ [[تهران]]، دانش‌آموختهٔ دانشکدهٔ هنرهای دراماتیک؛ از سال ۱۹۵۳م/ ۱۳۳۲ش به تئاتر، از ۱۹۶۵م/ ۱۳۴۴ش به سینما و از ۱۹۷۳م/ ۱۳۵۲ش به تلویزیون درآمد و تا ۱۹۸۱م/ ۱۳۶۰ش در فیلم‌ها، سریال‌ها و نمایش‌های بسیاری نقش آفرید. پس از آن به آمریکا سپس به استرالیا مهاجرت کرد.<ref>{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =امید| نام =جمال| پیوند نویسنده =جمال امید|عنوان =فرهنگ سینمای ایران| سال =۱۳۷۷ش-۱۹۹۸م| ناشر =نگاه|مکان =تهران| شابک =9646174892| صفحه =۳۲۸}}</ref> == گفتاوردها == * [[بهرام بیضایی|بیضایی]] را از همان ابتدا می‌شناختم. برایش احترام قایل بودم. کارهای بهرام بیضایی سمبلیک است؛ یعنی در حقیقت اگر گرهی، چیزی، رمزی در کار هست وقتی ازش سئوال می‌کنیم نمی‌گوید. می‌گوید هرچه برداشت می‌کنی همان درست است… سمبلیک می‌سازد. خیلی عرفانی فکر می‌کند و سئوالات زندگی‌اش را در فیلم‌هایش به یک صورتی مطرح می‌کند. «[[غریبه و مه]]» در ایران شناخته نشد. همه برداشتهای غلطی از این فیلم کردند. فکر کردند که یک راز سیاسی زیرش هست و اینها. غریبه و مه تولد تا مرگ یک انسان است؛ یعنی از دریا استفاده شد که جهان قبل و جهان بعد را نشان بدهد. که از همین جهانی که ما می‌آییم و نمی‌دانیم کجاست، متولد می‌شویم و بعد برگشت مان به همان جهان بعد هست که نمی‌دانیم چیست. همیشه انسان‌ها درگیر این ماجرا هستند. این انسانی که در فیلم متولد می‌شود و نامش آیت، یعنی نشانه است… همه انسانهایی که دورش هستند هرکدام احساساتش هستند. هرکدام یک چیزی از وجود انسان است. یکی زورش است. خشمش است. یکی عشقش است. یکی ثروتش است. یکی کودکی‌اش است… این خیلی تفکر می‌خواهد… بیضایی خیلی سر آن فیلم صدمه دید و خیلی ناراحتی کشید. * کار هنری همیشه در ذهن آدم می‌تواند وجود باشد. الان من کار هنری را در مغزم پرورش می‌دهم. من الان هم یک هنرمندم. وقتی که کتاب می‌خوانم یا نمایشنامه می‌خوانم یا فیلم می‌بینم، من یک هنرپیشه هستم. من از بچگی یک هنرپیشه بودم… نه، زیاد دلتنگش نشدم… من کار خودم را کرده‌ام. * در [[استرالیا]] من به یک کارخانه رفتم کار کردم. یک کارخانه نساجی. در یک قسمت کار می‌کردم که از این پارچه‌های ورزشی، از این لباس‌های کرکی تولید می‌کرد… خودم به تنهایی روی دستگاه کار می‌کردم و سوپروایزری هم داشتم که کار مرا کنترل می‌کرد. از کار من راضی بودند. بسیار راضی بودند… بعدها مسئول بخش، یک دفعه از من سؤال قشنگی کرد. گفت شما هنرپیشه بودید در ایران و حالا آمدید توی کارخانه پارچه‌بافی کاری می‌کنید. ناراحت نیستی از این که از آن حالت آمدی به این رسیدی؟ گفتم نه. من فکر می‌کنم دارم در یک فیلمی نقش یک کارگر نساجی را بازی می‌کنم و چون می‌خواهم نقشم را خوب بازی کنم و می‌خواهم مثل همیشه اثر خوبی از خودم به یادگار بگذارم، کارم را خوب انجام می‌دهم. در نتیجه مورد توجه هستم. ولی این فیلم طولانی است و من همینجور باید این نقش را هر روز بازی کنم. در نتیجه فکر می‌کنم دارم فیلم کار می‌کنم و نقش یک کارگر را در یک کارخانه نساجی کار می‌کنم. او هم از حرف من خیلی خوشش آمد. گفت فکر نمی‌کردم این جوری فکر کنی. * [[ایران]] کابوس است برای من. کابوس وحشتناکی شده الان. ** ۱۵ سپتامبر ۲۰۱۴/ ۲۴ شهریور ۱۳۹۳؛ مصاحبه با «رادیو فردا»<ref>{{یادکرد وب|عنوان=میراث من سکوت؛ گفت‌وگو با منوچهر فرید بازیگر قدیمی سینما و تئاتر/ بخش‌اول|نشانی=https://www.radiofarda.com/a/f7-manouchehr-farid-interview-part1/25475738.html|نشانی بایگانی=https://web.archive.org/web/2/https://www.radiofarda.com/a/f7-manouchehr-farid-interview-part1/25475738.html|تاریخ بایگانی=۱۹ نوامبر ۲۰۲۱|تاریخ=۲۴ شهریور ۱۳۹۳|ناشر=رادیو فردا}}</ref><ref>{{یادکرد وب|عنوان=عیّار تنها؛ گفت‌وگو با منوچهر فرید بازیگر قدیمی سینما و تئاتر/ بخش‌دوم |نشانی=https://www.radiofarda.com/a/f7-manouchehr-farid-interview-part2/26598215.html|نشانی بایگانی=https://web.archive.org/web/2/https://www.radiofarda.com/a/f7-manouchehr-farid-interview-part2/26598215.html|تاریخ بایگانی=۲۲ سپتامبر ۲۰۲۱|تاریخ=۲۴ شهریور ۱۳۹۳|ناشر=رادیو فردا}}</ref> == منابع == {{پانویس|۲}} == پیوند به بیرون == {{ویکی‌پدیا}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:فرید، منوچهر}} [[رده:اهالی تهران]] [[رده:بازیگران تئاتر ایرانی]] [[رده:بازیگران تلویزیون ایرانی]] [[رده:بازیگران فیلم ایرانی]] [[رده:زادگان ۱۳۱۶]] [[رده:درگذشتگان ۱۴۰۵]] [[رده:زادگان ۱۹۳۸ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۲۰۲۶ (میلادی)]] [[رده:بهائیان ایرانی]] bvy93p92x7gfx3epsoiz5iktrudgoiq شیرین بختیاری 0 40514 192654 192373 2026-08-11T12:41:20Z Poig97 28992 اصلاح ارقام 192654 wikitext text/x-wiki {{حذف سریع|سرشناس نیست.}} شیرین بختیاری ۱۶ آذر ۱۳۲۱ در آبادان چشم به جهان گشود. پس از گذراندن دوره راهنمایی به آموختن پرستاری پرداخت در همان دوران بود که علاقه شدیدی به پیشه نقش آفرینی در تئاتر و سینما پیدا کرد و پس از آموزش در آموزشکده های هنرهای زیبا با دانش فن بیان, آواز و همچنین با فنون هنر نقش آفرینی بیشتر آشنا شد. شیرین بختیاری در تمام سالهای کوشش برای رسیدن به اهدافش, همواره مادری مهربان و دلسوز بود. او زندگی هنری خود را در سالنهای تئاتر تهران آغاز کرد و پا به دنیای سینما نهاد. از نقش آفرینی های او مقابل دوربین میتوان از سریال "غارتگران" , نمایشهای سنتی زنانه مشهور به "مورچه داره" در نقش "بی بی خانم", برگ و باد, ملخ زدگان, پایگاه جهنمی و چندین سریال تلویزیونی نام برد. شیرین بختیاری در سال ۱۹۹۰ میلادی ( تابستان ۱۳۶۹) مجبور به ترک میهن شد و به کشور آلمان سفر کرد. سختی روزگار نتوانست از ادامه کار هنری او جلوگیری کند او در کنار کار در تئاتر هایی همچون "غربت مبارک" و "حسن کچل" نقش آفرینی کرد. شیرین بختیاری در تاریخ ۲۷ دی ماه ۱۴۰۱ (۱۷ ژانویه ۲۰۲۳) چشم بر جهان بست و آسمانی شد. [[رده:زادگان ۱۳۲۱]] [[رده:درگذشتگان ۱۴۰۱]] ttlz59vbrrovtp1kl5m9nuj2zy78rit آدم‌برفی (فیلم ۱۳۷۳) 0 40561 192652 192616 2026-08-11T12:30:41Z Poig97 28992 تغییرمسیر به [[آدم‌برفی (فیلم)]] 192652 wikitext text/x-wiki #تغییرمسیر [[آدم‌برفی (فیلم)]] k0mzr1rsthxq86ihp7w04nxbr06vzvn جنگ ایران 0 40566 192653 192635 2026-08-11T12:33:12Z Poig97 28992 192653 wikitext text/x-wiki جنگ ایران در سال ۲۰۲۶ یک درگیری مسلحانه در خاورمیانه بین ایران و ائتلافی به رهبری آمریکا از جمله اسرائیل است. تا اواخر آوریل ۲۰۲۶، طرفین در حالی که درگیر مذاکرات دیپلماتیک هستند، آتش‌بس نامحدود را رعایت می‌کنند، اگرچه تنش‌ها با احتمال از سرگیری خصومت‌ها همچنان ادامه دارد. این درگیری در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، پس از تشدید تنش‌های منطقه‌ای از جمله بحران خاورمیانه در ۲۰۲۳، تبادل موشک‌های ایران و اسرائیل در ۲۰۲۴، جنگ دوازده روزه در ۲۰۲۵ و سرکوب معترضان در ژانویه ۲۰۲۶ توسط ایران آغاز شد.نیروهای آمریکایی و اسرائیلی عملیات‌های خشم حماسی و شیر غران را آغاز کردند و بیش از ۱۷۰۰ هدف نظامی، هسته‌ای و رهبری را در عرض ۷۲ ساعت مورد حمله قرار دادند . زیرساخت‌های غیرنظامی - از جمله مدارس، بیمارستان‌ها و اماکن میراثی - خسارات سنگینی متحمل شدند. ایران با عملیات وعده حقیقی ۴، حملات موشکی و پهپادی به اسرائیل، پایگاه‌های آمریکایی، کشورهای خلیج فارس و سایر اهداف را تلافی کرد و در عین حال، نیروهای نیابتی خود را فعال کرد و فعالیت‌های حزب‌الله را به جنگ لبنان ۲۰۲۶ به تشدید کشاند که بیش از ۲۰۰۰ کشته بر جای گذاشت. ایران تنگه هرمز را مین ریزی کرد. *[[جنگ ایران و اسرائیل]] ==گفته ها== *خامنه‌ای، یکی از شرورترین افراد تاریخ، مرده است. این نه تنها عدالت برای مردم ایران، بلکه برای همه آمریکایی‌های بزرگ و مردم بسیاری از کشورهای جهان است که توسط خامنه‌ای و دار و دسته اوباش خونخوارش کشته یا مثله شده‌اند. او نتوانست از اطلاعات و سیستم‌های ردیابی بسیار پیچیده ما فرار کند و با همکاری نزدیک با اسرائیل، هیچ کاری از او یا دیگر رهبرانی که همراه او کشته شده‌اند، ساخته نبود. این بزرگترین فرصت برای مردم ایران است تا کشور خود را پس بگیرند. ما می‌شنویم که بسیاری از نیروهای سپاه، ارتش و سایر نیروهای امنیتی و انتظامی آنها دیگر نمی‌خواهند بجنگند و به دنبال مصونیت از ما هستند. همانطور که دیشب گفتم، "حالا آنها می‌توانند مصونیت داشته باشند، بعداً فقط مرگ نصیبشان می‌شود!" امیدواریم که سپاه و پلیس به طور مسالمت‌آمیز با میهن‌پرستان ایرانی ادغام شوند و به عنوان یک واحد برای بازگرداندن کشور به عظمتی که شایسته آن است، با هم همکاری کنند. این روند باید به زودی آغاز شود، چرا که نه تنها مرگ خامنه‌ای، بلکه کشور تنها در یک روز، به شدت ویران و حتی کاملاً محو شده است. با این حال، بمباران‌های سنگین و دقیق، بدون وقفه در طول هفته یا تا زمانی که برای دستیابی به هدف ما یعنی صلح در سراسر خاورمیانه و در واقع، جهان لازم باشد، ادامه خواهد یافت! **[https://www.presidency.ucsb.edu/documents/statement-the-death-grand-ayatollah-ali-khamenei-iran ] دونالد جی. ترامپ (دوره دوم) چهل و هفتمین رئیس جمهور ایالات متحده: ۲۰۲۵ - تاکنون بیانیه در مورد درگذشت آیت الله العظمی علی خامنه ای رهبر ایران *حمله امروز صبح به بیروت، به خصوص در یک روز خاص که ما به توافق صلح با ایران بسیار نزدیک هستیم، نباید اتفاق می‌افتاد. اسرائیل حق دارد از خود در برابر تهدیدات دفاع کند، اما حمله‌ای که به آن پاسخ داد بسیار کوچک و بی‌معنی بود، هیچ کس آسیب ندید، زخمی یا کشته نشد و نباید این روند مهم را مختل کند. ما بسیار نزدیک به توافقی هستیم که صلح را برای منطقه، از جمله لبنان، به ارمغان می‌آورد و همه طرف‌ها باید عقب‌نشینی کنند. دیگر نباید هیچ حمله‌ای از سوی اسرائیل در هیچ کجای لبنان صورت گیرد، اما هیچ طرف دیگری، از جمله حزب‌الله، نیز نباید حملات دیگری علیه اسرائیل انجام دهد. این می‌تواند آغاز یک صلح طولانی و زیبا باشد - بیایید آن را خراب نکنیم! از توجه شما به این موضوع متشکرم. **رئیس جمهور دونالد جی. ترامپ ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ *۱۴ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۷:۴۶ صبح [https://www.presidency.ucsb.edu/documents/truth-social-posts-june-14-2026 ] *توافق باراک حسین اوباما با ایران، برجام، مسیری آسان، زیبا و هموار به سوی سلاح هسته‌ای بود، که ایران شش سال پیش به آن دست می‌یافت و مدت‌ها پیش از این از آن استفاده می‌کرد. توافق من با ایران دقیقاً برعکس است، دیواری برای نبود سلاح هسته‌ای! در واقع، آنها دیگر سلاح هسته‌ای نمی‌خواهند و نخواهند داشت، چه از طریق خرید، توسعه یا هر نوع دیگری از تدارکات. قرار است این توافق فردا امضا شود و بلافاصله پس از امضای آن، تنگه هرمز به روی همه باز خواهد بود. رابطه ما با ایران بسیار متفاوت و بهتر از روابط دولت‌های قبلی است. برخلاف صدها میلیارد دلار پرداخت اوباما به آنها، از جمله ۱.۷ میلیارد دلار پول نقد سبز و سرد، هیچ پولی رد و بدل نخواهد شد. در زمان مناسب، وقتی همه چیز آرام است، ما به لطف بمب‌افکن‌های زیبای B-2 و خلبانان درخشان آنها، وارد عمل می‌شویم و گرد و غبار هسته‌ای را که در اعماق کوه‌های گرانیتی قدرتمند و غرق شده دفن شده است، جمع‌آوری و نابود می‌کنیم، چه در ایران و چه در ایالات متحده. ما مشتاقانه منتظر همکاری با ایران و کل خاورمیانه در آینده‌ای طولانی هستیم. امیدواریم که این روند به سرعت، به راحتی و به راحتی پیش برود. اگر این اتفاق نیفتد، ما یک جایگزین نهایی داریم که امیدواریم دیگر هرگز مورد استفاده قرار نگیرد! از توجه شما به این موضوع متشکریم!!! **رئیس جمهور دونالد جی. ترامپ [https://www.presidency.ucsb.edu/documents/truth-social-posts-june-13-2026 ] ۱۳ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۹:۴۵ صبح *این احمق‌ها که فکر می‌کنند من در مورد ایران به اندازه کافی سخت‌گیر نبوده‌ام، در حالی که بازار سهام به بالاترین حد خود رسیده و قیمت نفت در حال "سقوط" است، یا حسودند، یا آدم‌های بدی هستند، یا احمق. آمریکا را دوباره بزرگ کنید!!! رئیس‌جمهور دی‌جی‌تی ۱۸ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۱:۳۲ بامداد [https://www.presidency.ucsb.edu/documents/truth-social-posts-june-18-2026 ] [[رده:اسرائیل]] [[رده:رویدادها در ایران]] [[رده:جنگ‌ها]] t6v3hv1wl47vyn1ysogczt715aj6ve3