ویکیگفتاورد
fawikiquote
https://fa.wikiquote.org/wiki/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C
MediaWiki 1.47.0-wmf.15
first-letter
مدیا
ویژه
بحث
کاربر
بحث کاربر
ویکیگفتاورد
بحث ویکیگفتاورد
پرونده
بحث پرونده
مدیاویکی
بحث مدیاویکی
الگو
بحث الگو
راهنما
بحث راهنما
رده
بحث رده
TimedText
TimedText talk
پودمان
بحث پودمان
Event
Event talk
ضربالمثلهای فارسی
0
950
192659
192186
2026-08-14T09:47:25Z
~2026-44521-24
33506
/* ش */ واژه شتر، دو تل آکولاد شروع را داشت اما دو تا آکولاد پایان را نداشت.
192659
wikitext
text/x-wiki
این صفحه دربرگیرندهٔ '''ضربالمثلها، اصطلاحات، کنایهها و گفتارهای زبانزد فارسی''' است.
{{ضربالمثلها}}
اصطلاح دندان کج بودن: در ذهن کسی ماندن
<div style="font-variant: small-caps; text-align: center;">
__NOTOC__
[[#آ|آ]] - [[#الف|الف]] - [[#ب|ب]] - [[#پ|پ]] - [[#ت|ت]] - [[#ث|ث]] - [[#ج|ج]] - [[#چ|چ]] - [[#ح|ح]] - [[#خ|خ]] - [[#د|د]] - [[#ذ|ذ]] - [[#ر|ر]] - [[#ز|ز]] - [[#ژ|ژ]] - [[#س|س]] - [[#ش|ش]] - [[#ص|ص]] - [[#ض|ض]] - [[#ط|ط]] - [[#ظ|ظ]] - [[#ع|ع]] - [[#غ|غ]] - [[#ف|ف]] - [[#ق|ق]] - [[#کعر|ک]] - [[#گ|گ]] - [[#ل|ل]] - [[#م|م]] - [[#ن|ن]] - [[#و|و]] - [[#ه|ه]] - [[#ی|ی]]
</div>
{{multiple image
| align = left
| direction = vertical
| header = مزه تجربه را در کوره ای آب دیدهاند
| width = 250
| image1 = Gouache painting on mica of a blacksmith.jpg
| alt1 = Colored dice with white background
| caption1 = '''گنه کرد در بلخ آهنگری / به شوشتر زدند گردن مسگری!'''
| image2 = Yellow dress.JPG
| alt2 = Colored dice with white background
| caption2 = '''کهن جامهٔ خویش پیراستن / به از جامهٔ عاریّت خواستن.'''~با کموبیش خود ساختن و نیازنگرفتن از دیگران
| image3 = Camel caravan and pyramid of Khafra, -8 Dec. 2003 a.jpg
| alt3 = Colored dice with white background
| caption3 = <small>ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی /</small> '''این ره که تو میروی به ترکستان است.''' ~راه-و-روش نادرست
| image4 = Necktie-colour-isolation.jpg
| alt4 = Colored dice with white background
| caption4 = '''تن آدمی شریف است بهجانِ آدمیّت/ نه همین لباس زیباست نشان آدمیّت.'''
| image6 =
| alt6 = Colored dice with white background
| caption6 = '''پای در زنجیر نزد دوستان/ به که با بیگانگان در بوستان.'''
| image7 = Belleza de los Cárpatos (8076460753).jpg
| alt7 = Colored dice with white background
| caption7 = «'''یک دست بیصداست'''» یا «یک دست صدا ندارد». ~از یکنفر بهتنهایی کاری برنمیآید.
| image8 = Iranian Hikers Set Off for Babak Castle - Iranian Azerbaijan - Iran (7421300288).jpg
| alt8 = Colored dice with white background
| caption8 = '''عقل سالم در بدن سالم''' ~سلامتی بدن با سلامتی اندیشه آمیختهاست.
| image9 = Wonder eye.png
| alt9 = Colored dice with white background
| caption9 = '''عقل مردم، به چشمشان است.'''~ مردم آن چیزی را که میبینند باور میکنند.
| image10 = "Fairies Toothache Stone" - geograph.org.uk - 1470396.jpg
| alt10 = Colored dice with white background
| caption10 = '''نرود میخ آهنین در سنگ.'''~ نادانصفتی که پند نمیپذیرد.
}}
{{multiple image
| align = left
| direction = vertical
| header =
| width = 250
| image1 = Sepehr Tower in Tehran Sunrise-View From Laleh International Hotel.jpg
| alt1 = Colored dice with white background
| caption1 = '''چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است.'''~ سخنی که روشن است و نیاز به بازگویی ندارد.
| image2 = Beggars in the street 2.JPG
| alt2 = Colored dice with white background
| caption2 = '''بعد از چهل سال گدایی، شب جمعه را گم کرده!'''
| image3 = Eastern portal of Grand Mosque of Nishapur - September 27 2013 1.JPG
| alt3 = Colored dice with white background
| caption3 = '''برای یک بی نماز، در مسجد را نمیبندند.'''
| image4 = Portal of old house - nishapur gold bazaar - ayah of Quran - tile 2.JPG
| alt4 = Colored dice with white background
| caption4 = '''خانه از پای بند ویران است/ خواجه در بند نقش ایوان است.'''~ پیگیری امور غیر مهم آنگاه که مهم اولویت است.
| image5 =
| alt5 = Colored dice with white background
| caption5 = '''همچو تیغ دادن به دست زنگی مست'''~ ابزار یا شیوهای در دست نااهل آن.
| image6 =
| alt6 = Colored dice with white background
| caption6 = '''خرد رهنمای و خرد دلگشای/خرد دست گیرد به هر دو سرای'''
| image7 =
| alt7 = Colored dice with white background
| caption7 = '''با کدخدا بساز، ده را بچاپ !'''
| image8 = Sited Nishapuri oldman in Bazaar of Nishapur 2.JPG
| alt8 = Colored dice with white background
| caption8 = '''برگزین از کارها پاکیزگی و خوی نیک'''/ کز همه دنیا گزین خلق دنیا این گزید!
| image9 = Fishing 2.jpg
| alt9 = Colored dice with white background
| caption9 = '''بنیآدم اعضای یکدیگرند'''
}}
== دربارهٔ ضربالمثلها ==
* «مطمئن نیستم ضربالمثلهایی که بعضی از آنها از جایی از کمرکش چاه تاریخ - اگرچه از اعماق - یا دستکم از حوالی مشروطه و نهضت ملیکردن نفت و با هزار تخفیف از انقلاب اسلامی مایه گرفتهاند، برای مردمان روزگار ما ساخته شده باشند. آنها ارزشهای خودشان را دارند، به شرط آن که در جای خودشان بهکار بروند…»
** ''[[فریبرز رئیسدانا]]''، <small>در «گفتآمدهایی در ادبیات، نشر نگاه، ۱۳۸۶، ص ۸۷»</small>
== آ ==
* «آب از دستش نمیچکد.»
* «آب از سرچشمه گلآلود است.»
* «آب از آب تکان نمیخورد.»
* «آب از سرش گذشتهاست.»
* «آب پاکی را روی دستش ریخت.»
* «آب ریخته رو نمیشه جمع کرد.»
* «آب در کوزه و ما تشنهلبان میگردیم/ یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم.»
* «آب در جوغَن (هاون) کُتیدَن (کوفتن).»
* «آب را گلآلود میکند که [[ماهی]] بگیرد.»
* «آب را باید از سرچشمه بست.»
* سرچشمه شاید که بستن به بیل، چو پر شد نشاید گرفتن به پیل) سعدی)
* «آب زیر پوستش افتاده.»
* «آب که یه جا بماند، میگندد.»
* «آبکش به کفگیر میگه سه سوراخه.»
* «آب که از سر گذشت، چه یک ذرع چه صد ذرع/چه یک نی چه صد نی/چه یکوجب چه صد وجب.»
* «آب که سر بالا میره، [[قورباغه]] ابوعطا میخواند».
* «آب گر بر باد رود باران است.»
* «آب و آبادی.»
* «آب نمیبیند و گرنه شناگر قابلی است.»
* «آبی از او گرم نمیشود.»
* «آتش بیار معرکه است.»
* «آتش که گرفت، خشک و تر میسوزد.»
* «آخر شاه منشی، کاهکشی است.»
* «آخوندنباتی یعنی کشک.»
* «آدم، آ هست و دم.»
* «آدم از کوچکی بزرگ میشود.»
* «آدم بدحساب، دوبار میدهد.»
* «آدم خوشحساب، شریک قافله هست.»
* «آدم بهکیسهاش نگاه میکند.»
* «آدمُ برق بگیرِ ولی جَوْ نگیرِ.»
* «آدم پول پیدا میکند؛ پول، آدم را پیدا نمیکند.»
* «آدم ترسو همیشه سالم است.»
* «آدم تنبل، عقل چهل وزیر دارد.»
* «آدم خودش بمیرد هوادارش نمیمیرد.»
* «آدم خوش معامله، شریک مال مردمه.»
* «آدم خیس، هراس باران ندارد» یا «آدم خیس از باران نمیترسد»
* «آدم دانا به نیشتر نزند مشت.»
* «آدم دستپاچه، [[کار]] را دوبار میکند.»
* «آدم دستپاچه دوبار میشاشه.»
* «آدم زنده، زندگی میخواهد.»
* «آدم زنده وکیل وصی نمیخواهد.»
* «آدم گدا، این همه ادا؟»
* «آدم گرسنه، خواب نان سنگک میبیند.»
* «آدم گرسنه، یاد پلوی عروسیش میافتد.»
* «آدم ناشی، سرنا را از سر گشادش میزند.»
* «آردها مونو بیختیم، الکها مونو آویختیم.» (آرد خود را بیختیم، آردبیز را آویختیم)
* «آرزو بر جوانان عیب نیست.»
* «آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است// با [[دوستی|دوستان]] مروت، با دشمنان مدارا.» [[حافظ]]
* «آستین نو، بخور پلو.»
* «آسمان همه جا یک رنگ است.»
* «آسوده کسی که [[خر]] ندارد// از کاه و جوش خبر ندارد.»
* «آسیاب به نوبت.»
* «آسه برو آسه بیا که [[گربه]] شاخت نزند.»
* «آشپز که دوتا شد، آش یا شورمیشه یا بینمک.»
* «آش با جاش.»
* «آش نخورده و دهن سوخته.»
* «آش اینجا، لواش اینجا، کجا برم بِه از اینجا؟»
* «آش کشک خالهته؛ بخوری پاته، نخوری پاته.»
* «آفتابه خرج لحیمه.»
* «آفتابه لگن هفت دست، ولی شام و ناهار هیچی.»
* «آفتابه و لولهنگ هر دو یک [[کار]] میکنند، اما قیمتشان موقع گرو گذاشتن معلوم میشه.»
* «آمدم صواب کنم، کباب شدم.»
* «آمد زیر ابروشو برداره، چشمش را کور کرد.»
* «آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا.» بیوفا اکنون که من افتادهام از پا چرا؟ [[شهریار]]
* «آنان که غنیترند، محتاجترند.» درویش و غنی بنده این تاج و درند~ [[سعدی]]
* «آنچه دلم خواست نه آن شد// آنچه خدا خواست همان شد.»
* «آن را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است؟»
* «آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت.»
* «آنقدر بارکن که بکِشد، نه آنقدر که بکُشد.»
* «آنقدر بایست، تا علف زیر پات سبز بشه.»
* «آنقدر سمن هست، که یاسمن توش گمه.»
* «آنقدر [[مار]] خورده که افعی شده.»
* «آن ممه را لولو برد.»
* «جیکجیک مستونت بود، فکر زمستونت بود؟»
* «آن یکی میگفت [[شتر|اشتر]] را که هی// از کجا میآیی ای فرخندهپی// گفت: از حمام گرم کوی تو// گفت: خود پیداست از زانوی تو.»
* «آواز دهل شنیدن از دور خوش است.»
* از دور دل میبره، از نزدیک زهره!
* «آه نداشت که با ناله سودا کند.»<ref>http://www.loghatnameh.org/dehkhodaworddetail-39e94170b23246e7b8fa74a9ce13eee1-fa.html</ref>
* آینهداری در محفل/محلهٔ کوران
** کار بیهوده کردن.
* آب، آبادانی میآورد.
** هرکجا آب پیدا شود، آبادانی در پی آن میآید.
* آب آمد و تیمم باطل شد.
** این مثل در موردی به کار میرود که بر اثر فقدان اصل، «بدل یا فرع» مورد استفاده قرار گیرد. همینکه اصل در اختیار آمد، طبعاً و الزاماً «بدل» ترک میشود و حرمت و مکانت خود را از دست میدهد.
* آبادی میخانه ز ویرانی ماست.
** موفقیت یکدست غالباً نتیجهٔ شکست و ویرانیِ دستهٔ دیگر است.
* آب از آب تکان نمیخورد/نمیجنبد.
** آرامش و سکون کامل برقرار است. پیشامد بدی نمیآید.
* آب از آتش بیرون آوردن/آب از آتش کشیدن/ آب از آهن کشیدن/ آب از آهن جدا کردن.
** کار ناممکن کردن.
* آب از آسیا افتادن/ آبها از آسیاب ریختن.
** پس از ناآرامی خوابیدن دست به کار شدن
* آب از بالا بالاها پایین کردن
** فخرفروشی، گزافهگویی، خودستایی کردن
** مثال عامیانه: تازه از تهران آمده بود، دائماً آب از بالابالاها پایین میکرد و میگفت: من فلان وزیر را دیدن، فلان نماینده را ملاقات کردن و چنین و چنان کردم.
* آب از دریا بخشیدن/ آب حمام تعارف کردن
* چیزی بیارزش را از مال دیگران بخشیدن و منت گذاشتن
* آب از دستش نمیچکد
** بینهایت خسیسی و خشکدست است.
* آب از دهانش سرازیر شدن/چکیدن
** شیفته و فریفتهٔ چیزی شدن
* آب از سر تیره بودن/آب از بند تیره بودن
** از ریشه خراب و از اصل معیوب بودنِ چیزی
* آب از سرچشمه گل/گلآلود است
** کار از ریشه خراب است، کار از بالا معیوب است.
* آب از سرش دررفته/گذشته
** کارش از چاره و تدبیر گذشته.
* آب از گلو بریدن
** دریغ کردن حتی از کمترین چیز
* آب افتادن
** شروع به رسیده شدن میوهٔ نارس
* آب افتادن دهان
** شیفتهٔ چیزی شدن، طمع کردن
* آب انبار شلوغ، کوزه بسیار میشکند
** در هر شلوغی، بینظمی هست
* آبانماه را بارانکی، دیماه را برفکی، فروردین روز و شب ببار
** در مورد آبسالی بودن و بسیاریِ فرآوردهها این مثل بین کشاورزان و باغداران متداول است
== الف ==
* «ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کار اند// تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری» [[سعدی]]
* «اجاره نشین خوش نشین.»
* «میراث خرس به کفتار میرسد.»
* «ارزان خری، انبان خری.»
* «از آب کره میگیرد.»
* «از آب گذشتهاست.»
* «از آب گل آلود [[ماهی]] میگیرد/گرفتن.»
* «از [[اسب]] افتادهایم، اما از اصل نیفتادهایم.»
* «از اونجا مونده، از اینجا رونده.»
* «از آن نترس کههای و هوی دارد، از آن بترس که سر به تو دارد.»
* «از این امامزاده کسی [[معجزه]] نمیبینه.» یا «این امامزاده کور میکنه ولی شفا نمیده.»
* «از این دم بریده هر چی بگی برمیاد.»
* «از این ستون به آن ستون [[امید|فرج]] است.»
** به کسی که به گرفتاری بزرگی مبتلا شده باشد و ناامید شود میگویند؛ یعنی آن که کاری انجام بده هرچند به نظر بی سود باشد، ولی شاید همان کار مایهٔ رهایی و فَرَجِ شود.
* «از بیکفنی زندهایم.»
* «درویش و غنی بنده این تاج و درند * آنان که غنیترند محتاجترند.» ~ [[سعدی]]
* «از تو حرکت، از خدا برکت.»
* «از حق تا ناحق چهار انگشت فاصلهاست.»
* «از [[خر]] افتاده، خرما پیدا کرده.»
* «موئی از [[خرس]] غنیمت است.»
* «از [[خر]] میپرسی چهارشنبه کیه؟»
* «از خودت گذشته، خدا عقلی به بچههات بده.»
* «از درد لاعلاجی به [[خر]] میگه خانمباجی.»
* «از دور دل میبره، از نزدیک زهره.»
* «از سه چیز باید حذر کرد، دیوار شکسته، [[سگ]] درنده، زن سلیطه.»
* «از سوراخ سوزن رد میشه، از در دروازه رد نمیشه.»
* «از شما عباسی، از ما رقاصی.»
* «از شیر مرغ تا جان آدمیزاد.»
* «از کوزه همان برون تراود که در اوست.» «گر دایره کوزه ز گوهر سازند»
* «از کیسه خلیفه میبخشه.»
* «از گدا چه یک نان بگیرند و چه بدهند.»
* «از گیر دزد درآمده، گیر رمال افتاد.»
* از چاله درآمدم، به چاه افتادم!
* «از ماست که بر ماست.»
* «از مال پس است و از جان عاصی.»
* «از مردی تا نامردی یک قدم است.»
* «از من بدر، به جوال کاه.»
* «از نخورده بگیر، بده به خورده.»
* «از نو کیسه قرض مکن، قرض کردی خرج نکن.»
* «از هر چه بدم میاد، سرم میاد.»
* «از هول حلیم افتاد توی دیگ.»
* «با یک گل بهار نمیشه.»
* «از این گوش میگیره، از آن گوش در میکنه.»
* «اسباب خونه به صاحبخونه میره.»
* کاسه جایی میرود که باز آید قدح
* «[[اسب]] پیشکشیرو، دندوناشو نمیشمرند.»
* «[[اسب]] تازی در طویله گر ببندی پیش [[خر]]// رنگشان همگون نگردد، طبعشان همگون شود» [[میرزا حبیب روحی]]
* نه عجب گر فرورود نفسش، عندلیبی غراب همقفسش (سعدی)
''([[اسب]] و [[خر]] را که یک جا ببندند، اگر همبو نشند همخو میشند)''
* «[[اسب]] تازی شده مجروح بهزیر پالان// طوق زرین همه در گردن [[خر]] میبینم» [[حافظ]]
* «[[اسب]] ترکمنی است، هم از توبره میخوره هم ازآخور.»
* «[[اسب]] دونده جو خود را زیاد میکنه.»
* «[[اسب]] را گم کرده، پی نعلش میگرده.»
* «[[اسب]] لاغر میان به [[کار]] آید// روز میدان نه گاو پرواری» [[سعدی]]
* «[[اسب]]ها را نعل میکردند، کک هم پایش را بلند کرد.»
* «استاد علم!- این رنگ بهعلم نبود.» (اوسا علم! این یکی رو بکش قلم!)
* «استخری که آب نداره، این همه [[قورباغه]] میخواد چهکار؟»
* «استخوان لای زخم گذاشتن.»
* «اصل [[کار]] بر و روست، کچلی زیر موست.»
* «افادهها طبق طبق [[سگ]]ها به دورش وق وق.»
* «افتادگی آموز اگر طالب فیضی// هرگز نخورد آب زمینی که بلند است» [[پوریای ولی]]
* «اکبر ندهد، خدای اکبر بدهد.»
* «اگر بیلزنی، باغچه خودت را بیل بزن.»
* «اگر برای من آب نداره، برای تو که نان داره.»
* «اگر چاه آب ندارد، برای مقنی نان دارد.»
* «اگه باباشو ندیده بود، ادعای پادشاهی میکرد.»
* «اگر بپوشی رختی، بنشینی به تختی، تازه میبینمت بچشم آن وختی.»
* «اگر برکهای پر کنند از گلاب// [[سگ|سگی]] در وی افتد کند منجلاب» [[سعدی]]
* «اگه پشیمونی شاخ بود، فلانی شاخش به آسمان میرسید.»
* «اگر تو مرا عاق کنی، منهم ترا عوق میکنم.»
* «اگر جراحی، پیزی خودتو جا بنداز.»
* «اگر خدا بخواهد، از نر هم میدهد.»
* «اگه خالهام ریش داشت، آقا دائیم بود.»
* «اگه خیر داشت، اسمشو میگذاشتند خیرالله.»
* «اگر دانی که نان دادن ثواب است// تو خود میخور که بغدادت خرابست.»
* «اگه دعای بچهها اثر داشت، یک معلم زنده نمیموند.»
* «اگه زاغی کنی، زیقی کنی، میخورمت.»
* «اگه زری بپوشی، اگر اطلس بپوشی، همون کنگر فروشی.»
* «اگر علی ساربان است، میداند [[شتر]] را کجا بخواباند.»
* «اگه [[کلاغ]] جراح بود، ماتحت خودشو بخیه میزد.»
* «اگه لالائی بلدی، چرا خوابت نمیبره.»
* «اگه لر به بازار نره بازار میگنده.»
* «اگه مردی، سر این دسته هونگ (هاون) و بشکن.»
* «اگه بگه ماست سفیده، من میگم سیاهه.»
* «اگه مهمون یکی باشه، صاحبخونه براش گاو میکشه.»
* «نخوردیم نون گندم، دیدیم دست مردم.»
* «نشاشیدی، شب درازه.»
* «اگه نیزنی چرا بابات از حصبه مرد.»
* «اگه هفت تا دختر کور داشته باشه، یکساعته همه رو شوهر میده.»
* «هر کی که گفت نون و پنیر، تو سرت را بگذار زمین و بمیر.»
* «امان از خانهداری، یکی میخری دو تا نداری.»
* «امان از دوغ لیلی، ماستش کم بود آبش خیلی.»
* «اندک اندک جمع گردد وانگهی دریا شود» [[سعدی]]
* «انگور خوب، نصیب [[شغال]] میشه.»
* «اولاد، بادام است اولاد اولاد، مغز بادام.»
* «اول بچش، بعد بگو بینمکه.»
* «اول برادریتو ثابت کن، بعد ادعای ارث و میراث کن.»
* «اول بقالی و ماست ترشفروشی.»
* «اول جلو خونه خودت جارو کن بعد خونه همسایه.»
* «اول پیاله و بدمستی.»
* «اول، چاه را بکن، بعد منار را بدزد.»
* «اول اینو که زائیدی بزرگ کن.»
* «اونی که به ما نریده بود کلاغ کون دریده بود.»
* «ای آقای کمر باریک، کوچه روشن کن و خانه تاریک.»
* بو کباب شنیده، نمیدونه خر داغ میکنن
* اگر کلید دری را نداری قفلش نکن اگر کسی را دوست نداری خردش نکن
* «این تو بمیری، از آن تو بمیریها نیست.»
* «اینجا کاشان نیست که کپه با فعله باشد.»
* «این حرفها برای فاطی تنبون نمیشه.»
* «این دغل [[دوستی|دوستان]] که میبینی// [[مگس|مگسانند]] گرد شیرینی.»
* «این قافله تا به حشر لنگ است.»
* «اینکه برای من آوردی، ببر برای خالهات.»
* «این هفتصد دینار، غیر از آن چاردهشاهی است.»
* «اینهمه چریدی، کو دنبه ات؟»
* «اینهمه [[خر]] هست و ما پیاده میریم.»
== ب ==
* «با آل علی هر که درافتاد، ورافتاد.»
* «با یه مویز گرمیش میکنه با یه غوره سردیش .»
* «به زبون خوشت بیام، به پول زیادت، یا به راه نزدیکت؟»
* «با این ریش میری تجریش؟»
* «با پا راه بری کفش پاره میشه، با سر کلاه.»
* «با حلوا حلوا گفتن، دهن شیرین نمیشه»
* «با خوردن سیر شدی با لیسیدن نمیشی.»
* «باد آورده را باد میبرد.»
* «با دست پس میزنه، با پا پیش میکشه.»
* «بادنجان بم آفت ندارد.»
* «بادمجان دور قاب چین.»
* «بند کرست رو میشه بست، دهن لولو رو نمیشه بست»
* «بارون آمد، ترکها بههم رفت.»
* «بار کج به منزل نمیرسد.»
* «با رمال شاعر است، با شاعر رمال، با هر دو هیچکدام با هیچکدام هر دو.»
* «بازار دزدون، گهی دنبه خورند، گهی سینه زنند.»
* «بازی اشکنک داره، سر شکستنک داره.»
* «بازی بازی، با ریش بابا هم بازی.»
* «با سیلی صورت خودشو سرخ نگه میداره.»
* «با کدخدا بساز، ده را بچاپ.»
* «با [[گرگ]] دنبه میخوره، با چوپان [[گریه]] میکنه.»
* «بالا بالاها جاش نیست، پائین پائینها راش نیست.»
* «بالاتو دیدیم، پائینتم دیدیم.»
* «با مردم زمانه سلامی و والسلام.»
* «با نردبان به آسمون نمیشه رفت.»
* «با همین پرو پاچین، میخواهی بری چین و ماچین؟"
* «باید گذاشت در کوزه آبش را خورد.»
* «با یکدست دو هندوانه نمیشود برداشت.»
* «با یک [[گل]] بهار نمیشه.»
* «ببینیم و تعریف کنیم.»
* «بچه سر پیری زنگوله پای تابوته.»
* «بچه سر راهی برداشتم پسرم بشه، شوهرم شد.»
* «بچه حلالزاده به داییش میره.»
* «بخور و بخواب [[کار]] منه، خدا نگهدار منه.»
* «بدبخت اگر مسجد آدینه بسازد// یا طاق فرود آید، یا قبله کج آید.»
* «بدهکار رو که رو بدی طلبکار میشه.»
* «زن و شوهر [[جنگ]] کنند، ابلهان باور کنند.»
* «برادر پشت، برادرزاده هم پشت؛ خواهرزاده را با زر بخر با سنگ بکش»
* «برادری بجا، [[بز|بزغاله]] یکی هفتصنار.»
* «برای شکار بچهببر به مغاک [[ببر]] باید رفت.»
* «بر احوال آن شخص باید گریست، که دخلش بود نوزده خرج بیست»
* «برای کسی بمیر که برات تب کنه.»
* «برای همه [[مادر|مادره]]، برای ما زنبابا.»
* «برای یک بینماز، در مسجدو نمیبندند.»
* «برای یه دستمال قیصریه رو آتیش میزنه.»
* «بر عکس نهند نام زنگی کافور.»
* «فکر نان کن که خربزه آب است.»
* «برو کشکتو بساب.»
* «برو هندوستان مادیون خوب پیدا کن کره شو بستون.»
* «[[بز|بزک]] نمیر بهار میاد// کنبزه با خیار میاد.»
* «[[بز]] گر از سر چشمه آب میخوره.»
* «بعد از چهل سال گدایی، شب جمعه را گم کرده.»
* «بعد از هفت کره، ادعای بکارت.»
* «بگو نبین، چشممو هم میگذارم، بگو نشنو در گوشمو میگیرم، اما اگر بگی نفهمم، نمیتونم.»
* «بگیر ببند بده دست پهلوون.»
* «[[بلبل]] هفت تا بچه میزاره، شیش تاش سیسکه، یکیش بلبل.»
* «تو بدم، بمیر و بدم.»
* «بنگر که چه میگوید، منگر که، که میگوید!»
* «بوجار لنجونه از هر طرف باد بیاد، بادش میده.»
* «بوی حلواش میاد.»
* «به اشتهای مردم نمیشود نان خورد.»
* «به بهلول گفتند ریش تو بهتره یا دم [[سگ]]؟ گفت: اگر از پل جستم ریش من و گرنه دم سگ.»
* «به جای شمع کافوری چراغ نفت میسوزد.»
* «به ما که رسید، وارسید.»
* «بهر [[خر|خران]] چه کاه برند چه زعفران»
* «به درویشه گفتند بساطتو جمع کن، دستشو گذاشت در دهنش.»
* «به دعای [[گربه]] کوره [[باران|بارون]] نمیاد.»
* «به [[روباه|روباهه]] گفتند: شاهدت کیه؟ گفت: دمبم.»
* «به زبون خوش [[مار]] از سوراخ در میاد.»
* «به شتر گفتند غمزه کن زد پالیز را ویران کرد»
* «به [[شترمرغ]] گفتند: بار ببر، گفت: مرغم، گفتند: بپر، گفت: [[شتر|شترم]].»
* «به [[شتر|شتره]] گفتند: چرا شاشت از پسه، گفت: چه چیزم مثل همه کسه؟»
* «به عمل کار برآید به سخندانی نیست» [[سعدی]]
* «به [[قاطر]] گفتند: بابات کیه؟ گفت: آقادائیم [[اسب|اسبه]].»
* «به کچله گفتند: چرا زلف نمیزاری؟ گفت: من از این قرتیگریها خوشم نمیاد.»
* «به کک بنده که [[رقص|رقاص]] خداست.»
* «به کیشی آمدند به فیشی رفتند.»
* «به [[گاو]] و [[بره|گوسفند]] کسی [[کار|کاری]] نداره؟»
* «به مالت نناز به شبی بنده، به جمالت نناز به تبی بنده.»
* «به ماه میگه تو در نیاکه من درآمدم.»
* «به مرغشان کیش نمیشه گفت.»
* «به مرگ میگیره، به تب راضی بشه.»
* «به هرکجا که روی آسمان همین رنگ است.»
* «به یکی گفتند: بابات از گرسنگی مُرد. گفت: داشت و نخورد؟»
* «به یکی گفتند: سرکه هفتساله داری؟ گفت: دارم و نمیدم، گفتند: چرا؟ گفت: اگر میدادم هفت ساله نمیشد.»
* «بیله دیگ، بیله چغندر.»
* «بین همه پیامبرها جرجیس را انتخاب کرده»
* «از ترس عقرب جراره به مار غاشیه پناه بردن»
* «برای خاگینه کلفته بذارید عمه بخفته، برای گریه و زاری بروید عمه رو بیارید.»
* «بعد از چهل سال گدایی، شب جمعه را گم کرده»
* «بمرگ میگیره تا به تب راضی بشه»
== پ ==
* «پاتو اندازه گلیمت دراز کن.»
* «پای [[خروس]]تو ببند، به مرغ همسایه هیز نگو.»
* در خونه ات رو سفت ببند، همسایه ات رو دزد نکن
* «پایینپایینها جاش نیست، بالابالاها راش نیست.»
* «پز عالی، جیب خالی.»
* «پس از چهل سال چارواداری، [[خر|الاغ]] خودشو نمیشناسه.»
* «پس از قرنی شنبه به نوروز میافته.»
* «پستان [[مادر|مادرش]] را گاز گرفته.»
* «پسرخاله دسته دیزی.»
* «پسر زائیدم برای رندان، دختر زائیدم برای مردان، خودم موندم سفیل و سرگردان.»
* «پسر کو ندارد نشان از پدر// تو بیگانه خوانش نخوانش پسر.»
* «پشت تاپو بزرگ شده.»
* «پشه لگدش کرده.»
* «پنج انگشت برادرند، برابر نیستند.»
* «پوست [[خرس]] نزده میفروشه.»
* «پول است نه جان است که آسان بتوان داد.»
* «پول پیدا کردن آسونه، اما نگهداریش مشکله.»
* «پول حرام، یا خرج شراب شور میشه یا شاهد کور.»
* «پولدار به کباب، بیپول به بوی کباب.»
* «پول ما سکه عُمَره.»
* سکه شاه ولایت، هرجاکه رود پس آید
* «پیاده شو با هم بریم.»
* «پیاز هم خودش راداخل میوهها کرده.»
* «پی [[خر]] مرده میگرده که نعلش را بکنه.»
* «پیراهن بعد از عروسی برای گل منار خوبه.»
* حنای بعد عروسی رو میبندن در ماتحت عروس
* «پیراهن عثمان.»
* «پیرزنه دستش به درخت گوجه نمیرسید، میگفت: ترشی بمن نمیسازه.»
* گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه پیف پیف بو میده
* «پیش از آخوند منبر نرو.»
* «پیش رو خاله، پشت سر چاله.»
* «پیش غازی و معلق بازی.»
== ت ==
* «تا ابله در جهانه، مفلس درنمیمانه.»
* «تابستون پدر یتیمونه.»
* «تا پریشان نشود [[کار]] به سامان نرسد.»
* «تا تریاق از عراق آرند، [[مار]] گزیده مرده باشد.»
* «تا تنور گرمه نونو بچسبون.»
* «تا تو فکر [[خر]] بکنی ننه، منو در بدر میکنی ننه.»
* «تا چراغ روشنه جونورها از سوراخ میان بیرون.»
* «تا [[شغال]] شده بود به چنین سوراخی گیر نکرده بود.»
* «تا کرکس بچهدار شد، مردار سیر نخورد.»
* «تا گفتهای غلام توأم، میفروشنت.»
* «تا گوساله [[گاو]] بشه، دل [[مادر|مادرش]] آب میشه.»
* «تا [[مار]] راست نشه توی سوراخ نمیره.»
* «نازکش داری نازکن، نداری پاهاتو دراز کن.»
* «تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها.»
* «تا نباشد چوب تر فرمان نبرند گاو وخر.»
* «تا هستم به ریش تو بستم.»
* «تا پولداری رفیقتَم، قربون بندِ کیفتم.»
* «تب تند زود عرق میکنه.»
* «تخممرغ دزد، [[شتر]] دزد میشود.»
* «تخم نکرد، وقتی هم کرد توی کاهدون کرد.»
* «ترب هم جزء مرکبات شده.»
* «ترتیزک خریدم قاتق نونم بشه، قاتل جونم شد.»
* «تره به تخمش میره، حسنی به باباش.»
* تعارف آب حمام.
** معنا: تعارف شاه عبدالعظیمی. (امثال و حکم دهخدا)؛ دعوت کردن کسی را به چیزی بیارزش چون آب خزینهٔ حمام را به تازهوارد اهداء کردن.
* «تعارف شاه عبدالعظیمی است.»
** معنا: این که به زبان گوید به منزل من آیید یا فلان متاع از شما باشد و از دل راضی نیست. (امثال و حکم دهخدا).
** چون بلیط ماشین دودی به شابدول عظیم دوسره رفت و برگشت بود، اهالی شابدول عظیم به تهرانیها اصرار میکردند که تشریف داشته باشید!
* «تعارف آمد و نیامد دارد.
** معنا: «اگر گمان کرده بودید که او احسان شما را نمیپذیرد بر خلاف پذیرفت. (امثال و حکم دهخدا). و این مثل را در موردی زنند که خواننده و دعوت کننده به دروغ و ریا چیزی را به اصرار هدیه میکنند یا دعوتی را پیشنهاد مینماید به گمان آن که دعوت شونده از قبول آن سر باز خواهد زد ولی در عمل خلاف این فکر پیش آید.»<ref>درآیند تعارف واژهنامهٔ دهخدا</ref>
* «تغاری بشکند ماستی بریزد// جهان گردد به کام کاسه لیسان.»
* «تف سر بالا، بر میگرده به ریش صاحبش.»
* «تلافی غوره رو سر کوره در میاره.»
* «تنبان مرد که دو تا شد به فکر زن دوم میافته.»
* «تنبل مرو به سایه، سایه خودش میآیه.»
* «تنها به قاضی رفته خوشحال برمیگرده.»
* «تو از تو، من از بیرون.»
* «تو بگو ف من میگم فرحزاد.»
* «توبه [[گرگ]] مرگه.»
* «تو که نیزن بودی چرا آقا دائیت از حصبه مرد.»
* «تومون خودمونو میکشه، بیرونمون مردم را.»
* «توی دعوا نون و حلوا خیر نمیکنند.»
== ث ==
* «ثنای خویش گفتن بود از تهیمیانی» (پس از اینهمه مناقب، خجلم خجل پشیمان که…) [[نظامی]] ;ryhsw7ys5thse5rtw4yghtdg4wtyhrsw5tgerq245RWJH
* «ثوابت باشد ای دارای خرمن// اگر رحمی کنی بر خوشهچینی» [[حافظ]]
* «ثواب راه بهخانه صاحب خود میبرد.»
== ج ==
* «جا تره و بچه نیست.»
* «جاده دزد زده تا چهل روز امنه.»
* «جای سوزن انداختن نیست.»
* «جایی نمیخوابه که آب زیرش بره.»
* «جایی که میوه نیست چغندر، سلطان مرکباته.»
* «جل و پلاساش را جمع کرد.»
* «جلوی آب رودخانه را میشود گرفت، جلوی حرف (دهن) مردم را نه.»
* «دروازه شهر میتوان بست، نتوان دهن مخالفان بست (سعدی)»
* «جواب ابلهان خاموشیست.»
* «جوابهای، هویه.»
* «جای ماران نشیند عقرب پیر»
* «جوانی کجائی که یادت بخیر.»
* «جوجه را آخر پائیز میشمرند.»
* «جوجه همیشه زیر سبد نمیمونه.»
* «جو دادن خر تو کتل (کوتل) فایده نداره.»
* «جون به عزرائیل نمیده.»
* «جهود، دعاش را آورده.»
* «جهود خون دیده!»
* «جیبش تار عنکبوت بسته.»
* «جیگر جیگره، دیگر دیگره.»
* «جهان دیدن به از جهان خوردن است.»
* «جوانها در قفسند، پیرها در هوسند.»
== چ ==
* چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند.
* «چار دیواری اختیاری.»
* «چاقو دسته خودشو نمیبره.»
* «چاهکن همیشه ته چاهه.»
* «چاه مکن بهر کسی، اول خودت، دوم کسی.»
* «چاه نکنده منار دزدیده.»
* «چرا توپچی نشدی.»
* «چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است.»
* «چراغی را که ایزد برفروزد هر آنکس پف کند ریشش بسوزد.»
* «چشیده خور بدتر از میراث خوره.»
* «چشم داره نخودچی، ابرو نداره هیچی.»
* «چشمش آلبالو گیلاس میچینه.»
* «چشمش هزار [[کار]] میکنه که ابروش نمیدونه.»
* «چغندر گوشت نمیشه، دشمنم دوست نمیشه.»
* «چنار در خونهشونو نمیبینه.»
* «چنین است رسم سرای درشت، گهی پشت بر زین گهی زین به پشت»
* «چوب خدا صدا نداره، هر کی بخوره دوا نداره.»
* «چوب دو سر طلاست.»
* «چوب را که برداری، [[گربه]] دزده فرار میکنه.»
* «چوب معلم [[گل]]ه، هر کی نخوره خله.»
* «چو به گشتی، طبیب از خود میازار// چراغ از بهر تاریکی نگهدار.» (... که بیماری توان بودن دگر بار) [[سعدی]]
* «چو دخلت نیست خرج آهستهتر کن// که میخوانند ملاحان سرودی// اگر [[باران]] به کوهستان نبارد// به سالی دجله گردد خشک رودی»
* «چه خوشست دوشاب فروشی، گر کس نخرد خودت بنوشی.»
* «چه عزائیست که مردهشور هم [[گریه]] میکنه.»
* «چه علی خواجه، چه خواجه علی.»
* «چه کشکی، چه دوغی.»
* «چه مردی بود کز زنی کم بود.» (چو از راستی بگذری خم بود…) [[عنصری]]
* «چیزی که شده پاره، وصله ور نمیداره.»
* «چیزی که عوضداره گلهنداره.»
== ح ==
* «حسنی به مکتب نمیرفت وقتی میرفت جمعه میرفت.»
* «حرف حق تلخ است.»
* «حرف ٫حرف میاره. آسمان برف میاره»
* «حوضی که ماهی نداره قورباغه سالاره»
* «حرف راست رو از بچه بشنو»
* «حرفایی که میزنه از دهنش گنده تر»
* «حرف بد تا آخر با آدمه»
* «حرف راست را باید اول مزه مزه کرد، بعد زد»
* «حرف راست قسم نمیخواهد»
* «حساب حسابه٬کاکا برادر»
* «حسود هرگز نیاسود»
* «حق گرفتنیه نه نشستنی. حق گرفتنیه نه دادنی»
* «حکیم بری دوا میده. ملا بری دعا میده»
* «حمومک مورچه داره. بشین و پاشو خنده داره»
* «حلوای عزا را هم زدن»
* «حرف مرد یکی است.»
حلیم حاج عباس رو هم زدن
== خ ==
* یه سری به خودت بزن
* «خار را در چشم دیگران میبینه و تیر را در چشم خودش نمیبینه.»
* «خاشاک به گاله ارزونه، شنبه به جهود.»
* «خاک خور و نان بخیلان مخور.» «خار نهای زخم ذلیلان مخور…» [[نظامی]]
* «خاک کوچه برای باد سودا خوبه.»
* «خال مهرویان سیاه و دانه فلفل سیاه// هر دو جانسوزند اما این کجا و آن کجا؟»
* «خالهام زائیده، خالهزام هو کشیده.»
* «خاله را میخواهند برای درز و دوز و گرنه چه خاله چه یوز.»
* «خاله سوسکه به بچهاش میگه: قربون دست و پای بلوریت.»
* «خانهای را که دو کدبانوست، خاک تا زانوست.»
* «خانه اگر پر از دشمن باشه بهتره تا خالی باشه.»
* «خانه [[خرس]] و بادیه مس؟»
* «خانه داماد عروسیست، خانه عروس هیچ خبری نیست.»
* «خانه [[دوستی|دوستان]] بروب و در دشمنان مکوب.» [[سعدی]]
* «خانه قاضی گردو بسیاره اما شماره داره.»
* «خانه کلیمی نرفتم وقتی هم رفتم شنبه رفتم.»
* «خانه گدا گوشت بار گذاشتن .»
* «خانه نشینی بیبی از بیچادریست.»
* «خانه همسایه آش میپزند بمن چه؟»
* «خدا به آدم گدا، نه عزا بده نه عروسی.»
* «خدا برف را به اندازه بام میده.»
* هر که بامش بیش، برفش بیشتر
* «خدا جامه میدهد کو اندام؟ نان میدهد کو دندان؟»
* هر آنکس که دندان دهد، نان دهد
* جمله را رزاق روزی میدهد، قسمت هرکس به پیشش مینهد
* «خدا [[خر]] را شناخت، شاخش نداد.»
* «خدا داده بما مالی، یک [[خر]] مانده سه تا نالی (نعلی).»
* «خدا دیر گیره، اما سختگیره.»
* «خدا را بنده نیست.»
* «خدا روزیرسان است، اما اِهنی هم میخواد.»
* «خدا سرما را بقدر بالاپوش میده.»
* «خدا شاهدیواری خراب کنه که این چالهها پر بشه.»
* «خدا گر ببندد زحکمت دری// بهرحمت گشاید در دیگری.»
* «خدا میان دانه گندم خط گذاشته.»
* «خدا میخواهد بار را به منزل برساند من نه، یک [[خر]] دیگه.»
* «خدا نجار نیست اما در و تخته رو به هم جور میکنه.»
* «خدا وقتی بخواد بده، نمیپرسه تو کی هستی؟»
* «خدا وقتیها میده، ور ور جماران هم، ها میده.»
* «خدا همه چیز را به یک بنده نمیده.»
* «خدا همونقدر که بنده بد داره، بنده خوب هم داره.»
* «خدایا آنکه را عقل دادی چه ندادی و آنکه را عقل ندادی چه دادی؟» ~ [[خواجه عبدالله انصاری]]
* «خدا یه عقل زیاد بتو بده یه پول زیاد بمن.»
* «[[خر]]، آخورش را گم نمیکنه.»
* «خراب بشه باغی که کلیدش چوب مو باشه.»
* «[[خر]]، ار جل اطلس بپوشد خر است.» (نه منعم به مال از کسی بهتر است…) [[سعدی]]
* «[[خر]] است و یک کیله جو.»
* «[[خر]] از لگد خر ناراحت نمیشه.»
* «[[خر]] باربر، به که [[شیر]] مردم در.»
* «[[خر]] به [[بوسه]] و پیغام آب نمیخوره.»
* «خربزه شیرین مال [[شغال|شغاله]].»
* «خربزه که خوردی باید پای لرزش هم بشینی.»
* «خربزه میخواهی یا هندوانه: هر دو وانه.»
* «[[خر]] بیارو باقلا بار کن.»
* «[[خر]]، پایش یک بار به چاله میره.»
* آدم عاقل از یک سوراخ دو بار نیش نمیخوره
* «خرج که از کیسه مهمان بود// حاتم طایی شدن آسان بود.»
* «[[خر]] چه داند قیمت نقل و نبات؟»
* «[[خر]] خالی یورتمه میره.»
* «[[خر]]، خسته؛ صاحب خر، ناراضی.»
* «[[خر]] خفته جو نمیخوره.»
* «[[خر]] دیزهاست، به [[مرگ]] خودش راضی است تا ضرر به صاحبش بزنه.»
* «[[خر]] را با آخور میخوره، مرده را با گور.»
* «[[خر]] را با پالون میخوره، در را با دالون.»
* هر کی خر شد ما پالونش، هر کی در شد ما دالونش
* «[[خر]] را جایی میبندند که صاحب خر راضی باشه.»
* «[[خر]] را که به عروسی میبرند، برای خوشی نیست برای آبکشی است.»
* «[[خر]] را گم کرده پی نعلش میگرده.»
* «[[خر]]، رو به طویله تند میره.»
* «[[خر]] سواری را حساب نمیکنه.»
* «[[خرس]]، تخم میکنه یا بچه؟ از این دم بریده هر چی بگی برمیاد.»
* «[[خرس]] در کوه، بو علی سیناست.»
* «[[خرس]] شکار نکرده رو پوستشو نفروش.»
* «[[خر]]، سی شاهی، پالون دوزار.»
* «[[خر]] کریم را نعل کردن.»
* «[[خر]] که جو دید، کاه نمیخوره.»
* «[[خر]]، که علف دید گردن دراز میکنه.»
* «[[خر]] گچکش روز جمعه از کوه سنگ میاره.»
* «[[خر]] لخت را پالانشو برنمیدارند.»
* «[[خر]] ما از کرگی دم نداشت.»
* «[[خر]] میاد پای بار، نه بار پای خر.»
* اگر خر نیاید به نزدیک بار، تو بار گران را به نزد خر آر
* «[[خر]] نر را از تخمش میشناسند.»
* «[[خر]] ناخنکی صاحب سلیقه میشود.»
* «خروار نمکه، مثقال هم نمکه.»
* «[[خر]] وامانده معطل چشه.»
* «[[خروس|خروسی]] را که [[شغال]] صبح میبره بگذار سر شب ببره.»
* «[[خر]]، همان خره پالانش عوض شده.»
* «خرسواری بلد نیست، سوار اسب میشه»
* «خریت ارث نیست بهره خدادادهس.»
* «[[خر|خری]] که از خری وابمونه باید یال و دمشو برید.»
* «خوشبخت آنکه خورد و کِشت، بدبخت آنکه مرد و هِشت.»
* «خواب پاسبان، چراغ دزده.»
* «[[خنده]]کردن دل خوش میخواد و [[گریه]]کردن سر و چشم.»
* «خواب دیدن.» باز چه خوابی برامون دیدی …
* «خواست زیر ابروشو برداره، چشماشو کور کرد.»
* «خواهر شوهر، [[کژدم|عقرب]] زیر فرشه.»
* «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو.»
* «خوبی لر به آنست که هر چه شب گوید روز نه آنست.»
* «خودتو خسته ببین، رفیقتو مرده.»
* «گفتن:آش بخور نگهت میداره، گفت خودشو نمیتونه نگهداره!
* «خود گویی و خود [[خنده|خندی]]، عجب مرد [[هنر]]مندی.»
* «خودم کردم که لعنت بر خودم باد.»
* «خوردن خوبی داره، پس دادن بدی.»
* «خوشا به حال کسانی که مردند و آواز ترا نشنیدند.»
* گر تو قرآن بر این نمط خوانی، ببری رونق مسلمانی (سعدی)
* زیبقم در گوش نه تا نشنوم، یا درم بگشای تا بیرون روم !(سعدی)
* «خوش آن چاهی که آب از خود برآرد.»
* «خوش بود گر محک تجربه آید به میان// تا سیهروی شود هرکه در او غش باشد»
* «خوش زبان باش در امان باش.»
* «خولی بکفم به که کلنگی بهوا.»
* «یک ده آباد به از صد شهر خراب.»
* «خونسار است و یک [[خرس]].»
* عاقبت / بالاخره «خیاط هم در کوزه افتاد.»
* «خر در خانه صاحبش را میشناسد.»
* «خیک بزرگ، روغنش خوب نمیشه.»
* «خیلی خوش چسه جلوی باد هم میشینه.»
* «خیلی خوش چسه، رو به باد هم می چسه!»
== د ==
* «دادن به [[جنون|دیوانگی]] گرفتن به عاقلی.»
* «دارندگیست و برازندگی.»
* «داری طرب کن، نداری طلب کن.»
* «داشتم داشتم حساب نیست، دارم دارم حسابه.»
* «[[دانا]] داند و پرسد [[مجنون|نادان]] نداند و نپرسد.»
* «دانا گوشت میخورد نادان چغندر.»
* «دانه فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه// هر دو جانسوز است اما این کجا و آن کجا»
* «دایه از [[مادر]] مهربانتر را باید پستان برید.»
* «دختر، تخم ترتیزک است.»
* «دختر تنبل، [[مادر]] کدبانو را دوست داره.»
* «دختر میخواهی [[مادر|مامش]] را ببین، کرباس میخواهی پهناش را ببین.»
* «دختر همسایه هر چه چلتر برای ما بهتر.»
* «دختری که [[مادر|مادرش]] تعریف بکنه برای آقادائیش خوبه.»
* «درازی شاهخانم به پهنای ماهخانم در.»
* «در بیابان گرسنه را شلغم پخته به ز نقره خام.»
* «در بیابان لنگه کفشکهنه، نعمت خداست.»
* «در پس هر گریه آخر [[خنده]]ایست.» (... مرد آخربین مبارک بندهایست) [[مولوی]]
* «در [[جنگ]]، حلوا تقسیم نمیکنند.»
* «در جوانی مستی، در پیری سستی، پس کی خداپرستی؟»
* «در جهان هرکس که دارد نان مفت// میتواند حرفهای خوب گفت»
* «در جهنم [[کژدم|عقرب]]ی هست که از دستش به [[مار]] غاشیه پناه میبرند.»
* «در جیبش را تار عنکبوت گرفتهاست.»
* «در چهل سالگی تنبور میآموزد در گور استاد خواهد شد.»
* «در حوضی که [[ماهی]] نیست، [[قورباغه]] سپهسالاره.»
* «در خانهات را ببند همسایه تو دزد نکن.»
* «در خانه اگر کس است یکحرف بس است.»
* «در خانه بیعارهها نقاره میزنند.»
* «در خانه [[مورچه|مور]]، شبنمی طوفانست.»
* «در خانه هرچه، مهمان هرکه.»
* «[[درخت]] اگر متحرک شدی ز جای بجای// نه جور اره کشیدی و نی جفای تبر» [[انوری]]
* «[[درخت]] پربار، سنگ میخوره.»
* «[[درخت]] تو گر بار [[دانش]] بگیرد// به زیر آوری چرخ نیلوفری را» [[ناصرخسرو]]
* «[[درخت]] کاهلی بارش گرسنگی است.»
* «[[درخت]] کج جز به آتش راست نمیشه.»
* «[[درخت]] گردکان بهاین بزرگی، درخت خربزه اللهاکبر.»
* «[[درخت]] هر چه بارش بیشتر شود، افتادهتر شود.»
* «درد دل خودم کم بود، اینهم غرغر همسایه.»
* «درد، کوه کوه میاد، مومو میره.»
* «در دروازه را میشه بست، اما در دهن مردمو نمیشه بست.»
دروازه شهر میتوان بست، نتوان دهن مخالفان بست (سعدی)
* «در دنیا همیشه به یک پاشنه نمیچرخه.»
* «در دنیا یه خوبی میمونه یه بدی.»
* «در دیزی بازه، حیای [[گربه]] کجا رفته.»
* «در زمستان، الو، به ز پلو.»
* «در زمستان یه جل بهتر از یه دسته [[گل]].»
* «درزی در کوزه افتاد.»
* «در زیر این گنبد آبنوسی، یکجا عزاست یکجا عروسی.»
* «درس معلم ار بود زمزمه محبتی// جمعه به مکتب آورد [[کودک|طفل]] گریزپای را» [[نظیری نیشابوری]]
* «در شهر کورها یه چشمی پادشاست.»
* «در شهر نیسواران باید سوار نی شد.»
* «در عفو لذتیست که در انتقام نیست.»
* «در [[کار]] خیر حاجت هیچ استخاره نیست.» [[حافظ]]
* «در کف [[شیر]] نر خونخوارهای// غیر تسلیم و رضا کو چارهای؟» [[مولوی]]
* «در کف هریک اگر شمعی بدی// اختلاف از گفتشان بیرون شدی» [[مولوی]]
* «در مجلس خود راه مده همچو منی را// کافسردهدلافسرده کند انجمنی را»
* «درم داران عالم را کرم نیست// کریمان را بدست اندر درم نیست» [[سعدی]]
* «در مسجده (جلد قرآنه)، نه کندنیست نه سوزوندنی.»
* «در نمک ریختن توی دیگ باید به مرد پشت کرد.»
* «درویش از ده رانده، ادعای کدخدایی کند.»
* «درویش مومیایی، هی میگی و نمیایی.»
* هزار وعده خوبان، یکی وفا نکند
* «درویش را گفتند: در دکانتو ببند دهنشو هم گذاشت.»
* «در، همیشه به یک پاشنه نمیگرده.»
* «در هفت آسمان یک ستاره نداره.»
* «دزد، آب گرون میخوره.»
* «دزد بازار آشفته میخواهد.»
* «دزد باش و مرد باش.»
* «دزد به یک راه میرود، صاحب مال به هزار راه.»
* «دزد حاضر و [[بز]] حاضر.»
* «دزد نگرفته پادشاهه .»
* «دزد ناشی به کاهدون میزنه.»
* «دزدی آنهم شلغم؟»
* «دزدی که نسیم را بدزدد دزد است.»
* «دست از سر کچل ما بردار.»
* «دست بالای دست بسیار است.» (در جهان [[فیل|پیل]] مست بسیار است …) [[سعدی]]
* «دست به دنبک هر کی بزنی صدا میده.»
* باغچه هر کس رو بیل بزنی، دوتا کرم توش پیدا میشه
* «دست بریده قدر دست بریده را میدونه.»
* «دست بشکند در آستین، سر بشکند درکلاه.»
* «دست بیچاره چون بجان نرسد// چاره جز پیرهن دریدن نیست» [[سعدی]]
* «دست [[هنر|بیهنر]] کفچه گدائیست.»
* «دست پشت سر نداره.»
* «دست پیش را گرفته که پس نیفته.»
* «دستت چربه، بمال سرت.»
* «دستت چو نمیرسد به بیبی// دریاب کنیز مطبخی را»
* «دستت چو نمیرسد به کوکو، خشکه پلو را فرو کو.»
* «دستتنگی بدتر از دلتنگی است.»
* «دست خالی برای تو سر زدن خوبه.»
* «دست در کاسه و مشت در پیشانی.»
* «دست، دست را میشناسه.»
* «دست دکاندار تلخ است.»
* «دست راست را از چپ نمیشناسه.»
* «دستش به [[خر]] نمیرسه پالانش را میزند.»
* «دستش به دم [[گاو]] بند شده.»
* «دستش به عرب و عجم بند شدهاست.»
* «دستش به دهنش میرسه.»
* «دستش در کیسه خلیفهاست.»
* از کیسه خلیفه میبخشه
* «دستش به گوشت نمیرسه میگه پیف پیف بو میده.»
* «دستش را به کمرش گرفته که از بیگی نیفته.»
* «دستش شیرهایست یا دستش چسبناک است.»
* «دستش را توی حنا گذاشت.»
* «دستش را توی پوست گردو گذاشت.»
* «دست شکسته به [[کار]] میره، دل شکسته بکار نمیره.»
* «دست شکسته وبال گردنه.»
* «دستش نمک نداره.»
* «دست [[کار]] دلو نمیکنه و دل کار دستو نمیکنه.»
* «دستش کجه.»
* «دست که به چوب بردی [[گربه]] دزده حساب [[کار]] خودشو میکنه.»
* «دست که بسیار شد برکت کم میشود.»
* «دست ما کوتاه و خرما بر نخیل.» (پای ما لنگ است و منزل بس دراز) [[حافظ]]
* «دست ننم درد نکنه، بااین عروس آوردنش.»
* «دست و روت را بشور منم بخور.»
* «دست و رویش را با آب مردهشور خانه شستهاست.»
* «دسته [[گل]] به آب داده.»
* «دستی را که حاکم ببره خون نداره یا دیه نداره.»
* «دستی را که نمیتوان برید باید بوسید.»
* دستی که به دندان نتوان برد، ببوس (سعدی)
* «دستی را که از من برید، خواه [[سگ]] بخورد خواه [[گربه]].»
* «دشمنان در زندان با هم [[دوستی|دوست]] شوند.»
* «دشمن [[دانا]] بلندت میکند// بر زمینت میزند [[مجنون|نادان]] دوست»
* «دشمن [[دانا]] که غم جان بود// بهتر از آن [[دوستی|دوست]] که [[مجنون|نادان]] بود» [[نظامی]]
* «دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد.» (دانی که چه گفت زال با رستم گرد…) [[سعدی]]
* «دعا خانه صاحبش را میشناسد.»
* «دعا کن ''الفبا'' بمیره یا دعا کن بابات بمیره» «... وگرنه معلم بسیار است»
* «دعوا سر لحاف ملانصرالدین بود.»
* «دلاکها که بیکار میشوند سر هم را میتراشند.»
* «دل بیغم دراین عالم نباشد// اگر باشد بنیآدم نباشد»
* «دل سفره نیست که آدم پیش هرکس باز کنه.»
* «دلش درو طاقچه نداره.»
* «دلم خوشه زن بگم اگر چه کمتر از [[سگ|سگم]].»
* «دلو همیشه از چاه درست در نمیاد.»
* «دماغش را بگیری جانش در میاد.»
* «دم سیخ کرده.» (کنایه از مردن است)
* «دم [[خروس]] از جیبش پیداست.»
قسم حضرت عباس را باور کنیم، یا دم خروس را؟
* «دمش را توی خمره زدهاست.»
* «دندون [[اسب]] پیشکشی را نمیشمارند.»
* «دنده را [[شتر]] شکست، تاوانش را [[خر]] داد.»
* «دنیا پس [[مرگ]] من، چه [[دریا]] چه سراب.»
* «دنیا دمش درازه.»
* «دنیا جای آزمایش است، نه جای آسایش.»
* «دنیا، دار مکافاته.»
* «دنیا را آب ببره او را خواب میبره.»
* «دنیا را هر طور بگیری میگذره.»
* «دنیایش مثل آخرت یزیده.»
* «دنیا محل گذره.»
* «دنیا دو روزه.»
دنیاکه میگن دو روزه، الباقیش روز به روزه
* «دو تا در را پهلوی هم میگذارند برای اینست که به درد هم برسند.»
* «دوتا گاو رو کنار هم ببندی، همرنگ نشن هم خم میشن.»
* «دو [[خروس|خروسبچه]] از یک مرغ پیدا میشوند، یکی ترکی میخونه یکی فارسی.»
* «دود از کنده بلند میشه.»
* «دود، روزنه خودشو پیدا میکنه.»
* «دو دستماله [[رقص|میرقصه]].»
* «دور اول و بدمستی؟»
* «دور دور میرزا جلاله، یک زن به دو شوهر حلاله.»
* «دوری و [[دوستی]].»
* «دوست آنست که [[گریه|بگریاند]]؛ دشمن آنست که [[خنده|بخنداند]].»
* «دوست همهکس، دوست هیچکس نیست.»
* «[[دوستی]] به دوستی در، جو بیار زردآلو ببر.»
* «[[دوستی]] دوستی از سرت میکنند پوستی؟»
* «دوصد گفته چو نیم کردار نیست.» (برزگی سراسر بهگفتار نیست…) [[فردوسی]]
* «دو صد من استخوان باید که صدمن بار بردارد.»
* «دوغ در خانه ترش است.»
* «دوغ و دوشاب در نظرش یکیست.»
* «دو قرت و نیمش باقیه.»
* «دو قرص نان اگر از گندم است و گر از جو// دوتای جامه اگر کهنهاست و گر از نو// چهارگوشه دیوار خود بهخاطر جمع// که کس نگوید از اینجا بخیز و آنجا رو// هزار مرتبه بهتر بنزد ابن یمین// زفر مملکت کیقباد و کیخسرو» [[ابن یمین]]
* «ده انگشت را خدا برابر نیافریده.»
* «ده، برای کدخدا خوبه و برادرش.»
* «ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند.» [[سعدی]]
* «دهنش آستر داره.»
* «دهنش چاک و بست نداره.»
* «دهنش لقّه.»
* «دهن مردم را نمیشود بست.»
* «دهنه جیبش را تار عنکبوت گرفته.»
* «دیده میبینه، دل میخواد.»
* «دیر آمده زود میخواد بره.»
* «دیر زائیده زود میخواد بزرگ کنه.»
* «دیشب همه شب کمچه زدی کو حلوا؟»
* «دیگ به دیگ میگه روت سیاه، سهپایه میگه صل علی.»
* «دیگ به دیگ میگه روت سیاه، سهپایه میگه صل علی.»
* «دیگران کاشتند ما خوردیم، ما بکاریم دیگران بخورند.»
* «دیگ ملا نصرالدین است.»
* «دیگی که واسه ما نجوشه، سر [[سگ]] توش بجوشه.»
* «دیوار حاشا بلنده.»
* «دیوار [[موش]] داره، موش هم گوش داره.»
* «دیواری از دیوار ما کوتاهتر ندیده.»
* «[[دیوانه]] چو دیوانه ببیند خوشش آید.»
== ذ ==
* «ذات نایافته از هستی بخش// کی تواند که شود هستی بخش؟» [[عبدالرحمن جامی]]
* «ذره ذره کاندرین ارض و سماست// جنس خود را همچو کاه و کهرباست» [[مولوی]]
* «ذره ذره جمع گردد وانگهی [[دریا]] شود.» [[سعدی]]
== ر ==
* «راستی هیبتاللهی یا میخواهی منو بترسونی؟»
* «راه دزد زده تا چهل روز امنه.»
* «راه دویده، کفش دریده.»
* «رحمت به کفن دزد اولی.»
* «رخت دو جاری را در یک طشت نمیشه شست.»
* «رستم است و یکدست اسلحه.»
* «رستم در حمام است.»
* «رستم صولت و افندی پیزی.»
* «رسیده بود بلایی ولی به خیر گذشت.» ((نریخت درد میومحتسب زدیر گذشت …)) [[آصفی هروی]]
* «رطب خورده منع رطب چون کند.»
* «رفت زیر ابروش را برداره چشمش را هم کور کرد.»
* «رفت بهنان برسه بهجان رسید.»
* «رفتم صواب کنم کباب شدم.»
* «رفتم خونه خاله دلم واشه، خاله خسبید دلم پوسید.»
* «رفتم شهر کورها، دیدم همه کور، من هم کور.»
* «[[رقص|رقاصه]] نمیتونست برقصه میگفت زمین کجه.»
* «رند را بند و قحبه را پند سود نکند.»
* «رنگم ببین و حالمو نپرس.»
* «روبرو خاله و پشت سر چاله.»
* «روده بزرگه روده کوچیکه رو خورد.»
* «روز از نو، روزی از نو.»
* «روز گار آئینه را محتاج خاکستر کند.»
* «روزگار است اینکه گه عزت دهد گه خوار دارد// چرخ بازیگر از این بازیچهها بسیار دارد» [[قائممقام فراهانی]]
* «روزه خوردنشو دیدم، ولی نماز کردنش را ندیدهام.»
* «روزی به قدمه.»
* «روزیِ [[گربه]] دست زن شلختهاست.»
* «روضهخوان پشمه چال است.»
* «روغن ریخته رو نذر امامزاده میکنه.»
* «روغن روی روغن میره، بلغور، خشک میمونه.»
* «رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز// تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی» [[عبید زاکانی]]
* «روی گدا سیاهه ولی کیسهاش پره.»
* «ریسمان سوخت و کجیش بیرون نرفت.»
* «ریش و قیچی هر دو در دست شماست.»
* «ریق رحمت رو سرکشید.»
* «ریدی به الک .»
== ز ==
* «ز آب خرد، [[ماهی]] خرد خیزد// [[نهنگ]] آن به که با [[دریا]] ستیزد» [[سعدی]]
* «زاغم زد و زوغم زد، پس مانده [[کلاغ]] کورم زد.» (زوغم زد و زاغم زد، پس مانده کلاغم زد!)
* «زبان بریده به کنجی نشسته صم بکم// به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم» [[سعدی]]
* «زبان [[خر]] را خلج میدونه.»
* «زبان خوش، [[مار]] را از سوراخ بیرون میآورد.»
* «زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد.» (بهپای شمع شنیدم زقیچی پولاد…) [[امیرخسرو دهلوی]]
* «زبان گوشت است به هر طرف که بچرخانی میچرخه.»
* «زخم زبان از زخم شمشیر بدتره.»
* «زدی ضربتی ضربتی نوش کن.»
* «زردآلو را میخورند برای هستهاش.»
* «زرنگی زیاد فقر میآره.»
* «زرنگی زیاد مایه جوانمرگیست.»
* «ز [[عشق]] تا به صبوری هزار فرسنگ است» (دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگ است…)) [[سعدی]]
* «زعفران که زیاد شد بخورد [[خر]] میدهند.»
* «زکات تخم مرغ یک پنبهدونهاست.»
* «زمانهایست که هر کس بخود گرفتار است» (تو هم در آینه حیران حسن خویشتنی…) [[آصفی هروی]]
* «زمانه با تو نسازد، تو با زمانه بساز.»
* «زمستان رفت و روسیاهی به زغال موند.»
* «زن آبستن گل میخوره اما گل داغستان.»
* «زن از غازه سرخ رو شود و مرد از غزا.»
* «زن بد را اگر در شیشه هم بکنند [[کار]] خودشو میکنه.»
* «زن بلاست، اما الهی هیچ خانهای بیبلا نباشه.»
* «زن بیوه را برای میوهاش میخواهند.» «یعنی برای ثروتش»
* «زن تا نزائیده دلبره، وقتیکه زائید مادره.»
* «زن جوان را تیری به پهلو نشیند به که پیری.»
* «زن راضی، مرد راضی، گور پدر قاضی.»
* «زن سلیطه [[سگ]] بیقلادهاست.»
* «زنگوله پای تابوت.»
* «زن نجیب گرفتن آسونه، ولی نگهداریش مشکله.»
* «زنی که جهاز نداره، اینهمه ناز نداره.»
* «زورش به [[خر]] نمیرسه پالونش را برمیداره.» (... پالونش را میزنه)
* «زور داری، حرفت پیشه.»
* «زور دار پول نمیخواد، بیزور هم پول نمیخواد.»
* «زهر طرف که شود کشته، سود [[اسلام]] است.»
* «زهر به دندان مالیده»
** معنا: یعنی بدزبان و بیهده گو است.<ref>{{یادکرد وب|نویسنده = |نشانی = http://www.loghatnaameh.com/ |عنوان = لغتنامهٔ دهخدا | ناشر = |تاریخ = |تاریخ بازدید =}}</ref>
* «زیراندازش [[زمین]] است و رواندازش آسمون.»
* «زیر پای کسی پوست خربزه گذاشتن.»
* «زیر دمش سست است.»
* «زیر دیگ آتش است و زیر آدم آدم.» (همانطور که آتش آب دیگ را بهجوش میآورد، آدم نیز به وسوسه و تحریک دیگری برانگیخته میشود)
* «زیر سرش بلنده.»
* «زیر شالش قرصه.»
* «زیر کاسه نیمکاسه ایست.»
* «زیره به کرمان میبره.»
== س ==
* «سال به دوازده ماه ما میبینیم یکدفعه هم تونبین
* همیشه شعبون، یه دفعه هم رمضون
* «سال به سال دریغ از پارسال.»
* «سالها میگذره تا شنبه به نوروز بیفته.»
* «سالی که نکوست از بهارش پیداست.»
* «سبوی خالی را به سبوی پر مزن.»
* «سبوی نو آب خنک دارد.»
* «سبیلش آویزان شد.»
* «سبیلش را باید چرب کرد.»
* «سپلشک آید و زن زاید و مهمان عزیزم ز درآید.»
* «حرف خودتو کجا شنیدی، اونجا که حرف مردمو شنیدی.»
* «سر بریده سخن نگوید.»
* «سر بزرگ بلای بزرگ داره.»
* «سر بشکنه در کلاه، دست بشکنه در آستین.»
* «سر بیصاحب میتراشه.»
* «سر بیگناه، پای دار میره اما بالای دار نمیره.»
* «سر پیازی یا ته پیاز؟»
* «سر پیری و معرکهگیری.»
* «سر تراشی را از سر کچل ما میخواد یاد بگیره.»
* «سر حلیم روغن میرود.»
* «سر [[خر]] باش، صاحب زر باش.»
* «با پنبه سر میبرد.»
* «سر را قمی میشکنه تاوانش را کاشی میده.»
* گنه کرد در بلخ آهنگری، به شوشتر زدند گردن مسگری
* «سر زلف تو نباشد سر زلف دگری.»
* «سرش از خودش نیست.»
* «سرش به تنش زیادی میکنه.»
* «سرش به کلاش میارزه.»
* «سرش بوی قورمه سبزی میده.»
* «سرش توی حسابه.»
* «سرش توی لاک خودشه.»
* «سرش [[جنگ|جنگه]] اما دلش تنگه.»
* «سرش را پیراهن هم نمیدونه.»
* «سر قبری [[گریه]] کن که مرده توش باشه.»
* «سر قبرم کثافت نکن از فاتحه خواندنت گذشتم.»
* «سر کچل را سنگی و دیوانه را دنگی.»
* «سر کچل و عرقچین.»
* «سرکه مفت از عسل شیرینتره.»
* «سرکه نقد بهتر از حلوای نسیهاست.»
* «سر که نه در راه عزیزان بود// بار گرانیست کشیدن بدوش» [[سعدی]]
* «سر [[گاو]] توی خمره گیر کرده.»
* «سرگنجشکی (کلهگنجشکی) خورده.»
* «سر گندهاش زیر لحافه.»
* «سرم را میشکنه نخودچی جیبم میکنه.»
* سرم را بشکن، نرخم رو نشکن
* «سرم را سرسری متراش ای استاد سلمانی// که ما هم در دیار خود سری داریم و سامانی.»
* «سرنا را از سر گشادش میزنه.»
* «سرناچی کم بود یکی هم از غوغه اومد.»
* «سر و ته یک کرباسند.»
* «سری را که درد نمیکند دستمال مبند.»
* «سری که [[عشق]] ندارد کدوی بیبار است.» (لبی که خنده ندارد شکاف دیوار است …)
* «سزای گرانفروش نخریدنه.»
* «سسک هفت تا بچه میآره یکیش بلبله.»
* «سفره بینان جله، کوزه بیآب گله.»
* «سفره نیفتاده (نینداخته) بوی مشک میده.»
* «سفره نیفتاده یک عیب داره؛ سفره افتاده هزار عیب.»
* «سفید سفید صدتومن، سرخ و سفید سیصدتومن، حالا که رسید به سبزه هرچی بگی میارزه.»
* «سقش سیاه است.»
* «[[سگ]] بادمش زیر پاشو جارو میکنه.»
* «[[سگ]] باش، کوچک خونه نباش.»
* «[[سگ]] پاچه صاحبش را نمیگیره.»
* «[[سگ]]، پدر نداشت سراغ حاج عموشو میگرفت.»
* «[[سگ]] چیه که پشمش باشه.»
* «[[سگ]] در حضور به از برادر دور.»
* «[[سگ]] در خانه صاحبش [[شیر|شیره]].»
* «[[سگ]] داد و سگ توله گرفت.»
* «[[سگ]] دستش نمیشه داد که اخته کنه.»
* «[[سگ]] را که چاق کنند هار میشه.»
* «[[سگ]] زرد برادر [[شغال|شغاله]].»
* «سگست آنکه با [[سگ]] رود در جوال.»
* «[[سگ]] سفید ضرر پنبهفروشه.»
* «[[سگ]] سیر دنبال کسی نمیره.»
* «[[سگ|سگش]] بهتر از خودشه.»
* «[[سگ]] که چاق شد گوشتش خوراکی نمیشه.»
* «[[سگ]] گر و قلاده زر؟»
* «[[سگ]] ماده در لانه، [[شیر]] است.»
* «[[سگ]] نازی آباده، نه خودی میشناسه نه غریبه.»
* «[[سگ]] نمکشناس به از آدم ناسپاس.»
* «[[سگ|سگی]] به بامی جسته گردش به ما نشسته.»
* «[[سگ|سگی]] که برای خودش پشم نمیکند برای دیگران کشک نخواهد کرد.»
* «[[سگ|سگی]] که واق واق کنه، نمیگیره.»
* «سلام گرگ بیطمع نیست.»
* «سنده را انبر دم دماغش نمیشه برد.»
* «سنگ به در بسته میخوره.»
* «سنگ بزرگ علامت نزدنه.»
* «سنگ بنداز بغلت واشه.»
* «سنگ خاله [[قورباغه]] را گرو میکشه.»
* «سنگ روی سنگ بند نمیشه.»
* «سنگ کوچک سر بزرگ را میشکنه.»
* «سنگ مفت، [[گنجشک]] مفت.»
* «سنگی را که نتوان برداشت باید بوسید و گذاشت.»
* «سنگین برو، سنگین بیا!»
* «سواره از پیاده خبر نداره، سیر از گرسنه.»
* «سودا، به رضا، خویشی بخوشی.»
* «سودا چنان خوشست که یکجا کند کسی.» (دنیا و آخرت به نگاهی فروختیم) [[قصاب کاشانی]]
* «سوداگر پنیر از شیشه میخوره.»
* «سودای نقد بوی مشک میده.»<ref>درآیند سودا، واژهنامهٔ دهخدا</ref>
* «سودای خام پختن .»<ref>درآیند سودا، واژهنامهٔ دهخدا</ref>
* «سوراخ دعا را گم کرده.»
* «سوزن، همه را میپوشونه اما خودش لخته.»
* «سوسکه از دیوار بالا میرفت مادرش میگفت: قربون دست و پای بلوریت.»
* «سهره (سیره) رنگ کرده را جای بلبل میفروشه.»
* «سیب سرخ برای دست چلاق خوبه؟»
* «سیب مرا خوردی تا قیامت ابریشم پس بده.»
* «سیبی که بیاندازی بالا هزار چرخ میخوره.»
* «سیبی که سهیلش نزند رنگ ندارد.» (تعلیم معلم بکسی ننگ ندارد)
* «سیلی نقد به از حلوای نسیه.»
* سنگ دیگران را به سینه زدن
== ش ==
* «شاگرد اتوکشم، سرد میارم حرفه، گرم میارم حرفه.»
* «شاه خانم میزاد، ماه خانم درد میکشه.»
* «شاه میبخشه شیخ علیخان نمیبخشه.»
* «شاه میبخشه ولی شاه قلی نمیبخشه.»
* «شاهنامه آخرش خوشه.»
* «شب دراز است و قلندر بیدار.»
* «شب سمور گذشت و لب تنور گذشت.»
* «شب عید است و یار از من چغندر پخته میخواهد// گمانش میرسد من گنج قارون زیر سر دارم»
* «شبهای چهارشنبه هم غش میکنه.»
* «شپش توی جیبش سه قاب بازی میکنه.»
* «شپش توی جیبش منیژه خانومه.»
* «[[شتر]] اگر مرده هم باشد پوستش بار [[خر|خره]].»
* «[[شتر]] با بارش گم میشه.»
* «[[شتر]] بزرگه زحمتش هم بزرگه.»
* «[[شتر]] پیر شد و شاشیدن نیاموخت.»
* «[[شتر]] خوابیدهاش هم بلندتر از [[خر]] ایستادهاست.»
* «[[شتر]] در خواب بیند پنبه دانه// گهی لف لف خورد گه دانهدانه»
* «[[شتر]] دیدی ندیدی.»
* «[[شتر]] را چه به علاقهبندی؟»
* «[[شتر]] را گفتند: چرا شاشت از پسه؟ گفت: چهچیزم مثل همهکسه.»
* «[[شتر]] را گفتند: چرا گردنت کجه؟ گفت: کجام راسته.»
* «[[شتر]] را گفتند: چکارهای؟ گفت: علاقهبندم. گفتند: از دست و پنجه نرم و نازکت پیداست.»
* «[[شتر]] را گم کرده پی افسارش میگرده.»
* «[[شتر]] سواری دولا دولا نمیشه.»
* «[[شتر]] که نواله میخواد گردن دراز میکنه.»
* «[[شتر]] کجاش خوبه که لبش بده؟»
* «[[شتر]] [[گاو]] [[پلنگ]].»
* «[[شتر]] مرد و حاجی خلاص.»
* «[[شترمرغ]] را گفتند: بار بردار. گفت: من [[مرغ]]م. گفتند: پرواز کن. گفت: من [[شتر]]م.»
* «[[شتر]] با پیغام آب نمیخورد»
* «[[شراب]] مفت را قاضی هم میخوره.»
* «شریک اگر خوب بود خدا هم شریک میگرفت.»
* «شریک دزد و رفیق قافله.»
* «شست پات توی چشمت نره.»
* «ششماهه به دنیا اومده.»
* «[[شعر]] چرا میگی که توی قافیهاش بمونی؟»
* «[[شغال]] بیشه مازندران را// نگیرد جز سگ مازندرانی»
* «[[شغال]]، پوزش به انگور نمیرسه میگه ترشه.»
* «[[شغال]] ترسو انگور خوب نمیخوره.»
* «[[شغال]] که از باغ قهر کنه منفعت باغبونه.»
* «[[شغال|شغالی]] که مرغ میگیره بیخ گوشش زرده.»
* «شکمت گوشت نو بالا آورده.»
* «شکم گشنه، گوز فندقی.»
* «شلوار نداره، بند شلوارش را میبنده.»
* «شمر جلودارش نمیشه.»
* «شمشیر همان شمشیره، بازو همان بازو نیست.»
* «شنا بلد نیست زیر آبی هم میره.»
* «شنونده باید عاقل باشه.»
* «شنیدی که زن آبستن گل میخوره اما نمیدونی چه گلی.»
* «شوهر کردم وسمه کنم، نه که بشینم وصله کنم.»
* «شوهر بره کاروانسرا، نونش بیاد حرمسرا.»
* «شوهرم [[شغال]] باشد، نونم در تغار باشد.»
* «شیاف به کون، آیینه به رو.»
* «[[شیر]] بییال و دم و اشکم که دید// اینچنین شیری خدا کی آفرید» [[مولوی]]
== ص ==
* «صابونش به جامه ما خورده.»
* صد بار بیانداز ولی یک بار هم نبرد
* «صبر کوتاه خدا سی ساله.»
* «صداش صبح در میاد.»
* «صد پتک زرگر، یک پتک آهنگر.»
* «صد تا [[گنجشک]] با زاق و زوقش نیم منه.»
* «صد تا چاقو بسازه، یکیش دسته نداره.»
* «صد تومن میدم که بچهام یکشب بیرون نخوابه وقتی خوابید، چه یکشب چه هزار شب.»
* «صد رحمت به کفن دزد اولی.»
* «صد سال گدائی میکنه هنوز شب جمعه را نمیدونه.»
* «صد سر را کلاه است و صد کور را عصا.»
* «صد من پرقو یک مشت نیست.»
* «صد من گوشت شکار به یک چس تازی نمیارزه.»
* «صد [[موش]] را یک [[گربه]] کافیه.»
* «صفراش به یک لیمو میشکنه.»
* «صنار جیگرک سفره قلمکار نمیخواد.»
* «صنار میگیرم [[سگ]] اخته میکنم، یه عباسی میدم غسل میکنم.»
'''متن ضخیم'''
== ض ==
* «ضرب خورده جراحه.»
* «ضرر را از هر جا جلوشو بگیری منفعته.»
* «ضامن روزی بود روزیرسان.»
* «ضرر به موقع بهتر از منفعت بیموقعه.»
* «ضرر کارکن، [[کار]] نکردنه.»
== ط ==
* «طاس اگر نیک نشیند همه کس نراد است.»
* «طالع اگر آری برو دمر بخواب.»
* «[[طاووس]] را به نقش و نگاری که هست خلق// تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش» [[سعدی]]
* «طبل تو خالیست.»
* «طبیب بیمروت، خلق را رنجور میخواهد.»
* «طشت طلا رو سرت بگیر و برو.»
* «طعمه هر مرغکی انجیر نیست.»
* مرغی که انجیر میخوره نوکش کجه.
* «طلا که پاکه چه منتش به خاکه»
* «[[طمع]] آرد به مردان رنگ زردی// طمع را سر ببر، گرمردِ مردی» [[ناصرخسرو]]
* «[[طمع]] آرد به روی مرد زردی// که لعنتهای رکنی بر طمع باد» [[انوری]]
* «طمع آرد به مردان رنگزردی.»
* «طمع پیشه را رنگ و رو زرده.»
* «طمع، چاه اشتباه است.»
* «طمع چون دوچندان شود//صاحب کرم پشیمان شود»
* «طمع را نباید که چندان کنی// که صاحب کرم را پشیمان کنی»
* «طمع زیاد مایه جونممرگی (جوانمرگی) است.»
* «طمعش از کرم مرتضیعلی بیشتره.»
== ظ ==
* «ظالم پای دیوار خودشو میکنه.»
* «ظالم دست کوتاه.»
* «ظالم همیشه خانه خرابه.»
* «ظاهرش چون گور کافر پر حلل// باطنش قهر خدا عزوجل» [[مولوی]]
* «ظالم همیشه سالم»
== ع ==
* «[[عشق|عاشقان]] را همه گر آب برد// خوبرویان همه را خواب برد» [[ایرجمیرزا]]
* «[[عشق|عاشق]] بیپول باید شبدر بچینه.»
* «[[عشق|عاشقم]] پول ندارم کوزه بده آب بیارم.»
* «[[عاشقی]] سوزی داره، سی و سه پنج روزی داره.»
* «[[گوز|عاشقی]] پیداست از زاری دل// نیست بیماری چو بیماری دل» [[مولوی]]
* «[[عشق|عاشقی]] شیوه رندان بلاکش باشد.» [[حافظ]]
* «[[عشق|عاشقی]] [[کار]] سری نیست که بر بالین است» [[سعدی]]
* «عاقبت جوینده یابنده بود.» [[مولوی]]
* «عاقبت گرگزاده [[گرگ]] شود// گرچه با آدمی بزرگ شود» [[سعدی]]
* «عاقل به کنار رود تا پل میجست// [[دیوانه]] پابرهنه از آب گذشت»
* «عاقل گوشت میخوره، بیعقل بادمجان.»
* «عالم بیعمل، [[زنبور]] بیعسله.»
* «عالم شدن چه آسون آدم شدن چه مشکل.»
* «عالم ناپرهیزکار، کوریست مشعلهدار.»
* «عالمی را یک سخن ویران کند.»
* «عبادت بجز خدمت خلق نیست// به تسبیح و سجاده و دلق نیست» [[سعدی]]
* «عجب کشکی سابیدیم که همش دوغ پتی بود.»
* «عجله، [[کار]] شیطونه.»
* «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.»
* «عذر بدتر از گناه.»
* «عروس بیجهاز، روزه بینماز، دعای بینیاز، قورمه بیپیاز.»
* «عروس تعریفی عاقبت شلخته درآمد.»
* «عروس که به ما رسید شب کوتاه شد.»
* «عروس میاد وسمه بکشه نه وصله بکنه.»
* «عروس نمیتونست [[رقص|برقصه]] میگفت: اتاق کجه.»
* «عروس را که [[مادر|مادرش]] تعریف کنه برای آقادائیش خوبه.»
* «عروس که مادر شوهر نداره، اهل محل مادرشوهرشند.»
* «عزیز کرده خدا را نمیشه ذلیل کرد.»
* «عزیز پدر و [[مادر]].»
* «عسس بیا منو بگیر.»
* «عسل در باغ هست و غوره هم هست.»
* «عسل نیستی که انگشتت بزنند.»
* «[[عشق]] پیری گر بجنبد سر به رسوایی زند.»
* «عقد پسرعمو و دخترعمو را در آسمان بستهاند.»
* «عقلش پارهسنگ برمیداره.»
* «عقل که نیست جون در عذابه.»
* «عقل مردم به چشمشونه.»
* «عقل و گهش قاطی شده.»
* «علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد.» (... دریغ سود ندارد چو رفت [[کار]] از دست) [[سعدی]]
* «علاجی بکن کز دلم خون نیاید.» (سرشک از رخم پاک کردن چه حاصل …) [[میر والهی]]
* «علف به دهان [[بز|بزی]] باید شیرین بیاد.»
* «عیدت را اینجا کردی نوروزت را برو جای دیگه.»
== غ ==
* «غاز میچرونه.»
* «غربال را جلوی کولی گرفت و گفت: منو چطور میبینی؟ گفت: هر طور که تو منو میبینی.»
* «غلام به مال خواجه نازد و خواجه به هر دو.»
* «غلیان بکشیم یا خجالت.» ((مائیم میان این دو حالت …))
* «غم مرگ برادر را برادر مرده میداند.»
* «غوره نشده مویز شدهاست.»
== ف ==
* «فحش رو که بندازی زمین، صاحبش برمیداره»
* «فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان// آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست؟» [[ناصرخسرو]]
* «فرزند بیادب مثل انگشت ششمه، اگر ببری درد داره، اگر هم نبری زشته.»
* «فرزند عزیز نور دیده// از دبه کسی ضرر ندیده»
* «فرزند کسی نمیکند فرزندی// گر طوق طلا به گردنش بربندی»
* «فرزند عزیز دردونه، یا دنگه یا دیونه.»
* «فرشش زمینه، لحافش آسمون.»
* «فرش، فرش قالی، ظرف، ظرف مس، [[مذهب|دین]]، دین محمد.»
* «فضول را به جهنم بردند گفت: هیزمش تره.»
* «فقیر، در جهنم نشستهاست.»
* «فکر نان کن که خربزه آبه.»
* «فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه.»
* «فلک فلک، بهمه دادی منقل، به ما ندادی یک کلک.»
* «فواره چون بلند شود سرنگون شود.»
* «[[فیل]] خوابی میبیند و فیلبان خوابی.»
* «[[فیل|فیلش]] یاد هندوستان کرده.»
* «[[فیل]] و فنجان.»
* «[[فیل]] مرده و زنده اش صدتومنه.»
== ق ==
* «قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود.»
* «قاپ قمارخونهاست.»
* «قاتل بپای خود پای دار میره.»
* «قاچ زین را بگیر اسب سواری پیشکشت.»
* «قاشقسازی [[کار|کاری]] نداره، مشت میزنی توش گود میشه، دمش را میکشی دراز میشه.»
* «قاشق نداری آش بخوری نونتو کج کن بیل کن.»
* «[[قاطر]] را گفتند: پدرت کیست؟ گفت: [[اسب]] آقادائیمه.»
* «[[قاطر]] پیشآهنگ آخرش توبرهکش میشه.»
* «قبا سفید قبا سفیده.»
* «قبای بعد از عید برای گل منار خوبه.»
* «قدر زر، زرگر شناسد قدر گوهر، گوهری.»
* «قرآن کنند حرز و امام مبین کشند» (یاسین کنند ورد و به طاها کشند تیغ …)
* «قربون برم خدارو، یک بام و دو هوارو، اینور بام گرما را اون ور بام سرمارو.»
* «قربون بند کیفتم، تا پولداری رفیقتم.»
* «قربون چشمهای بادومیت - ننه من بادوم میخوام.»
* «قربون برم خدا رو، یه بومُ دو هوا رو.»
* «قربون چماق دود کشت کاه، بده جوش پیشکشت.»
* «قرض که رسید به صدتومن، هر شب بخور قیمهپلو.»
* «قسمت را باور کنم یا دم [[خروس]] را؟»
* «قسم حضرت عباس را باور کنم یا دم [[خروس]] را؟»
* «قسم نخور که باور کردم.»
* «قطره قطره جمع گردد وانگهی [[دریا]] شود.»
* «قلم، دست دشمنه.»
* «قم بید و قنبید، اونهم امسال نبید.»
* «قوم و خویش، گوشت هم را میخورند استخوان هم را دور نمیندازند.»
== ک ==
* «کاچی بهتر از هیچی است.» یا «کاچی به ز هیچی.»
* «[[کار]] از محکمکاری عیب نمیکنه.»
* «[[کار]] بوزینه نیست نجاری.»
* «[[کار]]کردن [[خر]] و خوردن [[قاطر|یابو]].»
* «[[کار|کاری]] را که [[گرگ]] به سختی انجام دهد، [[روباه]] به آسانی از پیش برد.»
* «کارد، به استخوان رسیدن.»
* «کارد، دسته خودشو نمیبره.»
* «[[کار]] نباشه زرنگه.»
* «[[کار]]، نشد نداره.»
* «[[کار]] نیکو کردن از پر کردن است.»
* «[[کار]] هر [[بز]] نیست خرمن کوفتن// [[گاو]] نر میخواهد و مرد کهن»
* «[[کار]]ی بکن بهر ثواب؛ نه سیخ بسوزه نه کباب.»
* «کاسه جایی رود که قدح بازآید.»
* «کاسه داغتر از آش.»
* «کاسه را کاشی میشکنه، تاوانش را قمی میده.»
* «کاسهای زیر نیم کاسهاست .»
* «کاشکی را کاشتند سبز نشد.»
* «کاشکی ننم زنده میشد؛ این دورانم دیده میشد.»
* «کافر همه را به کیش خود پندارد.»
* «کاه از خودت نیست کاهدون که از خودته.»
* «کت بده، کلاه بده، دو قورت و نیم بالا بده.»
* «کاه پیش [[سگ]]، استخوان پیش [[خر]].»
* «کاه را در چشم مردم میبینه کوه را در چشم خودش نمیبینه.»
* «کاهل به آب نمیرفت، وقتی میرفت خمره میبرد.»
* «کباب پخته نگردد مگر به گردیدن.»
* «[[کبک]] در چنگ باز خفتن»
* «کبکش [[خروس]] میخونه.»
* «کبوتر با کبوتر باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز»
* «کپه هم با فعله است؟»
* «کجا خوشه؟ اونجا که دل خوشه.»
* «کج میگه اما رج میگه.»
* «کچلی را گفتند: چرا زلف نمیگذاری؟ گفت: من از این قرتیگریها خوشم نمیاد.»
* «کچل نشو که همه کچلی بخت نداره.»
* «کچلیش کم، آوازش.»
* «کدخدا را ببین، ده را بچاپ.»
* «کرایه نشین، خوش نشینه.»
* «کرمداران عالم را درم نیست// درمداران عالم را کرم نیست»
* «کرم از خود درخته.»
* «[[کژدم]] را گفتند: چرا به زمستان در نمیآیی؟ گفت: به تابستانم چه حرمت است که در زمستان نیز بیرون آیم؟»
* «کفش بده کلاه بده دو قورت و نیم بالا بده.»
* «کس را وقوف نیست که انجام [[کار]] چیست.» (هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار) [[حافظ]]
* «کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من.»
* «کسی دعا میکنه زنش نمیره که خواهرزن نداشته باشه.»
* «کسی را در قبر دیگری نمیگذارند.»
* «کسی که از آفتاب صبح گرم نشد از آفتاب غروب گرم نمیشه.»
* «کسی که از [[گرگ]] میترسه [[گوسفند]] نگه نمیداره.»
* «کسی که با [[مادر|مادرش]] زنا کنه، با دیگران چها کنه.»
* «کسی که در کشتیسوار است، با ناخدا [[جنگ|نمیجنگد]].»
* «کسی که منار میدزده، اول چاهش را میکنه.»
* «کسی که خربزه میخوره، پای لرزش هم میشینه.»
* «کشته از بسکه فزونست کفن نتوان کرد.»
* «کفاف کی دهد این [[شراب|باده]]ها به مستی ما// خم سپهر تهی شد ز میپرستی ما»
* «کف دستی که مو نداره از کجاش میکنند؟»
* «[[کبوتر|کفتر]] صناری، یاکریم نمیخونه.»
* «[[کبوتر|کفتر]] چاهی جاش توی چاهه.»
* «کفشات جفت، حرفات مفت.»
* «کفشاش یکی نوحه میخونه، یکی سینه میزنه.»
* «کفگیرش به تهدیگ خورده.»
* «[[کلاغ]] آمد چریدن یاد بگیره پریدن هم یادش رفت.»
* «[[کلاغ]] از وقتی بچهدار شد، شکم سیر به خود ندید.»
* «[[کلاغ]] از باغمون قهر کرد، یک گردو منفعت ما.»
* «[[کلاغ]] خواست راه رفتن [[کبک]] را یاد بگیره راه رفتن خودش هم یادش رفت.»
* «[[کلاغ]]، روده خودش درآمده بود اونوقت میگفت: من جراحم.»
* «[[کلاغ]] سر لونه خودش قارقار نمیکنه.»
* «کل اگر طبیب بودی سر خود [[دارو|دوا]] نمودی.»
* «کلاه را که به هوا بیندازی تا پائین بیاید هزار تا چرخ میخوره.»
* «کلاه کچل را آب برد گفت: برای سرم گشاد بود.»
* «کلفتی نون را بگیر و نازکی [[کار]] را.»
* «کلوخانداز را پاداش سنگ است// جواب است ای برادر این نه [[جنگ]] است»
* «کلهاش بوی قورمهسبزی میده.»
* «کلهپز برخاست [[سگ]] جایش نشست.»
* «کلهگنجشکی خورده.»
* «کمال همنشین در من اثر کرد// وگر نه من همان خاکم که هستم» [[سعدی]]
* «کم بخور همیشه بخور.»
* «کممگیری کمت گیرم؛ نمرده ماتمت گیرم.»
* «کنار گود نشسته میگه لنگش کن.»
* «کنگر خورده لنگر انداخته.»
* «کور از خدا چی میخواهد؟ دو چشم بینا.»
* «کور خود و بینای مردم.»
* «کورشه اون دکانداری که مشتری خودشو نشناسه.»
* «کور را چه به شبنشینی.»
* «کور کور را میجوره آب گودال را.»
* «کور هرچی توی چنته خودشه خیال میکنه توی چنته رفیقش هم هست.»
* «کوری دخترش هیچ، داماد خوشگل هم میخواهد.»
* «کوزه خالی، زود از لب بام میافته.»
* «کوزهگر از کوزه شکسته (کُندِله) آب میخوره.»
* «کوزه نو آب خنک داره.»
* «کوزه نو دو روز آب را سرد نگه میداره.»
* «کوسه دنبال ریش رفت سیبیلشم از دست داد.»
* «کوسه و ریش پهن.»
* «کون گوزو، بهونه اش نون جو است.»
* «کو فرصت؟»
* «کوه بکوه نمیرسه، آدم به آدم میرسه.»
* «کوه، [[موش]] زاییده.»
* «کیر رو دیدی کدو رو ندیدی؟»
* کون گشاد و آب هندوانه.
== گ ==
* «گابمه و آبمه و نوبت آسیابمه.»
* «[[گاو]] پیشانی سفیده.»
* گاو ما شیر نمیده، ماشالله به شاشش
* «[[گاو|گاوش]] زاییده.»
* «[[گاو]] نه من شیر.»
* «گاه باشد که کودکی نادان// به غلط بر هدف زند تیری» [[سعدی]]
* «از سوراخ سوزن تو میره، از دروازه تو نمیره.»
* «گدارو که رو بدی صاحبخونه میشه.»
* «نرمی ز حد مبر که چو دندان [[مار]] ریخت// هر طفل نیسوار کند تازیانهاش» [[صائب تبریزی]]
* «گذر پوست به دباغخانه میافته.»
* «گر به دولت برسی مست نگردی مردی.
* گر به ذلت برسی پست نگردی مردی، اهل عالم همه بازیچهٔ دست هوسند، گر تو بازیچهٔ این دست نگردی مردی (یعقوب لیث صفاری)
* «گر بری گوش و گر زنی دمبم// بنده از جای خود نمیجنبم.» (عبید زاکانی)
* «[[گربه]] برای رضای خدا [[موش]] نمیگیره.»
* «[[گربه]] تنبل را [[موش]] طبابت میکنه.»
* «[[گربه]] دستش به گوشت نمیرسه میگه بو میده.»
* «[[گربه]] را دم حجله باید کشت.»
* «[[گربه]] را اگر در اتاق حبس کنی پنجه بروت میزنه.»
* «[[گربه]] را گفتند: گهت درمونه خاک پاشید روش.»
* «[[گربه]] روغن میخوره، بیبی دهن منو بو میکنه.»
* «[[گربه]] شب سموره.»
* «[[گربه]] [[شیر]] است درگرفتن [[موش]]// لیک [[موش]] است در مصاف [[پلنگ]]» [[سعدی]]
* «[[گربه]] مسکین اگر پر داشتی// تخم [[گنجشک]] از زمین برداشتی» (عبید زاکانی)
* «گر تو بهتر میزنی بستان بزن.»
* «گر تو قرآن بدین نمط خوانی// ببری رونق مسلمانی» [[سعدی]]
* «گر تو نمیپسندی تغییر ده قضا را» (در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند …) [[حافظ]]
* «گر جمله کائنات کافر گردند// بر دامن کبریاش ننشیند گرد»
* «گر حکم شود که مست گیرند// در شهر هر آنکه هست گیرند»
* «گر در همه شهر یک سر نیشتر است// در پای کسی رود که درویشتر است»
* «گر در یمنی چو با منی پیش منی// ور پیش منی چو بیمنی در یمنی»
* «گرد نام پدر چه میگردی؟// پدر خویش باش اگر مردی»
* «گرز باید خورند پهلوون باشه.»
* «گر زمین و زمان بهم دوزی// ندهندت زیاده از روزی»
* «گر صبر کنی زغوره حلوا سازیم.»
* «گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست؟»
* «[[گرگ]] دهنآلوده و یوسف ندریده.»
* «گرگ بالان دیده»
* «گرگزاده آخرش [[گرگ]] میشه.»
* عاقبت گرگ زاده گرگ شود، گرچه با آدمی بزرگ شود (سعدی)
* «گرگ پیر، رقاص سگ میشه.»
* گرچه پیرم و میلرزم، به صدتاجوون میارزم!
* «گرهی که با دست باز میشه نباید با دندان باز کرد.»
* «گر نباشد گنده خر، وای به حال گنده فروش»
* «گفت: پیغمبر که چون کوبی دری// عاقبت زآن در برون آید سری» [[مولوی]]
* «گفت: چشم تنگ دنیادار را// یا قناعت پر کند یا خاک گور» [[سعدی]]
* «گفت: خونه قاضی عروسیست. گفت: به تو چه؟ گفت: مرا هم دعوت کردهاند. گفت: به من چه؟»
* «گفت: استاد؛ شاگردان از تو نمیترسند. گفت: من هم از شاگردها نمیترسم.»
* «گفتند: [[خرس]] تخم میذاره یا بچه؟ گفت: از این دم بریده هرچی بگی برمیاد.»
* «گفتند: خربزه و عسل با هم نمیسازند. گفت: حالا که همچین ساختهاند که دارند مرا از وسط برمیدارند.»
* «گفتند: خربزه میخوری یا هندوانه؟ گفت: هردوانه.»
* «گفت: نوری خونه است؟ گفتند: علاوه بر نوری دخترش هم خونهاست. گفت: نور علی نور.»
* «گل بود به سبزه نیز آراسته شد.»
* «گِل زن و شوهر را از یک تغار برداشتهاند.»
* «گلهگیهاتون به سرم، ایشالاه عروسی پسرم.»
* «گنج بیرنج ندیدهست کسی// گل بیخار نچیدهست کسی» [[عبدالرحمن جامی]]
* «گنج بی [[مار]] و گل بی خار نیست// شادی بیغم در این بازار نیست» [[مولوی]]
* «گنج و [[مار]] و گل و خار و غم و شادی به هماند» (جور دشمن چهکند گر نکشد طالب دوست…) [[سعدی]]
* «[[گنجشک]] امسالی رو باش که گنجشک پارسالی را قبول نداره.»
* «[[گنجشک]] با [[شاهین|باز]] پرید افتاد و ماتحتش درید.»
* کبوتر با کبوتر باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز
* «[[گنجشک]] با زاغ زوغش بیست تاش یه قرونه، گاومیش یکیش صدتومنه.»
* «گندم از گندم بروید جو ز جو» (از مکافات عمل غافل نشو…) [[مولوی]]
* «گندم خوردیم از بهشت بیرونمان کردند.»
* «گنه کرد در بلخ آهنگری// به شوشتر زدند گردن مسگری»
* «لاف در غزبت و گوز در بازار مسگرها.»
* «گوز به شقیقه چه ربطی داره.»
* «[[گاو|گوساله]] بسته را میزنه.»
* «[[گوسفند]] امامرضا را تا چاشت نمیچرونه.»
* «[[گوسفند]] بفکر جونه، قصاب به فکر دنبه.»
* «گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من// آنچه البته به جایی نرسد فریاد است» [[یغمای جندقی]]
* «گوشت جوان لب طاقچهاست.»
* گوشت خوب رو شغال میخوره!
* «گوشت را از ناخن نمیشه جدا کرد.»
* «گوشت را از بغل [[گاو]] باید برید.»
* «گوشت رانم را میخورم منت قصاب رو نمیکشم.»
* «گوهر پاک بباید که شود قابل فیض// ورنه هر سنگ و گلی لؤلؤ مرجان نشود» [[حافظ]]
* «گه جن خورده.»
* «گیرم پدر تو بود فاضل// از [[دانش|فضل]] پدر تو را چه حاصل» ~ [[نظامی]]
* «گیرم که مارچوبه کند تن بشکل [[مار]]// کو زهر بهر دشمن و کو مهره بهر دوست» [[خاقانی]]
* «گیسش را توی آسیا سفید نکرده.»
== ل ==
* «لاف در غریبی، گوز در بازار مسگرها.»
* «لالائی بلدی چرا خوابت نمیبره.»
* «لب بود که دندون اومد.»
* «لحافی را برای شپشی دور نمیاندازند.»
* «لقمان حکیم را گفتند: ادب از که آموختی؟ گفت: از بیادبان.» [[سعدی]]
* «لگد به بخت خودش میزنه.»
* «لگد به گور حاتم زده.»
* «لنگه کفشی در بیابان نعمتی ست.»
* «لولهنگش آب میگیره.»
* «لیلی را از دریچه چشم مجنون باید دید.»
== م ==
* «ما از خیک دست برداشتیم خیک از ما دست برنمیداره.»
* «ما اینور جوب تو اونور جوب.»
* «ما اینور جوب تو اونور جوب، فحش بده فحش بستون، پیراهن یکی شانزده تومنه.»
* «[[مادر]] را دل سوزد، دایه را دامن.»
* «مادرزن [[خر|خرم]] کرده، توبره بر سرم کرده.»
* «[[مادر]] که نیست با زنبابا باید ساخت.»
* «مادرمرده را شیون میاموز.»
* «مارا باش که از [[بز]] دنبه میخواهیم.»
* «ما رو باش که رو دیوارِ کی یادگاری مینویسیم .»
* «[[مار]] از پونه بدش میاد، دم لونه اش سبز میشه.»
* «[[مار]] پوست خودشو ول میکنه اما خوی خودشو ول نمیکنه.»
* «[[مار]] تا راست نشه بهسوراخ نمیره.»
* «[[مار]] خورده افعی شده.»
* «[[مار]] خیلی از پونه خوشش میاد دم لونهاش سبز میشه.»
* «مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید میترسه.»
* «مارگیر را آخرش [[مار]] میکشه.»
* «مارمهره، هر [[مار|ماری]] نداره.»
* «[[مار]] هرکجا کج بره توی لونه خودش راست میره.»
* «ماست را که خوردی کاسهشو زیر سرت بزار.»
* «ماستها را کیسه کردند.»
* «ماستمالی کردن.»
* «ماستی که ترشه از تغارش پیداست.»
* «ماست نیستی که انگشتت بزنند.»
* «ما صدنفر بودیم تنها، اونها سهنفر بودند همراه.»
* «ما که خوردیم اما نگی یارو [[خر]] بود، سیرابیت نپخته بود.»
* «ما که در جهنم هستیم یک پله پائینتر.»
* «ما که رسوای جهانیم غم عالم پشمه.»
* «مال است نه جان است که آسان بتوان داد.»
* «مال بد بیخ ریش صاحبش.»
* «مال به یکجا میره ایمون به هزار جا.»
* «مالت را خار کن خودت را عزیز کن.»
* «مال خودت را محکم نگهدار همسایه را دزد نکن.»
* «مال خودم مال خودم مال مردمم مال خودم.»
* «مال دنیا و بال آخرته.»
* «مال ما گل مناره، مال مردم زیر تغاره.»
* «مال مفت صرافی نداره.»
* «پول باد آورده چند و چون نداره.»
* «مال ممسک میراث ظالمه.»
* «مال همه ماله، مال من بیتالماله.»
* «ماما آورده را مردهشور میبره.»
* «ماما که دوتا شد سر بچه کج در میاد.»
* «ما و مجنون همسفر بودیم در دشت جنون// او به مطلبها رسید و ما هنوز آوارهایم.»
* «مهر درخشنده چو پنهان شود// شبپره بازیگر میدان شود.»
* «ما هم تون را میتابیم هم بوق را میزنیم.»
* «ماه همیشه زیر ابر پنهان نمیمونه.»
* «[[ماهی]] رو هر وقت از آب بگیری تازهاست.»
* «[[ماهی]]، ماهی رو میخوره، ماهیخوار هر دو را.»
* «[[ماهی]] و ماست؟ عزرائیل میگه بازم تقصیر ماست؟»
* «ماهی از سر گنده گردد، نی ز دم // فتنه از عمامه خیزد نی زخم.»
* «مبارک خوشگل بود آبله هم درآورد.»
* «مثقال نمکه خروار هم نمکه.»
* «مثل سیبی که از وسط نصف کرده باشند.»
* «مثل [[سگ]] پشیمونه.»
* «مثل کنیز ملا باقر.»
* «مرد چهل ساله تازه اول چلچلیشه.»
* «مرد آنست که در کشاکش دهر// سنگ زیرین آسیا باشد.»
* «مرد خردمند [[هنر]] پیشه را// عمر دو بایست در این روزگار// تا به یکی تجربه آموختن// با دگری تجربه بردن به [[کار]].» [[سعدی]]
* «مرد که تنبوتش دو تا شد بفکر زن نو میافته.»
* «مرده را رو که بدی بکفن خودش میرینه.»
* «مردها حسرت دختراییرو میخورن که نبودن باهاشون ولی زنها ناراحت پسرهاییاند که خوابیدن باهاشون.»
* «مردی را پای دار میبردند زنش میگفت: یه شلیته گلی برای من بیار.»
* «مردی که نون نداره اینهمه زبون نداره.»
* «مرغ بیوقتخوان را باید سر برید.»
* «مرغ زیرک که میرمید از دام؛ با همه زیرکی به دام افتاد.»
* «مرغ گرسنه ارزن در خواب میبینه.»
* «مرغ، هم تخم میکنه هم چلغوز.»
* «مرغ همسایه غازه.»
* «مرغی را که در هواست نباید به سیخ کشید.»
* «مرغ یه پا داره.»
* «مرغی که انجیر میخوره نوکش کجه.»
* «مرگ برای من، گلابی برای بیمار.»
* «مرگ به فقیر و غنی نگاه نمیکنه.»
* «مرگ [[خر]] عروسی [[سگ|سگه]].»
* «مرگ خوبه اما برای همسایه.»
* «مرگ میخواهی برو گیلان.»
* «مرگ یه بار شیون یه بار.»
* «مزد آن گرفت جان برادر که [[کار]] کرد» (نابرده رنج گنج میسر نمیشود …) [[سعدی]]
* «مزد خرچرونی خرسواریست.»
* «مزد دست مهتر چس [[قاطر|یابو]] است.»
* «مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آوَرَد.»
* «مسجد نساخته گدا درش ایستاده.»
* «مسجد جای خوابیدن نیست.»
* «مسلمانان در گور و مسلمانی در [[کتاب]].»
* «مشت نمونه خروار است.»
* «مشتری آخر شب خونش پای خودشه.»
* «مُشک آن است که ببوید؛ نه آن که عطار بگوید.»
* «مَشک خالی و پرهیز آب.»
* «معامله با خودی غصه داره.»
* «معامله نقد بوی مشک میده.»
* «معرفت خر چیه؟ یا گوز یا جفتک.»
* «معما چو حل گشت آسان شود.»
* «مغز [[خر]] خورده.»
* «مفت باشه؛ کوفت باشه.»
* «مفرداتش خوبه اما مردهشور ترکیبشو ببره.»
* [[مگس]] به فضلهش بشینه تا مورچهخورت دنبالش میدوه.»
* «مگه سیب سرخ برای دست چلاق خوبه؟»
* «مگه کاشونه که کپه با فعله است؟»
* «مگه ششماهه به دنیا آمدی؟»
* «ملا شدن چه آسون، آدم شدن چه مشکل.»
* «ملا نصرالدین صنار میگرفت سگ اخته میکرد یکعباسی میداد میرفت حموم.»
* «من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم// تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال.» [[سعدی]]
* «من از بیگانگان هرگز ننالم// که با من هرچه کرد آن آشنا کرد.» [[حافظ]]
* «من کجا و خلیفه در بغداد.»
* «من میگم خواجهام تو میگی چند تا بچه داری؟»
* «من میگم نره تو میگی بدوش.»
* «من میگم انف، تو نگو انف، تو بگو انف.»
* «من نمیگویم سمندر باش یا [[پروانه]] باش// چون بفکر سوختن افتادهای مردانه باش.» [[مرتضی قلیخان شاملو]]
* «من نوکر حاکمم نه نوکر بادنجان.»
* «موریانه همه چیز خونه را میخوره جز غم صاحبخونه را.»
* «[[موش]] تو سوراخ نمیرفت جارو به دمبش میبست.»
* «[[مورچه]] چیه که کله پاچش چی باشه.»
* «[[موش]] زنده بهتر از [[گربه]] مردهاست.»
* «[[موش]] به همبونه (کیسه) [[کار]] نداره همبونه به موش کار داره.»
* «[[موش]] و [[گربه]] که با هم بسازند دکان بقالی خراب میشه.»
* «مهتاب نرخ ماست را میشکنه.»
* «مهره [[مار]] داره.»
* «مه فشاند نور و [[سگ]] عوعو کند// هرکسی بر طینت خود میتند» [[مولوی]]
* «مهمون باید خندهرو باشه اگر چه صاحبخونه، خون [[گریه]] کنه.»
* «مهمون تا سه روز عزیزه.»
* «مهمون [[خر]] صاحبخونهاست.»
* «مهمون که یکی شد صاحبخونه [[گاو]] میکشه.»
* «مهمون، مهمونو نمیتونه ببینه صاحبخونه هردو را.»
* «مهمون ناخونده خرجش پای خودشه.»
* «مهمون هرکی، در خونه هرچی.»
* «میون حق و باطل چهار انگشته.»
* «میون دعوا حلوا خیر نمیکنند.»
* «میون دعوا نرخ معین میکنه.»
* «می بخور، منبر بسوزان، مردمآزاری مکن.»
* «میخوای عزیز بشی یا دور شو یا کور شو.»
* «میراث [[خرس]] به کفتار میرسه.»
* «میراثخوار بهتر از چشتهخوره.»
* «میوه خوب نصیب [[شغال]] میشه.»
* «میهمان سخت عزیز است ولی همچو نفس// خفقان آرد (خفه میسازد) اگر آید و بیرون نرود.»
* «مو را از ماست کشیدن.»
== ن ==
* «نابرده رنج گنج میسر نمیشود// مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد» [[سعدی]]
* «ناخوانده به خانه خدا نتوان رفت.»
* «ناز عروس به جهازه.»
* «نازکش داری ناز کن، نداری پاهاتو دراز کن.»
* «نام نیکو را بزرگان عمر ثانی گفتهاند.»
* «نبرد رگی تا نخواهد خدای» (اگر تیغ عالم بجنبد ز جای …)
* «نخود توی شلهزرد.»
* «نخودچی توی جیبم میکنی اونوقت سرم را میشکنی؟»
* «نخودچی شو دزدیده.»
* «نخود همه آش.»
* «ندیدبدید وقتی بدید به خود برید.»
* «نذر میکنم واسه سرم خودم میخورم و پسرم.»
* «نردبون، پله به پله.»
* «نردبون دزدها.»
* «نزدیک [[شتر]] نخواب تا خواب آشفته نبینی.»
* «نزن در کسی را تا نزنند درت را.» انگشت نکن رنجه به در کوفتن کس، تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت.
* «نسیه، نسیه آخر به دعوا نسیه.»
* «نشاشیدی شب درازه.»
* «نشسته پاکه.»
* «نفسش از جای گرم در میاد.»
* «نکرده [[کار]] نبرند بکار.»
* «نگاه به دست ننه کن مثل ننه غربیله کن.»
* «نمی شه بهش گفت بالای چشمش ابروئه .»
* «نوشدارو بعد از مرگ سهراب.»
* «نوکر باب، شیش ماه چاقه شیش ماه لاغر.»
* «نوکر بیجیره و مواجب تاج سر آقاست.»
* «نو که اومد به بازار کهنه میشه دلآزار.»
* «نون اینجا آب اینجا؛ کجا بروم به از اینجا؟»
* «نون بدو، آب بدو، تو به دنبالش بدو.»
* «نون بده، فرمون بده.»
* «نون به هم قرض میدن.»
* «نون به همهکس بده، اما نان همهکس مخور.»
* «نونت را با آب بخور منت آبدوغ نکش.»
* «نون خونه رئیسه، [[سگ|سگش]] هم همراهشه.»
* «نون خودتو میخوری حرف مردمو چرا میزنی؟»
* «نون خودتو میخوری حلیم حاج عباسو هم میزنی؟»
* «نون را به اشتهای مردم نمیشه خورد.»
* «نون را باید جوید توی دهنش گذاشت.»
* «نونش توی روغنه.»
* «نونش را پشت شیشه میماله.»
* «نون گدایی رو [[گاو]] خورد دیگه به [[کار]] نرفت.»
* «نون نامردی توی شکم مرد نمیمونه.»
* «نون نداره بخوره پیاز میخوره اشتهاش واشه.»
* «نون نکش آب لولهکش.»
* «نه آب و نه آبادانی نه گلبانگ مسلمانی.»
* «نه آفتاب از این گرمتر میشود و نه غلام از این سیاهتر.»
* «نه از من جو، نه از تو دو، بخور کاهی برو راهی.»
* «نه به اون خمیری نه به این فطیری.»
* «نه به اون شوری شوری نه به این بینمکی.»
* «نه بباره نه به داره، اسمش عمو موندگاره.»
* «نه بر مرده، بر زنده باید گریست» (گر این تیر از ترکش رستمی است …) [[فردوسی]]
* «نه پسر دنیائیم نه دختر آخرت.»
* «نه پشت دارم نه مشت.»
* «نه پیر را برای [[خر]] خریدن بفرست نه جوان را برای زن گرفتن.»
* «نه خانی اومده نه خانی رفته.»
* «نه چک زدم نه چونه، عروس اومد به خونه.»
* «نه خود خوری نه کس دهی گنده کنی به [[سگ]] دهی.»
* «نه در غربت دلم شاد و نه رویی در وطن دارم// الهی بخت برگردد از این طالع که من دارم»
* «نه دزد باش نه دزد زده.»
* «نه راه پس دارم نه راه پیش.»
* «نه سر پیازم نه ته پیاز.»
* «نه سر کرباسم نه ته کرباس.»
* «نه سرم را بشکن نه گردو توی دومنم کن.»
* «نه سیخ بسوزه نه کباب» (کاری بکن بهر ثواب …)
* «نه عروس دنیا نه داماد آخرت.»
* «نه شیر [[شتر]] نه دیدار عرب.»
* «نه مال دارم دیوان ببره نه ایمان دارم شیطان ببره.»
* «نه نماز شبگیر کن نه آب توی شیر کن.»
* «نه هرکه سر بتراشد قلندری داند» (هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست…) [[حافظ]]
* «نیش [[عقرب]] نه از ره کین است// اقتضای طبیعتش این است»
* «نیکی و پرسش؟»
* «نیمطبیب خطر جان، نیمفقیه خطر ایمان»
* «نوشابه برای خود باز کردن»
== و ==
* وقتی دندون بود نون نبود وقتی نون بود دندون نبود.
* وقت دندان داشتن نانم نبود، نان چو پیدا گشت دندانم نبود!
* وقت پختن هیج کس نبود وقت خوردن راه دست نبود.
* «وای به باغی که کلیدش از چوب مو باشه.»
* «وای به خونی که یک شب از میونش بگذره.»
* «وای به [[کار|کاری]] که نسازد خدا.»
* «وای به مرگی که مردهشور هم عزا بگیره.»
* «وای به وقتی که بگندد نمک.»
* «وای به وقتی که چاروادار راهدار بشه.»
* «وای به وقتی که قاچاقچی گمرکچی بشه.»
* «وعده سر خرمن دادن.»
* «وقت خوردن، خاله، خواهرزاده را نمیشناسه.»
* «وقت مواجب سرهنگه، وقت [[کار]]کردن سربازه.»
* «وقتی که جیک جیک مستونت بود یاد زمستونت نبود؟»
* «وقتی [[مادر]] نباشه با زنبابا باید ساخت.»
* << وقت رفتن من و بی بی دو به دو وقت خوردن من و بی بی ۴۹
== ه ==
* «هادی، هادی، اسم خودتو به ما نهادی.»
* «هر آن کس که دندان دهد نان دهد» [[سعدی]]
* «هر جا آشه، کچلک فراشه.»
* «هر جا [[خرس|خرسه]]، جای ترسه.»
* «هر جا سنگه به پای احمد لنگه.»
* «هر جا که پریرخیست دیوی با اوست.»
* «هر جا که گندوم نده مال من دردمنده.»
* «هر جا که نمک خوری نمکدون نشکن.»
* «هر جا مرغ لاغره، جایش خونه ملا باقره.»
* «هر جا هیچ جا، یک جا همه جا.»
* «هر چه از دزد موند، رمال برد.»
* «هر چه بخود نپسندی به دیگران نپسند.»
* «هر چه بگندد نمکش میزنند// وای به روزی که بگندد نمک»
* «هر چه به همش بزنی گندش زیادتر میشه.»
* «هر چه پول بدی آش میخوری.»
* «هر چه پیش آید خوش آید.»
* «هر چه خدا خواست همان میشود// هر چه دلم خواست نه آن میشود»
* «هر چه خورده نریده.»
* «هر چه دختر همسایه چلتر، برای ما بهتر.»
* «هر چه در دیگ است به چمچه میاد.»
* «هر چه دیر نپاید دلبستگی را نشاید.»
* «هر چه رشتم پنبه شد.»
* «هر چه سر بزرگتر، درد بزرگتر.»
* «هر چه سفره خالی تر، رختخواب گرم تر.»
* «هر چه عوض داره گله نداره.»
* «هر چه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی.»
* «هر چه که پیدا میکنه خرج اتینا میکنه.»
* «هر چه [[مار]] از پونه بدش میاد بیشتر در لونهاش سبز میشه.»
* «هر چه میگم نره، بازم میگه بدوش.»
* «هر چه نصیب است نه کم میدهند// ور نستانی به ستم میدهند»
* «هر چه هست از قامت ناساز بیاندام ماست// ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست» [[حافظ]]
* «هر چی سنگه مال پای لنگه»
* «هرچی شتر بخوابد از خر بزرگتر است.»
* «هر چیز به دیده خوار آید عاقبت روزی به [[کار]] آید.»
* «هر [[خر|خری]] را به یک چوب نمیرونند.»
* «هر دم از این باغ بری میرسد// تازهتر از تازهتری میرسد» [[نظامی]]
* «هر دودی از کباب نیست.»
* «هر رفتی، آمدی داره.»
* «هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد.»
* «هر سرازیری یک سر بالایی داره.»
* «هر سرکهای از آب، ترشتره.»
* «هر سری را سودایی است.»<ref>درآیند سودا، واژهنامهٔ دهخدا</ref>
* «هر شب شب قدر است اگر قدر بدانی.»
* «هرکس از هر جا روندهاست با ما برادرخوندهاست.»
* «هرکسی پنج روزه نوبت اوست» (دور مجنون گذشت و نوبت ماست…) [[حافظ]]
* «هرکسی از ظن خود شد یار من// از درون من نجست اسرار من» [[مولوی]]
* «هرکسی [[کار]] خودش، بار خودش، آتیش به انبار خودش.»
* «هر کسی کو دور ماند از اصل خویش// بازجوید روزگار وصل خویش» [[مولوی]]
* «هرکه با [[مادر]] خود زنا کنه با دگران چها کنه.»
* «هرکه بامش بیش، برفش بیشتر.»
* «هرکه به یک [[کار]]، به همهکار؛ هرکه به همهکار به هیچکار.»
* «هرکه به امید همسایه نشست گرسنه میخوابه.»
* «هرکه تنها قاضی رفت راضی برمیگرده.»
* «هرکه خربزه میخوره پای لرزش هم میشینه.»
* «هرکه [[خر|خری]] نداره غمی نداره.»
* «هرکه خیانت ورزد دستش در حساب بلرزد.»
* «هرکه دست از جان بشوید هر چه در دل دارد گوید.»
* «هرکه در این بزم مقربتر است// جام بلا بیشترش میدهند»
* «هرکه را زر در ترازوست، زور در بازوست.»
* «هرکه را [[طاووس]] باید جور هندوستان کشد.»
* «هرکه را مال هست و عقلش نیست// روزی آن مال مالشی دهدش// وآنکه را عقل هست و مالش نیست// روزی آن عقل بالشی دهدش» [[عمادی شهریاری]]
* «هرکه را میخواهی بشناسی یا باهاش معامله کن یا سفر کن.»
* «هرکه شیرینی فروشد مشتری بر وی بجوشد.»
* «هرکه نان از عمل خویش خورد// منت از حاتم طائی نبرد»
* «هرکی به فکر خویشه کوسه به فکر ریشه.»
* «هرکی [[خر]] شد، ما پالونیم.»
* «هرکی که زن نداره، آروم تن نداره.»
* «هر گردی گردو نیست.»
* «هر گلی زدی سر خودت زدی.»
* «هزار تا چاقو بسازه یکیش دسته نداره.»
* «هزار تا دختر کورو یکروزه شوهر میده.»
* «هزار [[دوستی|دوست]] کمه، یک دشمن بسیار.»
* «هزار [[قورباغه]] جای یه [[ماهی]] رو نمیگیره.»
* «هزار وعده خوبان یکی وفا نکند.»
* «هشتش گرو نهاست.»
* «هلو برو تو گلو.»
* «هم از توبره میخوره هم از آخور.»
* «هم از شوربای قم افتادیم هم از حلیم کاشون.»
* «همان آش است و همان کاسه.»
* «همان [[خر]] است و یک کیله جو.»
* «هم چوب را خوردیم هم پیاز را و هم پول را دادیم.»
* «هم حلوای مردههاست هم خورش زندهها.»
* «هم خدا را میخواهد هم خرما را.»
* «هم خر را میخواهد، هم خرما را.»
* «همدون دوره، کردوش نزدیک.»
* «همسایه نزدیک، بهتر از برادر دور.»
* «همسایهها یاری کنید تا من شوهرداری کنم.»
* «هم فاله و هم تماشا.»
* «همکار همکارو نمیتونه ببیند.»
* «هم لحافه و هم تشک.»
* «هم میترسم هم میترسونم.»
* «همنشین به بود تا من از او بهتر شوم.»
* «همنشین تو از تو به باشد، تا تو را عقل و دین بیافزاید.»
* «همه چیز را همگان دانند.»
* «همه ابری هم [[باران|بارون]] نداره.»
* «همه [[خر]]ها رو به یک چوب نمیرونند.»
* «همه رو [[مار]] میگزه مارو خرچسونه.»
* «همه سرو ته یه کرباسند.»
* «همه قافله پس و پیشیم.»
* «همهکاره و هیچکاره.»
* «هم خر و میخاد هم خرمارو»
* «همه [[مار|ماری]] مهره نداره.»
* «همه ماهی خطر داره بدنامیشو صفر داره.»
* «هر مرغی انجیر نمیخوره.»
* «همیشه آب در جوی آقا رفیع نمیره یه دفه هم در جوی آقا شفیع میره.»
* «همیشه [[خر|خره]] خرما نمیرینه.»
* «همیشه روزگار به انسان رو نمیکنه.»
* «همیشه شعبان، یک بار هم رمضان.»
* «همیشه ما میدیدیم یه دفعه هم تو ببین.»
* «همینو که زائیدی بزرگش کن.»
* «هنوز آش خوره»
* «هنوز باد به زخمش نخورده.»
* «هنور دهنش بوی شیر میده.»
* «هنوز سر از تخم در نیاورده.»
* «هنوز گرسنگی نکشیدی تا[[عشق|عاشقی]] یادت بره٫هنوز تنگت نگرفته تا دوتاش یادت بره»
* «هنوز غوره نشده مویز شده.»
* «هنوز دو قورت و نیمش باقیمانده.»
* «هوو هوو را خوشگل میکنه جاری جاری را کدبانو.»
* «هیچ ارزونی بیعلت نیست.»
* «هیچ انگوری دوبار غوره نمیشه.»
* «هیچ بدهی را به هیچ بستانی [[کار]]ی نیست.»
* «هیچ بدی نرفت که خوب جاش بیاد.»
* «هیچ بقالی نمیگه ماست من ترشه.»
* «هیچ تقلبی بهتر از راستی نیست.»
* «هیچ چراغی تا به صبح نمیسوزه.»
* «هیچچیز شرط هیچچیز نیست.»
* «هیچ دوئی نیست که سه نشه.»
* «هیچ دودی بیآتش نیست.»
* «هیچ عروس سیاه بختی نیست که تا چهل روز سفید بخت نباشه.»
* «هیچ گربهای برای رضای خدا موش نمیگیرد.»
* «هیچکاره، رقاص پای نقاره.»
* «هیچکاره و همهکاره.»
* «هیچکس از پیش خود چیزی نشد// هیچ آهن خنجر تیزی نشد// هیچ قنادی نشد استادکار// تا که شاگرد شکرریزی نشد»
* «هیچکس را توی گور دیگری نمیگذارن.»
* «هیچکس روزی دیگری را نمیخوره.»
* «هیچکس نمیگه ماست من ترشه.»
* «هیچ گرونی بیحکمت نیست.»
== ی ==
* «[[یابو]] برش داشته.»
* «[[یابو|یابوی]] اخته و مرد کوسه سن و سالشون معلوم نیست.»
* «[[یابو|یابوی]] پیشآهنگ آخرش توبرهکش میشه.»
* «یا خدا یا خرما.»
* «یا خودش دزد بوده یا پدرش» (زر نباریده ز آسمان به سرش، یا خودش دزد بوده یا پدرش)
* «یار بد، بدتر بود از [[مار]] بد.»
* «یا رب مبادا که گدا معتبر شود» (... گر معتبر شود ز خدا بیخبر شود)
* «یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم.»
* «یار قدیم، [[اسب]] زینکردهاست.»
* «یار، مرا یاد کنه ولو با یک هل پوک.»
* «یا زنگی زنگ باش یا رومی روم.»
* «یا [[علی ابن ابیطالب|علی]] غرقش کن منهم روش.»
* «یا کوچهگردی یا خانهداری.»
* «یا مرگ یا اشتها.»
* «یا مکن با پیلبانان [[دوستی]]// یا بنا کن خانهای در خورد [[فیل|پیل]]» [[سعدی]]
* «یکی رو تو ده راه نمیدادند سراغ کدخدا رو میگرفت.»
* «یک ارزن از دستش نمیریزه.»
* «یک مرده به نام به که صد زنده به ننگ.»
* «یک انار و صد بیمار.»
* «یک بار جستی ملخی، دو بار جستی ملخی، آخر به دستی ملخی.»
* «یک [[بز]] گر گله را گر میکند.»
* «یک سر است و هزار سودا؛ یکدل دارد و هزار دلبر.»<ref>http://www.loghatnameh.org/dehkhodaworddetail-39e94170b23246e7b8fa74a9ce13eee1-fa.html</ref>
* «یک داغدل بس است برای قبیلهای.»
* «یکدم نشد که بی سر [[خر]] زندگی کنیم.»
* «یک ده آباد بهتر از صد شهر خراب.»
* «یک ذره شاخ بهتر از هزار ذرع دمه.»
* «یک من ماست چقدر کره میده/ کره داره.»
* «یکی به نعل و یکی به میخ.»
* «یکی کمه، دو تا غمه، سه تاکه شد خاطر جمه.»
* «یکی مرد و یکی مردار شد یکی به غضب خدا گرفتار شد.»
* «یکی میبره یکی میدوزد.»
* «یکی میمرد ز درد بینوایی؛ یکی میگفت: خانوم زردک میخواهی؟»
* «یکی نون نداشت بخوره پیاز میخورد که اشتهاش واشه.»
* «یکی یه دونه یا خل میشه یا دیوونه.»
* «یه آشی برات بپزم که یک وجب روغن روش وابسه»
* «یه بام و دوهوا.»
* «یه پا چارق، یه پا گیوه.»
* «یه پاش این دنیاس یه پاش اون دنیا.»
* «یه پول جیگرک سفرهقلمکار نمیخواد.»
* «یه تب یه پهلوانو میخوابونه.»
* «یه تختهاش کمه.» (خل و کمعقل است)
* «یه جا میل و مناره را نمیبینه یه جا ذره رو در هوا میشماره.»
* «یه چیز بگو بگنجه.»
* «یه حموم خرابه چهلتا جومهدار نمیخواد.»
* «یه خونه داریم پنبهریسه، میون هفتاد ورثه.»
* «یه دست به پیش و یهدست به پس.»
* «یه دست صدا نداره.»
* «یه دستم سپر بود، یهدستم شمشیر، با دندونام که نمیتونم [[جنگ|بجنگم]].»
* «یه دیوانه سنگی به چاه میندازه که صدتا عاقل نمیتونن بیرون بیارن.»
* «یه روده راست توی شیکمش نیست.»
* «یه روزه مهمونیم و صدساله دعاگو.»
* «یه روز حلاجی میکنه سهروز پنبه از ریش ورمیچینه.»
* «یه سال بخور نون و تره صدسال بخور نون و کره.»
* «یه سال روزه بگیر آخرش با فضله [[سگ]] افطار کن.»
* «یه سوزن به خودت بزن و یهجوالدوز به دیگران.»
* «یه سیب و که به هوا بندازی هزارتا چرخ میخوره.»
* «یه شکم سیر بهتر از صدشکم نیمسیر.»
* «یه عمر گدایی کرده هنوز شب جمعه رو نمیدونه.»
* «یه کاسه کاچی، صدتا سرناچی.»
* «یه کفش آهنی میخواد و یهعصای فولادی.»
* «یه [[کلاغ]] و چهلکلاغ.»
* «یه گوشش دره یهگوشش دروازه.»
* «یه لاش کردیم نرسید دولاش میکنیم که برسد.»
* «یک دست صدا ندارد.»
* «یه لقمه نون بربری من بخورم یا اکبری.»
* «یه مرید [[خر]] بهتر از یهده شیشدانگ.»
* «یه مو از [[خرس]] کندن غنیمته.»
* «یه مویز و چلقلندر.»
* «یه نه بگو، نهماه رو دل نکش.»
* «یه وقت از سوراخ سوزن تو میره یهوقت از در دروازه تو نمیره.»
* واسه خاطر یه دکمه، کت و شلوار نمیدوزن
متفرقه:
* کون گشاد، مایه نشاط
* پیش نماز که قوز کنه، پس نماز چلغوز کنه
* به مهمون روبدی، صابخونه رو بیرون میکنه
* رفتن به باغ زردآلو تر تر هم داره
* از مسگری هم فقط کون جنبوندنش برای ما مونده
* هرکی داد از پس و پیش/اون با خدا شد قوم و خویش (هرچی ناپاک تر، خوش شانس تر)
* تیمم میکنم با دست بسته/نماز بی وضو کون نشسته
* کدخدای شهر که مرغابی بود، کار آن شهر چه رسوایی بود
* شب دراز است وقلندر بیدار
* واسه یه سامورایی همه جا ژاپنه
* این خمیر خیلی آب میبره
* دشمنی شیرین تر از اولاد نیست، شاخ گاوی بدتر از داماد نیست
* دوستی باهرکه کردم خصم مادرزاد شد، آشیان هرجا گرفتم لانه صیاد شد
* با گرگ دنبه میخوره، با چوپون گریه میکنه
* از کور پامنار تا کل پاچنار
* رقص سر حمومی ات هم قشنگه
* کلاغ که قهر میکنه، کلی گردو بنفع باغبونه
* پنبه دزدهی دست به ریشش میکشه
* تو شله زرد دنبال گوشت نگرد
* صداقت پاره به از نجابت دوخته شدهاست
* بیگاری به ز (بعض) بیعاری
* حیف از طلا که خرج مطلا کند کسی
* بخور و به خشتک مال (لاابالی)
* آش اینجا، لواش اینجا، کجا برم بِه از اینجا؟
== منابع ==
{{پانویس|۲}}
[[رده:ضربالمثلهای فارسی| ]]
[[رده:ضربالمثلها|فارسی]]
4zbkt13r3tnj1xrmpj223tmjs181zlo
گربه
0
4496
192661
190480
2026-08-14T10:01:36Z
~2026-44521-24
33506
/* ضربالمثل */ ضرب المثلی که با مبادا شروع شده بود، به سر جایش بر حسب ترتیب الفبایی بردم. در واقع سر جایش نبود.
192661
wikitext
text/x-wiki
[[پرونده:Cat 07464 kalamis safinaz.jpg|thumb|left|زنگوله را کی به گردن گربه میاندازد؟ - [[ازوپ]]]]
'''[[W:گربه|گُربه]]''' سرسلسله گربهسانان است.
== گفتاورد ==
* «تفاوت اساسی بین یک گربه و یک دروغ در این است که گربه نهتا جان دارد.»
** ''[[مارک تواین]]''
* زمانی که با گربهها صرف شود بیهوده نگذشته است.
** [[زیگموند فروید]]
* «گربه [[شیر]] کوتولهای است که موش دوست دارد، از [[سگ]] متنفرست و از انسانها طرفداری میکند.»
** الیوور هرفورد <small>بدون منبع</small>
* «رفتار ما با گربهها این پایین موقعیت ما را در [[بهشت]] مشخص میکند.»
** [[رابرت آنسون هاینلاین]]
* «شاید [[خدا]] گربه را برای این آفریده که انسان بتواند لذت نوازش [[ببر]] را تجربه کند...»
** [[رابرت آنسون هاینلاین]]
== ضربالمثل ==
* «آهسته برو، آهسته بیا که گربه شاخت نزند!»
* «از تاب ناعلاجی به گربه گفتم خانمباجی!»
* «بهات نشون میدم، کجا گربه تخم میکند!»
* «به دعای گربهٔ سیاه [[باران]] نمیآید.»
* «به دعای گربهکوره طاق مبال پایین نمیآید.»
* «به گربه گفتند: گهت درمان است، خاک رویش ریخت.»
* «به گربه گفتند فضلهات درمان است، به خاک کرد.»
* «چوب را که برداری گربهٔ دزد میگریزد.»
* «در دیزی باز است، حیای گربه کجاست؟»
* «دست که به چوب بردی گربهٔ دزد حساب کار خودش را میکند.»
* «دستی که از من بریده شد میخواهد [[سگ]] بخورد، میخواهد گربه.»
* «دعای گربه در آسمان رخنه نکند.» ''[[ضربالمثلهای آلمانی|ضربالمثل آلمانی]]''
* «زنگوله را کی به گردن گربه میبندد (میاندازد)؟»
* «شب، گربه سمور مینماید، هندوبچه حور مینماید.»
* «گربه آمد و دنبه ربود.»
* «گربه، بیچشم و رو است.»
* «گربه تنبل را موش طبابت میکند.»
* «گربه خانه هم باید مقبول باشد.»
* «گربه خودش زشت، معوش هم زشت.»
* «گربه خونه آدم هم باید خوشگل باشه.»
* «گربه در انبان فروختن.»
* «گربه در دکان شیشهگر.»
* «گربه در راه خدا موش نمیگیرد.»
* «گربه دستش به گوشت نمیرسه، میگه بو میده.»
* «گربه دنبه خواب بیند.»
* «گربه را باید دم حجله کشت!»
* «گربه را سهتکه اندازه گوشش.»
* «گربه را مجال گذر نیست!»
* «گربه سر دیگ را باز ببیند شرم میکند.»
* «گربه که به تنگنا افتد چشم آدمی را برآرد.»
* «گربه گشنیز خورد گرسنه همهچیز.»
* «گربه مرتضیعلی است، پشتش به زمین نمیآید!»
* «گربه هفتبار جای بچههایش را عوض میکند»
* «گربه هفتتا جان دارد!»
* «گربه همهشب به خواب بیند دنبه»
* «گربه همهشب موش در خواب بیند.»
* «گوشت را به گربه سپردن!»
* «مبادا یکی [[موش]] و دو گربه تنها// مبادا دو زن در یکی خانه باهم» ''[[ضربالمثلهای هلندی|ضربالمثل هلندی]] ''
* «مثل [[سگ]] و گربه!»
* «مثل گربه از هر دست بیندازنداش، با پا به زمین میآید.»
* «مثل گربه به روی کسی براق شدن»
* «مثل گربه عزیز بیجهت»
* «مثل گربه کور!» (نمکنشناس)
* «مثل گربه نوروزی»
* «موش موشک آسه بیا، آسه برو که گربه شاخت نزنه.»
* «مثل موش و گربه»
* «موش و گربه که باهم ساختند، دکان بقالی خراب است.»
* «موش و گربه که باهم کنار آمدند، وای به حال بقال!»
* «هرچه صرفهکنی گربه برد!»
* «همه شب گربه موش را به خواب بیند»
== گربه در شعر شاعران ==
* «آن گربه مصاحب بابا از آن تو// وان [[قاطر]] چموش لگدزن از آن من»
** ''[[وحشی بافقی]]''
* «از پی گربه دویدند و گریخت// [[کودک]] از ترس عتابش رنگ ریخت»
** ''[[مولوی]]''
* «از صلح میان گربه و موش// برباد رود دکان بقال»
** ''[[ایرجمیرزا]]''
* «ای [[کبک]] خوشخرام که خوش میروی بهناز// غره مشو که گربه عابد [[نماز]] کرد»
** ''[[حافظ]]''
* «مگر بار گران بودیم و مشت استخوان ما // پدر را پشت خم میکرد اگر شوهر نمیکردم
:بر آن گسترده خوان گویی چه بودم؟ گربهای کوچک//که غیر از لقمهای نان خواهش دیگر نمیکردم »
** ''[[ژاله قائم مقامی]]''
* «به مَشمُر تو این چرخ گردان به کس// که نفروخت بیگربه، انبان به کس»
** ''[[ادیب پیشاوری]]''
* «تا بود گربه در کمان و کمین// موش را گلشن است زیر [[زمین]]»
** ''[[سنایی]]''
* «تا همی گربه ناب دارد و چنگ// موش را چیست به ز خانه تنگ»
** ''[[سنایی]]''
* «تو کشان زلف و من چو گربه بر آن سنبل دلنواز می غلطم»
** ''[[خاقانی]]''
* «چون حریص خوردنی، زن خواه زود// ورنه آمد گربه و دنبه ربود»
** ''[[مولوی]]''
* «چون گربه جز که فرزند چیزی دگرش خور نیست// آن راست نیکبختی کو را چنین پدر نیست»
** ''[[ناصرخسرو]]''
* «زاده طبع منند اینان که خصمان منند// آری آری گربه هست از عطسه [[شیر]] ژیان»
** ''[[خاقانی]]''
* «شدن گربه را بسته چنگال و پوز// بود موش را خرمی شام و روز»
** ''[[ادیب پیشاوری]]''
* «طمع کی گربه در انبان فروشد// که بخل امروز با سگ در جوال است»
** ''[[انوری]]''
* «گربه را بر موش کی بودهست مهر [[مادر|مادری]]»
** ''[[سنایی]]''
* «گربه گرچه بزیر بنشیند// موش را سر بگردد اندر [[جنگ]]»
** ''[[ناصرخسرو]]''
* «گربه مسکین اگر پر داشتی// تخم [[گنجشک]] از زمین برداشتی»
** ''[[سعدی]]''
* «گربه [[شیر]] است در گرفتن موش// لیک موش است در مصاف [[پلنگ]]»
** ''[[سعدی]]''
* «[[گرگ]] را با [[بره|میش]] کردن قهرمان باشد زجهل// گربه را با پیه کردن پاسبان باشد خطا»
** ''[[سنایی]]''
* «گفت در ره موسیام آمد به پیش// گربه بیند دنبه اندر خواب خویش»
** ''[[مولوی]]''
* «مژدگانی که گربه عابد شد// عابد و [[زاهد]] و مسلمانا»
** ''[[عبید زاکانی]]''
* «نبینی که چون گربه عاجز شود// برآرد به چنگال چشم [[پلنگ]]»
**'' [[سعدی]]''
* «نهادست این گنبد تیزتک// پی موش، گربه؛ پی گربه، سگ// مپندار صیاد کز دام جست// که صیاد را نیزِ صیاد هست»
** ''[[ادیب پیشاوری]]''
* «وز آن پس همه گربگان را بکشت// دل کدخدایان از او شد درشت»
** ''[[فردوسی]]''
* «همی گربه از خانه بیرون کند// یکایک همه ناودان برکند»
** ''[[فردوسی]]''
* «یکی گربه در خانه زال بود// که برگشتهایام و بدحال بود»
** ''[[سعدی]]''
== پیوند به بیرون ==
{{ویکیپدیا|گربه}}
{{ویکینسک|راهنمای نگهداری از گربه}}
{{ناتمام}}
[[رده:جانوران]]
2nyesq2h9swsijrt88z5c6hmqov9emd
192662
192661
2026-08-14T10:05:42Z
~2026-44521-24
33506
/* ضربالمثل */ یک ضرب المثل که با واژه «کنجکاوی» شروع می شد، سر جایش در ترتیب حروف الفبا اضافه کردم: کنجکاوی گربه را کشت. اتصال آن را با ضرب المثل های انگلیسی ایجاد کردم.
192662
wikitext
text/x-wiki
[[پرونده:Cat 07464 kalamis safinaz.jpg|thumb|left|زنگوله را کی به گردن گربه میاندازد؟ - [[ازوپ]]]]
'''[[W:گربه|گُربه]]''' سرسلسله گربهسانان است.
== گفتاورد ==
* «تفاوت اساسی بین یک گربه و یک دروغ در این است که گربه نهتا جان دارد.»
** ''[[مارک تواین]]''
* زمانی که با گربهها صرف شود بیهوده نگذشته است.
** [[زیگموند فروید]]
* «گربه [[شیر]] کوتولهای است که موش دوست دارد، از [[سگ]] متنفرست و از انسانها طرفداری میکند.»
** الیوور هرفورد <small>بدون منبع</small>
* «رفتار ما با گربهها این پایین موقعیت ما را در [[بهشت]] مشخص میکند.»
** [[رابرت آنسون هاینلاین]]
* «شاید [[خدا]] گربه را برای این آفریده که انسان بتواند لذت نوازش [[ببر]] را تجربه کند...»
** [[رابرت آنسون هاینلاین]]
== ضربالمثل ==
* «آهسته برو، آهسته بیا که گربه شاخت نزند!»
* «از تاب ناعلاجی به گربه گفتم خانمباجی!»
* «بهات نشون میدم، کجا گربه تخم میکند!»
* «به دعای گربهٔ سیاه [[باران]] نمیآید.»
* «به دعای گربهکوره طاق مبال پایین نمیآید.»
* «به گربه گفتند: گهت درمان است، خاک رویش ریخت.»
* «به گربه گفتند فضلهات درمان است، به خاک کرد.»
* «چوب را که برداری گربهٔ دزد میگریزد.»
* «در دیزی باز است، حیای گربه کجاست؟»
* «دست که به چوب بردی گربهٔ دزد حساب کار خودش را میکند.»
* «دستی که از من بریده شد میخواهد [[سگ]] بخورد، میخواهد گربه.»
* «دعای گربه در آسمان رخنه نکند.» ''[[ضربالمثلهای آلمانی|ضربالمثل آلمانی]]''
* «زنگوله را کی به گردن گربه میبندد (میاندازد)؟»
* «شب، گربه سمور مینماید، هندوبچه حور مینماید.»
* «کنجکاوی گربه را کشت.» ''[[ضربالمثلهای انگلیسی|ضربالمثل انگلیسی]] ''
* «گربه آمد و دنبه ربود.»
* «گربه، بیچشم و رو است.»
* «گربه تنبل را موش طبابت میکند.»
* «گربه خانه هم باید مقبول باشد.»
* «گربه خودش زشت، معوش هم زشت.»
* «گربه خونه آدم هم باید خوشگل باشه.»
* «گربه در انبان فروختن.»
* «گربه در دکان شیشهگر.»
* «گربه در راه خدا موش نمیگیرد.»
* «گربه دستش به گوشت نمیرسه، میگه بو میده.»
* «گربه دنبه خواب بیند.»
* «گربه را باید دم حجله کشت!»
* «گربه را سهتکه اندازه گوشش.»
* «گربه را مجال گذر نیست!»
* «گربه سر دیگ را باز ببیند شرم میکند.»
* «گربه که به تنگنا افتد چشم آدمی را برآرد.»
* «گربه گشنیز خورد گرسنه همهچیز.»
* «گربه مرتضیعلی است، پشتش به زمین نمیآید!»
* «گربه هفتبار جای بچههایش را عوض میکند»
* «گربه هفتتا جان دارد!»
* «گربه همهشب به خواب بیند دنبه»
* «گربه همهشب موش در خواب بیند.»
* «گوشت را به گربه سپردن!»
* «مبادا یکی [[موش]] و دو گربه تنها// مبادا دو زن در یکی خانه باهم» ''[[ضربالمثلهای هلندی|ضربالمثل هلندی]] ''
* «مثل [[سگ]] و گربه!»
* «مثل گربه از هر دست بیندازنداش، با پا به زمین میآید.»
* «مثل گربه به روی کسی براق شدن»
* «مثل گربه عزیز بیجهت»
* «مثل گربه کور!» (نمکنشناس)
* «مثل گربه نوروزی»
* «موش موشک آسه بیا، آسه برو که گربه شاخت نزنه.»
* «مثل موش و گربه»
* «موش و گربه که باهم ساختند، دکان بقالی خراب است.»
* «موش و گربه که باهم کنار آمدند، وای به حال بقال!»
* «هرچه صرفهکنی گربه برد!»
* «همه شب گربه موش را به خواب بیند»
== گربه در شعر شاعران ==
* «آن گربه مصاحب بابا از آن تو// وان [[قاطر]] چموش لگدزن از آن من»
** ''[[وحشی بافقی]]''
* «از پی گربه دویدند و گریخت// [[کودک]] از ترس عتابش رنگ ریخت»
** ''[[مولوی]]''
* «از صلح میان گربه و موش// برباد رود دکان بقال»
** ''[[ایرجمیرزا]]''
* «ای [[کبک]] خوشخرام که خوش میروی بهناز// غره مشو که گربه عابد [[نماز]] کرد»
** ''[[حافظ]]''
* «مگر بار گران بودیم و مشت استخوان ما // پدر را پشت خم میکرد اگر شوهر نمیکردم
:بر آن گسترده خوان گویی چه بودم؟ گربهای کوچک//که غیر از لقمهای نان خواهش دیگر نمیکردم »
** ''[[ژاله قائم مقامی]]''
* «به مَشمُر تو این چرخ گردان به کس// که نفروخت بیگربه، انبان به کس»
** ''[[ادیب پیشاوری]]''
* «تا بود گربه در کمان و کمین// موش را گلشن است زیر [[زمین]]»
** ''[[سنایی]]''
* «تا همی گربه ناب دارد و چنگ// موش را چیست به ز خانه تنگ»
** ''[[سنایی]]''
* «تو کشان زلف و من چو گربه بر آن سنبل دلنواز می غلطم»
** ''[[خاقانی]]''
* «چون حریص خوردنی، زن خواه زود// ورنه آمد گربه و دنبه ربود»
** ''[[مولوی]]''
* «چون گربه جز که فرزند چیزی دگرش خور نیست// آن راست نیکبختی کو را چنین پدر نیست»
** ''[[ناصرخسرو]]''
* «زاده طبع منند اینان که خصمان منند// آری آری گربه هست از عطسه [[شیر]] ژیان»
** ''[[خاقانی]]''
* «شدن گربه را بسته چنگال و پوز// بود موش را خرمی شام و روز»
** ''[[ادیب پیشاوری]]''
* «طمع کی گربه در انبان فروشد// که بخل امروز با سگ در جوال است»
** ''[[انوری]]''
* «گربه را بر موش کی بودهست مهر [[مادر|مادری]]»
** ''[[سنایی]]''
* «گربه گرچه بزیر بنشیند// موش را سر بگردد اندر [[جنگ]]»
** ''[[ناصرخسرو]]''
* «گربه مسکین اگر پر داشتی// تخم [[گنجشک]] از زمین برداشتی»
** ''[[سعدی]]''
* «گربه [[شیر]] است در گرفتن موش// لیک موش است در مصاف [[پلنگ]]»
** ''[[سعدی]]''
* «[[گرگ]] را با [[بره|میش]] کردن قهرمان باشد زجهل// گربه را با پیه کردن پاسبان باشد خطا»
** ''[[سنایی]]''
* «گفت در ره موسیام آمد به پیش// گربه بیند دنبه اندر خواب خویش»
** ''[[مولوی]]''
* «مژدگانی که گربه عابد شد// عابد و [[زاهد]] و مسلمانا»
** ''[[عبید زاکانی]]''
* «نبینی که چون گربه عاجز شود// برآرد به چنگال چشم [[پلنگ]]»
**'' [[سعدی]]''
* «نهادست این گنبد تیزتک// پی موش، گربه؛ پی گربه، سگ// مپندار صیاد کز دام جست// که صیاد را نیزِ صیاد هست»
** ''[[ادیب پیشاوری]]''
* «وز آن پس همه گربگان را بکشت// دل کدخدایان از او شد درشت»
** ''[[فردوسی]]''
* «همی گربه از خانه بیرون کند// یکایک همه ناودان برکند»
** ''[[فردوسی]]''
* «یکی گربه در خانه زال بود// که برگشتهایام و بدحال بود»
** ''[[سعدی]]''
== پیوند به بیرون ==
{{ویکیپدیا|گربه}}
{{ویکینسک|راهنمای نگهداری از گربه}}
{{ناتمام}}
[[رده:جانوران]]
ko5or7ean6m4bdvbeodvoq8ld6hqqtp
192663
192662
2026-08-14T10:08:44Z
~2026-44521-24
33506
/* ضربالمثل */ در ضرب المثل: «گربه هفتبار جای بچههایش را عوض میکند»، نقطه انتهای جمله را اضافه کردم.
192663
wikitext
text/x-wiki
[[پرونده:Cat 07464 kalamis safinaz.jpg|thumb|left|زنگوله را کی به گردن گربه میاندازد؟ - [[ازوپ]]]]
'''[[W:گربه|گُربه]]''' سرسلسله گربهسانان است.
== گفتاورد ==
* «تفاوت اساسی بین یک گربه و یک دروغ در این است که گربه نهتا جان دارد.»
** ''[[مارک تواین]]''
* زمانی که با گربهها صرف شود بیهوده نگذشته است.
** [[زیگموند فروید]]
* «گربه [[شیر]] کوتولهای است که موش دوست دارد، از [[سگ]] متنفرست و از انسانها طرفداری میکند.»
** الیوور هرفورد <small>بدون منبع</small>
* «رفتار ما با گربهها این پایین موقعیت ما را در [[بهشت]] مشخص میکند.»
** [[رابرت آنسون هاینلاین]]
* «شاید [[خدا]] گربه را برای این آفریده که انسان بتواند لذت نوازش [[ببر]] را تجربه کند...»
** [[رابرت آنسون هاینلاین]]
== ضربالمثل ==
* «آهسته برو، آهسته بیا که گربه شاخت نزند!»
* «از تاب ناعلاجی به گربه گفتم خانمباجی!»
* «بهات نشون میدم، کجا گربه تخم میکند!»
* «به دعای گربهٔ سیاه [[باران]] نمیآید.»
* «به دعای گربهکوره طاق مبال پایین نمیآید.»
* «به گربه گفتند: گهت درمان است، خاک رویش ریخت.»
* «به گربه گفتند فضلهات درمان است، به خاک کرد.»
* «چوب را که برداری گربهٔ دزد میگریزد.»
* «در دیزی باز است، حیای گربه کجاست؟»
* «دست که به چوب بردی گربهٔ دزد حساب کار خودش را میکند.»
* «دستی که از من بریده شد میخواهد [[سگ]] بخورد، میخواهد گربه.»
* «دعای گربه در آسمان رخنه نکند.» ''[[ضربالمثلهای آلمانی|ضربالمثل آلمانی]]''
* «زنگوله را کی به گردن گربه میبندد (میاندازد)؟»
* «شب، گربه سمور مینماید، هندوبچه حور مینماید.»
* «کنجکاوی گربه را کشت.» ''[[ضربالمثلهای انگلیسی|ضربالمثل انگلیسی]] ''
* «گربه آمد و دنبه ربود.»
* «گربه، بیچشم و رو است.»
* «گربه تنبل را موش طبابت میکند.»
* «گربه خانه هم باید مقبول باشد.»
* «گربه خودش زشت، معوش هم زشت.»
* «گربه خونه آدم هم باید خوشگل باشه.»
* «گربه در انبان فروختن.»
* «گربه در دکان شیشهگر.»
* «گربه در راه خدا موش نمیگیرد.»
* «گربه دستش به گوشت نمیرسه، میگه بو میده.»
* «گربه دنبه خواب بیند.»
* «گربه را باید دم حجله کشت!»
* «گربه را سهتکه اندازه گوشش.»
* «گربه را مجال گذر نیست!»
* «گربه سر دیگ را باز ببیند شرم میکند.»
* «گربه که به تنگنا افتد چشم آدمی را برآرد.»
* «گربه گشنیز خورد گرسنه همهچیز.»
* «گربه مرتضیعلی است، پشتش به زمین نمیآید!»
* «گربه هفتبار جای بچههایش را عوض میکند.»
* «گربه هفتتا جان دارد!»
* «گربه همهشب به خواب بیند دنبه»
* «گربه همهشب موش در خواب بیند.»
* «گوشت را به گربه سپردن!»
* «مبادا یکی [[موش]] و دو گربه تنها// مبادا دو زن در یکی خانه باهم» ''[[ضربالمثلهای هلندی|ضربالمثل هلندی]] ''
* «مثل [[سگ]] و گربه!»
* «مثل گربه از هر دست بیندازنداش، با پا به زمین میآید.»
* «مثل گربه به روی کسی براق شدن»
* «مثل گربه عزیز بیجهت»
* «مثل گربه کور!» (نمکنشناس)
* «مثل گربه نوروزی»
* «موش موشک آسه بیا، آسه برو که گربه شاخت نزنه.»
* «مثل موش و گربه»
* «موش و گربه که باهم ساختند، دکان بقالی خراب است.»
* «موش و گربه که باهم کنار آمدند، وای به حال بقال!»
* «هرچه صرفهکنی گربه برد!»
* «همه شب گربه موش را به خواب بیند»
== گربه در شعر شاعران ==
* «آن گربه مصاحب بابا از آن تو// وان [[قاطر]] چموش لگدزن از آن من»
** ''[[وحشی بافقی]]''
* «از پی گربه دویدند و گریخت// [[کودک]] از ترس عتابش رنگ ریخت»
** ''[[مولوی]]''
* «از صلح میان گربه و موش// برباد رود دکان بقال»
** ''[[ایرجمیرزا]]''
* «ای [[کبک]] خوشخرام که خوش میروی بهناز// غره مشو که گربه عابد [[نماز]] کرد»
** ''[[حافظ]]''
* «مگر بار گران بودیم و مشت استخوان ما // پدر را پشت خم میکرد اگر شوهر نمیکردم
:بر آن گسترده خوان گویی چه بودم؟ گربهای کوچک//که غیر از لقمهای نان خواهش دیگر نمیکردم »
** ''[[ژاله قائم مقامی]]''
* «به مَشمُر تو این چرخ گردان به کس// که نفروخت بیگربه، انبان به کس»
** ''[[ادیب پیشاوری]]''
* «تا بود گربه در کمان و کمین// موش را گلشن است زیر [[زمین]]»
** ''[[سنایی]]''
* «تا همی گربه ناب دارد و چنگ// موش را چیست به ز خانه تنگ»
** ''[[سنایی]]''
* «تو کشان زلف و من چو گربه بر آن سنبل دلنواز می غلطم»
** ''[[خاقانی]]''
* «چون حریص خوردنی، زن خواه زود// ورنه آمد گربه و دنبه ربود»
** ''[[مولوی]]''
* «چون گربه جز که فرزند چیزی دگرش خور نیست// آن راست نیکبختی کو را چنین پدر نیست»
** ''[[ناصرخسرو]]''
* «زاده طبع منند اینان که خصمان منند// آری آری گربه هست از عطسه [[شیر]] ژیان»
** ''[[خاقانی]]''
* «شدن گربه را بسته چنگال و پوز// بود موش را خرمی شام و روز»
** ''[[ادیب پیشاوری]]''
* «طمع کی گربه در انبان فروشد// که بخل امروز با سگ در جوال است»
** ''[[انوری]]''
* «گربه را بر موش کی بودهست مهر [[مادر|مادری]]»
** ''[[سنایی]]''
* «گربه گرچه بزیر بنشیند// موش را سر بگردد اندر [[جنگ]]»
** ''[[ناصرخسرو]]''
* «گربه مسکین اگر پر داشتی// تخم [[گنجشک]] از زمین برداشتی»
** ''[[سعدی]]''
* «گربه [[شیر]] است در گرفتن موش// لیک موش است در مصاف [[پلنگ]]»
** ''[[سعدی]]''
* «[[گرگ]] را با [[بره|میش]] کردن قهرمان باشد زجهل// گربه را با پیه کردن پاسبان باشد خطا»
** ''[[سنایی]]''
* «گفت در ره موسیام آمد به پیش// گربه بیند دنبه اندر خواب خویش»
** ''[[مولوی]]''
* «مژدگانی که گربه عابد شد// عابد و [[زاهد]] و مسلمانا»
** ''[[عبید زاکانی]]''
* «نبینی که چون گربه عاجز شود// برآرد به چنگال چشم [[پلنگ]]»
**'' [[سعدی]]''
* «نهادست این گنبد تیزتک// پی موش، گربه؛ پی گربه، سگ// مپندار صیاد کز دام جست// که صیاد را نیزِ صیاد هست»
** ''[[ادیب پیشاوری]]''
* «وز آن پس همه گربگان را بکشت// دل کدخدایان از او شد درشت»
** ''[[فردوسی]]''
* «همی گربه از خانه بیرون کند// یکایک همه ناودان برکند»
** ''[[فردوسی]]''
* «یکی گربه در خانه زال بود// که برگشتهایام و بدحال بود»
** ''[[سعدی]]''
== پیوند به بیرون ==
{{ویکیپدیا|گربه}}
{{ویکینسک|راهنمای نگهداری از گربه}}
{{ناتمام}}
[[رده:جانوران]]
3qszjjza87e45snf8q1xnmvmsinhtvw
نجيب محفوظ
0
8880
192657
177842
2026-08-13T16:28:46Z
IvanScrooge98
33007
/* */ img
192657
wikitext
text/x-wiki
[[File:Naguib Mahfouz HR.jpg|thumb|200px|left|]]
'''[[w:نجیب محفوظ|نَجیب مَحفوظ]]''' نویسنده و نمایشنامهنویس [[مصر]]ی و برندهٔ جایزه نوبل ادبیات، در ۱۱ دسامبر ۱۹۱۱ در یکی از محلات [[قاهره]] بهنام جمیلیه، به دنیا آمد و در ۳۰ اوت ۲۰۰۶ پس از یک عمل جراحی در بیمارستان درگذشت.
== نقل قولها ==
* «مصر، محل تولد محل بزرگ شدن محل زندگی من است. مصر فقط کشوری مشخص شده با مرزها نیست. مصر، تاریخ انسانیت است ومن عاشق زندگی در آن هستم؛ و امیدوارم که مصر را ترک نکنم مگر اینکه ترکم کنند، یا تبعیدم کنند.»
* «من فرزند دو تمدنی هستم که در زمانی خاص در طول تاریخ با هم امتزاج شادمانهای داشتهاند. اولین تمدن که هفت هزار ساله است تمدن مصری است؛ و دومین تمدن که هزار و چهارصد ساله است تمدن اسلامی است...»
** ''او که به دلیل بیماری نتوانست در مراسم دریافت جایزه نوبل شرکت کند، در متنی که برای این مراسم ارسال کرد خود را این گونه معرفی کرد''
* «برای معرفی تمدن اسلامی من در مورد نحوه ایجاد یک اتحاد بین همه بشریت برمبنای آزادی، برابری و بخشش تحت قیمومیت خدا صحبت نمیکنم، یا در مورد عظمت پیامبرش صحبت نمیکنم یا ... بلکه تنها به این نکته اشاره میکنم که در یک نبرد پیروزمندانه در مقابل بیزانتین، مسلمانان اسرای جنگی را با تعدادی کتاب در زمینه فلسفه، پزشکی و ریاضیات که بازماندهی یونان باستان بود مبادله کردند و این نکته را معرف روح انسانی میدانم.»
** ''ادامه معرفی .. ''
* «[[راستگویی|راستی]] در گفتار و [[اخلاص]] در کردار، و اینکه رابطهٔ مردم نه بر اساسِ [[قانون]] که با [[انسان|نوعدوستی]] باید رقم بخورد، مرا شیفتهٔ خود میکند.»
** در میرامار
* «روزها میگذرد، زندگی رشد میکند و شاخهها بیرون میزند؛ سرنوشتها <small>(تقدیرها)</small> در افق گرد میآیند.»
** <small>در «الحرافیش»</small>
* «جذبهٔ عشق پایداری ندارد و جذبهٔ [[سکس|عشقبازی]] کوتاهتر از آن است که اثری بگذارد.»
** <small>در «الحرافیش»</small>
== درباره او ==
* «درگذشت پدر رمان عرب»
** ''تیتر روزنامه شرق ۳۰ اوت ۲۰۰۶''
* هنگامی که خبر مرگ استاد نجیب محفوظ به ما رسید، این سخنان رسا را که در وصف حال ما در دنیاست، به یاد آوردم. خداوند این را چنین آفریده و مقدمه کرده که چنین باشد. «خلق الموت و الحیاة» مرگ و زندگی را آفرید. میگویند: مرگ، دوست زندگی و زندگی، دوست مرگ است.
** ''دکتر عبدالمنعم ابوالفتوح، رئیس اتحادیه جهانی پزشکان عرب وعضو دفتر ارشاد جماعت اخوان المسلمین''
* «محفوظ در لایههایی از جریان داستان و بیان حالات درونی اشخاص نظریات فلسفی خود را نسبت به جنبههای مثبت و محرک عقاید و اخلاق سنتی در زندگی افراد خانواده و در ارتباط فرد با جامعه و جریانهای سیاسی به صورت ظریف بیان میکند؛ در عین این که تاثیرات منفی مذهب قشری و خالی از تفکر را که به نتایج غیراخلاقی و ضدانسانی مینجامد به طرق مختلف، از جمله طنز، به نقد میکشد. لذا این رمان یک داستان خالی از پیام فلسفی نیست»
** ''م. ح. پرندیان، مترجم کتاب بین القصرین از محفوظ (به فارسی، گذر قصر)''
=== درباره اثرش:بین القصرین (به فارسی، گذر قصر) ===
* «در ادبیات جهانی اثری نظیر گذر قصر به وجود نیامده است همان طوری که درباره بعضی کتابهای تولستوی، فلوبر و پروست نیز میتوان همین نظر را متذکر شد.»
** ''کارشناس ادبی روزنامه ایندیپندنت، فیلیپ استوارت''
* «گذر قصر یک شاهکار ادبی است.»
** ''نسیم داوود از روزنامه تایمز''
* «این به خاطر قدرت نجیب محفوظ در ترسیم افراد بر حسب ظاهر آنها است که گذر قصر در بین افراد کشورهای مختلف دنیا چنین خواستار پیدا کرده است.»
** ''آلیس توماس الیس از روزنامه گار دین''
* «کوچهها، خانهها، قصرها، مساجد و مردمی که در کتاب گذر قصر توصیف شدهاند مثل خیابانهای لندن که دیکنز در داستانهای خود تصویر کرده است زنده و طبیعی اند... .»
** '' نیوزویک''
== پیوند به بیرون ==
{{انبار-رده|Naguib Mahfouz}}
{{ویکیپدیا}}
[[رده:نویسندگان عرب|محفوظ، نجیب]]
[[رده:نویسندگان مصری|محفوظ، نجیب]]
[[رده:برندگان جایزه نوبل ادبیات|محفوظ، نجیب]]
[[رده:اهالی مصر]]
[[رده:زادگان ۱۹۱۱ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۲۰۰۶ (میلادی)]]
onk9xs4kkzqp69sv8xkhnuawx4fm22p
ویکیگفتاورد:پیشنهادها برای گفتاورد روز
4
31355
192658
176400
2026-08-13T20:42:47Z
IvanScrooge98
33007
img
192658
wikitext
text/x-wiki
این صفحه پروژهای است که کاربران میتوانند پیشنهادهای خود برای [[ویکیگفتاورد:نقلقول روز|نقلقول روز]] در آن ثبت کنند.
== طبیعت ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Camus3.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Ніжний ранковий світло.jpg|200px|بیقاب|راست]]
[[پرونده:Namib Desert V.jpg|200px|بیقاب|چپ]]
همیشه لحظهای فرا میرسد که آدمی از دیدنِ چشماندازی سیر میشود. همچنان که مدّتها لازم است تا چشماندازی را به اندازهٔ کافی ببینیم. کوه و [[آسمان]] و [[دریا]] همانند چهرههایی هستند که اگر آدمی به جای دیدنِ آنها بدان نیک بنگرد، به خشکی و بی حاصلی و یا شکوهِ آنها پی میبرد؛ {{سخ}} ولی هر چهرهای برای آنکه گویا باشد باید پیوسته در برابرِ تازگی قرار گیرد. [[دنیا]]، گاه به سببِ فراموشی ما، در چشمِ ما تازه مینماید. به جای ستایشِ این پدیده، مردم گله میکنند که خیلی زود از دنیا سیر و خسته میشوند.
| گوینده = [[آلبر کامو]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== ستایش خوبیها ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Kahlil Gibran 1.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:O Praise Him.jpg|200px|بیقاب|راست]]
[[پرونده:Tehran Snapshot 01493.JPG|200px|بیقاب|چپ]]
بهترین بخش را در هر فرد جستجو کن و این را به او بگو. همه ما به چنین محرّکی نیازمندیم. همهٔ مردم جهان چیزی دارند که به خاطرآن سزوار ستایش باشند.{{سخ}} ستایشها نشانگر «ادراک» هستند. در خلوت خویش انسانهایی عالی هستیم و هیچ کس از دیگری بهتر نیست. نگریستن به عظمت همسایهات را بیاموز و عظمت خودت را نیز بنگر.
| گوینده = [[جبران خلیل جبران]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== جستجوگری ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Dr Ali Shariati.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:John William Waterhouse - Circe, 1911.jpg|150px|بیقاب|راست]]
[[پرونده:Piet Mondriaan, 1930 - Mondrian Composition II in Red, Blue, and Yellow.jpg|150px|بیقاب|چپ]]
[[حقیقت|واقعیت]]، [[نیکی|خوبی]] و [[زیبایی]]. در این دنیا جز این سه، هیچ چیز دیگر به جستجو نمیارزد،{{سخ}} نخستین با [[اندیشیدن]]، [[علم]]. دومین با [[اخلاق]]، [[مذهب]]. و سومین با [[هنر]].
| گوینده = [[علی شریعتی]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== جستجوگری==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:GodfreyKneller-IsaacNewton-1689.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Child playing in the sand at Misquamicut Beach.JPG|180px|بیقاب|راست]]
[[پرونده:Seashell unknown 2.jpg|180px|بیقاب|چپ]]
من نمیدانم به چشم مردم دنیا چگونه میآیم، اما در چشم خود به کودکی میمانم که در کنار دریا بازی میکند و توجه خود را هر زمان به یافتن ریگی صافتر یا صدفی زیباتر منعطف میکند؛ در حالی که اقیانوس بزرگ حقیقت همچنان نامکشوف مانده و در جلوی او گسترده است.
| گوینده = [[آیزاک نیوتن]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== خاطرات==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Vasily_Perov_-_Портрет_Ф.М.Достоевского_-_Google_Art_Project.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Czachórski Lady in a lilac dress.jpg|200px|بیقاب|راست]]
[[پرونده:Dew drops on flower.jpg|200px|بیقاب|چپ]]
[[خاطرات]] چه شیرین و چه تلخ، همیشه منبعِ عذاب هستند. امّا حتّی این عذاب هم شیرین است. وقتهایی که دل آدم پُر است، بیمار است، در رنج است و غصه دار، آن وقت خاطرات تر-و- تازهاش میکنند؛ انگار که یک قطرهٔ شبنم شبانگاهی که پس از روزی گرم از فرط رطوبت میافتد و گل بیچارهٔ پژمرده را که آفتاب تند بعد از ظهر تفتهاش کرده شاداب میکند.
| گوینده =[[فیودور داستایفسکی]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== خوشبختی==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Bozorg Alavi.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Leonid Meteor.jpg|200px|بیقاب|راست]]
[[پرونده:Depression-loss of loved one.jpg|160px|بیقاب|چپ]]
هر کس در زندگانی اش فقط یک بار میتواند ستارهٔ دنبالهدار را ببیند ... یک بار، فقط یک بار این در زندگی اشخاص روی میدهد. خوشبختی هم مثلِ ستارهٔ دنبالهدار فقط یک بار در زندگی مردم پیدا میشود. بعضیها از این یک بار هم برخوردار نشدهاند.
| گوینده = [[بزرگ علوی]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== عشق ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:ANDRE MAUROIS 1885 ESCRITOR FRANCES (13451333083).jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Love is being stupid together.jpg|200px|بیقاب|راست]]
[[پرونده:MLove20.png|200px|بیقاب|چپ]]
اگر واقعاً عاشق هستیم ، نباید به رفتارهای کسانی که دوستشان داریم بیش از حد اهمیّت دهیم. ما به وجودِ آنان نیازمندیم. تنها آنان هستند که باعث می شوند در جوِّ خاصّی که ما هیچ وقت به تنهایی توانایی به وجود آوردن آن نیستیم ، زندگی کنیم؛ مشروط بر اینکه بتوانیم آنان را نگهداریم، در غیر این صورت چه کاری از دست ما ساخته است؟ با این عمرهای کوتاه و با این زندگی سراسر رنج و دشواری.
| گوینده = [[آندره موروا]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== مهماننوازی ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Paulo Coelho 2007-04-09 001.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Antje-filmkorn SW.jpg|200px|بیقاب|راست]]
[[پرونده:POI 0313 Nevit.jpg|220px|بیقاب|چپ]]
همهٔ ما در حقیقت مهمانان این دنیا هستیم، در حال گذر از یک زندگی به زندگی دیگر. نمیتوانیم فراتر از کردارهای نیکمان باری برداریم. تا زمانی که مردمی نیازمند سقفِ خانه و محّبتِ ما باشند، سنّتِ مهمانپذیری هرگز در میان ما نخواهد مرد. هنگامی که پذیرا و میزبان کسی میشویم، در واقع پذیرای سرگذشتها، ماجراها و اسرار دیگران میشویم.
| گوینده = [[پائولو کوئیلو]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== شرافت زندگی ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Nawal El Saadawi (cropped).jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:A young couple relaxing and chatting at the Roman Forum - 3107.jpg|100px|بیقاب|راست]]
[[پرونده:A young couple relaxing and chatting at the Roman Forum - 3110.jpg|100px|بیقاب|چپ]]
شرفِ انسان، [[مرد]] یا [[زن]] ، در [[صداقت|راستی]] است. راستی در اندیشیدن ، راستی در احساسات و راستی در رفتارها.{{سخ}} انسانِ شریف کسی است که زندگی دوگانه ، یکی آشکار و دیگری پنهان ، نداشته باشد.
| گوینده =[[نوال سعداوی]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== مشکلات ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Indira_Gandhi_1977.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Hanging the head.jpg|180px|بیقاب|راست]]
[[پرونده:Sitting at the desk.jpg|180px|بیقاب|چپ]]
[[مشکلات]] بخشی از [[زندگی]] است. همه مشکل دارند، [[کشور]]ها هم همینطور ... تنها کاری که میشود کرد این است که آنها را قبول کنیم. آنها را حل کنیم و پشتِ سر بگذاریم و یا اینکه انسان با مشکلات بسازد. وقتی که امکان داشته باشد انسان باید مبارزه کند، ولی وقتی امکانش موجود نیست و غیرممکن به نظر میرسد، بهتر است که با آنها کنار آمده، بدون مقاومت و بدونِ آه-و-ناله کردن.
| گوینده = [[ایندیرا گاندی]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== خانه ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Kafka1906_cropped.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Zimmerbild 82.jpg|200px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:Zimmerbild 78.jpg|200px|بیقاب|راست]]
همیشه چیزها در [[خانه]] طور دیگری است. موطنِ کهنهٔ انسان، اگر با آگاهی در آن زندگی کند، با آگاهی کامل نسبت به بستگیها و وظیفههایش در برابر دیگران، همیشه تازه است. انسان در واقع تنها از این راه، از راهِ بستگیهاست که [[آزاد]] میشود.
| گوینده = [[فرانتس کافکا]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== مهربانی ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Ali-kufi.svg|100px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:The good samaritan (after Delacroix).jpg|100px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:Vincent Willem van Gogh 083.jpg|100px|بیقاب|راست]]
نیکوترین اندوختهٔ خود را [[کردار نیک]] بدان و [[مهربانی]] بر مردم را برای دلِ خویش پوششی گردان ... {{سخ}}چرا که آنها دو دستهاند: دستهای همدین تو یا در آفرینش [[انسان|همانندِ تو]].
| گوینده = [[علی بن ابیطالب]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== انساندوستی ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Naguib Mahfouz HR.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:USMC-091206-M-7590G-034.jpg|220px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:Andrew Mitchell looks on as a child receives treatment in Kabul (6302119536).jpg|200px|بیقاب|راست]]
[[راستگویی|راستی]] در گفتار و [[اخلاص]] در کردار، و اینکه رابطهٔ مردم نه بر اساسِ [[قانون]] که با [[انسان|نوعدوستی]] باید رقم بخورد، مرا شیفتهٔ خود میکند.
| گوینده = [[نجيب محفوظ]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== ارجگذاری خود/دوستی ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:I'll Stand With You Between Forever and Always, My Love (creative commons freebie) (5044866787).jpg|180px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:The Best Things in Life Are Free.jpg|180px|بیقاب|راست]]
«کسی که قدر خویش نداد قدر دیگران را هرگز نشناسد.» {{سخ}}«با دیدارها دوستیها افزون گردد.»
| گوینده = از ''[[جاویدان خرد]]''
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== رؤیا ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Cristina_Peri.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Collage_Auge_im_Himmel_byLöser.jpg|180px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:NASA_child_bubble_exploration.jpg|220px|بیقاب|راست]]
ما وقتی میخوابیم دو جفت چشم داریم:یکی آن چشمهای بیرونی که کارشان دیدن ظاهرِ چیزهاست و با روشنایی سر و کار دارند، و دیگری چشمِ رؤیابین. وقتی چشمِ اوّل را میبندیم، چشمهای دیگر باز میشوند... بیشتر رؤیاها مثلِ صندوق هستند، رؤیاهای دیگری توی آن هاست. گاخی اوقات پیش میآید که ما به جای اینکه در رؤیای اول بیدار شویم، در رؤیای دوّم از خواب میپریم، و این نگرانمان میکند.
| گوینده = [[کریستینا پری روسی|کریستینا پری]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== زندگی روزانه ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Googoosh_Malaysia_2009.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Amarante (1397910271).jpg|180px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:Amarante (1397946527).jpg|180px|بیقاب|راست]]
روزهایی در [[زندگی|زندگیمان]] هست که هیچ اتفاق خاصی نمیافتد، ما به آن روزها میگوییم تکراری و خسته کننده!{{سخ}} ولی حواسمان نیست که میتواند اتفاقات بدی برایمان بیفتد، که صد بار دعا کنیم کاش به آن روزهای تکراری برگردیم...
| گوینده = [[گوگوش]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== سالخوردگی ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Mahmoud Dowlatabadi.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:The most terrible poverty is loneliness, and the feeling of being unloved.JPG|220px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:Flickr - HuTect ShOts - Old Age Steps - Masjid- Madrassa of Sultan Hassan - Cairo - Egypt - 16 04 2010(Cropped-2).jpg|200px|بیقاب|راست]]
سالخوردگی پختگی میآورد و پیری بهنظرم چیزی نیست جز بیآیندگی. اگر انسان دچار پیری زودرس میشود، برای این است که فردایی نمیبیند، چه فردای شخصی و چه فردای اجتماعی.
| گوینده = [[محمود دولتآبادی]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== هیجان ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Demi Lovato May 2013.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Spring's rock's teen.jpg|200px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:2010 - A year plenty of Hopes.jpg|180px|بیقاب|راست]]
هیچگاه از آنچه احساس میکنی، شرم نکن. تو حق داری که هر هیجانی را که میخواهی، حس کنی و آنچه را که شادت میکند را انجام دهی.
| گوینده = [[دمی لواتو]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== هدف ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Robert De Niro KVIFF portrait.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:CTA Night.jpg|200px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:San Francisco–Oakland Bay Bridge- New and Old bridges.jpg|200px|بیقاب|راست]]
نباید از قدم گذاشتن در مسیرهای تازه ترسید و نباید از تلاش برای رسیدن به یک هدف خوب و والا باز ایستاد. آدمهایی را دوست دارم که رو به جلو حرکت میکنند و واهمهای از رو در رو شدن با [[مشکلات]] و سختیها را ندارند. در همه حال، باید به جنگ موانع رفت و چالشهای مختلف را پشت سر گذاشت.
| گوینده = [[رابرت دنیرو]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== فهم و آزادی ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Hanifahs03.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Downtown_beirut_2(Cropped).jpg|180px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:Arch (48706730)(Cropped).jpg|180px|بیقاب|راست]]
گذشته آن چیزی است که ما به آن سر میزنیم نه اینکه در آن به سر میبریم... گسترهٔ فهم ما به میزان [[آزادی]] ما بستگی دارد نه [[w:en:Obligation|تعهد]]مان.
| گوینده = [[هانی فحص]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== کودکان ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:The Queen of Jordan at the World Economic Forum 2010.jpg|180px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Bloody child's shoe after rocket fired from Gaza hit Israel.jpg|200px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:Flickr_-_The_U.S._Army_-_www.Army.mil_(12).jpg|210px|بیقاب|راست]]
انسانیت ما ناکامل است وقتی [[کودکان]]، فارغ از ملیتشان، قربانی عملیات نظامی می شوند.
| گوینده = [[رانیا عبدالله]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== بخشیدن ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Íngrid-Betancourt-mspac2.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Handshake - panoramio.jpg|220px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:El Pensador de Rodin a la plaça de l'Ajuntament de València.JPG|200px|بیقاب|راست]]
[[بخشش]] چیزی نیست که شما خود به خود (به طور خود انگیختهای) احساس کنید. اما شما باید ببخشید… بخاطر اینکه بخشش با آزاد کردن خودتان مرتبط است.{{سخ}}وقتی شما گرفتار نفرت هستید، به دیگری، یعنی کسی که به شما صدمه زده اجازه میدهید که خودش را براحساسات شما تحمیل کند. {{سخ}}شما برای حس هر آنچه که میخواهید، باید آزاد باشید. نه تحت کنترل کسی که به شما صدمه زده است. {{سخ}}به نظر من بخشش اولین گام برای آن است که حقیقتاً و از نظر عاطفی آزاد باشیم… بخشش آسان نیست اما فکر میکنم که کاری است که باید انجام دهید. از نظر منطقی خیلی ساده است که بگوییم من میبخشم اما از نظر عاطفی این کاری است که شما باید هر روز انجام دهید… به نظر من بخشش نوعی نظم و انضباط است، یک نظم روحی – معنوی و شما باید هر روز به این نظم عمل کنید.
| گوینده = [[اینگرید بتانکورت]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== زندگی/ معنوی ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Chapel of St. Ananias.jpg|130px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:Oud_maker_at_Mohamed_Ali_Street_in_Cairo,_Egypt.jpg|100px|بیقاب|راست]]
[[پرونده:Diwani.jpg|بیقاب|وسط]]
آن چنان برای دنیایت تلاش کن که گویا همیشه زنده خواهی ماند، آن چنان برای آخرتت تلاش کن که گویا فردا خواهی مُرد.
| گوینده = [[حسن بن علی]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== خرسندی ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Ariana Grande by David Shankbone.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
با همانچه که هستی، شاد باش. به کاستیهای خود عشق بوز. ویژگیهای خود را نگهدار.{{سخ}} بدان که تو بهمانند دیگران نیز عالی هستی، دقیقاً با همانچه که هستی.
| گوینده = [[آریانا گراندی]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== باور ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:ElifShafak Ask EbruBilun Wiki cropped.jpg|180px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Defense.gov photo essay 080517-F-9629D-152.jpg|180px|بیقاب|راست]]
[[پرونده:Porter - Mali.jpg|180px|بیقاب|چپ]]
... نکات ظریف بسیاری را از دست دادهایم و دیگر دقیق فکر نمیکنیم. مثلاً، مردم بهراحتی «[[ایمان]]» را با «[[مذهب]]» قاطی میکنند. در حالی که ''باور'' به ''مذهب'' مربوط نیست. به هیچ وجه. نوشتن یک کتاب، عاشق شدن یا نقل مکان به شهری دیگر، همگی اعمالی هستند که از روی باور و ایمان انجام میشوند. ما در زندگی به ایمان نیاز داریم و همینطور به تردید. نیاز داریم به حقایق شک کنیم، خودمان را زیر سوال ببریم و در برابر مسائل جدید باز برخورد کنیم. ایمان و تردید را به طور برابر و توأمان نیاز داریم...
| گوینده = [[الیف شفق]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== گذشته ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Ivan_Klíma_2015.JPG|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Young Indian Girl.jpg|120px|بیقاب|راست]]
[[پرونده:Young woman on her bicycle.jpg|130px|بیقاب|چپ]]
نسل جوان امروز در سراسر دنیا، گرایشی به گذشته ندارد، بهویژه در جاهایی که [[w:جهان آزاد|دنیای آزاد]] نامیده میشود. این جوانها در صلحی زندگی میکنند که خیلی وقت است وجود دارد. آنها تقریباً عملگرا و حالگرا هستند. «اکنون و [[آینده]]» از «گذشته و [[تاریخ]]» برایشان گیرایی بیشتری دارد.
| گوینده = [[ایوان کلیما]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== آینده ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Umm Kulthum 2.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:L 47, Wachtelberg-Mühlbachtal, Landkreis Leipzig, Nordsächsisches Platten- und Hügelland.jpg|220px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:2012 Funchal.jpg|200px|بیقاب|راست]]
دیدنِ [[ماه]] آنگاه که هلال است، دوست میدارم, چرا که هر چیزی که [[آینده]] دارد را دوست میدارم.
| گوینده = [[ام کلثوم]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== تاریخ و زندگی ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Octavio Paz - 1988 Malmö.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Couple_Getting_Cozy_-_Ville_Nouvelle_(New_City)_-_Rabat_-_Morocco.jpg|100px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:Infobox collage for WWII.PNG|120px|بیقاب|راست]]
[[تاریخ]] یک چیز است و [[زندگی|زندگی فردی]] ما چیزی دیگر. [[سده ۲۰|قرن ما]] قرنِ وحشتناکی بوده است، از غمانگیزترین دوران حیات تاریخ بشر، امّا زندگیهای ما کموبیش همان است که همیشه بوده. زندگیهای خصوصی، تاریخ نیست. در جریان هر رویداد بزرگ جهانی، تاریخ پیوسته دگرگون میشود. اما مردم زندگیشان را میکنند، سرِ کار میروند، عاشق میشوند، مریض میشوند، میمیرند، دوست مییابند، لحظههای غم و شادی و غیره، هیچیک از اینها ربطی به تاریخ ندارد یا ممکن است تأثیر اندکی داشته باشد.
| گوینده = [[اکتاویو پاز]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== فرد ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Marion_Cotillard_(July_2009)_1_cropped.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Typical colonial house from downtown Maracaibo.jpg|120px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:An old man in newsagent's shop, Paris September 2011.jpg|130px|بیقاب|راست]]
به جایی که در آن زندگی میکنی، احترام بگذار؛ از تأثیری که بر هر چیزی میگذارید، آگاه باشید.
| گوینده = [[ماریون کوتیار]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== سنت-مدرنیته ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Pamuk.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Bou Inania Madrasa seen through Bab Bou Jeloud 2011.jpg|140px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:Gateway_Arch_tram_car.JPG|130px|بیقاب|راست]]
هیچ وقت در دنیایی که کاملاً مدرن است خوشحال نخواهم بود و هیچ وقت هم در دنیایی که کاملاً سنتی است خوشحال نخواهم بود. چیزی که زندگی را میسازد این درآمیختنهاست.
| گوینده = [[اورهان پاموک]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== سکوت ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Ahlem Mosteghanemi in 2000.jpg|150px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Boredom.jpg|150px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:Black and white photo of 42 St station entrance.jpg|150px|بیقاب|راست]]
- مردم از روی عادت چیزهای میپرسند که نابخردانه است. وادارات میکنند پاسخهای نابخردانه مانند پرسشهایشان بدهی... مثلاً از تو میپرسند کارَت چیست نه اینکه چه کاره میخواستی باشی. میپرسند صاحبِ چی هستی، نمیپرسند چه از دست دادهای. از تو دربارهٔ زنی که با او ازدواج کردهای میپرسند، نه دربارهٔ آن زنی که دوست میداری. از اسمت میپرسند نه اینکه کدام اسم برازندهات است. میپرسند چند سالت است؟ نمیپرسند چقدر این عمر را زندگی کردهای. از تو میپرسند ساکن کدام شهری؟ نمیپرسند کدام شهر تو را ساکن (آرام) میکند. از تو میپرسند آیا نماز میخوانی؟ نمیپرسند آیا از خدا میترسی. عادت کردهام به این سوالهای جواب سکوت بدهم. هرگاه ساکت شویم، دیگران را مجبور میکنیم که خطای خود را بفهمند.
| گوینده = [[احلام مستغانمی]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== انسان در جامعه ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Arthur-miller.jpg|150px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Lonely (6143853923).jpg|150px|بیقاب|راست]]
[[پرونده:HK Central covered footbridge 45 Connaught Road Hang Seng Bank HQ Building June-2012.JPG|150px|بیقاب|چپ]]
[[انسان]] [[تنها]] به دنیا میآید و تنها میمیرد، اما اگر تنها هم زندگی کند نیاز به ارتباط مستقیم با دیگر انسانها دارد… او همیشه در پی آن است که بداند در کجای جامعه ایستاده است، آیا از روابط درون آن بهرهمند است یا نه. او همواره در پی یافتن مفهوم [[زندگی]] است. چنین مفهومی در ارتباط با دیگران است، در ارتباط با جامعه...
| گوینده = [[آرتور میلر]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== قدرت کشورها ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Tahrir_Square_on_February11.png|140px|بیقاب|چپ]]
قدرت کشورها نباید بر ارتش و سلاحهای هستهای استوار باشد. در [[قرن بیست و یکم]]، قدرت کشورها باید از موفقیت مردمشان برآید.
| گوینده = [[روسن پلونلیف]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
==صلح جهانی ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Hanieh Tavassoli in Fajr Film Festival.jpg|140px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Arrival of residents of Al-Fu'ah and Kfrya to Aleppo by tasnimnews.com20.jpg|140px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:A girl waits outside a gender-based violence support session for Syrian refugee women in Lebanon (11173716145).jpg|140px|بیقاب|راست]]
[[جهان]] و [[خاورمیانه]] امروز درگیر جنگهایی هستند... و ما هرروز از طریق اخبار در جریانشان قرار میگیریم. شنیدن این اخبار، بهخصوص اخبار مربوط به اتفاقات ناگواری که برای کودکان میافتد، همه ما را متأثر میکند. من نمیفهمم بشری که به این تمدن رسیده و هرروز رو به پیشرفت است، چطور نمیتواند [[صلح]] برقرار کند. صلح جهانی آرزوی همه است و امیدوارم روزی به این صلح برسیم.
| گوینده = [[هانیه توسلی]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== آزادی و دموکراسی ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Adonis 2016B.jpg|140px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:West and East Germans at the Brandenburg Gate in 1989.jpg|140px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:Election MG 3455.JPG|140px|بیقاب|راست]]
نخستین شرط [[دموکراسی]]، پذیرش دیگری است؛ پذیرش دیگری نه از روی «[[w:en:Toleration|تسامح]]» بلکه بر مبنای «[[w:en:Social equality|مساوات]]»... وقتی بخواهید از [[آزادی]] حرف بزنید، شما به فردی نیاز دارید که در عمل مسئولیتپذیر و دارای یک وجود مستقل باشد؛ کسی که صاحب اختیار خودش باشد… {{سخ}}دموکراسی حدی ندارد که بشود گفت آنجا متوقف میشود، بلکه در تحولی دائمی است. بدون سکولارشدن جامعه، ما نمیتوانیم کاری صورت دهیم… باید این نکته را بفهمیم که جامعه تا زمانی که «[[w:en:Institution|نهاد]]» عوض نشود، تغییری نخواهد کرد.
| گوینده = [[آدونیس]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== دانشگاه ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Taha Hussein.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:02-13-15 CE family care women 01 (16552666052).jpg|140px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:040214 UFV 00060 (13721588063).jpg|140px|بیقاب|راست]]
[[دانشگاه]] آن جایی است که دربردارندهٔ دانشجوی [[آزادی|آزاد]] و استاد آزاد است.
| گوینده = [[طه حسین]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== هنر و سیاست ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Farhad Darya in 2010-cropped.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:African arched harp(Adungu).jpg|160px|بیقاب|راست]]
سلطنت درویشی [[هنر]]، بزرگتر و ماندگارتر از امپراتوری [[سیاست]] است.{{سخ}} فکر نکنم روزی حاضر شوم این سجاده را به آن سریر ببخشم…{{سخ}}[[تاریخ]] شاهد است که هنر، هر از گاهی توانسته تکانهٔ سیاستها شود، ارزشها را دیگرگون و در نتیجه روح ملّتها را بهتر از سیاست، رهبری کند.
| گوینده = [[فرهاد دریا]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== فهمیدن ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Nubian flute player.jpg|160px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:Nubian man at rest after the young.jpg||160px|بیقاب|راست]]
: '''سیمین''': حاج آقا پدر ایشون آلزایمر داره اصلاً متوجه نیست که ایشون پسرشه، اطرافش کی هست، به حالش چه فرقی میکنه چه تو باشی چه غریبه باشه…
: '''نادر''': چرا این حرفو میزنی؟ فرق میکنه…
: '''سیمین''': اون میفهمه که تو پسرشی؟
:'''نادر''': من که میفهمم اون پدرمه.
| گوینده = ''[[جدایی نادر از سیمین]]''
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== عرفان ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Einstein-formal portrait-35.jpg|100px|بیقاب|وسط]]
زیباترین تجربهای که میتوانیم داشته باشیم، [[w:عرفان|تجربهٔ باطنی]] است؛ این [[w:en:Emoticon|هیجانی]] بنیادین است که گهوارهٔ هنر راستین و علم راستین برپایهٔ آن میچرخد.
| گوینده = [[آلبرت اینشتین]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== ارزش ذهن ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Palace, Jeypur.jpg|170px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:Frank mccourt 20060912(Cropped And Edited).jpg|180px|بیقاب|راست]]
ممکن است [[مستمند]] باشی و کفشهایت پاره باشد، اما ذهن تو همانند یک کاخ است.
| گوینده = [[فرانک مککورت]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== عکاسی ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Praia do Penedo (8).jpg|170px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Best Wedding Photography Picture about Professional Photographers.jpg|180px|بیقاب|راست]]
ما [[عکاسی|عکاسان]]، لحظات گرانبها و جادویی زندگی، خاطرات و زیباییهای طبیعت را ثبت میکنیم.
| گوینده = [[هنری دلال]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== مفهومی شعری ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Boy Boots In Playground Woodchips free Creative Commons (4402576988).jpg|170px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:Grande Mosquée de Monastir lever de soliel.JPG|180px|بیقاب|راست]]
ما مردگان خود را به خاک میسپاریم، حال آنکه دیگران روی پیکران آنان گام میبردارند.
| گوینده = [[متنبی|ابوطیّب مُـتـنَـبّـی]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== فاجعهها ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Barack Obama announces new exec compensation limits 2-4-09 (Cropped).jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Women and children among Syrian refugees striking at the platform of Budapest Keleti railway station. Refugee crisis. Budapest, Hungary, Central Europe, 4 September 2015. (2).jpg|170px|بیقاب|راست]]
[[پرونده:Women and children among Syrian refugees striking at the platform of Budapest Keleti railway station. Refugee crisis. Budapest, Hungary, Central Europe, 4 September 2015. (3).jpg|180px|بیقاب|چپ]]
وقتی فاجعهای وحشتناک در جایی رخ میدهد، ما باید تصور کنیم که چه میشد اگر این فاجعه برای خود ما و خانواده ما رخ میداد. باید بفهمیم که در نهایت جهان ما به شرطی امنتر خواهد بود که ما به نیازمندان و کسانی که بار سنگینتری از مشکلات را به دوش دارند، کمک کنیم.
| گوینده = [[باراک اوباما]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== آزادی ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Musa al-Sadr (1).jpg|100px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:A garden tree's branches at Housham Tye, Essex, England.jpg|200px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:A December view of Woodnook Valley, Little Ponton, Lincolnshire, England 07.JPG|180px|بیقاب|راست]]
[[آزادی]]، برخلاف آنچه میگویند، هرگز محدودشدنی و پایانیافتنی نیست. در حقیقت، آزادیِ کامل عینِ حق است. حقی است از جانب خدا و حدی بر آن نیست. آزادیِ حقیقی دقیقاً رهایی از عوامل فشار خارجی و عوامل فشار داخلی است.{{سخ}} اگر بخواهیم آزادی را تعریف کنیم باید بگوییم که آزادی رهایی از دیگران و رهایی از نفْس است. اگر آزادی را اینگونه تفسیر کنیم، دیگر معتقد به حد و مرز برای آزادی نخواهیم بود.
| گوینده = [[موسی صدر]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== برگزیدن شیوه زندگی ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Kofi_Annan_2012_(cropped).jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Spring in London (7154099193).jpg|170px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:London - England.jpg|180px|بیقاب|راست]]
زیستن، برگزیدن است <small>[زندگی کردن، انتخاب کردن است].</small> اما برای گزینش درست باید بدانید: که هستید؟ چه میخواهید؟ به کجا میخواهید برسید؟ و برای چه میخواهید به آنجا برسید.
| گوینده = [[کوفی عنان]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== زیبانگری ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Lauren Oliver 2016.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Couple resting next Tower of Belem - Portugal (6237894658).jpg|170px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:Deep Thought.jpg|150px|بیقاب|راست]]
چیزهای بسیاری زیبا دیده میشوند آنگاه که نیک بنگری.
| گوینده = [[لورن اولیور]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== کویر ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Edman Ayvazyan 1(Cropped).jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Libya 5230 Wan Caza Dunes Luca Galuzzi 2007.jpg|180px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:Sahara 3.jpg|170px|بیقاب|راست]]
من شیفتهٔ [[کویر]] هستم؛ سکوت و وسعت کویر، آدم را در خودش فرو میبرد. کویر خالی نیست و موسیقی و شعر عجیبی در آن است.
| گوینده = [[ادمان آیوازیان]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== دیدگاهی دربارهٔ دورهٔ معاصر ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Nelson Mandela, 2000 (5) (cropped).jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:সতের ডিগ্রি সেলসিয়াস.JPG|120px|بیقاب|وسط]]
ما در [[دنیا]]یی [[زندگی]] میکنیم که از نظر [[دانش]] و اطلاعات به پیشرفتهای بزرگی دست یافته است، با این حال میلیونها [[کودک]] در آن هنوز به مدرسه نمیروند.{{سخ}}ما در دنیایی زندگی میکنیم که بیماری همهگیر ایدز ساختار زندگی ما را تهدید میکند، با این حال پولی را که صرف تسلیحات میکنیم بیشتر از پولی است که برای تضمین درمان و حمایت از میلیونها نفری خرج میکنیم که با اچ آی وی زندگی میکنند. {{سخ}} دنیای ما دنیای [[امید]] و نویدهای بزرگ است. این دنیا دنیای ناامیدی، [[بیماری]] و [[گرسنگی]] هم هست.
| گوینده = [[نلسون ماندلا]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== تضاد زندگی ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:JenniferAnistonFeb09.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Pouting boy in Shamar, Iraq.jpg|180px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:A child in India.jpg|170px|بیقاب|راست]]
زندگی میتواند غمانگیز و در همان روز خندهدار نیز باشد.
| گوینده = [[جنیفر آنیستون]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== تاریکی ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Stephenie Meyer by Gage Skidmore.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Night Sky Stars Trees 02.jpg|180px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:Dunes, Crestone Peaks and Stars on a Quarter Moon Night (16992313172).jpg|170px|بیقاب|راست]]
[[شبها]] را دوست میدارم. بدون [[تاریکی]] هرگز نمیتوان ستارهها را دید.
| گوینده = [[استفانی مایر]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== روزمرگی ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Mohammad Khatami - Feb 16, 2004.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Bahnhof Dortmund Brackel Spiegeltele DSC02359 smial wp.jpg|180px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:It was my tram... (2202509326).jpg|170px|بیقاب|راست]]
انسانها نوعاً در بند روزمرّگی گرفتارند، ما همه میخوریم و میآشامیم، سر ساعت به کار میرویم و سر ساعت بر میگردیم و در چارچوب عادت روابط خود را تنظیم میکنیم و ... و کم هستند کسانی که با آگاهی و اختیار از بند روزمرّگی رهایی یابند و زندگی را در فرازی بالاتر تجربه کنند.
| گوینده = [[محمد خاتمی]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== همنشینی مثبت ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Rihanna 2012 (Headshot).jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Spring - panoramio - Tanya Dedyukhina (1).jpg|170px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:Woman standing in front of river with swans.jpg|170px|بیقاب|راست]]
وقتت را با مردمی بگذران که میدانند چگونه روزهایشان را نیک بهکار گیرند. همانطور که آهن با آهن تیز میشود، افراد مثبتنگر نیز مثبت بودن را به تو میبخشند.
| گوینده = [[ریحانا]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== تلاش بشری ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Philippe Starck3.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Kerala fisherman.jpg|170px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:Zona x - rapel.JPG|170px|بیقاب|راست]]
بگذارید چیزی را به شما بگویم: شما در هرجایی میتوانید هر کاری انجام دهید. بعضیها در [[w:اردوگاه کار اجباری داخائو|اردوگاههای کار اجباری داخائو]] یا [[w:اردوگاه مرگ تربلینک|تربلینکا]]، با سیب زمینی دستگاههای رادیویی میساختند، راههای گوناگونی برای فرار پیدا میکردند. حتی اگر تهِ چاهی هستید یا در ژرفای معدنی و دارید سقوط میکنید، همیشه راهی برای زنده ماندنتان هست. پس در هر شرایطی میتوانی کار کنی؛ زیبایی، همین است، این چیزی است که هیجانانگیز است. اگر همه چیز آسان بود، چرا باید انجامش بدهیم؟
| گوینده = [[فیلیپ استارک]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== خودکفایی ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Henry ford 1919.jpg|100px|بیقاب|وسط]]
اگر [[پول]]، امید تو برای استقلال <small>[خودکفایی، بینیازی از دیگران]</small> است، هیچگاه نمیتوانی استقلال داشته باشی. تنها پشتیبان راستین این است که آدمی در این دنیا اندوختهٔ دانش، تجربه و توانایی داشته باشد.
| گوینده = [[هنری فورد]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== گُواهباوری ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Isaac.Asimov01.jpg|100px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Emanation 1.png|120px|بیقاب|راست]]
[[پرونده:The Scientific Universe.png|120px|بیقاب|چپ]]
من به «[[w:en:Evidence|گواه]]» <small>[مدرک، دلیل]</small> باور دارم، به «[[w:en:Observation|مشاهدهگری]]، [[w:en:Measurement|اندازهگیری]] و [[w:en:Reasoning|استدلال]]» باور دارم که از سوی [[w:en:Observer|مشاهدهگران]] مستقل تأیید شده باشد. مهم نیست چقدر عجیب یا مسخره باشد، اما به آن باور خواهم داشت اگر گواههای برای آن باشد. اگرچه، موردی عجیبتر و مسخرهآمیزتر، گواهِ محکمتر و سختتری خواهد داشت.
| گوینده = [[آیزاک آسیموف]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== [[سرگرمی]] ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Supreme happiness.jpg|120px|بیقاب|راست]]
[[پرونده:Californian Girls at Brighton Beach.jpg|120px|بیقاب|چپ]]
سخت سرشتترین مردم اوست که خوی [[کودک]]انه نداشته باشد.{{سخ}}
<small>[درشتخوترینِ مردم اوست که رویهٔ جوانانه نداشته باشد]</small>
| گوینده = [[مأمون]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== زبان همگانی [[احساس]]ات ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Julia Roberts 2011 Shankbone 3.JPG|100px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Bakitar_Gujar,_1984.jpg|150px|بیقاب|راست]]
[[پرونده:Beating the Drum (8173107626).jpg|150px|بیقاب|چپ]]
احساسات واقعی فراتر از زبان است. لازم نیست که کلمات آنان را بفهمی تا دردشان را حس کنی.
| گوینده = [[جولیا رابرتس]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== درک [[زندگی]] ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:New York State Theater by David Shankbone.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[زندگی]] مانند [[تئاتر]] است، نباید آن را یکباره و بیدرنگ بفهمی؛ وگرنه سرگرمکننده نخواهد بود.
| گوینده = [[هایله سلاسی]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== [[ستم|ستمستیزی]] ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Tawakkul Karman (Munich Security Conference 2012).jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Protest against Republican President Donald Trump (31619698403).jpg|120px|بیقاب|وسط]]
دفاع از یک فرد [[ستم|ستمدیده]] فقط حمایت از ''یک فرد'' نیست، بیعدالتی علیه «یک فرد» را باید بیعدالتی علیه «جامعهٔ انسانی و انسانیت» دانست و برابر آن ایستاد.
| گوینده = [[توکل کرمان|توکّل کَرمان]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== [[کتاب]]، [[ادبیات]] ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Tschingis_aitmatow_20070309.jpg|150px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Arkivhyllor i källaren på Hallwyl - Hallwylska museet - 85989.tif|150px|بیقاب|راست]]
[[پرونده:Books by A. C. Bhaktivedanta Swami Prabhupada.jpg|150px|بیقاب|چپ]]
یک [[کتاب]] خوب چیست؟ تبلور تجربهٔ زندگی بشر. یک کتاب، هرچند که از سوی یک فرد نوشته شده باشد در خود تجربهٔ جمع را دارد، تجربهٔ بشر را… انسان با کتاب خوب میتواند به تجربهٔ بشری دست پیدا کند… سرگذشتهای انسانهای گوناگون را میخواند. همهٔ این چیزها [[معنویت]] وی را استحکام میبخشند. {{سخ}}
[[ادبیات]] باید با از خودگذشتگی کامل صلیب خود را بر دوش کِشد و چنان در بغرنجیهای زندگی نفوذ کند که انسان نه تنها بتواند بهترین و والاترین ارزشهای خود و دیگران و جامعه را شناخته و ستایش کند، بلکه در برابر آنها احساس مسئولیت کند و برای آنها بجنگد.
| گوینده = [[چنگیز آیتماتوف]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== [[دوستی]]، [[شادی]] ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Rudaky_dushanbe_(Cropped).jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Belleza de los Cárpatos (8076460753).jpg|150px|بیقاب|چپ]]
{{شعر}}
{{ب|هیچ [[شادی]] نیست اندر این جهان|برتر از دیدار روی [[دوستان]]}}
{{ب|هیچ تلخی نیست بر دل تلختر|از فراق دوستان پُرهنر}}
{{پایان شعر}}
| گوینده = [[رودکی]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== [[میانسالی]] ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Fatemeh Motamed Arya FICA2009.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Walking by the Phoenix (5600931404).jpg|200px|بیقاب|راست]]
[[پرونده:Rains drops.jpg|200px|بیقاب|چپ]]
[[طبیعت]] چیزی به انسان میدهد که وقتی به [[میانسالی]] میرسد، میبیند که هیچکس غیرخودش آن را ندارد و آن نگاه عمیقتر به جهان است، تجربه حضور در هستی است، و به دست آوردن تکامل.{{سخ}} در میانسالی مثل باران بهاری میتوان پر از [[بخشش]] بود و این چیزی است که در هیچ سنی غیر از میانسالی نمیتوان تجربهاش کرد.
| گوینده = [[فاطمه معتمدآریا]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== ستمپذیری ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Flickr - M. Soli - Egyptian Revolution (Day 16) - Not giving up. (1).jpg|200px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:Maspero demonstrations.jpg|200px|بیقاب|راست]]
همانگونه که ''[[ظلم]] و [[w:Desecration|تعدّی]]''، [[گناه]] است، ''تحمّلِ ظلم'' نیز گناه است؛ مگر اینکه انسان ناتوان باشد. خدا، غیرت و حمیت و شهامت را در [[سرشت]] انسان قرار داده تا از حق خود، ناموس خود، کشور خود و دین خود دفاع کند.
| گوینده = [[حسینعلی منتظری]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== هنرمندی ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Jalāl ad-Dīn Kazzāzi 4.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Henry Clive - Sultana.jpg|150px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:Elena churnosova-desert.jpg|150px|بیقاب|راست]]
آری! [[هنرمند]] راستین اوست که خود را به هر جای و به هر کس دَرمیگسترد؛ ما را از ما میپردازد؛ تا از خویش بیاکَنَد. او گوشههای تاریک ذهن و دل را میکاود؛ چهرههایی ناشناخته از ما را در ژرفای جانمان میجوید؛ بدر میکشد؛ آشکار میدارد که بر خود ما دیری پوشیده ماندهاند. ما گونهها و چهرههایی دیگر از خود را به افسونِ هنر او، در وی بازمییابیم و میآزماییم. هنرمند به نهانخانهٔ نهاد ما راه میبرد؛ بیگانهای است که هنوز از گردِ راه نارسیده، یار یکدلهٔ ما، همدلِ همراز ما میگردد.
| گوینده = [[جلالالدین کزازی]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== [[موسیقی]] ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:حسین دهلوی - Hosseyn Dehlavi.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Music symbols as background.jpg|150px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:Youth dance in Cairo- David Roberts.jpg|150px|بیقاب|راست]]
[[زندگی]] بدون [[موسیقی]] اصلاً برایم قابل تصور نیست … زندگی بدون موسیقی خیلی خالی است.{{سخ}} لازمهٔ ادامه حیات این است هر کسی بنا به سلیقهاش، ذوق موسیقی داشته باشد و زندگیاش با موسیقی عجین باشد.
| گوینده = [[حسین دهلوی]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== [[دوستی]] ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Amin al-Rihani.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[دوستی]] راستین آن است که [[عقل]]، [[قلب]] و [[وجدان]] در آن همدست شوند.
| گوینده = [[امین ریحانی]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== [[ورزش]] ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Nadia Comăneci from acrofan.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Nadia Comăneci Moscow1980c.jpg|100px|بیقاب|راست]]
[[پرونده:20070616 Chris Young visits Wrigley (4)-edit3.jpg|100px|بیقاب|چپ]]
هنگامی که به هر ورزشی مینگرم، آن را شگفتانگیز مییابم… [[ورزش]] به شخصیت شما شکل میدهد، به زندگیتان نظم میبخشد و به شما حسِّ تعیین هدف میدهد.{{سخ}} [[ژیمناستیک]] یک ورزش ظریف است و لازم نیست که برای انجام آن باری بر پشتتان بگذارید.
| گوینده = [[نادیا کومانچی]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== [[عشق]] ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Mohammad Ali Eslami Nodooshan in 1967.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Huwelijk Leonie en Eelke (5893475480).jpg|100px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:Endless Love.jpg|150px|بیقاب|راست]]
[[عشق]] در واقع نوعی گزینش است. انسان معشوقی را انتخاب میکند و خواست خودش را روی او متمرکز میکند و از دیگران چشم میپوشد.<br>
هیچ چیز جای عشق انسانی را نمیگیرد. چون عشق از غریزهٔ ذات سرچشمه میگیرد. نوعی درخواست طبیعت از انسان است. درست است که حس پولپرستی و مقامخواهی و جاهطلبی در انسان خیلی قوی است، اما عشق در تمام مفاهیم معنوی و غیرمعنوی خودش برای انسان مهمتر از هر چیزی بوده است.<br>
[[عشق]] تغییر شکل میدهد، ولی از انسان خارج نمیشود.
| گوینده = [[محمدعلی اسلامی ندوشن]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== نوجویی [[کودکان]] ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Todd Haynes at the 2009 Tribeca Film Festival.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:Children near Seljuk karavanserai, Agzikarahan, Turkey wza.JPG|150px|بیقاب|چپ]]
[[پرونده:Working together to help Syrian refugee children in Lebanon (15089979007).jpg|150px|بیقاب|راست]]
[[بچهها]] [...] ذهن آنها فاقد پیشداوری، جانبداری و تعصب است. بههمینخاطر، آماده پذیرش تجارب جدیدند. [...]آنها زندگی را با آزادیها و تواناییهای محدود تجربه میکنند. به نظرم آنان حس کنجکاوی را با گوشت و خونشان درک میکنند.
| گوینده = [[تاد هینز]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
== همدردی ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Sadness.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
:وقتی نگاه حسرت یک کودک فقیر
: در پردهٔ سرشک پناهنده میشود
: احساس میکنم که غمی خفته و بزرگ
: ناگه درون سینهٔ من زنده میشود.
| گوینده = [[میمنت میرصادقی]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
[[رده:ویکیگفتاورد]]
== عكاسی جنگ ==
{{گفتاورد روز
| گفتاورد =
[[پرونده:Nachtwey MSK2011.jpg|120px|بیقاب|وسط]]
[[پرونده:War Photographer (2001) (488002985).jpg|150px|بیقاب|راست]]
[[پرونده:War Photographer (2001) (488002981).jpg|150px|بیقاب|چپ]]
:[مصاحبهگر: آیا فکر میکنید که عکس میتواند پادزهری برای جنگ باشد؟]
:بله. عکسی که چهرهٔ واقعی جنگ را نشان میدهد، یک عکس ضدِّ جنگ است. تجربه به من نشان داده که دیدن آنچه جنگ بر سر مردم و جامعه میآورد، تبلیغ برای جنگ را سخت میکند... آن عکاسی که چهرهٔ واقعی جنگ را به نمایش میگذارد، واسطهای است برای مبارزهٔ استفاده از جنگ به عنوان ابزار سیاست. به نظر من خیلی چیزها در زندگی ارزش جنگیدن را دارند و مردم باید از خود دفاع کنند. اما باید بدانیم که عاقبت و اثرات جنگ بر وضعیت بشر چیست. باید در مورد همه این موضوعات پیش از درگیر کردن مردم در جنگ اندیشید.
| گوینده = [[جیمز نچوی]]
}}
:* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]]
[[رده:ویکیگفتاورد]]
eer7bq3lpf6vmxbrklnxtayno41wpqe
یاسر یزدانی
0
40469
192660
192198
2026-08-14T09:52:08Z
Arian
10087
Requesting speedy deletion (Spam). (TwinkleGlobal)
192660
wikitext
text/x-wiki
{{حذف_سریع|1=Spam}}
یاسر یزدانی شاعر و ترانه سرای [[ایران|ایرانی]] است.
[[File:Yaseryazdani.jpg|Yaseryazdani]]
== نمونه اشعار ==
* بنویس بانو، بنویس از ترانه شدن
:از دو دور اُفتاده که از اسیرِ زمانه شدن
:بنویس شیرینم تو را به جانِ فرهادَت
:که نیشتَر شود قلمَت بر این زخمِ کهن
* خونه هست؛ همخونه نیست
:خونه جز غمخونه نیست
:از نشاط و زندگی
:اینجا هیچ نشونه نیست
*کی بود صِدامُ از من، گرفت و بی صِدام کرد
:بدونِ گفتنِ یک، خدافِظی رَهام کرد
:کی بود که وقتِ رفتن؛ دریایِ اشکامُ دید
:اما به اَشکایِ من، بلندبلند می خندید!
== منابع ==
[https://www.asianewsiran.com/fa/newsagency/36949/%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%b1-%db%8c%d8%b2%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c یاسر یزدانی؛ تحلیلی بر ریشههای احساسی و فرهنگی در آفرینش ترانههای او]
[https://iusnews.ir/fa/news-details/553565/%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%B1-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%9B-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%84-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D8%AF%D8%8C-%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D9%88%D9%86/ یاسر یزدانی؛ شاعری که از دل مردم مینویسد، نه از پشت تریبون]
[https://noandishaan.com/81633/%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%B1-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C/یاسر یزدانی شاعر، نویسنده و ترانه سرا]
[[رده:شاعران فارسیزبان]]
[[رده:زادگان ۱۳۶۰]]
[[رده:زادگان ۱۹۸۲ (میلادی)]]
7qhz0bflylj7jnp1a2c9erlkbn8nbqx