ویکیگفتاورد
fawikiquote
https://fa.wikiquote.org/wiki/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C
MediaWiki 1.47.0-wmf.18
first-letter
مدیا
ویژه
بحث
کاربر
بحث کاربر
ویکیگفتاورد
بحث ویکیگفتاورد
پرونده
بحث پرونده
مدیاویکی
بحث مدیاویکی
الگو
بحث الگو
راهنما
بحث راهنما
رده
بحث رده
TimedText
TimedText talk
پودمان
بحث پودمان
Event
Event talk
ضربالمثلهای مازندرانی
0
3070
192754
192741
2026-09-07T20:52:06Z
محک
1732
تا 160
192754
wikitext
text/x-wiki
'''[[W:ضربالمثل|ضربالمثلهای]] [[W:زبان مازندرانی|مازندرانی]]'''
{{ضربالمثلها}}
{{multiple image
| align = left
| direction = vertical
| header =
| width = 250
| image1 = Homeless New York 2008.jpeg
| caption1 = '''آسمون ونه لا هسّه زمین ونه زیرانداز'''{{سخ}}آسمان لحافش است و زمین زیر اندازش.
| image2 = Jakarta_old_football.jpg
| caption2 = '''آدم دل خش بوئه، خنه کلی پشت بوئه'''{{سخ}}دل که خوش بود، فقر جلوه نمیکند.
| image4 = Girl in New York.png
| caption4 = '''جا دکته آش ره همه انگوس چینّه'''{{سخ}}آشی که جا افتاده را همه ناخونک میزنندش؛ همانطور که دختر جذاب، نگاهها را جذب میکند.
| image3 = Brehm's Life of animals - a complete natural history for popular home instruction and for the use of schools. Mammalia (1896) (20419785911).jpg
| caption3 = '''اما بامشی خامبی، گل بَیره'''{{سخ}}ما گربهای میخواهیم که موش بگیرد.
| image5 = Alden Fruit Vinegar (3092723803).jpg
| caption5 = '''خر موس بن یا گوزه یا لو'''{{سخ}}ماتحت خر بنشینی، یا گوزش نصیبت میشود، یا جفتکش.
| image6 = German_Shepherd_Dog_with_disc.jpg
| caption6 = '''سگ هر چی کالچرم بَوره، اَی تیساپه هسته'''{{سخ}}سگ هرچقدر چرم بدزدد، باز هم پابرهنه است.
| image7 = Сострунка медведя в лесу.jpg
| caption7 = '''اش ره ورف روز کاشنّه'''{{سخ}}خرس را روز برفی میکشند.
| image8 = Notched ear sheep.jpg
| caption8 = '''گسفن هرچی لاغر بوشه، شه می سر خسنه'''{{سخ}}گوسفند هرقدر هم که لاغر باشد، روی پشم خودش میخوابد.
| image9 = Kudat-District_Rice-Harvesting-03.jpg
| caption9 = '''بینج خوشه که ول بوو بینج کر پشت راس بونه'''{{سخ}}خوشهٔ برنج که دولّا شود، پشت کشاورز صاف میشود.
| image10 = Panthera tigris - Kunming Natural History Museum of Zoology - DSC02471.JPG
| caption10 ='''کـَمِلدَکارد ببره'''{{سخ}}ببری پوشالی است.}}
{{multiple image
| align = left
| direction = vertical
| header =
| width = 250
| image1 = Damastmesser-Birkenrindengriff.JPG
| caption1 ='''کارد هرچی تج بائه، شه دسته ره نَورینده'''{{سخ}}نوک چاقو هرچقدر تیز باشد، دسته خودش را نمیبرد.
| image2 = Cochon_Corse-du-Sud.jpg
| caption2 = '''خی قلتِ سر و قِرآن؟'''{{سخ}}محل گذر خوک و قرآن؟
| image3 = Kulikov Bazaar with bagels 1910.jpg
| caption3 ='''مه سر ره بشکن؛ مه نرخ ره نشکن'''{{سخ}}سرم را بشکن؛ ولی نرخم را نه.
| image4 = Loneliness (4101974109).jpg
| caption4 ='''دنیای ئو تا ونه ساخ نوونه''' <br>تمام آبهای دنیا هم جمع شوند، به ساق پایش نمیرسند.
| image5 = Azerbajiani landscape - Another version.jpg
| caption5 ='''هچکی ناته یَقوب ته کتار ره چییه؟'''<br>هیچ کس نپرسید: «یعقوب، چرا چهرهات غصه دارد؟»
| image6 =
| caption6 =
}}
== آ ==
* آبرو ره بز نارنه که ونه دم هوائه
** بیآبرو بز است که دمش را بالا میگیرد [نه من].
* آبکش جری ره گِنه د سولاخه
** آبکش به آفتابه میگه «دو سوراخه».
** معادل: دیگ به دیگ میگه روت سیاه
* آخر ماسّه بشنّیه ''و یا'' ماست ره پَلی هدا
** آخر ماست را ریخت
** اتفاقی که نباید رخ میداد، نهایتاً به وقوع پیوست
* آدم که بامشی جه بترسییه، کدخداگیری ره کجه تونده یاد بیره؟
** کسی که از گربه میترسد، چگونه میتواند کدخدا و بزرگ شدن را یاد بگیرد؟<ref name="zabAnzadmazani">{{یادکرد وب| نام = غلامحسین|نام خانوادگی= باقری آلاشتی| نشانی = https://tapurika.github.io/pir_bate_mesal/ | عنوان =زبانزدهای مازنی (ضربالمثلهای مازندرانی)| تاریخ بازدید= 2 سپتامبر 2026}} </ref>
* آدم که بِر دارنه، وِنه سُووال قِر دارنه.
** آدمی که کارایی دارد، پیشانیاش وَرم دارد.<ref name="zabAnzadmazani" />
* آدم پر اتا دفعه میرنه
** پدر هرکس یک بار میمیرد [نه بیشتر]
** معادل :اتفاق(بد)یکبار برای آدم می افته.کنایه از اینکه یک کار خطرناک انجام نده.
* آدم وشنا تیرنگ خو وینه
** آدم گرسنه خواب خوراک قرقاول میبیند.
** معادل: شتر در خواب بیند پنبه دانه گهی لپ لپ خورد گه دانهدانه
* آدم صدتا علی ره گانه ونه اتا عمر ره هم باوه
** وقتی کسی از صدها فضیلت علی میگوید، خوبست یک فضیلت هم از عمر بگوید
** نباید فقط از یک منظر به قضایا نگاه کرد
* آدم دل خش بوئه خِنه کِلی پِشت بوئه
** دل آدم خوش باشد خانه آدم پشت لانه مرغدانی باشد
** اگر آدم دل خوشی داشته باشد زندگی در جاهای کوچک و فقیرانه نیز قابل تحمل است
* آدم بی مار و خاخِر تونّه دَوّه بی همسایه نتّونه
** انسان بدون مادر و خواهر میتواند زندگی کند اما بدون داشتن همسایه خوب زندگی مشکل است
* آدم خاره شه مَله سر شال بوشه تا مردم مَله سر شیر
** آدمی در محلهٔ خودش شغال باشد بهتر است تا در محلهٔ دیگران شیر باشد.
* آدم خسیس، اگه صد خروار بینج بیاره، باز چپا خِرنه
** انسان خسیس اگر صد خروار برنج در منزل داشته باشد، باز از نیم دانه برنج میخورد.<ref name="zabAnzadmazani" />
* آدم که شانس دارنه، وِنه کِرک اَتا لینگ سَر هم مِرغنه کِنده
** رک به: «ونه کرک...»
* آدم عجول یا چاه کَفِنه یا چِلو
** انسانی که در کارهایش رفتار عجولانه داشته باشد به مقصد نمیرسد<ref name="zabAnzadmazani" />
* آدم دعا جا نمو که نفرین جا بوره
** آدمیزاد با دعا به دنیا نیامده و با نفرین نمیمیرد. (نفرین تأثیری ندارد)
* آدمی ندونه که ونِه گرباز کجِه چال دره
** آدمی نمیداند که بیل قبرکن او در کجا فرو رفته است.<ref name="zabAnzadmazani" />
* آسمون وِنه لا هسّه زمین وِنه زیرانداز
** آسمون برایش لحاف است و زمین برایش زیرانداز
* آش تا کاندا، پلا تا اِندا، نون تا فِردا
** آش تا دمِ در، پلو به اندازه کافی، و نان تا فردا [تو را سیر نگه میدارند]
* آش کِله سر مزه دِنه؛ زن نومزه سر
** خوردن آش روی اجاق لذت بخش است و زن در دوره نامزدی.<ref name="zabAnzadmazani" />
* آش که جا دَکِرد بوئه همه وره انگوس زنّنه
** آش آماده اگر در ظرفی ریخته شود ازهمه طرف به آن انگشت میزنند
** اگر دختری خود را بزک کند همه چشمها را به دنبال خود دارد
* آش لَوه سَر مزه دارنه، زن نومزه سره
** خوردن آش سر دیگ مزه دارد و زن هم در دوران نامزدی جذابیت بیشتری دارد
* آشپج که دِتا بَیه پرزو ره سگ ورنه
** معادل: آشپز که دو تا شد، آش یا شوره یا بینمک
* آشپز که بیست و چاره؛ آش، آش نییه آهاره.
** وقتی تعداد آشپزان زیاد شود؛ آن آش دیگر آش نیست، آهار است.<ref name="zabAnzadmazani" />
* آشنا ور گیر، غریب موس ده
** کسی که به آشنایانش توجه کمی دارد و با غریبهها دمخور است
* آغوز خانی بَخِری وِنه چَک چَک ره نشنویی؟
** میخواهی گردو بخوری ولی صدای شکستنش را نشنوی؟
** معادل: کسی که خربزه میخورد، پای لرزش مینشیند
* آغوز تا دار سَر کَته؛ صد نفر وه ره کپّل زنّه.
** تا وقتی گردو روی درخت است، همه برای گرفتنش چوب پرتاب میکنند و خواهانش هستند.
* آفتاب و وارش، شال عروسییه
** آفتاب و باران نشانه عروسی شغال است.
** کنایه از روبهصفتی و فرصتطلبی است.
* آمنه مار آمنه بزا؛ هنیشته، دُردونه بزا
** مادر آمنه، آمنه زایید؛ پس از کلی انتظار، دردانه زایید. (برای بچه لوس)<ref name="zabAnzadmazani" />
== الف ==
* ابیا شه لینگ رجه گوم هاکته، تله کفنه
** اَبیا (نام پرنده) رد پایش را گم کند، در تله میافتد.<ref name="zabAnzadmazani" />
* اتا ئودنگ چال ره، هفتا شاپ مِجنه
** یک چاله آبدنگ را با هفت گام میپیماید.<ref name="zabAnzadmazani" />
* اتّا انگوس عسلِ وِسِّه، خیک ره پاره نکن
** به خاطر یک انگشت عسل، خیک عسل را پاره نکن.<ref name="zabAnzadmazani" />
* اتّا درزن شه خِدّ بزن اتّا گالوج اتّی ره
** یک سوزن به خود بزن یک جوال دوز به دیگران
* اتا زنا هسه، اتا مردی؛ اتا پلا خرنه، اتا رندی
** یک زن و یک مرد هستند؛ یکی پلو میخورد و دیگری تهدیگ
** کنایه از کمخرجی <ref name="zabAnzadmazani" />
* اتّا پیلکا ماس چنّه راغون دارنه
** یک کاسه ماست چقدر روغن دارد
* اتا گره شه موس جه وندمبه، شما دِ روز کَشِنه دندون جه وا هاکنین
** گرهای با کونم میبندم که دو روز طول میکشد با دندان بازش کنید.
* اتا گودوش شیر هِدایی، بزویی بشنّی
** یک شیردان شیر دادی، زدی ریختی.<ref name="zabAnzadmazani" />
* اتّا شفته، اتّا مَله وَسّه
** یک دیوانه برای (بهم ریختن) یک محل کافی است
* اتا کچه راغون دارنه؛ همه شو میهمون دارنه
** به اندازه یک قاشق روغن دارد؛ همه شب مهمان دارد.<ref name="zabAnzadmazani" />
* اتا کیسه بینج، اتا گلزور دره که!
** در یک کیسه برنج، اقلاً یک مدفوع موش هست
** در جامعه آماری بزرگ، احتمال خطا زیاد است
* اتی که ته سر دکته، دابوی شالِ سر نکِته
** اینطور که برای تو اتفاق افتاد؛ برای شغالِ دابو (روستایی در آمل) رخ نداده.
* اتی لوه ره اتی چنگلکار دیّه
** چنین قابلمهای سزاوار چنین چغندری بود.<ref name="zabAnzadmazani" />
* اجیک تیلِ جِه، قِانع هَسِه
** کرم خاکی به گِل بسنده میکند.<ref name="zabAnzadmazani" />
* ارمون شِشنّاز، پِر-پِر راغون آ کمکمِ پیاز
** آرزو خورشت شیشانداز است که پر از روغن و با پیاز کم باشد.<ref name="zabAnzadmazani" />
* اسا آهو شه وَره ره شیر ندنه
** اکنون آهو به برهاش شیر نمیدهد.<ref name="zabAnzadmazani" />
* اسا که دِنه، زمبیل زمبیل جِر دِنه
** حالا که [خدا نعمت] میدهد، زنبیل زنبیل میفرستد.<ref name="zabAnzadmazani" />
* اسا که کار به لاک برسیه، بی لاک سما کامبی
** حال که برای رقصیدن باید با به صدا در آوردن لگن چوبی رقصید، بدون آن می رقصیم.<ref name="zabAnzadmazani" />
* اسا که در جندم شومبه، چه کینگسو بورم؟
** حالا که دارم به جهنم میروم، چرا با اکراه بروم؟ (کینگسو: حرکت کودکی که هنوز راه رفتن یاد نگرفته روی دستانش)
** معادل: آب که از سر گذشت، چه یک سطل چه صد سطل.
* اسب هدائه خر بیته خشالی جه پر بیته
** اسب خودش را داد و به جایش خری گرفت و از خوشحالی هم به هوا میپرید
** کسی که چیز با ارزشی را بدهد و در ازایش چیز بیارزشی را بگیرد و خوشحال هم باشد!
* اسب پیش هسّکا شننه، سگ پیش کمل
** جلوی اسب استخوان میریزد و جلوی سگ کاه.<ref name="zabAnzadmazani" />
* اسب پیغوم پشتی جو نخرنه
** با پیام فرستادن برای اسب، اسب جو نمیخورد
* اسب خانی هایری یال ره هاریش؛ زن خانی بوری مار ره هاریش
** اسب خواستی، یالش را ببین؛ زن خواستی، مادرش را ببین.
* اسب به اسب بیه، لنگ خر مست بیه.
** اسبها دوره گرفته بودند، خر لنگ هم دلش خواست خودی نشان دهد.
* اسب توره مَر بیّه.
** مار توبرهٔ اسب شد. (موجب شر شد)
** معادل: موی دماغ کسی شدن.
* اسبِ بار کجه، باربن کشی ره قائم کانده.
** بار اسب کج است، طناب باربندش را محکم میکند.
** به جای علت به معلول میپردازد.
* اسب که تنه نییه، پالون هم که ته دوش ره نزنده
** نه اسب مال تو است و پالانش شانهات را زخم میکند. (به تو ربطی ندارد)<ref name="zabAnzadmazani" />
* اسیو بوردن جه، سنگ آرد نَوونه
** با به آسیاب رفتن، سنگ آرد نمیشود.<ref name="zabAnzadmazani" />
* اش ره وَرفِ روز کشِننّه
** خرس را روز برفی میکشند، شکار میکنند.
** انجام هرکاری تابع زمان و مکان است.
* اش تنگ تاش دکفه، شه کته ره خرنه
** خرس در صورت سختی شاید فرزند خود را هم بخورد
* اش ره باتنه ته ره خانه چپون هاکنن، برمه کرده که نوه دراغ بوهه.
** خرس را گفتند: تو را میخواهند چوپان کنند، گریه میکرد نکند دروغ باشد.
* اشِ کشمبه، پلنگ دار دمبه ''و یا'' اش گیرمه، پلنگ گیرمه
** خرس را میکُشم پلنگ را میتارانم به درخت.
** شاخوشانه کشیدن تو خالی.
* اشگر فدای کپر
** سرشاخههای نرم فدای کندههای قطور زیرین
** فقیر به پای غنی میسوزد.
* إفتاب ره لو هایته
** آفتاب (حقیقت روشن) را لگد زد.<ref name="zabAnzadmazani" />
* اقبال داشت بوئیم، گره کتمی مِردمی
** اگر شانس داشتیم در همان کودکی میمردیم.
* اگه این کار بیّه، من تهسّه، زنّه ورگ، ایارمه
** اگر این کار انجام شد برای تو گرگ زنده میآورم.
* اگه این چِش اون چِشِ ره بِدرد بَخرِد بُو، میوُنه فِنی دَنِی بییه
** اگر این چشم به کار آن چشم می آمد در میان آنها بینی نبود.<ref name="zabAnzadmazani" />
* اگه پول داری، سیبیل سر نقره نفار سازنی
** اگر پول داشته باشی، میتوانی روی سبیلت تالاری از نقره بنا کنی.<ref name="zabAnzadmazani" />
* اگه تِه بینج کَری، مه دایی کلا تِه کیله
** اگر تو برنجکاری، کلاه دایی ام پیمانه تو.<ref name="zabAnzadmazani" />
* اگه ته چکل آغوری، من ول سر چاقومه
** اگه تو گردویی سخت هستی، من چاقویی نوک تیزم.
** این مثل در امور محال و غیرممکن گفته میشود.
* اگه دریو بورم، دریوی او خشک بونه
** اگر به دریا بروم، آب دریا خشک می شود.<ref name="zabAnzadmazani" />
* اگه گوش عزیزه، گوشبال هم عزیزه
** اگر گوش عزیز است، گوشواره هم عزیز است.<ref name="zabAnzadmazani" />
* اما درمی اسب ره نال کمی خر چه دس ره راس کننه
** ما داریم اسب را نعل میکنیم، خر دستش را بلند کرده!
** معادل: بر خرمگس معرکه لعنت
* اِما بامشی خامی که گَل بخره
** ما گربهای میخواهیم که موش بگیرد (یعنی نیازمند نیرویی مؤثر و کارآمد هستیم.)
* اما بوردمی آروس وین؛ آروس بورده کِنس چین
** ما رفتیم عروس را ببینیم؛ عروس رفته بود ازگیل بچیند.<ref name="zabAnzadmazani" />
* امسال عاروس خَوِر رِه، وِنِه سال دیگِر بَیتن
** از وضعیت اخلاقی عروس امسال باید سال دیگر جویا شد.<ref name="zabAnzadmazani" />
* امساله میچکا خانه پارساله میچکا ره جیک جیک یاد بَده
** بچه گنجشک امساله میخواهد به گنجشک بزرگتر از خودش آواز خواندن یاد بدهد
* امه اسب شمه کَرِ سَر چرخ گیرنه
** اسب ما خرمن شما ره میکوبد. (منافع مشترک داریم)<ref name="zabAnzadmazani" />
* امه پیت کلا لو ناشته؟
** جغد ما لب نداشت.
** معادل: باس ما خار داشت؟
* امه چش رِه کور کلاج بَکِنیه
** چشم ما را کلاغی کور کَنده است. (کنایه از انتظاری طولانی به سر بردن؛ زیرا کلاغ چیزهای براق را دوست دارد و میدزد.) <ref name="zabAnzadmazani" />
* اَمه خاشک کِله هم او سر کانده.
** جوی خشکیدهٔ ما هم روزی میجوشد. (روزی هم دنیا به کام ما خواهد شد.)
* أمه ساقِ سر گیرنه؛ أمه دوشِ سر پینه کنده.
** از ساق ما می گیرد، بر شانه ما پینه میزند. (معادل با: از ریش میکَنَد و پیوند سبیل میکُند)<ref name="zabAnzadmazani" />
* امه هره چو نشونه
** ارّه ما چوب را نمیبرد (حرفمان اینجا تأثیری ندارد)<ref name="zabAnzadmazani" />
* أمه ئو اتا کیله نشونه
** آب ما به یک جوی نمیرود.<ref name="zabAnzadmazani" />
* انده مر بخرده تا افعی بیّه
** آنقدر مار خورد تا افعی شد
* انگور، انگور جه رنگ گیرنه؛ هِمساده، هِمساده جه فَن
** انگور از انگور رنگ میگیرد و همسایه از همسایه فن یاد میگیرد.<ref name="zabAnzadmazani" />
* او به امام ندنه، تش به یزید
** آب به امام نمدهد و نیز آتش به یزید هم نمیدهد
** کنایه از خسیسی
* او که از سر بگذره، چه ات وَجه چه صد وجه.
** آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب.
* او جا وَل وِل داینه / پیرجایی شه خِل داینه
* معادل: کبوتر با کبوتر، باز با باز / کند همجنس با همجنس پرواز
* اون هلشت ره، گو بلشته
** آن رشته را گاو خورده و پاره کرده است.<ref name="zabAnzadmazani" />
* اون گادر ته ره حالی بوو، پلا لَوه خالی بوو
** کنایه از دست دادن فرصت است.
* اَهِله ر دِره، اَما انجیل شه ماقع دارنه
** برای اهِل زمان دیر میگذرد، اما انجیر فقط در زمان خود میپزد.<ref name="zabAnzadmazani" />
* این بشکسته کوزه، همه پرچیم سر کَته
** چنین خمره کوچک گِلی شکستهای، بالای هر پرچینی هست.<ref name="zabAnzadmazani" />
* این امامزاده مؤجز ندارنه
** این امامزاده معجزهای ندارد.<ref name="zabAnzadmazani" />
* اینتی بورده؛ داوو با بُز بورده
** چنان رفت که داوود با بزهایش رفت [و دیگر برنگشت].<ref name="zabAnzadmazani" />
* اینجه تا آمل بسوجه / مه دسته کمل نسوجه
** خدا کنه از اینجا تا آمل آتیش بگیره ولی یک دسته کاه من نسوزه (خودخواهی)
<!-- * اگر [[داروک]] بخونده گنه وارش آنه
** اگر قورباغه سبز روی درخت بخواند میگویند باران میآید. -->
== ب ==
* باغبون وهره، چپون تهره
** [وقتی دو نفر برای چیزی که هنوز ندارند، دعوا میکنند، شخص ثالثی به تمسخر میگوید:] باغبان برای تو، چوپان برای او
* بپته پلا خرنه میس بزه پیاز
**برنج پخته میخورند و پیاز له شده.
* ''بابل'' نرسّی شلوار ره در نیار
** هنوز به بابل نرسیده شلوارت را بیرو نیاور!
* بابل گدا، آمل ره ضرره.
** حتی کمک به گدای بابلی، به ضرر اقتصاد آمل است.
* بابل همیشه پنیر پوس نیارنه
** همیشه اوضاع بر وفق مراد نیست
* باجا باجا ره بد دارنه زنپِر هر دِتا ره
** باجناغ از باجناغ بدش میآید و پدر زن از هر دو
* بار ره کشی دارنه؛ زن ره شی
** بار را کش محکم نگه میدارد و زن را شوهرش
* بارک الله عظیم ره سوار بیه چوزین ره
** معادل: از کرامات شیخ ما چه عجب؛ مشت را باز کرد و گفت یک وجب
* باکله لاپه ره خرنه، دار سایه خسنه
** باقالا را در سوراخی درخت میخورد و در سایهٔ درخت میخوابد
** کنایه از تنبلی
* بامشی ره گتنه ته زور دوائه ونه سر خاک دشنّیه
** به گربه گفتند که ادرار تو دارو است گربه روی ادرار خود را با خاک پوشانید
** اگر از آدم بد ذات چیز را بخواهی هرچند در توان او باشد از تو دریغ میکند
* بامشی بدی مردم سره گل ره بَیره؟
** گربهای تاکنون دیدهای که موش خانه دیگران را شکار کند؟ (کنایه از کسانی که حتی اگر برایشان سود داشته باشد، به دیگری کمک نمیکنند)
* بامشی که هستکا خانّه، شه موس ِاندا خانّه
**[اگر میبینی که] گربه استخوان میخورد، به اندازهٔ سوراخ مقعدش میخورد.
* بامشی که دنوو، گرزه کُلُمه سَلاره
** گربه اگر نباشد، موش سالار میدان است.<ref name="zabAnzadmazani" />
* بامشی که لاغر بئییه گـَل وه ره جول پرّنه
** وقتی فردی ضعیف شد بقیه به او زور میگویند
* بامشی حخ ره ماس کلا سر گیرنه
** مجرم را در صحنهٔ جرم باید گیر انداخت.
* بامشیکته میومیو ره شه مار جا یاد گیرنه
** بچه گربه میومیو کردن را از مادرش میآموزد.
* ببر ول هاکرده، ته ول نکاندی!
** ببر ولمون کرد، تو ولمون نمیکنی! (اشاره به حکایت)
* بپته خربزه شال نصیب بونه
** خربزه رسیده نصیب شغال میشود
** چیز خوبی نصیب کسی شده که لیاقتش را نداشتهاست
* بپته پلایِ کدبانوئه
** پس از پخته شدن پلو، کدبانوی خوبی است (همراه با تمسخر)
* بَتیم وَنه کَد دَوو بال ره قوت
** در شکم باید «کَد» (غذای پُر کالری) باشد تا در بازو قوت باشد.<ref name="zabAnzadmazani" />
* بخرد بمیر بهتره، یا أرمون به دل؟ ''و یا'' بخارد بمیرد بتتره، آرزو به دل؟
** بخوری و از خوردن بمیری بهترست یا آرزو به دل بمیری؟<ref name="zabAnzadmazani" />
* بخرد تک دارنه
** فقط خوردن را بلد است
* بخردن براره هاکردن بیماره
** موقع خوردن برادر است و موقع کار، بیمار
* بخرده مال ره، نخرده قال ره
** مال را بالا کشید ولی صدای اعتراضی برنخاست و قصر در رفت.
* برار ره زن وِنه، خاخِر ره گنه شی هاکن
** برادر را میل زن گرفتن است به خواهر میگوید شوهر کن.<ref name="zabAnzadmazani" />
* برار که فقیره؛ هفت پشت غیره ''و یا'' براری که فقیر بو؛ به هفت پشت غیر بو
** برادرش اگر فقیر باشد؛ میگوید نسبتی با من ندارد
* برمه ره چـِش خانه؛ خنده ره خشحالی
** برای گریه چشم میخواهی و برای خنده، خوشحالی
* برمه کنّه؛ نون ندنه
** گریه میکند ولی نان نمیدهد. (خسیس است)
* برو هِنیش، مکه دیاره
** بیا روش بشین، مکه از اینجا معلومه
** معادل با: [[:w:بیلاخ|بیلاخ]]
*بز بچرس چی دره گسفن بچره؟
** جایی که یز چرا کرده چی میمونه که گوسفند چرا کنه؟ (بز معمولا علف ها را از ریشه میکنه میخوره ولی گوسفند سر علف رو میچینه)
* بز گانه مه ره بکاشتن جه درد نکانده، مه ره میست هاکردن جه درد کانده
** بز میگوید من از ذبح خود ناراحت نیستم، من از مشت زدن به بالینم (هنگام پوست کندن) اندوهگین هستم
** موقعی که کسی را کمک بکنید و او قدر ناشناس باشد
* بز ره غم جون، قصاب ره غم پی
** بز قصّهٔ جانش را میخورد و قصاب قُصهٔ چربی گوشت را
** هرکس منفعت خودش را مینگرد
* بز، بزه اشنه پلم خورنه
** بز، بز دیگری را میبیند و به تبعیت از او گیاهی را میخورد که ضرر دارد.
** کنایه از تقلید کردن از دیگری
* بز دره بغداد کله پاچه شونه سوغات
** بز هنوز در بغداد است، کلهپاچهاش به عنوان سوغات به ما رسیده
* بز مرگ هارسییه چپون چاشت ره خرنه
** هنگامهٔ مرگ بز که رسید، غذای چوپان را میخورد.
* بشسه لینگ بورده کاج، نشسّه لینگ بورده دواج
** با پای شسته روی درخت میرود ولی با پای نشسته به لحاف میرود.
** آن هنگام که لازم است، کار مناسب را انجام نمیدهد.
* بشتی یه جر لوهه
** پاین تر از ته دیگ ، دیگه ( یعنی دیگه تموم شد و چیزی باقی نمونده)
* بشکسته پل کم طالعِ راه دارنه
** پل شکسته منتظر آدم بدشانس است.<ref name="zabAnzadmazani" />
* بکوش اتا دفعه بخر / بدوش همیشه بخر
** اگر بکشی، فقط یک بار میخوری ولی اگر بدوشی، دائمی خواهد بود. (زجرکش کردن)
* بگردسه کینگ خور دارنه / هنیشته کینگ هنر دارنه
** گرچه کسی که به هر تجربهای تن داده، بسیار میداند ولی هنر نزد کسی است که خودش را نگهداشته.
* بلبل وچه خرپنو عمل انه
** بچه بلبل، خرصدا میشه (خرپنو پرندهای است با صدای نخراشیده، سسک بیدی)
* بلند پالتو و خالی بامبلو
** معادل «آفتابه لگن هفتدست، شام و نهار هیچی»
* بمرده گو، پرشیر عمل انه
** گاو مُرده پرشیر میشود
* بمرده گو شیردار بونه / خشک کیله ئودار بونه
** گاو مُرده روزی شیردار میشود، جوی خشکیده هم روزی پر از آب خواهد شد
* بن دره لنگ و النگ / سر دره شیر و پلنگ
** پایین و بالایش موزون نیست و بهم نمیآید
* بنه بخرده آدم دار ره وِجِنه
** آدم زمینخورده درخت را از ریشه میکند
* بنگیته مال، مالِ حلاله
** [میوهای که] روی زمین افتاده باشد، برای هرکس حلال است.
* بوتمی خرس کدخدائه، نَؤنِسمی خرس خی خدائه
** فکر میکردیم خرس قوی است و اگر کدخدا باشد، حامی ماست؛ نمیدانستیم با قدرتش بلای جان ما میشود.
* بوتنه که: «خی وچه زنه یا مرغنه کنّه؟» بوته: «از این حرامی هرچی بوّی، بر اِنه.»
** گفتند: «خوک بچه میزاید یا تخم میکند؟» گفت: «از این حرامی هر چه بگویی بر میآید.»
** دربارهٔ کید و مکر و شیادی برخی افراد بیمروت که از هیچ کار خلافی رویگردان نیستند این مثل را میزنند.
* بورده ابروی بنّه رج هکنه بزوئه چشّه کور هکرده
** رفت زیر ابرو را درست کند زد چشمش را هم کور کرد
** کسی که میخواهد نقصی را بر طرف کند اما بیشتر خرابی به بار آورد
* بوی ئو سر درمه إنه، من گومه بِن درمه إنه
** اگر بگویی آب رودخانه سرازیر میرود من باور نمی کنم و میگویم به سمت بالا میرود.<ref name="zabAnzadmazani" />
* بهارِ واش، پئیزِ لاش ''و یا'' یلاق واش، مازرون لاش
** خوردن سبزی بهاری به اندازه گوشت در پاییز میارزد (یا خوردن سبزی در ییلاق به خوردن گوشت در جلگههای مازندران میارزد)
* بهار پلاپج پییز ماه ره یاد بیار / زنبیل به دوش مردم کنا کنا ر یاد بیر
** کنایه از آدم ولخرجی که توی خوشی هاش (فصل بهار) به یاد وقت سختی هاش (فصل پاییز و کار بر روی زمین کشاورزی) نیست
* بهارِ هوا؛ زن و شی دعوا
** دعوای زن و شوهر مانند هوای بهاری تند ولی کوتاه است.<ref name="zabAnzadmazani" />
* بَوِر-بَوِر دله ونه بیار-بیار هم دوو
** معادل «هر رفتی، آمدی هم دارد»
* بورده بَپِره، بگوزییه
** خواست بپرد، گوزید.
* بی رسن ازال شونه
** بدون ابزار سر کار میرود
** کنایه از این که کسی ادعای کاری را میکند اما قادر به انجام کار نیست/
* بی مار و خاخِر بونه دیّن؛ بی در و همسایه ننشنه دیّن
** بدون مادر و خواهر میشود زندگی کرد، امّا بدون دوست و همسایه هرگز نمیشود.<ref name="zabAnzadmazani" />
* بیکار وسه یار انه / کارگر وسه کار انه
** برای بیکار یار میآید، برای کارگر کار.
* بیمار که شفائه / حکیم در راهه
** ''تقریباً فارسی است.'' معادل «نوشدارو پس از مرگ سهراب»
* بینج په ورمز ئو خرنه
** ''رک به: ورمز…''
* بینج خوشه که ول بوو بینج کر پشت راس بونه
** خوشهٔ برنج که دولّا شود، پشت کشاورز بلند میشود. (دارای ایهام)
* ''[فلانی]'' بیدسته دازه
** داس بدون دسته است.
** استعداد دارد و امکانات نه.
* بی اوسار ئو بخرده، بی توره جو
** بدون طناب از چاه آب خورد و بدون داس جو درو کرد.
* بئوتنه بسمالله، کاسه دکته
** گفتند بسمالله، کاسه افتاد.
** کاری را شروع نکرده، خراب کردند.
* بئوته بله دکته تله
** بله را که گفت، به دام افتاد. (اشاره به مراسم ازدواج)
* بیه حلوا، نیه فرنی
** حلوا شد، فرنی نشد
** آنگونه که میخواستیم نشد
=== بدون ترجمه ===
* باکله پج نمک سو دارنه
* بامشی واری چله زننه
* بهانه وچه، ما ر زننه کچه
* بهار اسب کره و پییز کرکوفا همه دل ره ونه
* بچا پلا ره وا کننه
* بخارد ماه، نخارد کاه
* بیه دس چو نیه کتلوم
* بیوه زن شی کر بیه شه وچه کری ره دمال دینگو
* بیگار بوش بیکار نوش
* بن درمه کل کنده
* اون زمون که ته خر خانه بزه مه خر کره زنه
* بشتی بجر لوه بیه
* بشنوسه اسازن سوسه خرده ندونسه سوسه خرده یا جوسه خرده
== پ ==
* پاییزِ پِر پِلا پَج، بهارِ ماه ره یاد دار؛ زَمبیل به دوش کِنّا، کِنّا ره یاد دار
** وقتی در پاییز برنج زیاد میپزی، فصل بهار را به یاد آر که باید زنبیل بگیری و درِ خانه مردم را بزنی تا برنج قرض کنی.<ref name="zabAnzadmazani" />
* پتک پِتک زنّه راه شونه
** با ناز و کرشمه راه میرود
* پر کنگِ شلوار خشتک ندارنه وچه باد کنّه
** شلوار پدرش کهنه و پاره است بچهاش تکبر میکند!
** فرزندی که پدرش فقیر باشد، ولی با این حال افاده داشته باشد
* پز عالی، جیف خالی
** افاده زیاد با جیب خالی
** کسی که آه در بساط نداشته باشد ولی اهل تکبر و افاده باشد
* پسته بیمغز دهون واز هکنه رسوا بونه
** هنگامی که پسته دهان بسته بدون مغز را باز کنی رسوا میشود
** کسی که نسنجیده سخنی بگوید و خود را رسوا نماید
* پشیل کدخدا بئیه
** آبدزدک کدخدا شد (فرد بیلیاقت به پست مهمی رسید)
* پلا احمدِشه فاتح ممدِ
** پلوی احمد را میخوری و برای محمد فاتحه میخوانی!
** از کسی که به تو نیکی کرد تشکر نمیکنی ولی از دیگری تشکر میکنی
* پلنگِ لاش سر ارمجی، تن نشونه
** جوجهتیغی بر سر لاشهٔ پلنگ نمیرود.
* پلنگ و بامشی دایی و خِرزانه
** پلنگ و گربه، دایی و خواهر زادهاند.
** این مثل را در مورد افرادی که از یک قماشند به کار میبرند.
** معادل: سگ زرد برادر شغال
* پول بپته پلائه
** پول مثل پلویِ پخته است (زود و راحت مصرف میشود)
* پِه تَش کتل نووِ، جَر خاموشه؛ سلاب چیندکا، اسیر قوشه
** کُندهی عقبهی آتش نباشد، شاخههای نازک خاموش میشوند؛ جوجهی لاغر، اسیر پنجههای عقاب است.<ref name="zabAnzadmazani" />
* پیش دکتی پشت سر ره هم هارش
** جلو که افتادی به پشت سرت نیز نگاهی بنداز
* پیر گوی اشکمه
** کنایه از کسی که همه چیز را میداند وبا تجربه است.
* پیری عقل ونه؛ جوونی قد
** در پیری عقل بایست و در جوانی قدرت و غرور
* پیر امسن بغداد دره
** تربیت کننده پیر در بغداد است(پیر تربیت شدنی نیست)
* پَییز کر کوفا و زمستون منگو دوشا همه ره وِنه
** برنج آماده شهریور و گاو شیریِ زمستان دلخواه همه است.<ref name="zabAnzadmazani" />
== ت ==
* تا تشنی دل نخاهه، تلا کته وه ره سوار ننه.
** تا مرغ دلش نخواد خروس جوان سوارش نمیشه.
* تا ته دار دارنه ولک، ته سلام دارنه علِک
** تا هنگامی که درخت تو برگ دارد، به سلام تو جواب میدهند.
** تا موقعی که صاحب ثروت هستی به تو احترام میگزارند.
* تا سوزنه، وه چو زَنّه
** تا کور سویی از آتش وجود دارد، چوب بر اجاق میریزد.<ref name="zabAnzadmazani" />
* تا ظهر مَر وک ره پیش کارده ، بعدظهر وک مر ره.
** تا ظهر مار به دنبال قورباغه بود، بعد از ظهر قورباغه به دنبال مار.
** کنایه از نبودن خبر خاصی.
* تا گتِ سگ غره نکانه، سگکاته لووه نکانده.
** اگر بزرگتر کار بدی نکند، کوچکتر از او نمیآموزد.
* تا مادیون دم نزنه، یابو سم نزنده
** تا اسب ماده دمش را نجنباند، اسب نر سم نمیزند.
** معادل: از تو به یک اشاره، از من به سر دویدن.
* تاج به سر کِننه، زن کننه؛ خاک به سر کِننه، زن کننه
** معادل: زن بلاست، الهی خانهای بی بلا نباشد.<ref name="zabAnzadmazani" />
* تاروف (تعارف) وَرا-ناوَرا دارنه
** تعارف برد و باخت دارد.<ref name="zabAnzadmazani" />
* ترشِ انار شیره نئؤنه
** انار ترش شیرین نمیشود.
* ترش شیر ماست نوونه / ول چو راست نوونه
** تغییر ایجاد کردن در شخصی که عادت به بد بودن دارد، سخت است.
* تش سر ئو بشنیین
** روی آتش آب ریخت.
** عصبانیتش را فرونشاند.
* تش سر تش بشته
** روی آتش، آتش گذاشت.
** هنگامی که دو خبر بد را پشت سر هم به یک نفر بدهند.
* تشی شه وچه پشت دست کشنه گنه چنه نرمه!
** جوجه تیغی دست پشت بچهاش میکشه میگه چقدر نرمه!
* تشی کِلی سر، باغ بیتی؟
** بالای لانه جوجه تیغی باغ خریدی؟
** اگر کسی در همسایگی فردی نابکار خانهای تهیه کند یا با چنان آدمی وصلت کند یا شریک شود دیگران در نکوهش از عملش این مثل را میزنند که تو کنار لانه جوجه تیغی که دشمن صیفیجات است باغ گرفتهای؟
* تلاکته، بورده شالِ پیشواز
** جوجهخروس به پیشوار شغال رفته.
** با پای خودش به جای خطرناک رفت.
* ته آقا، مِن آقا، لَنگِ خرِ کی وَرنه چِرا؟
** تو هم آقا من هم آقا، خر لنگ را چه کسی به چرا ببرد؟
** کنایه از افرادی به کار میرود که از روی بی اعتنایی یا خود پسندی از انجام کارها خودداری میکنند.
* ته اسب نَخری، پالون بَخری
** تو هنوز اسب نخریده، پالان خریدی.<ref name="zabAnzadmazani" />
* ته بساته پل ره بامشی کِته یور نَشونه
** حتی بچه گربه روی پلی که ساختی رد نمیشود.<ref name="zabAnzadmazani" />
* ته جن ره ورگ بخرده.
** جن تو را گرگ خورد.
** حیلهات دیگر اثر نمیکند.
* ته تش مه ره گرم نکرد ته دی مه ره کور هکرده
** آتش تو ما را گرم نکرد که هیچ؛ دودش چشم ما را کور کرد.
** کسی که بخواهد کمکی بکند، اما ضرر زیادی برساند.
* ته پِر سَرین، لرگه کتین بییه، اسا کینگِ بن سه بالش قو خانی!
** تو که پدرت سرش را روی چوب جارو میگذاشت و میخوابید، حالا برای زیر باسنت بالشی از پر قو میخواهی!
* ته ره گب دَره، دِل درد دَره
** میخواهی حرف بزنی، دلت سرشار از درد است.<ref name="zabAnzadmazani" />
* ته سایه، ته ره گت نِمِنه
** سایه تو، تو را بزرگ مینماید.<ref name="zabAnzadmazani" />
* ته موس ِکَک در بمو؟
** ککهای باسنت درآمدند؟
** کنایتاً به معنای «حسابی کار کردی و خسته شدی؟»
* ته موس سر بشته
** سرت کلاه گذاشت
*تِه دَخُس مِن هِم خُسِمبِه هارشِم طَلِبکار کِنِه سَر رَسِن کانده؟
**[خطاب کشاورز به گاوش که هنگام شخم زدن زمین دراز کشیده بود و بلند نمیشد. کشاورز گفت:] تو بخواب من هم می خوابم تا ببینیم طلبکار چه کسی را بابت طلب خود میبرد؛ تو را یا مرا؟!
* تو بوّی گل دسته، همه گننه هسّه
** تو که بگویی دسته گل، همه میگویند درست است.
** خانمهایی که از شوهرانشان میخواهند احترام آنها را داشته باشند تا دیگران هم از شوهرانشان تبعیت کنند.
* تی شی شال بوهه، ته آرد گوآل بوهه
** همسرت که شغال باشد، آردت در کیسهٔ پشمینه است.
* تیم جار خس، همه شو پادشاه ره خو ویندن
** کسی که کنار خزانه برنج میخوابد خواب پادشاه شدن خود را میبیند.
** فردی که با داشتن مال اندکی آرزوهای بزرگی را در سر بپروراند.
* تیردار سائه نوونه؛ کوهی همسائه نوونه
** تیردار درخت خوبی نمیشود؛ چونانکه کوهی (که ییلاق و قشلاق میکند) همسایه خوبی نخواهد شد.<ref name="zabAnzadmazani" />
* تیر بخرد شال ره گت نکن
** شغال تیر خورده (فرد نابلد) را بزرگ نکن.<ref name="zabAnzadmazani" />
=== بدون ترجمه ===
* تشی ره خانی بی کئی هاکنی مارینه ره بکش
* تا ته دری درویش باغ سیر نچین
== ج ==
* جایی نخاسِنه که ونه پلیمال ئو بوره.
** جایی نمیخوابد که محل نشستن یا بستر او را آب بگیرد. (مراقب و هوشمند است)
* جفت کِرک کِشمه، در پِه نشومه
** وقتی دو تا دو تا مرغ کُشتم (وظیفهام را تمام و کمال انجام دادم)، چرا پشت در قایم بشم؟<ref name="zabAnzadmazani" />
* ''[فلانی]'' جنگنکارد شهیده
** هنوز نجنگیده و شهید است (کنایه تنبلی)
== چ ==
<!-- * چایی دله دار دره مهمان قد بلند ان
** روی چایی ساقه اش قرار گرفته مهمان قد بلند میآید. -->
* چاکی، لَلِهچی نانِه
** آدم دهن گشاد نی نواز نمی شود
** باید قابلیت کار را دارا بود
* چپو بینج هپاچ-هپاچکور نی
** چپا (برنج کوچکتر از نیمدانه، یکچهارم دانه) را نمیتوانی پاک کنی.
** کاری که میکنی ارزش هدر رفتن وقتت را ندارد.
* چپون که دزد بوه ورگ علاجکور نی
** چوپان که دزد باشد، نمیتوانی جلوی گرگ را بگیری.
** وقتی دوستان خیانت میکنند، چه انتظاری از دشمنان است؟
* چویِ مال درشونه ولی حرفِ مال نا
** آثار کتک ناپدید میشود ولی آثار حرف نه.<ref name="zabAnzadmazani" />
* چمازبن خی، ارطه چه تله کفنه؟
** چرا باید خوک چمازبن (نام یک روستا در بابل) در ارطه (شهری در قائمشهر) به دام بیفتد؟
== ح ==
* حرف دِل رِه خِش کِنّه، شی خنه ره خِراب
** حرف دل را خوش می کند و خانه شوهر را خراب میکند.<ref name="zabAnzadmazani" />
* حسِن سِوا، رَسِن سِوا
** حسن جدا، ریسمان جدا (حساب هرکسی جداست)
* حموم بیعرق نوونه
** حمام بدون عرق کردن نمیشود. (برای توجیه رشوه دادن)<ref name="zabAnzadmazani" />
== خ ==
<!-- * خوی بد بدی صدقه درها کن تا بدی اون خو بر طرف بوشه
** خواب بد دیدی صدقه بده تا بدی آن خواب بر طرف شود. -->
* خار خِراک نخاش اشکم نشونه.
** معادل: غذای خوب تو شکم بد نمیره.
* خارش؛ هارش
** ابتدا به مقدار خورشت نگاه کن و سپس برای خودت بکش (حواست به دیگران هم باشد)
* خِدا دونِسّه خر ره شاخ نِدا، وَک ره دندون؛ چه خداییئه کَک ره دندون ندا و إسپیج ره هِسّکا
** خدا میدانست که به خر شاخ نداد و به قورباغه دندان؛ چه خداییست که به کک دندان نداده و به شپش استخوان.<ref name="zabAnzadmazani" />
* خدا وگ ره دَنِّن نِدا؛ کور-کوری ره چش
** خدا به قورباغه دندان نداد؛ و به «کورکوری» (نوعی مار) چشم.<ref name="zabAnzadmazani" />
* خدا هاده با سر انه.
** خدا [روزی] بدهد، وفور نعمت میشود.
* خر خده از چِکل اینگله، تا خشه صوب ضرر بَزنه.
** خر خودش رو از چکل (صخرهای بزرگ روی کوه) میندازه تا به صاحابش ضرر بزنه.
* خرِ موسِ بـِن؛ یا گوزه یا لو. ''و یا'' خرِ کینگِ بِن؛ یا گوزه یا لو.
** ماتحت خر بنشینی؛ یا گوزش نصیبت میشود یا لگدش
* خر ره بَوِردنه گالِ باغ، باته:های کنگل، های کنگل.
** معادل: خر قابل کنگل است
* خرچنگ ره بوتنه، وری وری چه راه شونی؟ بوته مه نجیبییه
** به خرچنگ گفتند: چرا کج کجی راه میری؟ گفت: بخاطر نجابت من است!
* خرس دست هلی جه نرسنه، گنه ترشه
** دست خرس به آلوچه نمیرسد، میگوید ترش است.
* خشکِ بنه ره سالیک بزو
** در زمین خشک تور ماهیگیری پهن کرده.<ref name="zabAnzadmazani" />
* خشکِ دار ره ئو دوسّن بیفایده هسته
** آب دادن به درخت خشکیده بیفایده است.<ref name="zabAnzadmazani" />
* خَلِه بَتِتن جِه کُش لار دِنه.
** از دویدن زیاد کفش پاره می شود.
** اصرار بیجا موجب آسیب است.
* خمیر که شل بیه لاک او پَس دِنه
** خمیر اگر شل باشد، ظرف زیرش هم آب پس میدهد. (اثرگذاری)
* خنده نزن کَسون ره، سر شونه ته وچون ره ''و یا'' خنّه نزن بیبی ره، اِنه ته سرکِتی ره
** به مشکل دیگری نخند که همان بلا نصیب فرزندت میشود
* خو ره بالش نَوِنه؛ وشنا ره خارش نَوِنه
** خوابآلود بالش طلب نمیکند و گرسنه خورشت نمیخواهد.
* خون ره خون جا نشورنه
** خون را با خون نمیشورند. (توصیه به انتقام نگرفتن)
* خی ره باتنه ته خنه خراب بیه، باته این دارِ بن نیه اون دارِ بن
** به گراز گفتند خانهات خراب شد؛ گفت زیر این درخت نشد، میروم زیر آن درخت (سبکپا بودن)
** معادل: آن را که جای نیست همه جای اوست.
* خی بخره پاره بونه
** خوک بخورد پاره میشود (بدپخت بودن)
** معادل: سگ بخورد پیشواز گرگ میرود.
* خی کله، خی عملِ انه ''و یا'' خی کاته، خی وانه
** معادل: گرگزاده عاقبت گرگ شود.
* خی مرغنه نکرده؛ اسا امروزِ روز هاکرده
** گراز که هیچ وقت تخممرغ نمیگذاشت، امروز (که وقت مناسبی نیست) تخممرغ گذاشته!
** در توصیف بخت بد
* خیِ قـَلتِ سر و قرآن؟ ''و یا'' خیِ قـَورِ سَر و قرآن؟
** محل عبور گراز و جایگاه قرآن؟ ''و یا'' روی قبر گراز و قرآن؟
** معادل: هر کلام جایی و هر نقطه مکانی دارد.
* خی موس جه گیرنه ونه داهون دنّه
** از باسن گراز برداشته و به دهانش میدهند.
** جنس کسی را به خودش غالب میکنند.
== د ==
* دار اگه سِه دانه، صاحب وه ره په دانه
** درخت اگر سیب داشته باشد، صاحبش از آن مواظبت میکند.<ref name="zabAnzadmazani" />
* دار ره بتنه: «تور درإنه ته ره بزنه» بته: «إشناسمبه، مه جنسه»
** به درخت گفتند: «تبر میآید که تو را قطع کند» گفت: «میشناسمش، از جنس خودم است»
* دار ره میس بَزنه، ئو دریارنه
** به درخت مشت بزند، آبش در میآید. (قدرت فوقالعاده زیادی دارد)
* دِتا کلّه اتا لَوه دله نپچنه
** دو تا سر در یک دیگ پخته نمیشود. (کنار نیامدن افراد با هم)<ref name="zabAnzadmazani" />
* در ره زِنی، دیوار گوش هاکنه ''و یا'' در ره گانی، دیفار بشنوئه
** به در میگویی تا دیوار بشنود.
* دریویِ ئو تا ونه ساخ نوونه
** آب دریاها تا ساق پایش هم نمیرسد. (معادل با: دلش دریاست)
* دریو بورم، خشک وونه.
** رک به: «اگه دریو…»
* دریو شه هر چی او دَوّه، سگ شه زوون جا او خِرنه
** هر چقدر آب در دریا باشد، باز هم سگ با زبانش آب میخورد.<ref name="zabAnzadmazani" />
* دِ زندار مردی ونه مسجد بخاسه.
** مردی که دو زن دارد، نهایتاً در مسجد باید بخوابد.
* دست که نمک ندارنه بل ساتور بن.
** دست که نمک ندارد باید آنرا زیر ساتور گذاشت.
* دست دسه گندنه، دوتادست دیم شورنه.
** کمک گرفتن ازچندنفر، باعث پیشروی در کارها میشود.
* دس به خر نرسنه، ونه پالون ره تپ-تپ دِنه
** دلش نمیآید خر خود را بزند، مدام زین خر را میزند.
* دس به خر نرسنه، پالون ره چنگلی زمبی
** دستمان به خر نمیرسد، در پالانش چنگ میزنیم.<ref name="zabAnzadmazani" />
* دس دله که می ندارنه، چی ره بوجم؟
** کف دست مو ندارد، چه چیزی را بکَنم؟<ref name="zabAnzadmazani" />
* دشو عسل نَوونه؛ زوما پسر نَوونه
** شیره و دوشاب عسل نمیشود؛ داماد پسر نمیشود.<ref name="zabAnzadmazani" />
* دل دله ونه درد دواشه، چشِ جا ئو در بییِه
** در دل باید درد باشد تا اشک از چشمان بیاید.<ref name="zabAnzadmazani" />
* دل سفره نییِه که هر کس پَلی وه ره وا هاکِنی
** دل سفره نیست که پیش هر کسی بازش کنی.<ref name="zabAnzadmazani" />
* دله إما ره بکوشته، بریم مردم ره
** داخلش ما را کشته، بیرونش مردم را
** ظاهر زندگی ما خوب است ولی باطن خرابی دارد.
* دله گزنا، دیا امزنا ''و یا'' بریم اسپنا، دله گزنا ''و یا'' بیرون ازبنا، دله گزنا
** از درون مانند گزنه خشن و از بیرون همچون گشنیز لطیف. کنایه از ظاهر و باطن افراد
* دمّالدکت آدم پیاز جا پلا خرنه
** آدم عقبافتاده با پیاز، پلو میخورد
* دمالِ ماه سی روزه
** معادل با: جوجه را آخر پاییز میشمرند
* ده ره خانی بزنی، ونه کدخدا ره بوینی
** میخواهی روستا را بدزدی، باید با کدخدا هماهنگ کنی
* دِهی که آباده، ونه کوچهی جا معلومه
** روستایی که آباد است از کوچههایش پیداست.<ref name="zabAnzadmazani" />
* دو-آش بتیم ویاسن؛ دوشبال پیاسن
** آش شکم را بزرگ میکند و دوش را کوفته<ref name="zabAnzadmazani" />
* دو-آش وقتی بوته قِل؛ ونه بوئی جانِ دل
** آش دوغ وقتی گفت قل، باید بگویی جان دلم.<ref name="zabAnzadmazani" />
* دیگری خر ره سواری، اتا چک بنه لَد کشنه.
** بر خر کس دیگر سوار شوی، پاهایت روی زمین کشیده میشوند.
** وقتی محتاج کسی باشی، مجبوری کم و کاستیهایش را بپذیری و همه چیز باب میل نیست.
== ذ ==
* ذره ذره پشم قالی وونه، ذره ذره ئو جاری وونه
** معادل: قطره قطره جمع گردد، وانگهی دریا شود.
== ر ==
* راغون نداشتی، وینگوم چه کاشتی
** تو که روغن نداشتی، چرا بادمجان (که روغن زیادی برای سرخ شدن میخواهد) کاشتی؟
* رَندی بن مسئه.
** پس از تهدیگ، کف دیگ است.
** کار از کار گذشته؛ دیر شده.
* روز وه ره دو دره؛ شو وه ره خو دره
** روز پی غذا و شب پی خواب
* ریش تا نِمو دلِ سر؛ نهو کوسه کلِسر
** تا ریشت بلند نشد و به سینهات نرسید، دیگران را کوسه و کچل خطاب نکن.<ref name="zabAnzadmazani" />
== ز ==
* زرنگی هاکردمه؛ مه ره لینگلو بَیته، دِتا میس ونه اشکم ره بزومه
** [گاوی صاحب خود را زیر لگد و شاخ گرفت و داشت او را میکشت، همسایگان فرد را نجات که دادند، حالش را جویا شدند…] گفت: «زرنگی کردم، وقتی داشت من رو میکشت، دو تا مُشت هم من توی شکمش زدم»
** کار احمقانهاش را مهم میداند و با کوتاهبینی به منافعی کوچک مینازد.
* زن و شی دعوا، باهارِ هوا
** معادل با: زن و شوهر دعوا کنند، ابلهان باور.
* زور شونه، زار اِنه
** به زور میرود و با گریه و زاری برمیگردد. (دل شخص نمیخواهد از حالت فعلیش تکان بخورد)
* زوون بـِن زوونوَچه دره
** زیر زبانش بچهزبان دیگری هم هست. (کنایه از وراجی)
* زوون بلبل؛ پینمه شِل
**زبانش بلبل است اما در عمل سست و بیحال.<ref name="zabAnzadmazani" />
* زوون دره پلا یارنه، زوون دره بلا یارنه
** زبانی هست که پلو میآورد، زبانی هم هست که سر را به باد میدهد.
* زوون که بوِه چکّوشی؛ اِلا ّوه ره بَکوشی
** زبانی که چکُّشی و تند شد؛ چاره کار کشتن است.
* زیگ موس دانّه، خانه کرگِ مرغانه هاکنه
** در مورد کاری که توانایی آن را ندارد، لاف میزند.
== س ==
* سالی که نکوست از بهارش پیداست: شامی که کدوست از نهارش پیداست.
** ''فارسی است''
<!-- * سگ سر او نشند ته دست گند موک زنده
** روی سگ آب نریز دستت [[زگیل]] میزند -->
* سال هفت بار کنه ادعای پادشاهی / شه سره قند نارنه بخره چایی
** سالی هفت بار ادعای پادشاهی میکند ولی در خانه قند هم ندارد.
* سازه ره گانّه سازه کتیم
** معادل: کشمش هم دُم داره.
* سر انجیلی؛ بن تسکا
** ''ر. ک. به «دله گزنا، دیا امزنا»''
* سرکه تا رنگ او ره نَوینه، تنده
** سرکه تا رنگ آب را نبیند، تند است.
** کاربرد: در مورد افرادی به کارمی رود که در برابر ضعیفان ابراز وجود می کند، اما در برابر قوی تر از خود حرفی ندارد.<ref name="zabAnzadmazani" />
* سره که تلا دنیه، مار کرگ سالاره
** توی خونهای که خروس نباشه، مرغ سالاره.
* سگ بیتی خار وانه، آدم بیتی خار نوانه
** گازگرفتگی سگ خوب میشود؛ ولی چشم زخم انسان خوب نمیشود.
* سگِ تعریف ره هاکنی، مرغنهخار وونه.
** از سگ هم زیاد تعریف و تمجید کنید، تخممرغ خور میشود.
* سگ شه گی بخردن ره یاد کنده؟
** کسی عادت زشت خود را فراموش نخواهد کرد.
* سگ هر چی کالچرم بَوره، اَی تیساپه هسته
** سگ هرچه چرم بدزدد، باز هم پابرهنه است.
** طمعکار هرچه مالاندوزی کند، باز هم طمع دارد.
* سگ مگه خنهسازه؟ سگ کَت-کَت په درازه
** سگ توانایی ساخت خانه ندارد؛ بنابرین کنار دیوار دیگران میخوابد
* سر رِه اِشکنّه، کَشه آغوز کِنه
** سر را میشکند و در دامن گردو میریزد.<ref name="zabAnzadmazani" />
* سر ره سگ کشنه دم ره بامشی
** سر رو سگ میکشه دم رو گربه.
* سنگینی به زمینه
** از مرگ کسی شاد نخواهیم شد چون چیزی به ما نمیرسد.
* سنگ گِلِ بِن حیفه
** حتی سنگ هم زیر گِل باشد، حیف است.
** مرگ برای هرکسی عذاب آور است.
* سوؤآل باز بائه پلا-خرش پیاز بائه
** آدم خوشحال باشد، فرقی ندارد که چه میخورد.
* سه کنجی زمین ره ازّال نییرنه
** گوشه و زاویه (سه گوش) زمین را گاو آهن نمیگیرد و نمیشود شخم زد. (کنایه از غفلت از ضعیفان و حاشیهها)<ref name="zabAnzadmazani" />
* سیر بچی، رج دچی
** سیر (که ارزش زیادی ندارد) چیدی، ولی مرتب چیدی (و این در عوض، ارزشمندست)
* سیر نخرد تک به نکننه
** تا سیر نخوری که دهانت بو نمیگیرد
* سیو جومه بشوستن جه اسبه نَوونه
** پیراهن سیاه با شستن، سپید نمی گردد.
* سیو گو، خجالتیِ شه شیر ره دارنه
** گاو سیاه از شیر کماش خجالت میکشد.<ref name="zabAnzadmazani" />
=== بدون ترجمه ===
* سنگ شه سنگ رج دارنه، گسفن شه دیما
* سو که خنه ره ونه اسونه ره پیته دی کننه
* سگ خور بئوتنه چو ره ونه دس داشتن
* سر ره اشکننه کشه ره اغوز کنه
== ش ==
* شال پوستِ کلاه ره گیر بیارده
** شغال کلاه پوستی رو پیدا کرد
** یعنی شخصی به چیزی که لیاقتش را ندارد، رسید
* شال شکار شونی، شیر تفنگ همراه دار.
** شکار شغال میروی اسلحه شیر با خودت ببر.
** آمادگی برای شرایط پیش بینی نشده
* شال ره بوتنه: «ته گواه کیه؟» بوته: «مه دِم»
** به شغال گفتند: «گواه تو کیست؟» گفت: «دمم»
** هرگاه دربارهٔ موضوعی از شخصی شاهد و گواه بطلبند و او یکی از نزدیکان و حامیان خود را معرفی کند، این مثل آورده میشود.
* شال ره بَوتنه: «ته دو چنّهِءِ؟» بوته: «ون بوینم پشتِ سر تو چنّهءِ؟»
** به شغال گفتند: «دوغت چند؟» گفت: «باید ببینم پشت سر تو چقدرست؟»
* شالِ دست بَرنِنهِ کَسوُ بَخِره!
** کنایه از کسی که کاری از دستش بر نمیآید، اما اقدام به آن کار میکند.
* شال کار بیبو کسو بخره، خی دار کوفا له دا
** معادل: خدا خر را میشناخت که به آن شاخ نداد.
* شال کِلی دله زوزه کنده
** شغال [نادان] در لانه مرغ زوزه میکشد. (هنگام لو دادن اسرار)<ref name="zabAnzadmazani" />
* شالی که ماهی بخرِده، دِریو رِ میون کنه.
** شغالی که ماهی بخورد، به وسط دریا میپرد.
* شال که چشته بخرده، دریوکنار رِ چش اینگنّه.
** شغالی که پررو شود، به دریاکنار هم چشم طمع دارد.
* شالِ دس، گو بتیم بسپرسی؟
** معادل: گوشت رو به گربه سپردی؟
* شال بئوت هوا وارشی نکنه
** به خواستهٔ شغال هوا بارانی نمیشود (در باور محلی عروسی شغالها در روز بارانی است)
* شاه شاخ دار بخاسته لیسک هم راه دکته ''و یا'' شاخ-به-شاخ بیّه، لِسِک هم شاخ دربیارده
** شاه خواستار حیوان شاخ دار شد حلزون هم به عنوان شاخ دار به راه افتاد
*ملهم به کوص گربه بزو
**معادل:کنایه از کار ظریفی انجام دادن
* شاه که سیره، خانه چکنه زیردستون وشنائی بمیرن.
** شاه که سیر باشد میخواهد چکند که زیردستها گرسنهاند.
* شلِ ورگ روزی، راه دره.
** روزی گرگ تنبل در راه است.
* شو بی وقتی نونه جارو بزوئن فرشته ملائکه ره از شه سره بیرون کاندی
** شب بی موقع نباید جارو بزنی چون فرشته و ملائکه را از خانه خود بیرون میکنی
* شو سیو، گو سیو
** شب سیاه و گاو سیاه.
** همانگونه که گاوِ سیاه در شبِ تاریک به چشم نمیآید، دزدی در دلِ شب هم از دید بسیاری مخفی میماند بنابراین این مثل هشداری است که در این موقع ذکر میشود. (در مواقع خاص کسی متوجه عیبهایت نمیشود)
* شونس نداری کرک نونه، کرک بییه، کرچه نوونه
** شانس که نداشته باشی، مرغ نمیشود، اگر هم شد، کُرچ نمیشود.
* شه سره بسم الله، اتی سره استغفرالله
** در خانه خود میگوید بسمالله و در خانهٔ دیگری میگوید استغفرالله (خودخواهی)
* شه تن گو ره نوینّه، اتی تن کک ره وینّه
** اگر یک گاو هم روی لباسش باشد نمیبیند، ولی کک بدن دیگری را میبیند!
** فقط اشتباه دیگری را به رخ میکشد؛ حا آن که خود بدتر است.
* شِه قِد وینده، اَمه وِسّه کُلوارِه چینده
** هیکل خود را میبیند و برای ما پشتواره میبندد. (شرایط خود را به ما تحمیل میکند)<ref name="zabAnzadmazani" />
* شه گی ره انگوس زنده خارنه
** در گوه خود انگشت میزند و از آن میچشد.
** معادل: هر غلطی دلش خواست، میکند.
* شه لینگِ، خی لینگ تن نَوند
** پای خودت را به پای خوک نبند.<ref name="zabAnzadmazani" />
* شه مال ره خار دار، همسایه جه گله ندار
** مواظب اموالت باش تا گمان به دزدی همسایه نداشته باشی.<ref name="zabAnzadmazani" />
* شه موس ره بـِل یخ ئو
** باسنت را در یخ فرو کن.
** از جای دیگر که عصبی هستی، بر سر دیگری تخلیه نکن.
* شیر ره بَوِردنه زندون، شال دکته میدون
** شیر که به زندان افتاد، شغال میدان گرفت.
** معادل: مرد چون میرد، نامرد پای گیرد.
* شیرِ هیمه نا دی دارنه نا تش
** هیزم خیس نه دود دارد نه شعله.<ref name="zabAnzadmazani" />
== ص ==
* صد کَشه کَئی، ونه کئی آشه
** اگر صد بغل کدو هم داشته باشد، انگار فقط به اندازهی یک وعده آش کدو دارد. (چشم و دلش سیر نیست)
* صدتا چاقو بساجه، اتا دسّه ندارنه
** صد تا چاقو بسازد، یکیش دسته ندارد.<ref name="zabAnzadmazani" />
* صغیر وَچه گَت وونه مَلکِمیت وِه خجالتی موندِنه.
** ️کودک یتیم [خلاصه روزی] بزرگ میشود و روسیاهی برای عزرائیل میماند که پدرش را کشت.
== ع ==
* عروس سِما بلد نییه، گنه بنه تپه-چاله دارنه ''و یا'' عاروس راه بوردِن بلد نییه، گانه بنه تپه-چاله دانّه
** عروس رقص بلد نیست میگوید زمین پستی و بلندی دارد و هموار نیست (بهانههای بیموردی میآورد)
* عروس که جِهاز ندارنه، عشوه و ناز ندارنه
** عروسی که جهیزیه ندارد، عشوه و ناز ندارد.<ref name="zabAnzadmazani" />
*عاروس خله قشنگ بییه، آفله هم بزو
** عروس خیلی خوشگل بود، حالا آبله هم گرفت (معادل با: قوز بالا قوز)
* عاروس هرچی قشنگ بوئه، ات بار رونما کنه
** هرچقدر عروس زیبا باشد، باز هم یکبار به او هدیهٔ عروسی میدهند.
* عوام تا دوش؛ آخوند تا گوش
** فارسی. کنایه از مسئولیت افراد بر اساس تواناییشان<ref name="zabAnzadmazani" />
== غ ==
* غنیمت نیی، غنی نووش
** معادل: ما را به خیر تو امید نیست، شر مرسان
== ف==
* فقیر آدم دس، کرک نوونه؛ اگه بوّه، کِرچ نوونه
** نزد آدم فقیر هیچ تخم مرغی، مرغ نمیشود و اگر مرغ بشود، مرغ مادر نمیشود.<ref name="zabAnzadmazani" />
* فکِ دارِ بن آغوز پیدا هکرده
** زیر درخت بید گردو پیدا کرد.
**بسیار خوش شانس است. بخت بلندی دارد.
== ک ==
* کار ورزا کنه، پیچا کته (بامشی، منگو) خسته وانه
** کار را گاو نر انجام میدهد، بچه گربه خسته است.
* کارد هرچی هم تِج بائه، شه دسته ره نـَورینده
** چاقو هرچقدر هم تیز باشد، دستهٔ خودش را نمیبرد
** معادل: فامیل گوشت رو بخوره، استخونش رو نمیاندازه
* کارد قشنگ بائه، شه کش نزنّه که…
** کاردی که زیباست را نباید به شکم خود فرو کنی.
** ''به طور مثال:'' اگر بچه عزیز است، نباید خطایش را ندید گرفت.
* کاره مار ره پیش دکته
** کرّه از مادرش سبقت گرفته
* کاتی ره ونه پله-پله یور بوردِن
** از نردبان باید پله-پله بالا رفت
** پلههای ترقی را باید آهسته و پیوسته طی نمود
* کاس هاده، کِلا هاده، دِ قارت و نیم بالا هاده
** همه چی به کسی میدهی و باز هم دو قرت و نیم بالا دارد!
* کال چرم پوش، زین سوار بَیّه؛ بشقاب پلاخار، اتاقدار بَیّه
**آنکه کال چرم پوشیده بود، زین سوار شد؛ آنکه در بشقاب برنج می خورد، صاحب اتاق شد. (امیر پازواری)<ref name="zabAnzadmazani" />
* کال گوشت ره شیمار نَونه بَوینه
** گوشت خام را نباید مادر شوهر ببیند.<ref name="zabAnzadmazani" />
* کبز موس چو نخاسه بو، تیمجار چه شییه؟
** لاکپشت اگه نمیخواست چوب تو ماتحتش بره، چرا رفت تو خزانه نشا؟
* کچیکه اغوز ره چه تو بزویی؟ لینگِ بَکشی وه ره لو بزویی؛ گتِ اغوزی که نداشته دله، تو شه کَلّه ره کَپِّل چو بزویی
** برای گردوی کوچک ارزش قائل نشدی و به آن لگد زدی؛ ولی برای گردوی دُرشتی که تو خالی بود، چوب پرتاب کردی که به سرت اصابت کرد.<ref name="zabAnzadmazani" />
* کچیک خی وراز وونه، کچیک رود هراز وونه
** تولهٔ خوک حداکثر گراز میشود و جویبار کوچک حداکثر رودخانهٔ هراز.
** سرشت و استعداد افراد متفاوت است.
* کربلا من دیمه، مهر و تسبیح خَوِر ره تو دارنی؟
** ادعای دروغ نکن
* کرچِ کرک بخسه، چپا ره خو وینده
** مرغ کرچ بخوابد، خوابِ نیمدانه میبیند.<ref name="zabAnzadmazani" /> (معادل با: بُزک در خواب بیند پنبهدانه)
* کرچ ماه و کَوِز؟
** ماه سرد و لاکپشت؟ (بیموقع چیزی خواستن)<ref name="zabAnzadmazani" />
* کرک هرچی پرپیشو هاکنه، خاک ره شه سر ریزنه ''و یا'' کِرچِ کِرک هر چی پِش پِشو بَزِنه، خاکِ شه سر شَندنه
** مرغ هرچه بال بال بزنه، خاک عالم به سر خودش میکنه (کنایه از کار بیهوده کردن)
* کـَل، کور ره شـِپـِل اینگِنده
** کچل با سوت زدن، نابینا را مسخره میکند
** خودش مشکل دارد و دیگری را مسخره میکند
* کلاج که ته دار سر کِلی بساته، ته چیندکای وِسّه بساته
** کلاغی که روی خانهات لانه ساخت، برای خوردن جوجههای تو لانه ساخته است.<ref name="zabAnzadmazani" />
* کلاج وقتی قهر هاکنه بوره، هزارتا آغوز به نفع باغبونه
** کلاغ وقتی قهر کند برود، هزار تا گردو به نفع باغبان است.<ref name="zabAnzadmazani" />
* کِل دمِ گو که ماز دَکفه، بِمپِری کنده
** گاوی که دُمش کوتاه است، اگر مگس روی بدنش بنشیند، جفتک میاندازد.<ref name="zabAnzadmazani" />
* کَل ره پلا ندنّه؛ گونه خِرِش ویشتر دَشن
** به کچل برنج نمیدهند، میگوید: خورشت بیشتر بریز.<ref name="zabAnzadmazani" />
* کمطالع بورده مارون؛ یا ورف بیه یا وارون
** فرد بدشانس هر وقت میخواهد به دیدن مادرش برود، یا برف میآید یا باران.<ref name="zabAnzadmazani" />
* کملدَکِرده ببره
** ببر پوشالی است؛ یعنی ببر مُردهای است که در پوستش کاه ریختهاند.
** این کنایه را در مورد افرادی که به ظاهر نیرومند و شجاعند ولی در باطن کمرو و ترسو هستند، به کار میبرند. (معادل پهلوان پنبه)
* کمل کوپا ره تش بزوئن
** کنایه از شیطنت (علیالخصوص راجع به کودکان به کار میرود)
* کورهچی که این دار و اون دار کنّه؛ پیته دار ونه قسمت بونه
** کورهچی که برای درخت وسواس به خرج دهد، نهایتاً باید از درخت پوسیده زغال کند.<ref name="zabAnzadmazani" />
* کوز پشت ره چو نَوِنه، چه تیمجار شونه؟
** اگر لاکپشت تنش نمیخوارید، به شالیزار نمیرفت. (به جایی نرو که فقط اسباب مشکلاتت شود)
* کومِک نئی، کورِک نووش
** کمک نیستی، دُمل نباش.<ref name="zabAnzadmazani" />
* کیر نقدلی، ونه کمر وجه بیه قلی
** کنایه از آدمی که خودش باعث نابودیش شود.
== گ ==
<!-- * گرم تندیر سره دپوشی ته وشته حادثه پیش آنه
** سر تنور گرم را بپوشانی برای تو حادثه پیش میآید. -->
* گالش دل اگه بخائه، نر گو ره گوگ وَنّدنه
** گالش اگر دلش به کار کردن باشد، گوساله را میتواند به گاو نر ببندد.<ref name="zabAnzadmazani" />
* گالش نئونه مه تلم دو ترشه
** دوغفروش نمیگوید دوغم ترش است.
**معادل: عطر آنست که ببوید، نه آنکه عطار بگوید.
* گالش که گودوش نییه، گنه چاله لو وله
** کسی که توانایی ندارد، بهانه میآورد.
* گپ، گپ یارنه و میاه، ابر
** صحبت کردن هرچه رود بیشتر میشود؛ همچنان که ابر هرچه بگذرد بیشتر میشود.
** در موقع صحبت از بحثی به بحث دیگر شاخه به شاخه پریده میشود.
* گپ دل ره خش کانده، شیخنه ره خراب
** درد و دل با دیگران، دل آدم را آرام میکند ولی زندگی زناشویی را خراب میکند.
* گت آغوز بیدلوئه
** کنایه از فردی با ظاهر برومند و باطن بیعرضه.
* گتِ موس، گتِ شلوار خانه
** باسن بزرگ نیازمند شلوار بزرگ است.
** معادل: هر که بامش بیش، برفش بیشتر.
* گَت گَتِ دنگه شِه نرمِ چپا وِسّه زَنده
** دنگ را محکمتر میزند تا برنج ریز بیشتری گیرش بیاید.<ref name="zabAnzadmazani" />
* گج گنه، لوج باور کنده
** گیج میگوید، دیوانه باور میکند.
* گدا خر بخرییه
** گدا خر خرید. (کنایه از کسی که داشتههایش را به رخ دیگران میکشد.)
* گرِندِ بِز سرچشمه او خِرنه
** بُزی که گَر دارد از سرچشمه آب میخورد.<ref name="zabAnzadmazani" />
* گسفن هرچی لاغر بوشه، شه می سر خسنه
** گوسفند هرقدر هم که لاغر باشد، روی پشم خودش میخوابد.
** این مثل را در مورد افرادی میزنند که با فقرشان میسازند و دست نیاز پیش دیگران دراز نمیکنند.
* گوز و شورماهی ره تشخیص ندنه
** فرق میان گوز و ماهیشور را نمیداند.
* گو ره پوس هکرده، دم ره سر بیهشته ''و یا'' گو ره پوست هاکرده، ونه دم جه برسییه
** گاو را تا دُمش پوست کرده.
* گو شه شاخ ره إشنه، شونه شوچَر
** گاو به اتکا به قدرت شاخش به شبچرا میرود.<ref name="zabAnzadmazani" />
* گوزنگو گیکش خانه
** سرگینغلطان برای جابهجای تپالهها عمله میطلبد.
** کنایه از کسی که از زیر مسئولیت شانه خالی میکند.
* گناه وَگ دانّهُ و کَوِز
** فقط قورباغه و لاک پشت گناه دارند. (مظلومند)
** به عنوان پاسخ منفی به «فلانی گناه داره» گفته میشه.
* گی ره خاشک کانده، خانّه
** از فرط خسیسی، گوه خشک شده میخورد.
== ل ==
* لختِ موس جولِ او جه نترسنه.
** آدم لخت از آب عمیق نمیترسد.
* لوه لاقلی ره گنه ته دیم سیو، چارپایه گنه صل اَلا ``یا`` لوه لاقالی ره گانه ته کینگ سیو
** دیگ به ماهیتابه میگه روت سیاه.
== م ==
* ماست ره دشنییه ''و یا '' آخر ماسّه بشنّیه<ref name="zabAnzadmazani" />
** ماست را ریخت
** عمل اشتباهی مرتکب شد که قابل جبران نیست
* ماست جوله، زن زر نوونه
** ظرف چوبین ماست برای همسر طلا نمیشود (هر کاری هزینهای دارد)
* ماستِ جوله چرا باج نوونه
** یک ظرف ماست، خراج چراگاه نمیشود.<ref name="zabAnzadmazani" />
* ماشه ره یلنی تش دله، دِزد خَوِردار وونه ''و یا'' ماشه ره کِلِه اینْگِنی، دِز خَوَرْدار بونه
** انبر را اگر در اجاق بگذاری، دزد خبرش را میشنود. (معادل با: فحش رو بندازی هوا، صاحبش پیدا میشه)
*مال مصطفی علی ره حرامه
**کنایه از دریغ کردن از چیزی که حق فرداست
* ماه خانِم بِلنی و شاه خانِم درازی یکیئه
** بلندی ماه خانم و درازی شاه خانم یکی است. (این دو چیز با هم فرق ندارند)<ref name="zabAnzadmazani" />
* ماهی دِریو دله، جفتی چنِ؟
** ماهی در دریا جفتی چند؟
** اگر کسی بخواهد جنسی را ندیده بخرد یا به کسی بفروشد، طرف، این مثل را به کار میبرد که: چگونه میشود ماهی صید نشده را قیمت گذاشت؟
* مال جم هاکردن گردش روزگاره؛ مال باد هدائن اتّا دَقهی کاره
** جمع کردن مال سالها طول میکشد؛ امّا بر باد دادنش کار یک دقیقه است.<ref name="zabAnzadmazani" />
* مردهشور آخرت ضامن نییه
** مردهشور ضامن خوشی آخرت نیست
** کسی که مسئولیتی را برعهده میگیرد، مسئولیت موارد مرتبط با آن را مسئول نیست و درحد آنچه پذیرفته وظیفه دارد.
* مِص-مِص چه کنی؟ یکباره بئو مِصطفی
** چرا مص-مص (تعلل) میکنی؟ یکدفعه بگو مصطفی. (تردید نکن)<ref name="zabAnzadmazani" />
* مَگِر مکه مِلکه؟
** مگر سرزمین مکّه است؟
** جا برای استفاده زیاد است و نباید همان جایی که دیگری برگزیده را اشغال کنی
* ملّا ماست بخارده
** شیخ ماست خورد
** کنایه از انجام کار راحت
* ملّا ره مِفت گیر بیارده، بامشیکاته وسّه دعا کانده
** شیخ رو مفت گیر بیاورد، برای بچهها گربهها هم تقاضای دعا میکند
** در صورت رایگان کردن چیزی، از آن سوءاستفاده میشود
* ملّا موس واری صافه
** مانند کون شیخ تمیز است
* ملک خدا تنک نییه؛ علی لینگ لنگ نییه
** ملک خدا تنگ نیست، پای علی لنگ نیست (برای نگه داشتن حرمت کارگر)<ref name="zabAnzadmazani" />
* من تنه دون، ته منه دون؛ اینجه ره گنه همهدون
** من تو را می شناسنم، تو هم مرا؛ اینجا همه همدیگر را میشناسند.<ref name="zabAnzadmazani" />
* موس که ته شه، دار بوره
** اگر باسن توست، [اهمیتی نمیدهم که] درخت را در آن فرو کنند
** کنایه: فقط به منافع خودم فکر میکنم
* موس دنه، کوب گیرنه، النه مسجد
** به عمل جنسی مقعدی تن میدهد، کوب ''(نوعی حصیر)'' میگیرد، تا بگذارد مسجد
* موقع کار، حسن براره؛ موقع مِزد، حسن دزده
** سوءاستفاده از دیگران
* مه ره دارنی، انگار توسکا دار ره دارنی
** کنایه: روی من حساب باز نکن
* مه سر ره بشکن، مه نرخ ره نشکن
** سرم رو بشکن ولی نرخ جنسم رو پایین نیار (چونه نزن)
* مه موس، مه همراه نئه، گند کانده
** باسنم بو میده، همراهم نیاید
** از زبان شخص افادهای گفته میشود
* مهمون، اول شو طلا، دوم شو نقره، سوم شو مرس، چهارم شو خرس
** مهمان در اول شب مانند طلا عزیز است، در شب دوم مانند نقره گرامی، در شب سوم مانند مس کم بها و در شب چهارم مانند خرس پرزحمت است.
*موس خواهش نکن
**خواهش بیجا نکن
== ن ==
* نا کاشنه، نا مِردال کانده
** تکلیف دیگران را مشخص نکرده و آنها را دو دل میگذارد
* نا سر گیرنه نا رم کنه
** نه بعهده میگیرد و نه بیخیال میشود
* ناشی آدم ویشه بُورده، وَلِ دار ره تو گِرنه
** آدم بیتجربه به جنگل برود همه درختانِ کج هم تب میکنند.
** کنایه از از بیتجربگی است. <ref name="zabAnzadmazani" />
* نتومبه - بَتومبه؛ جان راحت
** یک کلمه میگوید نمیتوانم و جانش راحت است
* نخیمه نخیمه جا ونه بترسین و لینگ نشورده مهمون
** از نمی خورم نمی خورم باید ترسید و مهمان پا نشسته( مهمانی که چون قصد موندن نداره پاهاش رو نمی شوره تا بیاد تو خونه بشینه و همون سر پله میشینه)
* نپجا باکلهی دِوا مِرسی لووئه
** باقلایی که نمیپزد را باید در قابلمه مسی پخت
** معادل هرکسی را بحر کاری ساختند
* نخارای مالا خارا خارنه
** مال آدم خسیس را خورندهاش مصرف می کند
* ''[فلانی]'' نر و ما نکانده
** برای ''فلانی'' نر و ماده فرقی ندارد. ''(در اشاره به داستانی است)''
* نرم گندم و أسیو خرابکر
** گندم نرم و خیس آسیاب را خراب میکند. (معادل با: فلفل نبین چه ریزه)<ref name="zabAnzadmazani" />
* نسا خانه، إسا خانه
** نسا را میخواهد، حالا هم میخواهد
* نه در سر کلای و نه در پای کش / در عقب درم خایای بنفش
** ''فارسی است'': کنایه از فلاکت و بیچیزی و در عین حال بی خیالی گوینده است
* نونوا ره اگه صرف نداره، کلّه وَری تندیر نشونه
** تا برای نانوا منفعت نداشته باشد، با سر توی تنور نمیرود.<ref name="zabAnzadmazani" />
* نئینزا، اسم ره گیرنه غلامرضا
** برای بچهٔ نزاییده نام گذاشتند
<!-- * نمک ره نشند بنه به خاطر این که آب چشم حضرت زهرا هسته
** نمک را زمین نریز به خاطر این که آب چشم حضرت زهرا است -->
== و ==
* وارث همه حارص عمل کنه
** ورثهٔ فرد فوت شده، حریص میشوند
* وَچه ره باوّی بلاره، تـَب زنده ته کِلا ره
** با بچهها شوخی کنی، ظرفیت نداشته و پررویی میکنند
* وَچه ره مِلّا هاکن، شه جانِ بِلا هاکن.
** بچه را باسواد کنی، بلای جانت میشود
** اگر بچه را به مدرسه ببری و باسواد شود، روزی اشکالات تو را به رُخت میکشد.
* وچه عزیزه، ادب عزیزته
** بچهٔ هرکسی برایش عزیز است ولی ادبش مهمترست
* ورگ چه دونه قیمت قاطر کره چییه
** گرگ قیمت بچه قاطر را نمیداند و ارزش آن را برای صاحبش نمیسنجد.<ref name="zabAnzadmazani" />
* ورگ دکته صد تا ره، بورده مه اتا ره
** گرگ در میان صدها رأس افتاد و فقط یک دام مرا برد.
** کنایه از بدشانسی.
* ورزا کش بزا، چکه بپاته
** کنایه از فامیل (خیلی) دور. ورزا همان گاو نر است.
* ورمز، بینج پشتی ئو خارنه
** کنار برنج علف هم آب میخورد. ''(البته در اصل ورمز حشرهای موذی در شالیزار است)''
** کسی که با چسبانیدن خود به بزرگی برای خودش شهرتی به هم بزند و به این طریق امرار معاش کند.
* ونه تیم بینجِ ئو دَکته
** داخل خزانه برنجش، آب ریخته. (قصد رفتن ندارد)<ref name="zabAnzadmazani" />
* ونه کرگ چنگوم سر مرغنه کنده
** مرغش روی میخ تخم میگذارد (خوششانس است)
* وِنه دِل خَله چی خانه
** او طالب همه چیز هست و من پاسخگوی نیاز او نیستم
* ونه رَسن ونه پشت دره ''و یا'' ونه اوسار ونه پشت دره
** گاوی که افسار یا طناب را به پشتش انداختهاند که هر جا که دوست دارد برود.<ref name="zabAnzadmazani" />
* وَشنا ره خورش نِوَنه، خو ره بالش نِوَنه
** آدم گرسنه اهمیتی به خورشت غذا نمیدهد آدم خواب آلود بهانه بالشت نمیگیرد.
** این ضربالمثل زمانی بکار میرود که فردی برای انجام یک عمل بهانههای بیمورد میآورد.
* وشنا کرک، شو دونه خو وینه
** مرغ گرسنه شب خواب غذا را میبیند.
* وک، کـَوِز ره کول هایته
** قورباغه لاکپشت را به دوش گرفته.
** فردی کاری بیش از توانایی خود برعهده گرفته و از پسش برنمیآید.
* ونه اسب ره کچک باره
** روی اسبش گرز بار زده (خیلی عصبانی و آماده دعواست)
* ونه شیر شکار هکنه، شال بخره
**تا شیر شکار نکنه، شغال گشنه میمونه
* وچه که زن بورده، شه پر همسائویه
** معادل حساب حسابه، کاکا برادر
== ه ==
* هچکی ناته: «یاقوب، ته کتار ره چیه؟»
** هرچه کردم، هیچکس نگفت «یعقوب چی شده»
** کسی دلش برای من نمیسوزد. (اهمیتی به من نداد)
* هرکجه مرغانه کندی، قد-قد ره همونجه هاکن
** هرکجا تخم گذاشتی، همانجا قدقد کن
* هرکس شه گویِ گوگ ره إشناسنه
** هرکس گوساله گاو خودش را میشناسد
* هر کی زرده ریشه، ته خیشه؟
** معادل با: هر کی ریش داره، بابائه؟
* هستم بائو، هستم را
** کار خود را به دیگری نسپار
* هلی بکش، تلی بکش
** کنایه از سختی کشیدن
* همادا گب تا کنّای سر
** کنایه از نیاموختن
* هوجی-ووجیکر گی دله کفنه
** کسی که دائماً در انتخاب کردن تعلل کند، درنهایت بدترین گزینه نصیبش خواهدشد.
== ی ==
* یهشنبه دِشنبه ره دِ لینگ پیش اِستا ''و یا'' دِشنبه سهشنبه ره پیش دَره
** یکشنبه از دوشنبه دو گام جلوتر ایستاده ''و یا'' دوشنبه از سهشنبه پیش افتاده
** اوضاع بینظمی حاکم است. ''(کاربرد نمونه: وقتی که لباس زیر از بغلهای لباس رو بیرون بزند.)''
* یک قایده بیاردی، دِ قایده خانی بَوِری؟
** به یک اندازه چیزی آوردی، حالا در ازایش دو بار همان را میخواهی ببری؟
== جستارهای وابسته ==
* [[ضربالمثلهای سمنانی]]
* [[ضربالمثلهای سنگسری]]
* [[ضربالمثلهای گیلکی]]
== منابع ==
{{پانویس}}
* [http://www.parpirar.org/2008-09-15-09-38-14/2008-09-15-09-40-44/169-2009-02-02-13-40-03.html پارپیرار]
* ''ضربالمثل (زبانزدها) و کنایههای مازندران''، تعدادی از پژوهشگران.
* کتاب ضرب المثل ها و کنایات محلی شرق مازندران، سهراب یوسفی گرجی
* ''[http://www.sejro.ir/cat-1.aspx پیر بئوته مثال]''، قوام الدین بینایی
* [http://www.mehrava.com/talks/19-masal.html مهرآوا]
[[رده:ضربالمثلها|مازندرانی]]
q7lapz2la6uyxweedl5vfsfegsf1tlg
آخوند
0
35082
192755
173456
2026-09-08T08:36:20Z
محمد جواد احمدیان
15771
192755
wikitext
text/x-wiki
'''[[w:آخوند|آخوند]]'''<ref>http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-0557030428744c4e8c47058477f17117-fa.html</ref> در اصطلاح به اشخاص [[روحانی (صفت)|روحانی]] مسلمان به ویژه در کشورهای اسلامی مانند [[ایران]]، که فتواهای دینی میدهند، و [[آذربایجان]]،<ref name="autogenerated1">''Muslim religious institutions in Imperial Russia: the Islamic world of Novouzensk District and the Kazakh Inner Horde, 1780-1910. Volume 35 of Islamic history and civilization''. Allen J. Frank. BRILL, 2001. {{ISBN|90-04-11975-2|en}}. pp.109</ref> و [[افغانستان]]<ref>«In Herat the term Akhond ("theologian, tutor": Haim, Persian-English Dictionary)
was used for mullas actively engaged in teaching in traditional religious»...{{سخ}}''Rhetorics and politics in Afghan traditional storytelling''. Publications of the American Folklore Society, Bibliographical and Special Series. Issue 12 of Persian studies series. Law in Social Context Series. Margaret Ann Mills. University of Pennsylvania Press, 1991. Original from the University of California. Digitized May 29, 2008. {{ISBN|0-8122-8199-3|en}} pp.77</ref> گفته میشود.
== دربارهٔ آخوند ==
* «امروز دنیا تشنهی شما است. ایران هم همینجور است؛ شهرهای ما، روستاهای ما، ملّت ما، دانشگاههای ما.»
** ''[[سیدعلی خامنهای]]'' <small>بیانات در دیدار جمعی از طلاب حوزه علمیه قم (۱۳۷۴/۰۹/۱۶)</small><ref>https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2776</ref>
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|بچه در قنداق و آخوند در وطن|هر دو میرینند اما این کجا و آن کجا}}{{پایان شعر}}
* ''دیوان اشعار [[ایرج میرزا]]''
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|تو منتظری رشوه در ایران رود از یاد؟|آخوند ز قانون و ز عدلیه شود شاد| یک دفعه بگو مرده شود زنده آکَبَلای}}{{پایان شعر}}
* ''[[علیاکبر دهخدا]]''<ref>https://www.magiran.com/article/4534415</ref>
* «اگر با این نیروی مخرب جامعه و تاریخ کهن تسویه نشود، خواه انقلاب مشروطه بشود یا نشود، این میکربها میمانند و من میترسم در آیندۀ نزدیکی چشم بازکنید و ببینید هشت صد مّلّا یک جا خلق شده، مّلّا همۀ امور مملکت را به دست گرفته، همۀ ثروت شما را بر باد داده و شما را به امان خدا سپرده و افسارتان را به بیگانگان رها کرده»
** [[w: جلیل محمدقلیزاده]]<ref>روزنامه ملانصرالدین شماره ۲۵، سال ۱۹۰۸</ref>
* «روحانیون، بهطور کلی آخوندجماعت، عادت ندارند از طریق [[کار]] کردن و به کار بردن نیروی جسمانی و [[تلاش]] بر مبنای خصائص انسانی و راه درست، مثل [[مردم]] عادی و زحمتکش، [[زندگی]] داشته باشند. آنها اغلب دوست دارند بهصورت انگلی و با استفاده از دسترنج دیگران، با حیله و نیرنگ به زندگی خود ادامه بدهند.»
** [[مایک رهبریان]]<ref>رهبریان. مایک. (1395). معمای نفت و تغییر رژیم در ایران. شرکت کتاب، لس آنجلس، صفحات 23 و 24.</ref>
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
[[رده:پیشههای دینی]]
ev39sjojw6z3an8n46nsq6bkjsak4ng