ویکیگفتاورد
fawikiquote
https://fa.wikiquote.org/wiki/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C
MediaWiki 1.47.0-wmf.19
first-letter
مدیا
ویژه
بحث
کاربر
بحث کاربر
ویکیگفتاورد
بحث ویکیگفتاورد
پرونده
بحث پرونده
مدیاویکی
بحث مدیاویکی
الگو
بحث الگو
راهنما
بحث راهنما
رده
بحث رده
TimedText
TimedText talk
پودمان
بحث پودمان
Event
Event talk
روشنفکر
0
5185
192765
170297
2026-09-09T10:16:22Z
محمد جواد احمدیان
15771
192765
wikitext
text/x-wiki
[[پرونده:Auguste Rodin - Grubleren 2005-02.jpg|thumb|100px|اندیشمند اثر رودن]]
'''[[w:روشنفکر|روشنفکر]]''' (به انگلیسی Intellectual) در ایران بار معنایی مثبت داشته و گاه برای منفی کردن آن از «روشنفکرنما» استفاده شدهاست. «دگراندیش»، «تحصیلکرده» و «[[نخبه]]» نیز کاربردهای نزدیکی با «روشنفکر» دارند.
== دارای منبع ==
* «تحصیلکردهها و روشنفکران به نظر من مثل خانمهای طناز و عشوهگر هستند، با آنها باید دمی خلوت کرد و ساعتی گپ زد؛ آنها نه برای [[ازدواج]] و نه برای کسب مقام وزارت مناسب هستند.»
** ''[[ناپلئون بوناپارت]]''
* «جای روشنفکر همیشه در مرز میان تنهایی و همپیمانی است.»
** ''[[ادوارد سعید]] - نشانههای روشنفکران''
* «در دنیای پس از قرن هجدهم که «سکولاریسم» متحقق میشود، مفاهیم قدیمی نیز به تدریج عرفی (سکولار) میشوند و در سیر سکولاریسم «بصیرت» که در اصل مفهوم عرفانی، [[دین]]ی، فلسفی و اخلاقی است، به روشنفکر مبدل میشود و ارباب بصائر به روشنفکران (Intellectuals) تبدیل میشوند.
** ''[[محمد خاتمی]]''
* «روشنفکران طبعاً بیش از عالمان سنتی، جهان امروز را میشناسند، اما چه تعداد از ایشان منابع اصلی معارف [[اسلام|اسلامی]] و در صدر آن [[قرآن]] مجید را به خوبی میشناسند؟
** ''[[محمد خاتمی]]''
* «روشنفکر پشت گوشش بنویسد!: فقط دوراه وجود دارد که روشنفکر به رهبری حزب طبقه کارگر انتخاب شود، اول به شرط اینکه از علم جامعهشناسی شناخت داشته باشد. شرط دوم این است که در راه آرمان و احقاق منافع طبقه کارگر از خودگذشتگی [[سیاسی]] داشته و فداکاری کند یا قربانی داده باشد.»
** ''[[کورت توخلسکی]]''
[[پرونده: Second_sex.jpg|thumb|100 px|دوبوار]]
* «زنبودن برای من چه معنایی داشتهاست؟ تا چهلسال تمام وانمود میکردم که زن بودن تفاوتی ایجاد نمیکند. روشنفکر بودم و روشنفکر یعنی روشنفکر. من با روشنفکر شدن، هویت بزرگسالی خود را بر الگوی تعارض و مخالفتی عمدی قرار داده بودم. من به عنوان روشنفکر میتوانستم احساس حاد زنانه طرد شدگیام را با پناه بردن به سنت فردگرایی افراطی، نه به عنوان یک زن که به عنوان یک فرد، مانع شوم. همانگونه که قبلاً تن نداده بودم که به من برچسب «کودک» بزنند، حالا نیز خود را «زن» نمیدانستم. من، من بودم. اما وقتی بالاخره شروع به تحقیق کردم تا ببینم زن بارآمدنم به واقع چه تأثیر متفاوتی در سرنوشت من داشتهاست، به یکباره همه چیز برایم روشن شد. این دنیا، دنیایی مردانه بود…»
** ''[[سیمون دوبوار]]، جنس دوم''
* «فاتح شدم// خودرا به ثبت رساندم// … // من میتوانم از فردا// در پستوی مغازه خاچیک// بعد از فروکشیدن چندین نفس، زچند گرم جنس دست اول خالص// و صرف چند بادیه پپسیکولای ناخالص// و پخش چند یاحق و یاهو و وقوق و هوهو// رسمأ به مجمع فضلای فکور و فضلههای فاضل روشنفکر// و پیروان مکتب داخداختاراخ بپیوندم…»
** ''[[فروغ فرخزاد]]، تولدی دیگر''
* «گرچه «خداناباوری»، به احتمال قوی پیش از [[چارلز داروین]] قادر به دفاع منطقی از خود بوده است، اما داروین نخستین روشنفکر منکر وجود خدا بود که ظهور کرد.»
** ''[[ریچارد داوکینز]]''
* «من برآنم، که رستگاریِ منِ روشنفکرِ متفکر بسته به ادیسه است. اگر او زنده بماند من هم زنده خواهم ماند.»
** ''[[نیکوس کازانتزاکیس]]''
* «من در حقیقت یک آدم خیلی معمولی هستم. دهسال است که یک زن دارم و دو [[بچه]] که بسیار دوستشان دارم. من فکر میکنم آنقدر نقش آدمهای عصبی یا فرهیخته یا روشنفکر را خوب بازی کردهام که مردم گمان میکنند در [[زندگی]] واقعی نیز چنین هستم! (اما) درخانه واقعأ یک آبجوخورِ [[تلویزیون]] نگاهکنِ تیشرتپوش هستم نه کسی که توی نخ [[کییرکه گارد]] و [[اسپینوزا]] است!»
** ''[[وودی آلن]]''
* «و اما دربارهٔ کلمه روشنفکر و داستان روشنفکری؛ اگر من بتوانم یک داستان روشنفکری بنویسم همهجا هوار خواهم کشید و هرگز فراموش نمیکنم که همین فضای روشنفکری بوده که ما را از منقرضشدن نجات داده. خیال میکنم وقتش رسیده که دیدگاههای آقایان [[جلال آل احمد]] و [[علی شریعتی|شریعتی]] را که خاص زمانه خودشان بود، به دست [[تاریخ]] بسپاریم.»
** ''[[منیرو روانیپور]]، مصاحبه با بیبیسی''
* «هرگاه فاجعهای مانند یازدهم سپتامبر یا وجود سلاح بیولوژیکی در عراق یا کشتار مردم در رواندا اتفاق میافتد باید وزرای امورخارجهٔ اروپا اجتماع کنند و یک موضع اروپایی اتخاذ و اختلاف نظر خود را با آمریکا اعلام نمایند. اروپا از قدرت و اعتبار خود بهره نمیگیرد و این عادت ناپسند، که [[سیاست|سیاستمداران]] و روشنفکران اروپایی منتظرند که آمریکاییها بازهم دست به کار احمقانهای بزنند و سپس اعلام کنند که ما بهتر انجام میدهیم، از همینجا ناشی میشود و این خود کمال بیمسؤلیتی است.»
** ''[[ریچارد رورتی]]''
* روشنفکر کسی است که روشن فکر میکند و نور میاندازد به جای تاریک؛ تا مردم درون تاریکی را کشف کنند. ما تعریفمان از روشنفکری این است که طرف کتاب دست بگیرد، پیپ بکشد و لباس عجق وجق بپوشد و موهایش را دم اسبی ببندد. طرف پیش خودش تصور میکند روشنفکر است. در ایران ما بیشتر ظواهر روشنفکری را میبنیم تا خود روشنفکری را.
** [[تهمینه میلانی]]، ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۷/ ۲۰ شهریور ۱۳۹۶؛ مصاحبه با امیر قادری در برنامهٔ «اکس: استودیو کافه سینما ۴»<ref>{{یادکرد وب|عنوان=تهیمنه میلانی: روشنفکری در ایران یعنی زنبارگی، مشروب، لباس عجق وجق و موی دم اسبی!|نشانی=https://www.mashreghnews.ir/news/773561/تهیمنه-میلانی-روشنفکری-در-ایران-یعنی-زنبارگی-مشروب-لباس-عجق|نشانی بایگانی=https://web.archive.org/web/20220616182908/https://www.mashreghnews.ir/news/773561/تهیمنه-میلانی-روشنفکری-در-ایران-یعنی-زنبارگی-مشروب-لباس-عجق|تاریخ بایگانی=۲۷ مه ۲۰۲۲|تاریخ=۱۱ تیر ۱۳۹۶|ناشر=چیدانه}}</ref>
* «کسانی هستند که در دوران تسلّط رژیم فاسد و ستمگر گذشته، به ساز آن رژیم رقصیدهاند، با او همکاری کردهاند، دست اطاعت و غلامی به او دادهاند، آن اوضاع را تحمّل کردهاند، دم نزدهاند ــ نویسنده بودند، شاعر بودند، هنرمند بودند، مطبوعاتچی بودند؛ هر چه بودند ــ بعد که نظام جمهوری اسلامی آمده است سر کار و یک آزادی معقولی به همه داده شده است و مردم آزادانه میتوانند افکارشان را بگویند، حرفهایشان را بگویند، بنویسند، اینها شیر شدهاند علیه جمهوری اسلامی و حالا در مطبوعات وابستهای که پولهایش از آن طرف مرز میآید و خطّ کلّیاش هم به احتمال زیاد از آن طرف مرز داده میشود، شروع میکنند جمهوری اسلامی را متّهم کردن و دامن زدن به بعضی از اختلافات جزئیِ سلیقهای، شعار دادن پوچ؛ اینها هستند، از اینها بایستی بشدّت پرهیز کرد.»
** ''[[سیدعلی خامنهای]]'' <small>بیانات در دیدار جمعى از فرماندهان و کارکنان ارتش جمهورى اسلامى ایران (۱۳۷۵/۰۱/۲۸)</small><ref>https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2793</ref>
== بدون منبع ==
* «شکل گیری [[حکومت]]های [[خودکامه]] بدون حضور روشنفکران کوتهبین و حقیر ممکن نیست. این گونه روشنفکران در عمل به رژیمی خدمت میکنند که مدعی [[مبارزه]] با آنند.»
** ''[[هانا آرنت]]'' [http://www.artenexil.net/artenexil/MFAR1.htm]
== پیوند به بیرون ==
{{ویکیپدیا}}
{{ناتمام}}
[[رده:فیلسوفان]]
5tqq8vgb81b0r4gfaolsk8kpizoc0l9
محمود دولتآبادی
0
8497
192766
192713
2026-09-09T10:23:34Z
محمد جواد احمدیان
15771
192766
wikitext
text/x-wiki
[[پرونده:Mahmoud Dowlatabadi.jpg|بندانگشتی|سالخوردگی پختگی میآورد و پیری بهنظرم چیزی نیست جز بیآیندگی، و اگر انسان دچار پیری زودرس میشود، برای این است که فردایی نمیبیند. چه فردای شخصی و چه فردای اجتماعی.]]
'''[[w:محمود دولتآبادی|محمود دولتآبادی]]''' ([[w:۱۳۱۹|۱۳۱۹]]-) نویسندهٔ [[ایرانی]].
== گفتاوردها ==
[[File:Donya-ye Sokhan, number 32.pdf|thumb|page=17|گفتگویی با دولتآبادی در مجلّهٔ ''دنیای سخن'']]
* همانطور که به لزوم فراهم کردن زمینه برای نوشتن اعتقاد دارم، به نیاز به بالغ کردن یک موضوع در ذهن قبل از نوشتن نیز معتقدم. به نظر من، یک اثر داستانی یا یک اثر دراماتیک بهواقع ابتدا در ذهن نوشته میشود و با گذشت مدتی نویسنده باید بنشیند تا آن را بنویسد - اغلب فقط برای اینکه بتواند او را آزاد کند- یا خودش را از آن.<ref>Rastegar, K., & Dawlatʹābādī, M. (2007). Interview with Mahmoud Dowlatabadi. Comparative Critical Studies, 4(3), 441–446. doi:10.1353/ccs.2008.0001 </ref>
* باید بگویم که در کشور ما از آنجایی که تاریخ معمولاً تحریف میشود و به ندرت صادقانه ثبت میگردد و از سوی دیگر، بزرگترین منبع الهام من به عنوان یک نویسنده [[بیهقی]] مورخ و نویسنده ادبیات تاریخی است و از آنجایی که بزرگترین الهامبخش دیگر من، [[فردوسی]] شاعر، یک وقایعنگار تاریخی نیز بوده، بنابراین ترجیح میدهم آثار خودم در چارچوب نوشتههای تاریخی بررسی شوند.<ref>Rastegar, K., & Dawlatʹābādī, M. (2007). Interview with Mahmoud Dowlatabadi. Comparative Critical Studies, 4(3), 441–446.</ref>
* من معتقد نیستم که ادبیات باید به نوعی آیینه سیاست فعلی باشد. در واقع هیچ نویسنده جدی نمیتواند بنشیند و سعی کند یک اثر ادبی بنویسد که رویدادها را همان طور که اتفاق میافتد به تصویر بکشد - وقایع باید تجربه شوند، تا ردّی در ذهن نویسنده برای مدت طولانی باقی بگذارند که برای ظهور در صفحات نوشتاری آماده شده باشند.<ref>Rastegar, K., & Dawlatʹābādī, M. (2007). Interview with Mahmoud Dowlatabadi. Comparative Critical Studies, 4(3), 441–446.</ref>
* امتناع نظام حاکم از کمترین میزان انعطاف لازم جامعه را به جایی رسانیده است که بار دیگر جز دو رنگ سیاه و سفید، هیچ رنگ دیگری را نه ببیند و نه به پندار آورد. یک بار [[بهرام بیضایی]] گفت «مردم حافظه تاریخی ندارند» بسیار قابل تامل بود این سخن او برای من در همان حدود نیم قرن پیش. اکنون لازم است بیفزایم حاکمان بر ما هم نیازی به حافظه تاریخی و تجربهاندوزی از آن احساس نمیکنند! دیگر توان گفت بیشتر؟!
** ۱۴۰۱<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=دولتآبادی|نام=محمود|ژورنال=سالنامه [[اعتماد (روزنامه)|اعتماد]]|عنوان=ملاحظات اندیشیدن: در باب مفهوم «روشنفکری ادبی» در ایران|شماره=|تاریخ=نوروز ۱۴۰۲|صفحه=۹۳}}</ref>
* من هیچوقت خودم و مردم را دوگانه و به صورت دو موضوع نگاه نکردهام؛ یعنی هیچوقت فکر نکردهام که من کسی هستم که از مردم مایههای کارم را میگیرم که یعنی من بك جا باشم و مردم یک جای دیگر. اصلاً این طور نیست من وجودی میاندیشم؛ به این معنی که وجود من متعلق است به این آب و خاک و این مردم. در وجود من این مردم زندگی میکنند همین طور که این آب و خاک و این آسمان و این گیاهان و این زندگی، زندگی میکند. بنا بر این من وجود توأمان و آمیختهای هستم -اگر درست بتوانم گفته باشم- من وجود توأمی هستم که مایه این وجود به لحاظ سیر تجربی و اضطراری زندگیام طبیعتاً مردم درش زیاد زندگی میکنند. خلاصه اینکه من این طور نیستم که بگویم حالا مینشینم برای مردم بنویسم؛ نه! این مردم هستند در من، این زندگی هست در من که آغاز میکند به نوشتن. پدر من -خدا بیامرزدش- همیشه میگفت از کوزه همان برون تراود که در اوست. از من آنچه برون میتراود جبرا نمیتواند چیز دیگری باشد. چون آنچه در من هست همین است که شما بهش میگویید مردم.<ref>دولتآبادی، محمود. (1366). روشنفکرها بامن وآثارم برخورد کینه توزانه داشته اند اما مردم...، آدینه، شمارۀ 14، صفحۀ 21.</ref>
=== نونِ نوشتن ===
* «اندیشیدن را جدّی بگیریم. اندیشیدن. آنچه که ما کم داریم، مردان و زنانی هستند که اندیشیدن را جدی گرفته باشند. اندیشیدن باید به مثابه یک کار مهم تلقی بشود. اندیشه ورزیدن. بند زبان را ببندیم و بال اندیشه را بگشاییم. نویسنده نباید فقط در بند گفتن باشد. برای گفتن همیشه وقت هست، اما برای اندیشیدن ممکن است دیر بشود. چرا یک نویسنده نباید مغز خود را برای اندیشیدن و برای تخیل تربیت کند؟»
* «به فکرم رسیده است که «وقتی هنر تحتالحمایه سیاست قرار میگیرد» درست بدان میماند که زنی نتواند بدون اجازه شوهرش جایی برود یا کار مستقلی انجام بدهد.»
* «ما به تودههای محروم نباید تلقین کنیم که دلتان به حال خودتان بسوزد، چون حق با شماست! ما به عنوان [[نویسنده]]، شاید بتوانیم به آدمیان این ظرفیتها را بشناسانیم که میتوانند در سرنوشت و [[تاریخ]] خود سهمی داشته باشند؛ و اینکه آنها هم در مقابل سرنوشت و زندگانی خود، مسئولیت دارند؛ بنابراین دلسوزیهای آبکی، الزاماً، باید از پهنهٔ ادبیات ما رخت بربندند و جای خود را به تحلیل دقیق و عمیق و همهجانبه زندگی مردم سُمکوبشدهٔ ایران بدهند. شاید این تحلیل همهجانبه به مردم ما این امکان را بدهد تا نسبت به خود و سرنوشت خود، مطالعهای جدّی را آغاز کنند. زیرا این مردم سرانجام بایستی خود را بشناسند، ارزشهای پنهانی خود را کشف کنند و از پوستهای که آنها را در خود حبس کرده است بیرون بیایند. در این سمت و جهت، امیدوارم که ادبیات بتواند به نسبت توانش، فریضهٔ خود را ادا کند.»
* «احساس میکنم دشوارترین کارها برای نویسنده - دستکم برای من - زندگیکردن است. واقعاً چگونه باید زندگی کنم؟ همیشه احساس میکردهام بلد نیستم زندگی کنم؛ و آیا برای دیگران، دشوارترین امور زندگی کردن نیست؟ چه قدر دشوار است زندگی کردن!»
* «هیچچیز برای انسان مطلوبتر از این نیست که سرانجام احساس کند دِین خود را ادا کرده است. آرزو میکنم به ادای این دِین بزرگ.»
** "پس از پایان نگارش جلد پنجم کلیدر"
* «احساس میکنم از [[کتاب|کتابها]] میترسم. هر وقت خود را در میان کتابها میبینم، با صراحت بیرحمانهای احساس نادانی میکنم. جهل! هیهات! با این جهل ثقیل و انبوه، چگونه میتوان زندگی کرد؟ چگونه میتوان زندگی را شناخت و توجیه کرد؟ چگونه میتوان در سرنوشت آن دخالت داشت؟»
* «هیچ فردای روشنی در چشمانداز نیست. هیچکس نمیداند چه خواهد شد. با دریغ باید گفت مردم پذیرفتهاند تا دیگران دربارهٔ سرنوشتشان تصمیم بگیرند، و همچنان منتظر تصمیماتی هستند که امیدوارند دربارهشان گرفته بشود. این خیلی بد است؛ خیلی بد است که یک ملّت بپذیرد هیچ نقشی در تعیین سرنوشت خود نمیتواند داشته باشد. پذیرفتن حالت انفعالی صِرف برای یک ملّت مثل زهر او را مسموم میکند.»
* «برخی افراد از حالت من دچار تعجب میشوند و میپرسند "تو چه کم داری؟" و اشارهشان مثلاً به توفیقهای هنری-ادبی، و احمقانه اینکه اشارهشان به حُسن شهرت من است؛ و من از این پرسش آنها دچار تعجب میشوم که فکر میکنند انسان در حالتی حق دارد دچار باشد که شخصاً چیزی کم داشته باشد! غافل از اینکه یکی از علل اساسی چنین حالتی در من این است که حس میکنم و میبینم تک به تک مردم، هرکس فقط به مشکل خودش و راهحل فردی مشکل خودش فکر میکند؛ و لابد نمیداند که فاجعهٔ اجتماعی از همین ناشی میشود که هر کس فکر میکند باید گوش و گلیم خود را از آب بهدرکشد. چه انبوهاند مشکلات زندگی ما، و چه اندکاند کسانی که آن را مشکل خود بدانند.»
* «در جامعهٔ ما یک تغییر عجیب رخ داده است که اثرات و نشانههای آن را در فرد فرد مردم میتوان مشاهده کرد و آنچه را اکنون میبینیم چیزی جز بازتاب تأثیرات همین دگرگونی نیست. اما اینجا یک نکتهٔ ظریف را نباید نادیده گرفت و آن توجه به این سؤال است که: آیا دگرگونی شرایط، خصلتهای جدیدی پدیدآورده است یا این خصائل در نهفت مردم ما وجود داشته و در شرایط تازه بروزی تازه یافته است؟ نه؛ خصلتها تازه نیستند، حادث نشدهاند، و اتفاقاً بسیار قدیماند. دزدی، ارتشاء، مفتخواری، تنبلی، فقدان حس مسئولیت، کلاهگذاری، فرومایگی و دونمایگی، نوکربابی، میل به تهاجم به حقوق دیگری، فقدان حسّ مسئولیت اجتماعی، ندانستن و نشناختن جای خود در مناسبات اجتماعی، گرایش به تلقّی یکشبه ره صدساله رفتن، حقد و حسد، نفی دیگری به استنباط اثبات خود، خواریپذیری تا حدّ یک سگ در مقابل قبلهٔ قدرت، چشم بستن بر ستمی که روا بر دیگری میشود و شانه خالی کردن از زیر بار احتمال خطر، کلاه خود را دودستی چسبیدن، دروغ گفتن، ریا کردن، و در همه حال جانب قدرت را گرفتن و لازم و غیرلازم آب به آسیاب ستمگر ریختن، چشمها را بهروی حقیقت بستن، زشتی را ستودن و نیکی را خوار شمردن ... این همه اصلاً حادث نیست، بل به طول عمر آدمیزاد، قدیم است و جزءجزئش در نهفت ما مردم وجود داشته که در این دوره، به شگون موجه شمردهشدنِ «ریا» بروز عام یافته است. ریا و تقیّه، بهخصوص وقتی انسان از باورهای نیکِ خود، از باورهای وجدانیاش جدا افتاده و فاصله گرفته باشد، همان بار میآورد که بار آورده است.»
* «کدام نویسندهای را در جهان میشناسید که از خود نپرسیده باشد "برای چه مینویسم؟" و کدام نویسندهای را میشناسید که به دنبال این سؤال دست از نوشتن کشیده باشد؟ ”»
* «ای سرزمین! کدام فرزندها، در کدام نسل تو را آزاد آباد و سربلند، با چشمان باور خود خواهند دید؟ ای مادر ای ایران! جان زخمی تو در کدام روز هفته التیام خواهد پذیرفت؟ چشمان ما به راه عافیت تو سفید شد. ای ما نثار عافیت تو.»
* «من در زندگانی ادبیام هیچ استادی نداشتهام و در آینده، بهخصوص پس از مرگم نیز هیچیک از کسانی که امروزه بهنحوی خود را کبّادهکش ادبیات معاصر حساب میآورند، حق ندارند برای من و در مرگ من اشک تمساح بریزند...»
* «هنگامی بود که مست خلاقیت چنان بودم، نخست نگران کارم بودم و سپس نگران زندگیام! اما اکنون... اکنون مدتی میگذرد که فرو نشستهام؛ مستی در من فرو نشسته است و به آسمان، به درختان، به آب رودخانه و خاک نگاه میکنم، اما لابد جور دیگری نگاه میکنم. به خصوص به زمان مینگرم، و گذر زمان را فقط حس میکنم، نه فقط میبینم، بلکه میتوانم آن را بشناسم.»
* «تمام گذشته در ذهنم فشرده و چکیده شده است، و تمام آدم. آدم که در جوهر همانیست که بوده است و همانی است که خواهد بود که هست. این معنا توضیح وسیع و عمیق میطلبد، اما من نیازی به حجت و دلیل نمیبینم. چنین است و نمیدانم.»
* «در واقع نداشتن استاد و راهنما و ابراز آن از طرف من، نه تنها افتخار نیست، بلکه بیان این نکته از طرف من اکنون نیز چون همیشه توأم با غبن و تأثر است. چون من در تمام عمرم به جستوجوی آموختن بودهام و حتی به دیدن کسانی که فکر میکردهام ممکن است بتوانند چیزی به من بیاموزند رفتهام. اما از ایشان و در ایشان چیزی بهجز حقارت و خودپسندی و تنگنظری نیافتهام...»
* «جامعة ما از اخلاق و باورهای متعلق به نظامِ زمین و کشت و زرع برکنده شد تا به شهرها هجوم بیاورد برای هیچ ارزشی نیافریدن... مردم روستایی ما، شهرها را تصرف کردند و در آنها گم شدند.»
** نون نوشتن، ۵۷
* «اینجا، در این سرزمین هنوز مرز میان تشخّص و خودبینی مشخّص نشده است و از آنجا که نفوس انسانی از نخستین لحظات شکلپذیریشان تحقیر و سرکوب میشوند، بختِ دستیابی به بلوغ را از دست میدهند و پیچخوردگی و گره در گرة غرایز اولیه است که در هر شخص مثل سگی هار در زنجیر قیدهای اجتماعی، اسیر نگهداشته شده است و در انتظار روزی به سر میبرد که بتواند آن زنجیر را بگسلد؛ و آن لحظه هنگامة هجوم فرا میرسد، هجوم و تجاوز به حقوق امثال خود.»
** نون نوشتن، ۵۷
* «گذر زمان، میتواند آدمی را تا حدّ یک کودک حسّاس و نازک کرده باشد.»
** نون نوشتن، ۵۶
* «آنچه مشاهده و تجربه میشود، ولع وحشیانهای است که هیچ ملاحظهای ندارد. درست مثل شبی تاریک و برداشته شدن هرگونه منع برای غارت و تجاوز! هر که را میبینی که به تو مینگرد، احساس میکنی نگاه و نظرش در جستوجوی چیزی است که مگر بتواند آن را بریابد.»
** نون نوشتن، ۵۴
* «هرکس به من نزدیک شده، خواسته است چیزی را برباید.»
** نون نوشتن، ۵۴
* «زیباترین روحیة سنّتی ما، عشق به بهار و نوروز است.»
** نون نوشتن، ۵۲
* «حس میکنم و میبینم تک به تک مردم، هرکس فقط به مشکل خودش و راهحل فردی مشکل خودش فکر میکند؛ و لابد نمیداند که فاجعة اجتماعی از همین ناشی میشود که هرکس فکر میکند باید گوش و گلیم خود را از آب بهدرکشد. چه انبوهاند مشکلات زندگی ما، و چه اندکاند کسانی که آن را مشکل خود بدانند.»
** نون نوشتن، ۴۹
* «'''سالخوردگی پختگی میآورد و پیری بهنظرم چیزی نیست جز بیآیندگی، و اگر انسان دچار پیری زودرس میشود، برای این است که فردایی نمیبیند. چه فردای شخصی و چه فردای اجتماعی'''.»
** نون نوشتن، ۴۹
* «گریه روح را سبک میکند.»
** نون نوشتن، ۴۸
* «بهعبارتی میتوان بیست و نهم اسفندماه هرسال را، روز مصدّق هم نامید. روزِ مردی از مردم ایران که هر از قرنی یکی ـ دو تن چون او ظهور مییابد تا با قدر خود به ما بفهماند که میتوانیم به خود امیدوار باشیم... شخصیتی که هرچه در زمان از او بیشتر دور میشویم، درک عمیقتری از او بهدست میآوریم.»
** نون نوشتن، ۴۱
* «من همچنان بر این اعتقاد هستم که یک ملّت تا نتواند خود را بازشناسی و بازیابی کند، نخواهد توانست آهنگ حرکت خود را بهسوی آینده، نظم و سیاق ببخشد.»
** نون نوشتن، ۳۹
* «برای یک فرد انسانی و همچنین برای یک جامعة انسانی، فاجعه وقتی به اوج خود میرسد که احساس کند هیچ نقشی در پیشبرد، تحوّل و دگرگونی سرنوشت خود ندارد. همین احساس فجیع کافی است تا انسان از درون متلاشی شود و با چشمان باز ببیند که دارد از پا در میآید.»
** نون نوشتن، ۳۳
* «آنچه در میان ملّت ما کم است، عشق به ارزشهای ملّی است که از گرایشهای ناگزیر قومی و منطقهای ناشی میشود.»
** نون نوشتن، ۳۲
* «صمیمیت و صدق در هنر نویسندگی نکاتی عمده هستند که به منش هنرمند مربوط میشوند، و در این معنا اگر نویسندهای به آنچه بیان میکند باور ندارد و نسبت به عرضهداشتهای خود برخوردی غیرصادقانه و دروغورزانه دارد، بسیار وقیح است اگر توقّع داشته باشد که دروغهایش را مردم باور کنند.»
** نون نوشتن، ۳۰
* «هنرمند آن انسان مشتاق و بیتابی است که در ذهن خود از مرزهای واقعیّات عینی میگذرد؛ ولی آنچه از ورای واقعیّت به ارمغان میآورد، چیزی جز بازآفرینی واقعیّات نیست بهعلاوة تصوّری از گذر در ورای واقعیّات.»
** نون نوشتن، ۲۱
* «زندگی در اوج خود به هنر تبدیل میشود. یعنی که زندگی در هنر به جلوة عشق عیان میشود.»
** نون نوشتن، ۲۰
* «فکر میکنم هنرمند باید بتواند در هر لحظه از زندگی خود، سه حالت عمدة انسانی را در خود فراهم داشته باشد. یعنی در آنِ واحد، باور کودکانه، سرشاری و شوقِ جوانسرانه و تأمل و بردباری پیرانهسر را یکجا در خود داشته باشد تا بتواند متأثر بشود مثل یک کودک؛ عاشق و برانگیخته بشود مثل یک جوان؛ و در تأمل و بردباری زندگی را و مسائل آن را بکاورد و کارِ خود را بسنجد و بیازماید.»
** نون نوشتن، ۱۹
* «سؤال میکنید هنرمند جوان چهطور میتواند پیری را آزموده باشد؟ من از شما میپرسم مگر هنرمند جوان مدّعی نیست که هنرمند است؟ و هنرمند آیا باید همة مقدارهای زندگانی را بیواسطه لمس کرده باشد تا بتواند زندگی را درک کند؟ نه! هنرمند جوهر زندگانی را میچشد نه اینکه همة مقدارهای آن را بخورد!»
** نون نوشتن، ۱۹
* «امید به ادبیات کشور خود دارم، آرزومندم نویسندگان شایستهای از میان مردم ایران ظهور کنند تا بتوانند در هر سبک و سیاق آینة تمامنمای زندگی متنوّع تمام مردم ما باشند، یعنی که نمایشِ تمام لایهها و اقوام ما.»
** نون نوشتن، ۱۶
* «انساندوستی برای نویسندهای که شروع بهکار میکند، لازم و خوب است اما کافی نیست. نویسنده باید از مرحلة انساندوستی، بتواند بهدرک روابط و مضامین حاکم بر انسان و بر جامعه پی ببرد و در بازتاب این روابط و مضامین، در کار خود اعتلاء بیابد.»
** نون نوشتن، ۱۲
* «ای سرزمین! کدام فرزندها، در کدام نسل، تو را آزاد، آباد و سربلند؛ با چشمان باور خود خواهند دید؟ ای مادر ما، ایران! جان زخمی در کدام روز هفته التیام خواهد پذیرفت؟ چشمان ما به راهِ عافیّت تو سفید شد؛ ای ما نثار عافیّت تو!»
** نون نوشتن، ۶
* «کدام نویسندهای را در جهان میشناسید که از خود نپرسیده باشد «برای چه مینویسم؟» و کدام نویسندهای را میشناسید که به دنبال این سؤال دست از نوشتن کشیده باشد؟»
** نون نوشتن، ۵
* «اینکه فقیر بوده یا نبودهام، اینکه رنج بسیار کشیده یا نکشیدهام، اینکه شوخچشمیهایی داشته یا نداشتهام به پشیزی نمیارزد مگر آنکه توانسته باشم یا بتوانم به مدد و بهرهگیری درست آن، ادبیات ناب اجتماعی بیافرینم.»
** نون نوشتن، ۳
== بدون منبع ==
* «نوشتن برای من همواره با درد و رنج همراه بوده است.»
" در مقدمه ی کتاب سلوک متنی با همین مضمون از نویسنده نوشته شده است."
== دربارهٔ او ==
* «... حقیقتاً خلاقیت او در خلق کهکشانی از قهرمان و شخصیت در رمانِ فارسی کمنظیر و حتی بینظیر است...»
* ''[[محمدعلی سپانلو]]''<ref>http://www.sharghdaily.ir/News/71268/بازآفرینی-واقعیتِ-نویسنده*</ref>
* «... دولتآبادی تجربههایی در زندگی دارد که حصول آنها برای هر کسی امکانپذیر نیست که بیشک یکی از مهمترین اقبالهای داستاننویسی ما بوده که ذهن هوشیار و خلاق وی در کشاکش زندگی، تجربه کارهایی چون چوپانی و پادویی و کار در کارگاه گیوهکشی و تعمیر دوچرخه، سلمانی، حروفچینی چاپخانه، کار در سلاخخانه، رکلاماتور برنامههای تئاتر، سوفلر، کنترلچی سینما و ویزیتور، و نهایتاً هنرپیشگی تئاتر و سینما به شناختی وسیع از زندگی برای وی منجر شده است که هر آدم و واقعهای را چنان میشناسد که انگار از جنس آنهاست و در بطن آن واقعه بوده است و وقتی اجزای واقعه را مصالح خیالش میسازد و با خلاقیتش میآمیزد، چون کیمیاگری آنها را بدل به ادبیات میسازد و به پشتوانه ادبیات داستانی ما میافزاید...»
** ''[[ابوتراب خسروی]]''<ref>http://www.sharghdaily.ir/News/71271/رشتهکوهی-در-دوردست</ref>
* «همیشه علاقهای مفرط به هر آنچه مینویسد داشتهام. نثرش را دوست دارم. روش بازتاباندن لحظات ناب پر از عشق، پر از حس و پر از رنج و درد را در نوشتههایش دوست دارم... تعاریفاش از آدمها، پیشینه زندگانیاش، بلندنظریاش، بحثوجدلکردنهایش، درکش از اطرافیان؛ و احساس تعهد و مسئولیتاش. همه درستاند... خودش و هنرش دلپذیر و جذاب و قابلاحترام و تکریماند. تمام اینها را گفتم تا در نهایت بگویم: او نویسنده محبوب من است.»
** ''[[لیلی گلستان]]''<ref>http://www.sharghdaily.ir/News/71272/نویسنده-محبوب-من</ref>
* «... در هیچکدام از آثار او از خطکشیهای معمول بین خیر و شر اثری نیست و ایدئولوژی بر این آثار سیطره ندارد. قهرمانان رمانهای دولتآبادی آدمهای عادی هستند که ممکن است ضعف بشری هم بر آنها سیطره یابد...»
** ''[[جلال ستاری]]''<ref>http://www.sharghdaily.ir/News/71273/قهرمانان-عادی</ref>
* «آدمها در طول زندگی، مثل فولاد آبدیده میشوند نه تحت تعالیم یک مرام و حزب خاص. خوب یا بد بودن آنها، آزادیخواهبودن آنها ربطی به عضویتشان در یک حزب و وابستگیشان به مرامی مشخص ندارد...»
** ''[[جلال ستاری]]''<ref>http://www.sharghdaily.ir/News/71273/قهرمانان-عادی</ref>
* «میتوانم بگویم که دولتآبادی یکی از بزرگترین رماننویسهای امروز ماست و ذاتاً رماننویس است. ای کاش در ایران، قدر نویسندگانی مانند او را بیشتر بدانند. خوشحالم که این مرد در دوران ما زندگی میکند و مینویسد و مرتب هم مینویسد و کوتاه نمیآید.»
** ''[[جلال ستاری]]''<ref>http://www.sharghdaily.ir/News/71273/قهرمانان-عادی</ref>
* «دولتآبادی در نگارش آثارش دیدی فراگیر و جامعهشناسانه دارد، بیآنکه بر کرسی خطابه بنشیند و حکم صادر کند. شخصیتهای او در قالب داستان تبلور مییابند و ویژگیهای خود را بروز میدهند. برعهده خواننده تیزبین است که بکوشد به لایههای زیرین اثر پی ببرد و دریابد که دولتآبادی بر آن است که نقاط عطف تاریخ معاصر ایران را به تصویر بکشد.»
** ''[[علیاصغر حداد]]''<ref>http://www.sharghdaily.ir/News/71275/داستان-روزگارانی-که-دیروز-و-امروز-ماست</ref>
* «دولتآبادی اگر در هر جای دیگر دنیا بود و نوشتههایش مخصوصاً کلیدر به زبان دیگری بود حتماً در شمار بهترین نویسندگان جهان معاصر شناخته میشد.»
** ''[[فتحالله مجتبایی]]''، ۱۳۹۴<ref>سایرمحمدی، «حسرت کتابهای نخوانده را دارم: گفت وگو با استاد فتحالله مجتبایی، مرد ماندگار فرهنگ»، روزنامه ایران، شمارهٔ ۵۹۷۵، ۲۱ تیر ۱۳۹۴، صفحهٔ ۷.</ref>
* «من میبینم آن آقا برداشته داستانی نوشته. (من خودم خراسانیام و روستاهای خراسان را میشناسم.) همین آقایی که «جای خالی سلوچ» یا «[[کلیدر]]» را نوشته! این، دروغ است. یعنی تصویری که او از [[روستا]]ی ایران ارائه کرده، این نیست! آمده کتابهای «[[امیل زولا]]»ی فرانسوی را خوانده. مال صد سال قبل است امیل زولا. امیل زولا که مال حالا نیست؛ صد سال قبل، آن هم روستاهای [[فرانسه]]. این برمیدارد آن را بر روستای [[سبزوار]] ایران، منطبق میکند! خوب؛ این دروغ نیست؟ این گزارش غلط نیست؟ کدام روستا را سراغ دارید که در آن، فاحشهخانه هست و [[مسجد]] نیست!؟ چنین روستایی شما سراغ دارید؟ جایی را سراغ دارید که مردم آنجا به همه چیز توجه دارند، اما به [[نماز]] و روضه [[امام حسین]] و شبیهخوانی توجه ندارند!؟ چنین روستایی شما دارید!؟ آن هم سی سال پیش!؟ دروغ نیست این!؟ داستان که فقط سرگرمی نیست! صادقترین تاریخها، داستان است. صادقترین تاریخها و گزارشهای تاریخی، همان داستانی است که نوشته میشود. تاریخ و حقایق تاریخی را، آدمی در قصهها باید ببیند. آیا تحریف [[تاریخ]] کشور، بدترین نوع تحریف نیست؟ همین داستانهایی نیست که این روشنفکرهای ناسازگار با [[اسلام]] مینویسند؟ یعنی فقط با اسلام ناسازگارند؛ والّا نمیشود گفت یک روز با دستگاه سلطنت ناسازگار بودهاند، یا با [[کمونیزم]] ناسازگارند؛ نه. یک روز کمونیست است، یک روز سلطنتطلب است، یک روز طرفدار لیبرالهاست، یک روز طرفدار فلان خطّ سیاسی ورشکسته است ... یعنی هیچ مبنایی ندارد. آنچه در همهی این احوال و اطوار مختلف او وجود دارد و مشترک است، ضدیت با [[دین]] و اسلام است. این آقایان حالا شدهاند پرچمدار داستاننویسی کشور! این، تأسفآور نیست؟ داستان ایران، این است که اینها مینویسند؟»
** ''[[سیدعلی خامنهای]]'' <small>در دیدار اعضاى «دفتر ادبیات و هنر مقاومت» حوزهى هنرى سازمان تبلیغات اسلامى (۱۳۷۱/۰۴/۲۲)</small><ref>https://khl.ink/f/29858</ref>
* «حالا در این سالهای آخرِ قبل از انقلاب و یک خرده بعد از انقلاب، چند رمان بلند بهاصطلاح نوشته شد در ایران، امّا خب اینها کجا، آنها کجا؟ اینهایی که این اواخر نوشته شده ــ در این ده پانزده سال اخیر نوشته شده یا به بازار آمده ــ واقعاً به نظر من، مثل یک نوع جنس پلاستیکی [است] که انسان مثلاً بخواهد مقایسه کند با [جنس اصلی]، ظاهرش همان است امّا خب نمیشود این را با یک اثر مثلاً فرض کنید که نیکل برّاق درجهی یک که یکی ساخته، مقایسه کرد؛ غالباً تقلید از آنها است، آن هم تقلید ناشیانه، غلط، حاوی دروغ. من این را مکرّر گفتهام، باز هم باید بگویم تا این حرف گفته شده باشد؛ بنده عرض میکنم که رمانهایی که در این چندساله ــ رمانهای بلند، نه همهی رمانها ــ آمده در اختیار مردم قرار گرفته، حاوی خلاف واقع و دروغ است؛ یعنی اینها حاکی از تاریخ کشور ما نیست؛ آن روستایی که آنها ترسیم میکنند، روستای ایران نیست؛ آن شهری که آنها ترسیم میکنند، آن رابطهی بین مردم و حکومتی که آنها ترسیم میکنند، آنچه در ایران اتّفاق افتاده نیست؛ حتّی آن زندان دوران طاغوت که آنها ترسیم میکنند، با آن برخوردهای انقلابی و مانند اینها، آنچه ما دیدهایم نیست؛ ما دیدهایم آنها را. ما همچنان که امروز، شهر و دِه و بیابان و مانند اینها را داریم مشاهده میکنیم، آن چیزهایی را [هم] که آنها میگویند، دیدهایم؛ دورهی مبارزه را دیدهایم، زندانها را دیدهایم، ساواک را دیدهایم. این چیزی که اینها مینویسند، آن چیزی نیست که ما دیدهایم. و از صدها نفر دیگر هم که مثل ما دیدهاند، شنیدهایم؛ اینجور نیست که فقط دیدهی ما ملاک باشد. اینها دروغ است. یا دوران انقلاب و ایّام انقلابی که ما به چشم خودمان مشاهده کردیم، آن چیزی نیست که در این رمانها دارد ترسیم میشود و نوشته میشود؛ قضیّه اینجور نیست؛ بنابراین اینها که اصلاً از دُور خارجند.»
** ''[[سیدعلی خامنهای]]'' <small>بیانات در دیدار «گروه نمایش» صداى جمهورى اسلامى ایران (۱۳۷۱/۱۰/۲۹)</small><ref>https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=29660</ref>
== پانویس ==
{{پانویس}}
== پیوند به بیرون ==
{{محمود دولتآبادی}}
{{ویکیپدیا}}
{{انبار-رده|Mahmoud Dowlatabadi}}
[[رده:افراد زنده]]
[[رده:اهالی خراسان]]
[[رده:نویسندگان ایرانی|د]]
[[رده:اهالی ایران|د]]
[[رده:اهالی سبزوار|د]]
[[رده:زادگان ۱۳۱۹]]
oo742ieuazks7cyapf6lleh08xxptcj
میترا داور
0
29589
192756
190729
2026-09-08T14:18:11Z
~2026-48622-96
33565
192756
wikitext
text/x-wiki
'''[[W:میترا داور|میترا داور]]''' [[رماننویس]] ایرانی است.<ref>https://www.isna.ir/news/92032716069/%D9%85%DB%8C%D8%AA%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D9%88-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA</ref>
== گفتاوردها ==
=== درخت ===
* «خودم را در آینهٔ قدی نگاه میکنم. کمابیش چاق شدهام. بیصدا راه میروم و با ساعت کار میکنم، با دقیقهها و ثانیههایش، میدانم در هر دقیقه و یا ثانیهاش کجا باید باشم، سر ایستگاه اتوبوس و یا در اداره … ساعت شش و پانزده دقیقه بیدار میشوم. شش و سیو هفت دقیقه لقمهای نان و پنیر میبلعم … گاه فکر میکنم سیم دوشاخهای بهم وصل است بههمراه یک کرنومتر … دوستانم در موقعیتهای مختلف کاری عکس گرفتهاند از من. گاه عکسهایم را میاندازم پشت مانیتور و خودم را نگاه میکنم. النگویی در دست راستم است و پاهایم را بیشتر وقت نشستن روی هم میاندازم، ماشین حساب هم هست کنار دستم که مدام حساب میکنم، کسور را جوری تراز میکنم و اضافات را جور دیگر. مهم این است که همهچیز تراز باشد. همهٔ ما به نوعی به دنبال ترازکردن هستیم و تراز شدن شاید …»<ref>میترا داور، درخت، انتشارات افراز، ۱۳۹۲.</ref>
* «رها میشوم شبها از لباسهای فرم و کفش محکمی که تمام روز انگشتهایم را در خود میفشارد، رها میشوم از این که به چه باید بیندیشم و به چه نباید بیندیشم. کفشهایم را درمیآورم. موهایم را و بدنم را از لباس فرم آزاد میکنم … ارقام و اعداد … کنارشان میزنم. همه به کناری میروند؛ افرادی در مرکز خواب و رویاهایم میایستند که نمیشناسمشان، سراسیمه میآیند در خوابها و رویاهایم، سرک میکشند … پاهایم را این قدر روی تخت میکشم تا جمع بودنشان را پشت میز فراموش کنند … رها میشوم … بیعکس تصویر میسازم. تصاویر مثل موج از کنار هم میگذرند و گاه روی هم انبار میشوند. آرام آرام بیداری پس میرود …»
شعر برای من نه توقف روایت است و نه زینت زبان. بیشتر شبیه جایی است که روایت دیگر تاب توضیح ندارد.<ref>{{یادکرد وب
|عنوان=نوشتن، شکل دیگری از مکثکردن است
|وبگاه=آرمان ملی
|تاریخ=۴ بهمن ۱۴۰۴
|نشانی=https://www.armanmeli.ir/fa/news/1501870/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DA%A9%D8%AB%E2%80%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA
}}</ref>
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
{{ناتمام}}
{{ترتیبپیشفرض:داور، میترا}}
[[رده:اهالی ایران]]
[[رده:نویسندگان ایرانی]]
[[رده:رماننویسان ایرانی]]
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه ایرانی]]
[[رده:زادگان ۱۳۴۴]]
n8q0csmbwnaby68v8s8zv1bfth3w5uv
192757
192756
2026-09-08T14:20:36Z
~2026-48622-96
33565
192757
wikitext
text/x-wiki
'''[[W:میترا داور|میترا داور]]''' [[رماننویس]] ایرانی است.<ref>https://www.isna.ir/news/92032716069/%D9%85%DB%8C%D8%AA%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D9%88-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA</ref>
== گفتاوردها ==
=== درخت ===
* «بیصدا راه میروم و با ساعت کار میکنم، با دقیقهها و ثانیههایش، میدانم در هر دقیقه و یا ثانیهاش کجا باید باشم، سر ایستگاه اتوبوس و یا در اداره … ساعت شش و پانزده دقیقه بیدار میشوم. شش و سیو هفت دقیقه لقمهای نان و پنیر میبلعم … گاه فکر میکنم سیم دوشاخهای بهم وصل است بههمراه یک کرنومتر … دوستانم در موقعیتهای مختلف کاری عکس گرفتهاند از من. گاه عکسهایم را میاندازم پشت مانیتور و خودم را نگاه میکنم. النگویی در دست راستم است و پاهایم را بیشتر وقت نشستن روی هم میاندازم، ماشین حساب هم هست کنار دستم که مدام حساب میکنم، کسور را جوری تراز میکنم و اضافات را جور دیگر. مهم این است که همهچیز تراز باشد. همهٔ ما به نوعی به دنبال ترازکردن هستیم و تراز شدن شاید …»<ref>میترا داور، درخت، انتشارات افراز، ۱۳۹۲.</ref>
* «رها میشوم شبها از لباسهای فرم و کفش محکمی که تمام روز انگشتهایم را در خود میفشارد، رها میشوم از این که به چه باید بیندیشم و به چه نباید بیندیشم. کفشهایم را درمیآورم. موهایم را و بدنم را از لباس فرم آزاد میکنم … ارقام و اعداد … کنارشان میزنم. همه به کناری میروند؛ افرادی در مرکز خواب و رویاهایم میایستند که نمیشناسمشان، سراسیمه میآیند در خوابها و رویاهایم، سرک میکشند … پاهایم را این قدر روی تخت میکشم تا جمع بودنشان را پشت میز فراموش کنند … رها میشوم … بیعکس تصویر میسازم. تصاویر مثل موج از کنار هم میگذرند و گاه روی هم انبار میشوند. آرام آرام بیداری پس میرود …»
شعر برای من نه توقف روایت است و نه زینت زبان. بیشتر شبیه جایی است که روایت دیگر تاب توضیح ندارد.<ref>{{یادکرد وب
|عنوان=نوشتن، شکل دیگری از مکثکردن است
|وبگاه=آرمان ملی
|تاریخ=۴ بهمن ۱۴۰۴
|نشانی=https://www.armanmeli.ir/fa/news/1501870/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DA%A9%D8%AB%E2%80%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA
}}</ref>
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
{{ناتمام}}
{{ترتیبپیشفرض:داور، میترا}}
[[رده:اهالی ایران]]
[[رده:نویسندگان ایرانی]]
[[رده:رماننویسان ایرانی]]
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه ایرانی]]
[[رده:زادگان ۱۳۴۴]]
a3su9oucx8hxaxlolbmmdzeh8txj4ey
192758
192757
2026-09-08T14:23:41Z
~2026-48622-96
33565
192758
wikitext
text/x-wiki
'''[[W:میترا داور|میترا داور]]''' [[رماننویس]] ایرانی است.<ref>https://www.isna.ir/news/92032716069/%D9%85%DB%8C%D8%AA%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D9%88-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA</ref>
== گفتاوردها ==
=== درخت ===
* «بیصدا راه میروم و با ساعت کار میکنم، با دقیقهها و ثانیههایش، میدانم در هر دقیقه و یا ثانیهاش کجا باید باشم، سر ایستگاه اتوبوس و یا در اداره … ساعت شش و پانزده دقیقه بیدار میشوم. شش و سیو هفت دقیقه لقمهای نان و پنیر میبلعم … گاه فکر میکنم سیم دوشاخهای بهم وصل است بههمراه یک کرنومتر … دوستانم در موقعیتهای مختلف کاری عکس گرفتهاند از من. گاه عکسهایم را میاندازم پشت مانیتور و خودم را نگاه میکنم. النگویی در دست راستم است و پاهایم را بیشتر وقت نشستن روی هم میاندازم، ماشین حساب هم هست کنار دستم که مدام حساب میکنم، کسور را جوری تراز میکنم و اضافات را جور دیگر. مهم این است که همهچیز تراز باشد. همهٔ ما به نوعی به دنبال ترازکردن هستیم و تراز شدن شاید …»<ref>میترا داور، درخت، انتشارات افراز، ۱۳۹۲.</ref>
* «رها میشوم شبها از لباسهای فرم و کفش محکمی که تمام روز انگشتهایم را در خود میفشارد، رها میشوم از این که به چه باید بیندیشم و به چه نباید بیندیشم. کفشهایم را درمیآورم. موهایم را و بدنم را از لباس فرم آزاد میکنم … ارقام و اعداد … کنارشان میزنم. همه به کناری میروند؛ افرادی در مرکز خواب و رویاهایم میایستند که نمیشناسمشان، سراسیمه میآیند در خوابها و رویاهایم، سرک میکشند … پاهایم را این قدر روی تخت میکشم تا جمع بودنشان را پشت میز فراموش کنند … رها میشوم … بیعکس تصویر میسازم. تصاویر مثل موج از کنار هم میگذرند و گاه روی هم انبار میشوند. آرام آرام بیداری پس میرود …»
شعر برای من نه توقف روایت است و نه زینت زبان. بیشتر شبیه جایی است که روایت دیگر تاب توضیح ندارد.<ref>{{یادکرد وب
|عنوان=نوشتن، شکل دیگری از مکثکردن است
|وبگاه=آرمان ملی
|تاریخ=۴ بهمن ۱۴۰۴
|نشانی=https://www.armanmeli.ir/fa/news/1501870/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DA%A9%D8%AB%E2%80%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA
}}</ref>
برای من، نوشتن خلاق و خواندن تحلیلی دو شکل از یک مواجهه با متناند.<ref>{{یادکرد وب
|عنوان=نوشتن، شکل دیگری از مکثکردن است
|وبگاه=آرمان ملی
|تاریخ=۴ بهمن ۱۴۰۴
|نشانی=https://www.armanmeli.ir/fa/news/1501870/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DA%A9%D8%AB%E2%80%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA
}}</ref>
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
{{ناتمام}}
{{ترتیبپیشفرض:داور، میترا}}
[[رده:اهالی ایران]]
[[رده:نویسندگان ایرانی]]
[[رده:رماننویسان ایرانی]]
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه ایرانی]]
[[رده:زادگان ۱۳۴۴]]
l8chj72fuc3zcrwswab2x2ywbfv6lmy
192759
192758
2026-09-08T14:25:17Z
~2026-48622-96
33565
192759
wikitext
text/x-wiki
'''[[W:میترا داور|میترا داور]]''' [[رماننویس]] ایرانی است.<ref>https://www.isna.ir/news/92032716069/%D9%85%DB%8C%D8%AA%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D9%88-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA</ref>
== گفتاوردها ==
=== درخت ===
* «بیصدا راه میروم و با ساعت کار میکنم، با دقیقهها و ثانیههایش، میدانم در هر دقیقه و یا ثانیهاش کجا باید باشم، سر ایستگاه اتوبوس و یا در اداره … ساعت شش و پانزده دقیقه بیدار میشوم. شش و سیو هفت دقیقه لقمهای نان و پنیر میبلعم … گاه فکر میکنم سیم دوشاخهای بهم وصل است بههمراه یک کرنومتر … دوستانم در موقعیتهای مختلف کاری عکس گرفتهاند از من. گاه عکسهایم را میاندازم پشت مانیتور و خودم را نگاه میکنم. النگویی در دست راستم است و پاهایم را بیشتر وقت نشستن روی هم میاندازم، ماشین حساب هم هست کنار دستم که مدام حساب میکنم، کسور را جوری تراز میکنم و اضافات را جور دیگر. مهم این است که همهچیز تراز باشد. همهٔ ما به نوعی به دنبال ترازکردن هستیم و تراز شدن شاید …»<ref>میترا داور، درخت، انتشارات افراز، ۱۳۹۲.</ref>
* «رها میشوم شبها از لباسهای فرم و کفش محکمی که تمام روز انگشتهایم را در خود میفشارد، رها میشوم از این که به چه باید بیندیشم و به چه نباید بیندیشم. کفشهایم را درمیآورم. موهایم را و بدنم را از لباس فرم آزاد میکنم … ارقام و اعداد … کنارشان میزنم. همه به کناری میروند؛ افرادی در مرکز خواب و رویاهایم میایستند که نمیشناسمشان، سراسیمه میآیند در خوابها و رویاهایم، سرک میکشند … پاهایم را این قدر روی تخت میکشم تا جمع بودنشان را پشت میز فراموش کنند … رها میشوم … بیعکس تصویر میسازم. تصاویر مثل موج از کنار هم میگذرند و گاه روی هم انبار میشوند. آرام آرام بیداری پس میرود …»
* شعر برای من نه توقف روایت است و نه زینت زبان. بیشتر شبیه جایی است که روایت دیگر تاب توضیح ندارد.<ref>{{یادکرد وب
|عنوان=نوشتن، شکل دیگری از مکثکردن است
|وبگاه=آرمان ملی
|تاریخ=۴ بهمن ۱۴۰۴
|نشانی=https://www.armanmeli.ir/fa/news/1501870/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DA%A9%D8%AB%E2%80%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA
}}</ref>
*برای من، نوشتن خلاق و خواندن تحلیلی دو شکل از یک مواجهه با متناند.<ref>{{یادکرد وب
|عنوان=نوشتن، شکل دیگری از مکثکردن است
|وبگاه=آرمان ملی
|تاریخ=۴ بهمن ۱۴۰۴
|نشانی=https://www.armanmeli.ir/fa/news/1501870/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DA%A9%D8%AB%E2%80%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA
}}</ref>
* بیشتر به موقعیت علاقه دارم تا قهرمان.<ref>{{یادکرد وب
|عنوان=نوشتن، شکل دیگری از مکثکردن است
|وبگاه=آرمان ملی
|تاریخ=۴ بهمن ۱۴۰۴
|نشانی=https://www.armanmeli.ir/fa/news/1501870/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DA%A9%D8%AB%E2%80%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA
}}</ref>
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
{{ناتمام}}
{{ترتیبپیشفرض:داور، میترا}}
[[رده:اهالی ایران]]
[[رده:نویسندگان ایرانی]]
[[رده:رماننویسان ایرانی]]
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه ایرانی]]
[[رده:زادگان ۱۳۴۴]]
iltjz3d65qdtgmd1l905kbqxvzvwyga
192763
192759
2026-09-09T05:36:24Z
~2026-48622-96
33565
192763
wikitext
text/x-wiki
'''[[W:میترا داور|میترا داور]]''' [[رماننویس]] ایرانی است.<ref>https://www.isna.ir/news/92032716069/%D9%85%DB%8C%D8%AA%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D9%88-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA</ref>
== گفتاوردها ==
=== درخت ===
* «بیصدا راه میروم و با ساعت کار میکنم، با دقیقهها و ثانیههایش، میدانم در هر دقیقه و یا ثانیهاش کجا باید باشم، سر ایستگاه اتوبوس و یا در اداره … ساعت شش و پانزده دقیقه بیدار میشوم. شش و سیو هفت دقیقه لقمهای نان و پنیر میبلعم … گاه فکر میکنم سیم دوشاخهای بهم وصل است بههمراه یک کرنومتر … دوستانم در موقعیتهای مختلف کاری عکس گرفتهاند از من. گاه عکسهایم را میاندازم پشت مانیتور و خودم را نگاه میکنم. النگویی در دست راستم است و پاهایم را بیشتر وقت نشستن روی هم میاندازم، ماشین حساب هم هست کنار دستم که مدام حساب میکنم، کسور را جوری تراز میکنم و اضافات را جور دیگر. مهم این است که همهچیز تراز باشد. همهٔ ما به نوعی به دنبال ترازکردن هستیم و تراز شدن شاید …»<ref>میترا داور، درخت، انتشارات افراز، ۱۳۹۲.</ref>
* «رها میشوم شبها از لباسهای فرم و کفش محکمی که تمام روز انگشتهایم را در خود میفشارد، رها میشوم از این که به چه باید بیندیشم و به چه نباید بیندیشم. کفشهایم را درمیآورم. موهایم را و بدنم را از لباس فرم آزاد میکنم … ارقام و اعداد … کنارشان میزنم. همه به کناری میروند؛ افرادی در مرکز خواب و رویاهایم میایستند که نمیشناسمشان، سراسیمه میآیند در خوابها و رویاهایم، سرک میکشند … پاهایم را این قدر روی تخت میکشم تا جمع بودنشان را پشت میز فراموش کنند … رها میشوم … بیعکس تصویر میسازم. تصاویر مثل موج از کنار هم میگذرند و گاه روی هم انبار میشوند. آرام آرام بیداری پس میرود …»
=== گفتوگو با آرمان ملی (۱۴۰۴) ===
* شعر برای من نه توقف روایت است و نه زینت زبان. بیشتر شبیه جایی است که روایت دیگر تاب توضیح ندارد.<ref>{{یادکرد وب
|عنوان=نوشتن، شکل دیگری از مکثکردن است
|وبگاه=آرمان ملی
|تاریخ=۴ بهمن ۱۴۰۴
|نشانی=https://www.armanmeli.ir/fa/news/1501870/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DA%A9%D8%AB%E2%80%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA
}}</ref>
* برای من، نوشتن خلاق و خواندن تحلیلی دو شکل از یک مواجهه با متناند.<ref>{{یادکرد وب
|عنوان=نوشتن، شکل دیگری از مکثکردن است
|وبگاه=آرمان ملی
|تاریخ=۴ بهمن ۱۴۰۴
|نشانی=https://www.armanmeli.ir/fa/news/1501870/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DA%A9%D8%AB%E2%80%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA
}}</ref>
* آدمها وقتی میروند، بهنظرم اشیا تازه شروع میکنند به حرفزدن.<ref>{{یادکرد وب
|عنوان=نوشتن، شکل دیگری از مکثکردن است
|وبگاه=آرمان ملی
|تاریخ=۴ بهمن ۱۴۰۴
|نشانی=https://www.armanmeli.ir/fa/news/1501870/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DA%A9%D8%AB%E2%80%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA
}}</ref>
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
{{ناتمام}}
{{ترتیبپیشفرض:داور، میترا}}
[[رده:اهالی ایران]]
[[رده:نویسندگان ایرانی]]
[[رده:رماننویسان ایرانی]]
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه ایرانی]]
[[رده:زادگان ۱۳۴۴]]
d5kz1e96ahdpd7qrl6ppfrgl2px63st
محمد باسره
0
40069
192760
188743
2026-09-09T04:30:54Z
Wordsedawiki
31815
192760
wikitext
text/x-wiki
'''محمد باسره''' آهنگساز و روانشناس ایرانی است که دربارهٔ موسیقی، روانشناسی، فناوری و آثار خود گفتوگوهایی با رسانههای خبری داشته است.<ref>{{یادکرد وب
|عنوان=محمد باسره؛ موسیقی، پژوهش و یک مسیر جهانی
|وبگاه=ایسنا
|تاریخ=۱۲ شهریور ۱۴۰۵
|نشانی=https://isna.ir/xdWZQ8
}}</ref>
== گفتاوردها ==
=== موسیقی، هنر و فناوری ===
{{نقل قول|تلاش کردهام در مسیر حرفهای خود میان هنر، علوم انسانی و فناوریهای نوین پیوند ایجاد کنم و زبانی بینالمللی را در آثارم دنبال کنم.|محمد باسره، گفتوگو با ایسنا، ۱۲ شهریور ۱۴۰۵<ref>{{یادکرد وب
|عنوان=محمد باسره؛ موسیقی، پژوهش و یک مسیر جهانی
|وبگاه=ایسنا
|تاریخ=۱۲ شهریور ۱۴۰۵
|نشانی=https://isna.ir/xdWZQ8
}}</ref>}}
=== موسیقی و روانشناسی ===
{{نقل قول|بخش مهمی از تمرکز من بر پیوند میانرشتهای هنر و روانشناسی، ترجمه، بومیسازی و تدوین مبانی موسیقیدرمانی و روانشناسی موسیقی بوده است.|محمد باسره، گفتوگو با ایسنا، ۱۲ شهریور ۱۴۰۵<ref>{{یادکرد وب
|عنوان=محمد باسره؛ موسیقی، پژوهش و یک مسیر جهانی
|وبگاه=ایسنا
|تاریخ=۱۲ شهریور ۱۴۰۵
|نشانی=https://isna.ir/xdWZQ8
}}</ref>}}
=== دربارهٔ «سونامی فضایی» ===
{{نقل قول|ایده اصلی این اثر، روایت یک سفر حماسی و صوتی به اعماق کیهان و تلاش برای تجسمبخشی به امواج عظیم و سهمگین در سیارات ناشناخته است.|محمد باسره، گفتوگو با ایسنا، ۱۲ شهریور ۱۴۰۵<ref>{{یادکرد وب
|عنوان=محمد باسره؛ موسیقی، پژوهش و یک مسیر جهانی
|وبگاه=ایسنا
|تاریخ=۱۲ شهریور ۱۴۰۵
|نشانی=https://isna.ir/xdWZQ8
}}</ref>}}
=== دربارهٔ «رویای آزادی» ===
{{نقل قول|مفهوم محوری این اثر، روایت قدرت نجاتبخش هنر و این موضوع هست که چگونه موسیقی میتواند روح انسانی، امید و تابآوری را در تاریکترین و ویرانگرترین روزهای جنگ زنده نگه دارد.|محمد باسره، گفتوگو با ایسنا، ۱۲ شهریور ۱۴۰۵<ref>{{یادکرد وب
|عنوان=محمد باسره؛ موسیقی، پژوهش و یک مسیر جهانی
|وبگاه=ایسنا
|تاریخ=۱۲ شهریور ۱۴۰۵
|نشانی=https://isna.ir/xdWZQ8
}}</ref>}}
=== فرایند تولید آثار ===
{{نقل قول|در برخی آثار از جمله سونامی فضایی و رویای آزادی، تمامی مراحل شامل نگارش روایت، تهیهکنندگی، آهنگسازی، تنظیم، ارکستراسیون، رهبری ارکستر دیجیتال، طراحی صدا، نوازندگی، میکس، مسترینگ و طراحی جلد را به صورت کاملاً مستقل انجام دادهام تا مسئولیت هنری اثر تماماً بر عهده خودم باشد.|محمد باسره، گفتوگو با ایسنا، ۱۲ شهریور ۱۴۰۵<ref>{{یادکرد وب
|عنوان=محمد باسره؛ موسیقی، پژوهش و یک مسیر جهانی
|وبگاه=ایسنا
|تاریخ=۱۲ شهریور ۱۴۰۵
|نشانی=https://isna.ir/xdWZQ8
}}</ref>}}
=== عضویت در آکادمی ضبط ===
{{نقل قول|پذیرفته شدن به عنوان عضو دارای حق رأی در آکادمی ضبط گرمی در سال ۲۰۲۶، فرصت ارزشمندی برای مسئولیتپذیری بیشتر در عرصه بینالمللی است.|محمد باسره، گفتوگو با ایسنا، ۱۲ شهریور ۱۴۰۵<ref>{{یادکرد وب
|عنوان=محمد باسره؛ موسیقی، پژوهش و یک مسیر جهانی
|وبگاه=ایسنا
|تاریخ=۱۲ شهریور ۱۴۰۵
|نشانی=https://isna.ir/xdWZQ8
}}</ref>}}
{{نقل قول|اینکه به عنوان هنرمندی که فعالیت خود را از ایلام آغاز کرده، امکان حضور در این نهاد تخصصی را یافتهام، برای من مایه افتخار و انگیزهای برای ادامه مسیر پژوهشی و هنری است.|محمد باسره، گفتوگو با ایسنا، ۱۲ شهریور ۱۴۰۵<ref>{{یادکرد وب
|عنوان=محمد باسره؛ موسیقی، پژوهش و یک مسیر جهانی
|وبگاه=ایسنا
|تاریخ=۱۲ شهریور ۱۴۰۵
|نشانی=https://isna.ir/xdWZQ8
}}</ref>}}
== منابع ==
<references />
== پیوند به بیرون ==
* [https://isna.ir/xdWZQ8 محمد باسره؛ موسیقی، پژوهش و یک مسیر جهانی — ایسنا]
* [https://tasnimnews.ir/3686645 نخستین هنرمند ایلامی به عضویت آکادمی معتبر جهانی «گرمی» درآمد — تسنیم]
* [https://farsnews.ir/fariba_mirzaeiilam/1787111754296958140 هنرمند ایلامی عضو آکادمی گرمی شد — خبرگزاری فارس]
* [https://ilam.farhang.gov.ir/fa/news/846717/ خبر مرتبط — ادارهکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان ایلام]
pmdm4z19jb651mhkh6rwqu57o1sd9ou
192761
192760
2026-09-09T04:35:16Z
Wordsedawiki
31815
192761
wikitext
text/x-wiki
```wiki
'''محمد باسره''' آهنگساز و روانشناس ایرانی است. او در گفتوگو با خبرگزاری ایسنا دربارهٔ موسیقی، روانشناسی، فناوری و آثار خود سخن گفته است.<ref name="isna">{{یادکرد وب
|عنوان=محمد باسره؛ موسیقی، پژوهش و یک مسیر جهانی
|وبگاه=ایسنا
|تاریخ=۱۲ شهریور ۱۴۰۵
|نشانی=https://isna.ir/xdWZQ8
}}</ref>
== گفتاوردهای منبعدار ==
=== موسیقی، هنر و فناوری ===
* «تلاش کردهام در مسیر حرفهای خود میان هنر، علوم انسانی و فناوریهای نوین پیوند ایجاد کنم و زبانی بینالمللی را در آثارم دنبال کنم.»
** منبع: ''محمد باسره؛ موسیقی، پژوهش و یک مسیر جهانی''، ایسنا، ۱۲ شهریور ۱۴۰۵.<ref name="isna"/>
=== موسیقی و روانشناسی ===
* «بخش مهمی از تمرکز من بر پیوند میانرشتهای هنر و روانشناسی، ترجمه، بومیسازی و تدوین مبانی موسیقیدرمانی و روانشناسی موسیقی بوده است.»
** منبع: ''محمد باسره؛ موسیقی، پژوهش و یک مسیر جهانی''، ایسنا، ۱۲ شهریور ۱۴۰۵.<ref name="isna"/>
=== «سونامی فضایی» ===
* «ایده اصلی این اثر، روایت یک سفر حماسی و صوتی به اعماق کیهان و تلاش برای تجسمبخشی به امواج عظیم و سهمگین در سیارات ناشناخته است.»
** منبع: ''محمد باسره؛ موسیقی، پژوهش و یک مسیر جهانی''، ایسنا، ۱۲ شهریور ۱۴۰۵.<ref name="isna"/>
=== «رویای آزادی» ===
* «مفهوم محوری این اثر، روایت قدرت نجاتبخش هنر و این موضوع هست که چگونه موسیقی میتواند روح انسانی، امید و تابآوری را در تاریکترین و ویرانگرترین روزهای جنگ زنده نگه دارد.»
** منبع: ''محمد باسره؛ موسیقی، پژوهش و یک مسیر جهانی''، ایسنا، ۱۲ شهریور ۱۴۰۵.<ref name="isna"/>
=== فرایند تولید آثار ===
* «در برخی آثار از جمله سونامی فضایی و رویای آزادی، تمامی مراحل شامل نگارش روایت، تهیهکنندگی، آهنگسازی، تنظیم، ارکستراسیون، رهبری ارکستر دیجیتال، طراحی صدا، نوازندگی، میکس، مسترینگ و طراحی جلد را به صورت کاملاً مستقل انجام دادهام تا مسئولیت هنری اثر تماماً بر عهده خودم باشد.»
** منبع: ''محمد باسره؛ موسیقی، پژوهش و یک مسیر جهانی''، ایسنا، ۱۲ شهریور ۱۴۰۵.<ref name="isna"/>
=== عضویت در آکادمی ضبط ===
* «پذیرفته شدن به عنوان عضو دارای حق رأی در آکادمی ضبط گرمی در سال ۲۰۲۶، فرصت ارزشمندی برای مسئولیتپذیری بیشتر در عرصه بینالمللی است.»
** منبع: ''محمد باسره؛ موسیقی، پژوهش و یک مسیر جهانی''، ایسنا، ۱۲ شهریور ۱۴۰۵.<ref name="isna"/>
* «اینکه به عنوان هنرمندی که فعالیت خود را از ایلام آغاز کرده، امکان حضور در این نهاد تخصصی را یافتهام، برای من مایه افتخار و انگیزهای برای ادامه مسیر پژوهشی و هنری است.»
** منبع: ''محمد باسره؛ موسیقی، پژوهش و یک مسیر جهانی''، ایسنا، ۱۲ شهریور ۱۴۰۵.<ref name="isna"/>
== منابع ==
<references />
== پیوند به بیرون ==
* [https://isna.ir/xdWZQ8 محمد باسره؛ موسیقی، پژوهش و یک مسیر جهانی] — ایسنا
* [https://tasnimnews.ir/3686645 نخستین هنرمند ایلامی به عضویت آکادمی معتبر جهانی «گرمی» درآمد] — خبرگزاری تسنیم
* [https://farsnews.ir/fariba_mirzaeiilam/1787111754296958140 هنرمند ایلامی عضو آکادمی گرمی شد] — خبرگزاری فارس
* [https://ilam.farhang.gov.ir/fa/news/846717/ خبر مرتبط با عضویت در آکادمی ضبط] — ادارهکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان ایلام
[[رده:افراد زنده]]
[[رده:آهنگسازان اهل ایران]]
[[رده:روانشناسان اهل ایران]]
```
lg6052m7hmdm7b1f4caeqx8xyd8w16m
192762
192761
2026-09-09T04:41:32Z
Wordsedawiki
31815
192762
wikitext
text/x-wiki
'''محمد باسره''' آهنگساز، پژوهشگر و روانشناس ایرانی است.<ref name="isna">{{یادکرد وب |عنوان=محمد باسره؛ موسیقی، پژوهش و یک مسیر جهانی |وبگاه=ایسنا |تاریخ=۱۲ شهریور ۱۴۰۵ |نشانی=https://isna.ir/xdWZQ8}}</ref>
== گفتاوردها ==
=== موسیقی، هنر و روانشناسی ===
* «تلاش کردهام در مسیر حرفهای خود میان هنر، علوم انسانی و فناوریهای نوین پیوند ایجاد کنم و زبانی بینالمللی را در آثارم دنبال کنم.»
** ''در گفتوگو با خبرگزاری ایسنا (۱۲ شهریور ۱۴۰۵)''<ref name="isna"/>
* «بخش مهمی از تمرکز من بر پیوند میانرشتهای هنر و روانشناسی، ترجمه، بومیسازی و تدوین مبانی موسیقیدرمانی و روانشناسی موسیقی بوده است.»
** ''در گفتوگو با ایسنا''<ref name="isna"/>
=== دربارهٔ آثار ===
* «ایده اصلی [قطعهٔ سونامی فضایی]، روایت یک سفر حماسی و صوتی به اعماق کیهان و تلاش برای تجسمبخشی به امواج عظیم و سهمگین در سیارات ناشناخته است.»
** ''در گفتوگو با ایسنا''<ref name="isna"/>
* «مفهوم محوری [قطعهٔ رویای آزادی]، روایت قدرت نجاتبخش هنر و این موضوع هست که چگونه موسیقی میتواند روح انسانی، امید و تابآوری را در تاریکترین و ویرانگرترین روزهای جنگ زنده نگه دارد.»
** ''در گفتوگو با ایسنا''<ref name="isna"/>
* «در برخی آثار از جمله سونامی فضایی و رویای آزادی، تمامی مراحل شامل نگارش روایت، تهیهکنندگی، آهنگسازی، تنظیم، ارکستراسیون، رهبری ارکستر دیجیتال، طراحی صدا، نوازندگی، میکس، مسترینگ و طراحی جلد را به صورت کاملاً مستقل انجام دادهام تا مسئولیت هنری اثر تماماً بر عهده خودم باشد.»
** ''در گفتوگو با ایسنا''<ref name="isna"/>
=== عضویت در آکادمی گرمی ===
* «پذیرفته شدن به عنوان عضو دارای حق رأی در آکادمی ضبط گرمی در سال ۲۰۲۶، فرصت ارزشمندی برای مسئولیتپذیری بیشتر در عرصه بینالمللی است.»
** ''در گفتوگو با ایسنا پس از پذیرش در آکادمی ضبط''<ref name="isna"/>
* «اینکه به عنوان هنرمندی که فعالیت خود را از ایلام آغاز کرده، امکان حضور در این نهاد تخصصی را یافتهام، برای من مایه افتخار و انگیزهای برای ادامه مسیر پژوهشی و هنری است.»
** ''در گفتوگو با ایسنا''<ref name="isna"/>
== منابع ==
{{پانویس}}
== پیوند به بیرون ==
* [https://isna.ir/xdWZQ8 محمد باسره؛ موسیقی، پژوهش و یک مسیر جهانی] در خبرگزاری ایسنا
* [https://tasnimnews.ir/3686645 نخستین هنرمند ایلامی به عضویت آکادمی معتبر جهانی «گرمی» درآمد] در خبرگزاری تسنیم
* [https://farsnews.ir/fariba_mirzaeiilam/1787111754296958140 هنرمند ایلامی عضو آکادمی گرمی شد] در خبرگزاری فارس
* [https://ilam.farhang.gov.ir/fa/news/846717/ خبر مرتبط با عضویت در آکادمی ضبط] در ادارهکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان ایلام
[[رده:افراد زنده]]
[[رده:آهنگسازان اهل ایران]]
[[رده:روانشناسان اهل ایران]]
lrl3s5fd6tbpv08owwvnhf6cdqj1c5o
آذربایجان
0
40569
192764
192721
2026-09-09T09:02:37Z
محمد جواد احمدیان
15771
192764
wikitext
text/x-wiki
'''[[w:آذربایجان|آذربایجان]]''' منطقهای تاریخی در شمالغرب فلات ایران و جنوب قفقاز است که از دیرباز به دلیل موقعیت جغرافیایی، اقتصادی و ارتباطی، اهمیت ویژهای داشته است. این منطقه در طول تاریخ تحت تأثیر تمدنها و حکومتهای گوناگون قرار گرفته و از مراکز مهم شکلگیری تحولات سیاسی و فرهنگی ایران بوده است. امروزه نام «آذربایجان» عمدتاً به دو حوزه جغرافیایی اشاره دارد: استانهای آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی در ایران و جمهوری آذربایجان در شمال رود ارس. [[تبریز]] نیز مهمترین مرکز تاریخی و اقتصادی آذربایجان ایران به شمار میرود.
== گفتاوردها ==
* «من خود را از این استان زرخیز میدانم. زیرا خانواده مادریم از اهالی ماکو هستند. امیدوارم آذربایجان که همواره مورد توجه و علاقه شاهنشاه آریامهر بوده است به پیشرفتهای بیشتری نائل شود.»
** ''[[امیرعباس هویدا]]<ref>روزنامه اطلاعات، 1 آذر 1348، شماره 13049، صفحۀ 13</ref>
* «من نسبت به مردم تبریز و آذربایجان، علاقه دیرینهای دارم و آنچه که مشاهده کردم، تا حدود زیادی مسبوق به سابقه بود. از اوّلِ انقلاب تاکنون، هر وقت با مردم تبریز مواجه شدیم - هم من و هم هر یک از عناصر انقلاب - در آنها روحیهای بسیار مؤمنانه و پرشور، همراه با اظهار عمل و فکر در جهت انقلاب مشاهده کردیم. مردم تبریز، مردم بسیار خوبی هستند؛ بخصوص که ایمان و غیرت مذهبی آنها، خیلی بالاست. محبّت آنها، خونگرمی شان و علاقهشان به مسؤولین، خیلی بالاست. خدمتگزارانِ خودشان را تشویق میکنند، آنها را دوست میدارند و نسبت به آنها ابراز وفاداری میکنند. مردم تبریز و آذربایجان، مردم بسیار وفاداری هستند.»
** ''[[سیدعلی خامنهای]]'' <small>مصاحبه در پایان سفر به استان آذربایجان شرقی (۱۳۷۲/۰۵/۰۹)</small><ref>https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2677</ref>
== منابع ==
[[رده:مکانها]]
kwjhevztcc0zehei4nkleg23mrlr78q