ویکیگفتاورد
fawikiquote
https://fa.wikiquote.org/wiki/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C
MediaWiki 1.47.0-wmf.21
first-letter
مدیا
ویژه
بحث
کاربر
بحث کاربر
ویکیگفتاورد
بحث ویکیگفتاورد
پرونده
بحث پرونده
مدیاویکی
بحث مدیاویکی
الگو
بحث الگو
راهنما
بحث راهنما
رده
بحث رده
TimedText
TimedText talk
پودمان
بحث پودمان
Event
Event talk
ویل دورانت
0
2167
192853
188199
2026-09-26T08:55:45Z
Taddah
7763
192853
wikitext
text/x-wiki
[[پرونده:Will Durant 1.jpg|بندانگشتی|ویل دورانت]]
'''[[W:ویل دورانت|ویل دورانت]]''' (متولد ۱۸۸۵ – درگذشت ۱۹۸۱)، تاریخنگار، فیلسوف و نویسندهٔ معاصر آمریکایی بود که بیشتر به خاطر دو اثرش ''[[W:داستان فلسفه|داستان فلسفه]]'' و ''[[W:تاریخ تمدن|تاریخ تمدن]]'' شناخته میشود.
== گفتاوردها ==
[[پرونده:EarthRender.png|بندانگشتی|240x240px|«تمام تاریخ بشر در حکم نقطهٔ ناچیزی در فضاست، که نخستین درس آن فروتنی است.»]]
* «'''تمام [[تاریخ|تاریخ بشر]] در حکم نقطهٔ ناچیزی در فضاست، که نخستین درس آن [[فروتنی]] است'''.»
** ''درسهای تاریخ''، فصل «زمین و تاریخ»، انتشارات ققنوس: ۱۳۸۵.
* «کینهها و [[دشمنی]]های «نژادی»، ریشههایی در منشأ قومی دارند؛ اما به احتمال بیشتر، زادهٔ تفاوتهای فرهنگ اکتسابی – در زبان، پوشاک، عادت، اخلاقیّات، یا [[دین]] – هستند. این گونه کینهها درمانی جز [[آموزش و پرورش]] بیشتر ندارند. آگاهی از تاریخ به ما خواهد آموخت که تمدّن، حاصل همکاری است که تقریباً همهٔ انسانها در آن سهم داشتهاند؛ تمدن میراث مشترک ماست و همه مدیون آن هستیم. انسان متمدن، در رفتار با هر زن و مرد دیگر هر قدر هم حقیر باشد، نشان میدهد که وی نمایندهٔ یکی از آن گروههای سازنده وصاحب سهم است.»
** ''درسهای تاریخ''، فصل «نژاد و تاریخ»، انتشارات ققنوس: ۱۳۸۵.
* «بنای اجتماع بر پایهٔ آرمانها و [[آرزو]]های انسان نیست؛ بلکه بر بنیان طبیعت اوست، و ساختار فطری او قوانین اساسی کشورها را یکی پس از دیگری رقم میزند.»
** ''درسهای تاریخ''، فصل «سرشت آدمی و تاریخ»، انتشارات ققنوس: ۱۳۸۵.
* «'''هیچ نکتهای در تاریخ از این روشنتر نیست که شورشیان هنگام پیروزی همان شیوههایی را به کار میبندند که خود همواره عمل به آنها را از سوی قدرتهای برکنارشده محکوم میساختند'''.»
** ''درسهای تاریخ''، فصل «سرشت آدمی و تاریخ»، انتشارات ققنوس: ۱۳۸۵.
* «هیچ انسانی، هر قدر هم زیرک و دانا، نمیتواند در طول حیاتش به آن درجه از کمال و [[دانش]] برسد که به درستی دربارهٔ عادات یا نهادهای جامعهٔ خود داوری نماید، یا آنها را از ارزش بیندازد؛ چرا که آنها، نشاندهندهٔ نسلها و سدهها تجربه در آزمایشگاه تاریخاند. جوانی که در آتش هورمونها میسوزد در شگفت است از اینکه در امیال جنسی آزادی مطلق ندارد؛ و اگر عادات، اخلاقیات یا قوانین او را محدود نسازد شاید زندگی را بر باد دهد و این قبل از آن خواهد بود که به عقل کامل برسد و بفهمد که شهوت رودی آتشین است که باید با صدها مهار و مانع رام شود وگرنه فرد و گروه را به کام خود میکشد.»
** ''درسهای تاریخ''، فصل «سرشت آدمی و تاریخ»، انتشارات ققنوس: ۱۳۸۵.
* «[[آزادی]] فرد تابعِ امنیت عمومی است؛ در آمریکا و بریتانیا با از میان رفتن حمایت جغرافیایی، استقلال فردی رخت بر میبندد. بیبندوباری جنسی نیز با زیادهرویهای خود، به درمان خویش خواهد پرداخت؛ شاید فرزندان بیلجام ما در طول عمر خود شاهد باشند که نظم و نجابت خواهان پیدا کرده است و سرانجام [[پوشیدگی]] دلپذیرتر از [[برهنگی]] خواهد شد.»
** ''درسهای تاریخ''، فصل «اخلاق و تاریخ»، انتشارات ققنوس: ۱۳۸۵.
* «'''از آنجا که انسان شیفتهٔ آزادی است؛ و آزادی افراد در جامعه نیازمند قواعدی برای رفتار است، نخستین شرط آزادی محدودیت آن است؛ اگر آزادی مطلق و بیبندوبار گردد خود در هرج و مرج تباه خواهد شد. پس نخستین وظیفهٔ حکومت برقراری نظم و انضباط است.'''»
** ''درسهای تاریخ''، فصل «حکومت و تاریخ»، انتشارات ققنوس: ۱۳۸۵.
* «تنها انقلاب واقعی در روشنگری ذهن و تعالی سجایاست. تنها رهایی واقعی آن است که هر انسانی خود به آن رسیده باشد و انقلابیهای حقیقی تنها فیلسوفان و قدیساناند.»
** ''درسهای تاریخ''، فصل «حکومت و تاریخ»، انتشارات ققنوس: ۱۳۸۵.
[[پرونده:The_Sepoy_revolt_at_Meerut.jpg|بندانگشتی|240x240px|«هیچ نکتهای در تاریخ از این روشنتر نیست که شورشیان هنگام پیروزی همان شیوههایی را به کار میبندند که خود همواره عمل به آنها را از سوی قدرتهای برکنارشده محکوم میساختند.»]]
* «تمدن رشتهٔ درهم پیچیده و زودگسل روابط انسانی است، که دشوار بافته و آسان نابود میشود.»
** ''درسهای تاریخ''، فصل «رشد و زوال»، انتشارات ققنوس: ۱۳۸۵.
* «شادمان از آن هستم که خود را از بند [[دین]] رها ساختهایم، اما آیا نوعی اخلاق طبیعی به حد کافی نیرومند – قواعد اخلاقی جدا از دین – به وجود آوردهایم که توانا باشد غرایز چپاول، پرخاشگری، و شهوترانی ما را مهار کرده، از سقوط تمدن به ورطهٔ [[آز]]، بیعفتی و جنایت جلوگیری کند؟ آیا واقعاً دیگر اهل تعصب نیستیم، یا تنها تعصب مذهبی را به خصومتهای ملّی، نژادی و آرمانی تبدیل کردهایم؟ آیا منش و رفتارمان از گذشته بهتر شده است یا بدتر؟»
** ''درسهای تاریخ''، فصل «آیا پیشرفت، واقعی است؟»، انتشارات ققنوس: ۱۳۸۵.
* «'''تاریخ آن قدر گوناگونی دارد که تقریباً برای هرگونه ادعا و نتیجهگیری از آن گزینهای از موارد و نمونهها یافت میشود.'''»
** ''درسهای تاریخ''، فصل «آیا پیشرفت، واقعی است؟»، انتشارات ققنوس: ۱۳۸۵.
* «آموزش و پرورش فقط انباشتن با سختی حقایق و سندها و سلطنتهاست، و نه صرفاً آماده گشتن ضروروی فرد برای کسب معاش خود در جهان. حال آنکه آموزش عبارت است از جابجایی میراثِ معنوی، اخلاقی، فنی و زیباشناسی ما به گستردهترین شکل در میان بیشترین افراد ممکن، با هدفِ گسترش شناخت بشر از زندگی، سلطه بر آن، پیرایش آن و بهرهوری از آن.»
** ''درسهای تاریخ''، فصل «آیا پیشرفت، واقعی است؟»، انتشارات ققنوس: ۱۳۸۵.
* «برای آن عده از ما که تاریخ را صرفاً نه به عنوان یادگار عبرتآمیز نادانیها و جنایتهای انسان، بلکه به صورت یادنامهٔ شوقآفرین انسانهای آفریننده نیز مطالعه میکنند، دیگر گذشته تاریکخانهٔ نومیدی و وحشتها نیست، بلکه شهری ملکوتی است، کشور پهناور اندیشه است که در آن هزاران قدّیس، دولتمرد، مخترع، دانشمند، شاعر، هنرمند، موسیقیدان، عاشق و فیلسوف هنوز زندهاند.»
** ''درسهای تاریخ''، فصل «آیا پیشرفت، واقعی است؟»، انتشارات ققنوس: ۱۳۸۵.
* «خوشبخت انسانی است که پیش از مرگ تا آنجا که میتواند از میراث تمدن خوشهچینی کند و آن را به فرزندان خود واگذارد.»
** ''درسهای تاریخ''، فصل «آیا پیشرفت، واقعی است؟»، انتشارات ققنوس: ۱۳۸۵.
== پیوند به بیرون ==
{{ویکیپدیا}}
{{ترتیبپیشفرض:دورانت، ویل}}
[[رده:نویسندگان آمریکایی]]
[[رده:تاریخنگاران آمریکایی]]
[[رده:فیلسوفان آمریکایی]]
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]]
[[رده:زادگان ۱۸۸۵ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۸۱ (میلادی)]]
[[رده:تاریخنگاران فلسفه]]
d9fbraehpra9s4ns9yn8e3dt1428imn
بيل گيتس
0
2732
192841
176452
2026-09-25T22:37:45Z
Hetavhaf
33610
192841
wikitext
text/x-wiki
[[file:Bill Gates World Economic Forum 2007.jpg|thumb|بیل گیتس]]
'''[[W:بیل گیتس|بیل گیتس]]'''، زادروز: ([[۲۸ اکتبر]] [[W:۱۹۵۵ (میلادی)|۱۹۵۵]]) مؤسس و مدیر عامل سابق شرکت مایکروسافت و بنیان گذار موسسه بیل و ملینا گیتس میباشد. مجله ی فوربز به مدت 12 سال متمادی او را به عنوان پولدار ترین فرد دنیا معرفی کرده است.
== دارای منبع ==
* «اواخر سال ۱۹۷۰ من میتوانستم به سراغ شما بیایم و بگویم: اگر کسی میخواهد خوب پول درآورد، باید به خاطر داشته باشد که شرکتهای نرمافزاری زیادی هستند که بعدها کسی آنها را به خاطر نمیآورد. اما اگر بتوانید این شرکتها را مثل میکروسافت، اپل و یا گوگل پیدا کنید، آنوقت میتوانید پول خوبی از آنها درآورید».<ref>http://ir.sputniknews.com/opinion/20150628/408353.html</ref>
* «اگر مردم میدانستند که ایدههای امروزی چگونه مجوز میگیرند و مجوزها را از آنها جدا میکردند، امروز هیچ تحولی در صنعت وجود نمیداشت.»
** ''چالشها و راهبرد، ۱۶ مه ۱۹۹۱''
* «اگر توسعهٔ چیزی گران است و به کسی پولی پرداخت نمیشود، در این صورت آن چیز توسعه نخواهد یافت؛ بنابراین تصمیم بگیرید: آیا میخواهید نرمافزار نوشته شود یا نه؟»
** ''مصاحبه با دنیس بادوری-کیتز در اوت ۱۹۸۰، Microcomputing
* «تا امروز، آیبیام بزرگترین شرکت در صنعت کامپیوتر بودهاست. مردم در این مورد درک درستی ندارند. ما با آنها ارتباط نزدیکی برقرار کردهایم؛ زیرا قرار است دوباره با سرعت در انجام کارهای جدید، آنها را شگفتزده کنیم.»
** ''۲۰ اوت ۲۰۰۱، U .S. News & World Report
* پرسش در مورد اینکه آیا مایکروسافت قرار است تبدیل به یک شرکت پسا-ویندوز بشود یا خیر؟ «نه، ویندوز مهمترین محصول ما است. ما این پلتفرم را توسعه میدهیم، به طوری که بخشهای آن بتوانند روی اینترنت و وسایل مختلف اجرا شوند. اکنون پلتفرم جادویی، دات نت است. اما با بخش اساسی آن که روی کلاینت پیسی اجرا میشود، میتوانید خواندن و شناسایی صدا و شناسایی دستخط را انجام دهید، این ستونی است که هر چیزی را روی خود نگه میدارد.»
** ''۲۰ اوت ۲۰۰۱، U .S. News & World Report
* «اگر چه نزدیک به سه میلیون کامپیوتر هر سال در چین به فروش میروند، ولی مردم آنجا برای نرمافزار پولی پرداخت نمیکنند. اما روزی فرا خواهد رسید که آنها برای نرمافزار پول پرداخت خواهند کرد. تا زمانی که نرمافزار میدزدند، از آنها میخواهیم که نرمافزار ما را هم بدزدند. آنها معتاد شدهاند و ما در دههٔ بعد متوجه خواهیم شد که چگونه جلوی آنها را بگیریم.»
** "در مورد دزدی نرمافزاری در چین، ۱۹۹۸''
* «مایکروسافت در گذشته رقبای مشخصی داشتهاست. خیلی خوب است که برای مستندسازی آنها، موزه داشته باشیم.»
** ''در مورد موزهٔ تاریخ کامپیوتر، اکتبر ۲۰۰۴''
* «در مایکروسافت، تعداد زیادی از ایدههای عالی وجود دارند، اما تصور اینگونهاست که تمام آنها از مقامهای ارشد صادر میشوند – من متأسفم، اینطور نیست- اما خوشبختانه ایدههای زیادی هم از بالا ارائه خواهند شد.»
* ''بیبیسی، دسامبر ۲۰۰۱''
* «بهترین راه برای اینکه برنامهنویس بشوید، نوشتن برنامهها و مطالعهٔ برنامههای بزرگی است که دیگران نوشتهاند. در مورد خودم، من به سوی زبالههای مرکز علوم کامپیوتر میرفتم و فهرستهایی از سیستمعامل آنها را بازگردانی میکردم.»
** ''برنامهنویسان سر کار، سوزان لامرز، ۱۹۸۶''
* «مانند بیشتر کسانی که از ایمیل استفاده میکنند، من هم روزانه تعداد بسیار زیادی هرزنامه دریافت میکنم. بیشتر آنها میخواهند به من کمک کنند تا بدهیهایم را پرداخت و یا اینکه به سرعت ثروتمند بشوم.»
** ''والاستریت ژورنال، ۲۳ ژوئن ۲۰۰۳''
* «ما کار خوبی انجام دادهایم، اما تمام این محصولات به سرعت قدیمی میشوند … چند سال طول میکشد و من نمیدانم که دقیقاً چند سال طول میکشد. سرنوشت آن را روشن میکند.»
** ''بزرگترین داستانهای تجاری همیشگی از مجله فوربز، دانیل گراس ۱۹۹۷''
* «شما میدانید که سرمایهداری چیز جالبی است که به مردم انگیزه میدهد و موجب اختراعات بزرگی میشود. اما در این ناحیه، بیماریها واقعاً ما را از پا انداختهاست و این برای سرمایهداری یک شکست بهشمار میرود.»
** ''مصاحبه با بیل مویرز، ۹ مه ۲۰۰۳''
* «من فکر میکنم منصفانهاست اگر بگوییم که کامپیوترهای شخصی، توانمند کنندهترین ابزارهایی هستند که ما تاکنون ساختهایم. آنها ابزاری برای ارتباطات هستند، آنها ابزاری برای خلاقیت هستند و میتوانند توسط کاربر خود، شکل داده شوند.»
** ''در یک سخنرانی در دانشگاه ایلیونز، ۲۴ فوریه ۲۰۰۴''
* «فناوری اطلاعات و تجارت به طرزی جدا ناشدنی به یکدیگر بافته شدهاند. من فکر نمیکنم کسی بتواند در مورد یکی صحبت کند، در حالی که به دیگری اشاره نکرده باشد.»
** ''تجارت با سرعت اندیشه''
* «من آرزو میکنم که ثروتمندترین فرد جهان نمیبودم … هیچ چیز خوبی نیست. در نتیجهٔ آن، شما دید کافی پیدا میکنید.»
** ''سخنرانی در همایش آگهی آنلاین در ردموند، واشینگتن، ۵ مه ۲۰۰۵''
* «موفقیت یک آموزگار کشندهاست، افراد باهوش را از راه بهدر میکند و آنها فکر میکنند که دیگر هرگز نمیبازند.»
** ''راه در پیش روی''
* «در نرمافزاری که ما عرضه کردهایم، هیچ اشکال خاصی وجود ندارد که تعداد زیادی از کاربران بخواهند رفع شود.»
** ''مجله فوربز، ۲۳ اکتبر ۱۹۹۵''
* «هنگامی که من به دبیرستان میرفتم، کامپیوتر، چیز وحشتناکی محسوب میشد. مردم درباه کارتهای پانچ و دستگاه شیطانی که صورتحسابهای اشتباهی برایشان میفرستاد سخن میگفتند. هیچکس تصور نمیکرد که روزی همه کارها به این ماشین واگذار شود.»
** ''سخنرانی در دانشگاه الینویز _ ۲۰۰۴''
== بدون منبع ==
* «روی میزم سه صفحه نمایش دارم که مجموعه آنها با هم یک دسکتاپ واحد را تشکیل میدهند. من میتوانم چیزها را از یک صفحه به صفحه دیگر بکشم. اگر شما یک بار تجربه کار با یک صفحه نمایش بزرگ را تجربه کنید، دیگر به گذشته برنمیگردید، چون اثر مستقیمی روی کارایی شما خواهد گذاشت. صفحه نمایش چپ لیست ایمیلهایم را نشان میدهد، صفحه نمایش وسط ایمیلی را که میخوانم و به آن جواب میدهم را نمایش میدهد و مرورگرم روی صفحه نمایش راست قرار میگیرد.»
* «در مایکروسافت، میشود از روی وایتبوردها عکس برداشت و به رایانهها ارسال کرد، به این ترتیب آنها شبیه یک Tablet pc بزرگ میشوند، من در حال حاضر چنین وایت بوردی ندارم، شاید سال بعد یک وایتبورد دیجیتال برای خودم تهیه کنم.»
* «کاغذ در زندگی روزانه من نقشی ندارد، من صد درصد اخبار را آنلاین دریافت میکنم، وقتی برای نشستی میروم برای اینکه چیزی را به بقیه نشان دهم از tablet pc استفاده میکنم، این کامپیوتر با رایانه دفترم کاملاً در ارتباط است و من به همه فایلهایی که به آنها نیاز دارم، دسترسی دارم. یک نرمافزار یادداشتبرداری به نام OneNote هم روی این رایانه دارم، بنابراین همه نوشتههایم به شکل دیجیتال هستند.»
* «ابزار دیجیتالی دیگری که اثر زیادی روی کارایی من داشتهاست، نرمافزار جستجوی دسکتاپ است، این ابزار دسترسی من را به اطلاعات روی رایانه شخصی، سرور و اینترنت تغییر دادهاست، با هاردهای بزرگتر و افزایش پهنای باند، من چندین گیگابایت اطلاعات به شکل ایمیل، اسناد، فایلهای رسانهای، پایگاه دادهٔ تماسها و غیره دارم.»
* «همه به مربی احتیاج دارند، فرقی نمی کند که شما یک بسکتبالیست باشید یا یک بازیکن تنیس، یک ژیمناستیک کار یا یک پوکر باز حرفه ای» <ref name=":5">https://ariamag.com/19926/%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a8%db%8c%d9%84-%da%af%db%8c%d8%aa%d8%b3</ref>
== دربارهٔ گیتس ==
* «بیل نخستین کمپانی نرمافزاری بزرگ را بنا نهادهاست.»
** ''[[استیو جابز]]''
* «بیل بطور مرتب دنبال ایدههایی میگردد تا آنها را بدزدد. این واقعاً روش عاقلانهای است. این روش او را خیلی موفق میکند. بعد او شروع میکند به پول گرفتن، بخاطر ایدههایی که دزدیدهاست. او واقعاً فکر میکند که از اول، آن ایدهها، مال خودش بودند… او نمیتواند خودش را مثل راکفلر تصور کند، او فکر میکند که ادیسون است.»
** ''[[لری الیسون]]''<ref>(Larry Ellison) ـ مدیر شرکت اوراکل ـ نقل شده از کتاب “نرمافزار: ایدهای گرفته شده از لری الیسون و اوراکل” نوشته متیو سیموندز (Matthew Symonds) با اضافاتی از شخص لری الیسون</ref>
* «در تکنولوژیهای پیشرفته سه شرکت انحصاری ـ اینتل، سیسکو و مایکروسافت ـ وجود دارند، اما فقط یکی از آنها از این بابت دچار مشکل است. گیتس و مدیرش استیو بالمر مثل جوانان میانسالی هستند که نمیدانند بزرگ شدهاند، و همه چیز را این ور آن ور پرت میکنند.»
** ''باب متکالف''<ref>باب متکالف (Bob Metcalfe) ـ خالق اترنت (Ethernet) و مؤسس کمپانی ۳Com ـ نقل شده از مقالهای در واشینگتن پست در سال ۲۰۰۰</ref>
* «فناوری اطلاعات تجارتی است که من در آن سررشتهای ندارم، اما من بیل گیتس رو بخاطر عظمتش تحسین میکنم. من وی را از نزدیک میشناسم و فکر میکنم که در تجارت فردی افسانهای است.»
** ''وارن بافت''<ref>وارن بافت (Warren Buffett) ـ سرمایهگذار ـ نقل شده از یک سخنرانی در دانشگاهی در شمال کارولینا</ref>
== پانویس ==
<small>{{پانویس}}</small>
== پیوند به بیرون ==
{{ویکیپدیا}}
[https://www.gatesnotes.com/ وبگاه رسمی بیل گیتس]
[[رده:کارآفرینان|گیتس، بیل]]
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]]
[[رده:ندانمگرایان]]
[[رده:برنامهنویسان]]
[[رده:نیکوکاران]]
[[رده:زادگان ۱۹۵۵ (میلادی)]]
ilon30z7ivn7ob3dpnajc8yacyinrbl
سال بلو
0
12770
192843
156379
2026-09-26T08:51:11Z
Taddah
7763
192843
wikitext
text/x-wiki
[[File:Saul Bellow and Dejan Stojanovic 1.jpg |thumb|سال بلو]]
'''[[w:سال بلو|سال بلو]]''' (به [[انگلیسی]]: Saul Bellow)، (زاده ۱۰ ژوئن ۱۹۱۵ - مرگ ۵ آوریل ۲۰۰۵) نویسنده [[آمریکایی]] [[کانادا]]ییتبار بود.
== گفتاوردها ==
* «هر آدمی به خوبی چیزی است که [[دوست]] میدارد.»
** <small>به نقل از «فرهنگ گفتههای طنز آمیز»، گردآوری:رضی هیرمندی، نشر فرهنگ معاصر، چاپ۱۳۸۸، ص ۱۹۸</small>
=== گفتگو با نیویورک تایمز، ۱۹۸۱ ===
* «گهگاه از بازگوکردن این مسئله لذت میبرم که تقریباً ده لطیفه زندگی هر انسانی را دربرمیگیرد. یکی از لطیفههای محبوب من دربارهٔ خواننده آمریکایی است که برای نخستینبار در ساختمان اپرای لا اسکالا به عالم هنر پای گذاشت. او اولین تکخوانی خود را اجرا کرد که مورد تشویق گسترده تماشاچیان قرار گرفت. جمعیت یکپارچه فریاد میزدند: دوباره، زندهباد، زندهباد! او برای بار دوم همان تکخوانی را اجرا کرد و باز هم صدا زدند: دوباره! و بعد تا سومین و چهارمینبار و… ادامه یافت. درنهایت نفسنفسزنان و با خستگی پرسید: چندبار دیگر باید این آواز را تکرار کنم؟ ناگهان شخصی از میان جمعیت پاسخ داد: تازمانیکه دُرستخواندن را یاد بگیری. این حالت برای من نیز صدق میکند. همیشه احساس میکنم، آنچنان هم که باید، بهدرستی اجرای خوبی نداشتهام. در نتیجه به خواندنم ادامه میدهم.»<ref>«رماننویسان درک بهتری از جامعه دارند:گفتوگوی میچیکو کاکوتانی با سال بلو، نیویورکتایمز، ۱۹۸۱»، ترجمهٔ شاهرخ شاهرخیان، نشر در روزنامه آرمان و بازنشر در سایت مد و مه، یکشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۵.</ref>
* «... نویسندگی دربارهٔ مسائل عمومی به اندازه نوشتن دربارهٔ مسائل خصوصی آسان است. بیباکی و اعتمادبهنفس تمام آن چیزی است که در این میان لازم میشود.»
* «با وجود اینکه تمام زندگیام دانشآموزی آماتور در راه آموختن تاریخ و سیاست بودهام، ولی تاکنون چیزی از این دست را امتحان نکردهام. این مهم برایم واضح شد که هیچ نوع تخیلی در جهت مشکلات شهرهای غیراخلاقی پیادهسازی نشده است. تمام شیوههای استفادهشده در بررسی این موضوعات حول و حواشی مسائل فنی، اقتصادی، و اداری بوده و هیچکس توانایی ارائه مفهومی از چنین زندگیهایی را نداشته است.»
* «ظاهراً تعداد زیادی از همدورهایهایم اهل خطرپذیریهای شخصی نیستند. آنها دربارهٔ نوجوانان آسیبدیده یا ماجراجوییهای احساسی مینویسند و هیچ مشکل خاصی را به میان نمیآورند. اما آسیبهای قومیتی کمتر مورد توجه قرار میگیرند و حتی کمتر قدرتهای حاکمه را که در جایگاه امنی قرار دارند به چالش میکشند. اما من دربارهٔ زوال زندگی در شهرهای آمریکا کاملاً بیرودربایستی حرف میزنم و اصلاً برایم جای تعجب ندارد اگر مورد انتقاد قرار گیرم؛ ولی اگر کسی تمام طول عمر به خود گفته باشد که یار و دوستدار حقیقت است، زمانی فراخواهد رسید که یا باید زبان به سخن بگشاید یا سکوت اختیار کند. بهرغم وجود تمام بیتوجهیها، آنها نمیتوانند با بیاعتنایی این مسئله را نادیده بگیرند.»
* «من بهعنوان پسر کسی که واردکننده پیاز و مهاجری از روسیه بوده، اصلاً فکر نمیکنم که در دوران جوانی شخصی آگاه و فرهیخته بودم. شیکاگو شهری نیست که انسانهای فرهیختهای را پرورش دهد، اما در این شهر بود که من به عنوان پسربچهای یهودی و مهاجر، انگیزه راسخ تبدیلشدن به نویسندهای آمریکایی را به دست آوردم. اما در این میان باید راهحلی پیدا میکردم که ثابت کند من دچار توهم نشدهام و اینکه میتوانستم جملات انگلیسی بنویسم و توجه خوانندگان را به خود جلب کنم. در آن روزگار، تشکیلات سفیدپوست پروتستان انگلوساکسونی گوش شنوایی نداشتند، مگر اینکه استوارنامهای ارائه میدادم؛ ولی امروز وضع فرق کرده است.»
* «وقتی آزادانه حرف زدم، دست خود را گرفتم و تازه متوجه جریان زندگی در نبضهایم شدم. هنوز اول راه بودم و چیزهای زیادی وجود داشت که باید تحت سلطه خود درمیآوردم.»
* «من خودم را آمریکایی و میراثدار قوم یهود میدانستم. وقتی اکثر مردم کسی را نویسنده یهودی مینامند، این راهی است تا او را کنار بزنند. آنها دربارهٔ قدرت نویسندههای یهودی که انجیل عهد عتیق را نوشتند، حرفی به میان نمیآورند. آنها مقصود نوشتن رمان را در این میبینند که نیاز به دانستن رفتاری اجتماعی باشد. احساس میکنم بسیاری از نویسندگان (در طی دهه ۵۰ و اوایل دهه۶۰) با همکاران یهودی خود با پستی و بیشرمی غیرقابل بخششی برخورد کرده و رفتاری ضدیهود دارند.»
* «سالهای سال موتسارت برایم به نوعی بت شده بود. این سبک موسیقی دارای شور و شعفی بود که برایم همیشه در لبه اندوه، افسردگی، یاس و نومیدی حرکت میکرد. اما پیوسته انتظار شنیدن ناگهانی موسیقی دلپذیری را داشتم. با خلقوخوی موتسارت خود را سازگار میدیدم. نمیگویم که در حد و اندازه استعداد او قرار دارم، اما اغلب احساس میکنم شباهتهایی زیادی به او دارم.»
* «... نسل جدیدی پدیدار شد که از دانشگاه کلمبیا بیرون آمده و از شاگردان لیونل تریلینگ بودند؛ و ناگهان سرتاسر جو نیویورک را طاعون سیاست فراگرفت. بعد از وقوع جنگ ویتنام و بسیاری از مسائل دیگر، مردم در کمپ دور هم جمع شدند، و این در حالی بود که من با جنگ مخالفت میکردم و حاضر نبودم تا به گروههای جدید ملحق شوم. آنجا بود که دلایلی کافی برای ترک نیویورک پیدا کردم. چرا که علایق ادبیام من را پایبند آنجا کرده بود، اما دیگر نیویورک برای نویسنده مستقلی چون من جای مناسبی نبود. سخت میشد همصحبتی پیدا کرد و از آن دشوارتر، آلودهنشدن به آن جریانها کار مشکلی بود.»
* «به عقیده من هر نویسنده زمانی در مسیر اصلی قرار میگیرد که درهای ذاتی و شهود ژرف او باز شده باشد. جملهای مینویسید که از آن منبع بیرون نیامده است و بنیادی مستحکم از آب درنمیآید. درنتیجه جلوه مصنوعی در آن صفحه ایجاد خواهد کرد. همیشه احساس میکردم که نویسنده، ابزاری کارآمد به شمار میآید. وقتی کار خوب پیش میرود، نشانه این است که قدرت نهانبینیاش به خوبی عمل کرده است. هر وقت کتابی را منتشر میکنم که توجه زیادی دریافت میکند، از مردم اقصی نقاط جهان میشنوم که تفکری همسان من داشتهاند.»
* «دریافت جایزه نوبل همهچیز را تغییر داد. از جهتی احساس مسئولیت مضاعفی داشتم و اگر آکادمی در اعطای جایزه خطایی کرده باشد، باید از این فرصت نهایت استفاده را ببرم و تعادل و متانت خود را حفظ کنم و از هر گونه احساس نگرانی که چنین افتخاری با خود به همراه دارد اجتناب بورزم. اصلاً قصد ندارم سنگینی حلقه این افتخار مرا با خود غرق کند.»
=== هرتزوگ ===
* «زندگی اش، آن طور که در اصطلاح میگویند، تباه شده بود؛ ولی چون زندگی اش از اول هم چیزی نبود، پس چندان هم جای تاسف نداشت.»<ref>سال بلو، هرتزوگ، ترجمهٔ فرشته داوران، انتشارات پیکان.</ref>
* «هرتزوگ عاشق مادلین بود و تاب تحمل دوری دختر کوچکش را نداشت. اما مادلین نمیخواست زن او باشد و میبایست به خواستههای مردم احترام گذاشت. عصر بردگی مرده است.»
* «یا زندگی کن یا بمیر؛ ولی همه چیز را آلوده نکن.»
* «آدم نمیتواند این پدر سوخته را هیچ کاریش هم بکند، نمیشود که دورش انداخت، چیز دست و پاگیری است، این روح!»
* «حقیقت گویی صاف و پوست کنده، بازی بچه گانهای است.»
* «شگفتآور است که نفرت به قدری شخصی است که تقریباً به عشق شباهت دارد.»
* «آدمهای بافرهنگ، بهترین چیزهایی را که در کتابها پیدا میشود ، انتخاب میکنند و خودشان را در آن میپوشانند، همانطور که بعضی از خرچنگها خودشان را با علفهای دریایی خوشگل میکنند.»
* «کی میداند چرا! خدا عین خیالش هم نبود که به سر من و غرورم چه میآید.»
=== دم را دریاب ===
{{اصلی|دم را دریاب (رمان)}}
* «وقتی آدم به سن خاصی می رسه دیگه از نو شروع کردن همه چیز نمی تونه خوشایند باشه، هر چند که یه آدم کاردان همیشه می تونه این کار رو بکنه.»<ref>سال بلو، دم را دریاب، ترجمهٔ بابک تبرایی، نشر چشمه، ۱۳۸۷.</ref>
* «گذشته به درد ما نمی خوره. آینده پر از دلواپسیه. فقط حال واقعیه. همون این جا و اکنون. دم را دریاب.»
=== و این حقیقت ===
{{اصلی|و این حقیقت (رمان)}}
* «اگر حقایق روشن شوند، معلوم میشود که مردم پشت میله خطاکارتر از مردم بیرون نیستند.»<ref>سال بلو، و این حقیقت، ترجمهٔ منصوره وحدتی احمدزاده، انتشارات افراز.</ref>
* «عشق میتواند گویاترین واژهٔ متداول باشد که نشان دهد اِمی برای من چه بود، اما آدم را به کجا میبرد؟ بر فرض جای عشق بگویی " در ". چه نوع دری؟ دری که دستگیره دارد، قدیمی یا جدید است، سالم یا زهوار دررفته است و آیا آدم را به جایی هدایت میکند؟ نیم قرن خیال پردازی، حدس و گمان، شیفتگی و گفتگوهای خیالی با او، سرمایهگذاری من است. پس از چهل سال خیال پردازی مستمر احساس میکنم در هر روز و هر لحظهٔ مشخص میتوانم او را مجسم کنم. مثلاً وقتی در کیف اش را باز میکند تا کلید خانه اش را پیدا کند بوی آدامس نعنایی از آن بیرون میزند…»
=== دسامبر رئیس دانشکده ===
{{اصلی|دسامبر رئیس دانشکده}}
* «یکی از مشکلات همیشگی انسان در زندگی و در هر سن و سالی، مشکل احمق نبودن بود.»<ref>سال بلو، دسامبر رئیس دانشکده، ترجمهٔ سهیل سمی، انتشارات ققنوس، ۱۳۹۴.</ref>
* «عجبا که مردم چه قدر تحریک پذیرن و آدم چه واکنشهای جورواجوری می بینه. واقعاً فکر و ذهن آدم را تحریک می کنن.»
=== مرد معلق ===
* «یک ریز کتابهای جدید را سریع تر از آنکه بتوانم بخوانم میخریدم. چون تا زمانی که مرا احاطه کرده بودند وسعت زندگی ام را تضمین میکردند و بسیار با ارزش تر و ضروری تر از زندگی روزمرهای بود که مجبور به ادامه ان بودم.»<ref>سال بلو، مرد معلق، ترجمهٔ منصوره وحدتی احمدزاده، انتشارات اختران.</ref>
* «در هر کس نشانهای خنده دار و غیرعادی وجود دارد. نمیتوانی همه چیز را با هم تحت کنترل درآوری.»
* «آیا خداوند واقعاً وجود دارد؟ بله خداوند وجود دارد چه او را تصدیق کنیم چه نه.»
* «نمیخواهم آویزان زندگی شوم. من نه آن قدر فاسد شدهام و نه آن قدر سرسختم که بتوانم زمانی که زندگی ام در خطر نابودی است از آن لذت ببرم.»
=== هدیه هومبولت ===
* «ای کاش میدانستم چرا تا این حد نسبت به درگذشتگان وفادارم. وقتی خبر مرگشان را میشنیدم اغلب اوقات با خودم میگفتم باید پی کارشان را بگیرم، کار ناتمامشان را به فرجام برسانم؛ و البته نمیتوانستم این کار را بکنم. در عوض متوجه شدم بعضی از خصلتهای آنها به تدریج به خصایل خودم من تبدیل میشوند.»<ref>سال بلو، هدیه هومبولت، ترجمهٔ سهیل سمی، انتشارات ققنوس، 1389.</ref>
=== سلطان باران ===
* «انسان بودن بدبختی بزرگی است.»<ref>سال بلو، سلطان باران، ترجمهٔ عباس کرمیفر، انتشارات اردیبهشت.</ref>
== جستارهای وابسته ==
* [[و این حقیقت (رمان)|و این حقیقت]]
* [[دسامبر رئیس دانشکده]]
* [[دم را دریاب (رمان)|دم را دریاب]]
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس|۲}}
{{ترتیبپیشفرض:بلو، سال}}
[[رده:نویسندگان آمریکایی]]
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا|ب]]
[[رده:رماننویسان آمریکایی]]
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه آمریکایی]]
[[رده:برندگان جایزه نوبل ادبیات]]
[[رده:درگذشتگان ۲۰۰۵ (میلادی)]]
mao4gfvccxkvq2emteys4n6gxy04nbs
192844
192843
2026-09-26T08:51:24Z
Taddah
7763
192844
wikitext
text/x-wiki
[[File:Saul Bellow and Dejan Stojanovic 1.jpg |thumb|سال بلو]]
'''[[w:سال بلو|سال بلو]]''' (به [[انگلیسی]]: Saul Bellow)، (زاده ۱۰ ژوئن ۱۹۱۵ − مرگ ۵ آوریل ۲۰۰۵) نویسنده [[آمریکایی]] [[کانادا]]ییتبار بود.
== گفتاوردها ==
* «هر آدمی به خوبی چیزی است که [[دوست]] میدارد.»
** <small>به نقل از «فرهنگ گفتههای طنز آمیز»، گردآوری:رضی هیرمندی، نشر فرهنگ معاصر، چاپ۱۳۸۸، ص ۱۹۸</small>
=== گفتگو با نیویورک تایمز، ۱۹۸۱ ===
* «گهگاه از بازگوکردن این مسئله لذت میبرم که تقریباً ده لطیفه زندگی هر انسانی را دربرمیگیرد. یکی از لطیفههای محبوب من دربارهٔ خواننده آمریکایی است که برای نخستینبار در ساختمان اپرای لا اسکالا به عالم هنر پای گذاشت. او اولین تکخوانی خود را اجرا کرد که مورد تشویق گسترده تماشاچیان قرار گرفت. جمعیت یکپارچه فریاد میزدند: دوباره، زندهباد، زندهباد! او برای بار دوم همان تکخوانی را اجرا کرد و باز هم صدا زدند: دوباره! و بعد تا سومین و چهارمینبار و… ادامه یافت. درنهایت نفسنفسزنان و با خستگی پرسید: چندبار دیگر باید این آواز را تکرار کنم؟ ناگهان شخصی از میان جمعیت پاسخ داد: تازمانیکه دُرستخواندن را یاد بگیری. این حالت برای من نیز صدق میکند. همیشه احساس میکنم، آنچنان هم که باید، بهدرستی اجرای خوبی نداشتهام. در نتیجه به خواندنم ادامه میدهم.»<ref>«رماننویسان درک بهتری از جامعه دارند:گفتوگوی میچیکو کاکوتانی با سال بلو، نیویورکتایمز، ۱۹۸۱»، ترجمهٔ شاهرخ شاهرخیان، نشر در روزنامه آرمان و بازنشر در سایت مد و مه، یکشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۵.</ref>
* «... نویسندگی دربارهٔ مسائل عمومی به اندازه نوشتن دربارهٔ مسائل خصوصی آسان است. بیباکی و اعتمادبهنفس تمام آن چیزی است که در این میان لازم میشود.»
* «با وجود اینکه تمام زندگیام دانشآموزی آماتور در راه آموختن تاریخ و سیاست بودهام، ولی تاکنون چیزی از این دست را امتحان نکردهام. این مهم برایم واضح شد که هیچ نوع تخیلی در جهت مشکلات شهرهای غیراخلاقی پیادهسازی نشده است. تمام شیوههای استفادهشده در بررسی این موضوعات حول و حواشی مسائل فنی، اقتصادی، و اداری بوده و هیچکس توانایی ارائه مفهومی از چنین زندگیهایی را نداشته است.»
* «ظاهراً تعداد زیادی از همدورهایهایم اهل خطرپذیریهای شخصی نیستند. آنها دربارهٔ نوجوانان آسیبدیده یا ماجراجوییهای احساسی مینویسند و هیچ مشکل خاصی را به میان نمیآورند. اما آسیبهای قومیتی کمتر مورد توجه قرار میگیرند و حتی کمتر قدرتهای حاکمه را که در جایگاه امنی قرار دارند به چالش میکشند. اما من دربارهٔ زوال زندگی در شهرهای آمریکا کاملاً بیرودربایستی حرف میزنم و اصلاً برایم جای تعجب ندارد اگر مورد انتقاد قرار گیرم؛ ولی اگر کسی تمام طول عمر به خود گفته باشد که یار و دوستدار حقیقت است، زمانی فراخواهد رسید که یا باید زبان به سخن بگشاید یا سکوت اختیار کند. بهرغم وجود تمام بیتوجهیها، آنها نمیتوانند با بیاعتنایی این مسئله را نادیده بگیرند.»
* «من بهعنوان پسر کسی که واردکننده پیاز و مهاجری از روسیه بوده، اصلاً فکر نمیکنم که در دوران جوانی شخصی آگاه و فرهیخته بودم. شیکاگو شهری نیست که انسانهای فرهیختهای را پرورش دهد، اما در این شهر بود که من به عنوان پسربچهای یهودی و مهاجر، انگیزه راسخ تبدیلشدن به نویسندهای آمریکایی را به دست آوردم. اما در این میان باید راهحلی پیدا میکردم که ثابت کند من دچار توهم نشدهام و اینکه میتوانستم جملات انگلیسی بنویسم و توجه خوانندگان را به خود جلب کنم. در آن روزگار، تشکیلات سفیدپوست پروتستان انگلوساکسونی گوش شنوایی نداشتند، مگر اینکه استوارنامهای ارائه میدادم؛ ولی امروز وضع فرق کرده است.»
* «وقتی آزادانه حرف زدم، دست خود را گرفتم و تازه متوجه جریان زندگی در نبضهایم شدم. هنوز اول راه بودم و چیزهای زیادی وجود داشت که باید تحت سلطه خود درمیآوردم.»
* «من خودم را آمریکایی و میراثدار قوم یهود میدانستم. وقتی اکثر مردم کسی را نویسنده یهودی مینامند، این راهی است تا او را کنار بزنند. آنها دربارهٔ قدرت نویسندههای یهودی که انجیل عهد عتیق را نوشتند، حرفی به میان نمیآورند. آنها مقصود نوشتن رمان را در این میبینند که نیاز به دانستن رفتاری اجتماعی باشد. احساس میکنم بسیاری از نویسندگان (در طی دهه ۵۰ و اوایل دهه۶۰) با همکاران یهودی خود با پستی و بیشرمی غیرقابل بخششی برخورد کرده و رفتاری ضدیهود دارند.»
* «سالهای سال موتسارت برایم به نوعی بت شده بود. این سبک موسیقی دارای شور و شعفی بود که برایم همیشه در لبه اندوه، افسردگی، یاس و نومیدی حرکت میکرد. اما پیوسته انتظار شنیدن ناگهانی موسیقی دلپذیری را داشتم. با خلقوخوی موتسارت خود را سازگار میدیدم. نمیگویم که در حد و اندازه استعداد او قرار دارم، اما اغلب احساس میکنم شباهتهایی زیادی به او دارم.»
* «... نسل جدیدی پدیدار شد که از دانشگاه کلمبیا بیرون آمده و از شاگردان لیونل تریلینگ بودند؛ و ناگهان سرتاسر جو نیویورک را طاعون سیاست فراگرفت. بعد از وقوع جنگ ویتنام و بسیاری از مسائل دیگر، مردم در کمپ دور هم جمع شدند، و این در حالی بود که من با جنگ مخالفت میکردم و حاضر نبودم تا به گروههای جدید ملحق شوم. آنجا بود که دلایلی کافی برای ترک نیویورک پیدا کردم. چرا که علایق ادبیام من را پایبند آنجا کرده بود، اما دیگر نیویورک برای نویسنده مستقلی چون من جای مناسبی نبود. سخت میشد همصحبتی پیدا کرد و از آن دشوارتر، آلودهنشدن به آن جریانها کار مشکلی بود.»
* «به عقیده من هر نویسنده زمانی در مسیر اصلی قرار میگیرد که درهای ذاتی و شهود ژرف او باز شده باشد. جملهای مینویسید که از آن منبع بیرون نیامده است و بنیادی مستحکم از آب درنمیآید. درنتیجه جلوه مصنوعی در آن صفحه ایجاد خواهد کرد. همیشه احساس میکردم که نویسنده، ابزاری کارآمد به شمار میآید. وقتی کار خوب پیش میرود، نشانه این است که قدرت نهانبینیاش به خوبی عمل کرده است. هر وقت کتابی را منتشر میکنم که توجه زیادی دریافت میکند، از مردم اقصی نقاط جهان میشنوم که تفکری همسان من داشتهاند.»
* «دریافت جایزه نوبل همهچیز را تغییر داد. از جهتی احساس مسئولیت مضاعفی داشتم و اگر آکادمی در اعطای جایزه خطایی کرده باشد، باید از این فرصت نهایت استفاده را ببرم و تعادل و متانت خود را حفظ کنم و از هر گونه احساس نگرانی که چنین افتخاری با خود به همراه دارد اجتناب بورزم. اصلاً قصد ندارم سنگینی حلقه این افتخار مرا با خود غرق کند.»
=== هرتزوگ ===
* «زندگی اش، آن طور که در اصطلاح میگویند، تباه شده بود؛ ولی چون زندگی اش از اول هم چیزی نبود، پس چندان هم جای تاسف نداشت.»<ref>سال بلو، هرتزوگ، ترجمهٔ فرشته داوران، انتشارات پیکان.</ref>
* «هرتزوگ عاشق مادلین بود و تاب تحمل دوری دختر کوچکش را نداشت. اما مادلین نمیخواست زن او باشد و میبایست به خواستههای مردم احترام گذاشت. عصر بردگی مرده است.»
* «یا زندگی کن یا بمیر؛ ولی همه چیز را آلوده نکن.»
* «آدم نمیتواند این پدر سوخته را هیچ کاریش هم بکند، نمیشود که دورش انداخت، چیز دست و پاگیری است، این روح!»
* «حقیقت گویی صاف و پوست کنده، بازی بچه گانهای است.»
* «شگفتآور است که نفرت به قدری شخصی است که تقریباً به عشق شباهت دارد.»
* «آدمهای بافرهنگ، بهترین چیزهایی را که در کتابها پیدا میشود ، انتخاب میکنند و خودشان را در آن میپوشانند، همانطور که بعضی از خرچنگها خودشان را با علفهای دریایی خوشگل میکنند.»
* «کی میداند چرا! خدا عین خیالش هم نبود که به سر من و غرورم چه میآید.»
=== دم را دریاب ===
{{اصلی|دم را دریاب (رمان)}}
* «وقتی آدم به سن خاصی می رسه دیگه از نو شروع کردن همه چیز نمی تونه خوشایند باشه، هر چند که یه آدم کاردان همیشه می تونه این کار رو بکنه.»<ref>سال بلو، دم را دریاب، ترجمهٔ بابک تبرایی، نشر چشمه، ۱۳۸۷.</ref>
* «گذشته به درد ما نمی خوره. آینده پر از دلواپسیه. فقط حال واقعیه. همون این جا و اکنون. دم را دریاب.»
=== و این حقیقت ===
{{اصلی|و این حقیقت (رمان)}}
* «اگر حقایق روشن شوند، معلوم میشود که مردم پشت میله خطاکارتر از مردم بیرون نیستند.»<ref>سال بلو، و این حقیقت، ترجمهٔ منصوره وحدتی احمدزاده، انتشارات افراز.</ref>
* «عشق میتواند گویاترین واژهٔ متداول باشد که نشان دهد اِمی برای من چه بود، اما آدم را به کجا میبرد؟ بر فرض جای عشق بگویی " در ". چه نوع دری؟ دری که دستگیره دارد، قدیمی یا جدید است، سالم یا زهوار دررفته است و آیا آدم را به جایی هدایت میکند؟ نیم قرن خیال پردازی، حدس و گمان، شیفتگی و گفتگوهای خیالی با او، سرمایهگذاری من است. پس از چهل سال خیال پردازی مستمر احساس میکنم در هر روز و هر لحظهٔ مشخص میتوانم او را مجسم کنم. مثلاً وقتی در کیف اش را باز میکند تا کلید خانه اش را پیدا کند بوی آدامس نعنایی از آن بیرون میزند…»
=== دسامبر رئیس دانشکده ===
{{اصلی|دسامبر رئیس دانشکده}}
* «یکی از مشکلات همیشگی انسان در زندگی و در هر سن و سالی، مشکل احمق نبودن بود.»<ref>سال بلو، دسامبر رئیس دانشکده، ترجمهٔ سهیل سمی، انتشارات ققنوس، ۱۳۹۴.</ref>
* «عجبا که مردم چه قدر تحریک پذیرن و آدم چه واکنشهای جورواجوری می بینه. واقعاً فکر و ذهن آدم را تحریک می کنن.»
=== مرد معلق ===
* «یک ریز کتابهای جدید را سریع تر از آنکه بتوانم بخوانم میخریدم. چون تا زمانی که مرا احاطه کرده بودند وسعت زندگی ام را تضمین میکردند و بسیار با ارزش تر و ضروری تر از زندگی روزمرهای بود که مجبور به ادامه ان بودم.»<ref>سال بلو، مرد معلق، ترجمهٔ منصوره وحدتی احمدزاده، انتشارات اختران.</ref>
* «در هر کس نشانهای خنده دار و غیرعادی وجود دارد. نمیتوانی همه چیز را با هم تحت کنترل درآوری.»
* «آیا خداوند واقعاً وجود دارد؟ بله خداوند وجود دارد چه او را تصدیق کنیم چه نه.»
* «نمیخواهم آویزان زندگی شوم. من نه آن قدر فاسد شدهام و نه آن قدر سرسختم که بتوانم زمانی که زندگی ام در خطر نابودی است از آن لذت ببرم.»
=== هدیه هومبولت ===
* «ای کاش میدانستم چرا تا این حد نسبت به درگذشتگان وفادارم. وقتی خبر مرگشان را میشنیدم اغلب اوقات با خودم میگفتم باید پی کارشان را بگیرم، کار ناتمامشان را به فرجام برسانم؛ و البته نمیتوانستم این کار را بکنم. در عوض متوجه شدم بعضی از خصلتهای آنها به تدریج به خصایل خودم من تبدیل میشوند.»<ref>سال بلو، هدیه هومبولت، ترجمهٔ سهیل سمی، انتشارات ققنوس، 1389.</ref>
=== سلطان باران ===
* «انسان بودن بدبختی بزرگی است.»<ref>سال بلو، سلطان باران، ترجمهٔ عباس کرمیفر، انتشارات اردیبهشت.</ref>
== جستارهای وابسته ==
* [[و این حقیقت (رمان)|و این حقیقت]]
* [[دسامبر رئیس دانشکده]]
* [[دم را دریاب (رمان)|دم را دریاب]]
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس|۲}}
{{ترتیبپیشفرض:بلو، سال}}
[[رده:نویسندگان آمریکایی]]
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا|ب]]
[[رده:رماننویسان آمریکایی]]
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه آمریکایی]]
[[رده:برندگان جایزه نوبل ادبیات]]
[[رده:درگذشتگان ۲۰۰۵ (میلادی)]]
07y4ou8pcbcihd7e6q8vouocpc9pvy8
هریت بیچر استو
0
13073
192842
181428
2026-09-26T08:50:53Z
Taddah
7763
192842
wikitext
text/x-wiki
[[file:Beecher-Stowe.jpg|thumb|left|250px|«مکافات چه کلمه وحشتناکی است، تنها فکر کردن به آن [[انسان]] را به وحشت میاندازد. برای هیچ انسانی نخواهید که مکافات ببیند.»]]
'''[[w:هریت بیچر استو|هریت بیچر استو]]''' (زادهٔ ۱۴ ژوئن ۱۸۱۱ − درگذشته ۱ ژوئیه ۱۸۹۶) از نامیترین نویسندگان ادب پایداری سیاهان و از هواداران فعال [[لغو بردگی]] در ایالات متحده آمریکابهشمار میرود.
== گفتاوردها ==
=== روباههای کوچک ===
* «تلخترین [[اشک]]هایی که بر روی گورها ریخته شدهاست بخاطر کلمات گفته نشده و [[کار]]های انجام نشدهاست.»<ref>روباههای کوچک فصل سوم</ref>
=== کلبه عمو تام ===
{{اصلی|کلبه عمو تام}}
* «مکافات چه کلمه وحشتناکی است، تنها فکر کردن به آن [[انسان]] را به وحشت میاندازد. برای هیچ انسانی نخواهید که مکافات ببیند.»<ref>هریت بیچر استو، کلبه عمو تم، ترجمهٔ منیر جزنی (مهران)، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۸.</ref>
* «بعضی از زیباییها در عین حال چنان کامل و عالی و چنان سست و فانی به نظر میرسند که انسان تحمل دیدار آنها را ندارد.»
* «دوست داشتن! دنیا فقط همین یک لذت را دارد.»
* «آیا هرگز کسی دربارهٔ آنها که پول فراوان خرج میکنند شک میکند؟ پول مسئله اصلی است!»
* «یک ملت حق دارد چیزی را طلب و توقع کند، بحث کند و از مسائل نژادی خودش دفاع نماید، اما یک فرد چنین حقی ندارد!»
== منسوب ==
[[Image:Harriet Beecher Stowe by Francis Holl.JPG|thumb|left|«دوست داشتن! دنیا فقط همین یک لذت را دارد.»]]
* «گذشته، حال و آینده، همگی یک چیز هستند: امروز»
* «قدرت کلمات بیشتر از شمشیرها است.»
* «زنان معماران واقعی جامعه هستند.»
== دربارهٔ او ==
* «پس شما همان خانم کوچکی هستید که با نوشتن این [[کتاب]]، این [[جنگ]] بزرگ را براه انداخت.»
** <small>[[آبراهام لینکلن]] در ملاقات با استو در سال ۱۸۶۲</small>
== جستارهای وابسته ==
* [[کلبه عمو تام]]
== منابع ==
{{پانویس}}
== پیوند به بیرون ==
{{ویکیپدیا}}
{{ترتیبپیشفرض:بیچر استو، هریت}}
[[رده:نویسندگان آمریکایی]]
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]]
[[رده:رماننویسان آمریکایی]]
[[رده:زادگان ۱۸۱۱ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۸۹۶ (میلادی)]]
1kmj5thhksmxvy2adkywd0qy8jkjy0h
پاتریک اورورک
0
13180
192854
190634
2026-09-26T08:56:21Z
Taddah
7763
192854
wikitext
text/x-wiki
[[Image:PJ O'Rourke 1.jpg|thumb|left|پاتریک اورورک]]
'''[[w:en:P. J. O'Rourke| پاتریک اورورک]]''' (۱۹۴۷−۲۰۲۲) [[نویسنده]] ، روزنامهنگار، سیاستمدار و طنزپردازِ آمریکایی.
== گفتاوردها ==
* «خانه داری به اندازۀ [[کار]] در معدنِ زغال سنگ ، کثیف و نامطبوع است ، البتّه دستمزدش هم پایین تر است.»
** <small>برگرفته از فرهنگ گفتههای طنز آمیز، رضی هیرمندی، ۴۸۵</small>
[[رده:سیاستمداران آمریکایی]]
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا|ا]]
[[رده:نویسندگان آمریکایی]]
[[رده:روزنامهنگاران آمریکایی]]
[[رده:لیبرترینها]]
[[رده:زادگان ۱۹۴۷ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۲۰۲۲ (میلادی)]]
gq7oihs3bbnthcjoll9ucau5ny1y6tu
چاک پالنیک
0
17190
192846
179806
2026-09-26T08:52:27Z
Taddah
7763
192846
wikitext
text/x-wiki
'''[[w:چاک پالنیک|چاک پائولانیک]]''' روزنامهنگار و نویسنده [[آمریکا]]یی است.
[[پرونده:Palahniukmic.jpg|۲۵۰px|بندانگشتی|چپ|چاک پالنیک]]
== گفتاوردها ==
* «شما میتوانید من را یک «ساقه ساز» صدا کنید. برای ساعتها در هواپیما خواهم نشست و به بررسی شخصِ کنارم میپردازم. سعی میکنم کلماتی برای توصیف موهایش یا بررسی راههای صحبت کردن با مردم، حرکاتشان، پیدا کنم. در غیر اینصورت مانند صحنهٔ ایستای گفتگویی که مردم در حین کسب و کار انجام میدهند به نظر میرسد. من متنفرم از صحنههایی در کتاب که فقط گفتگوهای نسبت داده شده را پشت هم آورده است. او گفت، آن گفت. . . هیچ چیز بیشتر از این حوصلهام را سر نمیبرد. این میتواند خطرناک باشد.
:اخیراً یک مادر من را در هنگام دیدن دخترش در باشگاه، دید. من در حال نت برداری بودم و سعی میکردم طریقه ایستادن آن را مستند کنم. . چیز بعدی که میدانم این است که پلیس میخواهد تعدادی سؤال از من بپرسد. این یک جرم است که به مدت طولانی به مردم نگاه کنید.»<ref>http://www.randomhouse.com/boldtype/0902/palahniuk/interview.html</ref>
== جستارهای وابسته ==
* [[باشگاه مبارزه]]
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
{{ناتمام}}
{{ترتیبپیشفرض:پائولانیک، چاک}}
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]]
[[رده:نویسندگان آمریکایی]]
[[رده:روزنامهنگاران آمریکایی]]
[[رده:طنزپردازان]]
[[رده:رماننویسان آمریکایی]]
[[رده:افراد الجیبیتی]]
[[رده:زادگان ۱۹۶۲ (میلادی)]]
rvxm35nkw9gkfwalsgkp1o81jndl4vq
آرتور میلر
0
22328
192851
177826
2026-09-26T08:54:34Z
Taddah
7763
192851
wikitext
text/x-wiki
[[Image:Arthur-miller.jpg|thumb|left|آرتور میلر]]
'''[[W:آرتور میلر|آرتور اشر میلر]]''' (به [[انگلیسی]]: Arthur Asher Miller) (زاده ۱۷ اکتبر ۱۹۱۵ − درگذشته ۱۱ فوریه ۲۰۰۵) [[نوشتن|نویسنده]]، نمایشنامهنویس و مقالهنویس [[آمریکایی]] بود.
== گفتاوردها ==
* «من نویسندگی را همزمان با ''تورم پول'' (بحران) معروف سال ۱۹۳۰ شروع کردم. تا سال ۱۹۲۹، من گمان میکردم که در اطرافم همه چیز محکم و پایدار است. مثل همهٔ آمریکاییها فکر میکردم که کسی بر همهٔ امور ناظر است. شاید خوب نمیدانستم که این شخص، تاجرپیشهای است واقع بین، متعادل، مردِ کار و درستکار. فکر کنید که در سال ۱۹۲۹ این شخص خودش را از پنجره پایین انداخت و مرد. آن گاه، بانکها درهایشان را بستند و حاضر نشدند پاسخگو باشند. من در یکی از این بانکها دوازده دلار داشتم. خوشبختانه، در همان روزهای اول، این پول را از آن بانک گرفتم تا دوچرخه کورسی یکی از رفقایم را بخرم. دوچرخه را برای اولین بار سوار شده و به تماشای صفهای طولانی جلوِ بانکها رفتم. صفهای مردمی که پولهایشان در بانکها بود و خودشان دسترسی به آن نداشتند. من به سهم خود، خوشحال بودم که زودتر گریبانم را از این معرکه بیرون کشیدهام، اما یک هفته بعد، هنگامی که برای خریدن یک شیشه شیر رفته بودم، دوچرخهام را دزدیدند. این درسی شد برای من، که دانستم هیچکس نمیتواند از اثرات بسته شدن بانکها در امان باشد…. دکترهای [[فلسفه]]، به عنوان فروشنده در مغازهها کار میکردند و وکیلهای دعاوی، کراوات میفروختند. هر کسی میکوشید جیزی به دیگری بفروشد. صرافها هم به [[اروپا]] و آمریکای جنوبی فرار میکردند…. سال ۱۹۲۹، برای ما تقریباً یک سال «یونانی» بود که خدایان به زبان آمدهبودند. تمدن تجاری، تمدنی که در آن“ گرگها به جان گرگها افتاده بودند، ناراحتشان کرده بود.»
** ''«چرا مینویسم؟»''
* «انسان تنها به دنیا میآید و تنها میمیرد، اما اگر تنها هم زندگی کند نیاز به ارتباط مستقیم با دیگر انسانها دارد… او همیشه در پی آن است که بداند در کجای جامعه ایستاده است، آیا از روابط درون آن بهرهمند است یا نه. او همواره در پی یافتن مفهوم زندگی است. چنین مفهومی در ارتباط با دیگران است، در ارتباط با جامعه، با انتخابهایش و عدم انتخابهایش…»<ref>{{یادکرد کتاب | عنوان =ده گفتگو| ترجمه =احمد پوری| سال =۱۳۸۹| ناشر =نشر چشمه|مکان = | شابک =97896436200882| صفحه =۶۹}}</ref>
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
{{ناتمام}}
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]]
[[رده:نویسندگان آمریکایی]]
[[رده:نمایشنامهنویسان آمریکایی]]
[[رده:برندگان جایزه پولیتزر]]
[[رده:برندگان جایزه امی]]
[[رده:ندانمگرایان]]
[[رده:بیخدایان]]
[[رده:زادگان ۱۹۱۵ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۲۰۰۵ (میلادی)]]
i5j15yi46ogv5p55k4t0jr860gus01b
هلنا بلاواتسکی
0
24063
192845
182883
2026-09-26T08:51:54Z
Taddah
7763
192845
wikitext
text/x-wiki
[[Image:Blavatsky.009.jpg|thumb|left|امروز اثبات شدهاست که شیطان، اژدهای قرمز سوزان، رب تابان، لوسیفر یا حامل نور در درون ماست، در ذهن ماست، وسوسه گر ماست، منجی ماست، رهاییبخش هوش ما از حیوانیت خالص است.]]
'''[[W:هلنا بلاواتسکی|هلنا پتروفنا بلاواتسکی]]''' (به [[انگلیسی]]: Helena Petrovna Blavatsky) با نام اصلی '''هلنا آندرونا هان (فادیوا)''' (به انگلیسی: Helena von Hahn) (زاده ۱۲ اوت ۱۸۳۱ − درگذشته ۸ مه ۱۸۹۱) علاقهمند به علوم خفیه بود که به همراه هنری استیل الکات در ۱۸۷۵ انجمن تئوسوفیسم را بنیان نهادند.
== گفتاوردها ==
* «این درست است اگر ما [[شیطان]]، مار کتاب پیدایش را به عنوان خالق اصلی، ولی نعمت و پدر معنویت انسان در نظر بگیریم؛ زیرا او «پناهگاه نور»، لوسیفر تابان و روشنی بخش است. کسی که چشمان آدم و به قول معروف مخلوق [[w:یهوه|یهوه]] را باز کرد؛ و او اولین کسی بود که نجوا کرد: «هنگامی که از آن سیب بخوری، مانند [[خدا]] خواهی شد و خیر و شر را تشخیص خواهی داد». این عمل او را تنها میتوان نوری از جانب یک منجی دانست؛ و با این کار او با یهوه، روح متقلب، دشمنی ورزید. اما او در حقیقت نهان همچنان محبوبترین پیامبر (فرشته) باقی ماندهاست.»
** ''تعالیم سری''
* «لقب شیطان به راستی متعلق به اولین و خشنترین دشمن تمام خدایان دیگر، یهوه است … نه به ماری که تنها از سر همدردی و حکمت سخن گفت. … امروز اثبات شدهاست که شیطان، اژدهای قرمز سوزان، رب تابان، لوسیفر یا حامل نور در درون ماست، در ذهن ماست، وسوسه گر ماست، منجی ماست، رهاییبخش هوش ما از حیوانیت خالص است.»
** ''تعالیم سری''
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
{{ناتمام}}
{{ترتیبپیشفرض:بلاواتسکی، هلنا}}
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]]
[[رده:اهالی روسیه]]
[[رده:نویسندگان آمریکایی]]
[[رده:عارفان]]
[[رده:زادگان ۱۸۳۱ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۸۹۱ (میلادی)]]
[[رده:واسطههای معنوی]]
[[رده:رهبران مذهبی]]
qap07ka6zzcat9rjc2zt829zrbt7skl
آدرین ریچ
0
30206
192850
177746
2026-09-26T08:54:20Z
Taddah
7763
192850
wikitext
text/x-wiki
'''[[w:آدرین ریچ|آدرین ریچ]]''' (۱۶ مه ۱۹۲۹، [[w:بالتیمور|بالتیمور]] − ۲۷ مارس ۲۰۱۲، [[w:سانتا کروز، کالیفرنیا|سانتا کروز، کالیفرنیا]]) شاعر، منتقد و فمینیست آمریکایی بود.
[[پرونده:Adrienne Rich 1980.jpg|بیقاب|چپ]]
== گفتاوردها ==
* «بر آنی که بدانی تنهایم آیا؟
: آری، تنهایم
: همچون هواپیمایی سرگشته بر فراز کوهستانها
: گم کرده ارتباط با برج کنترل
: آماده برای فرودآمدن بر باندی از اقیانوس.
: میپرسی تنهایم آیا؟
: آری، تنهای تنهایم
: به تنهاییِ زنی که سوار بر اتومبیل، تمام شبانهروز میرانَد
: و شهرهای کوچک را پشت سر مینهد
: شهرهای کوچکی که چه بسا میتوانست در آنها بایستد
: زندگی کند و بمیرد، به تنهایی.
: تنهایی من، تنهاییِ نخستین کسی که از خانه بیرون میزند
: و هوای سردِ شهر را تنفس میکند
: تنهاییِ نخستین کسی که در خانهای غرق خواب بیدار میشود
: تنهایی من، تنهاییِ کرجیِ یخشکنی افتاده بر ساحل
: زیر نو سرخ واپسین دم غروب
: که خوب میداند چیست
: که خوب میداند دیگر نه یخ است
: نه گِل و نه نور زمستانی
: تنها قطعهای چوب است؛ هدیهای درخور شعلههای سوزان آتش.»
: — ''ترانهٔ نیاکان''<ref>{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =حسنزاده| نام =فریده| عنوان =شعر زنان در سدهٔ بیستم میلادی| سال =۲۰۰۱|ناشر =نگاه|مکان =تهران|زبان =fa| شابک =۹۶۴۳۵۱۰۴۷۶|صفحه =۳۲۷}}</ref>
== منابع ==
{{پانویس}}
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]]
[[رده:شاعران آمریکایی]]
[[رده:نویسندگان آمریکایی]]
[[رده:فمینیستها]]
[[رده:زادگان ۱۹۲۹ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۲۰۱۲ (میلادی)]]
[[رده:آموزگاران]]
[[رده:افراد الجیبیتی]]
e33c8gpg4cni7ki6i3lycd2c4569ndw
آدام جانسون (نویسنده)
0
31227
192849
180766
2026-09-26T08:53:16Z
Taddah
7763
192849
wikitext
text/x-wiki
[[Image:Adam Johnson Writer Water Meter.JPG|thumb|left|آدام جانسون]]
'''[[W:آدام جانسون (نویسنده)|آدام جانسون]]''' (به [[انگلیسی]]: Adam Johnso) (زادهٔ ۱۲ ژوئیهٔ ۱۹۶۷ در داکوتای جنوبی آمریکا)، [[نوشتن|نویسندهٔ]] [[رمان]] و داستانهای کوتاه و برنده جایزههای ادبی مختلف است.
== گفتاوردها ==
=== پسر سرپرست یتیم خانه ===
* «اما آدمها کارهایی را برای ادامهٔ بقا انجام میدهند و پس از این که از خطر جان به در بردند، نمیتوانند با کارهایی که انجام دادهاند، [[زندگی]] کنند.»<ref>آدام جانسون، پسر سرپرست یتیم خانه، ترجمهٔ ، انتشارات کتابسرای تندیس، ۱۳۹۶.</ref>
* «برای زنده نگه داشتن کسی، او را درون خود قرار میدهی، شکل صورتش را روی قلبت میگذاری. سپس، هر جا هم که باشی، او همیشه با تو خواهد بود چرا که بخشی از توست.»
* «یتیمها تنها کسانی هستند که میتوانند پدرشان را انتخاب کنند و آنها را دو برابر دوست دارند.»
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]]
[[رده:نویسندگان آمریکایی]]
[[رده:رماننویسان آمریکایی]]
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه آمریکایی]]
[[رده:برندگان جایزه پولیتزر]]
[[رده:برندگان جایزه ملی کتاب]]
[[رده:زادگان ۱۹۶۷ (میلادی)]]
81t2cm3swghbq5lm06k7usexk00gpge
کریستوفر پائولینی
0
33294
192847
174819
2026-09-26T08:52:35Z
Taddah
7763
192847
wikitext
text/x-wiki
[[Image:Christopher Paolini - Lucca Comics and Games 2012.JPG|thumb|left|چاک پالنیک]]
'''[[W:کریستوفر پائولینی|کریستوفر پائولینی]]''' (به [[انگلیسی]]: paolini) (زاده ۱۷ نوامبر ۱۹۸۳ - کالیفرنیا) [[نویسنده]] مجموعه داستانهای فانتزی [[آمریکایی]] است.
== گفتاوردها ==
=== الدست ===
* «ترانههای مردگان آهنگ عزای زندگانند.»<ref>کریستوفر پائولینی، الدست ۱ (۲ جلدی)، ترجمهٔ محمد نوراللهی، انتشارات بهنام، ۱۳۸۹.</ref>
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
{{ترتیبپیشفرض:پائولینی، کریستوفر}}
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]]
[[رده:نویسندگان آمریکایی]]
[[رده:رماننویسان آمریکایی]]
[[رده:نویسندگان ادبیات کودک و نوجوان آمریکایی]]
[[رده:نویسندگان خیالپردازی]]
[[رده:زادگان ۱۹۸۳ (میلادی)]]
nsqe63ka7wd29p65gpgqyzs546kldtn
192848
192847
2026-09-26T08:52:59Z
Taddah
7763
192848
wikitext
text/x-wiki
[[Image:Christopher Paolini - Lucca Comics and Games 2012.JPG|thumb|left|کریستوفر پائولینی]]
'''[[W:کریستوفر پائولینی|کریستوفر پائولینی]]''' (به [[انگلیسی]]: paolini) (زاده ۱۷ نوامبر ۱۹۸۳ - کالیفرنیا) [[نویسنده]] مجموعه داستانهای فانتزی [[آمریکایی]] است.
== گفتاوردها ==
=== الدست ===
* «ترانههای مردگان آهنگ عزای زندگانند.»<ref>کریستوفر پائولینی، الدست ۱ (۲ جلدی)، ترجمهٔ محمد نوراللهی، انتشارات بهنام، ۱۳۸۹.</ref>
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
{{ترتیبپیشفرض:پائولینی، کریستوفر}}
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]]
[[رده:نویسندگان آمریکایی]]
[[رده:رماننویسان آمریکایی]]
[[رده:نویسندگان ادبیات کودک و نوجوان آمریکایی]]
[[رده:نویسندگان خیالپردازی]]
[[رده:زادگان ۱۹۸۳ (میلادی)]]
8jenl3uexu6zzmbimxgka1s5nc177mu
پاتریشیا مک کورمیک
0
33989
192852
164425
2026-09-26T08:55:04Z
Taddah
7763
192852
wikitext
text/x-wiki
'''[[W:en:Patricia McCormick (author)|پاتریشیا مک کورمیک]]''' (به [[انگلیسی]]:) (زادهٔ ۲۳ مه ۱۹۵۶) روزنامهنگار و نویسندهٔ [[آمریکایی]] است.
== گفتاوردها ==
=== فروخته شده ===
* «اگر به اندازهٔ کافی دقت کنی، میبینی آشوب به همان شکلی به نظم تغییر شکل میدهد که حروف به کلمات تبدیل میشوند.»<ref>پاتریشیا مک کورمیک، فروخته شده، ترجمهٔ سیده صدف عظیمی و نازنین عباسی، انتشارات تیسا، ۱۳۹۶.</ref>
* «این رنج، امید را میگویم، آن قدر بی رحم و سرسخت است که مطمئنم من را خواهد کشت.»
* «آموختهام که تلاش برای به یاد آوردن، مثل تلاش برای در چنگ گرفتن مشتی از مه است و تلاش برای فراموش کردن نیز مثل عقب راندن طوفانهای موسمی.»
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]]
[[رده:نویسندگان آمریکایی]]
[[رده:روزنامهنگاران آمریکایی]]
[[رده:رماننویسان آمریکایی]]
[[رده:نویسندگان ادبیات کودک و نوجوان آمریکایی]]
[[رده:زادگان ۱۹۵۶ (میلادی)]]
ilz8fnpmhsy8zls6um8dv97rgfhpgx0
جاکوبو آربنز
0
40587
192855
192824
2026-09-26T11:45:26Z
Taddah
7763
برای جداسازی بازههای عددی از سه چهارم خط استفاده میشود.
192855
wikitext
text/x-wiki
[[پرونده:Arbenz 1945 (cropped).jpg|بندانگشتی|جاکوبو آربنز گازمن]]
[[W:خاکوبو آربنز|خاکوبو آربنز یوزمن]] (۱۴ سپتامبر ۱۹۱۳ − ۲۷ ژانویه ۱۹۷۱) از سال ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۴ رئیسجمهور گواتمالا بود. او در کودتایی که توسط سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) سازماندهی شده بود، برکنار شد.
== گفتاوردها ==
* «تنها جرم ما این بود که قوانین خود را وضع کردیم و آنها را بدون هیچگونه استثنایی بر همگان اعمال نمودیم. جرم ما اجرای اصلاحات ارضی بود که منافع «شرکت یونایتد فروت» را تحتالشعاع قرار داد. جرم ما این بود که خواهان مسیری اختصاصی به سوی اقیانوس اطلس، نیروی برق مستقل و اسکلهها و بنادر خودمان بودیم. جرم ما همان آرزوی میهنپرستانه برای پیشرفت، ترقی و دستیابی به استقلال اقتصادی همتراز با استقلال سیاسیمان بود. ما محکوم شدهایم، چرا که به جمعیت روستایی خود زمین و حقوق اعطا کردیم.»
** به نقل از کتاب «میوه تلخ: ماجرای کودتای آمریکا در گواتمالا» اثر استیون شلزینگر و استیون کینزر
[[رده:سوسیالیستها]]
[[رده:زادگان ۱۹۱۳ (میلادی)]]
ef2z6ut7n7vb16pl2z9sqmy8q5ys664