ویکیگفتاورد
fawikiquote
https://fa.wikiquote.org/wiki/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C
MediaWiki 1.47.0-wmf.21
first-letter
مدیا
ویژه
بحث
کاربر
بحث کاربر
ویکیگفتاورد
بحث ویکیگفتاورد
پرونده
بحث پرونده
مدیاویکی
بحث مدیاویکی
الگو
بحث الگو
راهنما
بحث راهنما
رده
بحث رده
TimedText
TimedText talk
پودمان
بحث پودمان
Event
Event talk
پائولو کوئلیو
0
1421
192923
192700
2026-09-28T08:32:48Z
PRDM 9
19715
/* یازده دقیقه */ ابرابزار
192923
wikitext
text/x-wiki
[[پرونده:Coelhopaulo26012007-1.jpg|thumb|'''پائولو کوئیلو''']]
'''[[W:پائولو کوئیلو|پائولو کوئیلو]]'''، (به [[پرتغالی]]: Paulo Coelho) (زاده ۲۴ اوت ۱۹۴۷) نویسنده [[برزیل|برزیلی]] است.
== دارای منبع ==
* «همهٔ ما در حقیقت مهمانان این دنیا هستیم، در حال گذر از یک زندگی به زندگی دیگر، و نمیتوانیم فراتر از کردارهای نیکمان باری برداریم. تا زمانی که مردمی نیازمند سقفِ خانه و محّبتِ ما باشند، سنّتِ مهمانپذیری هرگز در میانِ ما نخواهد مرد. هنگامی که پذیرا و میزبان کسی میشویم، در واقع پذیرای سرگذشتها، ماجراها و اسرار دیگران میشویم.»
** ''مکتوب ، سنت''
=== خاطرات یک مغ ===
* «لازم نیست آدم از کوهی بالا رود تا بفهمد بلند است .»
* «کشتی در ساحل بسیار امن تر است ولی برای این ساخته نشدهاست.»
* «خداوند انتقام نیست، عشق است .»
* «این ما هستیم که سرعت گذر زمان را تعیین میکنیم .»
* «انسان هرگز نمیتواند از رؤیاها دست بکشد. رؤیا خوراک روح است، همانطور که غذا خوراک تن است. در زندگی بارها رویاهامان را فرو ریخته و تمناهامان را ناکام میبینیم، اما باید به دیدن رؤیا ادامه بدهیم. اگر نه روحمان میمیرد و عشق نمیتواند به آن دست یابد.»
=== یازده دقیقه ===
* «روحی که در پیکر ما است کم و بیش تکامل نیافتهاست. با هر گامی که در فراز و نشیب زندگی مینهیم، در پی ذرات گمشده وجود خویش در کاوشایم. اگر در این پویش، لحظهای بخت یارمان باشد آن گوهر نایافته را در وجود انسانی دیگر مییابیم.»
* «نتوان گفت: بهارا، به امید دیدن و ماندن تو! میتوان گفت: بهارا، تو بیا دانه امید به قلبم بنشان! و سفر کن به کجاآبادی، هرزمانی که تو را دلخواه است!»
* << زندگی همواره در انتظار شرایط بحرانی میماند، تا قدرتش را نشان دهد. >>
* «شتاب زمان به اندازهای است که در چند لحظه میتواند مردم را از بهشت به دوزخ بفرستد.»
* «هیچکس نمیداند زندگی برای ما چه ذخیره کرده. خیلی خوب است که همیشه بدانیم در خروج فوری کجاست. >>
* «من میتوانم انتخاب کنم که قربانی دنیا باشم یا یک ماجراجو در جستجوی گنج، همه چیز به طرز نگاه من به زندگی بر میگردد. >>
* «مردم جوری حرف میزنند که همه چیز را میدانند. اما اگر جرات کنی و سئوالی بپرسی آنها هیچ چیز نمیدانند. >>
* «(سوئیسیها) دروغ نمیگویند، آنها یه سکوت اکتفا میکنند که کمک کننده آنهاست. >>
/ «گاهی، وقتی به نظر میرسد تنهایی میخواهد همه چیز را در هم بکوبد، تنها راهِ ایستادگی، ادامه دادن به دوست داشتن است.»
=== شیطان و دوشیزه پریم ===
* «انسان همیشه خواهان دگرگونی و تحول است اما همزمان، سکون و ثبوت را [[آرزو]] میکند.»
* << شنیدن یک توهین و پاسخ ندادن به آن آسانتر از درگیر نبرد شدن با شخصی نیرومندتر از خود است .>>
* << پذیرفتن نیک سرشتی خود همیشه آسانتر از رویارویی با دیگران و جنگیدن برای حقوق خود است .>>
* «همواره میتوانیم بگوییم سنگی که دیگران به سوی ما انداختهاند، به ما نخوردهاست ولی تنها در شب میتوانیم به خاطر قلب ضعیف خود بگرییم.»
* << به وعدهها اعتماد نکن چون جهان پر از وعده است .>>
=== عطیه برتر ===
* «اگر به زبان تمامی آدمیان و فرشتگان سخن گویم… و از [[عشق]] بیبهره باشم طبل میانتهی و سنج پرهیاهویی بیش نیستیم، اگر از کرامت غیبدانی و پیشگویی بر خوردار باشم و همه اسرار جهان را دریابم و قلمرو [[دانش]] را تمام مسخر کنم و در ایمان چنان راسخ و نیرومند باشم که کوهها را به رفتار آورم و از عشق بیبهره باشم، کسی نیستم. اگر همه دارایی خویش به مستمندان بخشم و جسم خویش را به آتش بسپارم و از عشق بیبهره باشم مرا هیچ سود نخواهد بخشید. عشق بردبار و مهربان است عشق از حسد برکنار است عشق لاف خودستایی نمیزند عشق اطوار ناپسند ندارد عشق به اندک چیزی در خشم نمیآید و اندیشه شر نمیکند و از بیعدالتی خشنود نیست اما با [[حقیقت]] و راستی شاد و خرم است همه چیز را تحمل میکند همه چیز را باور میکند و به همه چیز امیدوار است و هیچگاه از پای نمیافتد اما پیشگویها همه شکست میخورند و زبانها همه قطع میشوند و دانشها در غبار زمان پنهان میشوند و دانش ما جزیی است و نبوت ما جزیی است و آنچه جزیی است روی در فنا دارد آنچه میماند ایمان و امید و عشق است و از این هر سه، عشق را برترین مقام است.»
== بدون منبع ==
* «خداوند، [[عشق]] است، عشقی که پس از نفوذ به درون ما، نرم میکند، ناب میکند، تازه میکند، بازسازی میکند؛ و درون آدمی را دگرگون میکند. نیروی ارادهٔ انسان را دگرگون نمیکند. زمان انسان را دگرگون نمیکند. عشق دگرگون میکند! زیرا؛ عشق خداوند است و خداوند، عشق است.»
* «دانستن هدف [[زندگی]] یا دانستن بهترین راه خدمت به خدا کافی نیست، افکار خودت را به عمل درآور؛ راه، خودش را نشان میدهد.»
* «عمری که با [[مرگ]] تمام شود هیچ ارزشی ندارد.»
* «تاریکترین ساعت قبل از طلوع خورشید است.»
=== ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد ===
* «[[دیوانه]] بمانید اما مانند عاقلان رفتار کنید. خطر متفاوت بودن را بپذیرید اما بیاموزید که بدون جلب توجه متفاوت باشید.»
=== کوه پنجم ===
* «خداوند دعای آنانی را میشنود که میخواهند نفرت از آنان گرفته شود ولی نسبت به آنانی که میخواهند از عشق بگریزند ناشنواست.»
=== کیمیاگر ===
* «هنگامی که آرزوی چیزی را دارید سراسر کیهان همدست میشود تا بتوانی این آرزو را تحقق بخشی.»
* «تاریکترین ساعت قبل از طلوع خورشید است.»
* «تنها هنگامی خداوند آینده را بر انسان آشکار میسازد که بخواهد عوضش کنیم.»
* «راز زندگی اما این است که هفت بار زمین بخوری و هشت بار برخیزی.»
* «در نقطهای از زندگیمان، کنترل اتفاقات زندگیمان را از دست میدهیم و زندگیمان تحت کنترل سرنوشت قرار میگیرد. این بزرگترین دروغ دنیاست.»
=== زهیر ===
* «در زندگی آوا و نشانههایی وجود دارند که ما را برای رسیدن به مقصد کمک میکنند.»
* «هر کاری در وقت خودش انجام میگیرد و هیچ چیز باعث اختلال در زمان آن کار نمیشود.»
* «در زندگی هرکس همواره '''اتفاقاتی''' وجود دارد که عامل اصلی توقف پیشرفت اوست. یک ضربه، یک شکست تلخ، یک نومیدی عشقی، یا حتی پیروزیی که درست درکش نمیکنیم، میتواند باعث بزدلی و عدم پیش رفتن ما شود.
* «جادوگر هنگامی که میخواهد نیروهای نهانش را رشد دهد، باید اول خود را از این نقطه کنترل چی رها کند و برای این کار باید زندگی اش را مرور کند و این نقطه را کشف کند.»
== پیوند به بیرون ==
{{ویکیپدیا}}
{{ترتیبپیشفرض:کوئیلو، پائولو}}
[[رده:نویسندگان برزیلی]]
[[رده:اساتید معنوی]]
[[رده:اهالی برزیل]]
[[رده:رماننویسان]]
[[رده:نویسندگان علمی تخیلی]]
[[رده:زادگان ۱۹۴۷ (میلادی)]]
apf4yj4gug8a67h451c7asx5ewf1faj
192924
192923
2026-09-28T08:38:43Z
PRDM 9
19715
/* یازده دقیقه */
192924
wikitext
text/x-wiki
[[پرونده:Coelhopaulo26012007-1.jpg|thumb|'''پائولو کوئیلو''']]
'''[[W:پائولو کوئیلو|پائولو کوئیلو]]'''، (به [[پرتغالی]]: Paulo Coelho) (زاده ۲۴ اوت ۱۹۴۷) نویسنده [[برزیل|برزیلی]] است.
== دارای منبع ==
* «همهٔ ما در حقیقت مهمانان این دنیا هستیم، در حال گذر از یک زندگی به زندگی دیگر، و نمیتوانیم فراتر از کردارهای نیکمان باری برداریم. تا زمانی که مردمی نیازمند سقفِ خانه و محّبتِ ما باشند، سنّتِ مهمانپذیری هرگز در میانِ ما نخواهد مرد. هنگامی که پذیرا و میزبان کسی میشویم، در واقع پذیرای سرگذشتها، ماجراها و اسرار دیگران میشویم.»
** ''مکتوب ، سنت''
=== خاطرات یک مغ ===
* «لازم نیست آدم از کوهی بالا رود تا بفهمد بلند است .»
* «کشتی در ساحل بسیار امن تر است ولی برای این ساخته نشدهاست.»
* «خداوند انتقام نیست، عشق است .»
* «این ما هستیم که سرعت گذر زمان را تعیین میکنیم .»
* «انسان هرگز نمیتواند از رؤیاها دست بکشد. رؤیا خوراک روح است، همانطور که غذا خوراک تن است. در زندگی بارها رویاهامان را فرو ریخته و تمناهامان را ناکام میبینیم، اما باید به دیدن رؤیا ادامه بدهیم. اگر نه روحمان میمیرد و عشق نمیتواند به آن دست یابد.»
=== یازده دقیقه ===
* «روحی که در پیکر ما است کم و بیش تکامل نیافتهاست. با هر گامی که در فراز و نشیب زندگی مینهیم، در پی ذرات گمشده وجود خویش در کاوشایم. اگر در این پویش، لحظهای بخت یارمان باشد آن گوهر نایافته را در وجود انسانی دیگر مییابیم.»
* «نتوان گفت: بهارا، به امید دیدن و ماندن تو! میتوان گفت: بهارا، تو بیا دانه امید به قلبم بنشان! و سفر کن به کجاآبادی، هرزمانی که تو را دلخواه است!»
* << زندگی همواره در انتظار شرایط بحرانی میماند، تا قدرتش را نشان دهد. >>
* «شتاب زمان به اندازهای است که در چند لحظه میتواند مردم را از بهشت به دوزخ بفرستد.»
* «هیچکس نمیداند زندگی برای ما چه ذخیره کرده. خیلی خوب است که همیشه بدانیم در خروج فوری کجاست. >>
* «من میتوانم انتخاب کنم که قربانی دنیا باشم یا یک ماجراجو در جستجوی گنج، همه چیز به طرز نگاه من به زندگی بر میگردد. >>
* «مردم جوری حرف میزنند که همه چیز را میدانند. اما اگر جرات کنی و سئوالی بپرسی آنها هیچ چیز نمیدانند. >>
* «(سوئیسیها) دروغ نمیگویند، آنها یه سکوت اکتفا میکنند که کمک کننده آنهاست. >>
* «گاهی، وقتی به نظر میرسد تنهایی میخواهد همه چیز را در هم بکوبد، تنها راهِ ایستادگی، ادامه دادن به دوست داشتن است.»
* «وقتی با کسی آشنا میشویم و عاشق میشویم، احساس میکنیم که تمام کائنات با ما همراه است؛ اما اگر مشکلی پیش بیاید، دیگر چیزی باقی نمیماند.»
=== شیطان و دوشیزه پریم ===
* «انسان همیشه خواهان دگرگونی و تحول است اما همزمان، سکون و ثبوت را [[آرزو]] میکند.»
* << شنیدن یک توهین و پاسخ ندادن به آن آسانتر از درگیر نبرد شدن با شخصی نیرومندتر از خود است .>>
* << پذیرفتن نیک سرشتی خود همیشه آسانتر از رویارویی با دیگران و جنگیدن برای حقوق خود است .>>
* «همواره میتوانیم بگوییم سنگی که دیگران به سوی ما انداختهاند، به ما نخوردهاست ولی تنها در شب میتوانیم به خاطر قلب ضعیف خود بگرییم.»
* << به وعدهها اعتماد نکن چون جهان پر از وعده است .>>
=== عطیه برتر ===
* «اگر به زبان تمامی آدمیان و فرشتگان سخن گویم… و از [[عشق]] بیبهره باشم طبل میانتهی و سنج پرهیاهویی بیش نیستیم، اگر از کرامت غیبدانی و پیشگویی بر خوردار باشم و همه اسرار جهان را دریابم و قلمرو [[دانش]] را تمام مسخر کنم و در ایمان چنان راسخ و نیرومند باشم که کوهها را به رفتار آورم و از عشق بیبهره باشم، کسی نیستم. اگر همه دارایی خویش به مستمندان بخشم و جسم خویش را به آتش بسپارم و از عشق بیبهره باشم مرا هیچ سود نخواهد بخشید. عشق بردبار و مهربان است عشق از حسد برکنار است عشق لاف خودستایی نمیزند عشق اطوار ناپسند ندارد عشق به اندک چیزی در خشم نمیآید و اندیشه شر نمیکند و از بیعدالتی خشنود نیست اما با [[حقیقت]] و راستی شاد و خرم است همه چیز را تحمل میکند همه چیز را باور میکند و به همه چیز امیدوار است و هیچگاه از پای نمیافتد اما پیشگویها همه شکست میخورند و زبانها همه قطع میشوند و دانشها در غبار زمان پنهان میشوند و دانش ما جزیی است و نبوت ما جزیی است و آنچه جزیی است روی در فنا دارد آنچه میماند ایمان و امید و عشق است و از این هر سه، عشق را برترین مقام است.»
== بدون منبع ==
* «خداوند، [[عشق]] است، عشقی که پس از نفوذ به درون ما، نرم میکند، ناب میکند، تازه میکند، بازسازی میکند؛ و درون آدمی را دگرگون میکند. نیروی ارادهٔ انسان را دگرگون نمیکند. زمان انسان را دگرگون نمیکند. عشق دگرگون میکند! زیرا؛ عشق خداوند است و خداوند، عشق است.»
* «دانستن هدف [[زندگی]] یا دانستن بهترین راه خدمت به خدا کافی نیست، افکار خودت را به عمل درآور؛ راه، خودش را نشان میدهد.»
* «عمری که با [[مرگ]] تمام شود هیچ ارزشی ندارد.»
* «تاریکترین ساعت قبل از طلوع خورشید است.»
=== ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد ===
* «[[دیوانه]] بمانید اما مانند عاقلان رفتار کنید. خطر متفاوت بودن را بپذیرید اما بیاموزید که بدون جلب توجه متفاوت باشید.»
=== کوه پنجم ===
* «خداوند دعای آنانی را میشنود که میخواهند نفرت از آنان گرفته شود ولی نسبت به آنانی که میخواهند از عشق بگریزند ناشنواست.»
=== کیمیاگر ===
* «هنگامی که آرزوی چیزی را دارید سراسر کیهان همدست میشود تا بتوانی این آرزو را تحقق بخشی.»
* «تاریکترین ساعت قبل از طلوع خورشید است.»
* «تنها هنگامی خداوند آینده را بر انسان آشکار میسازد که بخواهد عوضش کنیم.»
* «راز زندگی اما این است که هفت بار زمین بخوری و هشت بار برخیزی.»
* «در نقطهای از زندگیمان، کنترل اتفاقات زندگیمان را از دست میدهیم و زندگیمان تحت کنترل سرنوشت قرار میگیرد. این بزرگترین دروغ دنیاست.»
=== زهیر ===
* «در زندگی آوا و نشانههایی وجود دارند که ما را برای رسیدن به مقصد کمک میکنند.»
* «هر کاری در وقت خودش انجام میگیرد و هیچ چیز باعث اختلال در زمان آن کار نمیشود.»
* «در زندگی هرکس همواره '''اتفاقاتی''' وجود دارد که عامل اصلی توقف پیشرفت اوست. یک ضربه، یک شکست تلخ، یک نومیدی عشقی، یا حتی پیروزیی که درست درکش نمیکنیم، میتواند باعث بزدلی و عدم پیش رفتن ما شود.
* «جادوگر هنگامی که میخواهد نیروهای نهانش را رشد دهد، باید اول خود را از این نقطه کنترل چی رها کند و برای این کار باید زندگی اش را مرور کند و این نقطه را کشف کند.»
== پیوند به بیرون ==
{{ویکیپدیا}}
{{ترتیبپیشفرض:کوئیلو، پائولو}}
[[رده:نویسندگان برزیلی]]
[[رده:اساتید معنوی]]
[[رده:اهالی برزیل]]
[[رده:رماننویسان]]
[[رده:نویسندگان علمی تخیلی]]
[[رده:زادگان ۱۹۴۷ (میلادی)]]
k6uin771bnfnysha3g3b1rjsauh5uy2
192925
192924
2026-09-28T08:46:04Z
PRDM 9
19715
/* یازده دقیقه */
192925
wikitext
text/x-wiki
[[پرونده:Coelhopaulo26012007-1.jpg|thumb|'''پائولو کوئیلو''']]
'''[[W:پائولو کوئیلو|پائولو کوئیلو]]'''، (به [[پرتغالی]]: Paulo Coelho) (زاده ۲۴ اوت ۱۹۴۷) نویسنده [[برزیل|برزیلی]] است.
== دارای منبع ==
* «همهٔ ما در حقیقت مهمانان این دنیا هستیم، در حال گذر از یک زندگی به زندگی دیگر، و نمیتوانیم فراتر از کردارهای نیکمان باری برداریم. تا زمانی که مردمی نیازمند سقفِ خانه و محّبتِ ما باشند، سنّتِ مهمانپذیری هرگز در میانِ ما نخواهد مرد. هنگامی که پذیرا و میزبان کسی میشویم، در واقع پذیرای سرگذشتها، ماجراها و اسرار دیگران میشویم.»
** ''مکتوب ، سنت''
=== خاطرات یک مغ ===
* «لازم نیست آدم از کوهی بالا رود تا بفهمد بلند است .»
* «کشتی در ساحل بسیار امن تر است ولی برای این ساخته نشدهاست.»
* «خداوند انتقام نیست، عشق است .»
* «این ما هستیم که سرعت گذر زمان را تعیین میکنیم .»
* «انسان هرگز نمیتواند از رؤیاها دست بکشد. رؤیا خوراک روح است، همانطور که غذا خوراک تن است. در زندگی بارها رویاهامان را فرو ریخته و تمناهامان را ناکام میبینیم، اما باید به دیدن رؤیا ادامه بدهیم. اگر نه روحمان میمیرد و عشق نمیتواند به آن دست یابد.»
=== یازده دقیقه ===
* «روحی که در پیکر ما است کم و بیش تکامل نیافتهاست. با هر گامی که در فراز و نشیب زندگی مینهیم، در پی ذرات گمشده وجود خویش در کاوشایم. اگر در این پویش، لحظهای بخت یارمان باشد آن گوهر نایافته را در وجود انسانی دیگر مییابیم.»
* «نتوان گفت: بهارا، به امید دیدن و ماندن تو! میتوان گفت: بهارا، تو بیا دانه امید به قلبم بنشان! و سفر کن به کجاآبادی، هرزمانی که تو را دلخواه است!»
* << زندگی همواره در انتظار شرایط بحرانی میماند، تا قدرتش را نشان دهد. >>
* «شتاب زمان به اندازهای است که در چند لحظه میتواند مردم را از بهشت به دوزخ بفرستد.»
* «هیچکس نمیداند زندگی برای ما چه ذخیره کرده. خیلی خوب است که همیشه بدانیم در خروج فوری کجاست. >>
* «من میتوانم انتخاب کنم که قربانی دنیا باشم یا یک ماجراجو در جستجوی گنج، همه چیز به طرز نگاه من به زندگی بر میگردد. >>
* «مردم جوری حرف میزنند که همه چیز را میدانند. اما اگر جرات کنی و سئوالی بپرسی آنها هیچ چیز نمیدانند. >>
* «(سوئیسیها) دروغ نمیگویند، آنها یه سکوت اکتفا میکنند که کمک کننده آنهاست. >>
* «گاهی، وقتی به نظر میرسد تنهایی میخواهد همه چیز را در هم بکوبد، تنها راهِ ایستادگی، ادامه دادن به دوست داشتن است.»
* «وقتی با کسی آشنا میشویم و عاشق میشویم، احساس میکنیم که تمام کائنات با ما همراه است؛ اما اگر مشکلی پیش بیاید، دیگر چیزی باقی نمیماند.»
* «در عشق، هیچکس نمیتواند به دیگری آسیب برساند؛ هر یک از ما مسئول احساسات خویش هستیم و نمیتوانیم دیگری را بابت آنچه احساس میکنیم، مقصر بدانیم.
=== شیطان و دوشیزه پریم ===
* «انسان همیشه خواهان دگرگونی و تحول است اما همزمان، سکون و ثبوت را [[آرزو]] میکند.»
* << شنیدن یک توهین و پاسخ ندادن به آن آسانتر از درگیر نبرد شدن با شخصی نیرومندتر از خود است .>>
* << پذیرفتن نیک سرشتی خود همیشه آسانتر از رویارویی با دیگران و جنگیدن برای حقوق خود است .>>
* «همواره میتوانیم بگوییم سنگی که دیگران به سوی ما انداختهاند، به ما نخوردهاست ولی تنها در شب میتوانیم به خاطر قلب ضعیف خود بگرییم.»
* << به وعدهها اعتماد نکن چون جهان پر از وعده است .>>
=== عطیه برتر ===
* «اگر به زبان تمامی آدمیان و فرشتگان سخن گویم… و از [[عشق]] بیبهره باشم طبل میانتهی و سنج پرهیاهویی بیش نیستیم، اگر از کرامت غیبدانی و پیشگویی بر خوردار باشم و همه اسرار جهان را دریابم و قلمرو [[دانش]] را تمام مسخر کنم و در ایمان چنان راسخ و نیرومند باشم که کوهها را به رفتار آورم و از عشق بیبهره باشم، کسی نیستم. اگر همه دارایی خویش به مستمندان بخشم و جسم خویش را به آتش بسپارم و از عشق بیبهره باشم مرا هیچ سود نخواهد بخشید. عشق بردبار و مهربان است عشق از حسد برکنار است عشق لاف خودستایی نمیزند عشق اطوار ناپسند ندارد عشق به اندک چیزی در خشم نمیآید و اندیشه شر نمیکند و از بیعدالتی خشنود نیست اما با [[حقیقت]] و راستی شاد و خرم است همه چیز را تحمل میکند همه چیز را باور میکند و به همه چیز امیدوار است و هیچگاه از پای نمیافتد اما پیشگویها همه شکست میخورند و زبانها همه قطع میشوند و دانشها در غبار زمان پنهان میشوند و دانش ما جزیی است و نبوت ما جزیی است و آنچه جزیی است روی در فنا دارد آنچه میماند ایمان و امید و عشق است و از این هر سه، عشق را برترین مقام است.»
== بدون منبع ==
* «خداوند، [[عشق]] است، عشقی که پس از نفوذ به درون ما، نرم میکند، ناب میکند، تازه میکند، بازسازی میکند؛ و درون آدمی را دگرگون میکند. نیروی ارادهٔ انسان را دگرگون نمیکند. زمان انسان را دگرگون نمیکند. عشق دگرگون میکند! زیرا؛ عشق خداوند است و خداوند، عشق است.»
* «دانستن هدف [[زندگی]] یا دانستن بهترین راه خدمت به خدا کافی نیست، افکار خودت را به عمل درآور؛ راه، خودش را نشان میدهد.»
* «عمری که با [[مرگ]] تمام شود هیچ ارزشی ندارد.»
* «تاریکترین ساعت قبل از طلوع خورشید است.»
=== ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد ===
* «[[دیوانه]] بمانید اما مانند عاقلان رفتار کنید. خطر متفاوت بودن را بپذیرید اما بیاموزید که بدون جلب توجه متفاوت باشید.»
=== کوه پنجم ===
* «خداوند دعای آنانی را میشنود که میخواهند نفرت از آنان گرفته شود ولی نسبت به آنانی که میخواهند از عشق بگریزند ناشنواست.»
=== کیمیاگر ===
* «هنگامی که آرزوی چیزی را دارید سراسر کیهان همدست میشود تا بتوانی این آرزو را تحقق بخشی.»
* «تاریکترین ساعت قبل از طلوع خورشید است.»
* «تنها هنگامی خداوند آینده را بر انسان آشکار میسازد که بخواهد عوضش کنیم.»
* «راز زندگی اما این است که هفت بار زمین بخوری و هشت بار برخیزی.»
* «در نقطهای از زندگیمان، کنترل اتفاقات زندگیمان را از دست میدهیم و زندگیمان تحت کنترل سرنوشت قرار میگیرد. این بزرگترین دروغ دنیاست.»
=== زهیر ===
* «در زندگی آوا و نشانههایی وجود دارند که ما را برای رسیدن به مقصد کمک میکنند.»
* «هر کاری در وقت خودش انجام میگیرد و هیچ چیز باعث اختلال در زمان آن کار نمیشود.»
* «در زندگی هرکس همواره '''اتفاقاتی''' وجود دارد که عامل اصلی توقف پیشرفت اوست. یک ضربه، یک شکست تلخ، یک نومیدی عشقی، یا حتی پیروزیی که درست درکش نمیکنیم، میتواند باعث بزدلی و عدم پیش رفتن ما شود.
* «جادوگر هنگامی که میخواهد نیروهای نهانش را رشد دهد، باید اول خود را از این نقطه کنترل چی رها کند و برای این کار باید زندگی اش را مرور کند و این نقطه را کشف کند.»
== پیوند به بیرون ==
{{ویکیپدیا}}
{{ترتیبپیشفرض:کوئیلو، پائولو}}
[[رده:نویسندگان برزیلی]]
[[رده:اساتید معنوی]]
[[رده:اهالی برزیل]]
[[رده:رماننویسان]]
[[رده:نویسندگان علمی تخیلی]]
[[رده:زادگان ۱۹۴۷ (میلادی)]]
fze828fzeid6nrb5hpz7vuf4vcum8hb
ارنست همینگوی
0
1900
192901
179813
2026-09-27T16:05:17Z
Taddah
7763
192901
wikitext
text/x-wiki
[[پرونده:Ernest Hemingway 1950.jpg|thumb|130px|left|یک مرد را میتوان نابود کرد ولی نمیتوان شکستش داد.]]
'''[[W:ارنست همینگوی|ارنست همینگوی]]''' (۱۸۹۹–۱۹۶۱) نویسندهٔ آمریکایی برنده جایزه نوبل ادبیات بود.
== گفتاوردها ==
* «دربارهٔ اخلاقیات فقط میدانم که پس از انجام یک کار اخلاقی احساس بهتری داری، و غیراخلاقی آنست که پس از آن احساس بدی داری.»
** ''مرگ در بعد از ظهر/ ۱۹۳۲''
* «دنیا محل زیبایی است، و ارزش آن را دارد که بخاطرش [[جنگ|جنگید]].»
** ''زنگها برای که به صدا درمیآیند/۱۹۴۰''
* «همهٔ ادبیات مدرن آمریکا از یک [[کتاب]] نوشتهٔ [[مارک تواین]] به وجود آمده به اسم هاکلبری فین.»
** ''تپههای سرسبز آفریقا، جلد اول/ ۱۹۳۵''
* «همهٔ انسانهای متفکر کافرند.»
** ''وداع با اسلحه/ ۱۹۲۹''
* «یک بطری شراب یار خوشی است.»
** ''خورشید همچنان میدرخشد/ ۱۹۲۶''
* «پیروزی یعنی چه؟ مردن در حالی که انسان بر سر پا ایستاده بهتر از زنده ماندن و روی دو زانو خزیدن است. در جنگ برای آزادی مردن، بهتر از زنده ماندن و در مقابل دشمن برده وار به زانو درآمدن است»
** ''زنگها برای که به صدا در میآیند صفحه ۱۷۴''
* «آدم برای شکست آفریده نشده. آدم ممکنه از بین بره اما شکست نمیخوره.»
** ''پیرمرد و دریا''
* «از همان اولین کتابم اینطور برمیآمد که سرانجام راهم را پیدا کردهام. هرگز لحظهای هم شک نکردم که پیشاهنگ قلمروی تازهام، و دریافتم که سالهای آینده به آثار من عنایتها خواهد شد. پس خواستم نسل دیگر گزارشی صادقانه از همهء رفت و راهها و اندیشههایم داشته باشد. کمتر این موهبت را داشتهام که قادر باشم قدرت انتقادیم را دربارهء کار خود، چون ساختهء دیگری، به کار بیندازم.»
** ''نقد ادبی: نویسندههای ما''<ref>ترجمهی: سیروس طاهباز. منتشر در مجلهی کلک، تیر 1369، شماره 4.</ref>
* «من جستجوگر چیزی آنسوی زندگی و بیرون از زمانم. اما قصد من ارائه زندگی آدمی است در همان هیأت سادهاش، و نه آراستن و پیراستن آن، من متفکر بزرگی نیستم، پیام آتشینی هم برای آدمیزاد نیاوردهام. با اینهمه دنیا را عجیب و خوب میشناسم، با هزارها گوشه و کنار زندگیش.»
** ''نقد ادبی: نویسندههای ما''
* «من هیچوقت مجبور به پیدا کردن "موضوع" نبودهام. این "موضوع" بود که مرا پیدا کرده. مثل دیگر نویسندههای پیشین، مردم نیرومند، شناسندههای بزرگوار روح زمانه، و مهتران مردم را خوش داشتهام. موضوع قصهها چنان شیفتهام میکند که به هیچ کار دیگر نمیتوانم پرداخت. الهام میتواند چون عشق، شورانگیز باشد.»
** ''نقد ادبی: نویسندههای ما''
* «کتابهای من از راز درون قلب من و از دل آزمودههایم بیرون کشیده شدهاند، اما به سرسری و بیتأمل ارائه دادن آنها خرسندی ندادهام. عادتهای من در نوشتن خیلی ساده است. زمانی دراز تأمل کردن و زمانی کوتاه نوشتن. بیشتر کارم را در ذهنم انجام میدهم. پیش از آنکه خیالهایم ترتیبی بیابند دست به نوشتن نمیبرم. بارها گفتگوها را همچنانکه نوشته میآیند یکایک برشمردهام. گوش ناظر خوبی است. هرگز سطری ننوشتهام مگر وقتی که دانستهام آنچه مینویسم چنان بیان شده که برای هرکس روشن است. به این معتقد نیستم که کتابهایم چون بنای یادگاری در خاطرهها خواهد ماند، کوشیدهام در فروتنیام صادق باشم. بیشتر نویسندهای از روی اندیشهام تا قریحهء طبیعی. بهترین نمونهء مردی خودساخته که ادبیات فراهم میکند. من هرگز سزاوار موفقیت و شهرت عظیمی که دارم نبودهام.»
** ''نقد ادبی: نویسندههای ما''
* «من با کارم رنجی فراوان میبرم، پیرایش و دستکاری با دستی خستگیناپذیر. از ساختههایم قلباً رضایتی فراوان دارم. با مراقبتی بیپایان ساخته و پرداختمشان تا صیقل پذیرفتهاند. آنچه هر نویسندهء دیگر با سهمی بزرگ از آن خوشنود شده، من با جلایی اندک پرداختهام.»
** ''نقد ادبی: نویسندههای ما''
* «گاهی به این فکر افتادهام که شیوهء نوشتنم بیش از آنکه مستقیم باشد کنایهای است. خواننده اغلب باید تخیلش را به کار بیندازد وگرنه بسیاری از باریکیهای خیال مرا در نخواهد یافت.»
** ''نقد ادبی: نویسندههای ما''
* «چه بسیاری پرشور ستایشگرانی داشتهام که هرگز کتابی از من نخواندهاند،اما بیشتر مایل بودهاند که در اهمیتم غلو کنند، و قدرم را ناچیز شمارند.»
** ''نقد ادبی: نویسندههای ما''
== منسوب ==
* «اعتماد حتماً باید متقابل و دوطرفه باشد و گرنه سر و کلهٔ فریب و دورویی پیدا خواهد شد.»
* «هرگز جنبش را با کنش اشتباه نگیر.»
* «شادی، کمیابترین چیزی است که در افراد هوشمند یافتهام.»
* «میدانی؟ من خواب را دوست دارم. هرگاه بیدارم، زندگیم تمایل به فروپاشی دارد.»
* «با هرکسی که دمخور بودم، همیشه احساس تنهایی میکردم.»
* «پیشنویس هرچیزی گند است.»
* «فقط سه نوع ورزش وجود دارد: مسابقه اتومبیلرانی، گاوبازی و کوهنوردی. بقیه بچهبازی است.»
{{ویکیپدیا}}
{{ناتمام}}
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا|ه]]
[[رده:برندگان جایزه نوبل ادبیات|همینگوی، ارنست]]
[[رده:نویسندگان آمریکایی|همینگوی، ارنست]]
[[رده:رماننویسان آمریکایی]]
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه آمریکایی]]
[[رده:زادگان ۱۸۹۹ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۶۱ (میلادی)]]
[[رده:نویسندگان نوگرا]]
[[رده:خاطرهنویسان روزانه]]
[[رده:سفرنامهنویسان]]
[[رده:برندگان جایزه پولیتزر]]
[[رده:روزنامهنگاران آمریکایی]]
[[رده:بیخدایان]]
7il2j631vidze504ewxn5ystz55359a
لئون حرفهای
0
7728
192920
162849
2026-09-28T01:38:55Z
HadiLovelorn
25760
192920
wikitext
text/x-wiki
'''[[w:لئون (فیلم)|لئون]]''' (به فرانسوی:Léon ) ( که همچنین با عنوان حرفه ای یا لئون: حرفه ای نیز شناخته می شود ) فیلمی فرانسوی و با زبان انگلیسی به کارگردانی لوک بسون محصول سال ۱۹۹۴ شرکت آمریکایی کلمبیا پیکچرز است.
<center>'''بدون هیچ صدایی حرکت می کند. بدون هیچ احساسی می کشد. بدون هیچ اثری ناپدید می شود.'''</center>
== دیالوگ==
:'''ماتیلدا :''' [ در حالی که با دست بینی خود را که در اثر کتک دچار خون ریزی شده پاک می کند ] زندگی همیشه انقدر سخته ، یا فقط وقتی بچه ای این طوریه ؟
:'''لئون :''' همیشه همین جوریه
----
:'''ماتیلدا :''' من براش بیشتر یه [[مادر]] بودم تا اون خوک کثیف.
:'''لئون :''' هی ، این طوری در مورد خوکا صحبت نکن ! اونا معمولاً خیلی بهتر از آدما هستن
:'''ماتیلدا :''' اما اونا بوی گند میدن
:'''لئون :''' درست نیست ! راستش من همین حالا یکی توی آشپزخونه دارم. اون خیلی تمیزه و بوی خیلی خوبی میده
----
:'''لئون :''' اگه ميخواي با من كار كني اينقدر نگو باشه ، باشه؟
:'''ماتیلدا :''' باشه!
:'''لئون :''' خوبه !
----
:'''تونی :''' خیلی وقت بود ندیده بودمت. چند تا کار خوبم از دست دادی
:'''لئون :''' دارم تمرین میدم
:'''تونی :''' تمرین خوبه ، اما زیاده روی نکن ، باشه ؟ میدونی که تمرین به اندازه کار درآمد نداره ، لئون
:'''لئون :''' تونی ، همه پولی که تا حالا درآوردم ... که برام نگرش داری ...
:'''تونی :''' [[پول]] احتیاج داری ؟
:'''لئون :''' فقط کنجکاو شدم. چون خیلی وقته دارم کار می کنم و تا حالا با پولام کاری نکردم ، فکر کردم شاید یه روز بتونم ... ازش استفاده کنم.
:'''تونی :''' تو یه [[زن]] دیدی
:'''لئون :''' نه.
:'''تونی :''' لئون ... لئون باید مواظب زنا باشی. یادته اولش که رسیدی به این کشور ؟ وقتی من بهت پناه دادم که تا پشت اون گوشای لعنتیت خیس بود ، و تو به خاطر یه [[زن]] تا خرخره توی لجن بودی. فراموشش نکن ، لئون.
:'''لئون :''' آرزو میکنم کاش یه روز می تونستم. میدونی ، پولامو میگم ، شاید بخوام ... شاید بخوام یه خورده به کسی بدم ، میدونی ... برای اینکه کمکش کنم.
:'''تونی :''' هی ، اون پول توئه ، منظورم اینه که من فقط برات نگرش میدارم ، مثل یه بانک. حتی بهتر از یه بانک. چون میدونی که بانکا همیشه مورد دستبرد قرار می گیرن. اما هیچ کس به تونی پیر دستبرد نمی زنه. به غیر از این ، توی یه بانک کلی فرم هست که باید توش کلی مزخرف بنویسی. اما تونی پیر هیچی نداره که بخونه و بنویسه. همش توی مغزشه.
:'''لئون :''' حالا من خوندنو بلدم.
:'''تونی :''' خوبه لئون ، خوبه. پولت اینجاست ، هر وقت که بخوای ، فقط از من بخوا باشه ؟ اینم یه هزار دلار.
:'''لئون :''' نه ، الان رو به راهم. بهش احتیاجی ندارم.
:'''تونی :''' نه. بیا ، بیا بگیرش. کمی تفریح کن. مال توئه. بگیرش.
:'''لئون :''' مرسی.
----
:'''لئون :''' [ در حالی که به یک مجسمه خوک دست می زند ] بهتر از آدمان ، هان ؟
:'''تونی :''' بهت که گفته بودم.
----
:'''لئون :''' وقتی انتقام بگیری می فهمی اصلاً خوب نیست. باور کن. بهتره فراموش کنی. بعد از اینکه یه نفرو بکشی هیچ چی مثل قبل نمیمونه. زندگیت برای همیشه عوض میشه. باید بقیه زندگیت رو در حالی بخوابی که یک چشمت بازه...
----
:'''استنسفيلد:''' زندگیتو دوست داری؟
:'''ماتیلدا :'''آره
:'''استنسفيلد:'''خوبه ، چون کشتن کسایی که برای زندگیشون ارزشی قائل نیستن برام لذتی نداره...
----
[ بعد از اينكه ماتيلدا به لئون پيشنهاد رابطه مي دهد ]
:'''لئون :''' ماتيلدا ، نه
:'''ماتیلدا :''' چرا نه ؟
:'''لئون :''' فقط ... نمي تونم
:'''ماتیلدا :''' كس ديگه اي رو دوست داري ؟
:'''لئون :''' نه ... منظورم اينه كه ... يكي رو ، خيلي وقت پيش قبل از اينكه به ايالات ( متحده ) بيام دوست داشتم . پدرش نمي خواست كه اون منو ببينه . اون از يه خانواده ي خيلي محترم بود . مال من ... ميدوني ... نه خيلي محترم . هر وقت ميومد منو ببينه پدزش ديوونه ميشد .
:'''ماتیلدا :''' اما اون هنوز يواشكي مياد و مي بيندت ، درسته ؟
:'''لئون :''' درسته
:'''ماتیلدا :''' مي بيني ؟ هيچي نمي تونه جلوي عشقو بگيره
:'''لئون :''' اون كشتش . با يه گلوله توي سرش . اونا دو روز توي بازداشتگاه نگهش داشتن ، بعد گذاشتن كه بره . گفتن كه يه اتفاق تصادفي بوده . براي همين ... يه شب منتظرش موندم . با يه اسلحه ي دوربين دار تو فاصله ي ۵۰۰ پايي . اونم يه اتفاق تصادفي داشت . همون شب يه قايق گرفتم و اومدم تا پدرمو كه براي توني كار مي كرد ببينم . نوزده سالم بود . بعد از اون ديگه هيچ وقت نمي خواستم شهرو ترك كنم و ... نبايد دوست [[دختر]] ديگه اي داشته باشم . مي بيني ماتيلدا ؟ من عاشق خوبي نخواهم بود
==پیوند به بیرون==
{{ویکیپدیا|لئون (فیلم)}}
[[رده:فیلمهای فرانسوی]]
[[رده:فیلمهای لوک بسون]]
[[رده:فیلمهای ۱۹۹۴ (میلادی)]]
[[رده:فیلمهای جنایی]]
[[رده:فیلمهای هیجانی]]
[[رده:فیلمهای انگلیسیزبان]]
[[رده:فیلمهای مرتبط با سن بلوغ]]
[[رده:فیلمهای درام]]
7nvh86bkwoyu8cc9td732f9za50wivr
مصائب مسیح
0
7729
192921
121779
2026-09-28T01:40:39Z
HadiLovelorn
25760
192921
wikitext
text/x-wiki
فیلم [[W:مصائب مسیح|مصائب مسیح]] (به انگلیسی: The Passion of the Christ) یا با ترجمهای نیکوتر '''شوریدگی مسیح''' محصول سال ۲۰۰۴ به کارگردانی [[W: مل گیبسون|مل گیبسون]] میباشد. دیالوگهای این فیلم به زبان آرامی ، لاتین ، عبری و همراه با زیرنویس است . این فیلم پرفروشترین فیلم غیر انگلیسی زبان است که تا به حال ساخته شده است
<center>'''با زخم های او ، زخم های ما التیام می یابند'''<br />
'''مردی جهان را تغییر داد ، برای همیشه'''</center>
== دیالوگ ==
:'''عیسی''' : من به تو میگویم پطروس ، امروز قبل از بانگ خروس ، سه بار انکار خواهی کرد که مرا میشناسی
== پیوند به بیرون ==
{{ویکیپدیا}}
{{فیلمهای مل گیبسون}}
[[رده:فیلمهای آمریکایی]]
[[رده:فیلمهای مل گیبسون]]
[[رده:فیلمهای درام]]
[[رده:فیلمهای ۲۰۰۴ (میلادی)]]
2zam0qtzers0185maq7frmzw4hch0e6
چارلز بوکوفسکی
0
12954
192904
181433
2026-09-27T16:06:58Z
Taddah
7763
192904
wikitext
text/x-wiki
[[file:CharlesBukowski-1.jpg|thumb|left|200px|چارلز بوکوفسکی]]
'''[[w:چارلز بوکوفسکی|چارلز بوکوفسکی]]''' (زاده ۱۶ اوت ۱۹۲۰ − درگذشته ۹ مارس ۱۹۹۴) [[شاعر]] و رماننویس آمریکایی بود.
== دارای منبع ==
* «برای آنهایی که به [[خداوند]] عقیده دارند، پاسخ بیشتر سوالات بزرگ داده شدهاست. اما برای آن دسته از ما که نمیتوانند به سادگی فرمول خداوند را بپذیرند، جوابهای بزرگ مانند سنگ نوشته نمیمانند. ما خودمان را با موقعیتها و کشفیات جدید تطبیق میدهیم. ما انعطافپذیر هستیم .[[عشق]] نباید یک دستور یا حکم قضایی باشد. مااینجا هستیم تا آموختههای کلیسا، مراجع دولتی و سیسنم آموزشی مان را یادنگیریم. ما اینجا هستیم تا شراب بخوریم. ما اینجا هستیم تا [[جنگ]] را از بین ببریم. ما اینجا هستیم تا به شگفتیها بخندیم و زندگیمان را چنان به خوبی خواهیم گذراند که [[مرگ]] از همراه بردن ما بر خود خواهد لرزید.»
* <small>معنی زندگی: تصویر بزرگ، مجله لایف (دسامبر ۱۹۸۸)</small>
* «اگر من یک الاغ هستم، باید آنرا بگویم. اگر آنرا نگویم، شخص دیگری آنرا خواهد گفت. اگر من اول بگویم، دیگران خلع سلاح میشوند.»
* <small>مصاحبه با رابرت ونرستون ۱۹۷۴</small>
* «افرادی که فاقد فضائل اخلاقی هستند، اغلب خود را خیلی آزاد میدانند. اما بیشتر آنها توانایی [[عشق]] ورزیدن یا متنفر شدن را از دست دادهاند.»
* <small>زنان ۱۹۷۸</small>
* «زمستان بود. جان می کندم در نیویورک نویسنده شوم.
سه یا چهار روز بود لب به غذا نزده بودم. فرصتی پیش آمد تا بالاخره بگویم:"می خوام مقدار زیادی ذرت بو داده بخورم"
و خدای من!
مدت ها بود غذایی این همه به دهانم مزه نکرده بود. هر تکه از آن و هر دانه مثل یک قطعه استیک بود. آنها را می جویدم و راست می افتاد توی معده ام. معده ام می گفت: متشکرم! متشکرم! متشکرم!
مثل آنکه توی بهشت باشم همینطور قدم می زدم که سرو کله ی دو نفر پیدا شد.
یکیشان به آن یکی گفت: خدای بزرگ!
طرف مقابل پرسید: چه شده؟
اولی گفت: آن یارو را دیدی چه وحشتناک ذرّت میخورد!
بعد از آن حرف دیگر از خوردن ذرّت ها لذت نبردم.
به خودم گفتم: منظورش از وحشتناک چه بود؟!!
من که توی بهشت سیر می کنم...
گاهی به همین راحتی با یک کلمه، یک جمله، یک نیشخند یا حالتی از یک چهره می توانیم مردم را از بهشت خودشان بیرون بکشیم و این واقعاً بی رحمانه ترین کاری ست که انجام می دهیم...»
* «زیبایی ارزشی ندارد. دائمی نیست. اگر زشت باشید بسیار خوشبختید. زیرا اگر مردم دوستتان داشته باشند، میدانید برای چیز دیگریست...»
* «اعجاز همیشه در سادگی است، برای رسیدن به حقیقت مطلق، برای انجام دادن کارها، برای نوشتن، برای نقاشی کشیدن. زندگی در سادگی است که عمق پیدا میکند.»
* «ما برای ادامه دادن هیچکسی را نداریم جز خودمان و این کافیست...»
* «این حقایق هستند که انسانها را از هم دور می کنند و نه دروغ !وگرنه ما دروغ می گوییم که نزدیک باقی بمانیم!»
== اشعار ==
{{شعرنو}}
{{بند|ویراستارم بهم تلفن کرد و گفت:}}
{{بند|«شعرات راجع به دخترها پنجاه سال دیگه هنوز هستن ولی خود دخترها دیگه نیستن.»}}
{{بند|ویراستار محترم:}}
{{بند|دخترها الان هم دیگه نیستن.}}
{{بند|میفهمم منظورت چیه}}
{{بند|ولی اگر همین امشب}}
{{بند|یه دختر بهم بدی که واقعأ زنده باشه}}
{{بند|و توی اتاق راه بره و به سمتم بیاد}}
{{بند|می تونی همه شعرام رو داشته باشی.}}
{{بند|همه شعرهای خوب و بدم رو}}
{{بند|یا هر چی که بعد از این مینویسم.}}
{{بند|من می دونم منظور تو چیه}}
{{بند|اما تو می دونی منظور من چیه؟<ref>امشب از مجموعه شعر عشق سگیست از جهنم</ref>}}
{{پایان شعرنو}}
== جستارهای وابسته ==
* [[هالیوود (کتاب)|هالیوود]]
* [[هزار پیشه]]
* [[عامهپسند]]
== پیوند به بیرون ==
{{ویکیپدیا}}
[[رده:نویسندگان آمریکایی]]
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا|ب]]
[[رده:شاعران آمریکایی]]
[[رده:زادگان ۱۹۲۰ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۹۴ (میلادی)]]
[[رده:رماننویسان آمریکایی]]
[[رده:بیخدایان]]
q7dus50xp3rjteaclihgxp3fpttd5kx
دان دلیلو
0
13386
192915
180788
2026-09-27T16:13:15Z
Taddah
7763
192915
wikitext
text/x-wiki
[[پرونده:Don delillo nyc 02.jpg|۲۲۰px|بندانگشتی|چپ|دان دلیلو]]
'''[[w:دان دلیلو|دان دلیلو]]''' (۱۹۳۶) نویسندهٔ آمریکایی.
== گفتاوردها ==
* «[[نویسنده]] شدم چون در نیویورک [[زندگی]] میکردم، بسیاری از چیزهای بزرگ را دیدم و شنیدم و حس کردم؛ چیزهای سرگرمکننده و گاه خطرناکی که در شهر بیدروپیکری مانند نیویورک روی هم انباشته شده است. من نویسنده شدم چون نخواستم سرسپرده باشم.»
* «پدر و مادرم در ایتالیا متولد شدند. در ۱۹۱۶ پدرم به این کشور (آمریکا) آمد؛ فکر کنم هشت یا نه سال داشت. پدر بزرگ و مادربزرگم با عموها و عمههایم در این [[سفر]] همراه پدرم بودند. هفت نفر میشدند با یک کوتوله که خدمه آنها بود و بچهای که مادربزرگم با خودش از ناپل آورده بود، قیمش بود. پدربزرگ برای امرار معاش در کمپانی بیمه «متروپولیتن» به عنوان یک حسابدار استخدام شد؛ حتماً میز بزرگی داشت شبیه میزهای بزرگی که الان در نیویورک است.»<ref>http://vista.ir/article/369707/نویسنده-شدم-چون-نخواستم-سرسپرده-باشم</ref>
* «فکر میکنم چیزی که در آثار متاخرم (احتمالا) بیش از هر چیزی دیده میشود ملهم از همان تعالیم مذهبی دوران کودکی است. برای یک کاتولیک هیچ چیز مهمتر از این نیست که دربارهٔ آن دوران حرف بزند یا اوقاتی را به تأمل دربارهٔ آن اختصاص دهد؛ چون او با چنین ذهنیتی بزرگ شده که سرانجام زمانی میمیرد یا اگر الان جان در بدن ندارد، زندگیاش راهی است به مرگ که خود دیباچهای است برای رسیدن به [[زندگی]] ابدی با تمام رنجها یا خوشیهایی که میتواند در انتظارش باشد.»<ref>http://vista.ir/article/369707/نویسنده-شدم-چون-نخواستم-سرسپرده-باشم</ref>
=== برفک ===
* «من دیوانهٔ بدن زنها نیستم. عاشق ذهن شونم. ذهن یه زن. جریان دقیق و بی نقص یک جهته مثل حرکت گلوله توی لولهٔ تفنگ، مثل یه آزمایش فیزیکی. چه قدر لذت داره حرف زدن با یه زن روشنفکر که جوراب مشکی پوشیده و پاهاش رو می ندازه روی هم. این صدای خش خش جزئی کشیده شدن نایلون از خیلی جهات خوشحالم می کنه. طنز ماجرا اینه که بدون استثنا من جذب پیچیدهترین و دیوانهترین و مشکلترین زنها می شم. من مردهای ساده دوست دارم و زنهای پیچیده.»<ref>دان دلیلو، برفک، ترجمهٔ پیمان خاکسار، نشر چشمه، ۱۳۹۵.</ref>
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
{{ترتیبپیشفرض:دلیلو، دان}}
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا|د]]
[[رده:نویسندگان آمریکایی]]
[[رده:نمایشنامهنویسان آمریکایی]]
[[رده:رماننویسان آمریکایی]]
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه آمریکایی]]
[[رده:مقالهنویسان]]
[[رده:طنزپردازان]]
[[رده:زادگان ۱۹۳۶ (میلادی)]]
c9nufw09w6pq9lgvaytqpi71vfp8q5x
خالد حسینی
0
17252
192900
180574
2026-09-27T16:04:31Z
Taddah
7763
192900
wikitext
text/x-wiki
'''[[W:خالد حسینی|خالد حسینی]]''' (زاده ۴ مارس ۱۹۶۵ در [[کابل]]) نویسنده [[افغانستان|افغانتبار]] [[ایالات متحده آمریکا|آمریکایی]] است. عمده شهرت وی به خاطر نگارش دو رمان ''[[بادبادکباز]]'' و ''[[هزار خورشید تابان]]'' است.
[[پرونده:George and Laura Bush with Khaled Hosseini in 2007 detail.JPG|220px|بندانگشتی|چپ|خالد حسینی]]
== گفتاوردها ==
=== بادبادکباز ===
{{اصلی|بادبادکباز}}
* «ناراحت شدن از یک [[حقیقت]] بهتر از تسکین یافتن با یک [[دروغ]] است.»
* «همیشه داشتن و از دست دادن پیشتر آدم را ناراحت میکند تا این که از اول نداشته باشد.»
* «افغانها همیشه میگویند زندگی میگذرد. در حقیقت، زندگی بی اعتنا به آغاز و پایان، میگذرد و دغدغه های ناکامی و کامیابی را ندارد.»
* «گفت خیلی میترسم، گفتم چرا؟ گفت چون از ته دل خوشحالم… این جور خوشحالی ترسناک است… پرسیدم آخر چرا؟ و او جواب داد وقتی آدم این جور خوشحال باشد سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد!»
=== هزار خورشید تابان ===
* «ننه: فقط یک هنر را باید یاد بگیری و آن هم تحمل است، تحمل. مریم: تحمل چی ننه؟ ننه: نگران آن نباش، موضوع کم نمیآوری.»
* «این حرف، آویزهی گوشت باشه دخترم: مثل عقربهی قطبنما که همیشه رو به شمال است، انگشت اتهام مرد همیشه یک زن را پیدا میکند.»
* «هر دانه برف آه پر غصه زنی در یک گوشه دنیاست. هر آهی به آسمان میرود و ابر میشود و بعد به صورت دانه های کوچک خاموش روی مردم پایین میریزد...»
=== و کوهستان به طنین آمد ===
* «وقتی دختر کوچکی بودم، من و پدرم یک رسم و رسوم شبانهٔ خاص داشتیم. بعد از اینکه من بیستویکی بسماللهام را میگفتم و او من را توی جایم میگذاشت، کنارم مینشست و با انگشت شست و سبابهاش خوابهای بد را از سرم بیرون میکشید. انگشتانش از پیشانیام سمت شقیقههایم میرفت، با صبر و حوصله پشت گوشها و پشت سرم را جستوجو میکرد، و با هر کابوسی که از مغزم پاک میکرد یک صدا تق درمیآورد، مثل صدای درآوردن چوبپنبهٔ سربطری. خوابها را یکییکی توی کیسهٔ نامریی روی پایش جمع میکرد و بند سر کیسه را محکم میبست. بعد توی هوا را میگشت، دنبال خوابهای خوب بود تا جای خوابهایی بگذارد که برداشته بود. او را تماشا میکردم که سرش را کمی کج میکرد و ابروهایش را درهم میکشید، چشمهایش اینسو و آنسو میچرخید، انگار میخواست دقیق شود تا صدای آهنگی را در دوردستها بشنود. نفسم را حبس میکردم، منتظر لحظهای بودم که چهرهٔ پدرم با لبخندی باز شود، وقتی آواز بخواند، آها، یکی اینجا، وقتی دستهایش را کاسه کند، بگذارد خواب مثل گلبرگ شکوفهای که آرام پیچوتاب میخورد و از درخت پایین میافتد، کف دستهایش بنشیند. بعد آرام و با ملایمت، خیلی ملایم، دستهایش را سمت صورتم میآورد، کف دستهایش را به پیشانیام میمالید و شادی را توی ذهنم، پدرم میگفت تمام خوبیهای زندگی شکننده و آسیبپذیرند و به راحتی از دست میروند.
:میپرسیدم، بابا، قرار است امشب چه خوابی ببینم؟»<ref>خالد حسینی، و پاسخی پژواکسان از کوهها آمد، ترجمهٔ شبنم سعادت، انتشارات افراز، ۱۳۹۲.</ref>
== جستارهای وابسته ==
* [[بادبادکباز]]
== منابع ==
{{پانویس}}
== پیوند به بیرون ==
{{ویکیپدیا}}
{{ترتیبپیشفرض:حسینی، خالد}}
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]]
[[رده:اهالی افغانستان]]
[[رده:نویسندگان آمریکایی]]
[[رده:نویسندگان افغان]]
[[رده:رماننویسان آمریکایی]]
[[رده:رماننویسان افغان]]
[[رده:پزشکان]]
[[رده:زادگان ۱۹۶۵ (میلادی)]]
96e9bczlvrcwtpiriutur1r0b17u9kt
الدر کامارا
0
19900
192926
181177
2026-09-28T08:56:09Z
PRDM 9
19715
/* گفتاوردها */
192926
wikitext
text/x-wiki
'''[[w:الدر کامارا|الدر کامارا]]'''(۱۹۰۹–۱۹۹۹) اسقف برزیلی.
[[پرونده:Hélder Câmara (1974).jpg|۲۲۰px|بندانگشتی|چپ|]]
== گفتاوردها ==
* «با نتیجهگیریهای او [مارکس] موافق نیستم ولی با تحلیل او از جامعة کاپیتالیستی محض موافقم. این مسئلة طبیعتاً کسی را مجاز نمیکند که به من برچسب افتخاری مارکسیست بزند. مسئله این است که مارکس را باید بر اساس واقعیت تغییر یافته و در حال دگرگونی امروز تفسیر کرد. من همیشه به جوانها گفتهام: اشتباه است که مارکس را کلام به کلام قبول کنید، استفاده از مارکس باید با درنظرداشتن این موضوع همراه باشد که تحلیل او مربوط به یک قرن پیش بوده است. امروز، مثلاً مارکس نخواهد گفت که مذهب یک قدرت مسخشده و مسخکننده است: چنین صفتی آنوقتها حق شایستة آن نوع مذهب بود، ولی امروز دیگر اعتبار ندارد.»
** <small>در مصاحبه با اوریانا فالاچی، اوت ۱۹۷۰</small>
* «در نهاد هریک از ما یک [[فاشسیت]] خوابیده است. گاه هرگز بیدار نمیشود، اما در من بیدار شد، در جوانی... باعث آن انتخاب چه بود؟ سادهگرایی جوانی و حسن نیت و بیاطلاعی:نه کتاب خواندنی زیاد بود و نه آدم سالم و نه بحث سالم.»
** <small>در مصاحبه با اوریانا فالاچی، اوت ۱۹۷۰</small>
* «وقتی [[انسان]] در میان رنجها زندگی میکند و آنها را از نزدیک میبیند، آبستن آن رنجها میشود. بسیاری از مرتجعین، مرتجع هستند چون درد بیچارگی و حقارت را نچشیدهاند.»
** <small>در مصاحبه با اوریانا فالاچی، اوت ۱۹۷۰</small>
* «وقتی به ویتنام فکر میکنم، مردم قهرمانی در برابرم نمایان میشود که ضد یک ابرقدرت میجنگند، و ابداً عقیده ندارم که آمریکا در آنجاست تا از دنیای آزاد دفاع کند.»
** <small>در مصاحبه با اوریانا فالاچی، اوت ۱۹۷۰</small>
* «من فقط خدا را قاضی میدانم.»
** <small>در مصاحبه با اوریانا فالاچی، اوت ۱۹۷۰</small>
* «اگر به فقرا غذا بدهم، مرا قدیس مینامند. اما اگر بپرسم چرا فقرا اینقدر گرسنهاند و رنج میبرند، مرا کمونیست مینامند.»
{{ویکیپدیا}}
[[رده:اهالی برزیل|ک]]
[[رده:اسقفها]]
[[رده:زادگان ۱۹۰۹ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۹۹ (میلادی)]]
1ypaud1mhn46bdg792a9y63qil17333
192927
192926
2026-09-28T09:03:07Z
PRDM 9
19715
/* گفتاوردها */
192927
wikitext
text/x-wiki
'''[[w:الدر کامارا|الدر کامارا]]'''(۱۹۰۹–۱۹۹۹) اسقف برزیلی.
[[پرونده:Hélder Câmara (1974).jpg|۲۲۰px|بندانگشتی|چپ|]]
== گفتاوردها ==
* «با نتیجهگیریهای او [مارکس] موافق نیستم ولی با تحلیل او از جامعة کاپیتالیستی محض موافقم. این مسئلة طبیعتاً کسی را مجاز نمیکند که به من برچسب افتخاری مارکسیست بزند. مسئله این است که مارکس را باید بر اساس واقعیت تغییر یافته و در حال دگرگونی امروز تفسیر کرد. من همیشه به جوانها گفتهام: اشتباه است که مارکس را کلام به کلام قبول کنید، استفاده از مارکس باید با درنظرداشتن این موضوع همراه باشد که تحلیل او مربوط به یک قرن پیش بوده است. امروز، مثلاً مارکس نخواهد گفت که مذهب یک قدرت مسخشده و مسخکننده است: چنین صفتی آنوقتها حق شایستة آن نوع مذهب بود، ولی امروز دیگر اعتبار ندارد.»
** <small>در مصاحبه با اوریانا فالاچی، اوت ۱۹۷۰</small>
* «در نهاد هریک از ما یک [[فاشسیت]] خوابیده است. گاه هرگز بیدار نمیشود، اما در من بیدار شد، در جوانی... باعث آن انتخاب چه بود؟ سادهگرایی جوانی و حسن نیت و بیاطلاعی:نه کتاب خواندنی زیاد بود و نه آدم سالم و نه بحث سالم.»
** <small>در مصاحبه با اوریانا فالاچی، اوت ۱۹۷۰</small>
* «وقتی [[انسان]] در میان رنجها زندگی میکند و آنها را از نزدیک میبیند، آبستن آن رنجها میشود. بسیاری از مرتجعین، مرتجع هستند چون درد بیچارگی و حقارت را نچشیدهاند.»
** <small>در مصاحبه با اوریانا فالاچی، اوت ۱۹۷۰</small>
* «وقتی به ویتنام فکر میکنم، مردم قهرمانی در برابرم نمایان میشود که ضد یک ابرقدرت میجنگند، و ابداً عقیده ندارم که آمریکا در آنجاست تا از دنیای آزاد دفاع کند.»
** <small>در مصاحبه با اوریانا فالاچی، اوت ۱۹۷۰</small>
* «من فقط خدا را قاضی میدانم.»
** <small>در مصاحبه با اوریانا فالاچی، اوت ۱۹۷۰</small>
* «اگر به فقرا غذا بدهم، مرا قدیس مینامند. اما اگر بپرسم چرا فقرا اینقدر گرسنهاند و رنج میبرند، مرا کمونیست مینامند.»
* «اگر گوشهای از جهان وجود داشته باشد که صلحآمیز باقی مانده باشد، اما با صلحی مبتنی بر بیعدالتیها - صلح باتلاقی با مواد گندیده که در اعماق آن تخمیر میشوند - میتوانیم مطمئن باشیم که آن صلح کاذب است. خشونت، خشونت را جذب میکند. بیایید بیباکانه و بیوقفه تکرار کنیم: بیعدالتیها باعث شورش میشوند، چه از سوی ستمدیدگان و چه از سوی جوانانی که مصمم به مبارزه برای جهانی عادلانهتر و انسانیتر هستند.»
{{ویکیپدیا}}
[[رده:اهالی برزیل|ک]]
[[رده:اسقفها]]
[[رده:زادگان ۱۹۰۹ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۹۹ (میلادی)]]
d2ih285stzhd3jl9rqztll84l0hyptr
192928
192927
2026-09-28T09:07:33Z
PRDM 9
19715
/* گفتاوردها */
192928
wikitext
text/x-wiki
'''[[w:الدر کامارا|الدر کامارا]]'''(۱۹۰۹–۱۹۹۹) اسقف برزیلی.
[[پرونده:Hélder Câmara (1974).jpg|۲۲۰px|بندانگشتی|چپ|]]
== گفتاوردها ==
* «با نتیجهگیریهای او [مارکس] موافق نیستم ولی با تحلیل او از جامعة کاپیتالیستی محض موافقم. این مسئلة طبیعتاً کسی را مجاز نمیکند که به من برچسب افتخاری مارکسیست بزند. مسئله این است که مارکس را باید بر اساس واقعیت تغییر یافته و در حال دگرگونی امروز تفسیر کرد. من همیشه به جوانها گفتهام: اشتباه است که مارکس را کلام به کلام قبول کنید، استفاده از مارکس باید با درنظرداشتن این موضوع همراه باشد که تحلیل او مربوط به یک قرن پیش بوده است. امروز، مثلاً مارکس نخواهد گفت که مذهب یک قدرت مسخشده و مسخکننده است: چنین صفتی آنوقتها حق شایستة آن نوع مذهب بود، ولی امروز دیگر اعتبار ندارد.»
** <small>در مصاحبه با اوریانا فالاچی، اوت ۱۹۷۰</small>
* «در نهاد هریک از ما یک [[فاشسیت]] خوابیده است. گاه هرگز بیدار نمیشود، اما در من بیدار شد، در جوانی... باعث آن انتخاب چه بود؟ سادهگرایی جوانی و حسن نیت و بیاطلاعی:نه کتاب خواندنی زیاد بود و نه آدم سالم و نه بحث سالم.»
** <small>در مصاحبه با اوریانا فالاچی، اوت ۱۹۷۰</small>
* «وقتی [[انسان]] در میان رنجها زندگی میکند و آنها را از نزدیک میبیند، آبستن آن رنجها میشود. بسیاری از مرتجعین، مرتجع هستند چون درد بیچارگی و حقارت را نچشیدهاند.»
** <small>در مصاحبه با اوریانا فالاچی، اوت ۱۹۷۰</small>
* «وقتی به ویتنام فکر میکنم، مردم قهرمانی در برابرم نمایان میشود که ضد یک ابرقدرت میجنگند، و ابداً عقیده ندارم که آمریکا در آنجاست تا از دنیای آزاد دفاع کند.»
** <small>در مصاحبه با اوریانا فالاچی، اوت ۱۹۷۰</small>
* «من فقط خدا را قاضی میدانم.»
** <small>در مصاحبه با اوریانا فالاچی، اوت ۱۹۷۰</small>
* «اگر به فقرا غذا بدهم، مرا قدیس مینامند. اما اگر بپرسم چرا فقرا اینقدر گرسنهاند و رنج میبرند، مرا کمونیست مینامند.»
* «اگر گوشهای از جهان وجود داشته باشد که صلحآمیز باقی مانده باشد، اما با صلحی مبتنی بر بیعدالتیها - صلح باتلاقی با مواد گندیده که در اعماق آن تخمیر میشوند - میتوانیم مطمئن باشیم که آن صلح کاذب است. خشونت، خشونت را جذب میکند. بیایید بیباکانه و بیوقفه تکرار کنیم: بیعدالتیها باعث شورش میشوند، چه از سوی ستمدیدگان و چه از سوی جوانانی که مصمم به مبارزه برای جهانی عادلانهتر و انسانیتر هستند.»
* «هرگز نباید تسلیم شد. تا زمانی که یک نفر زنده است، جایی زیر خاکستر کمی آتش باقی مانده است، و وظیفه ما [...] است. باید فوت کنی… با دقت، خیلی با دقت، فوت کنی… و فوت کنی… خواهی دید که آیا روشن میشود یا نه. نباید نگران باشی که دوباره آتش میگیرد یا نه. تنها کاری که باید بکنی فوت کردن است.»
{{ویکیپدیا}}
[[رده:اهالی برزیل|ک]]
[[رده:اسقفها]]
[[رده:زادگان ۱۹۰۹ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۹۹ (میلادی)]]
mc9rk2ce8poishtx0ycr4fvglip40zw
جین وبستر
0
21310
192912
179602
2026-09-27T16:11:02Z
Taddah
7763
192912
wikitext
text/x-wiki
'''[[w:جین وبستر|جین وبستر]]''' (۱۸۷۶ –۱۹۱۶) [[نوشتن|نویسندهٔ]] [[آمریکایی]].
[[پرونده:Jean Webster.jpg|بندانگشتی|جین وبستر]]
== گفتاوردها ==
* «هر چه بیشتر [[مردان]] را بررسی میکنم، بیشتر متوجه میشوم آنها فقط پسرانی هستند که بیش از اندازه بزرگ شده اند که بتوان تنبیهشان کرد!».<ref>http://www.goodreads.com/quotes/116018-the-more-i-study-men-the-more-i-realize-that</ref>
* «من کاملاً به ارادهٔ آزاد خود و قدرت خود در رسیدن به خواستهها ایمان دارم، و این باوری است که کوه را جابجا میکند.»<ref>http://www.goodreads.com/quotes/221348-i-believe-absolutely-in-my-own-free-will-and-my</ref>
== جستارهای وابسته ==
* [[بابا لنگدراز (رمان)|بابا لنگدراز]]
* [[دشمن عزیز]]
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
{{ناتمام}}
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا|و]]
[[رده:نویسندگان آمریکایی]]
[[رده:رماننویسان آمریکایی]]
[[رده:زادگان ۱۸۷۶ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۱۶ (میلادی)]]
mnws59inq41x7e0b2j8spt8t3mt9bn1
سو مانک کید
0
21784
192908
191010
2026-09-27T16:09:08Z
Taddah
7763
192908
wikitext
text/x-wiki
[[File:SMK2020TBOL.jpg|thumb|سو مانک کید]]
'''[[W:سو مانک کید|سو مانک کید]]''' (زادهٔ ۱۲ اوت ۱۹۴۸) [[نوشتن|نویسنده]] [[آمریکایی]] برای رمان ''زندگی اسرار آمیز زنبورها'' شناخته شده است.
== گفتاوردها ==
=== زندگی اسرار آمیز زنبورها ===
* «اگر با آن همه خلافی که انجام داده بودم موفق میشدم به بهشت بروم، آرزو داشتم فقط چند دقیقه جلسه خصوصی با [[پروردگار]] داشته باشم. دلم میخواست بگویم ببین، من میدانم منظور تو این بود که [[دنیا]] و همه چیز را خوب بیافرینی. اما چطور توانستی اجازه دهی همه چیز این گونه از دست تو خارج شود؟ چه طور توانستی روی نظریه اولیه خودت دربارهٔ [[بهشت]] ایستادگی کنی؟ [[زندگی]] همه آدمها به هم ریخته است!»
* «آن شب روی تختم دراز کشیده بودم و دربارهٔ مرگ و رفتن به بهشت، نزد مادرم، فکر میکردم. اگر او را میدیدم، میگفتم: «مادر، من رو ببخش. خواهش میکنم» و او آنقدر مرا میبوسید تا پوسته پوسته شوم و به من میگفت که تقصیری نداشتهام. او در ده هزار سال اول این را به من میگفت.»
* «در ده هزار سال بعدی، مادرم موهایم را مرتب میکرد. با شانه کردن موهایم چنان زیبایم میکرد که با دیدن من چنگ از دست نوازندگان بهشتی به زمین بیفتد و فقط زیبایی مرا تحسین کنند. ''با نگاه کردن به موهای یک دختر میتوانید بفهمید که مادر دارد یا نه''…»
* «زندگی همچنان جریان دارد؛ مثل رودخونه؛ مثل زنبورها؛ مثل همه چیز. نباید این فکرهای به ظاهر بیمعنی را دست کم گرفت. همین فکرها بودند که مرا به خانه صورتی رساندند. هر روز صبح وقتی بیدار میشوم و میبینم که اینجا هستم، حیرتزده میشوم…»
[[Image:Girl carrying a child in Nepal.jpg|thumb|left|با نگاه کردن به موهای یک دختر میتوانید بفهمید که مادر دارد یا نه.]]
* «تا حالا نزدیک کندوها نرفته بودم، بنابراین آگوست درسهایی را به من آموزش داد که از آنها به «آداب معاشرت با زنبورها» تعبیر میکرد. او به من گفت که دنیا هم شبیه یک محوطه بزرگ زنبورداری است و قوانین یکسانی در هر دو حاکم است: نترس؛ چون زنبوری که جانش برایش عزیز است، نمیخواهد تو را نیش بزند؛ با این وجود، احمق نباش، لباس آستین بلند و شلوار بپوش. زنبورها را نکش، حتی فکرش را هم نکن. اگر عصبانی هستی، سوت بزن. عصبانیت تحریک کننده است، در حالی که سوت زدن، خشم زنبور را فرومینشاند. طوری عمل کن که انگار می دانی چه میکنی، هر چند ندانی. از همه مهم تر، به زنبورها عشق بورز. هر موجود کوچکی میخواهد دوست داشته شود.»
* «متوجه شدهام که اگر در پنج ثانیه اولی که شخص به شما نگاه میکند، با دقت به چشمانش نگاه کنید، حقیقت احساس او برای لحظهای میدرخشد و ناپدید میشود.»
* «من در دنیایی رؤیایی زندگی کرده و وانمود میکردم که زندگی ام کاملاً عادی است، تا ابد این جا میمانم و چیزهای با ارزشی از مادرم میفهمم، اما واقعیت این بود که ما تحت تعقیب بودیم. هر بار جواب روزالین را این طور میدادم: " زندگی توی یه دنیای رویایی چه اشکالی داره؟ " و او میگفت: " تو باید بیدار شی."»
* «آگوست گفت: " می دونستی در زبان اسکیموها سی و دو اسم برای عشق وجود داره؟ ولی ما فقط همین یه کلمه رو داریم. ما خیلی محدودیم. تو مجبوری هم برای روزالین و هم برای بادام زمینی با کوکا از همون کلمه " عشق " استفاده کنی. باعث شرمندگی نیست که کلمات بیشتری برای بیان این معانی نداریم؟ "»
* «پرسیدم: " تا حالا عاشق نشدی؟ " " خب، عاشق شدن و ازدواج کردن دو مقوله جدا از هم هستن. من یه بار عاشق شدم، البته که شدم. هیچ کس نباید بدون این که عاشق بشه، زندگیش رو به انتها برسونه."»
* «آگوست آمد جلوی ژوئن و گفت: " میخواستم چیزی بهت بگم: خیلی وقته که زندگیت بی هدف شده. منظور مِی اینه که اگه وقته مُردنه، برو و بمیر؛ اما اگه وقت زندگی کردنه، زندگی کن. با شک و تردید زندگی نکن، نترس، اون جوری که دوست داری، زندگی کن. "»
* «زمانی میخواهید چیزی را بدانید و وقتی این اتفاق افتاد، سعی میکنید آن را از ذهنتان پاک کنید. از حالا به بعد اگر مردم میپرسیدند وقتی بزرگ شدم، میخواهم چکاره شوم، جواب میدادم: مبتلا به فراموشی.»
----
::گفتم: " من متوجه یه چیز نشدم."
::" چی؟ "
::" اگه رنگ مورد علاقه تو آبیه. چرا خونه رو صورتی کردی؟ "
::آگوست خندید و گفت: " کار مِی بود. روزی که رفته بودیم رنگ فروشی، اون هم باهام بود. رنگ برنزی شیکی توی ذهنم بود، اما مِی گیر داد به این رنگ که بهش صورتی کارائیبی می گن. مِی گفت این رنگ بهش حس رقص اسپانیایی فلامنکو می ده. اون رنگ بدترین رنگ ممکن بود و اگه ازش استفاده میکردیم، نصف شهر پشت سرمون حرف می زدن؛ اما اگه باعث خوشحالی مِی میشد، من راضی بودم که توی خونهای با چنین رنگی زندگی کنم. "
::گفتم: " تمام این مدت فکر میکردم که تو رنگ صورتی رو دوست داری."
::دوباره خندید و گفت: " می دونی لی لی، بعضی از مسائل اهمیت چندانی ندارن. مثلا رنگ خونه در مقابل زندگی ما مسئله ناچیزی به حساب میاد. اما به دست آوردن دل یه انسان خیلی مهمه. مشکل اینه که مردم … "
::گفتم: " مردم نمی دوننچی مهمه و چی نیست. "
::جمله او را کامل کردم و از این بابت به خودم افتخار کردم؛ اما آگوست گفت:
::" میخواستم بگم مردم می دونن چی مهمه؛ اما انتخابش نمی کنن. می دونی چقدر سخته لی لی؟ من مِی رو دوست دارم؛ با این وجود انتخاب رنگ صورتی کارائیبی خیلی سخت بود. سختترین کار دنیا انتخاب چیزهاییه که مهم هستن. "
----
::دانستن میتواند نفرینی در زندگی هر شخص باشد. بستهای از دروغها را با بستهای از حقیقت معامله کرده بودم و نمیدانستم کدام یک سنگین تر است. حمل کدام یک به نیروی بیشتری احتیاج دارد؟
::سؤال احمقانهای بود؛ چون وقتی به حقیقت واقف شدید، دیگر نمیتوانید برگردید و دوباره چمدان دروغ هایتان را بردارید. سنگین تر یا نه، حالا حقیقت مال شماست.
----
::حس کردم بدنم دویست پاوند وزن دارد. انگار کسی شلنگ ماشین سیمان را در سینه من گذاشته و مرا با سیمان پر کرده بود. از این که در دل شب مثل یک بلوک سیمانی باشم، بیزار بودم. وقتی به دیوار خیره شده بودم، چند بار به " بانوی ما " فکر کردم. میخواستم با او حرف بزنم و بپرسم که باید بعد از این جا به کجا بروم؛ اما به نظر نمیرسید آن طور که او به زنجیر کشیده شده، کمکی از دستش بربیاید. شما هم میخواهید کسی که نزد او نیایش میکنید، حداقل از نظر ظاهری توانا باشد.
::به هر حال از جایم بلند شدم تا بروم او را ببینم. فکر کردم مریم هم ممکن است همیشه صد در صد آماده نباشد. فقط میخواستم حرفم را بفهمد. کسی را میخواستم که آهی بکشد و بگوید: بیچاره، میدانم چه حسی داری. کسی را میخواستم که شرایطم را درک کند، هر چند نتواند کمکی کند؛ اما کسی نبود، فقط خودم بودم.
----
::تو باید مادری رو در درون خودت پیدا کنی. همه ما باید این کار رو بکنیم. حتی اگه مادر داشته باشیم، باید این بخش از درونمون رو پیدا کنیم.
::هر موقع که تو زندگیت تردید داشتی یا هر موقع که به زندگی کوچیکت خو میگرفتی، اون از درون تو میگفت: بلند شو و طوری با شکوه زندگی کن که شایسته دختری مثل توئه، اون قدرت درونی توئه.<ref>سو مانک کید، زندگی اسرارآمیز (زندگی اسرارآمیز زنبورها)، ترجمهٔ عباس زارعی، انتشارات آموت، ۱۳۹۳.</ref>
== منابع ==
{{پانویس}}
{{ویکیپدیا}}
{{ترتیبپیشفرض:کید، سو مانک}}
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]]
[[رده:نویسندگان آمریکایی]]
[[رده:رماننویسان آمریکایی]]
[[رده:زادگان ۱۹۴۸ (میلادی)]]
3hudlv4nhiaqgmzbhitya0y7nxt45ah
ای. ال. دکتروف
0
21831
192914
179074
2026-09-27T16:12:54Z
Taddah
7763
اصلاح ارقام
192914
wikitext
text/x-wiki
[[File:E l doctorow 2751.JPG|thumb|ای. ال. دکتروف در سال ۲۰۱۴]]
'''[[W:ای. ال. دکتروف|ادگار لورنس دکتروف]]''' (به [[انگلیسی]]: Edgar Lawrence "E. L." Doctorow) (زاده ۶ ژانویه ۱۹۳۱ - درگذشته ۲۱ ژوئیه ۲۰۱۵) که بیشتر با نام '''ای. ال. دکتروف''' یا '''ای. ال. داکترو''' شناخته میشد، [[نوشتن|نویسنده]] [[آمریکایی]] بود.
== گفتاوردها ==
* «[[دختر|دختران]] صومعه دعای شبانگاه را میخواندند، اما آن بیرون باد فقط لحظاتی از صدای شان را از لابهلای برگ درختان به گوش میرساند. به نظر والش رسید که کار باد کنار زدن تاریکی است تا نور روز زودتر آشکار شود. فکر کرد بوی دود شنیده، و بالا را نگاه کرد نور سرخی در آسمان شب دید. به خودش گفت، چه شبی بشود امشب. اما آنچه انتظارش را داشت رخ نداد، و همانطور که همراهانشان را در خیابان هدایت میکرد متوجه شد که مدت هاست اسلحه را به حالت آماده باش در دست گرفته است. گویی [[جهان]] را از نو ساخته بودند. همه چیز عوض شده بود -- [[آسمان]] به رنگ برنز درآمده بود، تودههای ضخیم دود ابرها را سیاه میکرد.»
** ''پیش روی''
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
{{ناتمام}}
{{ترتیبپیشفرض:دکتروف، ادگار لورنس}}
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]]
[[رده:نویسندگان آمریکایی]]
[[رده:رماننویسان آمریکایی]]
[[رده:استادان دانشگاه آمریکایی]]
[[رده:برندگان جایزه ملی کتاب]]
[[رده:نویسندگان رمانهای تاریخی]]
[[رده:زادگان ۱۹۳۱ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۲۰۱۵ (میلادی)]]
fzbra7zmr4kmq7lpi7wleglg8zboa5t
192916
192914
2026-09-27T16:13:28Z
Taddah
7763
192916
wikitext
text/x-wiki
[[File:E l doctorow 2751.JPG|thumb|ای. ال. دکتروف در سال ۲۰۱۴]]
'''[[W:ای. ال. دکتروف|ادگار لورنس دکتروف]]''' (به [[انگلیسی]]: Edgar Lawrence "E. L." Doctorow) (زاده ۶ ژانویه ۱۹۳۱ − درگذشته ۲۱ ژوئیه ۲۰۱۵) که بیشتر با نام '''ای. ال. دکتروف''' یا '''ای. ال. داکترو''' شناخته میشد، [[نوشتن|نویسنده]] [[آمریکایی]] بود.
== گفتاوردها ==
* «[[دختر|دختران]] صومعه دعای شبانگاه را میخواندند، اما آن بیرون باد فقط لحظاتی از صدای شان را از لابهلای برگ درختان به گوش میرساند. به نظر والش رسید که کار باد کنار زدن تاریکی است تا نور روز زودتر آشکار شود. فکر کرد بوی دود شنیده، و بالا را نگاه کرد نور سرخی در آسمان شب دید. به خودش گفت، چه شبی بشود امشب. اما آنچه انتظارش را داشت رخ نداد، و همانطور که همراهانشان را در خیابان هدایت میکرد متوجه شد که مدت هاست اسلحه را به حالت آماده باش در دست گرفته است. گویی [[جهان]] را از نو ساخته بودند. همه چیز عوض شده بود -- [[آسمان]] به رنگ برنز درآمده بود، تودههای ضخیم دود ابرها را سیاه میکرد.»
** ''پیش روی''
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
{{ناتمام}}
{{ترتیبپیشفرض:دکتروف، ادگار لورنس}}
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]]
[[رده:نویسندگان آمریکایی]]
[[رده:رماننویسان آمریکایی]]
[[رده:استادان دانشگاه آمریکایی]]
[[رده:برندگان جایزه ملی کتاب]]
[[رده:نویسندگان رمانهای تاریخی]]
[[رده:زادگان ۱۹۳۱ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۲۰۱۵ (میلادی)]]
13otkbqwqxbn579xu1kjglcpshvngxf
کیت والبرت
0
21854
192907
164391
2026-09-27T16:08:33Z
Taddah
7763
192907
wikitext
text/x-wiki
'''[[W:en:Kate Walbert|کیت والبرت]]''' (زادهٔ ۱۳ اوت ۱۹۶۱) رماننویس و [[نوشتن|نویسنده]] داستان کوتاه [[آمریکایی]] است.
== گفتاوردها ==
* «یادم است نوشتههای راندال چقدر به نظرم عجیب میآمد، انگار در حال صحبت با کسی بود که می شناختمش. یک دوست و نه چیزی کمتر. [[باران]] شروع شده بود، گرچه تا وقتی صفحهٔ بعدی دفتر خاطرات راندال خیس نشد حواسم نبود. او از [[کتابخانه|کتابخانهٔ]] [[شهر]] نوشته بود، این که بعد از مدرسه به آنجا میرفت. این که چطور با دوشیزه توماس کتابدار خو گرفته بود و این که چطور با همدیگر یک لیست مطالعه تنظیم کرده بودند.»
** ''باغهای کیوتو''
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
{{ناتمام}}
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]]
[[رده:نویسندگان آمریکایی]]
[[رده:رماننویسان آمریکایی]]
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه آمریکایی]]
[[رده:زادگان ۱۹۶۱ (میلادی)]]
a0osb2zd9rle176uialgr48nr049f5u
پاتریشیا رایلی گیف
0
31126
192917
179123
2026-09-27T16:14:19Z
Taddah
7763
192917
wikitext
text/x-wiki
'''[[W::en:Patricia Reilly Giff|پاتریشیا رایلی گیف]]''' (به [[انگلیسی]]: Patricia Reilly Giff) (زادهٔ ۲۶ آوریل ۱۹۳۵ در [[نیویورک]] − ۲۰۲۱) [[نویسنده]] و آموزگار [[آمریکایی]] است.
== گفتاوردها ==
=== سفر دریایی لی لی ===
* «به او گفتم که خداحافظی کردن هیچ اهمیتی ندارد. روزهایی که با هم سپری کردید و چیزهایی که به خاطر سپردید، اهمیت داشتند.»<ref>پاتریشیا رایلی گیف، سفر دریایی لی لی، ترجمهٔ فهیمه مهدیزاده، انتشارات فرهنگ نشر نو، ۱۳۹۳.</ref>
* «او گفت: «بیا قراری بگذاریم.» «چه قراری؟» «این که دروغ نگوییم و شجاع باشیم.» او قبول کرد.»
* «او به فهرست مشکلاتش فکر کرد: شمارهٔ ۱: دروغها؛ و سپس به فهرست دوم، فهرست راه حلها اندیشید. در صدر فهرست، قول دوباره [[دروغ]] نگفتن بود، حتی یک دروغ کوچک.»
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
{{ترتیبپیشفرض:گیف، پاتریشیا رایلی}}
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]]
[[رده:نویسندگان آمریکایی]]
[[رده:رماننویسان آمریکایی]]
[[رده:نویسندگان ادبیات کودک و نوجوان آمریکایی]]
[[رده:آموزگاران]]
[[رده:نویسندگان ادبیات جوانان]]
[[رده:زادگان ۱۹۳۵ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۲۰۲۱ (میلادی)]]
hdbykju8ti91gdb0cjegivfgcz15dx3
192918
192917
2026-09-27T16:14:42Z
Taddah
7763
192918
wikitext
text/x-wiki
'''[[W::en:Patricia Reilly Giff|پاتریشیا رایلی گیف]]''' (به [[انگلیسی]]: Patricia Reilly Giff) (زادهٔ ۲۶ آوریل ۱۹۳۵ در [[نیویورک]] − ۲۰۲۱) [[نویسنده]] و آموزگار [[آمریکایی]] است.
== گفتاوردها ==
=== سفر دریایی لی لی ===
* «به او گفتم که خداحافظی کردن هیچ اهمیتی ندارد. روزهایی که با هم سپری کردید و چیزهایی که به خاطر سپردید، اهمیت داشتند.»<ref>پاتریشیا رایلی گیف، ''سفر دریایی لی لی''، ترجمهٔ فهیمه مهدیزاده، انتشارات فرهنگ نشر نو، ۱۳۹۳.</ref>
* «او گفت: «بیا قراری بگذاریم.» «چه قراری؟» «این که دروغ نگوییم و شجاع باشیم.» او قبول کرد.»
* «او به فهرست مشکلاتش فکر کرد: شمارهٔ ۱: دروغها؛ و سپس به فهرست دوم، فهرست راه حلها اندیشید. در صدر فهرست، قول دوباره [[دروغ]] نگفتن بود، حتی یک دروغ کوچک.»
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
{{ترتیبپیشفرض:گیف، پاتریشیا رایلی}}
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]]
[[رده:نویسندگان آمریکایی]]
[[رده:رماننویسان آمریکایی]]
[[رده:نویسندگان ادبیات کودک و نوجوان آمریکایی]]
[[رده:آموزگاران]]
[[رده:نویسندگان ادبیات جوانان]]
[[رده:زادگان ۱۹۳۵ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۲۰۲۱ (میلادی)]]
s1gz8jozj6f8qb1pdncmcy64vk329if
کیران دسای
0
31168
192909
180580
2026-09-27T16:09:47Z
Taddah
7763
192909
wikitext
text/x-wiki
[[Image:Kiran_Desai_(473640173).jpg|thumb|left|کیران دسای]]
'''[[W:کیران دسای|کیران دسای]]''' (به [[انگلیسی]]: Kiran Desai) (زاده ۳ سپتامبر ۱۹۷۱) [[نویسنده]] [[هند|هندی]] است.
== گفتاوردها ==
=== میراث گمشدگی ===
* «زمان حال، گذشته را تغییر میدهد. با نگاه به عقب، چیزی که بر تو گذشتهاست را نمییابی.»<ref>کران دسای، میراث گمشدگی، ترجمهٔ مامک بهادر زاده، انتشارات آوین، ۱۳۹۲.</ref>
* «تمام روز، رنگها مثل غروب، تیره و سایه گون بود. مه همچون آبزیان، شناکنان از میان دامنههای عظیم کوهها که به اعماق تاریک اقیانوس تسلط داشت، پیچ و تاب میخورد. در بالای مه، کمی از قله بلند کانچن چونگا از یخها بیرون زده بود و در تجمع آخرین روشناییها، ستونی از برف در نوک قله دیده میشد که باد آن را به بالا کشانده بود.»
* «سای در ایوان نشسته بود و مقاله ای دربارهٔ ماهی مرکب در یک مجله قدیمی نشنال جئوگرافی میخواند. گاه به گاه سرش را بلند میکرد و نگاهی به کانچن چونگا میانداخت و از درخشش فسفری خیره کنندهٔ آن لرزه بر اندامش میافتاد. قاضی در گوشه ای دور، مقابل شطرنجش نشسته بود و با خودش شطرنج بازی میکرد. سگش مات، زیر صندلی او چپیده بود و به آهستگی خر خر میکرد. در اینجا امنیتش بیش از همه جا تأمین میشد. تک لامپی از سقف آویزان بود. هوا سرد بود و توی خانه، حتی سردتر. دیوارهای سنگی که چندین پا عمق داشت، تاریکی، سرما و انجماد را در خود محصور کرده بود.»
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
[[رده:اهالی هند]]
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]]
[[رده:نویسندگان هندی]]
[[رده:نویسندگان آمریکایی]]
[[رده:رماننویسان هندی]]
[[رده:رماننویسان آمریکایی]]
[[رده:برندگان جایزه ادبی من بوکر]]
[[رده:زادگان ۱۹۷۱ (میلادی)]]
984wffgl8arcv7zozlhcqoc6xbo9v1q
192910
192909
2026-09-27T16:10:09Z
Taddah
7763
192910
wikitext
text/x-wiki
[[Image:Kiran_Desai_(473640173).jpg|thumb|left|کیران دسای]]
'''[[W:کیران دسای|کیران دسای]]''' (به [[انگلیسی]]: Kiran Desai) (زاده ۳ سپتامبر ۱۹۷۱) [[نویسنده]] [[هند|هندی]] است.
== گفتاوردها ==
=== میراث گمشدگی ===
* «زمان حال، گذشته را تغییر میدهد. با نگاه به عقب، چیزی که بر تو گذشتهاست را نمییابی.»<ref>کران دسای، ''میراث گمشدگی''، ترجمهٔ مامک بهادر زاده، انتشارات آوین، ۱۳۹۲.</ref>
* «تمام روز، رنگها مثل غروب، تیره و سایه گون بود. مه همچون آبزیان، شناکنان از میان دامنههای عظیم کوهها که به اعماق تاریک اقیانوس تسلط داشت، پیچ و تاب میخورد. در بالای مه، کمی از قله بلند کانچن چونگا از یخها بیرون زده بود و در تجمع آخرین روشناییها، ستونی از برف در نوک قله دیده میشد که باد آن را به بالا کشانده بود.»
* «سای در ایوان نشسته بود و مقاله ای دربارهٔ ماهی مرکب در یک مجله قدیمی نشنال جئوگرافی میخواند. گاه به گاه سرش را بلند میکرد و نگاهی به کانچن چونگا میانداخت و از درخشش فسفری خیره کنندهٔ آن لرزه بر اندامش میافتاد. قاضی در گوشه ای دور، مقابل شطرنجش نشسته بود و با خودش شطرنج بازی میکرد. سگش مات، زیر صندلی او چپیده بود و به آهستگی خر خر میکرد. در اینجا امنیتش بیش از همه جا تأمین میشد. تک لامپی از سقف آویزان بود. هوا سرد بود و توی خانه، حتی سردتر. دیوارهای سنگی که چندین پا عمق داشت، تاریکی، سرما و انجماد را در خود محصور کرده بود.»
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
[[رده:اهالی هند]]
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]]
[[رده:نویسندگان هندی]]
[[رده:نویسندگان آمریکایی]]
[[رده:رماننویسان هندی]]
[[رده:رماننویسان آمریکایی]]
[[رده:برندگان جایزه ادبی من بوکر]]
[[رده:زادگان ۱۹۷۱ (میلادی)]]
hn2h25qew1zxh6gd49kxhuwv0gomxqw
جیمی فورد
0
31233
192911
164848
2026-09-27T16:10:40Z
Taddah
7763
192911
wikitext
text/x-wiki
[[Image:JamieFord.jpg|thumb|left|جیمی فورد]]
'''[[W:en:Jamie Ford|جیمی فورد]]''' (به [[انگلیسی]]: Jamie Ford) (زادهٔ ۹ ژوئیه ۱۹۶۸) [[نویسنده]] [[آمریکایی]] است.
== گفتاوردها ==
=== هتلی در کنج تلخ و شیرین ===
* «سعی میکنم که در گذشته زندگی نکنم… اما.. گاهی اوقات، گذشته در من زندگی میکند.»<ref>جیمی فورد، هتلی در کنج تلخ و شیرین، ترجمهٔ مرجان محمدی، انتشارات کتابسرای تندیس، ۱۳۹۶.</ref>
* «هنری لی پیر، مبهوت از آن همه جنجال در هتل پاناما ایستاد. ازدحام که اول از عابران کنجکاوی شروع شده بود که چشم شان دنبال گروه خبر تلویزیون میچرخید، حالا به گروه بانزاکتی از خریداران، گردشگران و چند تایی از بچههای پانکی افزایش یافته بود که همه میخواستند بفهمند آن جا چه خبر است. هنری با ساکهای خرید در کنار پایش، وسط جمعیت ایستاده بود. احساس میکرد از رؤیایی بیدار میشود که مدتها پیش فراموش شده بود، رؤیایی از زمان کودکی.»
* «هنری دو بار در طول عمرش از این مکان دیدنی قدیمی در سیاتل دیدن کرده بود. اولین بار، سال ۱۹۴۲ بود، وقتی فقط دوازده سال داشت و خوشش میآمد آن سالها را «سالهای [[جنگ]]» بنامد.»
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]]
[[رده:نویسندگان آمریکایی]]
[[رده:رماننویسان آمریکایی]]
[[رده:زادگان ۱۹۶۸ (میلادی)]]
8l18de6hx3b51tvxzjwsvnlapzrsmai
ریموند چندلر
0
33027
192902
180479
2026-09-27T16:06:03Z
Taddah
7763
192902
wikitext
text/x-wiki
[[File:Raymond Chandler (Lady in the Lake portrait, 1943).jpg|thumb|چندلر]]
'''[[W:ریموند چندلر|ریموند تورنتون چندلر]]''' (به [[انگلیسی]]: Raymond Thornton Chandler) (زاده ۲۳ ژوئیه ۱۸۸۸ − درگذشته ۲۶ مارس ۱۹۵۹)، یکی از برترین نویسندگان رمان جنایی و پلیسی بود. از بیشتر آثار وی نسخههای متعدد سینمایی اقتباس شدهاست.
== گفتاوردها ==
=== خواب گران ===
* «هیچکدام از دو نفر درون اتاق به شیوهٔ داخل شدنم توجه نکردند، اگر چه یکی از آنها مرده بود.»<ref>ریموند چندلر، خواب گران، ترجمهٔ قاسم هاشمی نژاد، انتشارات کتاب ایران، ۱۳۸۲.</ref>
* «تو مرده بودی، تو در خواب گران بودی، چیزهایی مثل آن، تو را اذیت نمیکرد. آب و روغن در نظرت با هوا و باد یکی بود. تو فقط در خواب گران بودی و به زشتی چگونگی مرگت یا مکان افتادنت اهمیت نمیدادی.»
* «هیچ وقت دربارهٔ چیزی که خودت دوست نداری، ننویس و اگر موضوعی را دوست داشتی، توصیهٔ هیچکس ر برای تغییر دادن آن نپذیر. آنها هیچ چیز نمیدانند.»
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
{{ترتیبپیشفرض:چندلر، ریموند}}
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]]
[[رده:نویسندگان آمریکایی]]
[[رده:رماننویسان آمریکایی]]
[[رده:نویسندگان داستانهای جنائی]]
[[رده:فیلمنامهنویسان آمریکایی]]
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه آمریکایی]]
[[رده:زادگان ۱۸۸۸ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۵۹ (میلادی)]]
cii7oyiwa9pezkl95k6zcrmjadwyyks
192903
192902
2026-09-27T16:06:23Z
Taddah
7763
192903
wikitext
text/x-wiki
[[File:Raymond Chandler (Lady in the Lake portrait, 1943).jpg|thumb|چندلر]]
'''[[W:ریموند چندلر|ریموند تورنتون چندلر]]''' (به [[انگلیسی]]: Raymond Thornton Chandler) (زاده ۲۳ ژوئیه ۱۸۸۸ − درگذشته ۲۶ مارس ۱۹۵۹)، یکی از برترین نویسندگان رمان جنایی و پلیسی بود. از بیشتر آثار وی نسخههای متعدد سینمایی اقتباس شدهاست.
== گفتاوردها ==
=== خواب گران ===
* «هیچکدام از دو نفر درون اتاق به شیوهٔ داخل شدنم توجه نکردند، اگر چه یکی از آنها مرده بود.»<ref>ریموند چندلر، ''خواب گران''، ترجمهٔ قاسم هاشمی نژاد، انتشارات کتاب ایران، ۱۳۸۲.</ref>
* «تو مرده بودی، تو در خواب گران بودی، چیزهایی مثل آن، تو را اذیت نمیکرد. آب و روغن در نظرت با هوا و باد یکی بود. تو فقط در خواب گران بودی و به زشتی چگونگی مرگت یا مکان افتادنت اهمیت نمیدادی.»
* «هیچ وقت دربارهٔ چیزی که خودت دوست نداری، ننویس و اگر موضوعی را دوست داشتی، توصیهٔ هیچکس ر برای تغییر دادن آن نپذیر. آنها هیچ چیز نمیدانند.»
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
{{ترتیبپیشفرض:چندلر، ریموند}}
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]]
[[رده:نویسندگان آمریکایی]]
[[رده:رماننویسان آمریکایی]]
[[رده:نویسندگان داستانهای جنائی]]
[[رده:فیلمنامهنویسان آمریکایی]]
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه آمریکایی]]
[[رده:زادگان ۱۸۸۸ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۵۹ (میلادی)]]
ctufgronde7d0wj7d68yhyokw5tqgvy
تئودور درایزر
0
33074
192905
180419
2026-09-27T16:07:54Z
Taddah
7763
192905
wikitext
text/x-wiki
[[Image:Theodore Dreiser.jpg|thumb|left|تئودور درایزر]]
'''[[W:تئودور درایزر|تئودور هرمان آلبرت درایزر]]''' (به [[انگلیسی]]: Theodore Herman Albert Dreiser) (زادهٔ ۲۷ اوت ۱۸۷۱ − درگذشتهٔ ۲۸ دسامبر ۱۹۴۵)، داستاننویس [[آمریکایی]] بود.
== گفتاوردها ==
=== کاری ===
* «زمانی که دختری هجده ساله زادگاهش را ترک میکند، یکی از این دو حالت پیش میآید. یا دستانی نجات بخش او را در پناه خود میگیرند و از او انسان بهتری میسازند، یا به سرعت معیارهای اخلاقی شهر بزرگ را میپذیرد و به فساد آلوده میشود. با این شرایط ممکن نیست هیچ حالتی بینابینی پیش بیاید.»<ref>تئودور درایزر، کاری، ترجمهٔ مینا سرابی، انتشارات دنیای نو، ۱۳۶۹.</ref>
* «در آرزوی خوشبختی بودن چیز غمانگیزی است.»
* «وقتی که یک مرد، هر چقدر هم منفعلانه، تبدیل به مانعی در مقابل برآورده شدن آرزوهای یک زن شود، به چیزی نفرتانگیز در نظر آن زن تبدیل میشود، یا این که با گذشت زمان کافی، خواهد شد.»
== جستارهای وابسته ==
* [[تراژدی آمریکایی]]
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
{{ترتیبپیشفرض:درایزر، تئودور}}
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]]
[[رده:نویسندگان آمریکایی]]
[[رده:رماننویسان آمریکایی]]
[[رده:مقالهنویسان]]
[[رده:خودزندگینامهنویسان]]
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه آمریکایی]]
[[رده:بیخدایان]]
[[رده:زادگان ۱۸۷۱ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۴۵ (میلادی)]]
1kxrt210oyxeu5c3q18slimgco10onf
192906
192905
2026-09-27T16:08:20Z
Taddah
7763
192906
wikitext
text/x-wiki
[[Image:Theodore Dreiser.jpg|thumb|left|تئودور درایزر]]
'''[[W:تئودور درایزر|تئودور هرمان آلبرت درایزر]]''' (به [[انگلیسی]]: Theodore Herman Albert Dreiser) (زادهٔ ۲۷ اوت ۱۸۷۱ − درگذشتهٔ ۲۸ دسامبر ۱۹۴۵) داستاننویس [[آمریکایی]] بود.
== گفتاوردها ==
=== کاری ===
* «زمانی که دختری هجده ساله زادگاهش را ترک میکند، یکی از این دو حالت پیش میآید. یا دستانی نجات بخش او را در پناه خود میگیرند و از او انسان بهتری میسازند، یا به سرعت معیارهای اخلاقی شهر بزرگ را میپذیرد و به فساد آلوده میشود. با این شرایط ممکن نیست هیچ حالتی بینابینی پیش بیاید.»<ref>تئودور درایزر، کاری، ترجمهٔ مینا سرابی، انتشارات دنیای نو، ۱۳۶۹.</ref>
* «در آرزوی خوشبختی بودن چیز غمانگیزی است.»
* «وقتی که یک مرد، هر چقدر هم منفعلانه، تبدیل به مانعی در مقابل برآورده شدن آرزوهای یک زن شود، به چیزی نفرتانگیز در نظر آن زن تبدیل میشود، یا این که با گذشت زمان کافی، خواهد شد.»
== جستارهای وابسته ==
* [[تراژدی آمریکایی]]
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
{{ترتیبپیشفرض:درایزر، تئودور}}
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]]
[[رده:نویسندگان آمریکایی]]
[[رده:رماننویسان آمریکایی]]
[[رده:مقالهنویسان]]
[[رده:خودزندگینامهنویسان]]
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه آمریکایی]]
[[رده:بیخدایان]]
[[رده:زادگان ۱۸۷۱ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۴۵ (میلادی)]]
ppvrytw4nmqtsphvvm74lc52dz3vyr5
ایزاک بشویس سینگر
0
34136
192919
190856
2026-09-27T16:15:24Z
Taddah
7763
192919
wikitext
text/x-wiki
'''[[W:ایزاک بشویس سینگر|ایزاک بشویس سینگر]]''' (به [[انگلیسی]]: Isaac Bashevis Singer) (زاده ۱۱ نوامبر ۱۹۰۳ − درگذشته ۲۴ ژوئیه ۱۹۹۱) داستاننویس [[لهستان|لهستانیتبار]] [[آمریکایی]] و برنده جایزه نوبل ادبیات سال ۱۹۷۸ است. وی همچنین جایزه کتاب ملی دریافت کردهاست.
== گفتاوردها ==
=== روزی که گم شدم ===
* «معجزههای بزرگ و گنجهای شگفتانگیز در انتظار کسانی است که برای رسیدن به اهداف خود تلاش میکنند. فقط برای آن هاست که درهای آسمان همیشه باز خواهد بود.»<ref>ایزاک بشویس سینگر، روزی که گم شدم، ترجمهٔ خدیجه روزگرد، انتشارات آسمان خیال، ۱۳۹۶.</ref>
* «[[عشق]] چیزی نیست که مبتنی بر شانس و هوس باشد بلکه عشق نیز به اندازهٔ خود کائنات نیرومند و جاودان است.»
=== یک مهمانی یک رقص ===
* «همهٔ ما با سرنوشت شطرنج بازی میکنیم. او یک حرکت میکند، ما یک حرکت میکنیم. او سعی میکند ما را در سه حرکت کیش و مات کند، ما سعی میکنیم جلو این کار را بگیریم، میدانیم که نمیتوانیم پیروز شویم ولی ناگزیریم حسابی با او دست و پنجه نرم کنیم.»<ref>آیزاک باشویس سینگر، یک مهمانی یک رقص، ترجمهٔ مژده دقیقی، انتشارات نیلوفر، ۱۳۸۲.</ref>
* «[[زندگی]] من یک شوخی بزرگ است، از اول تا آخر.»
* «خانهها گاهی به آدمهایی که توی آنها زندگی میکنند شباهت عجیبی دارند.»
* «بعد صدای قدمهای سنگینی را در راه پله شنید و بلافاصله فهمید که سراغ او میآیند، و خبرهای بدی دارند. به خود لرزید، لبهایش تکان خورد و شروع کرد به دعا کردن، با آنکه میدانست دیگر برای دور کردن آنچه اتفاق افتاده بود دیر است.»
=== عشق قدیمی ===
* «آدم پیش از آن که در قبر خاک شود، یک سوم آخر عمرش را مردهاست.»<ref>ایزاک بشویس سینگر، عشق قدیمی، ترجمهٔ اختر اعتمادی، انتشارات دورود، ۱۳۸۲.</ref>
* «جز [[مرگ]] هیچ چیز قابل اطمینان نیست.»
* «درست همین حالا وقتی که داشت به او گوش میکرد متوجه شد که تمام این سالها چه قدر تنها بودهاست و چه قدر نیاز به گفت و گو با دیگران داشتهاست.»
== جستارهای وابسته ==
* [[خانواده موسکات]]
* [[دشمنان، یک داستان عاشقانه]]
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
{{ترتیبپیشفرض:سینگر، ایزاک بشویس}}
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]]
[[رده:اهالی لهستان]]
[[رده:نویسندگان آمریکایی]]
[[رده:نویسندگان لهستانی]]
[[رده:رماننویسان آمریکایی]]
[[رده:رماننویسان لهستانی]]
[[رده:برندگان جایزه نوبل ادبیات]]
[[رده:برندگان جایزه ملی کتاب]]
[[رده:نمایشنامهنویسان آمریکایی]]
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه آمریکایی]]
[[رده:خودزندگینامهنویسان]]
[[رده:خاطرهنویسان روزانه]]
[[رده:نویسندگان ادبیات کودک و نوجوان آمریکایی]]
[[رده:مترجمان آمریکایی]]
[[رده:گیاهخواران]]
[[رده:حامیان حقوق جانوران]]
[[رده:زادگان ۱۹۰۳ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۹۱ (میلادی)]]
mtzpktvyakoe612q5pn280tlqrgtvix
آنیتا دسای
0
35110
192913
180579
2026-09-27T16:11:47Z
Taddah
7763
192913
wikitext
text/x-wiki
'''[[W:آنیتا دسای|آنیتا دسای]]''' (به [[انگلیسی]]: Anita Desai؛ زادهٔ ۲۴ ژوئن ۱۹۳۷) [[نویسنده]] و استاد اهل [[هند]] است. او استاد دانشگاه امآیتی است.
== گفتاوردها ==
=== در حبس ===
* «او دریافت که عاشق شعر است نه به خاطر این که مسائل را بدون واسطه مطرح میکرد، بلکه به این دلیل که آنها را به جایگاهی میرساند که در آن، قابل تحمل میشدند.»<ref>آنیتا دسای، در حبس، ترجمهٔ فرشاد ذوالنوریان، انتشارات داستان، ۱۳۹۷.</ref>
* «قبل از این که زمان ما را با خاک یکسان کند، باید تقلایمان در برابر آن را ثبت کنیم. باید ناممان را روی شنها حک کنیم قبل از این که موج بیاید و آن را بشوید و در اقیانوس حل کند.»
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
{{ترتیبپیشفرض:دسای، آنیتا}}
[[رده:اهالی هند]]
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]]
[[رده:نویسندگان هندی]]
[[رده:نویسندگان آمریکایی]]
[[رده:رماننویسان هندی]]
[[رده:رماننویسان آمریکایی]]
[[رده:نمایشنامهنویسان آمریکایی]]
[[رده:فیلمنامهنویسان آمریکایی]]
[[رده:زادگان ۱۹۳۷ (میلادی)]]
5h7d2swtn1ye1sf3ul8c1qcsi3fzja9
سید علی احمدزاده
0
37904
192922
190306
2026-09-28T03:32:45Z
CommonsDelinker
242
Removing [[:c:File:Ali_Ahmadzadeh_in_2023.jpg|Ali_Ahmadzadeh_in_2023.jpg]], it has been deleted from Commons by [[:c:User:Krd|Krd]] because: No license since 20 September 2026.
192922
wikitext
text/x-wiki
'''[[W:سید علی احمدزاده|سید علی احمدزاده]]''' (متولد ۲۰ شهریور ۱۳۴۳) [[سیاستمدار]]، [[W:حقوقدان|حقوقدان]] و [[W:وکیل|وکیل]]<ref>{{یادکرد وب|عنوان=سید علی احمدزاده|نشانی=https://dadgahyar.com/lawyer/%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B6%DB%B0%DB%B5%DB%B0/ |ناشر=دادگاهیار}}</ref> [[ایرانی]] است؛ او بیست و یکمین استاندار کهگیلویه و بویراحمد از ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۳ بود.<ref>{{یادکرد وب|عنوان=سید علی احمدزاده به عنوان استاندار کهگیلویه و بویراحمد انتخاب شد|نشانی=https://dolat.ir/detail/370483|ناشر=پایگاه خبری دولت|تاریخ=۳۱ شهریور ۱۴۰۰}}</ref>
== گفتاوردها ==
* «یکی از حوزههایی که حقوق مسؤولیت مدنی با آن انس فراوان دارد، حوزه خانواده است. در خانواده والدین، حامی اصلی فرزندانند که یکی از حوزههای حمایتی مرتبط با فرزندان عبارت است از: پوشش مسؤولیت مدنی ناشی از اعمال زیانبار آنان توسط والدین که در قوانین و حقوق کشورهای مختلفی از جمله ایران و انگلستان پذیرفته شده است.»<ref>{{یادکرد وب|نشانی=https://clr.modares.ac.ir/article-20-10308-fa.pdf|عنوان=مقاله: «مصونیت والدین از مسؤولیت مدنی در برابر فرزندان»و شیوههای جبران خسارت مطالعه تطبیقی در حقوق ایران و انگلستان}}</ref>
* «عرف با همه تعاریف گوناگونی که از آن شده است، فرایندی است که مردم بدان خو گرفته باشند و جزئی از برنامه های زندگی فردی و اجتماعی آنان شده باشد و بر حسب عادت بر آن اساس رفتار نمایند.»<ref>{{یادکرد وب|نشانی=https://hawzah.net/fa/Article/View/87395/%D8%B9%D8%B1%D9%81-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86?rcIds=80143,87896 |عنوان=مقاله: عرف در نظر فقیهان و حقوقدانان}}</ref>
* « پیش از دین اسلام، در سرزمین حجاز دختر داشتن برای خانوادههای عرب یک ننگ بود و به همین دلیل دختران را زنده به گور میکردند. دین اسلام مانع این کار و جاهلیت آن دوران شد و به همان اندازه که یک مرد میتواند رشد و ترقی کند یک زن هم میتوانند پیشرفت و رشد کنند.»<ref>{{یادکرد خبر |عنوان=سید علی احمدزاده|نشانی= https://www.yjc.ir/fa/amp/news/8370735 |خبرگزاری=باشگاه خبرنگاران جوان |تاریخ=۳ اسفند ۱۴۰۱}}</ref>
* بانوان این ظرفیت را دارند که در تمام زمنیههای علمی، ورزشی، هنری، فرهنگی و اجتماعی بدرخشند و پیشرفت کنند. «زن بودن به معنای محدودیت نیست و گاهی زنان بسیار مؤثرتر از مردان بودهاند.»<ref>{{یادکرد خبر |عنوان=صحبتهای سید علی احمدزاده دربارهٔ قدرت اثرگذاری بانوان |نشانی= https://www.mehrnews.com/amp/5715700/ |خبرگزاری=خبرگزاری مهر |تاریخ=۳ اسفند ۱۴۰۱}}</ref>
== منابع ==
{{پانویس|۲}}
== پیوند به بیرون ==
{{ویکیپدیا}}
{{ویکیانبار|Ali Ahmadzadeh}}
{{ترتیبپیشفرض:احمدزاده، سید علی}}
[[رده:اهالی ایران]]
[[رده:اهالی کهگیلویه و بویراحمد]]
[[رده:سیاستمداران ایرانی]]
[[رده:زادگان ۱۳۴۳]]
[[رده:زادگان ۱۹۶۴ (میلادی)]]
ayueccpafjszaq0y0z6p0qad9fqeou2