ویکیگفتاورد
fawikiquote
https://fa.wikiquote.org/wiki/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C
MediaWiki 1.47.0-wmf.22
first-letter
مدیا
ویژه
بحث
کاربر
بحث کاربر
ویکیگفتاورد
بحث ویکیگفتاورد
پرونده
بحث پرونده
مدیاویکی
بحث مدیاویکی
الگو
بحث الگو
راهنما
بحث راهنما
رده
بحث رده
TimedText
TimedText talk
پودمان
بحث پودمان
Event
Event talk
آلبر کامو
0
1796
192983
179208
2026-10-03T17:33:41Z
Taddah
7763
192983
wikitext
text/x-wiki
[[پرونده:Albert Camus, gagnant de prix Nobel, portrait en buste, posé au bureau, faisant face à gauche, cigarette de tabagisme.jpg|thumb|200px|left|آلبر کامو]]
'''[[W:آلبر کامو|آلبر کامو]]''' (به [[فرانسوی]]: Albert Camus)؛ زادهٔ ۷ نوامبر ۱۹۱۳ − درگذشتهٔ ۴ ژانویه ۱۹۶۰) [[نویسنده]]، [[فیلسوف]] و روزنامهنگار فرانسوی بود.
== گفتاوردها ==
* «اگر کسی آزادی شما را برباید، مطمئن باشید که نان شما نیز در معرض تهدید است»<ref>نان یا آزادی، خطابه کامو در کانون کار «سنت اتیین»، سال 1953، ترجمه [[W:مصطفی رحیمی|مصطفی رحیمی]]</ref>
* «همیشه لحظهای فرا میرسد که آدمی از دیدنِ چشماندازی سیر میشود. همچنان که مدّتها لازم است تا چشماندازی را به اندازهٔ کافی ببینیم. کوه و آسمان و دریا همانند چهرههایی هستند که اگر آدمی به جای دیدنِ آنها بدان نیک بنگرد، به خشکی و بیحاصلی یا شکوهِ آنها پی میبرد؛ ولی هر چهرهای برای آنکه گویا باشد باید پیوسته در برابرِ تازگی قرار گیرد. جهان، گاه به سببِ فراموشی ما، در چشمِ ما تازه مینماید. به جای ستایشِ این پدیده، مردم گله میکنند که خیلی زود از دنیا سیر و خسته میشوند.»
** در «کتابِ عیش»، «عیش در تیپازا»
=== بیگانه (۱۹۴۲) ===
{{اصلی|بیگانه (رمان)}}
[[پرونده:Rose window shadow Alcobaça Monastery.jpg|144px|thumb|left|من شاید به آنچه که حقیقتاً مورد علاقهام است مطمئن نیستم، اما به آنچه که مورد علاقهام نیست کاملاً اطمینان دارم.]]
* «مادرم امروز، مُرد. شاید هم دیروز، نمیدانم.»
* «روزنامهها اغلب دربارهٔ دینی که نسبت به اجتماع داریم صحبت میکردند. به عقیدهٔ آنها مجرم یا خلافکار باید این دین را بپردازد؛ ولی صحبت از این موضوع تخیل را برنمیانگیزاند. نه، آنچه برای من ارزش داشت، امکان فرار بود، جهشی به خارج از آیین ظالمانه بود، فرار دیوانهواری بود که تمام شانسهای امیدواری را ارزانی میداشت. طبیعتاً این امیدواری میتوانست این هم باشد که در گوشهٔ کوچهای، درست در حال دو، انسان با شلیک گلولهای از پا درآید. اما، بعد از نگریستن به جوانب امر، هیچ چیز به من اجازهٔ این تفنن را نمیداد. همه چیز مرا از چنین تفننی بازمیداشت؛ و دوباره من بودم و این دستگاه خودکار.»
[[پرونده:Brocken-tanzawa2.JPG|144px|thumb|left|همهٔ مردم برتر بودند. همهٔ انسانها بهطور یکسان محکوماند که روزی بمیرند.]]
* «من شاید به آنچه که حقیقتاً مورد علاقهام است مطمئن نباشم، اما به آنچه که مورد علاقهام نیست کاملاً اطمینان دارم.»
=== طاعون (۱۹۴۷) ===
{{اصلی|طاعون (رمان)}}
[[Image:National Park Service 9-11 Statue of Liberty and WTC fire.jpg|144px|thumb|left|مردم بیشتر خوبند تا بد و در حقیقت، مسئله این نیست. بلکه آنها کم یا زیاد نادانند و همین است که فضیلت یا ننگ شمرده میشود. نومید کنندهترین ننگها، ننگ نادانی است که گمان میکند همه چیز را میداند و در نتیجه به خودش اجازهٔ آدمکشی میدهد]]
* «انسان وقتی بخواهد به راستی در دری که نمیتواند ببیند شرکت کند، غرق چه ناتوانی عمیقی است.»
* «عادت به نومیدی از خود نومیدی بدتر است.»
* «وقتی که انسان بیش از چهار ساعت نخوابیده باشد، دیگر احساساتی نیست. همه چیز را همانطور که هست میبیند، یعنی از روی عدالت، عدالت زشترو و نیشدار میبیند.»
* «وقتی که آدم تنها خودش خوشبخت باشد، خجالت دارد.»
* «هیچ چیزی در دنیا به این نمیارزد که انسان از آنچه دوست دارد روگردان شود.»
=== افسانه سیزیف (۱۹۴۲) ===
{{اصلی|افسانه سیزیف}}
* «ما پیش از آنکه به اندیشیدن خو کنیم به زیستن عادت میکنیم.»
* «لحظهای فرا میرسد که ما در برابر آیینه با چهره برادرانه، آشنا اما نگران خود روبرو میشویم و این همان پوچ است.»
* «همه چیز برای آرامش زهرآگین و خواب بی قیدی سامان دهی شدهاست.»
* «آغاز اندیشیدن سرآغاز تحلیل رفتن است.»
=== انسان طاغی (عصیانگر)(۱۹۵۱) ===
{{اصلی|انسان طاغی}}
* «عصیانگر ترجیح میدهد که ایستاده بمیرد تا اینکه زانو زده زندگی کند.»
* «من طغیان میکنم، پس ما هستیم.»
* «عصیان تأیید طبیعت مشترک همه انسانهاست، طبیعتی که به جهان قدرت تن در نمیدهد.»
=== سقوط ===
{{اصلی|سقوط (رمان)}}
* «بالاتر از دیگران زیستن هنوز تنها راهی است برای اینکه اکثر مردم انسان را ببینند و به او احترام بگذارند.»
* «مشکل زندگی بعضی از مردم در این است که چطور از دیگران کناره بگیرند یا لااقل با آنان بسازند.»
* «من جز در فاصله میان عیاشیهایم به مسائل بزرگ و با اهمیت زندگی فکر نکردهام و در غالب اوقات اهمیتی به این موضوعات ندادهام.»
* «جنایت تنها در این نیست که دیگری را بکشی بلکه بیشتر در این است که خود زنده بمانی.»
* «سانسور همان چیزی را که نهی میکند به فریاد بلند اعلام میدارد.»
=== کالیگولا (۱۹۴۴) ===
{{اصلی|کالیگولا (نمایشنامه)}}
* «من باید به آنها یک هدیه شاهانه بدهم، هدیه برابری همه انسانها؛ و وقتی همه در یک سطح قرار بگیرند، هنگامی که نا ممکن به زمین بیاید و ماه در دستان من قرار گیرد، شاید بعد از آن من به موجودی بهتر تبدیل شوم و جهان تازه شود، پس از آن است که دیگر آدمها نخواهند مرد و شاد خواهند بود.»<ref>آلبر کامو، کالیگولا، ترجمهٔ ابوالحسن نجفی، انتشارات نیلوفر، ۱۳۹۶.</ref>
* «دوست داشتن یک موجود در این است که پیر شدن با او را بپذیریم.»
* کالیگولا: «دنیا به صورت موجود، غیرقابل تحمله. پس من احتیاج به ماه دارم، یا به خوشبختی، یا به ابدیت، شاید به یک چیز که جنون باشه که در هر حال متعلق به این دنیا نباشه.»
* «باید به شدت کوبید وقتی که نمیتوان مجاب کرد.»
* «برای سناتور نمودن شخص یک روز و برای تبدیل نمودن او به یک کارگر ده سال وقت لازم است.»
=== تسخیرشدگان ===
* «شوهری که بیخداست باید به زنش یاد بده که از خدا بترسه. اینطوری آزادتر میشه.»<ref>آلبر کامو، تسخیرشدگان: اقتباسی از رمان داستایفسکی، ترجمهٔ خشایار دیهیمی، انتشارات ماهی، ۱۳۹۳.</ref>
* «آدمها از [[مرگ]] میترسن چون زندگی را دوست دارن، چون زندگی خوبه، همین.»
===1948===
*«بیشتر از هر چیز دلم میخواست میتوانستم روحم را در چشمانم بگذارم و تا ابد تا هنگام مرگم، به تو نگاه کنم.»
**ژوئیه ۱۹۴۸ از میان نامهی آلبر کامو به ماریا کاسارس
== منسوب به او ==
* «من شاید به آنچه که حقیقتاً مورد علاقهام است مطمئن نیستم، امابه آنچه که مورد علاقهام نیست کاملاً اطمینان دارم.»
* «آزادی چیزی جز شانسی برای بهتر بودن نیست.»
* «به دست آوردن خوشبختی بزرگترین پیروزی در زندگی است.»
* «بدون کار، هرنوع زندگی فاسد میشود.»
* «ترجیح میدهم طوری زندگی کنم که گویی خداهست و وقتی مُردم بفهمم که نیست، تااینکه طوری زندگیکنم که انگار خدانیست و وقتی مُردم بفهمم که هست.»
* «شغل تنها زمانی ارزش و اعتبار دارد که آزادانه پذیرفته شود»
* «احترام به خویشتن بالاترین نعمت است.»
* «سکوت اختیار کردن یعنی که ما به خود اجازهٔ این باور را بدهیم که عقیدهای نداریم، که چیزی نمیخواهیم.»
* «طغیان بنیادی است مشترک که هر انسانی نخستین ارزشهای خود را بر آن بنا میکند.»
* «طغیان، هر چند چون چیزی نمیآفریند، در ظاهر منفی است، اما چون آن بخش از انسان را که باید همواره از آن دفاع شود، آشکار میکند، عمیقاً مثبت است.»
* «آزادی چیزی نیست جز فرصتی برای بهتر شدن.»
* «کم اند کسانی که با چشم شان میبینند و با مغزشان فکر میکنند.»
* «مسئله مهم، دست برنداشتن از پرسش نیست.»
== جستارهای وابسته ==
* [[بیگانه (رمان)|بیگانه]]
* [[طاعون (رمان)|طاعون]]
* [[انسان طاغی]]
* [[سقوط (رمان)|سقوط]]
* [[مرگ خوش]]
* [[آدم اول]]
* [[افسانه سیزیف]]
* [[کالیگولا (نمایشنامه)|کالیگولا]]
* [[عادلها]]
* [[سوءتفاهم]]
* [[حکومت نظامی (نمایشنامه)|حکومت نظامی]]
* [[پشت و رو]]
* [[تبعید و سلطنت]]
* [[یادداشتها (آلبر کامو)|یادداشتها]]
* [[چند نامه به دوست آلمانی]]
== پانویس ==
{{پانویس}}
== پیوند به بیرون ==
{{ویکیپدیا}}
{{ویکیانبار|Albert Camus}}
{{ترتیبپیشفرض:کامو، آلبر}}
[[رده:روزنامهنگاران فرانسوی]]
[[رده:برندگان جایزه نوبل ادبیات]]
[[رده:نویسندگان فرانسوی]]
[[رده:اهالی فرانسه]]
[[رده:اهالی الجزایر]]
[[رده:اگزیستانسیالیستها]]
[[رده:زادگان ۱۹۱۳ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۶۰ (میلادی)]]
[[رده:رماننویسان فرانسوی]]
[[رده:ندانمگرایان]]
[[رده:نمایشنامهنویسان فرانسوی]]
[[رده:مقالهنویسان]]
[[رده:نویسندگان نوگرا]]
7p0itqwe70omlgjvopk9a6ph7cmjv7d
192985
192983
2026-10-03T17:34:09Z
Taddah
7763
192985
wikitext
text/x-wiki
[[پرونده:Albert Camus, gagnant de prix Nobel, portrait en buste, posé au bureau, faisant face à gauche, cigarette de tabagisme.jpg|thumb|200px|left|آلبر کامو]]
'''[[W:آلبر کامو|آلبر کامو]]''' (به [[فرانسوی]]: Albert Camus)؛ (زادهٔ ۷ نوامبر ۱۹۱۳ − درگذشتهٔ ۴ ژانویه ۱۹۶۰) [[نویسنده]]، [[فیلسوف]] و روزنامهنگار فرانسوی بود.
== گفتاوردها ==
* «اگر کسی آزادی شما را برباید، مطمئن باشید که نان شما نیز در معرض تهدید است»<ref>نان یا آزادی، خطابه کامو در کانون کار «سنت اتیین»، سال 1953، ترجمه [[W:مصطفی رحیمی|مصطفی رحیمی]]</ref>
* «همیشه لحظهای فرا میرسد که آدمی از دیدنِ چشماندازی سیر میشود. همچنان که مدّتها لازم است تا چشماندازی را به اندازهٔ کافی ببینیم. کوه و آسمان و دریا همانند چهرههایی هستند که اگر آدمی به جای دیدنِ آنها بدان نیک بنگرد، به خشکی و بیحاصلی یا شکوهِ آنها پی میبرد؛ ولی هر چهرهای برای آنکه گویا باشد باید پیوسته در برابرِ تازگی قرار گیرد. جهان، گاه به سببِ فراموشی ما، در چشمِ ما تازه مینماید. به جای ستایشِ این پدیده، مردم گله میکنند که خیلی زود از دنیا سیر و خسته میشوند.»
** در «کتابِ عیش»، «عیش در تیپازا»
=== بیگانه (۱۹۴۲) ===
{{اصلی|بیگانه (رمان)}}
[[پرونده:Rose window shadow Alcobaça Monastery.jpg|144px|thumb|left|من شاید به آنچه که حقیقتاً مورد علاقهام است مطمئن نیستم، اما به آنچه که مورد علاقهام نیست کاملاً اطمینان دارم.]]
* «مادرم امروز، مُرد. شاید هم دیروز، نمیدانم.»
* «روزنامهها اغلب دربارهٔ دینی که نسبت به اجتماع داریم صحبت میکردند. به عقیدهٔ آنها مجرم یا خلافکار باید این دین را بپردازد؛ ولی صحبت از این موضوع تخیل را برنمیانگیزاند. نه، آنچه برای من ارزش داشت، امکان فرار بود، جهشی به خارج از آیین ظالمانه بود، فرار دیوانهواری بود که تمام شانسهای امیدواری را ارزانی میداشت. طبیعتاً این امیدواری میتوانست این هم باشد که در گوشهٔ کوچهای، درست در حال دو، انسان با شلیک گلولهای از پا درآید. اما، بعد از نگریستن به جوانب امر، هیچ چیز به من اجازهٔ این تفنن را نمیداد. همه چیز مرا از چنین تفننی بازمیداشت؛ و دوباره من بودم و این دستگاه خودکار.»
[[پرونده:Brocken-tanzawa2.JPG|144px|thumb|left|همهٔ مردم برتر بودند. همهٔ انسانها بهطور یکسان محکوماند که روزی بمیرند.]]
* «من شاید به آنچه که حقیقتاً مورد علاقهام است مطمئن نباشم، اما به آنچه که مورد علاقهام نیست کاملاً اطمینان دارم.»
=== طاعون (۱۹۴۷) ===
{{اصلی|طاعون (رمان)}}
[[Image:National Park Service 9-11 Statue of Liberty and WTC fire.jpg|144px|thumb|left|مردم بیشتر خوبند تا بد و در حقیقت، مسئله این نیست. بلکه آنها کم یا زیاد نادانند و همین است که فضیلت یا ننگ شمرده میشود. نومید کنندهترین ننگها، ننگ نادانی است که گمان میکند همه چیز را میداند و در نتیجه به خودش اجازهٔ آدمکشی میدهد]]
* «انسان وقتی بخواهد به راستی در دری که نمیتواند ببیند شرکت کند، غرق چه ناتوانی عمیقی است.»
* «عادت به نومیدی از خود نومیدی بدتر است.»
* «وقتی که انسان بیش از چهار ساعت نخوابیده باشد، دیگر احساساتی نیست. همه چیز را همانطور که هست میبیند، یعنی از روی عدالت، عدالت زشترو و نیشدار میبیند.»
* «وقتی که آدم تنها خودش خوشبخت باشد، خجالت دارد.»
* «هیچ چیزی در دنیا به این نمیارزد که انسان از آنچه دوست دارد روگردان شود.»
=== افسانه سیزیف (۱۹۴۲) ===
{{اصلی|افسانه سیزیف}}
* «ما پیش از آنکه به اندیشیدن خو کنیم به زیستن عادت میکنیم.»
* «لحظهای فرا میرسد که ما در برابر آیینه با چهره برادرانه، آشنا اما نگران خود روبرو میشویم و این همان پوچ است.»
* «همه چیز برای آرامش زهرآگین و خواب بی قیدی سامان دهی شدهاست.»
* «آغاز اندیشیدن سرآغاز تحلیل رفتن است.»
=== انسان طاغی (عصیانگر)(۱۹۵۱) ===
{{اصلی|انسان طاغی}}
* «عصیانگر ترجیح میدهد که ایستاده بمیرد تا اینکه زانو زده زندگی کند.»
* «من طغیان میکنم، پس ما هستیم.»
* «عصیان تأیید طبیعت مشترک همه انسانهاست، طبیعتی که به جهان قدرت تن در نمیدهد.»
=== سقوط ===
{{اصلی|سقوط (رمان)}}
* «بالاتر از دیگران زیستن هنوز تنها راهی است برای اینکه اکثر مردم انسان را ببینند و به او احترام بگذارند.»
* «مشکل زندگی بعضی از مردم در این است که چطور از دیگران کناره بگیرند یا لااقل با آنان بسازند.»
* «من جز در فاصله میان عیاشیهایم به مسائل بزرگ و با اهمیت زندگی فکر نکردهام و در غالب اوقات اهمیتی به این موضوعات ندادهام.»
* «جنایت تنها در این نیست که دیگری را بکشی بلکه بیشتر در این است که خود زنده بمانی.»
* «سانسور همان چیزی را که نهی میکند به فریاد بلند اعلام میدارد.»
=== کالیگولا (۱۹۴۴) ===
{{اصلی|کالیگولا (نمایشنامه)}}
* «من باید به آنها یک هدیه شاهانه بدهم، هدیه برابری همه انسانها؛ و وقتی همه در یک سطح قرار بگیرند، هنگامی که نا ممکن به زمین بیاید و ماه در دستان من قرار گیرد، شاید بعد از آن من به موجودی بهتر تبدیل شوم و جهان تازه شود، پس از آن است که دیگر آدمها نخواهند مرد و شاد خواهند بود.»<ref>آلبر کامو، کالیگولا، ترجمهٔ ابوالحسن نجفی، انتشارات نیلوفر، ۱۳۹۶.</ref>
* «دوست داشتن یک موجود در این است که پیر شدن با او را بپذیریم.»
* کالیگولا: «دنیا به صورت موجود، غیرقابل تحمله. پس من احتیاج به ماه دارم، یا به خوشبختی، یا به ابدیت، شاید به یک چیز که جنون باشه که در هر حال متعلق به این دنیا نباشه.»
* «باید به شدت کوبید وقتی که نمیتوان مجاب کرد.»
* «برای سناتور نمودن شخص یک روز و برای تبدیل نمودن او به یک کارگر ده سال وقت لازم است.»
=== تسخیرشدگان ===
* «شوهری که بیخداست باید به زنش یاد بده که از خدا بترسه. اینطوری آزادتر میشه.»<ref>آلبر کامو، تسخیرشدگان: اقتباسی از رمان داستایفسکی، ترجمهٔ خشایار دیهیمی، انتشارات ماهی، ۱۳۹۳.</ref>
* «آدمها از [[مرگ]] میترسن چون زندگی را دوست دارن، چون زندگی خوبه، همین.»
===1948===
*«بیشتر از هر چیز دلم میخواست میتوانستم روحم را در چشمانم بگذارم و تا ابد تا هنگام مرگم، به تو نگاه کنم.»
**ژوئیه ۱۹۴۸ از میان نامهی آلبر کامو به ماریا کاسارس
== منسوب به او ==
* «من شاید به آنچه که حقیقتاً مورد علاقهام است مطمئن نیستم، امابه آنچه که مورد علاقهام نیست کاملاً اطمینان دارم.»
* «آزادی چیزی جز شانسی برای بهتر بودن نیست.»
* «به دست آوردن خوشبختی بزرگترین پیروزی در زندگی است.»
* «بدون کار، هرنوع زندگی فاسد میشود.»
* «ترجیح میدهم طوری زندگی کنم که گویی خداهست و وقتی مُردم بفهمم که نیست، تااینکه طوری زندگیکنم که انگار خدانیست و وقتی مُردم بفهمم که هست.»
* «شغل تنها زمانی ارزش و اعتبار دارد که آزادانه پذیرفته شود»
* «احترام به خویشتن بالاترین نعمت است.»
* «سکوت اختیار کردن یعنی که ما به خود اجازهٔ این باور را بدهیم که عقیدهای نداریم، که چیزی نمیخواهیم.»
* «طغیان بنیادی است مشترک که هر انسانی نخستین ارزشهای خود را بر آن بنا میکند.»
* «طغیان، هر چند چون چیزی نمیآفریند، در ظاهر منفی است، اما چون آن بخش از انسان را که باید همواره از آن دفاع شود، آشکار میکند، عمیقاً مثبت است.»
* «آزادی چیزی نیست جز فرصتی برای بهتر شدن.»
* «کم اند کسانی که با چشم شان میبینند و با مغزشان فکر میکنند.»
* «مسئله مهم، دست برنداشتن از پرسش نیست.»
== جستارهای وابسته ==
* [[بیگانه (رمان)|بیگانه]]
* [[طاعون (رمان)|طاعون]]
* [[انسان طاغی]]
* [[سقوط (رمان)|سقوط]]
* [[مرگ خوش]]
* [[آدم اول]]
* [[افسانه سیزیف]]
* [[کالیگولا (نمایشنامه)|کالیگولا]]
* [[عادلها]]
* [[سوءتفاهم]]
* [[حکومت نظامی (نمایشنامه)|حکومت نظامی]]
* [[پشت و رو]]
* [[تبعید و سلطنت]]
* [[یادداشتها (آلبر کامو)|یادداشتها]]
* [[چند نامه به دوست آلمانی]]
== پانویس ==
{{پانویس}}
== پیوند به بیرون ==
{{ویکیپدیا}}
{{ویکیانبار|Albert Camus}}
{{ترتیبپیشفرض:کامو، آلبر}}
[[رده:روزنامهنگاران فرانسوی]]
[[رده:برندگان جایزه نوبل ادبیات]]
[[رده:نویسندگان فرانسوی]]
[[رده:اهالی فرانسه]]
[[رده:اهالی الجزایر]]
[[رده:اگزیستانسیالیستها]]
[[رده:زادگان ۱۹۱۳ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۶۰ (میلادی)]]
[[رده:رماننویسان فرانسوی]]
[[رده:ندانمگرایان]]
[[رده:نمایشنامهنویسان فرانسوی]]
[[رده:مقالهنویسان]]
[[رده:نویسندگان نوگرا]]
r5k0sjdezzsqlzrdktbbyq9wz7wsrew
اوژن یونسکو
0
2185
192972
180055
2026-10-03T17:29:44Z
Taddah
7763
192972
wikitext
text/x-wiki
[[file:Eugene Ionesco 01.jpg|thumb||200px| اوژن یونسکو]]
'''[[W:اوژن یونسکو|اوژن یونسکو]]''' ([[W:۲۹ نوامبر|۲۹ نوامبر]]، [[W:۱۹۰۹ (میلادی)|۱۹۰۹]] − [[W:۲۸ مارس|۲۸ مارس]]، [[W:۱۹۹۴ (میلادی)|۱۹۹۴]]) [[نویسنده]] و نمایشنامهنویس فرانسوی.
== گفتاوردها ==
* در نامهای که [[هانری کربن]] را برای ترجمهء [[عقل سرخ]] [[شیخ شهابالدین سهروردی]] ستوده است: «من با اعجاب تمام «عقل سرخ» را خواندم. شما يكی از بزرگترين و اعجابانگيزترين متنهای حيات معنوی را به غرب شناساندهايد. بدون ترديد شما آن متن را در خاطره خود ايرانيان نيز زنده كردهايد... در واقع شايد تا پايان زندگيم نيازمند خواندن نوشتهء ديگری نباشم. اين اثر را خواهم خواند و باز هم خواهم خواند.»<ref>http://www.paysdefrance.blogfa.com/post-39.aspx</ref>
== دارای منبع ==
* «اگر همه [[آرزو]]ها برآورده میشد، هیچ آرزویی برآورده نمیشد.»
{{ناتمام}}
== پیوند به بیرون ==
{{ویکیپدیا}}
{{ترتیبپیشفرض:یونسکو، اوژن}}
[[رده:اهالی فرانسه|ی]]
[[رده:نویسندگان فرانسوی]]
[[رده:نمایشنامهنویسان فرانسوی]]
[[رده:زادگان ۱۹۰۹ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۹۴ (میلادی)]]
1ar8siycqxjiqvu66lq9u69t002u0xp
هانس هرلین
0
2728
192971
189315
2026-10-03T17:29:22Z
Taddah
7763
192971
wikitext
text/x-wiki
{{بدون منبع}}
'''[[W:هانس هرلین|هانس هرلین]]''' ([[W:۱۹۲۵ (میلادی)|۱۹۲۵]] − [[W:۱۹۹۴ (میلادی)|۱۹۹۴ میلادی]]) [[نویسنده]] و مترجم [[آلمان|آلمانی]].
== بدون منبع ==
* «بازی را آنکس میبرد که امتیاز کمتری از دست داده است، نه آنکس که امتیاز بیشتری به دست آورده است...»
{{ناتمام}}
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
[[رده:نویسندگان|هرلین، هانس]]
[[رده:اهالی آلمان]]
[[رده:زادگان ۱۹۲۵ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۹۴ (میلادی)]]
09p6p2cbel40lk1rz6hsbjjfr8zrizi
ریچارد نیکسون
0
3321
192955
179381
2026-10-03T17:21:12Z
Taddah
7763
192955
wikitext
text/x-wiki
[[Image:Richard M. Nixon, ca. 1935 - 1982 - NARA - 530679.jpg|left|thumb|زمانی که رئیسجمهور کاری را انجام میدهد، معنیش این است که آن [[کار]] غیرقانونی نیست.]]
'''[[W:ریچارد نیکسون|ریچارد نیکسون]]''' سی و هفتمین رئیسجمهور [[ایالات متحده آمریکا]] بود.
== گفتاوردها ==
* «به مردم یک چیز میگوییم ولی در عمل یک کار دیگر میکنیم.»
** <small>''(بعد از لو رفتن اقدام نظامی آمریکا در [[کامبوج]])''</small>
* «من خیلی به سیاهپوستان آمریکایی علاقه دارم ولی متأسفانه میدانم که تا پانصد سال دیگر هم هیچی نمیشوند. هیچی نیستند. شما هم این را میدانید؛ ولی مکزیکیها با آنها فرق دارند، در حال حاضر دزدی میکنند و بیشرفند؛ ولی در آنها نوعی از مفهوم زندگی خانوادگی وجود دارد. مثل این کاکا سیاهها مثل یک گله [[سگ]] [[زندگی]] نمیکنند.»
* در گفتگوی با بیلی گراهام وقتی که وی گفت: «تسلط یهودیان بر رسانهها باید شکسته شود، تا کشور نابود نشود». نیکسون جواب داد: «من نمیتوانم این را بگویم، ولی باورش میکنم.»
* «تا وقتی که من در این صندلی هستم، یک یهودی هم به عنوان قاضی دیوان عالی انتصاب نخواهد شد.»
* «خیلی جالبه، تمام حرامزادههایی که به دنبال قانونی شدن ماری جوانا هستند، یهودیند. چه مرگشونه؟ من فکر کنم به خاطر اینه که اکثرشان روانپزشکند.»
* «ملتی که [[صلح]] را تنها از راههای مسالمت آمیز پیگیری کند، بزودی بخشی از یک ملت دیگر میشود.»
== پیوند به بیرون ==
{{ویکیپدیا}}
[[رده:رهبران سیاسی|نیکسون، ریچارد]]
[[رده:سیاستمداران آمریکایی|نیکسون، ریچارد]]
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا|ن]]
[[رده:رئیسجمهورهای ایالات متحده آمریکا]]
[[رده:زادگان ۱۹۱۳ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۹۴ (میلادی)]]
8377ewqxj8yq9p6xnq0zlq43o96zglo
وینس لومباردی
0
7054
192989
180818
2026-10-03T17:35:36Z
Taddah
7763
اصلاح ارقام
192989
wikitext
text/x-wiki
[[File:Vince Lombardi (1913-1970) in 1964.jpg|thumb|150px|وینس لومباردی (۱۹۶۴)]]
'''[[w:وینس لومباردی|وینس لومباردی]]''' (زاده ۱۱ ژوئن ۱۹۱۳ - درگذشته ۳ سپتامبر ۱۹۷۰) از بزرگترین [[مربی (ورزش)|مربیان]] [[w:راگبی|راگبی]] ([[w:فوتبال آمریکایی|فوتبال آمریکایی]]) است. او از سال ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۷ سرمربی تیم [[w:گرین بی پکرز|گرین بی پکرز]] و در سال ۱۹۶۹ سرمربی تیم [[w:واشینگتن ردسکینز|واشینگتن ردسکینز]] بود.
== گفتاوردها ==
* «برندگان هرگز کنار نمیکشند و کسانی که کنار میکشند، هرگز برنده نخواهند شد.»
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]]
[[رده:ورزشکاران آمریکایی]]
[[رده:زادگان ۱۹۱۳ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۷۰ (میلادی)]]
q8nhd2e7b5aewe5p15fw303dlmm3qwv
192991
192989
2026-10-03T17:36:11Z
Taddah
7763
192991
wikitext
text/x-wiki
[[File:Vince Lombardi (1913-1970) in 1964.jpg|thumb|150px|وینس لومباردی (۱۹۶۴)]]
'''[[w:وینس لومباردی|وینس لومباردی]]''' (زاده ۱۱ ژوئن ۱۹۱۳ − درگذشته ۳ سپتامبر ۱۹۷۰) از بزرگترین [[مربی (ورزش)|مربیان]] [[w:راگبی|راگبی]] ([[w:فوتبال آمریکایی|فوتبال آمریکایی]]) است. او از سال ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۷ سرمربی تیم [[w:گرین بی پکرز|گرین بی پکرز]] و در سال ۱۹۶۹ سرمربی تیم [[w:واشینگتن ردسکینز|واشینگتن ردسکینز]] بود.
== گفتاوردها ==
* «برندگان هرگز کنار نمیکشند و کسانی که کنار میکشند، هرگز برنده نخواهند شد.»
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]]
[[رده:ورزشکاران آمریکایی]]
[[رده:زادگان ۱۹۱۳ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۷۰ (میلادی)]]
eqjh0ep41sc9gl1q81al8d7l43zl6r7
محمدعلی اراکی
0
7636
192965
181531
2026-10-03T17:26:22Z
Taddah
7763
192965
wikitext
text/x-wiki
'''آیت الله محمد علی اراکی''' (۲ دی ۱۲۷۳ − ۱ آذر ۱۳۷۳)، فقیه، مرجع تقلید شیعه، و از ائمهٔ جمعه بود. او در تاسیس حوزهٔ علمیهٔ قم مشارکت داشت.
==منبعدار==
*«شان فقیه جامعالشرایط اجرای حدود و قضاوت و ولایت بر قاصران است. این کجا و تصدی حفظ مرزهای مسلمانان از تجاوز فاسقان و رفع سلطه کافران از ایشان کجا؟»
**منبع: المکاسب المحرمه، آیتالله اراکی، ص۹۴.<ref>تکههای مربوط به نقض اصل [[ولایت فقیه]] در چاپ جدید [[کتاب]] حذف شدهاست.</ref>
==پانویس==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
{{پانویس}}
{{ترتیبپیشفرض:اراکی، محمدعلی}}
[[رده:اهالی ایران]]
[[رده:اهالی اراک]]
[[رده:فقیهان ایرانی]]
[[رده:روحانیان شیعه]]
[[رده:زادگان ۱۲۷۳]]
[[رده:درگذشتگان ۱۳۷۳]]
[[رده:زادگان ۱۸۹۴ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۹۴ (میلادی)]]
[[رده:صدسالگان]]
in46xw6ni7dx67qjws3vfuehcbk0he3
ماسوتاتسو اوباما
0
9621
192976
180820
2026-10-03T17:31:02Z
Taddah
7763
192976
wikitext
text/x-wiki
{{بدون منبع}}
'''[[W:ماسوتاتسو اویاما|ماسوتاتسو اویاما]]'''،(۱۹۲۳−۱۹۹۴) بنیانگذار سبک کیوکوشین کای کاراته است.
== بدون منبع ==
* عبور از یك مانع قدرت جدیدی به انسان می بخشد.
* آنچه مهم است حركت قدم به قدم به طرف جلوست.
* دردها و رنجهای غریزی همان امیال و هوسهایی است كه انسانها از ابتدا تابع آن هستند.
* مطالعه و تحقیق در روش رزمی مانند بالا رفتن از صخره است به راهت ادامه بده و بدون استراحت به پیش برو.
*نتایج خوب مانند فتح قله ی اول است.
*هدف مطلوب باید برقراری وضع روحی مناسب باشد.
*شهامت یك واكنش لازم و ضروری است.
*آن كس كه خالص است مانند خدای انرژی است.
*اگر نسبت به راهی كه رفته اید اطمینان كامل دارید از هیچ چیز نباید بهراسید.
* [[زندگی]] مانند [[مرگ]] و ثروت مانند فقر است .انسان شبیه خوك و نفس انسان مانند انسان است.
* آيين و قواعد را اول در خود بررسي كرده و سپس به تمرين مداوم آن بپردازيد.
* [[کار]] هنرهاي رزمي بعد از هزار روز تمرين آغاز شده و پس از ده هزار روز تمرين به اوج خود ميرسد.
* ماهرترين مدافعان، بهترين مهاجمانند.
* هنرهاي رزمي از يك نقطه هماهنگي آغاز شده و به يك دايره هماهنگي كه مشتمل بر حركت خطي مستقيم ميباشد منتهي ميگردد.
* کاراته با تواضع شروع ميشود و با تواضع به پايان ميرسد، پس هميشه متواضع باشيد.
* راز پنهان كاراته در حصول تجربه است.
* از خصوصيات عمده هنرهاي رزمي وضعيت بدن است؛ لذا هميشه بدن خود را در وضعيتي متعادل نگاه داريد.
* پول ارزش دارد، ولي به آن نچسبيد.
* در هنرهاي رزمي اينكه هدف پيروزي باشد، البته اهميت دارد. با اين همه انگيزه مبارزه نبايد انگيزه خصوصي باشد.
* [[کار ]] هنرهاي رزمي كاري است همگاني، و در تعليم آن خودخواهي روا نيست.
* در هنرهاي رزمي، تأمل و تفكر درباره كارهاي گذشته به مهارت كارهاي بعدي مي انجامد.
[[رده:ورزشکاران]]
[[رده:زادگان ۱۹۲۳ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۹۴ (میلادی)]]
6x6txfinn0iqwlywgw0r14lbf7esdsl
بهرام بیضایی
0
10938
192952
192500
2026-10-03T13:22:08Z
Salarabdolmohamadian
10433
اقوال مربوط به باشو منتقل شد به ویکیگفتاورد خود فیلم باشو.
192952
wikitext
text/x-wiki
[[پرونده:Bahram Bayzai.jpg|بندانگشتی|280px|پرترهٔ بیضایی، کارِ [[فخرالدّین فخرالدّینی]] (۱۳۸۱)
----
«نخستین دیدار ما سال ۱۳۸۱ در آتلیه من رخ داد که در همان جلسه هم از او عکاسی کردم.
با هم در باره فیلمهایش صحبت کردیم و سئوالهایی در باره تاریخ و جامعه ایرانی پیش آمد که بعد از فکر و تامل به آنها پاسخ داد. در میان مکث یکی از همین پرسشها و پاسخها بود که این فیگور ناخودآگاه شکل گرفت و من هم آن را ثبت کردم.
در مدت دو ساعتی که حرف میزدیم و من همزمان عکاسی میکردم، بهرام بیضایی را چون آثارش مستحکم و باوقار یافتم. نگاه ژرف او در آثارش، در این عکس هم تجلی پیدا کرده است. جدیت بیضایی در کارهایش، اینجا هم نمود دارد.
بعد از نزدیک به ۱۰ سال که دوباره به این عکس نگاه میکنم، آن را یکی از بهترین پرترههایی مییابم که تاکنون انداختهام؛ چرا که به بهترین شکل، شخصیت سوژه را آشکار و برملا کرده است.»{{سخ}}<div style="text-align: left;">فخرالدّینی، فروردینِ ۱۳۹۱<ref>https://khabaronline.ir/news/205312</ref></div>]]
'''[[w:بهرام بیضایی|بهرام بیضایی]]''' (یا '''بیضائی'''، زادهٔ ۵ دیِ ۱۳۱۷ در [[تهران]] – درگذشتهٔ ۵ دیِ ۱۴۰۴ در [[پالو آلتو]]) نویسنده و کارگردان و پژوهشگرِ ایرانیِ [[فیلم]] و [[نمایش]] است. او از خانوادهای سرشناسِ [[آران]]ی و پسرِ [[نعمتالله ذکایی]] بود. تحصیلِ دانشگاهی را نیمتمام رها کرد؛ از سالِ ۱۳۴۶ به کارگردانی در تئاتر و از ۱۳۴۹ در سینما مشغول شد. همچنین به تدوینِ فیلم و ترجمهٔ ادبی و تدریسِ دانشگاهی پرداخت.<ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=امید|نام=جمال|پیوند نویسنده=جمال امید|عنوان=فرهنگ سینمای ایران|سال=۱۳۷۷ش-۱۹۹۸م|ناشر=نگاه|مکان=تهران|شابک=9646174892|صفحه=۸۳}}</ref>
== گفتهها ==
* بیضایی در مصاحبهای نگاه انتقادی خود به سینمای فیلمفارسی را چنین بیان میکند: «هیچ وقت ما از این فراتر در سینما نمیریم. دلیلش اینه که فرهنگ هیچ وقت فراتر نمیره. نکتهاش در اینه که حتی امروز هم که سریال داریم، سریالها هم تاثیر گرفته از همان فیلمفارسیان. تمام مطبوعات در این سالها فیلم فارسیان. من این تهمت رو پاک میکنم از سینمای فارسی که فقط محصول همه چی شناخته شده. به عکس سینمای فارسی حاصل این فرهنگ عقب موندست.»<ref name="BBC">{{یادکرد وب|نویسنده=شهاب میرزایی، مسعود آذر|کد زبان=fa-IR|تاریخ=۷ دی ۱۴۰۴|وبگاه=بیبیسی فارسی|نشانی=https://www.bbc.com/persian/articles/c5yq1ex9e2jo|عنوان=بهرام بیضایی؛ «ما به تهران نمیرسیم، ما همگی میمیریم»}}</ref>
* درباره خاطرات و تجربیات کودکیاش گفته بود: «در دوره بچگیام چند اتفاق افتاد که من از نزدیک شاهدهای بودم. یکی مهاجرت و در واقع گریز خانواده پدریام از آران. در آن بلوای معروف آقای محمدتقی فلسفی، ریختند خانهها را ویران کردند و مغازهها را آتش زدند. خیلیهاشون که در دین مشکوک بودند گریزان آمدند اینجا (تهران) در حالیکه تعزیههای آنجا را آنها میگرداندند. خانواده بیضایی در آنجا جزو محترمترینها بودند. چون معلم بودند؛ چون شعر میگفتند؛ چون ادبیات را میفهمیدند. حالا یه آدمی بالای منبر یک چیزی گفته و همه رو کرده دشمن.»<ref name="BBC" />
* بهرام بیضایی درباره خانودهاش میگوید: «پدر و مادرم بهایی بودند و من در خانوادهای بهایی بزرگ شدم. اما مذهب من فرهنگ است. مذهبم خود مذهب نیست. مذهب یک اعتقاد شخصی است و به هیچ کسی در جهان مربوط نیست.»<ref name="BBC" />
* در یادداشتی به مناسبت نمایش نسخه ترمیمشده ''غریبه و مه'' نوشته بود: «کشف معنای این ابهام به قلم یکی از منتقدان یا گزارشگران "فیلمز اند فیلمینگ" یا "سایت اند ساوند" مرا تکان داد. عین جمله یادم نیست اما اصل این بود که فیلم غریبه و مه پیشبینیکننده اتفاقی نزدیک به وقوع است و به نظر میرسد کارگردان، که نویسنده هم هست، دستکم پنج سال از تماشاگرانش جلوتر است. آنچه مرا تکان داد این بود که نویسنده از کجا میدانست قرار است پنج سال بعد چه اتفاقی در ایران بیفتد؟ این اتقاق انقلاب واپسگرای ایران بود.»<ref name="BBC" />
* او در نامهای به اداره سینمایی وزارت ارشاد اسلامی درباره سانسور مسافران نوشت: «آیا ما اهل یک کشور نیستیم و شما فاتحید و ما مغلوب؟ یعنی چه هر روز فهرستی حتی بدون ابلاغ رسمی [چنان که مدرکی در میان نباشد] بلندخوانی میکنید تا ما به خط خود بنویسیم ، بی چونوچرا و طبق آن به دست خود موادی را از فیلم بیرون بکشیم؟ و من اگر هر بار فهرست حذفیهای شما را عملی میکردم، از مسافران چه میماند؟ و یعنی چه سانسور به دست خود سازنده؟» و :«من در این کشور به دنیا آمدهام و به اندازه شما حق کار و زندگی دارم، و حقم بر سینما مسلما بیش از شماست که جز جلوگیری از کار من کاری نکردهاید. من فیلمسازم، و به یُمن وجود من و دیگر فیلمسازان است که شما پشت آن میز مینشینید، در اتاقی که از آن با ما مثل برده و گوش به فرمان و دستور بگیر رفتار میکنید؟»<ref name="BBC" />
* او در یک سخنرانی درباره مفهوم «ایرانی بودن» گفته بود: «فقط ایرانی بودن کافی نیست. ایرانی بودن مهم است اما بار بزرگی است بر دوش ما. وقتی ما راجع به هزاران سال حرف می زنیم این فقط این نیست. این یک مسئولیتی هم بر گردن ما میگذارد. اینکه ما چگونه آن را بازسازی کنیم و پیش ببریم. ما ایرانی هستیم و با گفتن این تمام نمیشود. این آغاز است. ما با آنچه میسازیم ایرانی هستیم نه با آنچه از دست میدهیم. یعنی زبان، خاطره، فرهنگ و هویت.»<ref name="BBC" />
=== دههٔ ۱۳۵۰ ===
;۱۳۵۵
* من [[زبان فارسی]] را خیلی دوست دارم و کوششم همیشه در استفاده و بهرهگیری از آن است، راستش من برای زبان فارسی احترام عمیقی قایلم زیرا که این زبان، با قدرت تمام، خاصیتهای ثمربخش خود را از مانع زمان عبور داده است.{{سخ}}و در طول مدتی قریب هزار سال ادامه یافته است.
** {{کوچک|انتشار: ۲۴ مهر در مجلّهٔ ''ستاره سینما''<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=بیضائی|نام=بهرام|نام خانوادگی2=وزل|نام2=علیرضا|عنوان=سیری پرجذبه در دنیای جادوئی یک فیلمساز . . .|ژورنال=ستاره سینما|تاریخ=۲۴ مهر ۲۵۳۵ شاهنشاهی|شماره=۱۵۷|صفحه=۴-۵}}</ref>}}
;۱۳۵۷
* . . . کمکم متوجه شدم که همهی فرهنگ مملکت تبدیل به ادای فرهنگ را درآوردن، شده.
** {{کوچک|انتشار: ۳۰ اردیبهشت<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=بیضائی|نام=بهرام|نام خانوادگی2=نیک آذر|نام2=احمد|نام خانوادگی3=روستا|عنوان=عربده و ادعای مسؤلیت: اینها دکان باز کردهاند . . .|ژورنال=رستاخیز جوانان|تاریخ=۳۰ اردیبهشت ۲۵۳۷ شاهنشاهی|شماره=۱۴۲|صفحه=۲۸}}</ref>}}
* هیچ اجباری نداریم که برای جماعتی که کار فرهنگی عمیق نمیخواهند کار کنیم. مردم تنها عربده میخواهند و من نمیتوانم روی صحنه عربده بکشم و فکر میکنم هر کس که نعره میزند دروغ میگوید.
** {{کوچک|انتشار: ۳۰ اردیبهشت<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=بیضائی|نام=بهرام|نام خانوادگی2=نیک آذر|نام2=احمد|نام خانوادگی3=روستا|عنوان=عربده و ادعای مسؤلیت: اینها دکان باز کردهاند . . .|ژورنال=رستاخیز جوانان|تاریخ=۳۰ اردیبهشت ۲۵۳۷ شاهنشاهی|شماره=۱۴۲|صفحه=۶۹}}</ref>}}
* نسل جدید، محصول تلویزیون، محصول فقدان کتاب، دستبریده از یک گذشتهی مطلوب و . . . . است. . . . نسل جوان ما نسلی است که قهرمانان و اساطیرش «[[w:بارتا (مجموعه تلویزیونی)|بارتا]]» «[[w:زن اتمی|زن اتمی]]» است.
** {{کوچک|انتشار: ۶ خرداد<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=بیضائی|نام=بهرام|نام خانوادگی2=لطفی|نام2=رامبد|عنوان=تئاتر شهر: ۱۳ میلیون تومان بودجه و دو نمایش در سال|ژورنال=رستاخیز جوانان|تاریخ=۶ خرداد ۲۵۳۷ شاهنشاهی|شماره=۱۴۳|صفحه=۴۲−۴۳}}</ref>}}
* تا حالا چند دفعه این اتفاق افتاده که وقتی چیزی بوجود آمده ناگهان تصمیم گرفتهاند که از آن حمایت کنند. مثلا تئاتر وقتی بوجود آمد و کارش گرفت ناگهان متوجه شدند که پشت تئاتر جمعیت است و تصمیم گرفتند که از آن حمایت کنند. سینما موقعی که کارش گرفت و عدهای رفتند و آنرا دیدند و کمکم شروع شد که این جماعت بیشتر بشوند، حمایت از آن شروع شد. حمایت بدترین لحظهای است که سینما و تئاتر داشتند.
** {{کوچک|انتشار: ۱۳ خرداد<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=بیضائی|نام=بهرام|نام خانوادگی2=کاویانی|نام2=فریبا|عنوان=۵۰ میلیون تومان کمک به سینمای خوب جنجال تبلیغاتی|ژورنال=رستاخیز جوانان|تاریخ=۱۳ خرداد ۲۵۳۷ شاهنشاهی|شماره=۱۴۴|صفحه=۴۲}}</ref>}}
* تا وقتی که شما فرمول سینمای فارسی را میدهید همه از شما راضی هستند. من نمیخواهم کسی از من راضی باشد. فرمول سینمای فارسی را نمیدهم. جدول موفقیت را بخوبی بلدم و از آن استفاده نمیکنم. جدول گول زدن منتقد را بلدم ولی از آن استفاده نمیکنم. . . . برای دنیائی که فقط گزارشهای ساده و اتفاقهای پیش پاافتاده را میفهمد من فیلم نمیسازم.
** {{کوچک|انتشار: ۲۷ خرداد<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=بیضائی|نام=بهرام|نام خانوادگی2=افشار|نام2=مینا|عنوان=«یک اتفاق ساده» و «گزارش» فرمول فیلمفارسی دارند!|ژورنال=رستاخیز جوانان|تاریخ=۲۷ خرداد ۲۵۳۷ شاهنشاهی|شماره=۱۴۶|صفحه=۳۵}}</ref>}}
;۱۳۵۸
* [[تئاتر]] یک گفتگوی اندیشیدهی جمعی است که در برابر جمع صورت میگیرد. بنا بر این مثل هر گفتگوئی در جهان آزاد میباید بدون محدودیت، بدون تفتیش، بدون تهدید و بدون تحمیل انجام شود. قاضی آن جمع تماشاگران خواهد بود.
** {{کوچک|انتشار: ۱۹ خرداد<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=بیضائی|نام=بهرام|عنوان=تئاتر حرفهای تنها راه دستیابی به «تئاتر ملی»|ژورنال=آیندگان|تاریخ=۱۹ خرداد ۱۳۵۸|شماره=۳۳۷۰|صفحه=۶}}</ref>}}
=== دههٔ ۱۳۷۰ ===
[[File:First Folio (West 192).pdf|thumb|page=11|صفحهٔ عنوانِ نخستین مجموعهای که از نمایشنامههای [[ویلیام شکسپیر]] منتشر شد. (۱۶۲۳ میلادی، مشهور به «فولیوی یکُم»)
----
«به خودتان رحم کنید و نمایشنامههای شکسپیر را بخوانید.»{{سخ}}<div style="text-align: left;">بیضایی، اوایلِ دههٔ ۱۳۷۰<ref>به نقل از آرمان ریاحی در «[https://khabgard.com/8497/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C/ به خودتان رحم کنید و بهرام بیضایی را بخوانید]»، ۵ دیِ ۱۳۹۹</ref></div>]]
;۱۳۷۱
* . . . من دستم را میشکنم و اجازه نمیدهم مرا سانسورچی خودم کنید. . . .
** {{کوچک|۱۵ آبان، در نامهٔ اعتراض به مسئولانِ سینمایی دربارهٔ ''[[مسافران (فیلم ۱۳۷۰)|مسافران]]''}}<ref>''افسانه''، شمارهٔ ۴، صفحهٔ ۱۲۶</ref>
;۱۳۷۹
* به همه ما هنگام تولد، یک هدیه خدایی داده شده و آن خرد است. هیچ کس بر دیگری برتری ندارد. بعضیها در طول زندگی از این نعمت استفاده نمیکنند. آن را محبوس میکنند و یا به دیگران واگذار میکنند. بعضیها هم آن را به کار میاندازند و پرورش میدهند. تا زمانی که ما خودمان را خلع خرد شده بشناسیم و تصمیم گرفتن راجع به حقوق انسانی خودمان را به دیگران بسپاریم، طبیعی است که بخش بزرگی از این ودیعه را در خودمان نفی و تباه و نابود میکنیم.
** {{کوچک|۱۵ دی، سینما بهمنِ [[کاشان]]}}<ref>''سرزدن به خانهی پدری''، ص. ۹۸</ref>
=== دههٔ ۱۳۸۰ ===
;۱۳۸۲
* این که هر ضعفی را تبدیل به یک ویژگی کنیم، بزرگترین کلاهی است که سرمان گذاشتهاند. واقعاً بس است. من متنفرم از این که هر حماقت، زنجیر و نفی تفکر را ویژگی فرهنگی بدانیم.
** {{کوچک|۱۸ آذر، دانشکدهٔ ادبیات و علومِ انسانیِ دانشگاهِ شهید چمرانِ اهواز}}<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=−|ژورنال=[[شرق (روزنامه)|شرق]]|عنوان=من نمیفهمم تئاتر ملی چیست|شماره=۹۰|تاریخ=۲۴ آذر ۱۳۸۲|صفحه=۱۰}}</ref>
;۱۳۸۶
* روزِ تولّدم را به نمایشِ ایران تسلیت میگویم . . .
** {{کوچک|۵ دیِ ۱۳۸۶، در سوگِ [[اکبر رادی]]}}<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=بیضایی|نام=بهرام|ژورنال=سیمیا|عنوان=یادداشتِ بهرام بیضایی در سوگِ اکبر رادی|شماره=۲|تاریخ=زمستان ۱۳۸۶|صفحه=۱۲-۱۳}}</ref>
;۱۳۸۸
* . . . نمایش به نوعی آموزشگاه و یا در واقع آزمایشگاه طبایع بشری است.
** {{کوچک|مهرِ ۱۳۸۸، گفتگو با بیبیسیِ فارسی}}<ref>[https://www.bbc.com/persian/arts/2009/10/091021_pm_fb_beizaei_sohrabkoshi «''سهرابکشی'' در گفتگو با بهرام بیضایی»، فرج بالافکن، بیبیسی فارسی، مهرِ ۱۳۸۸]</ref>
=== دههٔ ۱۳۹۰ ===
* خوشحالم انجمن فیلم کوتاه ایران و سینما وجود دارد، نمیدانم چرا من را شایسته این نشان دانستید و این اتفاق برای من جالب و غیر قابل پیشبینی بود و البته دلیل چین انتخابی محبتی است که دوستان به من دارند. امیدوارم همه شما فیلم بسازید و من هم امیدوارم بتوانم فیلم بسازم و همه ما باعث سربلندی سینمای ایران شویم.
** {{کوچک|۱۳۹۴}}<ref>[http://mehrnews.com/xwGzF یک جایزه اضافه آمد/ بیضایی آرزو کرد در ایران فیلم بسازد]</ref>
* . . . من خیال نمیکنم در دو جامعۀ متفاوت دینی و غیردینی زندگی کردهام. در جاهایی زندگی کردهام که نه دینداریاش عمیق است نه بیدینیاش! فعلاً که چه اینجا و چه آنجا سکولارها در صف چلوکباب نذری سینه میزنند، و دینیها نمیدانند برجهایشان را تا کجا بالا ببرند و پولهایشان را چطور پارو کنند.
** {{کوچک|۲۳ ژوئنِ ۲۰۱۷، دانشگاه سنت اندروز (این پاسخِ بیضایی به پرسشِ پرسنده در گزارشِ ۹ مردادِ ۱۳۹۶ روزنامهٔ ''شرق'' حذف شد، ولی در وبسایتِ «سینما-چشم» منتشر شد.)}}<ref>[https://cine-eye.net/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AF/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4/%D8%A8%DB%8C%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%82%D9%84%D9%85%D8%B1%D9%88-%D9%85%D9%86-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA/ بیضایی: قلمرو من فرهنگ است]</ref>
=== دههٔ ۱۴۰۰ ===
* [[w:مردم خوشباور پنجاه و هفت|مردمِ خُوشباورِ پنجاه و هفت / غَرقهی اُمّید و گیجِ سهمِ نفت،{{سخ}}حقِّ نسلِ بعد رفت از یادشان . . .]]
** مهرِ ۱۴۰۱<ref>{{یادکرد وب |نام خانوادگی= |نام= |عنوان= بهرام بیضائی: مادرِ ایران زِ جا برخاسته|نشانی= https://www.radiofarda.com/a/32061537.html|بازبینی= ۸ اردیبهشت ۱۴۰۲|اثر= |تاریخ= ۱۰ مهر ۱۴۰۱|ناشر= [[رادیو فردا]]|نشانی بایگانی= |تاریخ بایگانی=}}</ref>
او در تولد ۷۵سالگیاش در گفتوگویی با مجله ''اندیشه پویا'' چاپ تهران درباره مهاجرتش از ایران گفته بود: «خیال نمیکنم به واسطه ترک ایران امکان مهمی داشتهام که از دست دادهام. فیلم و صحنه بله، اگر راهی به دلخواهی بود، ولی پشیزی نمیارزد به از دست دادن آنچه من از دست دادم؛ به عمری در نوبت نه شنیدن، از کارهای دیگری ماندن. استراحتی دادم به کسانی که در واقع هم کاری جز استراحت نداشتند و آمدم پی شغلی جای دیگری از جهان و درست ۳۰ سال پس از آن که از دانشگاه بیرونم گذاشتند به دانشگاه برگشتم.» و «خیال نمیکنم از دوستانم دورم و خیال نمیکنم دوستی مرزی دارد. پارسال خانمی از تهران برای من شال گردنی فرستاد که با دست خودش بافته بود؛ امیدوارم بداند که به یادش هستم و اما دستاورد: همانم که بودم. مینویسم، به همان زبان و فرهنگ خودم؛ یعنی سرزمینی که با خودم آوردهام و هر از گاهی که دست دهد لایههای فرهنگی ایران را معناشناسی میکنم آن طور که میفهمم.» و «همچنان نمایشنامه مینویسم به امید اجرا و انتشار در ایران؛ و مثل همه این سالها در انتظار باز شدن آسمان تهرانم. به امید باد و بارانی که هر هوای آلودهای را بشوید.»<ref name="BBC" />
== دربارهٔ او ==
{{نقل قول۲|left|در ایران، استاد مطلق برای من بهرام بیضایی است. . . . میتوانم بنشینم و دربارهاش ساعتها حرف بزنم که چرا. و خیلی دوست دارم روزی بنشینم و دربارهٔ این که چرا بیضایی فیلمساز فوقالعادهایست، صحبت کنم. چون خیلیها دارند به خودشان خیانت میکنند که او را خوب نمیشناسند.|[[امیر نادری]]، ۱۳۶۴<ref>{{پک|نادری|گلمکانی|مهرابی|۱۳۶۴|ف=راهم را یافتهام . . .|ص=۲۰}}</ref>}}
{{نقل قول۲|left|با «[[مرگ یزدگرد (فیلم)|مرگ یزدگرد]]»، «[[چریکهٔ تارا]]» و . . . «[[باشو، غریبهی کوچک|باشو]]» ما صاحب آن چیزی شدهایم که بومیت ما را با عالمیت متن عمقی به هم میتند. با بیضایی سینمای ما زبان باز کرده است.|[[رضا براهنی]]، ۱۳۷۰<ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=براهنی|نام=رضا|پیوند نویسنده=رضا براهنی|عنوان=رؤیای بیدار|سال=۱۳۷۳|ناشر=قطره|مکان=تهران|شابک=|صفحه=۲۸۳}}</ref>}}
{{نقل قول۲|left|. . . عمر بهرام بیضایی دراز باد که خوش درخشیده است.|[[سیمین بهبهانی]]، ۴ آبانِ ۱۳۷۱<ref>{{پک|بهبهانی|۱۳۷۸|ف=یاد بعضی نَفَرات|ص=۷۳۸}}</ref>}}
{{نقل قول۲|left|. . . تفسیر اساطیر به زبانی نو . . . . بهرام بیضایی به گمان من در این کار تواناست . . .|[[جلال ستّاری]]، ۱۳۷۹<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=ستاری|نام=جلال|پیوند نویسنده=جلال ستاری|ژورنال=تئاتر|عنوان=سخن نو آر|شماره=۲۲ و ۲۳|تاریخ=بهار و تابستان ۱۳۷۹|صفحه=۳۴}}</ref>}}
{{نقل قول۲|left|من به دقت و پشتکاری که بیضایی داشته است تحسین میفرستم و آرزو میکنم که ای کاش کسان دیگری، که پرشماره هم نیستند، میشد که داشته باشند و میشد که بیضایی هم میتوانست یکی دو فرصتی که یکی دو نفر دیگری هم پیدا کردند پیدا کند.|[[ابراهیم گلستان]]، ۱۳۹۶<ref>{{پک|گلستان|۱۳۹۶|ف=پایسته بزرگداشت و تمجید|ص=۱۲}}</ref>}}
{{نقل قول۲|left|. . . بهرام آدم یگانهایست. به اضافهی این که هنرمند بزرگی هم هست.|[[داریوش آشوری]]، ۳ ژوئیهٔ ۲۰۲۲<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=آشوری|نام=داریوش|پیوند نویسنده=داریوش آشوری|نام خانوادگی2=کاظمینیا|نام2=فرشین|ژورنال=[[تجربه (مجله)|تجربه]]|عنوان=شمس آل احمد که آدم میانمایهای بود، گفت ساواک آشوری را تشویق کرده تا جلال را نقد کند|شماره=۱۵ (پیاپی ۱۶۵)|تاریخ=دی ۱۴۰۱|صفحه=۲۱}}</ref>}}
* . . . بهرام بیضائی که پنجاه سال از سینمای این مملکت جلو است!
** [[منوچهر احمدی]]، ۱۳۵۴<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=احمدی|نام=منوچهر|ژورنال=ستاره سینما|عنوان=من هرگز با سینمای تجارتی سازش نمی کنم!|شماره=۱۲۸|تاریخ=۱۶ اسفند ۱۳۵۴|صفحه=۱۲}}</ref>
* . . . بیضایی در طنز ژرف و سرشار مهارت دارد و چنان طنزی که قابل تقلید نیست.
** [[پرویز فنّیزاده]]، ۱۳۵۵<ref>''مثل تکه شعری بیان شده: زندگی و بازیگری پرویز فنیزاده'' (۱۳۹۴). ص. ۴۴۰. (از شمارهٔ ۱۷۵ هفتهنامهٔ ''ستارهٔ سینما'')</ref>
* و سینمای فارسی آمرزیده نمیشود مگر به خاطر وجود هنرمندان گرانمایهای چون بهرام بیضائی.
** مصطفی زمانینیا<ref>''فرهنگ سینمای ایران (۱۳۶۲ − ۱۳۰۸) و شش گفتار در پیرامون سینما'' (۱۳۶۳). ص. ۵۰</ref>
* بهرام بیضایی سکهی نمایش به نام خود زده و آوایی جادویی و اساطیری اما پرخاشگر دارد. . . . او در عالم تئاتر و سینما، تنها نویسنده و کارگردانی است که به نام خود خُطبه خوانده و دارای مُهر شده؛ و آن را پای آثار خود میگذارد.
** محمود طیّاری، ۲۳ دیِ ۱۳۷۳<ref>''قهرمان تا نویسنده''. ص. ۷۸−۷۹</ref>
* . . . آنچه بیش از همه نام بیضائی را، بویژه در این شرائط، برجسته میکند، آگاهی اوست به حفظ حرمت هنر و هنرمند در این سیاهترین دوره از تاریخ معاصر کشورمان . . .
** [[رضا علّامهزاده]]<ref>''از دور بر آتش: سخنی بر سینما و سانسور'' (۱۳۷۴). ص. ۳۰.</ref>
[[File:Donya-ye Sokhan, number 48.pdf|thumb|page=67|«بیضایی افتخار [[سینمای ایران]] است. بیضایی فرهنگ ایران است. . . .»{{سخ}}<div style="text-align: left;">[[بهمن مقصودلو]]، بهمنِ ۱۳۷۰<ref>{{پک|مقصودلو|جاهد|۱۳۷۰|ف=این سوی ذهن و آن سوی مردمک|ص=۶۷}}</ref></div>]]
* . . . افتخارِ بزرگیست برای من کنارِ آقای بیضایی ایستادن، چه برسد به این که این افتخار امشب نصیبِ من شده تا این جوایز رو هم من تقدیمِ ایشون بکنم. به هر حال، این لحظه برای من لحظهٔ خیلی مهمّیه.
** [[عبّاس کیارستمی]]، ۱۳۷۴، در جشنِ ''گزارش فیلم''
* بهرام بیضایی فیلسوف سینماست.
** م. بیشتاب، ۱۳۷۴<ref>{{یادکرد ژورنال|ژورنال=تصویر|عنوان="بهرام بیضایی" در آئینه سینما|شماره=۲۱|تاریخ=بهمن ۱۳۷۴|صفحه=۱۸}}</ref>
* ساختار تکنیکی فیلمهای او قابل مقایسه با بهترین آثار سینمای جهان است. او یکی از معدود کارگردانانی است که شناخت فن و فکر با هم در اثرش دیده میشود.
** بهنام صالحی، ۱۳۷۵<ref>{{یادکرد ژورنال|ژورنال=فیلم و سینما|عنوان=تقسیمبندی کارگردانهای سینمای ایران|شماره=۸ (پیاپی ۳۵)|تاریخ=آذر ۱۳۷۵|صفحه=۲۱}}</ref>
* همانند او در هر دوره و زمان فقط یکی پیدا میشود.
** [[مجید مظفّری]]، ۱۳۷۵<ref>{{یادکرد ژورنال|ژورنال=فیلم و سینما|عنوان=درباره دو فیلمساز: بهرام بیضایی و محمدرضا بزرگنیا|شماره=۸ (پیاپی ۳۵)|تاریخ=آذر ۱۳۷۵|صفحه=۵۷}}</ref>
* در سالهای ۵۸ یا ۵۹ روزی یکی از همکاران در ادارهٔ تئاتر مرا صدا زد و گفت، در پاگرد پلههای طبقهٔ آخر اداره که حالت یک انبار کوچک را داشت پروندهها و عکسهایی از گذشته تئاتر را دیده که روی هم ریخته شده بودند. با چند نفر از همکاران دیگر کنجکاوانه رفتیم و تراژدیترین صحنه را در برابرمان دیدیم. . . . یکی از مطالبی که آنروز نظر مرا جلب کرد نامههایی بود که بر رد نمایشنامههای مختلف تایپ شده و جدید بهرام بیضائی نوشته بودند و به خود نمایشنامهها وصل بود. . . .
** اکبر یادگاری، ۱۳۷۶<ref>{{پک|یادگاری|۱۳۷۶|ف=بهرام بیضائی|ص=۵}}</ref>
* بهرام بیضایی، چهره افتخارآفرین، مطلع و مسلط بر تمام رشتههای هنرهای نمایشی است
** [[مصطفی اسکویی]]<ref>''سیری در تاریخ تئاتر ایران''. ص. ۷۵۵.</ref>
* به نظر من بیضایی حرفی برای گفتن ندارد. سینماگر غریزی نیست.
** [[سیّد ابراهیم نبوی]]<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=مقصودلو|نام=بهمن|پیوند نویسنده=بهمن مقصودلو|نام خانوادگی2=نبوی|نام2=سید ابراهیم|پیوند نویسنده2=سید ابراهیم نبوی|ژورنال=[[گزارش فیلم]]|عنوان=موفقیت سینمای ایران در جهان مدیون چند نفر است|شماره=۵۱|تاریخ=اردیبهشت ۱۳۷۳|صفحه=۹۸}}</ref>
* فیلمهایی که بیضایی ساخته من فکر میکنم در تاریخ [[سینما]] از لحاظ تکنیک . . . خیلی فیلمهای شاخصی هستند. برای اینکه اتفاقاتی تویش افتاده که تا حالا در هیچ فیلمی نیفتاده.
** [[ایرج رامینفر]]<ref>{{پک|رامینفر|۱۳۸۱|ف=«گفتگو با ایرج رامینفر طرّاح صحنه و لباس» از کتاب ''بهرام بیضایی و پدیدهی سگکشی''|رف=قوکاسیان|ص=۱۶۰–۱۶۵}}</ref>
* جهان به اعتبار اینهاست که هست. اینها که خود هستند؛ بی هیچ قر و غمزهای خوداند. اینها که در زمان و مکان راه میروند؛ در زمان و مکان نفس میکشند و شهادت میدهند به بودن خود و دیگران؛ و غمزهای اگر گاه میآیند جزو بودن آنهاست.
** اکبر سردوزآمی، اوایلِ دههٔ ۱۳۸۰<ref>''این گونه بودهایم: نوشتههای گوناگون''. کپنهاگ: نشر کلمات. ص. ۱۰.</ref>
* من مطمئن هستم بچهی من از من میپرسد که مامان تو زمان بیضایی زندگی میکردی؟ چرا انقدر دیر به دیر فیلم میساخت؟ و من باید جواب بدهم. ما الان [[استنلی کوبریک|کوبریک]] و [[آکیرا کوروساوا|کوروساوا]]ی زمانهمان را داریم ولی فیلم نمیسازند. ممکن است خیلیها کارهای سینمایی بیضایی را دوست نداشته باشند و ایراد بگیرند ولی بیضایی گنج ماست، باید بتواند فیلم بسازد. برای نسل بعدی کار کند.
** [[گلشیفته فراهانی]]، میانههای دههٔ ۱۳۸۰<ref>[https://fararu.com/fa/news/14452/گلشیفته-فراهانی-تا-زنده-بمان-قانون-ماست گلشیفته فراهانی: بكش تا زندهبماني؛ اين قانون سينماي ماست]</ref>
* . . . نارسیسیزم (خودشیفتهگی) خودشکوفا و رشدیافتهی بهرام بیضایی فراتر از اندیشههای نه تنها تودهی اجتماع، که قشر به ظاهر فرهیخته اما پوستهوار شبهروشنفکر ما است.{{سخ}}بهرام ناآرام، دانای بیکردار نیست. ساختارهای ذهنی اسکیزوئید یک پژوهشگر به او این امکان و توان را بخشیده است که دههها پیشتر و فرسنگها فراتر از اجتماع خشمگین سادهانگار بیاندیشد و حافظهی تاریخیاش را پاس دارد.
** بهنام اوحدی، ۱۳۸۶<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=اوحدی|نام=بهنام|ژورنال=فردوسی|عنوان=روح ناآرام بهرام پشتیبان|شماره=۶۰ و ۶۱|تاریخ=دی و بهمن ۱۳۸۶|صفحه=۳۸}}</ref>
* نمیتوانم بگویم چقدر برای این هنرمند عزیز احترام قائل هستم. این قدر ایشان را دوست دارم که حد ندارد. هر جا که عکس یا نوشتهای از ایشان میبینم واقعاً احساس میکنم پسر خودم است؛ برایش دعا میکنم و عکسش را میبوسم. به نظر من ما در ایران لنگه بیضایی را نداریم.
** [[فرّخلقا هوشمند]]، ۱۳۸۷<ref>{{پک|هوشمند|−|۱۳۸۷|ف=انگار پسر خودم|ص=۱۳۴}}</ref>
* نه پولش را داشتم و نه رویاش را که بردارم با خانواده راه بیفتم بروم در خانه بیضایی که آنقدر حسرت دیدنش را خوردهام . . . .
** [[احمد بیگدلی]]، ۱۳۸۸<ref>{{پک|بیگدلی|علیمحمدی|۱۳۸۸|ف=خواستم کج بنشینم و راست بگویم|ص=۷}}</ref>
* بیضایی درخت تناوری است که زیر سنگینیِ شاخههای پر بار خود خم شده بود؛ خوشبختانه اینک فرصتی فراهم شده تا این شاخهها تکانده شود و میوههایش کام اهل دانایی را شیرین کند. آنها که طعم میوه این درخت را چشیدهاند و یا در سایه شاخساران لحظاتی آرمیدهاند و یا در طوفانهای ریشهکن استواری آن را آزمودهاند، به تعلق ریشههای سترگ آن به خاک این سرزمین تردیدی ندارند.
** [[علیرضا داوودنژاد]] در آستانهٔ جشنوارهٔ بیضایی در زادروزِ بیضایی به سالِ ۱۳۹۵<ref>http://cinemacinema.ir/news/یادداشت-علیرضا-داود-نژاد-درباره-بهرام/</ref>
* بیضایی یک کلمه است: استاد. تنها یک کلمه. کاش میتوانستم آن گونه که بیان میکنم نوشته شود استاد.{{سخ}}چشمهایش چیزهایی میداند آن قدر دور، ناب و کمیاب که نمیتوان در مورد آنها صحبت کرد. . . .
** [[فرهنگ معیّری]]، حدودِ ۱۳۸۰<ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=معیّری|کتاب=بهرام بیضایی و پدیدهی سگکشی|سال=۱۳۸۱|فصل= «فرهنگ معیّری طراح چهرهپرداز»|صفحه=۱۸۳–۱۸۵}}</ref>
* . . . باعث افتخار جامعه هنری است . . . .
** [[داریوش اسدزاده]]، ۱۳۸۹<ref>اسدزاده، داریوش. ''سیری در تاریخ تیاتر ایران: قبل از اسلام تا سال ۱۳۵۷ شمسی''. تهران: آوردگاه هنر و اندیشه. ۱۳۸۹. ص. ۱۱۵.</ref>
* بیضایی را از همان ابتدا میشناختم. برایش احترام قایل بودم. کارهای بهرام بیضایی سمبلیک است؛ یعنی در حقیقت اگر گرهی، چیزی، رمزی در کار هست وقتی ازش سئوال میکنیم نمیگوید. میگوید هرچه برداشت میکنی همان درست است… سمبلیک میسازد. خیلی عرفانی فکر میکند و سئوالات زندگیاش را در فیلمهایش به یک صورتی مطرح میکند…
** [[منوچهر فرید]]، ۱۵ سپتامبر ۲۰۱۴/ ۲۴ شهریور ۱۳۹۳<ref>{{یادکرد وب|عنوان=میراث من سکوت؛ گفتوگو با منوچهر فرید بازیگر قدیمی سینما و تئاتر/ بخشاول|نشانی=https://www.radiofarda.com/a/f7-manouchehr-farid-interview-part1/25475738.html|نشانی بایگانی=https://web.archive.org/web/2/https://www.radiofarda.com/a/f7-manouchehr-farid-interview-part1/25475738.html|تاریخ بایگانی=۱۹ نوامبر ۲۰۲۱|تاریخ=۲۴ شهریور ۱۳۹۳|ناشر=رادیو فردا}}</ref><ref>{{یادکرد وب|عنوان=عیّار تنها؛ گفتوگو با منوچهر فرید بازیگر قدیمی سینما و تئاتر/ بخشدوم
|نشانی=https://www.radiofarda.com/a/f7-manouchehr-farid-interview-part2/26598215.html|نشانی بایگانی=https://web.archive.org/web/2/https://www.radiofarda.com/a/f7-manouchehr-farid-interview-part2/26598215.html|تاریخ بایگانی=۲۲ سپتامبر ۲۰۲۱|تاریخ=۲۴ شهریور ۱۳۹۳|ناشر=رادیو فردا}}</ref>
* . . . باید بنیادی به اسم بیضاییشناسی راهبیندازند!
** [[امیر جعفری]]، خردادِ ۱۳۹۵<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی1=جعفری|نام1=امیر|پیوند نویسنده1=امیر جعفری|نام خانوادگی2=−|ژورنال=[[اعتماد (روزنامه)|اعتماد]]|عنوان=باید بنیاد بیضاییشناسی راهبیندازند|شماره=۳۵۵۶|تاریخ=۳۱ خرداد ۱۳۹۵|صفحه=۸-۹}}</ref>
* یک دفعه [[عباس کیارستمی]] با شوخی به من گفت که روزی شخصی من را استاد خطاب کرد و من به او گفتم که من استاد نیستم و تنها دو استاد وجود دارد که یکی بهرام بیضایی است − که بد هم نگفته است − و دومی را درباره من اطلاق کرد که فکر کردم دومی را در پرانتز باز گذاشته که وقتی خاطره تعریف میکند، این اسم را بگذارد!
** [[آیدین آغداشلو]]،<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=سلحشور|نام=یزدان|ژورنال=هنر و تجربه|عنوان=شکست بهرام از گور!|شماره=۱۵|تاریخ=آبان ۱۳۹۷|صفحه=۱۴۴-۱۴۵}}</ref> ۶ آبانِ ۱۳۹۵<ref>[http://bukharamag.com/1395.08.15528.html/ آیدین آغداشلو با دوستدارانش سخن گفت / پریسا احدیان]</ref>
* در حالی برای نخستین بار جشنواره تئاتری به نام بهرام بیضایی، کارگردان فراری توسط یکی از مراکز فرهنگ و هنر علمی کاربردی کشور برگزار میشود که این فرد به غیر از تمامی فعالیتهایی که در طول اقامتش در آمریکا علیه ایران و ارزشها و باورها و اعتقادات مردم این سرزمین انجام داده، چندی پیش در اجرای تئاتر با خواننده هتاک فراری ([[محسن نامجو|م. ن]]) همکاری داشت و اخیراً نیز با اجرای تئاتر مبتذلی به نام «[[طربنامه]]» در کالیفرنیا به مضحکه و مسخره ارزشهای اسلامی جامعه ایران پرداخت. گفته میشود جشنواره فوق به معرفی برترین نمایشنامههای اقتباسی، پژوهش و مقالات برتر دربارهٔ آثار و اندیشههای بیضایی میپردازد.
** روزنامهٔ کیهان، بی امضا، آذر ماه ۱۳۹۵<ref>http://kayhan.ir/fa/news/91931/جشنوارهای-به-نام-یک-فراری-از-وطناخبار-ادبی-و-هنری</ref>
* . . . نه تنها کشور ما بلکه فکر میکنم آقای بیضایی یکی از گوهرهای فرهنگ معاصر کره زمین است . . .
** [[آناهید آباد]]، ۱۳۹۶<ref>{{پک|−|۲۰۱۷|ص=|ک=بخش فارسی یورونیوز|ف=آناهید آباد: بیضایی یکی از گوهرهای دنیاست، ای کاش اینجا بود}}</ref>
* ما مردم اما در این میان در کجای کادری قرار میگیریم که از موهبت معاصر بودن با بهرام بیضایی بهرهمند هستیم، اما برای حفظ و حرمت این موهبت چنان که شایستهی او است کاری نمی کنیم. . . . ما برای بهرام بیضایی که انگاری [[فردوسی]] و [[حافظ]] و [[مولوی]] زمانهی ماست در پشتیبانی آفرینشهای ادبی و هنریاش کدام کار را کردهایم که بشود در فردای تاریخ . . . از آن نام برد؟ . . . چه کردهایم که در آیینهی تاریخ شرمندهی روی خویش نباشیم. . . . هر وقت بهرام بیضایی را میبینم دلم برای ما مردم که در دوران او زندگی میکنیم اما از موهبت حضورش بهرهمند نمیشویم خیلی میسوزد. . . . آن که به این گونه کوششها محتاج است ما مردم ساکن حوزههای گستردهی جهان زبان فارسی هستیم، نه بیضاییها که در هر صورت مُهر درخشان آثارشان بر جبین این زبان و فرهنگ برای همیشه هست.
** [[حسن زرهی]]، ۱۰ اوتِ ۲۰۱۷<ref>[https://shahrvand.com/archives/86803 بهرام بیضایی موهبتی که جهان زبان فارسی از او محروم است!/حسن زرهی]</ref>
* . . . باید بگویم ما نمونهای مشابه بیضایی نداشتهایم. . . .
** [[ناصر فکوهی]]، ۱۳۹۷<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=فکوهی|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر فکوهی|نام خانوادگی2=گلهدارزاده|نام2=ابراهیم|ژورنال=نمایش|عنوان=زندگی پرحاصل و شرافتمندانه|شماره=۲۳۲|تاریخ=دی ۱۳۹۷|صفحه=۹۳}}</ref>
* کاش قدر او را میدانستیم! کاش قدر او را بدانیم!
** محمّدرضا محقّق، ۱۳۹۸<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=محقق|نام=محمدرضا|ژورنال=تصویر خیال شیرین|عنوان=بهرام بیضایی؛ کاریزمای اندیشه و فرم|شماره=۱ (پیاپی ۲)|تاریخ=پاییز ۱۳۹۸|صفحه=۹۱–'''۹۶'''}}</ref>
* . . . بهرام بیضایی در کوچه و خیابان اجرا کند افتخاری برای آنجاست . . .
** [[سید جلالالدین دری]]، ۱۳۹۹<ref>https://www.yjc.ir/00Vekz</ref>
* یادمان باشد که بیضایی برای عالی مقامیاش در هنر، راه عجیب سختی را سپری کرده است که گاه توصیفش شبیه آنی است که در [[مرگ یزدگرد]] میبینیم؛ دهشت بر دهشت. تن ندادن به ابتذال در زمانی که تنها راه بقا همین مینمود، ارادهای بس سترگ میخواست.
** مصطفی جلالی فخر، ۱۳۹۹<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=جلالی فخر|نام=مصطفی|ژورنال=[[اعتماد (روزنامه)|اعتماد]]|عنوان=جای خالی استاد|شماره=۴۸۲۵|تاریخ=۶ دی ۱۳۹۹|صفحه=۱ و ۴}}</ref>
* . . . شما که اغلب در کنار یکی دو کار پرمایه، همه به دیو و پهلوان یا روحوضیهای وطنی میپرداختید (صرف نظر از موفق یا ناموفق بودن آنها) برای بیان گفتنیهای ناگفتنی (حتی هنوز در آن دیار) به هر حال اینک و امروز در زیر آن آسمان گشاده و گسترده از نظر مالی «گنج بیرنج آماده» وفور بازیگران خلاق امکانات موسیقایی، دکور و ... و لوازم صحنه و ... همه و هر چه که بخواهید در دسترس است آیا نمیدانید که چه بایدتان کرد؟! . . . سخنی بگویید ... سخنی که سخن باشد!
** [[خسرو حکیم رابط]]، ۱۴۰۱<ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=حکیم رابط|نام=خسرو|پیوند نویسنده=خسرو حکیم رابط|عنوان=توانای ناتوان، تئاتر ما|صفحه=۲۴-۲۵|سال=۱۴۰۱|ناشر=عنوان|مکان=[[تهران]]|شابک=978-622-7501-25-4}}</ref>
* من . . . از کودکی آدم مستقلی بودم، شاید به خاطر بزرگ شدن زیر سایهی بهرام بیضایی.
** [[نیلوفر بیضایی]]، تابستانِ ۱۴۰۱<ref>https://www.balatarin.com/permlink/2022/8/12/5845866</ref>
* . . . او سوالهای نه زمان حال بلکه آینده را هم میداند و در حرفه خود یعنی سینما و تئاتر یک فیلسوف است . . .
** [[داریوش فرهنگ]]<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=−|ژورنال=[[آفتاب یزد]]|عنوان=بهرام بیضایی در حرفه خود یک فیلسوف است|شماره=۶۴۵۲|تاریخ=۷ آذر ۱۴۰۱|صفحه=۱۱}}</ref>
* نمیدانم چه نگاهی بر کشور حاکم است که آقای بهرام بیضایی را وادار به مهاجرت و آقای [[ناصر تقوایی|تقوایی]] را خانهنشین میکند و به جایش به کسانی میدان کار میدهد که درک درستی از سینما ندارند. در حالی که باید امثال بیضایی و تقوایی را به عنوان سینماگران پرافتخار ایرانی حفظ میکردند، که نکردند.
** [[سعید راد]]، پاییزِ ۱۴۰۱<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=راد|نام=سعید|پیوند نویسنده=سعید راد|ژورنال=تجربه|عنوان=حقِ ناصر خان به گردن سینما|شماره=۱۴|تاریخ=آذر ۱۴۰۱|صفحه=۷۱}}</ref>
* . . . «بهرام بیضایی»، آن کوه بلند و مشجرِ فرهنگ و هنر که از هر سمت به دامنههایش بنگری سرسبزیست و بار و بر، با چشمههایی در حال جوشش و جاری شدن و سایههای بلند و باشکوهی که بسیاری از آن بهرهمندند . . .
** امید جوانبخت، ۱۴۰۱<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=جوانبخت|نام=امید|ژورنال=تجربه|عنوان=آن درخت کهنِ برداده در وقتی که همه خوابیم|شماره=۱۵ (پیاپی ۱۶۵)|تاریخ=دی ۱۴۰۱|صفحه=۱۱۷}}</ref>
* چه روزی مهمتر از پنجم دی ماه و چه کسانی بزرگتر از بهرام بیضایی و [[اکبر رادی]] در تئاتر؟
** حمید سعادتی، ۱۴۰۱<ref>[https://sedayiran.com/fa/news/282345/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA روز ملی تئاتر/ بیضایی فردوسی زمان است!]</ref>
* از زمانی که کسانی با شمشیرهای هلال آمدند و ما مردمان همچون آسیابان پیکر بیجان پادشاهی روی دستمان مانده بود (نمایشنامه [[مرگ یزدگرد]]) تا آن روز که مغولان «توی خان» و «توغای خان» بر پیکر بیجان ما اختلاف کردند تا «[[فتحنامه کلات]]» را رقم بزنند، تا آن هنگام و هنگامه که با زینب در «[[ندبه]]» مشروطه را آموختیم و پس از آن در دوره اشغال «[[حقایق درباره لیلا دختر ادریس|حقایقی دربارهی لیلی دختر ادریس]]» آشکار شد و «[[افرا، یا روز میگذرد|افرا]]» پس از گذشت روزها پرده از رازها برداشت؛ او همچنان و بیامان ما را مخاطب قرار داد و به نقدمان نشست و با «[[طومار شیخ شرزین|شیخ شرزین]]»ها و «[[پردهخانه|گلتن]]»ها و بانوی «[[پرده نئی|پردهی نئی]]» و «[[مجلس شبیه؛ در ذکر مصایب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین|نوید ماکان]]» آنچه از دست دادهایم را یادآور شد.
** حسین قره، ۱۴۰۱<ref>[http://khabaronline.ir/xjyWD بهرام بیضایی راوی زنان، اسطوره و تاریخ]</ref>
* . . . تأسف میخورم که چرا ایرانیان از دیدن اجرای خود ایشان از این همه فیلمنامه و نمایشنامهای که نوشتند محروم شدند. و معتقدم مسئولان فرهنگی کشور باید بابت مهاجرت ناخواستهی آقای بیضایی شرمنده باشند.
** [[امیر اثباتی]]، ۱۴۰۱<ref>''تجربه''. ش. ۱۷. اسفند ۱۴۰۱. ص. ۸۶−۸۷.</ref>
* بیضایی همیشه استثناست.
** [[علی ربیعی]]، تیرِ ۱۴۰۲<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=ربیعی|نام=علی|پیوند نویسنده=علی ربیعی|نام خانوادگی2=جیرانی|نام2=فریدون|پیوند نویسنده2=فریدون جیرانی|ژورنال=[[اعتماد (روزنامه)|اعتماد]]|عنوان=از جوادیه تا روشنفکری و اعتراض|شماره=۵۵۲۴|تاریخ=۱۴ تیر ۱۴۰۲|صفحه=۷}}</ref>
* . . . وقتی که [[فردوسی]] فوت میکند نمیگذارند در قبرستان مسلمانان دفنش کنند. بیضایی برود سنگر خالی بکند چه کسی جایش را میگیرد؟ . . .
** [[بهروز غریبپور]]، مردادِ ۱۴۰۲<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=غریبپور|نام=بهروز|پیوند نویسنده=بهروز غریبپور|نام خانوادگی2=جیرانی|نام2=فریدون|پیوند نویسنده2=فریدون جیرانی|ژورنال=[[اعتماد (روزنامه)|اعتماد]]|عنوان=ما که ماندیم و آنان که رفتند|شماره=۵۵۴۷|تاریخ=۱۴ مرداد ۱۴۰۲|صفحه=۷}}</ref>
* بیضایی خیلی هنرمند بزرگی است. خیلی. او به معنای واقعی هنرمند است و قابلیتهای هنری قابل تحسینی دارد. من خیلی ناراحت و متاسفم که او نتوانست در ایران بماند و فیلم بسازد.
** [[هارون یشایایی]]، آذرِ ۱۴۰۲<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=یشایایی|نام=هارون|پیوند نویسنده=هارون یشایایی|نام خانوادگی2=صائمی|نام2=رضا|ژورنال=[[هممیهن]]|عنوان=سینمای ایران مثل شعر فارسی است|شماره=۴۰۱|تاریخ=۲۸ آذر ۱۴۰۲|صفحه=۱۴−'''۱۵'''}}</ref>
* بهرام جان، جان جانان.
:این آنها هستند که میروند و بازندهاند.
:تو سربلند و پرافتخار هستی و جاودانه در تاریخ ادب و فرهنگ ما میمانی.
** جواد کراچی، فروردینِ ۱۴۰۳<ref>«برای بهرام بیضایی؛ قله ادب و فرهنگ». بانیفیلم. ۲۳ فروردینِ ۱۴۰۳.</ref>
* خیال میکنم برای کسی که سینما و تئاتر را واقعاً دوست دارد، هیچ لذتی بزرگتر از کار کردن با بهرام بیضایی نیست. اینکه میگویم، اصلاً اغراق نیست. گواهش هم کسانی هستند که با ایشان کار کردهاند. در همه چیز، در اخلاق حرفهای، از احترامی که به همهٔ عواملِ کارش میگذارد. از اهمیتی که برای تماشاگرش قائل است و تمام توانش را میگذارد تا بهترین را به او عرضه کند. از مهری که به بازیگرهایش دارد و هر کمکی که میتواند به آنها میکند تا خلاقیتشان شکوفا بشود و در بهترین شکلشان دیده بشوند و کمک میکند که هر چه بیشتر به نقششان نزدیک بشوند. از دریای دانشی که بیامساک در اختیار اطرافیانش میگذارد. از طنز درخشانش که همیشه محیط کارش را مفرح و دوست داشتنی میکند.
** [[مژده شمسایی]]، ۴ ژانویه ۲۰۲۲/ ۱۳ دی ۱۴۰۲؛ مصاحبه با «رادیوفردا»<ref>{{یادکرد وب|عنوان=گفتوگو با مژده شمسایی؛ حقوق برابر زنان ایرانی با مردان در رنج|نشانی=https://www.radiofarda.com/a/32758292.html|نشانی بایگانی= |تاریخ بایگانی=|تاریخ=۱۳ دی ۱۴۰۲|ناشر=رادیو فردا}}</ref>
* او یک استاد مسلم است که روی یک نسل تأثیر گذاشت.
** [[علی ژکان]]، ۱۴۰۳<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=ژکان|نام=علی|پیوند نویسنده=علی ژکان|نام خانوادگی2=جعفری|نام2=محمد|ژورنال=[[فیلم امروز]]|عنوان=هرگز نتوانستم فیلم خودم را بسازم|شماره=۴۶|تاریخ=دی ۱۴۰۳|صفحه=۱۰۰−۱۰۳}}</ref>
* . . . رویکردهای درونگرایانه، سورئالیستی و اسطورهپردازانه در ادبیات و هنر ما کمتر مورد توجه بوده است و شخصیتهایی چون [[صادق هدایت|هدایت]]، [[نیما یوشیج|نیما]] و در روزگار ما بهرام بیضایی جزو استثنائات هستند.
** [[ابوالقاسم اسماعیلپور]]، ۱۴۰۳<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=اسماعیلپور|نام=ابوالقاسم|پیوند نویسنده=ابوالقاسم اسماعیلپور|نام خانوادگی2=نریمان|نام2=مجتبا|نام خانوادگی3=فاتح|نام3=آرمان|ژورنال=نوپا|عنوان=بیضایی اسطورهآفرینی را وارد سینما کرد|شماره=۱۰|تاریخ=پاییز و زمستان ۱۴۰۳|صفحه=۱۹۰}}</ref>
* آثار بهرام بیضایی بر تارک ادبیات نمایشی زبان فارسی نشسته است.
** محمدمنصور هاشمی، پاییزِ ۱۴۰۴<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=هاشمی|نام=محمدمنصور|عنوان=ناصر تقوایی آبروی سینمای ایران بود|ژورنال=[[بخارا (مجله)|بخارا]]|شماره=۱۷۱|صفحه=۵۱۷|تاریخ=آذر و دی ۱۴۰۴}}</ref>
* کوه اگر به جای او بود در این هجومِ بیهمتای بربریت آب میشد . . .
** خسرو باقرپور<ref>https://akhbar-rooz.com/2025/12/28/36856/</ref>
* مگر بهشت کجاست؟ این که کولر داشته باشی، خلوت کوچک خودت را هم داشته باشی و کتابهای بیضایی هم دورت باشد. یکی از تابستانهای من این طور ساخته شد.
** [[نغمه ثمینی]]، ۱۴۰۵<ref>''اندیشه پویا'' (۱۰۲). «من مصرفکنندهی آزادی بودم». ص. ۱۱۵.</ref>
=== اخبار و احوال ===
{{multiple image
| align = left
| direction = vertical
| header =
| width = 250
| image1 = Aydin Aghdashloo in 2004.jpg
| alt1 = Colored dice with white background
| caption1 =بهرام بیضایی، فرهنگی وسیع، سابقهای آبرومند، وسواسی بغایت و تسلطی کافی در کار خود دارد. . . .{{سخ}}اما این گوهر پیچیده و این ترکیب خاص چگونه فراهم آمده است؟ او میتواند تمام آهنگ تیتراژ فیلم ''[[نشانی از شر|ضربهی شیطان]]'' [[اورسن ولز]] را با دهانش بزند. میتواند همهی فیلمهای [[کنجی میزوگوچی|میزوگوشی]] و [[یاسوجیرو ازو|ازو]] را تکتک و با شرح و تفصیل نام ببرد. میتواند خاطرات شخصیاش را از تآترهای روحوضی و دوران کارآموزیش را در [[گروه آناهیتا]] طوری نقل کند که شنونده از خنده رودهبر شود. او تقریبا همهی مینیاتورهای قدیمی ایرانی را که صحنهای از رقص یا نمایش را تصویر کردهاند میشناسد. میتواند "[[تاریخ وصاف]]" را از رو، بیغلط و بیتپق بخواند – او نمونهی کاملی است از نسل هنرمندانی که در جستجوی معنا و هویت، از فرهنگی ترکیبی و معضل و مفصل، خود را انباشتهاند. . . .{{سخ}}اما در روزگار ما، بیضایی گوهری است. . . . حضورش همچنان موهبتی است. چراکه از نسل بزرگان است.{{سخ}}<div style="text-align: left;">[[آیدین آغداشلو]]، ۱۳۶۸<ref>{{پک|آغداشلو|۱۳۶۸|ف=یک رؤیای دم صبح|ص=۷}}</ref></div>
| image2 = Ghazaleh Alizadeh.png
| alt2 = Colored dice with white background
| caption2 =. . . شبی از خواب دیشبش میگفت. هر دو، هر از گاه، خواب سقوط میدیدیم، مضمون خوابها را رد و بدل میکردیم. ایستاده بر لبهٔ سست و ژندهٔ زندگی، توشهٔ دیگری نداشتیم. یک ساختمان بلند را خواب دیده بود، با حیاط سیمانی خشک. گروهی بچّه دور گودالی مستطیل بازی میکردند، هیچ نردهای، حصاری، حفاظِ گودال نبود. بهرام تعجّب میکرد، نگران بچّهها بود؛ چرا درست همانجا، در مرز سقوط؟ کاری از دستش برنمیآمد. تا کودکی افتاد، رفت به اعماق. . . .{{سخ}}<div style="text-align: left;">[[غزاله علیزاده]]، تیرِ ۱۳۶۸<ref>{{پک|علیزاده|۱۳۶۸|ف=عکس و آینه|رف=قوکاسیان|ص=۱۳۱}}</ref></div>
| image3 = Mahmood Dolatabadi.jpg
| alt3 = Colored dice with white background
| caption3 =. . . از آغاز قدرت یادگیری خود را تقویت میکردم و بهرام را به عنوان استاد خود مینگریستم و اشتباه نمیکردم. در جوانی متوجه بلوغی در بیضایی شده بودم که شگفتانگیز بود. . . .{{سخ}}<div style="text-align: left;">[[محمود دولتآبادی]]، ۲۱ اردیبهشتِ ۱۳۸۲<ref>{{پک|−|۱۳۸۲|ص=|ک=ایسنا|ف=امید روحانی، محمود دولتآبادی و محمدضا اصلانی از بهرام بیضایی گفتند/1}}</ref></div>}}
*در کافه فیروز، دوستان تازهای پیدا کرده بودیم. [[داریوش آشوری]] و بهرام بیضائی و . . . بهرام عاشق سینما بود. تمام فیلمهای سینمایی را میدید و گاه میشد یک فیلم صددقیقهای را در دو ساعت و نیم با آب و تاب دادن جزئیات و حتی زاویهی دید دوربین، تعریف میکرد.
**[[ناصر شاهینپر]]<ref>{{پک|شاهینپر|۱۳۹۴|ف=دریچهای رو به دیروز|ص=۳۵۲}}</ref>
*در زمان جوانی ما [[سعید نفیسی]] برای همهٔ کتابها مقدمه مینوشت. میگفتند سعید نفیسی حتی کتابها را هم نمیخواند. یک بار بهرام بیضایی به من گفت: احمدرضا، بیا کتابی چاپ کنیم روی جلد بنویسیم بدون مقدمهای از سعید نفیسی.
**[[احمدرضا احمدی]]، ۱۳۸۸<ref>{{پک|احمدی|۱۳۸۸|ف=اتفاقات و بهار|ص=۱۵}}</ref>
*بچه که بودم شش یا هفت ساله در کوچهمان با مردی همسایه بودیم با موهای جوگندمی، سر و وضع تقریباً متفاوت، همراه پیپ و خوشبو . . . همیشه به خودم میگفتم: چرا این آقا با همه فرق دارد و طور دیگری است؟ چرا . . . و هزار تا حرف و سؤال مثل این. بعدها فهمیدم که این آقای متمایز بهرام بیضایی − کارگردان سینما − است. او بی آن که خودش بخواهد و بداند، یکی از اصلیترین محرکان من بود برای دوست داشتن سینما . . .
**شادی یعقوبیان، ۱۳۷۵<ref>{{پک|یعقوبیان|۱۳۷۵|ف=شما و بیضایی|ص=۱۸۹}}</ref>
*بله − بهرام بیضائی − بود. تازهآمده، مردی قدبلند بود با بارانی آبی و عینک ذرهبینی شیشهسفید. در آسانسور هتل بهرام لبخندی در آئینه داشت و نگاه به من کرد که تا صد جهان دیگر از یاد نخواهم برد. نگاهمان تلخ و بیپناه بود. خودم را در آئینه نگاه کردم. رنگم سفید بود. آقای تازهوارد کمتر حرف میزد. در اتاقی نشستیم و چای آوردند. تازهوارد اسمش آقای اسلامی بود. بهرام خارج از کشور رفته بود و تدریس میکرد. حرف این بود که چرا میخواهید بروید. بهرام را آنقدر محکم تصور نمیکردم. نصیحت میکرد، نگرانی نسل آینده را داشت، میگفت از ما که گذشته است، فکر بچههای ایران باشید.
**[[مسعود کیمیایی]]، ۱۳۷۸، دربارهٔ دیدارِ خودش و بیضایی با [[سعید امامی]]<ref>{{پک|کیمیایی|روحانی|۱۳۷۸|ف=بازجویی سعید امامی از کیمیایی و بیضایی|ص=۲۱}}</ref> (یا همان «[[سعید اسلامی]]». بیضایی سپستر دو جملهٔ پایانیِ این را برساختهٔ کیمیایی میدانسته است؛ از جمله در فیلمِ ''عیّار تنها'' (۱۳۹۹) چنین گفته.)<ref>{{پک|غفوری آذر|۱۳۹۹|ص=|ک=رادیو فردا|ف=دانایی را نمیشود کشت}}</ref>
* با بیضایی دوستی داشتم و خیلی هم به او علاقهمند بودم و موقعی که در روزنامهٔ ''[[اطلاعات (روزنامه)|اطلاعات]]'' بودم چند بار خواستم که بیاید و بنشینیم و با هم مصاحبه کنیم. البته اهل مصاحبه کردن نبود و به بهانهای تنمیزد. بالاخره یک بعد از ظهری . . . آمد و در اتاق شیشهای انتهای تحریریه نشستیم و مدتی خوشوبش کردیم و از اینجا و آنجا گپ و گفت داشتیم حتا غیبت چند نفری را هم کردیم و نیمساعتی گذشت. ضبط را روشن کردم. فکری کرد و گفت: «اگر ممکن است ضبط را خاموش کن، حرفی دارم.» این کار را کردم. گفت: «همین که بلند شدهام آمدهام پیش تو، حرف زدهایم و چایی خوردهایم کافی است. دوستی ما مهم است، ول کن مصاحبه و کار روزنامه را!»
** [[جواد مجابی]]، اوایلِ دههٔ ۱۳۸۰<ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=مجابی|نام=جواد|پیوند نویسنده=جواد مجابی|عنوان=خاطرات نسل آخر|جلد=۱|صفحه=۵۲۹|سال=۱۳۹۹|ناشر=[[نشر ثالث]]|مکان=[[تهران]]|شابک=978-600-405-593-2}}</ref>
*. . . روزی در اوایلِ دیماه ۱۳۶۹، با آقای بیضایی از سرِ تمرینهای مقدماتیِ فیلم «[[مسافران (فیلم ۱۳۷۰)|مسافران]]» در اتاقِ مخروبهای در ادارهی تئاتر درآمدیم به خیابانِ پارس، نزدیکِ تندیسِ فردوسی. آقای بیضایی باید خود را به دفترِ فیلم میرساند که در آن هزار کار بر زمین مانده بود، و من همراهِ ایشان میرفتم. نشستیم توی سواریِ کهنهی آقای بیضایی، که تا از توقف در حاشیهی خیابان درآمد، یک بنزِ آخرین مدل، خلافِ جهتِ خیابانِ یکطرفه، جلویمان سبز شد و بوقِ بلندش لحظهای خشکمان کرد. رانندهی بنز سر بیرون آورد و عربدهکشان رگِ گردن دراند که: «بکش کنار آقای بافرهنگ!» و لحنش را موقعِ گفتنِ «بافرهنگ» چنان کشید که خوب حالیمان شود این بدترین قسمتِ فحش است. منتظر بودم آقای بیضایی، پشتِ فرمان، دست کم به آقای توی بنز یادآوری کند اوست که خلاف آمده. اما چهرهی آقای بیضایی یکباره به نیشخندی شکفت و فقط زیرِ لب گفت: «بالاخره یکی به من گفت بافرهنگ!» . . .
**[[حمید امجد]]، ۱۳۹۴<ref>{{پک|امجد|۱۳۹۴|ف=تمام آن خیابان های یکطرفه|رف=تنگستانی|ص=۲۳۵}}</ref>
* بهرام بیضایی از رفقای قدیمی ما که او نیز مانند [[سوسن تسلیمی]] مهاجرت کرده است سالها پیش به من گفت: «آدمی یا باید حرف بزند یا باید کار کند.» به نظر من هم آدمی که زیاد حرف میزند از فعالیت بازمیماند و آدمی که فعالیت مداوم دارد، وقت حرف بیهوده ندارد.
** [[سیروس تسلیمی]]، ۲۴ مارس ۲۰۱۶/ ۵ فروردین ۱۳۹۵، مصاحبه با «سینما ژورنال»<ref>{{یادکرد وب|عنوان=سیروس تسلیمی: دو سال دیگر سوسن تسلیمی از اداره تئاتر سوئد بازنشسته میشود و آن زمان با خیال راحت به ایران بازخواهد گشت/ ما در ایران نشستهایم و حرف میزنیم و سوسن تسلیمی و بهرام بیضایی فرسنگها دورتر از ایران فعالیت هنری میکنند|نشانی=https://www.cinemajournal.ir/سیروس-تسلیمی-دو-سال-دیگر-سوسن-تسلیمی-از/|تاریخ=۵ فروردین ۱۳۹۵|ناشر=سینما ژورنال}}</ref>
* یادم هست که هنرمند بزرگ بهرام بیضائی میگفت، هیچوقت سیگاری نبوده، اما در مقطعی از عمرش از ترس روشنفکرها سیگار میکشیده تا متهم به عقبماندگی نشود.
** [[شهرنوش پارسیپور]]<ref>''گزارش یک زندگی''، «بخش پنجاهوهفتم: سیگار کشیدن در خواستگاری»؛ [[رادیو زمانه]]</ref>
* یادم هست بهرام بیضایی همیشه میگفت من چنین کاری نمیکنم، چون مردم را خیلی دوست دارم. کسی که مردماش را دوست دارد هیچگاه همان غذایی که آنها دوست دارند به خوردشان نمیدهد بلکه سایر پیشنهادهایش را هم معرفی میکند و از مردم میخواهد در کنار سلیقه خودشان از آنها هم استفاده کنند و گاهی هم سراغ همان چیزی بروند که دوست دارند.
** [[هما روستا]]، ۱۳۹۲<ref>https://sabakhabar.ir/?p=323456</ref>
* اسطوره معمولا ساعت دو، دوونیم بعد از ظهر میآید، موقعی که من آخرین لقمه ناهارم را به عجله قورت دادهام. اگر مدتی کارمان به تعویق افتاده باشد معمولا با این جمله آغاز میکند: «این مدت کار نکردیم میبینم خیلی سر حال و قبراق به نظر میایی!» معمولا همراه با نوشیدن قهوهای کار را آغاز میکند و اگر عسل در آن بریزد ردخور ندارد که دستش نوچ میشود! پیش از هر کاری تخته زیردستی و کاغذها و قلمش را در میآورد که همه چیزش است: ماشین تایپ، لپتاپ، کامپیوتر، آیپد و . . . بعد از سالها زندگی دیجیتالی دوباره ارزش قلم و نوشتن بر کاغذ را بر دستان او دیدهام. تدوین را هم در واقع بر روی کاغذ انجام میدهد. تقریبا ده زاویه مختلف دوربین داریم که تک به تک آنها را مینویسد و با علائم و نشانههای خاصی مارک میکند. و همان جا روی کاغذ ترتیب پلانها را مشخص میکند. گاهی فکر میکنم بعضی پلانها به هم نمیخورند، مثلا دو سه تا شات هم اندازه که قاعدتا نباید به هم مچ شوند، و یادآوری میکنم، میگوید: «ببین! تو به همین ترتیب اینها را بچین.» میچینم و نتیجه عالی در میآید! در این مدت بارها شعبده تدوین را به چشم دیده و شگفتزده شدهام. گاهی که کامپیوتر ایرادی پیدا میکند و یا باید چیزی رندر شود و متوقف میشویم، آن طرف مشغول نوشتن نمایشنامهاش می شود! به یک دست نمایشنامه و به یک دست تدوین، و گاهی همزمان سوت هم میزند! آهنگهایی از [[راوی شانکار]] و [[یهودی منوهین]]، و یا عیسی مسیح سوپراستار از [[لوید وبر]]، مینیاتورهای ایرانی [[امینالله حسین]] و یا یک دوجین موسیقی درجه اول دیگر که اسم بعضی را نمیدانم. در کنار او همه چیز رو به کمال میرود، باید برود، هیچ بهانهای هم نمیتوانی بیاوری که به ناگاه با طنز ویرانگرش رو به رو میشوی. مثلا میگوید: «این پلان رو بر اساس چه نبوغ سینمایی این طوری گرفتی؟!» میگویم: «این انتهای نمایش بود و خسته شده بودیم و بعد از دو ساعت به خدا دیگه کمر برام باقی نمونده بود و . . .» و جواب میدهد: «متاسفانه چه مفت کمرت رو از دست دادی!!! حداقل یه چیزی میگرفتی که بهش بیارزه!» بعد از پنج شش ساعت کار بیوقفه وقتی که میخواهد برود هنوز دل از میز تدوین نمیکند و تا آخرین لحظه پیشنهاداتی دارد «حالا من که رفتم اینها رو این طوری هم بچین ببینیم چه طور میشود!» و من که انگار از رینگ بوکس درآمده باشم با تتمه انرژیام سعی میکنم همچنان خودم را سرپا نگه دارم: «چشم!». و گاهی دو ساعت بعد زنگ میزند، مثلا از توی یک مهمانی و میگوید آن پلانی که هفته پیش گذاشته بودیم کنار آن را توی این صحنه باید بین این دو پلان بگذاریم. که من دیگر ناک اوت میشوم!
**[[علاء محسنی]]، ۲۰۱۵ میلادی<ref>{{پک|محسنی|۱۳۹۴|ف=آقای بیضایی سلام!|رف=تنگستانی|ص=۲۲۳-۲۲۴}}</ref><ref>{{پک|محسنی|۲۰۱۵|ص=|ک=ایران وایر|ف=بهرام بیضایی عزیز، تولدت مبارک!}}</ref>
* من در دبیرستان ابومسلم که درس میخواندم در کلاس دهم با بهرام بیضایی که او هم در همان دبیرستان درس میخواند آشنا شدم. او سه سال از من بزرگتر بود و در واقع او بود که من را با محیط روشنفکری ایران چه از لحاظ شعر و چه از لحاظ سینما آشنا کرد. تسلطی که بر جریانات روشنفکری و بر جریانات خلاقه ادبی و سینمایی و اینها داشت بسیار مشوق من بود که من توی این راه زندگیام را ادامه بدهم و بمانم. بعد در دانشکده ادبیات چند سالی با همدیگر همشاگردی بودیم به تفاریق از لحاظ سالهای تحصیلی و بعد هم دوست صمیمی. یعنی میشود گفت که از پانزده شانزده سالگی تا انقلاب که ما را از هم جدا کرد و دیگر کمتر همدیگر را دیدهایم صمیمیترین دوست من بود و اثرگذارترین آدم روی خط مشیای که از لحاظ ادبی و سینمایی من دوست داشتم تعقیب کنم.{{سخ}}فیلمسازی و کارگردانی تئاتر امکاناتی میخواست که بعداً برای او فراهم شد و خیلی هم دیر پیش آمد. اما عشق او به سینما و تئاتر و ادبیات در همان دوران بسیار محسوس بود و روی همه کسانی که با او دوستی و رفاقت داشتند، تأثیرگذار بود... آدم به نظر من نابغهای بوده. حالا توی فرهنگ ما آنجوری که باید و شاید به او اجازه رشد ندادند. فکر میکنم که یک چهره عجیب و غریب نسل ما بود.
** [[اسماعیل نوری علاء]]، ۸ ژوئیه ۲۰۱۷/ ۱۷ تیر ۱۳۹۶؛ مصاحبه با «رادیو فردا»، برنامهٔ «مهمان»<ref>{{یادکرد وب|عنوان=عشق به ادبیات، آزادی و سکولاریسم در مهمانی اسماعیل نوریعلا|نشانی=https://www.radiofarda.com/a/f7-mizban-e45-esmaeil-nouriala/28601851.html|نشانی بایگانی=https://web.archive.org/web/20220618184904/https://www.radiofarda.com/a/f7-mizban-e45-esmaeil-nouriala/28601851.html|تاریخ بایگانی=۱۶ ژوئن ۲۰۲۲|تاریخ=۱۷ تیر ۱۳۹۶|ناشر=رادیو فردا}}</ref>
* یک بار از او پرسیدم چه چیزی باعث شده که این قدر زنها در آثار شما برجسته بشوند . . . گفت: من کاشانی هستم، در کاشان کسی بود که اسمش «آقا» بود که صاحب قدرت و اسم و رسمی بود، همهی ما هم ناخودآگاه او را قبول داشتیم تا زمانی که همسر او فوت کرد، یک سال بعد که ما رفتیم او را ببینیم دیگر آقا، آقا نبود. آن کانون و قدرت و هیبت دیگر وجود نداشت. تازه من نوجوان فهمیدم این خانه و این هیبت را آقا نگه نداشته بود و پشت این آقا یک بانوی بی سر و صدا حضور داشته.
** [[ژاله آموزگار]]، ۱۴۰۴<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=آموزگار|نام=ژاله|پیوند نویسنده=ژاله آموزگار|نام خانوادگی2=اعلم|نام2=هوشنگ|ژورنال=آزما|عنوان=ایران را زنها نگه داشتهاند|شماره=۱۹۱|تاریخ=خرداد ۱۴۰۴|صفحه=۳۳}}</ref>
* یک بار فیلمی را با آقای بیضایی نگاه میکردیم و پس از پایان فیلم به من گفت "اگر بخواهم اینهمه نکبت ببینم در کوچه و خیابان هم میتوانم چنین مواردی را به صورت رایگان تماشا کنم! سینما کجای این فیلم است؟".
** حسین میرزا محمّدی، ۱۴۰۲<ref>[http://khabaronline.ir/xk9nL خاطرهای از بهرام بیضایی از میزان نکبت در برخی فیلمهای سینمایی]</ref>
* یکبار بهرام بیضایی به رستوران آمد، تا مرا دید چشمانش خیس اشک شد، نتوانست اشکهایش را کنترل کند، گفت: «تو فیلمسازی، چرا باید در یک آشپزخانه کار کنی…؟
** [[زکریا هاشمی]]، ۱۴۰۴<ref>https://cinemabm.com/%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88/%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%B1%D9%88%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%B6%D8%A7%DB%8C/</ref>
== وابسته ==
* [[نعمتالله ذکایی]]
* [[علیمحمّد ادیب بیضائی]]
* [[نیلوفر بیضایی]]
* [[مژده شمسایی]]
== پانویس ==
{{پانویس}}
== منابع ==
* {{یادکرد وب|تاریخ=۲۵ مهر ۱۳۹۴|وبگاه=[[دنیای اقتصاد]]|نشانی=https://www.donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-946699|عنوان=استقبال از نمایشنامهخوانی «روز واقعه»|نام=|نام خانوادگی=−|پیوند بایگانی=|تاریخ بایگانی=|تاریخ بازبینی=۲۷ مهر ۱۳۹۹}}
* {{یادکرد وب|تاریخ=۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۲|وبگاه=[[ایسنا|خبرگزاری دانشجویان ایران]]|نشانی=https://www.isna.ir/news/8202-08653/|عنوان=امید روحانی، محمود دولتآبادی و محمدضا اصلانی از بهرام بیضایی گفتند/1 با اجرا نشدن بسیاری از آثار او بخشی از وجوه ادبیات نمایشی ما هرگز آشکار نشد|نام=|نام خانوادگی=−|پیوند بایگانی=|تاریخ بایگانی=|تاریخ بازبینی=۲۶ شهریور ۱۴۰۰}}
* [http://www.cinemajournal.ir/?p=62564 توصیه سی سال قبل بیضایی به بهاره رهنما]
* {{یادکرد وب|تاریخ=۱۴ دسامبر ۲۰۱۷|وبگاه=[[بخش فارسی یورونیوز]]|نشانی=https://per.euronews.com/2017/12/14/anahid-aabad-talks-about-her-latest-film|عنوان=آناهید آباد: بیضایی یکی از گوهرهای دنیاست، ای کاش اینجا بود|نام=|نام خانوادگی=−|پیوند بایگانی=|تاریخ بایگانی=|تاریخ بازبینی=۲۰ شهریور ۱۳۹۹}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=آغداشلو|نام=آیدین|پیوند نویسنده=آیدین آغداشلو|ژورنال=[[فیلم (نشریه)|فیلم]]|عنوان=یک رؤیای دم صبح|شماره=۷۵|تاریخ=نوروز ۱۳۶۸|صفحه=۵-۷}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=احمدی|نام=احمدرضا|پیوند نویسنده=احمدرضا احمدی|ژورنال=[[فیلم (نشریه)|فیلم]]|عنوان=اتفاقات و بهار|شماره=۳۹۲|تاریخ=فروردین ۱۳۸۸|صفحه=۱۴-۱۵}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=امجد|نام=حمید|پیوند نویسنده=حمید امجد|نام ویراستار=محمد|نام خانوادگی ویراستار=تنگستانی|پیوند ویراستار=محمد تنگستانی|فصل=تمام آن خیابان های یکطرفه|نشانی فصل=|عنوان=شهروند جهان|جلد=۱|سال=۱۳۹۴|سال اصلی=|ناشر=اچ اند اس مدیا|مکان=[[لندن]]|شابک=9781780834931}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=بهبهانی|نام=سیمین|پیوند نویسنده=سیمین بهبهانی|عنوان=یاد بعضی نَفَرات|سال=۱۳۷۸|ناشر=نشر البرز|مکان=[[تهران]]|شابک=964-442-196-5}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=بیگدلی|نام=احمد|پیوند نویسنده=احمد بیگدلی|نام خانوادگی2=علیمحمدی|نام2=سینا|ژورنال=[[جام جم (روزنامه)|جام جم]]|عنوان=خواستم کج بنشینم و راست بگویم|شماره=۲۷۲۶|تاریخ=۱۲ آذر ۱۳۸۸|صفحه=۷}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=پارسینژاد|نام=ایرج|پیوند نویسنده=ایرج پارسینژاد|ژورنال=[[بخارا (مجله)|بخارا]]|عنوان= چنین کنند بزرگان|شماره=۸۷-۸۸|تاریخ=خرداد و شهریور ۱۳۹۱|صفحه=۶۷۵-۶۸۰}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=جوانمرد|نام=عباس|پیوند نویسنده=عباس جوانمرد|عنوان=دیدار با خویش|سال=۱۳۹۶|ناشر=[[نشر نو]]|مکان=تهران|شابک=978-600-8547-43-3}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=دهگان|نام=بهمن|عنوان=فرهنگِ نوینِ گفتهها|سال=۱۴۰۱|ناشر=کتاب بهار|مکان=تهران|شابک=978-622-7067-36-1}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=شاهینپر|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر شاهینپر|عنوان=دریچهای رو به دیروز: ضدّ خاطرات|سال=۱۳۹۴|ناشر=[[شرکت کتاب]]|مکان=[[لس آنجلس]]|شابک=978-1-59584-519-1}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=شمسایی|نام=مژده|پیوند نویسنده=مژده شمسایی|ژورنال=آزما|عنوان=بیضایی از نزدیکترین فاصله|شماره=۱۰۹|سال=۱۳۹۴|صفحه=۱۴-۱۵}}
* {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی = علیزاده| نام = غزاله| پیوند نویسنده = غزاله علیزاده| نام ویراستار = زاون| نام خانوادگی ویراستار = قوکاسیان| پیوند ویراستار = زاون قوکاسیان| فصل = عکس و آینه| نشانی فصل = ۱۲۹-۱۹۴| عنوان = مجموعهٔ مقالات در نقد و معرفی آثار بهرام بیضایی| سال = ۱۳۷۸| ویرایش=۲| سال اصلی = ۱۳۶۸| ناشر = آگاه| مکان = [[تهران]]}}
* {{یادکرد وب|تاریخ=۱ آبان ۱۳۹۹|وبگاه=[[رادیو فردا]]|نشانی=https://www.radiofarda.com/a/30906468.html|عنوان=دانایی را نمیشود کشت|نام=بابک|نام خانوادگی=غفوری آذر|پیوند بایگانی=|تاریخ بایگانی=|تاریخ بازبینی=۲ آبان ۱۳۹۹}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی ویراستار=قوکاسیان|نام ویراستار=زاون|پیوند ویراستار=زاون قوکاسیان|عنوان=مجموعهٔ مقالات در نقد و معرفی آثار بهرام بیضایی|ویرایش=۲|سال=۱۳۷۸|ناشر=[[انتشارات آگاه]]|مکان=تهران|ref=قوکاسیان|شابک=}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=کرمرضایی|نام=رضا|پیوند نویسنده=رضا کرمرضایی|عنوان=همهٔ دوستان من: زندگی رضا کرمرضایی و خاطراتش از نقشآفرینان خاطرهانگیز|سال=۱۳۸۷|ناشر=[[انتشارات ققنوس]]|مکان=[[تهران]]|شابک=978-964-311-711-5}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=کیمیایی|نام=مسعود|پیوند نویسنده=مسعود کیمیایی|نام خانوادگی2=روحانی|نام2=امید|پیوند نویسنده2=امید روحانی|ژورنال=ضمیمه گزارش فیلم|عنوان=بازجویی سعید امامی از کیمیایی و بیضایی|شماره=۱۴۱|تاریخ=دی ۱۳۷۸|صفحه=۸–۲۳}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=گلستان|نام=ابراهیم|پیوند نویسنده=ابراهیم گلستان|ژورنال=[[ایران (روزنامه)|ایران]]|عنوان=پایسته بزرگداشت و تمجید|شماره=۶۶۷۶|تاریخ=۵ دی ۱۳۹۶|صفحه=۱۲}}
* {{یادکرد وب|تاریخ=۲۶ دسامبر ۲۰۱۵|وبگاه=ایران وایر|نشانی=https://iranwire.com/fa/videos/15634|عنوان=بهرام بیضایی عزیز، تولدت مبارک!|نام=علاء|نام خانوادگی=محسنی|پیوند نویسنده=علا محسنی|پیوند بایگانی=|تاریخ بایگانی=|تاریخ بازبینی=۲۷ مهر ۱۳۹۹}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=مقصودلو|نام=بهمن|پیوند نویسنده=بهمن مقصودلو|نام خانوادگی2=جاهد|نام2=پرویز|پیوند نویسنده2=پرویز جاهد|ژورنال=[[دنیای سخن]]|عنوان=این سوی ذهن و آن سوی مردمک: گفتگو با دکتر بهمن مقصودلو دربارهٔ سینما در دههٔ شصت|شماره=۴۸|تاریخ=اسفند ۱۳۷۰|صفحه=۶۲−۷۲}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=نادری|نام=امیر|پیوند نویسنده=امیر نادری|نام خانوادگی2=گلمکانی|نام2=هوشنگ|پیوند نویسنده2=هوشنگ گلمکانی|نام خانوادگی3=مهرابی|نام3=مسعود|پیوند نویسنده3=مسعود مهرابی|ژورنال=[[فیلم (نشریه)|فیلم]]|عنوان=راهم را یافتهام . . .|شماره=۳۲|تاریخ=آذر ۱۳۶۴|صفحه=۲۲–۱۸}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=هوشمند|نام=فرخلقا|پیوند نویسنده=فرخلقا هوشمند|نام خانوادگی2=−|ژورنال=صنعت سینما|عنوان=انگار پسر خودم|شماره=۷۹|تاریخ=بهمن ۱۳۸۷|صفحه=۱۳۴}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=یادگاری|نام=اکبر|ژورنال=فصل تئاتر|عنوان=بهرام بیضائی|شماره=۲|تاریخ=اردیبهشت ۱۳۷۶|صفحه=۴-۵}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=یعقوبیان|نام=شادی|ژورنال=[[فیلم (نشریه)|فیلم]]|عنوان=شما و بیضایی|شماره=۲۰۰|تاریخ=اسفند ۱۳۷۵|صفحه=۱۸۹}}
== پیوند به بیرون ==
{{ویکیپدیا}}
* [http://namlik.me/article/4057 گفتگوی حامد صرّافیزاده با داریوش آشوری به مناسبت هشتادسالگی بهرام بیضایی، پادکست ''ابدیت و یک روز'']
* {{آپارات|eGhHE/شبی_در_ستایش_بهرام_بیضایی_-_خانه_هنرمندان_۱۳۸۵|سخنرانی دوستانِ بیضایی در شبِ بخارای ۵ دی ۱۳۸۵}}
* {{یوتیوب|t3Qu3Qxy6y0|گفتگوی سیروس ملکوتی با نیلوفر بیضایی در برنامهٔ ''چهرهها''}}
* {{یوتیوب|brtZYHV1YMc|گفتگوی سیروس ملکوتی با اسماعیل نوری علا در برنامهٔ ''چهرهها''}}
* {{یوتیوب|r3Uyx1j1_EY|گفتگوی امیر پوریا با افشین هاشمی در برنامهٔ ''آپاراتچی''، شمارهٔ ۲۱}}
* {{یوتیوب|8qUBE8N2iSg|سخنرانی مژده شمسایی در مراسم اهدای تندیس آرش ۲۰۱۷}}
* {{یوتیوب|W7sahnKkvMc|سخنرانی عبّاس میلانی در مراسم اهدای تندیس آرش ۲۰۱۷}}
* {{آپارات|ckp9O/کافه_آپارات_۴_%7C_توطئه_گران_نمی_خواستند_روز_واقعه|گفتگوی فریدون جیرانی با شهرام اسدی و علیرضا شجاعنوری دربارهٔ ''روز واقعه''، ۱۳۹۸}}
* {{یوتیوب|xu8m3ULZZJ8|گفتگوی علی لیمونادی با نیلوفر بیضایی، ۱۳۹۹}}
* [https://www.radiofarda.com/a/sahneh-beyzaei-turns-to-80-special/31018992.html رادیو فردا، ویژهٔ سالگردِ تولّدِ بیضایی، ۱۳۹۹]
* {{یوتیوب|ziPLtEgxdMM|''اعتراضِ بهرام بیضائی'' (۱۳۹۹)}}
{{ترتیبپیشفرض:بیضایی، بهرام}}
{{بهرام بیضایی}}
{{بزرگان ادب فارسی}}
[[رده:زادگان ۱۳۱۷]]
[[رده:درگذشتگان ۱۴۰۴]]
[[رده:زادگان ۱۹۳۸ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۲۰۲۵ (میلادی)]]
[[رده:بهرام بیضایی|*]]
[[رده:ادیبان ایرانی]]
[[رده:استادان دانشگاه ایرانی]]
[[رده:اسطورهشناسان ایرانی]]
[[رده:اهالی تهران]]
[[رده:ایرانشناسان]]
[[رده:ایرانیان آمریکا]]
[[رده:پژوهشگران ایرانی]]
[[رده:تاریخنگاران ایرانی]]
[[رده:تدوینگران]]
[[رده:تهیهکنندگان]]
[[رده:زبانشناسان ایرانی]]
[[رده:شاعران ایرانی]]
[[رده:شاعران فارسیزبان سده ۲۱]]
[[رده:کارگردانان ایرانی]]
[[رده:کارگردانان تئاتر]]
[[رده:کارگردانان فیلم]]
[[رده:فعالان محیط زیست]]
[[رده:فیلمسازان ایرانی]]
[[رده:فیلمنامهنویسان ایرانی]]
[[رده:مترجمان ایرانی]]
[[رده:مقالهنویسان]]
[[رده:نمایشنامهنویسان ایرانی]]
[[رده:نویسندگان ادبیات کودک و نوجوان ایرانی]]
[[رده:هنرمندان ایرانی]]
ov6r5b8gmx1dv5586c90epwlesfhbr8
کرت کوبین
0
12874
192957
183241
2026-10-03T17:22:11Z
Taddah
7763
192957
wikitext
text/x-wiki
[[file:Nirvana around 1992.jpg|بندانگشتی|<center>کرت کوبین</center>]]
'''[[w:کرت کوبین|کرت دانلد کوبین]]''' (به انگلیسی: Kurt Donald Cobain) (۲۰ فوریهٔ ۱۹۶۷ − ۵ آوریل ۱۹۹۴) موسیقیدان راک اهل [[آمریکا]] است که بیشتر بهعنوان خواننده، نوازندهٔ گیتار، ترانهسرای اصلی و بنیانگذار گروه گرانج نیروانا شناخته شدهاست. از کرت کوبین بهعنوان «صدای نسلاش» یاد میکنند.
== گفتاوردها ==
* «به من تجاوز کن
:تجاوز کن، دوسته من
:به من تجاوز کن
:دوباره به من تجاوز کن
:من تنها کس نیستم
:من تنها کس نیستم...»
:** '''''[[w:به من تجاوز کن|به من تجاوز کن]]'''''
* «خودت رو آنطور که هستی، آنطور که بودی نشون بده
:طوری باش که من می خوام
:مثل یک دوست
:مثل یک دوست، یک دشمن قدیمی
:خونسرد باش، عجله کن
:حق انتخاب با توست، اما فرصت را از دست نده»
:** '''''[[w:همانطور که هستی بیا|همانطور که هستی بیا]]'''''
* «هیچوقت آزارت نمیدم
:هیچوقت وعده بیش از حد نمیدم
:هیچوقت دنبالت نمیکنم
:هیچوقت آزارت نمیدم
:هیچوقت یک کلمه حرف نزن
:من میخزم در اطراف
:من از اینجا میرم»
:** '''''[[w:میدانی حق با توست|میدانی حق با توست]]'''''
* «کودکان را به خاطر غذا میفروشن
:وضع آب و هوا تغییر میکند
:بهار دوباره اینجاست، و دوباره زمان شکوفایی رسید
:اون کسی هست که تمامی ترانههای زیبا را دوست داره
:او همچنین دوست داره با اسلحه اش شلیک کنه
:اما معنی این کار رو نمیدونه»
:** '''''[[w:در شکوفایی|در شکوفایی]]'''''
== پیوند به بیرون ==
{{ویکیپدیا}}
{{commons category|Kurt Cobain}}
[[رده:خوانندگان]]
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]]
[[رده:زادگان ۱۹۶۷ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۹۴ (میلادی)]]
qdtv5tpgcyrk5wmrkqnqgim05yzhoon
علی الوردی
0
13161
192988
183024
2026-10-03T17:35:16Z
Taddah
7763
192988
wikitext
text/x-wiki
'''[[w:علی الوردی|علی الوردی]]''' (۱۹۱۳–۱۹۹۵)، استاد دانشگاه، مورخ و جامعهشناس عراقی.
[[پرونده:Ali Al-Wardi.png|بندانگشتی|علی الوردی]]
== گفتاوردها ==
* «[[ادیب|ادیبِ حقیقی]]، بیشتر داستانهایش را از [[کوچه]]های تنگ و خانههای گند میگیرد.»
** <small>کتاب ''أسطورة الأدب الرفیع'' ص ۲۶۴</small>
{{ترتیبپیشفرض:وردی، علی}}
[[رده:اهالی عراق]]
[[رده:جامعهشناسان عراقی]]
[[رده:استادان دانشگاه عراقی]]
[[رده:زادگان ۱۹۱۳ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۹۵ (میلادی)]]
gxachocl9e480s65pch7j1zl486qjcs
ویلیام آرتور وارد
0
13372
192973
183217
2026-10-03T17:29:57Z
Taddah
7763
192973
wikitext
text/x-wiki
'''[[w:en:William Arthur Ward|ویلیام آرتور وارد]]''' (۱۹۲۱−۱۹۹۴) [[نویسنده]] آمریکایی است.
== گفتاوردها ==
* «یک لبخندِ گرم، زبانِ جهانی مهربانی است.»<ref>http://www.brainyquote.com/quotes/quotes/w/williamart190443.html</ref>
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
<references/>
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا|و]]
[[رده:زادگان ۱۹۲۱ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۹۴ (میلادی)]]
o2irejfpln13z4auo0gzjzvw8y4sb3j
شارل حلو
0
13866
192979
182463
2026-10-03T17:32:22Z
Taddah
7763
192979
wikitext
text/x-wiki
'''[[w:شارل حلو|شارل حلو]]''' (۱۹۱۳−۲۰۰۱)، چهارمین رئیس جمهور [[لبنان]] از ۲۳ سپتامبر ۱۹۶۴ تا ۲۲ سپتامبر ۱۹۷۰.
[[پرونده:Charles Helou and Nasser in 1964.jpg|بندانگشتی|چپ|شارل حلو و [[جمال عبدالناصر]]]]
== گفتاوردها ==
* «این وطن [ لبنان] چیزی نیست جز خانوادهای واحد که - <small>چنانکه حضرتعالی بیان کردید</small> - ایمان به خدای یگانه و پروردگارِ وصفناپذیر و تعریفناپذیر آن را وحدت بخشیده است. عامل دیگری که به این وطن وحدت و یکپارچگی بخشیده است، ایمان به ارزشهای معنوی است که بهترین بنیان این وطن بهویژه در این دوره حساس است که بیش از هر زمان دیگر بر ما ایجاب میکند صفوف خود را در برابر خطرهایی که لبنان را تهدید میکند، بههم پیوسته و نیروهای پراکندهمان را یکپارچه کنیم.»<ref>http://www.imam-sadr.com/اندیشه/نمایش-اندیشه/tabid/108/ArticleId/4314/فرق،-دریچه-های-تمدن-.aspx</ref>
== منابع ==
<references />
[[رده:اهالی لبنان|ح]]
[[رده:رئیسجمهورها]]
[[رده:زادگان ۱۹۱۳ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۲۰۰۱ (میلادی)]]
nmprttdptkv9n9slefkfx8hqnpxezie
پال اردوش
0
16775
192978
181466
2026-10-03T17:31:50Z
Taddah
7763
192978
wikitext
text/x-wiki
[[File:Erdos budapest fall 1992.jpg|thumb|پال اردوش]]
'''[[w: پال اردوش|پال اردوش]]''' ([[w: مجارستانی|مجاری]]: Pál Erdős) ریاضیدان مجار بود. او بیشتر از هر کسی در طول تاریخ مقاله [[ریاضی]] منتشر کرد و در این کار با عده زیادی از [[ریاضیدان|ریاضیدانان]] همکاری داشت.
== گفتاوردها ==
* «من شایستگی [[قضاوت]] ندارم، اما بیشک او انسان بزرگی بود.»<ref>وقتی نظر او را دربارهٔ [[کارل مارکس]] میپرسند.</ref>
* «[[مغز]] من باز است.»
* «هدف از زندگی کردن، اثبات کردن و حدس زدن است.»
* «اتاقی دیگر، [[برهان|برهانی]] دیگر.»<ref>A Tribute to Paul Erdős (1990) edited by Alan Baker</ref>
* «اگر [[عدد|اعداد]] زیبا نیستند، من نمیدانم که دیگر چه چیزی میتواند زیبا باشد.»
* «خداوند [[کتاب]] بزرگی دارد که در آن [[برهان]]های [[زیبا]]یی از [[قضیه|قضایای]] ریاضی جای گرفتهاست.»
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{ناتمام}}
== پیوند به بیرون ==
{{ویکیپدیا}}
* [http://www.youtube.com/watch?v=my0L2icGooU Paul Erdős tells a joke]
[[رده:اهالی مجارستان|اردیش]]
[[رده:بیخدایان]]
[[رده:دانشمندان]]
[[رده:ریاضیدانان مجارستانی|اردیش]]
[[رده:ندانمگرایان]]
[[رده:زادگان ۱۹۱۳ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۹۶ (میلادی)]]
nverx7ro1x5ymp98pgquhq1v9hugth4
رولو می
0
19761
192963
183243
2026-10-03T17:25:41Z
Taddah
7763
192963
wikitext
text/x-wiki
{{بدون منبع}}
[[File:Rollo May USD Alcalá 1977.jpg|thumb|رولو می]]
'''[[w:en:Rollo May| رولو می]]''' (۱۹۰۹–۱۹۹۴) روانشناس آمریکایی بود که جزو نظریه پردازان اصلی در رویکرد انسان گرا و اگزیستانسیالیست به شخصیت محسوب میشود.
== گفتارها ==
* «اتو رنکِ رواندرمانگر در جایی گفته علت مشکلات همهٔ [[زن|زنانی]] که به او مراجعه کردهاند، این بوده که [[همسر]]انشان به اندازهٔ کافی [[خشن]] نبودهاند. به رغم سادهسازی بیش از اندازه این جمله، یک نکته افشاگرانه در آن است: کشت و کار عمیقانه [[سکس]] میتواند ما را چنان خودکامه و بی اعتنا به دیگران کند که نیروی - سادهٔ عمل جنسی نابود شود و زن لذت حیاتی و بنیادین دریافت، باربرداشتن و حمل را از دست بدهد. «گاز گرفتن عاشقانه» - لحظهٔ پرخاشجویی و تهاجم که معمولاً در لحظهٔ ارگاسم اتفاق میافتد ولی ممکن است در تمام طول عشقورزی ناگزیر باشد - از لحاظ روانشناختی، کارکردی سازنده دارد و همان قدر که برای مرد پرمعناست، به همان اندازه و گاه بیشتر برای زن لذتبخش است. در اینجا حتی ذرهای هم برای بازگشت به روابط جنسی زمخت و بدوی چانه نمیزنم. دلم هم نمیخواهد [[مرد]] یا زن هنوز جوانی را که برداشتاش از [[خشونت]]، اصرار صرف بر خواستههایش از شریک جنسیاش است، دلداری دهم. من واژهٔ خشونت را به معنای سالم آن به کار میبرم یعنی ابراز وجودی که از قدرت سرچشمه میگیرد و نه از ضعف و پیوندی جداییناپذیر با حساسیت و [[مهربانی]] دارد.»
* «در آموزههای سنت آگوستین، اِروس(eros) را نیرویی میدانند که انسانها را به سوی [[خدا]] میکشاند. اِروس عبارت است از آرزوی یگانگی عارفانه که از تجربه مذهبی پیوستن به خدا یا به اصطلاح فروید، تجربهٔ «اقیانوسی» ناشی میشود. در [[عشق]] ورزیدن به [[سرنوشت]] خویش یا به قول [[نیچه]] «سرنوشتت را دوست بدار amor fati» نیز عنصری از اِروس نهفته است. منظورم از سرنوشت، بداقبالیهای خاص یا اتفاقیمان نیست، بلکه سرنوشت به معنای پذیرش و تصدیق وضعیت متناهی و فانی انسان است که ما را در عین زیرکی و قدرت تا ابد با ضعف و مرگ روبرو کرده است.»
* «قدرت عبارت است از بالقوگی و استعداد و بالقوگی به آینده اشاره دارد؛ چیزی است که باید محقق شود. [[آینده]] [[زمان]]ی است که در آن به خود [[قول]] میدهیم. با خود [[پیمان]] میبندیم و خود را متمایز میکنیم. گفتهٔ نیچه که «انسان [[تنها]] حیوانی است که پیمان میبندد» با ظرفیت ما برای فرض کردن خود در [[آینده]] مرتبط است. ... [[امید|نومیدی]] بسیاری از [[بیماری|بیماران]] که به صورت [[اندوه|افسردگی]]، یأس، احساس «من نمیتوانم» و درماندگی مربوط به آن، بیان میشود، میتوان از دیدگاه ناتوانی برای دیدن یا ساختن آینده هم مشاهده کرد.»
* «آزادی و اراده شامل چشم پوشی از جبرگرایی نیست بلکه شامل رابطهما با آن است. اسپینوزا نوشت: «آزادی، شناخت سرنوشت است.» انسان با ظرفیت و استعدادش برای درک جبرهای موجود و انتخاب نوع رابطهاش با آنچه برایش از پیش تعیین شده، متمایز میشود. او میتواند و باید انتخاب کند که چطور با سرنوشتاش از جمله مرگ، سالخوردگی، محدودیتهای هوشی و شرطیشدنهای ناگزیر موجود در پیشینهاش ارتباط برقرار کند،... آیا سرنوشتاش را خواهد پذیرفت، انکارش خواهد کرد، با آن خواهد جنگید، تصدیقاش خواهد کرد یا به آن تن در خواهد داد؟ همه این واژه ها حاوی عنصر ارادهاند.»
* «نقطه مقابل [[عشق]]، نفرت نیست، بلکه بی[[احساس|احساسی]] ست. نقطه مقابل اراده، [[تردید|دودلی]] نیست، بلکه خود را با وقایع خاصی درگیر نکردن، بی اعتنا بودن و بی ارتباط ماندن با آنهاست.»
* «[[اراده]] با رویارویی آغاز میشود، با یک «نه» آن همزمانی که «آری» از پیش وجود دارد. خطر در تعبیر منفی والدین از این مرحله از تکامل است که بهوسیلهٔ خشم بیش از اندازهشان نشان داده میشود و این برداشت نادرست که «نه» اصیل کودک، در واقع مخالفت با آنهاست؛ و در نتیجه کودک آنها را مخالف رشد و استقلال خویش میبیند؛ و ممکن است به دلیل اتهام متقابلی که در برابر انتخابهایش دریافت میکند وسوسه شود (و حتی تا حدودی تسلیم این وسوسه شود) که از اراده کردن منصرف شود... این همان ولع، خودشکنی و حسرت برای بازگشت به یگانگی نخستینیست[دوران نوزادی] که در بزرگسالان رواننژند میبینیم.»
* «هر فردی [[دانا|عاقل]] یا [[دیوانه]]، در قالب معنایی [[زندگی]] میکند که تا حدودی خودش آن را میسازد (به این معنا که فردی است) ولی آن را در درون موقعیتی که در [[تاریخ]] و [[زبان]] [[انسان|انسانی]] شریک است، میسازد. به همین دلیل است که زبان تا این حد مهم است: زبان محیطیست که ما در آن قالب معناییمان را مییابیم و شکل میدهیم، محیطی که در آن با سایر انسانها شریکایم. بینزونگر[روانشناس سوئیسی] میگوید: «زبان ریشه روحی هر انسانیست». بر همین اساس ما میگوییم تاریخ جسم فرهنگی هر انسانیست. ... ما هرگز نمیتوانیم قالب معنایی یک بیمار یا هر فرد دیگر را با کاملاً بیرون ماندن از این قالب درک کنیم. من باید بتوانم در معنای بیمارم شریک شوم ولی همزمان قالب معنایی خودم را حفظ کنم و در نتیجه ناگزیر و بهحق، اعمالش را برایش تفسیر کنم: البته اغلب اعمالی را که در ارتباط با من انجام میدهد. این مسئله در مورد همهٔ انواع روابط انسانی صدق میکند: [[دوستی]] و عشق نیازمند شریک شدن در قالب معناییِ دیگری، بدون صرف نظر کردن از قالبِ خویش است.»
* «اگر دیوهایمان را بهدور افکنیم، باید خودمان را برای وداع با [[پری|فرشته]]هایمان هم آماده کنیم. سرزندگی ما و ظرفیت گشودن آغوشمان بر روی قدرت اِروس، در دیوآسایی نهفته است. ... دیوآسایی را باید هدایت کرد و برایش بستر ساخت، این همان جایی است که خودآگاهی انسان بسیار اهمیت مییابد. در ابتدا دیوآسایی را همچون رانشی کور تجربه میکنیم. از این جهت غیرشخصیست که از ما ابزاری برای طبیعت میسازد. یا مثل خشم به سوی اثبات کور خویشتن میراندمان و یا مثل [[سکس]] به سوی استیلای گونه انسانی با بارور کردن [[زن]]. وقتی [[خشم|خشمگینم]]، دیگر اهمیتی ندارد که من کیستم یا شما کیستید؛ فقط میخواهم بتازم و نابودتان کنم. وقتی مردی در وضعیت تحریک شدید جنسیست فقط میخواهد با زن بخوابد بدون توجه به اینکه آن زن کیست؛ ولی خودآگاهی، دیوآسایی را انسجام میبخشد و آن را انسانی میکند. هدف رواندرمانی هم همین است.»
* «: اگر این [[حقیقت|واقعیت]] را [[تجربه]] کنم که [[آرزو]]های من صرفاً رانشی [[نابینایی|کور]] به سوی کسی یا چیزی نیست، که این منم که در این دنیا یعنی جایی که لمس، تغذیه، لذت جنسی و ارتباط میان من و دیگران ممکن است، مستقر شدهام، پس کمکم باید ببینم برای این آرزوها چه کار میتوانم بکنم. این دستیابی به [[بصیرت]] یا «بینش درونی» را برایم امکانپذیر میسازد، به این معنا که دنیا و دیگران را در ارتباط با خودم میبینم. پس پیوند قبلی با آرزوهایی که واپس رانده شدهاند چون یا نمیتوانستم برآوردهنشدنشان را تحمل کنم و یا جبرا به سوی ارضای کور آنها رانده میشدم، جای خود را به این واقعیت میدهد که من در این روابط مرتبط با لذت، عشق، زیبایی و اطمینان دخیلام. پس این امکان را دارم که رفتار خودم را تغییر دهم تا امکان برآوردهشدن آرزوهایم را بیشتر کنم.»
* «[[انسان]] هویت خود را در قصدمندی و اراده تجربه میکند. «من» آن منِ «من میتوانم» است. [[دکارت]] در جملهٔ مشهور «من [[فکر]] میکنم، پس هستم» اشتباه کرده، زیرا هویت، حاصل تفکر و عقلانیگری نیست. فرمول دکارت، مهمترین متغیر را کنار گذاشته؛ او از روی فکر به هویت جست زده در حالی که آنچه در اصل اتفاق میافتد متغیر بینابینی «من میتوانم» است. کییرکگور به همین ترتیب، راه حل بیش از حد ساده شده و عقلانیگرای هگل را که میگوید «بالقوگی به فعلیت منجر میشود» به سخره میگیرد وقتی میگوید بالقوگی به فعلیت منجر میشود ولی متغیر بینابینیاش اضطراب است. میتوانیم اینگونه بیانش کنیم که «بالقوگی به صورت چیزی متعلق به من تجربه میشود - قدرتِ من، پرسشِ من - و اینکه به فعلیت منجر شود یا نه، تا حدود زیادی به من بستگی دارد: اینکه کجا عمل کنم و کجا مکث.» آنچه در تجربه انسانی روی میدهد این است: «من دریافت میکنم، من میتوانم، من اراده میکنم، من هستم.» و «من میتوانم» و «من اراده میکنم»، تجربیات لازم برای هویتند. این مسئله ما را از این موضع توجیه ناپذیر در درمان که بیمار اول حس هویت پیدا میکند و بعد عمل میکند، میرهانَد. برعکس، او هویت را حین عمل یا دست کم در امکان انجام عمل تجربه میکند.»
* «در وضعیت بیگانهوار کنونی در رسانههای ارتباط جمعی، هر شهروند معمولی یک دوجین شخصیت [[تلویزیون]]ی میشناسد که هر بعداز ظهر [[لبخند]]زنان به اتاق نشیمنش میآیند، ولی خودش هرگز شناخته نمیشود. در این وضعیت از خودبیگانگی و گمنامی که تحملاش برای هر کسی [[درد]]ناک است، یک انسان به راحتی میتواند خیالپردازیهایی داشته باشد که به ناهنجاری واقعی پهلو میزند. خلق و خوی فرد گمنام این است که اگر نمیتوانم بر کسی تأثیر بگذارم یا لمسش کنم، دست کم میتوانم تو را با احساسی شوکه کنم، بهوسیلهٔ جراحت و درد، شور و اندوهی را به تو تحمیل کنم؛ دست کم باید مطمئن شوم که هر دو ما چیزی احساس میکنیم و باید وادارت کنم مرا ببینی و بدانی من هم اینجا هستم! بسا کودک و نوجوانی که با رفتار ویرانگر، یک گروه را واداشته بشناسندش و با اینکه مقصر شناخته شده، دست کم مورد توجه جمع قرار گرفته است. فعالانه مورد نفرت واقع شدن تقریباً به همان اندازهٔ فعالانه مورد علاقه بودن خوب است؛ زیرا وضعیت تحملناپذیر گمنامی و تنهایی را درهم میشکند.»
* «هایدگر یک حکایت قدیمی از [[محبت]] (Care) را نقل قول میکند که [[گوته]] هم در پایان فاوست آورده است: «یک بار وقتی "محبت" از رودی عبور میکرد، تودهای گل رس دید؛ متفکرانه تکهای برداشت و شروع کرد به شکل دادن آن. همان طور که داشت به آنچه ساخته بود، فکر میکرد، به ژوپیتر برخورد. "محبت" از او خواست در مخلوقش روح بدمد و ژوپیتر با خوشحالی پذیرفت. ولی وقتی "محبت" خواست نام خویش را به آن ارزانی کند، ژوپیتر مانعش شد و خواست نام خود را بر آن نهد. همین طور که "محبت" و ژوپیتر مشغول جروبحث بودند، زمین برخاست و مدعی شد که باید نا او را بر آن مخلوق بگذارند. زیرا "محبت" با بخشی از تن او، این موجود را ساخته است. این سه از ساتورن[خدای زمان] خواستند میانشان حکمیت کند و او این تصمیم را گرفت که به نظر عادلانه می آمد: از آنجا که تو، ژوپیتر، به او روح بخشیدهای، روحش را هنگام مرگش دریافت خواهی کرد؛ و از آنجا که تو، زمین، به او جسم بخشیدهای، جسمش به تو خواهد رسید. ولی از آنجا که "محبت" پیش از همه به او شکل داده، تا زمانی که این مخلوق زنده است، به "محبت" تعلق خواهد داشت؛ و از آنجا که بحثی دربارهی نام او میان شما درگرفته، اجازه دهید او را «انسان homo» بنامیم چرا که از humus (زمین) ساخته شده است.» »
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا|م]]
[[رده:زادگان ۱۹۰۹ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۹۴ (میلادی)]]
hqu9v4prgcoi739mbmu0m7bqbi4x2u3
ویلی برانت
0
20322
192990
177517
2026-10-03T17:35:51Z
Taddah
7763
192990
wikitext
text/x-wiki
[[پرونده:Bundesarchiv B 145 Bild-F057884-0009, Willy Brandt.jpg|۳۰۰px|بندانگشتی|چپ|ویلی برانت]]
'''[[w:ویلی برانت|هربرت ارنست کارل فراهم]]''' (به آلمانی: Herbert Ernst Karl Frahm) (زاده ۱۸ دسامبر ۱۹۱۳ − درگذشته ۸ اکتبر ۱۹۹۲) سیاستمدار آلمانی، از ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۴ صدراعظم آلمان بود.
== گفتاوردها ==
* «یک [[گذرنامه]] بر رفتار و روابط انسانی تأثیری ندارد... یک گذرنامه روابط انسانی را از بین نمیبرد. خیلیها گذرنامهای دارند که در حقیقت معرّف ملیّت آنها نیست و اگر از من بپرسید که آیا گذرنامه خیلی مهم است؟ جواب میدهم :بله، برای گذشتن از یک مرز مهم است، ولی آنها برای مسئلة مدارک بیش از حد اهمیت قائل شدهاند. هویّت ملّی انسان چیز دیگری است.»
** <small>در مصاحبه با اوریانا فالاچی، ۱۹۷۳</small>
* «[[آشویتس]] نشان داد که جهنم زمینی وجود دارد.»
** <small>در مصاحبه با اوریانا فالاچی، ۱۹۷۳</small>
* «ما و ملّت [[یهود]] یک چیز مشترک داریم که چنانکه باید و شاید مهم است: انجیل، دست کم میتوان از عهد عتیق نام برد.»
** <small>در مصاحبه با اوریانا فالاچی، ۱۹۷۳</small>
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
[[رده:اهالی آلمان|ب]]
[[رده:وزیران دولت|ب]]
[[رده:نخستوزیران|ب]]
[[رده:زادگان ۱۹۱۳ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۹۲ (میلادی)]]
lv0mqoll2xhbj0bvjs1wb6yd6zrpr88
پاول فایرابند
0
20697
192970
180869
2026-10-03T17:29:10Z
Taddah
7763
192970
wikitext
text/x-wiki
[[Image:Paul Feyerabend Berkeley.jpg|thumb|left|ایدههایی که امروز اساس اصلیِ علم را تشکیل میدهند، فقط به این دلیل وجود دارند که اغراض نفسانی و غرضورزی و نظر شخصی بودهاند، زیرا این امور با عقل مخالفت کردهاند؛ و زیرا اجازه یافتهاند که به راه خود روند. پس ما نتیجه میگیریم حتی درون علم، عقل نمیتواند، و نباید اجازه داد، تا فراگیر شود و اینکه به سبب عاملهای دیگر، عقل باید مغلوب شود، یا حذف گردد.]]
'''[[W:پاول فایرابند|پاول فایرابند]]''' (۱۳ ژانویه ۱۹۲۱ – ۱۱ فوریه ۱۹۹۴) فیلسوف علم زادهٔ اتریش است، که بیشتر بهخاطر کارش بهعنوان استاد [[فلسفه]] در دانشگاه برکلی شناخته میشود؛ جایی که او برای سه دهه (۱۹۸۹–۱۹۵۸) بهتدریس اشتغال داشت.
== گفتاوردها ==
* «همه چیز امکانپذیر است.»
** ''بر ضد روش'' ۱۹۷۵<ref name="پاول فایرابند، بر ضد روش: طرح نظریهٔ آنارشیستی معرفت">پاول فایرابند، بر ضد روش: طرح نظریهٔ آنارشیستی معرفت، ترجمهٔ مهدی قوام صفری، تهران: انتشارات فکر روز، ۱۳۷۵، صص ۲۵۵–۲۵۶.</ref>
* «بدون «آشفتگی» علم وجود ندارد.»
** ''بر ضد روش'' ۱۹۷۵<ref name="پاول فایرابند، بر ضد روش: طرح نظریهٔ آنارشیستی معرفت" />
* «بدون عزل مکرر عقل، پیشرفت وجود ندارد.»
** ''بر ضد روش'' ۱۹۷۵<ref name="پاول فایرابند، بر ضد روش: طرح نظریهٔ آنارشیستی معرفت" />
* «ایدههایی که امروز اساس اصلیِ علم را تشکیل میدهند، فقط به این دلیل وجود دارند که اغراض نفسانی و غرضورزی و نظر شخصی بودهاند، زیرا این امور با عقل مخالفت کردهاند؛ و زیرا اجازه یافتهاند که به راه خود روند. پس ما نتیجه میگیریم حتی درون علم، عقل نمیتواند، و نباید اجازه داد، تا فراگیر شود و اینکه به سبب عاملهای دیگر، عقل باید مغلوب شود، یا حذف گردد.»
** ''بر ضد روش'' ۱۹۷۵<ref name="پاول فایرابند، بر ضد روش: طرح نظریهٔ آنارشیستی معرفت" />
* «قاعدهٔ واحدی وجود ندارد که تحت هر شرایطی معتبر باشد، و عامل واحدی وجود ندارد که تحت هر شرایطی معتبر باشد، و عامل واحدی وجود ندارد که همواره بدان متوسل شد.»
** ''بر ضد روش'' ۱۹۷۵<ref name="پاول فایرابند، بر ضد روش: طرح نظریهٔ آنارشیستی معرفت" />
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
{{ترتیبپیشفرض:فایرابند، پاول}}
[[رده:اهالی اتریش]]
[[رده:استادان دانشگاه آمریکایی]]
[[رده:فیلسوفان آمریکایی]]
[[رده:زادگان ۱۹۲۱ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۹۴ (میلادی)]]
ap1v2yd9md6srckgo5mzn16kin41jnw
محمد قاضی
0
20763
192959
179708
2026-10-03T17:23:16Z
Taddah
7763
192959
wikitext
text/x-wiki
[[Image:Mohammad Ghazi (translator).jpg|thumb|left|محمد قاضی]]
'''[[W:محمد قاضی|محمد قاضی]]''' (۳ اوت [[w:۱۹۱۳ (میلادی)|۱۹۱۳]]، [[w:مهاباد|مهاباد]] - ۱۴ ژانویه [[w:۱۹۹۸ (میلادی)|۱۹۹۸]]، [[تهران]]) مترجم برجسته، مؤلف، شاعر، قاضی و حقوقدان ایرانی؛ مقامدار ارشد حقوقی در وزارت دارایی (۱۹۴۱–۱۹۷۶) و مترجم آثاری چون دن کیشوت و زوربای یونانی و شازده کوچولو به زبان فارسی است.
== گفتاوردها ==
* «[[مرگ]] من آن روز خواهد بود که نتوانم ترجمه کنم و امیدوارم که آن روز به این زودیها فرا نرسد.»
** ''مصاحبه با [[عرفان قانعیفرد]]''<ref name="رسالت مترجم ۱۳۸۴">عرفان قانعی فرد، رسالت مترجم: اندیشهها و دیدگاههای محمد قاضی دربارهٔ اصول و روش ترجمه، تهران: انتشارات رهنما، ۱۳۸۴، صص ۱۰، ۲۴، ۹۸، ۱۵۰، ۱۳۵–۱۳۶ و ۱۷۵.</ref>
* «کسی که حافظ را به زبان دیگری ترجمه میکند، مثل این است که بلبلی را برای خاطر گوشتش کشته باشد. آخر بلبل که گوشت ندارد، همه اش نغمه است و ترانه و چون بکشندش خاموش میشود.»
** ''مصاحبه با [[عرفان قانعیفرد]]''<ref name="رسالت مترجم ۱۳۸۴" />
* «در ترجمه رعایت امانت را به مفهوم درست کلمه میکنم و هیچ قسمتی از آن را تا مجبور نباشم حذف نمیکنم. در نتیجه نه چیزی از متن کم میکنم و نه چیزی به آن میافزایم و همان مطلب مورد نظر و نوشته مؤلف را به فارسی برمیگردانم. سوم سبک و سیاق نویسنده را به تمام معنی حفظ میکنم. در نتیجه ملاحظه میفرمایید که نثر دن کیشوت من با نثر رمانهای اجتماعیام تفاوت دارد. نثر شازده کوچولوی من با نثر کتابهای دیگرم فرق دارد. در توصیهای هم که به مترجمان جوان میکنم از همه چیز واجبتر این است که بکوشند مطلبی را که میخواهند ترجمه کنند خوب بفهمند. سپس آن را به یک فارسی رواب و مطلوب درآورند و در این راه تا میتوانند از واژههای فارسی بیشتر استفاده کنند. دیگر این که سبک نویسنده را رعایت کنند و آن حالت روحی او را که اگر ظریف یا طنزنویس یا روشنبیان است در ترجمه حفظ کنند.»
** ''مصاحبه با [[عرفان قانعیفرد]]''<ref name="رسالت مترجم ۱۳۸۴" />
* «کار دولتی در آن زمان برای تأمین هزینه زندگیام بود و کار ترجمه برای اقناع عشق و شوقم به این کار. البته از راه ترجمه هم نه در اوایل کار بلکه بعدها و در حال حاضر نیز درآمدی داشتم و دارم اما این درآمد چندان زیاد نیست که تکافوی تأمین هزینه زندگیام را بکند.»
** ''مصاحبه با [[عرفان قانعیفرد]]''<ref name="رسالت مترجم ۱۳۸۴" />
* «یک شب با عدهای از دوستان در سال ۱۳۲۶ شام را در هتل دربند خوردیم و ساعت ۹ شب که از هتل بیرون آمدیم تا به شهر برگردیم. به پیشنهاد یکی از دوستان قرار شد پیاده بیاییم. گفتند هر کس حکایت یا قصهای نقل کند تا در حین راه گرم شویم. گفتم که نیازی به این کار نیست چون میخواهم برایتان شعر بخوانم. باورشان نمیشد، ولی در ساعت ۹ که از هتل بیرون آمدیم و پیاده به سمت شهر حرکت کردیم تا ساعت ۱۲ شب که به جلوی کاخ مرمر در چهار راه پهلوی رسیدیم همچنان از شاعران مختلف شعر خواندم و همه را غرق در تعجب کرده بودم. باری، مطالعه آثار کلاسیک فارسی و به ویژه از برکردن اشعار شاعران کلاسبک به تسلط یافتن بر زیان فارسی بسیار کمک میکند و مترجم را با ریزهکاریهای زبان آشنا میسازد.»
** ''مصاحبه با [[عرفان قانعیفرد]]''<ref name="رسالت مترجم ۱۳۸۴" />
=== وضعیت و کیفیت ترجمه در ایران ===
* «به جز چند تایی از مترجمان خوب که میشود فهمید چه مینویسند و چه میگویند نوشتههای بقیه با مقیاسهای سنتی و معیارهای اصیل زبان فارسی تطبیق نمیکند و به زحمت میتوان آنها را درک کرد. علت این امر به نظرم تنها همین آن است که آن چند مترجم معدود و خوب زبان شیرین فارسی دری را از استادانی چون ابوالفضل بیهقی، نصرالله منشی، فردوسی، عنصری، منوچهری، خیام، سعدی، و حافظ آموختهاند ولی اکثر مترجمان خلقالساعه به جای فارسی دری فارسی دریوری میدانند و مینویسند و آن را هم از فرهنگهای لغات خارجی به فارسی مانند فرهنگ نفیسی، حییم و … آموختهاند و لاجرم ثمره کارشان همین ترجمههای غلط و نامفهوم است که میبینیم.»
** ''مصاحبه با [[عرفان قانعیفرد]]''<ref name="رسالت مترجم ۱۳۸۴" />
== دربارهٔ او ==
* «مترجم زبان مناسب با ترجمه این اثر را پیدا کرده است».
** ''[[عبدالحسین زرینکوب]] در نقد ترجمهٔ کتاب [[میگل د سروانتس|دن کیشوت]]''<ref>زرین کوب در مقالهای در مجله سخن به نقل از عرفان قانعی فرد، رسالت مترجم، صفحهٔ ۷۹.</ref>
* «اگر سروانتس فارسی میدانست و میخواست دن کیشوت را به فارسی بنویسد از این بهتر نمیشد.»
** ''[[محمدعلی جمالزاده]] در در مجلهٔ راهنمای کتاب''<ref>محمدعلی جمالزاده در مجله راهنمای کتاب به نقل از عرفان قانعی فرد، رسالت مترجم، صفحهٔ ۷۹.</ref>
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
[[رده:اهالی ایران]]
[[رده:اهالی مهاباد]]
[[رده:کردهای ایرانی]]
[[رده:مترجمان ایرانی]]
[[رده:نویسندگان ایرانی]]
[[رده:شاعران ایرانی]]
[[رده:قاضیان ایرانی]]
[[رده:حقوقدانان ایرانی]]
[[رده:زادگان ۱۲۹۲]]
[[رده:درگذشتگان ۱۳۷۶]]
[[رده:زادگان ۱۹۱۳ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۹۸ (میلادی)]]
[[رده:شاعران فارسیزبان]]
onx7qla46cw3ywseswydx54ogwybzza
192961
192959
2026-10-03T17:23:58Z
Taddah
7763
192961
wikitext
text/x-wiki
[[Image:Mohammad Ghazi (translator).jpg|thumb|left|محمد قاضی]]
'''[[W:محمد قاضی|محمد قاضی]]''' (۳ اوت [[w:۱۹۱۳ (میلادی)|۱۹۱۳]]، [[w:مهاباد|مهاباد]] − ۱۴ ژانویه [[w:۱۹۹۸ (میلادی)|۱۹۹۸]]، [[تهران]]) مترجم برجسته، مؤلف، شاعر، قاضی و حقوقدان ایرانی؛ مقامدار ارشد حقوقی در وزارت دارایی (۱۹۴۱–۱۹۷۶) و مترجم آثاری چون دن کیشوت و زوربای یونانی و شازده کوچولو به زبان فارسی است.
== گفتاوردها ==
* «[[مرگ]] من آن روز خواهد بود که نتوانم ترجمه کنم و امیدوارم که آن روز به این زودیها فرا نرسد.»
** ''مصاحبه با [[عرفان قانعیفرد]]''<ref name="رسالت مترجم ۱۳۸۴">عرفان قانعی فرد، رسالت مترجم: اندیشهها و دیدگاههای محمد قاضی دربارهٔ اصول و روش ترجمه، تهران: انتشارات رهنما، ۱۳۸۴، صص ۱۰، ۲۴، ۹۸، ۱۵۰، ۱۳۵–۱۳۶ و ۱۷۵.</ref>
* «کسی که حافظ را به زبان دیگری ترجمه میکند، مثل این است که بلبلی را برای خاطر گوشتش کشته باشد. آخر بلبل که گوشت ندارد، همه اش نغمه است و ترانه و چون بکشندش خاموش میشود.»
** ''مصاحبه با [[عرفان قانعیفرد]]''<ref name="رسالت مترجم ۱۳۸۴" />
* «در ترجمه رعایت امانت را به مفهوم درست کلمه میکنم و هیچ قسمتی از آن را تا مجبور نباشم حذف نمیکنم. در نتیجه نه چیزی از متن کم میکنم و نه چیزی به آن میافزایم و همان مطلب مورد نظر و نوشته مؤلف را به فارسی برمیگردانم. سوم سبک و سیاق نویسنده را به تمام معنی حفظ میکنم. در نتیجه ملاحظه میفرمایید که نثر دن کیشوت من با نثر رمانهای اجتماعیام تفاوت دارد. نثر شازده کوچولوی من با نثر کتابهای دیگرم فرق دارد. در توصیهای هم که به مترجمان جوان میکنم از همه چیز واجبتر این است که بکوشند مطلبی را که میخواهند ترجمه کنند خوب بفهمند. سپس آن را به یک فارسی رواب و مطلوب درآورند و در این راه تا میتوانند از واژههای فارسی بیشتر استفاده کنند. دیگر این که سبک نویسنده را رعایت کنند و آن حالت روحی او را که اگر ظریف یا طنزنویس یا روشنبیان است در ترجمه حفظ کنند.»
** ''مصاحبه با [[عرفان قانعیفرد]]''<ref name="رسالت مترجم ۱۳۸۴" />
* «کار دولتی در آن زمان برای تأمین هزینه زندگیام بود و کار ترجمه برای اقناع عشق و شوقم به این کار. البته از راه ترجمه هم نه در اوایل کار بلکه بعدها و در حال حاضر نیز درآمدی داشتم و دارم اما این درآمد چندان زیاد نیست که تکافوی تأمین هزینه زندگیام را بکند.»
** ''مصاحبه با [[عرفان قانعیفرد]]''<ref name="رسالت مترجم ۱۳۸۴" />
* «یک شب با عدهای از دوستان در سال ۱۳۲۶ شام را در هتل دربند خوردیم و ساعت ۹ شب که از هتل بیرون آمدیم تا به شهر برگردیم. به پیشنهاد یکی از دوستان قرار شد پیاده بیاییم. گفتند هر کس حکایت یا قصهای نقل کند تا در حین راه گرم شویم. گفتم که نیازی به این کار نیست چون میخواهم برایتان شعر بخوانم. باورشان نمیشد، ولی در ساعت ۹ که از هتل بیرون آمدیم و پیاده به سمت شهر حرکت کردیم تا ساعت ۱۲ شب که به جلوی کاخ مرمر در چهار راه پهلوی رسیدیم همچنان از شاعران مختلف شعر خواندم و همه را غرق در تعجب کرده بودم. باری، مطالعه آثار کلاسیک فارسی و به ویژه از برکردن اشعار شاعران کلاسبک به تسلط یافتن بر زیان فارسی بسیار کمک میکند و مترجم را با ریزهکاریهای زبان آشنا میسازد.»
** ''مصاحبه با [[عرفان قانعیفرد]]''<ref name="رسالت مترجم ۱۳۸۴" />
=== وضعیت و کیفیت ترجمه در ایران ===
* «به جز چند تایی از مترجمان خوب که میشود فهمید چه مینویسند و چه میگویند نوشتههای بقیه با مقیاسهای سنتی و معیارهای اصیل زبان فارسی تطبیق نمیکند و به زحمت میتوان آنها را درک کرد. علت این امر به نظرم تنها همین آن است که آن چند مترجم معدود و خوب زبان شیرین فارسی دری را از استادانی چون ابوالفضل بیهقی، نصرالله منشی، فردوسی، عنصری، منوچهری، خیام، سعدی، و حافظ آموختهاند ولی اکثر مترجمان خلقالساعه به جای فارسی دری فارسی دریوری میدانند و مینویسند و آن را هم از فرهنگهای لغات خارجی به فارسی مانند فرهنگ نفیسی، حییم و … آموختهاند و لاجرم ثمره کارشان همین ترجمههای غلط و نامفهوم است که میبینیم.»
** ''مصاحبه با [[عرفان قانعیفرد]]''<ref name="رسالت مترجم ۱۳۸۴" />
== دربارهٔ او ==
* «مترجم زبان مناسب با ترجمه این اثر را پیدا کرده است».
** ''[[عبدالحسین زرینکوب]] در نقد ترجمهٔ کتاب [[میگل د سروانتس|دن کیشوت]]''<ref>زرین کوب در مقالهای در مجله سخن به نقل از عرفان قانعی فرد، رسالت مترجم، صفحهٔ ۷۹.</ref>
* «اگر سروانتس فارسی میدانست و میخواست دن کیشوت را به فارسی بنویسد از این بهتر نمیشد.»
** ''[[محمدعلی جمالزاده]] در در مجلهٔ راهنمای کتاب''<ref>محمدعلی جمالزاده در مجله راهنمای کتاب به نقل از عرفان قانعی فرد، رسالت مترجم، صفحهٔ ۷۹.</ref>
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
[[رده:اهالی ایران]]
[[رده:اهالی مهاباد]]
[[رده:کردهای ایرانی]]
[[رده:مترجمان ایرانی]]
[[رده:نویسندگان ایرانی]]
[[رده:شاعران ایرانی]]
[[رده:قاضیان ایرانی]]
[[رده:حقوقدانان ایرانی]]
[[رده:زادگان ۱۲۹۲]]
[[رده:درگذشتگان ۱۳۷۶]]
[[رده:زادگان ۱۹۱۳ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۹۸ (میلادی)]]
[[رده:شاعران فارسیزبان]]
m9t0hfrp348a8yksjydn41fam0wi4tp
دوروتی هاجکین
0
21625
192956
182651
2026-10-03T17:21:53Z
Taddah
7763
192956
wikitext
text/x-wiki
[[File:Dorothy Hodgkin im Talar.jpg|thumb|دوروتی هاجکین]]
'''[[w:دوروتی هاجکین|دوروتی مری هاجکین]]''' (انگلیسی|Dorothy Mary Hodgkin)، (زاده ۱۲ مه ۱۹۱۰ − درگذشته ۲۹ ژوئیه ۱۹۹۴) دانشمند [[w:شیمیدان|شیمیدان]] انگلیسی بود؛ که به دلیل کارهایش بر پدیده [[w:پراش پرتو ایکس|پراش پرتو ایکس]] نامدار گشت. وی در سال ۱۹۶۴ برنده '''[[w:جایزه نوبل شیمی|جایزه نوبل شیمی]]''' شد.
== گفتاوردها ==
* یک بار من در دانشگاه منچستر یک سخنرانی به نام «لحظات کشف» کردم و در آن گفتم که دو لحظه مهم وجود دارد:لحظهای هست که در آن شما میدانید که پاسخ را خواهید یافت و در آن دوره پیش از دانستن پاسخ دچار [[خواب|بیخوابی]] هستید. زمانی که پاسخ را یافتید و آن را درک کردید، میتوانید استراحت کنید.
** <small>مصاحبه با {{cite book | author= اولیویا کاکسفیل| title= برای دخترانمان: چطور زنان برجسته سراسر دنیا بین شغلشان و خانهداری تعادل ایجاد کردهاند. | publisher= گروه انتشاراتی گرینوود | year= ۱۹۹۶ |url=http://books.google.com/books?id=UBqr_MEn4m4C&printsec=frontcover#PPA176,M1 | isbn=0-275-95199-5 | page=۱۷۶}}</small>
== پیوند به بیرون ==
{{ویکیانبار-رده|Dorothy Hodgkin}}
{{ویکیپدیا}}
[[رده:اهالی بریتانیا]]
[[رده:دانشمندان]]
[[رده:برندگان جایزه نوبل]]
[[رده:زادگان ۱۹۱۰ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۹۴ (میلادی)]]
5o7n5rp64p5xa6jbux9w49jvd13wj2b
سید احمد فردید
0
23789
192969
182855
2026-10-03T17:28:59Z
Taddah
7763
192969
wikitext
text/x-wiki
'''[[W:احمد فردید|احمد فَردید]]''' (زادهٔ ۱۲۸۹ در [[یزد]] − درگذشتهٔ ۲۵ مرداد ۱۳۷۳ در [[تهران]]) متفکر معاصر [[ایرانی]] بود.
== گفتاوردها ==
* «من عقیده دارم هنوز کلامی که [[مارتین هایدگر|هیدگر]] در سی سال پیش عنوان کرد کماکان مسئله روز است. او گفت «تاریخ مغرب، تاریخ مغرب حقیقت است». هنگامی که این سخن را از زبان هیدگر خواندم از نظر متدولوژی، روزی از نو در زندگی فلسفی خود مشاهده کردم – آری من به «غرب زدگی» رسیده بودم و تمام توجه من به این مسئله معطوف شد – اکنون باید این غربزدگی و تاریخ مغرب حقیقت با توجه به خیر و صلاح ملک و ملت روشن گردد.»
** ''«گزیدهای از سخنان احمد فردید»''، ۱۳۵۵<ref name="فردید">نقل از «گزیدهای از سخنان احمد فردید»، مجله تلاش، شماره ۶۶، بهمن ۱۳۵۵، صفحهٔ ۳۳.</ref>
* «سراسر مارکسیسم متافیزیک زدهاست. مارکسیسم آخرین مرحله متافیزیک و اصرار در متافیزیک است. کما اینکه «جامعه مصرف» نیز محصولی از متافیزیک است.»
** ''«گزیدهای از سخنان احمد فردید»''، ۱۳۵۵<ref name="فردید" />
* «در زمینه طرح مسئله «آزادی»، من آن را به صورت واژگون شده اش بررسی میکنم. من اعتقاد دارم «آزادی بشر معاصر» یک آزادی انسانی نیست بلکه «فرار از حق و حقیقت و فرار از ذات اصیل انسان» است: وصال حق زخلقیت جدائی است / ز خود بیگانه گشتن آشنائی است.»
** ''«گزیدهای از سخنان احمد فردید»''، ۱۳۵۵<ref name="فردید" />
* «امروز «سعادت» دیگر به صورت حقیقی برای بشر باقی نماندهاست. بشر امروز در «چاله هرز» خودبینی و خودپرستی و شهوات نفس گم شدهاست و این از مختصات «جامعه فراوانی» و «جامعه مصرف» است.»
** ''«گزیدهای از سخنان احمد فردید»''، ۱۳۵۵<ref name="فردید" />
* «بشر از حوزه تفکر خود بیرون افتادهاست – مثل یک ماهی که از دریا بیرون افتاده باشد – «من» ارجح تر از هر چیز است و ثمره «من»، «فرعونیت» است که ما آن را بنام «امپریالیزم» میشناسیم. امپریالیزم فردی را باید از بین برد تا امپریالیزم جمعی از بین برود.»
** ''«گزیدهای از سخنان احمد فردید»''، ۱۳۵۵<ref name="فردید" />
* «متافیزیک با فلسفه یکی است. خوشا بحال اقوامی که در جامعه آنان روشنفکر فلسفه زده معهود وجود ندارد و همه بدور از هو و جنجال، مبانی فلسفههای غربزده را بررسی میکنند.»
** ''«گزیدهای از سخنان احمد فردید»''، ۱۳۵۵<ref name="فردید" />
* «بشر در زمان «فانی» بسر میبرد، سعادت انسان در این دنیاست و در همین جاست که بشر میتواند از زمان «فانی» استفاده کند و سعادتمند شود.»
** ''«گزیدهای از سخنان احمد فردید»''، ۱۳۵۵<ref name="فردید" />
* «میدانید زمان «باقی» چه موقعی است؟ زمانی که بشر شعر میگوید – اگر شاعر نتواند از «زمان فانی» به «زمان باقی» طی طریق کند، دیگر [[شاعر]] نیست – او شاعری است که بجای اینکه «تقوی» الهام بخش او باشد «فجور» الهام بخش اوست.»
** ''«گزیدهای از سخنان احمد فردید»''، ۱۳۵۵<ref name="فردید" />
* «پیشینیان ما تصور میکردند که باید انسان از این «عالم» فرار کند و به فرشته تشبه پیدا نماید. در حالیکه فقط انسان است که «عالم» دارد و نه فرشته و نه حیوان… این عالمی که ما داریم اصالت ندارد و دنیای دیگری هم هست که من آن را «زمان باقی» نام گذاری کردهام. اگر شما به به زمان فانی اصالت دهید نقض غرض کردهاید و این نقض غرض موجد بدبختی انسان است، برای اینکه انسان را از «خود» به «غیر خود» فرار میدهد.»
** ''«گزیدهای از سخنان احمد فردید»''، ۱۳۵۵<ref name="فردید" />
* «بشر غرب در «بیگاری تاریخ» است. آری بشر غرب دچار نوعی «بیگاری ایدئولوژیکی» شدهاست. گوئی ساعتی است که برای ثانیه جنگ سوم جهانی پاندولهایش را به حرکت واداشتهاند.»
** ''«گزیدهای از سخنان احمد فردید»''، ۱۳۵۵<ref name="فردید" />
* «یکی از شروط رهائی از «بنبست بشری» حرکت بسوی محبت است.»
** ''«گزیدهای از سخنان احمد فردید»''، ۱۳۵۵<ref name="فردید" />
* «علوم انسانی دیگر نمیتواند در مقابل نابسامانیهائی که ایدئولوژیها به بار آوردهاند، التیام بخش جراحتی باشد.»
** ''«گزیدهای از سخنان احمد فردید»''، ۱۳۵۵<ref name="فردید" />
* «فلسفه به این معنا که امروز جوانان ما آن را بررسی میکنند نیست. به اعتقاد من فلسفه ملازم «خودآگاهی» است و برای درک آن باید از متافیزیک گذشت.»
** ''«گزیدهای از سخنان احمد فردید»''، ۱۳۵۵<ref name="فردید" />
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس|۲}}
{{ترتیبپیشفرض:فردید، احمد}}
[[رده:اهالی ایران]]
[[رده:فیلسوفان ایرانی]]
[[رده:زادگان ۱۲۸۹]]
[[رده:درگذشتگان ۱۳۷۳]]
[[رده:زادگان ۱۹۱۰ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۹۴ (میلادی)]]
r8f6vg03m8fyscrn46a8svu70my5r6c
مرتضی راوندی
0
24878
192986
178064
2026-10-03T17:34:38Z
Taddah
7763
192986
wikitext
text/x-wiki
'''[[W:مرتضی راوندی|مرتضی راوندی]]''' ([[w:۱۹۱۳ (میلادی)|۱۹۱۳]]، [[تهران]] − [[w:14 سپتامبر|۱۴ سپتامبر]] [[w:۱۹۹۹ (میلادی)|۱۹۹۹]]، [[تهران]]) حقوقدان، قاضی، پژوهشگر اجتماعی و تاریخنگار [[ایرانی]] بود.
== گفتاوردها ==
* «تحرک، بازی، دویدن و جست و خیز اگر امروز نوعی تربیت و آموزش حساب میشود، در قدیم نه تنها مورد تأیید خانواده و مسوولین فرهنگی نبود، بلکه نوعی شیطنت و بازی گوشی بی ادبانه تلقی میشد. هیچ فراموش نمیکنم موقعی که در مدرسهٔ مبارکه ایمان دوره ابتدایی را میگذراندم، مدیر مدرسه مرحوم «میرزا ابوالقاسم خان تفرشی» نه تنها دویدن و بازی کردن را تأیید نمیکرد، بلکه در طبقه سوم ساختمان مدرسه و در ایوان مینشست و دستهایش را مقابل چشمها میگذاشت و چنین وانمود میکرد که نمیبیند. اگر کودکی به حکم غریزهٔ طبیعی جست و خیز میکرد و با دیگر اطفال به بازی مشغول میشد، آقای میرزا با ترکه حاضر میشد و به یکی از فراشها میگفت: «بیاوریدش» و بعد بساط ترکه و فلک و تنبیه بود.»
** ''مصاحبه با مجلهٔ چیستا''، ۱۳۷۷<ref name="مرتضی راوندی">نقل از «مردی با کولهباری از تاریخ ایران: گفت و گو با استاد مرتضی راوندی» مجلهٔ چیستا، شماره ۱۵۶–۱۵۷، سال ۱۳۷۷.</ref>
* «به خاطر دارم در دوره وزارت تدین، یاشار اعظم تصمیم گرفت برای شادابی و نشاط اطفال، دوشنبهها بچهها را به اطراف تهران برای تفریح و هواخوری ببرد. در آن موقع خیابانهای تهران خاک آلود و به ندرت سنگفرش بود. تازه باب شده بود که کف بعضی کوچهها را با قلوه سنگ مفروش میکردند که غالباً دردسر درست میشد؛ و بچهها هنگام دویدن زمینمیخوردند. در جریان این تفریح آموزشی، با سر و صورت و لباس گرد و خاک و گاه دست پای زخمی وارد خانه میشدیم. مادرم میگفت: «بچهام از جنگ «سلم و تور» آمده است». یکی از روزها در مراجعت از راه پیمایی، میرزا تقی خان معلم کلاس چهارم ابتدایی، برای ابراز محبت و احسان یک طبق بزرگ کاهو را نزدیک «سراب وزیر» به چهار ریال خرید و میان ما تقسیم کرد؛ برگهای گل آلود کاهو را در آب روان شست و شو دادیم و خوردیم. مدتی بعد من مثل خیلیهای دیگر مبتلا به حصبه شدم. مدت چهل روز بیمار [بودم]و تحت نظر میرزا صدرالدین امین الحکما معالجه میشدم. وقتی بهبود پیدا کردم. آن قدر ضعیف شده بودم، که موقع راه رفتن زانوانم خم میشد.»
** ''مصاحبه با مجلهٔ چیستا''، ۱۳۷۷<ref name="مرتضی راوندی" />
* «حالا مردم شیر آب را باز میکنند و آب تصفیه شده نوش جان میکنند. قدیم هفتهای و گاه ده روز یک بار آب به محلهٔ ما میآمد؛ و از جوی کثیف میگذشت و مردم آب را در آب انبار میانداختند که در طول هفته مصرف کنند. مادرم به میرآب انعام خوبی میداد تا شبانه، راه آب را تمیز کند و سهمیه آب ما را بدهد. آب انبار ما هم نسبتاً پاک بود. مادرم، با اخوی بزرگ با تمام تلاشی که میکردند باز هم آب بعد از مدتی، پر از انگل خاکشی میشد؛ حالا ببینید، با همین آب، میزان بیماری و مرگ و میر چقدر بود؟»
** ''مصاحبه با مجلهٔ چیستا''، ۱۳۷۷<ref name="مرتضی راوندی" />
* «از دوره [[رضا شاه]] و تأسیس بلدیه (شهرداری)، قدری به نظافت کوچهها توجه شد. جویها تمیز شد و نظارت بیشتری به وجود آمد؛ حتی تابستانها آب پاشی میکردند. در نزدیکی خانهٔ ما دو خیابان معروف و اساسی بود، یکی از میدان شاهپور به چهارراه حسنآباد منتهی میشد. از چهارراه حسنآباد به بالا، تک و توک خانههای ارامنه بود و بعد ادامه راه به شمیران میرفت. یک خیابان آن طرف داشتیم که به امیریه میخورد و بالاتر به کاخ رضاشاه میرسید که خیابان پهلوی بود و تا شمیران ادامه مییافت. به طور کلی خیابانها معدود، خلوت و خیلی آرام بود… وسیله رفت و آمد و نقلیه هم کم بود و بیشتر از اسب و الاغ و درشکه استفاده میشد.»
** ''مصاحبه با مجلهٔ چیستا''، ۱۳۷۷<ref name="مرتضی راوندی" />
* «حقیقت این است که من هم مثل همه شاگردهای دبستان و دبیرستان درس خواندم و بعد هم به دانشکده رفتم؛ و هیچکدام از معلمین و مدرسین من هیچ وقت به من تکلیف نکردند که کتاب بنویسم. این موضوع برمی گردد به بعد از شهریور ۲۰ و تشکیل حزب توده ایران. من به مسائل اجتماعی، موضوع حقوق آدمها و اختلافات طبقاتی و به طور کلی اجتماع بیشتر توجه کردم. آن موقع بعضی مسایل را میخواستند که مطرح شود. در دانشکده حقوق، چه رشته سیاسی، چه قضایی، باید دربارهٔ این مسایل بحث و گفت و گو میشد. منتها میخواستند این افکار کنترل شده باشد. در مملکتی که وکلای مجلس را شهربانی انتخاب میکرد و انتخاب مردم و اساساً تمایلات اکثریت اهمیت نداشت و مطلقاً مطرح نبود، توجه مقامات سیاسی به مسایل اجتماعی نمیتوانست جدی و عمیق باشد.»
** ''مصاحبه با مجلهٔ چیستا''، ۱۳۷۷<ref name="مرتضی راوندی" />
* «بعد از رفتن رضاشاه و این که روسها از شمال و انگلیسیها از جنوب به مملکت ما آمدند، سیستم فکری و اجتماعی اکثریت مردم به میزان زیادی عوض شد. مطبوعات نیز عمدتاً به دو گروه و جناح تقسیم شده بودند، یک عدهای طرفدار سوسیالیزم و افکار اجتماعی و بشری بودند و عدهای طرفدار رژیم و رضاشاه و سلطنت به هرحال گمان میکنم به واسطهٔ تبلیغات مؤثر حزب توده، توجه به مردم و افکار عمومی بیشتر شد. گفت و گو در زمینههای اجتماعی و مردمی و موضوع حقوق مردم بیشتر شد، کتابها نوشته شد، روزنامهها دایر شد. مثل روزنامه[های] مردم، رهبر، و گمان میکنم روزنامهٔ رزم و روزنامههای دیگر. به هر حال اینها متعلق به دورهای است که کمابیش دموکراسی وجود داشت یا داشت نضج میگرفت؛ تا قبل از آن کسی جرات نداشت در این باره صحبت کند. به هرحال راه هموار شده بود و روح دموکراسی در ایران نفوذ کرده بود.»
** ''مصاحبه با مجلهٔ چیستا''، ۱۳۷۷<ref name="مرتضی راوندی" />
* «سفری به فرانسه داشتم و با دیدن کتابی که ترجمهٔ نام آن «زندگی روزمره مردم فرانسه در قرن هجدهم» بود، شوق نوشتن کتابی دربارهٔ زندگی اجتماعی مردم در گذشته در من ایجاد شد. چون گمان میکردم جای مردم در تاریخ گذشتهٔ ایران خالی است؛ و عموم مورخین شرح احوال و اوصاف و اعمال سلاطین را نوشتهاند. در شروع کار و در حقیقت در همان زمان که به این موضوع فکر میکردم، از ابعاد آن تصوری درست نداشتم. اما میدانستم در منابع و کتابهای گذشتگان، به هرحال میتوان نشانههایی از مردم و زندگی آنها و حتی پوشاک و غذا و تفریحات آنها پیدا کرد. این بود که تصمیم گرفتم و شروع کردم.»
** ''مصاحبه با مجلهٔ چیستا''، ۱۳۷۷<ref name="مرتضی راوندی" />
* «نتیجهٔ فعالیتهای سیاسی، زندان بود؛ با بسیاری از اهل قلم و سیاسیون در زندان بودیم. ما در بند عمومی بودیم و البته برای خودمان برنامه منظمی هم داشتیم. انصافاً آن طور هم که باید و شاید با ما سختگیری نمیشد؛ که یک علت عمدهٔ آن این بود که هنوز پهلوی دوم، محکم بر تخت ننشسته بود. شخصاً مقداری از وقت خودم را صرف مطالعه میکردم؛ و البته نه فقط تورات، بلکه هر کتابی که به دستم میرسید؛ و چون نقشه نگارش کتابهای مربوط به تاریخ ایران را در ذهن داشتم، از مطالعاتم یادداشت برداری میکردم. البته هنوز شخصاً به تاریخ اجتماعی فکر نمیکردم… گمان میکنم من از گروه آدمهایی بودم که کمتر با جمع مشغول گفت و گو میشدم و عمدهٔ وقتم به مطالعه میگذشت، زیرا فکر میکردم حالا که در زندان هستم از وقتم استفادهای بکنم… بعد از آمدن دکتر [[محمد مصدق|مصدق]] که رئیس شهربانی عوض شد، اوضاع زندانها هم بهتر شد. به خصوص رفتار با زندانیان سیاسی بهتر شد؛ و بعد از حدود یک سال و خوردهای آزاد شدم.»
** ''مصاحبه با مجلهٔ چیستا''، ۱۳۷۷<ref name="مرتضی راوندی" />
* «واقعیت این است که ما تاریخ ملی نداشتیم. تاریخی که نمودار زندگی مردم این مملکت باشد وجود نداشت و تقریباً از قبل و بعد از اسلام تاریخ بر پایهٔ قدرت فرمانروایان و پادشاهان نوشته شده بود… در تاریخی که ما داریم به طور کلی راجع به ملت و مردم و خصوصیات زندگی اجتماعی شان کتابی نوشته نشده، کسی که علاقهمند است باید تمام کتابهایی که بالاخره به نحوی با زندگی مردم ایران ارتباط دارد چه نظم و چه نثر مطالعه کند و مطالب مرتبط با حیات اجتماعی ایران را استخراج کند. مثلاً تفریحات، مبارزات، جنبشها و مسائل اقتصادی و شیوه حکومتی و سازمانهای اداری و مسایل مربوط به طرز برخورد و روابط اجتماعی مردم با همدیگر و عقاید مذهبی و چه و چه و چه که همه جدا جدا در محل خود ضبط شود. بعد موقعی که میخواهند تاریخ کلی را بنویسند به همهٔ اینها نظر داشته باشند و اینها را در جای خود قرار دهند.»
** ''مصاحبه با مجلهٔ چیستا''، ۱۳۷۷<ref name="مرتضی راوندی" />
* «ملت ایران بر روی هم ملتی زیرک است و خودش را از زیربار حکومتهای خارجی خارج کرده. نمونه بارز آن این است که در دورهٔ بعد از اسلام، اعراب بعضی سرزمینها را تحت نفوذ خود درآوردند و این کشورها مثلاً کشورهای شمال آفریقا حتی زبانشان عربی شد. تنها کشوری که هویت خودش را حفظ کرد ایران بود که در حقیقت بعد از حملهٔ بیگانه، زبان فارسی نه تنها از دست نرفت بلکه با استفاده از زبان عربی زبانی غنی تر شد تا بتواند مطالب علمی و ادبی و مطالب سایر علوم را بهتر بیان کند. این است که باید گفت حملهٔ خارجیها به ایران به هویت ملی ایران لطمهٔ اساسی نزده است.»
** ''مصاحبه با مجلهٔ چیستا''، ۱۳۷۷<ref name="مرتضی راوندی" />
* «وقتی میگوییم ملت ایران، ملت ایران عبارت است از جمعیتی که در آن کشاورز، پیشهور، روحانی، سرمایه دار، فقیر و قشرهای مختلف وجود دارد. باید بدانیم که هر طبقه وضعیت خاصی دارد باید به این موضوع توجه داشت. وقتی میگوییم ملت ایران این نمودار خصوصیات مردم این مملکت نیست بلکه باید آن را تجزیه و تحلیل کرد و دید هر فردی از افراد اجتماع در چه شرایط اقتصادی و اجتماعی زندگی میکنند و باید روی هر یک از طبقات مطالعه کرد و تمام جزییات زندگی شان را از تولد و رشد تا مرگ مورد مطالعه قرار داد و بررسی و در تاریخ منعکس کرد. همچنین به سایر مظاهر زندگی اجتماعی مردم ایران توجه میشد. در حقیقت هر مجموعهای را که در نظر میگرفتم، میدیدم چند زیر مجموعه دارد و به این ترتیب به آن زیر مجموعهها، خطوط فرعی و جانبی اضافه میشد و به همین ترتیب کتاب گسترش مییافت و البته با همین حجم مطالب، بازهم باید بگویم گوشهای از تاریخ اجتماعی مردم ایران نقل شده و بخشهایی ناگفته مانده است…»
** ''مصاحبه با مجلهٔ چیستا''، ۱۳۷۷<ref name="مرتضی راوندی" />
* «یک نظریه یا فرضیه وقتی علمی و قابل استناد است که مستندات آن قابل قبول و قابل اثبات باشد. از دیگر معیارها، بیطرفی و بی نظری مؤلف یا نویسنده است، همچنین صلاحیت علمی و دانش نظری مؤلف نیز باید حداقل برای خواننده قابل ادراک باشد، تا بتواند به کتاب او استناد کند.»
** ''مصاحبه با مجلهٔ چیستا''، ۱۳۷۷<ref name="مرتضی راوندی" />
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
{{ترتیبپیشفرض:راوندی، مرتضی}}
[[رده:اهالی ایران]]
[[رده:اهالی تهران]]
[[رده:تاریخنگاران ایرانی]]
[[رده:حقوقدانان ایرانی]]
[[رده:زادگان ۱۲۹۲]]
[[رده:درگذشتگان ۱۳۷۸]]
[[رده:زادگان ۱۹۱۳ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۹۹ (میلادی)]]
[[رده:قاضیان ایرانی]]
tttfvhcayhr9hrz1ni3uqktr0t3xb10
سید صدرالدین بلاغی
0
24892
192966
183511
2026-10-03T17:27:48Z
Taddah
7763
192966
wikitext
text/x-wiki
'''[[w:سید صدرالدین بلاغی|سید صدرالدین بلاغی]]''' همچنین شهرتیافته به '''صدر بلاغی''' ([[w:۱۹۱۱ (میلادی)|۱۹۱۱]]، [[w:نائین|نائین]] − [[w:۲۱ آوریل|۲۱ آوریل]] [[w:۱۹۹۴ (میلادی)|۱۹۹۴]]، [[تهران]]) پژوهشگر [[w:en:Hikmah|حکمت]] و فلسفه، آموزگار و مدرس حوزوی، کنشگر دینی-سیاسی، مترجم و شاعر [[ایرانی]] بود.<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران">{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=برقعی|نام= محمدباقر|پیوند نویسنده=w:سید محمدباقر برقعی|عنوان =سخنوران نامی معاصر ایران|جلد =اول|سال =چاپ ۱۳۷۳|ناشر=نشر خرم|شابک =۹۷۸۹۶۴۹۹۷۲۴۰۴| صفحه =ص۵۴۴}}</ref>
== گفتاوردها ==
<center>'''زیبندهٔ ستایش '''</center>
{{شعر}}
{{ب|چون قامتت نروید سروی به سرزمینی|دوران دگر نزاید همچون تو نازنینی}}
{{ب|پروانهوار گشتم در هر چمن و لیکن|چون عارضت ندیدم از لطف یاسمینی}}
{{ب|چون دست سیمفامت کز آستین برآید|هرگز برون نیاید دستی ز آستینی}}
{{ب|روزی که دست تقدیر تصور کرد رویت|بر چیرهدستی خود، خوش گفت آفرینی}}
{{ب|زیبندهٔ ستایش آن آفریدگاریست|کآرَد چنین دلاویز نقشی ز ماء و طینی<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران" />}}
{{پایان شعر}}
== منابع ==
{{پانویس}}
{{ترتیبپیشفرض:بلاغی، صدرالدین}}
[[رده:اهالی ایران]]
[[رده:اهالی نائین]]
[[رده:پژوهشگران ایرانی]]
[[رده:آموزگاران ایرانی]]
[[رده:مترجمان ایرانی]]
[[رده:شاعران ایرانی]]
[[رده:شاعران فارسیزبان سده ۲۰]]
[[رده:زادگان ۱۲۹۰]]
[[رده:درگذشتگان ۱۳۷۳]]
[[رده:زادگان ۱۹۱۱ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۹۴ (میلادی)]]
0eb2xb9v8nna0fc4saf9id5bts634kz
ارسلان پوریا
0
25084
192967
180989
2026-10-03T17:28:19Z
Taddah
7763
192967
wikitext
text/x-wiki
'''[[w:ارسلان پوریا|ارسلان پوریا]]''' (زادهٔ ۱۲ اردیبهشت ۱۳۰۸ در سلماس – درگذشتهٔ ۱۵ خرداد ۱۳۷۳ در تنکابن) فیلسوف، تاریخنگار، ادبدان، نمایشنامهنویس و سرایندهٔ [[ایرانی]] است.<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران">{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=برقعی|نام= محمدباقر|پیوند نویسنده=w:سید محمدباقر برقعی|عنوان =سخنوران نامی معاصر ایران|جلد =دوم|سال =چاپ ۱۳۷۳|ناشر=نشر خرم|شابک =۹۷۸۹۶۴۹۹۷۲۴۰۴| صفحه =ص۸۳۴}}</ref>
== گفتاوردها ==
<center>از '''پیک خسته'''</center>
{{شعر}}
{{ب|خوش آن دم کاین کهن گیتی چو زیبا بوستان گردد|جهان سنگدل با آرزوها مهربان گردد}}
{{ب|به لبخند خوش کودک دل مادر جوان گردد|شب خاموش از بانگ جوانان پر فغان گردد}}
{{ب|وز آن پس تا به پیروزی بهار غم خزان گردد|خجسته پیک خوشبختی به هر بامی عیان گردد}}
{{ب|بهار آید گل زیبا هماغوش جهان گردد|وز این سو گوهر نایاب شادی رایگان گردد}}
{{ب|بدینسان دل ما آسمان همداستان گردد|زمین گهواره ی آسایش آسودگان گردد}}
{{ب|بیاساییم از ترسش، برافروزیم بس آذر|برانگیزیم پرچمها، به شهرستان شهریور<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران" />}}
{{پایان شعر}}
== منابع ==
{{پانویس}}
{{ترتیبپیشفرض:پوریا، ارسلان}}
[[رده:اهالی ایران]]
[[رده:اهالی تهران]]
[[رده:نمایشنامهنویسان ایرانی]]
[[رده:شاعران ایرانی]]
[[رده:زادگان ۱۳۰۸]]
[[رده:درگذشتگان ۱۳۷۳]]
[[رده:زادگان ۱۹۲۹ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۹۴ (میلادی)]]
[[رده:شاعران فارسیزبان]]
05klmffimpcythkzn3s8hqktbw29xu3
علیاکبر سعیدی سیرجانی
0
25607
192964
178950
2026-10-03T17:26:06Z
Taddah
7763
192964
wikitext
text/x-wiki
'''[[w:علیاکبر سعیدی سیرجانی|علیاکبر سعیدی]]''' ([[w:۱۲ دسامبر|۱۲ دسامبر]] [[w:۱۹۳۱ (میلادی)|۱۹۳۱]]، [[w:سیرجان|سیرجان]] − [[w:۲۵ نوامبر|۲۵ نوامبر]] [[w:۱۹۹۴ (میلادی)|۱۹۹۴]]، [[تهران]]) آموزگار، لغتنامهنویس، شاعر و نویسندهٔ ایرانی بود.<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران">{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=برقعی|نام= محمدباقر|پیوند نویسنده=w:سید محمدباقر برقعی|عنوان =سخنوران نامی معاصر ایران|جلد =سوم|سال =چاپ ۱۳۷۳|ناشر=نشر خرم|شابک =۹۷۸۹۶۴۹۹۷۲۴۰۴| صفحه =ص۱۷۸۸}}</ref>
== گفتاوردها ==
*'''خدا ناشناس'''
:خبر داری ای شیخ دانا که من
:خداناشناسم، [[خدا]] ناشناس
:نه سربسته گویم در این ره سخن
:نه از چوب تکفیر دارم هراس
:زدم چون قدم از عدم در وجود
:خدایت برم اعتباری نداشت
:خدای تو ننگین و آلوده بود
:پرستیدنش افتخاری نداشت
:خدائی بدینسان اسیر نیاز
:که بر طاعت چون توئی بسته [[چشم]]
:خدائی که بهر دو رکعت [[نماز]]
:گه آید به رحم و گه آید به خشم
:خدائی که جز در [[زبان]] عرب
:به دیگر زبانی نفهمد کلام
:خدائی که ناگه شود در غضب
:بسوزد به کین خرمن خاص و عام
:خدائی چنان خودسر و بلهوس
:که قهرش کند بی گناهان تباه
:به پاداش خشنودی یک مگس
:ز دوزخ رهاند تنی پرگناه
:خدائی که با شهپر جبرئیل
:کند [[شهر]] آباد را زیرو رو
:خدائی که در کام [[دریای|دریای]] نیل
:برد لشگر بیکرانی فرو
:خدائی که بی مزد و مدح و ثنا
:نگردد به [[کار]] کسی چاره ساز
:خدا نیست بیچاره، ورنه چرا
:به مدح و ثنای تو دارد نیاز!
:خدای تو گه رام وگه سرکش است
:چو دیوی که اش باید افسون کنند
:دل او به«دلال بازی» خوش است
:وگرنه «شفاعتگران» چون کنند؟
:خدای تو با وصف غلمان و حور
:دل بندگان را به دست آورد
:به مکر و فریب و به تهدید و زور
:به زیر نگین هرچه هست آورد
خدای تو مانند خان مغول
:«به تهدید چون برکشد تیغ حکم»
:ز تهدید آن کارفرمای کل
:«بمانند کر و بیان صم و بکم»
:چو دریای قهرش در آید به موج
:نداند گنه کاره از بیگناه
:به دوزخ فرو افکند فوج فوج
:مسلمان و کافر، سپید و سیاه
:خدای تو اندر حصار ریا
:نهان گشته کز کس نبیند گزند
:کسی دم زند گر به چون وچرا
:به تکفیر گردد چماقش بلند
:خدای تو با خیل کروبیان
:به عرش اندرون بزمکی ساخته
:چو شاهی که از کار خلق جهان
:به کار حرمخانه پرداخته
:نهان گشته در خلوتی تو به تو
:به درگاه او جز ترا راه نیست
:توئی محرم او که از کار او
:کسی در جهان جز تو آگاه نیست
:تو زاهد بدینسان خدائی بناز
:که مخلوق طبع کج اندیش توست
:اسیر نیاز است و پابند آز
:خدائی چنین لایق ریش توست
:نه پنهان نه سربسته گویم سخن
:خدا نیست این جانور، اژدهاست
:مرنج از من ای شیخ دانا که من
:خدا ناشناسم اگر«این» خداست
*منبع : ([https://shahrvand.com/archives/2873 شهروند ۱۲۵۴ پنجشنبه ۵ نوامبر ۲۰۰۹] )
<center>'''سعادت دو جهان'''</center>
{{شعر}}
{{ب|نهاده گوهر رخشان خدای من در دهنش|نهفته مرمر تابان به زیر پیرهنش}}
{{ب|دل از دیار گرفتم به عشق روی گلی|«که برکند دل مرد مسافر از وطنش»}}
{{ب|ز دیدهٔ سیهش جانشکارتر، نگهش|ز لعل پُرشکرش آبدارتر، سخنش}}
{{ب|خوش آن کتاب که بر روی او زند لبخند|خوش آن کلاس که او هست شمع انجمنش}}
{{ب|اسیر شد دل آشفتهٔ پریشانم|به تار طرّهٔ آشفتهٔ شکن شکنش}}
{{ب|نصیب من شود آنگه سعادت دو جهان|اگر که بخت موافق کند نصیب منش<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران" />}}
{{پایان شعر}}
<center>'''زن'''</center>
{{شعر}}
{{ب|به دنیا گر وجود زن نبودی|نشان پیدا ز مکر زن نبودی}}
{{ب|خدا، گر خلفت حوا نکردی|به آدم چیره، اهریمن نبودی}}
{{ب|بشر بُد روسپید ار در میانش|سیهدلهای سیمینتن نبودی}}
{{ب|درون سینهاش گر آتش کین|نبودی، چهرهاش روشن نبودی}}
{{ب|شدی پاک ار جهان زین جنس ناپاک|دگر شیطان به خود ایمن نبودی}}
{{ب|بود زن، گل اگر در گلشن دهر|چه بود؟ ار گل در این گلشن نبودی}}
{{ب|بر آسودی دمی مخلوق و خالق|به دنیا گر وجود زن نبودی<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران" />}}
{{پایان شعر}}
<center>'''زن'''</center>
{{شعر}}
{{ب|از کینهٔ آسمان زمینگر شدم|نشکفته گل جوانیام پیر شدم}}
{{ب|جز خون جگر چه حاصل از خوان فلک|ننشسته به خوان او، ز جان سیر شدم<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران" />}}
{{پایان شعر}}
<center>'''سکوت ابدی'''</center>
{{شعر}}
{{ب|دلی که جز راز محبّت جوید|ز آتش جور فلک سوخته به}}
{{ب|لب که غیر از سخن حق گوید|به سکوت ابدی دوخته بود<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران" />}}
{{پایان شعر}}
*'''آشوب یادها'''
آشوب یادها، مجموعه مقالاتی است که از سعیدی سیرجانی در طول سال ۱۳۵۲ در مجله یغما چاپ شد و در سال ۱۳۵۶ به صورت کتاب نیز درآمد. در ذیل، برخی از جملات قصار وی در آن مقالهها آمده است:
* «طفلک مرتب فرنگی بلغور میکرد و لای هر جمله فارسی دو سه تا کلمه انگلیسی امریکایی میچپاند. از جاهای دیدنی رم پرسیدم. فرمودند: "اینجا یک چرچ گریتی هست حتماً بروید ویزیت کنید!" بینوا منظورش "کلیسای سن پیتر" بود. این فرنگیبازیها البته نه مولود احساس ضعف و حقارت است و نه سرمشقی است که بزرگان قوم پیش چشممان نهادهاند. مسلماً فلسفهای دارد و ضرورتی، که قرار نیست هر فهم ناقص و فکر کوتاهی بدان پی برد. کسی هم دم از چونوچرا نمیتواند زد که نقشبند حوادث و رای چون و چراست! اما ای کاش زمامداران مهربان و مردمدوست ما عنایتی هم به حال پیروپاتالهای عقبماندهای میکردند که حداکثر بیست سال دیگر نکبت وجودشان دامنگیر مملکت است و بهخاطر این بینوایان دستور میدادند زیر تابلوهای ادارات دو کلمه به فارسی اسم اداره را بنویسند و ...»''<ref>سعیدی سیرجانی، علیاکبر (1352). آشوب یادها. یغما، سال ، شماره ۹ (پیاپی ۳۰۳)، ص 538 و 539.</ref>
* «به تعداد هر بوسهای که این جوانان اروپایی از هم گرفتهاند من و همسالان و همشهریان من در پای منبر آقا سیدمصطفی با کف دست ورمکرده بر سر و صورت خود کوفتهایم. دو برابر شبهایی که اینان گرد هم آمده و با شور و نشاط جوانی بر گذار کردهاند، ما در مجالس روضهخوانی چرت زده و به صدای شیون ناهنجار و دروغین عمهقزیها از خواب خوش پریدهایم. معادل بشگهها و بطریهای آب جوی که اینان به حکم افراط جوانی تهی کردهاند، نبات تفآلود سیدمرتضی و شربت خاک تربت به حلق ما فرو رفته است. صد برابر لذتی که این جوانان از همآغوشیهای گرم خاطرهانگیز بردهاند، نیمشبها از تجسم قیافه شمر خنجر به دست و حرملهی ناوکانداز و ابن ملجم کریهالمنظر وحشت کردهایم و از خواب پریدهایم ...»<ref>سعیدی سیرجانی، علیاکبر. (1352). آشوب یادها (2). یغما، شماره 10 (پیاپی 304)، ص 603 و 604.</ref>
* «به مقتضای جوانی و فحوای چنانکه افتد و دانی. با یکی از دخترکان همکلاسش تعلق خاطری بههم میزند و به حکم حماقت سروکارشان از بهشت عشق به برزخ ازدواج میکشد. و چند ماه بعد علیا مخدره به سنت مختار واماندگان حوا به عالم ناسازگاری قدم میگذارد آن هم از صراط -البته مستقیم و بیدردسر- خیانت. و سرانجام کار بدانجا میکشد که با حضور جوانک خوشباور با فاسق خویش به یک رختخواب میروند و چنان به هم میچسبند که طناب سهل است شمشیر هم نمیتواند جدایشان کند. و از آن لحظه "اوله" حساس و البته غیرتی ما تغییر حالت میدهد. از آفات زن به بدمیخانه پناه میبرد. بهجای کیف و کتاب و د انشگاه، گیتاری در آغوش میگیرد و در فضای دودآگین کابارهها به آوازخوانی و مقلدی میپردازد.»<ref>سعیدی سیرجانی. علیاکبر. (1352). آشوب یادها (3). یغما، سال بیستوششم، شماره ۱۱ (پیاپی ۳۰۵)، صفحه 656</ref>
*'''در آستین مرقع'''
مجموعه مقالاتی است که سعیدی سیرجانی در طول سال ۱۳۵۳ در مذمت اعتیاد نگاشته است.
== مثلها و کنایههای مورد استفاده ==
::– به قعر چاه سرنگون شدن آسان است اما بالا آمدنش پله پله است و وجب وجب.
== منابع ==
{{پانویس}}
== پیوند به بیرون==
*[https://www.aparat.com/v/GRDhr/%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C آپارات شعر خدا ناشناس با دکلمه ناصر زراعتی ]
{{ترتیبپیشفرض:سعیدی سیرجانی، علیاکبر}}
[[رده:اهالی ایران]]
[[رده:اهالی سیرجان]]
[[رده:آموزگاران ایرانی]]
[[رده:زبانشناسان ایرانی]]
[[رده:فرهنگنویسان ایرانی]]
[[رده:شاعران ایرانی]]
[[رده:نویسندگان ایرانی]]
[[رده:شاعران فارسیزبان]]
[[رده:زادگان ۱۳۱۰]]
[[رده:درگذشتگان ۱۳۷۳]]
[[رده:زادگان ۱۹۳۱ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۹۴ (میلادی)]]
5ytuyvx5pcem1l6qcd3m3f4ygahs6a6
ابراهیم صفایی
0
25701
192981
180655
2026-10-03T17:33:01Z
Taddah
7763
192981
wikitext
text/x-wiki
'''[[w:ابراهیم صفایی|ابراهیم صفایی]]''' ([[w:۱۹۱۳ (میلادی)|۱۹۱۳]]، [[w:ملایر|ملایر]]-۲۰۰۷) روزنامهنگار، تاریخنگار، مؤلف و شاعر [[ایرانی]] است. <ref name="سخنوران نامی معاصر ایران">{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=برقعی|نام= محمدباقر|پیوند نویسنده=w:سید محمدباقر برقعی|عنوان =سخنوران نامی معاصر ایران|جلد =چهارم|سال =چاپ ۱۳۷۳|ناشر=نشر خرم|شابک =۹۷۸۹۶۴۹۹۷۲۴۰۴| صفحه =ص۲۳۱۷}}</ref>
[[پرونده:Ebrahim Safaei.jpg|بندانگشتی|چپ|ابراهیم صفایی]]
== گفتاوردها ==
{{شعر}}
<center>'''سودای محال'''<center>
{{ب|شوریدهسری دارم و آشفتهخیالی|برجای نماندهست نه ذوقی و نه حالی}}
{{ب|مسکین دلم، آماجگه رنج و ملال است|هر روز غمی دارد و هر لحظه ملالی}}
{{ب|یک سال نوبدم ز غم آسوده به روزی|کی روز نشد خاطر من، شاد به سالی}}
{{ب|نه در پی این شام سیه صبح سپیدی|نه در پی این هجر دلازار وصالی}}
{{ب|افسوس که یا حسرت و افسوس سرآمد|دوران جوانی همه چون خواب و خیالی}}
{{ب|نه برد لبم لذتی از بوسهٔ یاری|نه دید دلم عشوهای از چشم غزالی}}
{{ب|آن کام که دل خواست نشد ممکنم از عمر|شد عمر گران بر سر سودای محالی}}
{{ب|از آه و فغان حاصلم این گشت صفایی|گر «مویه چو مویی شدم، از ناله چو نالی»<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران" />}}
{{پایان شعر}}
{{شعر}}
<center>'''ایران منی!'''<center>
{{ب|ای وطن! ای که تو میراث منی|زادگاه منی و باغ و گلستان منی}}
{{ب|دیده بر خاک دلاویز تو دارم شب و روز|که در آفاق جهان اختر تابان منی}}
{{ب|پدرانم همه در دامن تو رفته به خواب|قبلهگاه من و محبوب جوانان منی}}
{{ب|خاک و سنگ تو به چشم همه درُّ و گُهَر است|که امید من و گنجینهٔ شایان منی}}
{{ب|ای بسا خون عزیزان که به راه تو بریخت|شعلهٔ عشق دلاویز فروزان منی}}
{{ب|مهد اندیشه و شعر و ادب و ذوق و هنر|بارگاه خرد و دانش و عرفان منی}}
{{ب|سرزمینی که چو فردوسی طوسی پرورد|کشور حافظ و سعدی سخندان منی}}
{{ب|قرنها لطمه ز امواج حوادث دیدی|لیک چون مادر دلسوز، نگهبان منی}}
{{ب|نشود لحظهای از یاد تو غافل دل من|که به گیتی سبب فخر فراوان منی}}
{{ب|آنکه بدخواه تو باشد نفسی زنده مباد|که عزیز من و جان من و جانان منی}}
{{ب|تویی ای خاک گرامی، وطن و میهن من|بهتر از این نتوان گفت که:ایران منی!<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران" />}}
{{پایان شعر}}
== منابع ==
{{پانویس}}
{{ترتیبپیشفرض:صفایی، ابراهیم}}
[[رده:اهالی ایران]]
[[رده:اهالی ملایر]]
[[رده:روزنامهنگاران ایرانی]]
[[رده:تاریخنگاران ایرانی]]
[[رده:نویسندگان ایرانی]]
[[رده:شاعران ایرانی]]
[[رده:شاعران فارسیزبان]]
[[رده:زادگان ۱۲۹۲]]
[[رده:درگذشتگان ۱۳۸۶]]
[[رده:زادگان ۱۹۱۳ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۲۰۰۷ (میلادی)]]
pjwakomcrenmk3am3mkotyub44r5vw4
192982
192981
2026-10-03T17:33:22Z
Taddah
7763
192982
wikitext
text/x-wiki
'''[[w:ابراهیم صفایی|ابراهیم صفایی]]''' ([[w:۱۹۱۳ (میلادی)|۱۹۱۳]]، [[w:ملایر|ملایر]] − ۲۰۰۷) روزنامهنگار، تاریخنگار، مؤلف و شاعر [[ایرانی]] است. <ref name="سخنوران نامی معاصر ایران">{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=برقعی|نام= محمدباقر|پیوند نویسنده=w:سید محمدباقر برقعی|عنوان =سخنوران نامی معاصر ایران|جلد =چهارم|سال =چاپ ۱۳۷۳|ناشر=نشر خرم|شابک =۹۷۸۹۶۴۹۹۷۲۴۰۴| صفحه =ص۲۳۱۷}}</ref>
[[پرونده:Ebrahim Safaei.jpg|بندانگشتی|چپ|ابراهیم صفایی]]
== گفتاوردها ==
{{شعر}}
<center>'''سودای محال'''<center>
{{ب|شوریدهسری دارم و آشفتهخیالی|برجای نماندهست نه ذوقی و نه حالی}}
{{ب|مسکین دلم، آماجگه رنج و ملال است|هر روز غمی دارد و هر لحظه ملالی}}
{{ب|یک سال نوبدم ز غم آسوده به روزی|کی روز نشد خاطر من، شاد به سالی}}
{{ب|نه در پی این شام سیه صبح سپیدی|نه در پی این هجر دلازار وصالی}}
{{ب|افسوس که یا حسرت و افسوس سرآمد|دوران جوانی همه چون خواب و خیالی}}
{{ب|نه برد لبم لذتی از بوسهٔ یاری|نه دید دلم عشوهای از چشم غزالی}}
{{ب|آن کام که دل خواست نشد ممکنم از عمر|شد عمر گران بر سر سودای محالی}}
{{ب|از آه و فغان حاصلم این گشت صفایی|گر «مویه چو مویی شدم، از ناله چو نالی»<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران" />}}
{{پایان شعر}}
{{شعر}}
<center>'''ایران منی!'''<center>
{{ب|ای وطن! ای که تو میراث منی|زادگاه منی و باغ و گلستان منی}}
{{ب|دیده بر خاک دلاویز تو دارم شب و روز|که در آفاق جهان اختر تابان منی}}
{{ب|پدرانم همه در دامن تو رفته به خواب|قبلهگاه من و محبوب جوانان منی}}
{{ب|خاک و سنگ تو به چشم همه درُّ و گُهَر است|که امید من و گنجینهٔ شایان منی}}
{{ب|ای بسا خون عزیزان که به راه تو بریخت|شعلهٔ عشق دلاویز فروزان منی}}
{{ب|مهد اندیشه و شعر و ادب و ذوق و هنر|بارگاه خرد و دانش و عرفان منی}}
{{ب|سرزمینی که چو فردوسی طوسی پرورد|کشور حافظ و سعدی سخندان منی}}
{{ب|قرنها لطمه ز امواج حوادث دیدی|لیک چون مادر دلسوز، نگهبان منی}}
{{ب|نشود لحظهای از یاد تو غافل دل من|که به گیتی سبب فخر فراوان منی}}
{{ب|آنکه بدخواه تو باشد نفسی زنده مباد|که عزیز من و جان من و جانان منی}}
{{ب|تویی ای خاک گرامی، وطن و میهن من|بهتر از این نتوان گفت که:ایران منی!<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران" />}}
{{پایان شعر}}
== منابع ==
{{پانویس}}
{{ترتیبپیشفرض:صفایی، ابراهیم}}
[[رده:اهالی ایران]]
[[رده:اهالی ملایر]]
[[رده:روزنامهنگاران ایرانی]]
[[رده:تاریخنگاران ایرانی]]
[[رده:نویسندگان ایرانی]]
[[رده:شاعران ایرانی]]
[[رده:شاعران فارسیزبان]]
[[رده:زادگان ۱۲۹۲]]
[[رده:درگذشتگان ۱۳۸۶]]
[[رده:زادگان ۱۹۱۳ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۲۰۰۷ (میلادی)]]
defsdb6uwc8r7tgbgu0dgin5ygf8t29
غلامرضا کیوان سمیعی
0
25778
192984
186899
2026-10-03T17:33:57Z
Taddah
7763
192984
wikitext
text/x-wiki
'''[[w:غلامرضا کیوان سمیعی|غلامرضا کیوان سمیعی]]''' ([[w:۱۹۱۳ (میلادی)|۱۹۱۳]]، [[کرمانشاه]] - [[w:۲۵ مه|۲۵ مه]] [[w:۱۹۹۳ (میلادی)|۱۹۹۳]]، [[تهران]]) فقیه شیعه، متکلم، مؤلف و شاعر ایرانی بود.<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران">{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=برقعی|نام= محمدباقر|پیوند نویسنده=w:سید محمدباقر برقعی|عنوان =سخنوران نامی معاصر ایران|جلد =چهارم|سال =چاپ ۱۳۷۳|ناشر=نشر خرم|شابک =۹۷۸۹۶۴۹۹۷۲۴۰۴| صفحه =ص۳۰۲۰}}</ref>
== گفتاوردها ==
{{شعر}}
<center>'''محصول حیات'''<center>
{{ب|هرگز از مسجد کسی نامد برون از اهل دل|اهل دل را جستجو کن از در میخانهای}}
{{ب|کن به هر سویی نظر، باشد که ناگه نور حق|بر تو تابد پرتوی از روزی بتخانهای}}
{{ب|نیکبین، کن دیده را تا خار را بینی که هست|بهر زلف نوعروسان چمن چون شانهای}}
{{ب|زین گناه نفس دون شرمندهام در نزد خویش|کآشنا را ترک کردم از پی بیگانهای}}
{{ب|نیست محصول حیات ما جز این، کز نیک و بد|چند روزی در جهان مانَد ز ما افسانهای}}
{{ب|خواهم از ساقی دوران تا کند قسمت مرا|ساغر رندانهای، در خدمت جانانهای}}
{{ب|ای توانگر! هم ز رحمت روزی آخر باز پرس|حالت یک بینوا را در دل ویرانهای}}
{{ب|ای شده مغرور نیروی جوانی، بینمت|پیر پر بشکستهای، در گوشه ی کاشانهای}}
{{ب|گر نه کار شمع بودی سوختن از بهر غیر|کی برایش جان خود کردی فدا پروانهای}}
{{ب|معرفت آموز کیوان زآنکه باشد معرفت|در جهان آفرینش گوهر یکدانهای<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران" />}}
{{پایان شعر}}
== منابع ==
{{پانویس}}
{{ترتیبپیشفرض:کیوان سمیعی، غلامرضا}}
[[رده:اهالی کرمانشاه]]
[[رده:فقیهان ایرانی]]
[[رده:شاعران ایرانی]]
[[رده:نویسندگان ایرانی]]
[[رده:زادگان ۱۲۹۲]]
[[رده:درگذشتگان ۱۳۷۲]]
[[رده:زادگان ۱۹۱۳ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۹۳ (میلادی)]]
[[رده:شاعران فارسیزبان]]
d7cn41gekr29n1ajdqr8ugoopvx654s
شمسالملوک مصاحب
0
25863
192958
180740
2026-10-03T17:22:59Z
Taddah
7763
192958
wikitext
text/x-wiki
'''[[w:شمسالملوک مصاحب|شمسالملوک مصاحب]]''' ([[w:۱۹۱۳ (میلادی)|۱۹۱۳]]، [[تهران]] - [[w:۱۹۹۷ (میلادی)|۱۹۹۷]]، [[تهران]]) دکترای زبان و ادبیات فارسی، آموزگار، مقامدار و کنشگر فرهنگی-آموزشی، سیاستمدار، روزنامهنگار، مؤلف، مترجم و شاعر ایرانی بود.<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران">{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=برقعی|نام= محمدباقر|پیوند نویسنده=w:سید محمدباقر برقعی|عنوان =سخنوران نامی معاصر ایران|جلد =چهارم|سال =چاپ ۱۳۷۳|ناشر=نشر خرم|شابک =۹۷۸۹۶۴۹۹۷۲۴۰۴| صفحه =ص۳۳۲۰}}</ref>
[[پرونده:Shams ul-Molook Mosaheb.jpg|بندانگشتی|چپ|شمسالملوک مصاحب]]
== گفتاوردها ==
{{شعر}}
{{وسطچین}}'''پرستش'''{{وسطچین}}
{{وسطچین}}[[جنگ ایران و عراق|سروده به هنگام جنگ ایران و عراق]]{{وسطچین}}
{{ب|من این مُلک فرزانگان و دلیران|من این موطن و مرقد نرّه شیران}}
{{ب|من این خاک پاک گرامی نیاکان|زمین اهورایی این ملک ایران}}
{{م|من این بوم و کاشانه را میپرستم}}
{{م|من ایران، من این خانه را میپرستم}}
{{ب|عیارش بود سرمهٔ چشم روشن|بود خار او به ز هر گل به گلشن}}
{{ب|بود نام او برتنم حرز و جوشن|برد یاد تو تا به عیّوش توسن}}
{{م|من این بوم و کاشانه را میپرستم}}
{{م|من ایران، من این خانه را میپرستم}}
{{ب|پرستشگه من بود خاک کویش|بود قبلهٔ من به طرف و به سویش}}
{{ب|دم روح قدسی ز انفاس و بویش|به از کوثر و سلسبیل آب جویش}}
{{م|من این بوم و کاشانه را میپرستم}}
{{م|من ایران، من این خانه را میپرستم}}
{{ب|نماز بود حمد و تسبیح نامش|کنم سجده بر خاک درگاه و گاهش}}
{{ب|بود قاب قوسین من طرف بامش|بود منعکس هر دو عالم به جامش}}
{{م|من این بوم و کاشانه را میپرستم}}
{{م|من ایران، من این خانه را میپرستم}}
{{ب|مر ایران مرا هست هم جان و جانان|بود عشق و معشوق مُلک ایران}}
{{ب|نباشم که خصمش چنین کرده ویران|بمیرم که ویران شده ملک ساسان}}
{{م|من این بوم و کاشانه را میپرستم}}
{{م|من ایران، من این خانه را میپرستم}}
{{ب|به راهش اگر سر دهم سرفرازم|چه حاصل ز سر گر به پایش نبازم}}
{{ب|به یادش بود نغمهٔ چنگ و سازم|به یادش بود هر سرودی که سازم}}
{{م|من این بوم و کاشانه را میپرستم}}
{{م|من ایران، من این خانه را میپرستم}}
{{ب|بمانی نو جاوید ای خاک ایران|بود پرتوافکن به تو فرّ یزدان}}
{{ب|نماند ز خصمت نشانی به دوران|تو بر جسن ما جانی و جان جانان<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران"/>}}
{{م|من این بوم و کاشانه را میپرستم}}
{{م|من ایران، من این خانه را میپرستم}}
{{پایان شعر}}
{{شعر}}
{{وسطچین}}'''در بارگاه حضرت رضا (ع)'''{{وسطچین}}
{{ب|گوشم به انتظار پیام تو بر در است|«کز هرچه بگذری سخن دوست خوشتر است»}}
{{ب|ساقی بده پیاله پیاپی که جام ما|حالی نگشته چشم پی جام دیگر است}}
{{ب|تا عقل در سر است به جز دردسر مخواه|زان می بده که داروی هر درد در سر است}}
{{ب|تا نقش هست و نیست بسوزیم در ضمیر|آن آب ده که خاصیت آن چو آذر است}}
{{ب|مطرب ره عراق و سپاهان فرو گذار|زان ره برو که رو به سوی کوی دلبر است}}
{{ب|گر از بهشت عدن شنیدی حکایتی|آب و هوای خطّهٔ مشهد نکوتر است}}
{{ب|بنگر به اعتدال هوایش که در تموز|صحن چمن ز سبزه چو دیبای اخضر است}}
{{ب|سرمای دی نکرده به گلزار آن گذر|تا آنکه رفته آذر و دی در پس در است}}
{{ب|من این صفا و لطف ندیدم به هیچ شهر|گویی که آب گلشنش از حوض کوثر است}}
{{ب|خاکش فرحفزا بود و باد مشک بیز|وین عطر و بو شمامهٔ آن صحن اطهر است}}
{{ب|آن درگهی که گرد رهش از سر شرف|زیبندهتر به فرق ز هر تاج و افسر است}}
{{ب|آن بارگاه رفعت کز اعتبار و قدر|هر هفت آسمانش کمین بندهٔ در است}}
{{ب|آن درگه رضا که گشاده است از کرم|بر هر که هست اگر که غنی یا که مضطر است}}
{{ب|خواهم به بندگی درش عمر سر کشم|بر این گدا نگر که چه شاهیش در سر است}}
{{ب|خوش کردهایم دل به خیالی ز وصل دوست|ورنه وصل دوست به ما کی میسّر است<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران"/>}}
{{پایان شعر}}
== نوشتارهای وابسته ==
* [[غلامحسین مصاحب]]: برادر او
== منابع ==
{{پانویس}}
{{ترتیبپیشفرض:مصاحب، شمسالملوک}}
[[رده:اهالی ایران]]
[[رده:اهالی تهران]]
[[رده:آموزگاران ایرانی]]
[[رده:سیاستمداران ایرانی]]
[[رده:نمایندگان مجلس ایران]]
[[رده:روزنامهنگاران ایرانی]]
[[رده:نویسندگان ایرانی]]
[[رده:مترجمان ایرانی]]
[[رده:شاعران ایرانی]]
[[رده:زادگان ۱۲۹۲]]
[[رده:درگذشتگان ۱۳۷۶]]
[[رده:زادگان ۱۹۱۳ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۹۷ (میلادی)]]
[[رده:شاعران فارسیزبان]]
43dld9ohubkepynqqiswiu1pc8jlm8r
192960
192958
2026-10-03T17:23:47Z
Taddah
7763
192960
wikitext
text/x-wiki
'''[[w:شمسالملوک مصاحب|شمسالملوک مصاحب]]''' ([[w:۱۹۱۳ (میلادی)|۱۹۱۳]]، [[تهران]] − [[w:۱۹۹۷ (میلادی)|۱۹۹۷]]، [[تهران]]) دکترای زبان و ادبیات فارسی، آموزگار، مقامدار و کنشگر فرهنگی-آموزشی، سیاستمدار، روزنامهنگار، مؤلف، مترجم و شاعر ایرانی بود.<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران">{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=برقعی|نام= محمدباقر|پیوند نویسنده=w:سید محمدباقر برقعی|عنوان =سخنوران نامی معاصر ایران|جلد =چهارم|سال =چاپ ۱۳۷۳|ناشر=نشر خرم|شابک =۹۷۸۹۶۴۹۹۷۲۴۰۴| صفحه =ص۳۳۲۰}}</ref>
[[پرونده:Shams ul-Molook Mosaheb.jpg|بندانگشتی|چپ|شمسالملوک مصاحب]]
== گفتاوردها ==
{{شعر}}
{{وسطچین}}'''پرستش'''{{وسطچین}}
{{وسطچین}}[[جنگ ایران و عراق|سروده به هنگام جنگ ایران و عراق]]{{وسطچین}}
{{ب|من این مُلک فرزانگان و دلیران|من این موطن و مرقد نرّه شیران}}
{{ب|من این خاک پاک گرامی نیاکان|زمین اهورایی این ملک ایران}}
{{م|من این بوم و کاشانه را میپرستم}}
{{م|من ایران، من این خانه را میپرستم}}
{{ب|عیارش بود سرمهٔ چشم روشن|بود خار او به ز هر گل به گلشن}}
{{ب|بود نام او برتنم حرز و جوشن|برد یاد تو تا به عیّوش توسن}}
{{م|من این بوم و کاشانه را میپرستم}}
{{م|من ایران، من این خانه را میپرستم}}
{{ب|پرستشگه من بود خاک کویش|بود قبلهٔ من به طرف و به سویش}}
{{ب|دم روح قدسی ز انفاس و بویش|به از کوثر و سلسبیل آب جویش}}
{{م|من این بوم و کاشانه را میپرستم}}
{{م|من ایران، من این خانه را میپرستم}}
{{ب|نماز بود حمد و تسبیح نامش|کنم سجده بر خاک درگاه و گاهش}}
{{ب|بود قاب قوسین من طرف بامش|بود منعکس هر دو عالم به جامش}}
{{م|من این بوم و کاشانه را میپرستم}}
{{م|من ایران، من این خانه را میپرستم}}
{{ب|مر ایران مرا هست هم جان و جانان|بود عشق و معشوق مُلک ایران}}
{{ب|نباشم که خصمش چنین کرده ویران|بمیرم که ویران شده ملک ساسان}}
{{م|من این بوم و کاشانه را میپرستم}}
{{م|من ایران، من این خانه را میپرستم}}
{{ب|به راهش اگر سر دهم سرفرازم|چه حاصل ز سر گر به پایش نبازم}}
{{ب|به یادش بود نغمهٔ چنگ و سازم|به یادش بود هر سرودی که سازم}}
{{م|من این بوم و کاشانه را میپرستم}}
{{م|من ایران، من این خانه را میپرستم}}
{{ب|بمانی نو جاوید ای خاک ایران|بود پرتوافکن به تو فرّ یزدان}}
{{ب|نماند ز خصمت نشانی به دوران|تو بر جسن ما جانی و جان جانان<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران"/>}}
{{م|من این بوم و کاشانه را میپرستم}}
{{م|من ایران، من این خانه را میپرستم}}
{{پایان شعر}}
{{شعر}}
{{وسطچین}}'''در بارگاه حضرت رضا (ع)'''{{وسطچین}}
{{ب|گوشم به انتظار پیام تو بر در است|«کز هرچه بگذری سخن دوست خوشتر است»}}
{{ب|ساقی بده پیاله پیاپی که جام ما|حالی نگشته چشم پی جام دیگر است}}
{{ب|تا عقل در سر است به جز دردسر مخواه|زان می بده که داروی هر درد در سر است}}
{{ب|تا نقش هست و نیست بسوزیم در ضمیر|آن آب ده که خاصیت آن چو آذر است}}
{{ب|مطرب ره عراق و سپاهان فرو گذار|زان ره برو که رو به سوی کوی دلبر است}}
{{ب|گر از بهشت عدن شنیدی حکایتی|آب و هوای خطّهٔ مشهد نکوتر است}}
{{ب|بنگر به اعتدال هوایش که در تموز|صحن چمن ز سبزه چو دیبای اخضر است}}
{{ب|سرمای دی نکرده به گلزار آن گذر|تا آنکه رفته آذر و دی در پس در است}}
{{ب|من این صفا و لطف ندیدم به هیچ شهر|گویی که آب گلشنش از حوض کوثر است}}
{{ب|خاکش فرحفزا بود و باد مشک بیز|وین عطر و بو شمامهٔ آن صحن اطهر است}}
{{ب|آن درگهی که گرد رهش از سر شرف|زیبندهتر به فرق ز هر تاج و افسر است}}
{{ب|آن بارگاه رفعت کز اعتبار و قدر|هر هفت آسمانش کمین بندهٔ در است}}
{{ب|آن درگه رضا که گشاده است از کرم|بر هر که هست اگر که غنی یا که مضطر است}}
{{ب|خواهم به بندگی درش عمر سر کشم|بر این گدا نگر که چه شاهیش در سر است}}
{{ب|خوش کردهایم دل به خیالی ز وصل دوست|ورنه وصل دوست به ما کی میسّر است<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران"/>}}
{{پایان شعر}}
== نوشتارهای وابسته ==
* [[غلامحسین مصاحب]]: برادر او
== منابع ==
{{پانویس}}
{{ترتیبپیشفرض:مصاحب، شمسالملوک}}
[[رده:اهالی ایران]]
[[رده:اهالی تهران]]
[[رده:آموزگاران ایرانی]]
[[رده:سیاستمداران ایرانی]]
[[رده:نمایندگان مجلس ایران]]
[[رده:روزنامهنگاران ایرانی]]
[[رده:نویسندگان ایرانی]]
[[رده:مترجمان ایرانی]]
[[رده:شاعران ایرانی]]
[[رده:زادگان ۱۲۹۲]]
[[رده:درگذشتگان ۱۳۷۶]]
[[رده:زادگان ۱۹۱۳ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۹۷ (میلادی)]]
[[رده:شاعران فارسیزبان]]
2o9hlj1w6sxsd29b8gbun3hcnnsqoqt
ابوالحسن ورزی
0
25961
192974
177156
2026-10-03T17:30:29Z
Taddah
7763
192974
wikitext
text/x-wiki
'''[[w:ابوالحسن ورزی|ابوالحسن ورزی]]''' ([[w:۱۹۱۴ (میلادی)|۱۹۱۴]]، [[تهران]] − [[w:۱۹۹۴ (میلادی)|۱۹۹۴]]، [[تهران]]) حقوقدان، مقامدار حقوقی-اداری گوناگون، شاعر، مترجم و نوازندهٔ [[ایرانی]] بود.<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران">{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=برقعی|نام= محمدباقر|پیوند نویسنده=w:سید محمدباقر برقعی|عنوان =سخنوران نامی معاصر ایران|جلد =ششم|سال =چاپ ۱۳۷۳|ناشر=نشر خرم|شابک =۹۷۸۹۶۴۹۹۷۲۴۰۴| صفحه =ص۳۸۵۲}}</ref>
== گفتاوردها ==
{{شعر}}
<center>'''غنچهٔ پژمرده'''<center>
{{ب|شاخهٔ بشکستهام کز برگ و بار افتادهام|از نگونبختی، ز چشم نوبهار افتادهام}}
{{ب|پایمال باغبانم در بهار زندگی|غنچهٔ پژمردهام کز شاخسار افتادهام}}
{{ب|بینصیبی بین که شد گهوارهٔ من گور من|دانهٔ بیحاصلم در شورهزار افتادهام}}
{{ب|در گلستانی که گلچین غارتِ گل میکند|من چو اشک شبنم از چشم بهار افتادهام}}
{{ب|نور خورشیدم که بر ویرانهها تابیدهام|پرتو شمعم که بر روی مزار افتادهام}}
{{ب|از سبکباری نگردد پایمال من کسی|سایهٔ سروم نه روی سبزهزار افتادهام}}
{{ب|مایهٔ نابودی من شعلهٔ آه من است|در میان خرمن خود، چون شرار افتادهام}}
{{ب|در فراموشی به سرآمد بهار عمر من|چون گل صحرا ز گلشن برکنار افتادهام<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران" />}}
{{پایان شعر}}
== منابع ==
{{پانویس}}
{{ترتیبپیشفرض:ورزی، ابوالحسن}}
[[رده:اهالی ایران]]
[[رده:اهالی تهران]]
[[رده:حقوقدانان ایرانی]]
[[رده:شاعران ایرانی]]
[[رده:مترجمان ایرانی]]
[[رده:نوازندگان ایرانی]]
[[رده:شاعران فارسیزبان]]
[[رده:زادگان ۱۲۹۳]]
[[رده:درگذشتگان ۱۳۶۸]]
[[رده:زادگان ۱۹۱۴ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۹۴ (میلادی)]]
15pegi6e5xgrznmctdtsx6ejwcgjjzv
فردریک کاپلستون
0
26674
192968
180894
2026-10-03T17:28:49Z
Taddah
7763
192968
wikitext
text/x-wiki
'''[[W:فردریک کاپلستون|فردریک چارلز کاپلستون]]''' (به [[انگلیسی]]: Frederick Copleston) (زاده ۱۰ آوریل ۱۹۰۷ − مرگ ۳ فوریه ۱۹۹۴) [[فلسفه|فیلسوف]]، [[تاریخ|تاریخنگار]] فلسفی و کشیش یسوعی اهل [[بریتانیا]] بود.
== گفتاوردها ==
* «بیمعنی و نارواست اگر معتقد باشیم که باید دربارهٔ فاتحان و ویرانگران بزرگ آگاهی داشته باشیم، اما از سازندگان و آفرینندگان بزرگ و کسانی که واقعاً به فرهنگ ما کمک کردهاند غافل بمانیم…»
** ''تاریخ فلسفه، جلد یکم: یونان تا روم''<ref>به نقل از فردریک کاپلستون، تاریخ فلسفه، جلد یکم: یونان تا روم، ترجمهٔ سید جلالالدین مجتبوی، انتشارات سروش و علمی و فرهنگی، ۱۳۸۰، صفحهٔ ۷.</ref>
* «اگر فرض کنیم که تمام فلسفههای گذشته نه تنها مورد چون و چرا بودهاند (امری که بدیهی است) بلکه همچنین مردود بودهاند (که به هیچ وجه به همان معنی نیست)، باز هم این امر درست است که «خطاها همیشه آموزندهاند»، البته با این فرض که فلسفه یک علم ممکن است و فی حد ذاته روشنایی کاذبی نیست.»
** ''تاریخ فلسفه، جلد یکم: یونان تا روم''<ref>کاپلستون، تاریخ فلسفه: یونان تا روم، صفحهٔ ۸.</ref>
* «تاریخ فلسفه مسلماً گردآوری محض عقاید، یا نقل و حکایت مطالب جدا و مجزای فکر که هیچ ارتباطی با یکدیگر نداشته باشد، نیست، تاریخ فلسفه، اگر فقط به عنوان فهرستی از عقاید گوناگون تلقی شود، و همهٔ این عقاید یکسان به عنوانِ با ارزش یا بیارزش ملاحظه شود، پس به صورت داستانی بیفایده، یا، اگر ترجیح میدهید، پژوهشی عالمانه درمیآید. استمرار و ارتباط، عمل و عکسالعمل، وضع و وضع متقابل وجود دارد، و هیچ فلسفهای نمیتواند واقعاً به طور کامل فهمیده شود، مگر آنکه در موقعیتهای تاریخیِ آن و در پرتوی ارتباطش با نظامهای دیگر فهمیده شود.»
** ''تاریخ فلسفه، جلد یکم: یونان تا روم''<ref>کاپلستون، تاریخ فلسفه: یونان تا روم، صفحهٔ ۱۰.</ref>
* «اینکه کسی بتواند در جریان تفکر فلسفی نمونههای موجهی از مثلث [[هگل|هگلیِ]] وضع (تز) و وضعِ مقابل (آنتی تز) و وضع مجامع (سنتز) بیابد درست است، لیکن کار یک مورخ علمی این نیست که طرح قبلیی اختیار کند و سپس امور و وقایع را با آن طرح تطبیق دهد.»
** ''تاریخ فلسفه، جلد یکم: یونان تا روم''<ref>کاپلستون، تاریخ فلسفه: یونان تا روم، صص ۱۰ و ۱۱.</ref>
* «تاریخ فلسفه نمایش جستجوی حقیقت از سوی انسان از طریق استدلال و برهان است.»
** ''تاریخ فلسفه، جلد یکم: یونان تا روم''<ref>کاپلستون، تاریخ فلسفه: یونان تا روم، صفحهٔ ۱۲</ref>
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
{{ناتمام}}
{{ترتیبپیشفرض:کاپلستون، فردریک}}
[[رده:اهالی بریتانیا]]
[[رده:فیلسوفان انگلستانی]]
[[رده:تاریخنگاران بریتانیایی]]
[[رده:زادگان ۱۹۰۷ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۹۴ (میلادی)]]
[[رده:تاریخنگاران فلسفه]]
3rhi6wx1nnzhbfyv5dp1768090coxti
لئونید لئونوف
0
27243
192962
180506
2026-10-03T17:24:57Z
Taddah
7763
192962
wikitext
text/x-wiki
'''[[w:en:Leonid Leonov|لئونید لئونوف]]''' (۳۱ مه ۱۸۹۹، [[مسکو]] – ۸ اوت ۱۹۹۴، [[مسکو]]) رماننویس و نمایشنامهنویس [[روسی]] [[شوروی]] بود.
[[پرونده:Leonid Leonov 1929.jpg|بندانگشتی|لئونید لئونوف]]
== گفتاوردها ==
* «[[رمان]] ابزار نفیسی است که به تاریخ فرهنگ خدمتها کرده است.»
* «ما نباید مضمون فناپذیر [[ادبیات]] را که [[انسان]] است از آن طرد کنیم، زیرا تنها بر اساس شیوهٔ بررسی انسان است که میتوان نبوغ هنرمند را سنجید.»
** در مقالهٔ «چرا غربیان در زیر لوای [[w:ru:Если Бога нет, всё позволено|هر کاری جایز است]] زندگی میکنند؟»<ref>{{یادکرد کتاب | عنوان =وظیفهٔ ادبیات| ترجمه عنوان = | کوشش = | ترجمه =[[ابوالحسن نجفی]]|سال =۱۹۷۷| ناشر =کتاب زمان| صفحه =۲۰}}</ref>
== منابع ==
{{پانویس}}
{{ترتیبپیشفرض:لئونوف، لئونید}}
[[رده:اهالی روسیه]]
[[رده:رماننویسان روس]]
[[رده:نمایشنامهنویسان روس]]
[[رده:زادگان ۱۸۹۹ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۹۴ (میلادی)]]
5hew2xtp922uf6ar8052gckv94sps9m
جرالد فورد
0
29283
192987
177841
2026-10-03T17:34:50Z
Taddah
7763
192987
wikitext
text/x-wiki
[[File:Gerald Ford.jpg|thumb|جرالد فورد]]
'''[[w:جرالد فورد|جرالد رادولف فورد جونیور]]'''، (زادهٔ ۱۴ ژوئیه ۱۹۱۳ − درگذشتهٔ ۲۶ دسامبر ۲۰۰۶)، [[w:معاون رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا|معاون ریاست جمهوری]] در کابینه [[ریچارد نیکسون]] و به عنوان [[w:فهرست رئیسجمهورهای ایالات متحده آمریکا|سی و هشتمین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا]] از ۱۹۷۴ تا ۱۹۷۷ بود. وی قبل از آن از ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۴ چهلمین نایب رئیسجمهور این کشور بود.
== دارای منبع ==
* «حقیقت را بگو، به سختی [[کار]] کن، به موقع سر میز شام حاضر شو.»
** <small>به نقل از «زمان و شانس» (۱۹۹۴)نوشتهٔ جیمز کانن، صفحهٔ ۴۱۱.</small>
* «تمام ما که در یک یا چند [[جنگ]] شرکت کردهاند بخوبی میدانند که همهٔ جنگها عامل افتخار و همینطور عذاب جوانان است.»
** <small>خطاب به هفتاد و پنجمین همایش سالانه کهنه سربازان جنگهای خارجی، شیکاگو، ایلینوی (۱۹ اوت ۱۹۷۴)</small>
* «من عقیده دارم که حقیقت چسبی است که دولت را، نه تنها دولت ما بلکه خود تمدن ما را، کنار هم نگه میدارد،».
** <small>اولین سخنرانی بعد از سوگند ریاست جمهوری(۱۹ اوت ۱۹۷۴) </small>
== دربارهٔ او ==
* «فورد بیش از هر رئیسجمهور دیگری در این قرن، به خاطر صداقت و امانتداریاش انتخاب شد: همتایان او در کنگره، او را در کاخ سفید قرار دادند؛ زیرا او حقیقت را گفت و به قولش عمل کرد.»
** <small>جیمز کانن، به نقل از جرالد فورد:شفادهندهٔ زخم ها- واشینگتن پست (۲۷ دسامبر ۲۰۰۶)</small>
== پیوند به بیرون ==
{{ویکیپدیا}}
{{ویکیانبار-رده|Gerald Ford}}
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا|ا]]
[[رده:زادگان ۱۹۱۳ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۲۰۰۶ (میلادی)]]
[[رده:رئیسجمهورهای ایالات متحده آمریکا]]
oxuv482u7jm9ic53cani867vtjbz9ux
آلبرت الیس
0
33112
192977
181651
2026-10-03T17:31:33Z
Taddah
7763
192977
wikitext
text/x-wiki
'''[[W:آلبرت الیس|آلبرت الیس]]''' (به [[انگلیسی]]: Albert Ellis) (متولد ۲۷ سپتامبر ۱۹۱۳ − درگذشته در ژوئیه ۲۰۰۷) یک روانشناس [[آمریکایی]] بود.
== گفتاوردها ==
=== بدون منبع ===
* «آدمها رفتار نادرست دیگران را به شخصیت آنها نسبت میدهند و رفتار نادرست خود را به شرایط اجتناب ناپذیر.»
* «بهترین سالهای زندگی تو، سالهایی است که میپذیری مشکلاتت از آن توهستند و دیگرپدر ومادرت وسرزمین ات را سرزنش نمیکنی. همان سالهایی که میفهمی، عنان سرنوشت تو در دستان خودت است.»
== منابع ==
{{ویکیپدیا}}
{{پانویس}}
[[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]]
[[رده:روانشناسان]]
[[رده:نویسندگان آمریکایی]]
[[رده:نویسندگان خودیاری]]
[[رده:انسانگرایان]]
[[رده:بیخدایان]]
[[رده:زادگان ۱۹۱۳ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۲۰۰۷ (میلادی)]]
ngyllmvhc6mos9t5dwntzwu0hzs2xzo
بیل شنکلی
0
35252
192980
181875
2026-10-03T17:32:32Z
Taddah
7763
192980
wikitext
text/x-wiki
'''[[w:بیل شنکلی|ویلیام «بیل» شنکلی]]''' (به [[انگلیسی]]: Bill Shankly) (زاده ۲ سپتامبر ۱۹۱۳ − مرگ ۲۹ سپتامبر ۱۹۸۱) بازیکن و مربی [[فوتبال]] اهل [[w:اسکاتلند|اسکاتلند]] بود.
== گفتاوردها ==
* «برخی از مردم گمان میکنند فوتبال مسئله مرگ و زندگی است. من از چنین طرز فکری ناامید میشوم. میتوانم به شما اطمینان بدهم که [فوتبال] مسئلهٔ خیلی خیلی مهمتری از مرگ و زندگی است.<ref>{{یادکرد وب|نشانی =http://www.brainyquote.com/quotes/quotes/b/billshankl312046.html |عنوان = Bill Shankly Quotes|ناشر =brainyquote |تاریخ بازدید =۷ آوریل ۲۰۱۵ |تاریخ =}}</ref>»
* «فراتر از هر چیزی، من میخواهم به عنوان یک فرد از خود گذشته به یاد آورده شوم، کسی که میکوشید و نگرانی این را داشت تا دیگران هم بتوانند در افتخارات به دست آمده سهیم شوند، کسی که یک خانواده از افرادی را ساخت که میتوانند در کنار هم سرشان را بالا بگیرند و بگویند: ما لیورپول هستیم.''<ref>{{یادکرد وب|نشانی = http://liverpoolfc.ir/10285/|عنوان = اسطوره در قاب پرونده: بیل شانکلی کبیر|ناشر = کانون رسمی هواداران لیورپول در ایران|تاریخ بازدید =۷ آوریل ۲۰۱۵ |تاریخ = 2 September 2014}}</ref>»
== منابع ==
{{پانویس}}
{{ویکیپدیا}}
{{ترتیبپیشفرض:شنکلی، بیل}}
[[رده:بازیکنان فوتبال]]
[[رده:مربیان فوتبال]]
[[رده:اهالی اسکاتلند]]
[[رده:زادگان ۱۹۱۳ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۸۱ (میلادی)]]
d2iybcwwcy3miw85s8doc3eocyespwa
وارتگس پتروسیان
0
35739
192975
170827
2026-10-03T17:30:49Z
Taddah
7763
192975
wikitext
text/x-wiki
[[پرونده:Vardges Petrosyan.JPG|بندانگشتی|وارتگس پتروسیان]]
<!-- [[پرونده:|بندانگشتی]] -->
'''[[w:وارتزگس پطروسیان|وارتگس پتروسیان]]''' (به ارمنی: Վարդգես Պետրոսյան)، (زادهٔ ۹ اوت ۱۹۳۲ − درگذشته ۱۵ آوریل ۱۹۹۴) داستانسرا، نمایشنویس، مقالهنگار و [[شاعر ]] [[ارمنی]] بود.
== گفتاورد ==
* «زندگی آدم هم شاید شراب است که از له شدن انگورِ کودکی زیر پاهای زندگی شکل میگیرد. پاهایی که مثل پاهای تو مهربان نیستند، پدر! ...»
** <small>''صحبتهای نیمه شبانه''</small>
* «میگویند که آدم در چهل سال اول زندگی خود همه کارهایی انجام میدهد که عمرش را کوتاه کند، بعد از چهل سالگی به هر دری میزند که عمرش را طولانی کند…»
* «سر نوجوان ظرف نیست که میباید آن را پر کرد، بلکه مشعلی است که میبایست آن را برافروخت.»
* «مهربانی و احسان دیگران میتواند خنده دار به نظر آید، اگر خودت مهربان نیستی…»
* «چرا آدمها توی لاک فرومیروند؟ همه از تنهایی مینالند، اما سرشان را از لاک بیرون نمیآورند. لاک هم از جنس خاک رس است: نه جریان را دریافت میکند و نه انتقال میدهد.»
* «یکی از دوستان من این اواخر نامردی کرد و پل واسط بین ما را خراب کرد. او قبل از منفجر کردن آن پل شاید حتی نگاه هم نکرد که چه چیزی را منفجر میکند. اما نگاه کردن لازم بود. باید آخرین بار به سنگهایی که بر روی هم چیدهای و با ملات ایمان متصلشان کردهای، نگاه کنی. باید برای آخرین بار به رؤیا ئی که که با آن طاق قوسی را بنا کرد ه ای نگاه کنی.»
** <small>''صحبتهای نیمه شبانه''</small>
== منابع ==
{{پانویس}}
== پیوند به بیرون ==
{{wikipedia}}
{{انبار-رده|}}
[[رده:زادگان ۱۹۳۲ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۹۴ (میلادی)]]
[[رده:نمایشنامهنویسان ارمنستانی]]
[[رده:شاعران ارمنستانی]]
[[رده:مقالهنویسان ارمنستانی]]
q1s7qkc87fhh86u8ezxwlkywepxivh3
باشو، غریبه کوچک
0
36593
192951
173086
2026-10-03T13:14:58Z
Salarabdolmohamadian
10433
192951
wikitext
text/x-wiki
'''''[[W:باشو، غریبه کوچک|باشو، غریبهی کوچک]]''''' فیلمی است از [[بهرام بیضایی]].
بیضایی در شهریور ۱۴۰۴ در پیامی برای جشنواره ونیز پس از دریافت جایزه باشو در بخش سینمای کلاسیک، گفت: «۴۰ سال است که از فیلمبرداری فیلم باشو غریبه کوچک در شمال و جنوب ایران میگذرد، تابستان گرمی بود مثل همین روزها و هر حرفی که جنگ را نمیستود، تهدید میشد و قویا محدود بود.»<ref name="BBC" />
او در ادامه این پیام گفت: «امروز بعد از ۴۰ سال با کمال فروتنی به همه قربانیان آن جنگ هشت ساله بیمعنا درود میفرستم و نفرینم میماند بر همه سودبران هر جنگی.»<ref name="BBC" />
درباره تاثیر رویداهای دوران کودکیاش در فیلم باشو گفت: «از روزی که خودم را شناختم شاهد رفتار نامعمول با خودم بودم. به خاطر عقاید پدر و مادرم. به خاطر رنگ چشمم. به خاطر نوع و منطق حرف زدنم. به خاطر اینکه درس را دوست نداشتم. اما سینما را دوست داشتم. نمی دونم چرا. وقتی یکی شبیه ما نباشه سواله برامون. در باشو این دیده میشود.»<ref name="BBC" />
== دربارهٔ فیلم ==
* از ''باشو غریبهٔ کوچک'' خیلی خوشم آمد.
** [[ایلوش خوشابه]]، ۱۳۷۱<ref>{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=خوشابه|نام=ایلوش|نام خانوادگی2=−|ژورنال=فیلم و سینما|عنوان=گفتوگویی با اکبر رادی درباره تئاتر|شماره=۵|تاریخ=شهریور ۱۳۷۱|صفحه=۱۵}}</ref>
* از ۲۵ سال پیش که از ایران آمدهام فقط ''باشو غریبه کوچک'' ساخته بهرام بیضایی را دیدم که خیلی دوست داشتم و موقع تماشا گریه کردم. او استاد بزرگی است.
** [[سهراب شهید ثالث]]، ۲۶ دی ۱۳۷۶<ref>{{پک|شهید ثالث|۱۳۷۸|ف=آخرین گفتگو با سهراب شهید ثالث دربارهٔ یک اتفاق ساده|ص=۴۴۶}}</ref>
* . . . آقای بیضایی . . . آمد مرا ببیند و اعتراض کند که چرا دو سال ''باشو غریبهٔ کوچک'' را خواباندند. . . . گفتم نظر خود من بود که باشو اکران نشود. گفت یعنی چه؟ گفتم اگر قبول داری من آدم خوبی هستم که به عنوان آخرین فرد قبل از رفتنت از ایران میخواهی با من صحبت کنی، به عنوان آدمی که در این نظام میتواند به تو کمک کند، من خیر شما را خواستم. این خیرخواهیها را هم نمیشد گفت. هیچ کس خبر نداشت که ما چرا اکران این فیلم را عقب انداختیم. . . . به خاطر حساسیت بر روی بعضی مسائل این کار را کردیم.
** [[محمّدحسین حقیقی]]<ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی ویراستار=ارژمند|نام ویراستار=محمود|نام خانوادگی ویراستار2=حیدری|نام ویراستار2=محمدعلی|عنوان=سینمای دههٔ شصت در گفتگو با مدیران سینمایی|صفحه=۲۶۸−۲۶۹|سال=۱۳۹۴|ناشر=[[انتشارات روزنه]]|مکان=[[تهران]]|شابک=978-964-334-530-3}}</ref>
* بعد از بمباران دارخوین، وقتی به هوش آمدم خودم را در بیمارستان دیدم و به دنبالش وارد خانوادهای شدم که حتی زبان آنها را هم درست نمی فهمیدم درست شبیه به باشوی فیلم "باشو..."
** سلیمه البوبالد، اردیبهشتِ ۱۴۰۰<ref>{{یادکرد وب|کد زبان=Fa|تاریخ=۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰|وبگاه=گیتی آنلاین|نشانی=http://gitionline.ir/fa/news/39647/%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84-%D9%85%D9%88%D9%86%D8%AB-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%88|عنوان=رونمایی از معادل مونث باشو}}</ref><ref>{{یادکرد وب|نویسنده=مسعود احمدی|کد زبان=Fa|تاریخ=۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰|وبگاه=سینماروزان{ژورنال سینمای ایران}|نشانی=http://www.cinemajournal.ir/%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b9%d8%a7%d8%af%d9%84-%d9%85%d9%88%d9%86%d8%ab-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b9%da%a9%d8%b3/|عنوان=معادل مونث باشو کیست؟}}</ref>
== منابع ==
{{پانویس}}
* {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی = شهید ثالث| نام = سهراب| پیوند نویسنده = سهراب شهید ثالث| نام ویراستار = علی| نام خانوادگی ویراستار = دهباشی| پیوند ویراستار = علی دهباشی| عنوان = یادنامهٔ سهراب شهید ثالث| سال = ۱۳۷۸| ناشر = [[انتشارات سخن]] و انتشارات شهاب ثاقب| مکان = [[تهران]]| زبان = فارسی}}
{{بهرام بیضایی}}
[[رده:فیلمهای ایرانی]]
[[رده:فیلمهای بهرام بیضایی]]
[[رده:فیلمهای ۱۳۶۴]]
dafxqkrop5qflgeeh4xk09dl2jxtexp
دیوارنگاره پهپاد شاهد در محل سفارت امارات در تهران
0
40595
192953
2026-10-03T17:15:30Z
IranPoliticsArchive
33633
صفحهای تازه حاوی ««این صدا به شما نزدیک است؛ نزدیکتر از آنچه فکر میکنید.» تابناک در گزارشی در ۱۰ مهر ۱۴۰۵، از نقشبستن تصویر یک پهپاد شاهد همراه با این جمله در بلوار خوردین شهرک غرب، محل سفارت امارات در تهران، خبر داد. https://www.tabnak.ir/00 5rOw» ایجاد کرد
192953
wikitext
text/x-wiki
«این صدا به شما نزدیک است؛ نزدیکتر از آنچه فکر میکنید.»
تابناک در گزارشی در ۱۰ مهر ۱۴۰۵، از نقشبستن تصویر یک پهپاد شاهد همراه با این جمله در بلوار خوردین شهرک غرب، محل سفارت امارات در تهران، خبر داد.
https://www.tabnak.ir/00
5rOw
ccaa6pwle4a28itk3i4kx1ddbpmkziv
192954
192953
2026-10-03T17:17:03Z
IranPoliticsArchive
33633
192954
wikitext
text/x-wiki
«این صدا به شما نزدیک است؛ نزدیکتر از آنچه فکر میکنید.»
تابناک در گزارشی در ۱۰ مهر ۱۴۰۵، از نقشبستن تصویر یک پهپاد شاهد همراه با این جمله در بلوار خوردین شهرک غرب، محل سفارت امارات در تهران، خبر داد.
==منبع(شامل تصویر)==
https://www.tabnak.ir/005rOw
ai16ee8bkbso2n5mdrnexwcltnvwqeu
مارسلو گلیزر
0
40596
192992
2026-10-03T19:02:12Z
PRDM 9
19715
صفحه مارسلو گلیزر
192992
wikitext
text/x-wiki
[[پرونده:LowResMarcelo-Gleiser.jpg|بندانگشتی|مارسلو گلیزر در سال ۲۰۰۵]]
مارسلو گلیزر (زادهٔ ۱۹ مارس ۱۹۵۹) فیزیکدان و اخترشناس برزیلی است. او هماکنون استاد فیزیک و اخترشناسی در کالج دارتموث، در ایالات متحده، است.
== گفتاوردها ==
* «دلبستگی معنوی ما به طبیعت، فراتر از دین است و بخشی از سرشتِ بنیادینِ ما بهعنوان گونهای اندیشمند در کیهانی اسرارآمیز بهشمار میآید.»
[[رده:زادگان ۱۹۵۹ (میلادی)]]
[[رده:افراد زنده]]
[[رده:ستوننویسان]]
2adacmr9vjbcihgp3mpi9v4snp4litk
192993
192992
2026-10-03T19:05:46Z
PRDM 9
19715
192993
wikitext
text/x-wiki
[[پرونده:LowResMarcelo-Gleiser.jpg|بندانگشتی|مارسلو گلیزر در سال ۲۰۰۵]]
مارسلو گلیزر (زادهٔ ۱۹ مارس ۱۹۵۹) فیزیکدان و اخترشناس برزیلی است. او هماکنون استاد فیزیک و [[اخترشناسی]] در کالج دارتموث، در [[ایالات متحده]]، است.
== گفتاوردها ==
* «دلبستگی معنوی ما به طبیعت، فراتر از دین است و بخشی از سرشتِ بنیادینِ ما بهعنوان گونهای اندیشمند در کیهانی اسرارآمیز بهشمار میآید.»
[[رده:زادگان ۱۹۵۹ (میلادی)]]
[[رده:افراد زنده]]
[[رده:ستوننویسان]]
d9333gifjrtura83695vuwz69a9pth7
192994
192993
2026-10-03T19:08:23Z
PRDM 9
19715
192994
wikitext
text/x-wiki
[[پرونده:LowResMarcelo-Gleiser.jpg|بندانگشتی|مارسلو گلیزر در سال ۲۰۰۵]]
مارسلو گلیزر (زادهٔ ۱۹ مارس ۱۹۵۹) فیزیکدان و اخترشناس برزیلی است. او هماکنون استاد فیزیک و [[اخترشناسی]] در کالج دارتموث، در [[ایالات متحده]]، است.
== گفتاوردها ==
* «دلبستگی معنوی ما به طبیعت، فراتر از دین است و بخشی از سرشتِ بنیادینِ ما بهعنوان گونهای اندیشمند در کیهانی اسرارآمیز بهشمار میآید.»
** «فیزیکدان دارتموث در برنامه ویژه تلویزیونی»، dartmouth.edu (۱۴ اکتبر ۲۰۱۵)
[[رده:زادگان ۱۹۵۹ (میلادی)]]
[[رده:افراد زنده]]
[[رده:ستوننویسان]]
qdajjddyq304vq46rsgt9gjksu3f0gg
192995
192994
2026-10-03T19:10:27Z
PRDM 9
19715
/* گفتاوردها */
192995
wikitext
text/x-wiki
[[پرونده:LowResMarcelo-Gleiser.jpg|بندانگشتی|مارسلو گلیزر در سال ۲۰۰۵]]
مارسلو گلیزر (زادهٔ ۱۹ مارس ۱۹۵۹) فیزیکدان و اخترشناس برزیلی است. او هماکنون استاد فیزیک و [[اخترشناسی]] در کالج دارتموث، در [[ایالات متحده]]، است.
== گفتاوردها ==
* «دلبستگی معنوی ما به طبیعت، فراتر از دین است و بخشی از سرشتِ بنیادینِ ما بهعنوان گونهای اندیشمند در کیهانی اسرارآمیز بهشمار میآید.»
** «فیزیکدان دارتموث در برنامه ویژه تلویزیونی»، dartmouth.edu (۱۴ اکتبر ۲۰۱۵)
* «علم پا جای پای نیاکانمان میگذارد و به این اشتیاق ما پاسخ میدهد که هنگام نگریستن به آسمان، دریابیم جایگاه ما کجاست.»
[[رده:زادگان ۱۹۵۹ (میلادی)]]
[[رده:افراد زنده]]
[[رده:ستوننویسان]]
2ipnghxbfb7e0tl5btz6lyl4xjrsp18
192996
192995
2026-10-03T19:13:46Z
PRDM 9
19715
192996
wikitext
text/x-wiki
[[پرونده:LowResMarcelo-Gleiser.jpg|بندانگشتی|مارسلو گلیزر در سال ۲۰۰۵]]
مارسلو گلیزر (زادهٔ ۱۹ مارس ۱۹۵۹) فیزیکدان و اخترشناس برزیلی است. او هماکنون استاد فیزیک و [[اخترشناسی]] در کالج دارتموث، در [[ایالات متحده]]، است.
== گفتاوردها ==
* «دلبستگی معنوی ما به طبیعت، فراتر از دین است و بخشی از سرشتِ بنیادینِ ما بهعنوان گونهای اندیشمند در کیهانی اسرارآمیز بهشمار میآید.»
** «فیزیکدان دارتموث در برنامه ویژه تلویزیونی»، dartmouth.edu (۱۴ اکتبر ۲۰۱۵)
* «علم پا جای پای نیاکانمان میگذارد و به این اشتیاق ما پاسخ میدهد که هنگام نگریستن به آسمان، دریابیم جایگاه ما کجاست.»
[[رده:زادگان ۱۹۵۹ (میلادی)]]
[[رده:افراد زنده]]
[[رده:ستوننویسان]]
[[رده:ندانمگرایان]]
bckvc21wjx38x2sv5x5x9qbjen5hqv3
محسن رضایی درباره دونالد ترامپ و نقش ایران در تعیین واقعیت
0
40597
192997
2026-10-03T21:40:29Z
IranPoliticsArchive
33633
صفحهای تازه حاوی ««پس از شکستهای پیدرپی، بدترین رئیسجمهور تاریخ آمریکا همچنان بیوقفه حرف میزند؛ و حالا حرفهایش حتی از خیالپردازیهای خودش هم فراتر رفته است. میتوانی هر روز در عالم خیال خود پیروز باشی؛ اما واقعیت را ایران رقم میزند؛ با مردمش، س...» ایجاد کرد
192997
wikitext
text/x-wiki
«پس از شکستهای پیدرپی، بدترین رئیسجمهور تاریخ آمریکا همچنان بیوقفه حرف میزند؛ و حالا حرفهایش حتی از خیالپردازیهای خودش هم فراتر رفته است.
میتوانی هر روز در عالم خیال خود پیروز باشی؛ اما واقعیت را ایران رقم میزند؛ با مردمش، سربازانش و موشکهایش.»
== منبع ==
* [https://x.com/ir_rezaee/status/2106022085772415391 پست محسن رضایی در ایکس]، ۲ اکتبر ۲۰۲۶.
1k56gmk2m74r87kfnfnt3ko59x7yyv6
علیرضا زاکانی درباره کمک به دولت و حل مشکلات مردم
0
40598
192998
2026-10-03T22:22:24Z
IranPoliticsArchive
33633
صفحهای تازه حاوی «همه وظیفه داریم برای حل مسائل کشور به دولت کمک کنیم؛ امروز نه وقت رقابت انتخاباتی است و نه مملکت به خروس جنگی نیاز دارد. مسئولان هم باید دنبال راههای تازه باشند. اولویت اول جنگ است و امروز مهمترین میدان مبارزه با آمریکا، حل مشکلات مردم و کم...» ایجاد کرد
192998
wikitext
text/x-wiki
همه وظیفه داریم برای حل مسائل کشور به دولت کمک کنیم؛ امروز نه وقت رقابت انتخاباتی است و نه مملکت به خروس جنگی نیاز دارد.
مسئولان هم باید دنبال راههای تازه باشند. اولویت اول جنگ است و امروز مهمترین میدان مبارزه با آمریکا، حل مشکلات مردم و کمکردن فشار از زندگی آنهاست.
==منبع==
[https://x.com/dr_zakani/status/2105960766385856991 توییت شهردار تهران(زاکانی) در ایکس]
28j9oyvvx4548ohpk3p7x37dle6av8k
حسین محبی درباره ادعای نزدیک بودن ایران به سلاح هستهای
0
40599
192999
2026-10-04T11:44:26Z
IranPoliticsArchive
33633
صفحهای تازه حاوی «««ادعای اینکه ایران تا دستیابی به سلاح هستهای، تنها چند هفته دارد؛ همان دروغی است که از ۲۵ سال پیش مطرح شد. من از مردم آمریکا میپرسم: آیا این ۲۵ سال، آن "چند هفته" را سپری نکرده است؟» — حسین محبی، سخنگوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ۷ مهر ۱۴...» ایجاد کرد
192999
wikitext
text/x-wiki
««ادعای اینکه ایران تا دستیابی به سلاح هستهای، تنها چند هفته دارد؛ همان دروغی است که از ۲۵ سال پیش مطرح شد. من از مردم آمریکا میپرسم: آیا این ۲۵ سال، آن "چند هفته" را سپری نکرده است؟»
— حسین محبی، سخنگوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ۷ مهر ۱۴۰۵»
==منابع==
[https://tasnimnews.ir/3709104]
[https://spnfa.ir/20260929/31498896.html]
ko49h0yqy0s8xr17k0mwmij062zfma9