ویکی‌گفتاورد fawikiquote https://fa.wikiquote.org/wiki/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C MediaWiki 1.47.0-wmf.23 first-letter مدیا ویژه بحث کاربر بحث کاربر ویکی‌گفتاورد بحث ویکی‌گفتاورد پرونده بحث پرونده مدیاویکی بحث مدیاویکی الگو بحث الگو راهنما بحث راهنما رده بحث رده TimedText TimedText talk پودمان بحث پودمان Event Event talk برتراند راسل 0 1697 193023 189405 2026-10-06T13:56:12Z Taddah 7763 193023 wikitext text/x-wiki [[پرونده:Bertrand Arthur William Russell, 3rd Earl Russell.jpg|thumb|250px|چپ|از تمام انواعِ احتیاط‌ها، برای [[خوشبختی]] واقعی احتیاط در [[عشق]] به احتمال کشنده‌ترین است.]] '''[[w:برتراند راسل|برتراند آرتور ویلیام راسل]]، سومین ارل راسل''' ([[W:۱۸ مه ۱۸۷۲ (میلادی)|۱۸ مه ۱۸۷۲]] − [[W:۲ فوریه ۱۹۷۰ (میلادی)|۲ فوریه ۱۹۷۰]]) فیلسوف، منطق‌دان، ریاضیدان، تاریخدان، نویسنده، فعال سیاسی و منتقد اجتماعی بریتانیایی که در ۱۹۵۰ سال [[w: جایزه نوبل ادبیات|جایزه نوبل ادبیات]] را دریافت کرد. == گفتاوردها == * یکی از مظاهر غلو درتعصب عبارت از این است که احساس مطبوع کار دسته جمعی را بوجود آورد. گروهی که نسبت به مسئله خاصی تعصب داشته باشند احساس آرامش می‌کنند و یک نوع برادری و هم پشتی آنها را در مسئله مورد بحث، تحریص و تشویق می‌کند. همه افراد گروه نسبت به اهداف و خواستهای مشترک تحریک و بسیج می‌شوند. شما می‌توانید در کلیه احزاب سیاسی یک گروه متعصب را پیدا کنید که افراد آن نسبت بهم معاونت داشته و در آرامش خاطر بسر می‌برند، ولی وقتی که این گرایش توسعه پیدا می‌کند و با کینه گروهی دیگر درهم می‌آمیزد آنوقت است که تعصب شکوفا شده و مظاهر آن آشکار می‌شود. تعصب می‌توانید نیروی محرکه اعمال بطور کلی باشد؛ ولی در تاریخ نمی‌توانم نمونهای پیدا کنم که در آن تعصب محرک اعمال خوبی بوده باشد. تعصب، همیشه امور را به سیاه کاری می‌کشاند و علت آنهم این است که تعصب بطور اجتناب ناپذیری با کینه‌توزی و دشمنی همراه است، اشخاصی که از تعصب همگانی پیروی نکنند مورد نفرت و انزجار واقع می‌شوند. این مسئله از وقایع حتمی و غیرقابل اجتناب می‌باشد. **** از کتاب «جهانی که من می‌شناسم» * انسان‌ها بیش از هر چیز دیگر، از اندیشیدن وحشت دارند، بیش از فقر، حتی بیش از مرگ. «اندیشه» انقلاب می‌کند، از تخت به زیر می‌کشد و نابود می‌سازد. امتیازات دروغین، سنن و عرف جوامع، و عادات راحت طلبانهٔ انسان‌ها را، بدون ذره‌ای رحم، از دم تیغ می‌گذراند. هیچ قانونی را به رسمیت نمی‌شناسد؛ آنارشیست است. مراجع قانونی را به پشیزی نمی‌انگارد و بر خرد کهن نیز وقعی نمی‌نهد. اندیشه به سادگی در گودال جهنم می‌نگرد و هراسی او را فرا نمی‌گیرد. بشر، لکه کوچکی مغروق در ژرفای بی پایانی از سکوت است؛ اندیشه این را می‌بیند و با این حال، غرورمندانه خود را به نمایش می‌گذارد، گویی ارباب کائنات است. «اندیشه» چالاک، آزاد و عظیم است، یگانه روشنایی این جهان و بزرگ‌ترین مایه فخر بشر.<ref>چرا بشر می‌جنگد اثر برتراند راسل</ref> * «اگر من مدعی می‌شدم که در منظومه شمسی میان زمین و مریخ یک قوری چینی دور خورشید می‌گردد، هیچ‌کس قادر نبود مدّعای مرا رد کند، مشروط به آنکه حواسم می‌بود که در ادامه بگویم این قوری آنقدر کوچک است که حتی با قوی‌ترین تلسکوپ‌ها هم قابل رویت نیست. اما اگر تا آنجا پیش می‌رفتم که می‌گفتم چون مدعای من ابطال ناپذیراست جایز نیست عقل بشر به آن شک کند، به حق به یاوه گویی متهم می‌شدم. با این حال، اگر وجود این قوری در کتب قدما تأیید شده بود و آن را حقیقتی قدسی شمرده و هر یکشنبه در کلیسا دربارهٔ آن به وعظ می‌پرداختند و در مدارس آن را به ذهن کودکان فرومی‌کردند، تردید در وجود آن نشانهٔ نامتعارف بودن تلقی می‌شد و شخص شکاک را در [[عصر روشنگری]] به نزد روانپزشک و در دوره پیش از آن به دادگاه تفتیش عقاید می‌فرستادند.» ** ''قوری راسل'' * «آنچه از فنِّ تبلیغات می‌آموزیم این است که هر موضوعی را می‌توان به اکثریت مردم قبولاند به‌شرطی که چندین بار به نحوی تکرارش کنیم که در حافظهٔ آنان حک شود. ما غالب چیزها را باور داریم فقط به این علّت که چندین بار با لحن تأییدآمیزی دربارة آن‌ها شنیده‌ایم: حتّی به خاطر نمی‌آوریم که کجا و چرا موردِ تأیید واقع شده‌اند، از این روست که نمی‌توانیم به نقدِ آن‌ها بپردازیم، حتّی وقتی که هیچ پشتوانة منطقی مؤید آن‌ها نبوده و تأییدشان از طرف اشخاص ذی‌نفع ابراز شده باشد.» ** <small>در «جهان‌بینی علمی»، فصل ۵، «علم ودین»</small> * «فنِّ تبلیغات روزبه‌روز در راهی تکامل می‌یابد که جنبهٔ استدلالی خود را از دست داده و قدرت انگیزش بیشری کسب کند و وقتی که اثر مورد نظر ایجاد شده باشد، نتیجة مطلوب حاصل شده‌است… اثر تبلیغات جمعی است نه انفرادی … وقتی بخواهیم به جای افراد، جامعه را مطالعه کنیم، تبلیغات ارزش فوق‌العاده‌ای دارد، ولی متأسفانه هدف تبلیغات، علمی نیست و صرفاً جنبة عملی دارد.» ** <small>در «جهان‌بینی علمی»، فصل ۵، «علم ودین»</small> * «آدمی نیازمند ایمانی واقعی و قوی است نه باوری بزدلانه و آمیخته به تردید. علم در اصل چیزی جز پویش منظّم در طریق معرفت نیست… اگر ایمان خود را نسبت به علم از دست بدهیم، در این صورت ایمانِ ما نسبت به ارزنده‌ترین استعدادهای آدمی با مرگ روبروست.» ** <small>در «جهان‌بینی علمی»، فصل ۵، «علم ودین»</small> === دهه ۱۹۱۰ === [[پرونده:1+1=2.png|بندانگشتی|چپ|گزاره بالا گاهی اوقات مفید است.]] * «'''گزارهٔ بالا گاهی اوقات مفید است'''». ** بعد از اثبات ۱+۱=۲، [[w: مبادی ریاضیات|مبادی ریاضیات]]، جلد دوم، ویرایش اول (۱۹۱۲). ==== عرفان و منطق (۱۹۱۸) ==== * «جزمی‌ترین و تعصب آمیزترین اعتقادات ما آن اعتقاداتی هستند که کمترین شواهد برای درستیشان در دسترس داریم.» * «ریاضیات، در جایگاه واقعی خود نه تنها حقیقت را حکایت می‌کند بلکه در منتها الیه زیبایی است - یک زیبایی سرد و تلخ مانند آنچه که در یک تندیس می‌بینیم بدون هیچگونه نشانه‌ای از طبیعت ضعیف تر ما، بدون زیبایی‌های فریبندهٔ نقاشی و موسیقی و همچنان در انتهای خلوص و توانایی در نمایش کمال، چیزی که تنها بالاترین هنر قادر به نمایش آن است. ذات حقیقی سرخوشی و غرور. احساس شکستن محدودیت‌های یک انسان معمولی و بالاتر رفتن، و این چیزی است که نشانهٔ اوج برتری است و تنها در ریاضی و شعر می‌توان آن را جستجو کرد.» * «[[ریاضیات]] را می‌توان دانشی تعریف کرد که در آن، ما نه می‌دانیم از چه سخن می‌گوئیم و نه می‌دانیم آیا آنچه می‌گوئیم درست است یا نه.» === دهه ۱۹۲۰ === ==== چرا مسیحی نیستم (۱۹۲۷) ==== * «[[مذهب]]، بیش از هرچیز متکی به ترس بوده و بر مبنای ترس استوار است.» * «من [[مذهب|دین]] را به دیده یک بیماری و منشأ رنج‌های بی‌شمار می‌نگرم.» * «فکر نمی‌کنم دلیل واقعی اینکه مردم دین را می‌پذیرند هیچ ربطی به استدلال داشته باشد. آن‌ها دین را به دلایل احساسی می‌پذیرند. بسیار گفته می‌شود که خیلی اشتباه است که به دین حمله کنیم، زیرا دین افراد را بافضیلت می‌سازد. به من نیز گفته شده‌است؛ اما چنین چیزی ندیده‌ام.» ==== اخلاق و زناشویی (۱۹۲۹) ==== * «به باور من ازدواج بهترین و مهمترین رابطه‌ای است که ممکن است میان دو انسان وجود داشته باشد.» * «ازدواج برای زنان رایج‌ترین شیوهٔ امرار معاش است، و مقدار کل سکس ناخواستهٔ تحمیل‌شده بر زنان در ازدواج، احتمالاً از تن‌فروشی بیشتر است.» * «آن‌هایی که هرگز صمیمیت ژرف و همدلی شدید موجود در عشقِ دو طرفهٔ موفق را تجربه نکرده‌اند، بهترین چیزی را که زندگی می‌تواند بدهد از دست داده‌اند.» * «من این را مناسب نمی‌دانم که زن یا مردی وارد امر خطیر ازدواجی شوند که قرار است به زایش فرزندانی منجر گردد، بدون اینکه پیش از آن تجربهٔ جنسی داشته باشند.» === دهه ۱۹۳۰ === ==== شاهراه خوشبختی (۱۹۳۰) ==== * «'''از تمام انواعِ احتیاط‌ها، برای [[خوشبختی]] واقعی احتیاط در [[عشق]] به احتمال کشنده‌ترین است'''». * «متأسفانه بسیاری از مردم پس از این‌که به دامان شوربختی درافتادند، به سعادت از دست‌رفته خویش پی می‌برند.» ==== قدرت: یک تحلیل اجتماعی جدید (۱۹۳۸) ==== * «آموزش و پرورش باید چنان باشد که خوش‌باوری و دیرباوری طبیعی انسان آموزش ندیده را اصلاح کند. عادت باور کردن یک سخن مؤکد بی‌دلیل، و نیز عادت باور نکردن سخن غیر مؤکد، هرچند که با بهترین دلایل همراه باشد، باید اصلاح شود.» === دهه ۱۹۴۰ === [[پرونده:Milkyway-summit-lake-wv1 - West Virginia - ForestWander.jpg|بندانگشتی|چپ|جهان فقط اینجا و همه‌اش همین است.]] * «من باید بگویم که جهان فقط اینجا و همه‌اش همین است.» ** رادیو بی‌بی‌سی، مناظره برتراند راسل و فردریک کاپلستون (۱۹۴۸). ==== تاریخ فلسفه غرب (۱۹۴۵) ==== * «آنچه در [[مذهب|آئین]] مسیحیت رایج است به همان اندازه نیز در بودائیسم اعتبار دارد. [...] جامعه راهبان بودایی - به عنوان مثال در تبت - به شدت مخالف [[آموزش و پرورش|آموزش]]، ضدبشر و ستم‌پیشه‌است.» * «عشق چیزی بسیار فراتر از میل به آمیزش جنسی است. عشق ابزار اصلی فرار از تنهایی‌ای است که بر سرتاسر بخش عمده زندگی مردان و زنان مستولی است.» * «[[مذهب|دین]] مسیح و تبلور آن در تشکیلات کلیسایی، دشمن اصلی و بازدارنده رشد اخلاقی بوده و می‌باشد.» * «دنیای خوب نیازمند به علم، مهربانی و شجاعت بوده و نیازی به حسرت گذشته ندارد؛ و همچنین نیازی به زنجیر کشیدن هوش و استعداد مردم که با تبلیغات جمعی نادان در گذشته دور انجام می‌شده ندارد. دنیا محتاج به امید به آینده است.» * «ناپسندترین مبحث در مسیحیت، موضع بیمارگونه و غیرطبیعی آن در برابر روابط جنسی است.» * «[[ژان ژاک روسو|روسو]] [[دیوانه]] ولی تأثیرگذار بود؛ [[دیوید هیوم|هیوم]] عاقل بود ولی پیروانی نداشت.» * «هرچه منطق نادرست‌تر باشد نتایجی که از آن برمی‌خیزد دلکش‌تر است.» * «بسیاری از روحانیان لذت‌های جسمی را بر خود حرام می‌سازند، اما دربرابر لذت‌های دیگر خود را بی‌حفاظ می‌گذارند؛ در نتیجه قدرت پرستی بر آن‌ها مستولی می‌شود و آن‌ها را به قساوت‌ها و ستمکاری‌های وحشتناکی می‌کشاند که به نام دین مرتکب می‌شوند.» === دهه ۱۹۵۰ === * «تغییر یک چیز است، پیشرفت یک چیز دیگر. تغییر علمی است، پیشرفت اخلاقی، تغییر بدیهی است، درحالیکه پیشرفت موضوعی مورد مناقشه است». * «علم آن چیزی است که ما می‌دانیم و فلسفه آن چیزی است که ما نمی‌دانیم». ==== اخلاق و سیاست در جامعه (۱۹۵۴) ==== * «علم و تکنیک جدید قدرت حکومت‌ها را افزایش داده و این امکان را که قبلاً وجود نداشت به‌وجود آورده‌است که حکومت‌ها بتوانند افکار عمومی را هر طور که مایل باشند کنترل کنند و به‌اختیار خود درآورند و بدین‌وسیله یکی از حقوق اساسی افراد پای‌مال می‌گردد.» * «می‌توان گفت نفرت، نفرت می‌آورد و جهانی که در آن بر نفرت دامن زنند چنان آکنده از زد و خورد و مجادله خواهد شد که هیچ‌کس نمی‌تواند از لذت یک زندگی خوب بهره‌مند گردد.» * «به‌طور خلاصه پاداش و مجازات باید با در نظر گرفتن اثرات مطلوب اجتماعی‌شان مقرر شوند؛ و در این مورد نباید تنها معیارهای مطلق فرضی استحقاق یا عدم آن را در نظر گرفت.» * «دفاع از هیچ دینی طبق موازین عقلانی مقدور نیست. بلکه باید از راه تبلیغ و در صورت لزوم با توسل به جنگ از آن حمایت نمود.» ==== بیانیه راسل-انیشتن (۱۹۵۵) ==== * «تنها انسانیت را در نظر داشته باشیم و باقی چیزها را فراموش کنیم. اگر بتوانیم از عهده این کار برآییم، آینده انسان، بهشتی خواهد بود لبریز از شادی و دانش و آگاهی، ولی اگر موفق نشویم، یک نابودی عظیم و جهانی را پیش رو خواهیم داشت.» * «انسان آزاد نمی‌تواند خود را با امیدهای کودکانه و خدایان آدمی‌شکل گول بزند؛ او با آن‌که به مرگ خویش و فنای عالم معتقد است، شجاعت خود را از دست نمی‌دهد.» ** برتراند راسل، از کتاب تاریخ فلسفه، ویل دورانت، ترجمهٔ عباس زریاب خوئی، انتشارات علمی فرهنگی، چاپ بیست‌وششم۱۳۹۶، ص۴۲۰ * «در چنین جهان متناقض خدایی نمی‌توان پیدا کرد؛ بلکه شیطانی متلون‌المزاج با یک هیئت ابلیسی می‌تواند چنین جهانی را بیافریند.» ** برتراند راسل، از کتاب تاریخ فلسفه، ویل دورانت، ترجمهٔ عباس زریاب خوئی، انتشارات علمی فرهنگی، چاپ بیست‌وششم۱۳۹۶، ص۴۲۰ * «بهتر است دنیا از میان برود تا من یا کس دیگر به دروغ معتقد باشیم. مذهب و آیین فکر حکم می‌کند که تفاله‌های جهان در آتشی سوزان بسوزند و از میان بروند.» ** برتراند راسل، از کتاب تاریخ فلسفه، ویل دورانت، ترجمهٔ عباس زریاب خوئی، انتشارات علمی فرهنگی، چاپ بیست‌وششم۱۳۹۶، ص۴۱۷ * «از نظر تاریخی، ماتریالیسم عقیده‌ای است که برای مبارزه با نصوص و معتقدات دینی پیدا شده‌است؛ و به همین جهت همین که عقاید دینی کهن از میان می‌رود، ماتریالیسم جای خود را به شک‌آوران می‌دهد. در روزگار ما، علمداران بزرگ ماتریالیسم، بعضی از علمای آمریکا و رجال سیاست روسیه هستند. زیرا در این دو مملکت الاهیات کهن هنوز قوی است.» ** برتراند راسل، از کتاب لذات فلسفه، ویل دورانت، ترجمهٔ عباس زریاب خوئی، انتشارات علمی فرهنگی۱۳۹۵، ص۴۸ == منسوب == * «جامعه گوسفندی لایق حکومت گرگان است.» * «وقتی که از تلف‌کردن آن لذت می‌بری، وقت تلف‌شده نیست.» * «باید از خدا پرسید چرا دلایل وجودش را اینقدر ضعیف آفریده‌است؟» * «خلاصه، او باید خودش را مانند خدای ظالمی که به او اعتقاد دارد آماده بیرحمی بکند.» * «قدرت مطلقه‌ای که برای ابد حاکم بر اراده جهان است قطعاً می‌توانسته‌است چیز بهتری خلق کند.» * «ترس پدر و خشونت مادر دین است. بی‌جهت نیست که این دو در طول تاریخ دست در دست هم پیش رفته‌اند.» * «اگر خدا وجود می‌داشت، من فکر می‌کنم که بعید است او آنقدر لوس و بیهوده باشد که از اینکه افرادی در وجود داشتن او [[شک]] کنند آزرده شود.» * «گیتی ممکن است هدفی داشته باشد اما دانسته‌های ما به‌هیچ وجه به این مسئله اشاره نمی‌کند که اگر هدفی هم وجود داشته باشد، این هدف و مقصود لزوماً شباهتی به اهداف ما انسان‌ها ندارد.» * «با تمام زنان می‌توان خوابید اما با تعداد محدودی از آنها می‌توان بیدار ماند.» * «وقتی این همه اشتباهات جدید وجود دارد که می‌توان مرتکب شد، چرا باید همان قدیمی‌ها را تکرار کرد.» * «هرگز حاضر نیستم به خاطر عقایدم بمیرم، چون ممکن است عقایدم اشتباه باشند.» * «مسیحیان فعلی تعصب کمتری دارند و این کمی تعصب مربوط به خود آنها نیست، بلکه بایستی از نسل‌ها آزاد فکرانی سپاسگزار باشند که از زمان رنسانس تا به امروز تلاش کرده‌اند و مسیحیان را از بسیاری از عقاید خود شرمنده کرده‌اند.» * «مسیحیان فعلی می‌گویند مسیحیت چه دین بانزاکت و عقلانی است؛ و منکر این می‌شوند که این ملایمت و منطقی بودن منوط به تعلیمات انسان‌هایی است که خود مورد زجر و شکنجه مسیحیان بوده‌اند.» * «اکثریت مطلق مردمان فرهیخته به دین مسیحیت بی اعتقاد هستند، اما این بی‌اعتقادی را در ملاء عام مخفی می‌کنند، چرا که نگران‌اند که شغل و درآمدشان را از دست ندهند.» * «چنانچه اکنون کلیسا به بدی حکومت شوروی نیست، این امر مدیون کسانی است که به کلیسا حمله کرده‌اند.» == دربارهٔ او == * «روح‌های بزرگ همیشه با مخالفت خشن اذهان متوسط روبه‌رو شده‌اند. ذهن متوسط قادر نیست مردی را بفهمد که نمی‌پذیرد کورکورانه در مقابل پیش‌داوری‌های مرسوم تعظیم کند و در عوض نظراتش را دلیرانه و صادقانه بیان می‌دارد.» ** [[آلبرت اینشتین]] == جستارهای وابسته == * [[در ستایش فراغت و چند مقاله دیگر]] * [[جهان بینی علمی]] == پیوند به بیرون == {{ویکی‌پدیا}} {{ویکی‌انبار-رده|Bertrand Russell}} {{ناتمام}} [[رده:فیلسوفان انگلستانی]] [[رده:برندگان جایزه نوبل ادبیات|ادبیات]] [[رده:نویسندگان انگلستانی|راسل، برتراند]] [[رده:ریاضی‌دانان انگلستانی]] [[رده:زادگان ۱۸۷۲ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۷۰ (میلادی)]] [[رده:اهالی بریتانیا]] [[رده:فعالان حقوق همجنس‌گرایان]] [[رده:تاریخ‌نگاران فلسفه]] [[رده:منطق‌دانان]] [[رده:بی‌خدایان]] [[رده:انسان‌گرایان]] [[رده:منتقدان اجتماعی]] [[رده:منتقدان ادیان]] icxgw7ohsrc04xjqidf4e81uifviz4m حسن تقی‌زاده 0 2835 193024 188123 2026-10-06T13:56:23Z Taddah 7763 193024 wikitext text/x-wiki '''[[w:سید حسن تقی‌زاده|سید حسن تقی‌زاده]]''' (۱۲۵۷ ش تا ۱۳۴۸ ش) محقق و سیاست‌مدار ایرانی بود. [[پرونده:Hassan Taghizadeh.jpg|بندانگشتی|200px|حسن تقی‌زاده]] == گفتاوردها == * «اینجانب در بیست سال قبل تمایلی بقبول خط لاتینی برای فارسی داشته و رساله‌ای باسم «مقدمهٔ تعلیم عمومی» در آن باب نوشتم ولی بعدها بواسطهٔ معایبی که در این کار دیدم و اندیشهٔ خطری که برای مایهٔ ادبی و زبان خودمان پیدا کردم از آن عقیده عدول نمودم و اینک استغفار می‌کنم.» ** لزوم حفظ فارسی فصیح خطابه، مجلهٔ ''یادگار''، سال پنجم، شمارهٔ سی‌وششم، اسفند ۱۳۲۶.<ref>{{یادکرد ژورنال | نویسنده=تقی‌زاده | عنوان=مسائل روز: لزوم حفظ فارسی فصیح خطابه | ژورنال=یادگار | شماره=36 | سال=1326 | صفحه= | پیوند=https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/228403 | زبان=fa | تاریخ بازبینی=}}‏</ref> * «و هکذا که باید مادام‌الدهر ایران در انقلاب و خونریزی باشد و چون [[انقلاب]] هم فرصت تعلیم و مدرسه نمی‌دهد همیشه بعد از صد سال هم در همان جایی هستیم که بودیم. باز آدم نداریم. باز همه دزد و مغرضند.» ** [[ایرج افشار]]، اوراق تازه‌یاب مشروطیت، ص ۳۶–۴۰.<ref>{{یادکرد وب | وبگاه=موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران |عنوان= مخالفت تقی‌زاده با حمله «قوای مجاهد» به طهران (1327ق) | پیوند=http://www.iichs.ir/Modules/Content/Other/Print.aspx?id=295 | کد زبان= | تاریخ بازبینی=۲۲ دسامبر ۲۰۱۸}}‏</ref> == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:تقی‌زاده، حسن}} [[رده:اهالی ایران]] [[رده:اهالی تبریز]] [[رده:سیاست‌مداران ایرانی]] [[رده:نمایندگان مجلس ایران]] [[رده:وزیران ایرانی]] [[رده:دیپلمات‌ها]] [[رده:زادگان ۱۲۵۷]] [[رده:درگذشتگان ۱۳۴۸]] [[رده:زادگان ۱۸۷۸ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۷۰ (میلادی)]] edmzp2rvwa5bmy2ens3fe5lpwicfapa نیکوس کازانتزاکیس 0 3316 193033 181628 2026-10-06T15:25:00Z CommonsDelinker 242 Removing [[:c:File:Nikos_Kazantzakis.jpg|Nikos_Kazantzakis.jpg]], it has been deleted from Commons by [[:c:User:Infrogmation|Infrogmation]] because: per [[:c:Commons:Deletion requests/Files in Category:Nikos Kazantzakis|]]. 193033 wikitext text/x-wiki '''[[W:نیکوس کازانتزاکیس|نیکوس کازانتزاکیس]]'''، نویسنده، شاعر و [[ترجمه|مترجم]] [[یونان|یونانی]]. زادروز: ([[W:۱۸ فوریه ۱۸۸۳ (میلادی)|۱۸ فوریه ۱۸۸۳ میلادی]]) در کرتا. وی در تاریخ ([[W:۲۶ اکتبر ۱۹۵۷ (میلادی)|۲۶ اکتبر ۱۹۵۷ میلادی]]) در فرایبورگ آلمان درگذشت. == دارای منبع == * «اولیس پس از کشتار مدعیان خود در آن جزیره کوچکش کسل شده بود. دیگر زن و فرزند و وطن قدیم و خدایان قدیمش او را راضی نمی‌کردند. تصمیم گرفت «ایتاک» را به عزم آخرین سفر خود، سفری که بازگشت نداشته باشد، ترک گوید…» ** <small>''آغاز کتاب ادیسه/ ۱۹۵۳''</small> * «دروازه‌های بهشت و جهنم هم‌شکل و هم‌سایه‌اند.» ** <small>''آخرین وسوسه مسیح/ بخش ۱۸''</small> * «فقط یک زن در جهان وجود دارد. زنی با چهره‌های متفاوت.» ** <small>''آخرین وسوسه مسیح''</small> * «[[کتاب]] سیر و سلوک دانه‌ای بود که دیگر آثار من از آن روییدند. چنان‌که بعدها هرچه نوشتم تفسیری بود و تصویری از سیر و سلوک.» ** <small>''دربارهٔ کتاب آسز (آسکِزه) یا سیر و سلوک/ ۱۹۵۵ میلادی''</small> * «کسب [[دانش]] و تقدس، عفاف و پاکدامنی و شکوه پیروزی، هیچ‌کدام به منزله فتح قله رفیع برای انسان نیست. بلکه چیز دیگری است، چیزی حماسی‌تر، چیزی مأیوس‌کننده: حرمت مقدس!» ** <small>''زوربای یونانی - ۱۹۴۶/ بخش ۲۴''</small> * «من [[آرزو]]یی ندارم، من از چیزی نمی‌ترسم، من [[آزادی|آزاد]]م» ** <small>''سنگ‌نبشته بر آرامگاه کازانتزاکیس/ از کتاب ناجی خدا''</small> * «من برآنم، که رستگاریِ منِ [[روشنفکر]] ِ متفکر بسته به ادیسه‌است. اگر او زنده بماند من هم زنده خواهم ماند.» ** <small>''دربارهٔ کتاب ادیسه''</small> * «همان‌طور که به پرندگان دریایی چشم دوخته بودم، فکر کردم: این راهی است که باید رفت، آهنگ موزون آن را پیدا کن و با ایمانی راسخ در آن گام بنه.» ** <small>''زوربای یونانی - ۱۹۴۶/ بخش ۲۱''</small> * «بسیار از افراد وطن‌پرست هستند بی‌آنکه وطن‌پرستی آنها اصلاً هزینه‌ای داشته باشد. من وطن‌پرست نیستم و نخواهم بود، ولو اینکه برایم گران تمام شود. بسیاری از افراد به بهشت اعتقاد دارند و میخ طویله الاغشان را در آنجا بر زمین کوبیده‌اند. من خری ندارم، لاجرم آزاده هستم.» ** <small>"از کتاب زوربای یونانی"</small> * «تا نتوانی خودت یک و نیم برابر شیطان باشی نمی‌توانی با شیطان مبارزه کنی!..» ** "<small>از کتاب زوربای یونانی</small>" * «کلیه چیزهای خوب این دنیا از ابداعات و اختراعات شیطان است؟ زنان زیبا، بهار، بچه خوک سرخ شده و شراب.. !.» ** "<small>از کتاب زوربای یونانی"</small> * «ما انسان‌ها چون نوزادان حشره‌ای هستیم که بر برگ کوچک یک درخت تنومند زندگی می‌کنیم. برگ کوچک ما کرهٔ زمین است و دیگر برگ‌های درخت، ستارگان و سیاره‌هایی که سراسر آسمان را پوشانده‌اند و ما فقط در شب سوسویشان را می‌توانیم ببینیم. ما بر روی این برگ کوچک می‌دویم، مشت می‌کوبیم و فریادش بلند می‌شود. بعضی از ما هم خود را جلوتر برده و سر را از لبهٔ برگ به زیر می‌کشند و فضای بی‌کران را تماشا می‌کنند و بر خود می‌لرزند و همان لحظه است که اندیشه و شعر شروع می‌شود. آن لحظه شروع احساس خطری بزرگ است. عده‌ای گیج شده و هذیان می‌گویند، عده‌ای وحشت‌زده شده و می‌کوشند پاسخی برای آن یافته و دلگرمی به خود دهند. پس از وجودی به نام خدا دم می‌زنند. عده‌ای هم از لبهٔ برگ تماشا کرده و با خونسردی تمام می‌گویند: به‌به، چه جای آرام و زیبایی!» ** از کتاب زوربای یونانی، نیکوس کازانتزاکیس، ترجمهٔ حشمت‌اله آزادبخت، انتشارات نوید صبح، چاپ‌اول۱۳۹۷، ص۲۴۳ == بدون منبع == * «انسان به مقداری [[جنون]] هم نیاز دارد، وگرنه هرگز به پاره‌کردن بندهایش برای کسب [[آزادی]] خطر نمی‌کند.» * «تمامی روح من فریادی است؛ و تمامی اثر من تفسیر این فریاد.» * «زیبایی بی‌رحم است. اگر تو هم توجهی به‌او نداشته باشی، او به تو خیره می‌شود و راحتت نمی‌گذارد.» * «ما بزرگترین چشمه قدرت را دیدیم و او را خدا خواندیم. ما می‌توانستیم هر لقب دیگری که مایل بودیم به او بدهیم، مانند: ژرفنا، تاریکی مطلق، روشنایی مطلق، ماده، روح، امید نهایی یا سکوت. اما هرگز فراموش مکن که ما اسمش را تعیین کردیم.» * «حالا که نمی‌توانیم واقعیت را دگرگون کنیم بهتر است چشمی که واقعیت را می‌بیند عوض کنیم.» * «آنهایی که [[دوست]] داشتنشان سخت است، آنهایی هستند که بیشتر به [[عشق]] نیاز دارند.» == جستارهای وابسته == * [[زوربای یونانی]] * [[مسیح بازمصلوب]] == پیوند به بیرون == {{ویکی‌پدیا}} {{ناتمام}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:کازانتزاکیس، نیکوس}} [[رده:نویسندگان یونانی]] [[رده:رمان‌نویسان]] [[رده:اهالی یونان]] [[رده:زادگان ۱۹۸۳ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۵۷ (میلادی)]] [[رده:شاعران یونانی]] [[رده:مترجمان]] p5ld787e1tr7i8s9dzpf64s3suid254 آبراهام مزلو 0 11646 193017 182895 2026-10-06T13:54:23Z Taddah 7763 193017 wikitext text/x-wiki '''[[w:آبراهام مزلو|آبراهام مزلو]]''' (۱ آوریل ۱۹۰۸ – ۸ ژوئن ۱۹۷۰) روانشناس انسان‌گرای [[آمریکا|آمریکایی]] بود. == با منبع == * «درست است که تأیید یافته‌ها، پشتوانه دانش است، با وجود این، اگر دانشمندان، خود را تنها کسانی بدانند که حق تأیید یافته‌ها را دارند، دچار خطای بزرگی می‌شوند.»<ref>http://www.mandegardaily.com/آبراهام-مازلو-4/</ref> == بدون منبع == * «کنار آمدن با دنیای درونی خویش، به همان اندازه دارای اهمیت است که لمس واقعیت‌های اجتماعی!» * «بی تردید، آدمی با دوستی که مورد ستایش است و همه او را درک می‌کنند، بهتر می‌تواند ارتباط برقرار کند، تا دشمنی ترسو، خشمگین و اسرارآمیز.» * «پدر و مادر نمی‌توانند از فرزندان خود چیزی بسازند و این بچه‌ها هستند که خویشتن را می‌سازند.» * «آموزش و پرورشی که هویت راستین آدمی را بارز نسازد، بی ثمر است.» * «رشد یافته‌ترین افراد، کسانی هستند که بیشتر بتوانند به شادمانی و شوخ‌طبعی بپردازند.» * «در فرایند پیچیدهٔ از بین بردن یک دشواری، داشتن یک ایده، تنها، آغاز کار است.» * «آموزش و پرورش برای این هدف است که یاد بگیریم چگونه رشد کنیم، بیاموزیم در چه راستایی رشد کنیم، بیاموزیم چه چیزی خوب و چه چیزی بد است، چه چیزی پسندیده و چه چیزی ناپسند است، یاد بگیریم چه چیزی را برگزینیم و کدام را برنگزینیم.» * «هدف نهایی یادگیری در کلاس، خشنودی آموزگار است.» * «یادگیری می‌تواند در سراسر زندگی انجام پذیرد.» * «دست یافتن به خویشتن خود سبب می‌شود که آدمی، پاک و راستگو باشد. به این چَم که بگذارد رفتار و گفتارش، بیان خود به خودی احساسات درونش باشد.» * «اگر آدمی از شغل خود خرسند نباشد، یکی از مهم‌ترین راه‌های دستیابی به خویشتن را گم کرده است.» * «مدارس باید به بچه‌ها کمک کند تا آنها نگریستن به درون خویشتن را یاد بگیرند و از این دانش نسبت به خویشتن، یکسری ارزش‌ها را کسب کنند.» * «مشکل این است که انسان، تنها موجودی است که می‌بیند انسان بودن دشوار است.» * «کشف انسانیت آدمی در سطحی گسترده، مستلزم کشف خویشتن آدمی است» * «بادگیری این که چگونه انسان کامل باشیم و به کلی انسان شویم، مستلزم تلاشی است که همزمان برای کشف انسانیت و کشف خویشتن باید انجام گیرد.» == پیوند به‌بیرون == {{ویکی‌پدیا|Abraham Maslow}} {{ناتمام}} [[رده:روان‌شناسان]] [[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]] [[رده:زادگان ۱۹۰۸ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۷۰ (میلادی)]] kt42abx398jpuu2ws42izco5bckmuiq ادوارد مورگان فورستر 0 12022 193019 178096 2026-10-06T13:54:58Z Taddah 7763 193019 wikitext text/x-wiki [[پرونده:E. M. Forster von Dora Carrington, 1924-25.jpg|thumb|ادوارد مورگان فورستر ۲۵–۱۹۲۴]] '''[[W:ادوارد مورگان فورستر|ادوارد مورگان فورستر]]''' (۱ ژانویه ۱۸۷۹ − ۷ ژوئیه ۱۹۷۰) نویسنده انگلیسی بود. == دارای منبع == === گذری به هند === * «حقیقت این است که در این روزگار، مغرب زمین در مورد ایمان و بی‌ایمانی خود را ناراحت نمی‌کند ولی پنجاه سال پیش هنگامی که من و شما جوان بودیم قیل و قال بیشتری راه می‌انداختند.» ** ''[[W:گذری به هند|گذری به هند]]'' فصل ۹ صفحه ۱۹۲ * «خوشحالم که به دنیا آمده‌ام. انسان هرقدر آدم کم‌اهمیتی باشد، اگر خودش خوش باشد همین دلیل خوبی بر لزوم وجود اوست.» ** ''[[W:گذری به هند|گذری به هند]]'' فصل ۹ صفحه ۱۹۳ * «او به سنی رسیده بود که وحشت از عظمت [[جهان]] و در عین حال حقارت آن یکباره در یک زمان به نظر می‌آیند، و این طلیعهٔ بینش دوگانه‌ای است که بسیاری از سالخوردگان گرفتار آنند.» ** ''گذری به هند'' فصل ۲۳ صفحه ۳۵۵ * «ما آنگونه که خودمان فکر می‌کنیم نیستیم بلکه آنگونه‌ایم که مغز دیگران دربارهٔ ما می‌اندیشد.» ** ''گذری به هند'' فصل ۲۶ صفحه ۴۲۶ * «مردم نمی‌میرند تا زمانی که احساس کنیم آن‌ها مرده‌اند.» ** ''گذری به هند'' فصل ۲۷ صفحه ۴۳۵ * «چرا حالا نمی‌توانیم دوست باشیم؟ این چیزی است که من می‌خواهم و چیزی است که تو می‌خواهی.»{{سخ}} * «ولی اسب‌ها این را نمی‌خواستند و از هم جدا شدند؛ زمین نیز این را نمی‌خواست، زیرا در راهشان صخره‌هایی قرار داده بود، که سواران می‌بایست تک تک بگذرند. هنگامی که از آنجا گذشتند [[شهر]] مائو را زیر پای خود دیدند، و معابد، و آبگیر، و زندان، و قصر، و مهمانخانهٔ اروپایی را. پرندگان و کرکس‌ها را دیدند، گویی آن‌ها نیز نمی‌خواستند و همه با صدها صدای خود می‌گفتند «نه، هنوز نه» و آسمان گفت: «نه، آنجا نه».» ** ''گذری به هند'' فصل ۳۷ صفحه ۵۵۱ === جنبه‌های رمان === * «داستان نقل وقایع است به ترتیب توالی زمانی. داستانی که واقعا داستان باشد باید واجد یک خصیصه باشد: شنونده را بر آن دارد که بخواهد بداند بعد چه پیش خواهد آمد.» * «داستان در حقیقت حقیرترین و ساده‌ترین ارگانیسم ادبی است، با این وجود مهم‌ترین عامل مشترکی است که در همه ارگانیسم‌های پیچیده‌تری که به رمان معروفند وجود دارد.» ** ''[[W:جنبه‌های رمان|جنبه‌های رمان]]'' فصل ۲ صفحه ۳۶ * «مارسل پروست با زیرکی بیشتر پیوسته جای عقربه‌ها را تغییر می‌دهد، چندان که قهرمان داستانش در عین حال که از رفیقه‌ای به شام پذیرایی می‌کند در پارک با پرستارش مشغول توپ بازی است.» ** ''[[W:جنبه‌های رمان|جنبه‌های رمان]]'' فصل ۲ صفحه ۳۹ * «من رمان‌نویسی را سراغ دارم که خواسته است زمان را از کار خود حذف کند، و ناکامیش البته مایه عبرت است: «[[گرترود استاین]]». گرترود استاین از امیلی برونته و استرن و حتی پروست فراتر رفته و ساعتش را خرد کرده و خاکسترش را چون اعضا و جوارح «اوسیریس» بر اطراف و اکناف جهان افشانده؛ و این کار را نه از روی شیطنت بلکه به حکم یک انگیزه پاک و شریف کرده است. امید داشته که رمان را از چنگ استبداد و سلطه زمان برهاند و زندگی محتوای آن را بر حسب ارزش‌ها بیان کند. کوششش قرین موفقیت نیست، چون رمان همین که یکسر از قید زمان آزاد شد نمی‌تواند چیزی را بیان دارد... با این وصف این تجربه محکوم به شکست است. توالی زمان را نمی‌توان از بین برد.» ** ''[[W:جنبه‌های رمان|جنبه‌های رمان]]'' فصل ۲ صفحه ۵۴ * «تاریخ و تجربه به ما می‌آموزند که هیچ رابطه انسانی پایداری وجود نداشته و اینگونه مناسبات به اندازه مردمی که آن‌ها را برقرار کرده‌اند ناپایدار بوده‌اند. و اگر بخواهند که دوام کند (طرفین) باید مانند بندبازان مدام در نوسان باشند. اگر پایدار باشد دیگر یک رابطه انسانی نیست بلکه یک عادت اجتماعی است که تکیه بر محتوای آن از عشق به وصلت منتقل شده است.» ** ''[[W:جنبه‌های رمان|جنبه‌های رمان]]'' فصل ۳ صفحه ۷۳ * «اگر داستان باشد می‌پرسیم «خوب بعد؟» و اگر طرح باشد می‌پرسیم «چرا؟» و این تفاوت اصلی و اساسی بین این دو وجه از رمان است.» ** ''[[W:جنبه‌های رمان|جنبه‌های رمان]]'' فصل ۵ صفحه ۱۱۳ * «ریتم را در مفهوم ساده خود در کار مارسل پروست به سهولت می‌توان دید. بخش نهایی کار پروست هنوز منتشر نشده است؛ هواخواهانش می‌گویند وقتی منتشر شود هرچیزی در محل درست و شایسته خود خواهد بود و گذشته‌ها از نو تسخیر و تثبیت خواهند شد و یک کل کامل خواهیم داشت. من بر این گمان نیستم، به نظر من این کار بیشتر یک اعتراف ترقی‌خواهانه است تا یک بیان استتیک، زیرا با پرداختن «آلبرتین» نویسنده کم‌کم دارد خسته می‌شود. ممکن است تازه‌هایی در انتظار باشد اما تعجب آور خواهد بود اگر وضع به صورتی درآید که ناگزیر گردیم در عقیده خود درباره کتاب، در مجموع، تجدید نظر کنیم. کتابی است آشفته و بدساخت، که شکل و قواره خارجی ندارد و نه هم خواهد داشت؛ با این وجود چیزی است به هم پیوسته، زیرا از درون کوک خورده، چون محتوی ریتم است. نمونه‌ها چندی را می‌توان ارائه کرد (عکاسی مادربزرگ یکی از آن‌هاست.) اما مهم‌تر از هرچیز جمله کوچکی است در موسیقی «ونتوی».» ** ''[[W:جنبه‌های رمان|جنبه‌های رمان]]'' فصل ۸ صفحه ۲۱۱ == پیوند به بیرون == {{ویکی‌پدیا}} [[رده:نویسندگان انگلستانی|فورستر، ادوارد مورگان]] [[رده:افراد ال‌جی‌بی‌تی]] [[رده:اهالی بریتانیا]] [[رده:نویسندگان نوگرا]] [[رده:رمان‌نویسان بریتانیایی]] [[رده:نویسندگان داستان کوتاه بریتانیایی]] [[رده:انسان‌گرایان]] [[رده:ندانم‌گرایان]] [[رده:زادگان ۱۸۹۷ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۷۰ (میلادی)]] qvpjq62l0gmqme9rvc3bvf21ixiz448 شارل دو گل 0 13183 193026 183340 2026-10-06T13:57:10Z Taddah 7763 193026 wikitext text/x-wiki [[Image:De Gaulle-OWI.jpg|thumb|left|شارل دو گل]] '''[[w:شارل دوگل|شارل دوگل]]''' (به فرانسوی: Charles de Gaulle) با نام کامل شارل آندره ژوزف ماری دوگل (به فرانسوی: Charles André Joseph Marie de Gaulle) (۱۸۹۰–۱۹۷۰) که به ژنرال دوگل معروف است، رئیس‌جمهور فرانسه بود. == گفتاوردها == * «چگونه می‌توان بر کشوری حکومت کرد که ۲۴۶ نوع پنیر دارد؟.» ** <small>برگرفته از فرهنگ گفته‌های طنز آمیز، رضی هیرمندی ۴۷۱</small> == دربارهٔ او == * اما اگر از من بپرسند شخصیتی که در نیمهٔ دوم این قرن بیش از هر کسی فرانسه یا دنیا را متأثر کرده‌است، کیست؛ خواهم گفت: دوگل. نحوه رفتار و طرز برخورد او را با مردم می‌توان نپسندید، ولی اگر تحسینی عمیق برایش احساس نکنیم قصور کرده‌ایم. من جز او هیچ سرباز دیگری را ندیده‌ام که حکومت کردن هم بداند. این مرد که اراده و هوشی استثنائی داشت، گاه به نظر می‌رسد که از قوهٔ پیشگویی هم بهره‌مند است. به علاوه امتیاز برپا کردن نهادهای جمهوری پنجم هم به او می‌رسد. اسباب سرافرازی اوست که به فرانسه قانونی اساسی ارزانی کرد که امکان گذر از دولت ژیسکاردستن رابه حکومت میتران به قانونی‌ترین صورتش فراهم آورد. اگر ژرژ مارشه رئیس‌جمهور این مملکت شده بود، همان قانون چون غل و زنجیر بر گردنش می‌پیچید. ** [[شاپور بختیار]]، «یکرنگی»، «فنجانی قهوه با پل والری»<ref>{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی = بختیار| نام =شاپور| عنوان =یکرنگی|مترجم=مهشید امیرشاهی| سال =۱۹۸۲م/۱۳۶۱ش| ناشر =انتشارات خاوران|ویرایش=چهارم، ۲۰۰۶|مکان =پاریس|شابک=9782912490643|صفحه=۴۹}}</ref> == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ناتمام}} [[رده:اهالی فرانسه|گ]] [[رده:رهبران نظامی|گ]] [[رده:زادگان ۱۸۹۰ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۷۰ (میلادی)]] pkydbwnzsbr4aq82awyj7z1u6fdun96 رضا پهلوی (دوم) 0 17055 193034 192374 2026-10-06T16:01:04Z ~2026-53774-17 33644 /* */ ایجاد مطالب درست 193034 wikitext text/x-wiki چاهزاده رضا پخلوی معروف به سس خرسی == گفتاوردها == * «بزرگ‌ترین معظلی که کل منطقه را به آشوب کشاند ناشی از همان عناصر موجود در منطقه است، که یکی از آنها رژیم آخوندهای ایران است که از همان ابتدا تصمیم گرفت برای سلطه جویی، با ایجاد تنش، جنگی بین شیعه و سنی راه بیندازد»<ref>http://www.sharqparsi.com/2015/05/article25415</ref> * «هر بار که سخنی دربارهٔ مشارکت دادن رژیم ایران در نبرد ضد سازمان [[داعش]] از غربی‌ها می‌شنوم، سرم را به دیوار می‌کوبم. چگونه می‌توانند به این شکل فکر کنند؟ … افراط گرایی یکی است و هدف آن یکی است».<ref>http://www.sharqparsi.com/2015/05/article25415</ref> * «هر کسی که در راستای منافع این رژیم [دولت ایران] گام بردارد را پیرو آن می‌دانم. چیزی به نام اینکه کسی کمتر از دیگری کمونیست است وجود ندارد. آنها با احمدی‌نژاد چه تفاوتی دارند؟ در نهایت همه این‌ها به رژیم خدمت می‌کنند».<ref>http://www.sharqparsi.com/2015/05/article25415</ref> * «پیش از خمینی چیزی به نام جنگ مذهبی بین شیعه و سنی شنیده نمی‌شد.»<ref>http://www.sharqparsi.com/2015/05/article25415</ref> * «عهد من نسبت به کشورم همچنان برجاست و آنچه را که در توان دارم برای کمک به استقرار آزادی و دموکراسی در وطنم به کار خواهم گرفت.»<ref>http://www.bbc.com/persian/iran/2011/01/110106_l03_reza_pahlavi_alireza</ref> * «ایرانیان با هر عقیده سیاسی که دارند بر شکل‌گیری یک حکومت سکولار دمکراتیک در ایران تأکید می‌کنند حکومتی که در آن کسی به دلیل عقیده یا فعالیت سیاسی آزار نمی‌بیند و همه در مقابل قانون برابر بوده و به اعتلای اعلامیه جهانی حقوق بشر می‌اندیشند. من همبستگی میان هموطنانم را کلید رهایی ایران خوانده‌ام باور من اینست که ملت آزاد نخواهد شد، مگر همه ایرانیانی که به استقلال وطن خود و استقرار حکومت مردم و قانون معتقدند، همدوش باهم در راه رسیدن به هدف‌های مشترک گام بردارند. آینده ایران، آینده شایسته مردم ما در گرو این همبستگی است. == دربارهٔ او == * «ساکت شو! (خفه‌شو) ساواک مرده‌است، و اگر تو به دنبال یک کودتای دیگر باشی، مانند کودتایی که سازمان سیا در سال ۱۹۵۳ سازماندهی کرد، مردم ایران برای حمایت از کشورشان برمی‌خیزند. من از مردم ایران حمایت می‌کنم نه از افراد سبک‌مغزی مانند این وارث تاج و تخت که مثل بسیاری دیگر در همین توییتر خواستار دخالت خارجی هستند.»<ref>[http://www.bbc.com/persian/arts-42580594 انتقاد پائولو کوئیلو از رضا پهلوی جنجالی شد.]</ref> ** [[پائولو کوئیلو]] == منابع == {{پانویس|۲}} {{ویکی‌پدیا}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:پهلوی دوم، رضا}} [[رده:اهالی ایران]] [[رده:خاندان سلطنتی]] [[رده:زادگان ۱۳۳۹]] [[رده:زادگان ۱۹۶۰ (میلادی)]] lvcwjnftbedux1vpj1ay0tn6oaxhgp3 صفویان 0 17087 193035 167705 2026-10-06T16:49:07Z CommonsDelinker 242 Removing [[:c:File:Safavid_Flag.svg|Safavid_Flag.svg]], it has been deleted from Commons by [[:c:User:Jameslwoodward|Jameslwoodward]] because: per [[:c:Commons:Deletion requests/Files uploaded by ConflictFan|]]. 193035 wikitext text/x-wiki '''[[w:صفویان|سلسلهٔ صفویان]]''' در سال‌های ۸۸۰ تا ۱۱۰۱ هجری خورشیدی (برابر ۱۱۳۵–۹۰۷ قمری و ۱۷۲۲–۱۵۰۱ میلادی) بر ایران فرمانروایی کردند. == از صفویان == * «ذات ما را نرسد نقص ز انکار حسود/که نسب‌نامهٔ ما مُهر نبوّت دارد» ** ''[[عباس یکم]]''<ref>{{یادکرد وب |نشانی=http://www.ichodoc.ir/p-a/CHANGED/146/html/146-2.htm|عنوان=شاهان سخن پردازایران|تاریخ=آذر و دی ۱۳۵۳|اثر=هنر و مردم}}</ref> * «ملک ایران چو شد میسّر ما/ملک توران شود مسخّر ما//آفتاب سریر اقبالم/می‌رسد بر سپهر، افسر ما.» ** ''[[عباس یکم]]''<ref>{{یادکرد وب |نشانی=http://www.ichodoc.ir/p-a/CHANGED/146/html/146-2.htm|عنوان=شاهان سخن پردازایران|تاریخ=آذر و دی ۱۳۵۳|اثر=هنر و مردم}}</ref> == گفتاوردها دربارهٔ صفویان == * «هیچ مجموعه و گنجینه‌ای از هنر [[ایران]] نیست که آثار قابل توجهی از دوران صفوی در میانش دیده نشود. آثاری که عمدتاً بدون فاصله زمانی و نه از سر اجبار واضطرار بلکه به عنوان هدایای ویژه دستگاه حکومتی و یا به واسطه بازرگانان ایرانی و غیر آن به عنوان تحفه و پیشکش از ایران خارج می‌شدند و خود به عنوان سفیران فعال فرهنگی مبدل شدند، سفیرانی که هنوز پس از چهار قرن همچنان فعالند.» ** ''[[علی جنتی]]''<ref>http://dolat.ir/NSite/FullStory/News/?Serv=8&Id=239992</ref> * «شاه صفوی ایران حقوقی کاملاً نامحدود و مستقل در اعمال قانون برخوردار است. در بقیهٔ جهان، قدرت دولت یا با توافقی رسمی و شناخته شده یعنی قانون اساسی محدود می‌شود یا موانعی غیرمعترف و در عین حال غلبه‌ناپذیر در راه آن‌ها وجود دارد… اما پادشاه صفوی به هرکاری مجاز است و هیچ رادع و مانعی در سلطنت خود نمی‌شناسد. عقد قراردادها، اعلان جنگ و صلح، تغییردادن در قوانین مملکت، وضع مالیات‌های جدید و حتی اختیار جان و مال هر فرد و زنان و فرزندان او همه در دست شاه است و هیچ قاعده و قانونی زیردستا را چه فرادست و چه فرودست در برابر هوی و هوس‌های یک فرمانروای احتمالاً منحط حفظ و حراست نمی‌کند.» ** ''[[انگلبرت کمپفر]]''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان =سفرنامهٔ کِمپفر|ترجمه =کیکاووس جهانداری|سال =۱۳۶۳ش|ناشر=شرکت سهامی انتشارات خوارزمی|صفحه =۱۴}}</ref> * [[صفویه]] اگر بعضی آثار هنری بر جای ننهاده بودند، سلسلهٔ بی‌صفایی می‌شدند. ** [[محمدعلی اسلامی ندوشن]]، «بازتاب‌ها»، «سفری دیگر به اصفهان»، پاییز ۲۰۰۱م / ۱۳۸۰ش <ref>{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =اسلامی ندوشن| نام =محمدعلی| عنوان =بازتاب‌ها| سال =۱۳۸۲ش| ناشر =آرمان|مکان =تهران| شابک =9647624026|صفحه=۲۰۵}}</ref> == نوشتارهای وابسته == * [[ایران]] == منابع == [[رده:تاریخ ایران]] [[رده:صفویان|*]] hdcr3pac9eizwjeg7wlz2crmoty2qpx ماکس برن 0 18702 193032 181656 2026-10-06T13:58:57Z Taddah 7763 193032 wikitext text/x-wiki [[File:Max Born.jpg|thumb|left|عقیده به اینکه فقط یک حقیقت وجود دارد و یک نفر صاحب آن است، به نظر من عمیق‌ترین ریشهٔ تمام بدی‌های [[جهان]] است.]] '''[[w:ماکس برن|ماکس بُرن]]''' (به انگلیسی: Max Born) (زاده ۱۱ دسامبر ۱۸۸۲ − درگذشته ۵ ژانویه ۱۹۷۰) فیزیکدان و [[ریاضی‌دان]] یهودی‌تبار [[w:آلمان|آلمانی]] بود. وی در سال ۱۹۵۴ [[w:جایزه نوبل فیزیک|جایزه نوبل فیزیک]] را از آن خود کرد. == گفتاوردها == * «عقیده به اینکه فقط یک حقیقت وجود دارد و یک نفر صاحب آن است، به نظر من عمیق‌ترین ریشهٔ تمام بدی‌های [[جهان]] است» ** <small>فلسفه طبیعی دلیل و اتفاق ص. ۲۳۰ - [[زندگی]] و عقاید من (۱۹۶۸) ص. ۱۸۳</small> {{-}} == پیوند به بیرون == {{ویکی‌پدیا}} {{ویکی‌انبار-رده|Max Born}} [[رده:فیزیک‌دانان آلمانی]] [[رده:ریاضی‌دانان آلمانی|ب]] [[رده:برندگان جایزه نوبل]] [[رده:اهالی آلمان]] [[رده:پناهنده]] [[رده:زادگان ۱۸۸۲ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۷۰ (میلادی)]] 8968x1k63kxjnn2ivkg8ckxvmkm5wyj آلفرد رنیی 0 19691 193013 181465 2026-10-06T13:52:42Z Taddah 7763 193013 wikitext text/x-wiki '''[[w: آلفرد رنیی|آلفرد رنیی]]'''(۱۹۲۱–۱۹۷۰) ریاضیدان مجارستانی بود که بیشتر برای کارهایش در [[w: نظریه احتمالات|نظریه احتمال]] شناخته شده است. == گفتاوردها == * «اگر من احساس غمگینی کنم، برای شاد شدن [[ریاضیات]] کار می‌کنم، اگر شاد باشم برای حفظ این [[شادی]] ریاضیات کار می‌کنم.»<ref>[http://www.stat.missouri.edu/~amicheas/quotes.html stat.missouri.edu]</ref> == منابع == {{پانویس}} == پیوند به بیرون == {{ویکیپدیا}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:رنیی، آلفرد}} [[رده:اهالی مجارستان]] [[رده:ریاضی‌دانان مجارستانی]] [[رده:دانشمندان]] [[رده:زادگان ۱۹۲۱ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۷۰ (میلادی)]] jhaad95ya8ihxnyym1imovzgtv0jsb4 جیمی هندریکس 0 19823 193016 179057 2026-10-06T13:53:37Z Taddah 7763 193016 wikitext text/x-wiki [[File:Jimi Hendrix 1967.png|thumb|left|من کسی هستم که زمانی که وقت مردن برسد خواهد مرد، بنابراین اجازه بدهید به روشی که دوست دارم [[زندگی]] کنم.]] '''[[w:جیمی هندریکس|جیمز مارشال هندریکس]]''' (زاده ۲۷ نوامبر ۱۹۴۲ − درگذشت در ۱۸ سپتامبر ۱۹۷۰) گیتاریست، آوازخوان، ترانه‌نویس [[ایالات متحده آمریکا|آمریکایی]] بود. == گفتاوردها == * «نواختن بلوز آسان ولی احساس آن دشوار است.» ** <small>به نقل از کراس ترافیک(۱۹۸۹) توسط چارلز شار موری</small> * «ما می‌خواهیم صدایمان به درون روح شنونده رفته و چیز کوچکی را در ذهن آن‌ها بیدار کند. چون افراد زیادی در [[خواب]] هستند.» ** <small>از مصاحبه شو دیک کاوت سال (۱۹۶۹)</small> * «من عادت کردم در اتاقی پر از آینه [[زندگی]] کنم. *تمام چیزی که می‌دیدم خودم بودم.» ** <small>پل رنگین کمان ۱۹۷۱</small> ==پیوند به بیرون== {{ویکیپدیا}} {{ویکی‌انبار-رده|Jimi Hendrix}} [[رده:هنرمندان]] [[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]] [[رده:زادگان ۱۹۴۲ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۷۰ (میلادی)]] ml1larc4txt22pc6a96hk1p8pm8cjvd فریدریش پولاک 0 20818 193028 179992 2026-10-06T13:57:47Z Taddah 7763 193028 wikitext text/x-wiki '''[[W:فریدریش پولاک|فریدریش پولاک]]''' (۲۲ مه ۱۸۹۴ – ۱۶ دسامبر ۱۹۷۰) فیلسوف و دانشمند علوم اجتماعی آلمانی بود. پولاک یکی از بنیانگذاران مؤسسه تحقیقات اجتماعی در فرانکفورت، و از اعضای مکتب فرانکفورت و یکی از چهره‌های نظریه‌های نئو مارکسیستی به شمار می‌رود. == گفتاوردها == * «نفس این فرض که هرکسی عقیده‌ای دارد در محل تردید است. این یکی از کلیشه‌های روزگار ما است که هرکس دربارهٔ هر چیزی عقیدهٔ خاص خود را دارد. از طرف دیگر، در جوامع پیشین جهان معنوی از چنان ثبات مستحکمی برخوردار بود و چنان تحت کنترل بود که اجازه نمی‌داد همه‌کس دربارهٔ هر چیزی برای خود عقیدهٔ شخصی داشته باشد، یا حتی خواهان آن باشد _نفس مفهوم عقیده، مفهومی خصوصاً لیبرالی است_ حال آن که، از طرف دیگر، امکانات اطلاعاتی و ارتباطی بیش از آن محدود بود که اکثریت قاطع مردم را در وضعی قرار دهد که دربارهٔ هرچیزی که زیر این گنبد نیلی است عقیده‌ای داشته باشند.» ** ''«پژوهش تجربی در افکار عمومی»''۱۹۵۵<ref name="کتاب جامعه‌شناسی انتقادی">نقل از کتاب جامعه‌شناسی انتقادی، ویراستار پل کانِرتون، ترجمهٔ حسن چاوشیان، تهران: نشر اختران، ۱۳۸۵، صص ۲۶۸–۲۶۹.</ref> * «امروزه، که در کشورهای بزرگ صنعتی اطلاعات دربارهٔ همه‌چیز به طور گسترده در دسترس است، حجم اطلاعات و پیچیدگی همهٔ روابط اجتماعی به چنان حد و اندازه‌هایی بسط یافته است که حتی برای یک متخصص نیز گاهی دشوار است که عقیده‌ای شخصی دربارهٔ رشته خود داشته باشد. فقدان توجه و علاقه به امور عمومی نزد افرادی که از حقوق دموکراتیک برخوردارند، و این همه مذمت می‌شود، شاید تا حدی نتیجهٔ این واقعیت باشد که این افراد در مقابل مسائل عمومی احساس استیصال می‌کنند و نه فرصت، نه انرژی و نه تحصیل کافی دارند تا داده‌های لازم برای دست یافتن به عقیده‌ای شخصی را کنار هم بچینند.» ** ''«پژوهش تجربی در افکار عمومی»''۱۹۵۵<ref name="کتاب جامعه‌شناسی انتقادی" /> == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ناتمام}} [[رده:اهالی آلمان]] [[رده:جامعه‌شناسان آلمانی]] [[رده:فیلسوفان آلمانی]] [[رده:نظریه انتقادی]] [[رده:زادگان ۱۸۹۴ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۷۰ (میلادی)]] anjnexa7rknujphlyo3j5ijgqnbv71k هاینتس هارتمان 0 20926 193029 182803 2026-10-06T13:57:58Z Taddah 7763 193029 wikitext text/x-wiki '''[[W:هاینتس هارتمان|هاینتس هارتمان]]''' (۴ نوامبر ۱۸۹۴ در وین، اتریش-مجارستان − ۱۷ مه ۱۹۷۰ در استونی پوینت، نیویورک) روانپزشک و روانکاو بود. او به عنوان یکی از بنیان‌گذاران و نمایندگان اصلی روانشناسی نفس شناخته شده است. == گفتاوردها دربارهٔ او == * «هارمان ''منِ'' انسان را نجات بخشیده و در را به روی همکاران علوم اجتماعی گشوده بود و نه تنها فراخنا، بلکه انسجام درونی نظریهٔ روانکاوی را افزایش داده بود. اما مشکل واژگان و مشکل هستی‌شناسی را که از فروید به ارث رسیده بود، همچنان حل نشده باقی گذاشت، و این درست همان چیزی بود که هنگامی که زندگی را بدرود می‌گفت، همدلان و هواداران از بیرون حلقهٔ روان‌کاوان با سرسختی روزافزون مطالبه می‌کردند.» ** ''[[هنری استیوارت هیوز]]'' ۱۹۷۷<ref>ه. استیوارت هیوز، هجرت اندیشهٔ اجتماعی، ترجمهٔ عزت‌الله فولادوند، تهران: انتشارات طرح نو، ۱۳۷۸، صفحهٔ ۲۵۱.</ref> == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ناتمام}} [[رده:اهالی اتریش]] [[رده:روانکاوان]] [[رده:روان‌پزشکان]] [[رده:زادگان ۱۸۹۴ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۷۰ (میلادی)]] m1wxsny71ji2jmf73mn6u2dtyhyyv4f بدیع‌الزمان فروزانفر 0 21095 193027 180422 2026-10-06T13:57:29Z Taddah 7763 193027 wikitext text/x-wiki [[Image:Badi-ol-Zaman-Forouzanfar.jpg|thumb|left|بدیع‌الزمان فروزانفر]] '''[[W:بدیع‌الزمان فروزانفر|محمّدحسن بدیع‌ُ‌الزّمان فُروزان‌فَر]]''' ([[w:۵ سپتامبر|۵ سپتامبر]] [[w:۱۸۹۷ (میلادی)|۱۸۹۷]]، [[w:بشرویه|بشرویه]]، [[w:شهرستان فردوس|فردوس]] − [[w:۶ مه|۶ مه]] [[w:۱۹۷۰ (میلادی)|۱۹۷۰]]، [[تهران]]) ادیب، استاد برجستهٔ زبان فارسی، پژوهشگر ادبی، مؤلف و شاعر [[ایرانی]]؛ شاگرد [[عبدالجواد ادیب نیشابوری]] بود.<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران">{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=برقعی|نام= محمدباقر|پیوند نویسنده=w:سید محمدباقر برقعی|عنوان =سخنوران نامی معاصر ایران|جلد =اول|سال =چاپ ۱۳۷۳|ناشر=نشر خرم|شابک =۹۷۸۹۶۴۹۹۷۲۴۰۴| صفحه =ص۵۱۳}}</ref> == گفتاوردها دربارهٔ او == * «بزرگانی مانند مرحوم [[محمد قزوینی|علامه قزوینی]] یا مرحوم فروزانفر که پیشروان تحقیق در ایران بودند، امکان نداشت جمله‌ای بی منبع و مآخذ از گذشتگان یا دربارهٔ گذشتگان بگویند. من شاگرد استاد فروزانفر بودم، وقتی به کلاس درس می‌آمد پوشه‌ای زیر بغل داشت که پر از مدارک و مستندات و مآخذ درس‌های ادبیات بود. هر مطلبی که بیان می‌کرد، مستنداتش را از پوشه بیرون می‌آورد و نشان دانشجویان می‌داد و به ما توصیه می‌کرد هیچ مطلبی را بدون سند و مدرک نپذیرید. محققانی مانند فروزانفر در فرهنگ و ادبیات ما گوهری کمیابند.» ** ''[[منوچهر دانش‌پژوه]]''، ۱۳۹۲<ref>سایر محمدی، «عطار شاعر سفرهای روحانی: گفت وگو با منوچهر دانش‌پژوه دربارهٔ عطار»، روزنامه ایران، شمارهٔ ۵۴۹۸، ۸ آبان ۱۳۹۲، صفحهٔ ۸.</ref> * «معلم و استادی دلسوز و صمیمی بود. درس او تنها تعلیم نبود، هم تهذیب بود و هم درعین حال تفریح. با این همه، توفیق او در کار معلمی در بین استادان ادب عصر به کلی بی‌سابقه بود…» ** ''[[عبدالحسین زرین‌کوب]]''<ref>حمیدرضا محمدی، «معلمِ مُهذّب: به انگیزه چهل و پنجمین سال درگذشت بدیع الزمان فروزانفر»، روزنامه ایران، شمارهٔ ۵۹۱۹، ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۴، صفحهٔ ۷.</ref> == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{ناتمام}} {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:فرزوان‌فر، بدیع‌الزمان}} [[رده:اهالی ایران]] [[رده:اهالی فردوس]] [[رده:اهالی بشرویه]] [[رده:ادیبان ایرانی]] [[رده:استادان دانشگاه ایرانی]] [[رده:پژوهشگران ایرانی]] [[رده:شاعران ایرانی]] [[رده:زادگان ۱۲۷۶]] [[رده:درگذشتگان ۱۳۴۹]] [[رده:زادگان ۱۸۹۷ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۷۰ (میلادی)]] [[رده:شاعران فارسی‌زبان]] [[رده:زندگی‌نامه‌نویسان ایرانی]] 4zw84rzr4fzm35p086kfgd66owpy8pj نلی زاکس 0 21635 193030 182894 2026-10-06T13:58:18Z Taddah 7763 193030 wikitext text/x-wiki [[پرونده:Nelly Sachs 1966.jpg|بندانگشتی|چپ|200px |نلی زاکس]] '''[[w:نلی زاکس|نلی زاکس]]''' (Nelly Sachs) [[شاعر]] و نویسندهٔ [[w:آلمان|آلمانی]]، وی در سال ۱۹۶۶ برندهٔ '''[[w:جایزه نوبل ادبیات|جایزه نوبل ادبیات]]''' شد. == اشعار == '''باغ کودکی''' آیا هنوز بیاد داری- که من از آن تو بودم. آنگاه که گیسوان من، بوی نفس‌های ترا می‌داد، و شبنمین و مرطوب از اشکهای تو بود، آنگاه که شور [[عشق]] تو هستی ام را فراگرفته بود. '''اینجا و آنجا''' اینجا و آنجا باید [[w:فانوس|فانوس]] بخشایش را کنار ماهیان گذاشت، جایی که قلابِ ماهیگیری بلعیده می‌شود یا خفگی تمرین می‌شود. آنجا ستارهٔ رنج‌ها آمادهٔ خاموش‌شدن است. یا آنجایی که عاشقان یکدیگر را می‌رنجانند، عشاقی که هماره در آستانهٔ مرگند. '''همیشه''' همیشه آنجایی که [[کودک|کودکان]] می‌میرند آهسته‌ترین چیزها بی‌وطن می‌شوند. شنلِ دردِ سرخیِ شامگاهی، درونش جانِ تیرهٔ توکای سیاه، شب شِکوه آغاز می‌کند – بادهای کوچک بر فراز علفزارِ لرزان می‌وزند تکه‌های نور در حالِ خاموش‌شدند و بذر [[مرگ]] را می‌پاشند – همیشه آنجایی که کودکان می‌میرند چهره‌های آتشینِ شب به‌تنهایی در راز خود می‌سوزند – و چه کسی از رهنمایانی که فرستادگانِ مرگند باخبر است: بوی درختِ [[زندگی]]، فریادِ [[خروس]] که روز را کوتاه می‌کند ساعتِ معجزه‌گرِ هراسِ خزان- که در اتاق‌های کودکان طلسم شده – جریانِ [[آب]] در ساحل تاریکی- خوابِ مستانه و طولانیِ زمان – همیشه آنجایی که کودکان می‌میرند آینه‌های [[خانه]]‌های عروسکی خود را با نفسی می‌پوشانند، و رقصِ کوتوله‌های انگشتی را که ساتنِ خونینِ کودکانه به تن دارند، دیگر نگاه نمی‌کنند؛ [[رقص]] ِ سکوت ایستاده همچو [[جهان|جهانی]] در دوربین که به ماهِ خفته ماننده‌است. همیشه آنجایی که کودکان می‌میرند [[سنگ]] و ستاره و رویاهای بسیاری بی‌وطن می‌شوند. == پیوند به بیرون == {{ویکی‌انبار-رده|Nelly Sachs}} {{ویکیپدیا}} [[رده:اهالی آلمان]] [[رده:شاعران آلمانی]] [[رده:نویسندگان آلمانی]] [[رده:برندگان جایزه نوبل]] [[رده:زادگان ۱۸۹۱ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۷۰ (میلادی)]] o1wikxvpq1um755o9g11t99udku7ikw سلیمان حییم 0 23956 193015 185964 2026-10-06T13:53:27Z Taddah 7763 193015 wikitext text/x-wiki [[Image:Soleiman haiim.jpg|thumb|left|سلیمان حییم]] '''[[W:سلیمان حییم|سلیمان حَییم]]''' (زاده ۱۲۶۶، [[تهران]] − درگذشته ۲۵ بهمن ۱۳۴۸، تهران)، فرهنگ‌نویس، [[ترجمه|مترجم]]، [[نوشتن|نویسنده]] و [[شاعر]] [[ایرانی]] بود. == دربارهٔ او == * «سلیمان حییم که یک تنه فرهنگ [[فارسی]] به [[انگلیسی]] و انگلیسی به فارسی را نوشت، البته کار بزرگی کرد. اما این کار بزرگش باعث شد که تعداد مترجمان یک شبه یک به صد شود. قلم به دستانی تصور کردند که ترجمه یعنی لغت به لغت از دیکشنری معنی درآوردن، که خطرناک‌ترین خطاست در کار ترجمه.» ** ''[[w:منوچهر انور|منوچهر انور]]''، ۱۳۹۵<ref>نقل از «دیکشنری شبیه به میدان مین است: روایتِ منوچهر انور از ترجمه فتحنامه کلات»، روزنامه شرق، شمارهٔ ۲۷۷۴، ۲۲ دی ۱۳۹۵، صفحهٔ ۹.</ref> * «هیچ فرهنگ‌نویسی نیست که در کار نوشتن فرهنگ نگاهی یا نیم نگاهی به حییم نکرده باشد. در میان آدم‌هایی به سن و سال من هیچ‌کس نیست که به دورهٔ لیسانس رسیده باشد و از فرهنگ‌هایی حییم استفاده نکرده باشد. من در دانشسرای عالی بودم و کتابخانه آنجا دو جلد از فرهنگ حییم داشت؛ و این کتاب اینقدر متقاضی داشت که یک کاغذ می‌چسباندند دم گیشه کتابخانه و بچه‌ها یکی دو ساعت قبل از آن که کتابخانه کارش را شروع کند می‌آمدند و نامشان را در آن کاغذ می‌نوشتند که اولویت با آنها باشد؛ و من خودم وقتی برای ادامه تحصیل به انگلستان رفتم فرهنگ‌های حییم را با خودم بردم؛ بنابراین من شخصاً وامدار حییم هستم.» ** ''[[محمدرضا باطنی]]''، ۱۳۹۳<ref name="سلیمان حییم">نقل از «گزارش جامع شب سلیمان حییم»، سایت مجله بخار، ۸ دی ۱۳۹۳.</ref> * «آقای سلیمان حییم در دوره‌ای از تاریخ ایران به وجود آمده و زندگی‌اش را گذرانده که همه چیز در فرهنگ و سرزمین ما در حال تحول و دگرگونی بود… درک این که جامعه به دلیل برخورد با غرب و تمدن غرب، نیاز به واژه‌ها و مفاهیم و اصطلاحاتی دارد که تا آن زمان مورد نیاز نبوده، آقای سلیمان حییم را به تدوین فرهنگ‌نامه‌هایی تشویق می‌کند که بسیاری از نیازهای آن زمان ایران را برآورده کرده برای کسانی که به این واژه‌‎ها و مفاهیم احتیاج داشتند و در عین حال راه را برگشوده برای پژوهشگران و محققانی که درصدد تکمیل این فرهنگ برآمدند.» ** ''[[حورا یاوری]]''، ۱۳۹۳<ref name="سلیمان حییم" /> == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ناتمام}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:حییم، سلیمان}} [[رده:اهالی ایران]] [[رده:نویسندگان ایرانی]] [[رده:مترجمان ایرانی]] [[رده:شاعران ایرانی]] [[رده:زادگان ۱۲۶۶]] [[رده:زادگان ۱۸۸۷ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۳۴۸]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۷۰ (میلادی)]] [[رده:فرهنگ‌نویسان ایرانی]] [[رده:شاعران فارسی‌زبان]] [[رده:یهودیان ایرانی]] iv0soxvccwiyks8i3i2hpm2nrv4mvub محمد ادیب‌زاده اشراقی 0 24755 193020 182197 2026-10-06T13:55:11Z Taddah 7763 193020 wikitext text/x-wiki '''محمد ادیب‌زاده اشراقی''' ([[w:۱۸۸۷ (میلادی)|۱۸۸۷]]، [[w:گلپایگان|گلپایگان]] − [[w:۱۹۷۰ (میلادی)|۱۹۷۰]]، [[w:تهران|تهران]]) مقام‌دار وزارت دارایی، شاعر و پژوهشگر فلسفی ایرانی و فرزند [[محمدباقر ادیب گلپایگانی|محمدباقر ادیب اشراقی]] بود. <ref name="سخنوران نامی معاصر ایران">{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=برقعی|نام= محمدباقر|پیوند نویسنده=w:سید محمدباقر برقعی|عنوان =سخنوران نامی معاصر ایران|جلد =اول|سال =چاپ ۱۳۷۳|ناشر=نشر خرم|شابک =۹۷۸۹۶۴۹۹۷۲۴۰۴| صفحه =ص۲۴۸}}</ref> == گفتاوردها == <center>'''رباعیات'''</center> {{شعر}} {{ب|این شور که اندر دل ما جا دارد|عشق است که جا در دل رسوا دارد}} {{ب|جانا دانی که خواهش دل ز تو چیست|دل از تو همی تو را تمنّا دارد}} {{پایان شعر}} {{شعر}} {{ب|گر کار جهان به چشم بینا بینی|آن را همه افسوس سرا پا بینی}} {{ب|امروز تو با انس کسان می‌گذرد|فردا چه کنی، که خویش تنها بینی}} {{پایان شعر}} {{شعر}} {{ب|در خویش نیندیش و روان را بشناس|تألیف شگفت جسم و جان را بشناس}} {{ب|از خام لطیف، لاله در دست چمن|قدری به خود آی و باغبان را بشناس}} {{پایان شعر}} {{شعر}} {{ب|خواهم ز تو من پاسخی از لا و نعم|کاین گردش دهر بر چه کیف است و چه کم}} {{ب|همچون من اگر تو هم نمی‌دانی هیچ|پس جز غم نادانی، ما راست چه غم؟}} {{پایان شعر}} {{شعر}} {{ب|گویند که ما را ز بهشت است سرشت|آدم بشناندمان در این خانه ی خشت}} {{ب|سر خیل پیغمبران در‌ آیینه چه دید|کز بی‌خردی بهشت از دست بهشت<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران" />}} {{پایان شعر}} == منابع == {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:ادیب‌زاده اشراقی، محمد}} [[رده:اهالی ایران]] [[رده:اهالی گلپایگان]] [[رده:شاعران ایرانی]] [[رده:پژوهشگران ایرانی]] [[رده:زادگان ۱۲۶۶]] [[رده:درگذشتگان ۱۳۴۹]] [[رده:زادگان ۱۸۸۷ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۷۰ (میلادی)]] [[رده:شاعران فارسی‌زبان سده ۲۰]] 5iyqde5u15k9fzz0h8kaa7uxxv10zkv اسماعیل آشتیانی 0 25619 193018 186927 2026-10-06T13:54:34Z Taddah 7763 193018 wikitext text/x-wiki '''[[w:اسماعیل آشتیانی|اسماعیل آشتیانی]]''' ([[w:۱۸۹۲ (میلادی)|۱۸۹۲]]، [[تهران]] − [[w:۳۰ آوریل|۳۰ آوریل]] [[w:۱۹۷۰ (میلادی)|۱۹۷۰]]، [[تهران]]) نقاش، شاعر و ادیب [[ایرانی]]؛ شاگرد [[کمال‌الملک]] بود.<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران">{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=برقعی|نام= محمدباقر|پیوند نویسنده=w:سید محمدباقر برقعی|عنوان =سخنوران نامی معاصر ایران|جلد =سوم|سال =چاپ ۱۳۷۳|ناشر=نشر خرم|شابک =۹۷۸۹۶۴۹۹۷۲۴۰۴| صفحه =ص۱۹۴۹}}</ref> == گفتاوردها == <center>'''به یاد جوانی'''</center> {{شعر}} {{ب|فسرد آنچه مرا جوانی بود|نبود آتش بل آب زندگانی بود}} {{ب|نه خود زمین که فلک هم به کام من می‌گشت|که دور عمر مرا دور کامرانی بود}} {{ب|نه فکر موی سپیدم به سر نه روز سیاه|که روزگار به چشم من ارغوانی بود}} {{ب|قویترین کس پهلو تهی نمود از من|که درد و بازوی من زور پهلوانی بود}} {{ب|غم زمانه ندانستمی و جور فلک|هر آنچه بود خوشی بود و شادمانی بود}} {{ب|همی طپید دلم از نگاه چشم کبود|که همچو تیر بلا بود و آسمانی بود}} {{ب|همیشه‌ام سر و سرّی به نوجوانان نیز|چنان‌که افتد و دانی به نوجوانی بود}} {{ب|همیشه بود بساطم چو گلستان رنگین|که گلعذاری پیشم به میهمانی بود}} {{ب|لب از تحسّر اکنون همی گزم کاین لب|همیشه‌ام به لبی همچو لعل کانی بود}} {{ب|چه گویمت که من الماء کلُّ شیء حیٌّ|جوانی است که چون آب زندگانی بود<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران" />}} {{پایان شعر}} == منابع == {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:آشتیانی، اسماعیل}} [[رده:اهالی تهران]] [[رده:نقاشان ایرانی]] [[رده:ادیبان ایرانی]] [[رده:شاعران ایرانی]] [[رده:شاعران فارسی‌زبان سده ۲۰]] [[رده:زادگان ۱۲۷۱]] [[رده:درگذشتگان ۱۳۴۹]] [[رده:زادگان ۱۹۰۲ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۷۰ (میلادی)]] 2v8kj46x2hgtzfnvpfwdocvzuh3ue8q صغیر اصفهانی 0 25691 193021 175777 2026-10-06T13:55:42Z Taddah 7763 193021 wikitext text/x-wiki '''[[w:صغیر اصفهانی|محمدحسین بن اسدالله اصفهانی]]''' با تخلُّص و شهرت '''صغیر اصفهانی''' ([[w:۱۸۹۵ (میلادی)|۱۸۹۵]]، [[اصفهان]] − [[w:۱۹۷۰ (میلادی)|۱۹۷۰]]، [[اصفهان]]) [[شاعر]] و [[صوفی]] [[ایرانی]]؛ کنشگر فرهنگی و درویش نعمت‌اللهی بود.<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران">{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=برقعی|نام= محمدباقر|پیوند نویسنده=w:سید محمدباقر برقعی|عنوان =سخنوران نامی معاصر ایران|جلد =چهارم|سال =چاپ ۱۳۷۳|ناشر=نشر خرم|شابک =۹۷۸۹۶۴۹۹۷۲۴۰۴| صفحه =ص۲۱۷۰}}</ref> [[پرونده:Mohammad Hossein Saghir Isfahani.jpg|بندانگشتی|چپ|صغیر اصفهانی]] == گفتاوردها == {{شعر}} <center>'''می‌گذرد'''<center> {{ب|به تغافل همه روزان و شبان می‌گذرد|حیف از این عمر که در خواب گران می‌گذرد}} {{ب|از بد و نیک جهان قصّه مخوان باده بخور|شادی اینکه بد و نیک جهان می‌گذرد}} {{ب|راستی قابل این نیست جهان گذران|که بگوییم چنین است و جان می‌گذرد}} {{ب|تا بگیری کله از سره رود ایّام بهار|تا نهی بار به سر، فصل خزان می‌گذرد}} {{ب|گذراند ز کمان فلکت نشست قضا|همچو تیری که با ناگه ز کمان می‌گذرد}} {{ب|وضع گیتی طلب از مهتر سیّاحان مهر|که بر او سیر کران تا به کران می‌گذرد}} {{ب|هر نفس عمر تویی سود کسان است صغیر|گر به تحقیق بینی به زیان می‌گذرد<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران" />}} {{پایان شعر}} {{شعر}} <center>'''ای خوشا'''<center> {{ب|چیست دنیا در ره سیل و فنا ویرانه‌ای|دل نبندد بر چنین ویرانه جز دیوانه‌ای}} {{ب|ساده شو تا نقش حکمت را پذیری زانکه طفل|در پذیرد چونکه مادر خواهدش افسانه‌ای}} {{ب|آب و خاک و سعی دهقان محض روپوش است و بس|قدرت حق است کآرد دانه‌ها از دانه‌ای}} {{ب|جمع کن افراد را با خود پی انجام کار|ارّه با دندانه‌ها بُرّد، نه با دندانه‌ای}} {{ب|گرم لاف از آشنایی ای که با ما می‌کنی|آنچه کمتر می‌کند بیگانه با بیگانه‌ای}} {{ب|جان ز زهد خشک و آب بی‌اثر آمد ملول|ای خوشا جام شراب و نالهٔ مستانه‌ای}} {{ب|طایر قدسم ز ترکیب مربّع یافتم|همچو زنبوران مقام اندر مسدّس لانه‌ای}} {{ب|گر خدا می‌جویی از دل جو صغیر از آنکه نیست|در زمین و آسمان جز دل خدا را خانه‌ای<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران" />}} {{پایان شعر}} == منابع == {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:اصفهانی، صغیر}} [[رده:اهالی ایران]] [[رده:اهالی اصفهان]] [[رده:شاعران ایرانی]] [[رده:صوفیان ایرانی]] [[رده:زادگان ۱۲۷۳]] [[رده:درگذشتگان ۱۳۴۹]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۷۰ (میلادی)]] [[رده:شاعران فارسی‌زبان سده ۲۰]] 1vokcqv726gb11csi2fry7em7mhc26h یوکیو میشیما 0 27664 193031 179159 2026-10-06T13:58:37Z Taddah 7763 193031 wikitext text/x-wiki [[پرونده:Yukio Mishima 2.jpg|بندانگشتی|یک دختر معمولی و یک فیلسوف بزرگ مثل هم هستند: از دیدگاه هر دوی آن‌ها کوچک‌ترین و پیش پا افتاده‌ترین نکته می‌تواند دنیا را به نابودی بکشاند.]] '''[[W:یوکیو میشیما|یوکیو میشیما]]''' (به ژاپنی: 三島 由紀夫، Mishima Yukio) نام ادبیِ کیمیتاکه هیرائوکا (به ژاپنی: 平岡 公威، Hiraoka Kimitake) (زاده ۱۴ ژانویه ۱۹۲۵ − درگذشته ۲۵ نوامبر ۱۹۷۰)، [[نویسنده]]، [[شاعر]]، نمایشنامه‌نویس، بازیگر و کارگردان نامدار [[ژاپن|ژاپنی]] است. == گفتاوردها == === برف بهاری === * «کی یو آکی همچنان بر این باور بود که در انتهای این جهان – که به کیسهٔ چرمینِ پُر شده از آب می‌مانست – روزنهٔ کوچکی قرار دارد و به نظرش می‌آمد که از آن جا صدای قطره قطره خالی شدن زمان می‌شنود.»<ref>یوکو می شیما، برف بهاری، ترجمهٔ غلامحسین سالمی و سمیا صیقلی، انتشارات نگاه، ۱۳۹۱.</ref> * «و آه از تنهایی – که جان را به آتش می‌کشد. به سوپ غلیظ و داغی می‌ماند که نمی‌شود آن را توی دهان تحمل کرد. مگر آنکه چندین و چندبار به آن فوت کنی؛ و شگفتا که پیوسته در برابر من است، توی کاسهٔ ضخیم و سنگین سفید چینی، که به متکایی کهنه و رنگ و رو رفته شباهت دارد. این کیست که پیوسته می‌خواهد آن را به زور به من بخوراند؟» * «نشانه‌های مردی که به زیبایی واقعی رسیده، شباهت زیادی به نشانه‌های جذام دارد.» === اسب‌های لگام گسیخته === * «[[تاریخ]] یک دوره چیزی نیست جز یک نقشه، یک طومار و چیزی خالی از [[زندگی]] ...»<ref>یوکو می شیما، اسب‌های لگام گسیخته، ترجمهٔ غلام حسین سالمی، انتشارات نگاه، ۱۳۹۴.</ref> === معبد سپیده دم === * «تاریخ همچون دختری جوان پیش از دریافت یک پیشنهاد رمانتیک یکسره نامطمئن است.»<ref>یوکو می شیما، معبد سپیده دم، ترجمهٔ غلام حسین سالمی، انتشارات نگاه، ۱۳۹۵.</ref> * «تک بُعدی بودن اغلب موجب رشد شرارت می‌شود.» === زوال فرشته === * «فقط یک زن زیبا می‌تواند درک کند که یک انسان چگونه واقعیت‌های خود را از دست می‌دهد. او می‌تواند پلشتی‌ها و زشتی‌های دنیا را از چشم مردها بخواند.»<ref>یوکو می شیما، زوال فرشته، ترجمهٔ غلام حسین سالمی، انتشارات نگاه، ۱۳۹۴.</ref> * «بی‌توجهی بهتر از توجهی ست که با بی حوصلگی همراه باشد.» * «تهوع مشابه چیزی ست که دنیا از آن به نام "عشق " یاد می‌کند.» * «ایدهٔ احمقانه اش این بود که خوشبختی می‌بایست مثل نان فرانسوی بین همه قسمت شود. او این معادلهٔ به ثبوت رسیده را نمی‌داند که خوشبختی یک نفر، بدبختی کسی دیگر است.» * «یک دختر معمولی و یک فیلسوف بزرگ مثل هم هستند: از دیدگاه هر دوی آن‌ها کوچک‌ترین و پیش پا افتاده‌ترین نکته می‌تواند دنیا را به نابودی بکشاند.» == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:میشیما، یوکیو}} [[رده:اهالی ژاپن]] [[رده:نویسندگان ژاپنی]] [[رده:شاعران]] [[رده:بازیگران ژاپنی]] [[رده:کارگردانان فیلم]] [[رده:نمایش‌نامه‌نویسان]] [[رده:کمونیست‌ها]] [[رده:رمان‌نویسان ژاپنی]] [[رده:نویسندگان داستان کوتاه ژاپنی]] [[رده:مقاله‌نویسان]] [[رده:افراد ال‌جی‌بی‌تی]] [[رده:زادگان ۱۹۲۵ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۷۰ (میلادی)]] gdb7m96vag557c7sk2qqgrikc544ey5 آقابزرگ تهرانی 0 29840 193025 179871 2026-10-06T13:56:39Z Taddah 7763 193025 wikitext text/x-wiki '''محمدمحسن بن علی تهرانی''' شهرت‌یافتهٔ فراگیر به '''آقابُزُرگ تهرانی''' با لقب ''[[w:شیخ|شیخ]]'' (۶ آوریل ۱۸۷۶، [[تهران]] − ۳ مارس ۱۹۷۰، [[نجف]]) فقیه شیعه، محدث، تاریخ‌نگار، کتاب‌شناس و دانشنامه‌نویس [[ایرانی]] بود که از ۱۸۹۷م در [[عراق]] ساکن شد و برای اثر ۲۹ جلدی‌اش با عنوان ''[[w:الذریعه الی تصانیف الشیعه|الذریعة إلی تصانیف الشیعة]]'' شهرت علمی دارد. [[پرونده:Aqabozorg.jpg|بی‌قاب|چپ]] == گفتاوردها == * «با أبناءِ تجّار و اعیان هیچ وقت مربوط نشدم، تقید به لباس و خوراک نداشتم، هر چه بود می‌پوشیدم و هر چه حاضر بود در خانه می‌خوردم؛ فقط کتاب که اسباب کار طلبه بود، مهیا می‌کردم.» [http://iscq.ir/?part=menu&inc=menu&id=231 منبع] == دربارهٔ او == * «دارای قریحه‌ای سرشار و ذهنی وقّاد و حافظه‌ای قوی بود. او تسلطی فراوانی به مسائل مربوط به کتاب و کتاب‌شناسی داشت و مؤلفان و مصنفان را نیک می‌شناخت و بر رموز علم رجال و مسائل درایة الحدیث و روایة الحدیق واقف و آشنا بود. او با داشتن این علوم، احادیث حسان را از احادیث ضعاف بازمی‌شناخت و بر مسائل ارزیابی محدثان و پایه‌های وثوق بر آنان وقوف کامل داشت.» ** ''[[مهدی محقق]]''<ref>{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =محقق| نام =مهدی| پیوند نویسنده =مهدی محقق| عنوان =مفاخرنامه (مجموعه پیش‌گفتارهای دکتر مهدی محقق بر بزرگداشت‌نامه‌های انجمن آثار و مفاخر فرهنگی (۱۳۷۷–۱۳۸۸))| سال =۱۳۹۱| ناشر =مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه تهران - دانشگاه مک‌گیل|مکان =تهران| شابک =۹۷۸۹۶۴۵۵۵۰۹۱۴| صفحه =۱}}</ref> == منابع == {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:تهرانی، آقابزرگ}} [[رده:اهالی ایران]] [[رده:اهالی تهران]] [[رده:اهالی ری]] [[رده:ایرانیان عراق]] [[رده:فقیهان ایرانی]] [[رده:روحانیان شیعه]] [[رده:محدثان ایرانی]] [[رده:تاریخ‌نگاران ایرانی]] [[رده:کتاب‌شناسان ایرانی]] [[رده:زادگان ۱۲۵۸]] [[رده:درگذشتگان ۱۳۴۸]] [[رده:زادگان ۱۸۷۶ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۷۰ (میلادی)]] 57se327ijxyajgpj9aaoibkaywbuu0i جان دوس پاسوس 0 33044 193014 180563 2026-10-06T13:53:07Z Taddah 7763 193014 wikitext text/x-wiki [[Image:John dos Passos.jpg|thumb|left|جان دوس پاسوس]] '''[[W:جان دوس پاسوس|جان رودریگو دوس پاسوس]]''' (به [[انگلیسی]]: John Roderigo Dos Passos) ‏ (۱۸۹۶–۱۹۷۰) نویسنده [[آمریکایی]] بود. == گفتاوردها == === ینگه دنیا ۱۹۱۹ === * «ثروتمندان، ثروتمندتر می‌شدند و فقرا، فقیرتر. کشاورزان خرده‌پا کارشان را از دست می‌دادند و کارگران، برای گذران زندگی بخور و نمیرشان روزی دوازده ساعت کار می‌کردند. منافع برای ثروتمندان بود، قانون برای ثروتمندان بود و پلیس‌ها برای ثروتمندان بودند.»<ref>جان دوس پاسوس، ینگه دنیا ۱۹۱۹، ترجمهٔ سعید باستانی، انتشارات هاشمی، ۱۳۸۵.</ref> * «آقای راسموسن با تلخی گفت: «سازمان جامعهٔ ملل چه سودی خواهد داشت اگر قرار است توسط بریتانیای کبیر و مستعمراتش تحت سلطه قرار گیرد؟» * «هیچ دلیلی وجود ندارد که باور کنیم خبرنگاران پایگاه‌های معتبر خبری که در روزنامه‌های کل کشور کار می‌کنند، در لحظه ای بسیار مهم برای مردم این کشور، نتوانسته باشند وظیفه شان را به درستی انجام دهند.» * «مرد باید غیر از زن و بچه ش واسه یه چیز دیگه هم زحمت بکشه والا زندگیش به مفت نمیرزه.» * «وقتی تاریخ داره از جلوی چشممون رژه می ره دیگه وقت احساساتی شدن نیست.» == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:دوس پاسوس، جان}} [[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]] [[رده:نویسندگان آمریکایی]] [[رده:رمان‌نویسان آمریکایی]] [[رده:زادگان ۱۸۹۶ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۷۰ (میلادی)]] [[رده:نقاشان آمریکایی]] [[رده:نویسندگان نوگرا]] a89sznbymd7mnsmrwfhcjkgj54w9z28 جان اوهارا 0 33155 193022 179816 2026-10-06T13:55:51Z Taddah 7763 193022 wikitext text/x-wiki [[Image:John O'Hara cph.3b08576.jpg|thumb|left|جان اوهارا]] '''[[W:جان اوهارا|جان اوهارا]]''' (به [[انگلیسی]]: John O'Hara؛ ۳۱ ژانویهٔ ۱۹۰۵ – ۱۱ آوریل ۱۹۷۰) [[نوشتن|فیلم‌نامه‌نویس]] [[آمریکایی]] بود. == گفتاوردها == === ملاقات در سامرا === * «زمانی که کارولین واکر، عاشق جولیان انگلیش شد، اندکی از او خسته بود. آن موقع، تابستان سال ۱۹۲۶ و یکی از کم‌اهمیت‌ترین سال‌ها در تاریخ ایالات متحده بود، سالی که در آن، کارولین واکر مطمئن بود زندگی اش به اوج بی فایدگی رسیده‌است.»<ref>جان اوهارا، ملاقات در سامرا، ترجمهٔ نیالا نصیراوغلی، انتشارات شورآفرین، ۱۳۹۳.</ref> * «ویلیام دیلورث انگلیش به زندگی خودش فکر می‌کرد؛ [[زندگی]] صادقانه، مقتصدانه و ایثارگرانه ای که پس از خودکشی پدرش همانند یک دین برای خود برگزیده بود؛ و این پاداش او بود: پسری که درست مثل پدربزرگش، یک دزد از آب درآمده بود.» * «می‌توانی تابستان‌ها در بیرون قدم بزنی، اما علیرغم این که می‌شود زمستان‌ها در بیرون قدم زد، زمستان این‌گونه نیست. مجبوری که خیلی زود به اتاقت بازگردی چرا که زندگی در بیرون اتاق‌ها در زمستان جریان ندارد.» == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:اوهارا، جان}} [[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]] [[رده:نویسندگان آمریکایی]] [[رده:رمان‌نویسان آمریکایی]] [[رده:نویسندگان داستان کوتاه آمریکایی]] [[رده:فیلم‌نامه‌نویسان آمریکایی]] [[رده:روزنامه‌نگاران آمریکایی]] [[رده:ستون‌نویسان]] [[رده:برندگان جایزه ملی کتاب]] [[رده:زادگان ۱۹۰۵ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۷۰ (میلادی)]] g8cyegfgymicwu4481fv940cm8abzdt اریش ماریا رمارک 0 33262 193012 181399 2026-10-06T13:52:26Z Taddah 7763 193012 wikitext text/x-wiki [[Image:Erich Maria Remarque1.jpg|thumb|left|اریش ماریا رمارک]] '''[[W:اریش ماریا رمارک|اریش ماریا رمارک]]''' (به [[آلمانی]]: Erich Maria Remarque) (زادهٔ ۲۲ ژوئن ۱۸۹۸ − درگذشتهٔ ۲۵ سپتامبر ۱۹۷۰) [[نویسنده]] [[آلمان|آلمانی]] بود. == گفتاوردها == === طاق نصرت === * «هیچ چیز آن قدرها ارزش ندارد که آدم آن را تا این اندازه جدی بگیرد.»<ref>اریش ماریا رمارک، طاق نصرت، ترجمهٔ پرویز شهدی، انتشارات دشتستان، ۱۳۸۱.</ref> * «آدم هیچ وقت مقاوم نمی‌شود فقط به بعضی چیزها عادت می‌کند.» * «هیچ مرضی به اندازه قدرت طلبی مسری نیست.» * «و هیچ چیز به اندازه قدرت آدم‌ها را عوض نمی‌کند.» * «تا زمانی که امکانی وجود دارد آدم باید دست به هر تلاشی بزند اما موقعی که دیگر کاری از دستش ساخته نیست باید همه چیز را فراموش کند.» * «انتظار چیزی را داشتن و دانستن آن دو چیز متفاوت است.» === وقتی برای زندگی و وقتی برای مرگ === * «دلم می‌خواست می‌خوابیدم و توی دوران دیگری بیدار می‌شدم.»<ref>اریش ماریا رمارک، وقتی برای زندگی و وقتی برای مرگ، ترجمهٔ شریف لنکرانی، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۹۰.</ref> * «به نظر می‌آمد که کارمند از استدلال منطقی اش به خود می‌بالد ولی عقل و منطق را نمی‌شد با فقدان و درد جمع کرد.» * «موقعیتی را که آدم نمی‌تواند حفظ کند باید رها کند. این را آدم به عنوان سرباز می‌آموزد.» * «وقتی آدم یک نفر را دوست دارد ترس‌های جدیدی پیدا می‌شوند که قبل از آن آدم از آنها بی‌خبر بوده…» * «چه قدر جدا شدن از چیزی که تا دیروز آدم خیال می‌کرد تا ابد نمی‌تواند از آن جدا شود آسان است.» == جستارهای وابسته == * [[در جبهه غرب خبری نیست]] == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:رمارک، اریش ماریا}} [[رده:اهالی آلمان]] [[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]] [[رده:نویسندگان آلمانی]] [[رده:نویسندگان آمریکایی]] [[رده:رمان‌نویسان آلمانی]] [[رده:رمان‌نویسان آمریکایی]] [[رده:زادگان ۱۸۹۸ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۷۰ (میلادی)]] ldvt33lvbx2opbejd7gdtbattvf7qhn