ویکی‌نبشته fawikisource https://fa.wikisource.org/wiki/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C MediaWiki 1.47.0-wmf.5 first-letter مدیا ویژه بحث کاربر بحث کاربر ویکی‌نبشته بحث ویکی‌نبشته پرونده بحث پرونده مدیاویکی بحث مدیاویکی الگو بحث الگو راهنما بحث راهنما رده بحث رده درگاه بحث درگاه پدیدآورنده بحث پدیدآورنده برگه گفتگوی برگه فهرست گفتگوی فهرست TimedText TimedText talk پودمان بحث پودمان Event Event talk برگه:هشت کتاب - سهراب سپهری - کتابخانه طهوری (چاپ دوم).pdf/۴۱۰ 104 86574 286016 284091 2026-06-08T17:12:07Z Hanooz 17889 286016 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="3" user="Hanooz" /></noinclude>{{Dhr|6em}} {{ppoem|start=open|end=follow|'''همیشه''' {{Dhr|6em}} عصر چند عدد [[w:سار|سار]] }}<noinclude>{{RunningHeader|راست=۴۰۲}}</noinclude> 7re6j21ikn276607vdj3wl9lh2957ui برگه:هشت کتاب - سهراب سپهری - کتابخانه طهوری (چاپ دوم).pdf/۲۸۲ 104 86697 286010 284287 2026-06-08T17:06:32Z Hanooz 17889 286010 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="3" user="Hanooz" /></noinclude>{{ppoem|start=follow|end=follow| چه خیالی، چه خیالی،… می‌دانم پرده‌ام بی‌جان است. خوب می‌دانم، حوض نقاشی من بی‌ماهی است. {{Dhr|4em}} اهل کاشانم نسیم شاید برسد به گیاهی در هند، به سفالینه‌ای از خاک «سیلک» نسیم شاید، به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد. {{Dhr|4em}} پدرم پشت دو بار آمدن چلچله‌ها، پشت دو برف، پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی، پدرم پشت زمان‌ها مرده است. پدرم وقتی مرد، آسمان آبی بود، مادرم بی‌خبر از خواب پرید، خواهرم زیبا شد. پدرم وقتی مرد، پاسبان‌ها همه شاعر بودند. مرد بقال از من پرسید: چند من خربزه می‌خواهی؟ }}<noinclude>{{RunningHeader|راست=۲۷۴}}</noinclude> mp5ymwhb9t5mzr34nn5nsyuoq0grkb7 برگه:هشت کتاب - سهراب سپهری - کتابخانه طهوری (چاپ دوم).pdf/۳۰۱ 104 86716 286011 284308 2026-06-08T17:09:18Z Hanooz 17889 286011 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="3" user="Hanooz" /></noinclude>{{ppoem|start=follow|end=follow| آب در یک قدمی است. {{Dhr|4em}} روشنی را بچشیم. صبح یک دهکده را وزن کنیم، خواب یک آهو را. گرمی لانهٔ لکلک را ادراک کنیم. روی قانون چمن پا نگذاریم. در موستان گرهٔ ذایقه را باز کنیم. و دهان را بگشاییم اگر ماه در آمد. و نگوییم که شب چیز بدی است. و نگوییم که شب تاب ندارد خبر از بینش باغ. {{Dhr|4em}} و بیاریم سبد ببریم این همه سرخ، اینهمه سبز. {{Dhr|4em}} صبح‌ها نان و پنیرک بخوریم. و بکاریم نهالی سر هر پیچ کلام. و بپاشیم میان دو هجا تخم سکوت. }}<noinclude>{{RunningHeader|راست=۲۹۳}}</noinclude> dcvues9n9kmrh1uo75at2epaj905rx0 برگه:هشت کتاب - سهراب سپهری - کتابخانه طهوری (چاپ دوم).pdf/۳۰۵ 104 86720 286012 284312 2026-06-08T17:09:27Z Hanooz 17889 286012 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="3" user="Hanooz" /></noinclude>{{ppoem|start=follow|end=follow| ریه‌های لذت، پر اکسیژن مرگ است.) {{Dhr|4em}} {{چپ|در نبندیم به‌روی سخن زندهٔ تقدیر که از پشت چپرهای صدا می‌شنویم.}} {{Dhr|4em}} پرده را برداریم: بگذاریم که احساس هوایی بخورد. بگذاریم بلوغ، زیر هر بوته که می‌خواهد بیتوته کند. بگذاریم غریزه پی بازی برود. کفش‌ها را بکند، و به دنبال فصول از سر گل‌ها بپرد. بگذاریم که تنهایی آواز بخواند. چیز بنویسد. به خیابان برود. {{Dhr|4em}} ساده باشیم. }}<noinclude>{{RunningHeader|راست=۲۹۷}}</noinclude> app9zjiytaaralge0bjkxmge19ulfim برگه:هشت کتاب - سهراب سپهری - کتابخانه طهوری (چاپ دوم).pdf/۴۵۱ 104 86773 286015 284376 2026-06-08T17:11:14Z Hanooz 17889 286015 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="3" user="Hanooz" /></noinclude>{{ppoem|start=follow|end=follow| فصل پر پر شد از روی دیوار در امتداد غریزه. باد می‌آمد از سمت زنبیل سبز کرامت. {{Dhr|4em}} شاخهٔ مو به انگور مبتلا بود. کودک آمد جیب‌هایش پر از شور چیدن. (ای بهار جسارت! امتداد تو در سایهٔ کاج‌های تأمل پاک شد) کودک از پشت الفاظ تا علف‌های نرم تمایل دوید، رفت تا ماهیان همیشه. روی پاشویهٔ حوض خون کودک پر از فلس تنهایی زندگی شد. بعد، خاری پای او را خراشید سوزش جسم روی علف‌ها فنا شد. }}<noinclude>{{RunningHeader|راست=۴۴۳}}</noinclude> 4y0zouumon3l58eem9mccxh0j9o8mh2 برگه:هشت کتاب - سهراب سپهری - کتابخانه طهوری (چاپ دوم).pdf/۳۷۴ 104 86843 286001 284469 2026-06-08T16:56:27Z Hanooz 17889 286001 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="3" user="Hanooz" /></noinclude>{{Dhr|6em}} {{ppoem|start=open|end=follow|'''تپش سایهٔ دوست''' {{Dhr|6em}} تا سواد قریه راهی بود. چشم‌های ما پر از تفسیر ماه زندهٔ بومی، }}<noinclude>{{RunningHeader|راست=۳۶۶}}</noinclude> fecatpbrm7ne227oh3j0hsq7i99bwj4 برگه:هشت کتاب - سهراب سپهری - کتابخانه طهوری (چاپ دوم).pdf/۳۸۰ 104 86849 286002 284551 2026-06-08T16:58:35Z Hanooz 17889 286002 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="3" user="Hanooz" /></noinclude>{{ppoem|start=follow|end=close| [[w:گل شمعدانی|شمعدانی‌ها]] و صدادارترین شاخهٔ فصل، ماه را می‌شنوند. {{Dhr|4em}} پلکان جلو ساختمان در فانوس به‌دست و در اسراف نسیم، {{Dhr|4em}} گوش کن جاده صدا می‌زند از دور قدم‌های ترا. چشم تو زینت تاریکی نیست. پلک‌ها را بتکان، کفش به پاکن، و بیا. و بیا تا جایی، که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد و زمان روی کلوخی بنشیند با تو {{چپ|و [[w:مزامیر|مزامیر]] شب اندام ترا، مثل یک قطعهٔ آواز به خود جذب کنند.}} {{Dhr|4em}} پارسایی است در آنجا که ترا خواهد گفت: {{چپ|بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثهٔ عشق تر است.}} }} {{ته}}<noinclude>{{RunningHeader|راست=۳۷۲}}</noinclude> qrryk51alar3uj9mg3cyr64yik5ip00 برگه:هشت کتاب - سهراب سپهری - کتابخانه طهوری (چاپ دوم).pdf/۳۸۳ 104 86852 286003 284479 2026-06-08T16:59:32Z Hanooz 17889 286003 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="3" user="Hanooz" /></noinclude>{{ppoem|start=follow|end=follow| و به نزدیکی روز، و به افزایش رنگ. به طنین گل سرخ، پشت پرچین سخن‌های درشت. {{Dhr|4em}} و به آنان گفتم: هر که در حافظهٔ چوب ببیند باغی صورتش در وزش بیشهٔ شور ابدی خواهد ماند. هر که با مرغ هوا دوست شود خوابش آرام‌ترین خواب جهان خواهد بود. آنکه نور از سر انگشت زمان برچیند می‌گشاید گرهٔ پنجره‌ها را با آه. {{Dhr|4em}} زیر [[w:بید (سرده)|بید]]ی بودیم. برگی از شاخهٔ بالای سرم چیدم، گفتم: چشم را باز کنید، آیتی بهتر از این می‌خواهید؟ می‌شنیدم که بهم می‌گفتند: سحر می‌داند، سحر! {{Dhr|4em}} '''سر هر کوه رسولی دیدند''' }}<noinclude>{{RunningHeader|راست=۳۷۵}}</noinclude> f0vhndbkmkgbgpvi7jwqi0wvjsawcho برگه:هشت کتاب - سهراب سپهری - کتابخانه طهوری (چاپ دوم).pdf/۳۸۸ 104 86857 286013 284484 2026-06-08T17:09:58Z Hanooz 17889 286013 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="3" user="Hanooz" /></noinclude>{{ppoem|start=follow|end=follow| چای را خوردیم روی سبزه‌زار میز. {{Dhr|4em}} ساعت نه ابر آمد، نرده‌ها تر شد. لحظه‌های کوچک من زیر لادن‌ها نهان بودند. یک عروسک پشت باران بود. {{Dhr|4em}} ابرها رفتند. یک هوای صاف، یک گنجشک، یک پرواز. دشمنان من کجا هستند؟ فکر می‌کردم: در حضور شمعدانی‌ها شقاوت آب خواهد شد. {{Dhr|4em}} در گشودم: قسمتی از آسمان افتاد در لیوان آب من. آب را با آسمان خوردم. لحظه‌های کوچک من خواب‌های نقره می‌دیدند. }}<noinclude>{{RunningHeader|راست=۳۸۰}}</noinclude> 89gel4wpbrfi3mhvmjt4o3mbtnciain برگه:هشت کتاب - سهراب سپهری - کتابخانه طهوری (چاپ دوم).pdf/۳۹۵ 104 86864 286014 284553 2026-06-08T17:10:32Z Hanooz 17889 286014 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="3" user="Hanooz" /></noinclude>{{ppoem|start=follow|end=close| کفتر آن هفته. {{Dhr|4em}} یک نفر دیشب مرد و هنوز، نان گندم خوب است. و هنوز، آب می‌ریزد پایین، اسب‌ها می‌نوشند. {{Dhr|4em}} قطره‌ها در جریان، برف بر دوش سکوت و زمان روی ستون فقرات گل یاس. }} {{ته}}<noinclude>{{RunningHeader|راست=۳۸۷}}</noinclude> lvckh5qquedppl1ucvxu19oe2597hlw برگه:هشت کتاب - سهراب سپهری - کتابخانه طهوری (چاپ دوم).pdf/۲۴۳ 104 86935 286007 284578 2026-06-08T17:05:27Z Hanooz 17889 286007 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="3" user="Hanooz" /></noinclude>{{Dhr|6em}} {{ppoem|start=open|end=follow|'''شیطان هم''' {{Dhr|6em}} از خانه بدر، از کوچه برون، تنهایی ما سوی خدا می‌رفت. در جاده، درختان سبز، گل‌ها وا، شیطان نگران: اندیشه }}<noinclude>{{RunningHeader|راست=۲۳۵}}</noinclude> h4iqf9k6fgxs54qm3l98xs4srzjgz7l برگه:هشت کتاب - سهراب سپهری - کتابخانه طهوری (چاپ دوم).pdf/۲۵۲ 104 86944 286008 284590 2026-06-08T17:05:44Z Hanooz 17889 286008 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="3" user="Hanooz" /></noinclude>{{ppoem|start=follow|end=close| شیطان، تنها، تک بود. {{Dhr|4em}} باد آمده بود، باران زده بود: شب تر، گل‌ها پرپر. بویی نه براه. ناگاه آیینهٔ رود، نقش غمی بنمود: شیطان لب آب. خاک سیا در خواب. زمزمه‌ای می‌مرد. بادی می‌رفت، رازی می‌برد. }} {{ته}}<noinclude>{{RunningHeader|راست=۲۴۴}}</noinclude> 9j4npyjoc0ckpyscnl99evtz6g74j3j برگه:هشت کتاب - سهراب سپهری - کتابخانه طهوری (چاپ دوم).pdf/۲۵۹ 104 86951 286009 284655 2026-06-08T17:06:26Z Hanooz 17889 286009 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="3" user="Hanooz" /></noinclude>{{ppoem|start=follow|end=close| :::و ندا آمد: لب بسته بپو. مرغی رفت، تنها بود، پر شد جام شگفت. :::و ندا آمد: بر تو گوارا باد، تنهایی تنها باد! دستم در کوه سحر «او» می‌چید، «او» می‌چید. :::و ندا آمد: و هجومی از خورشید از صخره شدم بالا. در هر گام، دنیایی تنهاتر، زیباتر. :::و ندا آمد: بالاتر، بالاتر! آوازی از ره دور: جنگل‌ها می‌خوانند؟ :::و ندا آمد: خلوت‌ها می‌آیند. و شیاری ز هراس. :::و ندا آمد: یادی بود، پیدا شد، پهنه چه زیبا شد! «او» آمد، پرده ز هم وا باید، درها هم. :::و ندا آمد: پرها هم. }} {{ته}}<noinclude>{{RunningHeader|راست=۲۵۱}}</noinclude> 6mu74t2tpokt7yven9qt7u1d7isyvus برگه:هشت کتاب - سهراب سپهری - کتابخانه طهوری (چاپ دوم).pdf/۱۷۵ 104 87054 286006 284741 2026-06-08T17:04:30Z Hanooz 17889 286006 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="3" user="Hanooz" /></noinclude>{{Dhr|6em}} {{ppoem|start=open|end=follow|'''دیاری دیگر''' {{Dhr|6em}} میان لحظه و خاک، ساقه گرانبار هراسی نیست. همراه! ما به ابدیت گل‌ها پیوسته‌ایم. }}<noinclude>{{RunningHeader|راست=۱۶۷}}</noinclude> 9xufv4vu5nmrfwr4u01aztyy2u4q67g برگه:هشت کتاب - سهراب سپهری - کتابخانه طهوری (چاپ دوم).pdf/۱۰۶ 104 87177 286004 284900 2026-06-08T17:02:51Z Hanooz 17889 286004 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="3" user="Hanooz" /></noinclude>{{ppoem|start=follow|end=follow| در جام سپید بیابان‌ها لحظه لحظه نوشیدم و در آیینهٔ نفس کشندهٔ سراب تصویر ترا در هر گام زنده‌تر یافتم. در چشمانم چه تابش‌ها که نریخت! و در رگ‌هایم چه عطش‌ها که نشکفت! آمدم تا ترا بویم، و تو زهر دوزخی‌ات را با نفسم آمیختی به پاس این همه راهی که آمدم. {{Dhr|4em}} غبار نیلی شب‌ها راهم می‌گرفت و غریو ریگ روان خوابم می‌ربود. چه رؤیاها که پاره نشد! و چه نزدیک‌ها که دور نرفت! و من بر رشتهٔ صدایی ره سپردم که پایانش در تو بود. آمدم تا ترا بویم، و تو زهر دوزخی‌ات را با نفسم آمیختی }}<noinclude>{{RunningHeader|راست=۹۸}}</noinclude> l1r4jc1715eu93x8m8bq4gwj410qelt برگه:هشت کتاب - سهراب سپهری - کتابخانه طهوری (چاپ دوم).pdf/۱۰۷ 104 87178 286005 284901 2026-06-08T17:03:14Z Hanooz 17889 286005 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="3" user="Hanooz" /></noinclude>{{ppoem|start=follow|end=close| به‌پاس این همه راهی که آمدم. {{Dhr|4em}} دیار من آن سوی بیابان‌هاست. یادگارش در آغاز سفر همراهم بود. هنگامی که چشمش بر نخستین پردهٔ بنفش نیمروز افتاد از وحشت غبار شد و من تنها شدم. چشمک افق‌ها چه فریب‌ها که به نگاهم نیاویخت! و انگشت شهاب‌ها چه بیراهه‌ها که نشانم نداد! آمدم تا ترا بویم، و تو: گیاه تلخ افسونی! به‌پاس این همه راهی که آمدم زهر دوزخی‌ات را با نفسم آمیختی، به پاس این همه راهی که آمدم. }} {{ته}}<noinclude>{{RunningHeader|راست=۹۹}}</noinclude> nuqahl6shochmsc4vk7p6l8d10l1cf8