ویکی‌نبشته fawikisource https://fa.wikisource.org/wiki/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C MediaWiki 1.47.0-wmf.6 first-letter مدیا ویژه بحث کاربر بحث کاربر ویکی‌نبشته بحث ویکی‌نبشته پرونده بحث پرونده مدیاویکی بحث مدیاویکی الگو بحث الگو راهنما بحث راهنما رده بحث رده درگاه بحث درگاه پدیدآورنده بحث پدیدآورنده برگه گفتگوی برگه فهرست گفتگوی فهرست TimedText TimedText talk پودمان بحث پودمان Event Event talk برگه:هشت کتاب - سهراب سپهری - کتابخانه طهوری (چاپ دوم).pdf/۴۰۷ 104 86500 286020 283757 2026-06-09T17:15:44Z Hanooz 17889 286020 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="3" user="Hanooz" /></noinclude>{{ppoem|start=follow|end=follow| و با تمام افق‌های باز نسبت داشت و لحن آب و زمین را چه خوب می‌فهمید. {{Dhr|4em}} صداش بشکل حزن پریشان واقعیت بود. و پلک‌هاش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد. و دست‌هاش هوای صاف سخاوت را ورق زد و مهربانی را به سمت ما کوچاند. {{Dhr|4em}} بشکل خلوت خود بود و عاشقانه‌ترین انحنای وقت خودش را برای آینه تفسیر کرد. و او به‌شیوهٔ باران پر از طراوت تکرار بود.}}<noinclude>{{RunningHeader|راست=۳۹۹}}</noinclude> t03m4eyldtowjpqkl82mmdvdm4ysbid برگه:هشت کتاب - سهراب سپهری - کتابخانه طهوری (چاپ دوم).pdf/۴۰۳ 104 86665 286019 284248 2026-06-09T17:15:05Z Hanooz 17889 286019 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="3" user="Hanooz" /></noinclude>{{ppoem|start=follow|end=follow| صدای تو [[w:سبزینه|سبزینهٔ]] آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید. {{Dhr|4em}} در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم. بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است. و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش‌بینی نمی‌کرد. و خاصیت عشق این است. {{Dhr|4em}} کسی نیست، بیا زندگی را بدزدیم، آنوقت میان دو دیدار قسمت کنیم. بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم. بیا زودتر چیزها را ببینیم. ببین، عقربک‌های فواره در صفحهٔ ساعت حوض زمان را به گردی بدل می‌کنند. بیا آب‌شو مثل یک واژه در سطر خاموشی‌ام. }}<noinclude>{{RunningHeader|راست=۳۹۵}}</noinclude> 8b7d9j8veintqymwcmg5nl8k4r1dn71 برگه:هشت کتاب - سهراب سپهری - کتابخانه طهوری (چاپ دوم).pdf/۴۰۵ 104 86667 286018 284250 2026-06-09T17:14:17Z Hanooz 17889 286018 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="3" user="Hanooz" /></noinclude>{{ppoem|start=follow|end=follow| {{چپ|و من، در طلوع گل یاسی از پشت انگشت‌های تو، بیدار خواهم شد.}} و آنوقت حکایت کن از بمب‌هایی که من خواب بودم، و افتاد. حکایت کن از گونه‌هایی که من خواب بودم، و تر شد. بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند. {{چپ|در آن گیروداری که چرخ زره‌پوش از روی رؤیای کودک گذر داشت قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست.}} بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد. چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد. چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید. {{Dhr|4em}} و آن وقت من، مثل ایمانی از تابش «[[w:استوا|استوا]]» گرم، ترا در سرآغاز یک باغ خواهم نشانید. }}<noinclude>{{RunningHeader|راست=۳۹۷}}</noinclude> izpc12c3pgvf3tq9equaedikwaygucy برگه:هشت کتاب - سهراب سپهری - کتابخانه طهوری (چاپ دوم).pdf/۳۹۹ 104 86868 286017 284960 2026-06-09T17:13:17Z Hanooz 17889 286017 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="3" user="Hanooz" /></noinclude>{{ppoem|start=follow|end=follow| آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ. مادرم در خواب است. و منوچهر و پروانه، و شاید همهٔ مردم شهر. شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه‌ها می‌گذرد و نسیمی خنک از حاشیهٔ سبز پتو خواب مرا می‌روید. بوی هجرت می‌آید: بالش من پر آواز پر [[w:چلچله|چلچله]]‌‌هاست. {{Dhr|4em}} صبح خواهد شد و به این کاسهٔ آب آسمان هجرت خواهد کرد. {{Dhr|4em}} باید امشب بروم. {{Dhr|4em}} من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم حرفی از جنس زمان نشنیدم. هیچ چشمی، عاشقانه به زمین خیره نبود. کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد. هیچ‌کس [[w:زاغچه|زاغچه]]‌ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت. }}<noinclude>{{RunningHeader|راست=۳۹۱}}</noinclude> 2mrbuv3w8h6qsh1hh8h8llaft99kq6j