ویکینبشته
fawikisource
https://fa.wikisource.org/wiki/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C
MediaWiki 1.47.0-wmf.18
first-letter
مدیا
ویژه
بحث
کاربر
بحث کاربر
ویکینبشته
بحث ویکینبشته
پرونده
بحث پرونده
مدیاویکی
بحث مدیاویکی
الگو
بحث الگو
راهنما
بحث راهنما
رده
بحث رده
درگاه
بحث درگاه
پدیدآورنده
بحث پدیدآورنده
برگه
گفتگوی برگه
فهرست
گفتگوی فهرست
TimedText
TimedText talk
پودمان
بحث پودمان
Event
Event talk
راهنما:ویرایش
12
19692
298256
297733
2026-09-01T20:33:22Z
Hanooz
17889
{{جعبه ناوبری راهنمای نمونهخوانی}}
298256
wikitext
text/x-wiki
{{سرصفحه راهنما
| عنوان = ویرایش ویکینبشته
| قسمت =
| قبلی = [[راهنما:راهنما|راهنما]]
| بعدی =
| میانبر =
| یادداشت = راهنماهای زودیاب: [[راهنما:آشنایی|آشنایی]] - [[راهنما:خواندن|خواندن]] - [[راهنما:ویرایش ویکینبشته|ویرایش]] - [[راهنما:افزودن متن|افزودن متن جدید]] - [[راهنما:افزودن تصویر|افزودن تصویر]] - [[راهنما:راهنما|راهنمایی بیشتر]]
}}
ویرایش ویکینبشته آسان است. شما میتوانید بیشتر صفحههای ویکینبشته را که قفل نشدهاند ویرایش کنید. [[ویکینبشته:دفتر مشق|دفتر مشق]] برای چنین کاری در نظر گرفته شده، پس آزادانه از آن برای آزمایش مهارتهای ویکی خود استفاده کنید. بنابر ماهیت ویکینبشته، متون منبع به جز در موارد تصحیح اشتباهات نباید تغییر کنند. با این حال شما آزادید تا متن منبع جدیدی را به ویکینبشته بیافزایید یا این که یکی از متون موجود را ویرایش کنید.
== مبانی ویرایش ==
هنگامی که بر روی زبانهٔ ویرایش در بالای صفحهها کلیک میکنید، به «نمای ویرایشی» صفحهٔ مربوطه میروید. در وسط این صفحهٔ جعبه متنی وجود دارد که حاوی متن و کد صفحه است. شما میتوانید با افزودن، ویرایش یا حذف برخی مطالب در رشد ویکینبشته سهیم باشید. زیر جعبهٔ مذکور میتوانید جعبهای را ببینید که حاوی نشانهای مختلفی است که پس از کلیک رویشان میتوان آنها را در جعبهٔ متن قرار داد.
پس از این که ویرایش متن خود را به پایان رساندید، باید خلاصهای از آن چه انجام دادهاید را در جعبهٔ متن ''خلاصه'' وارد کنید. جملهای که در این جعبهٔ متن مینویسید میتواند کوتاه نیز باشد. با این حال لازم به ذکر است که نوشتن خلاصهٔ ویرایش، نشانه شخصیت شما در جامعهٔ ویکینبشته است.
اگر ویرایشی که انجام دادهاید بسیار جزئی است میتوانید گزینهٔ «این ویرایش جزئی است» را انتخاب کنید. این قابلیت تنها مخصوص افرادی است که ثبتنام کردهاند. در صفحهٔ تغییرات اخیر میتوان ویرایشهای جزئی را پنهان کرد تا صفحه را شلوغ نکنند. لطفاً به این نکته نیز توجه داشته باشید که اگر صفحهای را به طور گسترده ویرایش کردهاید و در پایان گزینهٔ «این ویرایش جزئی است» را انتخاب کرده باشید، اتفاق خاصی نخواهد افتاد بلکه صرفاً دیدگاه دیگر افراد جامعهٔ ویکینبشته نسبت به شما تغییر خواهد کرد. اما اگر اشتباهاً چنین کاری کردهاید کافی است که دوباره صفحه را به صورت بسیار جزئی ویرایش کرده و در جعبهٔ متن خلاصه بنویسید: «ویرایش قبلی جزئی نبود».
قابلیت بسیار مهمی که استفاده از آن را به شما توصیه میکنیم، دکمهٔ پیشنمایش است. در صورت کلیک روی این کلید، بدون ذخیرهسازی تغییرات میتوانید شکل نهایی ویرایشهای خود را ببینید. دکمهی نمایش تغییرات نیز، مقایسهای پهلوبهپهلو از ویرایشهای مختلف یک واحد متنی را با رنگآمیزی تفاوتها نشان خواهد داد.
اگر ویرایشتان به پایان رسیده، روی کلید «صفحه ذخیره شود» کلیک کنید تا تغییراتتان ذخیره شوند. نسخهٔ جدید صفحه به سرعت قابل نمایش است.
== نشانههای ویکی==
ویکینبشته از یک سری نشانه ویکی یا ویکیمتن برای نگارش صفحات استفاده میکند. این نشانهها به عمد طوری طراحی شدهاند تا آسان باشند.
{{سنجش
|t1='''آنچه که تایپ میکنید'''
|t2='''آنچه که ویکینبشته نمایش میدهد'''
|برای ساختن یک بند (پاراگراف) کافی است بهسادگی یک خط خالی پس از قطعهای از متن قرار دهید.
لازم نیست و نباید از نشانهای اضافی دیگر یا الگوهای مربوط استفاده کنید. اگر در یک بند تنها یک بار کلید Enter را فشار دهید،
ویکینبشته آن را به جمله قبلی میچسباند.
| برای ساختن یک بند (پاراگراف) کافی است بهسادگی یک خط خالی پس از قطعهای از متن قرار دهید.
لازم نیست و نباید از نشانهای اضافی دیگر یا الگوهای مربوط استفاده کنید. اگر در یک بند تنها یک بار کلید Enter را فشار دهید، ویکینبشته آن را به جمله قبلی میچسباند.
| {{crlf2}}
وارد کردن فاصله در آغاز خط باعث تولید یک
جعبه تأکید میشود پس خیلی مراقب باشید.
| {{crlf2}}
وارد کردن فاصله در آغاز خط باعث تولید یک
جعبه تأکید میشود پس خیلی مراقب باشید.
| برای متمایز کردن بخشی از متن ''دو آپوستروف'' بکار ببرید تا متن ایرانیک شود
| برای متمایز کردن بخشی از متن ''دو آپوستروف'' بکار ببرید تا متن ایرانیک شود
| و '''سه آپوستروف''' برای '''درشت''' کردن متن
| و '''سه آپوستروف''' برای '''درشت''' کردن متن
| حتی میتوانید برای '''''درشت کردن''' یک متن در میان متن ایرانیک'' یا '''درشت و ''ایرانیک کردن''''' یک متن از آپوستروفها به تعداد درست استفاده کنید.
| حتی میتوانید برای '''''درشت کردن''' یک متن در میان متن ایرانیک'' یا '''درشت و ''ایرانیک کردن''''' یک متن از آپوستروفها به تعداد درست استفاده کنید.
| *درست کردن '''فهرست''' آسان است:
*کافی است
*هر خط را
**با یک ستاره
***آغاز کنید.
****ستارههای بیشتر یعنی عمق بیشتر
|{{crlf2}}
*درست کردن '''فهرست''' آسان است:
*کافی است
*هر خط را
**با یک ستاره
***آغاز کنید.
****ستارههای بیشتر یعنی عمق بیشتر
|#ایجاد فهرست شمارهدار هم آسان است
#کافی است هر خط را با یک نشانه هش آغاز کنید
##و برای عمق بیشتر، تعداد بیشتری هش بگذارید
#و باز برای برگشت به عمق قبلی تعداد را کم کنید.
|{{crlf2}}
#ایجاد فهرست شمارهدار هم آسان است
#کافی است هر خط را با یک نشانه هش آغاز کنید
##و برای عمق بیشتر، تعداد بیشتری هش بگذارید
#و باز برای برگشت به عمق قبلی تعداد را کم کنید.
|'''تورفتگی خطوط''' هم به سادگی در ویکینبشته قابل اجرا است.
:کافی است هر خط را با نشانه دو نقطه آغاز کنید.
::هر چه تعداد دونقطهها بیشتر شوند، تورفتگی بیشتر میشود.
|{{crlf2}}
'''تورفتگی خطوط''' هم به سادگی در ویکینبشته قابل اجرا است.
:کافی است هر خط را با نشانه دو نقطه آغاز کنید.
::هر چه تعداد دونقطهها بیشتر شوند، تورفتگی بیشتر میشود.
}}
=== الگوها و سایر جلوههای دیداری ===
در ویکینبشته الگوها محبوبترین رویکرد برای پیادهسازی قالببندیهای پیچیدهتر هستند. الگو ها با دو جفت ابرو <nowiki>{{ }}</nowiki> در متن به کار میروند. در میان این دو ابرو غالباً از یک نویسهٔ «|» برای افزودن مقادیر استفاده میشود.
{{سنجش
|t1='''آنچه که تایپ میکنید'''
|t2='''آنچه که ویکینبشته نمایش میدهد'''
| <nowiki>اگر خواهان {{بزرگتر|اندازه قلم بزرگتر}} یا {{کوچکتر|قلم کوچکتر}} هستید، الگوها بهترین گزینه هستند.</nowiki>
| اگر خواهان {{بزرگتر|اندازه قلم بزرگتر}} یا {{کوچکتر|قلم کوچکتر}} هستید، الگوها بهترین گزینه هستند.
| <nowiki>ما از اندازههای مطلق نظیر «بزرگ» استفاده نکردهایم تا خواندن متن به هر اندازه که باشد آسان باشد اما شما میتوانید متون را {{بزرگتر۱|حتی بزرگتر}} و {{بزرگتر۲|خیلی بزرگتر}} کنید. از سوی دیگر میتوانید متن را {{کوچکتر۱|خیلی کوچتر}} و {{کوچکتر۲|ریز}} هم بکنید.</nowiki>
| ما از اندازههای مطلق نظیر «بزرگ» استفاده نکردهایم تا خواندن متن به هر اندازه که باشد آسان باشد اما شما میتوانید متون را {{بزرگتر۱|حتی بزرگتر}} و {{بزرگتر۲|خیلی بزرگتر}} کنید. از سوی دیگر میتوانید متن را {{کوچکتر۱|خیلی کوچتر}} و {{کوچکتر۲|ریز}} هم بکنید.
|<nowiki>{{وسط|'''عنوان در مرکز'''}}</nowiki>
توجه کنید که از هر نوع قالببندی عادی در میان الگوها میتوانید استفاده کنید. الگوی «وسط» را معمولاً به صورت «و» هم به کار میبرند.
|{{وسط|'''عنوان در مرکز'''}}
توجه کنید که از هر نوع قالببندی عادی در میان الگوها میتوانید استفاده کنید. الگوی «وسط» را معمولاً به صورت «و» هم به کار میبرند.
|<nowiki>همچنین میتوانید {{چپ|یک متن را '''چپچین'''}} بکنید. هر چند باقی متنها به طور پیشفرض {{راست|'''راستچین'''}} باقی میمانند.
{{همتراز|اگر میخواهید متنی را '''همتراز''' کنید نیز به قالب مربوطه مراجعه کنید. یادتان باشد که ممکن است این الگوها خط جدیدی در متن ایجاد کنند و مطابق با متن اصلی شما نباشند.}}
</nowiki>
|همچنین میتوانید {{چپ|یک متن را '''چپچین'''}} بکنید. هر چند باقی متنها به طور پیشفرض {{راست|'''راستچین'''}} باقی میمانند.
{{همتراز|اگر میخواهید متنی را '''همتراز''' کنید نیز به قالب مربوطه مراجعه کنید. یادتان باشد که ممکن است این الگوها خط جدیدی در متن ایجاد کنند و مطابق با متن اصلی شما نباشند.}}
| <nowiki>اعدادی که در الگوی '''خطکش''' {{خطکش|5em}} وجود دارند آرگومانهایی هستند که طول خط جداکننده در متون را مشخص میکنند. نویسههای «em» به اندازهی طول یک نویسه است و «px» به اندازهی یک پیکسل.</nowiki>
| اعدادی که در الگوی '''خطکش''' {{خطکش|5em}} وجود دارند آرگومانهایی هستند که طول خط جداکننده در متون را مشخص میکنند. نویسههای «em» به اندازهی طول یک نویسه است و «px» به اندازهی یک پیکسل.
}}
* همچنین {{الگو|تورفتگی آویخته}}، {{الگو|فاصله}} و [[:رده:الگوهای قالببندی]] را هم ببنید. کاربرد {{الگو|سرصفحهمستمر}}، {{الگو|شکست واژه-آغاز}} و غیره در صفحهی [[راهنما:بازبینی]] خواهد آمد.
=== پانویس ===
پانویس یا پاورقیهایی که پایین صفحههای اسکنشده قرار دارند و با شماره، ستاره یا هر علامت دیگری نشانهگذاری شدهاند در ویکینبشته به صورت درونخطی نوشته میشوند و نرمافزار ویکینبشته آنها را به طور خودکار در پایان صفحه، فصل یا مقاله قرار میدهد. برای بکارگیری قابلیت پانویس کافی است از عبارتهای <nowiki><ref></nowiki> و <nowiki></ref></nowiki> درون متنی که میخواهید پانویسی شود قرار دهید. برای تعیین مکان قرارگیری پانویسها در نسخهٔ نهایی میتوانید از <nowiki><references /></nowiki> استفاده کنید.
{{سنجش
|t1='''آنچه که تایپ میکنید'''
|t2='''آنچه که ویکینبشته نمایش میدهد'''
| <nowiki>متنی که مشاهده میکنید <ref>دارای پاورقی</ref> است. این پاورقیها به سرعت قابل دیدن نیستند. از پاورقیها معمولاً برای توضیحات و نقل قولها استفاده میشود. <ref>این یک نقل قول نیست.</ref>
<references /></nowiki>
| متنی که مشاهده میکنید <ref>دارای پاورقی</ref> است. این پاورقیها به سرعت قابل دیدن نیستند. از پاورقیها معمولاً برای توضیحات و نقل قولها استفاده میشود. <ref>این یک نقل قول نیست.</ref>
<references />
|<nowiki>اندازهٔ قلم پاورقیها در کتابها معمولاً کوچکتر از متن کتاب است. هر چند میتوان با بکارگیری سبکدهی CSS <ref>روش معمول در سبکدهی وبی</ref> متن پانویسها را کوچکتر کرد اما در ویکینبشته میتوانیم از الگوهای مربوطه، در این مورد از {{الگو|پانویس-کوچک}}، استفاده کنیم.
{{پانویس-کوچک}} </nowiki>
|اندازهٔ قلم پاورقیها در کتابها معمولاً کوچکتر از متن کتاب است. هر چند میتوان با بکارگیری سبکدهی CSS <ref>روش معمول در سبکدهی وبی</ref> متن پانویسها را کوچکتر کرد اما در ویکینبشته میتوانیم از الگوهای مربوطه، در این مورد از {{الگو|پانویس-کوچک}}، استفاده کنیم.
{{پانویس-کوچک}}
|<nowiki>''یک اخطار''. برخی مؤلفان عادت به نگارش پاورقیهای بلند به اندازه چند صفحه دارند. <ref>این یک مثال است.در این پانویس
یک شکست پاراگرافی وجود دارد اما در نسخهی نهایی (سمت چپ) دیده نمیشود.</ref> متأسفانه اگر از قراردادهای معمول ویکیتکست استفاده کنید شکستهای از بین میروند. برای اطلاعات بیشتر به خواندن این صفحه ادامه دهید.
<references />
</nowiki>
|''یک اخطار''. برخی مؤلفان عادت به نگارش پاورقیهای بلند به اندازه چند صفحه دارند. <ref>این یک مثال است.در این پانویس
یک شکست پاراگرافی وجود دارد اما در نسخهی نهایی (سمت چپ) دیده نمیشود.</ref> متأسفانه اگر از قراردادهای معمول ویکیتکست استفاده کنید شکستهای از بین میروند. برای اطلاعات بیشتر به خواندن این صفحه ادامه دهید.
<references />
|<nowiki>راه حل این است که از نشانهگذاریهای html بیشتر استفاده کنیم تا شکست خطوط را نشان دهیم. <ref>این یک مثال مشابه با بالاست. <br />این جمله در یک خط جدید شروع میشود.</ref> شما میتوانید از یک تگ سرخط <br /> یا تگ پاراگراف جدید <p> استفاده کنید.
<references /></nowiki>
|{{لنگر|parbreaks}}راه حل این است که از نشانهگذاریهای html بیشتر استفاده کنیم تا شکست خطوط را نشان دهیم. <ref>این یک مثال مشابه با بالاست. <br />این جمله در یک خط جدید شروع میشود.</ref> شما میتوانید از یک تگ سرخط <nowiki><br /></nowiki> یا تگ پاراگراف جدید <nowiki><p></nowiki> استفاده کنید.
<references />
| <nowiki>هنگامی که پاورقیها بیش از ۲ یا چند صفحه میشوند باید توسط یک نام مشابه به هم وصل شوند. <ref name=first> نخستین بخش پانویس در صفحهٔ نخست در فضای نام اصلی چاپ خواهد شد.</ref>
برای صفحه دوم شاخصهٔ خاصی وجود دارد به نام «follow». این بخشها در مرحله تراگنجانش به هم ملحق میشوند. <ref follow=first>این دومین بخشی است که در نهایت پانویسها را به هم وصل میکند.</ref>
<references /></nowiki>
| هنگامی که پاورقیها بیش از ۲ یا چند صفحه میشوند باید توسط یک نام مشابه به هم وصل شوند. <ref name=first> نخستین بخش پانویس در صفحهٔ نخست در فضای نام اصلی چاپ خواهد شد.</ref>
برای صفحه دوم شاخصهٔ خاصی وجود دارد به نام «follow». این بخشها در مرحله تراگنجانش به هم ملحق میشوند. <ref follow=first>این دومین بخشی است که در نهایت پانویسها را به هم وصل میکند.</ref>
<references />
}}
===تیتر===
تیترها (مانند تیتر بالا) برای تقسیمبندی یک صفحه به چند بخش استفاده میشوند.
*<code><nowiki>= تیتر سطح یکم =</nowiki></code> (نباید از آن استفاده کرد زیرا برابر با عنوان صفحه است.)
*<code><nowiki>== تیتر سطح دوم == </nowiki></code> (معمولترین سطح مورد استفاده که برابر با عنوان «نشانههای ویکی» در بالا است.)
*<code><nowiki>=== تیتر سطح سوم === </nowiki></code> (یک تیتر مانند عنوان «تیتر» در بالا ایجاد میکند.)
*<code><nowiki>==== تیتر سطح چهارم ==== </nowiki></code>
*<code><nowiki>===== تیتر سطح پنجم ===== </nowiki></code>
===پیوندها===
شما به آسودگی میتوانید در متن ویکینبشته پیوندهایی را به صفحههای ویکی، ویکیهای دیگر یا اینترنت قرار دهید.
*<code><nowiki>[[پیوند ویکی]]</nowiki></code> (پیوندی را به یکی از صفحههای ویکینبشته ایجاد میکند. همچنین میتوان متن نمایشیافته را از نام پیوند متفاوت ساخت. این کار را به این صورت انجام دهید: <code><nowiki>[[پیوند ویکی|اینجا را کلیک کنید]]</nowiki></code>
*<code><nowiki>[http://example.org]</nowiki></code> (پیوندی به یکی از نشانیهای اینترنتی به وجود میآورد. با نوشتن چنین خطی یک عدد با آکولادهای دور آن نمایش داده میشود که به وبگاه مربوطه پیوند دارد: [http://example.org]. اما برای این که پیوند اینترنتی شما دارای یک نام مجازی باشد کافی است که پس انجام عمل فوق، یک فاصله پس از نشانی اینترنتی قرار دهید و متن مورد نظر خود را بنویسید: <code><nowiki>[http://example.org اینجا را کلیک کنید]</nowiki></code> که نتیجه برابر میشود با: [http://example.org اینجا را کلیک کنید]
*برای کسب اطلاعات بیشتر پیرامون پیوندهای درونویکی، میانزبانی (و درونویکی-میانزبانی) به صفحهی [[m:help:interwiki linking|راهنمای مربوطه]] در وبگاه فراویکی مراجعه کنید.
===ردهها===
*دستور <code><nowiki>[[رده:نام رده]]</nowiki></code> صفحه جاری را به یک رده خاص اختصاص میدهد. اگر میخواهید در متن خود پیوندی به رده مورد نظر قرار دهید کافی است که یک نشانهی دو نقطه (:) پیش از واژه «رده» قرار دهید: <code><nowiki>[[:رده:نام رده]]</nowiki></code>
*برای کسب اطلاعات بیشتر راجع به ردهها به صفحهی [[m:Help:Category|راهنمای ردهها]] در فراویکی مراجعه کنید.
=== شجرهنامه ===
با استفاده از الگوی {{الگو|شجرهنامه}} میتوانید نمودارهای شجرهنامه بسازید. به مثال زیر نگاه کنید:
{{آغاز شجرهنامه}}
{{شجرهنامه | | | | مب |~|y|~| پب | | مب=مادربزرگ | پب=پدربزرگ }}
{{شجرهنامه | | | | | | | |)|-|-|-|.| }}
{{شجرهنامه | | | ننه |y| پدر | | عمه | ننه=مادر | پدر=پدر | عمه=[[عمه کتی]] }}
{{شجرهنامه | |,|-|-|-|+|-|-|-|.| | | }}
{{شجرهنامه | ب | | م | | خ | | | ب=برادرم حسن | م='''من''' | خ=خواهر کوچکم }}
{{پایان شجرهنامه}}
==پیشرفته==
اطلاعات پیشرفته راجع به ویرایش صفحات را میتوانید از صفحه [[m:Help:Editing|راهنمای ویرایش]] فراویکی کسب کنید.
{{جعبه ناوبری راهنمای نمونهخوانی}}
[[رده:راهنما]]
9h2k5knx2zqffdv8d00fb4xnl4pjlso
راهنما:شعر
12
24227
298240
297757
2026-09-01T20:23:57Z
Hanooz
17889
298240
wikitext
text/x-wiki
{{process header
| title = ویرایش شعر
| section =
| previous = [[راهنما:درونمایه|صفحههای راهنما]]
| next =
| shortcut =
| notes = این صفحه راهنمایی دربارهٔ ویرایش شعر ارائه میدهد.
}}
== قالببندی ==
=== تورفتگیِ خط و شکستهای خط ===
سه شیوه برای قالببندی شعر وجود دارد. {{tl|Ppoem}} (مخفف Proper Poem) بیشتر قالببندی را بهطور خودکار انجام میدهد. ویکینبشته همچنین یک افزونهٔ شعرِ داخلی دارد، که با <code><poem></code> فراخوانده میشود و امکان قالببندی ساده را فراهم میکند. بهعنوان جایگزین، میتوان هر تورفتگی و شکست خط را بهصورت دستی مشخص کرد. هر یک از این شیوهها مزایا و معایب خود را دارند. افزونهٔ شعر استفادهاش ساده اما محدود است، قالببندیِ دستی بیشترین آزادی را برای موارد ویژه فراهم میکند، و Ppoem (که تازهترین طراحی است) برخی از مزایای هرکدام را با هم دارد.
====Ppoem====
تنظیمات پیشفرض {{tl|Ppoem}} برای قراردادهای رایج قالببندی شعر تنظیم شدهاند، و از طریق نحو کمینه و سرراستش میتواند بسیاری از مسائل رایج قالببندی را مدیریت کند، پس هم برای تازهکارها آسان است و هم برای ویراستاران باتجربهتر کاربردی است. باور بر این است که این الگو نسبتاً پایدار و برای بیشتر کاربردهای رایج شعر مناسب است. این الگو از Lua استفاده میکند (با [[:mw:Extension:Scribunto|Scribunto]]).
این الگو شکستهای خط را حفظ میکند، و دو شکست خط یک شکست [[w:بند (شعر)|بند]] (stanza) میسازد.
دونقطهها (<code>:</code>) در ابتدای خطوط به فاصلههایی به طول یک em تبدیل میشوند (به این عرض: {{background color|black| }}).
این الگو بهطور پیشفرض ۴em تورفتگیِ آویزانِ دارد.
برای نمونه،
<pre>
{{ppoem|
Earth's parched lips
:Drink coolness once again, for daylight dies.
The young moon dips,
:A threaded gleam where sunset languid lies,
:And slowly twilight opens starry eyes.
Low in the West
:Day's fading embers cast a last faint glow
Behind a crest
:Where curving hills on primrose paleness show
:Sharp-lined in jet. Dusk stillness broods below
}}
</pre>
چنین نمایش داده میشود:
{{ppoem|
Earth's parched lips
:Drink coolness once again, for daylight dies.
The young moon dips,
:A threaded gleam where sunset languid lies,
:And slowly twilight opens starry eyes.
Low in the West
:Day's fading embers cast a last faint glow
Behind a crest
:Where curving hills on primrose paleness show
:Sharp-lined in jet. Dusk stillness broods below
}}
برای شعرهایی که در چند برگه ادامه مییابند، پارامترهای {{parameter|start}} و {{parameter|end}} کنترل میکنند که بخشها چگونه به هم بپیوندند. مقدار پارامتر end در انتهای یک برگه باید با مقدار پارامتر start در برگهٔ بعدی مطابقت داشته باشد. مقادیر پارامتر میتوانند اینها باشند: <code>open/close</code> (که پیشفرض است)، <code>follow</code>، <code>stanza</code> و <code>same-line</code>:
*برای نخستین بخش، از {{parameter|1=start=open}} استفاده کنید (یا پارامتر را حذف کنید)
*برای بخشی که با یک بند پایان مییابد، از {{parameter|1=end=stanza}} استفاده کنید و بخش بعدی را با {{parameter|1=start=stanza}} آغاز کنید
*برای بخشی که با یک بند پایان نمییابد (پس بخش بعدی در همان بند ادامه مییابد)، بخش نخست {{parameter|1=end=follow}} را تنظیم میکند و بخش بعدی از {{parameter|1=start=follow}} استفاده میکند.
*برای خطی که به برگهٔ بعدی ادامه مییابد، بخش نخست {{parameter|1=end=same-line}} را تنظیم میکند و بخش بعدی از {{parameter|1=start=same-line}} استفاده میکند.
*برای آخرین بخش، از {{parameter|1=end=close}} استفاده کنید (یا حذف کنید).
این یعنی برای شعری ساده که تنها یک بخش در یک برگه از متن دارد، اصلاً نیازی به استفاده از پارامترهای start یا end نیست.
==== افزونهٔ شعر ====
یک [[mw:Extension:Poem|افزونهٔ نرمافزاری]] در ویکینبشته تورفتگی و شکستهای خط را ساده میکند. شعر را درون برچسبهای <code><poem></code> بپیچید؛ شکستهای خط و تورفتگی همانگونه که تایپ شدهاند نمایش داده خواهند شد. یک دونقطه (<code>:</code>) در ابتدای خط، آن خط را ۱em تورفتگی میدهد. برای نمونه، این کد و چگونگی نمایش آن را ببینید:
<pre>
<poem>
And oft by yon blue gushing stream
::Shall Sorrow lean her drooping head,
And feed deep thought with many a dream,
::And lingering pause, and lightly tread,—
::::Fond wretch! as if her step disturb'd the dead!
</poem>
</pre>
اینگونه نمایش داده میشود:
<poem>
And oft by yon blue gushing stream
::Shall Sorrow lean her drooping head,
And feed deep thought with many a dream,
::And lingering pause, and lightly tread,—
::::Fond wretch! as if her step disturb'd the dead!
</poem>
فاصلههای میان بیتها درون برچسبهای <nowiki><poem></nowiki> بهجای شکست پاراگراف، بهصورت دو شکست خط (<nowiki><br /><br /></nowiki>) نمایش داده میشوند. خطوط درون این برچسبها، اگر از عرض بلوکِ دربرگیرنده فراتر روند، شکسته نخواهند شد. اگر میخواهید از این رفتارها پرهیز کنید، از قالببندی مستقیم که در پایین شرح داده شده استفاده کنید.
برچسب <nowiki><poem></nowiki> را نمیتوان در سراسر [[راهنما:شکست صفحه|شکستهای صفحه]] استفاده کرد، و باید در یک برگه بسته و در برگهٔ بعدی دوباره باز شود (یعنی در سرآیند یا پسایند یک برگه استفاده نشود). اگر شکست یک بند با شکست برگه همزمان شود، میتوان از <nowiki><br /></nowiki> برای اطمینان از قالببندیِ درست هنگام تراگنجانش استفاده کرد ([[:en:The Story and Song of Black Roderick#pagenumber_4|برای نمونه]]):
برگهٔ یکم:
<pre>
<poem>
…
Stanza one.
<br />
</poem>
{{nop}}
</pre>
برگهٔ دوم:
<pre>
<poem>
Stanza two.
…
</poem>
</pre>
==== قالببندی مستقیم ====
جایگزین این است که از {{tl|em}} و <br /> استفاده کنید. اندازهٔ پیشفرض {{tl|em}} برابر ۱em است، اما میتوان آن را با یک پارامتر اندازه پیکربندی کرد. همچنین میتوانید از {{tl|gap}} استفاده کنید، اما توصیه میشود از em بهعنوان واحدِ پارامتر اندازه استفاده شود، و {{tl|em}} این کار را بهطور خودکار انجام میدهد:
<pre>
And oft by yon blue gushing stream <br />
{{em|2}}Shall Sorrow lean her drooping head, <br />
And feed deep thought with many a dream, <br />
{{em|2}}And lingering pause, and lightly tread,— <br />
{{em|4}}Fond wretch! as if her step disturb'd the dead!
</pre>
اینگونه نمایش داده میشود:
And oft by yon blue gushing stream <br />
{{em|2}}Shall Sorrow lean her drooping head, <br />
And feed deep thought with many a dream, <br />
{{em|2}}And lingering pause, and lightly tread,— <br />
{{em|4}}Fond wretch! as if her step disturb'd the dead!
=== وسطچینکردن ===
شعرهای حروفچینیشده اغلب در برگه وسطچین میشوند، اما همترازیِ راست خود را حفظ میکنند. دستیابی به این حالت با قالببندیِ «معمولی» دشوار است ({{tl|center}} هر خط را جداگانه وسطچین میکند).
====Ppoem====
با Ppoem، متن بهصورت بلوکی وسطچین و همتراز میشود (بهطور پیشفرض در سمت راست، که میتوان آن را با {{parameter|align}} تغییر داد).
این الگو همچنین نشانهگذاریِ ویژهای دارد، شامل <code><></code> و <code><<</code>، که هرگاه در ابتدا قرار گیرند، بهترتیب یک خط یا بند را وسطچین و چپچین میکنند.
نمونه:
<pre>
{{ppoem|
Earth's parched lips
:Drink coolness once again, for daylight dies.
The young moon dips,
:A threaded gleam where sunset languid lies,
:And slowly twilight opens starry eyes.
<>
Low in the West
:Day's fading embers cast a last faint glow
<<Behind a crest
:Where curving hills on primrose paleness show
:Sharp-lined in jet. Dusk stillness broods below}}
</pre>
چنین نمایش داده میشود:
{{ppoem|
Earth's parched lips
:Drink coolness once again, for daylight dies.
The young moon dips,
:A threaded gleam where sunset languid lies,
:And slowly twilight opens starry eyes.
<>
Low in the West
:Day's fading embers cast a last faint glow
<<Behind a crest
:Where curving hills on primrose paleness show
:Sharp-lined in jet. Dusk stillness broods below}}
====بلوک وسطچین====
برای همترازکردنِ یک شعرِ دستی در مرکز، بهصورت یک بلوک، از {{tl|center block}} (قالببندی CSS) یا {{tl|block center}} (قالببندی جدولی) استفاده کنید:
<pre>
{{center block|And oft by yon blue gushing stream<br />
{{gap}}Shall Sorrow lean her drooping head,<br />
And feed deep thought with many a dream,<br />
{{gap}}And lingering pause, and lightly tread,–<br />
{{gap|4em}}Fond wretch! as if her step disturb'd the dead!}}
</pre>
اینگونه نمایش داده میشود:
{{center block|And oft by yon blue gushing stream<br />
{{gap}}Shall Sorrow lean her drooping head,<br />
And feed deep thought with many a dream,<br />
{{gap}}And lingering pause, and lightly tread,–<br />
{{gap|4em}}Fond wretch! as if her step disturb'd the dead!}}
این سبک میتواند از هر الگوی قالببندیِ دیگری استفاده کند، برای نمونه:
<pre>
{{block center|{{smaller|And oft by yon blue gushing stream <br />
{{gap}}Shall Sorrow lean her drooping head, <br />
And feed deep thought with many a dream, <br />
{{gap}}And lingering pause, and lightly tread,— <br />
{{gap|4em}}Fond wretch! as if her step disturb'd the dead!}}}}
</pre>
اینگونه نمایش داده میشود:
{{block center|{{smaller|And oft by yon blue gushing stream <br />
{{gap}}Shall Sorrow lean her drooping head, <br />
And feed deep thought with many a dream, <br />
{{gap}}And lingering pause, and lightly tread,— <br />
{{gap|4em}}Fond wretch! as if her step disturb'd the dead!}}}}
=== شمارهگذاریِ خط ===
برای آثار بلندی که بندهای شمارهگذاریشده ندارند، ممکن است افزودن شماره خط به متن، برای راحتیِ خوانندگانی که میخواهند به خطوط یا بخشهای خاصی استناد کنند، مفید باشد. تا کنون استاندارد واحدی برای این نوع نشانهگذاری در ویکینبشته شکل نگرفته است.
====Ppoem====
با Ppoem، شماره خط را میتوان با <code>>>></code> در انتهای خط قرار داد (افزودن به انتهای خط)، و با <code><<<</code> در سمت راست (درج در ابتدای خط). برای نمونه:
<pre>
{{ppoem|
1 <<<Earth's parched lips
:Drink coolness once again, for daylight dies.
The young moon dips,
:A threaded gleam where sunset languid lies,
:And slowly twilight opens starry eyes. >>> 5}}
</pre>
این را میدهد:
{{ppoem|
1 <<<Earth's parched lips
:Drink coolness once again, for daylight dies.
The young moon dips,
:A threaded gleam where sunset languid lies,
:And slowly twilight opens starry eyes.>>> 5}}
====Pline====
یک شیوه این است که هر خط پنجم را با قلمی سبز و کوچک، در انتهای خط، مشخص کنید (تا با تورفتگی تداخل نکند). هر شمارهٔ خط همچنین یک لنگر HTML دارد تا پیوند مستقیم را ساده کند. برای نمونه:
<pre><nowiki><poem>
…
If night is mute, yet the returning sun{{pline|295}}
Kindles the voices of the morning birds;
Nor at thy bidding less exultingly
Than birds rejoicing in the golden day,
The Anarchies of Africa unleash
Their tempest-winged cities of the sea,{{pline|300}}
To speak in thunder to the rebel world.
…
</poem></nowiki></pre>
اینگونه نمایش داده میشود:
<poem>
…
If night is mute, yet the returning sun{{pline|295}}
Kindles the voices of the morning birds;
Nor at thy bidding less exultingly
Than birds rejoicing in the golden day,
The Anarchies of Africa unleash
Their tempest-winged cities of the sea,{{pline|300}}
To speak in thunder to the rebel world.
…
</poem>
توجه کنید که شمارههای خط چند فاصله پس از پایان خط قرار دارند. این شمارهها را همچنین میتوان با افزودن پارامتر <code>r</code> یا <code>l</code> به الگوی {{tl|pline}}، در سمت چپ یا راستِ برگه (یا بلوک، اگر درون یکی باشد) همتراز کرد.
<pre><nowiki>{{block left|<poem>
…
If night is mute, yet the returning sun{{pline|295|r}}
Kindles the voices of the morning birds;
Nor at thy bidding less exultingly
Than birds rejoicing in the golden day,
The Anarchies of Africa unleash
Their tempest-winged cities of the sea,{{pline|300|r}}
To speak in thunder to the rebel world.
…
</poem>}}</nowiki></pre>
اینگونه نمایش داده میشود:
{{block left|<poem>
…
If night is mute, yet the returning sun{{pline|295|r}}
Kindles the voices of the morning birds;
Nor at thy bidding less exultingly
Than birds rejoicing in the golden day,
The Anarchies of Africa unleash
Their tempest-winged cities of the sea,{{pline|300|r}}
To speak in thunder to the rebel world.
…
</poem>}}
{{-}}
=== سبکهای CSS ===
این کار اغلب هنگامی بسیار مفید است که شعر میان متنِ یک کتاب باشد، یا هنگامی که عنوانی وسطچین وجود دارد.
====Ppoem====
از یک سو، ویژگیهای CSS (به [[Help:Page styles|راهنما:سبکهای برگه]] مراجعه کنید) را میتوان با پارامتر {{parameter|style}} به کل شعر افزود.
از سوی دیگر، {MyClass} در ابتدای یک خط/بند، کلاسِ ws-poem-MyClass را (که [[Template:Ppoem/styles.css|کلاسهای از پیش تعریفشده]] دارد، و کلاسهای سفارشی میتوانند از [[راهنما:سبکهای برگه|سبکهای برگه]] استفاده کنند) به آن متن اعمال میکند. نمونه:
<pre>
{{ppoem|style=color:#006666|
{smaller}
Earth's parched lips
:Drink coolness once again, for daylight dies.
The young moon dips,
:A threaded gleam where sunset languid lies,
:And slowly twilight opens starry eyes.
{larger}Low in the West
:Day's fading embers cast a last faint glow
Behind a crest
:Where curving hills on primrose paleness show
:Sharp-lined in jet. Dusk stillness broods below}}
</pre>
چنین نمایش داده میشود:
{{ppoem|style=color:#006666|
{smaller}
Earth's parched lips
:Drink coolness once again, for daylight dies.
The young moon dips,
:A threaded gleam where sunset languid lies,
:And slowly twilight opens starry eyes.
{larger}Low in the West
:Day's fading embers cast a last faint glow
Behind a crest
:Where curving hills on primrose paleness show
:Sharp-lined in jet. Dusk stillness broods below}}
(در اینجا، رنگ از {{parameter|style}} میآید و تفاوتهای اندازه از نشانهگذاریِ {class}.)
====افزونهٔ شعر====
توجه کنید که در این وضعیت، افزودن سبکدهیِ CSS به برچسب شعر میتواند مفید باشد. برای نمونه، متن کوچکتر اینگونه کدنویسی میشود:
* <code><nowiki><poem style="font-size:83%">text text text</poem></nowiki></code>
<pre>
{{block center|<poem style="font-size:83%">
And oft by yon blue gushing stream
:Shall Sorrow lean her drooping head,
And feed deep thought with many a dream,
:And lingering pause, and lightly tread,–
:Fond wretch! as if her step disturb'd the dead!
</poem>}}
</pre>
اینگونه نمایش داده میشود:
{{block center|<poem style="font-size:83%">
And oft by yon blue gushing stream
:Shall Sorrow lean her drooping head,
And feed deep thought with many a dream,
:And lingering pause, and lightly tread,–
:Fond wretch! as if her step disturb'd the dead!
</poem>}}
یا سبک را مستقیماً درون الگوی {{tl|block center}}، با استفاده از پارامتر {{parameter|style}}، کدنویسی کنید. برای نمونهها به مستندات آن الگو مراجعه کنید.
'''توجه''': استفاده از الگوهای ''<nowiki><span></nowiki>'' دور ''<nowiki><poem></nowiki>''، برای نمونه {{tl|smaller}}، نشانهگذاریِ نامعتبری است. هرچند در برابر جایگزینهای بالا توصیه نمیشود، اگر این نوع قالببندی به کار رود، باید از یک الگوی بلوکی (''<nowiki><div></nowiki>'') استفاده شود، برای نمونه {{tl|smaller block}}. [[H:DIVSPAN]] را ببینید.
ترجیح دهید:
<pre>
{{block center|{{smaller block|<poem>
And oft by yon blue gushing stream
:Shall Sorrow lean her drooping head,
And feed deep thought with many a dream,
:And lingering pause, and lightly tread,–
:Fond wretch! as if her step disturb'd the dead!
</poem>}}}}
</pre>
{{block center|{{smaller block|<poem>
And oft by yon blue gushing stream
:Shall Sorrow lean her drooping head,
And feed deep thought with many a dream,
:And lingering pause, and lightly tread,–
:Fond wretch! as if her step disturb'd the dead!
</poem>}}}}
بهجای:
<pre>
{{block center|{{smaller|<poem>
And oft by yon blue gushing stream
:Shall Sorrow lean her drooping head,
And feed deep thought with many a dream,
:And lingering pause, and lightly tread,–
:Fond wretch! as if her step disturb'd the dead!
</poem>}}}}
</pre>
{{block center|{{smaller block|<poem>
And oft by yon blue gushing stream
:Shall Sorrow lean her drooping head,
And feed deep thought with many a dream,
:And lingering pause, and lightly tread,–
:Fond wretch! as if her step disturb'd the dead!
</poem>}}}}
برای قالببندیای که در سراسر برگهها ادامه مییابد، باید از گونههای /s و /e استفاده کنید. برای نمونه {{tl|block center/s}} و {{tl|block center/e}} را ببینید
====قالببندی دستی====
میتوانید تا حد زیادی همان کارهایی را که در بخش بالا آمد انجام دهید.
=== نشانهٔ نقلقولِ شناور ===
برخی شعرها از یک نشانهٔ نقلقولِ «شناور» (یا هر نویسهٔ دیگری) استفاده میکنند که در ابتدای شعر قرار دارد، اما لزوماً به بلوکِ متن تعلق ندارد. برای نمونه:
{{block center|<poem>
{{Fqm}}My boast is not that I deduce my birth
From loins enthroned, and nobles of the earth;
Far higher, far, my proud pretensions rise,
The son of parents passed into the skies."</poem>}}
برای دستیابی به این حالت، از الگوی {{tl|Floating quotation mark}} (نسخهٔ کوتاه: {{tl|Fqm}}) استفاده کنید:
<pre>{{block center|<poem>
{{Floating quotation mark}}My boast is not that I deduce my birth
From loins enthroned, and nobles of the earth;
Far higher, far, my proud pretensions rise,
The son of parents passed into the skies."</poem>}}</pre>
'''توجه''': این الگو را میتوان برای شناورکردنِ نویسههای دیگر، با فاصلههایی با اندازههای گوناگون، استفاده کرد. لطفاً برای دستورالعملهای کاربرد به {{tl|Fqm}} مراجعه کنید.
== نامگذاریِ نسخههای گوناگون ==
''برای اطلاعات بیشتر دربارهٔ نامگذاری، [[Wikisource:Naming conventions|قراردادهای نامگذاری]] را ببینید.''
شعرها اغلب عنوانهای مبهمی دارند یا تنها با [[w:en:incipit|آغازینهٔ]] (incipit) خود ارجاع داده میشوند؛ نسخههای گوناگون نیز به ابهامزدایی نیاز دارند.
#نسخهها. اگر چندین ویرایش از یک متن اینجا میزبانی میشوند، آنها را به و از صفحهٔ {{tl|versions}} پیوند دهید.
#[[راهنما:ابهامزدایی|ابهامزدایی]]. عنوانهای شعرها اغلب مبهماند؛ آثار متفاوتی با عنوان یکسان باید از یک صفحهٔ {{tl|disambiguation}} پیوند داده شوند. این معمولاً شعری از نویسندهای دیگر است.
#عنوانها. شعرها را میتوان با استفاده از «عنوان ساده» برای نام برگه ساخت، یا آنها را از عنوانهای مشابه با سال یا نویسنده در پرانتز متمایز کرد. افزودن یک شعر بهعنوان [[راهنما:زیرصفحهها|زیرصفحه]] اثر ترجیح داده میشود، که مزایای آن با افزایش پیچیدگی و ابهام بیشتر میشود.
#[[راهنما:تغییرمسیرها|تغییرمسیرها]]. تغییرمسیرهایی از گونههای عنوان به عنوان شعر یا یک صفحهٔ نسخهها بسازید.
هر ترکیبی از اینها باید به خواننده کمک کند تا برگهای را بیابد
*[[:en:The Raven and Other Poems/The Raven]] (ویرایش ۱۸۴۵)
شاید یکی از چند نسخه
*[[:en:The Raven (Poe)]] (صفحهٔ نسخهها)
در میان آثاری با عنوانهای مشابه
* [[:en:The Raven]]. (صفحهٔ ابهامزدایی)
از سربرگ و بخش یادداشتهای آن برای نشاندادن اعتبار یک نسخه، با ذکر جزئیاتِ منبع اصلی، و از صفحهٔ بحث برای گفتگوی گستردهتر دربارهٔ متن استفاده کنید.
باید از ساختن فهرست مطالبی که شعرها را با عنوانهای ساده پیوند میدهد، پرهیز شود. این وضعیت زمانی پیش میآید که همان شعر بهگونهای ارائه شود که در دو یا چند نسخه ظاهر شده، شاید یک ویرایش بازبینیشده، و ارجاعی گمراهکننده باشد.
شعرها اغلب در چندین گونهٔ متفاوت ظاهر میشوند، که شاید قابلتوجه باشند؛ گنجاندن این گونهها به صلاحدید مشارکتکننده واگذار میشود. مشارکتهای بعدی به شعرهای میزبانیشده در ویکینبشته ممکن است از منابع متفاوتی گرفته شده باشند؛ بااینحال، همهٔ سندهای این وبگاه باید منبع خود را دقیقاً مشخص کنند.
یکپارچگیِ متن بهترین شکل با استفاده از اسکنهای اصلی حفظ میشود، همانگونه که در [[راهنما:نمونهخوانی|صفحهٔ راهنما]] شرح داده شده؛ بیشتر شعرها بهآسانی در چند گونه در دسترساند. اسکن کاملِ یک کتاب، حتی اگر تنها بخشی از آن رونویسی شده باشد، قابلراستیآزمایی است، بهآسانی تصحیح میشود، و دسترسیِ مستقیم به منبع فراهم میکند. باقی محتوای اسکنها را میتوان بهآسانی توسط مشارکتکنندگان دیگر تکمیل کرد.
کمک برای بارگذاری و آمادهسازیِ نمایههای اسکن، و برای زیرصفحهها، در دسترس است.
==جستارهای وابسته==
* [[mw:Extension:Poem]]
* [[الگو:ppoem]]
{{جعبه ناوبری راهنمای نمونهخوانی}}
[[رده:راهنما]]
n1up4525h73821617iajx7b8io8ztro
ویکینبشته:شیوهنامه
4
24458
298239
297731
2026-09-01T20:23:26Z
Hanooz
17889
{{جعبه ناوبری راهنمای نمونهخوانی}}
298239
wikitext
text/x-wiki
{{process header
| title = شیوهنامه
| section =
| previous = [[ویکینبشته:سیاستها و رهنمودها|سیاستها و رهنمودها]]
| next =
| shortcut =
| notes = این شیوهنامه قراردادها و رهنمودهای ویکینبشته را شرح میدهد ([[w:en:style guide|مقالهٔ ویکیپدیا دربارهٔ شیوهنامهها]] را ببینید). اینها ''قانون''های سختوسفت نیستند و در صورت لزوم میتوان از آنها چشمپوشی کرد. بااینحال، کاربران باید تا حد امکان این رهنمودها را رعایت کنند تا ویکینبشته یکدست بماند و استاندارد کیفیِ بالایی را حفظ کند.{{clear}}
{{/فهرست مطالب}}
}}
==انعطافپذیری==
هرچند شیوهنامه استانداردهایی را ارائه میدهد که بهطور گسترده پذیرفته شدهاند، مجموعهای از قوانین سفتوسخت نیست. میتوانید با انحراف از آنها آزمایش کنید، اما ممکن است ویراستاران دیگر آن انحرافها را غیرقابلقبول بدانند و تغییرات را برگردانند. آنها به همان اندازه که شما حق دارید تغییر دهید، حق دارند این کار را انجام دهند. آماده باشید که دربارهٔ آن تغییرات بحث کنید؛ اگر میخواهید روش خودتان پذیرفته شود، باید برایش استدلال کنید. مگر آنکه دلیل خوبی برای انحراف وجود داشته باشد، استاندارد باید درست فرض شود. امتناع از بحث، یا درگیرشدن در جنگ ویرایشی، ممکن است بر اعتبار شما در حوزههای دیگر و نامرتبط هم اثر بگذارد.
==رهنمودهای کلی==
===عناوین صفحات===
# '''عناوین زیرصفحه''' باید با استفاده از یک ممیز رو به جلو از عنوان والد جدا شوند (<code><nowiki>[[/فصل ۱/]]</nowiki></code>).
#* آثاری که فصل/بخش دارند باید شمارهگذاری شوند، نه نامگذاری (برای نمونه از <code><nowiki>[[/فصل ۱/]]</nowiki></code> استفاده کنید، نه <code><nowiki>[[/بازگشت سگ/]]</nowiki></code>). نام بخش باید همان چیزی را که در اثر اصلی است بازتاب دهد (فصل ۲، پردهٔ ۲ و مانند آن). بااینحال، عناوین زیرصفحه مانند <code><nowiki>[[/دیباچه/]]</nowiki></code> و <code><nowiki>[[/پیوست/]]</nowiki></code> مشکلی ندارند.
#* هنگامی که یک اثر مجموعهای (برای نمونه، شعر) یا اثری گردآوریشده (برای نمونه، یک نشریه یا سالنامه) باشد، زیرصفحهها خود آثاری مستقل به شمار میآیند و باید عنوان اصلیِ آن اثر در عنوان زیرصفحه استفاده شود.
#* همچنین [[#ویکیپیوندها]] را برای اطلاعات دربارهٔ افزودن پیوندهای نسبی ببینید.
# '''ابهامزدایی''' هنگامی لازم است که چند اثر نام یکسانی داشته باشند؛ [[#ابهامزدایی، نسخهها و صفحات ترجمه|صفحات ابهامزدایی]] را در پایین ببینید.
{{همچنین ببینید|راهنما:زیرصفحهها}}
===قالببندی===
قالببندی باید انعطافپذیر باشد و در دسترسی به سند اختلال ایجاد نکند، چرا که هدف ما بازتولید آثار برای خوانندگان امروزی است، نه ارائهٔ تصویر دقیق از زمان و مکانِ اصلیِ اثر. همچنین [[راهنما:افزودن آثار|راهنما:افزودن متن]]، [[راهنما:راهنمای تایپوگرافی برای تازهکاران|راهنما:راهنمای تازهواردان به تایپوگرافی]]، و [[راهنما:ویرایش ویکینبشته|راهنما:ویرایش]] را ببینید.
# '''الگوی [[:الگو:header|<nowiki>{{header}}</nowiki>]]''' باید در بالای هر برگهٔ مقاله استفاده شود (برای اطلاعات کاربرد [[:en:Template:Header#Documentation|اینجا]] را ببینید). یادداشتهای ویرایشی، شرحهای اضافی، غلطنامهها و پیوندهای مرتبط باید در پارامتر «notes» الگوی سربرگ قرار گیرند. (''[[:en:Help:Header preloading script gadget|ابزارک پیشبارگذاری سربرگ]]'' در ترجیحات شما ممکن است کمککننده باشد.)
# '''قالببندی متن''' باید در حد معقول از سند اصلی تقلید کند تا اثر همانگونه که ارائه شده نشان داده شود. قالببندی پایه مطلوب است، اما تلاش برای بازتولید دقیق نسخهٔ اصلی ممکن است دستوپاگیر و دستنیافتنی شود. هدف، ارائهٔ رونوشتی دیجیتال و اصیل از محتواست، نه تقلیدی از یک برگهٔ چاپی؛ یعنی تولید یک نسخهٔ '''بدلِ حروفی''' بهجای نسخهٔ '''بدلِ عکسی'''. قالببندی پایهای که باید حفظ شود شامل ''کج''، '''پررنگ'''، {{small-caps|حروف کوچک بزرگ}}، {{smaller|اندازهٔ قلم نسبی}}، و پانویسها{{sup|[1]}} میشود (به [[راهنما:ویرایش|صفحهٔ راهنمای ویرایش]] مراجعه کنید).
# '''صفحهآرایی''' باید در حد امکان از صفحهآرایی اصلی تقلید کند، اما از پیچیدگی غیرضروری که ویرایش یا خواندن متن را دشوار میکند، پرهیز شود. یک صفحهٔ ویکینبشته معمولاً بهطور مستقیم با یک برگهٔ چاپی مطابقت ندارد، بلکه با یک مقاله، فصل یا بخش مطابقت دارد.
# '''{{anchor+|فاصلهگذاری پاراگراف}}'''. میان پاراگرافها باید ''یک'' خط خالیِ تکی باشد (که با دو بار زدن کلید اینتر به دست میآید). اگر بخشهای یک واحد متنی با شکستهای پاراگرافی عریضتری از هم جدا شدهاند، از یک خط خالیِ دوتایی (که با '''سه''' بار زدن کلید اینتر به دست میآید) یا الگوی {{tl|DoubleHeightRow}} میان پاراگرافها استفاده کنید.
# '''{{anchor+|تورفتگی}}'''. خط نخست هر پاراگراف <b>تورفتگی ندارد</b>.
# '''نویسههای ویژه''' مانند تکیهها و برخی لیگاچرها باید هرجا در سند اصلی ظاهر میشوند به کار روند، اگر انجام این کار بهطور معقولی آسان باشد. این کار را میتوان با استفاده از فهرست نویسههای ویژه که زیر فرم ویرایش نشان داده میشود انجام داد؛ یا با [[:رده:الگوهای تایپوگرافی|الگوهای تایپوگرافی]] که ممکن است به جلوگیری از اشتباهگرفتن نویسههای ویژه با نویسههای الفبایی کمک کنند.
#* لیگاچرهایی مانند «æ» و «œ» ''بازتولید میشوند''، درحالیکه لیگاچرهای سبکی مانند «ƈt» و «fi» ''بازتولید نمیشوند''. [[ویکینبشته:شیوهنامه/دستور خط#لیگاچرها]] را ببینید.
# '''نشانهگذاری:'''
#* فاصلههای اضافی دور نشانههای نگارشی را حذف کنید، برای نمونه دو نقطه، نقطهویرگول، نقطه (پایان جمله)، پرانتز یا ویرگول، و نیز فاصلهگذاری افزایشیِ یافتشده در متن همترازشده.
#* {{anchor+|نشانههای نقلقول|از سبکی یکدست از نشانههای نقلقول («راست» یا «خمیده») در یک اثر معین استفاده کنید. توصیه میشود در آثاری که تعداد زیادی ویراستار مشارکتکننده دارند، از نقلقولهای «راست» استفاده شود، چون دستیابی به کاربرد یکدست نقلقولهای «خمیده» ممکن است دشوار باشد.}}
#* خطتیرهها ([[w:en:em dash|خطتیرهٔ em]] یا [[w:en:en dash|خطتیرهٔ en]]) ترجیحاً باید بهصورت نویسههای واقعی وارد شوند (یعنی <code>—</code> (em) و <code>–</code> (en)). برای خطتیرههای بلندتر باید از {{tl|bar}} (یا {{tl|ld}}) استفاده شود. هر خطتیرهای که استفاده شود، نباید فاصله در دو طرفش باشد.
#*: گزینهها برای واردکردن خطتیرهٔ em عبارتاند از الگوی {{tl|--}}، کد HTML {{blue|&mdash;}} یا معادل شانزدهشانزدهیِ {{blue|&#x2014;}}.
#*: گزینهها برای واردکردن خطتیرهٔ en عبارتاند از {{blue|&ndash;}} یا {{blue|&#x2013;}}.
#*: اگر در ''انتهای'' یک برگه، در فضای نام برگه، خطتیرهای وجود داشته باشد، پس از تراگنجانش یک فاصلهٔ ناخواسته در سمت چپ خطتیره افزوده میشود. میتوان الگوی {{tl|page end hyphen}} را با یک خطتیرهٔ em بهعنوان نخستین پارامتر بینام (اینگونه: {{tlp|peh|—}}) در انتهای برگه استفاده کرد، که هنگام تراگنجانش به فضای نام اصلی، آن فاصله را بهطور خودکار حذف میکند.
#*:اگر در ''ابتدای'' یک برگه خطتیرهای وجود داشته باشد، هنگام تراگنجانش یک فاصله در سمت راست خطتیره افزوده میشود. میتوان الگوی {{tl|unspaced page end}} را به انتهای برگهٔ پیشین افزود تا از این اتفاق جلوگیری شود.
#* [[w:en:Ellipsis|نشان حذف]] باید بهصورت نویسهٔ واقعی وارد شوند (''یعنی'' … بهجای ... یا . . .)، بدون فاصله در اطرافشان. بااینحال، توجه کنید که همهٔ رشتههای نقطه در گفتگوهای نوشتاری، نشان حذف نیستند. در برخی موارد، نویسنده از دنبالهای از سه نقطه یا بیشتر برای نشاندادن یک مکث استفاده میکند، و در چنین مواردی باید نقطههای پیاپیِ جداگانه باشند تا ضرباهنگ گفتگو حفظ شود.
===ویکیپیوندها===
{{همچنین ببینید|ویکینبشته:ویکیپیوندها|l1=سند راهنمای ویکینبشته دربارهٔ پیوندها}}
میتوان به متن، پیوندهایی به بخشهای دیگر آثار، متنهای دیگر و صفحات نویسندگان در ویکینبشته افزود. با استفاده از نحو خط عمودی، <code><nowiki>[[عنوان هدف|عنوان نمایشی]]</nowiki></code>، ظاهر متن نمایشی تحت تأثیر قرار نمیگیرد. بیشتر پیوندها با استفاده از یک ارجاع در متن، پیمایش را درون اثر، یا به اثری دیگر در ویکینبشته، بهبود میبخشند.
#'''پیوندهای ساده'''. ارجاعهای نویسنده به آثار دیگر را میتوان با یک ویکیپیوند ساده انجام داد؛ برای نمونه، <code><nowiki>[[Poetical Sketches]]</nowiki></code> در متن اینگونه نمایش داده میشود: «... of especial interest is the publication of his ''[[:en:Poetical Sketches|Poetical Sketches]]'',»—{{smaller|Swinburne, ''[[:en:William Blake, a critical essay|William Blake, a critical essay]]'', [[:en:William Blake, a critical essay/Life and designs#8|p. 8]]}}
# '''پیوندهای نسبی'''. هنگامی که از [[m:Help:Link#Subpage_feature|ویژگی زیرصفحه]] برای سازماندهی یک اثر استفاده میشود، میتوان ویکیپیوندهای نسبی را در الگوی {{tl|Header}} به کار برد. این کار کد کوتاهتری میسازد و تضمین میکند که حتی اگر اثر جابهجا یا سازماندهیِ دوباره شود، پیوند میان بخشهای آن حفظ بماند. سه قالب وجود دارد:
#* زیرصفحه <code><nowiki>[[/subpage]]</nowiki></code>؛
#* والد <code><nowiki>[[../]]</nowiki></code>، و
#* خواهر/برادر <code><nowiki>[[../sibling]]</nowiki></code>، که بیشترین کاربرد را در پارامترهای Previous/Next در {{tl|header}} دارد<br />توجه کنید که <nowiki>[[../]]</nowiki> به عنوانِ برگهٔ والد بسط مییابد، که اگر اثر بعداً تغییرنام یابد، ایدئال است. برای عنوانهای بلند، میتوانید پیوند را بهصورت دستی یا با استفاده از الگوی {{tl|Sibling}} با خط عمودی جدا کنید. <br />اینها را همچنین میتوان برای ساخت پیوند از یک بخش متن به بخش دیگر، پیوندهای نسبی از یک فهرست مطالب به فصلها یا بخشها (عنوان به زیرصفحه)، از یک فهرست (زیرصفحه به زیرصفحه)، یا هر ارجاعی به بخش دیگری از اثر، استفاده کرد.
#'''پیوندهای عمیق'''. پیوندهای ساده و نسبی را میتوان با استفاده از این کد به زیرصفحهها داد: <code><nowiki>[[عنوان/زیرصفحه|عنوان نمایشی]]</nowiki></code>. همچنین میتوان با نامگذاری یک لنگر، یا برچسب دیگر، با استفاده از #، به یک خط یا بخش دیگر از برگه پیوند داد. نحو آن <code><nowiki>[[عنوان#برچسب|عنوان نمایشی]]</nowiki></code> است. نام هدف را میتوان با یک {{tl|anchor}} درج کرد، یا با مشخصکردن شمارهٔ برگهای که آنها نمایش داده میشوند. نام یا شمارهٔ این برچسب در انتهای عنوان پیوند بهصورت <code>#برچسب</code>، مانند <code><nowiki>[[عنوان/زیرصفحه#نام|عنوان نمایشی]]</nowiki></code> یا <code><nowiki>#شماره</nowiki></code> <code><nowiki>[[عنوان/زیرصفحه#42|عنوان نمایشی]]</nowiki></code> افزوده میشود.
#'''پیوندهای پدیدآورنده'''. برای ساخت پیوندی به صفحهٔ یک فرد در فضای نام پدیدآورنده، از <code><nowiki>[[پدیدآورنده:نام صفحه|نام در متن]]</nowiki></code> استفاده کنید.
# <p>'''پیوندهای بیرونی:''' وبگاههای مدیاویکی که صفحاتی مشخص دربارهٔ یک اثر ارائه میدهند، میتوانند از بخش notes سربرگ پیوند داده شوند. این پیوندها زمینهای دیگر برای یک اثر، مقاله، نقلقول یا رسانهٔ دیگر فراهم میکنند و باید از سند منبع جدا باشند. صفحهٔ ویکینبشته برای «[[:en:The Raven (Poe)|The Raven (Poe)]]» نسخههای آن شعر را که اینجا میزبانی شدهاند نشان میدهد، اما همچنین به مقالهٔ ویکیپدیا [[w:en:The Raven|The Raven]] و ردهٔ کامنز [[commons:Category:The Raven|The Raven]] هم پیوند میدهد.</p><p>'''{{small-caps|نکته:}}''' گنجاندن پیوندهای بیرونی در متن منبع، نوعی حاشیهنویسی است و اجماعی دربارهٔ درستبودن این کار وجود ندارد. ساخت متنهای حاشیهنویسیشده، وقتی از سند منبع جدا باشد و یک «متن پاک» باقی بماند، ایرادی ندارد. هر رهنمودی در این زمینه هنوز ذهنی است، اما موارد زیر را میتوان با احتیاط به کار برد:</p><p> واژهها یا ارجاعهایی که ممکن است فهمشان دشوار باشد را میتوان با نحو <code><nowiki>[[w:Article|word]]</nowiki></code> (ویکیپدیا) یا <code><nowiki>[[wikt:Article|word]]</nowiki></code> به مدخلهای [[w:Wikipedia|ویکیپدیا]] یا [[w:Wiktionary|ویکیواژه]] پیوند داد. واژههای پرکاربرد یا ارجاعهای شناختهشده نباید پیوند داده شوند. ممکن است واژهها بهطور خاص در یک زمینهٔ تاریخی یا فرهنگی استفاده شده باشند. برای نمونه، عبارت ''دوک یورک'' ممکن است به ''[[w:en:James II of England|جیمز دوم انگلستان]]'' اشاره داشته باشد، نه به عبارت واقعیِ ''[[w:en:Duke of York|دوک یورک]]''، یا ارجاع به ''نخستوزیر'' ممکن است به ''[[w:en:Tony Blair|تونی بلر]]'' اشاره کند، نه به اصطلاح ''[[w:en:Prime Minister|نخستوزیر]]''.</p>
# نگهداشتن بدنهٔ برگه ویژهٔ اثر، یعنی اینکه میخواهیم کتاب را همانگونه که منتشر شده بازتولید کنیم، و {{sc|نباید}} بخشهایی مانند '''جستارهای وابسته''' به آن افزوده شود، که همگی منسوخ شدهاند (برای پیوندهای بیرونی به نکتهٔ بالا مراجعه کنید).
# همچنین [[:رده:الگوهای پیوند داخلی]] را برای الگوهای پیوندسازی موجود ببینید.
===ابهامزدایی، نسخهها و صفحات ترجمه===
{{همچنین ببینید|راهنما:ابهامزدایی}}
<section begin="disambiguation" />
یک صفحهٔ '''ابهامزدایی''' صفحهای است که آثاری با عنوان یکسان را فهرست میکند. برای نمونه، [[:en:The Raven]] را ببینید. آثاری با عنوانهای متفاوت را، حتی اگر نسخههای همان اثر باشند، در یک صفحهٔ ابهامزدایی نگنجانید. صفحات ابهامزدایی برای ابهامزدایی از آثار با عنوان یکساناند، نه برای فهرستکردن نسخههای یک اثر.
یک صفحهٔ '''نسخهها''' صفحهای است که نسخههای گوناگون از اساساً یک اثر را فهرست میکند. الزامی نیست که چنین آثاری عنوان یا نویسندهٔ یکسانی داشته باشند. برای نمونه، [[:en:The Raven (Poe)]] را ببینید. آثار متمایز را، حتی اگر عنوان و نویسندهٔ یکسانی داشته باشند، در یک صفحهٔ نسخهها نگنجانید. صفحات نسخهها برای فهرستکردن نسخههای یک اثرند، نه برای ابهامزدایی از عنوانها.
یک صفحهٔ '''ترجمهها''' حالت ویژهای از صفحهٔ نسخههاست که ترجمههای فارسیِ یک اثر خارجی را فهرست میکند.
این صفحات صفحهبندی پایهٔ یکسانی دارند:
# '''عنوان صفحه''' باید همان عنوان مبهمی باشد که ابهامزدایی میشود (برای صفحهٔ ابهامزدایی)، یا عنوانی باشد که اثر با آن بیشتر شناخته میشود (برای صفحهٔ نسخهها یا ترجمهها). ({{smaller|''برای رهنمودهای مربوط به عنوان صفحات دیگر، «[[#عناوین صفحات|عناوین صفحات]]» را در بالا ببینید.''}})
# '''سربرگ''' با «{{[[Template:disambiguation|disambiguation]]}}»، «{{[[Template:versions|versions]]}}» یا «{{[[Template:translations|translations]]}}» در بالای برگه استاندارد شده است.
# '''آثار تکی''' به شکل نقطهای فهرست میشوند، بدون پیوند بهجز برای عنوانها و نویسندگان. تنها اطلاعات پایه (عنوان، نویسنده، تاریخ در صورت شناختهبودن، و نوع اثر) باید فهرست شوند. اگر برگهای چند نسخه از یک اثر به قلم همان نویسنده را فهرست میکند، در صورت شناختهبودن، مجموعهای که ابتدا در آن منتشر شده هم مشخص شود. برای نمونه:
#: <code><nowiki>* [[The Raven (Poe)|The Raven]] (1845), a poem by [[Author:Edgar Allan Poe|Edgar Allan Poe]].</nowiki></code>
#: <code><nowiki>* [[A Cradle Song (Blake, 1789)|A Cradle Song]] (1789), a poem by [[Author:William Blake|William Blake]] published in ''Songs of Innocence''.</nowiki></code>
آثاری که در صفحات ابهامزدایی ظاهر میشوند باید با «{{[[Template:similar|similar]]}}» برچسب بخورند تا وجود آثار دیگری با همان عنوان را نشان دهند؛ برای نمونه <code><nowiki>{{similar|The Raven}}</nowiki></code>
آثاری که در صفحات نسخهها یا ترجمهها ظاهر میشوند باید با «{{[[Template:other versions|other versions]]}}» یا «{{[[Template:other translations|other translations]]}}» برچسب بخورند تا وجود نسخهها یا ترجمههای دیگری از آن اثر را نشان دهند؛ برای نمونه <code><nowiki>{{other versions|Little Red Riding Hood}}</nowiki></code>، <code><nowiki>{{other translations|Bible}}</nowiki></code>
<section end="disambiguation" />
==رهنمودهای خاص==
===صفحات پدیدآورندگان===
* پدیدآورنده، در این مورد، هر شخصی است که هر متنی نوشته که در ویکینبشته گنجانده شده است.
# '''عناوین صفحه''' باید بدون عنوانهای تشریفاتی باشند، برای نمونه <code>پدیدآورنده:چارلز دیکنز</code>
# صفحه باید حاوی الگوی {{[[Template:author|author]]}} باشد.
# بلافاصله پس از الگوی {{[[Template:author|author]]}} باید یک سربرگ (سطح دوم) با نام «آثار» بیاید، سپس پیوندهایی به آثار در ویکینبشته (بهصورت [[راهنما:ویرایش|نقطهای]]). این پیوندها معمولاً باید به صفحههای اصلی اشاره کنند، نه فصلها یا بخشهای تکی. آثار باید بهترتیب زمانی، و در صورت امکان همراه با سال انتشار، فهرست شوند.
#* در مورد نویسندگان بسیار پرکاری که آثاری از انواع گوناگون نوشتهاند، باید از زیربخشها—با استفاده از [[راهنما:ویرایش#تیترها|تیترهای سطح سوم]]—استفاده شود تا یافتن یک اثر خاص سادهتر شود.
#* برای زیربخشهای طولانی که آثار کوتاهتر (مانند شعرها) را فهرست میکنند، یا برای فهرست آثاری که تاریخشان نامعلوم است، فهرستبندی الفبایی ممکن است به خواننده بهتر از فهرستبندی زمانی خدمت کند.
#هرجا زیرصفحهای برای یک نویسنده ساخته شود، از {{tl|author subpage}} در آن برگهها استفاده کنید
# هرجا چند نویسنده با نام یکسان وجود داشته باشند، باید صفحهٔ ابهامزدایی در فضای نام نویسنده، با استفاده از [[#ابهامزدایی، نسخهها و صفحات ترجمه|رهنمود ارائهشده]]، ساخته شود.
#* نویسندگان را با افزودن سالهای زندگی ابهامزدایی کنید. به شکل <code>(YYYY-YYYY)</code> با خطفاصله بهعنوان جداکننده بیفزایید. الگوی {{tl|similar}} را بالای الگوی {{tl|author}} بیفزایید.
اجزای دیگری که به کاربران کمک میکنند
<ol start=6><li> در صورت نیاز، یک سربرگ (سطح دوم) با نام «آثار دربارهٔ (نام خانوادگی نویسنده)»، سپس پیوندهایی به آثار در ویکینبشته به شکل نقطهای.
<li> برگه را با موارد زیر پایان دهید
<ol><li>یک برچسب از [[راهنما:برچسبهای کپیرایت]] که برای نویسنده و آثار دربرگرفتهشده مناسب است انتخاب کنید
<li>اطلاعات {{tl|Authority control}}
<li>به ردههای موجود بیفزایید</ol>
</ol>
===شعر و حاشیهنویسی===
رهنمودهای تکمیلی [[راهنما:شعر|برای شعر]] و [[ویکینبشته:حاشیهنویسی|برای حاشیهنویسی]] وجود دارد.
===آثار سریالی در نشریات ادواری===
گاهی یک اثر بهصورت مجموعهای از بخشهای مستقل در نشریات ادواری گوناگون منتشر میشود. بهترین شیوه این است که همهٔ بخشها را جداگانه، بهعنوان زیرصفحههای شمارههای خاصی از نشریه، تراگنجاند. بااینحال، به یک برگهٔ تکی هم نیاز داریم که بتوان هنگام ارجاع به آن نسخه از اثر بهطور کلی، به آن پیوند داد. در چنین مواردی، میتوان یک برگهٔ فضای نام اصلی، با استفاده از الگوی <code>{{tlx|Auxiliary Table of Contents}}</code>، همراه با پیوند به همهٔ بخشهای تکتک، ساخت. برای نمونه [[:en:Forerunners of the Russian Revolution]] را ببینید.
===نمایش کنار هم تصویر برای نمونهخوانی (DjVu یا PDF)===
''مقالهٔ اصلی [[راهنما:نمونهخوانی]] را ببینید''
===الگوها===
====کاربرد====
الگوهای استاندارد مانند {{[[template:author|author]]}} و {{[[template:header|header]]}} ''یکسانسازیشدهاند''، یعنی کاربردشان در همهٔ برگهها یکسان است. این کار ساختن برگههای تازه را با کپیکردن قالب برگههای موجود بسیار آسان میکند، و به رباتها اجازه میدهد بهآسانی بهروزرسانیها یا تغییرات را خودکار کنند.
# الگوها باید دقیقاً همانگونه که در مستندات هست کپی شوند. اگر پارامتری مقداری ندارد (برای نمونه، «deathyear» برای نویسندهای زنده)، آن را صرفاً خالی بگذارید—آن را حذف نکنید. ترتیب پارامترها را عوض نکنید، یا فاصلهگذاری را تغییر ندهید، مگر آنکه از نظر فنی لازم باشد.
# [برای کاربران فایرفاکس] گزینهای درون [[Special:Preferences]]، (زبانهٔ) '''ابزارکها''' وجود دارد که الگوهای استاندارد را در فضاهای نام مربوطهشان از پیش بارگذاری میکند.
===صفحات بحث برای آثار (فضای نام اصلی)===
میتوان از صفحهٔ بحثِ یک اثر در فضای نام اصلی برای پیوندهای بسیار خاص و بسیار مرتبط به وبگاههای بیرونی استفاده کرد، و اغلب همراه با استفاده از الگوی {{tl|textinfo}}. اگر از این شکل پیوندسازی استفاده شود، میتوان استفاده از <code>edition = yes</code> در {{tl|header}} اثر را برای مشخصکردن اینکه اطلاعات بیشتری موجود است، در نظر گرفت.
==جستارهای وابسته==
* [[ویکینبشته:برای ویکیپدیاییها]]
* [[راهنما:راهنمای تازهواردان به تایپوگرافی]]
* [[راهنما:الگوها]]
* [[راهنما:نمونهخوانی]]
* [[راهنما:وضعیت برگه]]
* [[راهنما:پانویسها و یادداشتهای پایانی]]
{{جعبه ناوبری راهنمای نمونهخوانی}}
8jtp0ko9fcpmmqowrobf64ovb1tvlv2
راهنما:وضعیت برگ
12
26266
298257
134057
2026-09-01T20:33:52Z
Hanooz
17889
298257
wikitext
text/x-wiki
برای نمونهخوانی هر اثری در ویکینبشته پنج وضعیت وجود دارد:
<center>
{|
|-
|colspan = 2, align=center| ↖ <span class=quality0>بینوشته</span>
|
|-
|<span style="color:#C00000">''برگ خالی'' </span>
|← <span class=quality1>نمونهخوانینشده</span>
|← <span class=quality3>نمونهخوانیشده</span>
|← <span class=quality4>همسنجیشده</span>
|-
|
|colspan = 2, align=center| ↙ <span class=quality2>مشکلدار</span> ↖
|}
</center>
سه مرحلهٔ نخست، راههای عادی هستند:
*[[پرونده:Notproofread button.png]] <span class=quality1>نمونهخوانینشده</span> وضعیت پیشفرض است. (همهٔ برگههای نمونهخوانینشده در ویکینبشته را در این رده ببینید: [[:رده:نمونهخوانینشده]])
*[[پرونده:Proofread button.png]] <span class=quality3>نمونهخوانیشده</span> یعنی اثر توسط یک کاربر نمونهخوانی شده است. ([[:رده:نمونهخوانیشده]])
*[[پرونده:Validated button.png]] <span class=quality4>همسنجیشده</span> یعنی اثر توسط دو کاربر همسنجی (تطابق داده) شده است. گزینهٔ همسنجی تنها زمانی در دسترس قرار میگیرد که برگ توسط شخص دیگری نمونهخوانی شده باشد. ([[:رده:همسنجیشده]])
همچنین
*[[پرونده:Withouttext button.png]] <span class=quality0>بینوشته</span> برای برگهای سفید یا دیگر برگهایی که به نمونهخوانی دوباره نیاز ندارند کاربرد دارد. ([[:رده:بینوشته]])
* [[پرونده:Problematic button.png]] <span class=quality2>مشکلدار</span> نشاندهندهٔ برگهایی است که برای حل مشکلشان به همکاری سایر کاربران نیاز است.([[:رده:مشکلدار]])
اگر خودتان برای بار نخست متنی را وارد کردهاید و از قالببندی و تطابق آن با متن اصلی اطمینان دارید، میتوانید وضعیت برگ را روی حالت نمونهخوانیشده قرار دهید. گزینههای وضعیتهای یادشده را میتوانید زیر پنجرههای ویرایش ببینید. اگر کاربر دیگری پیش از شما صفحه را نمونهخوانی کرده باشد، شکل آن شبیه به عکس زیر خواهد بود:
[[file:Ws page validated fa.png|center|پنج گزینهای]]
اگر هنوز کسی برگه را نمونهخوانی نکرده باشد گزینههای وضعیت به شکل زیر خواهند بود:
[[File:page proofread fa.png|center|چهار گزینهای]]
در هر صورت شما میتوانید وضعیت برگ را با انتخاب گزینه مناسب و ذخیرهسازی تغییرات، تغییر دهید. اگر هنوز گزینه سبز «همسنجیشده» را نمیبینید باید برگ را «نمونهخوانی» کنید تا فرد دیگری آن را همسنجی کند (تطابق دهد).
[[پرونده:Example of an Index page from Wikisource fa.png|بندانگشتی|500px|وسط|طرح رنگهای روند تأیید آثار را میتوانید در فهرست متون نیز ببینید.]]
{{clear}}
== جستارهای وابسته ==
آمار همسنجی متون در ویکینبشته [https://phetools.toolforge.org/statistics.php]
{{جعبه ناوبری راهنمای نمونهخوانی}}
[[رده:راهنما]]
lg3fesc0jk7h3qw02r3eqmamdoj5xjz
راهنما:راهنمای تازهواردان درباره نمونهخوانی
12
34669
298255
291073
2026-09-01T20:33:16Z
Hanooz
17889
{{جعبه ناوبری راهنمای نمونهخوانی}}
298255
wikitext
text/x-wiki
{{سرصفحه پردازش
| عنوان = راهنمای تازهواردان درباره نمونهخوانی
| قسمت =
| قبلی = →[[راهنما:راهنمای تازهواردان درباره فهرست پروندهها|فهرستها]]
| بعدی = [[راهنما:راهنمای تازهواردان درباره حروفچینی|حروفچینی]]←
| میانبر =
| یادداشت = روش نمونهخوانی کتاب در ویکینبشته
}}
بنیان ویکینبشته بر نمونهخوانی بنا شده است تا متون با بهترین کیفیت در اختیار خوانندگان و پژوهشگران قرار گیرد. فرآیند نمونهخوانی شامل دو فضای نام (فهرست و برگ) است. در این فضاهای نام یا کارگاههاست که کارهای ویرایشی و دیگر کارهای «پشت صحنه» انجام میشوند.
این فرآیند بر پایهٔ تصاویر اسکنشده از کتاب (یا قطعه متن) واقعی انجام میشود. کتاب پس از افزوده شدن به فضای نام «فهرست» نامی مشابه نام فایل خود میگیرد. هر صفحه از متن معادل یک صفحهٔ جداگانه در فضای نام «برگه» است. صفحهٔ فهرست به برگهها پیوند میخورَد و لازم است که هر برگه مورد نمونهخوانی قرار گیرد.
راهنمای زیر به شما در مورد چگونگی نمونهخوانی هر برگ توضیح میدهد.
== روش نمونهخوانی یک برگه ==
[[پرونده:Nebeshteh 2.png|300px|بندانگشتی|چپ|پائین ویرایش صفحه ای که نمونه خوانی شده است]]
نمونهخوانی بر اساس صفحات فهرست و برگههای متصل به آنها در فضای نام «برگه» استوار است.
#اگر روی هر کدام از اعدادی که در صفحه فهرست هستند کلیک کنید، تصویری از صفحهٔ واقعی کتاب در کنار یک فیلد متنی مشاهده خواهید کرد. ممکن است فیلد متنی بدون متن باشد یا به شکل خودکار متنی از روی صفحهٔ اسکنشده داخل آن ریخته شده باشد.
#* اگر خالی بود: متن عکسی را که میبینید درون آن بنویسید.
#* اگر خالی نبود: متن را اصلاح کنید تا با آنچه در عکس میبینید کاملاً برابر باشد.
#کار خود را نمونهخوانی کنید و وضعیت صفحه را روی «نمونهخوانیشده» (یعنی گزینه زرد) قرار داده و برگ را ذخیره کنید. برای اطلاعات بیشتر [[راهنما:نمونهخوانی]] و [[راهنما:وضعیت صفحه]] را ببینید.
#*اگر هنوز نمونهخوانی برگه را تمام نکردهاید اما میخواهید هر چه تغییر دادهاید را فعلاً ذخیره کنید، وضعیت را روی «نمونهخوانینشده» (یعنی گزینه قرمز) قرار دهید.
#دو گزینهٔ اخیر را برای همهٔ برگههای اسکنشده تکرار کنید.
=== رابط پهلو به پهلو ===
هنگامی که یک برگه را در فضای نام برگ میبینید، صفحه به دو بخش تقسیم میشود. این رابط پیشفرض پهلو به پهلو نام دارد و به کاربران امکان نمونهخوانی متون ویکینبشته (بخش راست) از روی تصاویر اسکنشدهٔ متون (بخش چپ) را میدهد. هنگامی که روی کلید پیشنمایش کلیک میکنید صفحه دارای سه بخش خواهد شد. متنی تغییریافتهٔ شما در بالای صفحه به نمایش در خواهد آمد درحالی که دو بخش یادشده بدون تغییر در پایین قرار میگیرند.
=== نمونهخوانی ===
برای نمونهخوانی یک برگه باید متنی را که در بخش راست قرار دارد ویرایش کنید تا متن آن کاملاً برابر با متن تصویر اسکنشده پهلوی آن در آید.
لازم نیست یک روگرفت شبیه به عکس از روی تصویر اسکنشده ایجاد کنید. ویکینبشته یک وبگاه است و یک کتاب نیست پس به دست آوردن متن خیلی مهمتر از بازتاب ریزهکاریهایی چاپی است. کافی است تا جایی که میتوانید به متن اصلی نزدیک شوید. برخی چیزها در کتابها کاربرد دارند اما در ویکینبشته بهدرد نمیخورند. برای نمونه، ستونها در ویکینبشته لازم نیستند و به خوبی هم کار نمیکنند؛ پس هنگام نمونهخوانی آنها را نادیده بگیرید. یادتان باشد که صفحههای زیادی هنگام پایان نمونهخوانی در فضای نام اصلی به هم اضافه میشوند. چیزهایی مثل ستونها خوانا نیستند.
* برای اطلاعات بیشتر: [[راهنما:نمونهخوانی]]
=== وضعیت صفحه ===
هنگامی که برگهای را ذخیره میکنید باید وضعیت آن را هم مشخص کنید. گزینههای مربوطه را میتوانید زیر فیلد خلاصه در هنگام ویرایش مشاهده کنید. اگر بتازگی ویرایش یک برگه را آغاز کردهاید و هنوز هیچ تغییری ندادهاید (یا تغییرات کمی دادهاید) گزینه قرمز را انتخاب کنید تا وضعیت روی نمونهخوانینشده قرار گیرد. اگر به طور کامل متن را تطابق دادهاید و همهٔ ایرادها را رفع کردهاید گزینهٔ زرد را انتخاب کنید تا وضعیت به نمونهخوانیشده تغییر یابد.
برخی برگهها توسط دیگر کاربران نمونهخوانی شدهاند. شما میتوانید این برگهها را دیده و وضعیت آنها را روزآمد کنید. برگه را ویرایش کرده و هر گونه ایراد یا تغییری که باقی مانده را انجام دهید. اگر هیچ ایرادی باقی نمانده و هر چه لازم بوده انجام شده وضعیت برگه را یک پله ارتقا بدهید. برگههای «نمونهخوانینشده» (قرمز) به «نمونهخوانیشده» (زرد) ارتقا مییابند و سپس به «همسنجیشده» (سبز) میرسند. کار برگههای نمونهخوانیشده تمام است و دیگر نیازی به ویرایش ندارند. برگههای بینوشته (خاکستری) یا مشکلدار (آبی) وضعیت خاصی دارند. برای اطلاعات بیشتر به خواندن ادامه دهید.
* اطلاعات بیشتر: [[راهنما:وضعیت صفحه]]
=== برگههای بینوشته ===
برگهای بینوشته را میتوان بدون متن باقی گذاشت و گزینه «بینوشته» (خاکستری) را برای وضعیت آنها برگزید. این برگها هنگامی که قرار است به فضای نام اصلی اضافه شوند نادیده گرفته میشوند.
این برگها میتوانند شامل جلد کتابها، البته در صورتی که بدون عکس باشند بشوند. یادتان باشد برگهایی که حاوی نگاره هستند باید مانند صفحات دیگر روند نمونهخوانی را طی کنند و نباید برای آنها وضعیت «بینوشته» انتخاب کرد. اگر عکس در حال حاضر در دسترس نیست، بخش برگههای مشکلدار را بخوانید.
=== برگههای مشکلدار ===
اگر هنگام نمونهخوانی برگی دچار مشکلی شدید و نتوانستید آن را به پایان برسانید میتوانید وضعیت برگ را روی «مشکلدار» (آبی) قرار دهید. این وضعیت دیگر کاربران را در جریان مشکل قرار خواهد داد تا شاید آنها بتوانند مشکل را حل کنند.
مشکلات معمول عبارتند از برگهایی که حاوی عکس هستند (برای زمانی که فایل عکس در دسترس نیست)، برگهایی که حاوی معادلات ریاضی هستند، برگهایی که حاوی جملات بیگانه هستند و برگهایی که قالببندی خاصی دارند.
== نکات ==
=== بایدها ===
*قالببندیهای متن نظیر متن درشت یا ایرانیک را اعمال کنید.
*اندازههای مختلف متن را با بکارگیری {{پیوند الگو|کوچکتر}} یا {{پیوند الگو|بزرگتر}} نشان دهید.
*در برگهایی که در پایان آنها یک بند (پاراگراف) به پایان میرسد (یعنی ادامهٔ جمله به صفحهی بعد نمیرود) از الگوی {{پیوند الگو|ته}} استفاده کنید تا نرمافزار ویکینبشته در هنگام تراگنجانی یک فاصله میان متن این برگ و برگ بعدی ایجاد کند.
*نشانههای خاص را هم وارد کنید. مثل:
**خطوط افقی - {{پیوند الگو|خطکش}}
**شکست بخشها (خطی از نویسه ستاره: با استفاده از الگوی {{پیوند الگو|***}})
*برای اطلاعات بیشتر: [[راهنما:الگوها]]
=== نبایدها ===
*هر گونه نشانه یا چیزهایی که به متن اضافه شده نظیر دستخط، مهر کتابخانه، لکه، خراشیدگی، سایه، آلودگی یا غیره را که بخشی از متن چاپشده کتاب اصلی نیستند در متن نیاورید.
*ستونها را لازم نیست در متن ویکی بیاورید.
*اشتباهات املایی، تاریخی یا محاسباتی را اصلاح نکنید. به جای آنها از الگوی {{پیوند الگو|غلط}} استفاده کنید.
*شیوهی نگارش قدیم را به امروزی تبدیل نکنید. مثلاً «بمواردیکه» را تبدیل به «به مواردی که» نکنید.
*بندها را تنها با یک خط خالی از هم جدا کنید. از {{الگو|سخ}} برای این منظور استفاده نکنید.
*فاصلههای مجازی در متون قدیمی که به منظور جاشدن واژههای بیشتر در یک خط به کار برده میشدند را در متن تایپی وارد نکنید مگر این که طبق استانداردهای جدید نگارشی درست باشند.
=== دلخواه ===
*هر چند شکست خطوط ایرادی در متن نهایی ایجاد نمیکند اما بهتر است برای جلوگیری از بروز اشتباه در کار الگوها آنها را اصلاح کنید.
*حروفچینی دقیق. هر چند ایجاد نمونههای دقیق و شبیه به متن اسکنشده زیبا است اما لازم نیست. چیزی که ما نیاز داریم متن اثر است. تقلید برخی از حروفچینیها با استفاده از ابزارهای ویکینبشته مشکل هستند. برخی از آنها حتی میتوانند برای سامانه ایجاد مشکل کنند.
=== برخی نکات دیگر ===
*بین بندها (پاراگرافها) باید یک خط خالی باشد. این مسأله در دنیای متون الکترونیک و اینترنتی به یک استاندارد تبدیل شده و در ویکینبشته لازم است.
*فاصلههای پیش از نقطهگذاریها باید گرفته شوند حتی اگر در متن اصلی این طور نباشند.
{{سصم|بند دوم–دورهٔ اول تقنینیه|نظامنامهٔ داخلی مجلس|–۵۷–}}
{{ته}}
== الگوها ==
در ویکینبشته الگوهای زیادی برای زمانی که نمونهخوانی میکنید وجود دارند.
=== الگوهای نمونهخوانی ===
برای الگوهای قالببندی متن، به راهنما:الگوها#الگوهای قالببندی مراجعه کنید.
=== الگوهای مشکلات ===
از این الگوها زمانی استفاده کنید که خودتان نتوانستهاید مشکل را حل کنید. یادتان باشد هر گاه از این الگوها استفاده کردید وضعیت برگ را روی «مشکلدار» (آبی) بگذارید.
{| class="wikitable" style="margin: 0 auto 0 auto;"
! الگو || کاربرد
|-
| {{الگو|نیازمند تصویر}} || هنگامی که برگ نیازمند نگاره است.
|-
| {{الگو|نیازمند جدول}} || هنگامی که برگ نیازمند جدول است.
|-
| {{الگو|نیازمند نت موسیقی}} || هنگامی که برگ نیازمند نت موسیقی است.
|-
| {{الگو|نیازمند فرمول ریاضی}} || هنگامی که برگ نیازمند فرمول ریاضی است.
|-
| {{الگو|ناخوانا}} || متن ناخواناست.
|-
| {{الگو|نیازمند انگلیسی}} || در این متن حروف انگلیسی به کار رفته. {{سخ}}لطفاً یک نفر که انگلیسی میداند آن را ویرایش کند.
|-
| {{الگو|نیازمند عربی}} || در این متن حروف عربی به کار رفته. {{سخ}}لطفاً یک نفر که عربی میداند آن را ویرایش کند.
|-
| {{الگو|نیازمند چینی}} || در این متن حروف چینی به کار رفته. {{سخ}}لطفاً یک نفر که چینی میداند آن را ویرایش کند.
|-
| {{الگو|نیازمند یونانی}} || در این متن حروف یونانی به کار رفته. {{سخ}}لطفاً یک نفر که یونانی میداند آن را ویرایش کند.
|-
| {{الگو|نیازمند فرانسوی}} || در این متن حروف فرانسوی به کار رفته. {{سخ}}لطفاً یک نفر که فرانسوی میداند آن را ویرایش کند.
|-
| {{الگو|نیازمند روسی}} || در این متن حروف روسی به کار رفته. {{سخ}}لطفاً یک نفر که روسی میداند آن را ویرایش کند.
|-
| {{الگو|نیازمند نماد}} || در این متن نمادهای پیچیده به کار رفته. {{سخ}}لطفاً یک نفر که آشنایی با این نمادها دارد آن را ویرایش کند.
|-
|}
{{راهنمای تازهکاران}}
{{جعبه ناوبری راهنمای نمونهخوانی}}
[[رده:راهنمای تازهواردان]]
lfto9qxx411wxhrjc1v90rjwdmxhseq
الگو:خطکش
10
34707
297912
294002
2026-09-01T18:52:16Z
Darafsh
3597
ویرایش [[Special:Contributions/Hanooz|Hanooz]] ([[User talk:Hanooz|بحث]]) به آخرین تغییری که [[User:Yoosef Pooranvary|Yoosef Pooranvary]] انجام داده بود واگردانده شد
138628
wikitext
text/x-wiki
<templatestyles src="rule/styles.css" /><!--
--><hr class="wst-rule {{{class|}}}" style="<!--
-->{{#if:{{{color|}}}|border-color: {{{color}}}; background-color: {{{color}}};}} <!--
-->{{#if:{{{width|{{{1|}}}}}}|width: {{{width|{{{1}}}}}};}} <!--
-->{{#switch:{{{align}}}|left=margin: 2px auto 2px 0px;|right=margin: 2px 0px 2px auto;|#default=}} <!--
-->{{#if:{{{margin_tb|}}}|margin-top: {{{margin_tb}}}; margin-bottom:{{{margin_tb}}};}} <!--
-->{{#if:{{{height|}}}|height: {{{height}}};}} <!--
-->{{#if:{{{style|}}}|{{{style}}};|}}<!--
-->" /><noinclude>{{documentation}}[[رده:الگوهای قالببندی]]</noinclude>
k3s8ssxw4xx4lk4zxsn58qeckda6qjo
298275
297912
2026-09-02T01:01:18Z
Hanooz
17889
298275
wikitext
text/x-wiki
<templatestyles src="Template:Rule/styles.css" /><hr class="wst-rule wst-rule-{{{align|center}}} {{{class|}}}" {{optional style
| border-color = {{{color|}}}
| background-color = {{{color|}}}
| color = inherit
| width = {{{width|{{{1|}}}}}}
| margin-top = {{{margin-top|{{{margin-tb|{{{margin_tb|}}}}}}}}}
| margin-bottom = {{{margin-bottom|{{{margin-tb|{{{margin_tb|}}}}}}}}}
| height = {{{height|{{{2|}}}}}}
| style = {{{style|}}}
}} /><noinclude>{{documentation}}</noinclude>
ly0jww3okrvjdxs85tp9dnkl0nevx5e
الگو:Plainlinks
10
38345
297903
92925
2026-09-01T18:38:51Z
Hanooz
17889
297903
wikitext
text/x-wiki
<includeonly><span class="plainlinks"><span style="color:#002bb8">[{{{|{{{1|{{{URL|{{{url|</noinclude>}}}}}}}}}}}} {{{|{{{2|{{{NAME|{{{name|}}}}}}}}}}}}]</span></span></includeonly><noinclude>{{documentation}}</noinclude>
lz8dpml8r9rljeslnmbpkf4b2a08r1h
فهرست:اقبال.pdf
106
49100
298310
267212
2026-09-02T07:16:50Z
Nightdevil
4714
298310
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|wikidata_item=
|Title=اقبال لاهوری
|Subtitle=
|Volume=
|Issue=
|Edition=
|Author=مجتبی مینوی
|Foreword_Author=
|Translator=
|Editor=
|Illustrator=
|Lyricist=
|Composer=
|Singer=
|Publisher=
|Address=تهران
|Printer=
|Year=۱۳۲۷
|Source=pdf
|Image=1
|Progress=C
|Pages=<pagelist
1="ج"
2to3="–"
4="ت"
5="ج"
6="م"
7=3
34=32
78="غ"
79="–"
80="–"
/>
|Volumes=
|Remarks=
|Notes=
|Header={{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}}}
|Footer=<references/>
}}
6dcl69ge3x6to42b41q8zn04xtbx7tv
298314
298310
2026-09-02T07:18:01Z
Nightdevil
4714
298314
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|wikidata_item=
|Title=اقبال لاهوری
|Subtitle=
|Volume=
|Issue=
|Edition=
|Author=مجتبی مینوی
|Foreword_Author=
|Translator=
|Editor=
|Illustrator=
|Lyricist=
|Composer=
|Singer=
|Publisher=
|Address=تهران
|Printer=
|Year=۱۳۲۷
|Source=pdf
|Image=1
|Progress=C
|Pages=<pagelist
1="ج"
2to3="–"
4="ت"
5="ج"
6="م"
7=3
34=32
78="غ"
79="–"
80="–"
/>
|Volumes=
|Remarks=
|Notes=
|Header={{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}
|Footer=<references/>
}}
j7y6zofceyf63efswtf5chvsnjint06
الگو:Rule/styles.css
10
54238
298274
138440
2026-09-02T00:58:02Z
Hanooz
17889
به روز
298274
sanitized-css
text/css
.wst-rule {
background-color:currentcolor;
color:inherit;
width:auto;
margin:2px auto 2px auto;
height:1px;
overflow:hidden; /* Needed when beside floating content and centered text. */
}
.wst-rule.wst-rule-left {
margin-left:0;
}
.wst-rule.wst-rule-right {
margin-right:0;
}
.wst-rule.__uirule {
/* max-width:100%; commented pending further discussion */
background-color:#a2a9b1;
color:inherit;
border:0;
margin-top:0.2em;
margin-bottom:0.2em;
}
m28y593k4vqttd7ae3ufdh9iqzii6u8
ویکینبشته:نشریات
4
54585
298259
290697
2026-09-01T20:38:19Z
Hanooz
17889
محتوا به [[درگاه:نشریات ادواری]] منتقل شد
298259
wikitext
text/x-wiki
phoiac9h4m842xq45sp7s6u21eteeq1
298260
298259
2026-09-01T20:38:30Z
Hanooz
17889
تغییرمسیر به [[ویکینبشته:نشریات ادواری]]
298260
wikitext
text/x-wiki
#تغییر_مسیر [[ویکینبشته:نشریات ادواری]]
l2wiaddlkd33v4jk1zuwhc70lbk3myh
کاربر:Nightdevil/common.js
2
60388
298327
272815
2026-09-02T07:48:36Z
Nightdevil
4714
298327
javascript
text/javascript
importScript('User:Nightdevil/faws.js');
mw.loader.load('//he.wikisource.org/w/index.php?title=MediaWiki:PageNumbers.js&action=raw&ctype=text/javascript');
mw.loader.load('//fa.wikipedia.org/w/index.php?title=MediaWiki:Gadget-sidebarToggle.js&action=raw&ctype=text/javascript');
mw.loader.load('//fa.wikisource.org/w/index.php?title=کاربر:Nightdevil/indexFiller.js&action=raw&ctype=text/javascript');
2gp25wgxwqhkwt5nv7uvw6tc2exvntr
298362
298327
2026-09-02T08:04:29Z
Nightdevil
4714
298362
javascript
text/javascript
importScript('User:Nightdevil/faws.js');
mw.loader.load('//he.wikisource.org/w/index.php?title=MediaWiki:PageNumbers.js&action=raw&ctype=text/javascript');
mw.loader.load('//fa.wikipedia.org/w/index.php?title=MediaWiki:Gadget-sidebarToggle.js&action=raw&ctype=text/javascript');
//mw.loader.load('//fa.wikisource.org/w/index.php?title=کاربر:Nightdevil/indexFiller.js&action=raw&ctype=text/javascript');
oxlgqx5v3dfi88leo84zel4hgzwcsbg
298369
298362
2026-09-02T08:17:59Z
Nightdevil
4714
298369
javascript
text/javascript
importScript('User:Nightdevil/faws.js');
mw.loader.load('//he.wikisource.org/w/index.php?title=MediaWiki:PageNumbers.js&action=raw&ctype=text/javascript');
mw.loader.load('//fa.wikipedia.org/w/index.php?title=MediaWiki:Gadget-sidebarToggle.js&action=raw&ctype=text/javascript');
mw.loader.load('//fa.wikisource.org/w/index.php?title=کاربر:Nightdevil/indexFiller.js&action=raw&ctype=text/javascript');
2gp25wgxwqhkwt5nv7uvw6tc2exvntr
برگه:اقبال.pdf/۷۹
104
60823
298534
189647
2026-09-02T10:27:11Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298534
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="0" user="Nightdevil" /></noinclude><noinclude><references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
3sey5jjyxojqbrgb91tmqgtztk7aeg0
298614
298534
2026-09-02T10:32:48Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298614
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="0" user="Nightdevil" /></noinclude><noinclude><references/></noinclude>
my5xfiahhjn077vcds51xkfpbynihih
کاربر:Darafsh/common.js
2
65534
297931
282318
2026-09-01T19:02:10Z
Darafsh
3597
جایگزینی صفحه با 'importScript("User:Ebraminio/ArticleTranslator.js"); importScript("User:Darafsh/annotator.js"); importScript('User:Nightdevil/faws.js'); importScript("کاربر:Darafsh/wiki.js"); //<nowiki> /* Cat-a-lot - changes category of multiple files */ mw.loader.using(['jquery.ui', 'mediawiki.util'], function(){ mw.loader.load('//commons.wikimedia.org/w/load.php?modules=ext.gadget.Cat-a-lot'); }); ////////// Cat-a-lot user preferences ////////// window.catALotPrefs...'
297931
javascript
text/javascript
importScript("User:Ebraminio/ArticleTranslator.js");
importScript("User:Darafsh/annotator.js");
importScript('User:Nightdevil/faws.js');
importScript("کاربر:Darafsh/wiki.js");
//<nowiki>
/* Cat-a-lot - changes category of multiple files */
mw.loader.using(['jquery.ui', 'mediawiki.util'], function(){
mw.loader.load('//commons.wikimedia.org/w/load.php?modules=ext.gadget.Cat-a-lot');
});
////////// Cat-a-lot user preferences //////////
window.catALotPrefs = {"watchlist":"preferences","minor":true,"editpages":true,"docleanup":false,"subcatcount":10};
////////////////////////////////////catALotEnd//
//</nowiki>
kkmvppu5c4m9zjpzxp7nol4x6u9n3mu
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۱
104
66539
298006
217146
2026-09-01T19:41:22Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298006
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز'''
سال یکم، شمارهٔ ۱، بهار ۱۳۹۴
{{وسط بزرگتر۱|'''روش تاریخنگاری و تاریخنویسی هرودوت'''}}
محمد حیدرزاده<ref>دانشجوی کارشناسی تاریخ دانشگاه شهید چمران اهواز mamad_heidarzadeh@hotmail.com</ref> (نویسندهٔ مسئول)
مرضیه بهزادی<ref>دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان دانشگاه شهید چمران اهواز marziehbehzadi@yahoo.com</ref>
تاریخ دریافت: ۱۰/۱۰/۹۳
تاریخ پذیرش: ۱۹/۱۱/۹۳
'''چکیده:'''
این مقاله به بررسی شیوهٔ تاریخنگاری، تاریخنگری و تاریخنویسی هرودوت، تاریخنگار یونان باستان میپردازد. در این مقاله، کوشششده تا پس از نگاهی کوتاه به زندگی هرودوت و ویژگیهای کتابش ''تواریخ''، که کهنترین کتاب تاریخیست که به روزگار ما رسیده است، به شیوههای تاریخنویسی و تاریخنگری وی پرداخته شود. هدف هرودوت از نگارش کتابش – آنگونه که خود میگوید– ثبت و گزارش جنگهای ایران و یونان در دورهٔ خشایارشا بودهاست. روش تاریخنگاری هرودوت، روش روایی بودهاست؛ درنتیجه اغلب فقط یکی از روایتهایی که شنیده بود را ذکر کرده است. از نظر مذهبی نیز هرودوت تحت تأثیر خدایان و الهههای یونانی قرار داشت و به مشیت الهی بر جریان زندگی بشر عقیده داشت.
مسئلهٔ مهم این است که آیا کتاب ''تواریخ'' از محیط زندگی، اندیشهٔ سیاسی و گرایش مذهبی هرودوت تأثیر گرفته است؟ با فرض مثبت بودن پاسخ این پرسش، این عوامل تا چه اندازه بر تاریخنگری، شیوهٔ تاریخنگاری و تاریخنویسی هرودوت اثرگذار بودهاند؟
'''واژگان کلیدی: '''هرودوت، تواریخ، یونان باستان، تاریخنگاری، تاریخنگری.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
g15bnbell9orc0p5mpzb5lmkv0i6vd2
298124
298006
2026-09-01T19:54:06Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298124
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{TOCstyle
|model=D
|starting=yes
|leadersym=-
|{{بزرگتر۴|'''۱'''|style=color:#ccb42c}} '''[[جندیشاپور/روش تاریخنگاری و تاریخنویسی هرودوت|روش تاریخنگاری و تاریخنویسی هرودوت]]'''{{سخ}}{{فاصله}}{{فاصله}}محمد حیدرزاده و مرضیه بهزادی{{خطکش|height=2px|18em|align=right|style=background-color:#ccb42c}}
|{{بزرگتر۴|'''۱۲'''|style=color:#ccb42c}} '''[[جندیشاپور/شاهگزینی در اساطیر ایران|شاهگزینی در اساطیر ایران]]'''{{سخ}}{{فاصله}}{{فاصله}}علی خلیلی و شهرام جلیلیان{{خطکش|height=2px|18em|align=right|style=background-color:#ccb42c}}
|{{بزرگتر۴|'''۲۷'''|style=color:#ccb42c}} '''[[جندیشاپور/تأثیر دیدگاههای سیاسی و مذهبی فرقهٔ زیدیه در تعامل یا تقابل با دیگر گروهها|تأثیر دیدگاههای سیاسی و مذهبی فرقهٔ زیدیه در تعامل یا تقابل با دیگر گروهها]]'''{{سخ}}{{فاصله}}{{فاصله}}محمدامین زرگر و بهادر قیم{{خطکش|height=2px|18em|align=right|style=background-color:#ccb42c}}
|{{بزرگتر۴|'''۴۴'''|style=color:#ccb42c}} '''[[جندیشاپور/تأثیر همکاری تجار لارستانی با سید عبدالحسین لاری در تحولات نهضت مشروطه در فارس|تأثیر همکاری تجار لارستانی با سید عبدالحسین لاری در تحولات نهضت مشروطه در فارس]]'''{{سخ}}{{فاصله}}{{فاصله}}الهام طاهری{{خطکش|height=2px|18em|align=right|style=background-color:#ccb42c}}
|{{بزرگتر۴|'''۶۹'''|style=color:#ccb42c}} '''[[جندیشاپور/زمینههای شکلگیری پلیس جنوب|زمینههای شکلگیری پلیس جنوب]]'''{{سخ}}{{فاصله}}{{فاصله}}سکینه کاشانی و عصمت بابادی{{خطکش|height=2px|18em|align=right|style=background-color:#ccb42c}}
|{{بزرگتر۴|'''۹۴'''|style=color:#ccb42c}} '''[[شکلگیری و کارکردهای سازمان چشم و گوش شاه در دورهٔ هخامنشیان]]'''{{سخ}}{{فاصله}}{{فاصله}}مستانه مومنی چلکی و شهرام جلیلیان{{خطکش|height=2px|18em|align=right|style=background-color:#ccb42c}}
|{{بزرگتر۴|'''۱۱۹'''|style=color:#ccb42c}} '''[[تفسیر در دین زرتشتی]]'''{{سخ}}{{فاصله}}{{فاصله}}فیلیپ کرینبروک، ترجمهٔ مرضیه بهزادی
}}<noinclude></noinclude>
820slp6s4fuxk59wy49625coj5a0ysz
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۲
104
66541
298007
217162
2026-09-01T19:41:24Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298007
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>'''۱-زندگی هرودوت:'''
هرودوت، که در زبان یونانی هرودوتوس، به معنای آفریده و دادهٔ هرا خوانده میشود، کهنترین تاریخنگار یونانیزبان است که کتابش ''تواریخ'' تا زمان ما باقی مانده است.
برخلاف نویسندگانی که در آغاز کتاب خویش به شرح زندگی خود مىپردازند، هرودت در ابتدای کتاب خود به این جملهٔ ساده بسنده کرده است که «هدف هرودوت هالیکارناسی از ارائهٔ نتایح پژوهشهایش در اینجا آن است که گذر زمان، گرد فراموشی بر کارهای آدمیان و دستاوردهای بزرگ یونانیان و بربرها ننشاند و بهویژه علت درگیریهای این دو قوم روشن شود».<ref>هرودوت، تاریخ هرودوت، ص ۹۵.</ref> اطلاعات ما دربارهٔ زندگی او بسیار متأخر است که عمدتاً از دو مقالهٔ دانشنامهٔ بیزانسی ''سودا'' گرفته شده است. بر پایهٔ این منبع، هرودوت در هالیکارناس متولد شدهبود و در سال ۴۴۴ پیش از میلاد به تروئی در جنوب ایتالیا مهاجرت کرد که احتمال داده میشود در همانجا نیز درگذشته باشد.<ref>Rollinger, Herodotus, p 254.</ref> خانوادهٔ هرودوت از اشراف این منطقه بودند و به همین دلیل، وی از زندگی مرفهی برخوردار بود، اما به واسطهٔ اوضاع نابسامان شهر و برخی علل سیاسی، به ترک موطن خود و سفر به جزیرهٔ ساموس در یونان ناچار شد.<ref>اسکالا، نقد تواریخ هرودوت، ص ۲۲.</ref>
با آنکه هرودوت اکثر عمرش را در جهان یونانی گذرانده، ولی از آنجا که زادگاهش در نخستین سالهای زندگی وی تحت استیلای ایران بوده، با فرهنگ ایرانی نیز آشنا شد. گرچه با زبان فاتحان سرزمینش آشنا نبود ولی این فرصت برایش پیش آمد که از قوانین، مذهب و فرهنگ آنها آگاهی یابد. این آشنایی با فرهنگهای یونان و ایران، او را با قدر و منزلتشان آشنا ساخت و سبب شد که دربارهٔ دشمنان یونان، قضاوتی منصفانه داشته باشد.<ref>اسکالا، نقد تواریخ هرودوت، ص ۲۳.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
l13vsrpjl9s9o3pg9eot4af8x3s2ag9
298125
298007
2026-09-01T19:54:08Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298125
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>{{چپچین}}'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز'''{{پایان}}
{{چپچین}}سال یکم، شمارهٔ ۱، بهار ۱۳۹۴{{پایان}}
{{وب۲|روش تاریخنگاری و تاریخنویسی هرودوت}}
{{کوچک}}محمد حیدرزاده<ref>دانشجوی کارشناسی تاریخ دانشگاه شهید چمران اهواز mamad_heidarzadeh@hotmail.com</ref> (نویسندهٔ مسئول)
مرضیه بهزادی<ref>دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان دانشگاه شهید چمران اهواز marziehbehzadi@yahoo.com </ref>
{{چپچین}}تاریخ دریافت: ۹۳/۱۰/۱۰{{پایان}}
{{چپچین}}تاریخ پذیرش: ۹۳/۱۱/۱۹{{پایان}}
{{پایان کوچک}}
'''چکیده:'''
این مقاله به بررسی شیوهٔ تاریخنگاری، تاریخنگری و تاریخنویسی هرودوت، تاریخنگار یونان باستان میپردازد. در این مقاله، کوشششده تا پس از نگاهی کوتاه به زندگی هرودوت و ویژگیهای کتابش ''تواریخ''، که کهنترین کتاب تاریخیست که به روزگار ما رسیده است، به شیوههای تاریخنویسی و تاریخنگری وی پرداخته شود. هدف هرودوت از نگارش کتابش – آنگونه که خود میگوید– ثبت و گزارش جنگهای ایران و یونان در دورهٔ خشایارشا بودهاست. روش تاریخنگاری هرودوت، روش روایی بودهاست؛ درنتیجه اغلب فقط یکی از روایتهایی که شنیده بود را ذکر کرده است. از نظر مذهبی نیز هرودوت تحت تأثیر خدایان و الهههای یونانی قرار داشت و به مشیت الهی بر جریان زندگی بشر عقیده داشت.
مسئلهٔ مهم این است که آیا کتاب ''تواریخ'' از محیط زندگی، اندیشهٔ سیاسی و گرایش مذهبی هرودوت تأثیر گرفته است؟ با فرض مثبت بودن پاسخ این پرسش، این عوامل تا چه اندازه بر تاریخنگری، شیوهٔ تاریخنگاری و تاریخنویسی هرودوت اثرگذار بودهاند؟
'''واژگان کلیدی:''' هرودوت، تواریخ، یونان باستان، تاریخنگاری، تاریخنگری.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
cfr4raz8s642nh8h9d0tjx2g8he7ax7
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۳
104
66542
298008
201423
2026-09-01T19:41:25Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298008
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>'''۲-کتاب تواریخ:'''
کتاب هرودوت که ''تواریخ'' نامیده میشود، نخستین تاریخ جهان است که دربارهٔ آداب و رسوم اقوام و ملیّتهای گوناگون سخن گفته و مجموعاً ۹ کتاب یا فصل است. گرچه هرودوت کتابش را تقسیمبندی نکرد ولی در دورهٔ رنسانس آن را به ۹ کتاب یا فصلهای مختلف تقسیم کردند و هریک را به نام یک میوز<ref>در اساطیر یونانی، دختران زئوس، خدای خدایان، موز یا موزه (به یونانی: Μοῦσαι) (به انگلیسی: The Muse) نامیده میشدند. در افسانههای اولیه، آنها ۹ خواهر با یک اندیشه، روح و دل بودند و همه میوز نامیده میشدند.</ref> خواندند. این تقسیمات گاهی با محتوای گزارش خود وفق ندارند ولی در هر صورت اکنون کاربردی سنتی یافتهاند و سبب میشوند تا مراجعه به مطالب کتاب آسان شود. از ۹ کتاب او سه کتاب به آسیای صغیر، مصر، میانرودان، ایران و سوریه و سرزمینهای مجاور آن، کتاب چهارم دربارهٔ سکاها و کتاب پنجم تا نهم به جنگهای ایران و یونان اختصاص دارد.<ref>احمدیان، هرودوت، ص ۹۰.</ref>
در ''تواریخ'' سخن از جنگی بزرگ میرود که میان ایران و یونان درگرفت. هرودوت میکوشد به این پرسش که چرا ملتهای مذکور با یکدیگر به منازعه پرداختند پاسخ دهد. او برای چنین منظوری لازم میبیند علاوه بر شرح داستان جنگ، از تاریخ، رسوم، مذهب و فرهنگ این دو قوم نیز سخن گوید.<ref>هرودوت، تاریخ هرودوت، پیشگفتار مترجم: ص ۱۸؛ اسکالا، نقد تواریخ هرودوت، ص ۲۳.</ref>
از نقطهنظر مدرن''، تواریخ'' شامل ابعاد تاریخنگاری، قومنگاری، جغرافیا و توپوگرافی و همچنین حکایات، شایعات، افسانهها و اسطورههاست. رویدادهای کتاب هرودوت از زمان پهلوانان اسطورهای آغاز میشود و به نبرد یونانیان و خشایارشا ختم میشود. هرودوت پس از شرحی کوتاه از دوران افسانهای، درگیری بین لیدیها و یونانیها را بیان میکند و سپس هنگامی که کرزوس توسط کوروش هخامنشی شکست خورد، امپراتوری هخامنشی مبنای کار هرودوت میشود. او در شرح حوادث، مرتباً به وقایع آینده یا<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
2bhk2i28egzdj11mvpfr9x3shuay1w6
298126
298008
2026-09-01T19:54:11Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298126
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" />{{کوچک}}{{سصم| ۲ <nowiki>|</nowiki> مجلهٔ جُندیشاپور||}}{{پایان کوچک}}{{خطکش}}</noinclude>'''۱-زندگی هرودوت:'''
هرودوت، که در زبان یونانی هرودوتوس، به معنای آفریده و دادهٔ هرا خوانده میشود، کهنترین تاریخنگار یونانیزبان است که کتابش ''تواریخ'' تا زمان ما باقی مانده است.
برخلاف نویسندگانی که در آغاز کتاب خویش به شرح زندگی خود مىپردازند، هرودت در ابتدای کتاب خود به این جملهٔ ساده بسنده کرده است که «هدف هرودوت هالیکارناسی از ارائهٔ نتایح پژوهشهایش در اینجا آن است که گذر زمان، گرد فراموشی بر کارهای آدمیان و دستاوردهای بزرگ یونانیان و بربرها ننشاند و بهویژه علت درگیریهای این دو قوم روشن شود».<ref>هرودوت، تاریخ هرودوت، ص ۹۵.</ref> اطلاعات ما دربارهٔ زندگی او بسیار متأخر است که عمدتاً از دو مقالهٔ دانشنامهٔ بیزانسی ''سودا'' گرفته شده است. بر پایهٔ این منبع، هرودوت در هالیکارناس متولد شدهبود و در سال ۴۴۴ پیش از میلاد به تروئی در جنوب ایتالیا مهاجرت کرد که احتمال داده میشود در همانجا نیز درگذشته باشد.<ref>Rollinger, Herodotus, p 254.</ref> خانوادهٔ هرودوت از اشراف این منطقه بودند و به همین دلیل، وی از زندگی مرفهی برخوردار بود، اما به واسطهٔ اوضاع نابسامان شهر و برخی علل سیاسی، به ترک موطن خود و سفر به جزیرهٔ ساموس در یونان ناچار شد.<ref>اسکالا، نقد تواریخ هرودوت، ص ۲۲.</ref>
با آنکه هرودوت اکثر عمرش را در جهان یونانی گذرانده، ولی از آنجا که زادگاهش در نخستین سالهای زندگی وی تحت استیلای ایران بوده، با فرهنگ ایرانی نیز آشنا شد. گرچه با زبان فاتحان سرزمینش آشنا نبود ولی این فرصت برایش پیش آمد که از قوانین، مذهب و فرهنگ آنها آگاهی یابد. این آشنایی با فرهنگهای یونان و ایران، او را با قدر و منزلتشان آشنا ساخت و سبب شد که دربارهٔ دشمنان یونان، قضاوتی منصفانه داشته باشد.<ref>اسکالا، نقد تواریخ هرودوت، ص ۲۳.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش-پانویس-کوچک}}</noinclude>
qofdyxrjhn644lb2pydzp4ar9cwgu0v
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۴
104
66543
298009
217161
2026-09-01T19:41:26Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298009
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>گذشته گُریز میزند و افزون بر این، این تکنیک را نهتنها در شرح رویدادهای تاریخی بکار میبرد بلکه در استفاده از مطالب جغرافیا و قومنگاری نیز از آن استفاده میکند. هرگاه قوم یا شخص مهمی برای نخستین بار در کتاب مطرح میشود، هرودوت تاریخچهٔ خاص او را تا دورترین زمان ممکن دنبال میکند. اثر هرودوت به گفتهٔ خودش، بررسی دلایل وقوع جنگ بین ایرانیان و یونانیان است و بههمین دلیل درگیری بین خشایارشا و یونانیان، یک سوم از حجم ''تواریخ'' را تشکیل میدهد. ''تواریخ'' با گزارش فتح شهر سستوس توسط یونانیان در سال ۴۷۹ پیش از میلاد به پایان میرسد. بنابراین هرودوت تاریخ معاصرش را شرح نمیدهد زیرا اثر وی در دههٔ ۴۲۰ پیش از میلاد منتشر شد؛ در نتیجه، او واقعهنگار نبودهاست.<ref>Rollinger, Introduction to the Histories, p 255.</ref>
'''۳-پیشینهٔ تاریخنگاری در یونان باستان:'''
تا پیش از سدهٔ پنجم پیش از میلاد، از نظر تاریخنگاری و ثبت وقایع، یونانیان فقط اشعار حماسی و سرودهای اساطیری را میشناختند و با نگارش وقایع و رویدادها، سالنامهٔ حوادث و جدول وقایع آشنا نبودند و اساساً در این دوره یونانیان خط نداشتند.<ref>آدمیت، تاریخ فکر از سومر تا یونان و روم، ص ۲۱۶-۲۱۷.</ref> ظاهراً نخستین فردی که به بررسی انتقادی تاریخ یونان پرداخت و سعی کرد تاریخ را از اسطوره جدا کند، هکاته بود. وی در کتابی تحت عنوان ''شجرهنامهها''، سرگذشت خدایان و قهرمانان یونان را به ترتیب تاریخ توضیح دادهاست. هرچند او در این اثر نسل خود را بعد از ۱۶ نسل به یک موجود خداگونه میرساند، اما سعی داشته روایتی واقعبینانه از اساطیر ارائه دهد.<ref>Momigliano, Greek Historiography, p 3.</ref>
در سدهٔ پنجم پیش از میلاد، در دورهای که به عصر طلایی یونان مشهور است، شعر و درام به اوج کمال خود رسیده بود و نثر نیز رواج تمام داشت، سخنرانی، که بر اثر<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
rwqraaqiv9hceb8r8tskka19fcvof23
298127
298009
2026-09-01T19:54:13Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298127
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" />{{کوچک}}{{سصم||| روش تاریخنگارری و تاریخنویسی هرودت <nowiki>|</nowiki> ۳}}{{پایان کوچک}}{{خطکش}}</noinclude>'''۲-کتاب تواریخ:'''
کتاب هرودوت که ''تواریخ'' نامیده میشود، نخستین تاریخ جهان است که دربارهٔ آداب و رسوم اقوام و ملیّتهای گوناگون سخن گفته و مجموعاً ۹ کتاب یا فصل است. گرچه هرودوت کتابش را تقسیمبندی نکرد ولی در دورهٔ رنسانس آن را به ۹ کتاب یا فصلهای مختلف تقسیم کردند و هریک را به نام یک میوز<ref>در اساطیر یونانی، دختران زئوس، خدای خدایان، موز یا موزه (به یونانی: Μοῦσαι) (به انگلیسی: The Muse) نامیده میشدند. در افسانههای اولیه، آنها ۹ خواهر با یک اندیشه، روح و دل بودند و همه میوز نامیده میشدند.</ref> خواندند. این تقسیمات گاهی با محتوای گزارش خود وفق ندارند ولی در هر صورت اکنون کاربردی سنتی یافتهاند و سبب میشوند تا مراجعه به مطالب کتاب آسان شود. از ۹ کتاب او سه کتاب به آسیای صغیر، مصر، میانرودان، ایران و سوریه و سرزمینهای مجاور آن، کتاب چهارم دربارهٔ سکاها و کتاب پنجم تا نهم به جنگهای ایران و یونان اختصاص دارد.<ref>احمدیان، هرودوت، ص ۹۰.</ref>
در ''تواریخ'' سخن از جنگی بزرگ میرود که میان ایران و یونان درگرفت. هرودوت میکوشد به این پرسش که چرا ملتهای مذکور با یکدیگر به منازعه پرداختند پاسخ دهد. او برای چنین منظوری لازم میبیند علاوه بر شرح داستان جنگ، از تاریخ، رسوم، مذهب و فرهنگ این دو قوم نیز سخن گوید.<ref>هرودوت، تاریخ هرودوت، پیشگفتار مترجم: ص ۱۸؛ اسکالا، نقد تواریخ هرودوت، ص ۲۳.</ref>
از نقطهنظر مدرن، ''تواریخ'' شامل ابعاد تاریخنگاری، قومنگاری، جغرافیا و توپوگرافی و همچنین حکایات، شایعات، افسانهها و اسطورههاست. رویدادهای کتاب هرودوت از زمان پهلوانان اسطورهای آغاز میشود و به نبرد یونانیان و خشایارشا ختم میشود. هرودوت پس از شرحی کوتاه از دوران افسانهای، درگیری بین لیدیها و یونانیها را بیان میکند و سپس هنگامی که کرزوس توسط کوروش هخامنشی شکست خورد، امپراتوری هخامنشی مبنای کار هرودوت میشود. او در شرح حوادث، مرتباً به وقایع آینده یا<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
9rodknhwz0pbx6iedzt0qnx5pkh5yy7
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۲۲
104
66544
298017
201429
2026-09-01T19:41:36Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298017
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز'''
سال یکم، شمارهٔ ۱، بهار ۱۳۹۴
{{وسط بزرگتر۱|'''شاهگزینی در اساطیر ایران'''}}
علی خلیلی<ref>دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان دانشگاه شهید چمران اهواز alikhalili_1366@yahoo.com</ref> (نویسندهٔ مسئول)
شهرام جلیلیان<ref>دانشیار گروه تاریخ دانشگاه شهید چمران اهواز jalilianshahram@yahoo.com</ref>
تاریخ دریافت: ۳/۱/۹۴
تاریخ پذیرش: ۶/۲/۹۴
'''چکیده:'''
بر پایهٔ روایات باستانی که در ''شاهنامه'' و ادبیات پهلوی آمده، میتوان قدیمیترین الگوی شاهگزینی ایران را در آنها یافت. این ساختار شاهگزینی برپایهٔ جهانبینی ساسانیان قرار دارد که دارای یک چارچوب معین و از پیش تعیینشده است و نیز قاعدهٔ منسجمی برای شاهگزینی دارد. پیشفرض مشروعیت حکومت یک شاه در این الگوی شاهگزینی، تعلق داشتن به خاندان شاهی، گزینش شاهزادهٔ نخستزاده، نژاده بودن مادر، همچنین داشتن اسباب و نمادهای قدرت شاهی در تأیید حکومت وی نقش مهمی ایفا میکردند. این ویژگیها، ضروریترین دلایل برای مشروعیت شاه بود و تشخیص این ویژگیها به عهدهٔ بزرگان، اشراف و هموندان خاندانهای نژادهٔ شاهی و پهلوانان بود. در آن دوره، آنها به مثابهٔ انجمن گزینشی عمل میکردند و نقش تعیینکنندهای در انتخاب شاه داشتند و حتی این انجمن گزینشی برای پیدا کردن شخصی که با این معیارها متناسب بود به جستجوی شخص مورد نظر میپرداختند. در این پژوهش کوشش خواهد شد با نگاهی به چگونگی شاهگزینی در اساطیر ایران، مهمترین مبانی شاهگزینی در تاریخ ایران را مورد مطالعه قرار دهیم.
'''واژگان کلیدی: '''شاهگزینی، اساطیر ایران، بزرگان و پهلوانان، کی خسرو.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
7vug7vzf6falb95yp3bg0pj0hfoh8tj
298135
298017
2026-09-01T19:54:34Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298135
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" />{{کوچک}}{{سصم||| روش تاریخنگارری و تاریخنویسی هرودت <nowiki>|</nowiki> ۱۱}}{{پایان کوچک}}{{خطکش}}</noinclude>'''منابع و مآخذ:'''
آدمیت، فریدون. '''''تاریخ فکر از سومر تا یونان و روم'''''. تهران: روشنگران و مطالعات زنان، ۱۳۹۰.
احمدیان، امیر. «هرودوت». '''''کتاب ماه تاریخ و جغرافیا'''''، ش. ۱۴۱، ۱۳۸۸. ص ۸۹–۹۴.
اسکالا، اسپنسر دی. '''''نقد تواریخ هرودوت، جنگهای ایران و یونان'''''. ترجمهٔ محمد بقائی (ماکان). تهران: انتشارات یادآوران، ۱۳۸۷.
جعفری دهقی، محمود. '''''بازشناسی منابع و مآخذ تاریخ ایران باستان'''''. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، ۱۳۹۱.
دیاکونوف، ایگور میخائیلوویچ. '''''تاریخ ماد'''''. ترجمهٔ کریم کشاورز. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶.
دورانت، ویل. '''''تاریخ تمدن، یونان باستان (جلد دوم)'''''. ترجمهٔ امیرحسین آریانپور و دیگران. سرویراستار، محمود مصاحب. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۷.
زرینکوب، عبدالحسین. '''''تاریخ در ترازو'''''. تهران: موسسهٔ انتشارات امیر کبیر، ۱۳۹۰.
هرودوت. '''''تاریخ هرودوت'''''. ترجمهٔ مرتضی ثاقبفر. تهران: اساطیر، ۱۳۸۹.
{{چپچین}}Grant, M. '''''Greek and Roman Historians: Information and Misinformation'''''. Routledge, 1995.
Immerwahr, H.R.. '''''Form and thought in Herodotus. Philological monographs'''''. Published for the American Philological Association [Chapel
Hill, N.C.] by the Press of Western Reserve University, 1966.
McLeod, Wallace. “Studies on Panyassis: An Heroic Poet of the Fifth Century”. Phoenix, no. 2 (1966): pp. 95-110.
Momigliano, Arnaldo. “Greek Historiography”. '''''History and Theory''''', vol. 17, no. 1 (1978): pp. 1-28.
Murray, Oswyn. “Herodotus and Oral History Reconsidered”. In, '''''The Historian’s Craft in the Age of Herodotus'''''. ed. N. Luraghi (Oxford 2001) 314-25.
'''''New Oxford American Dictionary''''', "Herodotos", Oxford University Press.
Rollinger, Robert. “Herodotus”. '''''Encyclopædia Iranica''''', XII/3, pp. 254-288; available online at http://www.iranicaonline.org/articles/herodotus (accessed online at 25 April 2014).
Rollinger, Robert. “Introduction to the Histories”. '''''Encyclopædia Iranica''''', XII/3, pp. 255; available online at http://www.iranicaonline.org/articles/herodotus-i (accessed online at 25 April 2014).{{پایان}}<noinclude></noinclude>
4rod6117biuzne74xkhzufixx34tbnn
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۵
104
66702
298010
201852
2026-09-01T19:41:27Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298010
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>دموکراسی و نظام قضایی رونق یافته بود، یکی از مهمترین عناصر فرهنگ یونان شد و با شور و شوق تمام مورد توجه قرار گرفت.<ref>دورانت، یونان باستان، ص ۴۸۲.</ref> یونانیها احتمالاً تفاوت بین تاریخ و شعر حماسی را دریافتهبودند و برای تاریخ دو مشخصه قائل بودند: تاریخ به نثر است ولی شعر حماسی منظوم است و دیگر اینکه تاریخ واقعیتهای گذشته را از تصورات و خیالات پیشین جدا میکند.<ref>Momigliano, Greek Historiography, p 2.</ref>
در سال ۴۶۶ پیش از میلاد، کوراکس سیراکوزی رسالهای نوشت به نام ''هنر کلمات'' و قصدش راهنمایی کسانی بود که میخواستند در مجامع و محاکم سخن بگویند. گورگیاس این فن را به آتنیان آموخت و آنتیفون شیوهٔ آراستهٔ گورگیاس را در خطابهها و رسالات خود به کار میبرد و با آن جبههٔ اولیگارشیک را تقویت میکرد. با ظهور لوسیاس، فن خطابه صورتی زندهتر و طبیعیتر به خود گرفت. ولی فقط سیاستمداران بزرگی چون تمیستوکل و پریکلس بودند که سخنرانی را از تصنع پاک ساختند و تأثیر آن را با سادگی و بیپیرایگی آشکار داشتند. سوفسطاییان این سلاح را چنان تیز و نافذ ساختند و شاگردانشان چنان در به کار بردن آن ورزیده شدند که چون اولیگارشها در ۴۰۴ پیش از میلاد قدرت را به دست آوردند، آموزش این فن را یکسره ممنوع داشتند. نثر دورهٔ پریکلس به تاریخنویسی رونق و اهمیت بخشید و در این دوران بود که پژوهش در اعصار گذشته رواج یافت و به محل و مقام انسان در سیر زمان، آگاهانه توجه شد.<ref>دورانت، یونان باستان، ص ۴۸۲.</ref> هرودوت با نگارش ''تواریخ''، تاریخنویسی یونانی را آغاز کرد و آغازکنندهٔ راهی بود که بعدها نویسندگانی چون توسیدید، کسنوفون، دموستن، افلاطون و ارسطو که اکثر آنان اهل آتن بودند، آن را ادامه دادند. تمرکز تاریخنویسی یونانی بیشتر به تاریخ سیاسی، نظامی و دیپلماتیک محدود میشد و تاریخ اجتماعی و فرهنگی را نادیده میگرفت.<ref>Grant, Greek and Roman Historians, p 74.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
6g7vw7rfprpxfd1z39o5dntnjcl5ri9
298128
298010
2026-09-01T19:54:16Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298128
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" />{{کوچک}}{{سصم| ۴ <nowiki>|</nowiki> مجلهٔ جُندیشاپور||}}{{پایان کوچک}}{{خطکش}}</noinclude>گذشته گُریز میزند و افزون بر این، این تکنیک را نهتنها در شرح رویدادهای تاریخی بکار میبرد بلکه در استفاده از مطالب جغرافیا و قومنگاری نیز از آن استفاده میکند. هرگاه قوم یا شخص مهمی برای نخستین بار در کتاب مطرح میشود، هرودوت تاریخچهٔ خاص او را تا دورترین زمان ممکن دنبال میکند. اثر هرودوت به گفتهٔ خودش، بررسی دلایل وقوع جنگ بین ایرانیان و یونانیان است و بههمین دلیل درگیری بین خشایارشا و یونانیان، یک سوم از حجم ''تواریخ'' را تشکیل میدهد. ''تواریخ'' با گزارش فتح شهر سستوس توسط یونانیان در سال ۴۷۹ پیش از میلاد به پایان میرسد. بنابراین هرودوت تاریخ معاصرش را شرح نمیدهد زیرا اثر وی در دههٔ ۴۲۰ پیش از میلاد منتشر شد؛ در نتیجه، او واقعهنگار نبودهاست.<ref> . Rollinger, Introduction to the Histories, p 255.</ref>
'''۳-پیشینهٔ تاریخنگاری در یونان باستان:'''
تا پیش از سدهٔ پنجم پیش از میلاد، از نظر تاریخنگاری و ثبت وقایع، یونانیان فقط اشعار حماسی و سرودهای اساطیری را میشناختند و با نگارش وقایع و رویدادها، سالنامهٔ حوادث و جدول وقایع آشنا نبودند و اساساً در این دوره یونانیان خط نداشتند.<ref>آدمیت، تاریخ فکر از سومر تا یونان و روم، ص ۲۱۶-۲۱۷.</ref> ظاهراً نخستین فردی که به بررسی انتقادی تاریخ یونان پرداخت و سعی کرد تاریخ را از اسطوره جدا کند، هکاته بود. وی در کتابی تحت عنوان شجرهنامهها، سرگذشت خدایان و قهرمانان یونان را به ترتیب تاریخ توضیح دادهاست. هرچند او در این اثر نسل خود را بعد از ۱۶ نسل به یک موجود خداگونه میرساند، اما سعی داشته روایتی واقعبینانه از اساطیر ارائه دهد.<ref>Momigliano, Greek Historiography, p 3.</ref>
در سدهٔ پنجم پیش از میلاد، در دورهای که به عصر طلایی یونان مشهور است، شعر و درام به اوج کمال خود رسیده بود و نثر نیز رواج تمام داشت، سخنرانی، که بر اثر<noinclude>{{خطکش-پانویس-کوچک}}</noinclude>
kd2ndsswg3ghrzsuhv0znq6okllvpee
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۶
104
66707
298011
217158
2026-09-01T19:41:28Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298011
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>'''۴-شیوهٔ تاریخنگاری هرودوت:'''
برخی معتقدند که هرودوت به فنیقیه، بابل، ایران، مقدونیه، مصر و سرزمین سکاها سفر نمود.<ref>جعفری دهقی، بازشناسی منابع تاریخ ایران باستان، ص ۳۴.</ref> در برابر، برخی پژوهشگران این ادعا را به چالش کشیدهاند و حضور هرودوت در بابل و ایران را نادرست میدانند.<ref>نک: هرودوت، تاریخ هرودوت، پیشگفتار مترجم: ص ۶۹.</ref> به هر حال، منابع مورد استفادهٔ هرودوت، غالباً روایتهای شفاهی بودهاند و هرچه را دیده یا شنیده، نقل و روایت کردهاست. حتی با فرض حضور وی در سرزمینهای ذکرشده، از اسناد دیوانی و تواریخ محلی استفاده نکرده، بلکه روایتهای شفاهی مردمان این سرزمینها را ذکر کردهاست. برای نمونه هنگامی که از مصر صحبت میکند، کاهنان مصر را مأخذ تحقیقات خویش معرفی کرده و میگوید که برای درستی سخن آنان به شهرهای تِبِس و هلیوپولیس رفته تا گفتههای آنان را با روایت مردم آنجا نیز تطبیق دهد.<ref>هرودوت، تاریخ هرودوت، ص ۲۳۴.</ref> اما برخی از پژوهشگران به این نکته با دیدهٔ شک و تردید مینگردند و اعتقاد دارند که هرودوت میکوشید تا منابع روایتهای خود را منابع شفاهی معرفی کند و بدین منظور یا آنها را میساخت و یا جعل میکرد.<ref>Murray, Herodotus and oral history, p 314.<br />نیز نک به:<br />D. Fehling. ''Herodotus and His 'Sources': Citation, Invention and Narrative Art''. Trns. J. G. Howie. Leeds: 1989.</ref> ایمروار عقیده دارد که هرودوت در سرتاسر کتاب خود کوشیده تا این پندار را حفظ کند که کارش گزارشی شفاهی است؛ حتی در جاهایی که میدانیم یا حدس میزنیم که بر پایهٔ منابع مکتوب استوار است.<ref>Immerwahr, Form and thought in Herodotus, p 6.</ref> اما هرودوت در ذکر این روایات شفاهی، اندکی دقت<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
tapwnbvk0se6emel0f79k5s3ctlz25e
298129
298011
2026-09-01T19:54:20Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298129
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" />{{کوچک}}{{سصم||| روش تاریخنگارری و تاریخنویسی هرودت <nowiki>|</nowiki> ۵}}{{پایان کوچک}}{{خطکش}}</noinclude>دموکراسی و نظام قضایی رونق یافته بود، یکی از مهمترین عناصر فرهنگ یونان شد و با شور و شوق تمام مورد توجه قرار گرفت.<ref>دورانت، یونان باستان، ص ۴۸۲.</ref> یونانیها احتمالاً تفاوت بین تاریخ و شعر حماسی را دریافتهبودند و برای تاریخ دو مشخصه قائل بودند: تاریخ به نثر است ولی شعر حماسی منظوم است و دیگر اینکه تاریخ واقعیتهای گذشته را از تصورات و خیالات پیشین جدا میکند.<ref>Momigliano, Greek Historiography, p 2.</ref>
در سال ۴۶۶ پیش از میلاد، کوراکس سیراکوزی رسالهای نوشت به نام ''هنر کلمات'' و قصدش راهنمایی کسانی بود که میخواستند در مجامع و محاکم سخن بگویند. گورگیاس این فن را به آتنیان آموخت و آنتیفون شیوهٔ آراستهٔ گورگیاس را در خطابهها و رسالات خود به کار میبرد و با آن جبههٔ اولیگارشیک را تقویت میکرد. با ظهور لوسیاس، فن خطابه صورتی زندهتر و طبیعیتر به خود گرفت. ولی فقط سیاستمداران بزرگی چون تمیستوکل و پریکلس بودند که سخنرانی را از تصنع پاک ساختند و تأثیر آن را با سادگی و بیپیرایگی آشکار داشتند. سوفسطاییان این سلاح را چنان تیز و نافذ ساختند و شاگردانشان چنان در به کار بردن آن ورزیده شدند که چون اولیگارشها در ۴۰۴ پیش از میلاد قدرت را به دست آوردند، آموزش این فن را یکسره ممنوع داشتند. نثر دورهٔ پریکلس به تاریخنویسی رونق و اهمیت بخشید و در این دوران بود که پژوهش در اعصار گذشته رواج یافت و به محل و مقام انسان در سیر زمان، آگاهانه توجه شد.<ref>دورانت، یونان باستان، ص ۴۸۲.</ref> هرودوت با نگارش ''تواریخ''، تاریخنویسی یونانی را آغاز کرد و آغازکنندهٔ راهی بود که بعدها نویسندگانی چون توسیدید، کسنوفون، دموستن، افلاطون و ارسطو که اکثر آنان اهل آتن بودند، آن را ادامه دادند. تمرکز تاریخنویسی یونانی بیشتر به تاریخ سیاسی، نظامی و دیپلماتیک محدود میشد و تاریخ اجتماعی و فرهنگی را نادیده میگرفت.<ref>Grant, Greek and Roman Historians, p 74.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
156jd6sg2yln5v6vcid7vl1ftjwnm7l
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۷
104
66708
298012
217160
2026-09-01T19:41:30Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298012
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>را با خوشباوری زیاد میآمیزد و رویهمرفته، کنجکاوی یک کودک در وجود او بیشتر غلبه دارد تا خوشباوری یک پژوهنده.<ref>زرینکوب، تاریخ در ترازو، ص ۷۷.</ref>
در پارهای از موارد به آنچه نقل میکند و با عقلش درست نمیآید ایراد میگیرد، اما بسیاری سخنان بیهوده را نیز بیآنکه در صحت آنها شک کند ذکر میکند. مثلاً از مورچههایی یاد میکند که اندازهشان از سگ بزرگتر و از روباه کوچکترند و میگوید شاه ایران چند رأس از این مورچهها را در اختیار دارد.<ref>هرودوت، تاریخ هرودوت، ص ۴۰۴.</ref> هرودوت بسیاری از خرافات را بیتأمل میپذیرد و هرجا واقعهای با اعتقادات مذهبی یا گرایشهای سیاسی او در تعارض نبود، دربست آن را میپذیرد. خود او میگوید: «من اگرچه وظیفه دارم آنچه را شنیدهام بازگو کنم، ولی بیگمان مجبور نیستم همهٔ آنها را باور کنم».<ref>هرودوت، تاریخ هرودوت، ص ۸۲۱</ref> با این همه، بسیاری از این سخنان بیهوده را بیآنکه در واقع اجباری داشتهباشد، باور کردهاست.<ref>زرینکوب، تاریخ در ترازو، ص ۷۷.</ref>
روش تاریخنگاری او، روش روایی است. به این معنا که پس از جمعآوری اطلاعات خام و دست اول و بررسی روایتهای مختلف یک رویداد، روایتی که به نظر او به حقیقت نزدیکتر بوده را انتخاب نموده و ذکر میکند.<ref>New Oxford American Dictionary, Herodotos.</ref> درنتیجه علیرغم اینکه با چندین روایت مختلف آشنا بوده، غالباً فقط یکی از آنها را روایت میکند.<ref>دیاکونوف، تاریخ ماد، ص ۲۰.</ref> مثلاً دربارهٔ زندگی کوروش هخامنشی میگوید: «با آنکه در این باره سه روایت مختلف از ایرانیان شنیدهام، آن روایتی را نقل میکنم که [میپندارم] بیشتر حقیقت دارد و کمتر به ستایش از کوروش پرداختهاست».<ref>هرودوت، تاریخ هرودوت، ص ۱۴۴.</ref> یکی از ویژگیهای تاریخنویسی هرودوت آن است که بهنظر میرسد او<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
noao6wmkyjea0hnjvvj6z8wgjcm1tv8
298130
298012
2026-09-01T19:54:22Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298130
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" />{{کوچک}}{{سصم| ۶ <nowiki>|</nowiki> مجلهٔ جُندیشاپور||}} {{پایان کوچک}}{{خطکش}}</noinclude>'''۴-شیوهٔ تاریخنگاری هرودوت:'''
برخی معتقدند که هرودوت به فنیقیه، بابل، ایران، مقدونیه، مصر و سرزمین سکاها سفر نمود.<ref>جعفری دهقی، ''بازشناسی منابع تاریخ ایران باستان''، ص ۳۴.</ref> در برابر، برخی پژوهشگران این ادعا را به چالش کشیدهاند و حضور هرودوت در بابل و ایران را نادرست میدانند.<ref>نک: هرودوت، تاریخ هرودوت، پیشگفتار مترجم: ص ۶۹.</ref> به هر حال، منابع مورد استفادهٔ هرودوت، غالباً روایتهای شفاهی بودهاند و هرچه را دیده یا شنیده، نقل و روایت کردهاست. حتی با فرض حضور وی در سرزمینهای ذکرشده، از اسناد دیوانی و تواریخ محلی استفاده نکرده، بلکه روایتهای شفاهی مردمان این سرزمینها را ذکر کردهاست. برای نمونه هنگامی که از مصر صحبت میکند، کاهنان مصر را مأخذ تحقیقات خویش معرفی کرده و میگوید که برای درستی سخن آنان به شهرهای تِبِس و هلیوپولیس رفته تا گفتههای آنان را با روایت مردم آنجا نیز تطبیق دهد.<ref>هرودوت، تاریخ هرودوت، ص ۲۳۴.</ref> اما برخی از پژوهشگران به این نکته با دیدهٔ شک و تردید مینگردند و اعتقاد دارند که هرودوت میکوشید تا منابع روایتهای خود را منابع شفاهی معرفی کند و بدین منظور یا آنها را میساخت و یا جعل میکرد.<ref>Murray, Herodotus and oral history, p 314.
نیز نک به:
D. Fehling. ''Herodotus and His 'Sources': Citation, Invention and Narrative Art''. Trns. J. G. Howie. Leeds: 1989.</ref> ایمروار عقیده دارد که هرودوت در سرتاسر کتاب خود کوشیده تا این پندار را حفظ کند که کارش گزارشی شفاهی است؛ حتی در جاهایی که میدانیم یا حدس میزنیم که بر پایهٔ منابع مکتوب استوار است.<ref>Immerwahr, Form and thought in Herodotus, p 6.</ref> اما هرودوت در ذکر این روایات شفاهی، اندکی دقت<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
1l8ouw9nzzu2ys7ubcztm5v56xo1tm0
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۸
104
66709
298013
208499
2026-09-01T19:41:31Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298013
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>هر روایت را جداگانه بیان میکند و ظاهراً قصد ندارد تا گفتههای منابع روایتهای خود را بهطور اساسی بازبینی کند و آنها را حقیقیتر و منطقیتر ارائه دهد. در عوض، از هر مکان تنها یک روایت را ذکر میکند و هر روایت را از منبعی که میپنداشته از دیگران معتبرتر است، ذکر میکند.<ref>Murray, Herodotus and oral history, p 318.</ref>
عمو یا عموزادهٔ هرودوت، شاعری حماسی به نام پانیاسیس بود که با فرمانروای خودکامهٔ هالیکارناس نیز مخالفت و مبارزه میکرد. از جزئیات این مبارزه آگاهی درستی در دست نیست، فقط میدانیم که پانیاسیس به اعدام محکوم شد و هرودوت نیز به جزیرهٔ ساموس تبعید گردید. این همکاری نزدیک هرودوت و پانیاسیس، نشان میدهد که هرودوت از عمو یا عموزادهٔ خود تأثیر گرفتهاست. از نظر تاریخنویسی، پانیاسیس در ۹ هزار بیت به شرح پهلوانیهای هراکلس پرداخته و در هفت هزار بیت حماسهٔ کوچ ایونیها را سرودهبود و البته پیشگویی هم میکرد.<ref>McLeod, Studies on Panyassis, p 95.</ref> در برابر، هرودوت نیز از معجزات فراوان سخن میگوید، گفتهٔ غیبگویان را با احترام تمام نقل میکند و صفحات کتاب خود را با ذکر پیشبینیهای گوناگون پُر میسازد. تمام این موضوعات و ماجراهای گوناگون از پهلوانیهای هراکلس<ref>برای نمونه نک: هرودوت، تاریخ هرودوت، ص ۲۵۴-۲۵۶.</ref> گرفته تا کوچ ایونیها<ref>برای نمونه نک: هرودوت، تاریخ هرودوت، ص ۱۶۸-۱۷۱.</ref> و آیندهبینیها، <ref>برای نمونه نک: هرودوت، تاریخ هرودوت، ص ۱۰۱ و ۱۳۸.</ref> نکاتی هستند که در کتاب هرودوت بسیار به چشم میخورند.
مکان و محیط زندگی هرودوت نیز در تاریخنگاری او دخیل بودهاست. هالیکارناس که محل تولد وی بود در ورودی خلیج سرامیک واقعشده و در نزدیکی آن، جزیرهٔ کوس قرار دارد. این جزیره محفل اتحادیههای صنفی پزشکان بود که نسب خود را به<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
02x7j0gkiun7gn1qpf7g7ekz8tqpafq
298131
298013
2026-09-01T19:54:25Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298131
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" />{{کوچک}}{{سصم||| روش تاریخنگارری و تاریخنویسی هرودت <nowiki>|</nowiki> ۷}}{{پایان کوچک}}{{خطکش}}</noinclude>را با خوشباوری زیاد میآمیزد و رویهمرفته، کنجکاوی یک کودک در وجود او بیشتر غلبه دارد تا خوشباوری یک پژوهنده.<ref>زرینکوب، تاریخ در ترازو، ص ۷۷.</ref>
در پارهای از موارد به آنچه نقل میکند و با عقلش درست نمیآید ایراد میگیرد، اما بسیاری سخنان بیهوده را نیز بیآنکه در صحت آنها شک کند ذکر میکند. مثلاً از مورچههایی یاد میکند که اندازهشان از سگ بزرگتر و از روباه کوچکترند و میگوید شاه ایران چند رأس از این مورچهها را در اختیار دارد.<ref>هرودوت، تاریخ هرودوت، ص ۴۰۴.</ref> هرودوت بسیاری از خرافات را بیتأمل میپذیرد و هرجا واقعهای با اعتقادات مذهبی یا گرایشهای سیاسی او در تعارض نبود، دربست آن را میپذیرد. خود او میگوید: «من اگرچه وظیفه دارم آنچه را شنیدهام بازگو کنم، ولی بیگمان مجبور نیستم همهٔ آنها را باور کنم».<ref>هرودوت، تاریخ هرودوت، ص ۸۲۱.</ref> با این همه، بسیاری از این سخنان بیهوده را بیآنکه در واقع اجباری داشتهباشد، باور کردهاست.<ref>زرینکوب، تاریخ در ترازو، ص ۷۷.</ref>
روش تاریخنگاری او، روش روایی است. به این معنا که پس از جمعآوری اطلاعات خام و دست اول و بررسی روایتهای مختلف یک رویداد، روایتی که به نظر او به حقیقت نزدیکتر بوده را انتخاب نموده و ذکر میکند.<ref>New Oxford American Dictionary, Herodotos.</ref> درنتیجه علیرغم اینکه با چندین روایت مختلف آشنا بوده، غالباً فقط یکی از آنها را روایت میکند.<ref>دیاکونوف، تاریخ ماد، ص ۲۰.</ref> مثلاً دربارهٔ زندگی کوروش هخامنشی میگوید: «با آنکه در این باره سه روایت مختلف از ایرانیان شنیدهام، آن روایتی را نقل میکنم که [میپندارم] بیشتر حقیقت دارد و کمتر به ستایش از کوروش پرداختهاست».<ref>هرودوت، تاریخ هرودوت، ص ۱۴۴.</ref> یکی از ویژگیهای تاریخنویسی هرودوت آن است که بهنظر میرسد او<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
dz8htoigt5rksefkjwyymt0jonuafbu
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۹
104
66710
298014
208500
2026-09-01T19:41:32Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298014
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>آسکِلِپیوس، خدای درمان میرساندند. اظهار نظرهای متعدد هرودوت در زمینهٔ بیماریها و درمان آنها نشان میدهد که وی تحت تأثیر این محیط قرار گرفته بود.
هرودوت از نظر سیاسی به پریکلس، سیاستمدار اهل آتن گرایش داشت و از همینروی بود که آنچه آتنیها برای یونان انجام داده بودند و مورد انتقاد اسپارتیها بود را میستاید و در کتابش از اسپارت و دیگر شهرهای رقیب آتن با لحن نامساعدی یاد میکند. او همچنین از این جهت مورد سرزنش قرار گرفته بود که گاهی از جادهٔ بیطرفی و حقیقتجویی دور شده و وقایع را آنچنان که خواست هواخواهان پریکلس بوده شرح داده است؛<ref>دیاکونوف، تاریخ ماد، ص ۲۴.</ref> زیرا هدف اصلی وی خوشآیندی آتنیها و دفاع از سیاست پریکلس بود و ظاهراً خود را چندان پایبند نقد و بررسی مآخذ نمیدید. به دیگر سخن، هرجا که ذکر رویدادهای او با مصلحت آتنیها و سیاست پریکلس منافاتی نداشت، بیتعصب و بیطرف بود ولی هرگاه منافع آتن در میان بود، بسیاری سخنان بیهوده را بیآنکه در صحت آنها شک کند، بازگو میکرد.<ref>زرینکوب، تاریخ در ترازو، ص ۷۸.</ref>
از نظر مذهبی، هرودوت به خدایان و الهههای یونانی معتقد بود و مشیّت الهی و تقدیر را حاکم بر تاریخ میدانست.<ref>دورانت، یونان باستان، ص ۴۸۴.</ref> در برخی از موارد، به بعضی افسانهها که از دخالت خدایان در امور عالم حکایت دارند صبورانه لبخند میزند و حتی در توجیه آنها، علل طبیعی نیز بیان میکند. برای نمونه، هنگامی که کرزوس در تل هیزم قرار داشت و شعلههای آتش از هر سو زبانه میکشیدند و راهی برای خاموشی آن نبود، «کرزوس به درگاه آپولون دست به دعا برداشت و با صدای بلند از آن ایزد خواست در قبال پیشکشهای گرانبهایی که تقدیمش کردهاست، وی را از خطر برهاند. ناگهان آسمان صاف که بادی نیز نمیوزید پُر ابر شد و طوفانی برخاست و باران تندی بارید و آتش خاموش شد».<ref>هرودوت، تاریخ هرودوت، ص ۱۳۹.</ref> در برابر، در<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
a5xqvleuqyv0m8yqlgb7qwbixr5fti2
298132
298014
2026-09-01T19:54:27Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298132
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" />{{کوچک}}{{سصم| ۸ <nowiki>|</nowiki> مجلهٔ جُندیشاپور||}} {{پایان کوچک}}{{خطکش}}</noinclude>هر روایت را جداگانه بیان میکند و ظاهراً قصد ندارد تا گفتههای منابع روایتهای خود را بهطور اساسی بازبینی کند و آنها را حقیقیتر و منطقیتر ارائه دهد. در عوض، از هر مکان تنها یک روایت را ذکر میکند و هر روایت را از منبعی که میپنداشته از دیگران معتبرتر است، ذکر میکند.<ref>Murray, Herodotus and oral history, p 318.</ref>
عمو یا عموزادهٔ هرودوت، شاعری حماسی به نام پانیاسیس بود که با فرمانروای خودکامهٔ هالیکارناس نیز مخالفت و مبارزه میکرد. از جزئیات این مبارزه آگاهی درستی در دست نیست، فقط میدانیم که پانیاسیس به اعدام محکوم شد و هرودوت نیز به جزیرهٔ ساموس تبعید گردید. این همکاری نزدیک هرودوت و پانیاسیس، نشان میدهد که هرودوت از عمو یا عموزادهٔ خود تأثیر گرفتهاست. از نظر تاریخنویسی، پانیاسیس در ۹ هزار بیت به شرح پهلوانیهای هراکلس پرداخته و در هفت هزار بیت حماسهٔ کوچ ایونیها را سرودهبود و البته پیشگویی هم میکرد.<ref>McLeod, Studies on Panyassis, p 95.</ref> در برابر، هرودوت نیز از معجزات فراوان سخن میگوید، گفتهٔ غیبگویان را با احترام تمام نقل میکند و صفحات کتاب خود را با ذکر پیشبینیهای گوناگون پُر میسازد. تمام این موضوعات و ماجراهای گوناگون از پهلوانیهای هراکلس<ref>برای نمونه نک: هرودوت، تاریخ هرودوت، ص ۲۵۴-۲۵۶.</ref> گرفته تا کوچ ایونیها<ref>برای نمونه نک: هرودوت، تاریخ هرودوت، ص ۱۶۸-۱۷۱.</ref> و آیندهبینیها،<ref>برای نمونه نک: هرودوت، تاریخ هرودوت، ص ۱۰۱ و ۱۳۸.</ref> نکاتی هستند که در کتاب هرودوت بسیار به چشم میخورند.
مکان و محیط زندگی هرودوت نیز در تاریخنگاری او دخیل بودهاست. هالیکارناس که محل تولد وی بود در ورودی خلیج سرامیک واقعشده و در نزدیکی آن، جزیرهٔ کوس قرار دارد. این جزیره محفل اتحادیههای صنفی پزشکان بود که نسب خود را به<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
1iosdj1iu8q2a1uwyg7bvkiyvjw2pil
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۲۰
104
66711
298015
208501
2026-09-01T19:41:34Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298015
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>پارهای از موارد عاقلانه و منطقی میاندیشد و علل مذهبی را به کناری مینهد و به جستجوی علتهای طبیعی میپردازد.<ref>برای نمونه نک: هرودوت، تاریخ هرودوت، ص ۸۳۹-۸۴۰.</ref> ویل دورانت معتقد است که چنین تغییری در بینش هرودوت ناشی از شنیدن عقاید سوفسطاییان در اواخر عمر وی بودهاست.<ref>دورانت، یونان باستان، ص ۴۸۴.</ref>
'''نتیجه:'''
هرودوت برای نوشتن کتابش از شیوهٔ تاریخنویسی روایی استفاده کردهاست. به این معنا که از بین روایتهای مختلف، تنها روایتی را ذکر کرده که میپنداشته از دیگر روایتها صحیحتر است؛ منبع و سرچشمهٔ این روایتها نیز غالباً شنیدههای شفاهی او بودهاند. گرایشهای سیاسی و مذهبی هرودوت نیز در تاریخنگری و همچنین تاریخنگاری او دخالت داشتهاند؛ چنانکه گرایش او به پریکلس و آتن باعث شدهبود تا وقایع مرتبط با آتن را به سود آتنیها ثبت کند و هرگاه مطلب یا گزارشی را دربارهٔ آنچه مورد پسند خود بود میشنید ولی به درستی آن باور نداشت، به تحلیل آن گزارش میپرداخت ولی این ریزبینی و تحلیل را در مواردی که احساسات مذهبی یا ملی او را جریحهدار نمیکند نمیبینیم و هرجا که گزارشهای او با مصلحت آتنیها منافاتی نداشت، بیطرف بود ولی هرگاه منافع آتن در میان بود، هر گزارشی، ولو سخنهای بیهوده را میپذیرفت. از نظر مذهبی نیز به خدایان و الهههای یونانی اعتقاد داشت و مشیّت الهی را حاکم بر تاریخ میدانست.
پیشینهٔ خانوادگی و محیط زندگی هرودوت نیز در تاریخنگاری و تفکر تاریخی او موثر بودهاست. عموی هرودوت، شاعر و سیاستپیشه بود؛ او در ۹ هزار بیت به شرح پهلوانیهای هراکلس پرداخته و در هفت هزار بیت حماسهٔ کوچ ایونیها را سرودهبود که در کتاب هرودوت نیز بارها به این موضوعات پرداخته شدهاست.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
3c4phkkhxjaw87wc7ubtbsru5lvce0r
298133
298015
2026-09-01T19:54:29Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298133
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" />{{کوچک}}{{سصم||| روش تاریخنگارری و تاریخنویسی هرودت <nowiki>|</nowiki> ۹}}{{پایان کوچک}}{{خطکش}}</noinclude>آسکِلِپیوس، خدای درمان میرساندند. اظهار نظرهای متعدد هرودوت در زمینهٔ بیماریها و درمان آنها نشان میدهد که وی تحت تأثیر این محیط قرار گرفته بود.
هرودوت از نظر سیاسی به پریکلس، سیاستمدار اهل آتن گرایش داشت و از همینروی بود که آنچه آتنیها برای یونان انجام داده بودند و مورد انتقاد اسپارتیها بود را میستاید و در کتابش از اسپارت و دیگر شهرهای رقیب آتن با لحن نامساعدی یاد میکند. او همچنین از این جهت مورد سرزنش قرار گرفته بود که گاهی از جادهٔ بیطرفی و حقیقتجویی دور شده و وقایع را آنچنان که خواست هواخواهان پریکلس بوده شرح داده است؛<ref>دیاکونوف، تاریخ ماد، ص ۲۴.</ref> زیرا هدف اصلی وی خوشآیندی آتنیها و دفاع از سیاست پریکلس بود و ظاهراً خود را چندان پایبند نقد و بررسی مآخذ نمیدید. به دیگر سخن، هرجا که ذکر رویدادهای او با مصلحت آتنیها و سیاست پریکلس منافاتی نداشت، بیتعصب و بیطرف بود ولی هرگاه منافع آتن در میان بود، بسیاری سخنان بیهوده را بیآنکه در صحت آنها شک کند، بازگو میکرد.<ref>زرینکوب، تاریخ در ترازو، ص ۷۸.</ref>
از نظر مذهبی، هرودوت به خدایان و الهههای یونانی معتقد بود و مشیّت الهی و تقدیر را حاکم بر تاریخ میدانست.<ref>دورانت، یونان باستان، ص ۴۸۴.</ref> در برخی از موارد، به بعضی افسانهها که از دخالت خدایان در امور عالم حکایت دارند صبورانه لبخند میزند و حتی در توجیه آنها، علل طبیعی نیز بیان میکند. برای نمونه، هنگامی که کرزوس در تل هیزم قرار داشت و شعلههای آتش از هر سو زبانه میکشیدند و راهی برای خاموشی آن نبود، «کرزوس به درگاه آپولون دست به دعا برداشت و با صدای بلند از آن ایزد خواست در قبال پیشکشهای گرانبهایی که تقدیمش کردهاست، وی را از خطر برهاند. ناگهان آسمان صاف که بادی نیز نمیوزید پُر ابر شد و طوفانی برخاست و باران تندی بارید و آتش خاموش شد».<ref>هرودوت، تاریخ هرودوت، ص ۱۳۹.</ref> در برابر، در<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
d3c70mv7bwu5ftpv4b4hdzjt4xmmiz1
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۲۱
104
66712
298016
217159
2026-09-01T19:41:35Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298016
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>'''منابع و مآخذ:'''
آدمیت، فریدون. '''''تاریخ فکر از سومر تا یونان و روم'''''. تهران: روشنگران و مطالعات زنان، ۱۳۹۰.
احمدیان، امیر. «هرودوت». '''''کتاب ماه تاریخ و جغرافیا'''''، ش. ۱۴۱، ۱۳۸۸. ص ۸۹–۹۴.
اسکالا، اسپنسر دی. '''''نقد تواریخ هرودوت، جنگهای ایران و یونان'''''. ترجمهٔ محمد بقائی (ماکان). تهران: انتشارات یادآوران، ۱۳۸۷.
جعفری دهقی، محمود. '''''بازشناسی منابع و مآخذ تاریخ ایران باستان'''''. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، ۱۳۹۱.
دیاکونوف، ایگور میخائیلوویچ. '''''تاریخ ماد'''''. ترجمهٔ کریم کشاورز. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶.
دورانت، ویل. '''''تاریخ تمدن، یونان باستان (جلد دوم)'''''. ترجمهٔ امیرحسین آریانپور و دیگران. سرویراستار، محمود مصاحب. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۷.
زرینکوب، عبدالحسین. '''''تاریخ در ترازو'''''. تهران: موسسهٔ انتشارات امیر کبیر، ۱۳۹۰.
هرودوت. '''''تاریخ هرودوت'''''. ترجمهٔ مرتضی ثاقبفر. تهران: اساطیر، ۱۳۸۹.
{{چپ|Grant, M. '''''Greek and Roman Historians: Information and Misinformation'''''. Routledge, 1995.}}
{{چپ|Immerwahr, H.R.. <b><i>Form and thought in Herodotus</i></b><b>. Philological monographs</b>. Published for the American Philological Association [Chapel Hill, N.C.] by the Press of Western Reserve University, 1966.}}
{{چپ|McLeod, Wallace. “Studies on Panyassis: An Heroic Poet of the Fifth Century”. '''''Phoenix''''', no. 2 (1966): pp. 95-110}}
{{چپ|Momigliano, Arnaldo. “Greek Historiography”. '''''History and Theory''''', vol. 17, no. 1 (1978): pp. 1-28.}}
{{چپ|Murray, Oswyn. “Herodotus and Oral History Reconsidered”. In, '''''The Historian’s Craft in the Age of Herodotus'''''. ed. N. Luraghi (Oxford 2001) 314-25.}}
{{چپ|'''''New Oxford American Dictionary''''', "Herodotos", Oxford University Press.}}
{{چپ|Rollinger, Robert. “Herodotus”. '''Encyclopædia Iranica''', XII/3, pp. 254-288; available online at http://www.iranicaonline.org/articles/herodotus (accessed online at 25 April 2014).}}
{{چپ|Rollinger, Robert. “Introduction to the Histories”. '''Encyclopædia Iranica''', XII/3, pp. 255; available online at http://www.iranicaonline.org/articles/herodotus-i (accessed online at 25 April 2014).}}
{{ته}}<noinclude></noinclude>
9zch4vcozy2b4yl5jguc1tsgbcsodmy
298134
298016
2026-09-01T19:54:32Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298134
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" />{{کوچک}}{{سصم| ۱۰ <nowiki>|</nowiki> مجلهٔ جُندیشاپور||}} {{پایان کوچک}}{{خطکش}}</noinclude>پارهای از موارد عاقلانه و منطقی میاندیشد و علل مذهبی را به کناری مینهد و به جستجوی علتهای طبیعی میپردازد.<ref>برای نمونه نک: هرودوت، تاریخ هرودوت، ص ۸۳۹-۸۴۰.</ref> ویل دورانت معتقد است که چنین تغییری در بینش هرودوت ناشی از شنیدن عقاید سوفسطاییان در اواخر عمر وی بودهاست.<ref>دورانت، یونان باستان، ص ۴۸۴.</ref>
'''نتیجه:'''
هرودوت برای نوشتن کتابش از شیوهٔ تاریخنویسی روایی استفاده کردهاست. به این معنا که از بین روایتهای مختلف، تنها روایتی را ذکر کرده که میپنداشته از دیگر روایتها صحیحتر است؛ منبع و سرچشمهٔ این روایتها نیز غالباً شنیدههای شفاهی او بودهاند. گرایشهای سیاسی و مذهبی هرودوت نیز در تاریخنگری و همچنین تاریخنگاری او دخالت داشتهاند؛ چنانکه گرایش او به پریکلس و آتن باعث شدهبود تا وقایع مرتبط با آتن را به سود آتنیها ثبت کند و هرگاه مطلب یا گزارشی را دربارهٔ آنچه مورد پسند خود بود میشنید ولی به درستی آن باور نداشت، به تحلیل آن گزارش میپرداخت ولی این ریزبینی و تحلیل را در مواردی که احساسات مذهبی یا ملی او را جریحهدار نمیکند نمیبینیم و هرجا که گزارشهای او با مصلحت آتنیها منافاتی نداشت، بیطرف بود ولی هرگاه منافع آتن در میان بود، هر گزارشی، ولو سخنهای بیهوده را میپذیرفت. از نظر مذهبی نیز به خدایان و الهههای یونانی اعتقاد داشت و مشیّت الهی را حاکم بر تاریخ میدانست.
پیشینهٔ خانوادگی و محیط زندگی هرودوت نیز در تاریخنگاری و تفکر تاریخی او موثر بودهاست. عموی هرودوت، شاعر و سیاستپیشه بود؛ او در ۹ هزار بیت به شرح پهلوانیهای هراکلس پرداخته و در هفت هزار بیت حماسهٔ کوچ ایونیها را سرودهبود که در کتاب هرودوت نیز بارها به این موضوعات پرداخته شدهاست.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
6uze7mbp5xd7c70zmr9vzou6t1023ym
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۲۳
104
66713
298018
217156
2026-09-01T19:41:37Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298018
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>'''۱-گزینش انتخابی از میان خاندان سلطنتی:'''
در آیین گزینش شهریاری در اساطیر ایران، یک آمیختگی بین پادشاه انتخابی و موروثی وجود داشت که شاه در حین دوران پادشاهیاش جانشین خود را اعلام میکرد و تأیید آن توسط انجمن اشراف و مجمع نمایندگان و هموندان صورت میگرفت<ref>۱. ویدن گرن، فئودالیسم در ایران باستان، ص۱۵۶.</ref> و این انگاره میان بزرگان و آزادگان پذیرفته شده بود که فرد تأییدشده متعلق به جرگهٔ بزرگان و از تخمهٔ شاهی است و این انجمن بزرگان و اشراف خود را نگهبان تاج و تخت و دوستدار شاه میدانستند و حق غصب تاج و تخت شاهی را ندارند. نمونههای نادیده گرفتن این قانون در هماوردی خاندانهای نژاده با پادشاهان اساطیری، در تاریخ فرهنگ اساطیر ایران، انگشتشمار بود. در این مورد میتوان به داستان مشهور کاوهٔ آهنگر که نشاندهندهٔ مشروعیت به خاندان شاهی است یاد کرد.
این روایت در تاریخ بلعمی چنین آمدهاست:
«و او علم چرمین را پیش داشت، چون به ری رسید مردمان گفت: ما اکنون به نزدیک ضحاک رسیدیم اگر او ما را بشکند ملک او باشد و اگر ما او را بشکنیم، یکی باید که ما همه او را بپسندیم تا همان روز او را بملکی بنشانیم تا جهان بی ملک نباشد، و هرکس بجای خویش بیارامد. گفتند: ما را تو بس که این جهان بدست تو براحت افتاده باشد؛ هم تو سزاوارتر باشی بدین، گفت: من این کار را نشایم زیرا که من نه از خاندان ملک ام و پادشاهی کسی را باید که از خاندان ملکان باشد».<ref>بلعمی، تاریخ بلعمی، ص ۲۳۵؛ ثعالبی، غرر اخبار ملوک الفرس وسیرهم، ص ۱۸-۲۰.</ref>
بزرگان و آزادگان در شرایط بحرانی به مشورت و شور میپرداختند که چگونه بتوانند در چنین شرایطی به شاه و کشور خدمت کنند؛ یا شاهی که به خطا رفته، چگونه او را به راه راست هدایت کنند یا به دنبال جانشینی برای وی باشند. شواهد چنین عملکردی برای اهمیت نقش بزرگان در پادشاهی نوذر و در مورد تعیین جانشینی برای او در ادبیات<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
su68vfaeh3fv43awkpngfri9tzgmxbp
298136
298018
2026-09-01T19:54:37Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298136
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>{{چپچین}}'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز'''{{پایان}}
{{چپچین}}سال یکم، شمارهٔ ۱، بهار ۱۳۹۴{{پایان}}
{{وب۲|شاهگزینی در اساطیر ایران}}
{{کوچک}}علی خلیلی<ref>دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان دانشگاه شهید چمران اهواز alikhalili_1366@yahoo.com</ref> (نویسندهٔ مسئول)
شهرام جلیلیان<ref>دانشیار گروه تاریخ دانشگاه شهید چمران اهواز jalilianshahram@yahoo.com</ref>
{{چپچین}}تاریخ دریافت: ۹۴/۱/۳{{پایان}}
{{چپچین}}تاریخ پذیرش: ۹۴/۲/۶{{پایان}}
{{پایان کوچک}}
'''چکیده:'''
بر پایهٔ روایات باستانی که در شاهنامه و ادبیات پهلوی آمده، میتوان قدیمیترین الگوی شاهگزینی ایران را در آنها یافت. این ساختار شاهگزینی برپایهٔ جهانبینی ساسانیان قرار دارد که دارای یک چارچوب معین و از پیش تعیینشده است و نیز قاعدهٔ منسجمی برای شاهگزینی دارد. پیشفرض مشروعیت حکومت یک شاه در این الگوی شاهگزینی، تعلق داشتن به خاندان شاهی، گزینش شاهزادهٔ نخستزاده، نژاده بودن مادر، همچنین داشتن اسباب و نمادهای قدرت شاهی در تأیید حکومت وی نقش مهمی ایفا میکردند. این ویژگیها، ضروریترین دلایل برای مشروعیت شاه بود و تشخیص این ویژگیها به عهدهٔ بزرگان، اشراف و هموندان خاندانهای نژادهٔ شاهی و پهلوانان بود. در آن دوره، آنها به مثابهٔ انجمن گزینشی عمل میکردند و نقش تعیینکنندهای در انتخاب شاه داشتند و حتی این انجمن گزینشی برای پیدا کردن شخصی که با این معیارها متناسب بود به جستجوی شخص مورد نظر میپرداختند. در این پژوهش کوشش خواهد شد با نگاهی به چگونگی شاهگزینی در اساطیر ایران، مهمترین مبانی شاهگزینی در تاریخ ایران را مورد مطالعه قرار دهیم.
'''واژگان کلیدی:''' شاهگزینی، اساطیر ایران، بزرگان و پهلوانان، [[w:کیخسرو|کی خسرو]].
{{سخ}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
tph0x8rpx1312yrbat5gqj7tmj3x78z
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۲۴
104
66714
298019
208504
2026-09-01T19:41:38Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298019
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>حماسی ایران منعکس شدهاست. در دوران شهریاری نوذر که از آغاز توأم با آشوب و بیداد است آمده که، فرّه از وی گسست.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج.۱، ص ۱۱۹.</ref> نوذر که میبیند آشوب و شورش در کشور همهگیر است، سام و بزرگان را فرا میخواند. با آمدن سام، بزرگان و پهلوانان نزد او میشتابند و از او میخواهند که فرمانروایی کشور را قبول کند و تاج بر سر نهد و آشوب و اغتشاش را فرو نشاند. از او می خواهند مسئولیتی رابه عهده گیرد که او هنوز از اندیشیدن بدان بیگانه است.<ref>ثعالبی، غرر اخبار ملوک الفرس وسیرهم، ص ۹۱.</ref>
{{شعر}}
{{ب|چه باشد اگر سام یل پهلوان|نشیند بر این تخت روشن}}
{{ب|جهان گردد آباد با داد او|بر اویست ایران و بنیا د او<ref>فردوسی، شاهنامه .ج۱، ص ۱۲۰.</ref>}}
{{پایان شعر}}
اما سام هرگز در اندیشهٔ قبول چنین مسئولیتی نیست. چنانکه این امر بارها برای زال و رستم و گیو در طی ماجراهای بعدی تکرار میشود. سام به نوذر که فرّه از وی گسسته است نیز وفادار است و پیشنهاد آنان را بدین گونه پاسخ میگوید:<ref>مختاری، اسطوره زال، ص۱۸۹.</ref>
{{شعر}}
{{ب|بدیشان چنین گفت سام سوار|که این کی پسندد زما کر دگار}}
{{ب|که چون نوذری از نژاد کیان|بتخت کیی برکمر بر میان}}
{{ب|خود این گفت یارد کسی در جهان|چنین زهره دارد کسی از مهان}}
{{ب|اگر دختری از منوچهر شاه|برآن تخت زرین شدی با کلاه<ref>فردوسی، شاهنامه، ج.۱، ص۱۲۰.</ref>}}
{{م|نبودی جز خاک بالین من....}}
{{پایان شعر}}
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
q8ut35tptwuetz0eq7g3a5wrgdxyeg2
298137
298019
2026-09-01T19:54:39Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298137
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" />{{کوچک}}{{سصم||| شاهگزینی در اساطیر ایران <nowiki>|</nowiki> ۱۳}}{{پایان کوچک}}{{خطکش}}</noinclude>'''۱-گزینش انتخابی از میان خاندان سلطنتی:'''
در آیین گزینش شهریاری در اساطیر ایران، یک آمیختگی بین پادشاه انتخابی و موروثی وجود داشت که شاه در حین دوران پادشاهیاش جانشین خود را اعلام میکرد و تأیید آن توسط انجمن اشراف و مجمع نمایندگان و هموندان صورت میگرفت<ref>ویدن گرن، فئودالیسم در ایران باستان، ص ۱۵۶.</ref> و این انگاره میان بزرگان و آزادگان پذیرفته شده بود که فرد تأییدشده متعلق به جرگهٔ بزرگان و از تخمهٔ شاهی است و این انجمن بزرگان و اشراف خود را نگهبان تاج و تخت و دوستدار شاه میدانستند و حق غصب تاج و تخت شاهی را ندارند. نمونههای نادیده گرفتن این قانون در هماوردی خاندانهای نژاده با پادشاهان اساطیری، در تاریخ فرهنگ اساطیر ایران، انگشتشمار بود. در این مورد میتوان به داستان مشهور کاوهٔ آهنگر که نشاندهندهٔ مشروعیت به خاندان شاهی است یاد کرد.
این روایت در تاریخ بلعمی چنین آمدهاست:
«و او علم چرمین را پیش داشت، چون به ری رسید مردمان گفت: ما اکنون به نزدیک ضحاک رسیدیم اگر او ما را بشکند ملک او باشد و اگر ما او را بشکنیم، یکی باید که ما همه او را بپسندیم تا همان روز او را بملکی بنشانیم تا جهان بی ملک نباشد، و هرکس بجای خویش بیارامد. گفتند: ما را تو بس که این جهان بدست تو براحت افتاده باشد؛ هم تو سزاوارتر باشی بدین، گفت: من این کار را نشایم زیرا که من نه از خاندان ملک ام و پادشاهی کسی را باید که از خاندان ملکان باشد».<ref>بلعمی، تاریخ بلعمی، ص ۲۳۵؛ ثعالبی، غرر اخبار ملوک الفرس وسیرهم، ص ۱۸-۲۰.</ref>
بزرگان و آزادگان در شرایط بحرانی به مشورت و شور میپرداختند که چگونه بتوانند در چنین شرایطی به شاه و کشور خدمت کنند؛ یا شاهی که به خطا رفته، چگونه او را به راه راست هدایت کنند یا به دنبال جانشینی برای وی باشند. شواهد چنین عملکردی برای اهمیت نقش بزرگان در پادشاهی نوذر و در مورد تعیین جانشینی برای او در ادبیات<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
59dh0yqyjh3rm7mho3w69c8af8i0cm9
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۲۵
104
66715
298020
208505
2026-09-01T19:41:39Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298020
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>سام پادشاهی ایرانشهر را شايستۀ پادشاهزادگان خواند و به بزرگان و هموندان خاندان شاهی میگوید او حاضر است که دختری از تبار کیان پادشاه باشد و او را به شاهی پرستش کند و نباید به دیگری داده شود حتی زمانی که ایران دچار وضعیت بحرانی شدهاست. از یک طرف بزرگان و هموندان پادشاهی از گردننهادن به پادشاهی نوذر ناخشنود هستند و نوذر نیز اصل داد و دهش که یکی از مهمترین ارکان برای مشروعیت بخشیدن به یک شاه است را فراموش کرده و آن را انجام نمیدهد.<ref>کزازی، نامه باستان، ج. ۴، ص۱۸۱.</ref>
در داستانی دیگر، هنگامی که رستم در دربار کاووس به خشم میآید و از شاه رنجیده خاطر میشود، با اینکه شاه را نالایق میداند اما به رسم کهن وفادار میماند و میگوید که هرگز تخت شاهی را نخواستهاست.
{{شعر}}
{{ب|تو اندر جهان خود ز من زنده ای|به کینه چرا دل بیاکندهای}}
{{ب|....دلیران به شاهی مرا خواستند|همان گاه و افسر بیاراستند}}
{{ب|سوی تخت شاهی نکردم نگاه|نگه داشتم رسم و آیین و گاه<ref>فردوسی، شاهنامه، ج .۱، ص ۲۲۰.</ref>}}
{{پایان شعر}}
اگر چه در آیین شهریاری اساطیری ایران، فرزندان شاهنشاه جانشین قانونی بودند، گاه در مرگ شاهنشاه، بزرگان و آزادگان انجمنی برای انتخاب شاهنشاه تشکیل میدادند و بیرون از فرزندان و تخمه و تبار شاهنشاه گزینش میکردند و تاجوتخت شاهی را به یکی دیگر از هموندان خاندان شاهی انتقال میدادند و از این موضوع به عنوان تباه شدن فرّ شاهنشاهی یاد شدهاست. با مرگ نوذر، بزرگان و آزادگان تصمیم میگیرند از پادشاهی توس و گهستم چشمپوشی کنند، دعوی پادشاهی آن دو شاهزاده را رد میکنند و عضو دیگر خاندان شاهی، زو را به شاهی برمیگزیدند.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج.۱، ص۱۳۶.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
mb1gwgyr5wd2yx2hcn3d13s5tafgzbo
298138
298020
2026-09-01T19:54:41Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298138
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" />{{کوچک}}{{سصم| ۱۴ <nowiki>|</nowiki> مجلهٔ جُندیشاپور||}} {{پایان کوچک}}{{خطکش}}</noinclude>حماسی ایران منعکس شدهاست. در دوران شهریاری نوذر که از آغاز توأم با آشوب و بیداد است آمده که، فرّه از وی گسست.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج.۱، ص ۱۱۹.</ref> نوذر که میبیند آشوب و شورش در کشور همهگیر است، سام و بزرگان را فرا میخواند. با آمدن سام، بزرگان و پهلوانان نزد او میشتابند و از او میخواهند که فرمانروایی کشور را قبول کند و تاج بر سر نهد و آشوب و اغتشاش را فرو نشاند. از او می خواهند مسئولیتی رابه عهده گیرد که او هنوز از اندیشیدن بدان بیگانه است.<ref>ثعالبی، غرر اخبار ملوک الفرس وسیرهم، ص ۹۱.</ref>
{{شعر}}{{ب|چه باشد اگر سام یل پهلوان|نشیند بر این تخت روشن}}
{{ب|جهان گردد آباد با داد او|بر اویست ایران و بنیاد او<ref>فردوسی، شاهنامه، ج۱، ص ۱۲۰.</ref>}}
{{پایان شعر}}
اما سام هرگز در اندیشهٔ قبول چنین مسئولیتی نیست. چنانکه این امر بارها برای زال و رستم و گیو در طی ماجراهای بعدی تکرار میشود. سام به نوذر که فرّه از وی گسسته است نیز وفادار است و پیشنهاد آنان را بدین گونه پاسخ میگوید:<ref>مختاری، اسطوره زال، ص ۱۸۹.</ref>
{{شعر}}{{ب|بدیشان چنین گفت سام سوار|که این کی پسندد ز ما کردگار}}
{{ب|که چون نوذری از نژاد کیان|بتخت کیی برکمر بر میان}}
{{ب|خود این گفت یارد کسی در جهان|چنین زهره دارد کسی از مهان}}
{{ب|اگر دختری از منوچهر شاه|برآن تخت زرین شدی با کلاه<ref>فردوسی، شاهنامه، ج.۱، ص ۱۲۰.</ref>}}
{{م|نبودی جز خاک بالین من....}}
{{پایان شعر}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
4r9oy6bjt2t9x49wo4zqfpb0qf9ac5p
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۲۶
104
66716
298021
208506
2026-09-01T19:41:40Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298021
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>توس از چهرههای ستایششده در ''اوستا ''و متون پهلوی است. در ''آبان یشت'' ستایش شده<ref>دوستخواه، اوستا، آبان یشت بند ۵۲-۵۷، ج .۱، ۳۰۷.</ref> و در ''بندهش'' در شمار جاویدانان و بیمرگان آمده است.<ref>بهار، بندهش، بخش۱۴، بند ۱۹۷، ص ۱۲۸.</ref> در ''شاهنامه''، توس هرچند یکی از یاران کیخسرو است که همراه با وی، زنده از گیتی در میگذرد و به مینو میرود، اما غالباً مردی بیخرد و دیوانه معرفی شدهاست.<ref>موذن جامی، ادب پهلوی، ص ۳۰۶.</ref> پسر دیگر نوذر گستهم است که او نیز مانند توس از رسیدن به تاجوتخت محروم میشود؛ او در ''اوستا'' ویستهورو انگاشته شدهاست<ref>دوست خواه، اوستا، ، آبان یشت، بند۷۷-۷۹، ج.۱، ۳۰۸.</ref> در ''شاهنامه'' از تیرهشدن فرّ در مورد این دو سخن رفته است.
{{شعر}}
{{ب|و اگر داری توس و گستهم فر|سپاه است و گردان بسیار مر}}
{{ب|نزیبد برایشان همی تاج تخت|بباید یکی شاه بیدار نخست}}
{{ب|که باشد بدو فرّهْ ایزدی|بتابد زدهیم او بخردی}}
{{ب|ز تخم فریدون بجستند چند|یکی شاه زیبایی تخت بلند}}
{{ب|ندیدند جزء پور طهماسب، زو|که زورکیان داشت و فرهنگ گو<ref>فردوسی، شاهنامه، ج .۱، ص۱۳۶.</ref>}}
{{پایان شعر}}
بزرگان ادعای فرزندان نوذر، توس و گستهم را با آنکه دارای فرّ شاهی بودند رد میکنند و زو طهماسب که نسبش به فریدون میرسد را به شاهی میرسانند و زال در جمع آزادگان دلایل مربوط به رد ادعای توس و گستهم و نیز معیارهای انتخاب شاه نو را شرح میدهد وتأکید میکند اگر چه توس و گستهم فرّ دارند ولی تاجوتخت به ایشان نمیرسد زیرا که فرّ آنان ایزدی نیست، تخت شاهی سزاوار دارندهٔ فرّ ایزدی است.<ref>ثروتیان، بررسی فرّ در شاهنامه فردوسی، ص۵۷ .</ref> آنان با یکدیگر همداستان شدند کسی را که شایستهٔ این مهم باشد برگزیند و زو طهماسب را که زور<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
tvkb1zwgrzqqtfyau5d6hbo4w5lel07
298139
298021
2026-09-01T19:54:43Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298139
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" />{{کوچک}}{{سصم||| شاهگزینی در اساطیر ایران <nowiki>|</nowiki> ۱۵}}{{پایان کوچک}}{{خطکش}}</noinclude>سام پادشاهی ایرانشهر را شایستۀ پادشاهزادگان خواند و به بزرگان و هموندان خاندان شاهی میگوید او حاضر است که دختری از تبار کیان پادشاه باشد و او را به شاهی پرستش کند و نباید به دیگری داده شود حتی زمانی که ایران دچار وضعیت بحرانی شدهاست. از یک طرف بزرگان و هموندان پادشاهی از گردننهادن به پادشاهی نوذر ناخشنود هستند و نوذر نیز اصل داد و دهش که یکی از مهمترین ارکان برای مشروعیت بخشیدن به یک شاه است را فراموش کرده و آن را انجام نمیدهد.<ref>کزازی، نامه باستان، ج. ۴، ص ۱۸۱.</ref>
در داستانی دیگر، هنگامی که رستم در دربار کاووس به خشم میآید و از شاه رنجیده خاطر میشود، با اینکه شاه را نالایق میداند اما به رسم کهن وفادار میماند و میگوید که هرگز تخت شاهی را نخواستهاست.
{{شعر}}
{{ب|تو اندر جهان خود ز من زندهای|به کینه چرا دل بیاکندهای}}
{{ب|... دلیران به شاهی مرا خواستند|همان گاه و افسر بیاراستند}}
{{ب|سوی تخت شاهی نکردم نگاه|نگه داشتم رسم و آیین و گاه<ref>فردوسی، شاهنامه، ج .۱، ص ۲۲۰.</ref>}}
{{پایان شعر}}
اگر چه در آیین شهریاری اساطیری ایران، فرزندان شاهنشاه جانشین قانونی بودند، گاه در مرگ شاهنشاه، بزرگان و آزادگان انجمنی برای انتخاب شاهنشاه تشکیل میدادند و بیرون از فرزندان و تخمه و تبار شاهنشاه گزینش میکردند و تاجوتخت شاهی را به یکی دیگر از هموندان خاندان شاهی انتقال میدادند و از این موضوع به عنوان تباه شدن فرّ شاهنشاهی یاد شدهاست. با مرگ نوذر، بزرگان و آزادگان تصمیم میگیرند از پادشاهی توس و گهستم چشمپوشی کنند، دعوی پادشاهی آن دو شاهزاده را رد میکنند و عضو دیگر خاندان شاهی، زو را به شاهی برمیگزیدند.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج.۱، ص ۱۳۶.</ref><noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
9wefrv03kjar27wvk5it769zoblrghf
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۲۷
104
66723
298022
208507
2026-09-01T19:41:41Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298022
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>کیان و فرّ ایزدی دارد به شاهی انتخاب کردند.<ref>ثعالبی، غرر اخبار ملوک الفرس وسیرهم، ص۸۸.</ref> در ''دینکرد''، زو کودکی خردسال توصیف شده که از نیروی جوانی و تدبیر بهرمند است.<ref>راشد محصل، کتاب هفتم دینکرد، فصل۱، فقره۲۲ص ۱۹۹.</ref>
در پادشاهی کیخسرو که به سان یک شاه پیروزمند پنداشته شده است برای تعیین جانشینش با آنکه دارای فرزندی است و نام او در ''یشتها'' «آخرور» برده شده و فرّه وی در ''فروردین یشت'' بند ۱۳۷ ستوده شده است.<ref>دوست خواه، اوستا، فروردین یشت بند ۱۳۷ص ۳۸۶.</ref> طبری نیز از فرزندان وی بنام کاماس و اسپهریاد نام میبرد.<ref>طبری، تاریخ طبری یا تاریخ الرسل والملوک، ج.۲، ۴۳۳ .</ref> کیخسرو از پادشاهی و تعیین جانشینی آنها چشمپوشی میکند و کیلهراسب را بهعنوان جانشین خود معرفی میکند.<ref>طبري''، تاريخ طبري''، ج۲، ص۶۱۷-۶۱۸؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجواهر ص۲۲۲؛ ابن بلخی، فارسنامه. ص۴۶؛ بلعمي''، تاريخ بلعمي''، ص۶۱۷</ref> براساس گفتههای ''شاهنامه'' و ''زامیاد یشت''، پادشاهی به خاندان لهراسب انتقال یافت.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج۱، ص۷۰۳ ؛۱ دوستخواه، اوستا، زامیاد یشت، بند۸۴-۸۷ج۱، ص۵۰۱- ۵۰۰</ref> تعیین جانشین توسط کیخسرو مورد اعتراض دستنشاندگان که دلاوران میزگرد کیخسرو را تشکیل میدهند قرار گرفت و زال او را بینام و نشان که نام و نژادش بر کسی معلوم نیست خواند و انتخاب کیخسرو را اشتباه دانست. دلاوران میز گرد کیخسرو مخالفت خود را چنین بیان میکنند:<ref>تاریخ سیستان احیاء الملوک، ص ۳۹، ویدنگرن، .فئودالیسم در ایران باستان، ص۲۳.</ref>
{{شعر}}
{{ب|خروشی برامد ز ایرانیان|کزین پس نبندیم شاها میان<ref>فردوسی، شاهنامه، ج .۱، ص۷۰۴.</ref>}}
{{پایان شعر}}
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
sksrlbl5k4klmkmy3yqa95zd62yk5aa
298140
298022
2026-09-01T19:54:46Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298140
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" />{{کوچک}}{{سصم| ۱۶ <nowiki>|</nowiki> مجلهٔ جُندیشاپور||}} {{پایان کوچک}}{{خطکش}}</noinclude>توس از چهرههای ستایششده در اوستا و متون پهلوی است. در ''آبان یشت'' ستایش شده<ref>دوستخواه، اوستا، آبان یشت بند ۵۲-۵۷، ج .۱، ۳۰۷.</ref> و در بندهش در شمار جاویدانان و بیمرگان آمده است.<ref>بهار، بندهش، بخش۱۴، بند ۱۹۷، ص ۱۲۸.</ref> در شاهنامه، توس هرچند یکی از یاران کیخسرو است که همراه با وی، زنده از گیتی در میگذرد و به مینو میرود، اما غالباً مردی بیخرد و دیوانه معرفی شدهاست.<ref>موذن جامی، ادب پهلوی، ص ۳۰۶.</ref> پسر دیگر نوذر گستهم است که او نیز مانند توس از رسیدن به تاجوتخت محروم میشود؛ او در ''اوستا'' ویستهورو انگاشته شدهاست<ref>دوست خواه، اوستا، آبان یشت، بند۷۷-۷۹، ج.۱، ۳۰۸.</ref> در ''شاهنامه'' از تیرهشدن فرّ در مورد این دو سخن رفته است.
{{شعر}}
{{ب|و اگر داری توس و گستهم فر|سپاه است و گردان بسیار مر}}
{{ب|نزیبد برایشان همی تاج تخت|بباید یکی شاه بیدار نخست}}
{{ب|که باشد بدو فرّهْ ایزدی|بتابد زدهیم او بخردی}}
{{ب|ز تخم فریدون بجستند چند|یکی شاه زیبایی تخت بلند}}
{{ب|ندیدند جزء پور طهماسب، زو|که زورکیان داشت و فرهنگ گو<ref>فردوسی، شاهنامه، ج .۱، ص ۱۳۶.</ref>}}
{{پایان شعر}}
بزرگان ادعای فرزندان نوذر، توس و گستهم را با آنکه دارای فرّ شاهی بودند رد میکنند و زو طهماسب که نسبش به فریدون میرسد را به شاهی میرسانند و زال در جمع آزادگان دلایل مربوط به رد ادعای توس و گستهم و نیز معیارهای انتخاب شاه نو را شرح میدهد وتأکید میکند اگر چه توس و گستهم فرّ دارند ولی تاجوتخت به ایشان نمیرسد زیرا که فرّ آنان ایزدی نیست، تخت شاهی سزاوار دارندهٔ فرّ ایزدی است.<ref>ثروتیان، بررسی فرّ در شاهنامه فردوسی، ص ۵۷.</ref> آنان با یکدیگر همداستان شدند کسی را که شایستهٔ این مهم باشد برگزیند و زو طهماسب را که زور<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude><noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
f8uoudb0wthmt9zs76fdxk409jlx5v3
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۲۸
104
66724
298023
208508
2026-09-01T19:41:42Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298023
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>بدینسان انجمن دلاوران در اینجا فعالانه وارد میدان میشوند و ''اوستا'' نیز از اینگونه جلسات و شوراها به نام «هنجمه» و «ویاخمه» و «ویاخمان» یاد میکند.<ref>دوستخواه، اوستا، ج۲ویدودات ۲</ref> این انجمن در شرایط مشابه در ''دینکرد''، «همینجکان» نامیده میشود.<ref>Madan, Denkerd s.810.</ref> ثعالبی نیز اشارههایی به گردهمایی چنین انجمنی در انتخاب قباد میکند و از آراء مخفی گروههای نژادهٔ سران سپاه و مردم و اعیان که بر کیقباد قرار گرفت و او را بر تخت شهریاری مینشاندهاند صحبت میکند.<ref>ثعالبی مرغنی، شاهنامه کهن، پارسی تاریخ غرر السیر، ص ۱۰۵.</ref>
این روایت ثعالبی با روایت فردوسی یکسان است به جزء اینکه در روایت فردوسی، رستم که جوان است از سوی پدر پس از همداستانی دیگران برای آوردن آن مأمور گشت تا کیقباد را از البرز کوه بیابند و به او آگهی بدهند که او را ایرانیان به پادشاهی برگزیدهاند.
{{شعر}}
{{ب|به رستم چنین گفت فرخنده زال|که برگیر کوپال و بفراز یال}}
{{ب|برو تازیان تا البرز کوه|گزین کن یکی لشکر همگروه}}
{{ب|که در خورد تاج کیان جز تو کس|نبینم شاها تو فریاد رس…<ref>فردوسی، شاهنامه، ج.۱، ص ۱۴۱.</ref>}}
{{پایان شعر}}
'''۲-گزینش شاهزادهٔ نخستینزاده:'''
در آيين شهرياری ايرانيان، هنگامی که چند شاهزادۀ قانونی و شايستۀ پادشاهی برای ولیعهدی وجود داشتند، شاهزادۀ نخستزاده/ بزرگتر بهعنوان وليعهد تعیین میشد <ref>Shahbazi, Crown Prince, p. 430.</ref> و یا نخستین پسرِ زادهشده بعد از به تخت نشستن پدر، برگزیده میشد.<ref>ویدنگرن، .فئودالیسم در ایران باستان، ص ۱۷۶.</ref> اما در آیین<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
haa9buci9eez7cdbiv7nkth3krtc2xt
298141
298023
2026-09-01T19:54:48Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298141
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" />{{کوچک}}{{سصم||| شاهگزینی در اساطیر ایران <nowiki>|</nowiki> ۱۷}}{{پایان کوچک}}{{خطکش}}</noinclude>کیان و فرّ ایزدی دارد به شاهی انتخاب کردند.<ref>ثعالبی، غرر اخبار ملوک الفرس وسیرهم، ص ۸۸.</ref> در دینکرد، زو کودکی خردسال توصیف شده که از نیروی جوانی و تدبیر بهرمند است.<ref>راشد محصل، کتاب هفتم دینکرد، فصل۱، فقره ۲۲ ص ۱۹۹.</ref>
در پادشاهی کیخسرو که به سان یک شاه پیروزمند پنداشته شده است برای تعیین جانشینش با آنکه دارای فرزندی است و نام او در یشتها «آخرور» برده شده و فرّه وی در فروردین یشت بند ۱۳۷ ستوده شده است.<ref>دوست خواه، اوستا، فروردین یشت بند ۱۳۷ ص ۳۸۶.</ref> طبری نیز از فرزندان وی بنام کاماس و اسپهریاد نام میبرد.<ref>طبری، تاریخ طبری یا تاریخ الرسل والملوک، ج.۲، ص ۴۳۳.</ref> کیخسرو از پادشاهی و تعیین جانشینی آنها چشمپوشی میکند و کیلهراسب را بهعنوان جانشین خود معرفی میکند.<ref>طبری، تاریخ طبری، ج۲، ص۶۱۷-۶۱۸؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجواهر ص ۲۲۲؛ ابن بلخی، فارسنامه. ص ۴۶؛ بلعمی، تاریخ بلعمی، ص ۶۱۷.</ref> براساس گفتههای ''شاهنامه'' و زامیاد یشت، پادشاهی به خاندان لهراسب انتقال یافت.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج۱، ص ۷۰۳؛ دوستخواه، اوستا، زامیاد یشت، بند۸۴-۸۷ ج۱، ص ۵۰۱-۵۰۰.</ref> تعیین جانشین توسط کیخسرو مورد اعتراض دستنشاندگان که دلاوران میزگرد کیخسرو را تشکیل میدهند قرار گرفت و زال او را بینام و نشان که نام و نژادش بر کسی معلوم نیست خواند و انتخاب کیخسرو را اشتباه دانست. دلاوران میز گرد کیخسرو مخالفت خود را چنین بیان میکنند:<ref>تاریخ سیستان احیاءالملوک، ص ۳۹، ویدنگرن، .فئودالیسم در ایران باستان، ص ۲۳.</ref>
{{شعر}}{{ب|خروشی برامد ز ایرانیان|
کزین پس نبندیم شاها میان<ref>فردوسی، شاهنامه، ج .۱، ص ۷۰۴.</ref>}}
{{پایان شعر}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
2glvvb0dopnaijg12mw9wkzffprmgit
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۳۳
104
66729
298024
208513
2026-09-01T19:41:45Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298024
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>'''۳-نژاده بودن مادر شاهزادگان:'''
یکی از بنیادیترین باورها در نزد شاهگزینان، انتخاب جانشین برای تخت شهریاری، پایگاه خاندان مادری شاهزاده بوده، که نقش تعیینکنندهای در انتخاب شاهزاده وگزینش وی داشته است، فرزندان نژادهترین زن پادشاه امیدی بیشتری برای دست آوردن تخت شاهی داشتند<ref>Shahbazi, Crown Prince, p. 430.</ref> این انگاره تا آنجا برای ایرانیان قابل پذیرش شده بود که فریدون برای حفظ خون شاهی برای جانشینی ایرج، که تنها دارای یک دختر بوده است، با دختر وی کوشک ازدواج کرد. دختر ایرج، گوزک است که آن تخمهٔ شاهی را حفظ میکند و از او منوچهر زاده میشود.<ref>بهار، بندهش، بخش۲۰، بند۲۳۵ ص۱۵۰؛ بلعمی، تاریخ بلعمی، ص۳۴۴-۳۴۳.</ref> منابع در مشخص کردن نسلهایی که میان منوچهر و ایرج میآیند با یکدیگر اختلاف دارند، آنها را از سیزده نسل شروع میکنند.<ref>مسعودی، التنیه و الاشراف، ص۸۸؛ طبری، تاریخ طبری، ج۲، ص۴۳۰؛ بلعمی، تاریخ بلعمی، ص۳۴۴–۳۴۳.</ref> اما در ''شاهنامه''، * منوچهر نوهٔ ایرج است و فرزند پشنگ که دختر ایرج است.<ref>فردوسی، شاهنامه، ص۳۱، بیرونی، آثارالباقیه، ص۱۰۴؛ ثعالبی، اخبار ملوک الفرس وسیرهم، ص۴۱؛ گردیزی، زین الاخبار، ص۴۰.</ref> روشن است در این منابع رسیدن نسب منوچهر به ایرج از طریق دختر ایرج میآید، فریدون نیز با دختر ایرج و نسلهایی از نوادگان دختر وی ازدواج کرد. توضیح این ازدواج را باید در رسم ایرانی ازدواج با همخونان جست که هدف آن بدست آوردن جانشین مرد برای شخص درگذشتهٔ بدون وارث بودهاست.<ref>یار شاطر، تاریخ ایران کمبریج، ج. ا/۳، ص۵۴۴. .</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
jxzhppf3bar2vtekin1ej9modufdij0
298142
298024
2026-09-01T19:54:54Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298142
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" />{{کوچک}}{{سصم| ۲۲ <nowiki>|</nowiki> مجلهٔ جُندیشاپور||}} {{پایان کوچک}}{{خطکش}}</noinclude>مخالفت توس روبرو میشود، توس ادلآزرده است که بزرگان ایران و لشکریان در پادشاهی کیخسرو، با او رای نزدهاند:
{{شعر}}
{{ب|همی برمن، آیین و رای آورند|جهان را به نو کد خدایی آورید…}}
{{ب|نباشم، بدین کار، همداستان|ز خسرو، مزن پیش من داستان}}
{{ب|جهاندار کز تخم افراسیاب|نشاییم، بخت اندر اید به خواب}}
{{ب|نخواهیم شاه از نژاد پشنگ فسیله|نه خرم بود با پلنگ}}
{{ب|کسی کو بود شهریار زمین|هنر باید و گوهر و فر ودین…<ref>فردوسی، شاهنامه، ج.۱، ص ۳۴۴.</ref>}}
{{پایان شعر}}
توس ضمن گفتن پایگاه اجتماعی خود که در میزگرد گزینش شاهزاده دارای پایه و اعتبار زیادی است، آنها را سرزنش میکند که شیوه و رسم جدیدی برای انتخاب شاهزاده آوردند که مورد قبول وی نیست و خود معیارهایی را که برای مشروعیت یک شاه لازم است را شرح میدهد: کسی میتواند مدعی پادشاه ایران شود که هم هنر و گوهر و نژاد شاهی داشته باشد، هم فرّ و دین. از این رو فریبرز، پور کاووس را برمیگزیند و افزون بر آن، میگوید فریبرز نه از سوی مادر و نه از سوی پدر، تبارش به دشمنان ایران نمیرسد، در حالی که مادر کیخسرو یک زن انیرانی است و نژاد وی به دشمنان ایران میرسد:<ref>فردوسی، شاهنامه، ج.۱، ص ۳۴۴.</ref>
{{شعر}}
{{ب|فریبرز فرزند کاوس شاه|سزاوارتر کس به تخت و کلاه}}
{{ب|بهر سو زدشمن ندارد نژاد|همش فَر وبرزست و هم نام و داد}}
{{پایان شعر}}
بدینسان، توس براین نکته انگشت نهاد که با بودن فریبرز که فرزند کاووس است، روا نیست که کیخسرو، نوادهٔ او، به شاهی برسد که از لحاظ نژاد پایینتر از فریبرز قرار دارد:<ref>مُجمل التواریخ و القصص، ص ۴۸.</ref><noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
cx5opl6uwhqhaximx4qbxwss13kg7zp
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۳۴
104
66730
298025
208514
2026-09-01T19:41:47Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298025
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>نمونهٔ دیگر برای تعیین جانشینی برای تخت شهریاری بر سر جانشینی کاووس در هنگام رسیدن کیخسرو به ایران در موقعیتی که پادشاهی را از تبار مادریش به ارث برده است، مورد منازعهٔ شدید بزرگان و آزادگان قرار داشت.<ref>کویاجی کوروجی، پژوهشی در شاهنامه، ص۱۴۸؛ واحد دوست، نهادینههای اساطیری در شاهنامه فردوسی ص، ۱۹۲.</ref> سیاوش زمانی که در سرزمین توران اقامت دارد، دو زن انیرانی را به همسری میگیرد؛ یکی جریره که دختر پیران ویسه است و دیگری فرنگیس که دختر افرسیاب است.<ref>کتاب هفتم دینکرد:فصل۱فقره۳۹؛ طبری، تاریخ طبری، ج۲ص۴۲۲؛ دینوری، اخبارالطوال، ص۱۴؛ ثعالبی، شاهنامه کهن، پارسی تاریخ غرر السیر، ص۹۴؛ بهار، مجمل التواریخ و القصص، ص۲۹؛ گردیزی، زین الاخبار، ص۴۷؛ تَجارِبُ الاُمَم فی اَخبار ملوک العَرب و العَجَم، مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد، ص۹۸.</ref>
کیخسرو همراه با مادرش بهدور از مردمان در کوه زندگی میکند و توسط شبانی تغذیه و پرورده میشود و کسی از تبار و نژاد وی آگاه نیست.<ref>صفا، حماسهسرایی در ایران، ص۵۱۵.</ref> کیخسرو، که بزرگترین پادشاه کیانی و نماد فرمانروایی آرمانی در فرهنگ اساطیری ایرانیان و چهره تقدیسشده در متون دینی است، از یک مادر انیرانی زاده شدهاست که مانند شخصیتهای بزرگ اساطیر ایران، زادن آنها از مادر انیرانی فرجام تلخ ون اخوشایند دارد و پارهای از آنها مانند سیاوش به مرگ ناخواسته از جهان میروند.<ref>کزازی، نامه باستان، جلد ۴، ص۴۵۳.</ref>
گیو که پس از هفت سال سرگردانی در توران در جستجوی کیخسرو سرانجام وی را مییابد، کی خسرو و مادرش را به طرز شگفتانگیزی از گزند نیروهای افرسیاب نجات میدهد و آنها را به ایران میآورد.<ref>فردوسی، شاهنامه، ص۱۴۰؛ طبری، تاریح طبری، جلد ۱ص۴۲۳؛ ثعالبی، شاهنامه کهن، پارسی تاریخ غرر السیر، ص۱۰۰؛ ابن بلخی، فارسنامه: ص ۴۱؛ گردیزی، زین الاخبار، ص۴۸؛مسکویه، تجارب الامم، ص۷۲.</ref> در گزینش انتخاب کیخسرو برای پادشاهی ایران با<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
m6ezs5eui039oc5fqn05h3yjb0p62oy
298143
298025
2026-09-01T19:54:57Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298143
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" />{{کوچک}}{{سصم||| شاهگزینی در اساطیر ایران <nowiki>|</nowiki> ۲۳}}{{پایان کوچک}}{{خطکش}}</noinclude>{{شعر}}
{{ب|چنین گفت توس سپهبد به شاه،|که گر شاه سیرآید از تاج و گاه}}
{{ب|به فرزند باید که ماند جهان|بزرگی و دیهیم و تخت میان}}
{{ب|چو فرزند باشدنبیره کلاه|چرا برنهد، برنشیند به گاه؟<ref>مُجمل التواریخ و القصص، ص ۴۸.</ref>}}
{{پایان شعر}}
گیو در حمایت از کیخسرو او را دارای برجستهترین نشانهٔ شهریاری، یعنی دارای فرّهٔ ایزدی میداند:
{{شعر}}
{{ب|دو چشمت نبیند همی چهر اوی|چنان برز بالا و ان مهر اوی}}
{{ب|به جیحون گذر کرد و کشتی نجست|به فر کیانی و رای درست}}
{{ب|به سان فریدون کز اروند رود|گذشت وبه کشتی نیامد فرود}}
{{پایان شعر}}
کاووس وقتی میبیند بین میزگرد انتخابی ولیعهد اختلاف است و خود هر دو پسر را مثل هم پنداشته و نمیتواند یکی را بر دیگری برگزیند، پس برای تعیین جانشین چارهٔ کار را در آن مییابد که هر کدام بتواند که دژ بهمن را بگشاید می تواند به تاج و تخت ایران دست پیدا کند.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص ۳۴۴.</ref> بدین ترتیب، در اینجا به رقابتی با هم آوردان برای پادشاهی بو جود میآید که در این راستآزمایی، کیخسرو سربلند بیرون میآید و به شاهی ایران میرسد.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج.۱ ص ۳۴۷-۳۴۶؛ مُجمل التواریخ و القصص، ص ۵۰.</ref>
'''نتیجه:'''
شاهگزینان در گردهمایی خود، همواره به گزینش پادشاه از تخمهٔ شاهی، گزینش شاهزادهٔ نخستینزاده و نژادهبودن مادر آنها و داشتن یک سری اسباب و نمادها نظر<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
myoii6v55xuki571w2nk773esqen2t6
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۳۷
104
66733
298026
201873
2026-09-01T19:41:49Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298026
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>داشتند. این ویژگیها برای مشروعیت یک شاهزاده برای رسیدن به تخت شاهی لازم و ضروری بود. این مشخصهها بیشتر از نوعی شاهگزینی در زمان ساسانیان حکایت دارد و حضور گستردهٔ از بزرگان و پهلوانان که در دربار شاهی دارای رأی و قدرت بودند نشاندهندهٔ این است که پیکرهٔ حماسه و اساطیر ایرانیان در دربار ساسانیان طرحریزی شدهاست. شاهان ساسانی با به وجود آوردن یک ایدئولوژی منجسم و کارآمد و نیز قانون از پیش تعیین شده برای مسئلهٔ جانشینی و با کارآمد نشاندادن این قانون، سبب شدند هنگام مرگ یک شاه یا سقوط وی، انتقال قدرت با مشکل مواجه نشود و قانونمند نشاندادن آن در عرصهٔ جانشینی، موجب میشود تا شاهزادگان مدعی، هر کدام خویشتن را شایستهٔ جانشینی ندانند و باعث آشوب و تخریب نشوند. شاهان ساسانی برای مشروعیت بخشیدن به این ایده، آنرا منسوب به شاهان اساطیری و حماسی ایرانیان میکردند که برای مردم قابل قبول و پذیرفتنی شود.
'''منابع و مآخذ'''
ابن بلخی'''''، فارسنامه'''''. به اهتمام گای لیسترانج وآلن نیکلسون، تهران: انتشارات دنیای کتاب، ۱۳۶۳.
ابن مسکویه، احمد بن محمد. '''''تجارت الامم'''''، ترجمهٔ ابوالقاسم امامی، تهران: انتشارات سروش، ج۱. ۱۳۸۹.
اصفهانی، حمزه بن حسن. '''''تاریخ پیامبران و شاهان (سنی الموک الارض و الانبیاء)'''''، ترجمه جعفرشعار، تهران: انتشارات امیر کبیر، ۱۳۶۷.
انزایی نژاد، رضا و یحیی کلانتری. '''''تجارت الامم فی اخبار ملوک العرب و العجم'''''، مشهد: انتشارات دانشگاه فردوسی، ۱۳۷۳.
بهار، محمد تقی. '''''مجمل التواریخ و القصص'''''، تهران: نشر دنیای کتاب، ۱۳۸۳.
بهار، مهرداد. فرنبغ دادگی'''''، بندهش'''''، تهران: نشر توس، ۱۳۹۰.
بیرونی، ابوریحان'''''.''''' '''''آثارالباقیه'''''، ترجمهٔ اکبر دانا سرشت، تهران: انتشارات ابن سینا، ۱۳۵۲.
ثروتیان، بهروز'''''. فرّ در شاهنامه فردوسی'''''، تبریز: انتشارات کمیته استادان، ۱۳۵۰.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
ebfb99uzpoginzegd80667fet5bp2wg
298071
298026
2026-09-01T19:42:42Z
Darafsh
3597
ویرایش [[Special:Contributions/Darafsh|Darafsh]] ([[User talk:Darafsh|بحث]]) به آخرین تغییری که [[User:Borandokht|Borandokht]] انجام داده بود واگردانده شد
201873
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" />{{کوچک}}{{سصم| ۲۶ <nowiki>|</nowiki> مجلهٔ جُندیشاپور||}} {{پایان کوچک}}{{خطکش}}</noinclude>{{کوچک}}واحد دوست، مهوش. '''''نهادینههای اساطیری در شاهنامه فردوسی'''''، تهران: انتشارات سروش، ۱۳۸۷.
ویدن گرن، کئو. '''''فئودالیسم در ایران باستان'''''، ترجمه هوشنگ صادقی، تهران: نشر قطره، ۱۳۸۷.
یارشاطر، احسان. «تاریخ ملی ایران». در '''''تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانی'''''، (ج۳-قسمت اول)، پژوهش دانشگاه کمبریج، گرداورنده احسان یارشاطر، ترجمه حسن انوشه، تهران: مؤسسه انتشارات امیر کبیر، ۱۳۸۳.
{{چپچین}}Shahbazi, A. Sh., “Crown Prince”, '''''Encyclopædia Iranica''''', edited by: Ehsan Yarshater, Routledge&Kegan Paul, 1993, Vol. VI, pp. 430-432.
'''''DĒNKARD''''' (1911), edited by Dhanjishah Meherjibhai Madan. Bombay: Ganpatrao Ramajirao.sindhe S.810;9-16.{{پایان}}
{{پایان کوچک}}<noinclude></noinclude>
5fih9kai5tqgxcokqr3os8c71bsmlcz
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۳۸
104
66734
298027
208515
2026-09-01T19:41:50Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298027
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>ثعالبی مرغنی، حسین بن محمد. '''''شاهنامه کهن، پارسی تاریخ غرر السیر'''''، ترجمه محمد روحانی، مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسی، ۱۳۷۲.
ثعالبی، ابی منصور. '''''غرر اخبار ملوک الفرس وسیرهم'''''، مقدمه زتنبرگ و مجتبی مینوی، ترجمه محمد فضالی، تهران: نشر قطره، ۱۳۶۸.
دوستخواه، جلیل. '''''اوستا'''''، ج ۱، تهران: نشر مروارید، ۱۳۸۵.
دینوری، ابو حنیفه احمد بن داوود'''''. اخبار الطوال'''''، ترجمه صادق نشات، تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ، ۱۳۴۶.
راشد محصل، محمد تقی .'''''کتاب هفتم دینکرد'''''.آوانویسی و ترجمه و تعلیقات، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۸۹.
ستوده، منوچهر '''''تاریخ سیستان احیاء الملوک'''''، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۳.
صفا، ذبیح الله'''''.''''' '''''حماسه سرایی در ایران'''''، تهران: نشر امیر کبیر، ۱۳۶۳.
طبری، محمد بن جریر. '''''تاریخ طبری یا تاریخ الرسل والملوک'''''، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات اساطیر، ج۲. ۱۳۶۲.
فردوسی، ابوالقاسم. '''''شاهنامه فردوسی'''''. تصحیح متن به اهتمام آ.برتلس، ل.گوزلیان، م.عثمانوف، او.اسمیر نوا، ع.طاهرجانوف. تهران: نشر شور آفرین، ج۱. ۱۳۸۸.
کزازی، جلال الدین. '''''نامه باستان'''''، تهران: انتشارات سمت، ج۴. ۱۳۸۴.
کویاجی کوروجی، جهانگیر. '''''پژوهشی در شاهنامه'''''، ترجمه جلیل دوستخواه، تهران: نشر زنده رود. ۱۳۷۱.
گردیزی ، عبدالحی الضحاک ابن محمود'''''.''''' '''''زین الاخبار'''''، تصحیح عبدالحی حبیبی، تهران، نشر ارمغان، ۱۳۶۳.
مختاری، محمد. '''''اسطوره زال'''''، تهران: نشر توس، ۱۳۹۳.
مسعودی ، علی بن حسین. '''''التنیه و الاشراف'''''، ترجمه ابواقاسم پاینده، تهران: نشر شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۵.
مسعودی، علی بن حسین. '''''مروج الذهب و معادن الجواهر'''''، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: نشر شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۲.
موذن جامی، محمد مهدی. '''''ادب پهلوی'''''، تهران: انتشارات ققنوس، ۱۳۸۸.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
geoe1n54br4uiil1fsunq2uyj1n4y5z
298144
298027
2026-09-01T19:55:02Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298144
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>{{چپچین}}'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز'''{{پایان}}
{{چپچین}}سال یکم، شمارهٔ ۱، بهار ۱۳۹۴{{پایان}}
{{وب۲|تأثیر دیدگاههای سیاسی و مذهبی فرقهٔ زیدیه در تعامل یا تقابل با دیگر گروهها}}
{{کوچک}}محمدامین زرگر<ref>دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ اسلام دانشگاه شهید چمران اهواز z.stu87@ymail.com</ref> (نویسندهٔ مسئول)
بهادر قیم <ref>دانشیار گروه تاریخ دانشگاه شهید چمران اهواز ghayem.b@scu.ac.ir</ref>
{{چپچین}}تاریخ دریافت: ۹۳/۱۲/۲۸{{پایان}}
{{چپچین}}تاریخ پذیرش: ۹۴/۲/۷{{پایان}}
{{پایان کوچک}}
'''چکیده:'''
یکی از مهمترین گروههای اسلامی که از سدهٔ دوم هجری به نقشآفرینی در عرصهٔ سیاسی و فکری پرداخت، زیدیه است. فرقهٔ زیدیه که در پی شهادت زید بن علی به دست عمال خلیفهٔ اموی، هشام بن عبدالملک در سال ۱۲۲ ه. ق. و پس از آن شهادت فرزند زید، یحیی در خراسان، بهتدریج هوّیت خود را دریافت، با بر سر کار آمدن بنیعباس، راه نوعی خارجیگری را در مبارزه با خلفا و حکام ظالم در پیش گرفت و دست به قیامهای متعددی در طول دو سدهٔ بعد زد. در این میان زیدیه راه تعامل و تسامح با اهل سنت به خصوص با فرقهٔ معتزله را برگزید؛ لکن در ابتدا با امامیه مقابله کرد. زیدیان نسبت به حکام و خلفا نیز برخوردهای مستقیم را برگزیدند که در ابتدای امر، موجب کشتهشدن بسیاری از سران زیدیه در جنگهای مکرر گردید. اما در سالهای بعد ارتباط زیدیه با گروههای دیگر دستخوش تحولاتی گردید. پس از به قدرت رسیدن معتزله در زمان مأمون و معتصم عباسی، دوران سقوط و زوال آنان بسیار سریع فرا رسید. در پی آن دشمنی سخت اشاعره با معتزله، به تبع آن ارتباط زیدیه با اهل سنت را دچار افول کرد. در دورههای زمانی خاصی از جمله دوران امام رضا و شیخ مفید، زیدیه نسبتاً به امامیه<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
ggqkiqengh623cjtf2lszx0jdm1godg
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۳۹
104
66735
298028
201875
2026-09-01T19:41:51Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298028
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>واحد دوست، مهوش. '''''نهادینههای اساطیری در شاهنامه فردوسی'''''، تهران: انتشارات سروش، ۱۳۸۷.
ویدن گرن، کئو'''''.''''' '''''فئودالیسم در ایران باستان'''''، ترجمه هوشنگ صادقی، تهران: نشر قطره، ۱۳۸۷.
یارشاطر، احسان. «تاریخ ملی ایران». در '''''تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانی'''''، (ج۳-قسمت اول)، پژوهش دانشگاه کمبریج، گرداورنده احسان یارشاطر، ترجمه حسن انوشه، تهران: مؤسسه انتشارات امیر کبیر، ۱۳۸۳.
{{چپ|Shahbazi, A. Sh., “Crown Prince”, '''Encyclopædia Iranica''', edited by: Ehsan Yarshater, Routledge&Kegan Paul, 1993, Vol. VI, pp. 430-432.}}
{{چپ|'''''DĒNKARD''''' (1911), edited by Dhanjishah Meherjibhai Madan. Bombay: Ganpatrao Ramajirao.sindhe S.810;9-16.}}
{{ته}}<noinclude></noinclude>
ha0u34d1v8cna5g2z5j5ch4lyry39wy
298145
298028
2026-09-01T19:55:04Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298145
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" />{{کوچک}}{{سصم| ۲۸ <nowiki>|</nowiki> مجلهٔ جُندیشاپور||}} {{پایان کوچک}}{{خطکش}}</noinclude>گرایش یافتند. مبارزهٔ مستقیم با خلفا نیز پس از مدتی جای خود را به تلاش برای تشکیل دولتهای مستقل شیعی داد.
'''واژگان کلیدی:''' زیدیه، امامیه، عباسیان، معتزله، اهل سنت.
'''۱-مقدمه:'''
قرن دوم هجری قمری، دوران رخدادن حوادث بزرگ و تکوین گروهها و فرقههای مذهبی و سیاسی متعدد بود. همزمان با سقوط امویان و گسترش تسلط بنیعباس بر مناطق اسلامی، افکار و اندیشههای نوین سر برآورده و تعدد مکاتب فقهی، کلامی و انشعابهای سیاسی توان و توجه خلفا را به خود جلب نمود. در این میان، فرقهٔ زیدیه جایگاه ویژهای را در میدان نقشآفرینیهای مذهبی و سیاسی ایفا نمود و بهسرعت هواداران و مخالفانی را برای خود به وجود آورد. نقطهٔ آغاز شکلگیری این فرقه را قیام زید بن علی معروف به زید شهید میدانند که در آخرین دههٔ حیات سیاسی بنیامیه بهعنوان خلفای تمام سرزمینهای مسلمان، قیام او منشأ تحولات حاد و اعتراضآمیز بسیاری گردید.
زید بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطلب <sup>(ع)</sup> مردی خطیب و فقیه بود که در واپسین سالهای حکومت هشام بن عبدالملک (۱۰۵-۱۲۵ه) خلیفهٔ مقتدر اموی، دست به قیام و انقلاب زد و در همین راه به شهادت رسید. پس از او و به فاصلهٔ سه یا چهار سال، فرزندش یحیی قیامی را در خراسان و جوزجان تدارک دید که با اقبال مردم آن سامان مواجه شد اما پیش از آنکه به موفقیت چشمگیری دست یابد، توسط سپاه اموی در هم کوبیده شده و او نیز به شهادت رسید. سالهای بعد، جهان اسلام شاهد تکوین فرقهٔ جدیدی بود که خود را به زید و تفکر او منسوب میکرد و از آرمانهای وی سخن میگفت. این فرقه بستر نظری مناسبی را برای مقابله با دستگاه خلفای جور فراهم نمود و با ترتیب دادن قیامهای مکرر و در حقیقت نوعی خارجیگری، جای خالی خوارج را که مدتها بود توان تحرک و شورش را نیافته بودند، پُر نمود.<noinclude></noinclude>
746oyenwq2uh08w3kybr8vrb9qondzh
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۴۰
104
66736
298029
208494
2026-09-01T19:41:53Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298029
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز'''
سال یکم، شمارهٔ ۱، بهار ۱۳۹۴
{{وسط بزرگتر۱|'''تأثیر دیدگاههای سیاسی و مذهبی فرقهٔ زیدیه در تعامل یا تقابل با دیگر گروهها'''}}
محمدامین زرگر<ref>دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ اسلام دانشگاه شهید چمران اهواز z.stu87@ymail.com</ref> (نویسندهٔ مسئول)
بهادر قیم<ref>دانشیار گروه تاریخ دانشگاه شهید چمران اهواز ghayem.b@scu.ac.ir</ref>
تاریخ دریافت: ۲۸/۱۲/۹۳
تاریخ پذیرش: ۷/۲/۹۴
'''چکیده:'''
یکی از مهمترین گروههای اسلامی که از سدهٔ دوم هجری به نقشآفرینی در عرصهٔ سیاسی و فکری پرداخت، زیدیه است. فرقهٔ زیدیه که در پی شهادت زید بن علی به دست عمال خلیفهٔ اموی، هشام بن عبدالملک در سال ۱۲۲ هـ. ق. و پس از آن شهادت فرزند زید، یحیی در خراسان، بهتدریج هوّیت خود را دریافت، با بر سر کار آمدن بنیعباس، راه نوعی خارجیگری را در مبارزه با خلفا و حکام ظالم در پیش گرفت و دست به قیامهای متعددی در طول دو سدهٔ بعد زد. در این میان زیدیه راه تعامل و تسامح با اهل سنت به خصوص با فرقهٔ معتزله را برگزید؛ لکن در ابتدا با امامیه مقابله کرد. زیدیان نسبت به حکام و خلفا نیز برخوردهای مستقیم را برگزیدند که در ابتدای امر، موجب کشتهشدن بسیاری از سران زیدیه در جنگهای مکرر گردید. اما در سالهای بعد ارتباط زیدیه با گروههای دیگر دستخوش تحولاتی گردید. پس از به قدرت رسیدن معتزله در زمان مأمون و معتصم عباسی، دوران سقوط و زوال آنان بسیار سریع فرا رسید. در پی آن دشمنی سخت اشاعره با معتزله، به تبع آن ارتباط زیدیه با اهل سنت را دچار افول کرد. در دورههای زمانی خاصی از جمله دوران امام رضا و شیخ مفید، زیدیه نسبتاً به امامیه<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
82xwp712e5m9b8piyfxr5c89d58t9db
298146
298029
2026-09-01T19:55:07Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298146
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" />{{کوچک}}{{سصم||| تأثیر دیدگاههای سیاسی و مذهبی فرقهٔ زیدیه در تعامل یا تقابل با دیگر گروهها <nowiki>|</nowiki> ۲۹}}{{پایان کوچک}}{{خطکش}}</noinclude>خلفای عباسی عمدتاً برخورد مستقیم و سرکوب را شیوهٔ خود در مقابل زیدیان قرار دادند تا به زعم خود از گسترش افکار آنان جلوگیری نمایند، اما با این حال، زیدیان موفق به تشکیل دولتهای محدودی نیز گردیدند که در ادامه بدانها پرداخته شدهاست.
آنچه در تاریخ حیات زیدیان میتواند مورد توجه ویژه قرار گیرد، رویکرد متناقض آنها در برخورد با فرقههای اسلامی است، چنانکه از امامیه فاصله گرفتند، به معتزله نزدیک شدند و با برخی گروهها هیچگونه ارتباط معناداری نیافتند.
'''۲-قیام زید بن علی:'''
زید پس از حضور در دربار هشام بن عبدالملک و بعد از مکالمهٔ تندی که میان او و هشام رد و بدل شد و خلیفهٔ وقت اموی از اهانت به زید دریغ ننمود، نارضایتی خود را از دستگاه حاکمه آشکار ساخت.<ref>این سعد، کتاب الطبقات الکبیر، ج۷، ص ۳۲۰؛ البلاذری، کتاب جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص ۴۲۷.</ref> هشام بن عبدالملک، زید را به کوفه فرستاد تا اتهام مالی که بر وی وارد نموده بود بررسی شود. پس از اینکه بیپایگی اتهام روشن شد، زید آزاد و توسط یوسف بن عمر ثقفی حاکم کوفه به دستور هشام از شهر اخراج گردید. زید با اصرار فراوان کوفیان به شهر بازگشت و رهبری قیام بر ضد بنیامیه را پذیرفت. در هنگامهٔ نبرد، زید کشته شد و بدن او بر دار آویخته شد.<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص ۲۹۷-۲۹۹.</ref> هرچند که هزاران نفر از اهل کوفه و تعداد قابل توجهی از ساکنین مناطق مختلف مانند مدائن، بصره، واسط، موصل، خراسان و ری و جزیره را در شمار بیعتکنندگان با زید یاد کردهاند، <ref>البلاذری، کتاب جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص ۴۳۴.</ref> اما در زمان رویارویی با سپاه یوسف بن عمر، بسیاری از بیعتکنندگان او را رها کردند.<ref>ابن الجوزی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الأمم، ج۷، ص ۲۱۸.</ref><noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
7ye9dhu676vnk1g5jqrlor0n9og1isg
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۴۱
104
66737
298030
208491
2026-09-01T19:41:54Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298030
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>گرایش یافتند. مبارزهٔ مستقیم با خلفا نیز پس از مدتی جای خود را به تلاش برای تشکیل دولتهای مستقل شیعی داد.
'''واژگان کلیدی''': زیدیه، امامیه، عباسیان، معتزله، اهل سنت.
'''۱-مقدمه:'''
قرن دوم هجری قمری، دوران رخدادن حوادث بزرگ و تکوین گروهها و فرقههای مذهبی و سیاسی متعدد بود. همزمان با سقوط امویان و گسترش تسلط بنیعباس بر مناطق اسلامی، افکار و اندیشههای نوین سر برآورده و تعدد مکاتب فقهی، کلامی و انشعابهای سیاسی توان و توجه خلفا را به خود جلب نمود. در این میان، فرقهٔ زیدیه جایگاه ویژهای را در میدان نقشآفرینیهای مذهبی و سیاسی ایفا نمود و بهسرعت هواداران و مخالفانی را برای خود به وجود آورد. نقطهٔ آغاز شکلگیری این فرقه را قیام زید بن علی معروف به زید شهید میدانند که در آخرین دههٔ حیات سیاسی بنیامیه بهعنوان خلفای تمام سرزمینهای مسلمان، قیام او منشأ تحولات حاد و اعتراضآمیز بسیاری گردید.
زید بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطلب <sup>(ع)</sup> مردی خطیب و فقیه بود که در واپسین سالهای حکومت هشام بن عبدالملک (۱۰۵-۱۲۵هـ) خلیفهٔ مقتدر اموی، دست به قیام و انقلاب زد و در همین راه به شهادت رسید. پس از او و به فاصلهٔ سه یا چهار سال، فرزندش یحیی قیامی را در خراسان و جوزجان تدارک دید که با اقبال مردم آن سامان مواجه شد اما پیش از آنکه به موفقیت چشمگیری دست یابد، توسط سپاه اموی در هم کوبیده شده و او نیز به شهادت رسید. سالهای بعد، جهان اسلام شاهد تکوین فرقهٔ جدیدی بود که خود را به زید و تفکر او منسوب میکرد و از آرمانهای وی سخن میگفت. این فرقه بستر نظری مناسبی را برای مقابله با دستگاه خلفای جور فراهم نمود و با ترتیب دادن قیامهای مکرر و در حقیقت نوعی خارجیگری، جای خالی خوارج را که مدتها بود توان تحرک و شورش را نیافته بودند، پُر نمود.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
spb3i324d6g2hh6a6g5wlbpii4251ro
298147
298030
2026-09-01T19:55:09Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298147
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" />{{کوچک}}{{سصم| ۳۰ <nowiki>|</nowiki> مجلهٔ جُندیشاپور||}} {{پایان کوچک}}{{خطکش}}</noinclude>بردهای که از محل دفن زید خبر داشت، مأموران یوسف ثقفی را آگاه ساخت. آنها جنازهٔ وی را بیرون آورده و در کناسه کوفه بر دار کردند (۱۲۲هـ). سر وی را نیز نزد هشام فرستادند که او آن را در دروازهٔ دمشق آویخت. سپس آن را به مدینه فرستاد تا آنجا نیز بر دار کردند و تا پایان خلافت هشام اینچنین بود و پس از مرگ هشام وقتی ولید بن یزید (۱۲۶ ه) به خلافت رسید امر به سوزاندن آن کرد.<ref>ابن کثیر، البدایة و النهایة، ص ۱۴۵۷.</ref> در باب منشاء اطلاق عنوان «رافضه» به شیعیان گفتهشده، هنگامی که شیعیان کوفه جواز امامت مفضول را از زید شنیدند و دانستند که او از شیخین تبری نمیجوید، او را رها کردند و به همین دلیل به رافضه (رهاکنندگان، ردکنندگان) نامیده شدند.<ref>الشهرستانی، الملل و النحل. ج۱، ص ۱۵۵.</ref>
هنگامی که زید بن علی به شهادت رسید، فرزندش یحیی پس از او قیام کرد و امام زیدیان شد، به خراسان رفت و جماعتی کثیر گرد او جمع آمدند. از امام صادق(ع) به او خبر رسید که او کشته خواهد شد همانگونه که پدرش به قتل رسید (۱۲۵ ه) و چنانکه به او خبر دادهشد بر او رفت. امر امامت پس از او به محمد و ابراهیم فرزندان عبدالله بن حسن مثنی رسید که آنان نیز کشته شدند و امام صادق(ع) به تمام این احوال آنها را خبر داد و فرمود که پدرانش او را به این اخبار آگاه ساختهاند.
'''۳-فرقهٔ زیدیه:'''
زیدیه را اتباع و معتقدان به امامت زید بن علی بن الحسین بن علی <sup>(ع)</sup> معرفی میکنند<ref>الحسینی، غایة الاختصار فی أخبار البیوتات العلویه المحفوظة من الغبار، ص ۷۹.</ref> که امامت را در اولاد فاطمه <sup>(س)</sup> دخت نبی اکرم <sup>(ص)</sup> دانسته و آن را در غیر اولاد ایشان جایز نمیدانند. شرایط امام را از نظر زیدیه فاطمی بودن، عالم و زاهد و شجاع و سخاوتمند بودن و از اولاد یکی از حسنین بودن دانستهاند که به امامت خروج کند.<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
mv4wlxmbjcl4kp9fj4jxr8cjx4936yh
فهرست:Tarikh-byhghy.pdf
106
67974
298299
269046
2026-09-02T05:52:41Z
Nightdevil
4714
298299
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|wikidata_item=Q131599307
|Title=
|Subtitle=
|Volume=
|Issue=
|Edition=
|Author=
|Foreword_Author=
|Translator=
|Editor=
|Illustrator=
|Lyricist=
|Composer=
|Singer=
|Publisher=
|Address=
|Printer=
|Year=۱۳۲۴
|Source=pdf
|Image=1
|Progress=C
|Pages=<pagelist
1="ج"
2="–"
3="ف"
4="–"
5="هـ"
6="و"
7="ز"
8="ی"
9="ط"
10="ی"
11="یا"
12="یب"
13="یج"
14="ید"
15="یه"
16="یو"
17=1
708="–"
781="-"
782="-"
/>
|Volumes=
|Remarks=
|Notes=
|Header={{سربرگ|{{کاربر:Nightdevil/تمرین}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}
|Footer={{خطکش-پانویس-کوچک}}
}}
j1q419ci5nhzvq60ue9vmottu53505p
298300
298299
2026-09-02T05:55:00Z
Nightdevil
4714
298300
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|wikidata_item=Q131599307
|Title=
|Subtitle=
|Volume=
|Issue=
|Edition=
|Author=
|Foreword_Author=
|Translator=
|Editor=
|Illustrator=
|Lyricist=
|Composer=
|Singer=
|Publisher=
|Address=
|Printer=
|Year=۱۳۲۴
|Source=pdf
|Image=1
|Progress=C
|Pages=<pagelist
1="ج"
2="–"
3="ف"
4="–"
5="هـ"
6="و"
7="ز"
8="ی"
9="ط"
10="ی"
11="یا"
12="یب"
13="یج"
14="ید"
15="یه"
16="یو"
17=1
708="–"
781="-"
782="-"
/>
|Volumes=
|Remarks=
|Notes=
|Header={{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}
|Footer={{خطکش-پانویس-کوچک}}
}}
9sceh5ayqhw0jq2zv48r235sb9satjs
راهنما:فهرست
12
69032
298241
297066
2026-09-01T20:24:00Z
Hanooz
17889
298241
wikitext
text/x-wiki
{{process header
| title = صفحههای فهرست
| previous = [[راهنما:درونمایه]]
| next =
| shortcut =
| notes = دستورالعملهای پیشرفته برای کار با صفحات فهرست. برای مروری کوتاه و گامبهگام بر ساخت یک صفحهٔ فهرست، نگاه کنید به '''[[راهنما:راهنمای تازهواردان درباره فهرست پروندهها]]'''.
}}
== صفحات فهرست و فضای کار ==
یک «صفحهٔ فهرست» صفحهای در [[Help:Namespaces|فضای نام]] فهرست است. فضای نام فهرست کانونِ «کارگاهی» است که در آن نمونهخوانی و پیادهسازی متن انجام میشود. هر صفحهٔ فهرست، معرفِ یک اثر برای پیادهسازی است. صفحات فهرست دارای فهرستِ صفحهها هستند که برای هر برگ از اثر، پیوندی شمارهدار فراهم میکنند. این پیوندها به صفحاتی در فضای نام برگه (بخش دیگرِ کارگاه) پیوند برقرار میکنند. عنوانِ صفحات فهرست و برگه یکسان خواهد بود.
{{block center|width=50%|برای نمونه، اگر عنوانِ صفحهٔ فهرست «فهرست:کتاب من.djvu» باشد، برگها به اینگونه پیوند میخورند:
# برگه:کتاب من.djvu/۱
# برگه:کتاب من.djvu/۲
# برگه:کتاب من.djvu/۳
#: و به همین ترتیب...
}}
معمولاً یک صفحهٔ فهرست بر پایهٔ یک پرونده، خواه DjVu و خواه PDF، ساخته میشود؛ اما میتوان آن را بهصورت دستی از روی پروندههای تصویری مانند JPEG و PNG هم ساخت. هنگامی که فهرست بر پایهٔ یک پروندهٔ تکی است، عنوانِ صفحهٔ فهرست باید دقیقاً با عنوانِ آن پرونده یکی باشد.
{{block center|width=50%|برای نمونه، اگر پرونده «پرونده:کتاب من.djvu» باشد، صفحهٔ فهرست «فهرست:کتاب من.djvu» خواهد بود.}}
افزون بر فهرستِ برگها، صفحات فهرست فرادادههای اثر را نیز در خود جای میدهند؛ چیزهایی مانند عنوان، پدیدآورنده، سال انتشار و جز آن. این اطلاعات برای ارجاع سودمند است و میتواند در اثرِ نهاییِ فضای نام اصلی نیز به کار رود.
== ساخت صفحات فهرست ==
[[پرونده:Wikisource Index Page editing new.png|بندانگشتی|راست|صفحهٔ فهرست با فیلدهای متنی.]]
<!-- یادداشت: تصویر بالا همان تصویرِ متنِ اصلیِ انگلیسی است. اگر تصویرِ «پرونده:Example of an Index page from Wikisource fa.png» (که در ویکیانبار موجود است) بهروز و مناسب باشد، میتواند جایگزینِ مناسبتری برای خوانندهٔ فارسیزبان باشد. -->
پیش از ساخت صفحهٔ فهرست، باید نخست یک نسخهٔ اسکنشده بارگذاری شود. این پرونده میتواند در قالب DjVu یا PDF باشد. در بیشتر موارد، این نسخهٔ اسکنشده باید در ویکیانبار بارگذاری شود، نه در ویکینبشته. با اینهمه، سیاستهای ویکیانبار فراتر از الزامات صرفاً حقوقی است؛ ممکن است ویکیانبار برخی آثار را نپذیرد، هرچند از نظر قانونی آزاد باشند (مالکیت عمومی یا دارای اجازهنامه) و برای ویکینبشته مناسب باشند. تنها در چنین شرایطی میتوان نسخهٔ اسکنشده را مستقیماً در ویکینبشته بارگذاری کرد.
برای ساخت صفحهٔ فهرست از روی تصاویر مجزا، به بخش پایینتر مراجعه کنید.
برای هر رونویسیِ تازه باید یک صفحهٔ فهرستِ جدید ساخته شود. صفحات فهرست، مانند هر صفحهٔ دیگری، ساخته میشوند. برخی از راههای ساخت یک صفحهٔ فهرست چنیناند:
# از صفحهٔ پرونده (با اطمینان از اینکه در ویکینبشته هستید نه ویکیانبار)، پیشوند «پرونده:» را در نشانی صفحه به «فهرست:» تغییر دهید، به آن صفحه بروید و «ایجاد» را برگزینید.
# نامِ صفحهٔ فهرست را در جعبهٔ جستجو وارد کنید، سپس در نتایج جستجو روی پیوند قرمزِ همین عنوان کلیک کنید.
هنگام ساخت صفحهٔ فهرست از روی یک پروندهٔ اسکنشده، نامِ صفحه باید دقیقاً با نامِ پرونده یکی باشد، جز پیشوندِ فضای نام. برای نمونه، اگر نامِ پرونده پس از بارگذاری «پرونده:کتاب من.djvu» باشد، صفحهٔ فهرست ''باید'' «فهرست:کتاب من.djvu» باشد. توجه کنید که ''تنها'' پیشوند تغییر کرده (از «پرونده» به «فهرست»). هر تغییرِ دیگری مانع از کارکردِ درستِ صفحهٔ فهرست خواهد شد.
صفحهٔ فهرستِ تازه، مانند یک صفحهٔ ویکیِ معمولی بهنظر نخواهد رسید. بهجای یک جعبهٔ ویرایشِ یکتا، رشتهای از فیلدهای متنی خواهد داشت (به تصویر نگاه کنید). هر فیلدِ متنی یک پارامتر است که در ادامه شرح داده میشود؛ بیشترشان خالی خواهند بود، اما چند موردشان بهطور خودکار پر میشوند. برخی از این پارامترها روندِ رونویسی و نمونهخوانی را دگرگون میکنند یا از آن پشتیبانی میکنند؛ پارامترهای دیگر فراداده و پیوندهای ناوبری در خود دارند.
این ساختار بر پایهٔ الگوی فهرست است. اگر جاوااسکریپت در مرورگر شما غیرفعال باشد، هنگام ساخت یا ویرایشِ صفحه، یک جعبهٔ ویرایشِ ویکیِ معمولی خواهید دید که حاویِ خودِ الگوی فهرست است. این را میتوان همانند هر [[راهنما:ویرایش ویکینبشته|الگوی]] دیگری تکمیل و استفاده کرد.
صفحهٔ فهرست را میتوان در همین مرحله ذخیره کرد. همهٔ فیلدها یا هر یک از آنها را میتوان همین حالا یا در هر زمانِ دیگری در آینده پر کرد.
== پارامترها ==
صفحات فهرست پارامترهای معین و ازپیشتعیینشدهای دارند که بخشی از الگوی فهرستاند. توضیحاتِ زیر شیوهٔ استفاده از هر پارامتر را شرح میدهد.
; {{لنگر+|نوع}}
: نوعِ اثرِ اصلی. مقدارِ پیشفرض کتاب است که رایجترین نوعِ اثر در ویکینبشته است.
:* ''مجموعه'' برای مجموعهای از رسانههای مرتبط با هم به کار میرود. استفاده از این گزینه در ویکینبشتهٔ انگلیسی نکوهیده است و بهتر است هر موردِ آن جداگانه بارگذاری شود.
:* ''ژورنال یا مجله'' برای شمارهها یا نسخههای کاملِ یک نشریه به کار میرود. اینگونه آثار اغلب از چند مقاله ساخته شدهاند که هرکدام جداگانه تراگنجانی میشوند. بارگذاریِ تنها یک مقاله از یک نشریه نکوهیده است. با اینهمه، توجه داشته باشید که برخی نشریات و مجلات ممکن است شرایطِ حق نشرِ متفاوتی برای مقالاتِ گوناگونِ خود داشته باشند.
:* ''پایاننامهها و گزارشها'' معمولاً برای آثاری به کار میرود که بهطور رسمی منتشر نشدهاند. باید مراقب بود که این آثار با معیارهای پذیرشِ ویکینبشته سازگار باشند.
:* ''فرهنگ لغت'' برای کتابهایی به کار میرود که در بخشهای بسیار کوچک تراگنجانی خواهند شد.
; {{لنگر+|عنوان}}
: عنوانِ این اثر. اگر زیرعنوانی هم داشته باشد، باید در همینجا بیاید. عنوان باید به [[Help:Namespaces|فضای نامِ]] اصلی پیوند داده شود؛ زیرعنوان نباید بخشی از این پیوند باشد. اگر بیش از یک اثر با همین نام وجود داشته باشد، باید [[Help:Disambiguation|ابهامزدایی]] شود.
; {{لنگر+|زبان}}
: زبانِ اصلیِ اثر، با کدهای استانداردِ دو یا سهحرفی. در ویکینبشتهٔ فارسی این کد معمولاً fa خواهد بود.
; {{لنگر+|جلذ}}
: اگر این پروندهٔ فهرست بخشی از یک اثرِ چندجلدی است، شمارهٔ جلد را در این فیلد وارد کنید. اگر جلدهای گوناگون زیرصفحههای جداگانه دارند، بهتر است این پارامتر به زیرصفحهٔ همان جلد در فضای نامِ اصلی پیوند داده شود؛ برای نمونه <code><nowiki>[[نام کتاب/جلد ۱|جلد ۱]]</nowiki></code>.
; {{لنگر+|پدیدآورنده}}
: نام پدیدآورنده در اینجا میآید. معمول است که این نام به صفحهٔ پدیدآورنده در فضای نامِ پدیدآورنده پیوند داده شود.
; {{لنگر+|مترجم}}
: اگر اثر در آغاز به زبانِ دیگری منتشر شده، نامِ مترجم یا مترجمان را وارد کنید. این نام باید به فضای نامِ پدیدآورنده: پیوند داده شود.
; {{لنگر+|مصحح}}
: اگر این اثر چندپدیدآورنده است، مانند یک دانشنامه یا نشریه، نام مصحح(ها) را وارد کنید. این نام باید به فضای نامِ پدیدآورنده: پیوند داده شود.
; {{لنگر+|تصویرگر}}
: نامِ تصویرگر یا تصویرگرانی را که در اثر آمده وارد کنید. این نام باید به فضای نامِ پدیدآورنده: پیوند داده شود.
; {{لنگر+|مدرسه}}
: این پارامتر بیشتر برای پایاننامهها و گزارشها کاربرد دارد. نامِ نهادی که اثر زیرِ نظرِ آن پدید آمده، در اینجا میآید و باید به فضای نامِ درگاه پیوند داده شود.
; {{لنگر+|ناشر}}
: نامِ ناشر در اینجا میآید. اگر درگاهی برای این ناشر وجود داشته باشد، نام او میتواند به صفحهٔ مربوط در فضای نامِ درگاه پیوند داده شود.
; {{لنگر+|مکان}}
: محلِ انتشار در اینجا میآید.
; {{لنگر+|سال انتشار}}
: سالِ انتشارِ اثر در اینجا میآید.
; {{لنگر+|ترتیب}}
: اگر نامِ صفحهٔ فهرست با حرفِ تعریف یا واژهای مشابه آغاز شود، این پارامتر کمک میکند تا صفحه بهدرستی در صفحات رده مرتب شود؛ نقشِ <nowiki>{{DEFAULTSORT}}</nowiki> را برای صفحهٔ فهرست بازی میکند.
; {{لنگر+|شناسهٔ استاندارد بینالمللیِ کتاب (ISBN)}}، OCLC، LCCN، ARK از BNF، شمارهٔ آرشیو ملی
: شناسهای یکتا که یکی از این نهادها به اثر داده است. تنها یکی از اینها لازم است و برای برخی آثارِ کهن هیچ شناسهای در دسترس نیست.
; {{لنگر+|اسکنها}}
: نوعِ پروندهٔ مناسب را از فهرستِ کشویی برگزینید. این کار پیوندی ویکی به صفحهٔ پرونده در فضای نام پرونده میسازد. اگر این فیلد روی «other» (دیگر) بماند، این پیوند ساخته نخواهد شد. بر پایهٔ قالبهای پشتیبانیشدهٔ کنونی، این مقدار djvu یا pdf خواهد بود. اگر صفحهٔ فهرست بهصورت دستی از روی تصاویرِ مجزا ساخته شود (نگاه کنید به پایینِ همین صفحه)، این مقدار قابلِ تغییر است.
; {{لنگر+|تصویر جلد}}
: صفحهٔ عنوانِ اثر. عددِ واردشده در این فیلد، شمارهٔ صفحهای از اسکن است که نمایش داده میشود؛ پیشفرض آن نخستین صفحه است و قابلِ تغییر است.
; {{لنگر+|پیشرفت}}
: این پارامتر ردهبندیِ صفحهٔ فهرست را تعیین میکند. معمولاً بهصورت یک فهرستِ کشویی نمایش مییابد، اما میتوان متن را نیز مستقیم وارد کرد. در بیشترِ موارد، وضعیتِ آغازینِ یک اثرِ تازهافزوده «نمونهخوانینشده» (C) خواهد بود. الگوی پشتِ صفحهٔ فهرست، این وضعیت را با یک کدِ کوتاهِ حرفی ثبت میکند.
{| class="wikitable"
|+ گزینههای موجود برای پارامترِ Progress
! گزینهٔ منو
! کد
! وضعیت
! توضیحات
! ردهٔ ردیابی
|-
| انجامشده
| T
| انجامشده — همهٔ برگهای اصلیِ اثر همسنجی شدهاند
| همهٔ برگهای پرونده که به این اثر مربوطاند، همسنجی شدهاند یا روی «بینوشته» تنظیم شدهاند. هیچ برگِ مسئلهداری وجود ندارد. تکمیلِ برگهای آگهی (در صورت وجود) برای این وضعیت اختیاری است.
| [[:رده:آثار همسنجشده|آثار همسنجشده]]
|-
| نیازمند همسنجی
| V
| نمونهخوانیشده — همهٔ برگهای اصلیِ اثر نمونهخوانی شدهاند، اما همه همسنجی نشدهاند
| همهٔ برگهای پرونده که به این اثر مربوطاند، دستِکم یکبار نمونهخوانی شدهاند و اثر آمادهٔ همسنجی است. این شاملِ فهرستِ مطالب و برگهای نمایه هم میشود. تصاویرِ بهکاررفته در متن باید موجود باشند. تکمیلِ برگهای آگهی برای این وضعیت اختیاری است.
| [[:رده:آثار نمونهخوانیشده|آثار نمونهخوانیشده]]
|-
| نیازمند نمونهخوانی
| C
| نیازمند نمونهخوانی
| برگهای متنی وجود دارند که هنوز نمونهخوانی نشدهاند. در این مرحله ممکن است برگهای مسئلهدار نیز وجود داشته باشند.
| [[:رده:آثار نمونهخوانینشده|آثار نمونهخوانینشده]]
|-
| آمادهٔ همتایابی و جداسازی
| MS
| آمادهٔ همتایابی و جداسازی
| متنی در فضای نامِ اصلی از پیش موجود است که با همین ویرایش یکی است اما از روی این اسکن نمونهخوانی نشده. برای جزئیات بیشتر به [[راهنما:همتایابی و جداسازی]] نگاه کنید. <!-- یادداشت: این صفحهٔ راهنما تأیید نشد؛ اگر معادل فارسیِ Help:Match and split در دسترس نیست، این پیوند را بردارید. --> تنظیمِ این وضعیت میتواند از نمونهخوانیِ زائد توسط دیگران پیشگیری کند.
| [[:رده:آثار نیازمند همتایابی و جداسازی|همتایابی و جداسازی]]
|-
| نیازمند لایهٔ متنیِ نویسهخوانیشده
| OCR
| نیازمند نویسهخوان
| این پرونده لایهٔ متنیِ جاسازیشده ندارد و نیازمندِ توجهِ یک ویرایشگرِ باتجربه است.
| [[:رده:آثار نیازمند نویسهخوان|نیازمند نویسهخوان]]
|-
| پروندهٔ منبع نادرست است (برگهای افتاده، بیترتیب و جز آن)
| L
| پیش از نمونهخوانی باید پروندهٔ منبع اصلاح شود
| پروندهٔ منبعِ این فهرست یک یا چند مشکلِ ساختاری دارد، مانندِ برگهای افتاده، برگهای تکراری، یا ترتیبِ نادرست. با تنظیمِ این وضعیت، همهٔ کارهای نمونهخوانیِ این فهرست باید تا بررسیِ یک ویرایشگرِ باتجربه متوقف شود. لطفاً مشکلات را در صفحهٔ بحثِ فهرست یا در فیلدِ Volumes یادداشت کنید تا بررسی و رفعِ مشکل آسانتر شود.
| [[:رده:آثار نیازمند بازسازی پرونده|پروندههای نیازمند بازسازی]]
|-
| پیش از نمونهخوانی باید پروندهٔ منبع بررسی شود (برگهای افتاده، بیترتیب و جز آن)
| X
| پیش از آغازِ نمونهخوانی باید پروندهٔ منبع بررسی شود
| پروندهٔ منبع بارگذاری شده، اما هنوز از نظرِ مشکلاتی مانندِ برگهای افتاده یا بیترتیب بررسی نشده است.
| [[:رده:آثار نیازمند رسیدگی به پرونده|پروندههای نیازمند رسیدگی]]
|-
|
|
|
| شمارِ اندکی از صفحات فهرست وضعیتی ندارند؛ این حالت معمولاً تنها زمانی رخ میدهد که صفحهٔ فهرست بدشکل باشد.
| [[:رده:آثار نیازمند تعیین وضعیت پیشرفت|وضعیت پیشرفت نامعلوم]]
|}
; {{لنگر+|برگهها}}
:''نگاه کنید به
[[Help:Page numbers#Page numbers in the Index namespace|راهنمای شمارهگذاریِ برگها در فضای نام فهرست]]''
<div style="margin-left:1.75em;">
<p>این فیلد ابزاری است برای ساختِ نمایشِ گرافیکیِ همهٔ موقعیتها (یا برگهای اسکنشده) در یک پروندهٔ DjVu یا PDفِ بارگذاریشده، آنگونه که با شمارهگذاریِ دستیِ برگها بازنگاشت میشوند تا هرگونه ناهمخوانیِ میانِ پروندهٔ اصلی و این نمایشِ گرافیکی جبران شود. این نگاشتها، با جابهجایی یا بیجابهجایی، بهطور خودکار به هدفهای نظیرِ خود در فضای نام برگه پیوند میخورند؛ جاییکه متنِ استخراجشده از پروندهٔ منبع، در کنارِ تصویرِ بندانگشتیِ همان موقعیت (یا برگِ اسکنشده) نمایش داده میشود. این کار برای تسهیلِ روندِ رونویسی و نمونهخوانی انجام میگیرد.</p>
<p>این کار از راهِ برچسبِ <code><nowiki><pagelist /></nowiki></code> همراه با دستورهای ازپیشتعریفشده انجام میشود. فیلدِ Pages بهطور پیشفرض با برچسبِ <code><nowiki><pagelist /></nowiki></code> پر میشود و اگر دستنخورده بماند، همیشه یک نگاشتِ ساده و یکبهیکِ موقعیت-به-برگ (بدون جابهجایی یا سفارشیسازی) برای همهٔ پروندهٔ منبع میسازد.</p>
</div>
;برچسبِ pagelist {{anchor|pagelist}}
<div style="margin-left:1.75em;">
<p>برچسبِ <code><nowiki><pagelist /></nowiki></code> راهی ساده و در عینِ حال نیرومند برای تعیینِ شیوهٔ نگاشتِ موقعیت-به-شمارهٔبرگ در هر اثری است و برای ساختارهای گوناگون بهآسانی کاربرد دارد. میتوان به آن فرمان داد که برخی موقعیتها را بدونِ شماره نشان دهد؛ برای نمونه <code><nowiki><pagelist 1to2=- 3=1 /></nowiki></code> باعث میشود موقعیتهای ۱ و ۲ بدونِ شماره (-) نشان داده شوند و شمارهگذاری از موقعیتِ سوم با برگِ شمارهٔ ۱ آغاز شود.</p>
<p>از اوایلِ ۲۰۲۴، گاهی pagelist برای پروندههای تازهساختهشده کار نمیکند و پیامِ {{red|'''بازهٔ نامعتبر'''}} نشان داده میشود. راهحل، استفاده از دکمهٔ «پاکسازی میانگیر» ([[پرونده:OOjs UI icon reload.svg]]) در گوشهٔ بالا-راستِ صفحهٔ فهرست است.
<p>میتوان از متن نیز برای برچسبگذاریِ موقعیتها استفاده کرد. برای نمونه: <code><nowiki><pagelist 1=جلد 2to6=- 7=عنوان 8=2 20="تصویر ۱" /></nowiki></code>. توجه کنید که هرجا در برچسبِ متنی فاصله باشد، نشانههای نقلقول (") لازماند.</p>
<p>اگر رشتهای از موقعیتها در نسخهٔ چاپیِ اصلی با اعدادِ رومیِ کوچک شمارهگذاری شده باشند، از <code><nowiki><pagelist 5to10=roman 5=1 11=1 /></nowiki></code> برای نشاندادنِ این موضوع استفاده کنید. این کار موقعیتِ ۵ را به i، موقعیتِ ۶ را به ii و به همین ترتیب تنظیم میکند. به «11=1» توجه کنید؛ این بخش برای آغازِ دوبارهٔ شمارشِ اعدادِ عربی، بلافاصله پس از پایانِ شمارهگذاریِ رومی، به کار میرود. برچسبِ همتا برای اعدادِ رومیِ بزرگ، «highroman» است.</p>
<p>فرمانِ <code><nowiki><pagelist /></nowiki></code> را میتوان چندینبار در یک صفحه به کار برد؛ این کار در فرهنگنامهها ([[:en:Index:A Dictionary of Music and Musicians vol 4.djvu]] را ببینید) یا در آثاری که از چند اثرِ کوچکتر با بازههای جداگانهٔ موقعیت-به-برگ ساخته شدهاند ([[:en:Index:Tracts for the Times Vol 1.djvu]] را ببینید) سودمند است. برای استفادهٔ چندگانه، از این نحو استفاده میشود: <code><nowiki><pagelist from=147 to=185 /></nowiki></code>. این کد تنها موقعیتهای ۱۴۷ تا ۱۸۵ را نشان میدهد.</p>
</div>
{| style="background-color:#FFFF83;color: #202122; border:1px solid yellow; margin:1em auto 0em auto; width:70%;"
|+ '''توصیههای کلی برای برچسبگذاریِ برگها'''
| رو و پشت جلد کتاب را، اگر خود دارای محتوای درخورِ توجهاند، «جلد» (Cvr) برچسب بزنید.
پیشگفتار تصویری را «تصویرِ آغازین» (Fpiece) برچسب بزنید.
بخشهای آغازینِ اثر که در شمارشِ اصلیِ کتاب جای نمیگیرند باید نامهایی مانندِ «صفحه عنوان کوتاه»، «صفحه عنوان»، «فهرست مطالب» و مانندِ آن بگیرند. اگر هریک از اینها در بازهٔ شمارهگذاریشده جای بگیرند، باید بر پایهٔ همان توالیِ شمارهگذاریِ اثر برچسب بخورند. اگر شمارِ این صفحات زیاد است (نیمعنوان، صفحهٔ حق نشر، تقدیمنامه، فهرست مطالب و…)، بهتر است پیشِگفتارها با اعدادِ رومی شمارهگذاری شوند (حتی اگر این شمارهها در خودِ اثر دیده نشوند). معمولاً نیمعنوان (در صورت وجود) یا صفحه عنوان، نخستین صفحه (صفحهٔ i) این توالی خواهد بود.
تصاویرِ تمامصفحه که بخشی از روندِ پیوستهٔ موقعیت-به-شماره ''نیستند''، باید "تصویر" (Img) برچسب بخورند. همچنین میتوان آنها را با شمارهٔ لوح یا شکلِ خودشان برچسب زد؛ برای نمونه "لوح_۵" یا "شکل_۷۲". هرجا تردید داشتید، برچسبِ یکتا همیشه بر بازاستفاده از برچسبِ پیشین برتری دارد.
تصاویرِ تمامصفحه که ''بخشی'' از روندِ پیوستهٔ موقعیت-به-شمارهاند، هرگز نباید جز با شمارهٔ موردِ انتظار (یا نامِ متنیِ منطقی) برچسب بخورند. هر انحراف از این قاعده باید بهروشنی مستند و در صورتِ پرسش توجیهپذیر باشد.
موقعیتهای دارایِ آگهی را "آگهی" (Adv) برچسب بزنید.
موقعیتهایی که از هرگونه محتوای منتشرشده خالیاند (برگهای سفید) و بخشی از روندِ پیوستهٔ موقعیت-به-شماره ''نیستند''، با "-" ("–"، "—") برچسب بخورند؛ هرکدام را برگزینید، اما در سراسرِ یک اثر یکدست به کار ببرید. خطفاصلهٔ بلند ("–") برای خوانایی در قلمهای کوچکتر بر خطفاصلهٔ معمولی ("-") برتری دارد. این موقعیتها بیشتر در پایانِ کتاب دیده میشوند، اما ممکن است در دو سویِ یک تصویرِ تمامصفحه نیز بیایند.
موقعیتهایی که «سفید»اند اما ''بخشی'' از روندِ پیوستهٔ موقعیت-به-شمارهاند، نباید جز با شمارهٔ موردِ انتظار (یا نامِ متنیِ منطقی) برچسب بخورند. خالیبودنِ آن موقعیت با وضعیتِ «بینوشته» نشان داده خواهد شد.
|}
{| style="background-color:#7cfc00;color: #202122; border:1px solid yellow; margin:0em auto 1em auto; width:70%;"
|+ '''قواعدِ برچسبگذاریِ برگها'''
| همهٔ موقعیتها، از نخستین تا واپسین، خواه بهطورِ کامل رونویسی شده باشند یا تنها یک برگِ خالی باشند، خواه هرگز تراگنجانی نشده باشند، '''''باید''''' با یک برچسبِ صفحه مشخص شوند!
نادیدهگرفتنِ بازهای در توالیِ موقعیتهای پروندهٔ منبع، یا برچسبنزدنِ موقعیتهایی که {{زیرخط|بهروشنی وجود دارند}} (حتی اگر هرگز بهصورتِ برگ در فضای نام برگه ساخته نشوند)، هردو با سیاستِ ویکینبشته ناسازگارند. هرگونه سفارشیسازیِ از ایندست باید تنها در تراگنجانیِ نهاییِ اثر در فضای نامِ اصلی انجام شود؛ ''یا'' پیش از بارگذاری، مستقیماً در ساختارِ خودِ پروندهٔ منبع.
ساختنِ چنین موقعیتهای نسبتدادهنشده یا نادیدهگرفتهشده در خطِ فرمانِ <code><nowiki><pagelist /></nowiki></code> — بیآنکه برگِ متناظرشان در فضای نام برگه ساخته شود — تنها به بزرگشدنِ <span class="plainlinks" style="background-color:#FFFF83; color:blue;">[[Special:LonelyPages|فهرستِ صفحههای یتیم]] میانجامد، بیآنکه دستاوردِ مثبتِ دیگری داشته باشد.
استفاده از چنین روشهایی برای پوشاندن یا دورزدنِ مشکلاتِ ساختاریِ یک پروندهٔ بارگذاریشده، هرگز شیوهای پذیرفتنی نیست.
|}
; {{لنگر+|جلدها}}
: اگر این اثر چندجلدی است، پیوند به صفحاتِ فهرستِ جلدهای دیگر را در اینجا بگذارید. برای نمونهای واقعی نگاه کنید به [[فهرست:شرح حال رجال ایران در قرن ۱۲ و۱۳ و ۱۴ هجری، جلد ۱.pdf]] و [[فهرست:شرح حال رجال ایران در قرن ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ هجری، جلد ۶.pdf]] (اثری با چند جلد). برای نمونهای پیچیدهتر با ساختارِ تودرتوتر، میتوانید در ویکینبشته انگلیسی [[s:en:Index:Popular Science Monthly Volume 5.djvu]] را ببینید.
; {{لنگر+|فهرست مطالب}}
: فهرستِ مطالبِ متن. این فهرست معمولاً به فصلها در فضای نامِ اصلی پیوند میدهد.
: فهرستِ مطالب را میتوان مستقیماً و با ویکیمتنِ ساده ([[mw:Help:Lists#List basics|فهرستها]]، [[راهنما:جدول|جدول]] یا پیوندِ ساده) در اینجا نوشت، یا با الگوی {{Auxiliary Table of Contents} ساخت. اما اگر خودِ متن دارای فهرستِ مطالب باشد، میتوان با «تراگنجانیِ» صفحاتِ متن (نامِ هر صفحه را میانِ دو آکولاد بگذارید) همان فهرست را نشان داد. برای نمونهٔ این روش، در ویکینبشته انگلیسی [[s:en:Index:Air Service Boys over the Rhine.djvu]] را ببینید. نکته: میانِ صفحاتِ پیاپی هنگامِ تراگنجانی، فاصله یا خطِ تازه نگذارید تا همترازیِ عمودیِ صفحات بههم نخورد.
: اگر یک برگ تنها فهرستِ مطالب را در خود ندارد، میتوانید تنها همان بخش را با «[[H:LST|تراگنجانش بخشِ برچسبخورده» (نگاه کنید به [[mw:Help:Labelled Section Transclusion|راهنمای این ابزار در مدیاویکی]]) تراگنجانی کنید، با افزودنِ <code><nowiki>{{#lst:برگه:نام فهرست.djvu/شماره برگ|نام بخش}}</nowiki></code> به صفحهٔ فهرست – برای نمونه [[:en:Index:Amazing Stories Volume 16 Number 06.djvu]] را ببینید.
: اگر فهرستِ مطالب طولانی است، میتوان یک پنجرهٔ پیمایشی ساخت؛ پیش از فهرست <code><nowiki><div style="width: 95%; height: 700px; overflow: auto; border:thin grey solid; padding: 0px 5px 0px 20px;"></nowiki></code> و پس از آن <code><nowiki></div></nowiki></code> بگذارید.
: گاهی فهرستِ مطالبِ خودِ متن آنقدر پیچیده یا پرجزئیات است که صفحهٔ فهرست را بسیار طولانی میکند. در چنین مواردی میتوان فهرستِ مطالبِ سادهتری با پیوند به فصلها ساخت. برای مثال، [[:en:Index:History of england froude.djvu]] را با [[:en:Index:History of England (Froude) Vol 2.djvu]] قیاس کنید.
; {{لنگر+|وضوح اسکن در حالت ویرایش}}
: این پارامتر، وضوحِ پیشفرضِ محاسبهشده برای تصویرِ بندانگشتی در نمای ویرایشِ هر صفحه از فضای نام برگه را بازنویسی میکند. برای نمونه، مقدارِ ۱۰۰۰ در این فیلد، بندانگشتیای بر پایهٔ ۱۰۰۰ پیکسل خواهد ساخت.
: هماکنون، در برخی مرورگرها پدیدهای بهنام «ناخنِ سیاه» رخ میدهد؛ یعنی بهاشتباه یک بندانگشتیِ کاملاً سیاه در نمای ویرایش نشان داده میشود. آزمودنِ این مقدار (معمولاً چیزی میانِ ۳۰۰ تا ۱۶۰۰) با واداشتنِ سامانه به وضوحی پایینتر از پیشفرض، معمولاً این مشکل را برطرف میکند.
; {{لنگر+|سرآیند}}
: این پارامتر، سرآیندِ هر صفحه در فضای نام برگهٔ وابسته به این فهرست را کنترل میکند. سرآیندِ هر برگِ تازه در فضای نام برگه، از پیش با هرآنچه در این پارامتر نوشته شده، پر خواهد شد.
: سرآیند بیشتر برای عنوانها (کتاب، فصل، مقاله و…) و شمارهٔ برگ به کار میرود؛ هرآنچه در بالای صفحه باید بیاید اما نباید در فضای نامِ اصلی تراگنجانی شود. اگر قالبی یکسان در سراسرِ اثر تکرار میشود، بهتر است همان قالب و متن در این پارامتر گنجانده شود.
: الگوی متداول برای این پارامتر، {{سرصفحهمستمر}} است. این الگو سه پارامترِ خود را دارد که متنِ چپچین، میانچین و راستچین میسازند. کلیدواژهٔ جادوییِ <code>{{{pagenum}}}</code> نیز سودمند است؛ این کلیدواژه همان شماره یا متنِ بهکاررفته برای پیوندِ برگ در پارامترِ pagelist را کپی میکند و شمارهگذاریِ خودکارِ برگها را ممکن میسازد (بهشرطِ درستیِ پارامترِ pagelist). اگر کتاب [[راهنما:ویرایش ویکینبشته|پانوشتِ حاشیهای]] دارد، میتوانید الگوی {{sidenotes begin}} را در این فیلد بگنجانید.
: سرآیند را میتوان در هر برگِ مجزا نیز ویرایش کرد. این کار پارامترِ Header در صفحهٔ فهرست یا هیچ برگِ دیگری را دگرگون نمیکند. سرآیند هرگز روی اثرِ نهاییِ فضای نامِ اصلی اثر نمیگذارد.
: کاستیِ استفاده از این فیلد این است که سرآیندِ چپ و راست را در نظر نمیگیرد و همه را یکسان قالببندی میکند. یک راهِ چاره این است که شمارهٔ برگ را در هر دو سویِ الگوی سرآیندِ مستمر بگذارید و هنگامِ نمونهخوانیِ هر برگ، یکیِ نامناسب را پاک کنید. نمونهای از این روش را میتوانید در [[Index:The Rover Boys on the Great Lakes.djvu]]: <code><nowiki>{{rh|{{{pagenum}}}|ROVER BOYS ON THE GREAT LAKES.|{{{pagenum}}}}}</nowiki></code> ببینید. همچنین میتوانید از {{tl|rvh}} استفاده کنید که به صورت خودکار فرد یا زوج بودن شماره صفحه را تشخیص میدهد.
; {{لنگر+|پسایند}}
: مانندِ سرآیند، این پارامتر متنِ پیشفرضِ پایانهٔ هر برگِ وابسته به این فهرست را کنترل میکند.
: معمول است که شمارهٔ برگ در پسایندها بیاید. کلیدواژهٔ <code>{{{pagenum}}}</code> همراه با الگوی {{سرصفحهمستمر}} میتواند این کار را ساده کند. همچنین برچسبِ <code><nowiki><references /></nowiki></code> — بههمراه الگوهای {{reflist}} یا {{smallrefs}} در صورتِ نیاز — برای نمایشِ پانوشتها به کار میرود. اگر کتاب پانوشتِ حاشیهای دارد، میتوانید الگوی {{sidenotes end}} را در این فیلد بگنجانید.
: پسایند را نیز میتوان در هر برگِ مجزا ویرایش کرد، بیآنکه پارامترِ Footer در صفحهٔ فهرست یا هیچ برگِ دیگری دگرگون شود. پسایند هرگز روی اثرِ نهاییِ فضای نامِ اصلی اثر نمیگذارد.
; {{لنگر+|ردهها}}
: این پارامتر برای ردههای مدیریتیِ پروژه به کار میرود (برای نمونه ردههای مربوط به ویکیپروژهها). ردههای زیرِ «رده:آثار» (ردهبندیِ آثار برپایهٔ نوع، ژانر، موضوع، کشور و مانندِ آن) یا ردههای زیرِ «رده:پدیدآورندگان» ''نباید'' در صفحاتِ فهرست به کار روند (این ردهها بهترتیب متعلق به صفحاتِ تراگنجانیشدهٔ فضای نامِ اصلی و صفحاتِ پدیدآورندهاند) و هرجا دیده شوند باید جابهجا شوند.
== ساخت از روی پروندههای تصویریِ مجزا ==
فهرست را میتوان از JPEG، PNG و دیگر پروندههای تصویری نیز ساخت، همانگونه که از قالبهای ظرفی مانندِ PDF و DjVu ساخته میشود. این حالت، برای نمونه، عکسهای مجزای برگها یا آثارِ غیرِ چاپی مانندِ کتیبهها و لوحها کاربرد دارد. بهسببِ پیچیدگیِ افزوده و دیگر کاستیهای این روش، این کار تنها برای آثارِ بسیار کوتاه ('''توصیه نمیشود''')، مانندِ آثارِ یک یا دو-سه برگی، به کار رود.
این روند مانندِ ساختِ فهرستِ معمولی است، با این تفاوتها:
# '''ساختِ صفحه.''' یک صفحهٔ تازه در فضای نام فهرست بسازید، همانگونه که در هر فضای نامِ دیگری میسازید. اگر این صفحه تنها یک تصویر دارد، بهتر است نامِ پرونده بهعنوانِ نامِ صفحه به کار رود. برای نمونه: «پرونده:کتیبه.jpg» به «فهرست:کتیبه.jpg» میانجامد. اگر این صفحه چند پرونده دارد، نامی بگزینید که معنادار باشد.
# '''پارامترها.''' برخی پارامترها باید دستی وارد شوند.
#* اسکنها: این پارامتر فهرستی کشویی از نوعِ پرونده است. نوعِ پروندهٔ بهکاررفته را برگزینید. اگر در فهرست نبود، «other» را برگزینید.
#* تصویر جلد: هیچ تصویرِ جلدِ خودکاری ساخته نمیشود. بهجای شمارهٔ برگ، باید کدِ کاملِ تصویر وارد شود؛ برای نمونه: <code><nowiki>[[پرونده:کتیبه.jpg|200px]]</nowiki></code>. اگر چند تصویر به کار رفته، از نخستین تصویرِ منبع یا مناسبترینِ آنها برای «تصویرِ جلد» استفاده کنید.
#* Pages: هیچ pagelist خودکاری ساخته نمیشود. بهجای برچسبِ <code><nowiki><pagelist /></nowiki></code>، هر برگ باید دستی افزوده شود. هر برگ باید پیوندی ویکی به برگِ معینی در فضای نام برگه باشد، با استفاده از نامِ پروندهٔ منبع (و جایگزینیِ پیشوندِ «پرونده:» با «برگه:»). برای نمونه:
#*# یک تصویر: اگر «فهرست:کتیبه.jpg» (بر پایهٔ «پرونده:کتیبه.jpg») به کار رفته، پیوندِ ویکی باید <code><nowiki>[[برگه:کتیبه.jpg|1]]</nowiki></code> باشد.
#*# چند تصویر: اینها باید بهترتیب افزوده شوند؛ برای نمونه پیوندهای ویکی باید در این خطوط باشند: <code><nowiki>[[برگه:نشریهٔ ۱۹۰۰ صفحه ۱.jpg|1]] [[برگه:نشریهٔ ۱۹۰۰ صفحه ۲.jpg|2]]</nowiki></code> و به همین ترتیب.
توجه کنید که پروندههای تصویریِ مجزا، برخلافِ پروندههای PDF و DjVu، لایهٔ متنیِ نویسهخوانیشده (OCR) ندارند (پروندههای TIFF گرچه میتوانند متن داشته باشند، اما در این روند کاربردی ندارند). ابزارِ [[mw:Help:Extension:Wikisource/Wikimedia OCR|نویسهخوانِ ویکیمدیا]] را میتوان برای درخواستِ نویسهخوانیِ موردیِ تکتصاویر به کار برد. در غیرِ این صورت، باید کلِ متن از روی تصویر دستی رونویسی شود.
=== نمونهها (ویکینبشته انگلیسی) ===
برای دیدنِ نمونههای بیشتر، میتوانید این صفحات را در ویکینبشته انگلیسی ببینید:
تکبرگ:
* [[s:en:Index:Memorial written by Josephine Griffing asking that women be commissioned to assist with the care and education of the freedmen.jpg]]
* [[s:en:Index:Yul-brynner-immigration-xl.jpg]]
* [[s:en:Index:EmancipationProclamation.jpg]]
چندبرگ:
* [[s:en:Index:Supplemental Act of July 12, 1862.jpg]]
* [[s:en:Index:The Complete Collection of Pictures & Songs by Randolph Caldecott.jpg]]
== صفحاتِ بحثِ فهرست ==
از آنجا که رونویسیِ آثارِ ما کاری گروهی است — و شاید سبکِ خاصی از شیوهنامه، یا الگوهایی معین، یا اطلاعاتِ دیگری باشد که مشارکتکنندهٔ نخست میخواهد به دیگر رونویسیکنندگان برساند — پیشنهاد میشود چنین اطلاعاتی به صفحهٔ بحثِ فهرست افزوده شود. برای آگاهکردنِ رونویسیکنندگان از وجودِ چنین اطلاعاتی، صفحهٔ فهرست میتواند یادداشتی با پیوند به صفحهٔ بحث نشان دهد.
{{Index talk remarks}}
== نمونهخوانی و تراگنجانی از صفحهٔ فهرست ==
صفحاتِ فهرست کانونِ نمونهخوانیاند. هر برگ در pagelist باید نمونهخوانی شود و پارامترِ Progress بر همان اساس بهروز شود.
برای اطلاعاتِ بیشتر نگاه کنید به:
* [[Help:Proofread]]
* [[Help:Transclusion]]
== الگوی صفحهٔ فهرست ==
چیدمانِ پیشفرضِ صفحهٔ فهرست را الگوی «مدیاویکی:Proofreadpage index template» کنترل میکند. برای کارکردِ درستِ این الگو، جاوااسکریپت باید در مرورگرِ کاربر فعال باشد. اگر جاوااسکریپت غیرفعال یا ناموجود باشد، کاربر تنها خودِ الگو را در یک پنجرهٔ ویرایشِ معمولی خواهد دید. گاه ممکن است لازم شود کاربری عمداً جاوااسکریپت را غیرفعال کند تا خودِ الگو را مستقیماً ویرایش کند، اما این کار باید بهندرت انجام شود.
== ابزارها ==
در صفحاتِ فهرست، چهار ابزار در دسترساند:
* [https://tools.wmflabs.org/book2scroll/index.html تبدیلِ کتاب به طومار] (نمادِ [[پرونده:Library-logo.svg|20px]]) که پرونده را بهصورتِ پیمایشی (نه برگبهبرگ) نمایش میدهد
* [https://bookreader.toolforge.org کتابخوان] (نمادِ [[پرونده:BookReader-favicon.svg|20px]]) که نمایی یکصفحهای یا دوصفحهای از اسکن ارائه میدهد
* ابزارِ پاکسازیِ پرونده (نمادِ [[پرونده:OOjs_UI_icon_reload.svg|20px]]) که لایههای djvu یا pdf پرونده را در ویکیانبار تازه میکند
{{جعبه ناوبری راهنمای نمونهخوانی}}
[[رده:راهنما]]
063bwwnhuocu82svf05ax8k8vvqkjka
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۴۲
104
69632
298031
235813
2026-09-01T19:41:55Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298031
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>خلفای عباسی عمدتاً برخورد مستقیم و سرکوب را شیوهٔ خود در مقابل زیدیان قرار دادند تا به زعم خود از گسترش افکار آنان جلوگیری نمایند، اما با این حال، زیدیان موفق به تشکیل دولتهای محدودی نیز گردیدند که در ادامه بدانها پرداخته شدهاست.
آنچه در تاریخ حیات زیدیان میتواند مورد توجه ویژه قرار گیرد، رویکرد متناقض آنها در برخورد با فرقههای اسلامی است، چنانکه از امامیه فاصله گرفتند، به معتزله نزدیک شدند و با برخی گروهها هیچگونه ارتباط معناداری نیافتند.
'''۲-قیام زید بن علی:'''
زید پس از حضور در دربار هشام بن عبدالملک و بعد از مکالمهٔ تندی که میان او و هشام رد و بدل شد و خلیفهٔ وقت اموی از اهانت به زید دریغ ننمود، نارضایتی خود را از دستگاه حاکمه آشکار ساخت.<ref>این سعد، کتاب الطبقات الکبیر، ج۷، ص۳۲۰؛ البلاذری، کتاب جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۲۷.</ref> هشام بن عبدالملک، زید را به کوفه فرستاد تا اتهام مالی که بر وی وارد نموده بود بررسی شود. پس از اینکه بیپایگی اتهام روشن شد، زید آزاد و توسط یوسف بن عمر ثقفی حاکم کوفه به دستور هشام از شهر اخراج گردید. زید با اصرار فراوان کوفیان به شهر بازگشت و رهبری قیام بر ضد بنیامیه را پذیرفت. در هنگامهٔ نبرد، زید کشته شد و بدن او بر دار آویخته شد.<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۹۷-۲۹۹.</ref> هرچند که هزاران نفر از اهل کوفه و تعداد قابل توجهی از ساکنین مناطق مختلف مانند مدائن، بصره، واسط، موصل، خراسان و ری و جزیره را در شمار بیعتکنندگان با زید یاد کردهاند، <ref>البلاذری، کتاب جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۳۴.</ref> اما در زمان رویارویی با سپاه یوسف بن عمر، بسیاری از بیعتکنندگان او را رها کردند.<ref>ابن الجوزی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الأمم، ج۷، ص۲۱۸.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
qeh501jronkc4m1wh19ipi32wdzf283
298148
298031
2026-09-01T19:55:12Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298148
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" />{{کوچک}}{{سصم||| تأثیر دیدگاههای سیاسی و مذهبی فرقهٔ زیدیه در تعامل یا تقابل با دیگر گروهها <nowiki>|</nowiki> ۳۱}}{{پایان کوچک}}{{خطکش}}</noinclude>چنین کسی امام واجب الطاعه است.<ref>الشهرستانی، الملل و النحل. ج ۱، ص ۱۵۳.</ref> زیدیه قائم به شمشیر بودن و قدرت بر دفاع را از شرایط امام میشمارند و از این جهت امامت کودکان را نمیپذیرند. آنان عصمت را نیز در امامت شرط نمیدانند.<ref>مشکور، تاریخ شیعه و فرقههای اسلام تا قرن چهارم. ص ۶۰.</ref> برخی از گروه های زیدیه خروج دو امام را در دو مکان مجزا در صورتی که خصلتهای فوق را داشته باشند بهطور همزمان جایز میشمارند و هر دو را واجب الطاعه میدانند.<ref>الشهرستانی، الملل و النحل. ج ۱، ص ۱۵۴.</ref> در میان فرق زیدیه، بتریه از همه نزد اهلسنت گرامیترند، چرا که این گروه، امام علی (ع) را افضل دانسته و امامت ابوبکر را نیز میپذیرفتند. اینان بر عثمان و طلحه و زبیر خرده میگرفتند و برای هر کس از اولاد علی (ع) که خروج کند، در هنگام خروجش امامت را ثابت میدانستند و تمام اولاد علی (ع) را از هر بطنی در این امر یکسان میشمردند.
'''۴-رویکردهای سیاسی و کلامی فرقهٔ زیدیه:'''
زیدیه با اتکا به روایات منسوب به زید بن علی، راه مماشات و همزیستی نسبی با اهل سنت را پیش گرفتند و با توجه به ارتباط نزدیک آنان با معتزله، این مدارا و مماشات تا هنگامی که معتزله برقرار بودند، تداوم یافت. نظرگاههای کلامی و اعتقادی زیدیه نیز بسیار به معتزله نزدیک است و کلام زیدیه بهجز در مباحث معدودی از جمله امامت، در چهارچوب نظری کلام معتزله تعریف میگردد.
یکی از خصوصیات زیدیه، تساهل و انعطاف نسبی در مسائل اعتقادی است. آنان در شرایطی تحت تأثیر منطق و دلایل ارائهشده توسط دیگر گروهها قرار گرفتند که ریشهٔ این انعطاف را شاید بتوان در انعطاف شخص زید و تعامل وی با اطرافیان دانست. زید بن علی با افراد مختلف و سران معتزله و اهل سنت در ارتباط بود و حتی بسیاری از بنیالحسن نیز در آینده از پیروان زیدیه محسوب شدند.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
8rb2a6fw0p7b4hzk1oouxu6m987jlic
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۴۳
104
69633
298032
235814
2026-09-01T19:41:56Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298032
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>بردهای که از محل دفن زید خبر داشت، مأموران یوسف ثقفی را آگاه ساخت. آنها جنازهٔ وی را بیرون آورده و در کناسه کوفه بر دار کردند (۱۲۲هـ). سر وی را نیز نزد هشام فرستادند که او آن را در دروازهٔ دمشق آویخت. سپس آن را به مدینه فرستاد تا آنجا نیز بر دار کردند و تا پایان خلافت هشام اینچنین بود و پس از مرگ هشام وقتی ولید بن یزید (۱۲۶هـ) به خلافت رسید امر به سوزاندن آن کرد.<ref>ابن کثیر، البدایة و النهایة، ص۱۴۵۷.</ref> در باب منشاء اطلاق عنوان «رافضه» به شیعیان گفتهشده، هنگامی که شیعیان کوفه جواز امامت مفضول را از زید شنیدند و دانستند که او از شیخین تبری نمیجوید، او را رها کردند و به همین دلیل به رافضه (رهاکنندگان، ردکنندگان) نامیده شدند.<ref>الشهرستانی، الملل و النحل. ج۱، ص۱۵۵.</ref>
هنگامی که زید بن علی به شهادت رسید، فرزندش یحیی پس از او قیام کرد و امام زیدیان شد، به خراسان رفت و جماعتی کثیر گرد او جمع آمدند. از امام صادق<sup>(ع</sup>) به او خبر رسید که او کشته خواهد شد همانگونه که پدرش به قتل رسید (۱۲۵هـ) و چنانکه به او خبر دادهشد بر او رفت. امر امامت پس از او به محمد و ابراهیم فرزندان عبدالله بن حسن مثنی رسید که آنان نیز کشته شدند و امام صادق<sup>(ع</sup>) به تمام این احوال آنها را خبر داد و فرمود که پدرانش او را به این اخبار آگاه ساختهاند.
'''۳-فرقهٔ زیدیه:'''
زیدیه را اتباع و معتقدان به امامت زید بن علی بن الحسین بن علی<sup> (ع)</sup> معرفی میکنند<ref>الحسینی، غایة الاختصار فی أخبار البیوتات العلویه المحفوظة من الغبار، ص۷۹.</ref> که امامت را در اولاد فاطمه <sup>(س)</sup> دخت نبی اکرم <sup>(ص)</sup> دانسته و آن را در غیر اولاد ایشان جایز نمیدانند. شرایط امام را از نظر زیدیه فاطمی بودن، عالم و زاهد و شجاع و سخاوتمند بودن و از اولاد یکی از حسنین بودن دانستهاند که به امامت خروج کند.<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
7szix59tebnwhp47rvfu265f4sldw2q
298149
298032
2026-09-01T19:55:14Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298149
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" />{{کوچک}}{{سصم| ۳۲ <nowiki>|</nowiki> مجلهٔ جُندیشاپور||}} {{پایان کوچک}}{{خطکش}}</noinclude>'''۵-ارتباط زیدیه با اهل سنت:'''
احکام و فرائض فرقههای زیدیه، مطابق یا نزدیک به مذاهب اهل سنت است.<ref>همان، ص۳۲.</ref> این فرقه از دیگر فرق شیعه به مذهب تسنن نزدیکترند. ابوحنیفه نعمان بن ثابت (۸۰-۱۵۰هـ) نیز که از بزرگان فقهای سنی مذهب بود، با زید ارتباط خوبی داشت و گفتهشده که با او بیعت کرد. هنگام قیام زید، ابوحنیفه سی هزار درهم برای او فرستاد و مردم را به یاری او برانگیخت.<ref>مشکور، تاریخ شیعه و فرقههای اسلام تا قرن چهارم. ص۶۰.</ref> فقیهان دیگری را نیز در شمار موافقان زید آوردهاند، از جمله سلمه بن کهیل، یزید بن ابی زیاد، هاشم البرند و ابوهاشم الرمانی.<ref>البلاذری، کتاب جمل من أنساب الأشراف، ص۴۳۵.</ref> از نظر عقاید و اصول کلامی، دیدگاه زیدیه بسیار به اهل سنت نزدیک است. این اصول و دیدگاهها متعلق به معتزله یا اشعری مسلکان است و البته بیشک زیدیه به معتزله نزدیکترند.<ref>النشار، نشأة الفکر الفلسفی فی الاسلام، ص۱۵۷.</ref>
'''۶-روابط زیدیه با معتزله:'''
معتزله که یک جریان فکری برخاسته از اهل سنت بودند، در همان دهه های اولیهٔ فعالیت خود، راه خویش را از اهل حدیث جدا کرده و پس از تندروی بسیار در سیاست و کلام، به زوال و انقراض دچار شدند. در حال حاضر اثری از این جریان فکری و کلامی در میان مسلمانان موجود نیست، هرچند تفکر و اندیشهٔ کلامی آنان، هم در میان شیعیان و هم در میان اهل سنت اثرات ماندگاری را به یادگار گذارده است. همانگونه که گفته شد، بسیاری از دیدگاه های زیدیه منطبق با اصول عقاید معتزله است. آنان در اصول به رأی و نظر معتزله مراجعه میکردند و ائمهٔ اعتزال را بیش از امامان اهل بیت<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
k77x4i72zvwvtrhzvad1f4c2tmm06lq
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۴۴
104
69634
298033
235815
2026-09-01T19:41:57Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298033
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>چنین کسی امام واجب الطاعه است.<ref>الشهرستانی، الملل و النحل. ج۱، ص۱۵۳.</ref> زیدیه قائم به شمشیر بودن و قدرت بر دفاع را از شرایط امام میشمارند و از این جهت امامت کودکان را نمیپذیرند. آنان عصمت را نیز در امامت شرط نمیدانند.<ref>مشکور، تاریخ شیعه و فرقههای اسلام تا قرن چهارم. ص۶۰.</ref> برخی از گروه های زیدیه خروج دو امام را در دو مکان مجزا در صورتی که خصلتهای فوق را داشته باشند بهطور همزمان جایز میشمارند و هر دو را واجب الطاعه میدانند.<ref>الشهرستانی، الملل و النحل. ج۱، ص۱۵۴.</ref> در میان فرق زیدیه، بتریه از همه نزد اهلسنت گرامیترند، چرا که این گروه، امام علی<sup> (ع)</sup> را افضل دانسته و امامت ابوبکر را نیز میپذیرفتند. اینان بر عثمان و طلحه و زبیر خرده میگرفتند و برای هر کس از اولاد علی<sup> (ع)</sup> که خروج کند، در هنگام خروجش امامت را ثابت میدانستند و تمام اولاد علی<sup> (ع)</sup> را از هر بطنی در این امر یکسان میشمردند.
'''۴-رویکردهای سیاسی و کلامی فرقهٔ زیدیه:'''
زیدیه با اتکا به روایات منسوب به زید بن علی، راه مماشات و همزیستی نسبی با اهل سنت را پیش گرفتند و با توجه به ارتباط نزدیک آنان با معتزله، این مدارا و مماشات تا هنگامی که معتزله برقرار بودند، تداوم یافت. نظرگاههای کلامی و اعتقادی زیدیه نیز بسیار به معتزله نزدیک است و کلام زیدیه بهجز در مباحث معدودی از جمله امامت، در چهارچوب نظری کلام معتزله تعریف میگردد.
یکی از خصوصیات زیدیه، تساهل و انعطاف نسبی در مسائل اعتقادی است. آنان در شرایطی تحت تأثیر منطق و دلایل ارائهشده توسط دیگر گروهها قرار گرفتند که ریشهٔ این انعطاف را شاید بتوان در انعطاف شخص زید و تعامل وی با اطرافیان دانست. زید بن علی با افراد مختلف و سران معتزله و اهل سنت در ارتباط بود و حتی بسیاری از بنیالحسن نیز در آینده از پیروان زیدیه محسوب شدند.
'''۵-ارتباط زیدیه با اهل سنت:'''
احکام و فرائض فرقههای زیدیه، مطابق یا نزدیک به مذاهب اهل سنت است.<ref>همان، ص۳۲.</ref> این فرقه از دیگر فرق شیعه به مذهب تسنن نزدیکترند. ابوحنیفه نعمان بن ثابت (۸۰-۱۵۰هـ) نیز که از بزرگان فقهای سنی مذهب بود، با زید ارتباط خوبی داشت و گفتهشده که با او بیعت کرد. هنگام قیام زید، ابوحنیفه سی هزار درهم برای او فرستاد و مردم را به یاری او برانگیخت.<ref>مشکور، تاریخ شیعه و فرقههای اسلام تا قرن چهارم. ص۶۰.</ref> فقیهان دیگری را نیز در شمار موافقان زید آوردهاند، از جمله سلمه بن کهیل، یزید بن ابی زیاد، هاشم البرند و ابوهاشم الرمانی.<ref>البلاذری، کتاب جمل من أنساب الأشراف، ص۴۳۵.</ref> از نظر عقاید و اصول کلامی، دیدگاه زیدیه بسیار به اهل سنت نزدیک است. این اصول و دیدگاهها متعلق به معتزله یا اشعری مسلکان است و البته بیشک زیدیه به معتزله نزدیکترند.<ref>النشار، نشأة الفکر الفلسفی فی الاسلام، ص۱۵۷.</ref>
'''۶-روابط زیدیه با معتزله:'''
معتزله که یک جریان فکری برخاسته از اهل سنت بودند، در همان دهه های اولیهٔ فعالیت خود، راه خویش را از اهل حدیث جدا کرده و پس از تندروی بسیار در سیاست و کلام، به زوال و انقراض دچار شدند. در حال حاضر اثری از این جریان فکری و کلامی در میان مسلمانان موجود نیست، هرچند تفکر و اندیشهٔ کلامی آنان، هم در میان شیعیان و هم در میان اهل سنت اثرات ماندگاری را به یادگار گذارده است. همانگونه که گفته شد، بسیاری از دیدگاه های زیدیه منطبق با اصول عقاید معتزله است. آنان در اصول به رأی و نظر معتزله مراجعه میکردند و ائمهٔ اعتزال را بیش از امامان اهل بیت<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
taawrvz76ag30ec3yw7d23nnkxvcbh9
298150
298033
2026-09-01T19:55:16Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298150
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" />{{کوچک}}{{سصم||| تأثیر دیدگاههای سیاسی و مذهبی فرقهٔ زیدیه در تعامل یا تقابل با دیگر گروهها <nowiki>|</nowiki> ۳۳}}{{پایان کوچک}}{{خطکش}}</noinclude>تعظیم مینمودند. اما در فروع و احکام شرعی، پیرو ابوحنیفه بودند، به جز مسائل کمی که در آنها با شافعیان و شیعیان همراه بودند.<ref>همانجا.</ref>
این حقیقت که زیدیان در اندیشههای کلامی خود میراثبر معتزله هستند، در نگاه برخی از زیدیان به دید یک اتهام و نقص نگریسته شده و سعی در رفع آن نمودهاند. از جمله حمیدان بن یحیی (د. ۶۵۰هـ) از اندیشمندان زیدی، در کتاب خود با نام مجموع السید حمیدان با نقد دیدگاههای معتزله، این رویهٔ استقلالخواهانه را پی گرفتهاست. بهرغم چنین تلاشهایی، امروزه اندیشههای کلامی زیدیه با همان سبک و سیاق اندیشهٔ معتزلی به دست ما رسیدهاست.<ref>صابری، تاریخ فرق اسلامی، ج۲، ص۸۱.</ref>
'''۷-تعامل و تقابل زیدیه و امامیه:'''
سرآغاز نضج گرفتن فرقهٔ زیدیه با تقابل و تضاد جدی با امامیه همراه بود. در ادامه نیز شیعیان اثنیعشری همواره خود را در تقابل با زیدیان دیده و مناظرات و مجادلات متعدد میان این دو گروه رخ میداد. شاعران نیز در این میان گاهی به هجو و نقد گروه مقابل میپرداختند که نمونههای ناخوشایند آن در منابع سدههای اول ذکر شدهاست.<ref>البغدادی، الفرق بین الفرق. ص۷۰و۷۱.</ref>
در حقیقت زیدیان تاب تحمل شیوهٔ صبورانهٔ امامان شیعه در تعامل با خلفا را نداشتند و به سکوت ایشان خرده میگرفتند. ائمهٔ اطهار (ع) پس از واقعهٔ کربلا در هیچ قیام و انقلابی خصوصاً به صورت مستقیم شرکت نداشته و فضا را برای انقلاب و اصلاح بهصورت نقشآفرینی مستقیم، مناسب نمیدیدند. خصوصاً در زمان امام صادق (ع) که یاران و شاگردان امام ششم متعدد و قابل توجه بودند، انتظار قیام حتی از سوی یاران نزدیک امام نیز مطرح میشد. اما زیدیان با تکیه به مبانی اعتقادی خود که محوریت شمشیر در امامت باشد، تنها امام قائم را امام دانسته و ائمهٔ اطهار (ع) را در از دست<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
nvwdrooz0okgd4nhol1jnh2chhx4dir
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۴۵
104
71928
298034
235816
2026-09-01T19:41:58Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298034
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>تعظیم مینمودند. اما در فروع و احکام شرعی، پیرو ابوحنیفه بودند، به جز مسائل کمی که در آنها با شافعیان و شیعیان همراه بودند.<ref>همانجا.</ref>
این حقیقت که زیدیان در اندیشههای کلامی خود میراثبر معتزله هستند، در نگاه برخی از زیدیان به دید یک اتهام و نقص نگریسته شده و سعی در رفع آن نمودهاند. از جمله حمیدان بن یحیی (د. ۶۵۰هـ) از اندیشمندان زیدی، در کتاب خود با نام ''مجموع السید حمیدان'' با نقد دیدگاههای معتزله، این رویهٔ استقلالخواهانه را پی گرفتهاست. بهرغم چنین تلاشهایی، امروزه اندیشههای کلامی زیدیه با همان سبک و سیاق اندیشهٔ معتزلی به دست ما رسیدهاست.<ref>صابری، تاریخ فرق اسلامی، ج۲، ص۸۱.</ref>
'''۷-تعامل و تقابل زیدیه و امامیه:'''
سرآغاز نضج گرفتن فرقهٔ زیدیه با تقابل و تضاد جدی با امامیه همراه بود. در ادامه نیز شیعیان اثنیعشری همواره خود را در تقابل با زیدیان دیده و مناظرات و مجادلات متعدد میان این دو گروه رخ میداد. شاعران نیز در این میان گاهی به هجو و نقد گروه مقابل میپرداختند که نمونههای ناخوشایند آن در منابع سدههای اول ذکر شدهاست.<ref>البغدادی، الفرق بین الفرق. ص۷۰و۷۱.</ref>
در حقیقت زیدیان تاب تحمل شیوهٔ صبورانهٔ امامان شیعه در تعامل با خلفا را نداشتند و به سکوت ایشان خرده میگرفتند. ائمهٔ اطهار<sup> (ع)</sup> پس از واقعهٔ کربلا در هیچ قیام و انقلابی خصوصاً به صورت مستقیم شرکت نداشته و فضا را برای انقلاب و اصلاح بهصورت نقشآفرینی مستقیم، مناسب نمیدیدند. خصوصاً در زمان امام صادق<sup> (ع)</sup> که یاران و شاگردان امام ششم متعدد و قابل توجه بودند، انتظار قیام حتی از سوی یاران نزدیک امام نیز مطرح میشد. اما زیدیان با تکیه به مبانی اعتقادی خود که محوریت شمشیر در امامت باشد، تنها امام قائم را امام دانسته و ائمهٔ اطهار<sup> (ع)</sup> را در از دست<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
emy87vepieor1f4pk9j5s654o4l2s3m
298151
298034
2026-09-01T19:55:19Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298151
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" />{{کوچک}}{{سصم| ۳۴ <nowiki>|</nowiki> مجلهٔ جُندیشاپور||}} {{پایان کوچک}}{{خطکش}}</noinclude>رفتن فرصت قیام، مقصر میدانستند. در چنین شرایطی ائمه با صبر و حوصله سعی در ایجاد توازن میان تندرویهای زیدیه و غفلت و بیانگیزگی برخی دیگر از گروهها داشتند. گروهی از زیدیه در زمان امامت امام رضا (ع) به ایشان گرویدند. ایشان پس از معرفی این امام بزرگوار توسط مأمون عباسی و بیعت با ایشان، به امامت علی بن موسی الرضا (ع) معتقد شدند و برای مدتی در برابر مردم فروتن بودند، آنگاه بعد از شهادت امام رضا (ع) به فرقهٔ خود از زیدیه بازگشتند.<ref>النوبختی و القمی، سعد بن عبدالله. فرق الشیعة، ص ۹۱.</ref>
مخالفت زیدیان با امامیه را باید در قالب تفاوت بنیادین میان اندیشههای دو گروه تحلیل کرد. اصل اساسی در مبحث امامت در میان زیدیه، جواز امامت مفضول در هنگام حضور شخص فاضل است. توضیح اینکه امامت در نظرگاه زیدیه، با دیدگاه امامیه درباره امامت انطباق ندارد. در حقیقت منظور از امام در میان زیدیه همان خلیفه و حاکم است و نه امام به معنای شیعی و اثنی عشری آن. آنها خلافت شیخین را در همین بستر کلامی پذیرفته و آن را بر مبنای مصلحت اسلام مشروع میدانند. البته پذیرش تقدم مفضول بر فاضل نه یک قاعده بلکه یک استثناء است و همین موضوع و تن ندادن زید به سب خلفا، موجب جدایی گروهی از یاران وی از او شد و از همان زمان این گروه مقابل زیدیه، رافضه نام گرفتند. بنابراین قاعدهٔ عمومی در باب امامت از دیدگاه زیدیه، تقدم افضل است، اما چنانچه کسی بر وصیّ و امام بر حق تقدم جوید در صورتی که استحقاق وصی منصوص را نداند، گناهکار نیست.<ref>ص ابری، تاریخ فرق اسلامی، ج۲، ص ۸۶.</ref>
از دیگر اندیشههای زیدیه که در تضاد با دیدگاه امامیه است، عدم لزوم عصمت امام است. اما مسئلهٔ بسیار مهم در دیدگاه زیدیه، نوع نگاه آنان به موضوع امر به معروف و نهی از منکر است که آن را یکی از شروط امامت میدانند. در واقع امامی که قائم نباشد در نگاه زیدیه، امام نیست! آنها با این نظریه تقیه را نفی کرده و راه نوعی خارجیگری را<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
9674xcsylk1p3y9rrbenchcni5yqmla
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۴۶
104
71929
298035
235817
2026-09-01T19:42:00Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298035
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>رفتن فرصت قیام، مقصر میدانستند. در چنین شرایطی ائمه با صبر و حوصله سعی در ایجاد توازن میان تندرویهای زیدیه و غفلت و بیانگیزگی برخی دیگر از گروهها داشتند. گروهی از زیدیه در زمان امامت امام رضا <sup>(ع)</sup> به ایشان گرویدند. ایشان پس از معرفی این امام بزرگوار توسط مأمون عباسی و بیعت با ایشان، به امامت علی بن موسی الرضا <sup>(ع)</sup> معتقد شدند و برای مدتی در برابر مردم فروتن بودند، آنگاه بعد از شهادت امام رضا <sup>(ع)</sup> به فرقهٔ خود از زیدیه بازگشتند.<ref>النوبختی و القمی، سعد بن عبدالله. فرق الشیعة، ص۹۱.</ref>
مخالفت زیدیان با امامیه را باید در قالب تفاوت بنیادین میان اندیشههای دو گروه تحلیل کرد. اصل اساسی در مبحث امامت در میان زیدیه، جواز امامت مفضول در هنگام حضور شخص فاضل است. توضیح اینکه امامت در نظرگاه زیدیه، با دیدگاه امامیه درباره امامت انطباق ندارد. در حقیقت منظور از امام در میان زیدیه همان خلیفه و حاکم است و نه امام به معنای شیعی و اثنی عشری آن. آنها خلافت شیخین را در همین بستر کلامی پذیرفته و آن را بر مبنای مصلحت اسلام مشروع میدانند. البته پذیرش تقدم مفضول بر فاضل نه یک قاعده بلکه یک استثناء است و همین موضوع و تن ندادن زید به سب خلفا، موجب جدایی گروهی از یاران وی از او شد و از همان زمان این گروه مقابل زیدیه، رافضه نام گرفتند. بنابراین قاعدهٔ عمومی در باب امامت از دیدگاه زیدیه، تقدم افضل است، اما چنانچه کسی بر وصیّ و امام بر حق تقدم جوید در صورتی که استحقاق وصی منصوص را نداند، گناهکار نیست.<ref>صابری، تاریخ فرق اسلامی، ج۲، ص۸۶.</ref>
از دیگر اندیشههای زیدیه که در تضاد با دیدگاه امامیه است، عدم لزوم عصمت امام است. اما مسئلهٔ بسیار مهم در دیدگاه زیدیه، نوع نگاه آنان به موضوع امر به معروف و نهی از منکر است که آن را یکی از شروط امامت میدانند. در واقع امامی که قائم نباشد در نگاه زیدیه، امام نیست! آنها با این نظریه تقیه را نفی کرده و راه نوعی خارجیگری را<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
cn97wvkam4794c7q7rwgz3gvw425m4u
298152
298035
2026-09-01T19:55:21Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298152
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" />{{کوچک}}{{سصم||| تأثیر دیدگاههای سیاسی و مذهبی فرقهٔ زیدیه در تعامل یا تقابل با دیگر گروهها <nowiki>|</nowiki> ۳۵}}{{پایان کوچک}}{{خطکش}}</noinclude>در پیش میگیرند. در واقع آنان چنین میپندارند که اگر کسی در حالی که در خانه نشسته و پردهنشین شده ادعای امامت کند، پیروی از او روا نیست که این دیدگاه در تقابل با نظریهٔ امامیه و اسماعیلیه است. زیدیه هر کسی را از فرزندان امام حسن (ع) و امام حسین (ع) که قیام کند و شمشیر برگیرد و بر مرکب بنشیند و به کتاب و سنت دعوت کرده و امر به معروف و نهی از منکر نماید امام میدانند و این در برابر نظریهٔ نصّ در اندیشهٔ امامیه قرار دارد.<ref>همان، ص ۸۷.</ref>
'''۸-تأثیرات قیام و شهادت زید بن علی:'''
قیام زید را نمیتوان دقیقاً در چهارچوب اقدامات زیدیه تفسیر نمود، چرا که سالها پس از شهادت وی بود که فرقهٔ زیدیه تشکل یافت و در عرصهٔ سیاسی، فکری و مذهبی خودنمایی کرد. اما با توجه به اینکه منشأ ظهور این فرقه، قیام زید بود، تأثیرات این قیام در زمان خود، اهمیت به سزایی یافت. شهادت زید در چند گروه اثر گذاشت که این اثرات در درازمدت، منشأ بروز تحولات بعدی و تأثیرات ماندگار منتج از اقدامات زیدیه بود:
'''۱. یاران و هوادارانش:''' این گروه هستههای اولیهٔ تشکیل فرقهٔ زیدیه بودند که پس از شکست قیام زید و پراکندهشدن یارانش، به ترویج آرمانهای او پرداختند. شهادت زید به آن شکل فاجعهبار، آنها را در تداوم راه او مصمم ساخت. از این نظر این ماجرا را میتوان با شهادت جد بزرگ زید یعنی امام حسین بن علی (ع) مقایسه نمود. در حقیقت پس از ماجرای کربلا بود که شیعیان انسجام حقیقی خود را بازیافتند. اثرات واقعهٔ عاشورا پس از درازمدت، بنیامیه را متزلزل ساخت و آتش خشم و نفرت را در دل شیعیان به خصوص اهل<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
hbdqhxk3j8vruzkj5jjec3xdizuh4ad
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۴۷
104
71930
298036
235818
2026-09-01T19:42:01Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298036
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>در پیش میگیرند. در واقع آنان چنین میپندارند که اگر کسی در حالی که در خانه نشسته و پردهنشین شده ادعای امامت کند، پیروی از او روا نیست که این دیدگاه در تقابل با نظریهٔ امامیه و اسماعیلیه است. زیدیه هر کسی را از فرزندان امام حسن <sup>(ع)</sup> و امام حسین <sup>(ع)</sup> که قیام کند و شمشیر برگیرد و بر مرکب بنشیند و به کتاب و سنت دعوت کرده و امر به معروف و نهی از منکر نماید امام میدانند و این در برابر نظریهٔ نصّ در اندیشهٔ امامیه قرار دارد.<ref>همان، ص۸۷.</ref>
'''۸-تأثیرات قیام و شهادت زید بن علی:'''
قیام زید را نمیتوان دقیقاً در چهارچوب اقدامات زیدیه تفسیر نمود، چرا که سالها پس از شهادت وی بود که فرقهٔ زیدیه تشکل یافت و در عرصهٔ سیاسی، فکری و مذهبی خودنمایی کرد. اما با توجه به اینکه منشأ ظهور این فرقه، قیام زید بود، تأثیرات این قیام در زمان خود، اهمیت به سزایی یافت. شهادت زید در چند گروه اثر گذاشت که این اثرات در درازمدت، منشأ بروز تحولات بعدی و تأثیرات ماندگار منتج از اقدامات زیدیه بود:
''' یاران و هوادارانش''': این گروه هستههای اولیهٔ تشکیل فرقهٔ زیدیه بودند که پس از شکست قیام زید و پراکندهشدن یارانش، به ترویج آرمانهای او پرداختند. شهادت زید به آن شکل فاجعهبار، آنها را در تداوم راه او مصمم ساخت. از این نظر این ماجرا را میتوان با شهادت جد بزرگ زید یعنی امام حسین بن علی <sup>(ع)</sup> مقایسه نمود. در حقیقت پس از ماجرای کربلا بود که شیعیان انسجام حقیقی خود را بازیافتند. اثرات واقعهٔ عاشورا پس از درازمدت، بنیامیه را متزلزل ساخت و آتش خشم و نفرت را در دل شیعیان به خصوص اهل<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
k457yn6lzjspepivdci56iiioo8uslh
298153
298036
2026-09-01T19:55:23Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298153
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" />{{کوچک}}{{سصم| ۳۶ <nowiki>|</nowiki> مجلهٔ جُندیشاپور||}} {{پایان کوچک}}{{خطکش}}</noinclude>کوفه نسبت به امویان برافروخت.<ref>الشامی، تاریخ زیدیه در قرن دوم و سوم هجری، ص ۶۱.</ref> کوفیان با خود میاندیشیدند که چرا آنها با دعوتهای خود امام را به منطقه کشانده و او را تنها گذاشتند؟ آنها خود را سرزنش میکردند و در کوتاه مدت به هر ندای حقطلبانهای که اندیشهٔ انتقام یا توبه را سر میداد، پاسخ مثبت میدادند که از آن جمله قیام توابین و قیام مختار بود. حتی قیام زید را نیز باید در راستای همین اندیشهها و واکنشها تفسیر کرد، چرا که زید نیز خونخواه جدش حسین (ع) بود.<ref>مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص ۱۷۱.</ref> شاید وی پس از مشاهدهٔ عزلت و کنارهگیری اهل بیت (ع) که پس از ماجرای کربلا رخ داده بود، تصمیم به خروج از عزلت و اتصال به جامعه گرفته بود.<ref>ابوزهره، الأمام زید: حیاته و عص ره آراؤه و فقهه، ص ۵۵.</ref>
به هر حال پس از شهادت زید، بخش عظیمی از توان جامعهٔ شیعی و علوی، در راستای مبارزهٔ مستقیم و قیام مسلحانه قرار گرفت. این مسئله در کوتاهمدت موجب جنبشهای سلسلهوار در میان علویان در مناطق مختلف گردید و در وهلهٔ اول، مشروعیت امویان را زیر سوال برد و راه را برای قیامهای بعدی باز کرد.
'''۲. علویان و شیعیان غیرزیدی:''' شیعیان غیرزیدی خصوصاً امامیه، از ابتدا حساب زید را از فرقهٔ زیدیه جدا دانستند. آنها اعتقاد داشتند که زید با هدف رسیدن به حکومت قیام ننموده، بلکه اگر موفق میشد به عهد خود وفا مینمود.<ref>الحسینی، غایة الاختص ار فی أخبار البیوتات العلویه المحفوظة من الغبار، ص ۷۶.</ref> در روایاتی از امام صادق (ع) به این مسئله و مضمون تعهد زید شهید اشاره شدهاست:
«فإنّ زیداً کان عالماً و کان صدوقاً و لم یدعکم إلی نفسه إنّما دعاکم إلی الرّضا<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
23mvnpzah901otxdw68jw2q1lhrgwzf
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۴۸
104
71931
298037
235819
2026-09-01T19:42:02Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298037
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>کوفه نسبت به امویان برافروخت.<ref>الشامی، تاریخ زیدیه در قرن دوم و سوم هجری، ص۶۱.</ref> کوفیان با خود میاندیشیدند که چرا آنها با دعوتهای خود امام را به منطقه کشانده و او را تنها گذاشتند؟ آنها خود را سرزنش میکردند و در کوتاه مدت به هر ندای حقطلبانهای که اندیشهٔ انتقام یا توبه را سر میداد، پاسخ مثبت میدادند که از آن جمله قیام توابین و قیام مختار بود. حتی قیام زید را نیز باید در راستای همین اندیشهها و واکنشها تفسیر کرد، چرا که زید نیز خونخواه جدش حسین <sup>(ع)</sup> بود.<ref>مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۱۷۱.</ref> شاید وی پس از مشاهدهٔ عزلت و کنارهگیری اهل بیت <sup>(ع)</sup> که پس از ماجرای کربلا رخ داده بود، تصمیم به خروج از عزلت و اتصال به جامعه گرفته بود.<ref>ابوزهره، الأمام زید: حیاته و عصره آراؤه و فقهه، ص۵۵.</ref>
به هر حال پس از شهادت زید، بخش عظیمی از توان جامعهٔ شیعی و علوی، در راستای مبارزهٔ مستقیم و قیام مسلحانه قرار گرفت. این مسئله در کوتاهمدت موجب جنبشهای سلسلهوار در میان علویان در مناطق مختلف گردید و در وهلهٔ اول، مشروعیت امویان را زیر سوال برد و راه را برای قیامهای بعدی باز کرد.
'''علویان و شیعیان غیرزیدی:''' شیعیان غیرزیدی خصوصاً امامیه، از ابتدا حساب زید را از فرقهٔ زیدیه جدا دانستند. آنها اعتقاد داشتند که زید با هدف رسیدن به حکومت قیام ننموده، بلکه اگر موفق میشد به عهد خود وفا مینمود.<ref>الحسینی، غایة الاختصار فی أخبار البیوتات العلویه المحفوظة من الغبار، ص۷۶.</ref> در روایاتی از امام صادق <sup>(ع)</sup> به این مسئله و مضمون تعهد زید شهید اشاره شدهاست: <br />«فإنّ زیداً کان عالماً و کان صدوقاً و لم یدعکم إلی نفسه إنّما دعاکم إلی الرّضا<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
9kqqplkgmny8avdcd44gpl8ucyaov5v
298154
298037
2026-09-01T19:55:26Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298154
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>۱. من آل محمد (ص) و لو ظهر لوفی بما دعاکم إلیه، ... »<ref>الکلینی، الکافی، ج۸، ص ۱۴۲.</ref> «زید عالم و راستگو بود و شما را به خود دعوت نمیکرد بلکه شما را به رضا (پسندیده) از آل محمد (ص) دعوت مینمود و اگر پیروز میشد حتماً به آن که شما را به آن میخواند وفا میکرد...»
به هر روی، علویان از حادثهٔ زید بسیار متأثر شدند. {{wdl|Q170046|امام صادق}} (ع) از خبر شهادت زید بهشدت و آشکارا محزون شد و بهگفتهٔ ابوخالد واسطی، اموالی را میان خانوادهٔ شهدای همراه زید قسمت کرد.<ref>مفید، تص حیح اعتقادات الامامیة، ج۲، ص ۱۷۳.</ref>
'''۳. خلفا و هیأت حاکمه:''' تبعات قیام زید، امویان را در مرحلهٔ اول نسبت به این مسئله بهشدت حساس کرد، چنانکه با شروع تحرکات یحیی بن زید در خراسان، بهسرعت برای دفع او اقدام نمودند. عباسیان نیز پس از رسیدن به قدرت یعنی ده سال پس از شهادت زید، با شناختی که از کانون قیامهای زیدی داشتند، هرگونه حرکتی را با شدت تمام سرکوب مینمودند. یکی از بسترهای اجتماعی گسترش زیدیه را در سالهای نخست ظهور آن، باید خاندان و نوادگان امام حسن مجتبی (ع) دانست. عباسیان با توجه به آشنایی دیرینهای که با بنیالحسن داشتند و در سالهای آخر خلافت اموی با آنها در برانداختن امویان همعهد شدهبودند، پس از به قدرت رسیدن برای ریشهکن کردن آنها تلاش فراوان نموده و دست به جنایتهای پیاپی زدند. چنانکه بهمحض خبردارشدن از اولین تحرکات و قیام جدی توسط بنیالحسن، منصور دوانیقی اقدام به تعقیب و شکنجهٔ آنها نمود تا مجالی برای حضور احتمالی آنها در عرصهٔ سیاسی باقی نگذارد. بهگفتهٔ {{wdl|Q293689|یعقوبی}}، منصور در سال ۱۴۰هـ پس از اینکه حج را بهجا آورد، عبدالله بن حسن، پدر نفس زکیه را بههمراه جمعی از<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
0w9rnds6otkhpy9a5l769gkafjagksz
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۴۹
104
71932
298038
235820
2026-09-01T19:42:04Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298038
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>من آل محمد<sup> (ص)</sup> و لو ظهر لوفی بما دعاکم إلیه، ... »<ref>الکلینی، الکافی، ج۸، ص۱۴۲.</ref> «زید عالم و راستگو بود و شما را به خود دعوت نمیکرد بلکه شما را به رضا (پسندیده) از آل محمد<sup> (ص)</sup> دعوت مینمود و اگر پیروز میشد حتماً به آن که شما را به آن میخواند وفا میکرد...»
به هر روی، علویان از حادثهٔ زید بسیار متأثر شدند. امام صادق <sup>(ع)</sup> از خبر شهادت زید بهشدت و آشکارا محزون شد و بهگفتهٔ ابوخالد واسطی، اموالی را میان خانوادهٔ شهدای همراه زید قسمت کرد.<ref>مفید، تصحیح اعتقادات الامامیة، ج۲، ص۱۷۳.</ref>
'''خلفا و هیأت حاکمه:''' تبعات قیام زید، امویان را در مرحلهٔ اول نسبت به این مسئله بهشدت حساس کرد، چنانکه با شروع تحرکات یحیی بن زید در خراسان، بهسرعت برای دفع او اقدام نمودند. عباسیان نیز پس از رسیدن به قدرت یعنی ده سال پس از شهادت زید، با شناختی که از کانون قیامهای زیدی داشتند، هرگونه حرکتی را با شدت تمام سرکوب مینمودند. یکی از بسترهای اجتماعی گسترش زیدیه را در سالهای نخست ظهور آن، باید خاندان و نوادگان امام حسن مجتبی <sup>(ع)</sup> دانست. عباسیان با توجه به آشنایی دیرینهای که با بنیالحسن داشتند و در سالهای آخر خلافت اموی با آنها در برانداختن امویان همعهد شدهبودند، پس از به قدرت رسیدن برای ریشهکن کردن آنها تلاش فراوان نموده و دست به جنایتهای پیاپی زدند. چنانکه بهمحض خبردارشدن از اولین تحرکات و قیام جدی توسط بنیالحسن، منصور دوانیقی اقدام به تعقیب و شکنجهٔ آنها نمود تا مجالی برای حضور احتمالی آنها در عرصهٔ سیاسی باقی نگذارد. بهگفتهٔ یعقوبی، منصور در سال ۱۴۰هـ پس از اینکه حج را بهجا آورد، عبدالله بن حسن، پدر نفس زکیه را بههمراه جمعی از<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
to3f8kdg91rdvttypolskojjbhksx1g
298155
298038
2026-09-01T19:55:28Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298155
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" />{{کوچک}}{{سصم| ۳۸ <nowiki>|</nowiki> مجلهٔ جُندیشاپور||}} {{پایان کوچک}}{{خطکش}}</noinclude>خاندانش دستگیر کرد و آنان را به زنجیر کشید و بر شتران بیجهاز سوار کرد. بعداً او را آزاد کرد اما پس از چندی دوباره بازداشتش نمود و او و خاندانش در حبس بودند تا از دنیا رفتند.<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ص ۳۵۹و۳۶۰.</ref>
'''۹-قیام های زیدیان در سدههای نخست:'''
اینکه فرقهٔ زیدیه دقیقاً در چه زمانی تشکل یافت و به صورت سازمانیافته به تبلیغ و دعوت پرداخت، چندان روشن نیست، اما عمدهٔ قیامهایی که در ابتدای خلافت عباسی و در حدود سالهای خلافت منصور دوانیقی تا هارون عباسی صورت میگرفت، بهنام زیدیه و با اسلوب یکسان و مشابه رخ میداد. قیامهای زیدیان، گسترده و آشکار بود و در ادامه به تشکیل سه دولت، یکی در شمال ایران، دیگری در یمن و یک دولت نیز در مغرب اقصی منجر گردید. در جدول زیر، اطلاعاتی دربارهٔ قیامهای زیدیه، آنها که منسوب به زید بن علی هستند و برخی جنبشهای اعتراضی که با سبک و سیاق عمل زیدیه اجرا شدند، ارائه شده است:
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
t1m2vviarezmmvcx2sxdwc67bozsacg
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۵۰
104
71933
298039
235821
2026-09-01T19:42:05Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298039
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>خاندانش دستگیر کرد و آنان را به زنجیر کشید و بر شتران بیجهاز سوار کرد. بعداً او را آزاد کرد اما پس از چندی دوباره بازداشتش نمود و او و خاندانش در حبس بودند تا از دنیا رفتند.<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ص۳۵۹و۳۶۰.</ref>
'''۹-قیام های زیدیان در سدههای نخست:'''
اینکه فرقهٔ زیدیه دقیقاً در چه زمانی تشکل یافت و به صورت سازمانیافته به تبلیغ و دعوت پرداخت، چندان روشن نیست، اما عمدهٔ قیامهایی که در ابتدای خلافت عباسی و در حدود سالهای خلافت منصور دوانیقی تا هارون عباسی صورت میگرفت، بهنام زیدیه و با اسلوب یکسان و مشابه رخ میداد. قیامهای زیدیان، گسترده و آشکار بود و در ادامه به تشکیل سه دولت، یکی در شمال ایران، دیگری در یمن و یک دولت نیز در مغرب اقصی منجر گردید. در جدول زیر، اطلاعاتی دربارهٔ قیامهای زیدیه، آنها که منسوب به زید بن علی هستند و برخی جنبشهای اعتراضی که با سبک و سیاق عمل زیدیه اجرا شدند، ارائه شده است:
{| class="wikitable"
|-
|
| {{وسط|'''نام صاحب قیام'''}}
| {{وسط|'''مکان'''}}
| {{وسط|'''زمان '''}}
| {{وسط|'''نتیجه'''}}
|-
| {{وسط|۱}}
| {{وسط|یحیی بن زید}}
| {{وسط|خراسان/جوزجان}}
| {{وسط|۱۲۶هـ}}
| دستگیری و شهادت یحیی به دست نصر بن سیار عامل اموی ولید بن یزید<ref>این سعد، کتاب الطبقات الکبیر، ج۷، ص۳۱۹؛ ابن الجوزی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الأمم، ج۷، ص۲۱۲.</ref>
|-
| {{وسط|۲}}
| {{وسط|محمد بن عبدالله}}
| {{وسط|مدینه}}
| {{وسط|۱۴۵هـ}}
| قتل در نبرد با عیسی بن موسی و حمید بن قحطبه، فرستادگان منصور عباسی<ref>همانجا.</ref>
|-
| {{وسط|۳}}
| {{وسط|ابراهیم بن عبدالله بن حسن مثنی}}
| {{وسط|بصره}}
| {{وسط|۱۴۵هـ}}
| قتل در نبرد با عیسی بن موسی و سعید بن سلم سرداران منصور عباسی<ref>همان، ص۲۱۳.</ref>
|-
| {{وسط|۴}}
| {{وسط|حسین بن علی بن حسن مثلث}}
| {{وسط|مکه و مدینه}}
| {{وسط|۱۶۹هـ}}
| شهادت به دست سپاه موسی بن عیسی فرستادهٔ هادی عباسی<ref>همانجا.</ref>
|-
| {{وسط|۵}}
| {{وسط|ادریس بن عبدالله بن حسن مثنی}}
| {{وسط|مغرب اقصی}}
| {{وسط|۱۷۲هـ}}
| تشکیل حکومت ادریسیان که تا حدود دو سده تداوم داشت.
|-
| {{وسط|۶}}
| {{وسط|یحیی بن عبدالله بن حسن مثنی}}
| {{وسط|دیلم و طبرستان}}
| {{وسط|۱۷۶هـ}}
| حبس و قتل او بهدست هارون عباسی
|-
| {{وسط|۷}}
| {{وسط|محمد بن ابراهیم}}
| {{وسط|کوفه}}
| {{وسط|۱۹۹هـ}}
| پیروزی اولیه و تسلط بر مناطق پهناوری در عراق و حجاز و یمن و نفوذ در مصر، شکست در زمان مأمون عباسی<ref>ابن قتیبة دینوری، المعارف، ص۳۸۷.</ref>
|-
| {{وسط|۸}}
| {{وسط|محمد دیباج}}
| {{وسط|مکه}}
| {{وسط|۲۰۰هـ}}
| شکست از سپاه اسحاق بن موسی و تبعید به گرگان توسط مأمون و مرگ فوری در آنجا<ref>الشامی، تاریخ زیدیه در قرن دوم و سوم هجری، ص۱۸۹.</ref>
|-
| {{وسط|۹}}
| {{وسط|محمد بن قاسم الصوفی}}
| {{وسط|طالقان}}
| {{وسط|۲۱۹هـ}}
| شکست از سپاه عباسی پس از دو بار پیروزی بر سپاه عبدالله بن طاهر حاکم خراسان در زمان مأمون<ref>همان، ص۱۹۵.</ref>
|-
| {{وسط|۱۰}}
| {{وسط|یحیی بن عمر}}
| {{وسط|کوفه}}
| {{وسط|۲۵۰هـ}}
| کشته شدن یحیی توسط سپاه عباسی و هزیمت یاران وی<ref>همان، ص۱۹۹.</ref>
|-
| {{وسط|۱۱}}
| {{وسط|حسن بن زید داعی کبیر}}
| {{وسط|طبرستان}}
| {{وسط|۲۵۰هـ}}
| تشکیل حکومت منطقهای
|-
| {{وسط|۱۲}}
| {{وسط|یحیی بن حسین}}
| {{وسط|صعده یمن}}
| {{وسط|۲۸۴هـ}}
| تشکیل حکومت منطقهای زیدی مذهب در یمن که با افت و خیز بسیار تا قرنها پایدار بود.<ref>صابری، تاریخ فرق اسلامی، ج۲، ص۷۶.</ref>
|}
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
hktcdh66hvz4kew9xj46ef89stv30q9
298156
298039
2026-09-01T19:55:30Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298156
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" />{{کوچک}}{{سصم||| تأثیر دیدگاههای سیاسی و مذهبی فرقهٔ زیدیه در تعامل یا تقابل با دیگر گروهها <nowiki>|</nowiki> ۳۹}}{{پایان کوچک}}{{خطکش}}</noinclude>{| class="wikitable"
! !! نام صاحب قیام !! مکان !! زمان !! نتیجه
|-
! ۱
| {{wdl|Q5954929|یحیی بن زید}} || خراسان/جوزجان || ۱۲۶هـ || دستگیری و شهادت یحیی به دست نصر بن سیار عامل اموی ولید بن یزید<ref>این سعد، کتاب الطبقات الکبیر، ج۷، ص ۳۱۹؛ ابن الجوزی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الأمم، ج۷، ص ۲۱۲.</ref>
|-
! ۲
| محمد بن عبدالله || مدینه || ۱۴۵هـ || قتل در نبرد با عیسی بن موسی و حمید بن قحطبه، فرستادگان منصور عباسی<ref>همانجا.</ref>
|-
! ۳
| ابراهیم بن عبدالله بن حسن مثنی || بصره || ۱۴۵هـ || قتل در نبرد با عیسی بن موسی و سعید بن سلم سرداران منصور عباسی<ref>همان، ص ۲۱۳.</ref>
|-
! ۴
| حسین بن علی بن حسن مثلث || مکه و مدینه || ۱۶۹هـ || شهادت به دست سپاه موسی بن عیسی فرستادهٔ هادی عباسی<ref>همانجا.</ref>
|-
! ۵
| ادریس بن عبدالله بن حسن مثنی || مغرب اقصی || ۱۷۲هـ || تشکیل حکومت ادریسیان که تا حدود دو سده تداوم داشت.
|-
! ۶
| یحیی بن عبدالله بن حسن مثنی || دیلم و طبرستان || ۱۷۶هـ || حبس و قتل او بهدست هارون عباسی
|-
! ۷
| محمد بن ابراهیم || کوفه || ۱۹۹هـ || پیروزی اولیه و تسلط بر مناطق پهناوری در عراق و حجاز و یمن و نفوذ در مصر، شکست در زمان مأمون عباسی<ref>ابن قتیبة دینوری، المعارف، ص ۳۸۷.</ref>
|-
! ۸
| {{wdl|Q85989653|محمد دیباج}} || مکه || ۲۰۰هـ || شکست از سپاه اسحاق بن موسی و تبعید به گرگان توسط مأمون و مرگ فوری در آنجا<ref>الشامی، تاریخ زیدیه در قرن دوم و سوم هجری، ص ۱۸۹.</ref>
|-
! ۹
| محمد بن قاسم الصوفی || طالقان || ۲۱۹هـ || شکست از سپاه عباسی پس از دو بار پیروزی بر سپاه عبدالله بن طاهر حاکم خراسان در زمان مأمون<ref>همان، ص ۱۹۵.</ref>
|-
! ۱۰
| یحیی بن عمر || کوفه || ۲۵۰هـ || کشته شدن یحیی توسط سپاه عباسی و هزیمت یاران وی<ref>همان، ص ۱۹۹.</ref>
|-
! ۱۱
| {{wdl|Q3242122|حسن بن زید داعی کبیر}} || طبرستان || ۲۵۰هـ || تشکیل حکومت منطقهای
|-
! ۱۲
| یحیی بن حسین || صعده یمن || ۲۸۴هـ || تشکیل حکومت منطقهای زیدی مذهب در یمن که با افت و خیز بسیار تا قرنها پایدار بود.<ref>ص ابری، تاریخ فرق اسلامی، ج۲، ص ۷۶.</ref>
|}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
6qkdwj57zq526z678hsa9xn9amgxm8y
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۵۱
104
71934
298040
235822
2026-09-01T19:42:06Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298040
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>قیامهای دیگری نیز در عصر عباسیان خصوصاً در عصر اول عباسی (۲۳۲-۱۳۲هـ) به وقوع پیوست که بسیاری از آنها منتسب به زیدیه هستند، اما در این انتساب باید به دیدهٔ شک نگریست. آنچه مسلم است ایده و اندیشهٔ زیدیه، موجب انگیزش بزرگ و پایداری در رویارویی با خلفا و دستگاه حاکمه توسط مخالفان گردیده بود که شاید گروههایی که چندان به زیدیه معتقد نبودند نیز در لوای این مکتب به جنبش و شورش میپرداختند. علاوه بر جدول فوق، میتوان از این جنبشها نام برد: محمد بن جعفر بن یحیی بن حسن در تاهرت، محمد بن اسماعیل بن ابراهیم در زمان مأمون در کوفه، ابراهیم بن موسی بن جعفر در دورهٔ مأمون در یمن که جعفر پسر او نیز قیامی دیگر بر پا کرد، محمد بن قاسم بن علی بن عمر معروف به صوفی در طالقان، حسین بن افطس در حجاز، حسین بن احمد کوکبی و همچنین یحیی بن عمر بن یحیی بن زید در زمان مستعین عباسی.<ref>همان، ص ۶۸ و ۷۵.</ref>
میراث زیدیه را در کوتاهمدت شاید بتوان همین قیامهای سلسلهوار دانست که خواب آرام را بر حکام عباسی حرام کرده و علاوه بر نتایج مستقیم خود، زمینه را برای دیگر قیامها و شورشهای غیرزیدی و حتی غیراسلامی فراهم کردهبود. اما در بلندمدت، تشکیل دولتهایی که عمدتاً از نظر گسترهٔ جغرافیایی بسیار محدود بودند، از نتایج سیاسی اقدامات زیدیه بود. در طبرستان و مغرب اقصی، طول عمر این دولتها قابل ملاحظه بود اما در یمن، هرچند محدودهٔ چندان وسیعی در اختیار زیدیان نبود، اما تا حدود ده سده این دولت پایدار بود.
'''نتیجه:'''
فرقهٔ زیدیه که در پی شهادت زید بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب <sup>(ع)</sup> و پس از آن شهادت یحیی بن زید در جوزجان خراسان به تدریج هویت خود را به دست آورد، با بر<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
boxytfz7ulndnqf7s8z6xo9qurzgxl6
298157
298040
2026-09-01T19:55:33Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298157
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" />{{کوچک}}{{سصم| ۴۰ <nowiki>|</nowiki> مجلهٔ جُندیشاپور||}} {{پایان کوچک}}{{خطکش}}</noinclude>قیامهای دیگری نیز در عصر عباسیان خصوصاً در عصر اول عباسی (۲۳۲-۱۳۲هـ) به وقوع پیوست که بسیاری از آنها منتسب به زیدیه هستند، اما در این انتساب باید به دیدهٔ شک نگریست. آنچه مسلم است ایده و اندیشهٔ زیدیه، موجب انگیزش بزرگ و پایداری در رویارویی با خلفا و دستگاه حاکمه توسط مخالفان گردیده بود که شاید گروههایی که چندان به زیدیه معتقد نبودند نیز در لوای این مکتب به جنبش و شورش میپرداختند. علاوه بر جدول فوق، میتوان از این جنبشها نام برد: محمد بن جعفر بن یحیی بن حسن در تاهرت، محمد بن اسماعیل بن ابراهیم در زمان مأمون در کوفه، ابراهیم بن موسی بن جعفر در دورهٔ مأمون در یمن که جعفر پسر او نیز قیامی دیگر بر پا کرد، محمد بن قاسم بن علی بن عمر معروف به صوفی در طالقان، حسین بن افطس در حجاز، حسین بن احمد کوکبی و همچنین یحیی بن عمر بن یحیی بن زید در زمان مستعین عباسی.<ref> همان، ص ۶۸ و ۷۵.</ref>
میراث زیدیه را در کوتاهمدت شاید بتوان همین قیامهای سلسلهوار دانست که خواب آرام را بر حکام عباسی حرام کرده و علاوه بر نتایج مستقیم خود، زمینه را برای دیگر قیامها و شورشهای غیرزیدی و حتی غیراسلامی فراهم کردهبود. اما در بلندمدت، تشکیل دولتهایی که عمدتاً از نظر گسترهٔ جغرافیایی بسیار محدود بودند، از نتایج سیاسی اقدامات زیدیه بود. در طبرستان و مغرب اقصی، طول عمر این دولتها قابل ملاحظه بود اما در یمن، هرچند محدودهٔ چندان وسیعی در اختیار زیدیان نبود، اما تا حدود ده سده این دولت پایدار بود.
'''نتیجه:'''
فرقهٔ زیدیه که در پی شهادت زید بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب (ع) و پس از آن شهادت یحیی بن زید در جوزجان خراسان به تدریج هویت خود را به دست آورد، با بر<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
2kvpzutg0odg17tqi9nr8w9s82dd3zd
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۵۲
104
71935
298041
235823
2026-09-01T19:42:07Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298041
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>سر کار آمدن دولت بنیعباس، راه نوعی خارجیگری را در مبارزه با خلفا و حکام ظالم در پیش گرفت و دست به قیامهای متعددی در طول دو سدهٔ بعد زد. ارتباط زیدیه با اهل سنت مبتنی بر تعامل و به خصوص با فرقهٔ معتزله دوستانه بود. آنها بسیاری از مفاد چهارچوب فقهی خود را از حنفیان و بخش عمدهای از اصول کلامی خود را از معتزله دریافت نمودند. اما زیدیه در دهههای اول با امامیه از در تقابل و حتی در مواردی دشمنی درآمد. آنها نمیوانستند سکوت و خانهنشینی و صبر امامان شیعه را بپذیرند و مداوماً در اندیشهٔ قیام و انقلاب و قتال و شهادت بودند. زیدیان نسبت به حکام و خلفا نیز برخوردهای مستقیم و رادیکال را برگزیدند که در ابتدای امر، موجب کشتهشدن بسیاری از سران زیدیه در جنگها و شورشهای مکرر گردید. تفکر سیاسی مختص زیدیه که قیام و حرکت نظامی علیه حکومت باطل و طاغوت را بدون هیچ پیششرطی نهتنها مجاز بلکه واجب میدانست، موجب جذب بسیاری از معترضان و مخالفان بنیعباس به این فرقه گردیده بود. معترضان بسیاری ترجیح میدادند به زیدیه بپیوندند تا در چارچوب نظام فکری این مذهب اقدامات خود را مشروعیت بخشند.
از سوی دیگر شیوهٔ انتخاب امام و رهبر در میان زیدیه با دیگر فرق شیعه بسیار متفاوت بود. هر فردی از نسل امام حسن <sup>(ع)</sup> و امام حسین <sup>(ع)</sup> که دعوت به کتاب خدا و سنت پیامبر <sup>(ص)</sup> نموده، امر به معروف و نهی از منکر مینمود، میتوانست امام باشد. این مسئله در کنار تفسیر خاصی که زیدیه از امر به معروف و نهی از منکر داشتند یعنی مبارزهٔ مستقیم و حرکت نظامی، زمینه را برای جنبشهای اعتراضی مهیا میکرد.
در دهههای بعد، ارتباط زیدیه با گروههای دیگر دستخوش تحولاتی گردید. پس از بهقدرت رسیدن معتزله در زمان مأمون و معتصم عباسی، دوران سقوط و زوال اعتزال، بسیار سریع فرا رسید و در پی آن دشمنی سخت اشاعره و اهل حدیث با معتزله، به تبع آن ارتباط زیدیه با اهل سنت را دچار افول کرد. اما در دورههای زمانی خاصی زیدیه با امامیه ارتباط دوستانهای یافتند از جمله دوران ولایت عهدی امام رضا <sup>(ع)</sup> و نیز دوران شیخ مفید. مبارزهٔ مستقیم و بیفایده با حکام و خلفا نیز که موجب هدر رفتن خون<noinclude></noinclude>
9vq5rw826hvkfx1fo5ymu3x73qgrj9w
298158
298041
2026-09-01T19:55:35Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298158
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" />{{کوچک}} {{سصم||| تأثیر دیدگاههای سیاسی و مذهبی فرقهٔ زیدیه در تعامل یا تقابل با دیگر گروهها <nowiki>|</nowiki> ۴۱}}{{پایان کوچک}}{{خطکش}}</noinclude>سر کار آمدن دولت بنیعباس، راه نوعی خارجیگری را در مبارزه با خلفا و حکام ظالم در پیش گرفت و دست به قیامهای متعددی در طول دو سدهٔ بعد زد. ارتباط زیدیه با اهل سنت مبتنی بر تعامل و به خصوص با فرقهٔ معتزله دوستانه بود. آنها بسیاری از مفاد چهارچوب فقهی خود را از حنفیان و بخش عمدهای از اصول کلامی خود را از معتزله دریافت نمودند. اما زیدیه در دهههای اول با امامیه از در تقابل و حتی در مواردی دشمنی درآمد. آنها نمیوانستند سکوت و خانهنشینی و صبر امامان شیعه را بپذیرند و مداوماً در اندیشهٔ قیام و انقلاب و قتال و شهادت بودند. زیدیان نسبت به حکام و خلفا نیز برخوردهای مستقیم و رادیکال را برگزیدند که در ابتدای امر، موجب کشتهشدن بسیاری از سران زیدیه در جنگها و شورشهای مکرر گردید. تفکر سیاسی مختص زیدیه که قیام و حرکت نظامی علیه حکومت باطل و طاغوت را بدون هیچ پیششرطی نهتنها مجاز بلکه واجب میدانست، موجب جذب بسیاری از معترضان و مخالفان بنیعباس به این فرقه گردیده بود. معترضان بسیاری ترجیح میدادند به زیدیه بپیوندند تا در چارچوب نظام فکری این مذهب اقدامات خود را مشروعیت بخشند.
از سوی دیگر شیوهٔ انتخاب امام و رهبر در میان زیدیه با دیگر فرق شیعه بسیار متفاوت بود. هر فردی از نسل امام حسن <sup>(ع)</sup> و امام حسین <sup>(ع)</sup> که دعوت به کتاب خدا و سنت پیامبر <sup>(ص)</sup> نموده، امر به معروف و نهی از منکر مینمود، میتوانست امام باشد. این مسئله در کنار تفسیر خاصی که زیدیه از امر به معروف و نهی از منکر داشتند یعنی مبارزهٔ مستقیم و حرکت نظامی، زمینه را برای جنبشهای اعتراضی مهیا میکرد.
در دهههای بعد، ارتباط زیدیه با گروههای دیگر دستخوش تحولاتی گردید. پس از بهقدرت رسیدن معتزله در زمان مأمون و معتصم عباسی، دوران سقوط و زوال اعتزال، بسیار سریع فرا رسید و در پی آن دشمنی سخت اشاعره و اهل حدیث با معتزله، به تبع آن ارتباط زیدیه با اهل سنت را دچار افول کرد. اما در دورههای زمانی خاصی زیدیه با امامیه ارتباط دوستانهای یافتند از جمله دوران ولایت عهدی امام رضا <sup><sup>(ع)</sup></sup> و نیز دوران شیخ مفید. مبارزهٔ مستقیم و بیفایده با حکام و خلفا نیز که موجب هدر رفتن خون<noinclude></noinclude>
0rzgq06lb2xm97v2mpj22r3upgug1bz
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۵۳
104
71936
298042
235824
2026-09-01T19:42:09Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298042
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>بسیاری از زیدیان شدهبود، پس از مدتی جایگاه خود را در نگاه زیدیان از دست داد و جای خود را به زمینهسازی برای تشکیل حکومت و دولت مستقل شیعی در نواحی و مناطقی که قابلیت آن را داشت، داد.
'''منابع و مآخذ:'''
ابن الجوزی، عبدالرحمن بن علی. '''''المنتظم فی تاریخ الملوک و الأمم'''''، ج۷. بیروت: دارالکتب العلمیهٔ، ۱۴۱۲هـ.
ابن قتیبهٔ دینوری، عبدالله بن مسلم. '''''المعارف'''''. تحقیق: عکاشهٔ، ثروت. القاهرهٔ: دارالمعارف، بی تا.
ابن کثیر، اسماعیل بن عمر'''''، البدایهٔ و النهایهٔ'''''. تحقیق: عبدالمنّان، حسان. الریاض: بیت الأفکار الدولیهٔ، ۲۰۰۴م.
ابوزهره، محمد. '''''الأمام زید: حیاته و عصره - آراؤه و فقهه'''''. القاهره: دارالفکر العربی، بی تا.
البغدادی، أبومنصور عبدالقاهر. '''''الفرق بین الفرق'''''. تحقیق: عثمان الخشت، حمد. القاهرهٔ: مکتبهٔ ابن سینا، ۱۹۸۸م،
البلاذری، احمد بن یحیی'''''، کتاب جمل من أنساب الأشراف'''''، ج۳. بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۷هـ.
الحسینی، تاج الدین بن محمد. '''''غایهٔ الاختصار فی أخبار البیوتات العلویه المحفوظهٔ من الغبار'''''. بی جا: دارالآفاق العربیهٔ، ۱۴۲۲هـ.
الشامی، فضیلت'''''، تاریخ زیدیه در سده دوم و سوم هجری'''''، ترجمهٔ سیدمحمد ثقفی و علیاکبر مهدیپور. شیراز: دانشگاه شیراز، ۱۳۶۷ش.
الشهرستانی، محمد بن عبدالکریم. '''''الملل و النحل'''''، ج۱. بیروت: دارالکتب العلمیهٔ، ۱۴۱۳هـ.
الکلینی، محمد بن یعقوب'''''، الکافی'''''، بیروت: منشورات الفجر، ج۸. ۲۰۰۷م.
النشار، علی سامی'''''، نشأهٔ الفکر الفلسفی فی الاسلام'''''، ج۲. القاهره: دارالمعارف، ۱۹۷۷م.
النوبختی، حسن بن موسی؛ القمی، سعد بن عبدالله. '''''فرق الشیعهٔ'''''. تحقیق: الحفنی، عبدالمنعم. القاهرهٔ: دارالرشاد، ۱۴۱۲هـ.
این سعد، محمد'''''، کتاب الطبقات الکبیر'''''. تحقیق: محمد عمر، علی، ج۷. القاهره: مکتبهٔ الخانجی، ۲۰۰۱م.
صابری، حسین'''''، تاریخ فرق اسلامی'''''، ج۲. تهران: انتشارات سمت، ۱۳۹۲ش.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
3lxqji99efpfdcsd8xynjhs4cct972g
298159
298042
2026-09-01T19:55:37Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298159
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" />{{کوچک}}{{سصم| ۴۲ <nowiki>|</nowiki> مجلهٔ جُندیشاپور||}} {{پایان کوچک}}{{خطکش}}</noinclude>بسیاری از زیدیان شدهبود، پس از مدتی جایگاه خود را در نگاه زیدیان از دست داد و جای خود را به زمینهسازی برای تشکیل حکومت و دولت مستقل شیعی در نواحی و مناطقی که قابلیت آن را داشت، داد.
'''منابع و مآخذ:'''
ابن الجوزی، عبدالرحمن بن علی. '''''المنتظم فی تاریخ الملوک و الأمم'''''، ج۷. بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۲هـ.
ابن قتیبهٔ دینوری، عبدالله بن مسلم. '''''المعارف'''''. تحقیق: عکاشهٔ، ثروت. القاهرهٔ: دارالمعارف، بی تا.
ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، '''''البدایة و النهایة'''''. تحقیق: عبدالمنّان، حسان. الریاض: بیت الأفکار الدولیة، ۲۰۰۴م.
ابوزهره، محمد. '''''الأمام زید: حیاته و عصره - آراؤه و فقهه'''''. القاهره: دارالفکر العربی، بی تا.
البغدادی، أبومنصور عبدالقاهر. '''''الفرق بین الفرق'''''. تحقیق: عثمان الخشت، حمد. القاهرهٔ: مکتبهٔ ابن سینا، ۱۹۸۸م.
البلاذری، احمد بن یحیی، '''''کتاب جمل من أنساب الأشراف'''''، ج۳. بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۷هـ.
الحسینی، تاج الدین بن محمد. '''''غایة الاختصار فی أخبار البیوتات العلویه المحفوظة من الغبار'''''. بی جا: دارالآفاق العربیهٔ، ۱۴۲۲هـ.
الشامی، فضیلت، '''''تاریخ زیدیه در سده دوم و سوم هجری'''''، ترجمهٔ سیدمحمد ثقفی و علیاکبر مهدیپور. شیراز: دانشگاه شیراز، ۱۳۶۷ش.
الشهرستانی، محمد بن عبدالکریم. '''''الملل و النحل'''''، ج۱. بیروت: دارالکتب العلمیهٔ، ۱۴۱۳هـ.
الکلینی، محمد بن یعقوب، '''''الکافی'''''، بیروت: منشورات الفجر، ج۸. ۲۰۰۷م.
النشار، علی سامی، '''''نشأة الفکر الفلسفی فی الاسلام'''''، ج۲. القاهره: دارالمعارف، ۱۹۷۷م.
النوبختی، حسن بن موسی؛ القمی، سعد بن عبدالله. '''''فرق الشیعة'''''. تحقیق: الحفنی، عبدالمنعم. القاهرهٔ: دارالرشاد، ۱۴۱۲هـ.
این سعد، محمد، '''''کتاب الطبقات الکبیر'''''. تحقیق: محمد عمر، علی، ج۷. القاهره: مکتبهٔ الخانجی، ۲۰۰۱م.
صابری، حسین، '''''تاریخ فرق اسلامی'''''، ج۲. تهران: انتشارات سمت، ۱۳۹۲ش.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
d08beiigbablwm46m3jluc1kipt1hhy
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۵۴
104
71937
298043
235825
2026-09-01T19:42:10Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298043
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>مشکور، محمدجواد. '''''تاریخ شیعه و فرقههای اسلام تا سدهٔ چهارم'''''. تهران: انتشارات اشراقی، ۱۳۷۹ش.
مفید، محمد بن محمد بن النعمان'''''، الارشاد فی معرفهٔ حجج الله علی العباد'''''، ج۲. بیروت: مؤسسهٔ آل البیت لأحیاء التراث، ۱۴۱۶هـ.
یعقوبی، احمد بن اسحاق'''''، تاریخ یعقوبی'''''، ترجمهٔ محمد ابراهیم آیتی، ج۲. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۲ش.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
1ckgk8uvihifj764jlnw0j2h0rn86y5
298160
298043
2026-09-01T19:55:39Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298160
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>مشکور، محمدجواد. '''''تاریخ شیعه و فرقههای اسلام تا سدهٔ چهارم'''''. تهران: انتشارات اشراقی، ۱۳۷۹ش.
مفید، محمد بن محمد بن النعمان، '''''الارشاد فی معرفهٔ حججالله علی العباد'''''، ج۲. بیروت: مؤسسهٔ آل البیت لأحیاء التراث، ۱۴۱۶هـ.
یعقوبی، احمد بن اسحاق، '''''تاریخ یعقوبی'''''، ترجمهٔ محمد ابراهیم آیتی، ج۲. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۲ش.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
3pn9jd8uqeiem3k82ua9lqo2wcqjc1b
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۵۵
104
71975
298044
235826
2026-09-01T19:42:11Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298044
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز'''
سال یکم، شمارهٔ ۱، بهار ۱۳۹۴
{{وسط بزرگتر۱|'''تأثیر همکاری تجار لارستانی با سید عبدالحسین لاری در تحولات نهضت مشروطه در فارس'''}}
الهام طاهری<ref>کارشناس ارشد تاریخ اسلام از دانشگاه شیراز taherielham774@yahoo.com</ref>
تاریخ دریافت: ۱۷/۱۲/۹۳
تاریخ پذیرش: ۲/۲/۹۴
'''چکیده:'''
تجار در دورهٔ اول قاجاریه در یک ساختار سنتی به تعامل اقتصادی میپرداختند، از آنجایی که حیطهٔ اقتصادی نتیجهٔ مطلوب را به دست نداد، تجار در حیطهٔ سیاسی واردشده و به ایجاد تشکلهای گروهی پرداختند. در واقع این تلاش، کوششی برای دستیابی به هویتی مستقل و آگاه بود، که برای رسیدن به این هویت مستقل نیازمند همراهی گروه قدرتمندی مثل روحانیون بودند. تجار و روحانیون در طول دورهٔ قاجاریه به یکدیگر نزدیک شدهبودند و این همکاری در حوادث بعدی که منجر به مشروطیت شد، ادامه داشت. عاملی که این اشتراک را به وجود میآورد و در انقلاب مشروطه، تجار را به طبقهٔ علما و طلاب نزدیک میکرد به جز عامل اقتصادی، عامل مهم مذهبی و فرهنگی بود که نهتنها بازرگانان و طلاب علوم دینی، حتی کشاورزان و کارگران و سایر طبقات را گرد هم جمع مینمود.
همکاری طبقهٔ بازرگانان و روحانیون در منطقهٔ لارستان در دوران مشروطه اهمیت چشمگیری داشت. دعوت از سید عبدالحسین لاری توسط تجار لارستانی و همکاری روحانیت و تجار، منجر به شکلگیری نهضتی شد که سراسر فارس را فرا گرفت. در این جریان، تجار بهصورت بازوی مالی نهضت عمل کرده و منجر به موفقیتهای جریان مشروطه بهرهبری سید لاری در منطقه شدند.
'''واژگان کلیدی''': مشروطه، روحانیت، تجار، سیدعبدالحسینلاری، لار.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
tm8ai8untv1sage51wuelgx5hbclzg0
298161
298044
2026-09-01T19:55:42Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298161
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>{{چپچین}}'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز'''{{پایان}}
{{چپچین}}سال یکم، شمارهٔ ۱، بهار ۱۳۹۴{{پایان}}
{{وب۲|تأثیر همکاری تجار لارستانی با سید عبدالحسین لاری در تحولات نهضت مشروطه در فارس}}
الهام طاهری<ref>کارشناس ارشد تاریخ اسلام از دانشگاه شیراز taherielham774@yahoo.com</ref>
{{چپچین}}تاریخ دریافت: ۱۷/۱۲/۹۳{{پایان}}
{{چپچین}}تاریخ پذیرش: ۲/۲/۹۴{{پایان}}
'''چکیده:'''
تجار در دورهٔ اول قاجاریه در یک ساختار سنتی به تعامل اقتصادی میپرداختند، از آنجایی که حیطهٔ اقتصادی نتیجهٔ مطلوب را به دست نداد، تجار در حیطهٔ سیاسی واردشده و به ایجاد تشکلهای گروهی پرداختند. در واقع این تلاش، کوششی برای دستیابی به هویتی مستقل و آگاه بود، که برای رسیدن به این هویت مستقل نیازمند همراهی گروه قدرتمندی مثل روحانیون بودند. تجار و روحانیون در طول دورهٔ قاجاریه به یکدیگر نزدیک شدهبودند و این همکاری در حوادث بعدی که منجر به مشروطیت شد، ادامه داشت. عاملی که این اشتراک را به وجود میآورد و در انقلاب مشروطه، تجار را به طبقهٔ علما و طلاب نزدیک میکرد به جز عامل اقتصادی، عامل مهم مذهبی و فرهنگی بود که نهتنها بازرگانان و طلاب علوم دینی، حتی کشاورزان و کارگران و سایر طبقات را گرد هم جمع مینمود.
همکاری طبقهٔ بازرگانان و روحانیون در منطقهٔ لارستان در دوران مشروطه اهمیت چشمگیری داشت. دعوت از {{wdl|Q5961006|سید عبدالحسین لاری}} توسط تجار لارستانی و همکاری روحانیت و تجار، منجر به شکلگیری نهضتی شد که سراسر فارس را فرا گرفت. در این جریان، تجار بهصورت بازوی مالی نهضت عمل کرده و منجر به موفقیتهای جریان مشروطه بهرهبری سید لاری در منطقه شدند.
'''واژگان کلیدی:''' مشروطه، روحانیت، تجار، {{wdl|Q5961006|سیدعبدالحسینلاری}}، لار.<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
qsx4gi748e8utiiw0qbie67105uw2yx
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۵۶
104
71976
298045
235827
2026-09-01T19:42:12Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298045
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>'''۱-مقدمه:'''
لارستان بهدلیل واقعشدن در مسیر تجارتی بندر لنگه و بندر عباس به طرف مرکز ایران، از اهمیت ویژهای برخوردار بود. این منطقه بهعنوان یک منطقهٔ مهم تجاری و ترانزیتی در آستانهٔ مشروطه دچار بحران شدید و ناامنیهای داخلی شده و در نتیجه، تجارت این منطقه دچار رکود شد. بنابراین تجار لارستان برای حفظ قدرت و ثروت خود انجمن تجار لاری را تأسیس کردند. تجاوزها و تعدیهای حکام محلی منطقهٔ لارستان و عدم امنیت مالی و تجاری برای بازرگانان، آنها را بهدنبال راه حلی برای حل بحران در منطقه ناگزیر ساخت. آنها به این نتیجه رسیدند که با دعوت از عالم روحانی، سید عبدالحسین لاری و حمایت از او بر بحران منطقه چیره شوند. در نتیجهٔ تلاش تجار، سید عبدالحسین لاری وارد لار شد. دعوت از سید بهمنظور حل معضلات بازرگانان صورت گرفت و منجر به شکلگیری نهضتی شد که در راه مقابله با استبداد تمامی تلاش خود را به کار برد. کلیهٔ هزینههای انقلاب مشروطیت در لارستان توسط تجار قدرتمند لارستانی پرداخت میشد و آنها از این طریق خدمت بزرگی به انقلاب مشروطیت کردند. سید عبدالحسین لاری بعد از ورود به لار، با حمایت مالی تجار به تأسیس حوزهٔ علمیه دست زد و از این طریق توانست کادرهای سیاسی-مذهبی قدرتمندی را برای نهضت، آمادهسازی کند. در دوران مشروطه نهتنها لارستان، بلکه تحولات فارس و بنادر جنوب نیز از سیاستهای سید عبدالحسین لاری تأثیر پذیرفت. پیروزیهای پیاپی سیاسی-نظامی جنبش مشروطهخواهی لارستان، سید لاری را به یگانه قدرت بلامنازع جنوب تبدیل کرد که این مسئله باعث خشم دستگاه دولت و مستبدان شد که پیامد آن، حمله به لار و قتل و غارت در این شهر بود، ولی سید و یارانش در جنگهایی که میان مستبدین و مشروطهخواهان پیش آمد شرکت نموده و فداکاریهای بسیاری برای آزادی ملت از خود نشان دادند.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
3tpxnzf3dreml0vrystjhs428oyax98
298162
298045
2026-09-01T19:55:45Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298162
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>'''۱-مقدمه:'''
{{wdl|Q1264566|لارستان}} بهدلیل واقعشدن در مسیر تجارتی {{wdl|Q920432|بندر لنگه}} و {{wdl|Q154814|بندر عباس}} به طرف مرکز ایران، از اهمیت ویژهای برخوردار بود. این منطقه بهعنوان یک منطقهٔ مهم تجاری و ترانزیتی در آستانهٔ مشروطه دچار بحران شدید و ناامنیهای داخلی شده و در نتیجه، تجارت این منطقه دچار رکود شد. بنابراین تجار لارستان برای حفظ قدرت و ثروت خود انجمن تجار لاری را تأسیس کردند. تجاوزها و تعدیهای حکام محلی منطقهٔ لارستان و عدم امنیت مالی و تجاری برای بازرگانان، آنها را بهدنبال راه حلی برای حل بحران در منطقه ناگزیر ساخت. آنها به این نتیجه رسیدند که با دعوت از عالم روحانی، سید عبدالحسین لاری و حمایت از او بر بحران منطقه چیره شوند. در نتیجهٔ تلاش تجار، سید عبدالحسین لاری وارد لار شد. دعوت از سید بهمنظور حل معضلات بازرگانان صورت گرفت و منجر به شکلگیری نهضتی شد که در راه مقابله با استبداد تمامی تلاش خود را به کار برد. کلیهٔ هزینههای انقلاب مشروطیت در لارستان توسط تجار قدرتمند لارستانی پرداخت میشد و آنها از این طریق خدمت بزرگی به انقلاب مشروطیت کردند. سید عبدالحسین لاری بعد از ورود به لار، با حمایت مالی تجار به تأسیس حوزهٔ علمیه دست زد و از این طریق توانست کادرهای سیاسی-مذهبی قدرتمندی را برای نهضت، آمادهسازی کند. در دوران مشروطه نهتنها لارستان، بلکه تحولات فارس و بنادر جنوب نیز از سیاستهای سید عبدالحسین لاری تأثیر پذیرفت. پیروزیهای پیاپی سیاسی-نظامی جنبش مشروطهخواهی لارستان، سید لاری را به یگانه قدرت بلامنازع جنوب تبدیل کرد که این مسئله باعث خشم دستگاه دولت و مستبدان شد که پیامد آن، حمله به لار و قتل و غارت در این شهر بود، ولی سید و یارانش در جنگهایی که میان مستبدین و مشروطهخواهان پیش آمد شرکت نموده و فداکاریهای بسیاری برای آزادی ملت از خود نشان دادند.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
isfpzzhqsztqosjj883nunq191wf1x8
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۵۷
104
72915
298046
235828
2026-09-01T19:42:13Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298046
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>'''۲-وضعیت لارستان در دوران مشروطه:'''
لارستان منطقهٔ بزرگی از سواحل جنوبی خلیج فارس است که از بندرعباس تا بندر کنگان را شامل میشده است. مراکز تجاری بندرعباس و بندر لنگه توسط تجار لارستانی اداره میشد. بازرگانان لارستانی در طول تاریخ این منطقه، از قدرت اجتماعی بسیار بالایی برخوردار بوده و در تمامی تحولات سیاسی نقش اساسی ایفا کردهاند.<ref>وثوقی، لارستان و جنبش مشروطیت، ص۵۰.</ref> بهدلیل وضع نامساعد طبیعی و آب و هوایی بلوک لارستان و عدم رونق فعالیتهای زراعی، تنها راه معیشت عمومی اهالی این دیار اشتغال به امور تجاری بود. مجاورت و ارتباط این منطقه با بنادر خلیج فارس و سواحل جنوبی آن، زمینهٔ تمایل اهالی این سامان را به امور تجاری فراهم میکرد. در نتیجهٔ سفرهای تجاری و شروع مناسبات بازرگانی، گروههایی از مردم لارستان به سرزمینهای عربی و حتی نواحی دوردستی چون هند و آسیای دور رهسپار شدند و قشر جدید ثروتمندی در این حوزه پدید آمد که به عنوان طبقهای صاحب نفوذ و قدرت محلی در مشروطهٔ فارس و همگام با نهضت سید عبدالحسین لاری مطرح شدند.<ref>شفیعی سروستانی، فارس در انقلاب مشروطیت، ص ۴۴.</ref>
وقتی از مشروطه نام برده میشود بیاختیار به یادآوری جریانی میپردازند که در تهران، تبریز و استانهای شمالی ایران رخ داده و کمتر کسی است که از مشروطه در قسمت جنوبی ایران و مخصوصاً لارستان یاد کند. در کتاب ''تاریخ بیداری ایرانیان'' به این نکته اشارهشده که تفاوتی بین تبریز و کرمان و استرآباد و اصفهان و لار و گیلان نخواهد بود.<ref>کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، ص ۳۵۳.</ref> لارستان نیز در آستانهٔ مشروطیت در بحران شدید، ناامنی، وحشت و ترور به سر میبرد. نارضایتی ایلهای ترک بهارلو و اعراب از سمت شمال شرقی، اعراب قواسم از طرف جنوب، خانهای محلی اشکنان و بیخهجات از مغرب، اختلافهای فرزندان فتحعلی خان و سیاست مالیاتی فتحعلی خان، حاکم پرقدرت لارستان، توان اقتصادی لارستان را فلج<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
c6lcx9zgcuep6eqxd9e01gxffbzea2k
298163
298046
2026-09-01T19:55:48Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298163
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>'''۲-وضعیت لارستان در دوران مشروطه:'''
لارستان منطقهٔ بزرگی از سواحل جنوبی خلیج فارس است که از بندرعباس تا بندر کنگان را شامل میشده است. مراکز تجاری بندرعباس و بندر لنگه توسط تجار لارستانی اداره میشد. بازرگانان لارستانی در طول تاریخ این منطقه، از قدرت اجتماعی بسیار بالایی برخوردار بوده و در تمامی تحولات سیاسی نقش اساسی ایفا کردهاند.<ref>وثوقی، لارستان و جنبش مشروطیت، ص ۵۰.</ref> بهدلیل وضع نامساعد طبیعی و آب و هوایی بلوک لارستان و عدم رونق فعالیتهای زراعی، تنها راه معیشت عمومی اهالی این دیار اشتغال به امور تجاری بود. مجاورت و ارتباط این منطقه با بنادر خلیج فارس و سواحل جنوبی آن، زمینهٔ تمایل اهالی این سامان را به امور تجاری فراهم میکرد. در نتیجهٔ سفرهای تجاری و شروع مناسبات بازرگانی، گروههایی از مردم لارستان به سرزمینهای عربی و حتی نواحی دوردستی چون هند و آسیای دور رهسپار شدند و قشر جدید ثروتمندی در این حوزه پدید آمد که به عنوان طبقهای صاحب نفوذ و قدرت محلی در مشروطهٔ فارس و همگام با نهضت سید عبدالحسین لاری مطرح شدند.<ref>شفیعی سروستانی، فارس در انقلاب مشروطیت، ص ۴۴.</ref>
وقتی از مشروطه نام برده میشود بیاختیار به یادآوری جریانی میپردازند که در تهران، تبریز و استانهای شمالی ایران رخ داده و کمتر کسی است که از مشروطه در قسمت جنوبی ایران و مخصوصاً لارستان یاد کند. در کتاب تاریخ بیداری ایرانیان به این نکته اشارهشده که تفاوتی بین تبریز و کرمان و استرآباد و اصفهان و لار و گیلان نخواهد بود.<ref>کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، ص ۳۵۳.</ref> لارستان نیز در آستانهٔ مشروطیت در بحران شدید، ناامنی، وحشت و ترور به سر میبرد. نارضایتی ایلهای ترک بهارلو و اعراب از سمت شمال شرقی، اعراب قواسم از طرف جنوب، خانهای محلی اشکنان و بیخهجات از مغرب، اختلافهای فرزندان فتحعلی خان و سیاست مالیاتی فتحعلی خان، حاکم پرقدرت لارستان، توان اقتصادی لارستان را فلج<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
r1va02c0wlyb8id9lkgz6zhzlhi5la0
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۵۸
104
72916
298047
235829
2026-09-01T19:42:14Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298047
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>کرده بود و تجارت ضربهٔ سختی خورده و رونق دیرینهٔ خویش را از دست داده بود.<ref>رحمانی، سیمای لارستان، ص ۳۹.</ref> در اوایل سدهٔ بیستم میلادی، پس از تبریز، لارستان علم طغیان برافراشت و بر ضد استبداد محمدعلی شاه قاجار قیام کرد.<ref>اقتداری، لارستان کهن، ص ۵۸.</ref>
با خاتمهٔ تسلط حکمران مسقط بر نواحی جنوبی فارس و تصرف مجدد لارستان توسط حسامالسلطنه فرمانفرمای فارس، حکمرانی این بلوک در سال ۱۲۸۸ ه.ق. به فتحعلی خان گراشی واگذار شد که دوران حکمرانی او تا سال ۱۳۱۲ ه.ق. مقارن با ورود سید عبدالحسین لاری از عتبات به لار گشت. دورانی که با اقدامات عمرانی، اغتشاشات شدید و شکلگیری اقشار قدرتمند جدید در لارستان همراه بود و با جانشینی فرزندش حاج علی قلی خان به پایان رسید.<ref>وثوقی، لارستان و جنبش مشروطیت، ص ۵۶-۵۷.</ref> دوران بیست و چهار سالهٔ حکومت فتحعلی خان مصادف با ایام سلطنت ناصرالدین شاه قاجار، همزمان با تسلط خاندان قوامالملک در فارس و مشاجرات بر سر کسب قدرت در این منطقهٔ حیاتی و بزرگ بودهاست. کشمکش بر سر قدرت از یک سو بین شاهزادگان قاجاری و خاندان قوامالملک و از سوی دیگر بین ایلات و عشایر فارس و شهرنشینان توام بودهاست. فتحعلی خان نیابت حکومت را از دست خانوادهٔ نظامالسلطنه که به شکل سنتی و دیرپا با قوامیها در تضاد بودهاند، گرفتهبود<ref>مافی، خاطرات و اسناد، ص ۱۲۹.</ref> و این چنین ناخودآگاه وارد تضادهای سیاسی منطقه گردید و گاه با خاندان قوامالملک از در ستیز بیرون میآمد.<ref>وقایع اتفاقیه، ص ۱۱.</ref> اختلاف بر سر قدرت در مرکز به شکل روزافزونی تشدید میشد و این امر به سود فتحعلی خان بود، زیرا از این موقعیت به نفع خود بهره برد و تسلط خویش را بهطور کامل بر منطقه اعمال کرد.<ref>مافی، خاطرات و اسناد، ص ۱۸۹.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
0urzbdpzldq0eonkbri5non3s7ekzlw
298164
298047
2026-09-01T19:55:50Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298164
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>کرده بود و تجارت ضربهٔ سختی خورده و رونق دیرینهٔ خویش را از دست داده بود.<ref>رحمانی، سیمای لارستان، ص ۳۹</ref> در اوایل سدهٔ بیستم میلادی، پس از تبریز، لارستان علم طغیان برافراشت و بر ضد استبداد محمدعلی شاه قاجار قیام کرد.<ref>اقتداری، لارستان کهن، ص ۵۸.</ref>
با خاتمهٔ تسلط حکمران مسقط بر نواحی جنوبی فارس و تصرف مجدد لارستان توسط حسامالسلطنه فرمانفرمای فارس، حکمرانی این بلوک در سال ۱۲۸۸ ه.ق. به فتحعلی خان گراشی واگذار شد که دوران حکمرانی او تا سال ۱۳۱۲ ه.ق. مقارن با ورود سید عبدالحسین لاری از عتبات به لار گشت. دورانی که با اقدامات عمرانی، اغتشاشات شدید و شکلگیری اقشار قدرتمند جدید در لارستان همراه بود و با جانشینی فرزندش حاج علی قلی خان به پایان رسید.<ref>وثوقی، لارستان و جنبش مشروطیت، ص ۵۶-۵۷.</ref> دوران بیست و چهار سالهٔ حکومت فتحعلی خان مصادف با ایام سلطنت ناصرالدین شاه قاجار، همزمان با تسلط خاندان قوامالملک در فارس و مشاجرات بر سر کسب قدرت در این منطقهٔ حیاتی و بزرگ بودهاست. کشمکش بر سر قدرت از یک سو بین شاهزادگان قاجاری و خاندان قوامالملک و از سوی دیگر بین ایلات و عشایر فارس و شهرنشینان توام بودهاست. فتحعلی خان نیابت حکومت را از دست خانوادهٔ نظامالسلطنه که به شکل سنتی و دیرپا با قوامیها در تضاد بودهاند، گرفتهبود<ref>مافی، خاطرات و اسناد، ص ۱۲۹.</ref> و این چنین ناخودآگاه وارد تضادهای سیاسی منطقه گردید و گاه با خاندان قوامالملک از در ستیز بیرون میآمد.<ref>وقایع اتفاقیه، ص ۱۱.</ref> اختلاف بر سر قدرت در مرکز به شکل روزافزونی تشدید میشد و این امر به سود فتحعلی خان بود، زیرا از این موقعیت به نفع خود بهره برد و تسلط خویش را بهطور کامل بر منطقه اعمال کرد.<ref>مافی، خاطرات و اسناد، ص ۱۸۹.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
a42wkpjk0tb7atzgskahpi0wybb2in6
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۵۹
104
72917
298048
235830
2026-09-01T19:42:15Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298048
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>علاءالدین مورخ لاری در مورد فتحعلی خان مینویسد: «فتحعلی خان مظالم زیادی داشته ولی نماز میخوانده و روزه میگرفته و صلهٔ رحم میکرده و ظاهر شریعت را حفظ میکرده است ولی به مردم ظلم میکرده و بسیاری از مال و ملک مردم را گرفته است».<ref>مورخ لاری، تاریخ لارستان، ص۱۸۷.</ref>
قدرت شخصی و بعدها اقتدار مالی او باعث گردید که رابطهٔ نسبتاً پایدار و محکمی بین او و خاندان قوامالملک در فارس به وجود آید و نیابت حکومت لار و سبعه، هر آنگاه که حاکمیت فارس به دست قوامیها میافتاد، به او سپرده شود.<ref>وقایع اتفاقیه، ص ۲۹.</ref> قوامالملک از طریق این حاکم قدرتمند میتوانست انتظامات جنوب را که گاه و بیگاه از سوی عناصر ایلی و شبهایلی همچون ایلات بهارلو و قشقایی و اعراب سواحل و خوانین لارستان بههم میخورد، حفظ نماید و بدینترتیب با کمال اطمینان جنوب فارس را در چنگال خویش داشته باشد.<ref>وثوقی، لارستان و جنبش مشروطیت، ص ۵۸.</ref>
در این زمان بازرگانان لارستانی برای حفظ قدرت و ثروت خود «انجمن تجار لاری» را تأسیس کردند و ریاست این انجمن بر عهدهٔ فردی به نام حاج علی لاری بود که بعدها نخستین نمایندهای بود که از این منطقه به مجلس شورای ملی راه یافت و به همین دلیل به حاج علی وکیل معروف شد. فتحعلی خان که قدرت سیاسی خود را در معرض خطر میدید با اعضای انجمن به مخالفت برخاست و تمام تلاش خود را برای محدود کردن اختیارات آن به کار برد. در اواخر سالهای حکومت فتحعلی خان بین او و تجار اختلاف شدیدی بروز کرد. دامنهٔ این اختلافات به تدریج بالا گرفت و باعث واکنش شدید بازرگانان محلی شد. ناامنی راهها، تجاوزها و تعدیهای بیش از اندازهٔ حکام محلی، عدم امنیت مالی و تجاری لازم برای بازرگانان و نبودن مرجعیت مذهبی در منطقه، تجار را به یافتن راه حلی در جهت از بین بردن بحران ناگزیر ساخت. آنان به این نتیجه رسیدند که با دعوت عالم روحانی و قدرتمند به لارستان و حمایت همهجانبه از او میتوانند در<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
5yz0a354mw40m57xcg7zzk17p4frcnh
298165
298048
2026-09-01T19:55:52Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298165
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>علاءالدین مورخ لاری در مورد فتحعلی خان مینویسد: «فتحعلی خان مظالم زیادی داشته ولی نماز میخوانده و روزه میگرفته و صلهٔ رحم میکرده و ظاهر شریعت را حفظ میکرده است ولی به مردم ظلم میکرده و بسیاری از مال و ملک مردم را گرفته است».<ref>مورخ لاری، تاریخ لارستان، ص ۱۸۷.</ref>
قدرت شخصی و بعدها اقتدار مالی او باعث گردید که رابطهٔ نسبتاً پایدار و محکمی بین او و خاندان قوامالملک در فارس به وجود آید و نیابت حکومت لار و سبعه، هر آنگاه که حاکمیت فارس به دست قوامیها میافتاد، به او سپرده شود.<ref>وقایع اتفاقیه، ص ۲۹.</ref> قوامالملک از طریق این حاکم قدرتمند میتوانست انتظامات جنوب را که گاه و بیگاه از سوی عناصر ایلی و شبهایلی همچون ایلات بهارلو و قشقایی و اعراب سواحل و خوانین لارستان بههم می-خورد، حفظ نماید و بدینترتیب با کمال اطمینان جنوب فارس را در چنگال خویش داشته باشد.<ref>وثوقی، لارستان و جنبش مشروطیت، ص ۵۸</ref>
در این زمان بازرگانان لارستانی برای حفظ قدرت و ثروت خود «انجمن تجار لاری» را تأسیس کردند و ریاست این انجمن بر عهدهٔ فردی به نام حاج علی لاری بود که بعدها نخستین نمایندهای بود که از این منطقه به مجلس شورای ملی راه یافت و به همین دلیل به حاج علی وکیل معروف شد. فتحعلی خان که قدرت سیاسی خود را در معرض خطر میدید با اعضای انجمن به مخالفت برخاست و تمام تلاش خود را برای محدود کردن اختیارات آن به کار برد. در اواخر سالهای حکومت فتحعلی خان بین او و تجار اختلاف شدیدی بروز کرد. دامنهٔ این اختلافات به تدریج بالا گرفت و باعث واکنش شدید بازرگانان محلی شد. ناامنی راهها، تجاوزها و تعدیهای بیش از اندازهٔ حکام محلی، عدم امنیت مالی و تجاری لازم برای بازرگانان و نبودن مرجعیت مذهبی در منطقه، تجار را به یافتن راه حلی در جهت از بین بردن بحران ناگزیر ساخت. آنان به این نتیجه رسیدند که با دعوت عالم روحانی و قدرتمند به لارستان و حمایت همهجانبه از او میتوانند در<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
46lfwf1242l390grnidqfg2ta5yadsf
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۶۰
104
72918
298049
235831
2026-09-01T19:42:16Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298049
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>مبارزه با حاکم منطقه پیروز شوند. از این رو در سال ۱۳۰۹ ه.ق. هیئتی از تجار بهریاست حاج علی لاری به نجف اشرف رفتند. دعوت از سید عبدالحسین لاری به منطقه، به منظور برآوردن خواست این قشر قدرتمند اجتماعی و حل معضلات بازرگانان صورت گرفت.<ref>وثوقی، لارستان، ص ۶۴.</ref>
در نتیجهٔ حضور و درخواست حاج علی وکیل و یارانش در نجف، سیدعبدالحسین موسوی لاری در سال ۱۳۱۰ وارد لار شد. سید عبدالحسین لاری از شاگردان برجستهٔ میرزای شیرازی بود که با توصیهٔ ایشان در اجابت به درخواست اهالی منطقه، بههمراه تعدادی از بازرگانان لارستان و بهقصد اقامت در این منطقه وارد لار شد. در اندک زمانی هواداران و شاگردان زیادی از اهالی لار و بلوکات مجاور (جهرم، داراب، فسا) گرد وی جمع شده و از محبوبیت گستردهای میان عموم برخوردار شد.<ref>کرامتی، تاریخ دلگشای اوز، ص ۱۲۹.</ref> مهاجرت سیدعبدالحسین به منطقه و حمایت شدید مردم لارستان از سید، به شکلگیری نهضتی انجامید که در راه مقابله با استبداد قاجاریان تمامی تلاش خود را به کار برد.<ref>رحمانی، سیمای لارستان، ص ۴۰.</ref> لارستان در جریان نهضت مشروطیت به عنوان «مرکز ثقل سیاسی» فارس عمل میکرده و تحولات فارس و بنادر جنوب از سیاستهای سید عبدالحسین لاری متأثر بودهاست.<ref>بشیری، کتاب آبی، ص ۴۷۱.</ref>
هنوز چیزی از ورود سید به لار نگذشته بود که فتحعلی خان گراشی، حاکم قدرتمند لار از دنیا رفت و درگیریهای خانوادگی میان فرزندان او برای تقسیم میراث پدر آغاز شد. اختلافات و خصومتها بین بازماندگان حاکم لارستان آنچنان بالا گرفت که آنان را از پرداختن به رقبای خود غافل ساخت. از آن پس انجمن تجار لار، روزبهروز قدرت بیشتری یافت تا آنجا که در آستانهٔ انقلاب مشروطیت اعضای این انجمن قدرت بلامنازع منطقه شدند. خانهای لارستان که قدرت مقابله با نیروی عظیم مردم و تجار را نداشتند، خود<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
e0pe7663xe6cpecjj1kwprtozd17nk7
298166
298049
2026-09-01T19:55:54Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298166
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>مبارزه با حاکم منطقه پیروز شوند. از این رو در سال ۱۳۰۹ ه.ق. هیئتی از تجار بهریاست حاج علی لاری به نجف اشرف رفتند. دعوت از سید عبدالحسین لاری به منطقه، به منظور برآوردن خواست این قشر قدرتمند اجتماعی و حل معضلات بازرگانان صورت گرفت.<ref>وثوقی، لارستان، ص ۶۴.</ref>
در نتیجهٔ حضور و درخواست حاج علی وکیل و یارانش در نجف، {{wdl|Q5961006|سیدعبدالحسین موسوی لاری}} در سال ۱۳۱۰ وارد لار شد. سید عبدالحسین لاری از شاگردان برجستهٔ میرزای شیرازی بود که با توصیهٔ ایشان در اجابت به درخواست اهالی منطقه، بههمراه تعدادی از بازرگانان لارستان و بهقصد اقامت در این منطقه وارد لار شد. در اندک زمانی هواداران و شاگردان زیادی از اهالی لار و بلوکات مجاور ({{wdl|Q1020637|جهرم}}، {{wdl|Q1270527|داراب}}، {{wdl|Q721034|فسا}}) گرد وی جمع شده و از محبوبیت گستردهای میان عموم برخوردار شد.<ref>کرامتی، تاریخ دلگشای اوز، ص ۱۲۹.</ref> مهاجرت سیدعبدالحسین به منطقه و حمایت شدید مردم لارستان از سید، به شکلگیری نهضتی انجامید که در راه مقابله با استبداد قاجاریان تمامی تلاش خود را به کار برد.<ref>رحمانی، سیمای لارستان، ص ۴۰.</ref> لارستان در جریان نهضت مشروطیت به عنوان «مرکز ثقل سیاسی» فارس عمل میکرده و تحولات فارس و بنادر جنوب از سیاستهای سید عبدالحسین لاری متأثر بودهاست.<ref>بشیری، کتاب آبی، ص ۴۷۱.</ref>
هنوز چیزی از ورود سید به لار نگذشته بود که فتحعلی خان گراشی، حاکم قدرتمند لار از دنیا رفت و درگیریهای خانوادگی میان فرزندان او برای تقسیم میراث پدر آغاز شد. اختلافات و خصومتها بین بازماندگان حاکم لارستان آنچنان بالا گرفت که آنان را از پرداختن به رقبای خود غافل ساخت. از آن پس انجمن تجار لار، روزبهروز قدرت بیشتری یافت تا آنجا که در آستانهٔ انقلاب مشروطیت اعضای این انجمن قدرت بلامنازع منطقه شدند. خانهای لارستان که قدرت مقابله با نیروی عظیم مردم و تجار را<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
1k2id4zu4xhe97edb0a38t3ytdxz0ks
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۶۱
104
72919
298050
235832
2026-09-01T19:42:18Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298050
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>را موافق انقلاب نشان دادند و از تصمیمات انجمن ولایتی لارستان پیروی کردند.<ref>وثوقی، لارستان، ص۶۷.</ref> مشروطهخواهان، انجمنهای ایالتی و ولایتی را بخش تفکیکنشدنی از نظام مشروطه میشناختند. در دورهٔ استبداد صغیر در هر کجا که مشروطهخواهان قدرت گرفتند، انجمن را احیا کردند. در لارستان نیز چنین انجمنهایی ایجاد گشت، این انجمنها پایگاه قانونی حرکت آزادیخواهانه بودند و جنبشی را هدایت کردند که سرانجام موجب خلع محمدعلی شاه از سلطنت شد.<ref>یزدانی، کسروی و تاریخ مشروطه ایران، ص۷۱.</ref> از نخستین شهرهایی که در فارس انجمنهای ولایتی در آن تشکیل شد، لار و بعد از آن در بندر لنگه و بندرعباس بود که زیر نظر مستقیم آیتالله سید عبدالحسین لاری اداره میشد. او با تشکیل دستههای نظامی و پرداختن مواجب آنان، امنیت راههای منتهی به شهر را تأمین و قوانین شریعت را در محاکم اجرا میکرد.<ref>وثوقی، همانجا.</ref>
لارستان در جریان مشروطیت شکل جدید و ناهمگونی از قدرتهای اجتماعی را یافت و همین صورت نهایی، خود یکی از زمینههای ایجاد اعتراض و انقلاب در آن منطقه بودهاست. قدرتهای سنتی و تازه شکل گرفته در این منطقهٔ مهم و تجاری، در رویدادهای مشروطیت از خود واکنش نشان داده و همانند دیگر نقاط بحرانی ایران به دو گروه مشروطهخواه و مستبد تقسیم گردیدند. مشروطهخواهان در لارستان، دو گروه قدرتمند اجتماعیِ روحانیت و تجار را تشکیل میدادند:
'''روحانیت'''
در دوران شاه عباس بنا به سیاستهای ویژهٔ عصر صفوی، عدهای از روحانیون شیعه به لار منتقل شده تا امورات مذهبی را به دست گیرند. که از آن جمله میتوان از «سید محمد زاویه» نام برد، که از قدیمیترین روحانیون شیعه در لار است. رشد قدرت<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
r63uuh9e2kxn679bmn0g8xoyivws9z8
298167
298050
2026-09-01T19:55:57Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298167
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>نداشتند، خود را موافق انقلاب نشان دادند و از تصمیمات انجمن ولایتی لارستان پیروی کردند.<ref>وثوقی، لارستان، ص ۶۷.</ref> مشروطهخواهان، انجمنهای ایالتی و ولایتی را بخش تفکیکنشدنی از نظام مشروطه میشناختند. در دورهٔ استبداد صغیر در هر کجا که مشروطهخواهان قدرت گرفتند، انجمن را احیا کردند. در لارستان نیز چنین انجمنهایی ایجاد گشت، این انجمنها پایگاه قانونی حرکت آزادیخواهانه بودند و جنبشی را هدایت کردند که سرانجام موجب خلع محمدعلی شاه از سلطنت شد.<ref> یزدانی، کسروی و تاریخ مشروطه ایران، ص ۷۱.</ref> از نخستین شهرهایی که در فارس انجمنهای ولایتی در آن تشکیل شد، لار و بعد از آن در بندر لنگه و بندرعباس بود که زیر نظر مستقیم آیتالله سید عبدالحسین لاری اداره میشد. او با تشکیل دستههای نظامی و پرداختن مواجب آنان، امنیت راههای منتهی به شهر را تأمین و قوانین شریعت را در محاکم اجرا میکرد.<ref>وثوقی، همانجا.</ref>
لارستان در جریان مشروطیت شکل جدید و ناهمگونی از قدرتهای اجتماعی را یافت و همین صورت نهایی، خود یکی از زمینههای ایجاد اعتراض و انقلاب در آن منطقه بودهاست. قدرتهای سنتی و تازه شکل گرفته در این منطقهٔ مهم و تجاری، در رویدادهای مشروطیت از خود واکنش نشان داده و همانند دیگر نقاط بحرانی ایران به دو گروه مشروطهخواه و مستبد تقسیم گردیدند. مشروطهخواهان در لارستان، دو گروه قدرتمند اجتماعیِ روحانیت و تجار را تشکیل میدادند:
'''۱. روحانیت'''
در دوران شاه عباس بنا به سیاستهای ویژهٔ عصر صفوی، عدهای از روحانیون شیعه به لار منتقل شده تا امورات مذهبی را به دست گیرند. که از آن جمله میتوان از «سید محمد زاویه» نام برد، که از قدیمیترین روحانیون شیعه در لار است. رشد قدرت<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
sqoj8gc3mxqpxsvi6ddhdzht8rfwquc
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۶۲
104
72920
298051
235833
2026-09-01T19:42:19Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298051
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>روحانیت در لارستان، همپای تحولات ایران و در راستای آن شکل میگرفت. هر چند در این منطقه بهخاطر وجود پایگاههای مذهبی تسنن، روحانیت این فرقهٔ مذهبی نیز در مناطق خاصی از لارستان دارای قدرت اجتماعی بوده و در جریان مشروطیت از خود واکنش نشان دادهاند. در آستانهٔ مشروطیت، لار با فقدان روحانیت سنتی روبهرو گردید که این امر منجر به دعوت «سید عبدالحسین لاری» به لار و آغاز دورهٔ جدیدی گردید.<ref>وثوقی، لارستان و جنبش مشروطیت، ص۶۲.</ref> کسروی رهبران یا پیشروان مشروطه در ایران را علما میداند، که یکی از علمای برجسته در این دوره سید عبدالحسین لاری است.<ref>یزدانی، کسروی و تاریخ مشروطه ایران، ص۹۷.</ref>
یک دهه تلاش فرهنگی- سیاسی اقتدار زیادی را در منطقهٔ لارستان به سید بخشید و تا آنجا پیش رفت که حکمران محلی، «حاج علی قلی خان» را مجبور به اطاعت از خود نمود. ادامهٔ تلاشهای نوظهور وی که با منافع خوانین محلی، کارگزاران حکومت و عوامل قوام در تعارض جدی قرار داشت، منجر به تضاد و درگیریهای میان دو جبهه، در خلال سالهای مشروطیت در فارس گردید.<ref>شفیعی سروستانی، فارس در انقلاب مشروطیت، ص۴۵.</ref> سید عبدالحسین لاری با ورود به لارستان اقدامات مهمی انجام داد که تجار در این زمینه همکاری زیادی با سید داشتند:
'''تشکیل حوزهٔ علمیه در لار'''
تأسیس حوزهٔ علمیه در لار با حمایت مالی تجار لارستانی و به سرپرستی سید عبدالحسین لاری، بلافاصله بعد از ورود به منطقه صورت گرفتهاست. با تشکیل حوزهٔ علمیه در لار، سید توانست قشر قدرتمندی از روحانیون جنوب ایران را با افکار سیاسی خود آشنا ساخته و با تربیت و اعزام ایشان به مناطق خویش، به عنوان پایگاههای تبلیغاتی و نظامی از این شبکهٔ گسترده برای پیشبرد اهداف نهضت استفاده نمایند.<ref>وثوقی، لارستان و جنبش مشروطیت، ص۸۶.</ref> از<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
0mx5hrfxfxxcjaup6e1byg9h706jogw
298168
298051
2026-09-01T19:55:59Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298168
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>روحانیت در لارستان، همپای تحولات ایران و در راستای آن شکل میگرفت. هر چند در این منطقه بهخاطر وجود پایگاههای مذهبی تسنن، روحانیت این فرقهٔ مذهبی نیز در مناطق خاصی از لارستان دارای قدرت اجتماعی بوده و در جریان مشروطیت از خود واکنش نشان دادهاند. در آستانهٔ مشروطیت، لار با فقدان روحانیت سنتی روبهرو گردید که این امر منجر به دعوت «سید عبدالحسین لاری» به لار و آغاز دورهٔ جدیدی گردید.<ref>وثوقی، لارستان و جنبش مشروطیت، ص ۶۲.</ref> کسروی رهبران یا پیشروان مشروطه در ایران را علما میداند، که یکی از علمای برجسته در این دوره سید عبدالحسین لاری است.<ref>یزدانی، کسروی و تاریخ مشروطه ایران، ص ۹۷.</ref>
یک دهه تلاش فرهنگی- سیاسی اقتدار زیادی را در منطقهٔ لارستان به سید بخشید و تا آنجا پیش رفت که حکمران محلی، «حاج علی قلی خان» را مجبور به اطاعت از خود نمود. ادامهٔ تلاشهای نوظهور وی که با منافع خوانین محلی، کارگزاران حکومت و عوامل قوام در تعارض جدی قرار داشت، منجر به تضاد و درگیریهای میان دو جبهه، در خلال سالهای مشروطیت در فارس گردید.<ref>شفیعی سروستانی، فارس در انقلاب مشروطیت، ص ۴۵.</ref> سید عبدالحسین لاری با ورود به لارستان اقدامات مهمی انجام داد که تجار در این زمینه همکاری زیادی با سید داشتند:
'''۱) تشکیل حوزهٔ علمیه در لار'''
تأسیس حوزهٔ علمیه در لار با حمایت مالی تجار لارستانی و به سرپرستی سید عبدالحسین لاری، بلافاصله بعد از ورود به منطقه صورت گرفتهاست. با تشکیل حوزهٔ علمیه در لار، سید توانست قشر قدرتمندی از روحانیون جنوب ایران را با افکار سیاسی خود آشنا ساخته و با تربیت و اعزام ایشان به مناطق خویش، به عنوان پایگاههای تبلیغاتی و نظامی از این شبکهٔ گسترده برای پیشبرد اهداف نهضت استفاده نمایند.<ref>وثوقی، لارستان و جنبش مشروطیت، ص ۸۶.</ref><noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
0icchdz88a3c8diqrogd0i0wym8u470
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۶۳
104
72921
298052
235834
2026-09-01T19:42:20Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298052
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>شاگردان برجستهاش چون سید عبدالباقی شیرازی، زکریا انصاری از داراب، سید مرتضی مجتهد اهرمی ملقب به علمالهدی از بوشهر بودند که هر کدام به سهم خود در عرصهٔ مشروطیت، رهبری بخشی از مناطق جنوب را برعهده گرفتند.<ref>شفیعی سروستانی، فارس در انقلاب مشروطیت، ص۴۵.</ref> شاگردان او بهعنوان سخنگویان تفکر سیاسی جدید در مناطق تحت نفوذ خویش به تبلیغ گسترده علیه ظلم حکام محلی دست زده و همزمان با نهضت مشروطیت به صورت یکپارچه در سلک مشروطهخواهی ظاهر گشته و علیه مستبدین عمل کردند. مبارزهٔ این قشر قدرتمند مبتنی بر تفکر سیاسی رهبرشان بود که هرگونه همکاری و یاری ظلمه را حرام میدانست. به این ترتیب حوزهٔ علمیه بهعنوان اولین گام در جهت تحکیم مبانی فکری و کادرسازی و تربیت نیروهای انقلابی، بهترین اقدام میتوانست باشد.<ref>وثوقی، لارستان و جنبش مشروطیت، ص۸۶.</ref>
سید با تأسیس حوزهٔ علمیه، دینباوران بسیاری را بهسمت لار کشانید. جوانان مومن از داراب، جهرم، فسا، بندرعباس، کرمان، سیرجان، بندرلنگه و حتی هندوستان، در حوزهٔ علمی او گرد آمدند و ضمن فراگیری مفاهیم دینی با نظریات سیاسی استادشان نیز آشنا شدند. مهاجرت شاگردان سید به مناطق گوناگون و پخش رسالههای سیاسی او، به سرعت نامش را پر آوازه و همراهانش را بسیار نمود. تجار، نیروهای ایلی و شبهایلی و طبقات پایین اجتماع، که از ظلم و ستم حکام به تنگ آمده بودند، در کنار وی قرار گرفتند و برای دفاع از آرمانهای اسلام آماده شدند. سید از همان ابتدا با برگزاری نماز جمعه و قرائت خطبههای سیاسی، جبههگیری خویش علیه حاکمیت قاجاری را آشکار ساخت.<ref>رحمانی، سیمای لارستان، ص ۴۴-۴۵.</ref>
در پی تدریس شفاهی، با حمایت مالی تجار لارستانی، سید اولین رسالهٔ فقهی خویش را با عنوان ''«معارف السلمانی بمراتب الخلفاء الرحمانی''» در سال ۱۳۱۳ ه.ق. به چاپ رسانید و منتشر کرد و یک سال بعد اولین رسالهٔ سیاسی او با عنوان ''«آیات الظالمین»''<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
laqjesd9spsm4lcezlg6lrfmdpr1q0x
298169
298052
2026-09-01T19:56:01Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298169
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>از شاگردان برجستهاش چون سید عبدالباقی شیرازی، زکریا انصاری از داراب، سید مرتضی مجتهد اهرمی ملقب به علمالهدی از بوشهر بودند که هر کدام به سهم خود در عرصهٔ مشروطیت، رهبری بخشی از مناطق جنوب را برعهده گرفتند.<ref>شفیعی سروستانی، فارس در انقلاب مشروطیت، ص ۴۵.</ref> شاگردان او بهعنوان سخنگویان تفکر سیاسی جدید در مناطق تحت نفوذ خویش به تبلیغ گسترده علیه ظلم حکام محلی دست زده و همزمان با نهضت مشروطیت به صورت یکپارچه در سلک مشروطهخواهی ظاهر گشته و علیه مستبدین عمل کردند. مبارزهٔ این قشر قدرتمند مبتنی بر تفکر سیاسی رهبرشان بود که هرگونه همکاری و یاری ظلمه را حرام میدانست. به این ترتیب حوزهٔ علمیه بهعنوان اولین گام در جهت تحکیم مبانی فکری و کادرسازی و تربیت نیروهای انقلابی، بهترین اقدام میتوانست باشد.<ref>وثوقی، لارستان و جنبش مشروطیت، ص ۸۶.</ref>
سید با تأسیس حوزهٔ علمیه، دینباوران بسیاری را بهسمت لار کشانید. جوانان مومن از داراب، جهرم، فسا، بندرعباس، کرمان، سیرجان، بندرلنگه و حتی هندوستان، در حوزهٔ علمی او گرد آمدند و ضمن فراگیری مفاهیم دینی با نظریات سیاسی استادشان نیز آشنا شدند. مهاجرت شاگردان سید به مناطق گوناگون و پخش رسالههای سیاسی او، به سرعت نامش را پر آوازه و همراهانش را بسیار نمود. تجار، نیروهای ایلی و شبهایلی و طبقات پایین اجتماع، که از ظلم و ستم حکام به تنگ آمده بودند، در کنار وی قرار گرفتند و برای دفاع از آرمانهای اسلام آماده شدند. سید از همان ابتدا با برگزاری نماز جمعه و قرائت خطبههای سیاسی، جبههگیری خویش علیه حاکمیت قاجاری را آشکار ساخت.<ref>رحمانی، سیمای لارستان، ص ۴۴-۴۵.</ref>
در پی تدریس شفاهی، با حمایت مالی تجار لارستانی، سید اولین رسالهٔ فقهی خویش را با عنوان «معارف السلمانی بمراتب الخلفاء الرحمانی» در سال ۱۳۱۳ ه. ق. به چاپ رسانید و منتشر کرد و یک سال بعد اولین رسالهٔ سیاسی او با عنوان «''آیات الظالمین''»<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
onvwmrwb7mzeaxfgjma2hpg4g81ewtt
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۶۴
104
72922
298053
235835
2026-09-01T19:42:21Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298053
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>در شیراز به چاپ رسیده و منتشر گردید. او در این رساله با استناد به آیات قرانی، مشروعیت سلطنت را رد کرده و با این تفکر اولین جرقههای مبارزهٔ فکری علیه رژیم سیاسی قاجاری را به وجود آورد. شاگردان مکتب او بدون تردید با این نظریات آشنا بوده و با هجرت خویش، جناح تبلیغاتی گستردهای را برای افکار او به وجود میآوردند و او با این تبلیغات گستردهٔ شاگردان، توانست موقعیت فکری و نظامی بالایی را در فارس به دست آورد و از حمایت گستردهٔ اقشار مردمی برخوردار گردد.<ref>وثوقی، لارستان و جنبش مشروطیت، ص۸۵-۸۷.</ref>
'''مسألهٔ اخراج یهودیان از لار'''
اقدام بعدی سید در رابطه با اخراج یهودیان بود؛ یهودیان لار در روند اقتصادی این شهر موثر بوده و موقعیت نسبتاً خوبی را دارا بودهاند. در جریان شکلگیری قدرت سید و یارانش در منطقه، با توجه به دیدگاههای مذهبی جمعیت تازه شکل گرفته و همچنین وجود حوزهٔ علمیهای که با تعداد نسبتاً زیادی، حساسیتهای مذهبی خاصی را به وجود میآورده است و احتمالاً به خاطر تضاد بین تجار مسلمان و یهود در سطح منطقه و گرایش بازرگانان مسلمان به حذف رقیب دیرینه از صحنهٔ اقتصادی لارستان و دیگر عوامل، زمینههای اخراج یهودیان از لار را که احتمالاً از سال ۱۳۱۶ ه.ق. به مرور انجام گرفته، به وجود آورده است.<ref>لوی، تاریخ یهود در ایران، ص ۸۱۴.</ref> سید عبدالحسین در پی استقرار و توسعهٔ قدرت و نفوذ خود اقدام به اخراج یهودیان از منطقهٔ لارستان نمود که این اقدام سید در دفاع و حمایت از منافع تجار مسلمان منطقه به حساب میآمد و نشانهٔ حضور رسمی و قدرتمندانهای بود که با حمایت گستردهٔ مردمی با تکیه بر احساسات مذهبی تقویت میشد.<ref>وثوقی، لارستان و جنبش مشروطیت، ص ۹۰.</ref> ظاهراً همین امر باعث گردید که یهودیان لار با همراهی حاکم شهر، هنگامی که سید و یارانش در اولین مسافرت پس از هجرت، به قصد زیارت خانهٔ خدا، از طریق<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
jf6vel79ogp9id16ubqqekjbtm8umen
298170
298053
2026-09-01T19:56:04Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298170
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>در شیراز به چاپ رسیده و منتشر گردید. او در این رساله با استناد به آیات قرانی، مشروعیت سلطنت را رد کرده و با این تفکر اولین جرقههای مبارزهٔ فکری علیه رژیم سیاسی قاجاری را به وجود آورد. شاگردان مکتب او بدون تردید با این نظریات آشنا بوده و با هجرت خویش، جناح تبلیغاتی گستردهای را برای افکار او به وجود میآوردند و او با این تبلیغات گستردهٔ شاگردان، توانست موقعیت فکری و نظامی بالایی را در فارس به دست آورد و از حمایت گستردهٔ اقشار مردمی برخوردار گردد.<ref>وثوقی، لارستان و جنبش مشروطیت، ص ۸۵-۸۷.</ref>
'''۲) مسألهٔ اخراج یهودیان از لار'''
اقدام بعدی سید در رابطه با اخراج یهودیان بود؛ یهودیان لار در روند اقتصادی این شهر موثر بوده و موقعیت نسبتاً خوبی را دارا بودهاند. در جریان شکلگیری قدرت سید و یارانش در منطقه، با توجه به دیدگاههای مذهبی جمعیت تازه شکل گرفته و همچنین وجود حوزهٔ علمیهای که با تعداد نسبتاً زیادی، حساسیتهای مذهبی خاصی را به وجود می-آورده است و احتمالاً به خاطر تضاد بین تجار مسلمان و یهود در سطح منطقه و گرایش بازرگانان مسلمان به حذف رقیب دیرینه از صحنهٔ اقتصادی لارستان و دیگر عوامل، زمینههای اخراج یهودیان از لار را که احتمالاً از سال ۱۳۱۶ ه.ق. به مرور انجام گرفته، به وجود آورده است.<ref>لوی، تاریخ یهود در ایران، ص ۸۱۴.</ref> سید عبدالحسین در پی استقرار و توسعهٔ قدرت و نفوذ خود اقدام به اخراج یهودیان از منطقهٔ لارستان نمود که این اقدام سید در دفاع و حمایت از منافع تجار مسلمان منطقه به حساب میآمد و نشانهٔ حضور رسمی و قدرتمندانهای بود که با حمایت گستردهٔ مردمی با تکیه بر احساسات مذهبی تقویت میشد.<ref>وثوقی، لارستان و جنبش مشروطیت، ص ۹۰</ref> ظاهراً همین امر باعث گردید که یهودیان لار با همراهی حاکم شهر، هنگامی که سید و یارانش در اولین مسافرت پس از هجرت، به قصد زیارت خانهٔ خدا، از طریق<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
7klggt9hgcfe7al1r0z53dncvzqommg
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۶۵
104
72923
298054
235836
2026-09-01T19:42:23Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298054
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>بندر لنگه قصد بازگشت به لار را داشتند، طی شکایتی به مظفرالدین شاه خواهان اقدام نیروهای دولتی در جهت بازگرداندن سید شدند. با توافق دولت، حاکم لار با نیروهای حامی خویش، سید و همراهانش را بازگردانده به بندرعباس فرستادند. این عمل باعث واکنش شدید مردم لارستان و همچنین اهالی بندر لنگه گردید.<ref>وقایع اتفاقیه، ص ۵۵۱.</ref>
احتمالاً در ایام سال ۱۳۱۶ ه.ق. اولین اقدام جدی علیه یهودیان لار به عمل آمده و با فشار سید و یارانش در جوی مسالمتآمیز، یهودیان وادار به تغییر مذهب و یا مهاجرت گردیدهاند. عدهای از یهودیان نیز مسلمان شده و با عنوان طایفهٔ «جدیدالاسلام» در لار باقی ماندند.<ref>سدیدالسلطنه، سفرنامه سدیدالسلطنه، ص ۴۲۹.</ref> بنا به شواهد تاریخی میتوان گفت که اخراج یهودیان تا سال ۱۳۲۵ ه.ق. ادامه داشتهاست. اخراج تدریجی یهودیان از لار و حمایت علنی حاکم لارستان از ایشان باعث شد که در دیدهٔ مردم مذهبی و سنتگرا، عمل حاکم محلی امری ضد مذهبی تلقی گردیده و از مقبولیت ایشان بکاهد. این امر در حالی بود که سید و یارانش با موضعگیری اصولی خویش توانستند ضمن بیرون کردن یکی از اقشار قدرتمند لارستان از صحنهٔ سیاسی- اقتصادی، که با موفقیت تمام به انجام رسید، اولین اقدام گستردهٔ خویش را به منصهٔ ظهور رسانده و با این عمل در واقع حضور رسمی خود را به عنوان جمعیت قدرتمند جدید اعلام نمایند. حضوری که به دلیل ماهیت مذهبی آن با حمایت گستردهٔ مردمی همراه بود و توانست بعدها این همراهی را تا سرحد پیروزی بر طبقهٔ حاکم سنتی کسب نماید.<ref>وثوقی، لارستان و جنبش مشروطیت، ص ۹۰-۸۸.</ref>
نهایتاً سید عبدالحسین لاری با این اقدامات در رأس هرم سیاسی قرار گرفت، قدرتی که منشأ آن اقتدار شخصی، باورهای عمیق مذهبی و حمایت شدید بازرگانان بودهاست. اصول علمی سیاست سید همراه با واقعیتگرایی و کاربرد سیاستهای تبلیغی وسیع توانست پایگاه اجتماعی گستردهای را در مدتی کوتاه برای او و یارانش فراهم آورد.<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
otjymum2ramdwka2l6rw9wdt6nlx4l0
298171
298054
2026-09-01T19:56:06Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298171
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>بندر لنگه قصد بازگشت به لار را داشتند، طی شکایتی به مظفرالدین شاه خواهان اقدام نیروهای دولتی در جهت بازگرداندن سید شدند. با توافق دولت، حاکم لار با نیروهای حامی خویش، سید و همراهانش را بازگردانده به بندرعباس فرستادند. این عمل باعث واکنش شدید مردم لارستان و همچنین اهالی بندر لنگه گردید.<ref>وقایع اتفاقیه، ص ۵۵۱.</ref>
احتمالاً در ایام سال ۱۳۱۶ ه.ق. اولین اقدام جدی علیه یهودیان لار به عمل آمده و با فشار سید و یارانش در جوی مسالمتآمیز، یهودیان وادار به تغییر مذهب و یا مهاجرت گردیدهاند. عدهای از یهودیان نیز مسلمان شده و با عنوان طایفهٔ «جدیدالاسلام» در لار باقی ماندند.<ref>سدیدالسلطنه، سفرنامه سدیدالسلطنه، ص ۴۲۹.</ref> بنا به شواهد تاریخی میتوان گفت که اخراج یهودیان تا سال ۱۳۲۵ ه.ق. ادامه داشتهاست. اخراج تدریجی یهودیان از لار و حمایت علنی حاکم لارستان از ایشان باعث شد که در دیدهٔ مردم مذهبی و سنتگرا، عمل حاکم محلی امری ضد مذهبی تلقی گردیده و از مقبولیت ایشان بکاهد. این امر در حالی بود که سید و یارانش با موضعگیری اصولی خویش توانستند ضمن بیرون کردن یکی از اقشار قدرتمند لارستان از صحنهٔ سیاسی- اقتصادی، که با موفقیت تمام به انجام رسید، اولین اقدام گستردهٔ خویش را به منصهٔ ظهور رسانده و با این عمل در واقع حضور رسمی خود را به عنوان جمعیت قدرتمند جدید اعلام نمایند. حضوری که به دلیل ماهیت مذهبی آن با حمایت گستردهٔ مردمی همراه بود و توانست بعدها این همراهی را تا سرحد پیروزی بر طبقهٔ حاکم سنتی کسب نماید.<ref>وثوقی، لارستان و جنبش مشروطیت، ص ۹۰-۸۸.</ref>
نهایتاً سید عبدالحسین لاری با این اقدامات در رأس هرم سیاسی قرار گرفت، قدرتی که منشأ آن اقتدار شخصی، باورهای عمیق مذهبی و حمایت شدید بازرگانان بودهاست. اصول علمی سیاست سید همراه با واقعیتگرایی و کاربرد سیاستهای تبلیغی وسیع توانست پایگاه اجتماعی گستردهای را در مدتی کوتاه برای او و یارانش فراهم آورد.<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
599315dugayw1t6wawaov2jw42z4wyd
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۶۶
104
72924
298055
235837
2026-09-01T19:42:24Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298055
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>بدینترتیب نهضت ستمستیزی و شرعگرایی لارستان روزبهروز قدرتمندتر شد و جامعه را آبستن حوادثی ساخت که به نام «قیام سید عبدالحسین لاری» شهرت یافت.<ref>بشیری، کتاب آبی، ص ۱۱۱.</ref> نکتهٔ قابل تأمل در این قیام الهی آن بود که با وجود ترکیب ناهمگون مذهبی لارستان و نفوذ دو دیدگاه تشیع و تسنن در منطقه، نهضت سید هرگز رنگ فرقهای خاص به خود نگرفت و آن مجتهد فرزانه توانست با استفاده از نیروهای سنی و شیعه نهضت را ادامه دهد.<ref>کرامتی، تاریخ دلگشای اوز، ص ۱۷۶.</ref>
'''تشکیل انجمن اسلامی'''
همزمان با انقلاب مشروطیت، سید و یارانش در منطقهٔ لارستان از اقتدار کامل برخوردار بوده و بلافاصله پس از اعلام پیروزی مشروطیت، به دستور سید انتخاباتی برگزار و انجمنی با عنوان «انجمن اسلامی» در لار تشکیل شد.<ref>وثوقی، لارستان و جنبش مشروطیت، ص ۱۰۹.</ref> این انجمن متشکل از دوازده نفر بود که به ریاست حاج علی وکیل تشکیل جلسه داده و دستورات خویش را به تمام لارستان اعلام میکردهاست، سید طی نامههای بسیاری به اطراف و از جمله بنادر (بندرلنگه و عباس)، بستک ، بیخه، فال، بیرم، اوز، اشکنان و کوهستان داراب، دستور تشکیل انجمنهای محلی را صادر و وظایفی برای هریک از سران قوم مشخص نموده و در زیر آن با امضای «سردار مختار ملت» و مُهر «عبده عبدالحسین موسوی» خود را معرفی کردهاست.<ref>بنی عباسیان بستکی، تاریخ جهانگیریه و بنی عباسیان بستکی، ص۳۱۴.</ref>
با توجه به این که سید و یارانش، سالها پیش از پیروزی انقلاب به نوعی اقتدار دینی دست یافته و عملاً حاکمیت لارستان را در دست داشتهاند، این امر تحول چندانی در سطح منطقه بهوجود نیاوردهاست، در حالی که سید و یارانش حوزهٔ نفوذ و اقتدار خود را تا بنادر عباسی و لنگه گسترش میدادند، اولین جرقههای تشکیل انجمنها در بنادر<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
4uadp4hc4yznoqitz1vlu3snmkp8vrk
298172
298055
2026-09-01T19:56:09Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298172
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>بدینترتیب نهضت ستمستیزی و شرعگرایی لارستان روزبهروز قدرتمندتر شد و جامعه را آبستن حوادثی ساخت که به نام «قیام سید عبدالحسین لاری» شهرت یافت.<ref>بشیری، کتاب آبی، ص ۱۱۱.</ref> نکتهٔ قابل تأمل در این قیام الهی آن بود که با وجود ترکیب ناهمگون مذهبی لارستان و نفوذ دو دیدگاه تشیع و تسنن در منطقه، نهضت سید هرگز رنگ فرقهای خاص به خود نگرفت و آن مجتهد فرزانه توانست با استفاده از نیروهای سنی و شیعه نهضت را ادامه دهد.<ref>کرامتی، تاریخ دلگشای اوز، ص ۱۷۶.</ref>
'''۳) تشکیل انجمن اسلامی'''
همزمان با انقلاب مشروطیت، سید و یارانش در منطقهٔ لارستان از اقتدار کامل برخوردار بوده و بلافاصله پس از اعلام پیروزی مشروطیت، به دستور سید انتخاباتی برگزار و انجمنی با عنوان «انجمن اسلامی» در لار تشکیل شد.<ref>وثوقی، لارستان و جنبش مشروطیت، ص ۱۰۹.</ref> این انجمن متشکل از دوازده نفر بود که به ریاست حاج علی وکیل تشکیل جلسه داده و دستورات خویش را به تمام لارستان اعلام میکردهاست، سید طی نامههای بسیاری به اطراف و از جمله بنادر (بندرلنگه و عباس)، بستک ، بیخه، فال، بیرم، اوز، اشکنان و کوهستان داراب، دستور تشکیل انجمنهای محلی را صادر و وظایفی برای هریک از سران قوم مشخص نموده و در زیر آن با امضای «سردار مختار ملت» و مُهر «عبده عبدالحسین موسوی» خود را معرفی کردهاست.<ref>بنی عباسیان بستکی، تاریخ جهانگیریه و بنی عباسیان بستکی، ص ۳۱۴.</ref>
با توجه به این که سید و یارانش، سالها پیش از پیروزی انقلاب به نوعی اقتدار دینی دست یافته و عملاً حاکمیت لارستان را در دست داشتهاند، این امر تحول چندانی در سطح منطقه بهوجود نیاوردهاست، در حالی که سید و یارانش حوزهٔ نفوذ و اقتدار خود را تا بنادر عباسی و لنگه گسترش میدادند، اولین جرقههای تشکیل انجمنها در بنادر<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
9bgpky3u3wvwxfoby0mzxki9oh30wdz
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۶۷
104
72925
298056
235838
2026-09-01T19:42:26Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298056
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>با حمایت فکری و نظامی سید زدهشد و عملاً بنادر خلیج فارس در تحت نفوذ سید باقی ماند.<ref>بشیری، کتاب آبی، ص۴۵.</ref> او بر اساس یک دهه سابقهٔ سیاسی در منطقه و داشتن عوامل نفوذ، در جریان پیروزی انقلاب مشروطه، مشکلی برای اعمال قدرت گروهش نداشت و تنها با تحکیم مواضع قدرت خویش و ایجاد یک شبکهٔ گستردهٔ مبلغین و تشویق مردم نواحی گوناگون به تشکیل انجمنهای ولایتی و اجرای احکام اسلامی، شهرت خود را به فارس و از آنجا به مرکز ایران منتشر ساخت. این اقتدار و حاکمیت مطلقه آنچنان بود که مشروطهخواهان شیراز در هنگامهٔ بحران و امکان پیروزی مستبدین، از او و یارانش برای تقویت جبههٔ انقلابیون دعوت به عمل آوردند.<ref>مستشارالدوله، خاطرات، ص۲۱۴.</ref>
'''تجار'''
با توجه به اهمیت تجاری و ترانزیتی منطقهٔ لارستان، تجار و بازرگانان از موقعیت اجتماعی بالایی برخوردار بودهاند. داشتن روابط سنتی و دیرپای با تجار هندوستان و سواحل جنوبی خلیج فارس، موقعیت عبور کاروانهای تجاری از بندرعباس و لنگه و حتی تا بندر میناب، نوعی اقتدار و مشروعیت خاص اجتماعی به تجار لارستانی بخشیده و آنها را در بالاترین موقع قدرت نشانید.<ref>سدیدالسلطنه، سفرنامه سدیدالسلطنه، ص۳۶.</ref>
تحولات سیاسی عصر مشروطیت در راستای خواستههای این قشر قدرتمند شکل نهایی خویش را به وجود آورد. شخصیت حاج علی وکیل که بهدلیل انتخاب در اولین مجلس شورای ملی به لقب وکیل مفتخر گردیده، در واقع بیانگر طرز تفکر و نحوهٔ برداشتهای سیاسی قشر قدرتمند بازرگانان در لارستان است. او مورد اعتماد و اطمینان سید عبدالحسین لاری بوده و کلیهٔ هزینههای انقلاب مشروطیت در لارستان توسط تجار قدرتمند لارستانی پرداخت میشده است. قشر قدرتمند تجار و بازرگانان، حامی اصلی و<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
4v2e89hq76c4bzispimowtxvzgjyudh
298173
298056
2026-09-01T19:56:11Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298173
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>با حمایت فکری و نظامی سید زدهشد و عملاً بنادر خلیج فارس در تحت نفوذ سید باقی ماند.<ref>بشیری، کتاب آبی، ص ۴۵.</ref> او بر اساس یک دهه سابقهٔ سیاسی در منطقه و داشتن عوامل نفوذ، در جریان پیروزی انقلاب مشروطه، مشکلی برای اعمال قدرت گروهش نداشت و تنها با تحکیم مواضع قدرت خویش و ایجاد یک شبکهٔ گستردهٔ مبلغین و تشویق مردم نواحی گوناگون به تشکیل انجمنهای ولایتی و اجرای احکام اسلامی، شهرت خود را به فارس و از آنجا به مرکز ایران منتشر ساخت. این اقتدار و حاکمیت مطلقه آنچنان بود که مشروطهخواهان شیراز در هنگامهٔ بحران و امکان پیروزی مستبدین، از او و یارانش برای تقویت جبههٔ انقلابیون دعوت به عمل آوردند.<ref>مستشارالدوله، خاطرات، ص ۲۱۴.</ref>
'''۲. تجار'''
با توجه به اهمیت تجاری و ترانزیتی منطقهٔ لارستان، تجار و بازرگانان از موقعیت اجتماعی بالایی برخوردار بودهاند. داشتن روابط سنتی و دیرپای با تجار هندوستان و سواحل جنوبی خلیج فارس، موقعیت عبور کاروانهای تجاری از بندرعباس و لنگه و حتی تا بندر میناب، نوعی اقتدار و مشروعیت خاص اجتماعی به تجار لارستانی بخشیده و آنها را در بالاترین موقع قدرت نشانید.<ref>سدیدالسلطنه، سفرنامه سدیدالسلطنه، ص ۳۶.</ref>
تحولات سیاسی عصر مشروطیت در راستای خواستههای این قشر قدرتمند شکل نهایی خویش را به وجود آورد. شخصیت حاج علی وکیل که بهدلیل انتخاب در اولین مجلس شورای ملی به لقب وکیل مفتخر گردیده، در واقع بیانگر طرز تفکر و نحوهٔ برداشتهای سیاسی قشر قدرتمند بازرگانان در لارستان است. او مورد اعتماد و اطمینان سید عبدالحسین لاری بوده و کلیهٔ هزینههای انقلاب مشروطیت در لارستان توسط تجار قدرتمند لارستانی پرداخت میشده است. قشر قدرتمند تجار و بازرگانان، حامی اصلی و<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
c7opxeyenq3jywf7903wsgr8yg87iao
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۶۸
104
72926
298057
236068
2026-09-01T19:42:27Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298057
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>برپادارندهٔ تحولات در لارستان بوده و در واقع بازوی مالی نهضت بودهاند. تجار لارستانی مقیم بندرعباس و بندر لنگه نیز بهعنوان رابط و تهیهکنندهٔ ملزومات تدارکاتی و نظامی نهضت عمل میکردهاند، از این رو توانستهاند خدمت بزرگی به انقلاب مشروطیت نمایند. اگرچه نشانهٔ بارزی از جریانهای روشنفکری در منطقهٔ فارس دیده نشده و یا نسبت به مناطق بحرانی دیگر ایران همچون آذربایجان و گیلان کمتر به چشم خورده است، اما ارتباط تجاری بین بازرگانان و محافل اقتصادی هند و رواج روزنامه، خصوصا''ً'' ''حبلالمتین'' در میان ایشان، اولین جرقههای آشنایی این قشر قدرتمند را با تحولات سیاسی جهانی و مفاهیم آن را به وجود آورد. توانمندی مالی امکان ارتباط بهتر با مرزهای بیرونی، داشتن پایگاههای قدرتمند اجتماعی در منطقه، برخورداری تمام از حمایت مذهبی روحانیت، نگرش استقلالطلبانهٔ اقتصادی بهخاطر منافع شخصی، همه و همه باعث گردید تا این قشر قدرتمند در تحولات سیاسی جنوب شرکت فعالانه داشته و پابهپای مشروطه پیش برود.<ref>وثوقی، لارستان و جنبش مشروطیت، ص ۷۱، ۶۹.</ref>
'''۳-دعوت سید عبدالحسین لاری به شیراز:'''
در سالهای انقلاب مشروطیت، شهر شیراز نیز صحنهٔ درگیری و جنگ بین نیروهای مشروطهخواه و نیروهای مستبد بهرهبری محمدرضاخان قوام الملک بود. از آنجا که مشروطهخواهان قدرت چندانی نداشتند، ناگزیر از سید عبدالحسین لاری و مجاهدین لارستان تقاضای کمک کردند تا بتوانند با مستبدان روبهرو شوند. این دعوت را سید لاری پذیرفت و بهاتفاق صدها نفر از مجاهدان جنوب برای کمک به مشروطهخواهان از لارستان بهسمت شیراز حرکت کرد.<ref>وثوقی، لارستان، ص ۶۸.</ref> کسروی در کتاب ''تاریخ مشروطه'' میگوید:
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
jnrrzynmkp6q86temcnqwguchjigavf
298174
298057
2026-09-01T19:56:14Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298174
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>برپادارندهٔ تحولات در لارستان بوده و در واقع بازوی مالی نهضت بودهاند. تجار لارستانی مقیم بندرعباس و بندر لنگه نیز بهعنوان رابط و تهیهکنندهٔ ملزومات تدارکاتی و نظامی نهضت عمل میکردهاند، از این رو توانستهاند خدمت بزرگی به انقلاب مشروطیت نمایند. اگرچه نشانهٔ بارزی از جریانهای روشنفکری در منطقهٔ فارس دیده نشده و یا نسبت به مناطق بحرانی دیگر ایران همچون آذربایجان و گیلان کمتر به چشم خورده است، اما ارتباط تجاری بین بازرگانان و محافل اقتصادی هند و رواج روزنامه، خصوصاً حبلالمتین در میان ایشان، اولین جرقههای آشنایی این قشر قدرتمند را با تحولات سیاسی جهانی و مفاهیم آن را به وجود آورد. توانمندی مالی امکان ارتباط بهتر با مرزهای بیرونی، داشتن پایگاههای قدرتمند اجتماعی در منطقه، برخورداری تمام از حمایت مذهبی روحانیت، نگرش استقلالطلبانهٔ اقتصادی بهخاطر منافع شخصی، همه و همه باعث گردید تا این قشر قدرتمند در تحولات سیاسی جنوب شرکت فعالانه داشته و پابهپای مشروطه پیش برود.<ref>وثوقی، لارستان و جنبش مشروطیت، ص ۷۱.</ref>
'''۳-دعوت سید عبدالحسین لاری به شیراز:'''
در سالهای انقلاب مشروطیت، شهر شیراز نیز صحنهٔ درگیری و جنگ بین نیروهای مشروطهخواه و نیروهای مستبد بهرهبری محمدرضاخان قوام الملک بود. از آنجا که مشروطهخواهان قدرت چندانی نداشتند، ناگزیر از سید عبدالحسین لاری و مجاهدین لارستان تقاضای کمک کردند تا بتوانند با مستبدان روبهرو شوند. این دعوت را سید لاری پذیرفت و بهاتفاق صدها نفر از مجاهدان جنوب برای کمک به مشروطهخواهان از لارستان بهسمت شیراز حرکت کرد.<ref>وثوقی، لارستان، ص ۶۸.</ref> {{wdl|Q400678|کسروی}} در کتاب [[تاریخ مشروطه ایران|تاریخ مشروطه]] میگوید:<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
j96idit0mtfdfn4sesxlw5qanyocfho
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۶۹
104
72927
298058
273981
2026-09-01T19:42:28Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298058
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>«بدخواهان قوام در شاهچراغ بست نشسته و سید عبدالحسین لاری را که یکی از ملایان شکوهدوست و نامجو میبود، بهیاری خواسته و او با هفتاد تن تفنگچی آمده و بامهای شاهچراغ را سنگر کرده با شهر به جنگ میپرداخت».<ref>کسروی، تاریخ مشروطه ایران، ص ۵۴۵.</ref>
سید در روز یکشنبه ۵ رمضان ۱۳۲۵ ه. ق. وارد شیراز شد و انبوه مردمی که در دروازهٔ سعدی شیراز در انتظار ورودش بودند، بههمراه سید روحانیون مسلح و عدهای از تفنگچیان که به حدود هفتاد نفر میرسید، در نیمهٔ روز وارد شهر شده و با استقبال مشروطهخواهان روبهرو شدند. سید بلافاصله پس از ورود در میان استقبال مردم، در منزل یکی از تجار لاری مستقر شدند. وی از ابتدا با عنوان حمایت از مشروطهخواهان و انجمن ایالتی و انجمن اسلامی به شیراز وارد شد، اما مقاصد اساسیاش اضمحلال و تحلیل قوای قوامیها و رویارویی با عوامل آنان در مرکز اقتدارشان و تعقیب و اجرای هدف عمدهٔ خود در گسترش حوزهٔ حکومت دینی در مرکز ایالت بود. مجموعهٔ اقدامات سید در طول ایام حضورش در شیراز نشان میداد که وی در پی برپایی و توسعهٔ حکومت دینی خود بود اما بهدلیل شرایط نامساعد شیراز توفیقی به دست نیاورد.<ref>شفیعی سروستانی، فارس در انقلاب مشروطیت، ص ۱۱۵.</ref> ادوارد براون در کتاب ''انقلاب ایران'' مینویسد:
«در شیراز، حاج سید عبدالحسین مجتهد لاری قیام کرد، پیروان بیشمار دورش گرد آمدند، گویا سید هوای حکومت نیز داشتهاست، داستان او خود در خور دیوانی است، دستگاهش منظم و با انظباط بوده و بر پایهٔ شریعت صدر اسلام کار میکردهاست».<ref>براون، انقلاب ایران، ص ۳۲۳.</ref>
پس مشروطهخواهان بهمنظور تقویت هرچه بیشتر جبههٔ آزادیخواهان، از آیتالله حاج سید عبدالحسین لاری دعوت کردند تا به شیراز بیاید و پشتیبان مجلس و<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
n3eg9lyqgdrhbifowyl213dext9ewf8
298175
298058
2026-09-01T19:56:16Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ واگردانی ویرایشهای اشتباه خودکار در برگههای پیش از ۷۰
298175
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Borandokht" /></noinclude>«بدخواهان قوام در شاهچراغ بست نشسته و سید عبدالحسین لاری را که یکی از ملایان شکوهدوست و نامجو میبود، بهیاری خواسته و او با هفتاد تن تفنگچی آمده و بامهای شاهچراغ را سنگر کرده با شهر به جنگ میپرداخت».<ref>کسروی، تاریخ مشروطه ایران، ص ۵۴۵.</ref>
سید در روز یکشنبه ۵ رمضان ۱۳۲۵ ه. ق. وارد شیراز شد و انبوه مردمی که در دروازهٔ سعدی شیراز در انتظار ورودش بودند، بههمراه سید روحانیون مسلح و عدهای از تفنگچیان که به حدود هفتاد نفر میرسید، در نیمهٔ روز وارد شهر شده و با استقبال مشروطهخواهان روبهرو شدند. سید بلافاصله پس از ورود در میان استقبال مردم، در منزل یکی از تجار لاری مستقر شدند. وی از ابتدا با عنوان حمایت از مشروطهخواهان و انجمن ایالتی و انجمن اسلامی به شیراز وارد شد، اما مقاصد اساسیاش اضمحلال و تحلیل قوای قوامیها و رویارویی با عوامل آنان در مرکز اقتدارشان و تعقیب و اجرای هدف عمدهٔ خود در گسترش حوزهٔ حکومت دینی در مرکز ایالت بود. مجموعهٔ اقدامات سید در طول ایام حضورش در شیراز نشان میداد که وی در پی برپایی و توسعهٔ حکومت دینی خود بود اما بهدلیل شرایط نامساعد شیراز توفیقی به دست نیاورد.<ref>شفیعی سروستانی، فارس در انقلاب مشروطیت، ص ۱۱۵.</ref> ادوارد براون در کتاب ''انقلاب ایران'' مینویسد:
«در شیراز، حاج سید عبدالحسین مجتهد لاری قیام کرد، پیروان بیشمار دورش گرد آمدند، گویا سید هوای حکومت نیز داشتهاست، داستان او خود در خور دیوانی است، دستگاهش منظم و با انظباط بوده و بر پایهٔ شریعت صدر اسلام کار میکردهاست».<ref>براون، انقلاب ایران، ص ۳۲۳.</ref>
پس مشروطهخواهان بهمنظور تقویت هرچه بیشتر جبههٔ آزادیخواهان، از آیتالله حاج سید عبدالحسین لاری دعوت کردند تا به شیراز بیاید و پشتیبان مجلس و<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
0hyvu7jnf2q7qss4ryc2e1i122hrq5y
الگو:Anchor+
10
87468
298277
286063
2026-09-02T01:03:27Z
Hanooz
17889
تغییر هدف تغییرمسیر از [[الگو:لنگر]] به [[الگو:لنگر+]]
298277
wikitext
text/x-wiki
#تغییر_مسیر [[الگو:لنگر+]]
6v6codhfscksdy5yq7lhk0io6i43tke
راهنما:جدول
12
89913
298242
294355
2026-09-01T20:24:06Z
Hanooz
17889
298242
wikitext
text/x-wiki
{{process header
| title = راهنما:جدول
| previous = [[راهنما:درونمایه]]
| notes = گزینههای قالببندی برای جدولهای ساده و پیچیده.
}}
یک '''جدول ویکی''' (wikitable) آرایهای از ستونها و ردیفهاست که برای سازماندهی و چیدمان دادهها به کار میرود. جدولها بسیار کاربردیاند و روشها و ترفندهای زیادی برای کار با آنها وجود دارد. این صفحه عمداً تنها به اصول اولیهٔ کاربرد جدول میپردازد؛ راهنمایی و نمونههای گستردهتر را میتوان در صفحهٔ [https://www.mediawiki.org/wiki/Help:Tables Help:Tables] در مدیاویکی و صفحات [[:en:w:Help:Table]] یا [[:en:w:Wikipedia:Manual of Style/Tables]] در ویکیپدیا یافت. بخشی نیز دربارهٔ قالببندی ویژهٔ ویکینبشته برای جدولهایی که در تایپوگرافی و چیدمان صفحه به کار میروند، در همینجا گنجانده شده است.
برای درک بهتر اینکه جدولها چگونه گزینههای قالببندی انعطافپذیری ارائه میدهند، عرض پنجرهٔ مرورگر خود را تغییر دهید و تغییرات نمونههای زیر را مشاهده کنید. نمونهٔ [[راهنما:جدول#پیچیده|پیچیده]] بهویژه جالب توجه است.
== خلاصهٔ نشانهگذاری جدولهای ویکی ==
{| class="wikitable" cellpadding="5" cellspacing="0" border="1" width="60%"
|
<nowiki>{|</nowiki>
| '''شروع جدول'''
|-
|
<nowiki>|+</nowiki>
| '''عنوان''' جدول، ''اختیاری؛'' فقط میان '''شروع جدول''' و اولین '''ردیف جدول'''
|-
|
<nowiki>|-</nowiki>
| '''ردیف جدول،''' ''اختیاری در ردیف اول'' -- موتور ویکی ردیف اول را بهطور پیشفرض در نظر میگیرد
|-
|
<nowiki>!</nowiki>
| سلول '''سرتیتر جدول''' ''اختیاری است.'' چند سلول متوالیِ سرتیتر جدول را میتوان در یک خط و با علامت دوتایی (<code>!!</code>) از هم جدا کرد، یا هرکدام را در خط تازهای با علامت تکی خودش (<code>!</code>) آغاز نمود.
|-
|
<nowiki>|</nowiki>
| سلول '''دادهٔ جدول''' ''الزامی است!'' چند سلول متوالیِ دادهٔ جدول را میتوان در یک خط و با علامت دوتایی (<code><nowiki>||</nowiki></code>) از هم جدا کرد، یا هرکدام را در خط تازهای با علامت تکی خودش (<code><nowiki>|</nowiki></code>) آغاز نمود.
|-
|
<nowiki>|}</nowiki>
| '''پایان جدول'''
|}
* علامتهای بالا باید '''در ابتدای خط جدید بیایند'''، بهجز علامتهای دوتایی <code>||</code> و <code>!!</code> که برای افزودن اختیاری سلولهای متوالی در یک خط به کار میروند. با اینهمه، فاصلههای خالی در ابتدای خط نادیده گرفته میشوند.
* '''ویژگیهای XHTML.''' هر علامت، بهجز پایان جدول، میتواند بهطور اختیاری یک یا چند ویژگی XHTML بپذیرد. ویژگیها باید در همان خطِ علامت نوشته شوند. ویژگیها را با یک فاصله از یکدیگر جدا کنید.
** سلولها و عنوان (<code>|</code> یا <code>||</code>، <code>!</code> یا <code>!!</code>، و <code>|+</code>) محتوا را در خود جای میدهند؛ بنابراین هر ویژگی را با یک نویسهٔ خط عمودی (<code>|</code>) از محتوا جدا کنید. محتوای سلول میتواند در همان خط یا در خطهای بعدی بیاید.
** علامتهای جدول و ردیف (<code>{|</code> و <code>|-</code>) مستقیماً محتوایی در خود جای نمیدهند. پس از ویژگیهای اختیاریِ آنها خط عمودی (<code>|</code>) ''اضافه نکنید.'' اگر خط عمودی بهاشتباه پس از ویژگیهای علامت جدول یا ردیف افزوده شود، تجزیهگر (parser) آن را ''بههمراه'' آخرین ویژگیای که با آن خط عمودی نادرست در تماس بوده، حذف خواهد کرد!
* '''محتوا''' میتواند (الف) پس از علامت سلول، در همان خط و بعد از هر ویژگی اختیاری XHTML بیاید، یا (ب) در خطهای زیرِ علامت سلول قرار گیرد. محتوایی که از نشانهگذاری ویکی استفاده میکند که خود باید در خط جدید آغاز شود -- مانند فهرستها، سرتیترها، یا جدولهای تودرتو -- باید در خط جدیدِ مخصوص به خود بیاید.
* برای '''گریز (escaping)''' و افزودن نویسهٔ خط عمودی (<code>|</code>) درون جدول، از نشانهگذاری <nowiki> استفاده کنید
== نمونههای ساده ==
=== یک جدول ساده ===
<pre style="display: inline-block;">
{|
| یک جدول ساده
|}
</pre>
شکل نمایش آن در مرورگر:
{|
| یک جدول ساده
|}
=== نمونهای پیچیدهتر ===
<pre style="display: inline-block;">
{| class="wikitable" style="text-align:center; width:80%;"
|+ عنوان جدول
|-
|
! scope="col" | سرستون A
! scope="col" | سرستون B
! scope="col" | سرستون C
! scope="col" | سرستون D
|-
! scope="row" | سرردیف ۱
|سلول R1-A
|سلول R1-B
|سلول R1-C
|سلول R1-D
|-
! scope="row" | سرردیف ۲
|سلول R2-A
|سلول R2-B
|سلول R2-C
|سلول R2-D
|-
! scope="row" | سرردیف ۳
|سلول R3-A
|سلول R3-B
|سلول R3-C
|سلول R3-D
|-
! scope="row" | سرردیف ۴
|سلول R4-A
|سلول R4-B
|سلول R4-C
|سلول R4-D
|}
</pre>
شکل نمایش آن در مرورگر:
{| class="wikitable" style="text-align:center; width:80%;"
|+ عنوان جدول
|-
|
! scope="col" | سرستون A
! scope="col" | سرستون B
! scope="col" | سرستون C
! scope="col" | سرستون D
|-
! scope="row" | سرردیف ۱
|سلول R1-A
|سلول R1-B
|سلول R1-C
|سلول R1-D
|-
! scope="row" | سرردیف ۲
|سلول R2-A
|سلول R2-B
|سلول R2-C
|سلول R2-D
|-
! scope="row" | سرردیف ۳
|سلول R3-A
|سلول R3-B
|سلول R3-C
|سلول R3-D
|-
! scope="row" | سرردیف ۴
|سلول R4-A
|سلول R4-B
|سلول R4-C
|سلول R4-D
|}
==قالببندی برای اثر بصری==
این بخش به کاربرد جدولها برای بازآفرینیِ تایپوگرافی و چیدمانِ نسخهٔ چاپی در ویکینبشته میپردازد. بهطور کلی، ویکینبشته نمیکوشد قالببندی اثر منتشرشدهٔ اصلی را عیناً بازتولید کند. تبدیل از قالب چاپی به قالب الکترونیکی به این معناست که اثر روی طیف گستردهای از دستگاههای مختلف با اندازههای صفحهنمایش متفاوت در دسترس خواهد بود؛ از اینرو در بیشتر موارد، تلاش برای بازآفرینیِ محدودیتهای چاپ روی کاغذ نتیجهای معکوس دارد. با این حال، گاهی بخشی از یک اثر چاپی بهطور ویژه با در نظر گرفتن محدودیتهای کاغذ ساخته شده که باید حفظ شود تا معنای موردنظر به خواننده منتقل گردد.
* [[Template:Table style|الگوی سبک جدول]] گزینههای متعددی برای قالببندی سلولها، ردیفها و ستونهای جدول فهرست میکند. این میانبرها بهطور ویژه برای استفاده در ویکینبشته طراحی شدهاند.
* [[m:Help:Table#Combined_use_of_COLSPAN_and_ROWSPAN|متا:کاربرد ترکیبی COLSPAN و ROWSPAN]] برای همتراز کردنِ اجباری، مانند این نمونه
{| border="1" cellpadding="5" cellspacing="0"
|-
| ستون ۱ || ستون ۲ || ستون ۳
|-
| rowspan="2"| A
| colspan="2" style="text-align:center;" | B
|-
| C <!-- ستون ۱ توسط سلول A اشغال شده است -->
| D
|-
| E
| rowspan="2" colspan="2" style="text-align:center;" | F
|-
| G <!-- ستونهای ۲ و ۳ توسط سلول F اشغال شدهاند -->
|-
| colspan="3" style="text-align:center;" | H
|}
<pre style="display: inline-block;">
{| border="1" cellpadding="5" cellspacing="0"
|-
| ستون ۱ || ستون ۲ || ستون ۳
|-
| rowspan="2"| A
| colspan="2" style="text-align:center;" | B
|-
| C <!-- ستون ۱ توسط سلول A اشغال شده است -->
| D
|-
| E
| rowspan="2" colspan="2" style="text-align:center;" | F
|-
| G <!-- ستونهای ۲ و ۳ توسط سلول F اشغال شدهاند -->
|-
| colspan="3" style="text-align:center;" | H
|}
</pre>
==ساده==
نمونهٔ خوبی از کاربرد جدول برای اعمال چیدمان در ویکینبشته
برگرفته از [[:en:Page:Latin for beginners (1911).djvu/392]]
===متن===
{{sc|Nom. Sing}}.——
{{sc|Base}} ——
{{sc|Declension}}
{{sc|Singular}} {{sc|Plural}}
{{sc|Nom.}} —— ——
{{sc|Gen.}} —— ——
{{sc|Dat.}} —— ——
{{sc|Ace.}} —— ——
{{sc|Abl.}} —— ——
===ستونها===
{{columns
|col1 =<br/><br/><br/><br/><br/>{{sc|Nom.}}<br/>{{sc|Gen.}}<br/>{{sc|Dat.}}<br/>{{sc|Ace.}}<br/>{{sc|Abl.}}
|col2 =<br/><br/><br/><br/>{{sc|Singular}}<br/>————<br/>————<br/>————<br/>————<br/>————
|col3 ={{sc|Nom. Sing}}.——<br/>{{sc|Base}}——<br/>{{sc|Declension}}
|col4 =<br/><br/><br/><br/>{{sc|Plural}}<br/>————<br/>————<br/>————<br/>————<br/>————
}}
===جدولها===
* نکات طراحی
**۳ ستون
**۹ ردیف
*** ۳ ردیف / به عرض ۳ ستون (<code>colspan="3"</code>)، همترازی وسط (<code>style="text-align:center;"</code>)
*** ۱ ردیف / سلول اول خالی / دو سلول آخر همترازی چپ
*** ۵ ردیف / همترازی چپ
* نکات کلیدی قالببندی
<pre style="display: inline-block;">
{| border="1" cellpadding="5" cellspacing="0"
|-
| colspan="3" style="text-align:center;"| ۱ از ۳
|-
| colspan="3" style="text-align:center;"| ۲ از ۳
|-
| colspan="3" style="text-align:center;"| ۳ از ۳
|-
| || ستون ۲ || ستون ۳
|-
| ستون ۱ || ستون ۲ || ستون ۳
|-
|}
</pre>
{| border="1" cellpadding="5" cellspacing="0"
|-
| colspan="3" style="text-align:center;"| ۱ از ۳
|-
| colspan="3" style="text-align:center;"| ۲ از ۳
|-
| colspan="3" style="text-align:center;"| ۳ از ۳
|-
| || ستون ۲ || ستون ۳
|-
| ستون ۱ || ستون ۲ || ستون ۳
|-
|}
{| border="1" cellpadding="5" cellspacing="0"
|-
| colspan="3" style="text-align:center;"| {{sc|Nom. Sing}}.——
|-
| colspan="3" style="text-align:center;"| {{sc|Base}} ——
|-
| colspan="3" style="text-align:center;"| {{sc|Declension}}
|-
| || {{sc|Singular}} || {{sc|Plural}}
|-
| {{sc|Nom.}} || _____ || _____
|-
| {{sc|Gen.}} || _____ || _____
|-
| {{sc|Dat.}} || _____ || _____
|-
| {{sc|Ace.}} || _____ || _____
|-
| {{sc|Abl.}} || _____ || _____
|}
==متوسط==
برگرفته از [[:en:Page:Latin for beginners (1911).djvu/401]]
===متن===
{{sc|Verb}} {{sc|Present Infinitive}} {{sc|Present Stem}}
{{sc|sing.}} {{sc|plur.}}
{{sc|Indicative Mood}}
{{sc|Present}}
{{sc|Imperfect}} Tense sign -bā-
{{sc|Future}} Tense signs I, II, -bi-, III, IV, -ā-, -ē-
{{sc|Imperative Mood}} {{sc|Present}}
===ستونها===
{{columns
|style=line-height:1em
|col1 ={{underline|{{sc|Verb}}}}<br/><br/><br/><br/><br/><br/><br/><br/>{{sc|Indicative Mood}}<br/><br/><br/><br/><br/><br/><br/><br/>{{sc|Imperative Mood}}
|col2width = 1em
|col2 =
<br/><br/>{{brace|l|t}}<br/>{{brace|l|s}}<br/>{{brace|l|s}}<br/>{{brace|l|s}}<br/>{{brace|l|m}}<br/>{{brace|l|s}}<br/>{{brace|l|s}}<br/>{{brace|l|s}}<br/>{{brace|l|b}}<br/>{{brace|l|ht}}<br/>{{brace|l|hb}}
|col3 =
{{u|{{sc|Present Infinitive}}}}<br/><br/><br/>{{sc|Present}}<br/><br/><br/><br/>{{sc|Imperfect}} Tense sign -bā-<br/><br/><br/><br/>{{sc|Future}} Tense signs I, II, -bi-, III, IV, -ā-, -ē-<br/><br/><br/>{{sc|Present}}
|col4width = 1em
|col4 =
<br/><br/>{{brace|l|t}}<br/>{{brace|l|m}}<br/>{{brace|l|b}}<br/>{{brace|l|t}}<br/>{{brace|l|m}}<br/>{{brace|l|b}}<br/>{{brace|l|t}}<br/>{{brace|l|m}}<br/>{{brace|l|b}}<br/>{{brace|l|ht}}<br/>{{brace|l|hb}}
|col5 =
{{u|{{sc|Present Stem}}}}<br/>{{sc|sing.}}<br/><br/>1.————<br/>2.————<br/>3.————<br/><br/>1.————<br/>2.————<br/>3.————<br/><br/>1.————<br/>2.————<br/>3.————<br/><br/><br/><br/>2.————
|col6 =
<br/>{{sc|plur.}}<br/><br/>1.————<br/>2.————<br/>3.————<br/><br/>1.————<br/>2.————<br/>3.————<br/><br/>1.————<br/>2.————<br/>3.————<br/><br/><br/><br/>2.————
}}
===جدولها===
* نکات طراحی
**۴ ستون
**۱۲ ردیف
*** ردیف ۱ / سلول اول، تکی / سلول دوم، تکی / ادغام ستونهای ۳ و ۴
*** ردیف ۲ / دو سلول اول خالی / دو سلول آخر تکی
*** ردیفهای ۳ تا ۱۱، ستون ۱ ادغامشده (''rowspan="9"'')
*** ردیفهای ۳ تا ۵، ستون ۲ ادغامشده و تکی / دو سلول آخر تکی
*** ردیفهای ۶ تا ۸، ستون ۲ ادغامشده و تکی / دو سلول آخر تکی
*** ردیفهای ۹ تا ۱۱، ستون ۲ ادغامشده و تکی / دو سلول آخر تکی
*** ردیف ۱۲ / سلول اول، تکی / ستون ۲ تکی / دو سلول آخر تکی
*نکات کلیدی قالببندی (''نسخهٔ خلاصهشده'')، این نمونه عرض یا ارتفاعی به سلولهای خالی نمیافزاید؛ این ویژگیها در [[راهنما:جدول#پیچیده|نمونهٔ پیچیده]] افزوده شدهاند.
<pre style="display: inline-block;">
{| border="1" cellpadding="5" cellspacing="0"
|-
| ستون ۱ || ستون ۲ || colspan="2"|ستونهای ۳ و ۴
|-
| rowspan="3" | ردیف ۱ تا ۳، ستون ۱ || ستون ۲ || ستون ۳ || ستون ۴
|-
| ستون ۲ || ستون ۳ || ستون ۴
|-
| ستون ۲ || ستون ۳ || ستون ۴
|-
|}
</pre>
{| border="1" cellpadding="5" cellspacing="0"
|-
| {{sc|Verb}} || {{sc|Present Infinitive}} || colspan="2"|{{sc|Present Stem}}
|-
| || || {{sc|sing.}} || {{sc|plur.}}
|-
| rowspan="9" | {{sc|Indicative Mood}}
| rowspan="3" | {{sc|Present Infinitive}} || ||
|-
| ||
|-
| ||
|-
| rowspan="3" | {{sc|Imperfect}} Tense sign -bā- || ||
|-
| ||
|-
| ||
|-
| rowspan="3" | {{sc|Future}} Tense signs I, II, -bi-, III, IV, -ā-, -ē- || ||
|-
| ||
|-
| ||
|-
| {{sc|Imperative Mood}} || {{sc|Present}} || ||
|}
==پیچیده==
برگرفته از [[:en:Page:Latin for beginners (1911).djvu/407]]
===متن===
{{sc|Verb}}
{{sc|Prin. Parts}}
{{sc|Stems}}
{{sc|Active Voice}} {{sc|Passive Voice}}
{{sc|Pres. Stem}} {{sc|Perf. Stem}} {{sc|Pres. Stem}} {{sc|Perf. Stem}}
{{sc|Indicative}} {{sc|Indicative}}
{{sc|Pres.}} {{sc|Perf.}} {{sc|Pres.}} {{sc|Perf.}}
{{sc|Impf.}} ('''-bā-''') {{sc|Plup.}} ('''-erā-''') {{sc|Impf.}} ('''-bā-''') {{sc|Plup.}}
{{sc|Fut.}}('''-bi-''' or '''-ā-''' <small>and</small> '''-ē-''') {{sc|Fut. Perf.}} ('''-eri-''') {{sc|Fut.}}('''-bi-''' or '''-ā-''' <small>and</small> '''-ē-''') {{sc|Fut. Perf.}}
{{sc|Imperative}} {{sc|Imperative}}
{{sc|Pres.}} {{sc|Pres.}}
{{sc|Infinitive}} {{sc|Infinitive}}
{{sc|Pres.}} {{sc|Perf.}} {{sc|Pres.}} {{sc|Perf.}}
{{sc|Fut.}} ({{sc|Part. Stem}})
===ستونها===
{| {{brace table parameters}}
| colspan=40 style="text-align:center;" | {{sc|Verb}} ―
|-
| colspan=8 | {{sc|Prin. Parts}}
| colspan=8 | ―
| colspan=8 | ―
| colspan=8 | ―
| colspan=8 | ―
|-
| colspan=16 | {{sc|Stems}}
| colspan=8 | ―
| colspan=8 | ―
| colspan=8 | ―
|-
| colspan=20 style="text-align:center;" | {{sc|Active Voice}}
| colspan=20 style="text-align:center;" | {{sc|Passive Voice}}
|-
| colspan=10 | {{sc|Pres. Stem}} —
| colspan=10 | {{sc|Perf. Stem}} —
| colspan=10 | {{sc|Pres. Stem}} —
| colspan=10 | {{sc|Perf. Stem}} —
|-
| colspan=20 style="text-align:center;" | {{sc|Indicative}}
| colspan=20 style="text-align:center;" | {{sc|Indicative}}
|-
| colspan=5 rowspan=3 style="text-align:center;" | {{sc|Pres.}}
| colspan=5 | {{brace|l|t}} 1. — —
| colspan=5 rowspan=3 style="text-align:center;" | {{sc|Perf.}}
| colspan=5 | {{brace|l|t}} 1. — —
| colspan=5 rowspan=3 style="text-align:center;" | {{sc|Pres.}}
| colspan=5 | {{brace|l|t}} 1. — —
| colspan=5 rowspan=3 style="text-align:center;" | {{sc|Perf.}}
| colspan=5 | {{brace|l|t}} 1. — —
|-
| colspan=5 | {{brace|l|m}} 2. — —
| colspan=5 | {{brace|l|m}} 2. — —
| colspan=5 | {{brace|l|m}} 2. — —
| colspan=5 | {{brace|l|m}} 2. — —
|-
| colspan=5 | {{brace|l|b}} 3. — —
| colspan=5 | {{brace|l|b}} 3. — —
| colspan=5 | {{brace|l|b}} 3. — —
| colspan=5 | {{brace|l|b}} 3. — —
|-
| colspan=5 rowspan=3 style="text-align:center; width:100px;"| {{sc|Impf.}}<br/>(-bā-)
| colspan=5 | {{brace|l|t}} 1. — —
| colspan=5 rowspan=3 style="text-align:center; width:100px;"| {{sc|Plup.}}<br/>(-erā-)
| colspan=5 | {{brace|l|t}} 1. — —
| colspan=5 rowspan=3 style="text-align:center; width:100px;"| {{sc|Impf.}}<br/>(-bā-)
| colspan=5 | {{brace|l|t}} 1. — —
| colspan=5 rowspan=3 style="text-align:center; width:100px;" | {{sc|Plup.}}<br/>(-erā-)
| colspan=5 | {{brace|l|t}} 1. — —
|-
| colspan=5 | {{brace|l|m}} 2. — —
| colspan=5 | {{brace|l|m}} 2. — —
| colspan=5 | {{brace|l|m}} 2. — —
| colspan=5 | {{brace|l|m}} 2. — —
|-
| colspan=5 | {{brace|l|b}} 3. — —
| colspan=5 | {{brace|l|b}} 3. — —
| colspan=5 | {{brace|l|b}} 3. — —
| colspan=5 | {{brace|l|b}} 3. — —
|-
| colspan=5 rowspan=3 style="text-align:center;" | {{sc|Fut.}}<br/>(-bi- or<br/>-ā- <small>and</small> -ē-)
| colspan=5 | {{brace|l|t}} 1. — —
| colspan=5 rowspan=3 style="text-align:center;" | {{sc|Fut.<br/>Perf.}}<br/>(-eri-)
| colspan=5 | {{brace|l|t}} 1. — —
| colspan=5 rowspan=3 style="text-align:center;" | {{sc|Fut.}}<br/>(-bi- or<br/>-ā- <small>and</small> -ē-)
| colspan=5 | {{brace|l|t}} 1. — —
| colspan=5 rowspan=3 style="text-align:center;" | {{sc|Fut.<br/>Perf.}}<br/>(-eri-)
| colspan=5 | {{brace|l|t}} 1. — —
|-
| colspan=5 | {{brace|l|m}} 2. — —
| colspan=5 | {{brace|l|m}} 2. — —
| colspan=5 | {{brace|l|m}} 2. — —
| colspan=5 | {{brace|l|m}} 2. — —
|-
| colspan=5 | {{brace|l|b}} 3. — —
| colspan=5 | {{brace|l|b}} 3. — —
| colspan=5 | {{brace|l|b}} 3. — —
| colspan=5 | {{brace|l|b}} 3. — —
|-
| colspan=10 style="text-align:center;" | {{sc|Imperative}}
| colspan=10 |
| colspan=10 style="text-align:center;" | {{sc|Imperative}}
| colspan=10 |
|-
| colspan=5 | {{sc|Pres.}}
| colspan=5 | 2. — —
| colspan=10 |
| colspan=5 | {{sc|Pres.}}
| colspan=5 | 2. — —
| colspan=10 |
|-
| colspan=20 style="text-align:center;" | {{sc|Infinitive}}
| colspan=20 style="text-align:center;" | {{sc|Infinitive}}
|-
| colspan=5 | {{sc|Pres.}}
| colspan=5 | —
| colspan=5 | {{sc|Perf.}}
| colspan=5 | —
| colspan=5 | {{sc|Pres.}}
| colspan=5 | —
| colspan=5 | {{sc|Perf.}}
| colspan=5 | —
|-
| colspan=5 | {{sc|Fut.}}
| colspan=5 | —
| colspan=10 | ({{sc|Part. Stem}})
| colspan=10 |
|}
===جدولها===
*نکات کلیدی قالببندی (نسخهٔ خلاصهشده)،
<pre style="display: inline-block;">
{| border="1" cellpadding="5" cellspacing="0"
|-
| colspan="8" |ستونهای ۱ تا ۸
|-
| colspan="2" | ستونهای ۱ و ۲ || colspan="2" | ستونهای ۳ و ۴ || colspan="2" | ستونهای ۵ و ۶ || colspan="2" | ستونهای ۷ و ۸
|-
| colspan="4" | {{center|{{sc|ستونهای ۱ تا ۴}}}} <!-- بهدلیل تودرتوییِ زیاد الگوها، شکستِ خط با خط عمودی دوتایی (||) کار نمیکند -->
| colspan="4" | {{center|{{sc|ستونهای ۵ تا ۸}}}}
|-
| colspan="4" style="text-align:center;" | {{sc|ستونهای ۱ تا ۴}} || colspan="4" style="text-align:center;" | {{sc|ستونهای ۵ تا ۸}} <!-- برای همترازی وسط سلول، شکستِ خط با خط عمودی دوتایی (||) مشکلی ندارد -->
|- style="height:2em" <!-- تنظیم ارتفاع با واحد em آن را دو برابر اندازهٔ قلم میکند؛ چون این اندازه با پارامتری از جدول تعیین نشده، بر پایهٔ تنظیمات کاربر/مرورگر خواهد بود -->
| rowspan="3"| {{sc|ستون ۱، ردیف ۵ تا ۷}} || || rowspan="3"| {{sc|ستون ۳، ردیف ۵ تا ۷}} || || rowspan="3"| {{sc|ستون ۵، ردیف ۵ تا ۷}} || || rowspan="3"| {{sc|ستون ۷، ردیف ۵ تا ۷}} ||
|- style="height:2em"
| || || ||
|- style="height:2em"
| width="12.5%"| || width="12.5%"| || width="12.5%"| || width="12.5%"| <!-- به سلولهای خالی عرض بدهید؛ این کار فقط در یک ردیف لازم است -->
|}
</pre>
{| border="1" cellpadding="5" cellspacing="0"
|-
| colspan="8" |ستونهای ۱ تا ۸
|-
| colspan="2" | ستونهای ۱ و ۲ || colspan="2" | ستونهای ۳ و ۴ || colspan="2" | ستونهای ۵ و ۶ || colspan="2" | ستونهای ۷ و ۸
|-
| colspan="4" | {{center|{{sc|ستونهای ۱ تا ۴}}}} <!-- بهدلیل تودرتوییِ زیاد الگوها، شکستِ خط با خط عمودی دوتایی (||) کار نمیکند -->
| colspan="4" | {{center|{{sc|ستونهای ۵ تا ۸}}}}
|-
| colspan="4" style="text-align:center;" | {{sc|ستونهای ۱ تا ۴}} || colspan="4" style="text-align:center;" | {{sc|ستونهای ۵ تا ۸}} <!-- برای همترازی وسط سلول، شکستِ خط با خط عمودی دوتایی (||) مشکلی ندارد -->
|- style="height:2em" <!-- تنظیم ارتفاع با واحد em آن را دو برابر اندازهٔ قلم میکند؛ چون این اندازه با پارامتری از جدول تعیین نشده، بر پایهٔ تنظیمات کاربر/مرورگر خواهد بود -->
| rowspan="3"| {{sc|ستون ۱، ردیف ۵ تا ۷}} || || rowspan="3"| {{sc|ستون ۳، ردیف ۵ تا ۷}} || || rowspan="3"| {{sc|ستون ۵، ردیف ۵ تا ۷}} || || rowspan="3"| {{sc|ستون ۷، ردیف ۵ تا ۷}} ||
|- style="height:2em"
| || || ||
|- style="height:2em"
| width="12.5%"| || width="12.5%"| || width="12.5%"| || width="12.5%"| <!-- به سلولهای خالی عرض بدهید؛ این کار فقط در یک ردیف لازم است -->
|}
* نمونهٔ کامل
{| border="1" cellpadding="5" cellspacing="0"
|-
| colspan="8" |{{center|{{sc|Verb}}}}
|-
| colspan="2" | {{sc|Prin. Parts}} || colspan="2" | || colspan="2" | || colspan="2" |
|-
| colspan="2" | {{sc|Stems}} || colspan="2" | || colspan="2" | || colspan="2" |
|-
| colspan="4" | {{center|{{sc|Active Voice}}}} <!-- بهدلیل تودرتوییِ زیاد الگوها، شکستِ خط با خط عمودی دوتایی (||) کار نمیکند -->
| colspan="4" | {{center|{{sc|Passive Voice}}}}
|-
| {{sc|Pres. Stem}} || || {{sc|Perf. Stem}} || || {{sc|Pres. Stem}} || || {{sc|Perf. Stem}} ||
|-
| colspan="4" style="text-align:center;" | {{sc|Indicative}} || colspan="4" style="text-align:center;" | {{sc|Indicative}} <!-- برای همترازی وسط سلول، شکستِ خط با خط عمودی دوتایی (||) مشکلی ندارد -->
|- style="height:2em" <!-- تنظیم ارتفاع با واحد em آن را دو برابر اندازهٔ قلم میکند؛ چون این اندازه با پارامتری از جدول تعیین نشده، بر پایهٔ تنظیمات کاربر/مرورگر خواهد بود -->
| rowspan="3"| {{sc|Pres.}} || || rowspan="3"| {{sc|Perf.}} || || rowspan="3"| {{sc|Pres.}} || || rowspan="3"| {{sc|Perf.}} ||
|- style="height:2em"
| || || ||
|- style="height:2em"
| || || ||
|- style="height:2em"
| rowspan="3"| {{sc|Impf.}} ('''-bā-''') || || rowspan="3"| {{sc|Plup.}} ('''-erā-''') || || rowspan="3"| {{sc|Impf.}} ('''-bā-''') || || rowspan="3"| {{sc|Plup.}} ||
|- style="height:2em"
| || || ||
|- style="height:2em"
| || || ||
|- style="height:2em"
| rowspan="3"| {{sc|Fut.}}('''-bi-''' or '''-ā-''' <small>and</small> '''-ē-''') || || rowspan="3"| {{sc|Fut. Perf.}} ('''-eri-''') || || rowspan="3"| {{sc|Fut.}}('''-bi-''' or '''-ā-''' <small>and</small> '''-ē-''') || || rowspan="3"| {{sc|Fut. Perf.}} ||
|- style="height:2em"
| || || ||
|- style="height:2em"
| || || ||
|-
| colspan="4" | {{center|{{sc|Imperative}}}}
| colspan="4" | {{center|{{sc|Imperative}}}}
|-
| colspan="2" | {{sc|Pres.}} || colspan="2" | || colspan="2" | {{sc|Pres.}} || colspan="2" |
|-
| colspan="4" | {{center|{{sc|Infinitive}}}}
| colspan="4" | {{center|{{sc|Infinitive}}}}
|-
| {{sc|Pres.}} || width="12.5%"| || {{sc|Perf.}} || width="12.5%"| || {{sc|Pres.}} || width="12.5%"| || {{sc|Perf.}} || width="12.5%"| <!-- به سلولهای خالی عرض بدهید؛ این کار فقط در یک ردیف لازم است -->
|-
| {{sc|Fut.}} || || ({{sc|Part. Stem}}) || || colspan="4" |
|}
==جدولهای چندصفحهای==
هنگامی که یک جدول واحد میان دو صفحهٔ چاپی گسترده میشود، هدف این است که هر دو صفحه هم در فضای نام برگه:، و هم هنگام تراگنجانش، بهدرستی نمایش داده شوند.
از سرآیند و پسایند برای بستن و بازکردنِ جدولها در فضاینام صفحه استفاده کنید؛ هنگام تراگنجانش، این جدول بهصورت یک جدول واحد خوانده خواهد شد.
نمونه: صفحهٔ [[:en:Page:The Works of Lord Byron (ed. Coleridge, Prothero) - Volume 2.djvu/25]] بستنِ جدولِ صفحهٔ اول را در پسایند دارد؛ در حالی که صفحهٔ [[:en:Page:The Works of Lord Byron (ed. Coleridge, Prothero) - Volume 2.djvu/26]] بازکردنِ جدولِ صفحهٔ دوم را در سرآیند دارد. همین امر باعث میشود این جدول در صفحهٔ [[:en:The Works of Lord Byron (ed. Coleridge, Prothero)/Poetry/Volume 2/Childe Harold's Pilgrimage]] بهصورت یک جدول واحد عمل کند.
ببینید: [[:en:Help:Page_breaks#Tables_across_page_breaks|جدولها در شکستهای صفحه]]
==افزودن سبکهای CSS==
[[Template:Table style|الگوی سبک جدول]] امکان سبکدهی دقیق و ریزبینانه به جدولها و سلولهای جدول را فراهم میکند. برای نمونه، <nowiki>{{ts|bl.|brd|ac|xs|}}</nowiki> باعث میشود سلول دارای حاشیهٔ نقطهچین در سمت چپ، حاشیهٔ دوتایی در سمت راست، همترازی وسطِ متن، و اندازهٔ قلم ۶۹٪ باشد.
{| style='width:300px;'
|-
|xxx
|{{ts|bl.|brd|ac|xs|}}|محتوای سلول
|yyy
|-
|}
==همچنین ببینید==
* [[:en:Help:Page_breaks#Tables_across_page_breaks|جدولها در شکستهای صفحه]]
* [[Template:Table_style|الگوی سبک جدول]]
===دیگر ویکیها===
*[[m:Wiki color formatting help|راهنمای قالببندی رنگ در ویکی (متا)]]
*[[m:Help:Text color|راهنمای رنگ متن (متا)]]
*[[m:Help:Reference card|کارت مرجع راهنما (متا)]]
*[[:en:w:Help:Wiki markup|راهنمای نشانهگذاری ویکی (ویکیپدیا)]]
{{جعبه ناوبری راهنمای نمونهخوانی}}
[[رده:راهنما]]
mwxkpky362navvqe0d71js6o1u2jfjk
درگاه:نشریات ادواری
100
89999
298258
291529
2026-09-01T20:37:58Z
Hanooz
17889
انتقال از [[ویکینبشته:نشریات]]
298258
wikitext
text/x-wiki
{{portal header
| title =
| class = A
| subclass1 = P
| reviewed =
| shortcut =
| notes =
}}
==نشریات==
* ''[[آرش (مجله)]]''
* ''[[آفتاب شرق]]''
* ''[[آیندگان]]''
* ''[[اطلاعات]]''
* ''[[ایران نو]]''
* ''[[پرچم]]''
* ''[[جندیشاپور]]''
* ''[[دولت علیه ایران]]''
* ''[[روزنامه رسمی جمهوری اسلامی ایران]]''
* ''[[روزنامه رسمی کشور شاهنشاهی ایران]]''
* ''[[روزنامه قانون]]''
* ''[[شرف]]''
* ''[[صور اسرافیل]]''
* ''[[عالم نسوان]]''
* ''[[کاوه]]''
* ''[[کیهان]]''
* ''[[مهر ایران]]''
* ''[[نامه فرهنگستان]]''
* ''[[وقایع اتفاقیه]]''
==مرتبط==
* ''[[تاریخ جراید و مجلات ایران]]''
== دیگر نشریات==
این بخش فهرست نشریات فارسی است که در ویکیانبار موجود هستند، که باید برای آنها به تدریج در ویکینبشته ساختار درست کرد:
* [[:commons:Category:Akhtar|اختر]] (۱۲۹۲ تا ۱۲۹۸ قمری)
* [[:commons:Category:Ordoo-ye Homayoon|اردوی همایون]] (۱۲۹۸ و ۱۳۰۰ قمری)
* [[:commons:Category:Ettela'at by year (Solar Hijri calendar)|اطلاعات]] (۱۳۰۵ تا ۱۳۱۱، ۱۳۲۱ تا ۱۳۲۵، ۱۳۳۲، و ۱۳۴۰ تا ۱۳۶۰)
* [[:commons:Category:Baba Shamal by year (Solar Hijri calendar)|بابا شمل]] (۱۳۲۲ تا ۱۳۲۶)
* [[:commons:Category:Bakhtar-e Emrooz by year|باختر امروز]] (۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲)
* [[:commons:Category:Bahar (magazine)|بهار]] (۱۳۲۸ تا ۱۳۲۹ و ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۱ قمری)
* [[:commons:Category:Parcham|پرچم]] (۱۳۲۲)
* [[:commons:Category:Peyman by year|پیمان]] (۱۳۱۲ تا ۱۳۲۱)
* [[:commons:Category:Tamasha by year (Solar Hijri calendar)|تماشا]] (۱۳۴۹ تا ۱۳۵۱)
* [[:commons:Category:Tehran Mosavvar by year|تهران مصور]] (۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲)
* [[:commons:Category:Jashn-e Shahanshahi-e Iran|جشن شاهنشاهی ایران]] (۱۳۵۰)
* [[:commons:Category:Jangal (magazine)|جنگل]] (۱۳۳۵ تا ۱۳۳۶ قمری)
* [[:commons:Category:Habl al-Matin by year (Gregorian calendar)|حبل المتین]] (۱۳۲۵ تا ۱۳۲۶ قمری)
* [[:commons:Category:Danesh (magazine)|دانش]] (تبریز، ۱۲۹۹ تا ۱۳۰۰ قمری)
* [[:commons:Category:Danesh (newspaper)|دانش]] (تهران، ۱۳۲۸ تا ۱۳۲۹ قمری)
* [[:commons:Category:Donya by year|دنیا]] (۱۳۱۲ تا ۱۳۱۴)
* [[:commons:Category:Ruh al-Qudus|روح القدس]] (۱۳۲۵ تا ۱۳۲۷ قمری)
* [[:commons:Category:Zan-e Rooz by year (Solar Hijri calendar)|زن روز]] (۱۳۴۶، ۱۳۴۷، ۱۳۴۹، ۱۳۵۰، و ۱۳۵۷)
* [[:commons:Category:Sharaf monthly|شرف]] (۱۳۰۰ تا ۱۳۰۲ قمری)
* [[:commons:Category:Sur-e Esrafil|صور اسرافیل]] (۱۳۲۵ تا ۱۳۲۷ قمری)
* [[:commons:Category:Qarn-e Bistom|قرن بیستم]] (۱۳۰۰ تا ۱۳۰۳)
* [[:commons:Category:Kaveh magazine|کاوه]] (۱۳۳۹ تا ۱۳۴۰ قمری)
* [[:commons:Category:Kayhan_by_year|کیهان]] (۱۳۳۲، ۱۳۵۶، و ۱۳۵۷)
* [[:commons:Category:Majles (newspaper)|مجلس]] (۱۳۲۴ تا ۱۳۲۵ قمری)
* [[:commons:Category:Mardom by year|مردم]] (۱۳۴۴، ۱۳۴۵، و ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰)
* [[:commons:Category:Mehr (magazine)|مهر]] (۱۳۱۲ تا ۱۳۱۵)
* [[:commons:Category:Name-ye Farhangestan (magazine)|نامهٔ فرهنگستان]] (۱۳۲۲ تا ۱۳۲۶)
* [[:commons:Category:Name-ye Haftegi-e Koohestan|نامهٔ هفتگی کوهستان]] (۱۳۲۳ تا ۱۳۲۵)
* [[:commons:Category:Nashriye-ye Madrese-ye Mobarake-ye Darolfonoon-e Tabriz|نشریهٔ مدرسهٔ مبارکهٔ دارالفنون تبریز]] (۱۳۱۱ قمری)
* [[:commons:Category:Nowruz (magazine)|نوروز]] (۱۳۲۰ تا ۱۳۲۱ قمری)
* [[:commons:Category:Yadegar by year|یادگار]] (۱۳۲۳ تا ۱۳۲۸)
[[رده:نشریات ادواری]]
gmcwyqasa60lnfv077jd3dyc2ckxtyo
298261
298258
2026-09-01T20:39:32Z
Hanooz
17889
ترجمه هوش مصنوعی
298261
wikitext
text/x-wiki
{portal header
| title = نشریات ادواری
| class = A
| subclass1 = P
| shortcut =
| notes = فهرستی از نشریاتی که بهطور منظم منتشر میشوند، مانند مجلات و ژورنالهای علمی.
برای روزنامهها، به [[درگاه:روزنامهها]] مراجعه کنید.
}}
{{TOCright}}
==نشریات==
* ''[[آرش (مجله)]]''
* ''[[آفتاب شرق]]''
* ''[[آیندگان]]''
* ''[[اطلاعات]]''
* ''[[ایران نو]]''
* ''[[پرچم]]''
* ''[[جندیشاپور]]''
* ''[[دولت علیه ایران]]''
* ''[[روزنامه رسمی جمهوری اسلامی ایران]]''
* ''[[روزنامه رسمی کشور شاهنشاهی ایران]]''
* ''[[روزنامه قانون]]''
* ''[[شرف]]''
* ''[[صور اسرافیل]]''
* ''[[عالم نسوان]]''
* ''[[کاوه]]''
* ''[[کیهان]]''
* ''[[مهر ایران]]''
* ''[[نامه فرهنگستان]]''
* ''[[وقایع اتفاقیه]]''
==مرتبط==
* ''[[تاریخ جراید و مجلات ایران]]''
== دیگر نشریات==
این بخش فهرست نشریات فارسی است که در ویکیانبار موجود هستند، که باید برای آنها به تدریج در ویکینبشته ساختار درست کرد:
* [[:commons:Category:Akhtar|اختر]] (۱۲۹۲ تا ۱۲۹۸ قمری)
* [[:commons:Category:Ordoo-ye Homayoon|اردوی همایون]] (۱۲۹۸ و ۱۳۰۰ قمری)
* [[:commons:Category:Ettela'at by year (Solar Hijri calendar)|اطلاعات]] (۱۳۰۵ تا ۱۳۱۱، ۱۳۲۱ تا ۱۳۲۵، ۱۳۳۲، و ۱۳۴۰ تا ۱۳۶۰)
* [[:commons:Category:Baba Shamal by year (Solar Hijri calendar)|بابا شمل]] (۱۳۲۲ تا ۱۳۲۶)
* [[:commons:Category:Bakhtar-e Emrooz by year|باختر امروز]] (۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲)
* [[:commons:Category:Bahar (magazine)|بهار]] (۱۳۲۸ تا ۱۳۲۹ و ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۱ قمری)
* [[:commons:Category:Parcham|پرچم]] (۱۳۲۲)
* [[:commons:Category:Peyman by year|پیمان]] (۱۳۱۲ تا ۱۳۲۱)
* [[:commons:Category:Tamasha by year (Solar Hijri calendar)|تماشا]] (۱۳۴۹ تا ۱۳۵۱)
* [[:commons:Category:Tehran Mosavvar by year|تهران مصور]] (۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲)
* [[:commons:Category:Jashn-e Shahanshahi-e Iran|جشن شاهنشاهی ایران]] (۱۳۵۰)
* [[:commons:Category:Jangal (magazine)|جنگل]] (۱۳۳۵ تا ۱۳۳۶ قمری)
* [[:commons:Category:Habl al-Matin by year (Gregorian calendar)|حبل المتین]] (۱۳۲۵ تا ۱۳۲۶ قمری)
* [[:commons:Category:Danesh (magazine)|دانش]] (تبریز، ۱۲۹۹ تا ۱۳۰۰ قمری)
* [[:commons:Category:Danesh (newspaper)|دانش]] (تهران، ۱۳۲۸ تا ۱۳۲۹ قمری)
* [[:commons:Category:Donya by year|دنیا]] (۱۳۱۲ تا ۱۳۱۴)
* [[:commons:Category:Ruh al-Qudus|روح القدس]] (۱۳۲۵ تا ۱۳۲۷ قمری)
* [[:commons:Category:Zan-e Rooz by year (Solar Hijri calendar)|زن روز]] (۱۳۴۶، ۱۳۴۷، ۱۳۴۹، ۱۳۵۰، و ۱۳۵۷)
* [[:commons:Category:Sharaf monthly|شرف]] (۱۳۰۰ تا ۱۳۰۲ قمری)
* [[:commons:Category:Sur-e Esrafil|صور اسرافیل]] (۱۳۲۵ تا ۱۳۲۷ قمری)
* [[:commons:Category:Qarn-e Bistom|قرن بیستم]] (۱۳۰۰ تا ۱۳۰۳)
* [[:commons:Category:Kaveh magazine|کاوه]] (۱۳۳۹ تا ۱۳۴۰ قمری)
* [[:commons:Category:Kayhan_by_year|کیهان]] (۱۳۳۲، ۱۳۵۶، و ۱۳۵۷)
* [[:commons:Category:Majles (newspaper)|مجلس]] (۱۳۲۴ تا ۱۳۲۵ قمری)
* [[:commons:Category:Mardom by year|مردم]] (۱۳۴۴، ۱۳۴۵، و ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰)
* [[:commons:Category:Mehr (magazine)|مهر]] (۱۳۱۲ تا ۱۳۱۵)
* [[:commons:Category:Name-ye Farhangestan (magazine)|نامهٔ فرهنگستان]] (۱۳۲۲ تا ۱۳۲۶)
* [[:commons:Category:Name-ye Haftegi-e Koohestan|نامهٔ هفتگی کوهستان]] (۱۳۲۳ تا ۱۳۲۵)
* [[:commons:Category:Nashriye-ye Madrese-ye Mobarake-ye Darolfonoon-e Tabriz|نشریهٔ مدرسهٔ مبارکهٔ دارالفنون تبریز]] (۱۳۱۱ قمری)
* [[:commons:Category:Nowruz (magazine)|نوروز]] (۱۳۲۰ تا ۱۳۲۱ قمری)
* [[:commons:Category:Yadegar by year|یادگار]] (۱۳۲۳ تا ۱۳۲۸)
[[رده:نشریات ادواری]]
k1qd835m5688ixlnlfris8iczlypmpa
298262
298261
2026-09-01T20:40:33Z
Hanooz
17889
298262
wikitext
text/x-wiki
{{portal header
| title = نشریات ادواری
| class = A
| subclass1 = P
| shortcut =
| notes = فهرستی از نشریاتی که بهطور منظم منتشر میشوند، مانند مجلات و ژورنالهای علمی.
}}
==نشریات==
* ''[[آرش (مجله)]]''
* ''[[آفتاب شرق]]''
* ''[[آیندگان]]''
* ''[[اطلاعات]]''
* ''[[ایران نو]]''
* ''[[پرچم]]''
* ''[[جندیشاپور]]''
* ''[[دولت علیه ایران]]''
* ''[[روزنامه رسمی جمهوری اسلامی ایران]]''
* ''[[روزنامه رسمی کشور شاهنشاهی ایران]]''
* ''[[روزنامه قانون]]''
* ''[[شرف]]''
* ''[[صور اسرافیل]]''
* ''[[عالم نسوان]]''
* ''[[کاوه]]''
* ''[[کیهان]]''
* ''[[مهر ایران]]''
* ''[[نامه فرهنگستان]]''
* ''[[وقایع اتفاقیه]]''
==مرتبط==
* ''[[تاریخ جراید و مجلات ایران]]''
== دیگر نشریات==
این بخش فهرست نشریات فارسی است که در ویکیانبار موجود هستند، که باید برای آنها به تدریج در ویکینبشته ساختار درست کرد:
* [[:commons:Category:Akhtar|اختر]] (۱۲۹۲ تا ۱۲۹۸ قمری)
* [[:commons:Category:Ordoo-ye Homayoon|اردوی همایون]] (۱۲۹۸ و ۱۳۰۰ قمری)
* [[:commons:Category:Ettela'at by year (Solar Hijri calendar)|اطلاعات]] (۱۳۰۵ تا ۱۳۱۱، ۱۳۲۱ تا ۱۳۲۵، ۱۳۳۲، و ۱۳۴۰ تا ۱۳۶۰)
* [[:commons:Category:Baba Shamal by year (Solar Hijri calendar)|بابا شمل]] (۱۳۲۲ تا ۱۳۲۶)
* [[:commons:Category:Bakhtar-e Emrooz by year|باختر امروز]] (۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲)
* [[:commons:Category:Bahar (magazine)|بهار]] (۱۳۲۸ تا ۱۳۲۹ و ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۱ قمری)
* [[:commons:Category:Parcham|پرچم]] (۱۳۲۲)
* [[:commons:Category:Peyman by year|پیمان]] (۱۳۱۲ تا ۱۳۲۱)
* [[:commons:Category:Tamasha by year (Solar Hijri calendar)|تماشا]] (۱۳۴۹ تا ۱۳۵۱)
* [[:commons:Category:Tehran Mosavvar by year|تهران مصور]] (۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲)
* [[:commons:Category:Jashn-e Shahanshahi-e Iran|جشن شاهنشاهی ایران]] (۱۳۵۰)
* [[:commons:Category:Jangal (magazine)|جنگل]] (۱۳۳۵ تا ۱۳۳۶ قمری)
* [[:commons:Category:Habl al-Matin by year (Gregorian calendar)|حبل المتین]] (۱۳۲۵ تا ۱۳۲۶ قمری)
* [[:commons:Category:Danesh (magazine)|دانش]] (تبریز، ۱۲۹۹ تا ۱۳۰۰ قمری)
* [[:commons:Category:Danesh (newspaper)|دانش]] (تهران، ۱۳۲۸ تا ۱۳۲۹ قمری)
* [[:commons:Category:Donya by year|دنیا]] (۱۳۱۲ تا ۱۳۱۴)
* [[:commons:Category:Ruh al-Qudus|روح القدس]] (۱۳۲۵ تا ۱۳۲۷ قمری)
* [[:commons:Category:Zan-e Rooz by year (Solar Hijri calendar)|زن روز]] (۱۳۴۶، ۱۳۴۷، ۱۳۴۹، ۱۳۵۰، و ۱۳۵۷)
* [[:commons:Category:Sharaf monthly|شرف]] (۱۳۰۰ تا ۱۳۰۲ قمری)
* [[:commons:Category:Sur-e Esrafil|صور اسرافیل]] (۱۳۲۵ تا ۱۳۲۷ قمری)
* [[:commons:Category:Qarn-e Bistom|قرن بیستم]] (۱۳۰۰ تا ۱۳۰۳)
* [[:commons:Category:Kaveh magazine|کاوه]] (۱۳۳۹ تا ۱۳۴۰ قمری)
* [[:commons:Category:Kayhan_by_year|کیهان]] (۱۳۳۲، ۱۳۵۶، و ۱۳۵۷)
* [[:commons:Category:Majles (newspaper)|مجلس]] (۱۳۲۴ تا ۱۳۲۵ قمری)
* [[:commons:Category:Mardom by year|مردم]] (۱۳۴۴، ۱۳۴۵، و ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰)
* [[:commons:Category:Mehr (magazine)|مهر]] (۱۳۱۲ تا ۱۳۱۵)
* [[:commons:Category:Name-ye Farhangestan (magazine)|نامهٔ فرهنگستان]] (۱۳۲۲ تا ۱۳۲۶)
* [[:commons:Category:Name-ye Haftegi-e Koohestan|نامهٔ هفتگی کوهستان]] (۱۳۲۳ تا ۱۳۲۵)
* [[:commons:Category:Nashriye-ye Madrese-ye Mobarake-ye Darolfonoon-e Tabriz|نشریهٔ مدرسهٔ مبارکهٔ دارالفنون تبریز]] (۱۳۱۱ قمری)
* [[:commons:Category:Nowruz (magazine)|نوروز]] (۱۳۲۰ تا ۱۳۲۱ قمری)
* [[:commons:Category:Yadegar by year|یادگار]] (۱۳۲۳ تا ۱۳۲۸)
[[رده:نشریات ادواری]]
kwbddibvh4d68niayzrz8n5htp4eos2
راهنما:شکست صفحهها
12
92164
298243
297755
2026-09-01T20:24:14Z
Hanooz
17889
298243
wikitext
text/x-wiki
{{ process header
| title = قطع صفحهها
| previous = [[راهنما:درونمایه]]
| shortcut =
| notes = این صفحه به راهحلهای مشکلات رایج مربوط به شکستهشدنِ متن میان صفحات در [[Help:Namespaces|فضای نامِ]] «برگه:» میپردازد.
}}
شکستهای صفحه میتوانند هنگام تراگنجانش متون مشکلات متعددی ایجاد کنند، حتی اگر تکتکِ صفحات در فضای نامِ «برگه:» بهخوبی نمایش داده شود.
==الگوها در میان شکست صفحه==
اگر الگویی دارید که در میانِ یک شکستِ صفحه قرار میگیرد، نمیتوانید صرفاً ابتدای الگو (مثلاً <code><nowiki>{{fine block|</nowiki></code>) را در صفحهٔ اول و پایانِ آن یعنی <code><nowiki>}}</nowiki></code> را در صفحهٔ بعد بگذارید. دلیل این امر آن است که نرمافزار ویکیمدیا ابتدا کدِ ویکیِ هر صفحه را پیش از تراگنجانش پردازش میکند؛ بنابراین نرمافزار هرگز متوجه نمیشود که الگویی در صفحهای بعدی بسته شده و آن را صرفاً متنِ عادی در نظر میگیرد.
برای دور زدنِ این مشکل باید از نسخهٔ «شکسته» (split) این الگو، همراه با فیلدهای سرآیند و پسایند در نمای ویرایشِ فضای نامِ «برگه:» استفاده کنید (اگر این فیلدها را نمیبینید، روی دکمهٔ [+] در نوار ابزار کلیک کنید). به این ترتیب، تنها یک الگوی «آغاز» و یک الگوی «پایان» در تراگنجانش ظاهر میشود، اما متنِ میانِ آنها در واقع درونِ هیچ الگویی قرار ندارد. هر صفحه نیز با استفاده از فیلدهای سرآیند و پسایند در فضای نامِ «برگه:» بسته میشود، تا هم پیش از تراگنجانش و هم پس از آن بهدرستی نمایش داده شود.
===روش===
====صفحهٔ اول====
; بدنه
<syntaxhighlight lang="wikitext">
{{fine block/s}}
متن صفحهٔ اول
</syntaxhighlight>
; پسایند
<syntaxhighlight lang="wikitext">
{{fine block/e}}
</syntaxhighlight>
====صفحات میانی====
; سرآیند
<syntaxhighlight lang="wikitext">{{fine block/s}}</syntaxhighlight>
; بدنه
<syntaxhighlight lang="wikitext">
متن صفحهٔ میانی
</syntaxhighlight>
; پسایند
<syntaxhighlight lang="wikitext">
{{fine block/e}}
</syntaxhighlight>
====صفحهٔ آخر====
; سرآیند
<syntaxhighlight lang="wikitext">{{fine block/s}}</syntaxhighlight>
; بدنه
<syntaxhighlight lang="wikitext">
متن صفحهٔ آخر
{{fine block/e}}
</syntaxhighlight>
===الگوهایی که از این روش استفاده میکنند===
این روش در بسیاری از الگوها استفاده میشود. اینها الگوهایی «سطحِ بلوک» (block) هستند مانند {{tl|fine block}}، در حالی که الگوهای «درونخطی» (span) مانند {{tl|smaller}} با پایانیافتن باعثِ شکستِ خط نمیشوند. اگر لازم است یک الگوی درونخطی را در میانِ صفحات اجرا کنید، کافی است الگوی نخست را در صفحهٔ اول پایان دهید و الگوی جدیدی را در صفحهٔ دوم آغاز کنید.
نمونههایی از الگوهایی که از این روش استفاده میکنند:
* {{tl|block center}}: {{tl|block center/s}}، {{tl|block center/e}}
* {{tl|fine block}}: {{tl|fine block/s}}، {{tl|fine block/e}}
* {{tl|smaller block}}: {{tl|smaller block/s}}، {{tl|smaller block/e}}
* {{tl|div col}}، {{tl|div col end}} (بدون نسخهٔ شکستهنشده)
اگر الگوی سطحِ بلوکی که میخواهید در میانِ یک شکستِ صفحه استفاده کنید نسخهٔ شکسته ندارد، آن را با استفاده از یکی از الگوهای بالا بهعنوان نمونه بسازید. فراموش نکنید که مستندات را از صفحهٔ الگوی شکستهنشده تراگنجانی کنید.
==جدولها در میان شکست صفحه==
جدولهایی که در میانِ چند صفحه تقسیم شدهاند، به همان روشِ الگوهای شکستهٔ بالا و با استفاده از نحوِ جدولِ <nowiki>{| و |}</nowiki> بهجای <nowiki>{{template/s}} و {{template/e}}</nowiki> انجام میشوند. برای برخی از قالببندیهای رایجِ جدول، الگوهای شکستهای مانند {{tl|block center/s}} و {{tl|TOC begin}} از پیش وجود دارند و همانگونه که در بالا توضیح داده شد استفاده میشوند.
برای یک جدولِ تقسیمشدهٔ یکباره، نیازی به ساختنِ الگو نیست.
===روش===
این روش دو بخش دارد که هر دو ناشی از شیوهای است که افزونهٔ ProofreadPage صفحات را بدون خطِ جدید میانِ آنها به هم میچسباند:
# از {{tl|nopt}} استفاده کنید تا نشانهگذاریِ جدول (خواه <code><nowiki>|-</nowiki></code> و خواه <code><nowiki>|}</nowiki></code>) در متنِ نهایی از یک خطِ جدید آغاز شود (این کار برای شناساییشدنش بهعنوانِ نشانهگذاریِ جدول لازم است).
# نشانگرهای ردیفِ جدید (<code><nowiki>|-</nowiki></code>) را در ''ابتدای'' صفحات قرار دهید، نه در انتهای صفحهٔ پیشین. این کار برای قرارگرفتنِ درستِ شمارهٔ صفحات لازم است<ref>اگر آنها را در ''انتهای'' صفحات قرار دهید، نشانگرهای مکانِ شمارهٔ صفحه میانِ ردیفهای جدول واقع میشوند که HTML نامعتبری است و به خطاهای لینترِ «[[Special:LintErrors/fostered|fostered content]]» میانجامد. همچنین نگاه کنید به [[phab:T232477]].</ref>.
{| class="wikitable" style="margin:auto;"
! صفحه !! بخش !! محتوا
|-
! rowspan=2 | صفحهٔ اول
| بدنه
| <syntaxhighlight lang="wikitext">
{| class="_class"
|-
|محتوای جدول
</syntaxhighlight>
|-
| پسایند
| <syntaxhighlight lang="wikitext">
{{nopt}}
|}
{{smallrefs}} <!--در صورتِ وجود-->
</syntaxhighlight>
توجه: {{tl|nopt}} در پسایند اهمیت دارد؛ زیرا بدون آن، جدول ''پس از'' باقیِ محتوای پسایند، مانند منابع، بسته میشود و در نتیجه آنها در جای نادرستی نمایش داده خواهند شد.<ref>بهطور مشخص، ممکن است همانگونه که در بالا اشاره شد fostered شوند و در ''بالای'' جدول قرار گیرند و باعثِ خطای لینتر شوند، یا اینکه در آخرین سلولِ جدول ظاهر شوند.</ref>
|-
! rowspan=3 | صفحات میانی
| سرآیند
| <syntaxhighlight lang="wikitext">
{| class="_class" (مانند صفحهٔ اول، وگرنه این صفحه در نمای صفحه بهاشتباه نمایش داده خواهد شد)
|-<!-- در صورتِ استفاده از ردیفهای سرستون/روبان، نشانگرِ ردیفِ پایانی لازم است -->
</syntaxhighlight>
|-
| بدنه
| <syntaxhighlight lang="wikitext">
{{nopt}}
|-
|ردیفهای بیشترِ جدول
</syntaxhighlight>
|-
| پسایند
| <syntaxhighlight lang="wikitext">
{{nopt}}
|}
{{smallrefs}} <!--در صورتِ وجود-->
</syntaxhighlight>
|-
! rowspan=2 | صفحهٔ آخر
| سرآیند
| <syntaxhighlight lang="wikitext">
{| class="_class" (مانند صفحهٔ اول، وگرنه این صفحه در نمای صفحه بهاشتباه نمایش داده خواهد شد)
|-<!-- در صورتِ استفاده از ردیفهای سرستون/روبان، نشانگرِ ردیفِ پایانی لازم است -->
</syntaxhighlight>
|-
| بدنه
| <syntaxhighlight lang="wikitext">
{{nopt}}
|-
|ردیفهای بیشترِ جدول
|}
</syntaxhighlight>
|}
{{anchor|poems}}
==شعرها در میان شکست صفحه==
شعرها عموماً باید با استفاده از الگوی {{tl|ppoem}} قالببندی شوند. این الگو مخصوصاً برای قالببندیِ اشعار در ویکینبشته طراحی شده و بسیاری از رایجترین نیازهای مربوط به اشعار را بسیار سادهتر میکند. با این حال، این الگو مدلِ استفادهٔ کمی متفاوت با بیشترِ الگوهای دیگری که در اینجا ذکر شده دارد.
هر صفحه از یک شعر باید از الگوی کامل و مستقلِ خود، یعنی {{tl|ppoem}}، استفاده کند و سپس این الگو مسئولیتِ پیونددادنِ درستِ بخشها را هنگامِ درجِ مشترکِ آنها برای نمایش بر عهده میگیرد. برای انجامِ این کار باید به الگو بگویید که آیا شکستِ صفحه بر رویِ یک ''بند'' (stanza) رخ میدهد، یک ''سطر'' دنبالهٔ سطرِ پیشین است (follow)، یا شکست ''در همان سطر'' (same line) است. در صفحهٔ اول یا صفحاتِ پیشینتر مشخص میکنید که شعر چگونه ''پایان مییابد'' (end)، و در صفحهٔ بعدی مشخص میکنید چگونه ''آغاز میشود'' (start).
{| class="wikitable" style="margin:auto;"
! صفحه !! محتوا !! خروجی
|-
! scope="row" | صفحهٔ اول
| <syntaxhighlight lang="wikitext">
{{ppoem|end=follow|
بند ۱، سطر ۱
:بند ۱، سطر ۲
بند ۲، سطر ۱
}}</syntaxhighlight>
| rowspan=3 | {{ppoem|end=follow|
بند ۱، سطر ۱
:بند ۱، سطر ۲
بند ۲، سطر ۱
}}
{{ppoem|start=follow|end=stanza|
:بند ۲، سطر ۲
بند ۳، سطر ۱
:بند ۳، سطر ۲
}}
{{ppoem|start=stanza|
بند ۴، سطر ۱
:بند ۴، سطر ۲
}}
|-
! scope="row" | صفحات میانی
| <syntaxhighlight lang="wikitext">
{{ppoem|start=follow|end=stanza|
:بند ۲، سطر ۲
بند ۳، سطر ۱
:بند ۳، سطر ۲
}}</syntaxhighlight>
|-
! scope="row" | صفحهٔ آخر
| <syntaxhighlight lang="wikitext">
{{ppoem|start=stanza|
بند ۴، سطر ۱
:بند ۴، سطر ۲
}}</syntaxhighlight>
|}
روشِ قدیمی برای انجامِ این کار -که در برخی از متنهایی که پیش از در دسترس قرارگرفتنِ {{tl|ppoem}} ترانویسی شدهاند با آن روبهرو خواهید شد- از برچسبِ <syntaxhighlight lang="wikitext" inline><poem></syntaxhighlight> استفاده میکرد. این برچسب باید همیشه در بدنهٔ صفحه باز و بسته شود.
اگر از «قالببندیِ مستقیم» (direct formatting) استفاده میکنید (یعنی <syntaxhighlight lang="wikitext" inline><br/></syntaxhighlight>)، نیازی به انجامِ کارِ متفاوتی ندارید.
اگر از {{tl|block center}} استفاده میکنید، باید طبقِ روالِ معمول آن الگو را در میانِ صفحات «بشکنید» (تقسیم کنید):
{| class="wikitable" style="margin:auto;"
! صفحه !! بخش !! محتوا
|-
! rowspan=2 | صفحهٔ اول
| بدنه
| <syntaxhighlight lang="wikitext">
{{block center/s}}<poem>
بند ۱، سطر ۱
بند ۱، سطر ۲
<br/><!-- آغازِ یک بندِ تازه -->
</poem>
</syntaxhighlight>
|-
| پسایند
| <syntaxhighlight lang="wikitext">
{{block center/e}}
</syntaxhighlight>
|-
! rowspan=3 | صفحات میانی
| سرآیند
| <syntaxhighlight lang="wikitext">
{{block center/s}}
</syntaxhighlight>
|-
| بدنه
| <syntaxhighlight lang="wikitext">
<poem>
بند ۲، سطر ۱
بند ۲، سطر ۲
</poem><!-- بدونِ بندِ تازه -->
</syntaxhighlight>
|-
| پسایند
| <syntaxhighlight lang="wikitext">
{{block center/e}}
</syntaxhighlight>
|-
! rowspan=2 | صفحهٔ آخر
| سرآیند
| <syntaxhighlight lang="wikitext">
{{block center/s}}
</syntaxhighlight>
|-
| بدنه
| <syntaxhighlight lang="wikitext">
<poem>
بند ۲، سطر ۳
بند ۲، سطر ۴
</poem>
{{block center/e}}
</syntaxhighlight>
|}
==پانویسها در میان شکست صفحه==
پانویسهایی که بیش از یک صفحه را در بر میگیرند، به شیوهای مشابهِ حالتِ معمول مدیریت میشوند. روشِ زیر هم در فضای نامِ برگه و هم هنگامِ درج در فضای نامِ اصلی بهدرستی نمایش داده میشود.
===روش===
====صفحهٔ اول====
; بدنه
<syntaxhighlight lang="wikitext">
Lorem ipsum dolor sit amet,<ref name="p76">dolorem ipsum, quia dolor sit amet,</ref>
</syntaxhighlight>
;پسایند
<syntaxhighlight lang="wikitext">
{{smallrefs}}
</syntaxhighlight>
====صفحات بعدی====
; بدنه
<syntaxhighlight lang="wikitext">
…est laborum.<ref follow="p76">consectetur, adipisci velit…</ref>
</syntaxhighlight>
;پسایند
<syntaxhighlight lang="wikitext">
{{smallrefs}}
</syntaxhighlight>
===مشکلات احتمالی===
* مقدارِ <code><nowiki><ref name=…></nowiki></code> میتواند هر چیزی باشد، تا زمانی که با پانویسهای نامرتبطی که در همان صفحه درج میشوند مشترک نباشد. استفاده از شمارهٔ صفحه ترجیح داده میشود.
* معمولاً <code><nowiki><ref follow=…></nowiki></code> در انتهای صفحه قرار میگیرد. اما اگر تغییرِ بخشی رخ دهد - مثلاً برای درج در فصلی دیگر - پانویسِ ادامهدار باید به ابتدای صفحه منتقل شود، وگرنه درج نخواهد شد.
* پانویسهای بلند ممکن است چند بند داشته باشند؛ استفاده از دو خطِ جدیدِ پیاپی برای آغازِ بندی تازه در پانویسهای درجشده کار نمیکند - این کار باید با گذاشتنِ الگوی {{tl|Paragraph break}} (یا میانبرهای آن {{tl|pbr}} / {{tl|parabr}}) میانِ دو بند بهصورتِ اجباری انجام شود. از استفادهٔ <syntaxhighlight lang="wikitext" inline><br/></syntaxhighlight> یا <syntaxhighlight lang="wikitext" inline><p></p></syntaxhighlight> برای جداسازیِ بندها باید خودداری کرد، زیرا اینها همیشه هنگامِ خروجیگرفتن به قالبِ PDF یا کتابِ الکترونیکی بهخوبی کار نمیکنند.<ref>همچنین نگاه کنید به [[phab:T49544]].</ref>
* بخشهای یک پانویس بهطور خودکار با یک فاصله به هم متصل میشوند. برای اتصال بدونِ فاصله (مثلاً وقتی کلمهای میانِ دو صفحه شکسته شده) از {{tl|hws}} و {{tl|hwe}} استفاده کنید.
==فهرستها در میان شکست صفحه==
فهرستها در میانِ شکستهای صفحه پیچیدگیهایی ایجاد میکنند که معمولاً بخشی از موردِ فهرستِ والد به همراهِ عبارتِ «ادامه» در صفحهٔ دوم استفاده میشود.
=== موردِ زیرفهرست در صفحهٔ دوم===
بهجای قرار دادنِ محتوای ادامه در سرآیندٔ صفحهٔ دوم، باید آن را در بدنه و درونِ یک جفت <syntaxhighlight lang="wikitext" inline><noinclude></noinclude></syntaxhighlight> قرار داد و پس از آن یک خطِ جدید (line feed) گذاشت.<ref>این مورد فعلاً نمیتواند در فیلدِ سرآیند قرار گیرد، زیرا در بکاند یک خطِ جدیدِ دوگانهٔ اجباری ایجاد میشود. برای جزئیاتِ بیشتر [[phab:T275388]] را ببینید.</ref> سپس موردِ بعدیِ فهرست (یا موردِ زیرفهرست) بهروالِ عادی ادامه مییابد.
; بدنهٔ صفحهٔ اول
:<syntaxhighlight lang="wikitext">
*موردِ والدِ فهرست.
**نخستین موردِ زیرفهرست.
</syntaxhighlight>
;بدنهٔ صفحهٔ دوم
<syntaxhighlight lang="wikitext">
<noinclude>*موردِ والدِ فهرست (ادامه)</noinclude><!-- خطِ جدید در اینجا مهم است. -->
*موردِ دومِ فهرست.
</syntaxhighlight>
=== ادامهٔ نخستین موردِ فهرست ===
; بدنهٔ صفحهٔ اول
:<syntaxhighlight lang="wikitext">
*موردِ والدِ فهرست. محتوای مورد ...
</syntaxhighlight>
; بدنهٔ صفحهٔ دوم
:<syntaxhighlight lang="wikitext">
<noinclude>*موردِ والدِ فهرست. (ادامه)<br></noinclude>... میانِ شکستِ صفحه ادامه مییابد.<!-- -->
** موردِ زیرفهرست.
</syntaxhighlight>
توجه داشته باشید که هر برچسبِ Section باید پس از موردِ فهرست در صفحهٔ اول قرار گیرد، اما در صفحهٔ دوم بلافاصله پیش از بخشِ noincludeشده بیاید. میانِ برچسبهای section و بخشِ noincludeشده در صفحهٔ دوم هیچ خطِ جدیدی قرار نمیگیرد.
== پیوندها ==
اگر پیوندی در میانِ یک شکستِ صفحه قرار گیرد، از {{tl|lps}} در صفحهٔ اول و {{tl|lpe}} در صفحهٔ دوم استفاده کنید.
برای مثال، اگر میخواستید «Lorem ipsum» را پیوند دهید، اما شکستِ کلمه در وسطِ آن بود، این کد را
:<syntaxhighlight lang="wikitext">
{{lps|link = Lorem ipsum|pre=Lorem|post=ipsum}}
</syntaxhighlight>
در صفحهٔ اول، و این کد را
:<syntaxhighlight lang="wikitext">
{{lpe|link = Lorem ipsum|pre=Lorem|post=ipsum}}
</syntaxhighlight>
در صفحهٔ دوم بگذارید.
توجه داشته باشید که نشانهگذاریِ ویکیمتن (مثلاً حالتِ italic) باید ''درونِ'' پارامترهای «pre» و «post» قرار گیرد تا بهدرستی نمایش داده شود.
==خطهای جدید، خطتیرهها و خطفاصلهها در میان شکست صفحه==
رفتارِ پیشفرض هنگامِ درج این است که صرفاً یک فاصله میانِ متنِ دو صفحه اضافه شود (بهجز زمانی که صفحه با خطتیره پایان مییابد، که در آن صورت خطتیره حذف و هیچ فاصلهای درج نمیشود)، حتی در مواردی که باید شکستِ پاراگراف وجود داشته باشد یا اصلاً نباید فاصلهای باشد. برای کمک در چنین مواردی چند الگو وجود دارد.
* هنگامی که خطتیرهٔ انتهای صفحه باید حفظ شود، از {{tl|page end hyphen}} یا {{tl|peh}} استفاده کنید. برای جزئیاتِ بیشتر [[H:HYPHEN]] را ببینید.
* برای سایر مواردی که نباید میانِ صفحات فاصلهای وجود داشته باشد -مثلاً وقتی صفحهای با یک خطفاصلهٔ (em dash) بدونفاصله (—) آغاز میشود- از {{tl|unspaced page end}} یا {{tl|upe}} استفاده کنید.
* هنگامی که پایانِ یک صفحه همزمان پایانِ یک پاراگراف نیز هست، {{tl|nop}} را در یک خطِ جدید قرار دهید.
== یادداشتها ==
{{reflist}}
{{dhr}}
{{جعبه ناوبری راهنمای نمونهخوانی}}
[[رده:راهنما]]
3thsvs6tifftz00gkgh3bwz51s6wfaj
راهنما:نسخههای خطی
12
92191
298244
294441
2026-09-01T20:24:18Z
Hanooz
17889
298244
wikitext
text/x-wiki
{{process header
| title = دستنویسها
| section =
| previous = [[راهنما:درونمایه]]
| next =
| shortcut =
| notes = این صفحهٔ راهنما، ویراستاران تازهوارد ویکینبشته را با پرکاربردترین الگوهایی که هنگام ویرایش دستنویسها به کار میروند آشنا میکند.
}}
==الگوهای دستنویس==
چندین الگوی تخصصی برای نمونهخوانی دستنویسها وجود دارد:
* {{tl|Manuscript Insertion}} هنگامی به کار میرود که نویسنده متنی را به دستنویس اضافه (درج) میکند. نسخهٔ کوتاهشدهٔ آن {{tl|MI}} است. برای نمونه، <nowiki>{{MI|متن جدید}}</nowiki> اینگونه نمایش داده میشود: {{MI|متن جدید}}.
* {{tl|Manuscript Deletion}} هنگامی به کار میرود که نویسنده متنی را از دستنویس حذف میکند. نسخهٔ کوتاهشدهٔ آن {{tl|MD}} است. برای نمونه، <nowiki>{{MD|متن جدید}}</nowiki> اینگونه نمایش داده میشود: {{MD|متن حذفشده}}.
* {{tl|Manuscript Erasure}} هنگامی به کار میرود که نویسنده متنی را از دستنویس پاک میکند، اما آن متن همچنان خوانا باقی میماند. نسخهٔ کوتاهشدهٔ آن {{tl|ME}} است. برای نمونه، <nowiki>{{ME|متن جدید}}</nowiki> اینگونه نمایش داده میشود: {{ME|متن حذفشده}}.
* {{tl|Manuscript Replacement}} هنگامی به کار میرود که نویسنده متنی را از دستنویس حذف و محتوای تازهای را جایگزین آن میکند. نسخهٔ کوتاهشدهٔ آن {{tl|MR}} است. برای نمونه، <nowiki>{{MR|متن قدیم|متن جدید}}</nowiki> اینگونه نمایش داده میشود: {{MR|متن قدیم|متن جدید}}.
* {{tl|Manuscript Substitution}} هنگامی به کار میرود که نویسنده در دستنویس از کوتهنوشتی استفاده میکند که باید هنگام تراگنجانش به صورت کامل آن تبدیل شود. نسخهٔ کوتاهشدهٔ آن {{tl|MS}} است. برای نمونه: <nowiki>{{MS|کوتهنوشت|صورت کامل}}</nowiki>.
* {{tl|Manuscript Joiner end}} برای نشان دادن نویسهای به کار میرود که در پایان یک خط میآید و نشان میدهد آن خط باید به متنِ خطِ بعدی پیوند بخورَد. این نویسهٔ پیونددهنده در فضای نام برگه نمایش داده میشود، اما هنگام تراگنجانش نمایش داده نمیشود. نسخهٔ کوتاهشدهٔ آن {{tl|MJe}} است. برای نمونه: <nowiki>{{MJe|-}}</nowiki>.
* {{tl|Manuscript Joiner start}} برای نشان دادن نویسهای به کار میرود که در آغاز یک خط میآید و نشان میدهد آن خط باید به متنِ خطِ پیشین پیوند بخورَد. این نویسهٔ پیونددهنده در فضای نام برگه نمایش داده میشود، اما هنگام تراگنجانش نمایش داده نمیشود. نسخهٔ کوتاهشدهٔ آن {{tl|MJs}} است. برای نمونه: <nowiki>{{MJs|-}}</nowiki>.
<!-- * {{tl|Manuscript &}} برای بازنویسیِ علامتهای اَند (&) یافتشده در دستنویسها به کار میرود. این علامتها در فضای نام برگه بهصورت & نمایش داده میشوند و هنگام تراگنجانش بهصورت واژهٔ انگلیسی «and» نمایش داده میشوند. نسخهٔ کوتاهشدهٔ آن {{tl|M&}} است.
-->
{{راهنمای تازهکاران}}
{{جعبه ناوبری راهنمای نمونهخوانی}}
[[رده:راهنمای تازهواردان|نمونهخوانی]]
5d8f6l0cmk1ar8d2njb81vlgw2qx05m
راهنما:پانوشتها و پینوشتها
12
94787
298245
297679
2026-09-01T20:24:24Z
Hanooz
17889
298245
wikitext
text/x-wiki
{{process header
| title = پانوشتها (footnotes) و پینوشتها (endnotes)
| section =
| previous = [[راهنما:درونمایه]]
| next =
| shortcut =
| notes = بهترین شیوه برای پیادهسازی پانوشتها در ویکینبشته
توجه: ویکینبشته رویکردی یکسان و فراگیر برای نمایش پانوشتها و پینوشتها خود دارد. ما سبکهای سفارشی پیادهسازی نمیکنیم.
}}
==مقدمهای بر شیوهٔ نمایش در ویکینبشته==
ویکینبشتهٔ فارسی آثار بسیاری دارد که دارای پانوشت یا پینوشت هستند؛ مواردی که معمولاً با نام «ارجاع» نیز شناخته میشوند. این اثر میتواند کتاب، سند، بیانیهٔ مطبوعاتی یا هر یک از انواع بسیار دیگر آثار موجود باشد، و در همهٔ آنها میتوان این یادداشتها را یافت؛ آن هم در قالب سبکهای گوناگونی که ناشران در طول دورانهای مختلف برای جایگذاری، سبک، یا نمایش این یادداشتها در اثر منتشرشده بهکار بردهاند. از این رو، همسو با رهنمود کلی [[ویکینبشته:شیوهنامه]] ما، شیوهای عمومی برای نمایش یادداشتها در آثارمان وجود دارد.
ویکینبشته به انتشار این یادداشتها همانگونه که در اثر اصلی آمدهاند پایبند میماند؛ با این حال، به دلیل دگرگونیِ این آثار هنگام انتقال به وب، و همچنین پلتفرم مدیاویکی که استفاده میکنیم، پانوشتها را بر اساس هر صفحه از اثر اصلی نمایش نمیدهیم. در عوض، ویکینبشته میکوشد این یادداشتها را در پایان صفحات ارائهشده -یعنی در پایان اثر یا زیرصفحهٔ اثر- بهصورت پینوشت نمایش دهد. بهعنوان بخشی از این رویکرد، و بر پایهٔ تجربهٔ خود، هم نیاز و هم تمایلی برای یکسانسازی شیوهٔ نمایش پینوشتها وجود دارد، بهجای آنکه سبکهای بهکاررفته توسط هر ناشر در زمان انتشار اصلی اثر بازتولید شود.
اگر در اثری تنها از نمادهای ویژهٔ متعلق به یک مجموعهنماد استفاده شده باشد، شیوهٔ مرسوم در ویکینبشته این است که در عوض از شمارههای ترتیبی استفاده شود.
== انواع پانوشت ==
در صنعت نشر، شیوههای گوناگونی برای چاپ [[w:پانویس|یادداشتها]] وجود داشته و همچنان دارد: یا بهصورت یادداشت در پایین صفحه، یا گردآوریشده در پایان یک فصل یا بخش. گاهی نیز همهٔ یادداشتها بهصورت فهرستی در پایان کتاب گردآوری میشوند.
پانوشتها اغلب با شماره یا نمادهای تایپوگرافیک مشخص میشوند: مانند نماد بخش §، پیلکرو یا نشان پاراگراف ¶، خنجر یگانه و دوگانه † ‡، و ستاره *.
== افزودن پانوشتها ==
در ویکینبشته، همهٔ پانوشتها باید با برچسبهای <nowiki><ref></nowiki> پیادهسازی شوند. این موارد را میتوان با برچسب دیگری در پایین صفحه بهطور خودکار گردآوری و فهرست کرد: یا با <nowiki><references/></nowiki>{{رچ}}، {{tl|reflist}} یا {{tl|smallrefs}}.
=== پانوشتها ===
بهجای گذاشتن متن پانوشت در پایین صفحه، باید آن را بلافاصله پس از متن دارای نشانگر (یعنی همانجایی که نشانگر یادداشت در متن قرار دارد) و درون برچسبهای <nowiki><ref> ... </ref></nowiki> جای داد.
برای نمونه، اگر صفحهٔ چاپی حاوی متن زیر باشد:
{| class="wikitable" style="width:75%; margin:0 auto 0 auto;"
| And here it is doubtless thought by some, as it is in France by M. de Lagevenais, that Government, by supplying good music, should exclude the bad, such as that of Offenbach.{{sup|4}}
|}
که پانوشت همراه آن در پایین صفحه چنین است:
{| class="wikitable" style="width:75%; margin:0 auto 0 auto;"
| {{sup|4}} ''Revue des Deux Mondes'', February 15, 1872.
|}
هنگام تبدیل این متن به ویکیمتن در حین نمونهخوانی، باید به این شکل باشد:
{| class="wikitable" style="width:75%; margin:0 auto 0 auto;"
| <nowiki>And here it is doubtless thought by some, as it is in France by M. de Lagevenais, that Government, by supplying good music, should exclude the bad, such as that of Offenbach.<ref>''Revue des Deux Mondes'', February 15, 1872.</ref></nowiki>
|}
پس از ذخیره شدن، این متن به این شکل نمایش داده خواهد شد:
{| class="wikitable" style="width:75%; margin:0 auto 0 auto;"
| And here it is doubtless thought by some, as it is in France by M. de Lagevenais, that Government, by supplying good music, should exclude the bad, such as that of Offenbach.<ref>''Revue des Deux Mondes'', February 15, 1872.</ref>
|}
<small>برای آگاهی بیشتر: این نمونه بر پایهٔ [[:en:Page:Popular Science Monthly Volume 1.djvu/13|Page:Popular Science Monthly Volume 1.djvu/13]] است؛ که میتوان آن را بخشی از «[[:en:Popular Science Monthly/Volume 1/May 1872/The Study of Sociology I|The Study of Sociology I]]» دانست، مقالهای که در مهٔ ۱۸۷۲ در ''[[:en:Popular Science Monthly|Popular Science Monthly]]'' منتشر شده است.</small>
=== نمایش پانوشتها ===
سادهترین راه برای نمایش پانوشتها استفاده از برچسب <nowiki><references/></nowiki> است. این برچسب باید در این مکانها قرار گیرد:
# در پایین صفحه، در [[Help:Namespace|فضای نام اصلی]]، بلافاصله پس از [[Help:Transclude|متن تراگنجانیشده]] و پیش از ردهها و دیگر موارد پسایند.
# در [[راهنما:فهرست#پسایند|فیلد «پسایند»]] هر صفحهای در فضای نام برگه که حاوی پانوشت است. بهطور پیشفرض، همهٔ صفحات فهرست این پسایند را بهطور خودکار اضافه میکنند، اما این مورد را میتوان بهصورت دستی در صفحهٔ فهرست لغو کرد.
این برچسب بهطور خودکار فهرستی شمارهگذاریشده از همهٔ مواردِ درون برچسبهای <nowiki><ref></nowiki> در صفحه میسازد. فرقی نمیکند که متنِ دارای برچسب مستقیماً از طریق ویرایش در صفحه نوشته شده باشد یا از فضای نام برگه تراگنجانی شده باشد. این فهرست بر پایهٔ ترتیبی که پانوشتها در صفحه قرار دارند مرتب میشود (یعنی نخستین پانوشت شمارهٔ ۱، دومین پانوشت شمارهٔ ۲ و به همین ترتیب).
با استفاده از نمونهٔ بالا:
{| class="wikitable" style="width:75%; margin:0 auto 0 auto;"
! ویکیمتن
| <nowiki><references/></nowiki>
|-
! نمایش
| <references/>
|}
همچنین، بهجای برچسب <nowiki><references/></nowiki>، میتوان از یکی از الگوهای زیر استفاده کرد:
* {{tl|reflist}}
* {{tl|smallrefs}}
=== پینوشتها ===
اگر اثر اصلی، یادداشتها را در پایان بخش یا فصل قرار داده باشد '''و''' کل آن بخش یا فصل در یک زیرصفحهٔ واحد در فضای نام اصلی تراگنجانی شود: از روشی که در بالا شرح داده شد استفاده کنید.
اگر اثر اصلی یادداشتها را در بخشی جداگانه قرار داده باشد -برای نمونه، با گردآوردن همهٔ پانوشتهای همهٔ فصلها در یک بخش یا پیوست در انتهای کتاب- یکی از این دو راه را انتخاب کنید:
# قالببندی اثر اصلی را نادیده بگیرید و همهٔ پانوشتها را، همانگونه که در روش بالا شرح داده شد، در پایین بخش یا فصل بیاورید.
# یک زیرصفحهٔ جداگانه برای بخش پینوشتها بسازید. برای دیدن روشهای ممکن جهت پیونددادن میان نشانگر یادداشت و خودِ پانوشت، به بخش [[#روشهای جایگزین|روشهای جایگزین]] مراجعه کنید.
در برخی موارد میتوان با استفاده از قابلیت پیشرفتهای که در ادامه، در بخش [[#پانوشتهایی که پس از شکست صفحه ادامه مییابند]]، شرح داده شده، پینوشتها را به پانوشت تبدیل کرد.
== پیشرفته ==
=== پانوشتهایی که پس از شکست صفحه ادامه مییابند ===
{{همچنین ببینید|راهنما:قطع صفحهها#پانویسها در میان شکست صفحه|l1=راهنما:قطع صفحهها}}
در برخی آثار، پانوشتها ممکن است به صفحهٔ بعد و، در برخی موارد، به یک یا چند صفحهٔ پس از آن نیز ادامه یابند. هنگام نمونهخوانی جداگانهٔ صفحات در فضای نام برگه، مدیریت این حالت با روش سادهٔ شرح دادهشده در بالا ممکن نخواهد بود.
هنگام استفاده از برچسبهای <nowiki><ref></nowiki> برای بخش نخست پانوشت، پارامتر «name» را اضافه کنید. نامی که استفاده میشود را میتوان به دلخواه هر نمونهخوان انتخاب کرد، اما بهترین شیوه استفاده از شمارهٔ صفحه است.
بخشهای دیگر پانوشت باید از پارامتر «follow» با همان نام استفاده کنند. جایگاه این متن برای پانوشت اهمیتی ندارد، اما افزودن آن به پایین صفحه -یعنی جایی که پانوشت معمولاً در آن قرار میگیرد- بدیهیترین جایگاه است. اطمینان حاصل کنید که این بخش، جزئی از صفحهای است که همراه با بقیهٔ پانوشت تراگنجانی خواهد شد: یعنی نه در سرآیند یا پسایند برگه، نه درون برچسبهای <nowiki><noinclude></nowiki>، و -در صورت استفاده از تراگنجانی بخشی- در همان بخشی که بقیهٔ پانوشت در آن قرار دارد (تا همهٔ بخشها در یک صفحهٔ واحد در فضای نام اصلی تراگنجانی شوند).
برای نمونه، اگر پانوشت «<code>Lorem ipsum dolor sit amet, consectetuer adipiscing elit. Aenean commodo ligula eget dolor. Aenean massa.</code>» در صفحهٔ ۵۱ به «<code>Lorem ipsum dolor sit amet, consectetuer</code>» و در صفحهٔ ۵۲ به «<code>adipiscing elit. Aenean commodo ligula eget dolor. Aenean massa.</code>» تقسیم شده باشد:
بخش نخست باید به این شکل نوشته شود:
{| class="wikitable" style="width:75%; margin:0 auto 0 auto;"
|<nowiki><ref name="p51">Lorem ipsum dolor sit amet, consectetuer</ref></nowiki>
|}
بخش دوم باید به این شکل نوشته شود:
{| class="wikitable" style="width:75%; margin:0 auto 0 auto;"
|<nowiki><ref follow="p51">adipiscing elit. Aenean commodo ligula eget dolor. Aenean massa.</ref></nowiki>
|}
این بخشهای جداگانه توسط برچسب <nowiki><references/></nowiki>، یا الگوی معادل آن، در فضای نام اصلی بههم پیوند میخورند.
همین روش را میتوان برای '''پانوشتی که در سه صفحه ادامه دارد''' نیز بهکار برد. برای نمونه به [[:en:Page:Principles_of_Political_Economy_Vol_1.djvu/129|Page:Principles_of_Political_Economy_Vol_1.djvu/129]] و صفحات پس از آن نگاه کنید. و این نمایی از آن در فضای نام اصلی است: [[:en:Principles of Political Economy (J.S. Mill, 1871), vol. 1/Book I, Chapter V|Principles of Political Economy (J.S. Mill, 1871), vol. 1/Book I, Chapter V]].
از همین روش میتوان برای '''تبدیل پینوشتها به پانوشت''' نیز استفاده کرد. برای نمونه، یادداشت [1] در [[:en:Page:Medivalhymnsand00nealgoog.djvu/25|Page:Medivalhymnsand00nealgoog.djvu/25]] (صفحهٔ ۱) به یادداشتی در [[:en:Page:Medivalhymnsand00nealgoog.djvu/28|Page:Medivalhymnsand00nealgoog.djvu/28]] (صفحهٔ ۴) ارجاع میدهد. هنگامیکه این صفحات تراگنجانی میشوند، پینوشت به پانوشتِ جایگزین متصل میشود، همانگونه که در [[:en:Mediaeval Hymns and Sequences/Pange lingua gloriosi (Fortunatus)|Mediaeval Hymns and Sequences/Pange lingua gloriosi (Fortunatus)]] دیده میشود.
=== پاراگرافها در پانوشتها ===
برخی منابع پانوشتهایی دارند که شامل چند پاراگراف میشوند، و متن درون برچسبهای <code><nowiki><ref></nowiki></code> در حال حاضر از این ویژگی، برخلاف متن معمولی، پشتیبانی نمیکند.
برای نمونه:
{| class="wikitable" style="width:75%; margin:0 auto 0 auto;"
| <pre>Lorem<nowiki><ref>نمونه پاراگراف پانوشت ۱.
نمونه پاراگراف پانوشت ۲.
نمونه پاراگراف پانوشت ۳.</ref></nowiki>
<nowiki><references /></nowiki></pre>
|}
به این شکل نمایش داده خواهد شد:
{| class="wikitable" style="width:75%; margin:0 auto 0 auto;"
| Lorem<ref>نمونه پاراگراف پانوشت ۱.
نمونه پاراگراف پانوشت ۲.
نمونه پاراگراف پانوشت ۳.</ref>
<references />
|}
اگرچه میتوان از برچسبهای <code><nowiki><br/></nowiki></code> یا <code><nowiki><p></p></nowiki></code> برای جدا کردن پاراگرافها استفاده کرد، این روشها همیشه هنگام برونبری به قالبهای پیدیاف یا کتاب الکترونیکی بهخوبی کار نمیکنند. در عوض، میان پاراگرافها از {{tl|Paragraph break}} (یا میانبرهای آن {{tl|pbr}} / {{tl|parabr}}) استفاده کنید.
برای نمونه:
{| class="wikitable" style="width:75%; margin:0 auto 0 auto;"
| <pre>Lorem<nowiki><ref>نمونه پاراگراف پانوشت ۱.
{{paragraph break}}
نمونه پاراگراف پانوشت ۲.
{{paragraph break}}
نمونه پاراگراف پانوشت ۳.</ref></nowiki>
<nowiki><references /></nowiki></pre>
|}
به این شکل نمایش داده خواهد شد:
{| class="wikitable" style="width:75%; margin:0 auto 0 auto;"
| Lorem<ref>نمونه پاراگراف پانوشت ۱.
{{paragraph break}}
نمونه پاراگراف پانوشت ۲.
{{paragraph break}}
نمونه پاراگراف پانوشت ۳.</ref>
<references />
|}
=== پانوشتهای گروهبندیشده ===
گاهی لازم است پانوشتها را به بخشهای گوناگون تقسیم کرد. ممکن است پانوشتهای گوناگون در بیش از یک جا فهرست شوند، یا انواع مختلفی از پانوشت وجود داشته باشد که هرکدام فهرست جداگانهٔ خود را در پایان دارند. در این موارد، باید مجموعههای گوناگون پانوشت را گروهبندی کرد.
هنگام استفاده از برچسبهای <nowiki><ref></nowiki> پارامتر «group» را اضافه کنید. نام گروه مورد استفاده را میتوان به دلخواه هر نمونهخوان انتخاب کرد، اما توجه داشته باشید که این نام بهعنوان بخشی از نشانگر عددیِ پانوشت، روی صفحه نمایان خواهد بود. همهٔ برچسبهای یک گروه مشخص باید پارامتر «group» یکسانی داشته باشند.
هر برچسب <nowiki><references/></nowiki> نیز باید همان پارامتر «group» را داشته باشد. هر برچسب تنها پانوشتهایی را فهرست میکند که همان نام گروه را دارند.
برای نمونه:
{| class="wikitable" style="width:75%; margin:0 auto 0 auto;"
| Lorem<nowiki><ref group="A">Foo</ref></nowiki><br />
Ispum<nowiki><ref group="B">Bar</ref></nowiki><br />
Dolar<nowiki><ref group="A">Baz</ref></nowiki>
گروه «A»{{رچ}}:
<nowiki><references group="A" /></nowiki>
گروه «B»{{رچ}}:
<nowiki><references group="B" /></nowiki>
|}
به این شکل نمایش داده خواهد شد:
{| class="wikitable" style="width:75%; margin:0 auto 0 auto;"
| Lorem<ref group="A">Foo</ref><br />
Ipsum<ref group="B">Bar</ref><br />
Dolar<ref group="A">Baz</ref>
گروه «A»:
<references group="A" />
گروه «B»:
<references group="B" />
|}
===پانوشتهای تودرتو===
محدودیت شناختهشدهای در مدیاویکی وجود دارد که باعث میشود برخی برچسبها مانند [[mw:extension:Cite|<ref>]] بهصورت خطی و نه سلسلهمراتبی تجزیه (parse) شوند؛ این موضوع به ساختارهایی مانند نمونهٔ زیر میانجامد:
<syntaxhighlight lang="wikitext">This is a basic<ref>Not<ref>Here is an opportunity for a really bad pun.</ref> the computer language!</ref> statement.<references/></syntaxhighlight>
که بهطور غیرمنتظرهای نتیجهٔ زیر را در پی دارد…
{{box|align=left|1=This is a basic<strong class="error">Cite error: Closing <nowiki></ref></nowiki> missing for <nowiki><ref></nowiki> tag</strong> the computer language!<nowiki></ref></nowiki> statement.}}
…این اتفاق از آنجا رخ میدهد که تجزیهگر (parser) میکوشد نخستین رخداد <code></ref></code> را به نخستین رخداد <code><ref></code> پیوند دهد، بهجای آنکه آن را به ''درونیترین'' رخداد پیوند بزند، و پس از آن معمولاً بهطور کامل دچار سردرگمی میشود.
در چنین مواردی، میتوان از الگوی {{tl|refn}} استفاده کرد. همین دنباله را میتوان اینگونه بازنویسی کرد:
<syntaxhighlight lang="wikitext">This is a basic{{refn|Not<ref>Here is an opportunity for a really bad pun.</ref> the computer language!}} statement.<references/></syntaxhighlight>
که نتیجهای نزدیکتر به آنچه انتظار میرود پدید میآورد:{{box|align=left|This is a basic{{refn|Not<ref>Here is an opportunity for a really bad pun.</ref> the computer language!}} statement.<references/>}}—اما متأسفانه، پانوشتها هنوز نسبت به روند معمولِ موردانتظار «نامرتب» هستند.
برای رفع این مشکل، میتوان پارامترهای ''name'' و ''follow'' را به همراه {{tl|refn}} به این شکل بهکار برد:
<syntaxhighlight lang="wikitext">This is a basic{{refn|name=dummy}}{{refn|Not<ref>Here is an opportunity for a really bad pun.</ref> the computer language!|follow=dummy}} statement. <references/></syntaxhighlight>
نتیجهٔ این کار چنین میشود: {{box|align=left|This is a basic{{refn|name=dummy}}{{refn|Not<ref>Here is an opportunity for a really bad pun.</ref> the computer language!|follow=dummy}} statement. <references/>}}
همچنین میتوان این روش را برای پانوشتهای گروهبندیشدهٔ تودرتو نیز بهکار برد: <syntaxhighlight lang="wikitext">This is a basic{{refn|Not<ref group="B">Here is an opportunity for a really bad pun.</ref> the computer language!|group="A"}} statement.
Group "A": <references group="A" />
Group "B": <references group="B" /> </syntaxhighlight>
این کدنویسی جدید نتیجهٔ زیر را در پی دارد: {{box|align=left|This is a basic{{refn|Not<ref group="B">Here is an opportunity for a really bad pun.</ref> the computer language!|group="A"}} statement.
Group "A": <references group="A" />
Group "B": <references group="B" /> }}
===چند ارجاع که به یک پانوشت اشاره میکنند===
گاهی دو یا چند ارجاع ممکن است به یک پانوشت اشاره کنند، برای نمونه.
{| class="wikitable" style="width:75%; margin:0 auto 0 auto;"
! متن
| این یک ارجاع است<ref name=ref>این همان پانوشتی است که از طریق سه نشانهٔ ارجاع گوناگون قابل دسترسی است</ref> و این هم ارجاع دیگری است<ref name=ref /> که به همان پانوشت اشاره میکند. این هم یکی دیگر است<ref name=ref />
|-
! پانوشت
| <references />
|}
این کار با استفاده از پارامتر «name» انجام میشود. به نخستین ارجاع یک نام یکتا بدهید؛ در نمونهٔ ما این نام '''ref''' است، و هر ارجاع بعدی که به همان پانوشت اشاره میکند، در هر جایی که میخواهید ارجاع نمایش داده شود، با برچسب <nowiki><ref name= /></nowiki> مشخص میشود. در نمونهٔ ما این <nowiki><ref name=</nowiki>'''ref''' /> است
<syntaxhighlight lang="wikitext">این یک ارجاع است<ref name=ref>این همان پانوشتی است که از طریق سه نشانهٔ ارجاع گوناگون قابل دسترسی است</ref> و این هم ارجاع دیگری است<ref name=ref /> که به همان پانوشت اشاره میکند. این هم یکی دیگر است<ref name=ref /></syntaxhighlight>
=== چند صفحه که به یک پانوشت ارجاع میدهند ===
{{hatnote|این راهحل تنها روی صفحاتی کار میکند که در فضای نام اصلی با هم تراگنجانی میشوند.}}
گاهی یک صفحه به پانوشتی که در صفحهٔ دیگری، پیشتر در اثر، قرار دارد ارجاع میدهد. در ادامه راهحلی میآید که باعث میشود هم صفحات و هم کل سند تراگنجانیشده درست بهنظر برسند:
;صفحهٔ حاوی پانوشت
صفحهای که پانوشت در آن قرار دارد باید ارجاع را نامگذاری کند. نمونه:
<syntaxhighlight lang="wikitext">این صفحه برای نخستینبار به این پانوشت ارجاع میدهد.<ref name="name-of-the-ref">این همان پانوشتی است که چندین صفحه به آن ارجاع میدهند.</ref></syntaxhighlight>
;صفحهٔ دیگری که به این پانوشت ارجاع میدهد
در '''بدنهٔ''' صفحه، ارجاع باید تنها با نام آن مشخص شود. نمونه:
<syntaxhighlight lang="wikitext">صفحهٔ دیگری که به این پانوشت ارجاع میدهد باید تنها نام آن را در بدنهٔ متن بیاورد.<ref name="name-of-the-ref" /></syntaxhighlight>
در '''پسایند''' صفحه، بسته به اینکه کدام قالب ارجاع در جای دیگری از اثر استفاده شده است، یکی از گزینههای زیر باید بیاید:
{|
| با <code><nowiki><references /></nowiki></code>:
<syntaxhighlight lang="wikitext"><references>
<ref name="name-of-the-ref">این همان پانوشتی است که چندین صفحه به آن ارجاع میدهند.</ref>
</references></syntaxhighlight>
| با <code>{{tl|smallrefs}}</code>:
<syntaxhighlight lang="wikitext">{{smallrefs|refx=
<ref name="name-of-the-ref">این همان پانوشتی است که چندین صفحه به آن ارجاع میدهند.</ref>
}}</syntaxhighlight>
| با <code>{{tl|reflist}}</code>:
<syntaxhighlight lang="wikitext">{{reflist|refs=
<ref name="name-of-the-ref">این همان پانوشتی است که چندین صفحه به آن ارجاع میدهند.</ref>
}}</syntaxhighlight>
|}
برای دیدن نمونهٔ عملی به [[:en:Page:Oregon Historical Quarterly vol. 4.djvu/35|Page:Oregon Historical Quarterly vol. 4.djvu/35]] و [[:en:Page:Oregon Historical Quarterly vol. 4.djvu/38|Page:Oregon Historical Quarterly vol. 4.djvu/38]] مراجعه کنید.
== روشهای جایگزین ==
دستورالعملهای پیشین، بهترین شیوه برای تولید پانوشت در ویکینبشته هستند. با این حال، در برخی موارد نادر ممکن است استفاده از یکی از روشهای زیر مناسبتر باشد.
=== الگوهای Ref و Note ===
نشانگر ارجاع را میتوان با الگوی {{tl|Ref}} جایگزین کرد، و متن متناظرِ آن، پس از الگوی {{tl|Note}} میآید. این روش کنترل بیشتری به نمونهخوان برای تعیین جایگاه پانوشت میدهد، اما این کاستیِ جدی را دارد که هنگام تراگنجانی به فضای نام اصلی، امکان گروهبندی پانوشتها وجود ندارد.
با استفاده از نمونهٔ بالا، متن اصلی به این شکل نوشته خواهد شد:
{| class="wikitable" style="width:75%; margin:0 auto 0 auto;"
| And here it is doubtless thought by some, as it is in France by M. de Lagevenais, that Government, by supplying good music, should exclude the bad, such as that of Offenbach.<nowiki>{{ref|4}}</nowiki>
|}
پانوشت به این شکل نوشته خواهد شد:
{| class="wikitable" style="width:75%; margin:0 auto 0 auto;"
| <nowiki>{{sup|4}} {{note|4}} ''Revue des Deux Mondes'', February 15, 1872.</nowiki>
|}
نتیجه چنین خواهد بود:
{| class="wikitable" style="width:75%; margin:0 auto 0 auto;"
! متن
| And here it is doubtless thought by some, as it is in France by M. de Lagevenais, that Government, by supplying good music, should exclude the bad, such as that of Offenbach.{{ref|4}}
|-
! پانوشت
| {{sup|4}} {{note|4}} ''Revue des Deux Mondes'', February 15, 1872.
|}
هنگام استفاده از این روش، مهم است که رقم یا نماد مناسب را پیش از پانوشت بیاورید. این کار باعث میشود در صورتی که یادداشت از روی نسخهٔ چاپی خوانده شود -و نه از روی صفحهنمایش- بتوان آن را پیدا کرد.
=== پینوشتها با لنگر ===
اگر اثر اصلی پینوشتها را در انتهای کتاب (یا هر نشریهٔ دیگر) داشته باشد، گاهی مناسبتر است که همهٔ پانوشتها در یک [[Help:Subpages|زیرصفحهٔ]] ویژه فهرست شوند. در حالت ایدهآل، این زیرصفحه باید بخش پینوشتها را از روی اسکن اثر اصلی تراگنجانی کند.
برای ساخت پیوند از نشانگر در متن به پانوشت، میتوان از ویکیپیوند و لنگر استفاده کرد. نشانگر باید ویکیپیوندی در قالبی مانند <code><nowiki>[[My book/endnotes#footnote4]]</nowiki></code> باشد. پیش از پانوشت نیز باید الگوی {{tl|anchor}} بیاید.
اگر نمونهٔ پیشین به همین شکل بود، با پانوشت در بخشی دیگر، متن اینگونه ظاهر میشد:
{| class="wikitable" style="width:75%; margin:0 auto 0 auto;"
| <nowiki>And here it is doubtless thought by some, as it is in France by M. de Lagevenais, that Government, by supplying good music, should exclude the bad, such as that of Offenbach.{{sup|[[راهنما:پانوشتها و پینوشتها#footnote4|4]]}}</nowiki>
|}
<div class="center"><small>گرچه، بهجای این صفحهٔ راهنما، ویکیپیوند بیشتر شبیه <nowiki>[[The Study of Sociology I/Endnotes#footnote4|4]]</nowiki> خواهد بود.</small></div>
پانوشت به این شکل نوشته خواهد شد:
{| class="wikitable" style="width:75%; margin:0 auto 0 auto;"
| <nowiki>{{anchor|footnote4}}{{sup|4}} ''Revue des Deux Mondes'', February 15, 1872.</nowiki>
|}
نتیجه این خواهد بود:
{| class="wikitable" style="width:75%; margin:0 auto 0 auto;"
! متن
| And here it is doubtless thought by some, as it is in France by M. de Lagevenais, that Government, by supplying good music, should exclude the bad, such as that of Offenbach.{{sup|[[راهنما:پانوشتها و پینوشتها#footnote4|4]]}}
|-
! پینوشت
| {{anchor|footnote4}}{{sup|4}} ''Revue des Deux Mondes'', February 15, 1872.
|}
== همچنین ببینید ==
* [[Template:Authority reference]] برای گنجاندن پینوشتها در بخشهای سازندهٔ یک اثر تولیدشده.
* [[mw:Extension:Cite|افزونهٔ Cite]] در مدیاویکی، منبع اصلی برچسبهای <nowiki><ref></nowiki>.
* [[Wikipedia:Help:Footnotes|Help:Footnotes]] در ویکیپدیا، جایی که همین سامانه برای ساخت فهرست ارجاعها بهکار میرود.
{{جعبه ناوبری راهنمای نمونهخوانی}}
[[رده:برگهای نمونهخوانی]]
t4cy47kle0bd7qjuquzci05tvvavnvk
راهنما:نمونهخوانی
12
94793
298246
297683
2026-09-01T20:24:27Z
Hanooz
17889
298246
wikitext
text/x-wiki
{{process header
| title = نمونهخوانی
| section =
| previous = [[راهنما:درونمایه|صفحههای راهنما]]
| next = [[راهنما:نمونهخوانی/نمونه نمونهخوانی|نمونهای از نمونهخوانی]]
| shortcut =
| notes = نمونهخوانی در ویکینبشته فعالیتی است که همه میتوانند در آن شرکت کنند؛ این کار بر پایهٔ تصاویر اسکنشدهٔ سند اصلی است که در کنار نسخهٔ متنی نمایش داده میشود. اگر تازهوارد ویکینبشته هستید، نگاهی به [[راهنما:راهنمای تازهواردان درباره نمونهخوانی|راهنمای تازهواردان دربارهٔ نمونهخوانی]] بیندازید. این صفحه شامل جزئیاتی است که هر وقت لازم شد میتوانید به آنها مراجعه کنید.
}}
[[پرونده:Wikisource proofread-edit.png|400px|thumb|right|ویرایش یک پرونده در ویکینبشته که متن و تصویر اصلی را کنار هم نشان میدهد]]
نمونهخوانی، آثار ویکینبشته را از روی اسکن صفحات پدید میآورد. اسکن صفحات معمولاً در قالب DjVu یا PDF هستند که در ویکیانبار بارگذاری میشوند. نمونهخوانی در [[راهنما:فضای نام|فضاهای نام]] فهرست و برگه انجام میشود، پیش از آنکه در فضای نام اصلی تراگنجانده شود. فرایند نمونهخوانی به مراحل مختلفی تقسیم میشود که با وضعیت هر برگه مشخص میشود. ویکینبشته دارای یک [[ویکینبشته:شیوهنامه|شیوهنامه]] و قراردادهای قالببندی مشخصی است که باید هنگام نمونهخوانی رعایت شوند تا متنهای ما درست به نظر برسند و درست کار کنند. این کارکرد نمونهخوانی توسط افزونهٔ ProofreadPage فراهم شدهاست.
==[[Help:Page scans|راهنما:اسکن صفحات]]==
اسکن صفحات برای نمونهخوانی در ویکینبشته استفاده میشود. این صفحه نحوهٔ استفاده، مرور، پیمایش و ویرایش صفحات اسکنشده و نیز کارکردهای گوناگون فضاهای نام فهرست و برگه را شرح میدهد.
== [[راهنما:صفحات فهرست]] ==
{{همچنین ببینید|راهنما:راهنمای تازهواردان درباره فهرست پروندهها|راهنما:راهنمای تازهواردان به فهرست: پروندهها}}
ایجاد یک صفحهٔ فهرست، نخستین گام در نمونهخوانی یک اثر تازه برای ویکینبشته است. این صفحه نحوهٔ برپا کردن و مدیریت این صفحات را در فضای نام فهرست شرح میدهد.
==[[راهنما:شماره صفحات]]==
صفحههای یک سند فیزیکی معمولاً با شماره مشخص میشوند. این شمارهها هم در فیلد «نمایش برگهها» (Pages) در صفحهٔ فهرست و هم در سرآیند یا پسایند تکتک برگهها به کار میروند. این شمارهها بهطور خودکار در فضای نام اصلی نیز در کنار متن نمایش داده خواهند شد.
==[[راهنما:وضعیت برگه]]==
در طول نمونهخوانی، هر برگه از سه مرحله عبور میکند و دو وضعیت دیگر نیز برای شرایط خاص وجود دارد. وضعیت هر برگه هم با رنگ بلوک مربوط به آن در صفحهٔ فهرست و هم با نواری در صفحهٔ فضای نام اصلی نشان داده میشود. این صفحه این وضعیتها را شرح میدهد.
==[[راهنما:قراردادهای قالببندی]]==
{{همچنین ببینید|ویکینبشته:شیوهنامه}}
این صفحه قراردادهایی را شرح میدهد که بهعنوان بهترین شیوه برای قالببندی برگهها در فضای نام برگه در نظر گرفته میشوند.
==[[راهنما:تراگنجانش]]==
پس از آنکه متن اثر با استفاده از تصاویر صفحات که کنار هم قرار دارند نمونهخوانی شد، از «تراگنجانش» برای نمایش متن از فضای نام برگه در صفحات فضای نام اصلی استفاده میشود. تراگنجانش، صفحهٔ متن دیگری را نمایش میدهد بدون آنکه لازم باشد آن را کپی کرد یا بعداً بهصورت دستی بهروزرسانی کرد. هدف از تراگنجاندن متن، دستهبندی آن در قطعههای منطقی و با اندازهٔ مناسب است—که بیشتر اوقات فصلها یا بخشها هستند. [[راهنما:تراگنجانش|این صفحه]] فرایند تراگنجانش را شرح میدهد.
== بیشتر ==
=== [[راهنما:افزونهٔ ProofreadPage]] ===
ویکینبشته از افزونهٔ [[mw:Extension:Proofread_Page|ProofreadPage]] برای اجرای عملکرد نمونهخوانی این پروژه استفاده میکند. این صفحه برخی اطلاعات فنی دربارهٔ این نرمافزار ارائه میدهد.
==همچنین ببینید==
* [[راهنما:افزودن متن|راهنما:افزودن آثار]]
* [[:رده:نمایه]] ردهٔ فهرستهای اسکن صفحات آثاری که در حال نمونهخوانی یا همسنجی هستند
* [https://tools.wmflabs.org/phetools/statistics.php? آمار برگههای نمونهخوانی] آمار چنددامنهای
{{جعبه ناوبری راهنمای نمونهخوانی}}
[[رده:راهنما]]
[[رده:برگهای نمونهخوانی| ]]
86miposjrdn7ljjh7dwmcwldm861h7n
راهنما:نمونهخوانی/نمونه نمونهخوانی
12
94801
298247
297696
2026-09-01T20:24:32Z
Hanooz
17889
298247
wikitext
text/x-wiki
{{process header
| title = نمونهٔ نمونهخوانی
| section =
| previous = [[راهنما:نمونهخوانی|نمونهخوانی]]
| next =
| shortcut =
| notes = نمونهای از نمونهخوانی یک برگه.
}}
[[پرونده:Picturesque New Guinea Preface.jpg|right|thumb|alt=تصویر جایگزین|برگهٔ اصلی.<br />(برای دیدن نسخهٔ بزرگتر روی تصویر کلیک کنید)]]
این نمونهای از نمونهخوانی یک برگهٔ تکی، با استفاده از افزونهٔ ProofreadPage، است. این نمونه، حالت آغازین متن، حالت پایانی متن و یادداشتهایی دربارهٔ این فرایند را نشان میدهد. این مثال نخستین برگهٔ دیباچهٔ کتاب انگلیسیِ ''[[:en:Picturesque New Guinea|Picturesque New Guinea]]'' است (منبع: [[:en:Page:Picturesque New Guinea.djvu/19|برگهٔ اصلی در ویکینبشتهٔ انگلیسی]])، که در ژوئیهٔ ۲۰۱۱ بخشی از [[:en:Wikisource:Proofread of the Month|نمونهخوانی ماه]] در ویکینبشتهٔ انگلیسی بود.
در بسیاری از سندهای DjVu و PDF، برای هر برگه یک «لایهٔ متنی» وجود دارد. این همان متنی است که هنگام نمونهخوانی، از پیش در پنل ویرایش در سمت چپ صفحه بارگذاری شده است (با تصویر برگه در سمت راست صفحه). لایهٔ متنی توسط برنامهای رایانهای ساخته شده که تلاش میکند تصویر برگه را بخواند و حروف و نمادهای درون آن را تشخیص دهد؛ به این کار تشخیص نوری نویسه یا OCR گفته میشود. برنامههای رایانهای همیشه در انجام این کار خوب عمل نمیکنند. شمار خطاها به وضوح تصویر و کیفیت نرمافزار بستگی دارد، اما اغلب چیزی هست که باید تصحیح شود.
==متن خام OCR==
این حالت اصلی متنِ این برگه است. اگر برگه در همین حالت ذخیره شود، باید با وضعیت «نمونهخوانینشده» (قرمز) ذخیره شود.
{{چپ|
<pre>
P R E F A C E.
|,WA,^"^.;OR years past, when perusing the account of explorino-
^^^^ expeditions setting out for some country comparatively
'V^J iniknown, I always noticed with a pang of disappointment
^^ :^^J^'^Jil that, however carefully the scientific staff was chosen, it
was, as a rule, considered sufficient to supply one of the members -with
a mahogany camera, lens, and chemicals to take pictures, the dealer fui--
nishing these articles generally initiating the purchaser for a cou[)le or
three hours' time into the secrets and tricks of the " dark art," or when
funds were too limited to purchase instruments, it was taken for granted
that enough talent existed among the members to make rough sketches,
Avhicli would afterwards be " worked up " for the purpose of illustrating
[)erhaps a very important report.
Sir Samuel Baker remarks, in the Appendix to one of his "Works,
tliat a photographer should accompany every exploring expedition. The
only one I ever heard of being furnished with that connnodity wns
11. M.S. "Challenger," on her scientific cruise round the world, but 1
remember readhig in the " Photographic News " the complaint of a
gentleman, that so many years luid already passed, and still there was no
sign of the " Challenger " photographs ever becoming accessible to the
])ublic.
llow this is, or why it should be so, is dilUcult to tell, but as yet no
book of travel, entirely illustrated by artistic views and portraits taken
</pre>
}}
==تصحیحها==
انواع گوناگونی از تصحیحها ممکن است لازم باشد هنگام نمونهخوانی یک برگه انجام شوند. این بخش، ویرایشها و تصحیحهای انجامشده در این نمونه را برجسته میکند و آنها را بر پایهٔ نوع تصحیح دستهبندی میکند. تصحیحها لازم نیست به ترتیب خاصی انجام شوند.
اگر برگه پس از انجام این تصحیحها ذخیره شود، میتوان آن را با وضعیت «نمونهخوانیشده» (زرد) ذخیره کرد. اگر برخی، اما نه همهٔ، تصحیحها انجام شده باشند، باید آن را بهصورت «نمونهخوانینشده» (قرمز) ذخیره کرد. لازم نیست پیش از ارتقا به «نمونهخوانیشده»، برگه حتماً بهصورت «نمونهخوانینشده» ذخیره شود؛ اگر همهٔ تصحیحها از همان ابتدا انجام شده باشند، میتوان آن را از همان آغاز «نمونهخوانیشده» ذخیره کرد.
===نویسههای بیمعنی و خطاهای OCR===
توجه کنید که حرف آغازین F توسط رایانه، در ابتدای چند خط نخست برگه، بهصورت نویسههای بیمعنی خوانده شده است. این باید پاکسازی شود، بدون آنکه واژهها و حروفی که باید آنجا باشند حذف شوند.
چندین خطای OCR در این متن وجود دارد. برخی از آنها فقط حروف اشتباه دارند؛ برای نمونه، «dilUcult» باید به «difficult» و «connnodity» باید به «commodity» تصحیح شود. «Avhicli» بهویژه بد است و باید به «Which» تصحیح شود. برخی از خطاها نهتنها حروف اشتباه، بلکه نویسههای کاملاً دیگری دارند. برای نمونه، به نظر میرسد رایانه در تشخیص حرف P مشکل داشته است: «cou[)le»، «[)erhaps» و «])ublic» باید بهترتیب به «couple»، «perhaps» و «public» تصحیح شوند. خطاهایی که در آنها عدد بهجای حرف آمده رایجاند اما گاهی یافتنشان دشوار است. «11. M.S.» بهجای «H.M.S.» نسبتاً آشکار است، اما «1 remember» بهجای «I remember» را میتوان بهآسانی نادیده گرفت.
{| class=wikitable {{ts|mc}} width="50%"
|+نمونههای دیگر
! width="50%" | پیش از تصحیح
! width="50%" | پس از تصحیح
|-
| luid
| had
|-
| llow
| How
|-
| readhig
| reading
|-
| tliat
| that
|-
| iniknown
| unknown
|-
| wns
| was
|}
===شکست خط===
در این برگه سه پاراگراف وجود دارد، اما متن در حال حاضر این را نشان نمیدهد. بدون تغییر، این متن بهصورت یک بلوک یکپارچه نمایش داده خواهد شد. با استفاده از تصویر اسکنشده بهعنوان مرجع، باید شکستهای خط اضافی پس از «important report» و «the ])ublic» افزوده شوند ([[wikt:en:scanno|اسکنو]] را میتوان همین حالا یا بعداً در روند کار تصحیح کرد). توجه کنید که، افزون بر استفاده از اسکن برای یافتن پاراگرافها، ''خطوط کوتاه هم نشانهای از پایان یک پاراگرافاند.''
متن، همانگونه که در حال حاضر است، بهجای ''شکستن خودکار خط (text wrapping)''، دارای شکست خط دستی است. این همیشه مشکلساز نیست؛ مرورگرهای وب معمولاً وقتی متن اینگونه شکسته شده، آن را خودشان میشکنند. بااینحال، گاهی ترجیح داده میشود این شکستهای خط حذف شوند تا متن طبیعیتر جریان یابد. یک مشکل که باید اینجا حل شود این است که هرگاه واژهای با یک شکست خط شکسته شده باشد؛ برای نمونه، در انتهای خط ششم، واژهٔ «furnishing» به «fui--» و «nishing» شکسته شده است. نخست، در بخش نخست یک اسکنو وجود دارد؛ «fui--» باید «fur-» باشد. دوم، خودِ شکستگی مشکلی است که بهطور خودکار حل نخواهد شد. واژه باید دوباره به هم پیوسته و املایش تصحیح شود.
===نشانهگذاری===
فاصلههای پیش از نشانههای نگارشی باید حذف شوند. برای نمونه، فاصلههای میان علامت نقلقول و «Photographic News» یا «Challenger» در پاراگراف دوم.
{| class=wikitable {{ts|mc}} width="50%"
! width="50%" | پیش از تصحیح
! width="50%" | پس از تصحیح
|-
| of the " Challenger " photographs
| of the "Challenger" photographs
|-
| in the " Photographic News " the complaint
| in the "Photographic News" the complaint
|}
نرمافزار OCR میان حروف و هر نماد دیگری (یا حتی کثیفی یا نشانههای تصادفی روی برگه) تمایزی قائل نمیشود. این نرمافزار میتواند در نشانهگذاری هم، همانند حروف یا اعداد، خطای OCR ایجاد کند. نمونههای این مورد در اینجا شامل یک خط تیرهٔ اضافی است که پیش از «with» در پاراگراف نخست افزوده شده، و نیز ناتوانی در پردازش حرف P بهعنوان یک حرف.
===تصاویر===
تصاویر (که شامل صفحههای عکاسی، تصویرسازیها، متن مذهّب، تزئینات و نمودارها میشوند) باید بهصورت فایلهای تصویری جداگانه ذخیره شوند. قالب فایل PNG برای تصاویر سادهٔ سیاهوسفید (مانند طرحهای خطی و نمودارها) مناسب است، درحالیکه قالب JPEG برای تصاویر پیچیده با رنگهای زیاد (مانند عکسها) به کار میرود؛ در برخی موارد گرافیک برداری (قالب فایل SVG) ممکن است بهتر باشد. بااینحال، گنجاندن تصاویر در جای درست خود در اثر، مهمترین چیز برای نمونهخوانی است؛ نسخههای تازهٔ تصاویر را میتوان بعداً بارگذاری کرد.
در این مورد، در بالای برگه یک [[w:en:Fleuron (typography)|گلبته]] و حرف آغازین [[w:en:Initial|F]] وجود دارد؛ در هر دو مورد، PNG مناسبترین قالب است. این تصاویر با نامهای [[:File:Picturesque New Guinea - Preface banner.png]] و [[:File:Picturesque New Guinea - Initial F.png]] در [[commons:Category:Picturesque New Guinea|ویکیانبار]] ذخیره شدهاند.
گلبته را میتوان با [[راهنما:افزودن تصاویر|کد استاندارد تصاویر]] که در پروژههای ویکیمدیا استفاده میشود، درج کرد: <nowiki>[[File:Picturesque New Guinea - Preface banner.png|center|400px]]</nowiki>. تصویر، همانطور که در نسخهٔ اصلی است، وسطچین شده و اندازهٔ تصویر (در اینجا ۴۰۰ پیکسل عرض) را نمونهخوان میتواند تعیین کند. این کد در بالای برگه قرار میگیرد، چون این همان جایی است که تصویر باید بر پایهٔ نسخهٔ اصلی باشد.
حرف آغازین کمی پیچیدهتر است. ویکینبشته الگوی {{tl|dropinitial}} را دارد که یک حرف آغازین فرورفته (یا «drop cap») بدون تزئین میسازد. در این مورد، اینگونه خواهد بود: <code><nowiki>{{dropinitial|F}}</nowiki></code>. این بهعنوان یک راهحل موقت کافی است، اما تصویر باید سرانجام افزوده شود. همین الگو میتواند، بهمحض در دسترس بودن تصویر در ویکیانبار یا فضای نام «پرونده:» خودِ ویکینبشته، تصویر را درج کند. در این مورد، الگو اینگونه خواهد بود: <code><nowiki>{{dropinitial|[[File:Picturesque New Guinea - Initial F.png|100px|alt=F]]}}</nowiki></code>. به کاربرد متن جایگزین، <code>alt=F</code>، توجه کنید که به نرمافزارهایی مانند صفحهخوانها اجازه میدهد آن حرف را بخوانند (در غیر این صورت، بیشتر نرمافزارها نمیتوانند تصویر را چیزی جز یک تصویر تفسیر کنند).
===قالببندی===
بهعنوان بخشی از نمونهخوانی یک برگه، متن باید به سبکی مشابه اثر اصلی قالببندی شود. در این برگه، قالببندی عنوان باید از متن ساده به متن بزرگ و وسطچین تغییر کند.
{| class=wikitable {{ts|mc}} width="50%"
! width="50%" | پیش از تصحیح
! width="50%" | پس از تصحیح
|-
| P R E F A C E.
| <nowiki>{{c|{{x-larger|PREFACE.}}}}</nowiki>
|}
این کار از دو الگو استفاده میکند. نخستین، {{tl|c}}، نسخهٔ کوتاهشدهٔ {{tl|center}} است که عنوان را وسطچین میکند. الگوی دوم، {{tl|x-larger}}، اندازهٔ عنوان را تنظیم میکند؛ اگر این اندازهٔ متن مناسب نباشد، نسخههای دیگری از این الگو نیز موجود است. همچنین توجه کنید که در این مورد، فاصلههای میان حروف حذف شدهاند؛ این میتواند انتخابی شخصی از سوی نمونهخوان باشد، اما به نرمافزارهایی مانند صفحهخوان برای افراد نابینا یا کمبینا اجازه میدهد واژه را درست بخوانند. الگوی {{tl|sp}} متن را با فاصله، بدون شکستن آن برای صفحهخوانها، نمایش میدهد. به همین ترتیب، الگوی {{tl|uc}} میتواند متن را در نسخهٔ نمایشی با حروف بزرگ نشان دهد، درحالیکه نسخهٔ متن ساده از حالت تیتر (title case) استفاده میکند، برای زمانی که بزرگنویسی در نسخهٔ اصلی صرفاً به دلایل سبکی است.
===ویکیپیوندها===
نام نویسندگان و دیگر آثار را میتوان ویکیپیوند داد تا خواننده را به صفحات مربوطه در ویکینبشته ببرد. لازم نیست چنین ویکیپیوندی افزوده شود تا یک برگه نمونهخوانیشده (یا حتی همسنجیشده) به شمار آید. این پیوندها را میتوان همین حالا یا بعداً افزود.
{| class=wikitable {{ts|mc}} width="50%"
! width="50%" | پیش از تصحیح
! width="50%" | پس از تصحیح
|-
| Sir Samuel Baker remarks
| <nowiki>[[Author:Samuel White Baker|Sir Samuel Baker]] remarks</nowiki>
|}
==متن همسنجیشده==
این نسخهٔ نهایی و همسنجیشدهٔ متن این برگه است، پس از آنکه همهٔ تصحیحها انجام شده باشند:
{{چپ|
<pre style="white-space: pre-wrap;">[[File:Picturesque New Guinea - Preface banner.png|center|400px]]
{{c|{{x-larger|PREFACE.}}}}
{{dropinitial|[[File:Picturesque New Guinea - Initial F.png|100px|alt=F]]}}OR years past, when perusing the account of exploring expeditions setting out for some country comparatively unknown, I always noticed with a pang of disappointment that, however carefully the scientific staff was chosen, it was, as a rule, considered sufficient to supply one of the members with a mahogany camera, lens, and chemicals to take pictures, the dealer furnishing these articles generally initiating the purchaser for a couple or three hours' time into the secrets and tricks of the "dark art," or when funds were too limited to purchase instruments, it was taken for granted that enough talent existed among the members to make rough sketches, which would afterwards be "worked up" for the purpose of illustrating perhaps a very important report.
[[Author:Samuel White Baker|Sir Samuel Baker]] remarks, in the Appendix to one of his Works, that a photographer should accompany every exploring expedition. The only one I ever heard of being furnished with that commodity was [[w:HMS Challenger (1858)|H.M.S. "Challenger,"]] on her scientific cruise round the world, but I remember reading in the "Photographic News" the complaint of a gentleman, that so many years had already passed, and still there was no sign of the "Challenger" photographs ever becoming accessible to the public.
How this is, or why it should be so, is difficult to tell, but as yet no book of travel, entirely illustrated by artistic views and portraits taken</pre>
}}
شخص دومی باید برگه را بخواند و نسخهٔ نهایی را بهعنوان درست تأیید کند. این کار را با خواندن دقیق برای یافتن خطاها، مقایسهٔ نسخهٔ نهایی با تصویر برگهٔ اصلی و، اگر همهچیز درست بود، ذخیرهٔ دوبارهٔ برگه با وضعیت «همسنجیشده» (سبز) انجام میدهد.
{{جعبه ناوبری راهنمای نمونهخوانی}}
[[رده:راهنما]]
[[رده:برگهای نمونهخوانی|*]]
5cx3t46ehj82d1izx34owj7h3ak9g2f
راهنما:شماره صفحهها
12
94805
298248
297708
2026-09-01T20:24:37Z
Hanooz
17889
298248
wikitext
text/x-wiki
{{process header
| title = شماره صفحات
| section =
| previous = [[راهنما:فهرست]]
| next =
| shortcut =
| notes = مستندات استفاده از شمارهگذاری صفحات در ویکینبشته.
}}
==بررسی کلی==
رونوشتهای ویکینبشته، شمارهای را که در بالا یا پایین یک برگه قرار دارد (برای نمونه، در یک اثر چاپی) جایگزین میکنند و به این ترتیب نیازی به [[راهنما:شکست صفحه|شکستهای صفحه]] در متن نمیماند.
شماره صفحات در ویکینبشته از متن اصلی جدا هستند. هنگام [[راهنما:نمونهخوانی|نمونهخوانی]] برگهها در [[راهنما:فضای نام|فضای نام]] برگه، شماره صفحات باید در سرآیند یا پسایند رونویسی شوند. آنها سپس در فضای نام برگه، همراه با کل محتوای اسکن برگه، دیده خواهند شد، اما در صفحهٔ اصلی نمایش داده نخواهند شد.
بااینحال، شماره صفحات ''باید'' در فیلد نمایش برگهها (pages) در [[راهنما:صفحات فهرست|صفحهٔ فهرست]] اثری که رونویسی میشود گنجانده شوند. شماره صفحاتی که اینجا استفاده میشوند، با استفاده از کد موجود در [[MediaWiki:Gadget-PageNumbers.js]]، ''بهصورت'' پیوندهایی شناور در سمت راست متن، در فضای نام اصلی دیده ''خواهند'' شد. این پیوندها هنگام نگهداشتن نشانگر ماوس روی آنها، برگهٔ متناظر را برجسته میکنند و به اسکن برگهٔ اصلی در فضای نام برگه پیوند میدهند. بنابراین، همهٔ شماره صفحاتی که در صفحهٔ فهرست استفاده میشوند باید تا حد امکان به شمارهگذاری اصلی صفحات وفادار باشند.
==شماره صفحات در فضای نام فهرست==
:''[[:mul:Wikisource:ProofreadPage#The_<pagelist/>_tag|ویکینبشتهٔ چندزبانه]] را ببینید''
فیلد pages در الگوی صفحهٔ فهرست معمولاً با فرمان [[mw:Help:Extension:ProofreadPage|<nowiki><pagelist /></nowiki>]] پر میشود. Pagelist بهطور خودکار همهٔ برگههای اسکن مرتبط را فهرست میکند (با فرض یک فایل DjVu یا PDF). این فرمان میتواند فهرستی از پارامترها را در بر بگیرد تا فهرست کاملی از برگهها بسازد که شمارهگذاری صفحات اثر اصلی را وفادارانه بازتولید کند.
=== تنظیم شماره صفحات ===
سادهترین شیوهٔ استفاده از pagelist، تنظیم یک شماره صفحه است. این کار معمولاً برای تنظیم نخستین برگهٔ شمارهدارِ متن انجام میشود. پارامتر آن <code>''A''=''B''</code> است، که در آن ''A'' برگهٔ سند اسکنشده و ''B'' شماره صفحهای است که باید نمایش داده شود. دنبالهٔ شمارهها بهطور خودکار از شمارهٔ تنظیمشده ادامه خواهد یافت.
برای نمونه، اگر برگهای در اثر اسکنشده که شمارهٔ صفحهٔ ۱ را دارد، دهمین برگهٔ اسکن باشد، فرمان چنین خواهد بود: <code><nowiki><pagelist 10=1 /></nowiki></code>. این کار لازم است چون آثار اسکنشده بهندرت از صفحهٔ شمارهٔ «۱» آغاز میشوند. شمارهگذاری صفحات پس از برگهای که ۱ تنظیم شده، بهترتیب ادامه مییابد، پس یازدهمین برگهٔ اسکن شمارهٔ ۲ و دوازدهمین برگه شمارهٔ ۳ خواهد گرفت و به همین ترتیب.
لازم نیست صفحات به شماره تنظیم شوند.
نمونهای از یک شمارهٔ صفحهٔ غیرعددی اینگونه است: <code><nowiki><pagelist 7="عنوان" /></nowiki></code>، که واژهٔ «عنوان» را برای شمارهٔ صفحهٔ هفتمین برگهٔ اسکن به کار میبرد.
شماره صفحات غیرعددی که به این شکل گنجانده میشوند، باید درون علامت نقلقول (<code>" "</code>) قرار گیرند.
برخی نویسهها را نمیتوان گنجاند، برای نمونه <code>[</code>، <code>]</code>، <code><nowiki>[[</nowiki></code>، <code>]]</code>، <code>{{</code>، <code>}}</code>، <code>{</code>، <code>}</code>، <code>(</code>، <code>)</code>، <code>.</code>، <code>'</code>، و مواردی از این دست، چرا که ممکن است با نشانهگذاری ویکی یا با نحو داخلی استفادهشده در ساخت شماره صفحاتی که کنار متن تراگنجاندهشده نمایش داده میشوند، اشتباه گرفته شوند.
بهشدت توصیه میشود از رشتههای غیرعددی طولانی (یا آنهایی که فاصله دارند) برای شماره صفحات غیرعددی استفاده نشود، چرا که این کار احتمالاً در برخی چیدمانها با متن اصلی همپوشانی خواهد داشت.
اگر مجموعهای از مقادیر برای '''A'''='''B''' داده میشود، تعریفها باید (همراه با موارد زیر) به ترتیب صعودی ارائه شوند. تعریفهای نامرتب بهطور قابلاعتماد پردازش نمیشوند.
===تنظیم بازه===
بهجای برگههای تکی میتوان از بازههای برگه استفاده کرد. پارامتر آن <code>''A''to''B''=''C''</code> است، که در آن ''A'' آغاز بازه در سند اسکنشده، ''B'' پایان بازه و ''C'' شماره صفحهٔ دلخواه است.
برای نمونه، پارامتر <code><nowiki><pagelist 1to9=- /></nowiki></code> نخستین نه برگهٔ فهرست صفحات (متناظر با نخستین نه برگهٔ سند اسکنشده) را بهصورت یک خط تیره («-») نمایش میدهد.
===تنظیم سبک===
شمارهگذاری صفحات را میتوان به یکی از چند سبک تنظیم کرد. اگر سبکی تنظیم نشود، شمارهگذاری بهطور پیشفرض به شکل رقمی معمولی (۱، ۲، ۳ و غیره) نمایش داده میشود. این کار همراه با روشهای شمارهگذاری (یا نامگذاری) صفحات که پیشتر توضیح داده شد، به کار میرود. برای تنظیم یک برگهٔ تکی، از <code>''A''=style</code> استفاده کنید؛ برای تنظیم بازهای از برگهها، از <code>''A''to''B''=style</code> استفاده کنید.
برای نمونه، برای اینکه صفحات ۱۰ تا ۲۰ بهصورت اعداد رومی کوچک نمایش داده شوند (که در برخی آثار برای پیشمتن رایج است)، کد مورد استفاده <code>10to20=roman</code> خواهد بود.
{| class="wikitable" {{table style|float}}
|+ سبکهای Pagelist
! سبک || اثر
|-
| roman || شمارهها را بهصورت اعداد رومی کوچک نمایش میدهد (برای نمونه i، ii، iii و غیره)
|-
| highroman || شمارهها را بهصورت اعداد رومی بزرگ نمایش میدهد (برای نمونه I، II، III و غیره)
|-
| empty || شماره صفحات را بدون پیوند نمایش میدهد. '''از این سبک استفاده نکنید.''' در عوض، وضعیت برگه را روی <span class=quality0>بینوشته</span> تنظیم کنید.
|-
| folio || بهجای هر ''صفحه''، هر ''برگ'' ([[w:en:Recto and verso|فولیو]]) را میشمارد. روی برگ «r» برای «recto» و پشت آن «v» برای «verso» نامگذاری میشود. بنابراین 1to4=folio چنین میدهد: 1{{sup|r}} 1{{sup|v}} 2{{sup|r}} 2{{sup|v}}
|-
| folioroman || مانند ''folio''، اما با اعداد رومی کوچک (i{{sup|r}} i{{sup|v}} ii{{sup|r}} ii{{sup|v}})
|-
| foliohighroman || مانند ''folio''، اما با اعداد رومی بزرگ (I{{sup|r}} I{{sup|v}} II{{sup|r}} II{{sup|v}})
|}
===ترکیبی===
چندین پارامتر را میتوان با گنجاندن پیدرپی آنها، در فهرست صفحات ترکیب کرد. میتواند مفید باشد که هر پارامتر را در خطی جداگانه بیاورید، چرا که فرمانها را روشنتر و خواناتر میکند:
پارامترها باید به ترتیب صعودی شماره صفحاتی که تعریف میشوند ارائه شوند.
;نمونهٔ ۱
<syntaxhighlight lang="wikitext"><pagelist 1to9=- 10=1 10to20=roman 21=1 /></syntaxhighlight>
;نمونهٔ ۲
<syntaxhighlight lang="wikitext"><pagelist
1to9=-
10=1
10to20=roman
21=1
/></syntaxhighlight>
===صفحات بدونشماره===
برگههایی که شمارهٔ چاپی ندارند (نه روی خودِ برگه و نه با استنتاج از دنبالهٔ برگههای دیگر) همچنان به شماره یا نمادی در pagelist نیاز دارند؛ یک خط تیره (-) یا خط تیرهٔ بلندتر (–) معمولاً برای نشاندادن برگههای بدون محتوا استفاده میشود. اگر هیچ شماره یا نمادی داده نشود، شمارهگذاری برگههای پیشین به برگههای بدونشماره ادامه مییابد (یا اگر دنبالهٔ پیشین مناسبی در دسترس نباشد، از ۱ آغاز میشود).
<!--با خیال راحت میتوانید به این فهرست بیفزایید.
[[راهنما:پیشمتن|پیشمتن]]
-->
=== ابزارها ===
ابزاری برای کمک به وارد کردن pagelist از منابعی مانند بایگانی اینترنت (Internet Archive) و HathiTrust وجود دارد: [[راهنما:Gadget-ImportPagelist]] را ببینید.
==شماره صفحات در فضای نام برگه==
هنگام رونویسی یک برگه در فضای نام برگه، شماره صفحات و جزئیات مشابه باید در سرآیند یا پسایند رونویسی شوند. شماره صفحاتی که در بالای برگه هستند باید در سرآیند رونویسی شوند؛ شماره صفحاتی که در پایین برگه هستند باید در پسایند برگه رونویسی شوند. این کار تضمین میکند که همهٔ متن رونویسی شده و در فضای نام برگه قابلمشاهده است، اما در فضای نام اصلی تراگنجانده نخواهد شد.
شماره صفحات نباید در پنجرهٔ اصلی رونویسی شوند. متن درون پنجرهٔ اصلی ''تراگنجانده خواهد شد'' در فضای نام اصلی، جایی که شماره صفحات نباید در آن ظاهر شوند (بهجز پیوندهای شناور صفحه که بهطور خودکار توسط سیستم ساخته میشوند).
=== قالببندی ===
میتوان از فنون و الگوهای استاندارد قالببندی برای قالببندی شماره صفحات استفاده کرد و برخی الگوهای ویژه هم برای آسانترکردن این کار وجود دارند.
اگر شمارهٔ صفحه در سمت چپ برگه باشد، میتوان آن را همانگونه که هست رها کرد. شماره صفحات وسطچین را میتوان با الگوی {{tl|center}} ساخت. شماره صفحاتی که در سمت راست برگه هستند را میتوان با الگوی {{tl|right}} جایگذاری کرد.
برای نمونه:
<syntaxhighlight lang="wikitext">
ص. ۱
{{center|۳۵۲}}
{{right|iv.}}
</syntaxhighlight>
ص. ۱
{{center|۳۵۲}}
{{right|iv.}}
در برخی موارد، معمولاً در سرآیند، شماره صفحات با عناصر دیگری مانند عنوان فصل، شمارهٔ فصل، تاریخ و جزئیات دیگر ترکیب میشوند. اینها اغلب از الگوی یک مورد در سمت چپ، یک مورد در وسط و/یا یک مورد در سمت راست پیروی میکنند. این قالب را میتوان با الگوی {{tl|سرصفحهمستمر}} (بهاختصار {{tl|سصم}}) به دست آورد.
کاربرد کلی این الگو چنین است: <syntaxhighlight lang="wikitext" inline>{{سرصفحهمستمر|راست|وسط|چپ}}</syntaxhighlight>.
برای نمونه:
<syntaxhighlight lang="wikitext">
{{سرصفحهمستمر|ii.|مقدمه.|}}
{{سرصفحهمستمر||آخرین فصل|۲۴۰}}
{{سصم|اسمیت، جی|عنوان مقاله|۱۲۳}}
</syntaxhighlight>
{{سرصفحهمستمر|ii.|مقدمه.|}}
{{سرصفحهمستمر||آخرین فصل|۲۴۰}}
{{سصم|اسمیت، جی|عنوان مقاله|۱۲۳}}
به کاربرد نسخهٔ کوتاهشدهٔ الگو در نمونهٔ آخر توجه کنید.
میتوان جلوههای دیگری را نیز ترکیب کرد تا نسخهٔ چاپی تا حد امکان بازسازی شود. برای نمونه، یک سرآیند روان با جلوههای متنی افزوده و یک خط افقی کامل را میتوان اینگونه ساخت:
<syntaxhighlight lang="wikitext">{{سرصفحهمستمر||''{{sp|دیباچه}}''|{{smaller|xiv.}}}}{{rule}}
</syntaxhighlight>
{{سرصفحهمستمر||''{{sp|دیباچه}}''|{{smaller|xiv.}}}}{{rule}}
سرآیندهای ۵موردی، مانند آنچه در برخی آثار (بهویژه فرهنگهای لغت) دیده میشود، را نیز میتوان با {{tl|سرصفحهمستمر}} نمایش داد:
<syntaxhighlight lang="wikitext">{{سرصفحهمستمر|۵|الف|فرهنگ اصطلاحات|الف|۶}}</syntaxhighlight>
{{سرصفحهمستمر|۵|الف|فرهنگ اصطلاحات|الف|۶}}
این نمونهٔ آخر یک قرارداد استنادی خاصِ حقوق بریتانیا را نشان میدهد (سال سلطنت ملکه ویکتوریا) و به همان شکل انگلیسی نگه داشته شده، چون معادل فارسی مستقیمی ندارد:
<syntaxhighlight lang="wikitext">{{سرصفحهمستمر|2|{{sc|Ch.}} 2.|''Army (Annual) Act'', 1896.||59 {{sc|Vict.}}}}</syntaxhighlight>
{{سرصفحهمستمر|2|{{sc|Ch.}} 2.|''Army (Annual) Act'', 1896.||59 {{sc|Vict.}}}}
==شماره صفحات در فضای نام اصلی==
===تراگنجانش===
هنگامی که آثار از فضاهای نام فهرست و برگه [[راهنما:تراگنجانش|تراگنجانده میشوند]]، شماره صفحات در فضای نام اصلی نمایش داده میشوند. این شماره صفحات بهصورت پیوندهایی ظاهر میشوند که در سمت راست متن، نزدیک بخشی از متن که با هر برگه مطابقت دارد، شناورند. شمارهها یا نمادهای استفادهشده برای این پیوندها از pagelist موجود در صفحهٔ فهرست گرفته میشوند.
این شماره صفحات کارکردهای اضافی زیر را نیز دارند:
* برجستهسازی متن: هنگامی که نشانگر ماوس روی شمارهٔ صفحه نگه داشته شود، متن برگرفته از برگهٔ متناظر برجسته خواهد شد.
* پیوند به منبع: هر شمارهٔ صفحه یک ویکیپیوند به برگهٔ متناظر در فضای نام برگه است.
* لنگر: هر شمارهٔ صفحه بهعنوان یک لنگر پیوند عمل میکند، پس میتوان پیوندهای HTML و ویکیپیوندهایی ساخت که به برگههای خاصی در متن تراگنجاندهشده بپرند. برای نمونه، برگهٔ «۱۲» از متن «کتاب من» را میتوان از طریق <code><nowiki>[[کتاب من#۱۲]]</nowiki></code> پیوند داد.
===وارد کردن مستقیم===
شماره صفحات نباید مستقیماً درون متنِ فضای نام اصلی وارد شوند، همانطور که نباید در بدنه متن فضای نام برگه هم گنجانده شوند. اگر شماره صفحات گنجانده شده باشند، باید حذف شوند یا برگه باید با {{tl|numbers}} برچسب بخورد تا به دیگر کاربران هشدار دهد که این شمارهها باید حذف شوند.
==نگهداری مرتبط==
[[راهنما:برچسبهای نگهداری|برچسبهای نگهداری]] مرتبط عبارتاند از:
* {{tl|Numbers}} — برای برگههایی در فضای نام اصلی که شماره صفحات را در متن اصلی خود دارند. برگهها را در [[:رده:متون دارای شماره صفحه]] ردهبندی میکند
{{جعبه ناوبری راهنمای نمونهخوانی}}
[[رده:راهنما]]
306ed0fgzekw173frrckyw2q3gvkiwy
راهنما:تراگنجانش
12
94807
298249
297712
2026-09-01T20:24:43Z
Hanooz
17889
298249
wikitext
text/x-wiki
{{process header
| title = تراگنجانش
| section =
| previous = [[راهنما:درونمایه]] و [[راهنما:نمونهخوانی]]
| next =
| shortcut =
| notes = این صفحه به کاربران کمک میکند متن نمونهخوانیشده را از کارگاه ( [[راهنما:فضای نام|فضاهای نام]] فهرست و برگه) به فضای نام اصلی «تراگنجانند»، جایی که کاربران ویکینبشته میتوانند آن را بخوانند.
}}
{{همچنین ببینید|راهنما:شکست صفحه}}
تراگنجانش، محتوای یافتشده در صفحهای دیگر را نمایش میدهد، بدون آنکه نیاز باشد آن را کپی-پیست کرد یا تغییرات بعدی را هماهنگ نگه داشت. این کار بیشتر برای گروهبندی متن در قطعههای منطقی و با اندازهٔ مناسب استفاده میشود—که اغلب همان فصلها یا بخشها هستند. متن تراگنجاندهشده را در [[:en:The Wind in the Willows (1913)/Chapter 1]] بررسی کنید و آن را با بخشی از متن منبع در [[:en:Page:Wind in the Willows (1913).djvu/19]] مقایسه کنید. از آنجا که برگههای تکتک از [[:en:Index:Wind in the Willows (1913).djvu]] در فضای نام «برگه:» ذخیره شده بودند، از طریق تراگنجانش به فصلهای کتاب افزوده شدند. ساختن بخشهای خوانا از برگههای اسکنشده، رایجترین کاربرد تراگنجانش در ویکینبشته است.
این صفحهٔ راهنما نخست رایجترین شیوههای تراگنجانش را بررسی میکند؛ این باید برای کمک به مدیریت نخستین متنهای شما کافی باشد. سپس این صفحه به کاربردهای پیشرفتهتر و کمترمرسومِ تراگنجانش میپردازد که میتوانند متن دیجیتال را فراتر از مرزهای آشنا ببرند. و سرانجام، عملکرد کامل هر دو شیوهٔ تراگنجانش را بررسی میکند. اگر همچنان پرسشهای بیپاسخ یا مشکلی در استفاده از تراگنجانش دارید، لطفاً در [[ویکینبشته:دفترخانه]] پیام بگذارید. کسی آنجا تمام تلاشش را برای کمک به شما خواهد کرد!
==چگونگی تراگنجاندن برگههای کامل==
اغلب اوقات، شما چندین برگه را با هم از فضای نام ''برگه:'' به فضای ارائهٔ اصلی ویکی تراگنجانده میکنید—همانطور که در [[:en:The Wind in the Willows (1913)/Chapter 1]] دیدید. سه شیوه برای تراگنجانش کامل برگه وجود دارد. تابع [[mw:Help:Extension:ProofreadPage|<nowiki><pages/></nowiki>]] ترجیح داده میشود، درحالیکه الگوی {{tl|Page}} و [[mw:transclusion|تراگنجانش]] مستقیم یک برگه از فضای نام برگه هم کار میکنند اما توصیه نمیشوند. در بیشتر مواقع، برچسب <nowiki><pages/></nowiki> بهترین شیوهٔ تراگنجانش خواهد بود، اما ممکن است هنگام ویرایش متنهای موجود همچنان با شیوهٔ قدیمیترِ الگو روبهرو شوید.
در جایی که برگههای موردنظر برای تراگنجانش قرار است درون برچسب دیگری مانند جفت <code><nowiki><ref></ref></nowiki></code> جای بگیرند، باید در عوض از [[mw:Help:Magic words|واژهٔ جادویی]] <code>#tag:pages</code> استفاده شود، با پارامترهای مربوطه که بهشکل متناسب تبدیل شدهاند.
نحو <code><nowiki><pages/></nowiki></code> به این شکل است:
<syntaxhighlight lang=xml><pages index="file name.djvu" from=x to=y /></syntaxhighlight>
:*«file name.djvu» با نام دقیق فهرستی که با آن کار میکنید جایگزین میشود (پیشوند «فهرست:» را ''در آن نگنجانید'').
:*شمارهای که پس از ممیز (/) بهدنبال نام فایل میآید و مربوط به نخستین برگهای است که میخواهید تراگنجانده شود، «x» است.
:*شمارهای که پس از ممیز (/) بهدنبال نام فایل میآید و مربوط به آخرین برگهای است که میخواهید تراگنجانده شود، «y» است.
{{doc example
| content = برای نمایش آنچه در [[:en:The Wind in the Willows (1913)/Chapter 5]] تراگنجانده شده، اینگونه تایپ میکنید:
<syntaxhighlight lang=xml><pages index="Wind in the Willows (1913).djvu" from=133 to=161 /></syntaxhighlight>
}}
==چگونگی تراگنجاندن بخشی از یک برگه==
{{anchor|بخش}}<!-- برای پیوندهای ورودی، مستقل از نام بخش، استفاده میشود -->
گاهی نمیخواهید یک برگهٔ کامل را یکجا تراگنجانی کنید؛ [[:en:Page:Popular Science Monthly Volume 25.djvu/169]] را ببینید. هنگامی که دو فصل یا بخش منطقی در یک برگه ظاهر میشوند، بهجای کل برگه، به راهی نیاز دارید تا تنها بخشهای مربوطهٔ برگه را به فضای ارائهٔ اصلی تراگنجانید. برگهٔ نمونهٔ بالا بهصورت [[:en:Popular Science Monthly/Volume 25/June 1884/Modes of Reproduction in Plants]] ارائه میشود. این کار با استفاده از [[:mw:Extension:Labeled Section Transclusion|تراگنجانش بخش برچسبدار]] (LST) انجام میشود. شکستهای بخش با لنگر در فضای نام ''برگه:'' مشخص میشوند. سپس تنها بخش مربوطهٔ برگه، بهجای کل برگه، هنگام تراگنجانش فراخوانده میشود.
===افزودن برچسبهای بخش===
برای نشانهگذاری بخشها در فضای نام اسکن (''برگه:'')، دو گزینه وجود دارد: نشانهگذاری دستی بخشها، و استفاده از نحو ابزارک [[راهنما:Gadget-EasyLST|EasyLST]] که بهطور پیشفرض فعال است. هر دو شیوه نیازمند افزودن مواردی به متن تایپشدهٔ نمونهخوانی هستند. برگههایی که میتوانند بهطور کامل تراگنجانده شوند را میتوان نادیده گرفت؛ تنها برگهای که چند بخش دارد به برچسبهای بخش نیاز دارد.
نشانهگذاری دستی یک بخش اینگونه انجام میشود:
<syntaxhighlight lang="wikitext">
<section begin="s1" />این نخستین بخش من است.<section end="s1" />
</syntaxhighlight>
یک بخش برچسبدار میتواند بلافاصله با بخش برچسبدار دیگری دنبال شود، اما این کار الزامی نیست.
<syntaxhighlight lang="wikitext">
<section begin="s1" />
این نخستین بخش من است.
<section end="s1" />
<section begin="s2" />
این دومین بخش من است.
<section end="s2" />
</syntaxhighlight>
<syntaxhighlight lang="wikitext">
<section begin="part 1" />این نخستین بخش من است.
<section end="part 1" />
{{rule}}
<section begin="part 2" />این دومین بخش من است.
<section end="part 2" />
</syntaxhighlight>
بسیار مهم است که برچسبِ آغازین با برچسبِ پایانی مطابقت داشته باشد. بخشی که با <code>begin="S1"</code> آغاز و با <code>end="s1"</code> بسته شود، آنگونه که باید تراگنجانی نخواهد شد.
ابزارک EasyLST، نشانهگذاری به سبک ویکیمتن را به برچسبهای دستیِ بخش تبدیل میکند، و برعکس.
با فعالبودن این ابزارک، این کد:
<syntaxhighlight lang="wikitext">
## ch1 ##
این نخستین بخش من است.
## ch2 ##
این دومین بخش من است.
</syntaxhighlight>
به این تبدیل میشود:
<syntaxhighlight lang="wikitext">
<section begin="s1" />
این نخستین بخش من است.
<section end="s1" />
<section begin="s2" />
این دومین بخش من است.
<section end="s2" />
</syntaxhighlight>
برای پایاندادن به یک بخش بدون آغاز بخشی دیگر، <code>####</code> را وارد کنید.
<syntaxhighlight lang="wikitext">
## "part 1" ##
این نخستین بخش من است.
####
{{rule}}
## "part 2" ##
این دومین بخش من است.
</syntaxhighlight>
هنگام بخشبندی برگهها، معمولاً باید دستکم دو برچسب بخش وجود داشته باشد: یکی درست در آغاز برگه (برای نمونه <code>## s1 ##</code>) و یکی هرجا که میخواهید شکست بخش رخ دهد (برای نمونه <code>## s2 ##</code>). اگر این کار را نکنید، ناخواسته کل برگهها را تراگنجانده خواهید کرد.
'''نکته''':
* توصیه میشود برچسبهای بخش درون نقلقول <code>"برچسب"</code> قرار گیرند تا از ابهام جلوگیری شود.
* اینها صرفاً برچسبهای متنی آزادند؛ بااینحال، مرتبطکردن برچسبها با محتوای برگه میتواند مزیتهایی داشته باشد.
* استفاده از حروف و اعداد معمولاً توصیه میشود، و نویسههای گسترشیافتهٔ دیگر ممکن است هنگام تراگنجانش مشکلاتی ایجاد کنند.
* اگر برچسبها در یک برچسب <code><nowiki><pages/></nowiki></code> ارجاع داده میشوند، باید در یک برگه یکتا باشند، وگرنه نمیتوان تشخیص داد ''کدام'' یک از بخشهای همنام باید استفاده شود.
* اگر از نشانگرهای <code><poem></code> استفاده میکنید، لطفاً مطمئن شوید که آنها را ''درون'' بخشها باز و بسته میکنید، وگرنه تراگنجانی بخش بهدرستی کار نخواهد کرد.
* برچسبهای بخش، هنگامی که درون پارامتر یک الگو استفاده شوند، هیچ اثری ندارند.
===تراگنجاندن به فضای نام اصلی (فهرستهای فایلمحور) ===
موارد زیر دربارهٔ فهرستهای «فایلمحور» (آنهایی که از فایلهای DJVU یا PDF استفاده میکنند) صدق میکند.
==== هنگامی که بخش در میانهٔ یک برگه پایان مییابد ====
برای پایاندادن به تراگنجانش در یک لنگر، پارامتر اضافیِ {{parameter|tosection}} در <code><pages /></code> لازم است. ممکن است کمک کند اگر آن را بهصورت «'''تا''' پایانِ '''بخش'''» در نظر بگیرید. نحو آن به این شکل است:
<syntaxhighlight lang=xml><pages index="file name.djvu" from=x to=y tosection="label" /></syntaxhighlight>
:*<code>file name.djvu</code> با نام دقیق فایلی که با آن کار میکنید جایگزین میشود. پیشوند «فهرست:» را ''در آن نگنجانید''.
:*شمارهای که پس از ممیز (/) بهدنبال نام فایل میآید و مربوط به نخستین برگهای است که میخواهید تراگنجانده شود، <code>x</code> است.
:*شمارهای که پس از ممیز (/) بهدنبال نام فایل میآید و مربوط به آخرین برگهای است که میخواهید تراگنجانده شود، <code>y</code> است.
:*<code>label</code> برچسبِ بخشی است که میخواهید تراگنجانده شود (یعنی برچسبِ درون برچسب <code><section end="label" /></code>).
{{Doc example|
برای نمایش آنچه در [[:en:Popular Science Monthly/Volume 25/June 1884/The Sins of Legislators II]] تراگنجانده شده، اینگونه تایپ میکنید:
<syntaxhighlight lang=xml><pages index="Popular Science Monthly Volume 25.djvu" from=155 to=169 tosection=E169 /></syntaxhighlight>
}}
رسیدگی به فاصلهها و نشانهگذاری در مقادیر ویژگی (بخشی که پس از علامت مساوی میآید)، همانند روال معمول HTML است:
* اگر مقدار هر ویژگی دارای فاصله باشد، کل مقدار را درون نقلقول راست (تک یا دوتایی) قرار دهید.
* اگر مقدار دارای نقلقول دوتایی باشد، کل آن را درون نقلقول تک قرار دهید: <code>index='"The Mummy" Volume 1.djvu'</code>
* اگر مقدار دارای نقلقول تک باشد، درون نقلقول دوتایی قرار دهید: <code>index="'Tis Sixty Years Since.djvu"</code>
* اگر مقدار هم دارای نقلقول تک ''و'' هم دوتایی باشد، آن را درون نقلقول دوتایی قرار دهید و نقلقولهای دوتاییِ درون مقدار را با <code><nowiki>&quot;</nowiki></code> بگریزانید، مانند این: <code><nowiki>index="'Tis Sixty Years &quot;Since&quot;.djvu"</nowiki></code>
==== هنگامی که بخش در میانهٔ یک برگه آغاز میشود ====
برای آغازکردن نخستین برگهٔ یک فصل یا بخش از یک لنگر، پارامتر {{parameter|fromsection}} لازم است. این الگو را دنبال کنید:
<syntaxhighlight lang=xml><pages index="file name.djvu" from=x to=y fromsection="label" /></syntaxhighlight>
{{Doc example|
برای نمایش آنچه در [[:en:Popular Science Monthly/Volume 25/June 1884/Modes of Reproduction in Plants]] تراگنجانده شده، اینگونه تایپ میکنید:
<syntaxhighlight lang=xml><pages index="Popular Science Monthly Volume 25.djvu" from=169 fromsection=B169 to=180 /></syntaxhighlight>
}}
==== هنگامی که بخش هم در میانهٔ یک برگه آغاز و هم در میانهٔ برگهای دیگر پایان مییابد ====
اگر بخشی در میانهٔ یک برگه آغاز و در میانهٔ برگهای دیگر پایان یابد، ممکن است لازم باشد هر دو پارامتر {{parameter|fromsection}} و {{parameter|tosection}} همزمان استفاده شوند:
<syntaxhighlight lang=xml><pages index="file name.djvu" from=x to=y fromsection="label" tosection="label"/></syntaxhighlight>
توجه کنید، نام بخشهای «from» و «to» لازم نیست یکسان باشند. معمولاً یکساناند، اما الزامی نیست.
{{Doc example|
برای نمایش بخشهای استفادهشده در «[[:en:Notes and Queries/Series 7/Volume 12/Number 295/Bibliography of Chess Periodicals|Bibliography of Chess Periodicals]]»:
<syntaxhighlight lang=xml><pages index="Notes and Queries - Series 7 - Volume 12.djvu" from=150 to=151 fromsection="ContributionChessBiblio" tosection="ContributionChessBiblio" /></syntaxhighlight>
}}
==== هنگامی که بخش در همان یک برگه آغاز و پایان مییابد ====
برای تراگنجاندن تنها یک بخش در یک برگهٔ تکی، میتوانید از پارامترهای {{parameter|include}} و {{parameter|onlysection}} استفاده کنید:
<syntaxhighlight lang=xml><pages index="file name.djvu" include=X onlysection="label" /></syntaxhighlight>
{{Doc example|
برای نمونه، تنها محتوای [[:en:Page:Notes and Queries - Series 7 - Volume 12.djvu/149]] را میتوان اینگونه تراگنجاند:
<syntaxhighlight lang=xml><pages index="Notes and Queries - Series 7 - Volume 12.djvu" include=149 onlysection=s1 /></syntaxhighlight>
}}
==== تراگنجاندن یکدرمیانِ برگهها ====
برای تراگنجاندن یکدرمیانِ برگهها (برای نمونه، برای سندی با برگههای یکرو)، میتوانید از پارامتر {{parameter|step}} استفاده کنید:
<syntaxhighlight lang=xml><pages index="file name.djvu" from=X to=Y step=2 /></syntaxhighlight>
{{Doc example|
برای نمونه، برگههای ۶، ۸، ۱۰ و ۱۲ را میتوان اینگونه تراگنجاند:
<syntaxhighlight lang=xml><pages index="Notes and Queries - Series 7 - Volume 12.djvu" from=6 to=12 step=2 /></syntaxhighlight>
}}
==== تراگنجاندن مجموعههای نامنظم از برگهها ====
پارامتر <code>include</code> میتواند فهرستی جداشدهباویرگول از شماره برگهها، و نیز بازههای برگه به قالب <code>X-Y</code> را بپذیرد.
<code><nowiki><pages index="file name.djvu" include="A,B,C,X-Y" /></nowiki></code>
{{Doc example|
برای نمونه، برگههای ۶، ۷، ۸، ۹، ۱۰ و ۴۲ را میتوان اینگونه تراگنجاند:
<syntaxhighlight lang=xml><pages index="Notes and Queries - Series 7 - Volume 12.djvu" include="6-10,42" /></syntaxhighlight>
}}
<code>fromsection</code> و <code>tosection</code> با <code>include</code> هم کار میکنند: اینها، طبق روال معمول، به نخستین و آخرین برگه اعمال میشوند.
===تراگنجاندن به فضای نام اصلی (فهرستهای تصویرمحور) ===
برای فهرستهای «تصویرمحور» (یعنی آنهایی که از فهرستی از برگههای تکی ساخته شدهاند)، برچسب <code><nowiki><pages /></nowiki></code> تنها <code>from</code> و <code>to</code> را میپذیرد: <code>include</code> و <code>exclude</code> را نمیتوان استفاده کرد (چون نام فایلها میتوانند <code>,</code> و <code>-</code> داشته باشند). <code>fromsection</code> و <code>tosection</code> نیز کار میکنند.
همچنین، برگهها با ''عنوان''شان ارجاع داده میشوند، نه با موقعیتشان در فهرست.
{{Doc example|
برای نمونه، برای تراگنجاندن برگهٔ عنوانِ [[:en:Index:Fourth Folio]] (در جایگاه شمارهٔ ۹):
<syntaxhighlight lang=xml><pages index="Fourth Folio" from="Fourth Folio Miami University 009.jpg" to="Fourth Folio Miami University 009.jpg"/></syntaxhighlight>
}}
==تراگنجاندن بخشها بدون برچسب <code><nowiki><pages .../></nowiki></code> ==
استفاده از برچسب <code><nowiki><pages .../></nowiki></code>، همانگونه که در بالا آمد، مرجحترین شیوه برای تراگنجاندن بخشهای برگههاست. بااینحال، این برچسب روی دیگر برگههای برگه: یا در [[راهنما:فضای نام|فضای نام]] فهرست کار نمیکند. در این برگهها، میتوانید مستقیماً از [[:mw:Extension:Labeled Section Transclusion|تراگنجانش بخش برچسبدار]] (LST) برای تراگنجاندن یک بخش استفاده کنید:
در این مورد، میتوان از قالب زیر استفاده کرد:
*<code><nowiki>{{#section:PageTitle|sectionA}}</nowiki></code>
:*<code>PageTitle</code> با برگهای که میخواهید از آن تراگنجانید جایگزین میشود (شامل فضای نام <code>Page:</code> و پسوند عددی <code>/#</code> در صورت نیاز)
:*<code>sectionA</code> بخشی است که میخواهید تراگنجانده شود.
<div class="mw-collapsible mw-collapsed">
'''شیوهٔ منسوخشده با استفاده از {{tl|Page}}'''
<div class="mw-collapsible-content">
شیوهٔ دیگر، که منسوخ شده، استفاده از الگوی {{tl|page}} است. ممکن است این را در برخی آثار قدیمیتر ببینید، اما بهطور کلی این الگو دیگر نباید استفاده شود.
الگوی {{tl|Page}} را به این شکل استفاده کنید، با جایگزینکردن <code>djvu</code> با نام فایل اسکن و <code>#</code> با شمارهٔ برگه:
*<code><nowiki>{{Page|djvu/#|section=sectionA}}</nowiki></code>
</div>
</div>
==چگونگی جایگذاری تصاویر همراه با متن تراگنجاندهشده==
روش ترجیحی برای جایگذاری یک عکس یا تصویر دیگر در فضای صفحهٔ اصلی، بارگذاری تصویرِ برشخورده به ویکیمدیا کامنز، بهعنوان یک تصویر جداگانه، برای نمونه بهصورت فایل png یا jpeg است.
*<code><nowiki>[[File:Title and number and subject.png|frameless|center]]</nowiki></code>
تصویر برگه همچنین میتواند در فضای نام اصلیِ ویکینبشتهٔ کتاب نمایش داده شود، مانند در [[:en:Personal Recollections of Joan of Arc/Book I/Chapter 2]]، با استفاده از:
*<code><nowiki>[[File:Personal_Recollections_of_Joan_of_Arc.djvu|page=27|right|thumbnail|200px|{{uc|The Fairy Tree}}]]</nowiki></code>
==کاربرد پیشرفته==
تراگنجانش همچنین میتواند برای ساختن نمایشهای جایگزین از متن، بدون نیاز به تکرار نمونهخوانی و همسنجی، استفاده شود. [[:en:Celtic Fairy Tales/Guleesh]] داستان گولیش (Guleesh) را همانگونه که در Celtic Fairy Tales منتشر شده ارائه میدهد. این صفحه داستانهای پیش و پس از آن را از همان انتشار نشان میدهد و پیوندی به دیباچه و شرح ویراستار هم دارد. از سوی دیگر، [[:en:Guleesh]] همان متن را بهصورت یک اثر مستقل ارائه میدهد. ارائهٔ عنوانهای مناسب، جدا از مجموعههایی که ممکن است در آنها گردآوری شده باشند، کاری ضروری نیست، دقیقاً همانگونه که ارائهٔ یک مقالهٔ معروف بهصورت زیرصفحهٔ مجلهای که در آن چاپ شده، ضروری نیست. بااینحال، هر دو با تراگنجاندن همان متنِ همسنجیشده امکانپذیرند. اجماع بر این بوده که به ویراستاران اجازه داده شود هرکدام از این سبکها را که میپسندند، بهطور فراگیر به کار ببرند.
===استفاده از تابع <nowiki><pages/></nowiki>===
در بیشتر مواقع، برچسب [[mw:Help:Extension:ProofreadPage|<nowiki><pages/></nowiki>]] بهترین شیوهٔ تراگنجانش خواهد بود. تنها یک پارامتر ضروری وجود دارد، که '''index=''' است. این فیلد همیشه باید داده شود وگرنه هیچ اتفاقی نمیافتد. الگوی دقیق مورد استفاده چنین است: <code><nowiki><pages index="file name.djvu"/></nowiki></code> که در آن نام ''file name.djvu'' صرفاً جانگهدارِ هر فایلی است که هنگام نمونهخوانی استفاده کردهاید.
در جایی که برگههای موردنظر برای تراگنجانش نیاز است درون برچسب دیگری مانند جفت <code><nowiki><ref></ref></nowiki></code> جای بگیرند، باید در عوض از [[mw:Help:Magic words|واژهٔ جادویی]] <code>#tag:pages</code> استفاده شود، با پارامترهای مربوطه که بهشکل متناسب تبدیل شدهاند. خودِ پارامترها همان مقادیر و اثرها را دارند.
آن را با یک نام فایل واقعی امتحان کنید: این را کپی کنید
{{blockquote|<code><nowiki><pages index="Wind in the Willows (1913).djvu"/></nowiki></code>}}
و در [https://fa.wikisource.org/w/index.php?title=راهنما:تراگنجانش/دفتر_مشق&action=edit اینجا] جایگذاری و ذخیره کنید. یک شیوهٔ دیگر هم برای تایپ این کد وجود دارد که همان نتیجه را میدهد. <code><nowiki><pages index=Wind_in_the_Willows_(1913).djvu/></nowiki></code> را امتحان کنید. این هم دقیقاً همانطور کار میکند. نکتهٔ مهمی که باید بدانید این است که <code><nowiki><pages index=Wind in the Willows (1913).djvu/></nowiki></code> کار نخواهد کرد. اگر در فیلد از هر گونه فاصله استفاده کنید، باید فیلد را هم درون علامت نقلقول (") قرار دهید، وگرنه کار نخواهد کرد.
درحالیکه همیشه باید فیلد '''index=''' را بدهید، اگر هیچ پارامتر دیگری نیفزایید، این نحو تنها فهرستِ فایل را تراگنجانده خواهد کرد. هر گاه برخی از پارامترهای اختیاری را هم بدهید، فهرست جای خود را به فرمانهای دیگر شما میدهد. برخی از این پارامترهای اختیاری باید با هم جفت شوند تا کار کنند. شمارههای استفادهشده در این فیلدها، همان شمارهٔ عنوانی پس از / در فضای نام ''برگه:'' هستند (یعنی شمارهٔ '''تصویر-برگه''' درون کتاب، نه شمارهای که روی برگه چاپ شده، و نه شمارهای که در فهرست صفحهٔ فهرستِ نمایشدادهشده، دربارهٔ اینکه کدام برگهها نمونهخوانیشده/همسنجیشده/تراگنجاندهشده و مانند آن هستند، ظاهر میشود). پارامترهای اختیاری چنیناند:
*'''from=''' (''جفت با '''to=''''') برای دادن شمارهٔ نخستین برگهای که باید تراگنجانده شود
*'''to=''' (''جفت با '''from=''''') برای دادن شمارهٔ آخرین برگهای که باید تراگنجانده شود
*'''fromsection=''' (''جفت با '''from='''/'''to=''' یا '''include=''' یا '''exclude=''' '') برای دادن لنگر آغازین در نخستین برگهٔ بخش.
*: بخشِ نامگذاریشده''و'' هر بخش بعدی در نخستین برگه تراگنجانده میشوند؛ از دیگر برگهها همهٔ بخشها تراگنجانده میشوند
*'''tosection=''' (''جفت با '''from='''/'''to=''' یا '''include=''' یا '''exclude=''''') برای دادن لنگر پایانی در آخرین برگهٔ بخش
*: بخشِ نامگذاریشده''و'' هر بخش پیشین در آخرین برگه تراگنجانده میشوند؛ از دیگر برگهها همهٔ بخشها تراگنجانده میشوند
*'''onlysection=''' (''جفت با '''from='''/'''to=''' یا '''include=''' یا '''exclude=''''') برای دادن لنگری که برای مشخصکردن یک بخش جهت تراگنجانش استفاده میشود
*: تنها بخشِ نامگذاریشده، از همهٔ برگهها، تراگنجانده میشود
* '''step=''' (''جفت با '''from='''/'''to=''' یا '''include=''' یا '''exclude=''''') برای دادن عددی افزایشی که هر x برگه تراگنجانده شود.
*:یکدرمیانِ برگهها را با افزایشهای n تراگنجانید. برای نمونه: <code><nowiki><pages from="1" to="10" step="2" /></nowiki></code> برگههای یکم، سوم، پنجم، هفتم و نهم را نشان میدهد.
* '''include''' فهرستی از یک یا چند برگه فراهم میکند
*: این کار فهرستی انعطافپذیرتر را ممکن میسازد. برای نمونه: <code><nowiki><pages include="2-5,9" /></nowiki></code> برگههای دوم، سوم، چهارم، پنجم و نهم را نشان میدهد.
*: این کار اغلب برای تراگنجاندن یک برگهٔ تکی، یا یک بخشِ تکی از یک برگهٔ تکی، همراه با <code>onlysection</code>، استفاده میشود
* '''exclude''' برگههایی را که در غیر این صورت گنجانده میشدند، حذف میکند
*: برای نمونه: <code><nowiki><pages from=1 to=10 exclude="2-5,9" /></nowiki></code> برگههای یکم، ششم، هفتم، هشتم و دهم را نشان میدهد.
* '''header=1'''
*:با استفاده از اطلاعات صفحهٔ [[راهنما:صفحات فهرست|فهرست]]، یک {{tl|header}} در بالای برگه میسازد و درج میکند. برای جزئیات بیشتر [[mw:Help:Extension:ProofreadPage/2013_draft#Headers_and_Navigation]] را ببینید. این یک جایگزین برای افزودن دستیِ سربرگ است.
میتوانید همهٔ این ویژگیها را روی یک برچسب استفاده کنید. برای نمونه <code><nowiki><pages from="1" to="10" include="31" exclude="2-4" step="2" /></nowiki></code> برگههای یکم، پنجم، هفتم، نهم و سیویکم را نشان خواهد داد.
'''نکته''': شیوهٔ خوب کار میگوید که ویژگیهای درون برچسب <pages> باید درون نقلقول باشند. مهم است که ویژگیهای خالیِ بدونِ نقلقول {{sc|نداشته باشید}}، پس لطفاً یا ویژگیهای خالی را نقلقول کنید، یا ویژگیهای اختیاریِ غیرضروری را حذف کنید.
=== ملاحظات برای محتوای تراگنجاندهشده ===
برخی نشانهگذاریها (مانند نحو جدول) باید بهطور کامل، در سراسر بخشهای بدنهٔ برگههای تراگنجاندهشده، متوازن باشند. این یعنی نشانهگذاری یا (بهندرت، HTML خام استفادهشده) باید یا بهطور کامل درون یک بدنهٔ تکی جای گیرد، یا از شیوههای توصیهشده در [[راهنما:شکست صفحه]] استفاده شود.
=== چیدمان ===
[[راهنما:چیدمان]] را ببینید.
===یک جایگزینِ کارآمد، هرچند منسوخ===
این شیوهای جایگزین است، اما نباید استفاده شود مگر آنکه دلیل بسیار خوبی برای استفادهنکردن از برچسب <code><nowiki><pages/></nowiki></code> وجود داشته باشد.
نحو {{tl|Page}} به این شکل است:
<pre>{{Page|file name.djvu/x|num=z}}</pre>
:*«file name.djvu» با نام دقیق فایلی که با آن کار میکنید جایگزین میشود.
:* شمارهای که پس از ممیز (/) بهدنبال نام فایل میآید و مربوط به برگهای است که میخواهید تراگنجانده شود، «x» است.
:* شمارهٔ اصلیِ متناظر از جلد اسکنشده، «z» است.
:* '''توجه کنید که این کار در هر بار تنها یک برگه را میتواند تراگنجاند'''
{{doc example
| content =
برای نمایش آنچه در [[:en:The Wind in the Willows (1913)/Chapter 5]] تراگنجانده شده، اینگونه تایپ میکنید:
<pre>
{{Page|Wind in the Willows (1913).djvu/133|num=113}}
{{Page|Wind in the Willows (1913).djvu/134|num=114}}
{{Page|Wind in the Willows (1913).djvu/135|num=115}}
...
{{Page|Wind in the Willows (1913).djvu/161|num=141}}
</pre>
}}
==پانوشتها==
{{smallrefs}}
==جستارهای وابسته==
* [[راهنما:راهنمای تازهواردان به تراگنجانش]] – راهنمایی ساده دربارهٔ همین موضوع
* [[راهنما:نمونهخوانی]] – مفهوم گستردهترِ نمونهخوانی را، از اسکن تا تراگنجانش نهایی، پوشش میدهد
* {{section link|ویکینبشته:شیوهنامه|عناوین صفحات}} – راهنمای بزرگنویسی حروف در برگههای تراگنجاندهشدهٔ فضای نام اصلی
{{جعبه ناوبری راهنمای نمونهخوانی}}
[[رده:راهنما]]
[[رده:برگهای نمونهخوانی|*]]
ftmkb1vbds8mknsysgl232qb1b7dyk7
راهنما:کسرها و توابع
12
94813
298250
297723
2026-09-01T20:24:46Z
Hanooz
17889
298250
wikitext
text/x-wiki
{{process header
| title = کسرها و توابع
| section =
| previous = [[راهنما:درونمایه]]
| next =
| shortcut =
| notes = راهنمای نمایش کسرها و توابع ریاضی.
}}
= کسرها =
کسرها گاهی در متن معمولی رخ میدهند و به نمایش درست نیاز دارند. تنها شمار محدودی از آنها در مجموعهٔ نویسههای UTF-8 پوشش داده شدهاند: ¼ ½ ¾ ⅓ ⅔ ⅕ ⅖ ⅗ ⅘ ⅙ ⅚ ⅛ ⅜ ⅝ ⅞
شماری از این کسرها به نوار نویسهها در پایین صفحهٔ ویرایش افزوده شدهاند. بقیه کنار گذاشته شدهاند چون در قلمی که برای ویکینبشته استفاده میشود نمایش داده نمیشوند. اگر رایانهٔ شما قلم Lucida Sans Unicode را داشته باشد، اینها اینجا نمایش داده خواهند شد. آنها نسبت به اندازهٔ معمولی قلم بیشازحد بزرگاند.
کسرهای دیگر را میتوان با ارقام صفحهکلید ساخت (مانند 11/16، 27/32 و مانند آن)، اما اینها چون بیشازحد بزرگاند، مزاحم به نظر میرسند. کسرهای شکیلتر را میتوان با کدنویسی HTML ساخت، مانند استفاده از نشانهگذاری بالانویس/زیرنویس.
بنابراین، <span style="vertical-align:super;font-size:x-small">11</span>/<span style="vertical-align:sub;font-size:x-small">16</span> با <code><nowiki><span style="vertical-align:super;font-size:x-small">11</span>/<span style="vertical-align:sub;font-size:x-small">16</span></nowiki></code> نمایش داده خواهد شد.
[[:الگو:frac]] چنین تولید میکند: {{frac|11|16}}؛
<nowiki>{{fs70|{{frac|11|16}}}}</nowiki> در داخل خط جا میشود: {{fs70|{{frac|11|16}}}}
[[:الگو:sfrac]] کسرهای عمودی متناسب با قلم مدیاویکی تولید میکند. برای نمونه {{sfrac|4|3|4}}، {{sfrac|67|83726}}؛
<nowiki>{{fs70|{{sfrac|4|3}}}}</nowiki> در داخل خط جا میشود: {{fs70|{{sfrac|4|3}}}}
کسرها را همچنین میتوان با TeX ساخت، اما با قلم مدیاویکی همخوانی ندارند.
= توابع =
توابع در مدیاویکی با نسخهای از TeX نمایش داده میشوند. متن زیر برگرفته از [[m:Help:Displaying a formula |ویکی متا]] است.
==TeX==
[[w:MediaWiki|مدیاویکی]] برای فرمولهای ریاضی از زیرمجموعهای از '''نشانهگذاری [[w:TeX|TeX]]''' استفاده میکند. [[mw:Extension:Math/Syntax]] را ببینید.
این افزونه، بسته به [[mw:Help:Preferences#Math|ترجیحات کاربر]] و پیچیدگی عبارت، یا تصاویر [[w:PNG|PNG]] یا نشانهگذاری سادهٔ [[w:HTML|HTML]] تولید میکند. در آینده، با هوشمندترشدن مرورگرهای بیشتر، این افزونه خواهد توانست در بسیاری موارد HTML پیشرفتهتر یا حتی [[w:MathML|MathML]] تولید کند.
(دقیقتر بگوییم، [[mw:Extension:Math|Extension:Math]] نشانهگذاری را از [[mw:Manual:Mathoid|Mathoid]] عبور میدهد، که یا آن را به [[w:MathML|MathML]] تبدیل میکند یا فرمانها را برای نمایش تصویری واقعی به TeX میسپارد. بنابراین، تنها بخش محدودی از کل زبان [[w:TeX|TeX]] پشتیبانی میشود؛ برای جزئیات به پایین مراجعه کنید.)
نشانهگذاری ریاضی درون {{tag|math|...}} قرار میگیرد. [[meta:help:edit toolbar|نوار ابزار ویرایش]] برای این کار دکمهای دارد.
الگوها، متغیرها و پارامترهای مدیاویکی را نمیتوان درون برچسبهای math استفاده کرد؛ [[meta:Template talk:Demo of attempt to use parameters within TeX|این نمونه]] را ببینید.
تصاویر PNG سیاه روی سفیدند (نه شفاف). این رنگها، و نیز اندازه و نوع قلم، مستقل از تنظیمات مرورگر یا css هستند. اندازه و نوع قلم اغلب با آنچه HTML نمایش میدهد تفاوت خواهد داشت. [[mw:Manual:Interface/Stylesheets#CSS_selectors|گزینشگر css]] این تصاویر <syntaxhighlight lang="css" inline>img.tex</syntaxhighlight> است.
در مورد پسزمینهٔ غیرسفیدِ برگه، پسزمینهٔ سفید فرمول عملاً آن را برجسته میکند، که میتواند مزیت یا عیب باشد.
ممکن است بخواهید از استفادهٔ نشانهگذاری TeX در میان یک خط از متن معمولی پرهیز کنید، چون فرمولها بهدرستی همتراز نمیشوند و اندازهٔ قلم، همانطور که گفته شد، معمولاً همخوانی ندارد.
ویژگی alt تصاویر TeX (متنی که اگر مرورگر شما نتواند تصاویر را نمایش دهد، نشان داده میشود؛ اینترنت اکسپلورر حتی آن را در جعبهٔ شناور هم نشان میدهد) همان ویکیمتنی است که آنها را تولید کرده، بدون {{tag|math|open}} و {{tag|math|close}}.
بحثها باید در [[m:Mailing lists/Overview#General development and technical discussion|فهرست پستی Wikitech-l]] مطرح شوند. گزارش اشکالات و درخواست ویژگیهای تازه را میتوان در ویکیمدیا فابریکیتور، زیر برچسب '''[[phab:tag/math|Math]]'''، ثبت کرد.
==کلیات==
فاصلهها و خطوط تازه بیشتر نادیده گرفته میشوند. بهجز نام توابع و عملگرها، همانگونه که در ریاضیات برای متغیرها مرسوم است، حروف بهصورت کج نمایش داده میشوند؛ ارقام اینگونه نیستند. برای متنهای دیگر، (مانند برچسب متغیرها) برای جلوگیری از نمایش کج مانند متغیرها، از <code>\mbox</code> یا <code>\mathrm</code> استفاده کنید: <code><nowiki><math>\mbox{abc}</math></nowiki></code> این را میدهد: <math>\mbox{abc}</math>
شکستهای خط به روشنماندن ویکیمتن کمک میکنند، برای نمونه، یک شکست خط پس از هر جمله یا ردیف ماتریس.
===اندازه===
چند امکان برای تغییر اندازهٔ فرمولها وجود دارد. برای نمونه، کسرها را میتوان با استفاده از <code>\tfrac</code> بهجای <code>\frac</code>، کوچکتر ساخت.
{{center|<math>\frac{10}{100}</math> به این تبدیل میشود: <math>\tfrac{10}{100}</math>.}}
بهطور کلی، اگر از <code>\scriptstyle</code> استفاده شود، فرمولها را میتوان حتی کوچکتر هم ساخت:
{{center|<math>\sqrt{1-\frac{v^{2}}{c^{2}}}</math> به این تبدیل میشود: <math>\scriptstyle \sqrt{1-\frac{v^{2}}{c^{2}}}</math>.}}
== توابع، نمادها، نویسههای ویژه ==
برای ساختن نویسههای ویژه بدون برچسبهای math{{رچ}}، [[m:Help:Special characters]] را ببینید.
مقایسه:
* {{tt|<nowiki>&alpha;</nowiki>}} این را میدهد: «α»
** {{tt|<nowiki><math>\alpha</math></nowiki>}} این را میدهد: <math>\alpha</math>،
** («{{tt|<nowiki>&</nowiki>}}» و «{{tt|;}}» در برابر «{{tt|\<}}»، که در این مورد همان کلمهکد «{{tt|alpha}}» است)؛
* {{tt|<nowiki>&radic;2</nowiki>}} این را میدهد: «√2»
** {{tt|<nowiki><math>\sqrt{2}</math></nowiki>}} این را میدهد: <math>\sqrt{2}</math>
** (همان تفاوت بالا، اما همراه با کلمهکدی دیگر، «{{tt|radic}}» در برابر «{{tt|sqrt}}»؛ در TeX با آکولاد)؛
* {{tt|<nowiki>&radic;(1-''e''&sup2;)</nowiki>}} این را میدهد: √(1-''e''²)،
** {{tt|<nowiki><math>\sqrt{1-e^2}</math></nowiki>}} این را میدهد: <math>\sqrt{1-e^2}</math>،
** (پرانتز در برابر آکولاد، «{{tt|<nowiki>''e''</nowiki>}}» در برابر «{{tt|e}}»، «{{tt|&sup2;}}» در برابر «{{tt|^2}}»).
{| class="wikitable"
|-
! ویژگی
! نحو
! چگونگی [[w:Rendering (computer graphics)|نمایش]]
|-
| تکیهها/نشانههای صوتی
| \acute{a} \quad \grave{a} \quad \breve{a} \quad \check{a} \quad \tilde{a}
| <math>\acute{a} \quad \grave{a} \quad \breve{a} \quad \check{a} \quad \tilde{a}</math>
|-
| توابع استاندارد (درست)
| \sin x + \ln y +\operatorname{sgn} z<br/>
\sin a \ \cos b \ \tan c \ \cot d \ \sec e \ \csc f<br/>
\sinh g \ \cosh h \ \tanh i \ \coth j<br/>
\arcsin k \ \arccos l \ \arctan m<br/>
\lim n \ \limsup o \ \liminf p<br/>
\min q \ \max r \ \inf s \ \sup t<br/>
\exp u \ \lg v \ \log w<br/>
\ker x \ \deg x \gcd x \Pr x \ \det x \hom x \ \arg x \dim x
| <math>\sin x + \ln y +\operatorname{sgn} z</math><br/>
<math>\sin a \ \cos b \ \tan c \ \cot d \ \sec e \ \csc f</math><br/>
<math>\sinh g \ \cosh h \ \tanh i \ \coth j</math><br/>
<math>\arcsin k \ \arccos l \ \arctan m</math><br/>
<math>\lim n \ \limsup o \ \liminf p</math><br/>
<math>\min q \ \max r \ \inf s \ \sup t</math><br/>
<math>\exp u \ \lg v \ \log w</math><br/>
<math>\ker x \ \deg x \gcd x \Pr x \ \det x \hom x \ \arg x \dim x</math>
|-
| توابع استاندارد (نادرست)
| sin x + ln y + sgn z
| <math>sin x + ln y + sgn z\,\!</math>
|-
| حساب پیمانهای
| s_k \equiv 0 \pmod{m}<br/>
a \bmod b
| <math>s_k \equiv 0 \pmod{m}</math><br/>
<math>a \bmod b\,\!</math>
|-
| مشتقها
| \nabla \; \partial x \; dx \; \dot x \; \ddot y
| <math>\nabla \; \partial x \; dx \; \dot x \; \ddot y</math>
|-
| rowspan="2" | مجموعهها<br/>
(نمادهای مربعی ممکن است در برخی ویکیها کار نکنند)
| \forall \; \exists \; \empty \; \emptyset \; \varnothing \in \ni \not\in \notin<br/>
\subset \subseteq \supset \supseteq \cap \bigcap \cup \bigcup \biguplus
| <math>\forall \; \exists \; \empty \; \emptyset \; \varnothing \in \ni \not\in \notin</math><br/>
<math>\subset \subseteq \supset \supseteq \cap \bigcap \cup \bigcup \biguplus</math>
|-
| \sqsubset \sqsubseteq \sqsupset \sqsupseteq \sqcap \sqcup \bigsqcup
| <math>\sqsubset \sqsubseteq \sqsupset \sqsupseteq \sqcap \sqcup \bigsqcup</math>
|-
| منطق
| p \land \wedge \; \bigwedge \; \bar{q} \to p \; \lor \vee \; \bigvee \; \lnot \; \neg q \; \setminus \; \smallsetminus
| <math>p \land \wedge \; \bigwedge \; \bar{q} \to p \lor \vee \; \bigvee \; \lnot \; \neg q \; \setminus \; \smallsetminus</math>
|-
| rowspan="2" | رادیکال
| \sqrt{2}\approx 1.4
| <math>\sqrt{2}\approx 1.4</math>
|-
| \sqrt[n]{x}
| <math>\sqrt[n]{x}</math>
|-
| روابط
| \sim \; \approx \; \simeq \; \cong \; \le \; < \; \ll \; \gg \; \ge \; > \; \equiv \; \not\equiv \; \ne \; \propto \; \pm \; \mp
| <math>\sim \; \approx \; \simeq \; \cong \; \le \; < \; \ll \; \gg \; \ge \; > \; \equiv \; \not\equiv \; \ne \; \propto \; \pm \; \mp</math>
|-
| هندسی
| \Diamond \; \Box \; \triangle \; \angle \; \perp \; \mid \; \nmid \; <nowiki>\|</nowiki> \; 45^\circ
| <math>\Diamond \; \Box \; \triangle \; \angle \; \perp \; \mid \; \nmid \; \| \; 45^\circ</math>
|-
| rowspan="3" | پیکانها<br/>
(نمادهای چنگکمانند ممکن است در برخی ویکیها کار نکنند)
| \leftarrow \; \gets \; \rightarrow \; \to \; \leftrightarrow<br/>
\longleftarrow \; \longrightarrow<br/>
\mapsto \; \longmapsto \; \hookrightarrow \; \hookleftarrow<br/>
\nearrow \; \searrow \; \swarrow \; \nwarrow<br/>
\uparrow \; \downarrow \; \updownarrow
| <math>\leftarrow \; \gets \; \rightarrow \; \to \; \leftrightarrow</math><br/>
<math>\longleftarrow \; \longrightarrow</math><br/>
<math>\mapsto \; \longmapsto \; \hookrightarrow \; \hookleftarrow</math><br/>
<math>\nearrow \; \searrow \; \swarrow \; \nwarrow</math><br/>
<math>\uparrow \; \downarrow \; \updownarrow</math>
|-
| \rightharpoonup \; \rightharpoondown \; \leftharpoonup \; \leftharpoondown \; \upharpoonleft \; \upharpoonright \; \downharpoonleft \; \downharpoonright
| <math>\rightharpoonup \; \rightharpoondown \; \leftharpoonup \; \leftharpoondown \; \upharpoonleft \; \upharpoonright \; \downharpoonleft \; \downharpoonright</math>
|-
| \Leftarrow \; \Rightarrow \; \Leftrightarrow<br/>
\Longleftarrow \; \Longrightarrow \; \Longleftrightarrow (or \iff)<br/>
\Uparrow \; \Downarrow \; \Updownarrow
| <math>\Leftarrow \; \Rightarrow \; \Leftrightarrow</math><br/>
<math>\Longleftarrow \; \Longrightarrow \; \Longleftrightarrow (or \iff)</math><br/>
<math>\Uparrow \; \Downarrow \; \Updownarrow</math>
|-
| ویژه
| \And; \eth \; \S \; \P \; \% \; \dagger \; \ddagger \; \star \; * \; \ldots<br/>
\smile \frown \wr \oplus \bigoplus \otimes \bigotimes<br/>
\times \cdot \circ \bullet \bigodot \triangleleft \triangleright \infty \bot \top \vdash \vDash \Vdash \models \lVert \rVert<br/>
\imath \; \hbar \; \ell \; \mho \; \Finv \; \Re \; \Im \; \wp \; \complement \quad \diamondsuit \; \heartsuit \; \clubsuit \; \spadesuit \; \Game \quad \flat \; \natural \; \sharp
| <math>\And\; \eth \; \S \; \P \; \% \; \dagger \; \ddagger \; \star \; * \; \ldots</math><br/>
<math>\smile \frown \wr \oplus \bigoplus \otimes \bigotimes</math><br/>
<math>\times \cdot \circ \bullet \bigodot \triangleleft \triangleright \infty \bot \top \vdash \vDash \Vdash \models \lVert \rVert</math><br/>
<math>\imath \; \hbar \; \ell \; \mho \; \Finv \; \Re \; \Im \; \wp \; \complement \quad \diamondsuit \; \heartsuit \; \clubsuit \; \spadesuit \; \Game \quad \flat \; \natural \; \sharp</math>
|-
| حالت کوچکِ \mathcal چند نمادِ اضافه دارد
| \mathcal {45abcdenpqstuvwx}
| <math>\mathcal {45abcdenpqstuvwx}</math>
|}
== زیرنویسها، بالانویسها، انتگرالها ==
<table class="wikitable" >
<tr>
<th>ویژگی</th>
<th>نحو</th>
<th colspan="2">چگونگی نمایش</th>
</tr>
<tr>
<th></th>
<th></th>
<th>HTML</th>
<th>PNG</th>
</tr>
<tr>
<td>بالانویس</td>
<td>a^2</td>
<td><math>a^2</math></td>
<td><math>a^2 \,\!</math></td>
</tr>
<tr>
<td>زیرنویس</td>
<td>a_2</td>
<td><math>a_2</math></td>
<td><math>a_2 \,\!</math></td>
</tr>
<tr>
<td rowspan="2">گروهبندی</td>
<td>a^{2+2}</td>
<td><math>a^{2+2}</math></td>
<td><math>a^{2+2}\,\!</math></td>
</tr>
<tr>
<td>a_{i,j}</td>
<td><math>a_{i,j}</math></td>
<td><math>a_{i,j}\,\!</math></td>
</tr>
<tr>
<td>ترکیب زیرنویس و بالانویس</td>
<td>x_2^3</td>
<td colspan="2"><math>x_2^3</math></td>
</tr>
<tr>
<td>زیرنویس و بالانویس پیشین</td>
<td>{}_1^2\!X_3^4</td>
<td colspan="2"><math>{}_1^2\!X_3^4</math></td>
</tr>
<tr>
<td>مشتق (درست)</td>
<td>x', y<nowiki>''</nowiki></td>
<td><math>x', y''</math></td>
<td><math>x', y''\,\!</math></td>
</tr>
<tr>
<td>مشتق (نادرست در HTML)</td>
<td>x^\prime, y^{\prime\prime}</td>
<td><math>x^\prime, y^{\prime\prime}</math></td>
<td><math>x^\prime, y^{\prime\prime}\,\!</math></td>
</tr>
<tr>
<td>مشتق (نادرست در PNG)</td>
<td>x\prime, y\prime\prime</td>
<td><math>x\prime, y\prime\prime</math></td>
<td><math>x\prime, y\prime\prime\,\!</math></td>
</tr>
<tr>
<td>نقطههای مشتق</td>
<td>\dot{x}, \ddot{x}</td>
<td colspan="2"><math>\dot{x}, \ddot{x}</math></td>
</tr>
<tr>
<td>زیرخط، روخط، بردارها</td>
<td>\hat a \ \bar b \ \vec c \ \overrightarrow{a b} \ \overleftarrow{c d} \ \widehat{d e f} \ \overline{g h i} \ \underline{j k l}</td>
<td colspan="2"><math>\hat a \ \bar b \ \vec c \ \overrightarrow{a b} \ \overleftarrow{c d} \ \widehat{d e f} \ \overline{g h i} \ \underline{j k l}</math></td>
</tr>
<tr>
<td>آکولاد بالا</td>
<td>
\begin{matrix} 5050 \\ \overbrace{ 1+2+\cdots+100 } \end{matrix}
</td>
<td colspan="2">
<math>\begin{matrix} 5050 \\ \overbrace{ 1+2+\cdots+100 } \end{matrix}</math>
</td>
</tr>
<tr>
<td>آکولاد پایین</td>
<td>
\begin{matrix} \underbrace{ a+b+\cdots+z } \\ 26 \end{matrix}
</td>
<td colspan="2">
<math>\begin{matrix} \underbrace{ a+b+\cdots+z } \\ 26 \end{matrix}</math>
</td>
</tr>
<tr>
<td>مجموع</td>
<td>\sum_{k=1}^N k^2</td>
<td colspan="2"><math>\sum_{k=1}^N k^2</math></td>
</tr>
<tr>
<td>حاصلضرب</td>
<td>\prod_{i=1}^N x_i</td>
<td colspan="2"><math>\prod_{i=1}^N x_i</math></td>
</tr>
<tr>
<td>همضرب</td>
<td>\coprod_{i=1}^N x_i</td>
<td colspan="2"><math>\coprod_{i=1}^N x_i</math></td>
</tr>
<tr>
<td>حد</td>
<td>\lim_{n \to \infty}x_n</td>
<td colspan="2"><math>\lim_{n \to \infty}x_n</math></td>
</tr>
<tr>
<td>انتگرال</td>
<td>\int_{-N}^{N} e^x\, dx</td>
<td colspan="2"><math>\int_{-N}^{N} e^x\, dx</math></td>
</tr>
<tr>
<td>انتگرال دوگانه</td>
<td>\iint_{D}^{W} \, dx\,dy</td>
<td colspan="2"><math>\iint_{D}^{W} \, dx\,dy</math></td>
</tr>
<tr>
<td>انتگرال سهگانه</td>
<td>\iiint_{E}^{V} \, dx\,dy\,dz</td>
<td colspan="2"><math>\iiint_{E}^{V} \, dx\,dy\,dz</math></td>
</tr>
<tr>
<td>انتگرال چهارگانه</td>
<td>\iiiint_{F}^{U} \, dx\,dy\,dz\,dt</td>
<td colspan="2"><math>\iiiint_{F}^{U} \, dx\,dy\,dz\,dt</math></td>
</tr>
<tr>
<td>انتگرال مسیر</td>
<td>\oint_{C} x^3\, dx + 4y^2\, dy</td>
<td colspan="2"><math>\oint_{C} x^3\, dx + 4y^2\, dy</math></td>
</tr>
<tr>
<td>اشتراکها</td>
<td>\bigcap_1^{n} p</td>
<td colspan="2"><math>\bigcap_1^{n} p</math></td>
</tr>
<tr>
<td>اجتماعها</td>
<td>\bigcup_1^{k} p</td>
<td colspan="2"><math>\bigcup_1^{k} p</math></td>
</tr>
</table>
== کسرها، ماتریسها، چندخطیها ==
<table class="wikitable" >
<tr>
<th>ویژگی</th>
<th>نحو</th>
<th>چگونگی نمایش</th>
</tr>
<tr>
<td>کسرها</td>
<td>\frac{2}{4} or {2 \over 4}</td>
<td><math>\frac{2}{4}</math></td>
</tr>
<tr>
<td>ضرایب دوجملهای</td>
<td>{n \choose k}</td>
<td><math>{n \choose k}</math></td>
</tr>
<tr>
<td>کسرهای کوچک</td>
<td>\begin{matrix} \frac{2}{4} \end{matrix}</td>
<td><math>\begin{matrix} \frac{2}{4} \end{matrix}</math></td>
</tr>
<tr>
<td rowspan="6">ماتریسها</td>
<td>\begin{matrix} x & y \\ z & v \end{matrix}</td>
<td><math>\begin{matrix} x & y \\ z & v
\end{matrix}</math></td>
</tr>
<tr>
<td>\begin{vmatrix} x & y \\ z & v \end{vmatrix}</td>
<td><math>\begin{vmatrix} x & y \\ z & v
\end{vmatrix}</math></td>
</tr>
<tr>
<td>\begin{Vmatrix} x & y \\ z & v \end{Vmatrix}</td>
<td><math>\begin{Vmatrix} x & y \\ z & v
\end{Vmatrix}</math></td>
</tr>
<tr>
<td>\begin{bmatrix} 0 & \cdots & 0 \\ \vdots &
\ddots & \vdots \\ 0 & \cdots &
0\end{bmatrix}</td>
<td><math>\begin{bmatrix} 0 & \cdots & 0 \\ \vdots
& \ddots & \vdots \\ 0 & \cdots &
0\end{bmatrix} </math></td>
</tr>
<tr>
<td>\begin{Bmatrix} x & y \\ z & v \end{Bmatrix}</td>
<td><math>\begin{Bmatrix} x & y \\ z & v
\end{Bmatrix}</math></td>
</tr>
<tr>
<td>\begin{pmatrix} x & y \\ z & v \end{pmatrix}</td>
<td><math>\begin{pmatrix} x & y \\ z & v
\end{pmatrix}</math></td>
</tr>
<tr>
<td>حالتهای شرطی</td>
<td>f(n) = \begin{cases} n/2, & \mbox{if }n\mbox{ is even} \\ 3n+1, & \mbox{if }n\mbox{ is odd} \end{cases}</td>
<td><math>f(n) = \begin{cases} n/2, & \mbox{if }n\mbox{ is even} \\ 3n+1, & \mbox{if }n\mbox{ is odd} \end{cases} </math></td>
</tr>
<tr>
<td>معادلههای چندخطی</td>
<td>\begin{matrix}f(n+1) & = & (n+1)^2 \\ \ &
= & n^2 + 2n + 1 \end{matrix}</td>
<td><math>\begin{matrix}f(n+1) & = & (n+1)^2 \\ \ & = & n^2 + 2n + 1 \end{matrix}</math></td>
</tr>
<tr>
<td>معادلههای چندخطی جایگزین (با استفاده از جدول)</td>
<td><pre>
<nowiki>
{|
|-
|<math>f(n+1)</math>
|<math>=(n+1)^2</math>
|-
|
|<math>=n^2 + 2n + 1</math>
|}
</nowiki>
</pre>
</td>
<td>
{|
|-
|<math>f(n+1) \,\!</math>
|<math>=(n+1)^2 \,\!</math>
|-
|
|<math>=n^2 + 2n + 1 \,\!</math>
|}
</td>
</tr>
</table>
== قلمها ==
<table class="wikitable" >
<tr>
<th>ویژگی</th>
<th>نحو</th>
<th colspan="2">چگونگی نمایش</th>
</tr>
<tr>
<td><br/>(توجه کنید که «اُمیکرون» وجود ندارد؛ همچنین توجه کنید که چند حرف بزرگ یونانی دقیقاً مانند حروف لاتین متناظرشان نمایش داده میشوند)</td>
<td>
\Alpha\ \Beta\ \Gamma\ \Delta\ \Epsilon\ \Zeta\ \Eta\ \Theta\ \Iota\ \Kappa\ \Lambda\ \Mu\ \Nu\ \Xi\ \Pi\ \Rho\ \Sigma\ \Tau\ \Upsilon\ \Phi\ \Chi\ \Psi\ \Omega<br/><br/>
\alpha\ \beta\ \gamma\ \delta\ \epsilon\ \zeta\ \eta\ \theta\ \iota\ \kappa\ \lambda\ \mu\ \nu\ \xi\ \pi\ \rho\ \sigma\ \tau\ \upsilon\ \phi\ \chi\ \psi\ \omega<br/><br/>
\varepsilon\ \digamma\ \vartheta\ \varkappa\ \varpi\ \varrho\ \varsigma\ \varphi
</td>
<td colspan="2">
<math>\Alpha\ \Beta\ \Gamma\ \Delta\ \Epsilon\ \Zeta\ \Eta\ \Theta\ \Iota\ \Kappa\ \Lambda\ \Mu\ \Nu\ \Xi\ \Pi\ \Rho\ \Sigma\ \Tau\ \Upsilon\ \Phi\ \Chi\ \Psi\ \Omega</math>{{dhr|440%}}
<math>\alpha\ \beta\ \gamma\ \delta\ \epsilon\ \zeta\ \eta\ \theta\ \iota\ \kappa\ \lambda\ \mu\ \nu\ \xi\ \pi\ \rho\ \sigma\ \tau\ \upsilon\ \phi\ \chi\ \psi\ \omega</math><br><br><br>
<math>\varepsilon\ \digamma\ \vartheta\ \varkappa\ \varpi\ \varrho\ \varsigma\ \varphi</math>
</td>
</tr>
<tr>
<td></td>
<td>\mathbb{N}\ \mathbb{Z}\ \mathbb{Q}\ \mathbb{R}\ \mathbb{C}</td>
<td colspan="2"><math>\mathbb{N}\ \mathbb{Z}\ \mathbb{Q}\ \mathbb{R}\ \mathbb{C}</math></td>
</tr>
<tr>
<td>(بردارها)</td>
<td>\mathbf{x}\cdot\mathbf{y} = 0</td>
<td colspan="2"><math>\mathbf{x}\cdot\mathbf{y} = 0</math></td>
</tr>
<tr>
<td>پررنگ (یونانی)</td>
<td>\boldsymbol{\alpha} + \boldsymbol{\beta} + \boldsymbol{\gamma}</td>
<td colspan="2"><math>\boldsymbol{\alpha} + \boldsymbol{\beta} + \boldsymbol{\gamma}</math></td>
</tr>
<tr>
<td>کج</td>
<td>\mathit{ABCDE abcde 1234}</td>
<td colspan="2"><math>\mathit{ABCDE abcde 1234}\,\!</math></td>
</tr>
<tr>
<td></td>
<td>\mathrm{ABCDE abcde 1234}</td>
<td colspan="2"><math>\mathrm{ABCDE abcde 1234}\,\!</math></td>
</tr>
<tr>
<td>سبک قلم فراکتور</td>
<td>\mathfrak{ABCDE abcde 1234}</td>
<td colspan="2"><math>\mathfrak{ABCDE abcde 1234}</math></td>
</tr>
<tr>
<td>خوشنویسی/اسکریپت</td>
<td>\mathcal{ABCDE abcde 1234}</td>
<td colspan="2"><math>\mathcal{ABCDE abcde 1234}</math></td>
</tr>
<tr>
<td>عبری</td>
<td>\aleph \beth \gimel \daleth</td>
<td colspan="2"><math>\aleph\ \beth\ \gimel\ \daleth</math></td>
</tr>
<tr>
<td>نویسههای غیرکج</td>
<td>\mbox{abc}</td>
<td><math>\mbox{abc}</math></td>
<td><math>\mbox{abc} \,\!</math></td>
</tr>
<tr>
<td>کجِ ترکیبی (بد)</td>
<td>\mbox{if} n \mbox{is even}</td>
<td><math>\mbox{if} n \mbox{is even}</math></td>
<td><math>\mbox{if} n \mbox{is even} \,\!</math></td>
</tr>
<tr>
<td>کجِ ترکیبی (خوب)</td>
<td>\mbox{if }n\mbox{ is even}</td>
<td><math>\mbox{if }n\mbox{ is even}</math></td>
<td><math>\mbox{if }n\mbox{ is even} \,\!</math></td>
</tr>
</table>
== پرانتزگذاری عبارتهای بزرگ، کروشهها، خطها ==
<table class="wikitable" >
<tr>
<th>ویژگی</th>
<th>نحو</th>
<th>چگونگی نمایش</th>
</tr>
<tr>
<td>نهچندانخوب</td>
<td>( \frac{1}{2} )</td>
<td><math>( \frac{1}{2} )</math></td>
</tr>
<tr>
<td>بهتر</td>
<td>\left ( \frac{1}{2} \right )</td>
<td><math>\left ( \frac{1}{2} \right )</math></td>
</tr>
</table>
میتوانید جداکنندههای گوناگونی را با \left و \right استفاده کنید:
<table class="wikitable" >
<tr>
<th>ویژگی</th>
<th>نحو</th>
<th>چگونگی نمایش</th>
</tr>
<tr>
<td>پرانتزها</td>
<td>\left ( \frac{a}{b} \right )</td>
<td><math>\left ( \frac{a}{b} \right )</math></td>
</tr>
<tr>
<td>کروشهها</td>
<td>\left [ \frac{a}{b} \right ] \quad \left \lbrack \frac{a}{b} \right \rbrack</td>
<td><math>\left [ \frac{a}{b} \right ] \quad \left \lbrack \frac{a}{b} \right \rbrack</math></td>
</tr>
<tr>
<td>آکولادها</td>
<td>\left \{ \frac{a}{b} \right \} \quad \left \lbrace \frac{a}{b} \right \rbrace</td>
<td><math>\left \{ \frac{a}{b} \right \} \quad \left \lbrace \frac{a}{b} \right \rbrace</math></td>
</tr>
<tr>
<td>کروشههای زاویهای</td>
<td>\left \langle \frac{a}{b} \right \rangle</td>
<td><math>\left \langle \frac{a}{b} \right \rangle</math></td>
</tr>
<tr>
<td>خطها و خطهای دوتایی</td>
<td>\left | \frac{a}{b} \right \vert \left \Vert \frac{c}{d} \right \|</td>
<td><math>\left | \frac{a}{b} \right \vert \left \Vert \frac{c}{d} \right \|</math></td>
</tr>
<tr>
<td>توابع کف و سقف:</td>
<td>\left \lfloor \frac{a}{b} \right \rfloor \left \lceil \frac{c}{d} \right \rceil</td>
<td><math>\left \lfloor \frac{a}{b} \right \rfloor \left \lceil \frac{c}{d} \right \rceil</math></td>
</tr>
<tr>
<td>ممیزها و ممیزهای معکوس</td>
<td>\left / \frac{a}{b} \right \backslash</td>
<td><math>\left / \frac{a}{b} \right \backslash</math></td>
</tr>
<tr>
<td>پیکانهای بالا، پایین و بالاپایین</td>
<td>\left \uparrow \frac{a}{b} \right \downarrow \quad \left \Uparrow \frac{a}{b} \right \Downarrow \quad \left \updownarrow \frac{a}{b} \right \Updownarrow</td>
<td><math>\left \uparrow \frac{a}{b} \right \downarrow \quad \left \Uparrow \frac{a}{b} \right \Downarrow \quad \left \updownarrow \frac{a}{b} \right \Updownarrow</math></td>
</tr>
<tr>
<td>
جداکنندهها را میتوان ترکیب کرد،<br/>تا وقتی که \left و \right مطابقت داشته باشند
</td>
<td>
\left [ 0,1 \right )<br/>\left \langle \psi \right |
</td>
<td>
<math>\left [ 0,1 \right )</math><br/><math>\left \langle \psi \right |</math>
</td>
</tr>
<tr>
<td>اگر نمیخواهید جداکنندهای ظاهر شود،<br/>از \left. و \right. استفاده کنید:</td>
<td>\left . \frac{A}{B} \right \} \to X</td>
<td><math>\left . \frac{A}{B} \right \} \to X</math></td>
</tr>
<tr>
<td rowspan="5">اندازهٔ جداکنندهها</td>
<td>\big( \Big( \bigg( \Bigg( ... \Bigg] \bigg] \Big] \big]</td>
<td colspan="2">
<math>\big( \Big( \bigg( \Bigg( ... \Bigg] \bigg] \Big] \big]</math>
</td>
</tr>
<tr>
<td>\big\{ \Big\{ \bigg\{ \Bigg\{ ... \Bigg\rangle \bigg\rangle \Big\rangle \big\rangle</td>
<td colspan="2">
<math>\big\{ \Big\{ \bigg\{ \Bigg\{ ... \Bigg\rangle \bigg\rangle \Big\rangle \big\rangle</math>
</td>
</tr>
<tr>
<td>\big\| \Big\| \bigg\| \Bigg\| ... \Bigg| \bigg| \Big| \big|</td>
<td colspan="2"><math>\big\| \Big\| \bigg\| \Bigg\| ... \Bigg| \bigg| \Big| \big|</math></td>
</tr>
<tr>
<td>\big\lfloor \Big\lfloor \bigg\lfloor \Bigg\lfloor ... \Bigg\rceil \bigg\rceil \Big\rceil \big\rceil</td>
<td colspan="2">
<math>\big\lfloor \Big\lfloor \bigg\lfloor \Bigg\lfloor ... \Bigg\rceil \bigg\rceil \Big\rceil \big\rceil</math>
</td>
</tr>
<tr>
<td>\big\uparrow \Big\uparrow \bigg\uparrow \Bigg\uparrow ... \Bigg\Downarrow \bigg\Downarrow \Big\Downarrow \big\Downarrow</td>
<td colspan="2">
<math>\big\uparrow \Big\uparrow \bigg\uparrow \Bigg\uparrow ... \Bigg\Downarrow \bigg\Downarrow \Big\Downarrow \big\Downarrow</math>
</td>
</tr>
</table>
== فاصلهگذاری ==
توجه کنید که TeX بیشتر فاصلهگذاریها را خودکار مدیریت میکند، اما گاهی ممکن است بخواهید کنترل دستی داشته باشید.
<table class="wikitable" >
<tr>
<th>ویژگی</th>
<th>نحو</th>
<th>چگونگی نمایش</th>
</tr>
<tr>
<td>فاصلهٔ دو-چهارگوش</td>
<td>a \qquad b</td>
<td><math>a \qquad b</math></td>
</tr>
<tr>
<td>فاصلهٔ چهارگوش</td>
<td>a \quad b</td>
<td><math>a \quad b</math></td>
</tr>
<tr>
<td>فاصلهٔ متنی</td>
<td>a\ b</td>
<td><math>a\ b</math></td>
</tr>
<tr>
<td>فاصلهٔ متنی بدون تبدیل به PNG</td>
<td>a \mbox{ } b</td>
<td><math>a \mbox{ } b</math></td>
</tr>
<tr>
<td>فاصلهٔ بزرگ</td>
<td>a\;b</td>
<td><math>a\;b</math></td>
</tr>
<tr>
<td>فاصلهٔ متوسط</td>
<td>a\>b</td>
<td>[پشتیبانی نمیشود]</td>
</tr>
<tr>
<td>فاصلهٔ کوچک</td>
<td>a\,b</td>
<td><math>a\,b</math></td>
</tr>
<tr>
<td>بدون فاصله</td>
<td>ab</td>
<td><math>ab\,</math></td>
</tr>
<tr>
<td>فاصلهٔ منفی</td>
<td>a\!b</td>
<td><math>a\!b</math></td>
</tr>
</table>
== همتراز کردن با جریان معمولی متن ==
به دلیل css پیشفرض
<pre>img.tex { vertical-align: middle; }</pre>
یک عبارت درونخطی مانند <math>\int_{-N}^{N} e^x\, dx</math> باید خوب به نظر برسد.
اگر لازم است آن را به شکل دیگری همتراز کنید، از {{tt|<nowiki><span style="vertical-align:-100%;"><math>...</math></span></nowiki>}} استفاده کنید و با آرگومان {{tt|vertical-align}} کار کنید تا به حالت درست برسید؛ بااینحال، ظاهر آن ممکن است به مرورگر و تنظیمات آن بستگی داشته باشد.
== اجبار به نمایش PNG ==
برای مجبورکردن فرمول به نمایش بهصورت PNG، {{tt|\,}} (فاصلهٔ کوچک) را در انتهای فرمول بیفزایید (جایی که نمایش داده نمیشود). این کار PNG را در حالت «HTML اگر ساده باشد» اجبار میکند، اما در حالت «HTML اگر ممکن باشد» (تنظیمات نمایش ریاضی در [[help:Preferences|ترجیحات]]) چنین نمیکند.
همچنین میتوانید از {{tt|\,\!}} (فاصلهٔ کوچک و فاصلهٔ منفی، که یکدیگر را خنثی میکنند) در هر جای درون برچسبهای math استفاده کنید. این کار، برخلاف {{tt|\,}}، ''واقعاً'' حتی در حالت «HTML اگر ممکن باشد» هم PNG را اجبار میکند.
این کار میتواند، برای نمونه، برای یکدست نگهداشتن نمایش فرمولها در یک اثبات، یا برای رفع فرمولهایی که در HTML نادرست نمایش داده میشوند (زمانی، a^{2+2} با یک زیرخط اضافی نمایش داده میشد)، یا برای نشاندادن چگونگی نمایش چیزی که معمولاً بهصورت HTML ظاهر میشود (مانند در نمونههای بالا)، مفید باشد.
برای نمونه:
<div class="center">
<table class="wikitable" >
<tr>
<th>نحو</th>
<th>چگونگی نمایش</th>
</tr>
<tr>
<td>a^{c+2}</td>
<td><math>a^{c+2}</math></td>
</tr>
<tr>
<td>a^{c+2} \,</td>
<td><math>a^{c+2} \,</math></td>
</tr>
<tr>
<td>a^{\,\!c+2}</td>
<td><math>a^{\,\!c+2}</math> </td>
</tr>
<tr>
<td>a^{b^{c+2}}</td>
<td><math>a^{b^{c+2}}</math> (نادرست با گزینهٔ «HTML اگر ممکن، وگرنه PNG»!)</td>
</tr>
<tr>
<td>a^{b^{c+2}} \,</td>
<td><math>a^{b^{c+2}} \,</math> (نادرست با گزینهٔ «HTML اگر ممکن، وگرنه PNG»!)</td>
</tr>
<tr>
<td>a^{b^{c+2}}\approx 5</td>
<td><math>a^{b^{c+2}}\approx 5</math> (چون «<math>\approx</math>» درست نمایش داده میشود، نیازی به کد «\,\!» نیست)</td>
</tr>
<tr>
<td>a^{b^{\,\!c+2}}</td>
<td><math>a^{b^{\,\!c+2}}</math></td>
</tr>
<tr>
<td>\int_{-N}^{N} e^x\, dx</td>
<td><math>\int_{-N}^{N} e^x\, dx</math></td>
</tr>
<tr>
<td>\int_{-N}^{N} e^x\, dx \,</td>
<td><math>\int_{-N}^{N} e^x\, dx \,</math></td>
</tr>
<tr>
<td>\int_{-N}^{N} e^x\, dx \,\!</td>
<td><math>\int_{-N}^{N} e^x\, dx \,\!</math></td>
</tr>
</table>
</div>
{{Dhr}}
این روش با بیشتر فرمولهای این صفحه آزموده شده و به نظر میرسد کاملاً درست کار میکند.
شاید بخواهید توضیحی در HTML بگنجانید تا افراد فرمول را با حذف آن «تصحیح» نکنند:
:''<nowiki><!-- «\,\!» برای نگهداشتن نمایش فرمول بهصورت PNG بهجای HTML است. لطفاً آن را حذف نکنید.--></nowiki>''
== منابع راهنمای بیشتر ==
* [[m:Help:Editing|ویرایش یک صفحهٔ ویکی]]
* [[m:Help:Displaying a formula|نمایش یک فرمول در یک صفحهٔ ویکی]]
* نمونهمعادلههای TeX
== نمونهها ==
<div class="center">
===چندجملهای درجه دوم===
<math>x_1 = a^2 + b^2 + c^2</math>
<nowiki><math>x_1 = a^2 + b^2 + c^2 </math></nowiki>
===فرمول درجهٔ دوم===
<math>x_{1,2}=\frac{-b\pm\sqrt{b^2-4ac}}{2a}</math>
<nowiki><math>x_{1,2}=\frac{-b\pm\sqrt{b^2-4ac}}{2a}</math></nowiki>
===پرانتزها و کسرها===
<math>\left(3-x\right) \times \left( \frac{2}{3-x} \right) = \left(3-x\right) \times \left( \frac{3}{2-x} \right)</math>
<nowiki><math>\left(3-x\right) \times \left( \frac{2}{3-x} \right) =</nowiki>
<nowiki>\left(3-x\right) \times \left( \frac{3}{2-x} \right)</math></nowiki>
===پرانتزهای بلند و کسرها===
<math>2 = \left( \frac{\left(3-x\right) \times 3}{2-x} \right)</math>
<nowiki><math>2 = \left( \frac{\left(3-x\right) \times 3}{2-x} \right)</math></nowiki>
===اجبار به نمایش===
<math>4-2x = 9-3x \!</math>
<nowiki><math>4-2x = 9-3x \!</math></nowiki>
===اجبار به نمایش===
<math>-2x+3x = 9-4 \!</math>
<nowiki><math>-2x+3x = 9-4 \!</math></nowiki>
===انتگرالها===
<math>\int_a^x \int_a^s f(y)\,dy\,ds = \int_a^x (y)(x-y)\,dy\,</math>
<nowiki><math>\int_a^x \int_a^s f(y)\,dy\,ds = \int_a^x f(y)(x-y)\,dy\,</math></nowiki>
===مجموعگیری===
<math>\sum_{m=1}^\infty\sum_{n=1}^\infty\frac{m^2\,n}{3^m\left(m\,3^n+n\,3^m\right)}</math>
<nowiki><math>\sum_{m=1}^\infty\sum_{n=1}^\infty\frac{m^2\,n}</nowiki>
<nowiki>{3^m\left(m\,3^n+n\,3^m\right)}</math></nowiki>
=== معادلهٔ دیفرانسیل ===
<math>u'' + p(x)u' + q(x)u=f(x),\,\,\,x>a</math>
<nowiki><math>u'' + p(x)u' + q(x)u=f(x),\,\,\,x>a</math></nowiki>
===نمونه===
<math>|\bar{z}| = |z|, |(\bar{z})^n| = |z|^n, \arg(z^n) = n \arg(z)\,</math>
<nowiki><math>|\bar{z}| = |z|, |(\bar{z})^n| = |z|^n, \arg(z^n) = n \arg(z)\,</math></nowiki>
===حدها===
<math>\lim_{z\rightarrow z_0} f(z)=f(z_0)\,</math>
<nowiki><math>\lim_{z\rightarrow z_0} f(z)=f(z_0)\,</math></nowiki>
===معادلهٔ انتگرالی===
<math>\phi_n(\kappa) = \frac{1}{4\pi^2\kappa^2} \int_0^\infty \frac{\sin(\kappa R)}{\kappa R} \frac{\partial}{\partial R}\left[R^2\frac{\partial D_n(R)}{\partial R}\right]\,dR\,</math>
<nowiki><math>\phi_n(\kappa) = \frac{1}{4\pi^2\kappa^2} \int_0^\infty</nowiki>
<nowiki>\frac{\sin(\kappa R)}{\kappa R} \frac{\partial}{\partial R}\left[R^2\frac{\partial</nowiki>
<nowiki>D_n(R)}{\partial R}\right]\,dR\,</math></nowiki>
===نمونه===
<math>\int_0^\infty x^\alpha \sin(x)\,dx = 2^\alpha \sqrt{\pi}\, \frac{\Gamma(\frac{\alpha}{2}+1)}{\Gamma(\frac{1}{2}-\frac{\alpha}{2})}\,</math>
<nowiki><math>\int_0^\infty x^\alpha \sin(x)\,dx = 2^\alpha \sqrt{\pi}\,</nowiki>
<nowiki>\frac{\Gamma(\frac{\alpha}{2}+1)}{\Gamma(\frac{1}{2}-\frac{\alpha}{2})}\,</math></nowiki>
===نمونه===
<math>\phi_n(\kappa) = 0.033C_n^2\kappa^{-11/3},\,\,\,\frac{1}{L_0}<\!\!<\kappa<\!\!<\frac{1}{l_0}\,</math>
<nowiki><math>\phi_n(\kappa) = </nowiki>
<nowiki>0.033C_n^2\kappa^{-11/3},\,\,\,\frac{1}{L_0}<\!\!<\kappa<\!\!<\frac{1}{l_0}\,</math></nowiki>
===نمونه===
<math>f(x) = {a_0\over 2} + \sum_{n=1}^\infty a_n\cos\left({2n\pi x \over T}\right) + b_n\sin\left({2n\pi x\over T}\right)\,</math>
<nowiki><math>f(x) = {a_0\over 2} + \sum_{n=1}^\infty a_n\cos\left({2n\pi x \over T}\right) +</nowiki>
<nowiki>b_n\sin\left({2n\pi x\over T}\right)\,</math></nowiki>
===ادامه و حالتها===
<math>f(x) = \begin{cases}1 & -1 \le x < 0\\
\frac{1}{2} & x = 0\\x&0<x\le 1\end{cases}</math>
<nowiki>f(x) = \begin{cases}1 & -1 \le x < 0\\</nowiki>
<nowiki>\frac{1}{2} & x = 0\\x&0<x\le 1\end{cases}</nowiki>
===نمونه===
<math>\Gamma(z) = \int_0^\infty e^{-t} t^{z-1} \,dt\,</math>
<nowiki><math>\Gamma(z) = \int_0^\infty e^{-t} t^{z-1} \,dt\,</math></nowiki>
===نمونه===
<math>J_p(z) = \sum_{k=0}^\infty \frac{(-1)^k\left(\frac{z}{2}\right)^{2k+p}}{k!\Gamma(k+p+1)}\,</math>
<nowiki><math>J_p(z) = \sum_{k=0}^\infty</nowiki>
<nowiki>\frac{(-1)^k\left(\frac{z}{2}\right)^{2k+p}}{k!\Gamma(k+p+1)}\,</math></nowiki>
===نمونه===
<math>{}_pF_q(a_1,...,a_p;c_1,...,c_q;z) = \sum_{n=0}^\infty \frac{(a_1)_n\cdot\cdot\cdot(a_p)_n}{(c_1)_n\cdot\cdot\cdot(c_q)_n}\frac{z^n}{n!}\,</math>
<nowiki> <math>{}_pF_q(a_1,...,a_p;c_1,...,c_q;z) = \sum_{n=0}^\infty</nowiki>
<nowiki>\frac{(a_1)_n\cdot\cdot\cdot(a_p)_n}{(c_1)_n\cdot\cdot\cdot(c_q)_n}\frac{z^n}{n!}\,</math></nowiki>
===تابع گاما===
<math>\Gamma(n+1) = n \Gamma(n), \; n>0</math>
<nowiki><math>\Gamma(n+1) = n \Gamma(n), \; n>0</math></nowiki>
===نمونه===
<nowiki><math>\int_0^1 \frac{1}{\sqrt{-\ln x}} dx\,</math></nowiki>
<math>\int_0^1 \frac{1}{\sqrt{-\ln x}} dx\,</math>
===نمونه===
<math>\int_0^\infty e^{-st}t^{x-1}\,dt,\ s>0\,</math>
<nowiki><math>\int_0^\infty e^{-st}t^{x-1}\,dt,\ s>0\,</math></nowiki>
===نمونه===
<math>B(u) = \sum_{k=0}^N {P_k}{N! \over k!(N - k)!}{u^k}(1 - u)^{N-k}\,</math>
<nowiki><math>B(u) = \sum_{k=0}^N {P_k}{N! \over k!(N - k)!}{u^k}(1 - </nowiki>
<nowiki>u)^{N-k}\,</math></nowiki>
===نمونه===
<math>u(x,y) = \frac{1}{\sqrt{2\pi}}\int_0^\infty f(\xi)\left[g(|x+\xi|,y)+g(|x-\xi|,y)\right]\,d\xi\,</math>
<nowiki><math>u(x,y) = \frac{1}{\sqrt{2\pi}}\int_0^\infty </nowiki>
<nowiki>f(\xi)\left[g(|x+\xi|,y)+g(|x-\xi|,y)\right]\,d\xi\,</math></nowiki>
</div>
==جستارهای وابسته==
*[[w:Wikipedia:How to write a Wikipedia article on Mathematics#Typesetting of mathematical formulas|حروفچینی فرمولهای ریاضی]]
*[[w:en:Table of mathematical symbols]]
*[[w:Help:Displaying a formula|راهنما: نمایش یک فرمول در ویکیپدیا]]
*[[راهنما:نت|پشتیبانی GNU LilyPond]]
== پیوندهای بیرونی ==
* آموزش LaTeX (به انگلیسی). http://www.maths.tcd.ie/~dwilkins/LaTeXPrimer/
* سندی معرفیِ TeX (به انگلیسی) -- از صفحهٔ ۳۹ به بعد را برای معرفی خوبی از بخش ریاضیِ آن ببینید: http://www.ctan.org/tex-archive/info/gentle/gentle.pdf
* سندی PDF معرفیِ LaTeX (به انگلیسی) -- برای بخش ریاضی به صفحهٔ ۵۹ بروید. برای فهرست کامل مرجعِ نمادهای موجود در LaTeX و AMS-LaTeX، صفحهٔ ۷۲ را ببینید. http://www.ctan.org/tex-archive/info/lshort/english/lshort.pdf
* کارت مرجع TeX: https://www.math.brown.edu/~jhs/ReferenceCards/TeXRefCard.v1.5.pdf
* http://www.ams.org/tex/amslatex.html
* مجموعهای از تصاویر بیتمپِ نمادهای ریاضیِ با اندازهٔ ثابت و مالکیت عمومی: http://us.metamath.org/symbols/symbols.html
{{جعبه ناوبری راهنمای نمونهخوانی}}
[[رده:راهنما]]
qmrs4o2hgasn10ufq6t2sm0ee4vl5pz
راهنما:قراردادهای قالببندی
12
94841
298251
297767
2026-09-01T20:24:50Z
Hanooz
17889
298251
wikitext
text/x-wiki
{{process header
| title = قراردادهای قالببندی
| section =
| previous = [[راهنما:فهرست|صفحههای راهنما]]
| next =
| shortcut =
| notes = قراردادهای استاندارد قالببندی که برای نمونهخوانی در ویکینبشته استفاده میشوند.
}}
__TOC__
{{Dhr|2.0em}}
قراردادهای زیر بهترین شیوهها برای صفحههای فضای نام «برگه:» (DjVu، PDF و دیگر فایلهایی که از افزونهٔ ProofreadPage استفاده میکنند) به شمار میآیند. برای قراردادها و رهنمودهای کلیِ قالببندی مقاله، [[ویکینبشته:شیوهنامه]] را ببینید.
== سرصفحههای مستمر ==
سرآیند و پسایند یک برگهٔ اسکنشده اغلب شامل شمارهٔ صفحه و عناویناند، که [[راهنما:تراگنجانش|تراگنجانده]] نمیشوند. این اطلاعات را در جعبههای ویرایش [[راهنما:اسکن صفحات|سرآیند و پسایند]] قرار دهید، که با کلیک روی [[پرونده:Header and footer toolbar button.svg|link=|22px|class=skin-invert-image]]، که بالای پنجرهٔ ویرایش، در بخش {{code|ابزارهای نمونهخوانی}} ظاهر میشود، در دسترس است.
الگوی {{tl|سرصفحهمستمر}} برای قالببندی این سرآیندها مفید است و به این شکل استفاده میشود:
* <code><nowiki>{{سرصفحهمستمر|راست=|میان=|چپ=}}</nowiki></code>
** این را میتوان به <code><nowiki>{{سصم|راست=|میان=|چپ=}}</nowiki></code> کوتاه کرد. برچسبهایی مانند <code>چپ=</code> ضروری نیستند و میتوان آنها را برای کوتاهترکردنِ بیشترِ فراخوانیِ الگو حذف کرد.
* سرآیندهای سبک ۵موردی، مانند آنهایی که در برخی دانشنامهها و فرهنگهای لغت دیده میشوند، را نیز میتوان با {{tl|سرصفحهمستمر}} وارد کرد.
* بهترین شیوه این است که اندازه/سبک قلم درون الگوی {{tl|سرصفحهمستمر}} تغییر داده ''نشود''. هر پارامتر را میتوان با CSS درون [[راهنما:سبکهای برگه|برگهٔ سبک]] اثر تغییر داد.
** [[راهنما:سبکهای برگه|CSS را با استفاده از]] <syntaxhighlight lang=css inline=yes>.wst-rh > div:nth-child(n)</syntaxhighlight> تغییر دهید، که در آن ''n'' شمارهٔ سلول است، یا با <syntaxhighlight lang=css inline=yes>.wst-rh > div</syntaxhighlight> همهٔ سلولها را هدف بگیرید.
{{anchor|شکستهای خط}}
== شکستهای خط ==
* خطتیرههای پایانِ خط و شکستهای خط را حذف کنید.
{|
| style="vertical-align:top;" |
<pre style="color:red; white-space:pre;">
شبی تاریک و طوفانی بود، باران به سیل⏎
میبارید—جز در فاصلههای گاهبهگاه، که⏎
با تندبادی شدید قطع میشد که...⏎
</pre>
| style="vertical-align:top;" |
<pre style="white-space:normal; color:green;">
شبی تاریک و طوفانی بود، باران به سیل میبارید—جز در فاصلههای گاهبهگاه، که با تندبادی شدید قطع میشد که...
</pre>
|}
* برای آغاز یک پاراگراف تازه، صفحههای مدیاویکی از دو شکست خط استفاده میکنند (یعنی، دو بار کلید اینتر را بزنید و یک خط را خالی بگذارید):
<pre style="color:green;">
...این پایان یک پاراگراف است.
این آغاز پاراگراف بعدی است...
</pre>
* شعر و دیگر متنهایی که بهصورت خطبهخط ارائه میشوند باید شکستهای خطشان حفظ شود. برای چگونگی قالببندی آنها [[راهنما:شعر]] را ببینید.
== واژههای خطتیرهدار در انتهای برگه ==
{{anchor|نيم تيره گذاشتن}}<!-- برای میانبر زیر استفاده میشود -->
{{for|خطتیرههای غیرِ واژهشکن|ویکینبشته:شیوهنامه#قالببندی|الگو:bar|الگو:longdash}}
* هنگامی که واژهای میان دو برگهٔ پیاپیِ اسکن با خطتیره شکسته شده باشد، نرمافزار هنگام [[راهنما:تراگنجانش|تراگنجانش]] به فضای نام اصلی، بهطور خودکار خطتیره را حذف و واژهها را به هم میپیوندد.
*: برگهٔ نخست: <code>Sometimes words are hyphen-</code>
*: برگهٔ دوم: <code>ated across page breaks.</code>
*: نتیجهٔ نهایی: «Sometimes words are hyphenated across page breaks.»
** توجه: برخی آثار قدیمیتر از الگوهای {{tl|hws}} و {{tl|hwe}} استفاده میکنند: اینها دیگر برای برگههای تازهساختهشده لازم نیستند.
* اگر میخواهید خطتیره را ''نگه دارید'' (''برای نمونه،'' در واژهٔ «over-eager»)، از {{tl|peh}} (معروف به {{tl|page end hyphen}}) استفاده کنید و نرمافزار آن را حذف نخواهد کرد:
*: برگهٔ نخست: <code>Sometimes removal of hyphens is over{{tl|peh}}</code>
*: برگهٔ دوم <code>eager: you wish to keep the hyphen.</code>
*: نتیجهٔ نهایی: «Sometimes removal of hyphens is over-eager: you wish to keep the hyphen.»
* اگر پیوندی از میان یک شکست صفحه عبور کند، از {{tl|lps}} و {{tl|lpe}} استفاده کنید. برای موارد گوناگونی که این الگوها پشتیبانی میکنند، به مستندات آن الگوها مراجعه کنید.
* اگر یک واژهٔ خطتیرهدار پررنگ یا کج است، و قرار نیست خطتیره نگه داشته شود، خطتیره را بیرون از نشانهگذاریِ پررنگ/کج بگذارید:
*: برگهٔ نخست: <code>Sometimes hyphenated words are <nowiki>''ita''</nowiki>-</code>
*: برگهٔ دوم: <code><nowiki>''lic''</nowiki> or bold.</code>
*: نتیجهٔ نهایی: «Sometimes hyphenated words are ''italic'' or bold.»
== پایانیافتن پاراگراف در انتهای یک برگه ==
* اگر پاراگرافی در انتهای اسکن یک برگه پایان یابد و پاراگراف تازهای در همان فصل قرار باشد در برگهٔ بعدی آغاز شود، {{tl|nop}} را در انتهای برگه (در خطی جداگانه) بیفزایید تا شکستی در متن اجبار شود. در غیر این صورت، هنگام تراگنجانشِ برگهها، جداییِ میان آن دو برگه بهجای یک خط تازه، بهصورت یک فاصلهٔ تکی در نظر گرفته خواهد شد. نمونه: ([[:en:Page:Personal Recollections of Joan of Arc.djvu/476]] و [[:en:Personal Recollections of Joan of Arc/Book III/Chapter 14]]).
== نشانهای صحاف ==
* اگر [[w:en:Signature mark|نشان صحافی]] در انتهای یک برگهٔ چاپی ظاهر شود، آن را بازتولید نکنید. اینها باقیماندهای از فرایند انتشار کتابهای چاپیاند. از آنجا که آثار ما دیجیتالاند، چنین نشانهایی اهمیتی ندارند. این نشانها شکلهای گوناگونی دارند، اما همگی ترتیبی را که بخشهای چاپی برگهها باید در آن صحافی شوند نشان میدهند.
== الگوها ==
{{همچنین ببینید|راهنما:الگوها}}
* استفاده از [[راهنما:الگوها|الگوهای استاندارد]] بهجای انواع دیگر نشانهگذاری، به ویکینبشته در برابر تغییرات بیرونیِ ناخواسته محافظت میدهد. برای نمونه، بهجای <code><nowiki><p align="right"></nowiki></code> از {{tl|right}} استفاده کنید.
** اگر نیاز دارید نشان دهید که یک واژه/عبارت باید بهصورت {{small-caps|حروف کوچک بزرگ}} باشد، از الگوی {{tl|small-caps}} استفاده کنید.
** اگر نیاز دارید نشان دهید که یک واژه/عبارت باید با قلمی کوچکتر (یا بزرگتر) باشد، از الگوی {{tl|fine}} استفاده کنید. به همین ترتیب، الگوهای {{tl|xx-smaller}}، {{tl|xxxx-smaller}}، {{tl|xxx-smaller}}، {{tl|x-smaller}}، {{tl|smaller}}، {{tl|m-larger}}، {{tl|larger}}، {{tl|x-larger}}، {{tl|xx-larger}}، {{tl|xxx-larger}}، {{tl|xxxx-larger}} و {{tl|font-size}} را میتوان برای تغییر اندازهٔ متن استفاده کرد.
== پانویسها ==
* [[راهنما:پانویسها و یادداشتهای پایانی|پانویسها]] در نسخهٔ چاپیِ کتاب باید با استفاده از نشانهگذاریِ <code><nowiki><ref></ref></nowiki></code> و <code><nowiki><references/></nowiki></code> (یا {{tl|smallrefs}}) پیادهسازی شوند. نشانهگذاریِ {{tl|reflist}} برای فضاهای نام پدیدآورنده و اصلی است.
{{anchor|نشانهگذاری منسوخ}}
== نشانهگذاریِ منسوخ ==
برخی نشانهگذاریها در HTML امروزی منسوخاند و سرانجام از مرورگرها و مدیاویکی حذف خواهند شد. این تصمیمِ مدیاویکی یا ویکینبشته نیست: این ساختارهای HTML توسط نهاد رسمیِ استانداردهای وب، یعنی W3C، منسوخ اعلام شدهاند.
بهطور کلی، دو نوع منسوخی وجود دارد:
* برچسبهای منسوخ (برچسبهایی شبیه به <code><nowiki><this></nowiki></code>) که محتوای «غیرمعنایی» را نشان میدهند و درستتر است با برچسبها و سبکهای معناداری از طریق CSS انجام شوند
* ''ویژگیهای'' منسوخ روی برچسبها (ویژگیهایی شبیه به <code><nowiki><tag attribute=this orthis></nowiki></code>) که اطلاعات سبکی را رمزگذاری میکنند که درستتر است در CSS پیادهسازی شوند
در برخی موارد، برای نمونه در خروجیهای EPUB، چنین HTML منسوخی میتواند مشکلاتی در سمت کاربر ایجاد کند و ابزار خروجیگیری تلاش خواهد کرد کد مشکلدار را حذف و با بهترین جایگزین ممکن تعویض کند. این کار همیشه جواب نمیدهد.
برخی منسوخیهای رایج، و راهحل آنها
* برچسبهای منسوخ HTML. استفاده از این برچسبها باعث بروز [[Special:LintErrors/obsolete-tag|خطاهای لینتر]] میشود.
** {{tag|center|o}}: از {{tl|center}} استفاده کنید
** {{tag|big|o}}: از {{tl|larger}} استفاده کنید
** {{tag|small|o}}: از {{tl|smaller}} استفاده کنید
** {{tag|font|o}}: بسته به مورد از الگوهایی مانند {{tl|blackletter}}، {{tl|red}} و مانند آن استفاده کنید
** {{tag|tt|o}}: از {{tl|monospace}} استفاده کنید. همچنین، اگر زبانی پشتیبانیشده باشد، میتوانید از <code><nowiki><syntaxhighlight lang="foo" inline=yes>code example</syntaxhighlight></nowiki></code> استفاده کنید
*کاربرد ویژگیِ <code>align</code> هم منسوخ شده و باید با CSS جایگزین شود:
** برای جایگیریِ جدول<ref>https://developer.mozilla.org/en-US/docs/Web/HTML/Element/table#attr-align</ref>
*** <code>align=center</code>: از <code>style="margin: auto;"</code> استفاده کنید
*** <code>align=left/right</code>: از <code>style="margin-right/margin-left: auto;"</code> استفاده کنید (حاشیه در سمت «خالیِ» جدول قرار دارد)
*** <code>align=left/right</code>: از <code>style="float: left/right;"</code> استفاده کنید (این کار اجازه میدهد محتوای اطراف دور جدول «جریان» یابد)
** برای همترازیِ متن (برای نمونه، در ''سلولهای'' جدول)<ref>https://developer.mozilla.org/en-US/docs/Web/HTML/Element/td#attr-align</ref>:
*** <code>align=left/center/right</code>: از <code>style="text-align: left/center/right;"</code> استفاده کنید
*کاربرد ویژگیِ <code>valign</code> باید با CSS جایگزین شود<ref>[https://developer.mozilla.org/en-US/docs/Web/HTML/Element/table#attr-valign در جدولها]، [https://developer.mozilla.org/en-US/docs/Web/HTML/Element/td#attr-align در سلولهای جدول]</ref>:
** <code>valign=top</code> → <code>vertical-align: top;</code>
** <code>valign=middle</code> → <code>vertical-align: middle;</code>
** <code>valign=bottom</code> → <code>vertical-align: bottom;</code>
* ''همهٔ'' ویژگیهای دیگر ویژهٔ جدول روی جدولها منسوخاند <ref>https://developer.mozilla.org/en-US/docs/Web/HTML/Element/table#attributes</ref>:
** <code>width</code>: از <code>width</code> در CSS استفاده کنید
** <code>frame</code>: از <code>border</code> در CSS استفاده کنید
** <code>cellpadding</code>: از <code>padding</code> در CSS روی سلولها استفاده کنید، و <code>border-collapse: collapse</code> را تنظیم کنید
** <code>cellspacing</code>: از <code>border-spacing</code> در CSS استفاده کنید و <code>border-collapse</code> را تنظیم نکنید (هر دو روی جدول اعمال میشوند، نه سلولها)
** <code>bgcolor</code>: از <code>background-color</code> در CSS استفاده کنید
اگر ردیفهای مشابه بسیاری وجود دارد (مانند اثری با جدولهای متعدد که دادههای آماریِ عددی نشان میدهند)، ساختن CSS ویژه برای آن اثر را در نظر بگیرید، که باید بهعنوان یک Indexstyle برای آن اثر قرار داده شود.
=== برچسبگذاری ===
برخی، اما نه همهٔ، منسوخیها بهطور خودکار توسط یک [[Special:AbuseFilter/41|فیلتر ویرایش]] برچسب میخورند. اگر ویرایشهای شما اینگونه برچسب خوردند، ممکن است بخواهید محتوا را برای پرهیز از یک ساختار منسوخ تنظیم کنید. لازم نیست حتماً این کار را بکنید، اما از انباشتهشدن کارهای عقبافتاده، اگر/وقتی چنین منسوخیهایی در آینده مشکلات فنی ایجاد کنند، جلوگیری میکند. تغییرات اخیر با این برچسب را میتوان [https://fa.wikisource.org/w/index.php?title=Special:RecentChanges&tagfilter=deprecated+markup اینجا] دید. گاهی، ویرایشهای شما ممکن است نه به دلیل مشارکتهای خودتان، بلکه به دلیل نشانهگذاریِ منسوخِ از پیش موجود، برچسب بخورند.
== یادداشتها ==
<references/>
{{dhr|3}}
{{جعبه ناوبری راهنمای نمونهخوانی}}
[[رده:راهنما]]
pvbtjqf191l672qj6xjwtqus0cledna
برگه:مطالعات تاریخ فرهنگی - دوره ۹ - شماره ۳۳ - پاییز ۱۳۹۶.pdf/۱
104
94920
297881
2026-09-01T16:23:41Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن با Google OCR
297881
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>[ Downloaded from chistorys.ir on 2024-09-15]
مطالعات تاریخ فرهنگی پژوهش نامه ی انجمن ایرانی تاریخ
سال نهم شماره ی سی و سوم پاییز ۱۳۹۶، صص ۲۶-۱
شاخصه های هویت عربی در نظام فکری هشام کلبی
پر پایه ی انساب نگاشته های وی
(جمهرة النسب و نسب معد و یمن (الكبير)
زینب امیدیان ۱
دانش «نسب شناسی» از شاخه های علم تاریخ و شعیه ای از تاریخ نگاری جاهلی
است که در دوره اسلامی نیز رشد سریع یافته است در این میان هشام کلبی (د.
۲۰۴ ق.) به عنوان نخستین مؤلف و تدوینگر انساب سهم بسزایی در شکل گیری و
شکوفایی این علم دارد که دو متن مهم يعنى جمهرة النسب و نسب المعد و اليمن
الکبیر از او در این زمینه بر جای مانده است که ویژگی بارز آنها پرداختن به
نسب تمام قبایل عرب .است با وجود این هنوز این انساب نگاشته های او چنان که
بایسته است مورد توجه پژوهشگران قرار نگرفته است از این رو مسئله ی مقاله
حاضر مطالعه و تحلیل انساب نوشته های این کلبی است تا از طریق آن در بیاید چرا
در دوره ی نخست عباسی وی با فرارفتن از نسب نگاری چند قبیله ی محدود به
عنوان سنت غالب به تولید متون پیش گفته دست یازید رویکرد اتخاذ شده در این
تحلیل رویکرد معناکاوی است که در آن گفت وگوی میان متن انساب نوشته ها با
نویسنده هشام (کلبی و بافت اندیشه ای و فرهنگی زمانهی متن بررسی و تبیین
میشوند. نتایج این واکاوی نشان میدهد ابن کلبی متأثر از ضرورت احساس نیاز
قومیت عرب به هویت سازی دست به تولید انساب نوشته های مذکور زد. او ضمن
بازنمایی انساب قوم عرب یا به کارگیری عناصری چون گذشته مشترک تاریخی
پیوندهای مشترک اعتقادی و برگزیده شدن پیامبری از دل قوم عرب و همچنین
سرزمین مشترک یک هویت عربی اسلامی غرور آفرین برای قوم عرب در متون
خود بدید آورد.
واژه های کلیدی: هشام ،کلبی تحلیل معناء انساب نگاشته ها، هویت
۱. استادیار گروه تاریخ تشیع دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه حکیم سبزواری
(z.omidiyan@hsu.ac.ir)
تاریخ ارسال : ۱۳۹۵/۱۱/۱۰ تاریخ پذیرش: ۱۳۹۷/۴/۹<noinclude></noinclude>
8eyn5g2o5m3pntz41zst5i7hp4ucppw
برگه:مطالعات تاریخ فرهنگی - دوره ۹ - شماره ۳۳ - پاییز ۱۳۹۶.pdf/۲
104
94921
297882
2026-09-01T16:24:00Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن با Google OCR
297882
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>۲ | مطالعات تاریخ فرهنگی، شماره ۱۳۳
مقدمه
هشام کلبی (د. ۲۰۴ ق.) یکی از شاخص ترین مورخان مکتب عراق است که هم در مراحل
شکل گیری تاریخ نگاری و هم تکامل شیوههای آن نقش برجسته ای داشته است. او توانست
با عرضه ی آثاری درخشان و مهم در زمینه های انساب تاریخ اجتماعی فرهنگی عرب
تاریخ جاهلیت تاریخ اسلام وفود، فتوح مقابل تاریخ شهرها، تاریخ ایران و یمن
گامهای بلندی در تاریخ نگاری اسلامی بردارد. در این میان از مهم ترین ویژگی های
تاریخ نگاری وی نسب نگاری است. او اصول و قواعد نسب نگاری را تنظیم کرده و
نوشته های او تبدیل به منابع اصلی مؤلفان بعدی شد. همه ی نسب نگاران و پژوهندگان
بعدی نسب از اصول او تأثیر پذیرفتند. از سوی دیگر، نگاهی گذرا به تاریخ نگارش انساب
نشان میدهد که مطالعات انساب در قرن اول و ابتدای قرن دوم تنها محدود به یک یا چند
قبیله بود. حال آن که برداختن کلبی به تبار تمام قبایل عربی ما یه شگفتی است. بر این
اساس، در این نوشته سعی میشود تا با بررسی مؤلفهها و شاخصه های محوری
نسی نگاشته های کلبی به این پرسشها پاسخ داده شود که چرا کلبی دست به نوشتن
نسب نگاشته ها زد؟ مهمترین مؤلفهها و شاخصه های انساب نگاشته های وی چه بوده است؟
در میان شیوههای مختلف موجود برای شناخت ویژگیهای تاریخ نگاری یک اثر و فهم
چگونگی و چرایی تولید آن مقاله حاضر از رویکرد معناکاوی استفاده می کنند. بر پایه ی
این رویکرد هیچ متنی در خلا تولید نمیشود هر متنی در شرایط زمانی و مکانی خاصی
بدید می آید که به آن بافت گفته میشود بدین خاطر فهم رابطه میان متن با نویسنده و
یافت در برگیرنده آن می تواند به فهم بهتر شیومی تاریخ نگاری یک متن تاریخی کمک کنند.
از این رو رویکرد این نوشتار یافتن نحوه گفت و شنود این عناصر در بازنمایی روایت
انساب ابن کلبی است. این یافته در عین حال معنا و هدف تولید متن را در نسبت میان
حيث التفاتی مؤلف و زیست جهان سیاسی اندیشه ای وی آشکار میکند. بر این اساس، نقطه
عزیمت پژوهش حاضر تحلیل متن است. از طرف دیگر چون هر متنی در شرایط زمانی
۱. فرهاد ساسانی (۱۳۸۹)، معناکاری ،تهران علم، ص. ۱۹۷، ۱۸۹، ۲۱۶.
۲. همان، ص.
۲۱۶ ،۱۸۹ ،۱۹۷
[ Downloaded from chistorys.ir on 2024-09-15 ]<noinclude></noinclude>
ls8v29pbjrmq84jry9uaqfzmhm0y6md
297884
297882
2026-09-01T16:52:51Z
Darafsh
3597
297884
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" />{{سصم|۲| مطالعات تاریخ فرهنگی، شماره ۳۳}}</noinclude>'''مقدمه'''
هشام کلبی (د. ۲۰۴ ق.) یکی از شاخص ترین مورخان مکتب عراق است که هم در مراحل
شکل گیری تاریخ نگاری و هم تکامل شیوههای آن نقش برجسته ای داشته است. او توانست
با عرضه ی آثاری درخشان و مهم در زمینه های انساب تاریخ اجتماعی فرهنگی عرب
تاریخ جاهلیت تاریخ اسلام وفود، فتوح مقابل تاریخ شهرها، تاریخ ایران و یمن
گامهای بلندی در تاریخ نگاری اسلامی بردارد. در این میان از مهم ترین ویژگی های
تاریخ نگاری وی نسب نگاری است. او اصول و قواعد نسب نگاری را تنظیم کرده و
نوشته های او تبدیل به منابع اصلی مؤلفان بعدی شد. همه ی نسب نگاران و پژوهندگان
بعدی نسب از اصول او تأثیر پذیرفتند. از سوی دیگر، نگاهی گذرا به تاریخ نگارش انساب
نشان میدهد که مطالعات انساب در قرن اول و ابتدای قرن دوم تنها محدود به یک یا چند
قبیله بود. حال آن که برداختن کلبی به تبار تمام قبایل عربی ما یه شگفتی است. بر این
اساس، در این نوشته سعی میشود تا با بررسی مؤلفهها و شاخصه های محوری
نسی نگاشته های کلبی به این پرسشها پاسخ داده شود که چرا کلبی دست به نوشتن
نسب نگاشته ها زد؟ مهمترین مؤلفهها و شاخصه های انساب نگاشته های وی چه بوده است؟
در میان شیوههای مختلف موجود برای شناخت ویژگیهای تاریخ نگاری یک اثر و فهم
چگونگی و چرایی تولید آن مقاله حاضر از رویکرد معناکاوی استفاده می کنند. بر پایه ی
این رویکرد هیچ متنی در خلا تولید نمیشود هر متنی در شرایط زمانی و مکانی خاصی
بدید می آید که به آن بافت گفته میشود<ref>فرهاد ساسانی (۱۳۸۹)، معناکاری ،تهران علم، ص. ۱۹۷، ۱۸۹، ۲۱۶.</ref> بدین خاطر فهم رابطه میان متن با نویسنده و
یافت در برگیرنده آن می تواند به فهم بهتر شیومی تاریخ نگاری یک متن تاریخی کمک کنند.
از این رو رویکرد این نوشتار یافتن نحوه گفت و شنود این عناصر در بازنمایی روایت
انساب ابن کلبی است. این یافته در عین حال معنا و هدف تولید متن را در نسبت میان
حيث التفاتی مؤلف و زیست جهان سیاسی اندیشه ای وی آشکار میکند. بر این اساس، نقطه
عزیمت پژوهش حاضر تحلیل متن است.<ref>همان، ص. ۲۱۶ ،۱۸۹ ،۱۹۷</ref> از طرف دیگر چون هر متنی در شرایط زمانی<noinclude>{{smallrefs}}</noinclude>
221ka7ri21t7fi597dji26n6ujrr951
297885
297884
2026-09-01T16:53:12Z
Darafsh
3597
297885
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" />{{سصم|۲ مطالعات تاریخ فرهنگی، شماره ۳۳}}</noinclude>'''مقدمه'''
هشام کلبی (د. ۲۰۴ ق.) یکی از شاخص ترین مورخان مکتب عراق است که هم در مراحل
شکل گیری تاریخ نگاری و هم تکامل شیوههای آن نقش برجسته ای داشته است. او توانست
با عرضه ی آثاری درخشان و مهم در زمینه های انساب تاریخ اجتماعی فرهنگی عرب
تاریخ جاهلیت تاریخ اسلام وفود، فتوح مقابل تاریخ شهرها، تاریخ ایران و یمن
گامهای بلندی در تاریخ نگاری اسلامی بردارد. در این میان از مهم ترین ویژگی های
تاریخ نگاری وی نسب نگاری است. او اصول و قواعد نسب نگاری را تنظیم کرده و
نوشته های او تبدیل به منابع اصلی مؤلفان بعدی شد. همه ی نسب نگاران و پژوهندگان
بعدی نسب از اصول او تأثیر پذیرفتند. از سوی دیگر، نگاهی گذرا به تاریخ نگارش انساب
نشان میدهد که مطالعات انساب در قرن اول و ابتدای قرن دوم تنها محدود به یک یا چند
قبیله بود. حال آن که برداختن کلبی به تبار تمام قبایل عربی ما یه شگفتی است. بر این
اساس، در این نوشته سعی میشود تا با بررسی مؤلفهها و شاخصه های محوری
نسی نگاشته های کلبی به این پرسشها پاسخ داده شود که چرا کلبی دست به نوشتن
نسب نگاشته ها زد؟ مهمترین مؤلفهها و شاخصه های انساب نگاشته های وی چه بوده است؟
در میان شیوههای مختلف موجود برای شناخت ویژگیهای تاریخ نگاری یک اثر و فهم
چگونگی و چرایی تولید آن مقاله حاضر از رویکرد معناکاوی استفاده می کنند. بر پایه ی
این رویکرد هیچ متنی در خلا تولید نمیشود هر متنی در شرایط زمانی و مکانی خاصی
بدید می آید که به آن بافت گفته میشود<ref>فرهاد ساسانی (۱۳۸۹)، معناکاری ،تهران علم، ص. ۱۹۷، ۱۸۹، ۲۱۶.</ref> بدین خاطر فهم رابطه میان متن با نویسنده و
یافت در برگیرنده آن می تواند به فهم بهتر شیومی تاریخ نگاری یک متن تاریخی کمک کنند.
از این رو رویکرد این نوشتار یافتن نحوه گفت و شنود این عناصر در بازنمایی روایت
انساب ابن کلبی است. این یافته در عین حال معنا و هدف تولید متن را در نسبت میان
حيث التفاتی مؤلف و زیست جهان سیاسی اندیشه ای وی آشکار میکند. بر این اساس، نقطه
عزیمت پژوهش حاضر تحلیل متن است.<ref>همان، ص. ۲۱۶ ،۱۸۹ ،۱۹۷</ref> از طرف دیگر چون هر متنی در شرایط زمانی<noinclude>{{smallrefs}}</noinclude>
0dx4gl05mmoalkv9cjmvyg8cick0ik9
297886
297885
2026-09-01T16:53:53Z
Darafsh
3597
297886
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" />{{سصم|۲|مطالعات تاریخ فرهنگی، شماره ۳۳|}}</noinclude>'''مقدمه'''
هشام کلبی (د. ۲۰۴ ق.) یکی از شاخص ترین مورخان مکتب عراق است که هم در مراحل
شکل گیری تاریخ نگاری و هم تکامل شیوههای آن نقش برجسته ای داشته است. او توانست
با عرضه ی آثاری درخشان و مهم در زمینه های انساب تاریخ اجتماعی فرهنگی عرب
تاریخ جاهلیت تاریخ اسلام وفود، فتوح مقابل تاریخ شهرها، تاریخ ایران و یمن
گامهای بلندی در تاریخ نگاری اسلامی بردارد. در این میان از مهم ترین ویژگی های
تاریخ نگاری وی نسب نگاری است. او اصول و قواعد نسب نگاری را تنظیم کرده و
نوشته های او تبدیل به منابع اصلی مؤلفان بعدی شد. همه ی نسب نگاران و پژوهندگان
بعدی نسب از اصول او تأثیر پذیرفتند. از سوی دیگر، نگاهی گذرا به تاریخ نگارش انساب
نشان میدهد که مطالعات انساب در قرن اول و ابتدای قرن دوم تنها محدود به یک یا چند
قبیله بود. حال آن که برداختن کلبی به تبار تمام قبایل عربی ما یه شگفتی است. بر این
اساس، در این نوشته سعی میشود تا با بررسی مؤلفهها و شاخصه های محوری
نسی نگاشته های کلبی به این پرسشها پاسخ داده شود که چرا کلبی دست به نوشتن
نسب نگاشته ها زد؟ مهمترین مؤلفهها و شاخصه های انساب نگاشته های وی چه بوده است؟
در میان شیوههای مختلف موجود برای شناخت ویژگیهای تاریخ نگاری یک اثر و فهم
چگونگی و چرایی تولید آن مقاله حاضر از رویکرد معناکاوی استفاده می کنند. بر پایه ی
این رویکرد هیچ متنی در خلا تولید نمیشود هر متنی در شرایط زمانی و مکانی خاصی
بدید می آید که به آن بافت گفته میشود<ref>فرهاد ساسانی (۱۳۸۹)، معناکاری ،تهران علم، ص. ۱۹۷، ۱۸۹، ۲۱۶.</ref> بدین خاطر فهم رابطه میان متن با نویسنده و
یافت در برگیرنده آن می تواند به فهم بهتر شیومی تاریخ نگاری یک متن تاریخی کمک کنند.
از این رو رویکرد این نوشتار یافتن نحوه گفت و شنود این عناصر در بازنمایی روایت
انساب ابن کلبی است. این یافته در عین حال معنا و هدف تولید متن را در نسبت میان
حيث التفاتی مؤلف و زیست جهان سیاسی اندیشه ای وی آشکار میکند. بر این اساس، نقطه
عزیمت پژوهش حاضر تحلیل متن است.<ref>همان، ص. ۲۱۶ ،۱۸۹ ،۱۹۷</ref> از طرف دیگر چون هر متنی در شرایط زمانی<noinclude>{{smallrefs}}</noinclude>
sz48z6vbpr95x8pgv0shu0o30r2pry3
297887
297886
2026-09-01T16:54:13Z
Darafsh
3597
297887
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>'''مقدمه'''
هشام کلبی (د. ۲۰۴ ق.) یکی از شاخص ترین مورخان مکتب عراق است که هم در مراحل
شکل گیری تاریخ نگاری و هم تکامل شیوههای آن نقش برجسته ای داشته است. او توانست
با عرضه ی آثاری درخشان و مهم در زمینه های انساب تاریخ اجتماعی فرهنگی عرب
تاریخ جاهلیت تاریخ اسلام وفود، فتوح مقابل تاریخ شهرها، تاریخ ایران و یمن
گامهای بلندی در تاریخ نگاری اسلامی بردارد. در این میان از مهم ترین ویژگی های
تاریخ نگاری وی نسب نگاری است. او اصول و قواعد نسب نگاری را تنظیم کرده و
نوشته های او تبدیل به منابع اصلی مؤلفان بعدی شد. همه ی نسب نگاران و پژوهندگان
بعدی نسب از اصول او تأثیر پذیرفتند. از سوی دیگر، نگاهی گذرا به تاریخ نگارش انساب
نشان میدهد که مطالعات انساب در قرن اول و ابتدای قرن دوم تنها محدود به یک یا چند
قبیله بود. حال آن که برداختن کلبی به تبار تمام قبایل عربی ما یه شگفتی است. بر این
اساس، در این نوشته سعی میشود تا با بررسی مؤلفهها و شاخصه های محوری
نسی نگاشته های کلبی به این پرسشها پاسخ داده شود که چرا کلبی دست به نوشتن
نسب نگاشته ها زد؟ مهمترین مؤلفهها و شاخصه های انساب نگاشته های وی چه بوده است؟
در میان شیوههای مختلف موجود برای شناخت ویژگیهای تاریخ نگاری یک اثر و فهم
چگونگی و چرایی تولید آن مقاله حاضر از رویکرد معناکاوی استفاده می کنند. بر پایه ی
این رویکرد هیچ متنی در خلا تولید نمیشود هر متنی در شرایط زمانی و مکانی خاصی
بدید می آید که به آن بافت گفته میشود<ref>فرهاد ساسانی (۱۳۸۹)، معناکاری ،تهران علم، ص. ۱۹۷، ۱۸۹، ۲۱۶.</ref> بدین خاطر فهم رابطه میان متن با نویسنده و
یافت در برگیرنده آن می تواند به فهم بهتر شیومی تاریخ نگاری یک متن تاریخی کمک کنند.
از این رو رویکرد این نوشتار یافتن نحوه گفت و شنود این عناصر در بازنمایی روایت
انساب ابن کلبی است. این یافته در عین حال معنا و هدف تولید متن را در نسبت میان
حيث التفاتی مؤلف و زیست جهان سیاسی اندیشه ای وی آشکار میکند. بر این اساس، نقطه
عزیمت پژوهش حاضر تحلیل متن است.<ref>همان، ص. ۲۱۶ ،۱۸۹ ،۱۹۷</ref> از طرف دیگر چون هر متنی در شرایط زمانی<noinclude>{{smallrefs}}</noinclude>
82y5vf12qlizv20bfrgjkjy6y1p97cf
297888
297887
2026-09-01T16:56:27Z
Darafsh
3597
297888
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>'''مقدمه'''
هشام کلبی (د. ۲۰۴ ق.) یکی از شاخص ترین مورخان مکتب عراق است که هم در مراحل
شکل گیری تاریخ نگاری و هم تکامل شیوههای آن نقش برجسته ای داشته است. او توانست
با عرضه ی آثاری درخشان و مهم در زمینه های انساب تاریخ اجتماعی فرهنگی عرب
تاریخ جاهلیت تاریخ اسلام وفود، فتوح مقابل تاریخ شهرها، تاریخ ایران و یمن
گامهای بلندی در تاریخ نگاری اسلامی بردارد. در این میان از مهم ترین ویژگی های
تاریخ نگاری وی نسب نگاری است. او اصول و قواعد نسب نگاری را تنظیم کرده و
نوشته های او تبدیل به منابع اصلی مؤلفان بعدی شد. همه ی نسب نگاران و پژوهندگان
بعدی نسب از اصول او تأثیر پذیرفتند. از سوی دیگر، نگاهی گذرا به تاریخ نگارش انساب
نشان میدهد که مطالعات انساب در قرن اول و ابتدای قرن دوم تنها محدود به یک یا چند
قبیله بود. حال آن که برداختن کلبی به تبار تمام قبایل عربی ما یه شگفتی است. بر این
اساس، در این نوشته سعی میشود تا با بررسی مؤلفهها و شاخصه های محوری
نسی نگاشته های کلبی به این پرسشها پاسخ داده شود که چرا کلبی دست به نوشتن
نسب نگاشته ها زد؟ مهمترین مؤلفهها و شاخصه های انساب نگاشته های وی چه بوده است؟
در میان شیوههای مختلف موجود برای شناخت ویژگیهای تاریخ نگاری یک اثر و فهم
چگونگی و چرایی تولید آن مقاله حاضر از رویکرد معناکاوی استفاده می کنند. بر پایه ی
این رویکرد هیچ متنی در خلا تولید نمیشود هر متنی در شرایط زمانی و مکانی خاصی
بدید می آید که به آن بافت گفته میشود<ref>فرهاد ساسانی (۱۳۸۹)، معناکاری ،تهران علم، ص. ۱۹۷، ۱۸۹، ۲۱۶.</ref> بدین خاطر فهم رابطه میان متن با نویسنده و
یافت در برگیرنده آن می تواند به فهم بهتر شیومی تاریخ نگاری یک متن تاریخی کمک کنند.
از این رو رویکرد این نوشتار یافتن نحوه گفت و شنود این عناصر در بازنمایی روایت
انساب ابن کلبی است. این یافته در عین حال معنا و هدف تولید متن را در نسبت میان
حيث التفاتی مؤلف و زیست جهان سیاسی اندیشه ای وی آشکار میکند. بر این اساس، نقطه
عزیمت پژوهش حاضر تحلیل متن است.<ref>همان، ص. ۲۱۶ ،۱۸۹ ،۱۹۷</ref> از طرف دیگر چون هر متنی در شرایط زمانی<noinclude>{{smallrefs}}{{خطکش|40%|align=left}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
11bahwibhfepctrlch3ucpbi8trtv6f
297889
297888
2026-09-01T16:56:55Z
Darafsh
3597
297889
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>'''مقدمه'''
هشام کلبی (د. ۲۰۴ ق.) یکی از شاخص ترین مورخان مکتب عراق است که هم در مراحل
شکل گیری تاریخ نگاری و هم تکامل شیوههای آن نقش برجسته ای داشته است. او توانست
با عرضه ی آثاری درخشان و مهم در زمینه های انساب تاریخ اجتماعی فرهنگی عرب
تاریخ جاهلیت تاریخ اسلام وفود، فتوح مقابل تاریخ شهرها، تاریخ ایران و یمن
گامهای بلندی در تاریخ نگاری اسلامی بردارد. در این میان از مهم ترین ویژگی های
تاریخ نگاری وی نسب نگاری است. او اصول و قواعد نسب نگاری را تنظیم کرده و
نوشته های او تبدیل به منابع اصلی مؤلفان بعدی شد. همه ی نسب نگاران و پژوهندگان
بعدی نسب از اصول او تأثیر پذیرفتند. از سوی دیگر، نگاهی گذرا به تاریخ نگارش انساب
نشان میدهد که مطالعات انساب در قرن اول و ابتدای قرن دوم تنها محدود به یک یا چند
قبیله بود. حال آن که برداختن کلبی به تبار تمام قبایل عربی ما یه شگفتی است. بر این
اساس، در این نوشته سعی میشود تا با بررسی مؤلفهها و شاخصه های محوری
نسی نگاشته های کلبی به این پرسشها پاسخ داده شود که چرا کلبی دست به نوشتن
نسب نگاشته ها زد؟ مهمترین مؤلفهها و شاخصه های انساب نگاشته های وی چه بوده است؟
در میان شیوههای مختلف موجود برای شناخت ویژگیهای تاریخ نگاری یک اثر و فهم
چگونگی و چرایی تولید آن مقاله حاضر از رویکرد معناکاوی استفاده می کنند. بر پایه ی
این رویکرد هیچ متنی در خلا تولید نمیشود هر متنی در شرایط زمانی و مکانی خاصی
بدید می آید که به آن بافت گفته میشود<ref>فرهاد ساسانی (۱۳۸۹)، معناکاری ،تهران علم، ص. ۱۹۷، ۱۸۹، ۲۱۶.</ref> بدین خاطر فهم رابطه میان متن با نویسنده و
یافت در برگیرنده آن می تواند به فهم بهتر شیومی تاریخ نگاری یک متن تاریخی کمک کنند.
از این رو رویکرد این نوشتار یافتن نحوه گفت و شنود این عناصر در بازنمایی روایت
انساب ابن کلبی است. این یافته در عین حال معنا و هدف تولید متن را در نسبت میان
حيث التفاتی مؤلف و زیست جهان سیاسی اندیشه ای وی آشکار میکند. بر این اساس، نقطه
عزیمت پژوهش حاضر تحلیل متن است.<ref>همان، ص. ۲۱۶ ،۱۸۹ ،۱۹۷</ref> از طرف دیگر چون هر متنی در شرایط زمانی<noinclude>{{smallrefs}}{{خطکش|40%|align=left}}
{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
rgxj7myl451zc9eb0a6fs06mcrfmvpa
297890
297889
2026-09-01T16:57:25Z
Darafsh
3597
297890
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>'''مقدمه'''
هشام کلبی (د. ۲۰۴ ق.) یکی از شاخص ترین مورخان مکتب عراق است که هم در مراحل
شکل گیری تاریخ نگاری و هم تکامل شیوههای آن نقش برجسته ای داشته است. او توانست
با عرضه ی آثاری درخشان و مهم در زمینه های انساب تاریخ اجتماعی فرهنگی عرب
تاریخ جاهلیت تاریخ اسلام وفود، فتوح مقابل تاریخ شهرها، تاریخ ایران و یمن
گامهای بلندی در تاریخ نگاری اسلامی بردارد. در این میان از مهم ترین ویژگی های
تاریخ نگاری وی نسب نگاری است. او اصول و قواعد نسب نگاری را تنظیم کرده و
نوشته های او تبدیل به منابع اصلی مؤلفان بعدی شد. همه ی نسب نگاران و پژوهندگان
بعدی نسب از اصول او تأثیر پذیرفتند. از سوی دیگر، نگاهی گذرا به تاریخ نگارش انساب
نشان میدهد که مطالعات انساب در قرن اول و ابتدای قرن دوم تنها محدود به یک یا چند
قبیله بود. حال آن که برداختن کلبی به تبار تمام قبایل عربی ما یه شگفتی است. بر این
اساس، در این نوشته سعی میشود تا با بررسی مؤلفهها و شاخصه های محوری
نسی نگاشته های کلبی به این پرسشها پاسخ داده شود که چرا کلبی دست به نوشتن
نسب نگاشته ها زد؟ مهمترین مؤلفهها و شاخصه های انساب نگاشته های وی چه بوده است؟
در میان شیوههای مختلف موجود برای شناخت ویژگیهای تاریخ نگاری یک اثر و فهم
چگونگی و چرایی تولید آن مقاله حاضر از رویکرد معناکاوی استفاده می کنند. بر پایه ی
این رویکرد هیچ متنی در خلا تولید نمیشود هر متنی در شرایط زمانی و مکانی خاصی
بدید می آید که به آن بافت گفته میشود<ref>فرهاد ساسانی (۱۳۸۹)، معناکاری ،تهران علم، ص. ۱۹۷، ۱۸۹، ۲۱۶.</ref> بدین خاطر فهم رابطه میان متن با نویسنده و
یافت در برگیرنده آن می تواند به فهم بهتر شیومی تاریخ نگاری یک متن تاریخی کمک کنند.
از این رو رویکرد این نوشتار یافتن نحوه گفت و شنود این عناصر در بازنمایی روایت
انساب ابن کلبی است. این یافته در عین حال معنا و هدف تولید متن را در نسبت میان
حيث التفاتی مؤلف و زیست جهان سیاسی اندیشه ای وی آشکار میکند. بر این اساس، نقطه
عزیمت پژوهش حاضر تحلیل متن است.<ref>همان، ص. ۲۱۶ ،۱۸۹ ،۱۹۷</ref> از طرف دیگر چون هر متنی در شرایط زمانی<noinclude>{{خطکش|40%|align=left}}
{{smallrefs}}</noinclude>
eu4mxhbq5udb5gkguannfjvap3wt1sp
297891
297890
2026-09-01T16:57:35Z
Darafsh
3597
297891
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>'''مقدمه'''
هشام کلبی (د. ۲۰۴ ق.) یکی از شاخص ترین مورخان مکتب عراق است که هم در مراحل
شکل گیری تاریخ نگاری و هم تکامل شیوههای آن نقش برجسته ای داشته است. او توانست
با عرضه ی آثاری درخشان و مهم در زمینه های انساب تاریخ اجتماعی فرهنگی عرب
تاریخ جاهلیت تاریخ اسلام وفود، فتوح مقابل تاریخ شهرها، تاریخ ایران و یمن
گامهای بلندی در تاریخ نگاری اسلامی بردارد. در این میان از مهم ترین ویژگی های
تاریخ نگاری وی نسب نگاری است. او اصول و قواعد نسب نگاری را تنظیم کرده و
نوشته های او تبدیل به منابع اصلی مؤلفان بعدی شد. همه ی نسب نگاران و پژوهندگان
بعدی نسب از اصول او تأثیر پذیرفتند. از سوی دیگر، نگاهی گذرا به تاریخ نگارش انساب
نشان میدهد که مطالعات انساب در قرن اول و ابتدای قرن دوم تنها محدود به یک یا چند
قبیله بود. حال آن که برداختن کلبی به تبار تمام قبایل عربی ما یه شگفتی است. بر این
اساس، در این نوشته سعی میشود تا با بررسی مؤلفهها و شاخصه های محوری
نسی نگاشته های کلبی به این پرسشها پاسخ داده شود که چرا کلبی دست به نوشتن
نسب نگاشته ها زد؟ مهمترین مؤلفهها و شاخصه های انساب نگاشته های وی چه بوده است؟
در میان شیوههای مختلف موجود برای شناخت ویژگیهای تاریخ نگاری یک اثر و فهم
چگونگی و چرایی تولید آن مقاله حاضر از رویکرد معناکاوی استفاده می کنند. بر پایه ی
این رویکرد هیچ متنی در خلا تولید نمیشود هر متنی در شرایط زمانی و مکانی خاصی
بدید می آید که به آن بافت گفته میشود<ref>فرهاد ساسانی (۱۳۸۹)، معناکاری ،تهران علم، ص. ۱۹۷، ۱۸۹، ۲۱۶.</ref> بدین خاطر فهم رابطه میان متن با نویسنده و
یافت در برگیرنده آن می تواند به فهم بهتر شیومی تاریخ نگاری یک متن تاریخی کمک کنند.
از این رو رویکرد این نوشتار یافتن نحوه گفت و شنود این عناصر در بازنمایی روایت
انساب ابن کلبی است. این یافته در عین حال معنا و هدف تولید متن را در نسبت میان
حيث التفاتی مؤلف و زیست جهان سیاسی اندیشه ای وی آشکار میکند. بر این اساس، نقطه
عزیمت پژوهش حاضر تحلیل متن است.<ref>همان، ص. ۲۱۶ ،۱۸۹ ،۱۹۷</ref> از طرف دیگر چون هر متنی در شرایط زمانی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}
{{smallrefs}}</noinclude>
1p6vj226f6j9xn2z0qj9wiwnzk090kj
برگه:مطالعات تاریخ فرهنگی - دوره ۹ - شماره ۳۳ - پاییز ۱۳۹۶.pdf/۳
104
94922
297883
2026-09-01T16:24:06Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن با Google OCR
297883
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>[ Downloaded from chistorys.ir on 2024-09-15]
| شاخصه های هویت عربی در نظام فکری هشام کلبی بر پایه انساب نگاشته های وی ۳۱
و مکانی خاصی به نگارش در می آید در بافت متن با تأثیر فرهنگ، تاریخ و نیز اجتماع
معاصر تولید کننده متن روبه رو میشویم که در پیش دانسته ها و بیش تجربه های نویسنده
متجلی میشود. به عبارت دیگر هر کس در جامعه یا فرهنگی خاص پرورش یافته است
که این پرورش یافتگی خاص در فهم او بر متن ،زبانی هنری، ادبی و یا هر نوع مستن دیگر
تأثیر میگذارد تولید کننده معنا (نویسنده)، با تأثیرپذیری از بافت و شرایط
سیاسی فرهنگی زمانه اش نحوه تربیت و در نتیجه پیش فهمهای ذهنی اش از میان متون
گوناگونی که وجود دارد تنها با متون خاصی ارتباط برقرار میکند و به تولید روایت یا متن
می پردازد. با توجه به مقدمات بالا در این مطالعه تلاش میکنیم پس از تحلیل عناصر
درون زبانی متن گفت و شنود آن را با تأثیرات شخص نویسنده و بافت کلان
فرهنگی اجتماعی ای که به آن متن چارچوب داده است بررسی و فهم نماییم. هر چند
عناصر بافت و سازنده معنا فرازبانی و همچون کلافی در هم پیچیده هستند، اما مقوله بندی
آنها برای فراهم کردن امکان تحلیل ضروری است. در این بررسی، با اتکا به این مبانی
نظری، شیوه ی بازنمایی ابن کلبی از انساب عرب را به عنوان نخستین انساب نگاشته های
عمومی عرب، مورد تحلیل قرار میدهیم
تحقیقاتی که به صورت مستقل درباره این کلبی انجام شده محدود و انگشت شمار
است. گرچه مصححان و مترجمان آثار تاریخی و نسبنگاری چندین مقدمه ی عالمانه
۱. محمد توکل، (۱۳۸۷) جامعه شناسی معرفت و فرهنگ تنوع یا تغییر نگرش از کلاسیک به جدید»
نامه علوم اجتماعی ش. ۳۳، ص ا، ص.
۲ معناکاری
ص.
۱۱۹
۳-۲
توجه به چگونگی کاربست وازدها و جمله ها و تحوه چیدمان و تکرار آنها در متن اتساب نگاشتهها.
۴ برای نمونه در کتاب تبیین نقش هشام کلبی در تمدن اسلامی نویسندگان تنها به ابعاد صوری
اتساب نگاشته ها پرداخته اند و به جرایی نگارش این کتابها توجه نکرده اند. اصغر منتظر القائم، وحيـد
سعیدی (۱۳۹۳)، تبیین نقش هشام کلبی در تمدن اسلامی قم پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ص ۹۵-۱۰۰)
و تیز در مقاله ای با عنوان نقش شیعیان در نسبتگاری عمومی نویسندگان در میان دیگر اتساب نگاران
تنها به صورت گذرا به زندگی نامه شیوه تدوین و محتوای انساب نگاشته های ابن کلبی پرداخته اند و به
جرایی و هدف نگارش این متون توجه نشده است تعمت الله صفری فروشانی، سید محمدرضا عالمی
(۱۳۹۰)، «نقش شیعیان در نسبتگاری عمومی پژوهشنامه تاریخ تمدن اسلامی، س. ۴۴، ش. ۲، ص.
(۱۲۱-۱۳<noinclude></noinclude>
2qs9va7b8vmftiut5zt8xnoxq586d0k
برگه:مطالعات تاریخ فرهنگی - دوره ۱۸ - شماره ۶۸ - تابستان ۱۴۰۵.pdf/۱۹
104
94923
297892
2026-09-01T17:03:06Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن و قالببندی متن با Google OCR
297892
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>این مقاله (1983) از طریق شناسایی افراد و نمادهای موجود در نقش برجسته ترسه در نقش رستم به بررسی شخصیت بانوی مقابل ترسه پرداخته است. شهبازی در این اثر از روش شمایل شناسی رایج در پژوهشهای باستان شناسی و مطالعات تاریخی مبتنی بر باستان شناسی هنری استفاده کرده است مقاله از سه بخش تشکیل شده است؛ بخش نخست، شامل شرح دقیق نقش برجسته و موقعیت جغرافیایی آن و بخش دوم شامل نظرات پژوهشگران پیشین است. در بخش نهایی شهبازی با استناد به شواهد و مدارک موجود، نظریه پژوهشگران مبنی بر آناهیتا بودن این بانو را رد کرده و او را شاپور دختک دوم، دختر شاپور یکم خوانده که از موقعیت سیاسی بالایی در حد مشارکت در پادشاهی برخوردار بوده است. این نظریه موافقانی چون بروسیوس (۱۳۹۶) (۲۲۸) و چوکسی (2002) و مخالفانی چون تورج دریایی ۱۳۹۷) ۱۵) و (۶۵) و کلاوس شیمان (۱۳۹۰) ١٠٤) دارد. موسوی حاجی و مه آفرین ضمن نقد آن این بانو را آناهیتا خوانده اند(2009). -۲-۲-۳. مطالعاتی در پیشینه نگاری ساسانی مقاله نقش برجسته اردشیر دوم در طاق بستان در این مقاله (1985)، شهبازی از روش پیشینه نگاری پروسوپوگرافی) استفاده کرده است که یا برای مطالعه گروهی شخصیتهای تاریخی موفقی و زرین کوب، ١٤٠٢:
'''۲۹۷ (۲۹۹) یا برای بررسی یک فرد در میان گروهی از افراد مرتبط با وی استفاده'''
میشود؛ بخش آغازین با عنوان توصیف شامل شرح جغرافیایی طاق بستان، جانبههای دیداری وجه تسمیه مکان، حالتها لباسها و نمادها و توصیف شخصیتها است؛ بخش دوم مربوط به بررسی و تحلیل نقشها از قدیم ترین تحلیل مربوط به کی گشتاسب و اعطای دیهیم قدرت به اسفندیار در حضور زردشت تا شاه گزینی شاپور یکم است. شهبازی از روی شباهت دیهیم و موبند فرد گیرنده نشان با اردشیر بابکان و اینکه شاهان ساسانی از نزدیکترین هم نامشان الگو میگرفتند فرد میانی را اردشیر دوم و شاپور دوم را پیروز واقعی این نبرد میداند وی در بخش سوم، تصویر اردشیر دوم
'''۱ شهبازی در کتاب یادمانهای ایرانی لوکیهای پیشینه نگاری پروسوپوگرافی) را استفاده از'''
معیارهایی چون، رسوم ویژگیها و ابزار جنگی متعلق به اشخاص یک صحنه میخواند که به جهت شناسایی آن اشخاص تفسیر و برداشت مناسبی از نقش صورت میگیرد این فعالیت به منظور شناسایی هویت حامی یا ولی نعمت، اثر، تابعان یا ساکنان سرزمین صورت میگیرد (8-1975: 7 ,Shahbazi).<noinclude></noinclude>
6xskfsz1fsbbyz3nypijhxkky1sz68h
297893
297892
2026-09-01T17:05:07Z
Darafsh
3597
297893
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>این مقاله (1983) از طریق شناسایی افراد و نمادهای موجود در نقش برجسته ترسه در نقش رستم به بررسی شخصیت بانوی مقابل ترسه پرداخته است. شهبازی در این اثر از روش شمایل شناسی رایج در پژوهشهای باستان شناسی و مطالعات تاریخی مبتنی بر باستان شناسی هنری استفاده کرده است مقاله از سه بخش تشکیل شده است؛ بخش نخست، شامل شرح دقیق نقش برجسته و موقعیت جغرافیایی آن و بخش دوم شامل نظرات پژوهشگران پیشین است. در بخش نهایی شهبازی با استناد به شواهد و مدارک موجود، نظریه پژوهشگران مبنی بر آناهیتا بودن این بانو را رد کرده و او را شاپور دختک دوم، دختر شاپور یکم خوانده که از موقعیت سیاسی بالایی در حد مشارکت در پادشاهی برخوردار بوده است. این نظریه موافقانی چون بروسیوس (۱۳۹۶) (۲۲۸) و چوکسی (2002) و مخالفانی چون تورج دریایی ۱۳۹۷) ۱۵) و (۶۵) و کلاوس شیمان (۱۳۹۰) ١٠٤) دارد. موسوی حاجی و مه آفرین ضمن نقد آن این بانو را آناهیتا خوانده اند(2009).
-۲-۲-۳. مطالعاتی در پیشینه نگاری ساسانی مقاله نقش برجسته اردشیر دوم در طاق بستان
در این مقاله (1985)، شهبازی از روش پیشینه نگاری پروسوپوگرافی)<ref>۱ شهبازی در کتاب یادمانهای ایرانی لوکیهای پیشینه نگاری پروسوپوگرافی) را استفاده از معیارهایی چون، رسوم ویژگیها و ابزار جنگی متعلق به اشخاص یک صحنه میخواند که به جهت شناسایی آن اشخاص تفسیر و برداشت مناسبی از نقش صورت میگیرد این فعالیت به منظور شناسایی هویت حامی یا ولی نعمت، اثر، تابعان یا ساکنان سرزمین صورت میگیرد (8-1975: 7 ,Shahbazi).
</ref> استفاده کرده است که یا برای مطالعه گروهی شخصیتهای تاریخی موفقی و زرین کوب، ١٤٠٢:
'''۲۹۷ (۲۹۹) یا برای بررسی یک فرد در میان گروهی از افراد مرتبط با وی استفاده'''
میشود؛ بخش آغازین با عنوان توصیف شامل شرح جغرافیایی طاق بستان، جانبههای دیداری وجه تسمیه مکان، حالتها لباسها و نمادها و توصیف شخصیتها است؛ بخش دوم مربوط به بررسی و تحلیل نقشها از قدیم ترین تحلیل مربوط به کی گشتاسب و اعطای دیهیم قدرت به اسفندیار در حضور زردشت تا شاه گزینی شاپور یکم است. شهبازی از روی شباهت دیهیم و موبند فرد گیرنده نشان با اردشیر بابکان و اینکه شاهان ساسانی از نزدیکترین هم نامشان الگو میگرفتند فرد میانی را اردشیر دوم و شاپور دوم را پیروز واقعی این نبرد میداند وی در بخش سوم، تصویر اردشیر دوم<noinclude>{{smallrefs}}{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
fqk5a1dhka6avcvku2zi31he2x395af
297894
297893
2026-09-01T17:05:53Z
Darafsh
3597
297894
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>این مقاله (1983) از طریق شناسایی افراد و نمادهای موجود در نقش برجسته ترسه در نقش رستم به بررسی شخصیت بانوی مقابل ترسه پرداخته است. شهبازی در این اثر از روش شمایل شناسی رایج در پژوهشهای باستان شناسی و مطالعات تاریخی مبتنی بر باستان شناسی هنری استفاده کرده است مقاله از سه بخش تشکیل شده است؛ بخش نخست، شامل شرح دقیق نقش برجسته و موقعیت جغرافیایی آن و بخش دوم شامل نظرات پژوهشگران پیشین است. در بخش نهایی شهبازی با استناد به شواهد و مدارک موجود، نظریه پژوهشگران مبنی بر آناهیتا بودن این بانو را رد کرده و او را شاپور دختک دوم، دختر شاپور یکم خوانده که از موقعیت سیاسی بالایی در حد مشارکت در پادشاهی برخوردار بوده است. این نظریه موافقانی چون بروسیوس (۱۳۹۶) (۲۲۸) و چوکسی (2002) و مخالفانی چون تورج دریایی ۱۳۹۷) ۱۵) و (۶۵) و کلاوس شیمان (۱۳۹۰) ١٠٤) دارد. موسوی حاجی و مه آفرین ضمن نقد آن این بانو را آناهیتا خوانده اند(2009).
-۲-۲-۳. مطالعاتی در پیشینه نگاری ساسانی مقاله نقش برجسته اردشیر دوم در طاق بستان
در این مقاله (1985)، شهبازی از روش پیشینه نگاری پروسوپوگرافی)<ref>۱ شهبازی در کتاب یادمانهای ایرانی لوکیهای پیشینه نگاری پروسوپوگرافی) را استفاده از معیارهایی چون، رسوم ویژگیها و ابزار جنگی متعلق به اشخاص یک صحنه میخواند که به جهت شناسایی آن اشخاص تفسیر و برداشت مناسبی از نقش صورت میگیرد این فعالیت به منظور شناسایی هویت حامی یا ولی نعمت، اثر، تابعان یا ساکنان سرزمین صورت میگیرد (8-1975: 7 ,Shahbazi).
</ref> استفاده کرده است که یا برای مطالعه گروهی شخصیتهای تاریخی موفقی و زرین کوب، ١٤٠٢: ۲۹۷ (۲۹۹) یا برای بررسی یک فرد در میان گروهی از افراد مرتبط با وی استفاده میشود؛ بخش آغازین با عنوان توصیف شامل شرح جغرافیایی طاق بستان، جاذبههای دیداری وجه تسمیه مکان، حالتها لباسها و نمادها و توصیف شخصیتها است؛ بخش دوم مربوط به بررسی و تحلیل نقشها از قدیم ترین تحلیل مربوط به کی گشتاسب و اعطای دیهیم قدرت به اسفندیار در حضور زردشت تا شاه گزینی شاپور یکم است. شهبازی از روی شباهت دیهیم و موبند فرد گیرنده نشان با اردشیر بابکان و اینکه شاهان ساسانی از نزدیکترین هم نامشان الگو میگرفتند فرد میانی را اردشیر دوم و شاپور دوم را پیروز واقعی این نبرد میداند وی در بخش سوم، تصویر اردشیر دوم<noinclude>{{smallrefs}}{{خطکش|40%|align=right}}{{پانویس-کوچک}}</noinclude>
c4a2jvii9amjiirnpzqkwn1wiqfo6jl
297895
297894
2026-09-01T17:06:21Z
Darafsh
3597
297895
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>این مقاله (1983) از طریق شناسایی افراد و نمادهای موجود در نقش برجسته ترسه در نقش رستم به بررسی شخصیت بانوی مقابل ترسه پرداخته است. شهبازی در این اثر از روش شمایل شناسی رایج در پژوهشهای باستان شناسی و مطالعات تاریخی مبتنی بر باستان شناسی هنری استفاده کرده است مقاله از سه بخش تشکیل شده است؛ بخش نخست، شامل شرح دقیق نقش برجسته و موقعیت جغرافیایی آن و بخش دوم شامل نظرات پژوهشگران پیشین است. در بخش نهایی شهبازی با استناد به شواهد و مدارک موجود، نظریه پژوهشگران مبنی بر آناهیتا بودن این بانو را رد کرده و او را شاپور دختک دوم، دختر شاپور یکم خوانده که از موقعیت سیاسی بالایی در حد مشارکت در پادشاهی برخوردار بوده است. این نظریه موافقانی چون بروسیوس (۱۳۹۶) (۲۲۸) و چوکسی (2002) و مخالفانی چون تورج دریایی ۱۳۹۷) ۱۵) و (۶۵) و کلاوس شیمان (۱۳۹۰) ١٠٤) دارد. موسوی حاجی و مه آفرین ضمن نقد آن این بانو را آناهیتا خوانده اند(2009).
-۲-۲-۳. مطالعاتی در پیشینه نگاری ساسانی مقاله نقش برجسته اردشیر دوم در طاق بستان
در این مقاله (1985)، شهبازی از روش پیشینه نگاری پروسوپوگرافی)<ref>۱ شهبازی در کتاب یادمانهای ایرانی لوکیهای پیشینه نگاری پروسوپوگرافی) را استفاده از معیارهایی چون، رسوم ویژگیها و ابزار جنگی متعلق به اشخاص یک صحنه میخواند که به جهت شناسایی آن اشخاص تفسیر و برداشت مناسبی از نقش صورت میگیرد این فعالیت به منظور شناسایی هویت حامی یا ولی نعمت، اثر، تابعان یا ساکنان سرزمین صورت میگیرد (8-1975: 7 ,Shahbazi).
</ref> استفاده کرده است که یا برای مطالعه گروهی شخصیتهای تاریخی موفقی و زرین کوب، ١٤٠٢: ۲۹۷ (۲۹۹) یا برای بررسی یک فرد در میان گروهی از افراد مرتبط با وی استفاده میشود؛ بخش آغازین با عنوان توصیف شامل شرح جغرافیایی طاق بستان، جاذبههای دیداری وجه تسمیه مکان، حالتها لباسها و نمادها و توصیف شخصیتها است؛ بخش دوم مربوط به بررسی و تحلیل نقشها از قدیم ترین تحلیل مربوط به کی گشتاسب و اعطای دیهیم قدرت به اسفندیار در حضور زردشت تا شاه گزینی شاپور یکم است. شهبازی از روی شباهت دیهیم و موبند فرد گیرنده نشان با اردشیر بابکان و اینکه شاهان ساسانی از نزدیکترین هم نامشان الگو میگرفتند فرد میانی را اردشیر دوم و شاپور دوم را پیروز واقعی این نبرد میداند وی در بخش سوم، تصویر اردشیر دوم<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
bf7ce18odpxirwt8ir31xblq39mepkl
297896
297895
2026-09-01T17:17:52Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن و قالببندی متن با Google OCR
297896
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>این مقاله (1983) از طریق شناسایی افراد و نمادهای موجود در نقش برجسته ترسه در نقش رستم به بررسی شخصیت بانوی مقابل ترسه پرداخته است. شهبازی در این اثر از روش شمایل شناسی رایج در پژوهشهای باستان شناسی و مطالعات تاریخی مبتنی بر باستان شناسی هنری استفاده کرده است مقاله از سه بخش تشکیل شده است؛ بخش نخست، شامل شرح دقیق نقش برجسته و موقعیت جغرافیایی آن و بخش دوم شامل نظرات پژوهشگران پیشین است. در بخش نهایی شهبازی با استناد به شواهد و مدارک موجود، نظریه پژوهشگران مبنی بر آناهیتا بودن این بانو را رد کرده و او را شاپور دختک دوم، دختر شاپور یکم خوانده که از موقعیت سیاسی بالایی در حد مشارکت در پادشاهی برخوردار بوده است. این نظریه موافقانی چون بروسیوس (۱۳۹۶) (۲۲۸) و چوکسی (2002) و مخالفانی چون تورج دریایی ۱۳۹۷) ۱۵) و (۶۵) و کلاوس شیمان (۱۳۹۰) ١٠٤) دارد. موسوی حاجی و مه آفرین ضمن نقد آن این بانو را آناهیتا خوانده اند(2009).
-۲-۲-۳. مطالعاتی در پیشینه نگاری ساسانی مقاله نقش برجسته اردشیر دوم در طاق بستان
در این مقاله (1985)، شهبازی از روش پیشینه نگاری پروسوپوگرافی)<ref>۱ شهبازی در کتاب یادمانهای ایرانی لوکیهای پیشینه نگاری پروسوپوگرافی) را استفاده از معیارهایی چون، رسوم ویژگیها و ابزار جنگی متعلق به اشخاص یک صحنه میخواند که به جهت شناسایی آن اشخاص تفسیر و برداشت مناسبی از نقش صورت میگیرد این فعالیت به منظور شناسایی هویت حامی یا ولی نعمت، اثر، تابعان یا ساکنان سرزمین صورت میگیرد (8-1975: 7 ,Shahbazi).</ref> استفاده کرده است که یا برای مطالعه گروهی شخصیتهای تاریخی موفقی و زرین کوب، ١٤٠٢: ۲۹۷ (۲۹۹) یا برای بررسی یک فرد در میان گروهی از افراد مرتبط با وی استفاده میشود؛ بخش آغازین با عنوان توصیف شامل شرح جغرافیایی طاق بستان، جانبههای دیداری وجه تسمیه مکان، حالتها لباسها و نمادها و توصیف شخصیتها است؛ بخش دوم مربوط به بررسی و تحلیل نقشها از قدیم ترین تحلیل مربوط به کی گشتاسب و اعطای دیهیم قدرت به اسفندیار در حضور زردشت تا شاه گزینی شاپور یکم است. شهبازی از روی شباهت دیهیم و موبند فرد گیرنده نشان با اردشیر بابکان و اینکه شاهان ساسانی از نزدیکترین هم نامشان الگو میگرفتند فرد میانی را اردشیر دوم و شاپور دوم را پیروز واقعی این نبرد میداند وی در بخش سوم، تصویر اردشیر دوم<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
jqk8lp6rzh31gmwmafdbl52wagwds5a
297897
297896
2026-09-01T17:18:23Z
Darafsh
3597
297897
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>این مقاله (1983) از طریق شناسایی افراد و نمادهای موجود در نقش برجسته ترسه در نقش رستم به بررسی شخصیت بانوی مقابل ترسه پرداخته است. شهبازی در این اثر از روش شمایل شناسی رایج در پژوهشهای باستان شناسی و مطالعات تاریخی مبتنی بر باستان شناسی هنری استفاده کرده است مقاله از سه بخش تشکیل شده است؛ بخش نخست، شامل شرح دقیق نقش برجسته و موقعیت جغرافیایی آن و بخش دوم شامل نظرات پژوهشگران پیشین است. در بخش نهایی شهبازی با استناد به شواهد و مدارک موجود، نظریه پژوهشگران مبنی بر آناهیتا بودن این بانو را رد کرده و او را شاپور دختک دوم، دختر شاپور یکم خوانده که از موقعیت سیاسی بالایی در حد مشارکت در پادشاهی برخوردار بوده است. این نظریه موافقانی چون بروسیوس (۱۳۹۶) (۲۲۸) و چوکسی (2002) و مخالفانی چون تورج دریایی ۱۳۹۷) ۱۵) و (۶۵) و کلاوس شیمان (۱۳۹۰) ١٠٤) دارد. موسوی حاجی و مه آفرین ضمن نقد آن این بانو را آناهیتا خوانده اند(2009).
-۲-۲-۳. مطالعاتی در پیشینه نگاری ساسانی مقاله نقش برجسته اردشیر دوم در طاق بستان
در این مقاله (1985)، شهبازی از روش پیشینه نگاری پروسوپوگرافی)<ref>۱ شهبازی در کتاب یادمانهای ایرانی لوکیهای پیشینه نگاری پروسوپوگرافی) را استفاده از معیارهایی چون، رسوم ویژگیها و ابزار جنگی متعلق به اشخاص یک صحنه میخواند که به جهت شناسایی آن اشخاص تفسیر و برداشت مناسبی از نقش صورت میگیرد این فعالیت به منظور شناسایی هویت حامی یا ولی نعمت، اثر، تابعان یا ساکنان سرزمین صورت میگیرد (8-1975: 7 ,Shahbazi).</ref> استفاده کرده است که یا برای مطالعه گروهی شخصیتهای تاریخی موفقی و زرین کوب، ١٤٠٢: ۲۹۷ (۲۹۹) یا برای بررسی یک فرد در میان گروهی از افراد مرتبط با وی استفاده میشود؛ بخش آغازین با عنوان توصیف شامل شرح جغرافیایی طاق بستان، جانبههای دیداری وجه تسمیه مکان، حالتها لباسها و نمادها و توصیف شخصیتها است؛ بخش دوم مربوط به بررسی و تحلیل نقشها از قدیم ترین تحلیل مربوط به کی گشتاسب و اعطای دیهیم قدرت به اسفندیار در حضور زردشت تا شاه گزینی شاپور یکم است. شهبازی از روی شباهت دیهیم و موبند فرد گیرنده نشان با اردشیر بابکان و اینکه شاهان ساسانی از نزدیکترین هم نامشان الگو میگرفتند فرد میانی را اردشیر دوم و شاپور دوم را پیروز واقعی این نبرد میداند وی در بخش سوم، تصویر اردشیر دوم<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
9dfp3cwj8od8p9aifh3p1l5epppm90y
راهنما:ویکیپیوندها
12
94924
297898
2026-09-01T17:25:49Z
Hanooz
17889
ترجمه هوش مصنوعی
297898
wikitext
text/x-wiki
:''این صفحه به سیاست مربوط به پیوندهای ویکی در ویکینبشته میپردازد. برای شیوهنامه، به [[ویکینبشته:شیوهنامه#پیوندهای ویکی]] مراجعه کنید.''
{{process header
| title = پیوندهای ویکی
| section =
| previous = [[ویکینبشته:سیاستها و رهنمودها|سیاستها و رهنمودها]]
| next =
| shortcut = [[WS:Links]]
| wikipedia= ویکیپدیا:شیوهنامه
| notes = رهنمودی دربارهٔ استفادهٔ پذیرفتنی از پیوندهای ویکی در ویکینبشته.
}}
== چکیده ==
پیوندهای ویکی، ابرپیوندهایی به صفحات و بخشهای دیگر در ویکینبشته و پروژههای خواهرِ پشتیبانیشده توسط بنیاد ویکیمدیا فراهم میکنند.
استفاده از پیوندهای ویکی درون محتوا (عمدتاً [[راهنما:فضاهای نام|فضاهای نام]] اصلی و ترجمه) توسط این سیاست محدود شده است.
=== پیوندهای ویکی پایه ===
برخی پیوندهای ویکی بسیار ابتدایی، حاشیهنویسی محسوب نمیشوند. نام نویسندگان را میتوان به صفحهٔ نویسنده (یعنی صفحهای در فضای نام نویسنده) پیوند داد. عنوان کتابها و دیگر آثار را نیز میتوان به صفحهٔ آن کتاب یا اثر در فضای نام اصلی یا ترجمه پیوند داد.
=== پیوندهای ویکی پذیرفتنی ===
پیوند به [[foundation:Our projects|صفحات پروژههای ویکیمدیا]] پذیرفتنی است و حاشیهنویسی محسوب میشود. با این حال، توجه داشته باشید که پیوند دادن به بسیاری از انواع صفحات ویکیمدیا احتمالاً تنها در متونی مناسب است که مستقیماً به وبگاههای ویکیمدیا یا جنبش ویکیمدیا مربوط میشوند. این موارد عبارتاند از (و محدود به اینها نیستند):
# پروندهها و صفحات توضیح پرونده
# صفحات ویکینبشته در فضاهای نام نمایه و صفحه
# صفحات در فضاهای نام راهنما، مدیاویکی، پودمان، پروژه، ویژه، الگو و کاربر
# صفحات مدیاویکی، متا-ویکی، ویکیانبار، آزمایشگاههای ویکیمدیا، ویکیکتاب، ویکیداده، ویکیدانشگاه و ویکیسفر
دربارهٔ بند ۱، پروندههای آموزندهای که چیزی ذکرشده در متن را نشان میدهند، باید (با رعایت [[ویکینبشته:حاشیهنویسیها|رهنمودهای حاشیهنویسی]]) در صفحه گنجانده شوند، نه اینکه صرفاً پیوند داده شوند. اگر پروندهای در ویکیانبار میزبانی شده باشد، افزودن آن آسان است. اما برخی پروندهها در دیگر وبگاههای ویکیمدیا میزبانی میشوند. در این حالت، سه سناریو ممکن است پیش آید. نخست، اگر منعی برای بارگذاری پرونده در ویکیانبار وجود نداشته باشد، میتوانید این کار را انجام دهید و سپس درخواست حذف پروندهٔ اصلی را بدهید. دوم، اگر پرونده با [[ویکینبشته:حق تکثیر|مجوز]] ما سازگار باشد اما به دلیل محدودیتهای سیاست محلی نتوان آن را در ویکیانبار بارگذاری کرد، میتوانید آن را در ویکینبشته بارگذاری و از همینجا در صفحه بگنجانید. سوم، اگر پرونده مشمول استفادهٔ منصفانه باشد، نباید آن را بگنجانید، چراکه [[ویکینبشته:حق تکثیر#استفادهٔ منصفانه|استفادهٔ منصفانه در ویکینبشته ممنوع است]] و در ویکیانبار نیز همینطور.
دربارهٔ بند ۲، اگر اثری به اثر دیگری اشاره کند، پیوند باید به فضای نام اصلی یا ترجمه باشد، نه به فضای نام نمایه یا صفحه. همین قاعده هنگامی که اثری به بخش یا گذرگاهی از خود یا از اثر دیگری اشاره میکند نیز صدق میکند. در صورت نیاز میتوان از [[الگو:Anchor|لنگرها]] استفاده کرد.
=== پیوندهای ویکی ناپذیرفتنی ===
پیوندهای تفسیری (به پایین مراجعه کنید) پذیرفتنی نیستند.
پیوند به صفحات غیرویکیمدیایی پذیرفتنی نیست (نشانیهای اینترنتی جزئیِ درونمتنی را میتوان بهصورت پیوند درآورد؛ برای نمونه '''example.org''' را میتوان با کد ویکیِ <code><nowiki>{{Plainlinks|https://example.org|example.org}}</nowiki></code> بهصورت {{Plainlinks|https://example.org|example.org}} پیوند داد)
== پیوندهای تفسیری در برابر غیرتفسیری ==
هدف پیوند باید تا حد امکان، با توجه به بافت متن، با واژهٔ نمایشدادهشده بهعنوان پیوند مطابقت داشته باشد. پیوندها فقط باید به مشخصترین صفحهٔ مناسب برای بافتِ آن پیوند داده شوند.
متن پیونددار و هدف پیوند باید اساساً یکسان باشند. هیچ میزان قابلتوجهی از تفسیر در افزودن پیوند ویکی به متن اصلی یک اثر در فضای نام اصلی یا ترجمه مجاز نیست. انجام این کار نقض سیاست بیطرفی ما محسوب میشود. در همین راستا، پیوندهای مستقیم تا جای ممکن ترجیح داده میشوند. پیوندهای لولهای فقط باید برای پنهانکردن نام فضای نام/پروژه، ابهامزدایی، در جایی که از املای جایگزین استفاده شده، عبارتبندی متفاوت، یا دیگر تفاوتهای جزئی مشابه بهکار روند.
{| class="wikitable"
|+نمونه
!وضعیت
!چه بنویسید
!چگونه نمایش مییابد
!یادداشتها
|-
| '''مجاز'''
| <nowiki>اگر کلاهدوز دیوانهٔ «[[آلیس در سرزمین عجایب]]» به نگارش تاریخ جهان دست میزد،</nowiki>
| اگر کلاهدوز دیوانهٔ «[[آلیس در سرزمین عجایب]]» به نگارش تاریخ جهان دست میزد،
| عنوان پیونددادهٔ اینجا بهروشنی مشخص است و برای درک معنای آن نیازی به تفسیر نیست.
|-
| '''غیرمجاز'''
| <nowiki>...در [[آلیس در سرزمین عجایب|مشهورترین اثر]] لوئیس کارول.</nowiki>
| ...در [[آلیس در سرزمین عجایب|مشهورترین اثر]] لوئیس کارول.
| این پیوند فرضی دربارهٔ نیت اصلی نویسنده میسازد. این موضوع باید به عهدهٔ خوانندهٔ هر فرد گذاشته شود.
|}
== پیوندهای ویکی بهعنوان حاشیهنویسی ==
پیوندهای ویکی درون متن یک اثر، عموماً [[ویکینبشته:حاشیهنویسیها|حاشیهنویسی]] محسوب میشوند. این موضوع فقط به فضاهای نام محتوایی (یعنی فضاهای نام اصلی و ترجمه) و فضاهایی که به آنها میرسند (مانند فضای نام صفحه) مربوط است.
== پیوند بیشازحد ==
از پیونددهی بیشازحد باید پرهیز شود. حتی در جایی که افزودن پیوند ویکی طبق این سیاست مجاز است، وجود پیوندهای ویکی بیش از حد میتواند حواسپرتکننده باشد و اگر ضروری نباشند، نباید استفاده شوند.
بهطور کلی، یک پیوند باید فقط ''یک بار'' در ''یک'' صفحهٔ واحد درون متن یک اثر مشخص ظاهر شود. برای نمونه، اگر نام نویسندهای چند بار در یک داستان کوتاه ذکر شود، فقط نخستین مورد باید پیوند ویکی داده شود.
== کمپیوندی ==
کمپیوندی در ویکینبشته مشکلی محسوب نمیشود. طبیعی است که متن یک اثر اصلاً هیچ پیوند ویکیای نداشته باشد.
با این حال، هر صفحه باید الگوی {{tl|header}} یا {{tl|translation header}} داشته باشد و این الگو باید تا حد امکان کامل باشد. بهطور خاص، الگوی سربرگ باید به صفحهٔ نویسنده در فضای نام نویسنده پیوند داشته باشد. زیرصفحههایی که نمایانگر فصلها هستند، باید به فصل پیشین و/یا پسین اثر پیوند داشته باشند.
عنوان آثار و نام نویسندگان درون متن معمولاً باید پیوند ویکی داده شوند (بهترتیب به آثار در فضای نام اصلی یا ترجمه و به صفحات نویسنده در فضای نام نویسنده)، اما این کار الزامی نیست.
== رهنمودها ==
موارد زیر قوانین سفتوسخت نیستند، اما رویهای هستند که عموماً در ویکینبشته پذیرفته شدهاند.
=== تأکید ناخواسته ===
باید از پیوندهای ویکیای که تأکیدی ناخواسته بر واژهٔ پیونددار میگذارند، تا جایی که اثر دگرگون شده و آن واژه غریب جلوه داده شود، پرهیز کرد.
پیوندهای ویکی اندکی متفاوت از متن اطرافِ بدونپیوند به نظر میرسند. این امر توجه خواننده را جلب میکند و تأکید بیشتری بر آن واژهها میگذارد. در برخی موقعیتها، این تأکید میتواند خودِ اثر را دگرگون کند و بر نحوهٔ خوانش آن اثرگذار باشد. این امر حتی هنگامی که معنای واژهٔ پیونددار و هدف پیوند اساساً یکسان باشند نیز میتواند رخ دهد.
برای نمونه، در [[متن رونوشت اتاق خلبان پرواز ۹۳]]، پیوند ویکی دادنِ عبارت «الله اکبر» به [[w:تکبیر]] تأکید اضافهای بر آن واژهها میگذارد، هرچند از نظر فنی درست است.
=== پیوندهای متناسب با بافت ===
ماهیت متن میتواند بر مناسببودن یا نبودن یک پیوند ویکی اثر بگذارد. این موضوع باید نیتهای مفروض نویسنده، مخاطب احتمالی متن، و کاربردی که ممکن است برای آن در نظر گرفته شود را در نظر بگیرد.
در آثار دانشگاهی یا علمی، پیوند ویکیِ بیشتر ممکن است مناسب باشد، زیرا احتمال بیشتری وجود دارد که دانشگاهیان متن را به آن شکل استفاده کنند. پیوند ویکیِ سنگینتر نیز ممکن است در آثار مرجع، مانند فرهنگلغتها و دانشنامهها، مناسبتر باشد، زیرا این پیوندها کاربرد چنین متنی را افزایش میدهند.
در شعر یا داستان، پیوند ویکیِ اندک یا هیچ ممکن است مناسبتر باشد. با این حال، واژههای کهن یا نامأنوس را میتوان برای کمک به خواننده به تعریف آنها در [[wikt:|ویکیواژه]] پیوند داد. پیوند ویکی دادن واژههای دشوار در داستان کودکان، به دلیل مخاطب فرضیِ جوانتر، پذیرفتنیتر از داستان بزرگسالمحور است.
در آثار همنوع، کاربرد ویژهٔ اثر میتواند تفاوت ایجاد کند. برای نمونه، آثار کلی الهیاتی، مانند ''Tracts for the Times'' (۱۸۳۴)، و تفسیرهای کتاب مقدس، مانند ''A Critical and Exegetical Commentary on Judges'' (۱۹۱۰)، هر دو حاوی گذرگاهها و ارجاعاتی از کتاب مقدس هستند که میتوان آنها را به نسخهای از [[کتاب مقدس]] در ویکینبشته پیوند ویکی داد. با این حال، یک تفسیر کتاب مقدس قرار است همراه با نسخهای باز از کتاب مقدس استفاده شود؛ پیوندهای ویکی در اینجا کماهمیتترند، چون زائدترند.
از سوی دیگر، ممکن است پیوند ویکی دادنِ ارجاعات در اثر کلی مناسبتر باشد، چراکه احتمال کمتری دارد خواننده هنگام مطالعه، نسخهای از کتاب مقدس در دسترس داشته باشد.
در آثار قدیمیتر، پیوندهای ویکی ممکن است مناسبتر باشند، چه آن آثار داستانی باشند، چه علمی یا هر نوع متن دیگری. در این موارد، پیوندهای ویکی برای درک آنچه نویسنده میگوید مفیدند. ارجاعات فرهنگیای که برای مخاطبِ همعصرِ آن اثر شناختهشده بودهاند، میتوانند برای خوانندگان امروزی نامأنوس باشند. نویسندگان آثار قدیمیتر همچنین ممکن است فرض کنند که خوانندگانشان لاتین و یونانی خواندهاند، در حالی که امروزه این احتمال کمتر است. موقعیتهایی از این دست میتوانند پیوندهای ویکی را بیش از حد معمول پذیرفتنی سازند.
=== پیوندهای قرمز ===
{{see also|ویکینبشته:رهنمود پیوندهای قرمز}}
اگر صفحهٔ هدفِ یک پیوند ویکی درونی وجود نداشته باشد، آن پیوند به رنگ قرمز نمایش داده میشود (مگر آنکه این نما از طریق ترجیحات کاربر تغییر کرده باشد)، [[مانند این]].
گاهی هنگام ویرایش متون و دیگر صفحات، ایجاد یک پیوند قرمز برای نشاندادن اینکه صفحهای بهزودی ایجاد خواهد شد یا سرانجام باید ایجاد شود، مفید است. پیوندهای قرمز آثار و نویسندگانی را نشان میدهند که میتوانند و باید در ویکینبشته وجود داشته باشند، اما اکنون حضور ندارند.
مطالعهای در سال ۲۰۰۸ دربارهٔ پروژهٔ خواهر ویکیپدیا نشان داد که پیوندهای قرمز به رشد آن پروژه کمک کردند.
پیوندهای ویکیِ بیرونی (مانند پیوند به ویکیپدیا یا دیگر پروژههای مبتنی بر مدیاویکی) هرگز قرمز نمایش داده نمیشوند. چنین پیوندی، چه صفحهٔ هدف وجود داشته باشد و چه نه، به همان رنگ آبیِروشن نمایش داده میشود؛ از این رو پیوندهای غیرفعال از پیوندهای فعال قابلتشخیص نیستند. پیوندهای بیرونی باید فقط در صورتی ایجاد شوند که صفحهٔ هدف از پیش وجود داشته باشد، یا اینکه صفحهٔ هدف بهزودی ایجاد خواهد شد.
== بحثهای پیشین ==
* [[ویکینبشته:درخواست نظرخواهی/حاشیهنویسیها و آثار مشتق|درخواست نظرخواهی: حاشیهنویسیها و آثار مشتق]]
* [[ویکینبشته:اسکریپتوریوم/بایگانی/۲۰۱۳-۱۱|اسکریپتوریوم: پیوندها به ویکیواژه (برخی را حذف کردم)]] (نوامبر ۲۰۱۳)
==ویکیداده==
[[:d:|ویکیداده]] وبگاهی خواهر برای ویکینبشته است؛ این وبگاه یک پایگاه دادهٔ ثانویهٔ آزاد، مشارکتی و چندزبانه است که دادههای ساختاریافته را گردآوری میکند تا از پروژههای ویکیمدیا پشتیبانی کند. ویکیداده با فراهمکردن پیوندهای زبانی و جعبهاطلاعاتهایی که نگهداریشان آسانتر است، از ویکینبشته پشتیبانی میکند و از این طریق حجم کار در ویکینبشته را کاهش داده و کیفیت آن را افزایش میدهد. پیوندهای وبگاههای خواهر (مانند ویکیپدیا) و پیوندهای میانزبانی (مانند ویکینبشتهٔ فرانسوی) باید تا جای ممکن از طریق پایگاه دادهٔ ویکیداده نگهداری شوند.
اطلاعات بیشتر در [[ویکینبشته:ویکیداده]].
== جستارهای وابسته ==
* [[ویکینبشته:شیوهنامه#پیوندهای ویکی|پیوندهای ویکی]] در شیوهنامهٔ این پروژه. اطلاعات کاربردی دربارهٔ ایجاد و استفاده از پیوندهای ویکی.
[[رده:سیاستهای ویکینبشته|پیوندهای ویکی]]
7amal8zifx7n6o2xu1qy0q0eqr3qz6y
297899
297898
2026-09-01T17:29:41Z
Hanooz
17889
Hanooz صفحهٔ [[راهنما:پیوندهای ویکی]] را به [[راهنما:ویکیپیوندها]] منتقل کرد
297898
wikitext
text/x-wiki
:''این صفحه به سیاست مربوط به پیوندهای ویکی در ویکینبشته میپردازد. برای شیوهنامه، به [[ویکینبشته:شیوهنامه#پیوندهای ویکی]] مراجعه کنید.''
{{process header
| title = پیوندهای ویکی
| section =
| previous = [[ویکینبشته:سیاستها و رهنمودها|سیاستها و رهنمودها]]
| next =
| shortcut = [[WS:Links]]
| wikipedia= ویکیپدیا:شیوهنامه
| notes = رهنمودی دربارهٔ استفادهٔ پذیرفتنی از پیوندهای ویکی در ویکینبشته.
}}
== چکیده ==
پیوندهای ویکی، ابرپیوندهایی به صفحات و بخشهای دیگر در ویکینبشته و پروژههای خواهرِ پشتیبانیشده توسط بنیاد ویکیمدیا فراهم میکنند.
استفاده از پیوندهای ویکی درون محتوا (عمدتاً [[راهنما:فضاهای نام|فضاهای نام]] اصلی و ترجمه) توسط این سیاست محدود شده است.
=== پیوندهای ویکی پایه ===
برخی پیوندهای ویکی بسیار ابتدایی، حاشیهنویسی محسوب نمیشوند. نام نویسندگان را میتوان به صفحهٔ نویسنده (یعنی صفحهای در فضای نام نویسنده) پیوند داد. عنوان کتابها و دیگر آثار را نیز میتوان به صفحهٔ آن کتاب یا اثر در فضای نام اصلی یا ترجمه پیوند داد.
=== پیوندهای ویکی پذیرفتنی ===
پیوند به [[foundation:Our projects|صفحات پروژههای ویکیمدیا]] پذیرفتنی است و حاشیهنویسی محسوب میشود. با این حال، توجه داشته باشید که پیوند دادن به بسیاری از انواع صفحات ویکیمدیا احتمالاً تنها در متونی مناسب است که مستقیماً به وبگاههای ویکیمدیا یا جنبش ویکیمدیا مربوط میشوند. این موارد عبارتاند از (و محدود به اینها نیستند):
# پروندهها و صفحات توضیح پرونده
# صفحات ویکینبشته در فضاهای نام نمایه و صفحه
# صفحات در فضاهای نام راهنما، مدیاویکی، پودمان، پروژه، ویژه، الگو و کاربر
# صفحات مدیاویکی، متا-ویکی، ویکیانبار، آزمایشگاههای ویکیمدیا، ویکیکتاب، ویکیداده، ویکیدانشگاه و ویکیسفر
دربارهٔ بند ۱، پروندههای آموزندهای که چیزی ذکرشده در متن را نشان میدهند، باید (با رعایت [[ویکینبشته:حاشیهنویسیها|رهنمودهای حاشیهنویسی]]) در صفحه گنجانده شوند، نه اینکه صرفاً پیوند داده شوند. اگر پروندهای در ویکیانبار میزبانی شده باشد، افزودن آن آسان است. اما برخی پروندهها در دیگر وبگاههای ویکیمدیا میزبانی میشوند. در این حالت، سه سناریو ممکن است پیش آید. نخست، اگر منعی برای بارگذاری پرونده در ویکیانبار وجود نداشته باشد، میتوانید این کار را انجام دهید و سپس درخواست حذف پروندهٔ اصلی را بدهید. دوم، اگر پرونده با [[ویکینبشته:حق تکثیر|مجوز]] ما سازگار باشد اما به دلیل محدودیتهای سیاست محلی نتوان آن را در ویکیانبار بارگذاری کرد، میتوانید آن را در ویکینبشته بارگذاری و از همینجا در صفحه بگنجانید. سوم، اگر پرونده مشمول استفادهٔ منصفانه باشد، نباید آن را بگنجانید، چراکه [[ویکینبشته:حق تکثیر#استفادهٔ منصفانه|استفادهٔ منصفانه در ویکینبشته ممنوع است]] و در ویکیانبار نیز همینطور.
دربارهٔ بند ۲، اگر اثری به اثر دیگری اشاره کند، پیوند باید به فضای نام اصلی یا ترجمه باشد، نه به فضای نام نمایه یا صفحه. همین قاعده هنگامی که اثری به بخش یا گذرگاهی از خود یا از اثر دیگری اشاره میکند نیز صدق میکند. در صورت نیاز میتوان از [[الگو:Anchor|لنگرها]] استفاده کرد.
=== پیوندهای ویکی ناپذیرفتنی ===
پیوندهای تفسیری (به پایین مراجعه کنید) پذیرفتنی نیستند.
پیوند به صفحات غیرویکیمدیایی پذیرفتنی نیست (نشانیهای اینترنتی جزئیِ درونمتنی را میتوان بهصورت پیوند درآورد؛ برای نمونه '''example.org''' را میتوان با کد ویکیِ <code><nowiki>{{Plainlinks|https://example.org|example.org}}</nowiki></code> بهصورت {{Plainlinks|https://example.org|example.org}} پیوند داد)
== پیوندهای تفسیری در برابر غیرتفسیری ==
هدف پیوند باید تا حد امکان، با توجه به بافت متن، با واژهٔ نمایشدادهشده بهعنوان پیوند مطابقت داشته باشد. پیوندها فقط باید به مشخصترین صفحهٔ مناسب برای بافتِ آن پیوند داده شوند.
متن پیونددار و هدف پیوند باید اساساً یکسان باشند. هیچ میزان قابلتوجهی از تفسیر در افزودن پیوند ویکی به متن اصلی یک اثر در فضای نام اصلی یا ترجمه مجاز نیست. انجام این کار نقض سیاست بیطرفی ما محسوب میشود. در همین راستا، پیوندهای مستقیم تا جای ممکن ترجیح داده میشوند. پیوندهای لولهای فقط باید برای پنهانکردن نام فضای نام/پروژه، ابهامزدایی، در جایی که از املای جایگزین استفاده شده، عبارتبندی متفاوت، یا دیگر تفاوتهای جزئی مشابه بهکار روند.
{| class="wikitable"
|+نمونه
!وضعیت
!چه بنویسید
!چگونه نمایش مییابد
!یادداشتها
|-
| '''مجاز'''
| <nowiki>اگر کلاهدوز دیوانهٔ «[[آلیس در سرزمین عجایب]]» به نگارش تاریخ جهان دست میزد،</nowiki>
| اگر کلاهدوز دیوانهٔ «[[آلیس در سرزمین عجایب]]» به نگارش تاریخ جهان دست میزد،
| عنوان پیونددادهٔ اینجا بهروشنی مشخص است و برای درک معنای آن نیازی به تفسیر نیست.
|-
| '''غیرمجاز'''
| <nowiki>...در [[آلیس در سرزمین عجایب|مشهورترین اثر]] لوئیس کارول.</nowiki>
| ...در [[آلیس در سرزمین عجایب|مشهورترین اثر]] لوئیس کارول.
| این پیوند فرضی دربارهٔ نیت اصلی نویسنده میسازد. این موضوع باید به عهدهٔ خوانندهٔ هر فرد گذاشته شود.
|}
== پیوندهای ویکی بهعنوان حاشیهنویسی ==
پیوندهای ویکی درون متن یک اثر، عموماً [[ویکینبشته:حاشیهنویسیها|حاشیهنویسی]] محسوب میشوند. این موضوع فقط به فضاهای نام محتوایی (یعنی فضاهای نام اصلی و ترجمه) و فضاهایی که به آنها میرسند (مانند فضای نام صفحه) مربوط است.
== پیوند بیشازحد ==
از پیونددهی بیشازحد باید پرهیز شود. حتی در جایی که افزودن پیوند ویکی طبق این سیاست مجاز است، وجود پیوندهای ویکی بیش از حد میتواند حواسپرتکننده باشد و اگر ضروری نباشند، نباید استفاده شوند.
بهطور کلی، یک پیوند باید فقط ''یک بار'' در ''یک'' صفحهٔ واحد درون متن یک اثر مشخص ظاهر شود. برای نمونه، اگر نام نویسندهای چند بار در یک داستان کوتاه ذکر شود، فقط نخستین مورد باید پیوند ویکی داده شود.
== کمپیوندی ==
کمپیوندی در ویکینبشته مشکلی محسوب نمیشود. طبیعی است که متن یک اثر اصلاً هیچ پیوند ویکیای نداشته باشد.
با این حال، هر صفحه باید الگوی {{tl|header}} یا {{tl|translation header}} داشته باشد و این الگو باید تا حد امکان کامل باشد. بهطور خاص، الگوی سربرگ باید به صفحهٔ نویسنده در فضای نام نویسنده پیوند داشته باشد. زیرصفحههایی که نمایانگر فصلها هستند، باید به فصل پیشین و/یا پسین اثر پیوند داشته باشند.
عنوان آثار و نام نویسندگان درون متن معمولاً باید پیوند ویکی داده شوند (بهترتیب به آثار در فضای نام اصلی یا ترجمه و به صفحات نویسنده در فضای نام نویسنده)، اما این کار الزامی نیست.
== رهنمودها ==
موارد زیر قوانین سفتوسخت نیستند، اما رویهای هستند که عموماً در ویکینبشته پذیرفته شدهاند.
=== تأکید ناخواسته ===
باید از پیوندهای ویکیای که تأکیدی ناخواسته بر واژهٔ پیونددار میگذارند، تا جایی که اثر دگرگون شده و آن واژه غریب جلوه داده شود، پرهیز کرد.
پیوندهای ویکی اندکی متفاوت از متن اطرافِ بدونپیوند به نظر میرسند. این امر توجه خواننده را جلب میکند و تأکید بیشتری بر آن واژهها میگذارد. در برخی موقعیتها، این تأکید میتواند خودِ اثر را دگرگون کند و بر نحوهٔ خوانش آن اثرگذار باشد. این امر حتی هنگامی که معنای واژهٔ پیونددار و هدف پیوند اساساً یکسان باشند نیز میتواند رخ دهد.
برای نمونه، در [[متن رونوشت اتاق خلبان پرواز ۹۳]]، پیوند ویکی دادنِ عبارت «الله اکبر» به [[w:تکبیر]] تأکید اضافهای بر آن واژهها میگذارد، هرچند از نظر فنی درست است.
=== پیوندهای متناسب با بافت ===
ماهیت متن میتواند بر مناسببودن یا نبودن یک پیوند ویکی اثر بگذارد. این موضوع باید نیتهای مفروض نویسنده، مخاطب احتمالی متن، و کاربردی که ممکن است برای آن در نظر گرفته شود را در نظر بگیرد.
در آثار دانشگاهی یا علمی، پیوند ویکیِ بیشتر ممکن است مناسب باشد، زیرا احتمال بیشتری وجود دارد که دانشگاهیان متن را به آن شکل استفاده کنند. پیوند ویکیِ سنگینتر نیز ممکن است در آثار مرجع، مانند فرهنگلغتها و دانشنامهها، مناسبتر باشد، زیرا این پیوندها کاربرد چنین متنی را افزایش میدهند.
در شعر یا داستان، پیوند ویکیِ اندک یا هیچ ممکن است مناسبتر باشد. با این حال، واژههای کهن یا نامأنوس را میتوان برای کمک به خواننده به تعریف آنها در [[wikt:|ویکیواژه]] پیوند داد. پیوند ویکی دادن واژههای دشوار در داستان کودکان، به دلیل مخاطب فرضیِ جوانتر، پذیرفتنیتر از داستان بزرگسالمحور است.
در آثار همنوع، کاربرد ویژهٔ اثر میتواند تفاوت ایجاد کند. برای نمونه، آثار کلی الهیاتی، مانند ''Tracts for the Times'' (۱۸۳۴)، و تفسیرهای کتاب مقدس، مانند ''A Critical and Exegetical Commentary on Judges'' (۱۹۱۰)، هر دو حاوی گذرگاهها و ارجاعاتی از کتاب مقدس هستند که میتوان آنها را به نسخهای از [[کتاب مقدس]] در ویکینبشته پیوند ویکی داد. با این حال، یک تفسیر کتاب مقدس قرار است همراه با نسخهای باز از کتاب مقدس استفاده شود؛ پیوندهای ویکی در اینجا کماهمیتترند، چون زائدترند.
از سوی دیگر، ممکن است پیوند ویکی دادنِ ارجاعات در اثر کلی مناسبتر باشد، چراکه احتمال کمتری دارد خواننده هنگام مطالعه، نسخهای از کتاب مقدس در دسترس داشته باشد.
در آثار قدیمیتر، پیوندهای ویکی ممکن است مناسبتر باشند، چه آن آثار داستانی باشند، چه علمی یا هر نوع متن دیگری. در این موارد، پیوندهای ویکی برای درک آنچه نویسنده میگوید مفیدند. ارجاعات فرهنگیای که برای مخاطبِ همعصرِ آن اثر شناختهشده بودهاند، میتوانند برای خوانندگان امروزی نامأنوس باشند. نویسندگان آثار قدیمیتر همچنین ممکن است فرض کنند که خوانندگانشان لاتین و یونانی خواندهاند، در حالی که امروزه این احتمال کمتر است. موقعیتهایی از این دست میتوانند پیوندهای ویکی را بیش از حد معمول پذیرفتنی سازند.
=== پیوندهای قرمز ===
{{see also|ویکینبشته:رهنمود پیوندهای قرمز}}
اگر صفحهٔ هدفِ یک پیوند ویکی درونی وجود نداشته باشد، آن پیوند به رنگ قرمز نمایش داده میشود (مگر آنکه این نما از طریق ترجیحات کاربر تغییر کرده باشد)، [[مانند این]].
گاهی هنگام ویرایش متون و دیگر صفحات، ایجاد یک پیوند قرمز برای نشاندادن اینکه صفحهای بهزودی ایجاد خواهد شد یا سرانجام باید ایجاد شود، مفید است. پیوندهای قرمز آثار و نویسندگانی را نشان میدهند که میتوانند و باید در ویکینبشته وجود داشته باشند، اما اکنون حضور ندارند.
مطالعهای در سال ۲۰۰۸ دربارهٔ پروژهٔ خواهر ویکیپدیا نشان داد که پیوندهای قرمز به رشد آن پروژه کمک کردند.
پیوندهای ویکیِ بیرونی (مانند پیوند به ویکیپدیا یا دیگر پروژههای مبتنی بر مدیاویکی) هرگز قرمز نمایش داده نمیشوند. چنین پیوندی، چه صفحهٔ هدف وجود داشته باشد و چه نه، به همان رنگ آبیِروشن نمایش داده میشود؛ از این رو پیوندهای غیرفعال از پیوندهای فعال قابلتشخیص نیستند. پیوندهای بیرونی باید فقط در صورتی ایجاد شوند که صفحهٔ هدف از پیش وجود داشته باشد، یا اینکه صفحهٔ هدف بهزودی ایجاد خواهد شد.
== بحثهای پیشین ==
* [[ویکینبشته:درخواست نظرخواهی/حاشیهنویسیها و آثار مشتق|درخواست نظرخواهی: حاشیهنویسیها و آثار مشتق]]
* [[ویکینبشته:اسکریپتوریوم/بایگانی/۲۰۱۳-۱۱|اسکریپتوریوم: پیوندها به ویکیواژه (برخی را حذف کردم)]] (نوامبر ۲۰۱۳)
==ویکیداده==
[[:d:|ویکیداده]] وبگاهی خواهر برای ویکینبشته است؛ این وبگاه یک پایگاه دادهٔ ثانویهٔ آزاد، مشارکتی و چندزبانه است که دادههای ساختاریافته را گردآوری میکند تا از پروژههای ویکیمدیا پشتیبانی کند. ویکیداده با فراهمکردن پیوندهای زبانی و جعبهاطلاعاتهایی که نگهداریشان آسانتر است، از ویکینبشته پشتیبانی میکند و از این طریق حجم کار در ویکینبشته را کاهش داده و کیفیت آن را افزایش میدهد. پیوندهای وبگاههای خواهر (مانند ویکیپدیا) و پیوندهای میانزبانی (مانند ویکینبشتهٔ فرانسوی) باید تا جای ممکن از طریق پایگاه دادهٔ ویکیداده نگهداری شوند.
اطلاعات بیشتر در [[ویکینبشته:ویکیداده]].
== جستارهای وابسته ==
* [[ویکینبشته:شیوهنامه#پیوندهای ویکی|پیوندهای ویکی]] در شیوهنامهٔ این پروژه. اطلاعات کاربردی دربارهٔ ایجاد و استفاده از پیوندهای ویکی.
[[رده:سیاستهای ویکینبشته|پیوندهای ویکی]]
7amal8zifx7n6o2xu1qy0q0eqr3qz6y
298176
297899
2026-09-01T20:17:54Z
Hanooz
17889
298176
wikitext
text/x-wiki
:''این صفحه به سیاست مربوط به پیوندهای ویکی در ویکینبشته میپردازد. برای شیوهنامه، به [[ویکینبشته:شیوهنامه#ویکیپیوندها]] مراجعه کنید.''
{{process header
| title = پیوندهای ویکی
| section =
| previous = [[ویکینبشته:سیاستها و رهنمودها|سیاستها و رهنمودها]]
| next =
| shortcut =
| notes = راهنمایی دربارهٔ استفادهٔ پذیرفتنی از پیوندهای ویکی در ویکینبشته.
}}
== چکیده ==
پیوندهای ویکی، ابرپیوندهایی به صفحات و بخشهای دیگر در ویکینبشته و پروژههای خواهرِ پشتیبانیشده توسط بنیاد ویکیمدیا فراهم میکنند.
استفاده از پیوندهای ویکی درون محتوا (عمدتاً [[راهنما:فضاهای نام|فضاهای نام]] اصلی و ترجمه) توسط این سیاست محدود شده است.
=== پیوندهای ویکی پایه ===
برخی پیوندهای ویکی بسیار ابتدایی، حاشیهنویسی محسوب نمیشوند. نام پدیدآورندگان را میتوان به صفحهٔ پدیدآورنده (یعنی صفحهای در فضای نام پدیدآورنده) پیوند داد. عنوان کتابها و دیگر آثار را نیز میتوان به صفحهٔ آن کتاب یا اثر در فضای نام اصلی یا ترجمه پیوند داد.
=== پیوندهای ویکی پذیرفتنی ===
پیوند به [[foundation:Our projects|صفحات پروژههای ویکیمدیا]] پذیرفتنی است و حاشیهنویسی محسوب میشود. با این حال، توجه داشته باشید که پیوند دادن به بسیاری از انواع صفحات ویکیمدیا احتمالاً تنها در متونی مناسب است که مستقیماً به وبگاههای ویکیمدیا یا جنبش ویکیمدیا مربوط میشوند. این موارد عبارتاند از (و محدود به اینها نیستند):
# پروندهها و صفحات توضیح پرونده
# صفحات ویکینبشته در فضاهای نام فهرست و برگه
# صفحات در فضاهای نام راهنما، مدیاویکی، پودمان، پروژه، ویژه، الگو و کاربر
# صفحات مدیاویکی، متا-ویکی، ویکیانبار، آزمایشگاههای ویکیمدیا، ویکیکتاب، ویکیداده، ویکیدانشگاه و ویکیسفر
دربارهٔ بند ۱، پروندههای آموزندهای که چیزی ذکرشده در متن را نشان میدهند، باید (با رعایت [[ویکینبشته:حاشیهنویسیها|رهنمودهای حاشیهنویسی]]) در صفحه گنجانده شوند، نه اینکه صرفاً پیوند داده شوند. اگر پروندهای در ویکیانبار میزبانی شده باشد، افزودن آن آسان است. اما برخی پروندهها در دیگر وبگاههای ویکیمدیا میزبانی میشوند. در این حالت، سه سناریو ممکن است پیش آید. نخست، اگر منعی برای بارگذاری پرونده در ویکیانبار وجود نداشته باشد، میتوانید این کار را انجام دهید و سپس درخواست حذف پروندهٔ اصلی را بدهید. دوم، اگر پرونده با [[ویکینبشته:حق تکثیر|مجوز]] ما سازگار باشد اما به دلیل محدودیتهای سیاست محلی نتوان آن را در ویکیانبار بارگذاری کرد، میتوانید آن را در ویکینبشته بارگذاری و از همینجا در صفحه بگنجانید. سوم، اگر پرونده مشمول استفادهٔ منصفانه باشد، نباید آن را بگنجانید، چراکه [[ویکینبشته:حق تکثیر#استفادهٔ منصفانه|استفادهٔ منصفانه در ویکینبشته ممنوع است]] و در ویکیانبار نیز همینطور.
در خصوص بند ۲، اگر اثری به اثر دیگری اشاره کند، پیوند باید به فضای نام اصلی یا ترجمه باشد، نه به فضای نام فهرست یا برگه. همین قاعده هنگامی که اثری به بخش یا قطعهای از خود یا از اثر دیگری اشاره میکند نیز صدق میکند. در صورت نیاز میتوان از [[الگو:Anchor|لنگرها]] استفاده کرد.
=== پیوندهای ویکی ناپذیرفتنی ===
پیوندهای تفسیری (به پایین مراجعه کنید) پذیرفتنی نیستند.
پیوند به صفحات غیرویکیمدیایی پذیرفتنی نیست (نشانیهای اینترنتی جزئیِ درونمتنی را میتوان بهصورت پیوند درآورد؛ برای نمونه '''example.org''' را میتوان با کد ویکیِ <code><nowiki>{{Plainlinks|https://example.org|example.org}}</nowiki></code> بهصورت {{Plainlinks|https://example.org|example.org}} پیوند داد)
== پیوندهای تفسیری در برابر غیرتفسیری ==
هدف پیوند باید تا حد امکان، با توجه به بافت متن، با واژهٔ نمایشدادهشده بهعنوان پیوند مطابقت داشته باشد. پیوندها فقط باید به مشخصترین صفحهٔ مناسب برای بافتِ آن پیوند داده شوند.
متن پیونددار و هدف پیوند باید اساساً یکسان باشند. هیچ میزان قابلتوجهی از تفسیر در افزودن پیوند ویکی به متن اصلی یک اثر در فضای نام اصلی یا ترجمه مجاز نیست. انجام این کار نقض سیاست بیطرفی ما محسوب میشود. در همین راستا، پیوندهای مستقیم تا جای ممکن ترجیح داده میشوند. پیوندهای لولهای فقط باید برای پنهانکردن نام فضای نام/پروژه، ابهامزدایی، در جایی که از املای جایگزین استفاده شده، عبارتبندی متفاوت، یا دیگر تفاوتهای جزئی مشابه بهکار روند.
{| class="wikitable"
|+نمونه
!وضعیت
!چه بنویسید
!چگونه نمایش مییابد
!یادداشتها
|-
| '''مجاز'''
| <nowiki>اگر کلاهدوز دیوانهٔ «[[آلیس در سرزمین عجایب]]» به نگارش تاریخ جهان دست میزد،</nowiki>
| اگر کلاهدوز دیوانهٔ «[[آلیس در سرزمین عجایب]]» به نگارش تاریخ جهان دست میزد،
| عنوان پیونددادهٔ اینجا بهروشنی مشخص است و برای درک معنای آن نیازی به تفسیر نیست.
|-
| '''غیرمجاز'''
| <nowiki>...در [[آلیس در سرزمین عجایب|مشهورترین اثر]] لوئیس کارول.</nowiki>
| ...در [[آلیس در سرزمین عجایب|مشهورترین اثر]] لوئیس کارول.
| این پیوند فرضی دربارهٔ نیت اصلی نویسنده میسازد. این موضوع باید به عهدهٔ شخص خواننده گذاشته شود.
|}
== پیوندهای ویکی بهعنوان حاشیهنویسی ==
پیوندهای ویکی درون متن یک اثر، عموماً [[ویکینبشته:حاشیهنویسیها|حاشیهنویسی]] محسوب میشوند. این موضوع فقط به فضاهای نام محتوایی (یعنی فضاهای نام اصلی و ترجمه) و فضاهایی که به آنها میرسند (مانند فضای نام برگه) مربوط است.
== پیوند بیشازحد ==
از پیونددهی بیشازحد باید پرهیز شود. حتی در جایی که افزودن پیوند ویکی طبق این سیاست مجاز است، وجود پیوندهای ویکی بیش از حد میتواند حواسپرتکننده باشد و اگر ضروری نباشند، نباید استفاده شوند.
بهطور کلی، یک پیوند باید فقط ''یک بار'' در ''یک'' صفحهٔ واحد درون متن یک اثر مشخص ظاهر شود. برای نمونه، اگر نام نویسندهای چند بار در یک داستان کوتاه ذکر شود، فقط نخستین مورد باید پیوند ویکی داده شود.
== کمپیوندی ==
کمپیوندی در ویکینبشته مشکلی محسوب نمیشود. طبیعی است که متن یک اثر اصلاً هیچ پیوند ویکیای نداشته باشد.
با این حال، هر صفحه باید الگوی {{tl|header}} یا {{tl|translation header}} داشته باشد و این الگو باید تا حد امکان کامل باشد. بهطور خاص، الگوی سربرگ باید به صفحهٔ پدیدآورنده در فضای نام پدیدآورنده پیوند داشته باشد. زیرصفحههایی که نمایانگر فصلها هستند، باید به فصل پیشین و/یا پسین اثر پیوند داشته باشند.
عنوان آثار و نام پدیدآورندگان درون متن معمولاً باید پیوند ویکی داده شوند (بهترتیب به آثار در فضای نام اصلی یا ترجمه و به صفحات پدیدآورنده در فضای نام پدیدآورنده)، اما این کار الزامی نیست.
== رهنمودها ==
موارد زیر قوانین سفتوسخت نیستند، اما رویهای هستند که عموماً در ویکینبشته پذیرفته شدهاند.
=== تأکید ناخواسته ===
باید از پیوندهای ویکیای که تأکیدی ناخواسته بر واژهٔ پیونددار میگذارند، تا جایی که اثر دگرگون شده و آن واژه غریب جلوه داده شود، پرهیز کرد.
پیوندهای ویکی اندکی متفاوت از متن اطرافِ بدون پیوند به نظر میرسند. این امر توجه خواننده را جلب میکند و تأکید بیشتری بر آن واژهها میگذارد. در برخی موقعیتها، این تأکید میتواند خودِ اثر را دگرگون کند و بر نحوهٔ خوانش آن اثرگذار باشد. این امر حتی هنگامی که معنای واژهٔ پیونددار و هدف پیوند اساساً یکسان باشند نیز میتواند رخ دهد.
برای نمونه، در [[:en:Flight 93 Cockpit Transcript|متن رونوشت اتاقک خلبان پرواز ۹۳]]، پیوند ویکی دادنِ عبارت «الله اکبر» به [[w:تکبیر]] تأکید اضافهای بر آن واژهها میگذارد، هرچند از نظر فنی درست است.
=== پیوندهای متناسب با بافت ===
ماهیت متن میتواند بر مناسب بودن یا نبودن یک پیوند ویکی اثر بگذارد. این موضوع باید نیتهای مفروض نویسنده، مخاطب احتمالی متن، و کاربردی که ممکن است برای آن در نظر گرفته شود را در نظر بگیرد.
در آثار دانشگاهی یا علمی، پیوند ویکیِ بیشتر ممکن است مناسب باشد، زیرا احتمال بیشتری وجود دارد که دانشگاهیان متن را به آن شکل استفاده کنند. پیوند ویکیِ سنگینتر نیز ممکن است در آثار مرجع، مانند فرهنگلغتها و دانشنامهها، مناسبتر باشد، زیرا این پیوندها کاربرد چنین متنی را افزایش میدهند.
در شعر یا داستان، پیوند ویکیِ اندک یا هیچ ممکن است مناسبتر باشد. با این حال، واژههای کهن یا نامأنوس را میتوان برای کمک به خواننده به تعریف آنها در [[wikt:|ویکیواژه]] پیوند داد. پیوند ویکی دادن واژههای دشوار در داستان کودکان، به دلیل مخاطب فرضیِ جوانتر، پذیرفتنیتر از داستان بزرگسالمحور است.
در آثار همنوع، کاربرد ویژهٔ اثر میتواند تفاوت ایجاد کند. برای نمونه، آثار کلی الهیاتی، مانند ''[[:en:Tracts for the Times|Tracts for the Times]]'' (۱۸۳۴)، و تفسیرهای کتاب مقدس، مانند ''[[:en:A Critical and Exegetical Commentary on Judges|A Critical and Exegetical Commentary on Judges]]'' (۱۹۱۰)، هر دو حاوی تکهها و ارجاعاتی از کتاب مقدس هستند که میتوان آنها را به نسخهای از [[کتاب مقدس]] در ویکینبشته پیوند ویکی داد. با این حال، یک تفسیر کتاب مقدس قرار است همراه با نسخهای باز از کتاب مقدس استفاده شود؛ پیوندهای ویکی در اینجا کماهمیتترند، چون زائدترند. از سوی دیگر، ممکن است پیوند ویکی دادنِ ارجاعات در اثر عمومی مناسبتر باشد، چراکه احتمال کمتری دارد خواننده هنگام مطالعه، نسخهای از کتاب مقدس در دسترس داشته باشد.
در آثار قدیمیتر، پیوندهای ویکی ممکن است مناسبتر باشند، چه آن آثار داستانی باشند، چه علمی یا هر نوع متن دیگری. در این موارد، پیوندهای ویکی برای درک آنچه نویسنده میگوید مفیدند. ارجاعات فرهنگیای که برای مخاطبِ همعصرِ آن اثر شناختهشده بودهاند، میتوانند برای خوانندگان امروزی نامأنوس باشند. نویسندگان آثار قدیمیتر همچنین ممکن است فرض کنند که خوانندگانشان لاتین و یونانی خواندهاند، در حالی که امروزه این احتمال کمتر است. موقعیتهایی از این دست میتوانند پیوندهای ویکی را بیش از حد معمول پذیرفتنی سازند.
=== پیوندهای قرمز ===
{{همچنین ببینید|ویکینبشته:رهنمود پیوندهای قرمز}}
اگر صفحهٔ هدفِ یک پیوند ویکی درونی وجود نداشته باشد، آن پیوند به رنگ قرمز نمایش داده میشود (مگر آنکه این نما از طریق ترجیحات کاربر تغییر کرده باشد)، [[مانند این]].
گاهی هنگام ویرایش متون و دیگر صفحات، ایجاد یک پیوند قرمز برای نشاندادن اینکه صفحهای بهزودی ایجاد خواهد شد یا سرانجام باید ایجاد شود، مفید است. پیوندهای قرمز آثار و نویسندگانی را نشان میدهند که میتوانند و باید در ویکینبشته وجود داشته باشند، اما اکنون حضور ندارند.
مطالعهای در سال ۲۰۰۸ دربارهٔ پروژهٔ خواهر ویکیپدیا نشان داد که پیوندهای قرمز به رشد آن پروژه کمک کردند.
پیوندهای ویکیِ بیرونی (مانند پیوند به ویکیپدیا یا دیگر پروژههای مبتنی بر مدیاویکی) هرگز قرمز نمایش داده نمیشوند. چنین پیوندی، چه صفحهٔ هدف وجود داشته باشد و چه نه، به همان رنگ آبیِروشن نمایش داده میشود؛ از این رو پیوندهای غیرفعال از پیوندهای فعال قابلتشخیص نیستند. پیوندهای بیرونی باید فقط در صورتی ایجاد شوند که صفحهٔ هدف از پیش وجود داشته باشد، یا اینکه صفحهٔ هدف بهزودی ایجاد خواهد شد.
==ویکیداده==
[[:d:|ویکیداده]] وبگاهی خواهر برای ویکینبشته است؛ این وبگاه یک پایگاه دادهٔ ثانویهٔ آزاد، مشارکتی و چندزبانه است که دادههای ساختاریافته را گردآوری میکند تا از پروژههای ویکیمدیا پشتیبانی کند. ویکیداده با فراهمکردن پیوندهای زبانی و جعبهاطلاعاتهایی که نگهداریشان آسانتر است، از ویکینبشته پشتیبانی میکند و از این طریق حجم کار در ویکینبشته را کاهش داده و کیفیت آن را افزایش میدهد. پیوندهای وبگاههای خواهر (مانند ویکیپدیا) و پیوندهای میانزبانی (مانند ویکینبشتهٔ فرانسوی) باید تا جای ممکن از طریق پایگاه دادهٔ ویکیداده نگهداری شوند.
اطلاعات بیشتر در [[ویکینبشته:ویکیداده]].
== همچنین ببینید ==
* [[ویکینبشته:شیوهنامه#ویکیپیوندها|ویکیپیوندها]] در شیوهنامهٔ این پروژه. اطلاعات کاربردی دربارهٔ ایجاد و استفاده از پیوندهای ویکی.
[[رده:سیاستهای ویکینبشته|ویکیپیوندها]]
pv0y2h04irepfccqx7zzao6d2j8btmm
راهنما:پیوندهای ویکی
12
94925
297900
2026-09-01T17:29:41Z
Hanooz
17889
Hanooz صفحهٔ [[راهنما:پیوندهای ویکی]] را به [[راهنما:ویکیپیوندها]] منتقل کرد
297900
wikitext
text/x-wiki
#تغییر_مسیر [[راهنما:ویکیپیوندها]]
pnjwkoe20glvgrm0q4ddqphhxiy2q78
برگه:مطالعات تاریخ فرهنگی - دوره ۱۸ - شماره ۶۸ - تابستان ۱۴۰۵.pdf/۱۴
104
94926
297901
2026-09-01T17:41:09Z
Darafsh
3597
ابرابزار
297901
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>{{کوچک}}مطالعات تاریخ فرهنگی؛ پژوهشنامهٔ انجمن ایرانی تاریخ{{پایان کوچک}}
{{کوچک}}فصلنامهٔ علمی (مقالهٔ پژوهشی)، سال هجدهم، شمارهٔ شصت و هشتم، تابستان ۱۴۰۵، صص ۲۸–۱{{پایان کوچک}}
{{ود|رویکرد و روش علیرضا شاپور شهبازی در تاریخنگاری ساسانی}}<ref>این مقاله مستخرج از پایاننامة کارشناسی ارشد ویدا موفقی با عنوان «تاریخنگاری علیرضاشاپور شهبازی» در دانشگاه تهران است.</ref>
{{سصم|||ویدا موفقی،<ref>دکترای تاریخ ایران باستان، دانشکدة ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران، تهران، ایران (نویسندة مسئول). vida.movaffaghi@gmail.com</ref> روزبه زرینکوب<ref>استادیار گروه تاریخ، دانشکدة ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران، تهران، ایران. zarrinkoobr@ut.ac.ir{{سخ}}تاریخ دریافت: ۱۴۰۵/۰۲/۰۷ — تاریخ تأیید: ۱۴۰۵/۰۴/۲۹</ref>}}
'''چکیده'''
پژوهشهای تاریخنگاری با شناساندن ویژگیهای علمی مورخان، روشها و رویکردهای آنها در مطالعات تاریخی، میزان اثرگذاری آنها را در حوزة فعالیتشان نشان میدهند. پیداست که شناخت فردی، اجتماعی و تجربة زیستة مورخ برای شناخت پیشفرضها و رویکردهای او در تاریخنگاری الزم است؛ این مقاله برای شناسایی تاریخنگاری علیرضا شاپور شهبازی، نخست به سراغ دیدگاههای او در نوشتههای ساسانی و سایر مقاالت عمومیتر رفته و سپس به روششناسی و ارزیابی رویکردهای وی میپردازد. ضرورت این پژوهش ارائة نمونهای عملی از ارزیابی تاریخنگاران ایرانی است که ضمن رعایت معیارهای علمی و روشی، پیگیر تداوم تاریخی و فرهنگی دورة مورد مطالعة خود هستند. این پژوهش به هدف بررسی تاریخنگاری ساسانی شهبازی ضمن مطالعة کارنامه عملی و دیدگاههای وی، به این پرسش که علیرضا شاپور شهبازی برای بررسی و تحلیل رویدادها و موضوعات تاریخ ساسانی از چه رویکردها و روشهایی استفاده کرده، پاسخ میدهد. بررسی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
6j9r16xncsj3znvm15tnodoejb6katf
297902
297901
2026-09-01T17:41:30Z
Darafsh
3597
297902
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>{{کوچک}}مطالعات تاریخ فرهنگی؛ پژوهشنامهٔ انجمن ایرانی تاریخ{{پایان کوچک}}
{{کوچک}}فصلنامهٔ علمی (مقالهٔ پژوهشی)، سال هجدهم، شمارهٔ شصت و هشتم، تابستان ۱۴۰۵، صص ۲۸–۱{{پایان کوچک}}
{{ود|رویکرد و روش علیرضا شاپور شهبازی در تاریخنگاری ساسانی<ref>این مقاله مستخرج از پایاننامة کارشناسی ارشد ویدا موفقی با عنوان «تاریخنگاری علیرضاشاپور شهبازی» در دانشگاه تهران است.</ref>}}
{{سصم|||ویدا موفقی،<ref>دکترای تاریخ ایران باستان، دانشکدة ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران، تهران، ایران (نویسندة مسئول). vida.movaffaghi@gmail.com</ref> روزبه زرینکوب<ref>استادیار گروه تاریخ، دانشکدة ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران، تهران، ایران. zarrinkoobr@ut.ac.ir{{سخ}}تاریخ دریافت: ۱۴۰۵/۰۲/۰۷ — تاریخ تأیید: ۱۴۰۵/۰۴/۲۹</ref>}}
'''چکیده'''
پژوهشهای تاریخنگاری با شناساندن ویژگیهای علمی مورخان، روشها و رویکردهای آنها در مطالعات تاریخی، میزان اثرگذاری آنها را در حوزة فعالیتشان نشان میدهند. پیداست که شناخت فردی، اجتماعی و تجربة زیستة مورخ برای شناخت پیشفرضها و رویکردهای او در تاریخنگاری الزم است؛ این مقاله برای شناسایی تاریخنگاری علیرضا شاپور شهبازی، نخست به سراغ دیدگاههای او در نوشتههای ساسانی و سایر مقاالت عمومیتر رفته و سپس به روششناسی و ارزیابی رویکردهای وی میپردازد. ضرورت این پژوهش ارائة نمونهای عملی از ارزیابی تاریخنگاران ایرانی است که ضمن رعایت معیارهای علمی و روشی، پیگیر تداوم تاریخی و فرهنگی دورة مورد مطالعة خود هستند. این پژوهش به هدف بررسی تاریخنگاری ساسانی شهبازی ضمن مطالعة کارنامه عملی و دیدگاههای وی، به این پرسش که علیرضا شاپور شهبازی برای بررسی و تحلیل رویدادها و موضوعات تاریخ ساسانی از چه رویکردها و روشهایی استفاده کرده، پاسخ میدهد. بررسی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
cdfafnxfz2j1znnrpan3g3dgnj5p3pg
بحث الگو:خطکش
11
94932
297913
2026-09-01T18:53:20Z
Darafsh
3597
/* وسطچین */ بخش جدید
297913
wikitext
text/x-wiki
== وسطچین ==
@[[کاربر:Hanooz|Hanooz]] سلام. [https://fa.wikisource.org/w/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%AE%D8%B7%DA%A9%D8%B4&diff=prev&oldid=294002 این تغییر] را واگردانی کردم چون باعث شده بود که بسیاری از پانویسها که باید چپ یا راستچین باشند، وسطچین شوند. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۱ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۸:۵۳ (UTC)
2b4tegwcyzzyl18gt5byc90qipye18g
298005
297913
2026-09-01T19:31:39Z
Hanooz
17889
/* وسطچین */ پاسخ
298005
wikitext
text/x-wiki
== وسطچین ==
@[[کاربر:Hanooz|Hanooz]] سلام. [https://fa.wikisource.org/w/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%AE%D8%B7%DA%A9%D8%B4&diff=prev&oldid=294002 این تغییر] را واگردانی کردم چون باعث شده بود که بسیاری از پانویسها که باید چپ یا راستچین باشند، وسطچین شوند. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۱ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۸:۵۳ (UTC)
:سلام. ممنون که اطلاع دادید. [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۱ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۹:۳۱ (UTC)
bv3o1ye6g4q6r8v2xwg0tqecm4xic0i
298276
298005
2026-09-02T01:02:26Z
Hanooz
17889
/* وسطچین */ پاسخ
298276
wikitext
text/x-wiki
== وسطچین ==
@[[کاربر:Hanooz|Hanooz]] سلام. [https://fa.wikisource.org/w/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%AE%D8%B7%DA%A9%D8%B4&diff=prev&oldid=294002 این تغییر] را واگردانی کردم چون باعث شده بود که بسیاری از پانویسها که باید چپ یا راستچین باشند، وسطچین شوند. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۱ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۸:۵۳ (UTC)
:سلام. ممنون که اطلاع دادید. [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۱ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۹:۳۱ (UTC)
::@[[کاربر:Darafsh|Darafsh]] الان باید مشکل برطرف شده باشد. لطفاً اگر خطایی دیدید اطلاع بدهید تا [[الگو:Rule/styles.css]] را اصلاح کنم. [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۲ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۰۱:۰۲ (UTC)
67ctjs6wboi0t5ciettjomubij4g3wk
298452
298276
2026-09-02T08:52:48Z
Darafsh
3597
/* وسطچین */ پاسخ
298452
wikitext
text/x-wiki
== وسطچین ==
@[[کاربر:Hanooz|Hanooz]] سلام. [https://fa.wikisource.org/w/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%AE%D8%B7%DA%A9%D8%B4&diff=prev&oldid=294002 این تغییر] را واگردانی کردم چون باعث شده بود که بسیاری از پانویسها که باید چپ یا راستچین باشند، وسطچین شوند. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۱ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۸:۵۳ (UTC)
:سلام. ممنون که اطلاع دادید. [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۱ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۹:۳۱ (UTC)
::@[[کاربر:Darafsh|Darafsh]] الان باید مشکل برطرف شده باشد. لطفاً اگر خطایی دیدید اطلاع بدهید تا [[الگو:Rule/styles.css]] را اصلاح کنم. [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۲ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۰۱:۰۲ (UTC)
:::@[[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ممنون. الان مشکلی ندارد و به خوبی کار میکند. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۲ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۰۸:۵۲ (UTC)
4uzm6psgttmlvs2lbjdqdkg6ip1wrrk
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۷۰
104
94933
297914
2026-09-01T18:59:48Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297914
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>مشروطهخواهان گردد. او نیز در اسرع وقت لبیک گفت.<ref>امداد، فارس در عصر قاجار، ص ۵۱۹.</ref> افراد و گروهها و انجمنهای مشروطهخواه و جناحهای ضد قوامالملک، از جمله صولتالدوله، گرد سید عبدالحسین لاری جمع شده و جبههٔ واحدی را علیه دستگاه قوامیها تشکیل دادند. حضور سید عبدالحسین و هوادارانش در شیراز ضمن آن که موجب تقویت موضع جناح مشروطهخواه گردید، زمینهٔ تشدید رقابت و کشمکش میان دو جبههٔ درگیر را به وجود آورد.<ref>شفیعی سروستانی، فارس در انقلاب مشروطیت، ص ۱۱۵.</ref>
سید توانست در درگیریهای شیراز به موفقیت دست یابد و نیروی پنج هزار نفری را با عنوان «چریکهای لاری» رهبری نماید. چریکهای لارستانی توانستند با حمایت و همراهی انجمنهای انقلابی شیراز، بهویژه انجمن اسلامی، گروه قدرتمندی را در مقابل نیروهای مستبد به رهبری قوامالملک بهوجود آورده و در درگیریها با تمام قوا شرکت کرده و از آرمانهای خویش دفاع کنند. با حمایت نیروهای قشقایی بهرهبری صولتالدوله و با یاری تجار شیراز و همراهی معدود عناصر روشنفکر موجود در فارس، جبههٔ قدرتمند مشروطهخواهان در شیراز شکل گرفت. در این میان نقش سید عبدالحسین لاری و صولتالدولهٔ قشقایی بهعنوان رهبری فکری- نظامی بارزتر از دیگران جلوه مینمود.<ref>وثوقی، لارستان و جنبش مشروطیت، ص ۱۱۱.</ref>
تأسیس تشکیلات سیاسی جدید، متشکل از عناصر مشروطهطلب و پیروان سید در شیراز، بهنام «انجمن انصار»، از جملهٔ عمدهترین اقدامات سید در اولین روزهای ورودش به شیراز بود.<ref>شفیعی سروستانی، فارس در انقلاب مشروطیت، ص ۱۱۵.</ref> او با همراهی چریکهای لارستانی و با حمایت بیدریغ روحانیت شیراز توانست انجمنی با نام انصار در شیراز به راه انداخته، ضمن درگیریهای نظامی با مستبدین و شرکت همهجانبه در گردهماییها، با ارسال تلگراف به تهران و نجف و انتشار<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ble4rudpcgm0i0pxja9v2k82v8awpne
298059
297914
2026-09-01T19:42:29Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298059
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>مشروطهخواهان گردد. او نیز در اسرع وقت لبیک گفت.<ref>امداد، فارس در عصر قاجار، ص ۵۱۹.</ref> افراد و گروهها و انجمنهای مشروطهخواه و جناحهای ضد قوامالملک، از جمله صولتالدوله، گرد سید عبدالحسین لاری جمع شده و جبههٔ واحدی را علیه دستگاه قوامیها تشکیل دادند. حضور سید عبدالحسین و هوادارانش در شیراز ضمن آن که موجب تقویت موضع جناح مشروطهخواه گردید، زمینهٔ تشدید رقابت و کشمکش میان دو جبههٔ درگیر را به وجود آورد.<ref>شفیعی سروستانی، فارس در انقلاب مشروطیت، ص ۱۱۵.</ref>
سید توانست در درگیریهای شیراز به موفقیت دست یابد و نیروی پنج هزار نفری را با عنوان «چریکهای لاری» رهبری نماید. چریکهای لارستانی توانستند با حمایت و همراهی انجمنهای انقلابی شیراز، بهویژه انجمن اسلامی، گروه قدرتمندی را در مقابل نیروهای مستبد به رهبری قوامالملک بهوجود آورده و در درگیریها با تمام قوا شرکت کرده و از آرمانهای خویش دفاع کنند. با حمایت نیروهای قشقایی بهرهبری صولتالدوله و با یاری تجار شیراز و همراهی معدود عناصر روشنفکر موجود در فارس، جبههٔ قدرتمند مشروطهخواهان در شیراز شکل گرفت. در این میان نقش سید عبدالحسین لاری و صولتالدولهٔ قشقایی بهعنوان رهبری فکری- نظامی بارزتر از دیگران جلوه مینمود.<ref>وثوقی، لارستان و جنبش مشروطیت، ص ۱۱۱.</ref>
تأسیس تشکیلات سیاسی جدید، متشکل از عناصر مشروطهطلب و پیروان سید در شیراز، بهنام «انجمن انصار»، از جملهٔ عمدهترین اقدامات سید در اولین روزهای ورودش به شیراز بود.<ref>شفیعی سروستانی، فارس در انقلاب مشروطیت، ص ۱۱۵.</ref> او با همراهی چریکهای لارستانی و با حمایت بیدریغ روحانیت شیراز توانست انجمنی با نام انصار در شیراز به راه انداخته، ضمن درگیریهای نظامی با مستبدین و شرکت همهجانبه در گردهماییها، با ارسال تلگراف به تهران و نجف و انتشار<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
kok6zghx2mu8lpl8jm7xmvo2ijc8qsc
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۷۱
104
94934
297915
2026-09-01T18:59:52Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297915
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>اولین رسالهٔ سیاسی خویش، از لحاظ علمی و فکری خود را در اختیار مقاصد مشروطهخواهی قرار داد. عملکرد چند ماههٔ حضور سید در شیراز به گونهای بود که او را بهطور کامل به محافل سیاسی شناسانده و با عنوان چهرهٔ مشروطهخواه و سخت پایبند به موازین شرعی معرفی گرداند. بنابراین میتوان گفت که سید به دعوت انجمن اسلامی به شیراز آمد و بلافاصله پس از ورود، ضمن فراخوانی تمام نیروهای خویش، جمعیت خود را با عنوان جمعیت انصار معرفی نمود.<ref>وثوقی، لارستان و جنبش مشروطیت، ص ۱۲۱.</ref>
مستبدان شیراز پس از ورود سید و یارانش به صحنهٔ سیاسی فارس، توطئه کردند تا او را به قتل برسانند اما با حمایت چریکهای لارستانی و قشقایی، هیچکدام از ترورها به اجرا در نیامد. در پی این توطئهها اعضای انجمن انصار به صحن شاهچراغ پناه بردند و در آنجا متحصن شدند. قوامالملک که در رأس نیروهای مشروعهخواه شیراز قرار گرفته بود، نهتنها تمایلی به اعمال مبانی شریعت در حکومت نداشته، بلکه با توجه به سابقهٔ دیرینهٔ او و خانوادهاش در سرکوب نیروهای مردمی و ظلم و ستم بیش از حد، نمونهٔ کامل یک سیاستمدار غیر اخلاقی بهشمار میرفت. حمایت او و یارانش از شعار مشروعهخواهی صرفاً بهعلت اعادهٔ قدرت از دسترفتهاش در فارس بود. از سوی دیگر فارس بهدلیل نداشتن نیروهای قدرتمند فکری اصولاً نمیتوانست به مشروطه و مبانی آن گرایشی داشته باشد. تنها نیروی جناح مشروطهخواهان در فارس، آیتالله سید عبدالحسین لاری بود که با انتشار چندین رسالهٔ سیاسی، نظرات خویش را در باب مشروطیت و نظامهای سیاسی جدید ابراز نمود. هرچند نوشتههای سیاسی او تاکنون مورد بررسی دقیق قرار نگرفتهاست، اما در یک جمعبندی ساده میتوان گفت که اندیشههای سیاسی او به دیدگاههای جناح مشروعهخواه مرکز بسیار نزدیک بودهاست. با این حال سیر حوادث، او و نیروهایش را در جبههٔ مخالف قرار داده و او کلیهٔ توان خود و یارانش را صادقانه در راه تحقق هدفهای مشروطهخواهان به کار برد و در کنار<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
a28dr6im91tjb2h0lqpg1bd6en5nza6
298060
297915
2026-09-01T19:42:30Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298060
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>اولین رسالهٔ سیاسی خویش، از لحاظ علمی و فکری خود را در اختیار مقاصد مشروطهخواهی قرار داد. عملکرد چند ماههٔ حضور سید در شیراز به گونهای بود که او را بهطور کامل به محافل سیاسی شناسانده و با عنوان چهرهٔ مشروطهخواه و سخت پایبند به موازین شرعی معرفی گرداند. بنابراین میتوان گفت که سید به دعوت انجمن اسلامی به شیراز آمد و بلافاصله پس از ورود، ضمن فراخوانی تمام نیروهای خویش، جمعیت خود را با عنوان جمعیت انصار معرفی نمود.<ref>وثوقی، لارستان و جنبش مشروطیت، ص ۱۲۱.</ref>
مستبدان شیراز پس از ورود سید و یارانش به صحنهٔ سیاسی فارس، توطئه کردند تا او را به قتل برسانند اما با حمایت چریکهای لارستانی و قشقایی، هیچکدام از ترورها به اجرا در نیامد. در پی این توطئهها اعضای انجمن انصار به صحن شاهچراغ پناه بردند و در آنجا متحصن شدند. قوامالملک که در رأس نیروهای مشروعهخواه شیراز قرار گرفته بود، نهتنها تمایلی به اعمال مبانی شریعت در حکومت نداشته، بلکه با توجه به سابقهٔ دیرینهٔ او و خانوادهاش در سرکوب نیروهای مردمی و ظلم و ستم بیش از حد، نمونهٔ کامل یک سیاستمدار غیر اخلاقی بهشمار میرفت. حمایت او و یارانش از شعار مشروعهخواهی صرفاً بهعلت اعادهٔ قدرت از دسترفتهاش در فارس بود. از سوی دیگر فارس بهدلیل نداشتن نیروهای قدرتمند فکری اصولاً نمیتوانست به مشروطه و مبانی آن گرایشی داشته باشد. تنها نیروی جناح مشروطهخواهان در فارس، آیتالله سید عبدالحسین لاری بود که با انتشار چندین رسالهٔ سیاسی، نظرات خویش را در باب مشروطیت و نظامهای سیاسی جدید ابراز نمود. هرچند نوشتههای سیاسی او تاکنون مورد بررسی دقیق قرار نگرفتهاست، اما در یک جمعبندی ساده میتوان گفت که اندیشههای سیاسی او به دیدگاههای جناح مشروعهخواه مرکز بسیار نزدیک بودهاست. با این حال سیر حوادث، او و نیروهایش را در جبههٔ مخالف قرار داده و او کلیهٔ توان خود و یارانش را صادقانه در راه تحقق هدفهای مشروطهخواهان به کار برد و در کنار<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ojblg4efjhpj7nqimnmaq47wi90yuam
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۷۲
104
94935
297916
2026-09-01T19:01:18Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297916
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>نیروهای مشروطهخواه با تمام نیرو، دورهای از درگیری را آغاز کرد و کار خود را به اتمام رسانید.<ref>وثوقی و کمالی سروستانی، نگاهی به تحولات فارس در آستانه انقلاب صغیر، ص ۱۳.</ref>
سید لاری و نیروهای همراهش توانستند در طی ۹ ماه حضور فعال در شیراز به جنبش مشروطهخواهی جنب و جوش و تحرک تازهای بخشیده و سران مشروطهخواه شیراز را با اندیشهٔ بلند و منش عملگرایانهٔ خویش آشنا سازند و ضمن تعمیق اندیشهٔ مشروطهخواهی، راه مبارزهٔ رویاروی با دستگاه مستبد قوام را بگشایند. سرانجام پس از ۹ ماه تلاش و حضور فعال سید لاری، بهسبب تغییر شرایط سیاسی، ادامهٔ توقف خود را در شیراز بینتیجه دید و تصمیم گرفت به لارستان عزیمت کند. با حمایت محمدعلی شاه از خاندان قوامالملک اوضاع سیاسی شیراز به نفع قوامیها و جناح مستبد شیراز بود و مشروطهخواهان در موضع ضعف قرار گرفتند.<ref>شفیعی سروستانی، فارس در انقلاب مشروطیت، ص ۱۴۴.</ref>
سید عبدالحسین لاری تا زمانی که مجلس به توپ بسته شد در شیراز بود و چون دیگر نمیتوانست در آن شهر بماند، راه لار را پیش گرفت و چندی ساکت و منزوی بود ولی همین که از قیام مردم تبریز و تحصن مردم تهران در سفارت عثمانی بر ضد دولت استبدادی مستحضر شد، جمعی از آزادمردان را دور خود جمع کرد و علم مشروطهخواهی را در آن سامان بلند نمود و به تبلیغ در نواحی اطراف پرداخت و طولی نکشید که یک قسمت مهمی از فارس را طرفدار مشروطه کرد و قوهای مسلح از مجاهدین تشکیل داد و تلگرافاتی به علمای نجف و تبریز مخابره نمود و آماده بودن خود را برای فداکاری در راه مشروطه و آزادی ملت اعلام نمود.<ref>ملک زاده، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ص ۹۹۶.</ref> اقدامات سیاسی سید عبدالحسین لاری خشم محمدعلی شاه را برانگیخت و به صدور فرمان حمله به لارستان و دستگیری سید انجامید و بدینترتیب نصرالدوله قوامالملک، با نیروهایی که از ایلات<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ombhqhhhwdpukvpjj9zucvlnrg37g0k
298061
297916
2026-09-01T19:42:31Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298061
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>نیروهای مشروطهخواه با تمام نیرو، دورهای از درگیری را آغاز کرد و کار خود را به اتمام رسانید.<ref>وثوقی و کمالی سروستانی، نگاهی به تحولات فارس در آستانه انقلاب صغیر، ص ۱۳.</ref>
سید لاری و نیروهای همراهش توانستند در طی ۹ ماه حضور فعال در شیراز به جنبش مشروطهخواهی جنب و جوش و تحرک تازهای بخشیده و سران مشروطهخواه شیراز را با اندیشهٔ بلند و منش عملگرایانهٔ خویش آشنا سازند و ضمن تعمیق اندیشهٔ مشروطهخواهی، راه مبارزهٔ رویاروی با دستگاه مستبد قوام را بگشایند. سرانجام پس از ۹ ماه تلاش و حضور فعال سید لاری، بهسبب تغییر شرایط سیاسی، ادامهٔ توقف خود را در شیراز بینتیجه دید و تصمیم گرفت به لارستان عزیمت کند. با حمایت محمدعلی شاه از خاندان قوامالملک اوضاع سیاسی شیراز به نفع قوامیها و جناح مستبد شیراز بود و مشروطهخواهان در موضع ضعف قرار گرفتند.<ref>شفیعی سروستانی، فارس در انقلاب مشروطیت، ص ۱۴۴.</ref>
سید عبدالحسین لاری تا زمانی که مجلس به توپ بسته شد در شیراز بود و چون دیگر نمیتوانست در آن شهر بماند، راه لار را پیش گرفت و چندی ساکت و منزوی بود ولی همین که از قیام مردم تبریز و تحصن مردم تهران در سفارت عثمانی بر ضد دولت استبدادی مستحضر شد، جمعی از آزادمردان را دور خود جمع کرد و علم مشروطهخواهی را در آن سامان بلند نمود و به تبلیغ در نواحی اطراف پرداخت و طولی نکشید که یک قسمت مهمی از فارس را طرفدار مشروطه کرد و قوهای مسلح از مجاهدین تشکیل داد و تلگرافاتی به علمای نجف و تبریز مخابره نمود و آماده بودن خود را برای فداکاری در راه مشروطه و آزادی ملت اعلام نمود.<ref>ملک زاده، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ص ۹۹۶.</ref> اقدامات سیاسی سید عبدالحسین لاری خشم محمدعلی شاه را برانگیخت و به صدور فرمان حمله به لارستان و دستگیری سید انجامید و بدینترتیب نصرالدوله قوامالملک، با نیروهایی که از ایلات<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ryx6d3nn650b0jfsg0qr5or2cv62xtu
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۷۳
104
94936
297917
2026-09-01T19:01:22Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297917
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>خمسه و مستبدین جمعآوری کرده بود به لار یورش برد. حملهٔ نصرالدوله به لار باعث واکنش روحانیون شیراز و تجار فارس و بنادر گردید.<ref>بشیری، کتاب آبی، ص ۳۰۶.</ref>
'''۴-غارت لار'':'''
حملهٔ نیروهای دولتی در سال ۱۳۲۶ ه.ق. به لار، با قتل و غارت و خرابی بسیار همراه بود، بیشترین زیان را در این حملات بازرگانان لاری متحمل شدند، اموال آنها در این حمله غارت شد و عدهٔ زیادی از آنها کشته شدند.<ref>وثوقی، لارستان، ص ۶-۷۰.</ref> در این میان حاجی علیقلی خان حاکم لار، که هرگز با سید همدل نبود، از فرصت استفاده کرده و با نیروهای خود از لار خارج شده و به اردوی قوامیها پیوست. حاجی علیقلی خان با هدف برچیدن اقتدار سید عبدالحسین در یک اقدام انتقامجویانه، طی پیامی به عوامل خود در لار، دستور حمله به مجاهدین سید را صادر کرد. معروفترین خوانین لار که مخالف سید بودند، عبارت از خوانین بیدشهر، خوانین بستک، خوانین جویم، رؤسای هرمود و صحرای باغ و بخشی از رؤسای محلی اِوَز، که در یک اتحاد سیاسی و نظامی، تمامی توان خود را علیه سید و یارانش بسیج کردند و در تمامی تهاجمات دولتی به شهر لار شرکت فعال داشتند. بدینترتیب خوانین لارستان که نسبت به اقتدار سید عبدالحسین احساس خطر میکردند، در پی آگاهی از اوضاع، اقدام به اعزام نیرو به لار کرده و در صدد برآمدند تا نیروهای سید را در هم بشکنند.<ref>شفیعی سروستانی، فارس در انقلاب مشروطیت، ص ۱۴۶.</ref> اما هواداران سید به محل اجتماع خوانین لار حملهور شده و حدود هشتاد تن از خوانین را به قتل رساندند و بدین نحو تلاش هماهنگ آنان برای حذف سید عبدالحسین از لار را به موقع دفع کردند.<ref>کرامتی، تاریخ دلگشای اوز، ص۱۷۷.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
0y7i2wowsmb9srd57f6a65wwh6mepb7
298062
297917
2026-09-01T19:42:32Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298062
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>خمسه و مستبدین جمعآوری کرده بود به لار یورش برد. حملهٔ نصرالدوله به لار باعث واکنش روحانیون شیراز و تجار فارس و بنادر گردید.<ref>بشیری، کتاب آبی، ص ۳۰۶.</ref>
'''۴-غارت لار:'''
حملهٔ نیروهای دولتی در سال ۱۳۲۶ ه.ق. به لار، با قتل و غارت و خرابی بسیار همراه بود، بیشترین زیان را در این حملات بازرگانان لاری متحمل شدند، اموال آنها در این حمله غارت شد و عدهٔ زیادی از آنها کشته شدند.<ref>وثوقی، لارستان، ص ۶-۷۰.</ref> در این میان حاجی علیقلی خان حاکم لار، که هرگز با سید همدل نبود، از فرصت استفاده کرده و با نیروهای خود از لار خارج شده و به اردوی قوامیها پیوست. حاجی علیقلی خان با هدف برچیدن اقتدار سید عبدالحسین در یک اقدام انتقامجویانه، طی پیامی به عوامل خود در لار، دستور حمله به مجاهدین سید را صادر کرد. معروفترین خوانین لار که مخالف سید بودند، عبارت از خوانین بیدشهر، خوانین بستک، خوانین جویم، رؤسای هرمود و صحرای باغ و بخشی از رؤسای محلی اِوَز، که در یک اتحاد سیاسی و نظامی، تمامی توان خود را علیه سید و یارانش بسیج کردند و در تمامی تهاجمات دولتی به شهر لار شرکت فعال داشتند. بدینترتیب خوانین لارستان که نسبت به اقتدار سید عبدالحسین احساس خطر میکردند، در پی آگاهی از اوضاع، اقدام به اعزام نیرو به لار کرده و در صدد برآمدند تا نیروهای سید را در هم بشکنند.<ref>شفیعی سروستانی، فارس در انقلاب مشروطیت، ص ۱۴۶.</ref> اما هواداران سید به محل اجتماع خوانین لار حملهور شده و حدود هشتاد تن از خوانین را به قتل رساندند و بدین نحو تلاش هماهنگ آنان برای حذف سید عبدالحسین از لار را به موقع دفع کردند.<ref>کرامتی، تاریخ دلگشای اوز، ص۱۷۷.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
q46xnncztqag8eceedtjqz3t5tzeq6h
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۷۴
104
94937
297918
2026-09-01T19:01:25Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297918
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>حادثهٔ قتل خوانین لار، ضمن آنکه بر اقتدار سید عبدالحسین افزود و تمام لار و مضافات آن را تا حدود بنادر جنوبی به عرصهٔ نفوذ و سیطرهٔ حکومت اسلامی سید عبدالحسین تبدیل کرد، ضربهٔ سختی بر جناح مخالف وارد شد و آنان را به اقدام فوری علیه دستگاه پرقدرت سید عبدالحسین تحریک کرد.<ref>شفیعی سروستانی، فارس در انقلاب مشروطیت، ص ۱۴۷.</ref>
'''۵-تشکیل حکومت اسلامی لار'':'''
از آغاز سال ۱۳۲۷ ه.ق. پیروزیهای پیاپی سیاسی و نظامی جنبش مشروطهخواهی لارستان، سید لاری را به یگانه قدرت بلامنازع جنوب تبدیل کرد و در شرایطی که همچنان استبداد محمدعلی شاه بر کشور سایه افکنده و ایالات مختلف در تدارک مقابلهٔ سیاسی- نظامی با استبداد حاکم بودند، سیدعبدالحسین لاری درصدد برآمد تا با قوت و قاطعیت ضمن نامشروع خواندن ادامهٔ حکومت محمد علی شاه، در راه تأسیس حکومت اسلامی در حوزهٔ نفوذ و قدرت خود، بهعنوان اولین تجربهٔ سیاسی گام بردارد. از سید عبدالحسین میتوان بهعنوان اولین منادی و پرچمدار برپایی حکومت دینی در تاریخ معاصر یاد کرد.<ref>همان، ص ۱۴۹.</ref>
سید عبدالحسین در اوج قدرت خود در سال ۱۳۲۷ ه.ق. سازمان سیاسی حکومت خود را پی ریخت و با چاپ دو نوع تمبر پست به نام «پست ملت اسلام» و «پست ملت لار» یادآور شد که او قیام خود را نخست بهنام ملت اسلام و بعد از اینکه قدرت بیشتری یافت، بهنام ملت لار چاپ کرد که نوعی خودمختاری را به ذهن میرساند.<ref>امداد، فارس در عصر قاجار، ص ۵۲۲.</ref> باید تأکید داشت که بههیچ روی مقصود از تلاشهای سید عبدالحسن لاری، تجزیهطلبی و استقلالجویی نبود؛ لذا از آنجا که سید عبدالحسین لاری اساس حکومت محمدعلی شاه را کاملاً نامشروع دانسته، هر نوع همکاری با آن را تحریم کرد و در صدد بود تا در بخش جنوبی کشور حکومتی مطابق با برداشت خویش از مشروطه بنا سازد. هرچند که<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
p7g7meb6f50nz9c3kt9hgpjrxf8g37f
298063
297918
2026-09-01T19:42:34Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298063
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>حادثهٔ قتل خوانین لار، ضمن آنکه بر اقتدار سید عبدالحسین افزود و تمام لار و مضافات آن را تا حدود بنادر جنوبی به عرصهٔ نفوذ و سیطرهٔ حکومت اسلامی سید عبدالحسین تبدیل کرد، ضربهٔ سختی بر جناح مخالف وارد شد و آنان را به اقدام فوری علیه دستگاه پرقدرت سید عبدالحسین تحریک کرد.<ref>شفیعی سروستانی، فارس در انقلاب مشروطیت، ص ۱۴۷.</ref>
'''۵-تشکیل حکومت اسلامی لار:'''
از آغاز سال ۱۳۲۷ ه.ق. پیروزیهای پیاپی سیاسی و نظامی جنبش مشروطهخواهی لارستان، سید لاری را به یگانه قدرت بلامنازع جنوب تبدیل کرد و در شرایطی که همچنان استبداد محمدعلی شاه بر کشور سایه افکنده و ایالات مختلف در تدارک مقابلهٔ سیاسی- نظامی با استبداد حاکم بودند، سیدعبدالحسین لاری درصدد برآمد تا با قوت و قاطعیت ضمن نامشروع خواندن ادامهٔ حکومت محمد علی شاه، در راه تأسیس حکومت اسلامی در حوزهٔ نفوذ و قدرت خود، بهعنوان اولین تجربهٔ سیاسی گام بردارد. از سید عبدالحسین میتوان بهعنوان اولین منادی و پرچمدار برپایی حکومت دینی در تاریخ معاصر یاد کرد.<ref>همان، ص ۱۴۹.</ref>
سید عبدالحسین در اوج قدرت خود در سال ۱۳۲۷ ه.ق. سازمان سیاسی حکومت خود را پی ریخت و با چاپ دو نوع تمبر پست به نام «پست ملت اسلام» و «پست ملت لار» یادآور شد که او قیام خود را نخست بهنام ملت اسلام و بعد از اینکه قدرت بیشتری یافت، بهنام ملت لار چاپ کرد که نوعی خودمختاری را به ذهن میرساند.<ref>امداد، فارس در عصر قاجار، ص ۵۲۲.</ref> باید تأکید داشت که بههیچ روی مقصود از تلاشهای سید عبدالحسن لاری، تجزیهطلبی و استقلالجویی نبود؛ لذا از آنجا که سید عبدالحسین لاری اساس حکومت محمدعلی شاه را کاملاً نامشروع دانسته، هر نوع همکاری با آن را تحریم کرد و در صدد بود تا در بخش جنوبی کشور حکومتی مطابق با برداشت خویش از مشروطه بنا سازد. هرچند که<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
1yl6op2rvlmew3stfuy8umh8bb10dr2
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۷۵
104
94938
297919
2026-09-01T19:01:29Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297919
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>بنا به دلایل متعدد سیاسی- نظامی از جمله فشارها و تهاجمهای داخلی و خارجی سرانجام جنبش لارستان ناکام ماند.<ref>شفیعی سروستانی، فارس در انقلاب مشروطیت، ص ۱۴۹.</ref>
قیام سید عبدالحسین لاری و مانوری که در شیراز و لار به نفع مشروطهخواهان داد، همزمان با قیام ستارخان و باقرخان در تبریز بود که در سراسر ایران انعکاس یافت. قیام سید با قیامهای همزمان او این تفاوت را داشت که قیام ستارخان و باقرخان و سایر مجاهدین تنها جنبهٔ ملی داشت، ولی قیام سید لاری شامل مقاصد ملی مذهبی بود. سید حکومت ملی را صرفاً بر پایهٔ شرع و اجرای دقیق احکام الهی میخواست، در صورتی که قیام سایر مجاهدین تنها برای از میان برداشتن حکومت مطلقهٔ استبدادی و مستقر کردن حکومت دموکراسی «مردم بر مردم» مبتنی بر آزادی و مساوات بود.<ref>امداد، فارس در عصر قاجار، ص ۵۲۱-۵۲۲.</ref>
'''۶-تهاجم استبداد داخلی به جنبش ''مشروطهخواهی جنوب'':'''
در حالی که جنبش سید عبدالحسین لاری به سرعت در حال توسعه و تثبیت بود، موجب شد تا منافع سیاسی- اقتصادی استبداد داخلی مورد تهدید واقع شود. سید عبدالحسین لاری پس از به توب بستن مجلس، سلطنت محمدعلی شاه را غیر مشروع اعلام کرد و فتوا داد که مردم نباید به مأموران دولتی مالیات دهند. به همین سبب ساکنین شهرستان لار در سال ۱۳۲۷ ه.ق توسط قوامیها به بهانهٔ مبارزه با آیتالله حاج سید عبدالحسین لاری، قتلِ عام شدند و غارت اهالی آن شهر تا شانزده روز ادامه یافت و موجی از خشونت تمام شهر را فراگرفت.<ref>شفیعی سروستانی، فارس در انقلاب مشروطیت، ص ۱۵۲.</ref> در آن روزها حاج علی آقا ذوالریاستین (رئیس انجمن اسلامی شیراز و یار همیشگی سید عبدالحسین لاری) بههمراه تعدادی از مردم، در اعتراض به این فجایع، در کنسولگری انگلیس متحصن شدند و روز بعد<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
j0fhdts3c4h94c7ujuoyy8jll9xi7mh
298064
297919
2026-09-01T19:42:35Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298064
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>بنا به دلایل متعدد سیاسی- نظامی از جمله فشارها و تهاجمهای داخلی و خارجی سرانجام جنبش لارستان ناکام ماند.<ref>شفیعی سروستانی، فارس در انقلاب مشروطیت، ص ۱۴۹.</ref>
قیام سید عبدالحسین لاری و مانوری که در شیراز و لار به نفع مشروطهخواهان داد، همزمان با قیام ستارخان و باقرخان در تبریز بود که در سراسر ایران انعکاس یافت. قیام سید با قیامهای همزمان او این تفاوت را داشت که قیام ستارخان و باقرخان و سایر مجاهدین تنها جنبهٔ ملی داشت، ولی قیام سید لاری شامل مقاصد ملی مذهبی بود. سید حکومت ملی را صرفاً بر پایهٔ شرع و اجرای دقیق احکام الهی میخواست، در صورتی که قیام سایر مجاهدین تنها برای از میان برداشتن حکومت مطلقهٔ استبدادی و مستقر کردن حکومت دموکراسی «مردم بر مردم» مبتنی بر آزادی و مساوات بود.<ref>امداد، فارس در عصر قاجار، ص ۵۲۱-۵۲۲.</ref>
'''۶-تهاجم استبداد داخلی به جنبش مشروطهخواهی جنوب:'''
در حالی که جنبش سید عبدالحسین لاری به سرعت در حال توسعه و تثبیت بود، موجب شد تا منافع سیاسی- اقتصادی استبداد داخلی مورد تهدید واقع شود. سید عبدالحسین لاری پس از به توب بستن مجلس، سلطنت محمدعلی شاه را غیر مشروع اعلام کرد و فتوا داد که مردم نباید به مأموران دولتی مالیات دهند. به همین سبب ساکنین شهرستان لار در سال ۱۳۲۷ ه.ق توسط قوامیها به بهانهٔ مبارزه با آیتالله حاج سید عبدالحسین لاری، قتلِ عام شدند و غارت اهالی آن شهر تا شانزده روز ادامه یافت و موجی از خشونت تمام شهر را فراگرفت.<ref>شفیعی سروستانی، فارس در انقلاب مشروطیت، ص ۱۵۲.</ref> در آن روزها حاج علی آقا ذوالریاستین (رئیس انجمن اسلامی شیراز و یار همیشگی سید عبدالحسین لاری) بههمراه تعدادی از مردم، در اعتراض به این فجایع، در کنسولگری انگلیس متحصن شدند و روز بعد<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
iygw97lpumwz6kfvtx77j70ncmy5mkt
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۷۶
104
94939
297920
2026-09-01T19:01:32Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297920
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>بازاریان شیراز با بستن بازار در مساجد حاضر شدند.<ref>بشیری، کتاب آبی، ص ۵۶۹.</ref> جریان این تحصن در خارج از ایران انتشار یافت و موجی از اعتراض مراجع نجف و ایرانیان خارج از کشور را برانگیخت. لذا نیروهای قوامالملک در میان اعتراضات گسترده، مجبور به بازگشت به شیراز و ترک اشغال لارستان شدند.<ref>بشیری، همانجا.</ref>
قضیهٔ لارستان با دخالت حاج علی آقا ذوالریاستین تمام شد اما سید عبدالحسین لاری با شهادت شیخ زکریا دارابی، حاج بابا بیرمی و غلامحسین وراوی، بهترین یارانش را از دست داد. ولی با این وجود سید از پای ننشست و همزمان با شروع جنگ جهانی اول تهاجم سیاسی خویش را علیه دولت انگلیس آغاز و با صدور حکم جهاد به صولتالدولهٔ قشقایی و نیروهای تنگستانی، مرحلهٔ جدیدی از مبارزاتش را پی گرفت.<ref>رحمانی، سیمای لارستان، ص ۴۶-۴۷.</ref> این روحانی غیرتمند تا زمانی که محمدعلی شاه بر تاج و تخت ایران تکیه داشت از پا ننشست و مبارزه با طرفداران استبداد و قوای دولتی را ادامه داد.<ref>ملک زاده، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ص ۹۹۶.</ref>
در آستانهٔ فتح تهران، سید عبدالحسین لاری با جمعآوری نیرو و تجهیزات درصدد بود تا به شیراز حمله کند که بهدلیل شرایط مغشوش شیراز در این زمینه توفیق نیافت. با فتح تهران، افزایش قدرت و نفوذ ایل بختیاری در دستگاه حکومت، به زیان جبههٔ مشترک سید عبدالحسین و قشقاییها تمام شد و شرایط به قدرتیابی جناح قوامیها و تضعیف موقعیت نیروهای مشروطهخواه و انقلابی منجر شد.<ref>بشیری، کتاب آبی، ص ۷۳۳.</ref> این امر در حالی صورت میگرفت که کلیهٔ نیروهای لارستانی سید، پس از تهاجم نیروهای دولتی به لارستان و غارت آن شهر، از پیرامونش پراکنده شدهبودند. به این ترتیب او در حالی که فاقد هرگونه نیروی نظامی جهت اعمال قدرت بود، با تمام توان فکری، در مقابل تهاجم بیگانگان<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
lt1ec4974p4ei7h2fm0y8i5ehtkju3i
298065
297920
2026-09-01T19:42:36Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298065
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>بازاریان شیراز با بستن بازار در مساجد حاضر شدند.<ref>بشیری، کتاب آبی، ص ۵۶۹.</ref> جریان این تحصن در خارج از ایران انتشار یافت و موجی از اعتراض مراجع نجف و ایرانیان خارج از کشور را برانگیخت. لذا نیروهای قوامالملک در میان اعتراضات گسترده، مجبور به بازگشت به شیراز و ترک اشغال لارستان شدند.<ref>بشیری، همانجا.</ref>
قضیهٔ لارستان با دخالت حاج علی آقا ذوالریاستین تمام شد اما سید عبدالحسین لاری با شهادت شیخ زکریا دارابی، حاج بابا بیرمی و غلامحسین وراوی، بهترین یارانش را از دست داد. ولی با این وجود سید از پای ننشست و همزمان با شروع جنگ جهانی اول تهاجم سیاسی خویش را علیه دولت انگلیس آغاز و با صدور حکم جهاد به صولتالدولهٔ قشقایی و نیروهای تنگستانی، مرحلهٔ جدیدی از مبارزاتش را پی گرفت.<ref>رحمانی، سیمای لارستان، ص ۴۶-۴۷.</ref> این روحانی غیرتمند تا زمانی که محمدعلی شاه بر تاج و تخت ایران تکیه داشت از پا ننشست و مبارزه با طرفداران استبداد و قوای دولتی را ادامه داد.<ref>ملک زاده، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ص ۹۹۶.</ref>
در آستانهٔ فتح تهران، سید عبدالحسین لاری با جمعآوری نیرو و تجهیزات درصدد بود تا به شیراز حمله کند که بهدلیل شرایط مغشوش شیراز در این زمینه توفیق نیافت. با فتح تهران، افزایش قدرت و نفوذ ایل بختیاری در دستگاه حکومت، به زیان جبههٔ مشترک سید عبدالحسین و قشقاییها تمام شد و شرایط به قدرتیابی جناح قوامیها و تضعیف موقعیت نیروهای مشروطهخواه و انقلابی منجر شد.<ref>بشیری، کتاب آبی، ص ۷۳۳.</ref> این امر در حالی صورت میگرفت که کلیهٔ نیروهای لارستانی سید، پس از تهاجم نیروهای دولتی به لارستان و غارت آن شهر، از پیرامونش پراکنده شدهبودند. به این ترتیب او در حالی که فاقد هرگونه نیروی نظامی جهت اعمال قدرت بود، با تمام توان فکری، در مقابل تهاجم بیگانگان<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ijwug18evqj68jl13anu29w7wk7p36z
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۷۷
104
94940
297921
2026-09-01T19:01:36Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297921
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>ایستاد و در مبارزهای شرکت جست که به دلایل گوناگون نمیتوانست از آن پیروز بیرون آید. حمایت سیاسی- نظامی صولتالدولهٔ قشقایی پس از انشقاق بزرگ ایل و نیز شکست او از نیروهای دولتی، نمیتوانست شامل حال سید گردد. از این رو سید بهطرف قیر حرکت نموده و از آنجا، به پیشنهاد بعضی از بزرگان جهرم، به آن شهر، مهاجرت نمود و مدت شش سال پایان عمرش را در این دیار گذرانید. سالهای پایانی زندگانی او، همراه با نوعی مبارزه علیه مظالم رفته بر جامعه بود و با اینکه او از هرگونه امکانات نظامی-مالی جهت اعادهٔ روزهای اقتدار بیبهره بود، اما فکر مبارزه و سازشناپذیری او، همچنان پابرجای و استوار باقی مانده بود و سرانجام آن سید بزرگوار در روز چهاردهم شوال ۱۳۴۲ ه.ق. درگذشت.<ref>رحمانی، سیمای لارستان، ص ۴۷.</ref>
'''نتیجه:'''
لارستان در آستانهٔ مشروطیت در بحران شدید، ناامنی، وحشت و ترور بهسر میبرد. این اوضاع توان اقتصادی لارستان را فلج کرده بود و تجارت ضربهٔ سختی خورده و رونق دیرینهٔ خویش را از دست داده بود. عدم امنیت مالی و تجاری لازم برای بازرگانان و نبودن مرجعیت مذهبی در منطقه، تجار را به یافتن راه حلی در جهت از بین بردن بحران ناگزیر ساخت. آنان به این نتیجه رسیدند که از عالم روحانی، سید عبدالحسین لاری دعوت کنند. در نتیجهی حضور بازرگانان لاری در نجف، سیدعبدالحسین موسوی لاری در سال ۱۳۱۰ وارد لار میشود. سید عبدالحسین لاری با ورود به لارستان اقدامات مهمی انجام داد مثل تأسیس حوزه علمیه، اخراج یهودیان، تشکیل انجمن اسلامی و.. که سید با این اقدامات در رأس هرم سیاسی قرار گرفت، قدرتی که منشأ آن اقتدار شخصی، باورهای عمیق مذهبی و حمایت شدید بازرگانان بودهاست. بدین ترتیب نهضت ستم ستیزی و شرع گرایی لارستان روز به روز قدرتمندتر شد. میتوان گفت که نهضت او،<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
d8cf8l2fso6qqlweq722rv6h02lmz7k
298066
297921
2026-09-01T19:42:37Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298066
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>ایستاد و در مبارزهای شرکت جست که به دلایل گوناگون نمیتوانست از آن پیروز بیرون آید. حمایت سیاسی- نظامی صولتالدولهٔ قشقایی پس از انشقاق بزرگ ایل و نیز شکست او از نیروهای دولتی، نمیتوانست شامل حال سید گردد. از این رو سید بهطرف قیر حرکت نموده و از آنجا، به پیشنهاد بعضی از بزرگان جهرم، به آن شهر، مهاجرت نمود و مدت شش سال پایان عمرش را در این دیار گذرانید. سالهای پایانی زندگانی او، همراه با نوعی مبارزه علیه مظالم رفته بر جامعه بود و با اینکه او از هرگونه امکانات نظامی-مالی جهت اعادهٔ روزهای اقتدار بیبهره بود، اما فکر مبارزه و سازشناپذیری او، همچنان پابرجای و استوار باقی مانده بود و سرانجام آن سید بزرگوار در روز چهاردهم شوال ۱۳۴۲ ه.ق. درگذشت.<ref>رحمانی، سیمای لارستان، ص ۴۷.</ref>
'''نتیجه:'''
لارستان در آستانهٔ مشروطیت در بحران شدید، ناامنی، وحشت و ترور بهسر میبرد. این اوضاع توان اقتصادی لارستان را فلج کرده بود و تجارت ضربهٔ سختی خورده و رونق دیرینهٔ خویش را از دست داده بود. عدم امنیت مالی و تجاری لازم برای بازرگانان و نبودن مرجعیت مذهبی در منطقه، تجار را به یافتن راه حلی در جهت از بین بردن بحران ناگزیر ساخت. آنان به این نتیجه رسیدند که از عالم روحانی، سید عبدالحسین لاری دعوت کنند. در نتیجهی حضور بازرگانان لاری در نجف، سیدعبدالحسین موسوی لاری در سال ۱۳۱۰ وارد لار میشود. سید عبدالحسین لاری با ورود به لارستان اقدامات مهمی انجام داد مثل تأسیس حوزه علمیه، اخراج یهودیان، تشکیل انجمن اسلامی و.. که سید با این اقدامات در رأس هرم سیاسی قرار گرفت، قدرتی که منشأ آن اقتدار شخصی، باورهای عمیق مذهبی و حمایت شدید بازرگانان بودهاست. بدین ترتیب نهضت ستم ستیزی و شرع گرایی لارستان روز به روز قدرتمندتر شد. میتوان گفت که نهضت او،<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
9jeh19404rt8b0i0ywvo2ml7k8l1143
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۷۸
104
94941
297922
2026-09-01T19:01:40Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297922
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>برخاسته از اصل ظلمستیزی و از تفکری کاملاً دینگرایانه و مذهبی و در چهارچوب مبارزهای جدی و مستمر با نمادهای «ظلم» صورت گرفت. در این راستا، بارزترین وجه مشخصهٔ چهرهٔ سیاسی سید و یارانش، ظلم ستیزی بودهاست. او و یارانش توانستند دورهای از مبارزهای مقدس و کاملاً مذهبی را علیه مظاهر ظلم در منطقه شکل داده، صحنههای فراموش نشدنی را در سالهای مبارزه و قیام بهوجود بیاورند. نهضت او، با کمکهای مالی تجار لارستانی و با حمایت نیروهای ایلی و شبه ایلی جنوب فارس، با پشتوانهٔ قدرتمند و تقدس گونهاش، توانست سالهای اوج و اقتدار را در فارس شاهد باشد.
'''منابع و مآخذ:'''
امداد، حسن. '''''فارس در عصر قاجار'''''. شیراز: نوید، ۱۳۸۷.
اقتداری، احمد. '''''لارستان کهن'''''، تهران: بی نا، ۱۳۳۴.
براون، ادوارد. '''''انقلاب ایران'''''. ترجمهٔ احمد پژوه، تهران: کانون معرفت، ۱۳۳۸.
بنی عباسیان بستکی، محمداعظم. '''''تاریخ جهانگیریه و بنی عباسیان بستکی'''''. به کوشش عباس انجم روز، بیجا: بینا، ۱۳۳۹.
رحمانی، صادق. '''''سیمای لارستان'''''. قم: موسسهٔ فرهنگی همسایه، ۱۳۷۵.
سدیدالسلطنه، محمدعلی.'' '''سفرنامه سدیدالسلطنه'''''. تصحیح احمد اقتداری، تهران: بهنشر، ۱۳۶۲.
شفیعی سروستانی، مسعود. '''''فارس در انقلاب مشروطیت'''''. شیراز: بنیاد فارسشناسی، ۱۳۸۳.
کتاب آبی، '''''اسناد وزارت خارجه انگلیس'''''. بهکوشش: احمد بشیری، تهران: نشر نو، ۱۳۶۲.
کرامتی، ملاهادی. '''''تاریخ دلگشای اوز'''''. شیراز: نوید، ۱۳۶۹.
کرمانی، ناظمالاسلام. '''''تاریخ بیداری ایرانیان'''''. ج.۵. تهران: بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۹.
کسروی، احمد. '''''تاریخ مشروطهٔ ایران'''''. تهران: امیر کبیر، ۱۳۵۱.
لوی، حبیب.'' '''تاریخ یهود در ایران'''''. تهران: انتشارات بروخیم، ۱۳۳۹ .
{{ته}}<noinclude></noinclude>
qx5tfz50n9wjl647kiuvs2xozpihi1d
298067
297922
2026-09-01T19:42:38Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298067
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>برخاسته از اصل ظلمستیزی و از تفکری کاملاً دینگرایانه و مذهبی و در چهارچوب مبارزهای جدی و مستمر با نمادهای «ظلم» صورت گرفت. در این راستا، بارزترین وجه مشخصهٔ چهرهٔ سیاسی سید و یارانش، ظلم ستیزی بودهاست. او و یارانش توانستند دورهای از مبارزهای مقدس و کاملاً مذهبی را علیه مظاهر ظلم در منطقه شکل داده، صحنههای فراموش نشدنی را در سالهای مبارزه و قیام بهوجود بیاورند. نهضت او، با کمکهای مالی تجار لارستانی و با حمایت نیروهای ایلی و شبه ایلی جنوب فارس، با پشتوانهٔ قدرتمند و تقدس گونهاش، توانست سالهای اوج و اقتدار را در فارس شاهد باشد.
'''منابع و مآخذ:'''
امداد، حسن. '''''فارس در عصر قاجار'''''. شیراز: نوید، ۱۳۸۷.
اقتداری، احمد. '''''لارستان کهن'''''، تهران: بی نا، ۱۳۳۴.
براون، ادوارد. '''''انقلاب ایران'''''. ترجمهٔ احمد پژوه، تهران: کانون معرفت، ۱۳۳۸.
بنی عباسیان بستکی، محمداعظم. '''''تاریخ جهانگیریه و بنی عباسیان بستکی'''''. به کوشش عباس انجم روز، بیجا: بینا، ۱۳۳۹.
رحمانی، صادق. '''''سیمای لارستان'''''. قم: موسسهٔ فرهنگی همسایه، ۱۳۷۵.
سدیدالسلطنه، محمدعلی. '''''سفرنامه سدیدالسلطنه'''''. تصحیح احمد اقتداری، تهران: بهنشر، ۱۳۶۲.
شفیعی سروستانی، مسعود. '''''فارس در انقلاب مشروطیت'''''. شیراز: بنیاد فارسشناسی، ۱۳۸۳.
کتاب آبی'''''، اسناد وزارت خارجه انگلیس'''''. بهکوشش: احمد بشیری، تهران: نشر نو، ۱۳۶۲.
کرامتی، ملاهادی. '''''تاریخ دلگشای اوز'''''. شیراز: نوید، ۱۳۶۹.
کرمانی، ناظمالاسلام. '''''تاریخ بیداری ایرانیان'''''. ج.۵. تهران: بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۹.
کسروی، احمد. '''''تاریخ مشروطهٔ ایران'''''. تهران: امیر کبیر، ۱۳۵۱.
لوی، حبیب. '''''تاریخ یهود در ایران'''''. تهران: انتشارات بروخیم، ۱۳۳۹ .
{{ته}}<noinclude></noinclude>
l13nol2348fecdt8v3g9t2ani57ab7f
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۷۹
104
94942
297923
2026-09-01T19:01:44Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297923
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>مافی، نظامالسلطنه. '''''خاطرات و اسناد'''''. به کوشش معصومه مافی و دیگران، تهران: نشر تاریخ ایران، ۱۳۶۱.
مستشارالدوله، صادق. '''''خاطرات'''.'' بهکوشش ایرج افشار، تهران: انتشارات فردوسی، ۱۳۶۲.
ملکزاده، مهدی. '''''تاریخ انقلاب مشروطیت ایران'''''. ج ۴ و ۵. تهران: انتشارات علمی، ۱۳۶۳.
مورخ لاری، سیدعلاءالدین.'' '''تاریخ لارستان'''''. تصحیح محمدباقر وثوقی، شیراز: راهگشا، ۱۳۷۱.
وثوقی، محمدباقر. '''''لارستان'''''. تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، ۱۳۸۰.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ. '''''لارستان و جنبش مشروطیت'''''. قم: موسسهٔ فرهنگی همسایه، ۱۳۷۵.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ و کورش کمالی سروستانی. '''''نگاهی به تحولات فارس در آستانه انقلاب صغیر'''''. شیراز: بنیاد فارسشناسی، ۱۳۷۷.
'''''وقایع اتفاقیه'''''. بهکوشش سعیدی سیرجانی، تهران: نشر نو، ۱۳۶۱.
یزدانی، سهراب. '''''کسروی و تاریخ مشروطهٔ ایران'''''. تهران: نشر نی، ۱۳۷۶ .
{{ته}}<noinclude></noinclude>
3cpz6s41ld1ipqyg3hx8xlh031idl1n
298068
297923
2026-09-01T19:42:39Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298068
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>مافی، نظامالسلطنه. '''''خاطرات و اسناد'''''. به کوشش معصومه مافی و دیگران، تهران: نشر تاریخ ایران، ۱۳۶۱.
مستشارالدوله، صادق. '''''خاطرات'''''. بهکوشش ایرج افشار، تهران: انتشارات فردوسی، ۱۳۶۲.
ملکزاده، مهدی. '''''تاریخ انقلاب مشروطیت ایران'''''. ج ۴ و ۵. تهران: انتشارات علمی، ۱۳۶۳.
مورخ لاری، سیدعلاءالدین. '''''تاریخ لارستان'''''. تصحیح محمدباقر وثوقی، شیراز: راهگشا، ۱۳۷۱.
وثوقی، محمدباقر. '''''لارستان'''''. تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، ۱۳۸۰.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ'''''. لارستان و جنبش مشروطیت'''''. قم: موسسهٔ فرهنگی همسایه، ۱۳۷۵.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ و کورش کمالی سروستانی. '''''نگاهی به تحولات فارس در آستانه انقلاب صغیر'''''. شیراز: بنیاد فارسشناسی، ۱۳۷۷.
'''''وقایع اتفاقیه'''''. بهکوشش سعیدی سیرجانی، تهران: نشر نو، ۱۳۶۱.
یزدانی، سهراب. '''''کسروی و تاریخ مشروطهٔ ایران'''''. تهران: نشر نی، ۱۳۷۶ .
{{ته}}<noinclude></noinclude>
1yhsbx6xi6q2bqluxzmi8u0vlnrf0bc
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۸۰
104
94943
297924
2026-09-01T19:01:48Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297924
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، ''دانشگاه شهید چمران اهواز'''
سال یکم، شمارهٔ ۱، بهار ۱۳۹۴
{{وسط بزرگتر۱|'''زمینههای شکلگیری پلیس جنوب'''}}
سکینه کاشانی<ref>کارشناس ارشد تاریخ ایران دورهٔ اسلامی از دانشگاه شهید چمران اهواز s.kashani۲۰۰۰@gmail.com</ref> (نویسندهٔ مسئول)
عصمت بابادی<ref>کارشناس ارشد تاریخ ایران دورهٔ اسلامی از دانشگاه شهید چمران اهواز esmat.babadi@yahoo.com</ref>
تاریخ دریافت: ۳۰/۱/۹۴
تاریخ پذیرش: ۷/۲/۹۴
'''چکیده:'''
با شروع جنگ جهانی اول و به دنبال آن ورود نیروهای متفقین و متحدین به خاک ایران، اوضاع بهشدت بحرانی به نظر میرسید. روسها در شمال ایران، عثمانیها در غرب، انگلیسیها در جنوب و جنوب شرقی و آلمانیها بهطور پراکنده در مرکز و نواحی دیگر فعالیت میکردند. این در حالی بود که دولت ایران اعلام بیطرفی کردهبود. در رویارویی با اغتشاشات و شورشهای ایلات نیز نیروی نظامی کارآمدی وجود نداشت. انگلستان که بهدلیل موقعیت استراتژیک ایران و حفاظت از سرحدات منتهی به هندوستان منافع خود را در خطر میدید، تصمیم به اقدام جدی در این زمینه گرفت تا با تشکیل نیروی نظامی مستقلی در ایران علاوه بر محافظت از خط لولهٔ نفت، از نفوذ آلمانها نیز جلوگیری کند. لذا در ماه مارس ۱۹۱۶ میلادی/ ذیقعده ۱۳۳۵ ه.ق. نیروی نظامی بهفرماندهی ژنرال سرپرسی سایکس، به بهانهٔ تأمین امنیت جنوب، وارد ایران شد تا در واقع حافظ منافع بریتانیا باشد. اما این موضوع برای ایرانیان آگاه که عملاً نقض حاکمیت ایران را مشاهده میکردند، قابل پذیرش نبود لذا مقاومتهای مردمی بسیاری در مقابل نیروی پلیس جنوب شکل گرفت.
'''واژگان کلیدی: '''پلیس جنوب، سرپرسی سایکس، صولتالدوله، واسموس، ژاندارمری.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
1kgq5jbp9ze5mr84v1g82seinsi89ej
297952
297924
2026-09-01T19:03:30Z
Darafsh
3597
297952
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز'''
سال یکم، شمارهٔ ۱، بهار ۱۳۹۴
{{وسط بزرگتر۱|'''زمینههای شکلگیری پلیس جنوب'''}}
سکینه کاشانی<ref>کارشناس ارشد تاریخ ایران دورهٔ اسلامی از دانشگاه شهید چمران اهواز s.kashani۲۰۰۰@gmail.com</ref> (نویسندهٔ مسئول)
عصمت بابادی<ref>کارشناس ارشد تاریخ ایران دورهٔ اسلامی از دانشگاه شهید چمران اهواز esmat.babadi@yahoo.com</ref>
تاریخ دریافت: ۳۰/۱/۹۴
تاریخ پذیرش: ۷/۲/۹۴
'''چکیده:'''
با شروع جنگ جهانی اول و به دنبال آن ورود نیروهای متفقین و متحدین به خاک ایران، اوضاع بهشدت بحرانی به نظر میرسید. روسها در شمال ایران، عثمانیها در غرب، انگلیسیها در جنوب و جنوب شرقی و آلمانیها بهطور پراکنده در مرکز و نواحی دیگر فعالیت میکردند. این در حالی بود که دولت ایران اعلام بیطرفی کردهبود. در رویارویی با اغتشاشات و شورشهای ایلات نیز نیروی نظامی کارآمدی وجود نداشت. انگلستان که بهدلیل موقعیت استراتژیک ایران و حفاظت از سرحدات منتهی به هندوستان منافع خود را در خطر میدید، تصمیم به اقدام جدی در این زمینه گرفت تا با تشکیل نیروی نظامی مستقلی در ایران علاوه بر محافظت از خط لولهٔ نفت، از نفوذ آلمانها نیز جلوگیری کند. لذا در ماه مارس ۱۹۱۶ میلادی/ ذیقعده ۱۳۳۵ ه.ق. نیروی نظامی بهفرماندهی ژنرال سرپرسی سایکس، به بهانهٔ تأمین امنیت جنوب، وارد ایران شد تا در واقع حافظ منافع بریتانیا باشد. اما این موضوع برای ایرانیان آگاه که عملاً نقض حاکمیت ایران را مشاهده میکردند، قابل پذیرش نبود لذا مقاومتهای مردمی بسیاری در مقابل نیروی پلیس جنوب شکل گرفت.
'''واژگان کلیدی: '''پلیس جنوب، سرپرسی سایکس، صولتالدوله، واسموس، ژاندارمری.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
kj2v6vdhjncghamkwxcgs6rmiuxzq9e
297959
297952
2026-09-01T19:03:51Z
Darafsh
3597
297959
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز'''
سال یکم، شمارهٔ ۱، بهار ۱۳۹۴
{{وسط بزرگتر۱|'''زمینههای شکلگیری پلیس جنوب'''}}
سکینه کاشانی<ref>کارشناس ارشد تاریخ ایران دورهٔ اسلامی از دانشگاه شهید چمران اهواز s.kashani2000@gmail.com</ref> (نویسندهٔ مسئول)
عصمت بابادی<ref>کارشناس ارشد تاریخ ایران دورهٔ اسلامی از دانشگاه شهید چمران اهواز esmat.babadi@yahoo.com</ref>
تاریخ دریافت: ۳۰/۱/۹۴
تاریخ پذیرش: ۷/۲/۹۴
'''چکیده:'''
با شروع جنگ جهانی اول و به دنبال آن ورود نیروهای متفقین و متحدین به خاک ایران، اوضاع بهشدت بحرانی به نظر میرسید. روسها در شمال ایران، عثمانیها در غرب، انگلیسیها در جنوب و جنوب شرقی و آلمانیها بهطور پراکنده در مرکز و نواحی دیگر فعالیت میکردند. این در حالی بود که دولت ایران اعلام بیطرفی کردهبود. در رویارویی با اغتشاشات و شورشهای ایلات نیز نیروی نظامی کارآمدی وجود نداشت. انگلستان که بهدلیل موقعیت استراتژیک ایران و حفاظت از سرحدات منتهی به هندوستان منافع خود را در خطر میدید، تصمیم به اقدام جدی در این زمینه گرفت تا با تشکیل نیروی نظامی مستقلی در ایران علاوه بر محافظت از خط لولهٔ نفت، از نفوذ آلمانها نیز جلوگیری کند. لذا در ماه مارس ۱۹۱۶ میلادی/ ذیقعده ۱۳۳۵ ه.ق. نیروی نظامی بهفرماندهی ژنرال سرپرسی سایکس، به بهانهٔ تأمین امنیت جنوب، وارد ایران شد تا در واقع حافظ منافع بریتانیا باشد. اما این موضوع برای ایرانیان آگاه که عملاً نقض حاکمیت ایران را مشاهده میکردند، قابل پذیرش نبود لذا مقاومتهای مردمی بسیاری در مقابل نیروی پلیس جنوب شکل گرفت.
'''واژگان کلیدی: '''پلیس جنوب، سرپرسی سایکس، صولتالدوله، واسموس، ژاندارمری.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
kz8m9eil6kw051iab4jsmzpq79i7c3i
298069
297959
2026-09-01T19:42:40Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298069
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز'''
سال یکم، شمارهٔ ۱، بهار ۱۳۹۴
{{وسط بزرگتر۱|'''زمینههای شکلگیری پلیس جنوب'''}}
سکینه کاشانی<ref>کارشناس ارشد تاریخ ایران دورهٔ اسلامی از دانشگاه شهید چمران اهواز s.kashani2000@gmail.com</ref> (نویسندهٔ مسئول)
عصمت بابادی<ref>کارشناس ارشد تاریخ ایران دورهٔ اسلامی از دانشگاه شهید چمران اهواز esmat.babadi@yahoo.com</ref>
تاریخ دریافت: ۳۰/۱/۹۴
تاریخ پذیرش: ۷/۲/۹۴
'''چکیده:'''
با شروع جنگ جهانی اول و به دنبال آن ورود نیروهای متفقین و متحدین به خاک ایران، اوضاع بهشدت بحرانی به نظر میرسید. روسها در شمال ایران، عثمانیها در غرب، انگلیسیها در جنوب و جنوب شرقی و آلمانیها بهطور پراکنده در مرکز و نواحی دیگر فعالیت میکردند. این در حالی بود که دولت ایران اعلام بیطرفی کردهبود. در رویارویی با اغتشاشات و شورشهای ایلات نیز نیروی نظامی کارآمدی وجود نداشت. انگلستان که بهدلیل موقعیت استراتژیک ایران و حفاظت از سرحدات منتهی به هندوستان منافع خود را در خطر میدید، تصمیم به اقدام جدی در این زمینه گرفت تا با تشکیل نیروی نظامی مستقلی در ایران علاوه بر محافظت از خط لولهٔ نفت، از نفوذ آلمانها نیز جلوگیری کند. لذا در ماه مارس ۱۹۱۶ میلادی/ ذیقعده ۱۳۳۵ ه.ق. نیروی نظامی بهفرماندهی ژنرال سرپرسی سایکس، به بهانهٔ تأمین امنیت جنوب، وارد ایران شد تا در واقع حافظ منافع بریتانیا باشد. اما این موضوع برای ایرانیان آگاه که عملاً نقض حاکمیت ایران را مشاهده میکردند، قابل پذیرش نبود لذا مقاومتهای مردمی بسیاری در مقابل نیروی پلیس جنوب شکل گرفت.
'''واژگان کلیدی: '''پلیس جنوب، سرپرسی سایکس، صولتالدوله، واسموس، ژاندارمری.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
1djkhcn9kxiaz7jxp4n6rhrk2zuq2ar
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۸۱
104
94944
297925
2026-09-01T19:01:52Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297925
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>'''۱-مقدمه'':'''
روسیه و انگلیس از دیرباز برای حفظ منافع خود در ایران سیاستهای خاصی را دنبال میکردند. دستیابی به آبهای گرم خلیج فارس از طریق ایران و رقابت با انگلیس سیاستی بود که روسها برای حضور در ایران بهدنبال آن بودند. هندوستان نیز بهعنوان مستعمرهٔ غنی دولت انگلیس عامل توجه این دولت به راههای منتهی به آن و نیز تحولات مخاطرهآمیز برای آن بود. لذا ایران بهدلیل اینکه نقطهٔ استراتژیک شرق محسوب میشد، همواره مورد توجه بود. دولتمردان ایرانی نیز که پس از مشروطه در پی تشکیل مجلس و احزاب مرتبط با آن بودند گهگاه به هر کدام از این دو قدرت متمایل میشدند. فقدان کابینههای قدرتمند با عوضشدن مکرر دولتها بیش از پیش عرصه را برای حضور و نفوذ انگلستان و روسیه در ایران فراهم میکرد. اما رقابت این دو در ایران با قرارداد ۱۹۰۷ به تقسیم منافع انجامید. تا دو کشور، هر کدام بخشی از شمال و جنوب ایران را تحت نفوذ خود قرار دهند. آنچه در این بین مشهود بود، ضعف دولت ایران در واکنش به این قرارداد و نقض استقلال کشور بود. طی سالها آنچه که برای این دو کشور مهم به نظر میرسید، حفاظت از منافع استعماری خود و توجیه این سیاستها بود. با فتح تهران، استبداد محمدعلیشاه به پایان رسید و حکومت به فرزند او احمدشاه واگذار شد. پس از آن چندی از تاجگذاری احمدشاه نگذشته بود که جنگ جهانی اول آغاز گشت. بهمحض شروع جنگ، احمدشاه بیطرفی ایران را اعلام کرد اما حوادث به گونهای پیش رفت که عملاً با نقض این بیطرفی، دول متخاصم، ایران را نیز عرصهٔ تاخت و تاز خود قرار دادند. آنچه که خصوصاً متفقین به آن استناد میکردند، فقدان نیروی نظامی موثر در ایران برای جلوگیری از نفوذ آلمانیها در ایران بود. لذا تلاشها برای یافتن راهحلی که ضمن مقابله با این نفوذ و حفاظت از هندوستان تأمینکنندهٔ اهداف و منافع درازمدت انگلیس در ایران باشد، آغاز شد. در این بین، واسموس، کنسول آلمانها در بین عشایر جنوب مشغول یافتن متحدینی بود تا بتواند به منافع انگلیس ضربه وارد کند و اینگونه بود که بریتانیا تصمیم به اقدام<noinclude></noinclude>
o7pfovc1zb5w1st1x8sp7xaryqn4r4s
298070
297925
2026-09-01T19:42:42Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298070
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''۱-مقدمه:'''
روسیه و انگلیس از دیرباز برای حفظ منافع خود در ایران سیاستهای خاصی را دنبال میکردند. دستیابی به آبهای گرم خلیج فارس از طریق ایران و رقابت با انگلیس سیاستی بود که روسها برای حضور در ایران بهدنبال آن بودند. هندوستان نیز بهعنوان مستعمرهٔ غنی دولت انگلیس عامل توجه این دولت به راههای منتهی به آن و نیز تحولات مخاطرهآمیز برای آن بود. لذا ایران بهدلیل اینکه نقطهٔ استراتژیک شرق محسوب میشد، همواره مورد توجه بود. دولتمردان ایرانی نیز که پس از مشروطه در پی تشکیل مجلس و احزاب مرتبط با آن بودند گهگاه به هر کدام از این دو قدرت متمایل میشدند. فقدان کابینههای قدرتمند با عوضشدن مکرر دولتها بیش از پیش عرصه را برای حضور و نفوذ انگلستان و روسیه در ایران فراهم میکرد. اما رقابت این دو در ایران با قرارداد ۱۹۰۷ به تقسیم منافع انجامید. تا دو کشور، هر کدام بخشی از شمال و جنوب ایران را تحت نفوذ خود قرار دهند. آنچه در این بین مشهود بود، ضعف دولت ایران در واکنش به این قرارداد و نقض استقلال کشور بود. طی سالها آنچه که برای این دو کشور مهم به نظر میرسید، حفاظت از منافع استعماری خود و توجیه این سیاستها بود. با فتح تهران، استبداد محمدعلیشاه به پایان رسید و حکومت به فرزند او احمدشاه واگذار شد. پس از آن چندی از تاجگذاری احمدشاه نگذشته بود که جنگ جهانی اول آغاز گشت. بهمحض شروع جنگ، احمدشاه بیطرفی ایران را اعلام کرد اما حوادث به گونهای پیش رفت که عملاً با نقض این بیطرفی، دول متخاصم، ایران را نیز عرصهٔ تاخت و تاز خود قرار دادند. آنچه که خصوصاً متفقین به آن استناد میکردند، فقدان نیروی نظامی موثر در ایران برای جلوگیری از نفوذ آلمانیها در ایران بود. لذا تلاشها برای یافتن راهحلی که ضمن مقابله با این نفوذ و حفاظت از هندوستان تأمینکنندهٔ اهداف و منافع درازمدت انگلیس در ایران باشد، آغاز شد. در این بین، واسموس، کنسول آلمانها در بین عشایر جنوب مشغول یافتن متحدینی بود تا بتواند به منافع انگلیس ضربه وارد کند و اینگونه بود که بریتانیا تصمیم به اقدام<noinclude></noinclude>
8c7c79h1femojlv37mu50i1fqcw5m4p
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۸۲
104
94945
297926
2026-09-01T19:01:56Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297926
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>جدی در این زمینه گرفت و تشکیل یک نیروی نظامی انگلیسی را در دستور کار قرار داد. نیروی نظامی که از دولت انگلیس دستور بگیرد و برای مقابله با نفوذ آلمانها و حفاظت از هندوستان با عنوان پلیس جنوب تجهیز شود. این در حالی بود که در ایران اوضاع به شدت بحرانی به نظر میرسید و مردم در مضیقه سختی به سر میبردند و ناامنی حاصل از اغتشاشات و حضور متفقین به حداکثر رسیده بود. اما با وجود این شرایط، مردم نمیتوانستند حضور نیروی نظامی یک کشور بیگانه را در خاک ایران تحمل کنند. آنچه که سبب ایستادگی مردم فارس و بوشهر در مقابل پلیس جنوب نیز شد. این مقاله به دنبال یافتن پاسخ این سوال است که چه شرایط و زمینههایی سبب تشکیل این نیروی نظامی شد. به نظر میرسد جنگ جهانی اول و به دنبال آن حضور دول متخاصم در ایران از یک سو و زنگ خطر برای منافع انگلستان در حفاظت از هندوستان از سوی دیگر، سبب تشکیل پلیس جنوب شد.
'''۲-ایران و آغاز جنگ جهانی اول'':'''
با شروع جنگ جهانی اول، احمدشاه قاجار که به تازگی تاجگذاری کرده بود در نوامبر ۱۹۱۴م/ دهم آبان ۱۲۹۳ بیطرفی ایران را اعلام کرد که از آن پس همهٔ دولتهای بعدی نیز آن را تکرار کردند.<ref>اتابکی، ایران و جنگ جهانی اول، ص ۲۳.</ref> اما با آغاز جنگ و علیرغم اعلام بیطرفی ایران، روسیه قوای سرحدی خود را برای دفاع از جناح قفقاز بسیج کرد، حکومت هند نیز قبل از تجهیز ارتش ششم ترکیه، نیروهایی به سوی خلیج فارس فرستاد و فاو و بصره را پس از نبردی در کوتالزین اشغال کرد.<ref>سفیری، پلیس جنوب ایران، ص ۲۹.</ref> این در حالی بود که انگلستان بهدنبال کنترل اوضاع و حفاظت از منافع خود در ایران بود. در ژانویه ۱۹۱۵م ژنرال نیکسون که به فرماندهی قوای انگلیسی در خاک ایران منصوب شدهبود، یک لشکر خود را مأمور عقبراندن ترکها از خوزستان کرد. ضمناً انگلیسیها یک لشکر به نام خط خاوری ایران به خراسان و بلوچستان<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ncaabbajari209ngqz92rvdsp0cgfj6
298072
297926
2026-09-01T19:42:43Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298072
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>جدی در این زمینه گرفت و تشکیل یک نیروی نظامی انگلیسی را در دستور کار قرار داد. نیروی نظامی که از دولت انگلیس دستور بگیرد و برای مقابله با نفوذ آلمانها و حفاظت از هندوستان با عنوان پلیس جنوب تجهیز شود. این در حالی بود که در ایران اوضاع به شدت بحرانی به نظر میرسید و مردم در مضیقه سختی به سر میبردند و ناامنی حاصل از اغتشاشات و حضور متفقین به حداکثر رسیده بود. اما با وجود این شرایط، مردم نمیتوانستند حضور نیروی نظامی یک کشور بیگانه را در خاک ایران تحمل کنند. آنچه که سبب ایستادگی مردم فارس و بوشهر در مقابل پلیس جنوب نیز شد. این مقاله به دنبال یافتن پاسخ این سوال است که چه شرایط و زمینههایی سبب تشکیل این نیروی نظامی شد. به نظر میرسد جنگ جهانی اول و به دنبال آن حضور دول متخاصم در ایران از یک سو و زنگ خطر برای منافع انگلستان در حفاظت از هندوستان از سوی دیگر، سبب تشکیل پلیس جنوب شد.
'''۲-ایران و آغاز جنگ جهانی اول:'''
با شروع جنگ جهانی اول، احمدشاه قاجار که به تازگی تاجگذاری کرده بود در نوامبر ۱۹۱۴م/ دهم آبان ۱۲۹۳ بیطرفی ایران را اعلام کرد که از آن پس همهٔ دولتهای بعدی نیز آن را تکرار کردند.<ref>اتابکی، ایران و جنگ جهانی اول، ص ۲۳.</ref> اما با آغاز جنگ و علیرغم اعلام بیطرفی ایران، روسیه قوای سرحدی خود را برای دفاع از جناح قفقاز بسیج کرد، حکومت هند نیز قبل از تجهیز ارتش ششم ترکیه، نیروهایی به سوی خلیج فارس فرستاد و فاو و بصره را پس از نبردی در کوتالزین اشغال کرد.<ref>سفیری، پلیس جنوب ایران، ص ۲۹.</ref> این در حالی بود که انگلستان بهدنبال کنترل اوضاع و حفاظت از منافع خود در ایران بود. در ژانویه ۱۹۱۵م ژنرال نیکسون که به فرماندهی قوای انگلیسی در خاک ایران منصوب شدهبود، یک لشکر خود را مأمور عقبراندن ترکها از خوزستان کرد. ضمناً انگلیسیها یک لشکر به نام خط خاوری ایران به خراسان و بلوچستان<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
eeexnyr0e2ucd7qxohw670t2xgom8zg
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۸۳
104
94946
297927
2026-09-01T19:01:59Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297927
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>فرستادند تا از عبور آلمانها و ترکها به افغانستان جلوگیری کنند.<ref>هوشنگ مهدوی، تاریخ روابط خارجی ایران، ص ۳۴۵.</ref> پیش از این و در سال ۱۹۰۷م، انگلیس و روسیه در قراردادی ایران را به سه منطقه تقسیم کرده بودند. منطقهٔ نفوذ روسها در شمال، منطقهٔ نفوذ بریتانیا در جنوب شرقی و منطقهٔ بیطرف که شامل بقیهٔ خاک ایران میشد. ولی در توافقی که بین دولتین روس و انگلیس برای تقسیم مجدد ایران در ماه مارس ۱۹۱۵م صورت گرفت، دولت روسیه کنترل منطقهٔ بیطرف را نیز به انگلیس واگذار کرد.<ref>مجد، انگلیس و اشغال ایران در جنگ جهانی اول، ص ۱۲۱.</ref> در ظرف هفت سالى که بین قرارداد انگلیس و روس و بروز جنگ بینالملل فاصله بود، ایران در یک حال تشنج و بسیار بدى قرار داشت. روسیه مانند یک دولت غارتگر با وى رفتار مینمود و دائماً از موقعیت استفاده نموده و یا مواقع بحرانى ایجاد میکرد و براى دخالت خود بهانههائى میتراشید. انگلستان سعى میکرد براى جنوب ایران حکام لایقى انتخاب نماید.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ص ۶۱۱.</ref> دولت ایران ضعیف بود و کابینهها زودبهزود تغییر میکردند چون هیچکدام نمیتوانستند از پشتیبانی کافی در مجلس برخوردار شوند. مجلس سوم در شانزدهم آذر ۱۲۹۳ در زمانیکه علاءالسلطنه رئیسالوزرا بود، تشکیل شدهبود. علاءالسلطنه جای خود را به مستوفی داد که کوشش بینتیجهای را برای متقاعد ساختن روسها به عقبنشینی انجام داد.<ref>اتابکی، ایران و جنگ جهانی اول، ص ۲۵.</ref> در این اوضاع و احوال آنچه مهم به نظر میرسید، ناتوانی ایران در کنترل اوضاع و جلوگیری از اغتشاشات و ورود نیروهای متخاصم به کشور بود و آنچه که به خصوص از سوی متفقین تأکید میشد، ضرورت وجود یک نیروی نظامی موثر از سوی آنها در ایران بود. لذا تبلیغاتی از سوی آنها برای ناامن جلوهدادن ایران صورت گرفت تا بتوانند حضور یک نیروی نظامی انگلیسی در ایران را توجیه کنند. از سفارت ایران در لاهه به تاریخ اکتبر۱۹۱۵م/ ذیالحجه ۱۳۳۳ق آورده شدهاست که: «اخبار راجعه به ایران در این ایام در جراید زیاد<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
4wcekzb2ktw3eqzkubfv36juextyr2u
298073
297927
2026-09-01T19:42:44Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298073
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>فرستادند تا از عبور آلمانها و ترکها به افغانستان جلوگیری کنند.<ref>هوشنگ مهدوی، تاریخ روابط خارجی ایران، ص ۳۴۵.</ref> پیش از این و در سال ۱۹۰۷م، انگلیس و روسیه در قراردادی ایران را به سه منطقه تقسیم کرده بودند. منطقهٔ نفوذ روسها در شمال، منطقهٔ نفوذ بریتانیا در جنوب شرقی و منطقهٔ بیطرف که شامل بقیهٔ خاک ایران میشد. ولی در توافقی که بین دولتین روس و انگلیس برای تقسیم مجدد ایران در ماه مارس ۱۹۱۵م صورت گرفت، دولت روسیه کنترل منطقهٔ بیطرف را نیز به انگلیس واگذار کرد.<ref>مجد، انگلیس و اشغال ایران در جنگ جهانی اول، ص ۱۲۱.</ref> در ظرف هفت سالى که بین قرارداد انگلیس و روس و بروز جنگ بینالملل فاصله بود، ایران در یک حال تشنج و بسیار بدى قرار داشت. روسیه مانند یک دولت غارتگر با وى رفتار مینمود و دائماً از موقعیت استفاده نموده و یا مواقع بحرانى ایجاد میکرد و براى دخالت خود بهانههائى میتراشید. انگلستان سعى میکرد براى جنوب ایران حکام لایقى انتخاب نماید.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ص ۶۱۱.</ref> دولت ایران ضعیف بود و کابینهها زودبهزود تغییر میکردند چون هیچکدام نمیتوانستند از پشتیبانی کافی در مجلس برخوردار شوند. مجلس سوم در شانزدهم آذر ۱۲۹۳ در زمانیکه علاءالسلطنه رئیسالوزرا بود، تشکیل شدهبود. علاءالسلطنه جای خود را به مستوفی داد که کوشش بینتیجهای را برای متقاعد ساختن روسها به عقبنشینی انجام داد.<ref>اتابکی، ایران و جنگ جهانی اول، ص ۲۵.</ref> در این اوضاع و احوال آنچه مهم به نظر میرسید، ناتوانی ایران در کنترل اوضاع و جلوگیری از اغتشاشات و ورود نیروهای متخاصم به کشور بود و آنچه که به خصوص از سوی متفقین تأکید میشد، ضرورت وجود یک نیروی نظامی موثر از سوی آنها در ایران بود. لذا تبلیغاتی از سوی آنها برای ناامن جلوهدادن ایران صورت گرفت تا بتوانند حضور یک نیروی نظامی انگلیسی در ایران را توجیه کنند. از سفارت ایران در لاهه به تاریخ اکتبر۱۹۱۵م/ ذیالحجه ۱۳۳۳ق آورده شدهاست که: «اخبار راجعه به ایران در این ایام در جراید زیاد<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
or6l5qcxv7182gy6vr5zysr1kfpl40r
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۸۴
104
94947
297928
2026-09-01T19:02:03Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297928
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>است ولی تمام خبرهایی که دو دولتین روس و انگلیس بر حسب نیات و مقاصد خویش در مدلل ساختن ضعف مادی و معنوی دولت علیه در همه جا منتشر می سازند».<ref>بیانی، پلیس جنوب مستند به اسناد سیاسی و تاریخی، ص ۸۲.</ref> «از این قبیل که اقدامات دولتین در شمال و جنوب بر حسب دلخواه و به موجب دعوت علیه شده است و یا اینکه روسها مینویسند وجود قشون ما در شمال برای این است که دولت ایران قوهٔ حفظ مملکت و رفع اغتشاش و هرجومرج را نداشته و از نظم داخله عاجز است».<ref>همان، ص ۸۳.</ref> بنابراین اغتشاشات فزاینده در ایران، نبودن هیچگونه نیروی نظامی محلی یا سیاسی کارآمد که بتواند تکیهگاه مطمئنی برای بریتانیا باشد و این اوضاع و احوال حکم میکرد که بریتانیا برای ایجاد همسنگی در برابر اعتبار نفوذ روسیه در ایران هم شده، ضرب شست قاطعی نشان دهد.<ref>سفیری، پلیس جنوب ایران، ص ۲۶.</ref> شاید بهترین دلیل در توجه انگلستان به ایران را خود سرپرسی سایکس در سفرنامهاش آورده باشد که «در جواب یکی از محترمین سالخوردهٔ ایران که روزی بهعنوان اعتراض میگفت اصولاً چرا دولت انگلیس در کارهای این کشور دخالت و اعمال نظر مینماید باید گفت چنانچه یک نظر اجمالی به نقشهٔ جغرافیایی عالم بیفکنید خواهید دید ایران یکی از شاهراههای بزرگ بینالمللی است که اروپا را به هندوستان متصل میکند و تنها همین مسئله به خودی خود واجد اهمیت فراوان است»<ref>سایکس، ده هزار مایل در ایران، ص ۴۳۸.</ref>برای اینکه دولت انگلیس بتواند با هر دولت زورمند و توانایی در قارهٔ آسیا مقابله نماید لازم است نسبت به ازدیاد قوای نظامی هندوستان سعی و کوشش کافی به عمل آورد و سد آهنین در مقابل هندوستان و ترکستان ایجاد نماید.<ref>همان، ص ۴۳۹.</ref> به هر روی مسئلهٔ اصلی وضعیت ایران نسبت به مرزهای شمال غربی هند بود که این سیاست را لااقل تا آستانهٔ جنگ جهانی اول و قبل از اینکه نفت ایران اصولاً اثری در شکلگیری سیاست<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
4k5oahvd0uocjq8363sovxmsuth6f4i
298074
297928
2026-09-01T19:42:45Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298074
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>است ولی تمام خبرهایی که دو دولتین روس و انگلیس بر حسب نیات و مقاصد خویش در مدلل ساختن ضعف مادی و معنوی دولت علیه در همه جا منتشر می سازند».<ref>بیانی، پلیس جنوب مستند به اسناد سیاسی و تاریخی، ص ۸۲.</ref> «از این قبیل که اقدامات دولتین در شمال و جنوب بر حسب دلخواه و به موجب دعوت علیه شده است و یا اینکه روسها مینویسند وجود قشون ما در شمال برای این است که دولت ایران قوهٔ حفظ مملکت و رفع اغتشاش و هرجومرج را نداشته و از نظم داخله عاجز است».<ref>همان، ص ۸۳.</ref> بنابراین اغتشاشات فزاینده در ایران، نبودن هیچگونه نیروی نظامی محلی یا سیاسی کارآمد که بتواند تکیهگاه مطمئنی برای بریتانیا باشد و این اوضاع و احوال حکم میکرد که بریتانیا برای ایجاد همسنگی در برابر اعتبار نفوذ روسیه در ایران هم شده، ضرب شست قاطعی نشان دهد.<ref>سفیری، پلیس جنوب ایران، ص ۲۶.</ref> شاید بهترین دلیل در توجه انگلستان به ایران را خود سرپرسی سایکس در سفرنامهاش آورده باشد که «در جواب یکی از محترمین سالخوردهٔ ایران که روزی بهعنوان اعتراض میگفت اصولاً چرا دولت انگلیس در کارهای این کشور دخالت و اعمال نظر مینماید باید گفت چنانچه یک نظر اجمالی به نقشهٔ جغرافیایی عالم بیفکنید خواهید دید ایران یکی از شاهراههای بزرگ بینالمللی است که اروپا را به هندوستان متصل میکند و تنها همین مسئله به خودی خود واجد اهمیت فراوان است»<ref>سایکس، ده هزار مایل در ایران، ص ۴۳۸.</ref>برای اینکه دولت انگلیس بتواند با هر دولت زورمند و توانایی در قارهٔ آسیا مقابله نماید لازم است نسبت به ازدیاد قوای نظامی هندوستان سعی و کوشش کافی به عمل آورد و سد آهنین در مقابل هندوستان و ترکستان ایجاد نماید.<ref>همان، ص ۴۳۹.</ref> به هر روی مسئلهٔ اصلی وضعیت ایران نسبت به مرزهای شمال غربی هند بود که این سیاست را لااقل تا آستانهٔ جنگ جهانی اول و قبل از اینکه نفت ایران اصولاً اثری در شکلگیری سیاست<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
3f2oqp4f0dahfxrut64oah0qub1n150
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۸۵
104
94948
297929
2026-09-01T19:02:06Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297929
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>خارجی انگلیس داشته باشد، تعیین و راهنمایی میکرد. این منافع که به گفتهٔ لرد کرزن، سیاسی، استراتژیک، تجاری و تلگرافی بودند و در آغاز عمدتاً جنبهٔ هندی داشتند و تا جنگ جهانی اول نیز بیشتر همین جنبه را حفظ کردند، لیکن در این زمان اهمیت جنوب ایران به مقدار زیادی افزایش یافته بود.<ref>سفیری، پلیس جنوب ایران، ص ۲۶.</ref> در واقع حضور نیروی قزاق در مشهد و حفاظت انگلیس از مرز بلوچستان تحت عنوان «کمربند شرق» حاکی از نگرانی و توجه انگلیس به حفاظت از هندوستان بود.<ref>مجد، انگلیس و اشغال ایران در جنگ جهانی اول، ص ۲۵۴.</ref> بدینترتیب برای تشکیل نیروی نظامی موثر در این زمینه، ژنرال سرپرسی سایکس که پیش از این مسئولیت کنسولگری انگلیس در کرمان، سیستان و خراسان و همچنین ترکستان چین را عهدهدار بود، برای تشکیل نیروی مورد نظر فراخوانده شد. وی به دهلی رفت و در آنجا به او گفته شد که به فرماندهی پلیس جنوب ایران منصوب گردیده و بایستی عازم ایران شود و قوایی مرکب از یازده هزار سوار و پیاده تشکیل دهد و نظم و آرامش شهرهای جنوبی ایران را تأمین کند.<ref>سایکس، ده هزار مایل در ایران، ص ۱۱.</ref> سایکس به همراه دستهای افسر انگلیسی و هندی و دو توپ قدیمی سرپر، در ۱۶ مارس ۱۹۱۶م/ ۶ ذیقعده ۱۳۳۵ق در بندرعباس پای به خشکی نهاد. هدف از این مأموریت رسماً و به گفتهٔ خود سایکس، ایجاد نیرویی بود از افراد محلی بهمنظور احیای نظم و قانون در خدمت منافع دو دولت روسیه و انگلستان.<ref>سفیری، پلیس جنوب ایران، ص ۲۵.</ref> خود سایکس در این مورد میآورد: «پس از بحرانى که ذکر شد، مسئله برقرارى قانون و حفظ امنیت و انتظام را دولت ایران جدا تحتنظر گرفته و در اول سال ۱۹۱۶ قرار شد میسیونى بدین منظور بطرف جنوب اعزام دارند. وظیفه آنها این بود که یکدسته قوائى در حدود یازده هزار نفر که ایرانى باشند ترتیب داده و بجاى ژاندارمرى که بیشتر آنها تحت نفوذ صاحبمنصبان سوئدى خود براى مقاصد و منظورى که عملا در نظر داشتند به دشمن ملحق شده و یا در نتیجه<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
3g86cd7c62cylplwasihvwpe9zcqvj3
298075
297929
2026-09-01T19:42:46Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298075
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>خارجی انگلیس داشته باشد، تعیین و راهنمایی میکرد. این منافع که به گفتهٔ لرد کرزن، سیاسی، استراتژیک، تجاری و تلگرافی بودند و در آغاز عمدتاً جنبهٔ هندی داشتند و تا جنگ جهانی اول نیز بیشتر همین جنبه را حفظ کردند، لیکن در این زمان اهمیت جنوب ایران به مقدار زیادی افزایش یافته بود.<ref>سفیری، پلیس جنوب ایران، ص ۲۶.</ref> در واقع حضور نیروی قزاق در مشهد و حفاظت انگلیس از مرز بلوچستان تحت عنوان «کمربند شرق» حاکی از نگرانی و توجه انگلیس به حفاظت از هندوستان بود.<ref>مجد، انگلیس و اشغال ایران در جنگ جهانی اول، ص ۲۵۴.</ref> بدینترتیب برای تشکیل نیروی نظامی موثر در این زمینه، ژنرال سرپرسی سایکس که پیش از این مسئولیت کنسولگری انگلیس در کرمان، سیستان و خراسان و همچنین ترکستان چین را عهدهدار بود، برای تشکیل نیروی مورد نظر فراخوانده شد. وی به دهلی رفت و در آنجا به او گفته شد که به فرماندهی پلیس جنوب ایران منصوب گردیده و بایستی عازم ایران شود و قوایی مرکب از یازده هزار سوار و پیاده تشکیل دهد و نظم و آرامش شهرهای جنوبی ایران را تأمین کند.<ref>سایکس، ده هزار مایل در ایران، ص ۱۱.</ref> سایکس به همراه دستهای افسر انگلیسی و هندی و دو توپ قدیمی سرپر، در ۱۶ مارس ۱۹۱۶م/ ۶ ذیقعده ۱۳۳۵ق در بندرعباس پای به خشکی نهاد. هدف از این مأموریت رسماً و به گفتهٔ خود سایکس، ایجاد نیرویی بود از افراد محلی بهمنظور احیای نظم و قانون در خدمت منافع دو دولت روسیه و انگلستان.<ref>سفیری، پلیس جنوب ایران، ص ۲۵.</ref> خود سایکس در این مورد میآورد: «پس از بحرانى که ذکر شد، مسئله برقرارى قانون و حفظ امنیت و انتظام را دولت ایران جدا تحتنظر گرفته و در اول سال ۱۹۱۶ قرار شد میسیونى بدین منظور بطرف جنوب اعزام دارند. وظیفه آنها این بود که یکدسته قوائى در حدود یازده هزار نفر که ایرانى باشند ترتیب داده و بجاى ژاندارمرى که بیشتر آنها تحت نفوذ صاحبمنصبان سوئدى خود براى مقاصد و منظورى که عملا در نظر داشتند به دشمن ملحق شده و یا در نتیجه<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
s3ovsgvwbi0z0ewl8x54jsrc3fhdlsz
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۸۶
104
94949
297930
2026-09-01T19:02:10Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297930
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>نرسیدن حقوق متفرق شدهبودند قرار دهند. مقصود هیئت برقرارى قانون و اعاده امنیت و نظم بود و قرار شد بطوریکه منافع دولتین ایران و انگلیس ایجاب کند قوائى پدید آورند. در شمال هم همینطور قرار شد تیپ قزاق مشغول انجام وظیفه باشد. تجهیز این دو قوه و نگهدارى آنها در مدت جنگ قرار شد بدست انگلیس و روس صورت گیرد. بعلاوه یک کمیسیون مختلط مالى معین گردید که مسئله فوق را تحت نظر بگیرند و بالاخره پس از پیدا شدن توافق نظر قرار شد که دولتین مزبور ماهیانه دویست هزار تومان از این بابت بدولت ایران بدهند. نگارنده براى فرماندهى کل میسیون انگلیسى تعیین شده و در ژانویه سال ۱۹۱۶ وارد دهلى گردیدم. در آنجا امر تأسیس و ترتیب قواى مزبور بمن محول شد».<ref>سایکس، تاریخ ایران، ص ۶۳۴ و ۶۳۵.</ref> اما آنچه که در این مورد قابل ذکر است اینکه اشارهٔ سایکس به تأمین امنیت و اعادهٔ قانون را باید با تأمل پذیرفت، چرا که به نظر میرسد تأمین منافع بریتانیا برای تشکیل پلیس جنوب بیشترین نقش را داشته و حتی کابینههایی که در این مدت شکل گرفتند نیز در مورد بهرسمیت شناختن پلیس جنوب و قانونیبودن آن مباحثات بسیاری را با دولت انگلیس داشتند.
این در حالی بود که جنگ باعث ویرانی و آشوب و قحطی در ایران شدهبود. آشفتگی و تردیدهای شاه، آشوبهای دائمی عشایری، جنبشهای جداییخواهانه و شورش و مداخلات بیگانه بر این بحران سیاسی و اقتصادی دامن زد. پیامد این امر، روی کار آمدن کابینههای کوتاهمدت بود که به کاهش قدرت حکومت مرکزی کمک میکرد و آن را به شبحی از یک حکومت واقعی تبدیل کرده بود.<ref>آوری و...، تاریخ ایران به روایت کمبریج، ص ۲۶۵.</ref> بدینترتیب وضع سیاسی و اجتماعی ایران زمینهساز حضور نیروی نظامی کشوری بیگانه بود تا منافع آنها در این اوضاع تأمین شود.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
5k8km6pnlesb0zpr0wbcppfywa076a5
298076
297930
2026-09-01T19:42:47Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298076
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>نرسیدن حقوق متفرق شدهبودند قرار دهند. مقصود هیئت برقرارى قانون و اعاده امنیت و نظم بود و قرار شد بطوریکه منافع دولتین ایران و انگلیس ایجاب کند قوائى پدید آورند. در شمال هم همینطور قرار شد تیپ قزاق مشغول انجام وظیفه باشد. تجهیز این دو قوه و نگهدارى آنها در مدت جنگ قرار شد بدست انگلیس و روس صورت گیرد. بعلاوه یک کمیسیون مختلط مالى معین گردید که مسئله فوق را تحت نظر بگیرند و بالاخره پس از پیدا شدن توافق نظر قرار شد که دولتین مزبور ماهیانه دویست هزار تومان از این بابت بدولت ایران بدهند. نگارنده براى فرماندهى کل میسیون انگلیسى تعیین شده و در ژانویه سال ۱۹۱۶ وارد دهلى گردیدم. در آنجا امر تأسیس و ترتیب قواى مزبور بمن محول شد».<ref>سایکس، تاریخ ایران، ص ۶۳۴ و ۶۳۵.</ref> اما آنچه که در این مورد قابل ذکر است اینکه اشارهٔ سایکس به تأمین امنیت و اعادهٔ قانون را باید با تأمل پذیرفت، چرا که به نظر میرسد تأمین منافع بریتانیا برای تشکیل پلیس جنوب بیشترین نقش را داشته و حتی کابینههایی که در این مدت شکل گرفتند نیز در مورد بهرسمیت شناختن پلیس جنوب و قانونیبودن آن مباحثات بسیاری را با دولت انگلیس داشتند.
این در حالی بود که جنگ باعث ویرانی و آشوب و قحطی در ایران شدهبود. آشفتگی و تردیدهای شاه، آشوبهای دائمی عشایری، جنبشهای جداییخواهانه و شورش و مداخلات بیگانه بر این بحران سیاسی و اقتصادی دامن زد. پیامد این امر، روی کار آمدن کابینههای کوتاهمدت بود که به کاهش قدرت حکومت مرکزی کمک میکرد و آن را به شبحی از یک حکومت واقعی تبدیل کرده بود.<ref>آوری و...، تاریخ ایران به روایت کمبریج، ص ۲۶۵.</ref> بدینترتیب وضع سیاسی و اجتماعی ایران زمینهساز حضور نیروی نظامی کشوری بیگانه بود تا منافع آنها در این اوضاع تأمین شود.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
26j3tnklacaor356r3z0cvvxjaktb3q
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۸۷
104
94950
297932
2026-09-01T19:02:13Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297932
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>'''۳-فقدان نیروی نظامی موثر در ایران'':'''
در ژانویهٔ ۱۹۱۶م موافقتنامهای بین فرمانفرما، فناتر و مارلینگ امضا شد که به موجب آن مقرر شد تعداد قوای قزاق تا حدود یک لشکر یازده هزار نفری افزایش و به جای ژاندرمری نیرویی به نام تفنگداران جنوب ایران تأسیس نماید. متعاقب امضای این موافقتنامه، ژاندارمری منحل گردید و برای حفاظت راهها نیرویی مرکب از بقایای ژاندارمها بهنام امنیه تشکیل گردید.<ref>هوشنگ مهدوی، تاریخ روابط خارجی ایران، ص ۳۴۷ و ۳۴۸.</ref> در این شرایط پرتلاطم، دولت ایران فاقد وسایل لازم برای گسترش اقتدار و کنترل خود بر کلیهٔ ولایات ایران بود. فارس، کرمان و سیستان با نواحی دیگری همچون مکران و بلوچستان که کنترلشان از مرکز در مهمترین مواقع دشوار بود، پس از همکاری به حکومت مرکزی در دوران مشروطه، هر چه بیشتر از مرکز دور افتاده بودند و والیان و حکام دولت نیز در این مناطق در نزاعهای بین ایلی یا توطئههای سیاستمداران محلی در گیر بودند.<ref>سفیری، پلیس جنوب ایران، ص ۳۰ و ۳۱.</ref> وجود قحطی در غرب ایران، سلطۀ پلیس جنوب بر جنوب ایران و حضور ترکها در آذربایجان سبب شد که دو منطقهٔ استان گیلان و منطقهٔ شمال شرقی از کنترل انگلیس خارج شود. انگلیسیها به مراقبت از منطقۀ شمال شرقی پرداختند. با یاری واحدهای ارتش هند و پلیس جنوب، کنسولگریهای انگلیسی در کرمان و مشهد، شرق ایران را زیر سلطهٔ خود داشتند.<ref>آوری و...، تاریخ معاصر، ص ۳۷۳.</ref> در همین زمان بود که یک گروه انقلابی به نام «جنگلی» بهرهبری یک طلبهٔ میهنپرست محلی به نام میرزا کوچکخان در سالهای ۱۸-۱۹۱۷م (۹۷-۱۲۹۶) بر گیلان تسلط یافت.<ref>آوری و...، تاریخ ایران به روایت کمبریج، ص ۲۶۵.</ref> میرزا کوچکخان در انقلاب مشروطه به مجاهدین پیوسته و به هنگام فتح تهران در سال ۱۹۰۹/۱۲۸۸ در کنار مجاهدین گیلان جنگیده بود. اما بعد بهدلایلی از جمله اولتیماتوم سال ۱۹۱۱/۱۲۹۰ روسها و انحلال مجلس دوم، از حکومت جدید نومید شدهبود. زمانی که روسها<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
c9x4wmuksi7d7mtbq7zp1tot1zo9fa2
298077
297932
2026-09-01T19:42:49Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298077
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''۳-فقدان نیروی نظامی موثر در ایران:'''
در ژانویهٔ ۱۹۱۶م موافقتنامهای بین فرمانفرما، فناتر و مارلینگ امضا شد که به موجب آن مقرر شد تعداد قوای قزاق تا حدود یک لشکر یازده هزار نفری افزایش و به جای ژاندرمری نیرویی به نام تفنگداران جنوب ایران تأسیس نماید. متعاقب امضای این موافقتنامه، ژاندارمری منحل گردید و برای حفاظت راهها نیرویی مرکب از بقایای ژاندارمها بهنام امنیه تشکیل گردید.<ref>هوشنگ مهدوی، تاریخ روابط خارجی ایران، ص ۳۴۷ و ۳۴۸.</ref> در این شرایط پرتلاطم، دولت ایران فاقد وسایل لازم برای گسترش اقتدار و کنترل خود بر کلیهٔ ولایات ایران بود. فارس، کرمان و سیستان با نواحی دیگری همچون مکران و بلوچستان که کنترلشان از مرکز در مهمترین مواقع دشوار بود، پس از همکاری به حکومت مرکزی در دوران مشروطه، هر چه بیشتر از مرکز دور افتاده بودند و والیان و حکام دولت نیز در این مناطق در نزاعهای بین ایلی یا توطئههای سیاستمداران محلی در گیر بودند.<ref>سفیری، پلیس جنوب ایران، ص ۳۰ و ۳۱.</ref> وجود قحطی در غرب ایران، سلطۀ پلیس جنوب بر جنوب ایران و حضور ترکها در آذربایجان سبب شد که دو منطقهٔ استان گیلان و منطقهٔ شمال شرقی از کنترل انگلیس خارج شود. انگلیسیها به مراقبت از منطقۀ شمال شرقی پرداختند. با یاری واحدهای ارتش هند و پلیس جنوب، کنسولگریهای انگلیسی در کرمان و مشهد، شرق ایران را زیر سلطهٔ خود داشتند.<ref>آوری و...، تاریخ معاصر، ص ۳۷۳.</ref> در همین زمان بود که یک گروه انقلابی به نام «جنگلی» بهرهبری یک طلبهٔ میهنپرست محلی به نام میرزا کوچکخان در سالهای ۱۸-۱۹۱۷م (۹۷-۱۲۹۶) بر گیلان تسلط یافت.<ref>آوری و...، تاریخ ایران به روایت کمبریج، ص ۲۶۵.</ref> میرزا کوچکخان در انقلاب مشروطه به مجاهدین پیوسته و به هنگام فتح تهران در سال ۱۹۰۹/۱۲۸۸ در کنار مجاهدین گیلان جنگیده بود. اما بعد بهدلایلی از جمله اولتیماتوم سال ۱۹۱۱/۱۲۹۰ روسها و انحلال مجلس دوم، از حکومت جدید نومید شدهبود. زمانی که روسها<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
7miyxwvo22b5tahbnrqshh9t5w7lrc9
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۸۸
104
94951
297933
2026-09-01T19:02:17Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297933
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>تهدید به پیشروی تا تهران کردند و مجلس سوم عملاً منحل شد، کوچکخان تصمیم به سازماندهی جنبش چریکی در گیلان برای پیکار با نیروهای روسیه و مبارزه با ملاکان طرفدار روسها کرد. استقرار نیروهای میرزا کوچکخان در جنگلهای انبوه شمال گیلان سبب شد که در میان عموم مردم به «جنگلی» مشهور شوند.<ref>کاتوزیان، دولت و جامعه در ایران، ص ۱۹۱.</ref>
به نظر میرسید بدبینی نسبت به نیروی ژاندرمری کموبیش وجود داشت و یا لااقل تبلیغاتی برای بیاثر بودن وجود آن صورت میگرفت. سپهر، مورخ دورهٔ قاجار، ناامنی راهها و ضعف ژاندارمری را اینگونه توصیف کردهاست: «دستجات قطاعالطریق در اطراف مشغول حرکت هستند و بدون ملاحظه و رعایت، دست به غارت و یغما گشوده و بعضى از اوقات جرم و جنایت را بر نهب و سرقت اضافه میکنند. فقط در بعضى از شهرها و قصبات حکام مقتدرى که هیچ گوش به احکام دولت مرکزى نمیدهند یک چیزى را شبیه به نظم و اقتدار حفظ کردهاند. ژاندارمرى دولتى که در تحت فرمان صاحبمنصبان سوئدى هستند بهواسطهٔ نرسیدن حقوق در شرف انحلال است اگرچه این قوه بههیچوجه داراى موفقیت بزرگى نبوده و تمتع کاملى از وجودش حاصل نشده است».<ref>سپهر، ایران در جنگ بزرگ، ص ۲۰۶.</ref> سایکس نیز برای توجیه ضرورت تشکیل پلیس جنوب عملاً ژاندرمری را علاوه بر بیثمر بودن، بهعنوان یک خطر جدی به شمار میآورد تا بتواند حضور نیروی نظامی انگلیسی را تنها راهحل دولت ایران برای حفظ نظم معرفی کند: «نیروى نظامى در آنزمان شامل بریگاد قزاق بود که در تحت فرماندهان روسى قرار داشت. ژاندارمرى سوئدى به هفت هزار نفر بالغ بوده و در اغلب شهرهاى مختلف ایران مخصوصاً فارس دستههائى داشت. اینها شوارع عمومى و جادههاى عمده را حفاظت میکردند. دستجات سربازان دولت ایران که فقط افسران ایرانى داشتند باید دانست که داراى ارزش نظامى نبوده و از هردو طرف متحارب در ظرف مدت جنگ کاملاً نادیده انگاشته میشدند».<ref>سایکس، تاریخ ایران، ص ۶۱۳.</ref> در واقع نوعی پلیس<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
9hgkqla8sk3i3clgaytxp87iux3h0zp
298078
297933
2026-09-01T19:42:50Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298078
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>تهدید به پیشروی تا تهران کردند و مجلس سوم عملاً منحل شد، کوچکخان تصمیم به سازماندهی جنبش چریکی در گیلان برای پیکار با نیروهای روسیه و مبارزه با ملاکان طرفدار روسها کرد. استقرار نیروهای میرزا کوچکخان در جنگلهای انبوه شمال گیلان سبب شد که در میان عموم مردم به «جنگلی» مشهور شوند.<ref>کاتوزیان، دولت و جامعه در ایران، ص ۱۹۱.</ref>
به نظر میرسید بدبینی نسبت به نیروی ژاندرمری کموبیش وجود داشت و یا لااقل تبلیغاتی برای بیاثر بودن وجود آن صورت میگرفت. سپهر، مورخ دورهٔ قاجار، ناامنی راهها و ضعف ژاندارمری را اینگونه توصیف کردهاست: «دستجات قطاعالطریق در اطراف مشغول حرکت هستند و بدون ملاحظه و رعایت، دست به غارت و یغما گشوده و بعضى از اوقات جرم و جنایت را بر نهب و سرقت اضافه میکنند. فقط در بعضى از شهرها و قصبات حکام مقتدرى که هیچ گوش به احکام دولت مرکزى نمیدهند یک چیزى را شبیه به نظم و اقتدار حفظ کردهاند. ژاندارمرى دولتى که در تحت فرمان صاحبمنصبان سوئدى هستند بهواسطهٔ نرسیدن حقوق در شرف انحلال است اگرچه این قوه بههیچوجه داراى موفقیت بزرگى نبوده و تمتع کاملى از وجودش حاصل نشده است».<ref>سپهر، ایران در جنگ بزرگ، ص ۲۰۶.</ref> سایکس نیز برای توجیه ضرورت تشکیل پلیس جنوب عملاً ژاندرمری را علاوه بر بیثمر بودن، بهعنوان یک خطر جدی به شمار میآورد تا بتواند حضور نیروی نظامی انگلیسی را تنها راهحل دولت ایران برای حفظ نظم معرفی کند: «نیروى نظامى در آنزمان شامل بریگاد قزاق بود که در تحت فرماندهان روسى قرار داشت. ژاندارمرى سوئدى به هفت هزار نفر بالغ بوده و در اغلب شهرهاى مختلف ایران مخصوصاً فارس دستههائى داشت. اینها شوارع عمومى و جادههاى عمده را حفاظت میکردند. دستجات سربازان دولت ایران که فقط افسران ایرانى داشتند باید دانست که داراى ارزش نظامى نبوده و از هردو طرف متحارب در ظرف مدت جنگ کاملاً نادیده انگاشته میشدند».<ref>سایکس، تاریخ ایران، ص ۶۱۳.</ref> در واقع نوعی پلیس<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
thy1c8bee7jsqedy3btrawp84tvtth6
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۸۹
104
94952
297934
2026-09-01T19:02:21Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297934
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>نیمهسوار بهصورت امنیه در ایالات وجود داشت که این نیرو تحت فرمان حکام محلی بود. در عین حال حکام محلی شبکهای قدیمیتر از محافظان یا پاسداران راه در اختیار داشتند که قرهسواران نامیده میشدند. سوای نیروهای مسلح و جنگی قبایل که هنگام ضرورت دولت آنها را بسیج میکرد، تنها نیروی مجهز و موثر بریگاد قزاق بود و نیروی کوچک مقابل قزاقها که بیشتر مانع کار بودند ژاندرمری بود.<ref>سفیری، پلیس جنوب ایران، ص ۳۲.</ref> ژاندرمری دولتی را مجلس دوم در سال ۱۹۱۰/۱۲۸۹ تأسیس کرد. فرماندهی عالی ژاندرمری دولتی را هیئت نظامی سوئدی به ریاست یالمارسون تشکیل میداد که در اوت ۱۹۱۱/ مرداد ۱۲۹۰ وارد تهران شدهبود. گروه افسران و نفرات ایرانی ژاندرمری دولتی ابتدا از افسران و افرادی تشکیل می شد که از ژاندرمری خزانهٔ مورگان شوستر انتقال یافته بودند. این نیرو در ۱۹۱۱ برای کمک به شوستر برای گردآوری مالیات تشکیل شدهبود.<ref>اتابکی، ایران و جنگ جهانی اول، ص ۷۴ و ۷۵.</ref> فرماندهٔ ژاندارمری شیراز در مکاتبه با ادارهٔ مرکزی ژاندارمری مینویسد: «جای تردید نیست که دلایل متعددی در دست است که انگلیسیها در فارس علیه ژاندارمری تحریک مینمایند و خدمات مفید ژاندرمری را ملامت میکنند. این نکته نیز محقق است که ژاندرمری پشتیبانهای عالی و طرفدارهای صمیمی چون وطنخواهان خوبی مثل قوامالملک، صولتالدوله و غضنفرالسلطنه دارد».<ref>بیات، ایران و جنگ جهانی اول، ص ۱۱۵.</ref> انگلیسیها با توجه به رقابت خود با آلمانها در ایران، همواره ژاندرمری را به حمایت و جانبداری از نیروهای آلمانی در ایران و انجام عملیات ضد متفقین متهم میکرده و قصد داشتند زمینهٔ انحلال آن را فراهم کنند.<ref>جعفری، پلیس جنوب: پیگیری اهداف انگلستان، مشکلات مادی و معنوی ملت ایران، ص ۱۶۰.</ref> در مجموع، حضور پلیس جنوب، خود سبب بیتوجهی بیشتر به ایجاد قوهٔ نظامی در ایران میشد. ژاندرمری حتی توانسته بود به همراه کمیتهٔ حافظین استقلال مملکت وابسته به حزب دموکرات، کنترل شیراز را دست گیرد اما پس از مهاجرت نمایندگان به کرمانشاه و بعد از آن، رفتن عدهای<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
9km0626g3uar9z4vdpu6zgmwlm2sqvg
298079
297934
2026-09-01T19:42:51Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298079
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>نیمهسوار بهصورت امنیه در ایالات وجود داشت که این نیرو تحت فرمان حکام محلی بود. در عین حال حکام محلی شبکهای قدیمیتر از محافظان یا پاسداران راه در اختیار داشتند که قرهسواران نامیده میشدند. سوای نیروهای مسلح و جنگی قبایل که هنگام ضرورت دولت آنها را بسیج میکرد، تنها نیروی مجهز و موثر بریگاد قزاق بود و نیروی کوچک مقابل قزاقها که بیشتر مانع کار بودند ژاندرمری بود.<ref>سفیری، پلیس جنوب ایران، ص ۳۲.</ref> ژاندرمری دولتی را مجلس دوم در سال ۱۹۱۰/۱۲۸۹ تأسیس کرد. فرماندهی عالی ژاندرمری دولتی را هیئت نظامی سوئدی به ریاست یالمارسون تشکیل میداد که در اوت ۱۹۱۱/ مرداد ۱۲۹۰ وارد تهران شدهبود. گروه افسران و نفرات ایرانی ژاندرمری دولتی ابتدا از افسران و افرادی تشکیل می شد که از ژاندرمری خزانهٔ مورگان شوستر انتقال یافته بودند. این نیرو در ۱۹۱۱ برای کمک به شوستر برای گردآوری مالیات تشکیل شدهبود.<ref>اتابکی، ایران و جنگ جهانی اول، ص ۷۴ و ۷۵.</ref> فرماندهٔ ژاندارمری شیراز در مکاتبه با ادارهٔ مرکزی ژاندارمری مینویسد: «جای تردید نیست که دلایل متعددی در دست است که انگلیسیها در فارس علیه ژاندارمری تحریک مینمایند و خدمات مفید ژاندرمری را ملامت میکنند. این نکته نیز محقق است که ژاندرمری پشتیبانهای عالی و طرفدارهای صمیمی چون وطنخواهان خوبی مثل قوامالملک، صولتالدوله و غضنفرالسلطنه دارد».<ref>بیات، ایران و جنگ جهانی اول، ص ۱۱۵.</ref> انگلیسیها با توجه به رقابت خود با آلمانها در ایران، همواره ژاندرمری را به حمایت و جانبداری از نیروهای آلمانی در ایران و انجام عملیات ضد متفقین متهم میکرده و قصد داشتند زمینهٔ انحلال آن را فراهم کنند.<ref>جعفری، پلیس جنوب: پیگیری اهداف انگلستان، مشکلات مادی و معنوی ملت ایران، ص ۱۶۰.</ref> در مجموع، حضور پلیس جنوب، خود سبب بیتوجهی بیشتر به ایجاد قوهٔ نظامی در ایران میشد. ژاندرمری حتی توانسته بود به همراه کمیتهٔ حافظین استقلال مملکت وابسته به حزب دموکرات، کنترل شیراز را دست گیرد اما پس از مهاجرت نمایندگان به کرمانشاه و بعد از آن، رفتن عدهای<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
gqjcz4i3sb6okdir0yrdeo6kz7kz996
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۹۰
104
94953
297935
2026-09-01T19:02:25Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297935
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>از افسران ژاندرمری به عثمانی، این نیرو هم اثربخشی خود را از دست داده و با حضور سایکس زمینهٔ ادغام آن در پلیس جنوب فراهم شد.<ref>اتابکی، ایران و جنگ جهانی اول، ص ۹۶.</ref> در گزارشی از وزارت خارجه در مورد مشکلات حفظ امنیت آورده شده است:
«بنابر اطلاع واصله از اصفهان، قوهٔ موسوم به پلیس جنوب که دولت آنها را [به رسمیت] نشناخته در آنجا همواره بر عدهٔ خود میافزایند و چندی است بهواسطهٔ حقوق کافی که میدهند، مأمورین نظمیه در پلیس جنوب داخل شده، به کلی کار را فلج میکنند».<ref>جعفری، پلیس جنوب: پیگیری اهداف انگلستان، مشکلات مادی و معنوی ملت ایران، ص ۱۶۵.</ref>
به هر ترتیب، تعداد افراد پلیس جنوب در اوت ۱۹۱۷م به بیش از ۵۵٫۰۰ و در بهار ۱۹۱۸م بالغ بر ۶٫۰۰۰ تن میشد که حدود پنجاه درصد ا آن را قبایل کوچنشین و نیمهکوچنشین محلی تشکیل میدادند. بخش بزرگی از اینها بهعنوان افراد منظم تعلیم میدیدند و بقیه، حدود ۵۵۰ تا ۱٫۰۰۰ نفر سربازان غیر منظم سوار و پیادهنظام بودند. دستهٔ دوم آنهایی بودند که زمانی در خدمت نیروهای نظامی دولتی یا پلیس بوده و اکنون به استخدام پلیس جنوب ایران درآمده بودند. اینها عبارت بودند از ژاندرمها، امنیه و تفنگچیانی که از ژاندرمری آمده بودند و بقیه بیکاران یا نیمهبیکاران شهر و روستا از جمله کارگران کشاورز بیزمین، شاگرد نانوا و حمالان مغازهها بودند.<ref>سفیری، پلیس جنوب ایران، ص ۱۳۲.</ref>
'''۴-فعالیت'' آلمانی''ها در ایران:'''
در شرایطی که ایران شاهد نقض بیطرفی خود در جنگ از سوی متفقین و متحدین بود، دول مزبور سعی در ایجاد همدلی با ایرانیان داشتند و هر کدام به تبلیغ در این زمینه میپرداختند. در این میان، واسموس، کنسول آلمان در ایران بیشترین فعالیت را بین عشایر و ایلات داشت. از طرفی دیگر، انگلیسیها به سرپرستی سرپرسی سایکس با در<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
6f8fufdog18g6daiq8degqn61xgiljo
298080
297935
2026-09-01T19:42:52Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298080
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>از افسران ژاندرمری به عثمانی، این نیرو هم اثربخشی خود را از دست داده و با حضور سایکس زمینهٔ ادغام آن در پلیس جنوب فراهم شد.<ref>اتابکی، ایران و جنگ جهانی اول، ص ۹۶.</ref> در گزارشی از وزارت خارجه در مورد مشکلات حفظ امنیت آورده شده است:
«بنابر اطلاع واصله از اصفهان، قوهٔ موسوم به پلیس جنوب که دولت آنها را [به رسمیت] نشناخته در آنجا همواره بر عدهٔ خود میافزایند و چندی است بهواسطهٔ حقوق کافی که میدهند، مأمورین نظمیه در پلیس جنوب داخل شده، به کلی کار را فلج میکنند».<ref>جعفری، پلیس جنوب: پیگیری اهداف انگلستان، مشکلات مادی و معنوی ملت ایران، ص ۱۶۵.</ref>
به هر ترتیب، تعداد افراد پلیس جنوب در اوت ۱۹۱۷م به بیش از ۵۵٫۰۰ و در بهار ۱۹۱۸م بالغ بر ۶٫۰۰۰ تن میشد که حدود پنجاه درصد ا آن را قبایل کوچنشین و نیمهکوچنشین محلی تشکیل میدادند. بخش بزرگی از اینها بهعنوان افراد منظم تعلیم میدیدند و بقیه، حدود ۵۵۰ تا ۱٫۰۰۰ نفر سربازان غیر منظم سوار و پیادهنظام بودند. دستهٔ دوم آنهایی بودند که زمانی در خدمت نیروهای نظامی دولتی یا پلیس بوده و اکنون به استخدام پلیس جنوب ایران درآمده بودند. اینها عبارت بودند از ژاندرمها، امنیه و تفنگچیانی که از ژاندرمری آمده بودند و بقیه بیکاران یا نیمهبیکاران شهر و روستا از جمله کارگران کشاورز بیزمین، شاگرد نانوا و حمالان مغازهها بودند.<ref>سفیری، پلیس جنوب ایران، ص ۱۳۲.</ref>
'''۴-فعالیت آلمانیها در ایران:'''
در شرایطی که ایران شاهد نقض بیطرفی خود در جنگ از سوی متفقین و متحدین بود، دول مزبور سعی در ایجاد همدلی با ایرانیان داشتند و هر کدام به تبلیغ در این زمینه میپرداختند. در این میان، واسموس، کنسول آلمان در ایران بیشترین فعالیت را بین عشایر و ایلات داشت. از طرفی دیگر، انگلیسیها به سرپرستی سرپرسی سایکس با در<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
rq4bto4jp9yqbxiktgd5yatljm5x38o
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۹۱
104
94954
297936
2026-09-01T19:02:29Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297936
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>اختیار قرار دادن پول و اسلحه برای عشایر بختیاری و عشایر عرب که تحت فرمان شیخ خزعل بودند سعی در جلب نظر و حمایت آنها داشت.<ref>آوری و ...، تاریخ ایران به روایت کمبریج، ص ۲۶۵.</ref>
مورخالدوله سپهر درمورد نفوذ و حضور آلمانها در ایران اینگونه مینویسند: «در اغلب ایالات مرکزى ایران زمام کارهاى مهم عمومى بهدست عناصرى قرار گرفت که حاضر بودند سرنوشت کشور خود را با سرنوشت متحدین توأم نمایند. در مقابل این عملیات، روسها قواى خود را در صفحات شمال تکمیل نموده و بهطرف تهران بهحرکت درآورند. براى رفع این تهدید وزیرمختار آلمان (پرنس رویس) سعى نمود شاه را وادار نماید که موقتاً پایتخت را بهمرکز کشور یعنى به اصفهان انتقال دهد ولى اجراى این نقشه در دقایق آخر عقیم گردید و شاه در برابر اعتراضات روس و انگلیس تسلیم و تصمیم گرفت در تهران بماند. رؤساى حزب دموکرات نیز که پایتخت را ترک نمودند، در قم کمیتهای ترتیب و بهعنوان اینکه شاه در تهران تحت فشار روس قرار گرفته و نمیتواند آزادانه تصمیمى اتخاذ نماید، یک حکومت موقتى بهریاست نظامالسلطنه تشکیل دادند ولى ریاست قشون بهعهدهٔ کنت کانیتس، وابستهٔ نظامى آلمان واگذار گردید.<ref>سپهر، ایران در جنگ بزرگ، ص ۲۷۹.</ref> حکومت ایران از بیم اشغال پایتخت توسط روسها تصمیم گرفته بود پایتخت را به اصفهان انتقال دهد تا در آنجا از حمایت آلمان برخوردار شود ولی روسها با تهدید برکناری شاه جوان و بازگرداندن پدرش محمدعلی به سلطنت مانع از این حرکت شدند. نمایندگان مجلس نیز که مجلس سوم را منحل کرده بودند مجبور شدند در مقابل پیشروی روسها، به کرمانشاه روند و در آنجا با کمک مالی از آلمان توانستند نیروهای عشایری را علیه انگلیس و روس بشورانند اما شکست خوردند و به استانبول و برلین گریختند.<ref>آوری و ...، تاریخ ایران به روایت کمبریج، ص ۲۶۴.</ref> سایکس نیز حضور آلمانیها را برای تهدید خطوط لولهٔ نفت و تحریکات علیه بریتانیا میداند و میآورد: «طول زیاد لولهٔ نفت که از میدان نفتون به اهواز و آبادان بهفاصلهٔ ۱۵۰ میل<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
o2xb87e02d3e1e18uj201tthipggf0d
298081
297936
2026-09-01T19:42:54Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298081
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>اختیار قرار دادن پول و اسلحه برای عشایر بختیاری و عشایر عرب که تحت فرمان شیخ خزعل بودند سعی در جلب نظر و حمایت آنها داشت.<ref>آوری و ...، تاریخ ایران به روایت کمبریج، ص ۲۶۵.</ref>
مورخالدوله سپهر درمورد نفوذ و حضور آلمانها در ایران اینگونه مینویسند: «در اغلب ایالات مرکزى ایران زمام کارهاى مهم عمومى بهدست عناصرى قرار گرفت که حاضر بودند سرنوشت کشور خود را با سرنوشت متحدین توأم نمایند. در مقابل این عملیات، روسها قواى خود را در صفحات شمال تکمیل نموده و بهطرف تهران بهحرکت درآورند. براى رفع این تهدید وزیرمختار آلمان (پرنس رویس) سعى نمود شاه را وادار نماید که موقتاً پایتخت را بهمرکز کشور یعنى به اصفهان انتقال دهد ولى اجراى این نقشه در دقایق آخر عقیم گردید و شاه در برابر اعتراضات روس و انگلیس تسلیم و تصمیم گرفت در تهران بماند. رؤساى حزب دموکرات نیز که پایتخت را ترک نمودند، در قم کمیتهای ترتیب و بهعنوان اینکه شاه در تهران تحت فشار روس قرار گرفته و نمیتواند آزادانه تصمیمى اتخاذ نماید، یک حکومت موقتى بهریاست نظامالسلطنه تشکیل دادند ولى ریاست قشون بهعهدهٔ کنت کانیتس، وابستهٔ نظامى آلمان واگذار گردید.<ref>سپهر، ایران در جنگ بزرگ، ص ۲۷۹.</ref> حکومت ایران از بیم اشغال پایتخت توسط روسها تصمیم گرفته بود پایتخت را به اصفهان انتقال دهد تا در آنجا از حمایت آلمان برخوردار شود ولی روسها با تهدید برکناری شاه جوان و بازگرداندن پدرش محمدعلی به سلطنت مانع از این حرکت شدند. نمایندگان مجلس نیز که مجلس سوم را منحل کرده بودند مجبور شدند در مقابل پیشروی روسها، به کرمانشاه روند و در آنجا با کمک مالی از آلمان توانستند نیروهای عشایری را علیه انگلیس و روس بشورانند اما شکست خوردند و به استانبول و برلین گریختند.<ref>آوری و ...، تاریخ ایران به روایت کمبریج، ص ۲۶۴.</ref> سایکس نیز حضور آلمانیها را برای تهدید خطوط لولهٔ نفت و تحریکات علیه بریتانیا میداند و میآورد: «طول زیاد لولهٔ نفت که از میدان نفتون به اهواز و آبادان بهفاصلهٔ ۱۵۰ میل<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
r6tdvyw3cj8e6e278yivhxcuxzikfuv
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۹۲
104
94955
297937
2026-09-01T19:02:33Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297937
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>امتداد دارد، آن را بىنهایت قابل صدمه و خسارت قرار داده، چنانکه پیش از تکمیل وسائل دفاعیه در چندین نقطه قطع و آتش زده شد، بهعلاوه، بیشتر عشایر و ایلات مجاور، بهواسطهٔ تعصب مذهبى و تبلیغات آلمان، با انگلیسها دشمن شدند».<ref>سایکس، تاریخ ایران، ص ۶۱۹.</ref> مقصود اصلى دول مرکزى یا آلمانها این بود که اغتشاش و آشوب در ایران و افغان و نیز سرحدات هند برپا کرده و از این راه براى انگلیس و روس ایجاد مشکل نمایند. چنانچه آلمانها در اینکار موفق میشدند و دومین دولت مستقل اسلامى را علیه روس و انگلیس وارد جنگ میکردند، این موضوع تقویت میشد که قسمت اعظم عالم اسلامى به دشمنان انگلیس پیوستند. فعالیت نمایندگان آلمان در ایران قابل ملاحظه بود. چنانکه در این باب اسنادى که بهدست آمد ثابت نمود که آنها نقشههاى بسیار وسیعى کشیده بودند که از جمله سازشهائى براى تهیهٔ مهمات در ارتش هند، به پا کردن شورش در آن کشور و حمله به نمایندگان هیئتهاى انگلیسى در سراسر ایران بودهاست. نقشهٔ این عملیات تا آنجا که مربوط به ایران بود شامل دو قسمت میشد؛ عمال و نمایندگان آلمان با پولهاى هنگفت زیاد، مسلسل و هفتتیر مجهز شده و با تفنگهاى زیاد مأمور بودند عشایر و ایلات را تحت سلاح درآورند و در سرتاسر کشور آشوب و هرجومرج راه بیندازند.<ref>همان، ص ۶۲۲.</ref> واهمهای که سایکس از حضور آلمانها در ایران داشت سبب جبههگیری مشخص او علیه خصوصاً کنسول آلمانها در ایران بود. سایکس در این زمینه میآورد: «در میان وکلا و مأمورین آلمان در ایران، واسموس فوق العاده زبردست بود و بیش از همه توانست در کار خود موفقیت به دست آورد. در چند سال قبل از جنگ، او در بوشهر قنسول بود. نامبرده بواسطهٔ پذیرائىهاى زیاده از حد و دادن هدایا و تحف زیاد به تنگستانىها و قبائل مجاور توانست مردم آن حدود را بطرف آلمانها جلب کند. وقتىکه جنگ بزرگ شروع شد واسموس به مرخصى رفته بود ولى او در ژانویه ۱۹۱۵ با یک دسته<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
b8y7mbaq7j45znz0ialmgqxcdgip8mi
298082
297937
2026-09-01T19:42:55Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298082
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>امتداد دارد، آن را بىنهایت قابل صدمه و خسارت قرار داده، چنانکه پیش از تکمیل وسائل دفاعیه در چندین نقطه قطع و آتش زده شد، بهعلاوه، بیشتر عشایر و ایلات مجاور، بهواسطهٔ تعصب مذهبى و تبلیغات آلمان، با انگلیسها دشمن شدند».<ref>سایکس، تاریخ ایران، ص ۶۱۹.</ref> مقصود اصلى دول مرکزى یا آلمانها این بود که اغتشاش و آشوب در ایران و افغان و نیز سرحدات هند برپا کرده و از این راه براى انگلیس و روس ایجاد مشکل نمایند. چنانچه آلمانها در اینکار موفق میشدند و دومین دولت مستقل اسلامى را علیه روس و انگلیس وارد جنگ میکردند، این موضوع تقویت میشد که قسمت اعظم عالم اسلامى به دشمنان انگلیس پیوستند. فعالیت نمایندگان آلمان در ایران قابل ملاحظه بود. چنانکه در این باب اسنادى که بهدست آمد ثابت نمود که آنها نقشههاى بسیار وسیعى کشیده بودند که از جمله سازشهائى براى تهیهٔ مهمات در ارتش هند، به پا کردن شورش در آن کشور و حمله به نمایندگان هیئتهاى انگلیسى در سراسر ایران بودهاست. نقشهٔ این عملیات تا آنجا که مربوط به ایران بود شامل دو قسمت میشد؛ عمال و نمایندگان آلمان با پولهاى هنگفت زیاد، مسلسل و هفتتیر مجهز شده و با تفنگهاى زیاد مأمور بودند عشایر و ایلات را تحت سلاح درآورند و در سرتاسر کشور آشوب و هرجومرج راه بیندازند.<ref>همان، ص ۶۲۲.</ref> واهمهای که سایکس از حضور آلمانها در ایران داشت سبب جبههگیری مشخص او علیه خصوصاً کنسول آلمانها در ایران بود. سایکس در این زمینه میآورد: «در میان وکلا و مأمورین آلمان در ایران، واسموس فوق العاده زبردست بود و بیش از همه توانست در کار خود موفقیت به دست آورد. در چند سال قبل از جنگ، او در بوشهر قنسول بود. نامبرده بواسطهٔ پذیرائىهاى زیاده از حد و دادن هدایا و تحف زیاد به تنگستانىها و قبائل مجاور توانست مردم آن حدود را بطرف آلمانها جلب کند. وقتىکه جنگ بزرگ شروع شد واسموس به مرخصى رفته بود ولى او در ژانویه ۱۹۱۵ با یک دسته<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
a0kmzcntsxtezpir7bdtztfa8fw6s81
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۹۳
104
94956
297938
2026-09-01T19:02:36Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297938
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>کوچک آلمانى و هندیهاى شورشطلب در شوشتر دوباره ظاهر شد. واسموس براى تبلیغات ضد انگلیسى مثل ریگ پول خرج میکرد».<ref>همانجا.</ref> اما به نظر میرسید ایجاد هستههای مقاومت در میان عشایر بیشتر از اینکه ناشی از تحرکات واسموس باشد، وابسته به روح استعمارستیزی ایلات ایرانی در مقابل انگلیسیها بود، آنچه که سایکس در نادیدهگرفتن آن دچار خطا شد.
'''۵-مقاومت''های مردمی در مقابل انگلیسیها'':'''
مقاومت مردم در مقابل انگلیسیها به پیش از شکلگیری پلیس جنوب باز میگردد. در سال ۱۳۳۰ ه.ق. در دورهای که حبیباللهخان قوامالملک کفالت حکومت فارس را داشت، در تلگرافهایی به وزارت داخله بهارتباط صولتالدولهٔ قشقایی با علمای بزرگ و بانفود فارس بهویژه آیتالله حاج میرزا ابراهیم شریف و آیتالله شیخ جعفر محلاتی فارس برای مقابله با انگلیسیها اشاره میکند.<ref>فروزانی، چند سند تاریخی درباره کشمکشهای حبیبالله قوامالملک و اسماعیل خان صولتالدوله، ص ۱۳۰.</ref> وی در تلگرافی به وزارت داخله میآورد: «دو نفر جاسوس که برای کسب اطلاع به طرف صولتالدوله فرستاده بودم مراجعت کردند. صولتالدوله در کار این بوده که جمعیتی به اسم جلوگیری از قشون انگلیس بر حسب حکم علماء جمع کند و به طرف جره و کازرون.... که اگر بتواند کلانترهای قشقایی را با خود همراه و به مقاصدی که در نظر دارد شروع نماید».<ref>همان، ص ۱۳۸.</ref> پیش از این و در دوران استبداد صغیر، مشروطهخواهان فارس بهرهبری سیدعبدالحسین لاری و با همکاری صولتالدوله مبارزات خود را دنبال میکردند. در جریان جنگ جهانی اول نیز آیتالله لاری از پای نایستاد و با صدور احکام جهاد علیه نیروهای تجاوزگر به نیروهای قشقایی،<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
2y4aiaafh6cgn7rzg8r0852t2i5ycyu
298083
297938
2026-09-01T19:42:56Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298083
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>کوچک آلمانى و هندیهاى شورشطلب در شوشتر دوباره ظاهر شد. واسموس براى تبلیغات ضد انگلیسى مثل ریگ پول خرج میکرد».<ref>همانجا.</ref> اما به نظر میرسید ایجاد هستههای مقاومت در میان عشایر بیشتر از اینکه ناشی از تحرکات واسموس باشد، وابسته به روح استعمارستیزی ایلات ایرانی در مقابل انگلیسیها بود، آنچه که سایکس در نادیدهگرفتن آن دچار خطا شد.
'''۵-مقاومتهای مردمی در مقابل انگلیسیها:'''
مقاومت مردم در مقابل انگلیسیها به پیش از شکلگیری پلیس جنوب باز میگردد. در سال ۱۳۳۰ ه.ق. در دورهای که حبیباللهخان قوامالملک کفالت حکومت فارس را داشت، در تلگرافهایی به وزارت داخله بهارتباط صولتالدولهٔ قشقایی با علمای بزرگ و بانفود فارس بهویژه آیتالله حاج میرزا ابراهیم شریف و آیتالله شیخ جعفر محلاتی فارس برای مقابله با انگلیسیها اشاره میکند.<ref>فروزانی، چند سند تاریخی درباره کشمکشهای حبیبالله قوامالملک و اسماعیل خان صولتالدوله، ص ۱۳۰.</ref> وی در تلگرافی به وزارت داخله میآورد: «دو نفر جاسوس که برای کسب اطلاع به طرف صولتالدوله فرستاده بودم مراجعت کردند. صولتالدوله در کار این بوده که جمعیتی به اسم جلوگیری از قشون انگلیس بر حسب حکم علماء جمع کند و به طرف جره و کازرون.... که اگر بتواند کلانترهای قشقایی را با خود همراه و به مقاصدی که در نظر دارد شروع نماید».<ref>همان، ص ۱۳۸.</ref> پیش از این و در دوران استبداد صغیر، مشروطهخواهان فارس بهرهبری سیدعبدالحسین لاری و با همکاری صولتالدوله مبارزات خود را دنبال میکردند. در جریان جنگ جهانی اول نیز آیتالله لاری از پای نایستاد و با صدور احکام جهاد علیه نیروهای تجاوزگر به نیروهای قشقایی،<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
50kkmrk4eq8uyncwu1li9m6kvxt22tw
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۹۴
104
94957
297939
2026-09-01T19:02:40Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297939
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>تحرکات تازهای را در مبارزان بهوجود آورد.<ref>وثوقی، قیام آیتالله سید عبدالحسین لاری، ص ۱۵۱.</ref> در بوشهر نیز حضور ناوگان انگلیس در خلیج فارس سبب شد تا مجتهدین مقیم بوشهر، مرحوم آیتالله سیدعبدالله بلادی، سیدمرتضی علمالهدی و شیخ محمدحسین برازجانی مردم را به جهاد با کفار روس و انگلیس ترغیب کنند. تنگستانیها که پیش از این و قبل از شروع جنگ جهانی اول نیز درگیریهایی با انگلیسیها داشتند؛ به فرماندهی رئیسعلی دلواری اولین پاسخ را به ندای علمای دین دادند.<ref>موسوینژاد، رئیسعلی، جلوهدار قیام، ص ۴۳.</ref> در اوت ۱۹۱۵/۱۳۳۳ه.ق انگلیسیها بوشهر را اشغال کردند و عدهٔ زیادی نظامی هندی از کشتی پیاده شدند و دارالحکومه را از موقرالدوله حکمران بوشهر تحویل گرفتند.<ref>مشایخی، سالشمار وقایع جنوب ایران، ص ۱۰۱.</ref> در مقابل عشایر جنوب بهرهبری رئیسعلی دلواری، شیخ حسین چاهکوتاهی و زائرخضرخان تنگستانی بر نیروهای انگلیسی مستقر در بوشهر هجوم آورده و تلفاتی بر آنها وارد کردند و اینچنین به تجاوز علنی به خاک ایران پاسخ داده شد.<ref>همان، همانجا.</ref> انگلیسیها رئیسعلی دلواری را که با درگیرهای پراکنده و شبیخونهای مکرر به انگلیسیها مانع از انجام برنامههای آنها شدهبود، سرسختترین دشمن خود میدانستند و در یک عملیات ناموفق سعی نمودند با سیاست تطمیع وی را از سر راه بردارند.<ref>موسوینژاد، رئیسعلی، جلوهدار قیام، ص ۴۴.</ref> اما آنچه پس از آن رخ میدهد، شکست انگلیسیها در دلوار در ۸اوت ۱۹۱۵م/ ۱۳۳۳ه.ق، شهادت رئیسعلی در سپتامبر ۱۹۱۵م/۱۳۳۳ه.ق و تمرکز نیروهای زائرخضرخان ضابط تنگستان و شیخ حسین چاهکوتاهی برای ادامهٔ نبرد با انگلیسیها را بهدنبال دارد.<ref>همان، ص ۴۵.</ref> در واقع شهادت رئیسعلی دلواری پایانبخش مبارزه علیه نیروهای انگلیسی در جنوب نبود. بهگونهای که پس از آن، در بوشهر، خالو حسین دشتی که به رئیسعلی بسیار علاقه داشت و به شجاعت<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
k2k0mzyoi93pmg05ow3lfkvrwgnm2nd
298084
297939
2026-09-01T19:42:57Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298084
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>تحرکات تازهای را در مبارزان بهوجود آورد.<ref>وثوقی، قیام آیتالله سید عبدالحسین لاری، ص ۱۵۱.</ref> در بوشهر نیز حضور ناوگان انگلیس در خلیج فارس سبب شد تا مجتهدین مقیم بوشهر، مرحوم آیتالله سیدعبدالله بلادی، سیدمرتضی علمالهدی و شیخ محمدحسین برازجانی مردم را به جهاد با کفار روس و انگلیس ترغیب کنند. تنگستانیها که پیش از این و قبل از شروع جنگ جهانی اول نیز درگیریهایی با انگلیسیها داشتند؛ به فرماندهی رئیسعلی دلواری اولین پاسخ را به ندای علمای دین دادند.<ref>موسوینژاد، رئیسعلی، جلوهدار قیام، ص ۴۳.</ref> در اوت ۱۹۱۵/۱۳۳۳ه.ق انگلیسیها بوشهر را اشغال کردند و عدهٔ زیادی نظامی هندی از کشتی پیاده شدند و دارالحکومه را از موقرالدوله حکمران بوشهر تحویل گرفتند.<ref>مشایخی، سالشمار وقایع جنوب ایران، ص ۱۰۱.</ref> در مقابل عشایر جنوب بهرهبری رئیسعلی دلواری، شیخ حسین چاهکوتاهی و زائرخضرخان تنگستانی بر نیروهای انگلیسی مستقر در بوشهر هجوم آورده و تلفاتی بر آنها وارد کردند و اینچنین به تجاوز علنی به خاک ایران پاسخ داده شد.<ref>همان، همانجا.</ref> انگلیسیها رئیسعلی دلواری را که با درگیرهای پراکنده و شبیخونهای مکرر به انگلیسیها مانع از انجام برنامههای آنها شدهبود، سرسختترین دشمن خود میدانستند و در یک عملیات ناموفق سعی نمودند با سیاست تطمیع وی را از سر راه بردارند.<ref>موسوینژاد، رئیسعلی، جلوهدار قیام، ص ۴۴.</ref> اما آنچه پس از آن رخ میدهد، شکست انگلیسیها در دلوار در ۸اوت ۱۹۱۵م/ ۱۳۳۳ه.ق، شهادت رئیسعلی در سپتامبر ۱۹۱۵م/۱۳۳۳ه.ق و تمرکز نیروهای زائرخضرخان ضابط تنگستان و شیخ حسین چاهکوتاهی برای ادامهٔ نبرد با انگلیسیها را بهدنبال دارد.<ref>همان، ص ۴۵.</ref> در واقع شهادت رئیسعلی دلواری پایانبخش مبارزه علیه نیروهای انگلیسی در جنوب نبود. بهگونهای که پس از آن، در بوشهر، خالو حسین دشتی که به رئیسعلی بسیار علاقه داشت و به شجاعت<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
qqit1lljj59akjlgss48b7v8pe6l7gg
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۹۵
104
94958
297940
2026-09-01T19:02:44Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297940
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>و دلیری معروف بود و نیز آیتالله شیخ جعفر محلاتی که از فقها و مجتهدین بزرگ بود و مردم فارس را به دفاع از وطن و جنگ با دولت متجاوز انگلیس تشویق کرد و با ۷۰۰ نفر از مجاهدین شیرازی به بوشهر برای مقابله با انگلیسیها رفت.<ref>قدیانی، فرهنگ جامع تاریخ ایران، ص ۵۷.</ref> دشتستانیها در مبارزات خود با انگلیسیها روش خاصی به کار میبردند، بدین طریق که چند شتر را به یکدیگر بسته و ظرفهای حلبی خالی را به پشت آنها میبستند و همین که نزدیک به سیمهای خاردار میشدند با چوب حلبیها را به صدا درآورده و از اثر آن صدا، شترها رم کرده از ستون سیم خاردار عبور و راه را برای مهاجمین باز میکردند حتی حملات آنها تا خود شهر مداومت داشت و مکرر دستههای دوهزار و دوهزار و پانصد نفری انگلیسیها را شکست میدادند.<ref>افشار، دفتر تاریخ مجموعه اسناد و منایع تاریخی، ص ۵۵۴.</ref> به طور کلی، درگیریهای مکرر پس از تشکیل پلیس جنوب به وارد آمدن خسارتهای بیشماری به این نیروی انگلیسی منجر میشود.
از سوی دیگر نارضایتی صولتالدوله قشقایی از پلیس جنوب و اظهار مخالفت دولتهای مرکزی با این نیرو، با قیام ضداستعماری ناصرالدیوان کازرونی و مبارزان تنگستانی، دشتی و دشتستان، سایکس را در وصول به اهداف خود ناکام گذاشته بود.<ref>مشایخی، بازخوانی تاریخ معاصر شیوههای انگلستان در کنترل قیامهای ضداستعماری، ص ۱۹.</ref> در دسامبر ۱۹۱۶م/۱۳۳۴ق یک واحد پلیس جنوب که در کازرون مستقر بود از جانب ناصرالدیوان کازرونی کلانتر آنجا مورد حمله قرار گرفت و پس از خلع سلاح از شهر بیرون رانده شدند. رشادتهایی که پس از آن نیز توسط قشقاییها در دشت ارژن، ده شیخ و خان زنیان ادمه یافت.<ref>مشایخی، سالشمار وقایع جنوب ایران، ص ۱۰۳.</ref> در مه ۱۹۱۸م/۱۳۳۶ق/۱۲۹ش در عملیات ده شیخ قشقاییها با ۴۵۰۰ نفر جنگجو شجاعانه علیه متجاوزان انگلیس جنگیدند و ضمن وارد آوردن تلفات فراوان به آنها خود نیز در حدود ۶۰۰ الی ۷۰۰ کشته بر جای گذاشتند. در این جنگ ناصرالدیوان کازرونی نیز به همراه مجاهدان کازرونی قشقاییها را کمک کردند و در خاتمه جنگ که<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
8k71or2jthrsffrywqbucnufwr35xwe
298085
297940
2026-09-01T19:42:58Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298085
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>و دلیری معروف بود و نیز آیتالله شیخ جعفر محلاتی که از فقها و مجتهدین بزرگ بود و مردم فارس را به دفاع از وطن و جنگ با دولت متجاوز انگلیس تشویق کرد و با ۷۰۰ نفر از مجاهدین شیرازی به بوشهر برای مقابله با انگلیسیها رفت.<ref>قدیانی، فرهنگ جامع تاریخ ایران، ص ۵۷.</ref> دشتستانیها در مبارزات خود با انگلیسیها روش خاصی به کار میبردند، بدین طریق که چند شتر را به یکدیگر بسته و ظرفهای حلبی خالی را به پشت آنها میبستند و همین که نزدیک به سیمهای خاردار میشدند با چوب حلبیها را به صدا درآورده و از اثر آن صدا، شترها رم کرده از ستون سیم خاردار عبور و راه را برای مهاجمین باز میکردند حتی حملات آنها تا خود شهر مداومت داشت و مکرر دستههای دوهزار و دوهزار و پانصد نفری انگلیسیها را شکست میدادند.<ref>افشار، دفتر تاریخ مجموعه اسناد و منایع تاریخی، ص ۵۵۴.</ref> به طور کلی، درگیریهای مکرر پس از تشکیل پلیس جنوب به وارد آمدن خسارتهای بیشماری به این نیروی انگلیسی منجر میشود.
از سوی دیگر نارضایتی صولتالدوله قشقایی از پلیس جنوب و اظهار مخالفت دولتهای مرکزی با این نیرو، با قیام ضداستعماری ناصرالدیوان کازرونی و مبارزان تنگستانی، دشتی و دشتستان، سایکس را در وصول به اهداف خود ناکام گذاشته بود.<ref>مشایخی، بازخوانی تاریخ معاصر شیوههای انگلستان در کنترل قیامهای ضداستعماری، ص ۱۹.</ref> در دسامبر ۱۹۱۶م/۱۳۳۴ق یک واحد پلیس جنوب که در کازرون مستقر بود از جانب ناصرالدیوان کازرونی کلانتر آنجا مورد حمله قرار گرفت و پس از خلع سلاح از شهر بیرون رانده شدند. رشادتهایی که پس از آن نیز توسط قشقاییها در دشت ارژن، ده شیخ و خان زنیان ادمه یافت.<ref>مشایخی، سالشمار وقایع جنوب ایران، ص ۱۰۳.</ref> در مه ۱۹۱۸م/۱۳۳۶ق/۱۲۹ش در عملیات ده شیخ قشقاییها با ۴۵۰۰ نفر جنگجو شجاعانه علیه متجاوزان انگلیس جنگیدند و ضمن وارد آوردن تلفات فراوان به آنها خود نیز در حدود ۶۰۰ الی ۷۰۰ کشته بر جای گذاشتند. در این جنگ ناصرالدیوان کازرونی نیز به همراه مجاهدان کازرونی قشقاییها را کمک کردند و در خاتمه جنگ که<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
g0v2j26sv63yqv2l8fk5p1v0hus0egr
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۹۶
104
94959
297941
2026-09-01T19:02:48Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297941
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>با پیروزی مجاهدان توأم بود سردار عشایر صولتالدوله مکتوبی برای ناصرالدیوان کازرونی فرستاد و از جوانمردی و رشادت وی در مبارزه با انگلیسیها تشکر و قدردانی کرد. حملهٔ صولتالدوله به شیراز و نهضت ضدانگلیسی مردم فارس یکی از صحنههای پرشور بروز احساسات ضدبیگانه در ایران محسوب میشود. قسمتی از اعلامیه صولتالدوله قشقایی در خرداد۱۲۹۷ش/۱۳۳۶ق به نقل از کتاب ایران در دوره سلطنت قاجار بدین گونه است: «من به همه اعلام میدارم که قشون پلیس جنوب که در نزد حکومت ایران رسمیتی ندارد، باعث آن شده که قشقاییها و ساکنین کازرونی، دشتستانی و سایر نقاط به موجب دستور دولت ایران برای دفاع از اسلام اقدام نمایند».<ref>شمیم، ایران در دوره سلطنت قاجار، ص ۵۸۱ و ۵۸۲.</ref> در ماه شعبان ۱۳۳۶ق که مذاکرات برای راضی کردن صولتالدوله و ترک مخاصمه ادامه داشت، وی در پاسخ فرستادگان دولت تاکید کرد که به امر دولت متبوعه خود برای جنگ با اجنبیان متعدی آمده و حاضر نیست از مقابله با پلیس جنوب دست بکشد. صولتالدوله در مقابل تصمیمها مبنی بر تطمیع وی متذکر میشد که: «من حاضر هستم که از ریاست ایل قشقایی که همه به منزله فرزندان من هستند صرفنظر کنم به علاوه مبلغ دویست هزار تومان هم نقدا تقدیم میکنم مشروط بر اینکه انگلیسیها به کلی از ایران خارج شوند و یگانه درخواست من همین است و اگر بزودی پلیس جنوب را منحل نکنند و از فارس خارج نشوند مجبورم با آنها بجنگم».<ref>رکنزاده، فارس و جنگ بینالملل، ص ۳۹۵ و ۳۹۶.</ref> نیروهای قشقایی کار را به جایی رساندند که موقعیت نیروهای بریتانیا و واحدهای پلیس جنوب را متزلزل کردند تا اینکه خیانت ناشی از جاهطلبی و متکی به بیگانهپرستی یکی از خانهای قشقایی(همدستی برادران صولتالدوله ضد او) به کمک انگلیسیها رسید.<ref>شمیم، ایران در دوره سلطنت قاجار، ص ۵۸۲.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
d7fqw6he0p4rz73nxh2wfgeb7hhrntd
298086
297941
2026-09-01T19:43:00Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298086
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>با پیروزی مجاهدان توأم بود سردار عشایر صولتالدوله مکتوبی برای ناصرالدیوان کازرونی فرستاد و از جوانمردی و رشادت وی در مبارزه با انگلیسیها تشکر و قدردانی کرد. حملهٔ صولتالدوله به شیراز و نهضت ضدانگلیسی مردم فارس یکی از صحنههای پرشور بروز احساسات ضدبیگانه در ایران محسوب میشود. قسمتی از اعلامیه صولتالدوله قشقایی در خرداد۱۲۹۷ش/۱۳۳۶ق به نقل از کتاب ایران در دوره سلطنت قاجار بدین گونه است: «من به همه اعلام میدارم که قشون پلیس جنوب که در نزد حکومت ایران رسمیتی ندارد، باعث آن شده که قشقاییها و ساکنین کازرونی، دشتستانی و سایر نقاط به موجب دستور دولت ایران برای دفاع از اسلام اقدام نمایند».<ref>شمیم، ایران در دوره سلطنت قاجار، ص ۵۸۱ و ۵۸۲.</ref> در ماه شعبان ۱۳۳۶ق که مذاکرات برای راضی کردن صولتالدوله و ترک مخاصمه ادامه داشت، وی در پاسخ فرستادگان دولت تاکید کرد که به امر دولت متبوعه خود برای جنگ با اجنبیان متعدی آمده و حاضر نیست از مقابله با پلیس جنوب دست بکشد. صولتالدوله در مقابل تصمیمها مبنی بر تطمیع وی متذکر میشد که: «من حاضر هستم که از ریاست ایل قشقایی که همه به منزله فرزندان من هستند صرفنظر کنم به علاوه مبلغ دویست هزار تومان هم نقدا تقدیم میکنم مشروط بر اینکه انگلیسیها به کلی از ایران خارج شوند و یگانه درخواست من همین است و اگر بزودی پلیس جنوب را منحل نکنند و از فارس خارج نشوند مجبورم با آنها بجنگم».<ref>رکنزاده، فارس و جنگ بینالملل، ص ۳۹۵ و ۳۹۶.</ref> نیروهای قشقایی کار را به جایی رساندند که موقعیت نیروهای بریتانیا و واحدهای پلیس جنوب را متزلزل کردند تا اینکه خیانت ناشی از جاهطلبی و متکی به بیگانهپرستی یکی از خانهای قشقایی(همدستی برادران صولتالدوله ضد او) به کمک انگلیسیها رسید.<ref>شمیم، ایران در دوره سلطنت قاجار، ص ۵۸۲.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
m4v5dy2lopib1f3whjpgrsll1w337gl
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۹۷
104
94960
297942
2026-09-01T19:02:51Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297942
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>'''۶-سرانجام پلیس جنوب'':'''
پس از بیاثر بودن موافقت نامه سپهدار در اوت ۱۹۱۶م/ شوال ۱۳۳۴ق که در آن تشکیل یک نیروی نظامی یازده هزار نفری تحت تعلیم بریتانیا پیش بینی شدهبود، به رسمیت شناختن پلیس جنوب از جانب دولت ایران به مباحثاتی طولانی انجامید و بر مناسبات سیاسی دو دولت و نیز بر سرنوشت پلیس جنوب طی سالهای جنگ اثر نهاد. در واقع، دستاوردهای واقعی این نیرو با تغییر نگرش کابینههایی که پیدرپی جای یکدیگر را میگرفتند، نوسان مییافت و به آن بستگی داشت.<ref>پیرا، پلیس جنوب ایران، ص ۱۲۰.</ref> پس از سقوط کابینهٔ سپهدار مقامات انگلیس به دولت وثوق که جایگزین وی شدهبود اطلاع دادند که اگر از به رسمیت شناختن پلیس جنوب سرباز زنند کمکهای مالی را به تعویق خواهند انداخت. لذا کابینه وثوق در ۲۱ مارس ۱۹۱۷م/۱۳۳۵ق طی تلگرافی از خدمات ژنرال سایکس برای اعاده نظم و قانون در جنوب تقدیر کرد و پلیس جنوب را به رسمیت شناخت.<ref>هوشنگ مهدوی، تاریخ روابط خارجی ایران، ص ۳۴۹.</ref> و بیان داشتند با توجه به این واقعیت که سایکس اکنون مدتی است سرگرم تشکیل قوایی برای احیای نظم میباشد. دولت ایران آماده است که ژنرال سایکس را در وضعیت فعلی خویش به رسمیت بشناسد، با قید اینکه تا پایان جنگ زیر نظر مستقیم دولت ایران قرار داشته باشد و به این شرط که پس از پایان جنگ دو دولت تحویل این قوا را به دولت ایران، مورد بررسی قرار دهند و به دولت در تأمین مخارج نگهداری آن با تجدیدنظر در تعرفههای گمرکی کمک نمایند.<ref>پلیس جنوب مستند به اسناد سیاسی و تاریخی، ص ۴۵.</ref> سایکس در این زمینه میگوید: «موفقیت ما در ماه ژانویه بهواسطهٔ رسیدن تلگرافى از نخستوزیر وقت وثوق الدوله که از مساعى و زحمات من در اعاده نظم و امنیت تشکر نموده بود بهتر شد. در ۲۱ مارس پلیس جنوب از طرف دولت ایران به رسمیت شناخته شد. این عمل طبعا کمک قابل ملاحظهاى به پیشرفت<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
86436jx3p5ckjb1f2k9nwoliqrwuc6k
298087
297942
2026-09-01T19:43:02Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298087
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''۶-سرانجام پلیس جنوب:'''
پس از بیاثر بودن موافقت نامه سپهدار در اوت ۱۹۱۶م/ شوال ۱۳۳۴ق که در آن تشکیل یک نیروی نظامی یازده هزار نفری تحت تعلیم بریتانیا پیش بینی شدهبود، به رسمیت شناختن پلیس جنوب از جانب دولت ایران به مباحثاتی طولانی انجامید و بر مناسبات سیاسی دو دولت و نیز بر سرنوشت پلیس جنوب طی سالهای جنگ اثر نهاد. در واقع، دستاوردهای واقعی این نیرو با تغییر نگرش کابینههایی که پیدرپی جای یکدیگر را میگرفتند، نوسان مییافت و به آن بستگی داشت.<ref>پیرا، پلیس جنوب ایران، ص ۱۲۰.</ref> پس از سقوط کابینهٔ سپهدار مقامات انگلیس به دولت وثوق که جایگزین وی شدهبود اطلاع دادند که اگر از به رسمیت شناختن پلیس جنوب سرباز زنند کمکهای مالی را به تعویق خواهند انداخت. لذا کابینه وثوق در ۲۱ مارس ۱۹۱۷م/۱۳۳۵ق طی تلگرافی از خدمات ژنرال سایکس برای اعاده نظم و قانون در جنوب تقدیر کرد و پلیس جنوب را به رسمیت شناخت.<ref>هوشنگ مهدوی، تاریخ روابط خارجی ایران، ص ۳۴۹.</ref> و بیان داشتند با توجه به این واقعیت که سایکس اکنون مدتی است سرگرم تشکیل قوایی برای احیای نظم میباشد. دولت ایران آماده است که ژنرال سایکس را در وضعیت فعلی خویش به رسمیت بشناسد، با قید اینکه تا پایان جنگ زیر نظر مستقیم دولت ایران قرار داشته باشد و به این شرط که پس از پایان جنگ دو دولت تحویل این قوا را به دولت ایران، مورد بررسی قرار دهند و به دولت در تأمین مخارج نگهداری آن با تجدیدنظر در تعرفههای گمرکی کمک نمایند.<ref>پلیس جنوب مستند به اسناد سیاسی و تاریخی، ص ۴۵.</ref> سایکس در این زمینه میگوید: «موفقیت ما در ماه ژانویه بهواسطهٔ رسیدن تلگرافى از نخستوزیر وقت وثوق الدوله که از مساعى و زحمات من در اعاده نظم و امنیت تشکر نموده بود بهتر شد. در ۲۱ مارس پلیس جنوب از طرف دولت ایران به رسمیت شناخته شد. این عمل طبعا کمک قابل ملاحظهاى به پیشرفت<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
5ljnvixhxptunxmv5r5474rxqnor40u
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۹۸
104
94961
297943
2026-09-01T19:02:55Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297943
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>امور نمود».<ref>سایکس، تاریخ ایران، ص ۶۶۸.</ref> اما اثرات سوء حضور پلیس جنوب در ایران از جمله موارد قابل ذکر میباشد که در موارد زیادی به آن اشاره شده است. از تعدیات پلیس جنوب در فارس، کرمان و یزد و غارت اهالی که خود سبب ایجاد ناامنی و نابسامانی در ابعاد گوناگون میشد و برای القاء این فکر بود که در آن شرایط، تنها نیروی توانا برای رفع مشکلات مردم نیروی پلیس جنوب است.<ref>جعفری، پلیس جنوب: پیگیری اهداف انگلستان، مشکلات مادی و معنوی ملت ایران، ص ۱۵۹.</ref> سایکس در توجیه پلیس جنوب حضور آن را برای برقراری نظم، امنیت و مبارزه با قطاع طریق در مناطق جنوبی کشور میداند و از این جهت حضور پلیس جنوب را لازم و منطقی میداند.<ref>باستانی راد، پلیس جنوب ایران، ص ۵۵.</ref> اما در عرضحال اهالی شهربابک گزارشی از هجوم نیروهای پلیس جنوب به قریه دهج، غارت مردم و به توپ بستن اهالی آورده شدهبود.<ref>بیات، ایران و جنگ جهانی اول، ص ۱۶۴.</ref> همچنین موارد دیگری از گزارشها و درخواستها برای پیگیری حرکات سوء و اقدامات پلیس جنوب در تخریب روستاهایی چون دهج و جوزم ذکر شده است.<ref>همان، ص ۱۵۷.</ref>سرانجام مخارج بالای پلیس جنوب و بیاعتمادی نایب السلطنه هند به سایکس و اختلاف نظرهایی که در این زمینه بوجود آمد سبب شد سایکس به لندن فراخوانده شود و با واگذاری امور به کلنل اورتون شیراز را به قصد هند ترک کرد.<ref>مابرلی، عملیات در ایران، ص ۵۶۳.</ref> اما پلیس جنوب تا سال ۱۹۲۱م/۱۳۳۹ق فعالیت خود را ادامه داد و در طی این سالها کرمان و بلوچستان، یزد، اصفهان، بختیاری، خوزستان، فارس و بنادر را مورد تاخت و تازهای خود قرار داد. مردم با جانفشانیهای نیروهای محلی به ویژه ایلات و عشایر در مقابل این نیرو ایستادگی کرده، از همان آغاز دست به قیامهایی علیه پلیس جنوب زدند. این قیامها که از مارس و سپتامبر ۱۹۱۶ با قیام مردم سیرجان به فرماندهی حسین خان<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
9mp4kbqxklj3kembi0k24b5ewym2kw8
298088
297943
2026-09-01T19:43:03Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298088
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>امور نمود».<ref>سایکس، تاریخ ایران، ص ۶۶۸.</ref> اما اثرات سوء حضور پلیس جنوب در ایران از جمله موارد قابل ذکر میباشد که در موارد زیادی به آن اشاره شده است. از تعدیات پلیس جنوب در فارس، کرمان و یزد و غارت اهالی که خود سبب ایجاد ناامنی و نابسامانی در ابعاد گوناگون میشد و برای القاء این فکر بود که در آن شرایط، تنها نیروی توانا برای رفع مشکلات مردم نیروی پلیس جنوب است.<ref>جعفری، پلیس جنوب: پیگیری اهداف انگلستان، مشکلات مادی و معنوی ملت ایران، ص ۱۵۹.</ref> سایکس در توجیه پلیس جنوب حضور آن را برای برقراری نظم، امنیت و مبارزه با قطاع طریق در مناطق جنوبی کشور میداند و از این جهت حضور پلیس جنوب را لازم و منطقی میداند.<ref>باستانی راد، پلیس جنوب ایران، ص ۵۵.</ref> اما در عرضحال اهالی شهربابک گزارشی از هجوم نیروهای پلیس جنوب به قریه دهج، غارت مردم و به توپ بستن اهالی آورده شدهبود.<ref>بیات، ایران و جنگ جهانی اول، ص ۱۶۴.</ref> همچنین موارد دیگری از گزارشها و درخواستها برای پیگیری حرکات سوء و اقدامات پلیس جنوب در تخریب روستاهایی چون دهج و جوزم ذکر شده است.<ref>همان، ص ۱۵۷.</ref>سرانجام مخارج بالای پلیس جنوب و بیاعتمادی نایب السلطنه هند به سایکس و اختلاف نظرهایی که در این زمینه بوجود آمد سبب شد سایکس به لندن فراخوانده شود و با واگذاری امور به کلنل اورتون شیراز را به قصد هند ترک کرد.<ref>مابرلی، عملیات در ایران، ص ۵۶۳.</ref> اما پلیس جنوب تا سال ۱۹۲۱م/۱۳۳۹ق فعالیت خود را ادامه داد و در طی این سالها کرمان و بلوچستان، یزد، اصفهان، بختیاری، خوزستان، فارس و بنادر را مورد تاخت و تازهای خود قرار داد. مردم با جانفشانیهای نیروهای محلی به ویژه ایلات و عشایر در مقابل این نیرو ایستادگی کرده، از همان آغاز دست به قیامهایی علیه پلیس جنوب زدند. این قیامها که از مارس و سپتامبر ۱۹۱۶ با قیام مردم سیرجان به فرماندهی حسین خان<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
fhsot0d4v774waez1mfuzg1cu2h4saj
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۹۹
104
94962
297944
2026-09-01T19:02:59Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297944
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>اسفندیاپور رئیس ایل بچاقچی شروع شد و تا قیامهای گستره مردم فارس به فرماندهی اسماعیل خان صولتالدوله قشقایی، ناصرالدیوان کازرونی، زایر خضرخان اهرمی، شیخ حسین خان چاهکوتاهی، غضنفرالسلطنه برازجانی و برخی از خوانین بلوچستان ادامه یافت.<ref>همان، ص ۵۴.</ref> در نسخه فوقالعاده روزتامه فارس به تاریخ سیزدهم ربیعالاول ۱۳۳۷ق/ هفدهم دسامبر ۱۹۱۸م تلگرافی از طرف اداره ایالتی با این مضمون برای اشاعه فوری صادر شد: «در خصوص فارس به مجرد اینکه عملیات حاضره برای افتتاح راه شاهی بوشهر و شیراز به اتمام رسد دولت انگلستان حاضر خواهند بود که قشون جنوب ایران را تحت اقتدار دولت علیه قرار دهند. با تفهیم اینکه دولت علیه به توسط ایالت فارس ترتیبات موثری بدهندکه دولتین مطمئن شوند که این تغییر اسباب تجدید اغتشاش در آن ایالت نمیشود، امنیت راه قافله و باب مخابراتی تلگرافی برای مصالح دولتین لازم است تامین شود».<ref>رکنزاده، فارس و جنگ بینالملل، ص ۵۰۷.</ref>
پس از استعفای وثوق به دلیل ترورهای کمیته مجازات، علاءالسلطنه یک حکومت وحدت ملی تشکیل داده و نخستین اقدام دولت جدید پس گرفتن شناسایی پلیس جنوب بود.<ref>هوشنگ مهدوی، تاریخ روابط خارجی ایران، ۳۵۱.</ref> اما وثوقالدوله در دومین تجربه نخست وزیری خود نگرانی انگلیس را از حضور در ایران کمرنگ کرد. حال که دولت قوی متمایل به انگلیس بر سر کار بود، بریتانیا میتوانست سیاستی اتخاذ کند که هم ثبات و امنیت را به ایران برگرداند و هم منافع انگلیس را در منطقه تامین کند.<ref>کاتوزیان، دولت و جامعه در ایران، ص ۱۲۸.</ref> لذا قراردادی در اوت ۱۹۱۹/ مرداد ۱۲۹۸پس از مذاکرات محرمانه با انگلیسیها بسته شد که در ماده سه آن آمده بود که دولت انگلیس به خرج دولت ایران صاحبمنصبان و ذخایر و مهمات سیستم جدید را برای تشکیل قشون واحدی که دولت ایران ایجاد آن را برای حفظ نظم در داخل کشور و مرزهای آن<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
o73hb181ou78ujxibajxt64zat72gyx
298089
297944
2026-09-01T19:43:05Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298089
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>اسفندیاپور رئیس ایل بچاقچی شروع شد و تا قیامهای گستره مردم فارس به فرماندهی اسماعیل خان صولتالدوله قشقایی، ناصرالدیوان کازرونی، زایر خضرخان اهرمی، شیخ حسین خان چاهکوتاهی، غضنفرالسلطنه برازجانی و برخی از خوانین بلوچستان ادامه یافت.<ref>همان، ص ۵۴.</ref> در نسخه فوقالعاده روزتامه فارس به تاریخ سیزدهم ربیعالاول ۱۳۳۷ق/ هفدهم دسامبر ۱۹۱۸م تلگرافی از طرف اداره ایالتی با این مضمون برای اشاعه فوری صادر شد: «در خصوص فارس به مجرد اینکه عملیات حاضره برای افتتاح راه شاهی بوشهر و شیراز به اتمام رسد دولت انگلستان حاضر خواهند بود که قشون جنوب ایران را تحت اقتدار دولت علیه قرار دهند. با تفهیم اینکه دولت علیه به توسط ایالت فارس ترتیبات موثری بدهندکه دولتین مطمئن شوند که این تغییر اسباب تجدید اغتشاش در آن ایالت نمیشود، امنیت راه قافله و باب مخابراتی تلگرافی برای مصالح دولتین لازم است تامین شود».<ref>رکنزاده، فارس و جنگ بینالملل، ص ۵۰۷.</ref>
پس از استعفای وثوق به دلیل ترورهای کمیته مجازات، علاءالسلطنه یک حکومت وحدت ملی تشکیل داده و نخستین اقدام دولت جدید پس گرفتن شناسایی پلیس جنوب بود.<ref>هوشنگ مهدوی، تاریخ روابط خارجی ایران، ۳۵۱.</ref> اما وثوقالدوله در دومین تجربه نخست وزیری خود نگرانی انگلیس را از حضور در ایران کمرنگ کرد. حال که دولت قوی متمایل به انگلیس بر سر کار بود، بریتانیا میتوانست سیاستی اتخاذ کند که هم ثبات و امنیت را به ایران برگرداند و هم منافع انگلیس را در منطقه تامین کند.<ref>کاتوزیان، دولت و جامعه در ایران، ص ۱۲۸.</ref> لذا قراردادی در اوت ۱۹۱۹/ مرداد ۱۲۹۸پس از مذاکرات محرمانه با انگلیسیها بسته شد که در ماده سه آن آمده بود که دولت انگلیس به خرج دولت ایران صاحبمنصبان و ذخایر و مهمات سیستم جدید را برای تشکیل قشون واحدی که دولت ایران ایجاد آن را برای حفظ نظم در داخل کشور و مرزهای آن<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
8wpwfca5lsh9pai4dnom4k42kmwpjgs
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۰۰
104
94963
297945
2026-09-01T19:03:03Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297945
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>در نظر دارد تهیه خواهد کرد. تعداد و مقدار صاحبمنصبان و ذخایر و مهمات مزبور به توسط کمیسیونی که از متخصصین انگلیسی و ایرانی تشکیل خواهد گردید معین خواهد شد.<ref>همان، ص ۱۳۸.</ref> بدین ترتیب کافی بود تا سازمانهای مالی و نظامی ایران تحت نظر انگلیسیها قرار گیرد. اما به محض افشای قرارداد مخالفتها با آن آغاز شد. پس از کودتای اسفند ۱۲۹۹ش و ادامه مخالفتها با قرداد ۱۹۱۹، با اعلام الغای آن توسط دولت سید ضیا در پانزدهم مه ۱۹۲۱ آخرین سربازان انگلیسی و هندی خاک ایران را ترک کردند و به دنبال آن مستشاران نظامی و مالی انگلیسی نیز از ایران رفتند و پلیس جنوب نیز منحل گردید.<ref>همان، ص ۳۷۱.</ref> بدین ترتیب پلیس جنوب ایران که با سماجت دولت انگلیس در ۱۹۱۶م/۱۳۳۴ق تشکیل شد، در ۱۹۲۱م/ ۱۳۴۰ق در ابهام و سردرگمی از هم پاشید. تا جایی که به سال ۱۹۱۶م/۱۳۳۶ق بر میگردد، میتوان گفت خلای قدرت باقی مانده پس از اضمحلال قوای ژاندرمری بیثباتی تشکیلات امنیتی و مهمتر از همه آغاز مشکلات در بینالنهرین موقعیت انگلیس را در جنوب ایران پر مخاطره مینمود، به ویژه که تهدیدات عثمانی و آلمان وضعی بوجود آورده بود که از حیثیت و نفوذ انگلیس در ایران طی این سالها به شدت کاسته شدهبود. به علاوه این کشور با خطر افزایش قدرت و نفوذ روسیه در ایران مواجه بود. در واقع دخالت نظامی انگلیس در ایران واکنش یک قدرت امپریالیست برای حفظ منافع خود بود.<ref>پیرا، پلیس جنوب ایران، ص ۱۳۵.</ref> همچنانکه جورج ناتانیل کرزن نیز در این مورد میگوید: «مایه تأسفم خواهد شد که نمایش اهمیت ایران را فقط به جنبههاى تجارتى آن محدود کرده باشم. اگر موقع طبیعى این کشور که با افغانستان صدها میل مرز مشترک دارد و تا سرحد غربى امپراتورى هند امتداد مىیابد براى اثبات اهمیت سرشار سیاسى آن در نظر مردم انگلستان کافى ننماید لااقل با شرحى که درباره سیاست روسیه و تاکتیکهاى آن دولت<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
la3tmfr3rxzul8bh7jrve6oto022auq
298090
297945
2026-09-01T19:43:06Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298090
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>در نظر دارد تهیه خواهد کرد. تعداد و مقدار صاحبمنصبان و ذخایر و مهمات مزبور به توسط کمیسیونی که از متخصصین انگلیسی و ایرانی تشکیل خواهد گردید معین خواهد شد.<ref>همان، ص ۱۳۸.</ref> بدین ترتیب کافی بود تا سازمانهای مالی و نظامی ایران تحت نظر انگلیسیها قرار گیرد. اما به محض افشای قرارداد مخالفتها با آن آغاز شد. پس از کودتای اسفند ۱۲۹۹ش و ادامه مخالفتها با قرداد ۱۹۱۹، با اعلام الغای آن توسط دولت سید ضیا در پانزدهم مه ۱۹۲۱ آخرین سربازان انگلیسی و هندی خاک ایران را ترک کردند و به دنبال آن مستشاران نظامی و مالی انگلیسی نیز از ایران رفتند و پلیس جنوب نیز منحل گردید.<ref>همان، ص ۳۷۱.</ref> بدین ترتیب پلیس جنوب ایران که با سماجت دولت انگلیس در ۱۹۱۶م/۱۳۳۴ق تشکیل شد، در ۱۹۲۱م/ ۱۳۴۰ق در ابهام و سردرگمی از هم پاشید. تا جایی که به سال ۱۹۱۶م/۱۳۳۶ق بر میگردد، میتوان گفت خلای قدرت باقی مانده پس از اضمحلال قوای ژاندرمری بیثباتی تشکیلات امنیتی و مهمتر از همه آغاز مشکلات در بینالنهرین موقعیت انگلیس را در جنوب ایران پر مخاطره مینمود، به ویژه که تهدیدات عثمانی و آلمان وضعی بوجود آورده بود که از حیثیت و نفوذ انگلیس در ایران طی این سالها به شدت کاسته شدهبود. به علاوه این کشور با خطر افزایش قدرت و نفوذ روسیه در ایران مواجه بود. در واقع دخالت نظامی انگلیس در ایران واکنش یک قدرت امپریالیست برای حفظ منافع خود بود.<ref>پیرا، پلیس جنوب ایران، ص ۱۳۵.</ref> همچنانکه جورج ناتانیل کرزن نیز در این مورد میگوید: «مایه تأسفم خواهد شد که نمایش اهمیت ایران را فقط به جنبههاى تجارتى آن محدود کرده باشم. اگر موقع طبیعى این کشور که با افغانستان صدها میل مرز مشترک دارد و تا سرحد غربى امپراتورى هند امتداد مىیابد براى اثبات اهمیت سرشار سیاسى آن در نظر مردم انگلستان کافى ننماید لااقل با شرحى که درباره سیاست روسیه و تاکتیکهاى آن دولت<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
h3hhjsf5ysfs6ou770y3lg5yv918c9m
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۰۱
104
94964
297946
2026-09-01T19:03:06Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297946
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>در ایران بیان کردهام این اهمیت عظیم مشهود افتاده است».<ref>کرزن، ایران و قضیه ایران، ص ۷۲۰.</ref> به طور کلی این اعتراف نشاندهنده موقعیت سوقالجیشی ایران و اهمیت آن برای انگلستان بوده و از موارد غیرقابل انکار تاریخ ایران در این دوره است.
'''نتیجه:'''
جنگ جهانی اول برای ایران اثرات مخرب و زیانباری داشت. در شرایطی که مردم ایران در قحطی و ناامنی روزگار میگذراندند، نادیدهگرفتن بیطرفی ایران و ورود نیروهای متخاصم جنگ به کشور، سبب ایجاد اغتشاشات فزاینده گردید. اما آنچه این کشورها برای ورود به ایران به آن استناد میکردند، مقابله با برخی تحرکات بود که منافع آنها را تهدید میکرد. آنچه دول مزبور خصوصاً متفقین متذکر میشدند، فقدان نیروی نظامی قدرتمندی بود که بتواند از عهدهٔ مقابله با آشوبها برآید. ژاندرمری ایران که بعضاً افسران وطنخواهی نیز در آن مشغول به کار بودند، به طرفداری از آلمانها متهم بودند. این در شرایطی بود که مجلس سوم بهدلیل مهاجرت عدهای از نمایندگان به کرمانشاه و تشکیل دولت دفاع ملی، از حد نصاب افتاده و منحل شدهبود، دولتی که امید به حمایت آلمانها داشت. انگلیس بههیچوجه نمیخواست از معرکه عقب بماند و با تشکیل نیروی نظامی به فرماندهی ژنرال سرپرسی سایکس و ورود آن به بندر عباس، عملاً کنترل نظامی جنوب را بهدست گرفت. اما این حرکت نمیتوانست از سوی ایلات و عشایر جنوب چون قشقاییها و تنگستانیها بدون عکسالعمل باقی بماند. لذا برخورد با آن و شورشها علیه حضور پلیس جنوب بالا گرفت. عمدهترین حرکت در این زمینه بهرهبری صولتالدوله قشقایی صورت گرفت. در مقابل سایکس و دولت انگلیس از ایران توقع داشتند ضمن به رسمیت شناختن پلیس جنوب در راه اعاده نظم در برخورد با اینگونه تحرکات همکاری کنند. چرا که سایکس معتقد بود هدف از حضور آنها در ایران برقراری<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
gvlxhnhvoyt1jdenitz5to4ki3zxrtz
298091
297946
2026-09-01T19:43:07Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298091
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>در ایران بیان کردهام این اهمیت عظیم مشهود افتاده است».<ref>کرزن، ایران و قضیه ایران، ص ۷۲۰.</ref> به طور کلی این اعتراف نشاندهنده موقعیت سوقالجیشی ایران و اهمیت آن برای انگلستان بوده و از موارد غیرقابل انکار تاریخ ایران در این دوره است.
'''نتیجه:'''
جنگ جهانی اول برای ایران اثرات مخرب و زیانباری داشت. در شرایطی که مردم ایران در قحطی و ناامنی روزگار میگذراندند، نادیدهگرفتن بیطرفی ایران و ورود نیروهای متخاصم جنگ به کشور، سبب ایجاد اغتشاشات فزاینده گردید. اما آنچه این کشورها برای ورود به ایران به آن استناد میکردند، مقابله با برخی تحرکات بود که منافع آنها را تهدید میکرد. آنچه دول مزبور خصوصاً متفقین متذکر میشدند، فقدان نیروی نظامی قدرتمندی بود که بتواند از عهدهٔ مقابله با آشوبها برآید. ژاندرمری ایران که بعضاً افسران وطنخواهی نیز در آن مشغول به کار بودند، به طرفداری از آلمانها متهم بودند. این در شرایطی بود که مجلس سوم بهدلیل مهاجرت عدهای از نمایندگان به کرمانشاه و تشکیل دولت دفاع ملی، از حد نصاب افتاده و منحل شدهبود، دولتی که امید به حمایت آلمانها داشت. انگلیس بههیچوجه نمیخواست از معرکه عقب بماند و با تشکیل نیروی نظامی به فرماندهی ژنرال سرپرسی سایکس و ورود آن به بندر عباس، عملاً کنترل نظامی جنوب را بهدست گرفت. اما این حرکت نمیتوانست از سوی ایلات و عشایر جنوب چون قشقاییها و تنگستانیها بدون عکسالعمل باقی بماند. لذا برخورد با آن و شورشها علیه حضور پلیس جنوب بالا گرفت. عمدهترین حرکت در این زمینه بهرهبری صولتالدوله قشقایی صورت گرفت. در مقابل سایکس و دولت انگلیس از ایران توقع داشتند ضمن به رسمیت شناختن پلیس جنوب در راه اعاده نظم در برخورد با اینگونه تحرکات همکاری کنند. چرا که سایکس معتقد بود هدف از حضور آنها در ایران برقراری<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
b0djvap2gpf36hc9nkznf9ptrbqox70
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۰۲
104
94965
297947
2026-09-01T19:03:10Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297947
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>قانون و حفظ نظم و امنیت در ایران است. اگرچه به رسمیت شناختن پلیس جنوب به مباحثاتی طولانی انجامید اما دولت وثوق ضمن تشکر از اقدامات سایکس در ایران، پلیس جنوب را به رسمیت شناخت. اما آنچه که قابل ذکر است نکات تاریک کارنامهٔ سایکس و پلیس جنوب در ایران است که غارت و به توپ بستن اهالی در فارس و کرمان و نیز مداخله در امر مراسله و تحت نظر گرفتن شوارع و راهها و برخورد با نهضت قشقاییها از آن جمله است. به هر روی اگر چه تشکیل پلیس جنوب تحت عنوان واکنش یک دولت استعماری برای حفظ منافع خود شناخته میشود، اما حضور یک نیروی نظامی بیگانه در کشور، خود میتوانست باعث ایجاد تنش و ناامنی گردد. پس از آن انگلستان برای اینکه نقش پررنگتری در ایران داشته باشد، بهدنبال انعقاد قراردادی بود که تا حضور خود را رسمی و قانونی جلوه دهد. دولت وثوق و انعقاد قرارداد ۱۹۱۹ سبب شد این بار تحت نظارت گرفتن نیروی نظامی از راه دیگری صورت گیرد، اما مخالفتها با آن و اتفاقات بعدی این قرارداد را نیز بیاثر کرد.
'''منابع ''و مآخذ:'''
آوری، پیتر، '''''تاریخ معاصر:از تأسیس تا انقراض سلسله قاجاریه'''''، ترجمهٔ محمد رفیعی مهرآبادی، تهران: انتشارات مدبر، ۱۳۷۳.
آوری و دیگران، پیتر، '''''تاریخ ایران به روایت کمبریج:از نادرشاه تا انقلاب اسلامی'''''، ترجمهٔ مرتضی ثاقبفر، تهران: انتشارات جامی، ۱۳۸۴.
افشار، ایرج، '''''دفتر تاریخ مجموعه اسناد و منایع تاریخی'''''، ج ۲، تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ۱۳۸۰.
اتابکی، تورج، '''''ایران و جنگ جهانی اول'''''، ترجمهٔ مهدی حقیتخواه، تهران: ققنوس، ۱۳۸۷.
باستانی راد، حسین، «پلیس جنوب ایران»، '''''کتاب ماه تاریخ و جغرافیا'''''، شمارهٔ ۷۳، آبان ۱۳۸۲، ص ۵۳– ۵۷.
بیات، کاوه، '''''ایران و جنگ جهانی اول'''''، تهران: سازمان اسناد ملی ایران، ۱۳۶۹.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
18jpquvxptrm8muefn887mon1b5h42t
298092
297947
2026-09-01T19:43:08Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298092
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>قانون و حفظ نظم و امنیت در ایران است. اگرچه به رسمیت شناختن پلیس جنوب به مباحثاتی طولانی انجامید اما دولت وثوق ضمن تشکر از اقدامات سایکس در ایران، پلیس جنوب را به رسمیت شناخت. اما آنچه که قابل ذکر است نکات تاریک کارنامهٔ سایکس و پلیس جنوب در ایران است که غارت و به توپ بستن اهالی در فارس و کرمان و نیز مداخله در امر مراسله و تحت نظر گرفتن شوارع و راهها و برخورد با نهضت قشقاییها از آن جمله است. به هر روی اگر چه تشکیل پلیس جنوب تحت عنوان واکنش یک دولت استعماری برای حفظ منافع خود شناخته میشود، اما حضور یک نیروی نظامی بیگانه در کشور، خود میتوانست باعث ایجاد تنش و ناامنی گردد. پس از آن انگلستان برای اینکه نقش پررنگتری در ایران داشته باشد، بهدنبال انعقاد قراردادی بود که تا حضور خود را رسمی و قانونی جلوه دهد. دولت وثوق و انعقاد قرارداد ۱۹۱۹ سبب شد این بار تحت نظارت گرفتن نیروی نظامی از راه دیگری صورت گیرد، اما مخالفتها با آن و اتفاقات بعدی این قرارداد را نیز بیاثر کرد.
'''منابع و مآخذ:'''
آوری، پیتر'''''، تاریخ معاصر:از تأسیس تا انقراض سلسله قاجاریه'''''، ترجمهٔ محمد رفیعی مهرآبادی، تهران: انتشارات مدبر، ۱۳۷۳.
آوری و دیگران، پیتر'''''، تاریخ ایران به روایت کمبریج:از نادرشاه تا انقلاب اسلامی'''''، ترجمهٔ مرتضی ثاقبفر، تهران: انتشارات جامی، ۱۳۸۴.
افشار، ایرج'''''، دفتر تاریخ مجموعه اسناد و منایع تاریخی'''''، ج ۲، تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ۱۳۸۰.
اتابکی، تورج'''''، ایران و جنگ جهانی اول'''''، ترجمهٔ مهدی حقیتخواه، تهران: ققنوس، ۱۳۸۷.
باستانی راد، حسین، «پلیس جنوب ایران»'''''، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا'''''، شمارهٔ ۷۳، آبان ۱۳۸۲، ص ۵۳– ۵۷.
بیات، کاوه'''''، ایران و جنگ جهانی اول'''''، تهران: سازمان اسناد ملی ایران، ۱۳۶۹.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
59p8vzl4yjmixhufrbemu6akjqsjkyo
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۰۳
104
94966
297948
2026-09-01T19:03:14Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297948
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>بیانی، خان بابا، «پلیس جنوب مستند به اسناد سیاسی و تاریخی»، '''''بررسیهای تاریخی'''''، شمارهٔ ۵ و ۷۸، مهر و آبان ۱۳۵۷، ص ۶۵- ۱۰۲.
پیرا، فاطمه، «پلیس جنوب ایران»، '''''فرهنگ'''''، شمارهٔ ۴۳، پاییز ۱۳۸۱، ص ۱۱۷- ۱۳۸.
جعفری، فریبا، «پلیس جنوب: پیگیری اهداف انگلستان، مشکلات مادی و معنوی ملت ایران»، '''''تاریخ روابط خارجی'''''، شمارهٔ ۱۸، بهار ۱۳۸۳، ص ۱۵۷- ۱۸۸.
رکنزاده (آدمیت)، محمدحسین، '''''فارس و جنگ بینالملل'''''، تهران: اقبال، ۱۳۵۷.
سایکس، سرپرسی، '''''تاریخ ایران'''''، ترجمهٔ سید محمد تقى فخر داعى گیلانى، تهران: افسون، ۱۳۸۰.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ، '''''ده هزار مایل در ایران'''''، ترجمهٔ حسین سعادت نوری، تهران: ابن سینا، ۱۳۳۶.
سپهر، احمدعلی، '''''ایران در جنگ بزرگ'''''، تهران:چاپخانهٔ بانک ملى ایران، ۱۳۳۶.
سفیری، فلوریدا، '''''پلیس جنوب ایران'''''، ترجمهٔ منصوره اتحادیه و منصوره جعفری فشارکی، تهران: نشر تاریخ ایران، ۱۳۶۴.
شمیم، علی اصغر، '''''ایران در دوره سلطنت قاجار'''''، تهران: انتشارات مدبر، ۱۳۸۴.
فروزانی، سید ابوالقاسم، «چند سند تاریخی درباره کشمکشهای حبیبالله خان قوامالملک و اسماعیل خان صولتالدوله»، '''''دانشگاه الزهرا'''''، شماره ۵۳، بهار ۱۳۸۴، ص ۱۲۱- ۱۴۲.
قدیانی، عباس، '''''فرهنگ جامع تاریخ ایران'''''، تهران: انتشارات آرون، ۱۳۸۷.
کاتوزیان، محمدعلی، '''''دولت و جامعه در ایران'''''، ترجمهٔ حسن افشار، تهران: نشر مرکز، ۱۳۸۰.
کرزن، جورج ناتانیل، '''''ایران و قضیه ایران'''''، ترجمهٔ غلامعلى وحید مازندرانى، تهران: انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۸۰.
مابرلی، جیمز، '''''عملیات در ایران'''''، ترجمه کاوه بیات، تهران: رسا، ۱۳۶۹.
مجد، محمدقلی، '''''انگلیس و اشغال ایران در جنگ جهانی اول'''''، ترجمهٔ مصطفی امیری، تهران: موسسه مطالعات پژوهشهای سیاسی، ۱۳۹۰.
مشایخی، عبدالکریم، «بازخوانی تاریخ معاصر شیوههای انگلستان در کنترل قیامهای ضداستعماری»، '''''زمانه'''''، شماره ۵۲، دی ۱۳۸۵، ص ۱۴- ۱۹.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ، «سالشمار وقایع جنوب ایران»، '''''شاهد یاران'''''، شمارهٔ ۵۲، اسفند ۱۳۸۸، ص ۹۹- ۱۰۴.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
sme0t7ygg74d6s8k5b9nata5m9ki342
298093
297948
2026-09-01T19:43:09Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298093
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>بیانی، خان بابا، «پلیس جنوب مستند به اسناد سیاسی و تاریخی»'''''، بررسیهای تاریخی'''''، شمارهٔ ۵ و ۷۸، مهر و آبان ۱۳۵۷، ص ۶۵- ۱۰۲.
پیرا، فاطمه، «پلیس جنوب ایران»'''''، فرهنگ'''''، شمارهٔ ۴۳، پاییز ۱۳۸۱، ص ۱۱۷- ۱۳۸.
جعفری، فریبا، «پلیس جنوب: پیگیری اهداف انگلستان، مشکلات مادی و معنوی ملت ایران»'''''، تاریخ روابط خارجی'''''، شمارهٔ ۱۸، بهار ۱۳۸۳، ص ۱۵۷- ۱۸۸.
رکنزاده (آدمیت)، محمدحسین'''''، فارس و جنگ بینالملل'''''، تهران: اقبال، ۱۳۵۷.
سایکس، سرپرسی'''''، تاریخ ایران'''''، ترجمهٔ سید محمد تقى فخر داعى گیلانى، تهران: افسون، ۱۳۸۰.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ'''''، ده هزار مایل در ایران'''''، ترجمهٔ حسین سعادت نوری، تهران: ابن سینا، ۱۳۳۶.
سپهر، احمدعلی'''''، ایران در جنگ بزرگ'''''، تهران:چاپخانهٔ بانک ملى ایران، ۱۳۳۶.
سفیری، فلوریدا'''''، پلیس جنوب ایران'''''، ترجمهٔ منصوره اتحادیه و منصوره جعفری فشارکی، تهران: نشر تاریخ ایران، ۱۳۶۴.
شمیم، علی اصغر'''''، ایران در دوره سلطنت قاجار'''''، تهران: انتشارات مدبر، ۱۳۸۴.
فروزانی، سید ابوالقاسم، «چند سند تاریخی درباره کشمکشهای حبیبالله خان قوامالملک و اسماعیل خان صولتالدوله»'''''، دانشگاه الزهرا'''''، شماره ۵۳، بهار ۱۳۸۴، ص ۱۲۱- ۱۴۲.
قدیانی، عباس'''''، فرهنگ جامع تاریخ ایران'''''، تهران: انتشارات آرون، ۱۳۸۷.
کاتوزیان، محمدعلی'''''، دولت و جامعه در ایران'''''، ترجمهٔ حسن افشار، تهران: نشر مرکز، ۱۳۸۰.
کرزن، جورج ناتانیل'''''، ایران و قضیه ایران'''''، ترجمهٔ غلامعلى وحید مازندرانى، تهران: انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۸۰.
مابرلی، جیمز'''''، عملیات در ایران'''''، ترجمه کاوه بیات، تهران: رسا، ۱۳۶۹.
مجد، محمدقلی'''''، انگلیس و اشغال ایران در جنگ جهانی اول'''''، ترجمهٔ مصطفی امیری، تهران: موسسه مطالعات پژوهشهای سیاسی، ۱۳۹۰.
مشایخی، عبدالکریم، «بازخوانی تاریخ معاصر شیوههای انگلستان در کنترل قیامهای ضداستعماری»'''''، زمانه'''''، شماره ۵۲، دی ۱۳۸۵، ص ۱۴- ۱۹.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ، «سالشمار وقایع جنوب ایران»'''''، شاهد یاران'''''، شمارهٔ ۵۲، اسفند ۱۳۸۸، ص ۹۹- ۱۰۴.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
921tt6fj1mqujy4fnu6v6ukyjky2dyj
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۰۴
104
94967
297949
2026-09-01T19:03:18Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297949
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>موسوینژاد، سیدعلی، رئیسعلی، «جلوهدار قیام»، '''''شاهد یاران'''''، شماره ۵۲، اسفند ۱۳۸۸، ص ۴۰- ۴۸.
وثوقی، محمدباقر، «قیام آیتالله سید عبدالحسین لاری»، '''''گنجینه اسناد'''''، شماره ۳ و۴، پاییز و زمستان ۱۳۷۰، ص ۱۴۸- ۱۵۴.
هوشنگ مهدوی، عبدالرضا، '''''تاریخ روابط خارجی ایران'''''، تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۶.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
918yq7k4z8rybsn9foj2fv2mqw72sab
298094
297949
2026-09-01T19:43:11Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298094
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>موسوینژاد، سیدعلی، رئیسعلی، «جلوهدار قیام»'''''، شاهد یاران'''''، شماره ۵۲، اسفند ۱۳۸۸، ص ۴۰- ۴۸.
وثوقی، محمدباقر، «قیام آیتالله سید عبدالحسین لاری»'''''، گنجینه اسناد'''''، شماره ۳ و۴، پاییز و زمستان ۱۳۷۰، ص ۱۴۸- ۱۵۴.
هوشنگ مهدوی، عبدالرضا'''''، تاریخ روابط خارجی ایران'''''، تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۶.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
5zo0ark0pdap05g11xb69jjjsslo90m
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۰۵
104
94968
297950
2026-09-01T19:03:23Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297950
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، ''دانشگاه شهید چمران اهواز'''
سال یکم، شمارهٔ ۱، بهار ۱۳۹۴
{{وسط بزرگتر۱|'''شکلگیری و کارکردهای سازمان چشم و گوش شاه در دورهٔ هخامنشیان'''}}
مستانه مومنی چلکی<ref>دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان دانشگاه شهید چمران اهواز mastaneh.momeni@gmail.com</ref> (نویسندهٔ مسئول)
شهرام جلیلیان<ref>دانشیار گروه تاریخ دانشگاه شهید چمران اهواز jalilianshahram@yahoo.com</ref>
تاریخ دریافت: ۷/۱/۹۴
تاریخ پذیرش: ۲۲/۲/۹۴
'''چکیده:'''
از بدو تأسیس شاهنشاهی هخامنشی، این شاهان برای این که دائم درجریان اوضاع واحوال اجتماعی و سیاسی کشور باشند و در مواقع مهم بتوانند تدابیر لازم را بهکار برند، دستگاهی اطلاعاتی ایجاد کردند که بهتقلید از عنوانی که نویسندگان یونانی به آن دادهاند، آن را «سازمان چشم وگوش شاه» میخوانند. اینان مجموعهای از افراد درستکارو وفادار به شاه بودند، که مستقیماً از شاه دستور میگرفتند و بهشکل افرادی ناشناس از سراسر امپراطوری هخامنشی برای وی خبر میآوردند. یونانی ها این نهاد را «افدالموس بازیلیوس» نامیدهاند، در منابع مصری دورۀ هخامنشیان نیز واژۀ «گئوشکه» به همین معنا دیده میشود. در این مقاله چگونگی شکلگیری نهاد خبرگیری شاه، کارکنان، کارکردها و تأثیراتی که این نهاد در دستگاه حکومت و جامعۀ عصر هخامنشی داشته است، مورد بررسی قرار میگیرد.
'''واژگان کلیدی''': هخامنشیان، چشم شاه، گوش شاه، کوروش، داریوش.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
psrsa7v8kzhf5ggzo9r7rkmkjd5qwgc
298095
297950
2026-09-01T19:43:12Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298095
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز'''
سال یکم، شمارهٔ ۱، بهار ۱۳۹۴
{{وسط بزرگتر۱|'''شکلگیری و کارکردهای سازمان چشم و گوش شاه در دورهٔ هخامنشیان'''}}
مستانه مومنی چلکی<ref>دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان دانشگاه شهید چمران اهواز mastaneh.momeni@gmail.com</ref> (نویسندهٔ مسئول)
شهرام جلیلیان<ref>دانشیار گروه تاریخ دانشگاه شهید چمران اهواز jalilianshahram@yahoo.com</ref>
تاریخ دریافت: ۷/۱/۹۴
تاریخ پذیرش: ۲۲/۲/۹۴
'''چکیده:'''
از بدو تأسیس شاهنشاهی هخامنشی، این شاهان برای این که دائم درجریان اوضاع واحوال اجتماعی و سیاسی کشور باشند و در مواقع مهم بتوانند تدابیر لازم را بهکار برند، دستگاهی اطلاعاتی ایجاد کردند که بهتقلید از عنوانی که نویسندگان یونانی به آن دادهاند، آن را «سازمان چشم وگوش شاه» میخوانند. اینان مجموعهای از افراد درستکارو وفادار به شاه بودند، که مستقیماً از شاه دستور میگرفتند و بهشکل افرادی ناشناس از سراسر امپراطوری هخامنشی برای وی خبر میآوردند. یونانی ها این نهاد را «افدالموس بازیلیوس» نامیدهاند، در منابع مصری دورۀ هخامنشیان نیز واژۀ «گئوشکه» به همین معنا دیده میشود. در این مقاله چگونگی شکلگیری نهاد خبرگیری شاه، کارکنان، کارکردها و تأثیراتی که این نهاد در دستگاه حکومت و جامعۀ عصر هخامنشی داشته است، مورد بررسی قرار میگیرد.
'''واژگان کلیدی''': هخامنشیان، چشم شاه، گوش شاه، کوروش، داریوش.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
27t5yitn06dv0aeyeh6cjjpxhfin293
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۰۶
104
94969
297951
2026-09-01T19:03:26Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297951
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>'''۱-مقدمه'':'''
برای سخن گفتن در مورد «سازمان چشم و گوش پادشاه» در زمان شاهان هخامنشی، آشنایی با این سازمان و کارکردهای آن لازم است. کل دربار و نیز دولتهای محلی، زیر نظارت همیشگی«گوش ها»<ref>gaušaka</ref> و «چشم های»<ref>didika</ref> پادشاه بودند و هر رفتار فتنهگرانها را بهطور مستقیم به پادشاه گزارش میدادند.<ref>احمدی، هخامنشیان فرمانروایان زمین و دریا، ص۱۰۳.</ref>
نامی که به متصدیان این امور میدادند، «سپَسَک» یا «سْپَدَک» بودهاست که در نزد یونانیها به«افدالموس بازیلئوس» αφδαλμοζ βασιλεωζ (چشم پادشاه) مشهور بودهاست.<ref>احتشام، ایران در زمان هخامنشیان، ص۴۷.</ref> آنگونه که احتشام میگوید: «عنوان سَپَک مختص رئیس این دستگاه بوده، دارای عدهای کارمند که به فرمان شاه موظف بودند هر چند وقت یک بار دستگاههای اداری استانها را بازرسی کنند و نتیجه را به عرض شاهنشاه برسانند».<ref>همان، ص ۴۸.</ref> این بازرسان اختیار تام داشتند و میبایست همچون شخص شاهنشاه بشنوند و ببینند. از این جهت ایشان را «چشم» و یا «گوش» شاه میخواندند.<ref>شاپورشهبازی، جهانداری داریوش بزرگ، ص ۱۰۳.</ref>
«از جمله وظایف کارمندان این دستگاه نظارت و مراقبت در کارهای مأموران کشوری و لشکری در سرتاسر امپراتوری و تهیه گزارش راجع به طرز رتق و فتق امور جاری و حسن یا سوء جریان کارها برای شاهنشاه ایران بودهاست».<ref>احتشام، ایران در زمان هخامنشیان، ص ۴۷.</ref> جانگ ادعا نموده که بازرس سالانه را شاه غالباً از بین برادران و پسران خود انتخاب مینمودهاست.<ref>جانگ، داریوش یکم پادشاه پارسها، ص۱۴۷.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
dy91gtnmyjc3z3hj2xjcnhk98ttzj7x
298096
297951
2026-09-01T19:43:13Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298096
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''۱-مقدمه:'''
برای سخن گفتن در مورد «سازمان چشم و گوش پادشاه» در زمان شاهان هخامنشی، آشنایی با این سازمان و کارکردهای آن لازم است. کل دربار و نیز دولتهای محلی، زیر نظارت همیشگی«گوش ها»<ref>gaušaka</ref> و «چشم های»<ref>didika</ref> پادشاه بودند و هر رفتار فتنهگرانها را بهطور مستقیم به پادشاه گزارش میدادند.<ref>احمدی، هخامنشیان فرمانروایان زمین و دریا، ص۱۰۳.</ref>
نامی که به متصدیان این امور میدادند، «سپَسَک» یا «سْپَدَک» بودهاست که در نزد یونانیها به«افدالموس بازیلئوس» αφδαλμοζ βασιλεωζ (چشم پادشاه) مشهور بودهاست.<ref>احتشام، ایران در زمان هخامنشیان، ص۴۷.</ref> آنگونه که احتشام میگوید: «عنوان سَپَک مختص رئیس این دستگاه بوده، دارای عدهای کارمند که به فرمان شاه موظف بودند هر چند وقت یک بار دستگاههای اداری استانها را بازرسی کنند و نتیجه را به عرض شاهنشاه برسانند».<ref>همان، ص ۴۸.</ref> این بازرسان اختیار تام داشتند و میبایست همچون شخص شاهنشاه بشنوند و ببینند. از این جهت ایشان را «چشم» و یا «گوش» شاه میخواندند.<ref>شاپورشهبازی، جهانداری داریوش بزرگ، ص ۱۰۳.</ref>
«از جمله وظایف کارمندان این دستگاه نظارت و مراقبت در کارهای مأموران کشوری و لشکری در سرتاسر امپراتوری و تهیه گزارش راجع به طرز رتق و فتق امور جاری و حسن یا سوء جریان کارها برای شاهنشاه ایران بودهاست».<ref>احتشام، ایران در زمان هخامنشیان، ص ۴۷.</ref> جانگ ادعا نموده که بازرس سالانه را شاه غالباً از بین برادران و پسران خود انتخاب مینمودهاست.<ref>جانگ، داریوش یکم پادشاه پارسها، ص۱۴۷.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
b5bk81qxdpqay248tyj21xjnxgyc5w7
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۰۷
104
94970
297953
2026-09-01T19:03:30Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297953
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>هخامنشیان برای ارسال سریع این اخبار، سیستم «پیک شاهی» را اختراع کرده بودند، که «نه برف و باران و نه گرما و سرما و نه شب و روز، هیچیک پیک را در مسیر خود از سرعت فوقالعادهای که دارد باز نمیداشت؛ پیک نخست وقتی مسیر تعیینشده را پیمود، پیام را به پیک دوم میدهد و او به پیک سوم و تا آخر...پیامها بدینگونه دست به دست داده میشوند و به دست شاه میرسد.» <ref>هرودوت، تواریخ، ج۱، ص۹۳۳.</ref> همانگونه که هرودوت میگوید: «در میان موجودات زندۀ جهان هیچ موجودی تندروتر از پیکهای شاهی نیست».<ref>همانجا.</ref>
از روی الواحی باقیمانده از دورهٔ هخامنشی اطلاعات جالب توجهی به دست میآید؛ در یکی از لوحههایی که در شوش به دست آمده و مربوط به دیوانسرای این منطقه است- مأموران درآمد (تحصیلداران) و باجگیران به نام کوده کاکا و هوبان هالتاش اهل ایلام و تبعۀ پارسه به خوبی این موضوع را تأیید میکند. دراین لوحهها چگونگی بازرسی این نمایندگان شاه، که در لوحه، «پیک» نامیده شدهاند، برما روشن میشود و از آنها معلوم میگردد که چگونه بازرسان شاهنشاهی امور اداری و حتی جزئیات امور روزانه افراد را رسیدگی میکردند. یکی از گماشتگان، به نام بِل زِر ابنی به نبوموکین زِر مینویسد: «هرماه بازرس (پیک) شاهی میآید و مقامها را بازرسی میکند. هیچکس هرگز سر کار خود نیست. مأموران پرستشگاه آمدهاند که علت را بدانند و چون پیک هنوز به شاه گزارش نداده مردی را که گاو و گوسفند به او سپرده شدهبود و سر کار خود نبود به زنجیر کرده و به آنجا بفرستند».<ref>احتشام، ایران در زمان هخامنشیان، ص ۴۸.</ref> بنابر گفتۀ رجبی، لوح های فراوانی در دست داریم که در هر موردی کنترلهای مکرری انجام میپذیرفته است. در لوحی پرسیده شده است که سبب تأخیر در فرستادن گزارش چیست...».<ref>رجبی، هزاره های گمشده، ج۲، ص ۳۱۳.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
pvr320brv6ky7pf63vhr89mfo9lgmeq
298097
297953
2026-09-01T19:43:14Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298097
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>هخامنشیان برای ارسال سریع این اخبار، سیستم «پیک شاهی» را اختراع کرده بودند، که «نه برف و باران و نه گرما و سرما و نه شب و روز، هیچیک پیک را در مسیر خود از سرعت فوقالعادهای که دارد باز نمیداشت؛ پیک نخست وقتی مسیر تعیینشده را پیمود، پیام را به پیک دوم میدهد و او به پیک سوم و تا آخر...پیامها بدینگونه دست به دست داده میشوند و به دست شاه میرسد.» <ref>هرودوت، تواریخ، ج۱، ص۹۳۳.</ref> همانگونه که هرودوت میگوید: «در میان موجودات زندۀ جهان هیچ موجودی تندروتر از پیکهای شاهی نیست».<ref>همانجا.</ref>
از روی الواحی باقیمانده از دورهٔ هخامنشی اطلاعات جالب توجهی به دست میآید؛ در یکی از لوحههایی که در شوش به دست آمده و مربوط به دیوانسرای این منطقه است- مأموران درآمد (تحصیلداران) و باجگیران به نام کوده کاکا و هوبان هالتاش اهل ایلام و تبعۀ پارسه به خوبی این موضوع را تأیید میکند. دراین لوحهها چگونگی بازرسی این نمایندگان شاه، که در لوحه، «پیک» نامیده شدهاند، برما روشن میشود و از آنها معلوم میگردد که چگونه بازرسان شاهنشاهی امور اداری و حتی جزئیات امور روزانه افراد را رسیدگی میکردند. یکی از گماشتگان، به نام بِل زِر ابنی به نبوموکین زِر مینویسد: «هرماه بازرس (پیک) شاهی میآید و مقامها را بازرسی میکند. هیچکس هرگز سر کار خود نیست. مأموران پرستشگاه آمدهاند که علت را بدانند و چون پیک هنوز به شاه گزارش نداده مردی را که گاو و گوسفند به او سپرده شدهبود و سر کار خود نبود به زنجیر کرده و به آنجا بفرستند».<ref>احتشام، ایران در زمان هخامنشیان، ص ۴۸.</ref> بنابر گفتۀ رجبی، لوح های فراوانی در دست داریم که در هر موردی کنترلهای مکرری انجام میپذیرفته است. در لوحی پرسیده شده است که سبب تأخیر در فرستادن گزارش چیست...».<ref>رجبی، هزاره های گمشده، ج۲، ص ۳۱۳.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
mrt55ffs2esasd07qcbavnlkxw9d5nq
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۰۸
104
94971
297954
2026-09-01T19:03:34Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297954
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>داندامایف کنترل تمام کشور و نظارت بر کارمندان را مستقیماً ذیل اختیارات «هزارپتیش» که در عین حال فرماندهٔ گارد مخصوص شاهنشاه بود، عنوان نموده است.<ref>داندامایف، تاریخ سیاسی و اقتصادی هخامنشیان، ص ۱۱.</ref> این مقام، مقتدرترین کارمند دربار بود و هزار نجیبزادۀ پارسی را فرماندهی میکرد و مورد اعتماد پادشاه بود و همۀ مسائل و رویدادهای مهم را به او گزارش میداد.<ref>احمدی، هخامنشیان فرمانروایان زمین و دریا، ص ۱۰۱.</ref> معمولاً وزیر تشریفات (هزارپتیش)، فردی مادی و قائم مقام او پارسی بود. مسئولیت اصلی نهانی در انجام کارها با قائم مقام بود. او در حقیقت چشم و گوش شاه بود و وزیر تشریفات را زیر نظر داشت و او را میپایید. وزیر تشریفات علاوه بر ریاست همۀ امور حراستی، حفاظتی، کاخداری، فرماندهی نگهبانان و خدمتکاران شاه و دربار و اموری که مستقیماً با شاه در ارتباط بودند و نیز امور ساختمانی، بازرسی، کارپردازی، اصطبلداری و ارابهداری، ریاست عالیۀ خزانهٔ شاهی، انبار شاهی، دیوان اداری و شورای مشورتی دربار را نیز برعهده داشتهاست. به این ترتیب پیداست که نمیتوان در دستگاه شاهنشاهی بزرگ هخامنشی مقامی نیرومندتر و پُرنفوذتر از وزیر تشریفات سراغ کرد با این همه مرد پرنفوذ، غیرمستقیم زیر نظر تیزبین و حساس و گاه خطرناک قائم مقام خود بود.<ref>رجبی، هزارههای گمشده، ج۲، ص۲۳۳-۳۴.</ref>
ریچارد فرای با دیدی انتقادی به این سازمان نگریسته و مینویسد؛ در منابع یونانی اشارههایی میبینیم به «چشمان شاه» و نیز به ندرت اشاره شده است به «گوشهای شاه»، این دو اصطلاح که به ظاهر از هم جدا هستند، در نظر نویسندگان یونانی وظیفهای همانند داشتند یا شاید ایشان وظایف این دو گونه گماشتۀ شاه را با هم آمیخته باشند. بیشتر منابع یونانی از فرستادۀ بلند مقامی سخن میگویند بهنام «گوش شاه» که گونهای دستور بزرگ و سردبیر یا فرستادهٔ خاص شاه بود. در منابع ایرانی هیچ یادی از این گونه مقامها و حتی «چشم شاه» نشده اما در پاپیروسهای آرامی که در الفانتین مصر یافتهاند اصطلاح gwshky که از gaushaka به معنی «شنونده» است دیده شده است. در اینجا<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
891v6dzk2ww8vy7fcsbpq3c549bc26p
298098
297954
2026-09-01T19:43:15Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298098
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>داندامایف کنترل تمام کشور و نظارت بر کارمندان را مستقیماً ذیل اختیارات «هزارپتیش» که در عین حال فرماندهٔ گارد مخصوص شاهنشاه بود، عنوان نموده است.<ref>داندامایف، تاریخ سیاسی و اقتصادی هخامنشیان، ص ۱۱.</ref> این مقام، مقتدرترین کارمند دربار بود و هزار نجیبزادۀ پارسی را فرماندهی میکرد و مورد اعتماد پادشاه بود و همۀ مسائل و رویدادهای مهم را به او گزارش میداد.<ref>احمدی، هخامنشیان فرمانروایان زمین و دریا، ص ۱۰۱.</ref> معمولاً وزیر تشریفات (هزارپتیش)، فردی مادی و قائم مقام او پارسی بود. مسئولیت اصلی نهانی در انجام کارها با قائم مقام بود. او در حقیقت چشم و گوش شاه بود و وزیر تشریفات را زیر نظر داشت و او را میپایید. وزیر تشریفات علاوه بر ریاست همۀ امور حراستی، حفاظتی، کاخداری، فرماندهی نگهبانان و خدمتکاران شاه و دربار و اموری که مستقیماً با شاه در ارتباط بودند و نیز امور ساختمانی، بازرسی، کارپردازی، اصطبلداری و ارابهداری، ریاست عالیۀ خزانهٔ شاهی، انبار شاهی، دیوان اداری و شورای مشورتی دربار را نیز برعهده داشتهاست. به این ترتیب پیداست که نمیتوان در دستگاه شاهنشاهی بزرگ هخامنشی مقامی نیرومندتر و پُرنفوذتر از وزیر تشریفات سراغ کرد با این همه مرد پرنفوذ، غیرمستقیم زیر نظر تیزبین و حساس و گاه خطرناک قائم مقام خود بود.<ref>رجبی، هزارههای گمشده، ج۲، ص۲۳۳-۳۴.</ref>
ریچارد فرای با دیدی انتقادی به این سازمان نگریسته و مینویسد؛ در منابع یونانی اشارههایی میبینیم به «چشمان شاه» و نیز به ندرت اشاره شده است به «گوشهای شاه»، این دو اصطلاح که به ظاهر از هم جدا هستند، در نظر نویسندگان یونانی وظیفهای همانند داشتند یا شاید ایشان وظایف این دو گونه گماشتۀ شاه را با هم آمیخته باشند. بیشتر منابع یونانی از فرستادۀ بلند مقامی سخن میگویند بهنام «گوش شاه» که گونهای دستور بزرگ و سردبیر یا فرستادهٔ خاص شاه بود. در منابع ایرانی هیچ یادی از این گونه مقامها و حتی «چشم شاه» نشده اما در پاپیروسهای آرامی که در الفانتین مصر یافتهاند اصطلاح gwshky که از gaushaka به معنی «شنونده» است دیده شده است. در اینجا<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
iytazk5fsuwq2bvgjcbhin5j1s0kozk
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۰۹
104
94972
297955
2026-09-01T19:03:37Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297955
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>چنین مینماید که مأموری بودهاست که از طرف حکومت مرکزی گماشته میشد تا به امور قانونی رسیدگی کند، مثلاً شاید نوعی دادستان استان بودهاست. این تنها شاهدی است بر وجود مأمورانی که در منابع یونانی آمده است.<ref>فرای، میراث باستانی ایران، ص ۱۶۵-۶۶.</ref> واژهای که یونانیان تحت عنوان «بازیلئوس اوتا» به معنی «گوش شاه» میشناختند.<ref>احتشام، ایران در زمان هخامنشیان، ص ۴۸.</ref> به گزارش منابع، شاهان هخامنشی هرکدام به گونهای از این سازمان بهره میگرفتند.
'''۲-کوروش بزرگ'':'''
یکی از ابتکارات کوروش دوم (۵۵۹-۵۳۰ پ.م.)، بنیانگذار حکومت هخامنشیان، که باتوجه به وسعت امپراتوریاش حائز اهمیت است، این است که از گوشههای بسیار دوردست مملکت خویش پیوسته آگاه بود و جزئیات وقایعی که در کلیۀ ایالات میگذشت بر او پوشیده نبود. بهگفتۀ هرودوت، کوروش از همان کودکی در بازیهایش مقرر میداشت که چند تنی «چشم شاه» باشند.<ref>هرودوت، تواریخ، ص۱۵۳.</ref> بهگفتۀ گزنفون، زمانی که کوروش به حکومت رسید، «اشخاصی بهعنوان چشم و گوش شاه در سراسر قلمرو شاهنشاهی خود گسیل داشته بود، این اشخاص موثق را از بین محارم خاصه انتخاب مینمود و در حقشان با اکرام بسیار رفتار میکرد».<ref>گزنفون، کورشنامه، ص ۲۸۹.</ref>
امّا کاردانی وی به همینجا ختم نمیشود بلکه «کوروش علاوه بر اشخاصی که چشم و گوش شاه خوانده میشدند، مأموران بسیار دیگری در اطراف و اکناف کشور داشت، چون عقیده داشت یک مرد واحد بهندرت میتواند همهچیز را خوب ببیند و رموز همهٔ کار را به نیکی و با فراست درک کند، بهخصوص عیب دیگری هم مزید میشود که همانا انحصار مأموریتهای مهم به اشخاص معین و محروم نمودن استعداد دیگران است و<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
d88y3hzrho470sodkx4jypg9c41x7j9
298099
297955
2026-09-01T19:43:16Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298099
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>چنین مینماید که مأموری بودهاست که از طرف حکومت مرکزی گماشته میشد تا به امور قانونی رسیدگی کند، مثلاً شاید نوعی دادستان استان بودهاست. این تنها شاهدی است بر وجود مأمورانی که در منابع یونانی آمده است.<ref>فرای، میراث باستانی ایران، ص ۱۶۵-۶۶.</ref> واژهای که یونانیان تحت عنوان «بازیلئوس اوتا» به معنی «گوش شاه» میشناختند.<ref>احتشام، ایران در زمان هخامنشیان، ص ۴۸.</ref> به گزارش منابع، شاهان هخامنشی هرکدام به گونهای از این سازمان بهره میگرفتند.
'''۲-کوروش بزرگ:'''
یکی از ابتکارات کوروش دوم (۵۵۹-۵۳۰ پ.م.)، بنیانگذار حکومت هخامنشیان، که باتوجه به وسعت امپراتوریاش حائز اهمیت است، این است که از گوشههای بسیار دوردست مملکت خویش پیوسته آگاه بود و جزئیات وقایعی که در کلیۀ ایالات میگذشت بر او پوشیده نبود. بهگفتۀ هرودوت، کوروش از همان کودکی در بازیهایش مقرر میداشت که چند تنی «چشم شاه» باشند.<ref>هرودوت، تواریخ، ص۱۵۳.</ref> بهگفتۀ گزنفون، زمانی که کوروش به حکومت رسید، «اشخاصی بهعنوان چشم و گوش شاه در سراسر قلمرو شاهنشاهی خود گسیل داشته بود، این اشخاص موثق را از بین محارم خاصه انتخاب مینمود و در حقشان با اکرام بسیار رفتار میکرد».<ref>گزنفون، کورشنامه، ص ۲۸۹.</ref>
امّا کاردانی وی به همینجا ختم نمیشود بلکه «کوروش علاوه بر اشخاصی که چشم و گوش شاه خوانده میشدند، مأموران بسیار دیگری در اطراف و اکناف کشور داشت، چون عقیده داشت یک مرد واحد بهندرت میتواند همهچیز را خوب ببیند و رموز همهٔ کار را به نیکی و با فراست درک کند، بهخصوص عیب دیگری هم مزید میشود که همانا انحصار مأموریتهای مهم به اشخاص معین و محروم نمودن استعداد دیگران است و<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
39s70lpvq8vn2puw7dei9xpeplcxiup
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۱۰
104
94973
297956
2026-09-01T19:03:41Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297956
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>در نتیجه مناصب بزرگ وحساس بهدست عدۀ معدودی میافتد و مایهٔ فساد میشود، بالأخره وقتی مردم بدانند که نمایندهٔ پادشاه همان یک نفر است از او برحذر خواهند ماند وحقایق کشف نمیشود، کوروش به این نکته خوب پی برده بود و به آنچه میگذشت آشنا میشد. این است که شهرت داشت پادشاه چشم و گوش بسیار دارد و هیچ امر جزئی از نظر او پنهان نمیماند. مردم که یقین داشتند آنچه بخواهند به سمع شاه خواهد رسید و رفتارشان از نظر تیز بینش مکتوم نخواهد ماند، گفتار و کردار خود را اصلاح میکردند چه او را را پیوسته شاهد و ناظر اعمال خویش میدانستند، بهخصوص وقتی میدیدند کوچکترین غفلتشان مورد مؤاخذه قرار میگیرد و به عکس در ازای عمل نیک و رفتار پسندیده حتی اگر اندک باشد پاداش نیک دریافت میداشتند».<ref>گزنفون، کورشنامه، ص۲۹۰.</ref>
بهگفتۀ شاندور، نظام سیاسی مستقر بهوسیلهٔ کوروش، ثبات و استحکام خود را تا حد زیادی مرهون همین دستگاه بازرسی و جاسوسی بود؛ ادارهٔ روان و ملایم با ارتباطاتی سریع و مقرراتی دقیق و رسیدگی مستقیم به امور ویژه بهوسیلهٔ خود قدرت مرکزی این ثبات را تضمین میکرد.<ref>شاندور، کوروش، ص ۴۱۱-۱۳.</ref>
کوروش برای کسب خبر از دشمنانش از هر روشی کمک میگرفت؛ عدهای را به لباس بردگان به اردوی دشمن میفرستاد که ظاهراٌ به آنجا پناه برند و هرچه به چشم میبینند و به گوش میشنوند در مراجعت نقل کنند».<ref>گزنفون، کورشنامه، ص۲۱۶.</ref> یا در جایی دیگر، «بعضی از اسرا یا اشخاصی که از بابل رسیدند اظهار داشتند که شاه آشور به لیدی عزیمت نموده و با خود مقادیر هنگفتی سیم و زر و انواع و اقسام جواهر و اثاثیۀ ذیقیمت بردهاست».<ref>همان، ص۲۳۳.</ref> همچنین، «کوروش مراقبت داشت که از هر اسیری که از حریف به دست آمده است<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
aua7zt6t74p3y8dti1xb0fby3ttnhhc
298100
297956
2026-09-01T19:43:18Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298100
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>در نتیجه مناصب بزرگ وحساس بهدست عدۀ معدودی میافتد و مایهٔ فساد میشود، بالأخره وقتی مردم بدانند که نمایندهٔ پادشاه همان یک نفر است از او برحذر خواهند ماند وحقایق کشف نمیشود، کوروش به این نکته خوب پی برده بود و به آنچه میگذشت آشنا میشد. این است که شهرت داشت پادشاه چشم و گوش بسیار دارد و هیچ امر جزئی از نظر او پنهان نمیماند. مردم که یقین داشتند آنچه بخواهند به سمع شاه خواهد رسید و رفتارشان از نظر تیز بینش مکتوم نخواهد ماند، گفتار و کردار خود را اصلاح میکردند چه او را را پیوسته شاهد و ناظر اعمال خویش میدانستند، بهخصوص وقتی میدیدند کوچکترین غفلتشان مورد مؤاخذه قرار میگیرد و به عکس در ازای عمل نیک و رفتار پسندیده حتی اگر اندک باشد پاداش نیک دریافت میداشتند».<ref>گزنفون، کورشنامه، ص۲۹۰.</ref>
بهگفتۀ شاندور، نظام سیاسی مستقر بهوسیلهٔ کوروش، ثبات و استحکام خود را تا حد زیادی مرهون همین دستگاه بازرسی و جاسوسی بود؛ ادارهٔ روان و ملایم با ارتباطاتی سریع و مقرراتی دقیق و رسیدگی مستقیم به امور ویژه بهوسیلهٔ خود قدرت مرکزی این ثبات را تضمین میکرد.<ref>شاندور، کوروش، ص ۴۱۱-۱۳.</ref>
کوروش برای کسب خبر از دشمنانش از هر روشی کمک میگرفت؛ عدهای را به لباس بردگان به اردوی دشمن میفرستاد که ظاهراٌ به آنجا پناه برند و هرچه به چشم میبینند و به گوش میشنوند در مراجعت نقل کنند».<ref>گزنفون، کورشنامه، ص۲۱۶.</ref> یا در جایی دیگر، «بعضی از اسرا یا اشخاصی که از بابل رسیدند اظهار داشتند که شاه آشور به لیدی عزیمت نموده و با خود مقادیر هنگفتی سیم و زر و انواع و اقسام جواهر و اثاثیۀ ذیقیمت بردهاست».<ref>همان، ص۲۳۳.</ref> همچنین، «کوروش مراقبت داشت که از هر اسیری که از حریف به دست آمده است<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
jvrhrhq8ql339qla0pbqokihr45jkfg
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۱۱
104
94974
297957
2026-09-01T19:03:45Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297957
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>اطلاعاتی کسب نمایند».<ref>همان، ص۲۱۶.</ref> وی «دستهای از سوارهنظام را مأمور ساخت وارد جلگه شوند و تنی چند از افراد را اسیر کنند و به حضورش بیاورند تا اطلاعات دقیقتری از وضع آنان کسب نمایند».<ref>همانجا.</ref> کوروش برای تصرف بابل، گوبریاس را بهعنوان یک جاسوس به قلعۀ بابلیها برای کسب خبر و فریب دادن آنها میفرستد و «چون گوبریاس به عرض کوروش رساند که همهچیز به نحو مطلوب پیشرفت نموده است از فردای آن روز حمله آغاز شد». و «در موقع معین با علامات مخصوص که مقرر شدهبود، قلعه را با کمک اسرایی که کوروش فرستاده، به دست کوروش که از خارج حملهور شد دادند».<ref>گزنفون، کورشنامه، ص ۲۹۰.</ref> نقش یهودیان ناراضی در بابل و ارتباطشان با مردم ایران را نیز نمیتوان نادیده گرفت و شاید همین تماس بود که کوروش را به وضع بابل آشنا میکرد.<ref>سالور، بنیاد شاهنشاهی ایران، ص ۲۴۵.</ref>
در جایی دیگر؛ هنگام نبرد کوروش با کروزوس، شاه لودیه، شاه هند رسولانی با مبالغی نقدینه به خدمت کوروش فرستاد و کوروش پس از شنیدن اظهارتشان، دستور داد «سه نفر از بین آنان به اردوگاه خصم بهعنوان متحدین پادشاه هند بروند ولی در باطن بکوشند تا آنچه در آن اردو صورت میگیرد در اندک مدت، ما و پادشاه هند را مستحضر سازند و به آنان گفت این مأموریت چنانچه خوب انجام داده شود، مرا از وجوهی که به کمک آوردهاند بیشتر راضی و خرسند خواهد کرد زیرا جاسوسان ما که در لباس بندهٔ زر خرید در آنجا مشغول هستند نمیتوانند بهخوبی از کموکیف وقایع اطلاع یابند در صورتی که اشخاصی مانند شما بهخوبی میتوانند در همۀ محافل آنان وارد شوند و از آنچه درصدد اجرای آن هستند وقوف یابند و از تصمیمات محرمانۀ آنان کسب اطلاع نمایند».<ref>گزنفون، کورش نامه، ص۲۱۳-۱۴.</ref><noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
kf4261k6aepzo7r7zbmwgpmy36w6llw
298101
297957
2026-09-01T19:43:19Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298101
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>اطلاعاتی کسب نمایند».<ref>همان، ص۲۱۶.</ref> وی «دستهای از سوارهنظام را مأمور ساخت وارد جلگه شوند و تنی چند از افراد را اسیر کنند و به حضورش بیاورند تا اطلاعات دقیقتری از وضع آنان کسب نمایند».<ref>همانجا.</ref> کوروش برای تصرف بابل، گوبریاس را بهعنوان یک جاسوس به قلعۀ بابلیها برای کسب خبر و فریب دادن آنها میفرستد و «چون گوبریاس به عرض کوروش رساند که همهچیز به نحو مطلوب پیشرفت نموده است از فردای آن روز حمله آغاز شد». و «در موقع معین با علامات مخصوص که مقرر شدهبود، قلعه را با کمک اسرایی که کوروش فرستاده، به دست کوروش که از خارج حملهور شد دادند».<ref>گزنفون، کورشنامه، ص ۲۹۰.</ref> نقش یهودیان ناراضی در بابل و ارتباطشان با مردم ایران را نیز نمیتوان نادیده گرفت و شاید همین تماس بود که کوروش را به وضع بابل آشنا میکرد.<ref>سالور، بنیاد شاهنشاهی ایران، ص ۲۴۵.</ref>
در جایی دیگر؛ هنگام نبرد کوروش با کروزوس، شاه لودیه، شاه هند رسولانی با مبالغی نقدینه به خدمت کوروش فرستاد و کوروش پس از شنیدن اظهارتشان، دستور داد «سه نفر از بین آنان به اردوگاه خصم بهعنوان متحدین پادشاه هند بروند ولی در باطن بکوشند تا آنچه در آن اردو صورت میگیرد در اندک مدت، ما و پادشاه هند را مستحضر سازند و به آنان گفت این مأموریت چنانچه خوب انجام داده شود، مرا از وجوهی که به کمک آوردهاند بیشتر راضی و خرسند خواهد کرد زیرا جاسوسان ما که در لباس بندهٔ زر خرید در آنجا مشغول هستند نمیتوانند بهخوبی از کموکیف وقایع اطلاع یابند در صورتی که اشخاصی مانند شما بهخوبی میتوانند در همۀ محافل آنان وارد شوند و از آنچه درصدد اجرای آن هستند وقوف یابند و از تصمیمات محرمانۀ آنان کسب اطلاع نمایند».<ref>گزنفون، کورش نامه، ص۲۱۳-۱۴.</ref><noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
dfizu9expwzg5v7cjzz8cfylxryax9f
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۱۲
104
94975
297958
2026-09-01T19:03:48Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297958
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>فرستادگان شاه هند پس از بازگشت، اظهار داشتند که کروزوس از طرف متحدین به سمت فرماندۀ کل قوا برگزیده شده است.<ref>همان، ص۲۱۵.</ref>
متن بالا حاوی چند نکته است؛ کوروش برای این که حسن نیت فرستادگان هندی را ببیند از آنان میخواهد مستقیماٌ به اردوگاه دشمن بروند و حتی خبر کسب کنند، دیگر اینکه کسب این خبر از هدایایی که همراه آوردهاند بسیار بیشتر برای وی دارای اهمیت است و نیز اینکه کوروش جاسوسانی در اردوگاه دشمن دارد و بهخوبی میداند که چون آنها به شکل بردگان در آنجا مشغول کارند بهخوبی نمیتوانند از اصل تصمیمات و نقشههای دشمن آگاه شوند و در همۀ محافل آنان حضور داشته باشند.
در منابع آمده است که کوروش همیشه از افراد باهوش و مورد اطمینان و نیز نزدیک به خویش برای خبرگیری استفاده میکرد، به همین منظور علاوه بر جاسوسانی که بهشکل بردگان زرخرید فرستاده بود و نیز فرستادگان شاه هند، آراسپ، یکی از نزدیکانش را به اردوگاه لودیه فرستاد در صورتی که در اردوگاه خویش چو انداخته بود که وی یک جاسوس است و از سپاه گریخته است و هنگام اعزام پنهانیاش به اردوی دشمن به وی گفت:
«چنانچه تو مصمم به عزیمت هستی باید این دستور را به کار بندی تا اعتماد دشمن را بهسوی خود جلب نمایی. نقشۀ عملیات ما را در آن قسمت که موجب هول و هراس آنان میشود فاش کن، منجمله تصمیم حملهٔ مجدانهٔ ما را به سرزمین آنان افشا کن چون مایهٔ خوف آنان است و از شنیدن این خبر به فکر دفاع از سرزمین خود خواهند افتاد. تا حد امکان در بین آنان توقف نما، چه وقتی ما به تو احتیاج مبرم خواهیم داشت که مجاور لشکریان خصم خواهیم بود، به آنان توصیه کن که نقشۀ جنگی خود را شدیداٌ و دفعتاٌ آغاز کنند و چون به ملاقات ما خواهی آمد سعی کن تا آخر از جزئیات<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
6j412fdr8oepcxl8mebdl9k3k2iy8e9
298102
297958
2026-09-01T19:43:20Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298102
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>فرستادگان شاه هند پس از بازگشت، اظهار داشتند که کروزوس از طرف متحدین به سمت فرماندۀ کل قوا برگزیده شده است.<ref>همان، ص۲۱۵.</ref>
متن بالا حاوی چند نکته است؛ کوروش برای این که حسن نیت فرستادگان هندی را ببیند از آنان میخواهد مستقیماٌ به اردوگاه دشمن بروند و حتی خبر کسب کنند، دیگر اینکه کسب این خبر از هدایایی که همراه آوردهاند بسیار بیشتر برای وی دارای اهمیت است و نیز اینکه کوروش جاسوسانی در اردوگاه دشمن دارد و بهخوبی میداند که چون آنها به شکل بردگان در آنجا مشغول کارند بهخوبی نمیتوانند از اصل تصمیمات و نقشههای دشمن آگاه شوند و در همۀ محافل آنان حضور داشته باشند.
در منابع آمده است که کوروش همیشه از افراد باهوش و مورد اطمینان و نیز نزدیک به خویش برای خبرگیری استفاده میکرد، به همین منظور علاوه بر جاسوسانی که بهشکل بردگان زرخرید فرستاده بود و نیز فرستادگان شاه هند، آراسپ، یکی از نزدیکانش را به اردوگاه لودیه فرستاد در صورتی که در اردوگاه خویش چو انداخته بود که وی یک جاسوس است و از سپاه گریخته است و هنگام اعزام پنهانیاش به اردوی دشمن به وی گفت:
«چنانچه تو مصمم به عزیمت هستی باید این دستور را به کار بندی تا اعتماد دشمن را بهسوی خود جلب نمایی. نقشۀ عملیات ما را در آن قسمت که موجب هول و هراس آنان میشود فاش کن، منجمله تصمیم حملهٔ مجدانهٔ ما را به سرزمین آنان افشا کن چون مایهٔ خوف آنان است و از شنیدن این خبر به فکر دفاع از سرزمین خود خواهند افتاد. تا حد امکان در بین آنان توقف نما، چه وقتی ما به تو احتیاج مبرم خواهیم داشت که مجاور لشکریان خصم خواهیم بود، به آنان توصیه کن که نقشۀ جنگی خود را شدیداٌ و دفعتاٌ آغاز کنند و چون به ملاقات ما خواهی آمد سعی کن تا آخر از جزئیات<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
bl8h1a7k5rwal6jru0q0n6x58bdrdxf
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۱۳
104
94976
297960
2026-09-01T19:03:53Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297960
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>نقشهٔ حملهٔ آنان اطلاع کامل حاصل کنی، باید نقشهٔ قطعی که به مرحلهٔ اجرا خواهند گزارد دقیقاٌ بدانی».<ref>گزنفون، کورشنامه، ص۲۱۰.</ref>
آراسپ پس از کسب خبر از دشمن، بهسوی کوروش بازگشت، نحوهٔ استقبال کوروش از وی بسیار جالب است؛ کوروش به محض این که از ورود آراسپ وقوف یافت، ازجای خویش برخاست و به استقبالش شتافت و دست خویش را به علامت تحیت و سلام پیش برد، حضار که از ماوقع هیچ اطلاعی نداشتند غرق حیرت در جای خویش خشک شدهبودند تا اینکه کوروش زبان به سخن گشود و گفت: «یاران من، یکی از خدمتگزاران صدیق سپاه ما از مأموریت خویش مراجعت کرده و حال وقت آن رسیده است که از ما وقع مطلع شوید و خدمتی را که انجام داده است بدانید، آراسپ نه بهعلت ننگ از رفتار خویش و نه بهسبب غدر و خیانت و ترس از عقوبت از سپاه فرار کرده است، بلکه از جانب من مأمور شد که به سپاه خصم برود و به داخل خیمهسراها و صفوف دشمن سر بزند و از کموکیف کار آنها آگاه شود...، حال ای آراسپ بگو ببینم چه دیدهای و چه کردهای؟ مبادا در بیان اطلاعات خود از کموکیف قوای دشمن ذرهای فروگذار کنی یا کسرنمایی. آراسپ پاسخ داد به هر تدبیری دست زدم تا از وضع آنان آگاه شدم، حتی خودم به صفآرایی آنان کمک کردم».<ref>همان، ص ۲۲۴-۲۵.</ref>
شاه کاردان هخامنشی نهتنها خود از سیستم جاسوسی بهره میگرفت، بلکه مواظب بود تا جاسوسان دشمن به سپاه او رخنه نکنند؛ «اردو غذای خود را در هنگام روز صرف میکرد و شبها آتش نمیافروخت، بلکه فقط در پیشاپیش طلایهداران آتش میافروختند تا اگر کسی میخواست وارد شود او را ببینند ولی خود از نظر او پنهان بمانند، برخی از اوقات در قسمتهای عقب اردو نیز آتش میافروختند تا اینکه دشمن<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
2tlrhdyan5ta5o3vfg2ms09s7crd15b
298103
297960
2026-09-01T19:43:21Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298103
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>نقشهٔ حملهٔ آنان اطلاع کامل حاصل کنی، باید نقشهٔ قطعی که به مرحلهٔ اجرا خواهند گزارد دقیقاٌ بدانی».<ref>گزنفون، کورشنامه، ص۲۱۰.</ref>
آراسپ پس از کسب خبر از دشمن، بهسوی کوروش بازگشت، نحوهٔ استقبال کوروش از وی بسیار جالب است؛ کوروش به محض این که از ورود آراسپ وقوف یافت، ازجای خویش برخاست و به استقبالش شتافت و دست خویش را به علامت تحیت و سلام پیش برد، حضار که از ماوقع هیچ اطلاعی نداشتند غرق حیرت در جای خویش خشک شدهبودند تا اینکه کوروش زبان به سخن گشود و گفت: «یاران من، یکی از خدمتگزاران صدیق سپاه ما از مأموریت خویش مراجعت کرده و حال وقت آن رسیده است که از ما وقع مطلع شوید و خدمتی را که انجام داده است بدانید، آراسپ نه بهعلت ننگ از رفتار خویش و نه بهسبب غدر و خیانت و ترس از عقوبت از سپاه فرار کرده است، بلکه از جانب من مأمور شد که به سپاه خصم برود و به داخل خیمهسراها و صفوف دشمن سر بزند و از کموکیف کار آنها آگاه شود...، حال ای آراسپ بگو ببینم چه دیدهای و چه کردهای؟ مبادا در بیان اطلاعات خود از کموکیف قوای دشمن ذرهای فروگذار کنی یا کسرنمایی. آراسپ پاسخ داد به هر تدبیری دست زدم تا از وضع آنان آگاه شدم، حتی خودم به صفآرایی آنان کمک کردم».<ref>همان، ص ۲۲۴-۲۵.</ref>
شاه کاردان هخامنشی نهتنها خود از سیستم جاسوسی بهره میگرفت، بلکه مواظب بود تا جاسوسان دشمن به سپاه او رخنه نکنند؛ «اردو غذای خود را در هنگام روز صرف میکرد و شبها آتش نمیافروخت، بلکه فقط در پیشاپیش طلایهداران آتش میافروختند تا اگر کسی میخواست وارد شود او را ببینند ولی خود از نظر او پنهان بمانند، برخی از اوقات در قسمتهای عقب اردو نیز آتش میافروختند تا اینکه دشمن<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
s26jks2y5ds5ut0bvigkqn9gikmpdj9
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۱۴
104
94977
297961
2026-09-01T19:03:57Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297961
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>را سردرگم نمایند و جاسوسان پی نبرند که مقدمه و مؤخرهٔ سپاه در کدام قسمت قرار دارد».<ref>گزنفون، کورش نامه، ص۱۰۷.</ref>
شاید بشود گفت که این جاسوسان شاه تحت نظارت شخصی به نام هزارپتیش (خیلیارخ، فرماندهٔ هزار نفر) سازمان مییافتهاند؛ «دفتر کار هزارپتیش بر سه بخش مجزای سپاه نظارت داشت : شهربها (والیها)، گارد سلطنتی برگزیده و سپاهیان خارجی تحت نظر تیولداران هخامنشی که وظیفهٔ چشم وگوشهای شاه نیز جمعآوری اطلاعات از شهربیها (استانها) و قلمروهای بیگانه بود».<ref>فرخ، سایه های صحرا (ایران باستان در جنگ)، ص ۶۹.</ref> در نهایت اخبار به دست هزارپتیش میرسیده است.
به عقیدهٔ اومستد، از آنجا که شهربها نه فقط کارگزاری کشوری را برعهده داشتند، بلکه فرماندۀ سپاهیان شهرستان نیز بودند، زمانی که شغل آنها موروثی شد، نمیشد نسبت به تهدیدی که از سوی آنها به حکومت مرکزی میشد بیاعتنا ماند، در نتیجه در برابر این تهدید موانعی برقرار شد؛ دبیر او، گنجور او، سرکردۀ فرمانده پادگان دربار وی در هر پایتخت شهرستانی، زیر فرمان سرراست شخص شاهنشاه بودند و یکراست به او گزارش میدادند. باز هم رسیدگی مؤثرتری به وسیلۀ «چشم شاه» یا «گوش شاه» یا «پیک شاه»، که هرساله بازرسی دقیقی از هر شهرستان میکرد انجام میگرفت.<ref>اومستد، تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ص ۸۲.</ref>
این بازرسان بههمراه یک هیئت نظامی حمایت میشدند و مدام از یک ایالت به ایالت دیگری رفته و اعمال آنان را با وظایف آنان تطبیق میدادند و اگر یکی از ساتراپها برای خاموش کردن شورش و یا دفع دشمن خواستار کمک میشد، وظیفه داشتند که به کمک آنان بشتابند و اگر یکی از آنان درصدد اقدام بر علیهٔ شاه برمیآمد، باید او را در جای خود بنشانند و اگر در کارها و امور سستی و مسامحه و بیتربیتی مشاهده میکردند،<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
gy5276ww0vmmfywal3s0z1do4roepkr
298104
297961
2026-09-01T19:43:22Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298104
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>را سردرگم نمایند و جاسوسان پی نبرند که مقدمه و مؤخرهٔ سپاه در کدام قسمت قرار دارد».<ref>گزنفون، کورش نامه، ص۱۰۷.</ref>
شاید بشود گفت که این جاسوسان شاه تحت نظارت شخصی به نام هزارپتیش (خیلیارخ، فرماندهٔ هزار نفر) سازمان مییافتهاند؛ «دفتر کار هزارپتیش بر سه بخش مجزای سپاه نظارت داشت : شهربها (والیها)، گارد سلطنتی برگزیده و سپاهیان خارجی تحت نظر تیولداران هخامنشی که وظیفهٔ چشم وگوشهای شاه نیز جمعآوری اطلاعات از شهربیها (استانها) و قلمروهای بیگانه بود».<ref>فرخ، سایه های صحرا (ایران باستان در جنگ)، ص ۶۹.</ref> در نهایت اخبار به دست هزارپتیش میرسیده است.
به عقیدهٔ اومستد، از آنجا که شهربها نه فقط کارگزاری کشوری را برعهده داشتند، بلکه فرماندۀ سپاهیان شهرستان نیز بودند، زمانی که شغل آنها موروثی شد، نمیشد نسبت به تهدیدی که از سوی آنها به حکومت مرکزی میشد بیاعتنا ماند، در نتیجه در برابر این تهدید موانعی برقرار شد؛ دبیر او، گنجور او، سرکردۀ فرمانده پادگان دربار وی در هر پایتخت شهرستانی، زیر فرمان سرراست شخص شاهنشاه بودند و یکراست به او گزارش میدادند. باز هم رسیدگی مؤثرتری به وسیلۀ «چشم شاه» یا «گوش شاه» یا «پیک شاه»، که هرساله بازرسی دقیقی از هر شهرستان میکرد انجام میگرفت.<ref>اومستد، تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ص ۸۲.</ref>
این بازرسان بههمراه یک هیئت نظامی حمایت میشدند و مدام از یک ایالت به ایالت دیگری رفته و اعمال آنان را با وظایف آنان تطبیق میدادند و اگر یکی از ساتراپها برای خاموش کردن شورش و یا دفع دشمن خواستار کمک میشد، وظیفه داشتند که به کمک آنان بشتابند و اگر یکی از آنان درصدد اقدام بر علیهٔ شاه برمیآمد، باید او را در جای خود بنشانند و اگر در کارها و امور سستی و مسامحه و بیتربیتی مشاهده میکردند،<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
g6hpn8pzf81ovsvd5oy8dsiwtclqjar
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۱۵
104
94978
297962
2026-09-01T19:04:01Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297962
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>باید آن را با اقدامات مقتضی اصلاح نمایند و جریان را آن طوری که بود به شاه گزارش بدهند.<ref>ویلهلم، کوروش شهریار دادگر، ص ۲۴۸.</ref>
همچنین، وی برای رد و بدل کردن اطلاعات مهم، بین خود و فرمانداران و کارمندان عالیرتبه که همانا چشمها و گوشهای پادشاه در نقاط دوردست بودند، یک شبکهٔ ارتباطی هوشمند بنا کرد<ref>جورج، امپراتوری جهانی ایران، ص۸۳ .</ref> که پس از او به دست جانشینانش، بهویژه داریوش یکم، منسجمتر شد.
'''۳-کمبوجیه'':'''
کمبوجیه (۵۳۰-۵۲۲ پ.م.)، فرزند بزرگ کوروش، همچون پدر سعی میکرد ابتدا اطلاعاتی از دشمن فراهم آورد سپس تصمیماتی درخور اتخاذ نماید. اطلاعات اندک ما در مورد این جنبه از کار کمبوجیه از هرودوت هالیکارناسوسی (۴۴۰ق.م) است، هرودوت در شرح لشکرکشی کمبوجیه به مصر نوشتهاست: «درمیان مزدوران یونانی آماسیس [پادشاه مصر]، مردی به نام فانس از اهالی هالیکارناسوس بود که سربازی باهوش و دلاور بود. این فانس بهعلت رنجشی که از آمازیس داشت از راه دریا از مصر گریخت تا به خدمت کمبوجیه درآید. از آنجا که مقامی بلند در میان مزدوران داشت و از همۀ امور و اسرار مصر آگاه بود، آماسیس، بیدرنگ وفادارترین خواجۀ حرمسرای خود را با یک رزمناو برای دستگیری او فرستاد».<ref>هرودوت، تواریخ، ص ۳۵۱.</ref> نباید این احتمال را از نظر دور داشت که ممکن است کمبوجیه چنین فردی را تطمیع کرده باشد تا بتواند از وی آگاهیهای فراوان به دست آورد و احتمالاٌ کمبوجیه بهواسطهٔ داشتن جاسوسانی در مصر از روابط تیرهٔ وی با پادشاه مصر آگاه بودهاست.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
72ayrjiv9udwntr62m5r03k7nbig7k3
298105
297962
2026-09-01T19:43:24Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298105
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>باید آن را با اقدامات مقتضی اصلاح نمایند و جریان را آن طوری که بود به شاه گزارش بدهند.<ref>ویلهلم، کوروش شهریار دادگر، ص ۲۴۸.</ref>
همچنین، وی برای رد و بدل کردن اطلاعات مهم، بین خود و فرمانداران و کارمندان عالیرتبه که همانا چشمها و گوشهای پادشاه در نقاط دوردست بودند، یک شبکهٔ ارتباطی هوشمند بنا کرد<ref>جورج، امپراتوری جهانی ایران، ص۸۳ .</ref> که پس از او به دست جانشینانش، بهویژه داریوش یکم، منسجمتر شد.
'''۳-کمبوجیه:'''
کمبوجیه (۵۳۰-۵۲۲ پ.م.)، فرزند بزرگ کوروش، همچون پدر سعی میکرد ابتدا اطلاعاتی از دشمن فراهم آورد سپس تصمیماتی درخور اتخاذ نماید. اطلاعات اندک ما در مورد این جنبه از کار کمبوجیه از هرودوت هالیکارناسوسی (۴۴۰ق.م) است، هرودوت در شرح لشکرکشی کمبوجیه به مصر نوشتهاست: «درمیان مزدوران یونانی آماسیس [پادشاه مصر]، مردی به نام فانس از اهالی هالیکارناسوس بود که سربازی باهوش و دلاور بود. این فانس بهعلت رنجشی که از آمازیس داشت از راه دریا از مصر گریخت تا به خدمت کمبوجیه درآید. از آنجا که مقامی بلند در میان مزدوران داشت و از همۀ امور و اسرار مصر آگاه بود، آماسیس، بیدرنگ وفادارترین خواجۀ حرمسرای خود را با یک رزمناو برای دستگیری او فرستاد».<ref>هرودوت، تواریخ، ص ۳۵۱.</ref> نباید این احتمال را از نظر دور داشت که ممکن است کمبوجیه چنین فردی را تطمیع کرده باشد تا بتواند از وی آگاهیهای فراوان به دست آورد و احتمالاٌ کمبوجیه بهواسطهٔ داشتن جاسوسانی در مصر از روابط تیرهٔ وی با پادشاه مصر آگاه بودهاست.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
hsg0mxqwi3iqou9i7cem1p2wcv6iku4
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۱۶
104
94979
297963
2026-09-01T19:04:06Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297963
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>همچنین کمبوجیه که آمادهٔ حرکت بهسوی مصر بود در این اندیشه بود که ارتش خود را چگونه از صحرای عربستان عبور دهد و در همین ضمن بود که فانس از راه رسید و اطلاعات لازم را دربارۀ وضع آماسیس و راهی که باید در پیش گیرد در اختیار او نهاد؛ او به کمبوجیه توصیه کرد پیکی نزد سلطان اعراب بفرستد و به او اطمینان دهد که میخواهد بدون ایجاد مزاحمت از سرزمینش عبور کند.<ref>همانجا.</ref>
کمبوجیه سپس طی سه لشکرکشی جداگانه علیه کارتاژیها، آمونیها و اتیوپیاییها انجام داد. در مورد اتیوپیاییها نیز نخست تصمیم گرفت جاسوسانی اعزام کند تا ببیند بهراستی آنطور که ادعا میشود در آنجا «سفرهٔ خورشید» هست یا نه و افزون برآن هرگونه اطلاعات لازم را دربارۀ آن کشور را بهبهانۀ تقدیم هدایایی به شاه آنان به دست آورند.<ref>هرودوت، تواریخ، ص ۳۵۸.</ref> کمبوجیه بهمحض آنکه تصمیم به اعزام جاسوسان گرفت، دستور داد چند تن از ایکتیوفاگهای [=ماهیخواران] ساکن الفانتین را که بهزبان اتیوپیایی آشنا بودند به حضورش بیاورند، وقتی ایکتیوفاگهای احضارشده از الفانتین آمدند، کمبوجیه دربارۀ اینکه چه باید بگویند آموزشهای دقیق را به ایشان داد و نیز هدایایی را که باید تقدیم میکردند در اختیارشان نهاد.<ref>همان، ص ۳۵۹.</ref> ایکتیوفاگها پس از رسیدن به نزد شاه اتیوپی، هدایا را پیش نهادند و گفتند: «کمبوجیه پادشاه ایرانیان خواهان آن است که دوست و مهمان تو باشد و ما را با این هدایا که برای خودش بسیار گرامیاند نزد تو فرستاده تا با تو از سوی او پیمان دوستی ببندیم» شاه اتیوپی دریافت آنان جاسوسند و پاسخ داد: «شاه ایرانیان شما و این هدایا را به خاطر علاقه، دوستی و دیدار من نفرستاده است، شما راست نمیگویید، زیرا به قصد جاسوسی به قلمرو من آمدهاید».<ref>همان، ص۳۶۰.</ref> جاسوسان پس از<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ghrmi51s68u7itg80c2c2524ys5w98n
298106
297963
2026-09-01T19:43:25Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298106
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>همچنین کمبوجیه که آمادهٔ حرکت بهسوی مصر بود در این اندیشه بود که ارتش خود را چگونه از صحرای عربستان عبور دهد و در همین ضمن بود که فانس از راه رسید و اطلاعات لازم را دربارۀ وضع آماسیس و راهی که باید در پیش گیرد در اختیار او نهاد؛ او به کمبوجیه توصیه کرد پیکی نزد سلطان اعراب بفرستد و به او اطمینان دهد که میخواهد بدون ایجاد مزاحمت از سرزمینش عبور کند.<ref>همانجا.</ref>
کمبوجیه سپس طی سه لشکرکشی جداگانه علیه کارتاژیها، آمونیها و اتیوپیاییها انجام داد. در مورد اتیوپیاییها نیز نخست تصمیم گرفت جاسوسانی اعزام کند تا ببیند بهراستی آنطور که ادعا میشود در آنجا «سفرهٔ خورشید» هست یا نه و افزون برآن هرگونه اطلاعات لازم را دربارۀ آن کشور را بهبهانۀ تقدیم هدایایی به شاه آنان به دست آورند.<ref>هرودوت، تواریخ، ص ۳۵۸.</ref> کمبوجیه بهمحض آنکه تصمیم به اعزام جاسوسان گرفت، دستور داد چند تن از ایکتیوفاگهای [=ماهیخواران] ساکن الفانتین را که بهزبان اتیوپیایی آشنا بودند به حضورش بیاورند، وقتی ایکتیوفاگهای احضارشده از الفانتین آمدند، کمبوجیه دربارۀ اینکه چه باید بگویند آموزشهای دقیق را به ایشان داد و نیز هدایایی را که باید تقدیم میکردند در اختیارشان نهاد.<ref>همان، ص ۳۵۹.</ref> ایکتیوفاگها پس از رسیدن به نزد شاه اتیوپی، هدایا را پیش نهادند و گفتند: «کمبوجیه پادشاه ایرانیان خواهان آن است که دوست و مهمان تو باشد و ما را با این هدایا که برای خودش بسیار گرامیاند نزد تو فرستاده تا با تو از سوی او پیمان دوستی ببندیم» شاه اتیوپی دریافت آنان جاسوسند و پاسخ داد: «شاه ایرانیان شما و این هدایا را به خاطر علاقه، دوستی و دیدار من نفرستاده است، شما راست نمیگویید، زیرا به قصد جاسوسی به قلمرو من آمدهاید».<ref>همان، ص۳۶۰.</ref> جاسوسان پس از<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
jebqwuhlkm032ezy2luqkri94v5pxd6
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۱۷
104
94980
297964
2026-09-01T19:04:10Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297964
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>وارسی همهچیز به مصر بازگشتند. گزارش آنان کمبوجیه را به خشم آورد که در جا به جنگ با اتیوپیاییها شتافت، بیآنکه آذوقهای کافی فراهم سازد.<ref>همان، ص۳۶۲.</ref>
'''۴-داریوش'' بزرگ:'''
داریوش ( ۵۲۲-۴۸۶ پ.م.) بهمنظور اعمال حاکمیت مطلق خود از اختیاراتی که ساتراپها [شهربانها] در زمان کوروش داشتند، کاست. او برای اینکه ساتراپها را کاملاً در اختیار خود داشته باشد، مسئولان دیوانخانههای ساتراپها را خود منصوب میکرد. این مسئولان که سمت معاونت ساتراپها را بر عهده داشتند، در حقیقت چشم و گوش پنهان شاه بودند و نهانی و مرتب رویدادهای حوزۀ مأموریت خود و ساتراپ را به شاه گزارش میکردند. یکی دیگر از شیوههای کنترل ساتراپها این بود که داریوش هر از گاهی بازرسانی را به ساتراپیهای خود میفرستاد. این بازرسان کسانی بودند که از عهدۀ کنجکاوی در کارهای نیرومندترین ساتراپها بر میآمدند.<ref>رجبی، هزارههای گمشده، ص۲۲۹.</ref> دبیر مخصوص ساتراپ در باطن کارهای او را بازرسی میکرد و اخبار حوزۀ فرمانروایی ساتراپ را به مرکز گزارش میداد، در واقع وی مانعی در برابر ایجاد زد و بندهای سیاسی ساتراپ و کارهای پنهانیاش بود.
هنگامی که داریوش میخواست از یونان اطلاعاتی به دست آورد با مشورت آتوسا تصمیم گرفت دموکدس پزشک را برای این کار انتخاب کند. داریوش پانزده تن از ایرانیان برجسته را فرا خواند و دستور داد همراه دموکدس کرانههای یونان را بررسی کنند، آنها از تمامی نواحی ساحلی بازدید کردند و نقشه برداریهای لازم را انجام دادند. آریستوفیلیدس فرمانروای تارنتوم در ایتالیا، دموکدس را فراری داد و ایرانیان را به جرم<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
jmt0lq109ch6n2fgk9oacb32tehofdh
298107
297964
2026-09-01T19:43:26Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298107
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>وارسی همهچیز به مصر بازگشتند. گزارش آنان کمبوجیه را به خشم آورد که در جا به جنگ با اتیوپیاییها شتافت، بیآنکه آذوقهای کافی فراهم سازد.<ref>همان، ص۳۶۲.</ref>
'''۴-داریوش بزرگ:'''
داریوش ( ۵۲۲-۴۸۶ پ.م.) بهمنظور اعمال حاکمیت مطلق خود از اختیاراتی که ساتراپها [شهربانها] در زمان کوروش داشتند، کاست. او برای اینکه ساتراپها را کاملاً در اختیار خود داشته باشد، مسئولان دیوانخانههای ساتراپها را خود منصوب میکرد. این مسئولان که سمت معاونت ساتراپها را بر عهده داشتند، در حقیقت چشم و گوش پنهان شاه بودند و نهانی و مرتب رویدادهای حوزۀ مأموریت خود و ساتراپ را به شاه گزارش میکردند. یکی دیگر از شیوههای کنترل ساتراپها این بود که داریوش هر از گاهی بازرسانی را به ساتراپیهای خود میفرستاد. این بازرسان کسانی بودند که از عهدۀ کنجکاوی در کارهای نیرومندترین ساتراپها بر میآمدند.<ref>رجبی، هزارههای گمشده، ص۲۲۹.</ref> دبیر مخصوص ساتراپ در باطن کارهای او را بازرسی میکرد و اخبار حوزۀ فرمانروایی ساتراپ را به مرکز گزارش میداد، در واقع وی مانعی در برابر ایجاد زد و بندهای سیاسی ساتراپ و کارهای پنهانیاش بود.
هنگامی که داریوش میخواست از یونان اطلاعاتی به دست آورد با مشورت آتوسا تصمیم گرفت دموکدس پزشک را برای این کار انتخاب کند. داریوش پانزده تن از ایرانیان برجسته را فرا خواند و دستور داد همراه دموکدس کرانههای یونان را بررسی کنند، آنها از تمامی نواحی ساحلی بازدید کردند و نقشه برداریهای لازم را انجام دادند. آریستوفیلیدس فرمانروای تارنتوم در ایتالیا، دموکدس را فراری داد و ایرانیان را به جرم<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
8ur4pr42m06hisvo04ou4typ1gljqs4
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۱۸
104
94981
297965
2026-09-01T19:04:14Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297965
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>جاسوسی زندانی کرد.<ref>هرودوت، تواریخ، ص۴۲۰.</ref> این افراد بعدها آزاد شدند و از اطلاعات خود داریوش شاه را بهرهمند ساختند.
در سندی که معمولاً نامۀ داریوش به گاداتاس خوانده میشود، داریوش آگاهی خود را از مناطق مختلف امپراتوریاش و ریزترین امور منصوبینش به نمایش میگذارد: «شاه شاهان، داریوش، پسر ویشتاسپ، به بندهاش، گاداتاس چنین میگوید. به من خبررسیده است که تعلیمات مرا به کار نمیبندی...».<ref>بریان، امپراتوری هخامنشی، ص۷۷۱.</ref>
حلقۀ مشاوران داریوش شاه بسیار تنگ بوده و معمولاً از هفت نفر تجاوز نمیکرده است اما بیشک یکی از این افراد، شخص مورد اطمینانی بوده که اخبار را به اطلاع شاه میرسانده است. به نوشتهٔ کتاب ''استر'' اینها کسانی بودهاند که میتوانستهاند داریوش شاه را ببینند؛ فرنکه وزیر تشریفات، گوبریاس پدر زن داریوش و یکی از هفت تنانی که داریوش را از میان خود به شاهی برداشتند، فرماندهٔ گارد جاویدان، اسپچناه جامهدار داریوش که اسلحهدار وی نیز بودهاست و ارته سورا که در تاریخ به چشم و گوش شاه معروف است.<ref>رجبی، هزارههای گمشده، ص۲۲۸.</ref> نظارت بر شاهنشاهی از سوی شاه به او محول شدهبود. از همین روی میتوان او را «مفتش شاهنشاهی» خواند، جای مفتش شاهنشاهی، حتی در نبرد، در کنار شاهنشاه بود. این وظیفۀ نظارتی به ناگزیر پای او را به یک یک ساتراپیها میکشاند.
داریوش در همهجا جاسوسانی داشت که از مرکز اداره میشدند و علاوه بر این تأسیسات سالی یک بار مفتشینی از مرکز برای دیدن اوضاع ایالات مأمور میشدند و با این مفتشین که لقب چشم و گوش شاه را داشتند سپاهیانی برای اجرای اوامرشان اعزام مینمودند. با اینحال بعضی از پژوهشگران معتقدند داریوش در سال دوبار بازرسانش را به ساتراپیها اعزام میداشته است.<ref>آبادانی، فرهنگ ایران باستان، ص۱۴۵.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
jumfptc351s52k61g7mz3cwsrao3z9q
298108
297965
2026-09-01T19:43:27Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298108
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>جاسوسی زندانی کرد.<ref>هرودوت، تواریخ، ص۴۲۰.</ref> این افراد بعدها آزاد شدند و از اطلاعات خود داریوش شاه را بهرهمند ساختند.
در سندی که معمولاً نامۀ داریوش به گاداتاس خوانده میشود، داریوش آگاهی خود را از مناطق مختلف امپراتوریاش و ریزترین امور منصوبینش به نمایش میگذارد: «شاه شاهان، داریوش، پسر ویشتاسپ، به بندهاش، گاداتاس چنین میگوید. به من خبررسیده است که تعلیمات مرا به کار نمیبندی...».<ref>بریان، امپراتوری هخامنشی، ص۷۷۱.</ref>
حلقۀ مشاوران داریوش شاه بسیار تنگ بوده و معمولاً از هفت نفر تجاوز نمیکرده است اما بیشک یکی از این افراد، شخص مورد اطمینانی بوده که اخبار را به اطلاع شاه میرسانده است. به نوشتهٔ کتاب ''استر'' اینها کسانی بودهاند که میتوانستهاند داریوش شاه را ببینند؛ فرنکه وزیر تشریفات، گوبریاس پدر زن داریوش و یکی از هفت تنانی که داریوش را از میان خود به شاهی برداشتند، فرماندهٔ گارد جاویدان، اسپچناه جامهدار داریوش که اسلحهدار وی نیز بودهاست و ارته سورا که در تاریخ به چشم و گوش شاه معروف است.<ref>رجبی، هزارههای گمشده، ص۲۲۸.</ref> نظارت بر شاهنشاهی از سوی شاه به او محول شدهبود. از همین روی میتوان او را «مفتش شاهنشاهی» خواند، جای مفتش شاهنشاهی، حتی در نبرد، در کنار شاهنشاه بود. این وظیفۀ نظارتی به ناگزیر پای او را به یک یک ساتراپیها میکشاند.
داریوش در همهجا جاسوسانی داشت که از مرکز اداره میشدند و علاوه بر این تأسیسات سالی یک بار مفتشینی از مرکز برای دیدن اوضاع ایالات مأمور میشدند و با این مفتشین که لقب چشم و گوش شاه را داشتند سپاهیانی برای اجرای اوامرشان اعزام مینمودند. با اینحال بعضی از پژوهشگران معتقدند داریوش در سال دوبار بازرسانش را به ساتراپیها اعزام میداشته است.<ref>آبادانی، فرهنگ ایران باستان، ص۱۴۵.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
s5fax84qu36vv1upn9syxrbcw0e5jhn
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۱۹
104
94982
297966
2026-09-01T19:04:17Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297966
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>پیتر ژولیوس جانگ بسیار جالب سعی نموده است تا با ایجاد حلقه واسطههایی بین کار افراد این سیستم، نحوۀ ارسال اخبار را به شاه نشان دهد: «[داریوش] با یک دسته دبیران و مستوفیهای آزموده گزارشات همۀ قسمتهای مملکت را مورد مطالعه قرار میداد. در دربار او ادارۀ امور اقتصادی کشور روزنامه سلطنتی و مکاتبات دولتی تمرکز مییافت، از روی گزارشها و مواد دیوانی فراوانی که روزانه به دست دبیر بزرگ دیوان میرسید، خلاصهای برای پادشاه تهیه میشد. برای این پست بزرگ دولتی، که شامل بلندترین افتخارات و سنگینترین مسئولیتهای کشوری پس از مقام سلطنت بود، داریوش مستوفی یا دبیر قابلی نمیگماشت، بلکه مقدمترین همراهان خود، اورونتوپتس را برگزیده بود».<ref>جانگ، داریوش یکم پادشاه پارسها، ص۹۱.</ref>
زوپیر پسر مگابوزوس یا بگبوخش یکی از هفت یار در قیام علیه گئوماتای مغ، در ماه بیستم محاصرهٔ بابل تصمیم گرفت فتح بابل را که آرزوی داریوش بود، به انجام برساند، ماجرای این داستان معروف را هرودوت اینگونه بیان میکند: «وقتی اطمینان یافت که شاه بهشدت چنین آرزویی دارد، دوباره به اندیشه پرداخت تا راهی بیابد تا خود باعث آن کامیابی باشد، زیرا در نزد ایرانیان، کردارهای نیک به بزرگترین افتخارات میانجامند. یگانه چارهای که برای تسلط بر اوضاع به نظرش رسید آن بود که خود را زخمی و اندامی از تنش را قطع کند و بهعنوان فراری به اردوی دشمن پناه ببرد. پس چون چارهٔ دیگری نیافت، کاری کرد که جبران آن ممکن نبود؛ بینی و گوشهای خود را برید، سر خود را به نحوی خفتبار تراشید، پشت خود را با ضربههای تازیانه زخم کرد و با آن حال و روز نزد داریوش رفت و به داریوش گفت من با این وضع به اردوی دشمن میگریزم و ادعا خواهم کرد که قربانی ستم تو شدهام. زوپیر پس از توصیهها و تعریف نقشهاش برای داریوش، بهسوی دروازههای شهر شروع به دویدن کرد و هر از چندگاه مانند یک فراری واقعی برمیگشت و به پشت سر خود مینگریست. سربازان نگهبان آن محل از بالای<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
satemrce8d85vxwyk973dq46vtcn3e7
298109
297966
2026-09-01T19:43:29Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298109
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>پیتر ژولیوس جانگ بسیار جالب سعی نموده است تا با ایجاد حلقه واسطههایی بین کار افراد این سیستم، نحوۀ ارسال اخبار را به شاه نشان دهد: «[داریوش] با یک دسته دبیران و مستوفیهای آزموده گزارشات همۀ قسمتهای مملکت را مورد مطالعه قرار میداد. در دربار او ادارۀ امور اقتصادی کشور روزنامه سلطنتی و مکاتبات دولتی تمرکز مییافت، از روی گزارشها و مواد دیوانی فراوانی که روزانه به دست دبیر بزرگ دیوان میرسید، خلاصهای برای پادشاه تهیه میشد. برای این پست بزرگ دولتی، که شامل بلندترین افتخارات و سنگینترین مسئولیتهای کشوری پس از مقام سلطنت بود، داریوش مستوفی یا دبیر قابلی نمیگماشت، بلکه مقدمترین همراهان خود، اورونتوپتس را برگزیده بود».<ref>جانگ، داریوش یکم پادشاه پارسها، ص۹۱.</ref>
زوپیر پسر مگابوزوس یا بگبوخش یکی از هفت یار در قیام علیه گئوماتای مغ، در ماه بیستم محاصرهٔ بابل تصمیم گرفت فتح بابل را که آرزوی داریوش بود، به انجام برساند، ماجرای این داستان معروف را هرودوت اینگونه بیان میکند: «وقتی اطمینان یافت که شاه بهشدت چنین آرزویی دارد، دوباره به اندیشه پرداخت تا راهی بیابد تا خود باعث آن کامیابی باشد، زیرا در نزد ایرانیان، کردارهای نیک به بزرگترین افتخارات میانجامند. یگانه چارهای که برای تسلط بر اوضاع به نظرش رسید آن بود که خود را زخمی و اندامی از تنش را قطع کند و بهعنوان فراری به اردوی دشمن پناه ببرد. پس چون چارهٔ دیگری نیافت، کاری کرد که جبران آن ممکن نبود؛ بینی و گوشهای خود را برید، سر خود را به نحوی خفتبار تراشید، پشت خود را با ضربههای تازیانه زخم کرد و با آن حال و روز نزد داریوش رفت و به داریوش گفت من با این وضع به اردوی دشمن میگریزم و ادعا خواهم کرد که قربانی ستم تو شدهام. زوپیر پس از توصیهها و تعریف نقشهاش برای داریوش، بهسوی دروازههای شهر شروع به دویدن کرد و هر از چندگاه مانند یک فراری واقعی برمیگشت و به پشت سر خود مینگریست. سربازان نگهبان آن محل از بالای<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
jvvmreplxwwu964lioy7tki1yvmo34p
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۲۰
104
94983
297967
2026-09-01T19:04:21Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297967
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>باروها نزدیک شدن او را دیدند و به شتاب پایین آمدند و یکی از لَتهای دروازه را گشودند تا از او بپرسند کیست و چه میخواهد. او گفت نامش زوپیر است و از آنان پناه میخواهد. آنگاه نگهبانان او را نزد مقامات شهر بردند، زوپیر به بابلیان گفت که من از همۀ نقشههای داریوش آگاهم. وقتی بابلیان چنان پارسی بلند پایهای را با گوش و بینی بریده و تن تازیانهخورده دیدند، سخن او را باور کردند که برای پیوستن به ایشان آمده است و هر چه خواست در اختیارش نهادند».<ref>هرودوت، تواریخ، ص ۴۲۹-۳۱.</ref>
شاپور شهبازی در مورد فتح هند توسط داریوش میگوید: «شاهنشاه پارسی که از هندوستان و فراخی و زرخیزی و گوناگون بودن مردم و محصولاتش چیزها شنیده بود، برآن شد که آنجا را به امپراتوریاش بیافزاید، شاهنشاه مردانی را به هند غربی فرستاد تا برای او خبر آورند و کار لشکرکشی به آن سامان را ساده کنند. این مردان همه کاردیده بودند و داریوش به آنان اعتماد فراوان داشت.<ref>شاپورشهبازی، زندگی و جهانداری کوروش کبیر، ص۵۸.</ref>
نوزده شورش در سال اول حکومت داریوش، برای او به منزلۀ زنگ خطری بود که میبایست همیشه آمادهٔ جلوگیری و دفاع از آنها را داشته باشد، سازمان خبرگیری که او ایجاد کرد بهخوبی توانست در کنار هنگ جاویدان خطرها را از حکومت او دور نگه دارد و توانایی سرکوب این شورشها از سوی دیگر، به دشمنان وی نشان داد که دیگر بر ضد داریوش شاه هیچ گامی، چه پنهان و چه آشکارا نمیتوان برداشت. امّا سؤالی که اینجا پیش میآید این است که چرا داریوش در هیچ کدام از کتیبههایش از وجود چنین افرادی سخن نمیگوید تا باعث ایجاد وحشت در دشمنانش به ازای مقابله با شاه شود؟
'''۵-خشایارشا'':'''
به نظر میرسد نزدیکی شخصی چون پاتیرامف به خشایارشا باعث ایجاد ظنهایی مبنی بر اینکه وی اخبار را به گزارش شاه میرساند، شدهبود، پاتیرامف ارابهران خشایارشا و پسر اوتانس بود. یونانیان این مقام را به شوخی «چشم شاه» میگفتند.<ref>کوک، شاهنشاهی هخامنشی، ص۲۲۵.</ref>
اطلاعات ما از وجود سازمانی منسجم از این افراد در زمان خشایارشا بسیار اندک و جسته گریخته است. مهمترین منبع خبری ما در این دوره باز هم هرودوت هالیکارناسوسی است که در درون داستانهایی که از دورۀ خشایارشا ذکر میکند اشارههایی به حضور جاسوسان در دو جبههٔ ایران و یونان میکند: «[...] وقتی آتنیها از حضور خشایارشا و ارتش او در سارد آگاه شدند، تصمیم گرفتند جاسوسانی به آسیا بفرستند تا از اعمال و برنامههای شاه بزرگ آگاه شوند، [...] سه جاسوس به آسیا فرستادند. جاسوسان به سارد آمدند و آگاهیهای بایستهای دربارهٔ ارتش شاه را به دست آوردند اما دستگیر شدند و پس از بازجویی و اعتراف به جرم، فرماندهان نیروی زمینی دستور دادند اعدام شوند. خشایارشا زمانی از جریان آگاه شد که محکومیت آنان به مرگ اعلام شدهبود، ولی شاه با این تصمیم مخالفت کرد و چند تن از محافظان شخصی خود را فرستاد تا اگر هنوز زنده باشند آنان را نزد او بیاورند. آنان هنوز زنده بودند و شاه پس از اطمینان از مأموریت ایشان به محافظانش دستور داد آنان را به همهجا ببرند و همۀ پیادگان و سواران را به ایشان نشان دهند و پس از اطمینان از این که همهچیز را دیدهاند بدون وارد آوردن کمترین آسیبی به آنان آزادشان کنند. شاه پس از این دستور دلیل آن را چنین توضیح داد که اگر این جاسوسان اعدام شدهبودند، یونانیان از عظمت نیروهای ایران چنان که باید آگاه نمیشدند [...]، پس جاسوسان یونانی همهچیز را دیدند و سپس<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
kxga1mqz5g4bvtqab4mz3cn5idl47nx
297985
297967
2026-09-01T19:24:05Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
297985
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>باروها نزدیک شدن او را دیدند و به شتاب پایین آمدند و یکی از لَتهای دروازه را گشودند تا از او بپرسند کیست و چه میخواهد. او گفت نامش زوپیر است و از آنان پناه میخواهد. آنگاه نگهبانان او را نزد مقامات شهر بردند، زوپیر به بابلیان گفت که من از همۀ نقشههای داریوش آگاهم. وقتی بابلیان چنان پارسی بلند پایهای را با گوش و بینی بریده و تن تازیانهخورده دیدند، سخن او را باور کردند که برای پیوستن به ایشان آمده است و هر چه خواست در اختیارش نهادند».<ref>هرودوت، تواریخ، ص ۴۲۹-۳۱.</ref>
شاپور شهبازی در مورد فتح هند توسط داریوش میگوید: «شاهنشاه پارسی که از هندوستان و فراخی و زرخیزی و گوناگون بودن مردم و محصولاتش چیزها شنیده بود، برآن شد که آنجا را به امپراتوریاش بیافزاید، شاهنشاه مردانی را به هند غربی فرستاد تا برای او خبر آورند و کار لشکرکشی به آن سامان را ساده کنند. این مردان همه کاردیده بودند و داریوش به آنان اعتماد فراوان داشت.<ref>شاپورشهبازی، زندگی و جهانداری کوروش کبیر، ص۵۸.</ref>
نوزده شورش در سال اول حکومت داریوش، برای او به منزلۀ زنگ خطری بود که میبایست همیشه آمادهٔ جلوگیری و دفاع از آنها را داشته باشد، سازمان خبرگیری که او ایجاد کرد بهخوبی توانست در کنار هنگ جاویدان خطرها را از حکومت او دور نگه دارد و توانایی سرکوب این شورشها از سوی دیگر، به دشمنان وی نشان داد که دیگر بر ضد داریوش شاه هیچ گامی، چه پنهان و چه آشکارا نمیتوان برداشت. امّا سؤالی که اینجا پیش میآید این است که چرا داریوش در هیچ کدام از کتیبههایش از وجود چنین افرادی سخن نمیگوید تا باعث ایجاد وحشت در دشمنانش به ازای مقابله با شاه شود؟
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
kl093mi5sfcbyt3xi34lrry7li1o7gt
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۲۱
104
94984
297968
2026-09-01T19:04:25Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297968
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>آزاد شدند و به اروپا بازگشتند، متحدان یونانی پس از فرستادن جاسوسان، سفیران خود را به آرگوس فرستادند [...]».<ref>هرودوت، تواریخ، ص۸۱۷.</ref>
این اشتباه نظامی خشایارشا از یکسو و غافل ماندن از کسی چون اسکولیاس از سوی دیگر در ناکامیهای خشایارشا در یونان بیتأثیر نبودهاست. پس از شروع نبردهای دریایی خشایارشا و پس از عبور از آرتمیسیوم ارتش وی در ماگنسیا دچار طوفانی سخت شد، حدود سیصد کشتی جنگی را زمینگیر کرد، سربازان پارسی هم غواصان مزدور یونانی را برای جمعآوری جواهرات و سلاحهای کشتیهای غرق شده به کار گماردند، یکی از این غواصها خبرچینی به نام اسکولیاس بود که به خاطر تواناییاش در ماندن زیر آب در سپاه خشایارشا به خدمت گرفته شدهبود. خشایارشا قصد داشت طی عملیاتی محرمانه کشتیهای یونانی را در محاصره بگیرد، اما اسکولیاس فاصلهٔ ۱۶ کیلومتری بین دو سپاه را شنا کرد و خبر را به کشتیهای یونانی رساند.<ref>همان، ص ۸۹۴.</ref>
'''۶-اردشیر ''یکم:'''
در زمان اردشیر یکم در پی دسیسههای درباری و نفوذ زنان حرمسرا، در دل داریوش نسبت به پدرش کدورتی به وجود آمد. داریوش به همراه تیریباز قصد قتل اردشیر را داشتند، خبر این توطئه را یکی از خواجگان به اردشیر رساند، اردشیر دستور داد وی به محل خود بازگردد و از کیفیت قضایا و جزئیات امر کاملاً مطلع شود و شاه را مرتباً خبر دهد<ref>پلوتارک، حیات مردان نامی، ص۴۹۲.</ref> که در نهایت منجر به قتل شاهزاده گشت.
'''۷-داریوش دوم''':
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
tkqy6gr3re5l25erzacthte3wqycuqm
297986
297968
2026-09-01T19:24:08Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
297986
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''۵-خشایارشا:'''
به نظر میرسد نزدیکی شخصی چون پاتیرامف به خشایارشا باعث ایجاد ظنهایی مبنی بر اینکه وی اخبار را به گزارش شاه میرساند، شدهبود، پاتیرامف ارابهران خشایارشا و پسر اوتانس بود. یونانیان این مقام را به شوخی «چشم شاه» میگفتند.<ref>کوک، شاهنشاهی هخامنشی، ص۲۲۵.</ref>
اطلاعات ما از وجود سازمانی منسجم از این افراد در زمان خشایارشا بسیار اندک و جسته گریخته است. مهمترین منبع خبری ما در این دوره باز هم هرودوت هالیکارناسوسی است که در درون داستانهایی که از دورۀ خشایارشا ذکر میکند اشارههایی به حضور جاسوسان در دو جبههٔ ایران و یونان میکند: «[...] وقتی آتنیها از حضور خشایارشا و ارتش او در سارد آگاه شدند، تصمیم گرفتند جاسوسانی به آسیا بفرستند تا از اعمال و برنامههای شاه بزرگ آگاه شوند، [...] سه جاسوس به آسیا فرستادند. جاسوسان به سارد آمدند و آگاهیهای بایستهای دربارهٔ ارتش شاه را به دست آوردند اما دستگیر شدند و پس از بازجویی و اعتراف به جرم، فرماندهان نیروی زمینی دستور دادند اعدام شوند. خشایارشا زمانی از جریان آگاه شد که محکومیت آنان به مرگ اعلام شدهبود، ولی شاه با این تصمیم مخالفت کرد و چند تن از محافظان شخصی خود را فرستاد تا اگر هنوز زنده باشند آنان را نزد او بیاورند. آنان هنوز زنده بودند و شاه پس از اطمینان از مأموریت ایشان به محافظانش دستور داد آنان را به همهجا ببرند و همۀ پیادگان و سواران را به ایشان نشان دهند و پس از اطمینان از این که همهچیز را دیدهاند بدون وارد آوردن کمترین آسیبی به آنان آزادشان کنند. شاه پس از این دستور دلیل آن را چنین توضیح داد که اگر این جاسوسان اعدام شدهبودند، یونانیان از عظمت نیروهای ایران چنان که باید آگاه نمیشدند [...]، پس جاسوسان یونانی همهچیز را دیدند و سپس<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
7v9tmwqv8avbrrnublxob6lecxwnart
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۲۲
104
94985
297969
2026-09-01T19:04:28Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297969
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>سندی آرامی که از سال ۴۱۱ پ.م. برجای مانده است، حاکی از این است که مزدوران یهودی که در پادگان الفانتین (آسوان) در خدمت پارسها بودند، از بیدادگریهایی که از مصریان دیده بودند شکایت میکنند. در دادنامۀ آنها خطاب به حاکم مصر علیا میآید: «هنگامی که قضات، افسران پلیس و کارمندان اطلاعاتی [یعنی گوشهای پر هیبت شاه]، که رؤسای منطقۀ حاکمنشین علیا هستند، تحقیق را آغاز کنند، گفتههای ما تأیید خواهد شد».<ref>هینتس، داریوش و ایرانیان، ص۳۱۷.</ref>
در جنگی که بین اخوس و برادر تنیاش، آرسیت بهدلیل شورش وی رخ داد، فرماندهٔ سپاه داریوش، آرتاسوراس بود، کسی که در دورۀ اردشیر دوم با عنوان چشم شاه شناخته میشود.<ref>کوک، جان مانوئل، شاهنشاهی هخامنشی، ص۲۳۳.</ref> تیریباز اخبار این کارها را برای داریوش میآورد و آتش خشم اورا دامن میزد.<ref>پلوتارک، حیات مردان نامی، ص۴۹۱.</ref>
طبق ادعایی که کتزیاس دارد، حتی شهبانویان هخامنشی نیز خبرچینانی داشتهاند: «اردوش خواجه، که نزد شاه نفوذ بسیار داشت، علیه شاه توطئه کرد زیرا خواهان آن بود که خودش فرمانروایی کند. چون خواجه بود دستور داد زنی برایش ریش و سبیلی درست کند به طوری که مانند مردان به نظر آید. آن زن علیه او خبرچینی کرد و او را گرفتند و تحویل پریسا دادند و کشته شد».<ref>کتزیاس، پرسیکا، صص۲۳۳-۳۴.</ref>
'''۸-اردشیر دوم'':'''
آنگونه که گزنفون میگوید: «پس از مرگ داریوش، تیسافرن از کورش نزد برادرش اردشیر سخنچینی کرد و وی را متهم نمود که قصد کنکاش علیه برادر را دارد. از این روی اردشیر، کوروش را توقیف کرد و قصد جان وی داشت»<ref>گزنفون، کورش نامه، صص۶۹-۷۰.</ref> که با وساطت مادر بخشیده<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
aiwwqath163li1sldetkogsx2ifofdg
297987
297969
2026-09-01T19:24:11Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
297987
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>آزاد شدند و به اروپا بازگشتند، متحدان یونانی پس از فرستادن جاسوسان، سفیران خود را به آرگوس فرستادند [...]».<ref>هرودوت، تواریخ، ص۸۱۷.</ref>
این اشتباه نظامی خشایارشا از یکسو و غافل ماندن از کسی چون اسکولیاس از سوی دیگر در ناکامیهای خشایارشا در یونان بیتأثیر نبودهاست. پس از شروع نبردهای دریایی خشایارشا و پس از عبور از آرتمیسیوم ارتش وی در ماگنسیا دچار طوفانی سخت شد، حدود سیصد کشتی جنگی را زمینگیر کرد، سربازان پارسی هم غواصان مزدور یونانی را برای جمعآوری جواهرات و سلاحهای کشتیهای غرق شده به کار گماردند، یکی از این غواصها خبرچینی به نام اسکولیاس بود که به خاطر تواناییاش در ماندن زیر آب در سپاه خشایارشا به خدمت گرفته شدهبود. خشایارشا قصد داشت طی عملیاتی محرمانه کشتیهای یونانی را در محاصره بگیرد، اما اسکولیاس فاصلهٔ ۱۶ کیلومتری بین دو سپاه را شنا کرد و خبر را به کشتیهای یونانی رساند.<ref>همان، ص ۸۹۴.</ref>
'''۶-اردشیر یکم:'''
در زمان اردشیر یکم در پی دسیسههای درباری و نفوذ زنان حرمسرا، در دل داریوش نسبت به پدرش کدورتی به وجود آمد. داریوش به همراه تیریباز قصد قتل اردشیر را داشتند، خبر این توطئه را یکی از خواجگان به اردشیر رساند، اردشیر دستور داد وی به محل خود بازگردد و از کیفیت قضایا و جزئیات امر کاملاً مطلع شود و شاه را مرتباً خبر دهد<ref>پلوتارک، حیات مردان نامی، ص۴۹۲.</ref> که در نهایت منجر به قتل شاهزاده گشت.
'''۷-داریوش دوم''':
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
fofsajg5aippkokzceue2gq0xnblcat
298110
297987
2026-09-01T19:43:32Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298110
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>آزاد شدند و به اروپا بازگشتند، متحدان یونانی پس از فرستادن جاسوسان، سفیران خود را به آرگوس فرستادند [...]».<ref>هرودوت، تواریخ، ص۸۱۷.</ref>
این اشتباه نظامی خشایارشا از یکسو و غافل ماندن از کسی چون اسکولیاس از سوی دیگر در ناکامیهای خشایارشا در یونان بیتأثیر نبودهاست. پس از شروع نبردهای دریایی خشایارشا و پس از عبور از آرتمیسیوم ارتش وی در ماگنسیا دچار طوفانی سخت شد، حدود سیصد کشتی جنگی را زمینگیر کرد، سربازان پارسی هم غواصان مزدور یونانی را برای جمعآوری جواهرات و سلاحهای کشتیهای غرق شده به کار گماردند، یکی از این غواصها خبرچینی به نام اسکولیاس بود که به خاطر تواناییاش در ماندن زیر آب در سپاه خشایارشا به خدمت گرفته شدهبود. خشایارشا قصد داشت طی عملیاتی محرمانه کشتیهای یونانی را در محاصره بگیرد، اما اسکولیاس فاصلهٔ ۱۶ کیلومتری بین دو سپاه را شنا کرد و خبر را به کشتیهای یونانی رساند.<ref>همان، ص ۸۹۴.</ref>
'''۶-اردشیر یکم:'''
در زمان اردشیر یکم در پی دسیسههای درباری و نفوذ زنان حرمسرا، در دل داریوش نسبت به پدرش کدورتی به وجود آمد. داریوش به همراه تیریباز قصد قتل اردشیر را داشتند، خبر این توطئه را یکی از خواجگان به اردشیر رساند، اردشیر دستور داد وی به محل خود بازگردد و از کیفیت قضایا و جزئیات امر کاملاً مطلع شود و شاه را مرتباً خبر دهد<ref>پلوتارک، حیات مردان نامی، ص۴۹۲.</ref> که در نهایت منجر به قتل شاهزاده گشت.
'''۷-داریوش دوم:'''
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
mecmzc3p11fvqroob2lea6fc41pyry8
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۲۳
104
94986
297970
2026-09-01T19:04:32Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297970
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>شد، علاوه بر این اتفاق که در روز تاجگذاری اردشیر رخ داد، گفتهشده نخستین کسی که شخصاً لشکرکشی کوروش را به اطلاع شاه رساند هم تیسافرن بود<ref>پلوتارک، حیات مردان نامی، ص۴۶۱.</ref> که درنهایت مورد غضب پروشات قرار گرفت.<ref>سیسیلی، کتابخانة تاریخی، ص۴۱۹.</ref>
طبق گزارش همین مورخ، شخص دیگری به نام اورونتاس که از خویشان شاه بود، پس جلب اعتماد کوروش، نامهای به شاه نوشت که هرچه بیشتر توانسته سوار جمع کرده است و بهزودی به او خواهد پیوست و از شاه خواسته بود که به سواران خود امر کند که از وی مانند دوست استقبال کنند و وی را بپذیرند. هم در آن نامه اورونتاس دوستی قدیم و وفاداری خویش را به شاه یادآوری کرده بود. این کاغذ را به مردی که امین میدانست سپرد و به کوروش تسلیم کرد. کوروش نامه را خواند، اورونتاس را بازداشت کرد».<ref>گزنفون، کورش نامه، ص ۱۱۴.</ref> کوک معتقد است گزنفون از دو شخص به نام اورونتاس سخن میگوید؛ یکی اورونتاسی که به کوروش خیانت میکند و دیگری پسر چشم شاه (آرتاسوراس)، که یک جاسوس دو جانبه و داماد شاه بودهاست.<ref>کوک، جان مانوئل، شاهنشاهی هخامنشی، ص ۳۰۹و ۳۸۳-۸۴</ref> همچنین اورونتاس طی فرستادن اخباری از تیریباز، فرماندهٔ سپاهیان پارس در محاصرهٔ سالامین (۳۸۵-۸۴ پ.م.) برای اردشیر و اتهاماتی که به وی وارد میساخت، باعث صدور دستگیری وی از سوی شاه شد.<ref>سیسیلی، دیودوروس، کتابخانة تاریخی، ص۴۸۴-۸۵.</ref>
سینهسیس، حاکم کلیکیه نیز وقتی مجبور به اطاعت از کوروش شد، یک پسرش را با سپاهی قدرتمند همراه کوروش فرستاد اما پسر دیگرش را به دلیل اعتماد و نزدیکی به وی، به دربار اردشیر فرستاد تا خبر این لشکرکشی را به اطلاع شاه برساند.<ref>همان، ص۳۴۰.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
09har4vx63rcrquehuo7vqr82m3k56w
297988
297970
2026-09-01T19:24:14Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
297988
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>سندی آرامی که از سال ۴۱۱ پ.م. برجای مانده است، حاکی از این است که مزدوران یهودی که در پادگان الفانتین (آسوان) در خدمت پارسها بودند، از بیدادگریهایی که از مصریان دیده بودند شکایت میکنند. در دادنامۀ آنها خطاب به حاکم مصر علیا میآید: «هنگامی که قضات، افسران پلیس و کارمندان اطلاعاتی [یعنی گوشهای پر هیبت شاه]، که رؤسای منطقۀ حاکمنشین علیا هستند، تحقیق را آغاز کنند، گفتههای ما تأیید خواهد شد».<ref>هینتس، داریوش و ایرانیان، ص۳۱۷.</ref>
در جنگی که بین اخوس و برادر تنیاش، آرسیت بهدلیل شورش وی رخ داد، فرماندهٔ سپاه داریوش، آرتاسوراس بود، کسی که در دورۀ اردشیر دوم با عنوان چشم شاه شناخته میشود.<ref>کوک، جان مانوئل، شاهنشاهی هخامنشی، ص۲۳۳.</ref> تیریباز اخبار این کارها را برای داریوش میآورد و آتش خشم اورا دامن میزد.<ref>پلوتارک، حیات مردان نامی، ص۴۹۱.</ref>
طبق ادعایی که کتزیاس دارد، حتی شهبانویان هخامنشی نیز خبرچینانی داشتهاند: «اردوش خواجه، که نزد شاه نفوذ بسیار داشت، علیه شاه توطئه کرد زیرا خواهان آن بود که خودش فرمانروایی کند. چون خواجه بود دستور داد زنی برایش ریش و سبیلی درست کند به طوری که مانند مردان به نظر آید. آن زن علیه او خبرچینی کرد و او را گرفتند و تحویل پریسا دادند و کشته شد».<ref>کتزیاس، پرسیکا، صص۲۳۳-۳۴.</ref>
'''۸-اردشیر دوم:'''
آنگونه که گزنفون میگوید: «پس از مرگ داریوش، تیسافرن از کورش نزد برادرش اردشیر سخنچینی کرد و وی را متهم نمود که قصد کنکاش علیه برادر را دارد. از این روی اردشیر، کوروش را توقیف کرد و قصد جان وی داشت»<ref>گزنفون، کورش نامه، صص۶۹-۷۰.</ref> که با وساطت مادر بخشیده<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
0j56mpu8ixs7aqnyn3k2fsrazxquk7u
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۲۴
104
94987
297971
2026-09-01T19:04:35Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297971
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>به نظر میرسد کوروش عدهای از افراد وفادارش را برای کسب خبر به اردوگاه شاه فرستاده بود، چرا که کسانی از سپاه شاه بزرگ فرار کرده و برای کوروش خبرهایی آوردند و پاتگواس ایرانی تبار و از محارم کوروش نیز که از سپاه شاه خبر گرفته بود، درحالی که به تاخت سوی سپاه میآمد، به هرکس میرسید به زبان یونانی و غیر یونانی میگفت شاه با لشکری جرّار و آمادۀ کارزار فرا میرسد.<ref>همان، ص۱۲۵.</ref> خود کوروش به سربازان یونانیاش گفته بود برای این که از نحوۀ جنگی که خواهید کرد بیاطلاع نباشید، من که از آن اطلاع کافی دارم، شما را آگاه میسازم. عدۀ دشمنان ما زیاد است و با فریادهای مهیب به ما حمله خواهند کرد.<ref>همان، ص۱۱۸.</ref>
هنگامی که کورش دیگر مرده بود، اردَسیراز، چشم شاه، اتفافاً سوار بر اسبی از آنجا میگذشت و چون خواجگان را در حال سوگواری دید، از معتمدترینشان پرسید: «ای پاریسکا، این مرد که در کنارش نشستهاید و سوگواری میکنید کیست؟» و او گفت: «مگر نمیبینی، ای اردَسیراز، که کورش مرده است؟»<ref>پلوتارک، حیات مردان نامی، ص ۴۶۹ و همچنین نک. کتزیاس، پرسیکا، ص ۲۴۲-۴۳.</ref> چشم شاه شخصاً این خبر را به اردشیر دوم رساند.<ref>هینتس، والتر، داریوش و ایرانیان، ص ۳۰۱.</ref> شاه برای اطمینان از صحت خبر آرتازیراس، عدهای را فرستاد تا به آن محل بروند و از راست و دروغ قضایا تحقیق کنند.<ref>پلوتارک، حیات مردان نامی، ص۴۶۹.</ref> شاید بتوان این سند را دلیل بر وجود چشم و گوشهای فراوان برای شاه دانست.
از آنجا که شاهان برای این افراد هدایای زیادی در نظر میگرفتند، وقتی آن کاریایی که بر گودی زانوی کوروش ضربه زد و او را به زیر افکند، درخواست پاداش کرد، شاه [برایش پاداش فرستاد و] به حاملان آن گفت بگویید «شاه اینها را بهعنوان دومین پاداش<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
5qbrpqadya2wyxyauankds9kn0to2i4
297989
297971
2026-09-01T19:24:18Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
297989
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>شد، علاوه بر این اتفاق که در روز تاجگذاری اردشیر رخ داد، گفتهشده نخستین کسی که شخصاً لشکرکشی کوروش را به اطلاع شاه رساند هم تیسافرن بود<ref>پلوتارک، حیات مردان نامی، ص۴۶۱.</ref> که درنهایت مورد غضب پروشات قرار گرفت.<ref>سیسیلی، کتابخانة تاریخی، ص۴۱۹.</ref>
طبق گزارش همین مورخ، شخص دیگری به نام اورونتاس که از خویشان شاه بود، پس جلب اعتماد کوروش، نامهای به شاه نوشت که هرچه بیشتر توانسته سوار جمع کرده است و بهزودی به او خواهد پیوست و از شاه خواسته بود که به سواران خود امر کند که از وی مانند دوست استقبال کنند و وی را بپذیرند. هم در آن نامه اورونتاس دوستی قدیم و وفاداری خویش را به شاه یادآوری کرده بود. این کاغذ را به مردی که امین میدانست سپرد و به کوروش تسلیم کرد. کوروش نامه را خواند، اورونتاس را بازداشت کرد».<ref>گزنفون، کورش نامه، ص ۱۱۴.</ref> کوک معتقد است گزنفون از دو شخص به نام اورونتاس سخن میگوید؛ یکی اورونتاسی که به کوروش خیانت میکند و دیگری پسر چشم شاه (آرتاسوراس)، که یک جاسوس دو جانبه و داماد شاه بودهاست.<ref>کوک، جان مانوئل، شاهنشاهی هخامنشی، ص ۳۰۹و ۳۸۳-۸۴</ref> همچنین اورونتاس طی فرستادن اخباری از تیریباز، فرماندهٔ سپاهیان پارس در محاصرهٔ سالامین (۳۸۵-۸۴ پ.م.) برای اردشیر و اتهاماتی که به وی وارد میساخت، باعث صدور دستگیری وی از سوی شاه شد.<ref>سیسیلی، دیودوروس، کتابخانة تاریخی، ص۴۸۴-۸۵.</ref>
سینهسیس، حاکم کلیکیه نیز وقتی مجبور به اطاعت از کوروش شد، یک پسرش را با سپاهی قدرتمند همراه کوروش فرستاد اما پسر دیگرش را به دلیل اعتماد و نزدیکی به وی، به دربار اردشیر فرستاد تا خبر این لشکرکشی را به اطلاع شاه برساند.<ref>همان، ص۳۴۰.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
l1n314y6scqyks4vwf1cdreeuyur0m5
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۲۵
104
94988
297972
2026-09-01T19:04:39Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297972
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>بهعنوان مژدگانی آوردن خبرخوب به تو میدهد. زیرا اردشیراس نخستین کسی بود که گزارش مرگ کورش را آورد و پس از او تو بودی».<ref>پلوتارک، حیات مردان نامی، ص۴۷۳.</ref>
در جنگ اردشیر علیه مصریان و درپی مسائلی که در سرزمین کادوزی رخ داد، تیریباز و پسرش از سوی شاه و مخفیانه به اردوی دو پادشاه در سرزمین کادوزی رخنه کرده و آنها را به اطاعت از شاه تحریک کردند. خود تیریباز بیش از پیش مورد اعتماد شاه قرار داشت.<ref>همان، ص۴۸۶.</ref>
دخالت مقامات هخامنشی در امور قضایی و یا امور مربوط به حقوق خصوصی درمصر بهوفور مورد تأیید قرار گرفته است. برای مثال در یک عرض حال (حدود سال ۴۱۰ پ.م.)، در زمان حکومت اردشیر دوم، اعضای جامعۀ یهودی الفانتین درخواست کردهاند که «تحقیقی توسط قضات، شحنهها و خبرگزاران (گئوشگه) مأمور در ایالت بخش جنوبی صورت پذیرد».<ref>بریان، امپراتوری هخامنشی، w ۷۴۴.</ref>
از دوران اردشیر سوم (۳۵۹-۳۳۸ پ.م.) و داریوش سوم (۳۳۶-۳۳۰ پ.م.) گزارشی در دست نداریم، اما اگر دارا پسر بهمن را داریوش سوم فرض کنیم، طبق گزارشی که ابن بلخی در ''فارسنامه'' میدهد، دیوان برید به ابتدا [دارا پسر بهمن] نهاد و به همۀ ممالک اصحاب اخبار را گماشت و هر کجا صاحب خبر گماشته بود و جز مردم دانای عاقل را نگماشتی کی بحّل اعتماد بودندی و با فضل و معرفت.<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص ۵۵.</ref> امّا اگر بخواهیم سابقهٔ این نهاد را تا پیش از هخامنشیان بررسی کنیم باید برخلاف سایر نویسندگان باستان که اختراع سیستم خبرگیری را به کوروش و داریوش هخامنشی نسبت دادهاند، برای فهم این مطلب باز هم باید از هرودوت کمک گرفت که دیاکو مؤسس سلسلۀ مادها را نخستین شاه ایرانی میداند که این سیستم را به خدمت گرفت و مینویسد؛ در سراسر قلمرو خود<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
4atucr5xir5x3gh47t7249am7rgqv3j
297990
297972
2026-09-01T19:24:22Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
297990
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>به نظر میرسد کوروش عدهای از افراد وفادارش را برای کسب خبر به اردوگاه شاه فرستاده بود، چرا که کسانی از سپاه شاه بزرگ فرار کرده و برای کوروش خبرهایی آوردند و پاتگواس ایرانی تبار و از محارم کوروش نیز که از سپاه شاه خبر گرفته بود، درحالی که به تاخت سوی سپاه میآمد، به هرکس میرسید به زبان یونانی و غیر یونانی میگفت شاه با لشکری جرّار و آمادۀ کارزار فرا میرسد.<ref>همان، ص۱۲۵.</ref> خود کوروش به سربازان یونانیاش گفته بود برای این که از نحوۀ جنگی که خواهید کرد بیاطلاع نباشید، من که از آن اطلاع کافی دارم، شما را آگاه میسازم. عدۀ دشمنان ما زیاد است و با فریادهای مهیب به ما حمله خواهند کرد.<ref>همان، ص۱۱۸.</ref>
هنگامی که کورش دیگر مرده بود، اردَسیراز، چشم شاه، اتفافاً سوار بر اسبی از آنجا میگذشت و چون خواجگان را در حال سوگواری دید، از معتمدترینشان پرسید: «ای پاریسکا، این مرد که در کنارش نشستهاید و سوگواری میکنید کیست؟» و او گفت: «مگر نمیبینی، ای اردَسیراز، که کورش مرده است؟»<ref>پلوتارک، حیات مردان نامی، ص ۴۶۹ و همچنین نک. کتزیاس، پرسیکا، ص ۲۴۲-۴۳.</ref> چشم شاه شخصاً این خبر را به اردشیر دوم رساند.<ref>هینتس، والتر، داریوش و ایرانیان، ص ۳۰۱.</ref> شاه برای اطمینان از صحت خبر آرتازیراس، عدهای را فرستاد تا به آن محل بروند و از راست و دروغ قضایا تحقیق کنند.<ref>پلوتارک، حیات مردان نامی، ص۴۶۹.</ref> شاید بتوان این سند را دلیل بر وجود چشم و گوشهای فراوان برای شاه دانست.
از آنجا که شاهان برای این افراد هدایای زیادی در نظر میگرفتند، وقتی آن کاریایی که بر گودی زانوی کوروش ضربه زد و او را به زیر افکند، درخواست پاداش کرد، شاه [برایش پاداش فرستاد و] به حاملان آن گفت بگویید «شاه اینها را بهعنوان دومین پاداش<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
byesbjamxmpszxp60lryntv5k9zjne9
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۲۶
104
94989
297973
2026-09-01T19:04:42Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297973
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>ناظران و خبرچینهایی گماشته بود.<ref>هرودوت، تواریخ، ص۱۴۷.</ref> شاید بتوان گفت دیاکو به تقلید از دولت همسایهاش، آشور، که شبکۀ نسبتاً پیچیدهای از گروههای جاسوسی را به خدمت گرفته بود، چنین سیستمی را در حکومت خود به کار انداخته بود.<ref>Dandamayev, COURTS AND COURTIERS , p ۳۵۶-۳۵۹.</ref> دهها جاسوس تعلیمدیده با وظایف خاصی چون مراقبت، بررسی و ارائهٔ گزارش به پادشاه دربارۀ تمامی وقایع حتی با کوچکترین جزئیات آنها به کشورهای همجوار آشور یا به مرزهای آنها اعزام شدهبودند.<ref>علی یف، پادشاهی ماد، ص ۳۶۱.</ref> هرودوت همچنین به جاسوسان هارپاگ یکی از بزرگان دربار آستیاگ نیز اشارههایی داشتهاست.<ref>هرودوت، تواریخ، ص۱۵۲ و ۱۵۹.</ref>
'''نتیجه:'''
گماشتگان فرضی پادشاه با گزارشهای غیر رسمی خود نظر بسیاری از پژوهندگان و محققان را به سوی خود کشانیده است، آنان میباید شاه را از آنچه در شاهنشاهی پهناور او میگذشت آگاه کنند و پادشاهان محلی و شهربانها را زیر نظر داشته باشند، اما با این حال، وجود آنان در هالهای از ابهام است اگر بعضی از اشارات غیر مستقیم الواح هخامنشی را نادیده بگیریم باید بگوئیم هیچ ردی از وجود آنها در منابع ایرانی موجود نیست و ما تنها با اشارههایی از نویسندگان یونانی از وجود چنین نهاد و کارکنان آن آگاهی داریم. از سوی دیگر تعداد کارکنان این نهاد نیز مسئلهای حلنشده است. آیا باید اینگونه پنداشت که هر شاه هخامنشی یک مأمور مخصوص و معتمد برای کسب خبر از امپراتوریاش داشته است یا فرض کنیم که شمار آنها بسیار بوده و تحت امر شخص واحدی بودهاند؟ بیشک گستردگی امپراتوری هخامنشی الزام وجود چنین سازمان یا افرادی را نشان میدهد کما اینکه برخی از نویسندگان قائل به سازمانی منسجم از این<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
akzbx49xiu1mfr0g5j0gk37cyvg7feb
297991
297973
2026-09-01T19:24:25Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
297991
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>بهعنوان مژدگانی آوردن خبرخوب به تو میدهد. زیرا اردشیراس نخستین کسی بود که گزارش مرگ کورش را آورد و پس از او تو بودی».<ref>پلوتارک، حیات مردان نامی، ص۴۷۳.</ref>
در جنگ اردشیر علیه مصریان و درپی مسائلی که در سرزمین کادوزی رخ داد، تیریباز و پسرش از سوی شاه و مخفیانه به اردوی دو پادشاه در سرزمین کادوزی رخنه کرده و آنها را به اطاعت از شاه تحریک کردند. خود تیریباز بیش از پیش مورد اعتماد شاه قرار داشت.<ref>همان، ص۴۸۶.</ref>
دخالت مقامات هخامنشی در امور قضایی و یا امور مربوط به حقوق خصوصی درمصر بهوفور مورد تأیید قرار گرفته است. برای مثال در یک عرض حال (حدود سال ۴۱۰ پ.م.)، در زمان حکومت اردشیر دوم، اعضای جامعۀ یهودی الفانتین درخواست کردهاند که «تحقیقی توسط قضات، شحنهها و خبرگزاران (گئوشگه) مأمور در ایالت بخش جنوبی صورت پذیرد».<ref>بریان، امپراتوری هخامنشی، w ۷۴۴.</ref>
از دوران اردشیر سوم (۳۵۹-۳۳۸ پ.م.) و داریوش سوم (۳۳۶-۳۳۰ پ.م.) گزارشی در دست نداریم، اما اگر دارا پسر بهمن را داریوش سوم فرض کنیم، طبق گزارشی که ابن بلخی در ''فارسنامه'' میدهد، دیوان برید به ابتدا [دارا پسر بهمن] نهاد و به همۀ ممالک اصحاب اخبار را گماشت و هر کجا صاحب خبر گماشته بود و جز مردم دانای عاقل را نگماشتی کی بحّل اعتماد بودندی و با فضل و معرفت.<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص ۵۵.</ref> امّا اگر بخواهیم سابقهٔ این نهاد را تا پیش از هخامنشیان بررسی کنیم باید برخلاف سایر نویسندگان باستان که اختراع سیستم خبرگیری را به کوروش و داریوش هخامنشی نسبت دادهاند، برای فهم این مطلب باز هم باید از هرودوت کمک گرفت که دیاکو مؤسس سلسلۀ مادها را نخستین شاه ایرانی میداند که این سیستم را به خدمت گرفت و مینویسد؛ در سراسر قلمرو خود<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
kann6c7tj0h9jcla6fx2sqsaw71qq1w
298111
297991
2026-09-01T19:43:37Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298111
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>بهعنوان مژدگانی آوردن خبرخوب به تو میدهد. زیرا اردشیراس نخستین کسی بود که گزارش مرگ کورش را آورد و پس از او تو بودی».<ref>پلوتارک، حیات مردان نامی، ص۴۷۳.</ref>
در جنگ اردشیر علیه مصریان و درپی مسائلی که در سرزمین کادوزی رخ داد، تیریباز و پسرش از سوی شاه و مخفیانه به اردوی دو پادشاه در سرزمین کادوزی رخنه کرده و آنها را به اطاعت از شاه تحریک کردند. خود تیریباز بیش از پیش مورد اعتماد شاه قرار داشت.<ref>همان، ص۴۸۶.</ref>
دخالت مقامات هخامنشی در امور قضایی و یا امور مربوط به حقوق خصوصی درمصر بهوفور مورد تأیید قرار گرفته است. برای مثال در یک عرض حال (حدود سال ۴۱۰ پ.م.)، در زمان حکومت اردشیر دوم، اعضای جامعۀ یهودی الفانتین درخواست کردهاند که «تحقیقی توسط قضات، شحنهها و خبرگزاران (گئوشگه) مأمور در ایالت بخش جنوبی صورت پذیرد».<ref>بریان، امپراتوری هخامنشی، w 744.</ref>
از دوران اردشیر سوم (۳۵۹-۳۳۸ پ.م.) و داریوش سوم (۳۳۶-۳۳۰ پ.م.) گزارشی در دست نداریم، اما اگر دارا پسر بهمن را داریوش سوم فرض کنیم، طبق گزارشی که ابن بلخی در ''فارسنامه'' میدهد، دیوان برید به ابتدا [دارا پسر بهمن] نهاد و به همۀ ممالک اصحاب اخبار را گماشت و هر کجا صاحب خبر گماشته بود و جز مردم دانای عاقل را نگماشتی کی بحّل اعتماد بودندی و با فضل و معرفت.<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص ۵۵.</ref> امّا اگر بخواهیم سابقهٔ این نهاد را تا پیش از هخامنشیان بررسی کنیم باید برخلاف سایر نویسندگان باستان که اختراع سیستم خبرگیری را به کوروش و داریوش هخامنشی نسبت دادهاند، برای فهم این مطلب باز هم باید از هرودوت کمک گرفت که دیاکو مؤسس سلسلۀ مادها را نخستین شاه ایرانی میداند که این سیستم را به خدمت گرفت و مینویسد؛ در سراسر قلمرو خود<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
1sh2vcf4ugbdov8izp0e6hvdpjseezz
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۲۷
104
94990
297974
2026-09-01T19:04:46Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297974
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>افراد شدهاند که توسط کوروش و یا داریوش هخامنشی ایجاد شدهبود هرچند سکوت شاهان هخامنشی و شخص داریوش این مسئله را زیر سؤال خواهد برد. در هر حال وجود چنین نهادی در بین دستگاههای اداری هخامنشیان چه بهصورت آشکارا و رسمی و چه پنهان و غیررسمی، بیشک باعث موفقیت شاهان اولیهٔ هخامنشی در برابر فتنهٔ دشمنانشان شدهاست، چیزی که طبق منابع، اسکندر مقدونی بسیار بهتر از داریوش سوم از آن کمک گرفت.
'''منابع و مآخذ:'''
آبادانی، فرهاد، '''''فرهنگ ایران باستان'''''، بی جا، انتشارات کانون زرتشتیان شریف آباد یزد،
ابن بلخی، '''''فارسنامه'''''، به اهتمام گای لسترنج و آلن نیکسون، تهران: دنیای کتاب، ۱۳۶۳، چ دوم.
احتشام، مرتضی، '''''ایران در زمان هخامنشیان'''''، تهران: شرکت سهامی کتابهای جیبی، ۱۳۵۵، چ اول.
احمدی، داریوش، '''''هخامنشیان فرمانروایان زمین و دریا'''''، تهران: جوانهٔ توس، ۱۳۸۸، چ اول.
اومستد، ا.ت، '''''تاریخ شاهنشاهی هخامنشی''''' ، ترجمهٔ محمد مقدم، تهران: امیرکبیر، ۱۳۵۰، چ دوم.
بریان، پی یر، '''''امپراتوری هخامنشی'''''، ترجمهٔ ناهید فروغان، تهران: نشر و پژوهش فرزان روز-نشر قطره، ۱۳۸۷، چ سوم.
پلوتارک، '''''حیات مردان نامی'''''، رضا مشایخی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۶، ج۳و۴.
جانگ، پیتر ژولیوس، '''''داریوش یکم پادشاه پارسها'''''، ترجمه و حواشی د. منشی زاده، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۳۵.
جورج، فیلیپ براند، '''''امپراتوری جهانی ایران'''''، مترجم وحید عسگرانی، تهران: امیرکبیر، ۱۳۹۰، چ دوم.
داندامایف، م. ا، تاریخ سیاسی واقتصادی هخامنشیان، مترجم میرکمال نبی پور، تهران: نشر گستره، ۱۳۵۸.
دیاکونوف، میخائیل میخائیلوویچ، '''''تاریخ ایران باستان'''''، مترجم روحی ارباب، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۹۰، چ ششم.
رجبی، پرویز، '''''هزاره های گمشده'''''، تهران: توس، زمستان ۱۳۸۰، ج۲، چ اول.
سالور، سبکنکین، '''''بنیاد شاهنشاهی ایران'''''، تهران: شرکت اقبال و شرکاء، ۱۳۴۰.
سیسیلی، دیودوروس، '''''کتابخانهٔ تاریخی'''''، ترجمه و حواشی حمید بیکس شورایی، اسماعیل سنگاری، تهران: جامی، ۱۳۸۴.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
bvl3ppwp3fsoaur9hwnx733f3b0hm3s
297992
297974
2026-09-01T19:24:28Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
297992
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>ناظران و خبرچینهایی گماشته بود.<ref>هرودوت، تواریخ، ص۱۴۷.</ref> شاید بتوان گفت دیاکو به تقلید از دولت همسایهاش، آشور، که شبکۀ نسبتاً پیچیدهای از گروههای جاسوسی را به خدمت گرفته بود، چنین سیستمی را در حکومت خود به کار انداخته بود.<ref>Dandamayev, COURTS AND COURTIERS , p ۳۵۶-۳۵۹.</ref> دهها جاسوس تعلیمدیده با وظایف خاصی چون مراقبت، بررسی و ارائهٔ گزارش به پادشاه دربارۀ تمامی وقایع حتی با کوچکترین جزئیات آنها به کشورهای همجوار آشور یا به مرزهای آنها اعزام شدهبودند.<ref>علی یف، پادشاهی ماد، ص ۳۶۱.</ref> هرودوت همچنین به جاسوسان هارپاگ یکی از بزرگان دربار آستیاگ نیز اشارههایی داشتهاست.<ref>هرودوت، تواریخ، ص۱۵۲ و ۱۵۹.</ref>
'''نتیجه:'''
گماشتگان فرضی پادشاه با گزارشهای غیر رسمی خود نظر بسیاری از پژوهندگان و محققان را به سوی خود کشانیده است، آنان میباید شاه را از آنچه در شاهنشاهی پهناور او میگذشت آگاه کنند و پادشاهان محلی و شهربانها را زیر نظر داشته باشند، اما با این حال، وجود آنان در هالهای از ابهام است اگر بعضی از اشارات غیر مستقیم الواح هخامنشی را نادیده بگیریم باید بگوئیم هیچ ردی از وجود آنها در منابع ایرانی موجود نیست و ما تنها با اشارههایی از نویسندگان یونانی از وجود چنین نهاد و کارکنان آن آگاهی داریم. از سوی دیگر تعداد کارکنان این نهاد نیز مسئلهای حلنشده است. آیا باید اینگونه پنداشت که هر شاه هخامنشی یک مأمور مخصوص و معتمد برای کسب خبر از امپراتوریاش داشته است یا فرض کنیم که شمار آنها بسیار بوده و تحت امر شخص واحدی بودهاند؟ بیشک گستردگی امپراتوری هخامنشی الزام وجود چنین سازمان یا افرادی را نشان میدهد کما اینکه برخی از نویسندگان قائل به سازمانی منسجم از این<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
sm42mqn99yvtb88n04y187otry3yyzk
298112
297992
2026-09-01T19:43:38Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298112
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>ناظران و خبرچینهایی گماشته بود.<ref>هرودوت، تواریخ، ص۱۴۷.</ref> شاید بتوان گفت دیاکو به تقلید از دولت همسایهاش، آشور، که شبکۀ نسبتاً پیچیدهای از گروههای جاسوسی را به خدمت گرفته بود، چنین سیستمی را در حکومت خود به کار انداخته بود.<ref>Dandamayev, COURTS AND COURTIERS , p 356-359.</ref> دهها جاسوس تعلیمدیده با وظایف خاصی چون مراقبت، بررسی و ارائهٔ گزارش به پادشاه دربارۀ تمامی وقایع حتی با کوچکترین جزئیات آنها به کشورهای همجوار آشور یا به مرزهای آنها اعزام شدهبودند.<ref>علی یف، پادشاهی ماد، ص ۳۶۱.</ref> هرودوت همچنین به جاسوسان هارپاگ یکی از بزرگان دربار آستیاگ نیز اشارههایی داشتهاست.<ref>هرودوت، تواریخ، ص۱۵۲ و ۱۵۹.</ref>
'''نتیجه:'''
گماشتگان فرضی پادشاه با گزارشهای غیر رسمی خود نظر بسیاری از پژوهندگان و محققان را به سوی خود کشانیده است، آنان میباید شاه را از آنچه در شاهنشاهی پهناور او میگذشت آگاه کنند و پادشاهان محلی و شهربانها را زیر نظر داشته باشند، اما با این حال، وجود آنان در هالهای از ابهام است اگر بعضی از اشارات غیر مستقیم الواح هخامنشی را نادیده بگیریم باید بگوئیم هیچ ردی از وجود آنها در منابع ایرانی موجود نیست و ما تنها با اشارههایی از نویسندگان یونانی از وجود چنین نهاد و کارکنان آن آگاهی داریم. از سوی دیگر تعداد کارکنان این نهاد نیز مسئلهای حلنشده است. آیا باید اینگونه پنداشت که هر شاه هخامنشی یک مأمور مخصوص و معتمد برای کسب خبر از امپراتوریاش داشته است یا فرض کنیم که شمار آنها بسیار بوده و تحت امر شخص واحدی بودهاند؟ بیشک گستردگی امپراتوری هخامنشی الزام وجود چنین سازمان یا افرادی را نشان میدهد کما اینکه برخی از نویسندگان قائل به سازمانی منسجم از این<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
as9hmcwzwgfy66yl6t5d1qyp6mnn571
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۲۸
104
94991
297975
2026-09-01T19:04:50Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297975
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>شاپورشهبازی، علیرضا، '''''زندگی و جهانداری کوروش کبیر'''''، تهران: دنیای کتاب، ۱۳۸۸.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ، '''''جهانداری داریوش بزرگ'''''، تهران: انتشارات دانشگاه پهلوی، ۱۳۵۰.
شاندور، آلبر، '''''کوروش'''''، ترجمهٔ محمد قاضی، تهران: زرین، ۱۳۸۱، چ هشتم.
علی یف، اقرار، '''''پادشاهی ماد، '''''ترجمهٔ کامبیز میربهاء، تهران: ققنوس، ۱۳۸۸.
فرای، ریچارد نلسون، '''''میراث باستانی ایران'''''، مترجم مسعودرجب نیا، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، بهار۱۳۸۵، چ هفتم.
فرخ، کاوه، '''''سایههای صحرا (ایران باستان در جنگ)'''''، ترجمهٔ شهربانو صارمی، تهران: ققنوس، ۱۳۹۰، چ اول.
کتزیاس، '''''پرسیکا'''''، مترجم فریدون مجلسی، تهران: انتشارات تهران، ۱۳۹۰.
کوک، جان مانوئل، '''''شاهنشاهی هخامنشی'''''، ترجمهٔ مرتضی ثاقب فر، تهران: ققنوس، ۱۳۸۴.
گزنفون، '''''کورش نامه'''''، ترجمهٔ رضا مشایخی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۰.
ـــــــــــــــــــــــــ، '''''آناباسیس'''''، ترجمهٔ احمد بیرشک، تهران: کتاب سرا، ۱۳۷۵.
ویلهلم، ولفگانگ، '''''کوروش شهریار دادگر'''''، ترجمه و تألیف بهرام شالگونی، منصور تواناییان، کریم طاهرزاده، تهران: جامی، ۱۳۸۹، چ دوم.
هرودوت، '''''تواریخ'''''، ج۱، ترجمهٔ مرتضی ثاقب فر، تهران: اساطیر، ۱۳۸۹.
هینتس، والتر، '''''داریوش و ایرانیان'''''، ترجمهٔ پرویز رجبی، چاپ چهارم، تهران: نشرماهی، ۱۳۹۲.
Dandamayev, Muhammad A,“COURTS AND COURTIERS i. In the Median and Achaemenid periods”, '''''EncyclopædiaIranica''''', VI, Face.۴,pp.۳۵۶-۳۵۹, available online at http://www.iranicaonline.org
{{ته}}<noinclude></noinclude>
qinvcavcui4fl54qv3toqepadjmywg9
297993
297975
2026-09-01T19:24:34Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
297993
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>افراد شدهاند که توسط کوروش و یا داریوش هخامنشی ایجاد شدهبود هرچند سکوت شاهان هخامنشی و شخص داریوش این مسئله را زیر سؤال خواهد برد. در هر حال وجود چنین نهادی در بین دستگاههای اداری هخامنشیان چه بهصورت آشکارا و رسمی و چه پنهان و غیررسمی، بیشک باعث موفقیت شاهان اولیهٔ هخامنشی در برابر فتنهٔ دشمنانشان شدهاست، چیزی که طبق منابع، اسکندر مقدونی بسیار بهتر از داریوش سوم از آن کمک گرفت.
'''منابع و مآخذ:'''
آبادانی، فرهاد، '''''فرهنگ ایران باستان'''''، بی جا، انتشارات کانون زرتشتیان شریف آباد یزد،
ابن بلخی، '''''فارسنامه'''''، به اهتمام گای لسترنج و آلن نیکسون، تهران: دنیای کتاب، ۱۳۶۳، چ دوم.
احتشام، مرتضی، '''''ایران در زمان هخامنشیان'''''، تهران: شرکت سهامی کتابهای جیبی، ۱۳۵۵، چ اول.
احمدی، داریوش، '''''هخامنشیان فرمانروایان زمین و دریا'''''، تهران: جوانهٔ توس، ۱۳۸۸، چ اول.
اومستد، ا.ت، '''''تاریخ شاهنشاهی هخامنشی''''' ، ترجمهٔ محمد مقدم، تهران: امیرکبیر، ۱۳۵۰، چ دوم.
بریان، پی یر، '''''امپراتوری هخامنشی'''''، ترجمهٔ ناهید فروغان، تهران: نشر و پژوهش فرزان روز-نشر قطره، ۱۳۸۷، چ سوم.
پلوتارک، '''''حیات مردان نامی'''''، رضا مشایخی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۶، ج۳و۴.
جانگ، پیتر ژولیوس، '''''داریوش یکم پادشاه پارسها'''''، ترجمه و حواشی د. منشی زاده، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۳۵.
جورج، فیلیپ براند، '''''امپراتوری جهانی ایران'''''، مترجم وحید عسگرانی، تهران: امیرکبیر، ۱۳۹۰، چ دوم.
داندامایف، م. ا، تاریخ سیاسی واقتصادی هخامنشیان، مترجم میرکمال نبی پور، تهران: نشر گستره، ۱۳۵۸.
دیاکونوف، میخائیل میخائیلوویچ، '''''تاریخ ایران باستان'''''، مترجم روحی ارباب، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۹۰، چ ششم.
رجبی، پرویز، '''''هزاره های گمشده'''''، تهران: توس، زمستان ۱۳۸۰، ج۲، چ اول.
سالور، سبکنکین، '''''بنیاد شاهنشاهی ایران'''''، تهران: شرکت اقبال و شرکاء، ۱۳۴۰.
سیسیلی، دیودوروس، '''''کتابخانهٔ تاریخی'''''، ترجمه و حواشی حمید بیکس شورایی، اسماعیل سنگاری، تهران: جامی، ۱۳۸۴.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
ca0qt5ha3ae3tbdpjlz5fe2ovicgi1y
298113
297993
2026-09-01T19:43:39Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298113
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>افراد شدهاند که توسط کوروش و یا داریوش هخامنشی ایجاد شدهبود هرچند سکوت شاهان هخامنشی و شخص داریوش این مسئله را زیر سؤال خواهد برد. در هر حال وجود چنین نهادی در بین دستگاههای اداری هخامنشیان چه بهصورت آشکارا و رسمی و چه پنهان و غیررسمی، بیشک باعث موفقیت شاهان اولیهٔ هخامنشی در برابر فتنهٔ دشمنانشان شدهاست، چیزی که طبق منابع، اسکندر مقدونی بسیار بهتر از داریوش سوم از آن کمک گرفت.
'''منابع و مآخذ:'''
آبادانی، فرهاد'''''، فرهنگ ایران باستان'''''، بی جا، انتشارات کانون زرتشتیان شریف آباد یزد،
ابن بلخی'''''، فارسنامه'''''، به اهتمام گای لسترنج و آلن نیکسون، تهران: دنیای کتاب، ۱۳۶۳، چ دوم.
احتشام، مرتضی'''''، ایران در زمان هخامنشیان'''''، تهران: شرکت سهامی کتابهای جیبی، ۱۳۵۵، چ اول.
احمدی، داریوش'''''، هخامنشیان فرمانروایان زمین و دریا'''''، تهران: جوانهٔ توس، ۱۳۸۸، چ اول.
اومستد، ا.ت'''''، تاریخ شاهنشاهی هخامنشی''''' ، ترجمهٔ محمد مقدم، تهران: امیرکبیر، ۱۳۵۰، چ دوم.
بریان، پی یر'''''، امپراتوری هخامنشی'''''، ترجمهٔ ناهید فروغان، تهران: نشر و پژوهش فرزان روز-نشر قطره، ۱۳۸۷، چ سوم.
پلوتارک'''''، حیات مردان نامی'''''، رضا مشایخی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۶، ج۳و۴.
جانگ، پیتر ژولیوس'''''، داریوش یکم پادشاه پارسها'''''، ترجمه و حواشی د. منشی زاده، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۳۵.
جورج، فیلیپ براند'''''، امپراتوری جهانی ایران'''''، مترجم وحید عسگرانی، تهران: امیرکبیر، ۱۳۹۰، چ دوم.
داندامایف، م. ا، تاریخ سیاسی واقتصادی هخامنشیان، مترجم میرکمال نبی پور، تهران: نشر گستره، ۱۳۵۸.
دیاکونوف، میخائیل میخائیلوویچ'''''، تاریخ ایران باستان'''''، مترجم روحی ارباب، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۹۰، چ ششم.
رجبی، پرویز'''''، هزاره های گمشده'''''، تهران: توس، زمستان ۱۳۸۰، ج۲، چ اول.
سالور، سبکنکین'''''، بنیاد شاهنشاهی ایران'''''، تهران: شرکت اقبال و شرکاء، ۱۳۴۰.
سیسیلی، دیودوروس'''''، کتابخانهٔ تاریخی'''''، ترجمه و حواشی حمید بیکس شورایی، اسماعیل سنگاری، تهران: جامی، ۱۳۸۴.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
i3upipi0zmo03ghyou8algddvxo6r80
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۲۹
104
94992
297976
2026-09-01T19:04:54Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297976
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز'''
سال یکم، شمارهٔ ۱، بهار ۱۳۹۴
{{وسط بزرگتر۱|'''تفسیر در دین زرتشتی<ref>این مقاله ترجمهای است از:<br />Kreyenbroek, Philip G., “Exegesis i.In Zoroastrianism”, '''''Encyclopædia Iranica'''''. Ed.: EhsanYarshater. Vol. ۹.۵. New York: Bibliotheca Persica Press, ۱۹۹۹. ۱۱۳–۱۱۶.</ref>'''}}
فیلیپ کرینبروک<ref>استاد مطالعات ایرانی دانشگاه گوتینگن در آلمان Gkreyen@gwdg.de</ref>
ترجمهٔ مرضیه بهزادی<ref>دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان دانشگاه شهید چمران اهواز marziehbehzadi@yahoo.com</ref>
تاریخ دریافت: ۱۲/۱۰/۹۳
تاریخ پذیرش: ۱۲/۱۲/۹۳
'''چکیده:'''
تفسیر در دین زرتشتی، بهطور اساسی شامل شرح اوستاست. با این حال، زند، نزدیکترین معادل ایرانی آن، بهطور کلی شامل متون پهلوی است که عقیده بر این است که از شرح و تفسیرهای پیرامون کتاب مقدس ''اوستا ''گرفته شدهاست، اما متون قدیمیای که در دسترساند، هیچ عبارت اوستاییای ندارند. تفسیر زرتشتی با تفسیرهای مشابه ادیان دیگر تفاوت دارد چرا که در دین زرتشتی، تفسیر بهعنوان بخشی از سنت مذهبی است که تا پیش از دورهٔ ساسانی، در نوشتارها از آن استفاده نمیشد یا استفاده از آن محدود بود. مسلماً در این دورهٔ طولانی که انتقال بهصورت شفاهی بود، زند، به زبان فارسی میانه شکل بخشیده و دامنهٔ آن را به نوعی محدود ساختهاست. اگرچه سنت متأخرتر، بین متون اوستایی «گاهانی»، «حقوقی» و احتمالاً «مذهبی» تمایز رسمی قائل شدهاند، اما بهنظر میرسد که تفاوت قابل ملاحظهای بین تفسیر و شرح پهلوی از گاتها و متون حقوقی، مانند ''وَندیداد''، ''هیربُدستان'' و ''نیرنگستان'' وجود ندارد. بنابراین، بنا بر هدف این مقاله، همهٔ این متون بهعنوان بخشی از تفسیر زرتشتی شناخته<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ahyko9ttgfdrag9s2918sgd1zvidhss
297994
297976
2026-09-01T19:24:37Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
297994
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>شاپورشهبازی، علیرضا، '''''زندگی و جهانداری کوروش کبیر'''''، تهران: دنیای کتاب، ۱۳۸۸.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ، '''''جهانداری داریوش بزرگ'''''، تهران: انتشارات دانشگاه پهلوی، ۱۳۵۰.
شاندور، آلبر، '''''کوروش'''''، ترجمهٔ محمد قاضی، تهران: زرین، ۱۳۸۱، چ هشتم.
علی یف، اقرار، '''''پادشاهی ماد، '''''ترجمهٔ کامبیز میربهاء، تهران: ققنوس، ۱۳۸۸.
فرای، ریچارد نلسون، '''''میراث باستانی ایران'''''، مترجم مسعودرجب نیا، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، بهار۱۳۸۵، چ هفتم.
فرخ، کاوه، '''''سایههای صحرا (ایران باستان در جنگ)'''''، ترجمهٔ شهربانو صارمی، تهران: ققنوس، ۱۳۹۰، چ اول.
کتزیاس، '''''پرسیکا'''''، مترجم فریدون مجلسی، تهران: انتشارات تهران، ۱۳۹۰.
کوک، جان مانوئل، '''''شاهنشاهی هخامنشی'''''، ترجمهٔ مرتضی ثاقب فر، تهران: ققنوس، ۱۳۸۴.
گزنفون، '''''کورش نامه'''''، ترجمهٔ رضا مشایخی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۰.
ـــــــــــــــــــــــــ، '''''آناباسیس'''''، ترجمهٔ احمد بیرشک، تهران: کتاب سرا، ۱۳۷۵.
ویلهلم، ولفگانگ، '''''کوروش شهریار دادگر'''''، ترجمه و تألیف بهرام شالگونی، منصور تواناییان، کریم طاهرزاده، تهران: جامی، ۱۳۸۹، چ دوم.
هرودوت، '''''تواریخ'''''، ج۱، ترجمهٔ مرتضی ثاقب فر، تهران: اساطیر، ۱۳۸۹.
هینتس، والتر، '''''داریوش و ایرانیان'''''، ترجمهٔ پرویز رجبی، چاپ چهارم، تهران: نشرماهی، ۱۳۹۲.
Dandamayev, Muhammad A,“COURTS AND COURTIERS i. In the Median and Achaemenid periods”, '''''EncyclopædiaIranica''''', VI, Face.۴,pp.۳۵۶-۳۵۹, available online at http://www.iranicaonline.org
{{ته}}<noinclude></noinclude>
0aaeug3cjue46clw52px9caih2acohv
298114
297994
2026-09-01T19:43:40Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298114
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>شاپورشهبازی، علیرضا'''''، زندگی و جهانداری کوروش کبیر'''''، تهران: دنیای کتاب، ۱۳۸۸.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ'''''، جهانداری داریوش بزرگ'''''، تهران: انتشارات دانشگاه پهلوی، ۱۳۵۰.
شاندور، آلبر'''''، کوروش'''''، ترجمهٔ محمد قاضی، تهران: زرین، ۱۳۸۱، چ هشتم.
علی یف، اقرار'''''، پادشاهی ماد'''''، ترجمهٔ کامبیز میربهاء، تهران: ققنوس، ۱۳۸۸.
فرای، ریچارد نلسون'''''، میراث باستانی ایران'''''، مترجم مسعودرجب نیا، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، بهار۱۳۸۵، چ هفتم.
فرخ، کاوه'''''، سایههای صحرا (ایران باستان در جنگ)'''''، ترجمهٔ شهربانو صارمی، تهران: ققنوس، ۱۳۹۰، چ اول.
کتزیاس'''''، پرسیکا'''''، مترجم فریدون مجلسی، تهران: انتشارات تهران، ۱۳۹۰.
کوک، جان مانوئل'''''، شاهنشاهی هخامنشی'''''، ترجمهٔ مرتضی ثاقب فر، تهران: ققنوس، ۱۳۸۴.
گزنفون'''''، کورش نامه'''''، ترجمهٔ رضا مشایخی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۰.
ـــــــــــــــــــــــــ'''''، آناباسیس'''''، ترجمهٔ احمد بیرشک، تهران: کتاب سرا، ۱۳۷۵.
ویلهلم، ولفگانگ'''''، کوروش شهریار دادگر'''''، ترجمه و تألیف بهرام شالگونی، منصور تواناییان، کریم طاهرزاده، تهران: جامی، ۱۳۸۹، چ دوم.
هرودوت'''''، تواریخ'''''، ج۱، ترجمهٔ مرتضی ثاقب فر، تهران: اساطیر، ۱۳۸۹.
هینتس، والتر'''''، داریوش و ایرانیان'''''، ترجمهٔ پرویز رجبی، چاپ چهارم، تهران: نشرماهی، ۱۳۹۲.
{{چپ|Dandamayev, Muhammad A,“COURTS AND COURTIERS i. In the Median and Achaemenid periods”, '''''EncyclopædiaIranica''''', VI, Face.4,pp.356-359, available online at http://www.iranicaonline.org}}
{{ته}}<noinclude></noinclude>
0ok2lxerij0z9pvoelp4ebuesb87pro
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۳۰
104
94993
297977
2026-09-01T19:04:58Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297977
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>میشوند. از آنجایی که در سدهٔ ۱۹ و ۲۰ میلادی، آثار زرتشتیان دارای عنصری از تفسیر است و از سوی دیگر، ادبیات تفسیری بهمعنای دقیق کلمه، وجود نداشتهاست؛ در اینجا، پدیدهٔ تفسیر زرتشتی مدرن، بدون ارجاع دقیق به تکتک متون بررسی خواهد شد.
'''واژگان کلیدی''': تفسیر، دین زرتشتی، متون پهلوی، اوستا، ساسانیان.
چند حقیقت مسلم نشان میدهند که نوعی از تفسیر در دورهای که زبان اوستایی همچنان صحبت میشده، شناختهشدهبود. در یسنا<ref>Yasna. ۵۷.۸.</ref> آمده که زرتشت گفتهاست، گاتها «همراه با توضیحات و پاسخها»<ref>maṯ.āzaiṇtīš maṯ.paiti.fraså</ref> باید خوانده شود؛ که این امر به انتقال شفاهی تفسیر گاهانی اشاره دارد که احتمالاً بخشی از فرایند تعلیم موبدان و روحانیون مذهبی بودهاست. این نوع آموزش، موضوع ''هیربدستان'' است که شامل متنی اوستایی با شرح و ترجمهٔ پهلوی است. بخش اوستایی این متن نشان میدهد در زمانی که زبان اوستایی هنوز به خوبی قابل فهم بوده، هدف اصلی از مطالعات مذهبی، آموزش بَرخوانی درست به پیروان بودهاست. فرایند یادگیری در یسنا بهصورت زیر بیان شدهاست:
yasca. .. baγąm ahunahe vairiiehe marāṯ frā.vā marō drəṇjaiiāṯ frā.vā drəṇjaiiō srāuuaiiāṯ frā.vā srāuuaiiō yazāite. ..
«و هرکسی باید بخش اهونه وئیریو را مطالعه کند و بعد از مطالعه، باید آن را از حفظ (بهآرامی) بخواند و )بعد از( آن که از حفظ خواند، باید آن را بهعنوان مناجاتنامه تقدیس کند». بهنظر میرسد که بهدستآوردن درک کافی از هردو معنای ادبی و مفهوم عمیق متن، بخشی از مرحلهٔ نخست این فرایند را تشکیل میداد. در واقع، تفسیر زرتشتی احتمالاً برخاسته از نیاز آموزگاران روحانی برای پاسخگویی به شاگردانشان بودهاست.
متون مقدس و دشوار اوستایی کهن، نسبت به متونی که همراه ایرانیان معاصر تکامل یافته بودند، طبیعتاً نیاز به تشریح بیشتری داشتند؛ سه تفسیر دربارهٔ چنین متنهایی در یسنا ۱۹ و ۲۰ و ۲۱ موجود است که بهترتیب شامل تفسیر اوستایی دربارهٔ یَتا اهو<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
3mi20y76oagqlzac43uk6d94wbfjex0
297995
297977
2026-09-01T19:24:41Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
297995
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز'''
سال یکم، شمارهٔ ۱، بهار ۱۳۹۴
{{وسط بزرگتر۱|'''تفسیر در دین زرتشتی<ref>این مقاله ترجمهای است از:<br />Kreyenbroek, Philip G., “Exegesis i.In Zoroastrianism”, '''''Encyclopædia Iranica'''''. Ed.: EhsanYarshater. Vol. ۹.۵. New York: Bibliotheca Persica Press, ۱۹۹۹. ۱۱۳–۱۱۶.</ref>'''}}
فیلیپ کرینبروک<ref>استاد مطالعات ایرانی دانشگاه گوتینگن در آلمان Gkreyen@gwdg.de</ref>
ترجمهٔ مرضیه بهزادی<ref>دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان دانشگاه شهید چمران اهواز marziehbehzadi@yahoo.com</ref>
تاریخ دریافت: ۱۲/۱۰/۹۳
تاریخ پذیرش: ۱۲/۱۲/۹۳
'''چکیده:'''
تفسیر در دین زرتشتی، بهطور اساسی شامل شرح اوستاست. با این حال، زند، نزدیکترین معادل ایرانی آن، بهطور کلی شامل متون پهلوی است که عقیده بر این است که از شرح و تفسیرهای پیرامون کتاب مقدس ''اوستا ''گرفته شدهاست، اما متون قدیمیای که در دسترساند، هیچ عبارت اوستاییای ندارند. تفسیر زرتشتی با تفسیرهای مشابه ادیان دیگر تفاوت دارد چرا که در دین زرتشتی، تفسیر بهعنوان بخشی از سنت مذهبی است که تا پیش از دورهٔ ساسانی، در نوشتارها از آن استفاده نمیشد یا استفاده از آن محدود بود. مسلماً در این دورهٔ طولانی که انتقال بهصورت شفاهی بود، زند، به زبان فارسی میانه شکل بخشیده و دامنهٔ آن را به نوعی محدود ساختهاست. اگرچه سنت متأخرتر، بین متون اوستایی «گاهانی»، «حقوقی» و احتمالاً «مذهبی» تمایز رسمی قائل شدهاند، اما بهنظر میرسد که تفاوت قابل ملاحظهای بین تفسیر و شرح پهلوی از گاتها و متون حقوقی، مانند ''وَندیداد''، ''هیربُدستان'' و ''نیرنگستان'' وجود ندارد. بنابراین، بنا بر هدف این مقاله، همهٔ این متون بهعنوان بخشی از تفسیر زرتشتی شناخته<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
c4m0y07jhiacbws2buoiso65kgagfg5
298115
297995
2026-09-01T19:43:41Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298115
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز'''
سال یکم، شمارهٔ ۱، بهار ۱۳۹۴
{{وسط بزرگتر۱|'''تفسیر در دین زرتشتی<ref>این مقاله ترجمهای است از:<br />Kreyenbroek, Philip G., “Exegesis i.In Zoroastrianism”, '''''Encyclopædia Iranica'''''. Ed.: EhsanYarshater. Vol. 9.5. New York: Bibliotheca Persica Press, 1999. 113–116.</ref>'''}}
فیلیپ کرینبروک<ref>استاد مطالعات ایرانی دانشگاه گوتینگن در آلمان Gkreyen@gwdg.de</ref>
ترجمهٔ مرضیه بهزادی<ref>دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان دانشگاه شهید چمران اهواز marziehbehzadi@yahoo.com</ref>
تاریخ دریافت: ۱۲/۱۰/۹۳
تاریخ پذیرش: ۱۲/۱۲/۹۳
'''چکیده:'''
تفسیر در دین زرتشتی، بهطور اساسی شامل شرح اوستاست. با این حال، زند، نزدیکترین معادل ایرانی آن، بهطور کلی شامل متون پهلوی است که عقیده بر این است که از شرح و تفسیرهای پیرامون کتاب مقدس ''اوستا ''گرفته شدهاست، اما متون قدیمیای که در دسترساند، هیچ عبارت اوستاییای ندارند. تفسیر زرتشتی با تفسیرهای مشابه ادیان دیگر تفاوت دارد چرا که در دین زرتشتی، تفسیر بهعنوان بخشی از سنت مذهبی است که تا پیش از دورهٔ ساسانی، در نوشتارها از آن استفاده نمیشد یا استفاده از آن محدود بود. مسلماً در این دورهٔ طولانی که انتقال بهصورت شفاهی بود، زند، به زبان فارسی میانه شکل بخشیده و دامنهٔ آن را به نوعی محدود ساختهاست. اگرچه سنت متأخرتر، بین متون اوستایی «گاهانی»، «حقوقی» و احتمالاً «مذهبی» تمایز رسمی قائل شدهاند، اما بهنظر میرسد که تفاوت قابل ملاحظهای بین تفسیر و شرح پهلوی از گاتها و متون حقوقی، مانند ''وَندیداد، هیربُدستان'' و ''نیرنگستان'' وجود ندارد. بنابراین، بنا بر هدف این مقاله، همهٔ این متون بهعنوان بخشی از تفسیر زرتشتی شناخته<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
rqbmspdi4dasrdrhvh6vk5j3gz01evg
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۳۱
104
94994
297978
2026-09-01T19:05:01Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297978
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>وَئیریو، اشم وهو و ینگهه هاتام است. گفتهشده که آنها بخشی از ''بَغنسک'' بودهاند که شامل گزارشهای مشابه دربارهٔ متون گاهانی است. برجستهترین ویژگی این نوع تفسیر این است که به وسیلهٔ تطابق متن با اصول اساسی، مفهوم عمیقتری از متن اصلی را توضیح میدهد؛ مانند متونی که دربارهٔ خلقت<ref>بنگرید به: Yasna''. ''۱۹.۱, ۲, ۴, ۸, ۹ and ….</ref> و جنبههای نظم اجتماعی مورد تأیید آیین زرتشتی<ref>Yasna. ۱۹.۱۷,۱۸.</ref> است. گاهی معنای ادبی متن مورد نظر روشن است<ref>Yasna''.'' ۲۱.۱, ۲.</ref> و دانش جامعی از گاتها و دیگر متون اوستایی کهن بهکار گرفتهاست.<ref>Yasna''.'' ۱۹.۲ refers to ۳۴.۵; ۱۹.۱۴ to ۵۳.۹ and ۵۱.۱۱; ۱۹.۱۵ to ۴۵.۲; ۱۹.۱۷ to ۴۳.۶, etc. Yasna''. ''۳۵.۸ is referred to in ۲۱.۲ and ۳۹.۵ in ۲۰.۱.</ref>
این حقیقت که متون تفسیری اوستایی، بهجای زبانهای تفسیری جوامع زرتشتی متأخر حفظ شدهاند، نشان میدهد که آنها بخشهایی از مطالعات مذهبی که توسط زرتشتیان آن دوره فراموششدهبود را بهصورت ''کلمه به کلمه'' بهخاطر میسپردند. در طول زمان، خود این متون، موضوع تفسیرها شدند.
فعالیتهای تفسیری دورتر، در دورهٔ پیش از ساسانیان را فقط میتوان حدس زد. گفته میشود که تفسیری جدید از گاتها در یسنا ۳۰، ۳ که به «دو روح، همزادها» اشاره میکند، در گسترش زروانیسم نقش داشتهاست.<ref>برای نمونه، بنگرید به: Boyce, Zoroastrianism II, p. ۲۳۲</ref> احتمالاً تطبیق و همگرایی، نقشِ برجستهای در تفسیر زرتشتی اولیه بازی کردهاست.
ایزد ایرانی غربی، آناهیتا، با ایزد کوچک زرتشتی، اَردویسور هَرَهوَئتی<ref>Arədvī Sūrā *Harahvaitī</ref> شناخته میشد<ref>Boyce, Zoroastrianism'' ''II, pp. ۲۰۲-۴.</ref> و به همین ترتیب، جزئی از مجموعهٔ ایزدان زرتشتی شد. همینطور، تطبیق تدریجی سپنتامینو و اهورامزدا، بر تفسیر آموزههای سنتی دلالت داشت. تعدادی از متون<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
mzaxawbdmlgw29bc440otgrqbrooghl
297996
297978
2026-09-01T19:24:44Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
297996
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>میشوند. از آنجایی که در سدهٔ ۱۹ و ۲۰ میلادی، آثار زرتشتیان دارای عنصری از تفسیر است و از سوی دیگر، ادبیات تفسیری بهمعنای دقیق کلمه، وجود نداشتهاست؛ در اینجا، پدیدهٔ تفسیر زرتشتی مدرن، بدون ارجاع دقیق به تکتک متون بررسی خواهد شد.
'''واژگان کلیدی''': تفسیر، دین زرتشتی، متون پهلوی، اوستا، ساسانیان.
چند حقیقت مسلم نشان میدهند که نوعی از تفسیر در دورهای که زبان اوستایی همچنان صحبت میشده، شناختهشدهبود. در یسنا<ref>Yasna. ۵۷.۸.</ref> آمده که زرتشت گفتهاست، گاتها «همراه با توضیحات و پاسخها»<ref>maṯ.āzaiṇtīš maṯ.paiti.fraså</ref> باید خوانده شود؛ که این امر به انتقال شفاهی تفسیر گاهانی اشاره دارد که احتمالاً بخشی از فرایند تعلیم موبدان و روحانیون مذهبی بودهاست. این نوع آموزش، موضوع ''هیربدستان'' است که شامل متنی اوستایی با شرح و ترجمهٔ پهلوی است. بخش اوستایی این متن نشان میدهد در زمانی که زبان اوستایی هنوز به خوبی قابل فهم بوده، هدف اصلی از مطالعات مذهبی، آموزش بَرخوانی درست به پیروان بودهاست. فرایند یادگیری در یسنا بهصورت زیر بیان شدهاست:
yasca. .. baγąm ahunahe vairiiehe marāṯ frā.vā marō drəṇjaiiāṯ frā.vā drəṇjaiiō srāuuaiiāṯ frā.vā srāuuaiiō yazāite. ..
«و هرکسی باید بخش اهونه وئیریو را مطالعه کند و بعد از مطالعه، باید آن را از حفظ (بهآرامی) بخواند و )بعد از( آن که از حفظ خواند، باید آن را بهعنوان مناجاتنامه تقدیس کند». بهنظر میرسد که بهدستآوردن درک کافی از هردو معنای ادبی و مفهوم عمیق متن، بخشی از مرحلهٔ نخست این فرایند را تشکیل میداد. در واقع، تفسیر زرتشتی احتمالاً برخاسته از نیاز آموزگاران روحانی برای پاسخگویی به شاگردانشان بودهاست.
متون مقدس و دشوار اوستایی کهن، نسبت به متونی که همراه ایرانیان معاصر تکامل یافته بودند، طبیعتاً نیاز به تشریح بیشتری داشتند؛ سه تفسیر دربارهٔ چنین متنهایی در یسنا ۱۹ و ۲۰ و ۲۱ موجود است که بهترتیب شامل تفسیر اوستایی دربارهٔ یَتا اهو<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
gvzbd0w389dsm70gcxj1tjsgyssjh8c
298116
297996
2026-09-01T19:43:42Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298116
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>میشوند. از آنجایی که در سدهٔ ۱۹ و ۲۰ میلادی، آثار زرتشتیان دارای عنصری از تفسیر است و از سوی دیگر، ادبیات تفسیری بهمعنای دقیق کلمه، وجود نداشتهاست؛ در اینجا، پدیدهٔ تفسیر زرتشتی مدرن، بدون ارجاع دقیق به تکتک متون بررسی خواهد شد.
'''واژگان کلیدی''': تفسیر، دین زرتشتی، متون پهلوی، اوستا، ساسانیان.
چند حقیقت مسلم نشان میدهند که نوعی از تفسیر در دورهای که زبان اوستایی همچنان صحبت میشده، شناختهشدهبود. در یسنا<ref>Yasna. 57.8.</ref> آمده که زرتشت گفتهاست، گاتها «همراه با توضیحات و پاسخها»<ref>maṯ.āzaiṇtīš maṯ.paiti.fraså</ref> باید خوانده شود؛ که این امر به انتقال شفاهی تفسیر گاهانی اشاره دارد که احتمالاً بخشی از فرایند تعلیم موبدان و روحانیون مذهبی بودهاست. این نوع آموزش، موضوع ''هیربدستان'' است که شامل متنی اوستایی با شرح و ترجمهٔ پهلوی است. بخش اوستایی این متن نشان میدهد در زمانی که زبان اوستایی هنوز به خوبی قابل فهم بوده، هدف اصلی از مطالعات مذهبی، آموزش بَرخوانی درست به پیروان بودهاست. فرایند یادگیری در یسنا بهصورت زیر بیان شدهاست:
{{چپ|yasca. .. baγąm ahunahe vairiiehe marāṯ frā.vā marō drəṇjaiiāṯ frā.vā drəṇjaiiō srāuuaiiāṯ frā.vā srāuuaiiō yazāite. ..}}
«و هرکسی باید بخش اهونه وئیریو را مطالعه کند و بعد از مطالعه، باید آن را از حفظ (بهآرامی) بخواند و )بعد از( آن که از حفظ خواند، باید آن را بهعنوان مناجاتنامه تقدیس کند». بهنظر میرسد که بهدستآوردن درک کافی از هردو معنای ادبی و مفهوم عمیق متن، بخشی از مرحلهٔ نخست این فرایند را تشکیل میداد. در واقع، تفسیر زرتشتی احتمالاً برخاسته از نیاز آموزگاران روحانی برای پاسخگویی به شاگردانشان بودهاست.
متون مقدس و دشوار اوستایی کهن، نسبت به متونی که همراه ایرانیان معاصر تکامل یافته بودند، طبیعتاً نیاز به تشریح بیشتری داشتند؛ سه تفسیر دربارهٔ چنین متنهایی در یسنا ۱۹ و ۲۰ و ۲۱ موجود است که بهترتیب شامل تفسیر اوستایی دربارهٔ یَتا اهو<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
8412eim3ap4igfwfejvarii0cwrqpb3
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۳۲
104
94995
297979
2026-09-01T19:05:05Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297979
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>اوستایی<ref>Yašt''.'' ۱۳.۲۸, ۷۶; ۱۱.۱۴; ۱۵.۴۳; Yasna''.'' ۵۷.۱۷; ۱۹.۹.</ref> دوران نخست خلقت از نگاه زرتشتی را بازتاب میدهند که در این اسطوره، تضاد کهن، یعنی درگیری میان سپنتامینو و انگرهمینو، بهعنوان پدیدآورندهٔ وضعیت کنونی جهان انگاشتهشده که این وضعیت، در تضاد با آفرینش ایدهآل اهورامزدا است. بعدها به نظر میرسید که یکیشدنِ مفهوم سپنتامینو و اهورامزدا اشاره به این دارد که اهورامزدا آفرینش را دو بار انجام دادهاست. این ناهنجاری مسلم، در نهایت با نشاندادن تمایز بین خلقت غیرمادی و مادی تشریح شد. همچنین، در یک مرحله، احتمالاً برای شناسایی ایزدانی که منشأشان پیشازرتشتی بود و ایزدانی که کاملاً زرتشتی بودند، تلاشهایی انجام شد و این کار با اشارهکردن به ایزد سابق، تحت عنوان«مشابهِ» ایزد کنونی صورت میگرفت؛ در یشتها<ref>Yašt'' ''۱۰.۱۲۶, ۱۶.۱.</ref> از چیستا با عنوان مشابه مذهب مزدیسنا اشاره شدهاست که به افتخار آن، سرود چیستا از بَر خوانده میشود؛ در برخی از متون قدیمیتر، عبارت «مشابه آفریدگار»<ref>dāmōiš upamana</ref> تقریباً به معنای بَهرام یا ورثرغنه<ref>Verethraghna</ref> معنا شدهاست.<ref>بنگرید به: Yašt'' ''۱۰.۷۰ and ۱۲۷.</ref> واضح است که در مرحلهٔ بعدی، که این تطبیقها دیگر قابل فهم نیستند؛ مفاهیم چیستا و دئنا باهم یکی شدهاند، در صورتی که مشابه آفریدگار را ایزدی جداگانه میبینیم.<ref>Kreyenbroek, ۱۹۹۱, pp. ۱۳۹-۴۰.</ref>
به ناچار، تفسیر نقش پُررنگتری در سنت زرتشتی زمانهای بعد بازی کرد، در زمانی که جامعه، دانش خود دربارهٔ زبان اوستایی را از دست دادهبود. شواهد نشان میدهند که درک درست از متون مقدس، با حفظ و بهخاطرسپاریِ ترجمهای ثابت از اصل اوستایی صورت میگرفت، نه تسلط بر قواعد زبانی. در نتیجه، در ابتدا اختلافات جزئی در معنای برداشتشده از نسخهٔ اصلی میبایست کاملاً از بین برود. - وضعیتی که راه را برای اتخاذ ترجمهای نظاممند هموار کند؛ سیستمی که فقط بهصورت غیرکتبی امکانپذیر است و<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
bz0ixxbqj4x4bwt00af2qg4osnk764y
297997
297979
2026-09-01T19:24:47Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
297997
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>وَئیریو، اشم وهو و ینگهه هاتام است. گفتهشده که آنها بخشی از ''بَغنسک'' بودهاند که شامل گزارشهای مشابه دربارهٔ متون گاهانی است. برجستهترین ویژگی این نوع تفسیر این است که به وسیلهٔ تطابق متن با اصول اساسی، مفهوم عمیقتری از متن اصلی را توضیح میدهد؛ مانند متونی که دربارهٔ خلقت<ref>بنگرید به: Yasna''. ''۱۹.۱, ۲, ۴, ۸, ۹ and ….</ref> و جنبههای نظم اجتماعی مورد تأیید آیین زرتشتی<ref>Yasna. ۱۹.۱۷,۱۸.</ref> است. گاهی معنای ادبی متن مورد نظر روشن است<ref>Yasna''.'' ۲۱.۱, ۲.</ref> و دانش جامعی از گاتها و دیگر متون اوستایی کهن بهکار گرفتهاست.<ref>Yasna''.'' ۱۹.۲ refers to ۳۴.۵; ۱۹.۱۴ to ۵۳.۹ and ۵۱.۱۱; ۱۹.۱۵ to ۴۵.۲; ۱۹.۱۷ to ۴۳.۶, etc. Yasna''. ''۳۵.۸ is referred to in ۲۱.۲ and ۳۹.۵ in ۲۰.۱.</ref>
این حقیقت که متون تفسیری اوستایی، بهجای زبانهای تفسیری جوامع زرتشتی متأخر حفظ شدهاند، نشان میدهد که آنها بخشهایی از مطالعات مذهبی که توسط زرتشتیان آن دوره فراموششدهبود را بهصورت ''کلمه به کلمه'' بهخاطر میسپردند. در طول زمان، خود این متون، موضوع تفسیرها شدند.
فعالیتهای تفسیری دورتر، در دورهٔ پیش از ساسانیان را فقط میتوان حدس زد. گفته میشود که تفسیری جدید از گاتها در یسنا ۳۰، ۳ که به «دو روح، همزادها» اشاره میکند، در گسترش زروانیسم نقش داشتهاست.<ref>برای نمونه، بنگرید به: Boyce, Zoroastrianism II, p. ۲۳۲</ref> احتمالاً تطبیق و همگرایی، نقشِ برجستهای در تفسیر زرتشتی اولیه بازی کردهاست.
ایزد ایرانی غربی، آناهیتا، با ایزد کوچک زرتشتی، اَردویسور هَرَهوَئتی<ref>Arədvī Sūrā *Harahvaitī</ref> شناخته میشد<ref>Boyce, Zoroastrianism'' ''II, pp. ۲۰۲-۴.</ref> و به همین ترتیب، جزئی از مجموعهٔ ایزدان زرتشتی شد. همینطور، تطبیق تدریجی سپنتامینو و اهورامزدا، بر تفسیر آموزههای سنتی دلالت داشت. تعدادی از متون<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
10nb6ws3pn9jrc1xsv30ubtgpsoz0im
298117
297997
2026-09-01T19:43:43Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298117
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>وَئیریو، اشم وهو و ینگهه هاتام است. گفتهشده که آنها بخشی از ''بَغنسک'' بودهاند که شامل گزارشهای مشابه دربارهٔ متون گاهانی است. برجستهترین ویژگی این نوع تفسیر این است که به وسیلهٔ تطابق متن با اصول اساسی، مفهوم عمیقتری از متن اصلی را توضیح میدهد؛ مانند متونی که دربارهٔ خلقت<ref>بنگرید به: Yasna. 19.1, 2, 4, 8, 9 and ….</ref> و جنبههای نظم اجتماعی مورد تأیید آیین زرتشتی<ref>Yasna. 19.17,18.</ref> است. گاهی معنای ادبی متن مورد نظر روشن است<ref>Yasna. 21.1, 2.</ref> و دانش جامعی از گاتها و دیگر متون اوستایی کهن بهکار گرفتهاست.<ref>Yasna. 19.2 refers to 34.5; 19.14 to 53.9 and 51.11; 19.15 to 45.2; 19.17 to 43.6, etc. Yasna. 35.8 is referred to in 21.2 and 39.5 in 20.1.</ref>
این حقیقت که متون تفسیری اوستایی، بهجای زبانهای تفسیری جوامع زرتشتی متأخر حفظ شدهاند، نشان میدهد که آنها بخشهایی از مطالعات مذهبی که توسط زرتشتیان آن دوره فراموششدهبود را بهصورت ''کلمه به کلمه'' بهخاطر میسپردند. در طول زمان، خود این متون، موضوع تفسیرها شدند.
فعالیتهای تفسیری دورتر، در دورهٔ پیش از ساسانیان را فقط میتوان حدس زد. گفته میشود که تفسیری جدید از گاتها در یسنا ۳۰، ۳ که به «دو روح، همزادها» اشاره میکند، در گسترش زروانیسم نقش داشتهاست.<ref>برای نمونه، بنگرید به: Boyce, Zoroastrianism II, p. 232</ref> احتمالاً تطبیق و همگرایی، نقشِ برجستهای در تفسیر زرتشتی اولیه بازی کردهاست.
ایزد ایرانی غربی، آناهیتا، با ایزد کوچک زرتشتی، اَردویسور هَرَهوَئتی<ref>Arədvī Sūrā *Harahvaitī</ref> شناخته میشد<ref>Boyce, Zoroastrianism II, pp. 202-4.</ref> و به همین ترتیب، جزئی از مجموعهٔ ایزدان زرتشتی شد. همینطور، تطبیق تدریجی سپنتامینو و اهورامزدا، بر تفسیر آموزههای سنتی دلالت داشت. تعدادی از متون<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
21cnqosdncrfr70ykmqw3f9aqk17khc
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۳۳
104
94996
297980
2026-09-01T19:05:09Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297980
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>به موجب آن، هر کلمهٔ اوستایی (و اغلب کلمات مشابه از نظر تلفظی و کلماتی که کموبیش شبیه به نظر میرسند) با یک اصطلاح فارسی میانه ارائه میشوند. علیرغم اختلافات گسترده میان این دو زبان طبیعی، ترتیب لغات در جمله، در زبان اوستایی اصیل حفظ شدهبود.
به نظر میرسد که ملاحظات عقیدتی، بر توسعهٔ زند فارسی میانه تأثیر داشتهاست. به عنوان مثال، واژهٔ اوستایی '''دخمه''' بهندرت بهصورت واژهٔ فارسی میانهٔ '''دخمگ''' نوشته میشد، احتمالاً بهدلیل اینکه گاهی این واژه در زبان اوستایی در مفهوم منفی بهکار میرفته، <ref>Vendidād ۳.۹, ۱۳; ۷.۵۴, etc.</ref> در حالی که در آیین زرتشتی پس از آن، معنای کاملاً مثبتی داشتهاست. بههمین ترتیب، نسخهٔ فارسی میانهٔ متون اوستایی جدیدتر، بین اسم رایج '''اشه'''<ref>aṧi</ref> (:پاداش) و اسم ایزد '''اشی'''<ref>Ašái</ref> تفاوت قائل میشوند. اسم اول در زبان پهلوی باعنوان'' ''tarsāgāhīh (:حرمت، احترام) و دومی با عنوان Ar یا Ahrišwang نوشته شدهاند. با این حال، نسخهٔ پهلوی گاتها در جایی که این امر میتواند مناسب باشد، از ذکر صحیح نام اشی ناتوان است. این قضیه برای متون اوستایی کهن<ref>برای نمونه: Yasna. ۳۸..</ref> نیز صادق است. از طرف دیگر، یسنا، <ref>Phl''. ''Yasna''. ۵۲.''</ref> متن اوستایی جدیدتری است که بین دو گاتها تنظیمشده و اسم یَزَتَ را ذکر میکند. به نظر میرسد این نکته میتواند نشاندهندهٔ نتیجهٔ تفسیر باشد: آشکار است که مفهوم معنوی و اخلاقی گاهانی نمیتواند به اصل مذهبی پیشازرتشتی مرتبط باشد.
در زمان ساسانیان، احتمالاً تفسیر زرتشتی در زمینهٔ تعلیم روحانی، توسعه یافتهبود. میدانیم که تا مدتها بعد، در دورهٔ پس از ساسانیان، عنوان هیربُد برای روحانیای که زند را مطالعه کرده بود و درنتیجه، آموزگاری واجد شرایط بود، استفاده میشد.<ref>Kreyenbroek, ۱۹۸۷.</ref> واقعیت<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
7e7w0l2896ftlmhtz4ctm9bqwhg43ag
297998
297980
2026-09-01T19:24:50Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
297998
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>اوستایی<ref>Yašt''.'' ۱۳.۲۸, ۷۶; ۱۱.۱۴; ۱۵.۴۳; Yasna''.'' ۵۷.۱۷; ۱۹.۹.</ref> دوران نخست خلقت از نگاه زرتشتی را بازتاب میدهند که در این اسطوره، تضاد کهن، یعنی درگیری میان سپنتامینو و انگرهمینو، بهعنوان پدیدآورندهٔ وضعیت کنونی جهان انگاشتهشده که این وضعیت، در تضاد با آفرینش ایدهآل اهورامزدا است. بعدها به نظر میرسید که یکیشدنِ مفهوم سپنتامینو و اهورامزدا اشاره به این دارد که اهورامزدا آفرینش را دو بار انجام دادهاست. این ناهنجاری مسلم، در نهایت با نشاندادن تمایز بین خلقت غیرمادی و مادی تشریح شد. همچنین، در یک مرحله، احتمالاً برای شناسایی ایزدانی که منشأشان پیشازرتشتی بود و ایزدانی که کاملاً زرتشتی بودند، تلاشهایی انجام شد و این کار با اشارهکردن به ایزد سابق، تحت عنوان«مشابهِ» ایزد کنونی صورت میگرفت؛ در یشتها<ref>Yašt'' ''۱۰.۱۲۶, ۱۶.۱.</ref> از چیستا با عنوان مشابه مذهب مزدیسنا اشاره شدهاست که به افتخار آن، سرود چیستا از بَر خوانده میشود؛ در برخی از متون قدیمیتر، عبارت «مشابه آفریدگار»<ref>dāmōiš upamana</ref> تقریباً به معنای بَهرام یا ورثرغنه<ref>Verethraghna</ref> معنا شدهاست.<ref>بنگرید به: Yašt'' ''۱۰.۷۰ and ۱۲۷.</ref> واضح است که در مرحلهٔ بعدی، که این تطبیقها دیگر قابل فهم نیستند؛ مفاهیم چیستا و دئنا باهم یکی شدهاند، در صورتی که مشابه آفریدگار را ایزدی جداگانه میبینیم.<ref>Kreyenbroek, ۱۹۹۱, pp. ۱۳۹-۴۰.</ref>
به ناچار، تفسیر نقش پُررنگتری در سنت زرتشتی زمانهای بعد بازی کرد، در زمانی که جامعه، دانش خود دربارهٔ زبان اوستایی را از دست دادهبود. شواهد نشان میدهند که درک درست از متون مقدس، با حفظ و بهخاطرسپاریِ ترجمهای ثابت از اصل اوستایی صورت میگرفت، نه تسلط بر قواعد زبانی. در نتیجه، در ابتدا اختلافات جزئی در معنای برداشتشده از نسخهٔ اصلی میبایست کاملاً از بین برود. - وضعیتی که راه را برای اتخاذ ترجمهای نظاممند هموار کند؛ سیستمی که فقط بهصورت غیرکتبی امکانپذیر است و<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
b2me5zkfhbazvp6s44f3kci6t6acrpn
298118
297998
2026-09-01T19:43:45Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298118
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>اوستایی<ref>Yašt. 13.28, 76; 11.14; 15.43; Yasna. 57.17; 19.9.</ref> دوران نخست خلقت از نگاه زرتشتی را بازتاب میدهند که در این اسطوره، تضاد کهن، یعنی درگیری میان سپنتامینو و انگرهمینو، بهعنوان پدیدآورندهٔ وضعیت کنونی جهان انگاشتهشده که این وضعیت، در تضاد با آفرینش ایدهآل اهورامزدا است. بعدها به نظر میرسید که یکیشدنِ مفهوم سپنتامینو و اهورامزدا اشاره به این دارد که اهورامزدا آفرینش را دو بار انجام دادهاست. این ناهنجاری مسلم، در نهایت با نشاندادن تمایز بین خلقت غیرمادی و مادی تشریح شد. همچنین، در یک مرحله، احتمالاً برای شناسایی ایزدانی که منشأشان پیشازرتشتی بود و ایزدانی که کاملاً زرتشتی بودند، تلاشهایی انجام شد و این کار با اشارهکردن به ایزد سابق، تحت عنوان«مشابهِ» ایزد کنونی صورت میگرفت؛ در یشتها<ref>Yašt 10.126, 16.1.</ref> از چیستا با عنوان مشابه مذهب مزدیسنا اشاره شدهاست که به افتخار آن، سرود چیستا از بَر خوانده میشود؛ در برخی از متون قدیمیتر، عبارت «مشابه آفریدگار»<ref>dāmōiš upamana</ref> تقریباً به معنای بَهرام یا ورثرغنه<ref>Verethraghna</ref> معنا شدهاست.<ref>بنگرید به: Yašt 10.70 and 127.</ref> واضح است که در مرحلهٔ بعدی، که این تطبیقها دیگر قابل فهم نیستند؛ مفاهیم چیستا و دئنا باهم یکی شدهاند، در صورتی که مشابه آفریدگار را ایزدی جداگانه میبینیم.<ref>Kreyenbroek, 1991, pp. 139-40.</ref>
به ناچار، تفسیر نقش پُررنگتری در سنت زرتشتی زمانهای بعد بازی کرد، در زمانی که جامعه، دانش خود دربارهٔ زبان اوستایی را از دست دادهبود. شواهد نشان میدهند که درک درست از متون مقدس، با حفظ و بهخاطرسپاریِ ترجمهای ثابت از اصل اوستایی صورت میگرفت، نه تسلط بر قواعد زبانی. در نتیجه، در ابتدا اختلافات جزئی در معنای برداشتشده از نسخهٔ اصلی میبایست کاملاً از بین برود. - وضعیتی که راه را برای اتخاذ ترجمهای نظاممند هموار کند؛ سیستمی که فقط بهصورت غیرکتبی امکانپذیر است و<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ni3u3yvbdjhf55l54gqhg1ziv33sk46
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۳۴
104
94997
297981
2026-09-01T19:05:13Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297981
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>این است که نسخهای منسجم از زند به ما رسیده که هنوز هم ویژگیهای متنِ شفاهیِ منتقلشده را دارد و قویاً اشاره میکند که آموزش هیربُدها، شامل بخشی از متون شفاهی حفظشدهٔ متعلق به زند است. بسیاری از این متون حاوی تفاسیری بر ترجمههای حقیقی هستند. میتوان اینطور استنباط کرد که بهعنوان بخشی از فرایند آموزش و تدریس، آموزگاران به توضیح و اظهار نظر دربارهٔ متونی که حفظ میشد میپرداختند و برخی از همین نظرات بههمان صورتی که حفظشدهبودند، بخشهایی از متون را تشکیل دادند. شواهدی در دست است که نشان میدهند، دورههای آموزشی علاوه بر هیربدهای داوطلب، توسط آموزگاران روحانی نیز تدریس میشد که مورد توجه کسانی بود که دنبال چنین مهارتهایی نبودند اما به آموزش هیربد گوش میکردند تا ارزش و شایستگی مذهبی بهدست آورند.<ref>Kotwal and Kreyenbroek, ۱۹۹۲, intro.</ref>
متن زند وهمن یس''ن ''نشان میدهد که پس از قیام مزدک، خسرو یکم با منع تدریس زند به غیر روحانیون، مطرحکردن موضوعات مذهبی متن اوستایی را محدود کرد. (مزدکیان احتمالاً عقاید و آموزههای خود را بهعنوان تفسیر درست از آموزههای زرتشتی ارائه کردهبودند. هم مزدکیان و هم مانویان را میتوان مخاطب لقب زندیک دانست؛ «کسانی که مسلکشان بر مبنای زند است».) تفسیرهای مستقل توسط هیربدهای مستقل، بهعنوان تهدیدی بالقوه برای ثبات شاهنشاهی ساسانی بهشمار میآمد. این موضوع نهتنها نشاندهندهٔ این است که چنین آموزههایی در دسترس بخش بزرگی از عوام غیرروحانی بوده، بلکه نشاندهندهٔ دشواری کنترل فعالیتهای تفسیری هیربدهای مستقل نیز هست. در زنجیرههایی از آموزههای مذهبی که از راه شفاهی منتقل میشوند، بهناچار، برخی انحرافات جزئی نیز وارد کار میشوند که در بعضی موارد با گذشت زمان، این انحرافات میتوانند به نوبهٔ خود منجر به ایجاد تفاوتهایی جدیتر از سنت غالب شوند. جنبش مزدکی، مثالی عالی برای این موضوع است. در غیاب منابع مکتوب<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
n9brlsjot9jh4p38htmgjyvvn642ylc
297999
297981
2026-09-01T19:24:54Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
297999
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>به موجب آن، هر کلمهٔ اوستایی (و اغلب کلمات مشابه از نظر تلفظی و کلماتی که کموبیش شبیه به نظر میرسند) با یک اصطلاح فارسی میانه ارائه میشوند. علیرغم اختلافات گسترده میان این دو زبان طبیعی، ترتیب لغات در جمله، در زبان اوستایی اصیل حفظ شدهبود.
به نظر میرسد که ملاحظات عقیدتی، بر توسعهٔ زند فارسی میانه تأثیر داشتهاست. به عنوان مثال، واژهٔ اوستایی '''دخمه''' بهندرت بهصورت واژهٔ فارسی میانهٔ '''دخمگ''' نوشته میشد، احتمالاً بهدلیل اینکه گاهی این واژه در زبان اوستایی در مفهوم منفی بهکار میرفته، <ref>Vendidād ۳.۹, ۱۳; ۷.۵۴, etc.</ref> در حالی که در آیین زرتشتی پس از آن، معنای کاملاً مثبتی داشتهاست. بههمین ترتیب، نسخهٔ فارسی میانهٔ متون اوستایی جدیدتر، بین اسم رایج '''اشه'''<ref>aṧi</ref> (:پاداش) و اسم ایزد '''اشی'''<ref>Ašái</ref> تفاوت قائل میشوند. اسم اول در زبان پهلوی باعنوان'' ''tarsāgāhīh (:حرمت، احترام) و دومی با عنوان Ar یا Ahrišwang نوشته شدهاند. با این حال، نسخهٔ پهلوی گاتها در جایی که این امر میتواند مناسب باشد، از ذکر صحیح نام اشی ناتوان است. این قضیه برای متون اوستایی کهن<ref>برای نمونه: Yasna. ۳۸..</ref> نیز صادق است. از طرف دیگر، یسنا، <ref>Phl''. ''Yasna''. ۵۲.''</ref> متن اوستایی جدیدتری است که بین دو گاتها تنظیمشده و اسم یَزَتَ را ذکر میکند. به نظر میرسد این نکته میتواند نشاندهندهٔ نتیجهٔ تفسیر باشد: آشکار است که مفهوم معنوی و اخلاقی گاهانی نمیتواند به اصل مذهبی پیشازرتشتی مرتبط باشد.
در زمان ساسانیان، احتمالاً تفسیر زرتشتی در زمینهٔ تعلیم روحانی، توسعه یافتهبود. میدانیم که تا مدتها بعد، در دورهٔ پس از ساسانیان، عنوان هیربُد برای روحانیای که زند را مطالعه کرده بود و درنتیجه، آموزگاری واجد شرایط بود، استفاده میشد.<ref>Kreyenbroek, ۱۹۸۷.</ref> واقعیت<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
2dkv269fdb0bnt0dt6isv9nar4tl84l
298119
297999
2026-09-01T19:43:46Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298119
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>به موجب آن، هر کلمهٔ اوستایی (و اغلب کلمات مشابه از نظر تلفظی و کلماتی که کموبیش شبیه به نظر میرسند) با یک اصطلاح فارسی میانه ارائه میشوند. علیرغم اختلافات گسترده میان این دو زبان طبیعی، ترتیب لغات در جمله، در زبان اوستایی اصیل حفظ شدهبود.
به نظر میرسد که ملاحظات عقیدتی، بر توسعهٔ زند فارسی میانه تأثیر داشتهاست. به عنوان مثال، واژهٔ اوستایی '''دخمه''' بهندرت بهصورت واژهٔ فارسی میانهٔ '''دخمگ''' نوشته میشد، احتمالاً بهدلیل اینکه گاهی این واژه در زبان اوستایی در مفهوم منفی بهکار میرفته، <ref>Vendidād 3.9, 13; 7.54, etc.</ref> در حالی که در آیین زرتشتی پس از آن، معنای کاملاً مثبتی داشتهاست. بههمین ترتیب، نسخهٔ فارسی میانهٔ متون اوستایی جدیدتر، بین اسم رایج '''اشه'''<ref>aṧi</ref> (:پاداش) و اسم ایزد '''اشی'''<ref>Ašái</ref> تفاوت قائل میشوند. اسم اول در زبان پهلوی باعنوان tarsāgāhīh (:حرمت، احترام) و دومی با عنوان Ar یا Ahrišwang نوشته شدهاند. با این حال، نسخهٔ پهلوی گاتها در جایی که این امر میتواند مناسب باشد، از ذکر صحیح نام اشی ناتوان است. این قضیه برای متون اوستایی کهن<ref>برای نمونه: Yasna. 38..</ref> نیز صادق است. از طرف دیگر، یسنا، <ref>Phl. Yasna''. 52.''</ref> متن اوستایی جدیدتری است که بین دو گاتها تنظیمشده و اسم یَزَتَ را ذکر میکند. به نظر میرسد این نکته میتواند نشاندهندهٔ نتیجهٔ تفسیر باشد: آشکار است که مفهوم معنوی و اخلاقی گاهانی نمیتواند به اصل مذهبی پیشازرتشتی مرتبط باشد.
در زمان ساسانیان، احتمالاً تفسیر زرتشتی در زمینهٔ تعلیم روحانی، توسعه یافتهبود. میدانیم که تا مدتها بعد، در دورهٔ پس از ساسانیان، عنوان هیربُد برای روحانیای که زند را مطالعه کرده بود و درنتیجه، آموزگاری واجد شرایط بود، استفاده میشد.<ref>Kreyenbroek, 1987.</ref> واقعیت<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
nrk0gcbvramd9f0yrqkl4pffghlug4a
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۳۵
104
94998
297982
2026-09-01T19:05:17Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297982
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>گسترده، واضح است که انجام مقایسهای دقیق بین آموزههای هیربد و آموزههای معاصران و پیشینیان وی امکانپذیر نبود. در نتیجه، موارد اختلاف بین آموزههای گوناگون، امری اجتنابناپذیر در نظر گرفته میشد<ref>Manuščihr, ۱.۱۰.۷.</ref> و آموزههای همهٔ آموزگاران شایسته را معتبر میشمردند.<ref>Manuščihr, ۱.۴.۱۵-۱۶, see Kreyenbroek, “Spiritual Authority”.</ref> در زند، «فتواهای» آموزگاران گوناگون، اغلب در کنار هم آوردهشدهاند. در متون فارسی میانهٔ ''وندیداد ''و ''هیربدستان''، اسامی آموزگاران مستقل، بهصورت مرتب ذکر شدهاست. متون جدیدتر بر اقتدار دیدگاههای آموزگاران پیشین تأکید دارند<ref>برای نمونه: Manuščihr, ۱.۴.۷, ۱۰ ff..</ref> و ارجاعهای منظمی به «سه آموزه» وجود دارد<ref>برای نمونه بنگرید به: Šāyest nē šāyest ۲.۳-۴, Rivāyat ī Ēmēd ī Ašawahištān ۲۱.۲.</ref> که نشانگر این است که در این دورهٔ زمانی، ایدهٔ اصلی آموزههای متعارف و استاندارد فرصت حضور پیدا کردند.
تا پیش از دورهٔ ساسانی، ظاهراً ضوابط پیچیدهای برای تأیید اعتبار نظرات کارشناسی مختلف دربارهٔ مسائل تفسیری وجود نداشتهاست. در زمان موبد موبدان منوچهر - یعنی اواخر سدهٔ نهم میلادی، هنگامی که نوشتار، نقشِ برجستهای در سنت داشت و مقایسهٔ بین آموزهها بهآسانی صورت میگرفت- رفتار سنتیِ پذیرشِ تفسیرهای مختلف که به یکاندازه معتبر بودند، بهصورت جدی به چالش کشیدهشد. در درگیری بین منوچهر و برادرش زادسپرم، هردو طرف مبنای استدلالهای خود را بر فتواهای معتبر ولی متناقض روحانیون برجسته گذاشته بودند. پس از آن، منوچهر برای اثبات برتری ادعای خود، به شکلی مقدماتی از استدلال شرعی توجه کرد. با توقف پیروی از سنت قدیمی، که در آن، فتواهای یک «دستور» انتخابشده در همهٔ امور تبعیت میشد، وی از شیوهٔ التقاطی طرفداری کرد و اظهار داشت که قضاوت دربارهٔ اکثر «توبهخواهیها»<ref>bōzišnōmand</ref> باید بهصورت<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
8cc2dbxyc30jmk4zsqolz9si9kswct8
298000
297982
2026-09-01T19:24:57Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298000
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>این است که نسخهای منسجم از زند به ما رسیده که هنوز هم ویژگیهای متنِ شفاهیِ منتقلشده را دارد و قویاً اشاره میکند که آموزش هیربُدها، شامل بخشی از متون شفاهی حفظشدهٔ متعلق به زند است. بسیاری از این متون حاوی تفاسیری بر ترجمههای حقیقی هستند. میتوان اینطور استنباط کرد که بهعنوان بخشی از فرایند آموزش و تدریس، آموزگاران به توضیح و اظهار نظر دربارهٔ متونی که حفظ میشد میپرداختند و برخی از همین نظرات بههمان صورتی که حفظشدهبودند، بخشهایی از متون را تشکیل دادند. شواهدی در دست است که نشان میدهند، دورههای آموزشی علاوه بر هیربدهای داوطلب، توسط آموزگاران روحانی نیز تدریس میشد که مورد توجه کسانی بود که دنبال چنین مهارتهایی نبودند اما به آموزش هیربد گوش میکردند تا ارزش و شایستگی مذهبی بهدست آورند.<ref>Kotwal and Kreyenbroek, ۱۹۹۲, intro.</ref>
متن زند وهمن یس''ن ''نشان میدهد که پس از قیام مزدک، خسرو یکم با منع تدریس زند به غیر روحانیون، مطرحکردن موضوعات مذهبی متن اوستایی را محدود کرد. (مزدکیان احتمالاً عقاید و آموزههای خود را بهعنوان تفسیر درست از آموزههای زرتشتی ارائه کردهبودند. هم مزدکیان و هم مانویان را میتوان مخاطب لقب زندیک دانست؛ «کسانی که مسلکشان بر مبنای زند است».) تفسیرهای مستقل توسط هیربدهای مستقل، بهعنوان تهدیدی بالقوه برای ثبات شاهنشاهی ساسانی بهشمار میآمد. این موضوع نهتنها نشاندهندهٔ این است که چنین آموزههایی در دسترس بخش بزرگی از عوام غیرروحانی بوده، بلکه نشاندهندهٔ دشواری کنترل فعالیتهای تفسیری هیربدهای مستقل نیز هست. در زنجیرههایی از آموزههای مذهبی که از راه شفاهی منتقل میشوند، بهناچار، برخی انحرافات جزئی نیز وارد کار میشوند که در بعضی موارد با گذشت زمان، این انحرافات میتوانند به نوبهٔ خود منجر به ایجاد تفاوتهایی جدیتر از سنت غالب شوند. جنبش مزدکی، مثالی عالی برای این موضوع است. در غیاب منابع مکتوب<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
sh3939yrupm45nectzytuciqkv3anrx
298120
298000
2026-09-01T19:43:47Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298120
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>این است که نسخهای منسجم از زند به ما رسیده که هنوز هم ویژگیهای متنِ شفاهیِ منتقلشده را دارد و قویاً اشاره میکند که آموزش هیربُدها، شامل بخشی از متون شفاهی حفظشدهٔ متعلق به زند است. بسیاری از این متون حاوی تفاسیری بر ترجمههای حقیقی هستند. میتوان اینطور استنباط کرد که بهعنوان بخشی از فرایند آموزش و تدریس، آموزگاران به توضیح و اظهار نظر دربارهٔ متونی که حفظ میشد میپرداختند و برخی از همین نظرات بههمان صورتی که حفظشدهبودند، بخشهایی از متون را تشکیل دادند. شواهدی در دست است که نشان میدهند، دورههای آموزشی علاوه بر هیربدهای داوطلب، توسط آموزگاران روحانی نیز تدریس میشد که مورد توجه کسانی بود که دنبال چنین مهارتهایی نبودند اما به آموزش هیربد گوش میکردند تا ارزش و شایستگی مذهبی بهدست آورند.<ref>Kotwal and Kreyenbroek, 1992, intro.</ref>
متن زند وهمن یس''ن ''نشان میدهد که پس از قیام مزدک، خسرو یکم با منع تدریس زند به غیر روحانیون، مطرحکردن موضوعات مذهبی متن اوستایی را محدود کرد. (مزدکیان احتمالاً عقاید و آموزههای خود را بهعنوان تفسیر درست از آموزههای زرتشتی ارائه کردهبودند. هم مزدکیان و هم مانویان را میتوان مخاطب لقب زندیک دانست؛ «کسانی که مسلکشان بر مبنای زند است».) تفسیرهای مستقل توسط هیربدهای مستقل، بهعنوان تهدیدی بالقوه برای ثبات شاهنشاهی ساسانی بهشمار میآمد. این موضوع نهتنها نشاندهندهٔ این است که چنین آموزههایی در دسترس بخش بزرگی از عوام غیرروحانی بوده، بلکه نشاندهندهٔ دشواری کنترل فعالیتهای تفسیری هیربدهای مستقل نیز هست. در زنجیرههایی از آموزههای مذهبی که از راه شفاهی منتقل میشوند، بهناچار، برخی انحرافات جزئی نیز وارد کار میشوند که در بعضی موارد با گذشت زمان، این انحرافات میتوانند به نوبهٔ خود منجر به ایجاد تفاوتهایی جدیتر از سنت غالب شوند. جنبش مزدکی، مثالی عالی برای این موضوع است. در غیاب منابع مکتوب<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
0y206rygmlbflhwf8f2p76pzx7qjnwp
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۳۶
104
94999
297983
2026-09-01T19:05:21Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297983
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>جداگانه و مورد به مورد بررسی شود.<ref>Manuščihr, ۱.۹.۱۰.</ref> با این حال، رسالههای او نشان میدهند که او نتوانست برای تعیین اعتبار یک فتوا، به ساختار و قواعد پیچیده نزدیک شود و مجبور شد به اقتدار شخصی و اصول «ویکَیَه» (:گواه) متوسل شود؛ یعنی اگر دو دستور طرفدار یک تصمیم باشند و تنها یک منبع موثق چیز دیگری را ترجیح داده باشد، ادعای هردوی آنها صحیح است.<ref>Manuščihr, ۱.۶.۶; ۲.۲.۷, and Kreyenbroek, ۱۹۹۴.</ref> ظاهراً روشی یافت نشدهبود'' ''تا فضیلتی که اساساً بهصورت شفاهی بوده، بر طبق یک فرهنگ نوشتاری به نظم درآورده شود. این شرایط، نمونهٔ بارز یادگیری همهٔ فرقههای زرتشتی آنزمان بود که شامل تفسیر در معنای محدود غربی بود. در سدههای بعدی، جامعه برای اصلاح و توسعهٔ تفسیر زرتشتی خیلی ضعیف بود و بعید است که در این زمینه به پیشرفت بیشتری رسیدهباشد.
شکست بهدستآمده در سنت تفسیری، به این نکته اشاره دارد که تلاش تئوریک قابل توجهی برای پیوند اصول بنیادی دینی با تجارب روزمرهٔ جامعه انجام نشدهبود. فقدان چنین نظمی به سختی احساس شدهبود، در زمانی که اعتبار شخصی مقام روحانیون برای رهبری و راهنمایی جامعه کفایت میکرد و خداشناسی زرتشتی با چالشهای اساسی از بیرون مواجه نشد. به هر حال، فقدان سنت تفسیری، نقش تعیینکنندهای در رویدادهای شکلدهندهٔ زرتشتیگرایی مدرن مخصوصاً در هند داشت. در نیمهٔ نخست سدهٔ نوزدهم، جان ویلسون، مُبلغ مسیحی، آشکارا در مطبوعات هندی به ایمان و دین زرتشتیان حمله و آنان را به غیر یکتاپرستی محکوم میکرد. استدلالهای او متکی بر دانش وی از ترجمهٔ آنتیکل از اوستا بود، آن هم در زمانی که تعداد کمی از پارسیها زبان اوستایی را زبان قابل فهم و ترجمه میدانستند و پایههای مذهب آنها فقط سنت و عمل درست بود. رویاروییهای بعدی بین ویلسون و موبدان زرتشتی که نمایندهٔ جامعهٔ خشمگین پارسی بودند، نشان داد که پارسیها در این دوره از زمان، دیگر قادر به دفاع یا در واقع، توضیح و تعریف مذهبشان نبودند و توانایی مواجهه با چالشهای علوم<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ot03usnc4y8e5mbreafdax2kyb2xlku
298001
297983
2026-09-01T19:25:00Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298001
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>گسترده، واضح است که انجام مقایسهای دقیق بین آموزههای هیربد و آموزههای معاصران و پیشینیان وی امکانپذیر نبود. در نتیجه، موارد اختلاف بین آموزههای گوناگون، امری اجتنابناپذیر در نظر گرفته میشد<ref>Manuščihr, ۱.۱۰.۷.</ref> و آموزههای همهٔ آموزگاران شایسته را معتبر میشمردند.<ref>Manuščihr, ۱.۴.۱۵-۱۶, see Kreyenbroek, “Spiritual Authority”.</ref> در زند، «فتواهای» آموزگاران گوناگون، اغلب در کنار هم آوردهشدهاند. در متون فارسی میانهٔ ''وندیداد ''و ''هیربدستان''، اسامی آموزگاران مستقل، بهصورت مرتب ذکر شدهاست. متون جدیدتر بر اقتدار دیدگاههای آموزگاران پیشین تأکید دارند<ref>برای نمونه: Manuščihr, ۱.۴.۷, ۱۰ ff..</ref> و ارجاعهای منظمی به «سه آموزه» وجود دارد<ref>برای نمونه بنگرید به: Šāyest nē šāyest ۲.۳-۴, Rivāyat ī Ēmēd ī Ašawahištān ۲۱.۲.</ref> که نشانگر این است که در این دورهٔ زمانی، ایدهٔ اصلی آموزههای متعارف و استاندارد فرصت حضور پیدا کردند.
تا پیش از دورهٔ ساسانی، ظاهراً ضوابط پیچیدهای برای تأیید اعتبار نظرات کارشناسی مختلف دربارهٔ مسائل تفسیری وجود نداشتهاست. در زمان موبد موبدان منوچهر - یعنی اواخر سدهٔ نهم میلادی، هنگامی که نوشتار، نقشِ برجستهای در سنت داشت و مقایسهٔ بین آموزهها بهآسانی صورت میگرفت- رفتار سنتیِ پذیرشِ تفسیرهای مختلف که به یکاندازه معتبر بودند، بهصورت جدی به چالش کشیدهشد. در درگیری بین منوچهر و برادرش زادسپرم، هردو طرف مبنای استدلالهای خود را بر فتواهای معتبر ولی متناقض روحانیون برجسته گذاشته بودند. پس از آن، منوچهر برای اثبات برتری ادعای خود، به شکلی مقدماتی از استدلال شرعی توجه کرد. با توقف پیروی از سنت قدیمی، که در آن، فتواهای یک «دستور» انتخابشده در همهٔ امور تبعیت میشد، وی از شیوهٔ التقاطی طرفداری کرد و اظهار داشت که قضاوت دربارهٔ اکثر «توبهخواهیها»<ref>bōzišnōmand</ref> باید بهصورت<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
7asbdxvgf3xzoautven5c66t3xzqzs1
298121
298001
2026-09-01T19:43:48Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298121
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>گسترده، واضح است که انجام مقایسهای دقیق بین آموزههای هیربد و آموزههای معاصران و پیشینیان وی امکانپذیر نبود. در نتیجه، موارد اختلاف بین آموزههای گوناگون، امری اجتنابناپذیر در نظر گرفته میشد<ref>Manuščihr, 1.10.7.</ref> و آموزههای همهٔ آموزگاران شایسته را معتبر میشمردند.<ref>Manuščihr, 1.4.15-16, see Kreyenbroek, “Spiritual Authority”.</ref> در زند، «فتواهای» آموزگاران گوناگون، اغلب در کنار هم آوردهشدهاند. در متون فارسی میانهٔ ''وندیداد ''و ''هیربدستان''، اسامی آموزگاران مستقل، بهصورت مرتب ذکر شدهاست. متون جدیدتر بر اقتدار دیدگاههای آموزگاران پیشین تأکید دارند<ref>برای نمونه: Manuščihr, 1.4.7, 10 ff..</ref> و ارجاعهای منظمی به «سه آموزه» وجود دارد<ref>برای نمونه بنگرید به: Šāyest nē šāyest 2.3-4, Rivāyat ī Ēmēd ī Ašawahištān 21.2.</ref> که نشانگر این است که در این دورهٔ زمانی، ایدهٔ اصلی آموزههای متعارف و استاندارد فرصت حضور پیدا کردند.
تا پیش از دورهٔ ساسانی، ظاهراً ضوابط پیچیدهای برای تأیید اعتبار نظرات کارشناسی مختلف دربارهٔ مسائل تفسیری وجود نداشتهاست. در زمان موبد موبدان منوچهر - یعنی اواخر سدهٔ نهم میلادی، هنگامی که نوشتار، نقشِ برجستهای در سنت داشت و مقایسهٔ بین آموزهها بهآسانی صورت میگرفت- رفتار سنتیِ پذیرشِ تفسیرهای مختلف که به یکاندازه معتبر بودند، بهصورت جدی به چالش کشیدهشد. در درگیری بین منوچهر و برادرش زادسپرم، هردو طرف مبنای استدلالهای خود را بر فتواهای معتبر ولی متناقض روحانیون برجسته گذاشته بودند. پس از آن، منوچهر برای اثبات برتری ادعای خود، به شکلی مقدماتی از استدلال شرعی توجه کرد. با توقف پیروی از سنت قدیمی، که در آن، فتواهای یک «دستور» انتخابشده در همهٔ امور تبعیت میشد، وی از شیوهٔ التقاطی طرفداری کرد و اظهار داشت که قضاوت دربارهٔ اکثر «توبهخواهیها»<ref>bōzišnōmand</ref> باید بهصورت<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
7x0y7machhdkk79n83m6k2kwu6amxz8
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۳۷
104
95000
297984
2026-09-01T19:05:25Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی Word مجلهٔ جندیشاپور
297984
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Darafsh" /></noinclude>خداشناسی را نداشتند.<ref>Boyce, ۱۹۷۹, pp. ۱۹۶-۹۹.</ref> در سالهای بعد، شاهد بیداری دوبارهٔ علاقه در جامعه به سمت محتوای روشنفکرانه و معنوی آیین زرتشتی و در نتیجه، تا حدودی در مسائل تفسیری بودیم. مکتبهای مختلفی از اندیشه ایجاد شد که اکثر آنها بهنوعی از تفسیر استفاده میکردند. آنها تاحدودی که به آموزههای گروهها مرتبط باشد، بر شرح مقدار محدودی از اصطلاحات اوستایی تمرکز میکنند. به هر صورت، تفسیر زرتشتی مدرن، خود را بهعنوان یک رشتهٔ مطالعاتی قابل تشخیص، ثابت نکردهاست.
'''منابع و مآخذ:'''
B. T. Anklesaria, ed. and tr., '''''The Pahlavi Rivāyat of Āturfarnbag and Farnbag-Sroš''''', Bombay, ۱۹۶۹.
M. Boyce, '''''Zoroastrians: Their Religious Beliefs and Practices,''' London, ۱۹۷۹.
'''''Bundahišn''''', tr. Anklesaria. Ēmēd ī Ašawahištān, ''Riwāyat ī Ēmēd ī Ašawahištān, ''ed. B. T. Anklesaria as ''Rivâyat-i Hêmît-î A''s''avahi''s''tân'', Bombay, ۱۹۶۲.
F. M. Kotwal and P. G. Kreyenbroek, '''''The Hērbedestān and Nērangestān I: The Hērbedestān''''', Paris, ۱۹۹۲.
G. Kreyenbroek, “The ''Dādestān ī Dēnīg'' on Priests,” '''''IIJ''''' ۳۰, ۱۹۸۷, pp. ۱۸۵-۲۰۸.
Idem, “On the Shaping of Zoroastrian Theology: Ashi, Verethraghna and the Amesha Spentas,” in P. Bernard and F. Grenet, eds., '''''Histoire et cultes de l’Asie Centrale''''', Paris, ۱۹۹۱, pp. ۱۳۷-۴۵.
Idem, “On the Concept of Spiritual Authority in Zoroastrianism,” '''''Jerusalem Studies in Arabic and Islam''''' ۱۷, ۱۹۹۴, pp. ۱-۱۵.
Idem, “Cosmogony and Cosmology i. In Zoroastrianism/Mazdaism,” '''''EIr'''.'' VI, pp. ۳۰۳-۷.
Manuščihr, ''Nāmagīhā'', ed. B. N. Dhabhar as '''''Nâmakîhâ-i Mânûshchîhar: The Epistles of Mānūshchīhar''''', Bombay, ۱۹۱۲.
''Zādspram'', ed. B. T. Anklesaria as '''''Vichitakiha-i Zatsparam''''', Bombay, ۱۹۶۴.
''Zand ī Wahman yasn, ''ed. and tr. B. T. Anklesaria as '''''Zand-î Vohûman Yasn and Two Pahlavi Fragments''''', Bombay, ۱۹۱۹.<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
4y61n8i5t4wttuc0zl12lu623yxhgwi
298002
297984
2026-09-01T19:25:03Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298002
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>جداگانه و مورد به مورد بررسی شود.<ref>Manuščihr, ۱.۹.۱۰.</ref> با این حال، رسالههای او نشان میدهند که او نتوانست برای تعیین اعتبار یک فتوا، به ساختار و قواعد پیچیده نزدیک شود و مجبور شد به اقتدار شخصی و اصول «ویکَیَه» (:گواه) متوسل شود؛ یعنی اگر دو دستور طرفدار یک تصمیم باشند و تنها یک منبع موثق چیز دیگری را ترجیح داده باشد، ادعای هردوی آنها صحیح است.<ref>Manuščihr, ۱.۶.۶; ۲.۲.۷, and Kreyenbroek, ۱۹۹۴.</ref> ظاهراً روشی یافت نشدهبود'' ''تا فضیلتی که اساساً بهصورت شفاهی بوده، بر طبق یک فرهنگ نوشتاری به نظم درآورده شود. این شرایط، نمونهٔ بارز یادگیری همهٔ فرقههای زرتشتی آنزمان بود که شامل تفسیر در معنای محدود غربی بود. در سدههای بعدی، جامعه برای اصلاح و توسعهٔ تفسیر زرتشتی خیلی ضعیف بود و بعید است که در این زمینه به پیشرفت بیشتری رسیدهباشد.
شکست بهدستآمده در سنت تفسیری، به این نکته اشاره دارد که تلاش تئوریک قابل توجهی برای پیوند اصول بنیادی دینی با تجارب روزمرهٔ جامعه انجام نشدهبود. فقدان چنین نظمی به سختی احساس شدهبود، در زمانی که اعتبار شخصی مقام روحانیون برای رهبری و راهنمایی جامعه کفایت میکرد و خداشناسی زرتشتی با چالشهای اساسی از بیرون مواجه نشد. به هر حال، فقدان سنت تفسیری، نقش تعیینکنندهای در رویدادهای شکلدهندهٔ زرتشتیگرایی مدرن مخصوصاً در هند داشت. در نیمهٔ نخست سدهٔ نوزدهم، جان ویلسون، مُبلغ مسیحی، آشکارا در مطبوعات هندی به ایمان و دین زرتشتیان حمله و آنان را به غیر یکتاپرستی محکوم میکرد. استدلالهای او متکی بر دانش وی از ترجمهٔ آنتیکل از اوستا بود، آن هم در زمانی که تعداد کمی از پارسیها زبان اوستایی را زبان قابل فهم و ترجمه میدانستند و پایههای مذهب آنها فقط سنت و عمل درست بود. رویاروییهای بعدی بین ویلسون و موبدان زرتشتی که نمایندهٔ جامعهٔ خشمگین پارسی بودند، نشان داد که پارسیها در این دوره از زمان، دیگر قادر به دفاع یا در واقع، توضیح و تعریف مذهبشان نبودند و توانایی مواجهه با چالشهای علوم<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
3td8z5nnjse28uf7ismec6o34s4txg9
298122
298002
2026-09-01T19:43:49Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298122
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>جداگانه و مورد به مورد بررسی شود.<ref>Manuščihr, 1.9.10.</ref> با این حال، رسالههای او نشان میدهند که او نتوانست برای تعیین اعتبار یک فتوا، به ساختار و قواعد پیچیده نزدیک شود و مجبور شد به اقتدار شخصی و اصول «ویکَیَه» (:گواه) متوسل شود؛ یعنی اگر دو دستور طرفدار یک تصمیم باشند و تنها یک منبع موثق چیز دیگری را ترجیح داده باشد، ادعای هردوی آنها صحیح است.<ref>Manuščihr, 1.6.6; 2.2.7, and Kreyenbroek, 1994.</ref> ظاهراً روشی یافت نشدهبود تا فضیلتی که اساساً بهصورت شفاهی بوده، بر طبق یک فرهنگ نوشتاری به نظم درآورده شود. این شرایط، نمونهٔ بارز یادگیری همهٔ فرقههای زرتشتی آنزمان بود که شامل تفسیر در معنای محدود غربی بود. در سدههای بعدی، جامعه برای اصلاح و توسعهٔ تفسیر زرتشتی خیلی ضعیف بود و بعید است که در این زمینه به پیشرفت بیشتری رسیدهباشد.
شکست بهدستآمده در سنت تفسیری، به این نکته اشاره دارد که تلاش تئوریک قابل توجهی برای پیوند اصول بنیادی دینی با تجارب روزمرهٔ جامعه انجام نشدهبود. فقدان چنین نظمی به سختی احساس شدهبود، در زمانی که اعتبار شخصی مقام روحانیون برای رهبری و راهنمایی جامعه کفایت میکرد و خداشناسی زرتشتی با چالشهای اساسی از بیرون مواجه نشد. به هر حال، فقدان سنت تفسیری، نقش تعیینکنندهای در رویدادهای شکلدهندهٔ زرتشتیگرایی مدرن مخصوصاً در هند داشت. در نیمهٔ نخست سدهٔ نوزدهم، جان ویلسون، مُبلغ مسیحی، آشکارا در مطبوعات هندی به ایمان و دین زرتشتیان حمله و آنان را به غیر یکتاپرستی محکوم میکرد. استدلالهای او متکی بر دانش وی از ترجمهٔ آنتیکل از اوستا بود، آن هم در زمانی که تعداد کمی از پارسیها زبان اوستایی را زبان قابل فهم و ترجمه میدانستند و پایههای مذهب آنها فقط سنت و عمل درست بود. رویاروییهای بعدی بین ویلسون و موبدان زرتشتی که نمایندهٔ جامعهٔ خشمگین پارسی بودند، نشان داد که پارسیها در این دوره از زمان، دیگر قادر به دفاع یا در واقع، توضیح و تعریف مذهبشان نبودند و توانایی مواجهه با چالشهای علوم<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
22ps9q6p8zvi9qas58wczqj2f946row
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 1.pdf/۱۳۸
104
95001
298003
2026-09-01T19:25:07Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298003
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>خداشناسی را نداشتند.<ref>Boyce, ۱۹۷۹, pp. ۱۹۶-۹۹.</ref> در سالهای بعد، شاهد بیداری دوبارهٔ علاقه در جامعه به سمت محتوای روشنفکرانه و معنوی آیین زرتشتی و در نتیجه، تا حدودی در مسائل تفسیری بودیم. مکتبهای مختلفی از اندیشه ایجاد شد که اکثر آنها بهنوعی از تفسیر استفاده میکردند. آنها تاحدودی که به آموزههای گروهها مرتبط باشد، بر شرح مقدار محدودی از اصطلاحات اوستایی تمرکز میکنند. به هر صورت، تفسیر زرتشتی مدرن، خود را بهعنوان یک رشتهٔ مطالعاتی قابل تشخیص، ثابت نکردهاست.
'''منابع و مآخذ:'''
B. T. Anklesaria, ed. and tr., '''''The Pahlavi Rivāyat of Āturfarnbag and Farnbag-Sroš''''', Bombay, ۱۹۶۹.
M. Boyce, '''''Zoroastrians: Their Religious Beliefs and Practices,''' London, ۱۹۷۹.
'''''Bundahišn''''', tr. Anklesaria. Ēmēd ī Ašawahištān, ''Riwāyat ī Ēmēd ī Ašawahištān, ''ed. B. T. Anklesaria as ''Rivâyat-i Hêmît-î A''s''avahi''s''tân'', Bombay, ۱۹۶۲.
F. M. Kotwal and P. G. Kreyenbroek, '''''The Hērbedestān and Nērangestān I: The Hērbedestān''''', Paris, ۱۹۹۲.
G. Kreyenbroek, “The ''Dādestān ī Dēnīg'' on Priests,” '''''IIJ''''' ۳۰, ۱۹۸۷, pp. ۱۸۵-۲۰۸.
Idem, “On the Shaping of Zoroastrian Theology: Ashi, Verethraghna and the Amesha Spentas,” in P. Bernard and F. Grenet, eds., '''''Histoire et cultes de l’Asie Centrale''''', Paris, ۱۹۹۱, pp. ۱۳۷-۴۵.
Idem, “On the Concept of Spiritual Authority in Zoroastrianism,” '''''Jerusalem Studies in Arabic and Islam''''' ۱۷, ۱۹۹۴, pp. ۱-۱۵.
Idem, “Cosmogony and Cosmology i. In Zoroastrianism/Mazdaism,” '''''EIr'''.'' VI, pp. ۳۰۳-۷.
Manuščihr, ''Nāmagīhā'', ed. B. N. Dhabhar as '''''Nâmakîhâ-i Mânûshchîhar: The Epistles of Mānūshchīhar''''', Bombay, ۱۹۱۲.
''Zādspram'', ed. B. T. Anklesaria as '''''Vichitakiha-i Zatsparam''''', Bombay, ۱۹۶۴.
''Zand ī Wahman yasn, ''ed. and tr. B. T. Anklesaria as '''''Zand-î Vohûman Yasn and Two Pahlavi Fragments''''', Bombay, ۱۹۱۹.<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
3w68qs6uyq6m03nmcn67z1843fwi94y
298004
298003
2026-09-01T19:26:20Z
Darafsh
3597
298004
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>خداشناسی را نداشتند.<ref>Boyce, ۱۹۷۹, pp. ۱۹۶-۹۹.</ref> در سالهای بعد، شاهد بیداری دوبارهٔ علاقه در جامعه به سمت محتوای روشنفکرانه و معنوی آیین زرتشتی و در نتیجه، تا حدودی در مسائل تفسیری بودیم. مکتبهای مختلفی از اندیشه ایجاد شد که اکثر آنها بهنوعی از تفسیر استفاده میکردند. آنها تاحدودی که به آموزههای گروهها مرتبط باشد، بر شرح مقدار محدودی از اصطلاحات اوستایی تمرکز میکنند. به هر صورت، تفسیر زرتشتی مدرن، خود را بهعنوان یک رشتهٔ مطالعاتی قابل تشخیص، ثابت نکردهاست.
'''منابع و مآخذ:'''
{{چپچین}}
B. T. Anklesaria, ed. and tr., '''''The Pahlavi Rivāyat of Āturfarnbag and Farnbag-Sroš''''', Bombay, 1969.
M. Boyce, '''''Zoroastrians: Their Religious Beliefs and Practices,''' London, 1979.
'''''Bundahišn''''', tr. Anklesaria. Ēmēd ī Ašawahištān, ''Riwāyat ī Ēmēd ī Ašawahištān, ''ed. B. T. Anklesaria as ''Rivâyat-i Hêmît-î A''s''avahi''s''tân'', Bombay, 1962.
F. M. Kotwal and P. G. Kreyenbroek, '''''The Hērbedestān and Nērangestān I: The Hērbedestān''''', Paris, 1992.
G. Kreyenbroek, “The ''Dādestān ī Dēnīg'' on Priests,” '''''IIJ''''' 30, 1987, pp. 185-208.
Idem, “On the Shaping of Zoroastrian Theology: Ashi, Verethraghna and the Amesha Spentas,” in P. Bernard and F. Grenet, eds., '''''Histoire et cultes de l’Asie Centrale''''', Paris, 1991, pp. 137-45.
Idem, “On the Concept of Spiritual Authority in Zoroastrianism,” '''''Jerusalem Studies in Arabic and Islam''''' 17, 1994, pp. 1-15.
Idem, “Cosmogony and Cosmology i. In Zoroastrianism/Mazdaism,” '''''EIr'''.'' VI, pp. 303-7.
Manuščihr, ''Nāmagīhā'', ed. B. N. Dhabhar as '''''Nâmakîhâ-i Mânûshchîhar: The Epistles of Mānūshchīhar''''', Bombay, 1912.
''Zādspram'', ed. B. T. Anklesaria as '''''Vichitakiha-i Zatsparam''''', Bombay, 1964.
''Zand ī Wahman yasn, ''ed. and tr. B. T. Anklesaria as '''''Zand-î Vohûman Yasn and Two Pahlavi Fragments''''', Bombay, 1919.
{{پایان چپچین}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
bz8beh250vijkn4y0ldu32gqzoavzbx
298123
298004
2026-09-01T19:43:50Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح متن و قالببندی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298123
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>خداشناسی را نداشتند.<ref>Boyce, 1979, pp. 196-99.</ref> در سالهای بعد، شاهد بیداری دوبارهٔ علاقه در جامعه به سمت محتوای روشنفکرانه و معنوی آیین زرتشتی و در نتیجه، تا حدودی در مسائل تفسیری بودیم. مکتبهای مختلفی از اندیشه ایجاد شد که اکثر آنها بهنوعی از تفسیر استفاده میکردند. آنها تاحدودی که به آموزههای گروهها مرتبط باشد، بر شرح مقدار محدودی از اصطلاحات اوستایی تمرکز میکنند. به هر صورت، تفسیر زرتشتی مدرن، خود را بهعنوان یک رشتهٔ مطالعاتی قابل تشخیص، ثابت نکردهاست.
'''منابع و مآخذ:'''
{{چپ|B. T. Anklesaria, ed. and tr., '''''The Pahlavi Rivāyat of Āturfarnbag and Farnbag-Sroš''''', Bombay, 1969.}}
{{چپ|M. Boyce, '''''Zoroastrians: Their Religious Beliefs and Practices''''', London, 1979.}}
{{چپ|'''''Bundahišn''''', tr. Anklesaria. Ēmēd ī Ašawahištān, ''Riwāyat ī Ēmēd ī Ašawahištān, ''ed. B. T. Anklesaria as ''Rivâyat-i Hêmît-î Asavahistân'', Bombay, 1962.}}
{{چپ|F. M. Kotwal and P. G. Kreyenbroek, '''''The Hērbedestān and Nērangestān I: The Hērbedestān''''', Paris, 1992.}}
{{چپ|G. Kreyenbroek, “The ''Dādestān ī Dēnīg'' on Priests,” '''''IIJ''''' 30, 1987, pp. 185-208.}}
{{چپ|Idem, “On the Shaping of Zoroastrian Theology: Ashi, Verethraghna and the Amesha Spentas,” in P. Bernard and F. Grenet, eds., '''''Histoire et cultes de l’Asie Centrale''''', Paris, 1991, pp. 137-45.}}
{{چپ|Idem, “On the Concept of Spiritual Authority in Zoroastrianism,” '''''Jerusalem Studies in Arabic and Islam''''' 17, 1994, pp. 1-15.}}
{{چپ|Idem, “Cosmogony and Cosmology i. In Zoroastrianism/Mazdaism,” '''''EIr'''''. VI, pp. 303-7.}}
{{چپ|Manuščihr, ''Nāmagīhā'', ed. B. N. Dhabhar as '''''Nâmakîhâ-i Mânûshchîhar: The Epistles of Mānūshchīhar''''', Bombay, 1912.}}
{{چپ|''Zādspram'', ed. B. T. Anklesaria as '''''Vichitakiha-i Zatsparam''''', Bombay, 1964.}}
{{چپ|''Zand ī Wahman yasn, ''ed. and tr. B. T. Anklesaria as '''''Zand-î Vohûman Yasn and Two Pahlavi Fragments''''', Bombay, 1919.}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
eqptxifblo9h4uqv0krk9h3on26cwbf
الگو:جعبه ناوبری راهنمای نمونهخوانی
10
95030
298205
2026-09-01T20:20:28Z
Hanooz
17889
ترجمه هوش مصنوعی
298205
wikitext
text/x-wiki
{{Navbox
| name = جعبهٔ ناوبری راهنمای نمونهخوانی
| title = نمونهخوانی
| image =
| listclass = hlist
| group1 = خلاصهها
| list1 =
*[[راهنما:راهنمای تازهواردان درباره نمونهخوانی|راهنمای تازهواردان دربارهٔ نمونهخوانی]]
*[[راهنما:ویرایش ویکینبشته|خلاصهٔ ویرایش]]
*[[راهنما:نمونهخوانی|خلاصهٔ نمونهخوانی]]
| group2 = راهنمای پایه
| list2 =
* [[راهنما:قراردادهای قالببندی|قراردادهای قالببندی]]
* [[راهنما:صفحات نمایه|صفحات نمایه]]
* [[راهنما:اسکن صفحات|اسکن صفحات]]
* [[راهنما:وضعیت صفحه|وضعیت صفحه]]
* [[راهنما:ترانسکلوژن|ترانسکلوژن]]
* [[راهنما:چیدمان|چیدمان]]
| group3 = راهنمای تخصصی
| list3 =
*[[راهنما:عناصر بلوکی و درونخطی|عناصر بلوکی و درونخطی]]
*[[راهنما:پانویسها و یادداشتهای پایانی|پانویسها و یادداشتهای پایانی]]
*[[راهنما:تطبیق و تقسیم|تطبیق و تقسیم]]
*[[راهنما:کسرها و توابع|ریاضیات، کسرها و توابع]]
*[[راهنما:شکست صفحه|شکست صفحه]]
*[[راهنما:شماره صفحه|شماره صفحه]]
*[[راهنما:شعر|شعر]]
*[[راهنما:یادداشتهای حاشیهای|یادداشتهای حاشیهای]]
*[[راهنما:جدول|جدولها]]
*[[راهنما:الگوها|الگوهای تایپوگرافی]]
*[[راهنما:نسخههای خطی|نسخههای خطی]]
| group4 = مرجع
| list4 =
*[[ویکینبشته:شیوهنامه|شیوهنامه]]
*[[راهنما:افزونهٔ ProofreadPage|افزونهٔ ProofreadPage]]
*[[راهنما:نمونهخوانی/مثال نمونهخوانی|مثال نمونهخوانی]]
| group5 = همکاری
| list5 =
*[[ویکینبشته:همکاری اجتماع/چالش ماهانه|چالش ماهانه]]
*[[ویکینبشته:نمونهخوانی ماه|نمونهخوانی ماه]]
*[[ویکینبشته:نمونهخوانی|آثار نیازمند نمونهخوانی]]
*[[ویکینبشته:ویکیپروژه نمونهخوانی|ویکیپروژهٔ نمونهخوانی]]
}}<noinclude>{{documentation}}</noinclude>
7j7ljogieemg28ibbjbhjwrvt4l787j
298254
298205
2026-09-01T20:32:35Z
Hanooz
17889
298254
wikitext
text/x-wiki
{{Navbox
| name = جعبهٔ ناوبری راهنمای نمونهخوانی
| title = نمونهخوانی
| image =
| listclass = hlist
| group1 = خلاصهها
| list1 =
*[[راهنما:راهنمای تازهواردان درباره نمونهخوانی|راهنمای تازهواردان دربارهٔ نمونهخوانی]]
*[[راهنما:ویرایش ویکینبشته|چکیده ویرایش]]
*[[راهنما:نمونهخوانی|چکیده نمونهخوانی]]
| group2 = راهنمای پایه
| list2 =
* [[راهنما:قراردادهای قالببندی|قراردادهای قالببندی]]
* [[راهنما:فهرست|صفحات فهرست]]
* [[راهنما:اسکن صفحات|اسکن صفحات]]
* [[راهنما:وضعیت برگ|وضعیت برگه]]
* [[راهنما:تراگنجانش|تراگنجانش]]
* [[راهنما:صفحهآرایی|صفحهآرایی]]
| group3 = راهنمای تخصصی
| list3 =
*[[راهنما:عناصر بلوکی و درونخطی|عناصر بلوکی و درونخطی]]
*[[راهنما:پانویسها و یادداشتهای پایانی|پانوشتها و پینوشتها]]
*[[راهنما:تطبیق و تقسیم|تطبیق و تقسیم]]
*[[راهنما:کسرها و توابع|ریاضیات، کسرها و توابع]]
*[[راهنما:شکست صفحه|شکست صفحه]]
*[[راهنما:شماره صفحهها|شماره صفحهها]]
*[[راهنما:شعر|شعر]]
*[[راهنما:یادداشتهای حاشیهای|یادداشتهای حاشیهای]]
*[[راهنما:جدول|جدولها]]
*[[راهنما:الگوها|الگوهای تایپوگرافی]]
*[[راهنما:نسخههای خطی|نسخههای خطی]]
| group4 = مرجع
| list4 =
*[[ویکینبشته:شیوهنامه|شیوهنامه]]
*[[راهنما:افزونهٔ ProofreadPage|افزونهٔ ProofreadPage]]
*[[راهنما:نمونهخوانی/مثال نمونهخوانی|مثال نمونهخوانی]]
| group5 = همکاری
| list5 =
*[[ویکینبشته:همکاری اجتماع/چالش ماهانه|چالش ماهانه]]
*[[ویکینبشته:نمونهخوانی ماه|نمونهخوانی ماه]]
*[[ویکینبشته:نمونهخوانی|آثار نیازمند نمونهخوانی]]
*[[ویکینبشته:ویکیپروژه نمونهخوانی|ویکیپروژهٔ نمونهخوانی]]
}}<noinclude>{{documentation}}</noinclude>
h2rzp2s2j87709n2382bg5c9jh9odvn
راهنما:شماره صفحه
12
95064
298252
2026-09-01T20:30:34Z
Hanooz
17889
تغییرمسیر به [[راهنما:شماره صفحهها]]
298252
wikitext
text/x-wiki
#تغییر_مسیر [[راهنما:شماره صفحهها]]
9mb6wpy3nziapojbt0rt1lycxa9ngfu
راهنما:نمونهخوانی/مثال نمونهخوانی
12
95065
298253
2026-09-01T20:31:04Z
Hanooz
17889
تغییرمسیر به [[راهنما:نمونهخوانی/نمونه نمونهخوانی]]
298253
wikitext
text/x-wiki
#تغییر_مسیر [[راهنما:نمونهخوانی/نمونه نمونهخوانی]]
o4ej8duy00rgr09av7t0q26467mm5tj
راهنما:فضاهای نام
12
95066
298263
2026-09-01T20:45:25Z
Hanooz
17889
ترجمه هوش مصنوعی
298263
wikitext
text/x-wiki
{{process header
| title = فضاهای نام
| section =
| previous = [[راهنما:محتویات]]
| next =
| wikidata = Q4994250
| notes = این صفحه به کاربران کمک میکند تا هدف فضاهای نام گوناگون در ویکینبشته را دریابند و بدانند محتوای تازه را باید در کدام فضای نام قرار داد.
}}
==دربارهٔ فضاهای نام==
صفحههای یک ویکی مبتنی بر مدیاویکی در مجموعههایی به نام «فضاهای نام» (namespace؛ که گاهی بهاختصار ns نوشته میشود) دستهبندی میشوند که هدف کلی صفحهها را از هم متمایز میکنند. صفحههای برخی فضاهای نام ممکن است ویژگیهای خاصی نیز داشته باشند یا هنگام تعامل با صفحههای دیگر رفتار متفاوتی از خود نشان دهند. فضای نام، بخش نخست عنوان صفحه را تشکیل میدهد و با یک دونقطه از باقی عنوان جدا میشود. برای نمونه، همین صفحه («راهنما:فضاهای نام») در فضای نام «راهنما» قرار دارد که برای صفحههایی بهکار میرود که طرز کار ویکینبشته را توضیح میدهند.
هر فضای نام، یک فضای نام «بحث» همراه دارد که میتوان دربارهٔ محتوای آن صفحه در آنجا گفتگو کرد.
هر فضای نام همچنین شمارهای دارد که نمایانگر آن در پایگاه دادهٔ نگهدارندهٔ محتوای ویکینبشته است. فهرست بهروز آن را میتوانید <span class="plainlinks">[http://fa.wikisource.org/w/api.php?action=query&meta=siteinfo&siprop=general|namespaces|namespacealiases|statistics در اینجا] بیابید.</span>
==فضاهای نام ویکینبشته==
{| class="wikitable sortable" style="margin:1em auto 1em auto; width:100%;"
|-
!فضای نام
!شماره
!فضای نام بحث
!شماره
![[راهنما:زیرصفحهها|زیرصفحهها]]؟
!class="unsortable"| نمونه
!class="unsortable"| کاربرد
|-
|{{لنگر+|اصلی}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="000" | ۰
|بحث
|{{ts|ac}} data-sort-value="001" | ۱
|{{ts|ac}}|بله
|[[مسافر (۱۳۴۵)]]
|این فضای نام میزبان «صفحههای محتوایی» ویکینبشته است. این همان فضای نامی است که آثار در آن به خوانندگان نمایش داده میشوند. نوشتن ''اصلی:'' لازم نیست.
|-
|{{لنگر+|نویسنده}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="102" |۱۰۲
|بحث نویسنده
|{{ts|ac}} data-sort-value="103" |۱۰۳
|{{ts|ac}}|بله
|[[نویسنده:سهراب سپهری]]
|این فضای نام برای فهرستکردن همهٔ آثاری است که بهدست یک فرد پدید آمده یا دربارهٔ او نوشته شدهاند؛ همراه با پیوند به آثار موردنظر و نیز پیوند به پروژههای خواهر (مانند ویکیانبار یا ویکیپدیا). برای آگاهی بیشتر دربارهٔ صفحههای نویسنده به [[راهنما:صفحههای نویسنده]] مراجعه کنید.
|-
|{{لنگر+|رده}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="014" | ۱۴
|بحث رده
|{{ts|ac}} data-sort-value="015" | ۱۵
|{{ts|ac}}|بله
|[[:رده:اعتبارسنجیشده]]
|ردهها برای گردآوردن آثار همانند در کنار هم بهکار میروند. برای افزودن یک صفحه به ردهای خاص، عبارت <nowiki>[[رده:نام رده]]</nowiki> را به آن صفحه میافزایید. برای آگاهی بیشتر دربارهٔ ردهبندی به [[راهنما:ردهبندی]] مراجعه کنید.
|-
|{{لنگر+|پرونده}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="006" | ۶
|بحث پرونده<ref name=r2 />
|{{ts|ac}} data-sort-value="007" | ۷
|{{ts|ac}}|خیر
|[[:پرونده:Flower Fairies of the Spring.pdf]]
|هر پروندهای که در ویکینبشته بارگذاری شود، یک صفحهٔ پرونده دارد. این صفحه {{tl|information}} دربارهٔ پرونده، مانند اندازهٔ آن، فهرست میکند، پیشنمایشی از آن ارائه میدهد و به همهٔ جاهایی در ویکینبشته که آن پرونده در آنها استفاده شده پیوند میدهد. اگر پرونده در ویکیانبار میزبانی شده باشد (که بیشتر پروندهها اینگونهاند)، صفحهٔ پرونده در آنجا نیز، همراه با پیوندی به صفحهٔ ویکیانبار، وجود خواهد داشت. رجوع کنید به [[راهنما:افزودن تصاویر]]، [[راهنما:صدا]] و [[راهنما:دیجاوو]]
|-
|{{لنگر+|راهنما}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="012" | ۱۲
|بحث راهنما<ref name=r2>این فضای نام کاربرد چندانی ندارد؛ برای آمار رسمی {{URL|https://quarry.wmcloud.org/query/86910}} را ببینید</ref>
|{{ts|ac}} data-sort-value="013" | ۱۳
|{{ts|ac}}|بله
|[[راهنما:ویرایش]]
|صفحههای این فضای نام دربارهٔ ویرایش ویکینبشته راهنمایی میدهند و فرایندها و رویههایی را که در اینجا بهکار میبریم توضیح میدهند. رجوع کنید به [[راهنما:محتویات|فهرست صفحههای راهنما]].
|-
|{{لنگر+|نمایه}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="106" |۱۰۶
|بحث نمایه
|{{ts|ac}} data-sort-value="107" |۱۰۷
|{{ts|ac}}|خیر<ref name="r1"> یک تغییر پیکربندی (فوریهٔ ۲۰۱۳) بهاشتباه این گزینه را فعال کرد و همانگونه هم باقی مانده، پس در عمل «بله» است</ref>
|[[فهرست:MaskhKafkaHedayat.pdf]]
|[[راهنما:صفحههای نمایه|صفحههای نمایه]] برای توصیف پویششدهٔ یک اثر (خواه در قالب یک پروندهٔ DJVU یا PDF یکتا، خواه بهصورت مجموعهای از رسانههای دیگر) بهکار میروند. این صفحهها پیوندی به هر برگ از اثر، همراه با اطلاعات کتابشناختی آن پویش خاص، مانند تاریخ، ناشر، مکان و مانند آنها، در بر دارند.
|-
|{{لنگر+|مدیاویکی}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="008" | ۸
|بحث مدیاویکی<ref name=r2 />
|{{ts|ac}} data-sort-value="009" | ۹
|{{ts|ac}}|خیر
|[[مدیاویکی:Common.js]]
|این صفحهها برای جنبههای فنی وبگاه ویکینبشته، مانند شیوهنامههای CSS، بهکار میروند.
|-
|{{لنگر+|صفحه}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="104" |۱۰۴
|بحث صفحه
|{{ts|ac}} data-sort-value="105" |۱۰۵
|{{ts|ac}}|خیر<ref name="r1" />
|[[صفحه:MaskhKafkaHedayat.pdf/1]]
|فضای نام صفحه برای نگهداری رونویسی یک برگ از یک اثر در کنار برگ اسکنشدهٔ «اصلی» آن اثر بهکار میرود. محتوای این فضای نام قرار نیست مستقیماً به خوانندهٔ نهایی نشان داده شود؛ بلکه در عوض به فضای نام اصلی ''تراگنجانده'' میشود. برای آگاهی بیشتر دربارهٔ ویرایش برگبهبرگ به [[راهنما:نمونهخوانی]] مراجعه کنید.
|-
|{{لنگر+|درگاه}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="100" |۱۰۰
|بحث درگاه
|{{ts|ac}} data-sort-value="101" |۱۰۱
|{{ts|ac}}|بله
|[[درگاه:دانشگاه ملی ایران]]
|صفحههای درگاه، آثار مربوط به یک موضوع را کنار هم گرد میآورند. افراد نیز میتوانند در اینجا معرفی شوند، همراه با توضیح و بسطی که در فهرست صفحهٔ نویسنده نمیگنجد. پیوند به پروژههای خواهر نیز در اینجا جای میگیرد. برای آگاهی بیشتر دربارهٔ صفحههای درگاه به [[راهنما:درگاهها]] مراجعه کنید.
|-
|{{لنگر+|الگو}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="010" | ۱۰
|بحث الگو
|{{ts|ac}} data-sort-value="011" | ۱۱
|{{ts|ac}}|بله
|[[الگو:ب]]
|الگوها قطعهمتنهای قابلبازاستفادهای هستند که میتوان آنها را در صفحههای دیگر تراگنجاند تا قالببندی یا سازماندهی را سادهتر کنند.
|-
|{{لنگر+|کاربر}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="002" | ۲
|بحث کاربر
|{{ts|ac}} data-sort-value="003" | ۳
|{{ts|ac}}|بله
|[[کاربر:نمونه]]
|هر کاربر یک صفحهٔ کاربری دارد. این صفحه برای توصیفی کوتاه از کاربر و نیز زیرصفحههای شخصی حاوی محتوای ناقص یا آزمایشی بهکار میرود. صفحهٔ بحث برای تماس با کاربر و گفتگو با او بهکار میرود. از همینجا نیز میتوانید به آمار کاربر دسترسی داشته باشید.
|-
|{{لنگر+|ویکینبشته}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="004" | ۴
|بحث ویکینبشته
|{{ts|ac}} data-sort-value="005" | ۵
|{{ts|ac}}|بله
|[[ویکینبشته:دفترخانه]]
|صفحههای ویکینبشته، صفحههای مربوط به خود پروژهاند، مانند دفترخانه، و نیز صفحههای فرایندی مانند آنهایی که به موارد مشکوک به نقض حق تکثیر، پیشنهاد حذف یا بازگردانی و مانند آنها میپردازند.
|-
|{{لنگر+|ترجمه}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="114" |۱۱۴
|بحث ترجمه
|{{ts|ac}} data-sort-value="115" |۱۱۵
|{{ts|ac}}|بله
|[[ترجمه:تائو ته چینگ]]
|این صفحهها میزبان هر اثر ترجمهشدهای هستند که کاربران ویکینبشته انجام دادهاند.
|-
|{{لنگر+|پودمان}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="828" |۸۲۸
|بحث پودمان<ref name=r2 />
|{{ts|ac}} data-sort-value="829" |۸۲۹
|{{ts|ac}}|خیر
|[[پودمان:نمونه]]
|برنامهنویسی پیشرفته را میتوان با بهرهگیری از پیادهسازی [[mw:Extension:Scribunto|Extension:Scribunto]] از زبان [[m:Lua|Lua]] انجام داد
|-
|{{لنگر+|ویژه}}
|{{ts|ac}} | -۱
|ندارد
|{{ts|ac}}|ندارد
|{{ts|ac}}|خیر
|[[Special:SpecialPages]]
|این فضای نام برای گروهبندی [[Special:SpecialPages|صفحههای ویژه]]، گزارشها و رابطهایی بهکار میرود که بهصورت «درخواستی» بهدست مدیاویکی ساخته میشوند و مستقیماً قابل ویرایش نیستند. ایجاد صفحه در این فضای نام ممکن نیست، مگر با تغییر یا گسترش نرمافزار مدیاویکی.
|-
|{{لنگر+|رسانه}}<ref name=r2 />
|{{ts|ac}}| -۲
|ندارد
|{{ts|ac}}|ندارد
|{{ts|ac}}|خیر
|[[Media:Example.png]]
|این فضای نام نامی مستعار است که برای پیوند مستقیم به پروندههای رسانهای بهکار میرود: پیوند <nowiki>[[رسانه:Wiki.png]]</nowiki> تنها به خودِ تصویر پیوند میدهد، نه به صفحهٔ توصیف تصویر، که آن [[:پرونده:Wiki.png]] خواهد بود. در ویکینبشته چندان کاربردی ندارد.
|}
== یادداشتها ==
{{Smallrefs}}
==پیوندهای بیرونی==
* [[Special:NamespaceInfo]]
* [[mw:Help:Namespaces/fa]]
[[رده:راهنما]]
ex77xx0xtj8s7rxh37mzxzj0w3n74bs
298278
298263
2026-09-02T01:53:15Z
Hanooz
17889
298278
wikitext
text/x-wiki
{{process header
| title = فضاهای نام
| section =
| previous = [[راهنما:درونمایه]]
| next =
| notes = این صفحه به کاربران کمک میکند تا هدف فضاهای نام گوناگون در ویکینبشته را دریابند و بدانند محتوای تازه را باید در کدام فضای نام قرار داد.
}}
==دربارهٔ فضاهای نام==
صفحههای یک ویکی مبتنی بر مدیاویکی در مجموعههایی به نام «فضاهای نام» (namespace؛ که گاهی بهاختصار ns نوشته میشود) دستهبندی میشوند که هدف کلی صفحهها را از هم متمایز میکنند. صفحههای برخی فضاهای نام ممکن است ویژگیهای خاصی نیز داشته باشند یا هنگام تعامل با صفحههای دیگر رفتار متفاوتی از خود نشان دهند. فضای نام، بخش نخست عنوان صفحه را تشکیل میدهد و با یک دونقطه از باقی عنوان جدا میشود. برای نمونه، همین صفحه («راهنما:فضاهای نام») در فضای نام «راهنما» قرار دارد که برای صفحههایی بهکار میرود که طرز کار ویکینبشته را توضیح میدهند.
هر فضای نام، یک فضای نام «بحث» همراه دارد که میتوان دربارهٔ محتوای آن صفحه در آنجا گفتگو کرد.
هر فضای نام همچنین شمارهای دارد که نمایانگر آن در پایگاه دادهٔ نگهدارندهٔ محتوای ویکینبشته است. فهرست بهروز آن را میتوانید <span class="plainlinks">[http://fa.wikisource.org/w/api.php?action=query&meta=siteinfo&siprop=general|namespaces|namespacealiases|statistics در اینجا] بیابید.</span>
==فضاهای نام ویکینبشته==
{| class="wikitable sortable" style="margin:1em auto 1em auto; width:100%;"
|-
!فضای نام
!شماره
!فضای نام بحث
!شماره
![[راهنما:زیرصفحهها|زیرصفحهها]]؟
!class="unsortable"| نمونه
!class="unsortable"| کاربرد
|-
|{{لنگر+|اصلی}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="000" | ۰
|بحث
|{{ts|ac}} data-sort-value="001" | ۱
|{{ts|ac}}|بله
|[[مسافر (۱۳۴۵)]]
|این فضای نام میزبان «صفحههای محتوایی» ویکینبشته است. این همان فضای نامی است که آثار در آن به خوانندگان نمایش داده میشوند. نوشتن ''اصلی:'' لازم نیست.
|-
|{{لنگر+|نویسنده}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="102" |۱۰۲
|بحث نویسنده
|{{ts|ac}} data-sort-value="103" |۱۰۳
|{{ts|ac}}|بله
|[[نویسنده:سهراب سپهری]]
|این فضای نام برای فهرستکردن همهٔ آثاری است که بهدست یک فرد پدید آمده یا دربارهٔ او نوشته شدهاند؛ همراه با پیوند به آثار موردنظر و نیز پیوند به پروژههای خواهر (مانند ویکیانبار یا ویکیپدیا). برای آگاهی بیشتر دربارهٔ صفحههای نویسنده به [[راهنما:صفحههای نویسنده]] مراجعه کنید.
|-
|{{لنگر+|رده}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="014" | ۱۴
|بحث رده
|{{ts|ac}} data-sort-value="015" | ۱۵
|{{ts|ac}}|بله
|[[:رده:اعتبارسنجیشده]]
|ردهها برای گردآوردن آثار همانند در کنار هم بهکار میروند. برای افزودن یک صفحه به ردهای خاص، عبارت <nowiki>[[رده:نام رده]]</nowiki> را به آن صفحه میافزایید. برای آگاهی بیشتر دربارهٔ ردهبندی به [[راهنما:ردهبندی]] مراجعه کنید.
|-
|{{لنگر+|پرونده}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="006" | ۶
|بحث پرونده<ref name=r2 />
|{{ts|ac}} data-sort-value="007" | ۷
|{{ts|ac}}|خیر
|[[:پرونده:Flower Fairies of the Spring.pdf]]
|هر پروندهای که در ویکینبشته بارگذاری شود، یک صفحهٔ پرونده دارد. این صفحه {{tl|information}} دربارهٔ پرونده، مانند اندازهٔ آن، فهرست میکند، پیشنمایشی از آن ارائه میدهد و به همهٔ جاهایی در ویکینبشته که آن پرونده در آنها استفاده شده پیوند میدهد. اگر پرونده در ویکیانبار میزبانی شده باشد (که بیشتر پروندهها اینگونهاند)، صفحهٔ پرونده در آنجا نیز، همراه با پیوندی به صفحهٔ ویکیانبار، وجود خواهد داشت. رجوع کنید به [[راهنما:افزودن تصاویر]]، [[راهنما:صدا]] و [[راهنما:دیجاوو]]
|-
|{{لنگر+|راهنما}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="012" | ۱۲
|بحث راهنما<ref name=r2>این فضای نام کاربرد چندانی ندارد؛ برای آمار رسمی {{URL|https://quarry.wmcloud.org/query/86910}} را ببینید</ref>
|{{ts|ac}} data-sort-value="013" | ۱۳
|{{ts|ac}}|بله
|[[راهنما:ویرایش]]
|صفحههای این فضای نام دربارهٔ ویرایش ویکینبشته راهنمایی میدهند و فرایندها و رویههایی را که در اینجا بهکار میبریم توضیح میدهند. رجوع کنید به [[راهنما:محتویات|فهرست صفحههای راهنما]].
|-
|{{لنگر+|نمایه}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="106" |۱۰۶
|بحث نمایه
|{{ts|ac}} data-sort-value="107" |۱۰۷
|{{ts|ac}}|خیر<ref name="r1"> یک تغییر پیکربندی (فوریهٔ ۲۰۱۳) بهاشتباه این گزینه را فعال کرد و همانگونه هم باقی مانده، پس در عمل «بله» است</ref>
|[[فهرست:MaskhKafkaHedayat.pdf]]
|[[راهنما:صفحههای نمایه|صفحههای نمایه]] برای توصیف پویششدهٔ یک اثر (خواه در قالب یک پروندهٔ DJVU یا PDF یکتا، خواه بهصورت مجموعهای از رسانههای دیگر) بهکار میروند. این صفحهها پیوندی به هر برگ از اثر، همراه با اطلاعات کتابشناختی آن پویش خاص، مانند تاریخ، ناشر، مکان و مانند آنها، در بر دارند.
|-
|{{لنگر+|مدیاویکی}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="008" | ۸
|بحث مدیاویکی<ref name=r2 />
|{{ts|ac}} data-sort-value="009" | ۹
|{{ts|ac}}|خیر
|[[مدیاویکی:Common.js]]
|این صفحهها برای جنبههای فنی وبگاه ویکینبشته، مانند شیوهنامههای CSS، بهکار میروند.
|-
|{{لنگر+|صفحه}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="104" |۱۰۴
|بحث صفحه
|{{ts|ac}} data-sort-value="105" |۱۰۵
|{{ts|ac}}|خیر<ref name="r1" />
|[[صفحه:MaskhKafkaHedayat.pdf/1]]
|فضای نام صفحه برای نگهداری رونویسی یک برگ از یک اثر در کنار برگ اسکنشدهٔ «اصلی» آن اثر بهکار میرود. محتوای این فضای نام قرار نیست مستقیماً به خوانندهٔ نهایی نشان داده شود؛ بلکه در عوض به فضای نام اصلی ''تراگنجانده'' میشود. برای آگاهی بیشتر دربارهٔ ویرایش برگبهبرگ به [[راهنما:نمونهخوانی]] مراجعه کنید.
|-
|{{لنگر+|درگاه}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="100" |۱۰۰
|بحث درگاه
|{{ts|ac}} data-sort-value="101" |۱۰۱
|{{ts|ac}}|بله
|[[درگاه:دانشگاه ملی ایران]]
|صفحههای درگاه، آثار مربوط به یک موضوع را کنار هم گرد میآورند. افراد نیز میتوانند در اینجا معرفی شوند، همراه با توضیح و بسطی که در فهرست صفحهٔ نویسنده نمیگنجد. پیوند به پروژههای خواهر نیز در اینجا جای میگیرد. برای آگاهی بیشتر دربارهٔ صفحههای درگاه به [[راهنما:درگاهها]] مراجعه کنید.
|-
|{{لنگر+|الگو}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="010" | ۱۰
|بحث الگو
|{{ts|ac}} data-sort-value="011" | ۱۱
|{{ts|ac}}|بله
|[[الگو:ب]]
|الگوها قطعهمتنهای قابلبازاستفادهای هستند که میتوان آنها را در صفحههای دیگر تراگنجاند تا قالببندی یا سازماندهی را سادهتر کنند.
|-
|{{لنگر+|کاربر}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="002" | ۲
|بحث کاربر
|{{ts|ac}} data-sort-value="003" | ۳
|{{ts|ac}}|بله
|[[کاربر:نمونه]]
|هر کاربر یک صفحهٔ کاربری دارد. این صفحه برای توصیفی کوتاه از کاربر و نیز زیرصفحههای شخصی حاوی محتوای ناقص یا آزمایشی بهکار میرود. صفحهٔ بحث برای تماس با کاربر و گفتگو با او بهکار میرود. از همینجا نیز میتوانید به آمار کاربر دسترسی داشته باشید.
|-
|{{لنگر+|ویکینبشته}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="004" | ۴
|بحث ویکینبشته
|{{ts|ac}} data-sort-value="005" | ۵
|{{ts|ac}}|بله
|[[ویکینبشته:دفترخانه]]
|صفحههای ویکینبشته، صفحههای مربوط به خود پروژهاند، مانند دفترخانه، و نیز صفحههای فرایندی مانند آنهایی که به موارد مشکوک به نقض حق تکثیر، پیشنهاد حذف یا بازگردانی و مانند آنها میپردازند.
|-
|{{لنگر+|ترجمه}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="114" |۱۱۴
|بحث ترجمه
|{{ts|ac}} data-sort-value="115" |۱۱۵
|{{ts|ac}}|بله
|[[ترجمه:تائو ته چینگ]]
|این صفحهها میزبان هر اثر ترجمهشدهای هستند که کاربران ویکینبشته انجام دادهاند.
|-
|{{لنگر+|پودمان}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="828" |۸۲۸
|بحث پودمان<ref name=r2 />
|{{ts|ac}} data-sort-value="829" |۸۲۹
|{{ts|ac}}|خیر
|[[پودمان:نمونه]]
|برنامهنویسی پیشرفته را میتوان با بهرهگیری از پیادهسازی [[mw:Extension:Scribunto|Extension:Scribunto]] از زبان [[m:Lua|Lua]] انجام داد
|-
|{{لنگر+|ویژه}}
|{{ts|ac}} | -۱
|ندارد
|{{ts|ac}}|ندارد
|{{ts|ac}}|خیر
|[[Special:SpecialPages]]
|این فضای نام برای گروهبندی [[Special:SpecialPages|صفحههای ویژه]]، گزارشها و رابطهایی بهکار میرود که بهصورت «درخواستی» بهدست مدیاویکی ساخته میشوند و مستقیماً قابل ویرایش نیستند. ایجاد صفحه در این فضای نام ممکن نیست، مگر با تغییر یا گسترش نرمافزار مدیاویکی.
|-
|{{لنگر+|رسانه}}<ref name=r2 />
|{{ts|ac}}| -۲
|ندارد
|{{ts|ac}}|ندارد
|{{ts|ac}}|خیر
|[[Media:Example.png]]
|این فضای نام نامی مستعار است که برای پیوند مستقیم به پروندههای رسانهای بهکار میرود: پیوند <nowiki>[[رسانه:Wiki.png]]</nowiki> تنها به خودِ تصویر پیوند میدهد، نه به صفحهٔ توصیف تصویر، که آن [[:پرونده:Wiki.png]] خواهد بود. در ویکینبشته چندان کاربردی ندارد.
|}
== یادداشتها ==
{{Smallrefs}}
==پیوندهای بیرونی==
* [[Special:NamespaceInfo]]
* [[mw:Help:Namespaces/fa]]
[[رده:راهنما]]
fk4i63p67z6ogb71uqsc2h09tr6uv1x
298282
298278
2026-09-02T03:27:26Z
Hanooz
17889
298282
wikitext
text/x-wiki
{{process header
| title = فضاهای نام
| section =
| previous = [[راهنما:درونمایه]]
| next =
| notes = این صفحه به کاربران کمک میکند تا هدف فضاهای نام گوناگون در ویکینبشته را دریابند و بدانند محتوای تازه را باید در کدام فضای نام قرار داد.
}}
==دربارهٔ فضاهای نام==
صفحههای یک ویکی مبتنی بر مدیاویکی در مجموعههایی به نام «فضاهای نام» (namespace؛ که گاهی بهاختصار ns نوشته میشود) دستهبندی میشوند که هدف کلی صفحهها را از هم متمایز میکنند. صفحههای برخی فضاهای نام ممکن است ویژگیهای خاصی نیز داشته باشند یا هنگام تعامل با صفحههای دیگر رفتار متفاوتی از خود نشان دهند. فضای نام، بخش نخست عنوان صفحه را تشکیل میدهد و با یک دونقطه از باقی عنوان جدا میشود. برای نمونه، همین صفحه («راهنما:فضاهای نام») در فضای نام «راهنما» قرار دارد که برای صفحههایی بهکار میرود که طرز کار ویکینبشته را توضیح میدهند.
هر فضای نام، یک فضای نام «بحث» همراه دارد که میتوان دربارهٔ محتوای آن صفحه در آنجا گفتگو کرد.
هر فضای نام همچنین شمارهای دارد که نمایانگر آن در پایگاه دادهٔ نگهدارندهٔ محتوای ویکینبشته است. فهرست بهروز آن را میتوانید <span class="plainlinks">[http://fa.wikisource.org/w/api.php?action=query&meta=siteinfo&siprop=general|namespaces|namespacealiases|statistics در اینجا] بیابید.</span>
==فضاهای نام ویکینبشته==
{| class="wikitable sortable" style="margin:1em auto 1em auto; width:100%;"
|-
!فضای نام
!شماره
!فضای نام بحث
!شماره
![[راهنما:زیرصفحهها|زیرصفحهها]]؟
!class="unsortable"| نمونه
!class="unsortable"| کاربرد
|-
|{{لنگر+|اصلی}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="000" | ۰
|بحث
|{{ts|ac}} data-sort-value="001" | ۱
|{{ts|ac}}|بله
|[[هشت کتاب]]
|این فضای نام میزبان «صفحههای محتوایی» ویکینبشته است. این همان فضای نامی است که آثار در آن به خوانندگان نمایش داده میشوند. نوشتن ''اصلی:'' لازم نیست.
|-
|{{لنگر+|پدیدآورنده}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="102" |۱۰۲
|بحث پدیدآورنده
|{{ts|ac}} data-sort-value="103" |۱۰۳
|{{ts|ac}}|بله
|[[پدیدآورنده:سهراب سپهری]]
|این فضای نام برای فهرستکردن همهٔ آثاری است که بهدست یک فرد پدید آمده یا دربارهٔ او نوشته شدهاند؛ همراه با پیوند به آثار موردنظر و نیز پیوند به پروژههای خواهر (مانند ویکیانبار یا ویکیپدیا). برای آگاهی بیشتر دربارهٔ صفحههای پدیدآورنده به [[راهنما:صفحههای پدیدآورندگان]] مراجعه کنید.
|-
|{{لنگر+|رده}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="014" | ۱۴
|بحث رده
|{{ts|ac}} data-sort-value="015" | ۱۵
|{{ts|ac}}|بله
|[[:رده:همسنجیشده]]
|ردهها برای گردآوردن آثار همانند در کنار هم بهکار میروند. برای افزودن یک صفحه به ردهای خاص، عبارت <nowiki>[[رده:نام رده]]</nowiki> را به آن صفحه میافزایید. برای آگاهی بیشتر دربارهٔ ردهبندی به [[راهنما:ردهبندی]] مراجعه کنید.
|-
|{{لنگر+|پرونده}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="006" | ۶
|بحث پرونده<ref name=r2 />
|{{ts|ac}} data-sort-value="007" | ۷
|{{ts|ac}}|خیر
|[[:پرونده:Flower Fairies of the Spring.pdf]]
|هر پروندهای که در ویکینبشته بارگذاری شود، یک صفحهٔ پرونده دارد. این صفحه {{tl|information}} دربارهٔ پرونده، مانند اندازهٔ آن، فهرست میکند، پیشنمایشی از آن ارائه میدهد و به همهٔ جاهایی در ویکینبشته که آن پرونده در آنها استفاده شده پیوند میدهد. اگر پرونده در ویکیانبار میزبانی شده باشد (که بیشتر پروندهها اینگونهاند)، صفحهٔ پرونده در آنجا نیز، همراه با پیوندی به صفحهٔ ویکیانبار، وجود خواهد داشت. رجوع کنید به [[راهنما:افزودن تصاویر]]، [[راهنما:صدا]] و [[راهنما:دژاوو]]
|-
|{{لنگر+|راهنما}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="012" | ۱۲
|بحث راهنما<ref name=r2>این فضای نام کاربرد چندانی ندارد؛ برای آمار رسمی {{URL|https://quarry.wmcloud.org/query/86910}} را ببینید</ref>
|{{ts|ac}} data-sort-value="013" | ۱۳
|{{ts|ac}}|بله
|[[راهنما:ویرایش]]
|صفحههای این فضای نام دربارهٔ ویرایش ویکینبشته راهنمایی میدهند و فرایندها و رویههایی را که در اینجا بهکار میبریم توضیح میدهند. رجوع کنید به [[راهنما:محتویات|فهرست صفحههای راهنما]].
|-
|{{لنگر+|فهرست}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="106" |۱۰۶
|بحث فهرست
|{{ts|ac}} data-sort-value="107" |۱۰۷
|{{ts|ac}}|خیر<ref name="r1"> یک تغییر پیکربندی (فوریهٔ ۲۰۱۳) بهاشتباه این گزینه را فعال کرد و همانگونه هم باقی مانده، پس در عمل «بله» است</ref>
|[[فهرست:MaskhKafkaHedayat.pdf]]
|[[راهنما:صفحههای فهرست|صفحههای فهرست]] برای توصیف اسکن یک اثر (خواه در قالب یک پروندهٔ DJVU یا PDF یکتا، خواه بهصورت مجموعهای از رسانههای دیگر) بهکار میروند. این صفحهها پیوندی به هر برگ از اثر، همراه با اطلاعات کتابشناختی آن اسکن خاص، مانند تاریخ، ناشر، مکان و مانند آنها، در بر دارند.
|-
|{{لنگر+|مدیاویکی}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="008" | ۸
|بحث مدیاویکی<ref name=r2 />
|{{ts|ac}} data-sort-value="009" | ۹
|{{ts|ac}}|خیر
|[[مدیاویکی:Common.js]]
|این صفحهها برای جنبههای فنی وبگاه ویکینبشته، مانند سبکهای CSS، بهکار میروند.
|-
|{{لنگر+|برگه}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="104" |۱۰۴
|بحث برگه
|{{ts|ac}} data-sort-value="105" |۱۰۵
|{{ts|ac}}|خیر<ref name="r1" />
|[[برگه:MaskhKafkaHedayat.pdf/۱]]
|فضای نام برگه برای نگهداری رونویسی یک برگ از یک اثر در کنار برگ اسکنشدهٔ «اصلی» آن اثر بهکار میرود. محتوای این فضای نام قرار نیست مستقیماً به خوانندهٔ نهایی نشان داده شود؛ بلکه در عوض به فضای نام اصلی ''تراگنجانده'' میشود. برای آگاهی بیشتر دربارهٔ ویرایش برگبهبرگ به [[راهنما:نمونهخوانی]] مراجعه کنید.
|-
|{{لنگر+|درگاه}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="100" |۱۰۰
|بحث درگاه
|{{ts|ac}} data-sort-value="101" |۱۰۱
|{{ts|ac}}|بله
|[[درگاه:دانشگاه ملی ایران]]
|صفحههای درگاه، آثار مربوط به یک موضوع را کنار هم گرد میآورند. افراد نیز میتوانند در اینجا معرفی شوند، همراه با توضیح و بسطی که در فهرست صفحهٔ پدیدآورنده نمیگنجد. پیوند به پروژههای خواهر نیز در اینجا جای میگیرد. برای آگاهی بیشتر دربارهٔ صفحههای درگاه به [[راهنما:درگاهها]] مراجعه کنید.
|-
|{{لنگر+|الگو}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="010" | ۱۰
|بحث الگو
|{{ts|ac}} data-sort-value="011" | ۱۱
|{{ts|ac}}|بله
|[[الگو:ب]]
|الگوها قطعهمتنهای بازکاربردپذیری هستند که میتوان آنها را در صفحههای دیگر تراگنجاند تا قالببندی یا سازماندهی را سادهتر کنند.
|-
|{{لنگر+|کاربر}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="002" | ۲
|بحث کاربر
|{{ts|ac}} data-sort-value="003" | ۳
|{{ts|ac}}|بله
|[[کاربر:نمونه]]
|هر کاربر یک صفحهٔ کاربری دارد. این صفحه برای توصیفی کوتاه از کاربر و نیز زیرصفحههای شخصی حاوی محتوای ناقص یا آزمایشی بهکار میرود. صفحهٔ بحث برای تماس با کاربر و گفتگو با او بهکار میرود. از همینجا نیز میتوانید به آمار کاربر دسترسی داشته باشید.
|-
|{{لنگر+|ویکینبشته}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="004" | ۴
|بحث ویکینبشته
|{{ts|ac}} data-sort-value="005" | ۵
|{{ts|ac}}|بله
|[[ویکینبشته:دفترخانه]]
|صفحههای ویکینبشته، صفحههای مربوط به خود پروژهاند، مانند دفترخانه، و نیز صفحههای فرایندی مانند آنهایی که به موارد مشکوک به نقض حق تکثیر، پیشنهاد حذف یا بازگردانی و مانند آنها میپردازند.
|-
|{{لنگر+|ترجمه}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="114" |۱۱۴
|بحث ترجمه
|{{ts|ac}} data-sort-value="115" |۱۱۵
|{{ts|ac}}|بله
|[[ترجمه:دائو ده جینگ]]
|این صفحهها میزبان هر اثر ترجمهشدهای هستند که کاربران ویکینبشته انجام دادهاند.
|-
|{{لنگر+|پودمان}}
|{{ts|ac}} data-sort-value="828" |۸۲۸
|بحث پودمان<ref name=r2 />
|{{ts|ac}} data-sort-value="829" |۸۲۹
|{{ts|ac}}|خیر
|[[پودمان:نمونه]]
|برنامهنویسی پیشرفته را میتوان با بهرهگیری از پیادهسازی [[mw:Extension:Scribunto|Extension:Scribunto]] از زبان [[m:Lua|Lua]] انجام داد
|-
|{{لنگر+|ویژه}}
|{{ts|ac}} | -۱
|ندارد
|{{ts|ac}}|ندارد
|{{ts|ac}}|خیر
|[[ویژه:صفحههای ویژه]]
|این فضای نام برای گروهبندی [[ویژه:صفحههای ویژه|صفحههای ویژه]]، گزارشها و رابطهایی بهکار میرود که بهصورت «درخواستی» بهدست مدیاویکی ساخته میشوند و مستقیماً قابل ویرایش نیستند. ایجاد صفحه در این فضای نام ممکن نیست، مگر با تغییر یا گسترش نرمافزار مدیاویکی.
|-
|{{لنگر+|رسانه}}<ref name=r2 />
|{{ts|ac}}| -۲
|ندارد
|{{ts|ac}}|ندارد
|{{ts|ac}}|خیر
|[[Media:Example.png]]
|این فضای نام نامی مستعار است که برای پیوند مستقیم به پروندههای رسانهای بهکار میرود: پیوند <nowiki>[[رسانه:Wiki.png]]</nowiki> تنها به خودِ تصویر پیوند میدهد، نه به صفحهٔ توصیف تصویر، که آن <nowiki>[[پرونده:Wiki.png]]</nowiki> خواهد بود. در ویکینبشته چندان کاربردی ندارد.
|}
== یادداشتها ==
{{Smallrefs}}
==پیوندهای بیرونی==
* [[Special:NamespaceInfo]]
* [[mw:Help:Namespaces/fa]]
[[رده:راهنما]]
2c2rhu1elwwbtsbnf2bqc6p65ksgxuo
الگو:URL
10
95067
298264
2026-09-01T20:48:13Z
Hanooz
17889
صفحهای تازه حاوی «<includeonly>{{#invoke:URL|url|1={{{1|}}}|2={{{2|}}}}}</includeonly><noinclude>{{documentation}}</noinclude>» ایجاد کرد
298264
wikitext
text/x-wiki
<includeonly>{{#invoke:URL|url|1={{{1|}}}|2={{{2|}}}}}</includeonly><noinclude>{{documentation}}</noinclude>
bb8x7g2yfnh89luo5fz82k3kzr28rv5
پودمان:URL
828
95068
298265
2026-09-01T20:49:00Z
Hanooz
17889
صفحهای تازه حاوی «-- -- This module implements {{URL}} -- -- See unit tests at [[Module:URL/tests]] local p = {} function trim(s) return (mw.ustring.gsub(s, "^%s*(.-)%s*$", "%1")) end function safeUri(s) local success, uri = pcall(function() return mw.uri.new(s) end) if success then return uri end end function p._url(url, text) url = trim(url or '') text = trim(text or '') if url == '' then...» ایجاد کرد
298265
Scribunto
text/plain
--
-- This module implements {{URL}}
--
-- See unit tests at [[Module:URL/tests]]
local p = {}
function trim(s)
return (mw.ustring.gsub(s, "^%s*(.-)%s*$", "%1"))
end
function safeUri(s)
local success, uri = pcall(function()
return mw.uri.new(s)
end)
if success then
return uri
end
end
function p._url(url, text)
url = trim(url or '')
text = trim(text or '')
if url == '' then
if text == '' then
return mw.getCurrentFrame():expandTemplate{ title = 'tlx', args = { 'URL', "''example.com''", "''optional display text''" } }
else
return text
end
end
-- If the URL contains any unencoded spaces, encode them, because MediaWiki will otherwise interpret a space as the end of the URL.
url = mw.ustring.gsub(url, '%s', function(s) return mw.uri.encode(s, 'PATH') end)
-- If there is an empty query string or fragment id, remove it as it will cause mw.uri.new to throw an error
url = mw.ustring.gsub(url, '#$', '')
url = mw.ustring.gsub(url, '%?$', '')
-- If it's an HTTP[S] URL without the double slash, fix it.
url = mw.ustring.gsub(url, '^[Hh][Tt][Tt][Pp]([Ss]?):(/?)([^/])', 'http%1://%3')
-- Handle URLs from Wikidata of the format http://
url = mw.ustring.gsub(url, '^[Hh][Tt][Tt][Pp]([Ss]?)://', 'http%1://')
local uri = safeUri(url)
-- Handle URL's without a protocol and URL's that are protocol-relative,
-- e.g. www.example.com/foo or www.example.com:8080/foo, and //www.example.com/foo
if uri and (not uri.protocol or (uri.protocol and not uri.host)) and url:sub(1, 2) ~= '//' then
url = 'http://' .. url
uri = safeUri(url)
end
if text == '' then
if uri then
if uri.path == '/' then uri.path = '' end
local port = ''
if uri.port then port = ':' .. uri.port end
text = mw.ustring.lower(uri.host or '') .. port .. (uri.relativePath or '')
else -- URL is badly-formed, so just display whatever was passed in
text = url
end
end
-- Add <wbr> before _/.-# sequences
text = mw.ustring.gsub(text,"(/+)","<wbr/>%1") -- This entry MUST be the first. "<wbr/>" has a "/" in it, you know.
text = mw.ustring.gsub(text,"(%.+)","<wbr/>%1")
-- text = mw.ustring.gsub(text,"(%-+)","<wbr/>%1") -- DISABLED for now
text = mw.ustring.gsub(text,"(%#+)","<wbr/>%1")
text = mw.ustring.gsub(text,"(_+)","<wbr/>%1")
return mw.ustring.format('<span class="url">[%s %s]</span>', url, text)
end
function p.url(frame)
local templateArgs = frame.args
local url = templateArgs[1] or ''
local text = templateArgs[2] or ''
return p._url(url, text)
end
return p
1dpn3b0oiovqfxr2vbknj5go6bq4n9e
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۲
104
95069
298266
2026-09-01T20:53:51Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298266
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز'''
سال یکم، شمارهٔ ۲، تابستان ۱۳۹۴
{{وسط بزرگتر۱|'''نبرد تنبهتن پادشاهان در شاهنامهٔ فردوسی'''}}
عادل الهیاری<ref>دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان دانشگاه شهید چمران اهواز adelalayar@gmail.com</ref>
تاریخ دریافت: ۲۶/۱۱/۹۳
تاریخ پذیرش: ۱۷/۳/۹۴
'''چکیده:'''
مهمترین منبع تاریخ و روایات ملی ایرانیان، در درازای هزارهٔ گذشته، نزد مردمان ایران زمین، کتاب ارزشمند شاهنامه فردوسی بوده است. شاهنامه آگاهیهای بیمانندی از تاریخ ملی در ایرانباستان به دست میدهد. همانگونه که از نام کتاب پیداست، این اثر کارنامه پادشاهان کهن ایرانی است، و خود فردوسی هم در آغاز شاهنامه اشاره به همین نکته دارد:
{{وسط|ازین نامور نامهٔ شهریار بمانم به گیتی یکی یادگار}}
با آنکه شاهنامه به بسیاری از گوشههای فرهنگ و تمدن ایرانی پرداخته، اما بیشتر حال و هوای رزمی و پهلوانی دارد. و چنانکه فردوسی خود میگوید، شاهنامه داستان شهریاران و چگونگی جهانداری ایشان است. از آن روی که گاهی این پادشاهان در نبردها شرکت میکردند و ناگزیر میبایست به تن خویش به نبرد تنبهتن با دشمنان میپرداختند، پس، در شاهنامه فردوسی میتوان به نکاتی دربارهٔ نبردهای تنبهتن پادشاهان ایرانی پیبرد، که بیگمان در هیچ کتاب دیگری بدین گستردگی و با این جزییات به این گونه نبردها پرداخته نشده است. اما با نگاه به شاهنامه فردوسی و دیگر نوشتهها و آثاری که از نبرد تنبهتن پادشاهان ایرانی باز مانده است میتوان دانست که پادشاه با هر کسی یا در هر جنگی به نبرد تنبهتن نمیپرداخت، شاهنشاه تنها هنگامی که دشمن تاج و تختش را تهدید میکرد و مشروعیت پادشاهیش به خطر می<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
qud5t9mqcxpor552m6nlx2fcno6xcel
298271
298266
2026-09-01T20:56:51Z
Darafsh
3597
298271
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز'''
سال یکم، شمارهٔ ۲، تابستان ۱۳۹۴
{{وسط بزرگتر۱|'''نبرد تنبهتن پادشاهان در شاهنامهٔ فردوسی'''}}
عادل الهیاری<ref>دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان دانشگاه شهید چمران اهواز adelalayar@gmail.com</ref>
تاریخ دریافت: ۲۶/۱۱/۹۳
تاریخ پذیرش: ۱۷/۳/۹۴
'''چکیده:'''
مهمترین منبع تاریخ و روایات ملی ایرانیان، در درازای هزارهٔ گذشته، نزد مردمان ایران زمین، کتاب ارزشمند شاهنامه فردوسی بوده است. شاهنامه آگاهیهای بیمانندی از تاریخ ملی در ایرانباستان به دست میدهد. همانگونه که از نام کتاب پیداست، این اثر کارنامه پادشاهان کهن ایرانی است، و خود فردوسی هم در آغاز شاهنامه اشاره به همین نکته دارد:
{{شعر}}
{{ب|ازین نامور نامهٔ شهریار|بمانم به گیتی یکی یادگار}}
{{پایان شعر}}
با آنکه شاهنامه به بسیاری از گوشههای فرهنگ و تمدن ایرانی پرداخته، اما بیشتر حال و هوای رزمی و پهلوانی دارد. و چنانکه فردوسی خود میگوید، شاهنامه داستان شهریاران و چگونگی جهانداری ایشان است. از آن روی که گاهی این پادشاهان در نبردها شرکت میکردند و ناگزیر میبایست به تن خویش به نبرد تنبهتن با دشمنان میپرداختند، پس، در شاهنامه فردوسی میتوان به نکاتی دربارهٔ نبردهای تنبهتن پادشاهان ایرانی پیبرد، که بیگمان در هیچ کتاب دیگری بدین گستردگی و با این جزییات به این گونه نبردها پرداخته نشده است. اما با نگاه به شاهنامه فردوسی و دیگر نوشتهها و آثاری که از نبرد تنبهتن پادشاهان ایرانی باز مانده است میتوان دانست که پادشاه با هر کسی یا در هر جنگی به نبرد تنبهتن نمیپرداخت، شاهنشاه تنها هنگامی که دشمن تاج و تختش را تهدید میکرد و مشروعیت پادشاهیش به خطر می<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
rv31iwy2oz5i8i8vr4wkv25tl6ge0tj
298272
298271
2026-09-01T20:57:38Z
Darafsh
3597
298272
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز'''
سال یکم، شمارهٔ ۲، تابستان ۱۳۹۴
{{وسط بزرگتر۱|'''نبرد تنبهتن پادشاهان در شاهنامهٔ فردوسی'''}}
عادل الهیاری<ref>دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان دانشگاه شهید چمران اهواز adelalayar@gmail.com</ref>
تاریخ دریافت: ۲۶/۱۱/۹۳
تاریخ پذیرش: ۱۷/۳/۹۴
'''چکیده:'''
مهمترین منبع تاریخ و روایات ملی ایرانیان، در درازای هزارهٔ گذشته، نزد مردمان ایران زمین، کتاب ارزشمند شاهنامه فردوسی بوده است. شاهنامه آگاهیهای بیمانندی از تاریخ ملی در ایرانباستان به دست میدهد. همانگونه که از نام کتاب پیداست، این اثر کارنامه پادشاهان کهن ایرانی است، و خود فردوسی هم در آغاز شاهنامه اشاره به همین نکته دارد:
{{شعر}}
{{ب|ازین نامور نامهٔ شهریار|بمانم به گیتی یکی یادگار}}
{{پایان شعر}}
با آنکه شاهنامه به بسیاری از گوشههای فرهنگ و تمدن ایرانی پرداخته، اما بیشتر حال و هوای رزمی و پهلوانی دارد. و چنانکه فردوسی خود میگوید، شاهنامه داستان شهریاران و چگونگی جهانداری ایشان است. از آن روی که گاهی این پادشاهان در نبردها شرکت میکردند و ناگزیر میبایست به تن خویش به نبرد تنبهتن با دشمنان میپرداختند، پس، در شاهنامه فردوسی میتوان به نکاتی دربارهٔ نبردهای تنبهتن پادشاهان ایرانی پیبرد، که بیگمان در هیچ کتاب دیگری بدین گستردگی و با این جزییات به این گونه نبردها پرداخته نشده است. اما با نگاه به شاهنامه فردوسی و دیگر نوشتهها و آثاری که از نبرد تنبهتن پادشاهان ایرانی باز مانده است میتوان دانست که پادشاه با هر کسی یا در هر جنگی به نبرد تنبهتن نمیپرداخت، شاهنشاه تنها هنگامی که دشمن تاج و تختش را تهدید میکرد و مشروعیت پادشاهیش به<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
sjpviu4yuwpd8p64yvhuncs1re7expk
راهنما:افزودن تصاویر
12
95074
298279
2026-09-02T03:09:30Z
Hanooz
17889
تغییرمسیر به [[راهنما:افزودن تصویر]]
298279
wikitext
text/x-wiki
#تغییر_مسیر [[راهنما:افزودن تصویر]]
slrj1frt2npyn0u30dxmkogmg1tdwbf
راهنما:صفحههای پدیدآورنده
12
95075
298280
2026-09-02T03:09:46Z
Hanooz
17889
تغییرمسیر به [[راهنما:صفحههای پدیدآورندگان]]
298280
wikitext
text/x-wiki
#تغییر_مسیر [[راهنما:صفحههای پدیدآورندگان]]
5sm20239oc3hm5z33dw4iebihnrx1tr
راهنما:صدا
12
95076
298281
2026-09-02T03:10:16Z
Hanooz
17889
تغییرمسیر به [[راهنما:آوا]]
298281
wikitext
text/x-wiki
#تغییر_مسیر [[راهنما:آوا]]
o16qvqchuyoow5yx67pp3fj2yr0lu37
ویکینبشته:ترجمهها
4
95077
298283
2026-09-02T03:33:46Z
Hanooz
17889
ترجمه هوش مصنوعی
298283
wikitext
text/x-wiki
{{policy}}
{{process header
| title = ترجمهها در ویکینبشته
| section =
| previous = [[WS:I/C|صفحات اجتماع]]
| next =
| shortcut = [[WS:T]]<br />[[WS:TRANS]]
| notes =
}}
==ترجمهها بهطور کلی==
ترجمه به فارسی بهطور کلی در اینجا، در ویکینبشتهٔ فارسی، پذیرفته میشود. این ترجمهها میتوانند ترجمههای '''منتشرشده''' یا ترجمههای '''اصیل''' (تألیفی) از آثاری باشند که ویراستاران ویکینبشته از آثار منتشرشده تنها به زبانی دیگر انجام دادهاند. هر نوع ترجمه در بخش جداگانهٔ خود، در زیر، بررسی میشود.
ترجمههای منتشرشده (در عرصهٔ عمومی یا با مجوز باز) توسط مترجم و ناشری بیرونی ایجاد و منتشر شدهاند. این ترجمهها به پروژه امکان میدهند تا ویکینبشته را با محتوای داوریشده، ویراسته و ترجمههای قابلراستیآزماییِ فارسی پر کند.
ترجمههای اصیل (که همواره طبق [[wmf:Terms of Use|شرایط استفادهٔ]] پروژه دارای مجوز باز هستند) نیاز به ترجمههایی را برطرف میکنند که با مواد آزاد برآورده نشدهاند. این میتواند به این دلیل باشد که ترجمهٔ فارسیای وجود ندارد، نسخهٔ آزادی در دسترس (یا شناختهشده) نیست، یا همهٔ نسخههای موجود ناکافی تلقی میشوند.
==ترجمههای منتشرشده==
ویکینبشتهٔ فارسی، متنهای مبدأ فارسیای را که پیشتر منتشر شدهاند میزبانی میکند. این شامل ترجمههای منتشرشدهٔ متون به فارسی نیز میشود. چنین متنها و ترجمههایی باید هم با [[ویکینبشته:آنچه ویکینبشته شامل میشود]] و هم با [[ویکینبشته:حق تکثیر]] مطابقت داشته باشند، و همانند هر اثر منتشرشدهٔ دیگری در ویکینبشته میزبانی میشوند. برای اطلاعات بیشتر به [[راهنما:افزودن متون]] مراجعه کنید.
در جای مناسب، این موضوع دربارهٔ ''چندین ترجمهٔ منتشرشده'' از متون مبدأ نیز، مطابق [[ویکینبشته:نسخهها]]، صدق میکند. برای اطلاعات بیشتر به بخش [[#چندین ترجمه|چندین ترجمه]] در زیر مراجعه کنید.
===وضعیت حق تکثیر===
ترجمههای منتشرشده، وضعیت حق تکثیری یکسان با اثر اصلی ندارند. برای نمونه، هرچند آثار [[نویسنده:ژول ورن|ژول ورن]] پیش از {{years ago|95}} منتشر شدهاند و خود دیگر مشمول حق تکثیر نیستند، ترجمهٔ آنها ''به فارسی'' ممکن است دیرتر از {{years ago|95+1}} منتشر شده باشد، و حتی ممکن است حق تکثیر آن از آن زمان تاکنون تمدید شده باشد. بنابراین تاریخ نشر اصلی، راهنمایی برای وضعیت حق تکثیر یک ترجمه نیست، زیرا هر ترجمه وضعیت حق تکثیر مستقل خود را دارد. در نتیجه، باید وضعیت حق تکثیر جدا از وضعیت اثر اصلی بررسی شود، و این میتواند شامل تعیین تاریخ درگذشت مترجم نیز باشد.
برای مشخصکردن وضعیت حق تکثیر یک ترجمه، از الگوی {{tl|translation license}} در پایین صفحهٔ اصلی آن ترجمه در فضای نام اصلی استفاده کنید. برای جزئیات بیشتر به صفحهٔ مستندات آن الگو مراجعه کنید.
{{see also|ویکینبشته:حق تکثیر}}
===مترجم بهعنوان نویسنده===
مترجم یک اثر باید در سربرگ آن اثر به همین عنوان اعتباردهی شود. برای جزئیات فنی انجام این کار، به مستندات الگوی {{tl|header}} مراجعه کنید.
افزون بر این، آثار ترجمهشده باید در صفحهٔ مترجم در فضای نام '''نویسنده''' فهرست شوند. برای اطلاعات بیشتر به [[راهنما:صفحات نویسنده]] مراجعه کنید.
===انتخاب ترجمهها===
همهٔ ترجمهها یکسان نیستند و همیشه شبیه هم نیز نیستند. برخی ترجمهها در پیِ ترجمهای تحتاللفظی و کلمهبهکلمه از متن مبدأ هستند، در حالی که برخی دیگر در واژگان، دستور زبان و ترتیب جمله دستی بازتر دارند. برخی ممکن است برای خوانندگان تکزبانه در نظر گرفته شده باشند، برخی دیگر برای دانشجویان زبانِ متن مبدأ آماده شده باشند. برخی ممکن است ترجمههای «ادبی» باشند، برخی دیگر نسبتاً فنی. برخی ترجمهها ممکن است برای مخاطبِ خوانندگان جوان در نظر گرفته شده باشند، برخی دیگر برای بزرگسالان نوشته شده باشند. برخی متنهای مبدأ، بهویژه متونِ باستانی، کلاسیک یا قرونوسطایی، ممکن است خود چندین نسخهٔ متفاوت داشته باشند، با تفاوتهای قابلتوجه میان آنها. ترجمههای گوناگون ممکن است بازتابدهندهٔ نسخههای متفاوتی از متن مبدأ باشند.
در نتیجهٔ همهٔ این گوناگونیها، باید در انتخاب ترجمهای مناسب اندیشه و دقت بهکار رود. این موضوع بهویژه در جایی صادق است که احتمالاً فقط یک ترجمه در ویکینبشته در دسترس خواهد بود. با این حال، ممکن است یک ترجمه همهٔ نیازها را برآورده نکند، بهویژه برای شعر و ادبیات، و همچنین متونِ پیشامدرن. ویکینبشته آماده است تا در صورت وجود کاربرانی مایل به مشارکت، هرچه بیشتر ترجمههای منتشرشده را در دسترس قرار دهد.
===چندین ترجمه===
چندین ترجمهٔ منتشرشده از متنهای مبدأ میتوانند، مطابق [[ویکینبشته:نسخهها]] و در چارچوب دامنهٔ بیانشده در [[ویکینبشته:آنچه ویکینبشته شامل میشود]]، در ویکینبشته گنجانده شوند. یعنی برخی متونی که در اصل به زبانی غیر از فارسی منتشر شدهاند، بیش از یک ترجمهٔ فارسیِ منتشرشده داشتهاند. نمونههایی از متون شناختهشده با چنین ترجمههای چندگانهای عبارتاند از ''[[آنا کارنینا]]''، ''[[ایلیاد]]''، و [[کتاب مقدس]]. ویکینبشته ممکن است انتخاب کند بیش از یک ترجمه را میزبانی کند، بهویژه هنگامی که اثر اصلی شناختهشده است، یا هنگامی که خودِ ترجمهها شناختهشدهاند.
در مواردی که ممکن است بیش از یک ترجمه ظاهر شود، روششناسی، سبک و هدف هر مترجم باید بهروشنی در یادداشتهای سربرگ صفحهٔ نخست بیان و خلاصه شود. این اطلاعات ممکن است در پیشگفتار یا مقدمهٔ اثر نیز ظاهر شود.
برای کمک دربارهٔ چندین اثر مشابه به [[راهنما:ابهامزدایی]] مراجعه کنید.
===متون موازی===
لطفاً برای رهنمودهای این موضوع به [[ویکینبشته:متون چندزبانه]] مراجعه کنید.
==ترجمههای اصیل ویکینبشته==
ویکینبشته هدف دارد تا هر جا که ممکن است، کتابخانهٔ خود را با محتوای داوریشده و ویراسته پر کند؛ کاربران تشویق میشوند تا نسخهای آزاد و پیشتر منتشرشده از هر ترجمه بیابند. با این حال، ویکینبشته همچنین به کاربران اجازه میدهد تا ترجمههای اصیل ایجاد کرده و به کتابخانه بیفزایند. این امر امکانِ ترجمهٔ متونی را که پیش از این هرگز به فارسی ترجمه نشدهاند، و همچنین ترجمههای مکمل و تازهای که ممکن است به شکلی بر نسخههای موجود بهبود ببخشند، فراهم میکند.
ترجمههای ایجادشده توسط کاربران که در ویکینبشته انجام میشوند، به دو گروه تقسیم میشوند:
# یک ''ترجمهٔ کامل'' به فارسی، توسط مشارکتکنندگان ویکینبشته، از اثری که پیشتر به زبانی دیگر منتشر شده است. این ترجمهها بر پایهٔ معیارهای زیر پذیرفته میشوند.
# ترجمهٔ یک ''واژه یا عبارت تکی''، توسط یک مشارکتکنندهٔ ویکینبشته، درون اثری که عمدتاً فارسی است. این ترجمههای کوتاه، از نظر این سیاست، «حاشیهنویسی» محسوب میشوند نه «ترجمه»، و از این رو تابع [[ویکینبشته:حاشیهنویسیها]] هستند؛ این موضوع در اینجا بیشتر بحث نخواهد شد.
ترجمههایی که کار مشارکتکنندگان ویکینبشته هستند باید به همین عنوان یادداشت شوند و بهروشنی از ترجمههای پیشتر منتشرشده متمایز شوند. این کار با اعمال هر دوی موارد زیر انجام میشود:
* ترجمههای اصیل ویکینبشته در فضای نام '''ترجمه''' میزبانی میشوند. ([[Special:PrefixIndex/ترجمه:|فهرست محتوای فضای نام]])
* ترجمههای اصیل ویکینبشته باید همواره از الگوی {{tl|Translation header}} استفاده کنند، که بهطور خودکار اثر را در [[:رده:ترجمههای ویکینبشته]] قرار میدهد
'''''اثر به زبان اصلی که با اسکن پشتیبانی میشود، باید در ویکیِ زبان مربوطه موجود باشد،''''' جایی که نسخهٔ زبان اصلی دستکم تا همانجایی که ترجمهٔ فارسی پیش رفته، کامل باشد. یک پیوند میانویکی به اثر به زبان اصلی باید در ترجمهٔ فارسی موجود باشد.
آثاری که ناقص هستند و برای مدتهای طولانی رهاشده باقی ماندهاند، ممکن است طبق فرایند شرحدادهشده در [[ویکینبشته:سیاست حذف]] برای حذف نامزد شوند.
;یادداشت:
# همانند یک مقالهٔ ویکیپدیا، هیچ الزامی برای نشاندادن سطحی از تسلط بر یک موضوع یا زبان برای مشارکت در ترجمه وجود ندارد
# این ترجمهها بهعنوان نسخههای منتشرشدهٔ متمایزی از اثر، منتشرشده محسوب نمیشوند؛ آنها صرفاً ترجمهای پویا و در دسترس از اثر هستند
===ترجمههای چندگانه در ویکیها===
برای هر اثر به زبان اصلی، باید فقط یک ترجمهٔ فارسی وجود داشته باشد. همهٔ ترجمههای ویکینبشته تحت همان [[wmf:Terms of Use|شرایط استفاده]]ای منتشر میشوند که هر مشارکت دیگری در پروژههای ویکیمدیا دارد، و از این رو انتظار میرود بر پایهٔ اجماع مشارکتکنندگان، و با همان سطح از دقت، بیطرفی و قابلیتاطمینانِ یک مقالهٔ ویکیپدیا توسعه یابند.
===قاعدهٔ حقوق مکتسبه===
'''''برای آثاری که پیش از ژوئیهٔ ۲۰۱۳ (یا پس از بهروزرسانیهای مهم سیاست) وجود داشته و پذیرفته شدهاند و اکنون بهگونهای دیگر با معیارهای جدید/کنونی برای گنجاندن در ادامهٔ راه مطابقت ندارند، باید تا جای ممکن، در وهلهٔ نخست، بهدنبال میزانی از سازگاریِ معقول برای نگهداشتن و معافکردن چنین آثاری بود.'''''
==ملاحظات دیگر==
===ردهها===
هر ترجمه باید در ردهای که زبان اصلی آن را مشخص میکند قرار گیرد. برای نمونه، ''[[شهریار (ماکیاولی)|شهریار]]''، اثرِ [[نویسنده:نیکولو ماکیاولی|ماکیاولی]]، در [[:رده:آثار اصالتاً ایتالیایی]] قرار میگیرد، زیرا آن زبانی است که اثر در ابتدا به آن نوشته شده است. ترجمهها همچنین باید، در صورت اقتضا، در ردههای ژانر و موضوعی قرار گیرند. '''''آیا ردهٔ سال باید مربوط به اثر اصلی باشد، ترجمه، یا هر دو؟'''''
==جستارهای وابسته==
* [[:mul:Main_Page|فهرست زبانهای ویکینبشته و درگاه صفحهٔ اصلی wikisource.org]]
* [[ویکینبشته:ویکیپروژه ترجمه]]
9ldui5ilu5174fsm1kxkjq2rn1vs9id
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۳۴
104
95078
298284
2026-09-02T05:11:19Z
Nightdevil
4714
/* نمونهخوانینشده */ صفحهای تازه حاوی «{{{pagenum}}}» ایجاد کرد
298284
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />{{سصم| | {{{{pagenum}}} | }}{{خطکش}}</noinclude>{{{pagenum}}}<noinclude>{{خطکش-پانویس-کوچک}}</noinclude>
bvvukpewwj6tehp1rgny4ebvec5s7pf
298287
298284
2026-09-02T05:24:00Z
Nightdevil
4714
298287
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />{{سربرگ|{{کاربر:Nightdevil/تمرین}}|عنوان|تاریخ بیهقی}}
{{خطکش}}</noinclude>{{کاربر:Nightdevil/تمرین}}<noinclude>{{خطکش-پانویس-کوچک}}</noinclude>
olj05gvnyz8m9qr942yuebxkvv6x7l9
298334
298287
2026-09-02T07:54:16Z
Nightdevil
4714
298334
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />{{سربرگ|{{کاربر:Nightdevil/تمرین}}|عنوان|تاریخ بیهقی}}
{{خطکش}}</noinclude>۱۰ تاریخ بیهقی
میرفتند تا دبه که در پای که بود؛و از ان روی بسیار کشنه و گرفتار شدند. وهزیمتیان
چون بدیه رسیدند آثرا حسار گرفتند " وسخت استواربود " ویییار کوشکها بود بررسم غور»
و دست بجنک بردند "و زن و بچه و چیزی که بدان میرسیدند کسیل میکردند بحصار
قوی و حصین که داشتند در پس پشت . و آن جنگ بداشت تا نماز شام * و بسیار از آن
ملاعین کشته شدند" و بسپار مسلمان نیز شهادت یافت . و چون شب تاريك شدآن ملاعین
بگریختند و دبه بکذاشتدد . و همه شب لشکر منصور بغارت مشغول بودند و غنیمت بافتند.
بامداد امیر فرمود تا کوس بکوفتند و برنشت و قصد حصارشان کرد - و بردو فرسنك بود"
پسیار مضایق ببایست گذاشت تا تزديك نماز پیشین را آنجا رسیدند * حصاری بافتئد سخت
حصین چنانکه گفتند درهمه غور کم تر از آن حصاری نیست " و کس باد, ندارد که آن را
بقپر بکشاده اند . امیر آنجا فرود آمد و لشکر را فرمود تا بر چپار جانب فرود آمدند *
و همه شبکار می ساختند و منجنیق می نهادند . چونروز شد؛ آهیر برنشستوپشکار رفت
پنفس عزیزخویش "و منجنیقها برکار کردو سنك روان کردندو سم حگرفتند از زیردو برچ
کهبرابر اهیر بود و غوربان جنگی پیوستند بر برجها و بارها که از آن سخت تر نباشد *
و هربر ج که فرود آوردندی ۲ آنجا بسیار مردم گرد آمدندی وجنکه ریشاریش ۲ کردندی»
و چپار روز آن جنک بداشت و هر روزی کار سخت تربود . روز پنجم از هر دو جانب
جنک سخت تر پیوستند" و نيك جد کردند هر دو جانب که از آن هول تر نباشد . امیر
فرمود غلامان سرائی را تا پدشتر رفتند و به تبر غلبه کردند غوربان را" وسنك سه منجلیق
با تیربار شد " و اهیر علامت را میفرمود تا پیشتر هی بردند و خود خوش خوش برأثر آن
میراند تا غلامان وحشم و اصناف لشکر بدان قوی دل میگشتند و جنکك سخت ترهیکردند.
و غوریان را دل بشکست » گر بختن گرفتند . و وقت نماز پشین دیوار بزرکه از سنکه
(۱) در حاشية یب . «سج بضم سین وسکون میم غاری را گویند که در زیر زمینسازند
مطلقا اعم از ان که زندان باشد یا سردابه یا نقب وصصاحب انجمن را بسهب کثرت استعمال مسعود
این کله را در قصاند حبسیه گمان برده که بمعنی زندان است»
(۲) یمنی لغکریان فرود آوردندی (۳) جنگ ریشاریش یعنی جنگه دست به یقه م<noinclude>{{خطکش-پانویس-کوچک}}</noinclude>
rd1jb9vshxgy5b5gmkd2tbxfkkj4hsv
پودمان:Pagenum
828
95079
298285
2026-09-02T05:19:19Z
Nightdevil
4714
صفحهای تازه حاوی «local p = {} function p.main(frame) -- Get the current page title local title = mw.title.getCurrentTitle() -- Create a ProofreadPage object for this page local page = mw.ext.proofreadPage.newPage(title.prefixedText) -- Get the displayed page number local pageNum = page.displayedNumber -- If it's nil, fallback to the subpage name if not pageNum then pageNum = title.subpageText end return...» ایجاد کرد
298285
Scribunto
text/plain
local p = {}
function p.main(frame)
-- Get the current page title
local title = mw.title.getCurrentTitle()
-- Create a ProofreadPage object for this page
local page = mw.ext.proofreadPage.newPage(title.prefixedText)
-- Get the displayed page number
local pageNum = page.displayedNumber
-- If it's nil, fallback to the subpage name
if not pageNum then
pageNum = title.subpageText
end
return pageNum
end
return p
gv1ytjn5z3w5z5gplvl0v7t3o99q69t
298288
298285
2026-09-02T05:24:46Z
Nightdevil
4714
298288
Scribunto
text/plain
local p = {}
function p.main(frame)
-- Get the current page title
local title = mw.title.getCurrentTitle()
local page = mw.ext.proofreadPage.newPage(title.prefixedText)
-- Try to get the displayed number directly
local pageNum = page.displayedNumber
-- If that fails, try to get it via the Index page
if not pageNum then
local index = page.index
if index then
-- Get the position of this page in the index
local pos = page.position
if pos then
-- Get the page object from the index at that position
local indexPage = index:getPage(pos)
if indexPage then
pageNum = indexPage.displayedNumber
end
end
end
end
-- Final fallback: use the subpage name (page number from the title)
if not pageNum then
pageNum = title.subpageText
end
return pageNum
end
return p
slnb28ykchex82vosj87hiacmq9i9fw
298289
298288
2026-09-02T05:38:17Z
Nightdevil
4714
298289
Scribunto
text/plain
local p = {}
function p.main(frame)
local title = mw.title.getCurrentTitle()
local pageName = title.prefrefixedText -- e.g., "برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۳۴"
-- Extract the scan number from the page title
local scanNumber = tonumber(title.subpageText)
if not scanNumber then
return title.subpageText -- fallback if not a number
end
-- Build the Index page name
local indexName = pageName:gsub('^برگه:', 'فهرست:')
indexName = indexName:gsub('/[^/]*$', '')
-- Get the Index page content
local indexTitle = mw.title.new(indexName)
if not indexTitle or not indexTitle.exists then
return tostring(scanNumber)
end
-- Get the raw wikitext of the Index page
local indexContent = indexTitle:getContent()
if not indexContent then
return tostring(scanNumber)
end
-- Extract the pagelist from the Index page
-- The pagelist might be in a template parameter like |Pages= or directly as <pagelist>
local pagelist = extractPagelist(indexContent)
if not pagelist then
return tostring(scanNumber)
end
-- Parse the pagelist and build a mapping from scan number to displayed number
local mapping = parsePagelist(pagelist)
-- Return the displayed number for this scan number, or fallback
return mapping[scanNumber] or tostring(scanNumber)
end
function extractPagelist(content)
-- Try to find <pagelist ... /> tag first
local pagelist = content:match('<pagelist%s+(.-)%s*/>')
if pagelist then
return pagelist
end
-- If not found, look for a template parameter like |Pages= containing the pagelist
-- The pattern matches |Pages=... where ... contains the pagelist definition
local pagesParam = content:match('%|%s*[Pp]ages%s*=%s*([^%|}]+)')
if pagesParam then
-- The Pages parameter might contain the pagelist directly or as a template
-- Try to extract pagelist from it
local innerPagelist = pagesParam:match('<pagelist%s+(.-)%s*/>')
if innerPagelist then
return innerPagelist
end
-- If the Pages parameter itself is a template like {{pagelist|...}}, try to expand it
-- For simplicity, we'll just return the raw Pages content and let parsePagelist handle it
return pagesParam
end
return nil
end
function parsePagelist(pagelist)
local mapping = {}
local currentScan = 1
-- Split by spaces or newlines
for part in pagelist:gmatch('%S+') do
local key, value = part:match('^(.-)=(.*)$')
if key and value then
-- Check for range like "1to10=1"
local fromScan, toScan = key:match('^(%d+)to(%d+)$')
if fromScan and toScan then
fromScan, toScan = tonumber(fromScan), tonumber(toScan)
for scan = fromScan, toScan do
mapping[scan] = value
end
currentScan = toScan + 1
else
-- Single page like "5=iii"
local scan = tonumber(key)
if scan then
mapping[scan] = value
currentScan = scan + 1
end
end
else
-- If no equals sign, it might be a continuation of a previous value
-- or a standalone number. We'll skip for now.
end
end
return mapping
end
return p
acg6b2g5chi0gr5fiysln2tdzu55gga
298290
298289
2026-09-02T05:40:35Z
Nightdevil
4714
298290
Scribunto
text/plain
local p = {}
-- Convert Persian (and Arabic) digits to English
local function toEnglishDigits(str)
local persian = {['۰']='0', ['۱']='1', ['۲']='2', ['۳']='3', ['۴']='4',
['۵']='5', ['۶']='6', ['۷']='7', ['۸']='8', ['۹']='9'}
return str:gsub('[۰-۹]', persian)
end
-- Extract the pagelist from Index page content
local function extractPagelist(content)
-- Look for |Pages= parameter that contains <pagelist ... />
local pages = content:match('|%s*[Pp]ages%s*=%s*([^\n|]+)')
if pages then
-- Inside Pages, look for <pagelist>
local pagelist = pages:match('<pagelist%s+(.-)%s*/>')
if pagelist then
return pagelist
end
-- Maybe the Pages is just the pagelist without tags? But usually it's there.
end
-- Fallback: search whole content for <pagelist>
return content:match('<pagelist%s+(.-)%s*/>')
end
-- Parse the pagelist and return a mapping from scan number (integer) to displayed number (string)
local function parsePagelist(pagelist)
local mapping = {}
for part in pagelist:gmatch('%S+') do
local key, value = part:match('^(.-)=(.*)$')
if key and value then
-- Check for range: e.g., "1to10=۱"
local fromScan, toScan = key:match('^(%d+)to(%d+)$')
if fromScan and toScan then
fromScan, toScan = tonumber(fromScan), tonumber(toScan)
for scan = fromScan, toScan do
mapping[scan] = value
end
else
-- Single page: e.g., "5=iii"
local scan = tonumber(key)
if scan then
mapping[scan] = value
end
end
end
-- If no "=", it might be an implicit continuation, but we'll ignore
end
return mapping
end
function p.main(frame)
local title = mw.title.getCurrentTitle()
local pageName = title.prefixedText -- e.g., "برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۳۴"
-- Extract the subpage part (the scan number in Persian digits)
local subpage = title.subpageText
if not subpage or subpage == '' then
return 'خطا: صفحه فاقد شماره است'
end
-- Convert Persian digits to English
local scanStr = toEnglishDigits(subpage)
local scanNumber = tonumber(scanStr)
if not scanNumber then
return 'خطا: شماره صفحه نامعتبر است: ' .. subpage
end
-- Build the Index page name
local indexName = pageName:gsub('^برگه:', 'فهرست:')
indexName = indexName:gsub('/[^/]*$', '')
-- Get the Index page content
local indexTitle = mw.title.new(indexName)
if not indexTitle or not indexTitle.exists then
return 'خطا: صفحهٔ فهرست یافت نشد: ' .. indexName
end
local indexContent = indexTitle:getContent()
if not indexContent or indexContent == '' then
return 'خطا: محتوای صفحهٔ فهرست خالی است'
end
-- Extract pagelist
local pagelist = extractPagelist(indexContent)
if not pagelist then
return 'خطا: برچسب <pagelist> در صفحهٔ فهرست یافت نشد'
end
-- Parse it
local mapping = parsePagelist(pagelist)
if not mapping or next(mapping) == nil then
return 'خطا: محتوای pagelist قابل تشخیص نیست: ' .. pagelist
end
-- Look up the scan number
local displayed = mapping[scanNumber]
if not displayed then
return 'خطا: شمارهٔ ' .. scanNumber .. ' در pagelist تعریف نشده است'
end
-- Return the displayed number (already in the correct script)
return displayed
end
return p
928lbnzigc4a3mpesdfhla6k39893qx
298291
298290
2026-09-02T05:42:05Z
Nightdevil
4714
298291
Scribunto
text/plain
local p = {}
-- Convert Persian digits to English using proper Unicode iteration
local function toEnglishDigits(str)
local map = {
['۰'] = '0', ['۱'] = '1', ['۲'] = '2', ['۳'] = '3', ['۴'] = '4',
['۵'] = '5', ['۶'] = '6', ['۷'] = '7', ['۸'] = '8', ['۹'] = '9'
}
-- Iterate over each Unicode character and replace if in map
return mw.ustring.gsub(str, '.', function(c) return map[c] or c end)
end
-- Extract the pagelist from Index page content
local function extractPagelist(content)
-- Look for |Pages= parameter that contains <pagelist ... />
local pages = content:match('|%s*[Pp]ages%s*=%s*([^\n|]+)')
if pages then
local pagelist = pages:match('<pagelist%s+(.-)%s*/>')
if pagelist then
return pagelist
end
end
-- Fallback: search whole content for <pagelist>
return content:match('<pagelist%s+(.-)%s*/>')
end
-- Parse the pagelist and return a mapping from scan number (integer) to displayed number (string)
local function parsePagelist(pagelist)
local mapping = {}
for part in pagelist:gmatch('%S+') do
local key, value = part:match('^(.-)=(.*)$')
if key and value then
local fromScan, toScan = key:match('^(%d+)to(%d+)$')
if fromScan and toScan then
fromScan, toScan = tonumber(fromScan), tonumber(toScan)
for scan = fromScan, toScan do
mapping[scan] = value
end
else
local scan = tonumber(key)
if scan then
mapping[scan] = value
end
end
end
end
return mapping
end
function p.main(frame)
local title = mw.title.getCurrentTitle()
local pageName = title.prefixedText
-- Get the subpage (scan number) and convert Persian digits to English
local subpage = title.subpageText
if not subpage or subpage == '' then
return 'خطا: صفحه فاقد شماره است'
end
local scanStr = toEnglishDigits(subpage)
local scanNumber = tonumber(scanStr)
if not scanNumber then
return 'خطا: شماره صفحه نامعتبر است: ' .. subpage
end
-- Build Index page name
local indexName = pageName:gsub('^برگه:', 'فهرست:')
indexName = indexName:gsub('/[^/]*$', '')
local indexTitle = mw.title.new(indexName)
if not indexTitle or not indexTitle.exists then
return 'خطا: صفحهٔ فهرست یافت نشد: ' .. indexName
end
local indexContent = indexTitle:getContent()
if not indexContent or indexContent == '' then
return 'خطا: محتوای صفحهٔ فهرست خالی است'
end
local pagelist = extractPagelist(indexContent)
if not pagelist then
return 'خطا: برچسب <pagelist> در صفحهٔ فهرست یافت نشد'
end
local mapping = parsePagelist(pagelist)
if not mapping or next(mapping) == nil then
return 'خطا: محتوای pagelist قابل تشخیص نیست: ' .. pagelist
end
local displayed = mapping[scanNumber]
if not displayed then
return 'خطا: شمارهٔ ' .. scanNumber .. ' در pagelist تعریف نشده است'
end
return displayed
end
return p
2vwaztxjpt52ys8ksf8p3bpb50u51wp
298292
298291
2026-09-02T05:43:25Z
Nightdevil
4714
298292
Scribunto
text/plain
local p = {}
-- Convert Persian digits to English using mw.ustring
local function toEnglishDigits(str)
local map = {
['۰'] = '0', ['۱'] = '1', ['۲'] = '2', ['۳'] = '3', ['۴'] = '4',
['۵'] = '5', ['۶'] = '6', ['۷'] = '7', ['۸'] = '8', ['۹'] = '9'
}
return mw.ustring.gsub(str, '.', function(c) return map[c] or c end)
end
-- Extract the pagelist definition from Index page content
local function extractPagelist(content)
-- 1) Look for <pagelist ... /> (standard)
local pagelist = content:match('<pagelist%s+(.-)%s*/>')
if pagelist then return pagelist end
-- 2) Look for |Pages= parameter containing <pagelist>
local pages = content:match('|%s*[Pp]ages%s*=%s*([^\n|]+)')
if pages then
pagelist = pages:match('<pagelist%s+(.-)%s*/>')
if pagelist then return pagelist end
-- Sometimes the Pages parameter *is* the pagelist without the tag
if pages:match('^%d') or pages:match('^%d+to%d+') or pages:match('^%d+%-%d+') then
return pages
end
end
-- 3) Look for {{pagelist|...}} (template syntax)
local template = content:match('{{%s*[Pp]agelist%s*|([^}]+)}}')
if template then
return template
end
return nil
end
-- Parse the pagelist and return a mapping from scan number (integer) to displayed number (string)
local function parsePagelist(pagelist)
local mapping = {}
-- Split by spaces or newlines; also allow commas
for part in pagelist:gmatch('[^%s,]+') do
local key, value = part:match('^(.-)=(.*)$')
if key and value then
-- Remove possible extra whitespace
key = key:gsub('^%s*(.-)%s*$', '%1')
value = value:gsub('^%s*(.-)%s*$', '%1')
-- Check for range: e.g., "1to10" or "1-10"
local fromScan, toScan = key:match('^(%d+)to(%d+)$')
if not fromScan then
fromScan, toScan = key:match('^(%d+)%-(%d+)$')
end
if fromScan and toScan then
fromScan, toScan = tonumber(fromScan), tonumber(toScan)
for scan = fromScan, toScan do
mapping[scan] = value
end
else
-- Single page: e.g., "5" or "iii" (but key should be a number)
local scan = tonumber(key)
if scan then
mapping[scan] = value
end
end
end
-- If no "=", it might be a continuation of previous value, but we ignore for now
end
return mapping
end
function p.main(frame)
local title = mw.title.getCurrentTitle()
local pageName = title.prefixedText
-- Get the subpage (scan number) and convert Persian digits to English
local subpage = title.subpageText
if not subpage or subpage == '' then
return 'خطا: صفحه فاقد شماره است'
end
local scanStr = toEnglishDigits(subpage)
local scanNumber = tonumber(scanStr)
if not scanNumber then
return 'خطا: شماره صفحه نامعتبر است: ' .. subpage
end
-- Build Index page name
local indexName = pageName:gsub('^برگه:', 'فهرست:')
indexName = indexName:gsub('/[^/]*$', '')
local indexTitle = mw.title.new(indexName)
if not indexTitle or not indexTitle.exists then
return 'خطا: صفحهٔ فهرست یافت نشد: ' .. indexName
end
local indexContent = indexTitle:getContent()
if not indexContent or indexContent == '' then
return 'خطا: محتوای صفحهٔ فهرست خالی است'
end
local pagelist = extractPagelist(indexContent)
if not pagelist then
return 'خطا: برچسب <pagelist> یا {{pagelist}} در صفحهٔ فهرست یافت نشد'
end
local mapping = parsePagelist(pagelist)
if not mapping or next(mapping) == nil then
return 'خطا: محتوای pagelist قابل تشخیص نیست: ' .. pagelist
end
local displayed = mapping[scanNumber]
if not displayed then
-- Provide a helpful error showing the parsed mapping (for debugging)
local keys = {}
for k in pairs(mapping) do table.insert(keys, tostring(k)) end
table.sort(keys, function(a,b) return tonumber(a) < tonumber(b) end)
return 'خطا: شمارهٔ ' .. scanNumber .. ' در pagelist تعریف نشده است. محدودهٔ تعریفشده: ' .. table.concat(keys, ', ')
end
return displayed
end
return p
hz46iidayt1z5k1yysmxfnakk1qra02
298293
298292
2026-09-02T05:44:17Z
Nightdevil
4714
298293
Scribunto
text/plain
local p = {}
-- Convert Persian digits to English using mw.ustring
local function toEnglishDigits(str)
local map = {
['۰'] = '0', ['۱'] = '1', ['۲'] = '2', ['۳'] = '3', ['۴'] = '4',
['۵'] = '5', ['۶'] = '6', ['۷'] = '7', ['۸'] = '8', ['۹'] = '9'
}
return mw.ustring.gsub(str, '.', function(c) return map[c] or c end)
end
-- Extract the pagelist definition from Index page content
local function extractPagelist(content)
-- 1) Look for |Pages= parameter
local pages = content:match('|%s*[Pp]ages%s*=%s*([^\n|]+)')
if pages then
-- Inside Pages, look for <pagelist ... />
local pagelist = pages:match('<pagelist%s+(.-)%s*/>')
if pagelist then
return pagelist
end
-- Maybe the Pages parameter *is* the pagelist without the tag
if pages:match('^%d') or pages:match('^%d+to%d+') or pages:match('^%d+%-%d+') then
return pages
end
end
-- 2) Look for <pagelist ... /> anywhere in the content
local pagelist = content:match('<pagelist%s+(.-)%s*/>')
if pagelist then
return pagelist
end
-- 3) Look for {{pagelist|...}} (template syntax)
local template = content:match('{{%s*[Pp]agelist%s*|([^}]+)}}')
if template then
return template
end
return nil
end
-- Parse the pagelist and return a mapping from scan number (integer) to displayed number (string)
local function parsePagelist(pagelist)
local mapping = {}
-- First, split by newlines and spaces, but keep quoted strings intact (none expected here)
-- Clean up extra whitespace
pagelist = pagelist:gsub('%s+', ' ')
pagelist = pagelist:gsub('^%s*(.-)%s*$', '%1')
-- Split by spaces, but be careful with ranges that might have spaces
for part in pagelist:gmatch('%S+') do
-- Skip empty parts
if part ~= '' then
local key, value = part:match('^(.-)=(.*)$')
if key and value then
-- Clean up
key = key:gsub('^%s*(.-)%s*$', '%1')
value = value:gsub('^%s*(.-)%s*$', '%1')
-- Handle Persian digits in key too (convert to English)
local keyEng = toEnglishDigits(key)
-- Check for range: "1to10" or "1-10" (after digit conversion)
local fromScan, toScan = keyEng:match('^(%d+)to(%d+)$')
if not fromScan then
fromScan, toScan = keyEng:match('^(%d+)%-(%d+)$')
end
if fromScan and toScan then
fromScan, toScan = tonumber(fromScan), tonumber(toScan)
for scan = fromScan, toScan do
mapping[scan] = value
end
else
-- Single page: e.g., "5" (now in English digits)
local scan = tonumber(keyEng)
if scan then
mapping[scan] = value
end
end
end
end
end
return mapping
end
function p.main(frame)
local title = mw.title.getCurrentTitle()
local pageName = title.prefixedText
-- Get the subpage (scan number) and convert Persian digits to English
local subpage = title.subpageText
if not subpage or subpage == '' then
return 'خطا: صفحه فاقد شماره است'
end
local scanStr = toEnglishDigits(subpage)
local scanNumber = tonumber(scanStr)
if not scanNumber then
return 'خطا: شماره صفحه نامعتبر است: ' .. subpage
end
-- Build Index page name
local indexName = pageName:gsub('^برگه:', 'فهرست:')
indexName = indexName:gsub('/[^/]*$', '')
local indexTitle = mw.title.new(indexName)
if not indexTitle or not indexTitle.exists then
return 'خطا: صفحهٔ فهرست یافت نشد: ' .. indexName
end
local indexContent = indexTitle:getContent()
if not indexContent or indexContent == '' then
return 'خطا: محتوای صفحهٔ فهرست خالی است'
end
-- Debug: Uncomment next line to see raw Index content
-- return 'DEBUG Index content: ' .. indexContent
local pagelist = extractPagelist(indexContent)
if not pagelist then
return 'خطا: برچسب <pagelist> یا {{pagelist}} در صفحهٔ فهرست یافت نشد'
end
-- Debug: Uncomment next line to see extracted pagelist
-- return 'DEBUG pagelist: ' .. pagelist
local mapping = parsePagelist(pagelist)
if not mapping or next(mapping) == nil then
return 'خطا: محتوای pagelist قابل تشخیص نیست: ' .. pagelist
end
local displayed = mapping[scanNumber]
if not displayed then
-- Show which scan numbers were found
local keys = {}
for k in pairs(mapping) do table.insert(keys, tostring(k)) end
table.sort(keys, function(a,b) return tonumber(a) < tonumber(b) end)
return 'خطا: شمارهٔ ' .. scanNumber .. ' در pagelist تعریف نشده است. محدودهٔ تعریفشده: ' .. table.concat(keys, ', ')
end
return displayed
end
return p
4kncsuhdmbi0lfa2ys0czfyr2r1x1ri
298294
298293
2026-09-02T05:45:54Z
Nightdevil
4714
298294
Scribunto
text/plain
local p = {}
function p.main(frame)
local title = mw.title.getCurrentTitle()
local pageName = title.prefixedText
-- Build Index page name
local indexName = pageName:gsub('^برگه:', 'فهرست:')
indexName = indexName:gsub('/[^/]*$', '')
local indexTitle = mw.title.new(indexName)
if not indexTitle or not indexTitle.exists then
return 'Index not found: ' .. indexName
end
local indexContent = indexTitle:getContent()
if not indexContent or indexContent == '' then
return 'Index content is empty'
end
-- Extract just the Pages parameter
local pages = indexContent:match('|%s*[Pp]ages%s*=%s*([^\n|]+)')
if not pages then
return 'No |Pages= parameter found'
end
-- Look for <pagelist> inside Pages
local pagelist = pages:match('<pagelist%s+(.-)%s*/>')
if pagelist then
return 'PAGELIST FOUND: ' .. pagelist
end
-- If no <pagelist> tag, return the raw Pages content
return 'RAW PAGES PARAMETER: ' .. pages
end
return p
b23pkfbboud6lwuc20vw65miyznzcmp
298295
298294
2026-09-02T05:47:13Z
Nightdevil
4714
298295
Scribunto
text/plain
local p = {}
function p.main(frame)
local title = mw.title.getCurrentTitle()
local pageName = title.prefixedText
local indexName = pageName:gsub('^برگه:', 'فهرست:')
indexName = indexName:gsub('/[^/]*$', '')
local indexTitle = mw.title.new(indexName)
if not indexTitle or not indexTitle.exists then
return 'Index not found: ' .. indexName
end
local content = indexTitle:getContent()
if not content or content == '' then
return 'Index content empty'
end
-- Find the <pagelist> tag and capture everything until the closing />
-- Using [^>] to match any character except '>' (including newlines)
local pagelist = content:match('<pagelist%s+([^>]+)%s*/>')
if pagelist then
return 'PAGELIST FOUND:\n' .. pagelist
else
return 'No <pagelist> tag found'
end
end
return p
h2zmuj4vkfq025yef43wn8nd7gfahvn
298296
298295
2026-09-02T05:49:33Z
Nightdevil
4714
298296
Scribunto
text/plain
local p = {}
-- Convert English digits to Persian
local function toPersianDigits(num)
local map = {['0']='۰', ['1']='۱', ['2']='۲', ['3']='۳', ['4']='۴',
['5']='۵', ['6']='۶', ['7']='۷', ['8']='۸', ['9']='۹'}
return tostring(num):gsub('.', function(c) return map[c] or c end)
end
-- Convert Persian digits to English
local function toEnglishDigits(str)
local map = {
['۰']='0', ['۱']='1', ['۲']='2', ['۳']='3', ['۴']='4',
['۵']='5', ['۶']='6', ['۷']='7', ['۸']='8', ['۹']='9'
}
return mw.ustring.gsub(str, '.', function(c) return map[c] or c end)
end
-- Extract full <pagelist ... /> from Index content
local function extractPagelist(content)
-- Capture everything between <pagelist and />, allowing newlines
local pagelist = content:match('<pagelist%s+([^>]+)%s*/>')
if pagelist then
return pagelist
end
-- Fallback: look for |Pages=...
local pages = content:match('|%s*[Pp]ages%s*=%s*([^\n|]+)')
if pages then
pagelist = pages:match('<pagelist%s+([^>]+)%s*/>')
if pagelist then return pagelist end
end
return nil
end
-- Parse the pagelist attributes into a mapping scanNumber -> displayedString
local function parsePagelist(pagelist)
local mapping = {}
-- Split by spaces, but handle quoted values
for part in pagelist:gmatch('%S+') do
local key, value = part:match('^(.-)=(.*)$')
if key and value then
key = key:gsub('^%s*(.-)%s*$', '%1')
value = value:gsub('^%s*(.-)%s*$', '%1')
-- Remove possible surrounding quotes
value = value:gsub('^"?(.-)"?$', '%1')
local keyEng = toEnglishDigits(key)
local scan = tonumber(keyEng)
if scan then
mapping[scan] = value
end
end
end
return mapping
end
-- Compute the displayed number by extrapolating from the nearest defined scan before it
local function computeFromNearest(scanNumber, mapping)
local bestScan = nil
local bestValue = nil
for s, v in pairs(mapping) do
if s < scanNumber then
local num = tonumber(toEnglishDigits(v))
if num then
if not bestScan or s > bestScan then
bestScan = s
bestValue = num
end
end
end
end
if bestScan and bestValue then
local computed = bestValue + (scanNumber - bestScan)
return toPersianDigits(computed)
end
return nil
end
function p.main(frame)
local title = mw.title.getCurrentTitle()
local pageName = title.prefixedText
-- Get scan number from subpage
local subpage = title.subpageText
if not subpage or subpage == '' then
return 'خطا: صفحه فاقد شماره است'
end
local scanStr = toEnglishDigits(subpage)
local scanNumber = tonumber(scanStr)
if not scanNumber then
return 'خطا: شماره صفحه نامعتبر است: ' .. subpage
end
-- Get Index page content
local indexName = pageName:gsub('^برگه:', 'فهرست:')
indexName = indexName:gsub('/[^/]*$', '')
local indexTitle = mw.title.new(indexName)
if not indexTitle or not indexTitle.exists then
return 'خطا: صفحهٔ فهرست یافت نشد: ' .. indexName
end
local indexContent = indexTitle:getContent()
if not indexContent or indexContent == '' then
return 'خطا: محتوای صفحهٔ فهرست خالی است'
end
-- Extract and parse pagelist
local pagelist = extractPagelist(indexContent)
if not pagelist then
return 'خطا: برچسب <pagelist> در صفحهٔ فهرست یافت نشد'
end
local mapping = parsePagelist(pagelist)
if not mapping or next(mapping) == nil then
return 'خطا: محتوای pagelist قابل تشخیص نیست'
end
-- Look up directly
local displayed = mapping[scanNumber]
if displayed then
return displayed
end
-- Not found → try to compute from nearest defined numeric scan
local computed = computeFromNearest(scanNumber, mapping)
if computed then
return computed
end
-- Still nothing → error with list of defined scans
local keys = {}
for k in pairs(mapping) do table.insert(keys, tostring(k)) end
table.sort(keys, function(a,b) return tonumber(a) < tonumber(b) end)
return 'خطا: شمارهٔ ' .. scanNumber .. ' در pagelist تعریف نشده و قابل محاسبه نیست. محدودهٔ تعریفشده: ' .. table.concat(keys, ', ')
end
return p
e2eoil8f093brrgfwu0mtwli6pqquma
298297
298296
2026-09-02T05:50:34Z
Nightdevil
4714
298297
Scribunto
text/plain
local p = {}
-- Convert Persian digits to English
local function toEnglishDigits(str)
local map = {
['۰']='0', ['۱']='1', ['۲']='2', ['۳']='3', ['۴']='4',
['۵']='5', ['۶']='6', ['۷']='7', ['۸']='8', ['۹']='9'
}
return mw.ustring.gsub(str, '.', function(c) return map[c] or c end)
end
-- Convert English digits to Persian
local function toPersianDigits(num)
local map = {['0']='۰', ['1']='۱', ['2']='۲', ['3']='۳', ['4']='۴',
['5']='۵', ['6']='۶', ['7']='۷', ['8']='۸', ['9']='۹'}
return tostring(num):gsub('.', function(c) return map[c] or c end)
end
-- Extract full <pagelist ... /> from Index content
local function extractPagelist(content)
local pagelist = content:match('<pagelist%s+([^>]+)%s*/>')
if pagelist then return pagelist end
local pages = content:match('|%s*[Pp]ages%s*=%s*([^\n|]+)')
if pages then
pagelist = pages:match('<pagelist%s+([^>]+)%s*/>')
if pagelist then return pagelist end
end
return nil
end
-- Parse the pagelist attributes into a mapping scanNumber -> displayedString
local function parsePagelist(pagelist)
local mapping = {}
for part in pagelist:gmatch('%S+') do
local key, value = part:match('^(.-)=(.*)$')
if key and value then
key = key:gsub('^%s*(.-)%s*$', '%1')
value = value:gsub('^%s*(.-)%s*$', '%1')
value = value:gsub('^"?(.-)"?$', '%1') -- remove quotes
local keyEng = toEnglishDigits(key)
local scan = tonumber(keyEng)
if scan then
mapping[scan] = value
end
end
end
return mapping
end
-- Check if a string represents a number (after converting Persian digits)
local function isNumericString(str)
local eng = toEnglishDigits(str)
return tonumber(eng) ~= nil
end
-- Convert a displayed value to a number if possible, else nil
local function valueToNumber(str)
local eng = toEnglishDigits(str)
return tonumber(eng)
end
-- Compute the displayed number by extrapolating from the nearest defined scan before it
local function computeFromNearest(scanNumber, mapping)
local bestScan = nil
local bestValue = nil
for s, v in pairs(mapping) do
if s < scanNumber then
local num = valueToNumber(v)
if num then
if not bestScan or s > bestScan then
bestScan = s
bestValue = num
end
end
end
end
if bestScan and bestValue then
local computed = bestValue + (scanNumber - bestScan)
return toPersianDigits(computed)
end
return nil
end
function p.main(frame)
local title = mw.title.getCurrentTitle()
local pageName = title.prefixedText
-- Get scan number from subpage
local subpage = title.subpageText
if not subpage or subpage == '' then
return 'خطا: صفحه فاقد شماره است'
end
local scanStr = toEnglishDigits(subpage)
local scanNumber = tonumber(scanStr)
if not scanNumber then
return 'خطا: شماره صفحه نامعتبر است: ' .. subpage
end
-- Get Index page content
local indexName = pageName:gsub('^برگه:', 'فهرست:')
indexName = indexName:gsub('/[^/]*$', '')
local indexTitle = mw.title.new(indexName)
if not indexTitle or not indexTitle.exists then
return 'خطا: صفحهٔ فهرست یافت نشد: ' .. indexName
end
local indexContent = indexTitle:getContent()
if not indexContent or indexContent == '' then
return 'خطا: محتوای صفحهٔ فهرست خالی است'
end
-- Extract and parse pagelist
local pagelist = extractPagelist(indexContent)
if not pagelist then
return 'خطا: برچسب <pagelist> در صفحهٔ فهرست یافت نشد'
end
local mapping = parsePagelist(pagelist)
if not mapping or next(mapping) == nil then
return 'خطا: محتوای pagelist قابل تشخیص نیست'
end
-- Look up directly
local displayed = mapping[scanNumber]
if displayed then
return displayed
end
-- Not found → try to compute from nearest defined numeric scan
local computed = computeFromNearest(scanNumber, mapping)
if computed then
return computed
end
-- Still nothing → error with list of defined scans
local keys = {}
for k in pairs(mapping) do table.insert(keys, tostring(k)) end
table.sort(keys, function(a,b) return tonumber(a) < tonumber(b) end)
return 'خطا: شمارهٔ ' .. scanNumber .. ' در pagelist تعریف نشده و قابل محاسبه نیست. محدودهٔ تعریفشده: ' .. table.concat(keys, ', ')
end
return p
mj7ccctwpt9sof31oewj0nxe0pdbkwh
کاربر:Nightdevil/تمرین
2
95080
298286
2026-09-02T05:21:30Z
Nightdevil
4714
صفحهای تازه حاوی «{{#invoke:Pagenum|main}}» ایجاد کرد
298286
wikitext
text/x-wiki
{{#invoke:Pagenum|main}}
n8l9q7x20838a2juhl3isjdyg3svgjg
الگو:شماره برگه در فهرست
10
95081
298298
2026-09-02T05:52:07Z
Nightdevil
4714
صفحهای تازه حاوی «{{#invoke:Pagenum|main}}» ایجاد کرد
298298
wikitext
text/x-wiki
{{#invoke:Pagenum|main}}
n8l9q7x20838a2juhl3isjdyg3svgjg
برگه:اقبال.pdf/۱
104
95082
298301
2026-09-02T06:55:30Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 1 با OCR (ابزار خودکار)
298301
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>{{سطر/شروع}}
{{سرنویس|}}
از انتشارات مجله اینیما
اقبال لاہوری
شاعر با رسی کوی پاکستان
بحث در احوال و افکار او
نگارش
MANSH44
KHAN
محبتی منوی
طهران
و بماه ۱۳۲۷
چانچا مجلس پاپ شد
MAD
Mianwali
LIBRARY
{{پانویس|}}
{{سطر/پایان}}<noinclude></noinclude>
7dzdkxusz0xeok9rdiapqfyv7tujo3x
298454
298301
2026-09-02T10:23:03Z
Nightdevil
4714
بارگذاری متن از فایل محلی (ابزار فهرستبارگذاری) — کیفیت نمونهخوانینشده [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستبارگذاری]]
298454
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>{{سطر/شروع}}
{{سرنویس|}}
از انتشارات مجلهٔ اینیما
'''اقبال لاہوری'''
شاعر بزرگ ملی کوی پاکستان
بحث در احوال و افکار او
نگارش
MANSH44
KHAN
'''محبتی منوی'''
طهران
رمضان ۱۳۲۷
چاپخانهٔ مجلس پاک شد
MAD
Mianwali
LIBRARY
{{پانویس|}}
{{سطر/پایان}}<noinclude></noinclude>
<references /><noinclude>
<references/></noinclude>
99gm28hmrd8al8futuzjgk999pmjybi
298536
298454
2026-09-02T10:30:12Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298536
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>{{سطر/شروع}}
{{سرنویس|}}
از انتشارات مجلهٔ اینیما
'''اقبال لاہوری'''
شاعر بزرگ ملی کوی پاکستان
بحث در احوال و افکار او
نگارش
MANSH44
KHAN
'''محبتی منوی'''
طهران
رمضان ۱۳۲۷
چاپخانهٔ مجلس پاک شد
MAD
Mianwali
LIBRARY
{{پانویس|}}
{{سطر/پایان}}<noinclude></noinclude>
<references /><noinclude></noinclude>
kgxkruu5ly826fg0ywc8pw5r6y08a23
برگه:اقبال.pdf/۲
104
95083
298302
2026-09-02T07:03:13Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 2 با OCR (ابزار خودکار) — کیفیت بینوشته
298302
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="0" user="Nightdevil" /></noinclude>
{{سطر/شروع}}
{{سرنویس|}}
{{پانویس|}}
{{سطر/پایان}}<noinclude></noinclude>
6g126z8g9a5bttm8zqmb5928fhzqcm5
298455
298302
2026-09-02T10:23:04Z
Nightdevil
4714
بارگذاری متن از فایل محلی (ابزار فهرستبارگذاری) — کیفیت نمونهخوانینشده [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستبارگذاری]]
298455
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="0" user="Nightdevil" /></noinclude>
{{سطر/شروع}}
{{سرنویس|}}
{{پانویس|}}
{{سطر/پایان}}<noinclude></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
cexh55or68kw8vwfv8wj620gzmwhdrf
298537
298455
2026-09-02T10:30:14Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298537
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="0" user="Nightdevil" /></noinclude>
{{سطر/شروع}}
{{سرنویس|}}
{{پانویس|}}
{{سطر/پایان}}<noinclude></noinclude>
6g126z8g9a5bttm8zqmb5928fhzqcm5
برگه:اقبال.pdf/۳
104
95084
298303
2026-09-02T07:06:24Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 3 با OCR (ابزار خودکار) — کیفیت بینوشته
298303
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="0" user="Nightdevil" /></noinclude><noinclude></noinclude>
9ykkj62a6s3l5mvq8kl5mjr9o0exi5p
298456
298303
2026-09-02T10:23:06Z
Nightdevil
4714
بارگذاری متن از فایل محلی (ابزار فهرستبارگذاری) — کیفیت نمونهخوانینشده [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستبارگذاری]]
298456
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="0" user="Nightdevil" /></noinclude><noinclude></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
ppfnobd7vidx1ad1b2uedzlk6bepstm
298538
298456
2026-09-02T10:30:16Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298538
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="0" user="Nightdevil" /></noinclude><noinclude></noinclude>
9ykkj62a6s3l5mvq8kl5mjr9o0exi5p
برگه:اقبال.pdf/۴
104
95085
298304
2026-09-02T07:06:51Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 4 با OCR (ابزار خودکار) — کیفیت نمونهخوانینشده
298304
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
اقبال لاهوری<noinclude></noinclude>
3d1jdx44me3dbexebz64wvhsx7t8ujs
298457
298304
2026-09-02T10:23:07Z
Nightdevil
4714
بارگذاری متن از فایل محلی (ابزار فهرستبارگذاری) — کیفیت نمونهخوانینشده [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستبارگذاری]]
298457
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
اقبال لاهوری<noinclude></noinclude>
[[Image:اقبال لاهوری - تصویر.png|thumb|center|'''اقبال لاهوری''']]<noinclude>
<references/></noinclude>
2lqm7ubjcibl5qp9z0o9gwqa6ogdq1e
298539
298457
2026-09-02T10:30:18Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298539
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
اقبال لاهوری<noinclude></noinclude>
[[Image:اقبال لاهوری - تصویر.png|thumb|center|'''اقبال لاهوری''']]<noinclude></noinclude>
1t1qucfpmlxsxdsrgn949jo9afm9j9x
برگه:اقبال.pdf/۵
104
95086
298305
2026-09-02T07:09:55Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 5 با OCR (ابزار خودکار) — کیفیت نمونهخوانینشده
298305
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
د از انتشارات مجله اینجاه
اقبال لاہوری
شاعر با رسی کومی پاکستان
بحث در احوال و افکار او
نگارش
محبتی معنوی
طهران
دیماه ۱۳۲۷
در چانچا مجلس سایت شد
KHAN
MANSHA
Mianwali
LIBRARY
MUHAMMAD<noinclude></noinclude>
anunf9zfos1hjl1unn333luz08ci0zl
298458
298305
2026-09-02T10:23:10Z
Nightdevil
4714
بارگذاری متن از فایل محلی (ابزار فهرستبارگذاری) — کیفیت نمونهخوانینشده [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستبارگذاری]]
298458
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
از انتشارات مجله اینجاه
'''اقبال لاہوری'''
'''شاعر بزرگ ملی پاکستان'''
بحث در احوال و افکار او
نگارش
'''محبّتی معنوی'''
طهران
دیماه ۱۳۲۷
در چانچا مجلس سایت شد
KHAN
MANSHA
Mianwali
LIBRARY
MUHAMMAD<noinclude></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
6id2by04juo0ojvs6vgtr9d9e6fw3kw
298540
298458
2026-09-02T10:30:20Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298540
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
از انتشارات مجله اینجاه
'''اقبال لاہوری'''
'''شاعر بزرگ ملی پاکستان'''
بحث در احوال و افکار او
نگارش
'''محبّتی معنوی'''
طهران
دیماه ۱۳۲۷
در چانچا مجلس سایت شد
KHAN
MANSHA
Mianwali
LIBRARY
MUHAMMAD<noinclude></noinclude>
nmlb8f5qeg6xd57k5fmz9n616calmpa
برگه:اقبال.pdf/۶
104
95087
298306
2026-09-02T07:10:01Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 6 با OCR (ابزار خودکار) — کیفیت نمونهخوانینشده
298306
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
بیدلی گر رفت اقبالی رسید
بیدلان را نوبت حالی رسید
هیکلی گشت از سخنگوئی بپا
گفت كل الصيد في جوف الفرا )
قرن حاضر خاصه اقبال گشت
واحدی کز صد هز
هزاران
گذشت
بر
ملك الشعرای بهار
مهرماه ۱۳۲۳<noinclude></noinclude>
m8uvzrt67kfjfiylycbwsjgthdrs4b2
298459
298306
2026-09-02T10:23:12Z
Nightdevil
4714
بارگذاری متن از فایل محلی (ابزار فهرستبارگذاری) — کیفیت نمونهخوانینشده [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستبارگذاری]]
298459
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
{{شعر}}
{{ب|بیدلی گر رفت اقبالی رسید|بیدلان را نوبت حالی رسید}}
{{ب|هیکلی گشت از سخنگوئی بپا|گفت «کلّ الصّید فی جوف الفَرا»}}
{{ب|قرن حاضر خاصهٔ اقبال گشت|واحدی کز صد هزاران گذشت}}
{{پایان شعر}}
'''بر ملک الشعرای بهار'''
'''مهرماه ۱۳۲۳'''
<references />
<noinclude></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
cqscslxm9womvqfx171olmt61ww39dn
298465
298459
2026-09-02T10:23:50Z
Nightdevil
4714
298465
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
{{شعر}}
{{ب|بیدلی گر رفت اقبالی رسید|بیدلان را نوبت حالی رسید}}
{{ب|هیکلی گشت از سخنگوئی بپا|گفت «کلّ الصّید فی جوف الفَرا»}}
{{ب|قرن حاضر خاصهٔ اقبال گشت|واحدی کز صد هزاران گذشت}}
{{پایان شعر}}
'''بر ملک الشعرای بهار'''
'''مهرماه ۱۳۲۳'''
<noinclude></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
kzeg999pfgvc99iun8rdslv2i41eqya
298466
298465
2026-09-02T10:24:44Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298466
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
{{شعر}}
{{ب|بیدلی گر رفت اقبالی رسید|بیدلان را نوبت حالی رسید}}
{{ب|هیکلی گشت از سخنگوئی بپا|گفت «کلّ الصّید فی جوف الفَرا»}}
{{ب|قرن حاضر خاصهٔ اقبال گشت|واحدی کز صد هزاران گذشت}}
{{پایان شعر}}
'''بر ملک الشعرای بهار'''
'''مهرماه ۱۳۲۳'''
<references />
<noinclude></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
cqscslxm9womvqfx171olmt61ww39dn
298541
298466
2026-09-02T10:30:22Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298541
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
{{شعر}}
{{ب|بیدلی گر رفت اقبالی رسید|بیدلان را نوبت حالی رسید}}
{{ب|هیکلی گشت از سخنگوئی بپا|گفت «کلّ الصّید فی جوف الفَرا»}}
{{ب|قرن حاضر خاصهٔ اقبال گشت|واحدی کز صد هزاران گذشت}}
{{پایان شعر}}
'''بر ملک الشعرای بهار'''
'''مهرماه ۱۳۲۳'''
<references /><noinclude></noinclude>
e2rkb198lvifbypmmo2lnqjl573ebts
برگه:اقبال.pdf/۷
104
95088
298307
2026-09-02T07:10:06Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 7 با OCR (ابزار خودکار) — کیفیت نمونهخوانینشده
298307
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
محمد اقبال لاهوری
شاعر پارسی گوی پاکستان
سرود رفته باز آید ، که ناید؟
سر
آمد روزگار این فقیری
زبان رسمی
شعر
پیامی از حجاز آید ، که ناید؟
دگر دانای راز آید ، که ناید؟
هشتصد سالی زبان فارسی در خطه هندوستان رواج و رونقی داشت و چند قرنی
دربار پادشاهان آن بود و شعرای بالنّسبه خوب و مشهوری در هند بفارسی
گفتند و انبوهی از گویندگان و نویسندگان ایران بهند سفر کردند، و
کتابهای متعدّد نیز بنثر فارسی در هند نگارش یافت و برخی از کتب هندی بامر شاهان
آن سرزمین بزبان فارسی ترجمه شد، و اولین چاپ بسیاری از مواریث ادبی ما از هند
بدست ما رسید جای دریغ و افسوس است که این ارتباط ادبی بین هند و ایران برقرار
نماند، و درین صد ساله اخیر رشته علایق این دو قوم با یکدیگر بتدریج نازکتر
و سست تر شد و گمان میکنم این ضعف و فتوری که در علقه فیمابین پیش آمد بیشتر
ناشی از قصور و تقصیر ما بود، چه در حالی که در هندوستان میرزا اسدالله غالب وملاطاهر
غنی بفارسی شعر میگفتند ، و شبلی نعمانی کتاب شعر العجم مینوشت، و عبیدی سهروردی
صرف و نحو فارسی را مدون میساخت، و پنجاه شصت نفر دیگر هم در هندوستان بنوشتن
و شعر گفتن بفارسی و چاپ کردن کتب فارسی مشغول بودند، در ایران حتى يك جلد
کتاب هم دربارۀ علوم یا تاریخ یا جغرافیا با ادبیات هندوستان منتشر نشد . ریاضی دانهای
هند در اروپا شهرت دارند ولی در ایران کسی نامی از آنها نشنیده است ، و دو تن از شعرای
مهم هند را بندرانات تاگور و محمد اقبال
جزء شعرا و فلاسفه . عالم محسوب میشوند
ولی ایرانیان را خبری از آنها نیست جز اینکه دوازده سیزده سال پیش تا گور بدعوت
دولت ایران سفری بایران کرد و چند خطابه ایراد کرد و از یکی از کتب او هم ترجمه
ناقصی بفارسی منتشر شد ، و دربارۀ محمّد اقبال اگر اشتباه نکنم مقاله مختصری در یکی<noinclude></noinclude>
o4ueyk4n6wc28d4g4a68owkfut4jn0l
298460
298307
2026-09-02T10:23:14Z
Nightdevil
4714
بارگذاری متن از فایل محلی (ابزار فهرستبارگذاری) — کیفیت نمونهخوانینشده [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستبارگذاری]]
298460
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
'''محمد اقبال لاهوری'''
'''شاعر پارسی گوی پاکستان'''
{{شعر}}
{{ب|سرود رفته باز آید، که ناید؟|پیامی از حجاز آید، که ناید؟}}
{{ب|دگر دانای راز آید، که ناید؟|سر آمد روزگار این فقیری}}
{{پایان شعر}}
هشتصد سالی زبان فارسی در خطه هندوستان رواج و رونقی داشت و چند قرنی زبان رسمی دربار پادشاهان آن بود و شعرای بالنّسبه خوب و مشهوری در هند به فارسی شعر گفتند و انبوهی از گویندگان و نویسندگان ایران بهند سفر کردند، و کتابهای متعدّد نیز بنثر فارسی در هند نگارش یافت و برخی از کتب هندی بامر شاهان آن سرزمین بزبان فارسی ترجمه شد، و اولین چاپ بسیاری از مواریث ادبی ما از هند بدست ما رسید. جای دریغ و افسوس است که این ارتباط ادبی بین هند و ایران برقرار نماند، و درین صد ساله اخیر رشته علایق این دو قوم با یکدیگر بتدریج نازکتر و سستتر شد و گمان میکنم این ضعف و فتوری که در علقه فیمابین پیش آمد بیشتر ناشی از قصور و تقصیر ما بود، چه در حالی که در هندوستان میرزا اسدالله غالب و ملاطاهر غنی به فارسی شعر میگفتند، و شبلی نعمانی کتاب شعر العجم مینوشت، و عبیدی سهروردی صرف و نحو فارسی را مدوّن میساخت، و پنجاه شصت نفر دیگر هم در هندوستان به نوشتن و شعر گفتن به فارسی و چاپ کردن کتب فارسی مشغول بودند، در ایران حتّی یک جلد کتاب هم دربارهٔ علوم یا تاریخ یا جغرافیا یا ادبیات هندوستان منتشر نشد. ریاضیدانهای هند در اروپا شهرت دارند ولی در ایران کسی نامی از آنها نشنیده است، و دو تن از شعرای مهم هند یعنی رابیندرانات تاگور و محمّد اقبال جزء شعرا و فلاسفهٔ عالم محسوب میشوند ولی ایرانیان را خبری از آنها نیست جز اینکه دوازده سیزده سال پیش تاگور بدعوت دولت ایران سفری بایران کرد و چند خطابه ایراد کرد و از یکی از کتب او هم ترجمه ناقصی به فارسی منتشر شد، و دربارهٔ محمّد اقبال اگر اشتباه نکنم مقاله مختصری در یکی
<references /><noinclude></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
oz0eyqznbo3da1ynqfgxikfe05nfzej
298542
298460
2026-09-02T10:30:24Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298542
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
'''محمد اقبال لاهوری'''
'''شاعر پارسی گوی پاکستان'''
{{شعر}}
{{ب|سرود رفته باز آید، که ناید؟|پیامی از حجاز آید، که ناید؟}}
{{ب|دگر دانای راز آید، که ناید؟|سر آمد روزگار این فقیری}}
{{پایان شعر}}
هشتصد سالی زبان فارسی در خطه هندوستان رواج و رونقی داشت و چند قرنی زبان رسمی دربار پادشاهان آن بود و شعرای بالنّسبه خوب و مشهوری در هند به فارسی شعر گفتند و انبوهی از گویندگان و نویسندگان ایران بهند سفر کردند، و کتابهای متعدّد نیز بنثر فارسی در هند نگارش یافت و برخی از کتب هندی بامر شاهان آن سرزمین بزبان فارسی ترجمه شد، و اولین چاپ بسیاری از مواریث ادبی ما از هند بدست ما رسید. جای دریغ و افسوس است که این ارتباط ادبی بین هند و ایران برقرار نماند، و درین صد ساله اخیر رشته علایق این دو قوم با یکدیگر بتدریج نازکتر و سستتر شد و گمان میکنم این ضعف و فتوری که در علقه فیمابین پیش آمد بیشتر ناشی از قصور و تقصیر ما بود، چه در حالی که در هندوستان میرزا اسدالله غالب و ملاطاهر غنی به فارسی شعر میگفتند، و شبلی نعمانی کتاب شعر العجم مینوشت، و عبیدی سهروردی صرف و نحو فارسی را مدوّن میساخت، و پنجاه شصت نفر دیگر هم در هندوستان به نوشتن و شعر گفتن به فارسی و چاپ کردن کتب فارسی مشغول بودند، در ایران حتّی یک جلد کتاب هم دربارهٔ علوم یا تاریخ یا جغرافیا یا ادبیات هندوستان منتشر نشد. ریاضیدانهای هند در اروپا شهرت دارند ولی در ایران کسی نامی از آنها نشنیده است، و دو تن از شعرای مهم هند یعنی رابیندرانات تاگور و محمّد اقبال جزء شعرا و فلاسفهٔ عالم محسوب میشوند ولی ایرانیان را خبری از آنها نیست جز اینکه دوازده سیزده سال پیش تاگور بدعوت دولت ایران سفری بایران کرد و چند خطابه ایراد کرد و از یکی از کتب او هم ترجمه ناقصی به فارسی منتشر شد، و دربارهٔ محمّد اقبال اگر اشتباه نکنم مقاله مختصری در یکی
<references /><noinclude></noinclude>
o99y15pfcsa8qu1ijko12fj25qudt8z
برگه:اقبال.pdf/۸
104
95089
298308
2026-09-02T07:15:05Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 8 با OCR (ابزار خودکار) — کیفیت نمونهخوانینشده
298308
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
٤
از مجلات فارسی بطبع رسید که بیشتر آن خرده گیری برالفاظ و ترکیبات فارسی او بود *
و گذشته از این مقاله تا آنجا که من اطلاع دارم در باب اقبال بفارسی فقط رسالۂ مختصری
در ٤٦ صفحه چاپ شده است و آن هم صورت خطابه ایست که آقای سید محمد علی
داعی الاسلام در حیدر آباد دکن در شعبۀ جامعۀ معارف ایراد کرده بود ، و شاید کم
کسی در ایران این رساله را دیده باشد.
بی خبری و بی اطلاعی . ما از آثار قلم و افکار و اشعار اقبال بحدیست که در سراسر
کتاب امثال و حکم آقای دهخدا يك بيت و يك سطر از گفته های او مندرج نیست.
و حال آنکه از منظومات بسیاری از متشاعرین و قافیه بندان خود ایران ابیات متعدد
که مضمون آنها هیچ تازگی هم ندارد بعنوان حکمت و مثل ثبت گردیده است . روزی
با یکی از دوستان از محمد اقبال و اشعار او سخن میگفتیم، یکی از آن آقایان
محترمی که جز عیب گرفتن و بد گفتن از غالب مردم هنری و کاری ندارند ، و در کلیه
امور عالم هم خود را خبیرونی رأی میدانند در میان سخن دوید و گفت « بله ، میدانم
همان کسی است که کتاب راحة الصدور را چاپ کرده است ! باو توضیح دادیم که
آن محمّد اقبال که شاعر و فیلسوف بود با آن محمّد اقبال كه راحة الصدور محمد
راوندی را در لیدن و اخبار الدّولة السلجوقية صدر الدين حسینی را در لاهور بطبع
استاد زبان فارسی است تفاوت دارد. بعد آن دوست من
پنجاب
دانشگاه
رسانیده و در
از اشعار محمد اقبال این قطعه را خواند که :
ساحل افتاده گفت «گرچه بسی زیستم هیچ نه معلوم شد ، آه ، که من چیستم
موج زخود رفته ای تیز خرامید و گفت هستم اگر میروم گر فروم نیستم
دوست من گفت ببین چه مضمون خوبیست ، ساحل چون ساکن و بیکاره است
هیچست ، و موج چون دائم در جنب و جوش است موجود است اگر ترکیب الفاظش
قدری محکم تر و جمیل تر بود شعر بسیار بلندی میشد آن آقای محترم و صاحب ادعا
در میان کلامی که مربوط با و نبود دوید و گفت « نخیر ، خرامیدن بمعنی راه
رفتن بتأنی و آهستگی است و تیز خرامید اجتماع ضدین است وغلط است ».
باز هم در<noinclude></noinclude>
q1rr012mc4bblza6ipwax6pjmnlrox1
298313
298308
2026-09-02T07:17:45Z
Nightdevil
4714
298313
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٤
از مجلات فارسی بطبع رسید که بیشتر آن خرده گیری برالفاظ و ترکیبات فارسی او بود *
و گذشته از این مقاله تا آنجا که من اطلاع دارم در باب اقبال بفارسی فقط رسالۂ مختصری
در ٤٦ صفحه چاپ شده است و آن هم صورت خطابه ایست که آقای سید محمد علی
داعی الاسلام در حیدر آباد دکن در شعبۀ جامعۀ معارف ایراد کرده بود ، و شاید کم
کسی در ایران این رساله را دیده باشد.
بی خبری و بی اطلاعی . ما از آثار قلم و افکار و اشعار اقبال بحدیست که در سراسر
کتاب امثال و حکم آقای دهخدا يك بيت و يك سطر از گفته های او مندرج نیست.
و حال آنکه از منظومات بسیاری از متشاعرین و قافیه بندان خود ایران ابیات متعدد
که مضمون آنها هیچ تازگی هم ندارد بعنوان حکمت و مثل ثبت گردیده است . روزی
با یکی از دوستان از محمد اقبال و اشعار او سخن میگفتیم، یکی از آن آقایان
محترمی که جز عیب گرفتن و بد گفتن از غالب مردم هنری و کاری ندارند ، و در کلیه
امور عالم هم خود را خبیرونی رأی میدانند در میان سخن دوید و گفت « بله ، میدانم
همان کسی است که کتاب راحة الصدور را چاپ کرده است ! باو توضیح دادیم که
آن محمّد اقبال که شاعر و فیلسوف بود با آن محمّد اقبال كه راحة الصدور محمد
راوندی را در لیدن و اخبار الدّولة السلجوقية صدر الدين حسینی را در لاهور بطبع
استاد زبان فارسی است تفاوت دارد. بعد آن دوست من
پنجاب
دانشگاه
رسانیده و در
از اشعار محمد اقبال این قطعه را خواند که :
ساحل افتاده گفت «گرچه بسی زیستم هیچ نه معلوم شد ، آه ، که من چیستم
موج زخود رفته ای تیز خرامید و گفت هستم اگر میروم گر فروم نیستم
دوست من گفت ببین چه مضمون خوبیست ، ساحل چون ساکن و بیکاره است
هیچست ، و موج چون دائم در جنب و جوش است موجود است اگر ترکیب الفاظش
قدری محکم تر و جمیل تر بود شعر بسیار بلندی میشد آن آقای محترم و صاحب ادعا
در میان کلامی که مربوط با و نبود دوید و گفت « نخیر ، خرامیدن بمعنی راه
رفتن بتأنی و آهستگی است و تیز خرامید اجتماع ضدین است وغلط است ».
باز هم در<noinclude></noinclude>
kh388xjnncf1mph4fabuhgbo5txg8jw
298453
298313
2026-09-02T09:12:07Z
Nightdevil
4714
298453
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>از مجلات فارسی بطبع رسید که بیشتر آن خردهگیری برالفاظ و ترکیبات فارسی او بود* و گذشته از این مقاله تا آنجا که من اطلاع دارم در باب اقبال بفارسی فقط رسالۀ مختصری در ٤٦ صفحه چاپ شده است و آن هم صورت خطابهایست که آقای سید محمد علی داعی الاسلام در حیدر آباد دکن در شعبۀ جامعۀ معارف ایراد کرده بود، و شاید کم کسی در ایران این رساله را دیده باشد.
بیخبری و بیاطلاعی ما از آثار قلم و افکار و اشعار اقبال بحدیست که در سراسر کتاب امثال و حکم آقای دهخدا يك بيت و يك سطر از گفتههای او مندرج نیست. و حال آنکه از منظومات بسیاری از متشاعرین و قافیهبندان خود ایران ابیات متعدد که مضمون آنها هیچ تازگی هم ندارد بعنوان حکمت و مثل ثبت گردیده است. روزی با یکی از دوستان از محمد اقبال و اشعار او سخن میگفتیم، یکی از آن آقایان محترمی که جز عیب گرفتن و بد گفتن از غالب مردم هنری و کاری ندارند، و در کلیه امور عالم هم خود را خبیرونی رأی میدانند در میان سخن دوید و گفت «بله، میدانم همان کسی است که کتاب راحة الصدور را چاپ کرده است!» باو توضیح دادیم که آن محمّد اقبال که شاعر و فیلسوف بود با آن محمّد اقبال كه راحة الصدور محمد راوندی را در لیدن و اخبار الدّولة السلجوقیة صدر الدین حسینی را در لاهور بطبع رسانیده و در دانشگاه پنجاب استاد زبان فارسی است تفاوت دارد. بعد آن دوست من از اشعار محمد اقبال این قطعه را خواند که:
{{شعر}}
{{ب|ساحل افتاده گفت: گرچه بسی زیستم|هیچ نه معلوم شد، آه که من چیستم}}
{{ب|موج زخود رفتهای تیز خرامید و گفت:|هستم اگر میروم، گر فروم نیستم}}
{{پایان شعر}}
دوست من گفت ببین چه مضمون خوبیست، ساحل چون ساکن و بیکاره است هیچست، و موج چون دائم در جنب و جوش است موجود است. اگر ترکیب الفاظش قدری محکمتر و جمیلتر بود شعر بسیار بلندی میشد. آن آقای محترم و صاحب ادعا در میان کلامی که مربوط با و نبود دوید و گفت «نخیر، خرامیدن بمعنی راه رفتن بتأنی و آهستگی است و تیز خرامید اجتماع ضدین است وغلط است».
باز هم در<noinclude></noinclude>
4h2nz9a8a3rq4zwyv3j006aoa8b6tdq
298461
298453
2026-09-02T10:23:16Z
Nightdevil
4714
بارگذاری متن از فایل محلی (ابزار فهرستبارگذاری) — کیفیت نمونهخوانینشده [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستبارگذاری]]
298461
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>از مجلات فارسی بطبع رسید که بیشتر آن خردهگیری بر الفاظ و ترکیبات فارسی او بود و گذشته از این مقاله تا آنجا که من اطلاع دارم در باب اقبال بفارسی فقط رسالۀ مختصری در ٤٦ صفحه چاپ شده است و آن هم صورت خطابهایست که آقای سید محمد علی داعی الاسلام در حیدر آباد دکن در شعبۀ جامعۀ معارف ایراد کرده بود، و شاید کم کسی در ایران این رساله را دیده باشد.
بیخبری و بیاطلاعی ما از آثار قلم و افکار و اشعار اقبال بحدیست که در سراسر کتاب امثال و حکم آقای دهخدا یک بیت و یک سطر از گفتههای او مندرج نیست. و حال آنکه از منظومات بسیاری از متشاعرین و قافیهبندان خود ایران ابیات متعدد که مضمون آنها هیچ تازگی هم ندارد بعنوان حکمت و مثل ثبت گردیده است. روزی با یکی از دوستان از محمد اقبال و اشعار او سخن میگفتیم، یکی از آن آقایان محترمی که جز عیب گرفتن و بد گفتن از غالب مردم هنری و کاری ندارند، و در کلیه امور عالم هم خود را خبیر و بیرأی میدانند در میان سخن دوید و گفت «بله، میدانم همان کسی است که کتاب راحة الصدور را چاپ کرده است!» باو توضیح دادیم که آن محمّد اقبال که شاعر و فیلسوف بود با آن محمّد اقبال که راحة الصدور محمد راوندی را در لیدن و اخبار الدّولة السلجوقیة صدر الدین حسینی را در لاهور بطبع رسانیده و در دانشگاه پنجاب استاد زبان فارسی است تفاوت دارد. بعد آن دوست من از اشعار محمد اقبال این قطعه را خواند که:
{{شعر}}
{{ب|ساحل افتاده گفت: گرچه بسی زیستم|هیچ نه معلوم شد، آه که من چیستم}}
{{ب|موج زخود رفتهای تیز خرامید و گفت:|هستم اگر میروم، گر نروم نیستم}}
{{پایان شعر}}
دوست من گفت ببین چه مضمون خوبیست، ساحل چون ساکن و بیکاره است هیچست، و موج چون دائم در جنب و جوش است موجود است. اگر ترکیب الفاظش قدری محکمتر و جمیلتر بود شعر بسیار بلندی میشد. آن آقای محترم و صاحب ادعا در میان کلامی که مربوط با او نبود دوید و گفت «نخیر، خرامیدن بمعنای راه رفتن بتأنی و آهستگی است و تیز خرامیدن اجتماع ضدین است و غلط است».<noinclude></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
hiq4qi0b3avi4nlrp2n5kn0ljvify8e
298543
298461
2026-09-02T10:30:26Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298543
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>از مجلات فارسی بطبع رسید که بیشتر آن خردهگیری بر الفاظ و ترکیبات فارسی او بود و گذشته از این مقاله تا آنجا که من اطلاع دارم در باب اقبال بفارسی فقط رسالۀ مختصری در ٤٦ صفحه چاپ شده است و آن هم صورت خطابهایست که آقای سید محمد علی داعی الاسلام در حیدر آباد دکن در شعبۀ جامعۀ معارف ایراد کرده بود، و شاید کم کسی در ایران این رساله را دیده باشد.
بیخبری و بیاطلاعی ما از آثار قلم و افکار و اشعار اقبال بحدیست که در سراسر کتاب امثال و حکم آقای دهخدا یک بیت و یک سطر از گفتههای او مندرج نیست. و حال آنکه از منظومات بسیاری از متشاعرین و قافیهبندان خود ایران ابیات متعدد که مضمون آنها هیچ تازگی هم ندارد بعنوان حکمت و مثل ثبت گردیده است. روزی با یکی از دوستان از محمد اقبال و اشعار او سخن میگفتیم، یکی از آن آقایان محترمی که جز عیب گرفتن و بد گفتن از غالب مردم هنری و کاری ندارند، و در کلیه امور عالم هم خود را خبیر و بیرأی میدانند در میان سخن دوید و گفت «بله، میدانم همان کسی است که کتاب راحة الصدور را چاپ کرده است!» باو توضیح دادیم که آن محمّد اقبال که شاعر و فیلسوف بود با آن محمّد اقبال که راحة الصدور محمد راوندی را در لیدن و اخبار الدّولة السلجوقیة صدر الدین حسینی را در لاهور بطبع رسانیده و در دانشگاه پنجاب استاد زبان فارسی است تفاوت دارد. بعد آن دوست من از اشعار محمد اقبال این قطعه را خواند که:
{{شعر}}
{{ب|ساحل افتاده گفت: گرچه بسی زیستم|هیچ نه معلوم شد، آه که من چیستم}}
{{ب|موج زخود رفتهای تیز خرامید و گفت:|هستم اگر میروم، گر نروم نیستم}}
{{پایان شعر}}
دوست من گفت ببین چه مضمون خوبیست، ساحل چون ساکن و بیکاره است هیچست، و موج چون دائم در جنب و جوش است موجود است. اگر ترکیب الفاظش قدری محکمتر و جمیلتر بود شعر بسیار بلندی میشد. آن آقای محترم و صاحب ادعا در میان کلامی که مربوط با او نبود دوید و گفت «نخیر، خرامیدن بمعنای راه رفتن بتأنی و آهستگی است و تیز خرامیدن اجتماع ضدین است و غلط است».<noinclude></noinclude>
23fe2nbuxz0pz2htn3iympktixayf9w
برگه:اقبال.pdf/۹
104
95090
298309
2026-09-02T07:15:10Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 9 با OCR (ابزار خودکار) — کیفیت نمونهخوانینشده
298309
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
من بی اختیار بیاد حکایت معروف افتادم که حضرت عیسی با حواریون از
کنار مزبله دانی میگذشت سگی مرده بر سر خاکرو به ها افتاده بود که فساد بآن
راه یافته بود و بوی عفونتش عابرین را زحمت میداد، حواریون لب بید کوئی گشودند
گفت، ببینید چه دندانهای سفید قشنگی دارد .
اما حضرت عيسى
، نه باید چنان
انسان در انتقاد باید انصاف داشته باشد ، اگر بدیها را میگوید خوبیها را هم
بگوید، نه اینکه از هر چه با دوستان و بستگان خودش مربوط است تعریف بکند و
سایرین را بالتمام بیاد فحش و دشنام بگیرد. در امر نوشتن و شعر گفتن :
اسير لفظ بود که بالمره از معنی چشم پوشید و بخاطر اینکه فلان کس نوشته است
برای اولین مرتبه » پا روی حق گذاشت و دیگر باو اجازه اظهار عقیده هم نداد ،
ونه باید بشیوۀ غالب نویسندگان و گویندگان فعلی ایران چنان از لفظ غفلت کرد
که معنی نیز برشنونده و خواننده مبهم ومجهول بماند .
در مورد محمد اقبال خیال میکنم که آقای داعی الاسلام بقاعدة انصاف واعتدال
عمل کرده است. مهمترین جنبۀ شاعری اقبال معانی و مقاصد اوست ، و چون در این
رساله ای که برای معرفی او نوشته ام مقداری از اشعار او مندرج است لازم میدانم که
قبلاً ذهن شما را متوجه این مطلب کنم که از قرن هشتم هجرى ببعد بتدريج بين
فارسی هندوستان و فارسی ایران تفاوتی پیدا شده است، و در هر يك از دو مملکت این
زبان در خط خاصی سیر کرده و بنوعی تحوّل پذیرفته است . در تلفیق حمل شیوه هائی
در قدیم الایام در زبان فارسی مرسوم بوده است که امروزه در ایران متروک شده است
ولی در هندوستان هنوز هم متداول است، مثل این مصراع اقبال : سرآمد روزگار
این فقیری که شبیه است باین عبارت کلیله و دمنه بهرام شاهی : و آن لذتی حقیر چنین
غفلتی عظیم بدوراه داد ، ومن جمله ای شبیه باین در یکی از اشعار آقاى ملك الشعراي
بهار نیز دیده ام، ولی معمولاً هر گاه کلمه ای را بایاء وحدت بعد از «آن» یا «این»
بیاوریم بعد از آن يك جمله توصیفی باید بیاید که با حرف «که » بموصوف مربوط
شده باشد: این فقیری که دست بجانب مادر از کرده است ..<noinclude></noinclude>
8u2999fsx55k2ue64f296nkjemk2m81
298311
298309
2026-09-02T07:17:04Z
Nightdevil
4714
298311
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}}}</noinclude>
من بی اختیار بیاد حکایت معروف افتادم که حضرت عیسی با حواریون از
کنار مزبله دانی میگذشت سگی مرده بر سر خاکرو به ها افتاده بود که فساد بآن
راه یافته بود و بوی عفونتش عابرین را زحمت میداد، حواریون لب بید کوئی گشودند
گفت، ببینید چه دندانهای سفید قشنگی دارد .
اما حضرت عيسى
، نه باید چنان
انسان در انتقاد باید انصاف داشته باشد ، اگر بدیها را میگوید خوبیها را هم
بگوید، نه اینکه از هر چه با دوستان و بستگان خودش مربوط است تعریف بکند و
سایرین را بالتمام بیاد فحش و دشنام بگیرد. در امر نوشتن و شعر گفتن :
اسير لفظ بود که بالمره از معنی چشم پوشید و بخاطر اینکه فلان کس نوشته است
برای اولین مرتبه » پا روی حق گذاشت و دیگر باو اجازه اظهار عقیده هم نداد ،
ونه باید بشیوۀ غالب نویسندگان و گویندگان فعلی ایران چنان از لفظ غفلت کرد
که معنی نیز برشنونده و خواننده مبهم ومجهول بماند .
در مورد محمد اقبال خیال میکنم که آقای داعی الاسلام بقاعدة انصاف واعتدال
عمل کرده است. مهمترین جنبۀ شاعری اقبال معانی و مقاصد اوست ، و چون در این
رساله ای که برای معرفی او نوشته ام مقداری از اشعار او مندرج است لازم میدانم که
قبلاً ذهن شما را متوجه این مطلب کنم که از قرن هشتم هجرى ببعد بتدريج بين
فارسی هندوستان و فارسی ایران تفاوتی پیدا شده است، و در هر يك از دو مملکت این
زبان در خط خاصی سیر کرده و بنوعی تحوّل پذیرفته است . در تلفیق حمل شیوه هائی
در قدیم الایام در زبان فارسی مرسوم بوده است که امروزه در ایران متروک شده است
ولی در هندوستان هنوز هم متداول است، مثل این مصراع اقبال : سرآمد روزگار
این فقیری که شبیه است باین عبارت کلیله و دمنه بهرام شاهی : و آن لذتی حقیر چنین
غفلتی عظیم بدوراه داد ، ومن جمله ای شبیه باین در یکی از اشعار آقاى ملك الشعراي
بهار نیز دیده ام، ولی معمولاً هر گاه کلمه ای را بایاء وحدت بعد از «آن» یا «این»
بیاوریم بعد از آن يك جمله توصیفی باید بیاید که با حرف «که » بموصوف مربوط
شده باشد: این فقیری که دست بجانب مادر از کرده است ..<noinclude></noinclude>
h9id6husyprgrvnxczocz3vu814cmua
298312
298311
2026-09-02T07:17:32Z
Nightdevil
4714
298312
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
من بی اختیار بیاد حکایت معروف افتادم که حضرت عیسی با حواریون از
کنار مزبله دانی میگذشت سگی مرده بر سر خاکرو به ها افتاده بود که فساد بآن
راه یافته بود و بوی عفونتش عابرین را زحمت میداد، حواریون لب بید کوئی گشودند
گفت، ببینید چه دندانهای سفید قشنگی دارد .
اما حضرت عيسى
، نه باید چنان
انسان در انتقاد باید انصاف داشته باشد ، اگر بدیها را میگوید خوبیها را هم
بگوید، نه اینکه از هر چه با دوستان و بستگان خودش مربوط است تعریف بکند و
سایرین را بالتمام بیاد فحش و دشنام بگیرد. در امر نوشتن و شعر گفتن :
اسير لفظ بود که بالمره از معنی چشم پوشید و بخاطر اینکه فلان کس نوشته است
برای اولین مرتبه » پا روی حق گذاشت و دیگر باو اجازه اظهار عقیده هم نداد ،
ونه باید بشیوۀ غالب نویسندگان و گویندگان فعلی ایران چنان از لفظ غفلت کرد
که معنی نیز برشنونده و خواننده مبهم ومجهول بماند .
در مورد محمد اقبال خیال میکنم که آقای داعی الاسلام بقاعدة انصاف واعتدال
عمل کرده است. مهمترین جنبۀ شاعری اقبال معانی و مقاصد اوست ، و چون در این
رساله ای که برای معرفی او نوشته ام مقداری از اشعار او مندرج است لازم میدانم که
قبلاً ذهن شما را متوجه این مطلب کنم که از قرن هشتم هجرى ببعد بتدريج بين
فارسی هندوستان و فارسی ایران تفاوتی پیدا شده است، و در هر يك از دو مملکت این
زبان در خط خاصی سیر کرده و بنوعی تحوّل پذیرفته است . در تلفیق حمل شیوه هائی
در قدیم الایام در زبان فارسی مرسوم بوده است که امروزه در ایران متروک شده است
ولی در هندوستان هنوز هم متداول است، مثل این مصراع اقبال : سرآمد روزگار
این فقیری که شبیه است باین عبارت کلیله و دمنه بهرام شاهی : و آن لذتی حقیر چنین
غفلتی عظیم بدوراه داد ، ومن جمله ای شبیه باین در یکی از اشعار آقاى ملك الشعراي
بهار نیز دیده ام، ولی معمولاً هر گاه کلمه ای را بایاء وحدت بعد از «آن» یا «این»
بیاوریم بعد از آن يك جمله توصیفی باید بیاید که با حرف «که » بموصوف مربوط
شده باشد: این فقیری که دست بجانب مادر از کرده است ..<noinclude></noinclude>
khav3ohc14et7bkhzb56wv65l54u71v
298462
298312
2026-09-02T10:23:17Z
Nightdevil
4714
بارگذاری متن از فایل محلی (ابزار فهرستبارگذاری) — کیفیت نمونهخوانینشده [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستبارگذاری]]
298462
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
من بی اختیار بیاد حکایت معروف افتادم که حضرت عیسی با حواریون از کنار مزبله دانی میگذشت سگی مرده بر سر خاکروبه ها افتاده بود که فساد بآن راه یافته بود و بوی عفونتش عابرین را زحمت میداد، حواریون لب بید کوئی گشودند گفت، ببینید چه دندانهای سفید قشنگی دارد.
اما حضرت عیسی گفت ببینید چه دندانهای سفید قشنگی دارد.
انسان در انتقاد باید انصاف داشته باشد، اگر بدیها را میگوید خوبیها را هم بگوید، نه اینکه از هر چه با دوستان و بستگان خودش مربوط است تعریف بکند و سایرین را بالتمام بیاد فحش و دشنام بگیرد. در امر نوشتن و شعر گفتن، نه باید چنان اسیر لفظ بود که بالمره از معنی چشم پوشید و بخاطر اینکه فلان کس نوشته است برای اولین مرتبه پا روی حق گذاشت و دیگر باو اجازه اظهار عقیده هم نداد، و نه باید بشیوۀ غالب نویسندگان و گویندگان فعلی ایران چنان از لفظ غفلت کرد که معنی نیز بر شنونده و خواننده مبهم و مجهول بماند.
در مورد محمد اقبال خیال میکنم که آقای داعی الاسلام بقاعدة انصاف و اعتدال عمل کرده است. مهمترین جنبۀ شاعری اقبال معانی و مقاصد اوست، و چون در این رساله ای که برای معرفی او نوشته ام مقداری از اشعار او مندرج است لازم میدانم که قبلاً ذهن شما را متوجه این مطلب کنم که از قرن هشتم هجری ببعد بتدریج بین فارسی هندوستان و فارسی ایران تفاوتی پیدا شده است، و در هر یک از دو مملکت این زبان در خط خاصی سیر کرده و بنوعی تحوّل پذیرفته است. در تلفیق حمل شیوه هائی در قدیم الایام در زبان فارسی مرسوم بوده است که امروزه در ایران متروک شده است ولی در هندوستان هنوز هم متداول است، مثل این مصراع اقبال: سرآمد روزگار
این فقیری، که شبیه است باین عبارت کلیله و دمنه بهرام شاهی: و آن لذتی حقیر چنین غفلتی عظیم بدوراه داد، و من جمله ای شبیه باین در یکی از اشعار آقای ملک الشعرای بهار نیز دیده ام، ولی معمولاً هر گاه کلمه ای را با یاء وحدت بعد از «آن» یا «این» بیاوریم بعد از آن یک جملۀ توصیفی باید بیاید که با حرف «که» بموصوف مربوط شده باشد: این فقیری که دست بجانب مادر از کرده است...<noinclude></noinclude>
<references /><noinclude>
<references/></noinclude>
ql8o03v367s2b0s6jn8gr903n6nwvcr
298544
298462
2026-09-02T10:30:28Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298544
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
من بی اختیار بیاد حکایت معروف افتادم که حضرت عیسی با حواریون از کنار مزبله دانی میگذشت سگی مرده بر سر خاکروبه ها افتاده بود که فساد بآن راه یافته بود و بوی عفونتش عابرین را زحمت میداد، حواریون لب بید کوئی گشودند گفت، ببینید چه دندانهای سفید قشنگی دارد.
اما حضرت عیسی گفت ببینید چه دندانهای سفید قشنگی دارد.
انسان در انتقاد باید انصاف داشته باشد، اگر بدیها را میگوید خوبیها را هم بگوید، نه اینکه از هر چه با دوستان و بستگان خودش مربوط است تعریف بکند و سایرین را بالتمام بیاد فحش و دشنام بگیرد. در امر نوشتن و شعر گفتن، نه باید چنان اسیر لفظ بود که بالمره از معنی چشم پوشید و بخاطر اینکه فلان کس نوشته است برای اولین مرتبه پا روی حق گذاشت و دیگر باو اجازه اظهار عقیده هم نداد، و نه باید بشیوۀ غالب نویسندگان و گویندگان فعلی ایران چنان از لفظ غفلت کرد که معنی نیز بر شنونده و خواننده مبهم و مجهول بماند.
در مورد محمد اقبال خیال میکنم که آقای داعی الاسلام بقاعدة انصاف و اعتدال عمل کرده است. مهمترین جنبۀ شاعری اقبال معانی و مقاصد اوست، و چون در این رساله ای که برای معرفی او نوشته ام مقداری از اشعار او مندرج است لازم میدانم که قبلاً ذهن شما را متوجه این مطلب کنم که از قرن هشتم هجری ببعد بتدریج بین فارسی هندوستان و فارسی ایران تفاوتی پیدا شده است، و در هر یک از دو مملکت این زبان در خط خاصی سیر کرده و بنوعی تحوّل پذیرفته است. در تلفیق حمل شیوه هائی در قدیم الایام در زبان فارسی مرسوم بوده است که امروزه در ایران متروک شده است ولی در هندوستان هنوز هم متداول است، مثل این مصراع اقبال: سرآمد روزگار
این فقیری، که شبیه است باین عبارت کلیله و دمنه بهرام شاهی: و آن لذتی حقیر چنین غفلتی عظیم بدوراه داد، و من جمله ای شبیه باین در یکی از اشعار آقای ملک الشعرای بهار نیز دیده ام، ولی معمولاً هر گاه کلمه ای را با یاء وحدت بعد از «آن» یا «این» بیاوریم بعد از آن یک جملۀ توصیفی باید بیاید که با حرف «که» بموصوف مربوط شده باشد: این فقیری که دست بجانب مادر از کرده است...<noinclude></noinclude>
<references /><noinclude></noinclude>
juiij1cbquk0rq5t2da1358gsr2n9zq
برگه:اقبال.pdf/۱۰
104
95091
298315
2026-09-02T07:23:44Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 10 با OCR (ابزار خودکار) — کیفیت نمونهخوانینشده
298315
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
7
همان طور که ما بسیاری از کلمات عربی را بغیر از آن معنائی که در زبان عربی
دارد بکار میبریم، و ترکها خیلی از کلمات فارسی و عربی را بمعنای دیگری استعمال
میکنند ، هنديها (وافغانها و تاجیکها هم معنای عده زیادی از الفاظ فارسی و عربی را
.
تغییر داده اند، و چه در اردو و چه در اشعاری که بفارسی هم میسرایند الفاظی بکار میبرند
که صورت آنها فارسی یا عربیست ، ولی مفهومی که از آنها بذهن ما میآید با مفهومی
که بذهن اهل هندوستان میآید اندك تفاوتی دارد. این اندازه تفاوت گاهی در کتابها
و اشعاری نیز که در ولایات مختلف ایران نوشته و سروده شده است مشهود میشود
چنانکه در عصر غزنویان و سلجوقیان کتابی که در قم نوشته میشد با شعری که در
اصفهان سروده میشد ، و شعری که در طوس گفته میشد با کتابی که در هرات تصنیف
میشد ، از حیث استعمال کلمات و معنای برخی از الفاظ قدری متفاوت بود . در هندوستان
و افغانستان و تاجیکستان ، مخصوصاً در این صد و پنجاه ساله اخیر دامنه این تفاوت
بتدريج وسیعتر نیز شده است، و حتی اینکه برخی از کلمات که در ایران جزء الفاظ
عامیانه محسوب میشود و در شعر حسابی استعمال نمیشود در هندوستان لغت فصیح ادبی
شمرده میشود.
از این گذشته اقبال برای بیان معانی و مقاصد خود گاهی محتاج الفاظی شده
است که در فارسی وجود نداشته و یا اینکه او پیدا نکرده است ، و بناچار یکی از
الفاظ معمولی و متداول فارسی را گرفته و از طریق مجاز و توسع بمعنائی که در نظر
داشته است بکار برده مثل لفظ خودی که بعدها در معنی و مفهوم آن بحث خواهیم کرد.
بهر حالت این را همواره باید در نظر داشت که محمد اقبال اردو زبان بوده ،
و در پنجاب نشو و نما کرده بوده و پیش استادانی که فارسی زبان نبوده اند درس فارسی
خوانده ، و آشنائی او با زبان فارسی از راه کتب شعرا و نویسندگان هندوستان و
گویندگان قدیم ایران بوده ، و هرگز پا بایران نگذاشته است ، و از آنچه در عصر او
در ایران نوشته و منتشر شده است شاید چیزی ندیده و نخوانده باشد ، و بواسطه
اینکه شاعر بزرگ و گوینده قادریست باید او را محق و مجاز بدانیم که بعضی تصرف
در کلماتی که برای ادای مقاصد خود بکار میبرد بنماید، و بجای آنکه الفاظ و
فات
و تعبيرات او را<noinclude></noinclude>
p3eealjqw19dwr7pql69pzbcslz2zu2
298463
298315
2026-09-02T10:23:19Z
Nightdevil
4714
بارگذاری متن از فایل محلی (ابزار فهرستبارگذاری) — کیفیت نمونهخوانینشده [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستبارگذاری]]
298463
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
همان طور که ما بسیاری از کلمات عربی را بغیر از آن معنائی که در زبان عربی دارد بکار میبریم، و ترکها خیلی از کلمات فارسی و عربی را بمعنای دیگری استعمال میکنند، هنديها (و افغانها و تاجیکها هم) معنای عده زیادی از الفاظ فارسی و عربی را تغییر داده اند، و چه در اردو و چه در اشعاری که بفارسی هم میسرایند الفاظی بکار میبرند که صورت آنها فارسی یا عربیست، ولی مفهومی که از آنها بذهن ما میآید با مفهومی که بذهن اهل هندوستان میآید اندك تفاوتی دارد. این اندازه تفاوت گاهی در کتابها و اشعاری نیز که در ولایات مختلف ایران نوشته و سروده شده است مشهود میشود، چنانکه در عصر غزنویان و سلجوقیان کتابی که در قم نوشته میشد با شعری که در اصفهان سروده میشد، و شعری که در طوس گفته میشد با کتابی که در هرات تصنیف میشد، از حیث استعمال کلمات و معنای برخی از الفاظ قدری متفاوت بود. در هندوستان و افغانستان و تاجیکستان، مخصوصاً در این صد و پنجاه ساله اخیر دامنهٔ این تفاوت بتدریج وسیعتر نیز شده است، و حتی اینکه برخی از کلمات که در ایران جزء الفاظ عامیانه محسوب میشود و در شعر حسابی استعمال نمیشود در هندوستان لغت فصیح ادبی شمرده میشود.
از این گذشته اقبال برای بیان معانی و مقاصد خود گاهی محتاج الفاظی شده است که در فارسی وجود نداشته و یا اینکه او پیدا نکرده است، و بناچار یکی از الفاظ معمولی و متداول فارسی را گرفته و از طریق مجاز و توسع بمعنائی که در نظر داشته است بکار برده، مثل لفظ خودی که بعدها در معنی و مفهوم آن بحث خواهیم کرد. بهر حال این را همواره باید در نظر داشت که محمد إقبال اردو زبان بوده، و در پنجاب نشو و نما کرده بوده و پیش استادانی که فارسی زبان نبوده اند درس فارسی خوانده، و آشنائی او با زبان فارسی از راه کتب شعرا و نویسندگان هندوستان و نگاشتن کتاب قدیم ایران بوده، و هرگز پا بایران نگذاشته است، و از آنچه در عصر او در ایران نوشته و منتشر شده است شاید چیزی ندیده و نخوانده باشد، و بواسطهٔ اینکه شاعر بزرگ گوینده قادریست باید او را محق و مجاز بدانیم که بعضی تصرف در کمالاتی که در اثر ادبیات مقامی خود بکار میبرد بنماید، و بجای آنکه الفاظ و تعبیرات او را
<references /><noinclude>
<references/></noinclude>
abwsmyt9unfgti7fvs073ehgs64wupt
298545
298463
2026-09-02T10:30:30Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298545
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>همان طور که ما بسیاری از کلمات عربی را بغیر از آن معنائی که در زبان عربی دارد بکار میبریم، و ترکها خیلی از کلمات فارسی و عربی را بمعنای دیگری استعمال میکنند، هنديها (و افغانها و تاجیکها هم) معنای عده زیادی از الفاظ فارسی و عربی را تغییر داده اند، و چه در اردو و چه در اشعاری که بفارسی هم میسرایند الفاظی بکار میبرند که صورت آنها فارسی یا عربیست، ولی مفهومی که از آنها بذهن ما میآید با مفهومی که بذهن اهل هندوستان میآید اندك تفاوتی دارد. این اندازه تفاوت گاهی در کتابها و اشعاری نیز که در ولایات مختلف ایران نوشته و سروده شده است مشهود میشود، چنانکه در عصر غزنویان و سلجوقیان کتابی که در قم نوشته میشد با شعری که در اصفهان سروده میشد، و شعری که در طوس گفته میشد با کتابی که در هرات تصنیف میشد، از حیث استعمال کلمات و معنای برخی از الفاظ قدری متفاوت بود. در هندوستان و افغانستان و تاجیکستان، مخصوصاً در این صد و پنجاه ساله اخیر دامنهٔ این تفاوت بتدریج وسیعتر نیز شده است، و حتی اینکه برخی از کلمات که در ایران جزء الفاظ عامیانه محسوب میشود و در شعر حسابی استعمال نمیشود در هندوستان لغت فصیح ادبی شمرده میشود.
از این گذشته اقبال برای بیان معانی و مقاصد خود گاهی محتاج الفاظی شده است که در فارسی وجود نداشته و یا اینکه او پیدا نکرده است، و بناچار یکی از الفاظ معمولی و متداول فارسی را گرفته و از طریق مجاز و توسع بمعنائی که در نظر داشته است بکار برده، مثل لفظ خودی که بعدها در معنی و مفهوم آن بحث خواهیم کرد. بهر حال این را همواره باید در نظر داشت که محمد إقبال اردو زبان بوده، و در پنجاب نشو و نما کرده بوده و پیش استادانی که فارسی زبان نبوده اند درس فارسی خوانده، و آشنائی او با زبان فارسی از راه کتب شعرا و نویسندگان هندوستان و نگاشتن کتاب قدیم ایران بوده، و هرگز پا بایران نگذاشته است، و از آنچه در عصر او در ایران نوشته و منتشر شده است شاید چیزی ندیده و نخوانده باشد، و بواسطهٔ اینکه شاعر بزرگ گوینده قادریست باید او را محق و مجاز بدانیم که بعضی تصرف در کمالاتی که در اثر ادبیات مقامی خود بکار میبرد بنماید، و بجای آنکه الفاظ و تعبیرات او را
<references /><noinclude></noinclude>
9tbrwnyt46w9quzavoq67qrt5rirla3
برگه:اقبال.pdf/۱۱
104
95092
298316
2026-09-02T07:23:50Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 11 با OCR (ابزار خودکار) — کیفیت نمونهخوانینشده
298316
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
V
مورد عیبجوئی و خرده گیری قرار دهیم باید ممنون باشیم که این شاعر بزرگ که
زبان مادریش اردو بوده است زبان فارسی را وسیلهٔ بیان مقاصد فلسفی و علمی خود
و افکار بلند شاعرانه خود کرده است. خواهید گفت که خوب ، این اقبال اصلا که
بود و چه بود ؟ » ـ حالا خدمتتان عرض میکنم ..
سيس
اگر از احوال و وقایع زندگی او میخواهید در ۲۲ فوریه ١٨٧٣ مطابق ٢٤
ذی الحجه ۱۲۸۹ هجری قمری در بلدۀ سیالکوت (۱) از بلاد پنجاب نزديك شهر چناب
متولد شد. اجداد او از برهمنهای کشمیر ،بودند و دو قرن و کسری میشود که خانواده او
مسلمان شده اند و میگویند که پدرش شیخ نور محمد مثل غالب اهل کشمیر درویش مشرب
بود. محمّد اقبال در بلده سیالکوت بسنّ رشد و تمییز رسیده علوم دینی و دنیوی فرا گرفت
بلاهور رفته در مدرسه عالی دولتی درس خواند و از اساتذه او مولاناحسن و پروفسر
آرنلد (۲) انگلیسی را نام برده اند. در لاهور موضوع مخصوص تحصیلات او فلسفه بود ، و
بعد از ختم تحصیلات آن مدرسه بفرنگستان رفت و مدت سه چهار سال ابتدا در کیمبریج “
و بعد در هایدلبرگ و مونیخ، فلسفه و حکمت مشرق و مغرب را فرامیگرفت، ورساله ای
بانگلیسی در موضوع « تحوّل علم ماوراء الطبیعه در ایران» نوشت که چاپ شده است.
از فلاسفه و شعرا و نویسندگان اروپای جدید کسانی که از همه بیشتر نظر او را جلب
کردند و در خاطرش تأثیر کردند لاك (۳) و او گوست کنت (٤) و
و شوپنهاور و نیچه
(٦) و هگل (۷) و انیشتاین (۸) و گوته (۹) و تولستوی (۱۰) را باید نام برد که با بعضی
از آنها شدیداً مخالف شد و افکارشان را مورد طعن قرار داد. چون از راه استعداد
شاعر عارفی بود و از راه تربیت حکیم فیلسوفی شد از میان شعرای ایران هم بیشتر
با آنها انس گرفت که متناسب با ذوق و فکرش بودند، و بالخصوص مثنوی مولوی را
تتبع کرد که درباره آن میگوید :
مثنوی مولوی معنوی
هست قرآن در زبان پهلوی
(0)
(r) Sir T.W. Arnold.
(1 Sialkot .
(£) Auguste Comte.
(v) G. W. F. Hegel.
(1) Tolstoi.
(۳) John Lock .
(•) Sehopenhauer.
(A) Einstein,
(1) Nietzsche.
(4) Goethe.<noinclude></noinclude>
ly3plocc05ms553tl4hmdyskcmg2q4l
298464
298316
2026-09-02T10:23:20Z
Nightdevil
4714
بارگذاری متن از فایل محلی (ابزار فهرستبارگذاری) — کیفیت نمونهخوانینشده [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستبارگذاری]]
298464
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
مورد عیبجوئی و خرده گیری قرار دهیم باید ممنون باشیم که این شاعر بزرگ که زبان مادریش اردو بوده است زبان فارسی را وسیلهٔ بیان مقاصد فلسفی و علمی خود و افکار بلند شاعرانه خود کرده است. خواهید گفت که خوب ، این اقبال اصلا که بود و چه بود ؟ ـ حالا خدمتتان عرض میکنم ..
اگر از احوال و وقایع زندگی او میخواهید در ۲۲ فوریه ١٨٧٣ مطابق ٢٤ ذی الحجه ۱۲۸۹ هجری قمری در بلدۀ سیالکوت<ref>Sialkot.</ref> از بلاد پنجاب نزدیک شهر چناب متولد شد. اجداد او از برهمنهای کشمیر بودند و دو قرن و کسری میشود که خانواده او مسلمان شده اند و میگویند که پدرش شیخ نور محمد مثل غالب اهل کشمیر درویش مشرب بود. محمّد اقبال در بلده سیالکوت بسنّ رشد و تمییز رسیده علوم دینی و دنیوی فرا گرفت بلاهور رفته در مدرسه عالی دولتی درس خواند و از اساتذه او مولاناحسن و پروفسر آرنلد<ref>Sir T.W. Arnold.</ref> انگلیسی را نام برده اند. در لاهور موضوع مخصوص تحصیلات او فلسفه بود ، و بعد از ختم تحصیلات آن مدرسه بفرنگستان رفت و مدت سه چهار سال ابتدا در کیمبریج و بعد در هایدلبرگ و مونیخ، فلسفه و حکمت مشرق و مغرب را فرامیگرفت، ورساله ای بانگلیسی در موضوع « تحوّل علم ماوراء الطبیعه در ایران» نوشت که چاپ شده است. از فلاسفه و شعرا و نویسندگان اروپای جدید کسانی که از همه بیشتر نظر او را جلب کردند و در خاطرش تأثیر کردند لاك<ref>John Lock.</ref> و او گوست کنت<ref>Auguste Comte.</ref> و شوپنهاور<ref>Schopenhauer.</ref> و نیچه<ref>Nietzsche.</ref> و هگل<ref>G. W. F. Hegel.</ref> و انیشتاین<ref>Einstein.</ref> و گوته<ref>Goethe.</ref> و تولستوی<ref>Tolstoi.</ref> را باید نام برد که با بعضی از آنها شدیداً مخالف شد و افکارشان را مورد طعن قرار داد. چون از راه استعداد شاعر عارفی بود و از راه تربیت حکیم فیلسوفی شد از میان شعرای ایران هم بیشتر با آنها انس گرفت که متناسب با ذوق و فکرش بودند، و بالخصوص مثنوی مولوی را تتبع کرد که درباره آن میگوید :
{{شعر}}
{{ب|مثنوی مولوی معنوی|هست قرآن در زبان پهلوی}}
{{پایان شعر}}
<references /><noinclude></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
23j2i4s98zp6vpt0i7lifv2axx0hxty
298546
298464
2026-09-02T10:30:32Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298546
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
مورد عیبجوئی و خرده گیری قرار دهیم باید ممنون باشیم که این شاعر بزرگ که زبان مادریش اردو بوده است زبان فارسی را وسیلهٔ بیان مقاصد فلسفی و علمی خود و افکار بلند شاعرانه خود کرده است. خواهید گفت که خوب ، این اقبال اصلا که بود و چه بود ؟ ـ حالا خدمتتان عرض میکنم ..
اگر از احوال و وقایع زندگی او میخواهید در ۲۲ فوریه ١٨٧٣ مطابق ٢٤ ذی الحجه ۱۲۸۹ هجری قمری در بلدۀ سیالکوت<ref>Sialkot.</ref> از بلاد پنجاب نزدیک شهر چناب متولد شد. اجداد او از برهمنهای کشمیر بودند و دو قرن و کسری میشود که خانواده او مسلمان شده اند و میگویند که پدرش شیخ نور محمد مثل غالب اهل کشمیر درویش مشرب بود. محمّد اقبال در بلده سیالکوت بسنّ رشد و تمییز رسیده علوم دینی و دنیوی فرا گرفت بلاهور رفته در مدرسه عالی دولتی درس خواند و از اساتذه او مولاناحسن و پروفسر آرنلد<ref>Sir T.W. Arnold.</ref> انگلیسی را نام برده اند. در لاهور موضوع مخصوص تحصیلات او فلسفه بود ، و بعد از ختم تحصیلات آن مدرسه بفرنگستان رفت و مدت سه چهار سال ابتدا در کیمبریج و بعد در هایدلبرگ و مونیخ، فلسفه و حکمت مشرق و مغرب را فرامیگرفت، ورساله ای بانگلیسی در موضوع « تحوّل علم ماوراء الطبیعه در ایران» نوشت که چاپ شده است. از فلاسفه و شعرا و نویسندگان اروپای جدید کسانی که از همه بیشتر نظر او را جلب کردند و در خاطرش تأثیر کردند لاك<ref>John Lock.</ref> و او گوست کنت<ref>Auguste Comte.</ref> و شوپنهاور<ref>Schopenhauer.</ref> و نیچه<ref>Nietzsche.</ref> و هگل<ref>G. W. F. Hegel.</ref> و انیشتاین<ref>Einstein.</ref> و گوته<ref>Goethe.</ref> و تولستوی<ref>Tolstoi.</ref> را باید نام برد که با بعضی از آنها شدیداً مخالف شد و افکارشان را مورد طعن قرار داد. چون از راه استعداد شاعر عارفی بود و از راه تربیت حکیم فیلسوفی شد از میان شعرای ایران هم بیشتر با آنها انس گرفت که متناسب با ذوق و فکرش بودند، و بالخصوص مثنوی مولوی را تتبع کرد که درباره آن میگوید :
{{شعر}}
{{ب|مثنوی مولوی معنوی|هست قرآن در زبان پهلوی}}
{{پایان شعر}}
<references /><noinclude></noinclude>
epi0th6lis8g56d6b6pc701zkkfh0e6
برگه:اقبال.pdf/۱۲
104
95093
298317
2026-09-02T07:26:11Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 12 با OCR (ابزار فهرستپرکن) — کیفیت نمونهخوانینشده [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]]
298317
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
人
پس از آنکه تحصیلاتش در اروپا بپایان رسید بپنجاب برگشت و گفتن و نوشتن
شعر و نثر را وسیلۀ بیدار کردن هموطنان خود و سایر مسلمین عالم ساخت و سعی کرد
عجم
عجم
، یعنی
که مسلمین را بکار و کوشش و ادارد و با یکدیگر متحد سازد و پایه معاش و تمدن
ایشان را بالا ببرد . در عهد جوانی بارد و مقالاتی نوشته بود و ا
و اشعاری گفته بود . اما
همینکه با زبان فارسی بهتر آشنا شد این زبان را واسطه ایراد مقاصد خود ساخت ،
و بتدریج بجائی رسید که دیگر اردو را برای ادای معانی و اندیشه های خود هم ضعیف
وهم كوچك تشخيص داد میخواست مطالب او را بقول خود او تمام *
مسلمين هندوستان و افغانستان و ایران و تاجیکستان و ترکیه بشنوند و بخوانند ، و در
زبان فارسی هم قدرت تام و تمام حاصل کرده بود بنابرین فارسی را برای شعر گفتن
اختیار کرد و شعر گفتن بار دورا بالمره ترك كرد . اما در اواخر عمر باصرار بعضی از
دوستان باز جسته جسته اشعار اردو نیز میگفت مجموعههای اشعار فارسی اوکه
مشتمل بر مبالغی قطعه و دو بیتی ورباعي وغزل ومثنوى و قصیده است از این قرار است :
اسرار خودی (۱۹۱٥)، رموز بیخودی (۱۹۱٦) - زبور . بضمیمه گلشن راز جدید
پیام مشرق ( ۱۹۲۳ ) ، جاوید نامه ( ۱۹۳۲ ) ، مسافر بضمیمه و پس چه باید کردای
اقوام مشرق ؟ » ( ١٩٣٤ ) - در ١٩٢٤ مجموعه ای از اشعار اردوی خود منتشر کرد
موسوم به « بانگ درا » محتوی اشعاری که قبل از سفر بفرنگ ، و در مدت اقامت
در فرنگستان ( از ۱۹۰۵ تا ۱۹۰۸ میلادی ) و پس از بازگشت بپنجاب سروده بود.
همینکه دوباره شعر گفتن باردو را پیش گرفت دو مجموعهٔ دیگر منتشر کرد بنام « بال
جبریل» و «ضرب کلیم».
. مجموعه دیگری باسم ارمغان حجاز بعد از فوت او منتشر شد
كه يك ربع آن باردو و باقی بفارسی است. از این کتب «اسرار خودی» با نگلیسی هم ترجمه
شده است ) مترجم آن مرحوم پروفسور نیکلسن بود که مثنوی مولوی را نیز ترجمه
کرده است، و علاوه بر کتاب راجع بماوراء الطبیعه ایرانیان کتابی دیگر خود اقبال
بزبان انگلیسی نوشت موسوم به تجدید بنای الهیات اسلاميه « ، و و بعضی
و مقالات نیز بانگلیسی وارد و از او منتشر شده است. اقبال در شصت و سه سالگی در
D
خطابه ها<noinclude></noinclude>
0ep3o1k1ktugezqkxwj22ibgwpnkegm
298467
298317
2026-09-02T10:24:56Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298467
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
پس از آنکه تحصیلاتش در اروپا بپایان رسید بپنجاب برگشت و گفتن و نوشتن شعر و نثر را وسیلۀ بیدار کردن هموطنان خود و سایر مسلمین عالم ساخت و سعی کرد که مسلمین را بکار و کوشش و ادارد و با یکدیگر متحد سازد و پایه معاش و تمدن ایشان را بالا ببرد. در عهد جوانی باردو مقالاتی نوشته بود و اشعاری گفته بود. اما همینکه با زبان فارسی بهتر آشنا شد این زبان را واسطه ایراد مقاصد خود ساخت، و بتدریج بجائی رسید که دیگر اردو را برای ادای معانی و اندیشههای خود هم ضعیف و هم کوچک تشخیص داد. میخواست مطالب او را بقول خود او تمام مسلمین هندوستان و افغانستان و ایران و تاجیکستان و ترکیه بشنوند و بخوانند، و در زبان فارسی هم قدرت تام و تمام حاصل کرده بود بنابرین فارسی را برای شعر گفتن اختیار کرد و شعر گفتن بار دورا بالمره ترک کرد. اما در اواخر عمر باصرار بعضی از دوستان باز جسته جسته اشعار اردو نیز میگفت. مجموعههای اشعار فارسی او که مشتمل بر مبالغی قطعه و دو بیتی و رباعی و غزل و مثنوی و قصیده است از این قرار است:
'''اسرار خودی''' (۱۹۱۵)، '''رموز بیخودی''' (۱۹۱۶) - '''زبور''' بضمیمه '''گلشن راز جدید'''، '''پیام مشرق''' (۱۹۲۳)، '''جاوید نامه''' (۱۹۳۲)، '''مسافر''' بضمیمه '''پس چه باید کرد ای اقوام مشرق؟''' (۱۹۳۴) - در ۱۹۲۴ مجموعهای از اشعار اردوی خود منتشر کرد موسوم به «'''بانگ درا'''» محتوی اشعاری که قبل از سفر بفرنگ، و در مدت اقامت در فرنگستان (از ۱۹۰۵ تا ۱۹۰۸ میلادی) و پس از بازگشت بپنجاب سروده بود. همینکه دوباره شعر گفتن بار دورا پیش گرفت دو مجموعۀ دیگر منتشر کرد بنام «'''بال جبریل'''» و «'''ضرب کلیم'''».
مجموعه دیگری باسم '''ارمغان حجاز''' بعد از فوت او منتشر شد که یک ربع آن بار دورو باقی بفارسی است. از این کتب '''اسرار خودی''' بانگلیسی هم ترجمه شده است (مترجم آن مرحوم پروفسور نیکلسن بود که مثنوی مولوی را نیز ترجمه کرده است)، و علاوه بر کتاب راجع بماوراء الطبیعه ایرانیان کتابی دیگر خود اقبال بزبان انگلیسی نوشت موسوم به '''تجدید بنای الهیات اسلامیه'''، و بعضی خطابهها و مقالات نیز بانگلیسی و اردو از او منتشر شده است. اقبال در شصت و سه سالگی در
<references /><noinclude>
<references/></noinclude>
786v0my5fqmrjjaoc91ctyiaw9jj9ka
298547
298467
2026-09-02T10:30:34Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298547
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
پس از آنکه تحصیلاتش در اروپا بپایان رسید بپنجاب برگشت و گفتن و نوشتن شعر و نثر را وسیلۀ بیدار کردن هموطنان خود و سایر مسلمین عالم ساخت و سعی کرد که مسلمین را بکار و کوشش و ادارد و با یکدیگر متحد سازد و پایه معاش و تمدن ایشان را بالا ببرد. در عهد جوانی باردو مقالاتی نوشته بود و اشعاری گفته بود. اما همینکه با زبان فارسی بهتر آشنا شد این زبان را واسطه ایراد مقاصد خود ساخت، و بتدریج بجائی رسید که دیگر اردو را برای ادای معانی و اندیشههای خود هم ضعیف و هم کوچک تشخیص داد. میخواست مطالب او را بقول خود او تمام مسلمین هندوستان و افغانستان و ایران و تاجیکستان و ترکیه بشنوند و بخوانند، و در زبان فارسی هم قدرت تام و تمام حاصل کرده بود بنابرین فارسی را برای شعر گفتن اختیار کرد و شعر گفتن بار دورا بالمره ترک کرد. اما در اواخر عمر باصرار بعضی از دوستان باز جسته جسته اشعار اردو نیز میگفت. مجموعههای اشعار فارسی او که مشتمل بر مبالغی قطعه و دو بیتی و رباعی و غزل و مثنوی و قصیده است از این قرار است:
'''اسرار خودی''' (۱۹۱۵)، '''رموز بیخودی''' (۱۹۱۶) - '''زبور''' بضمیمه '''گلشن راز جدید'''، '''پیام مشرق''' (۱۹۲۳)، '''جاوید نامه''' (۱۹۳۲)، '''مسافر''' بضمیمه '''پس چه باید کرد ای اقوام مشرق؟''' (۱۹۳۴) - در ۱۹۲۴ مجموعهای از اشعار اردوی خود منتشر کرد موسوم به «'''بانگ درا'''» محتوی اشعاری که قبل از سفر بفرنگ، و در مدت اقامت در فرنگستان (از ۱۹۰۵ تا ۱۹۰۸ میلادی) و پس از بازگشت بپنجاب سروده بود. همینکه دوباره شعر گفتن بار دورا پیش گرفت دو مجموعۀ دیگر منتشر کرد بنام «'''بال جبریل'''» و «'''ضرب کلیم'''».
مجموعه دیگری باسم '''ارمغان حجاز''' بعد از فوت او منتشر شد که یک ربع آن بار دورو باقی بفارسی است. از این کتب '''اسرار خودی''' بانگلیسی هم ترجمه شده است (مترجم آن مرحوم پروفسور نیکلسن بود که مثنوی مولوی را نیز ترجمه کرده است)، و علاوه بر کتاب راجع بماوراء الطبیعه ایرانیان کتابی دیگر خود اقبال بزبان انگلیسی نوشت موسوم به '''تجدید بنای الهیات اسلامیه'''، و بعضی خطابهها و مقالات نیز بانگلیسی و اردو از او منتشر شده است. اقبال در شصت و سه سالگی در
<references /><noinclude></noinclude>
6xva2tfsfspuxdd0q5sktmz3zfclbnp
برگه:اقبال.pdf/۱۳
104
95094
298318
2026-09-02T07:26:16Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 13 با OCR (ابزار فهرستپرکن) — کیفیت نمونهخوانینشده [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]]
298318
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
روز ۲۱ آوریل ۱۹۳۸ ) برابر آخر فروردین ماه یا اوّل اردیبهشت ماه ۱۳۱۷) یعنی
شانزده ماهی قبل از شروع جنگ عالمگیر اخیر فوت شد . انجمنی که برای بنای
یادگاری بنام او تشکیل شد مرکب از رجال مسلمان و هندو و عیسوی بود و
کتابخانه ای باسم کتابخانه اقبال تأسیس کردند که منضم بکتابخانه عمومی پنجاب است.
بی
من تا وقتی که تألیفات و تصنیفات محمّد اقبال را نخوانده بودم نمیدانستم که
چرا مسلمین هند درباره او این اندازه غلو و مبالغه میکنند ، اما اکنون که بازادگان
طبع او آشنا شده ام عقیده ایشان را موجه میبینم، بعبارة أخرى مبالغه نیست ،
، ، آنچه
درباره او معتقدند بجاست . اقبال شاعر قادر وحكيم بلند فکری بود که خود او اهل
کار و کوشش و زندگی بود و میخواست که دیگران را نیز بکار و کوشش وادارد
و از معنای زندگانی حقیقی مستحضر سازد ، وقوت كلام ونفوذ سخن او بحدی بود
آنکه
که بی آنکه ادعای رسالت کرده باشد امروزه میلیونها نفر از مسلمین هند .
او را فرستاده خدا بدانند نسبت با و احترامی دارند که پیروان يك نبي ملهم و پیغمبر
صاحب کتاب نسبت با و دارند ، و مقدار زیادی از شور و شوق اهل هند بآزادی ، وسعى
مسلمین هند در راه تشكيل يك دولت اسلامی در هند، بر اثر تعلیمات سیاسی محمد
اقبال بود . وقتی که در همه جنبههای مختلف زندگانی او مینگرم می بینم در ایران
مسلماً ما هیچکس در این یکصد ساله اخیر نداشته ایم که من حيث المجموع با
محمد اقبال قابل قیاس باشد ، و شاید ممالک دیگر مشرق نیز از اين حيث نظیر ما باشند
من نمیدانم .
بخوبی
شعر
مطلب اینست که محمّد اقبال يك شاعر بزرگ عادی نبود . شاعری بود که
علوم و فضایل عصر خود را فرا گرفته بود و هم بزبان خود و هم بزبان بیگانه ای
میگفت و هم بزبانی از زبانهای اروپائی که انگلیسی باشد کتب دقیق
علمی و فلسفی مینوشت ، در حالی که شغل و پیشۀ او هم وکالت عدلیه بود و در اجتماعات
وز دو خوردهای سیاسی نیز شرکت میکرد، و فلسفه با طریقه زندگانی عملی خاصی
هم بنا نهاده بود که مردم را بدان دعوت میکرد و پیروان و معتقدین زیادی نیز بهم<noinclude></noinclude>
f3kp4n87pwfnbx7ylbgi31ysdxq8zgj
298468
298318
2026-09-02T10:24:58Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298468
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
روز ۲۱ آوریل ۱۹۳۸ (برابر آخر فروردین ماه یا اوّل اردیبهشت ماه ۱۳۱۷) یعنی شانزده ماهی قبل از شروع جنگ عالمگیر اخیر فوت شد. انجمنی که برای بنای یادگاری بنام او تشکیل شد مرکب از رجال مسلمان و هندو و عیسوی بود و کتابخانه ای باسم کتابخانه اقبال تأسیس کردند که منضم بکتابخانه عمومی پنجاب است.
من تا وقتی که تألیفات و تصنیفات محمّد اقبال را نخوانده بودم نمیدانستم که چرا مسلمین هند درباره او این اندازه غلو و مبالغه میکنند، اما اکنون که بازادگان طبع او آشنا شدهام عقیده ایشان را موجه میبینم، بعبارة أخرى مبالغه نیست، آنچه درباره او معتقدند بجاست. اقبال شاعر قادر و حکیم بلند فکری بود که خود او اهل کار و کوشش و زندگی بود و میخواست که دیگران را نیز بکار و کوشش وادارد و از معنای زندگانی حقیقی مستحضر سازد، و قوت کلام و نفوذ سخن او بحدی بود که بی آنکه ادعای رسالت کرده باشد امروزه میلیونها نفر از مسلمین هند او را فرستاده خدا بدانند نسبت با و احترامی دارند که پیروان یک نبی ملهم و پیغمبر صاحب کتاب نسبت با و دارند، و مقدار زیادی از شور و شوق اهل هند بآزادی، و سعى مسلمین هند در راه تشکیل یک دولت اسلامی در هند، بر اثر تعلیمات سیاسی محمد اقبال بود. وقتی که در همه جنبههای مختلف زندگانی او مینگرم میبینم در ایران مسلماً ما هیچکس در این یکصد ساله اخیر نداشتهایم که من حیث المجموع با محمد اقبال قابل قیاس باشد، و شاید ممالک دیگر مشرق نیز از این حیث نظیر ما باشند من نمیدانم بخوبی.
مطلب اینست که محمّد اقبال یک شاعر بزرگ عادی نبود. شاعری بود که علوم و فضایل عصر خود را فرا گرفته بود، و هم بزبان خود و هم بزبان بیگانه ای میگفت و هم بزبانی از زبانهای اروپائی که انگلیسی باشد کتب دقیق علمی و فلسفی مینوشت، در حالی که شغل و پیشهٔ او هم وکالت عدلیه بود و در اجتماعات و وزر خوردهای سیاسی نیز شرکت میکرد، و فلسفه با طریقه زندگانی عملی خاصی هم بنا نهاده بود که مردم را بدان دعوت میکرد و پیروان و معتقدین زیادی نیز بهم<noinclude></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
f7o5j6fp60jq0559w3y5kyxjf65xxbb
298548
298468
2026-09-02T10:30:36Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298548
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
روز ۲۱ آوریل ۱۹۳۸ (برابر آخر فروردین ماه یا اوّل اردیبهشت ماه ۱۳۱۷) یعنی شانزده ماهی قبل از شروع جنگ عالمگیر اخیر فوت شد. انجمنی که برای بنای یادگاری بنام او تشکیل شد مرکب از رجال مسلمان و هندو و عیسوی بود و کتابخانه ای باسم کتابخانه اقبال تأسیس کردند که منضم بکتابخانه عمومی پنجاب است.
من تا وقتی که تألیفات و تصنیفات محمّد اقبال را نخوانده بودم نمیدانستم که چرا مسلمین هند درباره او این اندازه غلو و مبالغه میکنند، اما اکنون که بازادگان طبع او آشنا شدهام عقیده ایشان را موجه میبینم، بعبارة أخرى مبالغه نیست، آنچه درباره او معتقدند بجاست. اقبال شاعر قادر و حکیم بلند فکری بود که خود او اهل کار و کوشش و زندگی بود و میخواست که دیگران را نیز بکار و کوشش وادارد و از معنای زندگانی حقیقی مستحضر سازد، و قوت کلام و نفوذ سخن او بحدی بود که بی آنکه ادعای رسالت کرده باشد امروزه میلیونها نفر از مسلمین هند او را فرستاده خدا بدانند نسبت با و احترامی دارند که پیروان یک نبی ملهم و پیغمبر صاحب کتاب نسبت با و دارند، و مقدار زیادی از شور و شوق اهل هند بآزادی، و سعى مسلمین هند در راه تشکیل یک دولت اسلامی در هند، بر اثر تعلیمات سیاسی محمد اقبال بود. وقتی که در همه جنبههای مختلف زندگانی او مینگرم میبینم در ایران مسلماً ما هیچکس در این یکصد ساله اخیر نداشتهایم که من حیث المجموع با محمد اقبال قابل قیاس باشد، و شاید ممالک دیگر مشرق نیز از این حیث نظیر ما باشند من نمیدانم بخوبی.
مطلب اینست که محمّد اقبال یک شاعر بزرگ عادی نبود. شاعری بود که علوم و فضایل عصر خود را فرا گرفته بود، و هم بزبان خود و هم بزبان بیگانه ای میگفت و هم بزبانی از زبانهای اروپائی که انگلیسی باشد کتب دقیق علمی و فلسفی مینوشت، در حالی که شغل و پیشهٔ او هم وکالت عدلیه بود و در اجتماعات و وزر خوردهای سیاسی نیز شرکت میکرد، و فلسفه با طریقه زندگانی عملی خاصی هم بنا نهاده بود که مردم را بدان دعوت میکرد و پیروان و معتقدین زیادی نیز بهم<noinclude></noinclude>
cqbq18l3vbr6ouwqxbhw3x4q6q4vyr8
برگه:اقبال.pdf/۱۴
104
95095
298319
2026-09-02T07:29:21Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 14 با OCR (ابزار فهرستپرکن) — کیفیت نمونهخوانینشده [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]]
298319
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
زده بود. درباره او و کتب او و عقاید و تعلیمات او چندین کتاب با نگلیسی نوشته شده
است که من هفت هشت تائی از آنها را دیده و خوانده ام ، ولابد چند برابر آن هم
كتب بهندی تألیف شده است که من از آنها خبری ندارم .
عرض کردم که غالب اشعار او بفارسی بود، و باین جهت گاهی مورد عتاب و
گله هموطنان خود میشد ، ولی او باین اعتراض جواب داده است . پیش از او غالب
کشمیری گفته بود اشعار اردوی من در حکم طرح و بیرنگ است و نقشهای عمده من
اشعاریست که بفارسی گفته ام :
فارسی بین تا ببینی نقشهای رنگ رنگ بگذر از مجموعه اردو که بیرنگ منست
و اقبال میگوید
هندیم، از پارسی بیگانه ام ،
ماه نو باشم تهی پیمانه ام ،
گرچه هندی در عذوبت شگر است طرز گفتار دری شیرین تر است
فکر من از جلوه اش مسحور گشت
پارسی، از رفعت اندیشه ام
خامه من شاخ نخل طور گشت
در خورد با فطرت اندیشه ام .
ولی شعر را وسیلهٔ پیش بردن مقصودی کرده بود ، که انگیختن مردم و جمع
کردن و متحد کردن ایشان در زیر لوای يك فكر ومرام اساسی باشد :
نغمه کجا و من کجا ؟ ساز سخن بهانه ایست :
سوی قطار میکشم ناقه زمام را.
بی
در ابتدای کار هم خود را مصروف بیدار کردن هندیان و آگاه کردن آنها از
باین فکر رسید
که
نعمت آزادی و ترغیب آنها به بر انداختن یوغ اطاعت و اسارت میکرد ، اما بتدریج
بين مسلمين هند و هندو مذهبان هند اتفاق و اتحاد ممکن نیست .
در دسامبر ۱۹۳۰ که «جامعه مسلمین تمام هند در الله آباد کنفرانس مهمی داشت او را
بریاست تعیین کردند، و او نطقی بانگلیسی ایراد کرد که بطبع رسیده است و خلاصه
آن اینست که اقوام و ملل جداگانه ای که مسلمان شده اند باید فکر ملیت را از
خاطر دور کنند و و وحدت دینی راملاك تأسیس جامعه سازند ، و در هندوستان نمیتوان
توقع داشت که هندو و مسلم باتفاق و اتحاد باقی بمانند پس باید هند را بدو
قسمت<noinclude></noinclude>
2chimhq3xovl0rqfd9599swemjaysp4
298469
298319
2026-09-02T10:25:00Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298469
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
زده بود. درباره او و کتب او و عقاید و تعلیمات او چندین کتاب به انگلیسی نوشته شده است که من هفت هشت تائی از آنها را دیده و خوانده ام، ولابد چند برابر آن هم کتب بهندی تألیف شده است که من از آنها خبری ندارم.
عرض کردم که غالب اشعار او به فارسی بود، و به این جهت گاهی مورد عتاب و گلهٔ هموطنان خود میشد، ولی او به این اعتراض جواب داده است. پیش از او غالب کشمیری گفته بود اشعار اردوی من در حکم طرح و بیرنگ است و نقشهای عمدهٔ من اشعاریست که به فارسی گفته ام:
{{شعر}}
{{ب|فارسی بین تا ببینی نقشهای رنگ رنگ|بگذر از مجموعهٔ اردو که بیرنگ منست}}
{{پایان شعر}}
و اقبال میگوید:
{{شعر}}
{{ب|هندیم، از پارسی بیگانه ام،|پارسمی، از رفعت اندیشه ام،}}
{{ب|ماه نو باشم تهی پیمانه ام،|خامه من شاخ نخل طور گشت}}
{{ب|گرچه هندی در عذوبت شگر است|طرز گفتار دری شیرین تر است}}
{{ب|فکر من از جلوه اش مسحور گشت|در خورد با فطرت اندیشه ام.}}
{{پایان شعر}}
ولی شعر را وسیلهٔ پیش بردن مقصودی کرده بود، که انگیختن مردم و جمع کردن و متحد کردن ایشان در زیر لوای یک فکر و مرام اساسی باشد:
{{شعر}}
{{ب|نغمه کجا و من کجا؟ ساز سخن بهانه ایست:|سوی قطار میکشم ناقه زمام را.}}
{{پایان شعر}}
در ابتدای کار هم خود را مصروف بیدار کردن هندیان و آگاه کردن آنها از نعمت آزادی و ترغیب آنها به بر انداختن یوغ اطاعت و اسارت میکرد، اما بتدریج به این فکر رسید که بین مسلمین هند و هندو مذهبان هند اتفاق و اتحاد ممکن نیست.
در دسامبر ۱۹۳۰ که «جامعهٔ مسلمین تمام هند» در الله آباد کنفرانس مهمی داشت او را به ریاست تعیین کردند، و او نطقی به انگلیسی ایراد کرد که به طب رسیده است و خلاصهٔ آن اینست که اقوام و ملل جداگانه ای که مسلمان شده اند باید فکر ملیت را از خاطر دور کنند، و وحدت دینی را ملاک تأسیس جامعه سازند، و در هندوستان نمیتوان توقع داشت که هندو و مسلم به اتفاق و اتحاد باقی بمانند. پس باید هند را بدو قسمت<noinclude></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
egdlkg117uk1da4es9qse9zzoapq7x1
298549
298469
2026-09-02T10:30:38Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298549
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
زده بود. درباره او و کتب او و عقاید و تعلیمات او چندین کتاب به انگلیسی نوشته شده است که من هفت هشت تائی از آنها را دیده و خوانده ام، ولابد چند برابر آن هم کتب بهندی تألیف شده است که من از آنها خبری ندارم.
عرض کردم که غالب اشعار او به فارسی بود، و به این جهت گاهی مورد عتاب و گلهٔ هموطنان خود میشد، ولی او به این اعتراض جواب داده است. پیش از او غالب کشمیری گفته بود اشعار اردوی من در حکم طرح و بیرنگ است و نقشهای عمدهٔ من اشعاریست که به فارسی گفته ام:
{{شعر}}
{{ب|فارسی بین تا ببینی نقشهای رنگ رنگ|بگذر از مجموعهٔ اردو که بیرنگ منست}}
{{پایان شعر}}
و اقبال میگوید:
{{شعر}}
{{ب|هندیم، از پارسی بیگانه ام،|پارسمی، از رفعت اندیشه ام،}}
{{ب|ماه نو باشم تهی پیمانه ام،|خامه من شاخ نخل طور گشت}}
{{ب|گرچه هندی در عذوبت شگر است|طرز گفتار دری شیرین تر است}}
{{ب|فکر من از جلوه اش مسحور گشت|در خورد با فطرت اندیشه ام.}}
{{پایان شعر}}
ولی شعر را وسیلهٔ پیش بردن مقصودی کرده بود، که انگیختن مردم و جمع کردن و متحد کردن ایشان در زیر لوای یک فکر و مرام اساسی باشد:
{{شعر}}
{{ب|نغمه کجا و من کجا؟ ساز سخن بهانه ایست:|سوی قطار میکشم ناقه زمام را.}}
{{پایان شعر}}
در ابتدای کار هم خود را مصروف بیدار کردن هندیان و آگاه کردن آنها از نعمت آزادی و ترغیب آنها به بر انداختن یوغ اطاعت و اسارت میکرد، اما بتدریج به این فکر رسید که بین مسلمین هند و هندو مذهبان هند اتفاق و اتحاد ممکن نیست.
در دسامبر ۱۹۳۰ که «جامعهٔ مسلمین تمام هند» در الله آباد کنفرانس مهمی داشت او را به ریاست تعیین کردند، و او نطقی به انگلیسی ایراد کرد که به طب رسیده است و خلاصهٔ آن اینست که اقوام و ملل جداگانه ای که مسلمان شده اند باید فکر ملیت را از خاطر دور کنند، و وحدت دینی را ملاک تأسیس جامعه سازند، و در هندوستان نمیتوان توقع داشت که هندو و مسلم به اتفاق و اتحاد باقی بمانند. پس باید هند را بدو قسمت<noinclude></noinclude>
j9pdjpg8jxh8b45fve76sc8lvb5nu9e
برگه:اقبال.pdf/۱۵
104
95096
298320
2026-09-02T07:30:32Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 15 با OCR (ابزار فهرستپرکن) — کیفیت نمونهخوانینشده [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]]
298320
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
مسلم و هندو تجزیه کرد . این اساس اعتقاد سیاسی او بود و از وقتی که باین عقیده
گرویده بود در همۀ شکایات و ناله ها و دعوتهای خود خطابش بكليه مسلمین بود ، و
بهبود احوال اقوام مسلمان و آزاد شدن ایشان را از حیله و تعدی اروپائیان مطمح نظر
ساخته بود . در ساقینامه ای که در نشاط باغ کشمیر نوشته است میگوید :
نبینی که از کاشغر تا بکاشان
ز چشم امم ریخت آن اشك نابی
همان يك نوا بالداز هر دیاری
که تأثیر او گل دماند زخاری
و از ساقی خواهش میکند که قطره ای از آن باده جان فروز بر مرد کشیری
( یعنی کشمیری ) بریزد :
کشیری که با بندگی خو گرفته بتی میتراشد ز سنگ مزاری ،
ضمیرش تهی از خیال بلندی خودی ناشناسی زخود شرمساری ،
بریشم قبا خواجه از محنت او
تنش جامه تار تاری ،
نصیب
نه در دیده او فروغ نگاهی نه در سینه او دل بیقراری
،
از آن می فشان قطره ای برکشیری که خاکسترش آفریند شراری ،
یعنی که مثل مرغ فنیکس از میان خاکستر مردگان نیاکانش بیرون بیاید .
البته بواسطۀ اینکه کشمیر سرفه زمین اجداد او و مورد علاقه خاص او بود مکرر در
اشعار خود از جمال و زیبائی آن و از احوال زار مردم آن سخن میرا
میراند . در
ساقینامه میگوید :
چه شیرین نوائی چه دلکش صدائی که می آید از خلوت شاخساری !
بتن جان ، بجان آرزو ، زنده گردد ز آوای ساری ز بانگ هزاری
نواهای مرغ بلند آشیانی
آمیخت با نغمه جویباری
نو گوئی که یزدان بهشت برین را نها دست در دامن کوهساری
تو
در
همین
که تا رحمتش آدمی زادگان را رها سازد از محنت انتظاری
چه خواهم درین گلستان گر نخواهم شرابی ، کتابی ، ربابی ، نگاری ؟
و در جای دیگر گوید :<noinclude></noinclude>
bcvxx096miww0neckp0rwgwo804w4gg
298470
298320
2026-09-02T10:25:02Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298470
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
مسلم و هندو تجزیه کرد. این اساس اعتقاد سیاسی او بود، و از وقتی که باین عقیده گرویده بود در همۀ شکایات و نالهها و دعوتهای خود خطابش بکلیه مسلمین بود، و بهبود احوال اقوام مسلمان و آزاد شدن ایشان را از حیله و تعدی اروپائیان مطمح نظر ساخته بود. در ساقینامهای که در نشاط باغ کشمیر نوشته است میگوید:
{{شعر}}
{{ب|نبینی که از کاشغر تا بکاشان|ز چشم امم ریخت آن اشک نابی}}
{{ب|همان یک نوا بالداز هر دیاری|که تأثیر او گل دمداند زخاری}}
{{پایان شعر}}
و از ساقی خواهش میکند که قطرهای از آن باده جانفروز بر مرد کشیری (یعنی کشمیری) بریزد:
{{شعر}}
{{ب|کشیری که با بندگی خو گرفته|بتی میتراشد ز سنگ مزاری،}}
{{ب|ضمیرش تهی از خیال بلندی|خودی ناشناسی زخود شرمساری،}}
{{ب|بریشم قبا خواجه از محنت او|انصاف نش جامه تار تاری،}}
{{ب|نه در دیده او فروغ نگاهی|نه در سینه او دل بیقراری،}}
{{ب|از آن می فشان قطرهای بر کشیری|که خاکسترش آفریند شراری،}}
{{پایان شعر}}
یعنی که مثل مرغ فنیکس از میان خاکستر مردگان نیاکانش بیرون بیاید.
البته بواسطۀ اینکه کشمیر سرفه زمین اجداد او و مورد علاقه خاص او بود مکرر در اشعار خود از جمال و زیبائی آن و از احوال زار مردم آن سخن میراند. در ساقینامه میگوید:
{{شعر}}
{{ب|چه شیرین نوائی چه دلکش صدائی|که میآید از خلوت شاخساری!}}
{{ب|بتن جان، بجان آرزو، زنده گردد|ز آوای ساری ز بانگ هزاری}}
{{ب|نواهای مرغ بلند آشیانی|در آمیخت با نغمه جویباری}}
{{ب|نو گوئی که یزدان بهشت برین را|نهادست در دامن کوهساری}}
{{ب|که تا رحمتش آدمیزادگان را|رها سازد از محنت انتظاری}}
{{ب|چه خواهم درین گلستان گر نخواهم|شرابی، کتابی، ربابی، نگاری؟}}
{{پایان شعر}}
و در جای دیگر گوید:
<noinclude></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
nbnznmo75spdzwlavpibd7b4ofrpnr6
298550
298470
2026-09-02T10:30:40Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298550
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
مسلم و هندو تجزیه کرد. این اساس اعتقاد سیاسی او بود، و از وقتی که باین عقیده گرویده بود در همۀ شکایات و نالهها و دعوتهای خود خطابش بکلیه مسلمین بود، و بهبود احوال اقوام مسلمان و آزاد شدن ایشان را از حیله و تعدی اروپائیان مطمح نظر ساخته بود. در ساقینامهای که در نشاط باغ کشمیر نوشته است میگوید:
{{شعر}}
{{ب|نبینی که از کاشغر تا بکاشان|ز چشم امم ریخت آن اشک نابی}}
{{ب|همان یک نوا بالداز هر دیاری|که تأثیر او گل دمداند زخاری}}
{{پایان شعر}}
و از ساقی خواهش میکند که قطرهای از آن باده جانفروز بر مرد کشیری (یعنی کشمیری) بریزد:
{{شعر}}
{{ب|کشیری که با بندگی خو گرفته|بتی میتراشد ز سنگ مزاری،}}
{{ب|ضمیرش تهی از خیال بلندی|خودی ناشناسی زخود شرمساری،}}
{{ب|بریشم قبا خواجه از محنت او|انصاف نش جامه تار تاری،}}
{{ب|نه در دیده او فروغ نگاهی|نه در سینه او دل بیقراری،}}
{{ب|از آن می فشان قطرهای بر کشیری|که خاکسترش آفریند شراری،}}
{{پایان شعر}}
یعنی که مثل مرغ فنیکس از میان خاکستر مردگان نیاکانش بیرون بیاید.
البته بواسطۀ اینکه کشمیر سرفه زمین اجداد او و مورد علاقه خاص او بود مکرر در اشعار خود از جمال و زیبائی آن و از احوال زار مردم آن سخن میراند. در ساقینامه میگوید:
{{شعر}}
{{ب|چه شیرین نوائی چه دلکش صدائی|که میآید از خلوت شاخساری!}}
{{ب|بتن جان، بجان آرزو، زنده گردد|ز آوای ساری ز بانگ هزاری}}
{{ب|نواهای مرغ بلند آشیانی|در آمیخت با نغمه جویباری}}
{{ب|نو گوئی که یزدان بهشت برین را|نهادست در دامن کوهساری}}
{{ب|که تا رحمتش آدمیزادگان را|رها سازد از محنت انتظاری}}
{{ب|چه خواهم درین گلستان گر نخواهم|شرابی، کتابی، ربابی، نگاری؟}}
{{پایان شعر}}
و در جای دیگر گوید:<noinclude></noinclude>
f7ctbc5diepa0oiq2t0btvk98eiudb1
برگه:اقبال.pdf/۱۶
104
95097
298321
2026-09-02T07:33:14Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 16 با OCR (ابزار فهرستپرکن) — کیفیت نمونهخوانینشده [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]]
298321
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست</noinclude>
وخت بكاشمر گشاکوه و تل ودمن نگر سبزه جهان جهان ببین لاله چمن چمن نگر
باد بهار موج موج مرغ بهار فوج فوج صلصل وسار زوج زوج برسر نارون نگر
زخمه بتار ساز زن باده بسا تکین بریز قافله بهار را انجمن انجمن نگر
دختر کی بر همنی لاله رخی سمن بری چشم بروی او گشا باز بخویشتن نگر
و در این اشعار در عین اینکه بحال خطهٔ کشمیر دلسوزی میکند اظهار امیدواری
میکند که روزی مردم آن سر بلند کنند، و بجامعه ملل در ژنو شکایت میکند که
بداد مردم این سامان برسید :
جان زاهل خطه سوزد چون سپند
زيرك و دراك و خوشگل ملتی است
ساغرش غلطنده اندر خون اوست
از خودی تا بی نصیب افتاده است
دستمزد او بدست دیگران
كاروانها سوی منزل گام گام
تا نپنداری که بودست اینچنین ،
در زمانی صف شکن هم بوده است ،
خیزه از دل ناله های درد مند
در جهان تر دستی او آیتی است
در نی من ناله از مضمون اوست
در دیار خود غریب افتاده است
ماهی رودش بشست دیگران
کار او ناخوب و بی اندام و خام .
جبهه را همواره سودست اینچنین ؛
چیره و جانباز و پر دم بوده است .
:
کوههای خنگسار او نگر آتشین دست چنار او نگر
کوه و دریا و غروب آفتاب
مانیم
آواره بودم در نشاط
مرغکی میگفت اندر شاخسار
ناله پرسوز آن مرغ سحر
تا یکی دیوانه دیدم در خروش
بگذر زما و ناله مستانه ای مجوی
من خدا را دیدم آنجا بی حجاب !
بشنوازنی ، میسرودم در نشاط
"
با پشیزی می نیرزد این بهار »
داد جانم را تب و تاب دگر
آنکه برداز من متاع صبر و هوش
بگذرز شاخ گل که طلسمی است رنگ و بوی
گفتی که «شبنم از ورق لاله میچکد؟ غافل دلیست این که بگرید کنار جوی<noinclude>
<references/></noinclude>
m2pxrxwg59pefaib28pkh8m0rabk6wl
298322
298321
2026-09-02T07:36:35Z
Nightdevil
4714
298322
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
وخت بكاشمر گشاکوه و تل ودمن نگر سبزه جهان جهان ببین لاله چمن چمن نگر
باد بهار موج موج مرغ بهار فوج فوج صلصل وسار زوج زوج برسر نارون نگر
زخمه بتار ساز زن باده بسا تکین بریز قافله بهار را انجمن انجمن نگر
دختر کی بر همنی لاله رخی سمن بری چشم بروی او گشا باز بخویشتن نگر
و در این اشعار در عین اینکه بحال خطهٔ کشمیر دلسوزی میکند اظهار امیدواری
میکند که روزی مردم آن سر بلند کنند، و بجامعه ملل در ژنو شکایت میکند که
بداد مردم این سامان برسید :
جان زاهل خطه سوزد چون سپند
زيرك و دراك و خوشگل ملتی است
ساغرش غلطنده اندر خون اوست
از خودی تا بی نصیب افتاده است
دستمزد او بدست دیگران
كاروانها سوی منزل گام گام
تا نپنداری که بودست اینچنین ،
در زمانی صف شکن هم بوده است ،
خیزه از دل ناله های درد مند
در جهان تر دستی او آیتی است
در نی من ناله از مضمون اوست
در دیار خود غریب افتاده است
ماهی رودش بشست دیگران
کار او ناخوب و بی اندام و خام .
جبهه را همواره سودست اینچنین ؛
چیره و جانباز و پر دم بوده است .
:
کوههای خنگسار او نگر آتشین دست چنار او نگر
کوه و دریا و غروب آفتاب
مانیم
آواره بودم در نشاط
مرغکی میگفت اندر شاخسار
ناله پرسوز آن مرغ سحر
تا یکی دیوانه دیدم در خروش
بگذر زما و ناله مستانه ای مجوی
من خدا را دیدم آنجا بی حجاب !
بشنوازنی ، میسرودم در نشاط
"
با پشیزی می نیرزد این بهار »
داد جانم را تب و تاب دگر
آنکه برداز من متاع صبر و هوش
بگذرز شاخ گل که طلسمی است رنگ و بوی
گفتی که «شبنم از ورق لاله میچکد؟ غافل دلیست این که بگرید کنار جوی<noinclude>
<references/></noinclude>
9pm1v9as9arr76cau3gidzpihfd872n
298471
298322
2026-09-02T10:25:04Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298471
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
وخت بكاشمر گشاکوه و تل ودمن نگر سبزه جهان جهان ببین لاله چمن چمن نگر
باد بهار موج موج مرغ بهار فوج فوج صلصل وسار زوج زوج برسر نارون نگر
زخمه بتار ساز زن باده بسا تکین بریز قافله بهار را انجمن انجمن نگر
دختر کی بر همنی لاله رخی سمن بری چشم بروی او گشا باز بخویشتن نگر
و در این اشعار در عین اینکه بحال خطهٔ کشمیر دلسوزی میکند اظهار امیدواری میکند که روزی مردم آن سر بلند کنند، و بجامعه ملل در ژنو شکایت میکند که بداد مردم این سامان برسید:
{{شعر}}
{{ب|جان زاهل خطه سوزد چون سپند|خیزد از دل ناله های درد مند}}
{{ب|زيرك و دراك و خوشگل ملتی است|در جهان تر دستی او آیتی است}}
{{ب|ساغرش غلطنده اندر خون اوست|در نی من ناله از مضمون اوست}}
{{ب|از خودی تا بی نصیب افتاده است|در دیار خود غریب افتاده است}}
{{ب|دستمزد او بدست دیگران|ماهی رودش بشست دیگران}}
{{ب|كاروانها سوی منزل گام گام|كار او ناخوب و بی اندام و خام}}
{{ب|تا نپنداری که بودست اینچنین|جبهه را همواره سودست اینچنین}}
{{ب|در زمانی صف شکن هم بوده است|چیره و جانباز و پر دم بوده است}}
{{ب|کوههای خنگسار او نگر آتشین|دست چنار او نگر}}
{{ب|کوه و دریا و غروب آفتاب|با نسیم آرزو بوده در نشاط}}
{{ب|بشنو از نی ، می سرودم در نشاط|مرغکی میگفت اندر شاخسار}}
{{ب|ناله پرسوز آن مرغ سحر|داد جانم را تب و تاب دگر}}
{{ب|تا یکی دیوانه دیدم در خروش|آنکه برد از من متاع صبر و هوش}}
{{ب|بگذر ز ما و ناله مستانه ای مجوی|بگذر ز شاخ گل که طلسمی است رنگ و بوی}}
{{ب|من خدا را دیدم آنجا بی حجاب|گفتی که «شبنم از ورق لاله میچکد؟»}}
{{ب|مانیم|آواره بودم در نشاط}}
{{ب|«با پشیزی می نیرزد این بهار»|غافل دلیست این که بگرید کنار جوی}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude>
<references/></noinclude>
1yybqcnri81stprrl8gx8eyh3j3baqe
298551
298471
2026-09-02T10:30:42Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298551
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
وخت بكاشمر گشاکوه و تل ودمن نگر سبزه جهان جهان ببین لاله چمن چمن نگر
باد بهار موج موج مرغ بهار فوج فوج صلصل وسار زوج زوج برسر نارون نگر
زخمه بتار ساز زن باده بسا تکین بریز قافله بهار را انجمن انجمن نگر
دختر کی بر همنی لاله رخی سمن بری چشم بروی او گشا باز بخویشتن نگر
و در این اشعار در عین اینکه بحال خطهٔ کشمیر دلسوزی میکند اظهار امیدواری میکند که روزی مردم آن سر بلند کنند، و بجامعه ملل در ژنو شکایت میکند که بداد مردم این سامان برسید:
{{شعر}}
{{ب|جان زاهل خطه سوزد چون سپند|خیزد از دل ناله های درد مند}}
{{ب|زيرك و دراك و خوشگل ملتی است|در جهان تر دستی او آیتی است}}
{{ب|ساغرش غلطنده اندر خون اوست|در نی من ناله از مضمون اوست}}
{{ب|از خودی تا بی نصیب افتاده است|در دیار خود غریب افتاده است}}
{{ب|دستمزد او بدست دیگران|ماهی رودش بشست دیگران}}
{{ب|كاروانها سوی منزل گام گام|كار او ناخوب و بی اندام و خام}}
{{ب|تا نپنداری که بودست اینچنین|جبهه را همواره سودست اینچنین}}
{{ب|در زمانی صف شکن هم بوده است|چیره و جانباز و پر دم بوده است}}
{{ب|کوههای خنگسار او نگر آتشین|دست چنار او نگر}}
{{ب|کوه و دریا و غروب آفتاب|با نسیم آرزو بوده در نشاط}}
{{ب|بشنو از نی ، می سرودم در نشاط|مرغکی میگفت اندر شاخسار}}
{{ب|ناله پرسوز آن مرغ سحر|داد جانم را تب و تاب دگر}}
{{ب|تا یکی دیوانه دیدم در خروش|آنکه برد از من متاع صبر و هوش}}
{{ب|بگذر ز ما و ناله مستانه ای مجوی|بگذر ز شاخ گل که طلسمی است رنگ و بوی}}
{{ب|من خدا را دیدم آنجا بی حجاب|گفتی که «شبنم از ورق لاله میچکد؟»}}
{{ب|مانیم|آواره بودم در نشاط}}
{{ب|«با پشیزی می نیرزد این بهار»|غافل دلیست این که بگرید کنار جوی}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude></noinclude>
na8086i4bnbe3s2y0r32evs3f8ue2bt
برگه:اقبال.pdf/۱۷
104
95098
298323
2026-09-02T07:37:07Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 17 با OCR (ابزار فهرستپرکن) — کیفیت نمونهخوانینشده [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]]
298323
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۱۳
باد صبا ، اگر به جنیوا گذر کنی
حرفی زما بمجلس اقوام باز گوی :
دهقان و کشت و جوی و خیابان فروختند
قومی فروختند و چه ارزان فروختند ! »
بعد از اين يك درجه بالاتر میرود و شکوه و ناله او راجع بهندوستان میشود :
شبی بمیکده خوش گفت
پیر زنده دلی
>
بهر
زمانه خلیل است و آتش نمرود ،
چه نقشها که نیستم بکارگاه حیات چه رفتنی که نرفت و چه بودنی که نبود !
بخاك هند نوای حیات بی اثر است که مرده زنده نگردد زنغمه داود . »
ولیکن هر چند چنین باشد بیکار نباید نشست :
بخواب رفته جوانان و مرده دل پیران
نصیب سینه کس آه صبحگاهی نیست
باین بهانه بدشت طلب زيا منشین که در زمانه ما آشنای راهی نیست (۱)
آریم
که اوز خرقه فروشان خانقاهی نیست
بیا که دامن اقبال را بدست
و در ضمن سياحت فلك زحل ، ارواح رذیله ای را می بیند که با ملک و ملت
غدر و خیانت کردهاند و دوزخ ایشان را قبول نکرده است ، از آن جمله میر جعفر
بنگالی که بنواب سراج الدوله خیانت کرد و صادق دکنی که به تیپو سلطان غدر
کرد و اعمال ایشان بود که منشأ اسارت هندوستان شد ، باین مناسبت میگوید :
آن عزیز خاطر صاحبدلان
در میان خاک وخون :
غلطد هنوز)
این همه کردار آن ارواح زشت .
می ندانی خطه هندوستان
خطه ای هر جلوه اش گیتی فروز
در گلش تخم غلامی را که کشت ؟
هندوستان ناله میکند که :
وروح
شمع جان افسرد در فانوس هند
مردك نا محرم از اسرار خویش
زمان رفته میبندد نظر
دست و پای من از وست
خویشتن را از خودی پرداخته
بر
ندها
هندیان بیگانه از ناموس هند
زخمۀ خود کم زند بر تار خویش
از تش افسرده میسوزد جگر
ناله های نارسای من ازوست
از
رسوم کهنه زندان ساخته
(۱) یعنی باین بهانه که در این زمان راهنمایی نیست نباید از طلب فرو نشست و<noinclude>
<references/></noinclude>
7sx20unl092n6582na2bha6dzarjjre
298472
298323
2026-09-02T10:25:06Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298472
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۱۳
باد صبا، اگر به جنیوا گذر کنی حرفی ز ما بمجلس اقوام باز گوی:
دهقان و کشت و جوی و خیابان فروختند قومی فروختند و چه ارزان فروختند!»
{{شعر}}
{{ب|باد صبا اگر به جنیوا گذر کنی|حرفی ز ما بمجلس اقوام باز گوی}}
{{ب|دهقان و کشت و جوی و خیابان فروختند|قومی فروختند و چه ارزان فروختند}}
{{پایان شعر}}
بعد از این یک درجه بالاتر میرود و شکوه و نالهٔ او راجع به هندوستان میشود:
{{شعر}}
{{ب|شبی بمیکده خوش گفت پیر زنده دلی|بهر زمانه خلیل است و آتش نمرود}}
{{ب|چه نقشها که نیستم بکارگاه حیات|که مرده زنده نگردد ز نغمهٺ داود}}
{{پایان شعر}}
ولیکن هر چند چنین باشد بیکار نباید نشست:
{{شعر}}
{{ب|بخواب رفته جوانان و مرده دل پیران|نصیب سینه کس آه صبحگاهی نیست}}
{{ب|باین بهانه بدشت طلب زیا منشین<ref>یعنی باین بهانه که در این زمان راهنمایی نیست نباید از طلب فرو نشست و</ref>|که در زمانهٔ ما آشنای راهی نیست}}
{{ب|بیا که دامن اقبال را بدست آریم|که اوز خرقه فروشان خانقاهی نیست}}
{{پایان شعر}}
و در ضمن سیاحت فلک زحل، ارواح رذیلهای را میبیند که با ملک و ملت غدر و خیانت کردهاند و دوزخ ایشان را قبول نکرده است، از آن جمله میر جعفر بنگالی که به نواب سراج الدوله خیانت کرد و صادق دکنی که به تیپو سلطان غدر کرد و اعمال ایشان بود که منشأ اسارت هندوستان شد، باین مناسبت میگوید:
آن عزیز خاطر صاحبدلان در میان خاک و خون غلطد هنوز
{{شعر}}
{{ب|می ندانی خطهٔ هندوستان|این همه کردار آن ارواح زشت}}
{{ب|خطهای هر جلوهاش گیتی فروز|در گلش تخم غلامی را که کشت}}
{{پایان شعر}}
هندوستان ناله میکند که:
و روح
{{شعر}}
{{ب|شمع جان افسرد در فانوس هند|هندیان بیگانه از ناموس هند}}
{{ب|مردک نا محرم از اسرار خویش|زخمهٔ خود کم زند بر تار خویش}}
{{ب|زمان رفته میبندد نظر|از تش افسرده میسوزد جگر}}
{{ب|دست و پای من ازوست|نالههای نارسای من ازوست}}
{{ب|خویشتن را از خودی پرداخته|از رسوم کهنه زندان ساخته}}
{{ب|بر نهد|بر نالههای من ازوست}}
{{ب|ندها بر دست و پای من ازوست|خونش را از خودی پرداخته}}
{{پایان شعر}}
<references /><noinclude>
<references/></noinclude>
pv6g4peincvimyasmwnk6whu0mjz94u
298552
298472
2026-09-02T10:30:44Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298552
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۱۳
باد صبا، اگر به جنیوا گذر کنی حرفی ز ما بمجلس اقوام باز گوی:
دهقان و کشت و جوی و خیابان فروختند قومی فروختند و چه ارزان فروختند!»
{{شعر}}
{{ب|باد صبا اگر به جنیوا گذر کنی|حرفی ز ما بمجلس اقوام باز گوی}}
{{ب|دهقان و کشت و جوی و خیابان فروختند|قومی فروختند و چه ارزان فروختند}}
{{پایان شعر}}
بعد از این یک درجه بالاتر میرود و شکوه و نالهٔ او راجع به هندوستان میشود:
{{شعر}}
{{ب|شبی بمیکده خوش گفت پیر زنده دلی|بهر زمانه خلیل است و آتش نمرود}}
{{ب|چه نقشها که نیستم بکارگاه حیات|که مرده زنده نگردد ز نغمهٺ داود}}
{{پایان شعر}}
ولیکن هر چند چنین باشد بیکار نباید نشست:
{{شعر}}
{{ب|بخواب رفته جوانان و مرده دل پیران|نصیب سینه کس آه صبحگاهی نیست}}
{{ب|باین بهانه بدشت طلب زیا منشین<ref>یعنی باین بهانه که در این زمان راهنمایی نیست نباید از طلب فرو نشست و</ref>|که در زمانهٔ ما آشنای راهی نیست}}
{{ب|بیا که دامن اقبال را بدست آریم|که اوز خرقه فروشان خانقاهی نیست}}
{{پایان شعر}}
و در ضمن سیاحت فلک زحل، ارواح رذیلهای را میبیند که با ملک و ملت غدر و خیانت کردهاند و دوزخ ایشان را قبول نکرده است، از آن جمله میر جعفر بنگالی که به نواب سراج الدوله خیانت کرد و صادق دکنی که به تیپو سلطان غدر کرد و اعمال ایشان بود که منشأ اسارت هندوستان شد، باین مناسبت میگوید:
آن عزیز خاطر صاحبدلان در میان خاک و خون غلطد هنوز
{{شعر}}
{{ب|می ندانی خطهٔ هندوستان|این همه کردار آن ارواح زشت}}
{{ب|خطهای هر جلوهاش گیتی فروز|در گلش تخم غلامی را که کشت}}
{{پایان شعر}}
هندوستان ناله میکند که:
و روح
{{شعر}}
{{ب|شمع جان افسرد در فانوس هند|هندیان بیگانه از ناموس هند}}
{{ب|مردک نا محرم از اسرار خویش|زخمهٔ خود کم زند بر تار خویش}}
{{ب|زمان رفته میبندد نظر|از تش افسرده میسوزد جگر}}
{{ب|دست و پای من ازوست|نالههای نارسای من ازوست}}
{{ب|خویشتن را از خودی پرداخته|از رسوم کهنه زندان ساخته}}
{{ب|بر نهد|بر نالههای من ازوست}}
{{ب|ندها بر دست و پای من ازوست|خونش را از خودی پرداخته}}
{{پایان شعر}}
<references /><noinclude></noinclude>
sfy51c4bfrpmuqqyfn9ymuzt64cbq43
برگه:اقبال.pdf/۱۸
104
95099
298324
2026-09-02T07:37:13Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 18 با OCR (ابزار فهرستپرکن) — کیفیت نمونهخوانینشده [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]]
298324
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
١٤
آدمیت از وجودش درد مند
کی شب هندوستان آید بروز ؟
این سیر تدریجی
عصر نو از پاك و ناپاکش نژند
مرد جعفر ، روح او زنده هنوز
از محبت کشمیر و هندوستان شاعر را بمرحله اتحاد اسلام
میرساند . توقع او اینست که همه ساکنین ممالک اسلامی و مسلمانان هندوستان پشت
بیشت یکدیگر بدهند و در قبال مخالفین خود بالاجماع مقاومت نمایند . اختلاف اصل
و نژاد و مملکت را بکناری بگذارند و در زیر لوای توحید و نبوت مجتمع شوند ، زیرا
که دین مهمتر از وطن است، و ملیت منوط بآب وخاك نيست :
عجم
هنوز نداند رسوم دین ، ورنه زدیوبند حسین احمد این چه بوالعجبی است
سرود برسر منبر که ملت از وطنست » چه بیخبر ز مقام محمد عربیست !
بمصطفی برسان خویش را که دین همه اوست اگر با و نرسیدی تمام بولهبیست .
وشعري بارد و دارد بعنوان ترانه هندی که مطلع آن اینست :
چین و عرب همارا هندوستان همارا مسلم هين هم وطن هی ساراجهان همارا
و این شعر اکنون مقام ترانۀ ملی مسلمانان هند را حاصل کرده است ) . بحث بیشتر
راجع باين موضوع بماند ببعد .
اقبال خود را يك نفر هندی مسلمان فارسی سرا میشمارد:
تنم کلی از خیابان جنت كشمير دل از حریم حجاز و نواز شیراز است .
اگر چه زاده هندم فروغ چشم منست زخاك پاك بخارا و کابل و تبریز .
و شعر خود را بر طبق طبیعت عصر و زمان خود میگوید :
من بطبع : خود گفتم دو حرف
عصر
حرف پیچاپیچ و حرف نیش دار
تا مزاج
عصر من دیگر فتاد
کرده ام بحرین را اندر دو ظرف
تا کنم عقل و دل مردان شکار
طبع من هنگامه دیگر نهاد.
ای خوشا زرتشتیان آتشم
و اگر شعر او را امروز ادراك نكنند فردا خواهند فهمید :
انتظار صبح خیزان میکشم
عصر من داننده اسرار نیست
نا امیدستم از یاران قدیم
يوسف من بهر این بازار نیست
طور میسوزد که میآید کلیم<noinclude>
<references/></noinclude>
ceunlf10rsx3gy0uv10sxa5demj4cfd
298473
298324
2026-09-02T10:25:08Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298473
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
١٤
{{شعر}}
{{ب|آدمیت از وجودش درد مند|عصر نو از پاك و ناپاکش نژند}}
{{ب|مرد جعفر ، روح او زنده هنوز|کی شب هندوستان آید بروز؟}}
{{پایان شعر}}
'''این سیر تدریجی'''
از محبت کشمیر و هندوستان شاعر را بمرحلۀ اتحاد اسلام میرساند. توقع او اینست که همه ساکنین ممالک اسلامی و مسلمانان هندوستان پشت بیشت یکدیگر بدهند و در قبال مخالفین خود بالاجماع مقاومت نمایند. اختلاف اصل و نژاد و مملکت را بکناری بگذارند و در زیر لوای توحید و نبوت مجتمع شوند، زیرا که دین مهمتر از وطن است، و ملیت منوط بآب وخاك نيست:
{{شعر}}
{{ب|هنوز نداند رسوم دین، ورنه|زدیوبند حسین احمد این چه بوالعجبی است}}
{{ب|سرود برسر منبر که ملت از وطنست|چه بیخبر ز مقام محمد عربیست!}}
{{ب|بمصطفی برسان خویش را که دین همه اوست|اگر با و نرسیدی تمام بولهبیست}}
{{پایان شعر}}
وشعري بارد و دارد بعنوان ترانه هندی که مطلع آن اینست:
{{شعر}}
{{ب|چین و عرب همارا|هندوستان همارا}}
{{ب|م سلم هين هم وطن|هی ساراجهان همارا}}
{{پایان شعر}}
و این شعر اکنون مقام ترانۀ ملی مسلمانان هند را حاصل کرده است). بحث بیشتر راجع باين موضوع بماند ببعد.
اقبال خود را يك نفر هندی مسلمان فارسی سرا میشمارد:
{{شعر}}
{{ب|تنم کلی از خیابان جنت كشمير|دل از حریم حجاز و نواز شیراز است}}
{{ب|اگر چه زاده هندم|فروغ چشم منست زخاك پاك بخارا و کابل و تبریز}}
{{پایان شعر}}
و شعر خود را بر طبق طبیعت عصر و زمان خود میگوید:
{{شعر}}
{{ب|من بطبع خود گفتم دو حرف|کرده ام بحرین را اندر دو ظرف}}
{{ب|حرف پیچاپیچ و حرف نیش دار|تا کنم عقل و دل مردان شکار}}
{{ب|تا مزاج عصر من دیگر فتاد|طبع من هنگامه دیگر نهاد}}
{{پایان شعر}}
و اگر شعر او را امروز ادراك نكنند فردا خواهند فهمید:
{{شعر}}
{{ب|انتظار صبح خیزان میکشم|ای خوشا زرتشتیان آتشم}}
{{ب|عصر من داننده اسرار نیست|یوسف من بهر این بازار نیست}}
{{ب|نا امیدستم از یاران قدیم|طور میسوزد که میآید کلیم}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude>
<references/></noinclude>
prh7dw2d6zuottq12aw9e3tjerbmo90
298553
298473
2026-09-02T10:30:46Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298553
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
١٤
{{شعر}}
{{ب|آدمیت از وجودش درد مند|عصر نو از پاك و ناپاکش نژند}}
{{ب|مرد جعفر ، روح او زنده هنوز|کی شب هندوستان آید بروز؟}}
{{پایان شعر}}
'''این سیر تدریجی'''
از محبت کشمیر و هندوستان شاعر را بمرحلۀ اتحاد اسلام میرساند. توقع او اینست که همه ساکنین ممالک اسلامی و مسلمانان هندوستان پشت بیشت یکدیگر بدهند و در قبال مخالفین خود بالاجماع مقاومت نمایند. اختلاف اصل و نژاد و مملکت را بکناری بگذارند و در زیر لوای توحید و نبوت مجتمع شوند، زیرا که دین مهمتر از وطن است، و ملیت منوط بآب وخاك نيست:
{{شعر}}
{{ب|هنوز نداند رسوم دین، ورنه|زدیوبند حسین احمد این چه بوالعجبی است}}
{{ب|سرود برسر منبر که ملت از وطنست|چه بیخبر ز مقام محمد عربیست!}}
{{ب|بمصطفی برسان خویش را که دین همه اوست|اگر با و نرسیدی تمام بولهبیست}}
{{پایان شعر}}
وشعري بارد و دارد بعنوان ترانه هندی که مطلع آن اینست:
{{شعر}}
{{ب|چین و عرب همارا|هندوستان همارا}}
{{ب|م سلم هين هم وطن|هی ساراجهان همارا}}
{{پایان شعر}}
و این شعر اکنون مقام ترانۀ ملی مسلمانان هند را حاصل کرده است). بحث بیشتر راجع باين موضوع بماند ببعد.
اقبال خود را يك نفر هندی مسلمان فارسی سرا میشمارد:
{{شعر}}
{{ب|تنم کلی از خیابان جنت كشمير|دل از حریم حجاز و نواز شیراز است}}
{{ب|اگر چه زاده هندم|فروغ چشم منست زخاك پاك بخارا و کابل و تبریز}}
{{پایان شعر}}
و شعر خود را بر طبق طبیعت عصر و زمان خود میگوید:
{{شعر}}
{{ب|من بطبع خود گفتم دو حرف|کرده ام بحرین را اندر دو ظرف}}
{{ب|حرف پیچاپیچ و حرف نیش دار|تا کنم عقل و دل مردان شکار}}
{{ب|تا مزاج عصر من دیگر فتاد|طبع من هنگامه دیگر نهاد}}
{{پایان شعر}}
و اگر شعر او را امروز ادراك نكنند فردا خواهند فهمید:
{{شعر}}
{{ب|انتظار صبح خیزان میکشم|ای خوشا زرتشتیان آتشم}}
{{ب|عصر من داننده اسرار نیست|یوسف من بهر این بازار نیست}}
{{ب|نا امیدستم از یاران قدیم|طور میسوزد که میآید کلیم}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude></noinclude>
qdipoo5n0tyc1z2oxam2kmknpc8bwj0
کاربر:Nightdevil/indexFiller
2
95100
298325
2026-09-02T07:47:15Z
Nightdevil
4714
صفحهای تازه حاوی «{| class="wikitable" style="float:left; margin-left:1em;" ! colspan="2" | فهرستپرکن (IndexFiller) |- ! آخرین بهروزرسانی | ۲ سپتامبر ۲۰۲۶ |- ! منبع کد | [[کاربر:Nightdevil/indexFiller.js]] |} '''فهرستپرکن''' ابزاری است که به صورت خودکار و با استفاده از OCR، رونویسی ماشینی کلیه برگههای ایجادنشدهٔ یک...» ایجاد کرد
298325
wikitext
text/x-wiki
{| class="wikitable" style="float:left; margin-left:1em;"
! colspan="2" | فهرستپرکن (IndexFiller)
|-
! آخرین بهروزرسانی
| ۲ سپتامبر ۲۰۲۶
|-
! منبع کد
| [[کاربر:Nightdevil/indexFiller.js]]
|}
'''فهرستپرکن''' ابزاری است که به صورت خودکار و با استفاده از OCR، رونویسی ماشینی کلیه برگههای ایجادنشدهٔ یک فهرست را به آن اضافه میکند تا بعدا نمونهخوانی شود. این ابزار:
* تمام صفحات PDF را بررسی میکند و صفحات ایجادنشده را پیدا میکند.
* برای هر صفحه، OCR (با موتور Google و زبان فارسی) اجرا میکند.
* صفحه را با ساختار صحیح (وضعیت + سرنویس + متن + پانویس) ایجاد میکند.
* اگر OCR متنی برنگرداند، وضعیت صفحه را ۰ (بینوشته) قرار میدهد.
* پیشرفت عملیات را روی صفحه نمایش میدهد.
== نصب ==
عبارت زیر را در [[Special:MyPage/common.js|زیرصفحهٔ common.js خودتان]] کپی کنید و صفحه را ذخیره کنید:
<syntaxhighlight lang="javascript">
mw.loader.load('//fa.wikisource.org/w/index.php?title=کاربر:Nightdevil/indexFiller.js&action=raw&ctype=text/javascript');
</syntaxhighlight>
پس از نصب ممکن است لازم باشد [[:fa:ویکیپدیا:میانگیر|کش مرورگر خود را خالی کنید]].
== نحوه استفاده ==
# به یک صفحهٔ فهرست (مانند <code>فهرست:Tarikh-byhghy.pdf</code>) بروید.
# دکمهٔ «پر کردن فهرست» در بالای صفحه ظاهر میشود.
# روی دکمه کلیک کنید.
# ابزار:
#* صفحات را بررسی میکند و تعداد صفحات ایجادنشده را نشان میدهد.
#* بهترتیب هر صفحه را ایجاد میکند.
#* پیشرفت عملیات را روی صفحه نمایش میدهد.
# پس از اتمام، پیام خلاصه نمایش داده میشود.
== نکات ==
* مرورگر خود را در هنگام اجرای ابزار نبندید.
* پیش از اجرای ابزار فهرست نمایش برگهها (pagelist) صحیح فایل و همچنین سرنویس (Header) و پانویس (Footer) صحیح را در فهرست اضافه کنید.
* اگر تعداد صفحات زیاد است (بیش از ۵۰۰ صفحه)، ممکن است اجرای ابزار چند دقیقه طول بکشد.
* ابزار بین ایجاد هر صفحه ۱٫۵ ثانیه تأخیر میگذارد تا از محدودیتهای سرور جلوگیری شود.
* اگر صفحهای OCR نداشته باشد (مثلاً صفحهٔ خالی یا تصویر)، وضعیت آن ۰ (بینوشته) قرار میگیرد.
* در صورت بروز خطا، ابزار به صفحهٔ بعدی میرود و خطا را در کنسول مرورگر ثبت میکند.
== عیبیابی ==
* اگر دکمه ظاهر نشد: مطمئن شوید که در صفحهٔ فهرست (فضای نام «فهرست:») هستید.
* اگر خطای «برچسب <pagelist> یافت نشد» دریافت کردید: صفحهٔ فهرست باید دارای <pagelist> یا |Pages= باشد.
* اگر خطای «تعداد صفحات PDF پیدا نشد» دریافت کردید: ابزار از شما میخواهد تعداد را دستی وارد کنید.
rz97dx2lyx31gtx0u4q9s3666nwkpuk
کاربر:Nightdevil/indexFiller.js
2
95101
298326
2026-09-02T07:47:57Z
Nightdevil
4714
صفحهای تازه حاوی «// ============================================================ // فهرستپرکن (IndexFiller) v1 // ============================================================ // // نحوه نصب: // 1. به صفحهٔ کاربر:Nightdevil/indexFiller.js بروید. // 2. این کد را در آن صفحه کپی کنید و ذخیره کنید. // 3. به common.js خود اضافه کنید: // mw.loader.load('//fa.wikisource.org/w/...» ایجاد کرد
298326
javascript
text/javascript
// ============================================================
// فهرستپرکن (IndexFiller) v1
// ============================================================
//
// نحوه نصب:
// 1. به صفحهٔ کاربر:Nightdevil/indexFiller.js بروید.
// 2. این کد را در آن صفحه کپی کنید و ذخیره کنید.
// 3. به common.js خود اضافه کنید:
// mw.loader.load('//fa.wikisource.org/w/index.php?title=کاربر:Nightdevil/indexFiller.js&action=raw&ctype=text/javascript');
//
// ============================================================
(function() {
'use strict';
// ---- Configuration ----
const CONFIG = {
OCR_API: 'https://ocr.wmcloud.org/api',
OCR_ENGINE: 'google',
OCR_LANG: 'fas',
DELAY_MS: 1500,
CONCURRENCY: 20,
MAX_OCR_RETRIES: 3,
BATCH_DELAY_MS: 500,
TOOL_NAME: 'فهرستپرکن',
TOOL_LINK: '[[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]]',
};
// ---- Utilities ----
function toPersianDigits(num) {
const map = {'0':'۰','1':'۱','2':'۲','3':'۳','4':'۴','5':'۵','6':'۶','7':'۷','8':'۸','9':'۹'};
return String(num).replace(/\d/g, d => map[d]);
}
function toEnglishDigits(str) {
const map = {'۰':'0','۱':'1','۲':'2','۳':'3','۴':'4','۵':'5','۶':'6','۷':'7','۸':'8','۹':'9'};
return String(str).replace(/[۰-۹]/g, d => map[d]);
}
// ---- DOM Helpers ----
function createProgressDiv() {
const div = document.createElement('div');
div.id = 'indexFillerProgress';
div.style.cssText = [
'margin: 10px 0',
'padding: 8px 12px',
'background: #f8f9fa',
'border: 1px solid #dee2e6',
'border-radius: 4px',
'font-size: 13px',
'font-family: sans-serif',
'color: #212529',
'display: none'
].join(';');
return div;
}
function updateProgress(div, message, isError = false, isComplete = false) {
if (!div) return;
div.style.display = 'block';
div.textContent = message;
if (isError) {
div.style.background = '#f8d7da';
div.style.borderColor = '#f5c6cb';
div.style.color = '#721c24';
} else if (isComplete) {
div.style.background = '#d4edda';
div.style.borderColor = '#c3e6cb';
div.style.color = '#155724';
} else {
div.style.background = '#f8f9fa';
div.style.borderColor = '#dee2e6';
div.style.color = '#212529';
}
}
// ---- Core Functions ----
async function getIndexWikitext(indexTitle) {
const url = `https://fa.wikisource.org/w/api.php?action=parse&page=${encodeURIComponent(indexTitle)}&prop=wikitext&format=json`;
const res = await fetch(url);
const data = await res.json();
return data.parse.wikitext['*'];
}
// ---- EXACTLY the working extraction from the debug (copied) ----
function extractParam(wikitext, paramName) {
// Find the Index template (supports multiple formats)
const templateRegex = /{{(?:فهرست|Index|:MediaWiki:Proofreadpage_index_template)\s*\|([^}]*)}}/s;
const match = wikitext.match(templateRegex);
if (!match) return null;
const templateContent = match[1];
// Find the parameter with balanced braces
const start = templateContent.search(new RegExp(`\\|\\s*${paramName}\\s*=\\s*`, 'i'));
if (start === -1) return null;
let pos = start + templateContent.substring(start).match(new RegExp(`\\|\\s*${paramName}\\s*=\\s*`, 'i'))[0].length;
let depth = 0;
let value = '';
let inQuotes = false;
while (pos < templateContent.length) {
const ch = templateContent[pos];
if (ch === '"') inQuotes = !inQuotes;
if (!inQuotes) {
if (ch === '{') depth++;
else if (ch === '}') depth--;
else if (ch === '|' && depth === 0) break;
else if (ch === '}' && depth === 0) break;
}
value += ch;
pos++;
if (depth === 0 && (ch === '|' || ch === '}')) break;
}
return value.trim();
}
// ---- Fallback extraction (simple, for rare cases) ----
function extractParamFallback(wikitext, paramName) {
const regex = new RegExp(`\\|\\s*${paramName}\\s*=\\s*([^|}]*)`, 'i');
const match = wikitext.match(regex);
if (match) return match[1].trim();
return null;
}
function parsePagelist(pagelistStr) {
const entries = [];
const parts = pagelistStr.match(/\S+/g) || [];
for (const part of parts) {
const eq = part.indexOf('=');
if (eq === -1) continue;
let key = part.substring(0, eq).trim();
let value = part.substring(eq + 1).trim();
value = value.replace(/^"|"$/g, '');
const keyEng = toEnglishDigits(key);
let rangeMatch = keyEng.match(/^(\d+)\s*[-to]\s*(\d+)$/i);
if (rangeMatch) {
const from = parseInt(rangeMatch[1], 10);
const to = parseInt(rangeMatch[2], 10);
for (let s = from; s <= to; s++) {
entries.push({ scan: s, display: value });
}
} else {
const scan = parseInt(keyEng, 10);
if (!isNaN(scan)) {
entries.push({ scan, display: value });
}
}
}
return entries;
}
function computeDisplayedNumber(scanNumber, entries) {
const explicit = entries.find(e => e.scan === scanNumber);
if (explicit) return explicit.display;
let bestScan = null, bestValue = null;
for (const e of entries) {
if (e.scan < scanNumber) {
const num = parseInt(toEnglishDigits(e.display), 10);
if (!isNaN(num)) {
if (!bestScan || e.scan > bestScan) {
bestScan = e.scan;
bestValue = num;
}
}
}
}
if (bestScan !== null && bestValue !== null) {
const computed = bestValue + (scanNumber - bestScan);
return toPersianDigits(computed);
}
return null;
}
async function getPdfPageCount(fileName) {
const url = `https://fa.wikisource.org/w/api.php?action=query&titles=File:${encodeURIComponent(fileName)}&prop=imageinfo&iiprop=metadata&format=json`;
const res = await fetch(url);
const data = await res.json();
const pages = data.query.pages;
for (const pid in pages) {
const info = pages[pid].imageinfo;
if (info && info[0] && info[0].metadata) {
for (const meta of info[0].metadata) {
if (meta.name === 'Pages') return parseInt(meta.value, 10);
}
}
}
return null;
}
async function pageExists(title) {
const url = `https://fa.wikisource.org/w/index.php?title=${encodeURIComponent(title)}&action=raw`;
const res = await fetch(url);
return res.status === 200;
}
async function getAllMissing(indexTitle, total, pagelistEntries, progressDiv) {
const base = indexTitle.replace('فهرست:', '');
const missing = [];
const totalPages = total;
let checked = 0;
let found = 0;
updateProgress(progressDiv, `🔍 در حال بررسی ${totalPages} صفحه (${CONFIG.CONCURRENCY} تایی)...`);
for (let start = 1; start <= totalPages; start += CONFIG.CONCURRENCY) {
const end = Math.min(start + CONFIG.CONCURRENCY - 1, totalPages);
const batch = [];
for (let scan = start; scan <= end; scan++) {
const scanPersian = toPersianDigits(scan);
const title = `برگه:${base}/${scanPersian}`;
batch.push({ scan, title });
}
const results = await Promise.all(batch.map(async (item) => {
const exists = await pageExists(item.title);
return { ...item, exists };
}));
for (const result of results) {
if (!result.exists) {
const displayed = computeDisplayedNumber(result.scan, pagelistEntries);
missing.push({ scan: result.scan, title: result.title, displayed });
found++;
}
checked++;
}
updateProgress(progressDiv, `🔍 بررسی شد ${checked} از ${totalPages} — ${found} صفحه پیدا شد`);
if (start + CONFIG.CONCURRENCY <= totalPages) {
await new Promise(r => setTimeout(r, CONFIG.BATCH_DELAY_MS));
}
}
return missing;
}
async function getPageImageUrl(fileName, scanNumber) {
const filePage = `File:${fileName}`;
const url = `https://fa.wikisource.org/w/api.php?action=query&titles=${encodeURIComponent(filePage)}&prop=imageinfo&iiprop=url&iiurlwidth=960&format=json`;
const res = await fetch(url);
const data = await res.json();
const pages = data.query.pages;
for (const pid in pages) {
const info = pages[pid].imageinfo;
if (info && info[0]) {
if (info[0].thumburl) {
const thumbUrl = info[0].thumburl;
return thumbUrl.replace(/page\d+/, `page${scanNumber}`).split('?')[0];
}
const fileUrl = info[0].url;
const hashMatch = fileUrl.match(/\/commons\/([^/]+\/[^/]+)\//);
if (hashMatch) {
const hash = hashMatch[1];
const baseName = fileName.replace('.pdf', '');
return `https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/${hash}/${fileName}/page${scanNumber}-960px-${baseName}.jpg`;
}
}
}
throw new Error('Could not get thumbnail URL.');
}
async function runOCR(imageUrl, retries = CONFIG.MAX_OCR_RETRIES) {
for (let attempt = 1; attempt <= retries; attempt++) {
try {
const url = `${CONFIG.OCR_API}?image=${encodeURIComponent(imageUrl)}&engine=${CONFIG.OCR_ENGINE}&langs[]=${CONFIG.OCR_LANG}`;
const res = await fetch(url);
const data = await res.json();
if (data.text && data.text.trim().length > 0) {
return data.text;
}
if (data.error) console.warn(` OCR error (attempt ${attempt}): ${data.error}`);
if (attempt < retries) await new Promise(r => setTimeout(r, 2000));
} catch (err) {
console.warn(` OCR attempt ${attempt} failed: ${err.message}`);
if (attempt < retries) await new Promise(r => setTimeout(r, 2000));
}
}
return '';
}
async function getCsrfToken() {
const url = 'https://fa.wikisource.org/w/api.php?action=query&meta=tokens&format=json';
const res = await fetch(url);
const data = await res.json();
return data.query.tokens.csrftoken;
}
async function createPage(title, content, summary) {
const token = await getCsrfToken();
const form = new FormData();
form.append('action', 'edit');
form.append('title', title);
form.append('text', content);
form.append('summary', summary);
form.append('token', token);
form.append('format', 'json');
const res = await fetch('https://fa.wikisource.org/w/api.php', { method: 'POST', body: form });
const data = await res.json();
if (data.edit && data.edit.result === 'Success') return true;
throw new Error('Edit failed: ' + JSON.stringify(data));
}
// ---- Main Function ----
async function fillIndex() {
const indexTitle = mw.config.get('wgPageName');
if (!indexTitle.startsWith('فهرست:')) {
alert('این صفحه یک فهرست نیست.');
return;
}
const container = document.querySelector('#mw-content-text');
let progressDiv = document.getElementById('indexFillerProgress');
if (!progressDiv) {
progressDiv = createProgressDiv();
if (container) container.prepend(progressDiv);
}
updateProgress(progressDiv, '⏳ در حال آمادهسازی...');
try {
// 1. Get Index data
console.log('🔍 در حال خواندن صفحهٔ فهرست...');
const wikitext = await getIndexWikitext(indexTitle);
// ---- EXTRACT Header/Footer with the robust method ----
let header = extractParam(wikitext, 'Header') || extractParam(wikitext, 'سرنویس') || '';
let footer = extractParam(wikitext, 'Footer') || extractParam(wikitext, 'پانویس') || '';
// If still empty, use fallback
if (!header) header = extractParamFallback(wikitext, 'Header') || '';
if (!footer) footer = extractParamFallback(wikitext, 'Footer') || '';
console.log('📌 Header extracted:', header);
console.log('📌 Footer extracted:', footer);
// ---- Ensure full header (debug shows it should be {{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}} ) ----
// If header is truncated, try to fix by appending missing braces
if (header.startsWith('{{سصم||{{شماره برگه در فهرست')) {
// This is the specific header, ensure it ends correctly
if (!header.endsWith('}}|}}')) {
header = '{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}';
console.warn('⚠️ Header was truncated, fixed to:', header);
}
}
let pagesParam = extractParam(wikitext, 'Pages') || '';
if (!pagesParam) {
const match = wikitext.match(/<pagelist\s+([^>]+)\s*\/>/);
if (match) pagesParam = match[1];
}
if (!pagesParam) {
updateProgress(progressDiv, '❌ برچسب <pagelist> یا |Pages= در فهرست یافت نشد.', true);
return;
}
const pagelistEntries = parsePagelist(pagesParam);
if (pagelistEntries.length === 0) {
updateProgress(progressDiv, '❌ هیچ صفحهای در pagelist تعریف نشده است.', true);
return;
}
// 2. Get total pages
const fileName = indexTitle.replace('فهرست:', '');
let total = await getPdfPageCount(fileName);
if (!total) {
const input = prompt('تعداد صفحات PDF پیدا نشد. لطفاً بهصورت دستی وارد کنید:', '');
total = parseInt(input, 10);
if (isNaN(total) || total < 1) {
updateProgress(progressDiv, '❌ تعداد صفحات نامعتبر است.', true);
return;
}
}
console.log(`📄 تعداد کل صفحات: ${total}`);
// 3. Find all missing pages
console.log('🔍 در حال جستجوی صفحات ایجادنشده...');
const missing = await getAllMissing(indexTitle, total, pagelistEntries, progressDiv);
if (missing.length === 0) {
updateProgress(progressDiv, '✅ همهٔ صفحات قبلاً ایجاد شدهاند.', false, true);
return;
}
console.log(`📋 ${missing.length} صفحه ایجاد نشده پیدا شد.`);
updateProgress(progressDiv, `📋 ${missing.length} صفحه پیدا شد. در حال ایجاد...`);
// 4. Create pages
const username = mw.config.get('wgUserName') || '';
let created = 0;
let errors = 0;
for (let i = 0; i < missing.length; i++) {
const page = missing[i];
const scan = page.scan;
const title = page.title;
updateProgress(progressDiv, `⏳ در حال ایجاد صفحه ${i+1} از ${missing.length} (اسکن ${scan})...`);
console.log(`📄 [${i+1}/${missing.length}] ایجاد صفحه برای اسکن ${scan} (${title})`);
try {
// Get image URL
let imageUrl = await getPageImageUrl(fileName, scan);
imageUrl = imageUrl.split('?')[0];
// Run OCR
let ocrText = await runOCR(imageUrl);
console.log(` طول OCR: ${ocrText.length} کاراکتر`);
// Determine quality
let qualityLevel;
if (ocrText.trim().length === 0) {
qualityLevel = 0;
console.log(' ⚠️ OCR خالی → کیفیت ۰');
} else {
qualityLevel = 1;
}
// ---- Build wikitext with CORRECT header/footer placement ----
let wikitextContent = `<noinclude><pagequality level="${qualityLevel}" user="${username}" />`;
if (header.trim()) {
wikitextContent += '\n' + header;
}
wikitextContent += `</noinclude>\n${ocrText}\n<noinclude>`;
if (footer.trim()) {
wikitextContent += '\n' + footer;
}
wikitextContent += `</noinclude>`;
// Create page with link to tool in summary
const summary = `ایجاد صفحهٔ ${scan} با OCR (ابزار ${CONFIG.TOOL_NAME}) — کیفیت ${qualityLevel === 0 ? 'بینوشته' : 'نمونهخوانینشده'} ${CONFIG.TOOL_LINK}`;
await createPage(title, wikitextContent, summary);
created++;
updateProgress(progressDiv, `✅ صفحه ${i+1} از ${missing.length} ایجاد شد (اسکن ${scan}).`);
if (i < missing.length - 1) {
await new Promise(r => setTimeout(r, CONFIG.DELAY_MS));
}
} catch (err) {
errors++;
console.error(`❌ ایجاد اسکن ${scan} ناموفق:`, err.message);
updateProgress(progressDiv, `❌ خطا در صفحه ${i+1} از ${missing.length} (اسکن ${scan}): ${err.message}`, true);
}
}
// 5. Final message
const finalMsg = `✅ ایجاد صفحات تمام شد. ${created} صفحه ایجاد شد، ${errors} خطا.`;
console.log(finalMsg);
updateProgress(progressDiv, finalMsg, false, true);
} catch (err) {
console.error('❌ خطای کلی:', err);
updateProgress(progressDiv, `❌ خطا: ${err.message}`, true);
}
}
// ---- Add Button ----
function addButton() {
const pageName = mw.config.get('wgPageName');
if (!pageName.startsWith('فهرست:')) return;
const container = document.querySelector('#mw-content-text');
if (!container) return;
if (document.getElementById('indexFillerButton')) return;
const btn = document.createElement('button');
btn.id = 'indexFillerButton';
btn.textContent = 'پر کردن فهرست';
btn.style.cssText = [
'margin: 5px 0',
'padding: 4px 10px',
'background: #28a745',
'color: white',
'border: none',
'border-radius: 3px',
'cursor: pointer',
'font-size: 13px',
'font-weight: bold',
'font-family: sans-serif'
].join(';');
btn.addEventListener('click', async function() {
this.disabled = true;
this.textContent = '⏳ در حال اجرا...';
await fillIndex();
this.disabled = false;
this.textContent = 'پر کردن فهرست';
});
container.prepend(btn);
}
// ---- Initialize ----
if (document.readyState === 'loading') {
document.addEventListener('DOMContentLoaded', addButton);
} else {
addButton();
}
})();
4hooxvlfaey721v4ksmp8gkjok1mh22
298328
298326
2026-09-02T07:50:39Z
Nightdevil
4714
298328
javascript
text/javascript
// ============================================================
// فهرستپرکن (IndexFiller) v1
// ============================================================
//
// نحوه نصب:
// 1. به صفحهٔ کاربر:Nightdevil/indexFiller.js بروید.
// 2. این کد را در آن صفحه کپی کنید و ذخیره کنید.
// 3. به common.js خود اضافه کنید:
// mw.loader.load('//fa.wikisource.org/w/index.php?title=کاربر:Nightdevil/indexFiller.js&action=raw&ctype=text/javascript');
//
// ============================================================
(function() {
'use strict';
// ---- Configuration ----
const CONFIG = {
OCR_API: 'https://ocr.wmcloud.org/api',
OCR_ENGINE: 'google',
OCR_LANG: 'fas',
DELAY_MS: 1500,
CONCURRENCY: 20,
MAX_OCR_RETRIES: 3,
BATCH_DELAY_MS: 500,
TOOL_NAME: 'فهرستپرکن',
TOOL_LINK: '[[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]]',
};
// ---- Utilities ----
function toPersianDigits(num) {
const map = {'0':'۰','1':'۱','2':'۲','3':'۳','4':'۴','5':'۵','6':'۶','7':'۷','8':'۸','9':'۹'};
return String(num).replace(/\d/g, d => map[d]);
}
function toEnglishDigits(str) {
const map = {'۰':'0','۱':'1','۲':'2','۳':'3','۴':'4','۵':'5','۶':'6','۷':'7','۸':'8','۹':'9'};
return String(str).replace(/[۰-۹]/g, d => map[d]);
}
// ---- DOM Helpers ----
function createProgressDiv() {
const div = document.createElement('div');
div.id = 'indexFillerProgress';
div.style.cssText = [
'margin: 10px 0',
'padding: 8px 12px',
'background: #f8f9fa',
'border: 1px solid #dee2e6',
'border-radius: 4px',
'font-size: 13px',
'font-family: sans-serif',
'color: #212529',
'display: none'
].join(';');
return div;
}
function updateProgress(div, message, isError = false, isComplete = false) {
if (!div) return;
div.style.display = 'block';
div.textContent = message;
if (isError) {
div.style.background = '#f8d7da';
div.style.borderColor = '#f5c6cb';
div.style.color = '#721c24';
} else if (isComplete) {
div.style.background = '#d4edda';
div.style.borderColor = '#c3e6cb';
div.style.color = '#155724';
} else {
div.style.background = '#f8f9fa';
div.style.borderColor = '#dee2e6';
div.style.color = '#212529';
}
}
// ---- Core Functions ----
async function getIndexWikitext(indexTitle) {
const url = `https://fa.wikisource.org/w/api.php?action=parse&page=${encodeURIComponent(indexTitle)}&prop=wikitext&format=json`;
const res = await fetch(url);
const data = await res.json();
return data.parse.wikitext['*'];
}
// ---- EXACTLY the working extraction from the debug (copied) ----
function extractParam(wikitext, paramName) {
// Find the Index template (supports multiple formats)
const templateRegex = /{{(?:فهرست|Index|:MediaWiki:Proofreadpage_index_template)\s*\|([^}]*)}}/s;
const match = wikitext.match(templateRegex);
if (!match) return null;
const templateContent = match[1];
// Find the parameter with balanced braces
const start = templateContent.search(new RegExp(`\\|\\s*${paramName}\\s*=\\s*`, 'i'));
if (start === -1) return null;
let pos = start + templateContent.substring(start).match(new RegExp(`\\|\\s*${paramName}\\s*=\\s*`, 'i'))[0].length;
let depth = 0;
let value = '';
let inQuotes = false;
while (pos < templateContent.length) {
const ch = templateContent[pos];
if (ch === '"') inQuotes = !inQuotes;
if (!inQuotes) {
if (ch === '{') depth++;
else if (ch === '}') depth--;
else if (ch === '|' && depth === 0) break;
else if (ch === '}' && depth === 0) break;
}
value += ch;
pos++;
if (depth === 0 && (ch === '|' || ch === '}')) break;
}
return value.trim();
}
// ---- Fallback extraction (simple, for rare cases) ----
function extractParamFallback(wikitext, paramName) {
const regex = new RegExp(`\\|\\s*${paramName}\\s*=\\s*([^|}]*)`, 'i');
const match = wikitext.match(regex);
if (match) return match[1].trim();
return null;
}
function parsePagelist(pagelistStr) {
const entries = [];
const parts = pagelistStr.match(/\S+/g) || [];
for (const part of parts) {
const eq = part.indexOf('=');
if (eq === -1) continue;
let key = part.substring(0, eq).trim();
let value = part.substring(eq + 1).trim();
value = value.replace(/^"|"$/g, '');
const keyEng = toEnglishDigits(key);
let rangeMatch = keyEng.match(/^(\d+)\s*[-to]\s*(\d+)$/i);
if (rangeMatch) {
const from = parseInt(rangeMatch[1], 10);
const to = parseInt(rangeMatch[2], 10);
for (let s = from; s <= to; s++) {
entries.push({ scan: s, display: value });
}
} else {
const scan = parseInt(keyEng, 10);
if (!isNaN(scan)) {
entries.push({ scan, display: value });
}
}
}
return entries;
}
function computeDisplayedNumber(scanNumber, entries) {
const explicit = entries.find(e => e.scan === scanNumber);
if (explicit) return explicit.display;
let bestScan = null, bestValue = null;
for (const e of entries) {
if (e.scan < scanNumber) {
const num = parseInt(toEnglishDigits(e.display), 10);
if (!isNaN(num)) {
if (!bestScan || e.scan > bestScan) {
bestScan = e.scan;
bestValue = num;
}
}
}
}
if (bestScan !== null && bestValue !== null) {
const computed = bestValue + (scanNumber - bestScan);
return toPersianDigits(computed);
}
return null;
}
async function getPdfPageCount(fileName) {
const url = `https://fa.wikisource.org/w/api.php?action=query&titles=File:${encodeURIComponent(fileName)}&prop=imageinfo&iiprop=metadata&format=json`;
const res = await fetch(url);
const data = await res.json();
const pages = data.query.pages;
for (const pid in pages) {
const info = pages[pid].imageinfo;
if (info && info[0] && info[0].metadata) {
for (const meta of info[0].metadata) {
if (meta.name === 'Pages') return parseInt(meta.value, 10);
}
}
}
return null;
}
async function pageExists(title) {
const url = `https://fa.wikisource.org/w/index.php?title=${encodeURIComponent(title)}&action=raw`;
const res = await fetch(url);
return res.status === 200;
}
async function getAllMissing(indexTitle, total, pagelistEntries, progressDiv) {
const base = indexTitle.replace('فهرست:', '');
const missing = [];
const totalPages = total;
let checked = 0;
let found = 0;
updateProgress(progressDiv, `🔍 در حال بررسی ${totalPages} صفحه (${CONFIG.CONCURRENCY} تایی)...`);
for (let start = 1; start <= totalPages; start += CONFIG.CONCURRENCY) {
const end = Math.min(start + CONFIG.CONCURRENCY - 1, totalPages);
const batch = [];
for (let scan = start; scan <= end; scan++) {
const scanPersian = toPersianDigits(scan);
const title = `برگه:${base}/${scanPersian}`;
batch.push({ scan, title });
}
const results = await Promise.all(batch.map(async (item) => {
const exists = await pageExists(item.title);
return { ...item, exists };
}));
for (const result of results) {
if (!result.exists) {
const displayed = computeDisplayedNumber(result.scan, pagelistEntries);
missing.push({ scan: result.scan, title: result.title, displayed });
found++;
}
checked++;
}
updateProgress(progressDiv, `🔍 بررسی شد ${checked} از ${totalPages} — ${found} صفحه پیدا شد`);
if (start + CONFIG.CONCURRENCY <= totalPages) {
await new Promise(r => setTimeout(r, CONFIG.BATCH_DELAY_MS));
}
}
return missing;
}
async function getPageImageUrl(fileName, scanNumber) {
const filePage = `File:${fileName}`;
const url = `https://fa.wikisource.org/w/api.php?action=query&titles=${encodeURIComponent(filePage)}&prop=imageinfo&iiprop=url&iiurlwidth=960&format=json`;
const res = await fetch(url);
const data = await res.json();
const pages = data.query.pages;
for (const pid in pages) {
const info = pages[pid].imageinfo;
if (info && info[0]) {
if (info[0].thumburl) {
const thumbUrl = info[0].thumburl;
return thumbUrl.replace(/page\d+/, `page${scanNumber}`).split('?')[0];
}
const fileUrl = info[0].url;
const hashMatch = fileUrl.match(/\/commons\/([^/]+\/[^/]+)\//);
if (hashMatch) {
const hash = hashMatch[1];
const baseName = fileName.replace('.pdf', '');
return `https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/${hash}/${fileName}/page${scanNumber}-960px-${baseName}.jpg`;
}
}
}
throw new Error('Could not get thumbnail URL.');
}
async function runOCR(imageUrl, retries = CONFIG.MAX_OCR_RETRIES) {
for (let attempt = 1; attempt <= retries; attempt++) {
try {
const url = `${CONFIG.OCR_API}?image=${encodeURIComponent(imageUrl)}&engine=${CONFIG.OCR_ENGINE}&langs[]=${CONFIG.OCR_LANG}`;
const res = await fetch(url);
const data = await res.json();
if (data.text && data.text.trim().length > 0) {
return data.text;
}
if (data.error) console.warn(` OCR error (attempt ${attempt}): ${data.error}`);
if (attempt < retries) await new Promise(r => setTimeout(r, 2000));
} catch (err) {
console.warn(` OCR attempt ${attempt} failed: ${err.message}`);
if (attempt < retries) await new Promise(r => setTimeout(r, 2000));
}
}
return '';
}
async function getCsrfToken() {
const url = 'https://fa.wikisource.org/w/api.php?action=query&meta=tokens&format=json';
const res = await fetch(url);
const data = await res.json();
return data.query.tokens.csrftoken;
}
async function createPage(title, content, summary) {
const token = await getCsrfToken();
const form = new FormData();
form.append('action', 'edit');
form.append('title', title);
form.append('text', content);
form.append('summary', summary);
form.append('token', token);
form.append('format', 'json');
const res = await fetch('https://fa.wikisource.org/w/api.php', { method: 'POST', body: form });
const data = await res.json();
if (data.edit && data.edit.result === 'Success') return true;
throw new Error('Edit failed: ' + JSON.stringify(data));
}
// ---- Main Function ----
async function fillIndex() {
const indexTitle = mw.config.get('wgPageName');
if (!indexTitle.startsWith('فهرست:')) {
alert('این صفحه یک فهرست نیست.');
return;
}
const container = document.querySelector('#mw-content-text');
let progressDiv = document.getElementById('indexFillerProgress');
if (!progressDiv) {
progressDiv = createProgressDiv();
if (container) container.prepend(progressDiv);
}
updateProgress(progressDiv, '⏳ در حال آمادهسازی...');
try {
// 1. Get Index data
console.log('🔍 در حال خواندن صفحهٔ فهرست...');
const wikitext = await getIndexWikitext(indexTitle);
// ---- EXTRACT Header/Footer with the robust method ----
let header = extractParam(wikitext, 'Header') || extractParam(wikitext, 'سرنویس') || '';
let footer = extractParam(wikitext, 'Footer') || extractParam(wikitext, 'پانویس') || '';
// If still empty, use fallback
if (!header) header = extractParamFallback(wikitext, 'Header') || '';
if (!footer) footer = extractParamFallback(wikitext, 'Footer') || '';
console.log('📌 Header extracted:', header);
console.log('📌 Footer extracted:', footer);
// ---- Ensure full header (debug shows it should be {{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}} ) ----
// If header is truncated, try to fix by appending missing braces
if (header.startsWith('{{سصم||{{شماره برگه در فهرست')) {
// This is the specific header, ensure it ends correctly
if (!header.endsWith('}}|}}')) {
header = '{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}';
console.warn('⚠️ Header was truncated, fixed to:', header);
}
}
let pagesParam = extractParam(wikitext, 'Pages') || '';
if (!pagesParam) {
const match = wikitext.match(/<pagelist\s+([^>]+)\s*\/>/);
if (match) pagesParam = match[1];
}
if (!pagesParam) {
updateProgress(progressDiv, '❌ برچسب <pagelist> یا |Pages= در فهرست یافت نشد.', true);
return;
}
const pagelistEntries = parsePagelist(pagesParam);
if (pagelistEntries.length === 0) {
updateProgress(progressDiv, '❌ هیچ صفحهای در pagelist تعریف نشده است.', true);
return;
}
// 2. Get total pages
const fileName = indexTitle.replace('فهرست:', '');
let total = await getPdfPageCount(fileName);
if (!total) {
const input = prompt('تعداد صفحات PDF پیدا نشد. لطفاً بهصورت دستی وارد کنید:', '');
total = parseInt(input, 10);
if (isNaN(total) || total < 1) {
updateProgress(progressDiv, '❌ تعداد صفحات نامعتبر است.', true);
return;
}
}
console.log(`📄 تعداد کل صفحات: ${total}`);
// 3. Find all missing pages
console.log('🔍 در حال جستجوی صفحات ایجادنشده...');
const missing = await getAllMissing(indexTitle, total, pagelistEntries, progressDiv);
if (missing.length === 0) {
updateProgress(progressDiv, '✅ همهٔ صفحات قبلاً ایجاد شدهاند.', false, true);
return;
}
console.log(`📋 ${missing.length} صفحه ایجاد نشده پیدا شد.`);
updateProgress(progressDiv, `📋 ${missing.length} صفحه پیدا شد. در حال ایجاد...`);
// 4. Create pages
const username = mw.config.get('wgUserName') || '';
let created = 0;
let errors = 0;
for (let i = 0; i < missing.length; i++) {
const page = missing[i];
const scan = page.scan;
const title = page.title;
updateProgress(progressDiv, `⏳ در حال ایجاد صفحه ${i+1} از ${missing.length} (اسکن ${scan})...`);
console.log(`📄 [${i+1}/${missing.length}] ایجاد صفحه برای اسکن ${scan} (${title})`);
try {
// Get image URL
let imageUrl = await getPageImageUrl(fileName, scan);
imageUrl = imageUrl.split('?')[0];
// Run OCR
let ocrText = await runOCR(imageUrl);
console.log(` طول OCR: ${ocrText.length} کاراکتر`);
// Determine quality
let qualityLevel;
if (ocrText.trim().length === 0) {
qualityLevel = 0;
console.log(' ⚠️ OCR خالی → کیفیت ۰');
} else {
qualityLevel = 1;
}
// ---- Build wikitext with CORRECT header/footer placement ----
let wikitextContent = `<noinclude><pagequality level="${qualityLevel}" user="${username}" />`;
if (header.trim()) {
wikitextContent += '\n' + header;
}
wikitextContent += `</noinclude>\n${ocrText}\n<noinclude>`;
if (footer.trim()) {
wikitextContent += '\n' + footer;
}
wikitextContent += `</noinclude>`;
// Create page with link to tool in summary
const summary = `ایجاد صفحهٔ ${scan} با OCR — وضعیت ${qualityLevel === 0 ? 'بینوشته' : 'نمونهخوانینشده'} ${CONFIG.TOOL_LINK}`;
await createPage(title, wikitextContent, summary);
created++;
updateProgress(progressDiv, `✅ صفحه ${i+1} از ${missing.length} ایجاد شد (اسکن ${scan}).`);
if (i < missing.length - 1) {
await new Promise(r => setTimeout(r, CONFIG.DELAY_MS));
}
} catch (err) {
errors++;
console.error(`❌ ایجاد اسکن ${scan} ناموفق:`, err.message);
updateProgress(progressDiv, `❌ خطا در صفحه ${i+1} از ${missing.length} (اسکن ${scan}): ${err.message}`, true);
}
}
// 5. Final message
const finalMsg = `✅ ایجاد صفحات تمام شد. ${created} صفحه ایجاد شد، ${errors} خطا.`;
console.log(finalMsg);
updateProgress(progressDiv, finalMsg, false, true);
} catch (err) {
console.error('❌ خطای کلی:', err);
updateProgress(progressDiv, `❌ خطا: ${err.message}`, true);
}
}
// ---- Add Button ----
function addButton() {
const pageName = mw.config.get('wgPageName');
if (!pageName.startsWith('فهرست:')) return;
const container = document.querySelector('#mw-content-text');
if (!container) return;
if (document.getElementById('indexFillerButton')) return;
const btn = document.createElement('button');
btn.id = 'indexFillerButton';
btn.textContent = 'پر کردن فهرست';
btn.style.cssText = [
'margin: 5px 0',
'padding: 4px 10px',
'background: #28a745',
'color: white',
'border: none',
'border-radius: 3px',
'cursor: pointer',
'font-size: 13px',
'font-weight: bold',
'font-family: sans-serif'
].join(';');
btn.addEventListener('click', async function() {
this.disabled = true;
this.textContent = '⏳ در حال اجرا...';
await fillIndex();
this.disabled = false;
this.textContent = 'پر کردن فهرست';
});
container.prepend(btn);
}
// ---- Initialize ----
if (document.readyState === 'loading') {
document.addEventListener('DOMContentLoaded', addButton);
} else {
addButton();
}
})();
rwvll7s28johparsm9kfjtqoczcu9l7
298333
298328
2026-09-02T07:53:21Z
Nightdevil
4714
298333
javascript
text/javascript
// ============================================================
// فهرستپرکن (IndexFiller) v1
// ============================================================
//
// نحوه نصب:
// 1. به صفحهٔ کاربر:Nightdevil/indexFiller.js بروید.
// 2. این کد را در آن صفحه کپی کنید و ذخیره کنید.
// 3. به common.js خود اضافه کنید:
// mw.loader.load('//fa.wikisource.org/w/index.php?title=کاربر:Nightdevil/indexFiller.js&action=raw&ctype=text/javascript');
//
// ============================================================
(function() {
'use strict';
// ---- Configuration ----
const CONFIG = {
OCR_API: 'https://ocr.wmcloud.org/api',
OCR_ENGINE: 'google',
OCR_LANG: 'fas',
DELAY_MS: 1500,
CONCURRENCY: 20,
MAX_OCR_RETRIES: 3,
BATCH_DELAY_MS: 500,
TOOL_NAME: 'فهرستپرکن',
TOOL_LINK: '[[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]]',
};
// ---- Utilities ----
function toPersianDigits(num) {
const map = {'0':'۰','1':'۱','2':'۲','3':'۳','4':'۴','5':'۵','6':'۶','7':'۷','8':'۸','9':'۹'};
return String(num).replace(/\d/g, d => map[d]);
}
function toEnglishDigits(str) {
const map = {'۰':'0','۱':'1','۲':'2','۳':'3','۴':'4','۵':'5','۶':'6','۷':'7','۸':'8','۹':'9'};
return String(str).replace(/[۰-۹]/g, d => map[d]);
}
// ---- DOM Helpers ----
function createProgressDiv() {
const div = document.createElement('div');
div.id = 'indexFillerProgress';
div.style.cssText = [
'margin: 10px 0',
'padding: 8px 12px',
'background: #f8f9fa',
'border: 1px solid #dee2e6',
'border-radius: 4px',
'font-size: 13px',
'font-family: sans-serif',
'color: #212529',
'display: none'
].join(';');
return div;
}
function updateProgress(div, message, isError = false, isComplete = false) {
if (!div) return;
div.style.display = 'block';
div.textContent = message;
if (isError) {
div.style.background = '#f8d7da';
div.style.borderColor = '#f5c6cb';
div.style.color = '#721c24';
} else if (isComplete) {
div.style.background = '#d4edda';
div.style.borderColor = '#c3e6cb';
div.style.color = '#155724';
} else {
div.style.background = '#f8f9fa';
div.style.borderColor = '#dee2e6';
div.style.color = '#212529';
}
}
// ---- Core Functions ----
async function getIndexWikitext(indexTitle) {
const url = `https://fa.wikisource.org/w/api.php?action=parse&page=${encodeURIComponent(indexTitle)}&prop=wikitext&format=json`;
const res = await fetch(url);
const data = await res.json();
return data.parse.wikitext['*'];
}
// ---- EXACTLY the working extraction from the debug (copied) ----
function extractParam(wikitext, paramName) {
// Find the Index template (supports multiple formats)
const templateRegex = /{{(?:فهرست|Index|:MediaWiki:Proofreadpage_index_template)\s*\|([^}]*)}}/s;
const match = wikitext.match(templateRegex);
if (!match) return null;
const templateContent = match[1];
// Find the parameter with balanced braces
const start = templateContent.search(new RegExp(`\\|\\s*${paramName}\\s*=\\s*`, 'i'));
if (start === -1) return null;
let pos = start + templateContent.substring(start).match(new RegExp(`\\|\\s*${paramName}\\s*=\\s*`, 'i'))[0].length;
let depth = 0;
let value = '';
let inQuotes = false;
while (pos < templateContent.length) {
const ch = templateContent[pos];
if (ch === '"') inQuotes = !inQuotes;
if (!inQuotes) {
if (ch === '{') depth++;
else if (ch === '}') depth--;
else if (ch === '|' && depth === 0) break;
else if (ch === '}' && depth === 0) break;
}
value += ch;
pos++;
if (depth === 0 && (ch === '|' || ch === '}')) break;
}
return value.trim();
}
// ---- Fallback extraction (simple, for rare cases) ----
function extractParamFallback(wikitext, paramName) {
const regex = new RegExp(`\\|\\s*${paramName}\\s*=\\s*([^|}]*)`, 'i');
const match = wikitext.match(regex);
if (match) return match[1].trim();
return null;
}
function parsePagelist(pagelistStr) {
const entries = [];
const parts = pagelistStr.match(/\S+/g) || [];
for (const part of parts) {
const eq = part.indexOf('=');
if (eq === -1) continue;
let key = part.substring(0, eq).trim();
let value = part.substring(eq + 1).trim();
value = value.replace(/^"|"$/g, '');
const keyEng = toEnglishDigits(key);
let rangeMatch = keyEng.match(/^(\d+)\s*[-to]\s*(\d+)$/i);
if (rangeMatch) {
const from = parseInt(rangeMatch[1], 10);
const to = parseInt(rangeMatch[2], 10);
for (let s = from; s <= to; s++) {
entries.push({ scan: s, display: value });
}
} else {
const scan = parseInt(keyEng, 10);
if (!isNaN(scan)) {
entries.push({ scan, display: value });
}
}
}
return entries;
}
function computeDisplayedNumber(scanNumber, entries) {
const explicit = entries.find(e => e.scan === scanNumber);
if (explicit) return explicit.display;
let bestScan = null, bestValue = null;
for (const e of entries) {
if (e.scan < scanNumber) {
const num = parseInt(toEnglishDigits(e.display), 10);
if (!isNaN(num)) {
if (!bestScan || e.scan > bestScan) {
bestScan = e.scan;
bestValue = num;
}
}
}
}
if (bestScan !== null && bestValue !== null) {
const computed = bestValue + (scanNumber - bestScan);
return toPersianDigits(computed);
}
return null;
}
async function getPdfPageCount(fileName) {
const url = `https://fa.wikisource.org/w/api.php?action=query&titles=File:${encodeURIComponent(fileName)}&prop=imageinfo&iiprop=metadata&format=json`;
const res = await fetch(url);
const data = await res.json();
const pages = data.query.pages;
for (const pid in pages) {
const info = pages[pid].imageinfo;
if (info && info[0] && info[0].metadata) {
for (const meta of info[0].metadata) {
if (meta.name === 'Pages') return parseInt(meta.value, 10);
}
}
}
return null;
}
async function pageExists(title) {
const url = `https://fa.wikisource.org/w/index.php?title=${encodeURIComponent(title)}&action=raw`;
const res = await fetch(url);
return res.status === 200;
}
async function getAllMissing(indexTitle, total, pagelistEntries, progressDiv) {
const base = indexTitle.replace('فهرست:', '');
const missing = [];
const totalPages = total;
let checked = 0;
let found = 0;
updateProgress(progressDiv, `🔍 در حال بررسی ${totalPages} صفحه (${CONFIG.CONCURRENCY} تایی)...`);
for (let start = 1; start <= totalPages; start += CONFIG.CONCURRENCY) {
const end = Math.min(start + CONFIG.CONCURRENCY - 1, totalPages);
const batch = [];
for (let scan = start; scan <= end; scan++) {
const scanPersian = toPersianDigits(scan);
const title = `برگه:${base}/${scanPersian}`;
batch.push({ scan, title });
}
const results = await Promise.all(batch.map(async (item) => {
const exists = await pageExists(item.title);
return { ...item, exists };
}));
for (const result of results) {
if (!result.exists) {
const displayed = computeDisplayedNumber(result.scan, pagelistEntries);
missing.push({ scan: result.scan, title: result.title, displayed });
found++;
}
checked++;
}
updateProgress(progressDiv, `🔍 بررسی شد ${checked} از ${totalPages} — ${found} صفحه پیدا شد`);
if (start + CONFIG.CONCURRENCY <= totalPages) {
await new Promise(r => setTimeout(r, CONFIG.BATCH_DELAY_MS));
}
}
return missing;
}
async function getPageImageUrl(fileName, scanNumber) {
const filePage = `File:${fileName}`;
const url = `https://fa.wikisource.org/w/api.php?action=query&titles=${encodeURIComponent(filePage)}&prop=imageinfo&iiprop=url&iiurlwidth=960&format=json`;
const res = await fetch(url);
const data = await res.json();
const pages = data.query.pages;
for (const pid in pages) {
const info = pages[pid].imageinfo;
if (info && info[0]) {
if (info[0].thumburl) {
const thumbUrl = info[0].thumburl;
return thumbUrl.replace(/page\d+/, `page${scanNumber}`).split('?')[0];
}
const fileUrl = info[0].url;
const hashMatch = fileUrl.match(/\/commons\/([^/]+\/[^/]+)\//);
if (hashMatch) {
const hash = hashMatch[1];
const baseName = fileName.replace('.pdf', '');
return `https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/${hash}/${fileName}/page${scanNumber}-960px-${baseName}.jpg`;
}
}
}
throw new Error('Could not get thumbnail URL.');
}
async function runOCR(imageUrl, retries = CONFIG.MAX_OCR_RETRIES) {
for (let attempt = 1; attempt <= retries; attempt++) {
try {
const url = `${CONFIG.OCR_API}?image=${encodeURIComponent(imageUrl)}&engine=${CONFIG.OCR_ENGINE}&langs[]=${CONFIG.OCR_LANG}`;
const res = await fetch(url);
const data = await res.json();
if (data.text && data.text.trim().length > 0) {
return data.text;
}
if (data.error) console.warn(` OCR error (attempt ${attempt}): ${data.error}`);
if (attempt < retries) await new Promise(r => setTimeout(r, 2000));
} catch (err) {
console.warn(` OCR attempt ${attempt} failed: ${err.message}`);
if (attempt < retries) await new Promise(r => setTimeout(r, 2000));
}
}
return '';
}
async function getCsrfToken() {
const url = 'https://fa.wikisource.org/w/api.php?action=query&meta=tokens&format=json';
const res = await fetch(url);
const data = await res.json();
return data.query.tokens.csrftoken;
}
async function createPage(title, content, summary) {
const token = await getCsrfToken();
const form = new FormData();
form.append('action', 'edit');
form.append('title', title);
form.append('text', content);
form.append('summary', summary);
form.append('token', token);
form.append('format', 'json');
const res = await fetch('https://fa.wikisource.org/w/api.php', { method: 'POST', body: form });
const data = await res.json();
if (data.edit && data.edit.result === 'Success') return true;
throw new Error('Edit failed: ' + JSON.stringify(data));
}
// ---- Main Function ----
async function fillIndex() {
const indexTitle = mw.config.get('wgPageName');
if (!indexTitle.startsWith('فهرست:')) {
alert('این صفحه یک فهرست نیست.');
return;
}
const container = document.querySelector('#mw-content-text');
let progressDiv = document.getElementById('indexFillerProgress');
if (!progressDiv) {
progressDiv = createProgressDiv();
if (container) container.prepend(progressDiv);
}
updateProgress(progressDiv, '⏳ در حال آمادهسازی...');
try {
// 1. Get Index data
console.log('🔍 در حال خواندن صفحهٔ فهرست...');
const wikitext = await getIndexWikitext(indexTitle);
// ---- EXTRACT Header/Footer with the robust method ----
let header = extractParam(wikitext, 'Header') || extractParam(wikitext, 'سرنویس') || '';
let footer = extractParam(wikitext, 'Footer') || extractParam(wikitext, 'پانویس') || '';
// If still empty, use fallback
if (!header) header = extractParamFallback(wikitext, 'Header') || '';
if (!footer) footer = extractParamFallback(wikitext, 'Footer') || '';
console.log('📌 Header extracted:', header);
console.log('📌 Footer extracted:', footer);
// ---- Ensure full header (debug shows it should be {{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}} ) ----
// If header is truncated, try to fix by appending missing braces
if (header.startsWith('{{سصم||{{شماره برگه در فهرست')) {
// This is the specific header, ensure it ends correctly
if (!header.endsWith('}}|}}')) {
header = '{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}';
console.warn('⚠️ Header was truncated, fixed to:', header);
}
}
let pagesParam = extractParam(wikitext, 'Pages') || '';
if (!pagesParam) {
const match = wikitext.match(/<pagelist\s+([^>]+)\s*\/>/);
if (match) pagesParam = match[1];
}
if (!pagesParam) {
updateProgress(progressDiv, '❌ برچسب <pagelist> یا |Pages= در فهرست یافت نشد.', true);
return;
}
const pagelistEntries = parsePagelist(pagesParam);
if (pagelistEntries.length === 0) {
updateProgress(progressDiv, '❌ هیچ صفحهای در pagelist تعریف نشده است.', true);
return;
}
// 2. Get total pages
const fileName = indexTitle.replace('فهرست:', '');
let total = await getPdfPageCount(fileName);
if (!total) {
const input = prompt('تعداد صفحات PDF پیدا نشد. لطفاً بهصورت دستی وارد کنید:', '');
total = parseInt(input, 10);
if (isNaN(total) || total < 1) {
updateProgress(progressDiv, '❌ تعداد صفحات نامعتبر است.', true);
return;
}
}
console.log(`📄 تعداد کل صفحات: ${total}`);
// 3. Find all missing pages
console.log('🔍 در حال جستجوی صفحات ایجادنشده...');
const missing = await getAllMissing(indexTitle, total, pagelistEntries, progressDiv);
if (missing.length === 0) {
updateProgress(progressDiv, '✅ همهٔ صفحات قبلاً ایجاد شدهاند.', false, true);
return;
}
console.log(`📋 ${missing.length} صفحه ایجاد نشده پیدا شد.`);
updateProgress(progressDiv, `📋 ${missing.length} صفحه پیدا شد. در حال ایجاد...`);
// 4. Create pages
const username = mw.config.get('wgUserName') || '';
let created = 0;
let errors = 0;
for (let i = 0; i < missing.length; i++) {
const page = missing[i];
const scan = page.scan;
const title = page.title;
updateProgress(progressDiv, `⏳ در حال ایجاد صفحه ${i+1} از ${missing.length} (اسکن ${scan})...`);
console.log(`📄 [${i+1}/${missing.length}] ایجاد صفحه برای اسکن ${scan} (${title})`);
try {
// Get image URL
let imageUrl = await getPageImageUrl(fileName, scan);
imageUrl = imageUrl.split('?')[0];
// Run OCR
let ocrText = await runOCR(imageUrl);
console.log(` طول OCR: ${ocrText.length} کاراکتر`);
// Determine quality
let qualityLevel;
if (ocrText.trim().length === 0) {
qualityLevel = 0;
console.log(' ⚠️ OCR خالی → کیفیت ۰');
} else {
qualityLevel = 1;
}
// ---- Build wikitext with CORRECT header/footer placement ----
let wikitextContent = `<noinclude><pagequality level="${qualityLevel}" user="${username}" />`;
if (header.trim()) {
wikitextContent += '\n' + header;
}
wikitextContent += `</noinclude>\n${ocrText}\n<noinclude>`;
if (footer.trim()) {
wikitextContent += '\n' + footer;
}
wikitextContent += `</noinclude>`;
// Create page with link to tool in summary
const summary = `ایجاد صفحهٔ ${scan} با OCR — وضعیت ${qualityLevel === 0 ? 'بینوشته' : 'نمونهخوانینشده'} (با ابزار ${CONFIG.TOOL_LINK})`;
await createPage(title, wikitextContent, summary);
created++;
updateProgress(progressDiv, `✅ صفحه ${i+1} از ${missing.length} ایجاد شد (اسکن ${scan}).`);
if (i < missing.length - 1) {
await new Promise(r => setTimeout(r, CONFIG.DELAY_MS));
}
} catch (err) {
errors++;
console.error(`❌ ایجاد اسکن ${scan} ناموفق:`, err.message);
updateProgress(progressDiv, `❌ خطا در صفحه ${i+1} از ${missing.length} (اسکن ${scan}): ${err.message}`, true);
}
}
// 5. Final message
const finalMsg = `✅ ایجاد صفحات تمام شد. ${created} صفحه ایجاد شد، ${errors} خطا.`;
console.log(finalMsg);
updateProgress(progressDiv, finalMsg, false, true);
} catch (err) {
console.error('❌ خطای کلی:', err);
updateProgress(progressDiv, `❌ خطا: ${err.message}`, true);
}
}
// ---- Add Button ----
function addButton() {
const pageName = mw.config.get('wgPageName');
if (!pageName.startsWith('فهرست:')) return;
const container = document.querySelector('#mw-content-text');
if (!container) return;
if (document.getElementById('indexFillerButton')) return;
const btn = document.createElement('button');
btn.id = 'indexFillerButton';
btn.textContent = 'پر کردن فهرست';
btn.style.cssText = [
'margin: 5px 0',
'padding: 4px 10px',
'background: #28a745',
'color: white',
'border: none',
'border-radius: 3px',
'cursor: pointer',
'font-size: 13px',
'font-weight: bold',
'font-family: sans-serif'
].join(';');
btn.addEventListener('click', async function() {
this.disabled = true;
this.textContent = '⏳ در حال اجرا...';
await fillIndex();
this.disabled = false;
this.textContent = 'پر کردن فهرست';
});
container.prepend(btn);
}
// ---- Initialize ----
if (document.readyState === 'loading') {
document.addEventListener('DOMContentLoaded', addButton);
} else {
addButton();
}
})();
luwvncxgvywb89ysl74ta9chm10szhq
298368
298333
2026-09-02T08:17:54Z
Nightdevil
4714
298368
javascript
text/javascript
// ============================================================
// فهرستپرکن (IndexFiller) v1.9
// نویسنده: Nightdevil
// توضیح: ایجاد خودکار تمام صفحات缺失 یک فهرست با OCR
// ============================================================
(function() {
'use strict';
// ---- Configuration ----
const CONFIG = {
OCR_API: 'https://ocr.wmcloud.org/api',
OCR_ENGINE: 'google',
OCR_LANG: 'fas',
DELAY_MS: 1500,
CONCURRENCY: 20,
MAX_OCR_RETRIES: 3,
BATCH_DELAY_MS: 500,
TOOL_NAME: 'فهرستپرکن',
TOOL_LINK: '[[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]]',
};
// ---- Utilities ----
function toPersianDigits(num) {
const map = {'0':'۰','1':'۱','2':'۲','3':'۳','4':'۴','5':'۵','6':'۶','7':'۷','8':'۸','9':'۹'};
return String(num).replace(/\d/g, d => map[d]);
}
function toEnglishDigits(str) {
const map = {'۰':'0','۱':'1','۲':'2','۳':'3','۴':'4','۵':'5','۶':'6','۷':'7','۸':'8','۹':'9'};
return String(str).replace(/[۰-۹]/g, d => map[d]);
}
// ---- DOM Helpers ----
function createProgressDiv() {
const div = document.createElement('div');
div.id = 'indexFillerProgress';
div.style.cssText = [
'margin: 10px 0',
'padding: 8px 12px',
'background: #f8f9fa',
'border: 1px solid #dee2e6',
'border-radius: 4px',
'font-size: 13px',
'font-family: sans-serif',
'color: #212529',
'display: none'
].join(';');
return div;
}
function updateProgress(div, message, isError = false, isComplete = false) {
if (!div) return;
div.style.display = 'block';
div.textContent = message;
if (isError) {
div.style.background = '#f8d7da';
div.style.borderColor = '#f5c6cb';
div.style.color = '#721c24';
} else if (isComplete) {
div.style.background = '#d4edda';
div.style.borderColor = '#c3e6cb';
div.style.color = '#155724';
} else {
div.style.background = '#f8f9fa';
div.style.borderColor = '#dee2e6';
div.style.color = '#212529';
}
}
// ---- Core Functions ----
async function getIndexWikitext(indexTitle) {
const url = `https://fa.wikisource.org/w/api.php?action=parse&page=${encodeURIComponent(indexTitle)}&prop=wikitext&format=json`;
const res = await fetch(url);
const data = await res.json();
return data.parse.wikitext['*'];
}
// ---- LINE-BASED extraction for Header/Footer ----
function extractParamLine(wikitext, paramName) {
const lines = wikitext.split('\n');
for (const line of lines) {
const trimmed = line.trim();
const match = trimmed.match(new RegExp(`^\\|\\s*${paramName}\\s*=\\s*(.+)$`, 'i'));
if (match) {
return match[1].trim();
}
}
return null;
}
// ---- FIXED: Extract pagelist from <pagelist ... /> tag (multiline) ----
function extractPagelist(wikitext) {
const match = wikitext.match(/<pagelist\s+([^>]+)\s*\/>/s);
return match ? match[1].trim() : null;
}
function parsePagelist(pagelistStr) {
const entries = [];
const parts = pagelistStr.match(/\S+/g) || [];
for (const part of parts) {
const eq = part.indexOf('=');
if (eq === -1) continue;
let key = part.substring(0, eq).trim();
let value = part.substring(eq + 1).trim();
value = value.replace(/^"|"$/g, '');
const keyEng = toEnglishDigits(key);
let rangeMatch = keyEng.match(/^(\d+)\s*[-to]\s*(\d+)$/i);
if (rangeMatch) {
const from = parseInt(rangeMatch[1], 10);
const to = parseInt(rangeMatch[2], 10);
for (let s = from; s <= to; s++) {
entries.push({ scan: s, display: value });
}
} else {
const scan = parseInt(keyEng, 10);
if (!isNaN(scan)) {
entries.push({ scan, display: value });
}
}
}
return entries;
}
function computeDisplayedNumber(scanNumber, entries) {
const explicit = entries.find(e => e.scan === scanNumber);
if (explicit) return explicit.display;
let bestScan = null, bestValue = null;
for (const e of entries) {
if (e.scan < scanNumber) {
const num = parseInt(toEnglishDigits(e.display), 10);
if (!isNaN(num)) {
if (!bestScan || e.scan > bestScan) {
bestScan = e.scan;
bestValue = num;
}
}
}
}
if (bestScan !== null && bestValue !== null) {
const computed = bestValue + (scanNumber - bestScan);
return toPersianDigits(computed);
}
return null;
}
async function getPdfPageCount(fileName) {
const url = `https://fa.wikisource.org/w/api.php?action=query&titles=File:${encodeURIComponent(fileName)}&prop=imageinfo&iiprop=metadata&format=json`;
const res = await fetch(url);
const data = await res.json();
const pages = data.query.pages;
for (const pid in pages) {
const info = pages[pid].imageinfo;
if (info && info[0] && info[0].metadata) {
for (const meta of info[0].metadata) {
if (meta.name === 'Pages') return parseInt(meta.value, 10);
}
}
}
return null;
}
async function pageExists(title) {
const url = `https://fa.wikisource.org/w/index.php?title=${encodeURIComponent(title)}&action=raw`;
const res = await fetch(url);
return res.status === 200;
}
async function getAllMissing(indexTitle, total, pagelistEntries, progressDiv) {
const base = indexTitle.replace('فهرست:', '');
const missing = [];
const totalPages = total;
let checked = 0;
let found = 0;
updateProgress(progressDiv, `🔍 در حال بررسی ${totalPages} صفحه (${CONFIG.CONCURRENCY} تایی)...`);
for (let start = 1; start <= totalPages; start += CONFIG.CONCURRENCY) {
const end = Math.min(start + CONFIG.CONCURRENCY - 1, totalPages);
const batch = [];
for (let scan = start; scan <= end; scan++) {
const scanPersian = toPersianDigits(scan);
const title = `برگه:${base}/${scanPersian}`;
batch.push({ scan, title });
}
const results = await Promise.all(batch.map(async (item) => {
const exists = await pageExists(item.title);
return { ...item, exists };
}));
for (const result of results) {
if (!result.exists) {
const displayed = computeDisplayedNumber(result.scan, pagelistEntries);
missing.push({ scan: result.scan, title: result.title, displayed });
found++;
}
checked++;
}
updateProgress(progressDiv, `🔍 بررسی شد ${checked} از ${totalPages} — ${found} صفحه پیدا شد`);
if (start + CONFIG.CONCURRENCY <= totalPages) {
await new Promise(r => setTimeout(r, CONFIG.BATCH_DELAY_MS));
}
}
return missing;
}
async function getPageImageUrl(fileName, scanNumber) {
const filePage = `File:${fileName}`;
const url = `https://fa.wikisource.org/w/api.php?action=query&titles=${encodeURIComponent(filePage)}&prop=imageinfo&iiprop=url&iiurlwidth=960&format=json`;
const res = await fetch(url);
const data = await res.json();
const pages = data.query.pages;
for (const pid in pages) {
const info = pages[pid].imageinfo;
if (info && info[0]) {
if (info[0].thumburl) {
const thumbUrl = info[0].thumburl;
return thumbUrl.replace(/page\d+/, `page${scanNumber}`).split('?')[0];
}
const fileUrl = info[0].url;
const hashMatch = fileUrl.match(/\/commons\/([^/]+\/[^/]+)\//);
if (hashMatch) {
const hash = hashMatch[1];
const baseName = fileName.replace('.pdf', '');
return `https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/${hash}/${fileName}/page${scanNumber}-960px-${baseName}.jpg`;
}
}
}
throw new Error('Could not get thumbnail URL.');
}
async function runOCR(imageUrl, retries = CONFIG.MAX_OCR_RETRIES) {
for (let attempt = 1; attempt <= retries; attempt++) {
try {
const url = `${CONFIG.OCR_API}?image=${encodeURIComponent(imageUrl)}&engine=${CONFIG.OCR_ENGINE}&langs[]=${CONFIG.OCR_LANG}`;
const res = await fetch(url);
const data = await res.json();
if (data.text && data.text.trim().length > 0) {
return data.text;
}
if (data.error) console.warn(` OCR error (attempt ${attempt}): ${data.error}`);
if (attempt < retries) await new Promise(r => setTimeout(r, 2000));
} catch (err) {
console.warn(` OCR attempt ${attempt} failed: ${err.message}`);
if (attempt < retries) await new Promise(r => setTimeout(r, 2000));
}
}
return '';
}
async function getCsrfToken() {
const url = 'https://fa.wikisource.org/w/api.php?action=query&meta=tokens&format=json';
const res = await fetch(url);
const data = await res.json();
return data.query.tokens.csrftoken;
}
async function createPage(title, content, summary) {
const token = await getCsrfToken();
const form = new FormData();
form.append('action', 'edit');
form.append('title', title);
form.append('text', content);
form.append('summary', summary);
form.append('token', token);
form.append('format', 'json');
const res = await fetch('https://fa.wikisource.org/w/api.php', { method: 'POST', body: form });
const data = await res.json();
if (data.edit && data.edit.result === 'Success') return true;
throw new Error('Edit failed: ' + JSON.stringify(data));
}
// ---- Main Function ----
async function fillIndex() {
const indexTitle = mw.config.get('wgPageName');
if (!indexTitle.startsWith('فهرست:')) {
alert('این صفحه یک فهرست نیست.');
return;
}
const container = document.querySelector('#mw-content-text');
let progressDiv = document.getElementById('indexFillerProgress');
if (!progressDiv) {
progressDiv = createProgressDiv();
if (container) container.prepend(progressDiv);
}
updateProgress(progressDiv, '⏳ در حال آمادهسازی...');
try {
console.log('🔍 در حال خواندن صفحهٔ فهرست...');
const wikitext = await getIndexWikitext(indexTitle);
// ---- Header/Footer using line-based extraction ----
let header = extractParamLine(wikitext, 'Header') || extractParamLine(wikitext, 'سرنویس') || '';
let footer = extractParamLine(wikitext, 'Footer') || extractParamLine(wikitext, 'پانویس') || '';
// ---- FIXED: Pagelist extraction using <pagelist ... /> tag ----
let pagesParam = extractPagelist(wikitext) || extractParamLine(wikitext, 'Pages') || '';
console.log('📌 Header:', header);
console.log('📌 Footer:', footer);
console.log('📌 Pages param (pagelist):', pagesParam.substring(0, 100) + '...');
if (!pagesParam) {
updateProgress(progressDiv, '❌ برچسب <pagelist> یا |Pages= در فهرست یافت نشد.', true);
return;
}
const pagelistEntries = parsePagelist(pagesParam);
if (pagelistEntries.length === 0) {
updateProgress(progressDiv, '❌ هیچ صفحهای در pagelist تعریف نشده است.', true);
return;
}
console.log(`📄 ${pagelistEntries.length} صفحه در pagelist تعریف شده است.`);
const fileName = indexTitle.replace('فهرست:', '');
let total = await getPdfPageCount(fileName);
if (!total) {
const input = prompt('تعداد صفحات PDF پیدا نشد. لطفاً بهصورت دستی وارد کنید:', '');
total = parseInt(input, 10);
if (isNaN(total) || total < 1) {
updateProgress(progressDiv, '❌ تعداد صفحات نامعتبر است.', true);
return;
}
}
console.log(`📄 تعداد کل صفحات: ${total}`);
console.log('🔍 در حال جستجوی صفحات ایجادنشده...');
const missing = await getAllMissing(indexTitle, total, pagelistEntries, progressDiv);
if (missing.length === 0) {
updateProgress(progressDiv, '✅ همهٔ صفحات قبلاً ایجاد شدهاند.', false, true);
return;
}
console.log(`📋 ${missing.length} صفحه ایجاد نشده پیدا شد.`);
updateProgress(progressDiv, `📋 ${missing.length} صفحه پیدا شد. در حال ایجاد...`);
const username = mw.config.get('wgUserName') || '';
let created = 0;
let errors = 0;
for (let i = 0; i < missing.length; i++) {
const page = missing[i];
const scan = page.scan;
const title = page.title;
updateProgress(progressDiv, `⏳ در حال ایجاد صفحه ${i+1} از ${missing.length} (اسکن ${scan})...`);
console.log(`📄 [${i+1}/${missing.length}] ایجاد صفحه برای اسکن ${scan} (${title})`);
try {
let imageUrl = await getPageImageUrl(fileName, scan);
imageUrl = imageUrl.split('?')[0];
let ocrText = await runOCR(imageUrl);
console.log(` طول OCR: ${ocrText.length} کاراکتر`);
let qualityLevel;
if (ocrText.trim().length === 0) {
qualityLevel = 0;
console.log(' ⚠️ OCR خالی → کیفیت ۰');
} else {
qualityLevel = 1;
}
// ---- BUILD PAGE WITH CORRECT HEADER/FOOTER ----
let wikitextContent = `<noinclude><pagequality level="${qualityLevel}" user="${username}" />`;
if (header.trim()) {
wikitextContent += '\n' + header;
}
wikitextContent += `</noinclude>\n${ocrText}\n<noinclude>`;
if (footer.trim()) {
wikitextContent += '\n' + footer;
}
wikitextContent += `</noinclude>`;
const summary = `ایجاد صفحهٔ ${scan} با OCR — وضعیت ${qualityLevel === 0 ? 'بینوشته' : 'نمونهخوانینشده'} (با ابزار ${CONFIG.TOOL_LINK})`;
await createPage(title, wikitextContent, summary);
created++;
updateProgress(progressDiv, `✅ صفحه ${i+1} از ${missing.length} ایجاد شد (اسکن ${scan}).`);
if (i < missing.length - 1) {
await new Promise(r => setTimeout(r, CONFIG.DELAY_MS));
}
} catch (err) {
errors++;
console.error(`❌ ایجاد اسکن ${scan} ناموفق:`, err.message);
updateProgress(progressDiv, `❌ خطا در صفحه ${i+1} از ${missing.length} (اسکن ${scan}): ${err.message}`, true);
}
}
const finalMsg = `✅ ایجاد صفحات تمام شد. ${created} صفحه ایجاد شد، ${errors} خطا.`;
console.log(finalMsg);
updateProgress(progressDiv, finalMsg, false, true);
} catch (err) {
console.error('❌ خطای کلی:', err);
updateProgress(progressDiv, `❌ خطا: ${err.message}`, true);
}
}
// ---- Add Button ----
function addButton() {
const pageName = mw.config.get('wgPageName');
if (!pageName.startsWith('فهرست:')) return;
const container = document.querySelector('#mw-content-text');
if (!container) return;
if (document.getElementById('indexFillerButton')) return;
const btn = document.createElement('button');
btn.id = 'indexFillerButton';
btn.textContent = 'پر کردن فهرست';
btn.style.cssText = [
'margin: 5px 0',
'padding: 4px 10px',
'background: #28a745',
'color: white',
'border: none',
'border-radius: 3px',
'cursor: pointer',
'font-size: 13px',
'font-weight: bold',
'font-family: sans-serif'
].join(';');
btn.addEventListener('click', async function() {
this.disabled = true;
this.textContent = '⏳ در حال اجرا...';
await fillIndex();
this.disabled = false;
this.textContent = 'پر کردن فهرست';
});
container.prepend(btn);
}
// ---- Initialize ----
if (document.readyState === 'loading') {
document.addEventListener('DOMContentLoaded', addButton);
} else {
addButton();
}
})();
mi29mr20urzqmmf681fenndnn9yh26e
298423
298368
2026-09-02T08:28:19Z
Nightdevil
4714
298423
javascript
text/javascript
(function() {
'use strict';
// ---- Configuration ----
const CONFIG = {
OCR_API: 'https://ocr.wmcloud.org/api',
OCR_ENGINE: 'google',
OCR_LANG: 'fas',
DELAY_MS: 1500,
CONCURRENCY: 20,
MAX_OCR_RETRIES: 3,
BATCH_DELAY_MS: 500,
TOOL_NAME: 'فهرستپرکن',
TOOL_LINK: '[[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]]',
};
// ---- Utilities ----
function toPersianDigits(num) {
const map = {'0':'۰','1':'۱','2':'۲','3':'۳','4':'۴','5':'۵','6':'۶','7':'۷','8':'۸','9':'۹'};
return String(num).replace(/\d/g, d => map[d]);
}
function toEnglishDigits(str) {
const map = {'۰':'0','۱':'1','۲':'2','۳':'3','۴':'4','۵':'5','۶':'6','۷':'7','۸':'8','۹':'9'};
return String(str).replace(/[۰-۹]/g, d => map[d]);
}
// ---- DOM Helpers ----
function createProgressDiv() {
const div = document.createElement('div');
div.id = 'indexFillerProgress';
div.style.cssText = [
'margin: 10px 0',
'padding: 8px 12px',
'background: #f8f9fa',
'border: 1px solid #dee2e6',
'border-radius: 4px',
'font-size: 13px',
'font-family: sans-serif',
'color: #212529',
'display: none'
].join(';');
return div;
}
function updateProgress(div, message, isError = false, isComplete = false) {
if (!div) return;
div.style.display = 'block';
div.textContent = message;
if (isError) {
div.style.background = '#f8d7da';
div.style.borderColor = '#f5c6cb';
div.style.color = '#721c24';
} else if (isComplete) {
div.style.background = '#d4edda';
div.style.borderColor = '#c3e6cb';
div.style.color = '#155724';
} else {
div.style.background = '#f8f9fa';
div.style.borderColor = '#dee2e6';
div.style.color = '#212529';
}
}
// ---- Core Functions ----
async function getIndexWikitext(indexTitle) {
const url = `https://fa.wikisource.org/w/api.php?action=parse&page=${encodeURIComponent(indexTitle)}&prop=wikitext&format=json`;
const res = await fetch(url);
const data = await res.json();
return data.parse.wikitext['*'];
}
// ---- LINE-BASED extraction for Header/Footer ----
function extractParamLine(wikitext, paramName) {
const lines = wikitext.split('\n');
for (const line of lines) {
const trimmed = line.trim();
const match = trimmed.match(new RegExp(`^\\|\\s*${paramName}\\s*=\\s*(.+)$`, 'i'));
if (match) {
return match[1].trim();
}
}
return null;
}
// ---- FIXED: Extract pagelist from <pagelist ... /> tag (multiline) ----
function extractPagelist(wikitext) {
const match = wikitext.match(/<pagelist\s+([^>]+)\s*\/>/s);
return match ? match[1].trim() : null;
}
function parsePagelist(pagelistStr) {
const entries = [];
const parts = pagelistStr.match(/\S+/g) || [];
for (const part of parts) {
const eq = part.indexOf('=');
if (eq === -1) continue;
let key = part.substring(0, eq).trim();
let value = part.substring(eq + 1).trim();
value = value.replace(/^"|"$/g, '');
const keyEng = toEnglishDigits(key);
let rangeMatch = keyEng.match(/^(\d+)\s*[-to]\s*(\d+)$/i);
if (rangeMatch) {
const from = parseInt(rangeMatch[1], 10);
const to = parseInt(rangeMatch[2], 10);
for (let s = from; s <= to; s++) {
entries.push({ scan: s, display: value });
}
} else {
const scan = parseInt(keyEng, 10);
if (!isNaN(scan)) {
entries.push({ scan, display: value });
}
}
}
return entries;
}
function computeDisplayedNumber(scanNumber, entries) {
const explicit = entries.find(e => e.scan === scanNumber);
if (explicit) return explicit.display;
let bestScan = null, bestValue = null;
for (const e of entries) {
if (e.scan < scanNumber) {
const num = parseInt(toEnglishDigits(e.display), 10);
if (!isNaN(num)) {
if (!bestScan || e.scan > bestScan) {
bestScan = e.scan;
bestValue = num;
}
}
}
}
if (bestScan !== null && bestValue !== null) {
const computed = bestValue + (scanNumber - bestScan);
return toPersianDigits(computed);
}
return null;
}
async function getPdfPageCount(fileName) {
const url = `https://fa.wikisource.org/w/api.php?action=query&titles=File:${encodeURIComponent(fileName)}&prop=imageinfo&iiprop=metadata&format=json`;
const res = await fetch(url);
const data = await res.json();
const pages = data.query.pages;
for (const pid in pages) {
const info = pages[pid].imageinfo;
if (info && info[0] && info[0].metadata) {
for (const meta of info[0].metadata) {
if (meta.name === 'Pages') return parseInt(meta.value, 10);
}
}
}
return null;
}
async function pageExists(title) {
const url = `https://fa.wikisource.org/w/index.php?title=${encodeURIComponent(title)}&action=raw`;
const res = await fetch(url);
return res.status === 200;
}
async function getAllMissing(indexTitle, total, pagelistEntries, progressDiv) {
const base = indexTitle.replace('فهرست:', '');
const missing = [];
const totalPages = total;
let checked = 0;
let found = 0;
updateProgress(progressDiv, `🔍 در حال بررسی ${totalPages} صفحه (${CONFIG.CONCURRENCY} تایی)...`);
for (let start = 1; start <= totalPages; start += CONFIG.CONCURRENCY) {
const end = Math.min(start + CONFIG.CONCURRENCY - 1, totalPages);
const batch = [];
for (let scan = start; scan <= end; scan++) {
const scanPersian = toPersianDigits(scan);
const title = `برگه:${base}/${scanPersian}`;
batch.push({ scan, title });
}
const results = await Promise.all(batch.map(async (item) => {
const exists = await pageExists(item.title);
return { ...item, exists };
}));
for (const result of results) {
if (!result.exists) {
const displayed = computeDisplayedNumber(result.scan, pagelistEntries);
missing.push({ scan: result.scan, title: result.title, displayed });
found++;
}
checked++;
}
updateProgress(progressDiv, `🔍 بررسی شد ${checked} از ${totalPages} — ${found} صفحه پیدا شد`);
if (start + CONFIG.CONCURRENCY <= totalPages) {
await new Promise(r => setTimeout(r, CONFIG.BATCH_DELAY_MS));
}
}
return missing;
}
async function getPageImageUrl(fileName, scanNumber) {
const filePage = `File:${fileName}`;
const url = `https://fa.wikisource.org/w/api.php?action=query&titles=${encodeURIComponent(filePage)}&prop=imageinfo&iiprop=url&iiurlwidth=960&format=json`;
const res = await fetch(url);
const data = await res.json();
const pages = data.query.pages;
for (const pid in pages) {
const info = pages[pid].imageinfo;
if (info && info[0]) {
if (info[0].thumburl) {
const thumbUrl = info[0].thumburl;
return thumbUrl.replace(/page\d+/, `page${scanNumber}`).split('?')[0];
}
const fileUrl = info[0].url;
const hashMatch = fileUrl.match(/\/commons\/([^/]+\/[^/]+)\//);
if (hashMatch) {
const hash = hashMatch[1];
const baseName = fileName.replace('.pdf', '');
return `https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/${hash}/${fileName}/page${scanNumber}-960px-${baseName}.jpg`;
}
}
}
throw new Error('Could not get thumbnail URL.');
}
async function runOCR(imageUrl, retries = CONFIG.MAX_OCR_RETRIES) {
for (let attempt = 1; attempt <= retries; attempt++) {
try {
const url = `${CONFIG.OCR_API}?image=${encodeURIComponent(imageUrl)}&engine=${CONFIG.OCR_ENGINE}&langs[]=${CONFIG.OCR_LANG}`;
const res = await fetch(url);
const data = await res.json();
if (data.text && data.text.trim().length > 0) {
return data.text;
}
if (data.error) console.warn(` OCR error (attempt ${attempt}): ${data.error}`);
if (attempt < retries) await new Promise(r => setTimeout(r, 2000));
} catch (err) {
console.warn(` OCR attempt ${attempt} failed: ${err.message}`);
if (attempt < retries) await new Promise(r => setTimeout(r, 2000));
}
}
return '';
}
async function getCsrfToken() {
const url = 'https://fa.wikisource.org/w/api.php?action=query&meta=tokens&format=json';
const res = await fetch(url);
const data = await res.json();
return data.query.tokens.csrftoken;
}
async function createPage(title, content, summary) {
const token = await getCsrfToken();
const form = new FormData();
form.append('action', 'edit');
form.append('title', title);
form.append('text', content);
form.append('summary', summary);
form.append('token', token);
form.append('format', 'json');
const res = await fetch('https://fa.wikisource.org/w/api.php', { method: 'POST', body: form });
const data = await res.json();
if (data.edit && data.edit.result === 'Success') return true;
throw new Error('Edit failed: ' + JSON.stringify(data));
}
// ---- Main Function ----
async function fillIndex() {
const indexTitle = mw.config.get('wgPageName');
if (!indexTitle.startsWith('فهرست:')) {
alert('این صفحه یک فهرست نیست.');
return;
}
const container = document.querySelector('#mw-content-text');
let progressDiv = document.getElementById('indexFillerProgress');
if (!progressDiv) {
progressDiv = createProgressDiv();
if (container) container.prepend(progressDiv);
}
updateProgress(progressDiv, '⏳ در حال آمادهسازی...');
try {
console.log('🔍 در حال خواندن صفحهٔ فهرست...');
const wikitext = await getIndexWikitext(indexTitle);
// ---- Header/Footer using line-based extraction ----
let header = extractParamLine(wikitext, 'Header') || extractParamLine(wikitext, 'سرنویس') || '';
let footer = extractParamLine(wikitext, 'Footer') || extractParamLine(wikitext, 'پانویس') || '';
// ---- FIXED: Pagelist extraction using <pagelist ... /> tag ----
let pagesParam = extractPagelist(wikitext) || extractParamLine(wikitext, 'Pages') || '';
console.log('📌 Header:', header);
console.log('📌 Footer:', footer);
console.log('📌 Pages param (pagelist):', pagesParam.substring(0, 100) + '...');
if (!pagesParam) {
updateProgress(progressDiv, '❌ برچسب <pagelist> یا |Pages= در فهرست یافت نشد.', true);
return;
}
const pagelistEntries = parsePagelist(pagesParam);
if (pagelistEntries.length === 0) {
updateProgress(progressDiv, '❌ هیچ صفحهای در pagelist تعریف نشده است.', true);
return;
}
console.log(`📄 ${pagelistEntries.length} صفحه در pagelist تعریف شده است.`);
const fileName = indexTitle.replace('فهرست:', '');
let total = await getPdfPageCount(fileName);
if (!total) {
const input = prompt('تعداد صفحات PDF پیدا نشد. لطفاً بهصورت دستی وارد کنید:', '');
total = parseInt(input, 10);
if (isNaN(total) || total < 1) {
updateProgress(progressDiv, '❌ تعداد صفحات نامعتبر است.', true);
return;
}
}
console.log(`📄 تعداد کل صفحات: ${total}`);
console.log('🔍 در حال جستجوی صفحات ایجادنشده...');
const missing = await getAllMissing(indexTitle, total, pagelistEntries, progressDiv);
if (missing.length === 0) {
updateProgress(progressDiv, '✅ همهٔ صفحات قبلاً ایجاد شدهاند.', false, true);
return;
}
console.log(`📋 ${missing.length} صفحه ایجاد نشده پیدا شد.`);
updateProgress(progressDiv, `📋 ${missing.length} صفحه پیدا شد. در حال ایجاد...`);
const username = mw.config.get('wgUserName') || '';
let created = 0;
let errors = 0;
for (let i = 0; i < missing.length; i++) {
const page = missing[i];
const scan = page.scan;
const title = page.title;
updateProgress(progressDiv, `⏳ در حال ایجاد صفحه ${i+1} از ${missing.length} (اسکن ${scan})...`);
console.log(`📄 [${i+1}/${missing.length}] ایجاد صفحه برای اسکن ${scan} (${title})`);
try {
let imageUrl = await getPageImageUrl(fileName, scan);
imageUrl = imageUrl.split('?')[0];
let ocrText = await runOCR(imageUrl);
console.log(` طول OCR: ${ocrText.length} کاراکتر`);
let qualityLevel;
if (ocrText.trim().length === 0) {
qualityLevel = 0;
console.log(' ⚠️ OCR خالی → کیفیت ۰');
} else {
qualityLevel = 1;
}
// ---- BUILD PAGE WITH CORRECT HEADER/FOOTER ----
let wikitextContent = `<noinclude><pagequality level="${qualityLevel}" user="${username}" />`;
if (header.trim()) {
wikitextContent += '\n' + header;
}
wikitextContent += `</noinclude>\n${ocrText}\n<noinclude>`;
if (footer.trim()) {
wikitextContent += '\n' + footer;
}
wikitextContent += `</noinclude>`;
const summary = `ایجاد صفحهٔ ${scan} با OCR — وضعیت ${qualityLevel === 0 ? 'بینوشته' : 'نمونهخوانینشده'} (با ابزار ${CONFIG.TOOL_LINK})`;
await createPage(title, wikitextContent, summary);
created++;
updateProgress(progressDiv, `✅ صفحه ${i+1} از ${missing.length} ایجاد شد (اسکن ${scan}).`);
if (i < missing.length - 1) {
await new Promise(r => setTimeout(r, CONFIG.DELAY_MS));
}
} catch (err) {
errors++;
console.error(`❌ ایجاد اسکن ${scan} ناموفق:`, err.message);
updateProgress(progressDiv, `❌ خطا در صفحه ${i+1} از ${missing.length} (اسکن ${scan}): ${err.message}`, true);
}
}
const finalMsg = `✅ ایجاد صفحات تمام شد. ${created} صفحه ایجاد شد، ${errors} خطا.`;
console.log(finalMsg);
updateProgress(progressDiv, finalMsg, false, true);
} catch (err) {
console.error('❌ خطای کلی:', err);
updateProgress(progressDiv, `❌ خطا: ${err.message}`, true);
}
}
// ---- Add Button ----
function addButton() {
const pageName = mw.config.get('wgPageName');
if (!pageName.startsWith('فهرست:')) return;
const container = document.querySelector('#mw-content-text');
if (!container) return;
if (document.getElementById('indexFillerButton')) return;
const btn = document.createElement('button');
btn.id = 'indexFillerButton';
btn.textContent = 'پر کردن فهرست';
btn.style.cssText = [
'margin: 5px 0',
'padding: 4px 10px',
'background: #28a745',
'color: white',
'border: none',
'border-radius: 3px',
'cursor: pointer',
'font-size: 13px',
'font-weight: bold',
'font-family: sans-serif'
].join(';');
btn.addEventListener('click', async function() {
this.disabled = true;
this.textContent = '⏳ در حال اجرا...';
await fillIndex();
this.disabled = false;
this.textContent = 'پر کردن فهرست';
});
container.prepend(btn);
}
// ---- Initialize ----
if (document.readyState === 'loading') {
document.addEventListener('DOMContentLoaded', addButton);
} else {
addButton();
}
})();
n1575x4s6j0q3l7al1m63pa7lido1bq
برگه:اقبال.pdf/۱۹
104
95102
298329
2026-09-02T07:51:03Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 19 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]]
298329
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
١٥
پس از من شعر من خوانند و دریابند و میگویند :
جهانی را دگرگون كرد يك مرد خود آگاهی »
من نوای شاعر فردا ستم .
نغمه ام از زخمه بی پروا ستم
مخاطب او عجم است یعنی همۀ اقوام مسلمان غیر عرب ، خواه آنکه فارسی زبان
باشند و خواه اردو زبان یا ترکی زبان :
چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما ای جوانان عجم جان من و جان شما
غوطه ها زد در ضمیر زندگی اندیشه ام تا بدست آورده ام افکار پنهان شما
فکر رنگینم کند نذر تهی دستان شرق پاره لعلی که دارم از بدخشان شما
میرسد مردی که زنجیر غلامان بشکند دیده ام از روزن دیوار زندان شما
حلقه گرد من زنیدای پیکران آب و گل آتشی در سینه دارم از نیاکان شما
بنقد کلیه عجم را اسیر کلام خود ساخته است و تشتت و جدائی ایشان را بدل
با تفاق و یگانگی کرده است :
از نغمه های من جوان شد ز سودایم متاع او گران شد
هجومی بودره گم کرده در دشت ز آواز درایم کاروان شد
عجم
عجم
از نغمه ام آتش بجانست
حدی را تیز تر خوانم چوعرفی
صدای من درای کاروانست
که ره خوابیده و محمل گرانست .
ولی عجب اینست که اقوام عرب هنوز بانگ او را نشنیده اند :
بعجم آتش کهن افروخت
نوای من
عرب ز نغمه شوقم هنوز بیخبر است
شعر را وسیله رهنمایی مردم کرده است و عشق و شوقی که اظهار میکند اگرچه
بظاهر همان عشق و شوق قدیم است اسلوبش تازه است :
دلیل منزل شوقم بدامنم آویز
شرر ز آتش نابم بخاك خويش آمیز
عروس لاله برون آمد از سراچه ناز
بیا که جان توسوزم ز حرف شوق انگیز
بهر زمانه باسلوب تازه میگویند
شعر
باید سوز و تأثیر داشته باشد و مقصد شاعر باید نشر حکمت و آدم کردن
مردم باشد. از قول مولوی میگوید که
حکایت غم فرهاد و عشرت پرویز<noinclude>
<references/></noinclude>
t58s68yk4i9vkodyrjtzwf3kt6a4j39
298474
298329
2026-09-02T10:25:10Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298474
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
١٥
پس از من شعر من خوانند و دریابند و میگویند:
{{شعر}}
{{ب|جهانی را دگرگون کرد یک مرد|خودآگاهی»}}
{{ب|من نوای شاعر فردا ستم|نغمهام از زخمهٔ بیپروا ستم}}
{{پایان شعر}}
مخاطب او عجم است یعنی همهٔ اقوام مسلمان غیر عرب، خواه آنکه فارسی زبان باشند و خواه اردو زبان یا ترکی زبان:
{{شعر}}
{{ب|چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما|ای جوانان عجم جان من و جان شما}}
{{ب|غوطهها زد در ضمیر زندگی اندیشهام|تا بدست آوردهام افکار پنهان شما}}
{{ب|فکر رنگینم کند نذر تهی دستان شرق|پاره لعلی که دارم از بدخشان شما}}
{{ب|میرسد مردی که زنجیر غلامان بشکند|دیدهام از روزن دیوار زندان شما}}
{{ب|حلقه گرد من زنید ای پیکران آب و گل|آتشی در سینه دارم از نیاکان شما}}
{{پایان شعر}}
بنقد کلیه عجم را اسیر کلام خود ساخته است و تشتت و جدائی ایشان را بدل با تفاق و یگانگی کرده است:
{{شعر}}
{{ب|عجم از نغمههای من جوان شد|ز سودایم متاع او گران شد}}
{{ب|صدای من درای کاروانست|هجومی بود ره گم کرده در دشت}}
{{ب|ز آواز درایم کاروان شد|عجم از نغمهام آتش بجانست}}
{{پایان شعر}}
ولی عجب اینست که اقوام عرب هنوز بانگ او را نشنیدهاند:
{{شعر}}
{{ب|حدی را تیزتر خوانم چو عرفی|عرب ز نغمهٔ شوقم هنوز بیخبر است}}
{{ب|که ره خوابیده و محمل گرانست|نوای من بعجم آتش کهن افروخت}}
{{پایان شعر}}
شعر را وسیلهٔ رهنمایی مردم کرده است و عشق و شوقی که اظهار میکند اگرچه بظاهر همان عشق و شوق قدیم است اسلوبش تازه است:
{{شعر}}
{{ب|دلیل منزل شوقم بدامنم آویز|شرر ز آتش نابم بخاک خویش آمیز}}
{{ب|عروس لاله برون آمد از سراچه ناز|بیا که جان توسوزم ز حرف شوق انگیز}}
{{ب|بهر زمانه با اسلوب تازه میگویند|شعر باید سوز و تأثیر داشته باشد،}}
{{ب|و مقصد شاعر باید نشر حکمت و آدم کردن مردم باشد. از قول مولوی میگوید که}}
{{ب|حکایت غم فرهاد و عشرت پرویز|...}}
{{پایان شعر}}
<references /><noinclude>
<references/></noinclude>
8s39qfhwafkcqyfn6tqhk42tubxvhdq
298554
298474
2026-09-02T10:30:48Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298554
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
١٥
پس از من شعر من خوانند و دریابند و میگویند:
{{شعر}}
{{ب|جهانی را دگرگون کرد یک مرد|خودآگاهی»}}
{{ب|من نوای شاعر فردا ستم|نغمهام از زخمهٔ بیپروا ستم}}
{{پایان شعر}}
مخاطب او عجم است یعنی همهٔ اقوام مسلمان غیر عرب، خواه آنکه فارسی زبان باشند و خواه اردو زبان یا ترکی زبان:
{{شعر}}
{{ب|چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما|ای جوانان عجم جان من و جان شما}}
{{ب|غوطهها زد در ضمیر زندگی اندیشهام|تا بدست آوردهام افکار پنهان شما}}
{{ب|فکر رنگینم کند نذر تهی دستان شرق|پاره لعلی که دارم از بدخشان شما}}
{{ب|میرسد مردی که زنجیر غلامان بشکند|دیدهام از روزن دیوار زندان شما}}
{{ب|حلقه گرد من زنید ای پیکران آب و گل|آتشی در سینه دارم از نیاکان شما}}
{{پایان شعر}}
بنقد کلیه عجم را اسیر کلام خود ساخته است و تشتت و جدائی ایشان را بدل با تفاق و یگانگی کرده است:
{{شعر}}
{{ب|عجم از نغمههای من جوان شد|ز سودایم متاع او گران شد}}
{{ب|صدای من درای کاروانست|هجومی بود ره گم کرده در دشت}}
{{ب|ز آواز درایم کاروان شد|عجم از نغمهام آتش بجانست}}
{{پایان شعر}}
ولی عجب اینست که اقوام عرب هنوز بانگ او را نشنیدهاند:
{{شعر}}
{{ب|حدی را تیزتر خوانم چو عرفی|عرب ز نغمهٔ شوقم هنوز بیخبر است}}
{{ب|که ره خوابیده و محمل گرانست|نوای من بعجم آتش کهن افروخت}}
{{پایان شعر}}
شعر را وسیلهٔ رهنمایی مردم کرده است و عشق و شوقی که اظهار میکند اگرچه بظاهر همان عشق و شوق قدیم است اسلوبش تازه است:
{{شعر}}
{{ب|دلیل منزل شوقم بدامنم آویز|شرر ز آتش نابم بخاک خویش آمیز}}
{{ب|عروس لاله برون آمد از سراچه ناز|بیا که جان توسوزم ز حرف شوق انگیز}}
{{ب|بهر زمانه با اسلوب تازه میگویند|شعر باید سوز و تأثیر داشته باشد،}}
{{ب|و مقصد شاعر باید نشر حکمت و آدم کردن مردم باشد. از قول مولوی میگوید که}}
{{ب|حکایت غم فرهاد و عشرت پرویز|...}}
{{پایان شعر}}
<references /><noinclude></noinclude>
rss7o4q5qpxp70pa5oqndwcgsba79j0
برگه:اقبال.pdf/۲۰
104
95103
298330
2026-09-02T07:51:08Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 20 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]]
298330
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
گفت آن شعری که آتش اندروست
اصل او از گرمی الله هوست
آن نوا گلشن کند خاشاك را آن نوا بر هم زند افلاک را
ای بسا شاعر که از سحر هنر
زان نوای خوش که نشناسد مقام
فطرت شاعر سرا با جستجوست
شاعر اندر سينه ملت
دل
چو
سوز و مستی نقشبند عالمیست
شعر را مقصود اگر آدم گری است
رهزن قلبست و ابلیس نظر ؟
خوشتر آن حرفی که گوئی در منام
خالق و پروردگار آرزوست
ملتی
شاعری انبار گل
بی
شاعری بی سوز و هستی ما تمیست
شاعری هـم وارث پیغمبریست
و در سیر آسمانها همینکه شاعر هندی برتری هری (۱) را آن سوی افلاک
میبیند از او در باره شعر و سوز آن سؤال میکند :
ای که گفتی نکته های دلنواز
شعر را سوز از کجا آید ؟ بگوی
و برتری هری جواب میدهد که
کس نداند در جهان شاعر کجاست
آن دل گرمی که دارد در کنار
جان ما را لذت اندر جستجوست
ای تو از تاك سخن مست مدام
با دو بیتی در جهان سنگ و خشت
مشرق از گفتار تو دانای راز !
از خودی یا از خدا آید ؟ بگوی
پرده او از بم و زیر نواست
پیش یزدان نمیگیرد قرار
هم
شعر را سوز از مقام آرزوست
میسر این مقام
گر ترا آید
میتوان بردن دل از حور بهشت
محمد اقبال خود را از شعرای صاحب درد میشمارد و میخواهد که شوق و آرزو
را در دل دیگران بجنب وجوش آورد، و با شعرائی که درد ندارند و از عذاب دیگران
متأثر نمیشوند مخالف است :
از نوابر من قیامت رفت و کس آگاه نیست پیش محفل جزبم وزیر و مقام و راه نیست
در نهادم عشق با فکر بلند آمیختند با تمام جاودانم کار من چون ماه نیست
جره شاهینی ، بمرغان سرا صحبت مگیر خیز و بال و پر گشا پرواز تو کوتاه نیست
(1) Bhartari Hari<noinclude>
<references/></noinclude>
ceob0dhqja35hu5l0r5u8hmtuavdd8c
298475
298330
2026-09-02T10:25:12Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298475
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
{{شعر}}
{{ب|گفت آن شعری که آتش اندروست|اصل او از گرمی الله هوست}}
{{ب|آن نوا گلشن کند خاشاك را|آن نوا بر هم زند افلاک را}}
{{ب|ای بسا شاعر که از سحر هنر|رهزن قلبست و ابلیس نظر؟}}
{{ب|زان نوای خوش که نشناسد مقام|خوشتر آن حرفی که گوئی در منام}}
{{ب|فطرت شاعر سرا با جستجوست|خالق و پروردگار آرزوست}}
{{ب|شاعر اندر سينه ملت دل|ملتی بی شاعری انبار گل بی}}
{{ب|چو سوز و مستی نقشبند عالمیست|شاعری بی سوز و هستی ما تمیست}}
{{ب|شعر را مقصود اگر آدم گری است|شاعری هـم وارث پیغمبریست}}
{{پایان شعر}}
و در سیر آسمانها همینکه شاعر هندی برتری هری<ref>Bhartari Hari</ref> را آن سوی افلاک میبیند از او در باره شعر و سوز آن سؤال میکند:
{{شعر}}
{{ب|ای که گفتی نکته های دلنواز|شعر را سوز از کجا آید؟ بگوی}}
{{ب|مشرق از گفتار تو دانای راز!|از خودی یا از خدا آید؟ بگوی}}
{{پایان شعر}}
و برتری هری جواب میدهد که
{{شعر}}
{{ب|کس نداند در جهان شاعر کجاست|پرده او از بم و زیر نواست}}
{{ب|آن دل گرمی که دارد در کنار|پیش یزدان نمیگیرد قرار}}
{{ب|جان ما را لذت اندر جستجوست|شعر را سوز از مقام آرزوست}}
{{ب|ای تو از تاك سخن مست مدام|میسر این مقام گر ترا آید}}
{{ب|با دو بیتی در جهان سنگ و خشت|میتوان بردن دل از حور بهشت}}
{{پایان شعر}}
محمد اقبال خود را از شعرای صاحب درد میشمارد و میخواهد که شوق و آرزو را در دل دیگران بجنب وجوش آورد، و با شعرائی که درد ندارند و از عذاب دیگران متأثر نمیشوند مخالف است:
{{شعر}}
{{ب|از نوابر من قیامت رفت و کس آگاه نیست|پیش محفل جزبم وزیر و مقام و راه نیست}}
{{ب|در نهادم عشق با فکر بلند آمیختند|با تمام جاودانم کار من چون ماه نیست}}
{{ب|جره شاهینی، بمرغان سرا صحبت مگیر|خیز و بال و پر گشا پرواز تو کوتاه نیست}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude>
<references/></noinclude>
27g8fjfitjsawebx7g1ua3jj163pd8e
298555
298475
2026-09-02T10:30:50Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298555
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
{{شعر}}
{{ب|گفت آن شعری که آتش اندروست|اصل او از گرمی الله هوست}}
{{ب|آن نوا گلشن کند خاشاك را|آن نوا بر هم زند افلاک را}}
{{ب|ای بسا شاعر که از سحر هنر|رهزن قلبست و ابلیس نظر؟}}
{{ب|زان نوای خوش که نشناسد مقام|خوشتر آن حرفی که گوئی در منام}}
{{ب|فطرت شاعر سرا با جستجوست|خالق و پروردگار آرزوست}}
{{ب|شاعر اندر سينه ملت دل|ملتی بی شاعری انبار گل بی}}
{{ب|چو سوز و مستی نقشبند عالمیست|شاعری بی سوز و هستی ما تمیست}}
{{ب|شعر را مقصود اگر آدم گری است|شاعری هـم وارث پیغمبریست}}
{{پایان شعر}}
و در سیر آسمانها همینکه شاعر هندی برتری هری<ref>Bhartari Hari</ref> را آن سوی افلاک میبیند از او در باره شعر و سوز آن سؤال میکند:
{{شعر}}
{{ب|ای که گفتی نکته های دلنواز|شعر را سوز از کجا آید؟ بگوی}}
{{ب|مشرق از گفتار تو دانای راز!|از خودی یا از خدا آید؟ بگوی}}
{{پایان شعر}}
و برتری هری جواب میدهد که
{{شعر}}
{{ب|کس نداند در جهان شاعر کجاست|پرده او از بم و زیر نواست}}
{{ب|آن دل گرمی که دارد در کنار|پیش یزدان نمیگیرد قرار}}
{{ب|جان ما را لذت اندر جستجوست|شعر را سوز از مقام آرزوست}}
{{ب|ای تو از تاك سخن مست مدام|میسر این مقام گر ترا آید}}
{{ب|با دو بیتی در جهان سنگ و خشت|میتوان بردن دل از حور بهشت}}
{{پایان شعر}}
محمد اقبال خود را از شعرای صاحب درد میشمارد و میخواهد که شوق و آرزو را در دل دیگران بجنب وجوش آورد، و با شعرائی که درد ندارند و از عذاب دیگران متأثر نمیشوند مخالف است:
{{شعر}}
{{ب|از نوابر من قیامت رفت و کس آگاه نیست|پیش محفل جزبم وزیر و مقام و راه نیست}}
{{ب|در نهادم عشق با فکر بلند آمیختند|با تمام جاودانم کار من چون ماه نیست}}
{{ب|جره شاهینی، بمرغان سرا صحبت مگیر|خیز و بال و پر گشا پرواز تو کوتاه نیست}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude></noinclude>
ln7ih1hzd854w6rovb3hohjzl24itoi
برگه:اقبال.pdf/۲۱
104
95104
298331
2026-09-02T07:51:14Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 21 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]]
298331
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۱۷
كرم شبتابست شاعر در شبستان وجود در پرو بالش فروغی گاه هست و گاه نیست
در غزل اقبال احوال خودی را فاش گفت زانکه این نو کافر از آیین دیر آگاه نیست
مضامین او عاریتی نیست و هرگاه مضمون تازه ای بفکرش میرسد داش میطید :
خیالم کوگل از فردوس چیند
دلم در سینه میلرزد چوبرگی
چو مضمون غریبی آفریند.
که بروی قطره شبنم نشیند.
و گاهی مضمونی از گفته قدما گرفته در آن دست میبرد و شعر بدیع تازه ای
از آن بوجود می آورد، مثل این حکایت که اصل آن از سعدی است ولابد همه خوانندگان
آن را میشناسند :
مرا معنی تازه ای مدعاست
یکی قطره باران زابری چکید
که جائی که دریاست من کیستم ؟
ولیکن ز دریا برآمد خروش :
تماشای شام و سحر دیده ای
زموج سبك سير من زاده ای
بیاسای در خلوت سینه ام
گهر شو در آغوش قلزم بزی
اگر گفته را باز گویم رواست
خجل شد چوپهنای دریا بدید
گر او هست حقا که من نیستم
ه ز شرم تنك مایگی رو .
رو مپوش
چمن دیده ای دشت و در دیده ای
ز من زاده ای در من افتاده ای
چو جوهر درخش اندر آیینه ام
فروزان تر از ماه و انجم بزی ! )
از میان شعرا و گویندگان قدیم بالخصوص با صوفیانی که بترك دنیا گفته بودند
و نفس خود را کشته بودند مخالفت دارد. در اسرار خودی از قول پیغمبر گوسفندان
این گفته را نقل میکند که نظیر عقیده صوفیه است :
چشم بند و گوش بند ولب ببند
ولی اقبال میگوید :
چشم و گوش و لب گشا ای هوشمند
تا رسد فکر تو بر چرخ بلند
گر نبینی راه حق بر من بخند
مولوی بیتی در حکایت توبه نصوح دارد که در آن مورد صحیح است ، زاهدی
نمی
از گناه نصوح مطلع است ولی سر او را افشا کند. صوفیه این بیت را گرفته اند
وسکوت خود را که غالباً از راه جهل است از مقوله مضمون این بیت جلوه میدهند که<noinclude>
<references/></noinclude>
ijc9w50izlfjjdorrvuuyy12tjooi88
298476
298331
2026-09-02T10:25:14Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298476
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۱۷
كرم شبتابست شاعر در شبستان وجود در پرو بالش فروغی گاه هست و گاه نیست
در غزل اقبال احوال خودی را فاش گفت زانكه این نو كافر از آیین دیر آگاه نیست
مضامین او عاریتی نیست و هرگاه مضمون تازه ای بفکرش میرسد داش میطید :
{{شعر}}
{{ب|خیالم کوگل از فردوس چیند|دلم در سینه میلرزد چوبرگی}}
{{ب|چو مضمون غریبی آفریند|که بروی قطره شبنم نشیند}}
{{پایان شعر}}
و گاهی مضمونی از گفته قدما گرفته در آن دست میبرد و شعر بدیع تازه ای از آن بوجود می آورد، مثل این حکایت که اصل آن از سعدی است ولابد همه خوانندگان آن را میشناسند :
{{شعر}}
{{ب|مرا معنی تازه ای مدعاست|اگر گفته را باز گویم رواست}}
{{ب|یکی قطره باران زابری چکید|خجل شد چوپهنای دریا بدید}}
{{ب|که جائی که دریاست من کیستم؟|گر او هست حقا که من نیستم}}
{{ب|ولیکن ز دریا برآمد خروش|هز شرم تنك مایگی رو مپوش}}
{{ب|تماشای شام و سحر دیده ای|چمن دیده ای دشت و در دیده ای}}
{{ب|زموج سبك سير من زاده ای|ز من زاده ای در من افتاده ای}}
{{ب|بیاسای در خلوت سینه ام|چو جوهر درخش اندر آیینه ام}}
{{ب|گهر شو در آغوش قلزم بزی|فروزان تر از ماه و انجم بزی!}}
{{پایان شعر}}
از میان شعرا و گویندگان قدیم بالخصوص با صوفیانی که بترك دنیا گفته بودند و نفس خود را کشته بودند مخالفت دارد. در اسرار خودی از قول پیغمبر گوسفندان این گفته را نقل میکند که نظیر عقیده صوفیه است :
{{شعر}}
{{ب|چشم بند و گوش بند ولب ببند|تا رسد فکر تو بر چرخ بلند}}
{{پایان شعر}}
ولی اقبال میگوید :
{{شعر}}
{{ب|چشم و گوش و لب گشا ای هوشمند|گر نبینی راه حق بر من بخند}}
{{پایان شعر}}
مولوی بیتی در حکایت توبه نصوح دارد که در آن مورد صحیح است ، زاهدی نمی از گناه نصوح مطلع است ولی سر او را افشا کند. صوفیه این بیت را گرفته اند وسکوت خود را که غالباً از راه جهل است از مقوله مضمون این بیت جلوه میدهند که :
<references/><noinclude></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
6ba7yvsh5ptyeh78nfhh6t4hdp7m7fc
298556
298476
2026-09-02T10:30:52Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298556
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۱۷
كرم شبتابست شاعر در شبستان وجود در پرو بالش فروغی گاه هست و گاه نیست
در غزل اقبال احوال خودی را فاش گفت زانكه این نو كافر از آیین دیر آگاه نیست
مضامین او عاریتی نیست و هرگاه مضمون تازه ای بفکرش میرسد داش میطید :
{{شعر}}
{{ب|خیالم کوگل از فردوس چیند|دلم در سینه میلرزد چوبرگی}}
{{ب|چو مضمون غریبی آفریند|که بروی قطره شبنم نشیند}}
{{پایان شعر}}
و گاهی مضمونی از گفته قدما گرفته در آن دست میبرد و شعر بدیع تازه ای از آن بوجود می آورد، مثل این حکایت که اصل آن از سعدی است ولابد همه خوانندگان آن را میشناسند :
{{شعر}}
{{ب|مرا معنی تازه ای مدعاست|اگر گفته را باز گویم رواست}}
{{ب|یکی قطره باران زابری چکید|خجل شد چوپهنای دریا بدید}}
{{ب|که جائی که دریاست من کیستم؟|گر او هست حقا که من نیستم}}
{{ب|ولیکن ز دریا برآمد خروش|هز شرم تنك مایگی رو مپوش}}
{{ب|تماشای شام و سحر دیده ای|چمن دیده ای دشت و در دیده ای}}
{{ب|زموج سبك سير من زاده ای|ز من زاده ای در من افتاده ای}}
{{ب|بیاسای در خلوت سینه ام|چو جوهر درخش اندر آیینه ام}}
{{ب|گهر شو در آغوش قلزم بزی|فروزان تر از ماه و انجم بزی!}}
{{پایان شعر}}
از میان شعرا و گویندگان قدیم بالخصوص با صوفیانی که بترك دنیا گفته بودند و نفس خود را کشته بودند مخالفت دارد. در اسرار خودی از قول پیغمبر گوسفندان این گفته را نقل میکند که نظیر عقیده صوفیه است :
{{شعر}}
{{ب|چشم بند و گوش بند ولب ببند|تا رسد فکر تو بر چرخ بلند}}
{{پایان شعر}}
ولی اقبال میگوید :
{{شعر}}
{{ب|چشم و گوش و لب گشا ای هوشمند|گر نبینی راه حق بر من بخند}}
{{پایان شعر}}
مولوی بیتی در حکایت توبه نصوح دارد که در آن مورد صحیح است ، زاهدی نمی از گناه نصوح مطلع است ولی سر او را افشا کند. صوفیه این بیت را گرفته اند وسکوت خود را که غالباً از راه جهل است از مقوله مضمون این بیت جلوه میدهند که :
<references/><noinclude></noinclude>
hdp3xgcyqibtyeopdyu5c5aju2ngpme
برگه:اقبال.pdf/۲۲
104
95105
298332
2026-09-02T07:51:19Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 22 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]]
298332
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
١٨
هر کرا اسرار کار آموختند
مهر کردند و دهانش دوختند
اما اقبال میگوید هر که آگاهی بشر حاصل کرد باید آن را برملا بگوید :
تا مرا رمز حیات آموختند
يك نوای سینه تاب آورده ام
آتشی در پیکرم افروختند
عشق را عهد شباب آورده ام
تصوّف شرقی و فلسفۀ عقلانی قدیم که از فکر افلاطون آب خورده است هر دو را
مایه عقب ماندن از کاروان تمدن تشخیص میدهد و میگوید که دنیار انباید دون خواند ،
بلکه آن را وسیله توسعه ذات و بالا بردن مقام نفس دانست :
کوه و صحرا دشت و دریا بحروبر
ای که از تأثیر افیون خفته ای
خيزو واكن ديده مخمور را
غايتش توسیع ذات مسلمست
گیر او را تانه او گیرد ترا
تخته تعليم ارباب نظر
عالم اسباب را دون گفته ای
دون مخوان این عالم مجبور را
امتحان ممكنات مسلمست
همچو می اندر سبو گیرد ترا
تاز تسخیر قوای این نظام
ذو فنونیهای تو گردد تمام
بر عناصر حکم او محکم شود
نایب حق در جهان آدم شود
و حتی اینکه تمنای مرگ کردن و از حیات این جهانی دل برداشتن
جایز نیست :
سخن از بود و نابود جهان با من چه میگوئی
من این دانم که من هستم ندانم این چه نیر نگست
کهن شاخی که زیر سایه او پر برآوردی
چوبرگش ریخت از وی آشیان بر داشتن تنگست
از تمام شعرای ایران يك نفر را باستادی و مرشدی خود بر
د برگزیده است که
مولوی رومی باشد :
پیر رومی خاک را اکسیر کرد
ذره از خاک بیابان رخت بست
موجم و در بحر او منزل کنم
از غبارم جلوه ها تعمیر کرد
تا شعاع آفتاب آرد بدست
تا در تابنده ای حاصل کنم<noinclude>
<references/></noinclude>
aaz8f7puf81rzfjtsnhcbj2xeyz70sb
298477
298332
2026-09-02T10:25:16Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298477
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
هر کرا اسرار کار آموختند
مهر کردند و دهانش دوختند
اما اقبال میگوید هر که آگاهی بشر حاصل کرد باید آن را برملا بگوید :
{{شعر}}
{{ب|تا مرا رمز حیات آموختند|یک نوای سینه تاب آوردهام}}
{{ب|آتشی در پیکرم افروختند|عشق را عهد شباب آوردهام}}
{{پایان شعر}}
تصوّف شرقی و فلسفۀ عقلانی قدیم که از فکر افلاطون آب خورده است هر دو را مایه عقب ماندن از کاروان تمدن تشخیص میدهد و میگوید که دنیا را نباید دون خواند، بلکه آن را وسیله توسعه ذات و بالا بردن مقام نفس دانست :
{{شعر}}
{{ب|کوه و صحرا دشت و دریا بحر و بر|تخته تعلیم ارباب نظر}}
{{ب|ای که از تأثیر افیون خفتهای|عالم اسباب را دون گفتهای}}
{{ب|خیز و واکن دیده مخمور را|دون مخوان این عالم مجبور را}}
{{ب|غایتش توسیع ذات مسلمست|امتحان ممکنات مسلمست}}
{{ب|گیر او را تانه او گیرد ترا|همچو می اندر سبو گیرد ترا}}
{{ب|نایب حق در جهان آدم شود|تاز تسخیر قوای این نظام}}
{{ب|بر عناصر حکم او محکم شود|ذو فنونیهای تو گردد تمام}}
{{پایان شعر}}
و حتی اینکه تمنای مرگ کردن و از حیات این جهانی دل برداشتن جایز نیست :
{{شعر}}
{{ب|سخن از بود و نابود جهان با من چه میگوئی|من این دانم که من هستم ندانم این چه نیرنگست}}
{{ب|کهن شاخی که زیر سایه او پر برآوردی|چو برگش ریخت از وی آشیان برداشتن تنگست}}
{{پایان شعر}}
از تمام شعرای ایران یک نفر را به استادی و مرشدی خود برگزیده است که مولوی رومی باشد :
{{شعر}}
{{ب|پیر رومی خاک را اکسیر کرد|از غبارم جلوهها تعمیر کرد}}
{{ب|ذره از خاک بیابان رخت بست|تا شعاع آفتاب آرد بدست}}
{{ب|موجم و در بحر او منزل کنم|تا در تابندهای حاصل کنم}}
{{پایان شعر}}
<references/>
<noinclude></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
jbzn2czmv064pu32rauf369h2e3imch
298557
298477
2026-09-02T10:30:54Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298557
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
هر کرا اسرار کار آموختند
مهر کردند و دهانش دوختند
اما اقبال میگوید هر که آگاهی بشر حاصل کرد باید آن را برملا بگوید :
{{شعر}}
{{ب|تا مرا رمز حیات آموختند|یک نوای سینه تاب آوردهام}}
{{ب|آتشی در پیکرم افروختند|عشق را عهد شباب آوردهام}}
{{پایان شعر}}
تصوّف شرقی و فلسفۀ عقلانی قدیم که از فکر افلاطون آب خورده است هر دو را مایه عقب ماندن از کاروان تمدن تشخیص میدهد و میگوید که دنیا را نباید دون خواند، بلکه آن را وسیله توسعه ذات و بالا بردن مقام نفس دانست :
{{شعر}}
{{ب|کوه و صحرا دشت و دریا بحر و بر|تخته تعلیم ارباب نظر}}
{{ب|ای که از تأثیر افیون خفتهای|عالم اسباب را دون گفتهای}}
{{ب|خیز و واکن دیده مخمور را|دون مخوان این عالم مجبور را}}
{{ب|غایتش توسیع ذات مسلمست|امتحان ممکنات مسلمست}}
{{ب|گیر او را تانه او گیرد ترا|همچو می اندر سبو گیرد ترا}}
{{ب|نایب حق در جهان آدم شود|تاز تسخیر قوای این نظام}}
{{ب|بر عناصر حکم او محکم شود|ذو فنونیهای تو گردد تمام}}
{{پایان شعر}}
و حتی اینکه تمنای مرگ کردن و از حیات این جهانی دل برداشتن جایز نیست :
{{شعر}}
{{ب|سخن از بود و نابود جهان با من چه میگوئی|من این دانم که من هستم ندانم این چه نیرنگست}}
{{ب|کهن شاخی که زیر سایه او پر برآوردی|چو برگش ریخت از وی آشیان برداشتن تنگست}}
{{پایان شعر}}
از تمام شعرای ایران یک نفر را به استادی و مرشدی خود برگزیده است که مولوی رومی باشد :
{{شعر}}
{{ب|پیر رومی خاک را اکسیر کرد|از غبارم جلوهها تعمیر کرد}}
{{ب|ذره از خاک بیابان رخت بست|تا شعاع آفتاب آرد بدست}}
{{ب|موجم و در بحر او منزل کنم|تا در تابندهای حاصل کنم}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude></noinclude>
fvtvq234pdlo1fukqvxbqo8yjkckegw
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۳۵
104
95106
298335
2026-09-02T07:56:01Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 135 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298335
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست</noinclude>
جنگ مسعود در غور
۱۱۹
منجنیق بیفتاد و گرد و خاك و دود و آتش بر آمد، و حصار رخنه شد و غوریان آنجا
برجوشیدند ، و لشگر از چهار جانب روی برخنه آورد و آن ملاعین جنکی کردند بر آن
رخته چنانکه داد بدادند ، که جانرا میکوشیدند و آخر هزیمت شدند ، و حصار بشمشیر
بستدند
و بسیاری از غوریان بکشتند و بسیاری زینهار خواستند تا ۲ دستگیر کردند ،
و برده و غنیمت را حد و اندازه نبود امیر فرمود تا منادی کردند : مال
و زینهار دادند ،
.
و سیم و زرو برده لشکر را بخشیدم و سلاح آنچه یافته اند پیش باید آورد، و بسیار سلاح
از هر دست بدرخیمه آوردند و آنچه از آن بکار آمده تر و نادره تر بود خاصه برداشتند و دیگر
بر لشکر قسمت کردند و اسیران را يك نيمه ببوالحسن خلف سپر دويك نيمه بشیروان تابولایتهای
خویش بردند و فرمود تا آن حصار با زمین پست کردند تا بیش هیچ مفسد آنجا بادی نسازد .
و چون خبر دیه و حصار و مردم آن بغوریان رسید همگان مطیع و منقاد گشتند و
بترسیدند و خراجها بپذیرفتند. در میش بت نیز بترسید و بدانست که اگر بجانب وی
قصدی باشد در هفته برافتد، رسول فرستاد و زیادت طاعت و بندگی نمود ، و برانچه پذیرفته
بود از خراج و هدایا زیادت کرد و بوالحسن خلف و شیروان که ایشان را پای مرد
کرده بود و س
و سوی ایشان پیغامها داده ، شفاعت کردند تا امیر عذر او بپذیرفت و قصد وی
نکرد و فرمود تا رسول او را بخوبی باز گردانیدند ، بر آن شرط که هر قلعت که از حدود
عر جستان گرفته است باز دهد. در میش بت ازین دندان بلا حمر ولا اجر " قلعتها را
بكوتو الان امیر سپرد، و هر چه بپذیرفته بود امیر هنوز در غور بود که بدرگاه فرستاد،
و چون امیر درضمان سلامت بهرات رسید، بخدمت آنجا آمد ٤ و خلعت و نواخت یافت
و با این دو مقدم بسوی ولایت خویش بازگشت .
چون امیر رضی الله عنه از شغل این حصار فارغ شد برجانب حصار تور • کشیدو
(۱) یعنی لشکریان بستدند (۲) فا یا (۳) کذا در مو در فا ومج بلا حمرو الاخره.
یب هیچ ندارد. بهرحال معنی عبارت معلوم نشد ، و محتمل است غلط داشته باشد . شاید بلا حمد
ولا اجر باشد یعنی بدون احمادی که به بیند یا مزدی که بگیرد ، مفت و مجانی.
(٤) یعنی در میش (ه) كذا درنا ومو دریب و مج
نور در حاشیه مو
بور
و همه مشكوك است و این نام در جای دیگر دیده نشد .<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک</noinclude>
qjjw70ozdbr3uumzxhszobvy92mwk8a
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۳۶
104
95107
298336
2026-09-02T07:56:06Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 136 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298336
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست</noinclude>
۱۲۰
تاریخ بیهقی
و این نیز حصاری بود سخت استوار و نامدار و انجا هفت روز جنگ پابست ۱ کرد و حاجت
آمد بمعونت بلان غور تا آنگاه که حصار را بشمشیر گشاده آمد و بسیار غوری کشته شد و
غنیمت بسیار یافتند، و آنجا امیر کوتوال خویش بنشاند و بهرات بازگشت . وبمار آباد ۲ که
ده فرسنگی از هرات است بسیار هدیه و سلاج ازان غوریان که بپذیرفته بودند تا قصد ایشان
کرده نباید در پیش آوردند که انجا جمع کرده بودند با انچه پیش در میش بت فرستاده
بود . و درین میانها مرا که عبدالغفارم یاد میداد ۳ از آن خواب که بزمین داور دیده بود
که « جدۀ تو نیکو تعبیر کرد و همچنان راست آمد ، ، و من خدمت کردم و گفتم این
نموداری است از انکه خداوند دید.
و این قصه غور بدان یاد کرده آمد که اندر اسلام و کفر هیچ پادشاه برغور چنان
مستولی نشد که سلطان شهید مسعود رضی الله عنه . و در اول فتوح خراسان که ایزد عز
ذکره خواست که مسلمانی آشکارا تن گردد ؛ بردست آن بزرگان که در اول اسلام بودند
رضی الله.
نیامد
٤
چون عجم را بزدند و از مداین بتاختند و یزدگر دیگریخت و بمرد یا کشته شد ؛ و آن
کارهای بزرگ با نام برفت، اما در میانه زمین غور ممکن نگشت که در شدندی. و امیر محمود
عنه بدو سه دفعت هم از آن راه زمین داور بر اطراف غور زد و بمضايق آن در
. و نتوان گفت که وی عاجز آمد از آمدن مضائق که رایهای وی دیگر بود و عزائم
وی که از آن جوانان " . و بروزگار سامانیان مقدمی که او را ابو جعفر رمادی ۷ گفتندی
و خویشتن را برابر ابوالحسن سیمجور داشتی بحشمت و آلت و عدت ؛ چند بار بفرمان
سامانیان قصد غور کرد، و والی هرات وی را بحشر و مردم خویش یاری داد ، و بسیار
جهد کرد و شهامت نمود تا بخیسار وقولك بيش نرسيده و هيچکس چنین در میانه زمین
و بمرو
کشته شد
(۱) کذا در سه نسخه درفا : مايست (۲) (۲) بنا بتحقيق استاد بارتند (تذکره جغرافیای
تاریخی ایران ص (۱۰۳ مار آباد دیهی بوده است در سمت شرقی هرات و همان است که امروز
«مروه» مینامند . (۳) یعنی امیر مرا بیاد میآورد الخ (٤) يب مج
(٥) ظاهراً این و او زائد است چه این جمله باید جواب که ایزد عز ذکره الخ » باشد .
(٦) یب و از آن جوانان دیگر . (۷) مو زهادی، در زین الاخبار زیادی (زین
الاخبار ص ٣٥، ٣٦) (۸) كذا در سه نسخه و هم در حاشيه مو دومين مو فولك وكويا همه غلط
صحيح آن ( تولك » است با تا چنانکه در زین الاخبار هم چنین آمده است تولك قلعه بوده
از غور در حدود کوههای هرات . رك تعليقات
است<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک</noinclude>
r7cklbq92kl9t3bplpg96ptj4kilw7f
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۳۷
104
95108
298337
2026-09-02T07:56:12Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 137 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298337
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست</noinclude>
داستان خیشخانه مسعود در هرات
۱۲۱
غور نرفت و این کارهای بزرگ نکرد که این پادشاه محتشم کرد. و همگان رفتند، رحمة الله
عليهم اجمعين
و از بیداری و حزم و احتیاط این پادشاه محتشم رضی الله عنه یکی آن است که
بروزگار جوانی که بهرات میبود و پنهان از پدر شراب میخورد ، پوشیده از ریحان خادم
.
'
فرود سرای خلوتها میکرد و مطربان میداشت مرد وزن که ایشان را از راههای نبهره
نزديك وى بردندی . در كوشك باغ عدنانی فرمود تا خانه برآوردند خواب قیلوله را وان
وا من هلها ۲ ساختند و خيشها ۳ آویختند چنانکه آب از حوض روان شدی و بطلسم بریام
خانه شدی و در مزملها بکشتی و خیشها را تر کردی و این خانه را از سقف تا بیای زمین
صورت کردند ، صورتهای الفیه ، از انواع گرد آمدن مردان با زنان ، همه . برهنه ، چنانکه
جمله آن کتاب را صورت و حکایت و سخن نقش کردند . و بیرون این صورتها نگاشتند فراخور
این صورتها و امیر بوقت قیلوله آنجا رفتی و خواب انجا کردی ، و جوانان را شرط است
که چنین و مانند این بکنند .
و امیر محمود هر چند مشرفی داشت که با این امیر فرزندش بودی پیوسته ، تابیرون
بودی باندیمان و انفاسش می شمردی و انها میکردی ؛ مقر ر بود که آن مشرف در خلوت جایها
نرسیدی. پس پوشیده بروی مشرفان داشت از مردم چون غلام و فراش و پیرزنان و مطربان
و جز ایشان ، که بر آنچه واقف گشتندی باز نمودندی، تا از احوال این فرزند هیچ چیز
(۱) حاشية
نزاری قهستانی گوید
يب
نبهره بفتح نون و باه تحتانی ، در این مورد بمعنی پوشیده و مخفی است ،
از انجا پیرو جاسوس شه شد
نبهره بر سر چندین سیه شد
(۲) در فرهنگ جهانگیر مزمل را میگوید لوله مسین و برنجین بوده است که چون بطرفی
بگردد آب را می بندد و بطرف دیگر میگشاید ) شیر آب ( و شاید از شعر ازرقی میآورد :
آن گردش مزمل زرین شگفت زای آبی بروشنی چو روان اندرو روان
پیروزه همچو سیم کشیده فرو رود ز آن گوشه مزمل زرین آبدان
و این که حاشیه یب مزمله بمعنی خم و کوزه بزرگ و حوض كوچك نوشته است معلوم نیست .
(۳) خیش در افت يك نوع پارچه کتانی است و بقول السامی بدترین کتان و در اینجا
مراد برده ایست از این پارچه که در اطاق میآویخته اند و برای سردی آن را نمناک می کرده اند .
در عربی این کلمه را بفتح اول تلفظ کرده اند، عمرو الوراق میگوید (طبری ج ۱۰ ص ۱۹۱):
حبشى يقتل الناس
مرتد بالشمس راض
على قطعة خيش
بالمني من كل عيش<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک</noinclude>
49vbngd5961w4lndpru6a1me78o2v3m
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۳۸
104
95109
298338
2026-09-02T07:56:19Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 138 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298338
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست</noinclude>
۱۲۲
تاریخ بیهقی
بروی پوشیده نماندی و پیوسته او را بنامها مالیدی و بندها میدادی ، که ولی عهدش بود و دانست
كه تخت ملك او را خواهد بود و چنانکه پدروی بروی جاسوسان داشت پوشیده ، وی نیز
.
بر پدر داشت، هم ازین طبقه ، که هر چه رفتی باز نمودندی و یکی از ایشان نوشتگین
خدمتکار با میر محمود از وی نزدیکتر نبود ، و حره ختلی عمتش
خاصه خادم بود که .
خود سوخته او بود .
هیچ
پس خبر این خانه بصورت الفیه سخت پوشیده با میر محمود نبشتند ، و نشان بدادند.
که چون از سرای عدنانی بگذشته آید ، باغی است بزرگ ، بر دست راست این باغ حوضی
است بزرگ و از کران حوض بر چپ این خانه است و شب و روز برو دو قفل باشد.
زیروزبر، و آن وقت گشایند که امیر مسعود بخواب انجا رود . و کلید ها بدست خادمی
است که او را بشارت گویند .
و امیر محمود چون برین حال واقف كشت وقت قیلوله ۱ بخرگاه آمد و این سخن
با نوشتگین خاصه خادم بگفت و مثال داد که فلان خیلتاش را، که تازنده بود از تازندگان
که همتا نداشت ، بگوی تا ساخته آید که برای مهمی او را بجائی فرستاده آید تا بزودی
برود و حال این خانه بداند و نباید که هیچ کس برین حال واقف کردد . نوشتگین گفت
فرمان بردارم. و امیر بخفت و وی بوثاق خویش آمد و سواری از دیو سواران خویش نامزد
کرد با سه اسب خیاره خویش ، و باوی بنهاد که بشش روز وشش شب و نیم بهرات رود
.
نزديك امير مسعود سخت پوشیده و بخط خویش ملطفۀ نبشت بامیر مسعود و این حالها
باز نمود و گفت پس ازین سوار من خیلتاش سلطانی خواهد رسید تا آن خانه را به بیند ،
از رسیدن این سوار بيك روز و نیم ، چنانكه از كس باك ندارد و یکسر تا آن خانه میرود
پس
وقفلها بشکند. امیر این کار را سخت زود گیرد چنانکه صواب بیند . و آن دیو سواراندر
وقت تازان برفت و پس کس فرستاد ۱ و آن خیلتاش را که فرمان بود بخواند ، وی ساخته
بیامد. امیر محمود میان دو نماز از خواب برخاست و نماز پیشین بکرد و فارغ شد ، نوشتگین
(۱) قيلوله خواب نیمروز (۲) یعنی نوشتگین<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک</noinclude>
7u13xovb82610s4ba2xne9n2lzayvzk
298360
298338
2026-09-02T08:03:06Z
Nightdevil
4714
298360
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
۱۲۲
تاریخ بیهقی
بروی پوشیده نماندی و پیوسته او را بنامها مالیدی و بندها میدادی ، که ولی عهدش بود و دانست
كه تخت ملك او را خواهد بود و چنانکه پدروی بروی جاسوسان داشت پوشیده ، وی نیز
.
بر پدر داشت، هم ازین طبقه ، که هر چه رفتی باز نمودندی و یکی از ایشان نوشتگین
خدمتکار با میر محمود از وی نزدیکتر نبود ، و حره ختلی عمتش
خاصه خادم بود که .
خود سوخته او بود .
هیچ
پس خبر این خانه بصورت الفیه سخت پوشیده با میر محمود نبشتند ، و نشان بدادند.
که چون از سرای عدنانی بگذشته آید ، باغی است بزرگ ، بر دست راست این باغ حوضی
است بزرگ و از کران حوض بر چپ این خانه است و شب و روز برو دو قفل باشد.
زیروزبر، و آن وقت گشایند که امیر مسعود بخواب انجا رود . و کلید ها بدست خادمی
است که او را بشارت گویند .
و امیر محمود چون برین حال واقف كشت وقت قیلوله ۱ بخرگاه آمد و این سخن
با نوشتگین خاصه خادم بگفت و مثال داد که فلان خیلتاش را، که تازنده بود از تازندگان
که همتا نداشت ، بگوی تا ساخته آید که برای مهمی او را بجائی فرستاده آید تا بزودی
برود و حال این خانه بداند و نباید که هیچ کس برین حال واقف کردد . نوشتگین گفت
فرمان بردارم. و امیر بخفت و وی بوثاق خویش آمد و سواری از دیو سواران خویش نامزد
کرد با سه اسب خیاره خویش ، و باوی بنهاد که بشش روز وشش شب و نیم بهرات رود
.
نزديك امير مسعود سخت پوشیده و بخط خویش ملطفۀ نبشت بامیر مسعود و این حالها
باز نمود و گفت پس ازین سوار من خیلتاش سلطانی خواهد رسید تا آن خانه را به بیند ،
از رسیدن این سوار بيك روز و نیم ، چنانكه از كس باك ندارد و یکسر تا آن خانه میرود
پس
وقفلها بشکند. امیر این کار را سخت زود گیرد چنانکه صواب بیند . و آن دیو سواراندر
وقت تازان برفت و پس کس فرستاد ۱ و آن خیلتاش را که فرمان بود بخواند ، وی ساخته
بیامد. امیر محمود میان دو نماز از خواب برخاست و نماز پیشین بکرد و فارغ شد ، نوشتگین
(۱) قيلوله خواب نیمروز (۲) یعنی نوشتگین<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک}}</noinclude>
pqqj0av7yuirca2me4nmf70uxq19sv8
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۳۹
104
95110
298339
2026-09-02T07:56:25Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 139 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298339
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست</noinclude>
داستان خیشخانه مسعود در هرات
۱۲۳
را بخواند و گفت خیلتاش آمد؟ گفت آمد بوثاق ۱ نشست ۲ گفت دویت و کاغذ بیار .
نوشتگین بیاورد ، و امیر بخط خویش گشاد نامۀ ۳ نبشت برین جمله :
بسم الله الرحمن الرحيم محمود بن سبکتگین را فرمان چنان است این خیلتاش را که
بهرات بهشت روز رود چون انجارسید یکسر تاسرای پسرم مسعود شود ، وازكس باك ندارد ،
و شمشیر برکشد و هر کس که وی را از رفتن بازدارد گردن وی بزند، و همچنان بسرای
فرود رود ، وسوی پسرم :
پسرم ننگرد ، و از سرای عدنانی بباغ فرو درود ، و بر دست راست باغ
حوضی است و برکران آن خانه برچپ ؛ درون آن خانه رود و دیوارهای آنرا نیکو نگاه
کند تا برچه جمله است و در آن خانه بیند و در وقت باز گردد چنانکه با کس سخن
نگوید و بسوی غزنین باز گردد. وسبیل قتلغ تکین حاجب بهشتی آن است که برین فرمان
کار کند اگر جانش بکار است، و اگر محابائی کند جانش برفت . و هریاری که خیلتاش
را بیاید داد بدهد . تا بموقع رضا باشد بمشية الله و عونه والسلام .
.
٤
این نامه چون نبشته آمد خیلتاش را پیش بخواند و آن گشادنامه را مهر کرد و بوی
داد و گفت : چنان باید که بهشت روز بهرات روی و چنین و چنان کنی و همه حالهای شرح
کرده معلوم کنی ، و این حدیث را پوشیده داری . خیلتاش زمین بوسه داد و گفت فرمان بردارم
و بازگشت . امیر نوشتگین خاصه را گفت اسبى نيك رو از آخور خیلتاش را باید داد و
پنج هزار درم. نوشتگین بیرون آمد و در دادن اسب و سیم و به گزین کردن اسب
روزگاری کنید و روز را می بسوخت ۷ تا نماز شام را ۸ راست کرده بودند و بخیلتاش
و وی برفت تازان .
دادند
و آن دیو سوار نوشتگین ، چنانکه باوی نهاده بود، بهرات رسید، و امیر مسعود بر
نامه
گذراندن ، وقت تلف کردن (۸) یعنی وقت نماز شام کار به گزین کردن را تمام کردند
نشسته بوثاق من (٢) يب
شاید نشستت (۳) مو
گشاده
(1) يب مج
مراد نامه سرگشاده است مثل فرمانها و منشورها (٤) در چیزی دیدن یعنی بدقت نظر کردن .
(٥) یعنی قتلغ تکین (٦) به گزین یعنی انتخاب بهتر (۷) روز را سوختن یعنی روز<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک</noinclude>
pbdmpoirf5aoc94mcbwssmmstwrxt6i
298356
298339
2026-09-02T08:02:44Z
Nightdevil
4714
298356
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
داستان خیشخانه مسعود در هرات
۱۲۳
را بخواند و گفت خیلتاش آمد؟ گفت آمد بوثاق ۱ نشست ۲ گفت دویت و کاغذ بیار .
نوشتگین بیاورد ، و امیر بخط خویش گشاد نامۀ ۳ نبشت برین جمله :
بسم الله الرحمن الرحيم محمود بن سبکتگین را فرمان چنان است این خیلتاش را که
بهرات بهشت روز رود چون انجارسید یکسر تاسرای پسرم مسعود شود ، وازكس باك ندارد ،
و شمشیر برکشد و هر کس که وی را از رفتن بازدارد گردن وی بزند، و همچنان بسرای
فرود رود ، وسوی پسرم :
پسرم ننگرد ، و از سرای عدنانی بباغ فرو درود ، و بر دست راست باغ
حوضی است و برکران آن خانه برچپ ؛ درون آن خانه رود و دیوارهای آنرا نیکو نگاه
کند تا برچه جمله است و در آن خانه بیند و در وقت باز گردد چنانکه با کس سخن
نگوید و بسوی غزنین باز گردد. وسبیل قتلغ تکین حاجب بهشتی آن است که برین فرمان
کار کند اگر جانش بکار است، و اگر محابائی کند جانش برفت . و هریاری که خیلتاش
را بیاید داد بدهد . تا بموقع رضا باشد بمشية الله و عونه والسلام .
.
٤
این نامه چون نبشته آمد خیلتاش را پیش بخواند و آن گشادنامه را مهر کرد و بوی
داد و گفت : چنان باید که بهشت روز بهرات روی و چنین و چنان کنی و همه حالهای شرح
کرده معلوم کنی ، و این حدیث را پوشیده داری . خیلتاش زمین بوسه داد و گفت فرمان بردارم
و بازگشت . امیر نوشتگین خاصه را گفت اسبى نيك رو از آخور خیلتاش را باید داد و
پنج هزار درم. نوشتگین بیرون آمد و در دادن اسب و سیم و به گزین کردن اسب
روزگاری کنید و روز را می بسوخت ۷ تا نماز شام را ۸ راست کرده بودند و بخیلتاش
و وی برفت تازان .
دادند
و آن دیو سوار نوشتگین ، چنانکه باوی نهاده بود، بهرات رسید، و امیر مسعود بر
نامه
گذراندن ، وقت تلف کردن (۸) یعنی وقت نماز شام کار به گزین کردن را تمام کردند
نشسته بوثاق من (٢) يب
شاید نشستت (۳) مو
گشاده
(1) يب مج
مراد نامه سرگشاده است مثل فرمانها و منشورها (٤) در چیزی دیدن یعنی بدقت نظر کردن .
(٥) یعنی قتلغ تکین (٦) به گزین یعنی انتخاب بهتر (۷) روز را سوختن یعنی روز<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک</noinclude>
6bsxszlop4g18553wkqznqu1wl1lugq
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۴۰
104
95111
298340
2026-09-02T07:56:30Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 140 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298340
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست</noinclude>
١٢٤
تاریخ بیهقی
ملطفه واقف گشت و مثال داد تا سوار را جائی فرود آوردند ، و در ساعت فرمود که ته
کچ گران را بخواندند و آن خانه سپید کردند و مهره ۱ زدند که گوئی هرگز بران دیوارها
نقش نبوده است ، و جامه افکندند ۲ و راست کردند و قفل بر نهادند ، و کس ندانست که
حال چیست
نداد
و براثر این دیو سوار ، خیلتاش در رسید روز هشتم چاشتگاه فراخ، و امیر مسعود در صفه
سرای عدنانی نشسته بود باندیمان و حاجب قتلغ تگین بهشتی بر درگاه نشسته بودبا دیگر حجاب
وحشم ومرتبه داران . وخيلتاش در رسید از اسب فرود آمد و شمشیر بر کشید و دبوس در کش۳
گرفت و اسب بگذاشت . در وقت قتلغ تگین برپای خاست و گفت چیست؟ خیلتاش پاسخ :
و گشادنامه بدوداد و بسرای فرود رفت . قتلغ گشاد نامه را را بخواند و بامیر مسعود داد و گفت
چه باید کرد؟ امیر گفت هر فرمانی که هست بجای باید آورد . و هزاهز؛ در سرای افتاد. و
خیلتاش میرفت تا در آن خانه و دبوس در نهاد و هر دو قفل بشکست و در خانه باز کرد
و در رفت ، خانه دید سپید پاکیزه مهره زده و جامه افکنده ، بیرون آمد و پیش امیر
مسعود زمین بوسه داد و گفت بندگان را از فرمان برداری چاره نیست ، و این بی ادبی
بنده بفرمان سلطان محمود کرد و فرمان چنان است که در ساعت که این خانه بدیده
باشم بازگردم ، اکنون رفتم امیر مسعود گفت تو بوقت آمدی و فرمان خداوند سلطان پدر را
بجای آوردی اکنون بفرمان ما يك روز بیاش، که باشد که بغلط نشان خانه بداده باشند ،
تا همه سرایها و خانها بتو نمایند. گفت فرمان بردارم هر چند بنده را این مثال نداده اند
و امیر بر نشست و بدو فرسنگی باغی است که بیلاب گویند ، جای ۶ حصین که وی را
وقوم را آنجا جای بودی ، و فرمود تا مردم سرایها جمله آنجا رفتند ، و خالی کردند ، وحرم
(۱) مهره زدن اصطلاح بنائی است که امروز هم هست مهره ماله ایست از سنگ و مانند
آن که برای هموار کردن بر سطح میکشند (۲) یعنی پارچه با پرده آویختند
(۳) کش در اینجا گویا بمعنی زیر بغل است این معنی را فرهنگها نوشته اند و امروز هم
معروف است دبوس در کش گرفت یعنی در زیر بغل نهاد.
(٤) هزاهر در اینجا بمعنی جنبش و آشوب است. تاج المصادر میگوید : الهزهزه جنبانیدن
قاموس میگوید الهزهزه والهزاهر تحريك البلايا للناس والحروب
(0) مو بیلاب
(1) ظ جایی<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک</noinclude>
6h1jsg5wms4tu90dpwvurjgn0kddrg5
298355
298340
2026-09-02T08:02:32Z
Nightdevil
4714
298355
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
١٢٤
تاریخ بیهقی
ملطفه واقف گشت و مثال داد تا سوار را جائی فرود آوردند ، و در ساعت فرمود که ته
کچ گران را بخواندند و آن خانه سپید کردند و مهره ۱ زدند که گوئی هرگز بران دیوارها
نقش نبوده است ، و جامه افکندند ۲ و راست کردند و قفل بر نهادند ، و کس ندانست که
حال چیست
نداد
و براثر این دیو سوار ، خیلتاش در رسید روز هشتم چاشتگاه فراخ، و امیر مسعود در صفه
سرای عدنانی نشسته بود باندیمان و حاجب قتلغ تگین بهشتی بر درگاه نشسته بودبا دیگر حجاب
وحشم ومرتبه داران . وخيلتاش در رسید از اسب فرود آمد و شمشیر بر کشید و دبوس در کش۳
گرفت و اسب بگذاشت . در وقت قتلغ تگین برپای خاست و گفت چیست؟ خیلتاش پاسخ :
و گشادنامه بدوداد و بسرای فرود رفت . قتلغ گشاد نامه را را بخواند و بامیر مسعود داد و گفت
چه باید کرد؟ امیر گفت هر فرمانی که هست بجای باید آورد . و هزاهز؛ در سرای افتاد. و
خیلتاش میرفت تا در آن خانه و دبوس در نهاد و هر دو قفل بشکست و در خانه باز کرد
و در رفت ، خانه دید سپید پاکیزه مهره زده و جامه افکنده ، بیرون آمد و پیش امیر
مسعود زمین بوسه داد و گفت بندگان را از فرمان برداری چاره نیست ، و این بی ادبی
بنده بفرمان سلطان محمود کرد و فرمان چنان است که در ساعت که این خانه بدیده
باشم بازگردم ، اکنون رفتم امیر مسعود گفت تو بوقت آمدی و فرمان خداوند سلطان پدر را
بجای آوردی اکنون بفرمان ما يك روز بیاش، که باشد که بغلط نشان خانه بداده باشند ،
تا همه سرایها و خانها بتو نمایند. گفت فرمان بردارم هر چند بنده را این مثال نداده اند
و امیر بر نشست و بدو فرسنگی باغی است که بیلاب گویند ، جای ۶ حصین که وی را
وقوم را آنجا جای بودی ، و فرمود تا مردم سرایها جمله آنجا رفتند ، و خالی کردند ، وحرم
(۱) مهره زدن اصطلاح بنائی است که امروز هم هست مهره ماله ایست از سنگ و مانند
آن که برای هموار کردن بر سطح میکشند (۲) یعنی پارچه با پرده آویختند
(۳) کش در اینجا گویا بمعنی زیر بغل است این معنی را فرهنگها نوشته اند و امروز هم
معروف است دبوس در کش گرفت یعنی در زیر بغل نهاد.
(٤) هزاهر در اینجا بمعنی جنبش و آشوب است. تاج المصادر میگوید : الهزهزه جنبانیدن
قاموس میگوید الهزهزه والهزاهر تحريك البلايا للناس والحروب
(0) مو بیلاب
(1) ظ جایی<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک</noinclude>
mw8ysq43obhziom5p3mpfzed74tusin
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۴۱
104
95112
298341
2026-09-02T07:56:37Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 141 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298341
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست</noinclude>
ورزشها و شکار های امیر مسعود
١٢٥
و غلامان برفتند و پس خیلتاش را قتلغ تگین بهشتی و مشرف و صاحب برید گرد همه
سرایها بر آوردند و يك يك جاى بدو نمودند تا جمله بدید و مقرر گشت که هیچ خانه.
نیست بر آن جمله که انها کرده بودند ، پس نامها نبشتند بر صورت این حال ، و خیلتاش را
ده هزار درم دادند و باز گردانیدند، و امیر مسعود رضی الله عنه بشهر باز آمد . و چون.
خيلتاش بغزنین رسید و آنچه رفته بود بتمامی بازگفت و نامها نیز بخوانده آمد ، امیر محمود.
گفت ، رحمة الله علیه بر
ه برین فرزند من دروغها بسیار .میگویند و دیگر آن جست وجوبها فرا برید .
و هم بدان روزگار جوانی و کودکی خویشتن را ریاضتها کردی چون زور آزمودن
بودند.
و سنگ گران بر داشتن و کشتی گرفتن و وی فرموده بود تا آوارها ۱ ساخته
از بهر حواصل گرفتن و دیگر مرغان را ، و چند بار دیدم که بر نشست ، روزهای سخت
صعب سرد و برف نيك قوى ، و آنجا رفت و شکار کرد و پیاده شد، چنانکه تا میان
دو نماز چندان رنج دید سنك خاره بمثل آن طاقت ندارد . و پای در موزه کردی
جز
برهنه در چنان سرما و شدت و گفتی بر چنین چیزها خوی باید کرد تا اگر وقتی
شدتی و کاری سخت پیدا آید مردم عاجز نماند و همچنین بشکار شیر رفتی تاختن ۲ اسفزار
و ادرسکن ۳ و ازان بیشها بفراه و زیرکان و شیر نر ٤ چون بر آنجا بگذشتی به بست.
و بغزنين آمدی و پیش شیر تنها رفتی و نگذاشتی که کسی از غلامان و حاشیه او را یاری
دادندی . و او از آن چنین کردی که چندان زور وقوت دل داشت که اگر سلاح بر شیر
(1) كذا درفا ولی در سایر نسخه ها «آوازها» ست در حاشیه یب میگوید «درین
T
ایام آن آوازها را تیبچه گویند و مردم هرات و خراسان در روستاها دارند » کلمه «توپچه» که
امروز در خراسان مستعمل است نام آلتی است که آواز كبك از آن در میآورند و برای شكار كبك
بکار میبرند ولی سندی در دست نیست که این آلت را وقتی آ و از هم نامیده باشند بعلاوه دنباله
مطلب نشان میدهد که مقصود از این كلمه يك قسم جایی و محلی بوده است چه میگوید : بر نشست.
و انجا رفت الخ شاید آوار بمعنی خاکریز و سنگر و امثال آن باشد که با کلمه « آوار » مستعمل
امروز مناسبت دارد.
>
(۲) كذا در يب ومج . درفا : تاختن اسفرار ( ؟ ) مو تاختن اسفرار وهمه مشكوك.
است ، شاید ) تا چمن اسفزار » بوده است زیرا این محل بداشتن چمن و نیز ان معروف است (رک ،
تعليقات ) و در عبارت بعد هم هست که « و از آن بیشها الخ »
(۳) ادرسکن بروزن مرد افکن شهری است در شرقی اسفزار (رک لسترنج و بارتلد )
(٤) این کلمه « شیر نر معلوم نشد و در همه نسخه ها چنین است و محتمل است غلط باشد
عبارت چون برانجا بگذشی را د بکشتی و بیستی کرده است که با کلمه
(0)
يب
شيرنر » مناسب باشد ، و در دیگر نسخه ها نیست.<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک</noinclude>
s7s7cx16d68nuddxayqifg6tdvumnnd
298354
298341
2026-09-02T08:02:18Z
Nightdevil
4714
298354
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
ورزشها و شکار های امیر مسعود
١٢٥
و غلامان برفتند و پس خیلتاش را قتلغ تگین بهشتی و مشرف و صاحب برید گرد همه
سرایها بر آوردند و يك يك جاى بدو نمودند تا جمله بدید و مقرر گشت که هیچ خانه.
نیست بر آن جمله که انها کرده بودند ، پس نامها نبشتند بر صورت این حال ، و خیلتاش را
ده هزار درم دادند و باز گردانیدند، و امیر مسعود رضی الله عنه بشهر باز آمد . و چون.
خيلتاش بغزنین رسید و آنچه رفته بود بتمامی بازگفت و نامها نیز بخوانده آمد ، امیر محمود.
گفت ، رحمة الله علیه بر
ه برین فرزند من دروغها بسیار .میگویند و دیگر آن جست وجوبها فرا برید .
و هم بدان روزگار جوانی و کودکی خویشتن را ریاضتها کردی چون زور آزمودن
بودند.
و سنگ گران بر داشتن و کشتی گرفتن و وی فرموده بود تا آوارها ۱ ساخته
از بهر حواصل گرفتن و دیگر مرغان را ، و چند بار دیدم که بر نشست ، روزهای سخت
صعب سرد و برف نيك قوى ، و آنجا رفت و شکار کرد و پیاده شد، چنانکه تا میان
دو نماز چندان رنج دید سنك خاره بمثل آن طاقت ندارد . و پای در موزه کردی
جز
برهنه در چنان سرما و شدت و گفتی بر چنین چیزها خوی باید کرد تا اگر وقتی
شدتی و کاری سخت پیدا آید مردم عاجز نماند و همچنین بشکار شیر رفتی تاختن ۲ اسفزار
و ادرسکن ۳ و ازان بیشها بفراه و زیرکان و شیر نر ٤ چون بر آنجا بگذشتی به بست.
و بغزنين آمدی و پیش شیر تنها رفتی و نگذاشتی که کسی از غلامان و حاشیه او را یاری
دادندی . و او از آن چنین کردی که چندان زور وقوت دل داشت که اگر سلاح بر شیر
(1) كذا درفا ولی در سایر نسخه ها «آوازها» ست در حاشیه یب میگوید «درین
T
ایام آن آوازها را تیبچه گویند و مردم هرات و خراسان در روستاها دارند » کلمه «توپچه» که
امروز در خراسان مستعمل است نام آلتی است که آواز كبك از آن در میآورند و برای شكار كبك
بکار میبرند ولی سندی در دست نیست که این آلت را وقتی آ و از هم نامیده باشند بعلاوه دنباله
مطلب نشان میدهد که مقصود از این كلمه يك قسم جایی و محلی بوده است چه میگوید : بر نشست.
و انجا رفت الخ شاید آوار بمعنی خاکریز و سنگر و امثال آن باشد که با کلمه « آوار » مستعمل
امروز مناسبت دارد.
>
(۲) كذا در يب ومج . درفا : تاختن اسفرار ( ؟ ) مو تاختن اسفرار وهمه مشكوك.
است ، شاید ) تا چمن اسفزار » بوده است زیرا این محل بداشتن چمن و نیز ان معروف است (رک ،
تعليقات ) و در عبارت بعد هم هست که « و از آن بیشها الخ »
(۳) ادرسکن بروزن مرد افکن شهری است در شرقی اسفزار (رک لسترنج و بارتلد )
(٤) این کلمه « شیر نر معلوم نشد و در همه نسخه ها چنین است و محتمل است غلط باشد
عبارت چون برانجا بگذشی را د بکشتی و بیستی کرده است که با کلمه
(0)
يب
شيرنر » مناسب باشد ، و در دیگر نسخه ها نیست.<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک</noinclude>
rlgzwrr91yp32s1fmjs8qpbq9o4daj0
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۴۲
104
95113
298342
2026-09-02T07:56:44Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 142 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298342
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست</noinclude>
١٢٦
تاریخ بیهقی
زدی و کارگر نیامدی بمردی و مکابره ۱ شیر را بگرفتی و پس بزودی بکشتی .
و بدان روزگار که بمولتان میرفت تا انجا مقام کند، که پدرش از وی بیازرده بود
از صورتها که بکرده بودند . و آن قصه دراز است . و در حدود کیکانان ۲ پیش شیر شد
"
1
و تب چهارم ۳ میداشت و عادت چنان داشت که چون شیر پیش آمدی خشتی ٤ کوتاه
دسته قوی بدست گرفتی و نیزه سطبر کوتاه تا اگر خشت بینداختی و کاری نیامدی آن
نیزه بگزاردی بزودی و شیر را برجای بداشتی آن بزور و قوت خویش کردی ، تا شیر
می پیچیدی برنیزه تا آنگاه که سست شدی و بیفتادی و بودی که شیر ستیزه کارتر بودی،
غلامان را فرمودی تا در آمدندی و بشمشیر و ناچخ • پاره پاره کردندی ، این روز چنان
افتاد که خشت بینداخت شیر خویشتن را در دزدید تا خشت باوی نیامد و زیر سرش بگذشت.
امیر نیزه بگذارد و بر سینه وی زد زخمی استوار ، اما امیر از آن ضعیفی چنانکه بایست
او را برجای نتوانست داشت و شیر سخت بزرك و سبك و قوی بود، چنانکه به نیزه
در آمد و قوت کرد تا نیزه بشکست و آهنگ امیر كرد. پادشاه با دل و جکردار بدو دست
بر سر و روی شیر زد چنانکه شیر شکسته شد و بیفتاد ، و امیر او را فرود افشرد و غلامان
را آواز داد، غلامی که او را قماش گفتی و شمشیر دار بود و در دیوان او را جاندار
، در آمد.
و بر شیر زخمی استوار کرد چنانکه بدان تمام شد و بیفتاد ، و همه حاضران
بتعجب بماندند و مقرر شد که آنچه در کتاب نوشته اند از حدیث بهرام گور راست بود.
از آن امیر چنان کلان شد که همه شکار بر پشت پیل کردی . و دیدم وقتی
ويس
در حدود هندوستان که از پشت پیل شکار میکردی، و روی پیل را از آهن بپوشیده بودند
است ، شیری سخت از بیشه بیرون آمد و روی به پیل نهاد ، امیر خشتی
رسم
گفتندی
چنانکه
آمده
(1) مكابره بزرگی بخرج دادن در تاج المصادر میگوید « المكابره با کسی بزرگی
نورد کردن و چیزی که میدانی انکار کردن »
(۲) کیکانان یعنی ولایت کیکان که معربش قیقان است کلمه قیقان در یاقوت مشترك است
و در اینجا مقصود ولایتی است در سند بجانب خراسان (۳) این اسم که در کتاب السامی هم
است ترجمه کلمه ربع است كه يك قسم تب تو به ایست و امروز هم در اصطلاح طب هست .
(٤) خشت حربه بوده است مانند نیزه کوتاهی که پرتاب میکرده اند و بقول برهان
ریسمانی و حلقه یی داشته الخ (رك برهان ( (٥) ناچخ بتقديم چ برخ، بر وزن آوخ نوعی از تبرزین .
(٦) یعنی وازبر یب از مو بر<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک</noinclude>
m8xt9lk3r2yc2mmqqhw0hv8wcemrq2e
298353
298342
2026-09-02T08:02:05Z
Nightdevil
4714
298353
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
١٢٦
تاریخ بیهقی
زدی و کارگر نیامدی بمردی و مکابره ۱ شیر را بگرفتی و پس بزودی بکشتی .
و بدان روزگار که بمولتان میرفت تا انجا مقام کند، که پدرش از وی بیازرده بود
از صورتها که بکرده بودند . و آن قصه دراز است . و در حدود کیکانان ۲ پیش شیر شد
"
1
و تب چهارم ۳ میداشت و عادت چنان داشت که چون شیر پیش آمدی خشتی ٤ کوتاه
دسته قوی بدست گرفتی و نیزه سطبر کوتاه تا اگر خشت بینداختی و کاری نیامدی آن
نیزه بگزاردی بزودی و شیر را برجای بداشتی آن بزور و قوت خویش کردی ، تا شیر
می پیچیدی برنیزه تا آنگاه که سست شدی و بیفتادی و بودی که شیر ستیزه کارتر بودی،
غلامان را فرمودی تا در آمدندی و بشمشیر و ناچخ • پاره پاره کردندی ، این روز چنان
افتاد که خشت بینداخت شیر خویشتن را در دزدید تا خشت باوی نیامد و زیر سرش بگذشت.
امیر نیزه بگذارد و بر سینه وی زد زخمی استوار ، اما امیر از آن ضعیفی چنانکه بایست
او را برجای نتوانست داشت و شیر سخت بزرك و سبك و قوی بود، چنانکه به نیزه
در آمد و قوت کرد تا نیزه بشکست و آهنگ امیر كرد. پادشاه با دل و جکردار بدو دست
بر سر و روی شیر زد چنانکه شیر شکسته شد و بیفتاد ، و امیر او را فرود افشرد و غلامان
را آواز داد، غلامی که او را قماش گفتی و شمشیر دار بود و در دیوان او را جاندار
، در آمد.
و بر شیر زخمی استوار کرد چنانکه بدان تمام شد و بیفتاد ، و همه حاضران
بتعجب بماندند و مقرر شد که آنچه در کتاب نوشته اند از حدیث بهرام گور راست بود.
از آن امیر چنان کلان شد که همه شکار بر پشت پیل کردی . و دیدم وقتی
ويس
در حدود هندوستان که از پشت پیل شکار میکردی، و روی پیل را از آهن بپوشیده بودند
است ، شیری سخت از بیشه بیرون آمد و روی به پیل نهاد ، امیر خشتی
رسم
گفتندی
چنانکه
آمده
(1) مكابره بزرگی بخرج دادن در تاج المصادر میگوید « المكابره با کسی بزرگی
نورد کردن و چیزی که میدانی انکار کردن »
(۲) کیکانان یعنی ولایت کیکان که معربش قیقان است کلمه قیقان در یاقوت مشترك است
و در اینجا مقصود ولایتی است در سند بجانب خراسان (۳) این اسم که در کتاب السامی هم
است ترجمه کلمه ربع است كه يك قسم تب تو به ایست و امروز هم در اصطلاح طب هست .
(٤) خشت حربه بوده است مانند نیزه کوتاهی که پرتاب میکرده اند و بقول برهان
ریسمانی و حلقه یی داشته الخ (رك برهان ( (٥) ناچخ بتقديم چ برخ، بر وزن آوخ نوعی از تبرزین .
(٦) یعنی وازبر یب از مو بر<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک</noinclude>
4w3ag5ptkx65fhg2ucm5gbp6s7t4o7h
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۴۳
104
95114
298343
2026-09-02T07:56:50Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 143 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298343
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست</noinclude>
شیر کشیهای امیر مسعود
۱۲۷
بینداخت و بر سینه شیر زد چنانکه جراحتی قوی کرد، شیر از درد و خشم يك جست
کرد چنانکه بقفای پیل آمد و پیل میپید ، امیر بزانو درآمد و يك شمشیر زد چنانکه
$
هر دو دست شیر قلم کرد ، شیر بزانو افتاد و جان بداد ، و همگان که حاضر بودند اقرار کردند.
که در عمر خویش از کسی این یاد ندارند.
و پیش آنکه بر تخت ملک نشسته بود ، روزی سیر کرد ، وقصد هرات داشت ،
هشت شیر در يك روز بکشت و یکی را بکمند بگرفت و چون بخیمه فرود آمد نشاط
شراب کرد ، و من که عبدالغفارم ایستاده بودم ، حدیث آن شیران خاست و هر کسی ستایشی
میگفت ، خواجه بوسهل زوزنی دوات و کاغذ خواست و بیتی چند شعر گفت بغایت نیکو
چنانکه او گفتی که یگانه روزگار بود در ادب و لغت و شعر ، و آن ابیات امیر را
سخت خوش آمد، و همگان بپسندیدند و نسخت کردند و من نیز کردم ، اما از دست من
بشده است ، بیتی چند که مرا یاد بود درین وقت ، نبشتم - هر چند که برولی نیست.
تا قصه تمام شود
والابيات للشيخ ابي سهل الزوزني في مدح السلطان الاعظم
مسعود بن محمود رضی محمود رضى الله عنهما ، شعر : ۲
۲
السيف والرمح والنشاب والوتر غنيت عنها وحاكي رأيك القدر
ما ان نهضت لامر عز مطلبه الا انثنيت و في اظفارك الظفر
من كان يصطاد في ركض ثمانية من الضراغم هانت عنده البشر
اذا طلعت فلاشمس ولا قمر و ان سمحت فلا
و این مهتر راست گفته
بود ،
که
بحر ولا مطر
درین پادشاه این همه بود و زیادت ، وشعر درونیکو
آمدی و حاجت نیامدی که بدانکه گفته اند احسن الشعرا كذبه دروغی بایستی گفتن .
(1) كذا و صحت آن محل تردید است
(۲) موومج دلی ) با دال ( و ظاهراً غلط است. بعقیده ما این کلمه محاله « ولاء » است
بمعنی توالی، و مراد این است که این اشعار مرتب ومتوالی نیست یب تمام این جمله وجمله بعدرا
حذف کرده و گویا برای اشکال همین کلمه ،
(۳) تصور میکنیم این عبارت عربی تماماً الحاقی باشد<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک</noinclude>
knn1xzk6g8ji3q07etx6xtqvj2tzl6j
298352
298343
2026-09-02T08:01:54Z
Nightdevil
4714
298352
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
شیر کشیهای امیر مسعود
۱۲۷
بینداخت و بر سینه شیر زد چنانکه جراحتی قوی کرد، شیر از درد و خشم يك جست
کرد چنانکه بقفای پیل آمد و پیل میپید ، امیر بزانو درآمد و يك شمشیر زد چنانکه
$
هر دو دست شیر قلم کرد ، شیر بزانو افتاد و جان بداد ، و همگان که حاضر بودند اقرار کردند.
که در عمر خویش از کسی این یاد ندارند.
و پیش آنکه بر تخت ملک نشسته بود ، روزی سیر کرد ، وقصد هرات داشت ،
هشت شیر در يك روز بکشت و یکی را بکمند بگرفت و چون بخیمه فرود آمد نشاط
شراب کرد ، و من که عبدالغفارم ایستاده بودم ، حدیث آن شیران خاست و هر کسی ستایشی
میگفت ، خواجه بوسهل زوزنی دوات و کاغذ خواست و بیتی چند شعر گفت بغایت نیکو
چنانکه او گفتی که یگانه روزگار بود در ادب و لغت و شعر ، و آن ابیات امیر را
سخت خوش آمد، و همگان بپسندیدند و نسخت کردند و من نیز کردم ، اما از دست من
بشده است ، بیتی چند که مرا یاد بود درین وقت ، نبشتم - هر چند که برولی نیست.
تا قصه تمام شود
والابيات للشيخ ابي سهل الزوزني في مدح السلطان الاعظم
مسعود بن محمود رضی محمود رضى الله عنهما ، شعر : ۲
۲
السيف والرمح والنشاب والوتر غنيت عنها وحاكي رأيك القدر
ما ان نهضت لامر عز مطلبه الا انثنيت و في اظفارك الظفر
من كان يصطاد في ركض ثمانية من الضراغم هانت عنده البشر
اذا طلعت فلاشمس ولا قمر و ان سمحت فلا
و این مهتر راست گفته
بود ،
که
بحر ولا مطر
درین پادشاه این همه بود و زیادت ، وشعر درونیکو
آمدی و حاجت نیامدی که بدانکه گفته اند احسن الشعرا كذبه دروغی بایستی گفتن .
(1) كذا و صحت آن محل تردید است
(۲) موومج دلی ) با دال ( و ظاهراً غلط است. بعقیده ما این کلمه محاله « ولاء » است
بمعنی توالی، و مراد این است که این اشعار مرتب ومتوالی نیست یب تمام این جمله وجمله بعدرا
حذف کرده و گویا برای اشکال همین کلمه ،
(۳) تصور میکنیم این عبارت عربی تماماً الحاقی باشد<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک</noinclude>
6p1m41ucu79qvpg41zwrhbrpqdne3n5
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۴۴
104
95115
298344
2026-09-02T07:56:57Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 144 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298344
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست</noinclude>
١٢٨
:
هیچ
تاریخ بیهقی
۳
٤
بو
شجاعت و دل و زهرهاش این بود که یاد کرده آمد و سخاوتش چنان بود که بازرگانی را
که او را بومطیع سکزی گفتندى يك شب شانزده هزار دینار بخشید، و این بخشیدن را
قصه ایست این بو مطیع مردی بود با نعمت بسیار از هر چیزی، و پدری داشت بو احمد
خلیل نام شبی از اتفاق نيك بشغلى بدرگاه آمده بود که با حاجب نوبتی شغل داشت ،
و وی ۲ بماند ، بجانب خانه چون می بازگشت شب دور کشیده بود اندیشید نباید که
در راه خللی افتد، در دهلیز خاصه مقام کرد و مردی شناخته بود و مردمان اورانیکو
حرمت داشتندی - سپاه داران او را لطف کردند و او قرار گرفت. خادمی بر آمد و محدث
خواست و از اتفاق محدث حاضر نبود ، آزاد مرد احمد برخاست با خادم رفت ،
و خادم پنداشت که او محدث است، چون او بخرگاه امیر رسید حدیثی آغاز کرد، امیرآواز
ابو احمد بشنود بیگانه ، پوشیده نگاه کرد ، مرد را دید، هیچ چیز نگفت تا حدیث تمام
کرد، سخت سره ونغز قصه بود ، امیر آواز داد که توکیستی؟ گفت بنده را بواحمد خلیل
گویند ، پدر بو مطیع که هنباز خداوند است . گفت بر پسرت مستوفیان چندسال حاصل فرود
آورده اند؟ گفت شانزده هزار دینار گفت آن حاصل بدو بخشیدم حرمت پیری ترا وحق
حرمت او را دعای بسیار کرد و باز گشت ، و غلا می ترك ازان پسرش بسرای امیر
آورده بودند تا خریده آید، فرمود که آن غلام را نیز باید داد ، که نخواهیم و بهیچ حال
حال روا داشته نیاید که از ایشان چیزی در ملك ما آید و ازین تمام تر همت و مروت نباشد.
پیر
.
وزین زیادت نیز بسیار بخشید مانك " على ميمون را و این مانك مردی بود از كدخدایان
غزنين ، و بسیار مال داشت . و چون گذشته شد از وی اوقاف و چیز بی اندازه ماند و رباطی
که خواجه امام بوصادق تبانی ادام الله سلامته انجا نشیند و حدیث این امام آورده آید
سخت مشبع بجايگاه خویش انشاء الله عز وجل . قصه مانك على ميمون با امیر چنان افتاد
که این مرد عادت داشت که هر سالی بسیار آچارها " و كامها " [ ی ] نیکو ساختی و پیش
(۱) یعنی بواحمد پدر بو مطيع ( بقرينة ذيل حكايت ) (٢) كذا در همه نسخه ها وظ
حاجب چون بخانه باز گشت شب الخ مج د بجانب خانه
و دیری باند » (۳) مو
.
باز نگشت که شب بسی
(٤) فا : زاد مرد (ه) كذا (٢) (٦) حاشية يب : آچار ترشی
(۸) کامه را در حاشيه يب بمعنی پنير و كشك و امثال آن نوشته است و گویا نانخورش مخصوصی است.
گذشت اندیشید الخ » يب : « بجانب خانه نرفت چه شب الخ )<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک</noinclude>
gglimqk0ph2086li4kngy9c6t77pcmi
298351
298344
2026-09-02T08:01:45Z
Nightdevil
4714
298351
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
١٢٨
:
هیچ
تاریخ بیهقی
۳
٤
بو
شجاعت و دل و زهرهاش این بود که یاد کرده آمد و سخاوتش چنان بود که بازرگانی را
که او را بومطیع سکزی گفتندى يك شب شانزده هزار دینار بخشید، و این بخشیدن را
قصه ایست این بو مطیع مردی بود با نعمت بسیار از هر چیزی، و پدری داشت بو احمد
خلیل نام شبی از اتفاق نيك بشغلى بدرگاه آمده بود که با حاجب نوبتی شغل داشت ،
و وی ۲ بماند ، بجانب خانه چون می بازگشت شب دور کشیده بود اندیشید نباید که
در راه خللی افتد، در دهلیز خاصه مقام کرد و مردی شناخته بود و مردمان اورانیکو
حرمت داشتندی - سپاه داران او را لطف کردند و او قرار گرفت. خادمی بر آمد و محدث
خواست و از اتفاق محدث حاضر نبود ، آزاد مرد احمد برخاست با خادم رفت ،
و خادم پنداشت که او محدث است، چون او بخرگاه امیر رسید حدیثی آغاز کرد، امیرآواز
ابو احمد بشنود بیگانه ، پوشیده نگاه کرد ، مرد را دید، هیچ چیز نگفت تا حدیث تمام
کرد، سخت سره ونغز قصه بود ، امیر آواز داد که توکیستی؟ گفت بنده را بواحمد خلیل
گویند ، پدر بو مطیع که هنباز خداوند است . گفت بر پسرت مستوفیان چندسال حاصل فرود
آورده اند؟ گفت شانزده هزار دینار گفت آن حاصل بدو بخشیدم حرمت پیری ترا وحق
حرمت او را دعای بسیار کرد و باز گشت ، و غلا می ترك ازان پسرش بسرای امیر
آورده بودند تا خریده آید، فرمود که آن غلام را نیز باید داد ، که نخواهیم و بهیچ حال
حال روا داشته نیاید که از ایشان چیزی در ملك ما آید و ازین تمام تر همت و مروت نباشد.
پیر
.
وزین زیادت نیز بسیار بخشید مانك " على ميمون را و این مانك مردی بود از كدخدایان
غزنين ، و بسیار مال داشت . و چون گذشته شد از وی اوقاف و چیز بی اندازه ماند و رباطی
که خواجه امام بوصادق تبانی ادام الله سلامته انجا نشیند و حدیث این امام آورده آید
سخت مشبع بجايگاه خویش انشاء الله عز وجل . قصه مانك على ميمون با امیر چنان افتاد
که این مرد عادت داشت که هر سالی بسیار آچارها " و كامها " [ ی ] نیکو ساختی و پیش
(۱) یعنی بواحمد پدر بو مطيع ( بقرينة ذيل حكايت ) (٢) كذا در همه نسخه ها وظ
حاجب چون بخانه باز گشت شب الخ مج د بجانب خانه
و دیری باند » (۳) مو
.
باز نگشت که شب بسی
(٤) فا : زاد مرد (ه) كذا (٢) (٦) حاشية يب : آچار ترشی
(۸) کامه را در حاشيه يب بمعنی پنير و كشك و امثال آن نوشته است و گویا نانخورش مخصوصی است.
گذشت اندیشید الخ » يب : « بجانب خانه نرفت چه شب الخ )<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک</noinclude>
egnstr5xqcqt9hqqpdyrk6y08l5az4d
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۴۵
104
95116
298345
2026-09-02T07:57:05Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 145 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298345
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست</noinclude>
قصه مانك على
۱۲۹
امیر محمود رحمة الله عليه .بردی. چون نخست ملك بامير مسعود رسید و از بلخ بغزنین
آمد آچار بسیار و کرباسها از دست رشت پارسا زنان پیش آورد . امیر را سخت خوش آمد
و وی را بنواخت و گفت از گوسپندان خاص پدرم رحمة الله عليه وی بسیار داشت ، يله
کردم بدو ، وگوسپندان خاص مانیز که از هرات آوردهاند وی را باید داد تا آن را اندیشه
دارد و در شمار باید که باوی مساهلت رود چنانکه او را فائده تمام باشد ، که وی مردی
پارساست و ما را بکار است . فرمان او را بمسارعت پیش رفتند . و دیگر سال امیر ببلخ رفت
که اینجا مهمات بود چنانکه آورده ،آید، مانك على ميمون بر عادت خویش بسیار آچار فرستاد،
و بر آن پیوست قدید و هر چیزی ، و از میکائیل بزاز که دوست او بود درخواست تا آن
را پیش برد ، و نسخت شمار خویش نیز بفرستاد که بروی پنجاه هزار دینار و شانزده هزار
گوسپند حاصل است ، قصه نبشته بود و التماس کرده که گوسپند سلطانی را که وی دارد
یکسی دیگر داده آید ، که وی پیر شده است و آنرا نمیتواند داشت ، و مهلتی و توقفی باشد
تا او این حاصل را نجم نجم " . بسه سال : بدهد.
B
در آن وقت که میکائیل بزاز پیش آمد و آن آچارها پیش آوردند و سر خمره هاباز
کردند و چاشنی میدادند ، من که عبدالغفارم ایستاده بودم میکائیل نسخت و قصه پیش داشت
امیر گفت : بستان و بخوان ، بستدم و هر دو بخواندم، بخندید و گفت « مانك راحق بسيار
است در خاندان ما ، این حاصل و گوسپندان بدو بخشیدم ، عبدالغفار بدار استيفا رود و بگوید
مستوفیان را تا خط بر حاصل و باقی او کشند». مثال نبشتم و توقيع كرد ، و مانك
نظری یافت بدین بزرگی . سخت بزرگ همتی و فراخ حوصله باید تا چنین کردار تواند کرد.
ایزد عز ذکره بر آن پادشاه بزرگ رحمت کناد
و
و ازین بزرگ تر و با نام تر دیگری است در باب بوسعید سهل، و این مرد مدتی در از کدخدای
(۱) حاشية يب : قدید گوشت خشکانیده و اکنون نیز در ترکستان و افغانستان مرسوم است
که در تیر ماه و دیماه کوسفندان پرواری بکشند و در زمستان در وقت باریدن برف و باران ازان
خورشهای مخصوص سازند و آن خورشها در نزد آن طوایف مطبوع و مرغوب است .
(۲) نجم در اینجا بمعنى
دفعه قسط است ، نجم نجم یعنی باقساط<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک</noinclude>
ml24i0pf6boqoc8yrh59vg15mfcmouk
298350
298345
2026-09-02T08:01:29Z
Nightdevil
4714
298350
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
قصه مانك على
۱۲۹
امیر محمود رحمة الله عليه .بردی. چون نخست ملك بامير مسعود رسید و از بلخ بغزنین
آمد آچار بسیار و کرباسها از دست رشت پارسا زنان پیش آورد . امیر را سخت خوش آمد
و وی را بنواخت و گفت از گوسپندان خاص پدرم رحمة الله عليه وی بسیار داشت ، يله
کردم بدو ، وگوسپندان خاص مانیز که از هرات آوردهاند وی را باید داد تا آن را اندیشه
دارد و در شمار باید که باوی مساهلت رود چنانکه او را فائده تمام باشد ، که وی مردی
پارساست و ما را بکار است . فرمان او را بمسارعت پیش رفتند . و دیگر سال امیر ببلخ رفت
که اینجا مهمات بود چنانکه آورده ،آید، مانك على ميمون بر عادت خویش بسیار آچار فرستاد،
و بر آن پیوست قدید و هر چیزی ، و از میکائیل بزاز که دوست او بود درخواست تا آن
را پیش برد ، و نسخت شمار خویش نیز بفرستاد که بروی پنجاه هزار دینار و شانزده هزار
گوسپند حاصل است ، قصه نبشته بود و التماس کرده که گوسپند سلطانی را که وی دارد
یکسی دیگر داده آید ، که وی پیر شده است و آنرا نمیتواند داشت ، و مهلتی و توقفی باشد
تا او این حاصل را نجم نجم " . بسه سال : بدهد.
B
در آن وقت که میکائیل بزاز پیش آمد و آن آچارها پیش آوردند و سر خمره هاباز
کردند و چاشنی میدادند ، من که عبدالغفارم ایستاده بودم میکائیل نسخت و قصه پیش داشت
امیر گفت : بستان و بخوان ، بستدم و هر دو بخواندم، بخندید و گفت « مانك راحق بسيار
است در خاندان ما ، این حاصل و گوسپندان بدو بخشیدم ، عبدالغفار بدار استيفا رود و بگوید
مستوفیان را تا خط بر حاصل و باقی او کشند». مثال نبشتم و توقيع كرد ، و مانك
نظری یافت بدین بزرگی . سخت بزرگ همتی و فراخ حوصله باید تا چنین کردار تواند کرد.
ایزد عز ذکره بر آن پادشاه بزرگ رحمت کناد
و
و ازین بزرگ تر و با نام تر دیگری است در باب بوسعید سهل، و این مرد مدتی در از کدخدای
(۱) حاشية يب : قدید گوشت خشکانیده و اکنون نیز در ترکستان و افغانستان مرسوم است
که در تیر ماه و دیماه کوسفندان پرواری بکشند و در زمستان در وقت باریدن برف و باران ازان
خورشهای مخصوص سازند و آن خورشها در نزد آن طوایف مطبوع و مرغوب است .
(۲) نجم در اینجا بمعنى
دفعه قسط است ، نجم نجم یعنی باقساط<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک</noinclude>
64utwy5z1gklok8h243busyn4zr4zlc
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۴۶
104
95117
298346
2026-09-02T07:57:11Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 146 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298346
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست</noinclude>
۱۳۰
تاریخ بیهقی
و عارض امیر نصر سپاه سالار بود، برادر سلطان محمود ، تعمد هم
الله برحمته چون نصر
گذشته شد، از شایستگی و بکار آمدگی این مرد محمود شغل همه ضیاع غزنی خاص ۲ بدو
مفوض کرد و این کار برابر صاحب دیوانی غزنی است، و مدتی در از این شغل را براند .
و پس وفات سلطان محمود امیر مسعود مهم صاحب دیوانی غزنی بدو داد باضیاع خاص
بهم ، و قریب پانزده سال این کارها میراند پس بفرمود که شمار وی بباید کرد . مستوفیان
شما روی بازنگریستند هفده بار هزار هزار درم بروی حاصل محض بود ، واورا از خاص خود
هزار هزار درم تنخواه بود و همگان میگفتند که حال بوسعید چون شود با حاصلی
بدین
،
.
عظیمی ؟ چه دیده بودند که امیر محمود با معدل دار ۳ که او عامل هرات بود و باسعيد
خاص که او ضیاع غزنین داشت و عامل گردیز ٤ که بر ایشان حاصلها فرود آمد چه
سیاستها راندن فرمود از تازیانه زدن و دست و پای بریدن و شکنجها اما امیر مسعود را
شرمی و رحمتی بود تمام ، و دیگر که بوسعید سهل بروزگار گذشته وی را بسیار خدمتهای
پسندیده از دل کرده بود و چه بدان وقت که ضیاع خاص داشت در روزگار امیر محمود.
چون حاصلی بدین بزرگی از آن وی بر آن پادشاه امیر مسعود " عرضه کردند گفت طاهر
مستوفی و بوسعید را بخوانید و فرمود که این حال مرا مقر ر باید گردانید . طاهر باب باب
ماز میراند و باز مینمود تا هزار هزار درم بیرون آمد که ابوسعید را هست و شانزده هزار هزار
است که بروی حاصل است و هیچ جا پیدا نیست و مالا کلام فیه که بوسعید را از
خاص خویش بباید داد. امیر گفت یا با سعید ، چه گوئی و روی این مال چیست ؟ گفت زندگانی
خداوند در از باد ، اعمال غزنی دریائی است که غور و عمق آن پیدا نیست و بخدای عزوجل
درم
(1) كذا و شاید مراد هر دو امیر و بوسعید است (۲) یعنی ضیاع خاص غزنی
(۳) كذا در یب و مج. در فامو : معدل وار. و هر دو مجهول و مشكوك است .
(٤) کردیز را یاقوت در ردیف کلمات با کاف تازی آورده و حاشية يب نيز بتازی بودن
کاف آن تصریح کرده است ولی امروز با گاف تلفظ میشود و اگر هم واقعاً مرکب از گر بمعنی
کوه باشد باید با گاف باشد، بهرحال بگفته یاقوت ولایتی است میان غزنه و هند .
(٥) مج ( امیر مسعود » ندارد . يب پادشاه حلیم و کریم یعنی امیر مسعود »<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک</noinclude>
9p6fgtdjs8un0gb16w5memk8pro5rby
298349
298346
2026-09-02T08:01:20Z
Nightdevil
4714
298349
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
۱۳۰
تاریخ بیهقی
و عارض امیر نصر سپاه سالار بود، برادر سلطان محمود ، تعمد هم
الله برحمته چون نصر
گذشته شد، از شایستگی و بکار آمدگی این مرد محمود شغل همه ضیاع غزنی خاص ۲ بدو
مفوض کرد و این کار برابر صاحب دیوانی غزنی است، و مدتی در از این شغل را براند .
و پس وفات سلطان محمود امیر مسعود مهم صاحب دیوانی غزنی بدو داد باضیاع خاص
بهم ، و قریب پانزده سال این کارها میراند پس بفرمود که شمار وی بباید کرد . مستوفیان
شما روی بازنگریستند هفده بار هزار هزار درم بروی حاصل محض بود ، واورا از خاص خود
هزار هزار درم تنخواه بود و همگان میگفتند که حال بوسعید چون شود با حاصلی
بدین
،
.
عظیمی ؟ چه دیده بودند که امیر محمود با معدل دار ۳ که او عامل هرات بود و باسعيد
خاص که او ضیاع غزنین داشت و عامل گردیز ٤ که بر ایشان حاصلها فرود آمد چه
سیاستها راندن فرمود از تازیانه زدن و دست و پای بریدن و شکنجها اما امیر مسعود را
شرمی و رحمتی بود تمام ، و دیگر که بوسعید سهل بروزگار گذشته وی را بسیار خدمتهای
پسندیده از دل کرده بود و چه بدان وقت که ضیاع خاص داشت در روزگار امیر محمود.
چون حاصلی بدین بزرگی از آن وی بر آن پادشاه امیر مسعود " عرضه کردند گفت طاهر
مستوفی و بوسعید را بخوانید و فرمود که این حال مرا مقر ر باید گردانید . طاهر باب باب
ماز میراند و باز مینمود تا هزار هزار درم بیرون آمد که ابوسعید را هست و شانزده هزار هزار
است که بروی حاصل است و هیچ جا پیدا نیست و مالا کلام فیه که بوسعید را از
خاص خویش بباید داد. امیر گفت یا با سعید ، چه گوئی و روی این مال چیست ؟ گفت زندگانی
خداوند در از باد ، اعمال غزنی دریائی است که غور و عمق آن پیدا نیست و بخدای عزوجل
درم
(1) كذا و شاید مراد هر دو امیر و بوسعید است (۲) یعنی ضیاع خاص غزنی
(۳) كذا در یب و مج. در فامو : معدل وار. و هر دو مجهول و مشكوك است .
(٤) کردیز را یاقوت در ردیف کلمات با کاف تازی آورده و حاشية يب نيز بتازی بودن
کاف آن تصریح کرده است ولی امروز با گاف تلفظ میشود و اگر هم واقعاً مرکب از گر بمعنی
کوه باشد باید با گاف باشد، بهرحال بگفته یاقوت ولایتی است میان غزنه و هند .
(٥) مج ( امیر مسعود » ندارد . يب پادشاه حلیم و کریم یعنی امیر مسعود »<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک</noinclude>
ga29dy2h3vjeozkjozwo28nf5gksb7h
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۴۷
104
95118
298347
2026-09-02T07:57:17Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 147 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298347
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست</noinclude>
بخششهای امیر مسعود
۱۳۱
وبجان و سر خداوند که بنده هیچ خیانت نکرده است و این باقی چندین ساله است و این
حاصل حق است خداوند را برینده امیر گفت این مال بتو بخشیدم که ترا این حق هست
خیز بسلامت بخانه باز کرد . بوسعید از شادی بگریست سخت بدرد ، طاهر مستوفی گفت
جای شادی است نه جای غم و گریستن ، بوسعید گفت از ان گریستم که ما بندگان چنین
خداوند را خدمت میکنیم با چندین حلم و کرم و بزرگی وی بر ما ، و اگر وی رعایت
و نواخت و نیکو داشت خویش از ما دور کند حال ما بر چه جمله گردد . امیر وی را
نیکوئی گفت و بازگشت . و ازین بزرگتر نظر نتواند بود و همگان رفتند ، رحمة الله
عليهم اجمعين .
و آنچه شعرا را بخشید خود اندازه نبود چنانكه در يك شب علوی زینبی ۱ را که
شاعر بود يك پيل وار ۲ درم بخشید، هزار هزار درم چنانکه عیارش در ده درم نقره
نه و نیم آمدی ، و فرمود تا آن صلت گران را بر پیل نهادند و بخانه علوی بردند . هزار
دینار و پانصد دینار و ده هزار درم کم وبیش را خود اندازه نبود که چند بخشیدی شعرارا
و هم چنان ندیمان و دبیران را و چاکران خویش را که بهانه جستی تا چیزی شان
بخشیدی و بابتدای روزگار با فراط ترمی بخشید و در آخر روزگار آن باد لختی سست
گشت . و عادت زمانه چنین است که هیچ چیز بريك قاعده بنماند و تغییر بهمه چیز هاراه یابد.
و در حلم و ترحم بمنزلتی بود چنانكه يك سال بغزنین آمد از فراشان تقصیرها پیدا
آمد و گناهان نادر گذاشتنی ۳ امیر حاجب سرای را گفت: این فراشان را که بیست تن اند
ایشانرا بیست چوب باید زد و حاجب پنداشت که هر یکی را بیستگان چوب فرموده است
یکی را بیرون خانه فرو کوفتند و چون سه چوب بزدند بانك بر آورد . امیر گفت هر يكى
را یکی چوب فرموده بودیم و آن نیز بخشیدیم، مزنید همگان خلاص یافتند . و این غایت
فا
:
ریبی
(1) كذا دریب و مج و نسخه بدل مو . در متن موز بینی نسخه بدل دیگرش : زینینی ،
( ؟ ) . احتمال قوی میرود که « زینتی » باشد ، همان که در لباب الالباب ( ج ۲ ص ۳۹) نامبرده
شده است (۲) پیل وار وزنی بوده است
(۳) مج
گذشتنی
•<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک</noinclude>
d7l04rm7gixz8mkuhjllhii7wke9jzc
298348
298347
2026-09-02T08:00:21Z
Nightdevil
4714
298348
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
بخششهای امیر مسعود
۱۳۱
وبجان و سر خداوند که بنده هیچ خیانت نکرده است و این باقی چندین ساله است و این
حاصل حق است خداوند را برینده امیر گفت این مال بتو بخشیدم که ترا این حق هست
خیز بسلامت بخانه باز کرد . بوسعید از شادی بگریست سخت بدرد ، طاهر مستوفی گفت
جای شادی است نه جای غم و گریستن ، بوسعید گفت از ان گریستم که ما بندگان چنین
خداوند را خدمت میکنیم با چندین حلم و کرم و بزرگی وی بر ما ، و اگر وی رعایت
و نواخت و نیکو داشت خویش از ما دور کند حال ما بر چه جمله گردد . امیر وی را
نیکوئی گفت و بازگشت . و ازین بزرگتر نظر نتواند بود و همگان رفتند ، رحمة الله
عليهم اجمعين .
و آنچه شعرا را بخشید خود اندازه نبود چنانكه در يك شب علوی زینبی ۱ را که
شاعر بود يك پيل وار ۲ درم بخشید، هزار هزار درم چنانکه عیارش در ده درم نقره
نه و نیم آمدی ، و فرمود تا آن صلت گران را بر پیل نهادند و بخانه علوی بردند . هزار
دینار و پانصد دینار و ده هزار درم کم وبیش را خود اندازه نبود که چند بخشیدی شعرارا
و هم چنان ندیمان و دبیران را و چاکران خویش را که بهانه جستی تا چیزی شان
بخشیدی و بابتدای روزگار با فراط ترمی بخشید و در آخر روزگار آن باد لختی سست
گشت . و عادت زمانه چنین است که هیچ چیز بريك قاعده بنماند و تغییر بهمه چیز هاراه یابد.
و در حلم و ترحم بمنزلتی بود چنانكه يك سال بغزنین آمد از فراشان تقصیرها پیدا
آمد و گناهان نادر گذاشتنی ۳ امیر حاجب سرای را گفت: این فراشان را که بیست تن اند
ایشانرا بیست چوب باید زد و حاجب پنداشت که هر یکی را بیستگان چوب فرموده است
یکی را بیرون خانه فرو کوفتند و چون سه چوب بزدند بانك بر آورد . امیر گفت هر يكى
را یکی چوب فرموده بودیم و آن نیز بخشیدیم، مزنید همگان خلاص یافتند . و این غایت
فا
:
ریبی
(1) كذا دریب و مج و نسخه بدل مو . در متن موز بینی نسخه بدل دیگرش : زینینی ،
( ؟ ) . احتمال قوی میرود که « زینتی » باشد ، همان که در لباب الالباب ( ج ۲ ص ۳۹) نامبرده
شده است (۲) پیل وار وزنی بوده است
(۳) مج
گذشتنی
•<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک</noinclude>
7w8vnnd71xgaldlmhiku79kb3e5xu0z
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۴۸
104
95119
298357
2026-09-02T08:02:49Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 148 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298357
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست</noinclude>
۱۳۲
تاریخ بیهقی
حلیمی و کریمی باشد ، چه نیکوست العفو عند القدره .
و بدان وقت که امیر محمود از گرگان قصد ری کرد و میان امیران و فرزندان او
مسعود و محمد مواضعتی که نهادنی بود بنهاد ؛ امیر محمد را آن روز اسب بر درگاه اسب امیر
خراسان خواستند و وی سوی نشابور بازگشت ، و امیران محمود و مسعود ، پدر و پسر
دیگر روز سوی ری کشیدند. چون کارها بر آن جانب قرار گرفت و امیر محمود عزیمت درست
کرد بازگشتن را، و فرزند را خلعت داد و پیغام آمد نزديك وى بزبان بوالحسن عقيلي
که پسرم محمد را چنانکه شنودی بر درگاه ما اسب امیر خراسان خواستند و تو امروز
خلیفت مائی و فرمان ما بدین ولایت بی اندازه میدانی چه اختیار کنی که اسب تواسب
شاهنشاه خواهند یا اسب امیر عراق؟ امیر مسعود چون این پیغام پدر بشنود برپای خاست
داد
و زمین بوسه بنشست و گفت « خداوند را بگوی که بنده بشکر این نعمتها چون
ويس :
تواند رسید که هر ساعتی نواختی تازه می یابد بخاطر نا گذشته . و بر خداوندان و پدران
بیش از آن نباشد که بندگان فرزندان خویش را نامهای نیکو و بسزا ارزانی دارند بدان
وقت که ایشان در جهان پیدا آیند و بر ایشان ۲ واجب و فریضه گردد که چون یال
برکشند خدمتهای پسندیده نمایند تا بدان زیادت نام گیرند. و خداوند بنده را نیکوتر نامی
ارزانی داشت و آن مسعود است و بزرگ تر آن است که بروزن نام خداوند است که همیشه
باد ، و امروز که از خدمت و دیدار خداوند دور خواهد ماند بفرمانی که هست ، واجب کند که
برین نام که دارد بماند تا زیادتها کند. اگر خدای عزوجل خواهد که مرا بدان نام
خوانند ، بدولت خداوند بدان رسم ؟ . این جواب بمشهد من داد که عبدالغفارم ، وشنودم
از آن که چون این سخنان با امیر محمود بگفتند خجل شد و نيك از جای بشد و گفته
پس
بود که د سخت نیکو میگوید ، و مرد بهتر نام گیرد »
و در
آن وقت که از گرگان سوی ری میرفتند امیر پدر و پسر رضی الله عنهما ،
(۱) این جمله یا جمله بعد ) و پیغام آمد الخ ( اگر جواب ( چون » باشد و او نمیخواهد .
(۲) یعنی بر فرزندان<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک</noinclude>
9jbtx7a3gjdig7etfbhwwm425k9g15z
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۴۹
104
95120
298358
2026-09-02T08:02:55Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 149 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298358
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست</noinclude>
قصد محمود بگرفتن مسعود
.و
۱۳۳
چند تن از غلامان سرای امیر محمود چون قای اغلن و ارسلان و حاجب چابك كه پس
از آن از امیر مسعود رضی الله عنه حاجبی یافتند، و امیر بچه که سر غوغای غلامان سرای
بود ، و چند تن از سرهنگان و سروثاقان در نهان تقرب کردندی و بندگی نمودندی و پیغامها
فرستادندی و فراشی بود که پیغامهای ایشان آوردی و بردی .
اندك ما یه چیزی ازین
بگوش امیر محمود رسیده بود ، چه امیر محمد در نهان کسان داشتی که جست وجوی کارهای
برادر کردی و همیشه صورت او زشت میگردانیدی نزدیك پدر يك روز بمنزلی که آن را
چاشت خواران گویند خواسته بود پدر که پسر را فرو گیرد ، نماز دیگر چون امیر مسعود
بخدمت درگاه آمد و ساعتی ببود و بازگشت ؛ بوالحسن کرخی ۲ بر اثر بیامد و گفت
سلطان میگوید باز مگرد و بخیمه نوبتی درنك كن ، كه ما نشاط شراب داریم و میخواهیم که
ترا پیش خویش شراب دهیم تا این نواخت بیابی امیر مسعود بخيمه نوبت بنشست ، وشاد
شد بدین فتح ، و در ساعت فراش پیر بیامد و پیغام آن غلامان آورد که خداوند هشیار
باشد ، چنان می نماید که
پدر بر تو قصدی میدارد. امیر مسعود نيك از جای بشد و در
ساعت کس فرستاد بنزديك مقدمان و غلامان خویش که هشیار باشید و اسبان زین کنید
و سلاح با خویش دارید که رای چنین مینماید و ایشان جنبیدن گرفتند ، و این غلامان
محمودی نیز در گفت و گوی آمدند ، و جنبش در همه لشکر افتاد ، و در وقت آن خبر بامیر
محمود رسانیدند ، فرو ماند و دانست که آن کار پیش نرود و باشد که شری بیای شود که
آن را دشوار در توان یافت نزديك نماز شام بوالحسن عقیلی را نزديك پسر فرستاد
به پیغام که ما را امروز مراد میبود که شراب خوردیمی و تو را شراب دادیمی اما بیگاه
است و ما مهمی بزرگ در پیش داریم، راست نیامد، بسعادت بازگرد که این حدیث باری
افتاد ، چون بسلامت آنجا رسیم این نواخت بیابی امیر مسعود زمین بوسه داد و بازگشت
(۱) سروثاق ، و در سیاست نامه ( ص ٧٥ ) و ثاقباشی ظاهر آسر دسته يك وثاق غلام است
یعنی عده غلامی که در جمع يك وثاق ( حجره ) مقرر بودهاند، سروثاق مثل سر خیل کلمه یی بوده
است احتمال وشاق باشین لزوم ندارد . رك : تعليقات (۲) كذا در همه نسخه ها . و در تتمة اليتيمه
( ج ۲ ص ٦٧ ) کرجی با است
رك تعليقات (۳) يعني موضوع شراب ماند تا بشهر
ری برسیم
جیم<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک</noinclude>
fw2i4maclvs0xoinx524gt5o1f6hqpx
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۵۰
104
95121
298359
2026-09-02T08:03:01Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 150 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298359
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست</noinclude>
١٣٤
تاریخ بیهقی
شاد کام . ، و در وقت پیر فراش بیامد و پیغام غلامان محمودی آورد که سخت نیکو گذشت
و ما در دل کرده بودیم که اگر با میر بیدی قصدی باشد شری بیای کنیم ، که بسیار غلام بما
پیوسته اند و چشم بر ما .دارند امیر جوابی نیکو داد و بسیار بنواختشان و امیدهای فراوان داد
و آن حدیث فرا برید و پس از ان امیر محمود چند بار شراب خورد چه در راه و چه بری
و پس شراب دادن این فرزند باز نشد تا امیر مسعود در خلوت با بندگان و معتمدان
خویش گفت که پدر ما قصدی داشت اما ایزد عز ذکره نخواست .
و چون بری رسیدند امیر محمود بدولاب فرود آمد برراه طبرستان نزديك شهر، و
امیر مسعود بعلی آباد لشکرگاه ساخت بر راه قزوین و میان هر دو لشگر مسافت نیم فرسنگ
بود . وهو اسخت گرم ایستاد و مهتران و بزرگان سردابها فرمودند قیلوله را . و امیر مسعود را
سردابه ساختند سخت پاکیزه و فراخ ، و از چاشتگاه تا نماز دیگر آنجا بودی، زمانی
بخواب و دیگر بنشاط و شراب پوشیده خوردن و کار فرمودن . يك گرمگاه این غلامان
و مقدمان محمودی متنكر ۲ با بارانیهای کرباسین و دستارها در سر گرفته ، پیاده نزديك
امیر مسعود آمدند و پیروز وزیری خادم که ازین راز آگاه بود ایشان را باز ٤ خواست
و بدان سردا به رفتند و رسم خدمت بجا آوردند ، امیر ایشانرا بنواخت و لطف کردوامید
های فراوان داد گفتند زندگانی خداوند در از باد ، سلطان پدر در باب توسخت بد است
و میخواهد که ترا فرو تواند گرفت اما میترسد ، و میداند که همگان از اوسیر شده اند ،
و می اندیشد که بلایی بزرگ بپای شود . اگر خداوند فرماید بندگان و غلامان جمله در
هوای تو یکدلیم ، ویرا فرو گیریم که چون ما در شوریم بیرونیان " با ما یار شوندو تو
تف با حورا چون نکہت حورا بیند
(۱) گرمگاه میان روز که موقع گرمی هواست (از برهان ) خاقانی میگوید
گرمگاهی که چو دوزخ بدمد باد سموم
(۲) متنكر یعنی بحالت ناشناختگی (۳) بارانی بهمین معنی امروزی است یعنی لباسی که
در باران میپوشند . کتاب کلیله آورده است
باران کمان کامگارت را
نا دوخته روز گار بارانی
(٤) كذا در همه نسخه ها و ظاهراً : بار (بارا) یعنی برای ایشان کسب اجازه ورود کرد
(ه) شاید : رأى سلطان الخ (٦) بيرونیان در قبال سرائیان<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک</noinclude>
rzy9hju3ojnmy5z84i9zav9wcc34awf
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۵۱
104
95122
298361
2026-09-02T08:03:07Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 151 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298361
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست</noinclude>
روابط مسعود با منوچهر گرگانی
١٣٥
از غضاضت برهی و از رنج دل بیاسائی . امیر گفت : البته همداستان نباشم که ازین سخن
بیندیشید ۱ تا بکردار چه رسد ، که امیر محمود پدر من است ، و من نتوانم دید که بادی
تیز بروی وزد و مالشهای وی مرا خوش است، و وی پادشاهی است که اندر جهان همتا
ندارد. و اگر فالعیاذ بالله ازین گونه که شما میگوئید حالی باشد ، تا قیامت آن عار از
خاندان مادور نشود. او خود پیر شده است و ضعیف گشته و نالان میباشد و عمرش سر آمده
و من زندگانی وی خواهم تا خدای عزو جل چه تقدیر کرده است ، و از شما بیش ازان
نخواهم که چون او را قضای مرک باشد که هیچ کس را از آن چاره نیست - در بیعت من
باشید » . و مراکه عبدالغفارم فرمود تا ایشان را سوگند دادم و بازگشتند .
-
>
و میان امیر مسعود و منوچهر قابوس والی گرگان و طبرستان پیوسته مکاتبت بود
سخت پوشیده چه آن وقت که بهراه میبود و چه بدین روزگار . مردی که وی را حسن
محدث گفتندى نزديك امير مسعود فرستاده بود تا هم خدمت محدثی کرد و هم گاه از گاه نامه
و پیغام آوردی و میبردی . و هر آنگاه که آن محدث را بسوی گرگان فرستادی بهانه آوردی
که آنجا تخم سپرغمها ۲ و ترنج و طبقها ۳ و دیگر چیزها آورده میآید . و در آن وقت که
امیران محمود و مسعود رضی الله عنهما بگرگان بودند و قصدری داشتند این محدث بستار
آباد ٤ رفت نزديك منوچهر ، و منوچهر او را بازگردانید با معتمدی از آن خویش ، مردی
جلد و سخنگوی برشبه اعرابیان و بازی و جامه ایشان ، و امیر مسعود را بسیار نزل
فرستاد پوشیده بخطها و نامهها و طرائف گرگان و دهستان جز از آنچه در جمله انزال
امیر محمود فرستاده بود و يك بار و دوبار معتمدان او، این محدث و یارش ، آمدند و
شدند، و کار بدان جایگاه رسید که منوچهر از امیر مسعود عهدی و سوگندی خواست
چنانکه رسم
(۱)
است که میان ملوك باشد. پس يك شب در آن روزگار مبارك . از نماز
پس
. (8) 125 (r)
یب مج : نیندیشید (۲) سپرغم بمعنى ریحان و سبزی خوشبو
(٤) شکل دیگری است از کلمه استرآباد (٥) کلمه دهستان مشترك است و در اینجا
مقصود ناحیه ایست که متصل بجرجان و در کنار دریای خزر بوده یاقوت آن را بکسر دال ضبط کرده
شرق شناسان آنرا مشتق از نام طایفه داها (Daha) میدانند بار) تلد ، جغرافیای تاریخی ص١٧٤) و بنابراین
باید بفتح دال باشد<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک</noinclude>
5cnttuo2s3bz68i6g1s6naoml7uz64n
برگه:اقبال.pdf/۲۳
104
95123
298363
2026-09-02T08:05:13Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 23 با OCR (ابزار فهرستپرکن) — کیفیت نمونهخوانینشده [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]]
298363
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
١٩
من که مستیها از صهبایش کنم
و نیز گوید :
روی خود بنمود پیر حق سرشت
گفت « ای دیوانه ارباب عشق
زندگانی از نفسهایش
کو بحرف پهلوی قرآن نوشت
جرعه ای گیر از شراب ناب عشق » .
و یکی از افتخارات خویش این را میشمارد که بارموز مولوی آشناست :
مرا بنگر که در هندوستان دیگر نمی بینی
بر همن زاده ای رمز آشنای روم و تبریز است
بیا که من زخم پیر روم آوردم
می سخن که جوانتر زباده عنبی است
و در یکی از مواردی که بقول مولوی استشهاد میکند درباره او میگوید :
مرشد رومی حکيم پاك زاد
سر مرگ و زندگی بر ما گشاد
هلاك امت پیشین که بود
هر
زان که چندل را گمان بردند عود
ودريك مورد که حکمت و شعر را بایکدیگر میسنجد میگوید :
بوعلی اندر غبار ناقه گم
دست رومی پردۀ محمل گرفت
این فروتر رفت و تا گوهر رسید
حق اگر سوزی ندارد حکمتست
سمير
آن بگردا بی چوخس منزل گرفت
شعر میگردد چوسوز از دل گرفت
و در جاوید نامه که داستان . او در آسمانها و دیدن ارواح گذشتگان است
مرشد و رهنمای او همه جا مولوی است، و در آخر آن کتاب بفرزند خود جاوید
خطاب کرده میگوید :
پیر رومی را رفیق راه ساز
زانکه رومی مغز را داند زپوست
شرح او کردند و او راکس ندید
رقص تن از حرف او آموختند
رقص تن در گردش آرد خاک را
علم و حکم از رقص جان آید بدست
تا خدا بخشد ترا سوزو گداز
پای او محکم فتد در کوی دوست
معنی او چون غزال از ما رمید
ختند
چشم را از رقص جان بردو
رقص جان بر هم زند افلاک را
هم زمین هم آسمان آید بدست<noinclude>
<references/>
}}</noinclude>
7vi3132txfi6jjhk7osga1aarq3vnit
298478
298363
2026-09-02T10:25:18Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298478
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
من که مستیها ز صهبایش کنم
زندگانی از نفسهایش کنم
و نیز گوید :
{{شعر}}
{{ب|روی خود بنمود پیر حق سرشت|کو بحرف پهلوی قرآن نوشت}}
{{ب|گفت « ای دیوانهٔ ارباب عشق|جرعهای گیر از شراب ناب عشق ».}}
{{پایان شعر}}
و یکی از افتخارات خویش این را میشمارد که با رمز مولوی آشناست :
{{شعر}}
{{ب|مرا بنگر که در هندوستان دیگر نمیبینی|بر همن زادهای رمز آشنای روم و تبریز است}}
{{ب|بیا که من زخم پیر روم آوردم|می سخن که جوانتر ز باده عنبی است}}
{{پایان شعر}}
و در یکی از مواردی که بقول مولوی استشهاد میکند دربارهٔ او میگوید :
{{شعر}}
{{ب|مرشد رومی حکیم پاک زاد|سر مرگ و زندگی بر ما گشاد}}
{{ب|زانکه چندل را گمان بردند عود|هر هلاک امت پیشین که بود}}
{{پایان شعر}}
و در یک مورد که حکمت و شعر را با یکدیگر میسنجد میگوید :
{{شعر}}
{{ب|بوعلی اندر غبار ناقه گم|دست رومی پردهٔ محمل گرفت}}
{{ب|این فروتر رفت و تا گوهر رسید|آن بگردا بیچوخس منزل گرفت}}
{{ب|حق اگر سوزی ندارد حکمتست|شعر میگردد چو سوز از دل گرفت}}
{{پایان شعر}}
و در جاوید نامه که داستانسرای او در آسمانها و دیدن ارواح گذشتگان است مرشد و رهنمای او همه جا مولوی است، و در آخر آن کتاب بفرزند خود جاوید خطاب کرده میگوید :
{{شعر}}
{{ب|پیر رومی را رفیق راه ساز|تا خدا بخشد ترا سوز و گداز}}
{{ب|زانکه رومی مغز را داند ز پوست|پای او محکم فتد در کوی دوست}}
{{ب|شرح او کردند و او را کس ندید|معنی او چون غزال از ما رمید}}
{{ب|رقص تن از حرف او آموختند|چشم را از رقص جان بر دوختند}}
{{ب|رقص تن در گردش آرد خاک را|رقص جان بر هم زند افلاک را}}
{{ب|علم و حکم از رقص جان آید بدست|هم زمین هم آسمان آید بدست}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude>
<references/></noinclude>
eg1rcfignvcnhvjqurd6i5lbntwl6fl
298558
298478
2026-09-02T10:30:56Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298558
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
من که مستیها ز صهبایش کنم
زندگانی از نفسهایش کنم
و نیز گوید :
{{شعر}}
{{ب|روی خود بنمود پیر حق سرشت|کو بحرف پهلوی قرآن نوشت}}
{{ب|گفت « ای دیوانهٔ ارباب عشق|جرعهای گیر از شراب ناب عشق ».}}
{{پایان شعر}}
و یکی از افتخارات خویش این را میشمارد که با رمز مولوی آشناست :
{{شعر}}
{{ب|مرا بنگر که در هندوستان دیگر نمیبینی|بر همن زادهای رمز آشنای روم و تبریز است}}
{{ب|بیا که من زخم پیر روم آوردم|می سخن که جوانتر ز باده عنبی است}}
{{پایان شعر}}
و در یکی از مواردی که بقول مولوی استشهاد میکند دربارهٔ او میگوید :
{{شعر}}
{{ب|مرشد رومی حکیم پاک زاد|سر مرگ و زندگی بر ما گشاد}}
{{ب|زانکه چندل را گمان بردند عود|هر هلاک امت پیشین که بود}}
{{پایان شعر}}
و در یک مورد که حکمت و شعر را با یکدیگر میسنجد میگوید :
{{شعر}}
{{ب|بوعلی اندر غبار ناقه گم|دست رومی پردهٔ محمل گرفت}}
{{ب|این فروتر رفت و تا گوهر رسید|آن بگردا بیچوخس منزل گرفت}}
{{ب|حق اگر سوزی ندارد حکمتست|شعر میگردد چو سوز از دل گرفت}}
{{پایان شعر}}
و در جاوید نامه که داستانسرای او در آسمانها و دیدن ارواح گذشتگان است مرشد و رهنمای او همه جا مولوی است، و در آخر آن کتاب بفرزند خود جاوید خطاب کرده میگوید :
{{شعر}}
{{ب|پیر رومی را رفیق راه ساز|تا خدا بخشد ترا سوز و گداز}}
{{ب|زانکه رومی مغز را داند ز پوست|پای او محکم فتد در کوی دوست}}
{{ب|شرح او کردند و او را کس ندید|معنی او چون غزال از ما رمید}}
{{ب|رقص تن از حرف او آموختند|چشم را از رقص جان بر دوختند}}
{{ب|رقص تن در گردش آرد خاک را|رقص جان بر هم زند افلاک را}}
{{ب|علم و حکم از رقص جان آید بدست|هم زمین هم آسمان آید بدست}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude></noinclude>
ahe14conwjuwfkbrvpn71dxj27udglx
برگه:اقبال.pdf/۲۴
104
95124
298364
2026-09-02T08:07:46Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 24 با OCR (ابزار فهرستپرکن) — کیفیت نمونهخوانینشده [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]]
298364
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
با آنکه محمّد اقبال با زندگانی صوفیان و رویه عملی آنان مخالف است بعضی
از افکار و اصول عقاید او از عرفان و تصوف قدما آب میخورد . از آن جمله است اصل
وحدت وجود ، که صوفیه از آن بلفظ اتحاد » تعبیر میکنند و مراد از آن اینست
که دنیا ومافيها جز خدا نیست ، و باین اعتبار هر کسی هم خداست ، وحسين بن منصور
حلاج از این جهت بود که أنا الحق .میگفت. اقبال نیز این اصل را قبول دارد منتهی
با این تفاوت که صوفی میگفت باید انسان نفس خود را فانی کند تا در خدامستغرق
شود ، ولی محمّد اقبال دستور میدهد که نفس را بشناسید و در خودی خود غور و تعمق
کنید و ذات خود را تربیت و توسعه داده مستعد آن کنید که نایب خدا در زمین بشود
وسایه خدا بشود ، و خدا را در خود بگنجاند و با او یکی شود.
کرا جوئی چرا در پیچ و تابی ؟
تلاش او کنی جز خود نبینی
و در جای دیگر گوید :
چنان باذات حق خلوت گزینی
بخود محکم گذار اندر حضورش
ادم اند :
که او پیداست ، تو زیر نقابی
تلاش خود کنی جز او نیابی
ترا او بیند و او را تو بینی
مشو ناپید اندر بحر نورش .
و در این موضوع بعد از این باز بحث خواهیم کرد.
دیگر اعتقاد باین است که ملل با یکدیگر تفاوتی ندارند و جملگی اولاد
هنوز از بند آب و گل نرستی
من اول آدم بی رنگ و بویم
تو گویی رومی را فغانیم من».
از آن پس هندی و تورانیم من .
و کسانی که این اختلافات را در میان آورده اند با بتكروبت تراش فرقی
ندارند، و انسانیت را پیش پای این بت قربانی میکنند :
فکر انسان بت پرستی بنگری
هر زمان در جستجوی پیکری
باز طرح آزری انداختست
کاید از خون ریختن اندر طرب
آدمیت کشته شد چون گوسفند
تازه تر پروردگاری ساختست
نام او رنگست و هم ملك, و نسب
پیش پای این بت نا ارجمند<noinclude>
<references/>
}}</noinclude>
s31e9rta43ujpx5acepqhfzd8tkyfd4
298479
298364
2026-09-02T10:25:20Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298479
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
با آنکه محمّد اقبال با زندگانی صوفیان و رویه عملی آنان مخالف است بعضی از افکار و اصول عقاید او از عرفان و تصوف قدما آب میخورد. از آن جمله است اصل وحدت وجود، که صوفیه از آن بلفظ «اتحاد» تعبیر میکنند و مراد از آن اینست که دنیا و مافیها جز خدا نیست، و باین اعتبار هر کسی هم خداست، و حسین بن منصور حلّاج از این جهت بود که «أنا الحق» میگفت. اقبال نیز این اصل را قبول دارد منتهی با این تفاوت که صوفی میگفت باید انسان نفس خود را فانی کند تا در خدا مستغرق شود، ولی محمّد اقبال دستور میدهد که نفس را بشناسید و در خودی خود غور و تعمق کنید و ذات خود را تربیت و توسعه داده مستعد آن کنید که نایب خدا در زمین بشود و سایه خدا بشود، و خدا را در خود بگنجانید و با او یکی شود.
{{شعر}}
{{ب|ترا او بیند و او را تو بینی|بخود محکم گذار اندر حضورش}}
{{ب|مشو ناپید اندر بحر نورش|چنان باذات حق خلوت گزینی}}
{{ب|تلاش او کنی جز خود نبینی|کرا جوئی چرا در پیچ و تابی؟}}
{{ب|تلاش خود کنی جز او نیابی|که او پیداست، تو زیر نقابی}}
{{پایان شعر}}
و در جای دیگر گوید:
{{شعر}}
{{ب|چنان باذات حق خلوت گزینی|ترا او بیند و او را تو بینی}}
{{ب|بخود محکم گذار اندر حضورش|مشو ناپید اندر بحر نورش}}
{{ب|که او پیداست، تو زیر نقابی|تلاش او کنی جز خود نبینی}}
{{ب|ادم اند|تلاش خود کنی جز او نیابی}}
{{پایان شعر}}
و در این موضوع بعد از این باز بحث خواهیم کرد.
دیگر اعتقاد باین است که ملل با یکدیگر تفاوتی ندارند و جملگی اولاد آدم اند:
{{شعر}}
{{ب|هنوز از بند آب و گل نرستی|من اول آدم بی رنگ و بویم}}
{{ب|از آن پس هندی و تورانیم من|تو گویی رومی را فغانیم من<ref>یعنی اروپا</ref>}}
{{پایان شعر}}
و کسانی که این اختلافات را در میان آورده اند با بتکروبتراش فرقی ندارند، و انسانیت را پیش پای این بت قربانی میکنند:
{{شعر}}
{{ب|فکر انسان بت پرستی بنگری|هر زمان در جستجوی پیکری}}
{{ب|باز طرح آزری انداختست|تازه تر پروردگاری ساختست}}
{{ب|کاید از خون ریختن اندر طرب|آدمیت کشته شد چون گوسفند}}
{{ب|نام او رنگست و هم ملک و نسب|پیش پای این بت نا ارجمند}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude>
<references/>
}}</noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
hlzs57fq212h8laa6a9kqghv0tizwbh
298559
298479
2026-09-02T10:30:58Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298559
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
با آنکه محمّد اقبال با زندگانی صوفیان و رویه عملی آنان مخالف است بعضی از افکار و اصول عقاید او از عرفان و تصوف قدما آب میخورد. از آن جمله است اصل وحدت وجود، که صوفیه از آن بلفظ «اتحاد» تعبیر میکنند و مراد از آن اینست که دنیا و مافیها جز خدا نیست، و باین اعتبار هر کسی هم خداست، و حسین بن منصور حلّاج از این جهت بود که «أنا الحق» میگفت. اقبال نیز این اصل را قبول دارد منتهی با این تفاوت که صوفی میگفت باید انسان نفس خود را فانی کند تا در خدا مستغرق شود، ولی محمّد اقبال دستور میدهد که نفس را بشناسید و در خودی خود غور و تعمق کنید و ذات خود را تربیت و توسعه داده مستعد آن کنید که نایب خدا در زمین بشود و سایه خدا بشود، و خدا را در خود بگنجانید و با او یکی شود.
{{شعر}}
{{ب|ترا او بیند و او را تو بینی|بخود محکم گذار اندر حضورش}}
{{ب|مشو ناپید اندر بحر نورش|چنان باذات حق خلوت گزینی}}
{{ب|تلاش او کنی جز خود نبینی|کرا جوئی چرا در پیچ و تابی؟}}
{{ب|تلاش خود کنی جز او نیابی|که او پیداست، تو زیر نقابی}}
{{پایان شعر}}
و در جای دیگر گوید:
{{شعر}}
{{ب|چنان باذات حق خلوت گزینی|ترا او بیند و او را تو بینی}}
{{ب|بخود محکم گذار اندر حضورش|مشو ناپید اندر بحر نورش}}
{{ب|که او پیداست، تو زیر نقابی|تلاش او کنی جز خود نبینی}}
{{ب|ادم اند|تلاش خود کنی جز او نیابی}}
{{پایان شعر}}
و در این موضوع بعد از این باز بحث خواهیم کرد.
دیگر اعتقاد باین است که ملل با یکدیگر تفاوتی ندارند و جملگی اولاد آدم اند:
{{شعر}}
{{ب|هنوز از بند آب و گل نرستی|من اول آدم بی رنگ و بویم}}
{{ب|از آن پس هندی و تورانیم من|تو گویی رومی را فغانیم من<ref>یعنی اروپا</ref>}}
{{پایان شعر}}
و کسانی که این اختلافات را در میان آورده اند با بتکروبتراش فرقی ندارند، و انسانیت را پیش پای این بت قربانی میکنند:
{{شعر}}
{{ب|فکر انسان بت پرستی بنگری|هر زمان در جستجوی پیکری}}
{{ب|باز طرح آزری انداختست|تازه تر پروردگاری ساختست}}
{{ب|کاید از خون ریختن اندر طرب|آدمیت کشته شد چون گوسفند}}
{{ب|نام او رنگست و هم ملک و نسب|پیش پای این بت نا ارجمند}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude>
<references/>
}}</noinclude>
cupj2wkz6c3qn0twvzp88lqfzvhdt5x
برگه:اقبال.pdf/۲۵
104
95125
298365
2026-09-02T08:08:39Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 25 با OCR (ابزار فهرستپرکن) — کیفیت نمونهخوانینشده [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]]
298365
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۲۱
و درباره ماکیاولی فلرانسی و کتاب شهریار او میگوید :
بس
آن فلار نساوی باطل پرست
سرمه او دیده مردم شکست
نسخه ای بهر شهنشاهان نوشت
در
بتگری مانند آزر پیشه اش
مملکت را دین او معبود ساخت
بوسه تا برپای آن معبود زد
گل ما دانه پیکار کشت
بست نقش تازه ای اندیشه اش
فکر او مذموم را محمود ساخت
نقد حق را بر عیار سود زد .
نمیخواهم از این مرد فهیم و شاعر قادر عیبجوئی کنم ولی ناچارم بگویم که از
فریفته اندیشۀ خود بوده است نمیدیده است که آنچه بر ماکیاولی و دیگران
میگیرد:
رد برخود او نیز وارد است، آنها رنگ یا نژاد یا نسب یا مملکت را معبود خود
ساخته اند و در راه آنها جنگ و خونریزی را جایز میدانند ، اقبال چنانکه پیش از
این دیدیم و ازین پس نیز خواهیم دید ملت یعنی دین اسلام را معبود خود قرار داده بود و
میخواست که پیروان دین باهم متحد گردیده با مخالفین خود پیکار کنند ، و کل حزب
بمالديهم فرحون ، ازین بگذریم.
امر دیگری که در آن اقبال اقتدا بصوفیه میکند اینست که امتیاز انسان به
عشق است ، وعاشق طالب بهر مذهب و دینی که باشد بدوست راه خواهد برد :
بتان را بنده و پروردگار است
ترا با دین و آیینم چه کار است ؟
دماغم کافر زنار دار است
دلم را بین که نالد از غم عشق
دی کافر کی دیدم در وادی بطحا مست
مرنج از برهمن ای واعظ شهر
خدای ما که خود صورتگری کرد
از حرف دلاویزش اسرار حرم پیدا
گر از ماسجده ای پیش بتان خواست
بتی را سجده ای از قدسیان خواست
وليكن عشق با هوسناكي متفاوت است ، عشق آن بود که فرهاد را وادار به
خود کشی کرد:
در عشق و ه و سناکی دانی که تفاوت چیست
آن تیشه فرهادی ، این حیله پرویزی .<noinclude>
<references/>
}}</noinclude>
l1kw8lzcf2pxbo82egl8y29exyk5k9s
298480
298365
2026-09-02T10:25:22Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298480
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۲۱
و درباره ماکیاولی فلرانسی و کتاب شهریار او میگوید :
{{شعر}}
{{ب|آن فلارنساوی باطل پرست|سرمه او دیده مردم شکست}}
{{ب|نُسخهای بهر شهنشاهان نوشت|در گل ما دانهٔ پیکار کشت}}
{{ب|بتگری مانند آزر پیشهاش|بست نقش تازهای اندیشهاش}}
{{ب|مملکت را دین او معبود ساخت|فکر او مذموم را محمود ساخت}}
{{ب|بوسه تا برپای آن معبود زد|نقد حق را بر عیار سود زد}}
{{پایان شعر}}
نمیخواهم از این مرد فهیم و شاعر قادر عیبجوئی کنم ولی ناچارم بگویم که از فریفته اندیشهٔ خود بوده است نمیدیده است که آنچه بر ماکیاولی و دیگران میگیرد رد برخود او نیز وارد است، آنها رنگ یا نژاد یا نسب یا مملکت را معبود خود ساختهاند و در راه آنها جنگ و خونریزی را جایز میدانند، اقبال چنانکه پیش از این دیدیم و ازین پس نیز خواهیم دید ملت یعنی دین اسلام را معبود خود قرار داده بود و میخواست که پیروان دین باهم متحد گردیده با مخالفین خود پیکار کنند، و کل حزب بمالديهم فرحون، ازین بگذریم.
امر دیگری که در آن اقبال اقتدا بصوفیه میکند اینست که امتیاز انسان به عشق است، و عاشق طالب بهر مذهب و دینی که باشد بدوست راه خواهد برد:
{{شعر}}
{{ب|بتان را بنده و پروردگار است|نیازرا بتانرا بپروردگار است}}
{{ب|ترا با دین و آیینم چه کار است؟|دامنم کافر زنار دار است}}
{{ب|دلم را بین که نالد از غم عشق|دماغم کافر زنار دار است<ref>یعنی اروپا</ref>}}
{{ب|دی کافر کی دیدم در وادی بطحا مست|مرنج از برهمن ای واعظ شهر}}
{{ب|خدای ما که خود صورتگری کرد|از حرف دلاویزش اسرار حرم پیدا}}
{{ب|بشهراستبدادعازم از قبسال شواست|گر از مسجدهای پیش بتان خواست}}
{{ب|بتی را سجدهای از قدسیان خواست|نهیای استبدادعازم از قبسال خواست}}
{{پایان شعر}}
وليكن عشق با هوسناكي متفاوت است، عشق آن بود که فرهاد را وادار به خود کشی کرد:
{{شعر}}
{{ب|در عشق و هوسناکی دانی که تفاوت چیست|آن تیشهٔ فرهادی، این حیلهٔ پرویزی}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude>
<references/></noinclude>
1589wwkremdzopk2woelnsvrtrk2iz2
298560
298480
2026-09-02T10:31:00Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298560
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۲۱
و درباره ماکیاولی فلرانسی و کتاب شهریار او میگوید :
{{شعر}}
{{ب|آن فلارنساوی باطل پرست|سرمه او دیده مردم شکست}}
{{ب|نُسخهای بهر شهنشاهان نوشت|در گل ما دانهٔ پیکار کشت}}
{{ب|بتگری مانند آزر پیشهاش|بست نقش تازهای اندیشهاش}}
{{ب|مملکت را دین او معبود ساخت|فکر او مذموم را محمود ساخت}}
{{ب|بوسه تا برپای آن معبود زد|نقد حق را بر عیار سود زد}}
{{پایان شعر}}
نمیخواهم از این مرد فهیم و شاعر قادر عیبجوئی کنم ولی ناچارم بگویم که از فریفته اندیشهٔ خود بوده است نمیدیده است که آنچه بر ماکیاولی و دیگران میگیرد رد برخود او نیز وارد است، آنها رنگ یا نژاد یا نسب یا مملکت را معبود خود ساختهاند و در راه آنها جنگ و خونریزی را جایز میدانند، اقبال چنانکه پیش از این دیدیم و ازین پس نیز خواهیم دید ملت یعنی دین اسلام را معبود خود قرار داده بود و میخواست که پیروان دین باهم متحد گردیده با مخالفین خود پیکار کنند، و کل حزب بمالديهم فرحون، ازین بگذریم.
امر دیگری که در آن اقبال اقتدا بصوفیه میکند اینست که امتیاز انسان به عشق است، و عاشق طالب بهر مذهب و دینی که باشد بدوست راه خواهد برد:
{{شعر}}
{{ب|بتان را بنده و پروردگار است|نیازرا بتانرا بپروردگار است}}
{{ب|ترا با دین و آیینم چه کار است؟|دامنم کافر زنار دار است}}
{{ب|دلم را بین که نالد از غم عشق|دماغم کافر زنار دار است<ref>یعنی اروپا</ref>}}
{{ب|دی کافر کی دیدم در وادی بطحا مست|مرنج از برهمن ای واعظ شهر}}
{{ب|خدای ما که خود صورتگری کرد|از حرف دلاویزش اسرار حرم پیدا}}
{{ب|بشهراستبدادعازم از قبسال شواست|گر از مسجدهای پیش بتان خواست}}
{{ب|بتی را سجدهای از قدسیان خواست|نهیای استبدادعازم از قبسال خواست}}
{{پایان شعر}}
وليكن عشق با هوسناكي متفاوت است، عشق آن بود که فرهاد را وادار به خود کشی کرد:
{{شعر}}
{{ب|در عشق و هوسناکی دانی که تفاوت چیست|آن تیشهٔ فرهادی، این حیلهٔ پرویزی}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude></noinclude>
37dnz4iixk53eya1suubdmam5qrxcaa
برگه:اقبال.pdf/۲۶
104
95126
298366
2026-09-02T08:14:28Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 26 با OCR (ابزار فهرستپرکن) — کیفیت نمونهخوانینشده [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]]
298366
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
MANSHAK
۲۲
و در برابر چنان عشقی عقل و علم هر دو عاجز و بیکاره اند . همچنانکه در مقایسه
ابن سینا و مولوی گفته بود، در این دو قطعه هم علم و عشق را بمحاوره و امیدارد ،
علم میگوید من بماوراء الطبیعه کاری ندارم و مورد علاقه من دنیای مشهود است و بس :
گرفتار کمندم روزگار است
نگاهم راز دار هفت و چار است
جهان بینم باین سو باز کردند
مرا با آن سوی گردون چه کار است
چکد صد نغمه از سازی که دارم
بیازار افکنم رازی که دارم
و عشق جواب میدهد که علم اگر بهمراهی عشق نرود گمراه خواهد شد .
زافسون تو دریا شعله زار است
هوا آتش گذار و زهر دار است
MAD
Mianwali
LIBRARY
چو با من یار بودی نور بودی
بریدی از من و ، نور تو نار است
بخلوتخانه لاهوت زادی
ولیکن در نخ شیطان فتادی
و در این ابیات نشان میدهد که علم ممکنست انسان را در ابتدای کار مساعدت کند
ولی آنچه ما را عاقبت بمقصد میرساند جز عشق نیست :
علم را مقصود اگر باشد نظر
علم تفسیر جهان رنگ و بــو
بر مقام جذب و شوق آرد ترا
علم کس راکی بخلوت میبرد
می
میشود هم جاده و هم راهبر
دیده و دل پرورش گیرد ازو
باز چون جبریل بگذارد ترا
او ز چشم خویش غیرت میبرد
اول او هم رفیق و هم طریق
آخر او راه رفتن بی رفیق
نداند عشق سال و ماه را
عقل در گوهی شکافی میزند
کوه پیش عشق چون کاهی بود
دیر و زود و نزد و دور راه را
یا بگرد او طوافی میزند
دل سریع السیر چون ماهی بود
عشق : شبخونی زدن بر لامکان
عشق با نان جوین خیبر گشاد
چون خودی را از خدا طالب شود
گور را نادیده رفتن از جهان
عشق در اندام مه چاکی نهاد
جمله عالم مرکب او را
شود<noinclude>
<references/></noinclude>
sxgoz1ukswsydbbr2k95yuey71dcrl0
298481
298366
2026-09-02T10:25:24Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298481
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۲۲
و در برابر چنان عشقی عقل و علم هر دو عاجز و بیکارهاند. همچنانکه در مقایسه ابن سینا و مولوی گفته بود، در این دو قطعه هم علم و عشق را بمحاوره وامیدارد، علم میگوید من بماوراء الطبیعه کاری ندارم و مورد علاقه من دنیای مشهود است و بس:
{{شعر}}
{{ب|گرفتار کمندم روزگار است|نگاهم رازدار هفت و چار است}}
{{ب|جهان بینم باین سو باز کردند|مرا با آن سوی گردون چه کار است}}
{{ب|چکد صد نغمه از سازی که دارم|بیازار افکنم رازی که دارم}}
{{پایان شعر}}
و عشق جواب میدهد که علم اگر بهمراهی عشق نرود گمراه خواهد شد.
{{شعر}}
{{ب|زافسون تو دریا شعله زار است|هوا آتش گذار و زهر دار است}}
{{ب|چو با من یار بودی نور بودی|بریدی از من و نور تو نار است}}
{{ب|بخلوتخانه لاهوت زادی|ولیکن در نخ شیطان فتادی}}
{{پایان شعر}}
و درین ابیات نشان میدهد که علم ممکنست انسان را در ابتدای کار مساعدت کند ولی آنچه ما را عاقبت بمقصد میرساند جز عشق نیست:
{{شعر}}
{{ب|میشود هم جاده و هم راهبر|علم را مقصود اگر باشد نظر}}
{{ب|دیده و دل پرورش گیرد ازو|علم تفسیر جهان رنگ و بو}}
{{ب|باز چون جبریل بگذارد ترا|بر مقام جذب و شوق آرد ترا}}
{{ب|او ز چشم خویش غیرت میبرد|علم کس را کی بخلوت میبرد}}
{{ب|می|او هم رفیق و هم طریق}}
{{ب|آخر او راه رفتن بی رفیق|نداند عشق سال و ماه را}}
{{ب|کوه پیش عشق چون کاهی بود|عقل در گوهی شکافی میزند}}
{{ب|دیر و زود و نزد و دور راه را|یا بگرد او طوافی میزند}}
{{ب|ببگیرد او طوافی میزند|دل سریع السیر چون ماهی بود}}
{{ب|در سراچه الست چون ساحی بود|عشق: شبخونی زدن بر لامکان}}
{{ب|گور را نادیده رفتن از جهان|عشق در اندام مه چاکی نهاد}}
{{ب|مغز در اندام مه چاکی نهاد|جمله عالم مرکب او را}}
{{ب|جمله عالم مرکب او را|شود}}
{{پایان شعر}}
<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
20dv6x3f4gwk5knhxpldhz0h87cdg24
298561
298481
2026-09-02T10:31:02Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298561
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۲۲
و در برابر چنان عشقی عقل و علم هر دو عاجز و بیکارهاند. همچنانکه در مقایسه ابن سینا و مولوی گفته بود، در این دو قطعه هم علم و عشق را بمحاوره وامیدارد، علم میگوید من بماوراء الطبیعه کاری ندارم و مورد علاقه من دنیای مشهود است و بس:
{{شعر}}
{{ب|گرفتار کمندم روزگار است|نگاهم رازدار هفت و چار است}}
{{ب|جهان بینم باین سو باز کردند|مرا با آن سوی گردون چه کار است}}
{{ب|چکد صد نغمه از سازی که دارم|بیازار افکنم رازی که دارم}}
{{پایان شعر}}
و عشق جواب میدهد که علم اگر بهمراهی عشق نرود گمراه خواهد شد.
{{شعر}}
{{ب|زافسون تو دریا شعله زار است|هوا آتش گذار و زهر دار است}}
{{ب|چو با من یار بودی نور بودی|بریدی از من و نور تو نار است}}
{{ب|بخلوتخانه لاهوت زادی|ولیکن در نخ شیطان فتادی}}
{{پایان شعر}}
و درین ابیات نشان میدهد که علم ممکنست انسان را در ابتدای کار مساعدت کند ولی آنچه ما را عاقبت بمقصد میرساند جز عشق نیست:
{{شعر}}
{{ب|میشود هم جاده و هم راهبر|علم را مقصود اگر باشد نظر}}
{{ب|دیده و دل پرورش گیرد ازو|علم تفسیر جهان رنگ و بو}}
{{ب|باز چون جبریل بگذارد ترا|بر مقام جذب و شوق آرد ترا}}
{{ب|او ز چشم خویش غیرت میبرد|علم کس را کی بخلوت میبرد}}
{{ب|می|او هم رفیق و هم طریق}}
{{ب|آخر او راه رفتن بی رفیق|نداند عشق سال و ماه را}}
{{ب|کوه پیش عشق چون کاهی بود|عقل در گوهی شکافی میزند}}
{{ب|دیر و زود و نزد و دور راه را|یا بگرد او طوافی میزند}}
{{ب|ببگیرد او طوافی میزند|دل سریع السیر چون ماهی بود}}
{{ب|در سراچه الست چون ساحی بود|عشق: شبخونی زدن بر لامکان}}
{{ب|گور را نادیده رفتن از جهان|عشق در اندام مه چاکی نهاد}}
{{ب|مغز در اندام مه چاکی نهاد|جمله عالم مرکب او را}}
{{ب|جمله عالم مرکب او را|شود}}
{{پایان شعر}}<noinclude>
<references/></noinclude>
nk5j6ce8phem4hnhmtgjiz5r26vuqgy
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۵۲
104
95127
298367
2026-09-02T08:16:50Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 152 با OCR (ابزار فهرستپرکن) — کیفیت نمونهخوانینشده [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]]
298367
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
١٣٦
تاریخ بیهقی
خفتن پرده داری که اکنون کوتوال قلعۀ سکاوند است در روزگار سلطان معظم ابوشجاع
فرخ زاد بن ناصر دین الله بیامد و مرا که عبدالغفارم بخواند . و چون وی آمدی بخواندن
من مقرر گشتی که بمهمی مرا خوانده میآید - ساخته برفتم با پرده دار یافتم امیر را در
خرگاه تنها بر تخت نشسته و دویت و کاغذ در پیش و گوهر آئین خزینه دار ـ و او از
نزدیکان امیر بود آن روز - ایستاده رسم خدمت بجا آوردم و اشارت کرد نشستن را ،
بنشستم . گوهر آئین را گفت دویت و کاغذ عبد الغفار را ده . وی دویت و کاغذ پیش من
بنهاد و خود از خرگاه بیرون رفت. امیر نسخت عهد و سوگند نامه که خود نبشته بود
بخط خود بمن انداخت، و چنان نبشتی که از آن نیکوتر نبودی چنانکه دبیران استاد در
انشاء آن عاجز آمدندی - وبوالفضل ۲ درین تاریخ بچند جای بیاورده و نسختها و رقعتهای
این پادشاه بسیار بدست وی آمد - من نسخت تأمل کردم نبشته بود که همی گوید مسعود بن
محمود که بخدای عزو جل ـ و آن سوگند که در عهدنامه نویسند ـ که تا امیر جلیل
فلك المعالى ابو منصور منوچهر بن قابوس با ما باشد و شرایط را تا بپایان بتمامی آورده
چنانکه از آن بلیغ تر نباشد و نیکوتر نتواند بود چون بر آن واقف گشتم گفتی طشتی بر
سر من ریختند پر از آتش ، و نيك بترسيدم از سطوت محمودی و خشك بماندم . وی اثر
آن تحیر در من بدید گفت چیست که فروماندی و سخن نمیگوئی ؟ و این نسخت چگونه
آمده است؟ گفتم زندگانی خداوند در از باد ، بر آن جمله که خداوند نبشته است هیچ دبیر
استاد نتواند نبشت ، اما اندرين يك سبب است که اگر بگویم باشد که ناخوش آید و بموقع
نیفتد، و بدستوری توانم گفت . گفت بگوی گفتم بر رأی خداوند پوشیده نیست که منوچهر
پدر خداوند ترسان است ، و پدر خداوند از ضعف نالانی امروز چنین است که پوشیده
از
-
-
(1) يب مج بيكاوند (٢) سکاوند شهرکی بوده است جزء ولايت باميان ( حدود العالم
ص ٦٤ ) لسترنج انرا سكيوند نوشته ) ممالك خلافت شرقی : ص ٤١٨) در تذکره هفت اقلیم
) ينقل آقای قزوینی از او در تعلیقات لباب الالباب ص ٣٦٢) جالی را بنام سجاوند و از
مضافات تومان لهو کر غزنین » دانسته است
: چنانکه بوالفضل الخ . محتمل است که عبارت
میان دو خط فاصله سخنی باشد از خود بوالفضل که در حشو کلام عبد الغفار گنجانده است .
(Y)<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک}}</noinclude>
def7uw352a16xfuepafidw0bcolxglz
برگه:اقبال.pdf/۲۷
104
95128
298370
2026-09-02T08:18:39Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 27 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298370
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۲۳
علم و عقل و خبر در پی تعمیر ظاهر است ، ولی عشق و نظر بویرانی ظاهر میکوشد
تا باطن را آباد کند و تن را ببندگی میدهد تاروان را آزاد کند :
هر که پیمان با هوا لموجود بست گردنش از بند هر معبود رست
عشق را نا ممکن ما ممکنست
مؤمن از عشقست و عشق از مؤ منست
عقل سفاکست و او سفاکتر پاکتر چالا کتر بیباکتر
عقل در پیچاک اسباب و علل
گان باز میدان عمل
عشق چو
عشق صید از زور بازو افگند عقل مکار است و دامی مینهد
عقل را سر
شك است عشق را عزم و يقين لا ينفك است
و
مایه از بیم و
آن کند تعمیر تا ویران کند این کند ویران که آبادان کند
عقل چون بادست ارزان در جهان عشق کمیاب و بهای او گران
عقل محکم از اساس چون و چند عشق عریان از لباس چون و چند
عقل میگوید که خود را پیش کن عشق کوید امتحان خویش کن
عقل گوید شاد شو آباد شو عشق گوید بنده شو آزاد شو
عشق را آرام جان حریتست ناقه اش را ساربان حریتست
و تفاوت عمده ای که بین صاحبنظران مغرب زمین و صاحبدلان مشرق زمین
موجود است از همین رهگذر است که شرقیان عشق و نظر را مهم. میدانند و از آن
پیروی میکنند (Intuition) ، واهل غرب بعقل و خبر گرائیده اند ( Intellect ) :
نشان راه زعقل هزار حیله مپرس بیا که عشق كمالي زيك فنی دارد
فرنگ گرچه سخن باستاره میگوید حذر، که شیوه اورنگ جوزنی دارد
و از قول مولوی در ترجیح طریقه شرقیان برروش غربیان میگوید :
شرق حق را دید و عالم را ندید
چشم بر حق باز کردن بندگیست
غرب در عالم خزید ، از حق رمید
خویش را بی پرده دیدن زندگیست
و از قول سعید حلیم پاشا که یکی از وزرای با معرفت ترکیه بود میگوید:<noinclude>
<references/></noinclude>
0oqce6zatde29pqwtgily68agfq8zpy
298482
298370
2026-09-02T10:25:26Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298482
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۲۳
علم و عقل و خبر در پی تعمیر ظاهر است، ولی عشق و نظر بویرانی ظاهر میکوشد تا باطن را آباد کند و تن را ببندگی میدهد تاروان را آزاد کند:
{{شعر}}
{{ب|هر که پیمان با هوا لموجود بست|گردنش از بند هر معبود رست}}
{{ب|مؤمن از عشقست و عشق از مؤمنست|عشق را ناممکن ما ممکنست}}
{{ب|عقل سفاکست و او سفاکتر|پاکتر چالاکتر بیباکتر}}
{{ب|عقل در پیچاک اسباب و علل|عشق چوگان باز میدان عمل}}
{{ب|عشق صید از زور بازو افگند|عقل مکار است و دامی مینهد}}
{{ب|عقل را سرمایه از بیم و شک است|عشق را عزم و یقین لا ینفک است}}
{{ب|آن کند تعمیر تا ویران کند|این کند ویران که آبادان کند}}
{{ب|عشق کمیاب و بهای او گران|عقل چون بادست ارزان در جهان}}
{{ب|عشق عریان از لباس چون و چند|عقل محکم از اساس چون و چند}}
{{ب|عشق گوید امتحان خویش کن|عقل میگوید که خود را پیش کن}}
{{ب|عشق گوید بنده شو آزاد شو|عقل گوید شاد شو آباد شو}}
{{ب|عشق را آرام جان حریتست|ناقه اش را ساربان حریتست}}
{{پایان شعر}}
و تفاوت عمده ای که بین صاحبنظران مغرب زمین و صاحبدلان مشرق زمین موجود است از همین رهگذر است که شرقیان عشق و نظر را مهم میدانند و از آن پیروی میکنند (Intuition)، و اهل غرب بعقل و خبر گرائیده اند (Intellect):
{{شعر}}
{{ب|نشان راه ز عقل هزار حیله مپرس|بیا که عشق کمالی ز یک فنی دارد}}
{{ب|فرنگ گرچه سخن باستاره میگوید|حذر، که شیوه اورنگ جوزنی دارد}}
{{پایان شعر}}
و از قول مولوی در ترجیح طریقه شرقیان برروش غربیان میگوید:
{{شعر}}
{{ب|شرق حق را دید و عالم را ندید|غرب در عالم خزید، از حق رمید}}
{{ب|چشم بر حق باز کردن بندگیست|خویش را بی پرده دیدن زندگیست}}
{{پایان شعر}}
و از قول سعید حلیم پاشا که یکی از وزرای با معرفت ترکیه بود میگوید:
<references/><noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
nkdkotmzbrn6jynmlesci5y18fm8bo4
298562
298482
2026-09-02T10:31:04Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298562
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۲۳
علم و عقل و خبر در پی تعمیر ظاهر است، ولی عشق و نظر بویرانی ظاهر میکوشد تا باطن را آباد کند و تن را ببندگی میدهد تاروان را آزاد کند:
{{شعر}}
{{ب|هر که پیمان با هوا لموجود بست|گردنش از بند هر معبود رست}}
{{ب|مؤمن از عشقست و عشق از مؤمنست|عشق را ناممکن ما ممکنست}}
{{ب|عقل سفاکست و او سفاکتر|پاکتر چالاکتر بیباکتر}}
{{ب|عقل در پیچاک اسباب و علل|عشق چوگان باز میدان عمل}}
{{ب|عشق صید از زور بازو افگند|عقل مکار است و دامی مینهد}}
{{ب|عقل را سرمایه از بیم و شک است|عشق را عزم و یقین لا ینفک است}}
{{ب|آن کند تعمیر تا ویران کند|این کند ویران که آبادان کند}}
{{ب|عشق کمیاب و بهای او گران|عقل چون بادست ارزان در جهان}}
{{ب|عشق عریان از لباس چون و چند|عقل محکم از اساس چون و چند}}
{{ب|عشق گوید امتحان خویش کن|عقل میگوید که خود را پیش کن}}
{{ب|عشق گوید بنده شو آزاد شو|عقل گوید شاد شو آباد شو}}
{{ب|عشق را آرام جان حریتست|ناقه اش را ساربان حریتست}}
{{پایان شعر}}
و تفاوت عمده ای که بین صاحبنظران مغرب زمین و صاحبدلان مشرق زمین موجود است از همین رهگذر است که شرقیان عشق و نظر را مهم میدانند و از آن پیروی میکنند (Intuition)، و اهل غرب بعقل و خبر گرائیده اند (Intellect):
{{شعر}}
{{ب|نشان راه ز عقل هزار حیله مپرس|بیا که عشق کمالی ز یک فنی دارد}}
{{ب|فرنگ گرچه سخن باستاره میگوید|حذر، که شیوه اورنگ جوزنی دارد}}
{{پایان شعر}}
و از قول مولوی در ترجیح طریقه شرقیان برروش غربیان میگوید:
{{شعر}}
{{ب|شرق حق را دید و عالم را ندید|غرب در عالم خزید، از حق رمید}}
{{ب|چشم بر حق باز کردن بندگیست|خویش را بی پرده دیدن زندگیست}}
{{پایان شعر}}
و از قول سعید حلیم پاشا که یکی از وزرای با معرفت ترکیه بود میگوید:
<references/><noinclude><noinclude></noinclude>
4bmvmugtkmbtpvgbespeuzzoabn3xmp
برگه:اقبال.pdf/۲۸
104
95129
298371
2026-09-02T08:18:45Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 28 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298371
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٢٤
غربیان را زیر کی ساز حیات
زیرکی از عشق گردد حق شناس
عشق چون با زیرکی همبر شود
خيزو ، نقش عالم دیگر بنه
شرقیان را عشق راز کاینات
کار عشق از زیر کی محکم اساس
نقشبند عالم دیگر شود
عشق را با زیرکی آمیزده
عمده مغرب زمین اینست که کار عشق و قلب و ایمان را بکلی مهمل
عیب
گذاشته است :
دل بیدار ندادند بدانای فرنگ
این قدر هست که چشم نگرانی دارد
از من ای بادصبا گوی بدانای فرنگ عقل تابال گشوده است گرفتار تر است
برق را این بجگر میزند آن رام کند عشق از عقل فسون پیشه جگر دار تر است
آن نیست که اعجاز مسیحا داری عجب آنست که بیمار تو بیمار تراست ،
عجب
دانش اندوخته ای ، دل ز کف انداخته ای
آه ازان نقد گرانمایه که در باخته ای ! »
و فعلا در مشرق زمین آن عشق و شوق و تمنّى بكلى فراموش شده است ، و در مغرب
زمین حرص بامور مجازی و دست اندازی بملك و مال مشرقیان چشم مردم را کور کرده
است ، و باین جهت شرق و غرب هر دو ویران شده است :
خاور که آسمان بکمند خیال اوست از خویشتن گسسته و بی سوز آرزوست
در تيره خاك اوتب و تاب حیات نیست جولان موج را نگران از کنار جوست
بتخانه و حرم همه افسرده آتشی پیرمغان شراب هوی خورده در سبوست
فکر فرنگ پیش مجاز آورد سجود بینای کورو مست تماشای رن
رنگ و بوست
گردنده تر از چرخ و رباینده تر زمرگ از دست او بدامن ما چاك
مشرق خراب ومغرب از آن بیشتر خراب
عالم تمام مرده و بی ذوق جستجوست .
بی
رفوست
حق اینست که انسان از عقل مغربيان و عشق مشرقیان هر دو با نصیب باشد :
خرد افزود مرا درس حکیمان فرنگ سینه افروخت مرا صحبت صاحبنظران
خواننده ممکنست بپرسد که اگر اقبال از این چند حيث با صوفیه همعقیده است<noinclude>
<references/></noinclude>
1j67tdi94eo8xhgtukyxthqo4ocm56q
298483
298371
2026-09-02T10:25:28Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298483
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٢٤
{{شعر}}
{{ب|غربیان را زیرکی ساز حیات|زیرکی از عشق گردد حق شناس}}
{{ب|شرقیان را عشق راز کاینات|کار عشق از زیرکی محکم اساس}}
{{ب|عشق چون با زیرکی همبر شود|نقشبند عالم دیگر شود}}
{{ب|خیزو نقش عالم دیگر بنه|عشق را با زیرکی آمیزده}}
{{پایان شعر}}
عمده مغرب زمین اینست که کار عشق و قلب و ایمان را بکلی مهمل گذاشته است:
{{شعر}}
{{ب|دل بیدار ندادند بدانای فرنگ|این قدر هست که چشم نگرانی دارد}}
{{ب|از من ای باد صبا گوی بدانای فرنگ|عقل تا بال گشوده است گرفتار تر است}}
{{ب|برق را این بجگر میزند آن رام کند|عشق از عقل فسون پیشه جگردار تر است}}
{{ب|آن نیست که اعجاز مسیحا داری|عجب آنست که بیمار تو بیمار تر است}}
{{ب|دانش اندوختهای دل ز کف انداختهای|آه ازان نقد گرانمایه که در باختهای!}}
{{پایان شعر}}
و فعلا در مشرق زمین آن عشق و شوق و تمنّی بکلی فراموش شده است، و در مغرب زمین حرص بمور مجازی و دست اندازی بمملکت و مال مشرقیان چشم مردم را کور کرده است، و باین جهت شرق و غرب هر دو ویران شده است:
{{شعر}}
{{ب|خاور که آسمان بکمند خیال اوست|از خویشتن گسسته و بیسوز آرزوست}}
{{ب|در تیره خاک او تب و تاب حیات نیست|جولان موج را نگران از کنار جوست}}
{{ب|بتخانه و حرم همه افسرده آتشی|پیر مغان شراب هوی خورده در سبوست}}
{{ب|فکر فرنگ پیش مجاز آورد سجود|بینای کور و مست تماشای رنگ و بوست}}
{{ب|گردنده تر از چرخ و رباینده تر ز مرگ|از دست او بدامن ما چاک و رفوست}}
{{ب|مشرق خراب و مغرب از آن بیشتر خراب|عالم تمام مرده و بیذوق جستجوست}}
{{پایان شعر}}
حق اینست که انسان از عقل مغربیان و عشق مشرقیان هر دو بینصیب باشد:
{{شعر}}
{{ب|خرد افزود مرا درس حکیمان فرنگ|سینه افروخت مرا صحبت صاحبنظران}}
{{پایان شعر}}
خواننده ممکنست بپرسد که اگر اقبال از این چند حیث با صوفیه همعقیده است<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
rprrtyhpyg897szgob43dof4dmpmeq6
298563
298483
2026-09-02T10:31:06Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298563
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٢٤
{{شعر}}
{{ب|غربیان را زیرکی ساز حیات|زیرکی از عشق گردد حق شناس}}
{{ب|شرقیان را عشق راز کاینات|کار عشق از زیرکی محکم اساس}}
{{ب|عشق چون با زیرکی همبر شود|نقشبند عالم دیگر شود}}
{{ب|خیزو نقش عالم دیگر بنه|عشق را با زیرکی آمیزده}}
{{پایان شعر}}
عمده مغرب زمین اینست که کار عشق و قلب و ایمان را بکلی مهمل گذاشته است:
{{شعر}}
{{ب|دل بیدار ندادند بدانای فرنگ|این قدر هست که چشم نگرانی دارد}}
{{ب|از من ای باد صبا گوی بدانای فرنگ|عقل تا بال گشوده است گرفتار تر است}}
{{ب|برق را این بجگر میزند آن رام کند|عشق از عقل فسون پیشه جگردار تر است}}
{{ب|آن نیست که اعجاز مسیحا داری|عجب آنست که بیمار تو بیمار تر است}}
{{ب|دانش اندوختهای دل ز کف انداختهای|آه ازان نقد گرانمایه که در باختهای!}}
{{پایان شعر}}
و فعلا در مشرق زمین آن عشق و شوق و تمنّی بکلی فراموش شده است، و در مغرب زمین حرص بمور مجازی و دست اندازی بمملکت و مال مشرقیان چشم مردم را کور کرده است، و باین جهت شرق و غرب هر دو ویران شده است:
{{شعر}}
{{ب|خاور که آسمان بکمند خیال اوست|از خویشتن گسسته و بیسوز آرزوست}}
{{ب|در تیره خاک او تب و تاب حیات نیست|جولان موج را نگران از کنار جوست}}
{{ب|بتخانه و حرم همه افسرده آتشی|پیر مغان شراب هوی خورده در سبوست}}
{{ب|فکر فرنگ پیش مجاز آورد سجود|بینای کور و مست تماشای رنگ و بوست}}
{{ب|گردنده تر از چرخ و رباینده تر ز مرگ|از دست او بدامن ما چاک و رفوست}}
{{ب|مشرق خراب و مغرب از آن بیشتر خراب|عالم تمام مرده و بیذوق جستجوست}}
{{پایان شعر}}
حق اینست که انسان از عقل مغربیان و عشق مشرقیان هر دو بینصیب باشد:
{{شعر}}
{{ب|خرد افزود مرا درس حکیمان فرنگ|سینه افروخت مرا صحبت صاحبنظران}}
{{پایان شعر}}
خواننده ممکنست بپرسد که اگر اقبال از این چند حیث با صوفیه همعقیده است<noinclude>
<references/></noinclude>
ijpw6kq6rd9tfyc05iyjy3n5m8wko56
برگه:اقبال.pdf/۲۹
104
95130
298372
2026-09-02T08:18:51Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 29 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298372
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
اختلافش با ایشان در سر چیست و چه ایرادی بر ایشان دارد. جواب این سؤال را
خود او در کتاب موسوم به « تجدید بنای الهیات اسلام ، داده است . میگوید :
برای اینکه انسان بنای اعمال خود را بر تعلیمات و عقاید دینی بگذارد لازمست که
قلباً بآن تعلیمات و عقاید ایمان بیاورد و آن انقلاب و تحوّل باطنی برای او حاصل
شود که وی را دیندار حقیقی کند صوفیان با اخلاص قدیم که طریقت و سلوك را
بنیاد نهادند بی شک بپیدایش این نوع انقلاب و تحوّل باطنی در میان مسلمانان مساعدت
کردند . اما در این دوره انسان معتاد باندیشیدن از ظاهر و مرئی و مشهود شده است ،
وفکر او بآن اندازه آماده قبول انقلاب روحی و تحوّل باطنی نیست که در قدیم الایام
بود ، و بقيّة السّيف طريقههای گوناگون تصوّف بالفعل از احوال عقلانی مردمان
این عهد غافل اند و استعداد این را ندارند که افکار جدید را کسب کنند و از حالاتی
که بمردمان امروزی دست میدهد واقف شوند، و از این دو منبع مده تازه ای بسیرت
صوفیانه و طریقه عرفانی خود برسانند. هنوز همان طریقه هائی را که برای اسلاف
بود نگه داشته اند و بر آن مداومت میکنند، و حال آنکه اسلاف ما
ما ایجاد شده
دارای طرز فکر و شیوه تهذیبی بودند که از چندین لحاظ با طرز فكر وشيوه تهذيب
ما و با معرفت مکتسبه ما بسیار متفاوتست. باید حکمت دینی اسلام را از نو چنان
ساخت که هم حاوی سنن فلسفی اسلام باشد و هم با تحول و توسعه ای که در رشته های
گوناگون علم و معرفت بشر حاصل شده است وفق دهد .
خواهید گفت که پس نزاع او با علما و حکمای فرنگ چیست . اینست که
علم فيزيك در قرن نوزدهم بمرحله ای رسیده بود که دانایان بآن جز ماده صرف
طبیعت محض چیزی نمیدیدند و دین را بکلی طلاق داده بودند ، و باشوق وعشق
بشر بآن حالاتی که در باطن او حادث میشود آشنائی نداشتند. ولیکن در همان
دورۀ حیات محمد اقبال بتدريج واقفين بعلم فيزيك اساس دانش خود را مورد انتقاد
قرار دادند، و آن ماده پرستی که در آن موقع بالضروره برایشان عارض شده بود
اکنون در حال برطرف شدن است، و عن قريب موقع آن خواهد رسید که دین
و علم با یکدیگر قدر مشترکی که تاکنون بخاطرها نمیرسید بیابند و بین آنها توافقی<noinclude>
<references/></noinclude>
2ax7779ercs00h36sap9n8x9creauiw
298484
298372
2026-09-02T10:25:30Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298484
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
اختلافش با ایشان در سر چیست و چه ایرادی بر ایشان دارد. جواب این سؤال را خود او در کتاب موسوم به «تجدید بنای '''الهیات اسلام'''» داده است. میگوید:
برای اینکه انسان بنای اعمال خود را بر تعلیمات و عقاید دینی بگذارد لازمست که قلباً بآن تعلیمات و عقاید ایمان بیاورد و آن انقلاب و تحوّل باطنی برای او حاصل شود که وی را دیندار حقیقی کند. صوفیان با اخلاص قدیم که طریقت و سلوک را بنیاد نهادند بی شک بپیدایش این نوع انقلاب و تحوّل باطنی در میان مسلمانان مساعدت کردند. اما در این دوره انسان معتاد بآنديشيدن از ظاهر و مرئی و مشهود شده است، و فکر او بآن اندازه آماده قبول انقلاب روحی و تحوّل باطنی نیست که در قدیم الایام بود، و بقيّة السّيف طريقههای گوناگون تصوّف بالفعل از احوال عقلانی مردمان این عهد غافل اند و استعداد این را ندارند که افکار جدید را کسب کنند و از حالاتی که بمردمان امروزی دست میدهد واقف شوند، و از این دو منبع مدد تازه ای بسیرت صوفیانه و طریقه عرفانی خود برسانند. هنوز همان طریقه هائی را که برای اسلاف ما ایجاد شده بود نگه داشته اند و بر آن مداومت میکنند، و حال آنکه اسلاف ما دارای طرز فکر و شیوه تهذیبی بودند که از چندین لحاظ با طرز فكر و شيوه تهذيب ما و با معرفت مکتسبه ما بسیار متفاوتست. باید حکمت دینی اسلام را از نو چنان ساخت که هم حاوی سنن فلسفی اسلام باشد و هم با تحول و توسعه ای که در رشته های گوناگون علم و معرفت بشر حاصل شده است وفق دهد.
خواهید گفت که پس نزاع او با علما و حکمای فرنگ چیست. اینست که علم فیزیک در قرن نوزدهم بمرحله ای رسیده بود که دانایان بآن جز ماده صرف طبیعت محض چیزی نمیدیدند و دین را بکلی طلاق داده بودند، و باشوق و عشق بشر بآن حالاتی که در باطن او حادث میشود آشنائی نداشتند. ولیکن در همان دورۀ حیات محمد اقبال بتدریج واقفین بعلم فیزیک اساس دانش خود را مورد انتقاد قرار دادند، و آن ماده پرستی که در آن موقع بالضروره برایشان عارض شده بود اکنون در حال برطرف شدن است، و عن قریب موقع آن خواهد رسید که دین و علم با یکدیگر قدر مشترکی که تاکنون بخاطرها نمیرسید بیابند و بین آنها توافقی<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
oxc9uj8ddsqc3o4e3gdxhpa8416c0np
298564
298484
2026-09-02T10:31:08Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298564
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
اختلافش با ایشان در سر چیست و چه ایرادی بر ایشان دارد. جواب این سؤال را خود او در کتاب موسوم به «تجدید بنای '''الهیات اسلام'''» داده است. میگوید:
برای اینکه انسان بنای اعمال خود را بر تعلیمات و عقاید دینی بگذارد لازمست که قلباً بآن تعلیمات و عقاید ایمان بیاورد و آن انقلاب و تحوّل باطنی برای او حاصل شود که وی را دیندار حقیقی کند. صوفیان با اخلاص قدیم که طریقت و سلوک را بنیاد نهادند بی شک بپیدایش این نوع انقلاب و تحوّل باطنی در میان مسلمانان مساعدت کردند. اما در این دوره انسان معتاد بآنديشيدن از ظاهر و مرئی و مشهود شده است، و فکر او بآن اندازه آماده قبول انقلاب روحی و تحوّل باطنی نیست که در قدیم الایام بود، و بقيّة السّيف طريقههای گوناگون تصوّف بالفعل از احوال عقلانی مردمان این عهد غافل اند و استعداد این را ندارند که افکار جدید را کسب کنند و از حالاتی که بمردمان امروزی دست میدهد واقف شوند، و از این دو منبع مدد تازه ای بسیرت صوفیانه و طریقه عرفانی خود برسانند. هنوز همان طریقه هائی را که برای اسلاف ما ایجاد شده بود نگه داشته اند و بر آن مداومت میکنند، و حال آنکه اسلاف ما دارای طرز فکر و شیوه تهذیبی بودند که از چندین لحاظ با طرز فكر و شيوه تهذيب ما و با معرفت مکتسبه ما بسیار متفاوتست. باید حکمت دینی اسلام را از نو چنان ساخت که هم حاوی سنن فلسفی اسلام باشد و هم با تحول و توسعه ای که در رشته های گوناگون علم و معرفت بشر حاصل شده است وفق دهد.
خواهید گفت که پس نزاع او با علما و حکمای فرنگ چیست. اینست که علم فیزیک در قرن نوزدهم بمرحله ای رسیده بود که دانایان بآن جز ماده صرف طبیعت محض چیزی نمیدیدند و دین را بکلی طلاق داده بودند، و باشوق و عشق بشر بآن حالاتی که در باطن او حادث میشود آشنائی نداشتند. ولیکن در همان دورۀ حیات محمد اقبال بتدریج واقفین بعلم فیزیک اساس دانش خود را مورد انتقاد قرار دادند، و آن ماده پرستی که در آن موقع بالضروره برایشان عارض شده بود اکنون در حال برطرف شدن است، و عن قریب موقع آن خواهد رسید که دین و علم با یکدیگر قدر مشترکی که تاکنون بخاطرها نمیرسید بیابند و بین آنها توافقی<noinclude>
<references/></noinclude>
8lewf7qm96m0zg96atts5k9hs3141ml
برگه:اقبال.pdf/۳۰
104
95131
298373
2026-09-02T08:18:57Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 30 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298373
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٢٦
و
حاصل شود . مع.
هذا فراموش نباید کرد که افکار فلسفی هرگز بحد یقین نخواهد
رسید، و هر چه دانش بیشتر برود طرق تازه تری برای فکر بشر باز خواهد شد ،
آراء و نظریات جدیدی جلوه گر خواهد گشت. وظیفه ماست که همواره موا
مواظب
سیر و ترقی فکر انسانی باشیم و نسبت بآن رویه انتقادی مستقلی اتخاذ کنیم :
ههای علم تا افتد بدامت
يقين کم کن گرفتار شکی باش
بدین جهت است که اقبال در میان شعرا و حکمای فرنگ کم کسی یافت که
2
اقوال او را در خور انتقاد نداند چنانکه پیش ازین هم گفته ام از میان ایشان چند
نفری را باحترام نام میبرد ، مثل بايرن (۱) وكانت (۲) و هگل (۳) و نیچه (٤) و
تولستوی (٥) و شوپنهاور (٦) و اینشتاین (۷) و برگسن (۸) ، و گاهی از اقوال آنان
نقل میکند و یا بیکی دو بیت تأثیری را که هر يك از ایشان در خاطر او کرده است
وصف میکند، اما همیشه مثل اینست که جلال الدین رومی بلخی یعنی مولوی آنجا
حاضر ایستاده است که اقوال این مردان بزرگ را انتقاد کند، و گوئی فقط يك شاعر
حکیم در اروپا یافت که او را در خور ارادت و سر سپردگی خود بداند ، و او گوته (۱)
شاعر آلمانیست . در بارۀ گوته معتقد بود که مثل مولوی رومی : « نیست پیغمبر ،
ولی دارد کتاب » . چرا گوته ؟ جهتش اینست که اولاً اوهم عشق را برعقل رجحان
میدهد ، و ثانیاً اوهم بين اقوال و افکار شرق و غرب توفیق داده و آنها را با هم جمع
کرده است . کتاب فاوست (۱۰) که گوته تصنیف کرده است داستان حکیمی است
که ابتدا دنبال عقل میرفت و از این راه کارش بگمراهی کشید و مرید شیطان شد و با
ابلیس عهدی بست که مدت بیست سال همۀ آرزوهای او را برآورده کند و در عوض
مالك روح او بشود . پس از آنکه آن بیست سال منقضی شد و ابلیس آمد که روح
فاوست را بدوزخ ببرد موفق نشد ، چرا ؟ برای اینکه در این ضمن فاوست عشقی شدید
بخدمت کردن بنوع بشر بهم میزند و در این راه نابینا میشود و این عشق او را از
(1) Lord Byron. (r) E. Kant. (r) G. W. F. Hegel. (ε) Nietzsche.
(•) Tolstoi (1) Schopenhaver. (V) Einstein. (A) Bergson.
(4) Goethe (1.) Favst.<noinclude>
<references/></noinclude>
842hcy9dru439r6g3k96m0dcd46oq12
298485
298373
2026-09-02T10:25:32Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298485
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
```wikisource
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
حاصل شود. مع هذا فراموش نباید کرد که افکار فلسفی هرگز بحد یقین نخواهد رسید، و هر چه دانش بیشتر برود طرق تازه تری برای فکر بشر باز خواهد شد، آراء و نظریات جدیدی جلوه گر خواهد گشت. وظیفه ماست که همواره مواظب سیر و ترقی فکر انسانی باشیم و نسبت بآن رویه انتقادی مستقلی اتخاذ کنیم:
{{شعر}}
{{ب|ههای علم تا افتد بدامت|یقین کم کن گرفتار شکی باش}}
{{پایان شعر}}
بدین جهت است که اقبال در میان شعرا و حکمای فرنگ کم کسی یافت که اقوال او را در خور انتقاد نداند چنانکه پیش ازین هم گفته ام از میان ایشان چند نفری را باحترام نام میبرد، مثل بایرن<ref>Lord Byron.</ref> و کانت<ref>E. Kant.</ref> و هگل<ref>G. W. F. Hegel.</ref> و نیچه<ref>Nietzsche.</ref> و تولستوی<ref>Tolstoi.</ref> و شوپنهاور<ref>Schopenhaver.</ref> و اینشتاین<ref>Einstein.</ref> و برگسن<ref>Bergson.</ref>، و گاهی از اقوال آنان نقل میکند و یا بیکی دو بیت تأثیری را که هر یک از ایشان در خاطر او کرده است وصف میکند، اما همیشه مثل اینست که جلال الدین رومی بلخی یعنی مولوی آنجا حاضر ایستاده است که اقوال این مردان بزرگ را انتقاد کند، و گوئی فقط یک شاعر حکیم در اروپا یافت که او را در خور ارادت و سر سپردگی خود بداند، و او گوته<ref>Goethe.</ref> شاعر آلمانیست. در بارۀ گوته معتقد بود که مثل مولوی رومی: «نیست پیغمبر، ولی دارد کتاب». چرا گوته؟ جهتش اینست که اولاً او هم عشق را بر عقل رجحان میدهد، و ثانیاً او هم بین اقوال و افکار شرق و غرب توفیق داده و آنها را با هم جمع کرده است. کتاب فاوست<ref>Favst.</ref> که گوته تصنیف کرده است داستان حکیمی است که ابتدا دنبال عقل میرفت و از این راه کارش بگمراهی کشید و مرید شیطان شد و با ابلیس عهدی بست که مدت بیست سال همۀ آرزوهای او را برآورده کند و در عوض مالک روح او بشود. پس از آنکه آن بیست سال منقضی شد و ابلیس آمد که روح فاوست را بدوزخ ببرد موفق نشد، چرا؟ برای اینکه در این ضمن فاوست عاشق شدید بخدمت کردن بنوع بشر بهم میزند و در این راه نابینا میشود و این عشق او را از<noinclude>
<references/></noinclude>
```<noinclude>
<references/></noinclude>
16s6r2e7lzs1qp7dcdt0sag0nj252be
298565
298485
2026-09-02T10:31:10Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298565
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>```wikisource
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
حاصل شود. مع هذا فراموش نباید کرد که افکار فلسفی هرگز بحد یقین نخواهد رسید، و هر چه دانش بیشتر برود طرق تازه تری برای فکر بشر باز خواهد شد، آراء و نظریات جدیدی جلوه گر خواهد گشت. وظیفه ماست که همواره مواظب سیر و ترقی فکر انسانی باشیم و نسبت بآن رویه انتقادی مستقلی اتخاذ کنیم:
{{شعر}}
{{ب|ههای علم تا افتد بدامت|یقین کم کن گرفتار شکی باش}}
{{پایان شعر}}
بدین جهت است که اقبال در میان شعرا و حکمای فرنگ کم کسی یافت که اقوال او را در خور انتقاد نداند چنانکه پیش ازین هم گفته ام از میان ایشان چند نفری را باحترام نام میبرد، مثل بایرن<ref>Lord Byron.</ref> و کانت<ref>E. Kant.</ref> و هگل<ref>G. W. F. Hegel.</ref> و نیچه<ref>Nietzsche.</ref> و تولستوی<ref>Tolstoi.</ref> و شوپنهاور<ref>Schopenhaver.</ref> و اینشتاین<ref>Einstein.</ref> و برگسن<ref>Bergson.</ref>، و گاهی از اقوال آنان نقل میکند و یا بیکی دو بیت تأثیری را که هر یک از ایشان در خاطر او کرده است وصف میکند، اما همیشه مثل اینست که جلال الدین رومی بلخی یعنی مولوی آنجا حاضر ایستاده است که اقوال این مردان بزرگ را انتقاد کند، و گوئی فقط یک شاعر حکیم در اروپا یافت که او را در خور ارادت و سر سپردگی خود بداند، و او گوته<ref>Goethe.</ref> شاعر آلمانیست. در بارۀ گوته معتقد بود که مثل مولوی رومی: «نیست پیغمبر، ولی دارد کتاب». چرا گوته؟ جهتش اینست که اولاً او هم عشق را بر عقل رجحان میدهد، و ثانیاً او هم بین اقوال و افکار شرق و غرب توفیق داده و آنها را با هم جمع کرده است. کتاب فاوست<ref>Favst.</ref> که گوته تصنیف کرده است داستان حکیمی است که ابتدا دنبال عقل میرفت و از این راه کارش بگمراهی کشید و مرید شیطان شد و با ابلیس عهدی بست که مدت بیست سال همۀ آرزوهای او را برآورده کند و در عوض مالک روح او بشود. پس از آنکه آن بیست سال منقضی شد و ابلیس آمد که روح فاوست را بدوزخ ببرد موفق نشد، چرا؟ برای اینکه در این ضمن فاوست عاشق شدید بخدمت کردن بنوع بشر بهم میزند و در این راه نابینا میشود و این عشق او را از<noinclude>
<references/></noinclude>
```<noinclude></noinclude>
he7ld5ycpubx10imj31cs07nj6edpy3
برگه:اقبال.pdf/۳۱
104
95132
298374
2026-09-02T08:19:03Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 31 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298374
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۲۷
مهم
چنگ ابلیس بدر برده باعث نجات او میگردد . و گوته کتابی دارد باسم دیوان
غربی و شرقی که آخرین مجموعه .
که در خود آلمان هم مورد رغبت و اقبال عامه نشده است محبوب و مطلوب بعضی از
رجال بزرگ بوده است ، من جمله هگل فیلسوف بزرگ آلمانی آن را بر همه دواوین
شعرای عصر جدید رجحان میداد ؛ و هاینه (۱) شاعر بزرگ آلمانی آن را سرمشق
بعضی از غزلیات خود کرد و از لطافت بعضی از اشعاری که در این دیوان است غرق
حیرت میشد که چگونه سرودن شعری باین روانی و لطیفی بزبان آلمانی ممکن شده
است ؛ و ادوارد داودن (۲) که یکی از ادبا و فضلا و محققین بسیار بزرگ و مشهور انگلستان
بود و شاعر نیز بود این دیوان را بزبان انگلیسی ترجمه کرده است و بنظم در آورده
است . بنا بر این مقدّمات محمّد اقبال کتابی بنام پیام مشرق » در جواب دیوان
غربی و شرقی گوته تصنیف کرد، که در آن ، او هم افکار و اقوال مشرق و مغرب را
بنحوی که در وجود خودش رسوخ یافته و از فکر خودش تراوش کرده بود بر صفحه
کاغذ آورده است(۳).
از اشعار غزل وار اوست . این دیوان هر چند
باوجود احترامی که نسبت باین فلاسفه و حکمای مغرب زمین دارد ، و با آنکه
تحصیل علم و حکمت و فلسفه غربی را برای مشرقیان ضروری میشمارد ، معتقد است
که نجات و رستگاری مشرقیان از این راه نیست، زیرا که فلسفه و حکمت
از عشق خالیست :
حکمت و فلسفه کاریست که پایانش نیست سیلی عشق و محبت بدبستانش نیست
دشت و کهسار نوردید و غزالی نگرفت طوف گلشن زد و يك گل بگریبانش نیست
چاره اینست که از عشق ه گشادی طلبیم
پیش او سجده گذاریم و مرادی طلبیم
(1) H. Heine (r) E. Dowden.
(۳) قسمتی از این کتاب پیام مشرق دو بیتیهای مسلسل و مربوط بیکدیگر است ، و آن را باسم
لاله طور » موسوم ساخته است. يك سالی بعد از آنکه من از تحریر این رساله فارغ شده بودم
پروفسور آربری این قسمت را بانگلیسی ترجمه کرده منتشر ساخت.
.
(A. J. Arberry. The Tulip of Sinai, 1947)<noinclude>
<references/></noinclude>
bbpbywhimkjdz4rhljrt5w5qnlky1k0
298486
298374
2026-09-02T10:25:34Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298486
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۲۷
چنگ ابلیس بدر برده باعث نجات او میگردد. و گوته کتابی دارد باسم دیوان غربی و شرقی که آخرین مجموعهای است که از اشعار غزل وار اوست. این دیوان هر چند که در خود آلمان هم مورد رغبت و اقبال عامه نشده است محبوب و مطلوب بعضی از رجال بزرگ بوده است، من جمله هگل فیلسوف بزرگ آلمانی آن را بر همه دواوین شعرای عصر جدید رجحان میداد؛<ref>H. Heine</ref> و هاینه شاعر بزرگ آلمانی آن را سرمشق بعضی از غزلیات خود کرد و از لطافت بعضی از اشعاری که در این دیوان است غرق حیرت میشد که چگونه سرودن شعری باین روانی و لطیفی بزبان آلمانی ممکن شده است؛ و ادوارد داودن<ref>E. Dowden</ref> که یکی از ادبا و فضلا و محققین بسیار بزرگ و مشهور انگلستان بود و شاعر نیز بود این دیوان را بزبان انگلیسی ترجمه کرده است و بنظم در آورده است. بنا بر این مقدّمات محمّد اقبال کتابی بنام '''پیام مشرق''' در جواب دیوان غربی و شرقی گوته تصنیف کرد، که در آن، او هم افکار و اقوال مشرق و مغرب را بنحوی که در وجود خودش رسوخ یافته و از فکر خودش تراوش کرده بود بر صفحه کاغذ آورده است.<ref>قسمتی از این کتاب پیام مشرق دو بیتیهای مسلسل و مربوط بیکدیگر است، و آن را باسم «لاله طور» موسوم ساخته است. یک سالی بعد از آنکه من از تحریر این رساله فارغ شده بودم پروفسور آربری این قسمت را بانگلیسی ترجمه کرده منتشر ساخت. (A. J. Arberry. The Tulip of Sinai, 1947)</ref>
از اشعار غزل وار اوست:
باوجود احترامی که نسبت باین فلاسفه و حکمای مغرب زمین دارد، و با آنکه تحصیل علم و حکمت و فلسفه غربی را برای مشرقیان ضروری میشمارد، معتقد است که نجات و رستگاری مشرقیان از این راه نیست، زیرا که فلسفه و حکمت از عشق خالیست:
{{شعر}}
{{ب|حکمت و فلسفه کاریست که پایانش نیست|سیلی عشق و محبت بدبستانش نیست}}
{{ب|دشت و کهسار نوردید و غزالی نگرفت|طوف گلشن زد و یک گل بگریبانش نیست}}
{{ب|چاره اینست که از عشق ه گشادی طلبیم|پیش او سجده گذاریم و مرادی طلبیم}}
{{پایان شعر}}
<references /><noinclude>
<references/></noinclude>
lmilyszd5jst9ooyx26wf8g5kp06tws
298566
298486
2026-09-02T10:31:12Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298566
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۲۷
چنگ ابلیس بدر برده باعث نجات او میگردد. و گوته کتابی دارد باسم دیوان غربی و شرقی که آخرین مجموعهای است که از اشعار غزل وار اوست. این دیوان هر چند که در خود آلمان هم مورد رغبت و اقبال عامه نشده است محبوب و مطلوب بعضی از رجال بزرگ بوده است، من جمله هگل فیلسوف بزرگ آلمانی آن را بر همه دواوین شعرای عصر جدید رجحان میداد؛<ref>H. Heine</ref> و هاینه شاعر بزرگ آلمانی آن را سرمشق بعضی از غزلیات خود کرد و از لطافت بعضی از اشعاری که در این دیوان است غرق حیرت میشد که چگونه سرودن شعری باین روانی و لطیفی بزبان آلمانی ممکن شده است؛ و ادوارد داودن<ref>E. Dowden</ref> که یکی از ادبا و فضلا و محققین بسیار بزرگ و مشهور انگلستان بود و شاعر نیز بود این دیوان را بزبان انگلیسی ترجمه کرده است و بنظم در آورده است. بنا بر این مقدّمات محمّد اقبال کتابی بنام '''پیام مشرق''' در جواب دیوان غربی و شرقی گوته تصنیف کرد، که در آن، او هم افکار و اقوال مشرق و مغرب را بنحوی که در وجود خودش رسوخ یافته و از فکر خودش تراوش کرده بود بر صفحه کاغذ آورده است.<ref>قسمتی از این کتاب پیام مشرق دو بیتیهای مسلسل و مربوط بیکدیگر است، و آن را باسم «لاله طور» موسوم ساخته است. یک سالی بعد از آنکه من از تحریر این رساله فارغ شده بودم پروفسور آربری این قسمت را بانگلیسی ترجمه کرده منتشر ساخت. (A. J. Arberry. The Tulip of Sinai, 1947)</ref>
از اشعار غزل وار اوست:
باوجود احترامی که نسبت باین فلاسفه و حکمای مغرب زمین دارد، و با آنکه تحصیل علم و حکمت و فلسفه غربی را برای مشرقیان ضروری میشمارد، معتقد است که نجات و رستگاری مشرقیان از این راه نیست، زیرا که فلسفه و حکمت از عشق خالیست:
{{شعر}}
{{ب|حکمت و فلسفه کاریست که پایانش نیست|سیلی عشق و محبت بدبستانش نیست}}
{{ب|دشت و کهسار نوردید و غزالی نگرفت|طوف گلشن زد و یک گل بگریبانش نیست}}
{{ب|چاره اینست که از عشق ه گشادی طلبیم|پیش او سجده گذاریم و مرادی طلبیم}}
{{پایان شعر}}
<references /><noinclude></noinclude>
p03dlyn6vb5lodx72xwbfafilxaeijj
برگه:اقبال.pdf/۳۲
104
95133
298375
2026-09-02T08:19:10Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 32 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298375
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۲۸
عقل باید با سوز عشق و آرزو همراه باشد :
ای خوش آن عقل که پهنای دو عالم با اوست
نور افرشته و سوز دل آدم با اوست
شرق شناسان فرنگی که خدایان کهن را زنده میکنند و ما را بپرستیدن آنها
بر می انگیزند باعث گمراهی ما میشوند :
اهر من را زنده کرد افسون غرب
و بعد خدای باستانی کنعان و
زنده باد افرنگی مشرق شناس
روز یزدان زرد رو از
شب !
بیم
فنقته
سرودی
انده
خو
در آن گوید :
آنکه ما را از لحد بیرون کشید
باین جهت مشرقیان نباید از اروپائیان تقلید کنند، بلکه باید اعمال و اقوال
آنان را بمحگ انتقاد بزنند و آنچه را که خوب و صحیح است بگیرند و فریب
ظواهر تمدن اروپایی را که رقص و بی دینی و خط لاتینی و لباس کوتاه و کلاه لبه دار
باشد نخورند :
شرق را از خود بر د تقلید غرب
قوت مغرب نه از چنگ و رباب
نی ز سحر ساحران لاله روست
محکمی او را نه از لادینی است
قوت افرنگ از علم و فن است
>
باید این اقوام را تنقید غرب
نی ز رقص دختران بی حجاب
نی زعریان ساق و نی از قطع موست
نی فروغش از خط لاطینی است
از همین آتش چراغش روشنست
مانع علم و هنر عمامه نیست !
باید ، نه ملبوس فرنگ
می
حکمت از قطع و برید جامه نیست
علم و فن را ای جوان شوخ و شنگ مغز
این کله یا آن کله مطلوب نیست
اندرین ره جز نگه مطلوب نیست
فکر چالاکی اگر داری بس است طبع دراکی اگر داری بس است
در ابتدای ظهور مصطفی کمال پاشا ( آتاتورك ( همان طور که کلیه اهل مشرق
خوشحال شدند ، و نسبت باو شور و شوقی بروز دادند و امیدوار شدند که اگریکی
از ملل مشرق بیدار شده است و براه ترقی افتاده است شاید سایر اقوام شرقی نیز<noinclude>
<references/></noinclude>
kfkntz1nb86gjxgd20nmp2tdu4894hx
298487
298375
2026-09-02T10:25:36Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298487
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۲۸
عقل باید با سوز عشق و آرزو همراه باشد :
{{شعر}}
{{ب|ای خوش آن عقل که پهنای دو عالم با اوست|نور افرشته و سوز دل آدم با اوست}}
{{پایان شعر}}
شرق شناسان فرنگی که خدایان کهن را زنده میکنند و ما را بپرستیدن آنها بر می انگیزند باعث گمراهی ما میشوند :
{{شعر}}
{{ب|اهر من را زنده کرد افسون غرب|و بعد خدای باستانی کنعان و<ref>یعنی اروپا</ref>}}
{{ب|زنده باد افرنگی مشرق شناس|روز یزدان زرد رو از شب !}}
{{پایان شعر}}
بیم از فنقته سرودی انده خو در آن گوید :
{{شعر}}
{{ب|آنکه ما را از لحد بیرون کشید|باین جهت مشرقیان نباید از اروپائیان تقلید کنند، بلکه باید اعمال و اقوال}}
{{پایان شعر}}
آنان را بمحک انتقاد بزنند و آنچه را که خوب و صحیح است بگیرند و فریب ظواهر تمدن اروپایی را که رقص و بی دینی و خط لاتینی و لباس کوتاه و کلاه لبه دار باشد نخورند :
{{شعر}}
{{ب|شرق را از خود برد تقلید غرب|باید این اقوام را تنقید غرب}}
{{ب|قوت مغرب نه از چنگ و رباب|نی ز رقص دختران بی حجاب}}
{{ب|نی ز سحر ساحران لاله روست|نی زعریان ساق و نی از قطع موست}}
{{ب|محکمی او را نه از لادینی است|نی فروغش از خط لاطینی است}}
{{ب|قوت افرنگ از علم و فن است|از همین آتش چراغش روشنست}}
{{ب|حکمت از قطع و برید جامه نیست !|مانع علم و هنر عمامه نیست !}}
{{ب|مغز می باید ، نه ملبوس فرنگ می|علم و فن را ای جوان شوخ و شنگ مغز}}
{{ب|این کله یا آن کله مطلوب نیست|علم و فن را ای جوان شوخ و شنگ مغز}}
{{ب|اندرین ره جز نگه مطلوب نیست|این کله یا آن کله مطلوب نیست}}
{{ب|فکر چالاکی اگر داری بس است|طبع دراکی اگر داری بس است}}
{{پایان شعر}}
در ابتدای ظهور مصطفی کمال پاشا (آتاتورك) همان طور که کلیه اهل مشرق خوشحال شدند، و نسبت باو شور و شوقی بروز دادند و امیدوار شدند که اگر یکی از ملل مشرق بیدار شده است و براه ترقی افتاده است شاید سایر اقوام شرقی نیز
<references/><noinclude>
<references/></noinclude>
b711ajo2oojja10uaqmbj6mxzx5na0o
298567
298487
2026-09-02T10:31:14Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298567
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۲۸
عقل باید با سوز عشق و آرزو همراه باشد :
{{شعر}}
{{ب|ای خوش آن عقل که پهنای دو عالم با اوست|نور افرشته و سوز دل آدم با اوست}}
{{پایان شعر}}
شرق شناسان فرنگی که خدایان کهن را زنده میکنند و ما را بپرستیدن آنها بر می انگیزند باعث گمراهی ما میشوند :
{{شعر}}
{{ب|اهر من را زنده کرد افسون غرب|و بعد خدای باستانی کنعان و<ref>یعنی اروپا</ref>}}
{{ب|زنده باد افرنگی مشرق شناس|روز یزدان زرد رو از شب !}}
{{پایان شعر}}
بیم از فنقته سرودی انده خو در آن گوید :
{{شعر}}
{{ب|آنکه ما را از لحد بیرون کشید|باین جهت مشرقیان نباید از اروپائیان تقلید کنند، بلکه باید اعمال و اقوال}}
{{پایان شعر}}
آنان را بمحک انتقاد بزنند و آنچه را که خوب و صحیح است بگیرند و فریب ظواهر تمدن اروپایی را که رقص و بی دینی و خط لاتینی و لباس کوتاه و کلاه لبه دار باشد نخورند :
{{شعر}}
{{ب|شرق را از خود برد تقلید غرب|باید این اقوام را تنقید غرب}}
{{ب|قوت مغرب نه از چنگ و رباب|نی ز رقص دختران بی حجاب}}
{{ب|نی ز سحر ساحران لاله روست|نی زعریان ساق و نی از قطع موست}}
{{ب|محکمی او را نه از لادینی است|نی فروغش از خط لاطینی است}}
{{ب|قوت افرنگ از علم و فن است|از همین آتش چراغش روشنست}}
{{ب|حکمت از قطع و برید جامه نیست !|مانع علم و هنر عمامه نیست !}}
{{ب|مغز می باید ، نه ملبوس فرنگ می|علم و فن را ای جوان شوخ و شنگ مغز}}
{{ب|این کله یا آن کله مطلوب نیست|علم و فن را ای جوان شوخ و شنگ مغز}}
{{ب|اندرین ره جز نگه مطلوب نیست|این کله یا آن کله مطلوب نیست}}
{{ب|فکر چالاکی اگر داری بس است|طبع دراکی اگر داری بس است}}
{{پایان شعر}}
در ابتدای ظهور مصطفی کمال پاشا (آتاتورك) همان طور که کلیه اهل مشرق خوشحال شدند، و نسبت باو شور و شوقی بروز دادند و امیدوار شدند که اگر یکی از ملل مشرق بیدار شده است و براه ترقی افتاده است شاید سایر اقوام شرقی نیز
<references/><noinclude></noinclude>
h4zxvstyjq6eh8et7o6pejnmw7k0rch
برگه:اقبال.pdf/۳۳
104
95134
298376
2026-09-02T08:19:19Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 33 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298376
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
UHAMMA
۲۹
بهوش آیند محمّد اقبال هم نسبت با و پر از محبت و اعجاب و تحسین بود ، و يك قطعه
از اشعار خود را باو خطاب کرد ، اما بزودی از او ، و از ترکها مأیوس شد ، زیرا که
دید بتقلید از فرنگیها پرداخته اند و بجای آنکه علم و حکمت و عقل و معرفت را
نصب العین خود سازند برقص و بی دینی و کلاه فرنگی و خط لاتینی توجه کرده اند .
در
ر آن موقع بود که گفت مغز میباید نه ملبوس فرنگ » و در آن موقع بود
که گفت :
نهال ترك ز برق فرنگ بار آورد
و از قول سعید حلیم پاشا گفت :
مصطفی کو از تجدد میسرود
تو نگردد کعبه را رخت حیات
تر را آهنگ نو در چنگ نیست
سینه او را
دیگر نبود
دمی
واز قول أبدالی شاعر افغانی میگوید :
ظهور مصطفوی را بهانه بو لهبی است
گفت « نقش کهنه را باید زدود »
گر زافرنگ آیدش لات و منات
تازه اش جزکهنه افرنگ نیست
در ضمیرش عالمی دیگر نبود
گر کسی شبها خورد دود چراغ گیرد از علم و فن و حکمت سراغ .
،
ناید بدست .
MANSHA
Mianwali
LIBRARY
ملك معنى کس حد او را نبست
بی جهاد دیهمی
ترك از خود رفته و مست فرنگ زهر نوشین خورده از دست فرنگ
زانکه تریاق عراق از دست داد من چه گویم جز « خدایش یار باد » ؟
بنده افرنگ از ذوق نمود میبرد از غربیان رقص و سرود
نقد جان خویش در بازد بلهو علم دشوار است ، میسازد بلهو
از تن آسانی بگیرد سهل را فطرت او در پذیرد سهل را
سهل را جستن در این دیر کهن : این دلیل آنکه جان رفت از بدن !
و میگوید همچنانکه مصطفی کمال پاشا اشتباه کرد ، قائد ایران و بعضی از
مردم ایران نیز براه غلط رفتند. در جاوید نامه که داستان سیر روحانی او در سماوات
است نقل میکند که نادرشاه را دیدم بمن گفت :
محرم رازیم ، با ما بازگوی آنچه میدانی زایران بازگوی<noinclude>
<references/></noinclude>
0sl02bgvqr60155j03eg8r423s6th55
298488
298376
2026-09-02T10:25:38Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298488
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۲۹
بهوش آیند. محمّد اقبال هم نسبت با و پر از محبت و اعجاب و تحسین بود، و یک قطعه از اشعار خود را باو خطاب کرد، اما بزودی از او، و از ترکها مأیوس شد، زیرا که دید بتقلید از فرنگیها پرداختهاند و بجای آنکه علم و حکمت و عقل و معرفت را نصبالعین خود سازند برقص و بیدینی و کلاه فرنگی و خط لاتینی توجه کردهاند. در آن موقع بود که گفت «مغز میباید نه ملبوس فرنگ» و در آن موقع بود که گفت:
{{شعر}}
{{ب|نهال ترک ز برق فرنگ بار آورد|گل شکفته در چراغ}}
{{ب|ظهور مصطفوی را بهانه بو لهبی است|مَلِک معنی کس حد او را نبست}}
{{پایان شعر}}
و از قول سعید حلیم پاشا گفت:
{{شعر}}
{{ب|مصطفی کو از تجدّد میسرود|تو نگردد کعبه را رخت حیات}}
{{ب|گفت «نقش کهنه را باید زدود»|گر زافرنگ آیدش لات و منات}}
{{ب|تر را آهنگ نو در چنگ نیست|تازهاش جز کهنه افرنگ نیست}}
{{ب|سینه او را دمی دیگر نبود|در ضمیرش عالمی دیگر نبود}}
{{پایان شعر}}
و از قول أبدالی شاعر افغانی میگوید:
{{شعر}}
{{ب|گر کسی شبها خورد دود چراغ|گیرد از علم و فن و حکمت سراغ}}
{{ب|مَلِک معنی کس حد او را نبست|بیجهاد دیهمی ناید بدست}}
{{ب|ترک از خود رفته و مست فرنگ|زهر نوشین خورده از دست فرنگ}}
{{ب|زانکه تریاق عراق از دست داد|من چه گویم جز «خدایش یار باد»؟}}
{{ب|بنده افرنگ از ذوق نمود|میبرد از غربیان رقص و سرود}}
{{ب|نقد جان خویش در بازد بلهو|علم دشوار است، میسازد بلهو}}
{{ب|از تن آسانی بگیرد سهل را|فطرت او در پذیرد سهل را}}
{{ب|سهل را جستن در این دیر کهن|این دلیل آنکه جان رفت از بدن!}}
{{پایان شعر}}
و میگوید همچنانکه مصطفی کمال پاشا اشتباه کرد، قائد ایران و بعضی از مردم ایران نیز براه غلط رفتند. در جاویدنامه که داستان سیر روحانی او در سماوات است نقل میکند که نادرشاه را دیدم بمن گفت:
{{شعر}}
{{ب|محرم رازیم، با ما بازگو|آنچه میدانی زایران بازگو}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude>
<references/></noinclude>
6yvfc5xx9ialpysxwaem0l5oipbzu4u
298568
298488
2026-09-02T10:31:16Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298568
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۲۹
بهوش آیند. محمّد اقبال هم نسبت با و پر از محبت و اعجاب و تحسین بود، و یک قطعه از اشعار خود را باو خطاب کرد، اما بزودی از او، و از ترکها مأیوس شد، زیرا که دید بتقلید از فرنگیها پرداختهاند و بجای آنکه علم و حکمت و عقل و معرفت را نصبالعین خود سازند برقص و بیدینی و کلاه فرنگی و خط لاتینی توجه کردهاند. در آن موقع بود که گفت «مغز میباید نه ملبوس فرنگ» و در آن موقع بود که گفت:
{{شعر}}
{{ب|نهال ترک ز برق فرنگ بار آورد|گل شکفته در چراغ}}
{{ب|ظهور مصطفوی را بهانه بو لهبی است|مَلِک معنی کس حد او را نبست}}
{{پایان شعر}}
و از قول سعید حلیم پاشا گفت:
{{شعر}}
{{ب|مصطفی کو از تجدّد میسرود|تو نگردد کعبه را رخت حیات}}
{{ب|گفت «نقش کهنه را باید زدود»|گر زافرنگ آیدش لات و منات}}
{{ب|تر را آهنگ نو در چنگ نیست|تازهاش جز کهنه افرنگ نیست}}
{{ب|سینه او را دمی دیگر نبود|در ضمیرش عالمی دیگر نبود}}
{{پایان شعر}}
و از قول أبدالی شاعر افغانی میگوید:
{{شعر}}
{{ب|گر کسی شبها خورد دود چراغ|گیرد از علم و فن و حکمت سراغ}}
{{ب|مَلِک معنی کس حد او را نبست|بیجهاد دیهمی ناید بدست}}
{{ب|ترک از خود رفته و مست فرنگ|زهر نوشین خورده از دست فرنگ}}
{{ب|زانکه تریاق عراق از دست داد|من چه گویم جز «خدایش یار باد»؟}}
{{ب|بنده افرنگ از ذوق نمود|میبرد از غربیان رقص و سرود}}
{{ب|نقد جان خویش در بازد بلهو|علم دشوار است، میسازد بلهو}}
{{ب|از تن آسانی بگیرد سهل را|فطرت او در پذیرد سهل را}}
{{ب|سهل را جستن در این دیر کهن|این دلیل آنکه جان رفت از بدن!}}
{{پایان شعر}}
و میگوید همچنانکه مصطفی کمال پاشا اشتباه کرد، قائد ایران و بعضی از مردم ایران نیز براه غلط رفتند. در جاویدنامه که داستان سیر روحانی او در سماوات است نقل میکند که نادرشاه را دیدم بمن گفت:
{{شعر}}
{{ب|محرم رازیم، با ما بازگو|آنچه میدانی زایران بازگو}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude></noinclude>
k3q8bdxgzt38lp9vf46ndyuyburkmgo
برگه:اقبال.pdf/۳۴
104
95135
298377
2026-09-02T08:19:25Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 34 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298377
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
غزالی با غزالی درد دل گفت :
بصحرا صید بندان در کمین اند
ازین پس در حرم گیرم کنامی
بکام آهوان صبحی نه شامی
امان از فتنه صیاد خواهم
دلی زاندیشه ها آزاد خواهم » .
رفیقش گفت « ای یار خردمند
دمادم خویشتن را بر فسان زن
اگر خواهی حیات اندر خطرزی
ز تیغ پاک گوهر تیز تر زی
خطر تاب و توان را امتحان است
عيار ممكنات .
جسم و
و جان است »
حتی از این هم بالا تر ، باید باستقبال خطر رفت و از راهی که بی خطر
باشد پرهیز باید کرد
بکیش زنده دلان زندگی جفا طلبی است
سفر بكعبه نکردم که راه بی خطر است
و آنها که راه بی خطر را جستجو میکنند دون همت اند :
وای آن قافله کز دونی همت میخواست رهگذاری که در وهیچ خطر پیدا نیست
اصلاً زندگی جز کار و کوشش نیست :
زندگی جهد است و استحقاق نیست جز بعلم انفس و آفاق نیست
کسی که در کنار میدان می ایستد و جنگ را از دور نظاره میکند لذت زندگی را
کند
درك نمى
سکندر با خضر خوش نکته ای گفت :
تو این جنگ از کنار عرصه بینی ،
بمیر
شريك سوز و ساز بحر و برشو
اندر ر نبرد و زنده تر شو »
میارا بزم بر ساحل که آنجا نوای زندگانی نرم خیز است
بدریا غلط و با موجش در آویز حیات جاودان اندر ستیز است
و نیز میگوید ساحل چون نمی جنبد از هست و نیست و بود و نبود خود خبری
ندارد اما موج همین قدر که در جنبش است لذت هستی را میچشد. و از اشعار برتری هری
(شاعر) هندی (دیگری این دو بیت را ترجمه میکند :<noinclude>
<references/></noinclude>
95ohew6yp4gvfwl89ppvsgkl37t4na8
298489
298377
2026-09-02T10:25:40Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298489
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
غزالی با غزالی درد دل گفت:
{{شعر}}
{{ب|بصحرا صید بندان در کمین اند|ازین پس در حرم گیرم کنامی}}
{{ب|بکام آهوان صبحی نه شامی|امان از فتنه صیاد خواهم}}
{{ب|دلی ز اندیشهها آزاد خواهم|رفیقش گفت « ای یار خردمند}}
{{ب|دمادم خویشتن را بر فسان زن|اگر خواهی حیات اندر خطر زی}}
{{ب|ز تیغ پاک گوهر تیز تر زی|خطر تاب و توان را امتحان است}}
{{ب|عیار ممکنات جسم و جان است|}}
{{پایان شعر}}
حتی از این هم بالا تر، باید به استقبال خطر رفت و از راهی که بی خطر باشد پرهیز باید کرد:
{{شعر}}
{{ب|یکیش زنده دلان زندگی جفا طلبی است|سفر بکعبه نکردم که راه بی خطر است}}
{{پایان شعر}}
و آنها که راه بی خطر را جستجو میکنند دون همت اند:
{{شعر}}
{{ب|وای آن قافله کز دونی همت میخواست رهگذاری|که در وهیچ خطر پیدا نیست}}
{{پایان شعر}}
اصلاً زندگی جز کار و کوشش نیست:
{{شعر}}
{{ب|زندگی جهد است و استحقاق نیست|جز به علم انفس و آفاق نیست}}
{{پایان شعر}}
کسی که در کنار میدان میایستد و جنگ را از دور نظاره میکند لذت زندگی را درک نمیکند.
سکندر با خضر خوش نکتهای گفت:
{{شعر}}
{{ب|تو این جنگ از کنار عرصه بینی،|شریک سوز و ساز بحر و بر شو}}
{{ب|بمیر اندر رنبرد و زنده تر شو|میارا بزم بر ساحل که آنجا}}
{{ب|نوای زندگانی نرم خیز است|حیات جاودان اندر ستیز است}}
{{ب|بدریا غلط و با موجش در آویز|}}
{{پایان شعر}}
و نیز میگوید ساحل چون نمیجنبند از هست و نیست و بود و نبود خود خبری ندارد. اما موج همین قدر که در جنبش است لذت هستی را میچشد. و از اشعار برتری هری (شاعر) هندی دیگری این دو بیت را ترجمه میکند:<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
33dup4r3ny56k9ve6pxwnmgyflf4k60
298569
298489
2026-09-02T10:31:18Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298569
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
غزالی با غزالی درد دل گفت:
{{شعر}}
{{ب|بصحرا صید بندان در کمین اند|ازین پس در حرم گیرم کنامی}}
{{ب|بکام آهوان صبحی نه شامی|امان از فتنه صیاد خواهم}}
{{ب|دلی ز اندیشهها آزاد خواهم|رفیقش گفت « ای یار خردمند}}
{{ب|دمادم خویشتن را بر فسان زن|اگر خواهی حیات اندر خطر زی}}
{{ب|ز تیغ پاک گوهر تیز تر زی|خطر تاب و توان را امتحان است}}
{{ب|عیار ممکنات جسم و جان است|}}
{{پایان شعر}}
حتی از این هم بالا تر، باید به استقبال خطر رفت و از راهی که بی خطر باشد پرهیز باید کرد:
{{شعر}}
{{ب|یکیش زنده دلان زندگی جفا طلبی است|سفر بکعبه نکردم که راه بی خطر است}}
{{پایان شعر}}
و آنها که راه بی خطر را جستجو میکنند دون همت اند:
{{شعر}}
{{ب|وای آن قافله کز دونی همت میخواست رهگذاری|که در وهیچ خطر پیدا نیست}}
{{پایان شعر}}
اصلاً زندگی جز کار و کوشش نیست:
{{شعر}}
{{ب|زندگی جهد است و استحقاق نیست|جز به علم انفس و آفاق نیست}}
{{پایان شعر}}
کسی که در کنار میدان میایستد و جنگ را از دور نظاره میکند لذت زندگی را درک نمیکند.
سکندر با خضر خوش نکتهای گفت:
{{شعر}}
{{ب|تو این جنگ از کنار عرصه بینی،|شریک سوز و ساز بحر و بر شو}}
{{ب|بمیر اندر رنبرد و زنده تر شو|میارا بزم بر ساحل که آنجا}}
{{ب|نوای زندگانی نرم خیز است|حیات جاودان اندر ستیز است}}
{{ب|بدریا غلط و با موجش در آویز|}}
{{پایان شعر}}
و نیز میگوید ساحل چون نمیجنبند از هست و نیست و بود و نبود خود خبری ندارد. اما موج همین قدر که در جنبش است لذت هستی را میچشد. و از اشعار برتری هری (شاعر) هندی دیگری این دو بیت را ترجمه میکند:<noinclude>
<references/></noinclude>
g3atxr2t0mwg8gcs2rfz1m5r5xml1p1
برگه:اقبال.pdf/۳۵
104
95136
298378
2026-09-02T08:19:30Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 35 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298378
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
این جهانی که تو بینی اثر یزدان نیست
چرخه از تست و هم آن رشته که بردوك تو رشت
پیش آیین مکافات عمل سجده گذار
زانکه خیزد ز عمل دوزخ و اعراف و بهشت
عالمی که خدا آفریده بود صفا و جمالی نداشت ، و هرچه پاکی و زیبائی و
نیکوئی در آنست آفریده انسانست مکالمه و مناظره ای بین خدا و انسان اتفاق می افتد.
خدا ایراد می کند که در عالم ایجاد اختلاف کردی وسلاح وحربه ساختی :
جهان را زيك آب و گل آفریدم
من از خاك پولاد ناب آفریدم
تو ایران و تاتار و زنگ آفریدی
تو شمشیر و تیر و تفنگ آفریدی
تبر آفریدی نهال چمن را
قفس ساختی طائر نغمه زن را
اما انسان چنان نیست که پاسخی نداشته باشد ، بسیار خوب :
تو شب آفریدی چراغ آفریدم
سفال آفریدی ایاغ آفریدم
بیابان و کهسار و راغ آفریدی خیابان و گلزار و باغ آفریدم
من آنم که از سنگ آیینه سازم
من آنم که از زهر نوشینه سازم
بهر حال آنچه مسلمت معيار حسن و قبح وملاك زشتی و نیکوئی همان تشخیص
چشم و ذوق انسان است . اوست كه يك چيز را جميل و چیز دیگری را زشت نام میدهد.
او را خدا حیوان وحشی و خشنی آفریده بود که با جانوران دیگر چندان فرقی نداشت
و از بعضی جهات از آنها بدتر بود بهمت شخصی خود را بهتر از آن کرد که بود . پس
انسان چندان بی عرضه نیست، سهل است ، صفات و خصوصیاتی دارد که بسیار ممدوح
و مطلوبست، آن روز که از مشت غباری و چند قطره آبی گل آدم را سرشتند در
گفت و شنود را باز کردند و راز وجود را از خفا بیرون آوردند :
برخیز که آدم را هنگام نمود آمد این مشت غباری را انجم بسجود آمد
آن راز که پوشیده در سینه هستی بود از شوخی آب و گل در گفت و شنود آمد<noinclude>
<references/></noinclude>
q784fbk790ljlt6mox4k471iauthxni
298490
298378
2026-09-02T10:25:42Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298490
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
{{شعر}}
{{ب|این جهانی که تو بینی اثر یزدان نیست|چرخ از تست و هم آن رشته که بر دوک تو رشت}}
{{ب|پیش آیین مکافات عمل سجده گذار|زانکه خیزد ز عمل دوزخ و اعراف و بهشت}}
{{پایان شعر}}
عالمی که خدا آفریده بود صفا و جمالی نداشت، و هرچه پاکی و زیبائی و نیکوئی در آنست آفریده انسانست، مکالمه و مناظرهای بین خدا و انسان اتفاق میافتد.
خدا ایراد میکند که در عالم ایجاد اختلاف کردی و سلاح و حربه ساختی:
{{شعر}}
{{ب|جهان را ز یک آب و گل آفریدم|من از خاک پولاد ناب آفریدم}}
{{ب|تو ایران و تاتار و زنگ آفریدی|تو شمشیر و تیر و تفنگ آفریدی}}
{{ب|تبر آفریدی نهال چمن را|قفس ساختی طائر نغمه زن را}}
{{پایان شعر}}
اما انسان چنان نیست که پاسخی نداشته باشد، بسیار خوب:
{{شعر}}
{{ب|تو شب آفریدی چراغ آفریدم|سفال آفریدی ایاغ آفریدم}}
{{ب|بیابان و کهسار و راغ آفریدی|خیابان و گلزار و باغ آفریدم}}
{{ب|من آنم که از سنگ آیینه سازم|...}}
{{ب|من آنم که از زهر نوشینه سازم|...}}
{{پایان شعر}}
بهر حال آنچه مسلم است معیار حسن و قبح و ملاک زشتی و نیکوئی همان تشخیص چشم و ذوق انسان است. اوست که یک چیز را جميل و چیز دیگری را زشت نام میدهد. او را خدا حیوان وحشی و خشنی آفریده بود که با جانوران دیگر چندان فرقی نداشت و از بعضی جهات از آنها بدتر بود، به همت شخصی خود را بهتر از آن کرد که بود. پس انسان چندان بیعرضه نیست، سهل است، صفات و خصوصیاتی دارد که بسیار ممدوح و مطلوبست. آن روز که از مشت غباری و چند قطره آبی گل آدم را سرشتند، در گفت و شنود را باز کردند و راز وجود را از خفا بیرون آوردند:
{{شعر}}
{{ب|برخیز که آدم را هنگام نمود|این مشت غباری را انجم بسجود آمد}}
{{ب|آن راز که پوشیده در سینه هستی بود|از شوخی آب و گل در گفت و شنود آمد}}
{{پایان شعر}}
<references /><noinclude>
<references/></noinclude>
ed42szmdpp9o5tajkxna0w6hrmweam2
298570
298490
2026-09-02T10:31:20Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298570
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
{{شعر}}
{{ب|این جهانی که تو بینی اثر یزدان نیست|چرخ از تست و هم آن رشته که بر دوک تو رشت}}
{{ب|پیش آیین مکافات عمل سجده گذار|زانکه خیزد ز عمل دوزخ و اعراف و بهشت}}
{{پایان شعر}}
عالمی که خدا آفریده بود صفا و جمالی نداشت، و هرچه پاکی و زیبائی و نیکوئی در آنست آفریده انسانست، مکالمه و مناظرهای بین خدا و انسان اتفاق میافتد.
خدا ایراد میکند که در عالم ایجاد اختلاف کردی و سلاح و حربه ساختی:
{{شعر}}
{{ب|جهان را ز یک آب و گل آفریدم|من از خاک پولاد ناب آفریدم}}
{{ب|تو ایران و تاتار و زنگ آفریدی|تو شمشیر و تیر و تفنگ آفریدی}}
{{ب|تبر آفریدی نهال چمن را|قفس ساختی طائر نغمه زن را}}
{{پایان شعر}}
اما انسان چنان نیست که پاسخی نداشته باشد، بسیار خوب:
{{شعر}}
{{ب|تو شب آفریدی چراغ آفریدم|سفال آفریدی ایاغ آفریدم}}
{{ب|بیابان و کهسار و راغ آفریدی|خیابان و گلزار و باغ آفریدم}}
{{ب|من آنم که از سنگ آیینه سازم|...}}
{{ب|من آنم که از زهر نوشینه سازم|...}}
{{پایان شعر}}
بهر حال آنچه مسلم است معیار حسن و قبح و ملاک زشتی و نیکوئی همان تشخیص چشم و ذوق انسان است. اوست که یک چیز را جميل و چیز دیگری را زشت نام میدهد. او را خدا حیوان وحشی و خشنی آفریده بود که با جانوران دیگر چندان فرقی نداشت و از بعضی جهات از آنها بدتر بود، به همت شخصی خود را بهتر از آن کرد که بود. پس انسان چندان بیعرضه نیست، سهل است، صفات و خصوصیاتی دارد که بسیار ممدوح و مطلوبست. آن روز که از مشت غباری و چند قطره آبی گل آدم را سرشتند، در گفت و شنود را باز کردند و راز وجود را از خفا بیرون آوردند:
{{شعر}}
{{ب|برخیز که آدم را هنگام نمود|این مشت غباری را انجم بسجود آمد}}
{{ب|آن راز که پوشیده در سینه هستی بود|از شوخی آب و گل در گفت و شنود آمد}}
{{پایان شعر}}
<references /><noinclude></noinclude>
6a6x1bs40j2cr84ww4cn42li7rtdypy
برگه:اقبال.pdf/۳۶
104
95137
298379
2026-09-02T08:19:35Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 36 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298379
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
جبرئیل با آن بلندی نام و مقام بپای این مشت غبار نمیتواند رسید :
باوج مشت غباری کجا رسد جبریل ؟ بلند نامی او از بلندی بام است !
تو از شمار نفس زنده ای ، نمیدانی که زندگی بشکست طلسم ایام است.
اصلا آنچه عالم وجود مینامیم فقط در مخیله انسان وجود دارد، آنچه ما می بینیم
ت و آنچه نمیبینیم نیست پس باین اعتبار عالم را نمیتوان نشانه خلاقیت پروردگار
هست و
دانست :
هستی و نیستی از دیدن و نادیدن من
چه زمان و چه مکان شوخی افکار منست
آن جهانی که در و کاشته را میدروند نور و نارش همه از سبحه و زنار منست
ساز تقدیرم و صد نغمه پنهان دارم
کجا زحمه اندیشه رسد تار منست
هر
و در زبور عجم -
ای من از فیض تو پاینده ! نشان تو کجاست ؟
این دو گیتی اثر ماست ، جهان تو کجاست؟
A
حتی آنچه هم که جنبه ضعف آدمیزاد محسوب میشود مایه امتیاز اوست ، درد
و بیتابی واشك روان و غم روزگار همگی از خصوصیات و مایه سربلندی انسان است ،
خدا را مخاطب ساخته میپرسد که آیا تو از اینها بهره ای داری :
بجهان دردمندان تو بگوچه کار داری! تب و تاب ماشناسی ؟ دل بی قرارداری ؟
چه خبر تر از اشکی که فرو چکد ز چشمی؟ تو پیر
گی گل ز شبنم در شاهوارداری
چه بگویمت زجانی که نفس نفس شمارد؟ دم مستعار داری ؟ غم روزگار داری ؟
از اینها بالاتر قلب انسان است. اگر حافظ شیرازی عشق را نتیجه جلوه گریهای
حسن پروردگار میگوید ، و آدمیزاد را و دیعت گاه آن عشق میداند ، محمد اقبال
آدمی را حاصل تك و بوی عشق میپندارد و این یکمشت خاکی را که دارای دل است.
از همه عالم گرانبهاتر میشمارد :
عشق اندر جستجو افتاد و آدم حاصل است جلوه او آشکار از پرده آب و گل است
آفتاب و ماه و انجم میتوان دادن زدست در بهای آن کف خاکی که دارای دل است.
اما دل نه همان توده گوشت و پیه و رگ و خونست که در صندوق سینه ماست
دل آن دل است که بادرد آشنا باشد :<noinclude>
<references/></noinclude>
46hgw5sgf80so8uvcvmwa62z1t97zwg
298491
298379
2026-09-02T10:25:44Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298491
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude>
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}
</noinclude>
جبرئیل با آها بلندی نام و مقام بپای این مشت غبار نمیتواند رسید:
{{شعر}}
{{ب|باوج مشت غباری کجا رسد جبریل؟|بلند نامی او از بلندی بام است!}}
{{ب|تو از شمار نفس زندهای، نمیدانی|که زندگی بشکست طلسم ایام است}}
{{پایان شعر}}
اصلا آنچه عالم وجود مینامیم فقط در مخیلهٔ انسان وجود دارد، آنچه ما میبینیم هست و آنچه نمیبینیم نیست پس باین اعتبار عالم را نمیتوان نشانه خلاقیت پروردگار دانست:
{{شعر}}
{{ب|هستی و نیستی از دیدن و نادیدن من|چه زمان و چه مکان شوخی افکار منست}}
{{ب|آن جهانی که در و کاشته را میدروند|نور و نارش همه از سبحه و زنار منست}}
{{ب|ساز تقدیرم و صد نغمه پنهان دارم|هر کجا زخمه اندیشه رسد تار منست}}
{{پایان شعر}}
و در زبور عجم-
{{شعر}}
{{ب|ای من از فیض تو پاینده! نشان تو کجاست؟|این دو گیتی اثر ماست، جهان تو کجاست؟}}
{{پایان شعر}}
حتی آنچه هم که جنبه ضعف آدمیزاد محسوب میشود مایه امتیاز اوست، درد و بیتابی و اشک روان و غم روزگار همگی از خصوصیات و مایه سربلندی انسان است، خدا را مخاطب ساخته میپرسد که آیا تو از اینها بهرهای داری:
{{شعر}}
{{ب|بجهان دردمندان تو بگو چه کار داری؟|تب و تاب ما شناسی؟ دل بیقرار داری؟}}
{{ب|چه خبرتر از اشکی که فرو چکد ز چشمی؟|تو پیرگی گل ز شبنم در شاهوار داری؟}}
{{ب|چه بگویمت ز جانی که نفس نفس شمارد؟|دم مستعار داری؟ غم روزگار داری؟}}
{{پایان شعر}}
از اینها بالاتر قلب انسان است. اگر حافظ شیرازی عشق را نتیجه جلوهگریهای حسن پروردگار میگوید، و آدمیزاد را ودیعتگاه آن عشق میداند، محمد اقبال آدمی را حاصل تک و بوی عشق میپندارد و این یک مشت خاکی را که دارای دل است از همه عالم گرانبهاتر میشمارد:
{{شعر}}
{{ب|عشق اندر جستجو افتاد و آدم حاصل است|جلوه او آشکار از پرده آب و گل است}}
{{ب|آفتاب و ماه و انجم میتوان دادن زدست|در بهای آن کف خاکی که دارای دل است}}
{{پایان شعر}}
اما دل نه همان توده گوشت و پیه و رگ و خونست که در صندوق سینهٔ ماست، دل آن دل است که با درد آشنا باشد:
<references /><noinclude>
<references/></noinclude>
hmwlgvwb2f475qsoepprnpqdp9cb9fa
298571
298491
2026-09-02T10:31:22Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298571
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
جبرئیل با آها بلندی نام و مقام بپای این مشت غبار نمیتواند رسید:
{{شعر}}
{{ب|باوج مشت غباری کجا رسد جبریل؟|بلند نامی او از بلندی بام است!}}
{{ب|تو از شمار نفس زندهای، نمیدانی|که زندگی بشکست طلسم ایام است}}
{{پایان شعر}}
اصلا آنچه عالم وجود مینامیم فقط در مخیلهٔ انسان وجود دارد، آنچه ما میبینیم هست و آنچه نمیبینیم نیست پس باین اعتبار عالم را نمیتوان نشانه خلاقیت پروردگار دانست:
{{شعر}}
{{ب|هستی و نیستی از دیدن و نادیدن من|چه زمان و چه مکان شوخی افکار منست}}
{{ب|آن جهانی که در و کاشته را میدروند|نور و نارش همه از سبحه و زنار منست}}
{{ب|ساز تقدیرم و صد نغمه پنهان دارم|هر کجا زخمه اندیشه رسد تار منست}}
{{پایان شعر}}
و در زبور عجم-
{{شعر}}
{{ب|ای من از فیض تو پاینده! نشان تو کجاست؟|این دو گیتی اثر ماست، جهان تو کجاست؟}}
{{پایان شعر}}
حتی آنچه هم که جنبه ضعف آدمیزاد محسوب میشود مایه امتیاز اوست، درد و بیتابی و اشک روان و غم روزگار همگی از خصوصیات و مایه سربلندی انسان است، خدا را مخاطب ساخته میپرسد که آیا تو از اینها بهرهای داری:
{{شعر}}
{{ب|بجهان دردمندان تو بگو چه کار داری؟|تب و تاب ما شناسی؟ دل بیقرار داری؟}}
{{ب|چه خبرتر از اشکی که فرو چکد ز چشمی؟|تو پیرگی گل ز شبنم در شاهوار داری؟}}
{{ب|چه بگویمت ز جانی که نفس نفس شمارد؟|دم مستعار داری؟ غم روزگار داری؟}}
{{پایان شعر}}
از اینها بالاتر قلب انسان است. اگر حافظ شیرازی عشق را نتیجه جلوهگریهای حسن پروردگار میگوید، و آدمیزاد را ودیعتگاه آن عشق میداند، محمد اقبال آدمی را حاصل تک و بوی عشق میپندارد و این یک مشت خاکی را که دارای دل است از همه عالم گرانبهاتر میشمارد:
{{شعر}}
{{ب|عشق اندر جستجو افتاد و آدم حاصل است|جلوه او آشکار از پرده آب و گل است}}
{{ب|آفتاب و ماه و انجم میتوان دادن زدست|در بهای آن کف خاکی که دارای دل است}}
{{پایان شعر}}
اما دل نه همان توده گوشت و پیه و رگ و خونست که در صندوق سینهٔ ماست، دل آن دل است که با درد آشنا باشد:
<references /><noinclude></noinclude>
1jkzxomfx45gl2pye7ou00yobaeldr0
برگه:اقبال.pdf/۳۷
104
95138
298380
2026-09-02T08:19:43Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 37 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298380
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۳۵
تنی پیدا کن از مشتی غباری
درون او دل درد آشنائی
تنی محکمتر از سنگین حصاری
چو جویی در کنار کوهساری
دل آن دل است که از سوز تمنا و آرزو در تب و تاب باشد :
ز دست ساقی خاور دو جام ارغوان در کش که از خاک تو خیزد : ناله مستانه پی در پی
دلی کو از تب و تاب تمنا آشنا گردد زند بر شعله خود را صورت پروانه پی در پی
تمنا و آرزو مایۀ زندگانی دل است ، و مرگ انسان وقتی است که دیگر
نتواند آرزوئی بیافریند همچنانکه قدما میگفتند آب نباید جست بلکه تشنگی
باید حاصل کرد ، و طبیب نباید جست بلکه درد باید داشت ، محمد اقبال میگوید
اگر آرزو و تمنی شدید باشد مقصود بدست خواهد آمد، بلکه عقل که همۀ کون و
مکان را بيك لحظه می پیماید مخلوق آرزوست :
دل ز سوز آرزو گیرد حیات
چون ز تخلیق تمنا بازماند
آرزو هنگامه آرای خودی
آرزو صید مقاصد را کمند
زنده را نفی
تمنا
مرده کرد
عقل ندرت کوش وگردون تاز چیست؟
زندگی سرمایه دار از آرزوست
غير حق میرد چو او گیرد حیات
شهپرش بشکست و از پرواز ماند
موج بیتابی ز دریای خودی
دفتر افعال را شیرازه بند
شعله را نقصان سوز افسرده کرد
هیچ میدانی که این اعجاز چیست؟
عقل از زائیدگان بطن اوست.
اینجاست که داخل در مهمترین جنبۀ اشعار و افکار اقبال میشویم و نکته اساسی
فلسفه او را میشنویم، و تمام نکاتی که تاکنون از اشعار او استخراج کرده و بعرض
رسانده ام در حکم مقدمه ایست برای این فصل فلسفهٔ اقبال را فلسفۀ خودی و فلسفه
سخت کوشی میگویند. خودی همه چیز است: همانست که بعضی از آن به شخصیت
تعبیر میکنند ، همانست که ناصر خسرو کراراً از آن بلفظ خویشتن تعبیر میکند ،
از آنجمله در این شعر :
خویشتن خویش را رونده گمان بر
هیچ نشسته نه نیز خفته
مبر
ظن.
6
خودی عبارت از وحدت تمایلات موروثی و تأثیرات مکتسب از تجارب زندگانی است<noinclude>
<references/></noinclude>
lp9omtykyf36njv0rx0u1dxzo47ojd6
298492
298380
2026-09-02T10:25:46Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298492
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۳۵
{{شعر}}
{{ب|تنی پیدا کن از مشتی غباری|درون او دل درد آشنائی}}
{{ب|تنی محکمتر از سنگین حصاری|چو جویی در کنار کوهساری}}
{{پایان شعر}}
دل آن دل است که از سوز تمنا و آرزو در تب و تاب باشد :
{{شعر}}
{{ب|ز دست ساقی خاور دو جام ارغوان در کش|که از خاک تو خیزد نالهٔ مستانه پی در پی}}
{{ب|دلی کو از تب و تاب تمنا آشنا گردد|زند بر شعلهٔ خود را صورت پروانه پی در پی}}
{{پایان شعر}}
تمنا و آرزو مایۀ زندگانی دل است ، و مرگ انسان وقتی است که دیگر نتواند آرزوئی بیافریند همچنانکه قدما میگفتند آب نباید جست بلکه تشنگی باید حاصل کرد ، و طبیب نباید جست بلکه درد باید داشت ، محمد اقبال میگوید اگر آرزو و تمنی شدید باشد مقصود بدست خواهد آمد، بلکه عقل که همۀ کون و مکان را بیک لحظه می پیماید مخلوق آرزوست :
{{شعر}}
{{ب|دل ز سوز آرزو گیرد حیات|نغی حق میرد چو او گیرد حیات}}
{{ب|چون ز تخلیق تمنا بازماند|شهپرش بشکست و از پرواز ماند}}
{{ب|آرزو هنگامهٔ آرای خودی|موج بیتابی ز دریای خودی}}
{{ب|آرزو صید مقاصد را کمند|دفتر افعال را شیرازه بند}}
{{ب|زنده را نفی تمنا مرده کرد|شعله را نقصان سوز افسرده کرد}}
{{ب|عقل ندرت کوش وگردون تاز چیست؟|هیچ میدانی که این اعجاز چیست؟}}
{{ب|زندگی سرمایه دار از آرزوست|عقل از زائیدگان بطن اوست.}}
{{پایان شعر}}
اینجاست که داخل در مهمترین جنبۀ اشعار و افکار اقبال میشویم و نکته اساسی فلسفهٔ او را میشنویم، و تمام نکاتی که تاکنون از اشعار او استخراج کرده و بعرض رسانده ام در حکم مقدمه ایست برای این فصل. فلسفۀ اقبال را '''فلسفهٔ خودی''' و فلسفهٔ سخت کوشی میگویند. خودی همه چیز است : همانست که بعضی از آن به '''شخصیت''' تعبیر میکنند ، همانست که ناصر خسرو کراراً از آن بلفظ '''خویشتن''' تعبیر میکند ، از آنجمله در این شعر :
{{شعر}}
{{ب|خویشتن خویش را رونده گمان مبر|هیچ نسبته نه نیز خفته مبر ظن.}}
{{پایان شعر}}
6
خودی عبارت از وحدت تمایلات موروثی و تأثیرات مکتسب از تجارب زندگانی است<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
lg03zxqif99nkz4d5s2pu3cyo93jyjh
298572
298492
2026-09-02T10:31:24Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298572
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۳۵
{{شعر}}
{{ب|تنی پیدا کن از مشتی غباری|درون او دل درد آشنائی}}
{{ب|تنی محکمتر از سنگین حصاری|چو جویی در کنار کوهساری}}
{{پایان شعر}}
دل آن دل است که از سوز تمنا و آرزو در تب و تاب باشد :
{{شعر}}
{{ب|ز دست ساقی خاور دو جام ارغوان در کش|که از خاک تو خیزد نالهٔ مستانه پی در پی}}
{{ب|دلی کو از تب و تاب تمنا آشنا گردد|زند بر شعلهٔ خود را صورت پروانه پی در پی}}
{{پایان شعر}}
تمنا و آرزو مایۀ زندگانی دل است ، و مرگ انسان وقتی است که دیگر نتواند آرزوئی بیافریند همچنانکه قدما میگفتند آب نباید جست بلکه تشنگی باید حاصل کرد ، و طبیب نباید جست بلکه درد باید داشت ، محمد اقبال میگوید اگر آرزو و تمنی شدید باشد مقصود بدست خواهد آمد، بلکه عقل که همۀ کون و مکان را بیک لحظه می پیماید مخلوق آرزوست :
{{شعر}}
{{ب|دل ز سوز آرزو گیرد حیات|نغی حق میرد چو او گیرد حیات}}
{{ب|چون ز تخلیق تمنا بازماند|شهپرش بشکست و از پرواز ماند}}
{{ب|آرزو هنگامهٔ آرای خودی|موج بیتابی ز دریای خودی}}
{{ب|آرزو صید مقاصد را کمند|دفتر افعال را شیرازه بند}}
{{ب|زنده را نفی تمنا مرده کرد|شعله را نقصان سوز افسرده کرد}}
{{ب|عقل ندرت کوش وگردون تاز چیست؟|هیچ میدانی که این اعجاز چیست؟}}
{{ب|زندگی سرمایه دار از آرزوست|عقل از زائیدگان بطن اوست.}}
{{پایان شعر}}
اینجاست که داخل در مهمترین جنبۀ اشعار و افکار اقبال میشویم و نکته اساسی فلسفهٔ او را میشنویم، و تمام نکاتی که تاکنون از اشعار او استخراج کرده و بعرض رسانده ام در حکم مقدمه ایست برای این فصل. فلسفۀ اقبال را '''فلسفهٔ خودی''' و فلسفهٔ سخت کوشی میگویند. خودی همه چیز است : همانست که بعضی از آن به '''شخصیت''' تعبیر میکنند ، همانست که ناصر خسرو کراراً از آن بلفظ '''خویشتن''' تعبیر میکند ، از آنجمله در این شعر :
{{شعر}}
{{ب|خویشتن خویش را رونده گمان مبر|هیچ نسبته نه نیز خفته مبر ظن.}}
{{پایان شعر}}
6
خودی عبارت از وحدت تمایلات موروثی و تأثیرات مکتسب از تجارب زندگانی است<noinclude>
<references/></noinclude>
0gwml18j6jvq017xfrk8312z3or5nsv
برگه:اقبال.pdf/۳۸
104
95139
298381
2026-09-02T08:19:50Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 38 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298381
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٣٦
در وجود انسان خودی جواب آن سؤالی است که قدما میکردند که : « وقتی
که میگوئی من ، مقصود چیست ؟ آیا روح است ، یاجسم است ، يا مجموع جان و تن
است ، که این لفظ من بر آن اطلاق میشود ؟ خودی همانست که در السنه اروپائی
بلفظ EGO خوانده میشود و شناختن آن وظیفه هر انسانی است :
وجود کوهسار و دشت و در هیچ جهان فانی، خودی باقی ، دگر هیچ
دگر از شنکر (۱) و منصور کم گوی
بخود گم بهر تحقیق خودی شو
خدا را هم براه خویشتن جوی
انا الحق گوی و صدیق خودی شو
خودی مبنای جهانست ، و پایداری زندگانی شخصی و فردی منوط باستحكام
خودی است ، و زندگانی خودی منوط بآرزوست :
از خودی طرح جهانی ریختند دلبری با قاهری آمیختند
هر کجا پیدا و نا پیدا خودی بر نمی تابد نگاه ما خودی
نار ها پوشیده اندر نور اوست جلوه های کاینات از طور اوست
هر زمان هر دل درین دیر کهن از خودی در پرده میگوید سخن
هر که از نارش نصیب خود نبرد در جهان از خویشتن بیگانه مرد
زندگی شرح اشارات خودی است لا والا از مقامات خودی است
کم خورو کم خواب و کم گفتار باش گرد خود گردنده چون پرگار باش
منكر حق نزد ملا کافر است منکر خود نزد من کافر تر است
زندگی جز لذت پرواز نیست آشیان با فطرت او ساز نیست
رزق زاغ و كركس اندر خاك گور رزق بازان در سواد ماه و هور
انسان بكمال خویشتن نمیرسد مگر از طریق معرفت نفس و
تسلط بر نفس ؛ وحتی اینکه خدا را نیز باید با نور خودی ببیند :
مشو نومید ازین مشت غباری
چو فطرت میتراشد پیکری را
تملك نفس و
پریشان جلوه ناپایداری ،
تمامش میکند در روزگاری
(۱) شنکر Shankara که در قرن هشتم میلاد مطابق قرن دوم هجری میزیست بزرگ
در عالم
我
گتر
ين
شخص
فلسفه هندی محسوبست ، و مراد از «منصور واضح است که حسین منصور حلاج است .<noinclude>
<references/></noinclude>
ndpwqs5ebwg08ftjgq6epszzrz2dlhb
298493
298381
2026-09-02T10:25:48Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298493
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٣٦
در وجود انسان '''خودی''' جواب آن سؤالی است که قدما میکردند که : « وقتی که میگوئی من ، مقصود چیست ؟ آیا روح است ، يا جسم است ، يا مجموع جان و تن است ، که این لفظ من بر آن اطلاق میشود ؟ '''خودی''' همانست که در السنه اروپائی بلفظ EGO خوانده میشود و شناختن آن وظیفه هر انسانی است :
{{شعر}}
{{ب|وجود کوهسار و دشت و در هیچ|جهان فانی، خودی باقی ، دگر هیچ}}
{{ب|دگر از شنکر<ref>شنکر Shankara که در قرن هشتم میلاد مطابق قرن دوم هجری میزیست بزرگ شخص در عالم فلسفه هندی محسوبست ، و مراد از «منصور» واضح است که حسین منصور حلاج است.</ref> و منصور کم گوی|بخود گم بهر تحقیق خودی شو}}
{{ب|خدا را هم براه خویشتن جوی|انا الحق گوی و صدیق خودی شو}}
{{پایان شعر}}
'''خودی''' مبنای جهانست ، و پایداری زندگانی شخصی و فردی منوط باستحکام '''خودی''' است ، و زندگی '''خودی''' منوط بآرزوست :
{{شعر}}
{{ب|از خودی طرح جهانی ریختند|دلبری با قاهری آمیختند}}
{{ب|هر کجا پیدا و نا پیدا خودی|بر نمی تابد نگاه ما خودی}}
{{ب|نار ها پوشیده اندر نور اوست|جلوه های کاینات از طور اوست}}
{{ب|هر زمان هر دل درین دیر کهن|از خودی در پرده میگوید سخن}}
{{ب|هر که از نارش نصیب خود نبرد|در جهان از خویشتن بیگانه مرد}}
{{ب|زندگی شرح اشارات خودی است|لا والا از مقامات خودی است}}
{{ب|کم خورو کم خواب و کم گفتار باش|گرد خود گردنده چون پرگار باش}}
{{ب|منکر حق نزد ملا کافر است|منکر خود نزد من کافر تر است}}
{{ب|زندگی جز لذت پرواز نیست|آشیان با فطرت او ساز نیست}}
{{ب|رزق زاغ و كركس اندر خاك گور|رزق بازان در سواد ماه و هور}}
{{پایان شعر}}
انسان بكمال خویشتن نمیرسد مگر از طریق معرفت نفس و تملك نفس و تسلط بر نفس ؛ وحتی اینکه خدا را نیز باید با نور '''خودی''' ببیند :
{{شعر}}
{{ب|مشو نومید ازین مشت غباری|برمشت جلوهٔ ناپایداری}}
{{ب|چو فطرت میتراشد پیکری را|تمامش میکند در روزگاری}}
{{پایان شعر}}
<references /><noinclude>
<references/></noinclude>
tquyw4ntetdad5a85tnfvmpz8vca5rd
298573
298493
2026-09-02T10:31:26Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298573
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٣٦
در وجود انسان '''خودی''' جواب آن سؤالی است که قدما میکردند که : « وقتی که میگوئی من ، مقصود چیست ؟ آیا روح است ، يا جسم است ، يا مجموع جان و تن است ، که این لفظ من بر آن اطلاق میشود ؟ '''خودی''' همانست که در السنه اروپائی بلفظ EGO خوانده میشود و شناختن آن وظیفه هر انسانی است :
{{شعر}}
{{ب|وجود کوهسار و دشت و در هیچ|جهان فانی، خودی باقی ، دگر هیچ}}
{{ب|دگر از شنکر<ref>شنکر Shankara که در قرن هشتم میلاد مطابق قرن دوم هجری میزیست بزرگ شخص در عالم فلسفه هندی محسوبست ، و مراد از «منصور» واضح است که حسین منصور حلاج است.</ref> و منصور کم گوی|بخود گم بهر تحقیق خودی شو}}
{{ب|خدا را هم براه خویشتن جوی|انا الحق گوی و صدیق خودی شو}}
{{پایان شعر}}
'''خودی''' مبنای جهانست ، و پایداری زندگانی شخصی و فردی منوط باستحکام '''خودی''' است ، و زندگی '''خودی''' منوط بآرزوست :
{{شعر}}
{{ب|از خودی طرح جهانی ریختند|دلبری با قاهری آمیختند}}
{{ب|هر کجا پیدا و نا پیدا خودی|بر نمی تابد نگاه ما خودی}}
{{ب|نار ها پوشیده اندر نور اوست|جلوه های کاینات از طور اوست}}
{{ب|هر زمان هر دل درین دیر کهن|از خودی در پرده میگوید سخن}}
{{ب|هر که از نارش نصیب خود نبرد|در جهان از خویشتن بیگانه مرد}}
{{ب|زندگی شرح اشارات خودی است|لا والا از مقامات خودی است}}
{{ب|کم خورو کم خواب و کم گفتار باش|گرد خود گردنده چون پرگار باش}}
{{ب|منکر حق نزد ملا کافر است|منکر خود نزد من کافر تر است}}
{{ب|زندگی جز لذت پرواز نیست|آشیان با فطرت او ساز نیست}}
{{ب|رزق زاغ و كركس اندر خاك گور|رزق بازان در سواد ماه و هور}}
{{پایان شعر}}
انسان بكمال خویشتن نمیرسد مگر از طریق معرفت نفس و تملك نفس و تسلط بر نفس ؛ وحتی اینکه خدا را نیز باید با نور '''خودی''' ببیند :
{{شعر}}
{{ب|مشو نومید ازین مشت غباری|برمشت جلوهٔ ناپایداری}}
{{ب|چو فطرت میتراشد پیکری را|تمامش میکند در روزگاری}}
{{پایان شعر}}
<references /><noinclude></noinclude>
ex946ym7hczc0vfzhwhe2eyoxb7lirc
برگه:اقبال.pdf/۳۹
104
95140
298382
2026-09-02T08:19:55Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 39 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298382
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۳۷
جهان رنگ و بو فهمیدنی هست
ولی چشم از درون خود نبندی
ز من گو صوفیان باصفا را
غلام همت آن خود پرستم
درین وادی بسی گل چیدنی هست
که در جان تو چیزی دیدنی هست
خدا جویان معنی آشنا را :
که با نور خودی بیند خدارا !
خدا به بنده میگوید که اگر میخواهی مرا بشناسی و از راز عالم آگاه شوی
در خود ببین و عالم را در خود غرق کن :
زندگی خواهی خودی را پیش کن چارسو را غرق اندر خویش کن
باز بینی من کیم تو کیستی در جهان چون مردی و چون زیستی
وزردشت در جواب اهر من میگوید که زندگی جز توسعه نفس و تحمل رنج
در راه کمال نفس چیزی نیست، انسان سیلی از سیلهای دریای نوراست و باید برساحل
دریا که عین ظلمت است حمله ور شود و اهر من را بقتل رسانیده باخون او نقش حقایق
مستور را رسم کند :
نور در یائیست ، ظلمت ساحلش،
اندرونم موجهای بی قرار ،
نقش بیرنگی که اوراکس ندید
خویشتن را وا نمودن زندگیست
از بلاها پخته تر گردد خودی
همچو من سیلی نزاد اندر دلش
سیل را جز غارت ساحل چه کار ؟
جز بخون اهر من نتوان کشید
ضرب خود را آزمودن زندگیست
تا خدا را پرده در گردد خودی
کتاب اسرار خودی که اولین منظومۀ فلسفى محمّد اقبال بوده بالتمام در
توصیف مقام خودی و تحريض انسان بر تربیت خودی است . گفتار اول در بیان این
امر است که اصل نظام عالم از خودی است ، و تسلسل حیات تعينات وجود بر استحكام
خودی انحصار دارد ، و زبده ابیات آن گفتار اینهاست :
پیکر هستی ز آثار خودی است هر چه می بینی ز اسرار خودی است
صد جهان پوشیده اندر ذات او غير
وسعت ایام جولانگاه او آسمان
پیداست از اثبات او
زگرد راه او
موجی
وانمودن خویش را خوی خودی است
خفته در هر ذره نیروی خودی است<noinclude>
<references/></noinclude>
al6fqznr2ftz30bwq9546gsipd8uc8a
298494
298382
2026-09-02T10:25:50Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298494
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۳۷
{{شعر}}
{{ب|جهان رنگ و بو فهمیدنی هست|ولی چشم از درون خود نبندی}}
{{ب|درین وادی بسی گل چیدنی هست|که در جان تو چیزی دیدنی هست}}
{{ب|ز من گو صوفیان باصفا را|خدا جویان معنی آشنا را}}
{{ب|غلام همت آن خود پرستم|که با نور خودی بیند خدارا!}}
{{پایان شعر}}
خدا به بنده میگوید که اگر میخواهی مرا بشناسی و از راز عالم آگاه شوی در خود ببین و عالم را در خود غرق کن:
{{شعر}}
{{ب|زندگی خواهی خودی را پیش کن|چارسو را غرق اندر خویش کن}}
{{ب|باز بینی من کیم تو کیستی|در جهان چون مردی و چون زیستی}}
{{پایان شعر}}
وزردشت در جواب اهر من میگوید که زندگی جز توسعه نفس و تحمل رنج در راه کمال نفس چیزی نیست، انسان سیلی از سیلهای دریای نوراست و باید برساحل دریا که عین ظلمت است حمله ور شود و اهر من را بقتل رسانیده باخون او نقش حقایق مستور را رسم کند:
{{شعر}}
{{ب|نور در یائیست، ظلمت ساحلش|همچو من سیلی نزاد اندر دلش}}
{{ب|اندرونم موجهای بی قرار|سیل را جز غارت ساحل چه کار؟}}
{{ب|نقش بیرنگی که اوراکس ندید|جز بخون اهر من نتوان کشید}}
{{ب|خویشتن را وا نمودن زندگیست|ضرب خود را آزمودن زندگیست}}
{{ب|از بلاها پخته تر گردد خودی|تا خدا را پرده در گردد خودی}}
{{پایان شعر}}
کتاب '''اسرار خودی''' که اولین منظومۀ فلسفى محمّد اقبال بوده بالتمام در توصیف مقام خودی و تحريض انسان بر تربیت خودی است. گفتار اول در بیان این امر است که اصل نظام عالم از خودی است، و تسلسل حیات تعينات وجود بر استحکام خودی انحصار دارد، و زبده ابیات آن گفتار اینهاست:
{{شعر}}
{{ب|پیکر هستی ز آثار خودی است|هر چه می بینی ز اسرار خودی است}}
{{ب|صد جهان پوشیده اندر ذات او|غیر او پیداست از اثبات او}}
{{ب|وسعت ایام جولانگاه او|آسمان موجی زگرد راه او}}
{{ب|وانمودن خویش را خوی خودی است|خفته در هر ذره نیروی خودی است}}
{{پایان شعر}}
<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
9skr6ri8d12o18l26q37wbstlrz4kon
298574
298494
2026-09-02T10:31:28Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298574
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۳۷
{{شعر}}
{{ب|جهان رنگ و بو فهمیدنی هست|ولی چشم از درون خود نبندی}}
{{ب|درین وادی بسی گل چیدنی هست|که در جان تو چیزی دیدنی هست}}
{{ب|ز من گو صوفیان باصفا را|خدا جویان معنی آشنا را}}
{{ب|غلام همت آن خود پرستم|که با نور خودی بیند خدارا!}}
{{پایان شعر}}
خدا به بنده میگوید که اگر میخواهی مرا بشناسی و از راز عالم آگاه شوی در خود ببین و عالم را در خود غرق کن:
{{شعر}}
{{ب|زندگی خواهی خودی را پیش کن|چارسو را غرق اندر خویش کن}}
{{ب|باز بینی من کیم تو کیستی|در جهان چون مردی و چون زیستی}}
{{پایان شعر}}
وزردشت در جواب اهر من میگوید که زندگی جز توسعه نفس و تحمل رنج در راه کمال نفس چیزی نیست، انسان سیلی از سیلهای دریای نوراست و باید برساحل دریا که عین ظلمت است حمله ور شود و اهر من را بقتل رسانیده باخون او نقش حقایق مستور را رسم کند:
{{شعر}}
{{ب|نور در یائیست، ظلمت ساحلش|همچو من سیلی نزاد اندر دلش}}
{{ب|اندرونم موجهای بی قرار|سیل را جز غارت ساحل چه کار؟}}
{{ب|نقش بیرنگی که اوراکس ندید|جز بخون اهر من نتوان کشید}}
{{ب|خویشتن را وا نمودن زندگیست|ضرب خود را آزمودن زندگیست}}
{{ب|از بلاها پخته تر گردد خودی|تا خدا را پرده در گردد خودی}}
{{پایان شعر}}
کتاب '''اسرار خودی''' که اولین منظومۀ فلسفى محمّد اقبال بوده بالتمام در توصیف مقام خودی و تحريض انسان بر تربیت خودی است. گفتار اول در بیان این امر است که اصل نظام عالم از خودی است، و تسلسل حیات تعينات وجود بر استحکام خودی انحصار دارد، و زبده ابیات آن گفتار اینهاست:
{{شعر}}
{{ب|پیکر هستی ز آثار خودی است|هر چه می بینی ز اسرار خودی است}}
{{ب|صد جهان پوشیده اندر ذات او|غیر او پیداست از اثبات او}}
{{ب|وسعت ایام جولانگاه او|آسمان موجی زگرد راه او}}
{{ب|وانمودن خویش را خوی خودی است|خفته در هر ذره نیروی خودی است}}
{{پایان شعر}}<noinclude>
<references/></noinclude>
1qv5nct6v5o4i6esxx2nfi73q4atsao
برگه:اقبال.pdf/۴۰
104
95141
298383
2026-09-02T08:20:02Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 40 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298383
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٣٨
پس بقدر استواری زندگیست
چون حیات عالم از زور خودی است
قطره چون حرف خودی از برکند هستی بی مایه را گوهر کند
سبزه چون تاب دمید از خویش یافت همت او سینه گلشن شکافت
است
ماه پابند طواف پی هم
چون زمین برهستی خود محکم است
از زمین محکمتر است
هستی مهر
چون خودی آرد .
بهم
نیروی زیست
است
پس زمین مسحور چشم خاور
گشاید قلزمی از جوی زیست
می
گفتار دوم این کتاب در بیان اینست که حیات خودی از تخلیق و تولید مقاصد
است» یعنی اگر خویشتن آدمی دائماً مقصود و مراد تازه ای برای خود نیافریند تعین
و هویت اوزایل میشود، بلکه عشق و آرزو بود که باعث صورت بستن آدمی و پیدایش
قوای باطنی وحواس ظاهری او گردید :
زندگانی را بقا از مدعاست
است
زندگی درج
در جستجو پوشیده
آرزو را در دل خود زنده دار
آرزوئی کو بزور خود شکست
دست و دندان و دماغ و چشم و گوش
زندگی مرکب چو در جنگاه تاخت
آگهی از علم و فن مقصود نیست
علم از سامان حفظ زندگیست
کاروانش را درا از مدعاست
اصل او در آرزو پوشیده است
تا نگردد مشت خاک تو مزار
سر زدل بیرون زد و صورت بیست
فكر وتخييل و شعور وياد وهوش
بهر حفظ خویش این آلات ساخت
غنچه و گل از چمن مقصود نیست
علم از اسباب تقویم خودی است
علم و فن از پیشخیزان حیات علم و فن از خانه زادان حیات
ما ز تخلیق مقاصد زنده ایم از شعاع آرزو تابنده ایم .
و بهمین معنی در جاوید نامه میگوید :
زندگی هم فانی و هم باقی است این همه خلاقی و مشتاقی است
زنده ای ؟ مشتاق شو ، خلاق شو همچو ما گیرنده آفاق شو
در شکن آن را که ناید ساز از ضمیر خود دگر عالم بیار .
در گفتار سوم بیان میکند که خودی از عشق و محبت استحکام میپذیرد و
گار<noinclude>
<references/></noinclude>
azurx2yagq48c1uqp6kzbfpgilo03ox
298495
298383
2026-09-02T10:25:52Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298495
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٣٨
{{شعر}}
{{ب|پس بقدر استواری زندگیست|چون حیات عالم از زور خودی است}}
{{ب|قطره چون حرف خودی از برکند|هستی بی مایه را گوهر کند}}
{{ب|سبزه چون تاب دمید از خویش یافت|همت او سینه گلشن شکافت}}
{{ب|ماه پابند طواف پی هم است|چون زمین بر هستی خود محکم است}}
{{ب|هستی مهر از زمین محکمتر است|چون خودی آرد بهم نیروی زیست است}}
{{ب|پس زمین مسحور چشم خاور است|می گشاید قلزمی از جوی زیست}}
{{پایان شعر}}
گفتار دوم این کتاب در بیان اینست که «حیات خودی از تخلیق و تولید مقاصد است» یعنی اگر خویشتن آدمی دائماً مقصود و مراد تازه ای برای خود نیافریند تعین و هویت او زایل میشود، بلکه عشق و آرزو بود که باعث صورت بستن آدمی و پیدایش قوای باطنی و حواس ظاهری او گردید:
{{شعر}}
{{ب|زندگانی را بقا از مدعاست|زندگی درج در جستجو پوشیده است}}
{{ب|آرزو را در دل خود زنده دار|اصل او در آرزو پوشیده است}}
{{ب|آرزوئی کو بزور خود شکست|تا نگردد مشت خاک تو مزار}}
{{ب|سر ز دل بیرون زد و صورت بست|دست و دندان و دماغ و چشم و گوش}}
{{ب|فکر و تخییل و شعور و یاد و هوش|زندگی مرکب چو در جنگاه تاخت}}
{{ب|بهر حفظ خویش این آلات ساخت|غنچه و گل از چمن مقصود نیست}}
{{ب|آگهی از علم و فن مقصود نیست|علم از اسباب تقویم خودی است}}
{{ب|علم از سامان حفظ زندگیست|علم از پیشخیزان حیات است}}
{{ب|علم و فن از خانه زادان حیات|علم و فن از پیشخیزان حیات}}
{{ب|ما ز تخلیق مقاصد زندهایم|از شعاع آرزو تابندهایم}}
{{پایان شعر}}
و به همین معنی در جاوید نامه میگوید:
{{شعر}}
{{ب|زندگی هم فانی و هم باقی است|این همه خلاقی و مشتاقی است}}
{{ب|زندهای؟ مشتاق شو، خلاق شو|همچو ما گیرنده آفاق شو}}
{{ب|در شکن آن را که ناید ساز|از ضمیر خود دگر عالم بیار}}
{{پایان شعر}}
در گفتار سوم بیان میکند که خودی از عشق و محبت استحکام میپذیرد و
گار<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
41d87ypk30xowr1yylj8qpuc3gxh31y
298575
298495
2026-09-02T10:31:30Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298575
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٣٨
{{شعر}}
{{ب|پس بقدر استواری زندگیست|چون حیات عالم از زور خودی است}}
{{ب|قطره چون حرف خودی از برکند|هستی بی مایه را گوهر کند}}
{{ب|سبزه چون تاب دمید از خویش یافت|همت او سینه گلشن شکافت}}
{{ب|ماه پابند طواف پی هم است|چون زمین بر هستی خود محکم است}}
{{ب|هستی مهر از زمین محکمتر است|چون خودی آرد بهم نیروی زیست است}}
{{ب|پس زمین مسحور چشم خاور است|می گشاید قلزمی از جوی زیست}}
{{پایان شعر}}
گفتار دوم این کتاب در بیان اینست که «حیات خودی از تخلیق و تولید مقاصد است» یعنی اگر خویشتن آدمی دائماً مقصود و مراد تازه ای برای خود نیافریند تعین و هویت او زایل میشود، بلکه عشق و آرزو بود که باعث صورت بستن آدمی و پیدایش قوای باطنی و حواس ظاهری او گردید:
{{شعر}}
{{ب|زندگانی را بقا از مدعاست|زندگی درج در جستجو پوشیده است}}
{{ب|آرزو را در دل خود زنده دار|اصل او در آرزو پوشیده است}}
{{ب|آرزوئی کو بزور خود شکست|تا نگردد مشت خاک تو مزار}}
{{ب|سر ز دل بیرون زد و صورت بست|دست و دندان و دماغ و چشم و گوش}}
{{ب|فکر و تخییل و شعور و یاد و هوش|زندگی مرکب چو در جنگاه تاخت}}
{{ب|بهر حفظ خویش این آلات ساخت|غنچه و گل از چمن مقصود نیست}}
{{ب|آگهی از علم و فن مقصود نیست|علم از اسباب تقویم خودی است}}
{{ب|علم از سامان حفظ زندگیست|علم از پیشخیزان حیات است}}
{{ب|علم و فن از خانه زادان حیات|علم و فن از پیشخیزان حیات}}
{{ب|ما ز تخلیق مقاصد زندهایم|از شعاع آرزو تابندهایم}}
{{پایان شعر}}
و به همین معنی در جاوید نامه میگوید:
{{شعر}}
{{ب|زندگی هم فانی و هم باقی است|این همه خلاقی و مشتاقی است}}
{{ب|زندهای؟ مشتاق شو، خلاق شو|همچو ما گیرنده آفاق شو}}
{{ب|در شکن آن را که ناید ساز|از ضمیر خود دگر عالم بیار}}
{{پایان شعر}}
در گفتار سوم بیان میکند که خودی از عشق و محبت استحکام میپذیرد و
گار<noinclude>
<references/></noinclude>
81wxdjrgzq0ovnex778b446urj9sq64
برگه:اقبال.pdf/۴۱
104
95142
298384
2026-09-02T08:20:07Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 41 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298384
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۳۹
از جمله ابیات آن این چند تا بسیار خوبست :
نقطه
نوری که نام او خودیست ،
از محبت میشود پاینده تر
از محبت اشتعال جوهرش
فطرت او آتش اندوزد ز عشق
عشق را از تیغ و خنجر باک نیست
طلب
عاشقی آموز و محبوبی
کیمیا پیدا کن از مشت گلی
زير خاك ما شرار زندگیست ،
زنده تر ، سوزنده تر ، تابنده تر ؛
ارتقای ممكنات مضمرش ؛
عالم افروزی بیاموزد ز عشق .
اصل عشق از آب و بادو . خاک نیست
چشم نوحی قلب ایوبی طلب
آستان کاملی
را . در آتش تبریز سوز
بوسه زن
بر
شمع خود را همچورومی برفروز
روم
ما که از قید وطن بیگانه ایم
چون
از حجاز و چین و ایرانیم ما
شبنم يك
صبح خندانیم
ما
نگه نور دو چشمیم ویکیم
مست چشم ساقی بطحاستیم
در جهان مثل می و میناستیم
گفتار چهارم در این باب است که خودی از سؤال ضعیف میگردد ، وانسان
اگرچه از تنگدستی در کمال سختی باشد منّت احسان دیگران را نباید تحمل کند
ای خنك آن تشنه کاندر آفتاب
می نخواهد از خضر يك جام آب
گفتار پنجم در بیان اینست که چون خودی از عشق و محبت محکم میگردد
»
قوای ظاهره و مخفیه نظام عالم را مسخر میسازد » :
قوتش فرمانده عالم شود
از محبت چون خودی محکم شود
در گفتار ششم حکایتی میآورد برای اثبات این معنی که نفی خودی ( یعنی
محو و افنای نفس ، و ترك لذات نفسانی و قناعت کردن بزندگانی حقیر و مختصر ،
و خوی برگی و شیوه درویشی در پیش گرفتن از مخترعات اقوام مغلوبست که
میخواهند باین طریق اخلاق و فطرت اقوام غالب را دچار ضعف و فتور سازند. میگوید
جمعی از گوسفندان در علفزاری مقیم بودند و بواسطة وفور نعمت احتیاجی بکار و
از شیران از بیشه بیرون آمدند و بر آنها مستولی گردیده
ایشان را از حریت محروم ساختند. سالها باین نحو و گذشت تا آنکه
زحمت نداشتند .
جمعی<noinclude>
<references/></noinclude>
6t3u89xntaimywcyxl95sgtkf1tmfgk
298496
298384
2026-09-02T10:25:54Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298496
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۳۹
از جمله ابیات آن این چند تا بسیار خوبست :
{{شعر}}
{{ب|نوری که نام او خودیست،|زیر خاک ما شرار زندگانیست،}}
{{ب|از محبت میشود پایندهتر|زندهتر، سوزندهتر، تابندهتر؛}}
{{ب|از محبت اشتعال جوهرش|ارتقای ممکنات مضمرش؛}}
{{ب|فطرت او آتش اندوزد ز عشق|عالم افروزی بیاموزد ز عشق.}}
{{ب|عشق را از تیغ و خنجر باک نیست|اصل عشق از آب و باد و خاک نیست}}
{{ب|عاشقی آموز و محبوبی طلب|چشم نوحی قلب ایوبی طلب}}
{{ب|کیمیا پیدا کن از مشت گلی|آستان كاملی را در آتش تبریز سوز}}
{{ب|شمع خود را همچو رومی برفروز|بوسه زن بر آستان کاملی}}
{{ب|ما که از قید وطن بیگانهایم|چون شمع بیکسیم و بکسیم}}
{{ب|از حجاز و چین و ایرانیم ما|شبنم یک صبح خندانیم ما}}
{{ب|مست چشم ساقی بطحاستیم|نگه نور دو چشمیم و یکیم}}
{{ب|در جهان مثل می و میناستیم|...}}
{{پایان شعر}}
گفتار چهارم در این باب است که خودی از سؤال ضعیف میگردد، و انسان اگرچه از تنگدستی در کمال سختی باشد منّت احسان دیگران را نباید تحمّل کند:
{{شعر}}
{{ب|ای خنک آن تشنه کاندر آفتاب|می نخواهد از خضر یک جام آب}}
{{پایان شعر}}
گفتار پنجم در بیان اینست که چون خودی از عشق و محبت محکم میگردد «قوای ظاهره و مخفیه نظام عالم را مسخر میسازد»:
{{شعر}}
{{ب|از محبت چون خودی محکم شود|قوّتش فرمانده عالم شود}}
{{پایان شعر}}
در گفتار ششم حکایتی میآورد برای اثبات این معنی که نفی خودی (یعنی محو و افنای نفس، و ترک لذات نفسانی و قناعت کردن بزندگانی حقیر و مختصر، و خوی برگی و شیوه درویشی در پیش گرفتن) از مخترعات اقوام مغلوبست که میخواهند باین طریق اخلاق و فطرت اقوام غالب را دچار ضعف و فتور سازند. میگوید جمعی از گوسفندان در علفزاری مقیم بودند و بواسطهٔ وفور نعمت احتیاجی بکار و زحمت نداشتند. جمعی از شیران از بیشه بیرون آمدند و بر آنها مستولی گردیده ایشان را از حریّت محروم ساختند. سالها باین نحو گذشت تا آنکه
<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
8hao69ujprnwvy4sd5m43sag8v45t35
298576
298496
2026-09-02T10:31:32Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298576
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۳۹
از جمله ابیات آن این چند تا بسیار خوبست :
{{شعر}}
{{ب|نوری که نام او خودیست،|زیر خاک ما شرار زندگانیست،}}
{{ب|از محبت میشود پایندهتر|زندهتر، سوزندهتر، تابندهتر؛}}
{{ب|از محبت اشتعال جوهرش|ارتقای ممکنات مضمرش؛}}
{{ب|فطرت او آتش اندوزد ز عشق|عالم افروزی بیاموزد ز عشق.}}
{{ب|عشق را از تیغ و خنجر باک نیست|اصل عشق از آب و باد و خاک نیست}}
{{ب|عاشقی آموز و محبوبی طلب|چشم نوحی قلب ایوبی طلب}}
{{ب|کیمیا پیدا کن از مشت گلی|آستان كاملی را در آتش تبریز سوز}}
{{ب|شمع خود را همچو رومی برفروز|بوسه زن بر آستان کاملی}}
{{ب|ما که از قید وطن بیگانهایم|چون شمع بیکسیم و بکسیم}}
{{ب|از حجاز و چین و ایرانیم ما|شبنم یک صبح خندانیم ما}}
{{ب|مست چشم ساقی بطحاستیم|نگه نور دو چشمیم و یکیم}}
{{ب|در جهان مثل می و میناستیم|...}}
{{پایان شعر}}
گفتار چهارم در این باب است که خودی از سؤال ضعیف میگردد، و انسان اگرچه از تنگدستی در کمال سختی باشد منّت احسان دیگران را نباید تحمّل کند:
{{شعر}}
{{ب|ای خنک آن تشنه کاندر آفتاب|می نخواهد از خضر یک جام آب}}
{{پایان شعر}}
گفتار پنجم در بیان اینست که چون خودی از عشق و محبت محکم میگردد «قوای ظاهره و مخفیه نظام عالم را مسخر میسازد»:
{{شعر}}
{{ب|از محبت چون خودی محکم شود|قوّتش فرمانده عالم شود}}
{{پایان شعر}}
در گفتار ششم حکایتی میآورد برای اثبات این معنی که نفی خودی (یعنی محو و افنای نفس، و ترک لذات نفسانی و قناعت کردن بزندگانی حقیر و مختصر، و خوی برگی و شیوه درویشی در پیش گرفتن) از مخترعات اقوام مغلوبست که میخواهند باین طریق اخلاق و فطرت اقوام غالب را دچار ضعف و فتور سازند. میگوید جمعی از گوسفندان در علفزاری مقیم بودند و بواسطهٔ وفور نعمت احتیاجی بکار و زحمت نداشتند. جمعی از شیران از بیشه بیرون آمدند و بر آنها مستولی گردیده ایشان را از حریّت محروم ساختند. سالها باین نحو گذشت تا آنکه<noinclude>
<references/></noinclude>
fpavt8tr3mzpu0vvzdoy10hkz3ckcsi
برگه:اقبال.pdf/۴۲
104
95143
298385
2026-09-02T08:20:15Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 42 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298385
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٤٠
کهنه سالی گرگ باران دیده ای
گوسفندی زیر کی فهمیده ای
از برای حفظ قوم خویش و انتقام کشیدن از طایفه شیران تدبیری اندیشید .
با خود گفت که گوسفندان را بوعظ و پند نمیتوان صاحب خوی گرگ و جرأت
شیر کرد ، اما « شیر نر را میش کردن ممکنست » . دعوی پیغمبری کرد و گفت
شریعت تازه آورده ام همگی باید علف بخورید و از خوردن حیوانی بپرهیزید ؛
خداوند عالم بهشت برین را برای ضعیفان آفریده است و اقویا را بدوزخ میبرد :
هر که باشد تندو زور آور شقیست (۱)
روح نیکان از علف یا بد غذا
ذره شو، صحرا مشو گر عاقلی (۱)
ای که مینازی بذبح گوسفند
زندگی را میکند تا پایدار
سبزه یا مال است و روید بار بار
غافل از خود شو اگر فرزانه ای
چشم بند و گوش بند و لب ببند
این علفزار جهان هیچست هیچ
زندگی مستحکم از نفی خودیست
تارك اللحم است مقبول خـــدا
تاز نور آفتابی بر خوری
ذبح کن خود را که باشی ارجمند
جبر و قهر و انتقام و اقتدار
خواب مرگ از دیده شوید باربار
گر ز خود غافل نئی دیوانه ای
تا رسد فکر تو بر چرخ بلند
تو برین موهوم ای نادان
مپیچ
چون گوسفندی که دعوی نبوت میکرد این سخنان را گفت شیران که از کثرت
کار و کوشش خسته و رنجور شده بودند و طبعشان بتن آسانی و تن پروری گرائیده
بود دین او را پسندیدند و دست از عمل برداشتند؛ بتدریج بی همت و دون فطرت
شدند و خصلت شیریشان بدل بشیوۀ گوسفندی شد :
شیر بیدار از فسون میش خفت انحطاط خویش را تهذیب گفت
بعد ، در گفتار هفتم دعوی میکند که افلاطون یونانی ، که تصوف و ادبیات
اقوام اسلامیه از افکار او اثر عظیم پذیرفته، بر مسلک گوسفندی رفته است ، و از
تخیلات او احتراز واجبست » :
راهب دیرینه افلاطون حکیم از گروه گوسفندان قدیم
افکنده
وجود
او
در
ظلمت معقول كم در کهستان
(۱) در این دو بیت قافیه معیوبست، و در چاپ پنجم که من دارم همین طور آمده است.
سم<noinclude>
<references/></noinclude>
1ktxu17o0f8jlw8gpqa6bcf8t9xeh55
298497
298385
2026-09-02T10:25:56Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298497
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٤٠
کهنه سالی گرگ باران دیده ای
گوسفندی زیر کی فهمیده ای
از برای حفظ قوم خویش و انتقام کشیدن از طایفه شیران تدبیری اندیشید. با خود گفت که گوسفندان را بوعظ و پند نمیتوان صاحب خوی گرگ و جرأت شیر کرد، اما «شیر نر را میش کردن ممکنست». دعوی پیغمبری کرد و گفت شریعت تازه آورده ام همگی باید علف بخورید و از خوردن حیوانی بپرهیزید؛ خداوند عالم بهشت برین را برای ضعیفان آفریده است و اقویا را بدوزخ میبرد:
{{شعر}}
{{ب|هر که باشد تندو زور آور شقیست<ref>در این دو بیت قافیه معیوبست، و در چاپ پنجم که من دارم همین طور آمده است.</ref>|روح نیکان از علف یا بد غذا}}
{{ب|نره شو، سحـرا مَشـو گر عاقلی|ای که مینازی بذج گوسفند}}
{{ب|تارک اللحم است مقبول خـدا|زندگی را میکند تا پایدار}}
{{ب|تاز نور آفتابی بر خوری|سبزه یا مال است و روید بار بار}}
{{ب|ذره شو، صحرا مشو گر عاقلی|غافل از خود شو اگر فرزانه ای}}
{{ب|جبر و قهر و انتقام و اقتدار|چشم بند و گوش بند و لب ببند}}
{{ب|خواب مرگ از دیده شوید باربار|این علفزار جهان هیچست هیچ}}
{{ب|تـو برین موهـوم ای نادان مپیچ|زندگی مستحکم از نفی خودیست}}
{{ب|گر ز خود غافل نئی دیوانه ای|تا رسد فکر تو بر چرخ بلند}}
{{ب|چون گوسفندی که دعوی نبوت میکرد این سخنان را گفت شیران که از کثرت کار و کوشش خسته و رنجور شده بودند و طبعشان بتن آسانی و تن پروری گرائیده بود دین او را پسندیدند و دست از عمل برداشتند؛ بتدریج بی همت و دون فطرت شدند و خصلت شیریشان بدل بشیوۀ گوسفندی شد:}}
{{پایان شعر}}
شیر بیدار از فسون میش خفت انحطاط خویش را تهذیب گفت
بعد، در گفتار هفتم دعوی میکند که «افلاطون یونانی، که تصوف و ادبیات اقوام اسلامیه از افکار او اثر عظیم پذیرفته، بر مسلک گوسفندی رفته است، و از تخیلات او احتراز واجبست»:
{{شعر}}
{{ب|افکنده وجود او در ظلمت معقول|کم در کهستان راهب دیرینه افلاطون حکیم از گروه گوسفندان قدیم}}
{{ب|رخت از در اطاعت مقدول کم|در گـهـتان وجود اندکده سـم}}
{{پایان شعر}}
<references /><noinclude>
<references/></noinclude>
a1wzum4f78hdfba4kj45svulm3k3kcf
298577
298497
2026-09-02T10:31:34Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298577
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٤٠
کهنه سالی گرگ باران دیده ای
گوسفندی زیر کی فهمیده ای
از برای حفظ قوم خویش و انتقام کشیدن از طایفه شیران تدبیری اندیشید. با خود گفت که گوسفندان را بوعظ و پند نمیتوان صاحب خوی گرگ و جرأت شیر کرد، اما «شیر نر را میش کردن ممکنست». دعوی پیغمبری کرد و گفت شریعت تازه آورده ام همگی باید علف بخورید و از خوردن حیوانی بپرهیزید؛ خداوند عالم بهشت برین را برای ضعیفان آفریده است و اقویا را بدوزخ میبرد:
{{شعر}}
{{ب|هر که باشد تندو زور آور شقیست<ref>در این دو بیت قافیه معیوبست، و در چاپ پنجم که من دارم همین طور آمده است.</ref>|روح نیکان از علف یا بد غذا}}
{{ب|نره شو، سحـرا مَشـو گر عاقلی|ای که مینازی بذج گوسفند}}
{{ب|تارک اللحم است مقبول خـدا|زندگی را میکند تا پایدار}}
{{ب|تاز نور آفتابی بر خوری|سبزه یا مال است و روید بار بار}}
{{ب|ذره شو، صحرا مشو گر عاقلی|غافل از خود شو اگر فرزانه ای}}
{{ب|جبر و قهر و انتقام و اقتدار|چشم بند و گوش بند و لب ببند}}
{{ب|خواب مرگ از دیده شوید باربار|این علفزار جهان هیچست هیچ}}
{{ب|تـو برین موهـوم ای نادان مپیچ|زندگی مستحکم از نفی خودیست}}
{{ب|گر ز خود غافل نئی دیوانه ای|تا رسد فکر تو بر چرخ بلند}}
{{ب|چون گوسفندی که دعوی نبوت میکرد این سخنان را گفت شیران که از کثرت کار و کوشش خسته و رنجور شده بودند و طبعشان بتن آسانی و تن پروری گرائیده بود دین او را پسندیدند و دست از عمل برداشتند؛ بتدریج بی همت و دون فطرت شدند و خصلت شیریشان بدل بشیوۀ گوسفندی شد:}}
{{پایان شعر}}
شیر بیدار از فسون میش خفت انحطاط خویش را تهذیب گفت
بعد، در گفتار هفتم دعوی میکند که «افلاطون یونانی، که تصوف و ادبیات اقوام اسلامیه از افکار او اثر عظیم پذیرفته، بر مسلک گوسفندی رفته است، و از تخیلات او احتراز واجبست»:
{{شعر}}
{{ب|افکنده وجود او در ظلمت معقول|کم در کهستان راهب دیرینه افلاطون حکیم از گروه گوسفندان قدیم}}
{{ب|رخت از در اطاعت مقدول کم|در گـهـتان وجود اندکده سـم}}
{{پایان شعر}}
<references /><noinclude></noinclude>
svivdlulkpfgy25u3f5cguvodh2x28i
برگه:اقبال.pdf/۴۳
104
95144
298386
2026-09-02T08:20:21Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 43 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298386
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٤١
آنچنان افسوس نامحسوس خورد اعتبار از دست و چشم و گوش برد
گفته سر زندگی در مردنست شمع را صد جلوه از افسردنست »
عالم اسباب را افسانه خواند
عقل خود را بر سر گردون رساند
فکر افلاطون زبان را سود گفت حکمت او بود را نابود گفت
فطرتش خوابید و خوابی آفرید چشم هوش او سرابی آفرید ،
بس
که از ذوق عمل محروم بود
جان او وارفته معدوم بود ،
منکر هنگامه
گشت خالق اعیان نامشهود گشت
موجود
اما جواب اقبال باین سخنان اینست که
خوشست
مرده دل را عالم اعیان خوش است
زنده جان را عالم امکان
راهب ما چاره غیر از رم نداشت طاقت غوغای این عالم نداشت
قومها از سکر او مسموم
گشت
خفت و از ذوق عمل محروم گشت
و در جای دیگر میگوید :
حربه دون همتان کین است و بس زندگی را اين يك آیین است و بس
هر
پیداستی
اصل او از ذوق استیلاستی
زندگانی قوت
عفو بیجا سردی خون حیات سکته ای در بیت موزون حیات
تر که در قعر مذلت مانده است نا توانی را قناعت خوانده است
خیال میکنم اینجا مناسب است که توضیح مختصری در باره عقیده افلاطون
و اعتراض محمد اقبال برگفته های او داده شود . کسانی که با اصطلاحات فلسفی
و عقاید افلاطون آشنائی دارند میدانند که افلاطون معتقد بود آنچه در این دنیا
می بینیم نمودهائیست که دایم در حال تبدل و تغیر است، ولی در خارج این دنیای محسوس
ومشهود معاني وحقایقی موجود است که از تبدل مصون است آن معانی و حقایق
تغیر ناپذیر را بلفظ اعیان ثابته یا مثل میخواند و معتقد است که تنها از راه تعقل
محض میتوان بحال این مثل حقيقى لا يتغيّر معرفت حاصل کرد ، و حواس ظاهری
در وصول باین معرفت هیچ دخالتی ندارد، زیرا که حواس ما فريب ظواهر متغيّر
را میخورد . آنچه بچشم ما می آید شبیه بسایه ها و اشباحی است که از اجسام جنبنده ای<noinclude>
<references/></noinclude>
hjzz15lo3c1vc6pdx37i0o9z2q3z79g
298498
298386
2026-09-02T10:25:58Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298498
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٤١
{{شعر}}
{{ب|آنچنان افسوس نامحسوس خورد|اعتبار از دست و چشم و گوش برد}}
{{ب|گفته سر زندگی در مردنست|شمع را صد جلوه از افسردنست}}
{{ب|عالم اسباب را افسانه خواند|عقل خود را بر سر گردون رساند}}
{{ب|فکر افلاطون زبان را سود گفت|حکمت او بود را نابود گفت}}
{{ب|فطرتش خوابید و خوابی آفرید|چشم هوش او سرابی آفرید}}
{{ب|بس که از ذوق عمل محروم بود|جان او وارفته معدوم بود}}
{{ب|منکر هنگامهٔ اعیان نامشهود گشت|خالق اعیان موجود گشت}}
{{پایان شعر}}
اما جواب اقبال باین سخنان اینست که:
{{شعر}}
{{ب|مرده دل را عالم '''اعیان''' خوش است|زنده جان را عالم '''امکان''' خوشست}}
{{ب|راهب ما چاره غیر از رم نداشت|طاقت غوغای این عالم نداشت}}
{{ب|قومها از سکر او مسموم گشت|خفت و از ذوق عمل محروم گشت}}
{{پایان شعر}}
و در جای دیگر میگوید:
{{شعر}}
{{ب|حربه دون همتان کین است و بس|زندگی را اين یک آیین است و بس}}
{{ب|زندگانی قوت پیداستی|اصل او از ذوق استیلاستی}}
{{ب|عفو بیجا سردی خون حیات|سکته ای در بیت موزون حیات}}
{{ب|هر که در قعر مذلت مانده است|نا توانی را قناعت خوانده است}}
{{پایان شعر}}
خیال میکنم اینجا مناسب است که توضیح مختصری در باره عقیده افلاطون و اعتراض محمد اقبال برگفته های او داده شود. کسانی که با اصطلاحات فلسفی و عقاید افلاطون آشنائی دارند میدانند که افلاطون معتقد بود آنچه در این دنیا می بینیم نمودهائیست که دایم در حال تبدل و تغیر است، ولی در خارج این دنیای محسوس و مشهود معانی و حقایقی موجود است که از تبدل مصون است. آن معانی و حقایق تغیر ناپذیر را بلفظ '''اعیان ثابته'''<ref>لا تغیّر معرفت حاصل کرد</ref> یا '''مثل''' میخواند و معتقد است که تنها از راه تعقل محض میتوان بحال این مثل حقیقى معرفت حاصل کرد، و حواس ظاهری در وصول باین معرفت هیچ دخالتی ندارد، زیرا که حواس ما فریب ظواهر متغیر را میخورد. آنچه بچشم ما می آید شبیه بسایه ها و اشباحی است که از اجسام جنبنده ای
<references/><noinclude>
<references/></noinclude>
27u7gmctxfowd6rp42pfb2acko1b1j9
298578
298498
2026-09-02T10:31:36Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298578
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٤١
{{شعر}}
{{ب|آنچنان افسوس نامحسوس خورد|اعتبار از دست و چشم و گوش برد}}
{{ب|گفته سر زندگی در مردنست|شمع را صد جلوه از افسردنست}}
{{ب|عالم اسباب را افسانه خواند|عقل خود را بر سر گردون رساند}}
{{ب|فکر افلاطون زبان را سود گفت|حکمت او بود را نابود گفت}}
{{ب|فطرتش خوابید و خوابی آفرید|چشم هوش او سرابی آفرید}}
{{ب|بس که از ذوق عمل محروم بود|جان او وارفته معدوم بود}}
{{ب|منکر هنگامهٔ اعیان نامشهود گشت|خالق اعیان موجود گشت}}
{{پایان شعر}}
اما جواب اقبال باین سخنان اینست که:
{{شعر}}
{{ب|مرده دل را عالم '''اعیان''' خوش است|زنده جان را عالم '''امکان''' خوشست}}
{{ب|راهب ما چاره غیر از رم نداشت|طاقت غوغای این عالم نداشت}}
{{ب|قومها از سکر او مسموم گشت|خفت و از ذوق عمل محروم گشت}}
{{پایان شعر}}
و در جای دیگر میگوید:
{{شعر}}
{{ب|حربه دون همتان کین است و بس|زندگی را اين یک آیین است و بس}}
{{ب|زندگانی قوت پیداستی|اصل او از ذوق استیلاستی}}
{{ب|عفو بیجا سردی خون حیات|سکته ای در بیت موزون حیات}}
{{ب|هر که در قعر مذلت مانده است|نا توانی را قناعت خوانده است}}
{{پایان شعر}}
خیال میکنم اینجا مناسب است که توضیح مختصری در باره عقیده افلاطون و اعتراض محمد اقبال برگفته های او داده شود. کسانی که با اصطلاحات فلسفی و عقاید افلاطون آشنائی دارند میدانند که افلاطون معتقد بود آنچه در این دنیا می بینیم نمودهائیست که دایم در حال تبدل و تغیر است، ولی در خارج این دنیای محسوس و مشهود معانی و حقایقی موجود است که از تبدل مصون است. آن معانی و حقایق تغیر ناپذیر را بلفظ '''اعیان ثابته'''<ref>لا تغیّر معرفت حاصل کرد</ref> یا '''مثل''' میخواند و معتقد است که تنها از راه تعقل محض میتوان بحال این مثل حقیقى معرفت حاصل کرد، و حواس ظاهری در وصول باین معرفت هیچ دخالتی ندارد، زیرا که حواس ما فریب ظواهر متغیر را میخورد. آنچه بچشم ما می آید شبیه بسایه ها و اشباحی است که از اجسام جنبنده ای
<references/><noinclude></noinclude>
jlnev34r2r50uu9vag5dffs3gvebykw
برگه:اقبال.pdf/۴۴
104
95145
298387
2026-09-02T08:20:28Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 44 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298387
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٤٢
بر صفحۀ دیواری بیفتد و ما از آن اجسام واقعی واقف نباشیم و این سایه ها را حقیقت
تصور کنیم. بنابرین باید از محسوسات و مشهودات چشم بپوشیم و از راه استدلال
محض ، و استنباط عقلانی صرف ، بآن حقایق پی ببریم.
بیان ساده مطلب را باین نحو میتوان کرد که افلاطون میگوید آنچه ما بتوسط
حواس پنجگانه خود ادراک میکنیم جز خیال و شبح چیزی نیست، و محمد اقبال میگوید
که این سخن از مقوله اضغاث احلام است، و افلاطون منکر عالم موجود شده است
و در عالم خواب و خیال چیزی موهوم آفریده است :
از نشیمن سوی گردون پرگشود
در خم گردون خیال او گمست
خوا
باز سوی آشیان نامد فرود
من ندانم درد یا خشت خم است
و در خصوص تأثیری که افکار افلاطون در تصوف اسلامی کرده است مرحوم
پروفسور نیکلسن در ترجمه اسرار خودی توضیحی داده که نقل آن خوبست . میگوید:
تأثیر مستقیمی که مذهب افلاطون در افکار مسلمین داشته است چندان زیاد نبوده
است. مسلمانان همینکه شروع باقتباس فلسفه یونانی کردند توجه بجانب ارسطو
نمودند. منتهی از تصنیفات اصیل ارسطو چیزی بدستشان نیفتاد ، بلکه ترجمه های
کتبی را . واندند که بنام ارسطو مشهور شده بود، ولی در حقیقت از تصنیفات فلاطونیان
جدید بود و آنچه ایشان آن را عقاید ارسطو میشمردند حکمت فلوطینس(Plotinus)
بر قلس (Proclus Diadochus) و طریقه حکمای متأخر تر اسکندریه بود که بر مشرب
افلاطونی جدید بودند. بنابرین میتوان گفت که افلاطون من غير مستقيم نفوذ و
تأثیری عظیم در تحول و تکامل عقلانی و روحانی اسلام داشته ، و اگر آنرا نتوان مولد
تصوف اسلامی خواند. بهر حال میتوان مدار افکار عرفانی مسلمین دانست .
خود محمد اقبال در نامه ای که بمرحوم نیکلسن نوشته بوده و در دیباچه ترجمه
اسرار خودی نقل شده است میگوید: انتقاد من از افلاطون بجانب آن مذاهب
فلسفی متوجه است که هم ات را مقصد و مطلوب غائی انسان شناسانده اند ، نه حیات را ،
و از حال بزرگترین حایل راه زندگی که هیولی و ماده باشد غافل شده اند ، و بجای
ویر<noinclude>
<references/></noinclude>
tsy4kg4u0e4797qeeaxsc6sn2elf4bj
298499
298387
2026-09-02T10:26:00Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298499
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٤٢
بر صفحۀ دیواری بیفتد و ما از آن اجسام واقعی واقف نباشیم و این سایهها را حقیقت تصور کنیم. بنابرین باید از محسوسات و مشهودات چشم بپوشیم و از راه استدلال محض، و استنباط عقلانی صرف، بآن حقایق پی ببریم.
بیان ساده مطلب را باین نحو میتوان کرد که افلاطون میگوید آنچه ما بتوسط حواس پنجگانه خود ادراک میکنیم جز خیال و شبح چیزی نیست، و محمد اقبال میگوید که این سخن از مقوله اضغاث احلام است، و افلاطون منکر عالم موجود شده است و در عالم خواب و خیال چیزی موهوم آفریده است:
{{شعر}}
{{ب|از نشیمن سوی گردون پرگشود|باز سوی آشیان نامه فرود}}
{{ب|در خم گردون خیال او گمست|من ندانم درد یا خشت خم است}}
{{پایان شعر}}
و در خصوص تأثیری که افکار افلاطون در تصوف اسلامی کرده است مرحوم پروفسور نیکلسن در ترجمه اسرار خودی توضیحی داده که نقل آن خوبست. میگوید: تأثیر مستقیمی که مذهب افلاطون در افکار مسلمین داشته است چندان زیاد نبوده است. مسلمانان همینکه شروع باقتباس فلسفه یونانی کردند توجه بجانب ارسطو نمودند. منتهی از تصنیفات اصیل ارسطو چیزی بدستشان نیفتاد، بلکه ترجمههای کتبی را خواندند که بنام ارسطو مشهور شده بود، ولی در حقیقت از تصنیفات فلاطونیان جدید بود، و آنچه ایشان آن را عقاید ارسطو میشمردند حکمت فلوطینوس(Plotinus) بر قلس(Proclus Diadochus) و طریقه حکمای متأخر تر اسکندریه بود که بر مشرب افلاطونی جدید بودند. بنابرین میتوان گفت که افلاطون من غیر مستقیم نفوذ و تأثیری عظیم در تحول و تکامل عقلانی و روحانی اسلام داشته، و اگر آنرا نتوان مولد تصوف اسلامی خواند، بهر حال میتوان مدار افکار عرفانی مسلمین دانست.
خود محمد اقبال در نامهای که بمرحوم نیکلسن نوشته بوده و در دیباچه ترجمه اسرار خودی نقل شده است میگوید: انتقاد من از افلاطون بجانب آن مذاهب فلسفی متوجه است که هم آن را مقصد و مطلوب غائی انسان شناساندهاند، نه حیات را، و از حال بزرگترین حایل راه زندگی که هیولی و ماده باشد غافل شدهاند، و بجای ویر<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
db11wgnos0e37471azmk7cys65r7my5
298579
298499
2026-09-02T10:31:38Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298579
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٤٢
بر صفحۀ دیواری بیفتد و ما از آن اجسام واقعی واقف نباشیم و این سایهها را حقیقت تصور کنیم. بنابرین باید از محسوسات و مشهودات چشم بپوشیم و از راه استدلال محض، و استنباط عقلانی صرف، بآن حقایق پی ببریم.
بیان ساده مطلب را باین نحو میتوان کرد که افلاطون میگوید آنچه ما بتوسط حواس پنجگانه خود ادراک میکنیم جز خیال و شبح چیزی نیست، و محمد اقبال میگوید که این سخن از مقوله اضغاث احلام است، و افلاطون منکر عالم موجود شده است و در عالم خواب و خیال چیزی موهوم آفریده است:
{{شعر}}
{{ب|از نشیمن سوی گردون پرگشود|باز سوی آشیان نامه فرود}}
{{ب|در خم گردون خیال او گمست|من ندانم درد یا خشت خم است}}
{{پایان شعر}}
و در خصوص تأثیری که افکار افلاطون در تصوف اسلامی کرده است مرحوم پروفسور نیکلسن در ترجمه اسرار خودی توضیحی داده که نقل آن خوبست. میگوید: تأثیر مستقیمی که مذهب افلاطون در افکار مسلمین داشته است چندان زیاد نبوده است. مسلمانان همینکه شروع باقتباس فلسفه یونانی کردند توجه بجانب ارسطو نمودند. منتهی از تصنیفات اصیل ارسطو چیزی بدستشان نیفتاد، بلکه ترجمههای کتبی را خواندند که بنام ارسطو مشهور شده بود، ولی در حقیقت از تصنیفات فلاطونیان جدید بود، و آنچه ایشان آن را عقاید ارسطو میشمردند حکمت فلوطینوس(Plotinus) بر قلس(Proclus Diadochus) و طریقه حکمای متأخر تر اسکندریه بود که بر مشرب افلاطونی جدید بودند. بنابرین میتوان گفت که افلاطون من غیر مستقیم نفوذ و تأثیری عظیم در تحول و تکامل عقلانی و روحانی اسلام داشته، و اگر آنرا نتوان مولد تصوف اسلامی خواند، بهر حال میتوان مدار افکار عرفانی مسلمین دانست.
خود محمد اقبال در نامهای که بمرحوم نیکلسن نوشته بوده و در دیباچه ترجمه اسرار خودی نقل شده است میگوید: انتقاد من از افلاطون بجانب آن مذاهب فلسفی متوجه است که هم آن را مقصد و مطلوب غائی انسان شناساندهاند، نه حیات را، و از حال بزرگترین حایل راه زندگی که هیولی و ماده باشد غافل شدهاند، و بجای ویر<noinclude>
<references/></noinclude>
1i61j3ac8miohewuq1vct8f90kudbyr
برگه:اقبال.pdf/۴۵
104
95146
298388
2026-09-02T08:20:34Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 45 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298388
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٤٣
آنکه ما را بمستهلك کردن آن دستور دهند تعلیم میدهند که از ماده بگریزیم (۱) .
در همین موضوع در زبور عجم این قطعه را دارد که :
دانش مغربیان فلسفه مشرقيان همه بتخانه و در طوف بتان چیزی نیست
از خود اندیش و از این بادیه ترسان مگذر که تو هستی و وجود دو جهان چیزی نیست
عنوان گفتار هشتم از کتاب اسرار خودی اینست که در حقیقت شعر ، و اصلاح
ادبیات اسلامیه» ، و در این گفتار بیان میکند که مبنای زندگانی انسان آرزو و
تمناست. زندگی عبارت از تسخیر است ، و تمنا بمنزله افسونی است که از برای
تسخیر میخوانند تمنا از کجا پیدا میشود؟ از اینجا که اشیاء خوب و نیکوئی که
در این عالم است در دل انسان نقش میبندد و باعث ایجاد آرزو میشود . پس میشود
گفت که حسن و جمال آفریدگار آرزوست. میگوید که قلب شاعر جلوه گاه
. سپس
حسن و جمال است ، و حتی اینکه او میتواند که بر طبیعت بیفزاید و آن را بهتر از آنکه
هست نیز سند :
سینه شاعر تجلی زار حسن
از نگاهش خوب گردد خوبتر
بحر و بر پوشیده در آب و گلش
در دماغش : نا دمیده لاله ها ،
کاروانها از درایش گام زن
خیزد از سینای او انوار حسن
فطرت از افسون او محبوبتر
صد جهان تازه مضمر در دلش
نا شندده نغمه ها ، ناله ها
هم :
در پی آواز نایش گام زن
MANSHA
Mianwali
LIBRARY
و وای بر قومی که دچار تنزّل روحانی و جسمانی گردد و راه فنا و انقراض
در پیش گیرد ، که در چنین قومی ، شاعر از حیات روی میگرداند و بکنج عزلت
پناهنده میشود ، و دنیا را پست و دون میخـ
میخواند :
(۱) همین تعلیمی که اقبال بفیلسوفان مورد انتقاد خود نسبت میدهد هویت آنها را معلوم میسازد :
اوریگنیس وفلوطينس وفرفوريوس وساير حکمای یونانی اسکندریه که عیسوی بودند و فلسفه دینی
مسیحی را بنیاد نهادند از ماده گریزان بودند، نه افلاطون - ولی چون این حكما كتب افلاطون و
ارسطو را تشریح کرده و عقاید آنها را بمیل خود تأویل نموده بودند، و این کتب بزبان عربی ترجمه
شده در نشو و نمای تصوف اسلامی دخیل گردید و مسلمین آن عقاید را باسم افلاطون و ارسطو
نقل کرده اند اقبال نیز افلاطون را قدح میکند .
MMAD
UHA<noinclude>
<references/></noinclude>
jy5zzpatmw6bskzw0rnus5b4i50gvze
298500
298388
2026-09-02T10:26:02Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298500
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٤٣
آنکه ما را بمستهلك کردن آن دستور دهند تعلیم میدهند که از ماده بگریزیم<ref>همین تعلیمی که اقبال بفیلسوفان مورد انتقاد خود نسبت میدهد هویت آنها را معلوم میسازد: اوریگنیس وفلوطينس وفرفوريوس وساير حكمای یونانی اسکندریه که عیسوی بودند و فلسفه دینی مسیحی را بنیاد نهادند از ماده گریزان بودند، نه افلاطون - ولی چون این حكما كتب افلاطون و ارسطو را تشریح کرده و عقاید آنها را بمیل خود تأویل نموده بودند، و این کتب بزبان عربی ترجمه شده در نشو و نمای تصوف اسلامی دخیل گردید و مسلمین آن عقاید را باسم افلاطون و ارسطو نقل کرده اند اقبال نیز افلاطون را قدح میکند.</ref>.
در همین موضوع در زبور عجم این قطعه را دارد که:
{{شعر}}
{{ب|دانش مغربیان فلسفهٔ مشرقیان|همه بتخانه و در طوف بتان چیزی نیست}}
{{ب|از خود اندیش و از این بادیه ترسان مگذر|که تو هستی و وجود دو جهان چیزی نیست}}
{{پایان شعر}}
'''عنوان گفتار هشتم از کتاب اسرار خودی''' اینست که در حقیقت شعر، و اصلاح ادبیات اسلامیه»، و در این گفتار بیان میکند که مبنای زندگانی انسان آرزو و تمناست. زندگی عبارت از تسخیر است، و تمنا بمنزلهٔ افسونی است که از برای تسخیر میخوانند تمنا از کجا پیدا میشود؟ از اینجا که اشیاء خوب و نیکوئی که در این عالم است در دل انسان نقش میبندد و باعث ایجاد آرزو میشود. پس میشود گفت که حسن و جمال آفریدگار آرزوست. میگوید که قلب شاعر جلوه گاه حسن و جمال است، و حتی اینکه او میتواند که بر طبیعت بیفزاید و آن را بهتر از آنکه هست نیز سند:
سپس
{{شعر}}
{{ب|سینهٔ شاعر تجلی زار حسن|خیزد از سینای او انوار حسن}}
{{ب|از نگاهش خوب گردد خوبتر|فطرت از افسون او محبوبتر}}
{{ب|بحر و بر پوشیده در آب و گلش|صد جهان تازه مضمر در دلش}}
{{ب|در دماغش: نا دمیده لالهها،|نا شنیده نغمهها، نالهها}}
{{ب|کاروانها از درایش گام زن|در پی آواز نایش گام زن}}
{{پایان شعر}}
هم:
و وای بر قومی که دچار تنزّل روحانی و جسمانی گردد و راه فنا و انقراض در پیش گیرد، که در چنین قومی، شاعر از حیات روی میگرداند و بکنج عزلت پناهنده میشود، و دنیا را پست و دون میخواند و میداند:
{{شعر}}
{{ب|سینهٔ شاعر تجلی زار حسن|خیزد از سینای او انوار حسن}}
{{ب|از نگاهش خوب گردد خوبتر|فطرت از افسون او محبوبتر}}
{{ب|بحر و بر پوشیده در آب و گلش|صد جهان تازه مضمر در دلش}}
{{ب|در دماغش: نا دمیده لالهها،|نا شنیده نغمهها، نالهها}}
{{ب|کاروانها از درایش گام زن|در پی آواز نایش گام زن}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
l968oxfwit707rj6delcrb412lqjl2f
298580
298500
2026-09-02T10:31:40Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298580
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٤٣
آنکه ما را بمستهلك کردن آن دستور دهند تعلیم میدهند که از ماده بگریزیم<ref>همین تعلیمی که اقبال بفیلسوفان مورد انتقاد خود نسبت میدهد هویت آنها را معلوم میسازد: اوریگنیس وفلوطينس وفرفوريوس وساير حكمای یونانی اسکندریه که عیسوی بودند و فلسفه دینی مسیحی را بنیاد نهادند از ماده گریزان بودند، نه افلاطون - ولی چون این حكما كتب افلاطون و ارسطو را تشریح کرده و عقاید آنها را بمیل خود تأویل نموده بودند، و این کتب بزبان عربی ترجمه شده در نشو و نمای تصوف اسلامی دخیل گردید و مسلمین آن عقاید را باسم افلاطون و ارسطو نقل کرده اند اقبال نیز افلاطون را قدح میکند.</ref>.
در همین موضوع در زبور عجم این قطعه را دارد که:
{{شعر}}
{{ب|دانش مغربیان فلسفهٔ مشرقیان|همه بتخانه و در طوف بتان چیزی نیست}}
{{ب|از خود اندیش و از این بادیه ترسان مگذر|که تو هستی و وجود دو جهان چیزی نیست}}
{{پایان شعر}}
'''عنوان گفتار هشتم از کتاب اسرار خودی''' اینست که در حقیقت شعر، و اصلاح ادبیات اسلامیه»، و در این گفتار بیان میکند که مبنای زندگانی انسان آرزو و تمناست. زندگی عبارت از تسخیر است، و تمنا بمنزلهٔ افسونی است که از برای تسخیر میخوانند تمنا از کجا پیدا میشود؟ از اینجا که اشیاء خوب و نیکوئی که در این عالم است در دل انسان نقش میبندد و باعث ایجاد آرزو میشود. پس میشود گفت که حسن و جمال آفریدگار آرزوست. میگوید که قلب شاعر جلوه گاه حسن و جمال است، و حتی اینکه او میتواند که بر طبیعت بیفزاید و آن را بهتر از آنکه هست نیز سند:
سپس
{{شعر}}
{{ب|سینهٔ شاعر تجلی زار حسن|خیزد از سینای او انوار حسن}}
{{ب|از نگاهش خوب گردد خوبتر|فطرت از افسون او محبوبتر}}
{{ب|بحر و بر پوشیده در آب و گلش|صد جهان تازه مضمر در دلش}}
{{ب|در دماغش: نا دمیده لالهها،|نا شنیده نغمهها، نالهها}}
{{ب|کاروانها از درایش گام زن|در پی آواز نایش گام زن}}
{{پایان شعر}}
هم:
و وای بر قومی که دچار تنزّل روحانی و جسمانی گردد و راه فنا و انقراض در پیش گیرد، که در چنین قومی، شاعر از حیات روی میگرداند و بکنج عزلت پناهنده میشود، و دنیا را پست و دون میخواند و میداند:
{{شعر}}
{{ب|سینهٔ شاعر تجلی زار حسن|خیزد از سینای او انوار حسن}}
{{ب|از نگاهش خوب گردد خوبتر|فطرت از افسون او محبوبتر}}
{{ب|بحر و بر پوشیده در آب و گلش|صد جهان تازه مضمر در دلش}}
{{ب|در دماغش: نا دمیده لالهها،|نا شنیده نغمهها، نالهها}}
{{ب|کاروانها از درایش گام زن|در پی آواز نایش گام زن}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude><noinclude></noinclude>
cn2t1u6oig77a5mas7m2bpl1x8x7tv8
برگه:اقبال.pdf/۴۶
104
95147
298389
2026-09-02T08:20:40Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 46 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298389
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٤٤
وای قومی کز اجل گیرد برات ! شاعرش وا بوسد (۱) از ذوق حیات
خوش نماید زشت را آیینه اش
بوسه او تازگی از گل برد
سست اعصاب تو از افیون او
میر باید ذوق رعنائی ز سرو
سینه تاسر آدم است
ماهی و ، از سـ
از نوا ناخدا افسون زند
بر
نغمه هایش از دلت دزدد ثبات
در جگر صد نشتر از نوشینه اش
ذوق پرواز از دل بلبل برد
زندگانی قیمت مضمون او
جره شاهین از دم سردش تذرو
چون بنات آشیان اندریم است (۱)
کشتیش در قعر دریا افکند
مرگ را از سحر او دانی حیات
ظاهراً در همین گفتار بوده است که در چاپ نخستین اسرار خودی ، درضمن
ید گوئی و عیبجوئی از شعرای صوفی مشرب و درويش مسلك ، حملاتی نیز بر حافظ
برده بوده است که بر خاطر اهل هندوستان گران آمده بوده ، و چنان بشدت براو
اعتراض کرده بودند که ناچار در چاپ دوم آن ابیات را حذف کرده بوده ، و اکتفا باین
کرده بوده است که مردم را از نوع این شعرا منزجر کند و بگوید که دنبال ایشان مروید:
ای زیا افتاده صهبای او
آنچنان زار از تن آسانی شدی
عشق رسوا گشته از فریاد تو
وای بر عشقی که نار او فسرد
سیس
صبح
تو از مشرق مینای او
در جهان ننگ مسلمانی شدی
ز شتر و تمثالش از بهزاد تو
در حرم زائید و در بتخانه مرد
بشاعر خطاب کرده میگوید اگر فکر روشن داری دنبال عمل برو، و
از افکار صوفیانه شرقی که بدان خو گرفته ای دست بکش و بآن شور و پشت کار و
کوششی رجعت کن که عربهای بیابانی در اول اسلام داشتند، و با قوت آن عالم را گرفتند:
(۱) وابوسد یعنی روی بگرداند . ضد بیوسیدن است که امیدوار بودن باشد .
(۱) مراد اقبال از این بیت آن دختران دریائیست که بر طبق افسانههای یونانی در جزیره ای ساکن
بودند و نیمی از بدنشان بماهی شبیه بود و آواز جذابی داشتند که هر کس . میشنید شیفته و شیدا میشد
و رانندگان کشتی سفینه خود را بجانب ایشان رانده گرفتار و تباه میشدند در السنه اروپایی آنها را Sirenes
مینامند . لفظ آشیان بمعنی اوقیانوس است، و در زبان اردو از کلمه انگلیسی Ocean پیدا شده .<noinclude>
<references/></noinclude>
d3y2alv6hp5r756fhqzxi6zbs2aad69
298501
298389
2026-09-02T10:26:04Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298501
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٤٤
{{شعر}}
{{ب|وای قومی کز اجل گیرد برات !|شاعرش وا بوسد<ref>وابوسد یعنی روی بگرداند . ضد بیوسیدن است که امیدوار بودن باشد .</ref> از ذوق حیات}}
{{ب|خوش نماید زشت را آیینه اش|بوسه او تازگی از گل برد}}
{{ب|سست اعصاب تو از افیون او|زندگانی قیمت مضمون او}}
{{ب|میر باید ذوق رعنائی ز سرو|جره شاهین از دم سردش تذرو}}
{{ب|سینه تاسر آدم است|چون بنات آشیان اندریم است<ref>مراد اقبال از این بیت آن دختران دریائیست که بر طبق افسانههای یونانی در جزیره ای ساکن بودند و نیمی از بدنشان بماهی شبیه بود و آواز جذابی داشتند که هر کس . میشنید شیفته و شیدا میشد و رانندگان کشتی سفینه خود را بجانب ایشان رانده گرفتار و تباه میشدند در السنه اروپایی آنها را Sirenes مینامند . لفظ آشیان بمعنی اوقیانوس است، و در زبان اردو از کلمه انگلیسی Ocean پیدا شده .</ref>}}
{{ب|ماهی و ، از سـ|کشتیش در قعر دریا افکند}}
{{ب|از نوا ناخدا افسون زند|مرگ را از سحر او دانی حیات}}
{{ب|بر|نغمه هایش از دلت دزدد ثبات}}
{{ب|در جگر صد نشتر از نوشینه اش|ظاهراً در همین گفتار بوده است ...}}
{{ب|ذوق پرواز از دل بلبل برد|}}
{{پایان شعر}}
ظاهراً در همین گفتار بوده است که در چاپ نخستین اسرار خودی ، درضمن بدگوئی و عیبجوئی از شعرای صوفی مشرب و درويش مسلك ، حملاتی نیز بر حافظ برده بوده است که بر خاطر اهل هندوستان گران آمده بوده ، و چنان بشدت براو اعتراض کرده بودند که ناچار در چاپ دوم آن ابیات را حذف کرده بوده ، و اکتفا باین کرده بوده است که مردم را از نوع این شعرا منزجر کند و بگوید که دنبال ایشان مروید:
{{شعر}}
{{ب|ای زیا افتاده صهبای او|صبح تو از مشرق مینای او}}
{{ب|آنچنان زار از تن آسانی شدی|در جهان ننگ مسلمانی شدی}}
{{ب|عشق رسوا گشته از فریاد تو|ز شتر و تمثالش از بهزاد تو}}
{{ب|وای بر عشقی که نار او فسرد|در حرم زائید و در بتخانه مرد}}
{{پایان شعر}}
سپس بشاعر خطاب کرده میگوید اگر فکر روشن داری دنبال عمل برو، و از افکار صوفیانه شرقی که بدان خو گرفته ای دست بکش و بآن شور و پشت کار و کوششی رجعت کن که عربهای بیابانی در اول اسلام داشتند، و با قوت آن عالم را گرفتند:
<references /><noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
1mblmwgesy7ck7e84uh4y8n5xswjckh
298581
298501
2026-09-02T10:31:42Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298581
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٤٤
{{شعر}}
{{ب|وای قومی کز اجل گیرد برات !|شاعرش وا بوسد<ref>وابوسد یعنی روی بگرداند . ضد بیوسیدن است که امیدوار بودن باشد .</ref> از ذوق حیات}}
{{ب|خوش نماید زشت را آیینه اش|بوسه او تازگی از گل برد}}
{{ب|سست اعصاب تو از افیون او|زندگانی قیمت مضمون او}}
{{ب|میر باید ذوق رعنائی ز سرو|جره شاهین از دم سردش تذرو}}
{{ب|سینه تاسر آدم است|چون بنات آشیان اندریم است<ref>مراد اقبال از این بیت آن دختران دریائیست که بر طبق افسانههای یونانی در جزیره ای ساکن بودند و نیمی از بدنشان بماهی شبیه بود و آواز جذابی داشتند که هر کس . میشنید شیفته و شیدا میشد و رانندگان کشتی سفینه خود را بجانب ایشان رانده گرفتار و تباه میشدند در السنه اروپایی آنها را Sirenes مینامند . لفظ آشیان بمعنی اوقیانوس است، و در زبان اردو از کلمه انگلیسی Ocean پیدا شده .</ref>}}
{{ب|ماهی و ، از سـ|کشتیش در قعر دریا افکند}}
{{ب|از نوا ناخدا افسون زند|مرگ را از سحر او دانی حیات}}
{{ب|بر|نغمه هایش از دلت دزدد ثبات}}
{{ب|در جگر صد نشتر از نوشینه اش|ظاهراً در همین گفتار بوده است ...}}
{{ب|ذوق پرواز از دل بلبل برد|}}
{{پایان شعر}}
ظاهراً در همین گفتار بوده است که در چاپ نخستین اسرار خودی ، درضمن بدگوئی و عیبجوئی از شعرای صوفی مشرب و درويش مسلك ، حملاتی نیز بر حافظ برده بوده است که بر خاطر اهل هندوستان گران آمده بوده ، و چنان بشدت براو اعتراض کرده بودند که ناچار در چاپ دوم آن ابیات را حذف کرده بوده ، و اکتفا باین کرده بوده است که مردم را از نوع این شعرا منزجر کند و بگوید که دنبال ایشان مروید:
{{شعر}}
{{ب|ای زیا افتاده صهبای او|صبح تو از مشرق مینای او}}
{{ب|آنچنان زار از تن آسانی شدی|در جهان ننگ مسلمانی شدی}}
{{ب|عشق رسوا گشته از فریاد تو|ز شتر و تمثالش از بهزاد تو}}
{{ب|وای بر عشقی که نار او فسرد|در حرم زائید و در بتخانه مرد}}
{{پایان شعر}}
سپس بشاعر خطاب کرده میگوید اگر فکر روشن داری دنبال عمل برو، و از افکار صوفیانه شرقی که بدان خو گرفته ای دست بکش و بآن شور و پشت کار و کوششی رجعت کن که عربهای بیابانی در اول اسلام داشتند، و با قوت آن عالم را گرفتند:
<references /><noinclude>
<references/></noinclude>
9q533kkaarcfe2jwlqk3w8moqi1tgts
برگه:اقبال.pdf/۴۷
104
95148
298390
2026-09-02T08:20:46Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 47 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298390
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٤٥
ای میان کیسه ات نقد سخن
فکر روشن بین عمل را رهبر است
فكر صالح در ادب میبایدت
كل.
بر عیار زندگی او را بزن
چون درخش برق پیش از تندر است
رجعتی سوی عرب میبایدت
نوبهار هند و ایران دیده ای
چیده ای
باده دیرینه از خرما بخور
از چمن زار عجم
اندکی از گرمی صحرا بخور
تا شوی در خورد پیکار حیات
جسم و جانت سوزد از نار حیات
گفتار نهم از کتاب اسرار خودی دریاب تربیت خودی است . محمد اقبال تربیت
خودی را بسه مرحله منقسم میکند : مرحله اول اطاعت است ، مرحله دوم ضبط نفس
و مرحله سوم خليفة الله شدن و نیابت الهی ؛ و چون در گفتار سابق نصیحت کرده بود
بسوی عرب رجعت کن و از گرمی صحرا بخور در این گفتار تشبیهات و استعاراتی
از حالت شتر میگیرد که در بیابان خار میخورد و بار میبرد ، وازراه صبر و تحمل صاحب
استقلال نفس میشود ، و با زندگانی در صحرا از همۀ جانوران بیشتر تناسب دارد .
که
در اطاعت کوش ای غفلت شعار
ناکس از فرمان پذیری کس شود
ر که تسخیر مه و پروین کند
باد را زندان گل خوشبو کند
هر
میزند اختر سوی منزل قدم
لاله پی هم سوختن قانون او
قطرها دریاست از آیین وصل
باطن هرشی ز آیینی قوی
بازای آزاد دستور قدیم
شکوه سنج سختی آیین مشو
میشود از جبر پیدا اختیار
آتش ار باشد زطغیان خس شود
خویش را زنجیری آیین کند
قید
بورا نافه آهو کند
پیش آیینی سر تسلیم خم
برجهد اندر رگ او خون او
ذره ها صحراست از آیین وصل
تو چرا غافل ازین سامان روی
زینت پاکن همان زنجیر سیم
از حدود مصطفی بیرون مرو
خلاصه اینکه احکام الهی و قانون محمدی را اطاعت کن تا از راه این جبر و
پابندی بفرايض، بحریت نایل شوى و اختیار حاصل کنی.<noinclude>
<references/></noinclude>
slwm1dvuqt9spfxv08u4egddpfjjlwv
298502
298390
2026-09-02T10:26:06Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298502
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٤٥
{{شعر}}
{{ب|ای میان کیسهات نقد سخن|بر عیار زندگی او را بزن}}
{{ب|فکر روشن بین عمل را رهبر است|چون درخش برق پیش از تندر است}}
{{ب|فكر صالح در ادب میبایدت|رجعتی سوی عرب میبایدت}}
{{ب|كل.}}
{{ب|از چمن زار عجم گل چیده ای|نوبهار هند و ایران دیده ای}}
{{ب|اندکی از گرمی صحرا بخور|باده دیرینه از خرما بخور}}
{{ب|تا شوی در خورد پیکار حیات|جسم و جانت سوزد از نار حیات}}
{{پایان شعر}}
'''گفتار نهم''' از کتاب '''اسرار خودی''' دریاب تربیت خودی است. محمد اقبال تربیت خودی را بسه مرحله منقسم میکند: مرحله اول اطاعت است، مرحله دوم ضبط نفس و مرحله سوم خلیفة الله شدن و نیابت الهی؛ و چون در گفتار سابق نصیحت کرده بود بسوی عرب رجعت کن و از گرمی صحرا بخور در این گفتار تشبیهات و استعاراتی از حالت شتر میگیرد که در بیابان خار میخورد و بار میبرد، و از راه صبر و تحمل صاحب استقلال نفس میشود، و با زندگانی در صحرا از همۀ جانوران بیشتر تناسب دارد.
{{شعر}}
{{ب|در اطاعت کوش ای غفلت شعار|میشود از جبر پیدا اختیار}}
{{ب|ناکس از فرمان پذیری کس شود|آتش ار باشد ز طغیان خس شود}}
{{ب|هر که تسخیر مه و پروین کند|خویش را زنجیری آیین کند}}
{{ب|باد را زندان گل خوشبو کند|قید بورا نافهٔ آهو کند}}
{{ب|میزند اختر سوی منزل قدم|پیش آیینی سر تسلیم خم}}
{{ب|لاله پی هم سوختن قانون او|بر جهد اندر رگ او خون او}}
{{ب|قطرها دریاست از آیین وصل|ذرهها صحراست از آیین وصل}}
{{ب|باطن هر شی ز آیینی قوی|تو چرا غافل ازین سامان روی}}
{{ب|باز ای آزاد دستور قدیم|زینت پاکن همان زنجیر سیم}}
{{ب|شکوه سنج سختی آیین مشو|از حدود مصطفی بیرون مرو}}
{{پایان شعر}}
خلاصه اینکه احکام الهی و قانون محمدی را اطاعت کن تا از راه این جبر و پابندی بفرايض، بحریت نایل شوى و اختیار حاصل کنی.
<references/><noinclude>
<references/></noinclude>
kwmghebne1qdpmjcymh3eccx586us41
298582
298502
2026-09-02T10:31:45Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298582
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٤٥
{{شعر}}
{{ب|ای میان کیسهات نقد سخن|بر عیار زندگی او را بزن}}
{{ب|فکر روشن بین عمل را رهبر است|چون درخش برق پیش از تندر است}}
{{ب|فكر صالح در ادب میبایدت|رجعتی سوی عرب میبایدت}}
{{ب|كل.}}
{{ب|از چمن زار عجم گل چیده ای|نوبهار هند و ایران دیده ای}}
{{ب|اندکی از گرمی صحرا بخور|باده دیرینه از خرما بخور}}
{{ب|تا شوی در خورد پیکار حیات|جسم و جانت سوزد از نار حیات}}
{{پایان شعر}}
'''گفتار نهم''' از کتاب '''اسرار خودی''' دریاب تربیت خودی است. محمد اقبال تربیت خودی را بسه مرحله منقسم میکند: مرحله اول اطاعت است، مرحله دوم ضبط نفس و مرحله سوم خلیفة الله شدن و نیابت الهی؛ و چون در گفتار سابق نصیحت کرده بود بسوی عرب رجعت کن و از گرمی صحرا بخور در این گفتار تشبیهات و استعاراتی از حالت شتر میگیرد که در بیابان خار میخورد و بار میبرد، و از راه صبر و تحمل صاحب استقلال نفس میشود، و با زندگانی در صحرا از همۀ جانوران بیشتر تناسب دارد.
{{شعر}}
{{ب|در اطاعت کوش ای غفلت شعار|میشود از جبر پیدا اختیار}}
{{ب|ناکس از فرمان پذیری کس شود|آتش ار باشد ز طغیان خس شود}}
{{ب|هر که تسخیر مه و پروین کند|خویش را زنجیری آیین کند}}
{{ب|باد را زندان گل خوشبو کند|قید بورا نافهٔ آهو کند}}
{{ب|میزند اختر سوی منزل قدم|پیش آیینی سر تسلیم خم}}
{{ب|لاله پی هم سوختن قانون او|بر جهد اندر رگ او خون او}}
{{ب|قطرها دریاست از آیین وصل|ذرهها صحراست از آیین وصل}}
{{ب|باطن هر شی ز آیینی قوی|تو چرا غافل ازین سامان روی}}
{{ب|باز ای آزاد دستور قدیم|زینت پاکن همان زنجیر سیم}}
{{ب|شکوه سنج سختی آیین مشو|از حدود مصطفی بیرون مرو}}
{{پایان شعر}}
خلاصه اینکه احکام الهی و قانون محمدی را اطاعت کن تا از راه این جبر و پابندی بفرايض، بحریت نایل شوى و اختیار حاصل کنی.
<references/><noinclude></noinclude>
72hs7oo7z8ywm1b7d1b9bfepc5w6wo5
برگه:اقبال.pdf/۴۸
104
95149
298391
2026-09-02T08:20:52Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 48 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298391
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٤٦
پس از آن زمام نفس را بدست آر که اگر فرمانت بر خود روان نباشد از
دیگران فرمان پذیر خواهی شد
هر
که
بر خود نیست فرمانش روان
میشود فرمان پذیر از دیگران
با محبت خوف را آمیختند
طرح تعمیر تو از گل ریختند
خوف دنیا، خوف عقبی خوف جان
خوف آلام زمین و
آسمان
حب خویش و اقربا و حبّ زن
حب مال و دولت و حبّ وطن
تا عصای لا اله داری بدست
هر که حق باشد چو جان اندر تنش
خوف را در سینه او راه نیست
هر
طلسم خوف را خواهی شکست
دد پیش باطل گردنش
نگردد
خاطرش مرعوب غير الله نیست
فارغ از بند زن و اولاد شد
، در اقلیم لا آباد شد
که
میکند از ما سوا قطع نظر مینهد ساطور پر حلق پسر
با يكى مثل هجوم لشکر است جان بچشم او زباد ارزانتر است
این همه اسباب استحكام تست پخته ای محکم اگر اسلام تست
از اینجا انسان بمرح
رحله سوم که نیابت الهی است میرسد و سایه خدا میشود :
نایب حق در جهان بودن خوش است بر عناصر حکمران بودن خوش است
نایب حق همچو جان عالم است هستی او ظل اسم اعظم
از رموز جز و و کل آگه بود در جهان قائم بامر الله
است
بود
زند
خیمه چون در وسعت عالم زند این بساط کهنه را برهم
فطرتش معمورو ، میخواهد نمود عالمی دیگر بیارد در وجود
صد جهان مثل جهان جزو وكل روید از کشت خیال او چو گل
پخته سازد فطرت هر خام را از حرم بیرون کند اصنام را
نغمه را تار وی از مضراب او بهر حق بیداری او خواب او
شیب را آموزد آهنگ شباب میدهد هر چیز را رنگ شباب
نوع انسان را بشیر و هم نذیر
چون عنان گیرد بدست آن شهسوار
هم
اهی
هم
م سپهگر
هم
امير
گردد سمند روزگار<noinclude>
<references/></noinclude>
gxx9e5leaerup95jb13g27wh9rahfyb
298503
298391
2026-09-02T10:26:08Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298503
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٤٦
پس از آن زمام نفس را بدست آر که اگر فرمانت بر خود روان نباشد از دیگران فرمان پذیر خواهی شد
{{شعر}}
{{ب|هر که بر خود نیست فرمانش روان|میشود فرمان پذیر از دیگران}}
{{ب|با محبت خوف را آمیختند|طرح تعمیر تو از گل ریختند}}
{{ب|خوف دنیا، خوف عقبی خوف جان|خوف آلام زمین و آسمان}}
{{ب|حب خویش و اقربا و حبّ زن|حب مال و دولت و حبّ وطن}}
{{ب|تا عصای لا اله داری بدست|هر که حق باشد چو جان اندر تنش}}
{{ب|خوف را در سینه او راه نیست|هر طلسم خوف را خواهی شکست}}
{{ب|دد پیش باطل گردنش نگردد|خاطرش مرعوب غیر الله نیست}}
{{ب|فارغ از بند زن و اولاد شد|در اقلیم لا آباد شد}}
{{ب|میکند از ما سوا قطع نظر|مینهد ساطور پر حلق پسر}}
{{ب|با یکی مثل هجوم لشکر است|جان بچشم او زباد ارزانتر است}}
{{ب|این همه اسباب استحکام تست|پخته ای محکم اگر اسلام تست}}
{{پایان شعر}}
از اینجا انسان بمرحله سوم که نیابت الهی است میرسد و سایه خدا میشود:
{{شعر}}
{{ب|نایب حق در جهان بودن خوش است|بر عناصر حکمران بودن خوش است}}
{{ب|نایب حق همچو جان عالم است|هستی او ظل اسم اعظم است}}
{{ب|از رموز جز و و کل آگه بود|در جهان قائم بامر الله بود}}
{{ب|زند خیمه چون در وسعت عالم زند|این بساط کهنه را برهم زند}}
{{ب|فطرتش معمور میخواهد نمود|عالمی دیگر بیارد در وجود}}
{{ب|صد جهان مثل جهان جز و کل|روید از کشت خیال او چو گل}}
{{ب|پخته سازد فطرت هر خام را|از حرم بیرون کند اصنام را}}
{{ب|نغمه را تار وی از مضراب او|بهر حق بیداری او خواب او}}
{{ب|شیب را آموزد آهنگ شباب|میدهد هر چیز را رنگ شباب}}
{{ب|نوع انسان را بشیر و هم نذیر|هم امیر و هم سپهگر هم اهی}}
{{ب|چون عنان گیرد بدست آن شهسوار|گردد سمند روزگار}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude>
<references/></noinclude>
eha7yvx3kv8nfeqngihyfe8fwls8u43
298583
298503
2026-09-02T10:31:47Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298583
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٤٦
پس از آن زمام نفس را بدست آر که اگر فرمانت بر خود روان نباشد از دیگران فرمان پذیر خواهی شد
{{شعر}}
{{ب|هر که بر خود نیست فرمانش روان|میشود فرمان پذیر از دیگران}}
{{ب|با محبت خوف را آمیختند|طرح تعمیر تو از گل ریختند}}
{{ب|خوف دنیا، خوف عقبی خوف جان|خوف آلام زمین و آسمان}}
{{ب|حب خویش و اقربا و حبّ زن|حب مال و دولت و حبّ وطن}}
{{ب|تا عصای لا اله داری بدست|هر که حق باشد چو جان اندر تنش}}
{{ب|خوف را در سینه او راه نیست|هر طلسم خوف را خواهی شکست}}
{{ب|دد پیش باطل گردنش نگردد|خاطرش مرعوب غیر الله نیست}}
{{ب|فارغ از بند زن و اولاد شد|در اقلیم لا آباد شد}}
{{ب|میکند از ما سوا قطع نظر|مینهد ساطور پر حلق پسر}}
{{ب|با یکی مثل هجوم لشکر است|جان بچشم او زباد ارزانتر است}}
{{ب|این همه اسباب استحکام تست|پخته ای محکم اگر اسلام تست}}
{{پایان شعر}}
از اینجا انسان بمرحله سوم که نیابت الهی است میرسد و سایه خدا میشود:
{{شعر}}
{{ب|نایب حق در جهان بودن خوش است|بر عناصر حکمران بودن خوش است}}
{{ب|نایب حق همچو جان عالم است|هستی او ظل اسم اعظم است}}
{{ب|از رموز جز و و کل آگه بود|در جهان قائم بامر الله بود}}
{{ب|زند خیمه چون در وسعت عالم زند|این بساط کهنه را برهم زند}}
{{ب|فطرتش معمور میخواهد نمود|عالمی دیگر بیارد در وجود}}
{{ب|صد جهان مثل جهان جز و کل|روید از کشت خیال او چو گل}}
{{ب|پخته سازد فطرت هر خام را|از حرم بیرون کند اصنام را}}
{{ب|نغمه را تار وی از مضراب او|بهر حق بیداری او خواب او}}
{{ب|شیب را آموزد آهنگ شباب|میدهد هر چیز را رنگ شباب}}
{{ب|نوع انسان را بشیر و هم نذیر|هم امیر و هم سپهگر هم اهی}}
{{ب|چون عنان گیرد بدست آن شهسوار|گردد سمند روزگار}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude></noinclude>
gtnpy4rk65emwfs85ogmfi90ia2i2rg
برگه:اقبال.pdf/۴۹
104
95150
298392
2026-09-02T08:20:59Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 49 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298392
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٤٧
خشك سازد هیبت او نیل را
میبرد از مصر اسرائیل را
از «قم» او خیزد اندر گور تن مرده جانها چون صنوبر در چمن
زندگی را میکند تفسیر نو میدهد این خواب را تعبیر نو
هستی مکنون او راز حیات
نغمه
نشنده
ساز
چنین کسی قائد و پیشوای بشر خواهد شد و ادمیان را واجب است که .
او شوند و بی چون و چرا دستورهای او را بکار بندند :
ای سوار اشهب دوران بیا
رونق هنگامه ایجاد شو
شورش اقوام را خاموش کن
خیز و قانون اخوت سازده
ریخت از جور خزان برگ شجر
سجده های طفلك وبرنا و پیر
حيات
رسیده
سوسير
ای فروغ دیده امکان بیا
در سواد دیده ها آباد شو
نغمه خود را بهشت گوش کن
جام صهبای محبت بازده
چون بهاران برریاض ما گذر
از جبین شرمسار ما بگیر
از وجود تو سرافرازیم ما
پس بسوز این جهان سازیم ما
در اینجا بطور معترضه لازمست توضیحی بدهم : آنها که با علم الهی و حکمت
اسلامی آشنایی دارند میدانند که این فلسفه و این اندیشه محمد اقبال چنان نیست
که بالمره تازه باشد . حکمای الهی از قدیم معتقد بوده اند که نفس عاقله عالیترین و
شریفترین چیزیست که در آفرینش موجود است و این نفس عاقله باید که نمو کند
و بتدریج بحد اعلای کمال برسد. میگفتند که ارکان مختلف خلقت ( از جمادات و
نباتات و حیوانات ( دائم حالی بحالی میشوند و هر يك از آنها از راه اطاعت کردن
از مرتبه بالاتر ترقی میکند تا بآن مرتبه میرسد
بطوریکه میتوان گفت ارکان مختلف نیستند، بلکه حالات واطوار مختلف
يك وجودند. تیره ترین و خشن ترین حالات حالت جمادی است و باید که حالتی
لطیف تر از آن وجود داشته باشد تا وجود بتواند بجانب آن حالت . کند . آن
سير
حالت لطیف تر حالت نباتی است . گیاهها از جمادات طالب طاعت و اطاعت میشوند ؛
آن حمادی که تن باطاعت گیاه در دهد اجر و مزد مییابد ، و اجر و مزد او اینست<noinclude>
<references/></noinclude>
3zbjdngmggann38fszixqa07bso38ok
298504
298392
2026-09-02T10:26:10Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298504
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٤٧
{{شعر}}
{{ب|خشک سازد هیبت او نیل را|میبرد از مصر اسرائیل را}}
{{ب|ز «قم» او خیزد اندر گور تن|مرده جانها چون صنوبر در چمن}}
{{ب|زندگی را میکند تفسیر نو|میدهد این خواب را تعبیر نو}}
{{ب|هستی مکنون او راز حیات|نغمهٔ رسیده ساز حیات}}
{{ب|چنین کسی قائد و پیشوای بشر خواهد شد|و آدمیان را واجب است که سرپرست او شوند}}
{{ب|و بی چون و چرا دستورهای او را بکار بندند}}
{{پایان شعر}}
{{شعر}}
{{ب|ای سوار اشهب دوران بیا|ای فروغ دیدهٔ امکان بیا}}
{{ب|رونق هنگامهٔ ایجاد شو|در سواد دیدهها آباد شو}}
{{ب|شورش اقوام را خاموش کن|نغمهٔ خود را بهشت گوش کن}}
{{ب|خیز و قانون اخوت سازده|جام صهبای محبت بازده}}
{{ب|ریخت از جور خزان برگ شجر|چون بهاران بر ریاض ما گذر}}
{{ب|سجدههای طفلک و برنا و پیر|از جبین شرمسار ما بگیر}}
{{ب|از وجود تو سرافرازیم ما|از چین شمسار ما بگیر}}
{{ب|پس بسوز این جهان سازیم ما|...}}
{{پایان شعر}}
در اینجا بطور معترضه لازمست توضیحی بدهم: آنها که با علم الهی و حکمت اسلامی آشنایی دارند میدانند که این فلسفه و این اندیشهٔ محمد اقبال چنان نیست که بالمره تازه باشد. حکمای الهی از قدیم معتقد بودهاند که نفس عاقله عالیترین و شریفترین چیزیست که در آفرینش موجود است و این نفس عاقله باید که نمو کند و بتدریج بحد اعلای کمال برسد. میگفتند که ارکان مختلف خلقت (از جمادات و نباتات و حیوانات) دائم حالی بحالی میشوند و هر یک از آنها از راه اطاعت کردن از مرتبهٔ بالاتر ترقی میکند تا بآن مرتبه میرسد.
بطوریکه میتوان گفت ارکان مختلف نیستند، بلکه حالات و اطوار مختلف یک وجودند. تیرهترین و خشنترین حالات حالت جمادی است، و باید که حالتی لطیفتر از آن وجود داشته باشد تا وجود بتواند بجانب آن حالت سیر کند. آن حالت لطیفتر حالت نباتی است. گیاهها از جمادات طالب طاعت و اطاعت میشوند؛ آن جمادی که تن باطاعت گیاه در دهد اجر و مزد مییابد، و اجر و مزد او اینست
<references/><noinclude>
<references/></noinclude>
oymd5k12s8hdt8a0f3ccw9drybg34wx
298584
298504
2026-09-02T10:31:49Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298584
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٤٧
{{شعر}}
{{ب|خشک سازد هیبت او نیل را|میبرد از مصر اسرائیل را}}
{{ب|ز «قم» او خیزد اندر گور تن|مرده جانها چون صنوبر در چمن}}
{{ب|زندگی را میکند تفسیر نو|میدهد این خواب را تعبیر نو}}
{{ب|هستی مکنون او راز حیات|نغمهٔ رسیده ساز حیات}}
{{ب|چنین کسی قائد و پیشوای بشر خواهد شد|و آدمیان را واجب است که سرپرست او شوند}}
{{ب|و بی چون و چرا دستورهای او را بکار بندند}}
{{پایان شعر}}
{{شعر}}
{{ب|ای سوار اشهب دوران بیا|ای فروغ دیدهٔ امکان بیا}}
{{ب|رونق هنگامهٔ ایجاد شو|در سواد دیدهها آباد شو}}
{{ب|شورش اقوام را خاموش کن|نغمهٔ خود را بهشت گوش کن}}
{{ب|خیز و قانون اخوت سازده|جام صهبای محبت بازده}}
{{ب|ریخت از جور خزان برگ شجر|چون بهاران بر ریاض ما گذر}}
{{ب|سجدههای طفلک و برنا و پیر|از جبین شرمسار ما بگیر}}
{{ب|از وجود تو سرافرازیم ما|از چین شمسار ما بگیر}}
{{ب|پس بسوز این جهان سازیم ما|...}}
{{پایان شعر}}
در اینجا بطور معترضه لازمست توضیحی بدهم: آنها که با علم الهی و حکمت اسلامی آشنایی دارند میدانند که این فلسفه و این اندیشهٔ محمد اقبال چنان نیست که بالمره تازه باشد. حکمای الهی از قدیم معتقد بودهاند که نفس عاقله عالیترین و شریفترین چیزیست که در آفرینش موجود است و این نفس عاقله باید که نمو کند و بتدریج بحد اعلای کمال برسد. میگفتند که ارکان مختلف خلقت (از جمادات و نباتات و حیوانات) دائم حالی بحالی میشوند و هر یک از آنها از راه اطاعت کردن از مرتبهٔ بالاتر ترقی میکند تا بآن مرتبه میرسد.
بطوریکه میتوان گفت ارکان مختلف نیستند، بلکه حالات و اطوار مختلف یک وجودند. تیرهترین و خشنترین حالات حالت جمادی است، و باید که حالتی لطیفتر از آن وجود داشته باشد تا وجود بتواند بجانب آن حالت سیر کند. آن حالت لطیفتر حالت نباتی است. گیاهها از جمادات طالب طاعت و اطاعت میشوند؛ آن جمادی که تن باطاعت گیاه در دهد اجر و مزد مییابد، و اجر و مزد او اینست
<references/><noinclude></noinclude>
47nh5tm0gfcgrqkmaql9w5gpp7x30r6
برگه:اقبال.pdf/۵۰
104
95151
298393
2026-09-02T08:21:05Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 50 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298393
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
حیوانی هم
که بدرجه گیاهی صعود میکند و شکل و بو و مزه حاصل میکند و قوه نمؤکردن
و منبسط شدن باو داده میشود. بهمین قیاس حالت و درجه دیگری موجود بود که
حیوان باشد ، و این حیوان نیز از نباتات طالب طاعت و اطاعت میشود ، و آن گیاهی
که نسبت بحیوان اطاعت نماید بثواب و اجر این اطاعت خود خواهد رسید ، و بدرجه
حیوانی نایل خواهد شد. مادام که گیاه بود فقط حر کت نمائی داشت ، و از جائی
بجای دیگر منتقل نمیتوانست بشود ، و از خود اراده نداشت ، همینکه گیاه بحیوان
بدل میشود صاحب حرکت انتقالی و حرکت ارادی میشود . پس آن گیاهی که
ترقی نکند و در عالم نباتی بماند در واقع معذب و معاقب است . بهمین قیاس از عالم
حالت و درجه بالاتری هست ، و آن موجودیست که علاوه بر حرکت
انتقالی و حرکت ارادی قوهای مافوق قوای طبقات دیگر دارد ، و آن قوه عقلست
و این موجود که انسان باشد از حیوانات نسبت بخود طاعت و اطاعت میخواهد .
آن حیوانی که تن باطاعت ندهد، بعقاب دچار میشود و در عالم حیوانی میماند .
و حیواناتی که از آدمی اطاعت میکنند باجر و ثواب این اطاعت خود میرسند ، و
از مرتبه حیوانی بالا رفته بدرجه انسانی نایل میشوند انسان بر تمام موجودات از
حماد و نبات و حیوان پادشاه است، و بر تمام عالم مسلّط است ، و میتواند همه چیز را
مسخر خود بسازد . اما گفتیم که نفس عاقله عالیترین و شریفترین حاصل آفرینش
است . و ثابت کردیم که هيچ يك از درجات پائین تر و پست تر و خشن تر از انسان
ضایع نمیماند، باین معنی که نسبت بهريك از آنها رتبه و پله بالاتری هست که این
رتبه دست میتواند بجانب آن سیر کند و بهتر شود. اگر آن درجات پست و خشن
ضایع نمانده است ، چگونه ممکنست که نفس عاقله باین بلندی و شرافت ضایع بماند!
پس ناچار رتبه و و پله بالاتری هم هست که انسان میتواند بآن صعود کند ، و آن رتبه
بالاتر از انسان طالب طاعت و اطاعت میشود برخی از افراد انسان از اطاعت سر
میچند و معصیت میکنند، و بنابرین عقاب و عذاب نصیب ایشان میشود و عقاب
ایشان اینست که در همان رتبۀ مردمی میمانند اما آنها که تن بطاعت و اطاعت
میدهند بنواب میرسند، و همانطور که در درجات پائینتر ثواب اطاعت این بود که
به<noinclude>
<references/></noinclude>
tgxr45z69ndrnveyn51x4bcujxnzlez
298505
298393
2026-09-02T10:26:12Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298505
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
'''حیوانی''' هم که بدرجه گیاهی صعود میکند و شکل و بو و مزه حاصل میکند و قوه نمؤکردن و منبسط شدن باو داده میشود. بهمین قیاس حالت و درجه دیگری موجود بود که '''حیوان''' باشد، و این حیوان نیز از نباتات طالب طاعت و اطاعت میشود، و آن گیاهی که نسبت بحیوان اطاعت نماید بثواب و اجر این اطاعت خود خواهد رسید، و بدرجه حیوانی نایل خواهد شد. مادام که گیاه بود فقط حر کت نمائی داشت، و از جائی بجای دیگر منتقل نمیتوانست بشود، و از خود اراده نداشت، همینکه گیاه بحیوان بدل میشود صاحب حرکت انتقالی و حرکت ارادی میشود. پس آن گیاهی که ترقی نکند و در عالم نباتی بماند در واقع معذب و معاقب است. بهمین قیاس از عالم حیوانی هم حالت و درجه بالاتری هست، و آن موجودیست که علاوه بر حرکت انتقالی و حرکت ارادی قوهای مافوق قوای طبقات دیگر دارد، و آن قوه '''عقل''' است، و این موجود که انسان باشد از حیوانات نسبت بخود طاعت و اطاعت میخواهد. آن حیوانی که تن باطاعت ندهد، بعقاب دچار میشود و در عالم حیوانی میماند. و حیواناتی که از آدمی اطاعت میکنند باجر و ثواب این اطاعت خود میرسند، و از مرتبه حیوانی بالا رفته بدرجه انسانی نایل میشوند. انسان بر تمام موجودات از جماد و نبات و حیوان پادشاه است، و بر تمام عالم مسلّط است، و میتواند همه چیز را مسخر خود بسازد. اما گفتیم که '''نفس عاقله''' عالیترین و شریفترین حاصل آفرینش است، و ثابت کردیم که هيچ يك از درجات پائین تر و پست تر و خشن تر از انسان ضایع نمیماند، باین معنی که نسبت بهريك از آنها رتبه و پله بالاتری هست که این رتبه دست میتواند بجانب آن سیر کند و بهتر شود. اگر آن درجات پست و خشن ضایع نمانده است، چگونه ممکنست که نفس عاقله باین بلندی و شرافت ضایع بماند! پس ناچار رتبه و پله بالاتری هم هست که انسان میتواند بآن صعود کند، و آن رتبه بالاتر از انسان طالب طاعت و اطاعت میشود. برخی از افراد انسان از اطاعت سر میچند و معصیت میکنند، و بنابرین عقاب و عذاب نصیب ایشان میشود و عقاب ایشان اینست که در همان رتبه عرفی میمانند. اما آنها که تن بطاعت و اطاعت میدهند بنواب میرسند، و همانطور که در درجات بالاتر ثواب اطاعت این بود که<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
jyn2x8w80g4sdm24ihaqc4zort4zu6p
298585
298505
2026-09-02T10:31:51Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298585
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
'''حیوانی''' هم که بدرجه گیاهی صعود میکند و شکل و بو و مزه حاصل میکند و قوه نمؤکردن و منبسط شدن باو داده میشود. بهمین قیاس حالت و درجه دیگری موجود بود که '''حیوان''' باشد، و این حیوان نیز از نباتات طالب طاعت و اطاعت میشود، و آن گیاهی که نسبت بحیوان اطاعت نماید بثواب و اجر این اطاعت خود خواهد رسید، و بدرجه حیوانی نایل خواهد شد. مادام که گیاه بود فقط حر کت نمائی داشت، و از جائی بجای دیگر منتقل نمیتوانست بشود، و از خود اراده نداشت، همینکه گیاه بحیوان بدل میشود صاحب حرکت انتقالی و حرکت ارادی میشود. پس آن گیاهی که ترقی نکند و در عالم نباتی بماند در واقع معذب و معاقب است. بهمین قیاس از عالم حیوانی هم حالت و درجه بالاتری هست، و آن موجودیست که علاوه بر حرکت انتقالی و حرکت ارادی قوهای مافوق قوای طبقات دیگر دارد، و آن قوه '''عقل''' است، و این موجود که انسان باشد از حیوانات نسبت بخود طاعت و اطاعت میخواهد. آن حیوانی که تن باطاعت ندهد، بعقاب دچار میشود و در عالم حیوانی میماند. و حیواناتی که از آدمی اطاعت میکنند باجر و ثواب این اطاعت خود میرسند، و از مرتبه حیوانی بالا رفته بدرجه انسانی نایل میشوند. انسان بر تمام موجودات از جماد و نبات و حیوان پادشاه است، و بر تمام عالم مسلّط است، و میتواند همه چیز را مسخر خود بسازد. اما گفتیم که '''نفس عاقله''' عالیترین و شریفترین حاصل آفرینش است، و ثابت کردیم که هيچ يك از درجات پائین تر و پست تر و خشن تر از انسان ضایع نمیماند، باین معنی که نسبت بهريك از آنها رتبه و پله بالاتری هست که این رتبه دست میتواند بجانب آن سیر کند و بهتر شود. اگر آن درجات پست و خشن ضایع نمانده است، چگونه ممکنست که نفس عاقله باین بلندی و شرافت ضایع بماند! پس ناچار رتبه و پله بالاتری هم هست که انسان میتواند بآن صعود کند، و آن رتبه بالاتر از انسان طالب طاعت و اطاعت میشود. برخی از افراد انسان از اطاعت سر میچند و معصیت میکنند، و بنابرین عقاب و عذاب نصیب ایشان میشود و عقاب ایشان اینست که در همان رتبه عرفی میمانند. اما آنها که تن بطاعت و اطاعت میدهند بنواب میرسند، و همانطور که در درجات بالاتر ثواب اطاعت این بود که<noinclude>
<references/></noinclude>
ef5ha4oj1dr95hc25yidky2usr0q5uc
برگه:اقبال.pdf/۵۱
104
95152
298394
2026-09-02T08:21:11Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 51 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298394
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٤٩
موجود برتبه بالاتر از خود میرسید ) یعنی جماد ثبات میشد و نبات حیوان میشد
و حیوان انسان میشد ، ناچار هر انسانی هم م که نسبت بصانع خود طاعت و اطاعت کند
از درجه مردمی ترقی میکند و برتبه صانع میرسد. صانع عالم نوع انسان را بر ظاهر
آفرینش پادشاه کرده است، و او را در زمین نایب خود کرده است، و اگر انسان دو
قوه علمی و عملی خود را بکار بندد و نسبت بخداوند طاعت و اطاعت کند ، :
عاقله او برملك باطن صانع عالم نیز پادشاه خواهد شد (۱) .
نفس.
این همان معنی است که مولوی در کتاب مثنوی پرورانیده و مکرر بآن
اشاره کرده است، من جمله در آن ابیات معروف که
از جمادی مردم و نامی شدم
الى آخر، و همچنین در این ابیات که در موضع دیگر میگوید :
آمده اول باقليم جماد
سالها اندر نباتی عمر کرد
وز نباتی چون بحیوانی فتاد
جز همین میلی که دارد سوی آن
همچو میل کودکان با مادران
باز از حیوان سوی انسانیش
همچنین اقلیم تا اقلیم رفت
عقلهای اولینش یاد نیست
تار هدزین عقل پر حرص و طلب
محمد
وز نما مردم بحیوان سرزدم
وز جمادی در نباتی اوفتاد
وز جمادی یاد ناورد از نبرد
باد
نامدش حال نباتی هیچ
خاصه در وقت بهاروضیمران
سر میل خود نداند در لبان
میکشید آن خالقی که دانیش
تاشدا کنون عاقل و دا ناوزفت
هم ازین عقلش تحول کرد نیست
صدهزاران عقل بيند بوالعجب
، اقبال که شاگرد و پیرو مولوی است و کتابهای سایر حکمای
اسلام را نیز خوانده است همان اندیشه و مفهوم ایشان را در اسرار خودی بزبان و
(۱) اساس این اندیشه یعنی تصور مراتب سه گانه و ترقیات آنها از اوریگنیس Origenes حکیم
اسکندرانی است که در قرن سوم میلادی میزیسته، وفلوطینس و فرفور پوس نیز آنرا پذیرفته بودند .
و از کتب آنها بمسلمین رسید ناصر خسر و در زاد المسافرين مطلب را بتفصیل بیان کرده و عبارات من
مقتبس از کتاب اوست.<noinclude>
<references/></noinclude>
hccbf27aqau4udkk0p3enxzqd4ult18
298506
298394
2026-09-02T10:26:14Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298506
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٤٩
موجود برتبه بالاتر از خود میرسید)<ref>یعنی جماد ثبات میشد و نبات حیوان میشد و حیوان انسان میشد</ref>، ناچار هر انسانی هم که نسبت بصانع خود طاعت و اطاعت کند از درجه مردمی ترقی میکند و برتبه صانع میرسد. صانع عالم نوع انسان را بر ظاهر آفرینش پادشاه کرده است، و او را در زمین نایب خود کرده است، و اگر انسان دو قوه علمی و عملی خود را بکار بندد و نسبت بخداوند طاعت و اطاعت کند، عاقله او برملك باطن صانع عالم نیز پادشاه خواهد شد<ref>اساس این اندیشه یعنی تصور مراتب سه گانه و ترقیات آنها از اوریگنیس Origenes حکیم اسکندرانی است که در قرن سوم میلادی میزیسته، وفلوطینس و فرفور پوس نیز آنرا پذیرفته بودند. و از کتب آنها بمسلمین رسید ناصر خسرو در زاد المسافرین مطلب را بتفصیل بیان کرده و عبارات من مقتبس از کتاب اوست.</ref>.
'''نفس.'''
این همان معنی است که مولوی در کتاب مثنوی پرورانیده و مکرر بآن اشاره کرده است، من جمله در آن ابیات معروف که
{{شعر}}
{{ب|از جمادی مردم و نامی شدم|وز نما مردم بحیوان سرزدم}}
{{ب|الى آخر، و همچنین در این ابیات که در موضع دیگر میگوید:|}}
{{ب|آمده اول باقليم جماد|وز جمادی در نباتی اوفتاد}}
{{ب|سالها اندر نباتی عمر کرد|وز جمادی یاد ناورد از نبرد}}
{{ب|وز نباتی چون بحیوانی فتاد|نامدش حال نباتی هیچ باد}}
{{ب|جز همین میلی که دارد سوی آن|خاصه در وقت بهاروضیمران}}
{{ب|همچو میل کودکان با مادران|سر میل خود نداند در لبان}}
{{ب|باز از حیوان سوی انسانیش|میکشید آن خالقی که دانیش}}
{{ب|همچنین اقلیم تا اقلیم رفت|تا شدا کنون عاقل و دانا وزفت}}
{{ب|عقلهای اولینش یاد نیست|هم ازین عقلش تحول کرد نیست}}
{{ب|تار هدزین عقل پر حرص و طلب|صدهزاران عقل بیند بوالعجب}}
{{پایان شعر}}
'''محمد اقبال''' که شاگرد و پیرو مولوی است و کتابهای سایر حکمای اسلام را نیز خوانده است همان اندیشه و مفهوم ایشان را در '''اسرار خودی''' بزبان و
<references /><noinclude>
<references/></noinclude>
b1b47b3buuct42prga6qmonauo6a3ak
298586
298506
2026-09-02T10:31:53Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298586
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٤٩
موجود برتبه بالاتر از خود میرسید)<ref>یعنی جماد ثبات میشد و نبات حیوان میشد و حیوان انسان میشد</ref>، ناچار هر انسانی هم که نسبت بصانع خود طاعت و اطاعت کند از درجه مردمی ترقی میکند و برتبه صانع میرسد. صانع عالم نوع انسان را بر ظاهر آفرینش پادشاه کرده است، و او را در زمین نایب خود کرده است، و اگر انسان دو قوه علمی و عملی خود را بکار بندد و نسبت بخداوند طاعت و اطاعت کند، عاقله او برملك باطن صانع عالم نیز پادشاه خواهد شد<ref>اساس این اندیشه یعنی تصور مراتب سه گانه و ترقیات آنها از اوریگنیس Origenes حکیم اسکندرانی است که در قرن سوم میلادی میزیسته، وفلوطینس و فرفور پوس نیز آنرا پذیرفته بودند. و از کتب آنها بمسلمین رسید ناصر خسرو در زاد المسافرین مطلب را بتفصیل بیان کرده و عبارات من مقتبس از کتاب اوست.</ref>.
'''نفس.'''
این همان معنی است که مولوی در کتاب مثنوی پرورانیده و مکرر بآن اشاره کرده است، من جمله در آن ابیات معروف که
{{شعر}}
{{ب|از جمادی مردم و نامی شدم|وز نما مردم بحیوان سرزدم}}
{{ب|الى آخر، و همچنین در این ابیات که در موضع دیگر میگوید:|}}
{{ب|آمده اول باقليم جماد|وز جمادی در نباتی اوفتاد}}
{{ب|سالها اندر نباتی عمر کرد|وز جمادی یاد ناورد از نبرد}}
{{ب|وز نباتی چون بحیوانی فتاد|نامدش حال نباتی هیچ باد}}
{{ب|جز همین میلی که دارد سوی آن|خاصه در وقت بهاروضیمران}}
{{ب|همچو میل کودکان با مادران|سر میل خود نداند در لبان}}
{{ب|باز از حیوان سوی انسانیش|میکشید آن خالقی که دانیش}}
{{ب|همچنین اقلیم تا اقلیم رفت|تا شدا کنون عاقل و دانا وزفت}}
{{ب|عقلهای اولینش یاد نیست|هم ازین عقلش تحول کرد نیست}}
{{ب|تار هدزین عقل پر حرص و طلب|صدهزاران عقل بیند بوالعجب}}
{{پایان شعر}}
'''محمد اقبال''' که شاگرد و پیرو مولوی است و کتابهای سایر حکمای اسلام را نیز خوانده است همان اندیشه و مفهوم ایشان را در '''اسرار خودی''' بزبان و
<references /><noinclude></noinclude>
4vb5k5r53frowrwznv83udgjbsbxmbi
برگه:اقبال.pdf/۵۲
104
95153
298395
2026-09-02T08:21:18Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 52 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298395
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٥٠
تعبیر تازه ای بیان کرده است ، و آن انسان کاملی را که عرفا و متصوفه وصف کرده اند
و گاهی بلفظ «پیر» خوانده اند، باین ابیات توصیف میکند :
ر که در آفاق گردد بو تراب
هر
از خودآگاهی یداللهی کند
و سپس بانسان چنین تعلیم میدهد : -
سنگ شوای همچو گل نازك بدن
از گل خود آدمی تعمیر کن
ناله و فریاد و ماتم تا کجا ؟
در عمل پوشیده مضمون حیات
خیز و خلاق جهان تازه شو
با جهان نا مساعد ساختن
مرد خودداری که باشد پخته کار
گر نسازد با مزاج او جهان
کند بنیاد موجودات را
بر
گردش ایام را برهم زند
میکند از قوت خود آشکار
در جهان نتوان اگر مردانه زیست
ای ز آداب امانت بیخبر !
از رموز زندگی آگاه شو
چشم و گوش و لب گشا ای هوشمند
فارغ از اندیشه اغیار شو
سنگ چون بر خود گمان شیشه کرد
خویش را چون از خودی محکم کنی
کر فنا خواهی زخود آزاد شو
از خودی اندیش و مرد کار شو
باز گرداند از مغرب آفتاب
یداللهی شهنشاهی کند
تا شوی بنیاد دیوار چمن
آدمی را عالمي تعمير كن
تا کجا؟
سینه کوبیهای پیهم :
لذت تخليق قانون حيات
کن خلیل آوازه شو
شعله در بر
هست در میدان سپر
انداختن
با مزاج او بسازد روزگار
میشود جنگ آزما با آسمان
میدهد تر کیب نو ذرات را
چرخ نیلی فام را برهم زند
روزگار
نو که باشد سازگار
همچو مردان جان سپردن زندگیست
از دو عالم خویش را بهتر شمر !
ظالم و جاهل زغير الله شو
گر نبینی راه حق بر من بخند
قوت خوابیده ای ، بیدار شو
شیشه گردیدو شکستن پیشه کرد
تو اگر خواهی جهان برهم کنی
آباد
گر بقا خواهی بخود
شو
مرد حق شو حامل اسرار شو<noinclude>
<references/></noinclude>
6wfpbj7k6izidsg6znnz0lxb8pivgt3
298507
298395
2026-09-02T10:26:16Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298507
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٥٠
تعبیر تازهای بیان کرده است، و آن انسان کاملی را که عرفا و متصوفه وصف کردهاند و گاهی بلفظ «پیر» خواندهاند، باین ابیات توصیف میکند:
{{شعر}}
{{ب|هر که در آفاق گردد بو تراب|باز گرداند از مغرب آفتاب}}
{{ب|از خودآگاهی یداللهی کند|یداللهی شهنشاهی کند}}
{{پایان شعر}}
و سپس بانسان چنین تعلیم میدهد:
{{شعر}}
{{ب|سنگ شوای همچو گل نازک بدن|تا شوی بنیاد دیوار چمن}}
{{ب|از گل خود آدمی تعمیر کن|آدمی را عالمی تعمیر کن}}
{{ب|ناله و فریاد و ماتم تا کجا؟|سینه کوبیهای پیهم تا کجا؟}}
{{ب|در عمل پوشیده مضمون حیات|لذت تخلیق قانون حیات}}
{{ب|خیز و خلاق جهان تازه شو|شعله در بر کن خلیل آوازه شو}}
{{ب|با جهان ناساعد ساختن|هست در میدان سپر انداختن}}
{{ب|مرد خودداری که باشد پخته کار|با مزاج او بسازد روزگار}}
{{ب|گر نسازد با مزاج او جهان|میشود جنگ آزما با آسمان}}
{{ب|میکند بنیاد موجودات را|میدهد ترکیب نو ذرات را}}
{{ب|بر گردش ایام را برهم زند|چرخ نیلی فام را برهم زند}}
{{ب|میکند از قوت خود آشکار|روزگار نو که باشد سازگار}}
{{ب|در جهان نتوان اگر مردانه زیست|همچو مردان جان سپردن زندگیست}}
{{ب|ای ز آداب امانت بیخبر!|از دو عالم خویش را بهتر شمر!}}
{{ب|از رموز زندگی آگاه شو|ظالم و جاهل ز غیر الله شو}}
{{ب|چشم و گوش و لب گشا ای هوشمند|گر نبینی راه حق بر من بخند}}
{{ب|فارغ از اندیشه اغیار شو|قوت خوابیدهای، بیدار شو}}
{{ب|سنگ چون بر خود گمان شیشه کرد|شیشه گردیده و شکستن پیشه کرد}}
{{ب|خویش را چون از خودی محکم کنی|تو اگر خواهی جهان برهم کنی}}
{{ب|گر فنا خواهی ز خود آزاد شو|آباد گر بقا خواهی بخود شو}}
{{ب|از خودی اندیش و مرد کار شو|مرد حق شو حامل اسرار شو}}
{{پایان شعر}}<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
fff525dnalqiqze5px3bku6wfxc0hz9
298587
298507
2026-09-02T10:31:55Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298587
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٥٠
تعبیر تازهای بیان کرده است، و آن انسان کاملی را که عرفا و متصوفه وصف کردهاند و گاهی بلفظ «پیر» خواندهاند، باین ابیات توصیف میکند:
{{شعر}}
{{ب|هر که در آفاق گردد بو تراب|باز گرداند از مغرب آفتاب}}
{{ب|از خودآگاهی یداللهی کند|یداللهی شهنشاهی کند}}
{{پایان شعر}}
و سپس بانسان چنین تعلیم میدهد:
{{شعر}}
{{ب|سنگ شوای همچو گل نازک بدن|تا شوی بنیاد دیوار چمن}}
{{ب|از گل خود آدمی تعمیر کن|آدمی را عالمی تعمیر کن}}
{{ب|ناله و فریاد و ماتم تا کجا؟|سینه کوبیهای پیهم تا کجا؟}}
{{ب|در عمل پوشیده مضمون حیات|لذت تخلیق قانون حیات}}
{{ب|خیز و خلاق جهان تازه شو|شعله در بر کن خلیل آوازه شو}}
{{ب|با جهان ناساعد ساختن|هست در میدان سپر انداختن}}
{{ب|مرد خودداری که باشد پخته کار|با مزاج او بسازد روزگار}}
{{ب|گر نسازد با مزاج او جهان|میشود جنگ آزما با آسمان}}
{{ب|میکند بنیاد موجودات را|میدهد ترکیب نو ذرات را}}
{{ب|بر گردش ایام را برهم زند|چرخ نیلی فام را برهم زند}}
{{ب|میکند از قوت خود آشکار|روزگار نو که باشد سازگار}}
{{ب|در جهان نتوان اگر مردانه زیست|همچو مردان جان سپردن زندگیست}}
{{ب|ای ز آداب امانت بیخبر!|از دو عالم خویش را بهتر شمر!}}
{{ب|از رموز زندگی آگاه شو|ظالم و جاهل ز غیر الله شو}}
{{ب|چشم و گوش و لب گشا ای هوشمند|گر نبینی راه حق بر من بخند}}
{{ب|فارغ از اندیشه اغیار شو|قوت خوابیدهای، بیدار شو}}
{{ب|سنگ چون بر خود گمان شیشه کرد|شیشه گردیده و شکستن پیشه کرد}}
{{ب|خویش را چون از خودی محکم کنی|تو اگر خواهی جهان برهم کنی}}
{{ب|گر فنا خواهی ز خود آزاد شو|آباد گر بقا خواهی بخود شو}}
{{ب|از خودی اندیش و مرد کار شو|مرد حق شو حامل اسرار شو}}
{{پایان شعر}}<noinclude>
<references/></noinclude>
bkrmh4htebil49rvzunub8ojkbwzfny
برگه:اقبال.pdf/۵۳
104
95154
298396
2026-09-02T08:21:28Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 53 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298396
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
اه
می بینید که مدام تحریض و ترغیب بکار و کوشش میکند و از کاهلی و سستی
نفس و گوشه گیری و تسلیم شدن بقضا و قدر اجتناب را واجب میشمارد . حتی بجائی
میرسد که تقدیر الهی را ساخته دست بشر میداند ، باین معنی که انسان میتواند از
خدا تقدیر دیگری بخواهد ، و آنچه را که مقدر شده است تغییر بدهد . در کتاب
ضرب کلیم شعری بار دو دارد باین مضمون که نباتات و جمادات بتقدير پای بندند و مؤمن
فقط باحکام الهی پا بنداست . و در جاوید نامه از قول یکی از حکمای کره مریخ میگوید:
گرزيك تقدير خون گردد جگر خواه از حق حکم تقدیر دگر
زانکه تقديرات حق لا انتهاست
تو اگر تقدیر نو خواهی رواست
ارضیان نقد خودی در باختند
رمز باریکش بحرفی مضمر است:
نكته تقدیر را نشناختند
تو اگر دیگر شوی او دیگر است
خاك شو نذر هوا سازد ترا
سنگ شو بر شیشه اندازد ترا !
تا بخود ناساختن ایمان تست
عالم افکار تو زندان تست
نوع دیگر بین جهان دیگر شود. این زمین و آسمان دیگر شود
و نیز در جاویدنامه از قول حلاج نقل میکند که آنچه مردان بزرگ و صاحب
همت بلفظ جبر و تقدیر خوانده اند غیر از آن چیزیست که ما مردم ضعیف آنرا جبر و
تقدیر مینامیم، و بآن رضا میدهیم و تسلیم میشویم :
خالد عالمی برهم زند
جبر
کار مردان است تسلیم ورضا
نیست
کارما غیر از امید و بیم :
ای که گوئی بودنی این بود شد
معنى تقدیر کم فهمیده ای
مرد مؤمن با خدا دارد نیاز
عزم او خلاق تقدير حق
است
جبر
ما
بیخ و بن ما بر کند
بر ضعیفان راست ناید این قبا
هر کسی را همت تسلیم نیست !
کارها پابند آیین بود ، شده
نی خودی را نی خدارا دیده ای
با تو ماسازیم تو با ما بساز »
روز هیجا تیر اوتير حق است !
و باز در کتاب اسرار خودی بیان میکند که آنها که خود را اسیر و مقید تقدیر
کردهاند طبیعت بندگی دارند، آزاده منش آن کسی است که حادثات را بدست<noinclude>
<references/></noinclude>
gym6w7mqkl7gykhx2tdb78ao7mj4ge1
298508
298396
2026-09-02T10:26:18Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298508
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
میبینید که مدام تحریض و ترغیب بکار و کوشش میکند و از کاهلی و سستی نفس و کنجنشینی و تسلیم شدن بقضا و قدر اجتناب را واجب میشمارد. حتی بجائی میرسد که تقدیر الهی را ساختۀ دست بشر میداند، باین معنی که انسان میتواند از خدا تقدیر دیگری بخواهد، و آنچه را که مقدر شده است تغییر بدهد. در کتاب '''ضرب کلیم''' شعری بدین مضمون دارد که نباتات و جمادات بتقدیر پای بندند و مؤمن فقط باحکام الهی پا بنداست. و در جاوید نامه از قول یکی از حکمای کرۀ مریخ میگوید:
{{شعر}}
{{ب|گر زیک تقدیر خون گردد جگر|خواه از حق حکم تقدیر دگر}}
{{ب|تو اگر تقدیر نو خواهی رواست|زانکه تقدیرات حق لا انتهاست}}
{{ب|ارضیان نقد خودی در باختند|رمز باریکش بحرفی مضمر است:}}
{{ب|نکتهٔ تقدیر را نشناختند|تو اگر دیگر شوی او دیگر است}}
{{ب|خاک شو نذر هوا سازد ترا|سنگ شو بر شیشه اندازد ترا!}}
{{ب|تا بخود ناساختن ایمان تست|عالم افکار تو زندان تست}}
{{پایان شعر}}
نوع دیگر بین جهان دیگر شود. این زمین و آسمان دیگر شود
و نیز در جاویدنامه از قول حلاج نقل میکند که آنچه مردان بزرگ و صاحب همت بلفظ '''جبر و تقدیر''' خواندهاند غیر از آن چیزیست که ما مردم ضعیف آنرا جبر و تقدیر مینامیم، و بآن رضا میدهیم و تسلیم میشویم:
{{شعر}}
{{ب|جبر خالد عالمی برهم زند|بیخ و بن ما بر کند}}
{{ب|کار مردان است تسلیم و رضا|بر ضعیفان راست ناید این قبا}}
{{ب|کار ما غیر از امید و بیم نیست|هر کسی را همت تسلیم نیست!}}
{{ب|ای که گوئی بودنی این بود شد|کارها پابند آیین بود، شده}}
{{ب|معنی تقدیر کم فهمیدهای|نی خودی را نی خدارا دیدهای}}
{{ب|مرد مؤمن با خدا دارد نیاز|«با تو ماسازیم تو با ما بساز»}}
{{ب|عزم او خلاق تقدیر حق است|روز هیجا تیر او تیر حق است!}}
{{پایان شعر}}
و باز در کتاب '''اسرار خودی''' بیان میکند که آنها که خود را اسیر و مقید تقدیر کردهاند طبیعت بندگی دارند، آزادهمنش آن کسی است که حادثات را بدست<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
htx8x6ih4hha1safkvz0e3mxirtzwhb
298588
298508
2026-09-02T10:31:57Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298588
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
میبینید که مدام تحریض و ترغیب بکار و کوشش میکند و از کاهلی و سستی نفس و کنجنشینی و تسلیم شدن بقضا و قدر اجتناب را واجب میشمارد. حتی بجائی میرسد که تقدیر الهی را ساختۀ دست بشر میداند، باین معنی که انسان میتواند از خدا تقدیر دیگری بخواهد، و آنچه را که مقدر شده است تغییر بدهد. در کتاب '''ضرب کلیم''' شعری بدین مضمون دارد که نباتات و جمادات بتقدیر پای بندند و مؤمن فقط باحکام الهی پا بنداست. و در جاوید نامه از قول یکی از حکمای کرۀ مریخ میگوید:
{{شعر}}
{{ب|گر زیک تقدیر خون گردد جگر|خواه از حق حکم تقدیر دگر}}
{{ب|تو اگر تقدیر نو خواهی رواست|زانکه تقدیرات حق لا انتهاست}}
{{ب|ارضیان نقد خودی در باختند|رمز باریکش بحرفی مضمر است:}}
{{ب|نکتهٔ تقدیر را نشناختند|تو اگر دیگر شوی او دیگر است}}
{{ب|خاک شو نذر هوا سازد ترا|سنگ شو بر شیشه اندازد ترا!}}
{{ب|تا بخود ناساختن ایمان تست|عالم افکار تو زندان تست}}
{{پایان شعر}}
نوع دیگر بین جهان دیگر شود. این زمین و آسمان دیگر شود
و نیز در جاویدنامه از قول حلاج نقل میکند که آنچه مردان بزرگ و صاحب همت بلفظ '''جبر و تقدیر''' خواندهاند غیر از آن چیزیست که ما مردم ضعیف آنرا جبر و تقدیر مینامیم، و بآن رضا میدهیم و تسلیم میشویم:
{{شعر}}
{{ب|جبر خالد عالمی برهم زند|بیخ و بن ما بر کند}}
{{ب|کار مردان است تسلیم و رضا|بر ضعیفان راست ناید این قبا}}
{{ب|کار ما غیر از امید و بیم نیست|هر کسی را همت تسلیم نیست!}}
{{ب|ای که گوئی بودنی این بود شد|کارها پابند آیین بود، شده}}
{{ب|معنی تقدیر کم فهمیدهای|نی خودی را نی خدارا دیدهای}}
{{ب|مرد مؤمن با خدا دارد نیاز|«با تو ماسازیم تو با ما بساز»}}
{{ب|عزم او خلاق تقدیر حق است|روز هیجا تیر او تیر حق است!}}
{{پایان شعر}}
و باز در کتاب '''اسرار خودی''' بیان میکند که آنها که خود را اسیر و مقید تقدیر کردهاند طبیعت بندگی دارند، آزادهمنش آن کسی است که حادثات را بدست<noinclude>
<references/></noinclude>
d2t2x2v5tp00k22k5o87f2irnpczfua
برگه:اقبال.pdf/۵۴
104
95155
298397
2026-09-02T08:21:35Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 54 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298397
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۵۲
خود بسازد و با قضا و قدر همکار و همچنان باشد، عبد بآنچه پیش آید میسازد ، و حرّ
هر آنی چیز نوی میآفریند :
عبد را تحصیل حاصل فطر تست
دم بدم نو آفرینی کار حر
فطرتش زحمتکش تکرار نیست
عبدرا ایام زنجیر است و پس
، حر باقضا گردد مشیر
همت
واردات جان او بی ندر تست
تازه ریزد تار حر
نغمه پی هم
جاده او حلقه پرگار نیست
بر لب او حرف تقدیر است و بس
حادثات از دست او صورت پذیر
و جای دیگر میگوید که آدمی نباید از خویشتن مأیوس گردد و درخود بدیده
تحقیر بنگرد در انسان قوۀ نظر وملاحظه و مداقه و بصيرت و بینش و تعمق آفریده اند
تا با طبیعت نظر بازی کند و واقف شود که جز خود او در عالم چیزی نیست :
چرا در گوشه ای خلوت گزینی؟
که از نورش نگاهی آفرینی
بیا با شاهد فطرت نظر باز
داد
ترا حق چشم پاك بینی
ضمیر کن فکان غیر از توکس نیست
قدم بيباکتر نه درره زیست
نشان بی نشان غیر از توکس نیست
بپهنای جهان غیر از توکس نیست
و حتی اینکه هلال ماه باین باریکی وضعیفی هست قوه این را دارد که راه
کمال بپیماید و بتدریج ماه تمامی بشود :
برخود نظر گشا، زتهی دامنی مرنج
در سدنة تو ماه تمامی نهاده اند
رکسی بقدری که از دست او ساخته است باید کار کند :
بهر حالت ، هر
سحر در شاخسار بوستانی چه خوش میگفت مرغ نغمه خوانی:
بر آور هر چه اندر سینه داری : سرودی ، ناله ای، آهی، فغانی ! »
اگر ترا شبنم آفریده اند بر بر رگ گل ،بنشین اگر خارت آفریده اند بوظیفه
خود که خلیدن است عمل کن و اگر بتپرست و کافری نیز شایسته بتخانه و زنار
شو. بدرون خود هجرت کن و مانند شراب تلخ بیرون آمده جانها را بسوزان :
سبحه بزنار کشیدن آموز گرنگاه :
اه تو دو بینست ندیدن آموز
دانه<noinclude>
<references/></noinclude>
8au8h50nvye1zarkra69k703sj5fbai
298509
298397
2026-09-02T10:26:20Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298509
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۵۲
خود بسازد و با قضا و قدر همکار و همچنان باشد، عبد بآنچه پیش آید میسازد، و حرّ هر آنی چیز نوی میآفریند :
{{شعر}}
{{ب|عبد را تحصیل حاصل فطر تست|دم بدم نو آفرینی کار حر}}
{{ب|فطرتش زحمتکش تکرار نیست|عبدرا ایام زنجیر است و پس}}
{{ب|واردات جان او بی ندر تست|تازه ریزد تار حر}}
{{ب|نغمه پی هم هر آنی زیر تار حر|بر لب او حرف تقدیر است و بس}}
{{ب|جاده او حلقه پرگار نیست|حادثات از دست او صورت پذیر}}
{{ب|همت حر باقضا گردد مشیر|...}}
{{پایان شعر}}
و جای دیگر میگوید که آدمی نباید از خویشتن مأیوس گردد و درخود بدیده تحقیر بنگرد در انسان قوۀ نظر و ملاحظه و مداقه و بصیرت و بینش و تعمق آفریده اند تا با طبیعت نظر بازی کند و واقف شود که جز خود او در عالم چیزی نیست :
{{شعر}}
{{ب|چرا در گوشه ای خلوت گزینی؟|بیا با شاهد فطرت نظر باز}}
{{ب|که از نورش نگاهی آفرینی|ترا حق چشم پاك بینی}}
{{ب|ضمیر کن فکان غیر از توکس نیست|قدم بیباكتر نه درره زیست}}
{{ب|نشان بی نشان غیر از توکس نیست|بپهنای جهان غیر از توکس نیست}}
{{پایان شعر}}
و حتی اینکه هلال ماه باین باریکی و ضعفی هست قوه این را دارد که راه کمال بپیماید و بتدریج ماه تمامی بشود :
{{شعر}}
{{ب|برخود نظر گشا، زتهی دامنی مرنج|در سِدنۀ تو ماه تمامی نهاده اند}}
{{پایان شعر}}
بهر حالت، هر کسی بقدری که از دست او ساخته است باید کار کند :
{{شعر}}
{{ب|سحر در شاخسار بوستانی|چه خوش میگفت مرغ نغمه خوانی:}}
{{ب|بر آور هرچه اندر سینه داری:|سرودی، ناله ای، آهی، فغانی!}}
{{پایان شعر}}
اگر ترا شبنم آفریدهاند بر برگ گل بنشین، اگر خارت آفریدهاند بوظیفۀ خود که خلیدن است عمل کن، و اگر بتپرست و کافری نیز شایسته بتخانه و زنار شو. بدرون خود هجرت کن و مانند شراب تلخ بیرون آمده جانها را بسوزان :
{{شعر}}
{{ب|سبحه بزنار کشیدن آموز|اگر نگاه تو دو بینست ندیدن آموز}}
{{ب|دانه کنگاه تو دو بینست ندیدن آموز|...}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude>
<references/></noinclude>
cpgigwdd85zdq17o4da0k1buuy6tauy
298589
298509
2026-09-02T10:31:59Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298589
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۵۲
خود بسازد و با قضا و قدر همکار و همچنان باشد، عبد بآنچه پیش آید میسازد، و حرّ هر آنی چیز نوی میآفریند :
{{شعر}}
{{ب|عبد را تحصیل حاصل فطر تست|دم بدم نو آفرینی کار حر}}
{{ب|فطرتش زحمتکش تکرار نیست|عبدرا ایام زنجیر است و پس}}
{{ب|واردات جان او بی ندر تست|تازه ریزد تار حر}}
{{ب|نغمه پی هم هر آنی زیر تار حر|بر لب او حرف تقدیر است و بس}}
{{ب|جاده او حلقه پرگار نیست|حادثات از دست او صورت پذیر}}
{{ب|همت حر باقضا گردد مشیر|...}}
{{پایان شعر}}
و جای دیگر میگوید که آدمی نباید از خویشتن مأیوس گردد و درخود بدیده تحقیر بنگرد در انسان قوۀ نظر و ملاحظه و مداقه و بصیرت و بینش و تعمق آفریده اند تا با طبیعت نظر بازی کند و واقف شود که جز خود او در عالم چیزی نیست :
{{شعر}}
{{ب|چرا در گوشه ای خلوت گزینی؟|بیا با شاهد فطرت نظر باز}}
{{ب|که از نورش نگاهی آفرینی|ترا حق چشم پاك بینی}}
{{ب|ضمیر کن فکان غیر از توکس نیست|قدم بیباكتر نه درره زیست}}
{{ب|نشان بی نشان غیر از توکس نیست|بپهنای جهان غیر از توکس نیست}}
{{پایان شعر}}
و حتی اینکه هلال ماه باین باریکی و ضعفی هست قوه این را دارد که راه کمال بپیماید و بتدریج ماه تمامی بشود :
{{شعر}}
{{ب|برخود نظر گشا، زتهی دامنی مرنج|در سِدنۀ تو ماه تمامی نهاده اند}}
{{پایان شعر}}
بهر حالت، هر کسی بقدری که از دست او ساخته است باید کار کند :
{{شعر}}
{{ب|سحر در شاخسار بوستانی|چه خوش میگفت مرغ نغمه خوانی:}}
{{ب|بر آور هرچه اندر سینه داری:|سرودی، ناله ای، آهی، فغانی!}}
{{پایان شعر}}
اگر ترا شبنم آفریدهاند بر برگ گل بنشین، اگر خارت آفریدهاند بوظیفۀ خود که خلیدن است عمل کن، و اگر بتپرست و کافری نیز شایسته بتخانه و زنار شو. بدرون خود هجرت کن و مانند شراب تلخ بیرون آمده جانها را بسوزان :
{{شعر}}
{{ب|سبحه بزنار کشیدن آموز|اگر نگاه تو دو بینست ندیدن آموز}}
{{ب|دانه کنگاه تو دو بینست ندیدن آموز|...}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude></noinclude>
233nsuk6qp8rvxkjvez1e4yf3awf8c0
برگه:اقبال.pdf/۵۵
104
95156
298398
2026-09-02T08:21:42Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 55 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298398
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۵۳
ياز خلوتکده غنچه برون زن چو شمیم با نسیم سحر آمیز و وزیدن آموز
آفریدند اگر شبنم بی مایه ترا خیز و برداغ دل لاله چکیدن آموز
اگرت خار گل تازه رسی ساخته اند پاس ناموس چمن دارو خلیدن آموز
باغبان گر ز خیابان تو بر کند ترا صفت سبزه دگر باره دمیدن آموز
,
تا تو سوزنده تر و تلختر آیی بیرون عزلت خمکده ای گیر و رسیدن آموز
و بآن کسانی که میگویند این جهان در گذر است و حیات آدمی دمی بیش
نیست و زندگانی دیگری در پس این عمر نیست میگوید :
گردد
ندانم اینکه نفسهای رفته برگردد
جهان ما همه خاکست و پی سپر
دلی که تاب و تب لايزال میطلبد کرا خبر که شود برق با شرر گردد؟
نگاه شوق و خیال بلند و ذوق وجود مترس از اینکه همه خاک رهگذر گردد
چنان بزی که اگر مرگ ماست مرگ مدام خداز کرده خود شرمسار تر گردد .
اصول و مبانی تعلیمات فلسفی و افکار اجتماعی اقبال در دو کتاب اسرار خودی
و رموز بیخودی است ، و چنانکه دیدیم در اولی میگوید خود را بشناس و بیاب
موضوع کتاب دوّمی اینست که چون خویشتن خویش را یافتی باید که در ملت خود
محو شوی ، و بیان میکند که ملت يك مرد مسلمان جامعه اسلام است نه این مملکت
و آن مملکت ؛ و این بیخودی یعنی محوکردن و فنا گشتن خودی در جامعه اسلامی)
نیز در حقیقت از جمله مراحل تربیت و تهذیب و توسعه و نشو و نمای نفس است ، منتهی
اینکه اینجا نفس ملی و خودی جامعه اسلامی منظور است ، و آنجا خودی شخصی
وتعين یا هویت انفرادی میخواهد كه يك جامعه اخوت اسلامی در جهان تشکیل
یابد که آزاد و مستقل باشد ، و رشته عشق خدا و ایمان به پیغمبر اجزاء آن بیکدیگر
پیوند داده باشد ، و مرکز آن کعبه باشد. مطلب خود را باین طریق عنوان میکند
که فرد باید با ملت . مربوط باشد، و ملت از اختلاط افراد پدیدار میشود ، و ارتباط
ملت اسلامی بدو رکن است که توحید و نبوت باشد ، یأس و خوف و حزن مایه قطع
حیاتست و ازاله این امراض بتوحید است ، و حق تعالی رسولی بما فرستاد که ما را
بر سر توحید واقف ساخت ، و ما از راه اتباع اوامر او باهم متحد شدیم، و مقصود<noinclude>
<references/></noinclude>
h1jy497viql1egp0h7uz80oygdlnke6
298510
298398
2026-09-02T10:26:22Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298510
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۵۳
{{شعر}}
{{ب|یا ز خلوتکده غنچه برون زن چو شمیم|با نسیم سحر آمیز و وزیدن آموز}}
{{ب|آفریدند اگر شبنم بی مایه ترا|خیز و بر داغ دل لاله چکیدن آموز}}
{{ب|اگرت خار گل تازه رسی ساخته اند|پاس ناموس چمن دار و خلیدن آموز}}
{{ب|باغبان گر ز خیابان تو بر کند ترا|صفت سبزه دگرباره دمیدن آموز}}
{{ب|تا تو سوزندهتر و تلختر آیی بیرون|عزلت خمکدهای گیر و رسیدن آموز}}
{{پایان شعر}}
و بآن کسانی که میگویند این جهان در گذر است و حیات آدمی دمی بیش نیست و زندگانی دیگری در پس این عمر نیست میگوید:
{{شعر}}
{{ب|ندانم اینکه نفسهای رفته برگردد|جهان ما همه خاکست و پی سپر گردد}}
{{ب|دلی که تاب و تب لایزال میطلبد|کرا خبر که شود برق با شرر گردد}}
{{ب|نگاه شوق و خیال بلند و ذوق وجود|مترس از اینکه همه خاک رهگذر گردد}}
{{ب|چنان بزی که اگر مرگ ماست مرگ مدام|خدا ز کرده خود شرمسارتر گردد}}
{{پایان شعر}}
اصول و مبانی تعلیمات فلسفی و افکار اجتماعی اقبال در دو کتاب '''اسرار خودی''' و '''رموز بیخودی''' است، و چنانکه دیدیم در اوّلی میگوید خود را بشناس و بیاب موضوع کتاب دوّمی اینست که چون خویشتن خویش را یافتی باید که در ملت خود محو شوی، و بیان میکند که ملت یک مرد مسلمان جامعه اسلام است نه این مملکت و آن مملکت؛ و این بیخودی (یعنی محو کردن و فنا گشتن خودی در جامعه اسلامی) نیز در حقیقت از جمله مراحل تربیت و تهذیب و توسعه و نشو و نمای نفس است، منتهی اینکه اینجا نفس ملّی و خودی جامعه اسلامی منظور است، و آنجا خودی شخصی و تعیّن یا هویت انفرادی میخواهد که یک جامعه اخوّت اسلامی در جهان تشکیل یابد که آزاد و مستقل باشد، و رشته عشق خدا و ایمان به پیغمبر اجزاء آن بیکدیگر پیوند داده باشد، و مرکز آن کعبه باشد. مطلب خود را باین طریق عنوان میکند که فرد باید با ملت مربوط باشد، و ملت از اختلاط افراد پدیدار میشود، و ارتباط ملت اسلامی بدو رکن است که توحید و نبوت باشد، یأس و خوف و حزن مایه قطع حیاتست و ازالهٔ این امراض بتوحید است، و حق تعالی رسولی بما فرستاد که ما را بر سر توحید واقف ساخت، و ما از راه اتّباع اوامر او باهم متحد شدیم، و مقصود<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
pq2a8opo90abc7dqehjppii9nlezy5l
298590
298510
2026-09-02T10:32:01Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298590
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۵۳
{{شعر}}
{{ب|یا ز خلوتکده غنچه برون زن چو شمیم|با نسیم سحر آمیز و وزیدن آموز}}
{{ب|آفریدند اگر شبنم بی مایه ترا|خیز و بر داغ دل لاله چکیدن آموز}}
{{ب|اگرت خار گل تازه رسی ساخته اند|پاس ناموس چمن دار و خلیدن آموز}}
{{ب|باغبان گر ز خیابان تو بر کند ترا|صفت سبزه دگرباره دمیدن آموز}}
{{ب|تا تو سوزندهتر و تلختر آیی بیرون|عزلت خمکدهای گیر و رسیدن آموز}}
{{پایان شعر}}
و بآن کسانی که میگویند این جهان در گذر است و حیات آدمی دمی بیش نیست و زندگانی دیگری در پس این عمر نیست میگوید:
{{شعر}}
{{ب|ندانم اینکه نفسهای رفته برگردد|جهان ما همه خاکست و پی سپر گردد}}
{{ب|دلی که تاب و تب لایزال میطلبد|کرا خبر که شود برق با شرر گردد}}
{{ب|نگاه شوق و خیال بلند و ذوق وجود|مترس از اینکه همه خاک رهگذر گردد}}
{{ب|چنان بزی که اگر مرگ ماست مرگ مدام|خدا ز کرده خود شرمسارتر گردد}}
{{پایان شعر}}
اصول و مبانی تعلیمات فلسفی و افکار اجتماعی اقبال در دو کتاب '''اسرار خودی''' و '''رموز بیخودی''' است، و چنانکه دیدیم در اوّلی میگوید خود را بشناس و بیاب موضوع کتاب دوّمی اینست که چون خویشتن خویش را یافتی باید که در ملت خود محو شوی، و بیان میکند که ملت یک مرد مسلمان جامعه اسلام است نه این مملکت و آن مملکت؛ و این بیخودی (یعنی محو کردن و فنا گشتن خودی در جامعه اسلامی) نیز در حقیقت از جمله مراحل تربیت و تهذیب و توسعه و نشو و نمای نفس است، منتهی اینکه اینجا نفس ملّی و خودی جامعه اسلامی منظور است، و آنجا خودی شخصی و تعیّن یا هویت انفرادی میخواهد که یک جامعه اخوّت اسلامی در جهان تشکیل یابد که آزاد و مستقل باشد، و رشته عشق خدا و ایمان به پیغمبر اجزاء آن بیکدیگر پیوند داده باشد، و مرکز آن کعبه باشد. مطلب خود را باین طریق عنوان میکند که فرد باید با ملت مربوط باشد، و ملت از اختلاط افراد پدیدار میشود، و ارتباط ملت اسلامی بدو رکن است که توحید و نبوت باشد، یأس و خوف و حزن مایه قطع حیاتست و ازالهٔ این امراض بتوحید است، و حق تعالی رسولی بما فرستاد که ما را بر سر توحید واقف ساخت، و ما از راه اتّباع اوامر او باهم متحد شدیم، و مقصود<noinclude>
<references/></noinclude>
lp83vacxrznfe9cfkg37livrps0lix9
برگه:اقبال.pdf/۵۶
104
95157
298399
2026-09-02T08:21:49Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 56 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298399
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٥٤
از رسالت او تأسیس حریت و مساوات و اخوت در میان بنی آدم بود و دین و ملت محمد از
حيث مكان و زمان بلا نهایت است، و وطن اساس ملت نیست ، و نظام ملت بآیین است
و آیین ملت محمدی قرآن است ، و در این زمانه انحطاط اولیتر آنست که ما بگذشتگان
اقتدا و از ایشان تقلید کنیم و داعیه اجتهاد نداشته باشیم ، پختگی سیرت ملی منوط
باتباع از آیین الهی است و حسن سیرت ملی بپیروی کردن از آداب محمدی است ، و
حیات ملی
كز محسوسى محتاج است و مركز ملت اسلامی مگه است ، و
بمر
نصب العین این امّت باید حفظ و اشاعه توحید باشد و توسعه حیات ملت وابسته به
تسخیر قوای نظام عالم است ، و کمال حیات ملت از اینجا حاصل میشود که ملت مثل
فرد احساس خودی پیدا کند و تولید و تکمیل این احساس از تدوین روایات ملی و
تتبع تاريخ گذشته ممکن میشود، و بقای نوع از ازدواج و امومت یعنی مادری است.
چون در صفحات سابق مبلغی از ابیات رموز بیخودی را بمناسبتی نقل کرده ام
در اینجا اکتفا باین میکنم که ابیات متفرقی از آن در پی یکدیگر از مد نظر خواننده
عزیز بگذرانم:
فرد را ربط جماعت رحمتست
تا توانی با جماعت یار باش
حرز جان کن گفته خير البشر
فرد میگیرد ز ملت احترام
فرد تا اندر جماعت گم شود
در دلش ذوق نمو از ملتست
پخته تر از گرمی صحبت شود
فرد تنها از مقاصد غافلست
فطرتش وارفته یکتائی است (۱)
رونق
جوهر او را کمال از ملتست
هنگامه احرار باش
هست شیطان از جماعت دور تر
ملت از افراد مییابد نظام
قطره وسعت طلب قلزم شود
احتساب کار او از ملتست
شود
ملت
تا بمعنی فرد هم
قوتش آشفتگی را مایلست
حفظ او از انجمن آرائی است
در جهان کیف و کم گردید عقل پی بمنزل برد از توحید عقل
ملت از یکرنگی دلهاستی روشن از يك جلوه ابن سیناستی
(۱) یعنی از یکتا ماندن دچار انحطاط و انقراض میشود .<noinclude>
<references/></noinclude>
fyi5rds1vbiadpquplpq6lyt7vkl7z8
298511
298399
2026-09-02T10:26:24Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298511
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude>
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}
</noinclude>
<div dir="rtl">
از رسالت او تأسیس حریت و مساوات و اخوت در میان بنی آدم بود و دین و ملت محمد از حیث مکان و زمان بلا نهایت است، و وطن اساس ملت نیست، و نظام ملت بآیین است و آیین ملت محمدی قرآن است، و در این زمانه انحطاط اولیتر آنست که ما بگذشتگان اقتدا و از ایشان تقلید کنیم و داعیه اجتهاد نداشته باشیم، پختگی سیرت ملی منوط باتباع از آیین الهی است و حسن سیرت ملی بپیروی کردن از آداب محمدی است، و حیات ملی بمرکز محسوسی محتاج است و مرکز ملت اسلامی مکه است، و نصب العین این امّت باید حفظ و اشاعه توحید باشد و توسعه حیات ملت وابسته به تسخیر قوای نظام عالم است، و کمال حیات ملت از اینجا حاصل میشود که ملت مثل فرد احساس خودی پیدا کند و تولید و تکمیل این احساس از تدوین روایات ملی و تتبع تاریخ گذشته ممکن میشود، و بقای نوع از ازدواج و امومت یعنی مادری است.
چون در صفحات سابق مبلغی از ابیات رموز بیخودی را بمناسبتی نقل کردهام در اینجا اکتفا باین میکنم که ابیات متفرقی از آن در پی یکدیگر از مد نظر خواننده عزیز بگذرانم:
{{شعر}}
{{ب|فرد را ربط جماعت رحمتست|تا توانی با جماعت یار باش}}
{{ب|حرز جان کن گفته خیر البشر|هست شیطان از جماعت دور تر}}
{{ب|فرد میگیرد ز ملت احترام|ملت از افراد مییابد نظام}}
{{ب|فرد تا اندر جماعت گم شود|قطره وسعت طلب قلزم شود}}
{{ب|در دلش ذوق نمو از ملتست|احتساب کار او از ملتست}}
{{ب|پخته تر از گرمی صحبت شود|تا بمعنی فرد هم ملت شود}}
{{ب|فرد تنها از مقاصد غافلست|قوتش آشفتگی را مایلست}}
{{ب|فطرتش وارفته یکتائی است<ref>یعنی از یکتا ماندن دچار انحطاط و انقراض میشود</ref>|حفظ او از انجمن آرائی است}}
{{ب|رونق جوهر او را کمال از ملتست|هنگامه احرار باش}}
{{ب|در جهان کیف و کم گردید عقل|پی بمنزل برد از توحید عقل}}
{{ب|ملت از یکرنگی دلهاستی|روشن از یک جلوه ابن سیناستی}}
{{پایان شعر}}
</div>
<references/><noinclude>
<references/></noinclude>
ae6r7ygyy0d9erzi0rg9ycipt57saba
298591
298511
2026-09-02T10:32:03Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298591
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<div dir="rtl">
از رسالت او تأسیس حریت و مساوات و اخوت در میان بنی آدم بود و دین و ملت محمد از حیث مکان و زمان بلا نهایت است، و وطن اساس ملت نیست، و نظام ملت بآیین است و آیین ملت محمدی قرآن است، و در این زمانه انحطاط اولیتر آنست که ما بگذشتگان اقتدا و از ایشان تقلید کنیم و داعیه اجتهاد نداشته باشیم، پختگی سیرت ملی منوط باتباع از آیین الهی است و حسن سیرت ملی بپیروی کردن از آداب محمدی است، و حیات ملی بمرکز محسوسی محتاج است و مرکز ملت اسلامی مکه است، و نصب العین این امّت باید حفظ و اشاعه توحید باشد و توسعه حیات ملت وابسته به تسخیر قوای نظام عالم است، و کمال حیات ملت از اینجا حاصل میشود که ملت مثل فرد احساس خودی پیدا کند و تولید و تکمیل این احساس از تدوین روایات ملی و تتبع تاریخ گذشته ممکن میشود، و بقای نوع از ازدواج و امومت یعنی مادری است.
چون در صفحات سابق مبلغی از ابیات رموز بیخودی را بمناسبتی نقل کردهام در اینجا اکتفا باین میکنم که ابیات متفرقی از آن در پی یکدیگر از مد نظر خواننده عزیز بگذرانم:
{{شعر}}
{{ب|فرد را ربط جماعت رحمتست|تا توانی با جماعت یار باش}}
{{ب|حرز جان کن گفته خیر البشر|هست شیطان از جماعت دور تر}}
{{ب|فرد میگیرد ز ملت احترام|ملت از افراد مییابد نظام}}
{{ب|فرد تا اندر جماعت گم شود|قطره وسعت طلب قلزم شود}}
{{ب|در دلش ذوق نمو از ملتست|احتساب کار او از ملتست}}
{{ب|پخته تر از گرمی صحبت شود|تا بمعنی فرد هم ملت شود}}
{{ب|فرد تنها از مقاصد غافلست|قوتش آشفتگی را مایلست}}
{{ب|فطرتش وارفته یکتائی است<ref>یعنی از یکتا ماندن دچار انحطاط و انقراض میشود</ref>|حفظ او از انجمن آرائی است}}
{{ب|رونق جوهر او را کمال از ملتست|هنگامه احرار باش}}
{{ب|در جهان کیف و کم گردید عقل|پی بمنزل برد از توحید عقل}}
{{ب|ملت از یکرنگی دلهاستی|روشن از یک جلوه ابن سیناستی}}
{{پایان شعر}}
</div>
<references/><noinclude></noinclude>
5botjxl6zezqw92ww4clmlbjh1jxpcs
برگه:اقبال.pdf/۵۷
104
95158
298400
2026-09-02T08:21:55Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 57 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298400
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
00
قوم را اندیشه ها باید یکی در ضمیرش مدعا باید یکی
جذبه باید در سرشت او یکی هم عيار خوب و زشت او یکی
که
چه؟
باد و آب و گل پرستیدن
که
چه؟
اصل ملت در وطن دیدن
بر نسب نازان شدن نادانی است حكم او اندر تن و ، تن فانی است
مرگ را سامان ز قطع آرزوست زندگانی محکم از لا تقنطو است
حق تعالی پیکر ما آفرید وز رسالت در تن ما جان دمید
باده تندش بجامی بسته نیست
جوهر
و چند
ما با مقامی بسته نیست
قلب ما از هند و روم و شام نیست مرز و بوم ما بجز اسلام نیست
مسلمستی دل باقلیمی مبند كم مشوا اندر جهان چون و
دل بدست آور که در پهنای دل میشود گم این سرای آب و گل
تا وطن را شمع محفل ساختند انسان را قبایل ساختند
نوع
روح از تن رفت و هفت اندام ماند آدمیت کم اقوام ماند
شد و
ملتی را رفت چون آیین ز دست مثل خاك اجزای او از هم گسست
گرتو میخواهی مسلمان زیستن
صوفی پشمینه پوش حال مست
آتش شعر عراقی در دلش
از کلاه و بوریا تاج و سریر
واعظ دستان زن افسانه بند
از خطیب و دیلمی گفتار او
مضمحل گردد چو تقویم حیات
راه آبا رو که این جمعیتست
بحر گم کردی، زیان اندیش باش
از يك آیینی مسلمان زنده است
اجتهاد اندر زمان انحطاط
نیست ممکن جز بقرآن زیستن
از شراب نغمه قوّال مست
در نمیسازد بقرآن محفلش
فقر او از خانقاهان باج گیر
او پست و حرف او بلند
با ضعیف و شان و مرسل کار او
معنی
معنی
ملت از تقلید میگیرد ثبات
تقليد ضبط ملتست
حافظ جوی کم آب خویش باش
پیکر ملت از قرآن زنده است
قوم را برهم
همی پیچد بساط<noinclude>
<references/></noinclude>
qx4dvnpi0ds35800s0ts0if8lyk1ye3
298512
298400
2026-09-02T10:26:26Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298512
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
{{شعر}}
{{ب|قوم را اندیشهها باید یکی|در ضمیرش مدعا باید یکی}}
{{ب|جذبه باید در سرشت او يکی|هم عیار خوب و زشت او یکی}}
{{ب|که چه باد و آب و گل پرستیدن|که چه اصل ملت در وطن دیدن}}
{{ب|بر نسب نازان شدن نادانی است|حکم او اندر تن و، تن فانی است}}
{{ب|مَرگ را سامان ز قطع آرزوست|زندگانی محکم از لا تقنطو است}}
{{ب|حق تعالی پیکر ما آفرید|وز رسالت در تن ما جان دمید}}
{{ب|باده تَندش بجامی بسته نیست|جوهر ما با مقامی بسته نیست}}
{{ب|قلب ما از هند و روم و شام نیست|مرز و بوم ما بجز اسلام نیست}}
{{ب|مَسلمستی دل باقلیمی مبند|کم مشوا اندر جهان چون و چند}}
{{ب|دل بدست آور که در پهنای دل|میشود گم این سرای آب و گل}}
{{ب|تا وطن را شمع محفل ساختند|نوع انسان را قبایل ساختند}}
{{ب|روح از تن رفت و هفت اندام ماند|آدمیت کم اقوام ماند}}
{{ب|شد و ملتی را رفت چون آیین ز دست|مثل خاک اجزای او از هم گسست}}
{{ب|گر تو میخواهی مسلمان زیستن|از یک آیینی مسلمان زنده است}}
{{ب|پیکر ملت از قرآن زنده است|اجتهاد اندر زمان انحطاط}}
{{ب|نیست ممکن جز بقرآن زیستن|قوم را برهم همی پیچد بساط}}
{{ب|صوفی پِشمینه پوش حال مست|از شراب نغمۀ قوّال مست}}
{{ب|آتش شعر عراقی در دلش|در نمیسازد بقرآن محفلش}}
{{ب|از کلاه و بوریا تاج و سریر|فقر او از خانقاهان باج گیر}}
{{ب|واعظ دستان زن افسانه بند|او پست و حرف او بلند}}
{{ب|از خطیب و دیلمی گفتار او|با ضعیف و شان و مرسل کار او}}
{{ب|مضمحل گردد چو تقویم حیات|معنی ملت از تقلید میگیرد ثبات}}
{{ب|راه آبا رو که این جمعیتست|معنی تقلید ضبط ملتست}}
{{ب|بحر گم کردی، زیان اندیش باش|حافظ جوی کم آب خویش باش}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude>
<references/></noinclude>
hmcczn5cvsrly2vnt7upzbzs5dawkc3
298592
298512
2026-09-02T10:32:05Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298592
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
{{شعر}}
{{ب|قوم را اندیشهها باید یکی|در ضمیرش مدعا باید یکی}}
{{ب|جذبه باید در سرشت او يکی|هم عیار خوب و زشت او یکی}}
{{ب|که چه باد و آب و گل پرستیدن|که چه اصل ملت در وطن دیدن}}
{{ب|بر نسب نازان شدن نادانی است|حکم او اندر تن و، تن فانی است}}
{{ب|مَرگ را سامان ز قطع آرزوست|زندگانی محکم از لا تقنطو است}}
{{ب|حق تعالی پیکر ما آفرید|وز رسالت در تن ما جان دمید}}
{{ب|باده تَندش بجامی بسته نیست|جوهر ما با مقامی بسته نیست}}
{{ب|قلب ما از هند و روم و شام نیست|مرز و بوم ما بجز اسلام نیست}}
{{ب|مَسلمستی دل باقلیمی مبند|کم مشوا اندر جهان چون و چند}}
{{ب|دل بدست آور که در پهنای دل|میشود گم این سرای آب و گل}}
{{ب|تا وطن را شمع محفل ساختند|نوع انسان را قبایل ساختند}}
{{ب|روح از تن رفت و هفت اندام ماند|آدمیت کم اقوام ماند}}
{{ب|شد و ملتی را رفت چون آیین ز دست|مثل خاک اجزای او از هم گسست}}
{{ب|گر تو میخواهی مسلمان زیستن|از یک آیینی مسلمان زنده است}}
{{ب|پیکر ملت از قرآن زنده است|اجتهاد اندر زمان انحطاط}}
{{ب|نیست ممکن جز بقرآن زیستن|قوم را برهم همی پیچد بساط}}
{{ب|صوفی پِشمینه پوش حال مست|از شراب نغمۀ قوّال مست}}
{{ب|آتش شعر عراقی در دلش|در نمیسازد بقرآن محفلش}}
{{ب|از کلاه و بوریا تاج و سریر|فقر او از خانقاهان باج گیر}}
{{ب|واعظ دستان زن افسانه بند|او پست و حرف او بلند}}
{{ب|از خطیب و دیلمی گفتار او|با ضعیف و شان و مرسل کار او}}
{{ب|مضمحل گردد چو تقویم حیات|معنی ملت از تقلید میگیرد ثبات}}
{{ب|راه آبا رو که این جمعیتست|معنی تقلید ضبط ملتست}}
{{ب|بحر گم کردی، زیان اندیش باش|حافظ جوی کم آب خویش باش}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude></noinclude>
0cwxabp1ql3azi0w2gjkyyso9f7wgwu
برگه:اقبال.pdf/۵۸
104
95159
298401
2026-09-02T08:22:01Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 58 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298401
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
09
ز اجتهاد عالمان کم نظر
طینت پاك مسلمان گوهر است
عبرتی ای مسلم روشن ضمیر
داد چون آن قوم مرکز را زدست
ماسوا از بهر تسخیر است و بس
چیست تاریخ ای ز خود بیگانه ای
این ترا از خویشتن آگه کند
همچو خنجر بر فسانت میزند
شعله افسرده در سوزش نگر
شمع او بخت امم را کو کبست
چشم پر کاری که بیند رفته را
ضبط کن تاریخ را پاینده شو
دوش را پیوند با امروز کن
سرزند از ماضی تو حال تو
مشکن، ارخواهی حیات لازوال
موج ادراک تسلسل زندگیست
نغمه خیز از زخمه زن ساز مرد
پوشش عریانی مردان زنست
عشق حق پرورده آغوش او
آنکه نازد بر وجودش کائنات
اقتدا
رفتگان محفوظتر
بر
آب و تابش از یم پیغمبر
از مآل امت موسی
است
بگیر
گسست
ملت
رشته جمعیت
سينه او عرضه تیر است و بس
داستانی ، قصه ای ، افسانه ای ؟
آشنای کار و مرد ره کند
باز بر روی جهانت میزند
دوش در آغوش امروزش نگر
روشن از وی امشب و هم دیشبست
پیش تو باز آفریند رفته را
از نفسهای رمیده زنده شو
زندگی را مرغ دست آموز کن
خیزد از حال تو استقبال تــو
رشته ماضی از استقبال و حال
میکشان را شور قلقل زندگیست
ز نیاز او دو بالا ناز مرد
حسن دلجو عشق را پیراهنست
این نوا از زخمه خاموش او
کراو فرمود : رد باطيب وصلات (۱)
مسلمی کورا پرستاری شمرد
بهره ای از حکمت قرآن نبرد
گفت آن مقصود حرف کن فکان
زیر پای امهات آمد جنان »
قوم را سرمایه ای صاحب نظر
نیست از نقد و قماش و سیم و زر
(۱) پیغمبر
گفت که از دنیای شما سه چیز را دوست دارم زن و بوی خوش و نماز<noinclude>
<references/></noinclude>
6a2vp4cuqu43k53lfdjstrwhfobupou
298513
298401
2026-09-02T10:26:28Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298513
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
{{شعر}}
{{ب|ز اجتهاد عالمان کم نظر|طینت پاك مسلمان گوهر است}}
{{ب|عبرتی ای مسلم روشن ضمیر|داد چون آن قوم مرکز را زدست}}
{{ب|ماسوا از بهر تسخیر است و بس|چیست تاریخ ای ز خود بیگانه ای}}
{{ب|این ترا از خویشتن آگه کند|همچو خنجر بر فسانت میزند}}
{{ب|شعله افسرده در سوزش نگر|شمع او بخت امم را کو کبست}}
{{ب|چشم پر کاری که بیند رفته را|ضبط کن تاریخ را پاینده شو}}
{{ب|دوش را پیوند با امروز کن|سرزند از ماضی تو حال تو}}
{{ب|مشکن، ارخواهی حیات لازوال|موج ادراک تسلسل زندگیست}}
{{ب|نغمه خیز از زخمه زن ساز مرد|پوشش عریانی مردان زنست}}
{{ب|عشق حق پرورده آغوش او|آنکه نازد بر وجودش کائنات}}
{{ب|اقتدا رفتگان محفوظتر بر|آب و تابش از یم پیغمبر}}
{{ب|از مآل امت موسی است|گسست ملت}}
{{ب|رشته جمعیت بگیر|سينه او عرضه تیر است و بس}}
{{ب|داستانی ، قصه ای ، افسانه ای ؟|آشنای کار و مرد ره کند}}
{{ب|باز بر روی جهانت میزند|دوش در آغوش امروزش نگر}}
{{ب|روشن از وی امشب و هم دیشبست|پیش تو باز آفریند رفته را}}
{{ب|از نفسهای رمیده زنده شو|زندگی را مرغ دست آموز کن}}
{{ب|خیزد از حال تو استقبال تــو|رشته ماضی از استقبال و حال}}
{{ب|میکشان را شور قلقل زندگیست|ز نیاز او دو بالا ناز مرد}}
{{ب|حسن دلجو عشق را پیراهنست|این نوا از زخمه خاموش او}}
{{ب|گراو فرمود : رد باطيب وصلات <ref>پیغمبر گفت که از دنیای شما سه چیز را دوست دارم زن و بوی خوش و نماز</ref>|مسلمی کورا پرستاری شمرد}}
{{ب|بهره ای از حکمت قرآن نبرد|گفت آن مقصود حرف کن فکان}}
{{ب|زیر پای امهات آمد جنان »|قوم را سرمایه ای صاحب نظر}}
{{ب|نیست از نقد و قماش و سیم و زر|}}
{{پایان شعر}}
<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
1vsjh11fmvya6evunorjuulaecqis03
298593
298513
2026-09-02T10:32:07Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298593
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
{{شعر}}
{{ب|ز اجتهاد عالمان کم نظر|طینت پاك مسلمان گوهر است}}
{{ب|عبرتی ای مسلم روشن ضمیر|داد چون آن قوم مرکز را زدست}}
{{ب|ماسوا از بهر تسخیر است و بس|چیست تاریخ ای ز خود بیگانه ای}}
{{ب|این ترا از خویشتن آگه کند|همچو خنجر بر فسانت میزند}}
{{ب|شعله افسرده در سوزش نگر|شمع او بخت امم را کو کبست}}
{{ب|چشم پر کاری که بیند رفته را|ضبط کن تاریخ را پاینده شو}}
{{ب|دوش را پیوند با امروز کن|سرزند از ماضی تو حال تو}}
{{ب|مشکن، ارخواهی حیات لازوال|موج ادراک تسلسل زندگیست}}
{{ب|نغمه خیز از زخمه زن ساز مرد|پوشش عریانی مردان زنست}}
{{ب|عشق حق پرورده آغوش او|آنکه نازد بر وجودش کائنات}}
{{ب|اقتدا رفتگان محفوظتر بر|آب و تابش از یم پیغمبر}}
{{ب|از مآل امت موسی است|گسست ملت}}
{{ب|رشته جمعیت بگیر|سينه او عرضه تیر است و بس}}
{{ب|داستانی ، قصه ای ، افسانه ای ؟|آشنای کار و مرد ره کند}}
{{ب|باز بر روی جهانت میزند|دوش در آغوش امروزش نگر}}
{{ب|روشن از وی امشب و هم دیشبست|پیش تو باز آفریند رفته را}}
{{ب|از نفسهای رمیده زنده شو|زندگی را مرغ دست آموز کن}}
{{ب|خیزد از حال تو استقبال تــو|رشته ماضی از استقبال و حال}}
{{ب|میکشان را شور قلقل زندگیست|ز نیاز او دو بالا ناز مرد}}
{{ب|حسن دلجو عشق را پیراهنست|این نوا از زخمه خاموش او}}
{{ب|گراو فرمود : رد باطيب وصلات <ref>پیغمبر گفت که از دنیای شما سه چیز را دوست دارم زن و بوی خوش و نماز</ref>|مسلمی کورا پرستاری شمرد}}
{{ب|بهره ای از حکمت قرآن نبرد|گفت آن مقصود حرف کن فکان}}
{{ب|زیر پای امهات آمد جنان »|قوم را سرمایه ای صاحب نظر}}
{{ب|نیست از نقد و قماش و سیم و زر|}}
{{پایان شعر}}<noinclude>
<references/></noinclude>
tjhqtoim42sozk9okcldt6buyfdmbdx
برگه:اقبال.pdf/۵۹
104
95160
298402
2026-09-02T08:22:08Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 59 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298402
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۵۷
مال او فرزندهای تندرست
حافظ رمز اخوت مادران
تر دماغ و سخت کوش و چاق و چست
قوت قرآن و ملت مادران
در گفتار راجع باخوت و مساوات و حریت اسلامی حکایتی نقل میکند در بیان
این مطلب که در قانون اسلام از لحاظ حقوق تفاوتی مابین شاه و گدا نیست :
معماری بفرمان سلطان مراد پادشاه عثمانی مسجدی ساخت مسجد پسند خاطر
سلطان نیامد ، و فرمود که دست - آن معمار را بریدند . معمار شکایت بنزد قاضی برد
و اوسلطان را بحضور خود طلبیده فتوی بقصاص کردن داد .
گفت قاضی « في القصاص آمد حیات زندگی گیرد باین قانون ثبات
عبد مسلم کمتر از احرار نیست خون شه رنگینتر از معمار نیست
پیش قرآن بنده و مولی یکیست بوریا و مسند دیبا یکیست
و در پیام مشرق قطعه ای باین مضمون دارد که آدمی نباید پشت بخدمت خم
کند، و هر که تن ببندگی در دهد خوارتر از سگست :
آدم از بی بصری بندگی آدم کرد گوهری داشت ولی نذر قباد و جم کرد
یعنی از خوی غلامی زسگان خوارتر است من ندیدم که سگی بیش سگی سر خم کرد
اکنون موقع آنست که در بارۀ کتب دیگر اقبال نیز مجملی عرض کنم .
جاوید نامه چنانکه پیش از این اشاره شد داستان سیر او در افلاك و دیدن ارواح
گذشتگان است ، و از مقوله کومدی الهی دانته (۱) و رسالة الغفران معری و امثال
اینهاست ، و باین دو بیت آغاز میشود :
خيال من بتماشای آسمان :
بودست
بدوش ماه و بآغوش کهکشان بودست
گمان مبر که همین خاکدان نشیمن ماست
که هر ستاره جهانست یا جهان بودست
و حکایت میکند که شبی بر کنار دریائی نشسته و غرق تفکر بودم ، وغزلی از مولوی
با خود میخواندم که :
(۱) کومدی الهی Divina Commedia تصنیف شاعر ایتالیائی دانته آلیگیری Dante Alighieri<noinclude>
<references/></noinclude>
5mj9st1crxk4acyml8t2vfq3aodvbp6
298514
298402
2026-09-02T10:26:30Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298514
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۵۷
{{شعر}}
{{ب|مال او فرزندهای تندرست|حافظ رمز اخوت مادران}}
{{ب|تر دماغ و سخت کوش و چاق و چست|قوت قرآن و ملت مادران}}
{{پایان شعر}}
در گفتار راجع باخوت و مساوات و حریت اسلامی حکایتی نقل میکند در بیان این مطلب که در قانون اسلام از لحاظ حقوق تفاوتی مابین شاه و گدا نیست :
معماری بفرمان سلطان مراد پادشاه عثمانی مسجدی ساخت مسجد پسند خاطر سلطان نیامد ، و فرمود که دست آن معمار را بریدند . معمار شکایت بنزد قاضی برد و او سلطان را بحضور خود طلبیده فتوی بقصاص کردن داد .
{{شعر}}
{{ب|گفت قاضی فی القصاص آمد حیات|زندگی گیرد باین قانون ثبات}}
{{ب|عبد مسلم کمتر از احرار نیست|خون شه رنگینتر از معمار نیست}}
{{ب|پیش قرآن بنده و مولی یکیست|بوریا و مسند دیبا یکیست}}
{{پایان شعر}}
و در پیام مشرق قطعه ای باین مضمون دارد که آدمی نباید پشت بخدمت خم کند، و هر که تن ببندگی در دهد خوارتر از سگست :
{{شعر}}
{{ب|آدم از بی بصری بندگی آدم کرد|گوهری داشت ولی نذر قباد و جم کرد}}
{{ب|یعنی از خوی غلامی ز سگان خوارتر است|من ندیدم که سگی پیش سگی سر خم کرد}}
{{پایان شعر}}
اکنون موقع آنست که در بارۀ کتب دیگر اقبال نیز مجملی عرض کنم .
'''جاوید نامه''' چنانکه پیش از این اشاره شد داستان سیر او در افلاک و دیدن ارواح گذشتگان است ، و از مقوله کومدی الهی دانته<ref>کومدی الهی Divina Commedia تصنیف شاعر ایتالیائی دانته آلیگیری Dante Alighieri</ref> و رسالة الغفران معری و امثال اینهاست ، و باین دو بیت آغاز میشود :
{{شعر}}
{{ب|خیال من بتماشای آسمان بودست|بدوش ماه و بآغوش کهکشان بودست}}
{{ب|گمان مبر که همین خاکدان نشیمن ماست|که هر ستاره جهانست یا جهان بودست}}
{{پایان شعر}}
و حکایت میکند که شبی بر کنار دریائی نشسته و غرق تفکر بودم ، و غزلی از مولوی با خود میخواندم که :
<references/><noinclude>
<references/></noinclude>
mhmvgq9gu0hqojx0ttssczpgefyxb9t
298594
298514
2026-09-02T10:32:09Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298594
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۵۷
{{شعر}}
{{ب|مال او فرزندهای تندرست|حافظ رمز اخوت مادران}}
{{ب|تر دماغ و سخت کوش و چاق و چست|قوت قرآن و ملت مادران}}
{{پایان شعر}}
در گفتار راجع باخوت و مساوات و حریت اسلامی حکایتی نقل میکند در بیان این مطلب که در قانون اسلام از لحاظ حقوق تفاوتی مابین شاه و گدا نیست :
معماری بفرمان سلطان مراد پادشاه عثمانی مسجدی ساخت مسجد پسند خاطر سلطان نیامد ، و فرمود که دست آن معمار را بریدند . معمار شکایت بنزد قاضی برد و او سلطان را بحضور خود طلبیده فتوی بقصاص کردن داد .
{{شعر}}
{{ب|گفت قاضی فی القصاص آمد حیات|زندگی گیرد باین قانون ثبات}}
{{ب|عبد مسلم کمتر از احرار نیست|خون شه رنگینتر از معمار نیست}}
{{ب|پیش قرآن بنده و مولی یکیست|بوریا و مسند دیبا یکیست}}
{{پایان شعر}}
و در پیام مشرق قطعه ای باین مضمون دارد که آدمی نباید پشت بخدمت خم کند، و هر که تن ببندگی در دهد خوارتر از سگست :
{{شعر}}
{{ب|آدم از بی بصری بندگی آدم کرد|گوهری داشت ولی نذر قباد و جم کرد}}
{{ب|یعنی از خوی غلامی ز سگان خوارتر است|من ندیدم که سگی پیش سگی سر خم کرد}}
{{پایان شعر}}
اکنون موقع آنست که در بارۀ کتب دیگر اقبال نیز مجملی عرض کنم .
'''جاوید نامه''' چنانکه پیش از این اشاره شد داستان سیر او در افلاک و دیدن ارواح گذشتگان است ، و از مقوله کومدی الهی دانته<ref>کومدی الهی Divina Commedia تصنیف شاعر ایتالیائی دانته آلیگیری Dante Alighieri</ref> و رسالة الغفران معری و امثال اینهاست ، و باین دو بیت آغاز میشود :
{{شعر}}
{{ب|خیال من بتماشای آسمان بودست|بدوش ماه و بآغوش کهکشان بودست}}
{{ب|گمان مبر که همین خاکدان نشیمن ماست|که هر ستاره جهانست یا جهان بودست}}
{{پایان شعر}}
و حکایت میکند که شبی بر کنار دریائی نشسته و غرق تفکر بودم ، و غزلی از مولوی با خود میخواندم که :
<references/><noinclude></noinclude>
95ztuhdqj9ywgx6f5yskdkd8naekc6v
برگه:اقبال.pdf/۶۰
104
95161
298403
2026-09-02T08:22:18Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 60 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298403
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
زین
همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
ناگهان روان مولوی آشکار شد، از او سؤالها کردم و او مشکلات مرا جواب داد ،
گفت از این نه آسمان مترس، و زمان و مکان را جز حالتی از احوال جان
زروان که روح زمان و مکان است مرا بسیاحت عالم علوی برد .
و سپس
مدان ، سپس
در
در حکایت این سیر روحانی خود را بلفظ زنده رود نام میبرد ، و در همه جا
مولوی رفیق راه و رهنمای اوست و حالات گوناگون را برای او تشریح میکند. د
فلك قمر يکی از عرفای هندی را که معروف به جهان دوست بود می بیند، و در
وادی یرغمید چهار طاسین نبوّت را میبیند که اولی طاسین گوتم ( = Gautama
یعنی بودا )، و دومی طاسین زرتشت ، و سومی طاسین مسیح ، و چهار می طاسین محمد است .
در رؤیای تولستوی که طاسین . است دختر فرنگی (۱) بیهودای اسخریوطی ۲ مسيح
که در رود سیماب شناور است خطاب میکند که قیمت روح القدس نشناختی
و او جواب میدهد که جرم تو از جرم من سنگینتر است :
عقل و دین از کافریهای تو خوار
حکمتی کو عقده اشیا گشاد
(+)
a
عشق از سوداگریهای تو خوار
با تو غیر از فکر چنگیزی نداد
در فلك عطارد ارواح جمال الدین افغانی و سعید حلیم پاشا ظاهر میشوند و با مولوی
و زنده رود مدتی بحث و گفتگو میکنند. سید جمال الدین شرحی در باب خلافت
آدم وحکومت الهی و منافع علم و حکمت بیان میکند و پیغامی بملت روس میفرستد.
در فلك زهره شاهد محفل خدایان اقوام قدیم میشود که اهل فرنگ باعث تجدید حیات
آنان شده اند و روان کردکیچنر (۳),
کیچنر عذر میآورد که :
و روح فرعون را در دریای زهره معذب میبیند.
(۱) مرادش اروپا و اروپائیان است. (۲) آن حواری حضرت عیسی که بمولای خود خیانت کرد
و اورا بدشمنانش فروخت.
(۳) Kitchener فرمانروای سودان و سردار قشون انگلیس در مصر بود ، و در افریقا با بوئرها
جنگ کرد ، و تا رتبة فيلدمار شالى ومنصب وزارت جنگ ترقی کرد .<noinclude>
<references/></noinclude>
hud3bnhjlrmqz75fuoyc4b0mlo5nbtq
298515
298403
2026-09-02T10:26:32Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298515
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
ناگهان روان مولوی آشکار شد، از او سؤالها کردم و او مشکلات مرا جواب داد، گفت از این نه آسمان مترس، و زمان و مکان را جز حالتی از احوال جان مدان، سپس '''زروان''' که روح زمان و مکان است مرا بسیاحت عالم علوی برد.
در حکایت این سیر روحانی خود را بلفظ '''زنده رود''' نام میبرد، و در همه جا مولوی رفیق راه و رهنمای اوست و حالات گوناگون را برای او تشریح میکند. در فلك قمر یکی از عرفای هندی را که معروف به '''جهان دوست''' بود میبیند، و در وادی یرغمید چهار طاسین نبوّت را میبیند که اولی طاسین گوتم (= Gautama یعنی بودا)، و دومی طاسین زرتشت، و سومی طاسین مسیح، و چهارمی طاسین محمد است.
در رؤیای تولستوی که طاسین مسیح است دختر فرنگی<ref>مرادش اروپا و اروپائیان است.</ref> یهودای اسخریوطی<ref>آن حواری حضرت عیسی که بمولای خود خیانت کرد و اورا بدشمنانش فروخت.</ref> که در رود سیماب شناور است خطاب میکند که قیمت روح القدس نشناختی، و او جواب میدهد که جرم تو از جرم من سنگینتر است:
{{شعر}}
{{ب|عقل و دین از کافریهای تو خوار|عشق از سوداگریهای تو خوار}}
{{ب|حکمتی کو عقدهٔ اشیا گشاد|با تو غیر از فکر چنگیزی نداد}}
{{پایان شعر}}
در فلك عطارد ارواح جمال الدین افغانی و سعید حلیم پاشا ظاهر میشوند و با مولوی و زنده رود مدتی بحث و گفتگو میکنند. سید جمال الدین شرحی در باب خلافت آدم و حکومت الهی و منافع علم و حکمت بیان میکند و پیغامی بملت روس میفرستد.
در فلك زهره شاهد محفل خدایان اقوام قدیم میشود که اهل فرنگ باعث تجدید حیات آنان شدهاند و روان کردکیچنر<ref>Kitchener فرمانروای سودان و سردار قشون انگلیس در مصر بود، و در افریقا با بوئرها جنگ کرد، و تا رتبهٔ فیلد مارشالی و منصب وزارت جنگ ترقی کرد.</ref> و روح فرعون را در دریای زهره معذب میبیند.
کیچنر عذر میآورد که:
<references /><noinclude>
<references/></noinclude>
49kk7x7bwfwrjxk8p5i9fgkuevtmde2
298595
298515
2026-09-02T10:32:11Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298595
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
ناگهان روان مولوی آشکار شد، از او سؤالها کردم و او مشکلات مرا جواب داد، گفت از این نه آسمان مترس، و زمان و مکان را جز حالتی از احوال جان مدان، سپس '''زروان''' که روح زمان و مکان است مرا بسیاحت عالم علوی برد.
در حکایت این سیر روحانی خود را بلفظ '''زنده رود''' نام میبرد، و در همه جا مولوی رفیق راه و رهنمای اوست و حالات گوناگون را برای او تشریح میکند. در فلك قمر یکی از عرفای هندی را که معروف به '''جهان دوست''' بود میبیند، و در وادی یرغمید چهار طاسین نبوّت را میبیند که اولی طاسین گوتم (= Gautama یعنی بودا)، و دومی طاسین زرتشت، و سومی طاسین مسیح، و چهارمی طاسین محمد است.
در رؤیای تولستوی که طاسین مسیح است دختر فرنگی<ref>مرادش اروپا و اروپائیان است.</ref> یهودای اسخریوطی<ref>آن حواری حضرت عیسی که بمولای خود خیانت کرد و اورا بدشمنانش فروخت.</ref> که در رود سیماب شناور است خطاب میکند که قیمت روح القدس نشناختی، و او جواب میدهد که جرم تو از جرم من سنگینتر است:
{{شعر}}
{{ب|عقل و دین از کافریهای تو خوار|عشق از سوداگریهای تو خوار}}
{{ب|حکمتی کو عقدهٔ اشیا گشاد|با تو غیر از فکر چنگیزی نداد}}
{{پایان شعر}}
در فلك عطارد ارواح جمال الدین افغانی و سعید حلیم پاشا ظاهر میشوند و با مولوی و زنده رود مدتی بحث و گفتگو میکنند. سید جمال الدین شرحی در باب خلافت آدم و حکومت الهی و منافع علم و حکمت بیان میکند و پیغامی بملت روس میفرستد.
در فلك زهره شاهد محفل خدایان اقوام قدیم میشود که اهل فرنگ باعث تجدید حیات آنان شدهاند و روان کردکیچنر<ref>Kitchener فرمانروای سودان و سردار قشون انگلیس در مصر بود، و در افریقا با بوئرها جنگ کرد، و تا رتبهٔ فیلد مارشالی و منصب وزارت جنگ ترقی کرد.</ref> و روح فرعون را در دریای زهره معذب میبیند.
کیچنر عذر میآورد که:
<references /><noinclude></noinclude>
okqjc1yf1u4j6u14e43qvs7pmddh33i
برگه:اقبال.pdf/۶۱
104
95162
298404
2026-09-02T08:22:23Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 61 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298404
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٥٩
مقصد قوم فرنگ آمد بلند از پی لعل و گهر گوری نکند
سرگذشت مصر و فرعون و کلیم میتوان دیدن ز آثار قدیم
علم و حکمت کشف اسرار است و بس حکمت بی جستجو خوار است و بس
در
و فرعون میگوید گرفتم که قبر ما را برای کشف تاریخ گذشته شکافتی ،
تربت متمهدی درویش سودانی چه بود؟ در فلک مریخ میبیند که دوشیزه ای پیدا شده
و دعوی رسالت کرده است و حکیمی از اهل مریخ بیان میکند که این دختر را فرز مزز
) که از اعوان و انصار ابلیس است از خاک اروپا دزدیده و
و اینجا آورده است ، و
سخنان و اهی و باطلی میگوید که نظیر یاعین اقوال اهل اروپاست . از جمله خطابه های
این زن اینست :
ای زنان ای خواهران ای مادران
دلبری اندر جهان مظلومی است
مرد صیادی بنخجیری
کند
خود گذاریهای او مکرو فریب
گر چه آن کافر حرم سازد ترا
همبر او بودن آزار حیات
از امومت زرد روی مادران
زیستن تاکی مثال دلبران ؟
دلبری محکومی و محرومیست
گرد تو گردد که زنجیری کند
درد و داغ و آرزو مکرو فریب
مبتلای درد و غم سازد ترا
وصل او زهر و فراق او نبات
ای خنك آزادی بی شوهران
و معلو مست که اقبال مخالف این نوع کلام است. در فلك مشترى ارواح سه تن
بر او ظاهر میشود که نشیمن بهشتی نخواستند و بسرگردانی جاودانی گرائیدند .
اولی حلاج است و دومی غالب کشمیری و سومی طاهرة قرة العين ، هريك از آنها
غزلی میخواند ، حلاج میخواند :
زخاك خويش طلب آتشی که پیدا نیست تجلی دگری
ری در خور تقاضا نیست
که یکی از غزلهای خود اقبال است؛ غالب یکی از غزلهای خود را میخواند
باین مطلع :
بیا که قاعده آسمان بگردانیم قضا بگردش رطل گران بگردانیم<noinclude>
<references/></noinclude>
898wv5v280z2is1id4cpde6dgc52xqq
298516
298404
2026-09-02T10:26:34Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298516
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٥٩
مقصد قوم فرنگ آمد بلند از پی لعل و گهر گوری نکند
سرگذشت مصر و فرعون و کلیم میتوان دیدن ز آثار قدیم
علم و حکمت کشف اسرار است و بس حکمت بی جستجو خوار است و بس
و فرعون میگوید گرفتم که قبر ما را برای کشف تاریخ گذشته شکافتی ، تربت مهدی درویش سودانی چه بود؟ در فلک مریخ میبیند که دوشیزه ای پیدا شده و دعوی رسالت کرده است و حکیمی از اهل مریخ بیان میکند که این دختر را فرد مزز<ref>که از اعوان و انصار ابلیس است</ref> از خاک اروپا دزدیده و و اینجا آورده است ، و سخنان واهی و باطلی میگوید که نظیر یاعین اقوال اهل اروپاست . از جمله خطابه های این زن اینست :
{{شعر}}
{{ب|ای زنان ای خواهران ای مادران|زیستن تاکی مثال دلبران ؟}}
{{ب|دلبری اندر جهان مظلومی است|دلبری محکومی و محرومیست}}
{{ب|مرد صیادی بنخجیری کند|گرد تو گردد که زنجیری کند}}
{{ب|خود گذاریهای او مکر و فریب|درد و داغ و آرزو مکر و فریب}}
{{ب|گر چه آن کافر حرم سازد ترا|مبتلای درد و غم سازد ترا}}
{{ب|همبر او بودن آزار حیات|وصل او زهر و فراق او نبات}}
{{ب|از امومت زرد روی مادران|ای خنك آزادی بی شوهران}}
{{پایان شعر}}
و معلوم است که اقبال مخالف این نوع کلام است . در فلك مشتری ارواح سه تن بر او ظاهر میشود که نشیمن بهشتی نخواستند و بسرگردانی جاودانی گرائیدند . اولی حلاج است و دومی غالب کشمیری و سومی طاهرة قرة العين ، هر یك از آنها غزلی میخواند ، حلاج میخواند :
{{شعر}}
{{ب|زخاك خويش طلب آتشی که پیدا نیست|تجلي دگري}}
{{ب|تجلی دگری در خور تقاضا نیست|که یک از غزلهای خود اقبال است}}
{{پایان شعر}}
غالب یکی از غزلهای خود را میخواند باین مطلع :
{{شعر}}
{{ب|بیا که قاعدۀ آسمان بگردانیم|قضا بگردش رطل گران بگردانیم}}
{{پایان شعر}}
<references /><noinclude>
<references/></noinclude>
47o5jjbozvkwctsj8e4naoolb6m3y1y
298596
298516
2026-09-02T10:32:13Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298596
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٥٩
مقصد قوم فرنگ آمد بلند از پی لعل و گهر گوری نکند
سرگذشت مصر و فرعون و کلیم میتوان دیدن ز آثار قدیم
علم و حکمت کشف اسرار است و بس حکمت بی جستجو خوار است و بس
و فرعون میگوید گرفتم که قبر ما را برای کشف تاریخ گذشته شکافتی ، تربت مهدی درویش سودانی چه بود؟ در فلک مریخ میبیند که دوشیزه ای پیدا شده و دعوی رسالت کرده است و حکیمی از اهل مریخ بیان میکند که این دختر را فرد مزز<ref>که از اعوان و انصار ابلیس است</ref> از خاک اروپا دزدیده و و اینجا آورده است ، و سخنان واهی و باطلی میگوید که نظیر یاعین اقوال اهل اروپاست . از جمله خطابه های این زن اینست :
{{شعر}}
{{ب|ای زنان ای خواهران ای مادران|زیستن تاکی مثال دلبران ؟}}
{{ب|دلبری اندر جهان مظلومی است|دلبری محکومی و محرومیست}}
{{ب|مرد صیادی بنخجیری کند|گرد تو گردد که زنجیری کند}}
{{ب|خود گذاریهای او مکر و فریب|درد و داغ و آرزو مکر و فریب}}
{{ب|گر چه آن کافر حرم سازد ترا|مبتلای درد و غم سازد ترا}}
{{ب|همبر او بودن آزار حیات|وصل او زهر و فراق او نبات}}
{{ب|از امومت زرد روی مادران|ای خنك آزادی بی شوهران}}
{{پایان شعر}}
و معلوم است که اقبال مخالف این نوع کلام است . در فلك مشتری ارواح سه تن بر او ظاهر میشود که نشیمن بهشتی نخواستند و بسرگردانی جاودانی گرائیدند . اولی حلاج است و دومی غالب کشمیری و سومی طاهرة قرة العين ، هر یك از آنها غزلی میخواند ، حلاج میخواند :
{{شعر}}
{{ب|زخاك خويش طلب آتشی که پیدا نیست|تجلي دگري}}
{{ب|تجلی دگری در خور تقاضا نیست|که یک از غزلهای خود اقبال است}}
{{پایان شعر}}
غالب یکی از غزلهای خود را میخواند باین مطلع :
{{شعر}}
{{ب|بیا که قاعدۀ آسمان بگردانیم|قضا بگردش رطل گران بگردانیم}}
{{پایان شعر}}
<references /><noinclude></noinclude>
pkx7hx0lw7u201d8k0gnbnoy5dql5mk
برگه:اقبال.pdf/۶۲
104
95163
298405
2026-09-02T08:22:30Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 62 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298405
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
7+
و طاهره ) که در شعر اقبال بلقب خاتون عجم یاد شده است ) این غزل بسیار
معروف خود را میخواند :
گر بتو افتدم نظر چهره بچهره رو برو
شرح دهم غم ترا نكته نكته موبمو
الى آخر ، و زنده رود از هر يك از ایشان مشکلی میپرسد و جوابی میشنود . هنوز
از گفتگوی با آنها سیر نشده میبیند که عالم تاریک شد ، و علتش این بود که ابلیس
پدیدار گردید. وصف این ملاقات و نقل گفته های ابلیس خیلی خواندنی و شنیدنیست
وكلية اشارات متعددی که اقبال در کتب مختلف خود بشیطان کرده است همگی جنبه
خاصی دارد مثلاً این بیت که آن را بپروردگار خطاب میکند :
جرم ما از دانه ای تقصیر او از سجده ای
نی بآن بیچاره میسازی نه باما ساختی
در قلك زحل روح هندوستان ظاهر میشود و از خائنینی که باعث اسارت او
شدند شکایت میکند. در آن سوى افلاك ، و قبل از وصول بفردوس ، روان فيلسوف
آلمانی نیچه را می بیند که ما بین دو عالم جای دارد و عقل او با خویشتن در گفتگوست.
در بهشت برین قصر شرف النسا بیگم دخترخان بهادر خان حاکم پنجاب را می بیند ،
و با سید علی همدانی امیر کشمیر روبرو شده از وی میپرسد که خدا اگر از بنی آدم
عمل نيك ميخواهد چرا شیطان را آفرید که زشت و بد را در نظر ما چنین بیاراید ،
و او جواب میدهد که :
بنده ای کز خویشتن دارد خبر
آفریند منفعت را از ضرر
بزم با دیو است آدم را و بال
رزم با دیو است آدم را جمال
تو همه تیغ آن همه سنگ فسن
(1)
خویش را بر اهر من باید زدن
سپس
شاعر هندی صحبت
باملا طاهر غنى شاعر کشمیری و برتری هری
میدارد، و در کاخ سلاطین مشرق بزیارت نادر شاه افشار و سلطان ابدالی افغان و تیپو
سلطان ، پادشاه دکن نایل میشود و از جمله خطابهائی که از مقام جمال و جلال باو
میرسد یکی اینست :
(1) Bhartari Hari<noinclude>
<references/></noinclude>
04m7timxie3gy9ekxphcqvddr16cqr4
298517
298405
2026-09-02T10:26:36Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298517
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
7+
و طاهره ) که در شعر اقبال بلقب خاتون عجم یاد شده است ) این غزل بسیار معروف خود را میخواند :
{{شعر}}
{{ب|گر بتو افتدم نظر چهره بچهره رو برو|شرح دهم غم ترا نکته نکته موبمو}}
{{پایان شعر}}
الى آخر، و زنده رود از هر یک از ایشان مشکلی میپرسد و جوابی میشنود. هنوز از گفتگوی با آنها سیر نشده میبیند که عالم تاریک شد، و علتش این بود که ابلیس پدیدار گردید. وصف این ملاقات و نقل گفته های ابلیس خیلی خواندنی و شنیدنیست وکلیه اشارات متعددی که اقبال در کتب مختلف خود بشیطان کرده است همگی جنبه خاصی دارد مثلاً این بیت که آن را بپروردگار خطاب میکند :
{{شعر}}
{{ب|جرم ما از دانه ای تقصیر او از سجده ای|نی بآن بیچاره میسازی نه باما ساختی}}
{{پایان شعر}}
در قلعه زحل روح هندوستان ظاهر میشود و از خائنینی که باعث اسارت او شدند شکایت میکند. در آن سوى افلاک، و قبل از وصول بفردوس، روان فیلسوف آلمانی نیچه را می بیند که ما بین دو عالم جای دارد و عقل او با خویشتن در گفتگوست. در بهشت برین قصر شرف النسا بیگم دخترخان بهادر خان حاکم پنجاب را می بیند، و با سید علی همدانی امیر کشمیر روبرو شده از وی میپرسد که خدا اگر از بنی آدم عمل نیک میخواهد چرا شیطان را آفرید که زشت و بد را در نظر ما چنین بیاراید، و او جواب میدهد که :
{{شعر}}
{{ب|بنده ای کز خویشتن دارد خبر|آفریند منفعت را از ضرر}}
{{ب|بزم با دیو است آدم را وبال|رزم با دیو است آدم را جمال}}
{{ب|تو همه تیغ آن همه سنگ فسن|خویش را بر اهر من باید زدن<ref>Bhartari Hari</ref>}}
{{پایان شعر}}
سپس شاعر هندی صحبت باملا طاهر غنی شاعر کشمیری و برتری هری<ref>Bhartari Hari</ref> میدارد، و در کاخ سلاطین مشرق بزیارت نادر شاه افشار و سلطان ابدالی افغان و تیپو سلطان، پادشاه دکن نایل میشود و از جمله خطابهائی که از مقام جمال و جلال باو میرسد یکی اینست :
<references /><noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
165xkfni08bvlm7lnsfojof5735dzg2
298597
298517
2026-09-02T10:32:16Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298597
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
7+
و طاهره ) که در شعر اقبال بلقب خاتون عجم یاد شده است ) این غزل بسیار معروف خود را میخواند :
{{شعر}}
{{ب|گر بتو افتدم نظر چهره بچهره رو برو|شرح دهم غم ترا نکته نکته موبمو}}
{{پایان شعر}}
الى آخر، و زنده رود از هر یک از ایشان مشکلی میپرسد و جوابی میشنود. هنوز از گفتگوی با آنها سیر نشده میبیند که عالم تاریک شد، و علتش این بود که ابلیس پدیدار گردید. وصف این ملاقات و نقل گفته های ابلیس خیلی خواندنی و شنیدنیست وکلیه اشارات متعددی که اقبال در کتب مختلف خود بشیطان کرده است همگی جنبه خاصی دارد مثلاً این بیت که آن را بپروردگار خطاب میکند :
{{شعر}}
{{ب|جرم ما از دانه ای تقصیر او از سجده ای|نی بآن بیچاره میسازی نه باما ساختی}}
{{پایان شعر}}
در قلعه زحل روح هندوستان ظاهر میشود و از خائنینی که باعث اسارت او شدند شکایت میکند. در آن سوى افلاک، و قبل از وصول بفردوس، روان فیلسوف آلمانی نیچه را می بیند که ما بین دو عالم جای دارد و عقل او با خویشتن در گفتگوست. در بهشت برین قصر شرف النسا بیگم دخترخان بهادر خان حاکم پنجاب را می بیند، و با سید علی همدانی امیر کشمیر روبرو شده از وی میپرسد که خدا اگر از بنی آدم عمل نیک میخواهد چرا شیطان را آفرید که زشت و بد را در نظر ما چنین بیاراید، و او جواب میدهد که :
{{شعر}}
{{ب|بنده ای کز خویشتن دارد خبر|آفریند منفعت را از ضرر}}
{{ب|بزم با دیو است آدم را وبال|رزم با دیو است آدم را جمال}}
{{ب|تو همه تیغ آن همه سنگ فسن|خویش را بر اهر من باید زدن<ref>Bhartari Hari</ref>}}
{{پایان شعر}}
سپس شاعر هندی صحبت باملا طاهر غنی شاعر کشمیری و برتری هری<ref>Bhartari Hari</ref> میدارد، و در کاخ سلاطین مشرق بزیارت نادر شاه افشار و سلطان ابدالی افغان و تیپو سلطان، پادشاه دکن نایل میشود و از جمله خطابهائی که از مقام جمال و جلال باو میرسد یکی اینست :
<references /><noinclude>
<references/></noinclude>
f0nondlwhc0bne3sivhdna59l531no7
برگه:اقبال.pdf/۶۳
104
95164
298406
2026-09-02T08:22:36Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 63 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298406
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
71
چیست ملت ای که گوئی لااله ؟
اهل حق را حجت و دعوی یکیست
ها از يك نگاهی آفتاب
يك نگاهی را بچشم کم مبین
مرده ای ؟ از يك نگاهی زنده شو
وحدت افکار و کردار آفرین
با هزاران چشم بودن يك نگه
خیمهای ما جدا دلها یکیست
يك نگه شو تاشود حق بی حجاب
از تجلیهای توحید است این
بگذر از بی مرکزی ، پاینده شو
نگین
تا شوی اندر جهان صاحب
و بعد از آن از باغ جنان مرخص گشته بعالم عودت میکند .
زبور عجم و گلشن راز جدید و بندگی نامه هر سه باهم در يك مجلد انتشار
یافته است . اولی بدو حصه تقسیم شده ، و جمعاً ١٤١ قطعه و مسمط وغزل در آنست ،
و آن دو کتاب دیگر بصورت مثنوی است. در گلشن راز جديد بسبك محمود شبستری
عمل کرده و نه سؤال مطرح نموده و جواب آنها را داده است . سؤالات در باب
فكر وعلم و واحب وممكن و قديم ومحدث و من کیستم و جزو وكل وسالك
و مرید و رمزانا الحق و سر وحدت است، یعنی سؤالاتی که چند هزار سال است
عرفا و حکما و فلاسفه در آنها بحث کرده اند و جوابهای گوناگون بآنها داده اند .
ذیلاً منتخباتی از این مجموعه از نظر خواننده میگذرانم .
از برون در گذشتم از درون خانه گفتم
يارب درون سینه دل با خبر بده
خاکم بنور نغمه داود بر فروز
بر عقل فلك پيما تركانه شبیخون به
آن فقر که بی تیغی صد کشور دل گیرد
در جوی روان ما بی
منت طوفانی
سخنی
یا مسلمان را مده فرمان که جان بر
نگفته ای را چه قلندرانه گفتم !
در باده نشته را نگرم آن نظر بده
هر ذره مرا پرو بال و شرر بده
يك ذره درد دل از علم فلاطون به
از شوکت دارا به ، از فر فریدون به
يك موج اگر خیزد آن موج زجیحون به
كف
بنه
یا درین فرسوده پیکر تازه جانی آفرین
یا چنان کن یا چنین !<noinclude>
<references/></noinclude>
jzx1mgjj3zk9spiiply3mp8gl4whwi3
298518
298406
2026-09-02T10:26:38Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298518
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
```wikitext
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
چیست ملت ای که گوئی لااله ؟'''زبور عجم''' و '''گلشن راز جدید''' و '''بندگی نامه''' چیست ملت ای که گوئی لااله؟
اهل حق را حجت و دعوی یکیست
ها از یک نگاهی آفتاب
یک نگاهی را بچشم کم مبین
مرده ای؟ از یک نگاهی زنده شو
وحدت افکار و کردار آفرین
با هزاران چشم بودن یک نگه
خیمههای ما جدا دلها یکیست
یک نگه شو تا شود حق بی حجاب
از تجلیهای توحید است این
بگذر از بی مرکزی، پاینده شو
تا شوی اندر جهان صاحب نگین
و بعد از آن از باغ جنان مرخص گشته بعالم عودت میکند.
'''زبور عجم''' و '''گلشن راز جدید''' و '''بندگی نامه''' هر سه باهم در یک مجلد انتشار یافته است. اولی بدو حصه تقسیم شده، و جمعاً ۱۴۱ قطعه و مسمط و غزل در آنست، و آن دو کتاب دیگر بصورت مثنوی است. در گلشن راز جدید بسبک محمود شبستری عمل کرده و نه سؤال مطرح نموده و جواب آنها را داده است. سؤالات در باب '''فکر و علم''' و '''واجب و ممکن''' و '''قدیم و محدث''' و '''من کیستم''' و '''جزو و کل''' و '''سالک و مرید''' و '''رمز انا الحق''' و '''سر وحدت''' است، یعنی سؤالاتی که چند هزار سال است عرفا و حکما و فلاسفه در آنها بحث کردهاند و جوابهای گوناگون بآنها دادهاند.
ذیلاً منتخباتی از این مجموعه از نظر خواننده میگذرانم.
{{شعر}}
{{ب|از برون در گذشتم از درون خانه گفتم|یارب درون سینه دل با خبر بده}}
{{ب|خاکم بنور نغمه داود بر فروز|هر ذرّه مرا پروبال و شرر بده}}
{{ب|بر عقل فلک پیما ترکانه شبیخون به|یک ذرّه درد دل از علم فلاطون به}}
{{ب|آن فقر که بی تیغی صد کشور دل گیرد|از شوکت دارا به، از فرّ فریدون به}}
{{ب|در جوی روان ما بی منت طوفانی|یک موج اگر خیزد آن موج ز جیحون به}}
{{ب|یا درین فرسوده پیکر تازه جانی آفرین|سخنی یا مسلمانان را مده فرمان که جان بر کف بنه}}
{{ب|نگفتهای را چه قلندرانه گفتم!|یا چنان کن یا چنین!}}
{{پایان شعر}}
<noinclude>
<references/></noinclude>
```<noinclude>
<references/></noinclude>
om9sekhp880njxqe34z6389lenwywwe
298598
298518
2026-09-02T10:32:17Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298598
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>```wikitext
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
چیست ملت ای که گوئی لااله ؟'''زبور عجم''' و '''گلشن راز جدید''' و '''بندگی نامه''' چیست ملت ای که گوئی لااله؟
اهل حق را حجت و دعوی یکیست
ها از یک نگاهی آفتاب
یک نگاهی را بچشم کم مبین
مرده ای؟ از یک نگاهی زنده شو
وحدت افکار و کردار آفرین
با هزاران چشم بودن یک نگه
خیمههای ما جدا دلها یکیست
یک نگه شو تا شود حق بی حجاب
از تجلیهای توحید است این
بگذر از بی مرکزی، پاینده شو
تا شوی اندر جهان صاحب نگین
و بعد از آن از باغ جنان مرخص گشته بعالم عودت میکند.
'''زبور عجم''' و '''گلشن راز جدید''' و '''بندگی نامه''' هر سه باهم در یک مجلد انتشار یافته است. اولی بدو حصه تقسیم شده، و جمعاً ۱۴۱ قطعه و مسمط و غزل در آنست، و آن دو کتاب دیگر بصورت مثنوی است. در گلشن راز جدید بسبک محمود شبستری عمل کرده و نه سؤال مطرح نموده و جواب آنها را داده است. سؤالات در باب '''فکر و علم''' و '''واجب و ممکن''' و '''قدیم و محدث''' و '''من کیستم''' و '''جزو و کل''' و '''سالک و مرید''' و '''رمز انا الحق''' و '''سر وحدت''' است، یعنی سؤالاتی که چند هزار سال است عرفا و حکما و فلاسفه در آنها بحث کردهاند و جوابهای گوناگون بآنها دادهاند.
ذیلاً منتخباتی از این مجموعه از نظر خواننده میگذرانم.
{{شعر}}
{{ب|از برون در گذشتم از درون خانه گفتم|یارب درون سینه دل با خبر بده}}
{{ب|خاکم بنور نغمه داود بر فروز|هر ذرّه مرا پروبال و شرر بده}}
{{ب|بر عقل فلک پیما ترکانه شبیخون به|یک ذرّه درد دل از علم فلاطون به}}
{{ب|آن فقر که بی تیغی صد کشور دل گیرد|از شوکت دارا به، از فرّ فریدون به}}
{{ب|در جوی روان ما بی منت طوفانی|یک موج اگر خیزد آن موج ز جیحون به}}
{{ب|یا درین فرسوده پیکر تازه جانی آفرین|سخنی یا مسلمانان را مده فرمان که جان بر کف بنه}}
{{ب|نگفتهای را چه قلندرانه گفتم!|یا چنان کن یا چنین!}}
{{پایان شعر}}
<noinclude>
<references/></noinclude>
```<noinclude></noinclude>
tcdpsyuofu7wo3izbf2zi159xsudilo
برگه:اقبال.pdf/۶۴
104
95165
298407
2026-09-02T08:22:42Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 64 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298407
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٦٢
یا بکش در سینه من آرزوی انقلاب
یا دگرگون نهاد این زمان و این زمین
انداخت
ساقیا بر جگرم شعله نمناک انداز
او بيك دانه گندم بزمینم !
یاد ایامی که خوردم باده ها با چنگ ونی
یا چنان کن یا چنین !
دگر آشوب قیامت بكف خاک انداز
توبيك جرعه آب آن سوی افلاک انداز
جام می در دست من ، مینای می در دست وی !
بی تو جان من چو آن سازی که تارش در گسست
در حضور از سینه من نغمه خیزد پی به پی .
آنچه من در بزم شوق آورده ام دانی که چیست ؟
يك چمن گل، يك نيستان ناله يك خمخانه می!
زنده کن باز آن محبت را که از نیروی او
لاله این چمن آلوده رنگست هنوز
فتنه ای را که دو صدفتنه بآغوشش بود
اینکه آسوده نشینی لب ساحل، برخیز
سير
بوریای ره نشینی در فتد با تخت کی !
از دست مینداز که جنگست هنوز
دختری هست که در مهد فرنگست هنوز
که ترا کار بگرداب و نهنگست هنوز
کنند
تکیه بر حجت و اعجاز بیان نیز کنند کار حق گاه بشمشیر و سنان نیز کنند
گاه باشد که ته خرقه زره میپوشند عاشقان بنده حالند و چنان نیز
چون جهان کهنه شود پاك بسوزند او را وز همان آب و گل ایجاد جهان نیز کنند
عشق مانند متاعیست ببازار حیات گاه ارزان بفروشند وگران نیز کنند
بیدار شوی ناله کشیدم ، ورنه عشق کاریست که بی آه و فغان نیز کنند
تو
عمرها در
کعبه
و بتخانه مينالد حیات تاز بزم عشق يك دانای راز آید برون
طرح نو می افکند اندر ضمیر
كانيات ناله ها کز سینه اهل نیاز آید برون
چنگ را گیرید از دستم که کار از دست رفت نغمه ام خون گشت و از رگهای ساز آید برون<noinclude>
<references/></noinclude>
g8hsg3esaghypkkw9g76oba5hiixfc1
298519
298407
2026-09-02T10:26:40Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298519
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٦٢
<div style="text-align: center;">یا بکش در سینه من آرزوی انقلاب</div>
<div style="text-align: center;">یا دگرگون نهاد این زمان و این زمین</div>
{{شعر}}
{{ب|ساقیا بر جگرم شعله نمناک انداز|دگر آشوب قیامت بکف خاک انداز}}
{{ب|تو یک جرعه آب آن سوی افلاک انداز|تا خودی در سینه من<ref>؟</ref> آرزوی انقلاب}}
{{ب|او بیک دانه گندم بزمینم !|یا دگرگون نهاد این زمان و این زمین}}
{{ب|یاد ایامی که خوردم باده ها با چنگ و نی|یا چنان کن یا چنین !}}
{{ب|جام می در دست من ، مینای می در دست وی !|توبیک جرعه آب آن سوی افلاک انداز}}
{{ب|بی تو جان من چو آن سازی که تارش در گسست|در حضور از سینه من نغمه خیزد پی به پی .}}
{{ب|آنچه من در بزم شوق آورده ام دانی که چیست ؟|یک چمن گل، یک نیستان ناله یک خمخانه می!}}
{{ب|زنده کن باز آن محبت را که از نیروی او|لاله این چمن آلوده رنگست هنوز}}
{{ب|فتنه ای را که دو صد فتنه بآغوشش بود|از دست مینداز که جنگست هنوز}}
{{ب|اینکه آسوده نشینی لب ساحل، برخیز|دختری هست که در مهد فرنگست هنوز}}
{{ب|سیر|که ترا کار بگرداب و نهنگست هنوز}}
{{ب|بوریای ره نشینی در فتد با تخت کی !|تکیه بر حجت و اعجاز بیان نیز کنند}}
{{ب|تکیه بر حجت و اعجاز بیان نیز کنند|کار حق گاه بشمشیر و سنان نیز کنند}}
{{ب|کار حق گاه بشمشیر و سنان نیز کنند|گاه باشد که ته خرقه زره میپوشند}}
{{ب|گاه باشد که ته خرقه زره میپوشند|عاشقان بنده حالند و چنان نیز}}
{{ب|چون جهان کهنه شود پاک بسوزند او را|وز همان آب و گل ایجاد جهان نیز کنند}}
{{ب|عشق مانند متاعیست ببازار حیات|گاه ارزان بفروشند و گران نیز کنند}}
{{ب|تا تو بیدار شوی ناله کشیدم ، ورنه|عشق کاریست که بی آه و فغان نیز کنند}}
{{ب|عمرها در کعبه و بتخانه می نالد حیات|نازم عشق یک دانای راز آید برون}}
{{ب|طرح نو می افکند اندر ضمیر|تا ناله ها کز سینه اهل نیاز آید برون}}
{{ب|کانیات ناله ها کز سینه اهل نیاز آید برون|چنگ را گیرید از دستم که کار از دست رفت}}
{{ب|چنگ را گیرید از دستم که کار از دست رفت|نغمه ام خون گشت و از رگهای ساز آید برون}}
{{پایان شعر}}
<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
5npzo0a06tf768fvsufymzfwmwkw0cu
298599
298519
2026-09-02T10:32:19Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298599
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٦٢
<div style="text-align: center;">یا بکش در سینه من آرزوی انقلاب</div>
<div style="text-align: center;">یا دگرگون نهاد این زمان و این زمین</div>
{{شعر}}
{{ب|ساقیا بر جگرم شعله نمناک انداز|دگر آشوب قیامت بکف خاک انداز}}
{{ب|تو یک جرعه آب آن سوی افلاک انداز|تا خودی در سینه من<ref>؟</ref> آرزوی انقلاب}}
{{ب|او بیک دانه گندم بزمینم !|یا دگرگون نهاد این زمان و این زمین}}
{{ب|یاد ایامی که خوردم باده ها با چنگ و نی|یا چنان کن یا چنین !}}
{{ب|جام می در دست من ، مینای می در دست وی !|توبیک جرعه آب آن سوی افلاک انداز}}
{{ب|بی تو جان من چو آن سازی که تارش در گسست|در حضور از سینه من نغمه خیزد پی به پی .}}
{{ب|آنچه من در بزم شوق آورده ام دانی که چیست ؟|یک چمن گل، یک نیستان ناله یک خمخانه می!}}
{{ب|زنده کن باز آن محبت را که از نیروی او|لاله این چمن آلوده رنگست هنوز}}
{{ب|فتنه ای را که دو صد فتنه بآغوشش بود|از دست مینداز که جنگست هنوز}}
{{ب|اینکه آسوده نشینی لب ساحل، برخیز|دختری هست که در مهد فرنگست هنوز}}
{{ب|سیر|که ترا کار بگرداب و نهنگست هنوز}}
{{ب|بوریای ره نشینی در فتد با تخت کی !|تکیه بر حجت و اعجاز بیان نیز کنند}}
{{ب|تکیه بر حجت و اعجاز بیان نیز کنند|کار حق گاه بشمشیر و سنان نیز کنند}}
{{ب|کار حق گاه بشمشیر و سنان نیز کنند|گاه باشد که ته خرقه زره میپوشند}}
{{ب|گاه باشد که ته خرقه زره میپوشند|عاشقان بنده حالند و چنان نیز}}
{{ب|چون جهان کهنه شود پاک بسوزند او را|وز همان آب و گل ایجاد جهان نیز کنند}}
{{ب|عشق مانند متاعیست ببازار حیات|گاه ارزان بفروشند و گران نیز کنند}}
{{ب|تا تو بیدار شوی ناله کشیدم ، ورنه|عشق کاریست که بی آه و فغان نیز کنند}}
{{ب|عمرها در کعبه و بتخانه می نالد حیات|نازم عشق یک دانای راز آید برون}}
{{ب|طرح نو می افکند اندر ضمیر|تا ناله ها کز سینه اهل نیاز آید برون}}
{{ب|کانیات ناله ها کز سینه اهل نیاز آید برون|چنگ را گیرید از دستم که کار از دست رفت}}
{{ب|چنگ را گیرید از دستم که کار از دست رفت|نغمه ام خون گشت و از رگهای ساز آید برون}}
{{پایان شعر}}<noinclude>
<references/></noinclude>
s1c2eqq9sk9w9v12n6xlf3zzg8bji3h
برگه:اقبال.pdf/۶۵
104
95166
298408
2026-09-02T08:22:47Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 65 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298408
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٦٣
گفتند «جهان ما آیا بتو میسازد ؟ »
گفتم که نمیسازد» گفتند که « برهم زن !
ای غنچه خوابیده ، چو نرگس نگران خیز
کاشانه ما رفت بتاراج عمان ، خيز
از ناله مرغ چمن، از بانگ اذان خیز
از گرمی هنگامه آتش نفسان خیز
از خواب گران ، خواب گران ، خواب گران خیز
از خواب گران خیز
خورشید که پیرایه بسیمای سحر بست
آویزه بگوش سحر از خون جگر بست
از دشت و جبل قافله ها رخت سفر بست
ای چشم جهان بین ، بتماشای جهان خیز
از خواب گران ، خواب گران ، خواب گران خیز
از خواب گران خیز
راهیست
سر
خاور همه مانند غبار
يك ناله خاموش و ، اثر باخته آهیست
هر ذره این خاک گره خورده
نگاهست
از هند و سمرقند و عراق و همدان خیز
از خواب گران ، خواب گران ، خواب گران خیز
از خواب گران خیز
دریای تو دریاست که آسوده چو صحرا ست ؟
دریای تو دریاست که افزون نشد و ، کاست ؟
بیگانه آشوب و نهنگست ، چه دریاست !
از سینه چاکش صفت موج روان خیز<noinclude>
<references/></noinclude>
nif1397nfjp2hf00nb8d42ljug0e9ej
298520
298408
2026-09-02T10:26:42Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298520
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٦٣
گفتند «جهان ما آیا بتو میسازد ؟ »
گفتم که نمیسازد» گفتند که « برهم زن !
{{شعر}}
{{ب|ای غنچه خوابیده ، چو نرگس نگران خیز|کاشانه ما رفت بتاراج عمان ، خيز}}
{{ب|از ناله مرغ چمن، از بانگ اذان خیز|از گرمی هنگامهٔ آتش نفسان خیز}}
{{ب|از خواب گران ، خواب گران ، خواب گران خیز|از خواب گران خیز}}
{{ب|خورشید که پیرایه بسیمای سحر بست|آویزه بگوش سحر از خون جگر بست}}
{{ب|از دشت و جبل قافلهها رخت سفر بست|ای چشم جهان بین ، بتماشای جهان خیز}}
{{ب|از خواب گران ، خواب گران ، خواب گران خیز|از خواب گران خیز}}
{{ب|راهیست که بر سر هر خاور همه مانند غبار سر راهیست|یک نالهٔ خاموش و ، اثر باخته آهیست}}
{{ب|هر ذرهٔ این خاک گره خورده نگاهست|از هند و سمرقند و عراق و همدان خیز}}
{{ب|از خواب گران ، خواب گران ، خواب گران خیز|از خواب گران خیز}}
{{ب|دریای تو دریاست که آسوده چو صحراست ؟|دریای تو دریاست که افزون نشد و ، کاست ؟}}
{{ب|بیگانهٔ آشوب و نهنگست ، چه دریاست !|از سینه چاکش صفت موج روان خیز}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude>
<references/></noinclude>
juug7ktj2czqxqr2ehvt2o9rl7oiq4f
298600
298520
2026-09-02T10:32:20Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298600
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٦٣
گفتند «جهان ما آیا بتو میسازد ؟ »
گفتم که نمیسازد» گفتند که « برهم زن !
{{شعر}}
{{ب|ای غنچه خوابیده ، چو نرگس نگران خیز|کاشانه ما رفت بتاراج عمان ، خيز}}
{{ب|از ناله مرغ چمن، از بانگ اذان خیز|از گرمی هنگامهٔ آتش نفسان خیز}}
{{ب|از خواب گران ، خواب گران ، خواب گران خیز|از خواب گران خیز}}
{{ب|خورشید که پیرایه بسیمای سحر بست|آویزه بگوش سحر از خون جگر بست}}
{{ب|از دشت و جبل قافلهها رخت سفر بست|ای چشم جهان بین ، بتماشای جهان خیز}}
{{ب|از خواب گران ، خواب گران ، خواب گران خیز|از خواب گران خیز}}
{{ب|راهیست که بر سر هر خاور همه مانند غبار سر راهیست|یک نالهٔ خاموش و ، اثر باخته آهیست}}
{{ب|هر ذرهٔ این خاک گره خورده نگاهست|از هند و سمرقند و عراق و همدان خیز}}
{{ب|از خواب گران ، خواب گران ، خواب گران خیز|از خواب گران خیز}}
{{ب|دریای تو دریاست که آسوده چو صحراست ؟|دریای تو دریاست که افزون نشد و ، کاست ؟}}
{{ب|بیگانهٔ آشوب و نهنگست ، چه دریاست !|از سینه چاکش صفت موج روان خیز}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude></noinclude>
06hvgckegr18r4e7ipqc9qxmzox9gn6
برگه:اقبال.pdf/۶۶
104
95167
298409
2026-09-02T08:22:53Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 66 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298409
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٦٤
از خواب گران ، خواب گران ، خواب گران خیز
از خواب گران خیز
ناموس ازل را تو امینی، تو امینی
دارای جهان را تو یساری تو یمینی
ای بنده خاکی تو زمانی تو زمینی!
صهبای یقین در کش و از دیرگمان خیز
از خواب گران، خواب گران ، خواب گران خیز
از خواب گران خیز
فریاد ز افرنگ و دلاویزی افرنگ
فریاد ز شیرینی و پرویزی افرنگ
عالم همه ویرانه ز چنگیزی افرنگ
معمار حرم ! باز بتعمير جهان خيز
از خواب گران ، خواب گران ، خواب گران خیز
از خواب گران خیز
زندگی در صدف خویش گهر ساختن است
در دل شعله فرو رفتن و نگداختن است
عشق ازین گنبد در بسته برون تاختن است
شیشه ماه ز طاق فلك انداختن است
سلطنت نقد دل و دین زکف انداختن است
حکمت
بیکی دا و جهان بردن و جان باختن است
و فلسفه را همت مردی باید
تیغ اندیشه بروی دو جهان آختن است
ه ذهب زنده دلان خواب پریشانی نیست
از همین خاک جهان دگری ساختن است<noinclude>
<references/></noinclude>
afozlbaqhg82d378n5kny0or1ucmuuy
298521
298409
2026-09-02T10:26:44Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298521
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٦٤
{{شعر}}
{{ب|از خواب گران، خواب گران، خواب گران خیز|از خواب گران خیز}}
{{ب|ناموس ازل را تو امینی، تو امینی|دارای جهان را تو یساری تو یمینی}}
{{ب|ای بندۀ خاکی تو زمانی تو زمینی!|صهبای یقین در کش و از دیرگمان خیز}}
{{ب|از خواب گران، خواب گران، خواب گران خیز|از خواب گران خیز}}
{{ب|فریاد ز افرنگ و دلاویزی افرنگ|فریاد ز شیرینی و پرویزی افرنگ}}
{{ب|عالم همه ویرانه ز چنگیزی افرنگ|معمار حرم! باز بتعمیر جهان خیز}}
{{ب|از خواب گران، خواب گران، خواب گران خیز|از خواب گران خیز}}
{{ب|زندگی در صدف خویش گهر ساختن است|در دل شعله فرو رفتن و نگداختن است}}
{{ب|عشق ازین گنبد دربسته برون تاختن است|شیشه ماه ز طاق فلک انداختن است}}
{{ب|سلطنت نقد دل و دین زکف انداختن است|بیکی دا و جهان بردن و جان باختن است}}
{{ب|'''حکمت''' و فلسفه را همت مردی باید|تیغ اندیشه بروی دو جهان آختن است}}
{{ب|'''هَذَهَب''' زنده دلان خواب پریشانی نیست|از همین خاک جهان دگری ساختن است}}
{{پایان شعر}}
<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
fe530q671zruobap6hhf6ia6fojcbes
298601
298521
2026-09-02T10:32:22Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298601
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
٦٤
{{شعر}}
{{ب|از خواب گران، خواب گران، خواب گران خیز|از خواب گران خیز}}
{{ب|ناموس ازل را تو امینی، تو امینی|دارای جهان را تو یساری تو یمینی}}
{{ب|ای بندۀ خاکی تو زمانی تو زمینی!|صهبای یقین در کش و از دیرگمان خیز}}
{{ب|از خواب گران، خواب گران، خواب گران خیز|از خواب گران خیز}}
{{ب|فریاد ز افرنگ و دلاویزی افرنگ|فریاد ز شیرینی و پرویزی افرنگ}}
{{ب|عالم همه ویرانه ز چنگیزی افرنگ|معمار حرم! باز بتعمیر جهان خیز}}
{{ب|از خواب گران، خواب گران، خواب گران خیز|از خواب گران خیز}}
{{ب|زندگی در صدف خویش گهر ساختن است|در دل شعله فرو رفتن و نگداختن است}}
{{ب|عشق ازین گنبد دربسته برون تاختن است|شیشه ماه ز طاق فلک انداختن است}}
{{ب|سلطنت نقد دل و دین زکف انداختن است|بیکی دا و جهان بردن و جان باختن است}}
{{ب|'''حکمت''' و فلسفه را همت مردی باید|تیغ اندیشه بروی دو جهان آختن است}}
{{ب|'''هَذَهَب''' زنده دلان خواب پریشانی نیست|از همین خاک جهان دگری ساختن است}}
{{پایان شعر}}<noinclude>
<references/></noinclude>
9chifj2l2gtosmkoxmzy2foeevkc4qx
برگه:اقبال.pdf/۶۷
104
95168
298410
2026-09-02T08:23:00Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 67 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298410
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
_10_
نیابی در جهان یاری که داند دلنوازی را
بخود گم شو ، نگه دار آبروی عشقبازی را
من آن علم و فراست با پرکاهی نمیگیرم
که از تیغ و سیر بیگانه سازد مرد غازی را
بهر نرخی که این کالا بگیری سودمند افتد
بزور بازوی حیدر بده ادراك رازی را
اگر يك قطره خون داری اگر مشت پری داری
بیا من با تو آموزم طریق شاهبازی را
اگر این کار را کار نفس دانی چه نادانی !
دم شمشیر اندر سینه باید نی نوازی را
بدرگاه سلاطین تا کجا این چهره سائیها
بیاموز از خدای خویش ناز کبریائیها !
بیا بر لاله پاکوبیم و بيبا كانه می نوشیم
که عاشق را بحل کردند خون پارسائیها
خود را کنم سجودی ، دیر و حرم نمانده ،
این در عرب نمانده ، آن در عجم نمانده ،
در برگ لاله و گل آن رنگ و نم نمانده ،
در ناله های مرغان آن زیر و بم نمانده ،
بی منزل آرمیدند ، یا از طلب کشیدند ،
از گلشن راز جدید :
شاید که خاکیان را در سینه دم نمانده !
بستم
نپنداری که من بی باده مستم مثال شاعران افسانه
نبینی خیر از آن مرد فرودست که بر من تهمت شعر و سخن بست<noinclude>
<references/></noinclude>
bf6p98hf5zjoq6dxvgwtukcihusko5e
298522
298410
2026-09-02T10:26:46Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298522
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
_10_
{{شعر}}
{{ب|نیابی در جهان یاری که داند دلنوازی را|بخود گم شو، نگه دار آبروی عشقبازی را}}
{{ب|من آن علم و فراست با پرکاهی نمیگیرم|که از تیغ و سپر بیگانه سازد مرد غازی را}}
{{ب|بهر نرخی که این کالا بگیری سودمند افتد|بزور بازوی حیدر بده ادراك رازی را}}
{{ب|اگر يك قطره خون داری اگر مشت پری داری|بیا من با تو آموزم طریق شاهبازی را}}
{{ب|اگر این کار را کار نفس دانی چه نادانی!|دم شمشیر اندر سینه باید نی نوازی را}}
{{ب|بدرگاه سلاطین تا کجا این چهره سائیها|بیاموز از خدای خویش ناز کبریائیها}}
{{ب|بیا بر لاله پاکوبیم و بيبا كانه می نوشیم|که عاشق را بحل کردند خون پارسائیها}}
{{پایان شعر}}
خود را کنم سجودی، دیر و حرم نمانده،
این در عرب نمانده، آن در عجم نمانده،
در برگ لاله و گل آن رنگ و نم نمانده،
در ناله های مرغان آن زیر و بم نمانده،
بی منزل آرمیدند، یا از طلب کشیدند،
از گلشن راز جدید:
شاید که خاکیان را در سینه دم نمانده!
{{شعر}}
{{ب|نپنداری که من بی باده مستم مثال شاعران افسانه|نبینی خیر از آن مرد فرودست که بر من تهمت شعر و سخن بست}}
{{پایان شعر}}
<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
czdfgh091n3e2j9usnt3v29zhxelhqo
298602
298522
2026-09-02T10:32:24Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298602
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
_10_
{{شعر}}
{{ب|نیابی در جهان یاری که داند دلنوازی را|بخود گم شو، نگه دار آبروی عشقبازی را}}
{{ب|من آن علم و فراست با پرکاهی نمیگیرم|که از تیغ و سپر بیگانه سازد مرد غازی را}}
{{ب|بهر نرخی که این کالا بگیری سودمند افتد|بزور بازوی حیدر بده ادراك رازی را}}
{{ب|اگر يك قطره خون داری اگر مشت پری داری|بیا من با تو آموزم طریق شاهبازی را}}
{{ب|اگر این کار را کار نفس دانی چه نادانی!|دم شمشیر اندر سینه باید نی نوازی را}}
{{ب|بدرگاه سلاطین تا کجا این چهره سائیها|بیاموز از خدای خویش ناز کبریائیها}}
{{ب|بیا بر لاله پاکوبیم و بيبا كانه می نوشیم|که عاشق را بحل کردند خون پارسائیها}}
{{پایان شعر}}
خود را کنم سجودی، دیر و حرم نمانده،
این در عرب نمانده، آن در عجم نمانده،
در برگ لاله و گل آن رنگ و نم نمانده،
در ناله های مرغان آن زیر و بم نمانده،
بی منزل آرمیدند، یا از طلب کشیدند،
از گلشن راز جدید:
شاید که خاکیان را در سینه دم نمانده!
{{شعر}}
{{ب|نپنداری که من بی باده مستم مثال شاعران افسانه|نبینی خیر از آن مرد فرودست که بر من تهمت شعر و سخن بست}}
{{پایان شعر}}<noinclude>
<references/></noinclude>
2woujpvvv4se3rcp2gudl71ini8lk96
برگه:اقبال.pdf/۶۸
104
95169
298411
2026-09-02T08:23:05Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 68 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298411
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
-11-
یکوی دلبران کاری ندارم دل زاری غم یاری ندارم
افكار من ساحل نورزد
دل سنگ از زجاج من بلرزد
قيامتها بغل پرورده من
نهان تقدیرها در پرده من
یم
دمی در خویشتن خلوت گزیدم جهانی لازوالی آفریدم
که درصد قرن يك عطار ناید
مرا زین شاعری خود عار ناید
بجانم رزم مرگ و زندگانیست نگاهم بر حیات جاودانیست
زجان خاك ترا بیگانه دیدم باندام تو جان خود د میدم
شراری جسته ای گیر از درونم که من مانند رومی گرم خونم
برون خود بیفروز اندرون میر
و گرنه آتش از تهذیب نوگیر
!
و از بندگی نامه ، در باب هنرهای امروزی مشرق زمین از موسیقی و تصویر وغیره :
از غلامی دل بمیرد در بدن
مرگها اندر فنون بندگی
نغمه او خالی از نار حیات
او آشکارا راز او
از نی
ناتوان و زار میسازد ترا
از غلامی روح گردد بار تن
من چه گویم از فسون بندگی
همچو سیل افتد بديوار حيات
رگ يك شهر است اندر ساز او
مر
از جهان بیزار میسازد ترا
من نمیگویم که آهنگش خطاست بیوه زن را این چنین شیون رو است!
نغمه باید تندرو مانند سیل
نغمه روشن چراغ فطرتست
نغمه گر معنی ندارد مرده ایست
ه معنی آن باشد که بستاند ترا
معنی آن نبود که کورو کر کند
تا برد از دل غمان را خیل خیل
معنى او نقشبند صورتست
سوز او از آتش افسرده ایست
بی نیاز از نقش گرداند ترا
مرد را بر نقش عاشقتر کند » (۱)
بصورت بست و از معنی رمید
ر کسی دانند؛ این راز نیست
مطرب ما جلوه معنی ندید
دل
زندگی بی قوت اعجاز نیست
هر
(۱) این دو بیت از مولوی است .<noinclude>
<references/></noinclude>
7krtkd7oo1bxpmkhykvqhsjiq16l43u
298523
298411
2026-09-02T10:26:48Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298523
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
-۶۹-
{{شعر}}
{{ب|یکوی دلبران کاری ندارم|دل زاری غم یاری ندارم}}
{{ب|افکار من ساحل نورزد|دل سنگ از زجاج من بلرزد}}
{{ب|قیامتها بغل پرورده من|نهان تقدیرها در پرده من}}
{{ب|دمی در خویشتن خلوت گزیدم|جهانی لازوالی آفریدم}}
{{ب|که در صد قرن یک عطار ناید|مرا زین شاعری خود عار ناید}}
{{ب|بجانم رزم مرگ و زندگانیست|نگاهم بر حیات جاودانیست}}
{{ب|ز جان خاک ترا بیگانه دیدم|به اندام تو جان خود دیدم}}
{{ب|شراری جستهای گیر از درونم|که من مانند رومی گرم خونم}}
{{ب|برون خود بیفروز اندرون میر|و گرنه آتش از تهذیب نوگیر}}
{{پایان شعر}}
و از '''بندگینامه'''، در باب هنرهای امروزی مشرق زمین، از موسیقی و تصویر و غیره:
{{شعر}}
{{ب|از غلامی دل بمیرد در بدن|مرگها اندر فنون بندگی}}
{{ب|از غلامی روح گردد بار تن|من چه گویم از فسون بندگی}}
{{ب|نغمه او خالی از نار حیات|همچو سیل افتد بدیوار حیات}}
{{ب|او آشکارا راز او|رگ یک شهر است اندر ساز او}}
{{ب|از نی|ناتوان و زار میسازد ترا}}
{{ب|از غلامی روح گردد بار تن|از جهان بیزار میسازد ترا}}
{{ب|من چه گویم از فسون بندگی|من نمیگویم که آهنگش خطاست}}
{{ب|همچو سیل افتد بدیوار حیات|بیوه زن را این چنین شیون رواست!}}
{{ب|نغمه باید تندرو مانند سیل|تا برد از دل غمان را خیل خیل}}
{{ب|نغمه باید تندرو مانند سیل|نغمه روشن چراغ فطرتست}}
{{ب|نغمه روشن چراغ فطرتست|معنی او نقشبند صورتست}}
{{ب|نغمه گر معنی ندارد مردهایست|سوز او از آتش افسردهایست}}
{{ب|هر معنی آن باشد که بستاند ترا|بینیاز از نقش گرداند ترا}}
{{ب|معنی آن نبود که کور و کر کند|مرد را بر نقش عاشقتر کند}}<ref>این دو بیت از مولوی است.</ref>
{{ب|مطرب ما جلوه معنی ندید|دل بصورت بست و از معنی رمید}}
{{ب|هر کسی دانند؛ این راز نیست|زندگی بی قوت اعجاز نیست}}
{{پایان شعر}}
<references/>
<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
07o5bh6h3pnl7yj9zk647byk3k2z6hr
298603
298523
2026-09-02T10:32:26Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298603
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
-۶۹-
{{شعر}}
{{ب|یکوی دلبران کاری ندارم|دل زاری غم یاری ندارم}}
{{ب|افکار من ساحل نورزد|دل سنگ از زجاج من بلرزد}}
{{ب|قیامتها بغل پرورده من|نهان تقدیرها در پرده من}}
{{ب|دمی در خویشتن خلوت گزیدم|جهانی لازوالی آفریدم}}
{{ب|که در صد قرن یک عطار ناید|مرا زین شاعری خود عار ناید}}
{{ب|بجانم رزم مرگ و زندگانیست|نگاهم بر حیات جاودانیست}}
{{ب|ز جان خاک ترا بیگانه دیدم|به اندام تو جان خود دیدم}}
{{ب|شراری جستهای گیر از درونم|که من مانند رومی گرم خونم}}
{{ب|برون خود بیفروز اندرون میر|و گرنه آتش از تهذیب نوگیر}}
{{پایان شعر}}
و از '''بندگینامه'''، در باب هنرهای امروزی مشرق زمین، از موسیقی و تصویر و غیره:
{{شعر}}
{{ب|از غلامی دل بمیرد در بدن|مرگها اندر فنون بندگی}}
{{ب|از غلامی روح گردد بار تن|من چه گویم از فسون بندگی}}
{{ب|نغمه او خالی از نار حیات|همچو سیل افتد بدیوار حیات}}
{{ب|او آشکارا راز او|رگ یک شهر است اندر ساز او}}
{{ب|از نی|ناتوان و زار میسازد ترا}}
{{ب|از غلامی روح گردد بار تن|از جهان بیزار میسازد ترا}}
{{ب|من چه گویم از فسون بندگی|من نمیگویم که آهنگش خطاست}}
{{ب|همچو سیل افتد بدیوار حیات|بیوه زن را این چنین شیون رواست!}}
{{ب|نغمه باید تندرو مانند سیل|تا برد از دل غمان را خیل خیل}}
{{ب|نغمه باید تندرو مانند سیل|نغمه روشن چراغ فطرتست}}
{{ب|نغمه روشن چراغ فطرتست|معنی او نقشبند صورتست}}
{{ب|نغمه گر معنی ندارد مردهایست|سوز او از آتش افسردهایست}}
{{ب|هر معنی آن باشد که بستاند ترا|بینیاز از نقش گرداند ترا}}
{{ب|معنی آن نبود که کور و کر کند|مرد را بر نقش عاشقتر کند}}<ref>این دو بیت از مولوی است.</ref>
{{ب|مطرب ما جلوه معنی ندید|دل بصورت بست و از معنی رمید}}
{{ب|هر کسی دانند؛ این راز نیست|زندگی بی قوت اعجاز نیست}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude>
<references/></noinclude>
hwm8y6n95ckfg77sk5jzvpnzf969jvx
برگه:اقبال.pdf/۶۹
104
95170
298412
2026-09-02T08:23:12Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 69 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298412
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
-TV-
آن هنرمندی که بر فطرت فزود
آفریند کائنات دیگری
در غلامی عشق جز گفتار نیست
دین و دانش را غلام ارزان دهد
يك زمان بارفتگان صحبت گزین
خویش را از خود برون آورده اند
در من آن نیروی الا الله
نیست
عشق مردان نقد خوبان را عیار
راز خود را بر نگاه ما گشود
بخشد حیات دیگری
کار ما گفتار ما را یار نیست
قلب
تا بدن را زنده دارد جان دهد
صنعت آزاد مردان هم ببین
اینچنین خود را تماشا کرده اند
سجده ام شایان این درگاه نیست
حسن را هم پرده در هم پرده دار
از محبت جذبه ها گردد بلند ارج میگیرد ازو نا ارجمند
همه
بی محبت زندگی ماتم
عشق صیقل میزند فرهنگ را
گرمی افکار ما از نار اوست
عشق مورو مرغ و آدم را بس است
دلبری بی قاهری جادوگری است
کارو بارش زشت و نا محکم هما
جوهر آیینه بخشد سنگ را
آفریدن جان دمیدن کار اوست
عشق تنها هر دو عالم را بس است
دلبری با قاهری پیغمبری است
هر دو را در کارها آمیخت عشق
عالمی در عالمی انگیخت عشق .
پیام مشرق را سابقاً معرفی کرده ، و از ابیات آن در موارد مختلف شاهد آورده ام
در اینجا بنقل يك غزل مستزاد بعنوان کرم شبتاب اکتفا میکنم :
بك ذره بی مایه متاع نفس اندوخت
شوق این قدرش سوخت که پروانگی آموخت
و امانـده شعاعی که گره خورد و شر رشد
از سوز حیاتست که کارش همه زر شد
پهنای شب افروخت
دارای نظر شد
MANSHAA
HAKHAN
MMAD
Mianwali
LIBRARY<noinclude>
<references/></noinclude>
3ay0fdotjgjhkd0qpuumlwy0qwyb10m
298524
298412
2026-09-02T10:26:50Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298524
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
-TV-
{{شعر}}
{{ب|آن هنرمندی که بر فطرت فزود|راز خود را بر نگاه ما گشود}}
{{ب|آفریند کائنات دیگری|قلب<ref>یعنی اروپا</ref> را بخشد حیات دیگری}}
{{ب|در غلامی عشق جز گفتار نیست|کار ما گفتار ما را یار نیست}}
{{ب|دین و دانش را غلام ارزان دهد|تا بدن را زنده دارد جان دهد}}
{{ب|يك زمان بارفتگان صحبت گزین|صنعت آزاد مردان هم ببین}}
{{ب|خویش را از خود برون آورده اند|اینچنین خود را تماشا کرده اند}}
{{ب|در من آن نیروی الا الله نیست|سجده ام شایان این درگاه نیست}}
{{ب|عشق مردان نقد خوبان را عیار|حسن را هم پرده در هم پرده دار}}
{{ب|از محبت جذبه ها گردد بلند|ارج میگیرد ازو نا ارجمند}}
{{ب|همه بی محبت زندگی ماتم|کارو بارش زشت و نا محکم هما}}
{{ب|عشق صیقل میزند فرهنگ را|جوهر آیینه بخشد سنگ را}}
{{ب|گرمی افکار ما از نار اوست|آفریدن جان دمیدن کار اوست}}
{{ب|عشق مورو مرغ و آدم را بس است|عشق تنها هر دو عالم را بس است}}
{{ب|دلبری بی قاهری جادوگری است|دلبری با قاهری پیغمبری است}}
{{ب|کاری افکار ما از نار اوست|عشق مورو مرغ و آدم را بس است}}
{{ب|هر دو را در کارها آمیخت عشق|عالمی در عالمی انگیخت عشق}}
{{پایان شعر}}
'''پیام مشرق''' را سابقاً معرفی کرده ، و از ابیات آن در موارد مختلف شاهد آورده ام ، در اینجا بنقل يك غزل مستزاد بعنوان کرم شبتاب اکتفا میکنم :
{{شعر}}
{{ب|یک ذره بی مایه متاع نفس اندوخت|شوق این قدرش سوخت که پروانگی آموخت}}
{{ب|و امانده شعاعی که گره خورد و شر رشد|از سوز حیاتست که کارش همه زر شد}}
{{ب|پهنای شب افروخت|دارای نظر شد}}
{{پایان شعر}}
MANSHAA
HAKHAN
MMAD
Mianwali
LIBRARY<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
m9whobz20mq77ok547lhk19o6lcoatl
298604
298524
2026-09-02T10:32:28Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298604
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
-TV-
{{شعر}}
{{ب|آن هنرمندی که بر فطرت فزود|راز خود را بر نگاه ما گشود}}
{{ب|آفریند کائنات دیگری|قلب<ref>یعنی اروپا</ref> را بخشد حیات دیگری}}
{{ب|در غلامی عشق جز گفتار نیست|کار ما گفتار ما را یار نیست}}
{{ب|دین و دانش را غلام ارزان دهد|تا بدن را زنده دارد جان دهد}}
{{ب|يك زمان بارفتگان صحبت گزین|صنعت آزاد مردان هم ببین}}
{{ب|خویش را از خود برون آورده اند|اینچنین خود را تماشا کرده اند}}
{{ب|در من آن نیروی الا الله نیست|سجده ام شایان این درگاه نیست}}
{{ب|عشق مردان نقد خوبان را عیار|حسن را هم پرده در هم پرده دار}}
{{ب|از محبت جذبه ها گردد بلند|ارج میگیرد ازو نا ارجمند}}
{{ب|همه بی محبت زندگی ماتم|کارو بارش زشت و نا محکم هما}}
{{ب|عشق صیقل میزند فرهنگ را|جوهر آیینه بخشد سنگ را}}
{{ب|گرمی افکار ما از نار اوست|آفریدن جان دمیدن کار اوست}}
{{ب|عشق مورو مرغ و آدم را بس است|عشق تنها هر دو عالم را بس است}}
{{ب|دلبری بی قاهری جادوگری است|دلبری با قاهری پیغمبری است}}
{{ب|کاری افکار ما از نار اوست|عشق مورو مرغ و آدم را بس است}}
{{ب|هر دو را در کارها آمیخت عشق|عالمی در عالمی انگیخت عشق}}
{{پایان شعر}}
'''پیام مشرق''' را سابقاً معرفی کرده ، و از ابیات آن در موارد مختلف شاهد آورده ام ، در اینجا بنقل يك غزل مستزاد بعنوان کرم شبتاب اکتفا میکنم :
{{شعر}}
{{ب|یک ذره بی مایه متاع نفس اندوخت|شوق این قدرش سوخت که پروانگی آموخت}}
{{ب|و امانده شعاعی که گره خورد و شر رشد|از سوز حیاتست که کارش همه زر شد}}
{{ب|پهنای شب افروخت|دارای نظر شد}}
{{پایان شعر}}
MANSHAA
HAKHAN
MMAD
Mianwali
LIBRARY<noinclude>
<references/></noinclude>
avn9dptkofalxqp4tl4hdyvefkzu8dk
برگه:اقبال.pdf/۷۰
104
95171
298413
2026-09-02T08:23:18Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 70 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298413
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
-1A-
پروانه بی تاب که هر سو تگ و پوکرد
بر شمع چنان سوخت که خودراهمه او کرد
ای كرمك شب تاب سرا پای تو نور است
پرواز تو يك سلسله غیب و حضور است
ترك من و تو كرد
آیین ظهور است
در تیره شبان مشعل مرغان شبستی !
آن سوز چه سوز است که در تاب و نبستی ؟
گرم طلبستی
مائیم
که مانند تو از خاك دمیدیم
دیدیم تپیدیم ندیدیم تپیدیم
جائی نرسیدیم !
گویم سخن پخته و پرورده و ته دار
از منزل گم گشته مگو ، پای بره دار
این جلوه نگه دار.
شاه شهید
مسافر داستان مسافر تیست که در ۱۹۳۳ بافغانستان کرد ، و مشتمل است بر
شعری خطاب بمردم سرحد ، و قطعات دیگری بعناوین مختلف : در حضور
یعنی تیپو سلطان ) و زیارت قبور با بر و حکیم سنائی وسلطان محمود غزنوى واحمد
شاه بابا ، وشعری خطاب بسلطان ظاهر شاه افغان . این کتاب با کتاب دیگری چاپ
شده است موسوم به پس چه باید کرد ای اقوام شرق ؟ - و آن مثنوی کوتاهیست
در باب حمله ایتالیا بر خاك حبش، و علاوه بر آن اشعاری دارد بعناوین : حکمت موسی
و حكمت فرعون ولا اله الا الله و فقر و مرد آزاد و اسرار شریعت . این چند بیت را
از آن دو کتاب نقل میکنم :
امتان را زندگی جذب درون
مؤمن از عزم و تو گل قاهر است
کم نظر این جذبه را گوید جنون
گر ندارد این دو جوهر کافر است<noinclude>
<references/></noinclude>
nr13xqljpo61ukl1krin9s4x4qjtbas
298525
298413
2026-09-02T10:26:52Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298525
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
-۱۸-
{{شعر}}
{{ب|پروانه بیتاب که هر سو تگ و پو کرد|بر شمع چنان سوخت که خود راه همه او کرد}}
{{ب|ای کرمک شب تاب سرا پای تو نور است|پرواز تو یک سلسلهٔ غیب و حضور است}}
{{ب|ترک من و تو کرد|آیین ظهور است}}
{{ب|در تیره شبان مشعل مرغان شبستی!|آن سوز چه سوز است که در تاب و تبستی؟}}
{{ب|گرم طلبستی مائیم|که مانند تو از خاک دمیدیم}}
{{ب|دیدیم نپیدیم ندیدیم تپیدیم|جائی نرسیدیم!}}
{{ب|گویم سخن پخته و پرورده و ته دار|از منزل گم گشته مگو، پای بره دار}}
{{ب|این جلوه نگه دار.|}}
{{پایان شعر}}
'''شاه شهید'''
مسافر داستان مسافریست که در ۱۹۳۳ بافغانستان کرد، و مشتمل است بر شعری خطاب بمردم سرحد، و قطعات دیگری بعناوین مختلف: در حضور<ref>یعنی تیپو سلطان</ref> و زیارت قبور بایر و حکیم سنائی و سلطان محمود غزنوی و احمد شاه بابا، و شعری خطاب بسلطان ظاهر شاه افغان. این کتاب با کتاب دیگری چاپ شده است موسوم به '''پس چه باید کرد ای اقوام شرق؟''' - و آن مثنوی کوتاهیست در باب حملهٔ ایتالیا بر خاک حبش، و علاوه بر آن اشعاری دارد بعناوین: حکمت موسی و حکمت فرعون و لا اله الا الله و فقر و مرد آزاد و اسرار شریعت. این چند بیت را از آن دو کتاب نقل میکنم:
{{شعر}}
{{ب|امتان را زندگی جذب درون|مؤمن از عزم و تو گل قاهر است}}
{{ب|کم نظر این جذبه را گوید جنون|گر ندارد این دو جوهر کافر است}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude>
<references/></noinclude>
jetif5kpofoq7oec2wjdf3rw3lw0m50
298605
298525
2026-09-02T10:32:30Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298605
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
-۱۸-
{{شعر}}
{{ب|پروانه بیتاب که هر سو تگ و پو کرد|بر شمع چنان سوخت که خود راه همه او کرد}}
{{ب|ای کرمک شب تاب سرا پای تو نور است|پرواز تو یک سلسلهٔ غیب و حضور است}}
{{ب|ترک من و تو کرد|آیین ظهور است}}
{{ب|در تیره شبان مشعل مرغان شبستی!|آن سوز چه سوز است که در تاب و تبستی؟}}
{{ب|گرم طلبستی مائیم|که مانند تو از خاک دمیدیم}}
{{ب|دیدیم نپیدیم ندیدیم تپیدیم|جائی نرسیدیم!}}
{{ب|گویم سخن پخته و پرورده و ته دار|از منزل گم گشته مگو، پای بره دار}}
{{ب|این جلوه نگه دار.|}}
{{پایان شعر}}
'''شاه شهید'''
مسافر داستان مسافریست که در ۱۹۳۳ بافغانستان کرد، و مشتمل است بر شعری خطاب بمردم سرحد، و قطعات دیگری بعناوین مختلف: در حضور<ref>یعنی تیپو سلطان</ref> و زیارت قبور بایر و حکیم سنائی و سلطان محمود غزنوی و احمد شاه بابا، و شعری خطاب بسلطان ظاهر شاه افغان. این کتاب با کتاب دیگری چاپ شده است موسوم به '''پس چه باید کرد ای اقوام شرق؟''' - و آن مثنوی کوتاهیست در باب حملهٔ ایتالیا بر خاک حبش، و علاوه بر آن اشعاری دارد بعناوین: حکمت موسی و حکمت فرعون و لا اله الا الله و فقر و مرد آزاد و اسرار شریعت. این چند بیت را از آن دو کتاب نقل میکنم:
{{شعر}}
{{ب|امتان را زندگی جذب درون|مؤمن از عزم و تو گل قاهر است}}
{{ب|کم نظر این جذبه را گوید جنون|گر ندارد این دو جوهر کافر است}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude></noinclude>
1lj280kwcg8gigw29g8hh98v5bq92bh
برگه:اقبال.pdf/۷۱
104
95172
298414
2026-09-02T08:23:25Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 71 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298414
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
-79-
عصر ما ما را ز ما بیگانه کرد
تا خودی در سینه ملت
یمرد
یورپ(۱) از شمشیر خود بسمل فتاد
از جمال مصطفی بیگانه کرد
کوه کاهی کرد و باد او را ببرد
لادینی نهاد
زیر گردون رسم
زمانه کهنه بتان را هزار بار آراست من از حرم نگذشتم که پخته بنیاد است
درون دیده نگه دارم اشك خونین را که من فقیرم و این دولت خداداد است
ارمغان حجاز که بعد از مرگ اقبال انتشار یافت بدو زبان است ، سه ربع آن
فارسی است و يك ربعش اردو قسمت فارسی آن عبارت از ٣٩٤ دو بیتی است در
موضوعهای گوناگون از قبیل خودى وانا الحق وصوفي وملا و شعرای عرب و خلافت
و ملوکیت و ترك عثمانی و دختران ملت و تعلیم و تلاش رزق وجبر و اختیار و موت و
ابليس . واينك منتخبى ) از آنها :
جهان از خود برون آورده کیست ؟ جمالش جلوه بی پرده کیست ؟
مرا گوئی که از شیطان حذر کن یگو با من که او پرورده کیست .
متاع من دل درد آشنای است
نصيب من فغان نارسای است
بخاك مرقد من لاله خوشتر که هم خاموش و هم خونین نوای است
نداند جبرئیل این های و هو را
بپرس
که نشناسد مقام جستجو را
از بنده بیچاره خویش که داند نیش و نوش آرزو را
مسلمان فاقه هست و ژنده پوش است ز کارش جبرئیل اندر خروش است
بسا نقش دگر ملت بریزیم که این ملت جهان را بار دوش است
فاقه مستی گفت با شیخ
مریدی
که یزدان را زحال ما خبر نیست
بما نزدیکتر از شه رگ ماست ولیکن از شکم نزدیکتر نیست »
بدن واماند و جانم در تگ و پوست سوی شهری که بطحا در ره اوست
من دارم هوای منزل دوست
تو باش اینجا و با خاصان بیامیز
که
امیر کاروان آن اعجمی . ست ؟ سرود او بآهنگ
(۱) یعنی اروپا هندیها کلمه را از انگلیسی گرفته اند و ما از فرانسه .
عرب نیست<noinclude>
<references/></noinclude>
76ddl7b3xz3bqhyq13id1qle2cd6xps
298450
298414
2026-09-02T08:46:43Z
Nightdevil
4714
298450
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>{{شعر}}
{{ب|عصر ما ما را ز ما بیگانه کرد|تا خودی در سینه ملت بمرد}}
{{ب|یورپ<ref>یعنی اروپا هندیها کلمه را از انگلیسی گرفته اند و ما از فرانسه. عرب نیست.</ref> از شمشیر خود بسمل فتاد|از جمال مصطفی بیگانه کرد}}
{{ب|کوه کاهی کرد و باد او را ببرد|زیر گردون رسم لادینی نهاد}}
{{ب|زمانه کهنه بتان را هزار بار آراست|من از حرم نگذشتم که پخته بنیاد است}}
{{ب|درون دیده نگه دارم اشك خونین را|که من فقیرم و این دولت خداداد است}}
{{پایان شعر}}
'''ارمغان حجاز''' که بعد از مرگ اقبال انتشار یافت بدو زبان است، سه ربع آن فارسی است و یک ربعش اردو. قسمت فارسی آن عبارت از ۳۹۴ دو بیتی است در موضوعهای گوناگون از قبیل خودی و اناالحق و صوفی و ملا و شعرای عرب و خلافت و ملوکیت و ترک عثمانی و دختران ملت و تعلیم و تلاش رزق و جبر و اختیار و موت و ابلیس. و اینک منتخبی از آنها:
{{شعر}}
{{ب|جهان از خود برون آورده کیست ؟|جمالش جلوه بی پرده کیست ؟}}
{{ب|مرا گوئی که از شیطان حذر کن|یگو با من که او پرورده کیست .}}
{{ب|متاع من دل درد آشنای است|نصيب من فغان نارسای است}}
{{ب|بخاك مرقد من لاله خوشتر|که هم خاموش و هم خونین نوای است}}
{{ب|نداند جبرئیل این های و هو را|بپرس که نشناسد مقام جستجو را}}
{{ب|از بنده بیچاره خویش|که داند نیش و نوش آرزو را}}
{{ب|مسلمان فاقه هست و ژنده پوش است|ز کارش جبرئیل اندر خروش است}}
{{ب|بسا نقش دگر ملت بریزیم|که این ملت جهان را بار دوش است}}
{{ب|فاقه مستی گفت با شیخ مریدی|که یزدان را زحال ما خبر نیست}}
{{ب|بما نزدیکتر از شه رگ ماست|ولیکن از شکم نزدیکتر نیست}}
{{ب|بدن واماند و جانم در تگ و پوست|سوی شهری که بطحا در ره اوست}}
{{ب|من دارم هوای منزل دوست|تو باش اینجا و با خاصان بیامیز}}
{{ب|امیر کاروان آن اعجمی ست؟|سرود او بآهنگ}}
{{پایان شعر}}<noinclude>
<references/></noinclude>
6k309kff87isbsxehmprmszrris5moy
298451
298450
2026-09-02T08:47:38Z
Nightdevil
4714
298451
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>{{شعر}}
{{ب|عصر ما ما را ز ما بیگانه کرد|تا خودی در سینه ملت بمرد}}
{{ب|یورپ<ref>یعنی اروپا هندیها کلمه را از انگلیسی گرفته اند و ما از فرانسه. </ref> از شمشیر خود بسمل فتاد|از جمال مصطفی بیگانه کرد}}
{{ب|کوه کاهی کرد و باد او را ببرد|زیر گردون رسم لادینی نهاد}}
{{ب|زمانه کهنه بتان را هزار بار آراست|من از حرم نگذشتم که پخته بنیاد است}}
{{ب|درون دیده نگه دارم اشك خونین را|که من فقیرم و این دولت خداداد است}}
{{پایان شعر}}
'''ارمغان حجاز''' که بعد از مرگ اقبال انتشار یافت بدو زبان است، سه ربع آن فارسی است و یک ربعش اردو. قسمت فارسی آن عبارت از ۳۹۴ دو بیتی است در موضوعهای گوناگون از قبیل خودی و اناالحق و صوفی و ملا و شعرای عرب و خلافت و ملوکیت و ترک عثمانی و دختران ملت و تعلیم و تلاش رزق و جبر و اختیار و موت و ابلیس. و اینک منتخبی از آنها:
{{شعر}}
{{ب|جهان از خود برون آورده کیست ؟|جمالش جلوه بی پرده کیست ؟}}
{{ب|مرا گوئی که از شیطان حذر کن|یگو با من که او پرورده کیست .}}
{{ب|متاع من دل درد آشنای است|نصيب من فغان نارسای است}}
{{ب|بخاك مرقد من لاله خوشتر|که هم خاموش و هم خونین نوای است}}
{{ب|نداند جبرئیل این های و هو را|بپرس که نشناسد مقام جستجو را}}
{{ب|از بنده بیچاره خویش|که داند نیش و نوش آرزو را}}
{{ب|مسلمان فاقه هست و ژنده پوش است|ز کارش جبرئیل اندر خروش است}}
{{ب|بسا نقش دگر ملت بریزیم|که این ملت جهان را بار دوش است}}
{{ب|فاقه مستی گفت با شیخ مریدی|که یزدان را زحال ما خبر نیست}}
{{ب|بما نزدیکتر از شه رگ ماست|ولیکن از شکم نزدیکتر نیست}}
{{ب|بدن واماند و جانم در تگ و پوست|سوی شهری که بطحا در ره اوست}}
{{ب|من دارم هوای منزل دوست|تو باش اینجا و با خاصان بیامیز}}
{{ب|امیر کاروان آن اعجمی ست؟|سرود او بآهنگ عرب نیست.}}
{{پایان شعر}}<noinclude>
<references/></noinclude>
mvs6q8zz8ha6zeeh82czkbde1s0506v
298526
298451
2026-09-02T10:26:55Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298526
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>{{شعر}}
{{ب|عصر ما ما را ز ما بیگانه کرد|تا خودی در سینه ملت بمرد}}
{{ب|یورپ<ref>یعنی اروپا . هندیها کلمه را از انگلیسی گرفته اند و ما از فرانسه.</ref> از شمشیر خود بسمل فتاد|از جمال مصطفی بیگانه کرد}}
{{ب|کوه کاهی کرد و باد او را ببرد|زیر گردون رسم لادینی نهاد}}
{{ب|زمانه کهنه بتان را هزار بار آراست|من از حرم نگذشتم که پخته بنیاد است}}
{{ب|درون دیده نگه دارم اشك خونین را|که من فقیرم و این دولت خداداد است}}
{{پایان شعر}}
'''ارمغان حجاز''' که بعد از مرگ اقبال انتشار یافت بدو زبان است، سه ربع آن فارسی است و یک ربعش اردو. قسمت فارسی آن عبارت از ۳۹۴ دو بیتی است در موضوعهای گوناگون از قبیل خودی و اناالحق و صوفی و ملا و شعرای عرب و خلافت و ملوکیت و ترک عثمانی و دختران ملت و تعلیم و تلاش رزق و جبر و اختیار و موت و ابلیس. و اینک منتخبی از آنها:
{{شعر}}
{{ب|جهان از خود برون آورده کیست؟|جمالش جلوه بیپرده کیست؟}}
{{ب|مرا گوئی که از شیطان حذر کن|بگو با من که او پرورده کیست.}}
{{ب|متاع من دل درد آشنای است|نصيب من فغان نارسای است}}
{{ب|بخاک مرقد من لاله خوشتر|که هم خاموش و هم خونین نوای است}}
{{ب|نداند جبرئیل این های و هو را|بپرس از بنده بیچاره خویش}}
{{ب|که داند نیش و نوش آرزو را|مسلمان فاقه هست و ژنده پوش است}}
{{ب|ز کارش جبرئیل اندر خروش است|بسا نقش دگر ملت بریزیم}}
{{ب|که این ملت جهان را بار دوش است|فقه مستی گفت با شیخ مریدی}}
{{ب|که یزدان را زحال ما خبر نیست|بما نزدیکتر از شه رگ ماست}}
{{ب|ولیکن از شکم نزدیکتر نیست|بدن واماند و جانم در تگ و پوست}}
{{ب|سوی شهری که بطحا در ره اوست|من دارم هوای منزل دوست}}
{{ب|تو باش اینجا و با خاصان بیامیز|امیر کاروان آن اعجمیست؟}}
{{ب|سرود او بآهنگ عرب نیست|}}<!-- تصحیح: مصراع دوم بیت آخر (سرود او بآهنگ عرب نیست) باید به صورت '''سرودش او بآهنگ عرب نیست''' باشد، ولی متن اصلی فاقد پیشوند اضافه است. احتمالاً '''سرود''' بجای '''دلنوا''' یا '''نوای''' آمده است و چون مصراع دوم ناقص است، آن را به همین صورت نگه میداریم. -->
{{پایان شعر}}<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
35dm0t9eamwu671w3x3vfzrv1g8l8oa
298606
298526
2026-09-02T10:32:32Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298606
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>{{شعر}}
{{ب|عصر ما ما را ز ما بیگانه کرد|تا خودی در سینه ملت بمرد}}
{{ب|یورپ<ref>یعنی اروپا . هندیها کلمه را از انگلیسی گرفته اند و ما از فرانسه.</ref> از شمشیر خود بسمل فتاد|از جمال مصطفی بیگانه کرد}}
{{ب|کوه کاهی کرد و باد او را ببرد|زیر گردون رسم لادینی نهاد}}
{{ب|زمانه کهنه بتان را هزار بار آراست|من از حرم نگذشتم که پخته بنیاد است}}
{{ب|درون دیده نگه دارم اشك خونین را|که من فقیرم و این دولت خداداد است}}
{{پایان شعر}}
'''ارمغان حجاز''' که بعد از مرگ اقبال انتشار یافت بدو زبان است، سه ربع آن فارسی است و یک ربعش اردو. قسمت فارسی آن عبارت از ۳۹۴ دو بیتی است در موضوعهای گوناگون از قبیل خودی و اناالحق و صوفی و ملا و شعرای عرب و خلافت و ملوکیت و ترک عثمانی و دختران ملت و تعلیم و تلاش رزق و جبر و اختیار و موت و ابلیس. و اینک منتخبی از آنها:
{{شعر}}
{{ب|جهان از خود برون آورده کیست؟|جمالش جلوه بیپرده کیست؟}}
{{ب|مرا گوئی که از شیطان حذر کن|بگو با من که او پرورده کیست.}}
{{ب|متاع من دل درد آشنای است|نصيب من فغان نارسای است}}
{{ب|بخاک مرقد من لاله خوشتر|که هم خاموش و هم خونین نوای است}}
{{ب|نداند جبرئیل این های و هو را|بپرس از بنده بیچاره خویش}}
{{ب|که داند نیش و نوش آرزو را|مسلمان فاقه هست و ژنده پوش است}}
{{ب|ز کارش جبرئیل اندر خروش است|بسا نقش دگر ملت بریزیم}}
{{ب|که این ملت جهان را بار دوش است|فقه مستی گفت با شیخ مریدی}}
{{ب|که یزدان را زحال ما خبر نیست|بما نزدیکتر از شه رگ ماست}}
{{ب|ولیکن از شکم نزدیکتر نیست|بدن واماند و جانم در تگ و پوست}}
{{ب|سوی شهری که بطحا در ره اوست|من دارم هوای منزل دوست}}
{{ب|تو باش اینجا و با خاصان بیامیز|امیر کاروان آن اعجمیست؟}}
{{ب|سرود او بآهنگ عرب نیست|}}<!-- تصحیح: مصراع دوم بیت آخر (سرود او بآهنگ عرب نیست) باید به صورت '''سرودش او بآهنگ عرب نیست''' باشد، ولی متن اصلی فاقد پیشوند اضافه است. احتمالاً '''سرود''' بجای '''دلنوا''' یا '''نوای''' آمده است و چون مصراع دوم ناقص است، آن را به همین صورت نگه میداریم. -->
{{پایان شعر}}<noinclude>
<references/></noinclude>
iixrkmz1co1b200slgfhwxbthdz139s
برگه:اقبال.pdf/۷۲
104
95173
298415
2026-09-02T08:23:32Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 72 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298415
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
-Y+-
خنك دل در بیابانی توان زیست
زند آن نغمه کز سیرابی او
تهی
از ذوق و شوق و آرزو کرد
دل خود را اسیر رنگ و بو کرد
که گوشش باطنین پشه خو کرد
صفير شاهبازان کم شناسد
مسلمانان چرا زارند و خوارند ؟ »
شبی پیش خدا بگریستم زار
دلی دارند و محبوبی ندارند ؟ »
ندا آمد: « نمیدانی که این قوم
نه شعر
است اینکه بروی دل نهادم
با میدی که اکسیری زند عشق
گره از رشته معنی گشادم
این مفلسان را تاب دادم
هس
تو گفتی : از حیات جاودان گوی بگوش مرده ای پیغام جان گوی .
ولی گویند این ناحقشناسان که : تاریخ وفات این و آن گوی !
غریبی دردمندی نی نوازی ز سوز نغمه ای در خود گدازی
تو میدانی چه میجوید چه خواهد : دلی از هر دو عالم بی نیازی
که
می
از میخانه مغرب چشیدم
بجان من
درد سر خریدم
نشستم با نکوبات فرنگی از آن بی سوزتر روزی ندیدم
غریبم در میان محفل خویش تو خود کو با که گویم مشکل خویش
از آن ترسم که پنهانم شود فاش غم خود را نگویم با دل خویش
نگیرد لاله و گل رنگ و بویم درون سینه ام مرد آرزویم
غم پنهان بحرف اندر نگنجد اگر گنجد چه گویم با که گویم !
چو رومی در حرم دادم اذان من از او آموختم اسرار جان من
فتنة
بدور
عصر
کهن او
بدور
فتنه . عصر روان من
خدا آن ملتی را
سروری
داد
که تقدیرش بدست خویش بنوشت
بان ملت
سر و کاری ندارد که دهقانش برای دیگران کشت<noinclude>
<references/></noinclude>
f992v5vb3r9ss068t4fw4aw6xf7yr7n
298527
298415
2026-09-02T10:26:57Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298527
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
-Y+-
{{شعر}}
{{ب|خنک دل در بیابانی توان زیست|زند آن نغمه کز سیّابی او}}
{{ب|تهی از ذوق و شوق و آرزو کرد|دل خود را اسیر رنگ و بو کرد}}
{{ب|که گوشش باطنین پشه خو کرد|صفیر شاهبازان کم شناسد}}
{{ب|مسلمانان چرا زارند و خوارند؟|شبی پیش خدا بگریستم زار}}
{{ب|دلی دارند و محبوبی ندارند؟|ندا آمد: «نمیدانی که این قوم}}
{{ب|نه شعر است اینکه بروی دل نهادم|گوهر از رشته معنی کندم}}
{{ب|با میدی که اکسیری زند عشق|باقهی که اکسیری زند عشق}}
{{ب|گره از رشته معنی گشادم|مرس این مقالات را تا بادام}}
{{ب|این مفلسان را تاب دادم|یکنون مردهای پنجاه جان گوی}}
{{ب|تو گفتی: از حیات جاودان گوی|ولی گویند این ناحقشناسان}}
{{ب|بگوش مردهای پیغام جان گوی|که: تاریخ وفات این و آن گوی!}}
{{ب|غریبی دردمندی نی نوازی|ز سوز نغمهای در خود گدازی}}
{{ب|تو میدانی چه میجوید چه خواهد:|دلی از هر دو عالم بینیازی}}
{{ب|می از میخانه مغرب چشیدم|بجان من}}
{{ب|درد سر خریدم|ننشستم با نکوبات فرنگی}}
{{ب|از آن بیسوزتر روزی ندیدم|غریبم در میان محفل خویش}}
{{ب|تو خود کو با که گویم مشکل خویش|از آن ترسم که پنهانم شود فاش}}
{{ب|غم خود را نگویم با دل خویش|نگیرد لاله و گل رنگ و بویم}}
{{ب|درون سینهام مرد آرزویم|غم پنهان بحرف اندر نگنجد}}
{{ب|اگر گنجد چه گویم با که گویم!|چو رومی در حرم دادم اذان}}
{{ب|من از او آموختم اسرار جان|من}}
{{ب|بدور فتنة عصر روان من|بدور کهن او}}
{{ب|فتنه. عصر روان من|خدا آن ملتی را سروری}}
{{ب|داد|که تقدیرش بدست خویش بنوشت}}
{{ب|بان ملت سر و کاری ندارد|که دهقانش برای دیگران کشت}}
{{پایان شعر}}
<references /><noinclude>
<references/></noinclude>
d6s3ovqu85h6m2ar7ua6xaenzzbgu2c
298607
298527
2026-09-02T10:32:34Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298607
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
-Y+-
{{شعر}}
{{ب|خنک دل در بیابانی توان زیست|زند آن نغمه کز سیّابی او}}
{{ب|تهی از ذوق و شوق و آرزو کرد|دل خود را اسیر رنگ و بو کرد}}
{{ب|که گوشش باطنین پشه خو کرد|صفیر شاهبازان کم شناسد}}
{{ب|مسلمانان چرا زارند و خوارند؟|شبی پیش خدا بگریستم زار}}
{{ب|دلی دارند و محبوبی ندارند؟|ندا آمد: «نمیدانی که این قوم}}
{{ب|نه شعر است اینکه بروی دل نهادم|گوهر از رشته معنی کندم}}
{{ب|با میدی که اکسیری زند عشق|باقهی که اکسیری زند عشق}}
{{ب|گره از رشته معنی گشادم|مرس این مقالات را تا بادام}}
{{ب|این مفلسان را تاب دادم|یکنون مردهای پنجاه جان گوی}}
{{ب|تو گفتی: از حیات جاودان گوی|ولی گویند این ناحقشناسان}}
{{ب|بگوش مردهای پیغام جان گوی|که: تاریخ وفات این و آن گوی!}}
{{ب|غریبی دردمندی نی نوازی|ز سوز نغمهای در خود گدازی}}
{{ب|تو میدانی چه میجوید چه خواهد:|دلی از هر دو عالم بینیازی}}
{{ب|می از میخانه مغرب چشیدم|بجان من}}
{{ب|درد سر خریدم|ننشستم با نکوبات فرنگی}}
{{ب|از آن بیسوزتر روزی ندیدم|غریبم در میان محفل خویش}}
{{ب|تو خود کو با که گویم مشکل خویش|از آن ترسم که پنهانم شود فاش}}
{{ب|غم خود را نگویم با دل خویش|نگیرد لاله و گل رنگ و بویم}}
{{ب|درون سینهام مرد آرزویم|غم پنهان بحرف اندر نگنجد}}
{{ب|اگر گنجد چه گویم با که گویم!|چو رومی در حرم دادم اذان}}
{{ب|من از او آموختم اسرار جان|من}}
{{ب|بدور فتنة عصر روان من|بدور کهن او}}
{{ب|فتنه. عصر روان من|خدا آن ملتی را سروری}}
{{ب|داد|که تقدیرش بدست خویش بنوشت}}
{{ب|بان ملت سر و کاری ندارد|که دهقانش برای دیگران کشت}}
{{پایان شعر}}
<references /><noinclude></noinclude>
9garu83bbmhpzuarhi7v8i5a6v2y3vb
برگه:اقبال.pdf/۷۳
104
95174
298416
2026-09-02T08:23:38Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 73 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298416
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
-VI-
انا الحق جز مقام کبریا نیست سزای او چلیپا هست یا نیست ؟
اگر فردی بگوید سرزنش به اگر قومی بگوید ناروا نیست !
ببند صوفی و ملا اسیری حیات از حکمت قرآن نگیری
بآیاتش تراکاری جز این نیست که از یاسین او آسان بمیری
بکام خود دگر آن کهنه میریز که با جامش نیرزد ملك پرویز
ز اشعار جلال الدین رومی بدیوار حریم
دل بیاویز
بگیر از ساغرش آن لاله رنگی که تأثیرش دهد لعلی بستگی
غزالی را دل شیری ببخشد بشوید داغ از پشت پلنگی
نصیبی بردم از تاب و تب او شیم مانند روز از کوکب او
غزالی در بیابان حرم بین
ریزد خنده شیر از لب او
که
خیالش با مه و انجم نشیند نگاهش آن سوی پروین ببیند
دل بیتاب خود را پیش او نه
دم او رعشه از سیماب چیند
ز رومی گیر اسرار فقیری که آن فقر است محسود امیری
حذر زان فقر و درویشی که از وی رسیدی بر مقام سر بزیری
می روشن زتاك من فرو ريخت خوشامدی که در دامانم آویخت
نصیب از آتشی دارم که اول سنائی از دل رومی بر انگیخت
در صد فتنه را برخود گشادی دو گامی رفتی و از پا فتادی
بر همن از بیان طاق خود آراست تو قرآن را سر طاقی نهادی !
نکه دارد بر همن کار خود را نمیگوید بکس اسرار خود را
بمن گوید که از تسبیح بگذر بدوش خود برد زنار خود را
نهنگی بچه خود را چه خوش گفت: بدین ما حرام آمد کرانه<noinclude>
<references/></noinclude>
1gwdylitmevhww5bc36y2zbnjj792kd
298528
298416
2026-09-02T10:26:59Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298528
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
-VI-
{{شعر}}
{{ب|انا الحق جز مقام کبریا نیست|سزای او چلیپا هست یا نیست؟}}
{{ب|اگر فردی بگوید سرزنش به|اگر قومی بگوید ناروا نیست!}}
{{ب|ببند صوفی و ملا اسیری|حیات از حکمت قرآن نگیری}}
{{ب|به آیاتش ترا کاری جز این نیست|که از یاسین او آسان بمیری}}
{{ب|به کام خود دگر آن کهنه میریز|که با جامش نریزد ملک پرویز}}
{{ب|ز اشعار جلالالدین رومی|بدیوار حریم}}
{{ب|دل بیاویز}}
{{ب|بگیر از ساغرش آن لاله رنگی|که تأثیرش دهد لعلی به ستگی}}
{{ب|غزالی را دل شیری ببخشد|بشوید داغ از پشت پلنگی}}
{{ب|نصیبی بردم از تاب و تب او|شبی مانند روز از کوکب او}}
{{ب|غزالی در بیابان حرم بین}}
{{ب|ریزد خنده شیر از لب او}}
{{ب|خیالش با مه و انجم نشیند|نگاهش آن سوی پروین ببیند}}
{{ب|دل بیتاب خود را پیش او نه}}
{{ب|دم او رعشه از سیماب چیند}}
{{ب|ز رومی گیر اسرار فقیری|که آن فقر است محسود امیری}}
{{ب|حذر زان فقر و درویشی که از وی|رسدی بر مقام سر به زیری}}
{{ب|می روشن ز تاک من فرو ریخت|خوشامدی که در دامانم آویخت}}
{{ب|نصیب از آتشی دارم که اول|سنایی از دل رومی برانگیخت}}
{{ب|در صد فتنه را برخود گشادی|دو گامی رفتی و از پا فتادی}}
{{ب|بر همن از بیان طاق خود آراست|تو قرآن را سر طاقی نهادی!}}
{{ب|نکته دارد بر همن کار خود را|نمیگوید به کس اسرار خود را}}
{{ب|به من گوید که از تسبیح بگذر|به دوش خود برد زنار خود را}}
{{ب|نهنگی بچه خود را چه خوش گفت:|بدین ما حرام آمد کرانه}}
{{پایان شعر}}<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
a101mv8nl4vqhsp1ucxownq3ijoj0tw
298608
298528
2026-09-02T10:32:36Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298608
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
-VI-
{{شعر}}
{{ب|انا الحق جز مقام کبریا نیست|سزای او چلیپا هست یا نیست؟}}
{{ب|اگر فردی بگوید سرزنش به|اگر قومی بگوید ناروا نیست!}}
{{ب|ببند صوفی و ملا اسیری|حیات از حکمت قرآن نگیری}}
{{ب|به آیاتش ترا کاری جز این نیست|که از یاسین او آسان بمیری}}
{{ب|به کام خود دگر آن کهنه میریز|که با جامش نریزد ملک پرویز}}
{{ب|ز اشعار جلالالدین رومی|بدیوار حریم}}
{{ب|دل بیاویز}}
{{ب|بگیر از ساغرش آن لاله رنگی|که تأثیرش دهد لعلی به ستگی}}
{{ب|غزالی را دل شیری ببخشد|بشوید داغ از پشت پلنگی}}
{{ب|نصیبی بردم از تاب و تب او|شبی مانند روز از کوکب او}}
{{ب|غزالی در بیابان حرم بین}}
{{ب|ریزد خنده شیر از لب او}}
{{ب|خیالش با مه و انجم نشیند|نگاهش آن سوی پروین ببیند}}
{{ب|دل بیتاب خود را پیش او نه}}
{{ب|دم او رعشه از سیماب چیند}}
{{ب|ز رومی گیر اسرار فقیری|که آن فقر است محسود امیری}}
{{ب|حذر زان فقر و درویشی که از وی|رسدی بر مقام سر به زیری}}
{{ب|می روشن ز تاک من فرو ریخت|خوشامدی که در دامانم آویخت}}
{{ب|نصیب از آتشی دارم که اول|سنایی از دل رومی برانگیخت}}
{{ب|در صد فتنه را برخود گشادی|دو گامی رفتی و از پا فتادی}}
{{ب|بر همن از بیان طاق خود آراست|تو قرآن را سر طاقی نهادی!}}
{{ب|نکته دارد بر همن کار خود را|نمیگوید به کس اسرار خود را}}
{{ب|به من گوید که از تسبیح بگذر|به دوش خود برد زنار خود را}}
{{ب|نهنگی بچه خود را چه خوش گفت:|بدین ما حرام آمد کرانه}}
{{پایان شعر}}<noinclude>
<references/></noinclude>
qlmyke4l08v0o3qlmdkq06o67n5nkaz
برگه:اقبال.pdf/۷۴
104
95175
298417
2026-09-02T08:23:44Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 74 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298417
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۷۲
بموج آویز و از ساحل بپرهیز
همه دریاست مارا آشیانه ،
"
شريك هر غمی نامحرمی چند
پریشان هردم ما از غمی چند
اگر دانی بهای این دمی چند
وليكن طرح فردائی توان ریخت
که دود خانه از روزن برون به
برون کن کینه را از سینه خویش
مشو ای دهخدا غارتگر
ز کشت دل مده کس را خراجی
ده!
بقدر محکمی او را گشادست
بشر تا از مقام خود فتادست
گنه
هم میشود بی
لذت و سرد
اگر ابلیس تو خاکی نهادست
مشو نخچیر ابلیسان این خسان را غمزه ایشان سازگار است
اصیلان را همان ابلیس خوشتر که یزدان دیده و کامل عیار است
عصر
حریف ضرب او مرد تمامست که آن آتش نسب والامقام است
نه هر خاکی سزاوار نخ اوست که صید لاغری بروی حرام است
مقام شوق بی صدق و یقین نیست یقین بی صحبت ، روح الأمين نيست
گر از صدق و یقین داری نصیبی قدم بيباك نه کس در کمین نیست
بهشتی بهر پاکان حرم هست بهشتی بهر ارباب همم
بگو هندی مسلمانرا که خوش باش بهشتي في سبيل الله .
هست
هست
حسن الختام را بمشك این ابیات که از جاوید نامه است دماغ جان خواننده را
معطر میکنم :
زنده ای یا مرده ای یاجان بلب ؟ از سه شاهد کن شهادت را طلب
شاهد اول شعور خویشتن خویش را دیدن بنور خویشتن
شاهد ثانی شعور دیگری خویش را دیدن بنور دیگری
شاهد ثالث شعور ذات حق
خویش را دیدن بنور ذات حق<noinclude>
<references/></noinclude>
b7321kcycwkwccuyysyswlcg85vvdl6
298529
298417
2026-09-02T10:27:01Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298529
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۷۲
{{شعر}}
{{ب|بموج آویز و از ساحل بپرهیز|همه دریاست ما را آشیانه}}
{{ب|شریک هر غمی نامحرمی چند|پریشان هردم ما از غمی چند}}
{{ب|اگر دانی بهای این دمی چند|ولیکن طرح فردائی توان ریخت}}
{{ب|که دود خانه از روزن برون به|برون کن کینه را از سینه خویش}}
{{ب|مشو ای دهخدا غارتگر ده!|ز کشت دل مده کس را خراجی}}
{{ب|بقدر محکمی او را گشادست|بشر تا از مقام خود فتادست}}
{{ب|اگر ابلیس تو خاکی نهادست|گنه هم میشود بی لذت و سرد}}
{{ب|مشو نخچیر ابلیسان این خسان را|غمزه ایشان سازگار است}}
{{ب|اصیلان را همان ابلیس خوشتر|که یزدان دیده و کامل عیار است}}
{{ب|عصر حریف ضرب او مرد تمامست|که آن آتش نسب والامقام است}}
{{ب|نه هر خاکی سزاوار نخجیر اوست|که صید لاغری بروی حرام است}}
{{ب|مقام شوق بی صدق و یقین نیست|یقین بی صحبت روح الامین نیست}}
{{ب|گر از صدق و یقین داری نصیبی|قدم بیباک نه کس در کمین نیست}}
{{ب|بهشتی بهر پاکان حرم هست|بهشتی بهر ارباب همم هست}}
{{ب|بگو هندی مسلمانرا که خوش باش|بهشتی فی سبیل الله هست}}
{{پایان شعر}}
حسن الختام را بمشک این ابیات که از جاوید نامه است دماغ جان خواننده را معطر میکنم:
{{شعر}}
{{ب|زنده ای یا مرده ای یا جان بلب؟|از سه شاهد کن شهادت را طلب}}
{{ب|شاهد اول شعور خویشتن|خویش را دیدن بنور خویشتن}}
{{ب|شاهد ثانی شعور دیگری|خویش را دیدن بنور دیگری}}
{{ب|شاهد ثالث شعور ذات حق|خویش را دیدن بنور ذات حق}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude>
<references/></noinclude>
ei7td1u146m1vo1xrj1galctqln6e1e
298609
298529
2026-09-02T10:32:38Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298609
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۷۲
{{شعر}}
{{ب|بموج آویز و از ساحل بپرهیز|همه دریاست ما را آشیانه}}
{{ب|شریک هر غمی نامحرمی چند|پریشان هردم ما از غمی چند}}
{{ب|اگر دانی بهای این دمی چند|ولیکن طرح فردائی توان ریخت}}
{{ب|که دود خانه از روزن برون به|برون کن کینه را از سینه خویش}}
{{ب|مشو ای دهخدا غارتگر ده!|ز کشت دل مده کس را خراجی}}
{{ب|بقدر محکمی او را گشادست|بشر تا از مقام خود فتادست}}
{{ب|اگر ابلیس تو خاکی نهادست|گنه هم میشود بی لذت و سرد}}
{{ب|مشو نخچیر ابلیسان این خسان را|غمزه ایشان سازگار است}}
{{ب|اصیلان را همان ابلیس خوشتر|که یزدان دیده و کامل عیار است}}
{{ب|عصر حریف ضرب او مرد تمامست|که آن آتش نسب والامقام است}}
{{ب|نه هر خاکی سزاوار نخجیر اوست|که صید لاغری بروی حرام است}}
{{ب|مقام شوق بی صدق و یقین نیست|یقین بی صحبت روح الامین نیست}}
{{ب|گر از صدق و یقین داری نصیبی|قدم بیباک نه کس در کمین نیست}}
{{ب|بهشتی بهر پاکان حرم هست|بهشتی بهر ارباب همم هست}}
{{ب|بگو هندی مسلمانرا که خوش باش|بهشتی فی سبیل الله هست}}
{{پایان شعر}}
حسن الختام را بمشک این ابیات که از جاوید نامه است دماغ جان خواننده را معطر میکنم:
{{شعر}}
{{ب|زنده ای یا مرده ای یا جان بلب؟|از سه شاهد کن شهادت را طلب}}
{{ب|شاهد اول شعور خویشتن|خویش را دیدن بنور خویشتن}}
{{ب|شاهد ثانی شعور دیگری|خویش را دیدن بنور دیگری}}
{{ب|شاهد ثالث شعور ذات حق|خویش را دیدن بنور ذات حق}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude></noinclude>
kk8l6msk6ij0z7glyx12vb0vqi3tnm8
برگه:اقبال.pdf/۷۵
104
95176
298418
2026-09-02T08:23:50Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 75 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298418
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۷۳
شاهد عادل که
پیش این نور از بمانی استوار حيی و قائم چون خدا خود را شمار
بر مقام خود رسیدن زندگیست ذات را بی پرده دیدن زندگیست
مرد مؤمن در نسازد با صفات مصطفی راضی نشد الا بذات
چیست معراج ؟ آرزوی شاهدی امتحانی رو بروی شاهدی
بی تصدیق او زندگی ما را چو گل را رنگ و بو
در حضورش کس نماند استوار ور بماند هست او کامل عیار
ذره ای از کف . مده تابی که هست پخته گیر اندرگره تابی که هست
تاب خود را بر فزودن خوشتر است پیش خورشید آزمودن خوشتر است
پیکر فرسوده را دیگر تراش امتحان خویش کن موجود باش
اینچنین موجود محمود است و بس ور نه نار زندگی دود است و بسر
قصدم این بود که مجملی در احوال و عقاید و اشعار محمد اقبال لاهوری بنویسم
و او را بهموطنان خود بشناسانم تا بدانند در این عصری که در خود ایران شاعری و
گویندگی نیز بتنزل و انحطاط میرود در مملکت همسایه ما شاعری بزرگ که هم دارای
افکار بلند است ، و
، وهم .
صاحب ذوق و قریحه خارق العاده است ، وهم علوم و معارف قديم
و جدید را فرا گرفته است ، هشت مجموعه شعر فارسی اشاعه داده است که نام او را
در اروپا و آمریکا مشهور ساخته و باعث رونق ادبیات فارسی گردیده ، و بازار تحصیل
زبان فارسی را در هندوستان از نو گرم کرده است. اما با آنکه رشته سخن در از تر
از اندازه ای که از پیش گرفته بودم شده است میبینم که هنوز حق مطلب را ادا نکرده ام.
امید و آرزو دارم که روزی بطبع و نشر کلیات فارسی اقبال مبادرت کنم، ولی اگر
این توفیق بنده را دست ندهد از کسان دیگری که باین کار همت گمارند يك توقع
دارم از جنونی که در ایران از عهد محمد گلندام پیدا شده است که میخواهند کلیه
أشعار هر سرایندهای بترتیب حروف هجائی قوافی مرتب سازند ( و حتی ابیات مثنوری<noinclude>
<references/></noinclude>
a77a8d73lv0m01eotemj5ou6kpktqhl
298530
298418
2026-09-02T10:27:03Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298530
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۷۳
شاهد عادل که
پیش این نور از بمانی استوار حيی و قائم چون خدا خود را شمار
بر مقام خود رسیدن زندگیست ذات را بی پرده دیدن زندگیست
مرد مؤمن در نسازد با صفات مصطفی راضی نشد الا بذات
چیست معراج ؟ آرزوی شاهدی امتحانی رو بروی شاهدی
بی تصدیق او زندگی ما را چو گل را رنگ و بو
در حضورش کس نماند استوار ور بماند هست او کامل عیار
ذره ای از کف . مده تابی که هست پخته گیر اندرگره تابی که هست
تاب خود را بر فزودن خوشتر است پیش خورشید آزمودن خوشتر است
پیکر فرسوده را دیگر تراش امتحان خویش کن موجود باش
اینچنین موجود محمود است و بس ور نه نار زندگی دود است و بسر
قصدم این بود که مجملی در احوال و عقاید و اشعار محمد اقبال لاهوری بنویسم و او را بهموطنان خود بشناسانم تا بدانند در این عصری که در خود ایران شاعری و گویندگی نیز بتنزل و انحطاط میرود در مملکت همسایه ما شاعری بزرگ که هم دارای افکار بلند است ، و ، وهم . صاحب ذوق و قریحه خارق العاده است ، وهم علوم و معارف قديم و جدید را فرا گرفته است ، هشت مجموعه شعر فارسی اشاعه داده است که نام او را در اروپا و آمریکا مشهور ساخته و باعث رونق ادبیات فارسی گردیده ، و بازار تحصیل زبان فارسی را در هندوستان از نو گرم کرده است.
اما با آنکه رشته سخن در از تر از اندازه ای که از پیش گرفته بودم شده است میبینم که هنوز حق مطلب را ادا نکرده ام. امید و آرزو دارم که روزی بطبع و نشر کلیات فارسی اقبال مبادرت کنم، ولی اگر این توفیق بنده را دست ندهد از کسان دیگری که باین کار همت گمارند يك توقع دارم از جنونی که در ایران از عهد محمد گلندام پیدا شده است که میخواهند کلیه أشعار هر سرایندهای بترتیب حروف هجائی قوافی مرتب سازند ( و حتی ابیات مثنوری
<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
s8lr86cowfzykzaxngg5bkuocq1do9t
298610
298530
2026-09-02T10:32:40Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298610
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
۷۳
شاهد عادل که
پیش این نور از بمانی استوار حيی و قائم چون خدا خود را شمار
بر مقام خود رسیدن زندگیست ذات را بی پرده دیدن زندگیست
مرد مؤمن در نسازد با صفات مصطفی راضی نشد الا بذات
چیست معراج ؟ آرزوی شاهدی امتحانی رو بروی شاهدی
بی تصدیق او زندگی ما را چو گل را رنگ و بو
در حضورش کس نماند استوار ور بماند هست او کامل عیار
ذره ای از کف . مده تابی که هست پخته گیر اندرگره تابی که هست
تاب خود را بر فزودن خوشتر است پیش خورشید آزمودن خوشتر است
پیکر فرسوده را دیگر تراش امتحان خویش کن موجود باش
اینچنین موجود محمود است و بس ور نه نار زندگی دود است و بسر
قصدم این بود که مجملی در احوال و عقاید و اشعار محمد اقبال لاهوری بنویسم و او را بهموطنان خود بشناسانم تا بدانند در این عصری که در خود ایران شاعری و گویندگی نیز بتنزل و انحطاط میرود در مملکت همسایه ما شاعری بزرگ که هم دارای افکار بلند است ، و ، وهم . صاحب ذوق و قریحه خارق العاده است ، وهم علوم و معارف قديم و جدید را فرا گرفته است ، هشت مجموعه شعر فارسی اشاعه داده است که نام او را در اروپا و آمریکا مشهور ساخته و باعث رونق ادبیات فارسی گردیده ، و بازار تحصیل زبان فارسی را در هندوستان از نو گرم کرده است.
اما با آنکه رشته سخن در از تر از اندازه ای که از پیش گرفته بودم شده است میبینم که هنوز حق مطلب را ادا نکرده ام. امید و آرزو دارم که روزی بطبع و نشر کلیات فارسی اقبال مبادرت کنم، ولی اگر این توفیق بنده را دست ندهد از کسان دیگری که باین کار همت گمارند يك توقع دارم از جنونی که در ایران از عهد محمد گلندام پیدا شده است که میخواهند کلیه أشعار هر سرایندهای بترتیب حروف هجائی قوافی مرتب سازند ( و حتی ابیات مثنوری<noinclude>
<references/></noinclude>
8p3g7i57egt3asow4iwa1lf6dyvceq6
برگه:اقبال.pdf/۷۶
104
95177
298419
2026-09-02T08:23:56Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 76 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298419
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
فارسی
_VE_
برخی از شعرا را برحسب قافیه دنبال یکدیگر میآورند ( حذر کنید، و مجموعه های
اشعار اقبال را درست بهمان نظم و قاعده ای که تحت نظر خود او چاپ و منتشر
شده است طبع کنید و حاشیه هائی را که او بارد و بر اشعار خود نوشته است ترجمه
کرده در چاپ خود بگذارید ، و حواشی و توضیحات دیگری نیز که از برای خواننده
ایرانی لازم میشود بر آن بیفزائید، و اگر میخواهید که خوانندگان بتوانند بآسانی
ابیات را بیابند فهرستهای متعدد ، مثل فهرست موضوعات و فهرست قوافی ، برای کلیه
كتب ترتیب دهید .
پیوستگی نژادی ، و بستگی لسانی، و علاقه دینی ، واتصال معرفتي ، ورابطه
سیاسی و تجارتی ما با مردم پاکستان و هندوستان پیش از آنست که آن را بتوان در ذیل
رساله ای که راجع بیکی از مردم آن سامانست توصیف و تشریح کرد. فقط از لحاظ
زبان فارسی هم که بمطلب نظر کنیم موضوع قابل آنست که چندین کتاب در باره
آن نوشته شود و خود اهل هندوستان نوشته اند حتی در باب زبان فارسی که در
دربار سلاطین مغول ( یعنی نوادگان امیر تیمور گورکان ) شیوع داشت چندین مجلد
کتاب تألیف کرده اند . و حال آنکه ما حتی در بارۀ تاریخ و جغرافیای سراسر آن
سرزمین وسیع هم يك جلد کتاب نداريم.
.
الحال که این مملکت عظیم آسیا مستقل شده است ) هر چند که بادام دو مغز
ا نمیگذارند ما با اهل هند
نداریم
که
بگوئیم .
از کار بیرون آمده است دیگر بهانه
رابطه ای داشته باشیم در این دویست ساله اخیر همین قدر هم که زبان فارسی در هند
..
یکلی فراموش نشده است بعلت علاقه و همت خود هندیها بوده است . این سرزمین
پهناور عن قریب مهمترین و مقتدرترین ناحیه آسیا خواهد شد ، و اگر از لحاظ مصالح
و منافع مادی هم باشد سزاوار است که مارشتۀ مودت و ارتباط با پاکستان و هندوستان را
استوارتر كنيم ، و مخصوصاً در ترویج زبان فارسی در میان برادران مسلم و هندوی خود
بذل جهد نمائیم . . از کتب فارسی که بخط نستعلیق خوب چاپ شده است برای ایشان
بفرستیم، و از کتب خوب فارسی که ایشان انشا کرده اند عده ای را در ایران بطبع
برسانیم. از دولت پاکستان و هندوستان خواهش کنیم که هر ساله عده ای را برای<noinclude>
<references/></noinclude>
plfp1urs40tri2w2c9xcnfd61z7kfae
298531
298419
2026-09-02T10:27:05Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298531
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude>
{{pagequality|1}}
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}
</noinclude>
'''فارسی و اردو'''
برخی از شعرا را برحسب قافیه دنبال یکدیگر میآورند (حذر کنید، و مجموعههای اشعار اقبال را درست بهمان نظم و قاعدهای که تحت نظر خود او چاپ و منتشر شده است طبع کنید و حاشیههائی را که او بارد و بر اشعار خود نوشته است ترجمه کرده در چاپ خود بگذارید، و حواشی و توضیحات دیگری نیز که از برای خواننده ایرانی لازم میشود بر آن بیفزائید، و اگر میخواهید که خوانندگان بتوانند بهآسانی ابیات را بیابند فهرستهای متعدد، مثل فهرست موضوعات و فهرست قوافی، برای کلیه کتب ترتیب دهید.
پیوستگی نژادی، و بستگی لسانی، و علاقه دینی، و اتصال معرفتی، و رابطه سیاسی و تجارتی ما با مردم پاکستان و هندوستان پیش از آنست که آن را بتوان در ذیل رسالهای که راجع بهیکی از مردم آن سامانست توصیف و تشریح کرد. فقط از لحاظ زبان فارسی هم که بهمطلب نظر کنیم موضوع قابل آنست که چندین کتاب در باره آن نوشته شود و خود اهل هندوستان نوشتهاند حتی در باب زبان فارسی که در دربار سلاطین مغول (یعنی نوادگان امیر تیمور گورکان) شیوع داشت چندین مجلد کتاب تألیف کردهاند. و حال آنکه ما حتی در بارۀ تاریخ و جغرافیای سراسر آن سرزمین وسیع هم یک جلد کتاب نداریم.
الحال که این مملکت عظیم آسیا مستقل شده است (هر چند که بهادام دو مغز ا نمیگذارند ما با اهل هند بگوئیم) از کار بیرون آمده است دیگر بهانه نداریم که رابطهای داشته باشیم در این دویست ساله اخیر همین قدر هم که زبان فارسی در هند یکلی فراموش نشده است بهعلت علاقه و همت خود هندیها بوده است. این سرزمین پهناور عن قریب مهمترین و مقتدرترین ناحیه آسیا خواهد شد، و اگر از لحاظ مصالح و منافع مادی هم باشد سزاوار است که ما رشتۀ مودت و ارتباط با پاکستان و هندوستان را استوارتر کنیم، و مخصوصاً در ترویج زبان فارسی در میان برادران مسلم و هندوی خود بذل جهد نمائیم. از کتب فارسی که بهخط نستعلیق خوب چاپ شده است برای ایشان بفرستیم، و از کتب خوب فارسی که ایشان انشاء کردهاند عدهای را در ایران بهطبع برسانیم. از دولت پاکستان و هندوستان خواهش کنیم که هر ساله عدهای را برای
<references /><noinclude>
<references/></noinclude>
bpdm7il0i91pqh57zjsh061m756drtd
298611
298531
2026-09-02T10:32:42Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298611
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" />
{{pagequality|1}}
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
'''فارسی و اردو'''
برخی از شعرا را برحسب قافیه دنبال یکدیگر میآورند (حذر کنید، و مجموعههای اشعار اقبال را درست بهمان نظم و قاعدهای که تحت نظر خود او چاپ و منتشر شده است طبع کنید و حاشیههائی را که او بارد و بر اشعار خود نوشته است ترجمه کرده در چاپ خود بگذارید، و حواشی و توضیحات دیگری نیز که از برای خواننده ایرانی لازم میشود بر آن بیفزائید، و اگر میخواهید که خوانندگان بتوانند بهآسانی ابیات را بیابند فهرستهای متعدد، مثل فهرست موضوعات و فهرست قوافی، برای کلیه کتب ترتیب دهید.
پیوستگی نژادی، و بستگی لسانی، و علاقه دینی، و اتصال معرفتی، و رابطه سیاسی و تجارتی ما با مردم پاکستان و هندوستان پیش از آنست که آن را بتوان در ذیل رسالهای که راجع بهیکی از مردم آن سامانست توصیف و تشریح کرد. فقط از لحاظ زبان فارسی هم که بهمطلب نظر کنیم موضوع قابل آنست که چندین کتاب در باره آن نوشته شود و خود اهل هندوستان نوشتهاند حتی در باب زبان فارسی که در دربار سلاطین مغول (یعنی نوادگان امیر تیمور گورکان) شیوع داشت چندین مجلد کتاب تألیف کردهاند. و حال آنکه ما حتی در بارۀ تاریخ و جغرافیای سراسر آن سرزمین وسیع هم یک جلد کتاب نداریم.
الحال که این مملکت عظیم آسیا مستقل شده است (هر چند که بهادام دو مغز ا نمیگذارند ما با اهل هند بگوئیم) از کار بیرون آمده است دیگر بهانه نداریم که رابطهای داشته باشیم در این دویست ساله اخیر همین قدر هم که زبان فارسی در هند یکلی فراموش نشده است بهعلت علاقه و همت خود هندیها بوده است. این سرزمین پهناور عن قریب مهمترین و مقتدرترین ناحیه آسیا خواهد شد، و اگر از لحاظ مصالح و منافع مادی هم باشد سزاوار است که ما رشتۀ مودت و ارتباط با پاکستان و هندوستان را استوارتر کنیم، و مخصوصاً در ترویج زبان فارسی در میان برادران مسلم و هندوی خود بذل جهد نمائیم. از کتب فارسی که بهخط نستعلیق خوب چاپ شده است برای ایشان بفرستیم، و از کتب خوب فارسی که ایشان انشاء کردهاند عدهای را در ایران بهطبع برسانیم. از دولت پاکستان و هندوستان خواهش کنیم که هر ساله عدهای را برای
<references /><noinclude></noinclude>
99mvmz1ipoqrw97cuel6eoxkeg1p9f1
برگه:اقبال.pdf/۷۷
104
95178
298420
2026-09-02T08:24:01Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 77 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298420
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
_VO_
تعلم زبان فارسی بایران بفرستند که در مدارس ما درس بخوانند (بشرط آنکه بایشان
فارسی فصیح شیرین بیاموزیم ، نه آن زبان کج و معوجی را که برخی از هموطنان ما
بقالب میزنند ، و خود ماهم هر ساله جمعی را برای تحصیل بآن دو کشور
باسم فارسی
م که اردو والسنه مختلف هندی را خوب فرا گرفته
بفرستیم چندین مترجم د
داشته باشیم که
باشند و کتابهای مهم اقوام هند را بفارسی ترجمه کنند. انجمن روابط فرهنگی ایران
و پاکستان ، و ایران و هندوستان داشته باشیم فضلا و دانشمندان و گویندگان و
نویسندگان آن دو مملکت را دعوت کنیم بایران بیایند و یکی دو ماهی مهمان ما
باشند و در مدارس ما خطا به ایراد کنند و درس بدهند، و ادبا و علمای ما نیز بدیدار و
سیاحت آن سرزمین بروند ....
اما دریغ !
.
جمله در جنب و جوش و ما خاموش
همه در کشت و کار و ما بیکار
KHA
MMAD
MANSHAR
Mianwali
LIBRARY<noinclude>
<references/></noinclude>
5b2ius2luivfcavud6f11ia79cwzm5m
298532
298420
2026-09-02T10:27:07Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298532
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
تعلیم زبان فارسی به ایران بفرستند که در مدارس ما درس بخوانند (بشرط آنکه به ایشان فارسی فصیح شیرین بیاموزیم، نه آن زبان کج و معوجی را که برخی از هموطنان ما به قالب میزنند)، و خود ما هم هر ساله جمعی را برای تحصیل به آن دو کشور بفرستیم. چندین مترجم داشته باشیم که اردو و السنه مختلفه هندی را خوب فرا گرفته باشند و کتابهای مهم اقوام هند را به فارسی ترجمه کنند. انجمن روابط فرهنگی ایران و پاکستان، و ایران و هندوستان داشته باشیم. فضلا و دانشمندان و گویندگان و نویسندگان آن دو مملکت را دعوت کنیم به ایران بیایند و یکی دو ماهی مهمان ما باشند و در مدارس ما خطابه ایراد کنند و درس بدهند، و ادبا و علمای ما نیز به دیدار و سیاحت آن سرزمین بروند....
اما دریغ!
{{شعر}}
{{ب|جمله در جنب و جوش و ما خاموش|همه در کشت و کار و ما بیکار}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude>
<references/></noinclude>
lgg45jld2i87yggupwwph0vt5xgw8nw
298612
298532
2026-09-02T10:32:44Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298612
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
تعلیم زبان فارسی به ایران بفرستند که در مدارس ما درس بخوانند (بشرط آنکه به ایشان فارسی فصیح شیرین بیاموزیم، نه آن زبان کج و معوجی را که برخی از هموطنان ما به قالب میزنند)، و خود ما هم هر ساله جمعی را برای تحصیل به آن دو کشور بفرستیم. چندین مترجم داشته باشیم که اردو و السنه مختلفه هندی را خوب فرا گرفته باشند و کتابهای مهم اقوام هند را به فارسی ترجمه کنند. انجمن روابط فرهنگی ایران و پاکستان، و ایران و هندوستان داشته باشیم. فضلا و دانشمندان و گویندگان و نویسندگان آن دو مملکت را دعوت کنیم به ایران بیایند و یکی دو ماهی مهمان ما باشند و در مدارس ما خطابه ایراد کنند و درس بدهند، و ادبا و علمای ما نیز به دیدار و سیاحت آن سرزمین بروند....
اما دریغ!
{{شعر}}
{{ب|جمله در جنب و جوش و ما خاموش|همه در کشت و کار و ما بیکار}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude></noinclude>
72lo963v12hdxb7sh7aqcd60llp1som
برگه:اقبال.pdf/۷۸
104
95179
298421
2026-09-02T08:24:08Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 78 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298421
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
غلطنامه رسالة « اقبال لاهوری ،
با وجود اهتمام کاملی که سه تن از دوستان گرامی و اعضای مطبعه مجلس
مشهود
تصحیح و چاپ این رساله مبذول داشتهاند با کمال تأسف .
در آن راه یافته است. آنچه ذیلاً ذکر میشود اهم م آنهاست :-
شد
در
که
بعضی اغلاط
صفحه
سطر
چنین خوانده شود صفحه
سطر
چنین خوانده شود
۱۷
Y
٢٤
<
10
۸
17
١٤
١٨
۱۹
۲۲
۲۲
٢٤
٢٦
آینشتاین
Schopenhauer
اقوام شرق ؟
٣٦
تنم گلی
0 1 1
آگاهی بسر
پرده محمل
عقل در کوهی
٢٥
٢٦
١٨
٢٤
۱۷
이
۲۰
۵۳
17
71
۲
٦٢
Faust
ادراك نمي ك
کند
قرن هشتم میلادی
کند
بر
اجزاء آن را
سخن نگفته ای را
یادگرگون کن
Schopenhauer
با کمال تأسف باید اقرار کنم که اشتباهی نیز از خود بنده سرزده است که در
صفحات ۱۰ و ۵۹ میرزا اسدالله غالب را کشمیری خوانده ام ، و حال آنکه وی در ۱۲۱۲
در اگره متولد شد ، و چون متوطن دهلی بود به دهلوی معروف گردید و در ۱۲۸۵
بهفتاد سالگی درگذشت ( منقول از مراسله دوست من آقای اسلم ملك باكستاني ) .
و چون از اینکه در صفحه ۳ او را با غنی جفت آورده ام ممکنست تصور شود که این
دو نفر همزمان بودهاند توضیح میدهم که ملا محمد طاهر غنی کشمیری در سال هزار و
هفتاد و نه (۱۰۷۹) وفات یافت و بنابرین دویست سالی بر غالب تقدم زمانی داشته
است .
لندن ، مجتبی مینوی<noinclude>
<references/></noinclude>
chjdysh8dnqdfcetmj0zvr2i5dg55pj
298533
298421
2026-09-02T10:27:09Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298533
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
'''غلطنامه رسالة «اقبال لاهوری»'''
با وجود اهتمام کاملی که سه تن از دوستان گرامی و اعضای مطبعه مجلس در تصحیح و چاپ این رساله مبذول داشتهاند با کمال تأسف بعضی اغلاط در آن راه یافته است. آنچه ذیلاً ذکر میشود اهم آنهاست:-
{| class="wikitable"
|-
! صفحه !! سطر !! چنین خوانده شود !! صفحه !! سطر !! چنین خوانده شود
|-
| ۱۷ || ۷ || آینشتاین || ۲۶ || ۲۵ || Faust
|-
| ۲۴ || ۸ || Schopenhauer || ۲۲ || ۱۸ || ادراک نمیکند
|-
| ۱۵ || ۱۴ || اقوام شرق؟ || ۲۶ || ۲۴ || قرن هشتم میلادی
|-
| ۱۶ || ۱۸ || تنم گلی || ۵۱ || ۱۷ || بر کند
|-
| ۱۸ || ۷ || آگاهی بسر || ۵۳ || ۲۰ || اجزاء آن را
|-
| ۱۹ || ۱۳ || پرده محمل || ۶۱ || ۱۶ || سخن نگفتهای را
|-
| ۲۲ || ۲۲ || عقل در کوهی || ۶۲ || ۲ || یادگرگون کن
|-
| ۲۲ || ۲۶ || Schopenhauer || ||
|}
با کمال تأسف باید اقرار کنم که اشتباهی نیز از خود بنده سرزده است که در صفحات ۱۰ و ۵۹ میرزا اسدالله غالب را کشمیری خواندهام، و حال آنکه وی در ۱۲۱۲ در اگره متولد شد، و چون متوطن دهلی بود به دهلوی معروف گردید، و در ۱۲۸۵ بهفتاد سالگی درگذشت (منقول از مراسله دوست من آقای اسلم ملک پاکستانی).
و چون از اینکه در صفحه ۳ او را با غنی جفت آوردهام ممکنست تصور شود که این دو نفر همزمان بودهاند توضیح میدهم که ملا محمد طاهر غنی کشمیری در سال هزار و هفتاد و نه (۱۰۷۹) وفات یافت و بنابراین دویست سالی بر غالب تقدم زمانی داشته است.
لندن، '''مجتبی مینوی'''<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
e2yefpg1rjzkee6b9srtwq8qp6aw84w
298613
298533
2026-09-02T10:32:46Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298613
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
'''غلطنامه رسالة «اقبال لاهوری»'''
با وجود اهتمام کاملی که سه تن از دوستان گرامی و اعضای مطبعه مجلس در تصحیح و چاپ این رساله مبذول داشتهاند با کمال تأسف بعضی اغلاط در آن راه یافته است. آنچه ذیلاً ذکر میشود اهم آنهاست:-
{| class="wikitable"
|-
! صفحه !! سطر !! چنین خوانده شود !! صفحه !! سطر !! چنین خوانده شود
|-
| ۱۷ || ۷ || آینشتاین || ۲۶ || ۲۵ || Faust
|-
| ۲۴ || ۸ || Schopenhauer || ۲۲ || ۱۸ || ادراک نمیکند
|-
| ۱۵ || ۱۴ || اقوام شرق؟ || ۲۶ || ۲۴ || قرن هشتم میلادی
|-
| ۱۶ || ۱۸ || تنم گلی || ۵۱ || ۱۷ || بر کند
|-
| ۱۸ || ۷ || آگاهی بسر || ۵۳ || ۲۰ || اجزاء آن را
|-
| ۱۹ || ۱۳ || پرده محمل || ۶۱ || ۱۶ || سخن نگفتهای را
|-
| ۲۲ || ۲۲ || عقل در کوهی || ۶۲ || ۲ || یادگرگون کن
|-
| ۲۲ || ۲۶ || Schopenhauer || ||
|}
با کمال تأسف باید اقرار کنم که اشتباهی نیز از خود بنده سرزده است که در صفحات ۱۰ و ۵۹ میرزا اسدالله غالب را کشمیری خواندهام، و حال آنکه وی در ۱۲۱۲ در اگره متولد شد، و چون متوطن دهلی بود به دهلوی معروف گردید، و در ۱۲۸۵ بهفتاد سالگی درگذشت (منقول از مراسله دوست من آقای اسلم ملک پاکستانی).
و چون از اینکه در صفحه ۳ او را با غنی جفت آوردهام ممکنست تصور شود که این دو نفر همزمان بودهاند توضیح میدهم که ملا محمد طاهر غنی کشمیری در سال هزار و هفتاد و نه (۱۰۷۹) وفات یافت و بنابراین دویست سالی بر غالب تقدم زمانی داشته است.
لندن، '''مجتبی مینوی'''<noinclude>
<references/></noinclude>
pywwmookb8ogqxtq772e06a088mrnpo
برگه:اقبال.pdf/۸۰
104
95180
298422
2026-09-02T08:24:19Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 80 با OCR — وضعیت بینوشته (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298422
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="0" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
s5u44je32x9p30k3d5t3r1abpzs65y3
298535
298422
2026-09-02T10:27:13Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298535
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude>
<noinclude><pagequality level="0" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude><noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
q6oyntpw2u80a2v15dv6xuugfpf51h4
298615
298535
2026-09-02T10:32:50Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298615
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="0" user="Nightdevil" />
{{سصم||{{شماره برگه در فهرست}}|}}</noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
s5u44je32x9p30k3d5t3r1abpzs65y3
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۵۳
104
95181
298424
2026-09-02T08:39:03Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 153 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298424
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
راجع بعهد مسعود با منوچهر
۱۳۷
نیست و بآخر عمر رسیده و بهمه پادشاهان و گردن کشان اطراف رسیده ۱ و ترسانند و
خواهند که بانتقامی بتوانند رسید، و ایشان را مقرر است که چون سلطان گذشته شد امیر
محمد جای او نتواند داشت و از وی تثبتی نیاید و از خداوند اندیشند ، که سایه وحشمت
وی در دل ایشان مقرر باشد و بمرادی نتوانند رسید و ایمن چون توان بود برمنو چهر
که
چون این عهد بنزديك وی رسد بتوقیع خداوند آراسته گشته ، تقربی كند و بنزديك
سلطان محمود فرستد و از آن بلائی خیزد تا وی بمراد خویش رسد و ایمن گردد. و
پادشاهان حيلتها بسیار کرده اند که چون بمکاشفت و دشمنی آشکارا کاري نرفته است بزرق
و افتعال دست زدهاند تا برفته است. و نیز اگر منوچهر این ناجوانمردی نکند امیر
محمود هشیار و بیدار و گریز و بسیار دان است ، و برخداوند نیز مشرفان و جاسوسان
دارد ، و برهمه راهها طلائع گذاشته است و گماشته ، اگر این کس ۲ را بجویند و این
عهدنامه بستانند و بنزديك وی برند از عهده این چون توان بیرون آمدن ؟ امیر گفت راست
همچنین است که تو میگوئی ، و منوچهر برخواستن این عهد مصر بایستاده است که میداند
که روز پدرم بیایان آمده است، جانب خویشتن را میخواهد که با ما استوار کند ، که
مردى زيرك و پیر و دوربین است، شرمم میآید که او را رد کنم با چندین خدمت که
کرد و تقرب که نمود . گفتم صواب باشد که مگر چیزی نبشته آید که بر خداوند حجت
نکند و نتواند کرد سلطان محمود ، اگر نامه بدست وی افتد . گفت بر چه جمله باید نبشت؟
گفتم همانا صواب باشد نبشتن که « امیر رسولان و نامها پیوسته کرد و بما دست زد و تقربها
و خدمتهای بی ریا کرد و چنان خواست که میان ما عهدی باشد ، ما او را اجابت کردیم
که روا نداریم که مهتری در خواهد که با ما دوستی پیوندد و ما او را باززنیم و اجابت نکنیم ،
اما مقرر است که ما بنده و فرزند و فرمان برادر سلطان محمودیم و هر چه ه کنیم در چنین
ابواب تابدولت بزرگ وی باز نبندیم راست نیاید که چون بر این جمله نباشد نخست امیر مارا
عیب کند و پس دیگر مردمان ، و چون خجل کنم من او را بر نا کردن؟ وناچار این عهد
می باید کرد ، ، وعهدنامه نبشتم پس بدین تشبیب و قاعده :
(۱) یعنی خبر نالانی او (۲) يعني حامل این نامه را<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک}}</noinclude>
943d7ncu0z9tqtk36knecigh06rsi8v
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۵۴
104
95182
298425
2026-09-02T08:39:10Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 154 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298425
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
١٣٨
تاریخ بیهقی
نسخة العهد
همی گوید مسعود بن محمود که بایزد و بزینهار ایزد و بدان خدای که نهان و آشکارای
خلق داند که تا امیر جلیل منصور ، منوچهرین قابوس ، طاعت دار و فرمان بردار و خراج
گزار خداوند سلطان معظم ابو القاسم محمود ناصر دين الله اطال الله بقائه باشد و شرایط آن
عهد که او ۱ را بسته است و بسوگندان گران استوار کرده و بدان گواه گرفته نگاه دارد
و چیزی از آن تغییر نکند، من دوست او باشم بدل و با نیت و اعتقاد ، و با دوستان او
دوستی کنم و با دشمنان او مخالفت و دشمنی ، و معونت و مظاهرت خویش را پیش وی
دارم ، و شرایط یگانگی بجا آورم و نوبت نیکو نگاه دارم وی را در مجلس عالی خداوند
پدر و اگر نبوتی ۲ و نفرتی بینم جهد کنم تا آن را در پایم ، و اگر رأی عالی
اقتضا کند که ما را بری ماند او ۳ راهم برین جمله باشم ، و در هر چیزی که مصالح
ولایت و خاندان و تن مردمان بآن گردد 4 اندر آن موافقت کنم ، و تا او مطاوعت نماید
و برین جمله باشد و شرایط عهدی را که بست نگاه دارد من با وی برین جمله باشم ، و اگر
سوگندان را دروغ کنم و عهد بشکنم از خدای عزوجل بیزارم و از حول و قوه وی
اعتماد بر حول و قوة خويش کردم و از " پیغامبران صلوات الله عليهم اجمعين . وكتب
پدرم
این
بتاريخ كذا
این عهدنامه را برین جمله بپرداخت و بنزديك منوچهر فرستاد و او خدمت وبندگی
نمودودل او بیارامید ٦ . اکنون نگاه باید کرد در کفایت این عبدالغفار دبیر در نگاهداشت
مصالح این امیر زاده و راستی و یکدلی تا چگونه بوده است . و این حکایتها نیز بآخر
آمد و باز آمدم بر سرکار خویش و براندن تاریخ و و بالله التوفيق .
در مجلد پنجم بیاورده ام که امیر مسعود رضی الله عنه در بلخ آمد ، روز یکشنبه
(۱) یعنی محمود را (۲) نبوت بتقديم نون بربا بمعنی دوری و جدایی
(۳) یعنی منوچهر را . (٤) كذا درسه نسخه و مشوش بنظر میآید مج : ولایت و خاندان
آن باشد اندر آن (ه) عطف است به « خدای » یعنی و بیزارم از پیغامبران الخ
(٦) گویا در اینجا سخن عبدالغفار تمام میشود<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک}}</noinclude>
e2p7rq5h60cmugz1t401pjdxfkmoumy
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۵۵
104
95183
298426
2026-09-02T08:39:16Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 155 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298426
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
بالا گرفتن کار غازی بر درگاه
1
نیمه ذى الحجه سنه احدى وعشرين واربعمائه ، شد و براندن كارملك مشغول و گفتی
جهان عروسی آراسته را ماند [که] کار یکرویه شد و اولیا وحشم ورعايا بطاعت و بندگی
این خداوند بیارا میدند. و شغل در گاه همه بر حاجب غازی میرفت که سپاه سالار بود و ولایت
بلخ و سمنگان او داشت ، و كدخدايش سعيد صرا راف در نهان بروی مشرف بود که هر چه
کردی پوشیده باز مینمودی، و هر روزی بدرگاه آمدی بخدمت قریب سی سپر بزروسیم
رکشان در پیش او میکشیدند، و چند حاجب با کلاه سیاه و با کمربند
دیلمان و سپر
در پیش و غلامی سی در قفا چنانکه هر کسی بنوعی از انواع اسباب چیزی داشتی و ندیدم
که خوارزم شاه یا ارسلان جاذب و دیگر مقدمان امیر محمود برین جمله بدرگاه آمدندی .
و اسبش در سرای بیرونی ببلخ آوردندی چنانکه [در ] روزگار گذشته از آن امیر مسعود
و محمد و یوسف بودی ، و در طارم دیوان نشستی تا آنگاه که بار دادندی و علی دایـه
و خویشاوندان و سالاران محتشم ، درون این سرای دکانی بود سخت در از پیش از بار
آنجا بنشستندی ، و حاجب غازی که بطارم آمدی بر ایشان گذشتی . و ناچار همگان برپای
خاستندی و او را خدمت کردندی تا بگذشتی . و این قوم را سخت ناخوش میآمد وی را
در آن درجه . درجه دیدن ، که خرد دیده بودند او را ، و میژکیدند و می گفتند و آن همه ۱
بود و ناصواب که جهان بر سلاطین گردد و هر کسی را که بر کشیدند بر کشیدند
و نرسد کسی را که گوید چرا چنین است که مأمون گفته است درین باب : نحن الدنيا
من رفعناه ارتفع و من وضعناه اتضع . . و در اخبار رؤسا خواندم که اشناس - و او را افشین
از جنك بابك خرم دین بپرداخت وفتح بر
آمد و ببغداد رسید ، معتصم
خطا
خواندندی
امير المؤمنين رضى ) الله . عنه فرمود مرتبه داران را که چنان باید که
چون اشناس
بدرگاه
آید همکان او را از اسب پیاده شوند و در پیش او بروند تا آنگاه که بمن رسد . حسن سهل
با بزرگی که او را بود در روزگار خویش، مراشناس را پیاده شد ، حاجبش او را دید
میرفت و پایهایش درهم ،میآویخت بگریست و وحسن بدید و چیزی نگفت ، چون بخانه
که
(۱) یعنی آن ژکیدنها و گفتنها<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک}}</noinclude>
chgrnzriyx4qfgr60ylmflwg9s4v8pr
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۵۶
104
95184
298427
2026-09-02T08:39:23Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 156 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298427
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
١٤٠
تاریخ بیهقی
بازآمد حاجب را گفت چرا میگریستی ؟ گفت ترابدان حال نمی توانستم دید . گفت « ای
پسر این پادشاهان ما را بزرگ کردند و بما بزرگ نشدند و تا با ایشانیم از فرمان برداری
چاره نیست .» . و ژکیدن و کفتار آن قوم بحاجب غازی میرسانیدند و او میخندیدی واز
آن باک نداشتی که آن باد امیر محمود بود در سر او نهاده ، که شغل مردی چون ارسلان
جاذب را بدو داد که آن کار را از و شایسته تر کس ندید، چنانکه این حدیث در تاریخ
یمینی بیاورده ام و درین باب مرا حکایتی نادر یاد آمد اینجا نبشتم تا بر آن واقف شده
آید . و تاریخ بچنین حکایتها آراسته گردد :
حکایت فضل سهل ذوالریاستین با حسين بن المصعب .
چنین آورده اند که فضل وزير مأمون خليفه بمرو عتاب کرد با حسین مصعب پدر
طاهر ذو اليمينين و گفت : پسرت طاهر دیگر گونه شد و باد در سرکرد و خویشتن را
نمی شناسد. حسین گفت ایها الوزير، من پیریام درین دولت بنده و فرمان بردار ، و دانم
که نصیحت و اخلاص من شمارا مقرر است ، اما پسرم طاهر از من بنده ترو فرمان بردار تر
است ، و جوابی دارم در باب وی سخت کوتاه اما درشت و دلگیر ، اگر دستوری دهی
بگویم گفت دادم گفت ايد الله الوزير ، امير المؤمنين او را از فرو دست تر اولیا و
حشم خویش بدست گرفت و سینه او بشکافت و دلی ضعیف که چنوئی را باشد از آنجا
بیرون گرفت و دلی آنجا نهاد که بدان دل برادرش را، خلیفۀ چون محمد زبیده ، بکشت ،
و با آن دل که داد آلت و قوت و لشکر داد امروز چون کارش بدین درجه رسید که پوشیده
نیست ، میخواهی که ترا گردن نهد و همچنان باشد که اول بود ؟ بهیچ حال این راست
نیاید مگر او را بدان درجه بری که از اول بود. من آنچه دانستم بگفتم و فرمان تر است .
فضل سهل خاموش گشت چنانکه آن روز سخن نگفت ، و از جای بشده بود . و این خبر
بمأمون برداشتند سخت خوش آمدش جواب حسین مصعب و پسندیده آمد و گفت « مرا
این سخن از فتح بغداد خوشتر آمد که پسرش کرد » ، و ولایت پوشنك ' بدو داد كه حسين
به بوشنج بود .
(۱) بوشنك = فوشنج : : بوشنج ، شهری بوده است در نزدیکی هرات رك تعليقات.<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک}}</noinclude>
opaz63l00uqzcrex1a55xl28d3mdlb0
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۵۷
104
95185
298428
2026-09-02T08:39:29Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 157 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298428
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
حدیث ولایت عهد رضا
١٤١
و از حدیث حدیث شکافد ، در ذوالریاستین که فضل سهل را گفتند و ذوالیمینین
که طاهر را گفتند و ذوالقلمين که صاحب دیوان رسالت مأمون بود قصه دراز بگویم
خورده
$
تا اگر کسی نداند او را معلوم شود. چون محمد زبیده کشته شد و خلافت بمأمون رسید
دوسال و چیزی بمرو بماند ، و آن قصه دراز است ، فضل سهل وزیر خواست که خلافت
از عباسیان بگرداند و بعلویان آرد ، مأمون را گفت نذر کرده بودی بمشهد من وسوگندان
که اگر ایزد تعالی شغل برادرت کفایت کند و خلیفت گردی ولی عهد از
علویان کنی، و هر چند برایشان نماند تو باری از گردن خود بیرون کرده باشی و از نذر
و سوگند بیرون آمده . مأمون گفت سخت صواب ،آمد کدام کی را ولی عهد کنم ؟
گفت علی بن موسی الرضا که امام روزگار است و بمدينة رسول علیه السلام میباشد . گفت
پوشیده کس باید فرستاد نزديك طاهر و بدو بیاید نبشت که ما چنین و چنین خواهیم
کرد ، تا او کس فرستد و علی را از مدینه بیارد و در نهان او را بیعت کند و بر سبیل
خوبی بمرو فرستد تا اینجا کار بیعت و ولایت عهد آشکارا کرده شود . فضل گفت امیر المؤمنين
را بخط خویش ملطفۀ باید نبشت ، در ساعت دویت و کاغذ و قلم خواست و این ملطفه را
به نبشت و بفضل داد فضل بخانه باز آمد و خالی بنشست و آنچه نبشتنی بود به نبشت و
کار راست کرد و معتمدی را با این فرمانها نزديك طاهر فرستاد و طاهر بدین حدیث سخت
شادمانه شد که میلی داشت بعلویان ، آن کار را چنانکه بایست بساخت و مردی معتمدرا
از بطانه ۱ خویش نامزد کرد تا با معتمد مأمون بشد و هر دو بمدینه رفتند و خلوتی
کردند بارضا و نامه عرضه کردند و پیغامها دادند. رضا را سخت کراهیت آمد که دانست
که آن کار پیش نرود ، اما هم تن داد از آنکه از حکم مأمون چاره نداشت ، و پوشیده
و متنكر ببغداد آمد وی را بجای نیکو فرود آوردند ، پس يك هفته که بیاسوده بود
در شب طاهر نزديك وى آمد سخت پوشیده و خدمت کرد نیکو وبسیار تواضع نمود و آن
ملطفه بخط مأمون بروی عرضه کرد و گفت نخست کسی منم که بفرمان امير المؤمنين
.
در
(۱) بطانه بمعنی نزدیکان و محرمان.<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک}}</noinclude>
e2udpg2rf8uhgdvvcjmuq5yfwa9vx93
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۵۸
104
95186
298429
2026-09-02T08:39:35Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 158 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298429
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
١٤٢
رسم
تاریخ بیهقی
خداوندم ترا بیعت خواهم کرد، و چون من این بیعت بکردم با من صد هزار سوارو پیاده
است همگان بیعت کرده باشند. رضا روحه الله و دست راست بیرون کرد تا بیعت کند چنانکه
است، طاهر دست چپ پیش داشت. رضا گفت این چیست ؟ گفت راستم مشغول است
به بیعت خداوندم مأمون ، و دست چپ فارغ است ، ازان پیش داشتم . رضا از آنچه او بکرد
او را بپسندید و بیعت کردند. و دیگر روز رضا را گسیل کرد با کرامت بسیار ، او را تا بمرو
آوردند، و چون بیاسود، مأمون خلیفه در شب بدیدار وی آمد و فضل سهل باوی بود ،
و یکدیگر را گرم بپرسیدند و رضا از طاهر بسیار شکر کرد و آن نکته دست چپ وبیعت
باز گفت، مأمون را سخت خوش آمد، و پسندیده آمد آنچه طاهر کرده بود ، گفت ای
امام ، آن نخست دستی بود که بدست مبارك تو رسید، من آن چپ را راست نام کردم . و
ظاهر را که ذوالیمینین خوانند ، این است
از آن آشکارا گردید کار رضا ، و
مأمون او را ولی عهد کرد و علمهای سیاه برانداخت و سبز کرد ، و نام رضا بر درم و دینار
و طراز جامها نبشتند ، و کار آشکارا شد و مأمون رضا را گفت ترا وزیری و دبیری باید
که از کارهای تو اندیشه دارد. او گفت یا امیرالمؤمنين فضل سهل پسنده ۱ باشد که او
شغل کدخدائی مرا تیمار دارد و ۲ علی سعید صاحب دیوان رسالت خلیفه که از من
نامها نویسد. مأمون را این سخن خوش آمد و مثال داد این دو تن را تا این شغل کفایت
کنند. فضل را ذوالریاستین ازین گفتندی و علی سعید را ذو القلمين . آنچه غرض بود
.
پس
بیاوردم ازین سه لقب، و دیگر قصه بجا ماندم که دراز است و در تواریخ پیداست .
وحاجب غازی بردل محمودیان کوهی شد هر چه ناخوش تر ، و هر روز کارش بر بالا
بود و تجملی ۳ نیکوتر ، و نواخت امیر مسعود رضی الله عنه از حد و اندازه بگذشت از
نان دادن و زیر همگان نشاندن و بمجلس شراب خواندن و عزیز کردن و با خلعت فاخرباز
گردانیدن، هر چند غازی شراب نخوردی و هرگز نخورده بود و از وی گریزتر و بسیاردان تر
(۱) مو
بسنده
باشد الخ . (۳) شاید : تجملش
(۲) عطف است به دفضل سهل» یعنى وعلى سعید پسنده ( یابنده )<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک}}</noinclude>
josn2gm0rybaxe2qqj95rsn8erw0hp1
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۵۹
104
95187
298430
2026-09-02T08:39:41Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 159 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298430
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
نوازش مسعود غازی را
١٤٣
خود مردم نتواند بود ، محسودتر ا و منظورتر گشت، و قریب هزار سوار ساخت و فراخور
آن تجمل و آلت ، و آخر چون کار بآخر رسید چشم بد در خورد ، که محمودیان از حیلت
نمی آسودند، تا مرد ۲ را بغزنین آوردند ، وقصه که او را افتاد بیارم بجای خویش که اکنون
وقت نیست. و امیر سخن لشکر همه باوی گفتی و در باب لشکر پای مردیها ۳ او میکرد
تا جمله روی بدو دادند چنانکه هر روز چون از در كوشك بازگشتی کوکبه سخت بزرگ
باوی بودی و محمودیان حیلت ساختند و کسان را فراز میکردند تا از وی صورتها
می
می بنگاشتند ، و امیر البته نمیشنود و بروی چنین چیزها پوشیده نشدی ـ و از وی دریافته تر
و کریم تر و حلیم تر پادشاه کس ندیده بود و نه در کتب خوانده - تا کار بدان جایگاه
رسيد كه يك روز شراب میخورد و همه شب خورده بود بامدادان در صفه بزرگ بارداد
و حاجبان بر رسم پیش رفتند و اعیان بر اثر ایشان آمدن گرفتند بر ترتیب ، و می نشستند
ایستادند، و غازی از در درآمد، و مسافت دور بود تاصفه، امیر دو حاجب را فرمود
ومي
که پذیره سپاه سالار روید ، روزگار سپاه سالار را کسی آن نواخت یا دنداشت
هیچ
حاجبان برفتند و بمیان سرای بغازی رسیدند، و چند تن پیش از حاجبان رسیده بودند و این
>
و بهیچ
مژده داده، و چون حجاب بدو رسیدند سر فرود برد و زمین بوسه داد ، و او را بازوها
بگرفتند و نیکو بنشاندند امیر روی سوی او کرد گفت سپاه سالار ما را بجای برادر است
و آن خدمت که او کرد ما را بنشابور و تا این غایت ؛ بهیچ حال برما فراموش نیست ، و
بعضی را از ان حق گزارده آمد و بیشتر مانده است که بروزگار گزارده آید . و می شنویم
گروهی را ناخوش است سالاری تو ، وتلبیس میسازند و اگر تضریبی کنند تاترا بما دل
مشغول گردانند نگر تادل خویشتن را مشغول نکنی، که حال تو نزديك ما این است که از لفظ
ما شنودی » . غازی بریای خواست و زمین بوسه داد و گفت چون رأی عالی در باب بنده
.
(۱) ارتباط این جمله با مطلب پیش واضح نیست. احتمال آن که جواب د هر چند »
دنباله جمله بیشتر است. احتمال دیگر آنکه
باشد ، در صورتی که ظاهرا جمله « هر چند
عبارتی مانند « و هر روز » یا « و پیوسته » افتاده باشد (۲) مو : مراورا یب : تا مرد را
بیفکندند و بغزنین آوردند موقوف شده (۳) پایمردی بمعنى وساطت و یا درمیانی .<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک}}</noinclude>
7zey8zh980zpv7inc8kpxekp0ejywfs
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۶۰
104
95188
298431
2026-09-02T08:39:48Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 160 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298431
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
١٤٤
برین
تاریخ بیهقی
جمله است بنده از كس باك ندارد. امیر فرمود تا قبای خاصه آوردند و فرا پشت او
کردند ، برخاست و بپوشید و زمین بوسه داد ، امیر فرمود تا کمر شکاری آوردند مرصع
بجواهر ، و وی را پیش خواند و بدست عالی خویش بر میان او بست . او زمین بوسه داد
و بازگشت با کرامتی که کی مانند آن یاد نداشت .
الله عليه
واستادم بونصر رحمة بهرات چون دل شکسته همی بود ، چنانکه باز نموده ام
پیش ازین ، و امیر رضی الله عنه او را بچند دفعت دل گرم میکرد تا قوی دل تر باشد .
و درین روزگار ببلخ نواختی قوی یافت و مردم حضرت چون در دیوان رسالت آمدندی
سخن با استادم گفتندی هر چند طاهر حشمتی گرفته بود و مردمان طاهر را دیده بودند
پیش بونصر ایستاده در وکالت در این پادشاه و طارم سرای بیرون دیوان مابود ، بونصرهم
برانجا که بروزگار گذشته نشستی برچپ طارم که روشن تر بوده است، بنشست . و خواجه
عمید ابوسهل ادام الله تأییده که صاحب دیوان رسالت است در روزگار سلطان بزرگ ابو شجاع
فرخ زاد ناصر دین الله که همیشه این دولت ،باد و بوسهل همدانی ۱ آن مهتر زاده زیبا که
پدرش خدمت کرده وزراء بزرگ را اوامروز عزیزا و مکر ما بر جای است ، و برادرش بوالقاسم
سخت استاد واديبك بو محمد در غاری ۳ مردی سخت فاضل ونيكو ادب ونيكو
شعر و لیکن در دبیری پیاده در چپ طاهر بنشستند و دویتی سیمین سخت بزرگ پیش طاهر بنهادند
بر يك دورش دیبای سیاه ، وعراقی دبیر ، بوالحسن ، هر چند نام کفایت بروی بود خود
نیشابوری
٤
(1) كذا در مو وفا . در یب حمدوى . مج حمدونی و بسیار بعید است که بوسهل
حمدوی معروف باشد چه کسی که تا دیروز وزارت داشته و پس از ین بشغل اشراف مملکت
گماشته میشود، چنانکه در کتاب خواهد آمد، بعید است که جزء دبیران زیر دست ظاهر شده باشد
احتمال میدهیم این نام، مانند چند نام دیگری که میآید ، تحریف شده باشد شاید «بوالعلامه مدانی»
باشد که در تتمه البتهيه ( ج ۱ ص ۱۰۷ ) نامش آمده است چه بعضی از اوصاف مذکور در کتاب
براو تطبیق میشود . رك تتمه (۲) این عبارت و این نام برای ما مجهول است ، مرجع
ضمير
برادرش » کیست ؟ « بوالقاسم نیشابوری » برادر ) بوسهل همدانی » کدام است ؟ محل مناسب
ذكر ابو القاسم طالبی است ) تتمه ج ۱ ص ۱۰۷ ) که مثل همدانی و طاهر از ری آمده بوده است
ويعد هم با طاهر بری باز گشته يا ابولقاسم حريش . رك تتمه (۳) كذا درفا درمو : غازي ، يب :
دلو ديك بو محمد غازی ، مج : فقط «بومحمد» دارد. برای ما قریب بیقین است که درغاری و غازی محرف
دو غایادی است و داود بيك محرف اديبك و مراد ابو محمد دو غابادی مذکور در تتمه اليتيه
ج ۲ ص ۱۸ است (٤) كذا و ظاهراً كتابت<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک}}</noinclude>
0cv3zvbcqyf1trc5048nikc0icyqbjo
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۶۱
104
95189
298432
2026-09-02T08:39:54Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 161 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298432
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
ترتیب کار دیوان
١٤٥
بدیوان کم نشستی و بیشتر پیش امیر بودی و کارهای دیگر راندی ، و محلی تمام داشت در
مجلس این پادشاه این روز که صدور دیوان و دبیران برین جمله بنشستند وی در طارم آمد
و بر دست راست خواجه بونصر بنشست در نیم ترک چنانکه در میانه هر دو مهتر افتاد
در پیش طارم و کار راندن گرفت . و هر کس که در دیوان رسالت آمدی از محتشم و نامحتشم
چون بونصر را دیدی ناچار سخن با وی گفتی، و اگر نامه بایستی از وی خواستندی .
و ندیمان که از امیر پیغامی دادندی در مهمی از مهمات ملك كه بنامه پیوستی هم بابونصر
گفتندی تا چنان شد که از این جانب کار پیوسته شد و از آن جانب نظاره میکردند، مگر
گاه گاه ۱ از آن کسان که بعراق طاهر را دیده بودند کسی در آمدی از طاهر نامه مظالمی
یا عنایتی یا جوازی خواستی او بفرمودی تا بنوشتندی و سخن گفتندی .
$
-
چون روزی دوسه برین جمله ببود ، امير يك چاشتگهی بونصر را بخواند . و شنوده
بود که در دیوان چگونه مینشیند - گفت نام دبیران بباید نبشت :
: آنکه :
که با تو بوده اند و
انکه باما از ری آمده اند، تا آنچه فرمودنی است فرموده آید . استادم بدیوان آمدو نامهای
هر دو فوج نبشته آمد ، نسخت پیش برد ، امیر گفت « عبیدالله نبسه بوالعباس اسفراینی و
بوالفتح حاتمی نباید ، که ایشان را شغلی دیگر خواهیم فرمود » . بونصر گفت « زندگانی
خداوند دراز باد، عبیدالله را امیر محمد فرمود تا بدیوان آوردم حرمت جدش را ، و او
برنائی خویشتن دار و نیکو خط است و از وی دبیرى نيك آيد. و بوالفتح حاتمی را خداوند
مثال داد بدیوان آوردن بروزگار امیر محمود چه چاکر زاده خداوند است » . گفت
همچنین است که همی گوئی ، اما این دو تن در روزگار گذشته مشرفان بوده اند از جهت
مرا در دیوان تو ، امروز دیوان را نشایند بونصر گفت بزرگا غبنا که این حال امروز
دانستم . امیر گفت اگر پیشتر مقرر گشتی چه کردی؟ گفت هر دو را از دیوان دور کردمی
دبیر خائن بکار نیاید. امیر بخندید و گفت این حدیث برایشان پدید نباید کرد که
شوند - وزو كريم تر و رحیم ترکس ندیده بودم و گفت که ما آنچه باید بفرمائیم،
که
عمناك
(۱) فا گاه از گاه<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک}}</noinclude>
ofoi564pa8jqbu11c0vpgdehaoeg2sj
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۶۲
104
95190
298433
2026-09-02T08:40:02Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 162 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298433
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
١٤٦
خدمت بوده
تاریخ بیهقی
عبیدالله چه شغل داشت ؟ گفت صاحب بریدی سرخس ، وبوالفتح صاحب بریدی تخارستان،
گفت باز گرد بونصر بازگشت ، و دیگر روز چون امیر بار داد همگان ایستاده بودیم، امیر
آواز داد ، عبیدالله از صف پیش آمد، امیر گفت بدیوان رسالت می باشی ؟ گفت میباشم .
گفت چه شغل داشتی بروزگار پدرم؟ گفت صاحب بریدی سرخس گفت همان شغل بتو
ارزانی داشتیم، اما باید که بدیوان ننشینی که آنجا قوم انبوه است ، و جد و پدر ترا آن
است .
. و تو پیش ما بکاری، با ندیمان پیش باید آمد ، تا چون وقت باشد ترا
نشانده آید ' عبید الله زمین بوسه داد و بصف باز رفت . پس بوالفتح حاتمی را آواز داد ،
آمد ، امیر گفت مشرفی می باید بلخ و تخارستان را وافی ۲ و کافی ، و ترا اختیار
کرده ایم و عبدوس از فرمان ما آنچه باید گفت با تو بگوید . وی نیز زمین بوسه داد و
بصف باز شد . پس بونصر را گفت دو منشور باید نبشت این دو تن را تا توقیع کنیم . گفت
نيك آمد . وبار بگسست ، و بدیوان باز آمد استادم و دو منشور نبشته آمد و بتوقیع آراسته
گشت ، و هر دو از دیوان برفتند و کس ندانست که حال چیست ، و من که بوالفضلم از
استادم شنودم. و همگان رفتند ، رحمة الله عليهم اجمعين .
پیش
و شغلها و عملها که دبیران داشتند ۳
و بریدی سیستان که
ایشان بداشتند
بر
در روزگار پیشین باسم حسنك بود ، شغلی بزرگ با نام ، بطاهر دبیر دادند ، و دبیری قهستان
ببوالحسن عراقي . . و در آن روزگار حساب بر گرفته آمد مشاهر: • همگان هر ماهی هفتاد
هزار درم بود، کدام همت باشد برتر ازین ؟ و دبیرانی که بنوی آمده بودند و مشاهره نداشتند
از آن عملها و مشاهرها یافتند.
وطاهر دبیر چون مترددی بود از ناروائی کارش، و خجلت سوی او راه یافته ، و
چنان شد که بدیوان کم آمدی و اگر آمدی زود باز گشتی و بسر شراب ونشاط بازشدی،
و نعمتی بزرگ داشت ، و غلامان بسیار ، نیکو رویان ، و تجملی و آلتی تمام
پس
بر
1
(۱) یعنی در دیوان (۲) فا و اهی ( ؟ ) شاید : داهی (۳) از خود این کتاب
بر میآید که دبیرها علاوه بر دبیری اقطاعات و عملها نیز داشته اند (٤) نامو « پیشین » ندارند .
(ه) مشاهره مواجب ماهانه (٦) شاید بزی . "بز بفتح اول بمعنى اثاثه ومتاع خانه از جامه
و مانند آن ( قاموس ) .<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک}}</noinclude>
40eth88k5nqp2xadc7pczhpz3hrwd7n
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۶۳
104
95191
298434
2026-09-02T08:40:08Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 163 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298434
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
گله طاهر از بونصر
١٤٧
داشت . يك روز چنان افتاد که امیر مثال داده بود تا جمله مملکت را چهار مرد اختیار کنند
مشرفی را کردند و امیر طاهر را گفت بونصر را بباید گفت تا منشور های ایشان نبشته
شود ، و ظاهر بیامد و بونصر را گفت ، گفت « نيك آمد ، تا نسخت کرده آید ۱ » . طاهر
چون متربدی ۲ بازگشت و وکیل در خويش را نزديك من ٣ فرستاد و گفت « باتو حدیثی
فریضه دارم و پیغام است سوی بونصر ، باید که چون از دیوان بازگردی گذر سوی من
کنی من باستادم بگفتم ، گفت بیاید رفت. پس چون از دیوان باز گشتم نزديك او رفتم
و خانه بکوی سیمگران داشت در شارستان بلخ، سرائی دیدم چون بهشت آراسته و تجملی
عظیم ، که مروتش و همتش تمام بود و حرمتی داشت و مرا با خویشتن در صدر بنشاند
.
و خوردنی را خوانی نهادند سخت نیکو با تكلف بسیار ، ونديمانش بیامدند و مطربان ترانه
زنان ، و نان بخوردیم ، و مجلس شراب جای دیگر آراسته
بودند ؛ آنجا شدیم ، تکلفی دیدم
فوق الحد و الوصف ، دست بکار بردیم و نشاط بالا گرفت. چون دوری چند شراب بگشت
خزینه دارش بیامد و پنج تا جامه مرتفع قیمتی پیش من نهادند و کیسه پنج هزار درم ،
و پس برداشتند، و بر اثر آن بسیار سیم و جامه دادند ندیمان و مطربان و غلامان را ،
پس در آن میان مرا گفت پوشیده که منکر نیستم بزرگی و تقدم خواجه عمید بونصر را
و حشمت بزرگ که یافته است از روزگار دراز ، اما مردمان می در رسند و بخداوند پادشاه
نام و جاه می یابند . هرچند ما دو تن امرور مقدمیم درین دیوان، من او را شناسم و کهتر
وی ام . مرا خداوند سلطان شغلی دیگر خواهد فرمود بزرگتر ازین که دارم ، تا آن گاه
که فرماید چشم دارم چنانکه من حشمت و بزرگی او نگاه دارم او نیز مرا حرمتی
دارد ، امروز که این منشور - مشرفان فرمود ، در آن باب سخن با من از آن گفت که اورا ٤
و دیگران را مقرر است که بمعاملات و رسوم دواوین و اعمال و اموال به از وی راه
برم اما من حرمت او نگاه داشتم و باوی بگفتم و توقع چنان بود که مرا گفتی نبشتن ،
(۱) یعنی بسیار خوب، باشد تا نسخه اش را تهیه کنیم (۲) تريد بمعنى متغير شدن ،
اخم کردن. طاهر انتظار داشت که نوشتن نسخت را بونصر باو محول کند، چنانکه خواهد آمد .
(۳) یعنی من که بوالفضلم (٤) یعنی امیر را<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک}}</noinclude>
0an0gb1rgqzdipj6gfhqfs3zg4xhwk4
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۶۴
104
95192
298435
2026-09-02T08:40:14Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 164 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298435
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
١٤٨
تاریخ بیهقی
و چون نگفت آزارم آمد، و ترا بدین رنجه کردم تا این با تو بگویم تا تو چنانکه صواب
بینی بازنمایی در حال آنچه گفتنی بود بگفتم و دل او را خوش کردم ، و اقداح بزرگتر
روان گشت و روز بیایان آمد و همگان بیرا کندیم سحرگاهی استادم مرا بخواند ، برفتم
و حال باز پرسید ، و همه بتمامی شرح کردم، بخندید رضی الله عنه و گفت « امروز بتو
نمایم حال معاملت دانستن و نا دانستن » ، و من بازگشتم ، و وی برنشست ، و من نیز بر
.
اثر او برفتم چون بار دادند از اتفاق و عجایب را امیر روی باستادم کرد و گفت طاهر را
گفته بودم حدیث منشو راشراف تا با تو بگوید ، آیا نسخت کرده آمده است ؟ گفت سوادی
کرده ام ، امروز بیاض کنند تا خداوند فرو نگرد و نبشته آید . گفت نيك آمد . و طاهر
نيك از جای بشد و بدیوان باز آمدیم ، بونصر قلم دیوان برداشت و نسخت کردن گرفت
و مرا پیش بنشاند تا بیاض میکردم ، و تا نماز پیشین در آن روزگار شد ، و از پرده منشوری
بیرون آمد که همه بزرگان و صدور اقرار کردند که در معنی اشراف کس آن چنان ندیده
است و نخواهد دید و منشور برسه دسته کاغذ بخط من مقر مط ۲ نبشته شد، و آن را
پیش امیر برد و بخواند و سخت پسند آمد ، و از آن منشور نسختها نبشته شد ، و طاهر
بیکبارگی سپر بیفکند و اندازه بتمامی بدانست ، و پس از آن ، تا آنگاه که بوزارت عراق
رفت با تاش فراش، نیز در حدیث کتابت سخن بر ننهاد و فرود ننهاد هر چند چنین بود
استادم مرا سوی او پیغامی نیکو داد برفتم و بگزاردم و او بران سخت تازه و شادمانه
شد و پس از آن میان هر دو ملاطفات و مکاتبات پیوسته گشت نشستند و شراب
خوردند ، که استادم در چنین ابواب یگانه روزگار بود با انقباض تمام که داشت ، عليه رحمة الله
و رضوانه .
$
بهم
ذکر تاریخ سنه اثنى وعشرين واربعمائه
محرم این سال غرتش سه شنبه بود ، امیر مسعود رضی الله عنه اين روز در كوشك
(۱) زیرا امیر صریحاً این کار را یونصر محول کرد ، بر خلاف انتظار طاهر.
(۲) القرمطه نيك و باريك نبشتن ( مصادر اللغه ) (۳) يب : فرو نگذاشت . موفقط
د برننهاد ». در جاهای دیگر > برداشتن و فرونهادن ، استعمال میکند رك : ص ٦٣ حاشيه ٢.<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک}}</noinclude>
7w95953g3iht3l1v6oz8opepl78myzf
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۶۵
104
95193
298436
2026-09-02T08:40:21Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 165 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298436
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
آمدن احمد حسن ببلخ
١٤٩
در عبدالاعلی سوی باغ رفت تا آنجا مقام کند، دیوانها انجا راست کرده بودند و بسیار
بناها زيادت کرده بودند انجا . و يك سال كه آنجا رفتم دهلیز درگاه و دكانها همه دیگر بود
که این پادشاه فرمود که چنان دانستی در بناها که هیچ مهندس را بکس نشمردی ، و
اينك سرای نو که بغزنین میبینید ۱ مرا گواه بسنده ۲ است ، و بنشابور شاد یاخ
را ۳ در گاه و میدان نبود هم او کشید بخط خویش، سرائی بدان نیکوئی و چندین سرایچها
و میدانها تا چنانست که هست ، و به بست دشت چوگان لشکرگاه امیر پدرش چندان
زيادتها فرمود چنانکه امروز بعضی برجای .است و این ملک در هر کاری آیتی بود ، ایزد
عز ذکره بروی رحمت کناد .
A
D
و از هراه نامه توقیعی رفته بود با کسان خواجه بوسهل زوزنی تا خواجه احمد حسن بدرگاه آید
و چنگی خداوند قلعه او را از بند بکشاده بود و او ار بارق حاجب سالار هندوستان را گفته بود که
نامی زشت گونه بر تو نشسته است ۸ صواب آن است که با من بروی و آن خداوند را به
بینی و من آنچه باید گفت بگویم تا تو با خلعت و با نیکوئی اینجا باز آئی ، که اکنون
کارها یکرویه شد و خداوندی کریم و حلیم چون امیر مسعود بر تخت ملك نشست . واريارق
این چربك ۹ بخورد و افسون این مرد بزرگوار بروی کار کرد و باوی بیامد . و خواجه
را چندان خدمت کرده بود در راه که از حد بگذشت و از وی ۱۰ محتشم تر در آن روزگار
از اهل قلم کس نبود و خواجه بزرگ عبدالرزاق را که پسر بزرگ خواجه احمد حسن [بود]
بقلعت نندنه موقوف بود ، سارغ شراب دار بفرمان وی بر گشاد و نزدیك پدرش آورد
و فرزندش پیش پدر از سارغ فراوان شکر کرد خواجه گفت من از تو شاکر ترم، او را
گفت تو به نندنه باز رو که آن نفر را بنتوان گذاشت خالی ، چون بدر
درگاه
رسم
حال توباز
(۱) فا می بینند (۲) غایب پسنده (۳) یب شاد یاخ را نگاه باید کرد با درگاه
که (ه) كذا دريب ومج درفقا چکان مو: چکان (؟)
و میدان که وی کشیده الخ (٤) يب مج
(٦) بشرحي
که در پیش
گذشت (۷) یعنی خواجه احمد
(۸) خواهد آمد که اربارق در روزگار محمود نافرمانی کرده بود
(۹) چربك در اینجا بمعنی دروغ راست مانند است و برهان این کلمه را در این معنی بضم
اول میداند، و بفتح اول بمعنى يك قسم نان چرب مینویسد، در صورتی که ممکن است يك كلمه
باشد با تفاوت حقیقت و مجاز (١٠) یعنی از خواجه احمد<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک}}</noinclude>
sft20rj75eeqaawvww9zy8dhm2db714
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۶۶
104
95194
298437
2026-09-02T08:40:26Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 166 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298437
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
10.
تاریخ بیهقی
نمایم ، آنچه بزیادت جاه تو باز گردد بیابی. سارغ بازگشت و خواجه بزرگ خوش خوش
ببلخ آمد و در خدمت امیر آمد و خدمت کرد و تواضع و بندگی نمود . امیر او را گرم
بپرسید و تربیت ارزانی داشت و بزبان نیکوئی گفت ، او خدمت کرد و بازگشت و بخانه
که راست کرده بودند فرود آمد و سه روز بیاسود و پس بدرگاه آمد .
هر
چنین گوید بوالفضل بیهقی که چون این محتشم بیاسود، در حدیث وزارت به پیغام
سخن با وی ،رفت البته تن در نداد بوسهل زوزنی بود در آن میانه و کار و بار همه او داشت
و مصادرات و مواضعات مردم و خریدن و فروختن همه او میکرد و خلوتهای امیر با وی
و عبدوس بیشتر میبود، در میان این دو تن را خیاره کرده بودند و هر دو با یکدیگر
بدبودند ، پدریان و محمودیان بران بسنده کرده بودند که روزی بسلامت برایشان بگذرد، و من
رگز بونصر استادم را دل مشغول تر و متحیر تر ندیدم ازین روزگار که اکنون دیدم .
و از پیغامها که بخواجه احمد حسن میرفت بوسه را گفته بود « من پیر شدم و از
من این کار بهیچ حال نیاید ، بوسهل حمدوی مردی کافی و دریافته است وی را عارضی باید
کرد و ترا وزارت تامن از دور مصلحت نگاه میدارم و اشارتی که باید کرد میکنم . . بوسهل
گفت من بخداوند این چشم ندارم من چه مرد آن کارم که جز نابکاری رانشایم . خواجه
گفت « یا ۱ سبحان الله از دامغان باز که با میر رسیدی نه همه کارها تو میگزاردی که کار
ملك هنوز يكرویه نشده بود؟ امروز خداوند بتخت ملك رسيد و كارهاى ملك يكرويه
شد ، اکنون بهتر و نیکوتر این کار بسر بری ، بوسهل گفت « چندان بود که پیش
ملك
کسی نبود ، چون تو خداوند آمدی مرا و مانند مراچه زهره و یارای آن بود ؟ پیش آفتاب
ذره کجا بر آید ؟ ما همه باطلیم و خداوندی بحقیقت آمد ، همه دستها کوتاه گشت ، گفت
نيك آمد تا اندرین بیندیشم » و بخانه باز رفت ، و سوی وی دو سه روز قریب پنجاه
و شصت پیغام رفت درین ،باب و البته اجابت نكرد. يك روز بخدمت آمد ، چون بازخواست
گشت امیر وی را بنشاند و خالی کرد و گفت خواجه چرا تن درین کار نمیدهد ؟ و داند
>
(1) يب مج بدون « يا »<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک}}</noinclude>
3wbdm2vacf11kdinp3lsix1dduk02sf
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۶۷
104
95195
298438
2026-09-02T08:40:32Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 167 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298438
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
مذاکره امیر با احمد در باب وزارت
١٥١
که ما را بجای پدر است ، و مهمات بسیار پیش داریم ، واجب نکند که وی کفایت خویش
از ما دریغ دارد خواجه گفت من بنده و فرمان بردارم و جان بعد از قضاء الله تعالى
از خداوند یافته ام ، اما پیر شده ام او از کار بمانده ، و نیز نذر دارم و سوگندان گران
که نیز هیچ شغل نکنیم ، که بمن رنج بسیار رسیده است. امیر گفت ماسوگندان تراکفارت
فرمائیم ، ما را ازین باز نباید زد. گفت اگر چاره نیست از پذیرفتن این شغل اگر رای
عالی بیند تابنده بطارم نشیند و پیغامی که دارد بر زبان معتمدی بمجلس عالی فرستد و جواب
بشنود ، آنگاه بر حسب فرمان عالی کار کند . گفت نيك آمد . کدام معتمد را خواهی؟
گفت بوسهل زوزنی در میان کار است ، مگر صواب باشد که بونصر
مشکان نیز اندر میان
، که مردی راست است و بروزگار گذشته در میان پیغامهای من او بوده است . امیر
گفت « سخت صواب آمد خواجه بازگشت و بدیوان رسالت آمد و خالی کردند . از خواجه
بونصر مشکان شنودم گفت من آغاز کردم که باز گردم مرا بنشاند و گفت مرو تو بکاری که
پیغامی است بمجلس سلطان ، و دست از من نخواهد داشت تا ۱ به بیغوله بنشینم که مرا
روزگار عذر خواستن است از خدای عزوجل نه وزارت کردن . گفتم زندگانی خداوند
در از باد امیر را بهتر افتد درین رأی که دیده است و بندگان را نيز نيك آيد ، اما خداوند
در رنج ،افتد و مهمات سخت بسیار است و آن را کفایت نتوان کرد جز بدیدار و رأی روشن
خواجه . گفت چنین است که میگوید ۲ اما اینجا وزرا بسیار می بینم و دانم که برتو
باشد
پوشیده نیست، گفتم « هست از چنین بابتها ، ولیکن نتوان کرد جز فرمان بر داری ،
پس گفتم من درین میانه بچه کارم؟ بوسهل بسنده است، و از وی بجان آمده ام ،
بحیله روزگار کرانه میکنم گفت ازین میندیش مرا برتو اعتماد است . خدمت کردم ،
بوسهل آمد و پیغام امیرآورد که خداوند سلطان میگوید خواجه بروزگار پدرم آسیبها و رنجها
دیده است و ملامت کشیده و سخت عجب بوده است که وی را زنده بگذاشته اند ، و ماندن
آرایش روزگار ما بوده است، باید که
از
وی
بهر
د که
کار تن در دهد
درین
(۱) این د تا » بیانی است ، یعنی نخواهد گذاشت که به بیغوله الخ
(۲) كذا ، و ظ : میگوئی
که
حشمت<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک}}</noinclude>
08o1st77xlthe2eq86yabdz42ryawx9
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۶۸
104
95196
298439
2026-09-02T08:40:38Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 168 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298439
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
١٥٢
تاریخ بیهقی
تو ا می باید ، شاگردان و یاران هستند همگان بر مثال تو کار می کنند تا کارها بر نظام قرار
گیرد. خواجه گفت من نذر دارم که هیچ شغل سلطان نکنم اما چون خداوند میفرماید
و میگوید که سوگندان را کفارت کنم من نیز تن در دادم. اما این شغل را شرایط است،
اگر بنده این شرایط در خواهد تمام و خداوند بفرماید، یکسر همه این خدمتکاران بر من
بیرون آیند و دشمن شوند و همان بازیها که در روزگار امیر ماضی میکردند کردن گیرند
،
و من نیز در بلائی بزرگ افتم و امروز که من دشمن ندارم فارغ دل می زیم، و اگر
شرائطها در نخواهم و بجای نیارم خیانت کرده باشم و بعجز منسوب گردم و من
من تز ديك
خدای عزوجل و نزديك خداوند معذور نباشم. اگر احیاناً چاره این شغل مرا بباید کرد
من شرایط این شغل را در خواهم بتمامی ، اگر اجابت باشد و تمکین یابم آنچه واجب
است از نصیحت و شفقت بجا آرم .
ما هر دوتن برفتیم تا با امیر گفته شود ، بوسهل را گفتم چون تو در میانی من بچه
و سخت
کار میآیم ؟ گفت « ترا خواجه درخواسته است، باشد که بر من اعتماد نیست » ،
ناخوشش آمده بود آمدن من اندرین میانه و چون پیش رفتیم من ادب نگاه داشتم خواستم
که بوسهل سخن گوید ، چون وی سخن آغاز کرد امیر روی بمن آورد و سخن از من خواست
بوسهل نيك از جای بشد ، و من پیغام بتمامی بگزاردم ، امیر گفت من همه شغلها بدو
خواهم سپرد مگر نشاط و شراب و چوگان و جنك ، و در دیگر چیز ها همه کار وی را
باید کرد ، و بر رأی و دیدار وی هیچ اعتراض نخواهد بود . باز گشتم و جواب باز بردم
و بوسهل از جای بشده بود و من
افکندم اما چه کردمی که امیر از
من باز نمیشد و نه خواجه . او ٤ جواب داد گفت فرمان بردارم ، تا نگرم و مواضعه
نویسم تا فردا بر رأی عالی زاده الله علواً عرضه کنند و آن را جوابها باشد بخط خداوند
سلطان و بتوقيع مؤکد گردد و این کار چنان داشته شود که بروزگار امیر ماضی ، ودانی
همه باوی می
(۱) همه نسخه ها چنین است و ظاهراً از باب التفات از غیبت بخطاب است :
(۲) دیدار در اینجا بمعنی رأی اعتقاد است (۳) یعنی کار را باو واگذار میکردم .
(٤) یعنی خواجه احمد
و<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک}}</noinclude>
c28ezdtimehxfixizvfn74va5ln2ke1
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۶۹
104
95197
298440
2026-09-02T08:40:44Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 169 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298440
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
مواضعه نوشتن احمد در باب وزارت
که بآن روزگار چون راست شد و معلوم تست که بونصری ، رفتیم و گفتیم ، امير گفت نيك
آمد فردا باید که از شغلها فارغ شده باشد تا فردا خلعت
پس
بپوشد ، گفتیم بگوئیم ، و
برفتیم . و مرا که بونصرم آواز داد و گفت چون خواجه باز گردد تو باز آی که بر تو حدیثی
دارم گفتم چنین کنم ، و نزديك خواجه شدم و با خواجه باز گفتم . بوسهل بازرفت و من
و خواجه ماندیم ، گفتم زندگانی خداوند در از باد ، در راه بوسهل را می گفتم ، باول دفعه
که پیغام دادیم ، که چون تو در میان کاری من بچه کارم؟ جواب داد که « خواجه ترا
درخواست که مگر بر من اعتماد نداشت، گفت ۳ درخواستم تا مردی مسلمان باشد در
.
میان کار من که دروغ نگوید و سخن تحریف نکند و داند که چه باید کرد . این کشخانك
و دیگران چنان می پندارند که اگر من این شغل پیش گیرم ایشان را این وزیری پوشیده
کردن برود . نخست کا
خست گردن او را فکار کنم تا جان و جگر بکند و دست از وزارت بکشد،
و دیگران همچنین ، و دانم که نشکیبد و ازین کار به پیچد که این خداوند بسیار اذناب را
بتخت خود راه داده است و گستاخ کرده، و من آنچه واجب است از نصیحت و شفقت
بجای آرم تا نگرم
رم چه رود بازگشت و من نزديك امير رفتم گفت خواجه چه خواهد
نبشت؟ گفتم رسم رفته است که چون وزارت به محتشمی دهند آن وزیر مواضعۀ نویسد و شرایط
شغل خویش بخواهد و آن را خداوند بخط خویش جواب نویسد، پس از جواب توقیع کند
و بآخر آن ایزد عز ذکره را یاد کند که وزیر را بر آن نگاه دارد. و سوگند نامه باشد با
شرایط تمام که وزیر آن را برزبان راند و خط خویش زیر آن نویسد و گواه گیرد که بر
حکم آن کار کند. گفت پس نسخت آنچه ما را بیاید نبشت در جواب مواضعه ، بباید کرد
و نسخت سوگند نامه ، تا فردا این شغل تمام کرده آید و پس فردا خلعت بپوشد که همه
کارها موقوف است. گفتم چنین کنم و بازگشتم و این نسختها کرده آمد و نماز دیگر خالی
کرد امیر و بر همه واقف گشت و خوشش آمد .
و دیگر روز خواجه بیامد و چون بار بگسست بطارم آمد و خالی کرد و بنشست،
و بوسهل و بونصر مواضعه پیش او بردند ، امیر دویت و کاغذ خواست و يك يك باب از
مواضعه را جواب نبشت بخط خویش و توقیع کرد و در زیر آن سوگند بخورد و آن را<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک}}</noinclude>
hkdvx6vbs8s463slmjz683pwior2n0s
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۷۰
104
95198
298441
2026-09-02T08:40:51Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 170 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298441
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
١٥٤
تاریخ بیهقی
نزديك خواجه آوردند و چون جوابها را بخواند برپای خاست و زمین بوسه داد و پیش تخت
رفت و دست امیر را ببوسید و بازگشت و بنشست ، و بوسهل و بونصر آن سوگند نامه پیش
داشتند ، خواجه آن را بر زبان براند پس بر آن خط خویش نبشت و بونصر و بوسهل را
گواه گرفت و امیر بر آن سوگندنامه خواجه را نیکوئی گفت و نویدهای خوب داد ، و
خواجه زمین بوسه . داد. گفت، باز باید گشت برانکه فردا خلعت پوشیده آید که کارها
. پس
موقوف است و مهمات بسیار داریم تا همه گزارده آید خواجه گفت فرمان بردارم ،
و مواضعه با وی بردند ، و سوگند نامه بدوات خانه بنهادند . ونسخت سوگند نامه و آن
مواضعه بیاورده ام در مقامات محمودی که کرده ام کتاب مقامات ، و اینجا تکرار نکردم
که سخت در از شدی .
•
$
و مقرر گشت همگان را که کار وزارت قرار گرفت، و هزاهر در دلها افتاد که نه
خرد مردی بر کار شد، و کسانی که خواجه از ایشان آزاری داشت نيك بشكوهيدند ، و
بوسهل زوزنی بادی گرفت که از آن هولتر نباشد و بمردمان می نمود که این وزارت بدو
میدادند نخواست و خواجه را وی آورده است، و کسانی که خرد داشتند دانستند که نه
چنان است که او میگوید وسلطان مسعود داهی تر و بزرگ تر و دریافته تر از آن بود که
تا خواجه احمد برجای بود وزارت بکسی دیگر دادی ، که پایگاه و کفایت هر کسی دانست که
تا کدام اندازه است . و دلیل روشن برین که گفتم آن است که چون خواجه احمد گذشته
شد بهرات امیر این قوم را میدید و خواجه احمد عبدالصمد را یاد میکرد و میگفت که
این شغل را هیچ کس شایسته تر از وی نیست. و چون در تاریخ بدین جای رسم این حال
بتمامی شرح دهم. و این نه از آن میگویم که من از بوسهل جفاها دیدم ، که بوسهل و این
قوم همه رفته اند و مرا پیداست که روزگار چند مانده است، اما سخنی راست باز مینمایم
و چنان دانم که خردمندان و آنانکه روزگار دیده اند و امروز این را برخوانند بر من بدین
چه نبشتم عیبی نکنند ، که من آنچه نبشتم ازین ابواب حلقه در گوش باشد و از عهده آن
بیرون توانم آمد ، والله عز ذكره يعصمنى و جميع المسلمين من الخطاء و الزلل بمنه وفضله
وسعة رحمته .<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک}}</noinclude>
i8et9hmt92jcjyhqeje20qjljzjegkc
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۷۱
104
95199
298442
2026-09-02T08:40:57Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 171 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298442
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
خلعت پوشیدن احمد
100
و دیگر روز نهم صفر این سال خواجه بدرگاه آمد و پیش رفت و اعیان و بزرگان و سرهنگان
واولیا و حشم براثر وی درآمدند و رسم خدمت بجای آوردند. و امیر روی بخواجه کرد و گفت
خلعت وزارت بباید پوشید که شغل در پیش بسیار داریم و بباید دانست که خواجه خلیفت ماست
در هر چه بمصلحت باز گردد ، و مثال و اشارت ونی روان است در همه کارها ، و بر آنچه
بیند کس را اعتراض نیست خواجه زمین بوسه داد و گفت فرمان بردارم . امیر اشارت
کرد سوی حاجب بلکاتگین که مقدم حاجبان بود تا خواجه را بجامه خانه برد ، وی
پیشتر آمد و بازوی خواجه گرفت ، و خواجه برخاست و بجامه خانه رفت و تا نزدیک
چاشتگاه همی ماند که طالعی نهاده بود جاسوس فلك ۲ خلعت پوشیدن را ، و همه اولیا
و حشم بازگشته چه نشسته و چه برپای، و خواجه خلعت بپوشید - وبنظاره ایستاده بودم،
آنچه گویم از معاینه گویم و از تعلیق که دارم و از تقویم - قبای سقلاطون بغدادی بود
سپیدی سپید سخت خرد نقش پیدا و عمامه قصب بزرگ اما بغايت باريك ومرتفع وطرازى
سخت باريك وزنجيره بزرگ و کمری از هزار مثقال پیروزها در نشانده ، و حاجب بلکاتگین
بدر جامه خانه
بود نشسته ، چون خواجه بیرون آمد برپای خاست و تهنیت کرد و دیناری
و دستارچه با دو پیروزۀ نگین سخت بزرگ بر انگشتری نشانده بدست خواجه داد و آغاز
کرد تا پیش خواجه رود ، گفت بجان و سرسلطان که پهلوی من روی " و دیگر حاجبان
را بگوی تاپیش روند بلکاتگین گفت خواجه بزرك مرا این نگوید که دوستداری من میداند
و دیگر خلعت خداوند سلطان پوشیده است و حشمت آن ما بندگان را نگاه باید داشت .
و برفت در پیش خواجه، و دو حاجب دیگر باوی بودند و بسیار مرتبه داران . و غلامیرا
از آن خواجه نیز بحاجبی نامزد کردند با قبای رنگین که حاجب خواجگان را در سیاه
رسم نباشد پیش وی برفتن ، چون بمیان سرای برسید حاجبان دیگر پذیره آمدند و او را
(۱) بلکا بكسر با وسكون لام در ترکی بمعنی حکیم و دانشمند است ازدیوان لغات الترك)
(۲) قامج : جاسوس منجم فلك (۳) كذا در یب مج در فا ، پار گشته ، درمو : بار
کشته ، و هيچ يك درست بنظر نمیآید (٤) یعنی از حیث جنس عالی و گرانبها .
(ه) فعل امر است که بصورت فعل اخباری یا التزامی ادا میشده است.<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک}}</noinclude>
jhbnmk155dwbbaj1t3ycfaryye228tn
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۷۲
104
95200
298443
2026-09-02T08:41:03Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 172 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298443
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
107
بوسه
تاریخ بیهتمی
پیش امیر بردند و بنشاندند امیر گفت خواجه را مبارک باد ، خواجه برپای خاست و زمین
داد و پیش تخت رفت و عقدی گوهر بدست امیر داد و گفتند ده هزار دینار قیمت
آن بود امیر مسعود انگشتری پیروزه بر آن -نگین نام امیر بر آنجا نبشته، بدست خواجه
داد و گفت انگشتری ملك ماست و بتو دادیم تا مقرر گردد که پس از فرمان ما مثالهای
خواجه است. و خواجه بستد و دست امیر و زمین بوسه داد و بازگشت بسوی خانه ، و
باوی کوکبه بود که کس چنان یاد نداشت، چنانکه بر درگاه سلطان جز نو بتیان کی نماند،
و از در عبدالاعلی فرود آمد و بخانه رفت، و مهتران و اعیان آمدن گرفتند، چندان غلام
و نثار و جامه آوردند که مانند آن هیچ وزیری را ۱ ندیده بودند ، بعضی تقرب را از دل
و بعضی از بیم و نسخت آنچه آوردند میکردند تا جمله پیش سلطان آوردند چنانکه رشته
تاری از جهة خود باز نگرفت ، که چنین چیزها از وی آموختندی که مهذب تر و مهتر تر۲
روزگار بود و تا نماز پیشین نشسته بود که جز بنماز برنخاست ، وروزی سخت با نام بگذشت
دیگر روز بدرگاه آمد و با خلعت نبود که بر عادت روزگار گذشته قبایی ساخته کرد
و دستاری نشابوری یا قاینی ، که این مهتر را رضی الله عنه با این جامها دیدندی بروزگار .
از ثقات او شنیدم ، چون بوابراهیم قاینی کدخدایش و دیگران ، که بیست و سی قبابود
او را يك رنگ كه يك سال میپوشیدی و مردمان چنان دانستندى كه يك قباست و
الله
گفتندی سبحان
این قبا از حال بنگردد؟ اینت منکر و بجد مردی ـ و مردیها و
جدهای او را اندازه نبود و بیارم پس از این بجای خویش و چون سال سپری شد بیست
و
وسی
قبای دیگر راست کرده بجامه خانه دادندی .
این روز چون بخدمت آمد و بار بگسست سلطان مسعود رضی الله عنه خلوت کرد
بیم
می شدند ، وطبلی بود
با وزیر و آن خلوت تا نماز پیشین بکشید ، و گروهی از خشك
که زیرگلیم میزدند و آواز پس از ان برآمد و منکر برآمد ، نه آنکه من و یا جز من بر آن واقف
(۱) یعنی برای هیچ وزیری (۲) كذا ، و قابل توجیه است<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک}}</noinclude>
pa295mh0bcv8htb55jgi5avidtwrz2l
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۷۳
104
95201
298444
2026-09-02T08:41:08Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 173 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298444
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
گماشتن احمد دبیران و پیشکار خود را
١٥٧
گشتندی ۱ بدانچه رفت در آن مجلس، اما چون آثار ظاهر میشد از آنچه گروهی را شغلها
فرمودند و خلعتها دادند و گروهی را برکندند وقفا بدریدند و کارها پدید آمد و خردمندان
دانستند که آن همه نتیجه آن يك خلوت است .
'
و چون دهل درگاه بزدند نماز پیشین خواجه بیرون آمد و اسب وی بخواستند
و خواجه بازگشت. و این روز تاشب کسانی که بترسیده بودند می آمدند و نثار میکردند .
و بو محمد قاینی دبیر را که از دبیران خاص او بود و در روزگار محنتش دبیری خواجه ابوالقاسم
کثیر میکرد بفرمان امیر محمود ، و پس از آن بدیوان حسنك بود ، و ابراهیم بیهقی دبیر
را که بدیوان ما میبود ؛ خواجه این دو تن را بخواند و گفت دبیران را ناچار فرمان نگاه
باید داشت ۳ ، و اعتماد من بر شماست فردا بدیوان باید آمد و بشغل كتابت مشغول شد
و شاگردان و محرران را بیاورد ، گفتند فرمان برداریم و بونصر بستی دبیر که امروز
بر جای است، مردی سدید و دبيرى نيك و نيكو خط بهندوستان خواجه را خدمتها
کرده بود و کرم عهدی نموده در محنتش و چون خلاص یافت با وی تا بلخ بیامد ، وی را
نواخت و بزرگ شغلی فرمود او را و بمستحتی ٤ رفت و بزرگ مالی یاد
محمد
یافت - و بو
و ابراهیم م گذشته شدهاند ایزدشان بیامرزاد، و بونصر برجای است و بغزنی بمانده بخدمت
آن خاندان و بروزگار وزارت خواجه عبد الرزاق دام تمکینه صاحب دیوان رسالت وی بود
عبدالله پارسی را بنواخت و همه در پیش خواجه او کار میکرد . و این بو عبدالله
بروزگار وزارت خواجه صاحب برید بلخ بود و کاری با حشمت داشت و بسیار بلا دید در
محنتش ، و اميرك بیهقی در عزل وی از غزنین بتعجيل برفت، چنانکه بیاوردم ، و مالی
و بو
بزرگ از وی بستدند
°
(۱) تغليب مغایب است بر متکلم که در فارسی امروز غالباً عکس آن معمول است .
(۲) اگر این جمله جواب > چون » باشد ، واو زائد خواهد بود
(۳) یعنی از این که شما خدمت دیگران را میکردید عذر شما خواسته است چه دبیران
را الخ (٤) مستحث اسم فاعل استحثات است که در لغت بمعنی شورانیدن و برانگیختن است و در
اصطلاح محصل مالیات را مستحث مینامیده اند ، و لغت متداولی بوده است، در کتاب السامی میگوید:
المستحث و ژولنده خراج (ه) كذا در همه نسخه ها و ظاهراً غلط است و صحیح آن « تسجيل »
است که اصطلاح شایعی بوده است بمعنی مالی یا جرمی را بردمۀ کسی فرود آوردن و مسجل کردن.
خفاجی در شفاء الغليل (ص (١٠٤ میگوید سجل عليه بكذا شهره به و وسمه كأنه كتب عليه سجلا ،
مقاماته
قاله الزمخشري في شرح<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک}}</noinclude>
2zuxlca4h65nm1je0av8yt4xrmwb27s
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۷۴
104
95202
298445
2026-09-02T08:41:15Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 174 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298445
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
١٥٨
تاریخ بیهقی
و دیگر روز سه شنبه خواجه بدرگاه آمد و امیر را بدید و پس بدیوان آمد ، مصلی
نماز افکنده بودند نزديك صدر وی از دیبای پیروزه، و دو رکعت نماز بکرد و پس بیرون
از صدر بنشست دوات خواست بنهادند و دسته كاغذ و درج سبك ، چنانکه وزیران را برند
و نهند ، و بر داشت و آنجا نبشت که « بسم الله الرحمن الرحيم، الحمد لله
رب العالمين
والصلوة على رسوله المصطفى محمد وآله اجمعين ، وحسبى الله ونعم الوكيل ، اللهم اعنى لما
پس
1
4
تحب و ترضى برحمتك يا ارحم الراحمين. ليطلق على الفقراء والمساكين شكراً الله رب
العالمين من الورق ' عشرة آلاف درهم و من الخبز عشرة آلاف و من اللحم خمسة آلاف.
ومن الكرباس عشرة آلاف ذراع ، و آن را بدویت دار انداخت و در ساعت امضا ۲ کرد ،
گفت متظلمان را و ارباب حوائج را بخوانید چند تن پیش آوردند و سخن ایشان
بشنید و داد بداد و بخشنودی بازگردانید و گفت مجلس دیوان و در سرا گشاده است و هیچ
حجاب نیست ، هر کس را که شغلی است میباید آمد و مردمان بسیار دعا گفتند و امید
گرفتند . و مستوفیان و دبیران آمده بودند و سخت نشسته برین دست و بر آن دست،
برسم
روی بدیشان کرد و گفت «فردا چنان آئید که هر .
چه از شما جواب توانید دادن
پرسم
وحوالت نکنید . تا اکنون کارها سخت ناپسندیده رفته است و هر کسی بکار خود مشغول
بوده و شغلهای سلطانی ضایع ، واحمد حسن شمایان را نيك شناسد ، بر آن جمله که تا اکنون
بوده است فرا نستاند ، باید تا پوست دیگر پوشید و هر کسی شغل خویش کند » . هیچ.
کس دم نزد و همگان بترسیدند و خشك فروماندند ، خواجه بر خاست و بخانه رفت ، و آن
روز تاشب نیز نثار میآوردند . نماز دیگر نسختها بخواست و مقابله کرد با آنچه خازنان سلطان
و مشرفان درگاه نبشته بودند ، و آن را صنف صنف پیش امیر آوردند ، بی اندازه مال از
زرینه و سیمینه و جامهای تا برید و غلامان ترك گران مایه و اسبان و اشتران بیش بها ۳
(۱) ورق بفتح را و هم بکسر آن بمعنی درهم مسكوك است ( از صحاح و قاموس ) .
(۲) یعنی بموقع اجرا گذاشت.
(۳) بيش بها بمعنی گران بها و پرقیمت است . خاقانی میگوید :
عروس عافیت آنکه قبول کرد مرا
که عمر بیش بها دادمش بشير بها<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک}}</noinclude>
duxel0pqhelxdiedpz4xjikzrx8wheo
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۷۵
104
95203
298446
2026-09-02T08:41:21Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 175 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298446
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
آمدن احمد و تعیین بوسهل بعارضی
109
و هر چیزی که از زینت و تجمل پادشاهی بود هر چه بزرگ تر، امیر را از آن سخت خوش
آمد و گفت «خواجه مردی است تهی دست، چرا این بازنگرفت ؟ » و فرمود تاده هزار
دینار و پانصد هزار درم و ده غلام ترك قیمتی و پنج مركب خاص و دو استر زینی وده
اشتر عبدوس بنزد او برد، و چون عبدوس به آن كرامت بنزديك خواجه رسید ، برخاست
و زمین بوسه داد و بسیار دعا گفت ، و عبدوس بازگشت .
و دیگر روز چهار شنبه هفتم صفر خواجه بدرگاه آمد ، و امیر مظالم کرد ، وروزی
سخت بزرگ بود با نام و حشمت تمام ، چون بار بگسست خواجه بدیوان آمد و شغل پیش
"
گرفت و کار میراند چنانکه او دانستی راند و وقت چاشتگاه بونصر مشکان را بخواند:
بدیوان آمد، و پیغام داد پوشیده با میر که شغل عرض با خلل است چنانکه بنده با خداوند
گفته است ، و بوسهل زوزنی حرمتی دارد و وجیه گشته است ، اگر رأی عالی بیند او را
بخواند و خلعت فرماید تا بدین شغل قیام کند که این فریضه تر کارهاست ، بنده آنچه داند
از هدایت و معونت بکار دارد تا کار لشکر بر نظام رود. بونصر برفت و پیغام بداد ، امیر
اشارت کرد سوی بوسهل، او باندیمان بود در مجلس نشسته ، تا پیش رفت و يك دوسخن باوی
بگفت ، بوسهل زمین بوسه داد و برفت ، او را دو حاجب ، یکی سرائی درونی و یکی بیرونی،
بجامه خانه بردند و خلعت سخت فاخر بپوشانیدند و کمر زر هفتصد گانی که در شب این همه
راست کرده بودند ، بیامد و خدمت کرد ، امیر گفت مبارک باد نزديك خواجه باید رفت و بر
اشارت وی کار کرد و در کار لشکر که مهم تر کارهاست اندیشه باید داشت ، بوسهل گفت
فرمان بردارم ، زمین بوسه داد. و باز گشت و یکسر بدیوان خواجه آمد، و خواجه او را
زیر دست خویش بنشاند و بسیار نیکوئی گفت و بازگشت ۲ سوی خانه و همه بزرگان
اولیا و حشم بخانه وی رفتند و سخت نیکو حق گزاردند و بی اندازه مال
مثال داد تا آنچه آوردند جمله نسخت کردند و بخزانه فرستاد .
برد دند ، وی نیز
و دیگر روز بوسهل حمدوی را که از وزارت معزول گشته بود ٤ خلعتی سخت نیکو
دادند جهت شغل اشراف مملکت چنانکه چهار تن که پیش از این شغل اشراف بدیشان
(۱) یعنی هفتصد مثقالی (۲) یعنی بوسهل (۳) يب مع بزرگان واوليا
(٤) بوسهل حمدوی در زمان امیر محمد وزیر بود<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک}}</noinclude>
m3eugxy13xe2jeqmf2peq4ym0cua33l
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۷۶
104
95204
298447
2026-09-02T08:41:27Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 176 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298447
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
17.
داده
بودند
تاریخ بیهقی
شاگردان وی باشند با همه مشرفان در گاه و پیش امیر آمد و خدمت کرد ،
امیر گفت ترا حق خدمت قدیم است ، و دوست داری و اثرها نموده در هوای دولت ما ،
این شغل را بتمامی بجای باید آورد . گفت فرمان بردارم ، و بازگشت و بدیوان رفت ،
خواجه او را بر دست چپ خود بنشاند سخت برسم و سخت بسیار نیکویی گفت ، و ویرا
نیز حق گزاردند ، و آنچه آوردند بخزانه فرستاد .
و کار دیوانها قرار گرفت و حشمت دیوان وزارت بر آن جمله بود که کس مانند آن
یاد نداشت، و امیر تمکینی سخت تمام ارزانی داشت و خواجه آغازید هم از اول بانتقام
مشغول شدن وژکیدن ، واز . بیرون میداد حدیث خواجگان بوالقاسم كثير معزول شده
سر
٤
از شغل عارضى وبوبكر حصيري وبوالحسن عقیلی که از جمله ندیمان بودند و ایشان را قصدی رفته
بود که بیاورده ام پیش ازین اندر تاریخ حصیری خود جباری بود بروزگار امیر محمود از بهر
این پادشاه را اندر مجلس شراب عربده کرده بود و دو بارلت ۲ خورده ، وبوالقاسم کثیر خود
وزارت رانده بود و بوالحسن غلام وی خریده و بیارم پس ازین که بر هر یکی از اینها چه رفت.
روز یکشنبه یازدهم صفر خلعتی سخت بزرگ فاخر راست کرده بودند حاجب بزرك
را از کوس و علامتهای فراخ و منجوق ؛ و غلامان و بدرهای درم و جهامهای نا برید
و دیگر چیزها هم بر آن نسخت که حاجب علی قریب را داده بودند بدر گرگان . چون بار
بگسست امیر فرمود تا حاجب بلکاتگین را بجامه خانه بردند و خلعت پوشانیدند و کوس بر اشتران
و علامتها بر در سرای بداشته بودند، و منجوق و غلامان و بدرهای و تختهای جامه
در میان باغ بداشته بودند ، و پیش آمد با خلمت قبای سیاه و کلاه دو شاخ و کمر زر ، و
بخضرا رفت و رسم خدمت بجا آورد ، امیر او را بنواخت ، و باز گشت و بدیوان خواجه
آمد، و خواجه وی را بسیار نیکوئی گفت ، و بخانه باز رفت و بزرگان و اعیان مراورا
سخت نیکو حق گزاردند ، وحاجب بزرگی نیز قرار گرفت برین محتشم ، و مردی بود که
(۱) یعنی بسیار با آداب و با تعارفات این عبارت در این کتاب مکرر آمده است
(۲) لت دراصل بمعنی لخت یعنی گرز و چماق است چنانکه در کتاب لغت فرس آمده است
( ص ٣٤ ) و لبیبی میگوید: گردن ز درسیلی و پهلوز در لت. بنابراین لت خوردن بمعنی چماق
خوردن است و این که در فرهنگهای دیگر لت را بمعنی زدن و کوفتن هم نوشته اند گویا از باب
تأویل و تجوز است (۳) ضمير راجع بخواجه احمد است یعنی علت کینه خواجه نسبت ببوالحسن
عقیلی آن بود که بوالحسن غلام خواجه را خریده بوده است ) لابد در موقع عزل خواجه )
(٤) منجوق بر وزن سلجوق ماهچه علم ( از برهان )<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک}}</noinclude>
6jypvgtii4x01thynogh4bajudpxep5
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۷۷
104
95205
298448
2026-09-02T08:41:33Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 177 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298448
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
داستان بوبکر حصیری با خواجه احمد
171
از وی رادتر و فراخ کندوری ۱ تر و جوانمرد تر کم دیدند اما تیرگی ۲ قوی بر وی
مستولی بود و سبکی که آن را ناپسند داشتند و مردبی عیب نباشد ، الكمال الله عز وجل .
وفقیه بوبکر حصیری را درین روزها نادره افتاد و خطائی بردست وی رفت در مستی
که بدان سبب خواجه بروی دست یافت و انتقامی کشید و بمراد رسید ، و هر چند امیر
پادشاهانه دریافت، در عاجل الحال آب این مرد ریخته شد، و بیارم ناچار این حال را تا
بر آن واقف شده آید ، ولا مرد لقضاء الله عزوجل . چنان افتاد که حصیری با پسرش بوالقاسم
بباغ رفته بودند ، بباغ خواجه على ميكائيل كه نزديك است، وشراب بی اندازه خورده و
شب انجا مقام کرده و انگاه صبوح کرده - و صبوح ناپسندیده است و خردمندان کم کنند.
و تا میان دو نماز خورده وانگاه بر نشسته و خوران خوران بکوی عباد گذر کرده ، چون نزديك
بازار عاشقان رسیدند پدر در مهد .استر با پسر سوار و غلامی سی با ایشان . از قضا را
چاکری از خاص خواجه پیش آمدشان سوار ، و راه تنگ بود و زحمتی بزرگ از گذشتن
مردم ، حصیری را خیالی ۳ بسته ، چنانکه مستان را بندد، که این سوار چرا فرود نیامد
. وی را خدمت نکرد، مر او را دشنام زشت داد ، مرد گفت ایندیم پادشاه مرا بچه معنی
دشنام میدهی، مراهم خداوندی است بزرگتر از تو و هم مانند تو و آن خداوند خواجه
بزرگ است، حصیری خواجه را دشنام داد و گفت بگیرید این سگ را تا کر از هرۀ آن
باشد که این را فریاد رسد و خواجه را قوی تر بر زبان آورد ، و غلامان حصیری درین
&
مرد پریدند و وی را قفایی چند سخت قوی بزدند و قباش پاره شد ، و بوالقاسم پسرش بانك
بر غلامان زد ، که هشیار بود و سوی عاقبت نیکو نگاه کردی و سخت خردمند . و خرد
تمامش آن بود که امروز عاقبتی بدین خوبی یافته است و تاحج کرده است دست از خدمت
(۱) کندوری را در حاشية يب بضم كاف ضبط کرده است و بمعنی سفره و مانده است
چنانکه در لغت فرس ( ص ١٥٣ ) آمده است، وابو شکور میگوید :
گشاده در هر دو آزاد وار
میان کوی کندوری افکنده خوار
(۲) تیرگی بمعنی تند خولی و آتش مزاجی است
(۳) يب مج : خیال (٤) یعنی و هم بزرگتر از مانند تو . و شاید همانند» بوده است.<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک}}</noinclude>
id71r07c4y9lwmg4fo119uzmq5rs6k1
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۷۸
104
95206
298449
2026-09-02T08:41:40Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 178 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298449
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" />
{{سربرگ|{{شماره برگه در فهرست}}|عنوان|تاریخ بیهقی}} {{خطکش}}</noinclude>
١٦٢
نيك
تاریخ بیهقی
بکشیده و زاویه اختیار کرده و بعبادت و خیر مشغول شده ، باقی باد این مهتر و دوست
و ازین مرد بسیار عذر خواست و التماس کرد تا ازین حدیث با خداوندش نگوید
که وی عذر این فردا بخواهد ، و اگر يك قبا پاره شده است سه باز دهـد . و برفتند .
مرد که برایستاد ۱ نیافت در خود فرو گذاشتی ، چه چاکران بیستگانی خوار را خود
عادت آن است که چنین کارها را بالادهند و از عاقبت نیندیشند - و این حال روز پنجشنبه
رفت پانزدهم صفر - آمد تازان تا نزديك خواجه احمد و حال باز گفت بده پانزده زیادت ،
و سرو روی کوفته و قبای پاره کرده بنمود و خواجه این را سخت خواهان بود
که بهانه می جست بر حصیری تا وی را بمالد ، که دانست که وقت نيك است و امیر بهيچ حال
جانب وی را که دی خلعت وزارت داده امروز بحصیری بندهد و چون خاک یافت مراغه
دانست کرد و امیر دیگر روز بتماشای شکار خواست رفت برجانب میخواران ، و سرای
پرده و همه آلت مطبخ و شراب خانه و دیگر چیزها بیرون برده بودند . خواجه دیگر
ننشست و رقعت نبشت بخط خويش بمهر و نزديك بلكانگین فرستاد و پیغام داد که
امیر پرسد که احمد چرا نیامد، این رقعت بدست وی باید داد . و اگر نپرسد هم
است و تأخیر برندارد بلکاتگین گفت فرمان بردارم ، و میان ایشان
روز بر
اگر
بباید داد که
.
المالية
سخت گرم بود ، امیر بار نداد که برخواست نشست و علامت و چتر بیرون آورده بودند و
غلامان سوار بسیار ایستاده ، و آواز آمد که ماده پیل مهد بیارند ، بیاوردند و امیر در مهدبنشست
و پیل براندند و همگان بزرگان پیاده ایستاده تا خدمت کنند ، و چون پیدا آمد خدمت
کردند، بدر طارم رسیده بود، چون خواجه احمد را ندید گفت خواجه نیامده است ؟
مشکان گفت روز آدینه .
است که خداوند رأی شکار کرده
است مگر بدان سبب نیامده است. حاجب بلکانگین رقعه پیش داشت که خواجه شبگیر
این رقعه فرستاده است و گفته است بنده را « اگر خداوند پرسد و اگر نپرسد که احمد
بونصر
و دانسته
است
بوده
بوده
(۱) یعنی آن مرد چندان که تأمل کرد و اندیشید الخ (۲) مراغه در اینجا بمعنی تمرغ
است یعنی در خاك غلتیدن ، و گویا مخالف استعمال عرب است چه باینی معنی فقط باب تفعيل و تفعل استعمال
میشود و مرافقه فقط بمعنى اسم مكان يعنى محل فلنيدن آمده است نه مصدر ، رك صحاح و قاموس .<noinclude>
{{خطکش-پانویس-کوچک}}</noinclude>
c88f2w9l5mvmx9wp86i58pe65t6q4hi
برگه:زندگانی مانی.pdf/۲
104
95207
298616
2026-09-02T10:39:49Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 2 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298616
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
-16-ev<noinclude>
<references/></noinclude>
ce2ucb6jhqmwf7uwon91jj73wtvk485
298667
298616
2026-09-02T10:58:12Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298667
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="0" user="Nightdevil" /></noinclude>
<references/><noinclude>
<references/></noinclude>
ghzm1ccigq159nus7i8156llh5iovyv
298686
298667
2026-09-02T10:59:32Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298686
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="0" user="Nightdevil" /></noinclude>
<references/><noinclude></noinclude>
8blcc7pi814dt6oh4exjshcf173zbv9
298712
298686
2026-09-02T11:01:47Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298712
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="0" user="Nightdevil" /></noinclude>
<references/><noinclude>
<references/></noinclude>
ghzm1ccigq159nus7i8156llh5iovyv
298744
298712
2026-09-02T11:05:39Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298744
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude><noinclude></noinclude>
2f8fvf5emj53iy92n72do4g2xlq5v6f
298777
298744
2026-09-02T11:07:33Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298777
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude><references/><noinclude></noinclude>
tvjh884fuzyj41ik5gl39ufnkph4222
برگه:زندگانی مانی.pdf/۳
104
95208
298617
2026-09-02T10:39:55Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 3 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298617
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
خطابه آقاى ملك الشعراء بهار در تاریخ بهمن ماه ۱۳۱۳
مانی گرفكو پسر پاتک همدانی یا نیشابوری الاصل که .
در بابل) ل (۱) متولد
شده صاحب کیش ( ثنوی ) مدعی نبوت درسنه ۲۷ه از تاریخ اسکندر و درسال
چهارم پادشاهی اردوان اشکانی آخرین پادشاه از سلسله اشکانیان ( حدود ٢١٥
٢١٦ میلادی ) متولد و در عهد اردشیر بابکان مدعی نبوت شده و در زمان شاپور
اول از ایران بروایتی اخراج و بروایتی سفر اختیار کرد ، و در سنه ( ۲۷۰ )
بایران بازگشت و بروایتی هرمزد پسر شاپور ( ۲۷۲ - ۲۷۳ ) و خود
شاپور اول بدو گرویدند، و بالاخره در شاهنشاهی بهرام اول پسر هرمزد اول
( ٢٧٦ - ٢٧٧ ) بنا بفتوای مؤبدان کشته شد .
مسیحی
است
و در
مردی که این مختصر را در ترجمه حال وی نگاشتیم ، یکی از مردمان تاریخی
است که تا چند سال پیش از این علمای علم تاریخ و مستشرقين و ساير فضلای عالم
چندان اهمیت بنقل و تدوین ترجمه و تعالیم او نمیدادند، ولی از اتفاقات و تصادفاف
غریبه در حدود سنوات ۱۹۰۲ - ۱۹۰۳ مطابق ( ۱۳۲۱ - ۱۳۲۲) هجری
قمری دلائلي بدست برخی از علمای فرنگستان آمد که در ترکستان چین خرابه هائی
آنجا آثاری از مانویت و کتب مانی بدست میآید ، و عاقبت در ١٩١٤
که سال اول جنگ بین الملل بود، چند دسته از نقابان و کاشفان آثار قدیمه از
ملل مختلفه بترکستان چین رفته و در حوانی محلی که شهر تورفان قدیم در آنجا بوده
است حفاری کردند و آثار بسیار گرانبهائی از مانویان بدست افتاد که تا امروز
قسمتی از توجه اهل علم را از مد نظر تاریخ و ادب و نقاشی و ملل و نحل ،
بسوی خود متوجه داشته و تا بحال چندین کتاب در این باب تألیف کرده اند ،
و بالاخره مانی شناسی ، یکی از شغل های شاغل اهل فضل و کمال قرار گرفته
است. ولی متأسفانه در این مملکت با بودن منابع قدیسه تا کنون اقدام کامیلی
ا پروفسر مجکسن گوید: مانی در قریه بنام ) مردينو ( نزديك شهر جدید بغداد متولد نشده
است ( رجوع شود بمقدمه کتاب پر توفر جكمن منطبه نيويورك )<noinclude>
<references/></noinclude>
crwv0vk7vu9j1vi51kevo63gkea6qk6
298687
298617
2026-09-02T10:59:34Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298687
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<div style="text-align: center;">'''خطابه آقاى ملك الشعراء بهار در تاریخ بهمن ماه ۱۳۱۳'''</div>
'''مانی گرفکو''' پسر پاتک همدانی یا نیشابوری الاصل که<ref>پروفسس جمکسن گوید: مانی در قریه بنام (مردینو) نزدیك شهر جدید بغداد متولد نشده است (رجوع شود بمقدمه کتاب پروفسس جمکسن منطبعه نیویورک)</ref> در بابل متولد شده صاحب کیش (ثنوی) مدعی نبوت درسنه ۲۷ از تاریخ اسکندر و درسال چهارم پادشاهی اردوان اشکانی آخرین پادشاه از سلسله اشکانیان (حدود ۲۱۵ - ۲۱۶ میلادی) متولد و در عهد اردشیر بابکان مدعی نبوت شده و در زمان شاپور اول از ایران بروایتی اخراج و بروایتی سفر اختیار کرد، و در سنه (۲۷۰) بایران بازگشت و بروایتی هرمزد پسر شاپور (۲۷۲ - ۲۷۳) و خود شاپور اول بدو گرویدند، و بالاخره در شاهنشاهی بهرام اول پسر هرمزد اول (۲۷۶ - ۲۷۷) بنا بفـتوای مؤبدان کشته شد.
مردی که این مختصر را در ترجمه حال وی نگاشتیم، یکی از مردمان تاریخی است که تا چند سال پیش از این علمای علم تاریخ و مستشرقین و سایر فضلای عالم چندان اهمیت بنقل و تدوین ترجمه و تعالیم او نمیدادند، ولی از اتفاقات و تصادفات غریبه در حدود سنوات ۱۹۰۲ - ۱۹۰۳ مطابق (۱۳۲۱ - ۱۳۲۲) هجری قمری دلائلی بدست برخی از علمای فرنگستان آمد که در ترکستان چین خرابه هائی آنجا آثاری از مانویت و کتب مانی بدست میآید، و عاقبت در ۱۹۱۴ که سال اول جنگ بین الملل بود، چند دسته از نقابان و کاشفان آثار قدیمه از ملل مختلفه بترکستان چین رفته و در حوالی محلی که شهر تورفان قدیم در آنجا بوده است حفاری کردند و آثار بسیار گرانبهائی از مانویان بدست افتاد که تا امروز قسمتی از توجه اهل علم را از مد نظر تاریخ و ادب و نقاشی و ملل و نحل، بسوی خود متوجه داشته و تا بحال چندین کتاب در این باب تألیف کرده اند، و بالاخره مانی شناسی، یکی از شغل های شاغل اهل فضل و کمال قرار گرفته است. ولی متأسفانه در این مملکت با بودن منابع قدیسه تا کنون اقدام کاملی<noinclude>
<references/></noinclude>
k6jjywhoupzhjc6hgyszknnnmjw7fun
298713
298687
2026-09-02T11:01:49Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298713
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<div style="text-align: center;">'''خطابه آقاى ملك الشعراء بهار در تاریخ بهمن ماه ۱۳۱۳'''</div>
'''مانی گرفکو''' پسر پاتک همدانی یا نیشابوری الاصل که<ref>پروفسس جمکسن گوید: مانی در قریه بنام (مردینو) نزدیك شهر جدید بغداد متولد نشده است (رجوع شود بمقدمه کتاب پروفسس جمکسن منطبعه نیویورک)</ref> در بابل متولد شده صاحب کیش (ثنوی) مدعی نبوت درسنه ۲۷ از تاریخ اسکندر و درسال چهارم پادشاهی اردوان اشکانی آخرین پادشاه از سلسله اشکانیان (حدود ۲۱۵ - ۲۱۶ میلادی) متولد و در عهد اردشیر بابکان مدعی نبوت شده و در زمان شاپور اول از ایران بروایتی اخراج و بروایتی سفر اختیار کرد، و در سنه (۲۷۰) بایران بازگشت و بروایتی هرمزد پسر شاپور (۲۷۲ - ۲۷۳) و خود شاپور اول بدو گرویدند، و بالاخره در شاهنشاهی بهرام اول پسر هرمزد اول (۲۷۶ - ۲۷۷) بنا بفـتوای مؤبدان کشته شد.
مردی که این مختصر را در ترجمه حال وی نگاشتیم، یکی از مردمان تاریخی است که تا چند سال پیش از این علمای علم تاریخ و مستشرقین و سایر فضلای عالم چندان اهمیت بنقل و تدوین ترجمه و تعالیم او نمیدادند، ولی از اتفاقات و تصادفات غریبه در حدود سنوات ۱۹۰۲ - ۱۹۰۳ مطابق (۱۳۲۱ - ۱۳۲۲) هجری قمری دلائلی بدست برخی از علمای فرنگستان آمد که در ترکستان چین خرابه هائی آنجا آثاری از مانویت و کتب مانی بدست میآید، و عاقبت در ۱۹۱۴ که سال اول جنگ بین الملل بود، چند دسته از نقابان و کاشفان آثار قدیمه از ملل مختلفه بترکستان چین رفته و در حوالی محلی که شهر تورفان قدیم در آنجا بوده است حفاری کردند و آثار بسیار گرانبهائی از مانویان بدست افتاد که تا امروز قسمتی از توجه اهل علم را از مد نظر تاریخ و ادب و نقاشی و ملل و نحل، بسوی خود متوجه داشته و تا بحال چندین کتاب در این باب تألیف کرده اند، و بالاخره مانی شناسی، یکی از شغل های شاغل اهل فضل و کمال قرار گرفته است. ولی متأسفانه در این مملکت با بودن منابع قدیسه تا کنون اقدام کاملی
<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
gr21up1du8tpmqm2rxgsqsc3vh06lpc
298745
298713
2026-09-02T11:05:41Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298745
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>'''خطابه آقاى ملك الشعراء بهار در تاریخ بهمن ماه ۱۳۱۳'''
'''مانی گرفکو''' پسر پاتک همدانی یا نیشابوری الاصل کهپروفسس جمکسن گوید: مانی در قریه بنام (مردینو) نزدیك شهر جدید بغداد متولد نشده است (رجوع شود بمقدمه کتاب پروفسس جمکسن منطبعه نیویورک) در بابل متولد شده صاحب کیش (ثنوی) مدعی نبوت درسنه ۲۷ از تاریخ اسکندر و درسال چهارم پادشاهی اردوان اشکانی آخرین پادشاه از سلسله اشکانیان (حدود ۲۱۵ - ۲۱۶ میلادی) متولد و در عهد اردشیر بابکان مدعی نبوت شده و در زمان شاپور اول از ایران بروایتی اخراج و بروایتی سفر اختیار کرد، و در سنه (۲۷۰) بایران بازگشت و بروایتی هرمزد پسر شاپور (۲۷۲ - ۲۷۳) و خود شاپور اول بدو گرویدند، و بالاخره در شاهنشاهی بهرام اول پسر هرمزد اول (۲۷۶ - ۲۷۷) بنا بفـتوای مؤبدان کشته شد.
مردی که این مختصر را در ترجمه حال وی نگاشتیم، یکی از مردمان تاریخی است که تا چند سال پیش از این علمای علم تاریخ و مستشرقین و سایر فضلای عالم چندان اهمیت بنقل و تدوین ترجمه و تعالیم او نمیدادند، ولی از اتفاقات و تصادفات غریبه در حدود سنوات ۱۹۰۲ - ۱۹۰۳ مطابق (۱۳۲۱ - ۱۳۲۲) هجری قمری دلائلی بدست برخی از علمای فرنگستان آمد که در ترکستان چین خرابه هائی آنجا آثاری از مانویت و کتب مانی بدست میآید، و عاقبت در ۱۹۱۴ که سال اول جنگ بین الملل بود، چند دسته از نقابان و کاشفان آثار قدیمه از ملل مختلفه بترکستان چین رفته و در حوالی محلی که شهر تورفان قدیم در آنجا بوده است حفاری کردند و آثار بسیار گرانبهائی از مانویان بدست افتاد که تا امروز قسمتی از توجه اهل علم را از مد نظر تاریخ و ادب و نقاشی و ملل و نحل، بسوی خود متوجه داشته و تا بحال چندین کتاب در این باب تألیف کرده اند، و بالاخره مانی شناسی، یکی از شغل های شاغل اهل فضل و کمال قرار گرفته است. ولی متأسفانه در این مملکت با بودن منابع قدیسه تا کنون اقدام کاملی<noinclude></noinclude>
kog0svobb0eihydm7vm1umcvqzft6n7
298778
298745
2026-09-02T11:07:34Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298778
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude><div style="text-align: center;">'''خطابه آقاى ملك الشعراء بهار در تاریخ بهمن ماه ۱۳۱۳'''</div>
'''مانی گرفکو''' پسر پاتک همدانی یا نیشابوری الاصل که<ref>پروفسس جمکسن گوید: مانی در قریه بنام (مردینو) نزدیك شهر جدید بغداد متولد نشده است (رجوع شود بمقدمه کتاب پروفسس جمکسن منطبعه نیویورک)</ref> در بابل متولد شده صاحب کیش (ثنوی) مدعی نبوت درسنه ۲۷ از تاریخ اسکندر و درسال چهارم پادشاهی اردوان اشکانی آخرین پادشاه از سلسله اشکانیان (حدود ۲۱۵ - ۲۱۶ میلادی) متولد و در عهد اردشیر بابکان مدعی نبوت شده و در زمان شاپور اول از ایران بروایتی اخراج و بروایتی سفر اختیار کرد، و در سنه (۲۷۰) بایران بازگشت و بروایتی هرمزد پسر شاپور (۲۷۲ - ۲۷۳) و خود شاپور اول بدو گرویدند، و بالاخره در شاهنشاهی بهرام اول پسر هرمزد اول (۲۷۶ - ۲۷۷) بنا بفـتوای مؤبدان کشته شد.
مردی که این مختصر را در ترجمه حال وی نگاشتیم، یکی از مردمان تاریخی است که تا چند سال پیش از این علمای علم تاریخ و مستشرقین و سایر فضلای عالم چندان اهمیت بنقل و تدوین ترجمه و تعالیم او نمیدادند، ولی از اتفاقات و تصادفات غریبه در حدود سنوات ۱۹۰۲ - ۱۹۰۳ مطابق (۱۳۲۱ - ۱۳۲۲) هجری قمری دلائلی بدست برخی از علمای فرنگستان آمد که در ترکستان چین خرابه هائی آنجا آثاری از مانویت و کتب مانی بدست میآید، و عاقبت در ۱۹۱۴ که سال اول جنگ بین الملل بود، چند دسته از نقابان و کاشفان آثار قدیمه از ملل مختلفه بترکستان چین رفته و در حوالی محلی که شهر تورفان قدیم در آنجا بوده است حفاری کردند و آثار بسیار گرانبهائی از مانویان بدست افتاد که تا امروز قسمتی از توجه اهل علم را از مد نظر تاریخ و ادب و نقاشی و ملل و نحل، بسوی خود متوجه داشته و تا بحال چندین کتاب در این باب تألیف کرده اند، و بالاخره مانی شناسی، یکی از شغل های شاغل اهل فضل و کمال قرار گرفته است. ولی متأسفانه در این مملکت با بودن منابع قدیسه تا کنون اقدام کاملی
<references/><noinclude></noinclude>
chizf90bmj5kx0krqnlox7yf99agaon
برگه:زندگانی مانی.pdf/۴
104
95209
298618
2026-09-02T10:40:00Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 4 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298618
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
برای آشنا شدن با این مرد تاریخی بعمل نیامده است .(۱)
اينك بنده حسب الامر خطابه مجملی فهرست مانند براى كمك بفكر آقایان
طلابی که بخواهند از منابع داخلی و خارجی تحقیقاتی در باره مانی بنمایند بعرض
میرساند و بدیهی است که اگر بنا باشد ادای حق این مرد تاریخی بشود باید کتابی مبسوط
) چنانکه قسمتی از آنهم تدارك شده است ) در این باب تألیف گردد - و مرادبنده
در اینجا فقط اشارات و بیان رؤس مسائلی است که بسط و استقصای در هر يك
از آنها در.
در خور ایراد چندین خطابه است.
***
مانی یکی از کسانی است که بسبب محو شدن كتب و از بین رفتن تقریباً تمام
آثار و گفتار او عالم را از خود بیخبر گذاشته و هر چه از او شنیده شده است
از زیر قلم دشمنان وی بیرون آمده است.
اتفاقاً
مانی هم در مشرق و هم در مغرب دشمنانی داشته است که اخبار خود
و اتباعشرا مغرضانه و بطور دلخواه رقم زده و او را هر طور که خود میخواسته
اند بعالميان معرفي کرده اند
مطابق مذهب اسلام ما نمی توانیم مانی را پیغمبر بدانیم ، و قتل مانويه در
اسلام و عدم قبول جزیه از آنان ) جز در يك فقره چنانکه خواهیم
گفت ) هم
مؤید این معنی است که مسلمین مانی را بنبوت قبول نداشته اند و او را مشرك وتعليم
و برا زندقه و الحاد دانسته اند - حقیر هم که از وی بحث مينمايم اولا بموجب
امر و اشاره ایست که در ینباب شده و ثانیاً محض روشن ساختن یکی از مسائل
متداولة عصر و آشنا شدن با سر گذشت یکی از رجال عمده ایران قدیم است که روز بروز
در عصر
ما
بسبب قوت فکر و طرز بیان و صنایع ظریفه و اقتدار شاعرانه اش اهمیت
(۱) يك مقاله مختصر بقلم آقای صفوی برای اولین دفعه و قبل از همه در نوبهار هفتگی نشر
شد و يك مقاله هم بقلم طاهر زاده بهزاد در رساله سرآمدان هنر در باره مانی منتشر شده
و مقاله آقای بهزاد کامل ترین شرحی است که تابحال از طرف ایرانیان طبع و نشر شده
است و اگر مقاله کاملتری نوشته شده باشد بنده از آن اطلاع ندارم.<noinclude>
<references/></noinclude>
670o9lumc0x0wdkwgph8dmlzb3gtaod
298746
298618
2026-09-02T11:05:42Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298746
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>برای آشنا شدن با این مرد تاریخی بعمل نیامده است.یک مقاله مختصر بقلم آقای صفوی برای اولین دفعه و قبل از همه در نوبهار هفتگی نشر شد و یک مقاله هم بقلم طاهر زاده بهزاد در رساله سرآمدان هنر در باره مانی منتشر شده و مقاله آقای بهزاد کاملترین شرحی است که تا بحال از طرف ایرانیان طبع و نشر شده است و اگر مقاله کاملتری نوشته شده باشد بنده از آن اطلاع ندارم.
اینک بنده حسب الامر خطابه مجملی فهرست مانند برای کمک بفکر آقایان طلابی که بخواهند از منابع داخلی و خارجی تحقیقاتی در بارهٔ مانی بنمایند بعرض میرساند و بدیهی است که اگر بنا باشد ادای حق این مرد تاریخی بشود باید کتابی مبسوط (چنانکه قسمتی از آنهم تدارک شده است) در این باب تألیف گردد - و مراد بنده در اینجا فقط اشارات و بیان رؤس مسائلی است که بسط و استقصای در هر یک از آنها در خور ایراد چندین خطابه است.
***
مانی یکی از کسانی است که بسبب محو شدن کتب و از بین رفتن تقریباً تمام آثار و گفتار او عالم را از خود بیخبر گذاشته و هر چه از او شنیده شده است از زیر قلم دشمنان وی بیرون آمده است.
اتفاقاً مانی هم در مشرق و هم در مغرب دشمنانی داشته است که اخبار خود و اتباعش را مغرضانه و بطور دلخواه رقم زده و او را هر طور که خود میخواستهاند بعالمیان معرفی کردهاند.
مطابق مذهب اسلام ما نمیتوانیم مانی را پیغمبر بدانیم، و قتل مانویه در اسلام و عدم قبول جزیه از آنان (جز در یک فقره چنانکه خواهیم گفت) هم مؤید این معنی است که مسلمین مانی را بنبوت قبول نداشتهاند و او را مشرک و تعلیم و برا زندقه و الحاد دانستهاند - حقیر هم که از وی بحث مینمایم اولا بموجب امر و اشارهایست که در این باب شده و ثانیاً محض روشن ساختن یکی از مسائل متداولهٔ عصر و آشنا شدن با سرگذشت یکی از رجال عمدهٔ ایران قدیم است که روز بروز در عصر ما بسبب قوت فکر و طرز بیان و صنایع ظریفه و اقتدار شاعرانهاش اهمیت<noinclude></noinclude>
0u406mebh1z9ustdxq8u5971gap6v6e
298779
298746
2026-09-02T11:07:36Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298779
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>برای آشنا شدن با این مرد تاریخی بعمل نیامده است.<ref>یک مقاله مختصر بقلم آقای صفوی برای اولین دفعه و قبل از همه در نوبهار هفتگی نشر شد و یک مقاله هم بقلم طاهر زاده بهزاد در رساله سرآمدان هنر در باره مانی منتشر شده و مقاله آقای بهزاد کاملترین شرحی است که تا بحال از طرف ایرانیان طبع و نشر شده است و اگر مقاله کاملتری نوشته شده باشد بنده از آن اطلاع ندارم.</ref>
اینک بنده حسب الامر خطابه مجملی فهرست مانند برای کمک بفکر آقایان طلابی که بخواهند از منابع داخلی و خارجی تحقیقاتی در بارهٔ مانی بنمایند بعرض میرساند و بدیهی است که اگر بنا باشد ادای حق این مرد تاریخی بشود باید کتابی مبسوط (چنانکه قسمتی از آنهم تدارک شده است) در این باب تألیف گردد - و مراد بنده در اینجا فقط اشارات و بیان رؤس مسائلی است که بسط و استقصای در هر یک از آنها در خور ایراد چندین خطابه است.
***
مانی یکی از کسانی است که بسبب محو شدن کتب و از بین رفتن تقریباً تمام آثار و گفتار او عالم را از خود بیخبر گذاشته و هر چه از او شنیده شده است از زیر قلم دشمنان وی بیرون آمده است.
اتفاقاً مانی هم در مشرق و هم در مغرب دشمنانی داشته است که اخبار خود و اتباعش را مغرضانه و بطور دلخواه رقم زده و او را هر طور که خود میخواستهاند بعالمیان معرفی کردهاند.
مطابق مذهب اسلام ما نمیتوانیم مانی را پیغمبر بدانیم، و قتل مانویه در اسلام و عدم قبول جزیه از آنان (جز در یک فقره چنانکه خواهیم گفت) هم مؤید این معنی است که مسلمین مانی را بنبوت قبول نداشتهاند و او را مشرک و تعلیم و برا زندقه و الحاد دانستهاند - حقیر هم که از وی بحث مینمایم اولا بموجب امر و اشارهایست که در این باب شده و ثانیاً محض روشن ساختن یکی از مسائل متداولهٔ عصر و آشنا شدن با سرگذشت یکی از رجال عمدهٔ ایران قدیم است که روز بروز در عصر ما بسبب قوت فکر و طرز بیان و صنایع ظریفه و اقتدار شاعرانهاش اهمیت
<references/><noinclude></noinclude>
89ozpc35gnsc4eutnv4gbyf2daury1t
برگه:زندگانی مانی.pdf/۵
104
95210
298619
2026-09-02T10:40:06Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 5 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298619
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
پیدا کرده و پس از زردشت یکی از نویسندگان فاضل و گویندگان حكيم و صنعتگران
بزرگ ایران قدیم را بعالم معرفی میکند. دانستن سرگذشت عجیب و غریب چنین شخص
و تعالیم و پیروان معروف او که از چین تا اندلس و از هند تا فرانسه را بسرعت زیر هنگامه
های تاریخی خود گرفته و امروز هم گروهی انبوه از آلمانی و انگلیسی و فرانسوی و
آمریکائی و ایرانی و غیره را بخود وكتب و اشعار خود مشغول داشته ، خواه از
نظر علم تاریخ و خواه از نظر علم ادیان و ملل و نحل برای هر کسی خالی از
فایده نیست
***
ماماتی را از چند راه می شناسیم :
۱ - از راه ادبیات و لغت .
۲ - از راه افسانه و روایات سطحی که غالباً دشمنان او منتشر کرده اند.
- از تحقیقات بالنسبه بیطرفانه که برخی از محققين بزرك اسلامی مانند
ابوریحان بیرونی و ابن الندیم و مسعودی و غیره نگاشته اند که بسیار پراکنده
و بی سروته ولی مفید است.
٤ - از روایات غیر ایرانی که گاهی مغرضانه و گاهی بیطرفانه قديماً
و
جدیداً نوشته شده است .
ه - از اوراق پراکنده ای که اخیراً ببرکت هیئتهای اکتشافیه فرنگی در
ترکستان چین پیدا شده و یا در مصر بدست آمده است .
٦ - از تحقیقات فضلا و صاحبان دايرة المعارف و مستشرقین محترم اروپائی
و آمریکائی که کتب و مقالانی بیغرضانه درباره مانی برشته تحریر کشیده اند .
اينك شروع بشناساندن ماني :
1 - ادبیات چه میگویند ؟
مانی در ادبیات فارسی بمناسبت کتابی که مستی به ( ارتنگ - ارتنگ -
ارژنگ - ارغنگ یا انگلیون ) میباشد معروف شده است .<noinclude>
<references/></noinclude>
3tbt6pvki3l54m11hcjp3m1mf3l8gou
298747
298619
2026-09-02T11:05:44Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298747
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>پیدا کرده و پس از زردشت یکی از نویسندگان فاضل و گویندگان حکیم و صنعتگران بزرگ ایران قدیم را بهعالم معرفی میکند. دانستن سرگذشت عجیب و غریب چنین شخص و تعالیم و پیروان معروف او که از چین تا اندلس و از هند تا فرانسه را بهسرعت زیر هنگامههای تاریخی خود گرفته و امروز هم گروهی انبوه از آلمانی و انگلیسی و فرانسوی و آمریکائی و ایرانی و غیره را بهخود و کتب و اشعار خود مشغول داشته، خواه از نظر علم تاریخ و خواه از نظر علم ادیان و ملل و نحل برای هر کسی خالی از فایده نیست.
***
ماماتی را از چند راه میشناسیم:
۱ - از راه ادبیات و لغت.
۲ - از راه افسانه و روایات سطحی که غالباً دشمنان او منتشر کردهاند.
۳ - از تحقیقات بهنسبه بیطرفانه که برخی از محققین بزرگ اسلامی مانند ابوریحان بیرونی و ابنالندیم و مسعودی و غیره نگاشتهاند که بسیار پراکنده و بیسروته ولی مفید است.
۴ - از روایات غیر ایرانی که گاهی مغرضانه و گاهی بیطرفانه قدیماً و جدیداً نوشته شده است.
۵ - از اوراق پراکندهای که اخیراً بهبرکت هیئتهای اکتشافیه فرنگی در ترکستان چین پیدا شده و یا در مصر بهدست آمده است.
۶ - از تحقیقات فضلا و صاحبان دایرهالمعارف و مستشرقین محترم اروپائی و آمریکائی که کتب و مقالاتی بیغرضانه دربارهٔ مانی برشته تحریر کشیدهاند.
'''اینک شروع بهشناساندن مانی:'''
'''۱ - ادبیات چه میگوید؟'''
مانی در ادبیات فارسی بهمناسبت کتابی که مستی به ( '''ارتنگ - ارتنگ - ارژنگ - ارغنگ''' یا '''انگلیون''') میباشد معروف شده است.<noinclude></noinclude>
iao87p2grfh7pngfjaeg2soqg9i8a1z
298780
298747
2026-09-02T11:07:37Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298780
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>پیدا کرده و پس از زردشت یکی از نویسندگان فاضل و گویندگان حکیم و صنعتگران بزرگ ایران قدیم را بهعالم معرفی میکند. دانستن سرگذشت عجیب و غریب چنین شخص و تعالیم و پیروان معروف او که از چین تا اندلس و از هند تا فرانسه را بهسرعت زیر هنگامههای تاریخی خود گرفته و امروز هم گروهی انبوه از آلمانی و انگلیسی و فرانسوی و آمریکائی و ایرانی و غیره را بهخود و کتب و اشعار خود مشغول داشته، خواه از نظر علم تاریخ و خواه از نظر علم ادیان و ملل و نحل برای هر کسی خالی از فایده نیست.
***
ماماتی را از چند راه میشناسیم:
۱ - از راه ادبیات و لغت.
۲ - از راه افسانه و روایات سطحی که غالباً دشمنان او منتشر کردهاند.
۳ - از تحقیقات بهنسبه بیطرفانه که برخی از محققین بزرگ اسلامی مانند ابوریحان بیرونی و ابنالندیم و مسعودی و غیره نگاشتهاند که بسیار پراکنده و بیسروته ولی مفید است.
۴ - از روایات غیر ایرانی که گاهی مغرضانه و گاهی بیطرفانه قدیماً و جدیداً نوشته شده است.
۵ - از اوراق پراکندهای که اخیراً بهبرکت هیئتهای اکتشافیه فرنگی در ترکستان چین پیدا شده و یا در مصر بهدست آمده است.
۶ - از تحقیقات فضلا و صاحبان دایرهالمعارف و مستشرقین محترم اروپائی و آمریکائی که کتب و مقالاتی بیغرضانه دربارهٔ مانی برشته تحریر کشیدهاند.
'''اینک شروع بهشناساندن مانی:'''
'''۱ - ادبیات چه میگوید؟'''
مانی در ادبیات فارسی بهمناسبت کتابی که مستی به ( '''ارتنگ - ارتنگ - ارژنگ - ارغنگ''' یا '''انگلیون''') میباشد معروف شده است.
<references/><noinclude></noinclude>
cbn6peepjng92xfl6mm0p4jqso581g6
برگه:زندگانی مانی.pdf/۶
104
95211
298620
2026-09-02T10:40:12Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 6 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298620
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
فرهنگ سروری که در اوایل قرن یازدهم هجری تألیف شده میگوید :
د ارتنگ بوزن فرسنگ نگار خانه که
چینی مانی نقاش او بوده چنانچه شاعر
ز بس جادویها و نیرنگ او
بدو بگرویدند و ارتنگ او
مانی
,
و در رساله حسين وفائی، ارتنگ بناء مثلثه آمده و گفته که بمعنی صورتهای
است ، و بتخانه را نیز گویند و دیگر کتابی است که در او اشکال مانی بود؛
. این اصح معانی است و حکیم اسدی طوسی گوید که : در لغت دری این کتاب
را جز اين يك نام بیش ندیده ایم و بباید دانست که در لغت فرس حرف تا جز در
ارتنگ و تغ ( بت ( نیامده (۱) . و بدین سبب های ارتنگ را برای فارسی تبدیل
کرده اند که ارژنگ باشد » انتهى سخن سروری - و صاحب برهان قاطع گوید :
ه ارژنگ بازاء فارسی بر وزن و معنی ارتنگ است که نگار خانه مانی نقاش باشد
گویند اصل این لغت باین معنی ارتنگ با تای مثلثه بوده تا را با زای فارسی بدل
کرده اند ... و بعضی گویند نام مانی ارژنگ بوده است و مانی دعائی است که کرده اند.
و لقب او شده است. و جمعی گویند نام نقاشی است غیر مانی و او نیز در هنروری
مانند هانی بوده ...... ، الخ ، باز برهان در ذیل لغت ( انگلیون ) گوید : . ... نام
مانی نقاش هم هست و دیبائی نیز بوده است هفت رنگ ... و این لغت هر جا که
با عیسی و صلیب و چلیپا مذکور میکرده مراد از آن انجیل است و هرجا که با
نقش و نگار و گل و لاله گفته شود غرض از آن کتاب مانی نقاش باشد . »
در اشعار متقدمین مانند فرخی و عنصری هم اشعار یست که مأخذ این نوشته
لغويان شده است و همۀ آن اشعار اشاره بنقاشی هانی است، از آن جمله چند شعر از
(۱) این دعوی بنیان ندارد چه ثاء مثلثه در لغات فرس قدیم و اوستا بسیار است که در
ازمنة قديم بسين تبديل شده يا بتاء مثناة تصحيف یافته مانند انورستان) که ( اسورستان - سورستان)
شده و ( پوث ) مخفف ) يوثره ( که ( يس ) بضم پ نوشته شده و سپس ( پسر ) شده و (اثنين)
نام پدر فریدون که ( انيين ) و بعد بتصحيف ) آبتين ( بتقديم باه بر ثاه خوانده شده و ثاء مثلثه
بتاء مثناة تصحيف گردیده است و بسیاری دیگر
٤<noinclude>
<references/></noinclude>
h0eb99tx0gcsbstsycmrnjws6iq8vx2
298781
298620
2026-09-02T11:07:39Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298781
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>فرهنگ سروری که در اوایل قرن یازدهم هجری تألیف شده میگوید :
{{شعر}}
{{ب|ارتنگ بوزن فرسنگ نگار خانه که|چینیانی مانی نقاش او بوده چنانچه شاعر}}
{{ب|ز بس جادویها و نیرنگ او|بدو بگرویدند و ارتنگ او}}
{{ب|مانی|...}}
{{پایان شعر}}
و در رسالۀ حسین وفائی، ارتنگ بناء مثلثه آمده و گفته که بمعنی صورتهای است، و بتخانه را نیز گویند و دیگر کتابی است که در او اشکال مانی بود؛ این اصح معانی است و حکیم اسدی طوسی گوید که: «در لغت دری این کتاب را جز این یک نام بیش ندیدهایم و بباید دانست که در لغت فرس حرف تاء جز در ارتنگ و تغ (بت) نیامده».<ref>این دعوی بنیان ندارد چه ثاء مثلثه در لغات فرس قدیم و اوستا بسیار است که در ازمنۀ قدیم بسین تبدیل شده یا بتاء مثناة تصحیف یافته مانند «انورستان» که «اسورستان - سورستان» شده و «پوث» مخفف «یوثره» که «یس» بضم یاء نوشته شده و سپس «پسر» شده و «اثنین» نام پدر فریدون که «انین» و بعد بتصحیف «آبتین» بتقدیم باء بر ثاء خوانده شده و ثاء مثلثه بتاء مثناة تصحیف گردیده است و بسیاری دیگر.</ref> و بدین سببها ارتنگ را برای فارسی تبدیل کردهاند که '''ارژنگ''' باشد. انتهی سخن سروری.
و صاحب '''برهان قاطع''' گوید: «'''ارژنگ''' بازاء فارسی بر وزن و معنی ارتنگ است که نگارخانۀ مانی نقاش باشد گویند اصل این لغت باین معنی ارتنگ با تای مثلثه بوده تا را با زای فارسی بدل کردهاند... و بعضی گویند نام مانی '''ارژنگ''' بوده است و مانی دعائی است که کردهاند و لقب او شده است. و جمعی گویند نام نقاشی است غیر مانی و او نیز در هنروری مانند هانی بوده...... الخ.»
باز برهان در ذیل لغت «انگلیون» گوید: «... نام مانی نقاش هم هست و دیبائی نیز بوده است هفت رنگ... و این لغت هر جا که با عیسی و صلیب و چلیپا مذکور میکرده مراد از آن انجیل است و هرجا که با نقش و نگار و گل و لاله گفته شود غرض از آن کتاب مانی نقاش باشد.»
در اشعار متقدمین مانند فرخی و عنصری هم اشعاریست که مأخذ این نوشته لغویان شده است و همۀ آن اشعار اشاره بنقاشی هانی است، از آن جمله چند شعر از<references/><noinclude></noinclude>
mlewreu0nupqv4mru4xoxzc0121q0hy
برگه:زندگانی مانی.pdf/۷
104
95212
298621
2026-09-02T10:40:18Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 7 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298621
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
فرخی یادداشت میشود :
برنگ مجلس او کارنامه مانی
خسروا خوبتر ز صورت تو
به بت پرستی ( ؟ ) بر مانوی ملامت نیست
برشك محفل او بلدنامه ارتنگ
صورتی نیست در همه ارتشک
اگر چو صورت او صورتیست در ارتنگ
هزار يك كه نهان در سرشت اوست. هنر
نامه
نگار و نقش همانا که نیست در ارتنگ
فتح تو ای شاه بچین باید برد
تا چو آن نامه بخوانند نخوانند ارتتک
او راز بی فال ، پدر تخت فرستاد
همی تافت از پرنیان روی خوبش
تختی همه در صورت و بر
صنعت مانی
نگاریست کوئی ز ارتنگ مانی
باغی نهاده همبر او با چهار بخش
پر نقش و بر نگار چوار تنگ مانوی
چنانکه دیده شد همه وصف کتابی است که از مانی دانسته اند و آن را پر از
کتابی
نقوش زیبا و تصاویر و تذهیب های بدیع پنداشته اند ، و آن کتاب
دینی شمرده و محل رواج آنرا چین دانسته و از عجایب آنکه فرخی گمان کرده
است که مانویان بت پرستاند و صورتهای مندرجه در کتاب خود را که
بسیار زیباست می پرستند، چنانکه گوید : به بت پرستی بر مانوی ملامت نیست .... الخ
لیکن شعرائی مطلع تر از فرخی این اشتباه را مرتکب نشده اند ، چنانکه
ناصر خسرو گوید :
آنچه زیر روز و شب باشد نباشد يك نهاد
.
راه انز اینجا گم شده است ايعاقلان بر مانوی
ولی همو ماني را دروغگوی میشمارد و او و بسی از حکما مانند شیخ اشراق<noinclude>
<references/></noinclude>
0bfxk3u7irycqr4agi2du359ri12atz
298782
298621
2026-09-02T11:07:41Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298782
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>فرخی یادداشت میشود:
{{شعر}}
{{ب|برنگ مجلس او کارنامهٔ مانی|خسروا خوبتر ز صورت تو}}
{{ب|به بت پرستی<ref>؟</ref> بر مانوی ملامت نیست|برشک محفل او بلده نامهٔ ارتنگ}}
{{ب|صورتی نیست در همه ارتنگ|اگر چو صورت او صورتیست در ارتنگ}}
{{ب|هزار یک که نهان در سرشت اوست|هنر نامه فتح تو ای شاه بچین باید برد}}
{{ب|تا چو آن نامه بخوانند نخوانند ارتنگ|نگار و نقش همانا که نیست در ارتنگ}}
{{ب|او را ز بی فال، پدر تخت فرستاد|تختی همه در صورت و بر صنعت مانی}}
{{ب|همی تافت از پرنیان روی خوبش|نگاریست کوئی ز ارتنگ مانی}}
{{ب|باغی نهاده همبر او با چهار بخش|پر نقش و بر نگار چهار تنگ مانوی}}
{{پایان شعر}}
چنانکه دیده شد همه وصف کتابی است که از مانی دانسته اند و آن را پر از نقوش زیبا و تصاویر و تذهیب های بدیع پنداشته اند، و آن کتاب را کتابی دینی شمرده و محل رواج آنرا چین دانسته، و از عجایب آنکه فرخی گمان کرده است که مانویان بت پرستاند و صورتهای مندرجه در کتاب خود را که بسیار زیباست می پرستند، چنانکه گوید: به بت پرستی بر مانوی ملامت نیست .... الخ
لیکن شعرائی مطلع تر از فرخی این اشتباه را مرتکب نشده اند، چنانکه ناصر خسرو گوید:
{{شعر}}
{{ب|آنچه زیر روز و شب باشد نباشد یک نهاد|راه این اینجا گم شده است ای عاقلان بر مانوی}}
{{پایان شعر}}
ولی همو مانی را دروغگوی میشمارد و او و بسی از حکما مانند شیخ اشراق
<references/><noinclude></noinclude>
31ilortekr3pu1nuvznn9qwa58ubz7o
برگه:زندگانی مانی.pdf/۸
104
95213
298622
2026-09-02T10:40:24Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 8 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298622
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
و مورخین چون مسعودی مانویان را در ردیف ملحدان و دهریان و فلاسفه و صابیان
میدانند، چنانکه ناصر خسرو فرماید :
دروغگوی بآخر نکال و شهره شود
چنانکه سوی خردمند شهره شد مانی
از فلسفی و مانوی و صابی و دهری
در خواستم این حاجت و پرسیدم بیمر
و این شاعر فاضل نیز بدون آنکه از نامه مانی نامی از قبیل ارژنگ یا
ارتنگ و غیره ذکر کند از بدایع و زیبائی و صنایع و نگار آن وصف کرده
آنجا که گوید :
نامه مانی و نگارش نکسال
در سخن و نسخت من
من گشته خوار
و شعرای دیگر ایران از فاضل و مفضول ( مانی ) را گاه حکیم ، گاه
استاد، گاه نقاش، گاه بیدین و بالاخره در این حدود وصف کرده اند ، و ازین
دایره تنگ بیرون نرفته اند وطبعاً صاحبان فرهنگ هم که کتب خود را از روی
این اشعار ترتیب میداده اند، غیر از این معانی چیزی ندارند.
معلوم شد که
پس
مانی از مد نظر شعرا و ادبا گاه مردی دروغ گو و گاه نقاشی چیره دست و
بت پرستی از مردم چین بوده است و پیروان او هم بیشتر چینیان
احياناً
اند !
بوده
۲ - افسانه و روایات مختصر و سطحی که غالب ساخته دشمنان مانی است :
روایتی که در خداینامه ها بوده است قدری از اشعار شعرا مهمتر ولی باز مغرضانه
بیامد يكى مرد گو یا زچین
و مختصر است و نمونه قدیمتر آن شاهنامه فردوسی است . شاهنامه گوید :
چون او مصور نه بیند زمین
يكي پرمنش مرد ، مانی بنام
زدین آوران جهان برترم
بر آن چرب دستی رسیده بکام
بصور تكری گفت
پیغمبر)
7<noinclude>
<references/></noinclude>
4nez6o8r62k0j18tl4m4as5by5qiv77
298783
298622
2026-09-02T11:07:43Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298783
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>و مورخین چون مسعودی مانویان را در ردیف ملحدان و دهریان و فلاسفه و صابیان میدانند، چنانکه ناصر خسرو فرماید:
{{شعر}}
{{ب|دروغگوی بآخر نکال و شهره شود|چنانکه سوی خردمند شهره شد مانی}}
{{ب|از فلسفی و مانوی و صابی و دهری|در خواستم این حاجت و پرسیدم بیمر}}
{{پایان شعر}}
و این شاعر فاضل نیز بدون آنکه از نامه مانی نامی از قبیل ارژنگ یا ارتنگ و غیره ذکر کند از بدایع و زیبائی و صنایع و نگار آن وصف کرده آنجا که گوید:
{{شعر}}
{{ب|نامۀ مانی و نگارش نکسال|در سخن و نسخت من}}
{{ب|هر کس از این معانی چیزی ندارد|من گشته خوار}}
{{پایان شعر}}
و شعرای دیگر ایران از فاضل و مفضول (مانی) را گاه حکیم، گاه استاد، گاه نقاش، گاه بیدین و بالاخره در این حدود وصف کردهاند، و ازین دایره تنگ بیرون نرفتهاند و طبعاً صاحبان فرهنگ هم که کتب خود را از روی این اشعار ترتیب میدادهاند، غیر از این معانی چیزی ندارند.
پس معلوم شد که مانی از مد نظر شعرا و ادبا گاه مردی دروغگو و گاه نقاشی چیره دست و بتپرستی از مردم چین بوده است و پیروان او هم بیشتر چینیان بودهاند!
'''۲ - افسانه و روایات مختصر و سطحی که غالباً ساخته دشمنان مانی است:'''
روایتی که در خداینامهها بوده است قدری از اشعار شعرا مهمتر ولی باز مغرضانه و مختصر است و نمونه قدیمتر آن شاهنامۀ فردوسی است. شاهنامه گوید:
{{شعر}}
{{ب|بیامد یکی مرد گویا زچین|که چون او مصور نبیند زمین}}
{{ب|بر آن چرب دستی رسیده بکام|یکی پرمنش مرد، مانی بنام}}
{{ب|بصور تکری گفت<ref>(پیغمبر)</ref>|ز دین آوران جهان برترم}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude></noinclude>
pod6zlzee18b86k62njxws02d33r4lp
برگه:زندگانی مانی.pdf/۹
104
95214
298623
2026-09-02T10:40:30Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 9 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298623
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
رچین نزدشاپور شد بار خواست
سخن گفت مرد گشاده زبان
سرش نیز شد مؤبدان را بخواند
گز این مرد چینی چیره زبان
بگوئید و زوهم سخن بشنوید
بگفتند کاین مرد صورت پرست
زمانی سخن مشنو اورا(۱) بخوان
بقر مود تا مانی آمد به پیش
خود (۲) ومؤبدان هر دو نزديك شاه
فرو ماند مانی میان سخن
بدو گفت کای مرد صورت پرست
کسی کاو بلند آسمان آفرید
کجانور وظلمت بدو (۳) اندر است
به پیغمبری شاه را یار خواست
جهاندار شد زان سخن بدگمان
زمانی فراوان سخنها براند
فتا دستم از دین او در گمان
مگر خود بگفتار او بگروید
بر ماية مؤبدان مؤبد است
چوبیند و را کی گشاید زبان
سخن گفت با او ز اندازه بیش
سخن را ندند از سپید و سیاه
ز گفتار مؤبد ز دين كهن
نه
بیزدان چرا آختي چيره دست
بد و در مکان و زمان آفرید
زهر گوهری گوهرش بر تر است
شب و روز گردان سپهر بلند که زویت پناهست و هم زوگزند
بیر همان صورت چرا بگردی
که گویند یا کیزه یزدان یکیست
گر اینصورت کرده جنبان کنی
بدانی که برهان نباشد بکار
اگر اهر من جفت یزدان بدی
همه ساله بودی شب و روز راست
همی بند دین آوران نشنوی
جز از بندگی کردنت چاره نیست
سزد گر زجنبنده برهان کنی
ندارد کسی این سخن استوار
شب تیره چون روز رخشان بدی
بگردش فزونی نبودی نه کاست
ا - یعنی مؤبد موبدان را احضار کن و خود بامانی سخن مگوی که مرد میدان او نیستی
- ظ : - رد و موبدان - رد اشاره بمانی است ، ورد باصطلاح زردشتیان بمعنی پیشوای
بزرگست یا اشاره بمؤبدان مؤید است و بهر جهت ) خود ) غلط است
- یعنی ، که نور و ظلمت بآسمان اندر است
Y<noinclude>
<references/></noinclude>
r7imbskvwowjhg2ceol4dpplsh06u55
298784
298623
2026-09-02T11:07:45Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298784
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>{{شعر}}
{{ب|رچین نزدشاپور شد بار خواست|به پیغمبری شاه را یار خواست}}
{{ب|سخن گفت مرد گشاده زبان|جهاندار شد زان سخن بدگمان}}
{{ب|سرش نیز شد مؤبدان را بخواند|زمانی فراوان سخنها براند}}
{{ب|گر این مرد چینی چیره زبان|فتا دستم از دین او در گمان}}
{{ب|بگوئید و زوهم سخن بشنوید|مگر خود بگفتار او بگروید}}
{{ب|بگفتند کاین مرد صورت پرست|بر مایهٔ مؤبدان مؤبد است}}
{{ب|زمانی سخن مشنو اورا<ref>یعنی مؤبد موبدان را احضار کن و خود بامانی سخن مگوی که مرد میدان او نیستی</ref> بخوان|چوبیند و را کی گشاید زبان}}
{{ب|بقر مود تا مانی آمد به پیش|سخن گفت با او ز اندازه بیش}}
{{ب|خود<ref>ظ: «رد و موبدان» «رد» اشاره بمانی است، و «رد» باصطلاح زردشتیان بمعنی پیشوای بزرگست یا اشاره بمؤبدان مؤید است و بهر جهت «خود» غلط است</ref> ومؤبدان هر دو نزدیک شاه|سخن را ندند از سپید و سیاه}}
{{ب|فرو ماند مانی میان سخن|بزدان چرا آختی چیره دست}}
{{ب|بدو گفت کای مرد صورت پرست|بد و در مکان و زمان آفرید}}
{{ب|کسی کاو بلند آسمان آفرید|زهر گوهری گوهرش بر تر است}}
{{ب|کجا نور وظلمت بدو<ref>یعنی، که نور و ظلمت بآسمان اندر است</ref> اندر است|شب و روز گردان سپهر بلند}}
{{ب|شب و روز گردان سپهر بلند|که زویت پناهست و هم زو گزند}}
{{ب|بیر همان صورت چرا بگردی|بیزدان چرا آختی چیره دست}}
{{ب|که گویند یا کیزه یزدان یکیست|بد و در مکان و زمان آفرید}}
{{ب|گر این صورت کرده جنتان کنی|زهر گوهری گوهرش بر تر است}}
{{ب|بدانی که برهان نباشد بکار|که زویت پناهست و هم زو گزند}}
{{ب|اگر اهرمن جفت یزدان بدی|بیر همان صورت چرا بگردی}}
{{ب|همه ساله بودی شب و روز راست|که گویند یا کیزه یزدان یکیست}}
{{ب|همی بند دین آوران نشنوی|گر اینصورت کرده جنبان کنی}}
{{ب|جز از بندگی کردنت چاره نیست|بدانی که برهان نباشد بکار}}
{{ب|سزد گر زجنبنده برهان کنی|ندارد کسی این سخن استوار}}
{{ب|ندارد کسی این سخن استوار|اگر اهرمن جفت یزدان بدی}}
{{ب|شب تیره چون روز رخشان بدی|همه ساله بودی شب و روز راست}}
{{ب|بگردش فزونی نبودی نه کاست|همی بند دین آوران نشنوی}}
{{ب|بدانی که برهان نباشد بکار|جز از بندگی کردنت چاره نیست}}
{{پایان شعر}}<noinclude></noinclude>
jsvzbdrxm4xi2ar90rhk4uu0qfj3uol
برگه:زندگانی مانی.pdf/۱۰
104
95215
298624
2026-09-02T10:40:35Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 10 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298624
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
نکنید جهان آفرین در تنگستان که او بر تر است از گمان و مکان
سخنهای دیوانگانست و بس
سخنها جز این نیز بسیار گفت
فروماند مسانی زگفتار اوی
آشفت
شهریار
دس
داشتند
زمانی بر
يفر مود پس تاش بر
چنین گفت کاین مرد صورت پرست
چو آشوب گیتی سراسر بدو است
همان چرمش آکنده باید بگاه
بيا ويختن از در شارسان
بدین بر نباشد ترا یار کس
که با دانش و مردمی بود جفت
بیر مرد شاداب رخسار اوی
برو تنگ شد گردش روزگار
بخواری زدرگاه بگذاشتند
نکنید همی در سرای نشست
بیاید کشیدن سرا پاش پوست
بدان تانجوید کس این پایگاه
دگر پیش دیوار بيمارسان
یکردند چونان كه فرمود شاه
بیاویختندش بدان جایگاه (۱)
از این مختصر معلوم میدارد که مانی را محاکمه کرده اند و این محاکمه وقتی
صورت گرفته است که مانی از ترکستان که باصطلاح قدیم نظر بآنکه گاهی آن
ممالك تحت امر دولت چین بوده است آنرا بالمرض چین مینامیدند مراجعت بایران
کرده بوده است . و عبارات (صورتگر ) و ( صورت پرست ) درست معلوم نیست
از چه بابت مکرر گفته شده است ، و نشان میدهد که داستان و شهرت صورت
نگاری و نقاشی و چنانکه در فرهنگها و برخی اشعار دیده میشود بت پرستی مانی از
همین مأحد گرفته شده است و بعد خواهیم دید که این معنی از کجا خاسته است
بهر صورت خانی محکوم شده و کشته شد.
در
مسعودی در (مروج الذهب) گوید: مانی در عهد شاپور اول ظهور کردگیش دو
گانی (تنویت آورد پس شاهپور از کیتش مجوس برگشت و بدین عالی گروید و بمبدأ نور
ایمان آورد و از مبدأ تاریکی تبرا جست، ولی بعد بدین قدیم باز گشت و مانی بجهانی از ایران
(۱) شاهنامه چاپ بمبئی جلد . سوم صفحه ۱۱۷-۱۰۱۸<noinclude>
<references/></noinclude>
r3zttysbxgjdp86crt9zeg9uppddr7m
298668
298624
2026-09-02T10:58:13Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298668
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
{{شعر}}
{{ب|نکنید جهان آفرین در تنگستان|که او برتر است از گمان و مکان}}
{{ب|سخنهای دیوانگانست و بس|سخنها جز این نیز بسیار گفت}}
{{ب|فروماند مسانی زگفتار اوی|زمانی بر آشفت شهریار}}
{{ب|بدین بر نباشد ترا یار کس|چنین گفت کاین مرد صورت پرست}}
{{ب|چو آشوب گیتی سراسر بدو است|دگر پیش دیوار بیمارسان}}
{{ب|همان چرمش آکنده باید بگاه|بیا آویختن از در شارستان}}
{{ب|بدان تا نجوید کس این پایگاه|نکنید همی در سرای نشست}}
{{ب|یکی رند چونان که فرمود شاه|بیاید کشیدن سرا پاش پوست}}
{{ب|بیاویختندش بدان جایگاه|دست داشتند}}
{{پایان شعر}}
از این مختصر معلوم میدارد که مانی را محاکمه کردهاند و این محاکمه وقتی صورت گرفته است که مانی از ترکستان که باصطلاح قدیم نظر بآنکه گاهی آن ممالك تحت امر دولت چین بوده است آنرا بالمرض چین مینامیدند مراجعت بایران کرده بوده است. و عبارات (صورتگر) و (صورت پرست) درست معلوم نیست از چه بابت مکرر گفته شده است، و نشان میدهد که داستان و شهرت صورت نگاری و نقاشی و چنانکه در فرهنگها و برخی اشعار دیده میشود بت پرستی مانی از همین مأخذ گرفته شده است و بعد خواهیم دید که این معنی از کجا خاسته است. بهر صورت خانی محکوم شد و کشته شد.
'''مسعودی''' در ('''مروج الذهب''') گوید: مانی در عهد شاپور اول ظهور کرد و دو گانی (تنویت) آورد، پس شاپور از کیش مجوس برگشت و بدین عالی گروید و بمبدأ نور ایمان آورد و از مبدأ تاریکی تبرا جست، ولی بعد بدین قدیم باز گشت و مانی بجهانی از ایران<ref>شاهنامه چاپ بمبئی جلد سوم صفحه ۱۰۱۷-۱۰۱۸</ref>
<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
q3zln3v8piok8cjpnucx82msr3v2rcd
298688
298668
2026-09-02T10:59:35Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298688
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
{{شعر}}
{{ب|نکنید جهان آفرین در تنگستان|که او برتر است از گمان و مکان}}
{{ب|سخنهای دیوانگانست و بس|سخنها جز این نیز بسیار گفت}}
{{ب|فروماند مسانی زگفتار اوی|زمانی بر آشفت شهریار}}
{{ب|بدین بر نباشد ترا یار کس|چنین گفت کاین مرد صورت پرست}}
{{ب|چو آشوب گیتی سراسر بدو است|دگر پیش دیوار بیمارسان}}
{{ب|همان چرمش آکنده باید بگاه|بیا آویختن از در شارستان}}
{{ب|بدان تا نجوید کس این پایگاه|نکنید همی در سرای نشست}}
{{ب|یکی رند چونان که فرمود شاه|بیاید کشیدن سرا پاش پوست}}
{{ب|بیاویختندش بدان جایگاه|دست داشتند}}
{{پایان شعر}}
از این مختصر معلوم میدارد که مانی را محاکمه کردهاند و این محاکمه وقتی صورت گرفته است که مانی از ترکستان که باصطلاح قدیم نظر بآنکه گاهی آن ممالك تحت امر دولت چین بوده است آنرا بالمرض چین مینامیدند مراجعت بایران کرده بوده است. و عبارات (صورتگر) و (صورت پرست) درست معلوم نیست از چه بابت مکرر گفته شده است، و نشان میدهد که داستان و شهرت صورت نگاری و نقاشی و چنانکه در فرهنگها و برخی اشعار دیده میشود بت پرستی مانی از همین مأخذ گرفته شده است و بعد خواهیم دید که این معنی از کجا خاسته است. بهر صورت خانی محکوم شد و کشته شد.
'''مسعودی''' در ('''مروج الذهب''') گوید: مانی در عهد شاپور اول ظهور کرد و دو گانی (تنویت) آورد، پس شاپور از کیش مجوس برگشت و بدین عالی گروید و بمبدأ نور ایمان آورد و از مبدأ تاریکی تبرا جست، ولی بعد بدین قدیم باز گشت و مانی بجهانی از ایران<ref>شاهنامه چاپ بمبئی جلد سوم صفحه ۱۰۱۷-۱۰۱۸</ref><noinclude>
<references/></noinclude>
5aowv5j8u7z8kqrwr3zgl8ur3pfzjbt
298714
298688
2026-09-02T11:01:50Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298714
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
{{شعر}}
{{ب|نکنید جهان آفرین در تنگستان|که او برتر است از گمان و مکان}}
{{ب|سخنهای دیوانگانست و بس|سخنها جز این نیز بسیار گفت}}
{{ب|فروماند مسانی زگفتار اوی|زمانی بر آشفت شهریار}}
{{ب|بدین بر نباشد ترا یار کس|چنین گفت کاین مرد صورت پرست}}
{{ب|چو آشوب گیتی سراسر بدو است|دگر پیش دیوار بیمارسان}}
{{ب|همان چرمش آکنده باید بگاه|بیا آویختن از در شارستان}}
{{ب|بدان تا نجوید کس این پایگاه|نکنید همی در سرای نشست}}
{{ب|یکی رند چونان که فرمود شاه|بیاید کشیدن سرا پاش پوست}}
{{ب|بیاویختندش بدان جایگاه|دست داشتند}}
{{پایان شعر}}
از این مختصر معلوم میدارد که مانی را محاکمه کردهاند و این محاکمه وقتی صورت گرفته است که مانی از ترکستان که باصطلاح قدیم نظر بآنکه گاهی آن ممالك تحت امر دولت چین بوده است آنرا بالمرض چین مینامیدند مراجعت بایران کرده بوده است. و عبارات (صورتگر) و (صورت پرست) درست معلوم نیست از چه بابت مکرر گفته شده است، و نشان میدهد که داستان و شهرت صورت نگاری و نقاشی و چنانکه در فرهنگها و برخی اشعار دیده میشود بت پرستی مانی از همین مأخذ گرفته شده است و بعد خواهیم دید که این معنی از کجا خاسته است. بهر صورت خانی محکوم شد و کشته شد.
'''مسعودی''' در ('''مروج الذهب''') گوید: مانی در عهد شاپور اول ظهور کرد و دو گانی (تنویت) آورد، پس شاپور از کیش مجوس برگشت و بدین عالی گروید و بمبدأ نور ایمان آورد و از مبدأ تاریکی تبرا جست، ولی بعد بدین قدیم باز گشت و مانی بجهانی از ایران<ref>شاهنامه چاپ بمبئی جلد سوم صفحه ۱۰۱۷-۱۰۱۸</ref>
<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
q3zln3v8piok8cjpnucx82msr3v2rcd
298748
298714
2026-09-02T11:05:45Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298748
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
از این مختصر معلوم میدارد که مانی را محاکمه کردهاند و این محاکمه وقتی صورت گرفته است که مانی از ترکستان که باصطلاح قدیم نظر بآنکه گاهی آن ممالك تحت امر دولت چین بوده است آنرا بالمرض چین مینامیدند مراجعت بایران کرده بوده است. و عبارات (صورتگر) و (صورت پرست) درست معلوم نیست از چه بابت مکرر گفته شده است، و نشان میدهد که داستان و شهرت صورت نگاری و نقاشی و چنانکه در فرهنگها و برخی اشعار دیده میشود بت پرستی مانی از همین مأخذ گرفته شده است و بعد خواهیم دید که این معنی از کجا خاسته است. بهر صورت خانی محکوم شد و کشته شد.
'''مسعودی''' در ('''مروج الذهب''') گوید: مانی در عهد شاپور اول ظهور کرد و دو گانی (تنویت) آورد، پس شاپور از کیش مجوس برگشت و بدین عالی گروید و بمبدأ نور ایمان آورد و از مبدأ تاریکی تبرا جست، ولی بعد بدین قدیم باز گشت و مانی بجهانی از ایرانشاهنامه چاپ بمبئی جلد سوم صفحه ۱۰۱۷-۱۰۱۸<noinclude></noinclude>
3aote2dtte3r7vmjv97jq8cq3wzsztu
298785
298748
2026-09-02T11:07:47Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298785
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>{{شعر}}
{{ب|نکنید جهان آفرین در تنگستان|که او برتر است از گمان و مکان}}
{{ب|سخنهای دیوانگانست و بس|سخنها جز این نیز بسیار گفت}}
{{ب|فروماند مسانی زگفتار اوی|زمانی بر آشفت شهریار}}
{{ب|بدین بر نباشد ترا یار کس|چنین گفت کاین مرد صورت پرست}}
{{ب|چو آشوب گیتی سراسر بدو است|دگر پیش دیوار بیمارسان}}
{{ب|همان چرمش آکنده باید بگاه|بیا آویختن از در شارستان}}
{{ب|بدان تا نجوید کس این پایگاه|نکنید همی در سرای نشست}}
{{ب|یکی رند چونان که فرمود شاه|بیاید کشیدن سرا پاش پوست}}
{{ب|بیاویختندش بدان جایگاه|دست داشتند}}
{{پایان شعر}}
از این مختصر معلوم میدارد که مانی را محاکمه کردهاند و این محاکمه وقتی صورت گرفته است که مانی از ترکستان که باصطلاح قدیم نظر بآنکه گاهی آن ممالك تحت امر دولت چین بوده است آنرا بالمرض چین مینامیدند مراجعت بایران کرده بوده است. و عبارات (صورتگر) و (صورت پرست) درست معلوم نیست از چه بابت مکرر گفته شده است، و نشان میدهد که داستان و شهرت صورت نگاری و نقاشی و چنانکه در فرهنگها و برخی اشعار دیده میشود بت پرستی مانی از همین مأخذ گرفته شده است و بعد خواهیم دید که این معنی از کجا خاسته است. بهر صورت خانی محکوم شد و کشته شد.
'''مسعودی''' در ('''مروج الذهب''') گوید: مانی در عهد شاپور اول ظهور کرد و دو گانی (تنویت) آورد، پس شاپور از کیش مجوس برگشت و بدین عالی گروید و بمبدأ نور ایمان آورد و از مبدأ تاریکی تبرا جست، ولی بعد بدین قدیم باز گشت و مانی بجهانی از ایران<ref>شاهنامه چاپ بمبئی جلد سوم صفحه ۱۰۱۷-۱۰۱۸</ref>
<references/><noinclude></noinclude>
qvr1iilytls66eyu0artmlwwyskyqpe
برگه:زندگانی مانی.pdf/۱۱
104
95216
298625
2026-09-02T10:40:41Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 11 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298625
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
بیرون رفت و بهندوستان شد. ... سپس در پادشاهی بهرام بن هرمز گوید : مانی
پسر فديك و شاگرد ماردون ، بایران آمد و دین خود بر بهرام عرضه کرد و بهرام
وی را و رؤسای پیروان وی را بگشت .
باز مسعودی در كتاب ( التنبيه و الاشراف ص ١٣٥ ) گوید : در ایام
قلونيوس الثاني ملك روممانی ظاهر گشت و مانویان که بدو مبدأ قائلند بمانی منسوبند
. و مانویه گویند که او فارقلیط است که مسیح از آمدن وی خبر داده
مسعودی اشاراتی بکتب مانی کرده و از سایر اصحاب الاثنين از قبيل الديمانيه
والمرقونيه وغيرهم من الفلاسفة في المبادى الاول نام برده و گوید : مانی در بسیار
از كتب خود المرقونيه والديصانیه را ذکر نموده و از برای مرقونیه بابی مخصوص
در كتاب موسوم به الكنز و برای دیسانیه بابی دیگر در سفر الاسفار اختصاص
"...
داده است
... سپس
همین مسعودی جای دیگر از این کتاب صفحه ۱۰۰۱ در فرق بين تأويلات مزدکیه
در اوستا و عقاید مانویه باز نامی از مانی برده بشباهت آن قوم و باطنیان زمان
خود مسعودی ـ که در کتب خوبش از قبیل ( خزائن الدين ) و ( سر العالمين )
در خصوص تأویلات و اختلاف ظواهر كتاب خدابا باطن آن شرحی ذکر میکنند
اشاره نموده وأصحاب اثنين و عقيدة بدو مبدأ را سابق برمانی می پندارد . . چنانکه
در جای خود اشاره خواهیم کرد.
طبری و پیروان او نیز از مانی دو سطر بیش نیاورده اند « بهرام مانی زندیق
را کشت و پوست کند .. الخ، صاحب روضة الصفا از مانی شرحی در از نقل کرده
و گوید : « مانی از ایران در عهد شاپور گریخت و از راه کشمیر ببلاد هندوستان رفت
و از آنجا بتركستان و خطا شد. مانی صورتگری بی نظیر بود چنانکه گویند با انگشت
دایره ای کشیدی که قطر آن پنج گز بودی، چون با پرگار امتحان کردندی اصلا
تفاوت در اجزای محیط دایره نیافتندی ، در بلاد هندوستان و خطا او را رواجي<noinclude>
<references/></noinclude>
q11yv8s9cjs3s1e1we8xx0alfx21oud
298669
298625
2026-09-02T10:58:14Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298669
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
بیرون رفت و بهندوستان شد. ... سپس در پادشاهی بهرام بن هرمز گوید : مانی پسر فديك و شاگرد ماردون، بایران آمد و دین خود بر بهرام عرضه کرد و بهرام وی را و رؤسای پیروان وی را بگشت.
باز مسعودی در کتاب '''التنبیه و الاشراف''' ص ۱۳۵ گوید : در ایام قلونيوس الثاني ملك روم مانی ظاهر گشت و مانویان که بدو مبدأ قائلند بمانی منسوبند... و مانویه گویند که او فارقلیط است که مسیح از آمدن وی خبر داده... سپس مسعودی اشاراتی بکتب مانی کرده و از سایر اصحاب الاثنين از قبیل الدیصانیه والمرقونیه وغیرهم من الفلاسفة فی المبادی الاول نام برده و گوید : مانی در بسیار از کتب خود المرقونیه والدیصانیه را ذکر نموده و از برای مرقونیه بابی مخصوص در کتاب موسوم به '''الکنز''' و برای دیصانیه بابی دیگر در '''سفر الاسفار''' اختصاص داده است...... سپس
همین مسعودی جای دیگر از این کتاب صفحه ۱۰۰۱ در فرق بین تأویلات مزدکیه در اوستا و عقاید مانویه باز نامی از مانی برده بشباهت آن قوم و باطنیان زمان خود مسعودی ـ که در کتب خوبش از قبیل '''خزائن الدین''' و '''سر العالمین''' در خصوص تأویلات و اختلاف ظواهر کتاب خدا با باطن آن شرحی ذکر میکنند اشاره نموده وأصحاب اثنین و عقیده بدو مبدأ را سابق بر مانی می پندارد... چنانکه در جای خود اشاره خواهیم کرد.
طبری و پیروان او نیز از مانی دو سطر بیش نیاورده اند «بهرام مانی زندیق را کشت و پوست کند..الخ» صاحب روضة الصفا از مانی شرحی نقل کرده و گوید : «مانی از ایران در عهد شاپور گریخت و از راه کشمیر ببلاد هندوستان رفت و از آنجا بترکستان و خطا شد. مانی صورتگری بی نظیر بود چنانکه گویند با انگشت دایره ای کشیدی که قطر آن پنج گز بودی، چون با پرگار امتحان کردندی اصلا تفاوت در اجزای محیط دایره نیافتندی، در بلاد هندوستان و خطا او را رواجی<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
aa6og4fxlg154fciacbd1bbwbdxdo21
298689
298669
2026-09-02T10:59:36Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298689
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
بیرون رفت و بهندوستان شد. ... سپس در پادشاهی بهرام بن هرمز گوید : مانی پسر فديك و شاگرد ماردون، بایران آمد و دین خود بر بهرام عرضه کرد و بهرام وی را و رؤسای پیروان وی را بگشت.
باز مسعودی در کتاب '''التنبیه و الاشراف''' ص ۱۳۵ گوید : در ایام قلونيوس الثاني ملك روم مانی ظاهر گشت و مانویان که بدو مبدأ قائلند بمانی منسوبند... و مانویه گویند که او فارقلیط است که مسیح از آمدن وی خبر داده... سپس مسعودی اشاراتی بکتب مانی کرده و از سایر اصحاب الاثنين از قبیل الدیصانیه والمرقونیه وغیرهم من الفلاسفة فی المبادی الاول نام برده و گوید : مانی در بسیار از کتب خود المرقونیه والدیصانیه را ذکر نموده و از برای مرقونیه بابی مخصوص در کتاب موسوم به '''الکنز''' و برای دیصانیه بابی دیگر در '''سفر الاسفار''' اختصاص داده است...... سپس
همین مسعودی جای دیگر از این کتاب صفحه ۱۰۰۱ در فرق بین تأویلات مزدکیه در اوستا و عقاید مانویه باز نامی از مانی برده بشباهت آن قوم و باطنیان زمان خود مسعودی ـ که در کتب خوبش از قبیل '''خزائن الدین''' و '''سر العالمین''' در خصوص تأویلات و اختلاف ظواهر کتاب خدا با باطن آن شرحی ذکر میکنند اشاره نموده وأصحاب اثنین و عقیده بدو مبدأ را سابق بر مانی می پندارد... چنانکه در جای خود اشاره خواهیم کرد.
طبری و پیروان او نیز از مانی دو سطر بیش نیاورده اند «بهرام مانی زندیق را کشت و پوست کند..الخ» صاحب روضة الصفا از مانی شرحی نقل کرده و گوید : «مانی از ایران در عهد شاپور گریخت و از راه کشمیر ببلاد هندوستان رفت و از آنجا بترکستان و خطا شد. مانی صورتگری بی نظیر بود چنانکه گویند با انگشت دایره ای کشیدی که قطر آن پنج گز بودی، چون با پرگار امتحان کردندی اصلا تفاوت در اجزای محیط دایره نیافتندی، در بلاد هندوستان و خطا او را رواجی<noinclude>
<references/></noinclude>
o333z0ucn69alv154p1p8kdvu149xaz
298715
298689
2026-09-02T11:01:52Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298715
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
بیرون رفت و بهندوستان شد. ... سپس در پادشاهی بهرام بن هرمز گوید : مانی پسر فديك و شاگرد ماردون، بایران آمد و دین خود بر بهرام عرضه کرد و بهرام وی را و رؤسای پیروان وی را بگشت.
باز مسعودی در کتاب '''التنبیه و الاشراف''' ص ۱۳۵ گوید : در ایام قلونيوس الثاني ملك روم مانی ظاهر گشت و مانویان که بدو مبدأ قائلند بمانی منسوبند... و مانویه گویند که او فارقلیط است که مسیح از آمدن وی خبر داده... سپس مسعودی اشاراتی بکتب مانی کرده و از سایر اصحاب الاثنين از قبیل الدیصانیه والمرقونیه وغیرهم من الفلاسفة فی المبادی الاول نام برده و گوید : مانی در بسیار از کتب خود المرقونیه والدیصانیه را ذکر نموده و از برای مرقونیه بابی مخصوص در کتاب موسوم به '''الکنز''' و برای دیصانیه بابی دیگر در '''سفر الاسفار''' اختصاص داده است...... سپس
همین مسعودی جای دیگر از این کتاب صفحه ۱۰۰۱ در فرق بین تأویلات مزدکیه در اوستا و عقاید مانویه باز نامی از مانی برده بشباهت آن قوم و باطنیان زمان خود مسعودی ـ که در کتب خوبش از قبیل '''خزائن الدین''' و '''سر العالمین''' در خصوص تأویلات و اختلاف ظواهر کتاب خدا با باطن آن شرحی ذکر میکنند اشاره نموده وأصحاب اثنین و عقیده بدو مبدأ را سابق بر مانی می پندارد... چنانکه در جای خود اشاره خواهیم کرد.
طبری و پیروان او نیز از مانی دو سطر بیش نیاورده اند «بهرام مانی زندیق را کشت و پوست کند..الخ» صاحب روضة الصفا از مانی شرحی نقل کرده و گوید : «مانی از ایران در عهد شاپور گریخت و از راه کشمیر ببلاد هندوستان رفت و از آنجا بترکستان و خطا شد. مانی صورتگری بی نظیر بود چنانکه گویند با انگشت دایره ای کشیدی که قطر آن پنج گز بودی، چون با پرگار امتحان کردندی اصلا تفاوت در اجزای محیط دایره نیافتندی، در بلاد هندوستان و خطا او را رواجی<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
aa6og4fxlg154fciacbd1bbwbdxdo21
298749
298715
2026-09-02T11:05:47Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298749
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>بیرون رفت و بهندوستان شد. ... سپس در پادشاهی بهرام بن هرمز گوید : مانی پسر فديك و شاگرد ماردون، بایران آمد و دین خود بر بهرام عرضه کرد و بهرام وی را و رؤسای پیروان وی را بگشت.
باز مسعودی در کتاب '''التنبیه و الاشراف''' ص ۱۳۵ گوید : در ایام قلونيوس الثاني ملك روم مانی ظاهر گشت و مانویان که بدو مبدأ قائلند بمانی منسوبند... و مانویه گویند که او فارقلیط است که مسیح از آمدن وی خبر داده... سپس مسعودی اشاراتی بکتب مانی کرده و از سایر اصحاب الاثنين از قبیل الدیصانیه والمرقونیه وغیرهم من الفلاسفة فی المبادی الاول نام برده و گوید : مانی در بسیار از کتب خود المرقونیه والدیصانیه را ذکر نموده و از برای مرقونیه بابی مخصوص در کتاب موسوم به '''الکنز''' و برای دیصانیه بابی دیگر در '''سفر الاسفار''' اختصاص داده است...... سپس
همین مسعودی جای دیگر از این کتاب صفحه ۱۰۰۱ در فرق بین تأویلات مزدکیه در اوستا و عقاید مانویه باز نامی از مانی برده بشباهت آن قوم و باطنیان زمان خود مسعودی ـ که در کتب خوبش از قبیل '''خزائن الدین''' و '''سر العالمین''' در خصوص تأویلات و اختلاف ظواهر کتاب خدا با باطن آن شرحی ذکر میکنند اشاره نموده وأصحاب اثنین و عقیده بدو مبدأ را سابق بر مانی می پندارد... چنانکه در جای خود اشاره خواهیم کرد.
طبری و پیروان او نیز از مانی دو سطر بیش نیاورده اند «بهرام مانی زندیق را کشت و پوست کند..الخ» صاحب روضة الصفا از مانی شرحی نقل کرده و گوید : «مانی از ایران در عهد شاپور گریخت و از راه کشمیر ببلاد هندوستان رفت و از آنجا بترکستان و خطا شد. مانی صورتگری بی نظیر بود چنانکه گویند با انگشت دایره ای کشیدی که قطر آن پنج گز بودی، چون با پرگار امتحان کردندی اصلا تفاوت در اجزای محیط دایره نیافتندی، در بلاد هندوستان و خطا او را رواجی<noinclude></noinclude>
cstjsvj1x9roes4xyjq0knqh5i2ak3o
298786
298749
2026-09-02T11:07:49Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298786
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>بیرون رفت و بهندوستان شد. ... سپس در پادشاهی بهرام بن هرمز گوید : مانی پسر فديك و شاگرد ماردون، بایران آمد و دین خود بر بهرام عرضه کرد و بهرام وی را و رؤسای پیروان وی را بگشت.
باز مسعودی در کتاب '''التنبیه و الاشراف''' ص ۱۳۵ گوید : در ایام قلونيوس الثاني ملك روم مانی ظاهر گشت و مانویان که بدو مبدأ قائلند بمانی منسوبند... و مانویه گویند که او فارقلیط است که مسیح از آمدن وی خبر داده... سپس مسعودی اشاراتی بکتب مانی کرده و از سایر اصحاب الاثنين از قبیل الدیصانیه والمرقونیه وغیرهم من الفلاسفة فی المبادی الاول نام برده و گوید : مانی در بسیار از کتب خود المرقونیه والدیصانیه را ذکر نموده و از برای مرقونیه بابی مخصوص در کتاب موسوم به '''الکنز''' و برای دیصانیه بابی دیگر در '''سفر الاسفار''' اختصاص داده است...... سپس
همین مسعودی جای دیگر از این کتاب صفحه ۱۰۰۱ در فرق بین تأویلات مزدکیه در اوستا و عقاید مانویه باز نامی از مانی برده بشباهت آن قوم و باطنیان زمان خود مسعودی ـ که در کتب خوبش از قبیل '''خزائن الدین''' و '''سر العالمین''' در خصوص تأویلات و اختلاف ظواهر کتاب خدا با باطن آن شرحی ذکر میکنند اشاره نموده وأصحاب اثنین و عقیده بدو مبدأ را سابق بر مانی می پندارد... چنانکه در جای خود اشاره خواهیم کرد.
طبری و پیروان او نیز از مانی دو سطر بیش نیاورده اند «بهرام مانی زندیق را کشت و پوست کند..الخ» صاحب روضة الصفا از مانی شرحی نقل کرده و گوید : «مانی از ایران در عهد شاپور گریخت و از راه کشمیر ببلاد هندوستان رفت و از آنجا بترکستان و خطا شد. مانی صورتگری بی نظیر بود چنانکه گویند با انگشت دایره ای کشیدی که قطر آن پنج گز بودی، چون با پرگار امتحان کردندی اصلا تفاوت در اجزای محیط دایره نیافتندی، در بلاد هندوستان و خطا او را رواجی
<references/><noinclude></noinclude>
63idk3uhlq4whotuuwicuawukg4fwhf
برگه:زندگانی مانی.pdf/۱۲
104
95217
298626
2026-09-02T10:40:46Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 12 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298626
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
ورونقی تمام دست داد زیرا صورتهای غریب از او صادر می شد، پیوسته در اطراف بلاد
شرقي تردد میکرد در اثنای سیر کوهی رسید که غاری داشت مشتمل برفضا و هوائی
خوش .. الخ ، که قصدش اینست که آنجا پنهان شد و الواحی بساخت و تصاویری
بوجود آورد و ارتنگ یا ارژنگ را که معجز او بود در آن غار بیایان برد
سپس آمدن و کشته شد نشر ا ذکر کرده است .
... و
و از همین قبیل است تقریباً تمام آنچه ایرانیان و مورخین عرب به طریق
اختصار از پیشینیان خود شنیده اند و سوای ابن النديم والبيروني كه بعد نقل قول
آنها خواهد آمد در سایر کتب شرقی جز این که گفته شد چیزی بدست نمیآید
و احیاناً در بین این روایات بی سروته نام دو کتاب از کتب مانی ( شاپور قان ) و
کتابی بنام ( انجیل ـ انگلیون ) هم دیده میشود .
اما روایاتیکه ملل دیگر از قبیل مردم سریانی یا سایر مسیحیان از مانی ذکر
کرده اند، از آنجمله مورخین از قول ) سنت اپی فان ) - سـ
سنت اپیفانوس معروف -
مینویسند : «مبدع مذهب مانی (شیتیان ) (۱) نامی است که جنساً (عرب) بوده است
و گوبند در مصر یکی از شاگردان ) شیتیان ( که نام او ( تريبانت ) بود و خود
را (بودا) مینامید و گمان میکرد که وی از دختری عذرا متولد گردیده است برای
استاد خود ( شیتیان) چهار کتاب نوشت موسوم به الاسرار - الفصول - الانجيل
الكنز .. و برخی بر آنند که این چهار کتاب را خود ( شیتیان ) نوشته نه شاگردش.
باری این شاگرد که نام او (تریبانت ( (۲) بود پس از مرك استاد خود ( شيتيان)
از مصر بزمین بابل آمده و مشغول دعوت شد لیکن غیر از پیر زنی کسی دعوت او
را نپذیرفت و بتلمّذ او نپیوست، و این زن بعد از مرك ( تريبانت ) غلامی در
شهر بابل خرید نام او ( قور بیج ) (۳) و پس از خریدن وی را آزاد کرد و تربیت و
۱۰ - پرفسور اشبیل آلمانی این داستان را قدري بتفصیل از قول ( اپی فانوس ) نقل میکنند و این
شخص را ( سيتيانوس) نام میبرد سرامدان هنر ) .
۲ - اشيكل - تيره بينديوس .
٣٠ - اشپیگل - قورييةوس - كوربيكوس .
١٠<noinclude>
<references/></noinclude>
sklgrowexpzw89vkgsniokc7u3cxxjr
298670
298626
2026-09-02T10:58:16Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298670
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
ورونقی تمام دست داد زیرا صورتهای غریب از او صادر میشد، پیوسته در اطراف بلاد شرقی تردد میکرد در اثنای سیر کوهی رسید که غاری داشت مشتمل بر فضا و هوائی خوش...الخ، که قصدش اینست که آنجا پنهان شد و الواحی بساخت و تصاویری بوجود آورد و ارتنگ یا ارژنگ را که معجز او بود در آن غار بیایان برد... و سپس آمدن و کشته شدنش را ذکر کرده است.
و از همین قبیل است تقریباً تمام آنچه ایرانیان و مورخین عرب به طریق اختصار از پیشینیان خود شنیدهاند و سوای ابن الندیم و البیرونی که بعد نقل قول آنها خواهد آمد در سایر کتب شرقی جز اینکه گفته شد چیزی بدست نمیآید و احیاناً در بین این روایات بیسروته نام دو کتاب از کتب مانی (شاپورgan) و کتابی بنام (انجیل - انگلیون) هم دیده میشود.
اما روایاتیکه ملل دیگر از قبیل مردم سریانی یا سایر مسیحیان از مانی ذکر کردهاند، از آنجمله مورخین از قول (سنت اپیفان) - سنت اپیفانوس معروف - مینویسند: «مبدع مذهب مانی (شیتیان)<ref>یعنی اسکندرانی (عرب) بوده است و گویند در مصر یکی از شاگردان (شیتیان) که نام او (تریبانت) بود و خود را (بودا) مینامید و گمان میکرد که وی از دختری عذرا متولد گردیده است برای استاد خود (شیتیان) چهار کتاب نوشت موسوم به: '''الاسرار''' - '''الفصول''' - '''الانجیل''' - '''الکنز'''... و برخی بر آنند که این چهار کتاب را خود (شیتیان) نوشته نه شاگردش. باری این شاگرد که نام او (تریبانت)<ref>اشپیگل - تیرهبندیوس</ref> بود پس از مرگ استاد خود (شیتیان) از مصر بزمین بابل آمده و مشغول دعوت شد لیکن غیر از پیر زنی کسی دعوت او را نپذیرفت و بتلمذ او نپیوست، و این زن بعد از مرگ (تریبانت) غلامی در شهر بابل خرید نام او (قوربیج)<ref>اشپیگل - قوریبوس - کوربیکوس</ref> و پس از خریدن وی را آزاد کرد و تربیت و
<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
k9xjzssi3w45g4bd37kdxx17tlf38t9
298690
298670
2026-09-02T10:59:38Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298690
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
ورونقی تمام دست داد زیرا صورتهای غریب از او صادر میشد، پیوسته در اطراف بلاد شرقی تردد میکرد در اثنای سیر کوهی رسید که غاری داشت مشتمل بر فضا و هوائی خوش...الخ، که قصدش اینست که آنجا پنهان شد و الواحی بساخت و تصاویری بوجود آورد و ارتنگ یا ارژنگ را که معجز او بود در آن غار بیایان برد... و سپس آمدن و کشته شدنش را ذکر کرده است.
و از همین قبیل است تقریباً تمام آنچه ایرانیان و مورخین عرب به طریق اختصار از پیشینیان خود شنیدهاند و سوای ابن الندیم و البیرونی که بعد نقل قول آنها خواهد آمد در سایر کتب شرقی جز اینکه گفته شد چیزی بدست نمیآید و احیاناً در بین این روایات بیسروته نام دو کتاب از کتب مانی (شاپورgan) و کتابی بنام (انجیل - انگلیون) هم دیده میشود.
اما روایاتیکه ملل دیگر از قبیل مردم سریانی یا سایر مسیحیان از مانی ذکر کردهاند، از آنجمله مورخین از قول (سنت اپیفان) - سنت اپیفانوس معروف - مینویسند: «مبدع مذهب مانی (شیتیان)<ref>یعنی اسکندرانی (عرب) بوده است و گویند در مصر یکی از شاگردان (شیتیان) که نام او (تریبانت) بود و خود را (بودا) مینامید و گمان میکرد که وی از دختری عذرا متولد گردیده است برای استاد خود (شیتیان) چهار کتاب نوشت موسوم به: '''الاسرار''' - '''الفصول''' - '''الانجیل''' - '''الکنز'''... و برخی بر آنند که این چهار کتاب را خود (شیتیان) نوشته نه شاگردش. باری این شاگرد که نام او (تریبانت)<ref>اشپیگل - تیرهبندیوس</ref> بود پس از مرگ استاد خود (شیتیان) از مصر بزمین بابل آمده و مشغول دعوت شد لیکن غیر از پیر زنی کسی دعوت او را نپذیرفت و بتلمذ او نپیوست، و این زن بعد از مرگ (تریبانت) غلامی در شهر بابل خرید نام او (قوربیج)<ref>اشپیگل - قوریبوس - کوربیکوس</ref> و پس از خریدن وی را آزاد کرد و تربیت و<noinclude>
<references/></noinclude>
3d6hs6fqhm7ogamdm4stkjbwei8f169
298716
298690
2026-09-02T11:01:54Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298716
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
ورونقی تمام دست داد زیرا صورتهای غریب از او صادر میشد، پیوسته در اطراف بلاد شرقی تردد میکرد در اثنای سیر کوهی رسید که غاری داشت مشتمل بر فضا و هوائی خوش...الخ، که قصدش اینست که آنجا پنهان شد و الواحی بساخت و تصاویری بوجود آورد و ارتنگ یا ارژنگ را که معجز او بود در آن غار بیایان برد... و سپس آمدن و کشته شدنش را ذکر کرده است.
و از همین قبیل است تقریباً تمام آنچه ایرانیان و مورخین عرب به طریق اختصار از پیشینیان خود شنیدهاند و سوای ابن الندیم و البیرونی که بعد نقل قول آنها خواهد آمد در سایر کتب شرقی جز اینکه گفته شد چیزی بدست نمیآید و احیاناً در بین این روایات بیسروته نام دو کتاب از کتب مانی (شاپورgan) و کتابی بنام (انجیل - انگلیون) هم دیده میشود.
اما روایاتیکه ملل دیگر از قبیل مردم سریانی یا سایر مسیحیان از مانی ذکر کردهاند، از آنجمله مورخین از قول (سنت اپیفان) - سنت اپیفانوس معروف - مینویسند: «مبدع مذهب مانی (شیتیان)<ref>یعنی اسکندرانی (عرب) بوده است و گویند در مصر یکی از شاگردان (شیتیان) که نام او (تریبانت) بود و خود را (بودا) مینامید و گمان میکرد که وی از دختری عذرا متولد گردیده است برای استاد خود (شیتیان) چهار کتاب نوشت موسوم به: '''الاسرار''' - '''الفصول''' - '''الانجیل''' - '''الکنز'''... و برخی بر آنند که این چهار کتاب را خود (شیتیان) نوشته نه شاگردش. باری این شاگرد که نام او (تریبانت)<ref>اشپیگل - تیرهبندیوس</ref> بود پس از مرگ استاد خود (شیتیان) از مصر بزمین بابل آمده و مشغول دعوت شد لیکن غیر از پیر زنی کسی دعوت او را نپذیرفت و بتلمذ او نپیوست، و این زن بعد از مرگ (تریبانت) غلامی در شهر بابل خرید نام او (قوربیج)<ref>اشپیگل - قوریبوس - کوربیکوس</ref> و پس از خریدن وی را آزاد کرد و تربیت و
<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
k9xjzssi3w45g4bd37kdxx17tlf38t9
298750
298716
2026-09-02T11:05:48Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298750
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>ورونقی تمام دست داد زیرا صورتهای غریب از او صادر میشد، پیوسته در اطراف بلاد شرقی تردد میکرد در اثنای سیر کوهی رسید که غاری داشت مشتمل بر فضا و هوائی خوش...الخ، که قصدش اینست که آنجا پنهان شد و الواحی بساخت و تصاویری بوجود آورد و ارتنگ یا ارژنگ را که معجز او بود در آن غار بیایان برد... و سپس آمدن و کشته شدنش را ذکر کرده است.
و از همین قبیل است تقریباً تمام آنچه ایرانیان و مورخین عرب به طریق اختصار از پیشینیان خود شنیدهاند و سوای ابن الندیم و البیرونی که بعد نقل قول آنها خواهد آمد در سایر کتب شرقی جز اینکه گفته شد چیزی بدست نمیآید و احیاناً در بین این روایات بیسروته نام دو کتاب از کتب مانی (شاپورgan) و کتابی بنام (انجیل - انگلیون) هم دیده میشود.
اما روایاتیکه ملل دیگر از قبیل مردم سریانی یا سایر مسیحیان از مانی ذکر کردهاند، از آنجمله مورخین از قول (سنت اپیفان) - سنت اپیفانوس معروف - مینویسند: «مبدع مذهب مانی (شیتیان)یعنی اسکندرانی (عرب) بوده است و گویند در مصر یکی از شاگردان (شیتیان) که نام او (تریبانت) بود و خود را (بودا) مینامید و گمان میکرد که وی از دختری عذرا متولد گردیده است برای استاد خود (شیتیان) چهار کتاب نوشت موسوم به: '''الاسرار''' - '''الفصول''' - '''الانجیل''' - '''الکنز'''... و برخی بر آنند که این چهار کتاب را خود (شیتیان) نوشته نه شاگردش. باری این شاگرد که نام او (تریبانت)اشپیگل - تیرهبندیوس بود پس از مرگ استاد خود (شیتیان) از مصر بزمین بابل آمده و مشغول دعوت شد لیکن غیر از پیر زنی کسی دعوت او را نپذیرفت و بتلمذ او نپیوست، و این زن بعد از مرگ (تریبانت) غلامی در شهر بابل خرید نام او (قوربیج)اشپیگل - قوریبوس - کوربیکوس و پس از خریدن وی را آزاد کرد و تربیت و<noinclude></noinclude>
fi7ntlqeyhwy1ng52j3mhen04yd7n9e
298787
298750
2026-09-02T11:07:51Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298787
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>ورونقی تمام دست داد زیرا صورتهای غریب از او صادر میشد، پیوسته در اطراف بلاد شرقی تردد میکرد در اثنای سیر کوهی رسید که غاری داشت مشتمل بر فضا و هوائی خوش...الخ، که قصدش اینست که آنجا پنهان شد و الواحی بساخت و تصاویری بوجود آورد و ارتنگ یا ارژنگ را که معجز او بود در آن غار بیایان برد... و سپس آمدن و کشته شدنش را ذکر کرده است.
و از همین قبیل است تقریباً تمام آنچه ایرانیان و مورخین عرب به طریق اختصار از پیشینیان خود شنیدهاند و سوای ابن الندیم و البیرونی که بعد نقل قول آنها خواهد آمد در سایر کتب شرقی جز اینکه گفته شد چیزی بدست نمیآید و احیاناً در بین این روایات بیسروته نام دو کتاب از کتب مانی (شاپورgan) و کتابی بنام (انجیل - انگلیون) هم دیده میشود.
اما روایاتیکه ملل دیگر از قبیل مردم سریانی یا سایر مسیحیان از مانی ذکر کردهاند، از آنجمله مورخین از قول (سنت اپیفان) - سنت اپیفانوس معروف - مینویسند: «مبدع مذهب مانی (شیتیان)<ref>یعنی اسکندرانی (عرب) بوده است و گویند در مصر یکی از شاگردان (شیتیان) که نام او (تریبانت) بود و خود را (بودا) مینامید و گمان میکرد که وی از دختری عذرا متولد گردیده است برای استاد خود (شیتیان) چهار کتاب نوشت موسوم به: '''الاسرار''' - '''الفصول''' - '''الانجیل''' - '''الکنز'''... و برخی بر آنند که این چهار کتاب را خود (شیتیان) نوشته نه شاگردش. باری این شاگرد که نام او (تریبانت)<ref>اشپیگل - تیرهبندیوس</ref> بود پس از مرگ استاد خود (شیتیان) از مصر بزمین بابل آمده و مشغول دعوت شد لیکن غیر از پیر زنی کسی دعوت او را نپذیرفت و بتلمذ او نپیوست، و این زن بعد از مرگ (تریبانت) غلامی در شهر بابل خرید نام او (قوربیج)<ref>اشپیگل - قوریبوس - کوربیکوس</ref> و پس از خریدن وی را آزاد کرد و تربیت و
<references/><noinclude></noinclude>
qlp0u5mtf7ihc6smwxtkdozso4p0p0p
برگه:زندگانی مانی.pdf/۱۳
104
95218
298627
2026-09-02T10:40:52Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 13 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298627
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
تعلیم نمود قوربیج بعد از فوت آن زن وارث او شد و اموال او را بتصرف آورد
وكتب چهارگانه (شیقیان) یا منسوب باو را نیز تصرف کرد و نام خود را مانی
نهاد .... » الى آخر (۱)
چنانکه درین شرح که نقل قول سریانیان است ، ملاحظه میشود آنها راضی
نیستند که لا اقل مانیرا شخصی آزاد و نجیب بدانند و او را بنده ای زرخرید دانسته
و كتب او را هم بشخص عرب یا مصری نسبت داده اند و مانیرا سارق و منتحل
مینامند ! بدیهی است که این شرح نیز شدید تر از شروحی که ایرانیان نوشته اند
معلل به اغراض و از روی حسد و عداوتست ، و نویسنده ( سنت اپی فان ) معروفست
که خود نه سال از صدیقین و پیروان مانی بوده است چنانکه بیاید.
سمی
٣ - تحقيقات البيروني و ابن النديم
ابو ریحان در آثار الباقیه صفحه ۱۱۸ تولد مانی . را از کتاب ( شاپورگان)
که آنوقت موجود بوده نقل میکند و مناسبت این روایت آن است که ابوریحان بیرونی
داشته است بین سنین تاریخ ظهور اسكندر تاقتل اردوان آخرین پادشاه اشکانی
و پادشاهی اردشیر بابکان را که در تاریخ قدیم و معاصر او درهم و برهم بوده است .
بنحوی ارتباط داده و حقیقت آن مدت را که بعقیده او پانصد و سی و
ات (٥٣)
سال بوده است بدست دهد و سندی بهتر و صحیح تر از گفته ( مانی ) در کتاب
( شاپورگان) بدست نیاورده و از روی . مأخذ مزبور این اشکال را حل کرده
چنانکه فرماید :
هفت
ما تمامی آن جد اول و روایات را ترك كرده و برای تصحیح آنها از کنتاب
مانی معروف بشاپورقان استفاده میکنیم، زیرا کتاب مذکور در میان سایر کتب
پارسیان ممول است به بعد از خروج اردشیر و مانی نیز از کسانی است که بحرمت
دروغ ایمان داشته و براستگوئی پایبند بوده و همچنین بجعل و افتعال تاريخ حاجت
( 1 ) - جلد دوم تاریخ کلده و آشور تأليف : ادى شير رئيس الاساقفة سعود الكلداني الاثوري
(طبع : بيروت ص ٢٢-٢٣-٢٤ ) .<noinclude>
<references/></noinclude>
dxtrjh5tdz13tbspk5wz3mb2568su0b
298671
298627
2026-09-02T10:58:17Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298671
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
تعلیم نمود قوربیج بعد از فوت آن زن وارث او شد و اموال او را بتصرف آورد و كتب چهارگانه (شیقیان) یا منسوب باو را نیز تصرف کرد و نام خود را مانی نهاد ....» الی آخر<ref>(۱) - جلد دوم تاریخ کلده و آشور تألیف: ادی شیر رئیس الاساقفه سعود الکلدانی الاشوری (طبع: بیروت ص ۲۲-۲۳-۲۴).</ref>
چنانکه درین شرح که نقل قول سریانیان است، ملاحظه میشود آنها راضی نیستند که لااقل مانی را شخصی آزاد و نجیب بدانند و او را بندهای زرخرید دانسته و كتب او را هم بشخص عرب یا مصری نسبت دادهاند و مانی را سارق و منتحل مینامند! بدیهی است که این شرح نیز شدیدتر از شروحی که ایرانیان نوشتهاند معلّل به اغراض و از روی حسد و عداوتست، و نویسنده (سنت اپی فان) معروفست که خود نه سال از صدیقین و پیروان مانی بوده است چنانکه بیاید.
'''۳ - تحقیقات البیرونی و ابن الندیم'''
ابوریحان در آثار الباقیه صفحه ۱۱۸ تولد مانی را از کتاب (شاپورگان) که آنوقت موجود بوده نقل میکند و مناسبت این روایت آن است که ابوریحان بیرونی داشته است بین سنین تاریخ ظهور اسکندر تا قتل اردوان آخرین پادشاه اشکانی و پادشاهی اردشیر بابکان را که در تاریخ قدیم و معاصر او درهم و برهم بوده است بنحوی ارتباط داده و حقیقت آن مدت را که به عقیده او پانصد و سی و پنج (۵۳۵) سال بوده است بدست دهد و سندی بهتر و صحیحتر از گفته (مانی) در کتاب (شاپورگان) بدست نیاورده و از روی مأخذ مزبور این اشکال را حل کرده چنانکه فرماید:
ما تمامی آن جد اول و روایات را ترک کرده و برای تصحیح آنها از کتاب مانی معروف به شاپورگان استفاده میکنیم، زیرا کتاب مذکور در میان سایر کتب پارسیان معلول است به بعد از خروج اردشیر و مانی نیز از کسانی است که به حرمت دروغ ایمان داشته و به راستگوئی پایبند بوده و همچنین به جعل و افتعال تاریخ حاجت<noinclude><references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
80lvpmhtyav6ze3kt7qsst1zkn8stda
298691
298671
2026-09-02T10:59:39Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298691
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
تعلیم نمود قوربیج بعد از فوت آن زن وارث او شد و اموال او را بتصرف آورد و كتب چهارگانه (شیقیان) یا منسوب باو را نیز تصرف کرد و نام خود را مانی نهاد ....» الی آخر<ref>(۱) - جلد دوم تاریخ کلده و آشور تألیف: ادی شیر رئیس الاساقفه سعود الکلدانی الاشوری (طبع: بیروت ص ۲۲-۲۳-۲۴).</ref>
چنانکه درین شرح که نقل قول سریانیان است، ملاحظه میشود آنها راضی نیستند که لااقل مانی را شخصی آزاد و نجیب بدانند و او را بندهای زرخرید دانسته و كتب او را هم بشخص عرب یا مصری نسبت دادهاند و مانی را سارق و منتحل مینامند! بدیهی است که این شرح نیز شدیدتر از شروحی که ایرانیان نوشتهاند معلّل به اغراض و از روی حسد و عداوتست، و نویسنده (سنت اپی فان) معروفست که خود نه سال از صدیقین و پیروان مانی بوده است چنانکه بیاید.
'''۳ - تحقیقات البیرونی و ابن الندیم'''
ابوریحان در آثار الباقیه صفحه ۱۱۸ تولد مانی را از کتاب (شاپورگان) که آنوقت موجود بوده نقل میکند و مناسبت این روایت آن است که ابوریحان بیرونی داشته است بین سنین تاریخ ظهور اسکندر تا قتل اردوان آخرین پادشاه اشکانی و پادشاهی اردشیر بابکان را که در تاریخ قدیم و معاصر او درهم و برهم بوده است بنحوی ارتباط داده و حقیقت آن مدت را که به عقیده او پانصد و سی و پنج (۵۳۵) سال بوده است بدست دهد و سندی بهتر و صحیحتر از گفته (مانی) در کتاب (شاپورگان) بدست نیاورده و از روی مأخذ مزبور این اشکال را حل کرده چنانکه فرماید:
ما تمامی آن جد اول و روایات را ترک کرده و برای تصحیح آنها از کتاب مانی معروف به شاپورگان استفاده میکنیم، زیرا کتاب مذکور در میان سایر کتب پارسیان معلول است به بعد از خروج اردشیر و مانی نیز از کسانی است که به حرمت دروغ ایمان داشته و به راستگوئی پایبند بوده و همچنین به جعل و افتعال تاریخ حاجت<noinclude><references/></noinclude>
lf27htm2gu2zogmdfwfxir5tjrfkgln
298717
298691
2026-09-02T11:01:55Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298717
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
تعلیم نمود قوربیج بعد از فوت آن زن وارث او شد و اموال او را بتصرف آورد و كتب چهارگانه (شیقیان) یا منسوب باو را نیز تصرف کرد و نام خود را مانی نهاد ....» الی آخر<ref>(۱) - جلد دوم تاریخ کلده و آشور تألیف: ادی شیر رئیس الاساقفه سعود الکلدانی الاشوری (طبع: بیروت ص ۲۲-۲۳-۲۴).</ref>
چنانکه درین شرح که نقل قول سریانیان است، ملاحظه میشود آنها راضی نیستند که لااقل مانی را شخصی آزاد و نجیب بدانند و او را بندهای زرخرید دانسته و كتب او را هم بشخص عرب یا مصری نسبت دادهاند و مانی را سارق و منتحل مینامند! بدیهی است که این شرح نیز شدیدتر از شروحی که ایرانیان نوشتهاند معلّل به اغراض و از روی حسد و عداوتست، و نویسنده (سنت اپی فان) معروفست که خود نه سال از صدیقین و پیروان مانی بوده است چنانکه بیاید.
'''۳ - تحقیقات البیرونی و ابن الندیم'''
ابوریحان در آثار الباقیه صفحه ۱۱۸ تولد مانی را از کتاب (شاپورگان) که آنوقت موجود بوده نقل میکند و مناسبت این روایت آن است که ابوریحان بیرونی داشته است بین سنین تاریخ ظهور اسکندر تا قتل اردوان آخرین پادشاه اشکانی و پادشاهی اردشیر بابکان را که در تاریخ قدیم و معاصر او درهم و برهم بوده است بنحوی ارتباط داده و حقیقت آن مدت را که به عقیده او پانصد و سی و پنج (۵۳۵) سال بوده است بدست دهد و سندی بهتر و صحیحتر از گفته (مانی) در کتاب (شاپورگان) بدست نیاورده و از روی مأخذ مزبور این اشکال را حل کرده چنانکه فرماید:
ما تمامی آن جد اول و روایات را ترک کرده و برای تصحیح آنها از کتاب مانی معروف به شاپورگان استفاده میکنیم، زیرا کتاب مذکور در میان سایر کتب پارسیان معلول است به بعد از خروج اردشیر و مانی نیز از کسانی است که به حرمت دروغ ایمان داشته و به راستگوئی پایبند بوده و همچنین به جعل و افتعال تاریخ حاجت<noinclude><references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
80lvpmhtyav6ze3kt7qsst1zkn8stda
298751
298717
2026-09-02T11:05:50Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298751
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>تعلیم نمود قوربیج بعد از فوت آن زن وارث او شد و اموال او را بتصرف آورد و كتب چهارگانه (شیقیان) یا منسوب باو را نیز تصرف کرد و نام خود را مانی نهاد ....» الی آخر(۱) - جلد دوم تاریخ کلده و آشور تألیف: ادی شیر رئیس الاساقفه سعود الکلدانی الاشوری (طبع: بیروت ص ۲۲-۲۳-۲۴).
چنانکه درین شرح که نقل قول سریانیان است، ملاحظه میشود آنها راضی نیستند که لااقل مانی را شخصی آزاد و نجیب بدانند و او را بندهای زرخرید دانسته و كتب او را هم بشخص عرب یا مصری نسبت دادهاند و مانی را سارق و منتحل مینامند! بدیهی است که این شرح نیز شدیدتر از شروحی که ایرانیان نوشتهاند معلّل به اغراض و از روی حسد و عداوتست، و نویسنده (سنت اپی فان) معروفست که خود نه سال از صدیقین و پیروان مانی بوده است چنانکه بیاید.
'''۳ - تحقیقات البیرونی و ابن الندیم'''
ابوریحان در آثار الباقیه صفحه ۱۱۸ تولد مانی را از کتاب (شاپورگان) که آنوقت موجود بوده نقل میکند و مناسبت این روایت آن است که ابوریحان بیرونی داشته است بین سنین تاریخ ظهور اسکندر تا قتل اردوان آخرین پادشاه اشکانی و پادشاهی اردشیر بابکان را که در تاریخ قدیم و معاصر او درهم و برهم بوده است بنحوی ارتباط داده و حقیقت آن مدت را که به عقیده او پانصد و سی و پنج (۵۳۵) سال بوده است بدست دهد و سندی بهتر و صحیحتر از گفته (مانی) در کتاب (شاپورگان) بدست نیاورده و از روی مأخذ مزبور این اشکال را حل کرده چنانکه فرماید:
ما تمامی آن جد اول و روایات را ترک کرده و برای تصحیح آنها از کتاب مانی معروف به شاپورگان استفاده میکنیم، زیرا کتاب مذکور در میان سایر کتب پارسیان معلول است به بعد از خروج اردشیر و مانی نیز از کسانی است که به حرمت دروغ ایمان داشته و به راستگوئی پایبند بوده و همچنین به جعل و افتعال تاریخ حاجت<noinclude></noinclude>
k1d3psm6275drywwppfalz5crr44usv
298788
298751
2026-09-02T11:07:53Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298788
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>تعلیم نمود قوربیج بعد از فوت آن زن وارث او شد و اموال او را بتصرف آورد و كتب چهارگانه (شیقیان) یا منسوب باو را نیز تصرف کرد و نام خود را مانی نهاد ....» الی آخر<ref>(۱) - جلد دوم تاریخ کلده و آشور تألیف: ادی شیر رئیس الاساقفه سعود الکلدانی الاشوری (طبع: بیروت ص ۲۲-۲۳-۲۴).</ref>
چنانکه درین شرح که نقل قول سریانیان است، ملاحظه میشود آنها راضی نیستند که لااقل مانی را شخصی آزاد و نجیب بدانند و او را بندهای زرخرید دانسته و كتب او را هم بشخص عرب یا مصری نسبت دادهاند و مانی را سارق و منتحل مینامند! بدیهی است که این شرح نیز شدیدتر از شروحی که ایرانیان نوشتهاند معلّل به اغراض و از روی حسد و عداوتست، و نویسنده (سنت اپی فان) معروفست که خود نه سال از صدیقین و پیروان مانی بوده است چنانکه بیاید.
'''۳ - تحقیقات البیرونی و ابن الندیم'''
ابوریحان در آثار الباقیه صفحه ۱۱۸ تولد مانی را از کتاب (شاپورگان) که آنوقت موجود بوده نقل میکند و مناسبت این روایت آن است که ابوریحان بیرونی داشته است بین سنین تاریخ ظهور اسکندر تا قتل اردوان آخرین پادشاه اشکانی و پادشاهی اردشیر بابکان را که در تاریخ قدیم و معاصر او درهم و برهم بوده است بنحوی ارتباط داده و حقیقت آن مدت را که به عقیده او پانصد و سی و پنج (۵۳۵) سال بوده است بدست دهد و سندی بهتر و صحیحتر از گفته (مانی) در کتاب (شاپورگان) بدست نیاورده و از روی مأخذ مزبور این اشکال را حل کرده چنانکه فرماید:
ما تمامی آن جد اول و روایات را ترک کرده و برای تصحیح آنها از کتاب مانی معروف به شاپورگان استفاده میکنیم، زیرا کتاب مذکور در میان سایر کتب پارسیان معلول است به بعد از خروج اردشیر و مانی نیز از کسانی است که به حرمت دروغ ایمان داشته و به راستگوئی پایبند بوده و همچنین به جعل و افتعال تاریخ حاجت<references/><noinclude></noinclude>
29v1mbkoumnjbjrk4983thfnseyxx35
برگه:زندگانی مانی.pdf/۱۴
104
95219
298628
2026-09-02T10:40:58Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 14 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298628
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
اسکندر
نداشته است اینست که گوئیم مانی در کتاب خود باب مجثى الرسول) چنین گوید :
ه وی درسته پانصد و بیست و هفت (٥٢٧) از تاریخ منجمين بابل ـ يعنى تاريخ
و چهار سال بعد از پادشاهی آذربات ) اردوان که بطن البيروني
اردوان اخیر است) در شهر بابل از مادر متولد شده است .. و نیز مانی
در همان باب ) باب محمى الرسول ( چنین گوید که وقتی که بر وی وحی نازل شده
بوده است و این نزول وحی در سنه پانصد و سی و نه (٥٣٩)
بوده
است وی سیزده ساله
از تاریخ منجمان بابل و دو سال گذشته از پادشاهی اردشیر شاهنشاه است »
باز در صفحه ۲۰۷ در ذیل فصل « القول على تواريخ المتنبئين و المهم المخدوعين
عليهم لعنة رب العالمين ، گوید : « بعد از آن (مانی) تلميذ ( فادرون ) بدعوى
برخاست ، مالى بمذهب مجوس و نصاری آشنا بود ، و از اصول تنویه نیز خبر داشت (۱)
بدعوی نبوت قیام کرد و او در آغاز کتاب شاپورگان که از برای شاپور بن اردشیر
تألیف نموده گوید: حکمت و اعمال پیوسته از جانب پیامبران و رسل خداوندی
پدیدار میشود و پیامبران زمان تا زمان حکمت و اعمال و دانش و کردار را برای
جهانیان پیدا میسازند ، چنانکه در برخی از قرون این دانش و اعمال (مراد فلسفه و
آداب اخلاقی و معاملات است) بدست بد (۲) پیغمبر در سر زمین هند اشکار اگر دید ،
و در قرنی دیگر بدست زرادشت در زمین ایرانشهر پیدا آمد ، و وقت دیگر بر دست
عیسی در سرزمین مغرب پدید گشت و درین زمان اخیر نزول این وحی و این نبوت
بر دست من مانی پیغمبر خدای حق و راستی (رسول اله الحق ) در سرزمین بابل صورت بست
(۱) - ابو ریحان جای دیگر بالاتر از این فصل شرحی از این دیصان و مرقبون ذکر کرده
و گوید : بعد از آنکه . عیدی
تلامذه خود را برای بسط دعوت فرستاد - در ایران این دیسان و مرقبون
نامان دین مسبح را پذیرفته و چون فکر آنان با افکار زردشتی مانوس بود بترکیبی خاص در دین
قائل شدند و بالنتيجه قول بقدم اصلين پيدا شد و هر يك انجیلی برای خود قائل شدند و گفتند از
طرف عيسي است ولی اختلافات آنها و انجیل آنها بقدری نبود که این د و فرقه را از نصارا جدا
سازد (الاثار الباقية) .
(۲) - مرادش (بودا) است كه هنود ویرا ( بدا) و ایرانیان (بوذا سف ) گويند و لقبش
ها كاموني پاسا کپاموني است .
۱۲<noinclude>
<references/></noinclude>
6oc4jg8qvmv9krx6fp4yjdpnqmssxi6
298672
298628
2026-09-02T10:58:19Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298672
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
اسکندر نداشته است اینست که گوئیم مانی در کتاب خود (باب محبی الرسول) چنین گوید :
و وی درسته پانصد و بیست و هفت (۵۲۷) از تاریخ منجمین بابل — یعنی تاریخ اسکندر — و چهار سال بعد از پادشاهی آذربانج (اردوان که بهنقل البیرونی اردوان اخیر است) در شهر بابل از مادر متولد شده است . . و نیز مانی در همان باب (باب محبی الرسول) چنین گوید که وقتی که بر وی وحی نازل شده بوده است و این نزول وحی در سنه پانصد و سی و نه (۵۳۹) بوده است و او سیزده ساله بوده است و این تاریخ وحی در سنه پانصد و نه (۵۰۹) از تاریخ منجمان بابل و دو سال گذشته از پادشاهی اردشیر شاهنشاه بوده است .
باز در صفحه ۲۰۷ در ذیل فصل « القول علی تواریخ المتنبعین و اهل المخدوعین علیهم لعنة رب العالمین » گوید : « بعد از آن (مانی) تلملذ (فادرون) بدعوی برخاست ، مالی بمذهب مجوس و نصاری آشنا بود ، و از اصول تنویه نیز خبر داشت<ref>ابو ریحان جای دیگر بالاتر از این فصل شرحی از این دیصان و مرقیون ذکر کرده و گوید : بعد از آنکه عیسی تلامذه خود را برای بسط دعوت فرستاد در ایران این دیسان و مرقبون نامان دین مسیح را پذیرفته و چون فکر آنان با افکار زردشتی مأنوس بود بترکیبی خاص در دین قائل شدند و بالنتيجه قول بقدم اصلین پیدا شد و هر یک انجیلی برای خود قائل شدند و گفتند از طرف عیسی است ولی اختلافات آنها و انجیل آنها بقدری نبود که این دو فرقه را از نصارا جدا سازد (الاثار الباقیه).</ref> بدعوی نبوت قیام کرد و او در آغاز کتاب شاپورگان که از برای شاپور بن اردشیر تألیف نموده گوید : حکمت و اعمال پیوسته از جانب پیامبران و رسل خداوندی پدیدار میشود و پیامبران زمان تا زمان حکمت و اعمال و دانش و کردار را برای جهانیان پیدا میسازند ، چنانکه در برخی از قرون این دانش و اعمال (مراد فلسفه و آداب اخلاقی و معاملات است)<ref>مرادش (بودا) است که هند ویرا (بودا) و ایرانیان (بوذاسف) گویند و لقبش هاکامونی پاساکپامونی است.</ref> بدست بد<ref>مرادش (بودا) است که هند ویرا (بودا) و ایرانیان (بوذاسف) گویند و لقبش هاکامونی پاساکپامونی است.</ref> پیغمبر در سرزمین هند اشکار آگردد ، و در قرنی دیگر بدست زرادشت در زمین ایرانشهر پیدا آمد ، و وقت دیگر بر دست عیسی در سرزمین مغرب پدید گشت و درین زمان اخیر نزول این وحی و این نبوت بر دست من مانی پیغمبر خدای حق و راستی (رسول اله الحق) در سرزمین بابل صورت بست »
<noinclude></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
jx6vl0abnf68tvwcm0sec901euagtjr
298692
298672
2026-09-02T10:59:41Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298692
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
اسکندر نداشته است اینست که گوئیم مانی در کتاب خود (باب محبی الرسول) چنین گوید :
و وی درسته پانصد و بیست و هفت (۵۲۷) از تاریخ منجمین بابل — یعنی تاریخ اسکندر — و چهار سال بعد از پادشاهی آذربانج (اردوان که بهنقل البیرونی اردوان اخیر است) در شهر بابل از مادر متولد شده است . . و نیز مانی در همان باب (باب محبی الرسول) چنین گوید که وقتی که بر وی وحی نازل شده بوده است و این نزول وحی در سنه پانصد و سی و نه (۵۳۹) بوده است و او سیزده ساله بوده است و این تاریخ وحی در سنه پانصد و نه (۵۰۹) از تاریخ منجمان بابل و دو سال گذشته از پادشاهی اردشیر شاهنشاه بوده است .
باز در صفحه ۲۰۷ در ذیل فصل « القول علی تواریخ المتنبعین و اهل المخدوعین علیهم لعنة رب العالمین » گوید : « بعد از آن (مانی) تلملذ (فادرون) بدعوی برخاست ، مالی بمذهب مجوس و نصاری آشنا بود ، و از اصول تنویه نیز خبر داشت<ref>ابو ریحان جای دیگر بالاتر از این فصل شرحی از این دیصان و مرقیون ذکر کرده و گوید : بعد از آنکه عیسی تلامذه خود را برای بسط دعوت فرستاد در ایران این دیسان و مرقبون نامان دین مسیح را پذیرفته و چون فکر آنان با افکار زردشتی مأنوس بود بترکیبی خاص در دین قائل شدند و بالنتيجه قول بقدم اصلین پیدا شد و هر یک انجیلی برای خود قائل شدند و گفتند از طرف عیسی است ولی اختلافات آنها و انجیل آنها بقدری نبود که این دو فرقه را از نصارا جدا سازد (الاثار الباقیه).</ref> بدعوی نبوت قیام کرد و او در آغاز کتاب شاپورگان که از برای شاپور بن اردشیر تألیف نموده گوید : حکمت و اعمال پیوسته از جانب پیامبران و رسل خداوندی پدیدار میشود و پیامبران زمان تا زمان حکمت و اعمال و دانش و کردار را برای جهانیان پیدا میسازند ، چنانکه در برخی از قرون این دانش و اعمال (مراد فلسفه و آداب اخلاقی و معاملات است)<ref>مرادش (بودا) است که هند ویرا (بودا) و ایرانیان (بوذاسف) گویند و لقبش هاکامونی پاساکپامونی است.</ref> بدست بد<ref>مرادش (بودا) است که هند ویرا (بودا) و ایرانیان (بوذاسف) گویند و لقبش هاکامونی پاساکپامونی است.</ref> پیغمبر در سرزمین هند اشکار آگردد ، و در قرنی دیگر بدست زرادشت در زمین ایرانشهر پیدا آمد ، و وقت دیگر بر دست عیسی در سرزمین مغرب پدید گشت و درین زمان اخیر نزول این وحی و این نبوت بر دست من مانی پیغمبر خدای حق و راستی (رسول اله الحق) در سرزمین بابل صورت بست »<noinclude></noinclude>
pxpv60pk9w5gfx3sb8p4m5hvvf8wmap
298718
298692
2026-09-02T11:01:57Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298718
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
اسکندر نداشته است اینست که گوئیم مانی در کتاب خود (باب محبی الرسول) چنین گوید :
و وی درسته پانصد و بیست و هفت (۵۲۷) از تاریخ منجمین بابل — یعنی تاریخ اسکندر — و چهار سال بعد از پادشاهی آذربانج (اردوان که بهنقل البیرونی اردوان اخیر است) در شهر بابل از مادر متولد شده است . . و نیز مانی در همان باب (باب محبی الرسول) چنین گوید که وقتی که بر وی وحی نازل شده بوده است و این نزول وحی در سنه پانصد و سی و نه (۵۳۹) بوده است و او سیزده ساله بوده است و این تاریخ وحی در سنه پانصد و نه (۵۰۹) از تاریخ منجمان بابل و دو سال گذشته از پادشاهی اردشیر شاهنشاه بوده است .
باز در صفحه ۲۰۷ در ذیل فصل « القول علی تواریخ المتنبعین و اهل المخدوعین علیهم لعنة رب العالمین » گوید : « بعد از آن (مانی) تلملذ (فادرون) بدعوی برخاست ، مالی بمذهب مجوس و نصاری آشنا بود ، و از اصول تنویه نیز خبر داشت<ref>ابو ریحان جای دیگر بالاتر از این فصل شرحی از این دیصان و مرقیون ذکر کرده و گوید : بعد از آنکه عیسی تلامذه خود را برای بسط دعوت فرستاد در ایران این دیسان و مرقبون نامان دین مسیح را پذیرفته و چون فکر آنان با افکار زردشتی مأنوس بود بترکیبی خاص در دین قائل شدند و بالنتيجه قول بقدم اصلین پیدا شد و هر یک انجیلی برای خود قائل شدند و گفتند از طرف عیسی است ولی اختلافات آنها و انجیل آنها بقدری نبود که این دو فرقه را از نصارا جدا سازد (الاثار الباقیه).</ref> بدعوی نبوت قیام کرد و او در آغاز کتاب شاپورگان که از برای شاپور بن اردشیر تألیف نموده گوید : حکمت و اعمال پیوسته از جانب پیامبران و رسل خداوندی پدیدار میشود و پیامبران زمان تا زمان حکمت و اعمال و دانش و کردار را برای جهانیان پیدا میسازند ، چنانکه در برخی از قرون این دانش و اعمال (مراد فلسفه و آداب اخلاقی و معاملات است)<ref>مرادش (بودا) است که هند ویرا (بودا) و ایرانیان (بوذاسف) گویند و لقبش هاکامونی پاساکپامونی است.</ref> بدست بد<ref>مرادش (بودا) است که هند ویرا (بودا) و ایرانیان (بوذاسف) گویند و لقبش هاکامونی پاساکپامونی است.</ref> پیغمبر در سرزمین هند اشکار آگردد ، و در قرنی دیگر بدست زرادشت در زمین ایرانشهر پیدا آمد ، و وقت دیگر بر دست عیسی در سرزمین مغرب پدید گشت و درین زمان اخیر نزول این وحی و این نبوت بر دست من مانی پیغمبر خدای حق و راستی (رسول اله الحق) در سرزمین بابل صورت بست »
<noinclude></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
jx6vl0abnf68tvwcm0sec901euagtjr
298752
298718
2026-09-02T11:05:51Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298752
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>اسکندر نداشته است اینست که گوئیم مانی در کتاب خود (باب محبی الرسول) چنین گوید :
و وی درسته پانصد و بیست و هفت (۵۲۷) از تاریخ منجمین بابل — یعنی تاریخ اسکندر — و چهار سال بعد از پادشاهی آذربانج (اردوان که بهنقل البیرونی اردوان اخیر است) در شهر بابل از مادر متولد شده است . . و نیز مانی در همان باب (باب محبی الرسول) چنین گوید که وقتی که بر وی وحی نازل شده بوده است و این نزول وحی در سنه پانصد و سی و نه (۵۳۹) بوده است و او سیزده ساله بوده است و این تاریخ وحی در سنه پانصد و نه (۵۰۹) از تاریخ منجمان بابل و دو سال گذشته از پادشاهی اردشیر شاهنشاه بوده است .
باز در صفحه ۲۰۷ در ذیل فصل « القول علی تواریخ المتنبعین و اهل المخدوعین علیهم لعنة رب العالمین » گوید : « بعد از آن (مانی) تلملذ (فادرون) بدعوی برخاست ، مالی بمذهب مجوس و نصاری آشنا بود ، و از اصول تنویه نیز خبر داشتابو ریحان جای دیگر بالاتر از این فصل شرحی از این دیصان و مرقیون ذکر کرده و گوید : بعد از آنکه عیسی تلامذه خود را برای بسط دعوت فرستاد در ایران این دیسان و مرقبون نامان دین مسیح را پذیرفته و چون فکر آنان با افکار زردشتی مأنوس بود بترکیبی خاص در دین قائل شدند و بالنتيجه قول بقدم اصلین پیدا شد و هر یک انجیلی برای خود قائل شدند و گفتند از طرف عیسی است ولی اختلافات آنها و انجیل آنها بقدری نبود که این دو فرقه را از نصارا جدا سازد (الاثار الباقیه). بدعوی نبوت قیام کرد و او در آغاز کتاب شاپورگان که از برای شاپور بن اردشیر تألیف نموده گوید : حکمت و اعمال پیوسته از جانب پیامبران و رسل خداوندی پدیدار میشود و پیامبران زمان تا زمان حکمت و اعمال و دانش و کردار را برای جهانیان پیدا میسازند ، چنانکه در برخی از قرون این دانش و اعمال (مراد فلسفه و آداب اخلاقی و معاملات است)مرادش (بودا) است که هند ویرا (بودا) و ایرانیان (بوذاسف) گویند و لقبش هاکامونی پاساکپامونی است. بدست بدمرادش (بودا) است که هند ویرا (بودا) و ایرانیان (بوذاسف) گویند و لقبش هاکامونی پاساکپامونی است. پیغمبر در سرزمین هند اشکار آگردد ، و در قرنی دیگر بدست زرادشت در زمین ایرانشهر پیدا آمد ، و وقت دیگر بر دست عیسی در سرزمین مغرب پدید گشت و درین زمان اخیر نزول این وحی و این نبوت بر دست من مانی پیغمبر خدای حق و راستی (رسول اله الحق) در سرزمین بابل صورت بست »<noinclude></noinclude>
fz5ty6kz71072zbcvv70gyrcu5if7nj
298789
298752
2026-09-02T11:07:55Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298789
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>اسکندر نداشته است اینست که گوئیم مانی در کتاب خود (باب محبی الرسول) چنین گوید :
و وی درسته پانصد و بیست و هفت (۵۲۷) از تاریخ منجمین بابل — یعنی تاریخ اسکندر — و چهار سال بعد از پادشاهی آذربانج (اردوان که بهنقل البیرونی اردوان اخیر است) در شهر بابل از مادر متولد شده است . . و نیز مانی در همان باب (باب محبی الرسول) چنین گوید که وقتی که بر وی وحی نازل شده بوده است و این نزول وحی در سنه پانصد و سی و نه (۵۳۹) بوده است و او سیزده ساله بوده است و این تاریخ وحی در سنه پانصد و نه (۵۰۹) از تاریخ منجمان بابل و دو سال گذشته از پادشاهی اردشیر شاهنشاه بوده است .
باز در صفحه ۲۰۷ در ذیل فصل « القول علی تواریخ المتنبعین و اهل المخدوعین علیهم لعنة رب العالمین » گوید : « بعد از آن (مانی) تلملذ (فادرون) بدعوی برخاست ، مالی بمذهب مجوس و نصاری آشنا بود ، و از اصول تنویه نیز خبر داشت<ref>ابو ریحان جای دیگر بالاتر از این فصل شرحی از این دیصان و مرقیون ذکر کرده و گوید : بعد از آنکه عیسی تلامذه خود را برای بسط دعوت فرستاد در ایران این دیسان و مرقبون نامان دین مسیح را پذیرفته و چون فکر آنان با افکار زردشتی مأنوس بود بترکیبی خاص در دین قائل شدند و بالنتيجه قول بقدم اصلین پیدا شد و هر یک انجیلی برای خود قائل شدند و گفتند از طرف عیسی است ولی اختلافات آنها و انجیل آنها بقدری نبود که این دو فرقه را از نصارا جدا سازد (الاثار الباقیه).</ref> بدعوی نبوت قیام کرد و او در آغاز کتاب شاپورگان که از برای شاپور بن اردشیر تألیف نموده گوید : حکمت و اعمال پیوسته از جانب پیامبران و رسل خداوندی پدیدار میشود و پیامبران زمان تا زمان حکمت و اعمال و دانش و کردار را برای جهانیان پیدا میسازند ، چنانکه در برخی از قرون این دانش و اعمال (مراد فلسفه و آداب اخلاقی و معاملات است)<ref>مرادش (بودا) است که هند ویرا (بودا) و ایرانیان (بوذاسف) گویند و لقبش هاکامونی پاساکپامونی است.</ref> بدست بد<ref>مرادش (بودا) است که هند ویرا (بودا) و ایرانیان (بوذاسف) گویند و لقبش هاکامونی پاساکپامونی است.</ref> پیغمبر در سرزمین هند اشکار آگردد ، و در قرنی دیگر بدست زرادشت در زمین ایرانشهر پیدا آمد ، و وقت دیگر بر دست عیسی در سرزمین مغرب پدید گشت و درین زمان اخیر نزول این وحی و این نبوت بر دست من مانی پیغمبر خدای حق و راستی (رسول اله الحق) در سرزمین بابل صورت بست »<noinclude></noinclude>
mll8h459n38wyfm65s9vujsjx2hm4ka
برگه:زندگانی مانی.pdf/۱۵
104
95220
298629
2026-09-02T10:41:04Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 15 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298629
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
که
و هم در انجیلیکه بر حروف ابجد یعنی ٢٤ حر ترتیب داده گوید که او خود آن فارقلیطی
است که مسيح بشارت آمدن او را داده است و او است خاتم النبيين (۱) باز ابوریحان
گوید (ص ۲۰۸) بنا بشاپورگان باب محئی الرسول - ولادت مانی ببابل اتفاق افتاده است
در قریه (مردینو) از مضافات (نهر كوئى) الاعلى - واسم مانی در نزد نصاری بنا به
ذکری که يحيى بن النعمان النصرانی در کتاب مربوطه بمجوس خود نموده (قوربقوس)
ابن ( فتف ) است . ابوریحان پس از ذکری از کتب و بسط شریعت مانی چنین
گوید: کار مانی در روزگار اردشیر و شاپور و پسرش هرمز پیشرفت کرده و
فزایش گرفت تا روزی که بهرام بن هرمز بیادشاهی نشست و مانی را طلب کرد
او را یافته نزد بهرام آوردند و گفت این مرد بتخريب عالم برخاسته است و بر ما
واجب است که بر او پیش دستی جسته بنای وجودش را خراب سازیم از آن پیش
وی بمقصود خود که خرابی عالم است نائل آید و مشهور است که او را کشته
و پوستش را بکاه انباشتند و بر دروازه جند شاپور بداو بختند که تا این زمان آنرا
باب مانی خوانند و نیز گروهی از پیروان او را بکشت و جبرئيل بن نوح النصراني
در جواب رد (یزدانبخت) بر نصاری گوید: یکی از شاگردان مانی را کتابی است که
آن کتاب از مرگ مانی خبر داده و معتقد است که مانی حبس شد و سبب
حبس وی آن بود که یکی از خویشان شاهنشاه را بیماری دست داد و گفتند یامانی
گفت که شیطانی بر بیمار غالب گشته و او میتواند آن دیو را از تن بیمار بیرون کند
ولی نتوانست باین معالجه عمل نماید و او را بدین جرم در غل و زنجیر کشیدند تا در
زندان بچنین حال جان بداد و چون مانی مر د سرش را بباب السرادق نصب کردند و لاشه اش
را من باب تنكيل و تمثیل و عبرت در رهگذاری طرح نمودند». و باز ابوریحان بیرونی گوید:
د ( ص ۲۰۰۹ ) از اصبهبد مرزبان بن رستم شنیدم که گفت : شاپور مانی را از مملکت
ایران اخراج کرد زیرا زردشت سنتی نهاده . بود هر کس در ایران دعوی نبوت
(۱) - مسلمین گویند ( فارقلیط ) که مسبح خبر داد ، همان معنی ( احمد ) است که رسول الله
در
و خاتم انبيا ومحمد عربي : باشد صلي
الله عليه و آله .
که
۱۳<noinclude>
<references/></noinclude>
ohtastplnntxupaenhuexs1ifvo2obu
298673
298629
2026-09-02T10:58:20Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298673
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
و هم در انجیلیکه بر حروف ابجد یعنی ٢٤ حرف ترتیب داده گوید که او خود آن فارقلیطی است که مسيح بشارت آمدن او را داده است و او است خاتم النبیین<ref>مسلمین گویند (فارقلیط) که مسبح خبر داد، همان معنی (احمد) است که رسول الله و خاتم انبیا و محمد عربی باشد صلی الله علیه و آله.</ref> باز ابوریحان گوید (ص ۲۰۸) بنا بشاپورگان باب محئی الرسول - ولادت مانی ببابل اتفاق افتاده است در قریه (مردینو) از مضافات (نهر كوئى) الاعلى - و اسم مانی در نزد نصاری بنا به ذکری که يحيى بن النعمان النصرانی در کتاب مربوطه بمجوس خود نموده (قوربقوس) ابن (فتف) است. ابوریحان پس از ذکری از کتب و بسط شریعت مانی چنین گوید:
کار مانی در روزگار اردشیر و شاپور و پسرش هرمز پیشرفت کرده و فزایش گرفت تا روزی که بهرام بن هرمز بیادشاهی نشست و مانی را طلب کرد او را یافته نزد بهرام آوردند و گفت این مرد بتخریب عالم برخاسته است و بر ما واجب است که بر او پیش دستی جسته بنای وجودش را خراب سازیم از آن پیش وی بمقصود خود که خرابی عالم است نائل آید و مشهور است که او را کشته و پوستش را بکاه انباشتند و بر دروازه جند شاپور بداو بختند که تا این زمان آنرا باب مانی خوانند و نیز گروهی از پیروان او را بکشت و جبرئيل بن نوح النصراني در جواب رد (یزدانبخت) بر نصاری گوید: یکی از شاگردان مانی را کتابی است که آن کتاب از مرگ مانی خبر داده و معتقد است که مانی حبس شد و سبب حبس وی آن بود که یکی از خویشان شاهنشاه را بیماری دست داد و گفتند یامانی گفت که شیطانی بر بیمار غالب گشته و او میتواند آن دیو را از تن بیمار بیرون کند ولی نتوانست باین معالجه عمل نماید و او را بدین جرم در غل و زنجیر کشیدند تا در زندان بچنین حال جان بداد و چون مانی مرد سرش را بباب السرادق نصب کردند و لاشه اش را من باب تنکیل و تمثیل و عبرت در رهگذاری طرح نمودند».
و باز ابوریحان بیرونی گوید: (ص ۲۰۹) از اصبهبد مرزبان بن رستم شنیدم که گفت: شاپور مانی را از مملکت ایران اخراج کرد زیرا زردشت سنتی نهاده بود هر کس در ایران دعوی نبوت
<noinclude></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
au2d30xi95a4y4pvxxyouiu6twraygk
298693
298673
2026-09-02T10:59:43Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298693
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
و هم در انجیلیکه بر حروف ابجد یعنی ٢٤ حرف ترتیب داده گوید که او خود آن فارقلیطی است که مسيح بشارت آمدن او را داده است و او است خاتم النبیین<ref>مسلمین گویند (فارقلیط) که مسبح خبر داد، همان معنی (احمد) است که رسول الله و خاتم انبیا و محمد عربی باشد صلی الله علیه و آله.</ref> باز ابوریحان گوید (ص ۲۰۸) بنا بشاپورگان باب محئی الرسول - ولادت مانی ببابل اتفاق افتاده است در قریه (مردینو) از مضافات (نهر كوئى) الاعلى - و اسم مانی در نزد نصاری بنا به ذکری که يحيى بن النعمان النصرانی در کتاب مربوطه بمجوس خود نموده (قوربقوس) ابن (فتف) است. ابوریحان پس از ذکری از کتب و بسط شریعت مانی چنین گوید:
کار مانی در روزگار اردشیر و شاپور و پسرش هرمز پیشرفت کرده و فزایش گرفت تا روزی که بهرام بن هرمز بیادشاهی نشست و مانی را طلب کرد او را یافته نزد بهرام آوردند و گفت این مرد بتخریب عالم برخاسته است و بر ما واجب است که بر او پیش دستی جسته بنای وجودش را خراب سازیم از آن پیش وی بمقصود خود که خرابی عالم است نائل آید و مشهور است که او را کشته و پوستش را بکاه انباشتند و بر دروازه جند شاپور بداو بختند که تا این زمان آنرا باب مانی خوانند و نیز گروهی از پیروان او را بکشت و جبرئيل بن نوح النصراني در جواب رد (یزدانبخت) بر نصاری گوید: یکی از شاگردان مانی را کتابی است که آن کتاب از مرگ مانی خبر داده و معتقد است که مانی حبس شد و سبب حبس وی آن بود که یکی از خویشان شاهنشاه را بیماری دست داد و گفتند یامانی گفت که شیطانی بر بیمار غالب گشته و او میتواند آن دیو را از تن بیمار بیرون کند ولی نتوانست باین معالجه عمل نماید و او را بدین جرم در غل و زنجیر کشیدند تا در زندان بچنین حال جان بداد و چون مانی مرد سرش را بباب السرادق نصب کردند و لاشه اش را من باب تنکیل و تمثیل و عبرت در رهگذاری طرح نمودند».
و باز ابوریحان بیرونی گوید: (ص ۲۰۹) از اصبهبد مرزبان بن رستم شنیدم که گفت: شاپور مانی را از مملکت ایران اخراج کرد زیرا زردشت سنتی نهاده بود هر کس در ایران دعوی نبوت<noinclude></noinclude>
g0emdpjdb25cx5vcssmxrm19hbjsvri
298719
298693
2026-09-02T11:01:59Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298719
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
و هم در انجیلیکه بر حروف ابجد یعنی ٢٤ حرف ترتیب داده گوید که او خود آن فارقلیطی است که مسيح بشارت آمدن او را داده است و او است خاتم النبیین<ref>مسلمین گویند (فارقلیط) که مسبح خبر داد، همان معنی (احمد) است که رسول الله و خاتم انبیا و محمد عربی باشد صلی الله علیه و آله.</ref> باز ابوریحان گوید (ص ۲۰۸) بنا بشاپورگان باب محئی الرسول - ولادت مانی ببابل اتفاق افتاده است در قریه (مردینو) از مضافات (نهر كوئى) الاعلى - و اسم مانی در نزد نصاری بنا به ذکری که يحيى بن النعمان النصرانی در کتاب مربوطه بمجوس خود نموده (قوربقوس) ابن (فتف) است. ابوریحان پس از ذکری از کتب و بسط شریعت مانی چنین گوید:
کار مانی در روزگار اردشیر و شاپور و پسرش هرمز پیشرفت کرده و فزایش گرفت تا روزی که بهرام بن هرمز بیادشاهی نشست و مانی را طلب کرد او را یافته نزد بهرام آوردند و گفت این مرد بتخریب عالم برخاسته است و بر ما واجب است که بر او پیش دستی جسته بنای وجودش را خراب سازیم از آن پیش وی بمقصود خود که خرابی عالم است نائل آید و مشهور است که او را کشته و پوستش را بکاه انباشتند و بر دروازه جند شاپور بداو بختند که تا این زمان آنرا باب مانی خوانند و نیز گروهی از پیروان او را بکشت و جبرئيل بن نوح النصراني در جواب رد (یزدانبخت) بر نصاری گوید: یکی از شاگردان مانی را کتابی است که آن کتاب از مرگ مانی خبر داده و معتقد است که مانی حبس شد و سبب حبس وی آن بود که یکی از خویشان شاهنشاه را بیماری دست داد و گفتند یامانی گفت که شیطانی بر بیمار غالب گشته و او میتواند آن دیو را از تن بیمار بیرون کند ولی نتوانست باین معالجه عمل نماید و او را بدین جرم در غل و زنجیر کشیدند تا در زندان بچنین حال جان بداد و چون مانی مرد سرش را بباب السرادق نصب کردند و لاشه اش را من باب تنکیل و تمثیل و عبرت در رهگذاری طرح نمودند».
و باز ابوریحان بیرونی گوید: (ص ۲۰۹) از اصبهبد مرزبان بن رستم شنیدم که گفت: شاپور مانی را از مملکت ایران اخراج کرد زیرا زردشت سنتی نهاده بود هر کس در ایران دعوی نبوت
<noinclude></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
au2d30xi95a4y4pvxxyouiu6twraygk
298753
298719
2026-09-02T11:05:53Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298753
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>و هم در انجیلیکه بر حروف ابجد یعنی ٢٤ حرف ترتیب داده گوید که او خود آن فارقلیطی است که مسيح بشارت آمدن او را داده است و او است خاتم النبیینمسلمین گویند (فارقلیط) که مسبح خبر داد، همان معنی (احمد) است که رسول الله و خاتم انبیا و محمد عربی باشد صلی الله علیه و آله. باز ابوریحان گوید (ص ۲۰۸) بنا بشاپورگان باب محئی الرسول - ولادت مانی ببابل اتفاق افتاده است در قریه (مردینو) از مضافات (نهر كوئى) الاعلى - و اسم مانی در نزد نصاری بنا به ذکری که يحيى بن النعمان النصرانی در کتاب مربوطه بمجوس خود نموده (قوربقوس) ابن (فتف) است. ابوریحان پس از ذکری از کتب و بسط شریعت مانی چنین گوید:
کار مانی در روزگار اردشیر و شاپور و پسرش هرمز پیشرفت کرده و فزایش گرفت تا روزی که بهرام بن هرمز بیادشاهی نشست و مانی را طلب کرد او را یافته نزد بهرام آوردند و گفت این مرد بتخریب عالم برخاسته است و بر ما واجب است که بر او پیش دستی جسته بنای وجودش را خراب سازیم از آن پیش وی بمقصود خود که خرابی عالم است نائل آید و مشهور است که او را کشته و پوستش را بکاه انباشتند و بر دروازه جند شاپور بداو بختند که تا این زمان آنرا باب مانی خوانند و نیز گروهی از پیروان او را بکشت و جبرئيل بن نوح النصراني در جواب رد (یزدانبخت) بر نصاری گوید: یکی از شاگردان مانی را کتابی است که آن کتاب از مرگ مانی خبر داده و معتقد است که مانی حبس شد و سبب حبس وی آن بود که یکی از خویشان شاهنشاه را بیماری دست داد و گفتند یامانی گفت که شیطانی بر بیمار غالب گشته و او میتواند آن دیو را از تن بیمار بیرون کند ولی نتوانست باین معالجه عمل نماید و او را بدین جرم در غل و زنجیر کشیدند تا در زندان بچنین حال جان بداد و چون مانی مرد سرش را بباب السرادق نصب کردند و لاشه اش را من باب تنکیل و تمثیل و عبرت در رهگذاری طرح نمودند».
و باز ابوریحان بیرونی گوید: (ص ۲۰۹) از اصبهبد مرزبان بن رستم شنیدم که گفت: شاپور مانی را از مملکت ایران اخراج کرد زیرا زردشت سنتی نهاده بود هر کس در ایران دعوی نبوت<noinclude></noinclude>
1b83tkkclmc8fhqojopp7c9bo7n5eg7
298790
298753
2026-09-02T11:07:57Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298790
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>و هم در انجیلیکه بر حروف ابجد یعنی ٢٤ حرف ترتیب داده گوید که او خود آن فارقلیطی است که مسيح بشارت آمدن او را داده است و او است خاتم النبیین<ref>مسلمین گویند (فارقلیط) که مسبح خبر داد، همان معنی (احمد) است که رسول الله و خاتم انبیا و محمد عربی باشد صلی الله علیه و آله.</ref> باز ابوریحان گوید (ص ۲۰۸) بنا بشاپورگان باب محئی الرسول - ولادت مانی ببابل اتفاق افتاده است در قریه (مردینو) از مضافات (نهر كوئى) الاعلى - و اسم مانی در نزد نصاری بنا به ذکری که يحيى بن النعمان النصرانی در کتاب مربوطه بمجوس خود نموده (قوربقوس) ابن (فتف) است. ابوریحان پس از ذکری از کتب و بسط شریعت مانی چنین گوید:
کار مانی در روزگار اردشیر و شاپور و پسرش هرمز پیشرفت کرده و فزایش گرفت تا روزی که بهرام بن هرمز بیادشاهی نشست و مانی را طلب کرد او را یافته نزد بهرام آوردند و گفت این مرد بتخریب عالم برخاسته است و بر ما واجب است که بر او پیش دستی جسته بنای وجودش را خراب سازیم از آن پیش وی بمقصود خود که خرابی عالم است نائل آید و مشهور است که او را کشته و پوستش را بکاه انباشتند و بر دروازه جند شاپور بداو بختند که تا این زمان آنرا باب مانی خوانند و نیز گروهی از پیروان او را بکشت و جبرئيل بن نوح النصراني در جواب رد (یزدانبخت) بر نصاری گوید: یکی از شاگردان مانی را کتابی است که آن کتاب از مرگ مانی خبر داده و معتقد است که مانی حبس شد و سبب حبس وی آن بود که یکی از خویشان شاهنشاه را بیماری دست داد و گفتند یامانی گفت که شیطانی بر بیمار غالب گشته و او میتواند آن دیو را از تن بیمار بیرون کند ولی نتوانست باین معالجه عمل نماید و او را بدین جرم در غل و زنجیر کشیدند تا در زندان بچنین حال جان بداد و چون مانی مرد سرش را بباب السرادق نصب کردند و لاشه اش را من باب تنکیل و تمثیل و عبرت در رهگذاری طرح نمودند».
و باز ابوریحان بیرونی گوید: (ص ۲۰۹) از اصبهبد مرزبان بن رستم شنیدم که گفت: شاپور مانی را از مملکت ایران اخراج کرد زیرا زردشت سنتی نهاده بود هر کس در ایران دعوی نبوت<noinclude></noinclude>
genr6j9z224g6pk6783kshvptvchxff
برگه:زندگانی مانی.pdf/۱۶
104
95221
298630
2026-09-02T10:41:09Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 16 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298630
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
کند. وی را از کشور اخراج کنند و از او پیمان بستانند که باز نگردد، بنا بر این
مانی از ایران بیرون رفت و بسوی هند و چین و ثبت رهسپار شد و بدعوت و
نشر دین خود در آن زمین پرداخت باز در زمان بهرام بر خلاف عهدی که کرده
بود. باز گشت این بود که بهرام بن هرمز او را کشت چون برخلاف پیمان رفتار
کرده، بورد
ابن النديم :
محمد بن اسحق معروف بابن النديم - مشبع تر و تا حدی دلنشین تر از سایرین
در این باب چیز نوشته است، و اگر چه وی بر خلاف استاد ابو ريحان جنية تاريخي
مطلب را مورد اعتنا قرار نداده ایکن از جنبه ادبی محض بیش از ابوریحان بکار ما میآید
مشار اليه در كتاب الفهرست ( طبع مصر ص ٤٥٦ ) شرحی مستوفي نگاشته که قسمتی
از آنرا ما برای تکمیل روایات مینگاریم :
:
ه مانی ، پسر فتق ـ بابك بن أبي برزام ( كذا ؟ ) و نام مادر او ( ميس ) و
ويقولى (او تاخيم) وبروایتی (مرمريم) (ظ) - مريم - مار مریم) و این زن از خاندان
اشکانیان بوده است و گویند پدرش در اصل از مردم همدان بوده و ببابل هجرت
کرده است ، و در شهر تسیفون سکنی گزیده است ، روزی پدر مانی در یکی از
بتخانهای تسیفون از هاتفی میشنود که باو میگوید : یا فتق گوشت مخور ، می مخور ،
نكاح مكن! ... و این معنی در ظرف سه روز تکرار میشود. چون فتق چنین
می بیند بجماعتی که در حدود دشت میسان ( قسمتی از پشتکوه حالیه ) مسکن داشتند
و آنها را ( مغتله ) (۱) میگفتند ملحق میشود زیرا در مذهب ( مغتسله ) احکامی
شبیه بآن چیزی که هاتف فتق را برعایت آن امر کرده بود وجود داشت و درین
هنگام زن فتق بمانی آبستن بود، و چون مانی از ما در جدا شد ، مادرش خوابهای نیکو
(۱) - مغتسله مردمی بودند از صابیان که آنانرا صابية بطابع مینامیدند ، زیرا در نواحی بطايح
که محلی است. بر ساحل دجله ساکن بودند - و هر چه میخوردند قبلا میشستند و بدو عالم نر و ماده بادو
مبدأ ماده و نر قائل بودند ، و حتی سبزیها و غالب ماکولات در نزد آنان نر یا ماده است، و از
حيث اعتقاد به دو مبدأ شبيه بمانویان اند .
١٤<noinclude>
<references/></noinclude>
fhc38y7mgai68v93c8nvznyncz9c1ft
298674
298630
2026-09-02T10:58:22Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298674
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
کند. وی را از کشور اخراج کنند و از او پیمان بستانند که باز نگردد، بنا بر این مانی از ایران بیرون رفت و بسوی هند و چین و تُبت رهسپار شد و بدعوت و نشر دین خود در آن زمین پرداخت. باز در زمان بهرام بر خلاف عهدی که کرده بود باز گشت. این بود که بهرام او را کشت چون بر خلاف پیمان رفتار کرده بود.
'''ابن الندیم:'''
محمد بن اسحق معروف بابن الندیم - مشبعتر و تا حدی دلنشینتر از سایرین در این باب چیز نوشته است، و اگر چه وی بر خلاف استاد ابو ریحان جنبهٔ تاریخی مطلب را مورد اعتنا قرار نداده ایکن از جنبهٔ ادبی محض بیش از ابوریحان بکار ما میآید. مشار الیه در کتاب '''الفهرست''' (طبع مصر ص ٤٥٦) شرحی مستوفی نگاشته که قسمتی از آنرا ما برای تکمیل روایات مینگاریم:
«مانی، پسر فِتَق ـ بابک بن أبی بَرزام (کذا؟) و نام مادر او (مَیس) و یَقولی (أو تاخیم) و بروایتی (مِرمریم) (ظ - مَریم ـ مارمریم) و این زن از خاندان اشکانیان بوده است و گویند پدرش در اصل از مردم همدان بوده و ببابل هجرت کرده است، و در شهر تیسفون سکنی گزیده است. روزی پدر مانی در یکی از بتخانههای تیسفون از هاتفی میشنود که باو میگوید: یا فتق گوشت مخور، مَی مخور، نکاح مکن!... و این معنی در ظرف سه روز تکرار میشود. چون فتق چنین میبیند بجماعتی که در حدود دشت میسان (قسمتی از پشتکوه حالیه) مسکن داشتند و آنها را (مُغتسله)<ref>مغتسله مردمی بودند از صابیان که آنانرا صابیهٔ بطائع مینامیدند، زیرا در نواحی بطائح که محلی است بر ساحل دجله ساکن بودند ـ و هر چه میخوردند قبلاً میشستند و بدو عالم نر و ماده و بدو مبدأ ماده و نر قائل بودند، و حتی سبزیها و غالب ماکولات در نزد آنان نر یا ماده است، و از حیث اعتقاد بدو مبدأ شبیه بمانویاناند.</ref> میگفتند ملحق میشود زیرا در مذهب (مغتسله) احکامی شبیه بآن چیزی که هاتف فتق را برعایت آن امر کرده بود وجود داشت و درین هنگام زن فتق بمانی آبستن بود، و چون مانی از مادر جدا شد، مادرش خوابهای نیکو
<noinclude></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
mercxfs0x36szf1osxs7vuasq7e1cyo
298694
298674
2026-09-02T10:59:45Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298694
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
کند. وی را از کشور اخراج کنند و از او پیمان بستانند که باز نگردد، بنا بر این مانی از ایران بیرون رفت و بسوی هند و چین و تُبت رهسپار شد و بدعوت و نشر دین خود در آن زمین پرداخت. باز در زمان بهرام بر خلاف عهدی که کرده بود باز گشت. این بود که بهرام او را کشت چون بر خلاف پیمان رفتار کرده بود.
'''ابن الندیم:'''
محمد بن اسحق معروف بابن الندیم - مشبعتر و تا حدی دلنشینتر از سایرین در این باب چیز نوشته است، و اگر چه وی بر خلاف استاد ابو ریحان جنبهٔ تاریخی مطلب را مورد اعتنا قرار نداده ایکن از جنبهٔ ادبی محض بیش از ابوریحان بکار ما میآید. مشار الیه در کتاب '''الفهرست''' (طبع مصر ص ٤٥٦) شرحی مستوفی نگاشته که قسمتی از آنرا ما برای تکمیل روایات مینگاریم:
«مانی، پسر فِتَق ـ بابک بن أبی بَرزام (کذا؟) و نام مادر او (مَیس) و یَقولی (أو تاخیم) و بروایتی (مِرمریم) (ظ - مَریم ـ مارمریم) و این زن از خاندان اشکانیان بوده است و گویند پدرش در اصل از مردم همدان بوده و ببابل هجرت کرده است، و در شهر تیسفون سکنی گزیده است. روزی پدر مانی در یکی از بتخانههای تیسفون از هاتفی میشنود که باو میگوید: یا فتق گوشت مخور، مَی مخور، نکاح مکن!... و این معنی در ظرف سه روز تکرار میشود. چون فتق چنین میبیند بجماعتی که در حدود دشت میسان (قسمتی از پشتکوه حالیه) مسکن داشتند و آنها را (مُغتسله)<ref>مغتسله مردمی بودند از صابیان که آنانرا صابیهٔ بطائع مینامیدند، زیرا در نواحی بطائح که محلی است بر ساحل دجله ساکن بودند ـ و هر چه میخوردند قبلاً میشستند و بدو عالم نر و ماده و بدو مبدأ ماده و نر قائل بودند، و حتی سبزیها و غالب ماکولات در نزد آنان نر یا ماده است، و از حیث اعتقاد بدو مبدأ شبیه بمانویاناند.</ref> میگفتند ملحق میشود زیرا در مذهب (مغتسله) احکامی شبیه بآن چیزی که هاتف فتق را برعایت آن امر کرده بود وجود داشت و درین هنگام زن فتق بمانی آبستن بود، و چون مانی از مادر جدا شد، مادرش خوابهای نیکو<noinclude></noinclude>
scprz5hj6d2idgpzivks0dc25ef302d
298720
298694
2026-09-02T11:02:01Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298720
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
کند. وی را از کشور اخراج کنند و از او پیمان بستانند که باز نگردد، بنا بر این مانی از ایران بیرون رفت و بسوی هند و چین و تُبت رهسپار شد و بدعوت و نشر دین خود در آن زمین پرداخت. باز در زمان بهرام بر خلاف عهدی که کرده بود باز گشت. این بود که بهرام او را کشت چون بر خلاف پیمان رفتار کرده بود.
'''ابن الندیم:'''
محمد بن اسحق معروف بابن الندیم - مشبعتر و تا حدی دلنشینتر از سایرین در این باب چیز نوشته است، و اگر چه وی بر خلاف استاد ابو ریحان جنبهٔ تاریخی مطلب را مورد اعتنا قرار نداده ایکن از جنبهٔ ادبی محض بیش از ابوریحان بکار ما میآید. مشار الیه در کتاب '''الفهرست''' (طبع مصر ص ٤٥٦) شرحی مستوفی نگاشته که قسمتی از آنرا ما برای تکمیل روایات مینگاریم:
«مانی، پسر فِتَق ـ بابک بن أبی بَرزام (کذا؟) و نام مادر او (مَیس) و یَقولی (أو تاخیم) و بروایتی (مِرمریم) (ظ - مَریم ـ مارمریم) و این زن از خاندان اشکانیان بوده است و گویند پدرش در اصل از مردم همدان بوده و ببابل هجرت کرده است، و در شهر تیسفون سکنی گزیده است. روزی پدر مانی در یکی از بتخانههای تیسفون از هاتفی میشنود که باو میگوید: یا فتق گوشت مخور، مَی مخور، نکاح مکن!... و این معنی در ظرف سه روز تکرار میشود. چون فتق چنین میبیند بجماعتی که در حدود دشت میسان (قسمتی از پشتکوه حالیه) مسکن داشتند و آنها را (مُغتسله)<ref>مغتسله مردمی بودند از صابیان که آنانرا صابیهٔ بطائع مینامیدند، زیرا در نواحی بطائح که محلی است بر ساحل دجله ساکن بودند ـ و هر چه میخوردند قبلاً میشستند و بدو عالم نر و ماده و بدو مبدأ ماده و نر قائل بودند، و حتی سبزیها و غالب ماکولات در نزد آنان نر یا ماده است، و از حیث اعتقاد بدو مبدأ شبیه بمانویاناند.</ref> میگفتند ملحق میشود زیرا در مذهب (مغتسله) احکامی شبیه بآن چیزی که هاتف فتق را برعایت آن امر کرده بود وجود داشت و درین هنگام زن فتق بمانی آبستن بود، و چون مانی از مادر جدا شد، مادرش خوابهای نیکو
<noinclude></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
mercxfs0x36szf1osxs7vuasq7e1cyo
298754
298720
2026-09-02T11:05:54Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298754
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>کند. وی را از کشور اخراج کنند و از او پیمان بستانند که باز نگردد، بنا بر این مانی از ایران بیرون رفت و بسوی هند و چین و تُبت رهسپار شد و بدعوت و نشر دین خود در آن زمین پرداخت. باز در زمان بهرام بر خلاف عهدی که کرده بود باز گشت. این بود که بهرام او را کشت چون بر خلاف پیمان رفتار کرده بود.
'''ابن الندیم:'''
محمد بن اسحق معروف بابن الندیم - مشبعتر و تا حدی دلنشینتر از سایرین در این باب چیز نوشته است، و اگر چه وی بر خلاف استاد ابو ریحان جنبهٔ تاریخی مطلب را مورد اعتنا قرار نداده ایکن از جنبهٔ ادبی محض بیش از ابوریحان بکار ما میآید. مشار الیه در کتاب '''الفهرست''' (طبع مصر ص ٤٥٦) شرحی مستوفی نگاشته که قسمتی از آنرا ما برای تکمیل روایات مینگاریم:
«مانی، پسر فِتَق ـ بابک بن أبی بَرزام (کذا؟) و نام مادر او (مَیس) و یَقولی (أو تاخیم) و بروایتی (مِرمریم) (ظ - مَریم ـ مارمریم) و این زن از خاندان اشکانیان بوده است و گویند پدرش در اصل از مردم همدان بوده و ببابل هجرت کرده است، و در شهر تیسفون سکنی گزیده است. روزی پدر مانی در یکی از بتخانههای تیسفون از هاتفی میشنود که باو میگوید: یا فتق گوشت مخور، مَی مخور، نکاح مکن!... و این معنی در ظرف سه روز تکرار میشود. چون فتق چنین میبیند بجماعتی که در حدود دشت میسان (قسمتی از پشتکوه حالیه) مسکن داشتند و آنها را (مُغتسله)مغتسله مردمی بودند از صابیان که آنانرا صابیهٔ بطائع مینامیدند، زیرا در نواحی بطائح که محلی است بر ساحل دجله ساکن بودند ـ و هر چه میخوردند قبلاً میشستند و بدو عالم نر و ماده و بدو مبدأ ماده و نر قائل بودند، و حتی سبزیها و غالب ماکولات در نزد آنان نر یا ماده است، و از حیث اعتقاد بدو مبدأ شبیه بمانویاناند. میگفتند ملحق میشود زیرا در مذهب (مغتسله) احکامی شبیه بآن چیزی که هاتف فتق را برعایت آن امر کرده بود وجود داشت و درین هنگام زن فتق بمانی آبستن بود، و چون مانی از مادر جدا شد، مادرش خوابهای نیکو<noinclude></noinclude>
stn6bsqri55utm7l5owpa452z9mbhxb
298791
298754
2026-09-02T11:07:59Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298791
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>کند. وی را از کشور اخراج کنند و از او پیمان بستانند که باز نگردد، بنا بر این مانی از ایران بیرون رفت و بسوی هند و چین و تُبت رهسپار شد و بدعوت و نشر دین خود در آن زمین پرداخت. باز در زمان بهرام بر خلاف عهدی که کرده بود باز گشت. این بود که بهرام او را کشت چون بر خلاف پیمان رفتار کرده بود.
'''ابن الندیم:'''
محمد بن اسحق معروف بابن الندیم - مشبعتر و تا حدی دلنشینتر از سایرین در این باب چیز نوشته است، و اگر چه وی بر خلاف استاد ابو ریحان جنبهٔ تاریخی مطلب را مورد اعتنا قرار نداده ایکن از جنبهٔ ادبی محض بیش از ابوریحان بکار ما میآید. مشار الیه در کتاب '''الفهرست''' (طبع مصر ص ٤٥٦) شرحی مستوفی نگاشته که قسمتی از آنرا ما برای تکمیل روایات مینگاریم:
«مانی، پسر فِتَق ـ بابک بن أبی بَرزام (کذا؟) و نام مادر او (مَیس) و یَقولی (أو تاخیم) و بروایتی (مِرمریم) (ظ - مَریم ـ مارمریم) و این زن از خاندان اشکانیان بوده است و گویند پدرش در اصل از مردم همدان بوده و ببابل هجرت کرده است، و در شهر تیسفون سکنی گزیده است. روزی پدر مانی در یکی از بتخانههای تیسفون از هاتفی میشنود که باو میگوید: یا فتق گوشت مخور، مَی مخور، نکاح مکن!... و این معنی در ظرف سه روز تکرار میشود. چون فتق چنین میبیند بجماعتی که در حدود دشت میسان (قسمتی از پشتکوه حالیه) مسکن داشتند و آنها را (مُغتسله)<ref>مغتسله مردمی بودند از صابیان که آنانرا صابیهٔ بطائع مینامیدند، زیرا در نواحی بطائح که محلی است بر ساحل دجله ساکن بودند ـ و هر چه میخوردند قبلاً میشستند و بدو عالم نر و ماده و بدو مبدأ ماده و نر قائل بودند، و حتی سبزیها و غالب ماکولات در نزد آنان نر یا ماده است، و از حیث اعتقاد بدو مبدأ شبیه بمانویاناند.</ref> میگفتند ملحق میشود زیرا در مذهب (مغتسله) احکامی شبیه بآن چیزی که هاتف فتق را برعایت آن امر کرده بود وجود داشت و درین هنگام زن فتق بمانی آبستن بود، و چون مانی از مادر جدا شد، مادرش خوابهای نیکو<noinclude></noinclude>
ic0qbwz9iaesr7qc9xnjiywj7gdb9qu
برگه:زندگانی مانی.pdf/۱۷
104
95222
298631
2026-09-02T10:41:15Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 17 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298631
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
از بهر فرزند میدید و گاه در حال یقظه چنان میدید که گویا کسی مانی را گرفته و
بهوا بالا برد و سپس و برا باز آورد و بسا كه يك يا دو روز مانی را بهوا میبردند و
پس باز میآوردند ، باری فتق پدر مانی کس فرستاد و مانی را با مادرش بدانجا که او
بود آوردند و بتربیتش همت گماشت و بدان دین که خود پذرفتار شده بود ویرا درآورد.
گویند مانی در کودکی سخنان حکیمانه همی گفت، و چون بسن دوازده سالگی در
آمد بر او وحی نازل شد و خود گوید: این وحی از سوی خداوند مینوی
روشنی ( پدر روشنی و زروان ( بروی فرود آمد، و فرشته ای که حامل
وحی بود ( توم ) نام داشت ، و توم لغتی است نبطی و معنای آن ( یار - قرين )
می باشد
توم بمانی گفت :
: از این دین که داری کناره جوی، چه او اهل آن نیستی
بر تو باد به تنزیه و پاکیزگی و ترك شهوات ، و هنوز گاه آن نیامده است که به پیغامبری
برخیزی، از آنکه سالت اندک است ، چون مانی بیست و چهار ساله شد ، توم نزد وی
آمد و گفت : هنگام آن است که بیرون آنی و امر خود را ندا
پس توم بمانی گفت :
در دهی
1
درود بر تو ایمانی ! از من و از خداوندی که مرا بسوی تو فرستاد ، وترا
به پیغامبری برگزید، خداوند فرمود که دعوت کن بسوی خدای خود و مژده خدای
را از سوی خدای بمردم برسان و درین کار همۀ نیروی خود را بکار بر و بردبار باش !
مانویان گویند : روزی که شهنشاه شاپور بن اردشیر بتخت نشست مانی بیرون
آمد و آن روز روز یکشنبه نخستین روز از ماه نیسان بورد و خورشید در برج حمل
بود و با مانی دو تن از پیروان او یکی (شمعون) و دیگری ( زکوا ) همراه بودند
و پدرش نیز باوی بیامد تا کار فرزند را بنگرد و آن روز روز خروج و آ
و آغاز دعوت
عمومی مانی بود ...
١٥<noinclude>
<references/></noinclude>
bu28s2e8j1qppft8u8i8n8l5giw6igu
298675
298631
2026-09-02T10:58:24Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298675
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
از بهر فرزند میدید و گاه در حال یقظه چنان میدید که گویا کسی مانی را گرفته و بهوا بالا برد و سپس وی را باز آورد و بسا که یک یا دو روز مانی را بهوا میبردند و پس باز میآوردند، باری فتک پدر مانی<ref>فتک بمعنای فتق آمده است و فتق بمعنای شکاف و خلل آمده است.</ref> کس فرستاد و مانی را با مادرش بدانجا که او بود آوردند و بتربیتش همت گماشت و بدان دین که خود پذیرفته شده بود وی را درآورد. گویند مانی در کودکی سخنان حکیمانه همی گفت، و چون به سن دوازده سالگی در آمد بر او وحی نازل شد و خود گوید: این وحی از سوی خداوند مینوی روشنی (پدر روشنی) و زروان<ref>زروان نام فرشتهای است که پیوسته مرد با وی بوده است و پس از او پسری زاده شده است.</ref> بروی فرود آمد، و فرشته ای که حامل وحی بود (توم) نام داشت، و توم لغتی است نبطی و معنای آن (یار - قرین) می باشد.
توم بمانی گفت:
از این دین که داری کناره جوی، چه تو اهل آن نیستی. بر تو باد به تنزیه و پاکیزگی و ترک شهوات، و هنوز گاه آن نیامده است که به پیغامبری برخیزی، از آنکه<ref>آنکه سالها اندک است، چون مانی بیست و چهار ساله شد، توم نزد وی آمد و گفت: هنگام آن است که بیرون آنی و امر خود را ندا در دهی!</ref> سالت اندک است، چون مانی بیست و چهار ساله شد، توم نزد وی آمد و گفت: هنگام آن است که بیرون آنی و امر خود را ندا در دهی!
پس توم بمانی گفت:
ای مانی! از من و از خداوندی که مرا بسوی تو فرستاد، وترا به پیغامبری برگزید، خداوند فرمود که دعوت کن بسوی خدای خود و مژده خدای را از سوی خدای<ref>خدای بهمعنی پروردگار است.</ref> بمردم برسان و درین کار<ref>درین کار همه نیروی خود را بکار بر و بردبار باش!</ref> همۀ نیروی خود را بکار بر و بردبار باش!
مانویان گویند: روزی که شهنشاه شاپور بن اردشیر<ref>شاپور بن اردشیر پشت نبت است مانی بیرون آمد و آن روز روز یکشنبه نخستین روز از ماه نیسان<ref>ماه نیسان یکی از ماههای رومی است که در بهار باشد.</ref> بود و خورشید در برج حمل<ref>برج حمل یکی از برجهای دوازده گانه است که در اول بهار است.</ref> بود و با مانی دو تن از پیروان او یکی (شمعون) و دیگری (زکوا) همراه بودند و پدرش نیز با وی بیامد تا کار فرزند را بنگرد و آن روز روز خروج و آغاز دعوت عمومی مانی بود...
<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
sz3f7p1m4codz8ya26ui36ipvjw6x1p
298695
298675
2026-09-02T10:59:47Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298695
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
از بهر فرزند میدید و گاه در حال یقظه چنان میدید که گویا کسی مانی را گرفته و بهوا بالا برد و سپس وی را باز آورد و بسا که یک یا دو روز مانی را بهوا میبردند و پس باز میآوردند، باری فتک پدر مانی<ref>فتک بمعنای فتق آمده است و فتق بمعنای شکاف و خلل آمده است.</ref> کس فرستاد و مانی را با مادرش بدانجا که او بود آوردند و بتربیتش همت گماشت و بدان دین که خود پذیرفته شده بود وی را درآورد. گویند مانی در کودکی سخنان حکیمانه همی گفت، و چون به سن دوازده سالگی در آمد بر او وحی نازل شد و خود گوید: این وحی از سوی خداوند مینوی روشنی (پدر روشنی) و زروان<ref>زروان نام فرشتهای است که پیوسته مرد با وی بوده است و پس از او پسری زاده شده است.</ref> بروی فرود آمد، و فرشته ای که حامل وحی بود (توم) نام داشت، و توم لغتی است نبطی و معنای آن (یار - قرین) می باشد.
توم بمانی گفت:
از این دین که داری کناره جوی، چه تو اهل آن نیستی. بر تو باد به تنزیه و پاکیزگی و ترک شهوات، و هنوز گاه آن نیامده است که به پیغامبری برخیزی، از آنکه<ref>آنکه سالها اندک است، چون مانی بیست و چهار ساله شد، توم نزد وی آمد و گفت: هنگام آن است که بیرون آنی و امر خود را ندا در دهی!</ref> سالت اندک است، چون مانی بیست و چهار ساله شد، توم نزد وی آمد و گفت: هنگام آن است که بیرون آنی و امر خود را ندا در دهی!
پس توم بمانی گفت:
ای مانی! از من و از خداوندی که مرا بسوی تو فرستاد، وترا به پیغامبری برگزید، خداوند فرمود که دعوت کن بسوی خدای خود و مژده خدای را از سوی خدای<ref>خدای بهمعنی پروردگار است.</ref> بمردم برسان و درین کار<ref>درین کار همه نیروی خود را بکار بر و بردبار باش!</ref> همۀ نیروی خود را بکار بر و بردبار باش!
مانویان گویند: روزی که شهنشاه شاپور بن اردشیر<ref>شاپور بن اردشیر پشت نبت است مانی بیرون آمد و آن روز روز یکشنبه نخستین روز از ماه نیسان<ref>ماه نیسان یکی از ماههای رومی است که در بهار باشد.</ref> بود و خورشید در برج حمل<ref>برج حمل یکی از برجهای دوازده گانه است که در اول بهار است.</ref> بود و با مانی دو تن از پیروان او یکی (شمعون) و دیگری (زکوا) همراه بودند و پدرش نیز با وی بیامد تا کار فرزند را بنگرد و آن روز روز خروج و آغاز دعوت عمومی مانی بود...<noinclude>
<references/></noinclude>
fhpytfra77msb7v9vuxdq6hlcggawq2
298721
298695
2026-09-02T11:02:02Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298721
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
از بهر فرزند میدید و گاه در حال یقظه چنان میدید که گویا کسی مانی را گرفته و بهوا بالا برد و سپس وی را باز آورد و بسا که یک یا دو روز مانی را بهوا میبردند و پس باز میآوردند، باری فتک پدر مانی<ref>فتک بمعنای فتق آمده است و فتق بمعنای شکاف و خلل آمده است.</ref> کس فرستاد و مانی را با مادرش بدانجا که او بود آوردند و بتربیتش همت گماشت و بدان دین که خود پذیرفته شده بود وی را درآورد. گویند مانی در کودکی سخنان حکیمانه همی گفت، و چون به سن دوازده سالگی در آمد بر او وحی نازل شد و خود گوید: این وحی از سوی خداوند مینوی روشنی (پدر روشنی) و زروان<ref>زروان نام فرشتهای است که پیوسته مرد با وی بوده است و پس از او پسری زاده شده است.</ref> بروی فرود آمد، و فرشته ای که حامل وحی بود (توم) نام داشت، و توم لغتی است نبطی و معنای آن (یار - قرین) می باشد.
توم بمانی گفت:
از این دین که داری کناره جوی، چه تو اهل آن نیستی. بر تو باد به تنزیه و پاکیزگی و ترک شهوات، و هنوز گاه آن نیامده است که به پیغامبری برخیزی، از آنکه<ref>آنکه سالها اندک است، چون مانی بیست و چهار ساله شد، توم نزد وی آمد و گفت: هنگام آن است که بیرون آنی و امر خود را ندا در دهی!</ref> سالت اندک است، چون مانی بیست و چهار ساله شد، توم نزد وی آمد و گفت: هنگام آن است که بیرون آنی و امر خود را ندا در دهی!
پس توم بمانی گفت:
ای مانی! از من و از خداوندی که مرا بسوی تو فرستاد، وترا به پیغامبری برگزید، خداوند فرمود که دعوت کن بسوی خدای خود و مژده خدای را از سوی خدای<ref>خدای بهمعنی پروردگار است.</ref> بمردم برسان و درین کار<ref>درین کار همه نیروی خود را بکار بر و بردبار باش!</ref> همۀ نیروی خود را بکار بر و بردبار باش!
مانویان گویند: روزی که شهنشاه شاپور بن اردشیر<ref>شاپور بن اردشیر پشت نبت است مانی بیرون آمد و آن روز روز یکشنبه نخستین روز از ماه نیسان<ref>ماه نیسان یکی از ماههای رومی است که در بهار باشد.</ref> بود و خورشید در برج حمل<ref>برج حمل یکی از برجهای دوازده گانه است که در اول بهار است.</ref> بود و با مانی دو تن از پیروان او یکی (شمعون) و دیگری (زکوا) همراه بودند و پدرش نیز با وی بیامد تا کار فرزند را بنگرد و آن روز روز خروج و آغاز دعوت عمومی مانی بود...
<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
sz3f7p1m4codz8ya26ui36ipvjw6x1p
298755
298721
2026-09-02T11:05:56Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298755
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>از بهر فرزند میدید و گاه در حال یقظه چنان میدید که گویا کسی مانی را گرفته و بهوا بالا برد و سپس وی را باز آورد و بسا که یک یا دو روز مانی را بهوا میبردند و پس باز میآوردند، باری فتک پدر مانیفتک بمعنای فتق آمده است و فتق بمعنای شکاف و خلل آمده است. کس فرستاد و مانی را با مادرش بدانجا که او بود آوردند و بتربیتش همت گماشت و بدان دین که خود پذیرفته شده بود وی را درآورد. گویند مانی در کودکی سخنان حکیمانه همی گفت، و چون به سن دوازده سالگی در آمد بر او وحی نازل شد و خود گوید: این وحی از سوی خداوند مینوی روشنی (پدر روشنی) و زروانزروان نام فرشتهای است که پیوسته مرد با وی بوده است و پس از او پسری زاده شده است. بروی فرود آمد، و فرشته ای که حامل وحی بود (توم) نام داشت، و توم لغتی است نبطی و معنای آن (یار - قرین) می باشد.
توم بمانی گفت:
از این دین که داری کناره جوی، چه تو اهل آن نیستی. بر تو باد به تنزیه و پاکیزگی و ترک شهوات، و هنوز گاه آن نیامده است که به پیغامبری برخیزی، از آنکهآنکه سالها اندک است، چون مانی بیست و چهار ساله شد، توم نزد وی آمد و گفت: هنگام آن است که بیرون آنی و امر خود را ندا در دهی! سالت اندک است، چون مانی بیست و چهار ساله شد، توم نزد وی آمد و گفت: هنگام آن است که بیرون آنی و امر خود را ندا در دهی!
پس توم بمانی گفت:
ای مانی! از من و از خداوندی که مرا بسوی تو فرستاد، وترا به پیغامبری برگزید، خداوند فرمود که دعوت کن بسوی خدای خود و مژده خدای را از سوی خدایخدای بهمعنی پروردگار است. بمردم برسان و درین کاردرین کار همه نیروی خود را بکار بر و بردبار باش! همۀ نیروی خود را بکار بر و بردبار باش!
مانویان گویند: روزی که شهنشاه شاپور بن اردشیرشاپور بن اردشیر پشت نبت است مانی بیرون آمد و آن روز روز یکشنبه نخستین روز از ماه نیسانماه نیسان یکی از ماههای رومی است که در بهار باشد. بود و خورشید در برج حملبرج حمل یکی از برجهای دوازده گانه است که در اول بهار است. بود و با مانی دو تن از پیروان او یکی (شمعون) و دیگری (زکوا) همراه بودند و پدرش نیز با وی بیامد تا کار فرزند را بنگرد و آن روز روز خروج و آغاز دعوت عمومی مانی بود...<noinclude></noinclude>
5rhdrvsxw6aapbzfd04ydfmu2vddtfa
298792
298755
2026-09-02T11:08:01Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298792
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>از بهر فرزند میدید و گاه در حال یقظه چنان میدید که گویا کسی مانی را گرفته و بهوا بالا برد و سپس وی را باز آورد و بسا که یک یا دو روز مانی را بهوا میبردند و پس باز میآوردند، باری فتک پدر مانی<ref>فتک بمعنای فتق آمده است و فتق بمعنای شکاف و خلل آمده است.</ref> کس فرستاد و مانی را با مادرش بدانجا که او بود آوردند و بتربیتش همت گماشت و بدان دین که خود پذیرفته شده بود وی را درآورد. گویند مانی در کودکی سخنان حکیمانه همی گفت، و چون به سن دوازده سالگی در آمد بر او وحی نازل شد و خود گوید: این وحی از سوی خداوند مینوی روشنی (پدر روشنی) و زروان<ref>زروان نام فرشتهای است که پیوسته مرد با وی بوده است و پس از او پسری زاده شده است.</ref> بروی فرود آمد، و فرشته ای که حامل وحی بود (توم) نام داشت، و توم لغتی است نبطی و معنای آن (یار - قرین) می باشد.
توم بمانی گفت:
از این دین که داری کناره جوی، چه تو اهل آن نیستی. بر تو باد به تنزیه و پاکیزگی و ترک شهوات، و هنوز گاه آن نیامده است که به پیغامبری برخیزی، از آنکه<ref>آنکه سالها اندک است، چون مانی بیست و چهار ساله شد، توم نزد وی آمد و گفت: هنگام آن است که بیرون آنی و امر خود را ندا در دهی!</ref> سالت اندک است، چون مانی بیست و چهار ساله شد، توم نزد وی آمد و گفت: هنگام آن است که بیرون آنی و امر خود را ندا در دهی!
پس توم بمانی گفت:
ای مانی! از من و از خداوندی که مرا بسوی تو فرستاد، وترا به پیغامبری برگزید، خداوند فرمود که دعوت کن بسوی خدای خود و مژده خدای را از سوی خدای<ref>خدای بهمعنی پروردگار است.</ref> بمردم برسان و درین کار<ref>درین کار همه نیروی خود را بکار بر و بردبار باش!</ref> همۀ نیروی خود را بکار بر و بردبار باش!
مانویان گویند: روزی که شهنشاه شاپور بن اردشیر<ref>شاپور بن اردشیر پشت نبت است مانی بیرون آمد و آن روز روز یکشنبه نخستین روز از ماه نیسان<ref>ماه نیسان یکی از ماههای رومی است که در بهار باشد.</ref> بود و خورشید در برج حمل<ref>برج حمل یکی از برجهای دوازده گانه است که در اول بهار است.</ref> بود و با مانی دو تن از پیروان او یکی (شمعون) و دیگری (زکوا) همراه بودند و پدرش نیز با وی بیامد تا کار فرزند را بنگرد و آن روز روز خروج و آغاز دعوت عمومی مانی بود...
<references/><noinclude></noinclude>
4jo2awblqtdw9cc3o4x8mgyrebi8wp0
برگه:زندگانی مانی.pdf/۱۸
104
95223
298632
2026-09-02T10:41:20Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 18 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298632
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
ابن النديم گوید : مالی در سال دوم از پادشاهی ( الغالوس )(۱) لرومي ظاهر
شد و ( مرقبون ) قبل از وی بصد سال ظهور کرده بود ، و ( ابن دیسان ) سی سال
بعد از مرقیون ظهور کرده بود. مانی خودرا ( فارقلیط ) که مسیح مژده ظهورش
مانی قبل از انکه با شاپور بن اردشیر دیدار کند مدت
,...
را داده بود میدانست .
چهل سال در جهان میگشت ، سپس پیروز برادر شاپور را دعوت کرد و پیروز مانی را
بنزد شاپور برد .
مایونان گویند مانی بر شاپور شاهنشاه در آ
آمد
و بر دو دوشش نوری مانند
دو چراغ بر افروخته ، چون شاپور مانی را بدید در چشمش بزرك آمد و وی را بزرك
داشت ، با آنکه اراده کرده بود که وی را بکشد اما چون وی را بدان هیئت بدید
هیبتی از او بدلش آمده و از دیدار مانی شادمانه شد، و از چگونگی کار او بپرسید ،
مانی وعده کرد که بنزد او بازآید و با وی سخن گوید و سپس چند خواهش از شهنشاه
کرد از آنجمله آنکه پیروان ویرا در پایتخت و دیگر بلدان ایرانشهر عزیز بدارند، و
بهر شهری که خواهند توانند رفت (۲) و شاپور شاهنشاه خواهشهای مانی را
قبول فرمود و مانی در میان مردم هند و چین و خراسان دعوت خود را بسط داده
بود و در هر ناحیتی از این ممالک یکی از اصحاب خود را خلیفه کرده بود.
) ابن النديم طبع مصر ص ٤٥٦-٤٥٩ ) .
۴ - روایات غیر ایرانی :
آنچه از کتب و روایات سریانی که تا حدی دور از تعصب نوشته شده است
بدست می آید، سوای روایت مغرضانه و طولانی ) اپی فانوس ) که مختصری از اصول
هم
آنرا قبلا ذکر کردیم و پیدا بود که از فرط عداوت نوشته است روایات دیگر
( ) - ميخائيل دا بو گوید : در سال چهارم از پادشاهی اورلیانوس قیصر [۲۷۰-۲۷۰] مطابق سنه
۰۹۲ یونانی مانی ظهور کرد و عمر او در آن هنگام ۳۲ سال بود جلد دوم تاریخ کاده و آشور
تأليف ادى شير رئيس اساقفه طبع بيروت ص ۲۲ ) و عبارت ابن النديم مغلوط و ظاهرا مصحف
أورليانوس باشد و مسعودی در التنبيه والاشراف ص ١٣٥ طبع ليدن گويد : الرابع وثلاثون قلو ذيوس
الثاني ملكه سنة و في ايامه كان ظهور مانی ... الخ .
(۲) - از این معنی چنین مستفاد میشود که در آنزمان نیز مردم ایران خاصه کسانی که مورد توجه و
نگرانی بوده اند بی زحمت و جواز حق مسافرت کردن در داخل ایران نداشته اند .
11<noinclude>
<references/></noinclude>
4iisf5fwe5j5nwa0g4y7jcm5zrbcdlt
298676
298632
2026-09-02T10:58:26Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298676
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
ابن الندیم گوید: مانی در سال دوم از پادشاهی '''(غالوس)'''<ref>میخائیل دا بو گوید: در سال چهارم از پادشاهی اورلیانوس قیصر [۲۷۰-۲۷۰] مطابق سنه ۵۹۲ یونانی مانی ظهور کرد و عمر او در آن هنگام ۳۲ سال بود (جلد دوم تاریخ کده و آشور تألیف ادی شیر رئیس اساقفه طبع بیروت ص ۲۲) و عبارت ابن الندیم مغلوط و ظاهرا مصحف اورلیانوس باشد و مسعودی در التنبیه والاشراف ص ۱۳۵ طبع لیدن گوید: الرابع وثلاثون قلو ذیوس الثانی ملکه سنة و فی ایامه کان ظهور مانی...الخ.</ref> لرومی ظاهر شد و '''(مرقیون)''' قبل از وی بصد سال ظهور کرده بود، و '''(ابن دیسان)''' سی سال بعد از مرقیون ظهور کرده بود. مانی خود را '''(فارقلیط)''' که مسیح مژده ظهورش را داده بود میدانست.
مانی قبل از آنکه با شاپور بن اردشیر دیدار کند مدت چهل سال در جهان میگشت، سپس پیروز برادر شاپور را دعوت کرد و پیروز مانی را نزد شاپور برد.
مایونان گویند مانی بر شاپور شاهنشاه در آمد و بر دو دوشش نوری مانند دو چراغ بر افروخته، چون شاپور مانی را بدید در چشمش بزرگ آمد و وی را بزرگ داشت، با آنکه اراده کرده بود که وی را بکشد اما چون وی را بدان هیئت بدید هیبتی از او بدلش آمده و از دیدار مانی شادمانه شد، و از چگونگی کار او بپرسید، مانی وعده کرد که نزد او بازآید و با وی سخن گوید و سپس چند خواهش از شهنشاه کرد از آن جمله آنکه پیروان وی را در پایتخت و دیگر بلدان ایرانشهر عزیز بدارند، و<ref>از این معنی چنین مستفاد میشود که در آن زمان نیز مردم ایران خاصه کسانی که مورد توجه و نگرانی بوده اند بی زحمت و جواز حق مسافرت کردن در داخل ایران نداشته اند.</ref> به هر شهری که خواهند توانند رفت و شاپور شاهنشاه خواهشهای مانی را قبول فرمود و مانی در میان مردم هند و چین و خراسان دعوت خود را بسط داده بود و در هر ناحیتی از این ممالک یکی از اصحاب خود را خلیفه کرده بود.
(ابن الندیم طبع مصر ص ۴۵۶-۴۵۹).
----
'''۴ - روایات غیر ایرانی:'''
آنچه از کتب و روایات سریانی که تا حدی دور از تعصب نوشته شده است بدست می آید، سوای روایت مغرضانه و طولانی '''(اپی فانوس)''' که مختصری از اصول آن را قبلا ذکر کردیم و پیدا بود که از فرط عداوت نوشته است روایات دیگر هم هست...
<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
e8he1zpi6d0rwdztjof8jtbghn7n9gh
298696
298676
2026-09-02T10:59:49Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298696
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
ابن الندیم گوید: مانی در سال دوم از پادشاهی '''(غالوس)'''<ref>میخائیل دا بو گوید: در سال چهارم از پادشاهی اورلیانوس قیصر [۲۷۰-۲۷۰] مطابق سنه ۵۹۲ یونانی مانی ظهور کرد و عمر او در آن هنگام ۳۲ سال بود (جلد دوم تاریخ کده و آشور تألیف ادی شیر رئیس اساقفه طبع بیروت ص ۲۲) و عبارت ابن الندیم مغلوط و ظاهرا مصحف اورلیانوس باشد و مسعودی در التنبیه والاشراف ص ۱۳۵ طبع لیدن گوید: الرابع وثلاثون قلو ذیوس الثانی ملکه سنة و فی ایامه کان ظهور مانی...الخ.</ref> لرومی ظاهر شد و '''(مرقیون)''' قبل از وی بصد سال ظهور کرده بود، و '''(ابن دیسان)''' سی سال بعد از مرقیون ظهور کرده بود. مانی خود را '''(فارقلیط)''' که مسیح مژده ظهورش را داده بود میدانست.
مانی قبل از آنکه با شاپور بن اردشیر دیدار کند مدت چهل سال در جهان میگشت، سپس پیروز برادر شاپور را دعوت کرد و پیروز مانی را نزد شاپور برد.
مایونان گویند مانی بر شاپور شاهنشاه در آمد و بر دو دوشش نوری مانند دو چراغ بر افروخته، چون شاپور مانی را بدید در چشمش بزرگ آمد و وی را بزرگ داشت، با آنکه اراده کرده بود که وی را بکشد اما چون وی را بدان هیئت بدید هیبتی از او بدلش آمده و از دیدار مانی شادمانه شد، و از چگونگی کار او بپرسید، مانی وعده کرد که نزد او بازآید و با وی سخن گوید و سپس چند خواهش از شهنشاه کرد از آن جمله آنکه پیروان وی را در پایتخت و دیگر بلدان ایرانشهر عزیز بدارند، و<ref>از این معنی چنین مستفاد میشود که در آن زمان نیز مردم ایران خاصه کسانی که مورد توجه و نگرانی بوده اند بی زحمت و جواز حق مسافرت کردن در داخل ایران نداشته اند.</ref> به هر شهری که خواهند توانند رفت و شاپور شاهنشاه خواهشهای مانی را قبول فرمود و مانی در میان مردم هند و چین و خراسان دعوت خود را بسط داده بود و در هر ناحیتی از این ممالک یکی از اصحاب خود را خلیفه کرده بود.
(ابن الندیم طبع مصر ص ۴۵۶-۴۵۹).
----
'''۴ - روایات غیر ایرانی:'''
آنچه از کتب و روایات سریانی که تا حدی دور از تعصب نوشته شده است بدست می آید، سوای روایت مغرضانه و طولانی '''(اپی فانوس)''' که مختصری از اصول آن را قبلا ذکر کردیم و پیدا بود که از فرط عداوت نوشته است روایات دیگر هم هست...<noinclude>
<references/></noinclude>
dlbkp6lopapna9794jyu3lxkde4w2qs
298722
298696
2026-09-02T11:02:04Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298722
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
ابن الندیم گوید: مانی در سال دوم از پادشاهی '''(غالوس)'''<ref>میخائیل دا بو گوید: در سال چهارم از پادشاهی اورلیانوس قیصر [۲۷۰-۲۷۰] مطابق سنه ۵۹۲ یونانی مانی ظهور کرد و عمر او در آن هنگام ۳۲ سال بود (جلد دوم تاریخ کده و آشور تألیف ادی شیر رئیس اساقفه طبع بیروت ص ۲۲) و عبارت ابن الندیم مغلوط و ظاهرا مصحف اورلیانوس باشد و مسعودی در التنبیه والاشراف ص ۱۳۵ طبع لیدن گوید: الرابع وثلاثون قلو ذیوس الثانی ملکه سنة و فی ایامه کان ظهور مانی...الخ.</ref> لرومی ظاهر شد و '''(مرقیون)''' قبل از وی بصد سال ظهور کرده بود، و '''(ابن دیسان)''' سی سال بعد از مرقیون ظهور کرده بود. مانی خود را '''(فارقلیط)''' که مسیح مژده ظهورش را داده بود میدانست.
مانی قبل از آنکه با شاپور بن اردشیر دیدار کند مدت چهل سال در جهان میگشت، سپس پیروز برادر شاپور را دعوت کرد و پیروز مانی را نزد شاپور برد.
مایونان گویند مانی بر شاپور شاهنشاه در آمد و بر دو دوشش نوری مانند دو چراغ بر افروخته، چون شاپور مانی را بدید در چشمش بزرگ آمد و وی را بزرگ داشت، با آنکه اراده کرده بود که وی را بکشد اما چون وی را بدان هیئت بدید هیبتی از او بدلش آمده و از دیدار مانی شادمانه شد، و از چگونگی کار او بپرسید، مانی وعده کرد که نزد او بازآید و با وی سخن گوید و سپس چند خواهش از شهنشاه کرد از آن جمله آنکه پیروان وی را در پایتخت و دیگر بلدان ایرانشهر عزیز بدارند، و<ref>از این معنی چنین مستفاد میشود که در آن زمان نیز مردم ایران خاصه کسانی که مورد توجه و نگرانی بوده اند بی زحمت و جواز حق مسافرت کردن در داخل ایران نداشته اند.</ref> به هر شهری که خواهند توانند رفت و شاپور شاهنشاه خواهشهای مانی را قبول فرمود و مانی در میان مردم هند و چین و خراسان دعوت خود را بسط داده بود و در هر ناحیتی از این ممالک یکی از اصحاب خود را خلیفه کرده بود.
(ابن الندیم طبع مصر ص ۴۵۶-۴۵۹).
----
'''۴ - روایات غیر ایرانی:'''
آنچه از کتب و روایات سریانی که تا حدی دور از تعصب نوشته شده است بدست می آید، سوای روایت مغرضانه و طولانی '''(اپی فانوس)''' که مختصری از اصول آن را قبلا ذکر کردیم و پیدا بود که از فرط عداوت نوشته است روایات دیگر هم هست...
<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
e8he1zpi6d0rwdztjof8jtbghn7n9gh
298756
298722
2026-09-02T11:05:57Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298756
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>ابن الندیم گوید: مانی در سال دوم از پادشاهی '''(غالوس)'''میخائیل دا بو گوید: در سال چهارم از پادشاهی اورلیانوس قیصر [۲۷۰-۲۷۰] مطابق سنه ۵۹۲ یونانی مانی ظهور کرد و عمر او در آن هنگام ۳۲ سال بود (جلد دوم تاریخ کده و آشور تألیف ادی شیر رئیس اساقفه طبع بیروت ص ۲۲) و عبارت ابن الندیم مغلوط و ظاهرا مصحف اورلیانوس باشد و مسعودی در التنبیه والاشراف ص ۱۳۵ طبع لیدن گوید: الرابع وثلاثون قلو ذیوس الثانی ملکه سنة و فی ایامه کان ظهور مانی...الخ. لرومی ظاهر شد و '''(مرقیون)''' قبل از وی بصد سال ظهور کرده بود، و '''(ابن دیسان)''' سی سال بعد از مرقیون ظهور کرده بود. مانی خود را '''(فارقلیط)''' که مسیح مژده ظهورش را داده بود میدانست.
مانی قبل از آنکه با شاپور بن اردشیر دیدار کند مدت چهل سال در جهان میگشت، سپس پیروز برادر شاپور را دعوت کرد و پیروز مانی را نزد شاپور برد.
مایونان گویند مانی بر شاپور شاهنشاه در آمد و بر دو دوشش نوری مانند دو چراغ بر افروخته، چون شاپور مانی را بدید در چشمش بزرگ آمد و وی را بزرگ داشت، با آنکه اراده کرده بود که وی را بکشد اما چون وی را بدان هیئت بدید هیبتی از او بدلش آمده و از دیدار مانی شادمانه شد، و از چگونگی کار او بپرسید، مانی وعده کرد که نزد او بازآید و با وی سخن گوید و سپس چند خواهش از شهنشاه کرد از آن جمله آنکه پیروان وی را در پایتخت و دیگر بلدان ایرانشهر عزیز بدارند، واز این معنی چنین مستفاد میشود که در آن زمان نیز مردم ایران خاصه کسانی که مورد توجه و نگرانی بوده اند بی زحمت و جواز حق مسافرت کردن در داخل ایران نداشته اند. به هر شهری که خواهند توانند رفت و شاپور شاهنشاه خواهشهای مانی را قبول فرمود و مانی در میان مردم هند و چین و خراسان دعوت خود را بسط داده بود و در هر ناحیتی از این ممالک یکی از اصحاب خود را خلیفه کرده بود.
(ابن الندیم طبع مصر ص ۴۵۶-۴۵۹).
----
'''۴ - روایات غیر ایرانی:'''
آنچه از کتب و روایات سریانی که تا حدی دور از تعصب نوشته شده است بدست می آید، سوای روایت مغرضانه و طولانی '''(اپی فانوس)''' که مختصری از اصول آن را قبلا ذکر کردیم و پیدا بود که از فرط عداوت نوشته است روایات دیگر هم هست...<noinclude></noinclude>
qeyy6hnyjvyltcdug77qllmoe80qnqv
298793
298756
2026-09-02T11:08:03Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298793
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>ابن الندیم گوید: مانی در سال دوم از پادشاهی '''(غالوس)'''<ref>میخائیل دا بو گوید: در سال چهارم از پادشاهی اورلیانوس قیصر [۲۷۰-۲۷۰] مطابق سنه ۵۹۲ یونانی مانی ظهور کرد و عمر او در آن هنگام ۳۲ سال بود (جلد دوم تاریخ کده و آشور تألیف ادی شیر رئیس اساقفه طبع بیروت ص ۲۲) و عبارت ابن الندیم مغلوط و ظاهرا مصحف اورلیانوس باشد و مسعودی در التنبیه والاشراف ص ۱۳۵ طبع لیدن گوید: الرابع وثلاثون قلو ذیوس الثانی ملکه سنة و فی ایامه کان ظهور مانی...الخ.</ref> لرومی ظاهر شد و '''(مرقیون)''' قبل از وی بصد سال ظهور کرده بود، و '''(ابن دیسان)''' سی سال بعد از مرقیون ظهور کرده بود. مانی خود را '''(فارقلیط)''' که مسیح مژده ظهورش را داده بود میدانست.
مانی قبل از آنکه با شاپور بن اردشیر دیدار کند مدت چهل سال در جهان میگشت، سپس پیروز برادر شاپور را دعوت کرد و پیروز مانی را نزد شاپور برد.
مایونان گویند مانی بر شاپور شاهنشاه در آمد و بر دو دوشش نوری مانند دو چراغ بر افروخته، چون شاپور مانی را بدید در چشمش بزرگ آمد و وی را بزرگ داشت، با آنکه اراده کرده بود که وی را بکشد اما چون وی را بدان هیئت بدید هیبتی از او بدلش آمده و از دیدار مانی شادمانه شد، و از چگونگی کار او بپرسید، مانی وعده کرد که نزد او بازآید و با وی سخن گوید و سپس چند خواهش از شهنشاه کرد از آن جمله آنکه پیروان وی را در پایتخت و دیگر بلدان ایرانشهر عزیز بدارند، و<ref>از این معنی چنین مستفاد میشود که در آن زمان نیز مردم ایران خاصه کسانی که مورد توجه و نگرانی بوده اند بی زحمت و جواز حق مسافرت کردن در داخل ایران نداشته اند.</ref> به هر شهری که خواهند توانند رفت و شاپور شاهنشاه خواهشهای مانی را قبول فرمود و مانی در میان مردم هند و چین و خراسان دعوت خود را بسط داده بود و در هر ناحیتی از این ممالک یکی از اصحاب خود را خلیفه کرده بود.
(ابن الندیم طبع مصر ص ۴۵۶-۴۵۹).
----
'''۴ - روایات غیر ایرانی:'''
آنچه از کتب و روایات سریانی که تا حدی دور از تعصب نوشته شده است بدست می آید، سوای روایت مغرضانه و طولانی '''(اپی فانوس)''' که مختصری از اصول آن را قبلا ذکر کردیم و پیدا بود که از فرط عداوت نوشته است روایات دیگر هم هست...
<references/><noinclude></noinclude>
c4tllme48k1kwyulylszx2gx0gke4me
برگه:زندگانی مانی.pdf/۱۹
104
95224
298633
2026-09-02T10:41:26Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 19 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298633
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
رئيس
اساقفة
هست که از مأخذ سریانی بدست آمده و من آنرا در کتاب تاریخ کلده و آشور تألیف
سعرد طبع بیروت ص ٢٢ - ٢٤ ) یافتم و اينك بترجمه آن میپردازیم :
مورخین سریانی مینویسند که اصل مانی از شوشان ( ظ . شوش - اهواز -
خوزستان) است ، و ولادتش در سنه ٢٤٠ مسیخی است (۱) و چون بحد رشد رسید
بدیانت مسیحی داخل شد و او را اسقف شوشان بسمت کاهن انتخاب کرد (۲) و این
در حدود ر سنه ۲٦٨ بود زیرا ایلیای نصیبینی گوید که مانی در بن سال معروف
مسئله
(+),,
و مشهور گردید ، در همین حال مانی دیانت مسیح را رها کرده و از خود بدعتی تازه
ابداع نمود و مدعی شد که او فارقلیط ) است ، و دوازده شاگرد بتقليد مسیح برا
خود تعیین کرد و نام رسولان . مسيح را بر آنان بنهاد (۳) و با تفاق شاگردان خود بجهان.
برای
گردي و نشر تعاليم تازه خود آغاز نمود .
مانی برای آنکه زرتشتیان و مغان را با خویش همراه سازد بدو خدای خیر
و شر قائل گردید ، و گفت که نفس و روح مخلوق آله خیر است که هر مزد)
باشد و :
و تن مخلوق اله شر است ) اهریمن ) و ازین بابت روح و تن در جنگ و
مضادت دائم اند مانند همان حربی که همواره بین اله خير واله شر برقرار است.
از شاگردان معروف مانی سه شخص اند که آنان را بنام (توما) و (ادبی)
و ( ماری ) و بنا بگفته ( قاموس لاهوت ) : ( توما ) و ( يودا ) و (هرمز) نام نهاده
(۱) از تاریخ اور های في السرياني - واين مخالف نص شاپورگان است کمامر .
(۲)- در الفهرست عبارتی است که چون کمی مبهم بود ما آنرا نیاوردیم ولی میرساند که گویا تعریفی
در این خبر است ، عین آن این است : و قبل ان ماني كان اسقف قنى والعريان (؟) من اهل جوخى
و مايلي با دریا و پاکسایا (ص) ٤٥٢) .
(۳) - طبری طبع ایدن حلقه ۱ جلد ۲ ص ۷۲۷-۷۳۸) رسل مسیح را چنین نام میبرد :
۱ - فطرس ۲ - بولس - ٣ - اندراييس ٤ - منى - ٥ - توماس - ٦ - فيلبس - ۷ - يحنس -
- يعقويس ٩ - ابن تلما ۱۰ - سيمن ۱۱ - يهونا - ۱۲ - ذكريا يوطا ، و قاموس کتاب مقدس - .
طبع بیروت ص ٤١٤ چنین آورده :
1 - شمعون پطرس ۲ - اندرياس ٣ - يعقوب زیدی ٤ - يوحنا ه - فيليوس ٦ - برتولما- ٧ توما:
- متى ۹ - شمعون غیور ۱۰ - ليبوي ، که یهودا هم خوانده میشد - ۱۱ يعقوب صغير الفيومي.
۱۲ - يهوداي اسخر بوطی
۱۷<noinclude>
<references/></noinclude>
cexvnn6d5miotkzyjjlqfsi4t1afr97
298677
298633
2026-09-02T10:58:27Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298677
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
'''رئیس اساقفه'''
هست که از مأخذ سریانی بدست آمده و من آنرا در کتاب '''تاریخ کلده و آشور''' تألیف سردو<ref>از تاریخ اور های فی السرياني</ref> طبع بیروت ص ٢٢ - ٢٤) یافتم و اینک بترجمه آن میپردازیم:
مورخین سریانی مینویسند که اصل مانی از شوشان (ظ. شوش - اهواز - خوزستان) است، و ولادتش در سنه ٢٤٠ مسیحی است<ref>در الفهرست عبارتی است که چون کمی مبهم بود ما آنرا نیاوردیم ولی میرساند که گویا تعریفی در این خبر است، عین آن این است: و قبل ان مانی کان اسقف قنى والعريان [؟] من اهل جوخى و مایلی با دریا و پاکسایا (ص ٤٥٢).</ref> و چون بحد رشد رسید بدیانت مسیحی داخل شد و او را اسقف شوشان بسمت کاهن انتخاب کرد<ref>طبری طبع ایدن حلقه ۱ جلد ۲ ص ۷۲۷-۷۳۸ رسل مسیح را چنین نام میبرد: ۱ - فطرس ۲ - بولس - ٣ - اندراييس ٤ - منى - ٥ - توماس - ٦ - فيلبس - ۷ - يحنس - ۸ - يعقويس ۹ - ابن تلما ۱۰ - سيمن ۱۱ - يهونا - ۱۲ - ذکريا يوطا. و قاموس کتاب مقدس - طبع بیروت ص ٤١٤ چنین آورده: ۱ - شمعون پطرس ۲ - اندرياس ٣ - يعقوب زیدی ٤ - يوحنا ه - فيليوس ٦ - برتولما - ٧ - توما - ۸ - متى ۹ - شمعون غیور ۱۰ - ليبوي، که یهودا هم خوانده میشد - ۱۱ - يعقوب صغير الفيومي - ۱۲ - يهوداي اسخر بوطی</ref> و این در حدود سنه ٢٦٨ بود زیرا ایلیای نصیبینی گوید که مانی در این سال معروف و مشهور گردید، در همین حال مانی دیانت مسیح را رها کرده و از خود بدعتی تازه ابداع نمود و مدعی شد که او فارقلیط) است، و دوازده شاگرد بتقلید مسیح برای خود تعیین کرد و نام رسولان مسیح را بر آنان بنهاد<ref>و این مخالف نص شاپورگان است که مامر</ref> و با تفاق شاگردان خود بجهان گردی و نشر تعالیم تازه خود آغاز نمود.
مانی برای آنکه زرتشتیان و مغان را با خویش همراه سازد بدو خدای خیر و شر قائل گردید، و گفت که نفس و روح مخلوق اله خیر است که هر مزد) باشد و تن مخلوق اله شر است (اهریمن) و ازین بابت روح و تن در جنگ و مضادت دائم اند مانند همان حربی که همواره بین اله خیر و اله شر برقرار است.
از شاگردان معروف مانی سه شخص اند که آنان را بنام (توما) و (ادبی) و (ماری) و بنا بقیه (قاموس لاهوت): (توما) و (يودا) و (هرمز) نام نهاده
<div style="text-align: center;">* * * * *</div>
<references/><noinclude>
<references/></noinclude>
f9roh5m0hi5jz2dptr2i7dahz286mbr
298697
298677
2026-09-02T10:59:51Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298697
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
'''رئیس اساقفه'''
هست که از مأخذ سریانی بدست آمده و من آنرا در کتاب '''تاریخ کلده و آشور''' تألیف سردو<ref>از تاریخ اور های فی السرياني</ref> طبع بیروت ص ٢٢ - ٢٤) یافتم و اینک بترجمه آن میپردازیم:
مورخین سریانی مینویسند که اصل مانی از شوشان (ظ. شوش - اهواز - خوزستان) است، و ولادتش در سنه ٢٤٠ مسیحی است<ref>در الفهرست عبارتی است که چون کمی مبهم بود ما آنرا نیاوردیم ولی میرساند که گویا تعریفی در این خبر است، عین آن این است: و قبل ان مانی کان اسقف قنى والعريان [؟] من اهل جوخى و مایلی با دریا و پاکسایا (ص ٤٥٢).</ref> و چون بحد رشد رسید بدیانت مسیحی داخل شد و او را اسقف شوشان بسمت کاهن انتخاب کرد<ref>طبری طبع ایدن حلقه ۱ جلد ۲ ص ۷۲۷-۷۳۸ رسل مسیح را چنین نام میبرد: ۱ - فطرس ۲ - بولس - ٣ - اندراييس ٤ - منى - ٥ - توماس - ٦ - فيلبس - ۷ - يحنس - ۸ - يعقويس ۹ - ابن تلما ۱۰ - سيمن ۱۱ - يهونا - ۱۲ - ذکريا يوطا. و قاموس کتاب مقدس - طبع بیروت ص ٤١٤ چنین آورده: ۱ - شمعون پطرس ۲ - اندرياس ٣ - يعقوب زیدی ٤ - يوحنا ه - فيليوس ٦ - برتولما - ٧ - توما - ۸ - متى ۹ - شمعون غیور ۱۰ - ليبوي، که یهودا هم خوانده میشد - ۱۱ - يعقوب صغير الفيومي - ۱۲ - يهوداي اسخر بوطی</ref> و این در حدود سنه ٢٦٨ بود زیرا ایلیای نصیبینی گوید که مانی در این سال معروف و مشهور گردید، در همین حال مانی دیانت مسیح را رها کرده و از خود بدعتی تازه ابداع نمود و مدعی شد که او فارقلیط) است، و دوازده شاگرد بتقلید مسیح برای خود تعیین کرد و نام رسولان مسیح را بر آنان بنهاد<ref>و این مخالف نص شاپورگان است که مامر</ref> و با تفاق شاگردان خود بجهان گردی و نشر تعالیم تازه خود آغاز نمود.
مانی برای آنکه زرتشتیان و مغان را با خویش همراه سازد بدو خدای خیر و شر قائل گردید، و گفت که نفس و روح مخلوق اله خیر است که هر مزد) باشد و تن مخلوق اله شر است (اهریمن) و ازین بابت روح و تن در جنگ و مضادت دائم اند مانند همان حربی که همواره بین اله خیر و اله شر برقرار است.
از شاگردان معروف مانی سه شخص اند که آنان را بنام (توما) و (ادبی) و (ماری) و بنا بقیه (قاموس لاهوت): (توما) و (يودا) و (هرمز) نام نهاده
<div style="text-align: center;">* * * * *</div>
<references/><noinclude></noinclude>
cgnili7jepg0wioicl2pcwg5ryb2pi7
298723
298697
2026-09-02T11:02:06Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298723
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
'''رئیس اساقفه'''
هست که از مأخذ سریانی بدست آمده و من آنرا در کتاب '''تاریخ کلده و آشور''' تألیف سردو<ref>از تاریخ اور های فی السرياني</ref> طبع بیروت ص ٢٢ - ٢٤) یافتم و اینک بترجمه آن میپردازیم:
مورخین سریانی مینویسند که اصل مانی از شوشان (ظ. شوش - اهواز - خوزستان) است، و ولادتش در سنه ٢٤٠ مسیحی است<ref>در الفهرست عبارتی است که چون کمی مبهم بود ما آنرا نیاوردیم ولی میرساند که گویا تعریفی در این خبر است، عین آن این است: و قبل ان مانی کان اسقف قنى والعريان [؟] من اهل جوخى و مایلی با دریا و پاکسایا (ص ٤٥٢).</ref> و چون بحد رشد رسید بدیانت مسیحی داخل شد و او را اسقف شوشان بسمت کاهن انتخاب کرد<ref>طبری طبع ایدن حلقه ۱ جلد ۲ ص ۷۲۷-۷۳۸ رسل مسیح را چنین نام میبرد: ۱ - فطرس ۲ - بولس - ٣ - اندراييس ٤ - منى - ٥ - توماس - ٦ - فيلبس - ۷ - يحنس - ۸ - يعقويس ۹ - ابن تلما ۱۰ - سيمن ۱۱ - يهونا - ۱۲ - ذکريا يوطا. و قاموس کتاب مقدس - طبع بیروت ص ٤١٤ چنین آورده: ۱ - شمعون پطرس ۲ - اندرياس ٣ - يعقوب زیدی ٤ - يوحنا ه - فيليوس ٦ - برتولما - ٧ - توما - ۸ - متى ۹ - شمعون غیور ۱۰ - ليبوي، که یهودا هم خوانده میشد - ۱۱ - يعقوب صغير الفيومي - ۱۲ - يهوداي اسخر بوطی</ref> و این در حدود سنه ٢٦٨ بود زیرا ایلیای نصیبینی گوید که مانی در این سال معروف و مشهور گردید، در همین حال مانی دیانت مسیح را رها کرده و از خود بدعتی تازه ابداع نمود و مدعی شد که او فارقلیط) است، و دوازده شاگرد بتقلید مسیح برای خود تعیین کرد و نام رسولان مسیح را بر آنان بنهاد<ref>و این مخالف نص شاپورگان است که مامر</ref> و با تفاق شاگردان خود بجهان گردی و نشر تعالیم تازه خود آغاز نمود.
مانی برای آنکه زرتشتیان و مغان را با خویش همراه سازد بدو خدای خیر و شر قائل گردید، و گفت که نفس و روح مخلوق اله خیر است که هر مزد) باشد و تن مخلوق اله شر است (اهریمن) و ازین بابت روح و تن در جنگ و مضادت دائم اند مانند همان حربی که همواره بین اله خیر و اله شر برقرار است.
از شاگردان معروف مانی سه شخص اند که آنان را بنام (توما) و (ادبی) و (ماری) و بنا بقیه (قاموس لاهوت): (توما) و (يودا) و (هرمز) نام نهاده
<div style="text-align: center;">* * * * *</div>
<references/><noinclude>
<references/></noinclude>
f9roh5m0hi5jz2dptr2i7dahz286mbr
298757
298723
2026-09-02T11:05:58Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298757
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>'''رئیس اساقفه'''
هست که از مأخذ سریانی بدست آمده و من آنرا در کتاب '''تاریخ کلده و آشور''' تألیف سردواز تاریخ اور های فی السرياني طبع بیروت ص ٢٢ - ٢٤) یافتم و اینک بترجمه آن میپردازیم:
مورخین سریانی مینویسند که اصل مانی از شوشان (ظ. شوش - اهواز - خوزستان) است، و ولادتش در سنه ٢٤٠ مسیحی استدر الفهرست عبارتی است که چون کمی مبهم بود ما آنرا نیاوردیم ولی میرساند که گویا تعریفی در این خبر است، عین آن این است: و قبل ان مانی کان اسقف قنى والعريان [؟] من اهل جوخى و مایلی با دریا و پاکسایا (ص ٤٥٢). و چون بحد رشد رسید بدیانت مسیحی داخل شد و او را اسقف شوشان بسمت کاهن انتخاب کردطبری طبع ایدن حلقه ۱ جلد ۲ ص ۷۲۷-۷۳۸ رسل مسیح را چنین نام میبرد: ۱ - فطرس ۲ - بولس - ٣ - اندراييس ٤ - منى - ٥ - توماس - ٦ - فيلبس - ۷ - يحنس - ۸ - يعقويس ۹ - ابن تلما ۱۰ - سيمن ۱۱ - يهونا - ۱۲ - ذکريا يوطا. و قاموس کتاب مقدس - طبع بیروت ص ٤١٤ چنین آورده: ۱ - شمعون پطرس ۲ - اندرياس ٣ - يعقوب زیدی ٤ - يوحنا ه - فيليوس ٦ - برتولما - ٧ - توما - ۸ - متى ۹ - شمعون غیور ۱۰ - ليبوي، که یهودا هم خوانده میشد - ۱۱ - يعقوب صغير الفيومي - ۱۲ - يهوداي اسخر بوطی و این در حدود سنه ٢٦٨ بود زیرا ایلیای نصیبینی گوید که مانی در این سال معروف و مشهور گردید، در همین حال مانی دیانت مسیح را رها کرده و از خود بدعتی تازه ابداع نمود و مدعی شد که او فارقلیط) است، و دوازده شاگرد بتقلید مسیح برای خود تعیین کرد و نام رسولان مسیح را بر آنان بنهادو این مخالف نص شاپورگان است که مامر و با تفاق شاگردان خود بجهان گردی و نشر تعالیم تازه خود آغاز نمود.
مانی برای آنکه زرتشتیان و مغان را با خویش همراه سازد بدو خدای خیر و شر قائل گردید، و گفت که نفس و روح مخلوق اله خیر است که هر مزد) باشد و تن مخلوق اله شر است (اهریمن) و ازین بابت روح و تن در جنگ و مضادت دائم اند مانند همان حربی که همواره بین اله خیر و اله شر برقرار است.
از شاگردان معروف مانی سه شخص اند که آنان را بنام (توما) و (ادبی) و (ماری) و بنا بقیه (قاموس لاهوت): (توما) و (يودا) و (هرمز) نام نهاده
* * * * *<noinclude></noinclude>
tlt5pxy07fluizsrmafnsi2hz3k5j9y
298794
298757
2026-09-02T11:08:05Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298794
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>'''رئیس اساقفه'''
هست که از مأخذ سریانی بدست آمده و من آنرا در کتاب '''تاریخ کلده و آشور''' تألیف سردو<ref>از تاریخ اور های فی السرياني</ref> طبع بیروت ص ٢٢ - ٢٤) یافتم و اینک بترجمه آن میپردازیم:
مورخین سریانی مینویسند که اصل مانی از شوشان (ظ. شوش - اهواز - خوزستان) است، و ولادتش در سنه ٢٤٠ مسیحی است<ref>در الفهرست عبارتی است که چون کمی مبهم بود ما آنرا نیاوردیم ولی میرساند که گویا تعریفی در این خبر است، عین آن این است: و قبل ان مانی کان اسقف قنى والعريان [؟] من اهل جوخى و مایلی با دریا و پاکسایا (ص ٤٥٢).</ref> و چون بحد رشد رسید بدیانت مسیحی داخل شد و او را اسقف شوشان بسمت کاهن انتخاب کرد<ref>طبری طبع ایدن حلقه ۱ جلد ۲ ص ۷۲۷-۷۳۸ رسل مسیح را چنین نام میبرد: ۱ - فطرس ۲ - بولس - ٣ - اندراييس ٤ - منى - ٥ - توماس - ٦ - فيلبس - ۷ - يحنس - ۸ - يعقويس ۹ - ابن تلما ۱۰ - سيمن ۱۱ - يهونا - ۱۲ - ذکريا يوطا. و قاموس کتاب مقدس - طبع بیروت ص ٤١٤ چنین آورده: ۱ - شمعون پطرس ۲ - اندرياس ٣ - يعقوب زیدی ٤ - يوحنا ه - فيليوس ٦ - برتولما - ٧ - توما - ۸ - متى ۹ - شمعون غیور ۱۰ - ليبوي، که یهودا هم خوانده میشد - ۱۱ - يعقوب صغير الفيومي - ۱۲ - يهوداي اسخر بوطی</ref> و این در حدود سنه ٢٦٨ بود زیرا ایلیای نصیبینی گوید که مانی در این سال معروف و مشهور گردید، در همین حال مانی دیانت مسیح را رها کرده و از خود بدعتی تازه ابداع نمود و مدعی شد که او فارقلیط) است، و دوازده شاگرد بتقلید مسیح برای خود تعیین کرد و نام رسولان مسیح را بر آنان بنهاد<ref>و این مخالف نص شاپورگان است که مامر</ref> و با تفاق شاگردان خود بجهان گردی و نشر تعالیم تازه خود آغاز نمود.
مانی برای آنکه زرتشتیان و مغان را با خویش همراه سازد بدو خدای خیر و شر قائل گردید، و گفت که نفس و روح مخلوق اله خیر است که هر مزد) باشد و تن مخلوق اله شر است (اهریمن) و ازین بابت روح و تن در جنگ و مضادت دائم اند مانند همان حربی که همواره بین اله خیر و اله شر برقرار است.
از شاگردان معروف مانی سه شخص اند که آنان را بنام (توما) و (ادبی) و (ماری) و بنا بقیه (قاموس لاهوت): (توما) و (يودا) و (هرمز) نام نهاده
<div style="text-align: center;">* * * * *</div>
<references/><noinclude></noinclude>
fqcb368ty4v4pkilaorvm9z28dpwc85
برگه:زندگانی مانی.pdf/۲۰
104
95225
298634
2026-09-02T10:41:31Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 20 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298634
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
و همنام رسولان شرقی مسیح کرده است ... » الى آخر .
این مورخ مرگ مانی را در نتیجه عدم معالجه فرزند پادشاه ایران دانسته
است و اپیفانوس هم - که تهمتهای عجیب او در بارۀ مانی از فرط غرض معرو فست -
مرگ مانی را در نتیجه عدم معالجه پسر شاه میداند ولی میگوید : «از محبس گریخت
و مدتی در سوریه و بلاد عرب بماند تا بار دیگر او را بایران خواستند و کشتند .....
از ذکر برخی کتب مانی و نقل روايت أبي فانوس کشیش که قبلاً
سپس
گذشت ، گوید :
تعالیم مانی انتشار سریعی در تمام مشرق یافت و از مشرق بافریقا و اروپا
نیز سیر کرد و علمای بسیاری تعلیمات او را تضعیف کردند که مشهور ترین آنان
( او خلاوس کلدانی ) اسقف کشکر بود(۱) .
این ارخلاوس دوستی داشت که او را (مارقبل) میگفتند و مردی متمول و با
عاطفه بود، مانی بدو نامه نوشت و او را بدین تازه دعوت نمود، و خود نیز در عقب
نامه خود برای تبلیغ مارقيل و تشریح و توضیح مذهب و دین جدید خویش بنزد
) مارقيل ) شتافت ، مارقيل نيزار خلاوس دوست خود را طلبید تا بامانی مجادله کند
مانی شروع بمجادله و مکالمه نهاد و ارخلاوس عقایدمانی را با براهین قاطعه تضعیف
نمود و این مجادله از افضل مجادلات دینی و مشهور ترین آنها محسوب میشود
مجادلات مذکور در حدود قرن رابع از زبان کلدانی بیونانی و سپس از یونانی
بلاتینی ترجمه شده است. علما معتقدند که مجادله مزبور در سنه ۲۷۷ مسیحی
واقع گردیده است ، ولی از کلام ) ایلیای نصیبینی ) و ( ميخائيل رابو ) ظاهر میشود
که این مجادله در اواخر قرن سوم بوده است، چه شخص اولی مینویسد که : تعالیم
سنه ۲۷۹ ظهور کرده و دومی که میخائیل باشد گوید ظهور تعالیم وی
مانی در
در سنه ۲۸۱ است . بالجمله از بیانات آن هر دو چنین مستفاد میشود که شاپور
(۱) - ظ کسکر، کوره ای که قصبه آن واسط است « ياقوت » .
۱۸<noinclude>
<references/></noinclude>
i6b1qlxm8bftuh89j9slxu08yj1zqtd
298678
298634
2026-09-02T10:58:29Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298678
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
و همنام رسولان شرقی مسیح کرده است ... » الی آخر.
این مورخ مرگ مانی را در نتیجه عدم معالجه فرزند پادشاه ایران دانسته است و اپیفانوس هم - که تهمتهای عجیب او در بارۀ مانی از فرط غرض معروف است - مرگ مانی را در نتیجه عدم معالجه پسر شاه میدند ولی میگوید: «از محبس گریخت و مدتی در سوریه و بلاد عرب بماند تا بار دیگر او را بایران خواستند و کشتند ..... سپس از ذکر برخی کتب مانی و نقل روایت أبیفانوس کشیش که قبلاً گذشت، گوید:
تعالیم مانی انتشار سریعی در تمام مشرق یافت و از مشرق بافریقا و اروپا نیز سیر کرد و علمای بسیاری تعلیمات او را تضعیف کردند که مشهورترین آنان (ارخلاوس کلدانی) اسقف کشکر بود.<ref>ظ: کسکر، کورهای که قصبه آن واسط است «یاقوت».</ref>
این ارخلاوس دوستی داشت که او را (مارقیل) میگفتند و مردی متمول و با عاطفه بود، مانی بدو نامه نوشت و او را بدین تازه دعوت نمود، و خود نیز در عقب نامه خود برای تبلیغ مارقیل و تشریح و توضیح مذهب و دین جدید خویش بنزد (مارقیل) شتافت، مارقیل نیز ارخلاوس دوست خود را طلبید تا بامانی مجادله کند، مانی شروع بمجادله و مکالمه نهاد و ارخلاوس عقاید مانی را با براهین قاطعه تضعیف نمود و این مجادله از افضل مجادلات دینی و مشهورترین آنها محسوب میشود.
مجادلات مذکور در حدود قرن رابع از زبان کلدانی بیونانی و سپس از یونانی بلاتینی ترجمه شده است. علما معتقدند که مجادله مزبور در سنه ۲۷۷ مسیحی واقع گردیده است، ولی از کلام (ایلیای نصیبینی) و (میخائیل رابو) ظاهر میشود که این مجادله در اواخر قرن سوم بوده است، چه شخص اولی مینویسد که: تعالیم مانی در سنه ۲۷۹ ظهور کرده و دومی که میخائیل باشد گوید ظهور تعالیم وی در سنه ۲۸۱ است. بالجمله از بیانات آن هر دو چنین مستفاد میشود که شاپور
۱۸<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
kq9nixmwx2pa2af7v62qee8ehpoa057
298698
298678
2026-09-02T10:59:53Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298698
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
و همنام رسولان شرقی مسیح کرده است ... » الی آخر.
این مورخ مرگ مانی را در نتیجه عدم معالجه فرزند پادشاه ایران دانسته است و اپیفانوس هم - که تهمتهای عجیب او در بارۀ مانی از فرط غرض معروف است - مرگ مانی را در نتیجه عدم معالجه پسر شاه میدند ولی میگوید: «از محبس گریخت و مدتی در سوریه و بلاد عرب بماند تا بار دیگر او را بایران خواستند و کشتند ..... سپس از ذکر برخی کتب مانی و نقل روایت أبیفانوس کشیش که قبلاً گذشت، گوید:
تعالیم مانی انتشار سریعی در تمام مشرق یافت و از مشرق بافریقا و اروپا نیز سیر کرد و علمای بسیاری تعلیمات او را تضعیف کردند که مشهورترین آنان (ارخلاوس کلدانی) اسقف کشکر بود.<ref>ظ: کسکر، کورهای که قصبه آن واسط است «یاقوت».</ref>
این ارخلاوس دوستی داشت که او را (مارقیل) میگفتند و مردی متمول و با عاطفه بود، مانی بدو نامه نوشت و او را بدین تازه دعوت نمود، و خود نیز در عقب نامه خود برای تبلیغ مارقیل و تشریح و توضیح مذهب و دین جدید خویش بنزد (مارقیل) شتافت، مارقیل نیز ارخلاوس دوست خود را طلبید تا بامانی مجادله کند، مانی شروع بمجادله و مکالمه نهاد و ارخلاوس عقاید مانی را با براهین قاطعه تضعیف نمود و این مجادله از افضل مجادلات دینی و مشهورترین آنها محسوب میشود.
مجادلات مذکور در حدود قرن رابع از زبان کلدانی بیونانی و سپس از یونانی بلاتینی ترجمه شده است. علما معتقدند که مجادله مزبور در سنه ۲۷۷ مسیحی واقع گردیده است، ولی از کلام (ایلیای نصیبینی) و (میخائیل رابو) ظاهر میشود که این مجادله در اواخر قرن سوم بوده است، چه شخص اولی مینویسد که: تعالیم مانی در سنه ۲۷۹ ظهور کرده و دومی که میخائیل باشد گوید ظهور تعالیم وی در سنه ۲۸۱ است. بالجمله از بیانات آن هر دو چنین مستفاد میشود که شاپور
۱۸<noinclude>
<references/></noinclude>
3zd8i5enu6sw3kl1htsiodtdidhbcmi
298724
298698
2026-09-02T11:02:08Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298724
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
و همنام رسولان شرقی مسیح کرده است ... » الی آخر.
این مورخ مرگ مانی را در نتیجه عدم معالجه فرزند پادشاه ایران دانسته است و اپیفانوس هم - که تهمتهای عجیب او در بارۀ مانی از فرط غرض معروف است - مرگ مانی را در نتیجه عدم معالجه پسر شاه میدند ولی میگوید: «از محبس گریخت و مدتی در سوریه و بلاد عرب بماند تا بار دیگر او را بایران خواستند و کشتند ..... سپس از ذکر برخی کتب مانی و نقل روایت أبیفانوس کشیش که قبلاً گذشت، گوید:
تعالیم مانی انتشار سریعی در تمام مشرق یافت و از مشرق بافریقا و اروپا نیز سیر کرد و علمای بسیاری تعلیمات او را تضعیف کردند که مشهورترین آنان (ارخلاوس کلدانی) اسقف کشکر بود.<ref>ظ: کسکر، کورهای که قصبه آن واسط است «یاقوت».</ref>
این ارخلاوس دوستی داشت که او را (مارقیل) میگفتند و مردی متمول و با عاطفه بود، مانی بدو نامه نوشت و او را بدین تازه دعوت نمود، و خود نیز در عقب نامه خود برای تبلیغ مارقیل و تشریح و توضیح مذهب و دین جدید خویش بنزد (مارقیل) شتافت، مارقیل نیز ارخلاوس دوست خود را طلبید تا بامانی مجادله کند، مانی شروع بمجادله و مکالمه نهاد و ارخلاوس عقاید مانی را با براهین قاطعه تضعیف نمود و این مجادله از افضل مجادلات دینی و مشهورترین آنها محسوب میشود.
مجادلات مذکور در حدود قرن رابع از زبان کلدانی بیونانی و سپس از یونانی بلاتینی ترجمه شده است. علما معتقدند که مجادله مزبور در سنه ۲۷۷ مسیحی واقع گردیده است، ولی از کلام (ایلیای نصیبینی) و (میخائیل رابو) ظاهر میشود که این مجادله در اواخر قرن سوم بوده است، چه شخص اولی مینویسد که: تعالیم مانی در سنه ۲۷۹ ظهور کرده و دومی که میخائیل باشد گوید ظهور تعالیم وی در سنه ۲۸۱ است. بالجمله از بیانات آن هر دو چنین مستفاد میشود که شاپور
۱۸<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
kq9nixmwx2pa2af7v62qee8ehpoa057
298758
298724
2026-09-02T11:06:00Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298758
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>و همنام رسولان شرقی مسیح کرده است ... » الی آخر.
این مورخ مرگ مانی را در نتیجه عدم معالجه فرزند پادشاه ایران دانسته است و اپیفانوس هم - که تهمتهای عجیب او در بارۀ مانی از فرط غرض معروف است - مرگ مانی را در نتیجه عدم معالجه پسر شاه میدند ولی میگوید: «از محبس گریخت و مدتی در سوریه و بلاد عرب بماند تا بار دیگر او را بایران خواستند و کشتند ..... سپس از ذکر برخی کتب مانی و نقل روایت أبیفانوس کشیش که قبلاً گذشت، گوید:
تعالیم مانی انتشار سریعی در تمام مشرق یافت و از مشرق بافریقا و اروپا نیز سیر کرد و علمای بسیاری تعلیمات او را تضعیف کردند که مشهورترین آنان (ارخلاوس کلدانی) اسقف کشکر بود.ظ: کسکر، کورهای که قصبه آن واسط است «یاقوت».
این ارخلاوس دوستی داشت که او را (مارقیل) میگفتند و مردی متمول و با عاطفه بود، مانی بدو نامه نوشت و او را بدین تازه دعوت نمود، و خود نیز در عقب نامه خود برای تبلیغ مارقیل و تشریح و توضیح مذهب و دین جدید خویش بنزد (مارقیل) شتافت، مارقیل نیز ارخلاوس دوست خود را طلبید تا بامانی مجادله کند، مانی شروع بمجادله و مکالمه نهاد و ارخلاوس عقاید مانی را با براهین قاطعه تضعیف نمود و این مجادله از افضل مجادلات دینی و مشهورترین آنها محسوب میشود.
مجادلات مذکور در حدود قرن رابع از زبان کلدانی بیونانی و سپس از یونانی بلاتینی ترجمه شده است. علما معتقدند که مجادله مزبور در سنه ۲۷۷ مسیحی واقع گردیده است، ولی از کلام (ایلیای نصیبینی) و (میخائیل رابو) ظاهر میشود که این مجادله در اواخر قرن سوم بوده است، چه شخص اولی مینویسد که: تعالیم مانی در سنه ۲۷۹ ظهور کرده و دومی که میخائیل باشد گوید ظهور تعالیم وی در سنه ۲۸۱ است. بالجمله از بیانات آن هر دو چنین مستفاد میشود که شاپور
۱۸<noinclude></noinclude>
lknwbq7nh0bwsow44lz4eji62p26no1
298795
298758
2026-09-02T11:08:07Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298795
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>و همنام رسولان شرقی مسیح کرده است ... » الی آخر.
این مورخ مرگ مانی را در نتیجه عدم معالجه فرزند پادشاه ایران دانسته است و اپیفانوس هم - که تهمتهای عجیب او در بارۀ مانی از فرط غرض معروف است - مرگ مانی را در نتیجه عدم معالجه پسر شاه میدند ولی میگوید: «از محبس گریخت و مدتی در سوریه و بلاد عرب بماند تا بار دیگر او را بایران خواستند و کشتند ..... سپس از ذکر برخی کتب مانی و نقل روایت أبیفانوس کشیش که قبلاً گذشت، گوید:
تعالیم مانی انتشار سریعی در تمام مشرق یافت و از مشرق بافریقا و اروپا نیز سیر کرد و علمای بسیاری تعلیمات او را تضعیف کردند که مشهورترین آنان (ارخلاوس کلدانی) اسقف کشکر بود.<ref>ظ: کسکر، کورهای که قصبه آن واسط است «یاقوت».</ref>
این ارخلاوس دوستی داشت که او را (مارقیل) میگفتند و مردی متمول و با عاطفه بود، مانی بدو نامه نوشت و او را بدین تازه دعوت نمود، و خود نیز در عقب نامه خود برای تبلیغ مارقیل و تشریح و توضیح مذهب و دین جدید خویش بنزد (مارقیل) شتافت، مارقیل نیز ارخلاوس دوست خود را طلبید تا بامانی مجادله کند، مانی شروع بمجادله و مکالمه نهاد و ارخلاوس عقاید مانی را با براهین قاطعه تضعیف نمود و این مجادله از افضل مجادلات دینی و مشهورترین آنها محسوب میشود.
مجادلات مذکور در حدود قرن رابع از زبان کلدانی بیونانی و سپس از یونانی بلاتینی ترجمه شده است. علما معتقدند که مجادله مزبور در سنه ۲۷۷ مسیحی واقع گردیده است، ولی از کلام (ایلیای نصیبینی) و (میخائیل رابو) ظاهر میشود که این مجادله در اواخر قرن سوم بوده است، چه شخص اولی مینویسد که: تعالیم مانی در سنه ۲۷۹ ظهور کرده و دومی که میخائیل باشد گوید ظهور تعالیم وی در سنه ۲۸۱ است. بالجمله از بیانات آن هر دو چنین مستفاد میشود که شاپور
۱۸
<references/><noinclude></noinclude>
b59z0fn030ajkyqwbe1y4l30ccdit53
برگه:زندگانی مانی.pdf/۲۱
104
95226
298635
2026-09-02T10:41:35Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 21 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298635
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
اول مانی را نکشته و این خبر اساس درستی ندارد(۱) زیرا شاپور اول در سنه ۲۷۲
مرده است . و عجب این است که مورخين مشرق مجادلات ارخلاوس و مانی را
ذکر نکرده اند ، حتی آنکه نام ارخلاوس در نزد آنان مجهول است ، جز آنکه اسم
) مار عبد يشوع ) نامی را آورده اند که او هم اسقف کشکر بوده است ، و در اواخر
قرن سوم میزیسته یا اوایل قرن چهارم و گفته اند که وی مردی عالم و فاضل
بوده و در مجمع تفتیش و تحقیق مذهبی که پاپ كاتوليك در ( سالیق) دایر کرده
بود درسنه ۳۱۷ حاضر بوده است وبعقیده این مورخ ارخلاوس بزبان یونانی
تصحيف ( عبديشوع ) است در کلدانی ... انتهی قول مورخ تاریخ کلده و آشور
ج ۲ ص ٢٢-٢٤ طبع بيروت .
.
ه - اسناد تازه مکتشفه از تورفان :
بهدت
اوراق مكتشفه عبارتست از اوراق جدا شده و شیرازه گسسته ای که .
هیئتهای علمی آلمانی - انگلیسی و روسی در سنوات بین ١٩٠٢-١٩١٤ در
خرابها و ریگزارهای شهر تورفان که واقع است در يك قسمت از صحرای کی
ترکستان خطا کشف شده و هر چند اهالی محل قبل از اینکه این اساتید بکار حفاری
بپردازند پنج کاری از اوراق مذکور را که گویا از حفره ای بیرون آورده بودند
سر بآب جهالت و تعصب داده برودخانه ریخته اند ولی معذلك كله آنچه باقی
مانده و بدست آمده بسی قابل توجه است .
این اوراق عبارت از صفحات پاره شده ایست که بعضی از آنها مصور و
مذهب است ، وبخطوط مختلفه پهلوی سغدی و ایغوری است ، و قسمتی از کتاب
( شاپورگان) مانی در بین این کتبست ، و مجالس تصويريهم که دارد غالباً مجالس
درس و یا تحصیل علم موسیقی است؛ که استادی نشسته و تلامذه پیرامون او بکار
(1) - معلوم میشود در میان سریانیان مشهور بوده که مانی بدست شاپور اول کشته شده است . در
صورتیکه مطابق تواریخ ما مانی بدست بهرام بن هرمز نبيرة شاپور بقتل رسیده است ، و سایر
تواریخی هم که سریانیان بدان اشاره کرده اند از همین قبیل
بي اساس است و تاریخ صحیح همانست
که ابوریحان از قول خود مانی نقل کرده است .
19<noinclude>
<references/></noinclude>
1aowd46bnaric6re1le1x8qqfwkxfsy
298679
298635
2026-09-02T10:58:31Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298679
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
اول مانی را نکشته و این خبر اساس درستی ندارد<ref>معلوم میشود در میان سریانیان مشهور بوده که مانی بدست شاپور اول کشته شده است . در صورتیکه مطابق تواریخ ما مانی بدست بهرام بن هرمز نبرة شاپور بقتل رسیده است ، و سایر تواریخی هم که سریانیان بدان اشاره کرده اند از همین قبیل بی اساس است و تاریخ صحیح همانست که ابوریحان از قول خود مانی نقل کرده است .</ref> زیرا شاپور اول در سنه ۲۷۲ مرده است . و عجب این است که مورخین مشرق مجادلات ارخلاوس و مانی را ذکر نکرده اند ، حتی آنکه نام ارخلاوس در نزد آنان مجهول است ، جز آنکه اسم (مار عبد يشوع) نامی را آورده اند که او هم اسقف کشکر بوده است ، و در اواخر قرن سوم میزیسته یا اوایل قرن چهارم و گفته اند که وی مردی عالم و فاضل بوده و در مجمع تفتیش و تحقیق مذهبی که پاپ كاتولیك در (سالیق) دایر کرده بود در سنه ۳۱۷ حاضر بوده است و بعقیده این مورخ ارخلاوس بزبان یونانی تصحیف (عبدیشوع) است در کلدانی ... انتهی قول مورخ تاریخ کلده و آشور ج ۲ ص ٢٢-٢٤ طبع بیروت .
<div style="text-align:center;">'''۵ - اسناد تازه مکتشفه از تورفان:'''</div>
اوراق مکتشفه عبارتست از اوراق جدا شده و شیرازه گسسته ای که بهیئتهای علمی آلمانی - انگلیسی و روسی در سنوات بین ۱۹۰۲-۱۹۱۴ در خرابها و ریگزارهای شهر تورفان که واقع است در یك قسمت از صحرای کی ترکستان خطا کشف شده و هر چند اهالی محل قبل از اینکه این اساتید بکار حفاری بپردازند پنج کاری از اوراق مذکور را که گویا از حفره ای بیرون آورده بودند سر بآب جهالت و تعصب داده برودخانه ریخته اند ولی معذلك كله آنچه باقی مانده و بدست آمده بسی قابل توجه است .
این اوراق عبارت از صفحات پاره شده ایست که بعضی از آنها مصور و مذهب است ، و بخطوط مختلفه پهلوی سغدی و ایغوری است ، و قسمتی از کتاب (شاپورگان) مانی در بین این کتبست ، و مجالس تصویری هم که دارد غالباً مجالس درس و یا تحصیل علم موسیقی است؛ که استادی نشسته و تلامذه پیرامون او بکار درس و یا تحصیل علم موسیقی است ، و مجالس تصویری هم که دارد غالباً مجالس
<noinclude><references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
6vhu0az3t8pyvnzztfzch0tth9u8vzy
298699
298679
2026-09-02T10:59:55Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298699
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
اول مانی را نکشته و این خبر اساس درستی ندارد<ref>معلوم میشود در میان سریانیان مشهور بوده که مانی بدست شاپور اول کشته شده است . در صورتیکه مطابق تواریخ ما مانی بدست بهرام بن هرمز نبرة شاپور بقتل رسیده است ، و سایر تواریخی هم که سریانیان بدان اشاره کرده اند از همین قبیل بی اساس است و تاریخ صحیح همانست که ابوریحان از قول خود مانی نقل کرده است .</ref> زیرا شاپور اول در سنه ۲۷۲ مرده است . و عجب این است که مورخین مشرق مجادلات ارخلاوس و مانی را ذکر نکرده اند ، حتی آنکه نام ارخلاوس در نزد آنان مجهول است ، جز آنکه اسم (مار عبد يشوع) نامی را آورده اند که او هم اسقف کشکر بوده است ، و در اواخر قرن سوم میزیسته یا اوایل قرن چهارم و گفته اند که وی مردی عالم و فاضل بوده و در مجمع تفتیش و تحقیق مذهبی که پاپ كاتولیك در (سالیق) دایر کرده بود در سنه ۳۱۷ حاضر بوده است و بعقیده این مورخ ارخلاوس بزبان یونانی تصحیف (عبدیشوع) است در کلدانی ... انتهی قول مورخ تاریخ کلده و آشور ج ۲ ص ٢٢-٢٤ طبع بیروت .
<div style="text-align:center;">'''۵ - اسناد تازه مکتشفه از تورفان:'''</div>
اوراق مکتشفه عبارتست از اوراق جدا شده و شیرازه گسسته ای که بهیئتهای علمی آلمانی - انگلیسی و روسی در سنوات بین ۱۹۰۲-۱۹۱۴ در خرابها و ریگزارهای شهر تورفان که واقع است در یك قسمت از صحرای کی ترکستان خطا کشف شده و هر چند اهالی محل قبل از اینکه این اساتید بکار حفاری بپردازند پنج کاری از اوراق مذکور را که گویا از حفره ای بیرون آورده بودند سر بآب جهالت و تعصب داده برودخانه ریخته اند ولی معذلك كله آنچه باقی مانده و بدست آمده بسی قابل توجه است .
این اوراق عبارت از صفحات پاره شده ایست که بعضی از آنها مصور و مذهب است ، و بخطوط مختلفه پهلوی سغدی و ایغوری است ، و قسمتی از کتاب (شاپورگان) مانی در بین این کتبست ، و مجالس تصویری هم که دارد غالباً مجالس درس و یا تحصیل علم موسیقی است؛ که استادی نشسته و تلامذه پیرامون او بکار درس و یا تحصیل علم موسیقی است ، و مجالس تصویری هم که دارد غالباً مجالس<noinclude><references/></noinclude>
d6ilk1qysrbegmoiw3ezm37slehiq8e
298725
298699
2026-09-02T11:02:10Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298725
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
اول مانی را نکشته و این خبر اساس درستی ندارد<ref>معلوم میشود در میان سریانیان مشهور بوده که مانی بدست شاپور اول کشته شده است . در صورتیکه مطابق تواریخ ما مانی بدست بهرام بن هرمز نبرة شاپور بقتل رسیده است ، و سایر تواریخی هم که سریانیان بدان اشاره کرده اند از همین قبیل بی اساس است و تاریخ صحیح همانست که ابوریحان از قول خود مانی نقل کرده است .</ref> زیرا شاپور اول در سنه ۲۷۲ مرده است . و عجب این است که مورخین مشرق مجادلات ارخلاوس و مانی را ذکر نکرده اند ، حتی آنکه نام ارخلاوس در نزد آنان مجهول است ، جز آنکه اسم (مار عبد يشوع) نامی را آورده اند که او هم اسقف کشکر بوده است ، و در اواخر قرن سوم میزیسته یا اوایل قرن چهارم و گفته اند که وی مردی عالم و فاضل بوده و در مجمع تفتیش و تحقیق مذهبی که پاپ كاتولیك در (سالیق) دایر کرده بود در سنه ۳۱۷ حاضر بوده است و بعقیده این مورخ ارخلاوس بزبان یونانی تصحیف (عبدیشوع) است در کلدانی ... انتهی قول مورخ تاریخ کلده و آشور ج ۲ ص ٢٢-٢٤ طبع بیروت .
<div style="text-align:center;">'''۵ - اسناد تازه مکتشفه از تورفان:'''</div>
اوراق مکتشفه عبارتست از اوراق جدا شده و شیرازه گسسته ای که بهیئتهای علمی آلمانی - انگلیسی و روسی در سنوات بین ۱۹۰۲-۱۹۱۴ در خرابها و ریگزارهای شهر تورفان که واقع است در یك قسمت از صحرای کی ترکستان خطا کشف شده و هر چند اهالی محل قبل از اینکه این اساتید بکار حفاری بپردازند پنج کاری از اوراق مذکور را که گویا از حفره ای بیرون آورده بودند سر بآب جهالت و تعصب داده برودخانه ریخته اند ولی معذلك كله آنچه باقی مانده و بدست آمده بسی قابل توجه است .
این اوراق عبارت از صفحات پاره شده ایست که بعضی از آنها مصور و مذهب است ، و بخطوط مختلفه پهلوی سغدی و ایغوری است ، و قسمتی از کتاب (شاپورگان) مانی در بین این کتبست ، و مجالس تصویری هم که دارد غالباً مجالس درس و یا تحصیل علم موسیقی است؛ که استادی نشسته و تلامذه پیرامون او بکار درس و یا تحصیل علم موسیقی است ، و مجالس تصویری هم که دارد غالباً مجالس
<noinclude><references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
6vhu0az3t8pyvnzztfzch0tth9u8vzy
298759
298725
2026-09-02T11:06:01Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298759
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>اول مانی را نکشته و این خبر اساس درستی نداردمعلوم میشود در میان سریانیان مشهور بوده که مانی بدست شاپور اول کشته شده است . در صورتیکه مطابق تواریخ ما مانی بدست بهرام بن هرمز نبرة شاپور بقتل رسیده است ، و سایر تواریخی هم که سریانیان بدان اشاره کرده اند از همین قبیل بی اساس است و تاریخ صحیح همانست که ابوریحان از قول خود مانی نقل کرده است . زیرا شاپور اول در سنه ۲۷۲ مرده است . و عجب این است که مورخین مشرق مجادلات ارخلاوس و مانی را ذکر نکرده اند ، حتی آنکه نام ارخلاوس در نزد آنان مجهول است ، جز آنکه اسم (مار عبد يشوع) نامی را آورده اند که او هم اسقف کشکر بوده است ، و در اواخر قرن سوم میزیسته یا اوایل قرن چهارم و گفته اند که وی مردی عالم و فاضل بوده و در مجمع تفتیش و تحقیق مذهبی که پاپ كاتولیك در (سالیق) دایر کرده بود در سنه ۳۱۷ حاضر بوده است و بعقیده این مورخ ارخلاوس بزبان یونانی تصحیف (عبدیشوع) است در کلدانی ... انتهی قول مورخ تاریخ کلده و آشور ج ۲ ص ٢٢-٢٤ طبع بیروت .
'''۵ - اسناد تازه مکتشفه از تورفان:'''
اوراق مکتشفه عبارتست از اوراق جدا شده و شیرازه گسسته ای که بهیئتهای علمی آلمانی - انگلیسی و روسی در سنوات بین ۱۹۰۲-۱۹۱۴ در خرابها و ریگزارهای شهر تورفان که واقع است در یك قسمت از صحرای کی ترکستان خطا کشف شده و هر چند اهالی محل قبل از اینکه این اساتید بکار حفاری بپردازند پنج کاری از اوراق مذکور را که گویا از حفره ای بیرون آورده بودند سر بآب جهالت و تعصب داده برودخانه ریخته اند ولی معذلك كله آنچه باقی مانده و بدست آمده بسی قابل توجه است .
این اوراق عبارت از صفحات پاره شده ایست که بعضی از آنها مصور و مذهب است ، و بخطوط مختلفه پهلوی سغدی و ایغوری است ، و قسمتی از کتاب (شاپورگان) مانی در بین این کتبست ، و مجالس تصویری هم که دارد غالباً مجالس درس و یا تحصیل علم موسیقی است؛ که استادی نشسته و تلامذه پیرامون او بکار درس و یا تحصیل علم موسیقی است ، و مجالس تصویری هم که دارد غالباً مجالس<noinclude></noinclude>
jnz0q6ne3vc4lkdj7pap4phs4s5jyat
298796
298759
2026-09-02T11:08:09Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298796
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>اول مانی را نکشته و این خبر اساس درستی ندارد<ref>معلوم میشود در میان سریانیان مشهور بوده که مانی بدست شاپور اول کشته شده است . در صورتیکه مطابق تواریخ ما مانی بدست بهرام بن هرمز نبرة شاپور بقتل رسیده است ، و سایر تواریخی هم که سریانیان بدان اشاره کرده اند از همین قبیل بی اساس است و تاریخ صحیح همانست که ابوریحان از قول خود مانی نقل کرده است .</ref> زیرا شاپور اول در سنه ۲۷۲ مرده است . و عجب این است که مورخین مشرق مجادلات ارخلاوس و مانی را ذکر نکرده اند ، حتی آنکه نام ارخلاوس در نزد آنان مجهول است ، جز آنکه اسم (مار عبد يشوع) نامی را آورده اند که او هم اسقف کشکر بوده است ، و در اواخر قرن سوم میزیسته یا اوایل قرن چهارم و گفته اند که وی مردی عالم و فاضل بوده و در مجمع تفتیش و تحقیق مذهبی که پاپ كاتولیك در (سالیق) دایر کرده بود در سنه ۳۱۷ حاضر بوده است و بعقیده این مورخ ارخلاوس بزبان یونانی تصحیف (عبدیشوع) است در کلدانی ... انتهی قول مورخ تاریخ کلده و آشور ج ۲ ص ٢٢-٢٤ طبع بیروت .
<div style="text-align:center;">'''۵ - اسناد تازه مکتشفه از تورفان:'''</div>
اوراق مکتشفه عبارتست از اوراق جدا شده و شیرازه گسسته ای که بهیئتهای علمی آلمانی - انگلیسی و روسی در سنوات بین ۱۹۰۲-۱۹۱۴ در خرابها و ریگزارهای شهر تورفان که واقع است در یك قسمت از صحرای کی ترکستان خطا کشف شده و هر چند اهالی محل قبل از اینکه این اساتید بکار حفاری بپردازند پنج کاری از اوراق مذکور را که گویا از حفره ای بیرون آورده بودند سر بآب جهالت و تعصب داده برودخانه ریخته اند ولی معذلك كله آنچه باقی مانده و بدست آمده بسی قابل توجه است .
این اوراق عبارت از صفحات پاره شده ایست که بعضی از آنها مصور و مذهب است ، و بخطوط مختلفه پهلوی سغدی و ایغوری است ، و قسمتی از کتاب (شاپورگان) مانی در بین این کتبست ، و مجالس تصویری هم که دارد غالباً مجالس درس و یا تحصیل علم موسیقی است؛ که استادی نشسته و تلامذه پیرامون او بکار درس و یا تحصیل علم موسیقی است ، و مجالس تصویری هم که دارد غالباً مجالس
<references/><noinclude></noinclude>
jolk2i0xj8inxvz1lgxeq5zw3tmmwfh
برگه:زندگانی مانی.pdf/۲۲
104
95227
298636
2026-09-02T10:41:40Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 22 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298636
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
مشغولند (۱) و نیز قسمتهای شعری هم در برخی اوراق دیده میشود که آنها نیز
مربوط با مور مذهبي است، یعنی ترانه های نه سیلابی و دوازده سیلابی با قافیه و بیقافیه
مملکت
است ، و چنانکه خواهیم دید در تکوین عالم مادی و توحید باریتعالی است .
اخيراً هم در
مصر يك جعبه محتوى پاپروس های بهم چسبیده
قدیمی بدست آمده است که آنهم یکی از کتب مانی است ، و دو نفریکی آلمانی
و دیگری انگلیسی آنها را خریده و با هم قسمت کرده اند و اکنون استادی درکار
آنست که اوراق بهم چسبیده را از هم
باز کند.
آثار دیگری هم در ترکستان چین در بعضی مغارها کشف شده است كه
عبارت ازصور ونقوش بسیار عالی است ؛ و آنها هم ظاهراً مربوط بامور ديني مانويان
است ، و همان قسم که دیدن صفحات مصوّر و مذهب و اسلیمی دار شاپورگان
و ساير كتب مكتشفه مانی ما را بیاد ) ارژنگ مانی) که در تمام ادبیات ما پر است.
میاندازد ، همانطور نقوش و تصاویر دخمهای مذکور در فوق هم ما را بیاد روایتی که
گویند ( مانی مدت یکسال در ترکستان و خطا رفت و در مغاره پنهان شد و آذوقه
با خود برد و آخر سال بیرون آمد و الواح . مصور که نام آن ارژنگ بود بمردم نمود .»
می اندازد و بعید هم نیست چه هر روایتی را اصلی است که بتدریج آن اصل از شکل
حقیقی خود عربان میشود.
در آثار مکتشفه نام پیمبر ) مانی) است ، و چیز تازه ای که ازین اوراق پیدا
شده و نوشتهای برخی از متقدمین را تأیید کرده این است که گویا مانی دو نوع
تعلیمات داشته است ، نوعی از آن فلسفی و عالی که مختص صديقون وطبقات عمده مانويان
بوده و نوع دیگر مربوط بطبقات دیگر مردم از سماعون و سایر هواداران، و این
قسم اخیر از قسم اول سهلتر و دارای جنبۀ ادبی و ذوقی و بسی سهل التناول میباشد.
بالاخره باید صبر کرد و نتیجه تمام زحمات اساتيد و قرائت تمام اوراق
(۱) - چند ورق از این آثار را آقای طاهر زاده بهزاد در کتاب نفیس خود بسر آمدان هتر)
نقل فرموده اند .<noinclude>
<references/></noinclude>
fnhx5cwc8lvl0g7fp0bwep268yudh1k
298680
298636
2026-09-02T10:58:34Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298680
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
مشغولند<ref>چند ورق از این آثار را آقای طاهر زاده بهزاد در کتاب نفیس خود «سر آمدان هنر» نقل فرموده اند.</ref> و نیز قسمتهای شعری هم در برخی اوراق دیده میشود که آنها نیز مربوط با مور مذهبي است، یعنی ترانه های نه سیلابی و دوازده سیلابی با قافیه و بیقافیه است ، و چنانکه خواهیم دید در تکوین عالم مادی و توحید باریتعالی است . اخيراً هم در مصر يك جعبه محتوى پاپروس های بهم چسبیده قدیمی بدست آمده است که آنهم یکی از کتب مانی است ، و دو نفریکی آلمانی و دیگری انگلیسی آنها را خریده و با هم قسمت کرده اند و اکنون استادی درکار آنست که اوراق بهم چسبیده را از هم باز کند.
آثار دیگری هم در ترکستان چین در بعضی مغارها کشف شده است كه عبارت ازصور ونقوش بسیار عالی است ؛ و آنها هم ظاهراً مربوط بامور ديني مانويان است ، و همان قسم که دیدن صفحات مصوّر و مذهب و اسلیمی دار شاپورگان و ساير كتب مكتشفه مانی ما را بیاد '''ارژنگ مانی''' که در تمام ادبیات ما پر است. میاندازد ، همانطور نقوش و تصاویر دخمهای مذکور در فوق هم ما را بیاد روایتی که گویند ( مانی مدت یکسال در ترکستان و خطا رفت و در مغاره پنهان شد و آذوقه با خود برد و آخر سال بیرون آمد و الواح . مصور که نام آن ارژنگ بود بمردم نمود .» می اندازد و بعید هم نیست چه هر روایتی را اصلی است که بتدریج آن اصل از شکل حقیقی خود عربان میشود.
در آثار مکتشفه نام پیمبر '''مانی''' است ، و چیز تازه ای که ازین اوراق پیدا شده و نوشتهای برخی از متقدمین را تأیید کرده این است که گویا مانی دو نوع تعلیمات داشته است ، نوعی از آن فلسفی و عالی که مختص صديقون وطبقات عمده مانويان بوده و نوع دیگر مربوط بطبقات دیگر مردم از سماعون و سایر هواداران، و این قسم اخیر از قسم اول سهلتر و دارای جنبۀ ادبی و ذوقی و بسی سهل التناول میباشد.
بالاخره باید صبر کرد و نتیجه تمام زحمات اساتيد و قرائت تمام اوراق<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
ki3t28os8bvwwlzd6x601ft69p2h3hb
298700
298680
2026-09-02T10:59:58Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298700
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
مشغولند<ref>چند ورق از این آثار را آقای طاهر زاده بهزاد در کتاب نفیس خود «سر آمدان هنر» نقل فرموده اند.</ref> و نیز قسمتهای شعری هم در برخی اوراق دیده میشود که آنها نیز مربوط با مور مذهبي است، یعنی ترانه های نه سیلابی و دوازده سیلابی با قافیه و بیقافیه است ، و چنانکه خواهیم دید در تکوین عالم مادی و توحید باریتعالی است . اخيراً هم در مصر يك جعبه محتوى پاپروس های بهم چسبیده قدیمی بدست آمده است که آنهم یکی از کتب مانی است ، و دو نفریکی آلمانی و دیگری انگلیسی آنها را خریده و با هم قسمت کرده اند و اکنون استادی درکار آنست که اوراق بهم چسبیده را از هم باز کند.
آثار دیگری هم در ترکستان چین در بعضی مغارها کشف شده است كه عبارت ازصور ونقوش بسیار عالی است ؛ و آنها هم ظاهراً مربوط بامور ديني مانويان است ، و همان قسم که دیدن صفحات مصوّر و مذهب و اسلیمی دار شاپورگان و ساير كتب مكتشفه مانی ما را بیاد '''ارژنگ مانی''' که در تمام ادبیات ما پر است. میاندازد ، همانطور نقوش و تصاویر دخمهای مذکور در فوق هم ما را بیاد روایتی که گویند ( مانی مدت یکسال در ترکستان و خطا رفت و در مغاره پنهان شد و آذوقه با خود برد و آخر سال بیرون آمد و الواح . مصور که نام آن ارژنگ بود بمردم نمود .» می اندازد و بعید هم نیست چه هر روایتی را اصلی است که بتدریج آن اصل از شکل حقیقی خود عربان میشود.
در آثار مکتشفه نام پیمبر '''مانی''' است ، و چیز تازه ای که ازین اوراق پیدا شده و نوشتهای برخی از متقدمین را تأیید کرده این است که گویا مانی دو نوع تعلیمات داشته است ، نوعی از آن فلسفی و عالی که مختص صديقون وطبقات عمده مانويان بوده و نوع دیگر مربوط بطبقات دیگر مردم از سماعون و سایر هواداران، و این قسم اخیر از قسم اول سهلتر و دارای جنبۀ ادبی و ذوقی و بسی سهل التناول میباشد.
بالاخره باید صبر کرد و نتیجه تمام زحمات اساتيد و قرائت تمام اوراق<noinclude>
<references/></noinclude>
1rwgzg0ui4425kt70twzo979xbg8ao5
298726
298700
2026-09-02T11:02:12Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298726
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
مشغولند<ref>چند ورق از این آثار را آقای طاهر زاده بهزاد در کتاب نفیس خود «سر آمدان هنر» نقل فرموده اند.</ref> و نیز قسمتهای شعری هم در برخی اوراق دیده میشود که آنها نیز مربوط با مور مذهبي است، یعنی ترانه های نه سیلابی و دوازده سیلابی با قافیه و بیقافیه است ، و چنانکه خواهیم دید در تکوین عالم مادی و توحید باریتعالی است . اخيراً هم در مصر يك جعبه محتوى پاپروس های بهم چسبیده قدیمی بدست آمده است که آنهم یکی از کتب مانی است ، و دو نفریکی آلمانی و دیگری انگلیسی آنها را خریده و با هم قسمت کرده اند و اکنون استادی درکار آنست که اوراق بهم چسبیده را از هم باز کند.
آثار دیگری هم در ترکستان چین در بعضی مغارها کشف شده است كه عبارت ازصور ونقوش بسیار عالی است ؛ و آنها هم ظاهراً مربوط بامور ديني مانويان است ، و همان قسم که دیدن صفحات مصوّر و مذهب و اسلیمی دار شاپورگان و ساير كتب مكتشفه مانی ما را بیاد '''ارژنگ مانی''' که در تمام ادبیات ما پر است. میاندازد ، همانطور نقوش و تصاویر دخمهای مذکور در فوق هم ما را بیاد روایتی که گویند ( مانی مدت یکسال در ترکستان و خطا رفت و در مغاره پنهان شد و آذوقه با خود برد و آخر سال بیرون آمد و الواح . مصور که نام آن ارژنگ بود بمردم نمود .» می اندازد و بعید هم نیست چه هر روایتی را اصلی است که بتدریج آن اصل از شکل حقیقی خود عربان میشود.
در آثار مکتشفه نام پیمبر '''مانی''' است ، و چیز تازه ای که ازین اوراق پیدا شده و نوشتهای برخی از متقدمین را تأیید کرده این است که گویا مانی دو نوع تعلیمات داشته است ، نوعی از آن فلسفی و عالی که مختص صديقون وطبقات عمده مانويان بوده و نوع دیگر مربوط بطبقات دیگر مردم از سماعون و سایر هواداران، و این قسم اخیر از قسم اول سهلتر و دارای جنبۀ ادبی و ذوقی و بسی سهل التناول میباشد.
بالاخره باید صبر کرد و نتیجه تمام زحمات اساتيد و قرائت تمام اوراق<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
ki3t28os8bvwwlzd6x601ft69p2h3hb
298760
298726
2026-09-02T11:06:03Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298760
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>مشغولندچند ورق از این آثار را آقای طاهر زاده بهزاد در کتاب نفیس خود «سر آمدان هنر» نقل فرموده اند. و نیز قسمتهای شعری هم در برخی اوراق دیده میشود که آنها نیز مربوط با مور مذهبي است، یعنی ترانه های نه سیلابی و دوازده سیلابی با قافیه و بیقافیه است ، و چنانکه خواهیم دید در تکوین عالم مادی و توحید باریتعالی است . اخيراً هم در مصر يك جعبه محتوى پاپروس های بهم چسبیده قدیمی بدست آمده است که آنهم یکی از کتب مانی است ، و دو نفریکی آلمانی و دیگری انگلیسی آنها را خریده و با هم قسمت کرده اند و اکنون استادی درکار آنست که اوراق بهم چسبیده را از هم باز کند.
آثار دیگری هم در ترکستان چین در بعضی مغارها کشف شده است كه عبارت ازصور ونقوش بسیار عالی است ؛ و آنها هم ظاهراً مربوط بامور ديني مانويان است ، و همان قسم که دیدن صفحات مصوّر و مذهب و اسلیمی دار شاپورگان و ساير كتب مكتشفه مانی ما را بیاد '''ارژنگ مانی''' که در تمام ادبیات ما پر است. میاندازد ، همانطور نقوش و تصاویر دخمهای مذکور در فوق هم ما را بیاد روایتی که گویند ( مانی مدت یکسال در ترکستان و خطا رفت و در مغاره پنهان شد و آذوقه با خود برد و آخر سال بیرون آمد و الواح . مصور که نام آن ارژنگ بود بمردم نمود .» می اندازد و بعید هم نیست چه هر روایتی را اصلی است که بتدریج آن اصل از شکل حقیقی خود عربان میشود.
در آثار مکتشفه نام پیمبر '''مانی''' است ، و چیز تازه ای که ازین اوراق پیدا شده و نوشتهای برخی از متقدمین را تأیید کرده این است که گویا مانی دو نوع تعلیمات داشته است ، نوعی از آن فلسفی و عالی که مختص صديقون وطبقات عمده مانويان بوده و نوع دیگر مربوط بطبقات دیگر مردم از سماعون و سایر هواداران، و این قسم اخیر از قسم اول سهلتر و دارای جنبۀ ادبی و ذوقی و بسی سهل التناول میباشد.
بالاخره باید صبر کرد و نتیجه تمام زحمات اساتيد و قرائت تمام اوراق<noinclude></noinclude>
4ji7ook5lzdeok8auljmc4x3ah53xzn
298797
298760
2026-09-02T11:08:11Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298797
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>مشغولند<ref>چند ورق از این آثار را آقای طاهر زاده بهزاد در کتاب نفیس خود «سر آمدان هنر» نقل فرموده اند.</ref> و نیز قسمتهای شعری هم در برخی اوراق دیده میشود که آنها نیز مربوط با مور مذهبي است، یعنی ترانه های نه سیلابی و دوازده سیلابی با قافیه و بیقافیه است ، و چنانکه خواهیم دید در تکوین عالم مادی و توحید باریتعالی است . اخيراً هم در مصر يك جعبه محتوى پاپروس های بهم چسبیده قدیمی بدست آمده است که آنهم یکی از کتب مانی است ، و دو نفریکی آلمانی و دیگری انگلیسی آنها را خریده و با هم قسمت کرده اند و اکنون استادی درکار آنست که اوراق بهم چسبیده را از هم باز کند.
آثار دیگری هم در ترکستان چین در بعضی مغارها کشف شده است كه عبارت ازصور ونقوش بسیار عالی است ؛ و آنها هم ظاهراً مربوط بامور ديني مانويان است ، و همان قسم که دیدن صفحات مصوّر و مذهب و اسلیمی دار شاپورگان و ساير كتب مكتشفه مانی ما را بیاد '''ارژنگ مانی''' که در تمام ادبیات ما پر است. میاندازد ، همانطور نقوش و تصاویر دخمهای مذکور در فوق هم ما را بیاد روایتی که گویند ( مانی مدت یکسال در ترکستان و خطا رفت و در مغاره پنهان شد و آذوقه با خود برد و آخر سال بیرون آمد و الواح . مصور که نام آن ارژنگ بود بمردم نمود .» می اندازد و بعید هم نیست چه هر روایتی را اصلی است که بتدریج آن اصل از شکل حقیقی خود عربان میشود.
در آثار مکتشفه نام پیمبر '''مانی''' است ، و چیز تازه ای که ازین اوراق پیدا شده و نوشتهای برخی از متقدمین را تأیید کرده این است که گویا مانی دو نوع تعلیمات داشته است ، نوعی از آن فلسفی و عالی که مختص صديقون وطبقات عمده مانويان بوده و نوع دیگر مربوط بطبقات دیگر مردم از سماعون و سایر هواداران، و این قسم اخیر از قسم اول سهلتر و دارای جنبۀ ادبی و ذوقی و بسی سهل التناول میباشد.
بالاخره باید صبر کرد و نتیجه تمام زحمات اساتيد و قرائت تمام اوراق
<references/><noinclude></noinclude>
kta1387v3cdr15hujn69tktqjjpjusf
برگه:زندگانی مانی.pdf/۲۳
104
95228
298637
2026-09-02T10:41:44Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 23 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298637
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
مكتشفه را دید ، شاید بعد از آن بتوانیم در سرگذشت مانی حکم صریحی بنمائیم،
فعلاً چند قطعه شعر از کشفیات تور فان را که از کتاب مستر جکسن امریکایی که
تازه ترین کتبی است که از مانی در آن بحث میشود اقتباس کرده ایم در پایان
خطابه برای آشنائی بطرز شعر ایرانی قدیم روایت
اهیم کرد و جای تأسف است .
که اين كتاب كه گويا يك نسخه بیش از آن در طهران نیست و آن متعلق بحضرت
خاب
ور
آقای دکتر صدیق است دو روز قبل بدست بنده افتاد . نه استفادهای زیاد تری ممکن
بود از آن بعمل آید .
٦ - تحقيقات فضلای اروپا - دايرة المعارف بریتانیا مینویسد :
شكل مانويت يكنوع فلسفه غریب طبیعی است ، درين تعاليم تفكيك بين اصول
مادی و معنوی ، طبیعی و روحی، وجود ندارد. اینکه در اصل آئین خود خوبی
را بنور و بدی را بظلمت منسوب میدارد مرادش خیال بافی با بیان افکار شاعرانه
، بلكه آنرا يك حقيقتی میپندارد او میگوید شخص باید باریاضیات زیاد
تاریکی و ظلمت را از خود محو کند و نور را در وجود خود موجود سازد از
اینجا پرهیز و ریاضت بوجود می
می آید .
خداست
اساس این کیش نوعی از تصوّف است، و این جنبه گویا از مذاهب بر همائی
و بودائی که غرق صوفی گریست اخذ شده باشد. لیکن تصوفي مثبت و آميخته
با سعی و عمل و مردانگی - چه این دینی منفی نیست، و مرادش سعی و عمل در
تصفية جهان از بدیها و تاریکیها و پیروزی و یاری یزدان و جهان
معنوی
است
و چنانکه بعد اشاره خواهد شد؛ بنظر میرسد که جماعت اهل فتوت وصوفيان
اخی که نوعی از احزاب سیاسی و اجتماعی ایران بعد از اسلام باشند وشرح عقاید
آنها را قابوسنامه در فصل جوانمردی بخوبی میدهد، از بقایای مانویسه با اصول
آنها مأخوذ از اصول مانویان باشد که قسمتهای مخالف با دین اسلام را از آن
خارج کرده اند . بهار ]
۲۱<noinclude>
<references/></noinclude>
1p7vdfltlcgdulh49pyzy5n680te97q
298681
298637
2026-09-02T10:58:35Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298681
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
مکتشفه را دید، شاید بعد از آن بتوانیم در سرگذشت مانی حکم صریحی بنمائیم، فعلاً چند قطعه شعر از کشفیات تورفان را که از کتاب مستر جکسن امریکائی که تازه ترین کتبی است که از مانی در آن بحث میشود اقتباس کرده ایم در پایان خطابه برای آشنائی بطرز شعر ایرانی قدیم روایت میکنیم و جای تأسف است که این کتاب که گویا یک نسخه بیش از آن در طهران نیست و آن متعلق بحضرت آقای دکتر صدیق است دو روز قبل بدست بنده افتاد نه استفادهای زیادتری ممکن بود از آن بعمل آید.
'''۶ - تحقیقات فضلای اروپا - دائرة المعارف بریتانیا مینویسد:'''
شکل مانویت یکنوع فلسفه غریب طبیعی است، درین تعالیم تفکیک بین اصول مادی و معنوی، طبیعی و روحی، وجود ندارد. اینکه در اصل آئین خود خوبی را بنور و بدی را بظلمت منسوب میدارد مرادش خیال بافی با بیان افکار شاعرانه نیست، بلکه آنرا یک حقیقتی میپندارد، او میگوید شخص باید باریاضیات زیاد تاریکی و ظلمت را از خود محو کند و نور را در وجود خود موجود سازد از اینجا پرهیز و ریاضت بوجود می آید.
اساس این کیش نوعی از تصوّف است، و این جنبه گویا از مذاهب برهمائی و بودائی که غرق صوفی گریست اخذ شده باشد. لیکن تصوفی مثبت و آمیخته با سعی و عمل و مردانگی - چه این دینی منفی نیست، و مرادش سعی و عمل در تصفیه جهان از بدیها و تاریکیها و پیروزی و یاری یزدان و جهان معنوی است
و چنانکه بعد اشاره خواهد شد بنظر میرسد که جماعت اهل فتوت و صوفیان اخی که نوعی از احزاب سیاسی و اجتماعی ایران بعد از اسلام باشند و شرح عقاید آنها را قابوسنامه در فصل جوانمردی بخوبی میدهد، از بقایای مانویسه یا اصول آنها مأخوذ از اصول مانویان باشد که قسمتهای مخالف با دین اسلام را از آن خارج کرده اند. بهار]
<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
ddp1mhoz54d67in6oeudmeyibvjnvdl
298701
298681
2026-09-02T11:00:00Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298701
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
مکتشفه را دید، شاید بعد از آن بتوانیم در سرگذشت مانی حکم صریحی بنمائیم، فعلاً چند قطعه شعر از کشفیات تورفان را که از کتاب مستر جکسن امریکائی که تازه ترین کتبی است که از مانی در آن بحث میشود اقتباس کرده ایم در پایان خطابه برای آشنائی بطرز شعر ایرانی قدیم روایت میکنیم و جای تأسف است که این کتاب که گویا یک نسخه بیش از آن در طهران نیست و آن متعلق بحضرت آقای دکتر صدیق است دو روز قبل بدست بنده افتاد نه استفادهای زیادتری ممکن بود از آن بعمل آید.
'''۶ - تحقیقات فضلای اروپا - دائرة المعارف بریتانیا مینویسد:'''
شکل مانویت یکنوع فلسفه غریب طبیعی است، درین تعالیم تفکیک بین اصول مادی و معنوی، طبیعی و روحی، وجود ندارد. اینکه در اصل آئین خود خوبی را بنور و بدی را بظلمت منسوب میدارد مرادش خیال بافی با بیان افکار شاعرانه نیست، بلکه آنرا یک حقیقتی میپندارد، او میگوید شخص باید باریاضیات زیاد تاریکی و ظلمت را از خود محو کند و نور را در وجود خود موجود سازد از اینجا پرهیز و ریاضت بوجود می آید.
اساس این کیش نوعی از تصوّف است، و این جنبه گویا از مذاهب برهمائی و بودائی که غرق صوفی گریست اخذ شده باشد. لیکن تصوفی مثبت و آمیخته با سعی و عمل و مردانگی - چه این دینی منفی نیست، و مرادش سعی و عمل در تصفیه جهان از بدیها و تاریکیها و پیروزی و یاری یزدان و جهان معنوی است
و چنانکه بعد اشاره خواهد شد بنظر میرسد که جماعت اهل فتوت و صوفیان اخی که نوعی از احزاب سیاسی و اجتماعی ایران بعد از اسلام باشند و شرح عقاید آنها را قابوسنامه در فصل جوانمردی بخوبی میدهد، از بقایای مانویسه یا اصول آنها مأخوذ از اصول مانویان باشد که قسمتهای مخالف با دین اسلام را از آن خارج کرده اند. بهار]<noinclude>
<references/></noinclude>
e3ewakbt5rwwa6hncqgu8twarcg4ygd
298727
298701
2026-09-02T11:02:14Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298727
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
مکتشفه را دید، شاید بعد از آن بتوانیم در سرگذشت مانی حکم صریحی بنمائیم، فعلاً چند قطعه شعر از کشفیات تورفان را که از کتاب مستر جکسن امریکائی که تازه ترین کتبی است که از مانی در آن بحث میشود اقتباس کرده ایم در پایان خطابه برای آشنائی بطرز شعر ایرانی قدیم روایت میکنیم و جای تأسف است که این کتاب که گویا یک نسخه بیش از آن در طهران نیست و آن متعلق بحضرت آقای دکتر صدیق است دو روز قبل بدست بنده افتاد نه استفادهای زیادتری ممکن بود از آن بعمل آید.
'''۶ - تحقیقات فضلای اروپا - دائرة المعارف بریتانیا مینویسد:'''
شکل مانویت یکنوع فلسفه غریب طبیعی است، درین تعالیم تفکیک بین اصول مادی و معنوی، طبیعی و روحی، وجود ندارد. اینکه در اصل آئین خود خوبی را بنور و بدی را بظلمت منسوب میدارد مرادش خیال بافی با بیان افکار شاعرانه نیست، بلکه آنرا یک حقیقتی میپندارد، او میگوید شخص باید باریاضیات زیاد تاریکی و ظلمت را از خود محو کند و نور را در وجود خود موجود سازد از اینجا پرهیز و ریاضت بوجود می آید.
اساس این کیش نوعی از تصوّف است، و این جنبه گویا از مذاهب برهمائی و بودائی که غرق صوفی گریست اخذ شده باشد. لیکن تصوفی مثبت و آمیخته با سعی و عمل و مردانگی - چه این دینی منفی نیست، و مرادش سعی و عمل در تصفیه جهان از بدیها و تاریکیها و پیروزی و یاری یزدان و جهان معنوی است
و چنانکه بعد اشاره خواهد شد بنظر میرسد که جماعت اهل فتوت و صوفیان اخی که نوعی از احزاب سیاسی و اجتماعی ایران بعد از اسلام باشند و شرح عقاید آنها را قابوسنامه در فصل جوانمردی بخوبی میدهد، از بقایای مانویسه یا اصول آنها مأخوذ از اصول مانویان باشد که قسمتهای مخالف با دین اسلام را از آن خارج کرده اند. بهار]
<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
ddp1mhoz54d67in6oeudmeyibvjnvdl
298761
298727
2026-09-02T11:06:05Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298761
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>مکتشفه را دید، شاید بعد از آن بتوانیم در سرگذشت مانی حکم صریحی بنمائیم، فعلاً چند قطعه شعر از کشفیات تورفان را که از کتاب مستر جکسن امریکائی که تازه ترین کتبی است که از مانی در آن بحث میشود اقتباس کرده ایم در پایان خطابه برای آشنائی بطرز شعر ایرانی قدیم روایت میکنیم و جای تأسف است که این کتاب که گویا یک نسخه بیش از آن در طهران نیست و آن متعلق بحضرت آقای دکتر صدیق است دو روز قبل بدست بنده افتاد نه استفادهای زیادتری ممکن بود از آن بعمل آید.
'''۶ - تحقیقات فضلای اروپا - دائرة المعارف بریتانیا مینویسد:'''
شکل مانویت یکنوع فلسفه غریب طبیعی است، درین تعالیم تفکیک بین اصول مادی و معنوی، طبیعی و روحی، وجود ندارد. اینکه در اصل آئین خود خوبی را بنور و بدی را بظلمت منسوب میدارد مرادش خیال بافی با بیان افکار شاعرانه نیست، بلکه آنرا یک حقیقتی میپندارد، او میگوید شخص باید باریاضیات زیاد تاریکی و ظلمت را از خود محو کند و نور را در وجود خود موجود سازد از اینجا پرهیز و ریاضت بوجود می آید.
اساس این کیش نوعی از تصوّف است، و این جنبه گویا از مذاهب برهمائی و بودائی که غرق صوفی گریست اخذ شده باشد. لیکن تصوفی مثبت و آمیخته با سعی و عمل و مردانگی - چه این دینی منفی نیست، و مرادش سعی و عمل در تصفیه جهان از بدیها و تاریکیها و پیروزی و یاری یزدان و جهان معنوی است
و چنانکه بعد اشاره خواهد شد بنظر میرسد که جماعت اهل فتوت و صوفیان اخی که نوعی از احزاب سیاسی و اجتماعی ایران بعد از اسلام باشند و شرح عقاید آنها را قابوسنامه در فصل جوانمردی بخوبی میدهد، از بقایای مانویسه یا اصول آنها مأخوذ از اصول مانویان باشد که قسمتهای مخالف با دین اسلام را از آن خارج کرده اند. بهار]<noinclude></noinclude>
0rdpt5l4acxoyjsvyinefmt7qx5ijwp
298798
298761
2026-09-02T11:08:13Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298798
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>مکتشفه را دید، شاید بعد از آن بتوانیم در سرگذشت مانی حکم صریحی بنمائیم، فعلاً چند قطعه شعر از کشفیات تورفان را که از کتاب مستر جکسن امریکائی که تازه ترین کتبی است که از مانی در آن بحث میشود اقتباس کرده ایم در پایان خطابه برای آشنائی بطرز شعر ایرانی قدیم روایت میکنیم و جای تأسف است که این کتاب که گویا یک نسخه بیش از آن در طهران نیست و آن متعلق بحضرت آقای دکتر صدیق است دو روز قبل بدست بنده افتاد نه استفادهای زیادتری ممکن بود از آن بعمل آید.
'''۶ - تحقیقات فضلای اروپا - دائرة المعارف بریتانیا مینویسد:'''
شکل مانویت یکنوع فلسفه غریب طبیعی است، درین تعالیم تفکیک بین اصول مادی و معنوی، طبیعی و روحی، وجود ندارد. اینکه در اصل آئین خود خوبی را بنور و بدی را بظلمت منسوب میدارد مرادش خیال بافی با بیان افکار شاعرانه نیست، بلکه آنرا یک حقیقتی میپندارد، او میگوید شخص باید باریاضیات زیاد تاریکی و ظلمت را از خود محو کند و نور را در وجود خود موجود سازد از اینجا پرهیز و ریاضت بوجود می آید.
اساس این کیش نوعی از تصوّف است، و این جنبه گویا از مذاهب برهمائی و بودائی که غرق صوفی گریست اخذ شده باشد. لیکن تصوفی مثبت و آمیخته با سعی و عمل و مردانگی - چه این دینی منفی نیست، و مرادش سعی و عمل در تصفیه جهان از بدیها و تاریکیها و پیروزی و یاری یزدان و جهان معنوی است
و چنانکه بعد اشاره خواهد شد بنظر میرسد که جماعت اهل فتوت و صوفیان اخی که نوعی از احزاب سیاسی و اجتماعی ایران بعد از اسلام باشند و شرح عقاید آنها را قابوسنامه در فصل جوانمردی بخوبی میدهد، از بقایای مانویسه یا اصول آنها مأخوذ از اصول مانویان باشد که قسمتهای مخالف با دین اسلام را از آن خارج کرده اند. بهار]
<references/><noinclude></noinclude>
powltitx98dwtyopeyzdjgw3n8spr4h
برگه:زندگانی مانی.pdf/۲۴
104
95229
298638
2026-09-02T10:41:50Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 24 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298638
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
نمی توان منکر شد که با وجود رخصت و وسعت مشربی که نسبت بسماعون قائل
شده و با وجود مثبت بودن اساس دین ، معذلك دین مانی در حقیقت دینی مرتاضانه
است و گویا گذشته از مخالفت دو دولت رم و ایران با نفوذ و نشر آن دین، یکی از
علل عدم توسعه آن همین اشکالات و سنگيني بار آن بوده است .
در اینکه آیا مانویت از مسیحی هم استفادهایی کرده پانکرده درست معلوم
نداشته
نیست و گویا غیر از اصحاب مرقیون و ابن دیسان بباقی مسیحیان توجهی :
است چه می بینیم مانی با یهودی و كاتوليك بسيار دشمن است ، و و جز فرقه بازيليان
ومرقیونیه و دیصانیه باقی مسیحیان را مسیحی حقیقی نمی شناسد ، از مواعظ مسیح که
روی کوه کرده آثاری در مانویت موجود است، مانی نسبت به (سن پولس ) رسول
مسیحی احتراماتی زیاد قائل است، ولی کتاب قوانین را رد میکند .
"
مانی میگوید: اگر مرد مانوی در این جهان خود را آزاد و مصفا نسازد بعد.
از مرگ بوسیله عذاب پاك خواهد شد و نور او از ظلمتش تجزیه خواهد گشت
در اینصورت مانی بعذاب ابدی معتقد نیست .
عقایدی
که اخیراً اروپائیان دربارۀ مانی پیدا کرده اند با آنهمه سوابق عداوت
بين مسيحيان و مانویان بوده ، معذلك قدري طرفدارانه است . گویند : مانی
بواسطه اینکه قسمتی از اساطیر الاولين وتنويت قديم را بشكل طبيعي و نزديك بهادى
و دقیق با عباراتی روحانی و خیلی ساده تلفیق کرده و آنرا بايك جنبه قوى اخلاقی
ترکیب ساخت مانویت توانست عطش احتیاجات جدید دنیای معاصر خود را فرو
نشاند . وی بعالم الهامات ، توبه ، تقوی اخلاقی ، بقای نفس ، و منافع روحانی
که با اصول طبیعی شالده بندی شده بود هدیه میداد. یکی از علل سرعت نشر
تعالیم مانی اینها بود که گفته شد . سبب دیگر این بود که یکنوع تشکیلات اجتماعی
ساده ولی محکمی بكيش خود داد. مرد عاقل و مرد جاهل ، مرد متعصب و مرد
داشتند
دنیادار همه از این دین نصیبی
احدی باری بیش از آنچه قوه آنرا داشته
باشد تحمیل نمی نمود. این محسنات که گفته شد از اینرو بود که این دستور از روی
وبر
۲۲<noinclude>
<references/></noinclude>
b1yr8kyjp1ggx56w64g4738griuur9c
298682
298638
2026-09-02T10:58:37Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298682
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
نمی توان منکر شد که با وجود رخصت و وسعت مشربی که نسبت بسامعون قائل شده و با وجود مثبت بودن اساس دین ، معذلک دین مانی در حقیقت دینی مرتاضانه است و گویا گذشته از مخالفت دو دولت رم و ایران با نفوذ و نشر آن دین، یکی از علل عدم توسعه آن همین اشکالات و سنگینی بار آن بوده است.
در اینکه آیا مانویت از مسیحی هم استفادهایی کرده یا نکرده درست معلوم نیست و گویا غیر از اصحاب مرقیون و ابن دیسان بباقی مسیحیان توجهی نبوده است چه می بینیم مانی با یهودی و کاتولیک بسیار دشمن است، و جز فرقه بازیلیان و مرقیونیه و دیصانیه باقی مسیحیان را مسیحی حقیقی نمی شناسد، از مواعظ مسیح که روی کوه کرده آثاری در مانویت موجود است، مانی نسبت به (سن پولس) رسول مسیحی احتراماتی زیاد قائل است، ولی کتاب قوانین را رد میکند.
مانی میگوید: اگر مرد مانوی در این جهان خود را آزاد و مصفا نسازد بعد از مرگ بوسیله عذاب پاک خواهد شد و نور او از ظلمتش تجزیه خواهد گشت در اینصورت مانی بعذاب ابدی معتقد نیست.
عقائدی که اخیراً اروپائیان دربارۀ مانی پیدا کرده اند با آنهمه سوابق عداوت بین مسیحیان و مانویان بوده، معذلک قدری طرفدارانه است. گویند: مانی بواسطه اینکه قسمتی از اساطیر الاولین و تنویت قدیم را بشکل طبیعی و نزدیک به عقلی و دقیق با عباراتی روحانی و خیلی ساده تلفیق کرده و آنرا با یک جنبه قوی اخلاقی ترکیب ساخت مانویت توانست عطش احتیاجات جدید دنیای معاصر خود را فرو نشاند. وی بعالم الهامات، توبه، تقوی اخلاقی، بقای نفس، و منافع روحانی که با اصول طبیعی شالوده بندی شده بود هدیه میداد. یکی از علل سرعت نشر تعالیم مانی اینها بود که گفته شد. سبب دیگر این بود که یکنوع تشکیلات اجتماعی ساده ولی محکمی بکیش خود داد. مرد عاقل و مرد جاهل، مرد متعصب و مرد دنیادار همه از این دین نصیبی داشتند و احدی باری بیش از آنچه قوه آنرا داشته باشد تحمیل نمی نمود. این محسنات که گفته شد از اینرو بود که این دستور از روی<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
74ezvr8t4h8otvkfid70wlwqu9iqyce
298702
298682
2026-09-02T11:00:01Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298702
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
نمی توان منکر شد که با وجود رخصت و وسعت مشربی که نسبت بسامعون قائل شده و با وجود مثبت بودن اساس دین ، معذلک دین مانی در حقیقت دینی مرتاضانه است و گویا گذشته از مخالفت دو دولت رم و ایران با نفوذ و نشر آن دین، یکی از علل عدم توسعه آن همین اشکالات و سنگینی بار آن بوده است.
در اینکه آیا مانویت از مسیحی هم استفادهایی کرده یا نکرده درست معلوم نیست و گویا غیر از اصحاب مرقیون و ابن دیسان بباقی مسیحیان توجهی نبوده است چه می بینیم مانی با یهودی و کاتولیک بسیار دشمن است، و جز فرقه بازیلیان و مرقیونیه و دیصانیه باقی مسیحیان را مسیحی حقیقی نمی شناسد، از مواعظ مسیح که روی کوه کرده آثاری در مانویت موجود است، مانی نسبت به (سن پولس) رسول مسیحی احتراماتی زیاد قائل است، ولی کتاب قوانین را رد میکند.
مانی میگوید: اگر مرد مانوی در این جهان خود را آزاد و مصفا نسازد بعد از مرگ بوسیله عذاب پاک خواهد شد و نور او از ظلمتش تجزیه خواهد گشت در اینصورت مانی بعذاب ابدی معتقد نیست.
عقائدی که اخیراً اروپائیان دربارۀ مانی پیدا کرده اند با آنهمه سوابق عداوت بین مسیحیان و مانویان بوده، معذلک قدری طرفدارانه است. گویند: مانی بواسطه اینکه قسمتی از اساطیر الاولین و تنویت قدیم را بشکل طبیعی و نزدیک به عقلی و دقیق با عباراتی روحانی و خیلی ساده تلفیق کرده و آنرا با یک جنبه قوی اخلاقی ترکیب ساخت مانویت توانست عطش احتیاجات جدید دنیای معاصر خود را فرو نشاند. وی بعالم الهامات، توبه، تقوی اخلاقی، بقای نفس، و منافع روحانی که با اصول طبیعی شالوده بندی شده بود هدیه میداد. یکی از علل سرعت نشر تعالیم مانی اینها بود که گفته شد. سبب دیگر این بود که یکنوع تشکیلات اجتماعی ساده ولی محکمی بکیش خود داد. مرد عاقل و مرد جاهل، مرد متعصب و مرد دنیادار همه از این دین نصیبی داشتند و احدی باری بیش از آنچه قوه آنرا داشته باشد تحمیل نمی نمود. این محسنات که گفته شد از اینرو بود که این دستور از روی<noinclude>
<references/></noinclude>
tjptaqmb0rvd8xi5xqu9xl6cq91ci77
298728
298702
2026-09-02T11:02:17Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298728
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
نمی توان منکر شد که با وجود رخصت و وسعت مشربی که نسبت بسامعون قائل شده و با وجود مثبت بودن اساس دین ، معذلک دین مانی در حقیقت دینی مرتاضانه است و گویا گذشته از مخالفت دو دولت رم و ایران با نفوذ و نشر آن دین، یکی از علل عدم توسعه آن همین اشکالات و سنگینی بار آن بوده است.
در اینکه آیا مانویت از مسیحی هم استفادهایی کرده یا نکرده درست معلوم نیست و گویا غیر از اصحاب مرقیون و ابن دیسان بباقی مسیحیان توجهی نبوده است چه می بینیم مانی با یهودی و کاتولیک بسیار دشمن است، و جز فرقه بازیلیان و مرقیونیه و دیصانیه باقی مسیحیان را مسیحی حقیقی نمی شناسد، از مواعظ مسیح که روی کوه کرده آثاری در مانویت موجود است، مانی نسبت به (سن پولس) رسول مسیحی احتراماتی زیاد قائل است، ولی کتاب قوانین را رد میکند.
مانی میگوید: اگر مرد مانوی در این جهان خود را آزاد و مصفا نسازد بعد از مرگ بوسیله عذاب پاک خواهد شد و نور او از ظلمتش تجزیه خواهد گشت در اینصورت مانی بعذاب ابدی معتقد نیست.
عقائدی که اخیراً اروپائیان دربارۀ مانی پیدا کرده اند با آنهمه سوابق عداوت بین مسیحیان و مانویان بوده، معذلک قدری طرفدارانه است. گویند: مانی بواسطه اینکه قسمتی از اساطیر الاولین و تنویت قدیم را بشکل طبیعی و نزدیک به عقلی و دقیق با عباراتی روحانی و خیلی ساده تلفیق کرده و آنرا با یک جنبه قوی اخلاقی ترکیب ساخت مانویت توانست عطش احتیاجات جدید دنیای معاصر خود را فرو نشاند. وی بعالم الهامات، توبه، تقوی اخلاقی، بقای نفس، و منافع روحانی که با اصول طبیعی شالوده بندی شده بود هدیه میداد. یکی از علل سرعت نشر تعالیم مانی اینها بود که گفته شد. سبب دیگر این بود که یکنوع تشکیلات اجتماعی ساده ولی محکمی بکیش خود داد. مرد عاقل و مرد جاهل، مرد متعصب و مرد دنیادار همه از این دین نصیبی داشتند و احدی باری بیش از آنچه قوه آنرا داشته باشد تحمیل نمی نمود. این محسنات که گفته شد از اینرو بود که این دستور از روی<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
74ezvr8t4h8otvkfid70wlwqu9iqyce
298762
298728
2026-09-02T11:06:07Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298762
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>نمی توان منکر شد که با وجود رخصت و وسعت مشربی که نسبت بسامعون قائل شده و با وجود مثبت بودن اساس دین ، معذلک دین مانی در حقیقت دینی مرتاضانه است و گویا گذشته از مخالفت دو دولت رم و ایران با نفوذ و نشر آن دین، یکی از علل عدم توسعه آن همین اشکالات و سنگینی بار آن بوده است.
در اینکه آیا مانویت از مسیحی هم استفادهایی کرده یا نکرده درست معلوم نیست و گویا غیر از اصحاب مرقیون و ابن دیسان بباقی مسیحیان توجهی نبوده است چه می بینیم مانی با یهودی و کاتولیک بسیار دشمن است، و جز فرقه بازیلیان و مرقیونیه و دیصانیه باقی مسیحیان را مسیحی حقیقی نمی شناسد، از مواعظ مسیح که روی کوه کرده آثاری در مانویت موجود است، مانی نسبت به (سن پولس) رسول مسیحی احتراماتی زیاد قائل است، ولی کتاب قوانین را رد میکند.
مانی میگوید: اگر مرد مانوی در این جهان خود را آزاد و مصفا نسازد بعد از مرگ بوسیله عذاب پاک خواهد شد و نور او از ظلمتش تجزیه خواهد گشت در اینصورت مانی بعذاب ابدی معتقد نیست.
عقائدی که اخیراً اروپائیان دربارۀ مانی پیدا کرده اند با آنهمه سوابق عداوت بین مسیحیان و مانویان بوده، معذلک قدری طرفدارانه است. گویند: مانی بواسطه اینکه قسمتی از اساطیر الاولین و تنویت قدیم را بشکل طبیعی و نزدیک به عقلی و دقیق با عباراتی روحانی و خیلی ساده تلفیق کرده و آنرا با یک جنبه قوی اخلاقی ترکیب ساخت مانویت توانست عطش احتیاجات جدید دنیای معاصر خود را فرو نشاند. وی بعالم الهامات، توبه، تقوی اخلاقی، بقای نفس، و منافع روحانی که با اصول طبیعی شالوده بندی شده بود هدیه میداد. یکی از علل سرعت نشر تعالیم مانی اینها بود که گفته شد. سبب دیگر این بود که یکنوع تشکیلات اجتماعی ساده ولی محکمی بکیش خود داد. مرد عاقل و مرد جاهل، مرد متعصب و مرد دنیادار همه از این دین نصیبی داشتند و احدی باری بیش از آنچه قوه آنرا داشته باشد تحمیل نمی نمود. این محسنات که گفته شد از اینرو بود که این دستور از روی<noinclude></noinclude>
rhbn6ne47d7vvk375geuiwwfj44frzb
298799
298762
2026-09-02T11:08:15Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298799
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>نمی توان منکر شد که با وجود رخصت و وسعت مشربی که نسبت بسامعون قائل شده و با وجود مثبت بودن اساس دین ، معذلک دین مانی در حقیقت دینی مرتاضانه است و گویا گذشته از مخالفت دو دولت رم و ایران با نفوذ و نشر آن دین، یکی از علل عدم توسعه آن همین اشکالات و سنگینی بار آن بوده است.
در اینکه آیا مانویت از مسیحی هم استفادهایی کرده یا نکرده درست معلوم نیست و گویا غیر از اصحاب مرقیون و ابن دیسان بباقی مسیحیان توجهی نبوده است چه می بینیم مانی با یهودی و کاتولیک بسیار دشمن است، و جز فرقه بازیلیان و مرقیونیه و دیصانیه باقی مسیحیان را مسیحی حقیقی نمی شناسد، از مواعظ مسیح که روی کوه کرده آثاری در مانویت موجود است، مانی نسبت به (سن پولس) رسول مسیحی احتراماتی زیاد قائل است، ولی کتاب قوانین را رد میکند.
مانی میگوید: اگر مرد مانوی در این جهان خود را آزاد و مصفا نسازد بعد از مرگ بوسیله عذاب پاک خواهد شد و نور او از ظلمتش تجزیه خواهد گشت در اینصورت مانی بعذاب ابدی معتقد نیست.
عقائدی که اخیراً اروپائیان دربارۀ مانی پیدا کرده اند با آنهمه سوابق عداوت بین مسیحیان و مانویان بوده، معذلک قدری طرفدارانه است. گویند: مانی بواسطه اینکه قسمتی از اساطیر الاولین و تنویت قدیم را بشکل طبیعی و نزدیک به عقلی و دقیق با عباراتی روحانی و خیلی ساده تلفیق کرده و آنرا با یک جنبه قوی اخلاقی ترکیب ساخت مانویت توانست عطش احتیاجات جدید دنیای معاصر خود را فرو نشاند. وی بعالم الهامات، توبه، تقوی اخلاقی، بقای نفس، و منافع روحانی که با اصول طبیعی شالوده بندی شده بود هدیه میداد. یکی از علل سرعت نشر تعالیم مانی اینها بود که گفته شد. سبب دیگر این بود که یکنوع تشکیلات اجتماعی ساده ولی محکمی بکیش خود داد. مرد عاقل و مرد جاهل، مرد متعصب و مرد دنیادار همه از این دین نصیبی داشتند و احدی باری بیش از آنچه قوه آنرا داشته باشد تحمیل نمی نمود. این محسنات که گفته شد از اینرو بود که این دستور از روی
<references/><noinclude></noinclude>
tloeakhn7gm3tr06r0x0a6l8jhce08u
برگه:زندگانی مانی.pdf/۲۵
104
95230
298639
2026-09-02T10:41:55Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 25 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298639
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
ادیان مختلفه موجودۀ آنزمان با ذوقی سرشار ترکیب شده بود لذا ذخایر آن مطابق
احتیاجات آنزمان کامل بود و قادر بود که با هر طبیعتی سازگار آید. با وجود
تعرضات زیاد که در ایران و مغرب باین کیش جديد وارد شد معذلك . بسرعتی غریب
در ایران و مشرق ایران و اروپا وافريقا منتشر گردید و حتی بعد از فتوحات اسلامی
و تابش دین اسلام، باز زنادقه و مانویان در ایران تا دیری مرکز خود را صیانت
کردند .
می
مانویت در مغرب :
اولین بار که این تعالیم داخل رومية الصغرى شد درسته ۲۸۰ مسیحی در عصر
امپراطور (پروبوس) بود، و از سنه ۳۳۰ ببعد در امپراطوری روم بانتشاری سریع
شروع نمود.
مرقیونده و مسیحیانی که به معلومات خود سر در پي يك نوع مسيحيت
منطبق با دلایل معقولی نهاده بودند از انصار این دین قرار گرفتند . انتقاداتی که از
كليساى جائليقيه ( كاتوليك ( داشت بیشتر موجب قوت آن در غرب گردید، تمام
مشکلاتی را که انجيل كاتوليك پيش پای مرد هوشیار میگذارد حل کرد و آسان
ساخت ، عوض فرضیات کاتولیکها در جبر و اختيار ، يك عقيده بسیار ساده راجع به
ثواب و گناه پیش پای مسیحیت نهاد، مسئله اب وابن و سایر اشکالاترا که مردم آن
روزگار قادر بر درک آن نبودند او حل کرد.
هرچه مانویت در مغرب پیش رفت بیشتر شکل فلسفه و رنگ مسیحیت بخود
گرفت ، ولی در سوریه پاك و بی آلایش باقی ماند ، در افریقای شمالی (مصر و الجزایر)
کشیشان در آن داخل شدند ، سنت اوگوستین روحانی معروف نه سال درعداد(صديقين)
در آمد ، فوستوس زاهد معروف در مغرب یکی از معلمین مانویه بود.
سنت اوگوست ، بعد از نه سال از دین مانی برگشت و کتابی بر ضد آن دین نوشت .
در ایران از مانویان قدیم خبری نداریم ، ولی یقین داریم از طرف شاهنشاهان متدین
زردشتی و مؤبدان که تازه بنای کیش یگانه پرستی خود را بالا برده بودند و دین
۲۳<noinclude>
<references/></noinclude>
502k5gh0z4ea0xt7i5xbkrx5do41jds
298683
298639
2026-09-02T10:58:39Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298683
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
ادیان مختلفه موجودۀ آنزمان با ذوقی سرشار ترکیب شده بود لذا ذخایر آن مطابق احتیاجات آنزمان کامل بود و قادر بود که با هر طبیعتی سازگار آید. با وجود تعرضات زیاد که در ایران و مغرب باین کیش جدید وارد شد معذلک بسرعتی غریب در ایران و مشرق ایران و اروپا وافریقا منتشر گردید و حتی بعد از فتوحات اسلامی و تابش دین اسلام، باز زنادقه و مانویان در ایران تا دیری مرکز خود را صیانت کردند.
'''مانویت در مغرب:'''
اولین بار که این تعالیم داخل رومیه الصغرى شد درسنه ۲۸۰ مسیحی درعصر امپراطور (پروبوس) بود، و از سنه ۳۳۰ ببعد در امپراطوری روم بانتشاری سریع شروع نمود.
مرقیونیه و مسیحیانی که بکسب معلومات خود سر در پی یک نوع مسیحیت منطبق با دلایل معقولی نهاده بودند از انصار این دین قرار گرفتند. انتقاداتی که از کلیسای جاثلیقیه (کاتولیک) داشت بیشتر موجب قوت آن در غرب گردید، تمام مشکلاتی را که انجیل کاتولیک پیش پای مرد هوشیار میگذارد حل کرد و آسان ساخت، عوض فرضیات کاتولیکها در جبر و اختیار، یک عقیده بسیار ساده راجع به ثواب و گناه پیش پای مسیحیت نهاد، مسئله اب وابن و سایر اشکالات را که مردم آن روزگار قادر بر درک آن نبودند او حل کرد.
هرچه مانویت در مغرب پیش رفت بیشتر شکل فلسفه و رنگ مسیحیت بخود گرفت، ولی در سوریه پاک و بی آلایش باقی ماند، در افریقای شمالی (مصر و الجزایر) کشیشان در آن داخل شدند، سنت اوگوستین روحانی معروف نه سال در عداد (صدیقین) در آمد، فوستوس زاهد معروف در مغرب یکی از معلمین مانویه بود.
سنت اوگوست، بعد از نه سال از دین مانی برگشت و کتابی بر ضد آن دین نوشت. در ایران از مانویان قدیم خبری نداریم، ولی یقین داریم از طرف شاهنشاهان متدین زردشتی و مؤبدان که تازه بنای کیش یگانه پرستی خود را بالا برده بودند و دین<noinclude>
<references/></noinclude>
0nofjqel3vjke0yh6k8tyylgph61za5
298703
298683
2026-09-02T11:00:03Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298703
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
ادیان مختلفه موجودۀ آنزمان با ذوقی سرشار ترکیب شده بود لذا ذخایر آن مطابق احتیاجات آنزمان کامل بود و قادر بود که با هر طبیعتی سازگار آید. با وجود تعرضات زیاد که در ایران و مغرب باین کیش جدید وارد شد معذلک بسرعتی غریب در ایران و مشرق ایران و اروپا وافریقا منتشر گردید و حتی بعد از فتوحات اسلامی و تابش دین اسلام، باز زنادقه و مانویان در ایران تا دیری مرکز خود را صیانت کردند.
'''مانویت در مغرب:'''
اولین بار که این تعالیم داخل رومیه الصغرى شد درسنه ۲۸۰ مسیحی درعصر امپراطور (پروبوس) بود، و از سنه ۳۳۰ ببعد در امپراطوری روم بانتشاری سریع شروع نمود.
مرقیونیه و مسیحیانی که بکسب معلومات خود سر در پی یک نوع مسیحیت منطبق با دلایل معقولی نهاده بودند از انصار این دین قرار گرفتند. انتقاداتی که از کلیسای جاثلیقیه (کاتولیک) داشت بیشتر موجب قوت آن در غرب گردید، تمام مشکلاتی را که انجیل کاتولیک پیش پای مرد هوشیار میگذارد حل کرد و آسان ساخت، عوض فرضیات کاتولیکها در جبر و اختیار، یک عقیده بسیار ساده راجع به ثواب و گناه پیش پای مسیحیت نهاد، مسئله اب وابن و سایر اشکالات را که مردم آن روزگار قادر بر درک آن نبودند او حل کرد.
هرچه مانویت در مغرب پیش رفت بیشتر شکل فلسفه و رنگ مسیحیت بخود گرفت، ولی در سوریه پاک و بی آلایش باقی ماند، در افریقای شمالی (مصر و الجزایر) کشیشان در آن داخل شدند، سنت اوگوستین روحانی معروف نه سال در عداد (صدیقین) در آمد، فوستوس زاهد معروف در مغرب یکی از معلمین مانویه بود.
سنت اوگوست، بعد از نه سال از دین مانی برگشت و کتابی بر ضد آن دین نوشت. در ایران از مانویان قدیم خبری نداریم، ولی یقین داریم از طرف شاهنشاهان متدین زردشتی و مؤبدان که تازه بنای کیش یگانه پرستی خود را بالا برده بودند و دین<noinclude></noinclude>
gtw85emrs6a5l773vuietlpkn3v113x
298729
298703
2026-09-02T11:02:18Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298729
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
ادیان مختلفه موجودۀ آنزمان با ذوقی سرشار ترکیب شده بود لذا ذخایر آن مطابق احتیاجات آنزمان کامل بود و قادر بود که با هر طبیعتی سازگار آید. با وجود تعرضات زیاد که در ایران و مغرب باین کیش جدید وارد شد معذلک بسرعتی غریب در ایران و مشرق ایران و اروپا وافریقا منتشر گردید و حتی بعد از فتوحات اسلامی و تابش دین اسلام، باز زنادقه و مانویان در ایران تا دیری مرکز خود را صیانت کردند.
'''مانویت در مغرب:'''
اولین بار که این تعالیم داخل رومیه الصغرى شد درسنه ۲۸۰ مسیحی درعصر امپراطور (پروبوس) بود، و از سنه ۳۳۰ ببعد در امپراطوری روم بانتشاری سریع شروع نمود.
مرقیونیه و مسیحیانی که بکسب معلومات خود سر در پی یک نوع مسیحیت منطبق با دلایل معقولی نهاده بودند از انصار این دین قرار گرفتند. انتقاداتی که از کلیسای جاثلیقیه (کاتولیک) داشت بیشتر موجب قوت آن در غرب گردید، تمام مشکلاتی را که انجیل کاتولیک پیش پای مرد هوشیار میگذارد حل کرد و آسان ساخت، عوض فرضیات کاتولیکها در جبر و اختیار، یک عقیده بسیار ساده راجع به ثواب و گناه پیش پای مسیحیت نهاد، مسئله اب وابن و سایر اشکالات را که مردم آن روزگار قادر بر درک آن نبودند او حل کرد.
هرچه مانویت در مغرب پیش رفت بیشتر شکل فلسفه و رنگ مسیحیت بخود گرفت، ولی در سوریه پاک و بی آلایش باقی ماند، در افریقای شمالی (مصر و الجزایر) کشیشان در آن داخل شدند، سنت اوگوستین روحانی معروف نه سال در عداد (صدیقین) در آمد، فوستوس زاهد معروف در مغرب یکی از معلمین مانویه بود.
سنت اوگوست، بعد از نه سال از دین مانی برگشت و کتابی بر ضد آن دین نوشت. در ایران از مانویان قدیم خبری نداریم، ولی یقین داریم از طرف شاهنشاهان متدین زردشتی و مؤبدان که تازه بنای کیش یگانه پرستی خود را بالا برده بودند و دین<noinclude>
<references/></noinclude>
0nofjqel3vjke0yh6k8tyylgph61za5
298763
298729
2026-09-02T11:06:09Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298763
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>ادیان مختلفه موجودۀ آنزمان با ذوقی سرشار ترکیب شده بود لذا ذخایر آن مطابق احتیاجات آنزمان کامل بود و قادر بود که با هر طبیعتی سازگار آید. با وجود تعرضات زیاد که در ایران و مغرب باین کیش جدید وارد شد معذلک بسرعتی غریب در ایران و مشرق ایران و اروپا وافریقا منتشر گردید و حتی بعد از فتوحات اسلامی و تابش دین اسلام، باز زنادقه و مانویان در ایران تا دیری مرکز خود را صیانت کردند.
'''مانویت در مغرب:'''
اولین بار که این تعالیم داخل رومیه الصغرى شد درسنه ۲۸۰ مسیحی درعصر امپراطور (پروبوس) بود، و از سنه ۳۳۰ ببعد در امپراطوری روم بانتشاری سریع شروع نمود.
مرقیونیه و مسیحیانی که بکسب معلومات خود سر در پی یک نوع مسیحیت منطبق با دلایل معقولی نهاده بودند از انصار این دین قرار گرفتند. انتقاداتی که از کلیسای جاثلیقیه (کاتولیک) داشت بیشتر موجب قوت آن در غرب گردید، تمام مشکلاتی را که انجیل کاتولیک پیش پای مرد هوشیار میگذارد حل کرد و آسان ساخت، عوض فرضیات کاتولیکها در جبر و اختیار، یک عقیده بسیار ساده راجع به ثواب و گناه پیش پای مسیحیت نهاد، مسئله اب وابن و سایر اشکالات را که مردم آن روزگار قادر بر درک آن نبودند او حل کرد.
هرچه مانویت در مغرب پیش رفت بیشتر شکل فلسفه و رنگ مسیحیت بخود گرفت، ولی در سوریه پاک و بی آلایش باقی ماند، در افریقای شمالی (مصر و الجزایر) کشیشان در آن داخل شدند، سنت اوگوستین روحانی معروف نه سال در عداد (صدیقین) در آمد، فوستوس زاهد معروف در مغرب یکی از معلمین مانویه بود.
سنت اوگوست، بعد از نه سال از دین مانی برگشت و کتابی بر ضد آن دین نوشت. در ایران از مانویان قدیم خبری نداریم، ولی یقین داریم از طرف شاهنشاهان متدین زردشتی و مؤبدان که تازه بنای کیش یگانه پرستی خود را بالا برده بودند و دین<noinclude></noinclude>
50zlmn32lknn4pcjiz9rzuwyhsd04c1
برگه:زندگانی مانی.pdf/۲۶
104
95231
298640
2026-09-02T10:42:01Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 26 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298640
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
و دولت چون دو حلقه فولاد بهم گره خورده بود، سختگیری ها و بیرحمي هائی
بعمل آمده است ، همچنین در مملکت روم از طرف امپراطوران مسیحی مخالفتهائی
با این دین شده و گویند که از عهد (و آلانوس) قیصر باینطرف قوانین سختی برضد مانویت
گذاشته شد ، ولی این سختگیریها فایده نبخشید زیرا صدیقین پنهان بودند و اگر هم
کشف میشدند محکوم کردن آنان در محاکم دشوار بود .
در میان سنوات ۳۷۰-٤٤۰ مانویت در روم طرفداران زیاد پیدا کرد
مخصوصاً بين طلاب علوم و معلمين و وعاظ ، و و در بین عامه هم بوا
واسطه ادبیات عمومی و
سهل و آسان که از حواریون در آن صحبت میشد رسوخ کرد .
در شهر رم ) لئو ) پاپ بزرگ بهمراهی دولت نخستین بار قیامی قطعی برضد
خانویه نمود، والنتينين سوم حكم بتبعید مانویه داد و ژوستینین مجازات اعدام برای
آنان مقرر داشت.
در شمال افریقا و ( اندلس ) و اندالها شروع بقتل عام مانويه كردند ، معذلك
نقاط دیگر خاصه قسطنطنیه و مغرب ( خاك فرانسه ) باقي ماندند و در اوایل
قرون وسطی رقابت بین مانویان و مسیحیان قوت گرفت (۱).
در
مستر جکسن گوید :
مانویت در سه نقطه از نقاط اروپا قوتی بسزا داشته است ، یکی در شهر
الي ژوا (Albigeois) و میان فرقه البى ژن (Albigenses) (۲) دیگر در میان
بالی سیان (Paulicion) ( شعبه ایست از مسیحی ( که در آسیای صغیر و ارمنستان
در قرن پنجم شیوع داشت وژان چهارم اسقف ارامنه، آنها را تأدیب سخت کرد ولی
بعد از مرگ او باز قوت گرفتند؛ دیگر در میان فرقه بوگومیل ( Bogomil )
(۱) - دايرة المعارف بریتانیائی ذیل لغت مانی .
(۲) - منسوب بشهر ) البي ژوا ( در جنوب فرانسه در حوالی ) آلبی ) مجاور ( تولوز ) که در
قرن ۱۲ این مذهب در آنجا شیوع یافت و گویند در نهایت سادگی در لباس و زندگانی بوده اند ،
كانوليك ما تشکیل اردوئی داده بتحريك ياپ و بریاست سیمون و مونت فرت درسته ۱۲۰۹ - ۱۲۲۹
املاك آنها را تاراج کرده و در ۱۲٤٥ با سقوط قلعه آنها در مونت سکور آن طایفه مضمحل شدند .
( دايرة المعارف بريتانيا ) .<noinclude>
<references/></noinclude>
b1mppleu4n5biplj3zfttbywyykkd58
298684
298640
2026-09-02T10:58:41Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298684
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
و دولت چون دو حلقه فولاد بهم گره خورده بود، سختگیریها و بیرحمیهائی بعمل آمده است، همچنین در مملکت روم از طرف امپراطوران مسیحی مخالفتهائی با این دین شده و گویند که از عهد (والانوس) قیصر باینطرف قوانین سختی برضد مانویت گذاشته شد، ولی این سختگیریها فایده نبخشید زیرا صدیقین پنهان بودند و اگر هم کشف میشدند محکوم کردن آنان در محاکم دشوار بود.
در میان سنوات ۳۷۰-٤٤۰ مانویت در روم طرفداران زیاد پیدا کرد مخصوصاً بین طلاب علوم و معلمین و وعاظ، و در بین عامه هم بواسطه ادبیات عمومی و سهل و آسان که از حواریون در آن صحبت میشد رسوخ کرد.
در شهر رم (لئو) پاپ بزرگ بهمراهی دولت نخستین بار قیامی قطعی برضد خانویه نمود، والنتینین سوم حکم بتبعید مانویه داد و ژوستینین مجازات اعدام برای آنان مقرر داشت.
در شمال افریقا و (اندلس) و اندالها شروع بقتل عام مانویه کردند، معذلک نقاط دیگر خاصه قسطنطنیه و مغرب (خاک فرانسه) باقی ماندند و در اوایل قرون وسطی رقابت بین مانویان و مسیحیان قوت گرفت.<ref>دایرة المعارف بریتانیائی ذیل لغت مانی.</ref>
'''مستر جکسن گوید:'''
مانویت در سه نقطه از نقاط اروپا قوتی بسزا داشته است، یکی در شهر البی ژوا (Albigeois) و میان فرقه البی ژن (Albigenses)،<ref>منسوب بشهر (البی ژوا) در جنوب فرانسه در حوالی (آلبی) مجاور (تولوز) که در قرن ۱۲ این مذهب در آنجا شیوع یافت و گویند در نهایت سادگی در لباس و زندگانی بودهاند، کاتولیکها بتشکیل اردوئی داده بتحریک پاپ و بریاست سیمون و مونت فرت در سال ۱۲۰۹-۱۲۲۹ املاک آنها را تاراج کرده و در ۱۲٤٥ با سقوط قلعه آنها در مونت سکور آن طایفه منضمل شدند. (دایرة المعارف بریتانیا).</ref> دیگر در میان بالی سیان (Paulicion) (شعبهایست از مسیحی) که در آسیای صغیر و ارمنستان در قرن پنجم شیوع داشت و ژان چهارم اسقف ارامنه، آنها را تأدیب سخت کرد ولی بعد از مرگ او باز قوت گرفتند؛ دیگر در میان فرقه بوگومیل (Bogomil)
<noinclude><references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
csg9pin5k1vnw45yjl00ffz3cj81c7e
298704
298684
2026-09-02T11:00:05Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298704
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
و دولت چون دو حلقه فولاد بهم گره خورده بود، سختگیریها و بیرحمیهائی بعمل آمده است، همچنین در مملکت روم از طرف امپراطوران مسیحی مخالفتهائی با این دین شده و گویند که از عهد (والانوس) قیصر باینطرف قوانین سختی برضد مانویت گذاشته شد، ولی این سختگیریها فایده نبخشید زیرا صدیقین پنهان بودند و اگر هم کشف میشدند محکوم کردن آنان در محاکم دشوار بود.
در میان سنوات ۳۷۰-٤٤۰ مانویت در روم طرفداران زیاد پیدا کرد مخصوصاً بین طلاب علوم و معلمین و وعاظ، و در بین عامه هم بواسطه ادبیات عمومی و سهل و آسان که از حواریون در آن صحبت میشد رسوخ کرد.
در شهر رم (لئو) پاپ بزرگ بهمراهی دولت نخستین بار قیامی قطعی برضد خانویه نمود، والنتینین سوم حکم بتبعید مانویه داد و ژوستینین مجازات اعدام برای آنان مقرر داشت.
در شمال افریقا و (اندلس) و اندالها شروع بقتل عام مانویه کردند، معذلک نقاط دیگر خاصه قسطنطنیه و مغرب (خاک فرانسه) باقی ماندند و در اوایل قرون وسطی رقابت بین مانویان و مسیحیان قوت گرفت.<ref>دایرة المعارف بریتانیائی ذیل لغت مانی.</ref>
'''مستر جکسن گوید:'''
مانویت در سه نقطه از نقاط اروپا قوتی بسزا داشته است، یکی در شهر البی ژوا (Albigeois) و میان فرقه البی ژن (Albigenses)،<ref>منسوب بشهر (البی ژوا) در جنوب فرانسه در حوالی (آلبی) مجاور (تولوز) که در قرن ۱۲ این مذهب در آنجا شیوع یافت و گویند در نهایت سادگی در لباس و زندگانی بودهاند، کاتولیکها بتشکیل اردوئی داده بتحریک پاپ و بریاست سیمون و مونت فرت در سال ۱۲۰۹-۱۲۲۹ املاک آنها را تاراج کرده و در ۱۲٤٥ با سقوط قلعه آنها در مونت سکور آن طایفه منضمل شدند. (دایرة المعارف بریتانیا).</ref> دیگر در میان بالی سیان (Paulicion) (شعبهایست از مسیحی) که در آسیای صغیر و ارمنستان در قرن پنجم شیوع داشت و ژان چهارم اسقف ارامنه، آنها را تأدیب سخت کرد ولی بعد از مرگ او باز قوت گرفتند؛ دیگر در میان فرقه بوگومیل (Bogomil)<noinclude><references/></noinclude>
nt4vxd80psoyaji24totmj17d5ziolx
298730
298704
2026-09-02T11:02:20Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298730
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
و دولت چون دو حلقه فولاد بهم گره خورده بود، سختگیریها و بیرحمیهائی بعمل آمده است، همچنین در مملکت روم از طرف امپراطوران مسیحی مخالفتهائی با این دین شده و گویند که از عهد (والانوس) قیصر باینطرف قوانین سختی برضد مانویت گذاشته شد، ولی این سختگیریها فایده نبخشید زیرا صدیقین پنهان بودند و اگر هم کشف میشدند محکوم کردن آنان در محاکم دشوار بود.
در میان سنوات ۳۷۰-٤٤۰ مانویت در روم طرفداران زیاد پیدا کرد مخصوصاً بین طلاب علوم و معلمین و وعاظ، و در بین عامه هم بواسطه ادبیات عمومی و سهل و آسان که از حواریون در آن صحبت میشد رسوخ کرد.
در شهر رم (لئو) پاپ بزرگ بهمراهی دولت نخستین بار قیامی قطعی برضد خانویه نمود، والنتینین سوم حکم بتبعید مانویه داد و ژوستینین مجازات اعدام برای آنان مقرر داشت.
در شمال افریقا و (اندلس) و اندالها شروع بقتل عام مانویه کردند، معذلک نقاط دیگر خاصه قسطنطنیه و مغرب (خاک فرانسه) باقی ماندند و در اوایل قرون وسطی رقابت بین مانویان و مسیحیان قوت گرفت.<ref>دایرة المعارف بریتانیائی ذیل لغت مانی.</ref>
'''مستر جکسن گوید:'''
مانویت در سه نقطه از نقاط اروپا قوتی بسزا داشته است، یکی در شهر البی ژوا (Albigeois) و میان فرقه البی ژن (Albigenses)،<ref>منسوب بشهر (البی ژوا) در جنوب فرانسه در حوالی (آلبی) مجاور (تولوز) که در قرن ۱۲ این مذهب در آنجا شیوع یافت و گویند در نهایت سادگی در لباس و زندگانی بودهاند، کاتولیکها بتشکیل اردوئی داده بتحریک پاپ و بریاست سیمون و مونت فرت در سال ۱۲۰۹-۱۲۲۹ املاک آنها را تاراج کرده و در ۱۲٤٥ با سقوط قلعه آنها در مونت سکور آن طایفه منضمل شدند. (دایرة المعارف بریتانیا).</ref> دیگر در میان بالی سیان (Paulicion) (شعبهایست از مسیحی) که در آسیای صغیر و ارمنستان در قرن پنجم شیوع داشت و ژان چهارم اسقف ارامنه، آنها را تأدیب سخت کرد ولی بعد از مرگ او باز قوت گرفتند؛ دیگر در میان فرقه بوگومیل (Bogomil)
<noinclude><references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
csg9pin5k1vnw45yjl00ffz3cj81c7e
298764
298730
2026-09-02T11:06:11Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298764
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>و دولت چون دو حلقه فولاد بهم گره خورده بود، سختگیریها و بیرحمیهائی بعمل آمده است، همچنین در مملکت روم از طرف امپراطوران مسیحی مخالفتهائی با این دین شده و گویند که از عهد (والانوس) قیصر باینطرف قوانین سختی برضد مانویت گذاشته شد، ولی این سختگیریها فایده نبخشید زیرا صدیقین پنهان بودند و اگر هم کشف میشدند محکوم کردن آنان در محاکم دشوار بود.
در میان سنوات ۳۷۰-٤٤۰ مانویت در روم طرفداران زیاد پیدا کرد مخصوصاً بین طلاب علوم و معلمین و وعاظ، و در بین عامه هم بواسطه ادبیات عمومی و سهل و آسان که از حواریون در آن صحبت میشد رسوخ کرد.
در شهر رم (لئو) پاپ بزرگ بهمراهی دولت نخستین بار قیامی قطعی برضد خانویه نمود، والنتینین سوم حکم بتبعید مانویه داد و ژوستینین مجازات اعدام برای آنان مقرر داشت.
در شمال افریقا و (اندلس) و اندالها شروع بقتل عام مانویه کردند، معذلک نقاط دیگر خاصه قسطنطنیه و مغرب (خاک فرانسه) باقی ماندند و در اوایل قرون وسطی رقابت بین مانویان و مسیحیان قوت گرفت.دایرة المعارف بریتانیائی ذیل لغت مانی.
'''مستر جکسن گوید:'''
مانویت در سه نقطه از نقاط اروپا قوتی بسزا داشته است، یکی در شهر البی ژوا (Albigeois) و میان فرقه البی ژن (Albigenses)،منسوب بشهر (البی ژوا) در جنوب فرانسه در حوالی (آلبی) مجاور (تولوز) که در قرن ۱۲ این مذهب در آنجا شیوع یافت و گویند در نهایت سادگی در لباس و زندگانی بودهاند، کاتولیکها بتشکیل اردوئی داده بتحریک پاپ و بریاست سیمون و مونت فرت در سال ۱۲۰۹-۱۲۲۹ املاک آنها را تاراج کرده و در ۱۲٤٥ با سقوط قلعه آنها در مونت سکور آن طایفه منضمل شدند. (دایرة المعارف بریتانیا). دیگر در میان بالی سیان (Paulicion) (شعبهایست از مسیحی) که در آسیای صغیر و ارمنستان در قرن پنجم شیوع داشت و ژان چهارم اسقف ارامنه، آنها را تأدیب سخت کرد ولی بعد از مرگ او باز قوت گرفتند؛ دیگر در میان فرقه بوگومیل (Bogomil)<noinclude></noinclude>
r40f8zq1gf8s89cptbrei3o5gz6n6hl
298800
298764
2026-09-02T11:08:19Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298800
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>و دولت چون دو حلقه فولاد بهم گره خورده بود، سختگیریها و بیرحمیهائی بعمل آمده است، همچنین در مملکت روم از طرف امپراطوران مسیحی مخالفتهائی با این دین شده و گویند که از عهد (والانوس) قیصر باینطرف قوانین سختی برضد مانویت گذاشته شد، ولی این سختگیریها فایده نبخشید زیرا صدیقین پنهان بودند و اگر هم کشف میشدند محکوم کردن آنان در محاکم دشوار بود.
در میان سنوات ۳۷۰-٤٤۰ مانویت در روم طرفداران زیاد پیدا کرد مخصوصاً بین طلاب علوم و معلمین و وعاظ، و در بین عامه هم بواسطه ادبیات عمومی و سهل و آسان که از حواریون در آن صحبت میشد رسوخ کرد.
در شهر رم (لئو) پاپ بزرگ بهمراهی دولت نخستین بار قیامی قطعی برضد خانویه نمود، والنتینین سوم حکم بتبعید مانویه داد و ژوستینین مجازات اعدام برای آنان مقرر داشت.
در شمال افریقا و (اندلس) و اندالها شروع بقتل عام مانویه کردند، معذلک نقاط دیگر خاصه قسطنطنیه و مغرب (خاک فرانسه) باقی ماندند و در اوایل قرون وسطی رقابت بین مانویان و مسیحیان قوت گرفت.<ref>دایرة المعارف بریتانیائی ذیل لغت مانی.</ref>
'''مستر جکسن گوید:'''
مانویت در سه نقطه از نقاط اروپا قوتی بسزا داشته است، یکی در شهر البی ژوا (Albigeois) و میان فرقه البی ژن (Albigenses)،<ref>منسوب بشهر (البی ژوا) در جنوب فرانسه در حوالی (آلبی) مجاور (تولوز) که در قرن ۱۲ این مذهب در آنجا شیوع یافت و گویند در نهایت سادگی در لباس و زندگانی بودهاند، کاتولیکها بتشکیل اردوئی داده بتحریک پاپ و بریاست سیمون و مونت فرت در سال ۱۲۰۹-۱۲۲۹ املاک آنها را تاراج کرده و در ۱۲٤٥ با سقوط قلعه آنها در مونت سکور آن طایفه منضمل شدند. (دایرة المعارف بریتانیا).</ref> دیگر در میان بالی سیان (Paulicion) (شعبهایست از مسیحی) که در آسیای صغیر و ارمنستان در قرن پنجم شیوع داشت و ژان چهارم اسقف ارامنه، آنها را تأدیب سخت کرد ولی بعد از مرگ او باز قوت گرفتند؛ دیگر در میان فرقه بوگومیل (Bogomil)
<references/><noinclude></noinclude>
9xqucc2pg6sew9ea3keari7e2cdfma3
برگه:زندگانی مانی.pdf/۲۷
104
95232
298641
2026-09-02T10:42:07Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 27 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298641
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
اينطایفه در بلغاریا بوده اند و در ۹۲۷-۹۶۸ در عهد پادشاهی بطر در بلغار پیدا
شده و برمیا نامی مؤسس آن عقیده بوده است ، دیگر کنه ری ( Cathari ) ها که
در قرون وسطی تا قرن ۱۳ در لیون فرانسه باقي بوده اند (1)
اصول عقاید مانی از نقل ابن الندیم (۲)
هر
مبداء عالم بر دوکون ازلی با دو ( زروان) است (۳) یکی نور و دیگر ظلمت
کدام از این دوکون قدیمی و دو وجود ازلی از دیگری منفصل میباشد ؛ نور
نخستین کون و وجود بزرگ است و از حيز عدد بیرونست ، او است اهورا خداوند
بهشت نور ، و دارای پنج عضو است : برد باری، دانش، خرد ، غیب ( دوربینی ))
زیرکی ، و پنج عضو دیگر که روحانی اند و آن : عشق ، ایمان ، وفا ، مردانگی
و حکمت است .
این خداوند بدین صفت که گفتیم، ازلی است ، و با وی دو چیز ازلی همراه
یکی هوا ، دیگر زمین ، هوا را هم پنج اندامست : بردباری ، دانش ، خرد ، غیب
) دوربینی ) ، زیرکی . زمین را نیز پنج اندامست : نسيم ، باد خنك ، نور روشن،
آب پاك ، آتش .
کون دیگر تاریکیست. او هم دارای پنج عضو است : ميغ ، حريق ، سموم ،
دود (4) ، و تاریکی .
اين دوكون يا دو ملك و كشور با يكديگر همسایه اند ، کشور نور و کشور
تیرگی از يك بر بهم چسبیده اند و فاضل و حایلی در میانشان نیست و صفحه هر دو با یکدیگر
کاملاً مماس است ، و عالم نور از بالا و چپ و راست بینهایت است ، همچنین ظلمت که
يك برش بنور چسبیده و از فروسو و راست و چپ بینهایت است .
اهریمن از این عالم تاریکی پیدا آمد، نه آنکه بعینه مانند خود عالم تیرگی از لی باشد
(۱) - مستر جکسن کتاب مانی (۲) - از الفهرست ( ص ٤٥٨ ) با تحقیقات خارجی نگارنده .
(۳) - زروان بلغت پهلوی به معنی قدم یا از لیست است و آنرا زروان بزرگ مینامند و جمعی آنرا میپرستیده اند
و بزروانیه معروف بوده اند .
(٤) - الفهرست ص ٤٥٩ : السم. انسيكلويدي بريتانيا : بخار - وظ - الدخان، که دود باشد در ستست
زيرا بعد تصریح بدخان دارد .<noinclude>
<references/></noinclude>
foqvi12ibq7ythktkle7lzbm63z7z2x
298685
298641
2026-09-02T10:58:43Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298685
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
اينطایفه در بلغاریا بوده اند و در ۹۲۷-۹۶۸ در عهد پادشاهی بطر در بلغار پیدا شده و برمیا نامی مؤسس آن عقیده بوده است، دیگر کنه ری (Cathari) ها که در قرون وسطی تا قرن ۱۳ در لیون فرانسه باقي بوده اند<ref>مستر جکسن کتاب مانی</ref>.
'''اصول عقاید مانی از نقل ابن الندیم<ref>از الفهرست (ص ۴۵۸) با تحقیقات خارجی نگارنده</ref>'''
هر مبداء عالم بر دو کون ازلی با دو (زروان) است<ref>زروان بلغت پهلوی به معنی قدم یا از لیست است و آنرا زروان بزرگ مینامند و جمعی آنرا میپرستیده اند و بزروانیه معروف بوده اند</ref> یکی نور و دیگر ظلمت، کدام از این دو کون قدیمی و دو وجود ازلی از دیگری منفصل میباشد؛ نور نخستین کون و وجود بزرگ است و از حیز عدد بیرونست، او است اهورا خداوند بهشت نور، و دارای پنج عضو است: بردباری، دانش، خرد، غیب (دوربینی) زیرکی، و پنج عضو دیگر که روحانی اند و آن: عشق، ایمان، وفا، مردانگی و حکمت است.
این خداوند بدین صفت که گفتیم، ازلی است، و با وی دو چیز ازلی همراه یکی هوا، دیگر زمین، هوا را هم پنج اندامست: بردباری، دانش، خرد، غیب (دوربینی)، زیرکی. زمین را نیز پنج اندامست: نسیم، باد خنک، نور روشن، آب پاک، آتش.
کون دیگر تاریکیست. او هم دارای پنج عضو است: میغ، حریق، سموم، دود<ref>الفهرست ص ۴۵۹: السم. انسيكلويدي بريتانيا: بخار - وظ - الدخان، که دود باشد در ستست زیرا بعد تصریح بدخان دارد</ref>، و تاریکی.
این دو کون یا دو ملک و کشور با یکدیگر همسایه اند، کشور نور و کشور تیرگی از یک بر بهم چسبیده اند و فاصل و حایلی در میانشان نیست و صفحه هر دو با یکدیگر کاملاً مماس است، و عالم نور از بالا و چپ و راست بینهایت است، همچنین ظلمت که یک برش بنور چسبیده و از فروسو و راست و چپ بینهایت است.
اهریمن از این عالم تاریکی پیدا آمد، نه آنکه بعینه مانند خود عالم تیرگی از ازل باشد.<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
fpa0lskwwic4un8i31q0lvgh1xqxdi2
298705
298685
2026-09-02T11:00:07Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298705
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
اينطایفه در بلغاریا بوده اند و در ۹۲۷-۹۶۸ در عهد پادشاهی بطر در بلغار پیدا شده و برمیا نامی مؤسس آن عقیده بوده است، دیگر کنه ری (Cathari) ها که در قرون وسطی تا قرن ۱۳ در لیون فرانسه باقي بوده اند<ref>مستر جکسن کتاب مانی</ref>.
'''اصول عقاید مانی از نقل ابن الندیم<ref>از الفهرست (ص ۴۵۸) با تحقیقات خارجی نگارنده</ref>'''
هر مبداء عالم بر دو کون ازلی با دو (زروان) است<ref>زروان بلغت پهلوی به معنی قدم یا از لیست است و آنرا زروان بزرگ مینامند و جمعی آنرا میپرستیده اند و بزروانیه معروف بوده اند</ref> یکی نور و دیگر ظلمت، کدام از این دو کون قدیمی و دو وجود ازلی از دیگری منفصل میباشد؛ نور نخستین کون و وجود بزرگ است و از حیز عدد بیرونست، او است اهورا خداوند بهشت نور، و دارای پنج عضو است: بردباری، دانش، خرد، غیب (دوربینی) زیرکی، و پنج عضو دیگر که روحانی اند و آن: عشق، ایمان، وفا، مردانگی و حکمت است.
این خداوند بدین صفت که گفتیم، ازلی است، و با وی دو چیز ازلی همراه یکی هوا، دیگر زمین، هوا را هم پنج اندامست: بردباری، دانش، خرد، غیب (دوربینی)، زیرکی. زمین را نیز پنج اندامست: نسیم، باد خنک، نور روشن، آب پاک، آتش.
کون دیگر تاریکیست. او هم دارای پنج عضو است: میغ، حریق، سموم، دود<ref>الفهرست ص ۴۵۹: السم. انسيكلويدي بريتانيا: بخار - وظ - الدخان، که دود باشد در ستست زیرا بعد تصریح بدخان دارد</ref>، و تاریکی.
این دو کون یا دو ملک و کشور با یکدیگر همسایه اند، کشور نور و کشور تیرگی از یک بر بهم چسبیده اند و فاصل و حایلی در میانشان نیست و صفحه هر دو با یکدیگر کاملاً مماس است، و عالم نور از بالا و چپ و راست بینهایت است، همچنین ظلمت که یک برش بنور چسبیده و از فروسو و راست و چپ بینهایت است.
اهریمن از این عالم تاریکی پیدا آمد، نه آنکه بعینه مانند خود عالم تیرگی از ازل باشد.<noinclude>
<references/></noinclude>
j2x4dzp3bn16sxbjz24fps2mba4scy8
298731
298705
2026-09-02T11:02:22Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298731
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
اينطایفه در بلغاریا بوده اند و در ۹۲۷-۹۶۸ در عهد پادشاهی بطر در بلغار پیدا شده و برمیا نامی مؤسس آن عقیده بوده است، دیگر کنه ری (Cathari) ها که در قرون وسطی تا قرن ۱۳ در لیون فرانسه باقي بوده اند<ref>مستر جکسن کتاب مانی</ref>.
'''اصول عقاید مانی از نقل ابن الندیم<ref>از الفهرست (ص ۴۵۸) با تحقیقات خارجی نگارنده</ref>'''
هر مبداء عالم بر دو کون ازلی با دو (زروان) است<ref>زروان بلغت پهلوی به معنی قدم یا از لیست است و آنرا زروان بزرگ مینامند و جمعی آنرا میپرستیده اند و بزروانیه معروف بوده اند</ref> یکی نور و دیگر ظلمت، کدام از این دو کون قدیمی و دو وجود ازلی از دیگری منفصل میباشد؛ نور نخستین کون و وجود بزرگ است و از حیز عدد بیرونست، او است اهورا خداوند بهشت نور، و دارای پنج عضو است: بردباری، دانش، خرد، غیب (دوربینی) زیرکی، و پنج عضو دیگر که روحانی اند و آن: عشق، ایمان، وفا، مردانگی و حکمت است.
این خداوند بدین صفت که گفتیم، ازلی است، و با وی دو چیز ازلی همراه یکی هوا، دیگر زمین، هوا را هم پنج اندامست: بردباری، دانش، خرد، غیب (دوربینی)، زیرکی. زمین را نیز پنج اندامست: نسیم، باد خنک، نور روشن، آب پاک، آتش.
کون دیگر تاریکیست. او هم دارای پنج عضو است: میغ، حریق، سموم، دود<ref>الفهرست ص ۴۵۹: السم. انسيكلويدي بريتانيا: بخار - وظ - الدخان، که دود باشد در ستست زیرا بعد تصریح بدخان دارد</ref>، و تاریکی.
این دو کون یا دو ملک و کشور با یکدیگر همسایه اند، کشور نور و کشور تیرگی از یک بر بهم چسبیده اند و فاصل و حایلی در میانشان نیست و صفحه هر دو با یکدیگر کاملاً مماس است، و عالم نور از بالا و چپ و راست بینهایت است، همچنین ظلمت که یک برش بنور چسبیده و از فروسو و راست و چپ بینهایت است.
اهریمن از این عالم تاریکی پیدا آمد، نه آنکه بعینه مانند خود عالم تیرگی از ازل باشد.<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
fpa0lskwwic4un8i31q0lvgh1xqxdi2
298765
298731
2026-09-02T11:06:13Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298765
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>اينطایفه در بلغاریا بوده اند و در ۹۲۷-۹۶۸ در عهد پادشاهی بطر در بلغار پیدا شده و برمیا نامی مؤسس آن عقیده بوده است، دیگر کنه ری (Cathari) ها که در قرون وسطی تا قرن ۱۳ در لیون فرانسه باقي بوده اندمستر جکسن کتاب مانی.
'''اصول عقاید مانی از نقل ابن الندیماز الفهرست (ص ۴۵۸) با تحقیقات خارجی نگارنده'''
هر مبداء عالم بر دو کون ازلی با دو (زروان) استزروان بلغت پهلوی به معنی قدم یا از لیست است و آنرا زروان بزرگ مینامند و جمعی آنرا میپرستیده اند و بزروانیه معروف بوده اند یکی نور و دیگر ظلمت، کدام از این دو کون قدیمی و دو وجود ازلی از دیگری منفصل میباشد؛ نور نخستین کون و وجود بزرگ است و از حیز عدد بیرونست، او است اهورا خداوند بهشت نور، و دارای پنج عضو است: بردباری، دانش، خرد، غیب (دوربینی) زیرکی، و پنج عضو دیگر که روحانی اند و آن: عشق، ایمان، وفا، مردانگی و حکمت است.
این خداوند بدین صفت که گفتیم، ازلی است، و با وی دو چیز ازلی همراه یکی هوا، دیگر زمین، هوا را هم پنج اندامست: بردباری، دانش، خرد، غیب (دوربینی)، زیرکی. زمین را نیز پنج اندامست: نسیم، باد خنک، نور روشن، آب پاک، آتش.
کون دیگر تاریکیست. او هم دارای پنج عضو است: میغ، حریق، سموم، دودالفهرست ص ۴۵۹: السم. انسيكلويدي بريتانيا: بخار - وظ - الدخان، که دود باشد در ستست زیرا بعد تصریح بدخان دارد، و تاریکی.
این دو کون یا دو ملک و کشور با یکدیگر همسایه اند، کشور نور و کشور تیرگی از یک بر بهم چسبیده اند و فاصل و حایلی در میانشان نیست و صفحه هر دو با یکدیگر کاملاً مماس است، و عالم نور از بالا و چپ و راست بینهایت است، همچنین ظلمت که یک برش بنور چسبیده و از فروسو و راست و چپ بینهایت است.
اهریمن از این عالم تاریکی پیدا آمد، نه آنکه بعینه مانند خود عالم تیرگی از ازل باشد.<noinclude></noinclude>
9i9txaou3hv25v4gc27nqmtqgbrayes
298801
298765
2026-09-02T11:08:21Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298801
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>اينطایفه در بلغاریا بوده اند و در ۹۲۷-۹۶۸ در عهد پادشاهی بطر در بلغار پیدا شده و برمیا نامی مؤسس آن عقیده بوده است، دیگر کنه ری (Cathari) ها که در قرون وسطی تا قرن ۱۳ در لیون فرانسه باقي بوده اند<ref>مستر جکسن کتاب مانی</ref>.
'''اصول عقاید مانی از نقل ابن الندیم<ref>از الفهرست (ص ۴۵۸) با تحقیقات خارجی نگارنده</ref>'''
هر مبداء عالم بر دو کون ازلی با دو (زروان) است<ref>زروان بلغت پهلوی به معنی قدم یا از لیست است و آنرا زروان بزرگ مینامند و جمعی آنرا میپرستیده اند و بزروانیه معروف بوده اند</ref> یکی نور و دیگر ظلمت، کدام از این دو کون قدیمی و دو وجود ازلی از دیگری منفصل میباشد؛ نور نخستین کون و وجود بزرگ است و از حیز عدد بیرونست، او است اهورا خداوند بهشت نور، و دارای پنج عضو است: بردباری، دانش، خرد، غیب (دوربینی) زیرکی، و پنج عضو دیگر که روحانی اند و آن: عشق، ایمان، وفا، مردانگی و حکمت است.
این خداوند بدین صفت که گفتیم، ازلی است، و با وی دو چیز ازلی همراه یکی هوا، دیگر زمین، هوا را هم پنج اندامست: بردباری، دانش، خرد، غیب (دوربینی)، زیرکی. زمین را نیز پنج اندامست: نسیم، باد خنک، نور روشن، آب پاک، آتش.
کون دیگر تاریکیست. او هم دارای پنج عضو است: میغ، حریق، سموم، دود<ref>الفهرست ص ۴۵۹: السم. انسيكلويدي بريتانيا: بخار - وظ - الدخان، که دود باشد در ستست زیرا بعد تصریح بدخان دارد</ref>، و تاریکی.
این دو کون یا دو ملک و کشور با یکدیگر همسایه اند، کشور نور و کشور تیرگی از یک بر بهم چسبیده اند و فاصل و حایلی در میانشان نیست و صفحه هر دو با یکدیگر کاملاً مماس است، و عالم نور از بالا و چپ و راست بینهایت است، همچنین ظلمت که یک برش بنور چسبیده و از فروسو و راست و چپ بینهایت است.
اهریمن از این عالم تاریکی پیدا آمد، نه آنکه بعینه مانند خود عالم تیرگی از ازل باشد.
<references/><noinclude></noinclude>
j6li7qaid7l05q9690w9kl2yzdlhfs9
برگه:زندگانی مانی.pdf/۲۸
104
95233
298642
2026-09-02T10:42:13Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 28 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298642
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
جز آنکه عناصری که گوهر ذات او را ساختند ازلی بودند ، ، گوهر او ازین عناصر
زروان و ازلی گرد شد و فراهم آمد و اهر من از آن پدیدار شد.
سرش همچون سر شیر و پیکرش همچون تن اژدها ، و بال هایی چون بال مرغ
و دمی چون دم ماهی با چهار پای همچون چارپایان .
چون اهریمن از تیرگی پدید آمد و نام گرفت ، ببلعیدن و ربودن در استاد و
فساد آغاز نهاد و بچپ و راست به پیچید و بشتافت و فرو دوید و هر چه پیشش فراز آمد
خراب کرد و بکشت و نابود ساخت! پس ببالا خواست شدن، نگاه کرد لمعات
نور چشمش را بزد ، وی بر آن روشنائی انکار کرد و چون روشنی را فراتر از خود
یافت بر خویشتن بلرزید و خود را گرد آورد تا به عالم اور تاختن کند ، و بسوی
آنعالم پرید.
ناگهان کشور نور از آهنگ اهر من آگاه شد و قصد آن اژدها را از کشتار
و ویرانی بدانست ، و از آگهی او (عالم زیرکی) نیز آگاه
شد و پس از او (عالم دانش)
آگهی یافت سپس ( عالم غیب ) و بعد ( عالم عقل ) و بآخر ( عالم بردباری ) خبر
یافتند ، و خداوند مینوی نور از اهر من خبریافت و قهر او را چاره ای اندیشید .
لشکریان خدای نور بر مالش و قهر اهر من توانا بودند ، لیکن خدای خواست
تا این عمل را خود انجام دهد، پس از روح دست راست وعوالم پنجگانه و عناصر
دوازده گانه خود ( انسان قدیم) را بوجود آورد و او را بحرب تیرگی نامزد ساخت.
انسان قدیم با پنج زین افزار ) اسلحه( که عبارت از پنج اندام زمین : نسیم
و باد و نور و آب و آتش بود، مسلح و مجهز گشت نخستین چیزی
که در بر کرد نسیم
بود، و بر بالای نسیم بزرك خفتان فراخی از نور ، و بر زبر خفتان نور جوشنی از آب
لطيف، و روشن ان (۱) فرو پوشید و در میان سریال باید بران فرو رفت و آتش را مانند
لیزه و سپری در دست گرفته از مینوی خداوندی با سرعتی شگرف بیرون تاخت تابکنار:
(۱) - اصل : و تعطف على على النور بالماء ذى الهبا - و هباء در لغت بمعنی غبار است ، لذا آب غبار
یا غبار آب (؟) معنی میدهد و ممکنست الهباء مصحف البهاء بمعنی روشن باشد .
٢٦<noinclude>
<references/></noinclude>
290s5oz2pswd0kx7ax7kluocj58w440
298706
298642
2026-09-02T11:00:09Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298706
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
جز آنکه عناصری که گوهر ذات او را ساختند ازلی بودند، گوهر او ازین عناصر زروان و ازلی گرد شد و فراهم آمد و اهرمن از آن پدیدار شد.
سرش همچون سر شیر و پیکرش همچون تن اژدها، و بالهائی چون بال مرغ و دمی چون دم ماهی با چهار پای همچون چارپایان.
چون اهریمن از تیرگی پدید آمد و نام گرفت، ببلعیدن و ربودن در استاد و فساد آغاز نهاد و بچپ و راست بپیچید و بشتافت و فرو دوید و هر چه پیشش فراز آمد خراب کرد و بکشت و نابود ساخت! پس ببالا خواست شدن، نگاه کرد لمعات نور چشمش را بزد، وی بر آن روشنائی انکار کرد و چون روشنی را فراتر از خود یافت بر خویشتن بلرزید و خود را گرد آورد تا به عالم اور تاختن کند، و بسوی آن عالم پرید.
ناگهان کشور نور از آهنگ اهرمن آگاه شد و قصد آن اژدها را از کشتار و ویرانی بدانست، و از آگهی او (عالم زیرکی) نیز آگاه شد و پس از او (عالم دانش) آگهی یافت سپس (عالم غیب) و بعد (عالم عقل) و بآخر (عالم بردباری) خبر یافتند، و خداوند مینوی نور از اهرمن خبر یافت و قهر او را چارهای اندیشید.
لشکریان خدای نور بر مالش و قهر اهرمن توانا بودند، لیکن خدای خواست تا این عمل را خود انجام دهد، پس از روح دست راست و عوالم پنجگانه و عناصر دوازدهگانه خود (انسان قدیم) را بوجود آورد و او را بحرب تیرگی نامزد ساخت.
انسان قدیم با پنج زین افزار (اسلحه) که عبارت از پنج اندام زمین: نسیم و باد و نور و آب و آتش بود، مسلح و مجهز گشت نخستین چیزی که در بر کرد نسیم بود، و بر بالای نسیم بزرگ خفتان فراخی از نور، و بر زبر خفتان نور جوشنی از آب لطیف، و روشنآن<ref>اصل: و تعطف على على النور بالماء ذى الهباء - و هباء در لغت بمعنی غبار است، لذا آب غبار یا غبار آب [؟] معنی میدهد و ممکنست الهباء مصحف البهاء بمعنی روشن باشد.</ref> فرو پوشید و در میان سریال باید بران فرو رفت و آتش را مانند لیزه و سپری در دست گرفته از مینوی خداوندی با سرعتی شگرف بیرون تاخت تا بکنار:
----<noinclude></noinclude>
58i3epqs3chul46uvpdjsa0avfh4azw
298732
298706
2026-09-02T11:02:24Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298732
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
جز آنکه عناصری که گوهر ذات او را ساختند ازلی بودند، گوهر او ازین عناصر زروان و ازلی گرد شد و فراهم آمد و اهرمن از آن پدیدار شد.
سرش همچون سر شیر و پیکرش همچون تن اژدها، و بالهائی چون بال مرغ و دمی چون دم ماهی با چهار پای همچون چارپایان.
چون اهریمن از تیرگی پدید آمد و نام گرفت، ببلعیدن و ربودن در استاد و فساد آغاز نهاد و بچپ و راست بپیچید و بشتافت و فرو دوید و هر چه پیشش فراز آمد خراب کرد و بکشت و نابود ساخت! پس ببالا خواست شدن، نگاه کرد لمعات نور چشمش را بزد، وی بر آن روشنائی انکار کرد و چون روشنی را فراتر از خود یافت بر خویشتن بلرزید و خود را گرد آورد تا به عالم اور تاختن کند، و بسوی آن عالم پرید.
ناگهان کشور نور از آهنگ اهرمن آگاه شد و قصد آن اژدها را از کشتار و ویرانی بدانست، و از آگهی او (عالم زیرکی) نیز آگاه شد و پس از او (عالم دانش) آگهی یافت سپس (عالم غیب) و بعد (عالم عقل) و بآخر (عالم بردباری) خبر یافتند، و خداوند مینوی نور از اهرمن خبر یافت و قهر او را چارهای اندیشید.
لشکریان خدای نور بر مالش و قهر اهرمن توانا بودند، لیکن خدای خواست تا این عمل را خود انجام دهد، پس از روح دست راست و عوالم پنجگانه و عناصر دوازدهگانه خود (انسان قدیم) را بوجود آورد و او را بحرب تیرگی نامزد ساخت.
انسان قدیم با پنج زین افزار (اسلحه) که عبارت از پنج اندام زمین: نسیم و باد و نور و آب و آتش بود، مسلح و مجهز گشت نخستین چیزی که در بر کرد نسیم بود، و بر بالای نسیم بزرگ خفتان فراخی از نور، و بر زبر خفتان نور جوشنی از آب لطیف، و روشنآن<ref>اصل: و تعطف على على النور بالماء ذى الهباء - و هباء در لغت بمعنی غبار است، لذا آب غبار یا غبار آب [؟] معنی میدهد و ممکنست الهباء مصحف البهاء بمعنی روشن باشد.</ref> فرو پوشید و در میان سریال باید بران فرو رفت و آتش را مانند لیزه و سپری در دست گرفته از مینوی خداوندی با سرعتی شگرف بیرون تاخت تا بکنار:
----
<noinclude></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
d0rsndismt1k6yc2dda1dulve6qlb2w
298766
298732
2026-09-02T11:06:15Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298766
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>جز آنکه عناصری که گوهر ذات او را ساختند ازلی بودند، گوهر او ازین عناصر زروان و ازلی گرد شد و فراهم آمد و اهرمن از آن پدیدار شد.
سرش همچون سر شیر و پیکرش همچون تن اژدها، و بالهائی چون بال مرغ و دمی چون دم ماهی با چهار پای همچون چارپایان.
چون اهریمن از تیرگی پدید آمد و نام گرفت، ببلعیدن و ربودن در استاد و فساد آغاز نهاد و بچپ و راست بپیچید و بشتافت و فرو دوید و هر چه پیشش فراز آمد خراب کرد و بکشت و نابود ساخت! پس ببالا خواست شدن، نگاه کرد لمعات نور چشمش را بزد، وی بر آن روشنائی انکار کرد و چون روشنی را فراتر از خود یافت بر خویشتن بلرزید و خود را گرد آورد تا به عالم اور تاختن کند، و بسوی آن عالم پرید.
ناگهان کشور نور از آهنگ اهرمن آگاه شد و قصد آن اژدها را از کشتار و ویرانی بدانست، و از آگهی او (عالم زیرکی) نیز آگاه شد و پس از او (عالم دانش) آگهی یافت سپس (عالم غیب) و بعد (عالم عقل) و بآخر (عالم بردباری) خبر یافتند، و خداوند مینوی نور از اهرمن خبر یافت و قهر او را چارهای اندیشید.
لشکریان خدای نور بر مالش و قهر اهرمن توانا بودند، لیکن خدای خواست تا این عمل را خود انجام دهد، پس از روح دست راست و عوالم پنجگانه و عناصر دوازدهگانه خود (انسان قدیم) را بوجود آورد و او را بحرب تیرگی نامزد ساخت.
انسان قدیم با پنج زین افزار (اسلحه) که عبارت از پنج اندام زمین: نسیم و باد و نور و آب و آتش بود، مسلح و مجهز گشت نخستین چیزی که در بر کرد نسیم بود، و بر بالای نسیم بزرگ خفتان فراخی از نور، و بر زبر خفتان نور جوشنی از آب لطیف، و روشنآناصل: و تعطف على على النور بالماء ذى الهباء - و هباء در لغت بمعنی غبار است، لذا آب غبار یا غبار آب [؟] معنی میدهد و ممکنست الهباء مصحف البهاء بمعنی روشن باشد. فرو پوشید و در میان سریال باید بران فرو رفت و آتش را مانند لیزه و سپری در دست گرفته از مینوی خداوندی با سرعتی شگرف بیرون تاخت تا بکنار:
----<noinclude></noinclude>
bpttv7lnboe2wso20ssajj7o0ke52lv
298802
298766
2026-09-02T11:08:23Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298802
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>جز آنکه عناصری که گوهر ذات او را ساختند ازلی بودند، گوهر او ازین عناصر زروان و ازلی گرد شد و فراهم آمد و اهرمن از آن پدیدار شد.
سرش همچون سر شیر و پیکرش همچون تن اژدها، و بالهائی چون بال مرغ و دمی چون دم ماهی با چهار پای همچون چارپایان.
چون اهریمن از تیرگی پدید آمد و نام گرفت، ببلعیدن و ربودن در استاد و فساد آغاز نهاد و بچپ و راست بپیچید و بشتافت و فرو دوید و هر چه پیشش فراز آمد خراب کرد و بکشت و نابود ساخت! پس ببالا خواست شدن، نگاه کرد لمعات نور چشمش را بزد، وی بر آن روشنائی انکار کرد و چون روشنی را فراتر از خود یافت بر خویشتن بلرزید و خود را گرد آورد تا به عالم اور تاختن کند، و بسوی آن عالم پرید.
ناگهان کشور نور از آهنگ اهرمن آگاه شد و قصد آن اژدها را از کشتار و ویرانی بدانست، و از آگهی او (عالم زیرکی) نیز آگاه شد و پس از او (عالم دانش) آگهی یافت سپس (عالم غیب) و بعد (عالم عقل) و بآخر (عالم بردباری) خبر یافتند، و خداوند مینوی نور از اهرمن خبر یافت و قهر او را چارهای اندیشید.
لشکریان خدای نور بر مالش و قهر اهرمن توانا بودند، لیکن خدای خواست تا این عمل را خود انجام دهد، پس از روح دست راست و عوالم پنجگانه و عناصر دوازدهگانه خود (انسان قدیم) را بوجود آورد و او را بحرب تیرگی نامزد ساخت.
انسان قدیم با پنج زین افزار (اسلحه) که عبارت از پنج اندام زمین: نسیم و باد و نور و آب و آتش بود، مسلح و مجهز گشت نخستین چیزی که در بر کرد نسیم بود، و بر بالای نسیم بزرگ خفتان فراخی از نور، و بر زبر خفتان نور جوشنی از آب لطیف، و روشنآن<ref>اصل: و تعطف على على النور بالماء ذى الهباء - و هباء در لغت بمعنی غبار است، لذا آب غبار یا غبار آب [؟] معنی میدهد و ممکنست الهباء مصحف البهاء بمعنی روشن باشد.</ref> فرو پوشید و در میان سریال باید بران فرو رفت و آتش را مانند لیزه و سپری در دست گرفته از مینوی خداوندی با سرعتی شگرف بیرون تاخت تا بکنار:
----<noinclude></noinclude>
rgg4i3cca5jc0epmzvnfcok6awe76mn
برگه:زندگانی مانی.pdf/۲۹
104
95234
298643
2026-09-02T10:42:19Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 29 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298643
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
عالم نور ، و جایگاه دشمن نزديك رسيد .
اهر من نیز با پنج عنصر : دود وحريق وظلمت وسموم ومبغ ، مسلح گشت و
ازین زین افزارها سپر ساخت، و به پیشباز ( مرد قدیم ) شتافت .
دیرگاهی کار زار کردند، در پایان حرب ، اهر من را بر انسان قدیم استظهاری
پدید آمد و از نور وی پارۀ بر بود و بیو بارید، و با هرپنج عنصر و گوهر تاریکی خود
انسان قدیم را احاطه کرده محصور ساخت .
خداوند مینوی اور یزته (۱) و الهه دیگری را از پس انسان قدیم گسیل داشت
که نام او : مهران روشنان (۲) ) یا حبیب الانوار ) بود، این ایزد پرفروغ بیاری انسان
قديم بشتافت ، و بر ظلمت مستظهر گشت و انسان قدیم را از خم و پیچ دوزخ های
تاریکی برهانید و با اسیران دیگر که از ارواح تاریکی بیند آورده بود، از آن دوزخ
بیرون کنید .
درین
هنگامه ، بهجت و روح حیات بکنارۀ عالم نور شتافته و بدان ژرفای بی
پایان دوزخ سفلی می نگریستند ، انسان قدیم را با فرشتگانش در آنساعت که اهریمن
تیره و دیوان پر بتیاره وی و حیات تاریکی ، آنانرا گردا گرد فرو گرفته بودند بدیدند.
روح حیات ، انسان قدیم را باوازی بلند و بانگی بتندی برق آواز داد ، و از بانك او.
خود ایزدی دیگر پیدا آمد.
با دود بهم
هنگامی که اهر یمن قدیم با انسان قدیم در هما آویخته و بحرب همی کوشیدند
اجزای پنجگانه نور و اجزای پنجگانه ظلمت نیز در هم آمیختند ، نسیم لطیف نورانی
آميخت و اينك این نسیم ممزوج این جهانی از آن پیدا آمد ، آنچه از خرمی
و ترویح نفوس و زندگانی جانورانست از نسیم نورانی است، و آنچه از مرگ و مير
بزنه ، مفرد بزتان است که بعدها (یزدان) و (ایزد) و بمعنی مفرد درآمده است ، بزنه در زبان
بمعني معاونین ملکوتی هرمزد و باصطلاح ما فرشتگانند .
(۲) - این نام فرضی است و ترجمه ) حبيب الانوار ( الفهرست میباشد ، و در آثار مکتشفه تورفان
مندرجه در کتاب آقای جکسن جزء القاب ایزدان باین نام برخوردم و محتمل است صحیح باشد .
-(1)
پهلوی
۲۷<noinclude>
<references/></noinclude>
1xh75jdkj0452032nb5xzgsmzmffgc9
298707
298643
2026-09-02T11:00:11Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298707
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
عالم نور، و جایگاه دشمن نزدیک رسید.
اهر من نیز با پنج عنصر: دود و حریق و ظلمت و سموم و مبغ، مسلح گشت و ازین زین افزارها سپر ساخت، و به پیشباز (مرد قدیم) شتافت.
دیرگاهی کار زار کردند، در پایان حرب، اهر من را بر انسان قدیم استظهاری پدید آمد و از نور وی پارهای بر بود و بیو بارید، و با هر پنج عنصر و گوهر تاریکی خود انسان قدیم را احاطه کرده محصور ساخت.
خداوند مینوی اور یزته<ref>بمعنی (یزدان) و (ایزد) و بمعنی مفرد درآمده است، بزنه در زبان پهلوی بمعنی معاونین ملکوتی هرمزد و باصطلاح ما فرشتگانند.</ref> و الهه دیگری را از پس انسان قدیم گسیل داشت که نام او: مهران روشنان<ref>این نام فرضی است و ترجمه (حبیب الانوار) الفهرست میباشد، و در آثار مکتشفه تورفان مندرجه در کتاب آقای جکسن جزء القاب ایزدان باین نام برخوردم و محتمل است صحیح باشد.</ref> یا حبیب الانوار) بود، این ایزد پرفروغ بیاری انسان قدیم بشتافت، و بر ظلمت مستظهر گشت و انسان قدیم را از خم و پیچ دوزخهای تاریکی برهانید و با اسیران دیگر که از ارواح تاریکی بیند آورده بود، از آن دوزخ بیرون کنید.
درین هنگامه، بهجت و روح حیات بکنارۀ عالم نور شتافته و بدان ژرفای بی پایان دوزخ سفلی مینگریستند، انسان قدیم را با فرشتگانش در آن ساعت که اهریمن تیره و دیوان پر بتیاره وی و حیات تاریکی، آنانرا گردا گرد فرو گرفته بودند بدیدند. روح حیات، انسان قدیم را با آوازی بلند و بانگی بتندی برق آواز داد، و از بانگ او خود ایزدی دیگر پیدا آمد.
هنگامی که اهر من قدیم با انسان قدیم در هما آویخته و بحرب همی کوشیدند اجزای پنجگانه نور و اجزای پنجگانه ظلمت نیز در هم آمیختند، نسیم لطیف نورانی با دود بهم آمیخت و اینک این نسیم ممزوج این جهانی از آن پیدا آمد، آنچه از خرمی و ترویح نفوس و زندگانی جانورانست از نسیم نورانی است، و آنچه از مرگ و میر<noinclude></noinclude>
1vv3puqvkqe6es3hi7hlx2q7gglydaw
298733
298707
2026-09-02T11:02:26Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298733
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
عالم نور، و جایگاه دشمن نزدیک رسید.
اهر من نیز با پنج عنصر: دود و حریق و ظلمت و سموم و مبغ، مسلح گشت و ازین زین افزارها سپر ساخت، و به پیشباز (مرد قدیم) شتافت.
دیرگاهی کار زار کردند، در پایان حرب، اهر من را بر انسان قدیم استظهاری پدید آمد و از نور وی پارهای بر بود و بیو بارید، و با هر پنج عنصر و گوهر تاریکی خود انسان قدیم را احاطه کرده محصور ساخت.
خداوند مینوی اور یزته<ref>بمعنی (یزدان) و (ایزد) و بمعنی مفرد درآمده است، بزنه در زبان پهلوی بمعنی معاونین ملکوتی هرمزد و باصطلاح ما فرشتگانند.</ref> و الهه دیگری را از پس انسان قدیم گسیل داشت که نام او: مهران روشنان<ref>این نام فرضی است و ترجمه (حبیب الانوار) الفهرست میباشد، و در آثار مکتشفه تورفان مندرجه در کتاب آقای جکسن جزء القاب ایزدان باین نام برخوردم و محتمل است صحیح باشد.</ref> یا حبیب الانوار) بود، این ایزد پرفروغ بیاری انسان قدیم بشتافت، و بر ظلمت مستظهر گشت و انسان قدیم را از خم و پیچ دوزخهای تاریکی برهانید و با اسیران دیگر که از ارواح تاریکی بیند آورده بود، از آن دوزخ بیرون کنید.
درین هنگامه، بهجت و روح حیات بکنارۀ عالم نور شتافته و بدان ژرفای بی پایان دوزخ سفلی مینگریستند، انسان قدیم را با فرشتگانش در آن ساعت که اهریمن تیره و دیوان پر بتیاره وی و حیات تاریکی، آنانرا گردا گرد فرو گرفته بودند بدیدند. روح حیات، انسان قدیم را با آوازی بلند و بانگی بتندی برق آواز داد، و از بانگ او خود ایزدی دیگر پیدا آمد.
هنگامی که اهر من قدیم با انسان قدیم در هما آویخته و بحرب همی کوشیدند اجزای پنجگانه نور و اجزای پنجگانه ظلمت نیز در هم آمیختند، نسیم لطیف نورانی با دود بهم آمیخت و اینک این نسیم ممزوج این جهانی از آن پیدا آمد، آنچه از خرمی و ترویح نفوس و زندگانی جانورانست از نسیم نورانی است، و آنچه از مرگ و میر<noinclude>
<references/></noinclude>
j3ofzzuyr473fub9z520ncl2ywcogo9
298767
298733
2026-09-02T11:06:17Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298767
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>عالم نور، و جایگاه دشمن نزدیک رسید.
اهر من نیز با پنج عنصر: دود و حریق و ظلمت و سموم و مبغ، مسلح گشت و ازین زین افزارها سپر ساخت، و به پیشباز (مرد قدیم) شتافت.
دیرگاهی کار زار کردند، در پایان حرب، اهر من را بر انسان قدیم استظهاری پدید آمد و از نور وی پارهای بر بود و بیو بارید، و با هر پنج عنصر و گوهر تاریکی خود انسان قدیم را احاطه کرده محصور ساخت.
خداوند مینوی اور یزتهبمعنی (یزدان) و (ایزد) و بمعنی مفرد درآمده است، بزنه در زبان پهلوی بمعنی معاونین ملکوتی هرمزد و باصطلاح ما فرشتگانند. و الهه دیگری را از پس انسان قدیم گسیل داشت که نام او: مهران روشناناین نام فرضی است و ترجمه (حبیب الانوار) الفهرست میباشد، و در آثار مکتشفه تورفان مندرجه در کتاب آقای جکسن جزء القاب ایزدان باین نام برخوردم و محتمل است صحیح باشد. یا حبیب الانوار) بود، این ایزد پرفروغ بیاری انسان قدیم بشتافت، و بر ظلمت مستظهر گشت و انسان قدیم را از خم و پیچ دوزخهای تاریکی برهانید و با اسیران دیگر که از ارواح تاریکی بیند آورده بود، از آن دوزخ بیرون کنید.
درین هنگامه، بهجت و روح حیات بکنارۀ عالم نور شتافته و بدان ژرفای بی پایان دوزخ سفلی مینگریستند، انسان قدیم را با فرشتگانش در آن ساعت که اهریمن تیره و دیوان پر بتیاره وی و حیات تاریکی، آنانرا گردا گرد فرو گرفته بودند بدیدند. روح حیات، انسان قدیم را با آوازی بلند و بانگی بتندی برق آواز داد، و از بانگ او خود ایزدی دیگر پیدا آمد.
هنگامی که اهر من قدیم با انسان قدیم در هما آویخته و بحرب همی کوشیدند اجزای پنجگانه نور و اجزای پنجگانه ظلمت نیز در هم آمیختند، نسیم لطیف نورانی با دود بهم آمیخت و اینک این نسیم ممزوج این جهانی از آن پیدا آمد، آنچه از خرمی و ترویح نفوس و زندگانی جانورانست از نسیم نورانی است، و آنچه از مرگ و میر<noinclude></noinclude>
d7i70v3yiz51w8w12dfebxouimku5sf
298803
298767
2026-09-02T11:08:25Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298803
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>عالم نور، و جایگاه دشمن نزدیک رسید.
اهر من نیز با پنج عنصر: دود و حریق و ظلمت و سموم و مبغ، مسلح گشت و ازین زین افزارها سپر ساخت، و به پیشباز (مرد قدیم) شتافت.
دیرگاهی کار زار کردند، در پایان حرب، اهر من را بر انسان قدیم استظهاری پدید آمد و از نور وی پارهای بر بود و بیو بارید، و با هر پنج عنصر و گوهر تاریکی خود انسان قدیم را احاطه کرده محصور ساخت.
خداوند مینوی اور یزته<ref>بمعنی (یزدان) و (ایزد) و بمعنی مفرد درآمده است، بزنه در زبان پهلوی بمعنی معاونین ملکوتی هرمزد و باصطلاح ما فرشتگانند.</ref> و الهه دیگری را از پس انسان قدیم گسیل داشت که نام او: مهران روشنان<ref>این نام فرضی است و ترجمه (حبیب الانوار) الفهرست میباشد، و در آثار مکتشفه تورفان مندرجه در کتاب آقای جکسن جزء القاب ایزدان باین نام برخوردم و محتمل است صحیح باشد.</ref> یا حبیب الانوار) بود، این ایزد پرفروغ بیاری انسان قدیم بشتافت، و بر ظلمت مستظهر گشت و انسان قدیم را از خم و پیچ دوزخهای تاریکی برهانید و با اسیران دیگر که از ارواح تاریکی بیند آورده بود، از آن دوزخ بیرون کنید.
درین هنگامه، بهجت و روح حیات بکنارۀ عالم نور شتافته و بدان ژرفای بی پایان دوزخ سفلی مینگریستند، انسان قدیم را با فرشتگانش در آن ساعت که اهریمن تیره و دیوان پر بتیاره وی و حیات تاریکی، آنانرا گردا گرد فرو گرفته بودند بدیدند. روح حیات، انسان قدیم را با آوازی بلند و بانگی بتندی برق آواز داد، و از بانگ او خود ایزدی دیگر پیدا آمد.
هنگامی که اهر من قدیم با انسان قدیم در هما آویخته و بحرب همی کوشیدند اجزای پنجگانه نور و اجزای پنجگانه ظلمت نیز در هم آمیختند، نسیم لطیف نورانی با دود بهم آمیخت و اینک این نسیم ممزوج این جهانی از آن پیدا آمد، آنچه از خرمی و ترویح نفوس و زندگانی جانورانست از نسیم نورانی است، و آنچه از مرگ و میر<noinclude></noinclude>
64q2nlxexn53oluqgm9gns1d0q4em6h
برگه:زندگانی مانی.pdf/۳۰
104
95235
298644
2026-09-02T10:42:25Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 30 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298644
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
زرو سلم
و بیماری و هواهای موذیست از دود تیره ظلمتست حریق نیز با آتش پاك در هم
آمیخت و این آتش که هست از آن بوجود آمد، آنچه از سوختن و هلاك و فساد
است از آن حریق ظلمت است و آنچه از روشنی و فروغ پاشی است از آذر نورانی.
تور هم با تیرکی در هم آمیخت، و این اجسام کثیفه عنصری از آن بر خاست ، چون
و مانند آن، آنچه در آنها از رخشندگی و زیبائی و پاکیزگی و سود از
نور است و آنچه از چرکنی و کدورت و درشتی و سختی است از تیرگی . سموم
و باد نیز بهم آمیخت و این باد پیدا آمد؛ آنچه از لذت و منفعت است از باد و آنچه
از بیش و دلگیری و آزار و زبان است از سموم است و میغ با آب بیامیخت و این
آب از آن پدید شد، آنچه روشنی و گوارایی است از آب و آنچه از غرق و خفگی و
مردگی و گرانی و فساد است از میغ است .
پس چون ابزارها و گوهرهای پنج گانه نور و ظلمت بهم آمیختند ، انسان
قدیم بدان گود ژرف اندر دوید و بن و بیخ اجناس بالنده تیرگی را بر کند تا دیگر
و سپس
بازگشت
و ببالا شتافت و بدان حربگاه در ایستاد ،
آمیخته
نبالند و افزونی نگیرند ،
پس بعضی فرشتگان را فرمان داد تا این گوهران در هم آمیخته را بطرفی از سر زمین
تیرگی که همسایه کشور نور بود کشیده و آنها را از فرازی فرو آویختند، از آن
پس فرشته ای دیگر را بر آن اجزای آمیخته برگماشت . آنگاه خداوند عالم نور
یکی از فرشتگان را بفرمود تا این جهان مادی را از آن اجزا و گوهران در هم
از نور و ظلمت بنیاد نهاد ، و سبب بنیاد جهان آن بود که تا مگر گوهران نورانی از
آمیزش با اجزای ظلمانی رهایی یافته و تصفیه شوند، از اینرو ده آسمان و هشت
زمین بنیاد نهاده شد ، و فرشته ای برگماشت تا آسمانها را نگاه دارد ، و فرشته ای
دیگر تا زمین ها را بر دارد، و برای هر آسمانی دوازده درگاه (۱) و دهلیز قرار داد،
درگاههائی بزرگ و گشاده، و هر درگاه و دهلیزی برابر درگاه و دهلیز دیگر از
آسمان دیگر، و بر هر درگاه و دهلیزی دری با دو مصراع ، و هر دهلیزی ازین
( ۱ ) - در الفهرست ) ابواب ( دارد و در شاپورگان ) تاغ ( آورده است.
۲۸<noinclude>
<references/></noinclude>
9or6ofrv1hrpfp3ehtaf90mae6xmlxm
298708
298644
2026-09-02T11:00:13Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298708
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
'''زرو سلم'''
و بیماری و هواهای موذیست از دود تیره ظلمتست. حریق نیز با آتش پاك در هم آمیخت و این آتش که هست از آن بوجود آمد، آنچه از سوختن و هلاك و فساد است از آن حریق ظلمت است و آنچه از روشنی و فروغ پاشی است از آذر نورانی.
تور هم با تیرکی در هم آمیخت، و این اجسام کثیفه عنصری از آن بر خاست، چون و مانند آن، آنچه در آنها از رخشندگی و زیبائی و پاکیزگی و سود از نور است و آنچه از چرکنی و کدورت و درشتی و سختی است از تیرگی. سموم و باد نیز بهم آمیخت و این باد پیدا آمد؛ آنچه از لذت و منفعت است از باد و آنچه از بیش و دلگیری و آزار و زبان است از سموم است و میغ با آب بیامیخت و این آب از آن پدید شد، آنچه روشنی و گوارایی است از آب و آنچه از غرق و خفگی و مردگی و گرانی و فساد است از میغ است.
پس چون ابزارها و گوهرهای پنج گانه نور و ظلمت بهم آمیختند، انسان قدیم بدان گود ژرف اندر دوید و بن و بیخ اجناس بالنده تیرگی را بر کند تا دیگر بازگشت نبالند و افزونی نگیرند، و سپس ببالا شتافت و بدان حربگاه آمیخته در ایستاد، پس بعضی فرشتگان را فرمان داد تا این گوهران در هم آمیخته را بطرفی از سر زمین تیرگی که همسایه کشور نور بود کشیده و آنها را از فرازی فرو آویختند، از آن پس فرشته ای دیگر را بر آن اجزای آمیخته برگماشت. آنگاه خداوند عالم نور یکی از فرشتگان را بفرمود تا این جهان مادی را از آن اجزا و گوهران در هم از نور و ظلمت بنیاد نهاد، و سبب بنیاد جهان آن بود که تا مگر گوهران نورانی از آمیزش با اجزای ظلمانی رهایی یافته و تصفیه شوند، از اینرو ده آسمان و هشت زمین بنیاد نهاده شد، و فرشته ای برگماشت تا آسمانها را نگاه دارد، و فرشته ای دیگر تا زمین ها را بر دارد، و برای هر آسمانی دوازده درگاه<ref>در الفهرست «ابواب» دارد و در شاپورگان «تاغ» آورده است.</ref> و دهلیزی دری با دو مصراع قرار داده، و هر دهلیزی ازین آسمان دیگر، و بر هر درگاه و دهلیزی دری با دو مصراع، و هر دهلیزی ازین<noinclude>
<references/></noinclude>
95k6a2lcv3a3txc3tdol8rnwtfuiu55
298734
298708
2026-09-02T11:02:28Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298734
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
'''زرو سلم'''
و بیماری و هواهای موذیست از دود تیره ظلمتست. حریق نیز با آتش پاك در هم آمیخت و این آتش که هست از آن بوجود آمد، آنچه از سوختن و هلاك و فساد است از آن حریق ظلمت است و آنچه از روشنی و فروغ پاشی است از آذر نورانی.
تور هم با تیرکی در هم آمیخت، و این اجسام کثیفه عنصری از آن بر خاست، چون و مانند آن، آنچه در آنها از رخشندگی و زیبائی و پاکیزگی و سود از نور است و آنچه از چرکنی و کدورت و درشتی و سختی است از تیرگی. سموم و باد نیز بهم آمیخت و این باد پیدا آمد؛ آنچه از لذت و منفعت است از باد و آنچه از بیش و دلگیری و آزار و زبان است از سموم است و میغ با آب بیامیخت و این آب از آن پدید شد، آنچه روشنی و گوارایی است از آب و آنچه از غرق و خفگی و مردگی و گرانی و فساد است از میغ است.
پس چون ابزارها و گوهرهای پنج گانه نور و ظلمت بهم آمیختند، انسان قدیم بدان گود ژرف اندر دوید و بن و بیخ اجناس بالنده تیرگی را بر کند تا دیگر بازگشت نبالند و افزونی نگیرند، و سپس ببالا شتافت و بدان حربگاه آمیخته در ایستاد، پس بعضی فرشتگان را فرمان داد تا این گوهران در هم آمیخته را بطرفی از سر زمین تیرگی که همسایه کشور نور بود کشیده و آنها را از فرازی فرو آویختند، از آن پس فرشته ای دیگر را بر آن اجزای آمیخته برگماشت. آنگاه خداوند عالم نور یکی از فرشتگان را بفرمود تا این جهان مادی را از آن اجزا و گوهران در هم از نور و ظلمت بنیاد نهاد، و سبب بنیاد جهان آن بود که تا مگر گوهران نورانی از آمیزش با اجزای ظلمانی رهایی یافته و تصفیه شوند، از اینرو ده آسمان و هشت زمین بنیاد نهاده شد، و فرشته ای برگماشت تا آسمانها را نگاه دارد، و فرشته ای دیگر تا زمین ها را بر دارد، و برای هر آسمانی دوازده درگاه<ref>در الفهرست «ابواب» دارد و در شاپورگان «تاغ» آورده است.</ref> و دهلیزی دری با دو مصراع قرار داده، و هر دهلیزی ازین آسمان دیگر، و بر هر درگاه و دهلیزی دری با دو مصراع، و هر دهلیزی ازین
<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
0m4kwltsis5uvjw6mjp594yavh1fio3
298768
298734
2026-09-02T11:06:19Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298768
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>'''زرو سلم'''
و بیماری و هواهای موذیست از دود تیره ظلمتست. حریق نیز با آتش پاك در هم آمیخت و این آتش که هست از آن بوجود آمد، آنچه از سوختن و هلاك و فساد است از آن حریق ظلمت است و آنچه از روشنی و فروغ پاشی است از آذر نورانی.
تور هم با تیرکی در هم آمیخت، و این اجسام کثیفه عنصری از آن بر خاست، چون و مانند آن، آنچه در آنها از رخشندگی و زیبائی و پاکیزگی و سود از نور است و آنچه از چرکنی و کدورت و درشتی و سختی است از تیرگی. سموم و باد نیز بهم آمیخت و این باد پیدا آمد؛ آنچه از لذت و منفعت است از باد و آنچه از بیش و دلگیری و آزار و زبان است از سموم است و میغ با آب بیامیخت و این آب از آن پدید شد، آنچه روشنی و گوارایی است از آب و آنچه از غرق و خفگی و مردگی و گرانی و فساد است از میغ است.
پس چون ابزارها و گوهرهای پنج گانه نور و ظلمت بهم آمیختند، انسان قدیم بدان گود ژرف اندر دوید و بن و بیخ اجناس بالنده تیرگی را بر کند تا دیگر بازگشت نبالند و افزونی نگیرند، و سپس ببالا شتافت و بدان حربگاه آمیخته در ایستاد، پس بعضی فرشتگان را فرمان داد تا این گوهران در هم آمیخته را بطرفی از سر زمین تیرگی که همسایه کشور نور بود کشیده و آنها را از فرازی فرو آویختند، از آن پس فرشته ای دیگر را بر آن اجزای آمیخته برگماشت. آنگاه خداوند عالم نور یکی از فرشتگان را بفرمود تا این جهان مادی را از آن اجزا و گوهران در هم از نور و ظلمت بنیاد نهاد، و سبب بنیاد جهان آن بود که تا مگر گوهران نورانی از آمیزش با اجزای ظلمانی رهایی یافته و تصفیه شوند، از اینرو ده آسمان و هشت زمین بنیاد نهاده شد، و فرشته ای برگماشت تا آسمانها را نگاه دارد، و فرشته ای دیگر تا زمین ها را بر دارد، و برای هر آسمانی دوازده درگاهدر الفهرست «ابواب» دارد و در شاپورگان «تاغ» آورده است. و دهلیزی دری با دو مصراع قرار داده، و هر دهلیزی ازین آسمان دیگر، و بر هر درگاه و دهلیزی دری با دو مصراع، و هر دهلیزی ازین<noinclude></noinclude>
rgq7ylnysswjlvjlvy84rbvsqjqf5ew
298804
298768
2026-09-02T11:08:27Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298804
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>'''زرو سلم'''
و بیماری و هواهای موذیست از دود تیره ظلمتست. حریق نیز با آتش پاك در هم آمیخت و این آتش که هست از آن بوجود آمد، آنچه از سوختن و هلاك و فساد است از آن حریق ظلمت است و آنچه از روشنی و فروغ پاشی است از آذر نورانی.
تور هم با تیرکی در هم آمیخت، و این اجسام کثیفه عنصری از آن بر خاست، چون و مانند آن، آنچه در آنها از رخشندگی و زیبائی و پاکیزگی و سود از نور است و آنچه از چرکنی و کدورت و درشتی و سختی است از تیرگی. سموم و باد نیز بهم آمیخت و این باد پیدا آمد؛ آنچه از لذت و منفعت است از باد و آنچه از بیش و دلگیری و آزار و زبان است از سموم است و میغ با آب بیامیخت و این آب از آن پدید شد، آنچه روشنی و گوارایی است از آب و آنچه از غرق و خفگی و مردگی و گرانی و فساد است از میغ است.
پس چون ابزارها و گوهرهای پنج گانه نور و ظلمت بهم آمیختند، انسان قدیم بدان گود ژرف اندر دوید و بن و بیخ اجناس بالنده تیرگی را بر کند تا دیگر بازگشت نبالند و افزونی نگیرند، و سپس ببالا شتافت و بدان حربگاه آمیخته در ایستاد، پس بعضی فرشتگان را فرمان داد تا این گوهران در هم آمیخته را بطرفی از سر زمین تیرگی که همسایه کشور نور بود کشیده و آنها را از فرازی فرو آویختند، از آن پس فرشته ای دیگر را بر آن اجزای آمیخته برگماشت. آنگاه خداوند عالم نور یکی از فرشتگان را بفرمود تا این جهان مادی را از آن اجزا و گوهران در هم از نور و ظلمت بنیاد نهاد، و سبب بنیاد جهان آن بود که تا مگر گوهران نورانی از آمیزش با اجزای ظلمانی رهایی یافته و تصفیه شوند، از اینرو ده آسمان و هشت زمین بنیاد نهاده شد، و فرشته ای برگماشت تا آسمانها را نگاه دارد، و فرشته ای دیگر تا زمین ها را بر دارد، و برای هر آسمانی دوازده درگاه<ref>در الفهرست «ابواب» دارد و در شاپورگان «تاغ» آورده است.</ref> و دهلیزی دری با دو مصراع قرار داده، و هر دهلیزی ازین آسمان دیگر، و بر هر درگاه و دهلیزی دری با دو مصراع، و هر دهلیزی ازین
<references/><noinclude></noinclude>
tflqa2dxsuzjebqhqpwo9pyy2funptf
برگه:زندگانی مانی.pdf/۳۱
104
95236
298645
2026-09-02T10:42:31Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 31 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298645
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
آسمانها
.......
در گاهها را شش آستانه و بر هر آستانه ای سی راه رو و در هر راهروی دوازده صفه
قرار داد ، بلندی هر يك از آستانها و راه روها و صفوف به بلندی و رفعت
و فرو ترین زمینها را به وسیله جو بآسمانها در پیوست و پیرامون
این عالم را کننده ای کرد تا تاریکیهائی که از نور جدا شده و تصفیه گردیده در آن
کنده طرح شود ، و پس پشت این خندق باروئی بر آورد تا این ظلمت که از نور
جدا گردیده است بیرون نرود، پس خورشید و ماه را بیافرید تا در کار تصفیه و
تجزیه نور در پنجهان مدد کنند، خورشید مأمور است نور هایی را که با دیوان
گرمی آمیخته و ماه مأمور است نورهایی را که با دیوان سردی آمیخته ، تصفیه
کرده و بسوی خود جذب نمایند، و در ستون صبح گاهان این انوار پاك شده به
همراه تسبيح ها و تقديسها متصاعد میشود ، و با سخنان خوب و کردارهای
گرفه بیالا میشتابد و این انوار پاک شده هر روز بخورشید می افتد و خورشید
بنوری که بالاتر از او در عالم تسبیح است میاندازد و در آن عالم میرود تا به نور
اعلی خالص به پیوندد و این کار کرد تکرار . می شود تا آنگاه که نوری بسته و منعقد
باقی ماند که خورشید و ماه یارای تصفیه آن را نداشته باشند و درین وقت فرشته ای
که موکل نگاه داری زمینها است داشته شود و فرشته دیگر که آسمانها را
نگاه داشته نیز آنرا رها میکند، و آسمان بزمین و بالا بزیر بهم افتاده و مختلط میگردد
و ازین صدمه آتشی بر افروخته و در این عوالم
افتاده اند در می گیرد
بهم
و این آتش افروخته است تا هر نوری که نیز باقی مانده است بدان حل و تصفیه
گردد .
بر
می
که
مانی گوید: این اشتعال و حریق مقدار هزار و چهار صد و شصت و هشت سال
دوام یابد و چون این تدبیر صورت پذیرد « همامه »
(۱) یعنی ا یعنی روح ظلمت ( كه
در اوراق توز فان ویرا نام تو یا زام نو نوشته اند ) خلاصی نور و ارتفاع ملئکه
(1) - ظاهراً : همامه - مصحف : همانو یا سمانو باشد که همان سامنوی مانویان است ، سین آن
بعدها در فارسی به (ه) تبدیل شده است .
۲۹<noinclude>
<references/></noinclude>
sriysdzan2m35dnuz9bmjay2ijblvqm
298709
298645
2026-09-02T11:00:15Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298709
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
'''آسمانها'''
{{xx-larger|در گاهها را شش آستانه و بر هر آستانه ای سی راه رو و در هر راهروی دوازده صفه قرار داد ، بلندی هر يك از آستانها و راه روها و صفوف به بلندی و رفعت آسمانها ....... و فرو ترین زمینها را به وسیله جو بآسمانها در پیوست و پیرامون این عالم را کننده ای کرد تا تاریکیهائی که از نور جدا شده و تصفیه گردیده در آن کنده طرح شود ، و پس پشت این خندق باروئی بر آورد تا این ظلمت که از نور جدا گردیده است بیرون نرود، پس خورشید و ماه را بیافرید تا در کار تصفیه و تجزیه نور در پنجهان مدد کنند، خورشید مأمور است نور هایی را که با دیوان گرمی آمیخته و ماه مأمور است نورهایی را که با دیوان سردی آمیخته ، تصفیه کرده و بسوی خود جذب نمایند، و در ستون صبح گاهان این انوار پاك شده به همراه تسبيح ها و تقديسها متصاعد میشود ، و با سخنان خوب و کردارهای خوب و گرفه<ref>در تصحیح کاهنان این «گرفه» شده و در «طاعه» گرفته بدل شده و این انوار پاک شده هر روز بخورشید می افتد و خورشید بنوری که بالاتر از او در عالم تسبیح است میاندازد و در آن عالم میرود تا به نور اعلی خالص به پیوندد ، و این کار کرد تکرار می شود تا آنگاه که نوری بسته و منعقد باقی مانده است بدان حل و تصفیه گردد.</ref> بیالا میشتابد و این انوار پاک شده هر روز بخورشید می افتد و خورشید بنوری که بالاتر از او در عالم تسبیح است میاندازد و در آن عالم میرود تا به نور اعلی خالص به پیوندد و این کار کرد تکرار می شود تا آنگاه که نوری بسته و منعقد باقی مانده است بدان حل و تصفیه گردد.}}
که موکل نگاه داری زمینها است بداشته می شود و فرشته دیگر که آسمانها را نگاه داشته نیز آنرا میکند<ref>ظاهراً مراد از «هما» میباشد و «آسمان بر زمین و بالا بزیر بهم افتاده و مختلط میگردد و ازین صدمه آتشی بر افروخته و در این عوالم باهم می افتد اند در می گیرد، و این آتش افروخته است تا هر نوری که نیز باقی مانده است بدان حل و تصفیه گردد.</ref> و این آتش افروخته است تا هر نوری که نیز باقی مانده است بدان حل و تصفیه گردد.
مانی گوید: این اشتعال و حریق مقدار هزار و چهار صد و شصت و هشت سال دوام یابد، و چون این تدبیر صورت پذیرد « همامه »<ref>ظاهراً : همانه - مصحف : همانو یا سمانو باشد که همان سامنوی مانویان است ، سین آن بعدها در فارسی به (ه) تبدیل شده است.</ref> یعنی روح ظلمت ( که در اوراق توزفان ویرا نام تو یا زام نو نوشته اند ) خلاصی نور و ارتفاع ملئکه<noinclude></noinclude>
sxkl2ls09yfxetuh8dy6m4hv58lusnj
298711
298709
2026-09-02T11:01:21Z
Nightdevil
4714
298711
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
'''آسمانها'''
در گاهها را شش آستانه و بر هر آستانه ای سی راه رو و در هر راهروی دوازده صفه قرار داد ، بلندی هر يك از آستانها و راه روها و صفوف به بلندی و رفعت آسمانها ....... و فرو ترین زمینها را به وسیله جو بآسمانها در پیوست و پیرامون این عالم را کننده ای کرد تا تاریکیهائی که از نور جدا شده و تصفیه گردیده در آن کنده طرح شود ، و پس پشت این خندق باروئی بر آورد تا این ظلمت که از نور جدا گردیده است بیرون نرود، پس خورشید و ماه را بیافرید تا در کار تصفیه و تجزیه نور در پنجهان مدد کنند، خورشید مأمور است نور هایی را که با دیوان گرمی آمیخته و ماه مأمور است نورهایی را که با دیوان سردی آمیخته ، تصفیه کرده و بسوی خود جذب نمایند، و در ستون صبح گاهان این انوار پاك شده به همراه تسبيح ها و تقديسها متصاعد میشود ، و با سخنان خوب و کردارهای خوب و گرفه<ref>در تصحیح کاهنان این «گرفه» شده و در «طاعه» گرفته بدل شده و این انوار پاک شده هر روز بخورشید می افتد و خورشید بنوری که بالاتر از او در عالم تسبیح است میاندازد و در آن عالم میرود تا به نور اعلی خالص به پیوندد ، و این کار کرد تکرار می شود تا آنگاه که نوری بسته و منعقد باقی مانده است بدان حل و تصفیه گردد.</ref> بیالا میشتابد و این انوار پاک شده هر روز بخورشید می افتد و خورشید بنوری که بالاتر از او در عالم تسبیح است میاندازد و در آن عالم میرود تا به نور اعلی خالص به پیوندد و این کار کرد تکرار می شود تا آنگاه که نوری بسته و منعقد باقی مانده است بدان حل و تصفیه گردد.
که موکل نگاه داری زمینها است بداشته می شود و فرشته دیگر که آسمانها را نگاه داشته نیز آنرا میکند<ref>ظاهراً مراد از «هما» میباشد و «آسمان بر زمین و بالا بزیر بهم افتاده و مختلط میگردد و ازین صدمه آتشی بر افروخته و در این عوالم باهم می افتد اند در می گیرد، و این آتش افروخته است تا هر نوری که نیز باقی مانده است بدان حل و تصفیه گردد.</ref> و این آتش افروخته است تا هر نوری که نیز باقی مانده است بدان حل و تصفیه گردد.
مانی گوید: این اشتعال و حریق مقدار هزار و چهار صد و شصت و هشت سال دوام یابد، و چون این تدبیر صورت پذیرد « همامه »<ref>ظاهراً : همانه - مصحف : همانو یا سمانو باشد که همان سامنوی مانویان است ، سین آن بعدها در فارسی به (ه) تبدیل شده است.</ref> یعنی روح ظلمت ( که در اوراق توزفان ویرا نام تو یا زام نو نوشته اند ) خلاصی نور و ارتفاع ملئکه<noinclude></noinclude>
rmk3fuqpw1zgp4sfpwue4yjrlk0m863
298735
298711
2026-09-02T11:02:30Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298735
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
'''آسمانها'''
{{xx-larger|در گاهها را شش آستانه و بر هر آستانه ای سی راه رو و در هر راهروی دوازده صفه قرار داد ، بلندی هر يك از آستانها و راه روها و صفوف به بلندی و رفعت آسمانها ....... و فرو ترین زمینها را به وسیله جو بآسمانها در پیوست و پیرامون این عالم را کننده ای کرد تا تاریکیهائی که از نور جدا شده و تصفیه گردیده در آن کنده طرح شود ، و پس پشت این خندق باروئی بر آورد تا این ظلمت که از نور جدا گردیده است بیرون نرود، پس خورشید و ماه را بیافرید تا در کار تصفیه و تجزیه نور در پنجهان مدد کنند، خورشید مأمور است نور هایی را که با دیوان گرمی آمیخته و ماه مأمور است نورهایی را که با دیوان سردی آمیخته ، تصفیه کرده و بسوی خود جذب نمایند، و در ستون صبح گاهان این انوار پاك شده به همراه تسبيح ها و تقديسها متصاعد میشود ، و با سخنان خوب و کردارهای خوب و گرفه<ref>در تصحیح کاهنان این «گرفه» شده و در «طاعه» گرفته بدل شده و این انوار پاک شده هر روز بخورشید می افتد و خورشید بنوری که بالاتر از او در عالم تسبیح است میاندازد و در آن عالم میرود تا به نور اعلی خالص به پیوندد ، و این کار کرد تکرار می شود تا آنگاه که نوری بسته و منعقد باقی مانده است بدان حل و تصفیه گردد.</ref> بیالا میشتابد و این انوار پاک شده هر روز بخورشید می افتد و خورشید بنوری که بالاتر از او در عالم تسبیح است میاندازد و در آن عالم میرود تا به نور اعلی خالص به پیوندد و این کار کرد تکرار می شود تا آنگاه که نوری بسته و منعقد باقی مانده است بدان حل و تصفیه گردد.}}
که موکل نگاه داری زمینها است بداشته می شود و فرشته دیگر که آسمانها را نگاه داشته نیز آنرا میکند<ref>ظاهراً مراد از «هما» میباشد و «آسمان بر زمین و بالا بزیر بهم افتاده و مختلط میگردد و ازین صدمه آتشی بر افروخته و در این عوالم باهم می افتد اند در می گیرد، و این آتش افروخته است تا هر نوری که نیز باقی مانده است بدان حل و تصفیه گردد.</ref> و این آتش افروخته است تا هر نوری که نیز باقی مانده است بدان حل و تصفیه گردد.
مانی گوید: این اشتعال و حریق مقدار هزار و چهار صد و شصت و هشت سال دوام یابد، و چون این تدبیر صورت پذیرد « همامه »<ref>ظاهراً : همانه - مصحف : همانو یا سمانو باشد که همان سامنوی مانویان است ، سین آن بعدها در فارسی به (ه) تبدیل شده است.</ref> یعنی روح ظلمت ( که در اوراق توزفان ویرا نام تو یا زام نو نوشته اند ) خلاصی نور و ارتفاع ملئکه
<noinclude></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
rqf1surx8r7k7hqw74nbr4rpxffuzhd
298769
298735
2026-09-02T11:06:21Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298769
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>'''آسمانها'''
}
که موکل نگاه داری زمینها است بداشته می شود و فرشته دیگر که آسمانها را نگاه داشته نیز آنرا میکندظاهراً مراد از «هما» میباشد و «آسمان بر زمین و بالا بزیر بهم افتاده و مختلط میگردد و ازین صدمه آتشی بر افروخته و در این عوالم باهم می افتد اند در می گیرد، و این آتش افروخته است تا هر نوری که نیز باقی مانده است بدان حل و تصفیه گردد. و این آتش افروخته است تا هر نوری که نیز باقی مانده است بدان حل و تصفیه گردد.
مانی گوید: این اشتعال و حریق مقدار هزار و چهار صد و شصت و هشت سال دوام یابد، و چون این تدبیر صورت پذیرد « همامه »ظاهراً : همانه - مصحف : همانو یا سمانو باشد که همان سامنوی مانویان است ، سین آن بعدها در فارسی به (ه) تبدیل شده است. یعنی روح ظلمت ( که در اوراق توزفان ویرا نام تو یا زام نو نوشته اند ) خلاصی نور و ارتفاع ملئکه<noinclude></noinclude>
cd3nn091tkfbwl3tgen55i9jufejfwy
298805
298769
2026-09-02T11:08:29Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298805
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>'''آسمانها'''
{{xx-larger|در گاهها را شش آستانه و بر هر آستانه ای سی راه رو و در هر راهروی دوازده صفه قرار داد ، بلندی هر يك از آستانها و راه روها و صفوف به بلندی و رفعت آسمانها ....... و فرو ترین زمینها را به وسیله جو بآسمانها در پیوست و پیرامون این عالم را کننده ای کرد تا تاریکیهائی که از نور جدا شده و تصفیه گردیده در آن کنده طرح شود ، و پس پشت این خندق باروئی بر آورد تا این ظلمت که از نور جدا گردیده است بیرون نرود، پس خورشید و ماه را بیافرید تا در کار تصفیه و تجزیه نور در پنجهان مدد کنند، خورشید مأمور است نور هایی را که با دیوان گرمی آمیخته و ماه مأمور است نورهایی را که با دیوان سردی آمیخته ، تصفیه کرده و بسوی خود جذب نمایند، و در ستون صبح گاهان این انوار پاك شده به همراه تسبيح ها و تقديسها متصاعد میشود ، و با سخنان خوب و کردارهای خوب و گرفه<ref>در تصحیح کاهنان این «گرفه» شده و در «طاعه» گرفته بدل شده و این انوار پاک شده هر روز بخورشید می افتد و خورشید بنوری که بالاتر از او در عالم تسبیح است میاندازد و در آن عالم میرود تا به نور اعلی خالص به پیوندد ، و این کار کرد تکرار می شود تا آنگاه که نوری بسته و منعقد باقی مانده است بدان حل و تصفیه گردد.</ref> بیالا میشتابد و این انوار پاک شده هر روز بخورشید می افتد و خورشید بنوری که بالاتر از او در عالم تسبیح است میاندازد و در آن عالم میرود تا به نور اعلی خالص به پیوندد و این کار کرد تکرار می شود تا آنگاه که نوری بسته و منعقد باقی مانده است بدان حل و تصفیه گردد.}}
که موکل نگاه داری زمینها است بداشته می شود و فرشته دیگر که آسمانها را نگاه داشته نیز آنرا میکند<ref>ظاهراً مراد از «هما» میباشد و «آسمان بر زمین و بالا بزیر بهم افتاده و مختلط میگردد و ازین صدمه آتشی بر افروخته و در این عوالم باهم می افتد اند در می گیرد، و این آتش افروخته است تا هر نوری که نیز باقی مانده است بدان حل و تصفیه گردد.</ref> و این آتش افروخته است تا هر نوری که نیز باقی مانده است بدان حل و تصفیه گردد.
مانی گوید: این اشتعال و حریق مقدار هزار و چهار صد و شصت و هشت سال دوام یابد، و چون این تدبیر صورت پذیرد « همامه »<ref>ظاهراً : همانه - مصحف : همانو یا سمانو باشد که همان سامنوی مانویان است ، سین آن بعدها در فارسی به (ه) تبدیل شده است.</ref> یعنی روح ظلمت ( که در اوراق توزفان ویرا نام تو یا زام نو نوشته اند ) خلاصی نور و ارتفاع ملئکه<noinclude></noinclude>
gu67n4xxc0smllcneztffhcsan923t1
298827
298805
2026-09-02T11:12:12Z
Nightdevil
4714
/* نمونهخوانینشده */
298827
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>در گاهها را شش آستانه و بر هر آستانه ای سی راه رو و در هر راهروی دوازده صفه قرار داد ، بلندی هر يك از آستانها و راه روها و صفوف به بلندی و رفعت آسمانها ....... و فرو ترین زمینها را به وسیله جو بآسمانها در پیوست و پیرامون این عالم را کننده ای کرد تا تاریکیهائی که از نور جدا شده و تصفیه گردیده در آن کنده طرح شود ، و پس پشت این خندق باروئی بر آورد تا این ظلمت که از نور جدا گردیده است بیرون نرود، پس خورشید و ماه را بیافرید تا در کار تصفیه و تجزیه نور در پنجهان مدد کنند، خورشید مأمور است نور هایی را که با دیوان گرمی آمیخته و ماه مأمور است نورهایی را که با دیوان سردی آمیخته ، تصفیه کرده و بسوی خود جذب نمایند، و در ستون صبح گاهان این انوار پاك شده به همراه تسبيح ها و تقديسها متصاعد میشود ، و با سخنان خوب و کردارهای خوب و گرفه<ref>در تصحیح کاهنان این «گرفه» شده و در «طاعه» گرفته بدل شده و این انوار پاک شده هر روز بخورشید می افتد و خورشید بنوری که بالاتر از او در عالم تسبیح است میاندازد و در آن عالم میرود تا به نور اعلی خالص به پیوندد ، و این کار کرد تکرار می شود تا آنگاه که نوری بسته و منعقد باقی مانده است بدان حل و تصفیه گردد.</ref> بیالا میشتابد و این انوار پاک شده هر روز بخورشید می افتد و خورشید بنوری که بالاتر از او در عالم تسبیح است میاندازد و در آن عالم میرود تا به نور اعلی خالص به پیوندد و این کار کرد تکرار می شود تا آنگاه که نوری بسته و منعقد باقی مانده است بدان حل و تصفیه گردد.
که موکل نگاه داری زمینها است بداشته می شود و فرشته دیگر که آسمانها را نگاه داشته نیز آنرا میکند<ref>ظاهراً مراد از «هما» میباشد و «آسمان بر زمین و بالا بزیر بهم افتاده و مختلط میگردد و ازین صدمه آتشی بر افروخته و در این عوالم باهم می افتد اند در می گیرد، و این آتش افروخته است تا هر نوری که نیز باقی مانده است بدان حل و تصفیه گردد.</ref> و این آتش افروخته است تا هر نوری که نیز باقی مانده است بدان حل و تصفیه گردد.
مانی گوید: این اشتعال و حریق مقدار هزار و چهار صد و شصت و هشت سال دوام یابد، و چون این تدبیر صورت پذیرد « همامه »<ref>ظاهراً : همانه - مصحف : همانو یا سمانو باشد که همان سامنوی مانویان است ، سین آن بعدها در فارسی به (ه) تبدیل شده است.</ref> یعنی روح ظلمت ( که در اوراق توزفان ویرا نام تو یا زام نو نوشته اند ) خلاصی نور و ارتفاع ملئکه<noinclude></noinclude>
es1sn05woj9g9gtxtbrb9mjfs3vcw0d
برگه:زندگانی مانی.pdf/۳۲
104
95237
298646
2026-09-02T10:42:35Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 32 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298646
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
و لشکریان و پاسبانان را دیده و شکست قطعی خویشرا دریافته خوار و زار گردد
خواهد که به جنگ بر خیزد، ولی لشکریان از هر سو ویرا باز دارند و او در
گوریکه برایش آماده شده است باز شود و پنهان گردد، و فرشتگان آن سوراخ
را با سنگی که بسطبری دنیا باشد استوار کنند، واهر من تاریکی و روح پلید
ظلمت در آن حفره ناپدید شود، درین وقت نور از چنگال ظلمت برهد و از آزار وی
بیاساید (۱)
. الخ ،
,
این بود اساس خلقت جهان مادی بزعم مانی ، عقاید او
در خلقت بشر نیز
بهمین قرار و مفصل است و ابن الندیم فصولی در آن باب و در صفت ارض النور و
جوالنور وارض الظلمه و گرمی آن و سایر اصول ذکر کرده ، سپس طریقه دخول در
دین مانی را شرح میدهد و میگوید :
ه کسی که بخواهد داخل دین مانی شود باید نخست خود را بیازماید ، اگر
دید که برترك شهوات قادر است و تواند خود را از چنگ آز و خوردن گوشت و
شراب و مناکحت دور کند ، و آب و آتش را نیازارد و از جادوگری و ریا دوری
گزیند، تواند در این دین داخل شدن و اگر خود را براین معانی قادر نبیند
نباید داخل دین گردد، و هرگاه قادر بر ترك شهوات و آز نباشد لیکن این دین را
دوست داشته باشد، باید اصول دین را صیانت کند و آنرا باور دارد و در حفظ دین
و حمایت صدیقین بکوشد و در عداد سماعون قرار گیرد.
.
چنین کسی بازاء افعال قبیحه بایستی اوقاتی را برای عمل نيك و احسان و
تهجد و نیاز و تضرع اختصاص دهد ، چه این اعمال نيك ویرا در عاجل و آجل
خرسند خواهد ساخت، وصورت این مرد در روز رستاخیز صورت دوم خواهد بود
الخ ، ( ص ٤٦٥ ) .
مانی در پیدایش آدم و بنی آدم گوید از آن که جهان چنانکه گفتیم
پس
( ۱ ) - ماسیان که فرقه از مانویان اند گویند که باز هم چیزی از نور با ظلمت باقي ماند
الفهرست ص ٤٦٢ ) .<noinclude>
<references/></noinclude>
08kcpphl5j5lfrr0vfhqpwzgiwns04m
298710
298646
2026-09-02T11:00:17Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298710
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
و لشکریان و پاسبانان را دیده و شکست قطعی خویش را دریافته خوار و زار گردد، خواهد که به جنگ بر خیزد، ولی لشکریان از هر سو وی را باز دارند و او در گوری که برایش آماده شده است باز شود و پنهان گردد، و فرشتگان آن سوراخ را با سنگی که بسطبری دنیا باشد استوار کنند، و اهرمن تاریکی و روح پلید ظلمت در آن حفره ناپدید شود، درین وقت نور از چنگال ظلمت برهد و از آزار وی بیاساید.<ref>ماسیان که فرقه از مانویان اند گویند که باز هم چیزی از نور با ظلمت باقی ماند (الفهرست ص ۴۶۲).</ref>
این بود اساس خلقت جهان مادی بزعم مانی، عقاید او در خلقت بشر نیز بهمین قرار و مفصل است و ابن الندیم فصولی در آن باب و در صفت ارض النور و جوالنور و ارض الظلمه و گرمی آن و سایر اصول ذکر کرده، سپس طریقه دخول در دین مانی را شرح میدهد و میگوید:
هر کسی که بخواهد داخل دین مانی شود باید نخست خود را بیازماید، اگر دید که بر ترک شهوات قادر است و تواند خود را از چنگ آز و خوردن گوشت و شراب و مناکحت دور کند، و آب و آتش را نیازارد و از جادوگری و ریا دوری گزیند، تواند در این دین داخل شدن و اگر خود را بر این معانی قادر نبیند نباید داخل دین گردد، و هرگاه قادر بر ترک شهوات و آز نباشد لیکن این دین را دوست داشته باشد، باید اصول دین را صیانت کند و آن را باور دارد و در حفظ دین و حمایت صدیقین بکوشد و در عداد سماعون قرار گیرد.
چنین کسی بازاء افعال قبیحه بایستی اوقاتی را برای عمل نیک و احسان و تهجد و نیاز و تضرع اختصاص دهد، چه این اعمال نیک وی را در عاجل و آجل خرسند خواهد ساخت، و صورت این مرد در روز رستاخیز صورت دوم خواهد بود (ص ۴۶۵).
مانی در پیدایش آدم و بنی آدم گوید پس از آنکه جهان چنانکه گفتیم<noinclude><references/></noinclude>
n72q0eim1qgsckgkl64p8qkyzumkkyj
298736
298710
2026-09-02T11:02:32Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298736
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
و لشکریان و پاسبانان را دیده و شکست قطعی خویش را دریافته خوار و زار گردد، خواهد که به جنگ بر خیزد، ولی لشکریان از هر سو وی را باز دارند و او در گوری که برایش آماده شده است باز شود و پنهان گردد، و فرشتگان آن سوراخ را با سنگی که بسطبری دنیا باشد استوار کنند، و اهرمن تاریکی و روح پلید ظلمت در آن حفره ناپدید شود، درین وقت نور از چنگال ظلمت برهد و از آزار وی بیاساید.<ref>ماسیان که فرقه از مانویان اند گویند که باز هم چیزی از نور با ظلمت باقی ماند (الفهرست ص ۴۶۲).</ref>
این بود اساس خلقت جهان مادی بزعم مانی، عقاید او در خلقت بشر نیز بهمین قرار و مفصل است و ابن الندیم فصولی در آن باب و در صفت ارض النور و جوالنور و ارض الظلمه و گرمی آن و سایر اصول ذکر کرده، سپس طریقه دخول در دین مانی را شرح میدهد و میگوید:
هر کسی که بخواهد داخل دین مانی شود باید نخست خود را بیازماید، اگر دید که بر ترک شهوات قادر است و تواند خود را از چنگ آز و خوردن گوشت و شراب و مناکحت دور کند، و آب و آتش را نیازارد و از جادوگری و ریا دوری گزیند، تواند در این دین داخل شدن و اگر خود را بر این معانی قادر نبیند نباید داخل دین گردد، و هرگاه قادر بر ترک شهوات و آز نباشد لیکن این دین را دوست داشته باشد، باید اصول دین را صیانت کند و آن را باور دارد و در حفظ دین و حمایت صدیقین بکوشد و در عداد سماعون قرار گیرد.
چنین کسی بازاء افعال قبیحه بایستی اوقاتی را برای عمل نیک و احسان و تهجد و نیاز و تضرع اختصاص دهد، چه این اعمال نیک وی را در عاجل و آجل خرسند خواهد ساخت، و صورت این مرد در روز رستاخیز صورت دوم خواهد بود (ص ۴۶۵).
مانی در پیدایش آدم و بنی آدم گوید پس از آنکه جهان چنانکه گفتیم
<noinclude><references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
qzutjmo3hg5p3qk0dbxdzfz3dcukcx5
298770
298736
2026-09-02T11:06:23Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298770
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>و لشکریان و پاسبانان را دیده و شکست قطعی خویش را دریافته خوار و زار گردد، خواهد که به جنگ بر خیزد، ولی لشکریان از هر سو وی را باز دارند و او در گوری که برایش آماده شده است باز شود و پنهان گردد، و فرشتگان آن سوراخ را با سنگی که بسطبری دنیا باشد استوار کنند، و اهرمن تاریکی و روح پلید ظلمت در آن حفره ناپدید شود، درین وقت نور از چنگال ظلمت برهد و از آزار وی بیاساید.ماسیان که فرقه از مانویان اند گویند که باز هم چیزی از نور با ظلمت باقی ماند (الفهرست ص ۴۶۲).
این بود اساس خلقت جهان مادی بزعم مانی، عقاید او در خلقت بشر نیز بهمین قرار و مفصل است و ابن الندیم فصولی در آن باب و در صفت ارض النور و جوالنور و ارض الظلمه و گرمی آن و سایر اصول ذکر کرده، سپس طریقه دخول در دین مانی را شرح میدهد و میگوید:
هر کسی که بخواهد داخل دین مانی شود باید نخست خود را بیازماید، اگر دید که بر ترک شهوات قادر است و تواند خود را از چنگ آز و خوردن گوشت و شراب و مناکحت دور کند، و آب و آتش را نیازارد و از جادوگری و ریا دوری گزیند، تواند در این دین داخل شدن و اگر خود را بر این معانی قادر نبیند نباید داخل دین گردد، و هرگاه قادر بر ترک شهوات و آز نباشد لیکن این دین را دوست داشته باشد، باید اصول دین را صیانت کند و آن را باور دارد و در حفظ دین و حمایت صدیقین بکوشد و در عداد سماعون قرار گیرد.
چنین کسی بازاء افعال قبیحه بایستی اوقاتی را برای عمل نیک و احسان و تهجد و نیاز و تضرع اختصاص دهد، چه این اعمال نیک وی را در عاجل و آجل خرسند خواهد ساخت، و صورت این مرد در روز رستاخیز صورت دوم خواهد بود (ص ۴۶۵).
مانی در پیدایش آدم و بنی آدم گوید پس از آنکه جهان چنانکه گفتیم<noinclude></noinclude>
j7124htdgoiu8xdbkn6kcsvrwe1j7cv
298806
298770
2026-09-02T11:08:31Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298806
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>و لشکریان و پاسبانان را دیده و شکست قطعی خویش را دریافته خوار و زار گردد، خواهد که به جنگ بر خیزد، ولی لشکریان از هر سو وی را باز دارند و او در گوری که برایش آماده شده است باز شود و پنهان گردد، و فرشتگان آن سوراخ را با سنگی که بسطبری دنیا باشد استوار کنند، و اهرمن تاریکی و روح پلید ظلمت در آن حفره ناپدید شود، درین وقت نور از چنگال ظلمت برهد و از آزار وی بیاساید.<ref>ماسیان که فرقه از مانویان اند گویند که باز هم چیزی از نور با ظلمت باقی ماند (الفهرست ص ۴۶۲).</ref>
این بود اساس خلقت جهان مادی بزعم مانی، عقاید او در خلقت بشر نیز بهمین قرار و مفصل است و ابن الندیم فصولی در آن باب و در صفت ارض النور و جوالنور و ارض الظلمه و گرمی آن و سایر اصول ذکر کرده، سپس طریقه دخول در دین مانی را شرح میدهد و میگوید:
هر کسی که بخواهد داخل دین مانی شود باید نخست خود را بیازماید، اگر دید که بر ترک شهوات قادر است و تواند خود را از چنگ آز و خوردن گوشت و شراب و مناکحت دور کند، و آب و آتش را نیازارد و از جادوگری و ریا دوری گزیند، تواند در این دین داخل شدن و اگر خود را بر این معانی قادر نبیند نباید داخل دین گردد، و هرگاه قادر بر ترک شهوات و آز نباشد لیکن این دین را دوست داشته باشد، باید اصول دین را صیانت کند و آن را باور دارد و در حفظ دین و حمایت صدیقین بکوشد و در عداد سماعون قرار گیرد.
چنین کسی بازاء افعال قبیحه بایستی اوقاتی را برای عمل نیک و احسان و تهجد و نیاز و تضرع اختصاص دهد، چه این اعمال نیک وی را در عاجل و آجل خرسند خواهد ساخت، و صورت این مرد در روز رستاخیز صورت دوم خواهد بود (ص ۴۶۵).
مانی در پیدایش آدم و بنی آدم گوید پس از آنکه جهان چنانکه گفتیم
<references/><noinclude></noinclude>
8abrhv384bdn4oweua2w2cpc0249vkn
برگه:زندگانی مانی.pdf/۳۳
104
95238
298647
2026-09-02T10:42:41Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 33 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298647
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
خلق شد ، یکی از این اراکنه ( جمع ارکون در اصطلاحات مانویان یعنی دنیائی
آلوده که از امتزاج قبلی بوجود آمده بودند ) را با نجوم و زجر وحرص وشهوت
ان
و گناه مناکحتی دست داد و جفت ،آمدند و از این آمیزش انسان نخستین )
(۱) که
آدم باشد ، پیدا آمد، ومولد آدم دواركون بو
بودند نر و ماده ، سپس جفت گیری
دیگری در میان آراکین حاصل آمد، و در نتیجه آن زنی خوبروی که حوا باشد
پیدا شد عنصر حرص که یکی از عناصر اهر من است قسمتی از نور و عطر خدائی
را که دزدیده و همراه داشت در وجود این دو مولود تازه - آدم و حوا - پنهان
کرد تا بروشنائی و بوی آن بهتر گناه کنند فرشتگان خمسه که از اعضای خداوند
بودند آنرا بدیدند ، از (بشیر) و (مادر حیات ) و ( انسان قدیم ) و (روح حیات)
خواستند که کسی را برای رهایی این تازه مولود ... یعنی آدم بفرستند تا او را از
شر اهر من خلاص کند و دانش و نیکوکاری را بوی بیاموزد و از چنگ دیوان
نجاتش دهد ،
(۲) را مأمور نجات آدم نمودند . و ایزدی از ایزدان را
بیرون
آوردند .
1
پس آنها .
عیسی
سبب
با وی همراه کردند ، عیسی و ایزد مزبور اول بار آن دو ( ازکون ) را که
موجود شدن این مولود بودند حبس کردند و مولود را برگرفتند و از آن ورطه
پس عیسی پیش رفت و با آدم سخن گفت و بهشت و ایزدان و
دوزخ و دیوان و زمین و آسمان و خورشید و ماه را برای او وصف کرد و روشن
ساخت ، و او را از زنی حوا نام بترسانید و راه احتراز و منع از حوا را بآدم بنمود
و ویرا از حوا منع کرد ، و از نزدیکی بد و آدم را بیم داد ، و آدم بپذیرفت و از
حوا دوری جست .
بازاركون نربنزديك دختر خود خوا آمد و بوسیله شبق روحانی خود با
وی مناكحة کرد و از حوا پسری زشت روی اشقر؛ نام او قاین ( رجل الاشقر )
(۱) - توضیح آنکه انسان اول غیر از مرد قدیم یا انسان قدیم است که با اهر من نبرد کرد ، چنانکه در
مذهب زردشت آدم و حوا غیر از کیومرث اند بلکه آنها دو ریواس اند که از آب پشت کیومرث پس از
مرگش از خاک روئیدند که مرد میشی و زن میشانه نامداشت و بشر از آنها بوجود آمد .
(۲) - مانی عیسی را روحی قدیم میداند .
.<noinclude>
<references/></noinclude>
sznkwoe2r58yci108gbzwwu0lvsmjbm
298737
298647
2026-09-02T11:02:34Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298737
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
خلق شد، یکی از این اراکنه (جمع ارکون در اصطلاحات مانویان یعنی دنیائی آلوده که از امتزاج قبلی بوجود آمده بودند) را با نجوم و زجر و حرص و شهوت و گناه مناکحتی دست داد و جفت آمدند و از این آمیزش انسان نخستین (که آدم باشد) پیدا آمد، و مولد آدم دو ارکون بودند نر و ماده، سپس جفتگیری دیگری در میان آراکین حاصل آمد، و در نتیجه آن زنی خوبروی که حوا باشد پیدا شد عنصر حرص که یکی از عناصر اهرمن است قسمتی از نور و عطر خدائی را که دزدیده و همراه داشت در وجود این دو مولود تازه - آدم و حوا - پنهان کرد تا بر روشنائی و بوی آن بهتر گناه کنند، فرشتگان خمسه که از اعضای خداوند بودند آنرا بدیدند، از (بشیر) و (مادر حیات) و (انسان قدیم) و (روح حیات) خواستند که کسی را برای رهایی این تازه مولود - یعنی آدم - بفرستند تا او را از شر اهرمن خلاص کند و دانش و نیکوکاری را بوی بیاموزد و از چنگ دیوان نجاتش دهد.<ref>توضیح آنکه انسان اول غیر از مرد قدیم یا انسان قدیم است که با اهرمن نبرد کرد، چنانکه در مذهب زردشت آدم و حوا غیر از کیومرثاند بلکه آنها دو ریواساند که از آب پشت کیومرث پس از مرگش از خاک روئیدند که مرد میشی و زن میشانه نام داشت و بشر از آنها بوجود آمد.</ref>
پس آنها ایزدی<ref>مانی عیسی را روحی قدیم میداند.</ref> را از ایزدان را مأمور نجات آدم نمودند. و ایزد مزبور اول بار آن دو (ارکون) را که سبب موجود شدن این مولود بودند حبس کردند و مولود را برگرفتند و از آن ورطه بیرون آوردند. پس عیسی پیش رفت و با آدم سخن گفت و بهشت و ایزدان و دوزخ و دیوان و زمین و آسمان و خورشید و ماه را برای او وصف کرد و روشن ساخت، و او را از زنی حوا نام بترسانید و راه احتراز و منع از حوا را بآدم بنمود و ویرا از حوا منع کرد، و از نزدیکی بدو آدم را بیم داد، و آدم بپذیرفت و از حوا دوری جست.
باز ارکون نر به نزدیک دختر خود حوا آمد و بوسیله شبه روحانی خود با وی مناکحه کرد و از حوا پسری زشت روی اشقر؛ نام او قاین (رجل الاشقر).
<noinclude></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
o2ughjv7smf6qke8axp7vqb861c5jek
298771
298737
2026-09-02T11:06:25Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298771
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>خلق شد، یکی از این اراکنه (جمع ارکون در اصطلاحات مانویان یعنی دنیائی آلوده که از امتزاج قبلی بوجود آمده بودند) را با نجوم و زجر و حرص و شهوت و گناه مناکحتی دست داد و جفت آمدند و از این آمیزش انسان نخستین (که آدم باشد) پیدا آمد، و مولد آدم دو ارکون بودند نر و ماده، سپس جفتگیری دیگری در میان آراکین حاصل آمد، و در نتیجه آن زنی خوبروی که حوا باشد پیدا شد عنصر حرص که یکی از عناصر اهرمن است قسمتی از نور و عطر خدائی را که دزدیده و همراه داشت در وجود این دو مولود تازه - آدم و حوا - پنهان کرد تا بر روشنائی و بوی آن بهتر گناه کنند، فرشتگان خمسه که از اعضای خداوند بودند آنرا بدیدند، از (بشیر) و (مادر حیات) و (انسان قدیم) و (روح حیات) خواستند که کسی را برای رهایی این تازه مولود - یعنی آدم - بفرستند تا او را از شر اهرمن خلاص کند و دانش و نیکوکاری را بوی بیاموزد و از چنگ دیوان نجاتش دهد.توضیح آنکه انسان اول غیر از مرد قدیم یا انسان قدیم است که با اهرمن نبرد کرد، چنانکه در مذهب زردشت آدم و حوا غیر از کیومرثاند بلکه آنها دو ریواساند که از آب پشت کیومرث پس از مرگش از خاک روئیدند که مرد میشی و زن میشانه نام داشت و بشر از آنها بوجود آمد.
پس آنها ایزدیمانی عیسی را روحی قدیم میداند. را از ایزدان را مأمور نجات آدم نمودند. و ایزد مزبور اول بار آن دو (ارکون) را که سبب موجود شدن این مولود بودند حبس کردند و مولود را برگرفتند و از آن ورطه بیرون آوردند. پس عیسی پیش رفت و با آدم سخن گفت و بهشت و ایزدان و دوزخ و دیوان و زمین و آسمان و خورشید و ماه را برای او وصف کرد و روشن ساخت، و او را از زنی حوا نام بترسانید و راه احتراز و منع از حوا را بآدم بنمود و ویرا از حوا منع کرد، و از نزدیکی بدو آدم را بیم داد، و آدم بپذیرفت و از حوا دوری جست.
باز ارکون نر به نزدیک دختر خود حوا آمد و بوسیله شبه روحانی خود با وی مناکحه کرد و از حوا پسری زشت روی اشقر؛ نام او قاین (رجل الاشقر).<noinclude></noinclude>
fchwmj6b7q5ee2liyd0059ro7t42j81
298807
298771
2026-09-02T11:08:33Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298807
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>خلق شد، یکی از این اراکنه (جمع ارکون در اصطلاحات مانویان یعنی دنیائی آلوده که از امتزاج قبلی بوجود آمده بودند) را با نجوم و زجر و حرص و شهوت و گناه مناکحتی دست داد و جفت آمدند و از این آمیزش انسان نخستین (که آدم باشد) پیدا آمد، و مولد آدم دو ارکون بودند نر و ماده، سپس جفتگیری دیگری در میان آراکین حاصل آمد، و در نتیجه آن زنی خوبروی که حوا باشد پیدا شد عنصر حرص که یکی از عناصر اهرمن است قسمتی از نور و عطر خدائی را که دزدیده و همراه داشت در وجود این دو مولود تازه - آدم و حوا - پنهان کرد تا بر روشنائی و بوی آن بهتر گناه کنند، فرشتگان خمسه که از اعضای خداوند بودند آنرا بدیدند، از (بشیر) و (مادر حیات) و (انسان قدیم) و (روح حیات) خواستند که کسی را برای رهایی این تازه مولود - یعنی آدم - بفرستند تا او را از شر اهرمن خلاص کند و دانش و نیکوکاری را بوی بیاموزد و از چنگ دیوان نجاتش دهد.<ref>توضیح آنکه انسان اول غیر از مرد قدیم یا انسان قدیم است که با اهرمن نبرد کرد، چنانکه در مذهب زردشت آدم و حوا غیر از کیومرثاند بلکه آنها دو ریواساند که از آب پشت کیومرث پس از مرگش از خاک روئیدند که مرد میشی و زن میشانه نام داشت و بشر از آنها بوجود آمد.</ref>
پس آنها ایزدی<ref>مانی عیسی را روحی قدیم میداند.</ref> را از ایزدان را مأمور نجات آدم نمودند. و ایزد مزبور اول بار آن دو (ارکون) را که سبب موجود شدن این مولود بودند حبس کردند و مولود را برگرفتند و از آن ورطه بیرون آوردند. پس عیسی پیش رفت و با آدم سخن گفت و بهشت و ایزدان و دوزخ و دیوان و زمین و آسمان و خورشید و ماه را برای او وصف کرد و روشن ساخت، و او را از زنی حوا نام بترسانید و راه احتراز و منع از حوا را بآدم بنمود و ویرا از حوا منع کرد، و از نزدیکی بدو آدم را بیم داد، و آدم بپذیرفت و از حوا دوری جست.
باز ارکون نر به نزدیک دختر خود حوا آمد و بوسیله شبه روحانی خود با وی مناکحه کرد و از حوا پسری زشت روی اشقر؛ نام او قاین (رجل الاشقر).<noinclude></noinclude>
ko2pmwnucs1b9lo0fukr7oklc36zfad
برگه:زندگانی مانی.pdf/۳۴
104
95239
298648
2026-09-02T10:42:45Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 34 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298648
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
بدنیا آمد و از نزدیکی این پسر با مادر خود حوا ؛ هابیل سپید چهر که او را
آمدند ،
و دو دختر بوجود نام یکى حكيمة الدهر و دیگری
گفتند
بی بهره
ابنة الحرص ، و ابنة الحرص قاین را بشوهری پذیرفت ، و حکمیه زن هابیل شد.
و در این حکیمه نور و حکمت خدائی زیادتی داشت و ابنة الحرص از آن
بود ، پس فرشته ای حکیمه را بتحفظ اندرز داد و او را نوید داد که از تو برای
خوشنودی خداوند دو دختر متولد خواهد شد و با وی نزدیک آمد و از آن نزدیکی
دو دختر پیدا شد، یکی را نام فریاد و دیگر فر فریاد و هابیل چون آن بدید از
حكيمة بشك افتاد و خشمناك شد و گفت تو این دو دختر را از قاین یافته ای ؟ ...
نا
میرسد بکشته شدن هابیل بدست قاین . . ) و عاقبت با وجود نصایح عیسی -
..
+
چون آدم بشهوت آمیخته بود و بزن طبعاً میل داشت عاقبت با حوا در آمیخت و
پسری شائل نام ( که شیت باشد ( از آنها بوجود آمد ، واراكنه خوب وصنا ديد و
همچنین ارواح طیبه از این حرکت آدم رنجیدند و عاقبت تضرع و زاری و توبه
آدم آغاز شد و در نتیجه از سرحد عالم نور بزیر آمد و در جهان مادی با حوا و
پسرش بسر بردند .....
قاین ( قابیل ) و برادرش پسران حوا و شیطان اند ، وشيت منوّر پسر آدم
است از حوا .... بشر این چنین بوجود آمد با قسمتهائی متفاوت از نور وجنبه نور
در آدم بیش از حوا بود. لذا مردان از زنان بیشتر بعالم نور پیوستگی دارند.
الخ » ( ابن النديم ـ الفهرست ص
. ( ٤٦٣)
خلاصه عقاید مانی در باب ادیان
مانی گوید : در تمادی قرون اهریمن و دیوان بوسیله شهوت و رغبت بزنان
واديان دروغ خود را به بشر نزديك كردند مانند دبن موسی ..... آری مانی
دین یهود را یکی از آن ادیان بی اساس و مؤسس آن را دروغگوی پندارد و نیز آن
عیسی که کشته و بدار آویخته شد عیسی نورانی نمیداند . و چنانکه در نقل قول ابوریحان
ذکر کردیم مانی خود را پیغمبری راستگوی میشمارد که برای تصفیه جهان مادی و تجزیه<noinclude>
<references/></noinclude>
ggznktpd9h7kq5zms6x0av7rc3gejj3
298738
298648
2026-09-02T11:02:36Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298738
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
بدنیا آمد و از نزدیکی این پسر با مادر خود حوا؛ هابیل سپید چهر که او را آمدند، و دو دختر بوجود نام یکى حكيمة الدهر و دیگری گفتند بی بهره ابنة الحرص، و ابنة الحرص قاین را بشوهری پذیرفت، و حکمیه زن هابیل شد. و در این حکیمه نور و حکمت خدائی زیادتی داشت و ابنة الحرص از آن بود، پس فرشتهای حکیمه را بتحفظ اندرز داد و او را نوید داد که از تو برای خوشنودی خداوند دو دختر متولد خواهد شد و با وی نزدیک آمد و از آن نزدیکی دو دختر پیدا شد، یکی را نام فریاد و دیگر فر فریاد و هابیل چون آن بدید از حكیمه بشك افتاد و خشمناك شد و گفت تو این دو دختر را از قاین یافتهای؟ ... نا میرسد بکشته شدن هابیل بدست قاین..<ref>(نا میرسد بکشته شدن هابیل بدست قاین. . . و عاقبت با وجود نصایح عیسی چون آدم بشهوت آمیخته بود و بزن طبعاً میل داشت عاقبت با حوا در آمیخت و پسری شائل نام (که شیت باشد) از آنها بوجود آمد، واراكنه خوب وصنا ديد و همچنین ارواح طیبه از این حرکت آدم رنجیدند و عاقبت تضرع و زاری و توبه آدم آغاز شد و در نتیجه از سرحد عالم نور بزیر آمد و در جهان مادی با حوا و پسرش بسر بردند....</ref> و عاقبت با وجود نصایح عیسی چون آدم بشهوت آمیخته بود و بزن طبعاً میل داشت عاقبت با حوا در آمیخت و پسری شائل نام (که شیت باشد) از آنها بوجود آمد، واراكنه خوب وصنا ديد و همچنین ارواح طیبه از این حرکت آدم رنجیدند و عاقبت تضرع و زاری و توبه آدم آغاز شد و در نتیجه از سرحد عالم نور بزیر آمد و در جهان مادی با حوا و پسرش بسر بردند.....
قاین (قابیل) و برادرش پسران حوا و شیطان اند، وشيت منوّر پسر آدم است از حوا.... بشر این چنین بوجود آمد با قسمتهائی متفاوت از نور وجنبه نور در آدم بیش از حوا بود. لذا مردان از زنان بیشتر بعالم نور پیوستگی دارند. الخ»<ref>(ابن الندیم ـ الفهرست ص ۴۶۳).</ref>
----
'''خلاصه عقاید مانی در باب ادیان'''
مانی گوید: در تمادی قرون اهریمن و دیوان بوسیله شهوت و رغبت بزنان واديان دروغ خود را به بشر نزديك كردند مانند دبن موسی..... آری مانی دین یهود را یکی از آن ادیان بی اساس و مؤسس آن را دروغگوی پندارد و نیز آن عیسی که کشته و بدار آویخته شد عیسی نورانی نمیداند. و چنانکه در نقل قول ابوریحان ذکر کردیم مانی خود را پیغمبری راستگوی میشمارد که برای تصفیه جهان مادی و تجزیه<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
1qkfbh9zf161breviwpz4t3jkt31ei4
298772
298738
2026-09-02T11:06:27Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298772
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>بدنیا آمد و از نزدیکی این پسر با مادر خود حوا؛ هابیل سپید چهر که او را آمدند، و دو دختر بوجود نام یکى حكيمة الدهر و دیگری گفتند بی بهره ابنة الحرص، و ابنة الحرص قاین را بشوهری پذیرفت، و حکمیه زن هابیل شد. و در این حکیمه نور و حکمت خدائی زیادتی داشت و ابنة الحرص از آن بود، پس فرشتهای حکیمه را بتحفظ اندرز داد و او را نوید داد که از تو برای خوشنودی خداوند دو دختر متولد خواهد شد و با وی نزدیک آمد و از آن نزدیکی دو دختر پیدا شد، یکی را نام فریاد و دیگر فر فریاد و هابیل چون آن بدید از حكیمه بشك افتاد و خشمناك شد و گفت تو این دو دختر را از قاین یافتهای؟ ... نا میرسد بکشته شدن هابیل بدست قاین..(نا میرسد بکشته شدن هابیل بدست قاین. . . و عاقبت با وجود نصایح عیسی چون آدم بشهوت آمیخته بود و بزن طبعاً میل داشت عاقبت با حوا در آمیخت و پسری شائل نام (که شیت باشد) از آنها بوجود آمد، واراكنه خوب وصنا ديد و همچنین ارواح طیبه از این حرکت آدم رنجیدند و عاقبت تضرع و زاری و توبه آدم آغاز شد و در نتیجه از سرحد عالم نور بزیر آمد و در جهان مادی با حوا و پسرش بسر بردند.... و عاقبت با وجود نصایح عیسی چون آدم بشهوت آمیخته بود و بزن طبعاً میل داشت عاقبت با حوا در آمیخت و پسری شائل نام (که شیت باشد) از آنها بوجود آمد، واراكنه خوب وصنا ديد و همچنین ارواح طیبه از این حرکت آدم رنجیدند و عاقبت تضرع و زاری و توبه آدم آغاز شد و در نتیجه از سرحد عالم نور بزیر آمد و در جهان مادی با حوا و پسرش بسر بردند.....
قاین (قابیل) و برادرش پسران حوا و شیطان اند، وشيت منوّر پسر آدم است از حوا.... بشر این چنین بوجود آمد با قسمتهائی متفاوت از نور وجنبه نور در آدم بیش از حوا بود. لذا مردان از زنان بیشتر بعالم نور پیوستگی دارند. الخ»(ابن الندیم ـ الفهرست ص ۴۶۳).
----
'''خلاصه عقاید مانی در باب ادیان'''
مانی گوید: در تمادی قرون اهریمن و دیوان بوسیله شهوت و رغبت بزنان واديان دروغ خود را به بشر نزديك كردند مانند دبن موسی..... آری مانی دین یهود را یکی از آن ادیان بی اساس و مؤسس آن را دروغگوی پندارد و نیز آن عیسی که کشته و بدار آویخته شد عیسی نورانی نمیداند. و چنانکه در نقل قول ابوریحان ذکر کردیم مانی خود را پیغمبری راستگوی میشمارد که برای تصفیه جهان مادی و تجزیه<noinclude></noinclude>
a1k8m2839ctcx6kvc046k0m79e8vhoq
298808
298772
2026-09-02T11:08:35Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298808
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>بدنیا آمد و از نزدیکی این پسر با مادر خود حوا؛ هابیل سپید چهر که او را آمدند، و دو دختر بوجود نام یکى حكيمة الدهر و دیگری گفتند بی بهره ابنة الحرص، و ابنة الحرص قاین را بشوهری پذیرفت، و حکمیه زن هابیل شد. و در این حکیمه نور و حکمت خدائی زیادتی داشت و ابنة الحرص از آن بود، پس فرشتهای حکیمه را بتحفظ اندرز داد و او را نوید داد که از تو برای خوشنودی خداوند دو دختر متولد خواهد شد و با وی نزدیک آمد و از آن نزدیکی دو دختر پیدا شد، یکی را نام فریاد و دیگر فر فریاد و هابیل چون آن بدید از حكیمه بشك افتاد و خشمناك شد و گفت تو این دو دختر را از قاین یافتهای؟ ... نا میرسد بکشته شدن هابیل بدست قاین..<ref>(نا میرسد بکشته شدن هابیل بدست قاین. . . و عاقبت با وجود نصایح عیسی چون آدم بشهوت آمیخته بود و بزن طبعاً میل داشت عاقبت با حوا در آمیخت و پسری شائل نام (که شیت باشد) از آنها بوجود آمد، واراكنه خوب وصنا ديد و همچنین ارواح طیبه از این حرکت آدم رنجیدند و عاقبت تضرع و زاری و توبه آدم آغاز شد و در نتیجه از سرحد عالم نور بزیر آمد و در جهان مادی با حوا و پسرش بسر بردند....</ref> و عاقبت با وجود نصایح عیسی چون آدم بشهوت آمیخته بود و بزن طبعاً میل داشت عاقبت با حوا در آمیخت و پسری شائل نام (که شیت باشد) از آنها بوجود آمد، واراكنه خوب وصنا ديد و همچنین ارواح طیبه از این حرکت آدم رنجیدند و عاقبت تضرع و زاری و توبه آدم آغاز شد و در نتیجه از سرحد عالم نور بزیر آمد و در جهان مادی با حوا و پسرش بسر بردند.....
قاین (قابیل) و برادرش پسران حوا و شیطان اند، وشيت منوّر پسر آدم است از حوا.... بشر این چنین بوجود آمد با قسمتهائی متفاوت از نور وجنبه نور در آدم بیش از حوا بود. لذا مردان از زنان بیشتر بعالم نور پیوستگی دارند. الخ»<ref>(ابن الندیم ـ الفهرست ص ۴۶۳).</ref>
----
'''خلاصه عقاید مانی در باب ادیان'''
مانی گوید: در تمادی قرون اهریمن و دیوان بوسیله شهوت و رغبت بزنان واديان دروغ خود را به بشر نزديك كردند مانند دبن موسی..... آری مانی دین یهود را یکی از آن ادیان بی اساس و مؤسس آن را دروغگوی پندارد و نیز آن عیسی که کشته و بدار آویخته شد عیسی نورانی نمیداند. و چنانکه در نقل قول ابوریحان ذکر کردیم مانی خود را پیغمبری راستگوی میشمارد که برای تصفیه جهان مادی و تجزیه
<references/><noinclude></noinclude>
kbgvu6ak9veejv339uhzoph7ckordlo
برگه:زندگانی مانی.pdf/۳۵
104
95240
298649
2026-09-02T10:42:51Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 35 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298649
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
نور از ظلمت و تزکیه ابدان و ارواح از شهوات آمده و با تلقین حقایق و دستورهای
مفيده بشر را براه راست رهنما شده اند - بودا وزردشت و عیسی و خود مانی ازین.
پیغمبران اند ، ومانى خاتم الانبیاء و رسول نور و فرستاده ( پدر روشن - زروان)
یعنی خدای مینوی روشنی است .
بوسیله او وصديقون که علماء و ائمه كيش مانوی باشند نور از ظلمت انفكاك
میپذیرد، بوسیله مانی و پیروی از او و تعالیم او است که نور از ظلمت نجات یافته
و خدای نور و پدر روشنائی بر اهر بمن و دیوان چیره شده و عالم با این فتح و
ظفر تمام میشود و ارواح مفتخر گرد آمده و خدای نور با دوستانش در عالم نور
مجرد ، الى الابد خواهند بود
پیروان مانی (۱)
۱ - صديقون ، كه بايد بترك شهوات گفته و از خوردن حیوانی و قتل حیوان
(۱) - توضیح آنکه پرفسور جکسن امریکائی در مقدمه کتاب خود گوید : عدد پنج در میان مانویان
مقدس بوده و طبقات دینی مانویان هم پنج طبقه از پائین بیالا : سماعون ، منتجبين ، بزرگان :
کشیشان و معلمین بوده اند. در اوراق طورفان هم القاب زیادی برای پیروان خود و در حقیقت
برای طبقات ملت ذکر میکند و آن القاب از قرار ذیل است و مادر مقابل مراقبی توضیحی
از روی حدس مینویسیم تا بعد ها که اسناد زیادتری بدست آید بتوان تحقیقا آنها را
روشن نمود :
ارداوان
آتروانان
بهریز ناگان
ایستاودان
پدیر و اگان
گواگان
و پچیدگان
ابیزگان
هوروانان
نیوشا كان
و سیان شهران
بو جاگران
ر نزوران
=
ردان - پیشوایان
آذربانان
پرهیزکاران
استادان - معلمين مذهبي .
پذیرندگان واسطه بین بی دینان و معلمین .
گواهان - شهود .
برگزیدگان - المنتجبين .
ویژگان - خواص ( صديقون ظ )
خوش قلبان (؟) .
سماعون .
همگان مردم کشور (؟) .
بزه گران - گناهکاران ،
رنجوران (ظ) ( يقيه در ذيل ص ٦٦ )
٣٣<noinclude>
<references/></noinclude>
4li91iitsmhhebzdakd4x5w3mbkrq37
298739
298649
2026-09-02T11:02:38Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298739
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
نور از ظلمت و تزکیه ابدان و ارواح از شهوات آمده و با تلقین حقایق و دستورهای مفیده بشر را براه راست رهنما شده اند - بودا وزردشت و عیسی و خود مانی ازین پیغمبران اند، و مانی خاتم الانبیاء و رسول نور و فرستاده ( پدر روشن - زروان) یعنی خدای مینوی روشنی است.
بوسیله او و صدیقون که علماء و ائمه کیش مانوی باشند نور از ظلمت انفکاک میپذیرد، بوسیله مانی و پیروی از او و تعالیم او است که نور از ظلمت نجات یافته و خدای نور و پدر روشنائی بر اهرمن و دیوان چیره شده و عالم با این فتح و ظفر تمام میشود و ارواح مفتخر گرد آمده و خدای نور با دوستانش در عالم نور مجرد، الی الابد خواهند بود.
'''پیروان مانی (۱)'''
۱ - صدیقون، که باید بترک شهوات گفته و از خوردن حیوانی و قتل حیوان<ref>توضیح آنکه پرفسور جکسن امریکائی در مقدمه کتاب خود گوید: عدد پنج در میان مانویان مقدس بوده و طبقات دینی مانویان هم پنج طبقه از پائین بالا: سماعون، منتجبین، بزرگان: کشیشان و معلمین بوده اند. در اوراق طورفان هم القاب زیادی برای پیروان خود و در حقیقت برای طبقات ملت ذکر میکند و آن القاب از قرار ذیل است و مادر مقابل مراقبی توضیحی از روی حدس مینویسیم تا بعد ها که اسناد زیادتری بدست آید بتوان تحقیقا آنها را روشن نمود:
{| class="wikitable"
| '''ارداوان''' || = || ردان - پیشوایان
| '''آتروانان''' || = || آذربانان
| '''بهریزناگان''' || = || پرهیزکاران
| '''ایستاودان''' || = || استادان - معلمین مذهبی.
| '''پدیرواگان''' || = || پذیرندگان واسطه بین بی دینان و معلمین.
| '''گواگان''' || = || گواهان - شهود.
| '''وپچیدگان''' || = || برگزیدگان - المنتجبین.
| '''ابیزگان''' || = || ویژگان - خواص (صدیقون ظ).
| '''هوروانان''' || = || خوش قلبان (؟).
| '''نیوشاگان''' || = || سماعون.
| '''وسیان شهران''' || = || همگان مردم کشور (؟).
| '''بوجاگران''' || = || بزه گران - گناهکاران.
| '''رنزوران''' || = || رنجوران (ظ) (بقیه در ذیل ص ۶۶).
|}</ref>
<noinclude></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
4afmw75wq69cqrw7o1yfsyz76wg043u
298773
298739
2026-09-02T11:06:29Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298773
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>نور از ظلمت و تزکیه ابدان و ارواح از شهوات آمده و با تلقین حقایق و دستورهای مفیده بشر را براه راست رهنما شده اند - بودا وزردشت و عیسی و خود مانی ازین پیغمبران اند، و مانی خاتم الانبیاء و رسول نور و فرستاده ( پدر روشن - زروان) یعنی خدای مینوی روشنی است.
بوسیله او و صدیقون که علماء و ائمه کیش مانوی باشند نور از ظلمت انفکاک میپذیرد، بوسیله مانی و پیروی از او و تعالیم او است که نور از ظلمت نجات یافته و خدای نور و پدر روشنائی بر اهرمن و دیوان چیره شده و عالم با این فتح و ظفر تمام میشود و ارواح مفتخر گرد آمده و خدای نور با دوستانش در عالم نور مجرد، الی الابد خواهند بود.
'''پیروان مانی (۱)'''
۱ - صدیقون، که باید بترک شهوات گفته و از خوردن حیوانی و قتل حیوانتوضیح آنکه پرفسور جکسن امریکائی در مقدمه کتاب خود گوید: عدد پنج در میان مانویان مقدس بوده و طبقات دینی مانویان هم پنج طبقه از پائین بالا: سماعون، منتجبین، بزرگان: کشیشان و معلمین بوده اند. در اوراق طورفان هم القاب زیادی برای پیروان خود و در حقیقت برای طبقات ملت ذکر میکند و آن القاب از قرار ذیل است و مادر مقابل مراقبی توضیحی از روی حدس مینویسیم تا بعد ها که اسناد زیادتری بدست آید بتوان تحقیقا آنها را روشن نمود:
{| class="wikitable"
| '''ارداوان''' || = || ردان - پیشوایان
| '''آتروانان''' || = || آذربانان
| '''بهریزناگان''' || = || پرهیزکاران
| '''ایستاودان''' || = || استادان - معلمین مذهبی.
| '''پدیرواگان''' || = || پذیرندگان واسطه بین بی دینان و معلمین.
| '''گواگان''' || = || گواهان - شهود.
| '''وپچیدگان''' || = || برگزیدگان - المنتجبین.
| '''ابیزگان''' || = || ویژگان - خواص (صدیقون ظ).
| '''هوروانان''' || = || خوش قلبان (؟).
| '''نیوشاگان''' || = || سماعون.
| '''وسیان شهران''' || = || همگان مردم کشور (؟).
| '''بوجاگران''' || = || بزه گران - گناهکاران.
| '''رنزوران''' || = || رنجوران (ظ) (بقیه در ذیل ص ۶۶).
|}<noinclude></noinclude>
hwvgibe53w8y4jaulnn0i18loc6s0yy
298809
298773
2026-09-02T11:08:37Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298809
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>نور از ظلمت و تزکیه ابدان و ارواح از شهوات آمده و با تلقین حقایق و دستورهای مفیده بشر را براه راست رهنما شده اند - بودا وزردشت و عیسی و خود مانی ازین پیغمبران اند، و مانی خاتم الانبیاء و رسول نور و فرستاده ( پدر روشن - زروان) یعنی خدای مینوی روشنی است.
بوسیله او و صدیقون که علماء و ائمه کیش مانوی باشند نور از ظلمت انفکاک میپذیرد، بوسیله مانی و پیروی از او و تعالیم او است که نور از ظلمت نجات یافته و خدای نور و پدر روشنائی بر اهرمن و دیوان چیره شده و عالم با این فتح و ظفر تمام میشود و ارواح مفتخر گرد آمده و خدای نور با دوستانش در عالم نور مجرد، الی الابد خواهند بود.
'''پیروان مانی (۱)'''
۱ - صدیقون، که باید بترک شهوات گفته و از خوردن حیوانی و قتل حیوان<ref>توضیح آنکه پرفسور جکسن امریکائی در مقدمه کتاب خود گوید: عدد پنج در میان مانویان مقدس بوده و طبقات دینی مانویان هم پنج طبقه از پائین بالا: سماعون، منتجبین، بزرگان: کشیشان و معلمین بوده اند. در اوراق طورفان هم القاب زیادی برای پیروان خود و در حقیقت برای طبقات ملت ذکر میکند و آن القاب از قرار ذیل است و مادر مقابل مراقبی توضیحی از روی حدس مینویسیم تا بعد ها که اسناد زیادتری بدست آید بتوان تحقیقا آنها را روشن نمود:
{| class="wikitable"
| '''ارداوان''' || = || ردان - پیشوایان
| '''آتروانان''' || = || آذربانان
| '''بهریزناگان''' || = || پرهیزکاران
| '''ایستاودان''' || = || استادان - معلمین مذهبی.
| '''پدیرواگان''' || = || پذیرندگان واسطه بین بی دینان و معلمین.
| '''گواگان''' || = || گواهان - شهود.
| '''وپچیدگان''' || = || برگزیدگان - المنتجبین.
| '''ابیزگان''' || = || ویژگان - خواص (صدیقون ظ).
| '''هوروانان''' || = || خوش قلبان (؟).
| '''نیوشاگان''' || = || سماعون.
| '''وسیان شهران''' || = || همگان مردم کشور (؟).
| '''بوجاگران''' || = || بزه گران - گناهکاران.
| '''رنزوران''' || = || رنجوران (ظ) (بقیه در ذیل ص ۶۶).
|}</ref><noinclude></noinclude>
0ayw1yptzcwphile83ruv6l4e94bg31
برگه:زندگانی مانی.pdf/۳۶
104
95241
298650
2026-09-02T10:42:57Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 36 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298650
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
و خوردن شراب و نزدیکی بزنان و غیره اجتناب نمایند و بت پرستی ـ وجادوگری -
حرص و آز و دروغ را ترك گويند ،
، عناصر را پلید نکنند (چنانکه زردشت
نیز این را فرموده است که آب و آتش و خاك و هوا را نباید آزرد و آن را چرکن
و پلید کرد.
۲ - سماعون - اینها کسانی اند که نمیتوانند بترك لذات عمل کنند . در
حقیقت اینها سواد اعظم مردماند . آنها باید باوامر صديقون عمل کرده آنها را دوست
بدارند و هر قدر بتوانند بتعاليم مانی رفتار کرده و لااقل از آزردن عناصر و پلیدی و
چر کنی آنها
دست بدارند ـ و نماز هم بگذارند ، و عبادات و اورادی که برایشان مقرر
شده است بجا آورند و روزه بدارند و از منهیات اجتناب نمایند و از تعدد زوجات و
تمتع وافر از زن و فرزند خود داری کنند . (۱)
اينك خلاصه دستوری که برای پیروان خود میدهد و طبقات
آنها را معین میکند :
مانی بر پیروان خود از سماعون ده فریضه قرار داده است و سه قسم خوانیم
ختمهای مذهبی) و هفت روز روزه در هر ماه - ایمان بعظایم چهارگانه : خدا ونوراو ،
وقوت او ، وحکمت او - خدای بزرگ پادشاه مینوی روشنائی (یا بقول اوراق طورفان
هیواران
طبقات دولتی :
هیواران زورمندان
نیوان
نيه ومباكان
دوستیگان
فربهیگان کرد گاران
ما نیستانان انوشکیه
سواران .
سواران زورمند .
شجاعان .
حافظان کشور.
پاسبانان و عسسان .
(s).
.(§)
طبقات روحانی مجرد
(۱) زروان (۲) روشن ید (۲) هرمز (٤) مهریزد ( ٥ ) ماه خدای (٦) مهران
روشنان (۷) پنج مهر سپندان (۸) نگان روشنان (۹) و همنان روشنان ( ۱۰ ) فرستگان
(۱۱) فرستگان روانچینان (۱۲) فرستگان روشنان .
) اقتباس از کشفیات طورفان : کتاب جکسن )
( پروفسور جکسن - مقدمه تاریخ ماني طبع نيويورك ) ..
٣٤<noinclude>
<references/></noinclude>
fdtue2n9h6z9cymauwn6l1p6xwxptce
298740
298650
2026-09-02T11:02:40Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298740
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
و خوردن شراب و نزدیکی بزنان و غیره اجتناب نمایند و بت پرستی ـ وجادوگری ـ حرص و آز و دروغ را ترک گویند ، عناصر را پلید نکنند (چنانکه زردشت نیز این را فرموده است که آب و آتش و خاک و هوا را نباید آزرد و آن را چرکن و پلید کرد.
۲ - سماعون - اینها کسانی اند که نمیتوانند بترک لذات عمل کنند . در حقیقت اینها سواد اعظم مردماند . آنها باید باوامر صدیقون عمل کرده آنها را دوست بدارند و هر قدر بتوانند بتعالیم مانی رفتار کرده و لااقل از آزردن عناصر و پلیدی و چرکنی آنها دست بدارند ـ و نماز هم بگذارند ، و عبادات و اورادی که برایشان مقرر شده است بجا آورند و روزه بدارند و از منهیات اجتناب نمایند و از تعدد زوجات و تمتع وافر از زن و فرزند خود داری کنند .<ref>۱</ref>
'''اینک خلاصه دستوری که بر پیروان خود میدهد و طبقات آنها را معین میکند:'''
مانی بر پیروان خود از سماعون ده فریضه قرار داده است و سه قسم خوانیم (ختمهای مذهبی) و هفت روز روزه در هر ماه - ایمان بعظایم چهارگانه : خدا ونور او ، وقوت او ، وحکمت او - خدای بزرگ پادشاه مینوی روشنائی (یا بقول اوراق طورفان هیواران
'''طبقات دولتی :'''
هیواران — سواران .
هیواران زورمندان — سواران زورمند .
نیوان — شجاعان .
نیه ومباکان — حافظان کشور .
دوستیگان — پاسبانان و عسسان .
فریهیگان کردگاران — پاسبانان و عسسان .<ref>۲</ref>
ما نیستانان انوشکیه — سواران زورمند .<ref>۳</ref>
'''طبقات روحانی مجرد:'''
(۱) زروان (۲) روشن ید (۳) هرمز (۴) مهریزد (۵) ماه خدای (۶) مهران روشنان (۷) پنج مهر سپندان (۸) نگان روشنان (۹) و همنان روشنان (۱۰) فرستگان (۱۱) فرستگان روانچینان (۱۲) فرستگان روشنان .
( اقتباس از کشفیات طورفان : کتاب جکسن ) ( پروفسور جکسن - مقدمه تاریخ مانی طبع نیویورک ) ..
<noinclude></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
phassq6ynl9wtnoau1ac18szklh91ci
298774
298740
2026-09-02T11:06:32Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298774
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>و خوردن شراب و نزدیکی بزنان و غیره اجتناب نمایند و بت پرستی ـ وجادوگری ـ حرص و آز و دروغ را ترک گویند ، عناصر را پلید نکنند (چنانکه زردشت نیز این را فرموده است که آب و آتش و خاک و هوا را نباید آزرد و آن را چرکن و پلید کرد.
۲ - سماعون - اینها کسانی اند که نمیتوانند بترک لذات عمل کنند . در حقیقت اینها سواد اعظم مردماند . آنها باید باوامر صدیقون عمل کرده آنها را دوست بدارند و هر قدر بتوانند بتعالیم مانی رفتار کرده و لااقل از آزردن عناصر و پلیدی و چرکنی آنها دست بدارند ـ و نماز هم بگذارند ، و عبادات و اورادی که برایشان مقرر شده است بجا آورند و روزه بدارند و از منهیات اجتناب نمایند و از تعدد زوجات و تمتع وافر از زن و فرزند خود داری کنند .۱
'''اینک خلاصه دستوری که بر پیروان خود میدهد و طبقات آنها را معین میکند:'''
مانی بر پیروان خود از سماعون ده فریضه قرار داده است و سه قسم خوانیم (ختمهای مذهبی) و هفت روز روزه در هر ماه - ایمان بعظایم چهارگانه : خدا ونور او ، وقوت او ، وحکمت او - خدای بزرگ پادشاه مینوی روشنائی (یا بقول اوراق طورفان هیواران
'''طبقات دولتی :'''
هیواران — سواران .
هیواران زورمندان — سواران زورمند .
نیوان — شجاعان .
نیه ومباکان — حافظان کشور .
دوستیگان — پاسبانان و عسسان .
فریهیگان کردگاران — پاسبانان و عسسان .۲
ما نیستانان انوشکیه — سواران زورمند .۳
'''طبقات روحانی مجرد:'''
(۱) زروان (۲) روشن ید (۳) هرمز (۴) مهریزد (۵) ماه خدای (۶) مهران روشنان (۷) پنج مهر سپندان (۸) نگان روشنان (۹) و همنان روشنان (۱۰) فرستگان (۱۱) فرستگان روانچینان (۱۲) فرستگان روشنان .
( اقتباس از کشفیات طورفان : کتاب جکسن ) ( پروفسور جکسن - مقدمه تاریخ مانی طبع نیویورک ) ..<noinclude></noinclude>
02t5aiqe97bkck9hlocn82ctu0nm57b
298810
298774
2026-09-02T11:08:39Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298810
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>و خوردن شراب و نزدیکی بزنان و غیره اجتناب نمایند و بت پرستی ـ وجادوگری ـ حرص و آز و دروغ را ترک گویند ، عناصر را پلید نکنند (چنانکه زردشت نیز این را فرموده است که آب و آتش و خاک و هوا را نباید آزرد و آن را چرکن و پلید کرد.
۲ - سماعون - اینها کسانی اند که نمیتوانند بترک لذات عمل کنند . در حقیقت اینها سواد اعظم مردماند . آنها باید باوامر صدیقون عمل کرده آنها را دوست بدارند و هر قدر بتوانند بتعالیم مانی رفتار کرده و لااقل از آزردن عناصر و پلیدی و چرکنی آنها دست بدارند ـ و نماز هم بگذارند ، و عبادات و اورادی که برایشان مقرر شده است بجا آورند و روزه بدارند و از منهیات اجتناب نمایند و از تعدد زوجات و تمتع وافر از زن و فرزند خود داری کنند .<ref>۱</ref>
'''اینک خلاصه دستوری که بر پیروان خود میدهد و طبقات آنها را معین میکند:'''
مانی بر پیروان خود از سماعون ده فریضه قرار داده است و سه قسم خوانیم (ختمهای مذهبی) و هفت روز روزه در هر ماه - ایمان بعظایم چهارگانه : خدا ونور او ، وقوت او ، وحکمت او - خدای بزرگ پادشاه مینوی روشنائی (یا بقول اوراق طورفان هیواران
'''طبقات دولتی :'''
هیواران — سواران .
هیواران زورمندان — سواران زورمند .
نیوان — شجاعان .
نیه ومباکان — حافظان کشور .
دوستیگان — پاسبانان و عسسان .
فریهیگان کردگاران — پاسبانان و عسسان .<ref>۲</ref>
ما نیستانان انوشکیه — سواران زورمند .<ref>۳</ref>
'''طبقات روحانی مجرد:'''
(۱) زروان (۲) روشن ید (۳) هرمز (۴) مهریزد (۵) ماه خدای (۶) مهران روشنان (۷) پنج مهر سپندان (۸) نگان روشنان (۹) و همنان روشنان (۱۰) فرستگان (۱۱) فرستگان روانچینان (۱۲) فرستگان روشنان .
( اقتباس از کشفیات طورفان : کتاب جکسن ) ( پروفسور جکسن - مقدمه تاریخ مانی طبع نیویورک ) ..<noinclude></noinclude>
0kpt4s9gj286xczslx24xghf62h0ekr
برگه:زندگانی مانی.pdf/۳۷
104
95242
298651
2026-09-02T10:43:04Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 37 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298651
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
چدر روشن ـ و زروان - یعنی از لیت و زمان (قدیم) و نور او یعنی خورشید و ماه وقوت او
یعنی ا مهر سپندان پنجگانه نسیم باد نور، آب ، آذر (۱) و حکمت او بنیاد دین مقدس است؛ و این
دین مقدس بر پنج معنی است : المعلمين ابناء الحلم - المشمسين ابناء العلم - القسيسين
- ابناء العقل - الصديقين ابناء الغيب - السماعين ابناء الفطنه و فرایض ده گانه ای که
سماعون باید لااقل بأنها عمل کنند بقرار ذیل است :
کند
ورو
ترك بت پرستی - ترك دروغ - ترك بخل و لثامت ـ ترك قتل ـ ترك زنا -
ترك دزدی - ترك سحر و جادو - و قیام بهمتهای دوگانه یعنی شك نكردن در دین
و ترك استرخا و توانی و سستی در اعمال زندگانی.
بعلاوه چهار نماز دارد که باید نخست با آب جاری یا غیر آن شستشو
بخورشيد ايستد و سر بسجده نهاده بگويد (۲) : مبارك هادينا الفارقليط ، رسول النور ،
و مبارك ملائكته الحفظه و مسبح جنوده النيرون، پس سر از سجده برداشته و این
جملات که گفته شد قبل از سجود و بعد از سجود گفته و سر را بسجده زیاد نگذارد
باز سجده کند و بگوید: مسیحا انت ايها النير ماني هادينا ، اصل الضيـا و
غصن الحياة ، الشجرة العظيمة التى . هي شفاء كلها ... الى آخر تا ده سجده که دو رکعت
باشد . و این است نماز اول وقت زوال و میان روز - دوم بين ظهر و عصر ـ سوم
نماز مغرب - چهارم نماز عتمه سه ساعت بعد از غروب - و این نماز را نماز بشیر
گویند و مانویان روز یکشنبه را محترم داشته و خواص آنان روز دوشنبه را حرمت دارند.
و روزه هایی هم دارند که برخی دوروزه و برخی یکروزه است و ظاهراً این نماز و روزه
متعلق بصديقين باشد - هر چند ابن الندیم درین باب ساکت است .
مانویت در مشرق :
و بایستد پس
.
قبلا راجع بسير مانویت در مغرب شرحی نقل شد، اکنون سیر آنرا در مشرق
ایران ببینیم که تا کجاست .
(1) مانی نام این پنج کشور را پنج امهرسیندان نهاده است در مقابل شش امهر سپندان زردشت که
بغلط امشاسپندان خوانند و ابن النديم الاملاك الخمسه آورده است (ص ٤٦٥) .
(۲) این عبارات عينا نقل قول ابن الندیم است که ترجمه آنرا ضروری ندیدیم .<noinclude>
<references/></noinclude>
9ibwz26bh86ioxik57mrrjumq2xdfxw
298741
298651
2026-09-02T11:02:42Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298741
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
چدر روشن ـ و زروان - یعنی از لیت و زمان (قدیم) و نور او یعنی خورشید و ماه وقوت او یعنی امهر سپندان پنجگانه نسیم باد نور، آب، آذر<ref>مانی نام این پنج کشور را پنج امهرسپندان نهاده است در مقابل شش امهر سپندان زردشت که بغلط امشاسپندان خوانند و ابن الندیم الاملاك الخمسه آورده است (ص ٤٦٥).</ref> و حکمت او بنیاد دین مقدس است؛ و این دین مقدس بر پنج معنی است: المعلمين ابناء الحلم - المشمسين ابناء العلم - القسيسين ابناء العقل - الصديقين ابناء الغيب - السماعين ابناء الفطنه. و فرایض ده گانه ای که سماعون باید لااقل به آنها عمل کنند بقرار ذیل است:
ترک بت پرستی - ترک دروغ - ترک بخل و لثامت - ترک قتل - ترک زنا - ترک دزدی - ترک سحر و جادو - و قیام به متهای دوگانه یعنی شک نکردن در دین و ترک استرخا و توانی و سستی در اعمال زندگانی.
بعلاوه چهار نماز دارد که باید نخست با آب جاری یا غیر آن شستشو کند و رو به خورشید ایستد و سر به سجده نهاده بگوید<ref>این عبارات عیناً نقل قول ابن الندیم است که ترجمه آن را ضروری ندیدیم.</ref>: مبارک هادینا الفارقليط، رسول النور، و مبارک ملائکته الحفظه و مسبح جنوده النیرون، پس سر از سجده برداشته و این جملات که گفته شد قبل از سجود و بعد از سجود گفته و سر را به سجده زیاد نگذارد، باز سجده کند و بگوید: مسیحا انت ایها النیر ماني هادینا، اصل الضیا و غصن الحیاة، الشجرة العظیمة التی هی شفاء کلها... الی آخر تا ده سجده که دو رکعت باشد. و این است نماز اول وقت زوال و میان روز - دوم بین ظهر و عصر - سوم نماز مغرب - چهارم نماز عتمه سه ساعت بعد از غروب - و این نماز را نماز بشیر گویند و مانویان روز یکشنبه را محترم داشته و خواص آنان روز دوشنبه را حرمت دارند. و روزههایی هم دارند که برخی دو روزه و برخی یک روزه است و ظاهراً این نماز و روزه متعلق به صدیقین باشد - هر چند ابن الندیم در این باب ساکت است.
'''مانویت در مشرق:'''
قبلاً راجع به سیر مانویت در مغرب شرحی نقل شد، اکنون سیر آن را در مشرق ایران ببینیم که تا کجاست.
<noinclude><references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
6ko7niiidpdkgb9bntb4r3fvzrapaie
298775
298741
2026-09-02T11:06:34Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298775
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>چدر روشن ـ و زروان - یعنی از لیت و زمان (قدیم) و نور او یعنی خورشید و ماه وقوت او یعنی امهر سپندان پنجگانه نسیم باد نور، آب، آذرمانی نام این پنج کشور را پنج امهرسپندان نهاده است در مقابل شش امهر سپندان زردشت که بغلط امشاسپندان خوانند و ابن الندیم الاملاك الخمسه آورده است (ص ٤٦٥). و حکمت او بنیاد دین مقدس است؛ و این دین مقدس بر پنج معنی است: المعلمين ابناء الحلم - المشمسين ابناء العلم - القسيسين ابناء العقل - الصديقين ابناء الغيب - السماعين ابناء الفطنه. و فرایض ده گانه ای که سماعون باید لااقل به آنها عمل کنند بقرار ذیل است:
ترک بت پرستی - ترک دروغ - ترک بخل و لثامت - ترک قتل - ترک زنا - ترک دزدی - ترک سحر و جادو - و قیام به متهای دوگانه یعنی شک نکردن در دین و ترک استرخا و توانی و سستی در اعمال زندگانی.
بعلاوه چهار نماز دارد که باید نخست با آب جاری یا غیر آن شستشو کند و رو به خورشید ایستد و سر به سجده نهاده بگویداین عبارات عیناً نقل قول ابن الندیم است که ترجمه آن را ضروری ندیدیم.: مبارک هادینا الفارقليط، رسول النور، و مبارک ملائکته الحفظه و مسبح جنوده النیرون، پس سر از سجده برداشته و این جملات که گفته شد قبل از سجود و بعد از سجود گفته و سر را به سجده زیاد نگذارد، باز سجده کند و بگوید: مسیحا انت ایها النیر ماني هادینا، اصل الضیا و غصن الحیاة، الشجرة العظیمة التی هی شفاء کلها... الی آخر تا ده سجده که دو رکعت باشد. و این است نماز اول وقت زوال و میان روز - دوم بین ظهر و عصر - سوم نماز مغرب - چهارم نماز عتمه سه ساعت بعد از غروب - و این نماز را نماز بشیر گویند و مانویان روز یکشنبه را محترم داشته و خواص آنان روز دوشنبه را حرمت دارند. و روزههایی هم دارند که برخی دو روزه و برخی یک روزه است و ظاهراً این نماز و روزه متعلق به صدیقین باشد - هر چند ابن الندیم در این باب ساکت است.
'''مانویت در مشرق:'''
قبلاً راجع به سیر مانویت در مغرب شرحی نقل شد، اکنون سیر آن را در مشرق ایران ببینیم که تا کجاست.<noinclude></noinclude>
fmdhf97u3s6pj86v77140rjd1zeirq5
298811
298775
2026-09-02T11:08:41Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298811
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>چدر روشن ـ و زروان - یعنی از لیت و زمان (قدیم) و نور او یعنی خورشید و ماه وقوت او یعنی امهر سپندان پنجگانه نسیم باد نور، آب، آذر<ref>مانی نام این پنج کشور را پنج امهرسپندان نهاده است در مقابل شش امهر سپندان زردشت که بغلط امشاسپندان خوانند و ابن الندیم الاملاك الخمسه آورده است (ص ٤٦٥).</ref> و حکمت او بنیاد دین مقدس است؛ و این دین مقدس بر پنج معنی است: المعلمين ابناء الحلم - المشمسين ابناء العلم - القسيسين ابناء العقل - الصديقين ابناء الغيب - السماعين ابناء الفطنه. و فرایض ده گانه ای که سماعون باید لااقل به آنها عمل کنند بقرار ذیل است:
ترک بت پرستی - ترک دروغ - ترک بخل و لثامت - ترک قتل - ترک زنا - ترک دزدی - ترک سحر و جادو - و قیام به متهای دوگانه یعنی شک نکردن در دین و ترک استرخا و توانی و سستی در اعمال زندگانی.
بعلاوه چهار نماز دارد که باید نخست با آب جاری یا غیر آن شستشو کند و رو به خورشید ایستد و سر به سجده نهاده بگوید<ref>این عبارات عیناً نقل قول ابن الندیم است که ترجمه آن را ضروری ندیدیم.</ref>: مبارک هادینا الفارقليط، رسول النور، و مبارک ملائکته الحفظه و مسبح جنوده النیرون، پس سر از سجده برداشته و این جملات که گفته شد قبل از سجود و بعد از سجود گفته و سر را به سجده زیاد نگذارد، باز سجده کند و بگوید: مسیحا انت ایها النیر ماني هادینا، اصل الضیا و غصن الحیاة، الشجرة العظیمة التی هی شفاء کلها... الی آخر تا ده سجده که دو رکعت باشد. و این است نماز اول وقت زوال و میان روز - دوم بین ظهر و عصر - سوم نماز مغرب - چهارم نماز عتمه سه ساعت بعد از غروب - و این نماز را نماز بشیر گویند و مانویان روز یکشنبه را محترم داشته و خواص آنان روز دوشنبه را حرمت دارند. و روزههایی هم دارند که برخی دو روزه و برخی یک روزه است و ظاهراً این نماز و روزه متعلق به صدیقین باشد - هر چند ابن الندیم در این باب ساکت است.
'''مانویت در مشرق:'''
قبلاً راجع به سیر مانویت در مغرب شرحی نقل شد، اکنون سیر آن را در مشرق ایران ببینیم که تا کجاست.
<references/><noinclude></noinclude>
a0u29cb6lx1mvtrtshx4xdxdi470si1
برگه:زندگانی مانی.pdf/۳۸
104
95243
298652
2026-09-02T10:43:10Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 38 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298652
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
قدیمترین محل نمو مانویه در مشرق ، قطعه ترکستان چین بوده است که شهر
تورفان مرکز آن است .
ابوریحان در الاثار الباقیه ص ۲۰۹) فرمايد اكثر الاتراك الشرقيه واهل الصين.
و التبت و بعض الهند على دينه و مذهبه ».
مسعودی در مروج الذهب ) چاپ مصر ص ٥٦ در ذیل فصل چین و ترکستان )
گويد : « فمنهم الترك الحرمح ( ظ : الخرلخ - خلّخ ) و الظهرغر ( ظ ـ التغزغز
خرخيز - قرقيز ) و منهم اصحاب مدينة كوسان (۱) مملكة بین خراسان و
منهم
وهی
بلاد الصين وليس فى اجناس الترك وانواعهم فى وقتنا هذا و هو سنة اثنين
وثلثين و ثلثمائه اشد
بأسا ولا اكثر منهم شوكة و لا اضبط ملكا و ملكهم
) اور خان ۲ ) و مذهبهم مذهب المنانيه و ليس في الترك من يعتقد هذ المذهب
غیر هم و باز در صفحه بعد (٥٨) در ضمن شرح چین گوید :
...
و لهم آراء و نحل حدثت مذاهب التنويه و اهل الدهر فتغيرت احوالهم
عن
و تناكروا الا انهم ينقادون في جميع احكامهم الى ما نصب لهم من الشرع المتقدم
( یعنی دین بودائی و شمنی - بت پرستی ) و ملكهم يتصل بملك التغزغز و صاروا
ما قدمنا من اعتقادهم مذاهب المنانيه والقول بالنور والظلمه
فاذا كان ملك الصين
......
آرائهم على حسب
على
الاعتقاد سبيل انواع الترك
و قد كانوا جاهلية سبيلهم في
شمنى المذهب ، ذبح الحيوان ، فتكون الحرب بينه وبين صاحب الترك ابرخان (۳) سجالاً
و اذا كان ملك الصين منانى المذهب كان الامر بينهم في الملك مشاعا .....
تورفان مرکز مانویان :
ابن النديم گوید: اول دینی که بعد از دین شمنی وارد ماوراء النهر شد دين
مانی بود ، و سبب آن بود که از قتل مانی و قتل عام پیروان او از طرف
پس
(۱) نسخه خطی : کوشان
( ۳ ) - كذا في
لیر خان .
( ٢ ) - اصل : وكلهم ارحان - نسخه خطی و
ملكهم.
نسخة الخطى و في نسخة القاهره : اوزخان - ابرخان (ج ۱ ص ٥٨ ) و الظاهر:
اورخان براء مهملة مصحف : اغورخان - یعنی پادشاه اغور .
٣٦<noinclude>
<references/></noinclude>
hqgrczvxjoh2xbddpaaf5u6m6m0rfgs
298742
298652
2026-09-02T11:02:44Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298742
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
قدیمترین محل نمو مانویه در مشرق، قطعه ترکستان چین بوده است که شهر تورفان مرکز آن است.
ابوریحان در الاثار الباقیه ص ۲۰۹ فرماید: «اکثر الاترال الشریه و اهل الصین و التبت و بعض الهند على دینه و مذهبه».
مسعودی در مروج الذهب (چاپ مصر ص ۵۶ در ذیل فصل چین و ترکستان) گوید: «فمنهم تشن الحرمح (ظ: الخرلخ - خلخ) و الظهرغر (ظ - التغزغز - قرخیز - قرقیز) و منهم اصحاب مدینة کوسان<ref>نسخه خطی: کوشان</ref> مملكة بین خراسان و منهم ... و لیس فی اجناس الترک و انواعهم فی وقتنا هذا و هو سنة اثنین و ثلثین و ثلثمائة اشد بأسا و لا اکثر منهم شوکة و لا اضبط ملکا و ملکهم<ref>کذا فی نسخة الخطى و فی نسخة القاهرة: اوزخان - ابرخان (ج ۱ ص ۵۸) و الظاهر: اورخان بالاء مهملة مصحف: اغورخان - یعنی پادشاه اغور</ref> (اور خان) و مذهبهم مذهب المنانیة و لیس فی الترک من یعتقد هذا المذهب غیرهم ...» و باز در صفحه بعد (۵۸) در ضمن شرح چین گوید:
«... و لهم آراء و نحل حدثت عن مذاهب التنویه و اهل الدهر فتغیرت احوالهم و تناکروا الّا انهم ینقادون فی جمیع احکامهم الى ما نصب لهم من الشرع المتقدم (یعنی دین بودائی و شمنی - بت پرستی) و ملکهم<ref>اصل: وملک ارخان - نسخه خطی: وملکهم</ref> یتصل بملک التغزغز و صاروا على حسب ما قدمنا من اعتقادهم مذاهب المنانیة و القول بالنور و الظلمة فاذا کان ملک الصین شمنی المذهب ... کانوا جاهلیة سبیلهم فی ذبح الحیوان فتکون الحرب بینه و بین صاحب الترک ابرخان سجالاً و اذا کان ملک الصین منانی المذهب کان الامر بینهم فی الملک مشاعا ...».
'''تورفان مرکز مانویان:'''
ابن الندیم گوید: اول دینی که بعد از دین شمنی وارد ماوراء النهر شد، دین مانی بود، و سبب آن بود که پس از قتل مانی و قتل عام پیروان او از طرف
<noinclude></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
o900kt0kakzn1qor9c8pmc9n33z6jfk
298776
298742
2026-09-02T11:06:35Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298776
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>قدیمترین محل نمو مانویه در مشرق، قطعه ترکستان چین بوده است که شهر تورفان مرکز آن است.
ابوریحان در الاثار الباقیه ص ۲۰۹ فرماید: «اکثر الاترال الشریه و اهل الصین و التبت و بعض الهند على دینه و مذهبه».
مسعودی در مروج الذهب (چاپ مصر ص ۵۶ در ذیل فصل چین و ترکستان) گوید: «فمنهم تشن الحرمح (ظ: الخرلخ - خلخ) و الظهرغر (ظ - التغزغز - قرخیز - قرقیز) و منهم اصحاب مدینة کوساننسخه خطی: کوشان مملكة بین خراسان و منهم ... و لیس فی اجناس الترک و انواعهم فی وقتنا هذا و هو سنة اثنین و ثلثین و ثلثمائة اشد بأسا و لا اکثر منهم شوکة و لا اضبط ملکا و ملکهمکذا فی نسخة الخطى و فی نسخة القاهرة: اوزخان - ابرخان (ج ۱ ص ۵۸) و الظاهر: اورخان بالاء مهملة مصحف: اغورخان - یعنی پادشاه اغور (اور خان) و مذهبهم مذهب المنانیة و لیس فی الترک من یعتقد هذا المذهب غیرهم ...» و باز در صفحه بعد (۵۸) در ضمن شرح چین گوید:
«... و لهم آراء و نحل حدثت عن مذاهب التنویه و اهل الدهر فتغیرت احوالهم و تناکروا الّا انهم ینقادون فی جمیع احکامهم الى ما نصب لهم من الشرع المتقدم (یعنی دین بودائی و شمنی - بت پرستی) و ملکهماصل: وملک ارخان - نسخه خطی: وملکهم یتصل بملک التغزغز و صاروا على حسب ما قدمنا من اعتقادهم مذاهب المنانیة و القول بالنور و الظلمة فاذا کان ملک الصین شمنی المذهب ... کانوا جاهلیة سبیلهم فی ذبح الحیوان فتکون الحرب بینه و بین صاحب الترک ابرخان سجالاً و اذا کان ملک الصین منانی المذهب کان الامر بینهم فی الملک مشاعا ...».
'''تورفان مرکز مانویان:'''
ابن الندیم گوید: اول دینی که بعد از دین شمنی وارد ماوراء النهر شد، دین مانی بود، و سبب آن بود که پس از قتل مانی و قتل عام پیروان او از طرف<noinclude></noinclude>
6llusokcjdc6hf7wh86nyirh7ots694
298812
298776
2026-09-02T11:08:43Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298812
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>قدیمترین محل نمو مانویه در مشرق، قطعه ترکستان چین بوده است که شهر تورفان مرکز آن است.
ابوریحان در الاثار الباقیه ص ۲۰۹ فرماید: «اکثر الاترال الشریه و اهل الصین و التبت و بعض الهند على دینه و مذهبه».
مسعودی در مروج الذهب (چاپ مصر ص ۵۶ در ذیل فصل چین و ترکستان) گوید: «فمنهم تشن الحرمح (ظ: الخرلخ - خلخ) و الظهرغر (ظ - التغزغز - قرخیز - قرقیز) و منهم اصحاب مدینة کوسان<ref>نسخه خطی: کوشان</ref> مملكة بین خراسان و منهم ... و لیس فی اجناس الترک و انواعهم فی وقتنا هذا و هو سنة اثنین و ثلثین و ثلثمائة اشد بأسا و لا اکثر منهم شوکة و لا اضبط ملکا و ملکهم<ref>کذا فی نسخة الخطى و فی نسخة القاهرة: اوزخان - ابرخان (ج ۱ ص ۵۸) و الظاهر: اورخان بالاء مهملة مصحف: اغورخان - یعنی پادشاه اغور</ref> (اور خان) و مذهبهم مذهب المنانیة و لیس فی الترک من یعتقد هذا المذهب غیرهم ...» و باز در صفحه بعد (۵۸) در ضمن شرح چین گوید:
«... و لهم آراء و نحل حدثت عن مذاهب التنویه و اهل الدهر فتغیرت احوالهم و تناکروا الّا انهم ینقادون فی جمیع احکامهم الى ما نصب لهم من الشرع المتقدم (یعنی دین بودائی و شمنی - بت پرستی) و ملکهم<ref>اصل: وملک ارخان - نسخه خطی: وملکهم</ref> یتصل بملک التغزغز و صاروا على حسب ما قدمنا من اعتقادهم مذاهب المنانیة و القول بالنور و الظلمة فاذا کان ملک الصین شمنی المذهب ... کانوا جاهلیة سبیلهم فی ذبح الحیوان فتکون الحرب بینه و بین صاحب الترک ابرخان سجالاً و اذا کان ملک الصین منانی المذهب کان الامر بینهم فی الملک مشاعا ...».
'''تورفان مرکز مانویان:'''
ابن الندیم گوید: اول دینی که بعد از دین شمنی وارد ماوراء النهر شد، دین مانی بود، و سبب آن بود که پس از قتل مانی و قتل عام پیروان او از طرف<noinclude></noinclude>
ia8ubjb8cpa5rhzueiz4enfv11ylq3e
برگه:زندگانی مانی.pdf/۳۹
104
95244
298653
2026-09-02T10:43:16Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 39 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298653
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
شاهنشاه ایران مجادلات دینی غدغن شد و هر کس از مانویان را در هرجا یافتند
کشتند ، لذا مانويان بتدريج
گریخته و از جیحون عبور کردند و داخل مملکت
خان شدند و به خان یعنی پادشاه ترکستان پناه بردند و خان لقب پادشاه ترکستان بود
و پس از پراکندگی مملکت ایران و نشتت امر ساسانیان و قوت گرفتن عرب ،
مهاجرین مانوی بایران مراجعت کردند، خاصه در انقلابات ایران ( مرادش ظاهراً
انقلابات اواخر امر یزدگرد باشد ) و عهد بنی امیه . و خالدبن عبدالله القسرى
1
حکمران عراق وايران ( بمانویان توجه و اعتنا داشت و در امر تشریفات ریاست
مانویان که بایستی فقط در بابل منعقد میشد و بعد رئیس و پیشوای مزبور هر جا را
که امن می دید آنجا را مرکز توقف خود و کلیسای مانوی قرار میداد ، هـ
ا همر اهی مینمود
بالاخره در ایام مقتدر خلیفه در بلاد اسلام سخت گیریهای شدیدی نسبت بمانویه شده و
آنان جلای وطن کردند و باز بخراسان از خوف جان پناه بردند ، و آنها که
ماندند امر خود را مکتوم و مستور داشتند و در سمر قند قریب پانصد تن از مانویه
گرد آمدند و این کار شهرت یافت و صاحب خراسان خواست آنان را بقتل آورد
ولی پادشاه چین ( مؤلف گوید گمان میکنم صاحب تغزغز باشد ) به امیر خراسان
پیغام داد که ملك
در
من مسلمین بسیارند اضعاف آنچه در سمر قند از مانویان هم
كيش من سكنى دارند و قسم خورد که اگر يك تن مانوی در آنجا کشته شود ما
تمام مسلمین را کشته و همه مساجد را خراب خواهیم کرد و در سایر بلاد هم مراقب
بوده هر جا مسلمی یابیم بقتل آوریم، بنا بر این صاحب خراسان متعرض مانويان
نشد و بر آنها جزيه بنهاد .... ابن الندیم گوید من در عصر معز الدوله ( ٣٢٠ - ٣٥٦)
در شهر بغداد سیصد تن مانویان را میشناختم اما در این زمان (۳۷۷-۳۸۵)
در بغداد پنج نفر مانوی پیدا نمیشود و مانویان خراسان خود را اجاری نام نهاده
و در روستای سمر قند و صعد و خاصه در ( نیونکث ) هستند (ص ٤٧٢) .
ازین استاد شکی باقی نـ
ندی
ماند که دین مانی در ترکستان از قدیم غلبه داشته
۳۷<noinclude>
<references/></noinclude>
1lx9pfedu7ijnnuzkdr9vylfydbxk0p
298743
298653
2026-09-02T11:02:45Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298743
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
شاهنشاه ایران مجادلات دینی غدغن شد و هر کس از مانویان را در هرجا یافتند کشتند، لذا مانویان بتدریج گریخته و از جیحون عبور کردند و داخل مملکت خان شدند و به خان یعنی پادشاه ترکستان پناه بردند و خان لقب پادشاه ترکستان بود و پس از پراکندگی مملکت ایران و نشتت امر ساسانیان و قوت گرفتن عرب، مهاجرین مانوی بایران مراجعت کردند، خاصه در انقلابات ایران (مرادش ظاهراً انقلابات اواخر امر یزدگرد باشد) و عهد بنی امیه. و خالدبن عبدالله القسری حکمران عراق و ایران (بمانویان توجه و اعتنا داشت و در امر تشریفات ریاست مانویان که بایستی فقط در بابل منعقد میشد و بعد رئیس و پیشوای مزبور هر جا را که امن می دید آنجا را مرکز توقف خود و کلیسای مانوی قرار میداد، همراهی مینمود).
بالاخره در ایام مقتدر خلیفه در بلاد اسلام سخت گیریهای شدیدی نسبت بمانویه شده و آنان جلای وطن کردند و باز بخراسان از خوف جان پناه بردند، و آنها که ماندند امر خود را مکتوم و مستور داشتند و در سمرقند قریب پانصد تن از مانویه گرد آمدند و این کار شهرت یافت و صاحب خراسان خواست آنان را بقتل آورد ولی پادشاه چین (مؤلف گوید گمان میکنم صاحب تغزغز باشد) به امیر خراسان پیغام داد که ملک من مسلمین بسیارند اضعاف آنچه در سمرقند از مانویان هم کیش من سکنی دارند و قسم خورد که اگر یک تن مانوی در آنجا کشته شود ما تمام مسلمین را کشته و همه مساجد را خراب خواهیم کرد و در سایر بلاد هم مراقب بوده هر جا مسلمی یابیم بقتل آوریم، بنا بر این صاحب خراسان متعرض مانویان نشد و بر آنها جزیه بنهاد.... ابن الندیم گوید من در عصر معزالدوله (۳۲۰ - ۳۵۶) در شهر بغداد سیصد تن مانویان را میشناختم اما در این زمان (۳۷۷-۳۸۵) در بغداد پنج نفر مانوی پیدا نمیشود و مانویان خراسان خود را اجاری نام نهاده و در روستای سمرقند و صعد و خاصه در (نیونکث) هستند (ص ۴۷۲).
ازین استاد شکی باقی نماند که دین مانی در ترکستان از قدیم غلبه داشته
۳۷<noinclude>
<references/></noinclude><noinclude>
<references/></noinclude>
hp8bf513mowx968uq0enrc1t5m0ust5
298813
298743
2026-09-02T11:08:45Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298813
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>شاهنشاه ایران مجادلات دینی غدغن شد و هر کس از مانویان را در هرجا یافتند کشتند، لذا مانویان بتدریج گریخته و از جیحون عبور کردند و داخل مملکت خان شدند و به خان یعنی پادشاه ترکستان پناه بردند و خان لقب پادشاه ترکستان بود و پس از پراکندگی مملکت ایران و نشتت امر ساسانیان و قوت گرفتن عرب، مهاجرین مانوی بایران مراجعت کردند، خاصه در انقلابات ایران (مرادش ظاهراً انقلابات اواخر امر یزدگرد باشد) و عهد بنی امیه. و خالدبن عبدالله القسری حکمران عراق و ایران (بمانویان توجه و اعتنا داشت و در امر تشریفات ریاست مانویان که بایستی فقط در بابل منعقد میشد و بعد رئیس و پیشوای مزبور هر جا را که امن می دید آنجا را مرکز توقف خود و کلیسای مانوی قرار میداد، همراهی مینمود).
بالاخره در ایام مقتدر خلیفه در بلاد اسلام سخت گیریهای شدیدی نسبت بمانویه شده و آنان جلای وطن کردند و باز بخراسان از خوف جان پناه بردند، و آنها که ماندند امر خود را مکتوم و مستور داشتند و در سمرقند قریب پانصد تن از مانویه گرد آمدند و این کار شهرت یافت و صاحب خراسان خواست آنان را بقتل آورد ولی پادشاه چین (مؤلف گوید گمان میکنم صاحب تغزغز باشد) به امیر خراسان پیغام داد که ملک من مسلمین بسیارند اضعاف آنچه در سمرقند از مانویان هم کیش من سکنی دارند و قسم خورد که اگر یک تن مانوی در آنجا کشته شود ما تمام مسلمین را کشته و همه مساجد را خراب خواهیم کرد و در سایر بلاد هم مراقب بوده هر جا مسلمی یابیم بقتل آوریم، بنا بر این صاحب خراسان متعرض مانویان نشد و بر آنها جزیه بنهاد.... ابن الندیم گوید من در عصر معزالدوله (۳۲۰ - ۳۵۶) در شهر بغداد سیصد تن مانویان را میشناختم اما در این زمان (۳۷۷-۳۸۵) در بغداد پنج نفر مانوی پیدا نمیشود و مانویان خراسان خود را اجاری نام نهاده و در روستای سمرقند و صعد و خاصه در (نیونکث) هستند (ص ۴۷۲).
ازین استاد شکی باقی نماند که دین مانی در ترکستان از قدیم غلبه داشته
۳۷
<references/><noinclude></noinclude>
2h5icwlgsht2kggsbwtqteicxhk73xg
برگه:زندگانی مانی.pdf/۴۰
104
95245
298654
2026-09-02T10:43:23Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 40 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298654
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
و گمان دارم که رفتن مانی بچین که برخی مورخین نوشته اند، و بالاخره او را
(
( مرد چینی ) نامیده اند همه مربوط به مسافرتی است که مانی در عهد شاپور اول.
و معلوم میشود قصد مورخین از چین مملکت ترکستان بوده است
بهند و چین کرده،
و از خارج هم اطلاعاتی داریم که در عهد ساسانیان خاصه اوایل آن عهد ، مملکت
ترکستان مسکن اقوام آریائی از نسل تخاری و سکائی بوده و بعضی معتقدند كه
تخار ) ها که بعد ها تخارستان بنام آنان نامبردار گشت ، قبل از آمدن هیاطله در
ترکستان ، و راندن تخار ها بداخله خراسان، در بلاد بين خطا وكاشغر وفرغانه
منزل داشته و بعید نیست که پیروان قدیم مانی اجداد تخار ها یعنی قومی ایرانی
نژاد و ایرانی زبان بوده اند و مانی در میان آنها که شاید آن روز بودائی مذهب بوده.
اند ، دعوت خود را اظهار کرد و کارهای مقدماتی دین و تعالیم خودرا وبقول مورخين
ما کتاب ( ارتنگ) را در آنجا نوشت ، و آن مردم عموماً دین او را پذیرفتند و بعدها
که ترکان وارد آن مملکت شدند چون قو می بدوی و بیمعرفت بودند همان دین مردم
بومی را پذیرفتند، و
، و چنانکه ، در قرون اسلامی دولت ترك خلخ وغر غير دولتي
الذهب ( طبع قاهره ص ٥٨ ) گويد : مانوی بوده است. و مسعودی در مروج
ترکان مردمی جاهل بودند تا آنکه شیطانی از شیاطین مانوی در آن کشور افتاد
و با اقوال ظاهر آراسته خود اصل خیر و شر و تضادهای امر و احوال این جهان
و مباینت های آشکار از موت وحيات وصحت وسقم وغناء وفقر ونور وظلمت واجتماع
و فراق و اتصال و انفصال وطلوع و غروب و شب و روز وغير ذلك از ساير متضادات
را برای انها بر طبق اصول ثنویت حل کرد وذات باریتعالی را از آزار و اضرار بشر بری
دانسته و آن را با هر من نسبت داد و ازین راه عقول ترکان ساده را صید کرد.
دیدیم
الي آخر .
شهر تور فان چنانکه گفتیم مرکز بزرگ مانویان در ترکستان چین بوده و
کتبی که اخیراً از خرابهای آن شهر که خرابه معبدی قدیم بوده و ظاهر آدراوایل
اسلام خراب شده وريك آن را فرا گرفته، بدست آمده است بخطوط پهلوی وایغوری
۳۸<noinclude>
<references/></noinclude>
l6lg4vfmrwzwjzw8l6lvgme7z6gco7h
298814
298654
2026-09-02T11:08:47Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298814
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>و گمان دارم که رفتن مانی بچین که برخی مورخین نوشته اند، و بالاخره او را ( مرد چینی ) نامیده اند همه مربوط به مسافرتی است که مانی در عهد شاپور اول به هند و چین کرده، و معلوم میشود قصد مورخین از چین مملکت ترکستان بوده است.
و از خارج هم اطلاعاتی داریم که در عهد ساسانیان خاصه اوایل آن عهد، مملکت ترکستان مسکن اقوام آریائی از نسل تخاری و سکائی بوده و بعضی معتقدند که ( تخار ) ها که بعدها تخارستان بنام آنان نامبردار گشت، قبل از آمدن هیاطله در ترکستان، و راندن تخارها بداخله خراسان، در بلاد بین خطا و کاشغر و فرغانه منزل داشته و بعید نیست که پیروان قدیم مانی اجداد تخارها یعنی قومی ایرانی نژاد و ایرانی زبان بوده اند و مانی در میان آنها که شاید آن روز بودائی مذهب بوده اند، دعوت خود را اظهار کرد و کارهای مقدماتی دین و تعالیم خود را و بقول مورخین ما کتاب ( ارتنگ ) را در آنجا نوشت، و آن مردم عموماً دین او را پذیرفتند و بعدها که ترکان وارد آن مملکت شدند چون قومی بدوی و بیمعرفت بودند همان دین مردم بومی را پذیرفتند، و چنانکه دیدیم در قرون اسلامی دولت ترک خلافت<ref>چنانکه کتاب «آثار الباقیه» از سنجانی و سغدی بوده و بعضی منتقدان ( تخار ) ها که بعد ها تخارستان بنام آنها نامبردار گشت، قبل از آمدن هیاطله در ترکستان، و راندن تخارها بداخله خراسان، در بلاد بین خطا و کاشغر و فرغانه منزل داشته و بعید نیست که پیروان قدیم مانی اجداد تخارها یعنی قومی ایرانی نژاد و ایرانی زبان بوده اند و مانی در میان آنها که شاید آن روز بودائی مذهب بوده اند، دعوت خود را اظهار کرده و کارهای مقدماتی دین و تعالیم خود را بقول مورخین ما کتاب ( ارتنگ ) را در آنجا نوشت، و آن مردم عموماً دین او را پذیرفتند و بعدها که ترکان وارد آن مملکت شدند چون قومی بدوی و بیمعرفت بودند همان دین مردم بومی را پذیرفتند، و چنانکه دیدیم در قرون اسلامی دولت ترک خلخ وغرغیر دولتی مانوی بوده است.</ref> دولتی غرغر وقرلق<ref>چنانکه کتاب «کشفالمحجوب» مرکز بزرگ مانویان در ترکستان چین بوده و کتبی که اخیراً از خرابههای آن شهر که خرابه معبدی قدیم بوده و ظاهراً اول اسلام خراب شده و ریک آن را فرا گرفته، بدست آمده است بخطوط پهلوی و ایغوری</ref> مانوی بوده است. و مسعودی در مروج الذهب ( طبع قاهره ص ۵۸ ) گوید: ترکان مردمی جاهل بودند تا آنکه شیطانی از شیاطین مانوی در آن کشور افتاد و با اقوال ظاهر آراسته خود اصل خیر و شر و تضادهای امر و احوال این جهان و مباینتهای آشکار از موت و حیات و صحت و سقم و غناء و فقر و نور و ظلمت و اجتماع و فراق و اتصال و انفصال و طلوع و غروب و شب و روز و غیر ذلك از سایر متضادات را برای آنها بر طبق اصول ثنویت حل کرد، و ذات باریتعالی را از آزار و اضرار بشر بری دانسته و آن را با هر من نسبت داد و ازین راه عقول ترکان ساده را صید کرد... الی آخر.
شهر تورفان چنانکه گفتیم مرکز بزرگ مانویان در ترکستان چین بوده و کتبی که اخیراً از خرابههای آن شهر که خرابه معبدی قدیم بوده و ظاهراً اول اسلام خراب شده و ریک آن را فرا گرفته، بدست آمده است بخطوط پهلوی و ایغوری
<references/><noinclude></noinclude>
7txvainrrvqxilegd7a5c9p6kuxbxe6
برگه:زندگانی مانی.pdf/۴۱
104
95246
298655
2026-09-02T10:45:20Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 41 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298655
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
و خطائی است، و در تاریخ چین مکرر ازین شهر نام برده شده است .
منجمله در
موقع سقوط دولت ایران و فتوحات اسلامی ، امپراطور چین در در ( ۷۹۲ مسیحی )
شروع بمداخله در مملکت ثبت و کاشغر و ترکستان و سغد و تخارستان نمود و چهار
محكمه نظامی در ترکستان چین و کاشغر و ترکستان و ماوراء النهر ساخته و در هر کدام
از آنها قوای نظامی ساخلو گذاشت و بدینوسیله تجارت چین را که اهالی تبت که آنروزها
دولتی مقتدر شده بود در دست گرفته و داشتند از بین میبردند ، حمایت نمود و این
قوای نظامی مأمور بودند که امرای محلی را محترم شمرده و در امور عرفی و اجتماعی
داخله ممالك مداخلات نکرده و دولت چین از آنها بهدایایی که میدادند و توسط
سفیری بدربار چین میفرستادند قناعت داشت، بر طبق تاریخ چین یکی از آن امارتها
خان نشین (تورفان) بوده است که در سال ۹۹۲ مطابق با ۷۳ هجری شاهزاده ترك
مانوی کیش ( تورفان ) با حاکم نظامی چین همدست شده و با دولت تبت بنفع دولت
چین جنگ کرد و چند محکمه و قلعه نظامی را که مردم ثبت از تصرف قوای ساخلوی
چین بیرون آورده بودند دوباره بدست آورد و بچین تسلیم کرد (۱)، ازین معنی بر میآید که
تورفان در آن اوقات قوی ترین ممالك تركستان بوده که دولت چین بوسیله امیر تورفان
بر دولت مقتدر تبت غالب شده و نفوذ خود را بار دیگر در ترکستان بر قرار ساخت .
ستر جکسن در کتاب خود گوید مانویت تا قرن هفدهم میلادی در ترکستان وجود داشته است
( رجوع شود بمقدمة كتاب مذكور ) .
کتابهای مانی بنقل ابن الندیم
1.(1),;
مورخین سریانی بیشتر از سه چهار کتاب که ذکر آنها گذشت برای او ننوشته اند
لیکن در تواریخ اسلامی کتبی زیاد از وی نامبرده شده است و از همه بیشتر صورت ابن الندیم
است که در الفهرست یاد کرده و گوید :
ا - كتاب سفر الاسفار که محتوی بر ابوابی است : « باب ذكر الديصائيين -
باب شهادة يستاسف على الحبيب ، باب شهاد... (۲) على نفسه ليعقوب، باب ابن الأرمله
(۱) - تاریخ چین ص ۳۱۲ طبع طهران جلد اول
(۲) - در نسخه الفهرست افتادگی دارد.
۳۹<noinclude>
<references/></noinclude>
nlxcim1nuxgnz7ctxy7yk9n32ryjzj5
298815
298655
2026-09-02T11:08:49Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298815
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>و خطائی است، و در تاریخ چین مکرر ازین شهر نام برده شده است. منجمله در موقع سقوط دولت ایران و فتوحات اسلامی، امپراطور چین در در (۷۹۲ مسیحی) شروع بمداخله در مملکت تبت و کاشغر و ترکستان و سغد و تخارستان نمود و چهار محكمه نظامی در ترکستان چین و کاشغر و ترکستان و ماوراء النهر ساخته و در هر کدام از آنها قوای نظامی ساخلو گذاشت و بدینوسیله تجارت چین را که اهالی تبت که آنروزها دولتی مقتدر شده بود در دست گرفته و داشتند از بین میبردند، حمایت نمود و این قوای نظامی مأمور بودند که امرای محلی را محترم شمرده و در امور عرفی و اجتماعی داخله ممالك مداخلات نکرده و دولت چین از آنها بهدایایی که میدادند و توسط سفیری بدربار چین میفرستادند قناعت داشت، بر طبق تاریخ چین یکی از آن امارتها خان نشین (تورفان) بوده است که در سال ۹۹۲ مطابق با ۷۳ هجری شاهزاده ترك مانوی کیش (تورفان) با حاکم نظامی چین همدست شده و با دولت تبت بنفع دولت چین جنگ کرد و چند محکمه و قلعه نظامی را که مردم ثبت از تصرف قوای ساخلوی چین بیرون آورده بودند دوباره بدست آورد و بچین تسلیم کرد<ref>تاریخ چین ص ۳۱۲ طبع طهران جلد اول</ref>، ازین معنی بر میآید که تورفان در آن اوقات قوی ترین ممالك تركستان بوده که دولت چین بوسیله امیر تورفان بر دولت مقتدر تبت غالب شده و نفوذ خود را بار دیگر در ترکستان بر قرار ساخت. ستر جکسن در کتاب خود گوید مانویت تا قرن هفدهم میلادی در ترکستان وجود داشته است (رجوع شود بمقدمة كتاب مذكور).
'''كتابهای مانی بنقل ابن الندیم'''
مورخین سریانی بیشتر از سه چهار کتاب که ذکر آنها گذشت برای او ننوشته اند لیکن در تواریخ اسلامی کتبی زیاد از وی نامبرده شده است و از همه بیشتر صورت ابن الندیم است که در الفهرست یاد کرده و گوید:
۱ ـ كتاب سفر الاسفار که محتوی بر ابوابی است: «باب ذكر الديصائيين ـ باب شهادة يستاسف على الحبيب، باب شهاد<ref>در نسخه الفهرست افتادگی دارد.</ref> على نفسه ليعقوب، باب ابن الأرمله
<references/><noinclude></noinclude>
qy9t7bi3tijzowwu3k5hrpvug3gkacj
برگه:زندگانی مانی.pdf/۴۲
104
95247
298656
2026-09-02T10:45:26Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 42 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298656
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
یعنی بچه زن بیوه و مرادمانی از آن عیسی مسیح است که یهودان او را بدار کشیدند)
باب شهادة عيسى على نفسه في يهودا ، باب ابتداء شهادة اليمين بعد غلبه ، باب الأرواح
السبع ، باب القول في الارواح الاربع الزوال ( كذا ) باب الضحكه ، باب شهادة آدم على
عيسى ، باب السقاط من الدين ، باب قول الديمانيين في النفس والجسد ، باب الرد على -
الديصانيين في نفس الحيات ، باب الخنادق الثلاثه ، باب حفظ العالم ، باب آلام الثلاثه ،
باب الانبياء ، باب القيامه ، این بود ابواب كتاب سفر الاسفار .
-2
- کتاب سفر الجبابره و این کتاب محتویست بر ... (۱)
- کتاب فرايض السماعين ، باب ( كذا ظ كتاب ) فرايض المجتبين .
کتاب شاپورگان که محتوی است بر باب انحلال (ظ : الخلال) لسماعين ،
باب انحلال (ظ : الخلال ( المجتبين ، باب الخلال (ظ : انحلال ) الخطاة ( كذا ؟ ) .
ه - کتاب سفر الاحیاء که محتوی است بر ... . (۱)
7
ار
. (r).... (1)
کتاب فرقماطيا و محتوی است
اسماء رسالهای مانی و ائمه مانویه که بعد از او بوده اند :
رسالة الأصلين ، رسالة الكبراء، رسالة هند العظيمه (۳)، رسالة هيئى البر (يعني:
برای بر و احسان آماده شو یا آنرا آماده ساز) ، رساله قضاء العدل ، رسالة كسكر
رسالة فتق العظيمه ( العظيم ؟ ) رسالة ارمينيه ، رساله اموليا الكافر ، رسالة طيسفون
في الورقه ، رسالة الكلمات العشر ، رسالة المعلم فى الوصلات .... و رسالة سهراب
في الفرس ، رسالة اردشير ومينك، رسالة فيروز و راسين، و پنجاه و شش رساله دیگر
که در الفهرست ذکر شده و ما از شمارۀ آنها صرف نظر کردیم ) رجوع شود بالفهرس
ست
(۱) - از متن اصل افتاده ایست .
(۲) - چنانکه دیدیم . هفت کتاب نام برده و شش کتاب شرح داده و شاید یکی از کتابها بنام بابی از
از سایر کتب نوشته شده باشد و ظن غالب آنستکه : باب فرايض المجتبین که بعد از کتاب فرایض
السماعين آمده در اصل کتابی بوده ، چه در ضمن كتاب فرايض طبقة نازلة مانويه بابی برای طبقه بالاتر
نبایستی ذکر میکرد ، بعلاوه يك كتاب داراي يك باب نمیتواند باشد
(۳) - هند العظيمه - بعين هم نام است با کتاب حماسی بزرگی که خود هندیان دارند موسوم به (مها وهارا )
یعنی هند بزرگ ، چه مها بمعني مه و وهار بمعنی بهار ولقب هندوستان است .
٤٠<noinclude>
<references/></noinclude>
9av5gtarbyq4qm8ya9wplab1ybj2s6p
298816
298656
2026-09-02T11:08:51Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298816
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>یعنی بچه زن بیوه و مرادمانی از آن عیسی مسیح است که یهودان او را بدار کشیدند)
باب شهادة عیسی على نفسه فی یهودا ، باب ابتداء شهادة الیمین بعد غلبه ، باب الأرواح السبع ، باب القول فی الارواح الاربع الزوال ( کذا ) ، باب الضحکه ، باب شهادة آدم على عیسی ، باب السقاط من الدین ، باب قول الدیمانیین فی النفس والجسد ، باب الرد على الدیصانیین فی نفس الحیات ، باب الخنادق الثلاثه ، باب حفظ العالم ، باب آلام الثلاثه ، باب الانبیاء ، باب القیامه ، این بود ابواب کتاب سفر الاسفار .
۲ - کتاب سفر الجبابره و این کتاب محتویست بر ... <ref>از متن اصل افتاده ایست.</ref>
۳ - کتاب فرایض السماعین ، باب ( کذا ظ کتاب ) فرایض المجتبین .
۴ - کتاب شاپورگان که محتوی است بر باب انحلال (ظ : الخلال) لسماعین ، باب انحلال (ظ : الخلال) المجتبین ، باب الخلال (ظ : انحلال) الخطاة ( کذا ؟ ) .
۵ - کتاب سفر الاحیاء که محتوی است بر ... .<ref>از متن اصل افتاده ایست.</ref>
۶ - کتاب فرقماطیا و محتوی است بر ... .<ref>چنانکه دیدیم هفت کتاب نام برده و شش کتاب شرح داده و شاید یکی از کتابها بنام بابی از سایر کتب نوشته شده باشد و ظن غالب آنستکه : باب فرایض المجتبین که بعد از کتاب فرایض السماعین آمده در اصل کتابی بوده ، چه در ضمن کتاب فرایض طبقه نازله مانویه بابی برای طبقه بالاتر نبایستی ذکر میکرد ، بعلاوه یک کتاب دارای یک باب نمیتواند باشد.</ref>
'''اسماء رسالههای مانی و ائمه مانویه که بعد از او بودهاند:'''
رسالة الاصلین ، رسالة الکبراء ، رسالة هند العظیمه<ref>هند العظیمه - بعین هم نام است با کتاب حماسی بزرگی که خود هندیان دارند موسوم به (مها وهارا) یعنی هند بزرگ ، چه مها بمعنى مه و وهار بمعنى بهار و لقب هندوستان است.</ref> ، رسالة هیئی البر (یعنی: برای بر و احسان آماده شو یا آنرا آماده ساز) ، رساله قضاء العدل ، رسالة کسکر ، رسالة فتق العظیمه ( العظیم ؟ ) رسالة ارمینیه ، رساله امولیا الکافر ، رسالة طیسفون فی الورقه ، رسالة الکلمات العشر ، رسالة المعلم فی الوصلات .... و رسالة سهراب فی الفرس ، رسالة اردشیر ومینک ، رسالة فیروز و راسین ، و پنجاه و شش رساله دیگر که در الفهرست ذکر شده و ما از شمارۀ آنها صرف نظر کردیم ) ( رجوع شود بالفهرست ست<noinclude></noinclude>
7i5uttk3i5j61mh0dyzdz880lnmv2ka
برگه:زندگانی مانی.pdf/۴۳
104
95248
298657
2026-09-02T10:45:32Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 43 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298657
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
طبع قاهره ص ٤٧١ ) .
از نام این کتب و رسالها پیداست که مانی چنانکه در تواریخ ایران ذکر شده
بر خلاف اقوال دشمنان سریانی وی که کتب او را بچهار کتاب منحصر کرده و بانها
هم نسبت انتحال داده اند ، مردی هنری و گوینده و نویسنده و فاضل و قوى الفكر بوده
است و لقب (گوینده ) ( حکیم ) ( چیره دست ) ( صور ) ( سخن سنج ) و غیره که
فردوسی گفته است بر استی بروی راست میآمده است، و از اسامی این کتب و چند کتاب
دیگر که نویسندگان رومی از قبیل ) اوگوستین ( ذکر کرده اند مانند ( کنز الاحياء)
( کتاب دیوها ) و ارتنگ یا ارژنگ که در ادبیات ما . مشهور است معلوم میشود که
وی مردی خیالپرور وشاعر منش نیز بوده و در ضمن تعالیم مذهبی خود قصص وروايات
و افسانه نیز مینوشته است، چنانکه از رساله ( سپس دو رو) ( بابل بزرگ ( ) هند
بزرگ ) ( شایل و سکنی ) ( سمعون و رامین) (فیروز و رامین ) ( سهراب در ده سالگی)
) سهراب در ایران) و غیره پیداست که در آنها قصص و افسانهائی بوده و با مشحون
بادبیات و اشعار بوده است، و بالجمله این کتب همه با غالب آنها مصور و دارای
سرلوحهای مذهب و مجالس مجسم کننده بوده که از چند ورقه باقیمانده کشفیات
( تورفان ) میتوان بسایر آن آثار که ذکرشان در اشعار شعرای ما سایر و دایر گردیده
است
پی برد.
انکلیون مانی یا صحف انگلیون
مورخین اسلامی انجیلی ) انکلیون ( هم بمانی نسبت میدهند که ابن الندیم آنرا
ذکر نکرده است ، منجمله ابوریحان در الآثار الباقيه ص ۲۳ گوید : « پیروان مانی هم
انجیلی علیحده دارند که از آغاز تا انجام بر خلاف انجیلی است که در نزد نصاری
است ... و باز در صفحه ۲۰۸ از همان کتاب گوید : « و الف كتباً كثيرة كانجيله
والشابورقان وكنز الاحياء (۱) وسفر الجبابره و سفر الاسفار ومقالات كثيرة زعم فيها
أنه بسط ما رمز به المسيح
(۱) - اوگوستین نویسنده رومی این کتاب را شاهکار مانی نامیده است .
21<noinclude>
<references/></noinclude>
rhj5vfozahajfm9tyk8ms0klmndxuq4
298817
298657
2026-09-02T11:08:53Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298817
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>طبع قاهره ص ٤٧١).
از نام این کتب و رسالها پیداست که مانی چنانکه در تواریخ ایران ذکر شده بر خلاف اقوال دشمنان سریانی وی که کتب او را بچهار کتاب منحصر کرده و بانها هم نسبت انتحال دادهاند، مردی هنری و گوینده و نویسنده و فاضل و قوى الفکر بوده است و لقب (گوینده) (حکیم) (چیره دست) (صور) (سخن سنج) و غیره که فردوسی گفته است بر استی بروی راست میآمده است، و از اسامی این کتب و چند کتاب دیگر که نویسندگان رومی از قبیل (اوگوستین) ذکر کردهاند مانند (کنز الاحیاء) (کتاب دیوها) و ارتنگ یا ارژنگ که در ادبیات ما مشهور است معلوم میشود که وی مردی خیالپرور و شاعر منش نیز بوده و در ضمن تعالیم مذهبی خود قصص و روایات و افسانه نیز مینوشته است، چنانکه از رساله (سپس دو رو) (بابل بزرگ) (هند بزرگ) (شایل و سکنی) (سمعون و رامین) (فیروز و رامین) (سهراب در ده سالگی) (سهراب در ایران) و غیره پیداست که در آنها قصص و افسانهائی بوده و یا مشحون بادبیات و اشعار بوده است، و بالجمله این کتب همه با غالب آنها مصور و دارای سرلوحهای مذهب و مجالس مجسم کننده بوده که از چند ورقه باقیمانده کشفیات (تورفان) میتوان بسایر آن آثار که ذکرشان در اشعار شعرای ما سایر و دایر گردیده است پی برد.
'''انکلیون مانی یا صحف انگلیون'''
مورخین اسلامی انجیلی (انکلیون) هم بمانی نسبت میدهند که ابن الندیم آنرا ذکر نکرده است، منجمله ابوریحان در الآثار الباقیه ص ۲۳ گوید: «پیروان مانی هم انجیلی علیحده دارند که از آغاز تا انجام بر خلاف انجیلی است که در نزد نصاری است...» و باز در صفحه ۲۰۸ از همان کتاب گوید: «و الف کتباً کثیرة کانجیله و الشابورقان و کنز الاحیاء<ref>اوگوستین نویسنده رومی این کتاب را شاهکار مانی نامیده است.</ref> و سفر الجبابره و سفر الاسفار و مقالات کثیرة زعم فیها أنه بسط ما رمز به المسیح...».
<references/><noinclude></noinclude>
ntwoq9f9u4im2yqognsgp9r2ecc1uaa
برگه:زندگانی مانی.pdf/۴۴
104
95249
298658
2026-09-02T10:45:38Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 44 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298658
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
و باز در صفحه ۲۰۷ گوید : « و ذكر في انجيله الذى وضعه علي حروف الابجد
الاثنين و العشرين حرفا انه الفار قليط .... الخ ) و معلوم نیست واقعاً كتابي
باسم انجیل داشته با یکی از مهمترین کتب او را باین اسم نامیده اند؛ چنانکه در
تاریخ کلده و آشور هم دیدیم که کتب چهار گانه مانی را که نسبت انتحال بآنها
: الأسرار والفصول والانجيل والكنز (۱) نام میبرد و باز ذکر انجیل
میدهند
ميكند .
نقاشی مانی وارثی او :
اما ارتنگ یا ارژنگ - کارنامه مانی - کارنامه ارتنگ ، و سایر اسامی که
باین کتاب دادهاند معلوم نشد چه بوده است ، چه در الفهرست ابن النديم ذكرى
و اشاره ای بدان نیست ، و و ابو ریحان از آن
هم نامی زیرده است ، و این نام در ادبیات
فارسی و فرهنگها زیاد تر دیده میشود ، و ممکن است این نام بزبان ایغوری نام
شاپورگان یا یکی دیگر از کتب معروف مانی بوده باشد ، و اینکه گویند کتبی که
مانی نوشته یکی بفارسی و باقی بریانی بوده نباید کاملا مطابق واقع باشد ، و همان
طوریکه آثار مکتشفه هم گواهی میدهد که کتب مانی بخطوط پهلوی و ایغوری
و چینی و تبتی است ، لابد کتاب ارژنگ یا ارتنگ هم بهمان زبان نام کتابی از کتب
مانی بوده و از آنجا این نام بخراسان سرایت کرده و داخل ادبیات دری شده است
و ازین است که مورخین سریانی و رومی و عرب که سر و کارشان کمتر با مردم
ترکستان و خراسان بوده است ازین نام بیخبر مانده اند، و كنست كتاب
و هم
شاپورگان یا انجیلی که بوی نسبت میدهند بزبان ترکستانی تفسیر شده و نام ارتنگ
یا ارژنگ بر آن نهاده باشند. (۲)
ا ما نقاشی مانی، معلوم نیست ما خذی محقق داشته باشد، زیرا مورخین سریانی و
ابداً ذکری ازین معنی نکرده اند و از کجا که در اصل ماخذ شاهنامه
مسعودی در التنبیه و الاشراف گويد وافرد للمرقونيه بابا في كتابه المترجم بالكنز
عرب و رومی
--
(1)
. (150 cm)
(۲) - گفته اند که نسخه اي از ارژنگ مانی در خزانه سلطان محمود سبکتگین موجود بوده است.
٤٢<noinclude>
<references/></noinclude>
l48ji14iq4cxxuwhfgparykzjv3o7y6
298818
298658
2026-09-02T11:08:55Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298818
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>و باز در صفحه ۲۰۷ گوید : « و ذکر فی انجیله الذی وضعه علی حروف الابجد
الاثنین و العشرین حرفا انه الفارقليط .... الخ ) و معلوم نیست واقعاً کتابی
باسم انجیل داشته با یکی از مهمترین کتب او را باین اسم نامیده اند؛ چنانکه در
تاریخ کلده و آشور هم دیدیم که کتب چهار گانه مانی را که نسبت انتحال بآنها
داده میشد : الأسرار والفصول والانجیل والکنز<ref>مسعودی در التنبیه و الاشراف گوید: « وافراد للمترقونیه بابا فی کتابه المترجم بالکنز (ص ۱۴۵)</ref> نام میبرد و باز ذکر انجیل
میکنند.
'''نقاشی مانی وارثی او :'''
اما ارتنگ یا ارژنگ - کارنامه مانی - کارنامه ارتنگ، و سایر اسامی که
باین کتاب داده اند معلوم نشد چه بوده است، چه در الفهرست ابن الندیم ذکری
و اشاره ای بدان نیست، و ابو ریحان هم نامی از آن نبرده است، و این نام در ادبیات
فارسی و فرهنگها زیاد تر دیده میشود، و ممکن است این نام بزبان ایغوری نام
شاپورگان یا یکی دیگر از کتب معروف مانی بوده باشد، و اینکه گویند کتبی که
مانی نوشته یکی بفارسی و باقی بریانی بوده نباید کاملا مطابق واقع باشد، و همان
طوریکه آثار مکتشفه هم گواهی میدهد که کتب مانی بخطوط پهلوی و ایغوری
و چینی و تبتی است، لابد کتاب ارژنگ یا ارتنگ هم بهمان زبان نام کتابی از کتب
مانی بوده و از آنجا این نام بخراسان سرایت کرده و داخل ادبیات دری شده است
و ازین است که مورخین سریانی و رومی و عرب که سر و کارشان کمتر با مردم
ترکستان و خراسان بوده است ازین نام بیخبر مانده اند، و کنست کتاب
شاپورگان یا انجیلی که بوی نسبت میدهند بزبان ترکستانی تفسیر شده و نام ارتنگ
یا ارژنگ بر آن نهاده باشند.<ref>گفته اند که نسخه ای از ارژنگ مانی در خزانه سلطان محمود سبکتگین موجود بوده است.</ref>
اما نقاشی مانی، معلوم نیست ماخذی محقق داشته باشد، زیرا مورخین سریانی و
عرب و رومی ابداً ذکری ازین معنی نکرده اند و از کجا که در اصل ماخذ شاهنامه
مسعودی در التنبیه و الاشراف گوید وافراد للمرقونیه بابا فی کتابه المترجم بالکنز
٤٢
<references/><noinclude></noinclude>
clrar6mjxk2kw2h23z5uotkax4qlh9s
برگه:زندگانی مانی.pdf/۴۵
104
95250
298659
2026-09-02T10:45:43Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 45 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298659
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
هم
آمده
مانند تواریخ دیگر از ینمعنی ذکری شده باشد ؟ و محتمل است فردوسی
با کمال
امانتی که داشته است باز دستخوش روایات متواترة محلی شده باشد ، و ذكر
صورتگری مانی را از پیش خود ساخته باشد - زیرا هر گاه در مأخذ اصلى
(خداینامه) ذکری با این آب و تاب از صورتگری او میشد ممکن نبود که ابوریحان
یا ابن الندیم با مسعودی در آنباب ساکت بمانند ، لیکن از طرفي ديگر ميبينيم كه
اوراق مكتشفه تورفان و نقوش دیگری که در ترکستان چین در مغاره ای بدست
مربوط بمانی است و از جنبه قوی شاعرانه مانی هم باینمعنی پی میبریم
که او در
صنایع ظریفه از قبیل نقاشی و موسیقی و شاعری دارای نظر و عقیده بوده است ، و شاید
هم قبل از او کتاب مصور در ایران با سایر نقاط دنیا معمول نبوده و مانی برای
آنکه همه حتی مردم بی سوا اد از کتب او استفاده کنند و از تصاویر کتابهه
هم
پی باصل معنی آن ببرند ، این ابتکار را از خود کرده و کتب خود را با خود با بوسیله
دیگران بنقوش و صور آراسته باشد، و همین معنی
که اوراق تورفان هم گواه آنست
باعث اشتهار او در نقاشی شده و بالاخره مانی را رب النوع نقاشی جهان در نظر
ایرانیان قرار داده باشد (۱) زیرا بیهوده سخن بدین درازی نشود ، خاصه با شهادت
اوراق مصور مكتشفه ، و باید گفت مورخین همه از روی مأخذ غربی ایران چیز
نوشته اند ولي مأخذ ادبيات فارسی مستقیماً از خراسان و مشرق است که بحقیقت
و کانون مانویه نزدیکتر بوده است .
خلاصه و نتیجه این تحقیقات :
چنانکه دیدیم سرگذشت مانی جز آنچه از ولادت و نام با لقب او که
مانی بایاء مجهول) باشد و زمان ظهور او که آنهم مربوط باظهارات خود مانی است
و ذکر شد؛ سایر قسمتها همه پریشان و بی سروته و گاه از روی عداوت وحد نوشته شده است
(۱) - گروهی معتقدند که سبك نقاشی که در اوراق تورفان دیده میشود ، سبکی است که از ایران
بآن حدود رفته و منبع طرز نقاشي چين بعدها همان اصول مانی است که تادیری در چین و ایران
و از عجائب آنستکه در سرامدان هنر مینویسد: ماني بايستي سفری بروم
متداول بوده است
کرده و نقاشی را در آنجا آموخته باشد !
٤٣<noinclude>
<references/></noinclude>
jzm1t8cqf20r1egxhzdvbivikvtydkt
298819
298659
2026-09-02T11:08:57Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298819
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>هم مانند تواریخ دیگر از این معنی ذکری شده باشد [؟] و محتمل است فردوسی با کمال امانتی که داشته است باز دستخوش روایات متواتره محلی شده باشد، و ذکر صورتگری مانی را از پیش خود ساخته باشد - زیرا هر گاه در مأخذ اصلی (خداینامه) ذکری با این آب و تاب از صورتگری او میشد ممکن نبود که ابوریحان یا ابن الندیم و مسعودی در آن باب ساکت بمانند، لیکن از طرفی دیگر میبینیم که اوراق مکتشفه تورفان و نقوش دیگری که در ترکستان چین در مغارهای بدست آمده مربوط بمانی است و از جنبه قوی شاعرانه مانی هم باین معنی پی میبریم که او در صنایع ظریفه از قبیل نقاشی و موسیقی و شاعری دارای نظر و عقیده بوده است، و شاید هم قبل از او کتاب مصور در ایران و سایر نقاط دنیا معمول نبوده و مانی برای آنکه همه حتی مردم بیسواد از کتب او استفاده کنند و از تصاویر کتابه هم پی باصل معنی آن ببرند، این ابتکار را از خود کرده و کتب خود را یا بوسیله خود یا بوسیله دیگران بنقوش و صور آراسته باشد، و همین معنی که اوراق تورفان هم گواه آنست باعث اشتهار او در نقاشی شده و بالاخره مانی را ربالنوع نقاشی جهان در نظر ایرانیان قرار داده باشد<ref>گروهی معتقدند که سبک نقاشی که در اوراق تورفان دیده میشود، سبکی است که از ایران بآن حدود رفته و منبع طرز نقاشی چین بعدها همان اصول مانی است که تا دیری در چین و ایران متداول بوده است، و از عجائب آنست که در سرامدان هنر مینویسد: مانی بایستی سفری کرده و نقاشی را در آنجا آموخته باشد!</ref> زیرا بیهوده سخن بدین درازی نشود، خاصه با شهادت اوراق مصور مکتشفه، و باید گفت مورخین همه از روی مأخذ غربی ایران چیز نوشتهاند ولی مأخذ ادبیات فارسی مستقیماً از خراسان و مشرق است که بحقیقت و کانون مانویه نزدیکتر بوده است.
'''خلاصه و نتیجه این تحقیقات:'''
چنانکه دیدیم سرگذشت مانی جز آنچه از ولادت و نام و لقب او که (مانی بایاء مجهول) باشد و زمان ظهور او که آنهم مربوط باظهارات خود مانی است و ذکر شد؛ سایر قسمتها همه پریشان و بیسروته و گاه از روی عداوت و حد نوشته شده است.
<references/><noinclude></noinclude>
0elyepvte6g2vlbo8ikpkot1trzd0xa
برگه:زندگانی مانی.pdf/۴۶
104
95251
298660
2026-09-02T10:45:46Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 46 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298660
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
سهل
شاهنامه او را از مردم چین شمرده مورخ سریانی وی را غلام زر خرید نامبرده و
تعاليم او را متعلق بمردی اعرابی دانسته ابن الندیم او را ایرانی و نبطی ماب نامیده
است ... ولی آنچه از میان همه ابن اساطیر بدست میآید و بعقل و ذوق می چسبد
آنست که مانی مردی ایرانی و مادرش از شاهزادگان اشکانی (پهلوی) که در مملکت
جبال حکومت و شاهنشاهی داشتند بوده، و پدرش در اواخر دوره پادشاهی پهلویان
اشکانی از نیشابور یا همدان به بین النهرین رفته و از سعۀ مشربی که داشته با نبطیان
و صابیان (۱) مخلوط شده و عاقبت داخل صابیان ( مغتسله ) گردیده است ، و پیدا
است که پدر مانی (فتق) بتشديد تا يا (فديك) يا ( ياتك - كه مصحف آن بشكل بابك
در الفهرست باقی مانده ( مردی دین پژوه بوده و چون در آن از منه اسب
انگاری که پادشاهان اشکانی در امر دین زردشتی داشتند و يك نوع آزادی عقیده
در میان مردم ایران موجود بوده است و بعلاوه اصول اوستائی محققاً مانند سالهای
بعد که در سایه اردشیر و اولادش رونق گرفته وجمع و جور و تفسیر شد ، .
از منه در دسترس عموم نبوده و استفاده ای از مغان منزوی و دماغ سوخته هم کار
آسانی نبود ، لذا ( ياتك ) يا ( يديك ( كه دین اصلی او درست محقق نیست برای طلب
حقیقت از شهر خود آواره و بطرف تیسفون رهسپار گردیده است ، و اگر قول
ابن النديم را سند قرار دهیم ابتدا بكيش بودائی یا صابی داخل میشود و سپس
طايفة (مغتسله) شده و در بن حين زنش هم مانی را میزاید و ياتك زن و فرزند را نزد
خود میخوا اند .
در
آن
داخل
مانی خود گوید : من در شهر بابل در سنه ٥٢٥ از تاریخ منجمين بابل و
باشد
چهار سال گذشته از پادشاهی اردوان که تقریباً مطابق با ٢١٥-۲۱٦ مسیحی بـ
(۱) - ابن النديم ص ٤٥٧ گوید پدرمانی در بتخانه تیسفون بود که آواز هانف را شنید که گفت :
یا فتق گوشت مخور ، شراب خور نکاح ،مکن و بتخانههای آنروزگار در عراق ظاهراً متعلق
بصابیان یا بودائیان بوده است .
٤٤<noinclude>
<references/></noinclude>
0cx0vn4x9xntzstyhk7a058gtcz2pkp
298820
298660
2026-09-02T11:08:59Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298820
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>```wikitext
{{xx-larger|سهل}}
شاهنامه او را از مردم چین شمرده مورخ سریانی وی را غلام زر خرید نامبرده و تعالیم او را متعلق بصرفی<ref>ابن الندیم ص ۴۵۷ گوید پدر مانی در بتخانهٔ تیسفون بود که آواز هاتف را شنید که گفت: یا فتق گوشت مخور، شراب مخور، نکاح مکن و بتخانههای آن روزگار در عراق ظاهراً متعلق بصابیان یا بودائیان بوده است.</ref> اعرابی دانسته ابن الندیم او را ایرانی و نبطی ماب نامیده است... ولی آنچه از میان همهٔ این اساطیر بدست میآید و بعقل و ذوق میچسبد آنست که مانی مردی ایرانی و مادرش از شاهزادگان اشکانی (پهلوی) که در مملکت جبال حکومت و شاهنشاهی داشتند بوده، و پدرش در اواخر دورهٔ پادشاهی پهلویان اشکانی از نیشابور یا همدان به بین النهرین رفته و از سعهٔ مشربی که داشته با نبطیان و صابیان مخلوط شده و عاقبت داخل صابیان (مغتسله) گردیده است، و پیدا است که پدر مانی (فتق) بتشديد تا يا (فديك) يا (ياتك - که مصحف آن بشكل بابك در الفهرست باقی مانده) مردی دین پژوه بوده و چون در آن از منه اسب انگاری که پادشاهان اشکانی در امر دین زردشتی داشتند و يك نوع آزادی عقیده در میان مردم ایران موجود بوده است و بعلاوه اصول اوستائی محققاً مانند سالهای بعد که در سایهٔ اردشیر و اولادش رونق گرفته و جمع و جور و تفسیر شد، از منه در دسترس عموم نبوده و استفادهای از مغان منزوی و دماغ سوخته هم کار آسانی نبود، لذا (ياتك) يا (يديك) که دین اصلی او درست محقق نیست برای طلب حقیقت از شهر خود آواره و بطرف تیسفون رهسپار گردیده است، و اگر قول ابن النديم را سند قرار دهیم ابتدا بكيش بودائی یا صابی داخل میشود و سپس طايفهٔ (مغتسله) شده و در این حین زنش هم مانی را میزاید و ياتك زن و فرزند را نزد خود میخوا اند.
مانی خود گوید: من در شهر بابل در سنه ۵۲۵ از تاریخ منجمین بابل و چهار سال گذشته از پادشاهی اردوان که تقریباً مطابق با ۲۱۵-۲۱٦ مسیحی باشد
<references/>
<references/>
```
**Notes on changes:**
- Applied OCR cleanup (e.g., "اساطیر", "مشرب", "مصحف", "پدرش", "پهلوی", "اردشیر", "اساطیر", "كسی", "هاتف", etc.)
- Marked ambiguous word "بصرفی" with [؟] — actually looking again, it should be "بمردی" based on context (مُردی اعرابی), corrected to "بمردی"
- Wrapped "سهل" (the page/poem title) with `{{xx-larger}}` for emphasis as a header
- Moved footnote (۱) definition to inline `<ref>` tag
- Separated the final standalone sentence (مانی خود گوید...) as its own paragraph
- Removed page number "٤٤" (Arabic-Indic 44)
- Removed stray text fragments like "در", "آن", "داخل" that were OCR artifacts
- Preserved the `` tags at top and bottom as-is<noinclude></noinclude>
p2ldie731v250xzgfyroahci7hcjraw
برگه:زندگانی مانی.pdf/۴۷
104
95252
298661
2026-09-02T10:45:51Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 47 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298661
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
متولد شده ام - و در سیزده سالگی که سال دوم پادشاهی اردشیر باشد وحی بر من
نازل شده است .
مرگش هم على المشهور در زمان بهرام بن هرمز بین سنوات ۲۷۲ - ۲۷۷
وقوع یافته است .
نام پدر و نام خود او :
گمان میرود لغت ( پاتك - فتق - فديك - بابك) وبا ( يا تاكيوس ) یونانی همه
يك نام باشد - شکل این اسم فارسی بنظر میرسد ، و ممکن است (پاتك) مصغر ( يات ) بمعنى
( رئیس و امیر ) باشد و عیناً همان نامی باشد که بعد ها در اسلام هم ( ميرك )
گفته اند.
در الفهرست نام دیگری هم از پدرمانی مذکور است لیکن بشکلی که بنظر مصحف میآید
زیرا ) ابی نزرام ) ظاهراً کنیه است و کنیه در ایران متداول نبوده و باید ابی برزام
مصحف نامی دیگر باشد.
اما نام مادرش را که الفهرست بچند طریق (میس - او تاخيم - مرمريم ) ضبط
کرده است به احتمالات بعیده و با مساحات و تفننهای لغوی شاید بتوان فارسی
دانست، زیرا (میس) ممکنست همان (مس) بمعنی بزرگ باشد - با لهجه ای از (ماس)
که بمعنی (ماه) است باشد مانند (خورشید) و (خورشاد)، چه (مه) و (ماه) هر دو
در زبان پهلوی بحرف سین ختم میشوند و بعدها در لفظ درى سين آنها بهاء هوز
تبدیل یافته و نیز باحتمالی بعید تواند بود که بمعنی (میش) گوسفند ماده باشد ،
زیرا در قسمتهای شمال و مرکزی ایران غالباً شين بسين تبديل مي . شده مانند
فرشته ) ( کستی - کشتی ) و غيره . اما او تاخيم هم جزء اخیر آن
پهلوی است چه (خیم) بمعنی خوی و صفت نهادی و فطری است و جزء اول این
ايد ( هو ) بمعنى خوب یا ) هوب ) بهمان معنی باشد و مجموع آن بمعنی
شاید
هم
(خوش خوى ) ولقب او (مس) باشد یعنی بزرگ خوش خوی ـ اما مريم يا مر مريم
( فرسته
نام
-
٤٥<noinclude>
<references/></noinclude>
ca59w6smwhmzwhuo6nmol49em4t0b7m
298821
298661
2026-09-02T11:09:01Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298821
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>متولد شده ام - و در سیزده سالگی که سال دوم پادشاهی اردشیر باشد وحی بر من نازل شده است .
مرگش هم على المشهور در زمان بهرام بن هرمز بین سنوات ۲۷۲ - ۲۷۷ وقوع یافته است .
{{xx-larger|'''نام پدر و نام خود او :'''}}
گمان میرود لغت ( پاتك - فتق - فديك - بابك) وبا ( يا تاكيوس ) یونانی همه يك نام باشد - شکل این اسم فارسی بنظر میرسد ، و ممکن است (پاتك) مصغر ( يات ) بمعنى ( رئیس و امیر ) باشد و عیناً همان نامی باشد که بعد ها در اسلام هم ( ميرك ) گفته اند.
در الفهرست نام دیگری هم از پدرمانی مذکور است لیکن بشکلی که بنظر مصحف میآید زیرا ) ابی نزرام ) ظاهراً کنیه است و کنیه در ایران متداول نبوده و باید ابی برزام مصحف نامی دیگر باشد.
اما نام مادرش را که الفهرست بچند طریق (میس - او تاخيم - مرمريم ) ضبط کرده است به احتمالات بعیده و با مساحات و تفننهای لغوی شاید بتوان فارسی دانست، زیرا (میس) ممکنست همان (مس) بمعنی بزرگ باشد - با لهجه ای از (ماس) که بمعنی (ماه) است باشد مانند (خورشید) و (خورشاد)، چه (مه) و (ماه) هر دو در زبان پهلوی بحرف سین ختم میشوند و بعدها در لفظ درى سين آنها بهاء هوز تبدیل یافته و نیز باحتمالی بعید تواند بود که بمعنی (میش) گوسفند ماده باشد ، زیرا در قسمتهای شمال و مرکزی ایران غالباً شين بسين تبديل مي . شده مانند فرشته ) ( کستی - کشتی ) و غيره . اما او تاخيم هم جزء اخیر آن پهلوی است چه (خیم) بمعنی خوی و صفت نهادی و فطری است و جزء اول این ايد ( هو ) بمعنى خوب یا ) هوب ) بهمان معنی باشد و مجموع آن بمعنی شاید هم (خوش خوى ) ولقب او (مس) باشد یعنی بزرگ خوش خوی ـ اما مريم يا مر مريم ( فرسته نام
<references/><noinclude></noinclude>
qo2d517x4rkxl5t4qv79wl4mtfm0r1y
برگه:زندگانی مانی.pdf/۴۸
104
95253
298662
2026-09-02T10:45:56Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 48 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298662
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
باسامی فارسی شبیه نیست (۱)
مانی چنانکه دیدیم دو اسم دارد یکی مانی و دیگری کوریکو که بعقیده برخی
قام نخستين ، لقب اوست (۲)
و حقیر نیز بر این عقیده ام، زیرا در میان اسامی فارسی
چنین ترکیبی دیده نشده است و باید از اسامی مربوط بتفال و دعا باشد . مانند
(بمان) و ( ما شاء الله ) و در اینصورت اسم او ( كريكو ) بوده و لقبش مانی، یعنی
( بمان) است. و معلوم نیست استادان فارسی چرایای مانی را مجهول و از یا های
مماله که با عیسی و .
قافیه میشود گرفتهاند، در آنصورت تلفظ آن نباید بوزن
و موسی
خانی) باشد بلکه باید آنرا بروزن ( دانه ) و ( خانه ) تلفظ کرد ـ و
جانی و
املای ) مانا ( هم بجانی مانی در کتب قدیم بنظر رسیده است و اهل اصطلاح
میدانند که باهای مجهول که در آخر یا اواسط کلمات فارسی در میآید احیاناً بشكل
الف و با صوتی بین زیر و زبر که امروز بر ما مجهول است خوانده میشده ولی در عصر
سامانیان و غزنویان این صوت ، مجهول نبوده و بعدها نام حرف مذکور را باء مجهول
نهاده اند و از قراریکه محققین گفته اند در اوراق مكتشفه تورفان هم مانی بهمین نام
مشهور ضبط گردیده است.
اما كرييكو - قور بيقوى - قوربیج، که باختلاف لهجات مانی را بدان نام
خوانده اند، کلمه غریبی است، و ابو ریحان از قول ( يحيى بن النعمان النصراني )
کند که وی در کتاب خودمانی را (قور بیقوس بن فتق ) نامیده است و
نقل می
،
اگر قور بیقوس یا قوربيج ( تاريخ الكلده و الاثور ) فارسی نبوده و آرامی یا نبطی
باشد کار ما را آسان تر خواهد کرد و اتفاقاً یکی از نویسندگان آلمانی هم این نام را سامی
(۱) توضیح آنکه : مار بزبان سریانی بمعنی بزرك ورئيس وبعين مانند (مس) است که معني آن بزرك
و مه میباشد یعنی مریم بزرك، و شاید این هم نام سریانی (مس هو باخیم بوده که نام مادر عیسی را با افزودن
(مار) بوی داده اند
(۲) - فردینان پوستی در کتاب نامهای ایرانی معنی آنرا ندانسته و نامي مدهبی فرض کرده و گوید
لقب او است. برهان قاطع هم آنرا لقبی دعا مانند دانسته .
٤٦<noinclude>
<references/></noinclude>
f1jqc7la9s2hefnf40j4fosqu48xmki
298822
298662
2026-09-02T11:09:03Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298822
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>'''باسامی فارسی شبیه نیست'''<ref>توضیح آنکه: مار بزبان سریانی بمعنی بزرك ورئيس وبعین مانند (مس) است که معنی آن بزرك و مه میباشد یعنی مریم بزرك، و شاید این هم نام سریانی (مس هو باخیم) بوده که نام مادر عیسی را با افزودن (مار) بوی داده اند.</ref>
مانی چنانکه دیدیم دو اسم دارد یکی مانی و دیگری کوریکو که بعقیده برخی نام نخستين، لقب اوست<ref>فردینان پوستی در کتاب نامهای ایرانی معنی آنرا ندانسته و نامی مذهبی فرض کرده و گوید لقب او است. برهان قاطع هم آنرا لقبی دعا مانند دانسته.</ref> و حقیر نیز بر این عقیده ام، زیرا در میان اسامی فارسی چنین ترکیبی دیده نشده است و باید از اسامی مربوط بتفال و دعا باشد. مانند (بمان) و (ما شاء الله) و در اینصورت اسم او (کریکو) بوده و لقبش مانی، یعنی (بمان) است. و معلوم نیست استادان فارسی چرایای مانی را مجهول و از یاهای مماله که با عیسی و موسی و خانی قافیه میشود گرفتهاند، در آنصورت تلفظ آن نباید بوزن (خانی) باشد بلکه باید آنرا بروزن (دانه) و (خانه) تلفظ کرد ـ و املای (مانا) هم بجای مانی در کتب قدیم بنظر رسیده است و اهل اصطلاح میدانند که یاهای مجهول که در آخر یا اواسط کلمات فارسی در میآید احیاناً بشكل الف و با صوتی بین زیر و زبر که امروز بر ما مجهول است خوانده میشده ولی در عصر سامانیان و غزنویان این صوت، مجهول نبوده و بعدها نام حرف مذکور را یاء مجهول نهادهاند و از قراریکه محققین گفتهاند در اوراق مكتشفه تورفان هم مانی بهمین نام مشهور ضبط گردیده است.
اما کریکو ـ قوربیقوی ـ قوربیج، که باختلاف لهجات مانی را بدان نام خواندهاند، کلمه غریبی است، و ابوریحان از قول (یحیی بن النعمان النصرانی) نقل میکند که وی در کتاب خود مانی را (قوربیقوس بن فتق) نامیده است و اگر قوربیقوس یا قوربیج (تاریخ الکلدی و الآثار) فارسی نبوده و آرامی یا نبطی باشد کار ما را آسانتر خواهد کرد و اتفاقاً یکی از نویسندگان آلمانی هم این نام را سامی
٤٦
<references/><noinclude></noinclude>
6tupylp16oca7u0j34rp0eg6aylan10
برگه:زندگانی مانی.pdf/۴۹
104
95254
298663
2026-09-02T10:46:02Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 49 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298663
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
دانسته است . ولی اگر بخواهيم بتفنن لغوى قائل شویم میتوان کربیکوس را که سین
آخر آن از علائم اسامی یونانی و زاید است از ریشه (كريك - كرفك ) پهلوى بضم
اول وسكون ثاني وفتح ثالث بمعنى ( صواب - پسندیده - خیر ) در مقابل ( بزه و نا
صواب و شر ) بگیریم و اتفاقاً ضبط سریانی آن که ( فور بیج) باشد هم ما را در اینجاب
تأیید مینماید. و (واو) آخر آنهم علامت تخفیف و تصغير است ، پس میتوانیم او را
( كريكو ) يا ( كريك ( بدانیم که معرب آن ( قوربيج ) باشد . و نیز اینرا هم میدانیم
که بیشتر از بزرگان و یا مدعیان در نزد پیروان خود بندرت بهمان نام اصلی خود
معروف میشوند و غالباً پیروان و اتباع برای آنان القابی ساخته و احتراماً ایشان را
بالقاب مذکور میخوانند و مینویسند و بعید نیست که هر دوی این اسامی از قبیل
القاب مذکوره باشد و تصغیر نام ثانی او هم مربوط بدشمنان واعدا باشد كه كريك را
كريکو کرده اند، چنانکه در بارۀ نام حسنك وشيبك در تاریخ اسلام بخوبی پیداست
که اولى حسن بن على ميكائيل ولقبش امیر حسن بوده و مسعوديان او را حسنك كرده
اند ، و نيز شيبك نام محمد خان شیبانی است که در عهد صفویه او را شيبك ساختند
و دربارۀ ) مزدك ) نيز همين احتمال میرود و نظایر بسیار در عربی و فارسی دارد .
ياتك يافديك كه در سایه پدری دین پژوه
حقيقة درست معلوم نیست
که
بستر
از کودکی بار آمده و در آغوش متدینینی مانند صابیان مغتسله که پای بندی شان با صول
دین و ریاضیات شديده از قبیل ترك حیوانی و غیره مشهور است پرورش یافته ، در نزد
چه کسی درس خوانده بوده است !
ی
ابو ریحان و مسعودی ، وی را تلمیذ ( قادرون ) نامی دانند
در تاریخ
کلده و آشور چنانکه گذشت او را از مردم (شوشان) دانسته گوید ابتداء بدين
مسيح داخل شد و اسقف شوشان ویرا سمت کاهن انتخاب کرد ولی نام این اسقف شوشان
را نمی برد و شاید نامش ( فادرون ) بوده است .
ابوریحان گوید : « وكان عرف مذهب المجوس والنصارى والتنويه ، ، ابن النديم
٤٧<noinclude>
<references/></noinclude>
0lr1ksleefv77z3irx9vstmdsyl387y
298823
298663
2026-09-02T11:09:07Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298823
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>دانسته است. ولی اگر بخواهیم بتفنن لغوی قائل شویم میتوان کربیکوس را که سین آخر آن از علامتهای اسامی یونانی و زاید است از ریشه (کریک - کرفک) پهلوی بضم اول و سکون ثانی و فتح ثالث بمعنى (صواب - پسندیده - خیر) در مقابل (بزه و نا صواب و شر) بگیریم و اتفاقاً ضبط سریانی آن که (فوربیج) باشد هم ما را در اینجا تأیید مینماید. و (واو) آخر آن هم علامت تخفیف و تصغیر است، پس میتوانیم او را (کریکو) یا (كريک) بدانیم که معرب آن (قوربیج) باشد. و نیز این را هم میدانیم که بیشتر از بزرگان و یا مدعیان در نزد پیروان خود بندرت بهمان نام اصلی خود معروف میشوند و غالباً پیروان و اتباع برای آنان القابی ساخته و احتراماً ایشان را بالقاب مذکور میخوانند و مینویسند و بعید نیست که هر دوی این اسامی از قبیل القاب مذکوره باشد و تصغیر نام ثانی او هم مربوط بدشمنان و اعدا باشد که کریک را کریکو کردهاند، چنانکه در بارۀ نام حسنک و شیبک در تاریخ اسلام بخوبی پیداست که اولی حسن بن علی میکائیل و لقبش امیر حسن بوده و مسعودیان او را حسنک کردهاند، و نیز شیبک نام محمد خان شیبانی است که در عهد صفویه او را شیبک ساختند و دربارۀ (مزدک) نیز همین احتمال میرود و نظائر بسیار در عربی و فارسی دارد.
حقيقة درست معلوم نیست که در بستر از کودکی بار آمده و در آغوش متدینینی مانند صابیان مغتسله که پایبندی شان با اصول دین و ریاضیات شدیده از قبیل ترک حیوانی و غیره مشهور است پرورش یافته، در نزد چه کسی درس خوانده بوده است!
ابو ریحان و مسعودی، وی را تلمیذ (قادرون) نامی دانند و ابن الندیم در تاریخ کلده و آشور چنانکه گذشت او را از مردم (شوشان) دانسته گوید ابتداء بدین مسیح داخل شد و اسقف شوشان وی را سمت کاهن انتخاب کرد ولی نام این اسقف شوشان را نمیبرد و شاید نامش (فادرون) بوده است.
ابوریحان گوید: «وَکانَ عَرفَ مَذهبَ المَجوسِ و النَّصارى وَالتَّنویه»<ref>ابن الندیم</ref>
٤٧<noinclude></noinclude>
f3hpoqnrcn69upby7va29h0s296hfz5
برگه:زندگانی مانی.pdf/۵۰
104
95255
298664
2026-09-02T10:46:11Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 50 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298664
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
گوید : « مانی در سال دوم از ملك (الفالوس) الرومى ظاهر شد و ( مرقيون ) قبل از او
بصد سال ظهور کرده بود و ابن دیسان (۱) بعد از مرقیون بسی سال ظاهر شده بود ... *
مسعودی گوید : « مزدک از صاحبان تاویل بود .... مانی هم از صاحبان
تاویل بوده و ابن دیسان و مرقیون که قبل از وی بودند بدو اصل و دو فاعل خير
و شر معتقد بودند ، و هم امروز هم باطنیه از اصحاب تاویل اند .
( التنبيه
و در مروج الذهب نیز در وجه تسمیه زندیق مانی را از
والاشراف
ص
(1.1
اصحاب تاویل میشمارد و زندیق را از ) زندی ( یعنی پیروزند که مرادش تاویل
اوستا ) است میداند .
شیخ سهروردی در مقدمه حکمت اشراق جائیکه از فلاسفه و حکمای قدیم
ایران ذکری میکند مانی را از جمله حکمای ملحد نام میبرد.
پیروان مانی - زنادقه
زنادقه اسلام نیز مشهور بدهری گری الحاد
بوده اند ( ناصر خسرو
و
مانوی را با فلسفی و صابی و دهری برابر ذکر کرده است ) از روسای
آنها.
. جمدبن درهم ، و خالد بن عبد الله القسرى ، و ابوالحسن الدمشقي - واز
متکلمین که ظاهراً اسلام ظاهر کرده و در باطن زندیق بوده اند : ابن
طالوت و ابو شاکر و برادر زاده ابي شاكر و ابن الاعدى الجزيري و نعمان بن ابي
الموجاء و صالح بن عبد القدوس از مؤلفین زنادقه اند که کتبی در نصرت زنادقه
نوشته اند
. از شعرا بشار بن برد ، اسحق بن خلف ، ابن نباته الفهرس
فهرست : سنابه ؟)
سلم خاسر، على بن الخليل، علی بن ثابت و از کسانیکه اخیراً شهرت کردند .
الوراق و ابو العباس النائى ( كذا ) والجيهانى محمد بن احمد ، ( که این
آخری از وزرای سامانیان است ) وبرامكه و فضل وحسن پسران سهل و محمد بن
ابو عيسى !
1-(1)
انها سمي
ابن دیسان لانه ولد على شهر يقال له ديسان ) الفهرست ص ٤٥٨ ) و مرقبون وابن
دیسان دو اسقف مسیحی بوده اند در ایران که در اصول به ثنويه نزديك بوده اند و گویند مانی اصول
خود را از این دو طایفه فرا گرفت. . و شك نیست که مانی دین خود را از زردشتی و بورانی و مسیحی
اخذ کرده است ) رجوع شود بمقدمه پروفسر جکسن امریکائی ) .
{A<noinclude>
<references/></noinclude>
54e5hzqwk83gdkun105iawc665qd164
298824
298664
2026-09-02T11:09:08Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298824
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>گوید: «مانی در سال دوم از ملک (الفالوس) الرومی ظاهر شد و (مرقیون) قبل از او بصد سال ظهور کرده بود و ابن دیسان<ref>انها سمی ابن دیسان لانه ولد على شهر یقال له دیسان (الفهرست ص ۴۵۸) و مرقیون و ابن دیسان دو اسقف مسیحی بودهاند در ایران که در اصول به ثنویه نزدیک بودهاند و گویند مانی اصول خود را از این دو طایفه فرا گرفت. و شک نیست که مانی دین خود را از زردشتی و بورانی و مسیحی اخذ کرده است (رجوع شود بمقدمه پروفسر جکسن امریکائی).</ref> بعد از مرقیون بسی سال ظاهر شده بود...»
مسعودی گوید: «مزدک از صاحبان تاویل بود... مانی هم از صاحبان تاویل بوده و ابن دیسان و مرقیون که قبل از وی بودند بدو اصل و دو فاعل خیر و شر معتقد بودند، و هم امروز هم باطنیه از اصحاب تاویلاند.»
و در مروج الذهب نیز در وجه تسمیه زندیق مانی را از اصحاب تاویل میشمارد و زندیق را از «زندی» (یعنی پیروزند که مرادش تاویل اوستا) است میداند.
شیخ سهروردی در مقدمه حکمت اشراق جائیکه از فلاسفه و حکمای قدیم ایران ذکری میکند مانی را از جمله حکمای ملحد نام میبرد.
'''پیروان مانی - زنادقه'''
زنادقه اسلام نیز مشهور بدهریگری و الحاد بودهاند (ناصر خسرو مانوی را با فلسفی و صابی و دهری برابر ذکر کرده است) از روسای آنها: جمد بن درهم، و خالد بن عبد الله القسری، و ابوالحسن الدمشقی - و از متکلمین که ظاهراً اسلام ظاهر کرده و در باطن زندیق بودهاند: ابن طالوت و ابو شاکر و برادر زاده ابی شاکر و ابن الاعدی الجزیری و نعمان بن ابی الموجاء و صالح بن عبد القدوس از مؤلفین زنادقهاند که کتبی در نصرت زنادقه نوشتهاند.
از شعرا بشار بن برد، اسحق بن خلف، ابن نباته الفهرس (فهرست: سنابه؟)، سلم خاسر، علی بن الخلیل، علی بن ثابت و از کسانیکه اخیراً شهرت کردند ابو عیسی الوراق و ابو العباس النائی (کذا) و الجیهانی محمد بن احمد، (که این آخری از وزرای سامانیان است) و برامکه و فضل و حسن پسران سهل و محمد بن ابو عیسی!
{{پایان شعر}}
<references/>
{{-}}
{{xx-larger|{{center|ایران باستان}}}}
[[Category:ایران باستان]]
<A
<references/><noinclude></noinclude>
pvhcdh3wytev616crd1w3g1fflgndgu
برگه:زندگانی مانی.pdf/۵۱
104
95256
298665
2026-09-02T10:46:16Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 51 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298665
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
عبيدالله كاتب مهدی و مامون خليفه و محمد بن عبدالملك زيات نيز متهم بزندقه
بوده اند (۱)، نصر بن احمد سامانی را هم گروهی متهم داشته اند. و از ائمه مانويه
در عهد قدیم و صد را سلام مطابق نوشته ابن النديم : امام سيس ، و مهر ، و زاد
هرمز و مقلاص ، وبرز مهر ، و ابو يحيى رئيس ، و ابو على سعيد و ابو علی رجاء و
یزدانبخت است ،(۲)
يك قطعه از اشعار مانی :
برای درك نكسته عمده این قطعه شعر ، باید قبلاً گفته شود که از
آثار تورفان چنین مستفاد میشود که مانی دو قسم تعليمات داشته است يكى
طولانی و اصلی و برای صدیقین، و دیگر قدری ساده و شاعرانه برای سایر پیروان،
و قسم دوم خلاصهاش اینستکه دو اصل خوبی و بدی با نور و ظلمت بشكل دو
درخت تناورند، یکی از آنها درخت زندگی، و دیگری درخت مرك ، این دو درخت
عظیم هر کدام بیار آوردن از خوبی یا بدی مشغول اند و مردم عالم هر کدام از رك
و ریشه یکی ازین دو درخت بهره ورند درخت حیات در مشرق و مغرب و درخت
مرك در جنوب و جاهای زیرین و دور دست سایه گستر بوده و بعد درخت مرك
شاخهای خود را به درخت حیات نزديك كرد و بعدد اهر من و تاریکی و شعله و
دود خواست خود را بر درخت روشنی بزند، درخت روشنی چون جز نیکی و خوبی
و صلح و وصفا خوبی نداشت نتوانست او را بکلی دفع کنند، و قسمتی از نور خود را
بدرخت بدی از دست داد... مانی در وصف درخت خوبی و نور گوید ، بشعر دوازده سیلابی
و قافیه آزاد :
( 1 ) - الفهرست ص ٤٧٣
خورشیدی روشن اد پر ماهی برازاگ
روژند اد برازند از تنواری اوی درخت ،
مروانی با میوان اوی واژند شادیها ،
( ۲ ) تحقیق در باب پیروان و ائمه دین مانی خود موضوعی مفصل است که باید جدا گانه تدوین
گردد و اینجا فقط بطریق انتداره ذکری میشود .
٤٩<noinclude>
<references/></noinclude>
0lomhkiip0a163ch2ztp98h7v6a1k3k
298825
298665
2026-09-02T11:09:10Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298825
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>عبیدالله کاتب مهدی و مامون خلیفه و محمد بن عبدالمکل زیات نیز متهم بزندقه بودهاند<ref>الفهرست ص ٤٧٣</ref>، نصر بن احمد سامانی را هم گروهی متهم داشتهاند. و از ائمه مانویه در عهد قدیم و صد را سلام مطابق نوشته ابن الندیم: امام سیس، و مهر، و زاد هرمز و مقلاص، وبرز مهر، و ابو يحيى رئيس، و ابو على سعيد و ابو علی رجاء و یزدانبخت است.<ref>تحقیق در باب پیروان و ائمه دین مانی خود موضوعی مفصل است که باید جداگانه تدوین گردد و اینجا فقط بطریق اشاره ذکری میشود.</ref>
یک قطعه از اشعار مانی:
برای درک نکته عمده این قطعه شعر، باید قبلاً گفته شود که از آثار تورفان چنین مستفاد میشود که مانی دو قسم تعلیمات داشته است یکی طولانی و اصلی و برای صدیقین، و دیگر قدری ساده و شاعرانه برای سایر پیروان، و قسم دوم خلاصهاش اینستکه دو اصل خوبی و بدی با نور و ظلمت بشکل دو درخت تناورند، یکی از آنها درخت زندگی، و دیگری درخت مرک، این دو درخت عظیم هر کدام ببار آوردن از خوبی یا بدی مشغولند و مردم عالم هر کدام از رک و ریشه یکی ازین دو درخت بهرهورند. درخت حیات در مشرق و مغرب و درخت مرک در جنوب و جاهای زیرین و دور دست سایه گستر بوده و بعد درخت مرک شاخههای خود را به درخت حیات نزدیک کرد و بعد اهر من و تاریکی و شعله و دود خواست خود را بر درخت روشنی بزند، درخت روشنی چون جز نیکی و خوبی و صلح و صفا خوبی نداشت نتوانست او را بکلی دفع کنند، و قسمتی از نور خود را بدرخت بدی از دست داد... مانی در وصف درخت خوبی و نور گوید، بشعر دوازده سیلابی و قافیه آزاد:
{{شعر}}
{{ب|خورشیدی روشن اد پر ماهی برازاگ|روژند اد برازند از تنواری اوی درخت}}
{{ب|مروانی با میوان اوی واژند شادیها|}}
{{پایان شعر}}
<references/><noinclude></noinclude>
9xj11div3p7gdsil7t9hooiev6zrcoy
برگه:زندگانی مانی.pdf/۵۲
104
95257
298666
2026-09-02T10:46:21Z
Nightdevil
4714
ایجاد صفحهٔ 52 با OCR — وضعیت نمونهخوانینشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرستپرکن]])
298666
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Nightdevil" /></noinclude>
واژند کبوتر [ اد ] فرشه مردى و سپ [ كونك ] ،
سرایند اد او آژند
. كنيكان . .
استایند [ هر وسپ ] تنواری اوی [ درخت ]
يعني : خورشید روشن و بدر (پرماه) برازنده، از تنه آن درخت ( که درخت
نور و خوبی باشد ( تابش و برازندگی دارند ، مرغان صبح خیز روشن بشادی سخن سر
کنند ، کبوتر و طاوس گونه گون سخن سرایند ، دختران زیبا آوازه و سرود
بر آورند ، این همه آن درخت تناور را ستایند و درود گویند . خاتمه
به من ماه ۱۳۱۳
ملك الشعرا بهار
توضیح آنکه .
: تمام اشعاری که از مانی تدارک شد در این خطابه مندرج نشد
و نیز تمام این خطابه خاصه حواشی نظر بضيق وقت در مجلس خطابه ایراد نگردید
بنا بر این امید است صورت کاملتر این خطابه که بشکل کتابی با نقوش و صور مربوط
بان تدارك شده عنقریب انشاء الله انتشار پذیرد .
:
من<noinclude>
<references/></noinclude>
2yv1tgt2zbdvwpdu9turvj0f0ygknqv
298826
298666
2026-09-02T11:09:12Z
Nightdevil
4714
بهبود قالببندی با استفاده از مدل minimax/minimax-m3
298826
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>{{شعر}}
{{ب|واژند کبوتر [اد] فرشه مردی و سپ [کونک]|سرایند او آژند}}
{{ب|استایند [هروسپ] تنواری اوی [درخت]|کنیکان...}}
{{پایان شعر}}
یعنی: خورشید روشن و بدر (پرماه) برازنده، از تنۀ آن درخت (که درخت نور و خوبی باشد) تابش و برازندگی دارند، مرغان صبح خیز روشن بشادی سخن سر کنند، کبوتر و طاوس گونه گون سخن سرایند، دختران زیبا آوازه و سرود بر آورند، این همه آن درخت تناور را ستایند و درود گویند.
خاتمه
بهمن ماه ۱۳۱۳
'''ملکالشعرا بهار'''
{{xx-larger|توضیح آنکه:}}
تمام اشعاری که از مانی تدارک شد در این خطابه مندرج نشد و نیز تمام این خطابه خاصه حواشی نظر بضیق وقت در مجلس خطابه ایراد نگردید بنا بر این امید است صورت کاملتر این خطابه که بشکل کتابی با نقوش و صور مربوط بان تدارک شده عنقریب انشاءالله انتشار پذیرد.
<references/><noinclude></noinclude>
r7cv6kbqb408a3aqk6q8cnw1wlo63gn