ویکینبشته
fawikisource
https://fa.wikisource.org/wiki/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C
MediaWiki 1.47.0-wmf.18
first-letter
مدیا
ویژه
بحث
کاربر
بحث کاربر
ویکینبشته
بحث ویکینبشته
پرونده
بحث پرونده
مدیاویکی
بحث مدیاویکی
الگو
بحث الگو
راهنما
بحث راهنما
رده
بحث رده
درگاه
بحث درگاه
پدیدآورنده
بحث پدیدآورنده
برگه
گفتگوی برگه
فهرست
گفتگوی فهرست
TimedText
TimedText talk
پودمان
بحث پودمان
Event
Event talk
ویکینبشته:Transwiki
4
1600
299025
2008
2026-09-05T01:46:35Z
Hanooz
17889
{{delete}}
299025
wikitext
text/x-wiki
{{delete}}
This is the <strike>english</strike> Persian Wikisource's transwiki log. For instructions and details, please see [[m:Transwiki|Transwiki]] on the Meta-Wiki. Note that users often transwiki articles without knowledge of the correct procedure, so that many transwikied pages may not be on this list; see the [{{fullurl:Special:Prefixindex|from=Transwiki:&namespace=0}} list of transwiki: pages].
== Incomplete transwiki moves ==
=== Pages moved to Wikisource ===
== Completed transwiki moves ==
=== Pages moved to Wikisource ===
== Transwiki log on other language Wikisources ==
The table below is intended to help editors find the language they're looking for when they transwiki pages.
{| class="prettytable"
|-
| [[:en:Project:Transwiki|English]] [[en:Project:Transwiki]]
|-
|-
| [[:de:Project:Transwiki|de (German)]] [[de:Project:Transwiki]]
|-
| [[:es:Project:Transwiki|es (Spanish)]] [[es:Project:Transwiki]]
|-
| [[:pl:Project:Transwiki|pl (Polish)]] [[pl:Project:Transwiki]]
|-
| [[:ro:Project:Transwiki|ro (Romanian)]] [[ro:Project:Transwiki]]
|}
fc4gmmxwpp75b5q4xh1tmotj6ik8ieo
قانون ازدواج
0
19765
299039
290628
2026-09-05T03:26:47Z
Hanooz
17889
added [[Category:ازدواج]] using [[Help:Gadget-HotCat|HotCat]]
299039
wikitext
text/x-wiki
{{header
| title = قانون ازدواج
| author =
| translator =
| section =
| previous =
| next =
| year =
| notes =
}}
ماده ۱ - در نقاطی که وزارت عدلیه معین و اعلام مینماید هر ازدواج و طلاق و رجوع باید در یکی از دفاتریکه مطابق نظامنامههای وزارت عدلیه تنظیم میشود واقع و به ثبت برسد. در نقاط مزبور هر مردیکه در غیر از دفاتر رسمی ازدواج و طلاق مبادرت بازدواج و طلاق و رجوع نماید بیک تا ششماه حبس تأدیبی محکوم میشود - و همچنین مجازات دربارهٔ عاقدی مقرر است که در این نقاط بدون داشتن دفاتر رسمی اقدام باجرای صیغه ازدواج یا طلاق یا ثبت رجوع نماید.
در حوزه هائیکه آکهی (آگهی) فوقالذکر از طرف وزارت دادگستری نشده است. شوهر مکلف است در صورتیکه در غیر دفاتر رسمی ازدواج و طلاق مبادرت بازدواج یا طلاق یا رجوع نماید تا بیست روز پس از وقوع عقد یا طلاق یا رجوع بیکی از دفاتر رسمی ازدواج و طلاق رجوع کرده قباله مزاوجت یا طلاق نامه یا رجوع را بثبت برساند و الا بیک ماه تا شش ماه حبس تأدیبی محکوم خواهد شد)
تبصره - رسیدگی بتخلفات اداری سردفتران ازدواج و طلاق و تعیین کیفر آنها طبق آئین نامۂ که وزارت دادگستری مقرر خواهد داشت بعمل میآید.
ماده ۲ - قباله ازدواج و طلاقنامه در صورتیکه مطابق نظامنامههای وزارت عدلیه بثبت رسیده باشد سند رسمی و الا سند عادی محسوب خواهد شد.
برای ثبت ازدواج و طلاق دولت حق الثبت نخواهد گرفت.
ماده ۳ - هر کس بر خلاف مقررات ماده ۱۰۶۱ قانون مدنی با کسی که هنوز بسن قانونی برای ازدواج نرسیده است مزاوجت کند بشش ماه الی دوسال حبس تأدیبی محکوم خواهد شد و در صورتیکه دختر بسن ۱۳ سال تمام نرسیده باشد لااقل به دو الی ۳ سال حبس تأدیبی محکوم میشود و در هر دو مورد ممکن است علاوه بر مجازات حبس بجزای نقدی از دو هزار ریال الی ۲۰ هزار ریال محکوم گردد و اگر در اثر ازدواج بر خلاف مقررات فوق مواقعه منتهی به نقص یکی از اعضاء یا مرض دائم زن گردد مجازات زوج از ۵ الی ده سال حبس با اعمال شاقه است. و اگر منتهی بفوت زن شود مجازات زوج حبس دائم با اعمال شاقه است.
عاقد و خواستگار و سایر اشخاصیکه شرکت در جرم داشتهاند نیز بهمان مجازات یا به مجازاتی که برای معاون جرم مقرر است محکوم میشوند. محاکمه این اشخاص را وزارت عدلیه میتواند بمحاکم مخصوصی که اصول تشکیلات و ترتیب رسیدگی آن بموجب نظامنامه معین میشود رجوع نماید و در صورت عدم تشکیل محکمه مخصوص رسیدگی در محاکم عمومی بعمل خواهد آمد.
ماده ۴ - طرفین عقد ازدواج میتوانند هر شرطیکه مخالف با مقتضای عقد مزبور نباشد در ضمن عقد ازدواج یا عقد لازم دیگر بنمایند مثل اینکه شرط شود هر کاه شوهر در مدت معینی غائب شده یا ترک انفاق نموده یا بر علیه حیات زن سوء قصد کرده یا سوء رفتاری نماید که زندگانی زناشوئی غیرقابل تحمل شود زن وکیل و وکیل در توکیل باشد که پس از اثبات تحقق شرط در محکمه و صدور حکم قطعی خود را بطلاق بائن مطلقه سازد.
تبصره - در مورد این ماده محاکمه بین زن و شوهر در محکمه ابتدائی مطابق اصول محاکمات حقوقی به عمل خواهد آمد حکم بدایت قابل استیناف و تمیز است.
مدت مرور زمان ششماه از وقوع امری است که حق استفاده از شرط میدهد.
ماده ۵ - هر یک از زن و شوهریکه قبل از عقد طرف خود را فریبی داده که بدون ان فریب مزاوجت صورت نمیگرفت بششماه تا دو سال حبس تأدیبی محکوم خواهد شد.
ماده ۶ - هر مردی مکلف است در موقع ازدواج بزن و عاقد صریحاً اطلاع دهد که زن دیگر دارد یا نه. این نکته در قباله مزاوجت قید میشود.
مردیکه در موقع ازدواج برخلاف واقع خود را بی زن قلمداد کرده و از این حیث زن را فریب دهد بمجازات فوق محکوم خواهد گردید.
ماده ۷ - تعقیب جزائی در مورد دو ماده فوق بسته بشکایت زن یا مردی است که طرف او را فریب داده است و هر گاه قبل از صدور حکم قطعی مدعی خصوصی شکایت خود را مسترد داشت تعقیب جزائی موقوف خواهد شد.
ماده ۸ - زن و شوهر مکلف بحسن معاشرت با یکدیگرند.
ماده ۹ - نفقه زن بر عهده شوهر است.
تبصره - نفقه عبارت است از مسکن و لباس و غذا و اثاث البیت بهطور متناسب.
ماده ۱۰ - زن میتواند در مورد استنکاف شوهر از دادن نفقه بمحکمه رجوع کند در اینصورت محکمه میزان نفقه را معین و شوهر را بدادن ان محکوم خواهد کرد.
هر کاه اجرای حکم مزبور ممکن نباشد زن میتواند برای تفریق از طریق محاکم عدلیه بحاکم شرع رجوع کند.
ماده ۱۱ - تعیین منزل زن با شوهر است مگر خلاف ان شرط شده باشد.
ماده ۱۲ - در مواردیکه زن ثابت کند ترک منزل به سبب خوف ضرر بدنی یا مالی است که عادتاً نمیتوان تحمل کرد و در صورت ثبوت مظنه ضرر مزبور محکمه حکم بازگشت بمنزل نخواهد داد و مادام که زن در بازنگشتن بمنزل معذور است نفقه بر عهده شوهر خواهد بود.
ماده ۱۳ - در مورد ماده فوق مادام که محاکمه بین زوجین خاتمه نیافته محل سکنای زن بتراضی طرفین معین میشود و در صورت عدم تراضی محکمه با جلب نظر اقربای نزدیک طرفین منزل زن را معین خواهد نمود و در صورتیکه اقربائی نباشد محکمه خود محل مورد اطمینانی را معین خواهد کرد.
ماده ۱۴ - زن میتواند در دارائی خود بدون اجازه شوهر هر تصرفی را که میخواهد بکند.
ماده ۱۵ - نسبت بحق نگاهداری اطفال مادر تا دو سال از تاریخ ولادت اولویت خواهد داشت پس از انقضای این مدت حق نگاهداری با پدر است مگر نسبت باطفال اناث که تا سال هفتم آنها حق حضانت با مادر خواهد بود.
ماده ۱۶ - اگر مادر طفل در مدتیکه حق حضانت با او است بدیگری شوهر کند یا مبتلا بجنون شود یا از حضانت امتناع نماید مادام که یکی ازعلل مذکوره باقی است پدر از اولاد نگاهداری خواهد کرد.
ماده ۱۷ - ازدواج مسلمه با غیر مسلم ممنوع است.
ازدواج زن ایرانی با تبعه خارجه در مواردی هم که مانع قانونی ندارد موکول باجازه مخصوص بوده و دولت باید در هر نقطه مرجعی را برای دادن اجازه معین نماید.
هر خارجی که بدون اجازه مذکور در فوق زن ایرانی را ازدواج نماید بحبس تأدیبی از یک سال تا سه سال محکوم خواهد شد.
ماده ۱۸ - در مورد عقد و طلاقیکه در دفاتر مذکوره در ماده اول این قانون به ثبت برسد ان قسمتی از مقررات مواد ۴ و ۵ قانون سجل احوال مصوب بیستم مرداد ماه ۱۳۰۷ که مربوط باعلام وقوع عقد و طلاق است لازم الرعایه نخواهد بود.
ماده ۱۹ - نظامنامههای لازم برای اجرای این قانون را وزارت عدلیه تنظیم خواهد کرد.
ماده ۲۰ - این قانون از اول مهر ماه ۱۳۱۰ بموقع اجرا گذارده میشود.
چون بموجب قانون ۲۴ فروردین ماه ۱۳۱۰ (وزیر عدلیه مجاز است کلیه لوایح قانونی را که بمجلس شورای ملی پیشنهاد مینماید پس از تصویب کمیسیون فعلی قوانین عدلیه بموقع اجرا گذارده و پس از آزمایش انها در عمل نواقصی را که در ضمن جریان ممکنست معلوم شود رفع و قوانین مزبوره را تکمیل نموده ثانیاً برای تصویب مجلس شورای ملی پیشنهاد نماید) علیهذا قانون راجع بازدواج مشتمل بر بیست ماده که در تاریخ ۲۳ مرداد ماه ۱۳۱۰ شمسی بتصویب کمیسیون قوانین عدلیه مجلس شورای ملی رسیده قابل اجرا است.
{{چپ|رئیس مجلس شورای ملی – دادگر
(مهر کابینه ریاست وزراء)}}
== منابع ==
* [https://qavanin.ir/Law/TreeText/?IDS=16326269561240441898 قانون ازدواج مصوبه 23 مرداد ماه 1310 شمسي مصوب 1310,05,23 با اصلاحات و الحاقات بعدي]
[[رده:قوانین مجلس شورای ملی]]
[[رده:ازدواج]]
18cfil1gtaumw7kxi71wufdk19e4ni0
رده:دینها
14
26625
299038
77838
2026-09-05T03:26:01Z
Hanooz
17889
added [[Category:نهادهای اجتماعی]] using [[Help:Gadget-HotCat|HotCat]]
299038
wikitext
text/x-wiki
[[رده:فرهنگ]]
[[رده:نهادهای اجتماعی]]
[[es:Categoría:Textos religiosos]]
2n5cclp0dkqfa9lgy9lyi19q86bucjc
بحث کاربر:Darafsh
3
29419
299020
293596
2026-09-05T00:12:27Z
Hanooz
17889
/* همسنجی */ بخش جدید
299020
wikitext
text/x-wiki
== خوشآمدید ==
[[پرونده: Nymphaea_tetragona.jpg|left|250px]]
به ویکینبشته خوشآمدید!<br />
ویکینبشته یکی از پروژههای بنیاد ویکیمدیاست که به گردآوری متنها و نوشتار پدیدآورندگان میپردازد. درستی این نوشتارها میباید در ویکینبشته برای خوانندگان آشکار باشد بدین معنا که اسکن و یا ارجاع به سند اصلی بر اساس قوانین ویکینبشته همراه نوشتار باشد.
امیدوارم خرسندی در همکاری با ویکینبشته در نوشتن تاریخ، چکامه، زندگینامهها و دیگر متنهایی که پروانهٔ ورود به ویکینبشته را دارند به شما انگیزهٔ بیشتر در گسترش این وبگاه دهد تا بازدیدکنندگان و خوانندگان ویکینبشته دسترسی به کارهای پدیدار شده در درازای زمان بدون کژی و کاستی بیابند.<br />
پیوندهای زیر میتوانند به شما آگاهیهای مورد نیاز درباره ویکینبشته، ساختار آن و چگونگی همکاری با آن را بدهند:
*'''[[ویکینبشته:درونمایه ویکینبشته|درونمایهٔ ویکینبشته]]''' برای آگاهی بیشتر درباره استانداردها و سیاستهای نوشتاری
*'''[[راهنما:راهنما|راهنما]]''' برای یاری در پرسشهای گوناگون
*'''[[ویکینبشته:دفتر مشق |دفتر مشق]]''' برای تمرین چگونگی ویرایش
*'''[[ویکینبشته:دفترخانه|دفترخانه]]''' برای گفتگو دربارهٔ مسائل سردبیری
خواهش میکنم که در صفحات گفتگو نام خود را با چهار علامت مدک امضا کنید، (~~~~)، با این کار همانند امضای شما با نام و تاریخ است. اگر پرسشی داشتید به صفحهٔ [[ویکینبشته:دفترخانه|دفترخانه]] بروید.
باز هم خوشامد میگویم. [[User:Americophile|Americophile]] ۲۵ آوریل ۲۰۱۲، ساعت ۲۱:۳۵ (UTC)
== ابزار نویسهخوان گوگل ==
سلام. ابزار نویسهخوان گوگل برای ویکینبشته فعال شده. اکنون با این ابزار میتوان برگههای کتابها را به سادگی نویسهخوانی کرد و با سرعت بالا به نمونهخوانی آنها پرداخت. ضمناً راهنمای مربوطه در صفحهی راهنما آمده است. پس بشتابید! --[[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۴ ژوئیهٔ ۲۰۱۸، ساعت ۱۹:۵۴ (UTC)
== چند نکته ==
سلام. ممنون میشوم اگر یک بار صفحه راهنمایی را که تهیه کردهایم مرور کنید. ضمنا اثری که در حال کار روی آن هستید (سفرنامهٔ استرآباد و مازندران) ناقض حق تکثیر است. همچنین برخی از الگوهایی که ایجاد کردهاید از قبل در ویکی ایجاد شده بودند و دلیلی برای استفاده از آنها به شکل لاتین وجود ندارد. [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۲۶ نوامبر ۲۰۲۳، ساعت ۲۰:۴۹ (UTC)
:@[[کاربر:Yoosef Pooranvary|Yoosef Pooranvary]] سلام. وقتتان بخیر، اتفاقاً داشتم برایتان پیام میگذاشتم :) الگوها میانویکی نداشتند، در نتیجه نتوانستم آنها را در فارسی پیدا کنم. جایی راهنمایی برای استفاده از الگوها داریم؟ همچنین در مورد کتاب ذکرشده، فکر میکردم آثار انتشاریافته در بنیاد فرهنگ ایران در مالکیت عمومی باشند، اینطور نیست؟ [[کاربر:Darafsh|Darafsh]] ([[بحث کاربر:Darafsh|بحث]]) ۲۶ نوامبر ۲۰۲۳، ساعت ۲۰:۵۴ (UTC)
::ارادت. سعی کردهایم یک راهنمای خلاصه از آنها در صفحه راهنما داشته باشیم ولی ممکن هم است چیزی از قلم افتاده باشد که حتماً از کمکاری من بوده. در خصوص اثر یادشده هم چون مصحح صاحب اثر تلقی میشود باید تاریخ فوت ایشان را معیار قرار دهیم. البته اگر استدلال حقوقی دارید که قابل بحث است، مطرح کنید شاید قابل اثبات باشد. [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۲۶ نوامبر ۲۰۲۳، ساعت ۲۰:۵۸ (UTC)
:::@[[کاربر:Yoosef Pooranvary|Yoosef Pooranvary]] ممنونم. نه، منبعی برای گفتهام ندارم و صرفاً شنیده بودم از دوستی. از ایشان میخواهم منبعی اگر دارند برایم بفرستند. شما راه ارتباطی خارج از ویکینبشته هم دارید که بتوانیم راحتتر صحبت کنیم؟ [[کاربر:Darafsh|Darafsh]] ([[بحث کاربر:Darafsh|بحث]]) ۲۶ نوامبر ۲۰۲۳، ساعت ۲۱:۰۱ (UTC)
::::برایتان ایمیل کردم. [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۲۶ نوامبر ۲۰۲۳، ساعت ۲۱:۰۵ (UTC)
== الگوهای صفحهبندی ==
سلام. [[ویکینبشته:الگوهای صفحهبندی|این]] همان صفحهای که است که گفتم در زمانهای دور برای راهنمایی درباره الگوها ایجاد کرده بودیم و بعداً رهایش کردیم. [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۲ دسامبر ۲۰۲۳، ساعت ۱۶:۰۱ (UTC)
:@[[کاربر:Yoosef Pooranvary|Yoosef Pooranvary]] سلام، ممنونم. اگر فرصت داشتید میتوانیم با هم روی بهبودش وقت بگذاریم و موارد بیشتری را اضافه کنیم، هرچند که همین الان هم خیلی مفید و کار راهانداز است. ارادتمند [[کاربر:Darafsh|Darafsh]] ([[بحث کاربر:Darafsh|بحث]]) ۲ دسامبر ۲۰۲۳، ساعت ۱۶:۰۳ (UTC)
::مطمئنم الگوهای بیشتری داریم که یادمان رفته اینجا اضافه کنیم. [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۲ دسامبر ۲۰۲۳، ساعت ۱۶:۰۴ (UTC)
== نظام ناصری ==
سلام. احیاناً در منابعی که به آنها دسترسی دارید، کتاب نظام ناصری (نوشته بهرام میرزا) پیدا میشود؟ [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۷ دسامبر ۲۰۲۳، ساعت ۱۲:۱۷ (UTC)
:@[[کاربر:Yoosef Pooranvary|Yoosef Pooranvary]] سلام. متأسفانه خیر. [[کاربر:Darafsh|Darafsh]] ([[بحث کاربر:Darafsh|بحث]]) ۸ دسامبر ۲۰۲۳، ساعت ۰۲:۴۵ (UTC)
== افزودن آثار به ورودی کاربران ==
سلام. لطفاً اگر روی اثری کار میکنید آن را به ورودی کاربران اضافه کنید. [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۷ دسامبر ۲۰۲۳، ساعت ۱۶:۱۵ (UTC)
:@[[کاربر:Yoosef Pooranvary|Yoosef Pooranvary]] سلام. ممنون، چشم حتماً اضافه میکنم. [[کاربر:Darafsh|Darafsh]] ([[بحث کاربر:Darafsh|بحث]]) ۸ دسامبر ۲۰۲۳، ساعت ۰۲:۴۶ (UTC)
== یادآوری ==
سلام. دو نکته را یادآور میشوم.
#وقتی برگی را نمونهخوانی و همسنجی میکنید باید اطلاعات سرآیند و پسایند را هم بیاورید.
#خودتان به عنوان یک فرد حقیقی نمیتوانید یک برگ را هم نمونهخوانی کنید و هم همسنجی. نرمافزار ویکی هم از شما میخواهد اینها دو نفر باشند تا درصد اشتباه پایین بیاید.
[[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۲۳ مهٔ ۲۰۲۴، ساعت ۱۰:۱۵ (UTC)
:@[[کاربر:Yoosef Pooranvary|Yoosef Pooranvary]] سلام و عرض ارادت.
:۱. از آنجایی که سرآیندها در تراگنجانی نهایی نمایش داده نمیشوند، افزودن آنها الزامی نیست هرچند که در مورد اثر مورد ([[اسیر]]) افزودنش شمارهٔ صفحهها با ربات شدنی است و انجامش خواهم داد.
:۲. بله قطعاً حق با شماست. منتهی در مورد این اثر و تاریخ پانصد سالهٔ خوزستان، چون از قبل متنش به روش قدیمی موجود بود، من صرفاً آن محتوا را به شیوهٔ جدید انتقال دادم و عملاً همسنجی کردم. حواسم هست که در مورد آثار دیگر چنین کاری انجام نشود.
:با احترام [[کاربر:Darafsh|Darafsh]] ([[بحث کاربر:Darafsh|بحث]]) ۲۳ مهٔ ۲۰۲۴، ساعت ۱۳:۰۱ (UTC)
== نمونه خوانی ==
سلام. متاسفانه کار نمونه خوانی توسط برخی دوستان با دقت انجام نمی شود. نمونه اش هم [[فهرست:تاریخ جرائد و مجلات ایران از محمد صدر هاشمی جلد دوم.pdf|تاریخ جرائد]]. باید برای همه جا بیافتد که گزینه نمونه خوانی شده را تنها زمانی استفاده کنند که اولا از نظر محتوایی به تطابق کامل اطمینان یافته باشند و ثانیا از لحاظ ظاهری حداقل اولیات کار را انجام بدهند و اگر نتوانستند از بقیه کمک بخواهند. من سعی کردم صفحه راهنما را تا جای ممکن کوتاه بنویسم که خواندن آن در ده دقیقه شدنی باشد ولی انگار همین هم زیاد است. علی الحساب لطف بفرمایید اگر برایتان امکان دارد با یک روش خودکار همه برگهای کتاب [[فهرست:خودآگاهی و استحمار.pdf|خودآگاهی و استحمار]] را در وضعیت نمونه خوانی نشده قرار بدهید تا سر فرصت نمونه خوانی شود. [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۸ ژوئن ۲۰۲۴، ساعت ۰۹:۵۹ (UTC)
:سلام. بله حق با شماست و من هم قبلاً به دوستان توضیح داده بودم که کارشان چقدر به پیشرفت پروژه ضربه میزند. [[کاربر:Darafsh|Darafsh]] ([[بحث کاربر:Darafsh|بحث]]) ۸ ژوئن ۲۰۲۴، ساعت ۱۰:۰۲ (UTC)
== Notice of expiration of your sysop right ==
Hi, as part of [[:m:Global reminder bot|Global reminder bot]], this is an automated reminder to let you know that your permission "sysop" (مدیران) will expire on 2024-11-07 09:10:38. Please renew this right if you would like to continue using it. <i>In other languages: [[:m:Global reminder bot/Messages/default|click here]]</i> [[کاربر:Leaderbot|Leaderbot]] ([[بحث کاربر:Leaderbot|بحث]]) ۶ نوامبر ۲۰۲۴، ساعت ۱۶:۴۵ (UTC)
== دستورالعمل ==
سلام. دستور العمل ساخت کتاب در کجا نوشته شده که بخوانم ؟ می خواهم کتاب های احمد کسروی را در ویکی نبشته بنویسم. [[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۱۹ دسامبر ۲۰۲۴، ساعت ۱۷:۳۸ (UTC)
:کتاب زندگانی من کسروی نوشته شده، ولی از صفحه [[پدیدآورنده:احمد کسروی]] بهش لینک داده نشده است. شاید به این خاطر که عنوانش رو کاربر نویسنده، به خط انگلیسی نوشته بود (بر خلاف عنوان رایج در [[پدیدآورنده:احمد کسروی]] که به خط عربی است). [[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۱۹ دسامبر ۲۰۲۴، ساعت ۱۸:۵۸ (UTC)
::@[[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] سلام. [[ویکینبشته:راهنمای کوتاه]] را ببینید. در مورد کتاب کسروی نیز، میتوان صفحه را ویرایش کنید و عنوان صحیح را اضافه کنید. خوشحال میشوم اگر سوالی داشتید پاسخ بدهم. [[کاربر:Darafsh|Darafsh]] ([[بحث کاربر:Darafsh|بحث]]) ۲۰ دسامبر ۲۰۲۴، ساعت ۲۱:۰۵ (UTC)
== ایراد ==
سلام. من کتاب در پیرامون اسلام از احمد کسروی را [[commons:File:در_پیرامون_اسلام.pdf|آپلود]] کردم و سپس براش [[فهرست:در پیرامون اسلام.pdf|لینک]] ساختم. ولی سیستم ایراد میگیرد... شما میدانید که ایراد از کجاست؟ [[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۲۸ دسامبر ۲۰۲۴، ساعت ۱۱:۳۹ (UTC)
:@[[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] سلام. حافظهٔ نهان باید خالی میشد که انجام دادم و اکنون صفحه بدون مشکل است. [[کاربر:Darafsh|Darafsh]] ([[بحث کاربر:Darafsh|بحث]]) ۲۸ دسامبر ۲۰۲۴، ساعت ۲۰:۴۱ (UTC)
== پانویس ==
سلام. ببخشید برای کتاب های احمد کسروی، یک بخش پانویس هم لازم دارد. آیا پانویس های کتاب های کسروی هم مثل مقالات ویکی پدیا است (که از قسمت پانویس جداگانه استفاده شود) یا اینکه بایستی عدد گذاشت کنار کلمه، و در انتهای صفحه همان عدد را با توضیح تکرار کرد ؟ [[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۲۳ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۲۱:۴۵ (UTC)
:@[[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] سلام. شبیه ویکیپدیاست. [[راهنما:راهنمای کوتاه]] را میتوانید ببینید. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۲۳ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۲۱:۴۶ (UTC)
== لینک دادن ==
ببخشید اگر یک کتابی در اینجا نوشته شد و توسط دیگران تائید شد و توسط مدیران قفل شد، امکان ویرایش و افزودن لینک به سایت ویکی پدیا یا ویکی نبشته برایش وجود دارد یا باید مدیری قفلش را باز کند و ویرایش کند و دوباره قفل کند؟ [[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۲۷ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۷:۳۲ (UTC)
:@[[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] اینجا معمولاً صفحات محافظت نمیشوند. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۱۹ (UTC)
== در پیرامون اسلام ==
آقا من کتاب در پیرامون اسلام رو در ویکی نبشته قرار دادم، ولی مشکل اینه که در برخی صفحاتش پانویس اضافی داره که تو متن شماره ش نیست! [[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۲۷ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۷:۵۴ (UTC)
:@[[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] مثلاً در کجا؟ [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۲۰ (UTC)
::* [[برگه:در پیرامون اسلام.pdf/۲۰]]
::* [[برگه:در پیرامون اسلام.pdf/۲۳]]
::[[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۲۳ (UTC)
:::@[[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] موارد اینچنینی را طبق شمارهگذاری صحیح پیش ببرید. مثلاً در [[برگه:در پیرامون اسلام.pdf/۲۰]] شمارهٔ ارجاع ۱ است ولی پانوشت ۲؛ هردو را ۱ بنویسید. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۲۷ (UTC)
== زندگانی من ==
ببخشید بعداً فرصت کردید متن صفحات آخر کتاب زندگانی من را هم بازبینی کنید. [[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۲:۰۷ (UTC)
== دولت به ما پاسخ دهد ==
ببخشید من کتاب جدید آپلود کردم، ولی نمی شود برایش فهرست ساخت. نمی دونم مشکلش چیست. شما می توانید کمکم کنید؟
*[[فهرست:Dowlat.pdf]]
[[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۲:۳۴ (UTC)
:@[[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] به نظر میرسد که فایل خراب است، ولی نتوانستم مشکل را پیدا کنم. @[[کاربر:Yoosef Pooranvary|Yoosef Pooranvary]] شما میتوانید در این مورد کمک کنید؟ [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۳:۵۷ (UTC)
== حروف عربی ==
ببخشید برخی کتاب های قدیمی حروف عربی دارند. مثل کاف همزه دار، یای نقطه دار (دو نقطه زیر ی) و امثال اینها ... آیا ضروری است که این حروف را حذف و معادل فارسی ش را جایگزین کرد؟ مثل یای بی نقطه و کاف بی همزه ؟ [[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۳:۰۴ (UTC)
:ببخشید عکس داخل کتاب (بر روی پی دی اف) را چی کار کنیم؟ کیفیتش پائین است. باید عکس را با اسکرین شات کپی کاری کنیم و به صورت جداگانه آپلود کنیم و در مقاله قرار دهیم؟ [[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۳:۰۶ (UTC)
::@[[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] سلام. در مورد حروف عربی، [[ویکینبشته:راهنمای کوتاه]] و [[راهنما:رسمالخط قدیم]] را ببینید. در مورد تصاویر هم میتوانید با ابزاری که در ویکیانبار وجود دارد، تصاویر را برش دهید. برای نمونه [[برگه:Tarikh-e Iran-e Bastan.pdf/۸۳۰]] را ببینید. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۳:۵۶ (UTC)
== مصوبات مجلس ==
سلام. در
* [[فهرست:Majlis Melli 2.pdf]]
سرایند و پسایند یه متن دیگری دارند. با آنی که برایم لینک گذاشتید فرق می کند... همه را تغییر دهم یا درست است؟ [[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۷:۱۳ (UTC)
:@[[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] در همین صفحهای که پیوند دادید میتوانید در بخش «سرنویس» و «پانویس» مقدار دلخواه را وارد کنید تا هر زمان که صفحهٔ جدیدی در این فهرست ایجاد میکند، سرنویس و پانویس را خودکار ایجاد کند. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۲ فوریهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۳۶ (UTC)
== آکولاد بزرگ ==
سلام. صفحه :
* [https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/a/ac/Majlis_Melli_2.pdf/page412-941px-Majlis_Melli_2.pdf.jpg برگه:Majlis Melli 2.pdf/۴۱۲]
چطوری باید بسازم؟ آکولاد بزرگ نداریم... [[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۲۹ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۰۶:۵۱ (UTC)
:@[[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] آکولاد را از [[برگه:کاوه، دورهٔ جدید، سال دوّم، شمارهٔ ۴، ۴ خمسهٔ مسترقه ۱۲۹۰ یزدگردی، ۱ شعبان ۱۳۳۹ قمری، ۱۰ آوریل ۱۹۲۱ میلادی.pdf/۲|اینجا]] ببینید. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۲ فوریهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۳۷ (UTC)
** ببخشید علامت ایضاً در ویکی نبشته چطور تایپ میشود؟ می توانید
* [[برگه:Majlis Melli 2.pdf/۳۷۹]]
را ببینید. در آن ایضاً زده شده است.--[[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۲۹ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۶:۳۴ (UTC)
:@[[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] برای نوشتن ایضاً از «"» استفاده کنید. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۲ فوریهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۳۷ (UTC)
== کد ==
سلام. ببخشید میشه به مدیرانی که کدنویس هستند بگوئید بیاید اینجا را به روز رسانی کنند؟ چون خیلی چیزها رو اینجا نداره، یکی ش قالب بندی برای ویرایش دیداری است. تو اون راحت تر میشود جدول ها را ویرایش کرد و داخلش مطلب نوشت. [[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۵ فوریهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۰۱:۰۵ (UTC)
:@[[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ربطی به کدنویسی ندارد. ویکینبشته در فضای اصلی ویرایشگر دیداری ندارد. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۵ فوریهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۳۶ (UTC)
::خب ویرایش جدول با ویرایش گر عادی سخت تره ... چرا فکری به این مشکل نمی کنید ؟ [[ویژه:مشارکتها/188.211.94.163|188.211.94.163]] ۵ فوریهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۵۳ (UTC)
:::خب راه حل به این سادگی که فکر میکنید نیست. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۵ فوریهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۲:۰۵ (UTC)
::::من تا تونستم صفحات [[فهرست:Majlis Melli 2.pdf]] را نوشتم ... بقیه ش جدوله ... یه فکری به حالش بکنید، چون خیلی زمانبر هست... [[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۵ فوریهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۲:۳۱ (UTC)
:::::سلام. مثلا کجا را میفرمایید؟ [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۶ فوریهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۰۷:۵۸ (UTC)
::::::@[[کاربر:Yoosef Pooranvary|Yoosef Pooranvary]] همین [[فهرست:Majlis Melli 2.pdf]] را نگاه بکنید، صفحاتی که تشکیل ندادم و قرمز نشده اند (مثل صفحات آخر) همگی جدول دارند و ساختنش شان سخت و زمانبر است. [[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۶ فوریهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۱۸ (UTC)
== کتاب کسروی ==
سلام. لطفاً [[برگه:Khaharan Va Dokhtarane Ma.pdf/۷]] را هم ویرایش کنید. یک سری مشکلات نگارشی دارد. [[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۷ فوریهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۲۱:۵۸ (UTC)
== [[فهرست:Yky-boud-yeki-nboud.pdf]] ==
سلام. این که فهرستش را حذف کردید صفحاتش حذف نشده. [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۱۸ آوریل ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۵۹ (UTC)
:@[[کاربر:Hanooz|Hanooz]] سلام. صفحاتی که باید حذف شوند را برچسب بزنید لطفاً. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۲۷ آوریل ۲۰۲۵، ساعت ۰۳:۰۶ (UTC)
::{{شد}} [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۳۰ آوریل ۲۰۲۵، ساعت ۱۸:۴۶ (UTC)
== بینوشته/سفید ==
[[برگه:Dawlat-e ʿAlliya-ye Iran - 1277-02-19 AH - Issue 472.pdf/۱۲|این]] را دیدم. به ذهنم رسید که «سفید» خیلی بهتر از «بینوشته» است. بینوشته را خودم گذاشتم ولی الان به نظرم میرسد «سفید» اصطلاح قدیمی و جاافتادهای است. [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۱۷ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۱۹:۴۵ (UTC)
:@[[کاربر:Yoosef Pooranvary|Yoosef Pooranvary]] سلام. موافقم که به «سفید» تغییرش دهیم. فقط نمیدانم چطور :) [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۱۹ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۱۴:۵۸ (UTC)
::همه اینها رو در translatewiki انجام دادم. ولی فکر کنم الان کلی رده ایجاد شده باشه. احتمالا همه اونا هم باید تغییر کنن. [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۱۹ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۱۸:۴۲ (UTC)
:::@[[کاربر:Yoosef Pooranvary|Yoosef Pooranvary]] من فعلاً فرصت ندارم، ولی از هفتهٔ بعد میتونم کمک کنم که همه رو تصحیح کنیم. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۲۰ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۱۴:۰۱ (UTC)
== Notice of expiration of your sysop right ==
<div dir="ltr">Hi, as part of [[:m:Special:MyLanguage/Global reminder bot|Global reminder bot]], this is an automated reminder to let you know that your permission "sysop" (مدیران) will expire on 2025-11-14 13:14:12. Please renew this right if you would like to continue using it. <i>In other languages: [[:m:Special:MyLanguage/Global reminder bot/Messages/default|click here]]</i> [[کاربر:Leaderbot|Leaderbot]] ([[بحث کاربر:Leaderbot|بحث]]) ۷ نوامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۹:۴۲ (UTC)</div>
== مقابله با خرابکاری ==
درفش جان، چک نکردم ببینم هنوز اختیار مدیریتی داری یا نه ولی اگر داری یک نگاهی به خرابکاریها بنداز لطفا [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۴ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۲۱:۴۶ (UTC)
:@[[کاربر:Yoosef Pooranvary|Yoosef Pooranvary]] سلام. خوشحالم که حالتون خوبه. چشم، بهزودی بررسی میکنم همه رو. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۴ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۲۲:۴۸ (UTC)
::پس اگر وقت کردی به [[فایق آزور]] هم رسیدگی کن. [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۵ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۳:۵۹ (UTC)
== وصیتنامه عباسمیرزا ==
سلام. وقت بخیر. در [https://www.ensani.ir/fa/article/196919/%D9%88%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2 اینجا]، متن وصیتنامه منسوب به عباسمیرزا با منبعش ذکر شده. آیا به نظر شما درست هست که این متن را در ویکیواژه درج کنیم؟ [[کاربر:The.shahab|The.shahab]] ([[بحث کاربر:The.shahab|بحث]]) ۱۳ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۱:۴۶ (UTC)
:@[[کاربر:The.shahab|The.shahab]] سلام. ویکیواژه؟ فکر نکنم مناسب باشد! [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۱۴ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۳:۰۶ (UTC)
::ویکیواژه چه بود من نوشتم؟!! اشتباه شد :) منظورم ویکینبشته بود. [[کاربر:The.shahab|The.shahab]] ([[بحث کاربر:The.shahab|بحث]]) ۱۴ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۳:۴۴ (UTC)
:::@[[کاربر:The.shahab|The.shahab]] فایل را نتوانستم باز کنم. لطفاً [[راهنما:راهنمای کوتاه]] را ببینید و اگر شرایط را دارد، حتماً اضافه کنید. سوالی هم بود بپرسید. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۱۴ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۴:۰۶ (UTC)
::::@[[کاربر:Darafsh|Darafsh]] سلام. [[وصیت نامه علی شریعتی]] را ببینید. آیا این این روش استانداردی برای نوشتن یک وصیتنامه مشابه هست؟ منظورم نوشتن متن با همان رسمالخط و در انتها، افزودن منبع اینترنتی است. [[کاربر:The.shahab|The.shahab]] ([[بحث کاربر:The.shahab|بحث]]) ۱۶ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۹:۴۰ (UTC)
:::::@[[کاربر:The.shahab|The.shahab]] سلام. نه، این روش درست نیست. شما باید ابتدا نسخهٔ اسکنشدهٔ این اثر را در ویکیانبار بارگذاری کنید، و سپس با استفاده از ابزار ویکینبشته، آن را نمونهخوانی کنید. قبلاً در [https://www.youtube.com/watch?v=zUaNw77dwpo اینجا] آموزش دادم، میتوانید ویدئوی آن را ببینید و اگر سوالی بود همینجا بپرسید. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۲۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۷:۴۲ (UTC)
== همسنجی ==
سلام. برای همسنجی حداقل دو کاربر باید اثر را نمونهخوانی کرده باشند. نگاه کنید به [[:en:Special:PermanentLink/11360598#Validation_rules|Validation rules]] یا [[:en:Special:PermanentLink/15008304#Details|Details]].{{رچ}} [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۵ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۰۰:۱۱ (UTC)
j2y7a61btkmchtfjd9fg7f5kp2m9u2p
ویکینبشته:پیشنهادهای حذف
4
50799
299024
128197
2026-09-05T01:45:35Z
Hanooz
17889
/* ویکینبشته:Transwiki */ بخش جدید
299024
wikitext
text/x-wiki
__بخشجدید__
{{سرصفحه پردازش
| عنوان = پیشنهادهای حذف
| بخش =
| قبلی = → [[ویکینبشته:فهرست/جامعه|صفحات جامعه]]
| بعدی = [[/بایگانی|بایگانیها]] ([[/بایگانی/{{سالکنونی}}|جاری]]) ←
| میانبر = [[ون:حذف]]{{سخ}}[[ون:پح]]
| یادداشت = این صفحه جهت ارائهٔ پیشنهاد حذف مقالات، مطابق با [[ویکینبشته:سیاست حذف|سیاست حذف]]، و یا بازیابی صفحات پیشتر حذف شده، در نظر گرفته شدهاست. '''لطفاً الگوی {{الگو|حذف}} را به صفحاتی که نامزد حذف کردهاید بیفزاید.''' مقالاتی که در این صفحه باقی میمانند، در صورت نبود مخالفت جدی، حداقل پس از گذشت یک هفته حذف خواهند شد.
نقض تکثیرهای احتمالی باید در [[ویکینبشته:نقض حق تکثیرهای احتمالی|نقض حق تکثیرهای احتمالی]] فهرست شوند. صفحاتی که یکی از [[ویکینبشته:معیارهای حذف سریع|معیارهای حذف سریع]] را دارند باید برچسب {{الگو|حذف سریع}} بخورند و نیازی به گزارش آنها در اینجا نیست ([[:رده:درخواستهای حذف سریع|این رده]] را ببینید).
{{جعبه بایگانی
|خودکار = بله
|ریشه = ویکینبشته:پیشنهادهای حذف
}}
{{موتور}}
[[رده:درخواستهای حذف| ]]
[[رده:نگهداری ویکینبشته|حذف]]
}}
__فهرست__
= نامزدها =
''لطفاً درخواستتان را با عنوان سطح دو در پایین صفحه قرار دهید.''
== [[ویکینبشته:Transwiki]] ==
فاقد کاربرد. نسخه انگلیسی از [[:en:Special:Diff/3017164/prev|برچسب تاریخی خورده]] و از آنجا که صفحه در نسخه فارسی از ابتدا هیچ کاربردی نداشته و عنوان و متنش حتی ترجمه نشده فکر نمیکنم نیازی به نگهداشتنش باشد. [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۵ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۰۱:۴۵ (UTC)
e756eb08v8n3qzemquu7txcewa7yb8r
شیخ بهایی (نان و حلوا)
0
77463
299027
242399
2026-09-05T02:08:34Z
Hanooz
17889
299027
wikitext
text/x-wiki
{{حس|Test page}}شعرعابدرامیخواهم
e20p2zlrq1zlo3fqapaog8tdtj6lst0
آئیننامه نحوه اجرای احکام و تصمیمات دادگاه خانواده
0
89685
299026
296757
2026-09-05T01:50:23Z
Hanooz
17889
299026
wikitext
text/x-wiki
{{حس|ع7 درخواست پدیدآورنده}}
{{header
| title = آئیننامه نحوه اجرای احکام و تصمیمات دادگاه خانواده
| author =
| translator =
| section =
| previous =
| next =
| year = ۱۳۵۴
| notes =
}}
<pages index="آئیننامه نحوه اجرای احکام و تصمیمات دادگاه خانواده - مصوب ۳۰ فروردین ۱۳۵۴ هیئت وزیران.pdf" from=1 to=2></pages>
{{مالکیت عمومی در ایران}}
{{authority control}}
5wlb0mna39ecuyo6l0bm3jbn4ifdaeb
ویکینبشته:ترجمهها
4
95077
299004
298283
2026-09-04T18:51:35Z
Hanooz
17889
299004
wikitext
text/x-wiki
{{policy}}
{{process header
| title = ترجمهها در ویکینبشته
| section =
| previous = [[WS:I/C|صفحات اجتماع]]
| next =
| shortcut =
| notes =
}}
==ترجمهها بهطور کلی==
ترجمه به فارسی بهطور کلی در اینجا، در ویکینبشتهٔ فارسی، پذیرفته میشود. این ترجمهها میتوانند ترجمههای '''منتشرشده''' یا ترجمههای '''اصیل''' (تألیفی) از آثاری باشند که ویراستاران ویکینبشته از آثاری که تنها به زبانی دیگر منتشرشده انجام دادهاند. هر نوع ترجمه در بخش جداگانهٔ خود، در زیر، بررسی میشود.
ترجمههای منتشرشده (در عرصهٔ عمومی یا با مجوز باز) توسط مترجم و ناشری بیرونی ایجاد و منتشر شدهاند. این ترجمهها به پروژه امکان میدهند تا ویکینبشته را با محتوای داوریشده، ویراسته و ترجمههای قابلراستیآزماییِ فارسی پر کند.
ترجمههای اصیل (که همواره طبق [[wmf:Terms of Use|شرایط استفادهٔ]] پروژه دارای مجوز باز هستند) نیاز به ترجمههایی را برطرف میکنند که با مواد آزاد برآورده نشدهاند. این میتواند به این دلیل باشد که ترجمهٔ فارسیای وجود ندارد، نسخهٔ آزادی در دسترس (یا شناختهشده) نیست، یا همهٔ نسخههای موجود ناکافی تلقی میشوند.
==ترجمههای منتشرشده==
ویکینبشتهٔ فارسی، متنهای مبدأ فارسیای را که پیشتر منتشر شدهاند میزبانی میکند. این شامل ترجمههای منتشرشدهٔ متون به فارسی نیز میشود. چنین متنها و ترجمههایی باید هم با [[ویکینبشته:آنچه ویکینبشته شامل میشود]] و هم با [[ویکینبشته:حق تکثیر]] مطابقت داشته باشند، و همانند هر اثر منتشرشدهٔ دیگری در ویکینبشته میزبانی میشوند. برای اطلاعات بیشتر به [[راهنما:افزودن متون]] مراجعه کنید.
در جای مناسب، این موضوع دربارهٔ ''چندین ترجمهٔ منتشرشده'' از متون مبدأ نیز، مطابق [[ویکینبشته:نسخهها]]، صدق میکند. برای اطلاعات بیشتر به بخش [[#چندین ترجمه|چندین ترجمه]] در زیر مراجعه کنید.
===وضعیت حق تکثیر===
ترجمههای منتشرشده، وضعیت حق تکثیری یکسان با اثر اصلی ندارند. برای نمونه، هرچند آثار [[نویسنده:ژول ورن|ژول ورن]] پیش از {{years ago|95}} منتشر شدهاند و خود دیگر مشمول حق تکثیر نیستند، ترجمهٔ آنها ''به فارسی'' ممکن است دیرتر از {{years ago|95+1}} منتشر شده باشد، و حتی ممکن است حق تکثیر آن از آن زمان تاکنون تمدید شده باشد. بنابراین تاریخ نشر اصلی، راهنمایی برای وضعیت حق تکثیر یک ترجمه نیست، زیرا هر ترجمه وضعیت حق تکثیر مستقل خود را دارد. در نتیجه، باید وضعیت حق تکثیر جدا از وضعیت اثر اصلی بررسی شود، و این میتواند شامل تعیین تاریخ درگذشت مترجم نیز باشد.
برای مشخصکردن وضعیت حق تکثیر یک ترجمه، از الگوی {{tl|translation license}} در پایین صفحهٔ اصلی آن ترجمه در فضای نام اصلی استفاده کنید. برای جزئیات بیشتر به صفحهٔ مستندات آن الگو مراجعه کنید.
{{see also|ویکینبشته:حق تکثیر}}
===مترجم بهعنوان نویسنده===
مترجم یک اثر باید در سربرگ آن اثر به همین عنوان اعتباردهی شود. برای جزئیات فنی انجام این کار، به مستندات الگوی {{tl|header}} مراجعه کنید.
افزون بر این، آثار ترجمهشده باید در صفحهٔ مترجم در فضای نام '''نویسنده''' فهرست شوند. برای اطلاعات بیشتر به [[راهنما:صفحات نویسنده]] مراجعه کنید.
===انتخاب ترجمهها===
همهٔ ترجمهها یکسان نیستند و همیشه شبیه هم نیز نیستند. برخی ترجمهها در پیِ ترجمهای تحتاللفظی و کلمهبهکلمه از متن مبدأ هستند، در حالی که برخی دیگر در واژگان، دستور زبان و ترتیب جمله دستی بازتر دارند. برخی ممکن است برای خوانندگان تکزبانه در نظر گرفته شده باشند، برخی دیگر برای دانشجویان زبانِ متن مبدأ آماده شده باشند. برخی ممکن است ترجمههای «ادبی» باشند، برخی دیگر نسبتاً فنی. برخی ترجمهها ممکن است برای مخاطبِ خوانندگان جوان در نظر گرفته شده باشند، برخی دیگر برای بزرگسالان نوشته شده باشند. برخی متنهای مبدأ، بهویژه متونِ باستانی، کلاسیک یا قرونوسطایی، ممکن است خود چندین نسخهٔ متفاوت داشته باشند، با تفاوتهای قابلتوجه میان آنها. ترجمههای گوناگون ممکن است بازتابدهندهٔ نسخههای متفاوتی از متن مبدأ باشند.
در نتیجهٔ همهٔ این گوناگونیها، باید در انتخاب ترجمهای مناسب اندیشه و دقت بهکار رود. این موضوع بهویژه در جایی صادق است که احتمالاً فقط یک ترجمه در ویکینبشته در دسترس خواهد بود. با این حال، ممکن است یک ترجمه همهٔ نیازها را برآورده نکند، بهویژه برای شعر و ادبیات، و همچنین متونِ پیشامدرن. ویکینبشته آماده است تا در صورت وجود کاربرانی مایل به مشارکت، هرچه بیشتر ترجمههای منتشرشده را در دسترس قرار دهد.
===چندین ترجمه===
چندین ترجمهٔ منتشرشده از متنهای مبدأ میتوانند، مطابق [[ویکینبشته:نسخهها]] و در چارچوب دامنهٔ بیانشده در [[ویکینبشته:آنچه ویکینبشته شامل میشود]]، در ویکینبشته گنجانده شوند. یعنی برخی متونی که در اصل به زبانی غیر از فارسی منتشر شدهاند، بیش از یک ترجمهٔ فارسیِ منتشرشده داشتهاند. نمونههایی از متون شناختهشده با چنین ترجمههای چندگانهای عبارتاند از ''[[آنا کارنینا]]''، ''[[ایلیاد]]''، و [[کتاب مقدس]]. ویکینبشته ممکن است انتخاب کند بیش از یک ترجمه را میزبانی کند، بهویژه هنگامی که اثر اصلی شناختهشده است، یا هنگامی که خودِ ترجمهها شناختهشدهاند.
در مواردی که ممکن است بیش از یک ترجمه ظاهر شود، روششناسی، سبک و هدف هر مترجم باید بهروشنی در یادداشتهای سربرگ صفحهٔ نخست بیان و خلاصه شود. این اطلاعات ممکن است در پیشگفتار یا مقدمهٔ اثر نیز ظاهر شود.
برای کمک دربارهٔ چندین اثر مشابه به [[راهنما:ابهامزدایی]] مراجعه کنید.
===متون موازی===
لطفاً برای رهنمودهای این موضوع به [[ویکینبشته:متون چندزبانه]] مراجعه کنید.
==ترجمههای اصیل ویکینبشته==
ویکینبشته هدف دارد تا هر جا که ممکن است، کتابخانهٔ خود را با محتوای داوریشده و ویراسته پر کند؛ کاربران تشویق میشوند تا نسخهای آزاد و پیشتر منتشرشده از هر ترجمه بیابند. با این حال، ویکینبشته همچنین به کاربران اجازه میدهد تا ترجمههای اصیل ایجاد کرده و به کتابخانه بیفزایند. این امر امکانِ ترجمهٔ متونی را که پیش از این هرگز به فارسی ترجمه نشدهاند، و همچنین ترجمههای مکمل و تازهای که ممکن است به شکلی بر نسخههای موجود بهبود ببخشند، فراهم میکند.
ترجمههای ایجادشده توسط کاربران که در ویکینبشته انجام میشوند، به دو گروه تقسیم میشوند:
# یک ''ترجمهٔ کامل'' به فارسی، توسط مشارکتکنندگان ویکینبشته، از اثری که پیشتر به زبانی دیگر منتشر شده است. این ترجمهها بر پایهٔ معیارهای زیر پذیرفته میشوند.
# ترجمهٔ یک ''واژه یا عبارت تکی''، توسط یک مشارکتکنندهٔ ویکینبشته، درون اثری که عمدتاً فارسی است. این ترجمههای کوتاه، از نظر این سیاست، «حاشیهنویسی» محسوب میشوند نه «ترجمه»، و از این رو تابع [[ویکینبشته:حاشیهنویسیها]] هستند؛ این موضوع در اینجا بیشتر بحث نخواهد شد.
ترجمههایی که کار مشارکتکنندگان ویکینبشته هستند باید به همین عنوان یادداشت شوند و بهروشنی از ترجمههای پیشتر منتشرشده متمایز شوند. این کار با اعمال هر دوی موارد زیر انجام میشود:
* ترجمههای اصیل ویکینبشته در فضای نام '''ترجمه''' میزبانی میشوند. ([[Special:PrefixIndex/ترجمه:|فهرست محتوای فضای نام]])
* ترجمههای اصیل ویکینبشته باید همواره از الگوی {{tl|Translation header}} استفاده کنند، که بهطور خودکار اثر را در [[:رده:ترجمههای ویکینبشته]] قرار میدهد
'''''اثر به زبان اصلی که با اسکن پشتیبانی میشود، باید در ویکیِ زبان مربوطه موجود باشد،''''' جایی که نسخهٔ زبان اصلی دستکم تا همانجایی که ترجمهٔ فارسی پیش رفته، کامل باشد. یک پیوند میانویکی به اثر به زبان اصلی باید در ترجمهٔ فارسی موجود باشد.
آثاری که ناقص هستند و برای مدتهای طولانی رهاشده باقی ماندهاند، ممکن است طبق فرایند شرحدادهشده در [[ویکینبشته:سیاست حذف]] برای حذف نامزد شوند.
;یادداشت:
# همانند یک مقالهٔ ویکیپدیا، هیچ الزامی برای نشاندادن سطحی از تسلط بر یک موضوع یا زبان برای مشارکت در ترجمه وجود ندارد
# این ترجمهها بهعنوان نسخههای منتشرشدهٔ متمایزی از اثر، منتشرشده محسوب نمیشوند؛ آنها صرفاً ترجمهای پویا و در دسترس از اثر هستند
===ترجمههای چندگانه در ویکیها===
برای هر اثر به زبان اصلی، باید فقط یک ترجمهٔ فارسی وجود داشته باشد. همهٔ ترجمههای ویکینبشته تحت همان [[wmf:Terms of Use|شرایط استفاده]]ای منتشر میشوند که هر مشارکت دیگری در پروژههای ویکیمدیا دارد، و از این رو انتظار میرود بر پایهٔ اجماع مشارکتکنندگان، و با همان سطح از دقت، بیطرفی و قابلیتاطمینانِ یک مقالهٔ ویکیپدیا توسعه یابند.
===قاعدهٔ حقوق مکتسبه===
'''''برای آثاری که پیش از ژوئیهٔ ۲۰۱۳ (یا پس از بهروزرسانیهای مهم سیاست) وجود داشته و پذیرفته شدهاند و اکنون بهگونهای دیگر با معیارهای جدید/کنونی برای گنجاندن در ادامهٔ راه مطابقت ندارند، باید تا جای ممکن، در وهلهٔ نخست، بهدنبال میزانی از سازگاریِ معقول برای نگهداشتن و معافکردن چنین آثاری بود.'''''
==ملاحظات دیگر==
===ردهها===
هر ترجمه باید در ردهای که زبان اصلی آن را مشخص میکند قرار گیرد. برای نمونه، ''[[شهریار (ماکیاولی)|شهریار]]''، اثرِ [[نویسنده:نیکولو ماکیاولی|ماکیاولی]]، در [[:رده:آثار اصالتاً ایتالیایی]] قرار میگیرد، زیرا آن زبانی است که اثر در ابتدا به آن نوشته شده است. ترجمهها همچنین باید، در صورت اقتضا، در ردههای ژانر و موضوعی قرار گیرند. '''''آیا ردهٔ سال باید مربوط به اثر اصلی باشد، ترجمه، یا هر دو؟'''''
==جستارهای وابسته==
* [[:mul:Main_Page|فهرست زبانهای ویکینبشته و درگاه صفحهٔ اصلی wikisource.org]]
* [[ویکینبشته:ویکیپروژه ترجمه]]
q2xbcgdyu0altrngnr9z2hlnrwl2tid
299021
299004
2026-09-05T01:38:33Z
Hanooz
17889
299021
wikitext
text/x-wiki
{{policy}}
{{process header
| title = ترجمهها در ویکینبشته
| section =
| previous = [[WS:I/C|صفحات اجتماع]]
| next =
| shortcut =
| notes =
}}
==ترجمهها بهطور کلی==
ترجمه به فارسی بهطور کلی در اینجا، در ویکینبشتهٔ فارسی، پذیرفته میشود. این ترجمهها میتوانند ترجمههای '''منتشرشده''' یا ترجمههای '''اصیل''' (تألیفی) از آثاری باشند که ویراستاران ویکینبشته از آثاری که تنها به زبانی دیگر منتشرشده انجام دادهاند. هر نوع ترجمه در بخش جداگانهٔ خود، در زیر، بررسی میشود.
ترجمههای منتشرشده (در عرصهٔ عمومی یا با مجوز باز) توسط مترجم و ناشری بیرونی ایجاد و منتشر شدهاند. این ترجمهها به پروژه امکان میدهند تا ویکینبشته را با محتوای داوریشده، ویراسته و ترجمههای قابلراستیآزماییِ فارسی پر کند.
ترجمههای اصیل (که همواره طبق [[wmf:Terms of Use|شرایط استفادهٔ]] پروژه دارای مجوز باز هستند) نیاز به ترجمههایی را برطرف میکنند که با مواد آزاد برآورده نشدهاند. این میتواند به این دلیل باشد که ترجمهٔ فارسیای وجود ندارد، نسخهٔ آزادی در دسترس (یا شناختهشده) نیست، یا همهٔ نسخههای موجود ناکافی تلقی میشوند.
==ترجمههای منتشرشده==
ویکینبشتهٔ فارسی، متنهای مبدأ فارسیای را که پیشتر منتشر شدهاند میزبانی میکند. این شامل ترجمههای منتشرشدهٔ متون به فارسی نیز میشود. چنین متنها و ترجمههایی باید هم با [[ویکینبشته:آنچه ویکینبشته شامل میشود]] و هم با [[ویکینبشته:حق تکثیر]] مطابقت داشته باشند، و همانند هر اثر منتشرشدهٔ دیگری در ویکینبشته میزبانی میشوند. برای اطلاعات بیشتر به [[راهنما:افزودن متون]] مراجعه کنید.
در جای مناسب، این موضوع دربارهٔ ''چندین ترجمهٔ منتشرشده'' از متون مبدأ نیز، مطابق [[ویکینبشته:نسخهها]]، صدق میکند. برای اطلاعات بیشتر به بخش [[#چندین ترجمه|چندین ترجمه]] در زیر مراجعه کنید.
===وضعیت حق تکثیر===
ترجمههای منتشرشده، وضعیت حق تکثیری یکسان با اثر اصلی ندارند. برای نمونه، هرچند آثار [[پدیدآورنده:ژول ورن|ژول ورن]] پیش از {{years ago|95}} منتشر شدهاند و خود دیگر مشمول حق تکثیر نیستند، ترجمهٔ آنها ''به فارسی'' ممکن است دیرتر از {{years ago|95+1}} منتشر شده باشد، و حتی ممکن است حق تکثیر آن از آن زمان تاکنون تمدید شده باشد. بنابراین تاریخ نشر اصلی، راهنمایی برای وضعیت حق تکثیر یک ترجمه نیست، زیرا هر ترجمه وضعیت حق تکثیر مستقل خود را دارد. در نتیجه، باید وضعیت حق تکثیر جدا از وضعیت اثر اصلی بررسی شود، و این میتواند شامل تعیین تاریخ درگذشت مترجم نیز باشد.
برای مشخصکردن وضعیت حق تکثیر یک ترجمه، از الگوی {{tl|translation license}} در پایین صفحهٔ اصلی آن ترجمه در فضای نام اصلی استفاده کنید. برای جزئیات بیشتر به صفحهٔ مستندات آن الگو مراجعه کنید.
{{همچنین ببینید|ویکینبشته:حق تکثیر}}
===مترجم بهعنوان پدیدآورنده===
مترجم یک اثر باید در سربرگ آن اثر به همین عنوان اعتباردهی شود. برای جزئیات فنی انجام این کار، به مستندات الگوی {{tl|header}} مراجعه کنید.
افزون بر این، آثار ترجمهشده باید در صفحهٔ مترجم در فضای نام '''پدیدآورنده''' فهرست شوند. برای اطلاعات بیشتر به [[راهنما:صفحات پدیدآورنده]] مراجعه کنید.
===انتخاب ترجمهها===
همهٔ ترجمهها یکسان نیستند و همیشه شبیه هم نیز نیستند. برخی ترجمهها در پیِ ترجمهای تحتاللفظی و کلمهبهکلمه از متن مبدأ هستند، در حالی که برخی دیگر در واژگان، دستور زبان و ترتیب جمله دستی بازتر دارند. برخی ممکن است برای خوانندگان تکزبانه در نظر گرفته شده باشند، برخی دیگر برای دانشجویان زبانِ متن مبدأ آماده شده باشند. برخی ممکن است ترجمههای «ادبی» باشند، برخی دیگر نسبتاً فنی. برخی ترجمهها ممکن است برای مخاطبِ خوانندگان جوان در نظر گرفته شده باشند، برخی دیگر برای بزرگسالان نوشته شده باشند. برخی متنهای مبدأ، بهویژه متونِ باستانی، کلاسیک یا قرونوسطایی، ممکن است خود چندین نسخهٔ متفاوت داشته باشند، با تفاوتهای قابلتوجه میان آنها. ترجمههای گوناگون ممکن است بازتابدهندهٔ نسخههای متفاوتی از متن مبدأ باشند.
در نتیجهٔ همهٔ این گوناگونیها، باید در انتخاب ترجمهای مناسب اندیشه و دقت بهکار رود. این موضوع بهویژه در جایی صادق است که احتمالاً فقط یک ترجمه در ویکینبشته در دسترس خواهد بود. با این حال، ممکن است یک ترجمه همهٔ نیازها را برآورده نکند، بهویژه برای شعر و ادبیات، و همچنین متونِ پیشامدرن. ویکینبشته آماده است تا در صورت وجود کاربرانی مایل به مشارکت، هرچه بیشتر ترجمههای منتشرشده را در دسترس قرار دهد.
===چندین ترجمه===
چندین ترجمهٔ منتشرشده از متنهای مبدأ میتوانند، مطابق [[ویکینبشته:نسخهها]] و در چارچوب دامنهٔ بیانشده در [[ویکینبشته:آنچه ویکینبشته شامل میشود]]، در ویکینبشته گنجانده شوند. یعنی برخی متونی که در اصل به زبانی غیر از فارسی منتشر شدهاند، بیش از یک ترجمهٔ فارسیِ منتشرشده داشتهاند. نمونههایی از متون شناختهشده با چنین ترجمههای چندگانهای عبارتاند از ''[[آنا کارنینا]]''، ''[[ایلیاد]]''، و [[کتاب مقدس]]. ویکینبشته ممکن است انتخاب کند بیش از یک ترجمه را میزبانی کند، بهویژه هنگامی که اثر اصلی شناختهشده است، یا هنگامی که خودِ ترجمهها شناختهشدهاند.
در مواردی که ممکن است بیش از یک ترجمه ظاهر شود، روششناسی، سبک و هدف هر مترجم باید بهروشنی در یادداشتهای سربرگ صفحهٔ نخست بیان و خلاصه شود. این اطلاعات ممکن است در پیشگفتار یا مقدمهٔ اثر نیز ظاهر شود.
برای راهنمایی دربارهٔ چندین اثر مشابه به [[راهنما:ابهامزدایی]] مراجعه کنید.
===متون موازی===
لطفاً برای رهنمودهای این موضوع به [[ویکینبشته:متون چندزبانه]] مراجعه کنید.
==ترجمههای اصیل ویکینبشته==
ویکینبشته قصد دارد تا هر جا که ممکن است، کتابخانهٔ خود را با محتوای داوریشده و ویراسته پر کند؛ کاربران تشویق میشوند تا نسخهای آزاد و پیشتر منتشرشده از هر ترجمه بیابند. با این حال، ویکینبشته همچنین به کاربران اجازه میدهد تا ترجمههای اصیل ایجاد کرده و به کتابخانه بیفزایند. این امر امکانِ ترجمهٔ متونی را که پیش از این هرگز به فارسی ترجمه نشدهاند، و همچنین ترجمههای مکمل و تازهای که ممکن است به شکلی بر نسخههای موجود بهبود ببخشند، فراهم میکند.
ترجمههای ایجادشده توسط کاربران که در ویکینبشته انجام میشوند، به دو گروه تقسیم میشوند:
# یک ''ترجمهٔ کامل'' به فارسی، توسط مشارکتکنندگان ویکینبشته، از اثری که پیشتر به زبانی دیگر منتشر شده است. این ترجمهها بر پایهٔ معیارهای زیر پذیرفته میشوند.
# ترجمهٔ یک ''واژه یا عبارت تکی''، توسط یک مشارکتکنندهٔ ویکینبشته، درون اثری که عمدتاً فارسی است. این ترجمههای کوتاه، از نظر این سیاست، «حاشیهنویسی» محسوب میشوند نه «ترجمه»، و از این رو تابع [[ویکینبشته:حاشیهنویسیها]] هستند؛ این موضوع در اینجا بیشتر بحث نخواهد شد.
ترجمههایی که کار مشارکتکنندگان ویکینبشته هستند باید به همین عنوان ذکر شوند و بهروشنی از ترجمههای پیشتر منتشرشده متمایز شوند. این کار با اعمال هر دوی موارد زیر انجام میشود:
* ترجمههای اصیل ویکینبشته در فضای نام '''ترجمه''' میزبانی میشوند. ([[Special:PrefixIndex/ترجمه:|فهرست محتوای فضای نام]])
* ترجمههای اصیل ویکینبشته باید همواره از الگوی {{tl|Translation header}} استفاده کنند، که بهطور خودکار اثر را در [[:رده:ترجمههای ویکینبشته]] قرار میدهد
'''''اثر به زبان اصلی که با اسکن پشتیبانی میشود، باید در ویکیِ زبان مربوطه موجود باشد،''''' جایی که نسخهٔ زبان اصلی دستکم تا همانجایی که ترجمهٔ فارسی پیش رفته، کامل باشد. یک پیوند میانویکی به اثر به زبان اصلی باید در ترجمهٔ فارسی موجود باشد.
آثاری که ناقص هستند و برای مدتهای طولانی رهاشده باقی ماندهاند، ممکن است طبق فرایند شرحدادهشده در [[ویکینبشته:سیاست حذف]] برای حذف نامزد شوند.
;یادداشت:
# همانند یک مقالهٔ ویکیپدیا، هیچ الزامی برای نشاندادن سطحی از تسلط بر یک موضوع یا زبان برای مشارکت در ترجمه وجود ندارد
# این ترجمهها بهعنوان نسخههای منتشرشدهٔ متمایزی از اثر، منتشرشده محسوب نمیشوند؛ آنها صرفاً ترجمهای پویا و در دسترس از اثر هستند
===ترجمههای چندگانه در ویکیها===
برای هر اثر به زبان اصلی، باید فقط یک ترجمهٔ فارسی وجود داشته باشد. همهٔ ترجمههای ویکینبشته تحت همان [[wmf:Terms of Use|شرایط استفاده]]ای منتشر میشوند که هر مشارکت دیگری در پروژههای ویکیمدیا دارد، و از این رو انتظار میرود بر پایهٔ اجماع مشارکتکنندگان، و با همان سطح از دقت، بیطرفی و قابلیتاطمینانِ یک مقالهٔ ویکیپدیا توسعه یابند.
===قاعدهٔ حقوق مکتسبه===
'''''برای آثاری که پیش از ژوئیهٔ ۲۰۱۳ (یا پس از بهروزرسانیهای مهم سیاست) وجود داشته و پذیرفته شدهاند و اکنون بهگونهای دیگر با معیارهای جدید/کنونی برای گنجاندن در ادامهٔ راه مطابقت ندارند، باید تا جای ممکن، در وهلهٔ نخست، بهدنبال میزانی از سازگاریِ معقول برای نگهداشتن و معافکردن چنین آثاری بود.'''''
==ملاحظات دیگر==
===ردهها===
هر ترجمه باید در ردهای که زبان اصلی آن را مشخص میکند قرار گیرد. برای نمونه، ''[[شهریار (ماکیاولی)|شهریار]]''، اثرِ [[پدیدآورنده:نیکولو ماکیاولی|ماکیاولی]]، در [[:رده:آثار اصالتاً ایتالیایی]] قرار میگیرد، زیرا آن زبانی است که اثر در ابتدا به آن نوشته شده است. ترجمهها همچنین باید، در صورت اقتضا، در ردههای ژانر و موضوعی قرار گیرند. '''''آیا ردهٔ سال باید مربوط به اثر اصلی باشد، ترجمه، یا هر دو؟'''''
==جستارهای وابسته==
* [[:mul:Main_Page|فهرست زبانهای ویکینبشته و درگاه صفحهٔ اصلی wikisource.org]]
* [[ویکینبشته:ویکیپروژه ترجمه]]
6uyvtgwcy155o9runb470y3s98jz10o
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۳
104
95258
298829
2026-09-04T12:42:27Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298829
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>افتاد، و یا اینکه میخواست پادشاهی غاصب و نامشروع را از تخت پادشاهی به زیر افکند و شایستگی خود را برای پادشاهی نشان دهد، به نبرد تنبهتن میپرداخت. در اینجا به سه نبرد تنبهتن از پادشاهان ایران میپردازیم که هر یک در دوران مختلفی از شاهنامه رخ میدهد، نبرد اول در دوران اساطیری جای میگیرد، دومین نبرد در دوران پهلوانی، و واپسین نبرد نیز در دوران تاریخی شاهنامه جای دارد. در این پژوهش، کوشش خواهد شد با نگاه به شاهنامه فردوسی و دیگر منابع تاریخی، به چگونگی، و جایگاه نبردهای تن به تن پادشاهان باستانی ایران در شاهنامه فردوسی پرداخته شود.
'''واژگان کلیدی:''' شاهنامه، شاهنشاه، نبرد تنبهتن، خسرو، بهرام.
'''۱-نبرد فریدون و ضحاک:'''
فریدون پسر آبتین بود، از سوی پدر نژادش به تهمورث شاه میرسید.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص۶۰ و ثعالبی، غررالسیر، ص ۲۶.</ref> بر پایهٔ شاهنامه وی ششمین پادشاه است و نخستین شاهنشاه ایران که به نبرد تنبهتن با دشمن خود، ضحاک، یا چنان که اوستا میگوید اژیدهاک میپردازد. فریدون در این نبرد با تنخویش و به تنهایی با دشمن میجنگد. البته فرّه پادشاهی، که همراه فریدون است به او نیرویی میبخشد که به واسطهٔ آن فریدون توانایی پیکار و شکست ضحاک ماردوش را دارد. فرّ پادشاهی تنها با پادشاهان قانونی ایران همراه میشد و به آنان فرهمندی ویژهای میبخشید که به واسطهٔ آن، پادشاهان ایرانی پیروزمند و خوشبخت میشدند و این فرهمندی برای آنهایی که از تخمهٔ پادشاهان ایرانی نبودند، دستنیافتنی بود.<ref>پورداود، یشتها، صص۲، ۳۳۱، ۳۵۱.</ref> در شاهنامه نیز فریدون از زادروز دارای فرّه پادشاهی است:
{{وسط|خجسته فریدون ز مادر بزاد جهان را یکی دیگر آمد نهاد}}
{{وسط|ببالید بر سان سرو سهی همی تافت زو فر شاهنشهی}}
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
rbft4lsypba9oxn0xbpnp6rbsajx0e3
298949
298829
2026-09-04T14:47:58Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298949
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>خطر میافتاد، و یا اینکه میخواست پادشاهی غاصب و نامشروع را از تخت پادشاهی به زیر افکند و شایستگی خود را برای پادشاهی نشان دهد، به نبرد تنبهتن میپرداخت. در اینجا به سه نبرد تنبهتن از پادشاهان ایران میپردازیم که هر یک در دوران مختلفی از شاهنامه رخ میدهد، نبرد اول در دوران اساطیری جای میگیرد، دومین نبرد در دوران پهلوانی، و واپسین نبرد نیز در دوران تاریخی شاهنامه جای دارد. در این پژوهش، کوشش خواهد شد با نگاه به شاهنامه فردوسی و دیگر منابع تاریخی، به چگونگی، و جایگاه نبردهای تن به تن پادشاهان باستانی ایران در شاهنامه فردوسی پرداخته شود.
'''واژگان کلیدی:''' شاهنامه، شاهنشاه، نبرد تنبهتن، خسرو، بهرام.
'''۱-نبرد فریدون و ضحاک:'''
فریدون پسر آبتین بود، از سوی پدر نژادش به تهمورث شاه میرسید.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص۶۰ و ثعالبی، غررالسیر، ص ۲۶.</ref> بر پایهٔ شاهنامه وی ششمین پادشاه است و نخستین شاهنشاه ایران که به نبرد تنبهتن با دشمن خود، ضحاک، یا چنان که اوستا میگوید اژیدهاک میپردازد. فریدون در این نبرد با تنخویش و به تنهایی با دشمن میجنگد. البته فرّه پادشاهی، که همراه فریدون است به او نیرویی میبخشد که به واسطهٔ آن فریدون توانایی پیکار و شکست ضحاک ماردوش را دارد. فرّ پادشاهی تنها با پادشاهان قانونی ایران همراه میشد و به آنان فرهمندی ویژهای میبخشید که به واسطهٔ آن، پادشاهان ایرانی پیروزمند و خوشبخت میشدند و این فرهمندی برای آنهایی که از تخمهٔ پادشاهان ایرانی نبودند، دستنیافتنی بود.<ref>پورداود، یشتها، صص۲، ۳۳۱، ۳۵۱.</ref> در شاهنامه نیز فریدون از زادروز دارای فرّه پادشاهی است:
{{شعر}}
{{ب|خجسته فریدون ز مادر بزاد|جهان را یکی دیگر آمد نهاد}}
{{ب|ببالید بر سان سرو سهی|همی تافت زو فر شاهنشهی}}
{{پایان شعر}}
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
amlqnn0cxiy4l0t9afwrzk2h2434twv
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۴
104
95259
298830
2026-09-04T12:42:30Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298830
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{وسط|جهانجوی با فر جمشید بود به کردار تابنده خورشید بود<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص ۶۲.</ref>}}
اشاره به نورانی بودن چهرهٔ فریدون توسط ابن بلخی و مسکویه نیز نشانی است از فرّه کیانی وی. اما دلیل نبرد فریدون با ضحاک چنان که خود فریدون در شاهنامه میگوید کینهای است که از ضحاک به خاطر کشتن پدرش در دل دارد:
{{وسط|منم پور آن نیکبخت آبتین که بگرفت ضحاک از ایران زمین}}
{{وسط|بکشتش بزاری و من کینهجوی نهادم سوی تخت ضحاک روی}}
البته ''بندهش'' فریدون را ستاننده کین جم میداند.<ref>فرنبغ دادگی، بندهش، ص ۱۵۰.</ref> رزم ایشان در ''شاهنامه'' چنین آمده، هنگامی که ضحاک فریدون را در کاخ خود با دختران جمشید دید:
{{وسط|به مغز اندرش آتش رشک خاست به ایوان کمند اندر افگند راست}}
{{وسط|نه از تخت یاد و نه جان ارجمند فرود آمد از بام کاخ بلند}}
{{وسط|به چنگ اندرش آبگون دشنه بود به خون پریچهرگان تشنه بود}}
{{وسط|همان تیز خنجر کشید از نیام نه بگشاد راز و نه برگفت نام}}
{{وسط|ز بالا چو پی بر زمین برنهاد بیامد فریدون به کردار باد}}
{{وسط|بدان گرزهٔ گاوسر دست برد بزد بر سرش، ترگ بشکست خرد<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص ۸۲.</ref>}}
نبرد فریدون و ضحاک از زوایای چندی متفاوت از دیگر نبردهای تنبهتن پادشاهان در شاهنامه است. نخست اینکه نبرد به صورت پیاده در کاخ ضحاک در بیتالمقدس (بنا بر شاهنامه به پهلوی کنگ دز هوخت) رخ میدهد، پیاده جنگیدن شیوهٔ پادشاهان ایران در جنگ نیست، فردوسی خود در داستان نبرد کیخسرو و شیده از زبان کیخسرو به این نکته اشاره میکند:
{{وسط|ز}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
bavtnbxsl06q08gb2xpimxoqkommw4y
298836
298830
2026-09-04T12:50:44Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح قالببندی شعرها بر پایهٔ نسخهٔ اصلی و همسنجی
298836
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{شعر}}
{{ب|جهانجوی با فر جمشید بود|به کردار تابنده خورشید بود<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص ۶۲.</ref>}}
{{پایان شعر}}
اشاره به نورانی بودن چهرهٔ فریدون توسط ابن بلخی و مسکویه نیز نشانی است از فرّه کیانی وی. اما دلیل نبرد فریدون با ضحاک چنان که خود فریدون در شاهنامه میگوید کینهای است که از ضحاک به خاطر کشتن پدرش در دل دارد:
{{شعر}}
{{ب|منم پور آن نیکبخت آبتین|که بگرفت ضحاک از ایران زمین}}
{{ب|بکشتش بزاری و من کینهجوی|نهادم سوی تخت ضحاک روی}}
{{پایان شعر}}
البته ''بندهش'' فریدون را ستاننده کین جم میداند.<ref>فرنبغ دادگی، بندهش، ص ۱۵۰.</ref> رزم ایشان در ''شاهنامه'' چنین آمده، هنگامی که ضحاک فریدون را در کاخ خود با دختران جمشید دید:
{{شعر}}
{{ب|به مغز اندرش آتش رشک خاست|به ایوان کمند اندر افگند راست}}
{{ب|نه از تخت یاد و نه جان ارجمند|فرود آمد از بام کاخ بلند}}
{{ب|به چنگ اندرش آبگون دشنه بود|به خون پریچهرگان تشنه بود}}
{{ب|همان تیز خنجر کشید از نیام|نه بگشاد راز و نه برگفت نام}}
{{ب|ز بالا چو پی بر زمین برنهاد|بیامد فریدون به کردار باد}}
{{ب|بدان گرزهٔ گاوسر دست برد|بزد بر سرش، ترگ بشکست خرد<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص ۸۲.</ref>}}
{{پایان شعر}}
نبرد فریدون و ضحاک از زوایای چندی متفاوت از دیگر نبردهای تنبهتن پادشاهان در شاهنامه است. نخست اینکه نبرد به صورت پیاده در کاخ ضحاک در بیتالمقدس (بنا بر شاهنامه به پهلوی کنگ دز هوخت) رخ میدهد، پیاده جنگیدن شیوهٔ پادشاهان ایران در جنگ نیست، فردوسی خود در داستان نبرد کیخسرو و شیده از زبان کیخسرو به این نکته اشاره میکند:
{{وسط|ز}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
bne3zvpstibpmjf7y1a0u2fx50en3o4
298856
298836
2026-09-04T12:51:34Z
Darafsh
3597
298856
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{شعر}}
{{ب|جهانجوی با فر جمشید بود|به کردار تابنده خورشید بود<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص ۶۲.</ref>}}
{{پایان شعر}}
اشاره به نورانی بودن چهرهٔ فریدون توسط ابن بلخی و مسکویه نیز نشانی است از فرّه کیانی وی. اما دلیل نبرد فریدون با ضحاک چنان که خود فریدون در شاهنامه میگوید کینهای است که از ضحاک به خاطر کشتن پدرش در دل دارد:
{{شعر}}
{{ب|منم پور آن نیکبخت آبتین|که بگرفت ضحاک از ایران زمین}}
{{ب|بکشتش بزاری و من کینهجوی|نهادم سوی تخت ضحاک روی}}
{{پایان شعر}}
البته ''بندهش'' فریدون را ستاننده کین جم میداند.<ref>فرنبغ دادگی، بندهش، ص ۱۵۰.</ref> رزم ایشان در ''شاهنامه'' چنین آمده، هنگامی که ضحاک فریدون را در کاخ خود با دختران جمشید دید:
{{شعر}}
{{ب|به مغز اندرش آتش رشک خاست|به ایوان کمند اندر افگند راست}}
{{ب|نه از تخت یاد و نه جان ارجمند|فرود آمد از بام کاخ بلند}}
{{ب|به چنگ اندرش آبگون دشنه بود|به خون پریچهرگان تشنه بود}}
{{ب|همان تیز خنجر کشید از نیام|نه بگشاد راز و نه برگفت نام}}
{{ب|ز بالا چو پی بر زمین برنهاد|بیامد فریدون به کردار باد}}
{{ب|بدان گرزهٔ گاوسر دست برد|بزد بر سرش، ترگ بشکست خرد<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص ۸۲.</ref>}}
{{پایان شعر}}
نبرد فریدون و ضحاک از زوایای چندی متفاوت از دیگر نبردهای تنبهتن پادشاهان در شاهنامه است. نخست اینکه نبرد به صورت پیاده در کاخ ضحاک در بیتالمقدس (بنا بر شاهنامه به پهلوی کنگ دز هوخت) رخ میدهد، پیاده جنگیدن شیوهٔ پادشاهان ایران در جنگ نیست، فردوسی خود در داستان نبرد کیخسرو و شیده از زبان کیخسرو به این نکته اشاره میکند:<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
7ye56cn086duyyn172413411u1jyzjn
298873
298856
2026-09-04T12:56:22Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح چیدمان و قالببندی شعرها بر پایهٔ نسخهٔ اصلی و همسنجی
298873
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{شعر}}
{{ب|جهانجوی با فر جمشید بود|به کردار تابنده خورشید بود<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص ۶۲.</ref>}}
{{پایان شعر}}
اشاره به نورانی بودن چهرهٔ فریدون توسط ابن بلخی و مسکویه نیز نشانی است از فرّه کیانی وی. اما دلیل نبرد فریدون با ضحاک چنان که خود فریدون در شاهنامه میگوید کینهای است که از ضحاک به خاطر کشتن پدرش در دل دارد:
{{شعر}}
{{ب|منم پور آن نیکبخت آبتین|که بگرفت ضحاک از ایران زمین}}
{{ب|بکشتش بزاری و من کینهجوی|نهادم سوی تخت ضحاک روی}}
{{پایان شعر}}
البته ''بندهش'' فریدون را ستاننده کین جم میداند.<ref>فرنبغ دادگی، بندهش، ص ۱۵۰.</ref> رزم ایشان در ''شاهنامه'' چنین آمده، هنگامی که ضحاک فریدون را در کاخ خود با دختران جمشید دید:
{{شعر}}
{{ب|به مغز اندرش آتش رشک خاست|به ایوان کمند اندر افگند راست}}
{{ب|نه از تخت یاد و نه جان ارجمند|فرود آمد از بام کاخ بلند}}
{{ب|به چنگ اندرش آبگون دشنه بود|به خون پریچهرگان تشنه بود}}
{{ب|همان تیز خنجر کشید از نیام|نه بگشاد راز و نه برگفت نام}}
{{ب|ز بالا چو پی بر زمین برنهاد|بیامد فریدون به کردار باد}}
{{ب|بدان گرزهٔ گاوسر دست برد|بزد بر سرش، ترگ بشکست خرد<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص ۸۲.</ref>}}
{{پایان شعر}}
نبرد فریدون و ضحاک از زوایای چندی متفاوت از دیگر نبردهای تنبهتن پادشاهان در شاهنامه است. نخست اینکه نبرد به صورت پیاده در کاخ ضحاک در بیتالمقدس (بنا بر شاهنامه به پهلوی کنگ دز هوخت) رخ میدهد، پیاده جنگیدن شیوهٔ پادشاهان ایران در جنگ نیست، فردوسی خود در داستان نبرد کیخسرو و شیده از زبان کیخسرو به این نکته اشاره میکند:
{{وسط|ز}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
bne3zvpstibpmjf7y1a0u2fx50en3o4
298875
298873
2026-09-04T12:57:29Z
Darafsh
3597
نسخهٔ [[Special:Diff/298873|298873]] از [[Special:Contributions/Darafsh|Darafsh]] ([[User talk:Darafsh|بحث]]) خنثی شد
298875
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{شعر}}
{{ب|جهانجوی با فر جمشید بود|به کردار تابنده خورشید بود<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص ۶۲.</ref>}}
{{پایان شعر}}
اشاره به نورانی بودن چهرهٔ فریدون توسط ابن بلخی و مسکویه نیز نشانی است از فرّه کیانی وی. اما دلیل نبرد فریدون با ضحاک چنان که خود فریدون در شاهنامه میگوید کینهای است که از ضحاک به خاطر کشتن پدرش در دل دارد:
{{شعر}}
{{ب|منم پور آن نیکبخت آبتین|که بگرفت ضحاک از ایران زمین}}
{{ب|بکشتش بزاری و من کینهجوی|نهادم سوی تخت ضحاک روی}}
{{پایان شعر}}
البته ''بندهش'' فریدون را ستاننده کین جم میداند.<ref>فرنبغ دادگی، بندهش، ص ۱۵۰.</ref> رزم ایشان در ''شاهنامه'' چنین آمده، هنگامی که ضحاک فریدون را در کاخ خود با دختران جمشید دید:
{{شعر}}
{{ب|به مغز اندرش آتش رشک خاست|به ایوان کمند اندر افگند راست}}
{{ب|نه از تخت یاد و نه جان ارجمند|فرود آمد از بام کاخ بلند}}
{{ب|به چنگ اندرش آبگون دشنه بود|به خون پریچهرگان تشنه بود}}
{{ب|همان تیز خنجر کشید از نیام|نه بگشاد راز و نه برگفت نام}}
{{ب|ز بالا چو پی بر زمین برنهاد|بیامد فریدون به کردار باد}}
{{ب|بدان گرزهٔ گاوسر دست برد|بزد بر سرش، ترگ بشکست خرد<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص ۸۲.</ref>}}
{{پایان شعر}}
نبرد فریدون و ضحاک از زوایای چندی متفاوت از دیگر نبردهای تنبهتن پادشاهان در شاهنامه است. نخست اینکه نبرد به صورت پیاده در کاخ ضحاک در بیتالمقدس (بنا بر شاهنامه به پهلوی کنگ دز هوخت) رخ میدهد، پیاده جنگیدن شیوهٔ پادشاهان ایران در جنگ نیست، فردوسی خود در داستان نبرد کیخسرو و شیده از زبان کیخسرو به این نکته اشاره میکند:<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
7ye56cn086duyyn172413411u1jyzjn
298877
298875
2026-09-04T13:23:01Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ بازنویسی متن از نسخهٔ اصلی مجلهٔ جندیشاپور
298877
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{وسط|جهانجوی با فر جمشید بود به کردار تابنده خورشید بود<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص ۶۲.</ref>}}
اشاره به نورانی بودن چهرهٔ فریدون توسط ابن بلخی و مسکویه نیز نشانی است از فرّه کیانی وی. اما دلیل نبرد فریدون با ضحاک چنان که خود فریدون در شاهنامه میگوید کینهای است که از ضحاک به خاطر کشتن پدرش در دل دارد:
{{وسط|منم پور آن نیکبخت آبتین که بگرفت ضحاک از ایران زمین}}
{{وسط|بکشتش بزاری و من کینهجوی نهادم سوی تخت ضحاک روی}}
البته ''بندهش'' فریدون را ستاننده کین جم میداند.<ref>فرنبغ دادگی، بندهش، ص ۱۵۰.</ref> رزم ایشان در ''شاهنامه'' چنین آمده، هنگامی که ضحاک فریدون را در کاخ خود با دختران جمشید دید:
{{وسط|به مغز اندرش آتش رشک خاست به ایوان کمند اندر افگند راست}}
{{وسط|نه از تخت یاد و نه جان ارجمند فرود آمد از بام کاخ بلند}}
{{وسط|به چنگ اندرش آبگون دشنه بود به خون پریچهرگان تشنه بود}}
{{وسط|همان تیز خنجر کشید از نیام نه بگشاد راز و نه برگفت نام}}
{{وسط|ز بالا چو پی بر زمین برنهاد بیامد فریدون به کردار باد}}
{{وسط|بدان گرزهٔ گاوسر دست برد بزد بر سرش، ترگ بشکست خرد<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص ۸۲.</ref>}}
نبرد فریدون و ضحاک از زوایای چندی متفاوت از دیگر نبردهای تنبهتن پادشاهان در شاهنامه است. نخست اینکه نبرد به صورت پیاده در کاخ ضحاک در بیتالمقدس (بنا بر شاهنامه به پهلوی کنگ دز هوخت) رخ میدهد، پیاده جنگیدن شیوهٔ پادشاهان ایران در جنگ نیست، فردوسی خود در داستان نبرد کیخسرو و شیده از زبان کیخسرو به این نکته اشاره میکند:
{{وسط|ز}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
bavtnbxsl06q08gb2xpimxoqkommw4y
298884
298877
2026-09-04T13:30:50Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298884
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{شعر}}
{{ب|جهانجوی با فر جمشید بود|به کردار تابنده خورشید بود<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص ۶۲.</ref>}}
{{پایان شعر}}
اشاره به نورانی بودن چهرهٔ فریدون توسط ابن بلخی و مسکویه نیز نشانی است از فرّه کیانی وی. اما دلیل نبرد فریدون با ضحاک چنان که خود فریدون در شاهنامه میگوید کینهای است که از ضحاک به خاطر کشتن پدرش در دل دارد:
{{شعر}}
{{ب|منم پور آن نیکبخت آبتین|که بگرفت ضحاک از ایران زمین}}
{{ب|بکشتش بزاری و من کینهجوی|نهادم سوی تخت ضحاک روی}}
{{پایان شعر}}
البته ''بندهش'' فریدون را ستاننده کین جم میداند.<ref>فرنبغ دادگی، بندهش، ص ۱۵۰.</ref> رزم ایشان در ''شاهنامه'' چنین آمده، هنگامی که ضحاک فریدون را در کاخ خود با دختران جمشید دید:
{{شعر}}
{{ب|به مغز اندرش آتش رشک خاست|به ایوان کمند اندر افگند راست}}
{{ب|نه از تخت یاد و نه جان ارجمند|فرود آمد از بام کاخ بلند}}
{{ب|به چنگ اندرش آبگون دشنه بود|به خون پریچهرگان تشنه بود}}
{{ب|همان تیز خنجر کشید از نیام|نه بگشاد راز و نه برگفت نام}}
{{ب|ز بالا چو پی بر زمین برنهاد|بیامد فریدون به کردار باد}}
{{ب|بدان گرزهٔ گاوسر دست برد|بزد بر سرش، ترگ بشکست خرد<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص ۸۲.</ref>}}
{{پایان شعر}}
نبرد فریدون و ضحاک از زوایای چندی متفاوت از دیگر نبردهای تنبهتن پادشاهان در شاهنامه است. نخست اینکه نبرد به صورت پیاده در کاخ ضحاک در بیتالمقدس (بنا بر شاهنامه به پهلوی کنگ دز هوخت) رخ میدهد، پیاده جنگیدن شیوهٔ پادشاهان ایران در جنگ نیست، فردوسی خود در داستان نبرد کیخسرو و شیده از زبان کیخسرو به این نکته اشاره میکند:
{{وسط|ز}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
bne3zvpstibpmjf7y1a0u2fx50en3o4
298929
298884
2026-09-04T13:40:32Z
Darafsh
3597
298929
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{شعر}}
{{ب|جهانجوی با فر جمشید بود|به کردار تابنده خورشید بود<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص ۶۲.</ref>}}
{{پایان شعر}}
اشاره به نورانی بودن چهرهٔ فریدون توسط ابن بلخی و مسکویه نیز نشانی است از فرّه کیانی وی. اما دلیل نبرد فریدون با ضحاک چنان که خود فریدون در شاهنامه میگوید کینهای است که از ضحاک به خاطر کشتن پدرش در دل دارد:
{{شعر}}
{{ب|منم پور آن نیکبخت آبتین|که بگرفت ضحاک از ایران زمین}}
{{ب|بکشتش بزاری و من کینهجوی|نهادم سوی تخت ضحاک روی}}
{{پایان شعر}}
البته ''بندهش'' فریدون را ستاننده کین جم میداند.<ref>فرنبغ دادگی، بندهش، ص ۱۵۰.</ref> رزم ایشان در ''شاهنامه'' چنین آمده، هنگامی که ضحاک فریدون را در کاخ خود با دختران جمشید دید:
{{شعر}}
{{ب|به مغز اندرش آتش رشک خاست|به ایوان کمند اندر افگند راست}}
{{ب|نه از تخت یاد و نه جان ارجمند|فرود آمد از بام کاخ بلند}}
{{ب|به چنگ اندرش آبگون دشنه بود|به خون پریچهرگان تشنه بود}}
{{ب|همان تیز خنجر کشید از نیام|نه بگشاد راز و نه برگفت نام}}
{{ب|ز بالا چو پی بر زمین برنهاد|بیامد فریدون به کردار باد}}
{{ب|بدان گرزهٔ گاوسر دست برد|بزد بر سرش، ترگ بشکست خرد<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص ۸۲.</ref>}}
{{پایان شعر}}
نبرد فریدون و ضحاک از زوایای چندی متفاوت از دیگر نبردهای تنبهتن پادشاهان در شاهنامه است. نخست اینکه نبرد به صورت پیاده در کاخ ضحاک در بیتالمقدس (بنا بر شاهنامه به پهلوی کنگ دز هوخت) رخ میدهد، پیاده جنگیدن شیوهٔ پادشاهان ایران در جنگ نیست، فردوسی خود در داستان نبرد کیخسرو و شیده از زبان کیخسرو به این نکته اشاره میکند:<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
7ye56cn086duyyn172413411u1jyzjn
298931
298929
2026-09-04T14:06:26Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298931
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{شعر}}
{{ب|جهانجوی با فر جمشید بود|به کردار تابنده خورشید بود<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص ۶۲.</ref>}}
{{پایان شعر}}
اشاره به نورانی بودن چهرهٔ فریدون توسط ابن بلخی و مسکویه نیز نشانی است از فرّه کیانی وی. اما دلیل نبرد فریدون با ضحاک چنان که خود فریدون در شاهنامه میگوید کینهای است که از ضحاک به خاطر کشتن پدرش در دل دارد:
{{شعر}}
{{ب|منم پور آن نیکبخت آبتین|که بگرفت ضحاک از ایران زمین}}
{{ب|بکشتش بزاری و من کینهجوی|نهادم سوی تخت ضحاک روی}}
{{پایان شعر}}
البته ''بندهش'' فریدون را ستاننده کین جم میداند.<ref>فرنبغ دادگی، بندهش، ص ۱۵۰.</ref> رزم ایشان در ''شاهنامه'' چنین آمده، هنگامی که ضحاک فریدون را در کاخ خود با دختران جمشید دید:
{{شعر}}
{{ب|به مغز اندرش آتش رشک خاست|به ایوان کمند اندر افگند راست}}
{{ب|نه از تخت یاد و نه جان ارجمند|فرود آمد از بام کاخ بلند}}
{{ب|به چنگ اندرش آبگون دشنه بود|به خون پریچهرگان تشنه بود}}
{{ب|همان تیز خنجر کشید از نیام|نه بگشاد راز و نه برگفت نام}}
{{ب|ز بالا چو پی بر زمین برنهاد|بیامد فریدون به کردار باد}}
{{ب|بدان گرزهٔ گاوسر دست برد|بزد بر سرش، ترگ بشکست خرد<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص ۸۲.</ref>}}
{{پایان شعر}}
نبرد فریدون و ضحاک از زوایای چندی متفاوت از دیگر نبردهای تنبهتن پادشاهان در شاهنامه است. نخست اینکه نبرد به صورت پیاده در کاخ ضحاک در بیتالمقدس (بنا بر شاهنامه به پهلوی کنگ دز هوخت) رخ میدهد، پیاده جنگیدن شیوهٔ پادشاهان ایران در جنگ نیست، فردوسی خود در داستان نبرد کیخسرو و شیده از زبان کیخسرو به این نکته اشاره میکند:
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
nrqs3cali72x0avedkfnr38q8vq32ep
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۵
104
95260
298831
2026-09-04T12:42:33Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298831
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{وسط|تخم کیان بیگمان کس نبود که هرگز پیاده نبرد آزمود<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۱۳.</ref>}}
البته نبرد تاریخی بین داریوش بزرگ و گئومات مغ نیز به صورت پیاده و در کاخ مغ (بنا به کتیبه بیستون در دژ سیکیئووتیش)رخ میدهد.<ref>هرودوت، ج ۱، ص ۳۹۲.</ref> مهرهایی از روزگار هخامنشی به دست آمده که شاه بزرگ را پیاده در حال شکست دشمنانش به تصویر کشیده، همانند مهر اردشیر یکم هخامنشی که پیروزیش را بر مصریان نشان میدهد.<ref>بریان، امپراتوری هخامنشی، ج۱، ص ۳۳۰.</ref> نبرد فریدون و ضحاک تنها نبرد تنبهتن در شاهنامه است که پادشاه ایران در جایی بسته و نه همانند دیگر نبردها در میدانی باز، با هماورد خود میجنگد، دیگر اینکه فردوسی هیچ گونه تنپوش جنگی را چون زره، جوشن و یا کلاهخود برای فریدون بر نمیشمارد، این در حالی است که بنا به سخن فردوسی در این نبرد ضحاک چنان تن خویش را با آهن پوشانده است که کسی نمیتواند او را بشناسد و هم چنین کلاهخودی بر سر و دشنهای در دست دارد.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص۷۹.</ref> فردوسی و دیگر مورخان پس از اسلام برای فریدون تنها از یک رزم افزار نام میبرند و آن هم گرزِگاوسر اوست، مثلاً ابن بلخی مینویسد: سلاحِ فریدون گرزی بود سیاه رنگ گاوسار.<ref>ابنبلخی، فارسنامه، ص ۳۶.</ref> تنها متنی که سخن از کاربرد شمشیر در نبرد فریدون و ضحاک میدهد دینکرد است، در دینکرد نهم چنین آمده: « دربارهٔ غلبه فریدون (بر) ضحاک. برای میراندن (ضحاک)، گرز بر شانه و دل و سر کوبیدن و نمردن ضحاک از آن ضربه و سپس به شمشیر زدن و به نخستین، دومین و سومین ضربه از تن ضحاک بس گونه خرفستر پدید آمدن گفتن دادار هرمزد به فریدون که او را<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
i7p4tw73168sig45alalbncq7wzaxkd
298837
298831
2026-09-04T12:50:47Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح قالببندی شعرها بر پایهٔ نسخهٔ اصلی و همسنجی
298837
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{شعر}}
{{ب|تخم کیان بیگمان کس نبود|که هرگز پیاده نبرد آزمود<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۱۳.</ref>}}
{{پایان شعر}}
البته نبرد تاریخی بین داریوش بزرگ و گئومات مغ نیز به صورت پیاده و در کاخ مغ (بنا به کتیبه بیستون در دژ سیکیئووتیش)رخ میدهد.<ref>هرودوت، ج ۱، ص ۳۹۲.</ref> مهرهایی از روزگار هخامنشی به دست آمده که شاه بزرگ را پیاده در حال شکست دشمنانش به تصویر کشیده، همانند مهر اردشیر یکم هخامنشی که پیروزیش را بر مصریان نشان میدهد.<ref>بریان، امپراتوری هخامنشی، ج۱، ص ۳۳۰.</ref> نبرد فریدون و ضحاک تنها نبرد تنبهتن در شاهنامه است که پادشاه ایران در جایی بسته و نه همانند دیگر نبردها در میدانی باز، با هماورد خود میجنگد، دیگر اینکه فردوسی هیچ گونه تنپوش جنگی را چون زره، جوشن و یا کلاهخود برای فریدون بر نمیشمارد، این در حالی است که بنا به سخن فردوسی در این نبرد ضحاک چنان تن خویش را با آهن پوشانده است که کسی نمیتواند او را بشناسد و هم چنین کلاهخودی بر سر و دشنهای در دست دارد.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص۷۹.</ref> فردوسی و دیگر مورخان پس از اسلام برای فریدون تنها از یک رزم افزار نام میبرند و آن هم گرزِگاوسر اوست، مثلاً ابن بلخی مینویسد: سلاحِ فریدون گرزی بود سیاه رنگ گاوسار.<ref>ابنبلخی، فارسنامه، ص ۳۶.</ref> تنها متنی که سخن از کاربرد شمشیر در نبرد فریدون و ضحاک میدهد دینکرد است، در دینکرد نهم چنین آمده: « دربارهٔ غلبه فریدون (بر) ضحاک. برای میراندن (ضحاک)، گرز بر شانه و دل و سر کوبیدن و نمردن ضحاک از آن ضربه و سپس به شمشیر زدن و به نخستین، دومین و سومین ضربه از تن ضحاک بس گونه خرفستر پدید آمدن گفتن دادار هرمزد به فریدون که او را<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
0wiwiytce1fmej84m0l6fqwg2msztza
298848
298837
2026-09-04T12:51:16Z
Darafsh
3597
298848
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{شعر}}
{{ب|ز تخم کیان بیگمان کس نبود|که هرگز پیاده نبرد آزمود<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۱۳.</ref>}}
{{پایان شعر}}
البته نبرد تاریخی بین داریوش بزرگ و گئومات مغ نیز به صورت پیاده و در کاخ مغ (بنا به کتیبه بیستون در دژ سیکیئووتیش)رخ میدهد.<ref>هرودوت، ج ۱، ص ۳۹۲.</ref> مهرهایی از روزگار هخامنشی به دست آمده که شاه بزرگ را پیاده در حال شکست دشمنانش به تصویر کشیده، همانند مهر اردشیر یکم هخامنشی که پیروزیش را بر مصریان نشان میدهد.<ref>بریان، امپراتوری هخامنشی، ج۱، ص ۳۳۰.</ref> نبرد فریدون و ضحاک تنها نبرد تنبهتن در شاهنامه است که پادشاه ایران در جایی بسته و نه همانند دیگر نبردها در میدانی باز، با هماورد خود میجنگد، دیگر اینکه فردوسی هیچ گونه تنپوش جنگی را چون زره، جوشن و یا کلاهخود برای فریدون بر نمیشمارد، این در حالی است که بنا به سخن فردوسی در این نبرد ضحاک چنان تن خویش را با آهن پوشانده است که کسی نمیتواند او را بشناسد و هم چنین کلاهخودی بر سر و دشنهای در دست دارد.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص۷۹.</ref> فردوسی و دیگر مورخان پس از اسلام برای فریدون تنها از یک رزم افزار نام میبرند و آن هم گرزِگاوسر اوست، مثلاً ابن بلخی مینویسد: سلاحِ فریدون گرزی بود سیاه رنگ گاوسار.<ref>ابنبلخی، فارسنامه، ص ۳۶.</ref> تنها متنی که سخن از کاربرد شمشیر در نبرد فریدون و ضحاک میدهد دینکرد است، در دینکرد نهم چنین آمده: « دربارهٔ غلبه فریدون (بر) ضحاک. برای میراندن (ضحاک)، گرز بر شانه و دل و سر کوبیدن و نمردن ضحاک از آن ضربه و سپس به شمشیر زدن و به نخستین، دومین و سومین ضربه از تن ضحاک بس گونه خرفستر پدید آمدن گفتن دادار هرمزد به فریدون که او را<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
n5wnks1vbbvd8yhi2ydbb0m53k0744i
298874
298848
2026-09-04T12:56:25Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح چیدمان و قالببندی شعرها بر پایهٔ نسخهٔ اصلی و همسنجی
298874
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{شعر}}
{{ب|تخم کیان بیگمان کس نبود|که هرگز پیاده نبرد آزمود<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۱۳.</ref>}}
{{پایان شعر}}
البته نبرد تاریخی بین داریوش بزرگ و گئومات مغ نیز به صورت پیاده و در کاخ مغ (بنا به کتیبه بیستون در دژ سیکیئووتیش)رخ میدهد.<ref>هرودوت، ج ۱، ص ۳۹۲.</ref> مهرهایی از روزگار هخامنشی به دست آمده که شاه بزرگ را پیاده در حال شکست دشمنانش به تصویر کشیده، همانند مهر اردشیر یکم هخامنشی که پیروزیش را بر مصریان نشان میدهد.<ref>بریان، امپراتوری هخامنشی، ج۱، ص ۳۳۰.</ref> نبرد فریدون و ضحاک تنها نبرد تنبهتن در شاهنامه است که پادشاه ایران در جایی بسته و نه همانند دیگر نبردها در میدانی باز، با هماورد خود میجنگد، دیگر اینکه فردوسی هیچ گونه تنپوش جنگی را چون زره، جوشن و یا کلاهخود برای فریدون بر نمیشمارد، این در حالی است که بنا به سخن فردوسی در این نبرد ضحاک چنان تن خویش را با آهن پوشانده است که کسی نمیتواند او را بشناسد و هم چنین کلاهخودی بر سر و دشنهای در دست دارد.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص۷۹.</ref> فردوسی و دیگر مورخان پس از اسلام برای فریدون تنها از یک رزم افزار نام میبرند و آن هم گرزِگاوسر اوست، مثلاً ابن بلخی مینویسد: سلاحِ فریدون گرزی بود سیاه رنگ گاوسار.<ref>ابنبلخی، فارسنامه، ص ۳۶.</ref> تنها متنی که سخن از کاربرد شمشیر در نبرد فریدون و ضحاک میدهد دینکرد است، در دینکرد نهم چنین آمده: « دربارهٔ غلبه فریدون (بر) ضحاک. برای میراندن (ضحاک)، گرز بر شانه و دل و سر کوبیدن و نمردن ضحاک از آن ضربه و سپس به شمشیر زدن و به نخستین، دومین و سومین ضربه از تن ضحاک بس گونه خرفستر پدید آمدن گفتن دادار هرمزد به فریدون که او را<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
0wiwiytce1fmej84m0l6fqwg2msztza
298876
298874
2026-09-04T12:57:42Z
Darafsh
3597
نسخهٔ [[Special:Diff/298874|298874]] از [[Special:Contributions/Darafsh|Darafsh]] ([[User talk:Darafsh|بحث]]) خنثی شد
298876
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{شعر}}
{{ب|ز تخم کیان بیگمان کس نبود|که هرگز پیاده نبرد آزمود<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۱۳.</ref>}}
{{پایان شعر}}
البته نبرد تاریخی بین داریوش بزرگ و گئومات مغ نیز به صورت پیاده و در کاخ مغ (بنا به کتیبه بیستون در دژ سیکیئووتیش)رخ میدهد.<ref>هرودوت، ج ۱، ص ۳۹۲.</ref> مهرهایی از روزگار هخامنشی به دست آمده که شاه بزرگ را پیاده در حال شکست دشمنانش به تصویر کشیده، همانند مهر اردشیر یکم هخامنشی که پیروزیش را بر مصریان نشان میدهد.<ref>بریان، امپراتوری هخامنشی، ج۱، ص ۳۳۰.</ref> نبرد فریدون و ضحاک تنها نبرد تنبهتن در شاهنامه است که پادشاه ایران در جایی بسته و نه همانند دیگر نبردها در میدانی باز، با هماورد خود میجنگد، دیگر اینکه فردوسی هیچ گونه تنپوش جنگی را چون زره، جوشن و یا کلاهخود برای فریدون بر نمیشمارد، این در حالی است که بنا به سخن فردوسی در این نبرد ضحاک چنان تن خویش را با آهن پوشانده است که کسی نمیتواند او را بشناسد و هم چنین کلاهخودی بر سر و دشنهای در دست دارد.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص۷۹.</ref> فردوسی و دیگر مورخان پس از اسلام برای فریدون تنها از یک رزم افزار نام میبرند و آن هم گرزِگاوسر اوست، مثلاً ابن بلخی مینویسد: سلاحِ فریدون گرزی بود سیاه رنگ گاوسار.<ref>ابنبلخی، فارسنامه، ص ۳۶.</ref> تنها متنی که سخن از کاربرد شمشیر در نبرد فریدون و ضحاک میدهد دینکرد است، در دینکرد نهم چنین آمده: « دربارهٔ غلبه فریدون (بر) ضحاک. برای میراندن (ضحاک)، گرز بر شانه و دل و سر کوبیدن و نمردن ضحاک از آن ضربه و سپس به شمشیر زدن و به نخستین، دومین و سومین ضربه از تن ضحاک بس گونه خرفستر پدید آمدن گفتن دادار هرمزد به فریدون که او را<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
n5wnks1vbbvd8yhi2ydbb0m53k0744i
298878
298876
2026-09-04T13:23:03Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ بازنویسی متن از نسخهٔ اصلی مجلهٔ جندیشاپور
298878
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{وسط|تخم کیان بیگمان کس نبود که هرگز پیاده نبرد آزمود<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۱۳.</ref>}}
البته نبرد تاریخی بین داریوش بزرگ و گئومات مغ نیز به صورت پیاده و در کاخ مغ (بنا به کتیبه بیستون در دژ سیکیئووتیش)رخ میدهد.<ref>هرودوت، ج ۱، ص ۳۹۲.</ref> مهرهایی از روزگار هخامنشی به دست آمده که شاه بزرگ را پیاده در حال شکست دشمنانش به تصویر کشیده، همانند مهر اردشیر یکم هخامنشی که پیروزیش را بر مصریان نشان میدهد.<ref>بریان، امپراتوری هخامنشی، ج۱، ص ۳۳۰.</ref> نبرد فریدون و ضحاک تنها نبرد تنبهتن در شاهنامه است که پادشاه ایران در جایی بسته و نه همانند دیگر نبردها در میدانی باز، با هماورد خود میجنگد، دیگر اینکه فردوسی هیچ گونه تنپوش جنگی را چون زره، جوشن و یا کلاهخود برای فریدون بر نمیشمارد، این در حالی است که بنا به سخن فردوسی در این نبرد ضحاک چنان تن خویش را با آهن پوشانده است که کسی نمیتواند او را بشناسد و هم چنین کلاهخودی بر سر و دشنهای در دست دارد.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص۷۹.</ref> فردوسی و دیگر مورخان پس از اسلام برای فریدون تنها از یک رزم افزار نام میبرند و آن هم گرزِگاوسر اوست، مثلاً ابن بلخی مینویسد: سلاحِ فریدون گرزی بود سیاه رنگ گاوسار.<ref>ابنبلخی، فارسنامه، ص ۳۶.</ref> تنها متنی که سخن از کاربرد شمشیر در نبرد فریدون و ضحاک میدهد دینکرد است، در دینکرد نهم چنین آمده: « دربارهٔ غلبه فریدون (بر) ضحاک. برای میراندن (ضحاک)، گرز بر شانه و دل و سر کوبیدن و نمردن ضحاک از آن ضربه و سپس به شمشیر زدن و به نخستین، دومین و سومین ضربه از تن ضحاک بس گونه خرفستر پدید آمدن گفتن دادار هرمزد به فریدون که او را<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
i7p4tw73168sig45alalbncq7wzaxkd
298885
298878
2026-09-04T13:30:52Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298885
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{شعر}}
{{ب|تخم کیان بیگمان کس نبود|که هرگز پیاده نبرد آزمود<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۱۳.</ref>}}
{{پایان شعر}}
البته نبرد تاریخی بین داریوش بزرگ و گئومات مغ نیز به صورت پیاده و در کاخ مغ (بنا به کتیبه بیستون در دژ سیکیئووتیش)رخ میدهد.<ref>هرودوت، ج ۱، ص ۳۹۲.</ref> مهرهایی از روزگار هخامنشی به دست آمده که شاه بزرگ را پیاده در حال شکست دشمنانش به تصویر کشیده، همانند مهر اردشیر یکم هخامنشی که پیروزیش را بر مصریان نشان میدهد.<ref>بریان، امپراتوری هخامنشی، ج۱، ص ۳۳۰.</ref> نبرد فریدون و ضحاک تنها نبرد تنبهتن در شاهنامه است که پادشاه ایران در جایی بسته و نه همانند دیگر نبردها در میدانی باز، با هماورد خود میجنگد، دیگر اینکه فردوسی هیچ گونه تنپوش جنگی را چون زره، جوشن و یا کلاهخود برای فریدون بر نمیشمارد، این در حالی است که بنا به سخن فردوسی در این نبرد ضحاک چنان تن خویش را با آهن پوشانده است که کسی نمیتواند او را بشناسد و هم چنین کلاهخودی بر سر و دشنهای در دست دارد.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص۷۹.</ref> فردوسی و دیگر مورخان پس از اسلام برای فریدون تنها از یک رزم افزار نام میبرند و آن هم گرزِگاوسر اوست، مثلاً ابن بلخی مینویسد: سلاحِ فریدون گرزی بود سیاه رنگ گاوسار.<ref>ابنبلخی، فارسنامه، ص ۳۶.</ref> تنها متنی که سخن از کاربرد شمشیر در نبرد فریدون و ضحاک میدهد دینکرد است، در دینکرد نهم چنین آمده: « دربارهٔ غلبه فریدون (بر) ضحاک. برای میراندن (ضحاک)، گرز بر شانه و دل و سر کوبیدن و نمردن ضحاک از آن ضربه و سپس به شمشیر زدن و به نخستین، دومین و سومین ضربه از تن ضحاک بس گونه خرفستر پدید آمدن گفتن دادار هرمزد به فریدون که او را<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
0wiwiytce1fmej84m0l6fqwg2msztza
298930
298885
2026-09-04T13:40:46Z
Darafsh
3597
298930
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{شعر}}
{{ب|ز تخم کیان بیگمان کس نبود|که هرگز پیاده نبرد آزمود<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۱۳.</ref>}}
{{پایان شعر}}
البته نبرد تاریخی بین داریوش بزرگ و گئومات مغ نیز به صورت پیاده و در کاخ مغ (بنا به کتیبه بیستون در دژ سیکیئووتیش)رخ میدهد.<ref>هرودوت، ج ۱، ص ۳۹۲.</ref> مهرهایی از روزگار هخامنشی به دست آمده که شاه بزرگ را پیاده در حال شکست دشمنانش به تصویر کشیده، همانند مهر اردشیر یکم هخامنشی که پیروزیش را بر مصریان نشان میدهد.<ref>بریان، امپراتوری هخامنشی، ج۱، ص ۳۳۰.</ref> نبرد فریدون و ضحاک تنها نبرد تنبهتن در شاهنامه است که پادشاه ایران در جایی بسته و نه همانند دیگر نبردها در میدانی باز، با هماورد خود میجنگد، دیگر اینکه فردوسی هیچ گونه تنپوش جنگی را چون زره، جوشن و یا کلاهخود برای فریدون بر نمیشمارد، این در حالی است که بنا به سخن فردوسی در این نبرد ضحاک چنان تن خویش را با آهن پوشانده است که کسی نمیتواند او را بشناسد و هم چنین کلاهخودی بر سر و دشنهای در دست دارد.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص۷۹.</ref> فردوسی و دیگر مورخان پس از اسلام برای فریدون تنها از یک رزم افزار نام میبرند و آن هم گرزِگاوسر اوست، مثلاً ابن بلخی مینویسد: سلاحِ فریدون گرزی بود سیاه رنگ گاوسار.<ref>ابنبلخی، فارسنامه، ص ۳۶.</ref> تنها متنی که سخن از کاربرد شمشیر در نبرد فریدون و ضحاک میدهد دینکرد است، در دینکرد نهم چنین آمده: « دربارهٔ غلبه فریدون (بر) ضحاک. برای میراندن (ضحاک)، گرز بر شانه و دل و سر کوبیدن و نمردن ضحاک از آن ضربه و سپس به شمشیر زدن و به نخستین، دومین و سومین ضربه از تن ضحاک بس گونه خرفستر پدید آمدن گفتن دادار هرمزد به فریدون که او را<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
n5wnks1vbbvd8yhi2ydbb0m53k0744i
298932
298930
2026-09-04T14:06:28Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298932
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{شعر}}
{{ب|ز تخم کیان بیگمان کس نبود|که هرگز پیاده نبرد آزمود<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۱۳.</ref>}}
{{پایان شعر}}
البته نبرد تاریخی بین داریوش بزرگ و گئومات مغ نیز به صورت پیاده و در کاخ مغ (بنا به کتیبه بیستون در دژ سیکیئووتیش)رخ میدهد.<ref>هرودوت، ج ۱، ص ۳۹۲.</ref> مهرهایی از روزگار هخامنشی به دست آمده که شاه بزرگ را پیاده در حال شکست دشمنانش به تصویر کشیده، همانند مهر اردشیر یکم هخامنشی که پیروزیش را بر مصریان نشان میدهد.<ref>بریان، امپراتوری هخامنشی، ج۱، ص ۳۳۰.</ref> نبرد فریدون و ضحاک تنها نبرد تنبهتن در شاهنامه است که پادشاه ایران در جایی بسته و نه همانند دیگر نبردها در میدانی باز، با هماورد خود میجنگد، دیگر اینکه فردوسی هیچ گونه تنپوش جنگی را چون زره، جوشن و یا کلاهخود برای فریدون بر نمیشمارد، این در حالی است که بنا به سخن فردوسی در این نبرد ضحاک چنان تن خویش را با آهن پوشانده است که کسی نمیتواند او را بشناسد و هم چنین کلاهخودی بر سر و دشنهای در دست دارد.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص۷۹.</ref> فردوسی و دیگر مورخان پس از اسلام برای فریدون تنها از یک رزم افزار نام میبرند و آن هم گرزِگاوسر اوست، مثلاً ابن بلخی مینویسد: سلاحِ فریدون گرزی بود سیاه رنگ گاوسار.<ref>ابنبلخی، فارسنامه، ص ۳۶.</ref> تنها متنی که سخن از کاربرد شمشیر در نبرد فریدون و ضحاک میدهد دینکرد است، در دینکرد نهم چنین آمده: « دربارهٔ غلبه فریدون (بر) ضحاک. برای میراندن (ضحاک)، گرز بر شانه و دل و سر کوبیدن و نمردن ضحاک از آن ضربه و سپس به شمشیر زدن و به نخستین، دومین و سومین ضربه از تن ضحاک بس گونه خرفستر پدید آمدن گفتن دادار هرمزد<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
3b65tlmllya77f22x2iwtuwblqpdti5
298950
298932
2026-09-04T14:48:02Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298950
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{شعر}}
{{ب|ز تخم کیان بیگمان کس نبود|که هرگز پیاده نبرد آزمود<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۱۳.</ref>}}
{{پایان شعر}}
البته نبرد تاریخی بین داریوش بزرگ و گئومات مغ نیز به صورت پیاده و در کاخ مغ (بنا به کتیبه بیستون در دژ سیکیئووتیش)رخ میدهد.<ref>هرودوت، ج ۱، ص ۳۹۲.</ref> مهرهایی از روزگار هخامنشی به دست آمده که شاه بزرگ را پیاده در حال شکست دشمنانش به تصویر کشیده، همانند مهر اردشیر یکم هخامنشی که پیروزیش را بر مصریان نشان میدهد.<ref>بریان، امپراتوری هخامنشی، ج۱، ص ۳۳۰.</ref> نبرد فریدون و ضحاک تنها نبرد تنبهتن در شاهنامه است که پادشاه ایران در جایی بسته و نه همانند دیگر نبردها در میدانی باز، با هماورد خود میجنگد، دیگر اینکه فردوسی هیچ گونه تنپوش جنگی را چون زره، جوشن و یا کلاهخود برای فریدون بر نمیشمارد، این در حالی است که بنا به سخن فردوسی در این نبرد ضحاک چنان تن خویش را با آهن پوشانده است که کسی نمیتواند او را بشناسد و هم چنین کلاهخودی بر سر و دشنهای در دست دارد.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص۷۹.</ref> فردوسی و دیگر مورخان پس از اسلام برای فریدون تنها از یک رزم افزار نام میبرند و آن هم گرزِگاوسر اوست، مثلاً ابن بلخی مینویسد: سلاحِ فریدون گرزی بود سیاه رنگ گاوسار.<ref>ابنبلخی، فارسنامه، ص ۳۶.</ref> تنها متنی که سخن از کاربرد شمشیر در نبرد فریدون و ضحاک میدهد دینکرد است، در دینکرد نهم چنین آمده: « دربارهٔ غلبه فریدون (بر) ضحاک. برای میراندن (ضحاک)، گرز بر شانه و دل و سر کوبیدن و نمردن ضحاک از آن ضربه و سپس به شمشیر زدن و به نخستین، دومین و سومین ضربه از تن ضحاک بس گونه خرفستر پدید آمدن گفتن دادار هرمزد به فریدون که او را<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
n5wnks1vbbvd8yhi2ydbb0m53k0744i
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۶
104
95261
298832
2026-09-04T12:42:35Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298832
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>مشکاف که ضحاک است، زیرا اگر وی را بشکافی، ضحاک این زمین را پر کند از مور گزنده و کژدم و چلپاسه و کشف و وزغ».<ref>بهار، پژوهشی در اساطیر ایران، ص ۱۵۴.</ref>
بنابراین کهنترین متنی است که به نبرد تنبهتن بین این دو شاه اشاره میکند، از آنجا که داستان در دینکرد حال و هوای زرتشتی دارد، و به گفته اوستا آژیدهاک زورمندترین دروجی است که اهریمن آفریده، پس در اثر ضربات شمشیر فریدون از تن وی خرفستران (خزندگان، حشرات) که آفریده اهریمناند پدید میآیند، اما در قرن چهارم هجری که فردوسی شاهنامه را میسرود به خاطر گسترش باورهای اسلامی دیگر خرفستران را اهریمنی نمیدانستند، پس فردوسی نمیتوانست به این بخش از داستان بپردازد، اما فردوسی با زیرکی ضحاک را ماردوش توصیف میکند، شاید خواسته تنِ پر از خرفستر او را اینگونه نشان دهد. در شاهنامه آمده که فریدون پیش از نبرد دستور میدهد تا آهنگران گرزی به شکل سر گاومیش برای او بسازند، آنها به فرمان او گرز را میسازند، گرزی که به گفته فردوسی فروزان به کردار خورشید بود.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص ۷۱.</ref> فریدون به وسیلهٔ گرزگاوسار، که جنگ ابزار ویژه ایزد مهر است<ref>یارشاطر، تاریخ ملی ایران، ص ۲۱۷.</ref> ضحاک ماردوش را فرو مالید. گرز مهر در مهریشت، کرده بیست و چهارم، بند۹۶ چنین توصیف شده است: «گرزی از فلز زرد ریخته و از زر سخت ساخته، که استوارترین وپیروز[ی بخش] ترین رزم افزار است.<ref>دوستخواه، اوستا، ج ۱، ص ۳۷۶.</ref>
همانگونه که پیشتر هم اشاره کردیم این نبرد اسطورهای متفاوت از دیگر نبردهای تن به تن شاهنامه است، اما شباهت بین این نبرد و نبرد تن به تنی که هرودوت از داریوش بزرگ و گئومات مغ گزارش میکند تآمل برانگیز است.
'''2-'''<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
59nlghsdq4zujzdwk6iosd9sdw0u98j
298933
298832
2026-09-04T14:06:30Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298933
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>به فریدون که او را مشکاف که ضحاک است، زیرا اگر وی را بشکافی، ضحاک این زمین را پر کند از مور گزنده و کژدم و چلپاسه و کشف و وزغ».<ref>بهار، پژوهشی در اساطیر ایران، ص ۱۵۴.</ref>
بنابراین کهنترین متنی است که به نبرد تنبهتن بین این دو شاه اشاره میکند، از آنجا که داستان در دینکرد حال و هوای زرتشتی دارد، و به گفته اوستا آژیدهاک زورمندترین دروجی است که اهریمن آفریده، پس در اثر ضربات شمشیر فریدون از تن وی خرفستران (خزندگان، حشرات) که آفریده اهریمناند پدید میآیند، اما در قرن چهارم هجری که فردوسی شاهنامه را میسرود به خاطر گسترش باورهای اسلامی دیگر خرفستران را اهریمنی نمیدانستند، پس فردوسی نمیتوانست به این بخش از داستان بپردازد، اما فردوسی با زیرکی ضحاک را ماردوش توصیف میکند، شاید خواسته تنِ پر از خرفستر او را اینگونه نشان دهد. در شاهنامه آمده که فریدون پیش از نبرد دستور میدهد تا آهنگران گرزی به شکل سر گاومیش برای او بسازند، آنها به فرمان او گرز را میسازند، گرزی که به گفته فردوسی فروزان به کردار خورشید بود.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص ۷۱.</ref> فریدون به وسیلهٔ گرزگاوسار، که جنگ ابزار ویژه ایزد مهر است<ref>یارشاطر، تاریخ ملی ایران، ص ۲۱۷.</ref> ضحاک ماردوش را فرو مالید. گرز مهر در مهریشت، کرده بیست و چهارم، بند۹۶ چنین توصیف شده است: «گرزی از فلز زرد ریخته و از زر سخت ساخته، که استوارترین وپیروز[ی بخش] ترین رزم افزار است.<ref>دوستخواه، اوستا، ج ۱، ص ۳۷۶.</ref>
همانگونه که پیشتر هم اشاره کردیم این نبرد اسطورهای متفاوت از دیگر نبردهای تن به تن شاهنامه است، اما شباهت بین این نبرد و نبرد تن به تنی که هرودوت از داریوش بزرگ و گئومات مغ گزارش میکند تآمل برانگیز است.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
s3zvs1ktg0aq4s7wdin2chr4iai86wx
298951
298933
2026-09-04T14:48:04Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298951
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>مشکاف که ضحاک است، زیرا اگر وی را بشکافی، ضحاک این زمین را پر کند از مور گزنده و کژدم و چلپاسه و کشف و وزغ».<ref>بهار، پژوهشی در اساطیر ایران، ص ۱۵۴.</ref>
بنابراین کهنترین متنی است که به نبرد تنبهتن بین این دو شاه اشاره میکند، از آنجا که داستان در دینکرد حال و هوای زرتشتی دارد، و به گفته اوستا آژیدهاک زورمندترین دروجی است که اهریمن آفریده، پس در اثر ضربات شمشیر فریدون از تن وی خرفستران (خزندگان، حشرات) که آفریده اهریمناند پدید میآیند، اما در قرن چهارم هجری که فردوسی شاهنامه را میسرود به خاطر گسترش باورهای اسلامی دیگر خرفستران را اهریمنی نمیدانستند، پس فردوسی نمیتوانست به این بخش از داستان بپردازد، اما فردوسی با زیرکی ضحاک را ماردوش توصیف میکند، شاید خواسته تنِ پر از خرفستر او را اینگونه نشان دهد. در شاهنامه آمده که فریدون پیش از نبرد دستور میدهد تا آهنگران گرزی به شکل سر گاومیش برای او بسازند، آنها به فرمان او گرز را میسازند، گرزی که به گفته فردوسی فروزان به کردار خورشید بود.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۱، ص ۷۱.</ref> فریدون به وسیلهٔ گرزگاوسار، که جنگ ابزار ویژه ایزد مهر است<ref>یارشاطر، تاریخ ملی ایران، ص ۲۱۷.</ref> ضحاک ماردوش را فرو مالید. گرز مهر در مهریشت، کرده بیست و چهارم، بند۹۶ چنین توصیف شده است: «گرزی از فلز زرد ریخته و از زر سخت ساخته، که استوارترین وپیروز[ی بخش] ترین رزم افزار است.<ref>دوستخواه، اوستا، ج ۱، ص ۳۷۶.</ref>
همانگونه که پیشتر هم اشاره کردیم این نبرد اسطورهای متفاوت از دیگر نبردهای تن به تن شاهنامه است، اما شباهت بین این نبرد و نبرد تن به تنی که هرودوت از داریوش بزرگ و گئومات مغ گزارش میکند تآمل برانگیز است.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
nm9xa311i79kkjbtupc3g81txjzj3qt
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۷
104
95262
298833
2026-09-04T12:42:38Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298833
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''نبرد کیخسرو و پشنگ (شیده):'''
از کیخسرو در یشت پنجم، نهم، سیزدهم، پانزدهم و نوزدهم یاد شده است و بنا بر آنها او دلاوری است که سرزمینهای ایرانی را متحد میسازد و به همه کشورها فرمان میراند و جادوان و فرمانروایان ستمکار را بر میاندازد. در یشت سیزدهم اوستا فروهر کیخسرو به عنوان درخشانترین شاه، دلاورترین و شریفترین کس ستوده میشود. در واقع کیخسرو نمونه مطلق رهبری کامل و بیعیب است<ref>بهار، پژوهشی در اساطیر ایران، ص ۱۵۷.</ref>. وی پسر «سیاوش» و «ویسپان فری» دختر افراسیاب، و هشتمین تن از خاندان کیانی است.<ref>کریستینسن، کیانیان، ص ۱۳۳.</ref> بر پایه شاهنامه در جریان نبردهایی که بین ایران و توران بر سر کینهٔ خون سیاوش رخ میدهد، در نبردی شیده پسر افراسیاب، پادشاه ایران کیخسرو را به نبرد تن به تن فرا میخواند، و شاهنشاه میپذیرد. اما بزرگان سپاه از شاه درخواست میکنند که کس دیگری به نبرد شیده رود، تا بر ایرانیان ننگی نباشد و ایشان را سرزنش نکنند که از ایران هیچ سواری نبود که توانایی نبرد با شیده را داشته باشد، جز شاهشان. اما شاهنشاه نمیپذیرد، و پاسخی به سپاهیان میدهد که میتوان از آن به رگههایی از باور ایرانیان در این باره پیبرد که، هماورد شاهنشاه چنان کسی است که غیر از پادشاه ایران، هیچکس را توان رزم و شکست او نیست. وی میگوید:
{{وسط|بدانید کین شیده روز نبرد پدر را ندارد به هامون بمرد}}
{{وسط|سلیحش پدر کرده از جادویی ز کژی و تاری و از بدخویی}}
{{وسط|برآن جوشن و خود پولاد سر نباشد سلیح شما کارگر}}
{{وسط|همان اسپش از باد دارد نژاد گرازیدن شیر و تیزی باد}}
{{وسط|کسی را که یزدان ندادهست فر نباشدش با جنگ او پای و پر}}
{{وسط|همان با شما او نیاید به جنگ ز فر و نژاد خود آیدش ننگ}}
{{وسط|نبی}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
31gzzfju1btce1afh1ry7mk4hv3ypjw
298838
298833
2026-09-04T12:50:52Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح قالببندی شعرها بر پایهٔ نسخهٔ اصلی و همسنجی
298838
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''نبرد کیخسرو و پشنگ (شیده):'''
از کیخسرو در یشت پنجم، نهم، سیزدهم، پانزدهم و نوزدهم یاد شده است و بنا بر آنها او دلاوری است که سرزمینهای ایرانی را متحد میسازد و به همه کشورها فرمان میراند و جادوان و فرمانروایان ستمکار را بر میاندازد. در یشت سیزدهم اوستا فروهر کیخسرو به عنوان درخشانترین شاه، دلاورترین و شریفترین کس ستوده میشود. در واقع کیخسرو نمونه مطلق رهبری کامل و بیعیب است<ref>بهار، پژوهشی در اساطیر ایران، ص ۱۵۷.</ref>. وی پسر «سیاوش» و «ویسپان فری» دختر افراسیاب، و هشتمین تن از خاندان کیانی است.<ref>کریستینسن، کیانیان، ص ۱۳۳.</ref> بر پایه شاهنامه در جریان نبردهایی که بین ایران و توران بر سر کینهٔ خون سیاوش رخ میدهد، در نبردی شیده پسر افراسیاب، پادشاه ایران کیخسرو را به نبرد تن به تن فرا میخواند، و شاهنشاه میپذیرد. اما بزرگان سپاه از شاه درخواست میکنند که کس دیگری به نبرد شیده رود، تا بر ایرانیان ننگی نباشد و ایشان را سرزنش نکنند که از ایران هیچ سواری نبود که توانایی نبرد با شیده را داشته باشد، جز شاهشان. اما شاهنشاه نمیپذیرد، و پاسخی به سپاهیان میدهد که میتوان از آن به رگههایی از باور ایرانیان در این باره پیبرد که، هماورد شاهنشاه چنان کسی است که غیر از پادشاه ایران، هیچکس را توان رزم و شکست او نیست. وی میگوید:
{{شعر}}
{{ب|بدانید کین شیده روز نبرد|پدر را ندارد به هامون بمرد}}
{{ب|سلیحش پدر کرده از جادویی|ز کژی و تاری و از بدخویی}}
{{ب|برآن جوشن و خود پولاد سر|نباشد سلیح شما کارگر}}
{{ب|همان اسپش از باد دارد نژاد|گرازیدن شیر و تیزی باد}}
{{ب|کسی را که یزدان ندادهست فر|نباشدش با جنگ او پای و پر}}
{{ب|همان با شما او نیاید به جنگ|ز فر و نژاد خود آیدش ننگ}}
{{م|نبی}}
{{پایان شعر}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
mefpe4nrx19jky801yduyuvo8c05gse
298879
298838
2026-09-04T13:23:07Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ بازنویسی متن از نسخهٔ اصلی مجلهٔ جندیشاپور
298879
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''نبرد کیخسرو و پشنگ (شیده):'''
از کیخسرو در یشت پنجم، نهم، سیزدهم، پانزدهم و نوزدهم یاد شده است و بنا بر آنها او دلاوری است که سرزمینهای ایرانی را متحد میسازد و به همه کشورها فرمان میراند و جادوان و فرمانروایان ستمکار را بر میاندازد. در یشت سیزدهم اوستا فروهر کیخسرو به عنوان درخشانترین شاه، دلاورترین و شریفترین کس ستوده میشود. در واقع کیخسرو نمونه مطلق رهبری کامل و بیعیب است<ref>بهار، پژوهشی در اساطیر ایران، ص ۱۵۷.</ref>. وی پسر «سیاوش» و «ویسپان فری» دختر افراسیاب، و هشتمین تن از خاندان کیانی است.<ref>کریستینسن، کیانیان، ص ۱۳۳.</ref> بر پایه شاهنامه در جریان نبردهایی که بین ایران و توران بر سر کینهٔ خون سیاوش رخ میدهد، در نبردی شیده پسر افراسیاب، پادشاه ایران کیخسرو را به نبرد تن به تن فرا میخواند، و شاهنشاه میپذیرد. اما بزرگان سپاه از شاه درخواست میکنند که کس دیگری به نبرد شیده رود، تا بر ایرانیان ننگی نباشد و ایشان را سرزنش نکنند که از ایران هیچ سواری نبود که توانایی نبرد با شیده را داشته باشد، جز شاهشان. اما شاهنشاه نمیپذیرد، و پاسخی به سپاهیان میدهد که میتوان از آن به رگههایی از باور ایرانیان در این باره پیبرد که، هماورد شاهنشاه چنان کسی است که غیر از پادشاه ایران، هیچکس را توان رزم و شکست او نیست. وی میگوید:
{{وسط|بدانید کین شیده روز نبرد پدر را ندارد به هامون بمرد}}
{{وسط|سلیحش پدر کرده از جادویی ز کژی و تاری و از بدخویی}}
{{وسط|برآن جوشن و خود پولاد سر نباشد سلیح شما کارگر}}
{{وسط|همان اسپش از باد دارد نژاد گرازیدن شیر و تیزی باد}}
{{وسط|کسی را که یزدان ندادهست فر نباشدش با جنگ او پای و پر}}
{{وسط|همان با شما او نیاید به جنگ ز فر و نژاد خود آیدش ننگ}}
{{وسط|نبی}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
31gzzfju1btce1afh1ry7mk4hv3ypjw
298886
298879
2026-09-04T13:30:56Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298886
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''نبرد کیخسرو و پشنگ (شیده):'''
از کیخسرو در یشت پنجم، نهم، سیزدهم، پانزدهم و نوزدهم یاد شده است و بنا بر آنها او دلاوری است که سرزمینهای ایرانی را متحد میسازد و به همه کشورها فرمان میراند و جادوان و فرمانروایان ستمکار را بر میاندازد. در یشت سیزدهم اوستا فروهر کیخسرو به عنوان درخشانترین شاه، دلاورترین و شریفترین کس ستوده میشود. در واقع کیخسرو نمونه مطلق رهبری کامل و بیعیب است<ref>بهار، پژوهشی در اساطیر ایران، ص ۱۵۷.</ref>. وی پسر «سیاوش» و «ویسپان فری» دختر افراسیاب، و هشتمین تن از خاندان کیانی است.<ref>کریستینسن، کیانیان، ص ۱۳۳.</ref> بر پایه شاهنامه در جریان نبردهایی که بین ایران و توران بر سر کینهٔ خون سیاوش رخ میدهد، در نبردی شیده پسر افراسیاب، پادشاه ایران کیخسرو را به نبرد تن به تن فرا میخواند، و شاهنشاه میپذیرد. اما بزرگان سپاه از شاه درخواست میکنند که کس دیگری به نبرد شیده رود، تا بر ایرانیان ننگی نباشد و ایشان را سرزنش نکنند که از ایران هیچ سواری نبود که توانایی نبرد با شیده را داشته باشد، جز شاهشان. اما شاهنشاه نمیپذیرد، و پاسخی به سپاهیان میدهد که میتوان از آن به رگههایی از باور ایرانیان در این باره پیبرد که، هماورد شاهنشاه چنان کسی است که غیر از پادشاه ایران، هیچکس را توان رزم و شکست او نیست. وی میگوید:
{{شعر}}
{{ب|بدانید کین شیده روز نبرد|پدر را ندارد به هامون بمرد}}
{{ب|سلیحش پدر کرده از جادویی|ز کژی و تاری و از بدخویی}}
{{ب|برآن جوشن و خود پولاد سر|نباشد سلیح شما کارگر}}
{{ب|همان اسپش از باد دارد نژاد|گرازیدن شیر و تیزی باد}}
{{ب|کسی را که یزدان ندادهست فر|نباشدش با جنگ او پای و پر}}
{{ب|همان با شما او نیاید به جنگ|ز فر و نژاد خود آیدش ننگ}}
{{م|نبی}}
{{پایان شعر}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
mefpe4nrx19jky801yduyuvo8c05gse
298934
298886
2026-09-04T14:06:32Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298934
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''۲-نبرد کیخسرو و پشنگ (شیده):'''
از کیخسرو در یشت پنجم، نهم، سیزدهم، پانزدهم و نوزدهم یاد شده است و بنا بر آنها او دلاوری است که سرزمینهای ایرانی را متحد میسازد و به همه کشورها فرمان میراند و جادوان و فرمانروایان ستمکار را بر میاندازد. در یشت سیزدهم اوستا فروهر کیخسرو به عنوان درخشانترین شاه، دلاورترین و شریفترین کس ستوده میشود. در واقع کیخسرو نمونه مطلق رهبری کامل و بیعیب است<ref>بهار، پژوهشی در اساطیر ایران، ص ۱۵۷.</ref>. وی پسر «سیاوش» و «ویسپان فری» دختر افراسیاب، و هشتمین تن از خاندان کیانی است.<ref>کریستینسن، کیانیان، ص ۱۳۳.</ref> بر پایه شاهنامه در جریان نبردهایی که بین ایران و توران بر سر کینهٔ خون سیاوش رخ میدهد، در نبردی شیده پسر افراسیاب، پادشاه ایران کیخسرو را به نبرد تن به تن فرا میخواند، و شاهنشاه میپذیرد. اما بزرگان سپاه از شاه درخواست میکنند که کس دیگری به نبرد شیده رود، تا بر ایرانیان ننگی نباشد و ایشان را سرزنش نکنند که از ایران هیچ سواری نبود که توانایی نبرد با شیده را داشته باشد، جز شاهشان. اما شاهنشاه نمیپذیرد، و پاسخی به سپاهیان میدهد که میتوان از آن به رگههایی از باور ایرانیان در این باره پیبرد که، هماورد شاهنشاه چنان کسی است که غیر از پادشاه ایران، هیچکس را توان رزم و شکست او نیست. وی میگوید:
{{شعر}}
{{ب|بدانید کین شیده روز نبرد|پدر را ندارد به هامون بمرد}}
{{ب|سلیحش پدر کرده از جادویی|ز کژی و تاری و از بدخویی}}
{{ب|برآن جوشن و خود پولاد سر|نباشد سلیح شما کارگر}}
{{ب|همان اسپش از باد دارد نژاد|گرازیدن شیر و تیزی باد}}
{{ب|کسی را که یزدان ندادهست فر|نباشدش با جنگ او پای و پر}}
{{پایان شعر}}
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
fjqzqwqnbky81qfp3b01uxlowil994d
298953
298934
2026-09-04T14:57:50Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298953
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''۲-نبرد کیخسرو و پشنگ (شیده):'''
از کیخسرو در یشت پنجم، نهم، سیزدهم، پانزدهم و نوزدهم یاد شده است و بنا بر آنها او دلاوری است که سرزمینهای ایرانی را متحد میسازد و به همه کشورها فرمان میراند و جادوان و فرمانروایان ستمکار را بر میاندازد. در یشت سیزدهم اوستا فروهر کیخسرو به عنوان درخشانترین شاه، دلاورترین و شریفترین کس ستوده میشود. در واقع کیخسرو نمونه مطلق رهبری کامل و بیعیب است<ref>بهار، پژوهشی در اساطیر ایران، ص ۱۵۷.</ref>. وی پسر «سیاوش» و «ویسپان فری» دختر افراسیاب، و هشتمین تن از خاندان کیانی است.<ref>کریستینسن، کیانیان، ص ۱۳۳.</ref> بر پایه شاهنامه در جریان نبردهایی که بین ایران و توران بر سر کینهٔ خون سیاوش رخ میدهد، در نبردی شیده پسر افراسیاب، پادشاه ایران کیخسرو را به نبرد تن به تن فرا میخواند، و شاهنشاه میپذیرد. اما بزرگان سپاه از شاه درخواست میکنند که کس دیگری به نبرد شیده رود، تا بر ایرانیان ننگی نباشد و ایشان را سرزنش نکنند که از ایران هیچ سواری نبود که توانایی نبرد با شیده را داشته باشد، جز شاهشان. اما شاهنشاه نمیپذیرد، و پاسخی به سپاهیان میدهد که میتوان از آن به رگههایی از باور ایرانیان در این باره پیبرد که، هماورد شاهنشاه چنان کسی است که غیر از پادشاه ایران، هیچکس را توان رزم و شکست او نیست. وی میگوید:
{{شعر}}
{{ب|بدانید کین شیده روز نبرد|پدر را ندارد به هامون بمرد}}
{{ب|سلیحش پدر کرده از جادویی|ز کژی و تاری و از بدخویی}}
{{ب|برآن جوشن و خود پولاد سر|نباشد سلیح شما کارگر}}
{{ب|همان اسپش از باد دارد نژاد|گرازیدن شیر و تیزی باد}}
{{ب|کسی را که یزدان ندادهست فر|نباشدش با جنگ او پای و پر}}
{{ب|همان با شما او نیاید به جنگ|ز فر و نژاد خود آیدش ننگ}}
{{پایان شعر}}
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
g80t63ertxabqhzclggi82y796jajmy
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۸
104
95263
298834
2026-09-04T12:42:40Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298834
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{وسط|ره فریدون و پور قباد دو جنگی بود یک دل و یک نهاد}}
{{وسط|بسوزم بر او تیره جان پدرش چو کاوس را سوخت او بر پسرش<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۶.</ref>}}
در این سخنان شاه، نکات تأمل برانگیزی وجود دارد: نخست اینکه شاه میگوید شیده چنان رزمندهای است که در میدان نبرد حتی پدر خود را جنگجو حساب نمیکند، این در حالی است که در همین جنگ، افراسیاب از زبان شیده چنین توصیف شده:
{{وسط|شود کوه آهن چو دریای آب اگر بشنود نام افراسیاب<ref>همان، ص ۱۹۴.</ref>}}
سپس میگوید سلاح شیده به دست افراسیاب و با استفاده از جادو ساخته شده و اسلحه شما بر جادو کارگر نیست. جادو در اوستا یاتو خوانده شده و همان معنی را میدهد که امروزه در زبان فارسی کاربرد دارد، در اوستا به شدت تمام بر ضد جادو سخن رفته و از گناهان بزرگ شمرده شده.<ref>پورداود، ادبیات مزدیسنا یشتها، ج ۱، ص۲۹.</ref> سپس شاه از اسب شیده سخن میگوید، کیخسرو میگوید اسب شیده نژادش از باد است، میتوان اینگونه برداشت کرد که همانند باد تیزرو است، اما با توجه به ابیات پیشین و پسین به نظر میآید منظور ایزد باد است. باد یکی از ایزدان دین زرتشتی است که گاهی با وای یکی میشود.<ref>آموزگار، تاریخ اساطیری ایران، ص ۴۰.</ref> وای خدایی است نیرومند و تیزرو و صفت پیروز شونده دارد. وای، هم میتواند خوب باشد و هم میتواند بد باشد و جزء موجودات اهریمنی به شمار آید.<ref>آموزگار، تاریخ اساطیری ایران، ص ۳۱، و هینلز، شناخت اساطیر ایران، ص ۳۶.</ref>
به هر حال نیروهایی که شیده در اختیار دارد بیشتر جنبه اهریمنی دارند و اما کیخسرو به عنوان شاه نجات بخش مظهر نیروهای اهورایی در زمین است، نماینده قوای دوزخی نیز افراسیاب تورانی است.<ref>سرکاراتی، «سایههای شکار شده»، ص ۱۱۲.</ref> شیده فرزند افراسیاب است. کیخسرو باید توانایی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
hi0qxx78nywax6qgiawgrq3nhrzkpi5
298839
298834
2026-09-04T12:50:54Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح قالببندی شعرها بر پایهٔ نسخهٔ اصلی و همسنجی
298839
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{شعر}}
{{ب|ره فریدون و پور قباد|دو جنگی بود یک دل و یک نهاد}}
{{ب|بسوزم بر او تیره جان پدرش|چو کاوس را سوخت او بر پسرش<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۶.</ref>}}
{{پایان شعر}}
در این سخنان شاه، نکات تأمل برانگیزی وجود دارد: نخست اینکه شاه میگوید شیده چنان رزمندهای است که در میدان نبرد حتی پدر خود را جنگجو حساب نمیکند، این در حالی است که در همین جنگ، افراسیاب از زبان شیده چنین توصیف شده:
{{شعر}}
{{ب|شود کوه آهن چو دریای آب|اگر بشنود نام افراسیاب<ref>همان، ص ۱۹۴.</ref>}}
{{پایان شعر}}
سپس میگوید سلاح شیده به دست افراسیاب و با استفاده از جادو ساخته شده و اسلحه شما بر جادو کارگر نیست. جادو در اوستا یاتو خوانده شده و همان معنی را میدهد که امروزه در زبان فارسی کاربرد دارد، در اوستا به شدت تمام بر ضد جادو سخن رفته و از گناهان بزرگ شمرده شده.<ref>پورداود، ادبیات مزدیسنا یشتها، ج ۱، ص۲۹.</ref> سپس شاه از اسب شیده سخن میگوید، کیخسرو میگوید اسب شیده نژادش از باد است، میتوان اینگونه برداشت کرد که همانند باد تیزرو است، اما با توجه به ابیات پیشین و پسین به نظر میآید منظور ایزد باد است. باد یکی از ایزدان دین زرتشتی است که گاهی با وای یکی میشود.<ref>آموزگار، تاریخ اساطیری ایران، ص ۴۰.</ref> وای خدایی است نیرومند و تیزرو و صفت پیروز شونده دارد. وای، هم میتواند خوب باشد و هم میتواند بد باشد و جزء موجودات اهریمنی به شمار آید.<ref>آموزگار، تاریخ اساطیری ایران، ص ۳۱، و هینلز، شناخت اساطیر ایران، ص ۳۶.</ref>
به هر حال نیروهایی که شیده در اختیار دارد بیشتر جنبه اهریمنی دارند و اما کیخسرو به عنوان شاه نجات بخش مظهر نیروهای اهورایی در زمین است، نماینده قوای دوزخی نیز افراسیاب تورانی است.<ref>سرکاراتی، «سایههای شکار شده»، ص ۱۱۲.</ref> شیده فرزند افراسیاب است. کیخسرو باید توانایی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
is9boousqdzn1743e3oqjya1hryxshc
298880
298839
2026-09-04T13:23:09Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ بازنویسی متن از نسخهٔ اصلی مجلهٔ جندیشاپور
298880
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{وسط|ره فریدون و پور قباد دو جنگی بود یک دل و یک نهاد}}
{{وسط|بسوزم بر او تیره جان پدرش چو کاوس را سوخت او بر پسرش<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۶.</ref>}}
در این سخنان شاه، نکات تأمل برانگیزی وجود دارد: نخست اینکه شاه میگوید شیده چنان رزمندهای است که در میدان نبرد حتی پدر خود را جنگجو حساب نمیکند، این در حالی است که در همین جنگ، افراسیاب از زبان شیده چنین توصیف شده:
{{وسط|شود کوه آهن چو دریای آب اگر بشنود نام افراسیاب<ref>همان، ص ۱۹۴.</ref>}}
سپس میگوید سلاح شیده به دست افراسیاب و با استفاده از جادو ساخته شده و اسلحه شما بر جادو کارگر نیست. جادو در اوستا یاتو خوانده شده و همان معنی را میدهد که امروزه در زبان فارسی کاربرد دارد، در اوستا به شدت تمام بر ضد جادو سخن رفته و از گناهان بزرگ شمرده شده.<ref>پورداود، ادبیات مزدیسنا یشتها، ج ۱، ص۲۹.</ref> سپس شاه از اسب شیده سخن میگوید، کیخسرو میگوید اسب شیده نژادش از باد است، میتوان اینگونه برداشت کرد که همانند باد تیزرو است، اما با توجه به ابیات پیشین و پسین به نظر میآید منظور ایزد باد است. باد یکی از ایزدان دین زرتشتی است که گاهی با وای یکی میشود.<ref>آموزگار، تاریخ اساطیری ایران، ص ۴۰.</ref> وای خدایی است نیرومند و تیزرو و صفت پیروز شونده دارد. وای، هم میتواند خوب باشد و هم میتواند بد باشد و جزء موجودات اهریمنی به شمار آید.<ref>آموزگار، تاریخ اساطیری ایران، ص ۳۱، و هینلز، شناخت اساطیر ایران، ص ۳۶.</ref>
به هر حال نیروهایی که شیده در اختیار دارد بیشتر جنبه اهریمنی دارند و اما کیخسرو به عنوان شاه نجات بخش مظهر نیروهای اهورایی در زمین است، نماینده قوای دوزخی نیز افراسیاب تورانی است.<ref>سرکاراتی، «سایههای شکار شده»، ص ۱۱۲.</ref> شیده فرزند افراسیاب است. کیخسرو باید توانایی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
hi0qxx78nywax6qgiawgrq3nhrzkpi5
298887
298880
2026-09-04T13:30:57Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298887
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{شعر}}
{{ب|ره فریدون و پور قباد|دو جنگی بود یک دل و یک نهاد}}
{{ب|بسوزم بر او تیره جان پدرش|چو کاوس را سوخت او بر پسرش<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۶.</ref>}}
{{پایان شعر}}
در این سخنان شاه، نکات تأمل برانگیزی وجود دارد: نخست اینکه شاه میگوید شیده چنان رزمندهای است که در میدان نبرد حتی پدر خود را جنگجو حساب نمیکند، این در حالی است که در همین جنگ، افراسیاب از زبان شیده چنین توصیف شده:
{{شعر}}
{{ب|شود کوه آهن چو دریای آب|اگر بشنود نام افراسیاب<ref>همان، ص ۱۹۴.</ref>}}
{{پایان شعر}}
سپس میگوید سلاح شیده به دست افراسیاب و با استفاده از جادو ساخته شده و اسلحه شما بر جادو کارگر نیست. جادو در اوستا یاتو خوانده شده و همان معنی را میدهد که امروزه در زبان فارسی کاربرد دارد، در اوستا به شدت تمام بر ضد جادو سخن رفته و از گناهان بزرگ شمرده شده.<ref>پورداود، ادبیات مزدیسنا یشتها، ج ۱، ص۲۹.</ref> سپس شاه از اسب شیده سخن میگوید، کیخسرو میگوید اسب شیده نژادش از باد است، میتوان اینگونه برداشت کرد که همانند باد تیزرو است، اما با توجه به ابیات پیشین و پسین به نظر میآید منظور ایزد باد است. باد یکی از ایزدان دین زرتشتی است که گاهی با وای یکی میشود.<ref>آموزگار، تاریخ اساطیری ایران، ص ۴۰.</ref> وای خدایی است نیرومند و تیزرو و صفت پیروز شونده دارد. وای، هم میتواند خوب باشد و هم میتواند بد باشد و جزء موجودات اهریمنی به شمار آید.<ref>آموزگار، تاریخ اساطیری ایران، ص ۳۱، و هینلز، شناخت اساطیر ایران، ص ۳۶.</ref>
به هر حال نیروهایی که شیده در اختیار دارد بیشتر جنبه اهریمنی دارند و اما کیخسرو به عنوان شاه نجات بخش مظهر نیروهای اهورایی در زمین است، نماینده قوای دوزخی نیز افراسیاب تورانی است.<ref>سرکاراتی، «سایههای شکار شده»، ص ۱۱۲.</ref> شیده فرزند افراسیاب است. کیخسرو باید توانایی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
is9boousqdzn1743e3oqjya1hryxshc
298935
298887
2026-09-04T14:06:34Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298935
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{شعر}}
{{ب|همان با شما او نیاید به جنگ|ز فر و نژاد خود آیدش ننگ}}
{{ب|نبیره فریدون و پور قباد|دو جنگی بود یک دل و یک نهاد}}
{{ب|بسوزم بر او تیره جان پدرش|چو کاوس را سوخت او بر پسرش<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۶.</ref>}}
{{پایان شعر}}
در این سخنان شاه، نکات تأمل برانگیزی وجود دارد: نخست اینکه شاه میگوید شیده چنان رزمندهای است که در میدان نبرد حتی پدر خود را جنگجو حساب نمیکند، این در حالی است که در همین جنگ، افراسیاب از زبان شیده چنین توصیف شده:
{{شعر}}
{{ب|شود کوه آهن چو دریای آب|اگر بشنود نام افراسیاب<ref>همان، ص ۱۹۴.</ref>}}
{{پایان شعر}}
سپس میگوید سلاح شیده به دست افراسیاب و با استفاده از جادو ساخته شده و اسلحه شما بر جادو کارگر نیست. جادو در اوستا یاتو خوانده شده و همان معنی را میدهد که امروزه در زبان فارسی کاربرد دارد، در اوستا به شدت تمام بر ضد جادو سخن رفته و از گناهان بزرگ شمرده شده.<ref>پورداود، ادبیات مزدیسنا یشتها، ج ۱، ص۲۹.</ref> سپس شاه از اسب شیده سخن میگوید، کیخسرو میگوید اسب شیده نژادش از باد است، میتوان اینگونه برداشت کرد که همانند باد تیزرو است، اما با توجه به ابیات پیشین و پسین به نظر میآید منظور ایزد باد است. باد یکی از ایزدان دین زرتشتی است که گاهی با وای یکی میشود.<ref>آموزگار، تاریخ اساطیری ایران، ص ۴۰.</ref> وای خدایی است نیرومند و تیزرو و صفت پیروز شونده دارد. وای، هم میتواند خوب باشد و هم میتواند بد باشد و جزء موجودات اهریمنی به شمار آید.<ref>آموزگار، تاریخ اساطیری ایران، ص ۳۱، و هینلز، شناخت اساطیر ایران، ص ۳۶.</ref>
به هر حال نیروهایی که شیده در اختیار دارد بیشتر جنبه اهریمنی دارند و اما کیخسرو به عنوان شاه نجات بخش مظهر نیروهای اهورایی در زمین است، نماینده قوای دوزخی نیز افراسیاب تورانی است.<ref>سرکاراتی، «سایههای شکار شده»، ص ۱۱۲.</ref> شیده فرزند افراسیاب است. کیخسرو باید توانایی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
lw31s0k1q5kwrgjhgmqnm0jm9fuol6i
298954
298935
2026-09-04T14:57:52Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298954
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{شعر}}
{{ب|نبیره فریدون و پور قباد|دو جنگی بود یک دل و یک نهاد}}
{{ب|بسوزم بر او تیره جان پدرش|چو کاوس را سوخت او بر پسرش<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۶.</ref>}}
{{پایان شعر}}
در این سخنان شاه، نکات تأمل برانگیزی وجود دارد: نخست اینکه شاه میگوید شیده چنان رزمندهای است که در میدان نبرد حتی پدر خود را جنگجو حساب نمیکند، این در حالی است که در همین جنگ، افراسیاب از زبان شیده چنین توصیف شده:
{{شعر}}
{{ب|شود کوه آهن چو دریای آب|اگر بشنود نام افراسیاب<ref>همان، ص ۱۹۴.</ref>}}
{{پایان شعر}}
سپس میگوید سلاح شیده به دست افراسیاب و با استفاده از جادو ساخته شده و اسلحه شما بر جادو کارگر نیست. جادو در اوستا یاتو خوانده شده و همان معنی را میدهد که امروزه در زبان فارسی کاربرد دارد، در اوستا به شدت تمام بر ضد جادو سخن رفته و از گناهان بزرگ شمرده شده.<ref>پورداود، ادبیات مزدیسنا یشتها، ج ۱، ص۲۹.</ref> سپس شاه از اسب شیده سخن میگوید، کیخسرو میگوید اسب شیده نژادش از باد است، میتوان اینگونه برداشت کرد که همانند باد تیزرو است، اما با توجه به ابیات پیشین و پسین به نظر میآید منظور ایزد باد است. باد یکی از ایزدان دین زرتشتی است که گاهی با وای یکی میشود.<ref>آموزگار، تاریخ اساطیری ایران، ص ۴۰.</ref> وای خدایی است نیرومند و تیزرو و صفت پیروز شونده دارد. وای، هم میتواند خوب باشد و هم میتواند بد باشد و جزء موجودات اهریمنی به شمار آید.<ref>آموزگار، تاریخ اساطیری ایران، ص ۳۱، و هینلز، شناخت اساطیر ایران، ص ۳۶.</ref>
به هر حال نیروهایی که شیده در اختیار دارد بیشتر جنبه اهریمنی دارند و اما کیخسرو به عنوان شاه نجات بخش مظهر نیروهای اهورایی در زمین است، نماینده قوای دوزخی نیز افراسیاب تورانی است.<ref>سرکاراتی، «سایههای شکار شده»، ص ۱۱۲.</ref> شیده فرزند افراسیاب است. کیخسرو باید توانایی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
sfe9aitelpmwsbns1r215cv3mtoubxq
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۹
104
95264
298835
2026-09-04T12:42:43Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ افزودن متن از نسخهٔ اصلی مجلهٔ جندیشاپور و همسنجی
298835
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>شکستن جادوی افراسیاب را داشته باشد تا بتواند بر شیده پیروز شود. از آن جا که ماهیت حقیقی پادشاه آتش است<ref>ویدن گرن، دینهای ایران باستان، ص ۹۰.</ref> و این آتش بلند سود است که جادو را تباه و نابود میکند و آتش همان است که به فر شاهنشاه تجسّم میبخشد. فر همچون هالهای سر شاهنشاه را احاطه میکند و بختش را تجسم میبخشد.<ref>ویدن گرن، همانجا.</ref> پس جادوی افراسیاب در برابر پادشاه فرهمندی چون کیخسرو بیاثر خواهد بود. از پرتو فره بود که کیخسرو توانست به افراسیاب مجرم تورانی پیروز شود.<ref>دوستخواه، اوستا، ج ۱، ص ۴۹۹.</ref> پس از این نشانهها که کیخسرو از شیده و اسبش میدهد، آن گاه دلیل برتری خود و اینکه چرا او میتواند این هماورد نیرومند و اهریمنی را شکست دهد و دیگران نمیتوانند را اینچنین میگوید:
{{وسط|کسی را که یزدان ندادست فر نباشدش با جنگ او پای و پر<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۶.</ref>}}
نه اینکه ایرانیان دارای فره نباشند، زیرا در واقع همه ایرانیان صاحب فرهای بودند که در اوستایی، ائیریانم خورنه و در پهلوی، خوره ایرانشهر و در فارسی امروزی، فرایرانی نامیده میشد.<ref>شهبازی، جُستاری دربارهٔ یک نماد هخامنشی فروهر، اهورهمزدا یا خورنه؟، ص۶۰.</ref> این فره متعلق به ایرانیان بود، به آنهایی که زاده شدهاند و یا زاده خواهند شد.<ref>دوستخواه، اوستا، ج ۱، اشتاد یشت، ص ۴۸۱. ۴۸۲؛ زامیاد یشت، ص ۴۹۵. ۴۹۶.</ref> این فره، اهریمن و فرستادگان او را نابود گردانیده، دشمنان ایران را فرو میگیرد، و به ایرانیانی که شایسته آن باشند، خردمندی، ثروت فراوان و خوشبختی میبخشید.<ref>همان، ص ۴۸۱.</ref> اما منظور کیخسرو این فره نیست، منظور همان فره پادشاهی است.
فرهٔ کیخسرو در بند ۷۴ ''زامیاد یشت'' اینگونه ستایش شده: « فری که از آن کیخسرو بود، برای نیروی بهم پیوستهاش، برای پیروزی اهورا آفریدهاش، برای برتری چیره شوندهاش،<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
t08frgb4zwrkrvmku33qypxjsu6dika
298840
298835
2026-09-04T12:50:56Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح قالببندی شعرها بر پایهٔ نسخهٔ اصلی و همسنجی
298840
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>شکستن جادوی افراسیاب را داشته باشد تا بتواند بر شیده پیروز شود. از آن جا که ماهیت حقیقی پادشاه آتش است<ref>ویدن گرن، دینهای ایران باستان، ص ۹۰.</ref> و این آتش بلند سود است که جادو را تباه و نابود میکند و آتش همان است که به فر شاهنشاه تجسّم میبخشد. فر همچون هالهای سر شاهنشاه را احاطه میکند و بختش را تجسم میبخشد.<ref>ویدن گرن، همانجا.</ref> پس جادوی افراسیاب در برابر پادشاه فرهمندی چون کیخسرو بیاثر خواهد بود. از پرتو فره بود که کیخسرو توانست به افراسیاب مجرم تورانی پیروز شود.<ref>دوستخواه، اوستا، ج ۱، ص ۴۹۹.</ref> پس از این نشانهها که کیخسرو از شیده و اسبش میدهد، آن گاه دلیل برتری خود و اینکه چرا او میتواند این هماورد نیرومند و اهریمنی را شکست دهد و دیگران نمیتوانند را اینچنین میگوید:
{{شعر}}
{{ب|کسی را که یزدان ندادست فر|نباشدش با جنگ او پای و پر<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۶.</ref>}}
{{پایان شعر}}
نه اینکه ایرانیان دارای فره نباشند، زیرا در واقع همه ایرانیان صاحب فرهای بودند که در اوستایی، ائیریانم خورنه و در پهلوی، خوره ایرانشهر و در فارسی امروزی، فرایرانی نامیده میشد.<ref>شهبازی، جُستاری دربارهٔ یک نماد هخامنشی فروهر، اهورهمزدا یا خورنه؟، ص۶۰.</ref> این فره متعلق به ایرانیان بود، به آنهایی که زاده شدهاند و یا زاده خواهند شد.<ref>دوستخواه، اوستا، ج ۱، اشتاد یشت، ص ۴۸۱. ۴۸۲؛ زامیاد یشت، ص ۴۹۵. ۴۹۶.</ref> این فره، اهریمن و فرستادگان او را نابود گردانیده، دشمنان ایران را فرو میگیرد، و به ایرانیانی که شایسته آن باشند، خردمندی، ثروت فراوان و خوشبختی میبخشید.<ref>همان، ص ۴۸۱.</ref> اما منظور کیخسرو این فره نیست، منظور همان فره پادشاهی است.
فرهٔ کیخسرو در بند ۷۴ ''زامیاد یشت'' اینگونه ستایش شده: « فری که از آن کیخسرو بود، برای نیروی بهم پیوستهاش، برای پیروزی اهورا آفریدهاش، برای برتری چیره شوندهاش،<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
gcfauuc3qjt955o8ippobp0nijulgu3
298881
298840
2026-09-04T13:23:12Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ بازنویسی متن از نسخهٔ اصلی مجلهٔ جندیشاپور
298881
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>شکستن جادوی افراسیاب را داشته باشد تا بتواند بر شیده پیروز شود. از آن جا که ماهیت حقیقی پادشاه آتش است<ref>ویدن گرن، دینهای ایران باستان، ص ۹۰.</ref> و این آتش بلند سود است که جادو را تباه و نابود میکند و آتش همان است که به فر شاهنشاه تجسّم میبخشد. فر همچون هالهای سر شاهنشاه را احاطه میکند و بختش را تجسم میبخشد.<ref>ویدن گرن، همانجا.</ref> پس جادوی افراسیاب در برابر پادشاه فرهمندی چون کیخسرو بیاثر خواهد بود. از پرتو فره بود که کیخسرو توانست به افراسیاب مجرم تورانی پیروز شود.<ref>دوستخواه، اوستا، ج ۱، ص ۴۹۹.</ref> پس از این نشانهها که کیخسرو از شیده و اسبش میدهد، آن گاه دلیل برتری خود و اینکه چرا او میتواند این هماورد نیرومند و اهریمنی را شکست دهد و دیگران نمیتوانند را اینچنین میگوید:
{{وسط|کسی را که یزدان ندادست فر نباشدش با جنگ او پای و پر<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۶.</ref>}}
نه اینکه ایرانیان دارای فره نباشند، زیرا در واقع همه ایرانیان صاحب فرهای بودند که در اوستایی، ائیریانم خورنه و در پهلوی، خوره ایرانشهر و در فارسی امروزی، فرایرانی نامیده میشد.<ref>شهبازی، جُستاری دربارهٔ یک نماد هخامنشی فروهر، اهورهمزدا یا خورنه؟، ص۶۰.</ref> این فره متعلق به ایرانیان بود، به آنهایی که زاده شدهاند و یا زاده خواهند شد.<ref>دوستخواه، اوستا، ج ۱، اشتاد یشت، ص ۴۸۱. ۴۸۲؛ زامیاد یشت، ص ۴۹۵. ۴۹۶.</ref> این فره، اهریمن و فرستادگان او را نابود گردانیده، دشمنان ایران را فرو میگیرد، و به ایرانیانی که شایسته آن باشند، خردمندی، ثروت فراوان و خوشبختی میبخشید.<ref>همان، ص ۴۸۱.</ref> اما منظور کیخسرو این فره نیست، منظور همان فره پادشاهی است.
فرهٔ کیخسرو در بند ۷۴ ''زامیاد یشت'' اینگونه ستایش شده: « فری که از آن کیخسرو بود، برای نیروی بهم پیوستهاش، برای پیروزی اهورا آفریدهاش، برای برتری چیره شوندهاش،<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
t08frgb4zwrkrvmku33qypxjsu6dika
298888
298881
2026-09-04T13:30:59Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298888
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>شکستن جادوی افراسیاب را داشته باشد تا بتواند بر شیده پیروز شود. از آن جا که ماهیت حقیقی پادشاه آتش است<ref>ویدن گرن، دینهای ایران باستان، ص ۹۰.</ref> و این آتش بلند سود است که جادو را تباه و نابود میکند و آتش همان است که به فر شاهنشاه تجسّم میبخشد. فر همچون هالهای سر شاهنشاه را احاطه میکند و بختش را تجسم میبخشد.<ref>ویدن گرن، همانجا.</ref> پس جادوی افراسیاب در برابر پادشاه فرهمندی چون کیخسرو بیاثر خواهد بود. از پرتو فره بود که کیخسرو توانست به افراسیاب مجرم تورانی پیروز شود.<ref>دوستخواه، اوستا، ج ۱، ص ۴۹۹.</ref> پس از این نشانهها که کیخسرو از شیده و اسبش میدهد، آن گاه دلیل برتری خود و اینکه چرا او میتواند این هماورد نیرومند و اهریمنی را شکست دهد و دیگران نمیتوانند را اینچنین میگوید:
{{شعر}}
{{ب|کسی را که یزدان ندادست فر|نباشدش با جنگ او پای و پر<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۶.</ref>}}
{{پایان شعر}}
نه اینکه ایرانیان دارای فره نباشند، زیرا در واقع همه ایرانیان صاحب فرهای بودند که در اوستایی، ائیریانم خورنه و در پهلوی، خوره ایرانشهر و در فارسی امروزی، فرایرانی نامیده میشد.<ref>شهبازی، جُستاری دربارهٔ یک نماد هخامنشی فروهر، اهورهمزدا یا خورنه؟، ص۶۰.</ref> این فره متعلق به ایرانیان بود، به آنهایی که زاده شدهاند و یا زاده خواهند شد.<ref>دوستخواه، اوستا، ج ۱، اشتاد یشت، ص ۴۸۱. ۴۸۲؛ زامیاد یشت، ص ۴۹۵. ۴۹۶.</ref> این فره، اهریمن و فرستادگان او را نابود گردانیده، دشمنان ایران را فرو میگیرد، و به ایرانیانی که شایسته آن باشند، خردمندی، ثروت فراوان و خوشبختی میبخشید.<ref>همان، ص ۴۸۱.</ref> اما منظور کیخسرو این فره نیست، منظور همان فره پادشاهی است.
فرهٔ کیخسرو در بند ۷۴ ''زامیاد یشت'' اینگونه ستایش شده: « فری که از آن کیخسرو بود، برای نیروی بهم پیوستهاش، برای پیروزی اهورا آفریدهاش، برای برتری چیره شوندهاش،<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
gcfauuc3qjt955o8ippobp0nijulgu3
298936
298888
2026-09-04T14:06:36Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298936
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>شکستن جادوی افراسیاب را داشته باشد تا بتواند بر شیده پیروز شود. از آن جا که ماهیت حقیقی پادشاه آتش است<ref>ویدن گرن، دینهای ایران باستان، ص ۹۰.</ref> و این آتش بلند سود است که جادو را تباه و نابود میکند و آتش همان است که به فر شاهنشاه تجسّم میبخشد. فر همچون هالهای سر شاهنشاه را احاطه میکند و بختش را تجسم میبخشد.<ref>ویدن گرن، همانجا.</ref> پس جادوی افراسیاب در برابر پادشاه فرهمندی چون کیخسرو بیاثر خواهد بود. از پرتو فره بود که کیخسرو توانست به افراسیاب مجرم تورانی پیروز شود.<ref>دوستخواه، اوستا، ج ۱، ص ۴۹۹.</ref> پس از این نشانهها که کیخسرو از شیده و اسبش میدهد، آن گاه دلیل برتری خود و اینکه چرا او میتواند این هماورد نیرومند و اهریمنی را شکست دهد و دیگران نمیتوانند را اینچنین میگوید:
{{شعر}}
{{ب|کسی را که یزدان ندادست فر|نباشدش با جنگ او پای و پر<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۶.</ref>}}
{{پایان شعر}}
نه اینکه ایرانیان دارای فره نباشند، زیرا در واقع همه ایرانیان صاحب فرهای بودند که در اوستایی، ائیریانم خورنه و در پهلوی، خوره ایرانشهر و در فارسی امروزی، فرایرانی نامیده میشد.<ref>شهبازی، جُستاری دربارهٔ یک نماد هخامنشی فروهر، اهورهمزدا یا خورنه؟، ص۶۰.</ref> این فره متعلق به ایرانیان بود، به آنهایی که زاده شدهاند و یا زاده خواهند شد.<ref>دوستخواه، اوستا، ج ۱، اشتاد یشت، ص ۴۸۱. ۴۸۲؛ زامیاد یشت، ص ۴۹۵. ۴۹۶.</ref> این فره، اهریمن و فرستادگان او را نابود گردانیده، دشمنان ایران را فرو میگیرد، و به ایرانیانی که شایسته آن باشند، خردمندی، ثروت فراوان و خوشبختی میبخشید.<ref>همان، ص ۴۸۱.</ref> اما منظور کیخسرو این فره نیست، منظور همان فره پادشاهی است.
فرهٔ کیخسرو در بند ۷۴ ''زامیاد یشت'' اینگونه ستایش شده: « فری که از آن کیخسرو بود، برای نیروی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
10t8vgoysxdv53erwpifnxdnw8htd4j
298999
298936
2026-09-04T15:08:00Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298999
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>شکستن جادوی افراسیاب را داشته باشد تا بتواند بر شیده پیروز شود. از آن جا که ماهیت حقیقی پادشاه آتش است<ref>ویدن گرن، دینهای ایران باستان، ص ۹۰.</ref> و این آتش بلند سود است که جادو را تباه و نابود میکند و آتش همان است که به فر شاهنشاه تجسّم میبخشد. فر همچون هالهای سر شاهنشاه را احاطه میکند و بختش را تجسم میبخشد.<ref>ویدن گرن، همانجا.</ref> پس جادوی افراسیاب در برابر پادشاه فرهمندی چون کیخسرو بیاثر خواهد بود. از پرتو فره بود که کیخسرو توانست به افراسیاب مجرم تورانی پیروز شود.<ref>دوستخواه، اوستا، ج ۱، ص ۴۹۹.</ref> پس از این نشانهها که کیخسرو از شیده و اسبش میدهد، آن گاه دلیل برتری خود و اینکه چرا او میتواند این هماورد نیرومند و اهریمنی را شکست دهد و دیگران نمیتوانند را اینچنین میگوید:
{{شعر}}
{{ب|کسی را که یزدان ندادست فر|نباشدش با جنگ او پای و پر<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۶.</ref>}}
{{پایان شعر}}
نه اینکه ایرانیان دارای فره نباشند، زیرا در واقع همه ایرانیان صاحب فرهای بودند که در اوستایی، ائیریانم خورنه و در پهلوی، خوره ایرانشهر و در فارسی امروزی، فرایرانی نامیده میشد.<ref>شهبازی، جُستاری دربارهٔ یک نماد هخامنشی فروهر، اهورهمزدا یا خورنه؟، ص۶۰.</ref> این فره متعلق به ایرانیان بود، به آنهایی که زاده شدهاند و یا زاده خواهند شد.<ref>دوستخواه، اوستا، ج ۱، اشتاد یشت، ص ۴۸۱. ۴۸۲؛ زامیاد یشت، ص ۴۹۵. ۴۹۶.</ref> این فره، اهریمن و فرستادگان او را نابود گردانیده، دشمنان ایران را فرو میگیرد، و به ایرانیانی که شایسته آن باشند، خردمندی، ثروت فراوان و خوشبختی میبخشید.<ref>همان، ص ۴۸۱.</ref> اما منظور کیخسرو این فره نیست، منظور همان فره پادشاهی است.
فرهٔ کیخسرو در بند ۷۴ ''زامیاد یشت'' اینگونه ستایش شده: « فری که از آن کیخسرو بود، برای نیروی بهم پیوستهاش، برای پیروزی اهورا آفریدهاش، برای برتری چیره<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
if060ju39jj0jxut3guvqqe56p1qi4b
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۲۰
104
95265
298841
2026-09-04T12:50:58Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح قالببندی شعرها بر پایهٔ نسخهٔ اصلی و همسنجی
298841
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>برای فرمان خوب روا شدهاش، برای فرمان دگرگون نشوندهاش، برای فرمان شکست ناپذیرش و برای شکست زود هنگام دشمنان او»<ref>همان، ص ۴۹۹.</ref>. کی خسرو به پشتیبانی این فره است که در خود توانایی شکست جنگجویی چون شیده را میبیند. کیخسرو پس از برشمردن این دلایل، به ایرانیان میگوید،
{{شعر}}
{{ب|همان با شما او نیاید به جنگ|ز فر و نژاد خود آیدش ننگ<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۶.</ref>}}
{{پایان شعر}}
عقیده به وجود فره چنان در بین ایرانیان گسترش یافت که گفته میشد هر آفریدهای فره ویژه خودش را دارد.<ref>شهبازی، جُستاری دربارهٔ یک نماد هخامنشی فروهر، اهورهمزدا یا خورنه؟، ص ۶۰.</ref> در این جا هم منظور کیخسرو از فره شیده همین فره است، سپس میگوید:
{{شعر}}
{{ب|نبیره فریدون و پور قباد|دو جنگی بود یک دل و یک نهاد<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۶.</ref>}}
{{پایان شعر}}
از این ابیات پیداست، شاهنشاه، تنها با کسی از تخمه و نژاد شاهانه به نبرد تن به تن میپردازد. در اینجا نیز هردو هماورد نژادشان به فریدون میرسد، این در حالی است که کیخسرو از سوی مادری پیوند نزدیکی با شیده دارد. از افراسیاب فِرَسپِ چول و شان و شیده و دیگر فرزندان زادند. وِسپان فریا که کیخسرو از او زاده شد، دختر افراسیاب بود.<ref>فرنبغ دادگی، بندهش، ص ۱۵۰.</ref>
بنابراین''، بندهش'' نیز همچون ''شاهنامه''، شیده را دایی کیخسرو میداند. شاهنشاه نبرد تن به تن با شیده را میپذیرد. فردوسی روز نبرد شیده را جوشن پوش با کلاهخودی شاهانه از آهن و سوار بر اسبی که برگستوان بسته در حالی که درفشش را یکی از جنگجویان لشکرش در دست دارد به تصویر میکشد. در آن سوی میدان، شاهنشاه شاد از این که به نبرد خواهد رفت جوشن نبردش را میبندد، سپس فرمان میده<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
mdnyt7r8p2radxig11euxf5wxtk718q
298882
298841
2026-09-04T13:23:14Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ بازنویسی متن از نسخهٔ اصلی مجلهٔ جندیشاپور
298882
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>برای فرمان خوب روا شدهاش، برای فرمان دگرگون نشوندهاش، برای فرمان شکست ناپذیرش و برای شکست زود هنگام دشمنان او»<ref>همان، ص ۴۹۹.</ref>. کی خسرو به پشتیبانی این فره است که در خود توانایی شکست جنگجویی چون شیده را میبیند. کیخسرو پس از برشمردن این دلایل، به ایرانیان میگوید،
{{وسط|همان با شما او نیاید به جنگ ز فر و نژاد خود آیدش ننگ<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۶.</ref>}}
عقیده به وجود فره چنان در بین ایرانیان گسترش یافت که گفته میشد هر آفریدهای فره ویژه خودش را دارد.<ref>شهبازی، جُستاری دربارهٔ یک نماد هخامنشی فروهر، اهورهمزدا یا خورنه؟، ص ۶۰.</ref> در این جا هم منظور کیخسرو از فره شیده همین فره است، سپس میگوید:
{{وسط|نبیره فریدون و پور قباد دو جنگی بود یک دل و یک نهاد<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۶.</ref>}}
از این ابیات پیداست، شاهنشاه، تنها با کسی از تخمه و نژاد شاهانه به نبرد تن به تن میپردازد. در اینجا نیز هردو هماورد نژادشان به فریدون میرسد، این در حالی است که کیخسرو از سوی مادری پیوند نزدیکی با شیده دارد. از افراسیاب فِرَسپِ چول و شان و شیده و دیگر فرزندان زادند. وِسپان فریا که کیخسرو از او زاده شد، دختر افراسیاب بود.<ref>فرنبغ دادگی، بندهش، ص ۱۵۰.</ref>
بنابراین''، بندهش'' نیز همچون ''شاهنامه''، شیده را دایی کیخسرو میداند. شاهنشاه نبرد تن به تن با شیده را میپذیرد. فردوسی روز نبرد شیده را جوشن پوش با کلاهخودی شاهانه از آهن و سوار بر اسبی که برگستوان بسته در حالی که درفشش را یکی از جنگجویان لشکرش در دست دارد به تصویر میکشد. در آن سوی میدان، شاهنشاه شاد از این که به نبرد خواهد رفت جوشن نبردش را میبندد، سپس فرمان میده<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ncsals4muf4jtw12hlkl1ynr510xqof
298889
298882
2026-09-04T13:31:01Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298889
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>برای فرمان خوب روا شدهاش، برای فرمان دگرگون نشوندهاش، برای فرمان شکست ناپذیرش و برای شکست زود هنگام دشمنان او»<ref>همان، ص ۴۹۹.</ref>. کی خسرو به پشتیبانی این فره است که در خود توانایی شکست جنگجویی چون شیده را میبیند. کیخسرو پس از برشمردن این دلایل، به ایرانیان میگوید،
{{شعر}}
{{ب|همان با شما او نیاید به جنگ|ز فر و نژاد خود آیدش ننگ<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۶.</ref>}}
{{پایان شعر}}
عقیده به وجود فره چنان در بین ایرانیان گسترش یافت که گفته میشد هر آفریدهای فره ویژه خودش را دارد.<ref>شهبازی، جُستاری دربارهٔ یک نماد هخامنشی فروهر، اهورهمزدا یا خورنه؟، ص ۶۰.</ref> در این جا هم منظور کیخسرو از فره شیده همین فره است، سپس میگوید:
{{شعر}}
{{ب|نبیره فریدون و پور قباد|دو جنگی بود یک دل و یک نهاد<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۶.</ref>}}
{{پایان شعر}}
از این ابیات پیداست، شاهنشاه، تنها با کسی از تخمه و نژاد شاهانه به نبرد تن به تن میپردازد. در اینجا نیز هردو هماورد نژادشان به فریدون میرسد، این در حالی است که کیخسرو از سوی مادری پیوند نزدیکی با شیده دارد. از افراسیاب فِرَسپِ چول و شان و شیده و دیگر فرزندان زادند. وِسپان فریا که کیخسرو از او زاده شد، دختر افراسیاب بود.<ref>فرنبغ دادگی، بندهش، ص ۱۵۰.</ref>
بنابراین''، بندهش'' نیز همچون ''شاهنامه''، شیده را دایی کیخسرو میداند. شاهنشاه نبرد تن به تن با شیده را میپذیرد. فردوسی روز نبرد شیده را جوشن پوش با کلاهخودی شاهانه از آهن و سوار بر اسبی که برگستوان بسته در حالی که درفشش را یکی از جنگجویان لشکرش در دست دارد به تصویر میکشد. در آن سوی میدان، شاهنشاه شاد از این که به نبرد خواهد رفت جوشن نبردش را میبندد، سپس فرمان میده<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
mdnyt7r8p2radxig11euxf5wxtk718q
298937
298889
2026-09-04T14:06:38Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298937
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>بهم پیوستهاش، برای پیروزی اهورا آفریدهاش، برای برتری چیره شوندهاش، برای فرمان خوب روا شدهاش، برای فرمان دگرگون نشوندهاش، برای فرمان شکست ناپذیرش و برای شکست زود هنگام دشمنان او»<ref>همان، ص ۴۹۹.</ref>. کی خسرو به پشتیبانی این فره است که در خود توانایی شکست جنگجویی چون شیده را میبیند. کیخسرو پس از برشمردن این دلایل، به ایرانیان میگوید،
{{شعر}}
{{ب|همان با شما او نیاید به جنگ|ز فر و نژاد خود آیدش ننگ<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۶.</ref>}}
{{پایان شعر}}
عقیده به وجود فره چنان در بین ایرانیان گسترش یافت که گفته میشد هر آفریدهای فره ویژه خودش را دارد.<ref>شهبازی، جُستاری دربارهٔ یک نماد هخامنشی فروهر، اهورهمزدا یا خورنه؟، ص ۶۰.</ref> در این جا هم منظور کیخسرو از فره شیده همین فره است، سپس میگوید:
{{شعر}}
{{ب|نبیره فریدون و پور قباد|دو جنگی بود یک دل و یک نهاد<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۶.</ref>}}
{{پایان شعر}}
از این ابیات پیداست، شاهنشاه، تنها با کسی از تخمه و نژاد شاهانه به نبرد تن به تن میپردازد. در اینجا نیز هردو هماورد نژادشان به فریدون میرسد، این در حالی است که کیخسرو از سوی مادری پیوند نزدیکی با شیده دارد. از افراسیاب فِرَسپِ چول و شان و شیده و دیگر فرزندان زادند. وِسپان فریا که کیخسرو از او زاده شد، دختر افراسیاب بود.<ref>فرنبغ دادگی، بندهش، ص ۱۵۰.</ref>
بنابراین''، بندهش'' نیز همچون ''شاهنامه''، شیده را دایی کیخسرو میداند. شاهنشاه نبرد تن به تن با شیده را میپذیرد. فردوسی روز نبرد شیده را جوشن پوش با کلاهخودی شاهانه از آهن و سوار بر اسبی که برگستوان بسته در حالی که درفشش را یکی از جنگجویان لشکرش در دست دارد به تصویر میکشد. در آن سوی میدان، شاهنشاه شاد از این که به نبرد خواهد رفت جوشن نبردش را میبندد، سپس فرمان میده<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
mf7ug20rezlq9xazvyq3iz05jolk0e6
299000
298937
2026-09-04T15:08:03Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299000
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>شوندهاش، برای فرمان خوب روا شدهاش، برای فرمان دگرگون نشوندهاش، برای فرمان شکست ناپذیرش و برای شکست زود هنگام دشمنان او»<ref>همان، ص ۴۹۹.</ref>. کی خسرو به پشتیبانی این فره است که در خود توانایی شکست جنگجویی چون شیده را میبیند. کیخسرو پس از برشمردن این دلایل، به ایرانیان میگوید،
{{شعر}}
{{ب|همان با شما او نیاید به جنگ|ز فر و نژاد خود آیدش ننگ<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۶.</ref>}}
{{پایان شعر}}
عقیده به وجود فره چنان در بین ایرانیان گسترش یافت که گفته میشد هر آفریدهای فره ویژه خودش را دارد.<ref>شهبازی، جُستاری دربارهٔ یک نماد هخامنشی فروهر، اهورهمزدا یا خورنه؟، ص ۶۰.</ref> در این جا هم منظور کیخسرو از فره شیده همین فره است، سپس میگوید:
{{شعر}}
{{ب|نبیره فریدون و پور قباد|دو جنگی بود یک دل و یک نهاد<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۶.</ref>}}
{{پایان شعر}}
از این ابیات پیداست، شاهنشاه، تنها با کسی از تخمه و نژاد شاهانه به نبرد تن به تن میپردازد. در اینجا نیز هردو هماورد نژادشان به فریدون میرسد، این در حالی است که کیخسرو از سوی مادری پیوند نزدیکی با شیده دارد. از افراسیاب فِرَسپِ چول و شان و شیده و دیگر فرزندان زادند. وِسپان فریا که کیخسرو از او زاده شد، دختر افراسیاب بود.<ref>فرنبغ دادگی، بندهش، ص ۱۵۰.</ref>
بنابراین''، بندهش'' نیز همچون ''شاهنامه''، شیده را دایی کیخسرو میداند. شاهنشاه نبرد تن به تن با شیده را میپذیرد. فردوسی روز نبرد شیده را جوشن پوش با کلاهخودی شاهانه از آهن و سوار بر اسبی که برگستوان بسته در حالی که درفشش را یکی از جنگجویان لشکرش در دست دارد به تصویر میکشد. در آن سوی میدان، شاهنشاه شاد از این که به نبرد خواهد رفت جوشن نبردش را میبندد، سپس فرمان میده<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
daer15yerrrslq0q8jocmdxeiqrmm3v
299001
299000
2026-09-04T15:09:33Z
Darafsh
3597
299001
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>شوندهاش، برای فرمان خوب روا شدهاش، برای فرمان دگرگون نشوندهاش، برای فرمان شکست ناپذیرش و برای شکست زود هنگام دشمنان او»<ref>همان، ص ۴۹۹.</ref>. کی خسرو به پشتیبانی این فره است که در خود توانایی شکست جنگجویی چون شیده را میبیند. کیخسرو پس از برشمردن این دلایل، به ایرانیان میگوید،
{{شعر}}
{{ب|همان با شما او نیاید به جنگ|ز فر و نژاد خود آیدش ننگ<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۶.</ref>}}
{{پایان شعر}}
عقیده به وجود فره چنان در بین ایرانیان گسترش یافت که گفته میشد هر آفریدهای فره ویژه خودش را دارد.<ref>شهبازی، جُستاری دربارهٔ یک نماد هخامنشی فروهر، اهورهمزدا یا خورنه؟، ص ۶۰.</ref> در این جا هم منظور کیخسرو از فره شیده همین فره است، سپس میگوید:
{{شعر}}
{{ب|نبیره فریدون و پور قباد|دو جنگی بود یک دل و یک نهاد<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۶.</ref>}}
{{پایان شعر}}
از این ابیات پیداست، شاهنشاه، تنها با کسی از تخمه و نژاد شاهانه به نبرد تن به تن میپردازد. در اینجا نیز هردو هماورد نژادشان به فریدون میرسد، این در حالی است که کیخسرو از سوی مادری پیوند نزدیکی با شیده دارد. از افراسیاب فِرَسپِ چول و شان و شیده و دیگر فرزندان زادند. وِسپان فریا که کیخسرو از او زاده شد، دختر افراسیاب بود.<ref>فرنبغ دادگی، بندهش، ص ۱۵۰.</ref>
بنابراین''، بندهش'' نیز همچون ''شاهنامه''، شیده را دایی کیخسرو میداند. شاهنشاه نبرد تن به تن با شیده را میپذیرد. فردوسی روز نبرد شیده را جوشن پوش با کلاهخودی شاهانه از آهن و سوار بر اسبی که برگستوان بسته در حالی که درفشش را یکی از جنگجویان لشکرش در دست دارد به تصویر میکشد. در آن سوی میدان، شاهنشاه شاد از این که به نبرد خواهد رفت جوشن نبردش را میبندد، سپس فرمان میدهد<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
crvgtt9s3m8m99iwcqpy4qphadc94fx
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۲۱
104
95266
298842
2026-09-04T12:51:01Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح قالببندی شعرها بر پایهٔ نسخهٔ اصلی و همسنجی
298842
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>د درفشش را بیاورند، آنگاه ترگی زرین به سر بر مینهد و درفشش را به رهام گودرز میسپارد. شاه گرزی در دست و سراپا زره پوش به لشکریانش درود میفرستد، کیخسرو سوار بر اسب معروفش، شبرنگ بهزاد که روزی اسب پدرش سیاوش بود، در حالی که کمر را تنگ بسته و جوشن پوش با نیزهای در دست، به تاخت، به میدان رزم میرود.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۹. ۲۱۰.</ref>
حالاتی که فردوسی برای این دو هماورد به تصویر کشیده است در هیچ کجای شاهنامه و نه در هیچ کتاب دیگری نمونهای ندارد. از آنجا که خوشبختانه از روزگار اشکانی و ساسانی شماری نقش برجسته از نبردهای تن به تن پادشاهان باستانی ایران به یادگار مانده، ما میتوانیم سخنان فردوسی را با آنها بسنجیم. درست در زیر آرامگاه داریوش، دو نقش برجسته بزرگ از دوره ساسانی داریم که هر دو نبرد شهریارانی اسب سوار را نشان میدهند که دشمنان خود را نگونسار کردهاند.<ref>شهبازی، شرح مصور نقش رستم فارس، ص ۱۱۶.</ref> در چهار نقشی که در نقش رستم پادشاهان ساسانی را سواره و نیزه به دست در حال شکست دشمنانشان نشان میدهد، تنها در نقشی که منتسب به بهرام سوم است درفشدار پشت سر شاهنشاه دیده نمیشود، تاریخ تراشیدن این نقش به درستی معلوم نیست. شاید که با جنگهای دو جبههای بهرام دوم مناسبت داشته باشد، و آن را به حدود ۲۸۵ میلادی تخمین بتوان زد.<ref>همان، ص ۱۱۷.</ref> در ''شاهنامه''، درفشدار تنها برای نبرد تن به تن پادشاه است که او را همراهی میکند و دیگر در هیچ گونه نبردی حتی برای شاهزادگان، چنین چیزی نیامده است. و این با نقش برجسته بهرام سوم کاملاً همخوانی دارد. زیرا بنا به تاریخی که شاپورشهبازی برای نقشبرجسته تعیین کردهاند، بهرام سوم در آن زمان شاهزادهای بیش نبوده است.<ref>همانجا.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
fb2ss75v47q9psoo4jveofls82s7idc
298938
298842
2026-09-04T14:06:40Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298938
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>د درفشش را بیاورند، آنگاه ترگی زرین به سر بر مینهد و درفشش را به رهام گودرز میسپارد. شاه گرزی در دست و سراپا زره پوش به لشکریانش درود میفرستد، کیخسرو سوار بر اسب معروفش، شبرنگ بهزاد که روزی اسب پدرش سیاوش بود، در حالی که کمر را تنگ بسته و جوشن پوش با نیزهای در دست، به تاخت، به میدان رزم میرود.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۹. ۲۱۰.</ref>
حالاتی که فردوسی برای این دو هماورد به تصویر کشیده است در هیچ کجای شاهنامه و نه در هیچ کتاب دیگری نمونهای ندارد. از آنجا که خوشبختانه از روزگار اشکانی و ساسانی شماری نقش برجسته از نبردهای تن به تن پادشاهان باستانی ایران به یادگار مانده، ما میتوانیم سخنان فردوسی را با آنها بسنجیم. درست در زیر آرامگاه داریوش، دو نقش برجسته بزرگ از دوره ساسانی داریم که هر دو نبرد شهریارانی اسب سوار را نشان میدهند که دشمنان خود را نگونسار کردهاند.<ref>شهبازی، شرح مصور نقش رستم فارس، ص ۱۱۶.</ref> در چهار نقشی که در نقش رستم پادشاهان ساسانی را سواره و نیزه به دست در حال شکست دشمنانشان نشان میدهد، تنها در نقشی که منتسب به بهرام سوم است درفشدار پشت سر شاهنشاه دیده نمیشود، تاریخ تراشیدن این نقش به درستی معلوم نیست. شاید که با جنگهای دو جبههای بهرام دوم مناسبت داشته باشد، و آن را به حدود ۲۸۵ میلادی تخمین بتوان زد.<ref>همان، ص ۱۱۷.</ref> در ''شاهنامه''، درفشدار تنها برای نبرد تن به تن پادشاه است که او را همراهی میکند و دیگر در هیچ گونه نبردی حتی برای شاهزادگان، چنین چیزی نیامده است. و این با نقش برجسته بهرام سوم کاملاً همخوانی دارد. زیرا بنا به تاریخی که شاپورشهبازی برای نقشبرجسته تعیین کردهاند،<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
rc4wc5e33ctuo9qhl4lycx31coibexc
299005
298938
2026-09-04T19:31:50Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299005
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>د درفشش را بیاورند، آنگاه ترگی زرین به سر بر مینهد و درفشش را به رهام گودرز میسپارد. شاه گرزی در دست و سراپا زره پوش به لشکریانش درود میفرستد، کیخسرو سوار بر اسب معروفش، شبرنگ بهزاد که روزی اسب پدرش سیاوش بود، در حالی که کمر را تنگ بسته و جوشن پوش با نیزهای در دست، به تاخت، به میدان رزم میرود.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۹. ۲۱۰.</ref>
حالاتی که فردوسی برای این دو هماورد به تصویر کشیده است در هیچ کجای شاهنامه و نه در هیچ کتاب دیگری نمونهای ندارد. از آنجا که خوشبختانه از روزگار اشکانی و ساسانی شماری نقش برجسته از نبردهای تن به تن پادشاهان باستانی ایران به یادگار مانده، ما میتوانیم سخنان فردوسی را با آنها بسنجیم. درست در زیر آرامگاه داریوش، دو نقش برجسته بزرگ از دوره ساسانی داریم که هر دو نبرد شهریارانی اسب سوار را نشان میدهند که دشمنان خود را نگونسار کردهاند.<ref>شهبازی، شرح مصور نقش رستم فارس، ص ۱۱۶.</ref> در چهار نقشی که در نقش رستم پادشاهان ساسانی را سواره و نیزه به دست در حال شکست دشمنانشان نشان میدهد، تنها در نقشی که منتسب به بهرام سوم است درفشدار پشت سر شاهنشاه دیده نمیشود، تاریخ تراشیدن این نقش به درستی معلوم نیست. شاید که با جنگهای دو جبههای بهرام دوم مناسبت داشته باشد، و آن را به حدود ۲۸۵ میلادی تخمین بتوان زد.<ref>همان، ص ۱۱۷.</ref> در ''شاهنامه''، درفشدار تنها برای نبرد تن به تن پادشاه است که او را همراهی میکند و دیگر در هیچ گونه نبردی حتی برای شاهزادگان، چنین چیزی نیامده است. و این با نقش برجسته بهرام سوم کاملاً همخوانی دارد. زیرا بنا به تاریخی که شاپورشهبازی برای نقشبرجسته تعیین کردهاند، بهرام سوم در آن زمان شاهزادهای بیش نبوده است.<ref>همانجا.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
fb2ss75v47q9psoo4jveofls82s7idc
299014
299005
2026-09-04T19:32:09Z
Darafsh
3597
299014
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>درفشش را بیاورند، آنگاه ترگی زرین به سر بر مینهد و درفشش را به رهام گودرز میسپارد. شاه گرزی در دست و سراپا زره پوش به لشکریانش درود میفرستد، کیخسرو سوار بر اسب معروفش، شبرنگ بهزاد که روزی اسب پدرش سیاوش بود، در حالی که کمر را تنگ بسته و جوشن پوش با نیزهای در دست، به تاخت، به میدان رزم میرود.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۹. ۲۱۰.</ref>
حالاتی که فردوسی برای این دو هماورد به تصویر کشیده است در هیچ کجای شاهنامه و نه در هیچ کتاب دیگری نمونهای ندارد. از آنجا که خوشبختانه از روزگار اشکانی و ساسانی شماری نقش برجسته از نبردهای تن به تن پادشاهان باستانی ایران به یادگار مانده، ما میتوانیم سخنان فردوسی را با آنها بسنجیم. درست در زیر آرامگاه داریوش، دو نقش برجسته بزرگ از دوره ساسانی داریم که هر دو نبرد شهریارانی اسب سوار را نشان میدهند که دشمنان خود را نگونسار کردهاند.<ref>شهبازی، شرح مصور نقش رستم فارس، ص ۱۱۶.</ref> در چهار نقشی که در نقش رستم پادشاهان ساسانی را سواره و نیزه به دست در حال شکست دشمنانشان نشان میدهد، تنها در نقشی که منتسب به بهرام سوم است درفشدار پشت سر شاهنشاه دیده نمیشود، تاریخ تراشیدن این نقش به درستی معلوم نیست. شاید که با جنگهای دو جبههای بهرام دوم مناسبت داشته باشد، و آن را به حدود ۲۸۵ میلادی تخمین بتوان زد.<ref>همان، ص ۱۱۷.</ref> در ''شاهنامه''، درفشدار تنها برای نبرد تن به تن پادشاه است که او را همراهی میکند و دیگر در هیچ گونه نبردی حتی برای شاهزادگان، چنین چیزی نیامده است. و این با نقش برجسته بهرام سوم کاملاً همخوانی دارد. زیرا بنا به تاریخی که شاپورشهبازی برای نقشبرجسته تعیین کردهاند، بهرام سوم در آن زمان شاهزادهای بیش نبوده است.<ref>همانجا.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
mc6piq10m8gj69d3ooo0aze6hfenloh
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۲۲
104
95267
298843
2026-09-04T12:51:03Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح قالببندی شعرها بر پایهٔ نسخهٔ اصلی و همسنجی
298843
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>اما در دیگر سنگ نگارههای ساسانی که شاهنشاه در حال مبارزه است، درفشدار او نیز در پشت سرش دیده میشود. فردوسی از ترگ زرّینی سخن میگوید که کیخسرو برای رفتن به میدان نبرد و به جای کلاه خود آهنی از آن استفاده میکند.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۹.</ref> استفاده از کلاه زرین برای پادشاهان ایرانی در میدان نبرد را مارسلن آمیانوس در نبرد آمِدا برای شاپور دوم ساسانی نیز گزارش میکند.<ref>کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، ص ۳۳۸.</ref> کیخسرو و شیده همپیمان میشوند که نبرد در میدانی دور از سپاهیان و بدون دخالت کسی، حتی درفش داران همراهشان انجام شود. در ابتدا نبرد با نیزه آغاز میشود و چون سنان نیزهها میشکند، سپس با عمود رومی که نوعی از گرز است و پس از آن با شمشیر و در آخر با تیر و کمان به کارزار میپردازند. چون شیده توانایی کیخسرو را در نبرد میبیند و نیروی خودش را که سستی گرفته، پی میبرد که نیروی کیخسرو از فره ایزدی اوست و میداند کسی که فره ایزدی با اوست بیشک پیروز خواهد شد. پس چارهای میاندیشد تا بتواند خود را از دست پادشاه نجات دهد. او کیخسرو را به کشتی گرفتن بر زمین فرا میخواند و چنین میاندیشد که شاهنشاه از نبرد پیاده ننگ دارد، <ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۱۲.</ref> چون شاه مقدس است، زیرا از سوی خدایان فرستاده شده. در دوره ساسانی شاه برادر خورشید و ماه نامیده میشود و وطن حقیقی او در میان ستارگان است<ref>ویدن گرن، دینهای ایران باستان، ص ۹۰.</ref>. کیخسرو که از هدف او آگاه است بنا دارد پیشنهاد او را بپذیرد اما رهام میگوید این کار برای پادشاه ننگ است؛ و از شاه میخواهد تا اجازه دهد او با شیده پیاده بجنگد، اما کیخسرو در پاسخ به رهام چنین میگوید:
{{شعر}}
{{ب|به رهام گفت آن زمان شهریار|که ای مهربان پهلوان سوار}}
{{ب|چو شیده دلاور ز تخم پشنگ|چنان دان که با تو نیاید به جنگ}}
{{پایان شعر}}
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ngngtz63m4wod6530ww88ayn69x4y0r
298883
298843
2026-09-04T13:25:54Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298883
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>اما در دیگر سنگ نگارههای ساسانی که شاهنشاه در حال مبارزه است، درفشدار او نیز در پشت سرش دیده میشود. فردوسی از ترگ زرّینی سخن میگوید که کیخسرو برای رفتن به میدان نبرد و به جای کلاه خود آهنی از آن استفاده میکند.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۹.</ref> استفاده از کلاه زرین برای پادشاهان ایرانی در میدان نبرد را مارسلن آمیانوس در نبرد آمِدا برای شاپور دوم ساسانی نیز گزارش میکند.<ref>کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، ص ۳۳۸.</ref> کیخسرو و شیده همپیمان میشوند که نبرد در میدانی دور از سپاهیان و بدون دخالت کسی، حتی درفش داران همراهشان انجام شود. در ابتدا نبرد با نیزه آغاز میشود و چون سنان نیزهها میشکند، سپس با عمود رومی که نوعی از گرز است و پس از آن با شمشیر و در آخر با تیر و کمان به کارزار میپردازند. چون شیده توانایی کیخسرو را در نبرد میبیند و نیروی خودش را که سستی گرفته، پی میبرد که نیروی کیخسرو از فره ایزدی اوست و میداند کسی که فره ایزدی با اوست بیشک پیروز خواهد شد. پس چارهای میاندیشد تا بتواند خود را از دست پادشاه نجات دهد. او کیخسرو را به کشتی گرفتن بر زمین فرا میخواند و چنین میاندیشد که شاهنشاه از نبرد پیاده ننگ دارد، <ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۱۲.</ref> چون شاه مقدس است، زیرا از سوی خدایان فرستاده شده. در دوره ساسانی شاه برادر خورشید و ماه نامیده میشود و وطن حقیقی او در میان ستارگان است<ref>ویدن گرن، دینهای ایران باستان، ص ۹۰.</ref>. کیخسرو که از هدف او آگاه است بنا دارد پیشنهاد او را بپذیرد اما رهام میگوید این کار برای پادشاه ننگ است؛ و از شاه میخواهد تا اجازه دهد او با شیده پیاده بجنگد، اما کیخسرو در پاسخ به رهام چنین میگوید:
{{وسط|به رهام گفت آن زمان شهریار که ای مهربان پهلوان سوار}}
{{وسط|چو شیده دلاور ز تخم پشنگ چنان دان که با تو نیاید به جنگ}}
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
mghcexexoy9yef2hp4v5bbquh936akn
298890
298883
2026-09-04T13:31:06Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298890
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>اما در دیگر سنگ نگارههای ساسانی که شاهنشاه در حال مبارزه است، درفشدار او نیز در پشت سرش دیده میشود. فردوسی از ترگ زرّینی سخن میگوید که کیخسرو برای رفتن به میدان نبرد و به جای کلاه خود آهنی از آن استفاده میکند.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۹.</ref> استفاده از کلاه زرین برای پادشاهان ایرانی در میدان نبرد را مارسلن آمیانوس در نبرد آمِدا برای شاپور دوم ساسانی نیز گزارش میکند.<ref>کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، ص ۳۳۸.</ref> کیخسرو و شیده همپیمان میشوند که نبرد در میدانی دور از سپاهیان و بدون دخالت کسی، حتی درفش داران همراهشان انجام شود. در ابتدا نبرد با نیزه آغاز میشود و چون سنان نیزهها میشکند، سپس با عمود رومی که نوعی از گرز است و پس از آن با شمشیر و در آخر با تیر و کمان به کارزار میپردازند. چون شیده توانایی کیخسرو را در نبرد میبیند و نیروی خودش را که سستی گرفته، پی میبرد که نیروی کیخسرو از فره ایزدی اوست و میداند کسی که فره ایزدی با اوست بیشک پیروز خواهد شد. پس چارهای میاندیشد تا بتواند خود را از دست پادشاه نجات دهد. او کیخسرو را به کشتی گرفتن بر زمین فرا میخواند و چنین میاندیشد که شاهنشاه از نبرد پیاده ننگ دارد، <ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۱۲.</ref> چون شاه مقدس است، زیرا از سوی خدایان فرستاده شده. در دوره ساسانی شاه برادر خورشید و ماه نامیده میشود و وطن حقیقی او در میان ستارگان است<ref>ویدن گرن، دینهای ایران باستان، ص ۹۰.</ref>. کیخسرو که از هدف او آگاه است بنا دارد پیشنهاد او را بپذیرد اما رهام میگوید این کار برای پادشاه ننگ است؛ و از شاه میخواهد تا اجازه دهد او با شیده پیاده بجنگد، اما کیخسرو در پاسخ به رهام چنین میگوید:
{{شعر}}
{{ب|به رهام گفت آن زمان شهریار|که ای مهربان پهلوان سوار}}
{{ب|چو شیده دلاور ز تخم پشنگ|چنان دان که با تو نیاید به جنگ}}
{{پایان شعر}}
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ngngtz63m4wod6530ww88ayn69x4y0r
298939
298890
2026-09-04T14:06:42Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298939
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>بهرام سوم در آن زمان شاهزادهای بیش نبوده است.<ref>همانجا.</ref>
اما در دیگر سنگ نگارههای ساسانی که شاهنشاه در حال مبارزه است، درفشدار او نیز در پشت سرش دیده میشود. فردوسی از ترگ زرّینی سخن میگوید که کیخسرو برای رفتن به میدان نبرد و به جای کلاه خود آهنی از آن استفاده میکند.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۹.</ref> استفاده از کلاه زرین برای پادشاهان ایرانی در میدان نبرد را مارسلن آمیانوس در نبرد آمِدا برای شاپور دوم ساسانی نیز گزارش میکند.<ref>کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، ص ۳۳۸.</ref> کیخسرو و شیده همپیمان میشوند که نبرد در میدانی دور از سپاهیان و بدون دخالت کسی، حتی درفش داران همراهشان انجام شود. در ابتدا نبرد با نیزه آغاز میشود و چون سنان نیزهها میشکند، سپس با عمود رومی که نوعی از گرز است و پس از آن با شمشیر و در آخر با تیر و کمان به کارزار میپردازند. چون شیده توانایی کیخسرو را در نبرد میبیند و نیروی خودش را که سستی گرفته، پی میبرد که نیروی کیخسرو از فره ایزدی اوست و میداند کسی که فره ایزدی با اوست بیشک پیروز خواهد شد. پس چارهای میاندیشد تا بتواند خود را از دست پادشاه نجات دهد. او کیخسرو را به کشتی گرفتن بر زمین فرا میخواند و چنین میاندیشد که شاهنشاه از نبرد پیاده ننگ دارد، <ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۱۲.</ref> چون شاه مقدس است، زیرا از سوی خدایان فرستاده شده. در دوره ساسانی شاه برادر خورشید و ماه نامیده میشود و وطن حقیقی او در میان ستارگان است<ref>ویدن گرن، دینهای ایران باستان، ص ۹۰.</ref>. کیخسرو که از هدف او آگاه است بنا دارد پیشنهاد او را بپذیرد اما رهام میگوید این کار برای پادشاه ننگ است؛ و از شاه میخواهد تا اجازه دهد او با شیده پیاده بجنگد، اما کیخسرو در پاسخ به رهام چنین میگوید:
{{شعر}}
{{ب|به رهام گفت آن زمان شهریار|که ای مهربان پهلوان سوار}}
{{ب|چو شیده دلاور ز تخم پشنگ|چنان دان که با تو نیاید به جنگ}}
{{پایان شعر}}
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
5mydictbmm65ipaqk24e0kep807k0ls
299006
298939
2026-09-04T19:31:51Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299006
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>اما در دیگر سنگ نگارههای ساسانی که شاهنشاه در حال مبارزه است، درفشدار او نیز در پشت سرش دیده میشود. فردوسی از ترگ زرّینی سخن میگوید که کیخسرو برای رفتن به میدان نبرد و به جای کلاه خود آهنی از آن استفاده میکند.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۹.</ref> استفاده از کلاه زرین برای پادشاهان ایرانی در میدان نبرد را مارسلن آمیانوس در نبرد آمِدا برای شاپور دوم ساسانی نیز گزارش میکند.<ref>کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، ص ۳۳۸.</ref> کیخسرو و شیده همپیمان میشوند که نبرد در میدانی دور از سپاهیان و بدون دخالت کسی، حتی درفش داران همراهشان انجام شود. در ابتدا نبرد با نیزه آغاز میشود و چون سنان نیزهها میشکند، سپس با عمود رومی که نوعی از گرز است و پس از آن با شمشیر و در آخر با تیر و کمان به کارزار میپردازند. چون شیده توانایی کیخسرو را در نبرد میبیند و نیروی خودش را که سستی گرفته، پی میبرد که نیروی کیخسرو از فره ایزدی اوست و میداند کسی که فره ایزدی با اوست بیشک پیروز خواهد شد. پس چارهای میاندیشد تا بتواند خود را از دست پادشاه نجات دهد. او کیخسرو را به کشتی گرفتن بر زمین فرا میخواند و چنین میاندیشد که شاهنشاه از نبرد پیاده ننگ دارد، <ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۱۲.</ref> چون شاه مقدس است، زیرا از سوی خدایان فرستاده شده. در دوره ساسانی شاه برادر خورشید و ماه نامیده میشود و وطن حقیقی او در میان ستارگان است<ref>ویدن گرن، دینهای ایران باستان، ص ۹۰.</ref>. کیخسرو که از هدف او آگاه است بنا دارد پیشنهاد او را بپذیرد اما رهام میگوید این کار برای پادشاه ننگ است؛ و از شاه میخواهد تا اجازه دهد او با شیده پیاده بجنگد، اما کیخسرو در پاسخ به رهام چنین میگوید:
{{شعر}}
{{ب|به رهام گفت آن زمان شهریار|که ای مهربان پهلوان سوار}}
{{ب|چو شیده دلاور ز تخم پشنگ|چنان دان که با تو نیاید به جنگ}}
{{پایان شعر}}
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ngngtz63m4wod6530ww88ayn69x4y0r
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۲۳
104
95268
298844
2026-09-04T12:51:06Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح قالببندی شعرها بر پایهٔ نسخهٔ اصلی و همسنجی
298844
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{شعر}}
{{ب|ترا نیز با رزم او پای نیست|به ترکان چنو لشکر آرای نیست}}
{{ب|یکی مرد جنگی فریدون نژاد|که چون او دلاور ز مادر نزاد}}
{{ب|نباشد مرا ننگ رفتن به جنگ|پیاده بسازیم جنگ پلنگ<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۱۲. ۲۱۳.</ref>}}
{{پایان شعر}}
از این ابیات به خوبی پیداست که شاهنشاه پیاده کشتی گرفتن با هماوردی هم خون و شایسته را ننگ نمیدانسته و از آنروی پیداست که شاهنشاه با هر کسی به نبرد تنبهتن نمیپرداخته است. باور بر این است که پادشاه اصولاً نباید زندگی خود را در صحنه نبرد به خطر اندازد.<ref>ویدن گرن، دینهای ایران باستان، ص ۴۳۲.</ref> در صورتی که مبارزه آزاد در میدان جنگ بدون برنده مانده بود، در این صورت مبارزه کشتی میان دو قهرمان به عنوان آزمایشی شاخص و نهایی ضروری به نظر میآمد.<ref>فون گال، جنگ سواران، ص ۱۵۵.</ref> سرانجام کشتی نیز با پیروزی کیخسرو پادشاه فرهمند به پایان میرسد.گرچه این نبرد تنبهتن در دوران اساطیری و پهلوانی شاهنامه جای دارد، اما بیشترین همانندی را با سنگنگارههای نبرد تنبهتن در دوران ساسانیان نشان میدهد. کیخسرو پادشاه آرمانی سلسله کیانیان پیش از دوران کیگشتاسپ است. به نظر میآید ساسانیان که از القاب کیانی چون کِی و فرّه استفاده میکردند خود را در پیوند و از تخمه کیانیان میدانند<ref>دریایی، ناگفتههای امپراتوری ساسانی، ص ۱۳۱. ۱۳۲.</ref> و حتی خود را وارثان سرزمین تحت فرمان کیانیان، یعنی ایران قرار میدهند، <ref>دریایی، ساسانیان، ص ۸۵.</ref> و در سنگ نگارههای پیروزی خود نیز متأثر از الگوی کیانی نبرد تنبهتن کیخسرواند.
'''۳-نبرد خسروپرویز و بهرام چوبین:'''
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
nmjmqjiz69sbtg1y0qzby1p6cesajh1
298940
298844
2026-09-04T14:06:44Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298940
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{شعر}}
{{ب|ترا نیز با رزم او پای نیست|به ترکان چنو لشکر آرای نیست}}
{{ب|یکی مرد جنگی فریدون نژاد|که چون او دلاور ز مادر نزاد}}
{{ب|نباشد مرا ننگ رفتن به جنگ|پیاده بسازیم جنگ پلنگ<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۱۲. ۲۱۳.</ref>}}
{{پایان شعر}}
از این ابیات به خوبی پیداست که شاهنشاه پیاده کشتی گرفتن با هماوردی هم خون و شایسته را ننگ نمیدانسته و از آنروی پیداست که شاهنشاه با هر کسی به نبرد تنبهتن نمیپرداخته است. باور بر این است که پادشاه اصولاً نباید زندگی خود را در صحنه نبرد به خطر اندازد.<ref>ویدن گرن، دینهای ایران باستان، ص ۴۳۲.</ref> در صورتی که مبارزه آزاد در میدان جنگ بدون برنده مانده بود، در این صورت مبارزه کشتی میان دو قهرمان به عنوان آزمایشی شاخص و نهایی ضروری به نظر میآمد.<ref>فون گال، جنگ سواران، ص ۱۵۵.</ref> سرانجام کشتی نیز با پیروزی کیخسرو پادشاه فرهمند به پایان میرسد.گرچه این نبرد تنبهتن در دوران اساطیری و پهلوانی شاهنامه جای دارد، اما بیشترین همانندی را با سنگنگارههای نبرد تنبهتن در دوران ساسانیان نشان میدهد. کیخسرو پادشاه آرمانی سلسله کیانیان پیش از دوران کیگشتاسپ است. به نظر میآید ساسانیان که از القاب کیانی چون کِی و فرّه استفاده میکردند خود را در پیوند و از تخمه کیانیان میدانند<ref>دریایی، ناگفتههای امپراتوری ساسانی، ص ۱۳۱. ۱۳۲.</ref> و حتی خود را وارثان سرزمین تحت فرمان کیانیان، یعنی ایران قرار میدهند، <ref>دریایی، ساسانیان، ص ۸۵.</ref> و در سنگ نگارههای پیروزی خود نیز متأثر از الگوی کیانی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
eiq935yj8cszr22gpx8nbv6ayjvmkz7
299007
298940
2026-09-04T19:31:53Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299007
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{شعر}}
{{ب|ترا نیز با رزم او پای نیست|به ترکان چنو لشکر آرای نیست}}
{{ب|یکی مرد جنگی فریدون نژاد|که چون او دلاور ز مادر نزاد}}
{{ب|نباشد مرا ننگ رفتن به جنگ|پیاده بسازیم جنگ پلنگ<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۱۲. ۲۱۳.</ref>}}
{{پایان شعر}}
از این ابیات به خوبی پیداست که شاهنشاه پیاده کشتی گرفتن با هماوردی هم خون و شایسته را ننگ نمیدانسته و از آنروی پیداست که شاهنشاه با هر کسی به نبرد تنبهتن نمیپرداخته است. باور بر این است که پادشاه اصولاً نباید زندگی خود را در صحنه نبرد به خطر اندازد.<ref>ویدن گرن، دینهای ایران باستان، ص ۴۳۲.</ref> در صورتی که مبارزه آزاد در میدان جنگ بدون برنده مانده بود، در این صورت مبارزه کشتی میان دو قهرمان به عنوان آزمایشی شاخص و نهایی ضروری به نظر میآمد.<ref>فون گال، جنگ سواران، ص ۱۵۵.</ref> سرانجام کشتی نیز با پیروزی کیخسرو پادشاه فرهمند به پایان میرسد.گرچه این نبرد تنبهتن در دوران اساطیری و پهلوانی شاهنامه جای دارد، اما بیشترین همانندی را با سنگنگارههای نبرد تنبهتن در دوران ساسانیان نشان میدهد. کیخسرو پادشاه آرمانی سلسله کیانیان پیش از دوران کیگشتاسپ است. به نظر میآید ساسانیان که از القاب کیانی چون کِی و فرّه استفاده میکردند خود را در پیوند و از تخمه کیانیان میدانند<ref>دریایی، ناگفتههای امپراتوری ساسانی، ص ۱۳۱. ۱۳۲.</ref> و حتی خود را وارثان سرزمین تحت فرمان کیانیان، یعنی ایران قرار میدهند، <ref>دریایی، ساسانیان، ص ۸۵.</ref> و در سنگ نگارههای پیروزی خود نیز متأثر از الگوی کیانی نبرد تنبهتن کیخسرواند.
'''۳-نبرد خسروپرویز و بهرام چوبین:'''
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
nmjmqjiz69sbtg1y0qzby1p6cesajh1
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۲۴
104
95269
298845
2026-09-04T12:51:09Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح قالببندی شعرها بر پایهٔ نسخهٔ اصلی و همسنجی
298845
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>تفاوت این نبرد با نبردهایی که پیشتر بررسی کردیم در این است که نبرد در دوران ساسانیان و بخش تاریخی شاهنامه آمده است، و از آن جا که شاهنامه از وقایع مربوط به اواخر دورهٔ ساسانی آگاهیهای بسیار دقیقی به دست میدهد که حتی از آثار طبری و دیگر مورخان مسلمان کاملتر است.<ref>دریایی، ناگفتههای امپراتوری ساسانیان، ص۱۰۰.</ref> پس، بررسی این نبرد تاریخی میتواند نشان دهندهٔ این نکته باشد که دودمان ساسانیان در اواخر پادشاهی خود (در روزگار خسروپرویز) کماکان به همان روشی تبلیغات پادشاهی را انجام میدادند، که در روزگار آغازین این دودمان، اردشیر بابکان از آن استفاده کرد. و آن روش این بود که، ساسانیان نوع جنگ دوسوار (جنگ تنبهتن) را به عنوان وسیله بیان برای پیروزی نظامی مهم بر گزیدهاند.<ref>فون گال، جنگ سواران، ص ۱۵۴.</ref>
جالب اینجاست که، یکی از اولین سنگنگارههایی که از روزگار ساسانیان به جا مانده (در شهرستان فیروزآباد استان فارس) سنگتراشی است که نبرد تنبهتن بین اردشیرِ بابکان و اردوانِ چهارم آخرین شاهنشاه اشکانی را نشان میدهد.<ref>شیپمان، مبانی تاریخ ساسانیان، ص ۱۷.</ref> این نقشبرجسته بزرگترین و از نظر تاریخی مهمترین نقشبرجستهٔ دوره ساسانی است.<ref>فون گال، جنگ سواران، ص ۲۷.</ref> در این نقش سه صحنه نبرد تنبهتن به تصویر کشیده شده است، در سویِ چپ نقش، اشراف زادهای پارسی یک جنگجوی پارتی را گرفته است. و در میان نقش، جانشینِ اردشیر، شاهزاده شاپور با نیزه به دادبُنداد وزیر اردوان یورش آورده او را زخم زده و در آخرین صحنه در سویِ راست، اردشیرشاه بهتنِخویش شاه اردوان چهارم اشکانی را با نیزه از اسب فرو افکنده. موضوع این نبرد مربوط به جنگ «هرمزدگان» است، که در سال ۲۲۴ میلادی رخ داده است.<ref>کریستینسن، ایران در زمان ساسانیان، ص ۱۳۷؛ فون گال، جنگ سواران، ص ۲۸؛ دریایی، ساسانیان، ص ۳۱.</ref><noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
qw8gw8bi7wsnasc539cqbsfjb8l2e6w
298941
298845
2026-09-04T14:06:46Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298941
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>نبرد تنبهتن کیخسرواند.
'''۳-نبرد خسروپرویز و بهرام چوبین:'''
تفاوت این نبرد با نبردهایی که پیشتر بررسی کردیم در این است که نبرد در دوران ساسانیان و بخش تاریخی شاهنامه آمده است، و از آن جا که شاهنامه از وقایع مربوط به اواخر دورهٔ ساسانی آگاهیهای بسیار دقیقی به دست میدهد که حتی از آثار طبری و دیگر مورخان مسلمان کاملتر است.<ref>دریایی، ناگفتههای امپراتوری ساسانیان، ص۱۰۰.</ref> پس، بررسی این نبرد تاریخی میتواند نشان دهندهٔ این نکته باشد که دودمان ساسانیان در اواخر پادشاهی خود (در روزگار خسروپرویز) کماکان به همان روشی تبلیغات پادشاهی را انجام میدادند، که در روزگار آغازین این دودمان، اردشیر بابکان از آن استفاده کرد. و آن روش این بود که، ساسانیان نوع جنگ دوسوار (جنگ تنبهتن) را به عنوان وسیله بیان برای پیروزی نظامی مهم بر گزیدهاند.<ref>فون گال، جنگ سواران، ص ۱۵۴.</ref>
جالب اینجاست که، یکی از اولین سنگنگارههایی که از روزگار ساسانیان به جا مانده (در شهرستان فیروزآباد استان فارس) سنگتراشی است که نبرد تنبهتن بین اردشیرِ بابکان و اردوانِ چهارم آخرین شاهنشاه اشکانی را نشان میدهد.<ref>شیپمان، مبانی تاریخ ساسانیان، ص ۱۷.</ref> این نقشبرجسته بزرگترین و از نظر تاریخی مهمترین نقشبرجستهٔ دوره ساسانی است.<ref>فون گال، جنگ سواران، ص ۲۷.</ref> در این نقش سه صحنه نبرد تنبهتن به تصویر کشیده شده است، در سویِ چپ نقش، اشراف زادهای پارسی یک جنگجوی پارتی را گرفته است. و در میان نقش، جانشینِ اردشیر، شاهزاده شاپور با نیزه به دادبُنداد وزیر اردوان یورش آورده او را زخم زده و در آخرین صحنه در سویِ راست، اردشیرشاه بهتنِخویش شاه اردوان چهارم اشکانی را با نیزه از اسب فرو افکنده. موضوع این نبرد مربوط به جنگ «هرمزدگان» است، که در سال<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
jalccmzkwuelus3ql65dvzi2n7d6b9d
299008
298941
2026-09-04T19:31:56Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299008
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>تفاوت این نبرد با نبردهایی که پیشتر بررسی کردیم در این است که نبرد در دوران ساسانیان و بخش تاریخی شاهنامه آمده است، و از آن جا که شاهنامه از وقایع مربوط به اواخر دورهٔ ساسانی آگاهیهای بسیار دقیقی به دست میدهد که حتی از آثار طبری و دیگر مورخان مسلمان کاملتر است.<ref>دریایی، ناگفتههای امپراتوری ساسانیان، ص۱۰۰.</ref> پس، بررسی این نبرد تاریخی میتواند نشان دهندهٔ این نکته باشد که دودمان ساسانیان در اواخر پادشاهی خود (در روزگار خسروپرویز) کماکان به همان روشی تبلیغات پادشاهی را انجام میدادند، که در روزگار آغازین این دودمان، اردشیر بابکان از آن استفاده کرد. و آن روش این بود که، ساسانیان نوع جنگ دوسوار (جنگ تنبهتن) را به عنوان وسیله بیان برای پیروزی نظامی مهم بر گزیدهاند.<ref>فون گال، جنگ سواران، ص ۱۵۴.</ref>
جالب اینجاست که، یکی از اولین سنگنگارههایی که از روزگار ساسانیان به جا مانده (در شهرستان فیروزآباد استان فارس) سنگتراشی است که نبرد تنبهتن بین اردشیرِ بابکان و اردوانِ چهارم آخرین شاهنشاه اشکانی را نشان میدهد.<ref>شیپمان، مبانی تاریخ ساسانیان، ص ۱۷.</ref> این نقشبرجسته بزرگترین و از نظر تاریخی مهمترین نقشبرجستهٔ دوره ساسانی است.<ref>فون گال، جنگ سواران، ص ۲۷.</ref> در این نقش سه صحنه نبرد تنبهتن به تصویر کشیده شده است، در سویِ چپ نقش، اشراف زادهای پارسی یک جنگجوی پارتی را گرفته است. و در میان نقش، جانشینِ اردشیر، شاهزاده شاپور با نیزه به دادبُنداد وزیر اردوان یورش آورده او را زخم زده و در آخرین صحنه در سویِ راست، اردشیرشاه بهتنِخویش شاه اردوان چهارم اشکانی را با نیزه از اسب فرو افکنده. موضوع این نبرد مربوط به جنگ «هرمزدگان» است، که در سال ۲۲۴<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
hs5gt6ggywfciftgjc7o8z7btqyjgri
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۲۵
104
95270
298846
2026-09-04T12:51:12Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح قالببندی شعرها بر پایهٔ نسخهٔ اصلی و همسنجی
298846
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>طبری درباره این نبرد میگوید: شاپور پسر اردشیر به مقابله اردوان رفت و در میانه پیکار شد و در بنداز دبیر اردوان به دست شاپور کشته شد و اردشیر سوی اردوان شد و او را بکشت و بسیار کس از کسان وی کشته شد و باقی مانده گریزان شدند. گویند اردشیر پیاده شد و سر اردوان را لگدمال کرد و آن روز اردشیر را شاهنشاه نام دادند.<ref>طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج ۲، ۵۸۷.</ref> نشان دادن پیروزی اردشیر بابکان در نبردی تنبهتن در نقش برجسته تنگآب فیروزآباد به معنی صعود ساسانیان است.<ref>فون گال، جنگ سواران، ص ۲۸.</ref> نگارهٔ نبرد تنبهتن شاپور ساسانی و والرین رومی منقوش بر یک گل گوهرنگار سینه، که اینک در کتابخانه ملی پاریس است<ref>شهبازی، شرح مصور نقش رستم فارس، ص ۱۰۳.</ref> در راستای همان نقش برجسته پیروزی اردشیر در تنگآب قرار دارد. در کتیبه کعبه زرتشت شاپور میگوید «به دست خود امپراتور را گرفتیم» و این جمله بیگمان میرساند که شاپور خودش در نبرد شرکت داشته و امپراتور را گرفتار کرده است.<ref>همانجا.</ref> میتوانیم تداوم این گونه سنگنگارههای نبرد تنبهتن را در نقشرستم، که شاه ساسانی را سواره و زره پوش به همراه درفش دارش در حال نبرد با دشمنی زرهپوش و سواره نشان داده است ببینیم. بازتاب نبرد تنبهتن بین خسروپرویز و بهرام چوبین در شاهنامه فردوسی و آثار مورخان اسلامی چون طبری، دینوری، ثعالبی و ... میتواند نشاندهنده ادامهٔ این شیوه از تبلیغات شاهنشاهی ساسانی باشد، که کمابیش تا پایان دوران این دودمان ادامه مییابد.
اینک به بررسی نبرد تنبهتن بین خسروپرویز و بهرام چوبین میپردازیم:
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
1aw6cy8jux4wxn1onlf2vpewv0lnmem
298942
298846
2026-09-04T14:06:48Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298942
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>۲۲۴ میلادی رخ داده است.<ref>کریستینسن، ایران در زمان ساسانیان، ص ۱۳۷؛ فون گال، جنگ سواران، ص ۲۸؛ دریایی، ساسانیان، ص ۳۱.</ref> طبری درباره این نبرد میگوید: شاپور پسر اردشیر به مقابله اردوان رفت و در میانه پیکار شد و در بنداز دبیر اردوان به دست شاپور کشته شد و اردشیر سوی اردوان شد و او را بکشت و بسیار کس از کسان وی کشته شد و باقی مانده گریزان شدند. گویند اردشیر پیاده شد و سر اردوان را لگدمال کرد و آن روز اردشیر را شاهنشاه نام دادند.<ref>طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج ۲، ۵۸۷.</ref> نشان دادن پیروزی اردشیر بابکان در نبردی تنبهتن در نقش برجسته تنگآب فیروزآباد به معنی صعود ساسانیان است.<ref>فون گال، جنگ سواران، ص ۲۸.</ref> نگارهٔ نبرد تنبهتن شاپور ساسانی و والرین رومی منقوش بر یک گل گوهرنگار سینه، که اینک در کتابخانه ملی پاریس است<ref>شهبازی، شرح مصور نقش رستم فارس، ص ۱۰۳.</ref> در راستای همان نقش برجسته پیروزی اردشیر در تنگآب قرار دارد. در کتیبه کعبه زرتشت شاپور میگوید «به دست خود امپراتور را گرفتیم» و این جمله بیگمان میرساند که شاپور خودش در نبرد شرکت داشته و امپراتور را گرفتار کرده است.<ref>همانجا.</ref> میتوانیم تداوم این گونه سنگنگارههای نبرد تنبهتن را در نقشرستم، که شاه ساسانی را سواره و زره پوش به همراه درفش دارش در حال نبرد با دشمنی زرهپوش و سواره نشان داده است ببینیم. بازتاب نبرد تنبهتن بین خسروپرویز و بهرام چوبین در شاهنامه فردوسی و آثار مورخان اسلامی چون طبری، دینوری، ثعالبی و ... میتواند نشاندهنده ادامهٔ این شیوه از تبلیغات شاهنشاهی ساسانی باشد، که کمابیش تا پایان دوران این دودمان ادامه مییابد.
اینک به بررسی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
0te7sm4o73tzi9kjss4le1rl79mhu4a
299009
298942
2026-09-04T19:31:58Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299009
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>میلادی رخ داده است.<ref>کریستینسن، ایران در زمان ساسانیان، ص ۱۳۷؛ فون گال، جنگ سواران، ص ۲۸؛ دریایی، ساسانیان، ص ۳۱.</ref> طبری درباره این نبرد میگوید: شاپور پسر اردشیر به مقابله اردوان رفت و در میانه پیکار شد و در بنداز دبیر اردوان به دست شاپور کشته شد و اردشیر سوی اردوان شد و او را بکشت و بسیار کس از کسان وی کشته شد و باقی مانده گریزان شدند. گویند اردشیر پیاده شد و سر اردوان را لگدمال کرد و آن روز اردشیر را شاهنشاه نام دادند.<ref>طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج ۲، ۵۸۷.</ref> نشان دادن پیروزی اردشیر بابکان در نبردی تنبهتن در نقش برجسته تنگآب فیروزآباد به معنی صعود ساسانیان است.<ref>فون گال، جنگ سواران، ص ۲۸.</ref> نگارهٔ نبرد تنبهتن شاپور ساسانی و والرین رومی منقوش بر یک گل گوهرنگار سینه، که اینک در کتابخانه ملی پاریس است<ref>شهبازی، شرح مصور نقش رستم فارس، ص ۱۰۳.</ref> در راستای همان نقش برجسته پیروزی اردشیر در تنگآب قرار دارد. در کتیبه کعبه زرتشت شاپور میگوید «به دست خود امپراتور را گرفتیم» و این جمله بیگمان میرساند که شاپور خودش در نبرد شرکت داشته و امپراتور را گرفتار کرده است.<ref>همانجا.</ref> میتوانیم تداوم این گونه سنگنگارههای نبرد تنبهتن را در نقشرستم، که شاه ساسانی را سواره و زره پوش به همراه درفش دارش در حال نبرد با دشمنی زرهپوش و سواره نشان داده است ببینیم. بازتاب نبرد تنبهتن بین خسروپرویز و بهرام چوبین در شاهنامه فردوسی و آثار مورخان اسلامی چون طبری، دینوری، ثعالبی و ... میتواند نشاندهنده ادامهٔ این شیوه از تبلیغات شاهنشاهی ساسانی باشد، که کمابیش تا پایان دوران این دودمان ادامه مییابد.
اینک به بررسی نبرد تنبهتن بین خسروپرویز و بهرام چوبین میپردازیم:
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
c0fd785ns2umalnp94afz9xkb55bo47
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۲۶
104
95271
298847
2026-09-04T12:51:14Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح قالببندی شعرها بر پایهٔ نسخهٔ اصلی و همسنجی
298847
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>در زمان هرمز چهارم، اوضاع مرزهای ایران به خاطر دست اندازهای دشمنان چندان خوب نبود. در ۵۸۹ م هیاطله به شرق ایران تاختند و اوضاع را بدتر کردند.<ref>دریایی، ساسانیان، ص ۹۶.</ref> خوشبختانه ایران سرداری شایسته داشت، وهرام (بهرام)، ملقب به چوبین، از مردم ری، پسر وهرامگشسب، از دودمان بزرگ مهران، فرماندهی توانا و محبوب سربازان خویش.<ref>کریستینسن، ایران در زمان ساسانیان، ص ۵۷۸.</ref> او به مقابله با دشمن رفت و پیروزی او سبب شهرتش در شاهنشاهی شد. اما در جبهه غرب، پس از شکستی جزیی از رومیها در ارمنستان، هرمز چهارم اتهامات کذبی به بهرام چوبین نسبت داد؛ در نتیجه فرمانده شورید و به سوی تیسفون رفت. در همین زمان با کمک اشراف و به رهبری گستهم و بندوی، برادران همسر هرمز، شاه عزل شد و پسرش، خسروپرویز به قدرت رسید.<ref>دریایی، ساسانیان، ص ۹۷.</ref> اما بهرام چوبین حاضر نبود که به فرمان پادشاه جدید در آید، زیرا که خود سودای پادشاهی داشت. دودمان مهران مدعی بودند که از نسل شاهان اشکانیاند، فردوسی در این باره از زبان بهرام چوبین چنین میگوید:
{{شعر}}
{{ب|بتازم بدین کار ساسانیان|چو آمخته شیری که گردد ژیان}}
{{ب|ز دفتر همه نامشان بسترم|سر تاج ساسانیان بسپرم}}
{{ب|بزرگی مر اشکانیان را سزاست|اگر بشنوند مرد داننده راست<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۶، ص ۲۶.</ref>}}
{{پایان شعر}}
و بهرام تکیه به این ادعا کرده، در دعوای خود ابرام نمود. در تاریخ ساسانیان چنین ادعایی تازگی داشت.<ref>کریستینسن، ایران در زمان ساسانیان، ص ۵۷۹.</ref> پس از مذاکرهای بیفایده میان خسرو و بهرام در نهروان، نبرد بین دو سپاه گریز ناپذیر شد. سپاه بهرام بامداد روز بعد به لشکر خسرو حمله برد.<ref>طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج ۲، ص ۷۳۱؛ فردوسی، شاهنامه، ج ۶، ص ۴۳؛ ثعالبی، غرر السیر، ص ۴۲۵.</ref> در<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
pme7ux2kt9smswkz5axy1si5u13rbqd
298943
298847
2026-09-04T14:06:49Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298943
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>نبرد تنبهتن بین خسروپرویز و بهرام چوبین میپردازیم:
در زمان هرمز چهارم، اوضاع مرزهای ایران به خاطر دست اندازهای دشمنان چندان خوب نبود. در ۵۸۹ م هیاطله به شرق ایران تاختند و اوضاع را بدتر کردند.<ref>دریایی، ساسانیان، ص ۹۶.</ref> خوشبختانه ایران سرداری شایسته داشت، وهرام (بهرام)، ملقب به چوبین، از مردم ری، پسر وهرامگشسب، از دودمان بزرگ مهران، فرماندهی توانا و محبوب سربازان خویش.<ref>کریستینسن، ایران در زمان ساسانیان، ص ۵۷۸.</ref> او به مقابله با دشمن رفت و پیروزی او سبب شهرتش در شاهنشاهی شد. اما در جبهه غرب، پس از شکستی جزیی از رومیها در ارمنستان، هرمز چهارم اتهامات کذبی به بهرام چوبین نسبت داد؛ در نتیجه فرمانده شورید و به سوی تیسفون رفت. در همین زمان با کمک اشراف و به رهبری گستهم و بندوی، برادران همسر هرمز، شاه عزل شد و پسرش، خسروپرویز به قدرت رسید.<ref>دریایی، ساسانیان، ص ۹۷.</ref> اما بهرام چوبین حاضر نبود که به فرمان پادشاه جدید در آید، زیرا که خود سودای پادشاهی داشت. دودمان مهران مدعی بودند که از نسل شاهان اشکانیاند، فردوسی در این باره از زبان بهرام چوبین چنین میگوید:
{{شعر}}
{{ب|بتازم بدین کار ساسانیان|چو آمخته شیری که گردد ژیان}}
{{ب|ز دفتر همه نامشان بسترم|سر تاج ساسانیان بسپرم}}
{{ب|بزرگی مر اشکانیان را سزاست|اگر بشنوند مرد داننده راست<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۶، ص ۲۶.</ref>}}
{{پایان شعر}}
و بهرام تکیه به این ادعا کرده، در دعوای خود ابرام نمود. در تاریخ ساسانیان چنین ادعایی تازگی داشت.<ref>کریستینسن، ایران در زمان ساسانیان، ص ۵۷۹.</ref> پس از مذاکرهای بیفایده میان خسرو و بهرام در نهروان، نبرد بین دو سپاه گریز ناپذیر شد. سپاه بهرام بامداد روز بعد به لشکر خسرو حمله بر<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
hyeggkid3r2wmyh9pir1w2msmmy0evf
299010
298943
2026-09-04T19:32:01Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299010
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>در زمان هرمز چهارم، اوضاع مرزهای ایران به خاطر دست اندازهای دشمنان چندان خوب نبود. در ۵۸۹ م هیاطله به شرق ایران تاختند و اوضاع را بدتر کردند.<ref>دریایی، ساسانیان، ص ۹۶.</ref> خوشبختانه ایران سرداری شایسته داشت، وهرام (بهرام)، ملقب به چوبین، از مردم ری، پسر وهرامگشسب، از دودمان بزرگ مهران، فرماندهی توانا و محبوب سربازان خویش.<ref>کریستینسن، ایران در زمان ساسانیان، ص ۵۷۸.</ref> او به مقابله با دشمن رفت و پیروزی او سبب شهرتش در شاهنشاهی شد. اما در جبهه غرب، پس از شکستی جزیی از رومیها در ارمنستان، هرمز چهارم اتهامات کذبی به بهرام چوبین نسبت داد؛ در نتیجه فرمانده شورید و به سوی تیسفون رفت. در همین زمان با کمک اشراف و به رهبری گستهم و بندوی، برادران همسر هرمز، شاه عزل شد و پسرش، خسروپرویز به قدرت رسید.<ref>دریایی، ساسانیان، ص ۹۷.</ref> اما بهرام چوبین حاضر نبود که به فرمان پادشاه جدید در آید، زیرا که خود سودای پادشاهی داشت. دودمان مهران مدعی بودند که از نسل شاهان اشکانیاند، فردوسی در این باره از زبان بهرام چوبین چنین میگوید:
{{شعر}}
{{ب|بتازم بدین کار ساسانیان|چو آمخته شیری که گردد ژیان}}
{{ب|ز دفتر همه نامشان بسترم|سر تاج ساسانیان بسپرم}}
{{ب|بزرگی مر اشکانیان را سزاست|اگر بشنوند مرد داننده راست<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۶، ص ۲۶.</ref>}}
{{پایان شعر}}
و بهرام تکیه به این ادعا کرده، در دعوای خود ابرام نمود. در تاریخ ساسانیان چنین ادعایی تازگی داشت.<ref>کریستینسن، ایران در زمان ساسانیان، ص ۵۷۹.</ref> پس از مذاکرهای بیفایده میان خسرو و بهرام در نهروان، نبرد<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
4m0hqx23giatt6ek12kltxbydovsltj
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۲۷
104
95272
298849
2026-09-04T12:51:17Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح قالببندی شعرها بر پایهٔ نسخهٔ اصلی و همسنجی
298849
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>سپاه بهرام سه ترک سِترگ و جنگجو از خاقانیان بودند، اینان پیشروی سپاه بهرام به لشگر خسرو تاختند، سپیده دمان خسرو یارانش را به پایداری در برابر سپاه بهرام فرا میخواند، آنگاه خود شاهنشاه،
{{شعر}}
{{ب|بیامد دمان تا بر آن سه ترک|نه ترک، آن دلاور سه گرگ سترگ}}
{{ب|یکی تاخت تا نزد خسرو رسید|پرنداوری از میان برکشید}}
{{ب|همی خواست زد بر سر شهریار|سپر بر سر آورد شاه سوار}}
{{ب|بزیر سپر تیغ زهر آبگون|بزد تیغ و انداختش سرنگون<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۶، ص ۴۴.</ref>}}
{{پایان شعر}}
شاه در نبردی تنبهتن هماورد خود را به آسانی میشکند. طبری نیز بدین نبرد اشاره کرده اما آن گونه که وی میگوید خسرو هر سه جنگجوی ترک را در نبرد تنبهتن شکست میدهد.<ref>طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج ۲، ص ۷۳۱.</ref> آن گونه که فردوسی جزییات نبرد را برای ما بازگو میکند دشمن شاهنشاه که در اینجا ترک نامیده میشود با شمشیری آخته به پادشاه حمله میکند. ما میدانیم که جنگجویان ترک هفتال فنون نظامی جدیدی را معرفی کردند و در استفاده از شمشیرهای دوسر پیشرو ایرانیان بودند.<ref>فرخ، سواره نظام زبدهٔ ارتش ساسانی، ص ۲۱.</ref> اما پادشاه که سواره است با استفاده از سپر ضربه دشمن را دفع میکند. استفاده از سپر برای سواره نظام در اواخر دوره ساسانی رواج یافت، هم منابع اسلامی و هم نقش برجسته سوار طاق بستان نشان میدهد آنها (سواران ساسانی) از سپرهای گرد و کوچک استفاده میکردند که به ساعد دست چپشان بسته شده بود.<ref>فرخ، سواره نظام زبدهٔ ارتش ساسانی، ص ۲۷.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
naz5n0yt66qvpmilh6u3exjv6z55x0n
298944
298849
2026-09-04T14:06:51Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298944
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>د.<ref>طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج ۲، ص ۷۳۱؛ فردوسی، شاهنامه، ج ۶، ص ۴۳؛ ثعالبی، غرر السیر، ص ۴۲۵.</ref> در سپاه بهرام سه ترک سِترگ و جنگجو از خاقانیان بودند، اینان پیشروی سپاه بهرام به لشگر خسرو تاختند، سپیده دمان خسرو یارانش را به پایداری در برابر سپاه بهرام فرا میخواند، آنگاه خود شاهنشاه،
{{شعر}}
{{ب|بیامد دمان تا بر آن سه ترک|نه ترک، آن دلاور سه گرگ سترگ}}
{{ب|یکی تاخت تا نزد خسرو رسید|پرنداوری از میان برکشید}}
{{ب|همی خواست زد بر سر شهریار|سپر بر سر آورد شاه سوار}}
{{ب|بزیر سپر تیغ زهر آبگون|بزد تیغ و انداختش سرنگون<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۶، ص ۴۴.</ref>}}
{{پایان شعر}}
شاه در نبردی تنبهتن هماورد خود را به آسانی میشکند. طبری نیز بدین نبرد اشاره کرده اما آن گونه که وی میگوید خسرو هر سه جنگجوی ترک را در نبرد تنبهتن شکست میدهد.<ref>طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج ۲، ص ۷۳۱.</ref> آن گونه که فردوسی جزییات نبرد را برای ما بازگو میکند دشمن شاهنشاه که در اینجا ترک نامیده میشود با شمشیری آخته به پادشاه حمله میکند. ما میدانیم که جنگجویان ترک هفتال فنون نظامی جدیدی را معرفی کردند و در استفاده از شمشیرهای دوسر پیشرو ایرانیان بودند.<ref>فرخ، سواره نظام زبدهٔ ارتش ساسانی، ص ۲۱.</ref> اما پادشاه که سواره است با استفاده از سپر ضربه دشمن را دفع میکند. استفاده از سپر برای سواره نظام در اواخر دوره ساسانی رواج یافت، هم منابع اسلامی و هم نقش برجسته سوار طاق بستان نشان میدهد آنها (سواران ساسانی) از سپرهای گرد و کوچک استفاده م<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
sn3s0l96yt08ir73p9vacapp52h8r9c
299011
298944
2026-09-04T19:32:03Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299011
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>بین دو سپاه گریز ناپذیر شد. سپاه بهرام بامداد روز بعد به لشکر خسرو حمله برد.<ref>طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج ۲، ص ۷۳۱؛ فردوسی، شاهنامه، ج ۶، ص ۴۳؛ ثعالبی، غرر السیر، ص ۴۲۵.</ref> در سپاه بهرام سه ترک سِترگ و جنگجو از خاقانیان بودند، اینان پیشروی سپاه بهرام به لشگر خسرو تاختند، سپیده دمان خسرو یارانش را به پایداری در برابر سپاه بهرام فرا میخواند، آنگاه خود شاهنشاه،
{{شعر}}
{{ب|بیامد دمان تا بر آن سه ترک|نه ترک، آن دلاور سه گرگ سترگ}}
{{ب|یکی تاخت تا نزد خسرو رسید|پرنداوری از میان برکشید}}
{{ب|همی خواست زد بر سر شهریار|سپر بر سر آورد شاه سوار}}
{{ب|بزیر سپر تیغ زهر آبگون|بزد تیغ و انداختش سرنگون<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۶، ص ۴۴.</ref>}}
{{پایان شعر}}
شاه در نبردی تنبهتن هماورد خود را به آسانی میشکند. طبری نیز بدین نبرد اشاره کرده اما آن گونه که وی میگوید خسرو هر سه جنگجوی ترک را در نبرد تنبهتن شکست میدهد.<ref>طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج ۲، ص ۷۳۱.</ref> آن گونه که فردوسی جزییات نبرد را برای ما بازگو میکند دشمن شاهنشاه که در اینجا ترک نامیده میشود با شمشیری آخته به پادشاه حمله میکند. ما میدانیم که جنگجویان ترک هفتال فنون نظامی جدیدی را معرفی کردند و در استفاده از شمشیرهای دوسر پیشرو ایرانیان بودند.<ref>فرخ، سواره نظام زبدهٔ ارتش ساسانی، ص ۲۱.</ref> اما پادشاه که سواره است با استفاده از سپر ضربه دشمن را دفع میکند. استفاده از سپر برای سواره نظام در اواخر دوره ساسانی رواج یافت، هم منابع اسلامی و هم نقش برجسته سوار طاق بستان نشان میدهد آنها (سواران ساسانی) از سپرهای گرد و کوچک استفاده میکردند که به ساعد دست چپشان بسته شده بود.<ref>فرخ، سواره نظام زبدهٔ ارتش ساسانی، ص ۲۷.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ssosvcryzhhm51brumf0917txgk0e64
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۲۸
104
95273
298850
2026-09-04T12:51:20Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح قالببندی شعرها بر پایهٔ نسخهٔ اصلی و همسنجی
298850
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>از خسرو پرویز تندیس سنگی زیبایی در طاق بستان کرمانشاه به یادگار مانده است. این تندیس خسرو پرویز را مسلح و سوار بر اسب نشان میدهد. این مجسمه، که از سنگ بیرون آوردهاند، متأسفانه در اثر تعصب مهاجمین عرب شکسته است. پادشاه کلاهخودی بر سر نهاده، که تاج بالدار با هلال و قرص خورشید بر آن قرار دارد (بالهای تاج را شکستهاند و فعلاً پیدا نیست). جوشنی با حلقههای آهنین پوشیده، که تا کلاهخود میرسد، و چهره پادشاه را میپوشاند، و تن را تا ران فرو میگیرد. شاه نیزه در دست راست گرفته، و آن را بر دوش تکیه داده است، ولی مسلمانان بت شکن آن دست را چنان قلم کردهاند، که اثری از آن پدیدار نیست. در دست چپ آن سوار سپری مدور دیده میشود. کمربندی مزین، و ترکشی پُر تیر، سلاح این سوار را کامل کرده است. او سوار بر اسب درشت اندامی است، که سر و سینهاش را برگستوانی منگولهدار پوشیده است.<ref>کریستینسن، ایران در زمان ساسانیان، ص ۶۰۰.</ref>
پس از این نبرد، خسرو از سپاهیانش میخواهد که پایداری کنند اما آنها از میدان کارزار میگریزند. تنها خسرو و شمار کمی از نزدیکانش میمانند، شاه فرمان میدهد که بُنه سپاه را گردآورند، در همین هنگام درفش بهرام پدیدار میشود و نبردی بین بهرام چوبین و خسرو پرویز در میگیرد.
{{شعر}}
{{ب|رسیدند بهرام و خسرو بهم|دلاور دو جنگی دو شیر دژم}}
{{ب|چو پیلان جنگی برآشوفتند|همی بر سر یکدگر کوفتند}}
{{ب|همی گشت بهرام چون شیر نر|سلیحش نیامد برو کارگر}}
{{ب|برین گونه تا خور ز گنبد بگشت|از اندازه آویزش اندر گذشت<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۶، ص ۴۵.</ref>}}
{{پایان شعر}}
بنا بر شاهنامه خسرو پس از شنیدن اینکه سپاهیانش بُنه سپاه را به آن سوی پل نهروان کشیدهاند رو به هزیمت میگذارد، اما بهرام را میبیند که در پی او میتازد،
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ieac3z68ri8suc3ksfpcmhid5fczfdl
298945
298850
2026-09-04T14:06:53Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298945
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>یکردند که به ساعد دست چپشان بسته شده بود.<ref>فرخ، سواره نظام زبدهٔ ارتش ساسانی، ص ۲۷.</ref>
از خسرو پرویز تندیس سنگی زیبایی در طاق بستان کرمانشاه به یادگار مانده است. این تندیس خسرو پرویز را مسلح و سوار بر اسب نشان میدهد. این مجسمه، که از سنگ بیرون آوردهاند، متأسفانه در اثر تعصب مهاجمین عرب شکسته است. پادشاه کلاهخودی بر سر نهاده، که تاج بالدار با هلال و قرص خورشید بر آن قرار دارد (بالهای تاج را شکستهاند و فعلاً پیدا نیست). جوشنی با حلقههای آهنین پوشیده، که تا کلاهخود میرسد، و چهره پادشاه را میپوشاند، و تن را تا ران فرو میگیرد. شاه نیزه در دست راست گرفته، و آن را بر دوش تکیه داده است، ولی مسلمانان بت شکن آن دست را چنان قلم کردهاند، که اثری از آن پدیدار نیست. در دست چپ آن سوار سپری مدور دیده میشود. کمربندی مزین، و ترکشی پُر تیر، سلاح این سوار را کامل کرده است. او سوار بر اسب درشت اندامی است، که سر و سینهاش را برگستوانی منگولهدار پوشیده است.<ref>کریستینسن، ایران در زمان ساسانیان، ص ۶۰۰.</ref>
پس از این نبرد، خسرو از سپاهیانش میخواهد که پایداری کنند اما آنها از میدان کارزار میگریزند. تنها خسرو و شمار کمی از نزدیکانش میمانند، شاه فرمان میدهد که بُنه سپاه را گردآورند، در همین هنگام درفش بهرام پدیدار میشود و نبردی بین بهرام چوبین و خسرو پرویز در میگیرد.
{{شعر}}
{{ب|رسیدند بهرام و خسرو بهم|دلاور دو جنگی دو شیر دژم}}
{{ب|چو پیلان جنگی برآشوفتند|همی بر سر یکدگر کوفتند}}
{{ب|همی گشت بهرام چون شیر نر|سلیحش نیامد برو کارگر}}
{{ب|برین گونه تا خور ز گنبد بگشت|از اندازه آویزش اندر گذشت<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۶، ص ۴۵.</ref>}}
{{پایان شعر}}
بنا بر شاهنامه خسرو پس از شنیدن اینکه سپاهیانش بُنه سپاه را به آن سوی پل نهروان کشیدهاند رو به هزیمت میگذارد، اما بهرام را میبیند که در پی او میتازد،
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
1r4c1ggktedcrwu5a9utsh1kfpmbt3b
299012
298945
2026-09-04T19:32:06Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299012
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>از خسرو پرویز تندیس سنگی زیبایی در طاق بستان کرمانشاه به یادگار مانده است. این تندیس خسرو پرویز را مسلح و سوار بر اسب نشان میدهد. این مجسمه، که از سنگ بیرون آوردهاند، متأسفانه در اثر تعصب مهاجمین عرب شکسته است. پادشاه کلاهخودی بر سر نهاده، که تاج بالدار با هلال و قرص خورشید بر آن قرار دارد (بالهای تاج را شکستهاند و فعلاً پیدا نیست). جوشنی با حلقههای آهنین پوشیده، که تا کلاهخود میرسد، و چهره پادشاه را میپوشاند، و تن را تا ران فرو میگیرد. شاه نیزه در دست راست گرفته، و آن را بر دوش تکیه داده است، ولی مسلمانان بت شکن آن دست را چنان قلم کردهاند، که اثری از آن پدیدار نیست. در دست چپ آن سوار سپری مدور دیده میشود. کمربندی مزین، و ترکشی پُر تیر، سلاح این سوار را کامل کرده است. او سوار بر اسب درشت اندامی است، که سر و سینهاش را برگستوانی منگولهدار پوشیده است.<ref>کریستینسن، ایران در زمان ساسانیان، ص ۶۰۰.</ref>
پس از این نبرد، خسرو از سپاهیانش میخواهد که پایداری کنند اما آنها از میدان کارزار میگریزند. تنها خسرو و شمار کمی از نزدیکانش میمانند، شاه فرمان میدهد که بُنه سپاه را گردآورند، در همین هنگام درفش بهرام پدیدار میشود و نبردی بین بهرام چوبین و خسرو پرویز در میگیرد.
{{شعر}}
{{ب|رسیدند بهرام و خسرو بهم|دلاور دو جنگی دو شیر دژم}}
{{ب|چو پیلان جنگی برآشوفتند|همی بر سر یکدگر کوفتند}}
{{ب|همی گشت بهرام چون شیر نر|سلیحش نیامد برو کارگر}}
{{ب|برین گونه تا خور ز گنبد بگشت|از اندازه آویزش اندر گذشت<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۶، ص ۴۵.</ref>}}
{{پایان شعر}}
بنا بر شاهنامه خسرو پس از شنیدن اینکه سپاهیانش بُنه سپاه را به آن سوی پل نهروان کشیدهاند رو به هزیمت میگذارد، اما بهرام را میبیند که در پی او میتازد،
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ieac3z68ri8suc3ksfpcmhid5fczfdl
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۲۹
104
95274
298851
2026-09-04T12:51:22Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح قالببندی شعرها بر پایهٔ نسخهٔ اصلی و همسنجی
298851
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{شعر}}
{{ب|چو خسرو چنان دید بر پل بماند|جهان دیده گستهم را پیش خواند}}
{{ب|بیارید گفت آن کمان مرا|به جنگ اندرون ترجمان مرا}}
{{ب|کمانش ببرد آنک گنجور بود|بر آن کار گستهم دستور بود}}
{{ب|کمان بر گرفت آن سپهدار گرد|به جنگ از هوا روشنایی ببرد}}
{{ب|همی تیر بارید همچون تگرگ|به یک چوبه با سر همی دوخت ترگ}}
{{ب|پس اندر همی تاخت بهرام شیر|کمانی به دست اژدهایی به زیر}}
{{ب|به دست اندرون جز کمانی نداشت|بر آن اسپ برگستوانی نداشت}}
{{ب|چو خسرو ورا دید برگشت شاد|دو زاغ کمان را به زه برنهاد}}
{{ب|یکی تیر زد بر بر بارگی|بشد کار آن باره یکبارگی}}
{{ب|پیاده سپهبد سپر برگرفت|ز بیچارگی کرگ بر سر گرفت<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۶، ص ۴۵. ۴۶.</ref>}}
{{پایان شعر}}
شاه کمان خود را میخواهد از برای تیراندازی بر دشمن، کسی که کمان شاه را نگه میدارد و در اینجا گنجور خوانده شده بیدرنگ کمان را به شاه میدهد. چنانکه از کتیبههای سنگی هخامنشی بر میآید از روزگار هخامنشیان شاه همواره اسلحه داری نزد خود داشت تا هرگاه شاه لازم بداند اسلحه شاهی را در اختیار او قرار دهد. در آرامگاه داریوش بزرگ در نقشرستم، در قسمت بالایی آرامگاه، در قاب سمت چپ، نقش دو سرباز هخامنشی همراه با سنگنبشتههایی جداگانه تراشیده شده که یکی از ایشان را نیزهدار داریوش شاه و دیگری را کسی که تبرزین داریوش شاه را حمل میکند معرفی میکند، <ref>شهبازی، شرح مصور نقش رستم فارس، ص ۵۶ تا ۵۹.</ref> اینان اسلحه داران داریوش شاهاند. به هر حال خسروپرویز کمان برمیگیرد و آغاز به تیراندازی میکند، بنا به سخن دینوری، خسرو از بهتر(ین) تیراندازان بود.<ref>دینوری، اخبار الطوال، ص ۱۱۶.</ref> نقش تیراندازی خسرو در طاق بستان کرمانشاه و ظروف نقرهای که او را<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
thqyo1t3a6a3c89whs2fdr1xz5onvxt
298946
298851
2026-09-04T14:06:55Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298946
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{شعر}}
{{ب|چو خسرو چنان دید بر پل بماند|جهان دیده گستهم را پیش خواند}}
{{ب|بیارید گفت آن کمان مرا|به جنگ اندرون ترجمان مرا}}
{{ب|کمانش ببرد آنک گنجور بود|بر آن کار گستهم دستور بود}}
{{ب|کمان بر گرفت آن سپهدار گرد|به جنگ از هوا روشنایی ببرد}}
{{ب|همی تیر بارید همچون تگرگ|به یک چوبه با سر همی دوخت ترگ}}
{{ب|پس اندر همی تاخت بهرام شیر|کمانی به دست اژدهایی به زیر}}
{{ب|به دست اندرون جز کمانی نداشت|بر آن اسپ برگستوانی نداشت}}
{{ب|چو خسرو ورا دید برگشت شاد|دو زاغ کمان را به زه برنهاد}}
{{ب|یکی تیر زد بر بر بارگی|بشد کار آن باره یکبارگی}}
{{ب|پیاده سپهبد سپر برگرفت|ز بیچارگی کرگ بر سر گرفت<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۶، ص ۴۵. ۴۶.</ref>}}
{{پایان شعر}}
شاه کمان خود را میخواهد از برای تیراندازی بر دشمن، کسی که کمان شاه را نگه میدارد و در اینجا گنجور خوانده شده بیدرنگ کمان را به شاه میدهد. چنانکه از کتیبههای سنگی هخامنشی بر میآید از روزگار هخامنشیان شاه همواره اسلحه داری نزد خود داشت تا هرگاه شاه لازم بداند اسلحه شاهی را در اختیار او قرار دهد. در آرامگاه داریوش بزرگ در نقشرستم، در قسمت بالایی آرامگاه، در قاب سمت چپ، نقش دو سرباز هخامنشی همراه با سنگنبشتههایی جداگانه تراشیده شده که یکی از ایشان را نیزهدار داریوش شاه و دیگری را کسی که تبرزین داریوش شاه را حمل میکند معرفی میکند، <ref>شهبازی، شرح مصور نقش رستم فارس، ص ۵۶ تا ۵۹.</ref> اینان اسلحه داران داریوش شاهاند. به هر حال خسروپرویز کمان برمیگیرد و آغاز به تیراندازی میکند، بنا به سخن دینوری، خسرو از<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
mxzzsne3p5fxg1qzho1j11svld2dgjj
299013
298946
2026-09-04T19:32:08Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299013
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{شعر}}
{{ب|چو خسرو چنان دید بر پل بماند|جهان دیده گستهم را پیش خواند}}
{{ب|بیارید گفت آن کمان مرا|به جنگ اندرون ترجمان مرا}}
{{ب|کمانش ببرد آنک گنجور بود|بر آن کار گستهم دستور بود}}
{{ب|کمان بر گرفت آن سپهدار گرد|به جنگ از هوا روشنایی ببرد}}
{{ب|همی تیر بارید همچون تگرگ|به یک چوبه با سر همی دوخت ترگ}}
{{ب|پس اندر همی تاخت بهرام شیر|کمانی به دست اژدهایی به زیر}}
{{ب|به دست اندرون جز کمانی نداشت|بر آن اسپ برگستوانی نداشت}}
{{ب|چو خسرو ورا دید برگشت شاد|دو زاغ کمان را به زه برنهاد}}
{{ب|یکی تیر زد بر بر بارگی|بشد کار آن باره یکبارگی}}
{{ب|پیاده سپهبد سپر برگرفت|ز بیچارگی کرگ بر سر گرفت<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۶، ص ۴۵. ۴۶.</ref>}}
{{پایان شعر}}
شاه کمان خود را میخواهد از برای تیراندازی بر دشمن، کسی که کمان شاه را نگه میدارد و در اینجا گنجور خوانده شده بیدرنگ کمان را به شاه میدهد. چنانکه از کتیبههای سنگی هخامنشی بر میآید از روزگار هخامنشیان شاه همواره اسلحه داری نزد خود داشت تا هرگاه شاه لازم بداند اسلحه شاهی را در اختیار او قرار دهد. در آرامگاه داریوش بزرگ در نقشرستم، در قسمت بالایی آرامگاه، در قاب سمت چپ، نقش دو سرباز هخامنشی همراه با سنگنبشتههایی جداگانه تراشیده شده که یکی از ایشان را نیزهدار داریوش شاه و دیگری را کسی که تبرزین داریوش شاه را حمل میکند معرفی میکند، <ref>شهبازی، شرح مصور نقش رستم فارس، ص ۵۶ تا ۵۹.</ref> اینان اسلحه داران داریوش شاهاند. به هر حال خسروپرویز کمان برمیگیرد و آغاز به تیراندازی میکند، بنا به سخن دینوری، خسرو از بهتر(ین) تیراندازان بود.<ref>دینوری، اخبار الطوال، ص ۱۱۶.</ref> نقش تیراندازی خسرو در طاق بستان کرمانشاه و ظروف نقرهای که او را<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
thqyo1t3a6a3c89whs2fdr1xz5onvxt
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۳۰
104
95275
298852
2026-09-04T12:51:25Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح قالببندی شعرها بر پایهٔ نسخهٔ اصلی و همسنجی
298852
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>سواره در حال شکار نشان میدهد، خود گواه چیرگی خسرو در تیراندازی است. بهرام از شدت تیر شاه سپر بر سر میگیرد. نگارههایی که بر دیواره درونی غار طاق بستان است مجلسی از شکار شاهانه را نشان میدهد. خسروپرویز در بیشتر این نقوش در حال شکار با تیر و کمان و یا کمان به دست نشان داده شده است.<ref>کریستینسن، ایران در زمان ساسانیان، ص ۶۱۱. ۶۱۲.</ref> کمان اسلحه ملی ایرانیان بوده و در روزگار هخامنشیان شاهنشاه به عنوان مدافع ایرانیان به کمان وری خود میبالیده است.<ref>شهبازی، شرح مصور نقش رستم فارس، ص ۴۲.</ref>
پارتیان نیز سلاح ملیشان کمان بود<ref>مشکور و رجبنیا، تاریخ سیاسی و اجتماعی اشکانیان – پارتیان (پهلویان قدیم)، ص ۱۰۲.</ref> و آن را نشان زورمندی سلحشوران پارتی میدانستند.<ref>سرافراز و آورزمانی، سکههای ایران، ص ۳۷.</ref> کتیبهٔ حاجیآباد (از شاپور یکم ساسانی) دلبستگی فراوانی را که پادشاهان ساسانی به تیراندازی میورزیدند تأیید میکند.<ref>یارشاطر، تاریخ ملی ایران، ص ۸۰۳.</ref> دومین نبرد میان بهرام چوبین و خسروپرویز، هنگامی بود، که خسروپرویز نیروی کمکی از روم برای مبارزه با بهرام آورده بود. در آغاز جنگ یکی از جنگجویان رومی به نام کوت که گویند با هزار تن برابری میکرد<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۲۰۸. ۲۰۹؛ طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج ۲، ص ۷۳۲؛ دینوری، اخبارالطوال، ص ۱۲۲؛ ابناثیر، تاریخ الکامل، ج ۲، ص ۵۴۹.</ref> بهرام چوبین را که اینک شاه ایرانیان بود، به نبرد تنبهتن خواند، بهرام به آسانی و تنها با یک ضربه جنگ جوی رومی را میکشد.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۶، ص۱۳۲. ۱۳۳.</ref>
این نبرد نیز تنبهتن و سواره انجام میشود. باید گفت که نبرد تنبهتن ایرانیان، سواره و نفربهنفر بود بیآنکه دیگر سربازان دخالت کنند، در حالی که در تاریخ کهن امپراتوری<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
78p6qpbajdznp8i3zj51myb4ht7r9gw
298947
298852
2026-09-04T14:06:57Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298947
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>بهتر(ین) تیراندازان بود.<ref>دینوری، اخبار الطوال، ص ۱۱۶.</ref> نقش تیراندازی خسرو در طاق بستان کرمانشاه و ظروف نقرهای که او را سواره در حال شکار نشان میدهد، خود گواه چیرگی خسرو در تیراندازی است. بهرام از شدت تیر شاه سپر بر سر میگیرد. نگارههایی که بر دیواره درونی غار طاق بستان است مجلسی از شکار شاهانه را نشان میدهد. خسروپرویز در بیشتر این نقوش در حال شکار با تیر و کمان و یا کمان به دست نشان داده شده است.<ref>کریستینسن، ایران در زمان ساسانیان، ص ۶۱۱. ۶۱۲.</ref> کمان اسلحه ملی ایرانیان بوده و در روزگار هخامنشیان شاهنشاه به عنوان مدافع ایرانیان به کمان وری خود میبالیده است.<ref>شهبازی، شرح مصور نقش رستم فارس، ص ۴۲.</ref>
پارتیان نیز سلاح ملیشان کمان بود<ref>مشکور و رجبنیا، تاریخ سیاسی و اجتماعی اشکانیان – پارتیان (پهلویان قدیم)، ص ۱۰۲.</ref> و آن را نشان زورمندی سلحشوران پارتی میدانستند.<ref>سرافراز و آورزمانی، سکههای ایران، ص ۳۷.</ref> کتیبهٔ حاجیآباد (از شاپور یکم ساسانی) دلبستگی فراوانی را که پادشاهان ساسانی به تیراندازی میورزیدند تأیید میکند.<ref>یارشاطر، تاریخ ملی ایران، ص ۸۰۳.</ref> دومین نبرد میان بهرام چوبین و خسروپرویز، هنگامی بود، که خسروپرویز نیروی کمکی از روم برای مبارزه با بهرام آورده بود. در آغاز جنگ یکی از جنگجویان رومی به نام کوت که گویند با هزار تن برابری میکرد<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۲۰۸. ۲۰۹؛ طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج ۲، ص ۷۳۲؛ دینوری، اخبارالطوال، ص ۱۲۲؛ ابناثیر، تاریخ الکامل، ج ۲، ص ۵۴۹.</ref> بهرام چوبین را که اینک شاه ایرانیان بود، به نبرد تنبهتن خواند، بهرام به آسانی و تنها با یک ضربه جنگ جوی رومی را میکشد.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۶، ص۱۳۲. ۱۳۳.</ref>
این نبرد نیز تنبهتن و سواره انجام میشود. باید گفت که نبرد تنبهتن ایرانیان، سواره و نفربهنفر بود بیآنکه دیگر سربازان دخالت کنند، در حالی که در تاریخ کهن امپراتوری<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
bguennu1nogby8dfplcyxfbckyeu0z7
299015
298947
2026-09-04T19:32:10Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299015
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>سواره در حال شکار نشان میدهد، خود گواه چیرگی خسرو در تیراندازی است. بهرام از شدت تیر شاه سپر بر سر میگیرد. نگارههایی که بر دیواره درونی غار طاق بستان است مجلسی از شکار شاهانه را نشان میدهد. خسروپرویز در بیشتر این نقوش در حال شکار با تیر و کمان و یا کمان به دست نشان داده شده است.<ref>کریستینسن، ایران در زمان ساسانیان، ص ۶۱۱. ۶۱۲.</ref> کمان اسلحه ملی ایرانیان بوده و در روزگار هخامنشیان شاهنشاه به عنوان مدافع ایرانیان به کمان وری خود میبالیده است.<ref>شهبازی، شرح مصور نقش رستم فارس، ص ۴۲.</ref>
پارتیان نیز سلاح ملیشان کمان بود<ref>مشکور و رجبنیا، تاریخ سیاسی و اجتماعی اشکانیان – پارتیان (پهلویان قدیم)، ص ۱۰۲.</ref> و آن را نشان زورمندی سلحشوران پارتی میدانستند.<ref>سرافراز و آورزمانی، سکههای ایران، ص ۳۷.</ref> کتیبهٔ حاجیآباد (از شاپور یکم ساسانی) دلبستگی فراوانی را که پادشاهان ساسانی به تیراندازی میورزیدند تأیید میکند.<ref>یارشاطر، تاریخ ملی ایران، ص ۸۰۳.</ref> دومین نبرد میان بهرام چوبین و خسروپرویز، هنگامی بود، که خسروپرویز نیروی کمکی از روم برای مبارزه با بهرام آورده بود. در آغاز جنگ یکی از جنگجویان رومی به نام کوت که گویند با هزار تن برابری میکرد<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۲۰۸. ۲۰۹؛ طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج ۲، ص ۷۳۲؛ دینوری، اخبارالطوال، ص ۱۲۲؛ ابناثیر، تاریخ الکامل، ج ۲، ص ۵۴۹.</ref> بهرام چوبین را که اینک شاه ایرانیان بود، به نبرد تنبهتن خواند، بهرام به آسانی و تنها با یک ضربه جنگ جوی رومی را میکشد.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۶، ص۱۳۲. ۱۳۳.</ref>
این نبرد نیز تنبهتن و سواره انجام میشود. باید گفت که نبرد تنبهتن ایرانیان، سواره و نفربهنفر بود بیآنکه دیگر سربازان دخالت کنند، در حالی که در تاریخ کهن امپراتوری<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
78p6qpbajdznp8i3zj51myb4ht7r9gw
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۳۱
104
95276
298853
2026-09-04T12:51:27Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح قالببندی شعرها بر پایهٔ نسخهٔ اصلی و همسنجی
298853
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>روم سَبک نبرد تنبهتن بخشی از سنت نظامی روم محسوب نمیشد.<ref>فرخ، سایههای صحرا، ص ۳۲۸.</ref> چنان که پیداست نخستین گزارش رومی از نبرد سواران ساسانی با سربازان رومی در نبرد تنبهتن سواره، از زبان پروکوپیوس بیان میشود.<ref>پروکوپیوس، جنگهای ایران و روم، ص ۶۳. ۶۴.</ref> در واقع در سدهٔ پنجم و ششم میلادی تاکتیکها و تجهیزات هم در ارتش بیزانس و هم در ارتش ساسانی تغییر پیدا کرده و بهبود یافته بود به گونهای که در جنگهای بلیزاریوس در روزگار قباد و خسرو یکم، اسواران و همتایان بیزانسی آنها (مثلاً کاتافراکتا) عملاً در میدان جنگ از هم تشخیص داده نمیشدند.<ref>فرخ، سایههای صحرا، ص ۴۰۸.</ref> خسروپرویز که میبیند رومیان در روز اول نبرد کاری از پیش نبردند، به این اندیشه میافتد که خود به نبرد بهرام رود.
{{شعر}}
{{ب|بدیدم هنرهای رومی همه|بسان رمه روزگار دمه}}
{{ب|همان به که من با سپاه اندکی|ز چوبینه آورد خواهم یکی}}
{{ب|نخواهم در این کار یاری ز کس|امیدم به یزدان فریاد رس<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۶، ص ۱۳۹.</ref>}}
{{پایان شعر}}
گستهم به خسرو میگوید بهتر است با شماری از بهترین جنگجویان به رزم بهرام شوی، خسرو نیز میپذیرد، آن گاه چهارده تن از جنگجویان، به همراهی خسروپرویز به نبرد بهرام چوبین میروند. بهرام که میبیند خسرو به جنگ او میآید چنین میگوید:
{{شعر}}
{{ب|اگر پیشم آید جهان را بسم|اگر کمتر آیم ازو ناکسم<ref>همان، ص ۱۴۲.</ref>}}
{{پایان شعر}}
سپس بهرام میگوید:
{{شعر}}
{{ب|نباید که ما بیش باشیم چار|به خسرو مرا کس نباید به کار<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۶، ص ۱۴۲.</ref>}}
{{پایان شعر}}
بهرام می<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
iw2tyg0jn4b41km81lenriidajhxqdn
298948
298853
2026-09-04T14:06:59Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298948
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>روم سَبک نبرد تنبهتن بخشی از سنت نظامی روم محسوب نمیشد.<ref>فرخ، سایههای صحرا، ص ۳۲۸.</ref> چنان که پیداست نخستین گزارش رومی از نبرد سواران ساسانی با سربازان رومی در نبرد تنبهتن سواره، از زبان پروکوپیوس بیان میشود.<ref>پروکوپیوس، جنگهای ایران و روم، ص ۶۳. ۶۴.</ref> در واقع در سدهٔ پنجم و ششم میلادی تاکتیکها و تجهیزات هم در ارتش بیزانس و هم در ارتش ساسانی تغییر پیدا کرده و بهبود یافته بود به گونهای که در جنگهای بلیزاریوس در روزگار قباد و خسرو یکم، اسواران و همتایان بیزانسی آنها (مثلاً کاتافراکتا) عملاً در میدان جنگ از هم تشخیص داده نمیشدند.<ref>فرخ، سایههای صحرا، ص ۴۰۸.</ref> خسروپرویز که میبیند رومیان در روز اول نبرد کاری از پیش نبردند، به این اندیشه میافتد که خود به نبرد بهرام رود.
{{شعر}}
{{ب|بدیدم هنرهای رومی همه|بسان رمه روزگار دمه}}
{{ب|همان به که من با سپاه اندکی|ز چوبینه آورد خواهم یکی}}
{{ب|نخواهم در این کار یاری ز کس|امیدم به یزدان فریاد رس<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۶، ص ۱۳۹.</ref>}}
{{پایان شعر}}
گستهم به خسرو میگوید بهتر است با شماری از بهترین جنگجویان به رزم بهرام شوی، خسرو نیز میپذیرد، آن گاه چهارده تن از جنگجویان، به همراهی خسروپرویز به نبرد بهرام چوبین میروند. بهرام که میبیند خسرو به جنگ او میآید چنین میگوید:
{{شعر}}
{{ب|اگر پیشم آید جهان را بسم|اگر کمتر آیم ازو ناکسم<ref>همان، ص ۱۴۲.</ref>}}
{{پایان شعر}}
سپس بهرام میگوید:
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
b08xvue3msley6bev6wrymvqqocnxyw
298955
298948
2026-09-04T14:58:18Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298955
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>روم سَبک نبرد تنبهتن بخشی از سنت نظامی روم محسوب نمیشد.<ref>فرخ، سایههای صحرا، ص ۳۲۸.</ref> چنان که پیداست نخستین گزارش رومی از نبرد سواران ساسانی با سربازان رومی در نبرد تنبهتن سواره، از زبان پروکوپیوس بیان میشود.<ref>پروکوپیوس، جنگهای ایران و روم، ص ۶۳. ۶۴.</ref> در واقع در سدهٔ پنجم و ششم میلادی تاکتیکها و تجهیزات هم در ارتش بیزانس و هم در ارتش ساسانی تغییر پیدا کرده و بهبود یافته بود به گونهای که در جنگهای بلیزاریوس در روزگار قباد و خسرو یکم، اسواران و همتایان بیزانسی آنها (مثلاً کاتافراکتا) عملاً در میدان جنگ از هم تشخیص داده نمیشدند.<ref>فرخ، سایههای صحرا، ص ۴۰۸.</ref> خسروپرویز که میبیند رومیان در روز اول نبرد کاری از پیش نبردند، به این اندیشه میافتد که خود به نبرد بهرام رود.
{{شعر}}
{{ب|بدیدم هنرهای رومی همه|بسان رمه روزگار دمه}}
{{ب|همان به که من با سپاه اندکی|ز چوبینه آورد خواهم یکی}}
{{ب|نخواهم در این کار یاری ز کس|امیدم به یزدان فریاد رس<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۶، ص ۱۳۹.</ref>}}
{{پایان شعر}}
گستهم به خسرو میگوید بهتر است با شماری از بهترین جنگجویان به رزم بهرام شوی، خسرو نیز میپذیرد، آن گاه چهارده تن از جنگجویان، به همراهی خسروپرویز به نبرد بهرام چوبین میروند. بهرام که میبیند خسرو به جنگ او میآید چنین میگوید:
{{شعر}}
{{ب|اگر پیشم آید جهان را بسم|اگر کمتر آیم ازو ناکسم<ref>همان، ص ۱۴۲.</ref>}}
{{پایان شعر}}
سپس بهرام میگوید:
{{شعر}}
{{ب|نباید که ما بیش باشیم چار|به خسرو مرا کس نباید به کار<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۶، ص ۱۴۲.</ref>}}
{{پایان شعر}}
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
e7d84f49iqdhazlopynt0e64vi7gbr5
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۳۲
104
95277
298854
2026-09-04T12:51:30Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح قالببندی شعرها بر پایهٔ نسخهٔ اصلی و همسنجی
298854
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>خواهد در نبردی تنبهتن خسروپرویز را بشکند، خسرو نیز همین گونه میاندیشد:
{{شعر}}
{{ب|من و گرزو چوبینهٔ بد نشان|شما رزم سازید با سرکشان<ref>همانجا.</ref>}}
{{پایان شعر}}
اما به هنگام رویارویی، یاران خسروپرویز از میدان میگریزند و خسرو تنها میماند. شاه که چنین میبیند به ناکام میگریزد در حالی که بهرام در پی او میتازد، شاه به درون غاری تاریک و بُنبست در کوهستان پناه میگیرد، در همین هنگام بهرام در میرسد، خسرو که دیگر چارهای ندارد، از یزدان کمک میخواهد،
{{شعر}}
{{ب|به یزدان چنین گفت کای کردگار|توی برتر از گردش روزگار}}
{{ب|بدین جای بیچارگی دستگیر|تو باشی ننالم به کیوان و تیر<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۶، ص ۱۴۳.</ref>}}
{{پایان شعر}}
و بیدرنگ فرشته سروش سوار بر اسبی خنگ با جامهای سبز بر خسرو پدیدار میشود، دست خسرو را میگیرد و او را از دست بهرام میرهاند.<ref>همانجا.</ref> طبری در این باره میگوید: چیزی که کسی نمیداند چه بود وی را فراز کوه برد.<ref>طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج ۲، ص ۷۳۳.</ref> از آنجا که شاهنشاهان ساسانی در نبشتههای رسمی (بر سکه و حجاریهای برجسته) خود را «پرستندهٔ اهور مزدا، خداوند... از دودهٔ ایزدان» میخواندند.<ref>یارشاطر، تارخ ملی ایران، ص ۸۸.</ref> پس کمک ایزدان به چنین پادشاهی که خود را از تبار آنها میداند چیزی شگفت نخواهد بود.
در یشت یازدهم (سروش هادخت یشت، بند ۳) چنین آمده: «سروش مقدس است که بهتر از همه بیچارگان را در پناه گیرد».<ref>پورداود، ادبیات مزدیسنا یشتها، ص ۵۲۷.</ref> از همین روست که سروش بر خسروپرویز پدیدار می<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
qj9bvknthbrl4pipt8ukfqmlskry54d
298952
298854
2026-09-04T14:48:39Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298952
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{شعر}}
{{ب|نباید که ما بیش باشیم چار|به خسرو مرا کس نباید به کار<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۶، ص ۱۴۲.</ref>}}
{{پایان شعر}}
بهرام میخواهد در نبردی تنبهتن خسروپرویز را بشکند، خسرو نیز همین گونه میاندیشد:
{{شعر}}
{{ب|من و گرزو چوبینهٔ بد نشان|شما رزم سازید با سرکشان<ref>همانجا.</ref>}}
{{پایان شعر}}
اما به هنگام رویارویی، یاران خسروپرویز از میدان میگریزند و خسرو تنها میماند. شاه که چنین میبیند به ناکام میگریزد در حالی که بهرام در پی او میتازد، شاه به درون غاری تاریک و بُنبست در کوهستان پناه میگیرد، در همین هنگام بهرام در میرسد، خسرو که دیگر چارهای ندارد، از یزدان کمک میخواهد،
{{شعر}}
{{ب|به یزدان چنین گفت کای کردگار|توی برتر از گردش روزگار}}
{{ب|بدین جای بیچارگی دستگیر|تو باشی ننالم به کیوان و تیر<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۶، ص ۱۴۳.</ref>}}
{{پایان شعر}}
و بیدرنگ فرشته سروش سوار بر اسبی خنگ با جامهای سبز بر خسرو پدیدار میشود، دست خسرو را میگیرد و او را از دست بهرام میرهاند.<ref>همانجا.</ref> طبری در این باره میگوید: چیزی که کسی نمیداند چه بود وی را فراز کوه برد.<ref>طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج ۲، ص ۷۳۳.</ref> از آنجا که شاهنشاهان ساسانی در نبشتههای رسمی (بر سکه و حجاریهای برجسته) خود را «پرستندهٔ اهور مزدا، خداوند... از دودهٔ ایزدان» میخواندند.<ref>یارشاطر، تارخ ملی ایران، ص ۸۸.</ref> پس کمک ایزدان به چنین پادشاهی که خود را از تبار آنها میداند چیزی شگفت نخواهد بود.
در یشت یازدهم (سروش هادخت یشت، بند ۳) چنین آمده: «سروش مقدس است که بهتر از همه بیچارگان را در پناه گیرد».<ref>پورداود، ادبیات مزدیسنا یشتها، ص ۵۲۷.</ref> از همین روست که سروش بر خسروپرویز<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
josswmnvkgcmt1ijk8ustk1a5349n9v
298956
298952
2026-09-04T14:58:20Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298956
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>بهرام میخواهد در نبردی تنبهتن خسروپرویز را بشکند، خسرو نیز همین گونه میاندیشد:
{{شعر}}
{{ب|من و گرزو چوبینهٔ بد نشان|شما رزم سازید با سرکشان<ref>همانجا.</ref>}}
{{پایان شعر}}
اما به هنگام رویارویی، یاران خسروپرویز از میدان میگریزند و خسرو تنها میماند. شاه که چنین میبیند به ناکام میگریزد در حالی که بهرام در پی او میتازد، شاه به درون غاری تاریک و بُنبست در کوهستان پناه میگیرد، در همین هنگام بهرام در میرسد، خسرو که دیگر چارهای ندارد، از یزدان کمک میخواهد،
{{شعر}}
{{ب|به یزدان چنین گفت کای کردگار|توی برتر از گردش روزگار}}
{{ب|بدین جای بیچارگی دستگیر|تو باشی ننالم به کیوان و تیر<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۶، ص ۱۴۳.</ref>}}
{{پایان شعر}}
و بیدرنگ فرشته سروش سوار بر اسبی خنگ با جامهای سبز بر خسرو پدیدار میشود، دست خسرو را میگیرد و او را از دست بهرام میرهاند.<ref>همانجا.</ref> طبری در این باره میگوید: چیزی که کسی نمیداند چه بود وی را فراز کوه برد.<ref>طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج ۲، ص ۷۳۳.</ref> از آنجا که شاهنشاهان ساسانی در نبشتههای رسمی (بر سکه و حجاریهای برجسته) خود را «پرستندهٔ اهور مزدا، خداوند... از دودهٔ ایزدان» میخواندند.<ref>یارشاطر، تارخ ملی ایران، ص ۸۸.</ref> پس کمک ایزدان به چنین پادشاهی که خود را از تبار آنها میداند چیزی شگفت نخواهد بود.
در یشت یازدهم (سروش هادخت یشت، بند ۳) چنین آمده: «سروش مقدس است که بهتر از همه بیچارگان را در پناه گیرد».<ref>پورداود، ادبیات مزدیسنا یشتها، ص ۵۲۷.</ref> از همین روست که سروش بر خسروپرویز<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
s42af1hmb1wkej12ed0w1sjdgx3ihpj
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۳۳
104
95278
298855
2026-09-04T12:51:32Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح قالببندی شعرها بر پایهٔ نسخهٔ اصلی و همسنجی
298855
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>شود، زیرا بنابر شاهنامه خسرو خود را بیچاره مینامد. گرچه در این نبرد برخوردی بین خسروپرویز و بهرام چوبین در نمیگیرد، اما در این داستان، به اصلی اساسی و بنیادین در پیوند با پادشاهان قانونی ایرانی اشاره شده است، و آن این است که پادشاهان قانونی ایران از سوی اهورهمزدا (در این داستان یزدان) برای رسیدن به پادشاهی یاری میشوند. چنانکه داریوش بزرگ (۵۲۲ – ۴۸۶ پ.م) چنین میگوید: «به خواست اهورهمزدا، من شاه هستم. اهورهمزدا پادشاهی را به من بخشید. » (DB ستون یکم – بند پنجم) و دیگر بار میگوید: «اهوره مزدا و دیگر خدایانی که هستند، به من یاری بخشیدند.» (DB ستون چهارم – بند شصت و دو).<ref>جلیلیان، بیستون، ۹۶ تا ۱۰۶.</ref> بر پایهٔ شاهنامه نیز، سروش از سوی یزدان میآید و به خسروپرویز یاری میکند و او را نوید پادشاهی میدهد. پس از این خسروپرویز نزد یاران خود رفته ایشان را به نبرد تشویق میکند، در این گیرودار بهرام خود را به نزدیکی خسروپرویز میرساند، چنانکه فردوسی میگوید:
{{شعر}}
{{ب|ز لشکر بر شاه شد خیره خیر|کمان رابه زه کرد و یک چوبه تیر}}
{{ب|بزد ناگهان بر کمرگاه شاه|کژآگند بگرفت پیکان به راه}}
{{ب|یکی بنده چون زخم پیکان بدید|بیامد ز دیباش بیرون کشید}}
{{ب|بزد نیزه یی بر کمربند اوی|زره بود نگسست پیوند اوی}}
{{ب|سنان سر نیزه شد به دو نیم|دل مرد بی راه شد پر ز بیم}}
{{ب|چو بشکست نیزه برآشفت شاه|بزد چند بر مغفر کینه خواه}}
{{ب|سراسر همه نیزه بر همه شکست|همان پیکر مغفر اندر نشست}}
{{ب|همی آفرین خواند هر کس که دید|هم آنکس که آواز آهن شنید}}
{{ب|گرانمایگان از پس اندر شدند|چنان لشکری را به هم بر زدند<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۶، ص ۱۴۷. ۱۴۸.</ref>}}
{{پایان شعر}}
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
spysv2x4oea9eybdlirnynqbhf8llhp
298957
298855
2026-09-04T14:58:22Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298957
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>پدیدار میشود، زیرا بنابر شاهنامه خسرو خود را بیچاره مینامد. گرچه در این نبرد برخوردی بین خسروپرویز و بهرام چوبین در نمیگیرد، اما در این داستان، به اصلی اساسی و بنیادین در پیوند با پادشاهان قانونی ایرانی اشاره شده است، و آن این است که پادشاهان قانونی ایران از سوی اهورهمزدا (در این داستان یزدان) برای رسیدن به پادشاهی یاری میشوند. چنانکه داریوش بزرگ (۵۲۲ – ۴۸۶ پ.م) چنین میگوید: «به خواست اهورهمزدا، من شاه هستم. اهورهمزدا پادشاهی را به من بخشید. » (DB ستون یکم – بند پنجم) و دیگر بار میگوید: «اهوره مزدا و دیگر خدایانی که هستند، به من یاری بخشیدند.» (DB ستون چهارم – بند شصت و دو).<ref>جلیلیان، بیستون، ۹۶ تا ۱۰۶.</ref> بر پایهٔ شاهنامه نیز، سروش از سوی یزدان میآید و به خسروپرویز یاری میکند و او را نوید پادشاهی میدهد. پس از این خسروپرویز نزد یاران خود رفته ایشان را به نبرد تشویق میکند، در این گیرودار بهرام خود را به نزدیکی خسروپرویز میرساند، چنانکه فردوسی میگوید:
{{شعر}}
{{ب|ز لشکر بر شاه شد خیره خیر|کمان رابه زه کرد و یک چوبه تیر}}
{{ب|بزد ناگهان بر کمرگاه شاه|کژآگند بگرفت پیکان به راه}}
{{ب|یکی بنده چون زخم پیکان بدید|بیامد ز دیباش بیرون کشید}}
{{ب|بزد نیزه یی بر کمربند اوی|زره بود نگسست پیوند اوی}}
{{ب|سنان سر نیزه شد به دو نیم|دل مرد بی راه شد پر ز بیم}}
{{ب|چو بشکست نیزه برآشفت شاه|بزد چند بر مغفر کینه خواه}}
{{ب|سراسر همه نیزه بر همه شکست|همان پیکر مغفر اندر نشست}}
{{ب|همی آفرین خواند هر کس که دید|هم آنکس که آواز آهن شنید}}
{{ب|گرانمایگان از پس اندر شدند|چنان لشکری را به هم بر زدند<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۶، ص ۱۴۷. ۱۴۸.</ref>}}
{{پایان شعر}}
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ta5yvyugcphssvxycsa0mb1renrgbbs
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۳۴
104
95279
298857
2026-09-04T12:51:35Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح قالببندی شعرها بر پایهٔ نسخهٔ اصلی و همسنجی
298857
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>طبری برای این نبرد میگوید: و پرویز با بهرام جنگ تنبهتن کرد و نیزهٔ وی را از کفش بربود و به سرش زد تا بشکست و بهرام آشفته شد و بترسید و بدانست که با پرویز بر نیاید.<ref>طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج ۲، ص ۷۳۱.</ref> ثعالبی نیز چنین گفته: کار به آنجا کشید که پرویز و بهرام با هم درآویزند، چون بهرام با نیزهٔ خود به سوی او تاخت، پرویز در نیزهٔ او چنگ افکند، چنان که بهرام نتوانست آن را راست بر پیکر پرویز فرود آرد. پیوسته بهرام بر این سر نیزه میفشرد تا نیزه بشکست. بهرام از برابر پرویز بگریخت.<ref>ثعالبی، غررالسیر، ص ۴۲۸.</ref>
بازگوییِ ریزهکاریهای نبرد تنبهتن از مورخانی چون طبری و ثعالبی که معمولاً کمتر به چنین نکات ریزی در آثار خود پرداختهاند، خود گواهی است بر جایگاه مهم نبرد تنبهتن پادشاهان، و تأثیرگذاری این نبرد. خسروپرویز با این نبرد شایستگی خود را برای پادشاهی بر ایرانشهر و پاسداری از مردمان سرزمینش در برابر دشمنان نشان میدهد. بنابر سخن فردوسی و مورخانی همچون طبری و ثعالبی پس از این نبرد تنبهتن که به شکست بهرام چوبین میانجامد، بهرام رو سوی سرزمین ترکان میکند، و شکست خود را از خسروپرویز میپذیرد. در واقع سنت چنین اقتضا میکند که مقابلهٔ شخصی دو شاه ناگزیر تعیین کنندهٔ سرنوشت نبرد باشد.<ref>بریان، امپراتوری هخامنشی، ج ۱، ص ۳۵۱.</ref>
'''نتیجه'''
شاهنشاهان ایرانی پیروزی در نبرد تنبهتن را شیوه ایای برای بیان شایستگی و فرهمندی خود میدانستند و به کار میگرفتند، برای تاریخ ایران، نبرد بین داریوش سوم و اسکندر نمونهای است از روزگار هخامنشیان، در اینجا (نبرد ایسوس) دو دشمن که بر سر پادشاهی جنگ داشتند در میانهٔ میدان به نبرد تنبهتن پرداختند،<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
pgc05nsa485zm0dpxlu4j3r56c4p5qm
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۳۵
104
95280
298858
2026-09-04T12:51:37Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح قالببندی شعرها بر پایهٔ نسخهٔ اصلی و همسنجی
298858
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>پلوتارک بنا به سخن خارس موتیلنهای میگوید، نبرد تنبهتن در ایسوس واقع شد: « وقتی کار به زدوخورد کشید، اسکندر به ضرب شمشیر داریوش از ران مجروح شد».<ref>بریان، امپراتوری هخامنشی، ج ۱، ص ۳۵۱.</ref> داریوش با این کار شایستگی خود را برای پادشاهی به ایرانیان نشان میداد. پس از ریشه گرفتن دین زردشت بین ایرانیان نبرد تنبهتن پادشاه با دشمنش نیز رنگ دینی به خود گرفت و همانند آموزههای زردشت که از نبرد بین اهریمن و اهورا سخن میگفت، نبرد پادشاه با دشمن او نیز بازتابی از همین اندیشه شد، چنانکه اردشیر بابکان در سنگنگارهٔ تاجگذاریش در نقشرستم درست از همین مفهوم برای مشروعیت بخشیدن به پادشاهی خود استفاده کرد. هنگامهٔ پیروزی پادشاه بر دشمن خود در یک نبرد تنبهتن کنایه از توان اوست. ولو اینکه وی احتمالاً هرگز چنین نبردی نکرده باشد. نمایش دشمنان شکست خورده در اندازهٔ کوچکتر از تصویر پادشاه فاتح البته حاکی از پایگاه پست و ناچیز آنان است.<ref>یارشاطر، تاریخ ملی ایران، ص ۴۱.</ref> اما چنانچه واکاوی بیشتری دربارهٔ این نبردهای تنبهتن پادشاهان انجام شود، درخواهیم یافت که اینگونه نبردهای پادشاهان تنها بخشی از تبلیغات پیچیده پادشاهان باستانی ایران برای فرّهبخشی به پادشاهی خود بوده، گرچه پادشاهان ایرانی در بسیاری از نبردها حضور داشتند.
'''منابع و مآخذ:'''
آموزگار، ژاله. '''''تاریخ اساطیری ایران'''''. تهران: انتشارات سمت، ۱۳۹۱.
ابناثیر، عزالدین. '''''تاریخ کامل'''''. ج۲. ترجمهٔ محمد حسین روحانی. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۴.
ابن بلخی. '''''فارسنامه'''''. بسعی واهتمام وتصحیح گای لیسترانج و رینولد آلن نیکلسون. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۵.
ابن مسکویه، احمد بن محمد. '''''تجارب الامم'''''. آزمونهای مردمان. ج۱. ترجمهٔ ابوالقاسم<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
iu2rihwfos0pjdtlm22cbmsolx2fm2b
298866
298858
2026-09-04T12:52:53Z
Darafsh
3597
298866
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>پلوتارک بنا به سخن خارس موتیلنهای میگوید، نبرد تنبهتن در ایسوس واقع شد: « وقتی کار به زدوخورد کشید، اسکندر به ضرب شمشیر داریوش از ران مجروح شد».<ref>بریان، امپراتوری هخامنشی، ج ۱، ص ۳۵۱.</ref> داریوش با این کار شایستگی خود را برای پادشاهی به ایرانیان نشان میداد. پس از ریشه گرفتن دین زردشت بین ایرانیان نبرد تنبهتن پادشاه با دشمنش نیز رنگ دینی به خود گرفت و همانند آموزههای زردشت که از نبرد بین اهریمن و اهورا سخن میگفت، نبرد پادشاه با دشمن او نیز بازتابی از همین اندیشه شد، چنانکه اردشیر بابکان در سنگنگارهٔ تاجگذاریش در نقشرستم درست از همین مفهوم برای مشروعیت بخشیدن به پادشاهی خود استفاده کرد. هنگامهٔ پیروزی پادشاه بر دشمن خود در یک نبرد تنبهتن کنایه از توان اوست. ولو اینکه وی احتمالاً هرگز چنین نبردی نکرده باشد. نمایش دشمنان شکست خورده در اندازهٔ کوچکتر از تصویر پادشاه فاتح البته حاکی از پایگاه پست و ناچیز آنان است.<ref>یارشاطر، تاریخ ملی ایران، ص ۴۱.</ref> اما چنانچه واکاوی بیشتری دربارهٔ این نبردهای تنبهتن پادشاهان انجام شود، درخواهیم یافت که اینگونه نبردهای پادشاهان تنها بخشی از تبلیغات پیچیده پادشاهان باستانی ایران برای فرّهبخشی به پادشاهی خود بوده، گرچه پادشاهان ایرانی در بسیاری از نبردها حضور داشتند.
'''منابع و مآخذ:'''
آموزگار، ژاله. '''''تاریخ اساطیری ایران'''''. تهران: انتشارات سمت، ۱۳۹۱.
ابناثیر، عزالدین. '''''تاریخ کامل'''''. ج۲. ترجمهٔ محمد حسین روحانی. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۴.
ابن بلخی. '''''فارسنامه'''''. بسعی واهتمام وتصحیح گای لیسترانج و رینولد آلن نیکلسون. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۵.<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
olynzvcygb3uv0utkd89yaedy48fe9z
298891
298866
2026-09-04T13:31:30Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298891
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>پلوتارک بنا به سخن خارس موتیلنهای میگوید، نبرد تنبهتن در ایسوس واقع شد: « وقتی کار به زدوخورد کشید، اسکندر به ضرب شمشیر داریوش از ران مجروح شد».<ref>بریان، امپراتوری هخامنشی، ج ۱، ص ۳۵۱.</ref> داریوش با این کار شایستگی خود را برای پادشاهی به ایرانیان نشان میداد. پس از ریشه گرفتن دین زردشت بین ایرانیان نبرد تنبهتن پادشاه با دشمنش نیز رنگ دینی به خود گرفت و همانند آموزههای زردشت که از نبرد بین اهریمن و اهورا سخن میگفت، نبرد پادشاه با دشمن او نیز بازتابی از همین اندیشه شد، چنانکه اردشیر بابکان در سنگنگارهٔ تاجگذاریش در نقشرستم درست از همین مفهوم برای مشروعیت بخشیدن به پادشاهی خود استفاده کرد. هنگامهٔ پیروزی پادشاه بر دشمن خود در یک نبرد تنبهتن کنایه از توان اوست. ولو اینکه وی احتمالاً هرگز چنین نبردی نکرده باشد. نمایش دشمنان شکست خورده در اندازهٔ کوچکتر از تصویر پادشاه فاتح البته حاکی از پایگاه پست و ناچیز آنان است.<ref>یارشاطر، تاریخ ملی ایران، ص ۴۱.</ref> اما چنانچه واکاوی بیشتری دربارهٔ این نبردهای تنبهتن پادشاهان انجام شود، درخواهیم یافت که اینگونه نبردهای پادشاهان تنها بخشی از تبلیغات پیچیده پادشاهان باستانی ایران برای فرّهبخشی به پادشاهی خود بوده، گرچه پادشاهان ایرانی در بسیاری از نبردها حضور داشتند.
'''منابع و مآخذ:'''
آموزگار، ژاله. '''''تاریخ اساطیری ایران'''''. تهران: انتشارات سمت، ۱۳۹۱.
ابناثیر، عزالدین. '''''تاریخ کامل'''''. ج۲. ترجمهٔ محمد حسین روحانی. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۴.
ابن بلخی. '''''فارسنامه'''''. بسعی واهتمام وتصحیح گای لیسترانج و رینولد آلن نیکلسون. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۵.
ابن مسکویه، احمد بن محمد. '''''تجارب الامم'''''. آزمونهای مردمان. ج۱. ترجمهٔ ابوالقاسم<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
iu2rihwfos0pjdtlm22cbmsolx2fm2b
298958
298891
2026-09-04T14:58:26Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298958
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>پلوتارک بنا به سخن خارس موتیلنهای میگوید، نبرد تنبهتن در ایسوس واقع شد: « وقتی کار به زدوخورد کشید، اسکندر به ضرب شمشیر داریوش از ران مجروح شد».<ref>بریان، امپراتوری هخامنشی، ج ۱، ص ۳۵۱.</ref> داریوش با این کار شایستگی خود را برای پادشاهی به ایرانیان نشان میداد. پس از ریشه گرفتن دین زردشت بین ایرانیان نبرد تنبهتن پادشاه با دشمنش نیز رنگ دینی به خود گرفت و همانند آموزههای زردشت که از نبرد بین اهریمن و اهورا سخن میگفت، نبرد پادشاه با دشمن او نیز بازتابی از همین اندیشه شد، چنانکه اردشیر بابکان در سنگنگارهٔ تاجگذاریش در نقشرستم درست از همین مفهوم برای مشروعیت بخشیدن به پادشاهی خود استفاده کرد. هنگامهٔ پیروزی پادشاه بر دشمن خود در یک نبرد تنبهتن کنایه از توان اوست. ولو اینکه وی احتمالاً هرگز چنین نبردی نکرده باشد. نمایش دشمنان شکست خورده در اندازهٔ کوچکتر از تصویر پادشاه فاتح البته حاکی از پایگاه پست و ناچیز آنان است.<ref>یارشاطر، تاریخ ملی ایران، ص ۴۱.</ref> اما چنانچه واکاوی بیشتری دربارهٔ این نبردهای تنبهتن پادشاهان انجام شود، درخواهیم یافت که اینگونه نبردهای پادشاهان تنها بخشی از تبلیغات پیچیده پادشاهان باستانی ایران برای فرّهبخشی به پادشاهی خود بوده، گرچه پادشاهان ایرانی در بسیاری از نبردها حضور داشتند.
'''منابع و مآخذ:'''
آموزگار، ژاله. '''''تاریخ اساطیری ایران'''''. تهران: انتشارات سمت، ۱۳۹۱.
ابناثیر، عزالدین. '''''تاریخ کامل'''''. ج۲. ترجمهٔ محمد حسین روحانی. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۴.
ابن بلخی. '''''فارسنامه'''''. بسعی واهتمام وتصحیح گای لیسترانج و رینولد آلن نیکلسون. تهران: انتشارات اساط<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ndp13rle7hmrh5vzwydxkbs4tdlyksq
299016
298958
2026-09-04T19:32:24Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299016
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>پلوتارک بنا به سخن خارس موتیلنهای میگوید، نبرد تنبهتن در ایسوس واقع شد: « وقتی کار به زدوخورد کشید، اسکندر به ضرب شمشیر داریوش از ران مجروح شد».<ref>بریان، امپراتوری هخامنشی، ج ۱، ص ۳۵۱.</ref> داریوش با این کار شایستگی خود را برای پادشاهی به ایرانیان نشان میداد. پس از ریشه گرفتن دین زردشت بین ایرانیان نبرد تنبهتن پادشاه با دشمنش نیز رنگ دینی به خود گرفت و همانند آموزههای زردشت که از نبرد بین اهریمن و اهورا سخن میگفت، نبرد پادشاه با دشمن او نیز بازتابی از همین اندیشه شد، چنانکه اردشیر بابکان در سنگنگارهٔ تاجگذاریش در نقشرستم درست از همین مفهوم برای مشروعیت بخشیدن به پادشاهی خود استفاده کرد. هنگامهٔ پیروزی پادشاه بر دشمن خود در یک نبرد تنبهتن کنایه از توان اوست. ولو اینکه وی احتمالاً هرگز چنین نبردی نکرده باشد. نمایش دشمنان شکست خورده در اندازهٔ کوچکتر از تصویر پادشاه فاتح البته حاکی از پایگاه پست و ناچیز آنان است.<ref>یارشاطر، تاریخ ملی ایران، ص ۴۱.</ref> اما چنانچه واکاوی بیشتری دربارهٔ این نبردهای تنبهتن پادشاهان انجام شود، درخواهیم یافت که اینگونه نبردهای پادشاهان تنها بخشی از تبلیغات پیچیده پادشاهان باستانی ایران برای فرّهبخشی به پادشاهی خود بوده، گرچه پادشاهان ایرانی در بسیاری از نبردها حضور داشتند.
'''منابع و مآخذ:'''
آموزگار، ژاله. '''''تاریخ اساطیری ایران'''''. تهران: انتشارات سمت، ۱۳۹۱.
ابناثیر، عزالدین. '''''تاریخ کامل'''''. ج۲. ترجمهٔ محمد حسین روحانی. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۴.
ابن بلخی. '''''فارسنامه'''''. بسعی واهتمام وتصحیح گای لیسترانج و رینولد آلن نیکلسون. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۵.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
0i3vk7mfhfoemv2vbyjdr77acat820w
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۳۶
104
95281
298859
2026-09-04T12:51:39Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح قالببندی شعرها بر پایهٔ نسخهٔ اصلی و همسنجی
298859
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>امامی. تهران: سروش، ۱۳۶۹.
بریان، پیر. '''''امپراطوری هخامنشی'''''. ج۱. ترجمهٔ ناهید فروغان. تهران: نشر و پژوهش فروزان روز، ۱۳۸۷.
بهار، مهرداد. '''''پژوهشی در اساطیر ایران'''''. تهران: انتشارات توس، ۱۳۶۲.
پروکوپیوس'''''. جنگهای ایران و روم'''''. ترجمهٔ محمد سمیعی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۲.
پورداود، ابراهیم. '''''ادبیات مزدیسنا یشتها'''''. ج۱، تفسیر و تألیف پورداود. سلسله انتشارات انجمن زردشتیان ایرانی بمبئی و ایران لیگ از نفقهٔ پشوتن مارکر، ۱۹۲۸.
پورداود، ابراهیم. '''''یشتها'''''. ۲جلد. به کوشش بهرام فرهوشی. تهران: دانشگاه تهران، ۲۵۳۶.
ثعالبی، حسین بن محمد. '''''غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم'''''. ترجمهٔ محمد فضائلی. تهران: نشر نقره، ۱۳۶۸.
جلیلیان، شهرام. '''''بیستون'''''. تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، ۱۳۹۱.
دریایی، تورج. '''''ساسانیان'''''. ترجمهٔ شهرناز اعتمادی. تهران: انتشارات توس، ۱۳۹۲.
دریایی، تورج. '''''ناگفتههای امپراتوری ساسانی'''''. ترجمهٔ آهنگ حقانی – محمود فاضلی بیرجندی. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه، ۱۳۹۱.
دوستخواه، جلیل. '''''اوستا''''': کهنترین سرودها و متنهای ایرانی. (گزارش و پژوهش). تهران: انتشارات مروارید، ۱۳۸۵.
دینوری، ابوحنیفه احمد بن داود. '''''اخبار الطوال'''''. ترجمهٔ محمود مهدوی دامغانی. تهران: نشر نی، ۱۳۷۱.
سرافراز، علیاکبر. و فریدونآورزمانی. '''''سکههای ایران'''''. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها، ۱۳۸۴.
سرکاراتی، بهمن. '''''سایههای شکار شده'''''. گزیدهٔ مقالات فارسی. تهران: نشر قطره، ۱۳۷۸.
شاپورشهبازی، علیرضا. '''''شرح مصور نقش رستم فارس'''''. انتشارات بنداد تحقیقات هخامنشی، ۱۳۵۷.
شاپورشهبازی، علیرضا. '''''جستاری دربارهٔ یک نماد هخامنشی فروهر، اهورهمزدا یا خورنه؟'''''. ترجمهٔ شهرام جلیلیان. تهران: نشر و پژوهش شیرازه، ۱۳۹۰.
شیپمان، کلاوس. '''''مبانی تاریخ ساسانیان'''''. ترجمهٔ<noinclude></noinclude>
bue61fkilzfjbqqfpk4k4eb0jymgl4v
298867
298859
2026-09-04T12:53:12Z
Darafsh
3597
298867
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>ابن مسکویه، احمد بن محمد. '''''تجارب الامم'''''. آزمونهای مردمان. ج۱. ترجمهٔ ابوالقاسم امامی. تهران: سروش، ۱۳۶۹.
بریان، پیر. '''''امپراطوری هخامنشی'''''. ج۱. ترجمهٔ ناهید فروغان. تهران: نشر و پژوهش فروزان روز، ۱۳۸۷.
بهار، مهرداد. '''''پژوهشی در اساطیر ایران'''''. تهران: انتشارات توس، ۱۳۶۲.
پروکوپیوس'''''. جنگهای ایران و روم'''''. ترجمهٔ محمد سمیعی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۲.
پورداود، ابراهیم. '''''ادبیات مزدیسنا یشتها'''''. ج۱، تفسیر و تألیف پورداود. سلسله انتشارات انجمن زردشتیان ایرانی بمبئی و ایران لیگ از نفقهٔ پشوتن مارکر، ۱۹۲۸.
پورداود، ابراهیم. '''''یشتها'''''. ۲جلد. به کوشش بهرام فرهوشی. تهران: دانشگاه تهران، ۲۵۳۶.
ثعالبی، حسین بن محمد. '''''غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم'''''. ترجمهٔ محمد فضائلی. تهران: نشر نقره، ۱۳۶۸.
جلیلیان، شهرام. '''''بیستون'''''. تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، ۱۳۹۱.
دریایی، تورج. '''''ساسانیان'''''. ترجمهٔ شهرناز اعتمادی. تهران: انتشارات توس، ۱۳۹۲.
دریایی، تورج. '''''ناگفتههای امپراتوری ساسانی'''''. ترجمهٔ آهنگ حقانی – محمود فاضلی بیرجندی. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه، ۱۳۹۱.
دوستخواه، جلیل. '''''اوستا''''': کهنترین سرودها و متنهای ایرانی. (گزارش و پژوهش). تهران: انتشارات مروارید، ۱۳۸۵.
دینوری، ابوحنیفه احمد بن داود. '''''اخبار الطوال'''''. ترجمهٔ محمود مهدوی دامغانی. تهران: نشر نی، ۱۳۷۱.
سرافراز، علیاکبر. و فریدونآورزمانی. '''''سکههای ایران'''''. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها، ۱۳۸۴.
سرکاراتی، بهمن. '''''سایههای شکار شده'''''. گزیدهٔ مقالات فارسی. تهران: نشر قطره، ۱۳۷۸.
شاپورشهبازی، علیرضا. '''''شرح مصور نقش رستم فارس'''''. انتشارات بنداد تحقیقات هخامنشی، ۱۳۵۷.
شاپورشهبازی، علیرضا. '''''جستاری دربارهٔ یک نماد هخامنشی فروهر، اهورهمزدا یا خورنه؟'''''. ترجمهٔ شهرام جلیلیان. تهران: نشر و پژوهش شیرازه، ۱۳۹۰.
شیپمان، کلاوس. '''''مبانی تاریخ ساسانیان'''''. ترجمهٔ<noinclude></noinclude>
332g0y1mp9zl7iahhvlxandyieqcchz
298868
298867
2026-09-04T12:53:30Z
Darafsh
3597
298868
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>ابن مسکویه، احمد بن محمد. '''''تجارب الامم'''''. آزمونهای مردمان. ج۱. ترجمهٔ ابوالقاسم امامی. تهران: سروش، ۱۳۶۹.
بریان، پیر. '''''امپراطوری هخامنشی'''''. ج۱. ترجمهٔ ناهید فروغان. تهران: نشر و پژوهش فروزان روز، ۱۳۸۷.
بهار، مهرداد. '''''پژوهشی در اساطیر ایران'''''. تهران: انتشارات توس، ۱۳۶۲.
پروکوپیوس'''''. جنگهای ایران و روم'''''. ترجمهٔ محمد سمیعی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۲.
پورداود، ابراهیم. '''''ادبیات مزدیسنا یشتها'''''. ج۱، تفسیر و تألیف پورداود. سلسله انتشارات انجمن زردشتیان ایرانی بمبئی و ایران لیگ از نفقهٔ پشوتن مارکر، ۱۹۲۸.
پورداود، ابراهیم. '''''یشتها'''''. ۲جلد. به کوشش بهرام فرهوشی. تهران: دانشگاه تهران، ۲۵۳۶.
ثعالبی، حسین بن محمد. '''''غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم'''''. ترجمهٔ محمد فضائلی. تهران: نشر نقره، ۱۳۶۸.
جلیلیان، شهرام. '''''بیستون'''''. تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، ۱۳۹۱.
دریایی، تورج. '''''ساسانیان'''''. ترجمهٔ شهرناز اعتمادی. تهران: انتشارات توس، ۱۳۹۲.
دریایی، تورج. '''''ناگفتههای امپراتوری ساسانی'''''. ترجمهٔ آهنگ حقانی – محمود فاضلی بیرجندی. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه، ۱۳۹۱.
دوستخواه، جلیل. '''''اوستا''''': کهنترین سرودها و متنهای ایرانی. (گزارش و پژوهش). تهران: انتشارات مروارید، ۱۳۸۵.
دینوری، ابوحنیفه احمد بن داود. '''''اخبار الطوال'''''. ترجمهٔ محمود مهدوی دامغانی. تهران: نشر نی، ۱۳۷۱.
سرافراز، علیاکبر. و فریدونآورزمانی. '''''سکههای ایران'''''. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها، ۱۳۸۴.
سرکاراتی، بهمن. '''''سایههای شکار شده'''''. گزیدهٔ مقالات فارسی. تهران: نشر قطره، ۱۳۷۸.
شاپورشهبازی، علیرضا. '''''شرح مصور نقش رستم فارس'''''. انتشارات بنداد تحقیقات هخامنشی، ۱۳۵۷.
شاپورشهبازی، علیرضا. '''''جستاری دربارهٔ یک نماد هخامنشی فروهر، اهورهمزدا یا خورنه؟'''''. ترجمهٔ شهرام جلیلیان. تهران: نشر و پژوهش شیرازه، ۱۳۹۰.<noinclude></noinclude>
d130qopi801td7qeuafi8yd5377libg
298892
298868
2026-09-04T13:31:32Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298892
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>امامی. تهران: سروش، ۱۳۶۹.
بریان، پیر. '''''امپراطوری هخامنشی'''''. ج۱. ترجمهٔ ناهید فروغان. تهران: نشر و پژوهش فروزان روز، ۱۳۸۷.
بهار، مهرداد. '''''پژوهشی در اساطیر ایران'''''. تهران: انتشارات توس، ۱۳۶۲.
پروکوپیوس'''''. جنگهای ایران و روم'''''. ترجمهٔ محمد سمیعی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۲.
پورداود، ابراهیم. '''''ادبیات مزدیسنا یشتها'''''. ج۱، تفسیر و تألیف پورداود. سلسله انتشارات انجمن زردشتیان ایرانی بمبئی و ایران لیگ از نفقهٔ پشوتن مارکر، ۱۹۲۸.
پورداود، ابراهیم. '''''یشتها'''''. ۲جلد. به کوشش بهرام فرهوشی. تهران: دانشگاه تهران، ۲۵۳۶.
ثعالبی، حسین بن محمد. '''''غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم'''''. ترجمهٔ محمد فضائلی. تهران: نشر نقره، ۱۳۶۸.
جلیلیان، شهرام. '''''بیستون'''''. تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، ۱۳۹۱.
دریایی، تورج. '''''ساسانیان'''''. ترجمهٔ شهرناز اعتمادی. تهران: انتشارات توس، ۱۳۹۲.
دریایی، تورج. '''''ناگفتههای امپراتوری ساسانی'''''. ترجمهٔ آهنگ حقانی – محمود فاضلی بیرجندی. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه، ۱۳۹۱.
دوستخواه، جلیل. '''''اوستا''''': کهنترین سرودها و متنهای ایرانی. (گزارش و پژوهش). تهران: انتشارات مروارید، ۱۳۸۵.
دینوری، ابوحنیفه احمد بن داود. '''''اخبار الطوال'''''. ترجمهٔ محمود مهدوی دامغانی. تهران: نشر نی، ۱۳۷۱.
سرافراز، علیاکبر. و فریدونآورزمانی. '''''سکههای ایران'''''. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها، ۱۳۸۴.
سرکاراتی، بهمن. '''''سایههای شکار شده'''''. گزیدهٔ مقالات فارسی. تهران: نشر قطره، ۱۳۷۸.
شاپورشهبازی، علیرضا. '''''شرح مصور نقش رستم فارس'''''. انتشارات بنداد تحقیقات هخامنشی، ۱۳۵۷.
شاپورشهبازی، علیرضا. '''''جستاری دربارهٔ یک نماد هخامنشی فروهر، اهورهمزدا یا خورنه؟'''''. ترجمهٔ شهرام جلیلیان. تهران: نشر و پژوهش شیرازه، ۱۳۹۰.
شیپمان، کلاوس. '''''مبانی تاریخ ساسانیان'''''. ترجمهٔ<noinclude></noinclude>
bue61fkilzfjbqqfpk4k4eb0jymgl4v
298959
298892
2026-09-04T14:58:28Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298959
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>یر، ۱۳۸۵.
ابن مسکویه، احمد بن محمد. '''''تجارب الامم'''''. آزمونهای مردمان. ج۱. ترجمهٔ ابوالقاسم امامی. تهران: سروش، ۱۳۶۹.
بریان، پیر. '''''امپراطوری هخامنشی'''''. ج۱. ترجمهٔ ناهید فروغان. تهران: نشر و پژوهش فروزان روز، ۱۳۸۷.
بهار، مهرداد. '''''پژوهشی در اساطیر ایران'''''. تهران: انتشارات توس، ۱۳۶۲.
پروکوپیوس'''''. جنگهای ایران و روم'''''. ترجمهٔ محمد سمیعی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۲.
پورداود، ابراهیم. '''''ادبیات مزدیسنا یشتها'''''. ج۱، تفسیر و تألیف پورداود. سلسله انتشارات انجمن زردشتیان ایرانی بمبئی و ایران لیگ از نفقهٔ پشوتن مارکر، ۱۹۲۸.
پورداود، ابراهیم. '''''یشتها'''''. ۲جلد. به کوشش بهرام فرهوشی. تهران: دانشگاه تهران، ۲۵۳۶.
ثعالبی، حسین بن محمد. '''''غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم'''''. ترجمهٔ محمد فضائلی. تهران: نشر نقره، ۱۳۶۸.
جلیلیان، شهرام. '''''بیستون'''''. تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، ۱۳۹۱.
دریایی، تورج. '''''ساسانیان'''''. ترجمهٔ شهرناز اعتمادی. تهران: انتشارات توس، ۱۳۹۲.
دریایی، تورج. '''''ناگفتههای امپراتوری ساسانی'''''. ترجمهٔ آهنگ حقانی – محمود فاضلی بیرجندی. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه، ۱۳۹۱.
دوستخواه، جلیل. '''''اوستا''''': کهنترین سرودها و متنهای ایرانی. (گزارش و پژوهش). تهران: انتشارات مروارید، ۱۳۸۵.
دینوری، ابوحنیفه احمد بن داود. '''''اخبار الطوال'''''. ترجمهٔ محمود مهدوی دامغانی. تهران: نشر نی، ۱۳۷۱.
سرافراز، علیاکبر. و فریدونآورزمانی. '''''سکههای ایران'''''. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها، ۱۳۸۴.
سرکاراتی، بهمن. '''''سایههای شکار شده'''''. گزیدهٔ مقالات فارسی. تهران: نشر قطره، ۱۳۷۸.
شاپورشهبازی، علیرضا. '''''شرح مصور نقش رستم فارس'''''. انتشارات بنداد تحقیقات هخامنشی، ۱۳۵۷.
شاپورشهبازی، علیرضا. '''''جستاری دربارهٔ یک نماد هخامنشی فروهر، اهورهمزدا یا خورنه؟'''''. ترجمهٔ شهرام جلیلیان. تهران: نشر و پژوهش شیرازه، ۱۳۹۰.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
c9rxfs41llbcbzcdo4x9xxzhrb15ucf
299017
298959
2026-09-04T19:32:26Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299017
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>ابن مسکویه، احمد بن محمد. '''''تجارب الامم'''''. آزمونهای مردمان. ج۱. ترجمهٔ ابوالقاسم امامی. تهران: سروش، ۱۳۶۹.
بریان، پیر. '''''امپراطوری هخامنشی'''''. ج۱. ترجمهٔ ناهید فروغان. تهران: نشر و پژوهش فروزان روز، ۱۳۸۷.
بهار، مهرداد. '''''پژوهشی در اساطیر ایران'''''. تهران: انتشارات توس، ۱۳۶۲.
پروکوپیوس'''''. جنگهای ایران و روم'''''. ترجمهٔ محمد سمیعی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۲.
پورداود، ابراهیم. '''''ادبیات مزدیسنا یشتها'''''. ج۱، تفسیر و تألیف پورداود. سلسله انتشارات انجمن زردشتیان ایرانی بمبئی و ایران لیگ از نفقهٔ پشوتن مارکر، ۱۹۲۸.
پورداود، ابراهیم. '''''یشتها'''''. ۲جلد. به کوشش بهرام فرهوشی. تهران: دانشگاه تهران، ۲۵۳۶.
ثعالبی، حسین بن محمد. '''''غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم'''''. ترجمهٔ محمد فضائلی. تهران: نشر نقره، ۱۳۶۸.
جلیلیان، شهرام. '''''بیستون'''''. تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، ۱۳۹۱.
دریایی، تورج. '''''ساسانیان'''''. ترجمهٔ شهرناز اعتمادی. تهران: انتشارات توس، ۱۳۹۲.
دریایی، تورج. '''''ناگفتههای امپراتوری ساسانی'''''. ترجمهٔ آهنگ حقانی – محمود فاضلی بیرجندی. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه، ۱۳۹۱.
دوستخواه، جلیل. '''''اوستا''''': کهنترین سرودها و متنهای ایرانی. (گزارش و پژوهش). تهران: انتشارات مروارید، ۱۳۸۵.
دینوری، ابوحنیفه احمد بن داود. '''''اخبار الطوال'''''. ترجمهٔ محمود مهدوی دامغانی. تهران: نشر نی، ۱۳۷۱.
سرافراز، علیاکبر. و فریدونآورزمانی. '''''سکههای ایران'''''. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها، ۱۳۸۴.
سرکاراتی، بهمن. '''''سایههای شکار شده'''''. گزیدهٔ مقالات فارسی. تهران: نشر قطره، ۱۳۷۸.
شاپورشهبازی، علیرضا. '''''شرح مصور نقش رستم فارس'''''. انتشارات بنداد تحقیقات هخامنشی، ۱۳۵۷.
شاپورشهبازی، علیرضا. '''''جستاری دربارهٔ یک نماد هخامنشی فروهر، اهورهمزدا یا خورنه؟'''''. ترجمهٔ شهرام جلیلیان. تهران: نشر و پژوهش شیرازه، ۱۳۹۰.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
hc5yrsy7nkjughwn45wyig7desie713
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۳۷
104
95282
298860
2026-09-04T12:51:42Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح قالببندی شعرها بر پایهٔ نسخهٔ اصلی و همسنجی
298860
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>کیکاوس جهانداری. تهران: نشر پژوهش فرزان روز، ۱۳۹۲.
طبری، محمدبنجریر. '''''تاریخ طبری یا تاریخ الرسلوالملوک'''''. ج۲. ترجمهٔ ابوالقاسم پاینده. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۷۵.
فرخ، کاوه. '''''سایههای صحرا ایران باستان در جنگ'''''. ترجمهٔ شهربانو صارمی. تهران: انتشارات ققنوس، ۱۳۹۰.
فرخ، کاوه'''''. سواره نظام زبدهٔ ارتش ساسانی'''''. ترجمهٔ بهنام محمد پناه. تهران: سبزان، ۱۳۸۷.
فردوسی، ابوالقاسم. '''''شاهنامه'''''. به کوشش جلال خالقی مطلق. ج۱ و ۴ و ۶. تهران: انتشارات مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی (مرکز پژوهشهای ایرانی و اسلامی)، ۱۳۸۶.
فرنبغ دادگی. '''''بندهش'''''. ترجمهٔ مهرداد بهار. تهران: انتشارات توس، ۱۳۹۰.
فونگال، هوبرتوس. '''''جنگ سواران'''''. ترجمهٔ فرامرز نجد سمیعی. تهران: انتشارات نسیم دانش، ۱۳۷۸.
کریستنسن، آرتور. '''''کیانیان'''''. ترجمهٔ ذبیحالله صفا. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۷.
کریستینسن، آرتور امانوئل. '''''ایران در زمان ساسانیان'''''. ترجمهٔ رشید یاسمی. تهران: دنیای کتاب، ۱۳۷۷.
مشکور، محمد جواد. و مسعود رجبنیا. '''''تاریخ سیاسی و اجتماعی اشکانیان-پارتیان (پهلویان قدیم)'''''. تهران: دنیای کتاب، ۱۳۷۴.
ویدن گرن، گئو. '''''دینهای ایران باستان'''''. ترجمهٔ دکتر منوچهر فرهنگ. تهران: انتشارات آگاهان ایده، ۱۳۷۷.
هرودوت. '''''تاریخ هرودوت'''''. ج۱. ترجمهٔ مرتضی ثاقب فر. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۹.
هینلز، جان. '''''شناخت اساطیر ایران'''''. ترجمهٔ ژاله آموزگار – احمد تفضلی. تهران: نشر چشمه، ۱۳۸۶.
یارشاطر،<noinclude></noinclude>
4gnso82cmtcbzmc5hbmq3o3904kuubr
298870
298860
2026-09-04T12:54:33Z
Darafsh
3597
298870
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>شیپمان، کلاوس. '''''مبانی تاریخ ساسانیان'''''. ترجمهٔ کیکاوس جهانداری. تهران: نشر پژوهش فرزان روز، ۱۳۹۲.
طبری، محمدبنجریر. '''''تاریخ طبری یا تاریخ الرسلوالملوک'''''. ج۲. ترجمهٔ ابوالقاسم پاینده. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۷۵.
فرخ، کاوه. '''''سایههای صحرا ایران باستان در جنگ'''''. ترجمهٔ شهربانو صارمی. تهران: انتشارات ققنوس، ۱۳۹۰.
فرخ، کاوه'''''. سواره نظام زبدهٔ ارتش ساسانی'''''. ترجمهٔ بهنام محمد پناه. تهران: سبزان، ۱۳۸۷.
فردوسی، ابوالقاسم. '''''شاهنامه'''''. به کوشش جلال خالقی مطلق. ج۱ و ۴ و ۶. تهران: انتشارات مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی (مرکز پژوهشهای ایرانی و اسلامی)، ۱۳۸۶.
فرنبغ دادگی. '''''بندهش'''''. ترجمهٔ مهرداد بهار. تهران: انتشارات توس، ۱۳۹۰.
فونگال، هوبرتوس. '''''جنگ سواران'''''. ترجمهٔ فرامرز نجد سمیعی. تهران: انتشارات نسیم دانش، ۱۳۷۸.
کریستنسن، آرتور. '''''کیانیان'''''. ترجمهٔ ذبیحالله صفا. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۷.
کریستینسن، آرتور امانوئل. '''''ایران در زمان ساسانیان'''''. ترجمهٔ رشید یاسمی. تهران: دنیای کتاب، ۱۳۷۷.
مشکور، محمد جواد. و مسعود رجبنیا. '''''تاریخ سیاسی و اجتماعی اشکانیان-پارتیان (پهلویان قدیم)'''''. تهران: دنیای کتاب، ۱۳۷۴.
ویدن گرن، گئو. '''''دینهای ایران باستان'''''. ترجمهٔ دکتر منوچهر فرهنگ. تهران: انتشارات آگاهان ایده، ۱۳۷۷.
هرودوت. '''''تاریخ هرودوت'''''. ج۱. ترجمهٔ مرتضی ثاقب فر. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۹.
هینلز، جان. '''''شناخت اساطیر ایران'''''. ترجمهٔ ژاله آموزگار – احمد تفضلی. تهران: نشر چشمه، ۱۳۸۶.
یارشاطر، احسان. <b>«تاریخ ملی ایران». </b><b><i>تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانی</i></b> (جلد سوم-قسمت اول). پژوهش دانشگاه کمبریج. گردآورنده احسان یارشاطر. ترجمهٔ حسن انوشه. تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۳.<noinclude></noinclude>
60tte6ikp35dklo2vtpdvydlqo9gihk
298893
298870
2026-09-04T13:31:34Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298893
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>کیکاوس جهانداری. تهران: نشر پژوهش فرزان روز، ۱۳۹۲.
طبری، محمدبنجریر. '''''تاریخ طبری یا تاریخ الرسلوالملوک'''''. ج۲. ترجمهٔ ابوالقاسم پاینده. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۷۵.
فرخ، کاوه. '''''سایههای صحرا ایران باستان در جنگ'''''. ترجمهٔ شهربانو صارمی. تهران: انتشارات ققنوس، ۱۳۹۰.
فرخ، کاوه'''''. سواره نظام زبدهٔ ارتش ساسانی'''''. ترجمهٔ بهنام محمد پناه. تهران: سبزان، ۱۳۸۷.
فردوسی، ابوالقاسم. '''''شاهنامه'''''. به کوشش جلال خالقی مطلق. ج۱ و ۴ و ۶. تهران: انتشارات مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی (مرکز پژوهشهای ایرانی و اسلامی)، ۱۳۸۶.
فرنبغ دادگی. '''''بندهش'''''. ترجمهٔ مهرداد بهار. تهران: انتشارات توس، ۱۳۹۰.
فونگال، هوبرتوس. '''''جنگ سواران'''''. ترجمهٔ فرامرز نجد سمیعی. تهران: انتشارات نسیم دانش، ۱۳۷۸.
کریستنسن، آرتور. '''''کیانیان'''''. ترجمهٔ ذبیحالله صفا. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۷.
کریستینسن، آرتور امانوئل. '''''ایران در زمان ساسانیان'''''. ترجمهٔ رشید یاسمی. تهران: دنیای کتاب، ۱۳۷۷.
مشکور، محمد جواد. و مسعود رجبنیا. '''''تاریخ سیاسی و اجتماعی اشکانیان-پارتیان (پهلویان قدیم)'''''. تهران: دنیای کتاب، ۱۳۷۴.
ویدن گرن، گئو. '''''دینهای ایران باستان'''''. ترجمهٔ دکتر منوچهر فرهنگ. تهران: انتشارات آگاهان ایده، ۱۳۷۷.
هرودوت. '''''تاریخ هرودوت'''''. ج۱. ترجمهٔ مرتضی ثاقب فر. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۹.
هینلز، جان. '''''شناخت اساطیر ایران'''''. ترجمهٔ ژاله آموزگار – احمد تفضلی. تهران: نشر چشمه، ۱۳۸۶.
یارشاطر،<noinclude></noinclude>
4gnso82cmtcbzmc5hbmq3o3904kuubr
298960
298893
2026-09-04T14:58:32Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298960
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>شیپمان، کلاوس. '''''مبانی تاریخ ساسانیان'''''. ترجمهٔ کیکاوس جهانداری. تهران: نشر پژوهش فرزان روز، ۱۳۹۲.
طبری، محمدبنجریر. '''''تاریخ طبری یا تاریخ الرسلوالملوک'''''. ج۲. ترجمهٔ ابوالقاسم پاینده. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۷۵.
فرخ، کاوه. '''''سایههای صحرا ایران باستان در جنگ'''''. ترجمهٔ شهربانو صارمی. تهران: انتشارات ققنوس، ۱۳۹۰.
فرخ، کاوه'''''. سواره نظام زبدهٔ ارتش ساسانی'''''. ترجمهٔ بهنام محمد پناه. تهران: سبزان، ۱۳۸۷.
فردوسی، ابوالقاسم. '''''شاهنامه'''''. به کوشش جلال خالقی مطلق. ج۱ و ۴ و ۶. تهران: انتشارات مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی (مرکز پژوهشهای ایرانی و اسلامی)، ۱۳۸۶.
فرنبغ دادگی. '''''بندهش'''''. ترجمهٔ مهرداد بهار. تهران: انتشارات توس، ۱۳۹۰.
فونگال، هوبرتوس. '''''جنگ سواران'''''. ترجمهٔ فرامرز نجد سمیعی. تهران: انتشارات نسیم دانش، ۱۳۷۸.
کریستنسن، آرتور. '''''کیانیان'''''. ترجمهٔ ذبیحالله صفا. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۷.
کریستینسن، آرتور امانوئل. '''''ایران در زمان ساسانیان'''''. ترجمهٔ رشید یاسمی. تهران: دنیای کتاب، ۱۳۷۷.
مشکور، محمد جواد. و مسعود رجبنیا. '''''تاریخ سیاسی و اجتماعی اشکانیان-پارتیان (پهلویان قدیم)'''''. تهران: دنیای کتاب، ۱۳۷۴.
ویدن گرن، گئو. '''''دینهای ایران باستان'''''. ترجمهٔ دکتر منوچهر فرهنگ. تهران: انتشارات آگاهان ایده، ۱۳۷۷.
هرودوت. '''''تاریخ هرودوت'''''. ج۱. ترجمهٔ مرتضی ثاقب فر. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۹.
هینلز، جان. '''''شناخت اساطیر ایران'''''. ترجمهٔ ژاله آموزگار – احمد تفضل<noinclude></noinclude>
2f2pxqva4o8p87lrju0s01j583pdvjr
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۳۸
104
95283
298861
2026-09-04T12:51:46Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح قالببندی شعرها بر پایهٔ نسخهٔ اصلی و همسنجی
298861
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>احسان. <b>«تاریخ ملی ایران». </b><b><i>تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانی</i></b> (جلد سوم-قسمت اول). پژوهش دانشگاه کمبریج. گردآورنده احسان یارشاطر. ترجمهٔ حسن انوشه. تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۳.
یارشاطر، احسان. «<b>تاریخ ملی ایران»</b><b><i>، تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانی</i></b> (جلد سوم-قسمت دوم). پژوهش دانشگاه کمبریج. گردآورنده احسان یارشاطر. ترجمهٔ حسن انوشه. تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۶.
یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب. '''''تاریخ یعقوبی'''''. ترجمهٔ محمد ابراهیم آیتی. ج۱. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۲.
'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، '''<noinclude></noinclude>
d744826kmjbtqi9haorn5iy0slcq5jv
298869
298861
2026-09-04T12:54:22Z
Darafsh
3597
298869
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>یارشاطر، احسان. «<b>تاریخ ملی ایران»</b><b><i>، تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانی</i></b> (جلد سوم-قسمت دوم). پژوهش دانشگاه کمبریج. گردآورنده احسان یارشاطر. ترجمهٔ حسن انوشه. تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۶.
یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب. '''''تاریخ یعقوبی'''''. ترجمهٔ محمد ابراهیم آیتی. ج۱. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۲.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
5vxq7bua3ordpmko2qtxya0q84ymakz
298894
298869
2026-09-04T13:31:36Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298894
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>احسان. <b>«تاریخ ملی ایران». </b><b><i>تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانی</i></b> (جلد سوم-قسمت اول). پژوهش دانشگاه کمبریج. گردآورنده احسان یارشاطر. ترجمهٔ حسن انوشه. تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۳.
یارشاطر، احسان. «<b>تاریخ ملی ایران»</b><b><i>، تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانی</i></b> (جلد سوم-قسمت دوم). پژوهش دانشگاه کمبریج. گردآورنده احسان یارشاطر. ترجمهٔ حسن انوشه. تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۶.
یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب. '''''تاریخ یعقوبی'''''. ترجمهٔ محمد ابراهیم آیتی. ج۱. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۲.
'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، '''<noinclude></noinclude>
d744826kmjbtqi9haorn5iy0slcq5jv
298961
298894
2026-09-04T14:58:34Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298961
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>ی. تهران: نشر چشمه، ۱۳۸۶.
یارشاطر، احسان. <b>«تاریخ ملی ایران». </b><b><i>تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانی</i></b> (جلد سوم-قسمت اول). پژوهش دانشگاه کمبریج. گردآورنده احسان یارشاطر. ترجمهٔ حسن انوشه. تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۳.
یارشاطر، احسان. «<b>تاریخ ملی ایران»</b><b><i>، تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانی</i></b> (جلد سوم-قسمت دوم). پژوهش دانشگاه کمبریج. گردآورنده احسان یارشاطر. ترجمهٔ حسن انوشه. تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۶.
یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب. '''''تاریخ یعقوبی'''''. ترجمهٔ محمد ابراهیم آیتی. ج۱. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۲.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
ppm12j41vd2hfd0okvxvxu3v0yhdy31
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۳۹
104
95284
298862
2026-09-04T12:51:48Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح قالببندی شعرها بر پایهٔ نسخهٔ اصلی و همسنجی
298862
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''دانشگاه شهید چمران اهواز'''
سال یکم، شمارهٔ ۲، تابستان ۱۳۹۴
{{وسط بزرگتر۱|'''روابط هخامنشیان و عربها در سدهٔ ششم پیش از میلاد'''}}
معصومه بیگدلی<ref>دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان دانشگاه شهید چمران اهواز m.bigdeli90@gmail.com</ref> (نویسندهٔ مسئول)
شهرام جلیلیان<ref>دانشیار گروه تاریخ دانشگاه شهید چمران اهواز jalilianshahram@yahoo.com</ref>
تاریخ دریافت: ۳/۱/۹۴
تاریخ پذیرش: ۶/۲/۹۴
'''چکیده:'''
شاهنشاهی هخامنشی در سال ۵۵۹ پیش از میلاد، با پیروزی کورش بزرگ بر آستیاگ، آخرین شاه ماد، تأسیس شد. وی با تصرف مناطق تحت تصرف دولت پیشین ماد، آسیای صغیر، اورارتو، لیدیه و کاپادوکیه و فتوحاتی در مشرق، گسترهٔ وسیعی از اقوام را در زیر لوای پادشاهی خود جمع کرد و پس از تصرف سارد، عربها را مطیع خود ساخت. با فتح بابل و رسیدن مرزهای ایران به مصر، کمبوجیه پسر کورش برای تصرف این سرزمین و عبور از صحرای خشک و سوزان سینا، از اعراب درخواست یاری کرد. وی با کمک آنها مصر را تصرف کرد و عربها به پاس این خدمت خود در تمام دورهٔ هخامنشیان از ارسال مالیات معاف شدند.
شواهدی از وجود روابط میان عربها و ایرانیان در دورهٔ هخامنشیان باقی مانده است. مورخان یونانی همچون هرودوت، گزنفون و دیودور سیسیلی در کتابهای خود به این روابط اشاره کردهاند. همچنین شاهان هخامنشی، هنگام ذکر سرزمینهای تحت تسلط در سنگنگارههای خود، از عربستان نیز یاد نمودهاند. مهمترین شاهد، نقش عربها در نقشبرجستههای هخامنشی، از جمله پلکان شرقی آپادانا در تخت جمشید و آرامگاههای نقش رستم است.
'''واژگان کلیدی: '''هخامنشیان، اعراب، روابط خارجی، عربستان، ایران.
'''1-'''<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
nshhu7bzea9tz17od5ocqyxahjfo84v
298871
298862
2026-09-04T12:55:01Z
Darafsh
3597
298871
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''دانشگاه شهید چمران اهواز'''
سال یکم، شمارهٔ ۲، تابستان ۱۳۹۴
{{وسط بزرگتر۱|'''روابط هخامنشیان و عربها در سدهٔ ششم پیش از میلاد'''}}
معصومه بیگدلی<ref>دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان دانشگاه شهید چمران اهواز m.bigdeli90@gmail.com</ref> (نویسندهٔ مسئول)
شهرام جلیلیان<ref>دانشیار گروه تاریخ دانشگاه شهید چمران اهواز jalilianshahram@yahoo.com</ref>
تاریخ دریافت: ۳/۱/۹۴
تاریخ پذیرش: ۶/۲/۹۴
'''چکیده:'''
شاهنشاهی هخامنشی در سال ۵۵۹ پیش از میلاد، با پیروزی کورش بزرگ بر آستیاگ، آخرین شاه ماد، تأسیس شد. وی با تصرف مناطق تحت تصرف دولت پیشین ماد، آسیای صغیر، اورارتو، لیدیه و کاپادوکیه و فتوحاتی در مشرق، گسترهٔ وسیعی از اقوام را در زیر لوای پادشاهی خود جمع کرد و پس از تصرف سارد، عربها را مطیع خود ساخت. با فتح بابل و رسیدن مرزهای ایران به مصر، کمبوجیه پسر کورش برای تصرف این سرزمین و عبور از صحرای خشک و سوزان سینا، از اعراب درخواست یاری کرد. وی با کمک آنها مصر را تصرف کرد و عربها به پاس این خدمت خود در تمام دورهٔ هخامنشیان از ارسال مالیات معاف شدند.
شواهدی از وجود روابط میان عربها و ایرانیان در دورهٔ هخامنشیان باقی مانده است. مورخان یونانی همچون هرودوت، گزنفون و دیودور سیسیلی در کتابهای خود به این روابط اشاره کردهاند. همچنین شاهان هخامنشی، هنگام ذکر سرزمینهای تحت تسلط در سنگنگارههای خود، از عربستان نیز یاد نمودهاند. مهمترین شاهد، نقش عربها در نقشبرجستههای هخامنشی، از جمله پلکان شرقی آپادانا در تخت جمشید و آرامگاههای نقش رستم است.
'''واژگان کلیدی: '''هخامنشیان، اعراب، روابط خارجی، عربستان، ایران.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
sfrlyh9hgx9qyel2qq9jznflr0ak9fv
298895
298871
2026-09-04T13:31:38Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298895
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''دانشگاه شهید چمران اهواز'''
سال یکم، شمارهٔ ۲، تابستان ۱۳۹۴
{{وسط بزرگتر۱|'''روابط هخامنشیان و عربها در سدهٔ ششم پیش از میلاد'''}}
معصومه بیگدلی<ref>دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان دانشگاه شهید چمران اهواز m.bigdeli90@gmail.com</ref> (نویسندهٔ مسئول)
شهرام جلیلیان<ref>دانشیار گروه تاریخ دانشگاه شهید چمران اهواز jalilianshahram@yahoo.com</ref>
تاریخ دریافت: ۳/۱/۹۴
تاریخ پذیرش: ۶/۲/۹۴
'''چکیده:'''
شاهنشاهی هخامنشی در سال ۵۵۹ پیش از میلاد، با پیروزی کورش بزرگ بر آستیاگ، آخرین شاه ماد، تأسیس شد. وی با تصرف مناطق تحت تصرف دولت پیشین ماد، آسیای صغیر، اورارتو، لیدیه و کاپادوکیه و فتوحاتی در مشرق، گسترهٔ وسیعی از اقوام را در زیر لوای پادشاهی خود جمع کرد و پس از تصرف سارد، عربها را مطیع خود ساخت. با فتح بابل و رسیدن مرزهای ایران به مصر، کمبوجیه پسر کورش برای تصرف این سرزمین و عبور از صحرای خشک و سوزان سینا، از اعراب درخواست یاری کرد. وی با کمک آنها مصر را تصرف کرد و عربها به پاس این خدمت خود در تمام دورهٔ هخامنشیان از ارسال مالیات معاف شدند.
شواهدی از وجود روابط میان عربها و ایرانیان در دورهٔ هخامنشیان باقی مانده است. مورخان یونانی همچون هرودوت، گزنفون و دیودور سیسیلی در کتابهای خود به این روابط اشاره کردهاند. همچنین شاهان هخامنشی، هنگام ذکر سرزمینهای تحت تسلط در سنگنگارههای خود، از عربستان نیز یاد نمودهاند. مهمترین شاهد، نقش عربها در نقشبرجستههای هخامنشی، از جمله پلکان شرقی آپادانا در تخت جمشید و آرامگاههای نقش رستم است.
'''واژگان کلیدی: '''هخامنشیان، اعراب، روابط خارجی، عربستان، ایران.
'''1-'''<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
nshhu7bzea9tz17od5ocqyxahjfo84v
298962
298895
2026-09-04T14:58:36Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298962
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز'''
سال یکم، شمارهٔ ۲، تابستان ۱۳۹۴
{{وسط بزرگتر۱|'''روابط هخامنشیان و عربها در سدهٔ ششم پیش از میلاد'''}}
معصومه بیگدلی<ref>دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان دانشگاه شهید چمران اهواز m.bigdeli90@gmail.com</ref> (نویسندهٔ مسئول)
شهرام جلیلیان<ref>دانشیار گروه تاریخ دانشگاه شهید چمران اهواز jalilianshahram@yahoo.com</ref>
تاریخ دریافت: ۳/۱/۹۴
تاریخ پذیرش: ۶/۲/۹۴
'''چکیده:'''
شاهنشاهی هخامنشی در سال ۵۵۹ پیش از میلاد، با پیروزی کورش بزرگ بر آستیاگ، آخرین شاه ماد، تأسیس شد. وی با تصرف مناطق تحت تصرف دولت پیشین ماد، آسیای صغیر، اورارتو، لیدیه و کاپادوکیه و فتوحاتی در مشرق، گسترهٔ وسیعی از اقوام را در زیر لوای پادشاهی خود جمع کرد و پس از تصرف سارد، عربها را مطیع خود ساخت. با فتح بابل و رسیدن مرزهای ایران به مصر، کمبوجیه پسر کورش برای تصرف این سرزمین و عبور از صحرای خشک و سوزان سینا، از اعراب درخواست یاری کرد. وی با کمک آنها مصر را تصرف کرد و عربها به پاس این خدمت خود در تمام دورهٔ هخامنشیان از ارسال مالیات معاف شدند.
شواهدی از وجود روابط میان عربها و ایرانیان در دورهٔ هخامنشیان باقی مانده است. مورخان یونانی همچون هرودوت، گزنفون و دیودور سیسیلی در کتابهای خود به این روابط اشاره کردهاند. همچنین شاهان هخامنشی، هنگام ذکر سرزمینهای تحت تسلط در سنگنگارههای خود، از عربستان نیز یاد نمودهاند. مهمترین شاهد، نقش عربها در نقشبرجستههای هخامنشی، از جمله پلکان شرقی آپادانا در تخت جمشید و آرامگاههای نقش رستم است.
'''واژگان کلیدی: '''هخامنشیان، اعراب، روابط خارجی، عربستان، ایران.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
7kdwngtuva6c60y809n2g05u5f56e45
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۴۰
104
95285
298863
2026-09-04T12:51:51Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح قالببندی شعرها بر پایهٔ نسخهٔ اصلی و همسنجی
298863
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''روابط اعراب و هخامنشیان در گزارشهای مورخان یونانی:'''
کورش دوم، بنیانگذار حکومت هخامنشیان، در حدود سال ۵۵۸ پ.م پادشاه قبایل ایرانی شد. پارسیان در ابتدای سلطنت خویش درانشان و پارس حکومت میکردند.<ref>داندامایف، ایران در دوران نخستین شاهان هخامنشی، ص ۱۳۵.</ref> قبایل پارسی عبارت بودند از: «پاسارگادها، مارافیها و ماسپیها» که دیگر پارسیان از وابستگان قبایل یادشدهبودند. پاسارگادها از همه برتر بوده و طایفه هخامنشی از این قبیله بودند. پارسیان دیگر، شامل این قبایل بودند: «پانتیالهها، دروزیها، گرمانیها، دائنها، مرددها، دروپیکها و ساگارتی ها».<ref>هرودوت، تواریخ، ص ۱۶۰.</ref>
کورش در ابتدای سلطنت خود به پادشاهی ماد وابسته بود ولی بعدها علیه این حکومت شورید. امپراتوری هخامنشیان در سال ۵۵۹ پ.م، با پیروزی کورش بزرگ بر آستیاگ آخرین شاه ماد، تأسیس شد.<ref>هرودوت، تواریخ: ص ۱۵۸ ؛ بریان، امپراتوری هخامنشی، ص ۵۱. ۴۷ ؛ اومستد، تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ص ۴۹. ۵۱ ؛ داندامایف، ایران در دوران نخستین شاهان هخامنشی، ص ۱۳۷.</ref> کورش پس از این فتح، پارت و سایر ایالات شرقی را که قبلاً نیز جزء حکومت ماد بودند تحت تسلط و تصرف در آورد. در سال ۵۴۶ پ.م با آنکه لیدی از طرف بابل و مصر و اسپارت حمایت میشد، به تصرف کورش درآمد. پس از تصرف لیدی، شهرهای یونانی آسیای صغیر نیز تحت سلطهٔ ایرانیان قرار گرفتند. بین سالهای ۵۴۵ و ۵۳۹ پ.م کورش، زرنگیان (سیستان)، مرغیان (مرو)، خوارزم، سغدیان (سغد)، باکتریا (بلخ)، سکاها، آراخوزی (رخج) و قندهار را مطیع و منقاد خویش ساخت.<ref>داندمایف، ایران در دوران نخستین شاهان هخامنشی، ص ۱۳۸.</ref>
کورش در سال ۵۳۹ پ.م پسر نبونید پادشاه بابل را در نزدیکی رود دجله شکست داد و سپس سپاه گوبرو، فرماندهٔ کورش، بدون هیچگونه زد و خوردی، سیپار ( از شهرهای بابل ) را متصرف شد و پس از دو روز بابل نیز فتح شد. در ۲۹ اکتبر سال ۵۳۹ پ.م<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
q6t5t29377lq7ttrwd7j255dw37wu2m
298872
298863
2026-09-04T12:55:25Z
Darafsh
3597
298872
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''۱-روابط اعراب و هخامنشیان در گزارشهای مورخان یونانی:'''
کورش دوم، بنیانگذار حکومت هخامنشیان، در حدود سال ۵۵۸ پ.م پادشاه قبایل ایرانی شد. پارسیان در ابتدای سلطنت خویش درانشان و پارس حکومت میکردند.<ref>داندامایف، ایران در دوران نخستین شاهان هخامنشی، ص ۱۳۵.</ref> قبایل پارسی عبارت بودند از: «پاسارگادها، مارافیها و ماسپیها» که دیگر پارسیان از وابستگان قبایل یادشدهبودند. پاسارگادها از همه برتر بوده و طایفه هخامنشی از این قبیله بودند. پارسیان دیگر، شامل این قبایل بودند: «پانتیالهها، دروزیها، گرمانیها، دائنها، مرددها، دروپیکها و ساگارتی ها».<ref>هرودوت، تواریخ، ص ۱۶۰.</ref>
کورش در ابتدای سلطنت خود به پادشاهی ماد وابسته بود ولی بعدها علیه این حکومت شورید. امپراتوری هخامنشیان در سال ۵۵۹ پ.م، با پیروزی کورش بزرگ بر آستیاگ آخرین شاه ماد، تأسیس شد.<ref>هرودوت، تواریخ: ص ۱۵۸ ؛ بریان، امپراتوری هخامنشی، ص ۵۱. ۴۷ ؛ اومستد، تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ص ۴۹. ۵۱ ؛ داندامایف، ایران در دوران نخستین شاهان هخامنشی، ص ۱۳۷.</ref> کورش پس از این فتح، پارت و سایر ایالات شرقی را که قبلاً نیز جزء حکومت ماد بودند تحت تسلط و تصرف در آورد. در سال ۵۴۶ پ.م با آنکه لیدی از طرف بابل و مصر و اسپارت حمایت میشد، به تصرف کورش درآمد. پس از تصرف لیدی، شهرهای یونانی آسیای صغیر نیز تحت سلطهٔ ایرانیان قرار گرفتند. بین سالهای ۵۴۵ و ۵۳۹ پ.م کورش، زرنگیان (سیستان)، مرغیان (مرو)، خوارزم، سغدیان (سغد)، باکتریا (بلخ)، سکاها، آراخوزی (رخج) و قندهار را مطیع و منقاد خویش ساخت.<ref>داندمایف، ایران در دوران نخستین شاهان هخامنشی، ص ۱۳۸.</ref>
کورش در سال ۵۳۹ پ.م پسر نبونید پادشاه بابل را در نزدیکی رود دجله شکست داد و سپس سپاه گوبرو، فرماندهٔ کورش، بدون هیچگونه زد و خوردی، سیپار (از شهرهای بابل) را متصرف شد و پس از دو روز بابل نیز فتح شد. در ۲۹ اکتبر سال ۵۳۹ پ.م<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
rzcmfxtql4mkhvhhynlbdzj2kwe6o2m
298896
298872
2026-09-04T13:31:40Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298896
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''روابط اعراب و هخامنشیان در گزارشهای مورخان یونانی:'''
کورش دوم، بنیانگذار حکومت هخامنشیان، در حدود سال ۵۵۸ پ.م پادشاه قبایل ایرانی شد. پارسیان در ابتدای سلطنت خویش درانشان و پارس حکومت میکردند.<ref>داندامایف، ایران در دوران نخستین شاهان هخامنشی، ص ۱۳۵.</ref> قبایل پارسی عبارت بودند از: «پاسارگادها، مارافیها و ماسپیها» که دیگر پارسیان از وابستگان قبایل یادشدهبودند. پاسارگادها از همه برتر بوده و طایفه هخامنشی از این قبیله بودند. پارسیان دیگر، شامل این قبایل بودند: «پانتیالهها، دروزیها، گرمانیها، دائنها، مرددها، دروپیکها و ساگارتی ها».<ref>هرودوت، تواریخ، ص ۱۶۰.</ref>
کورش در ابتدای سلطنت خود به پادشاهی ماد وابسته بود ولی بعدها علیه این حکومت شورید. امپراتوری هخامنشیان در سال ۵۵۹ پ.م، با پیروزی کورش بزرگ بر آستیاگ آخرین شاه ماد، تأسیس شد.<ref>هرودوت، تواریخ: ص ۱۵۸ ؛ بریان، امپراتوری هخامنشی، ص ۵۱. ۴۷ ؛ اومستد، تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ص ۴۹. ۵۱ ؛ داندامایف، ایران در دوران نخستین شاهان هخامنشی، ص ۱۳۷.</ref> کورش پس از این فتح، پارت و سایر ایالات شرقی را که قبلاً نیز جزء حکومت ماد بودند تحت تسلط و تصرف در آورد. در سال ۵۴۶ پ.م با آنکه لیدی از طرف بابل و مصر و اسپارت حمایت میشد، به تصرف کورش درآمد. پس از تصرف لیدی، شهرهای یونانی آسیای صغیر نیز تحت سلطهٔ ایرانیان قرار گرفتند. بین سالهای ۵۴۵ و ۵۳۹ پ.م کورش، زرنگیان (سیستان)، مرغیان (مرو)، خوارزم، سغدیان (سغد)، باکتریا (بلخ)، سکاها، آراخوزی (رخج) و قندهار را مطیع و منقاد خویش ساخت.<ref>داندمایف، ایران در دوران نخستین شاهان هخامنشی، ص ۱۳۸.</ref>
کورش در سال ۵۳۹ پ.م پسر نبونید پادشاه بابل را در نزدیکی رود دجله شکست داد و سپس سپاه گوبرو، فرماندهٔ کورش، بدون هیچگونه زد و خوردی، سیپار ( از شهرهای بابل ) را متصرف شد و پس از دو روز بابل نیز فتح شد. در ۲۹ اکتبر سال ۵۳۹ پ.م<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
q6t5t29377lq7ttrwd7j255dw37wu2m
298963
298896
2026-09-04T14:58:38Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298963
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''۱-روابط اعراب و هخامنشیان در گزارشهای مورخان یونانی:'''
کورش دوم، بنیانگذار حکومت هخامنشیان، در حدود سال ۵۵۸ پ.م پادشاه قبایل ایرانی شد. پارسیان در ابتدای سلطنت خویش درانشان و پارس حکومت میکردند.<ref>داندامایف، ایران در دوران نخستین شاهان هخامنشی، ص ۱۳۵.</ref> قبایل پارسی عبارت بودند از: «پاسارگادها، مارافیها و ماسپیها» که دیگر پارسیان از وابستگان قبایل یادشدهبودند. پاسارگادها از همه برتر بوده و طایفه هخامنشی از این قبیله بودند. پارسیان دیگر، شامل این قبایل بودند: «پانتیالهها، دروزیها، گرمانیها، دائنها، مرددها، دروپیکها و ساگارتی ها».<ref>هرودوت، تواریخ، ص ۱۶۰.</ref>
کورش در ابتدای سلطنت خود به پادشاهی ماد وابسته بود ولی بعدها علیه این حکومت شورید. امپراتوری هخامنشیان در سال ۵۵۹ پ.م، با پیروزی کورش بزرگ بر آستیاگ آخرین شاه ماد، تأسیس شد.<ref>هرودوت، تواریخ: ص ۱۵۸ ؛ بریان، امپراتوری هخامنشی، ص ۵۱. ۴۷ ؛ اومستد، تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ص ۴۹. ۵۱ ؛ داندامایف، ایران در دوران نخستین شاهان هخامنشی، ص ۱۳۷.</ref> کورش پس از این فتح، پارت و سایر ایالات شرقی را که قبلاً نیز جزء حکومت ماد بودند تحت تسلط و تصرف در آورد. در سال ۵۴۶ پ.م با آنکه لیدی از طرف بابل و مصر و اسپارت حمایت میشد، به تصرف کورش درآمد. پس از تصرف لیدی، شهرهای یونانی آسیای صغیر نیز تحت سلطهٔ ایرانیان قرار گرفتند. بین سالهای ۵۴۵ و ۵۳۹ پ.م کورش، زرنگیان (سیستان)، مرغیان (مرو)، خوارزم، سغدیان (سغد)، باکتریا (بلخ)، سکاها، آراخوزی (رخج) و قندهار را مطیع و منقاد خویش ساخت.<ref>داندمایف، ایران در دوران نخستین شاهان هخامنشی، ص ۱۳۸.</ref>
کورش در سال ۵۳۹ پ.م پسر نبونید پادشاه بابل را در نزدیکی رود دجله شکست داد و سپس سپاه گوبرو، فرماندهٔ کورش، بدون هیچگونه زد و خوردی، سیپار ( از شهرهای بابل ) را متصرف شد و پس از دو روز بابل نیز فتح شد. در ۲۹ اکتبر سال ۵۳۹ پ.م<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
p4m8w2xlfcal0s0g8izsicsso02541s
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۴۱
104
95286
298864
2026-09-04T12:51:54Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح قالببندی شعرها بر پایهٔ نسخهٔ اصلی و همسنجی
298864
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>خود کورش نیز وارد بابل شد و این سرزمین یکی از ساتراپهای مهم امپراتوری هخامنشی شد و مرز ایران به مصر رسید.<ref>همان، ص ۱۴۱ ؛ آگاهی بیشتر: هرودوت، تواریخ، ص ۱۹۱. ۱۸۹ ؛ بریان، امپراتوری هخامنشی، ص ۶۸. ۶۱ ؛ اومستد، تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ص ۵۲. ۵۱ ؛ گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ص ۱۵۴. ۱۵۲.</ref>
گزنفون در کتاب ''کورشنامه''، که رُمانی تاریخی مربوط به زندگی کورش بزرگ است، آورده: «کورش پس از فتح سارد و قبل از رسیدن به شهر نینوا، اهالی فریژی بزرگ و کاپادوسیان و اعراب را منقاد و مطیع کرد. با اسلحه و تجهیزاتی که از این اقوام بدست آورد، سپاه بزرگی مرکب از چهل هزار سوار پارسی ترتیب داد و مقداری سلاح و عدهای اسب بین متحدین خود توزیع نمود».<ref>گزنفون، کورشنامه، ص ۲۵۷.</ref>
همچنین کورش در استوانهٔ فرمان خود در بابل، به تشریح مناطق تحت سلطهاش میپردازد و در بندهای ۲۹ و ۳۰ چنین میآورد: «و همگی (شاهان) جهان از زبرین دریا (= دریای مدیترانه) تا زیرین دریا (= دریای پارس)، (همهٔ) باشندگان سرزمینهای دوردست، همهٔ شاهان آموری (Amurru = غرب)، باشندگان در چادرها، همهٔ آنها. باج و ساو بسیارشان را از بهر من (=کورش) به بابل اندر آوردند و بر دو پای من بوسه دادند ..».<ref>ارفعی، فرمان کورش بزرگ، ص ۴۹.</ref> در اینجا منظور از باشندگان زیر چادر، عربها هستند.
کمبوجیه پسر کورش در زمان پدر فرمانروای بابل شد و پس از مرگ پدر، جانشین و شاه ایران شد. وی قصد داشت تصمیم ناتمام پدر یعنی فتح مصر را عملی سازد. به همین سبب پس از ایجاد آرامش در قلمرو شرقی، به مصر لشکر کشید. هرودوت در کتاب خود جزئیات لشکرکشی کمبوجیهٔ دوم به مصر را شرح دادهاست. وی معتقد است که عربستان یگانه راه دسترسی ایرانیان به مصر است. این منطقه از فنیقیه تا<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
m3ltzrkfhznszx5jqplbq4m6dzr2rpr
298964
298864
2026-09-04T14:58:40Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298964
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>خود کورش نیز وارد بابل شد و این سرزمین یکی از ساتراپهای مهم امپراتوری هخامنشی شد و مرز ایران به مصر رسید.<ref>همان، ص ۱۴۱ ؛ آگاهی بیشتر: هرودوت، تواریخ، ص ۱۹۱. ۱۸۹ ؛ بریان، امپراتوری هخامنشی، ص ۶۸. ۶۱ ؛ اومستد، تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ص ۵۲. ۵۱ ؛ گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ص ۱۵۴. ۱۵۲.</ref>
گزنفون در کتاب ''کورشنامه''، که رُمانی تاریخی مربوط به زندگی کورش بزرگ است، آورده: «کورش پس از فتح سارد و قبل از رسیدن به شهر نینوا، اهالی فریژی بزرگ و کاپادوسیان و اعراب را منقاد و مطیع کرد. با اسلحه و تجهیزاتی که از این اقوام بدست آورد، سپاه بزرگی مرکب از چهل هزار سوار پارسی ترتیب داد و مقداری سلاح و عدهای اسب بین متحدین خود توزیع نمود».<ref>گزنفون، کورشنامه، ص ۲۵۷.</ref>
همچنین کورش در استوانهٔ فرمان خود در بابل، به تشریح مناطق تحت سلطهاش میپردازد و در بندهای ۲۹ و ۳۰ چنین میآورد: «و همگی (شاهان) جهان از زبرین دریا (= دریای مدیترانه) تا زیرین دریا (= دریای پارس)، (همهٔ) باشندگان سرزمینهای دوردست، همهٔ شاهان آموری (Amurru = غرب)، باشندگان در چادرها، همهٔ آنها. باج و ساو بسیارشان را از بهر من (=کورش) به بابل اندر آوردند و بر دو پای من بوسه دادند ..».<ref>ارفعی، فرمان کورش بزرگ، ص ۴۹.</ref> در اینجا منظور از باشندگان زیر چادر، عربها هستند.
کمبوجیه پسر کورش در زمان پدر فرمانروای بابل شد و پس از مرگ پدر، جانشین و شاه ایران شد. وی قصد داشت تصمیم ناتمام پدر یعنی فتح مصر را عملی سازد. به همین سبب پس از ایجاد آرامش در قلمرو شرقی، به مصر لشکر کشید. هرودوت در کتاب خود جزئیات لشکرکشی کمبوجیهٔ دوم به مصر را شرح دادهاست. وی معتقد است که عربستان یگانه راه دسترسی ایر<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
n3kkg2cciobeda4y40q0cp9j0nka0gk
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۴۲
104
95287
298865
2026-09-04T12:51:57Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */ اصلاح قالببندی شعرها بر پایهٔ نسخهٔ اصلی و همسنجی
298865
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>مرزهای شهر کادوتیس (غزه) به سوریان تعلق دارد که به آنان «سوریهایهای فلسطین» میگویند.<ref>هرودوت، تواریخ، ص ۳۵۱.</ref>
کمبوجیه برای گذر از صحرای سینا و رسیدن به مصر، به آب نیاز داشت تا سپاهیان خود را از بیابان عبور دهد. هرودوت میگوید از کادوتیس (غزه) تا شهر نیوسوس (العریش) تمام مؤسسات تجاری دریایی به شاه عربستان تعلق دارند. پس از یونیوس تا دریاچهٔ سربونیس که کوه کاسیون (کاسیوس) در نزدیکی آن در دریا پیش رفته است، سرزمین سوریه است. از دریاچهٔ سربونیس به بعد، سرزمین مصر است. از نیوسوس تا کوه کاسیون و دریاچهٔ سربنویس حداقل سه روز راه در بیابانی وحشتناک و سوزان است.<ref>همانجا.</ref>
کمبوجیه به توصیهٔ فانس که به پسامتیخ، فرعون مصر خیانت ورزیده و از نزد سرور خود به نزد وی گریخته بود، <ref>هرودوت، تواریخ، ص ۳۵۴ ؛ جواد علی، تاریخ مفصل عرب، ص ۴۵۴.</ref> تصمیم گرفت از عربها یاری بجوید تا سپاهیان خود را از این بیابان سوزان عبور دهد. در نتیجه فرستادهای نزد شاه عرب گسیل داشت و از وی خواست آب و شتر در اختیار وی قرار دهد. هرودوت به نام شاه عربها اشارهای نکرده است.<ref>جواد علی، تاریخ مفصل عرب، ص ۴۵۴.</ref> شاید این شاه عربها همان فرمانروای لحیان و نیای نبطیان آن ناحیه باشد.<ref>اسورث، ایران وتازیان پیش از اسلام، ص ۷۰۷.</ref>
کمبوجیه سپاه خود را بهسوی مصر به حرکت درآورد. او زمستان را در بابل به میهمانی شهربان بابل و سوریه، گوبروه، به سر رساند. گویا رسم بر این بود که هرگاه شاه در یکی از شهربانیهای خارج از پارس بود، شهربان آن ناحیه میبایست تمام مدت در ملازمت فرمانروا بهسر برد. هرودوت در کتاب خود''، تواریخ''، اشاره میکند که پس از قول دادن<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
oca68wlwmr399bm927ngm4hg78qae0i
298965
298865
2026-09-04T14:58:42Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298965
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>انیان به مصر است. این منطقه از فنیقیه تا مرزهای شهر کادوتیس (غزه) به سوریان تعلق دارد که به آنان «سوریهایهای فلسطین» میگویند.<ref>هرودوت، تواریخ، ص ۳۵۱.</ref>
کمبوجیه برای گذر از صحرای سینا و رسیدن به مصر، به آب نیاز داشت تا سپاهیان خود را از بیابان عبور دهد. هرودوت میگوید از کادوتیس (غزه) تا شهر نیوسوس (العریش) تمام مؤسسات تجاری دریایی به شاه عربستان تعلق دارند. پس از یونیوس تا دریاچهٔ سربونیس که کوه کاسیون (کاسیوس) در نزدیکی آن در دریا پیش رفته است، سرزمین سوریه است. از دریاچهٔ سربونیس به بعد، سرزمین مصر است. از نیوسوس تا کوه کاسیون و دریاچهٔ سربنویس حداقل سه روز راه در بیابانی وحشتناک و سوزان است.<ref>همانجا.</ref>
کمبوجیه به توصیهٔ فانس که به پسامتیخ، فرعون مصر خیانت ورزیده و از نزد سرور خود به نزد وی گریخته بود، <ref>هرودوت، تواریخ، ص ۳۵۴ ؛ جواد علی، تاریخ مفصل عرب، ص ۴۵۴.</ref> تصمیم گرفت از عربها یاری بجوید تا سپاهیان خود را از این بیابان سوزان عبور دهد. در نتیجه فرستادهای نزد شاه عرب گسیل داشت و از وی خواست آب و شتر در اختیار وی قرار دهد. هرودوت به نام شاه عربها اشارهای نکرده است.<ref>جواد علی، تاریخ مفصل عرب، ص ۴۵۴.</ref> شاید این شاه عربها همان فرمانروای لحیان و نیای نبطیان آن ناحیه باشد.<ref>اسورث، ایران وتازیان پیش از اسلام، ص ۷۰۷.</ref>
کمبوجیه سپاه خود را بهسوی مصر به حرکت درآورد. او زمستان را در بابل به میهمانی شهربان بابل و سوریه، گوبروه، به سر رساند. گویا رسم بر این بود که هرگاه شاه در یکی از شهربانیهای خارج از پارس بود، شهربان آن ناحیه میبایست تمام مدت در ملازمت فرمانروا بهسر برد. هرودوت در کتاب خود''، تواریخ''، اشاره میکند که پس از قول دادن<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
7wga11ny85pn6l4o1nmn41cs96v6p82
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۴۳
104
95288
298897
2026-09-04T13:31:46Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298897
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>به فرستادگان کمبوجیه، به شیوهٔ زیر به آن عمل کرد: «دستور داد مشکهای پوست شتر را از آب پر کرده و بر همهٔ شترانی که در اختیار داشت بار بزنند، آنگاه این کاروان شتران حامل آب را به بیابان فرستاد تا در آنجا به انتظار سپاهیان کمبوجیه بمانند. در عربستان لولهای از پوستهای بههم دوخته شده و دباغی شدهٔ گاو و سایر حیوانات را فراهم کرد و با این لوله که به حد کافی دراز بود، آب این رودخانه را به بیابان کشانید؛ از سوی دیگر دستور داده بود آبانبارهای بزرگی در کویر بسازند تا آب این لولهها در آنجا انبار شود. از این رودخانهها تا کویر به اندازهٔ ۱۲ روز راه است و میگویند آب را از سه لوله به سه آب انبار در سه محل متفاوت رسانید».<ref>هرودوت، تواریخ، ص ۳۵۱.</ref> بدینگونه آب سپاهیان کمبوجیه تأمین شد و وی موفق شد تا مصر را فتح کند.<ref>آگاهی بیشتر: کمبریج، ۱۳۹۲: ج۳، ۷۰۷ ؛ اومستد، تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ص ۱۲۱ ؛ بریان، ، امپراتوری هخامنشی، ص ۸۳. ۷۸ ؛ آملی کورت، هخامنشیان، ص ۴۷ ؛ گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ص ۱۵۹.</ref>
هرودوت در ضمن سخن گفتن از داریوش بزرگ، میگوید به علت کشورگشاییهای نخست کورش و سپس کمبوجیه، همهٔ اقوام آسیایی به جز اعراب مطیع او شدند. اعراب هیچگاه بردهٔ ایران نشدند اما برای اجازهٔ عبور دادن به سپاه کمبوجیه هنگام حمله به مصر با ایران متحد گشتند، زیرا اگر چنین اجازهای داده نمیشد ایرانیان نمیتوانستند مصر را تسخیر کنند.<ref>هرودوت، تواریخ، ص ۳۹۸.</ref> داریوش پس از رسیدن به قدرت، امپراتوری خود را به بیست ایالت (ساتراپی) تقسیم کرد. هرودوت در کتاب خود فهرستی از شهربنشینهای شاهنشاهی هخامنشیان در زمان داریوش را ارائه میدهد. وی معتقد است، داریوش پس از تقسیم ایالات برای ادارهٔ هر شهربی یک فرماندار (شهرب) تعیین نمود و سپس برای هر ملت خراجی ثابت تعیین کرد. برای این کار یا اقوام همسایه را<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
7qid04fl9re6v7e2by55ub5n0615jyb
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۴۴
104
95289
298898
2026-09-04T13:31:48Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298898
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>جزو ملتی معین محسوب داشت یا بدون در نظر گرفتن همسایگی، برخی از اقوام را با اقوام دورتر در یک گروه قرار داد.<ref>همان، ص ۳۹۹.</ref>
در زمان کورش و کمبوجیه نظام مالیاتی معینی وجود نداشت، اقوام تنها به آوردن هدایا برای شاه اکتفا میکردند. هرودوت عربستان را جز شهربی پنجم میداند و در توضیح این ایالت مینویسد: «منطقهای از شهر پوزیدئون (شهری که آمفیلوخوس پسر آمفیارائوس در مرزهای کلیکیه و سوریه ساخته بود) تا مصر (غیر از بخش اشغالی اعراب که مالیات نمیپرداخت) که ۳۵۰ تالان میپرداخت. این شهربی شامل تمام فنیقیه، سوریه معروف به فلسطین و قبرس میشد».<ref>همان، ص ۴۰۰.</ref>
هرودوت در جای دیگر میآورد که برخی اقوام خراج پرداخت نمیکردند بلکه پیشکش میفرستادند. وی سه قوم را نام میبرد: «اتوپیاییهای همسایه مصر، کلخیسها و اعراب». اعراب هر سال ۱٫۰۰۰ تالان کُندر برای شاه ایران میفرستادند.<ref>همان، ص ۴۰۲.</ref> همچنین در شرح لشکرکشی خشایارشا به یونان، به ذکر اقوامی که در ارتش خشایارشا حضور داشتند میپردازد. وی اعراب را جزئی از ارتش میداند و آنها را چنین توصیف میکند: «عربها عبای بلندی که رویش کمربند میبستند به تن داشتند و کمانهای بلندشان را به بازوی راست و بهطور وارونه انداخته بودند».<ref>همان، ص ۷۸۷.</ref> وی همراه با اعراب، اتیوپیاییهای جنوب مصر (حبشیها) را ذکر میکند و آرشام را فرماندهٔ این دو قوم میداند. سپس به شرح نیروی دریایی خشایارشا میپردازد و معتقد است اعراب بخشی از رزمناوهای پارسی را در دست داشتند. شمار رزمناوهای پارویی سه ردیفه را ۱٫۲۰۷ فروند میداند که ۳۰۰ رزمناو از این تعداد در دست فنیقیها و سوریاییهای فلسطین بود. تجهیزات افراد این رزمناوها عبارت بود از کلاهخودهای چرمی مانند کلاهخودهای یونانیان، زره یا سینه<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
hafkwn6ye9gbk7ecuj4tfsvrmx8gzzg
298966
298898
2026-09-04T14:58:47Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298966
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>جزو ملتی معین محسوب داشت یا بدون در نظر گرفتن همسایگی، برخی از اقوام را با اقوام دورتر در یک گروه قرار داد.<ref>همان، ص ۳۹۹.</ref>
در زمان کورش و کمبوجیه نظام مالیاتی معینی وجود نداشت، اقوام تنها به آوردن هدایا برای شاه اکتفا میکردند. هرودوت عربستان را جز شهربی پنجم میداند و در توضیح این ایالت مینویسد: «منطقهای از شهر پوزیدئون (شهری که آمفیلوخوس پسر آمفیارائوس در مرزهای کلیکیه و سوریه ساخته بود) تا مصر (غیر از بخش اشغالی اعراب که مالیات نمیپرداخت) که ۳۵۰ تالان میپرداخت. این شهربی شامل تمام فنیقیه، سوریه معروف به فلسطین و قبرس میشد».<ref>همان، ص ۴۰۰.</ref>
هرودوت در جای دیگر میآورد که برخی اقوام خراج پرداخت نمیکردند بلکه پیشکش میفرستادند. وی سه قوم را نام میبرد: «اتوپیاییهای همسایه مصر، کلخیسها و اعراب». اعراب هر سال ۱٫۰۰۰ تالان کُندر برای شاه ایران میفرستادند.<ref>همان، ص ۴۰۲.</ref> همچنین در شرح لشکرکشی خشایارشا به یونان، به ذکر اقوامی که در ارتش خشایارشا حضور داشتند میپردازد. وی اعراب را جزئی از ارتش میداند و آنها را چنین توصیف میکند: «عربها عبای بلندی که رویش کمربند میبستند به تن داشتند و کمانهای بلندشان را به بازوی راست و بهطور وارونه انداخته بودند».<ref>همان، ص ۷۸۷.</ref> وی همراه با اعراب، اتیوپیاییهای جنوب مصر (حبشیها) را ذکر میکند و آرشام را فرماندهٔ این دو قوم میداند. سپس به شرح نیروی دریایی خشایارشا میپردازد و معتقد است اعراب بخشی از رزمناوهای پارسی را در دست داشتند. شمار رزمناوهای پارویی سه ردیفه را ۱٫۲۰۷ فروند میداند که ۳۰۰ رزمناو از این تعداد در دست فنیقیها و سوریاییهای فلسطین بود. تجهیزات افراد این رزمناوها عبارت بود از کلاهخودهای چرمی مانند کلاهخودهای یونانیان، زره یا<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
igjl0suoxqwpbxtd4p46a3uvnw858mg
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۴۵
104
95290
298899
2026-09-04T13:31:51Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298899
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>بند کتانی، سپر بیلبه و زوبین. هرودوت به این نکته اشاره میکند که این فنیقیها بهطوری که خودشان میگویند، در گذشته در کنار دریای ارتیره (خلیج فارس) زندگی میکردند و سپس به ساحل سوریه مهاجرت کردهاند. این منطقه از سوریه تا مصر را فلسطین میگویند.<ref>همان، ص ۷۹۳.</ref>
دیودور سیسیلی در کتاب ''کتابخانهٔ تاریخ'' نیز ذکر میکند که لشکریان خشایار برای حمله به یونان، ناوگانی متشکل از ۳۰۰ کشتی جنگی تدارک دیدند اما پیش از آن نیروی زمینی را از سوریه و فنیقیه عبور دادند. آنان همراه ناوگانی که در طول ساحل حرکت میکرد، به مصر درآمده و سپس به سمت ممفیس رفتند.<ref>سیسیلی، کتابخانه تاریخ، ص ۲۸۳.</ref>
یگانه منبعی که وضع شاهنشاهی هخامنشی را در زمان اردشیر دوم به خوبی توضیح میدهد، کتاب ''آناباسیس'' نوشتهٔ گزنفون است. هنگامی که کورش کوچک عدهای سرباز یونانی را برای حمله به برادرش اردشیر دوم اجیر کرد، فرماندهی آنان را به گزنفون محول ساخت.<ref>احتشام، ایران در زمان هخامنشیان، ص ۱۸۱.</ref> پس از جنگ کوناکسا، کورش شکست خورد و سپاه یونانی وی به سرپرستی گزنفون بازگشت. گزنفون به شرح مناطقی که از آنها عبور کرد میپردازد. این مناطق عبارت بودند از لودیا، فروگیا، لیکوئونیا، کاپادوکیه، کلیلیکا، سوریا، عربیا (عربستان) و بابل.
گزنفون در ضمن شرح نزاع منون و کلئارخوس، به توصیف صحرای عربستان میپردازد<ref>همان، ۱۰۵.</ref> و آن را بدینگونه شرح میدهد: «کورش ۵ منزل و ۳۵ فرسخ، در صحرای عربستان طی کرد، در حالیکه فرات در دست راست او بود. در این ناحیه زمین صحرایی بود هموار مثل دریا و پوشیده از افسنطین بود. اگر رستنیهای دیگری هم در میان خار و خاشاک یافته میشد همه مانند مواد عطری خوشبو بودند. اما حتی یک درخت دیده نمی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
78y1lhx7129ty6dwaowfwcpr69bojpx
298967
298899
2026-09-04T14:58:49Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298967
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>سینهبند کتانی، سپر بیلبه و زوبین. هرودوت به این نکته اشاره میکند که این فنیقیها بهطوری که خودشان میگویند، در گذشته در کنار دریای ارتیره (خلیج فارس) زندگی میکردند و سپس به ساحل سوریه مهاجرت کردهاند. این منطقه از سوریه تا مصر را فلسطین میگویند.<ref>همان، ص ۷۹۳.</ref>
دیودور سیسیلی در کتاب ''کتابخانهٔ تاریخ'' نیز ذکر میکند که لشکریان خشایار برای حمله به یونان، ناوگانی متشکل از ۳۰۰ کشتی جنگی تدارک دیدند اما پیش از آن نیروی زمینی را از سوریه و فنیقیه عبور دادند. آنان همراه ناوگانی که در طول ساحل حرکت میکرد، به مصر درآمده و سپس به سمت ممفیس رفتند.<ref>سیسیلی، کتابخانه تاریخ، ص ۲۸۳.</ref>
یگانه منبعی که وضع شاهنشاهی هخامنشی را در زمان اردشیر دوم به خوبی توضیح میدهد، کتاب ''آناباسیس'' نوشتهٔ گزنفون است. هنگامی که کورش کوچک عدهای سرباز یونانی را برای حمله به برادرش اردشیر دوم اجیر کرد، فرماندهی آنان را به گزنفون محول ساخت.<ref>احتشام، ایران در زمان هخامنشیان، ص ۱۸۱.</ref> پس از جنگ کوناکسا، کورش شکست خورد و سپاه یونانی وی به سرپرستی گزنفون بازگشت. گزنفون به شرح مناطقی که از آنها عبور کرد میپردازد. این مناطق عبارت بودند از لودیا، فروگیا، لیکوئونیا، کاپادوکیه، کلیلیکا، سوریا، عربیا (عربستان) و بابل.
گزنفون در ضمن شرح نزاع منون و کلئارخوس، به توصیف صحرای عربستان میپردازد<ref>همان، ۱۰۵.</ref> و آن را بدینگونه شرح میدهد: «کورش ۵ منزل و ۳۵ فرسخ، در صحرای عربستان طی کرد، در حالیکه فرات در دست راست او بود. در این ناحیه زمین صحرایی بود هموار مثل دریا و پوشیده از افسنطین بود. اگر رستنیهای دیگری هم در میان خار و خاشاک یافته میشد همه مانند مواد عطری خوشبو بودند. اما حتی یک<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
9da3t9qx6qhiz6xs8gvuqk0sbmg8l3b
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۴۶
104
95291
298900
2026-09-04T13:31:53Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298900
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>شد. لیکن در عوض هرگونه حیوان وحشی وجود داشت، دستههای بزرگ گورخر و عدهٔ زیادی شترمرغ؛ غزال هم پیدا میشد. گاهبهگاه سوار این جانوران دنبال میکردند».<ref>گزنفون، آناباسیس، ص ۱۰۵.</ref>
دیودور سیسیلی نیز سوریه را یکی از استانهای ایرانی میداند و میگوید کورش کوچک و سپاهیانش از سوریه عبور کردند و هنگامی که به دربندهای سوریه رسیدند، از اینکه این مکان را بدون نگهبان یافت خرسند شد، زیرا وی بسیار نگران بود که آنجا پیش از وی اشغال شده باشد. این محل گردنهٔ باریک و شیبداری بود بهطوری که میتوانست به راحتی توسط گروهی از سربازان دفاع گردد.<ref>سیسیلی، کتابخانه تاریخ، ص ۳۴۱.</ref>
'''۲-اعراب بر اساس سنگنوشتههای هخامنشی:'''
یکی از مفصلترین سنگنوشتههای برجایمانده از هخامنشیان، سنگنوشتهٔ داریوش یکم در بیستون (DB) است. داریوش شاه در این سنگنوشته به ذکر مناطق تحت تصرف خویش و حوادث آغاز دوران سلطنت خویش میپردازد.
در بند ششم سنگنوشته آمده: «داریوش شاه گوید: این ]است[ کشورهایی که از آنِ من شدند. به خواست اهورامزدا من شاه آنها بودم. پارس، عیلام، بابل؛ آشور، عربیا، مصر، اهل دریا، ساردی لیدی، یونانیهای ساکن آسیای صغیر، ماد، ارمنستان، کپدوکیه، پَرثَوَ، زرنگ، هَرَئیوَ، خوارزم، باختر بلخ، سغد، گَندارَ، سَکَ، ثَتَگوش، رُخج و مَکَ. جمعاً ۲۳ کشور».<ref> شارپ، فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی، ص ۳۳ ؛ کنت، فارسی باستان، ص ۴۰۲.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
0et7c5fpqn3kr5m41ia5x4k25f239b3
298968
298900
2026-09-04T14:58:51Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298968
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>درخت دیده نمیشد. لیکن در عوض هرگونه حیوان وحشی وجود داشت، دستههای بزرگ گورخر و عدهٔ زیادی شترمرغ؛ غزال هم پیدا میشد. گاهبهگاه سوار این جانوران دنبال میکردند».<ref>گزنفون، آناباسیس، ص ۱۰۵.</ref>
دیودور سیسیلی نیز سوریه را یکی از استانهای ایرانی میداند و میگوید کورش کوچک و سپاهیانش از سوریه عبور کردند و هنگامی که به دربندهای سوریه رسیدند، از اینکه این مکان را بدون نگهبان یافت خرسند شد، زیرا وی بسیار نگران بود که آنجا پیش از وی اشغال شده باشد. این محل گردنهٔ باریک و شیبداری بود بهطوری که میتوانست به راحتی توسط گروهی از سربازان دفاع گردد.<ref>سیسیلی، کتابخانه تاریخ، ص ۳۴۱.</ref>
'''۲-اعراب بر اساس سنگنوشتههای هخامنشی:'''
یکی از مفصلترین سنگنوشتههای برجایمانده از هخامنشیان، سنگنوشتهٔ داریوش یکم در بیستون (DB) است. داریوش شاه در این سنگنوشته به ذکر مناطق تحت تصرف خویش و حوادث آغاز دوران سلطنت خویش میپردازد.
در بند ششم سنگنوشته آمده: «داریوش شاه گوید: این ]است[ کشورهایی که از آنِ من شدند. به خواست اهورامزدا من شاه آنها بودم. پارس، عیلام، بابل؛ آشور، عربیا، مصر، اهل دریا، ساردی لیدی، یونانیهای ساکن آسیای صغیر، ماد، ارمنستان، کپدوکیه، پَرثَوَ، زرنگ، هَرَئیوَ، خوارزم، باختر بلخ، سغد، گَندارَ، سَکَ، ثَتَگوش، رُخج و مَکَ. جمعاً ۲۳ کشور».<ref> شارپ، فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی، ص ۳۳ ؛ کنت، فارسی باستان، ص ۴۰۲.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
2gpxw3rhob3qxakapxvzg7gqxis8335
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۴۷
104
95292
298901
2026-09-04T13:31:56Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298901
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>سپس در بند هفتم میافزاید: «داریوش شاه گوید: این ]است[ کشورهایی که از آنِ من شدند. به خواست اهورامزدا بندگان من بودند. به من باج دادند. آنچه از طرف من به آنها گفته شد چه شب و چه روز همان کرده شد».<ref>همان، ص ۳۴ ؛ کنت، فارسی باستان، ص ۴۰۲.</ref>
داریوش بزرگ در سنگنوشتهٔ خود در نقش رستم، بار دیگر به سرزمینهای تحت تصرف خود اشاره میکند. در بند ۴ این سنگنوشته آمده: «داریوش شاه گوید: اهورامزدا چون این زمین را آشفته دید، پس آن را به من ارزانی فرمود. مرا شاه کرد. من شاه هستم. آنچه به آنها گفتم، چنانکه میل من بود آن را کردند. اگر فکر میکنی که چند بود آن کشورهایی که داریوش شاه داشت پیکرها را ببین که تخت مرا میبرند. آنگاه خواهی دانست، آنگاه به تو معلوم میشود ]که[ نیزهٔ مرد پارسی دور رفته. آنگاه به تو معلوم میشود ]که[ مرد پارسی خیلی دور از پارس جنگ کرده است».<ref>همان، ص ۸۷ ؛ کنت، فارسی باستان، ص ۴۵۲.</ref>
این سنگنوشته را همواره بهعنوان شرحی بر تصویر منقوش آرامگاه - یعنی شاه بزرگ و اورنگ برانش- انگاشتهاند. با این سخن میخواستهاند که نقش مزبور نهتنها در مورد شمار پیکرهها، بلکه در باب تمایز نژادی یک یک آنان نیز مستند باشد.<ref>شاپورشهبازی، شرح مصورنقش رستم، ص ۴۶.</ref> همهٔ آنها مسلحاند و از یکدیگر متمایز شدهاند و با پهلونوشتههایی مانند «این است پارسی» و «این است مادی» معرفی شدهاند. هخامنشیان با نمایاندن تصاویری که مظهر ملتهایند بهصورت برندگان اورنگ شاهی بزرگ در پی این مقصودند که نشان دهند، شاهنشاه ایران «شاهنشاه همهٔ قبایل» است و دولت به همهٔ آنان تعلق دارد و بر بازوی آنها متکی است. این اقوام همگی در کنار هم ایستادهاند و شاهنشاه را حمل میکنند، هیچ قومی برتر از دیگری نیست و همه در خور اعتمادند.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
cwwecb5to0rh37idvauhd93tsxxpgpm
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۴۸
104
95293
298902
2026-09-04T13:31:58Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298902
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>اعراب در ردیف پایین نمایش داده شدهاند: کسی که پیراهن کوتاه به تن کرده است و رویش عبائی دراز که قسمتی از آن یکبری چین خورده پوشیده است. شمشیر دراز آویخته و بی کلاه است ( در آرامگاه دوم و سوم و چهارم پیراهن بلند به تن کرده است ).<ref>شاپور شهبازی، شرح مصورنقش رستم، ص ۲۹.</ref>
داریوش در سنگنوشتهٔ آرامگاه خود نیز به ذکر اقوامی که فرمان او را میبرند، میپردازد: «گوید داریوش شاه اینهاست کشورهایی که من به خواست اهورامزدا، بیرون از پارس گرفتم. برایشان فرمان راندم. مرا باج آوردند. آنچه از من گفته شد، همان انجام دادند. قانونی کز آنِ من است پایدارشان نگهداشت: ماد، عیلام، خراسان، هرات، بلخ، سغد و خوارزم، زرنج، رخج، بومِ صدگاو، گندارا، هندوستان، خاک سکاهای هوم پرست، بوم سکاهای تیزخود، بابل زمین، آسورستان، کشور تازیان، مصر و ارمن، کاپادوکیه، مرز لودیان، ولایت یونیان آسیا، بوم آنسوی دریا، کشور تراکیان و مقدونیان، یونانیهای که خود سپروار پوشند، لیبی، حبشه، ولایت مکران و (آن بوم که) کاریا (خوانند).<ref>شارپ، فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی، ص ۹۳ ؛ کنت، فارسی باستان، ص ۱۳۹۱، ۴۵۲ ؛ شاپورشهبازی، شرح مصورنقش رستم، ص۶۶</ref>
همانطور که میبینیم، جایگاه اعراب در سنگنوشتهٔ بیستون، پنجمین قوم بوده اما در سنگنوشتهٔ آرامگاه داریوش به قوم هجدهم تغییر یافته است. خشایارشا نیز در سنگنوشتهٔ خود که به سنگنوشتهٔ دیوان (XPh) مشهور است سرزمینهایی که جدا از پارس بر آنها حکمرانی کرده را برمیشمرد. در بند سوم سنگنوشته خود آورده: «خشایارشا شاه گوید به خواست اهورامزدا این ]است[ کشورهایی جدا از پارس که من شاه آنها بودم. من بر آنها حکمرانی کردم. به من باج دادند. آنچه از طرف من به آنها گفته شد آن را کردند. قانون من ]آن است[ که آنها را نگاهداشت. ماد،<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
c8pa1yyxsrln902kuflqbuaiokbc0i5
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۴۹
104
95294
298903
2026-09-04T13:32:01Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298903
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>خوزستان، رخج، ارمنستان، زرنگ، پرثو، هرات، بلخ، سغد، خوارزم، بابل، آشور، ثَتَگوش، سارد، مصر، یونانیهای که کنار دریا ساکناند و آنهایی که آنسوی دریا هستند، مک، عربستان، گندار، هند، کپدوکیه، دها، سکاهای هوم خوار، سکاهای تیزخود، سکودرا، آکَوُفَچییا، لیبیها، کاریها و حبشیها.<ref>فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی، شارپ، ص ۱۱۹ ؛ کنت، فارسی باستان، ص ۴۸۹.</ref>
'''۳-اعراب در نظام مالیاتی ایران:'''
همزمان با سیستم مالیاتی معمولی که در دهیاوهها یا شهربنشینها، قبل از داریوش بزرگ وجود داشته است، سیستم تقدیم ارمغان و هدیه نیز معمول بوده است. از طرف دیگر، از آنجایی که تقدیم هدایا جنبهٔ اجباری داشت، تفاوتی با مالیات نداشته است. بنابراین از بدو امر، یعنی از ابتدای تأسیس شاهنشاهی هخامنشی و حتی قبل از تأسیس این شاهنشاهی، چنانکه متداول بوده اتباع برای مخارج مختلف و حفظ و حراست کشور میبایستی سهم خود را ادا کنند.<ref>احتشام، ایران در زمان هخامنشیان، ص ۱۰۴.</ref>
در سطح استان، ساتراپ ( یا شهربان ) یا فرماندار مسلماً مسئول وصول و گردآوری خراجهای مربوط به زمین بوده که برای این کار بیگمان به دفاتر موجود ثبتی قبل از هخامنشیان که در آنها مقادیر زمین و اسامی اشخاص ثبت شدهبود، مراجعه میکرده است.<ref>ویسهوفر، ایران باستان، ص ۸۶.</ref>
در سنگنوشتههای شاهی برای اشاره به خراج، واژهٔ فارسی باستان baji بکار رفته است ولی baji نهتنها بهمعنای پرداخت ثابتی است که مردمان سرزمینهایی که رعایای شاه بودند، میپرداختند بلکه شامل هدایا نیز میشد. برای مثال نه نوبهایها خراج میپرداختند نه کولخیان. اعراب نیز خراج نمیپرداختند و این پاداشی بود که برای<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ecugewr8nlxb1vwfk44x26x87jvqgpy
298969
298903
2026-09-04T14:58:57Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298969
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>خوزستان، رخج، ارمنستان، زرنگ، پرثو، هرات، بلخ، سغد، خوارزم، بابل، آشور، ثَتَگوش، سارد، مصر، یونانیهای که کنار دریا ساکناند و آنهایی که آنسوی دریا هستند، مک، عربستان، گندار، هند، کپدوکیه، دها، سکاهای هوم خوار، سکاهای تیزخود، سکودرا، آکَوُفَچییا، لیبیها، کاریها و حبشیها.<ref>فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی، شارپ، ص ۱۱۹ ؛ کنت، فارسی باستان، ص ۴۸۹.</ref>
'''۳-اعراب در نظام مالیاتی ایران:'''
همزمان با سیستم مالیاتی معمولی که در دهیاوهها یا شهربنشینها، قبل از داریوش بزرگ وجود داشته است، سیستم تقدیم ارمغان و هدیه نیز معمول بوده است. از طرف دیگر، از آنجایی که تقدیم هدایا جنبهٔ اجباری داشت، تفاوتی با مالیات نداشته است. بنابراین از بدو امر، یعنی از ابتدای تأسیس شاهنشاهی هخامنشی و حتی قبل از تأسیس این شاهنشاهی، چنانکه متداول بوده اتباع برای مخارج مختلف و حفظ و حراست کشور میبایستی سهم خود را ادا کنند.<ref>احتشام، ایران در زمان هخامنشیان، ص ۱۰۴.</ref>
در سطح استان، ساتراپ ( یا شهربان ) یا فرماندار مسلماً مسئول وصول و گردآوری خراجهای مربوط به زمین بوده که برای این کار بیگمان به دفاتر موجود ثبتی قبل از هخامنشیان که در آنها مقادیر زمین و اسامی اشخاص ثبت شدهبود، مراجعه میکرده است.<ref>ویسهوفر، ایران باستان، ص ۸۶.</ref>
در سنگنوشتههای شاهی برای اشاره به خراج، واژهٔ فارسی باستان baji بکار رفته است ولی baji نهتنها بهمعنای پرداخت ثابتی است که مردمان سرزمینهایی که رعایای شاه بودند، میپرداختند بلکه شامل هدای<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
sk6rhxwzcm8wcfvk6av9reqggx08gmz
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۵۰
104
95295
298904
2026-09-04T13:32:04Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298904
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>حمایت از لشکرکشی کمبوجیه به مصر گرفتند. ولی این ملل در سنگنوشتههای شاهی نام برده شدهاند و بر پلکان بزرگ تالار بار عام تخت جمشید در حال حمل هدایا برای شاه نقش شدهاند.<ref>برسیوس، شاهنشاهی هخامنشی از کورش بزرگ تا ارشیراول، ص۱۹۶.</ref> بنابراین baji هم هدایا را در برمیگیرد و هم خراج.
تفاوت اقوام هدیهآور با اقوام باجگزار در درجهٔ اول در این است که مالیاتشان را خودشان تعیین میکنند. یعنی میزان پرداختهایشان در اصل بهطور داوطلبانه مقرر شده است. تردیدی وجود ندارد که مقادیر پیرو خواست شاه تعیین میشد. برخلاف اقوام خراجگزار، پرداختهایشان به تالان نقره برآورد نمیشد بلکه بصورت محصول خام بود.<ref>بریان، امپراتوری هخامنشی، ص ۶۱۶.</ref>
'''۴-اعراب در سنگنگارههای هخام'''
کاخ آپادانا یا کاخ بار داریوش و خشایارشا که در قسمت غرب تخت جمشید بنا شده، از لحاظ موقعیت و داشتن ستونهای بلند و سرستونهای متنوع و سایر تزئینات، با شکوهترین بنای تخت جمشید است که بر نقطهٔ بلندی از صفه احداث گردیده است.<ref>سامی، پایتختهای شاهنشاهان هخامنشی، ص ۳۱۱.</ref> این کاخ مختص پذیرایی و شرفیابی شخصیتها، نمایندگان کشورهای تابعه و صاحب منصبان بوده است.<ref>همانجا.</ref> کاخ آپادانا دارای دو پلکان ورودی بوده که یکی در شمال و دیگری در شرق آن است. پلکان شرقی بهدلیل مدفون بودن زیر خاک نسبت به پلکان شمالی سالمتر مانده و میتوان از روی قرینه قسمتهای تخریب شدهٔ پلکان شمالی را بازسازی نمود.<ref>هینتس، یافتههای تازه از ایران باستان، ص۱۳۳ ؛ والزر، نقوش اقوام هخامنشی بنا برحجاریهای تخت جمشید، ص ۲۳ ؛ سامی، پایتختهای شاهنشاهان هخامنشی، ص ۱۴۳.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
su2e36ybsfdid1bmiv8kv7uhnca21gk
298970
298904
2026-09-04T14:58:59Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298970
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>ا نیز میشد. برای مثال نه نوبهایها خراج میپرداختند نه کولخیان. اعراب نیز خراج نمیپرداختند و این پاداشی بود که برای حمایت از لشکرکشی کمبوجیه به مصر گرفتند. ولی این ملل در سنگنوشتههای شاهی نام برده شدهاند و بر پلکان بزرگ تالار بار عام تخت جمشید در حال حمل هدایا برای شاه نقش شدهاند.<ref>برسیوس، شاهنشاهی هخامنشی از کورش بزرگ تا ارشیراول، ص۱۹۶.</ref> بنابراین baji هم هدایا را در برمیگیرد و هم خراج.
تفاوت اقوام هدیهآور با اقوام باجگزار در درجهٔ اول در این است که مالیاتشان را خودشان تعیین میکنند. یعنی میزان پرداختهایشان در اصل بهطور داوطلبانه مقرر شده است. تردیدی وجود ندارد که مقادیر پیرو خواست شاه تعیین میشد. برخلاف اقوام خراجگزار، پرداختهایشان به تالان نقره برآورد نمیشد بلکه بصورت محصول خام بود.<ref>بریان، امپراتوری هخامنشی، ص ۶۱۶.</ref>
'''۴-اعراب در سنگنگارههای هخام'''
کاخ آپادانا یا کاخ بار داریوش و خشایارشا که در قسمت غرب تخت جمشید بنا شده، از لحاظ موقعیت و داشتن ستونهای بلند و سرستونهای متنوع و سایر تزئینات، با شکوهترین بنای تخت جمشید است که بر نقطهٔ بلندی از صفه احداث گردیده است.<ref>سامی، پایتختهای شاهنشاهان هخامنشی، ص ۳۱۱.</ref> این کاخ مختص پذیرایی و شرفیابی شخصیتها، نمایندگان کشورهای تابعه و صاحب منصبان بوده است.<ref>همانجا.</ref> کاخ آپادانا دارای دو پلکان ورودی بوده که یکی در شمال و دیگری در شرق آن است. پلکان شرقی بهدلیل مدفون بودن زیر خاک نسبت به پلکان شمالی سالمتر مانده و میتوان از روی قرینه قسمتهای تخریب شدهٔ پلکان شمالی را بازسازی نمود.<ref>هینتس، یافتههای تازه از ایران باستان، ص۱۳۳ ؛ والزر، نقوش اقوام هخامنشی بنا برحجاریهای تخت جمشید، ص ۲۳ ؛ سامی، پایتختهای شاهنشاهان هخامنشی، ص ۱۴۳.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ekde0xfq10dx764n2v4bv3do5nyixtf
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۵۱
104
95296
298905
2026-09-04T13:32:07Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298905
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>بر دیوارهٔ پلکان شرقی، ۲۳ گروه نمایندگی را نقش کردهاند که هدیههای نوروزی برای خشایارشا میآوردند.<ref>والزر، نقوش اقوام هخامنشی بنا برحجاریهای تخت جمشید، ص ۲۵ ؛ شاپورشهبازی، راهنمای مستند تخت جمشید، ص ۱۲۵.</ref> افراد و پیشکشهایشان با تفاوتهایی مختصر، همان افراد منقوش بر جبههٔ غربی پلکان شمالیاند.<ref>شاپورشهبازی، راهنمای مستند تخت جمشید، ص ۱۲۵.</ref> گروهها در سه ردیف یکی بالای دیگری تنظیم شدهاند. این گروهها همه از سمت چپ بدن و هر فرد بهصورت نیمرخ نمایان شده است و بر پلکان شرقی همین افراد را از سمت راست و باز به حالت نیمرخ میبینیم، بنابراین بهطور کلی از هر فردی دو نقش که نمایانگر نمای چپ و نمای راست اوست داریم که با آنها میتوانیم نقش کامل آن فرد را بهصورت مجسمه در نظر آوریم.<ref>شاپورشهبازی، راهنمای مستند تخت جمشید، ص ۷۹.</ref>
برای شناخت هویت این گروهها منبع مستقلی وجود ندارد اما میتوان آنها را از طرز پوشش و شکل لباسشان و هدایایی که آوردهاند، یا آرایش موهایشان شناسایی کرد. منبع اصلی در شناخت جامهها و اسلحهٔ افراد، نوشتههای مورخان یونانی چون هرودوت است. همچنین در نقش رستم نقوش اورنگبران که بر آرامگاههای هخامنشی ترسیم شدهاند و کتیبهای که آنها را معرفی کرده، در امر شناسایی این افراد ما را یاری میدهد.<ref>آگاهی بیشتر: شاپورشهبازی، شرح مصورنقش رستم، ص ۴۶.</ref>
۲۳ هیئت نمایندگی پلکان شرقی آپادانا، گروههایی ۳ تا ۹ نفری هستند که هرکدام توسط حاجبی پارسی یا مادی به دربار راهنمایی میشوند.<ref>والزر، نقوش اقوام هخامنشی بنا برحجاریهای تخت جمشید، ص ۲۵ ؛ شاپورشهبازی، راهنمای مستند تخت جمشید، ص ۷۹ ؛ سامی، پایتختهای شاهنشاهان هخامنشی، ص ۱۴۴.</ref> هر گروه بهوسیلهٔ درخت سروی از یکدیگر جدا شدهاند. بیستمین هیئت، اعراب هستند که سه نفر بوده و توسط یک حاجب پارسی هدایت میشوند. اعراب قبای پیراهنمانندی دارند که تقریباً<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
duf6vcgwr3wjjwvzgj0wvrgcq89w7iw
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۵۲
104
95297
298906
2026-09-04T13:32:10Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298906
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>به قوزک پا میرسد. حاشیهٔ پایینی که تنها در مورد نفر یکم دیده میشود، با دو نوار قلابدوزیشده مزیّن گشتهاست. آستین تا آرنج میرسد و بر روی قبا قرار گرفتهاند. عبا از پارچهای نازک و چیندار درستشده و طوری به تن پیچیده گشته که بازوی راست را ناپوشیده میگذارد و قسمتی از آن بهصورت منگولهدار بر کمرگاه میافتد. این سه مرد صندل سهبندی به پا دارند. کلاهی در کار نیست و چنان مینماید که زُلف، سراسر بهطرز صاف و ساده شانهکرده مانده است. این هیئت دو هدیه عرضه میکنند. نفر دوم یک عبای تا کرده با لبهٔ قلابدوزی و چهارگوشه منگولهدار میآورد. که احتمالاً همانند لباسی است که خود عربها به تن دارند. قیمتی بودن این هدیه میبایست بیشتر بخاطر تزئینات قلابدوزیشده یا توبافتهٔ آن، که در حجاری بهدقت منعکس میشود، باشد تا از جهت جنس آن. آخرین نفر یک شتر جمازه، که حیوان سواری بارکش معمول سرزمین عربها بود، میآورد. شتران یک کوهانی در عهد پیش از اسلام در عربستان کار و جای اسب را داشتند.<ref>والزر، نقوش اقوام هخامنشی بنا برحجاریهای تخت جمشید، ص ۱۶۰ ؛ آگاهی بیشتر: شاپور شهبازی، راهنمای مستند تخت جمشید، ص ۱۳۶.</ref>
'''نتیجه:'''
شاهان هخامنشی از همان ابتدای شکلگیری حکومتشان، سعی در توسعهٔ قلمرو خود داشتند. هخامنشیان با تصرف نواحی گونان سرزمینهای وسیعی را به تصرف خود درآوردند. قلمرو تحت تسلط آنها از مصر تا آسیای مرکزی بود. اقوام متعددی تابع حکومت هخامنشیان شدند که یکی از این اقوام، اعراب بودند. سرزمین اعراب که در سنگنگارههای شاهان هخامنشی از آن با عنوان «عربیا» یادشده، شامل سوریه و فلسطین امروزی است. از مورخان یونانی نیز گزارشهایی باقیمانده که حاکی از وجود روابطی میان هخامنشیان و اعراب است. همچنین در نقشبرجستههای هخامنشی،<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
k3emd75z2crniw11gh5i93ntytpfsch
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۵۳
104
95298
298907
2026-09-04T13:32:12Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298907
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>اعراب در صف هدیهآوردگان به دربار شاه حکاکی شدهاند که هدیهٔ آنها یک عبا و یک شتر جمازه است. شواهد موجود نشان از آن دارد که میان ایرانیان و اعراب از امپراتوری هخامنشیان روابطی وجود داشته و این روابط دستکم تا پایان دورهٔ هخامنشیان نیز ادامه داشته است.
'''منابع و مآخذ:'''
احتشام، مرتضی'''''.''''' '''''ایران در زمان هخامنشیان'''''، تهران: بینا، ۲۵۳۵.
ارفعی، عبدالمجید. '''''فرمان کورش بزرگ'''''. تهران): مرکزدائره المعارف بزرگ اسلامی (مرکز پژوهشهای ایرانی و اسلامی، ۱۳۸۹.
اومستد، آلبرت. '''''تاریخ شاهنشاهی هخامنشی'''''. ترجمهٔ محمدمقدم. تهران:شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۸.
آلن، لیندزی. '''''تاریخ امپراتوری ایران'''''. ترجمهٔ عیسی عبدی. تهران:انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۸.
باسورث، ادوراد. «ایران و تازیان پیش از اسلام»، در '''''تاریخ ایران کمبریج'''''، ج ۳. تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۹۲.
برسیوس، ماریا. '''''شاهنشاهی هخامنشی از کورش بزرگ تا اردشیر اول'''''. ترجمهٔ هایده مشایخ. تهران: گستره، ۱۳۸۵.
بریان، پیر. '''''امپراطوری هخامنشی'''''. ترجمهٔ ناهید فروغان. تهران: نشر فرزان روز، ۱۳۸۱.
جوادعلی. '''''تاریخ مفصل عرب قبل از اسلام'''''. ترجمهٔ محمدحسین روحانی. بابل: کتابسرای بابل، ۱۳۶۷.
داندامایف'''''. ایران در دورهٔ نخستین شاهان هخامنشی (قرن ششم قبل از میلاد)'''''. ترجمهٔ روحی ارباب. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۲.
دیودور سیسیلی'''''. کتابخانهٔ تاریخ'''''. ترجمهٔ حمید بیکس شورکایی و اسماعیل سنگاری. تهران: انتشارات جامی، ۱۳۸۴.
سامی، علی. '''''پایتختهای شاهنشاهان هخامنشی: شوش، هگمتانه، تخت جمشید'''''. بیجا: انتشارات دانشگاه پهلوی، ۱۳۴۸.
شارپ، رلف نارمن. '''''فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی'''''. تهران: انتشارات پازینه، ۱۳۸۴.
شهبازی،<noinclude></noinclude>
2jfqropgao1glh2n00pwdmskut2xnkh
298971
298907
2026-09-04T14:59:06Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298971
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>اعراب در صف هدیهآوردگان به دربار شاه حکاکی شدهاند که هدیهٔ آنها یک عبا و یک شتر جمازه است. شواهد موجود نشان از آن دارد که میان ایرانیان و اعراب از امپراتوری هخامنشیان روابطی وجود داشته و این روابط دستکم تا پایان دورهٔ هخامنشیان نیز ادامه داشته است.
'''منابع و مآخذ:'''
احتشام، مرتضی'''''.''''' '''''ایران در زمان هخامنشیان'''''، تهران: بینا، ۲۵۳۵.
ارفعی، عبدالمجید. '''''فرمان کورش بزرگ'''''. تهران): مرکزدائره المعارف بزرگ اسلامی (مرکز پژوهشهای ایرانی و اسلامی، ۱۳۸۹.
اومستد، آلبرت. '''''تاریخ شاهنشاهی هخامنشی'''''. ترجمهٔ محمدمقدم. تهران:شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۸.
آلن، لیندزی. '''''تاریخ امپراتوری ایران'''''. ترجمهٔ عیسی عبدی. تهران:انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۸.
باسورث، ادوراد. «ایران و تازیان پیش از اسلام»، در '''''تاریخ ایران کمبریج'''''، ج ۳. تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۹۲.
برسیوس، ماریا. '''''شاهنشاهی هخامنشی از کورش بزرگ تا اردشیر اول'''''. ترجمهٔ هایده مشایخ. تهران: گستره، ۱۳۸۵.
بریان، پیر. '''''امپراطوری هخامنشی'''''. ترجمهٔ ناهید فروغان. تهران: نشر فرزان روز، ۱۳۸۱.
جوادعلی. '''''تاریخ مفصل عرب قبل از اسلام'''''. ترجمهٔ محمدحسین روحانی. بابل: کتابسرای بابل، ۱۳۶۷.
داندامایف'''''. ایران در دورهٔ نخستین شاهان هخامنشی (قرن ششم قبل از میلاد)'''''. ترجمهٔ روحی ارباب. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۲.
دیودور سیسیلی'''''. کتابخانهٔ تاریخ'''''. ترجمهٔ حمید بیکس شورکایی و اسماعیل سنگاری. تهران: انتشارات جامی، ۱۳۸۴.
سامی، علی. '''''پایتختهای شاهنشاهان هخامنشی: شوش، هگمتانه، تخت جمشید'''''. بیجا: انتشارات دانشگاه پهلوی، ۱۳۴۸.
شارپ، رلف نارمن. '''''فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی'''''. تهران: انتشارات پازینه، ۱۳۸۴.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
5glggio5djcgup5zf2md4e5mhfby80i
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۵۴
104
95299
298908
2026-09-04T13:32:15Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298908
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>علیرضا شاپور. '''''راهنمای مستند تخت جمشید'''''. بنیادپژوهشی پارسی _پاسارگاد، تهران: سفیران، ۱۳۸۴.
ـــــــــــــــــــــ '''''شرح مصور نقش رستم'''''. شیراز: انتشارات بنداد تحقیقات هخامنشی، ۱۳۵۷.
ـــــــــــــــــــــ '''''جهانداری داریوش بزرگ'''''. تهران: انتشارات دانشگاه پهلوی، ۱۳۵۰.
کنت، رولاند گراب. '''''فارسی باستان: دستور زبان، متون، واژهنامه'''''. ترجمهٔ سعیدعریان. تهران: نشرعلمی، ۱۳۹۱.
کورت، آملی. '''''هخامنشیان'''''. ترجمهٔ مرتضی ثاقبفر. تهران: انتشارات ققنوس، ۱۳۸۹.
گزنفون'''''، آناباسیس'''''. ترجمهٔ احمد بیرشک. تهران: کتابسرا، ۱۳۷۵.
ـــــــــــــــــــــ'''''، کورشنامه'''''. رضا مشایخی. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۳.
گیرشمن، رومن. '''''ایران از آغاز تا اسلام'''''. ترجمهٔ محمد معین. تهران: انتشارات نگاه، ۱۳۸۶.
والزر، گرالد. '''''نقوش اقوام هخامنشی بنا بر حجاریهای تخت جمشید'''''. ترجمهٔ دورا اسمودا خوبنظر با همکاری علیرضا شاپورشهبازی. تهران: انتشارات پازینه، ۱۳۸۸.
ویسهوفر، ژوزف. '''''ایران باستان (از ۵۵۰ پ.م تا ۶۵۰ پس از میلاد)'''''. ترجمهٔ مرتضی ثاقبفر. تهران: ققنوس، ۱۳۷۷.
هرتسفلد، ارنست. '''''ایران در مشرق باستان'''''. ترجمهٔ همایون صنعتی زاده. تهران:پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۸۱.
هرودوت. '''''تواریخ'''''. ترجمهٔ مرتضی ثاقبفر. تهران: نشر اساطیر، ۱۳۸۹.
هینتس، والتر. '''''یافتههای تازه از ایران باستان'''''. ترجمه پرویز رجبی. تهران: ققنوس، ۱۳۸۵.
'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، '''<noinclude></noinclude>
i5rm5b55pr13125slmabhfcac0qs8ss
298972
298908
2026-09-04T14:59:08Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298972
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>شهبازی، علیرضا شاپور. '''''راهنمای مستند تخت جمشید'''''. بنیادپژوهشی پارسی _پاسارگاد، تهران: سفیران، ۱۳۸۴.
ـــــــــــــــــــــ '''''شرح مصور نقش رستم'''''. شیراز: انتشارات بنداد تحقیقات هخامنشی، ۱۳۵۷.
ـــــــــــــــــــــ '''''جهانداری داریوش بزرگ'''''. تهران: انتشارات دانشگاه پهلوی، ۱۳۵۰.
کنت، رولاند گراب. '''''فارسی باستان: دستور زبان، متون، واژهنامه'''''. ترجمهٔ سعیدعریان. تهران: نشرعلمی، ۱۳۹۱.
کورت، آملی. '''''هخامنشیان'''''. ترجمهٔ مرتضی ثاقبفر. تهران: انتشارات ققنوس، ۱۳۸۹.
گزنفون'''''، آناباسیس'''''. ترجمهٔ احمد بیرشک. تهران: کتابسرا، ۱۳۷۵.
ـــــــــــــــــــــ'''''، کورشنامه'''''. رضا مشایخی. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۳.
گیرشمن، رومن. '''''ایران از آغاز تا اسلام'''''. ترجمهٔ محمد معین. تهران: انتشارات نگاه، ۱۳۸۶.
والزر، گرالد. '''''نقوش اقوام هخامنشی بنا بر حجاریهای تخت جمشید'''''. ترجمهٔ دورا اسمودا خوبنظر با همکاری علیرضا شاپورشهبازی. تهران: انتشارات پازینه، ۱۳۸۸.
ویسهوفر، ژوزف. '''''ایران باستان (از ۵۵۰ پ.م تا ۶۵۰ پس از میلاد)'''''. ترجمهٔ مرتضی ثاقبفر. تهران: ققنوس، ۱۳۷۷.
هرتسفلد، ارنست. '''''ایران در مشرق باستان'''''. ترجمهٔ همایون صنعتی زاده. تهران:پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۸۱.
هرودوت. '''''تواریخ'''''. ترجمهٔ مرتضی ثاقبفر. تهران: نشر اساطیر، ۱۳۸۹.
هینتس، والتر. '''''یافتههای تازه از ایران باستان'''''. ترجمه پرویز رجبی. تهران: ققنوس، ۱۳۸۵.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
ltwhvzr69gc6g9ueqcda0qf49m2hqe3
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۵۵
104
95300
298909
2026-09-04T13:32:17Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298909
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''دانشگاه شهید چمران اهواز'''
سال یکم، شمارهٔ ۲، تابستان ۱۳۹۴
{{وسط بزرگتر۱|'''راههای تجاری ایالت فارس در دورهٔ ساسانیان'''}}
مریم جهانبخشی<ref>کارشناس ارشد تاریخ مطالعات خلیج فارس از دانشگاه شهید چمران اهواز maryamjahanbakhshi39@yahoo.com</ref>
تاریخ دریافت: ۱۲/۱۱/۹۳
تاریخ پذیرش: ۱۹/۱/۹۴
'''چکیده:'''
در اواخر دورهٔ ساسانی، روابط سیاسی، تجارت را تحت تأثیر قرار داده بود. بیشترین کالاها در تجارت شرق به غرب از طریق چند جاده مبادله میشد که این جادهها شاهراهای مهم تجارت بودند. در دورهٔ ساسانیان، جادهٔ ابریشم بهسبب جنگهای ایران و بیزانس، محدود و کمرونق شدهبود، بنابراین کالاها از خلیج فارس بهطرف شرق و آفریقا حمل میشدند. شاهراه مهم ارتباطی و مواصلاتی مسیرهای تجاری زمینی و دریایی این دوره، ایالت فارس بوده است. ایالت فارس بهعنوان ناحیهٔ پسکرآنهای خلیج فارس نقش بسیار مهمی در زمینهٔ اقتصادی و شکوفایی تجارت دریایی خلیج فارس در دورهٔ ساسانیان برعهده داشتهاست.
این مقاله در پی آن است تا بر اساس متون جغرافیایی دست اول، نقش راههای تجاری متصلکنندهٔ شهرهای ایالت فارس را به بنادر و سواحل خلیج فارس و جایگاهشان در تجارت خلیج فارس در دورهٔ ساسانیان را نشان دهد.
'''واژگان کلیدی''': تجارت، ایالت فارس، راههای تجاری، خلیج فارس، ساسانیان.
'''۱-مقدمه:'''
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
6yxo0ggt6ijgkqg24nkp7bpps20zpyw
298973
298909
2026-09-04T14:59:10Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298973
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز'''
سال یکم، شمارهٔ ۲، تابستان ۱۳۹۴
{{وسط بزرگتر۱|'''راههای تجاری ایالت فارس در دورهٔ ساسانیان'''}}
مریم جهانبخشی<ref>کارشناس ارشد تاریخ مطالعات خلیج فارس از دانشگاه شهید چمران اهواز maryamjahanbakhshi39@yahoo.com</ref>
تاریخ دریافت: ۱۲/۱۱/۹۳
تاریخ پذیرش: ۱۹/۱/۹۴
'''چکیده:'''
در اواخر دورهٔ ساسانی، روابط سیاسی، تجارت را تحت تأثیر قرار داده بود. بیشترین کالاها در تجارت شرق به غرب از طریق چند جاده مبادله میشد که این جادهها شاهراهای مهم تجارت بودند. در دورهٔ ساسانیان، جادهٔ ابریشم بهسبب جنگهای ایران و بیزانس، محدود و کمرونق شدهبود، بنابراین کالاها از خلیج فارس بهطرف شرق و آفریقا حمل میشدند. شاهراه مهم ارتباطی و مواصلاتی مسیرهای تجاری زمینی و دریایی این دوره، ایالت فارس بوده است. ایالت فارس بهعنوان ناحیهٔ پسکرآنهای خلیج فارس نقش بسیار مهمی در زمینهٔ اقتصادی و شکوفایی تجارت دریایی خلیج فارس در دورهٔ ساسانیان برعهده داشتهاست.
این مقاله در پی آن است تا بر اساس متون جغرافیایی دست اول، نقش راههای تجاری متصلکنندهٔ شهرهای ایالت فارس را به بنادر و سواحل خلیج فارس و جایگاهشان در تجارت خلیج فارس در دورهٔ ساسانیان را نشان دهد.
'''واژگان کلیدی''': تجارت، ایالت فارس،<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
5jybpjjispjepjvuffkosg3ry3icoc1
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۵۶
104
95301
298910
2026-09-04T13:32:20Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298910
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>ایالت فارس سرزمین گستردهای است در جنوب ایران که از شرق به کرمان، از غرب نواحی خوزستان و سپاهان، از شمال بیابان خراسان و از جنوب دریای پارس احاطه کرده است. سرزمینی که مسکن قوم بزرگ پارس بوده موطن درخشانترین تمدنهای ایران باستان خصوصاً هخامنشیان و ساسانیان در پس کرانههای شمالی خلیج فارس بوده است. در سدهٔ سوم میلادی با ظهور امپراطوری ساسانی، حاکمیتی متمرکز در جنوب ایران با مرکزیت ایالت فارس برقرار شد. این ایالت بهطور نمادین مهمترین ایالت شاهنشاهی ساسانی بوده است، این مسأله از چگونگی قرار گرفتن نام این ایالت در کتیبهٔ شاپور اول در کعبهٔ زردشت روشن میشود که از فارس بهعنوان اولین ایالت شاهنشاهی ساسانی نام برده و در رأس دیگر ایالات ایران قرار میگرفت. پس میتوان نتیجه گرفت که دارای اهمیتی ویژه برای امپراطوری ساسانی بوده است.
اردشیر بابکان، سردودمان سلسلهٔ ساسانی که سودای پاشاهی بر کل پارس را داشت، زمانی که پادشاه پارس شد، مبارزهٔ خود را با اردوان پنجم، شاهنشاه اشکانی آغاز کرد. این دوران، که ده سال به طول انجامید، صرف تحکیم قدرتش در پارس، غلبه بر کدخدایان و فتح نواحی مجاور کرد که همهٔ اینها اردوان را متوجه خطر کرد. اردشیر، اردوان، آخرین پادشاه اشکانی را در سال ۲۲۴ میلادی شکست داد و بینالنهرین و بابل را فتح کرد.<ref>دریایی، اردشیر چه زمانی بر استخر حکومت میکرد، ص ۲۴.</ref> اردشیر ایجاد وحدت و تمرکز را در سراسر ایران برای مقابله با آشفتگی اوضاع کشور پس از سقوط اشکانیان و برقراری نظم در سراسر ایران لازم میدید و استقرار یک آیین رسمی و اتحاد بین دین و دولت را در وجود شخص فرمانروا، شرط لازم میدید.<ref>زرین کوب، تاریخ ایران باستان (تاریخ سیاسی ساسانیان)، ص۱۱.</ref> در بدو قیام خود علیه اشکانیان به ساحل دریای پارس آمد و مدتها به تلاش برای تصرف نواحی پسکرانهای و تسلط بر این نواحی ادامه داد.<ref>طبری''، تاریخ الرسل و الملوک''، ص۵۸.</ref> از آنجایی که ساسانیان از محلی برخاسته بودند که نزدیک به خلیج فارس بود، به<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
h4lxe93lb2yttog80ormsh9tdn59pvj
298974
298910
2026-09-04T14:59:12Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298974
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>راههای تجاری، خلیج فارس، ساسانیان.
'''۱-مقدمه:'''
ایالت فارس سرزمین گستردهای است در جنوب ایران که از شرق به کرمان، از غرب نواحی خوزستان و سپاهان، از شمال بیابان خراسان و از جنوب دریای پارس احاطه کرده است. سرزمینی که مسکن قوم بزرگ پارس بوده موطن درخشانترین تمدنهای ایران باستان خصوصاً هخامنشیان و ساسانیان در پس کرانههای شمالی خلیج فارس بوده است. در سدهٔ سوم میلادی با ظهور امپراطوری ساسانی، حاکمیتی متمرکز در جنوب ایران با مرکزیت ایالت فارس برقرار شد. این ایالت بهطور نمادین مهمترین ایالت شاهنشاهی ساسانی بوده است، این مسأله از چگونگی قرار گرفتن نام این ایالت در کتیبهٔ شاپور اول در کعبهٔ زردشت روشن میشود که از فارس بهعنوان اولین ایالت شاهنشاهی ساسانی نام برده و در رأس دیگر ایالات ایران قرار میگرفت. پس میتوان نتیجه گرفت که دارای اهمیتی ویژه برای امپراطوری ساسانی بوده است.
اردشیر بابکان، سردودمان سلسلهٔ ساسانی که سودای پاشاهی بر کل پارس را داشت، زمانی که پادشاه پارس شد، مبارزهٔ خود را با اردوان پنجم، شاهنشاه اشکانی آغاز کرد. این دوران، که ده سال به طول انجامید، صرف تحکیم قدرتش در پارس، غلبه بر کدخدایان و فتح نواحی مجاور کرد که همهٔ اینها اردوان را متوجه خطر کرد. اردشیر، اردوان، آخرین پادشاه اشکانی را در سال ۲۲۴ میلادی شکست داد و بینالنهرین و بابل را فتح کرد.<ref>دریایی، اردشیر چه زمانی بر استخر حکومت میکرد، ص ۲۴.</ref> اردشیر ایجاد وحدت و تمرکز را در سراسر ایران برای مقابله با آشفتگی اوضاع کشور پس از سقوط اشکانیان و برقراری نظم در سراسر ایران لازم میدید و استقرار یک آیین رسمی و اتحاد بین دین و دولت را در وجود شخص فرمانروا، شرط لازم میدید.<ref>زرین کوب، تاریخ ایران باستان (تاریخ سیاسی ساسانیان)، ص۱۱.</ref> در بدو قیام خود علیه اشکانیان به ساحل دریای پارس آمد و مدتها به تلاش برای تصرف نواحی پسکرانهای و تسلط بر این نواحی ادامه داد.<ref>طبری''، تاریخ الرسل و الملوک''، ص۵۸.</ref> از آنجایی که ساسانیان از محلی برخاسته بودند که نزدیک به خلیج فارس بود،<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
otfwalqn27il6dtya2dvdgo51fg92fr
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۵۷
104
95302
298911
2026-09-04T13:32:23Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298911
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>نظر میرسد که برای مقاصد تجاری به فکر استفاده از راه دریایی بودند و علایق سیاسی و اقتصادی آنان از آغاز تأسیس سلسلهٔ خود در بنیانگذاری و توسعهٔ شهرهای این منطقه، گویای توجه آنان به اقتصاد دریایی است.<ref>تشکری، ایران به روایت چین باستان، ص۳۴.</ref>
ایالت پارس به پنج ولایت بزرگ تقسیم میشده که هر کدام «کوره» نامیده میشد و هرکدام از آنها به رستاقهایی تقسیم میشده است. این کورهها عبارت بودند از: کورهٔ اصطخر، کورهٔ شاپورخوره، کورهٔ اردشیرخوره، کورهٔ ارجان و کورهٔ دارابگرد.<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۳۸ ؛ قدامه بن جعفر، الخراج و صناعه الکتابه، ص۱۳۷.</ref>
کورهٔ اصطخر تمام قسمت شمالی را شامل میگردید. این ولایت در دورهٔ باستان، یزد و شهرهای حول و حوش آن و اراضی و قرائی که در امتداد حاشیهٔ کویر لوت بود و شهرکهایی چون آباده، اقلید، بیضا و یزدخواست نیز جزء این کوره شامل میشدند. شهر اصطخر کرسی این ولایت محسوب میگردید. اسم اصطخر را اعراب بر شهری نهادند که در زمان ساسانیان یونانیان آن را «پرسپولیس» مینامیدند. این شهر در کنار رود پلوار واقع بود.<ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ص۲۹۶.</ref> از نظر وسعت، اصطخر از همه ولایات بزرگتر بود و روزگاری پایتخت تمام سرزمین بود. اصطخری اینگونه شرح میدهد که: «اصطخر شهری است بزرگ چند اردشیرخره باشد به بزرگی و از شمار قدیمیترین و مشهورترین شهرهای است پادشاهان در آنجا مقر داشتند تا اینکه اردشیر محل حکومت را به جور منتقل داد...» <ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۷</ref> مهمترین شهرهای این ایالت سوای اصطخر عبارت بود از: بیضا، ابرقو، هرات، کثه، رودان، اقلید، شهربابک، مائین.<ref>همان، ص ۱۰۴.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
o5vomnrovdw1crrebcfdp2buvay73ik
298975
298911
2026-09-04T14:59:14Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298975
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>بهنظر میرسد که برای مقاصد تجاری به فکر استفاده از راه دریایی بودند و علایق سیاسی و اقتصادی آنان از آغاز تأسیس سلسلهٔ خود در بنیانگذاری و توسعهٔ شهرهای این منطقه، گویای توجه آنان به اقتصاد دریایی است.<ref>تشکری، ایران به روایت چین باستان، ص۳۴.</ref>
ایالت پارس به پنج ولایت بزرگ تقسیم میشده که هر کدام «کوره» نامیده میشد و هرکدام از آنها به رستاقهایی تقسیم میشده است. این کورهها عبارت بودند از: کورهٔ اصطخر، کورهٔ شاپورخوره، کورهٔ اردشیرخوره، کورهٔ ارجان و کورهٔ دارابگرد.<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۳۸ ؛ قدامه بن جعفر، الخراج و صناعه الکتابه، ص۱۳۷.</ref>
کورهٔ اصطخر تمام قسمت شمالی را شامل میگردید. این ولایت در دورهٔ باستان، یزد و شهرهای حول و حوش آن و اراضی و قرائی که در امتداد حاشیهٔ کویر لوت بود و شهرکهایی چون آباده، اقلید، بیضا و یزدخواست نیز جزء این کوره شامل میشدند. شهر اصطخر کرسی این ولایت محسوب میگردید. اسم اصطخر را اعراب بر شهری نهادند که در زمان ساسانیان یونانیان آن را «پرسپولیس» مینامیدند. این شهر در کنار رود پلوار واقع بود.<ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ص۲۹۶.</ref> از نظر وسعت، اصطخر از همه ولایات بزرگتر بود و روزگاری پایتخت تمام سرزمین بود. اصطخری اینگونه شرح میدهد که: «اصطخر شهری است بزرگ چند اردشیرخره باشد به بزرگی و از شمار قدیمیترین و مشهورترین شهرهای است پادشاهان در آنجا مقر داشتند تا اینکه اردشیر محل حکومت را به جور منتقل داد...» <ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۷</ref> مهمترین شهرهای این ایالت سوای اصطخر عبارت بود از: بیضا، ابرقو، هرات، کثه، رودان، اقلید، شهربابک، مائین.<ref>همان، ص ۱۰۴.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
k8ux16anr26obsbgjo44t6md68bl173
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۵۸
104
95303
298912
2026-09-04T13:32:25Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298912
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>در ترتیبی که ابن خردادبه نواحی فارس را برشمرده، اردشیر خره در رتبه سوم است که ناحیه کوچک قبادخره را هم جزء آن محسوب داشته است.<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص ۳۸.</ref> اردشیر خره دومین ولایت بزرگ فارس به شمار میآمد.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۹۹.</ref>جور هم کرسی آن بود و هم مرکز شاهنشاهی ساسانی بوده است.<ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ص ۲۶۷.</ref> اصطخری میگوید: «اصطخر مقر قدرت حکومت فارس بود تا اینکه اردشیر آن را به جور منتقل کرد».<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۱۱۰.</ref> جور را اردشیر بنا کرد، یعنی آنکه در محل این شهر قبلاً آب راکدی بود همچون دریاچهای، اردشیر نذر کرده در همانجا که بر دشمنانش پیروز شود شهری برپا سازد و در آن آتشکدهای بنا کند. در این موضع پیروزمند شد و بافراست بسیار آبی را که در اینجا بود باگشودن ترعهها خالی کرد و جور را بنا کرد.<ref>طبری، تاریخ طبری، ص ۵۸۵؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۹۶.</ref> مقدسی ضمن شرح ولایت اردشیر خره از جور یاد میکند و چنین شرح میدهد: «جور شهر زیبای مطبوعی است که بسیار دلکش و آباد است. مرکز اصلی گل سرخ و فراوردههای دوست داشتنی است».<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص ۶۴۴</ref>
جور از نظر تجارت حائز اهمیت خاصی بود و از جهت تولید عطر شهرت داشت. اصطخری از زمره اقلام صادرات فارس میگوید: «گلاب از جور صادر میشود، زیرا آن نوع به خصوص خیلی مطلوب است و منحصراً در جور به دست میآید».<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۳۳.</ref> و از جور جامههای بسیار صادر میشود.<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص ۶۵۹.</ref>
یکی از مهمترین شهرهای ولایت اردشیر خره،<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
sjyhvcodzj6pdkbvl250mfzs06ebj26
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۵۹
104
95304
298913
2026-09-04T13:32:27Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298913
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>شهر بندری سیراف بود. اصطخری میگوید: «بزرگترین شهر بعد از شیراز سیراف است».<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۱۱۳</ref> این شهر بندر گاه اصلی شهر جور و راحتترین راه میان این شهر به ساحل بوده است.<ref>وثوقی، تاریخ خلیج فارس و ممالک همجوار، ص ۸۱.</ref>
'''ولایت شاپور خُره'''، که معرب آن سابور خره است، منسوب به شاپوربن اردشیر بن بابک است.<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص ۱۴۱؛ مستوفی، نزهه القلوب، ص ۱۲۵.</ref> کوچکترین کورههای ایالت فارس بود. کرسی این ولایت شهر شاپور بود و اصل این اسم بیشاپور است که غالباً شهرستان یعنی محل شهر یا کرسی و پایتخت نامیده میشد.<ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ص ۲۸۳.</ref> اصطخری گوید: شهر شاپور از تاسیسات شاپور شاه است و به وسعت اصطخر میباشد. ولی بهرحال بر آن برتری دارد، رفاه بیشتری در آن حکمفرماست و اهالی آن ثروتمندترند.شاپور از لحاظ کیفیت آبادترین و سبز و خرمترین ولایات فارس به حساب میآید.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۹۵و۱۱۰.</ref> بزرگترین شهرهای ولایت شاپور: کازرون، نوبندجان و جره بودهاند.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۲؛ مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۳۳.</ref>
'''ارجان '''غربیترین ولایات پنجگانه فارس در دوره ساسانیان بوده است و شهر ارجان کرسی آن ولایت غربیترین مرز آن ولایت و در کنار رود طاب واقع است، در اینجا رودخانه طاب مرز میان ایالت فارس و خوزستان را تشکیل میدهد.<ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ص ۲۹۰.</ref> قباد شهری را در شمال بین النهرین که آمد نامیده میشد را تسخیر کرد، اهالی آن را به اسارت گرفت و دستور داد در مرز فارس و اهواز شهری بنا کنند. آن را «رام قباد» نامید و مرکز ولایت را در آنجا قرار داد.<ref>طبری، تاریخ طبری، ج۲، ص۶۳۹؛ ابن الفقیه، ترجمه البلدان، ص ۱۳.</ref><noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
mc86b4e1o6f02if8lcwngwd9so2vdq2
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۶۰
104
95305
298914
2026-09-04T13:32:30Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298914
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>ارجان نام قدیمی رستاقی بوده است که حتی در زمان اردشیر هم ذکر شده است. از آنجایی که محل آن بین فارس و سرزمین اهواز بوده، <ref>طبری، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۸۳.</ref> چنین استنباط میشود که تأسیس آن به دلایل نظامی بوده، بهعنوان توقفگاهی در بین راه و محلی برای تأمین عبور از رودخانه طاب بوده است. اهمیت ارجان بعنوان نقطه تلاقی راهها در ادورا بعدی بسیار آشکار میباشد. چرا که جادههایی که از بصره، بغداد و واسط به جانب فارس کشیده میشوند در ارجان به هم میرسند. <ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص ۱۵۱.</ref>
از میان رستاقهای ولایت ارجان میتوان به: ریشهر که در اصل نام آن ریواردشیر است اشاره کرد، <ref>دینوری، اخبارالطوال، ص ۷۲.</ref> طبری میگوید که اردشیر شهری را به این نام بنا نهاده اما از وضع و موقع دقیق آن مطلبی دقیقتر به دست نمیدهد.<ref>طبری، تاریخ طبری، ص ۵۸۴.</ref> این شهر در زمان شاپور دوم مورد غارت اعراب قرار گرفت و بعدها به طور کامل بازسازی شد و از چنان آبادی و رونقی برخوردار شد که بعنوان حوزه اسقف نشین مسیحیان ایران قرار گرفت.<ref>مارکوارت، ایرانشهر بر مبنای جغرافیای موسی خورنی، ص ۶۳.</ref>
'''۲-کوره دارابجرد:'''
ولایت دارابجرد شرقیترین ولایت از پنج ولایت فارس است، که بین ولایت اصطخر و اردشیر خره قرار گرفته است.<ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای شرقی خلافت، ص ۳۰۹.</ref> این شهر را از تاسیسات شاه دارا میشمارند.<ref>طبری، تاریخ طبری، ص ۴۸۶</ref> از محصولات داربجرد که در اثر فعالیت مردم ایجاد میشود اصطخری پارچه و روغنهای خوشبو را ذکر میکند.<ref>همان، ص ۱۳۵.</ref> ازدرابجرد فرشهای<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
q72p9rxalj7p07lbbx5o5ezeqb449i2
298976
298914
2026-09-04T14:59:21Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298976
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>ارجان نام قدیمی رستاقی بوده است که حتی در زمان اردشیر هم ذکر شده است. از آنجایی که محل آن بین فارس و سرزمین اهواز بوده، <ref>طبری، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۸۳.</ref> چنین استنباط میشود که تأسیس آن به دلایل نظامی بوده، بهعنوان توقفگاهی در بین راه و محلی برای تأمین عبور از رودخانه طاب بوده است. اهمیت ارجان بعنوان نقطه تلاقی راهها در ادورا بعدی بسیار آشکار میباشد. چرا که جادههایی که از بصره، بغداد و واسط به جانب فارس کشیده میشوند در ارجان به هم میرسند. <ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص ۱۵۱.</ref>
از میان رستاقهای ولایت ارجان میتوان به: ریشهر که در اصل نام آن ریواردشیر است اشاره کرد، <ref>دینوری، اخبارالطوال، ص ۷۲.</ref> طبری میگوید که اردشیر شهری را به این نام بنا نهاده اما از وضع و موقع دقیق آن مطلبی دقیقتر به دست نمیدهد.<ref>طبری، تاریخ طبری، ص ۵۸۴.</ref> این شهر در زمان شاپور دوم مورد غارت اعراب قرار گرفت و بعدها به طور کامل بازسازی شد و از چنان آبادی و رونقی برخوردار شد که بعنوان حوزه اسقف نشین مسیحیان ایران قرار گرفت.<ref>مارکوارت، ایرانشهر بر مبنای جغرافیای موسی خورنی، ص ۶۳.</ref>
'''۲-کوره دارابجرد:'''
ولایت دارابجرد شرقیترین ولایت از پنج ولایت فارس است، که بین ولایت اصطخر و اردشیر خره قرار گرفته است.<ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای شرقی خلافت، ص ۳۰۹.</ref> این شهر را از تاسیسات شاه دارا میشمارند.<ref>طبری، تاریخ طبری، ص ۴۸۶</ref> از محصولات داربجرد که در اثر فعالیت مردم ایجاد میشود اصطخری پارچه و روغنهای<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
lwe3040kkox346bz98jaa6ps2b2bel8
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۶۱
104
95306
298915
2026-09-04T13:32:32Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298915
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>خوب مانند طبری به دست میآید. حوالی دارابجرد کوههای است از نمک سفید، زرد، سبز، سیاه و سرخ.<ref>ابن حوقل، صوره الارض، ص ۶۶.</ref> بزرگترین شهر این ولایت مرکز آن نبود، بلکه پسا مرکز بود. شهری قدیمی که اصطخری وسعت آن را در حد شیراز میداند و از نظر اقتصادی اهمیت فراوان داشته است و نمایندگان تجارت خشکی پسایی در شمار برجستهترین اهالی ذکر شدهاند.در پسا انواع پارچههای جامه را میبافند و آن را به اطراف و اکناف جهان میفرستند.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۱۱۲_۱۱۳؛ مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص ۶۲۹.</ref> تاریخدانان و جغرافیدانان اسلامی چشمانداز گسترده از منابع اقتصادی ایالت فارس به دست دادهاند در کتاب حدودالعالم من المشرق الی المغرب، مسالک و ممالک اصطخری و احسن التقاسیم مقدسی به تفصیل در این زمینه شرح دادهاند: «در فارس همه گونه معدن یافت میشود: نقره، آهن، قلع، گوگرد، نفت، معدن جیوه، نمک و نمکزارهای طبیعی، معدن گل سفید و سیاه، نقره به مقدار اندک در ناحیه یزد، در مکانی به نام نائین وجود دارد. معدن مس در سردن هست و از آنجا مس به بصره و مناطق دیگر صادر میشود. آهن از کوههای اصطخر استخراج میشود.<ref>اصطخری، مسالک وممالک، ص ۱۳۵؛ حدود العالم من المشرق الی المغرب، ص ۱۳۲.</ref> و در فارس معدن طلا وجود دارد.<ref>ابن حوقل، صوره الارض، ص ۶۷.</ref>
این ایالت را به خاطر قالیهای آن بسیار یاد کردهاند. این قالیها تا چین صادر میشدند و در آنجا کالای بسیار ارزشمندی به شمار میرفت.<ref>حدودالعالم، ص ۱۳۰.</ref> ایالت فارس در هر زمان به تهیه اقسام عطرها، مخصوصاً عطری که از گل سرخ در ولایت گور بعمل میآمد مشهور بوده است.<ref>همان، ص۱۳۱.</ref> ابن حوقل گفته است که گلاب فارس را به اصناف و اکناف جهان میبردند.<ref>ابن حوقل، صوره الارض، ص۶۵.</ref> و در شاپور ده نوع عطر روغنی بعمل میآمد.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۳۳؛ مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۵۸.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
35xzkw7oy31pur93z2gu6um4sb9cpe5
298977
298915
2026-09-04T14:59:22Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298977
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>خوشبو را ذکر میکند.<ref>همان، ص ۱۳۵.</ref> ازدرابجرد فرشهای خوب مانند طبری به دست میآید. حوالی دارابجرد کوههای است از نمک سفید، زرد، سبز، سیاه و سرخ.<ref>ابن حوقل، صوره الارض، ص ۶۶.</ref> بزرگترین شهر این ولایت مرکز آن نبود، بلکه پسا مرکز بود. شهری قدیمی که اصطخری وسعت آن را در حد شیراز میداند و از نظر اقتصادی اهمیت فراوان داشته است و نمایندگان تجارت خشکی پسایی در شمار برجستهترین اهالی ذکر شدهاند.در پسا انواع پارچههای جامه را میبافند و آن را به اطراف و اکناف جهان میفرستند.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۱۱۲_۱۱۳؛ مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص ۶۲۹.</ref> تاریخدانان و جغرافیدانان اسلامی چشمانداز گسترده از منابع اقتصادی ایالت فارس به دست دادهاند در کتاب حدودالعالم من المشرق الی المغرب، مسالک و ممالک اصطخری و احسن التقاسیم مقدسی به تفصیل در این زمینه شرح دادهاند: «در فارس همه گونه معدن یافت میشود: نقره، آهن، قلع، گوگرد، نفت، معدن جیوه، نمک و نمکزارهای طبیعی، معدن گل سفید و سیاه، نقره به مقدار اندک در ناحیه یزد، در مکانی به نام نائین وجود دارد. معدن مس در سردن هست و از آنجا مس به بصره و مناطق دیگر صادر میشود. آهن از کوههای اصطخر استخراج میشود.<ref>اصطخری، مسالک وممالک، ص ۱۳۵؛ حدود العالم من المشرق الی المغرب، ص ۱۳۲.</ref> و در فارس معدن طلا وجود دارد.<ref>ابن حوقل، صوره الارض، ص ۶۷.</ref>
این ایالت را به خاطر قالیهای آن بسیار یاد کردهاند. این قالیها تا چین صادر میشدند و در آنجا کالای بسیار ارزشمندی به شمار میرفت.<ref>حدودالعالم، ص ۱۳۰.</ref> ایالت فارس در هر زمان به ته<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
3u410656o1h200ej022k875gkbpzkhm
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۶۲
104
95307
298916
2026-09-04T13:32:34Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298916
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>اهالی فارس در بهرهبرداری از منابع طبیعی خود همت و کوشش بسیار مبذول میداشتند. ابن الفقیه در این باب میگوید: فارسیان در کار ساختن و پرداختن آئینههای فلزی و سایر اشیائ مصرفی که از آهن تهیه میشود ماهرترین و کارآمدترین اقواماند.<ref>ابن فقیه، ترجمه مختصرالبلدان، ص۱۸.</ref> در تمام متون جغرافیایی وصف فراودههای فارس شرح داده شد. نساجی فارس شهرت بسیار داشت و همه وقت معروف بود. پارچههای زربفت خاصی برای مصرف شاهان در هریک از شهرهای فارس ساخته میشد بهترین نوع این پارچهها از توج صادر میشد. .<ref>حدودالعالم، ص۱۳۲؛ ابن حوقل، صوره الارض، ص۶۵</ref> همچنین در فارس انواع زریهائی جبههای راه راه، فرشهای بزرگ خوش بافت، چیت، لباسهای فاخر، پرده و پیراهنهای کتان، دیبا و انواع مختلف کتآنهای زربفت تولید و بافته میشد.<ref>همان، ص۱۳۰؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۳۴؛ مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۵۸. ابن حوقل، صوه الارض، ص۶۶.</ref>مهمتر از همه فارس و مراکزی چون کنافه به خاطر مرواریدهایش مشهور بودند.<ref>حدودالعالم، ص۱۳۲.</ref> اصطخری در کتابش مینویسد که در ساحل خلیج فارس مروارید وجود دارد و سپس چنین ادامه میدهد: « و جز دریای پارس هیچ جای، معدن مروارید نگفتهاند»<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۳۴.</ref>
ایالت فارس در پس کرانه خلیج فارس قرار داشت که سواحل خلیج فارس را بصورت واحد اداری منظم در آورده است و بنابر موقعیت مناسب جغرافیاییاش برای بهره برداری مناسب از مبادلات بازرگانی و امکانات اقتصادی-<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
gw4zlqpvlo341cnt7756r6n582dmucd
298978
298916
2026-09-04T14:59:24Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298978
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>یه اقسام عطرها، مخصوصاً عطری که از گل سرخ در ولایت گور بعمل میآمد مشهور بوده است.<ref>همان، ص۱۳۱.</ref> ابن حوقل گفته است که گلاب فارس را به اصناف و اکناف جهان میبردند.<ref>ابن حوقل، صوره الارض، ص۶۵.</ref> و در شاپور ده نوع عطر روغنی بعمل میآمد.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۳۳؛ مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۵۸.</ref>
اهالی فارس در بهرهبرداری از منابع طبیعی خود همت و کوشش بسیار مبذول میداشتند. ابن الفقیه در این باب میگوید: فارسیان در کار ساختن و پرداختن آئینههای فلزی و سایر اشیائ مصرفی که از آهن تهیه میشود ماهرترین و کارآمدترین اقواماند.<ref>ابن فقیه، ترجمه مختصرالبلدان، ص۱۸.</ref> در تمام متون جغرافیایی وصف فراودههای فارس شرح داده شد. نساجی فارس شهرت بسیار داشت و همه وقت معروف بود. پارچههای زربفت خاصی برای مصرف شاهان در هریک از شهرهای فارس ساخته میشد بهترین نوع این پارچهها از توج صادر میشد. .<ref>حدودالعالم، ص۱۳۲؛ ابن حوقل، صوره الارض، ص۶۵</ref> همچنین در فارس انواع زریهائی جبههای راه راه، فرشهای بزرگ خوش بافت، چیت، لباسهای فاخر، پرده و پیراهنهای کتان، دیبا و انواع مختلف کتآنهای زربفت تولید و بافته میشد.<ref>همان، ص۱۳۰؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۳۴؛ مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۵۸. ابن حوقل، صوه الارض، ص۶۶.</ref>مهمتر از همه فارس و مراکزی چون کنافه به خاطر مرواریدهایش مشهور بودند.<ref>حدودالعالم، ص۱۳۲.</ref> اصطخری در کتابش مینویسد که در ساحل خلیج فارس مروارید وجود دارد و سپس چنین ادامه میدهد: « و جز دریای پارس هیچ جای، معدن مروارید نگفتهاند»<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۳۴.</ref>
ایالت فارس در پس کرانه خلیج فارس قرار داشت که سواحل خلیج فارس را بصورت واحد اداری منظم در آورده است و بنابر موقعیت مناسب جغرافیاییاش برای بهره برداری مناسب از مبادلات بازرگانی و امکانات اقتصادی-<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
h4paasecltcpsifk7cnh60zdu1eo5te
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۶۳
104
95308
298917
2026-09-04T13:32:37Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298917
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>تجاری دریای پارس توسعه یافته و دارای بنادر تجاری مهم که لنگرگاه ایالت فارس به شمار میآمدهاند بود، معمولاً در هر دوره ای بندر یا جزیره ای مرکزیت خلیج فارس را در ساماندهی فعالیتهای اقتصادی –تجاری را بر عهده داشته است و این مراکز ارتباط مستقیمی با تختگاه سیاسی حکومتهای متمرکز از نواحی پس کرانه ای خلیج فارس به همراه داشته است که در دوره ساسانیان این بنادر و جزایر ایالت فارس بودهاند که مرکزیت تجاری و اقتصادی را بر عهده داشتهاند.<ref>پرهون''، نقش و اهمیت سه بندر مهروبان، سینیز و جنابه در ساحل خلیج فارس''، ج۱ و ۲، ص ۱۲۹.</ref>
مبادلات بازرگانی پدیده ای نیست که به یکباره شروع شده باشد، مهمترین عامل در مبادلات بازرگانی و رشد و توسعهٔ اقتصادی و تجاری، وجود شبکه راههای تجاری امن با تاسیسات مناسب برای کاروآنهای تجاری بود. اهمیت راههای ارتباطی در زندگی جمعی بشر امری بدیهی است و رشد و تعالی تمدن بشری با جادهها ارتباط مستقیمی داشته است. بعد از شکل کیری و ظهور پادشاهی ساسانیان در منطقه فارس به اقتضای شرایط تاریخی و ملاحضات سیاسی و اقتصادی توجه به تجارت وراههای تجاری مورد اهتمام ویژه قرار گرفت و از همان ابتدای حکومتشان تجارت و بازرگانی نگاه ویژه ای را به خود معطوف کرده است. رونق تجاری بدون وجود راههایی که فعالیتهای تجاری در بستر آن انجام گیرد امکان پذیر نبود ازین طریق بود که پادشاهان ساسانی اهمیت فراوانی به راههای تجاری میدادنند و برخی از این مسیرهای تجاری از جمله مسیر تجاری گور به سیراف در پناه امنیت حاصل از حاکمیت ساسانیان در ایالت فارس و سواحل خلیج فارس به اوج رونق و اهمیت خود رسیدناند. این راههای تجاری در دورههای قبلی کمابیش برقرار بودهاند، اما به دلایل<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
sfjwjkuj0bbzsfspffihv6stxn48j8m
298979
298917
2026-09-04T14:59:26Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298979
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>تجاری دریای پارس توسعه یافته و دارای بنادر تجاری مهم که لنگرگاه ایالت فارس به شمار میآمدهاند بود، معمولاً در هر دوره ای بندر یا جزیره ای مرکزیت خلیج فارس را در ساماندهی فعالیتهای اقتصادی –تجاری را بر عهده داشته است و این مراکز ارتباط مستقیمی با تختگاه سیاسی حکومتهای متمرکز از نواحی پس کرانه ای خلیج فارس به همراه داشته است که در دوره ساسانیان این بنادر و جزایر ایالت فارس بودهاند که مرکزیت تجاری و اقتصادی را بر عهده داشتهاند.<ref>پرهون''، نقش و اهمیت سه بندر مهروبان، سینیز و جنابه در ساحل خلیج فارس''، ج۱ و ۲، ص ۱۲۹.</ref>
مبادلات بازرگانی پدیده ای نیست که به یکباره شروع شده باشد، مهمترین عامل در مبادلات بازرگانی و رشد و توسعهٔ اقتصادی و تجاری، وجود شبکه راههای تجاری امن با تاسیسات مناسب برای کاروآنهای تجاری بود. اهمیت راههای ارتباطی در زندگی جمعی بشر امری بدیهی است و رشد و تعالی تمدن بشری با جادهها ارتباط مستقیمی داشته است. بعد از شکل کیری و ظهور پادشاهی ساسانیان در منطقه فارس به اقتضای شرایط تاریخی و ملاحضات سیاسی و اقتصادی توجه به تجارت وراههای تجاری مورد اهتمام ویژه قرار گرفت و از همان ابتدای حکومتشان تجارت و بازرگانی نگاه ویژه ای را به خود معطوف کرده است. رونق تجاری بدون وجود راههایی که فعالیتهای تجاری در بستر آن انجام گیرد امکان پذیر نبود ازین طریق بود که پادشاهان ساسانی اهمیت فراوانی به<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
7c5m0e7oelqt8mtesdh75w1mimpuw1x
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۶۴
104
95309
298918
2026-09-04T13:32:40Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298918
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>سیاسی و اقتصادی این دوره، برخی از این مسیرها اهمیت و رونق فراوانی یافتهاند و مبدأ و مقصد راههای تجاری این زمان ایالت فارس، مرکز قدرت ساسانی بوده است.<ref>رضوی''، راههای تجاری در عهد ایلخانی''، ص ۲۲. ۲۳.</ref>
در خصوص راههای فارس کتابهای عربی و فارسی تفصیل فراوان دادهاند و مسافتها را عموماً با فرسنگ، مرحله و منزل تعین نمودهاند. راههای ایالت فارس همه از شیراز منشعب میشدند و به مهمترین بنادر خلیج فارس که مقصد و منتهی تمام راهها بودناند ختم میشدنند.<ref>لسترنج، گای، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ص ۳۱۷.</ref> راههای ایران در ادوار گذشته، علاوه بر اهمیت اقتصادی، از لحاظ کارکرد نظامی، سیاسی و دستیابی به نقاط دور کشور و مبادلات فرهنگی نیز بسیار مهم بوده است و به دلیل اهمیت راههای مملکتی در حیات اقتصادی ایران، همواره توجه خاصی از جانب حکمرانان به شبکه راهها و وسائل ارتباطی مبذول میشد و با در هم آمیختگی کارکرد سیاسی – نظامی جادهها با اهمیت تجاری آنها به عمران وآبادی جادهها و رشد تجارت کمک میکردند.<ref>میر احمدی''، راههای ایران در قرون نخستین اسلامی''، ص ۱۰۰. ۱۰۲.</ref> بحث راههای ارتباطی ایالت فارس مورد توجه خاص جغرافی دانان مسلمان بوده است هرچند که آمار و ارقام و مسیر آنها شاید به دلایلی چون: خرابی و زوال جادهها، عادات و روشهای مخصوص سفر، رونق آبادیهای جدید، شرایط جوی...با یکدیگر تفاوت داشته باشد.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۲۲۱.</ref>
اهمیت مسیرهای تجاری ایالت فارس به حدی بود که تجارت پررونق نواحی شرق و غرب ایران هم به این منطقه معطوف شدهبود و این مرکز به عنوان یک نقطه ترانزیتی در دوره باستان اهمیت فراوان یافته است و بسیاری از شهرهای ایالتی این ناحیه که در مسیر عبور جادههای تجاری اصلی قرار داشتند در تولید محصولات صنعتی، معدنی و<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ajcrun5exvkh6ignwuykd10tv93oycf
298980
298918
2026-09-04T14:59:28Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298980
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>راههای تجاری میدادنند و برخی از این مسیرهای تجاری از جمله مسیر تجاری گور به سیراف در پناه امنیت حاصل از حاکمیت ساسانیان در ایالت فارس و سواحل خلیج فارس به اوج رونق و اهمیت خود رسیدناند. این راههای تجاری در دورههای قبلی کمابیش برقرار بودهاند، اما به دلایل سیاسی و اقتصادی این دوره، برخی از این مسیرها اهمیت و رونق فراوانی یافتهاند و مبدأ و مقصد راههای تجاری این زمان ایالت فارس، مرکز قدرت ساسانی بوده است.<ref>رضوی''، راههای تجاری در عهد ایلخانی''، ص ۲۲. ۲۳.</ref>
در خصوص راههای فارس کتابهای عربی و فارسی تفصیل فراوان دادهاند و مسافتها را عموماً با فرسنگ، مرحله و منزل تعین نمودهاند. راههای ایالت فارس همه از شیراز منشعب میشدند و به مهمترین بنادر خلیج فارس که مقصد و منتهی تمام راهها بودناند ختم میشدنند.<ref>لسترنج، گای، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ص ۳۱۷.</ref> راههای ایران در ادوار گذشته، علاوه بر اهمیت اقتصادی، از لحاظ کارکرد نظامی، سیاسی و دستیابی به نقاط دور کشور و مبادلات فرهنگی نیز بسیار مهم بوده است و به دلیل اهمیت راههای مملکتی در حیات اقتصادی ایران، همواره توجه خاصی از جانب حکمرانان به شبکه راهها و وسائل ارتباطی مبذول میشد و با در هم آمیختگی کارکرد سیاسی – نظامی جادهها با اهمیت تجاری آنها به عمران وآبادی جادهها و رشد تجارت کمک میکردند.<ref>میر احمدی''، راههای ایران در قرون نخستین اسلامی''، ص ۱۰۰. ۱۰۲.</ref> بحث راههای ارتباطی ایالت فارس مورد توجه خاص جغرافی دانان مسلمان بوده است هرچند که آمار و ارقام و مسیر آنها شاید به دلایلی چون: خرابی و زوال جادهها، عادات و روشهای مخصوص سفر، رونق آبادیهای جدید، شرایط جوی...با یکدیگر تفاوت داشته باشد.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۲۲۱.</ref>
اهمیت مسیرهای تجاری ایالت فارس به حدی بود که تجارت پررونق نواحی شرق و غرب ایران هم به این منطقه معطوف شدهبود و این مرکز به عنوان یک نقطه ترانزیتی در دوره باستان اهمیت فراوان یافته است و بسیاری از شهرهای ایالتی این ناحیه که در مسیر عبور جادههای تجاری اصلی قرار داشتند در تولید محصولات صنعتی، معدنی و<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
r16p9kul5pmtafafk4lmb6r06btn5er
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۶۵
104
95310
298919
2026-09-04T13:32:42Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298919
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>کشاورزی سهم عمده ای داشتند و از تجارتی، تولیدی نیز برخوردار بودناند که این رونق به دلیل عبور مسیرهای تجاری از شهرها مختلف میسر گشته است.<ref>رضوی، راههای تجاری در عهد ایلخانی، ص ۲۳.</ref>
در مبحث زیر مسیر جادههای تجاری درون مرزی شهرهای بزرگ و مهم ایالت فارس برحسب کارکردی که در تجارت داخلی و خارجی داشتهاند با استفاده از قدیمیترین منابع و با در نظر داشتن انحرافات و اختلافات بررسی میشود. مبدأ یا منتهای این راههای داخلی اصطخر، مرکز ایالت فارس میباشد. که در بهترین حالت به سواحل و بنادر تجاری خلیج فارس منتهی میشدند.
'''۳- راه ارجان-اصطخر:'''
ارجان که دروازه خوزستان به فارس محسوب میشد، در دوره ساسانیان در کنار کورههای استخر، دارابگرد، اردشیر خوره و بیشاپور پنجمین کوره و غربیترین ولایت پنج گانه ایالت فارس محسوب میشد.در کنار رودخانه طاب مرز خوزستان با فارس واقع بوده.<ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ص ۲۹۰.</ref>
راهی که از شیراز به ارجان میرفت بیش از همه راههای دیگر در کتابهای جغرافیایی شرح داده شده و در باره آن ۸ وصف جداگانه از جغرافی دانان مسلمان از جمله: ابن خردادبه، قدامهٔ بن جعفر، ابن رسته، ابن فقیه، اصطخری، ابن حوقل، مقدسی و ابن بلخی رسیده که در پاره ای از منزلگاههای این راه بین کتابهای مراجع اختلاف است.<ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ص ۳۱۹.</ref> اهمیت این جاده ضمن مبادلات اقتصادی بین ایالت فارس با خوزستان و در نهایت بزرگ راه تیسفون، در مقاصد سیاسی، نظامی و کشورگشایی نیز دارای اهمیت فراوان بوده است، بر اساس نوشتههای تاریخی از جمله طبری و ابن اثیر اردشیر بابکان<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
i1i3xypzvgmxpdzobs4k9imq8195u52
298981
298919
2026-09-04T14:59:31Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298981
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>کشاورزی سهم عمده ای داشتند و از تجارتی، تولیدی نیز برخوردار بودناند که این رونق به دلیل عبور مسیرهای تجاری از شهرها مختلف میسر گشته است.<ref>رضوی، راههای تجاری در عهد ایلخانی، ص ۲۳.</ref>
در مبحث زیر مسیر جادههای تجاری درون مرزی شهرهای بزرگ و مهم ایالت فارس برحسب کارکردی که در تجارت داخلی و خارجی داشتهاند با استفاده از قدیمیترین منابع و با در نظر داشتن انحرافات و اختلافات بررسی میشود. مبدأ یا منتهای این راههای داخلی اصطخر، مرکز ایالت فارس میباشد. که در بهترین حالت به سواحل و بنادر تجاری خلیج فارس منتهی میشدند.
'''۳- راه ارجان-اصطخر:'''
ارجان که دروازه خوزستان به فارس محسوب میشد، در دوره ساسانیان در کنار کورههای استخر، دارابگرد، اردشیر خوره و بیشاپور پنجمین کوره و غربیترین ولایت پنج گانه ایالت فارس محسوب میشد.در کنار رودخانه طاب مرز خوزستان با فارس واقع بوده.<ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ص ۲۹۰.</ref>
راهی که از شیراز به ارجان میرفت بیش از همه راههای دیگر در کتابهای جغرافیایی شرح داده شده و در باره آن ۸ وصف جداگانه از جغرافی دانان مسلمان از جمله: ابن خردادبه، قدامهٔ بن جعفر، ابن رسته، ابن فقیه، اصطخری، ابن حوقل، مقدسی و ابن بلخی رسیده که در پاره ای از منزلگاههای این راه بین کتابهای مراجع اختلاف است.<ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ص ۳۱۹.</ref> اهمیت این جاده ضمن مبادلات اقتصادی بین ایالت فارس با خوزستان و در نهایت بزرگ<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
n55s1i4imzw2s3rduls0hhnuk0xdoht
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۶۶
104
95311
298920
2026-09-04T13:32:45Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298920
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>مؤسس سلسله ساسانی در کشور گشاییهای خود به نواحی غربی از این راه عبور کرده است.<ref>طبری، تاریخ طبری، ص ۵۸۳؛ ابن اثیر، اخبار ایران از الکامل، ص۵۷.</ref>
این راه در ادامهٔ مسیرش به طرف غرب و عراق از رامهرمز بطرف شوشتر بعد واسط و در ادامه مرتبط میشود با شاهراه بزرگ تیسفون.<ref>برای آگاهی از این مسیر نگاه کنید به:اصطخری، مسالک و ممالک، ص۹۴.</ref> ابن خردادبه جغرافی دان قرن سوم هجری اولین گزارش از راه ارجان به اصطخر را داده و اینگونه شرح میدهد که:
«پنج فرسخ داسین، شش فرسخ بندک، شش فرسخ خان حماد، چهار فرسخ دخویه، هشت یا شش فرسخ نوبندجان، پنج فرسخ کرجان، هفت فرسخ خراره، پنج فرسخ جوین، پنج فرسخ شیراز».<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۴۳.</ref>
ابن خردادبه فاصله ارجان تا داسین را پنج فرسخ ذکر کرده در صورتی که قدامه و اصطخری<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۷.</ref> هفت فرسخ ذکر کردناند.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۲۲۲.</ref> اصطخری در شرحی که از این جاده میدهد به ده عقارب که «هیر» هم نامیده میشود اشاره میکند که بین بندک و راسین(داسین) و در چهار فرسخی هرکدام از این مناطق قرار دارد و ابن رسته نیز این فاصله چهار فرسخی را تاییدکرده است. و فاصله هیر تا ارجان را مانند اصطخری یازده فرسخ میداند.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۱۱۷؛ ابن رسته، الاعلاق النفیسه، ص۲۲۲.</ref> اختلاف دیگری در مسافت داسین و بندک است، چراکه ابن خردادبه و قدامه<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۴۳؛ قدامه بن جعفر، الخراج، ص۲۲۲.</ref> شش فرسخ ذکر میکنند ولی اصطخری فاصله این نواحی را از یکدیگر هشت فرسخ میداند.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۱۱۷.</ref> احتمالاً جادهٔ کوتاهتری وجود داشته که از هیر نمیگذشته.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص ۲۲۲.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
894ffe4s2dwkkamp0p2lvwoo67m6i8r
298982
298920
2026-09-04T14:59:34Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298982
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>راه تیسفون، در مقاصد سیاسی، نظامی و کشورگشایی نیز دارای اهمیت فراوان بوده است، بر اساس نوشتههای تاریخی از جمله طبری و ابن اثیر اردشیر بابکان مؤسس سلسله ساسانی در کشور گشاییهای خود به نواحی غربی از این راه عبور کرده است.<ref>طبری، تاریخ طبری، ص ۵۸۳؛ ابن اثیر، اخبار ایران از الکامل، ص۵۷.</ref>
این راه در ادامهٔ مسیرش به طرف غرب و عراق از رامهرمز بطرف شوشتر بعد واسط و در ادامه مرتبط میشود با شاهراه بزرگ تیسفون.<ref>برای آگاهی از این مسیر نگاه کنید به:اصطخری، مسالک و ممالک، ص۹۴.</ref> ابن خردادبه جغرافی دان قرن سوم هجری اولین گزارش از راه ارجان به اصطخر را داده و اینگونه شرح میدهد که:
«پنج فرسخ داسین، شش فرسخ بندک، شش فرسخ خان حماد، چهار فرسخ دخویه، هشت یا شش فرسخ نوبندجان، پنج فرسخ کرجان، هفت فرسخ خراره، پنج فرسخ جوین، پنج فرسخ شیراز».<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۴۳.</ref>
ابن خردادبه فاصله ارجان تا داسین را پنج فرسخ ذکر کرده در صورتی که قدامه و اصطخری<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۷.</ref> هفت فرسخ ذکر کردناند.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۲۲۲.</ref> اصطخری در شرحی که از این جاده میدهد به ده عقارب که «هیر» هم نامیده میشود اشاره میکند که بین بندک و راسین(داسین) و در چهار فرسخی هرکدام از این مناطق قرار دارد و ابن رسته نیز این فاصله چهار فرسخی را تاییدکرده است. و فاصله هیر تا ارجان را مانند اصطخری یازده فرسخ میداند.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۱۱۷؛ ابن رسته، الاعلاق النفیسه، ص۲۲۲.</ref> اختلاف دیگری در مسافت داسین و بندک است، چراکه ابن خردادبه و قدامه<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۴۳؛ قدامه بن جعفر، الخراج، ص۲۲۲.</ref> شش فرسخ ذکر میکنند ولی اصطخری فاصله این نواحی را از یکدیگر هشت فرسخ میداند.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۱۱۷.</ref> احتمالاً جادهٔ کوتاهتری وجود داشته که از هیر نمیگذشته.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص ۲۲۲.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
dgxkplsluyqublnz9cwkk5qkp9w806a
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۶۷
104
95312
298921
2026-09-04T13:32:47Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298921
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>مقدسی در فهرست منازل خود از بندک یاد میکند که: «بعد از دو منزل راه چاپاری از ارجان به زیتون بعد از یک روز سفر به حبس(زندان)، بعد از یک روز مسافرت به بندک میرسند».<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص ۶۷۳.</ref> ابن حوقل فاصله بین بیدک تا خوبدان را سه فرسنگ میداند و هیچ توقفگاه دیگری بین این دو منزل ذکر نمیکند.<ref>ابن حوقل، صوره الارض، ص ۵۴.</ref>
ابن بلخی در فارسنامه به منازل دیگری اشاره میکند در حالت عکس مسیر توصیف شده: «ارجان تا فرزک<ref>اصطخری فرزک یا فردک را جزء کوره شاپور میداند، همان، ص ۱۰۲.</ref> شش فرسخ، چهار فرسخ حبس، چهار فرسخ صاهه<ref>صاهه یعنی چشمه</ref>، پنج فرسخ تا گنبد ملغان، شش فرسخ کشن، چهار فرسخ خوابدان، سه فرسخ نوبندجان، سه فرسخ کوسجان، چهار فرسخ تیرمردان، پنج فرسخ خراره، پنج فرسخ خلار، پنج فرسخ جویم»<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶۲.</ref>
توقفگاه بعدی خان حماد است که در ساحل شمالی رود زهره و جنوب باشت میتوان آنرا جست، ابن خردادبه و قدامه<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۴۳؛ قدامه، الخراج، ص۲۷.</ref> مسافت آنرا از بندک شش فرسخ میدانند ولی به گفته ابن رسته و اصطخری خان حماد از بندک هشت فرسخ فاصله دارد.<ref>ابن رسته، الاعلاق النفیسه، ص۲۲۲؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۷.</ref> منزل بعدی در خویید است که در چهار فرسخی خان حماد قرار دارد، در این توقفگاه است که راه مقدسی به راه دیگران میپیوندد: «بندک تا گنبد دو برید یا یک برید از راه کردنه، سپس تا زنگ دو برید، سپس تا دخوید یک مرحله».<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص ۶۷۳.</ref> ابن رسته یک فهرست دیگر از توقفگاها که کوتاهترین راه بین ارجان و درخوید است را ارائه میدهد و اینگونه ذکر میکند:«<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
49qeu4c2wvfyhcwonrtoik3567dvlpa
298983
298921
2026-09-04T14:59:35Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298983
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>مقدسی در فهرست منازل خود از بندک یاد میکند که: «بعد از دو منزل راه چاپاری از ارجان به زیتون بعد از یک روز سفر به حبس(زندان)، بعد از یک روز مسافرت به بندک میرسند».<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص ۶۷۳.</ref> ابن حوقل فاصله بین بیدک تا خوبدان را سه فرسنگ میداند و هیچ توقفگاه دیگری بین این دو منزل ذکر نمیکند.<ref>ابن حوقل، صوره الارض، ص ۵۴.</ref>
ابن بلخی در فارسنامه به منازل دیگری اشاره میکند در حالت عکس مسیر توصیف شده: «ارجان تا فرزک<ref>اصطخری فرزک یا فردک را جزء کوره شاپور میداند، همان، ص ۱۰۲.</ref> شش فرسخ، چهار فرسخ حبس، چهار فرسخ صاهه<ref>صاهه یعنی چشمه</ref>، پنج فرسخ تا گنبد ملغان، شش فرسخ کشن، چهار فرسخ خوابدان، سه فرسخ نوبندجان، سه فرسخ کوسجان، چهار فرسخ تیرمردان، پنج فرسخ خراره، پنج فرسخ خلار، پنج فرسخ جویم»<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶۲.</ref>
توقفگاه بعدی خان حماد است که در ساحل شمالی رود زهره و جنوب باشت میتوان آنرا جست، ابن خردادبه و قدامه<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۴۳؛ قدامه، الخراج، ص۲۷.</ref> مسافت آنرا از بندک شش فرسخ میدانند ولی به گفته ابن رسته و اصطخری خان حماد از بندک هشت فرسخ فاصله دارد.<ref>ابن رسته، الاعلاق النفیسه، ص۲۲۲؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۷.</ref> منزل بعدی در خویید است که در چهار فرسخی خان حماد قرار دارد، در این توقفگاه است که راه مقدسی به راه دیگران میپیوندد: «بندک تا گنبد دو برید یا یک برید از راه کردنه، سپس تا زنگ دو برید، سپس تا دخوید یک مرحله».<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص ۶۷۳.</ref> ابن رسته یک فهرست دیگر از توقفگاها که کوتاهترین<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
rv3b0g5qn7ubr6026r07ahprq5mthk7
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۶۸
104
95313
298922
2026-09-04T13:32:50Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298922
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>ارجان تا سیربور<ref>مراد از سیربور شاید پلی بر روی شیرین رود باشد که در طول جغرافیائی بندک است.</ref> ده فرسخ، از سیربور تا سیبویه چهار فرسخ، از سیبویه-موردستان تا درخید چهار فرسخ»<ref>ابن رسته، الاعلاق النفیسه، ص۲۲۲.</ref>
قدامه گزارش یک راه طولانی را ذکر میکند: «از خان حماد تا امران نه فرسخ، از امران تا نوبندگان شش فرسخ”.<ref>قدامه، الخراج، ص۲۷.</ref> از آنجایی که امران پائین تر از خوبدان و در کنار رود امران قرار داشته پس این مسیر قدامه در جنوب جاده اصلی قرار داشته و از این نظر مسافت راه طولانی تر میشدهاست.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۲۲۷.</ref> در نوبند جان است که مسافت راههای گزارش شده یکسانتر میشود. توقفگاه بعدی کرجان است که کرکان و جرکان هم نامیده میشود ابن خردادبه مسافت آن را پنج فرسخ ذکر کرده ولی اصطخری مسافت آنرا تا نوبندجان شش فرسخ میداند.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۶.</ref> خراره توقفگاه بعدی است که ابن خردادبه مسافت آن را هفت فرسخ ذکر کرده و اصطخری مسافت آن را فقط پنج فرسخ میداند.<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص ۴۴؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۶.</ref> در شرحی که ابن خردادبه داده است از توقفگاه خلار<ref>خلر امروزی است در شمال غرب گویم.</ref> که منابع دیگر: قدامه، اصطخری و مقدسی ذکر کردهاند خبری نیست، قدامه مسافت را از خراره پنج فرسخ ذکر میکند اما مقدسی دو منزل چاپاری میداند.<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۷۳.</ref> ابن رسته مسیر را از نوبندجان اینگونه شرح میدهد: «نوبندگان تا شاه دزدان "شاه اللصوص" چهار فرسخ، از نای مرغان تا کوراب ناهیان پنج فرسخ، از کوراب ناهیان تا دستگرد هشت فرسخ، واز دستگرد تا شیراز ده فرسخ”.<ref>ابن رسته، الاعلاق النفیسه، ص۲۲۲.</ref><noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
r7cjqqnidpvd732n26dukma4ypocms4
298984
298922
2026-09-04T14:59:37Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298984
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>راه بین ارجان و درخوید است را ارائه میدهد و اینگونه ذکر میکند:«ارجان تا سیربور<ref>مراد از سیربور شاید پلی بر روی شیرین رود باشد که در طول جغرافیائی بندک است.</ref> ده فرسخ، از سیربور تا سیبویه چهار فرسخ، از سیبویه-موردستان تا درخید چهار فرسخ»<ref>ابن رسته، الاعلاق النفیسه، ص۲۲۲.</ref>
قدامه گزارش یک راه طولانی را ذکر میکند: «از خان حماد تا امران نه فرسخ، از امران تا نوبندگان شش فرسخ”.<ref>قدامه، الخراج، ص۲۷.</ref> از آنجایی که امران پائین تر از خوبدان و در کنار رود امران قرار داشته پس این مسیر قدامه در جنوب جاده اصلی قرار داشته و از این نظر مسافت راه طولانی تر میشدهاست.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۲۲۷.</ref> در نوبند جان است که مسافت راههای گزارش شده یکسانتر میشود. توقفگاه بعدی کرجان است که کرکان و جرکان هم نامیده میشود ابن خردادبه مسافت آن را پنج فرسخ ذکر کرده ولی اصطخری مسافت آنرا تا نوبندجان شش فرسخ میداند.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۶.</ref> خراره توقفگاه بعدی است که ابن خردادبه مسافت آن را هفت فرسخ ذکر کرده و اصطخری مسافت آن را فقط پنج فرسخ میداند.<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص ۴۴؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۶.</ref> در شرحی که ابن خردادبه داده است از توقفگاه خلار<ref>خلر امروزی است در شمال غرب گویم.</ref> که منابع دیگر: قدامه، اصطخری و مقدسی ذکر کردهاند خبری نیست، قدامه مسافت را از خراره پنج فرسخ ذکر میکند اما مقدسی دو منزل چاپاری میداند.<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۷۳.</ref> ابن رسته مسیر را از نوبندجان اینگونه شرح میدهد: «نوبندگان تا شاه دزدان "شاه اللصوص" چهار فرسخ، از نای مرغان تا کوراب ناهیان پنج فرسخ، از کوراب ناهیان تا دستگرد هشت فرسخ، واز دستگرد تا شیراز ده فرسخ”.<ref>ابن رسته، الاعلاق النفیسه، ص۲۲۲.</ref><noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
83iajasjxb09hk1fgwv3u7g6a3c2e8f
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۶۹
104
95314
298923
2026-09-04T13:32:52Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298923
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>مجموع این فواصل سی وسه فرسخ میشود، در صورتی که ارقام شرح و توصیف منابع دیگر کمتر از این میزان است، ابن خردادبه رقم بیست و دو فرسخ را میدهد، قدامه بیست و چهار فرسخ و اصطخری بیست و پنج فرسخ ذکر کرده است.<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۴۴؛ قدامه، الخراج، ص۲۸؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۶.</ref> توقفگاههایی که ابن رسته ذکر کرده است شناخته نشدهاند و مثل اینکه این جاده از نواحی آباد و پررونقی نمیگذشته است.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۲۲۹.</ref> ابن فقیه مسافت شهر سوق الاهواز را تا ارجان که آغاز قلمرو فارس از سوی خوزستان است را سی ویک فرسخ ذکر کرده است.)
'''۴-راه یزد- اصطخر:'''
یزد در زمان قدیم «کثه» نام داشت و جون نام یزد به شهر گذاشته شد نام کثه را بر ولایت یزد اطلاق کردند و به آن حومه یزد گفتند.<ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای شرقی خلافت، ص۳۰۶.</ref> تمام ناحیه یزد در حوزه فارس وکوره اصطخر بوده است.
ایالت فارس مرکز راههای مهم بوده است و راه یزد به اصطخر یکی دیگر از راههای مهم و معروف این ایالت بوده است که اهمیت آن به دلیل مرتبط ساختن شهرهای ایالت فارس به قهستان، نیشابور، دامغان و در نهایت از این ناحیه است که مرتبط میشود به جاده ابریشم و تجارت زمینی با چین.<ref>برای آگاهی بیشتر از این راه بنگرید به: ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص ۵۱. ۵۲؛ مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۷۲۲. ۷۲۳.</ref> در همهٔ شرحهایی که از این راه داده شده ذکر شده که این راه از اصطخر میگذرد. ابن خردادبه مجموع مسافت بین شیراز و انجیره که آخرین نقطه ایالت فارس قبل از ورود به کویر خراسان است را صد فرسخ میداند،<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ktfli3t4a9r5tqu1oopmsk5rfafokzw
298985
298923
2026-09-04T14:59:40Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298985
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>مجموع این فواصل سی وسه فرسخ میشود، در صورتی که ارقام شرح و توصیف منابع دیگر کمتر از این میزان است، ابن خردادبه رقم بیست و دو فرسخ را میدهد، قدامه بیست و چهار فرسخ و اصطخری بیست و پنج فرسخ ذکر کرده است.<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۴۴؛ قدامه، الخراج، ص۲۸؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۶.</ref> توقفگاههایی که ابن رسته ذکر کرده است شناخته نشدهاند و مثل اینکه این جاده از نواحی آباد و پررونقی نمیگذشته است.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۲۲۹.</ref> ابن فقیه مسافت شهر سوق الاهواز را تا ارجان که آغاز قلمرو فارس از سوی خوزستان است را سی ویک فرسخ ذکر کرده است.)
'''۴-راه یزد- اصطخر:'''
یزد در زمان قدیم «کثه» نام داشت و جون نام یزد به شهر گذاشته شد نام کثه را بر ولایت یزد اطلاق کردند و به آن حومه یزد گفتند.<ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای شرقی خلافت، ص۳۰۶.</ref> تمام ناحیه یزد در حوزه فارس وکوره اصطخر بوده است.
ایالت فارس مرکز راههای مهم بوده است و راه یزد به اصطخر یکی دیگر از راههای مهم و معروف این ایالت بوده است که اهمیت آن به دلیل مرتبط ساختن شهرهای ایالت فارس به قهستان، نیشابور، دامغان و در نهایت از این ناحیه است که مرتبط میشود به جاده ابریشم و تجارت زمینی با چین.<ref>برای آگاهی بیشتر از این راه بنگرید به: ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص ۵۱. ۵۲؛ مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۷۲۲. ۷۲۳.</ref> در همهٔ شرحهایی که از این راه داده شده ذکر شده که این<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
pdwwrsuotqtttwsr34m79xec6u84xw3
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۷۰
104
95315
298924
2026-09-04T13:32:55Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298924
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>اصطخری هشتاد فرسخ و مقدسی ده روز و دو منزل چاپاری توصیف میکند.<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۵۰. ۵۱؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۱۱۵؛ مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص ۶۷۷.</ref> ابن خردادبه راه شیراز به خراسان را به پنج منزل تقسیم کرده است: «شیراز تا زرقان شش فرسخ، پل الکوسجان دو فرسخ، اصطخر چهار فرسخ، برد سه فرسخ، جایگاهی که چاه دارد نه فرسخ، جه پنج فرسخ، الکرجار چهار فرسخ، کرکولان پنج فرسخ، هندسک هفت فرسخ، مهرآباذ سه فرسخ، ابرکوه سه فرسخ، مهاجر ده فرسخ، قصر الاسد پانزده فرسخ، قصر الجوز هفت فرسخ، قلعه پنج فرسخ، شهر یزد شش فرسخ، انجیره شش فرسخ، خزانه سیزده فرسخ، ساغند یازده فرسخ».<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص ۵۰. ۵۱.</ref>
اما اعداد و ارقام آن در برابر شرح و گزارش اصطخری و مقدسی تفاوت دارد اصطخری حد فاصل اصطخر تا یزد را هفتاد وچهار فرسخ میداند.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۱۱۷.</ref> مقدسی جاده را از اصطخر به بعد شرح میدهد و مسافت این راه را با در نظر گرفتن اینکه فاصله شیراز- اصطخر را باید دو روز مسافت محسوب داشت، عدد ده روز و دو منزل چاپاری حاصل میگردد. ابن خردادبه در شرح مسافتها و استراحتگاهها به توقفگاه برد اشاره میکند که اصطخری و مقدسی قریه کهمند را نام میبرند هرچند که این دو لفظ از نظر لغوی قرابت ندارند ولی احتمال دارد که این دو موضع یکی باشند.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص ۲۳۵.</ref> ابن خردادبه در شرحی که از این مسیر ذکر کرده است فاصله اصطخر- جه را هفده فرسخ ذکر کرد ولی اصطخری فاصله آن را دوازده فرسخ میداند. شوارتس در کتاب «جغرافیای تاریخی فارس» این تفات مسافت را در شرح ابن خردادبه و اصطخری اینگونه توضیح میدهد که: «چنین به نظر میآید که فاصله پنج فرسخی قبل از جه سهواً به آن افزوده شده باشد چنانکه اکنون توقفگاه دیگری با یک چاه که اسم آن ذکر نشده مطابقت میکند<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
3szyjxzx6hwu81hwo0ljsythot6anvg
298986
298924
2026-09-04T14:59:43Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298986
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>راه از اصطخر میگذرد. ابن خردادبه مجموع مسافت بین شیراز و انجیره که آخرین نقطه ایالت فارس قبل از ورود به کویر خراسان است را صد فرسخ میداند، اصطخری هشتاد فرسخ و مقدسی ده روز و دو منزل چاپاری توصیف میکند.<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۵۰. ۵۱؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۱۱۵؛ مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص ۶۷۷.</ref> ابن خردادبه راه شیراز به خراسان را به پنج منزل تقسیم کرده است: «شیراز تا زرقان شش فرسخ، پل الکوسجان دو فرسخ، اصطخر چهار فرسخ، برد سه فرسخ، جایگاهی که چاه دارد نه فرسخ، جه پنج فرسخ، الکرجار چهار فرسخ، کرکولان پنج فرسخ، هندسک هفت فرسخ، مهرآباذ سه فرسخ، ابرکوه سه فرسخ، مهاجر ده فرسخ، قصر الاسد پانزده فرسخ، قصر الجوز هفت فرسخ، قلعه پنج فرسخ، شهر یزد شش فرسخ، انجیره شش فرسخ، خزانه سیزده فرسخ، ساغند یازده فرسخ».<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص ۵۰. ۵۱.</ref>
اما اعداد و ارقام آن در برابر شرح و گزارش اصطخری و مقدسی تفاوت دارد اصطخری حد فاصل اصطخر تا یزد را هفتاد وچهار فرسخ میداند.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۱۱۷.</ref> مقدسی جاده را از اصطخر به بعد شرح میدهد و مسافت این راه را با در نظر گرفتن اینکه فاصله شیراز- اصطخر را باید دو روز مسافت محسوب داشت، عدد ده روز و دو منزل چاپاری حاصل میگردد. ابن خردادبه در شرح مسافتها و استراحتگاهها به توقفگاه برد اشاره میکند که اصطخری و مقدسی قریه کهمند را نام میبرند هرچند که این دو لفظ از نظر لغوی قرابت ندارند ولی احتمال دارد که این دو موضع یکی باشند.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص ۲۳۵.</ref> ابن خردادبه در شرحی که از این مسیر ذکر کرده است فاصله اصطخر- جه را هفده فرسخ ذکر کرد ولی اصطخری فاصله آن را دوازده فرسخ میداند. شوارتس در کتاب «جغرافیای تاریخی فارس» این تفات مسافت را در شرح ابن خردادبه و اصطخری اینگونه توضیح میدهد که: «چنین به نظر میآید که فاصله پنج فرسخی قبل از جه سهواً به آن افزوده شده باشد چنانکه اکنون توقفگاه دیگری با یک چاه که اسم آن ذکر نشده مطابقت میکند<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
kuw7493gzd2nhpts4wp0ztumzqfgy4w
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۷۱
104
95316
298925
2026-09-04T13:32:57Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298925
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>با استراحتگاه جه ( به معنی چاه، مکان و جا ) که با فرض یک راه دیگر در شرق رود پلور باز هم نمیتوان این پنج فرسخ اضافی را توجیه کرد».<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ۲۳۵.</ref> ابن خردادبه توقفگاه بعدی را کرجار مینامد که همین خان کرگان امروزی در کنار رود پلور است و هندسک با هنشک فعلی مطابقت دارد.<ref>همان، ص۲۳۶.</ref> مجدداً ابن خردادبه از مکانی یاد میکند که در منابع بعدی اشاره ای به آن نشده و آن مهاجر است که تا ابرقوه ده فرسخ راه است. اصطخری ایستگاه بعدی را از ابرقو تا قریه الاسد عربی که همان دهشیر است را سیزده فرسخ ذکر کرده و مقدسی مسافت آن را یک روز سفر میداند.<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۷۷.</ref> هرگاه ابن خردادبه مسافت راه را زیاد ذکر کرده باید گفت راه تقریباً دورتری وجود داشته که ضرورت عبور از کویر بخاطر شرایط نامساعد جوی آن را پدید آورده است.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۲۳۶.</ref>
استراحتگاه بعدی قریه الجوز (ده گردو ) است که مقدسی به جای آن آرد را ذکر میکند که مسخ شده لفظ فارسی گردو است.<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۷۷.</ref> گرجه در هیچ نقشه ای اثری از ده گردو نمیباشد ولی ابن خردادبه مسافت آن را هفت فرسخ و اصطخری آن را شش فرسخ ذکر کرده است. در ادامه راه ابن خردادبه از مکانی با نام قلعه یاد میکند که اصطخری و مقدسی نام این قلعه را " قلعه مجوس" ذکر کردهاند در شش فرسخی ده جوز.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۵؛ مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص ۶۷۷.</ref> ابن بلخی در فارسنامه در این نقطه به جای جدیدی اشاره میکند که تومره بست نامیده و در نه فرسخی یزد قرار دارد.<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶۴.</ref> شهر یزد که مرکز ولایت است اصطخری و مقدسی هما<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
290srdhxs4rpm15ncpemg71ydbckvqc
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۷۲
104
95317
298926
2026-09-04T13:33:00Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298926
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>ن نام قدیم کثه را ذکر کردهاند و فاصله آن را تا قلعه مجوس پنج فرسخ ذکر کردهاند.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۵؛ احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۷۷.</ref> اصطخری به یکی از راههای فرعی که به طرف غرب یزد میرود اشاره میکند که از کثه بطرف میبد ده فرسخ راه است، از میبد تا عقدا ده فرسخ، از عقدا تا نایین هم پانزده فرسخ راه است و از نائین تا سپاهان چهل و پنج فرسخ راه است.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۷. ۱۱۸.</ref> راه یزد در ادامه مسیر خود با انجیره که آخرین نقطه فارس قبل از ورود به کویر است میرسد و از آنجا به طرف ساغند و در ادامه به شاهراه بزرگ نیشابور و خراسان مرتبط میشود.<ref>برای آگاهی بیشتر از این مسیر نگاه کنید به: ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۴۰؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۰۱.؛ مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۷۲۳.</ref>
'''۵-اصطخر- دارابگرد- تارم:'''
بین ولایت اصطخر و اردشیر خوره بطرف شرق ولایت دارابگرد قرار گرفته که سومین ولایت بزرگ فارس به شمار میرفته است.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۰۱.</ref> ولایتی با شکوه وسر شار از معادن و محصولات و ویژگیهای نیکو بوده است.<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۳۱.</ref> ادریسی دارابگرد را مرکز معاملات و داد و ستد و تجمع بازرگانان فارس میشمارد.<ref>به نقل از شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۱۳۵.</ref> فسا بزرگترین شهر این ولایت بوده و شاید به همین علت باشد که ابن خردادبه آن را در کنار پنج کوره اصلی ایالت فارس ذکر کرده است.<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۴۷.</ref> اصطخری به اهمیت اقتصادی فسا اشاره میکند و از مردم این شهر در شمار برجستهترین تاجران تجارت خشکی یاد میکند.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۱۲۱. ۱۲۲.</ref>
مسیر تجاری این ولایت در آثار جغرافیایی: ابن خردادبه، ابن فقیه، اصطخری، ابن<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
dttillyptvbk18bufrjqt2evkmjajak
298987
298926
2026-09-04T14:59:48Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298987
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>ن نام قدیم کثه را ذکر کردهاند و فاصله آن را تا قلعه مجوس پنج فرسخ ذکر کردهاند.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۵؛ احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۷۷.</ref> اصطخری به یکی از راههای فرعی که به طرف غرب یزد میرود اشاره میکند که از کثه بطرف میبد ده فرسخ راه است، از میبد تا عقدا ده فرسخ، از عقدا تا نایین هم پانزده فرسخ راه است و از نائین تا سپاهان چهل و پنج فرسخ راه است.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۷. ۱۱۸.</ref> راه یزد در ادامه مسیر خود با انجیره که آخرین نقطه فارس قبل از ورود به کویر است میرسد و از آنجا به طرف ساغند و در ادامه به شاهراه بزرگ نیشابور و خراسان مرتبط میشود.<ref>برای آگاهی بیشتر از این مسیر نگاه کنید به: ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۴۰؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۰۱.؛ مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۷۲۳.</ref>
'''۵-اصطخر- دارابگرد- تارم:'''
بین ولایت اصطخر و اردشیر خوره بطرف شرق ولایت دارابگرد قرار گرفته که سومین ولایت بزرگ فارس به شمار میرفته است.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۰۱.</ref> ولایتی با شکوه وسر شار از معادن و محصولات و ویژگیهای نیکو بوده است.<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۳۱.</ref> ادریسی دارابگرد را مرکز معاملات و داد و ستد و تجمع بازرگانان فارس میشمارد.<ref>به نقل از شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۱۳۵.</ref> فسا بزرگترین شهر این ولایت بوده و شاید به همین علت باشد که ابن خردادبه آن را در کنار پنج کوره اصلی ایالت فارس ذکر کرده است.<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۴۷.</ref> اصطخری به اهمیت اقتصادی فسا اشاره میکند و از مردم این شهر در شمار برجستهترین تاجران تجارت خشکی یاد میکند.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۱۲۱. ۱۲۲.</ref>
مسیر تجاری این ولایت در آثار جغرافیایی: ابن خردادبه، ابن فقیه، اصطخری،<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
243fyzszjyal9mzkavhysbs5tz9thxt
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۷۳
104
95318
298927
2026-09-04T13:33:02Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298927
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>حوقل، مقدسی و ابن بلخی شرح داده شد، ابن خردادبه این مسیر را اینگونه شرح میدهد: «شیراز سه فرسخ، قریه بکار چهار فرسخ، قریه الرمان نه فرسخ، خورستان پنج فرسخ، کرم چهار فرسخ، شهر فسا چهار فرسخ، طمستان شش فرسخ، فستکان چهار فرسخ، فسا رود هشت فرسخ دارابگرد»<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۵۲. ۵۳.</ref>
در مقایسه و بررسی اولین شرحی که از این مسیرداده شده با سایر منابع میبینیم که روستای بکار فقط از طرف ابن خردادبه ذکر شده است و در دیگر منابع اشاره ای به این روستا نشده، اقامتگاه بعدی که ابن خردادبه به آن اشاره کرده قریه الرمان است، با اولین منزلگاه سفر مقدسی یعنی قریه الرمان <ref>قریه الرمان یا ده انار در منطقه ماهلویه امروزی قرار دارد.</ref> برابر است که مسافت آنرا یک روز سفر ذکر کرده است.<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۷۵.</ref> اصطخری در توصیف این راه اولین توقفگاه را روستای خان میم ذکر کرده در هفت فرسخی شیراز برابر با همان مسافتی است که ابن خردادبه تا قریه الرمان ذکر کرده است، <ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۶.</ref> پس با این حساب میتوان گفت که این دو اسم میتواند مربوط به یک موضع باشد.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۲۴۶.</ref>
ابن بلخی در قرن ششم با شرح این مسیر منزل اول را ماهلویه در شش فرسخی شیراز ذکر کرده است.<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶۲.</ref> توقفگاه بعدی خورستان است ابن خردادبه مسافت آنرا نه فرسخ ذکر کرده، در صورتی که اصطخری مسافت آنرا هفت فرسخ بیان کرده است.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۶.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
fw3b6j2dtw8kkha0oqgqosu22014vrg
298988
298927
2026-09-04T14:59:50Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298988
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>ابن حوقل، مقدسی و ابن بلخی شرح داده شد، ابن خردادبه این مسیر را اینگونه شرح میدهد: «شیراز سه فرسخ، قریه بکار چهار فرسخ، قریه الرمان نه فرسخ، خورستان پنج فرسخ، کرم چهار فرسخ، شهر فسا چهار فرسخ، طمستان شش فرسخ، فستکان چهار فرسخ، فسا رود هشت فرسخ دارابگرد»<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۵۲. ۵۳.</ref>
در مقایسه و بررسی اولین شرحی که از این مسیرداده شده با سایر منابع میبینیم که روستای بکار فقط از طرف ابن خردادبه ذکر شده است و در دیگر منابع اشاره ای به این روستا نشده، اقامتگاه بعدی که ابن خردادبه به آن اشاره کرده قریه الرمان است، با اولین منزلگاه سفر مقدسی یعنی قریه الرمان <ref>قریه الرمان یا ده انار در منطقه ماهلویه امروزی قرار دارد.</ref> برابر است که مسافت آنرا یک روز سفر ذکر کرده است.<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۷۵.</ref> اصطخری در توصیف این راه اولین توقفگاه را روستای خان میم ذکر کرده در هفت فرسخی شیراز برابر با همان مسافتی است که ابن خردادبه تا قریه الرمان ذکر کرده است، <ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۶.</ref> پس با این حساب میتوان گفت که این دو اسم میتواند مربوط به یک موضع باشد.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۲۴۶.</ref>
ابن بلخی در قرن ششم با شرح این مسیر منزل اول را ماهلویه در شش فرسخی شیراز ذکر کرده است.<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶۲.</ref> توقفگاه بعدی خورستان است ابن خردادبه مسافت آنرا نه فرسخ ذکر کرده، در صورتی که اصطخری مسافت آن<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
q1ar79spwvz780cvlkh8gv2o1vvgqad
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۷۴
104
95319
298928
2026-09-04T13:33:06Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298928
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>مقدسی به منزلگاه دیگری بنام سروستان اشاره میکند که در یک منزلی روستای قریه الرمان قرار دارد<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۷۵.</ref> ابن خردادبه مسافت فسا را چهار فرسخ میداند، در صورتی که اصطخری پنج فرسخ ذکر کرده<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۶.</ref> و ابن حوقل و ابن بلخی هم این مسافت را تائید کردناند.<ref>ابن حوقل، صوره الارض، ص۵۳؛ ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶۲.</ref> طمستان که در اثر مقدسی طبستان آمده<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۳۲.</ref> در چهار فرسخی فسا بوده، اما مقدسی در این نقطه از جایی بنام تیمارستان یاد میکند که در فاصله نیم روزی تا فسا قرار دارد.<ref>همان، ص۶۷۴.</ref> پس میتوان احتمال داد که این دو مکان منتهی نزدیک هم قرار داشتهاند اما از یکدیگر جدا بودهاند.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۱۳۹.</ref>
فستکان را که ابن خردادبه و اصطخری<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۵۳؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۶.</ref> در کنار جاده شیراز به دارابگرد ذکر کردهاند احتمالاً در حوالی اکبرآباد یا وکیل آباد قرار داشته باشد.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۱۴۲.</ref>
فسا رود توقفگاه بعدی است که ابن خردادبه فقط آن را ذکر کرده است، اصطخری به نقطه دارکان اشاره میکند که مسافت این نقطه همان چهار فرسخی ذکر شده که ابن خردادبه برای فسا رود بیان کرده است.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۶.</ref>مقدسی شرح دیگری را از فسا تا دارابگرد میدهد: «فسا نیم روز سفر، تیمارستان یک روز سفر، جاده زندایا یک روز دارابگرد»<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۷۴.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
p7iqspruscf1xhw1au36ghl9iwludus
298989
298928
2026-09-04T14:59:52Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298989
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>را هفت فرسخ بیان کرده است.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۶.</ref>
مقدسی به منزلگاه دیگری بنام سروستان اشاره میکند که در یک منزلی روستای قریه الرمان قرار دارد<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۷۵.</ref> ابن خردادبه مسافت فسا را چهار فرسخ میداند، در صورتی که اصطخری پنج فرسخ ذکر کرده<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۶.</ref> و ابن حوقل و ابن بلخی هم این مسافت را تائید کردناند.<ref>ابن حوقل، صوره الارض، ص۵۳؛ ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶۲.</ref> طمستان که در اثر مقدسی طبستان آمده<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۳۲.</ref> در چهار فرسخی فسا بوده، اما مقدسی در این نقطه از جایی بنام تیمارستان یاد میکند که در فاصله نیم روزی تا فسا قرار دارد.<ref>همان، ص۶۷۴.</ref> پس میتوان احتمال داد که این دو مکان منتهی نزدیک هم قرار داشتهاند اما از یکدیگر جدا بودهاند.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۱۳۹.</ref>
فستکان را که ابن خردادبه و اصطخری<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۵۳؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۶.</ref> در کنار جاده شیراز به دارابگرد ذکر کردهاند احتمالاً در حوالی اکبرآباد یا وکیل آباد قرار داشته باشد.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۱۴۲.</ref>
فسا رود توقفگاه بعدی است که ابن خردادبه فقط آن را ذکر کرده است، اصطخری به نقطه دارکان اشاره میکند که مسافت این نقطه همان چهار فرسخی ذکر شده که ابن خردادبه برای فسا رود بیان کرده است.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۶.</ref>مقدسی شرح دیگری را از فسا تا دارابگرد میدهد: «فسا نیم روز سفر، تیمارستان یک روز سفر، جاده زندایا یک روز دارابگرد»<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۷۴.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
2kgbe69mc2fr2sezifibmsvauqpplt3
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۷۵
104
95320
298990
2026-09-04T14:59:55Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298990
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>اصطخری ادامه مسیر را به سوی تارم اینگونه شرح میدهد: «دارابگرد پنج فرسخ، رم مهدی پنج فرسخ، رستاق الرستاق هشت فرسخ، فرج چهارده فرسخ تارم».<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۱۱۶؛ ابن حوقل، صوره الارض، ص۵۳.</ref> میبینیم که اصطخری در شرحی که از این مسیر داده فاصله رستاق الرستاق را هشت فرسخ ذکر کرده، از آنجایی که بین این دو مکان دو جاده جدا وجود داشته پس میتوان گفت که علت زیاد شدن مسافت آن به این دلیل میباشد که جاده از رستاق الرستاق تا فرج دور زده است.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۲۴۷.</ref> مقدسی منزلگاه بعد از الرستاق را برک (فرج) نامیده و مسافت آن را تا تارم یک روز سفر ذکر کرده است.<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۷۴.</ref>
منابع مختلف ارقام جامعی را از این مسیر ذکر کردهاند: ابن خردادبه و ابن فقیه فاصله شیراز-فسا را سی فرسخ ذکر کرده انددر صورتی که مجموع تک تک فواصل ابن خردادبه بیست و پنج فرسخ میشود، <ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۴۶؛ابن فقیه، ترجمه البلدان، ص۱۶.</ref> اصطخری مسافت سیراز تا فسا را بیست و هفت فرسخ ذکر کرده که با مجموع تک تک فواصل مطابقت دارد.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۷.</ref> ابن خردادبه و ابن فقیه مجموع فواصل فسا تا دارابگرد را هیجده فرسخ ذکر کردهاند در صورتی که مجموع تک تک فواصل شرح داده شده ابن خردادبه بیست و یک فرسخ میباشد.<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص ۴۶؛ ابن فقیه، ترجمه البدان، ص۱۶.</ref>
اصطخری مسافت پنجاه فرسخی که برای شیراز تا دارابگرد ذکر کرده و مجموع مسافتی را که برای دارابگرد تا تارم ذکر کرده با واقعیت مطابقت دارد.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۷.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
a2ramx2w2slt5ml7jnzpey9hbor0x0g
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۷۶
104
95321
298991
2026-09-04T14:59:58Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298991
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''۶-اصطخر-اصفهان:'''
از شیراز به اصفهان سه راه جدا از هم بوده، غربیترین آن از طریق ارجان در جویم به بیضا- کورد و سمیرم میرفته راه میانی که به راه تابستانی و کوهستانی معروف بوده است از شیراز-مایین-کوشک زرد-یزدخواست به اصفهان میرسیده. شرقیترین راههای سه گانه راه زمستانی و کاروانی بود که از دشت و جلگهها میگذشت.<ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای شرقی خلافت، ص۳۱۹.</ref>
از شیراز تا حدود اصفهان سه راه مایین و رون، راه سمیرم، راه اصطخر برقرار بوده.<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶۰.</ref> غربیترین این راهها در جویم است که از طریق ارجان بطرف راست منشعب میشد و به بیضا واقع در جلگه مرو دشت میرفت و از آنجا به مهر جاناواذ، کورد و کلار و سمیرم میرفت.<ref>لسترنج، ، جغرافیای تاریخی سرزمینهای شرقی خلافت، ص۳۱۹؛ ابن بلخی، فارسنامه، ص ۱۶۰.</ref>این راه در اثر ابن خردادبه، مقدسی و ابن بلخی شرح داده شد<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۵۸؛ مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۷۷. ۶۷۸؛ ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶۰.</ref>، ابن خردادبه مبدأ جاده را فارس ذکر میکند که مراد از فارس اصطخر بوده است.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۲۳۰.</ref> ابن خردادبه طول جاده را از اصطخر تا سمیرم نوزده فرسخ میداند: «از فارس تا کام فیروزپنج فرسخ، کورد پنج فرسخ، تجاب پنج فرسخ، سمارم پنج فرسخ»<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۵۸.</ref>
مقدسی فاصله فارس تا سمیرم را شش روز و دو منزل چاپاری مسافرت ذکر کرده است: «شیراز یک روز مسافرت، نسا دو منزل، آش و بورد یک منزل، مهرگان آواذ یک منزل، کورد وکلار یک منزل، زاب یک منزل سپس جعفر آباد تا سمیرم یک منزل».<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۷۸ این جاده در جهت معکوس وصف شده.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
1o3wx53tkkyfrnmgdwff6kzvbb6loal
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۷۷
104
95322
298992
2026-09-04T15:00:00Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298992
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>ابن بلخی در قرن شش این جاده را شرح داده است: «از شیراز تا سمیرم چهل و پنج فرسخ راه است، منزل اول از شیراز تا جویم پنج فرسخ، منزل دوم بیضا سه فرسخ، منزل سوم طور چهار فرسخ، منزل چهارم کام فیروز پنج فرسخ، منزل پنجم جرمق چهار فرسخ، منزل ششم کورد چهار فرسخ، منزل هفتم کلار پنج فرسخ، منزل هشتم دیه ترساآن هفت فرسخ، منزل نهم سمیرم هشت فرسخ”.<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶۰.</ref>چهارمین نقطه توقفگاه مقدسی (کورد) با دومین توقفگاه ابن خردادبه برابر میشود، یعنی اینکه در اثر ابن خردادبه افتادگی زیادی وجود دارد که غیر قابل توضیح میباشد. میتوان احتمال داد که توقفگاه تجاب با زاب با یکدیگر تطبیق داشته باشند.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۲۳۱.</ref> جعفرآباد آخرین توقفگاه مقدسی قبل از رسیدن به سمارم است که ابن خردادبه اشاره ای به آن نکرده و این بلخی موضع دیگری بنام ترساآن را ذکر کرده است.
'''۷-راه تابستانی:'''
راه کوهستانی و تابستانی مائین و رون از شیراز به یزدخواست که حد میان فارس و اصفهان بود میرفت و هیج تماسی با سمیرم پیدا نمیکرد، مسافت آن پنجاه و دو فرسخ بود.<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶۰.</ref>این راه با اندک اختلاف در اسم منزلگاهها توسط: قدامه؛ اصطخری، مقدسی، ابن بلخی و حمدالله مستوفی شرح داده شده است. قدامه شرح این<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
dbz2frddo8lgqxqih2bh6tbwo2tnq1r
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۷۸
104
95323
298993
2026-09-04T15:00:04Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298993
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>راه را اینگونه میدهد: «از شیراز تا نیسابور هفت فرسخ، نیسابور تا مائین هفت فرسخ، مائین تا گردنه کیسا سه فرسخ، از آن گردنه تا خوسکان هفت فرسخ، ازخوسکان تا قصر این پنج فرسخ، از قصراین تا اصطخران هفت فرسخ، از اصطخران تا خارش شش فرسخ»<ref>قدامه، الخراج، ص۳۰. ۳۱.</ref>
اولین توقفگاهی که قدامه از آن به نام نیسابور یاد کرده اصطخری<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۵.</ref> آن مکان را هزار ذکر کرد، که فاصله آن تا شیراز نه فرسخ است و مقدسی از آن با عنوان آزارسابور نام میبرد به فاصله یک روز مسافرت تا شیراز.<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۷۸ در حالت عکس مسیر.</ref> ابن بلخی گزارشی که از این مسیر در قرن شش میدهد منزل اول را دیه گرگ، که از نواحی شیراز است میداند که در شش فرسخی آن قرار دارد.<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶۰.</ref>
مائین که امروز به آن مایین میگویند جائی است معروف در یک منزلی آزارسابور، مقدسی بصورت کوتاه درباره آن گفته است که: «مائین در کنار جاده اصفهان قرار دارد و ناحیه ای است آباد و میوههای بسیار دارد»<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۵۰.</ref>
ابن بلخی بعد از توقفگاهی که در کنار پل رود کر است منزل سوم را مایین ذکر میکند.<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶۰.</ref> توقفگاه بعدی گردنه کیسا است، اصطخری<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۵.</ref> از آن بعنوان رصدگاه و مرکز نگهبانی برای جلوگیری از حملات مختلف اشاره میکندکه در شش فرسخی مائین قرار دارد در صورتی که قدامه مسافت آنرا سه فرسخ ذکر کرده است. ابن حوقل در توصیف خود از این جاده نام آنرا کسنا آورده است.<ref>ابن حوقل، صوره الارض، ص۵۴.</ref> مقدسی در توصیف خود به این مسیر اشاره نمیکند.<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۷۸.</ref> اصطخری مسیر دیگری را ذکر میکند «از کسنا تا دیه کنار چهار فرسخ، از کنار تا هفت فرسخ..”.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۵.</ref><noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
94yhcy1aej161gl38leguoq43uibhz4
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۷۹
104
95324
298994
2026-09-04T15:00:07Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298994
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>راهی که قدامه ذکر میکند از مایین بطرف شمال از رود کر بالا رفته و از دشت رون که فقط ابن بلخی به آن اشاره کرد میگذشت<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص ۱۶۰.</ref> سپس با راهی که اصطخری از ده کنار ذکر میکند هر دو در کوشک زر که همان قصراعین است توأم میشوند.<ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای شرقی خلافت، ص۳۰۲.</ref> برای اولین بار نام کوشک زرد در فارسنامه ابن بلخی بصورت کوشک زر ذکر شده است.<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶.</ref>قدامه فاصله قصر آیین تا خوسکان را پنج فرسخ گفته، اما اصطخری فاصله آن را از ده کنار هفت فرسخ ذکر کرده است.توقفگاه بعدی قدامه اصطخران است جایی که اصطخری آن را خان اویس ذکر کرده و فاصله ان را هفت فرسخ میداند<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۵.</ref> و ابن حوقل و مقدسی آن را خان روشن ضبط کر دهاند و مقدسی فاصله آن را دو روز چاپاری ذکر میکند. <ref>ابن حوقل، صوره الارض، ص۵۴؛ مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۷۸.</ref> اصطخری مجموع فاصله بین شیراز و خان روشن را چهل و سه فرسخ میداند اما مجموع تک تک فواصل چهل و چهار فرسخ میشود.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۶.</ref>
'''۸-راه زمستانی:'''
شرقیترین راهی که از دشتها و جلگهها میگذشت<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
pz73k351vve4wsodbof3zm5v6utgfqs
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۸۰
104
95325
298995
2026-09-04T15:00:10Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298995
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>راه زمستانی و کاروانی بود که بطرف شمال شرقی اصطخر میرفت، از آنجا به ده بید میرسید از ده بید به سمت راست راهی جدا میشود و بطرف ابرقو و یزد میرفت<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۵۰. ۵۱؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۱۱۵؛مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص ۶۷۷.</ref>. و راه اصلی بطرف چپ از سرمق و آباده میگذشت و سپس در یزد خواست به راه تابستانی میپیوست و از آنجا به قومشه میرسید.<ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای شرقی خلافت، ص۳۲۰.</ref>
مقدسی شرح این جاده را که با سمارم در هیچ جاده ای تماس پیدا نمیکند بلکه از یزد خواست میگذرد را اینگونه میدهد:
«اصطخر یک روز، قریه ابن بندار یک روز، کماهنگ یک روز، ده خلاف یک روز، لاه و کره یک روز، سرمسه یک روز، سروستان یک روز، ازکاس یک روز، روزکان یک روز تا قومشه»<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۷۸.</ref> این راه کاروانی اگرچه که طولانی تر است اما در فصل زمستان از ارزش و اهمیت فراوانی برخورداراست.<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶۰.</ref> مقدسی مسافت را از اصطخر تا کماهنگ دو روز مسافرت میداند و ابن بلخی بعد از اصطخر به منزلگاه کمه اشاره میکند که در شش فرسخی آن قرار دارد<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶۰.</ref> و کماهنگ جایی که ابن بلخی آن را کمهنک یاد کرد با مرغاب فعلی یکسان است.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۲۳۲.</ref> ده خلاف به معنای "روستای چراگاه" است ترجمه عربی کلمه فارسی " ده بید" میباشد که تا امروز باقی ماندهاست.<ref>همان.</ref> و ابن بلخی مسافت آن را هشت فرسخ ذکر کرده است.<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶۰.</ref> در این نقطه است که مسیر به دو شاخه قسمت میشود: سمت راست که به ابرقو و یزد میرفت<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۵۰. ۵۱؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۱۱۵؛ مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص ۶۷۷.</ref>، ولی راه اصلی به چپ پیچیده و از سرمق و روستای آباده میگذرد و در یزدخواست با جاده تابستانی مرتبط میشود.<ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای شرق خلافت، ص۳۱۹.</ref>
اقامتگاه بعدی کره است که همین خانی کره امروزی است<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۲۳۲.</ref><noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
4d2js0bbllbvvqlre69h1hq9kl0atjd
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۸۱
104
95326
298996
2026-09-04T15:00:14Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298996
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>و بعد از آن سرمه یعنی سرمق است و ابن بلخی مسافت آن را هفت فرسخ ذکر کرده است.<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶۱.</ref> مقدسی در شرح مسیر راه به سروستان اشاره میکند ولی ابن بلخی به ده آباد اشاره دارد که مسافت آن را پنج فرسخ ذکر کرده است.<ref>همان، همانجا</ref>یزد خواست شهری که در شمال سروستان است مقدسی بعضی از حروف آن را حذف کرده و بعضی را تغییر داده و بصورت "ازکاس" ضبط نموده است و اولین بار در کتاب فارسنامه ابن بلخی در مسافت هشت فرسخی شورستان ذکر شده است. <ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای شرق خلافت، ص۳۰۳.</ref>و یزد خواست نقطه تلاقی راه شرقی که به راه زمستانی و کاروانی معروف بوده با راه تابستانی بوده است.<ref>همان، ص۳۲۰.</ref>حمدالله مستوفی در قرن هشتم شرحی که از این مسیر داده فاصله قومشه تا یزدخواست را بیست و شش فرسخ میداند و ذکر میکند که این راه در ادمه مسیرش در یزدخواست به کوشک زرد میرسد.<ref>مستوفی''، نزههّ القلوب''، ص ۱۸۷.</ref>
'''۹-راه اصطخر-شهربابک:'''
اصطخری از شهر بابک بعنوان یکی از بخشهای کوره اصطخر یاد میکند.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۹۸.</ref> که در جنوب شرقی اصطخر قرار دارد و مقدسی موضع آن را در مسیر اصطخر به رودان ذکر کرده است.<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۷۷.</ref><noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
osff4tkxkrv7vpm2nxktady7k2zptw3
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۸۲
104
95327
298997
2026-09-04T15:00:17Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298997
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>راههایی که از اصطخر به شهر بابک و از آنجا به سیرجان یکی از دو کرسی کرمان میرفت دو مسیر را میپیمودنند.مسیر اول از شمال دریاچه بختگان به شهر بابک میرفت و دومین مسیر در امتداد ساحل جنوبی دریاچه به صاهک و از آنجا به شهر بابک میرفت، هر دو مسیر مورد شرح و وصف جغرافی نویسان عرب و ایرانی قرار گرفته بود ولی اسامی بعضی از منزلگاههای بین راه درست معلوم نیست و یا اینکه از این نقاط امروزه اثری باقی نمانده است.<ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای شرق خلافت، ص۳۲۰.</ref>
راه شمالی اصطخر- شهر بابک: این جاده توسط ابن خردادبه، قدامه، اصطخری و ابن بلخی شرح داده شد، ابن خردادبه اینگونه شرح میدهد: «اصطخر هفت فرسخ، حفر پنج فرسخ، تا دریا هفت فرسخ، اسبنجان چهار فرسخ، قریه آلاس شش فرسخ، صاهک بزرگ نه فرسخ...».<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۵۳ ادامه مسیر بطرف سیرجان است.</ref>
این جاده بهصورت مستقیم از اصطخر به شرق نمیرفت، بلکه اول بطرف تخت جمشید در جهت جنوب غرب میرفت بعد به سوی جنوب شرقی ممتد بشود. موضع حفر شناخته نیست احتمال دارد که با قدمگاه فعلی مطابق باشد.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۲۳۸.</ref> منظور ابن خردادبه از دریا، دریاجه طشت است که در شمال دریای نیریز است و آبادی بنام آباده طشت نیز در کنار همین دریاچه وجود دارد.<ref>همان، ص۳۶.</ref> اسبنجان در نیمه راه بین قوام علی و کوشکک قرار داشته است، قریه آلاس(مورد) مرکز رستاق بودنجان است و در شمال شرق کوشکک قرار دارد.<ref>همان، ص۲۳۸.</ref>
قدامه شرح دیگری را از این راه میدهد: «از اصطخر تا زیاد آباد هشت فرسخ، از زیادآباد تا چوپانان چهار فرسخ، از جوپانان تا ده عبدالرحمان شش فسخ، از ده<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
g1pshianidct6mkkyfdjupjll2bh27o
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۸۳
104
95328
298998
2026-09-04T15:00:20Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
298998
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>عبدالرحمان تا ده آس هفت فرسخ، از ده آس تا صاهک شش فرسخ”.<ref>قدامه، الخراج، ص۲۸.</ref> این راه از رستاق ارسنجان عبور کرده چراکه زیادآباد در این رستاق قرار دارد.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۲۳۹.</ref> اصطخری بعد از زیاد آباد به توقفگاه ده کلوذر که یک پست نگهبانی بوده اشاره میکند به فاصله هشت فرسخی بین زیادآباد و چوپانان<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۴.</ref>.منزلکاه بعدی از طرف قدامه و اصطخری<ref>همان، ص۱۱۵.</ref> چوپانان ذکر شده و فاصله آن را شش فرسخ ذکر کردهاند.چوپانان در ولایت دارابگرد بود اردشیر بعد از به تخت نشستن برای خاموش کردن شورش این ناحیه از این مسیر به جوپانان رفت شهر را گشود و گروهی از مردم آنجا را کشت و به سوی کرمان رفت.<ref>طبری، تاریخ طبری، ص۵۸۲.</ref>
منزلگاه بعدی در شرح ابن خردادبه اسبنجان است در چهار فرسخی دریای طشت، اما قدامه و اصطخری بجای این راه مسیر دیگری را ذکر میکنند که از روستا عبدالرحمان که همان آباده<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۴۹.</ref> است میگذرد و این مسیر چند فرسخی طولانی تر میشود.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۵.</ref> توقفگاه بعدی قریه آلاس<ref>آلاس در زبان عربی به درخت مورد میگویند.</ref> مرکز رستاق بودنجان است، اصطخری مسافت آن را از عبدالرحمان شش فرسخ ذکر کرده و مسافت این مکان تا صاهک را هشت فرسخ میداند.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۵</ref> در قریه آلاس رشته<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
faj1rnhk5bqse4laa7chb40ip713mal
نامه ایران به شورای امنیت در خصوص حمله به عروسی سیریک
0
95329
299002
2026-09-04T16:11:31Z
WolfCapitan
37392
صفحهای تازه حاوی «بسم الله الرحمن الرحیم مایلم توجه فوری جنابعالی را به جنایت هولناک و فاحش دیگری که از سوی آمریکا در جریان تجاوز غیرقانونی خود علیه جمهوری اسلامی ایران مرتکب شده است، جلب کنم. این جنایت نقض آشکار حقوق بین الملل و منشور ملل متحد، به ویژه بند ۴ م...» ایجاد کرد
299002
wikitext
text/x-wiki
بسم الله الرحمن الرحیم
مایلم توجه فوری جنابعالی را به جنایت هولناک و فاحش دیگری که از سوی آمریکا در جریان تجاوز غیرقانونی خود علیه جمهوری اسلامی ایران مرتکب شده است، جلب کنم. این جنایت نقض آشکار حقوق بین الملل و منشور ملل متحد، به ویژه بند ۴ ماده ۲ است. در شامگاه ۱۱ شهریور ۱۴۰۵ برابر با ۱ سپتامبر ۲۰۲۶، آمریکا موج دیگری از تجاوز و حملات نظامی را علیه چندین شهر در جنوب ایران، از جمله حمله عامدانه به غیرنظامیان و اهداف غیرنظامی آغاز کرد.
در این حملات جنایتکارانه، آمریکا به یک منزل مسکونی در شهر کوهستک در سیریک، استان هرمزگان، در حالی که یک مراسم عروسی در حال برگزاری بود، حمله کرد. در نتیجه این جنایت شنیع، چهار غیرنظامی، از جمله یک کودک چهار ساله، به شهادت و بیش از ۷۰ غیرنظامی زخمی شدند. جمهوری اسلامی ایران این جنایت فجیع و هولناک را به شدت محکوم میکند. هدف قرار دادن و کشتن غیرنظامیانی از جمله کودکان نقض فاحش قواعد اساسی حقوق بینالملل بشردوستانه است و مصداق جنایت جنگی است.
در پاسخ به این جنایت و اقدامات تجاوزکارانه آمریکا، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، در اعمال حق ذاتی دفاع از خود طبق ماده ۵۱ منشور ملل متحد، حملات دفاعی و متناسبی علیه پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه برای انجام این اقدامات تجاوزکارانه و حملات جنایتکارانه علیه جمهوری اسلامی ایران مورد استفاده قرار گرفتهاند، انجام دادند.
اعمال خلاف حقوق بین المللی آمریکا بسیار فراتر از این جنایت است. از زمان تجاوز ناموجه و گسترده آن علیه ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، آمریکا بارها غیرنظامیان، اماکن غیرنظامی و زیرساختهای حیاتی، از جمله مدارس، بیمارستانها، فرودگاهها، مناطق مسکونی، پلها، جادهها و تأسیسات راهآهن را مورد هدف حمله قرار داده است.
بر این اساس، حمله آمریکا به کوهستک بخشی از یک الگوی گستردهتر و عمیقا نگرانکننده از حملات غیرقانونی و بیهدف آمریکا و رژیم اسرائیل در سراسر ایران است. این الگو با تهدیدها و اظهارات علنی رئیس جمهوری و دیگر مقامات ارشد آمریکا در مورد حمله به زیرساختهای غیرنظامی ایران، از جمله تهدید به نابودی «کل تمدن» و «بازگرداندن ایران به عصر حجر»، و همچنین اظهارات و مواضعی که به هدف قرار دادن این زیرساختها اذعان یا افتخار میکنند، بیشتر مورد تایید قرار میگیرد.
از جمله فاحشترین موارد نقض، جنایت جنگی آمریکا در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ با حمله به یک مدرسه ابتدایی در میناب، در استان هرمزگان است که منجر به شهادت و زخمی شدن جمعی از کودکان، معلمان و غیرنظامیان شد. در این جنایت، بیش از ۱۶۸ دانشآموز، عمدتا دختران هفت تا دوازده ساله، به همراه معلمان و کارکنان مدرسه، شهید و ۱۱۰ نفر دیگر زخمی شدند. این مدرسه در آن حمله موشکی ویران شد.
کشتار عامدانه و غیرقابل تبعیض غیرنظامیان، به ویژه کودکان، و تخریب زیرساختهای غیرنظامی که به بنیانهای نظم حقوقی بینالمللی ضربه میزند را نمیتوان عادیسازی کرد و یا صرفا به عنوان «خسارت جانبی» توجیه کرد. حفاظت از غیرنظامیان یک تعهد الزامآور بر اساس حقوق بینالملل است و نقضهای شدید و عمدی آن طبق حقوق بینالملل قابل اجرا، جنایات جنگی محسوب میشود.
آمریکا، و همچنین هر دولت یا طرف دیگری که به هر نحوی در ارتکاب یا اجرای چنین نقضهایی و سایر اقدامات غیرقانونی آمریکا کمک، مساعدت، حمایت یا مشارکت میکند، مسئولیت پیامدهای سنگین چنین اقدامات غیرقانونی بینالمللی، از جمله خسارات و آسیبهای گسترده وارده به مردم ایران را بر عهده خواهد داشت.
با توجه به مراتب فوق، جمهوری اسلامی ایران بار دیگر از دبیرکل و رئیس شورای امنیت درخواست میکند که مسئولیتهای مربوطه خود را طبق منشور ملل متحد ایفا نموده و:
۱. اقدامات تجاوزکارانه آمریکا علیه حاکمیت و تمامیت ارضی جمهوری اسلامی ایران را که نقض آشکار بند ۴ ماده ۲ منشور ملل متحد است، بهشدت محکوم کرده و خواستار توقف فوری آن شود؛
۲. حمله آمریکا به کوهستک، که یک منطقه مسکونی محل برگزاری مراسم عروسی را هدف قرار داده و موجب کشته و زخمی شدن غیرنظامیان، از جمله کودکان، شده است، بهعنوان نقض فاحش حقوق بین الملل بشردوستانه و جنایت جنگی را محکوم و مورد رسیدگی قرار داده و پیامدهای شدید آن برای صلح و امنیت بینالمللی را مورد توجه قرار دهد؛
۳. در گزارشهای آتی خود در خصوص حمایت از غیرنظامیان و کودکان و رعایت حقوق بشردوستانه بینالمللی، این حملات جنایتکارانه و نقضها را ، از جمله حمله به مدرسه ابتدایی در میناب و حمله به غیرنظامیانی که در مراسم عروسی در کوهستک حضور داشتند، گزارش نماید؛
۴. آمریکا را در قبال تمامی اقدامات غیرقانونی بینالمللی خود علیه جمهوری اسلامی ایران و خسارات ناشی از آن، تخریب اموال و زیرساختهای غیرنظامی و خسارات مادی و معنوی ناشی از آن اعمال، کاملا مسئول شناخته و خواستار جبران کامل خسارات مطابق حقوق بینالملل شود؛
۵. از آمریکا بخواهد فورا قدامات تجاوزکارانه خود و تمام اقدامات قهری یکجانبه و غیرقانونی علیه غیرنظامیان را متوقف کرده و به آن پایان دهد و بهطور کامل و بدون هیچگونه استثنایی، به تعهدات خود طبق حقوق بین الملل بشردوستانه عمل نماید.
جمهوری اسلامی ایران همواره خویشتنداری کرده و مطابق با حقوق و تعهدات خود تحت حقوق بینالملل عمل نموده است. با این حال، جمهوری اسلامی ایران در اعمال حق ذاتی دفاع از خود، تمامی اقدامات لازم و متناسب را برای حمایت از مردم، حاکمیت و تمامیت ارضی خود انجام خواهد داد و به هرگونه اقدام تجاوزکارانه نظامی، مطابق منشور ملل متحد و حقوق بین الملل قابل اجرا، قاطعانه پاسخ خواهد داد.
موجب امتنان خواهد بود چنانچه دستور فرمایید نامه حاضر بهعنوان سند رسمی شورای امنیت منتشر و میان اعضا توزیع گردد.
== منبع ==
* {{یادکرد وب|نشانی=https://www.isna.ir/news/1405061208119/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D8%AD%D9%85%D9%84%D9%87-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D8%AC%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%AA|عنوان=نامه ایران به شورای امنیت: حمله آمریکا به مراسم عروسی، جنایت جنگی است|سال=1405|ناشر=ایسنا}}
ewvzxeccahlves2xra4970ton35a7no
299003
299002
2026-09-04T16:34:18Z
Hanooz
17889
299003
wikitext
text/x-wiki
{{حس|ع6 نقض حق تکثیر}}
بسم الله الرحمن الرحیم
مایلم توجه فوری جنابعالی را به جنایت هولناک و فاحش دیگری که از سوی آمریکا در جریان تجاوز غیرقانونی خود علیه جمهوری اسلامی ایران مرتکب شده است، جلب کنم. این جنایت نقض آشکار حقوق بین الملل و منشور ملل متحد، به ویژه بند ۴ ماده ۲ است. در شامگاه ۱۱ شهریور ۱۴۰۵ برابر با ۱ سپتامبر ۲۰۲۶، آمریکا موج دیگری از تجاوز و حملات نظامی را علیه چندین شهر در جنوب ایران، از جمله حمله عامدانه به غیرنظامیان و اهداف غیرنظامی آغاز کرد.
در این حملات جنایتکارانه، آمریکا به یک منزل مسکونی در شهر کوهستک در سیریک، استان هرمزگان، در حالی که یک مراسم عروسی در حال برگزاری بود، حمله کرد. در نتیجه این جنایت شنیع، چهار غیرنظامی، از جمله یک کودک چهار ساله، به شهادت و بیش از ۷۰ غیرنظامی زخمی شدند. جمهوری اسلامی ایران این جنایت فجیع و هولناک را به شدت محکوم میکند. هدف قرار دادن و کشتن غیرنظامیانی از جمله کودکان نقض فاحش قواعد اساسی حقوق بینالملل بشردوستانه است و مصداق جنایت جنگی است.
در پاسخ به این جنایت و اقدامات تجاوزکارانه آمریکا، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، در اعمال حق ذاتی دفاع از خود طبق ماده ۵۱ منشور ملل متحد، حملات دفاعی و متناسبی علیه پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه برای انجام این اقدامات تجاوزکارانه و حملات جنایتکارانه علیه جمهوری اسلامی ایران مورد استفاده قرار گرفتهاند، انجام دادند.
اعمال خلاف حقوق بین المللی آمریکا بسیار فراتر از این جنایت است. از زمان تجاوز ناموجه و گسترده آن علیه ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، آمریکا بارها غیرنظامیان، اماکن غیرنظامی و زیرساختهای حیاتی، از جمله مدارس، بیمارستانها، فرودگاهها، مناطق مسکونی، پلها، جادهها و تأسیسات راهآهن را مورد هدف حمله قرار داده است.
بر این اساس، حمله آمریکا به کوهستک بخشی از یک الگوی گستردهتر و عمیقا نگرانکننده از حملات غیرقانونی و بیهدف آمریکا و رژیم اسرائیل در سراسر ایران است. این الگو با تهدیدها و اظهارات علنی رئیس جمهوری و دیگر مقامات ارشد آمریکا در مورد حمله به زیرساختهای غیرنظامی ایران، از جمله تهدید به نابودی «کل تمدن» و «بازگرداندن ایران به عصر حجر»، و همچنین اظهارات و مواضعی که به هدف قرار دادن این زیرساختها اذعان یا افتخار میکنند، بیشتر مورد تایید قرار میگیرد.
از جمله فاحشترین موارد نقض، جنایت جنگی آمریکا در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ با حمله به یک مدرسه ابتدایی در میناب، در استان هرمزگان است که منجر به شهادت و زخمی شدن جمعی از کودکان، معلمان و غیرنظامیان شد. در این جنایت، بیش از ۱۶۸ دانشآموز، عمدتا دختران هفت تا دوازده ساله، به همراه معلمان و کارکنان مدرسه، شهید و ۱۱۰ نفر دیگر زخمی شدند. این مدرسه در آن حمله موشکی ویران شد.
کشتار عامدانه و غیرقابل تبعیض غیرنظامیان، به ویژه کودکان، و تخریب زیرساختهای غیرنظامی که به بنیانهای نظم حقوقی بینالمللی ضربه میزند را نمیتوان عادیسازی کرد و یا صرفا به عنوان «خسارت جانبی» توجیه کرد. حفاظت از غیرنظامیان یک تعهد الزامآور بر اساس حقوق بینالملل است و نقضهای شدید و عمدی آن طبق حقوق بینالملل قابل اجرا، جنایات جنگی محسوب میشود.
آمریکا، و همچنین هر دولت یا طرف دیگری که به هر نحوی در ارتکاب یا اجرای چنین نقضهایی و سایر اقدامات غیرقانونی آمریکا کمک، مساعدت، حمایت یا مشارکت میکند، مسئولیت پیامدهای سنگین چنین اقدامات غیرقانونی بینالمللی، از جمله خسارات و آسیبهای گسترده وارده به مردم ایران را بر عهده خواهد داشت.
با توجه به مراتب فوق، جمهوری اسلامی ایران بار دیگر از دبیرکل و رئیس شورای امنیت درخواست میکند که مسئولیتهای مربوطه خود را طبق منشور ملل متحد ایفا نموده و:
۱. اقدامات تجاوزکارانه آمریکا علیه حاکمیت و تمامیت ارضی جمهوری اسلامی ایران را که نقض آشکار بند ۴ ماده ۲ منشور ملل متحد است، بهشدت محکوم کرده و خواستار توقف فوری آن شود؛
۲. حمله آمریکا به کوهستک، که یک منطقه مسکونی محل برگزاری مراسم عروسی را هدف قرار داده و موجب کشته و زخمی شدن غیرنظامیان، از جمله کودکان، شده است، بهعنوان نقض فاحش حقوق بین الملل بشردوستانه و جنایت جنگی را محکوم و مورد رسیدگی قرار داده و پیامدهای شدید آن برای صلح و امنیت بینالمللی را مورد توجه قرار دهد؛
۳. در گزارشهای آتی خود در خصوص حمایت از غیرنظامیان و کودکان و رعایت حقوق بشردوستانه بینالمللی، این حملات جنایتکارانه و نقضها را ، از جمله حمله به مدرسه ابتدایی در میناب و حمله به غیرنظامیانی که در مراسم عروسی در کوهستک حضور داشتند، گزارش نماید؛
۴. آمریکا را در قبال تمامی اقدامات غیرقانونی بینالمللی خود علیه جمهوری اسلامی ایران و خسارات ناشی از آن، تخریب اموال و زیرساختهای غیرنظامی و خسارات مادی و معنوی ناشی از آن اعمال، کاملا مسئول شناخته و خواستار جبران کامل خسارات مطابق حقوق بینالملل شود؛
۵. از آمریکا بخواهد فورا قدامات تجاوزکارانه خود و تمام اقدامات قهری یکجانبه و غیرقانونی علیه غیرنظامیان را متوقف کرده و به آن پایان دهد و بهطور کامل و بدون هیچگونه استثنایی، به تعهدات خود طبق حقوق بین الملل بشردوستانه عمل نماید.
جمهوری اسلامی ایران همواره خویشتنداری کرده و مطابق با حقوق و تعهدات خود تحت حقوق بینالملل عمل نموده است. با این حال، جمهوری اسلامی ایران در اعمال حق ذاتی دفاع از خود، تمامی اقدامات لازم و متناسب را برای حمایت از مردم، حاکمیت و تمامیت ارضی خود انجام خواهد داد و به هرگونه اقدام تجاوزکارانه نظامی، مطابق منشور ملل متحد و حقوق بین الملل قابل اجرا، قاطعانه پاسخ خواهد داد.
موجب امتنان خواهد بود چنانچه دستور فرمایید نامه حاضر بهعنوان سند رسمی شورای امنیت منتشر و میان اعضا توزیع گردد.
== منبع ==
* {{یادکرد وب|نشانی=https://www.isna.ir/news/1405061208119/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D8%AD%D9%85%D9%84%D9%87-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D8%AC%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%AA|عنوان=نامه ایران به شورای امنیت: حمله آمریکا به مراسم عروسی، جنایت جنگی است|سال=1405|ناشر=ایسنا}}
6gveeq16bfuow7gb9tuo7yu1p3f3x77
گفتگوی برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۳۵
105
95330
299018
2026-09-05T00:11:13Z
Hanooz
17889
/* همسنجی */ بخش جدید
299018
wikitext
text/x-wiki
== همسنجی ==
{{پینگ|Darafsh}} سلام. برای همسنجی حداقل دو کاربر باید اثر را نمونهخوانی کرده باشند. نگاه کنید به [[:en:Special:PermanentLink/11360598#Validation_rules|Validation rules]] یا [[:en:Special:PermanentLink/15008304#Details|Details]].{{رچ}} [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۵ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۰۰:۱۱ (UTC)
1o3zulyqc8untoulxr0ts2624du90ck
299019
299018
2026-09-05T00:12:21Z
Hanooz
17889
انتقال به جای درست
299019
wikitext
text/x-wiki
phoiac9h4m842xq45sp7s6u21eteeq1
راهنما:افزودن متون
12
95331
299022
2026-09-05T01:39:06Z
Hanooz
17889
تغییرمسیر به [[راهنما:افزودن متن]]
299022
wikitext
text/x-wiki
#تغییر_مسیر [[راهنما:افزودن متن]]
6uabvehvlwf89cta6tbfau9wefhu8h7
راهنما:صفحات پدیدآورنده
12
95332
299023
2026-09-05T01:39:41Z
Hanooz
17889
تغییرمسیر به [[راهنما:صفحههای پدیدآورندگان]]
299023
wikitext
text/x-wiki
#تغییر_مسیر [[راهنما:صفحههای پدیدآورندگان]]
5sm20239oc3hm5z33dw4iebihnrx1tr
فهرست:"یک عروسی شرمآور..؟!" - مجله فردوسی، شماره ۸۸۱، صفحه ۲۷.jpg
106
95333
299028
2026-09-05T02:44:57Z
Hanooz
17889
صفحهای تازه حاوی «» ایجاد کرد
299028
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|wikidata_item=
|Title=مجله فردوسی/شماره ۸۸۱/یک عروسی شرمآور
|Subtitle=
|Volume=
|Issue=
|Edition=
|Author=
|Foreword_Author=
|Translator=
|Editor=
|Illustrator=
|Lyricist=
|Composer=
|Singer=
|Publisher=
|Address=
|Printer=
|Year=
|Source=jpg
|Image=1
|Progress=X
|Pages=[[برگه:"یک عروسی شرمآور..؟!" - مجله فردوسی، شماره ۸۸۱، صفحه ۲۷.jpg|۲۷]]
|Volumes=
|Remarks=
|Notes=
|Header=
|Footer=
}}
565dk1yc6xshqgzpz9fvsu93rdeu4n3
299029
299028
2026-09-05T02:45:40Z
Hanooz
17889
299029
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|wikidata_item=
|Title=مجله فردوسی/شماره ۸۸۱/یک عروسی شرمآور
|Subtitle=
|Volume=
|Issue=
|Edition=
|Author=
|Foreword_Author=
|Translator=
|Editor=
|Illustrator=
|Lyricist=
|Composer=
|Singer=
|Publisher=
|Address=
|Printer=
|Year=1347
|Source=jpg
|Image=1
|Progress=X
|Pages=[[برگه:"یک عروسی شرمآور..؟!" - مجله فردوسی، شماره ۸۸۱، صفحه ۲۷.jpg|۲۷]]
|Volumes=
|Remarks=
|Notes=
|Header=
|Footer=
}}
etgbrtcwm4d2otqupi05tl9l1md16ka
299040
299029
2026-09-05T03:28:52Z
Hanooz
17889
299040
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|wikidata_item=
|Title=مجله فردوسی/شماره ۸۸۱/یک عروسی شرمآور
|Subtitle=
|Volume=
|Issue=
|Edition=
|Author=
|Foreword_Author=
|Translator=
|Editor=
|Illustrator=
|Lyricist=
|Composer=
|Singer=
|Publisher=
|Address=
|Printer=
|Year=1347
|Source=jpg
|Image=1
|Progress=X
|Pages=[[برگه:"یک عروسی شرمآور..؟!" - مجله فردوسی، شماره ۸۸۱، صفحه ۲۷.jpg|—]]
|Volumes=
|Remarks=
|Notes=
|Header=
|Footer=
}}
9kw7dhqqw177xnt3go7ee2c04p8jtjq
299041
299040
2026-09-05T03:32:12Z
Hanooz
17889
299041
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|wikidata_item=
|Title=مجله فردوسی/شماره ۸۸۱/یک عروسی شرمآور
|Subtitle=
|Volume=
|Issue=
|Edition=
|Author=
|Foreword_Author=
|Translator=
|Editor=
|Illustrator=
|Lyricist=
|Composer=
|Singer=
|Publisher=
|Address=
|Printer=
|Year=1347
|Source=jpg
|Image=1
|Progress=V
|Pages=[[برگه:"یک عروسی شرمآور..؟!" - مجله فردوسی، شماره ۸۸۱، صفحه ۲۷.jpg|—]]
|Volumes=
|Remarks=
|Notes=
|Header=
|Footer=
}}
ahzdm2t98k6pyywxqu8htshk1dm4v3x
برگه:"یک عروسی شرمآور..؟!" - مجله فردوسی، شماره ۸۸۱، صفحه ۲۷.jpg
104
95334
299030
2026-09-05T03:07:44Z
Hanooz
17889
/* نمونهخوانیشده */
299030
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="3" user="Hanooz" /></noinclude>{{وسط بزرگتر۴|یک عروسی شرمآور{{...|last=؟!|2}}}}
{{dropinitial|ا}}ین روزها خبر یک «عروسی»! عجیب شایع است، که برای مردم، مردمی که هنوز شرافتمندانه و بدون انحراف و بدون فساد و لغزش، زندگی می کنند خبر این ازدواج حیرت انگیز بود و هر کس از این قبیل مردم خبر را می شنید از تعجب نمی توانست چشمش را تا تمام حدقه ندراند و دهانش را تا نیمه باز نکند{{…}} اما برای آن مردمی که در این «مراسم عروسی» بودند این یک امر بدیهی بود اصلاً اتفاقی نیفتاده بود، خیلی که میخواستند جدی بگیرند می گفتند این یک نوع «سلیقه» است، «تفنن» است.
و سرشان را بخورد با این سلیقه و تفنن کثیفشان{{...|2}}
در انتظارتان نگذارم در این عروسی (که عروسی اسمش را نمی شود گذاشت) در این نوعی (روابط خاص) - هر دو طرف مرد هستند و «عروس خانم» این «همسری نامیمون».
چند سال پیش شنیده بودیم که چند نفر مرد شبها خودشان را مانند زنان میآراستند و در خیابانهای تهران کنار خیابان «مرد» بتور میاندازند و حتی پلیس یکبار هم این عده را دستگیر کرد که گویا در یکی از کلانترهای تهران هم پروندهاش باشد - و اما خبر این عروسی که آقا پسر ماشاالله سنی هم دارد - از آن نوعش بود که براستی در میان انحرافات متداوله تهران خیلی تازگی داشت. میگفتند «آقاپسر» حتی پیراهن عروسی را هم از «{{w|دیور|کریستین دیور}}» وارد کرده و دربر نموده و با چه بزکی و ریخت و قیافهای{{...|2}} و بعدهم جشن را در یکی از کلوبهای معروف برپا کردهاند{{…}} و سپس به سلامتی با «آقای داماد» به سفر «ماه عسل» رفته اند!
{{***|2}}
غرض از طرح چنین خبری که شاید در حد بحثهای جدی ما نباشد گرفتن این نتیجه اساسی است که فساد در یک اقلیت محدود خاص این مملکت مثل موریانه، مثل خوره، پیش میرود، آنها که هر گونه لذتی دم دستشان است و چه بسیار لذایذ را چشیدهاند و حالا برایشان کهنه شده است - عجیب بوی فساد، بوی مناهی، بوی همهی آنچه «حرام» شده است، همهی آنچه را که نامعقول است همهی آنچه که ناپسند است، رغبت میآورند انواع جلسات قمارهای وسوسه انگیز - استخر پارتیهای مشکوک. شنا بدون مایو در نور مهتاب و در دریا - کلید پارتی و بالاخره و رواج هموسکوآلیته در میان این اقلیت محدود، همه حاکی از این حقیقت است که این عده معدود برایشان تمام ارزشهای انسانی، ناگهان فرو ریخته و معدوم شده است. بدبختی اینجاست که حضرات در راه کیفوری و فساد خویش دارند این روابط کثیف و انحرافی، این زندگی زشت و سرا با آلودگی را بعنوان نوعی زندگی مدرن، بعنوان نمایشگر زندگی روشنفکرانه! بمردم شریف ایران نیز حقه می کنند و می خواهند چنین توجیه نمایند که این «شعور اضافی» و «ذات فهیم» و وجود «عالیقدر انسانی» آنهاست که در مصیبت این عصر و در «توحش ماشینیسم و زندگی مدرن!» تن به این انحرافات میدهند{{...|last=!|2}} واقعاً دستتان درد نکند!<noinclude></noinclude>
b9shdza1mwhc5fqmlaamkfl21o0a1dv
299042
299030
2026-09-05T03:33:20Z
Hanooz
17889
299042
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="3" user="Hanooz" /></noinclude>{{وسط بزرگتر۴|یک عروسی شرمآور{{...|last=؟!|2}}}}
{{dropinitial|ا}}ین روزها خبر یک «عروسی»! عجیب شایع است، که برای مردم، مردمی که هنوز شرافتمندانه و بدون انحراف و بدون فساد و لغزش، زندگی می کنند خبر این ازدواج حیرت انگیز بود و هر کس از این قبیل مردم خبر را می شنید از تعجب نمی توانست چشمش را تا تمام حدقه ندراند و دهانش را تا نیمه باز نکند{{…}} اما برای آن مردمی که در این «مراسم عروسی» بودند این یک امر بدیهی بود اصلاً اتفاقی نیفتاده بود، خیلی که میخواستند جدی بگیرند می گفتند این یک نوع «سلیقه» است، «تفنن» است.
و سرشان را بخورد با این سلیقه و تفنن کثیفشان{{...|2}}
در انتظارتان نگذارم در این عروسی (که عروسی اسمش را نمی شود گذاشت) در این نوعی (روابط خاص) - هر دو طرف مرد هستند و «عروس خانم» این «همسری نامیمون».
چند سال پیش شنیده بودیم که چند نفر مرد شبها خودشان را مانند زنان میآراستند و در خیابانهای تهران کنار خیابان «مرد» بتور میاندازند و حتی پلیس یکبار هم این عده را دستگیر کرد که گویا در یکی از کلانترهای تهران هم پروندهاش باشد - و اما خبر این عروسی که آقا پسر ماشاالله سنی هم دارد - از آن نوعش بود که براستی در میان انحرافات متداوله تهران خیلی تازگی داشت. میگفتند «آقاپسر» حتی پیراهن عروسی را هم از «{{w|دیور|کریستین دیور}}» وارد کرده و دربر نموده و با چه بزکی و ریخت و قیافهای{{...|2}} و بعدهم جشن را در یکی از کلوبهای معروف برپا کردهاند{{…}} و سپس به سلامتی با «آقای داماد» به سفر «ماه عسل» رفته اند!
{{***|2}}
غرض از طرح چنین خبری که شاید در حد بحثهای جدی ما نباشد گرفتن این نتیجه اساسی است که فساد در یک اقلیت محدود خاص این مملکت مثل موریانه، مثل خوره، پیش میرود، آنها که هر گونه لذتی دم دستشان است و چه بسیار لذایذ را چشیدهاند و حالا برایشان کهنه شده است - عجیب بوی فساد، بوی مناهی، بوی همهی آنچه «حرام» شده است، همهی آنچه را که نامعقول است همهی آنچه که ناپسند است، رغبت میآورند انواع جلسات قمارهای وسوسه انگیز - استخر پارتیهای مشکوک. شنا بدون مایو در نور مهتاب و در دریا - کلید پارتی و بالاخره و رواج {{w|همجنسگرایی|هموسکوآلیته}} در میان این اقلیت محدود، همه حاکی از این حقیقت است که این عده معدود برایشان تمام ارزشهای انسانی، ناگهان فرو ریخته و معدوم شده است. بدبختی اینجاست که حضرات در راه کیفوری و فساد خویش دارند این روابط کثیف و انحرافی، این زندگی زشت و سرا با آلودگی را بعنوان نوعی زندگی مدرن، بعنوان نمایشگر زندگی روشنفکرانه! بمردم شریف ایران نیز حقه می کنند و می خواهند چنین توجیه نمایند که این «شعور اضافی» و «ذات فهیم» و وجود «عالیقدر انسانی» آنهاست که در مصیبت این عصر و در «توحش ماشینیسم و زندگی مدرن!» تن به این انحرافات میدهند{{...|last=!|2}} واقعاً دستتان درد نکند!<noinclude></noinclude>
69elok4lsik5mtwmtgmn8m8geet2va3
مجله فردوسی/شماره ۸۸۱/یک عروسی شرمآور
0
95335
299031
2026-09-05T03:17:08Z
Hanooz
17889
صفحهای تازه حاوی «{{header | title = [[../../]] | author = | translator = | section = یک عروسی شرمآور | previous = | next = | notes = }} <pages index='"یک عروسی شرمآور..؟!" - مجله فردوسی، شماره ۸۸۱، صفحه ۲۷.jpg' from='"یک عروسی شرمآور..؟!" - مجله فردوسی، شماره ۸۸۱، صفحه ۲۷.jpg' to='"یک عروسی شرمآور.....» ایجاد کرد
299031
wikitext
text/x-wiki
{{header
| title = [[../../]]
| author =
| translator =
| section = یک عروسی شرمآور
| previous =
| next =
| notes =
}}
<pages index='"یک عروسی شرمآور..؟!" - مجله فردوسی، شماره ۸۸۱، صفحه ۲۷.jpg' from='"یک عروسی شرمآور..؟!" - مجله فردوسی، شماره ۸۸۱، صفحه ۲۷.jpg' to='"یک عروسی شرمآور..؟!" - مجله فردوسی، شماره ۸۸۱، صفحه ۲۷.jpg' />
{{مالکیت عمومی در ایران}}
[[رده:الجیبیتیکیو]]
l1iizdb0pmfwxi7as0jams7bz2jil7e
299035
299031
2026-09-05T03:22:21Z
Hanooz
17889
+[[رده:ازدواج]]; +[[رده:مقالهها در نشریات ادواری]] using [[Help:Gadget-HotCat|HotCat]]
299035
wikitext
text/x-wiki
{{header
| title = [[../../]]
| author =
| translator =
| section = یک عروسی شرمآور
| previous =
| next =
| notes =
}}
<pages index='"یک عروسی شرمآور..؟!" - مجله فردوسی، شماره ۸۸۱، صفحه ۲۷.jpg' from='"یک عروسی شرمآور..؟!" - مجله فردوسی، شماره ۸۸۱، صفحه ۲۷.jpg' to='"یک عروسی شرمآور..؟!" - مجله فردوسی، شماره ۸۸۱، صفحه ۲۷.jpg' />
{{مالکیت عمومی در ایران}}
[[رده:الجیبیتیکیو]]
[[رده:ازدواج]]
[[رده:مقالهها در نشریات ادواری]]
fepji79k6ymd5hvypqoakuk002z6hdx
فردوسی (مجله)
0
95336
299032
2026-09-05T03:18:53Z
Hanooz
17889
صفحهای تازه حاوی «{{header | title = مجله فردوسی | author = | translator = | section = | previous = | next = | year = | notes = }} * [[مجله فردوسی/شماره ۸۸۱/یک عروسی شرمآور]] [[رده:نشریات ادواری]]» ایجاد کرد
299032
wikitext
text/x-wiki
{{header
| title = مجله فردوسی
| author =
| translator =
| section =
| previous =
| next =
| year =
| notes =
}}
* [[مجله فردوسی/شماره ۸۸۱/یک عروسی شرمآور]]
[[رده:نشریات ادواری]]
qg74fu4p3fwhut39rx08i6bt1zvbibc
299033
299032
2026-09-05T03:20:15Z
Hanooz
17889
Hanooz صفحهٔ [[مجله فردوسی]] را به [[فردوسی (مجله)]] منتقل کرد
299032
wikitext
text/x-wiki
{{header
| title = مجله فردوسی
| author =
| translator =
| section =
| previous =
| next =
| year =
| notes =
}}
* [[مجله فردوسی/شماره ۸۸۱/یک عروسی شرمآور]]
[[رده:نشریات ادواری]]
qg74fu4p3fwhut39rx08i6bt1zvbibc
مجله فردوسی
0
95337
299034
2026-09-05T03:20:15Z
Hanooz
17889
Hanooz صفحهٔ [[مجله فردوسی]] را به [[فردوسی (مجله)]] منتقل کرد
299034
wikitext
text/x-wiki
#تغییر_مسیر [[فردوسی (مجله)]]
fkxemumhgwmawotxp6uzf2d16n1w9ed
رده:ازدواج
14
95338
299036
2026-09-05T03:23:46Z
Hanooz
17889
صفحهای تازه حاوی «[[رده:زندگی شخصی]] [[رده:نهادهای اجتماعی]]» ایجاد کرد
299036
wikitext
text/x-wiki
[[رده:زندگی شخصی]]
[[رده:نهادهای اجتماعی]]
6nvoyb50wzyqw6f9lwc4oherd2ms9ii
رده:نهادهای اجتماعی
14
95339
299037
2026-09-05T03:24:40Z
Hanooz
17889
صفحهای تازه حاوی «[[رده:جامعه]]» ایجاد کرد
299037
wikitext
text/x-wiki
[[رده:جامعه]]
rw4pbep7v22oc5rxxyoqzfvw36jp843