ویکینبشته
fawikisource
https://fa.wikisource.org/wiki/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C
MediaWiki 1.47.0-wmf.19
first-letter
مدیا
ویژه
بحث
کاربر
بحث کاربر
ویکینبشته
بحث ویکینبشته
پرونده
بحث پرونده
مدیاویکی
بحث مدیاویکی
الگو
بحث الگو
راهنما
بحث راهنما
رده
بحث رده
درگاه
بحث درگاه
پدیدآورنده
بحث پدیدآورنده
برگه
گفتگوی برگه
فهرست
گفتگوی فهرست
TimedText
TimedText talk
پودمان
بحث پودمان
Event
Event talk
بحث کاربر:Darafsh
3
29419
299128
299020
2026-09-08T14:07:44Z
Darafsh
3597
/* همسنجی */ پاسخ
299128
wikitext
text/x-wiki
== خوشآمدید ==
[[پرونده: Nymphaea_tetragona.jpg|left|250px]]
به ویکینبشته خوشآمدید!<br />
ویکینبشته یکی از پروژههای بنیاد ویکیمدیاست که به گردآوری متنها و نوشتار پدیدآورندگان میپردازد. درستی این نوشتارها میباید در ویکینبشته برای خوانندگان آشکار باشد بدین معنا که اسکن و یا ارجاع به سند اصلی بر اساس قوانین ویکینبشته همراه نوشتار باشد.
امیدوارم خرسندی در همکاری با ویکینبشته در نوشتن تاریخ، چکامه، زندگینامهها و دیگر متنهایی که پروانهٔ ورود به ویکینبشته را دارند به شما انگیزهٔ بیشتر در گسترش این وبگاه دهد تا بازدیدکنندگان و خوانندگان ویکینبشته دسترسی به کارهای پدیدار شده در درازای زمان بدون کژی و کاستی بیابند.<br />
پیوندهای زیر میتوانند به شما آگاهیهای مورد نیاز درباره ویکینبشته، ساختار آن و چگونگی همکاری با آن را بدهند:
*'''[[ویکینبشته:درونمایه ویکینبشته|درونمایهٔ ویکینبشته]]''' برای آگاهی بیشتر درباره استانداردها و سیاستهای نوشتاری
*'''[[راهنما:راهنما|راهنما]]''' برای یاری در پرسشهای گوناگون
*'''[[ویکینبشته:دفتر مشق |دفتر مشق]]''' برای تمرین چگونگی ویرایش
*'''[[ویکینبشته:دفترخانه|دفترخانه]]''' برای گفتگو دربارهٔ مسائل سردبیری
خواهش میکنم که در صفحات گفتگو نام خود را با چهار علامت مدک امضا کنید، (~~~~)، با این کار همانند امضای شما با نام و تاریخ است. اگر پرسشی داشتید به صفحهٔ [[ویکینبشته:دفترخانه|دفترخانه]] بروید.
باز هم خوشامد میگویم. [[User:Americophile|Americophile]] ۲۵ آوریل ۲۰۱۲، ساعت ۲۱:۳۵ (UTC)
== ابزار نویسهخوان گوگل ==
سلام. ابزار نویسهخوان گوگل برای ویکینبشته فعال شده. اکنون با این ابزار میتوان برگههای کتابها را به سادگی نویسهخوانی کرد و با سرعت بالا به نمونهخوانی آنها پرداخت. ضمناً راهنمای مربوطه در صفحهی راهنما آمده است. پس بشتابید! --[[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۴ ژوئیهٔ ۲۰۱۸، ساعت ۱۹:۵۴ (UTC)
== چند نکته ==
سلام. ممنون میشوم اگر یک بار صفحه راهنمایی را که تهیه کردهایم مرور کنید. ضمنا اثری که در حال کار روی آن هستید (سفرنامهٔ استرآباد و مازندران) ناقض حق تکثیر است. همچنین برخی از الگوهایی که ایجاد کردهاید از قبل در ویکی ایجاد شده بودند و دلیلی برای استفاده از آنها به شکل لاتین وجود ندارد. [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۲۶ نوامبر ۲۰۲۳، ساعت ۲۰:۴۹ (UTC)
:@[[کاربر:Yoosef Pooranvary|Yoosef Pooranvary]] سلام. وقتتان بخیر، اتفاقاً داشتم برایتان پیام میگذاشتم :) الگوها میانویکی نداشتند، در نتیجه نتوانستم آنها را در فارسی پیدا کنم. جایی راهنمایی برای استفاده از الگوها داریم؟ همچنین در مورد کتاب ذکرشده، فکر میکردم آثار انتشاریافته در بنیاد فرهنگ ایران در مالکیت عمومی باشند، اینطور نیست؟ [[کاربر:Darafsh|Darafsh]] ([[بحث کاربر:Darafsh|بحث]]) ۲۶ نوامبر ۲۰۲۳، ساعت ۲۰:۵۴ (UTC)
::ارادت. سعی کردهایم یک راهنمای خلاصه از آنها در صفحه راهنما داشته باشیم ولی ممکن هم است چیزی از قلم افتاده باشد که حتماً از کمکاری من بوده. در خصوص اثر یادشده هم چون مصحح صاحب اثر تلقی میشود باید تاریخ فوت ایشان را معیار قرار دهیم. البته اگر استدلال حقوقی دارید که قابل بحث است، مطرح کنید شاید قابل اثبات باشد. [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۲۶ نوامبر ۲۰۲۳، ساعت ۲۰:۵۸ (UTC)
:::@[[کاربر:Yoosef Pooranvary|Yoosef Pooranvary]] ممنونم. نه، منبعی برای گفتهام ندارم و صرفاً شنیده بودم از دوستی. از ایشان میخواهم منبعی اگر دارند برایم بفرستند. شما راه ارتباطی خارج از ویکینبشته هم دارید که بتوانیم راحتتر صحبت کنیم؟ [[کاربر:Darafsh|Darafsh]] ([[بحث کاربر:Darafsh|بحث]]) ۲۶ نوامبر ۲۰۲۳، ساعت ۲۱:۰۱ (UTC)
::::برایتان ایمیل کردم. [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۲۶ نوامبر ۲۰۲۳، ساعت ۲۱:۰۵ (UTC)
== الگوهای صفحهبندی ==
سلام. [[ویکینبشته:الگوهای صفحهبندی|این]] همان صفحهای که است که گفتم در زمانهای دور برای راهنمایی درباره الگوها ایجاد کرده بودیم و بعداً رهایش کردیم. [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۲ دسامبر ۲۰۲۳، ساعت ۱۶:۰۱ (UTC)
:@[[کاربر:Yoosef Pooranvary|Yoosef Pooranvary]] سلام، ممنونم. اگر فرصت داشتید میتوانیم با هم روی بهبودش وقت بگذاریم و موارد بیشتری را اضافه کنیم، هرچند که همین الان هم خیلی مفید و کار راهانداز است. ارادتمند [[کاربر:Darafsh|Darafsh]] ([[بحث کاربر:Darafsh|بحث]]) ۲ دسامبر ۲۰۲۳، ساعت ۱۶:۰۳ (UTC)
::مطمئنم الگوهای بیشتری داریم که یادمان رفته اینجا اضافه کنیم. [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۲ دسامبر ۲۰۲۳، ساعت ۱۶:۰۴ (UTC)
== نظام ناصری ==
سلام. احیاناً در منابعی که به آنها دسترسی دارید، کتاب نظام ناصری (نوشته بهرام میرزا) پیدا میشود؟ [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۷ دسامبر ۲۰۲۳، ساعت ۱۲:۱۷ (UTC)
:@[[کاربر:Yoosef Pooranvary|Yoosef Pooranvary]] سلام. متأسفانه خیر. [[کاربر:Darafsh|Darafsh]] ([[بحث کاربر:Darafsh|بحث]]) ۸ دسامبر ۲۰۲۳، ساعت ۰۲:۴۵ (UTC)
== افزودن آثار به ورودی کاربران ==
سلام. لطفاً اگر روی اثری کار میکنید آن را به ورودی کاربران اضافه کنید. [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۷ دسامبر ۲۰۲۳، ساعت ۱۶:۱۵ (UTC)
:@[[کاربر:Yoosef Pooranvary|Yoosef Pooranvary]] سلام. ممنون، چشم حتماً اضافه میکنم. [[کاربر:Darafsh|Darafsh]] ([[بحث کاربر:Darafsh|بحث]]) ۸ دسامبر ۲۰۲۳، ساعت ۰۲:۴۶ (UTC)
== یادآوری ==
سلام. دو نکته را یادآور میشوم.
#وقتی برگی را نمونهخوانی و همسنجی میکنید باید اطلاعات سرآیند و پسایند را هم بیاورید.
#خودتان به عنوان یک فرد حقیقی نمیتوانید یک برگ را هم نمونهخوانی کنید و هم همسنجی. نرمافزار ویکی هم از شما میخواهد اینها دو نفر باشند تا درصد اشتباه پایین بیاید.
[[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۲۳ مهٔ ۲۰۲۴، ساعت ۱۰:۱۵ (UTC)
:@[[کاربر:Yoosef Pooranvary|Yoosef Pooranvary]] سلام و عرض ارادت.
:۱. از آنجایی که سرآیندها در تراگنجانی نهایی نمایش داده نمیشوند، افزودن آنها الزامی نیست هرچند که در مورد اثر مورد ([[اسیر]]) افزودنش شمارهٔ صفحهها با ربات شدنی است و انجامش خواهم داد.
:۲. بله قطعاً حق با شماست. منتهی در مورد این اثر و تاریخ پانصد سالهٔ خوزستان، چون از قبل متنش به روش قدیمی موجود بود، من صرفاً آن محتوا را به شیوهٔ جدید انتقال دادم و عملاً همسنجی کردم. حواسم هست که در مورد آثار دیگر چنین کاری انجام نشود.
:با احترام [[کاربر:Darafsh|Darafsh]] ([[بحث کاربر:Darafsh|بحث]]) ۲۳ مهٔ ۲۰۲۴، ساعت ۱۳:۰۱ (UTC)
== نمونه خوانی ==
سلام. متاسفانه کار نمونه خوانی توسط برخی دوستان با دقت انجام نمی شود. نمونه اش هم [[فهرست:تاریخ جرائد و مجلات ایران از محمد صدر هاشمی جلد دوم.pdf|تاریخ جرائد]]. باید برای همه جا بیافتد که گزینه نمونه خوانی شده را تنها زمانی استفاده کنند که اولا از نظر محتوایی به تطابق کامل اطمینان یافته باشند و ثانیا از لحاظ ظاهری حداقل اولیات کار را انجام بدهند و اگر نتوانستند از بقیه کمک بخواهند. من سعی کردم صفحه راهنما را تا جای ممکن کوتاه بنویسم که خواندن آن در ده دقیقه شدنی باشد ولی انگار همین هم زیاد است. علی الحساب لطف بفرمایید اگر برایتان امکان دارد با یک روش خودکار همه برگهای کتاب [[فهرست:خودآگاهی و استحمار.pdf|خودآگاهی و استحمار]] را در وضعیت نمونه خوانی نشده قرار بدهید تا سر فرصت نمونه خوانی شود. [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۸ ژوئن ۲۰۲۴، ساعت ۰۹:۵۹ (UTC)
:سلام. بله حق با شماست و من هم قبلاً به دوستان توضیح داده بودم که کارشان چقدر به پیشرفت پروژه ضربه میزند. [[کاربر:Darafsh|Darafsh]] ([[بحث کاربر:Darafsh|بحث]]) ۸ ژوئن ۲۰۲۴، ساعت ۱۰:۰۲ (UTC)
== Notice of expiration of your sysop right ==
Hi, as part of [[:m:Global reminder bot|Global reminder bot]], this is an automated reminder to let you know that your permission "sysop" (مدیران) will expire on 2024-11-07 09:10:38. Please renew this right if you would like to continue using it. <i>In other languages: [[:m:Global reminder bot/Messages/default|click here]]</i> [[کاربر:Leaderbot|Leaderbot]] ([[بحث کاربر:Leaderbot|بحث]]) ۶ نوامبر ۲۰۲۴، ساعت ۱۶:۴۵ (UTC)
== دستورالعمل ==
سلام. دستور العمل ساخت کتاب در کجا نوشته شده که بخوانم ؟ می خواهم کتاب های احمد کسروی را در ویکی نبشته بنویسم. [[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۱۹ دسامبر ۲۰۲۴، ساعت ۱۷:۳۸ (UTC)
:کتاب زندگانی من کسروی نوشته شده، ولی از صفحه [[پدیدآورنده:احمد کسروی]] بهش لینک داده نشده است. شاید به این خاطر که عنوانش رو کاربر نویسنده، به خط انگلیسی نوشته بود (بر خلاف عنوان رایج در [[پدیدآورنده:احمد کسروی]] که به خط عربی است). [[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۱۹ دسامبر ۲۰۲۴، ساعت ۱۸:۵۸ (UTC)
::@[[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] سلام. [[ویکینبشته:راهنمای کوتاه]] را ببینید. در مورد کتاب کسروی نیز، میتوان صفحه را ویرایش کنید و عنوان صحیح را اضافه کنید. خوشحال میشوم اگر سوالی داشتید پاسخ بدهم. [[کاربر:Darafsh|Darafsh]] ([[بحث کاربر:Darafsh|بحث]]) ۲۰ دسامبر ۲۰۲۴، ساعت ۲۱:۰۵ (UTC)
== ایراد ==
سلام. من کتاب در پیرامون اسلام از احمد کسروی را [[commons:File:در_پیرامون_اسلام.pdf|آپلود]] کردم و سپس براش [[فهرست:در پیرامون اسلام.pdf|لینک]] ساختم. ولی سیستم ایراد میگیرد... شما میدانید که ایراد از کجاست؟ [[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۲۸ دسامبر ۲۰۲۴، ساعت ۱۱:۳۹ (UTC)
:@[[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] سلام. حافظهٔ نهان باید خالی میشد که انجام دادم و اکنون صفحه بدون مشکل است. [[کاربر:Darafsh|Darafsh]] ([[بحث کاربر:Darafsh|بحث]]) ۲۸ دسامبر ۲۰۲۴، ساعت ۲۰:۴۱ (UTC)
== پانویس ==
سلام. ببخشید برای کتاب های احمد کسروی، یک بخش پانویس هم لازم دارد. آیا پانویس های کتاب های کسروی هم مثل مقالات ویکی پدیا است (که از قسمت پانویس جداگانه استفاده شود) یا اینکه بایستی عدد گذاشت کنار کلمه، و در انتهای صفحه همان عدد را با توضیح تکرار کرد ؟ [[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۲۳ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۲۱:۴۵ (UTC)
:@[[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] سلام. شبیه ویکیپدیاست. [[راهنما:راهنمای کوتاه]] را میتوانید ببینید. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۲۳ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۲۱:۴۶ (UTC)
== لینک دادن ==
ببخشید اگر یک کتابی در اینجا نوشته شد و توسط دیگران تائید شد و توسط مدیران قفل شد، امکان ویرایش و افزودن لینک به سایت ویکی پدیا یا ویکی نبشته برایش وجود دارد یا باید مدیری قفلش را باز کند و ویرایش کند و دوباره قفل کند؟ [[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۲۷ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۷:۳۲ (UTC)
:@[[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] اینجا معمولاً صفحات محافظت نمیشوند. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۱۹ (UTC)
== در پیرامون اسلام ==
آقا من کتاب در پیرامون اسلام رو در ویکی نبشته قرار دادم، ولی مشکل اینه که در برخی صفحاتش پانویس اضافی داره که تو متن شماره ش نیست! [[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۲۷ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۷:۵۴ (UTC)
:@[[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] مثلاً در کجا؟ [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۲۰ (UTC)
::* [[برگه:در پیرامون اسلام.pdf/۲۰]]
::* [[برگه:در پیرامون اسلام.pdf/۲۳]]
::[[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۲۳ (UTC)
:::@[[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] موارد اینچنینی را طبق شمارهگذاری صحیح پیش ببرید. مثلاً در [[برگه:در پیرامون اسلام.pdf/۲۰]] شمارهٔ ارجاع ۱ است ولی پانوشت ۲؛ هردو را ۱ بنویسید. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۲۷ (UTC)
== زندگانی من ==
ببخشید بعداً فرصت کردید متن صفحات آخر کتاب زندگانی من را هم بازبینی کنید. [[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۲:۰۷ (UTC)
== دولت به ما پاسخ دهد ==
ببخشید من کتاب جدید آپلود کردم، ولی نمی شود برایش فهرست ساخت. نمی دونم مشکلش چیست. شما می توانید کمکم کنید؟
*[[فهرست:Dowlat.pdf]]
[[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۲:۳۴ (UTC)
:@[[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] به نظر میرسد که فایل خراب است، ولی نتوانستم مشکل را پیدا کنم. @[[کاربر:Yoosef Pooranvary|Yoosef Pooranvary]] شما میتوانید در این مورد کمک کنید؟ [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۳:۵۷ (UTC)
== حروف عربی ==
ببخشید برخی کتاب های قدیمی حروف عربی دارند. مثل کاف همزه دار، یای نقطه دار (دو نقطه زیر ی) و امثال اینها ... آیا ضروری است که این حروف را حذف و معادل فارسی ش را جایگزین کرد؟ مثل یای بی نقطه و کاف بی همزه ؟ [[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۳:۰۴ (UTC)
:ببخشید عکس داخل کتاب (بر روی پی دی اف) را چی کار کنیم؟ کیفیتش پائین است. باید عکس را با اسکرین شات کپی کاری کنیم و به صورت جداگانه آپلود کنیم و در مقاله قرار دهیم؟ [[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۳:۰۶ (UTC)
::@[[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] سلام. در مورد حروف عربی، [[ویکینبشته:راهنمای کوتاه]] و [[راهنما:رسمالخط قدیم]] را ببینید. در مورد تصاویر هم میتوانید با ابزاری که در ویکیانبار وجود دارد، تصاویر را برش دهید. برای نمونه [[برگه:Tarikh-e Iran-e Bastan.pdf/۸۳۰]] را ببینید. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۳:۵۶ (UTC)
== مصوبات مجلس ==
سلام. در
* [[فهرست:Majlis Melli 2.pdf]]
سرایند و پسایند یه متن دیگری دارند. با آنی که برایم لینک گذاشتید فرق می کند... همه را تغییر دهم یا درست است؟ [[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۷:۱۳ (UTC)
:@[[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] در همین صفحهای که پیوند دادید میتوانید در بخش «سرنویس» و «پانویس» مقدار دلخواه را وارد کنید تا هر زمان که صفحهٔ جدیدی در این فهرست ایجاد میکند، سرنویس و پانویس را خودکار ایجاد کند. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۲ فوریهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۳۶ (UTC)
== آکولاد بزرگ ==
سلام. صفحه :
* [https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/a/ac/Majlis_Melli_2.pdf/page412-941px-Majlis_Melli_2.pdf.jpg برگه:Majlis Melli 2.pdf/۴۱۲]
چطوری باید بسازم؟ آکولاد بزرگ نداریم... [[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۲۹ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۰۶:۵۱ (UTC)
:@[[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] آکولاد را از [[برگه:کاوه، دورهٔ جدید، سال دوّم، شمارهٔ ۴، ۴ خمسهٔ مسترقه ۱۲۹۰ یزدگردی، ۱ شعبان ۱۳۳۹ قمری، ۱۰ آوریل ۱۹۲۱ میلادی.pdf/۲|اینجا]] ببینید. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۲ فوریهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۳۷ (UTC)
** ببخشید علامت ایضاً در ویکی نبشته چطور تایپ میشود؟ می توانید
* [[برگه:Majlis Melli 2.pdf/۳۷۹]]
را ببینید. در آن ایضاً زده شده است.--[[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۲۹ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۶:۳۴ (UTC)
:@[[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] برای نوشتن ایضاً از «"» استفاده کنید. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۲ فوریهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۳۷ (UTC)
== کد ==
سلام. ببخشید میشه به مدیرانی که کدنویس هستند بگوئید بیاید اینجا را به روز رسانی کنند؟ چون خیلی چیزها رو اینجا نداره، یکی ش قالب بندی برای ویرایش دیداری است. تو اون راحت تر میشود جدول ها را ویرایش کرد و داخلش مطلب نوشت. [[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۵ فوریهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۰۱:۰۵ (UTC)
:@[[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ربطی به کدنویسی ندارد. ویکینبشته در فضای اصلی ویرایشگر دیداری ندارد. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۵ فوریهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۳۶ (UTC)
::خب ویرایش جدول با ویرایش گر عادی سخت تره ... چرا فکری به این مشکل نمی کنید ؟ [[ویژه:مشارکتها/188.211.94.163|188.211.94.163]] ۵ فوریهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۵۳ (UTC)
:::خب راه حل به این سادگی که فکر میکنید نیست. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۵ فوریهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۲:۰۵ (UTC)
::::من تا تونستم صفحات [[فهرست:Majlis Melli 2.pdf]] را نوشتم ... بقیه ش جدوله ... یه فکری به حالش بکنید، چون خیلی زمانبر هست... [[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۵ فوریهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۲:۳۱ (UTC)
:::::سلام. مثلا کجا را میفرمایید؟ [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۶ فوریهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۰۷:۵۸ (UTC)
::::::@[[کاربر:Yoosef Pooranvary|Yoosef Pooranvary]] همین [[فهرست:Majlis Melli 2.pdf]] را نگاه بکنید، صفحاتی که تشکیل ندادم و قرمز نشده اند (مثل صفحات آخر) همگی جدول دارند و ساختنش شان سخت و زمانبر است. [[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۶ فوریهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۱۸ (UTC)
== کتاب کسروی ==
سلام. لطفاً [[برگه:Khaharan Va Dokhtarane Ma.pdf/۷]] را هم ویرایش کنید. یک سری مشکلات نگارشی دارد. [[کاربر:Hulu2024|Hulu2024]] ([[بحث کاربر:Hulu2024|بحث]]) ۷ فوریهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۲۱:۵۸ (UTC)
== [[فهرست:Yky-boud-yeki-nboud.pdf]] ==
سلام. این که فهرستش را حذف کردید صفحاتش حذف نشده. [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۱۸ آوریل ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۵۹ (UTC)
:@[[کاربر:Hanooz|Hanooz]] سلام. صفحاتی که باید حذف شوند را برچسب بزنید لطفاً. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۲۷ آوریل ۲۰۲۵، ساعت ۰۳:۰۶ (UTC)
::{{شد}} [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۳۰ آوریل ۲۰۲۵، ساعت ۱۸:۴۶ (UTC)
== بینوشته/سفید ==
[[برگه:Dawlat-e ʿAlliya-ye Iran - 1277-02-19 AH - Issue 472.pdf/۱۲|این]] را دیدم. به ذهنم رسید که «سفید» خیلی بهتر از «بینوشته» است. بینوشته را خودم گذاشتم ولی الان به نظرم میرسد «سفید» اصطلاح قدیمی و جاافتادهای است. [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۱۷ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۱۹:۴۵ (UTC)
:@[[کاربر:Yoosef Pooranvary|Yoosef Pooranvary]] سلام. موافقم که به «سفید» تغییرش دهیم. فقط نمیدانم چطور :) [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۱۹ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۱۴:۵۸ (UTC)
::همه اینها رو در translatewiki انجام دادم. ولی فکر کنم الان کلی رده ایجاد شده باشه. احتمالا همه اونا هم باید تغییر کنن. [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۱۹ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۱۸:۴۲ (UTC)
:::@[[کاربر:Yoosef Pooranvary|Yoosef Pooranvary]] من فعلاً فرصت ندارم، ولی از هفتهٔ بعد میتونم کمک کنم که همه رو تصحیح کنیم. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۲۰ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۱۴:۰۱ (UTC)
== Notice of expiration of your sysop right ==
<div dir="ltr">Hi, as part of [[:m:Special:MyLanguage/Global reminder bot|Global reminder bot]], this is an automated reminder to let you know that your permission "sysop" (مدیران) will expire on 2025-11-14 13:14:12. Please renew this right if you would like to continue using it. <i>In other languages: [[:m:Special:MyLanguage/Global reminder bot/Messages/default|click here]]</i> [[کاربر:Leaderbot|Leaderbot]] ([[بحث کاربر:Leaderbot|بحث]]) ۷ نوامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۹:۴۲ (UTC)</div>
== مقابله با خرابکاری ==
درفش جان، چک نکردم ببینم هنوز اختیار مدیریتی داری یا نه ولی اگر داری یک نگاهی به خرابکاریها بنداز لطفا [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۴ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۲۱:۴۶ (UTC)
:@[[کاربر:Yoosef Pooranvary|Yoosef Pooranvary]] سلام. خوشحالم که حالتون خوبه. چشم، بهزودی بررسی میکنم همه رو. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۴ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۲۲:۴۸ (UTC)
::پس اگر وقت کردی به [[فایق آزور]] هم رسیدگی کن. [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۵ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۳:۵۹ (UTC)
== وصیتنامه عباسمیرزا ==
سلام. وقت بخیر. در [https://www.ensani.ir/fa/article/196919/%D9%88%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2 اینجا]، متن وصیتنامه منسوب به عباسمیرزا با منبعش ذکر شده. آیا به نظر شما درست هست که این متن را در ویکیواژه درج کنیم؟ [[کاربر:The.shahab|The.shahab]] ([[بحث کاربر:The.shahab|بحث]]) ۱۳ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۱:۴۶ (UTC)
:@[[کاربر:The.shahab|The.shahab]] سلام. ویکیواژه؟ فکر نکنم مناسب باشد! [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۱۴ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۳:۰۶ (UTC)
::ویکیواژه چه بود من نوشتم؟!! اشتباه شد :) منظورم ویکینبشته بود. [[کاربر:The.shahab|The.shahab]] ([[بحث کاربر:The.shahab|بحث]]) ۱۴ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۳:۴۴ (UTC)
:::@[[کاربر:The.shahab|The.shahab]] فایل را نتوانستم باز کنم. لطفاً [[راهنما:راهنمای کوتاه]] را ببینید و اگر شرایط را دارد، حتماً اضافه کنید. سوالی هم بود بپرسید. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۱۴ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۴:۰۶ (UTC)
::::@[[کاربر:Darafsh|Darafsh]] سلام. [[وصیت نامه علی شریعتی]] را ببینید. آیا این این روش استانداردی برای نوشتن یک وصیتنامه مشابه هست؟ منظورم نوشتن متن با همان رسمالخط و در انتها، افزودن منبع اینترنتی است. [[کاربر:The.shahab|The.shahab]] ([[بحث کاربر:The.shahab|بحث]]) ۱۶ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۹:۴۰ (UTC)
:::::@[[کاربر:The.shahab|The.shahab]] سلام. نه، این روش درست نیست. شما باید ابتدا نسخهٔ اسکنشدهٔ این اثر را در ویکیانبار بارگذاری کنید، و سپس با استفاده از ابزار ویکینبشته، آن را نمونهخوانی کنید. قبلاً در [https://www.youtube.com/watch?v=zUaNw77dwpo اینجا] آموزش دادم، میتوانید ویدئوی آن را ببینید و اگر سوالی بود همینجا بپرسید. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۲۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۷:۴۲ (UTC)
== همسنجی ==
سلام. برای همسنجی حداقل دو کاربر باید اثر را نمونهخوانی کرده باشند. نگاه کنید به [[:en:Special:PermanentLink/11360598#Validation_rules|Validation rules]] یا [[:en:Special:PermanentLink/15008304#Details|Details]].{{رچ}} [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۵ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۰۰:۱۱ (UTC)
:@[[کاربر:Hanooz|Hanooz]] سلام. بله حق با شماست، ولی اینها مشخصاً از روی متن اصلی کپی شدهاند و نیازی به دوبارهکاری نیست. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۸ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۴:۰۷ (UTC)
34743efzf0b1220o5g6i7yj77sysb3p
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۲۱
104
95266
299129
299014
2026-09-08T15:27:02Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299129
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>د درفشش را بیاورند، آنگاه ترگی زرین به سر بر مینهد و درفشش را به رهام گودرز میسپارد. شاه گرزی در دست و سراپا زره پوش به لشکریانش درود میفرستد، کیخسرو سوار بر اسب معروفش، شبرنگ بهزاد که روزی اسب پدرش سیاوش بود، در حالی که کمر را تنگ بسته و جوشن پوش با نیزهای در دست، به تاخت، به میدان رزم میرود.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۹. ۲۱۰.</ref>
حالاتی که فردوسی برای این دو هماورد به تصویر کشیده است در هیچ کجای شاهنامه و نه در هیچ کتاب دیگری نمونهای ندارد. از آنجا که خوشبختانه از روزگار اشکانی و ساسانی شماری نقش برجسته از نبردهای تن به تن پادشاهان باستانی ایران به یادگار مانده، ما میتوانیم سخنان فردوسی را با آنها بسنجیم. درست در زیر آرامگاه داریوش، دو نقش برجسته بزرگ از دوره ساسانی داریم که هر دو نبرد شهریارانی اسب سوار را نشان میدهند که دشمنان خود را نگونسار کردهاند.<ref>شهبازی، شرح مصور نقش رستم فارس، ص ۱۱۶.</ref> در چهار نقشی که در نقش رستم پادشاهان ساسانی را سواره و نیزه به دست در حال شکست دشمنانشان نشان میدهد، تنها در نقشی که منتسب به بهرام سوم است درفشدار پشت سر شاهنشاه دیده نمیشود، تاریخ تراشیدن این نقش به درستی معلوم نیست. شاید که با جنگهای دو جبههای بهرام دوم مناسبت داشته باشد، و آن را به حدود ۲۸۵ میلادی تخمین بتوان زد.<ref>همان، ص ۱۱۷.</ref> در ''شاهنامه''، درفشدار تنها برای نبرد تن به تن پادشاه است که او را همراهی میکند و دیگر در هیچ گونه نبردی حتی برای شاهزادگان، چنین چیزی نیامده است. و این با نقش برجسته بهرام سوم کاملاً همخوانی دارد. زیرا بنا به تاریخی که شاپورشهبازی برای نقشبرجسته تعیین کردهاند، بهرام سوم در آن زمان شاهزادهای بیش نبوده است.<ref>همانجا.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
fb2ss75v47q9psoo4jveofls82s7idc
299132
299129
2026-09-08T15:27:34Z
Darafsh
3597
299132
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>درفشش را بیاورند، آنگاه ترگی زرین به سر بر مینهد و درفشش را به رهام گودرز میسپارد. شاه گرزی در دست و سراپا زره پوش به لشکریانش درود میفرستد، کیخسرو سوار بر اسب معروفش، شبرنگ بهزاد که روزی اسب پدرش سیاوش بود، در حالی که کمر را تنگ بسته و جوشن پوش با نیزهای در دست، به تاخت، به میدان رزم میرود.<ref>فردوسی، شاهنامه، ج ۴، ص ۲۰۹. ۲۱۰.</ref>
حالاتی که فردوسی برای این دو هماورد به تصویر کشیده است در هیچ کجای شاهنامه و نه در هیچ کتاب دیگری نمونهای ندارد. از آنجا که خوشبختانه از روزگار اشکانی و ساسانی شماری نقش برجسته از نبردهای تن به تن پادشاهان باستانی ایران به یادگار مانده، ما میتوانیم سخنان فردوسی را با آنها بسنجیم. درست در زیر آرامگاه داریوش، دو نقش برجسته بزرگ از دوره ساسانی داریم که هر دو نبرد شهریارانی اسب سوار را نشان میدهند که دشمنان خود را نگونسار کردهاند.<ref>شهبازی، شرح مصور نقش رستم فارس، ص ۱۱۶.</ref> در چهار نقشی که در نقش رستم پادشاهان ساسانی را سواره و نیزه به دست در حال شکست دشمنانشان نشان میدهد، تنها در نقشی که منتسب به بهرام سوم است درفشدار پشت سر شاهنشاه دیده نمیشود، تاریخ تراشیدن این نقش به درستی معلوم نیست. شاید که با جنگهای دو جبههای بهرام دوم مناسبت داشته باشد، و آن را به حدود ۲۸۵ میلادی تخمین بتوان زد.<ref>همان، ص ۱۱۷.</ref> در ''شاهنامه''، درفشدار تنها برای نبرد تن به تن پادشاه است که او را همراهی میکند و دیگر در هیچ گونه نبردی حتی برای شاهزادگان، چنین چیزی نیامده است. و این با نقش برجسته بهرام سوم کاملاً همخوانی دارد. زیرا بنا به تاریخی که شاپورشهبازی برای نقشبرجسته تعیین کردهاند، بهرام سوم در آن زمان شاهزادهای بیش نبوده است.<ref>همانجا.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
mc6piq10m8gj69d3ooo0aze6hfenloh
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۲۴
104
95269
299130
299008
2026-09-08T15:27:08Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299130
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>تفاوت این نبرد با نبردهایی که پیشتر بررسی کردیم در این است که نبرد در دوران ساسانیان و بخش تاریخی شاهنامه آمده است، و از آن جا که شاهنامه از وقایع مربوط به اواخر دورهٔ ساسانی آگاهیهای بسیار دقیقی به دست میدهد که حتی از آثار طبری و دیگر مورخان مسلمان کاملتر است.<ref>دریایی، ناگفتههای امپراتوری ساسانیان، ص۱۰۰.</ref> پس، بررسی این نبرد تاریخی میتواند نشان دهندهٔ این نکته باشد که دودمان ساسانیان در اواخر پادشاهی خود (در روزگار خسروپرویز) کماکان به همان روشی تبلیغات پادشاهی را انجام میدادند، که در روزگار آغازین این دودمان، اردشیر بابکان از آن استفاده کرد. و آن روش این بود که، ساسانیان نوع جنگ دوسوار (جنگ تنبهتن) را به عنوان وسیله بیان برای پیروزی نظامی مهم بر گزیدهاند.<ref>فون گال، جنگ سواران، ص ۱۵۴.</ref>
جالب اینجاست که، یکی از اولین سنگنگارههایی که از روزگار ساسانیان به جا مانده (در شهرستان فیروزآباد استان فارس) سنگتراشی است که نبرد تنبهتن بین اردشیرِ بابکان و اردوانِ چهارم آخرین شاهنشاه اشکانی را نشان میدهد.<ref>شیپمان، مبانی تاریخ ساسانیان، ص ۱۷.</ref> این نقشبرجسته بزرگترین و از نظر تاریخی مهمترین نقشبرجستهٔ دوره ساسانی است.<ref>فون گال، جنگ سواران، ص ۲۷.</ref> در این نقش سه صحنه نبرد تنبهتن به تصویر کشیده شده است، در سویِ چپ نقش، اشراف زادهای پارسی یک جنگجوی پارتی را گرفته است. و در میان نقش، جانشینِ اردشیر، شاهزاده شاپور با نیزه به دادبُنداد وزیر اردوان یورش آورده او را زخم زده و در آخرین صحنه در سویِ راست، اردشیرشاه بهتنِخویش شاه اردوان چهارم اشکانی را با نیزه از اسب فرو افکنده. موضوع این نبرد مربوط به جنگ «هرمزدگان» است، که در سال<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
mfdo6bhzs6x3hqcc1xvy2s1bqvv40og
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۲۵
104
95270
299131
299009
2026-09-08T15:27:11Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299131
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>۲۲۴ میلادی رخ داده است.<ref>کریستینسن، ایران در زمان ساسانیان، ص ۱۳۷؛ فون گال، جنگ سواران، ص ۲۸؛ دریایی، ساسانیان، ص ۳۱.</ref> طبری درباره این نبرد میگوید: شاپور پسر اردشیر به مقابله اردوان رفت و در میانه پیکار شد و در بنداز دبیر اردوان به دست شاپور کشته شد و اردشیر سوی اردوان شد و او را بکشت و بسیار کس از کسان وی کشته شد و باقی مانده گریزان شدند. گویند اردشیر پیاده شد و سر اردوان را لگدمال کرد و آن روز اردشیر را شاهنشاه نام دادند.<ref>طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج ۲، ۵۸۷.</ref> نشان دادن پیروزی اردشیر بابکان در نبردی تنبهتن در نقش برجسته تنگآب فیروزآباد به معنی صعود ساسانیان است.<ref>فون گال، جنگ سواران، ص ۲۸.</ref> نگارهٔ نبرد تنبهتن شاپور ساسانی و والرین رومی منقوش بر یک گل گوهرنگار سینه، که اینک در کتابخانه ملی پاریس است<ref>شهبازی، شرح مصور نقش رستم فارس، ص ۱۰۳.</ref> در راستای همان نقش برجسته پیروزی اردشیر در تنگآب قرار دارد. در کتیبه کعبه زرتشت شاپور میگوید «به دست خود امپراتور را گرفتیم» و این جمله بیگمان میرساند که شاپور خودش در نبرد شرکت داشته و امپراتور را گرفتار کرده است.<ref>همانجا.</ref> میتوانیم تداوم این گونه سنگنگارههای نبرد تنبهتن را در نقشرستم، که شاه ساسانی را سواره و زره پوش به همراه درفش دارش در حال نبرد با دشمنی زرهپوش و سواره نشان داده است ببینیم. بازتاب نبرد تنبهتن بین خسروپرویز و بهرام چوبین در شاهنامه فردوسی و آثار مورخان اسلامی چون طبری، دینوری، ثعالبی و ... میتواند نشاندهنده ادامهٔ این شیوه از تبلیغات شاهنشاهی ساسانی باشد، که کمابیش تا پایان دوران این دودمان ادامه مییابد.
اینک به بررسی نبرد تنبهتن بین خسروپرویز و بهرام چوبین میپردازیم:
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
mkprgd2katnlwaiolktgchnq0ijvlga
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۳۷
104
95282
299133
298960
2026-09-08T15:27:35Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299133
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>شیپمان، کلاوس. '''''مبانی تاریخ ساسانیان'''''. ترجمهٔ کیکاوس جهانداری. تهران: نشر پژوهش فرزان روز، ۱۳۹۲.
طبری، محمدبنجریر. '''''تاریخ طبری یا تاریخ الرسلوالملوک'''''. ج۲. ترجمهٔ ابوالقاسم پاینده. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۷۵.
فرخ، کاوه. '''''سایههای صحرا ایران باستان در جنگ'''''. ترجمهٔ شهربانو صارمی. تهران: انتشارات ققنوس، ۱۳۹۰.
فرخ، کاوه'''''. سواره نظام زبدهٔ ارتش ساسانی'''''. ترجمهٔ بهنام محمد پناه. تهران: سبزان، ۱۳۸۷.
فردوسی، ابوالقاسم. '''''شاهنامه'''''. به کوشش جلال خالقی مطلق. ج۱ و ۴ و ۶. تهران: انتشارات مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی (مرکز پژوهشهای ایرانی و اسلامی)، ۱۳۸۶.
فرنبغ دادگی. '''''بندهش'''''. ترجمهٔ مهرداد بهار. تهران: انتشارات توس، ۱۳۹۰.
فونگال، هوبرتوس. '''''جنگ سواران'''''. ترجمهٔ فرامرز نجد سمیعی. تهران: انتشارات نسیم دانش، ۱۳۷۸.
کریستنسن، آرتور. '''''کیانیان'''''. ترجمهٔ ذبیحالله صفا. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۷.
کریستینسن، آرتور امانوئل. '''''ایران در زمان ساسانیان'''''. ترجمهٔ رشید یاسمی. تهران: دنیای کتاب، ۱۳۷۷.
مشکور، محمد جواد. و مسعود رجبنیا. '''''تاریخ سیاسی و اجتماعی اشکانیان-پارتیان (پهلویان قدیم)'''''. تهران: دنیای کتاب، ۱۳۷۴.
ویدن گرن، گئو. '''''دینهای ایران باستان'''''. ترجمهٔ دکتر منوچهر فرهنگ. تهران: انتشارات آگاهان ایده، ۱۳۷۷.
هرودوت. '''''تاریخ هرودوت'''''. ج۱. ترجمهٔ مرتضی ثاقب فر. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۹.
هینلز، جان. '''''شناخت اساطیر ایران'''''. ترجمهٔ ژاله آموزگار – احمد تفضلی. تهران: نشر چشمه، ۱۳۸۶.
یارشاطر، احسان. <b>«تاریخ ملی ایران». </b><b><i>تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانی</i></b> (جلد سوم-قسمت اول). پژوهش دانشگاه کمبریج. گردآورنده احسان یارشاطر. ترجمهٔ حسن انوشه. تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۳.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
a3oycbmef6ju6bmo35hug72bex1drax
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۳۸
104
95283
299134
298961
2026-09-08T15:27:37Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299134
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>یارشاطر، احسان. «<b>تاریخ ملی ایران»</b><b><i>، تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانی</i></b> (جلد سوم-قسمت دوم). پژوهش دانشگاه کمبریج. گردآورنده احسان یارشاطر. ترجمهٔ حسن انوشه. تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۶.
یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب. '''''تاریخ یعقوبی'''''. ترجمهٔ محمد ابراهیم آیتی. ج۱. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۲.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
1c5xfxhndpefotkl5aikimc7enwowms
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۳۹
104
95284
299135
298962
2026-09-08T15:27:38Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299135
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{وسط بزرگتر۱|'''روابط هخامنشیان و عربها در سدهٔ ششم پیش از میلاد'''}}
معصومه بیگدلی<ref>دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان دانشگاه شهید چمران اهواز m.bigdeli90@gmail.com</ref> (نویسندهٔ مسئول)
شهرام جلیلیان<ref>دانشیار گروه تاریخ دانشگاه شهید چمران اهواز jalilianshahram@yahoo.com</ref>
تاریخ دریافت: ۳/۱/۹۴
تاریخ پذیرش: ۶/۲/۹۴
'''چکیده:'''
شاهنشاهی هخامنشی در سال ۵۵۹ پیش از میلاد، با پیروزی کورش بزرگ بر آستیاگ، آخرین شاه ماد، تأسیس شد. وی با تصرف مناطق تحت تصرف دولت پیشین ماد، آسیای صغیر، اورارتو، لیدیه و کاپادوکیه و فتوحاتی در مشرق، گسترهٔ وسیعی از اقوام را در زیر لوای پادشاهی خود جمع کرد و پس از تصرف سارد، عربها را مطیع خود ساخت. با فتح بابل و رسیدن مرزهای ایران به مصر، کمبوجیه پسر کورش برای تصرف این سرزمین و عبور از صحرای خشک و سوزان سینا، از اعراب درخواست یاری کرد. وی با کمک آنها مصر را تصرف کرد و عربها به پاس این خدمت خود در تمام دورهٔ هخامنشیان از ارسال مالیات معاف شدند.
شواهدی از وجود روابط میان عربها و ایرانیان در دورهٔ هخامنشیان باقی مانده است. مورخان یونانی همچون هرودوت، گزنفون و دیودور سیسیلی در کتابهای خود به این روابط اشاره کردهاند. همچنین شاهان هخامنشی، هنگام ذکر سرزمینهای تحت تسلط در سنگنگارههای خود، از عربستان نیز یاد نمودهاند. مهمترین شاهد، نقش عربها در نقشبرجستههای هخامنشی، از جمله پلکان شرقی آپادانا در تخت جمشید و آرامگاههای نقش رستم است.
'''واژگان کلیدی: '''هخامنشیان، اعراب، روابط خارجی، عربستان، ایران.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
t11j5ofh2gbrik9ulpu1pdqablvka8k
299256
299135
2026-09-08T15:50:57Z
Darafsh
3597
299256
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز'''
سال یکم، شمارهٔ ۲، تابستان ۱۳۹۴
{{وسط بزرگتر۱|'''روابط هخامنشیان و عربها در سدهٔ ششم پیش از میلاد'''}}
معصومه بیگدلی<ref>دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان دانشگاه شهید چمران اهواز m.bigdeli90@gmail.com</ref> (نویسندهٔ مسئول)
شهرام جلیلیان<ref>دانشیار گروه تاریخ دانشگاه شهید چمران اهواز jalilianshahram@yahoo.com</ref>
تاریخ دریافت: ۳/۱/۹۴
تاریخ پذیرش: ۶/۲/۹۴
'''چکیده:'''
شاهنشاهی هخامنشی در سال ۵۵۹ پیش از میلاد، با پیروزی کورش بزرگ بر آستیاگ، آخرین شاه ماد، تأسیس شد. وی با تصرف مناطق تحت تصرف دولت پیشین ماد، آسیای صغیر، اورارتو، لیدیه و کاپادوکیه و فتوحاتی در مشرق، گسترهٔ وسیعی از اقوام را در زیر لوای پادشاهی خود جمع کرد و پس از تصرف سارد، عربها را مطیع خود ساخت. با فتح بابل و رسیدن مرزهای ایران به مصر، کمبوجیه پسر کورش برای تصرف این سرزمین و عبور از صحرای خشک و سوزان سینا، از اعراب درخواست یاری کرد. وی با کمک آنها مصر را تصرف کرد و عربها به پاس این خدمت خود در تمام دورهٔ هخامنشیان از ارسال مالیات معاف شدند.
شواهدی از وجود روابط میان عربها و ایرانیان در دورهٔ هخامنشیان باقی مانده است. مورخان یونانی همچون هرودوت، گزنفون و دیودور سیسیلی در کتابهای خود به این روابط اشاره کردهاند. همچنین شاهان هخامنشی، هنگام ذکر سرزمینهای تحت تسلط در سنگنگارههای خود، از عربستان نیز یاد نمودهاند. مهمترین شاهد، نقش عربها در نقشبرجستههای هخامنشی، از جمله پلکان شرقی آپادانا در تخت جمشید و آرامگاههای نقش رستم است.
'''واژگان کلیدی: '''هخامنشیان، اعراب، روابط خارجی، عربستان، ایران.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
dh1g5y1fszy3u1w614uv3jsgca6nrji
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۴۱
104
95286
299136
298964
2026-09-08T15:27:43Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299136
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>خود کورش نیز وارد بابل شد و این سرزمین یکی از ساتراپهای مهم امپراتوری هخامنشی شد و مرز ایران به مصر رسید.<ref>همان، ص ۱۴۱ ؛ آگاهی بیشتر: هرودوت، تواریخ، ص ۱۹۱. ۱۸۹ ؛ بریان، امپراتوری هخامنشی، ص ۶۸. ۶۱ ؛ اومستد، تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ص ۵۲. ۵۱ ؛ گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ص ۱۵۴. ۱۵۲.</ref>
گزنفون در کتاب ''کورشنامه''، که رُمانی تاریخی مربوط به زندگی کورش بزرگ است، آورده: «کورش پس از فتح سارد و قبل از رسیدن به شهر نینوا، اهالی فریژی بزرگ و کاپادوسیان و اعراب را منقاد و مطیع کرد. با اسلحه و تجهیزاتی که از این اقوام بدست آورد، سپاه بزرگی مرکب از چهل هزار سوار پارسی ترتیب داد و مقداری سلاح و عدهای اسب بین متحدین خود توزیع نمود».<ref>گزنفون، کورشنامه، ص ۲۵۷.</ref>
همچنین کورش در استوانهٔ فرمان خود در بابل، به تشریح مناطق تحت سلطهاش میپردازد و در بندهای ۲۹ و ۳۰ چنین میآورد: «و همگی (شاهان) جهان از زبرین دریا (= دریای مدیترانه) تا زیرین دریا (= دریای پارس)، (همهٔ) باشندگان سرزمینهای دوردست، همهٔ شاهان آموری (Amurru = غرب)، باشندگان در چادرها، همهٔ آنها. باج و ساو بسیارشان را از بهر من (=کورش) به بابل اندر آوردند و بر دو پای من بوسه دادند ..».<ref>ارفعی، فرمان کورش بزرگ، ص ۴۹.</ref> در اینجا منظور از باشندگان زیر چادر، عربها هستند.
کمبوجیه پسر کورش در زمان پدر فرمانروای بابل شد و پس از مرگ پدر، جانشین و شاه ایران شد. وی قصد داشت تصمیم ناتمام پدر یعنی فتح مصر را عملی سازد. به همین سبب پس از ایجاد آرامش در قلمرو شرقی، به مصر لشکر کشید. هرودوت در کتاب خود جزئیات لشکرکشی کمبوجیهٔ دوم به مصر را شرح دادهاست. وی معتقد است که عربستان یگانه راه دسترسی ایرانیان به مصر است. این منطقه از فنیقیه تا<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
m3ltzrkfhznszx5jqplbq4m6dzr2rpr
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۴۲
104
95287
299137
298965
2026-09-08T15:27:44Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299137
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>مرزهای شهر کادوتیس (غزه) به سوریان تعلق دارد که به آنان «سوریهایهای فلسطین» میگویند.<ref>هرودوت، تواریخ، ص ۳۵۱.</ref>
کمبوجیه برای گذر از صحرای سینا و رسیدن به مصر، به آب نیاز داشت تا سپاهیان خود را از بیابان عبور دهد. هرودوت میگوید از کادوتیس (غزه) تا شهر نیوسوس (العریش) تمام مؤسسات تجاری دریایی به شاه عربستان تعلق دارند. پس از یونیوس تا دریاچهٔ سربونیس که کوه کاسیون (کاسیوس) در نزدیکی آن در دریا پیش رفته است، سرزمین سوریه است. از دریاچهٔ سربونیس به بعد، سرزمین مصر است. از نیوسوس تا کوه کاسیون و دریاچهٔ سربنویس حداقل سه روز راه در بیابانی وحشتناک و سوزان است.<ref>همانجا.</ref>
کمبوجیه به توصیهٔ فانس که به پسامتیخ، فرعون مصر خیانت ورزیده و از نزد سرور خود به نزد وی گریخته بود، <ref>هرودوت، تواریخ، ص ۳۵۴ ؛ جواد علی، تاریخ مفصل عرب، ص ۴۵۴.</ref> تصمیم گرفت از عربها یاری بجوید تا سپاهیان خود را از این بیابان سوزان عبور دهد. در نتیجه فرستادهای نزد شاه عرب گسیل داشت و از وی خواست آب و شتر در اختیار وی قرار دهد. هرودوت به نام شاه عربها اشارهای نکرده است.<ref>جواد علی، تاریخ مفصل عرب، ص ۴۵۴.</ref> شاید این شاه عربها همان فرمانروای لحیان و نیای نبطیان آن ناحیه باشد.<ref>اسورث، ایران وتازیان پیش از اسلام، ص ۷۰۷.</ref>
کمبوجیه سپاه خود را بهسوی مصر به حرکت درآورد. او زمستان را در بابل به میهمانی شهربان بابل و سوریه، گوبروه، به سر رساند. گویا رسم بر این بود که هرگاه شاه در یکی از شهربانیهای خارج از پارس بود، شهربان آن ناحیه میبایست تمام مدت در ملازمت فرمانروا بهسر برد. هرودوت در کتاب خود''، تواریخ''، اشاره میکند که پس از قول دادن<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
oca68wlwmr399bm927ngm4hg78qae0i
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۴۹
104
95294
299138
298969
2026-09-08T15:27:58Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299138
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>خوزستان، رخج، ارمنستان، زرنگ، پرثو، هرات، بلخ، سغد، خوارزم، بابل، آشور، ثَتَگوش، سارد، مصر، یونانیهای که کنار دریا ساکناند و آنهایی که آنسوی دریا هستند، مک، عربستان، گندار، هند، کپدوکیه، دها، سکاهای هوم خوار، سکاهای تیزخود، سکودرا، آکَوُفَچییا، لیبیها، کاریها و حبشیها.<ref>فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی، شارپ، ص ۱۱۹ ؛ کنت، فارسی باستان، ص ۴۸۹.</ref>
'''۳-اعراب در نظام مالیاتی ایران:'''
همزمان با سیستم مالیاتی معمولی که در دهیاوهها یا شهربنشینها، قبل از داریوش بزرگ وجود داشته است، سیستم تقدیم ارمغان و هدیه نیز معمول بوده است. از طرف دیگر، از آنجایی که تقدیم هدایا جنبهٔ اجباری داشت، تفاوتی با مالیات نداشته است. بنابراین از بدو امر، یعنی از ابتدای تأسیس شاهنشاهی هخامنشی و حتی قبل از تأسیس این شاهنشاهی، چنانکه متداول بوده اتباع برای مخارج مختلف و حفظ و حراست کشور میبایستی سهم خود را ادا کنند.<ref>احتشام، ایران در زمان هخامنشیان، ص ۱۰۴.</ref>
در سطح استان، ساتراپ ( یا شهربان ) یا فرماندار مسلماً مسئول وصول و گردآوری خراجهای مربوط به زمین بوده که برای این کار بیگمان به دفاتر موجود ثبتی قبل از هخامنشیان که در آنها مقادیر زمین و اسامی اشخاص ثبت شدهبود، مراجعه میکرده است.<ref>ویسهوفر، ایران باستان، ص ۸۶.</ref>
در سنگنوشتههای شاهی برای اشاره به خراج، واژهٔ فارسی باستان baji بکار رفته است ولی baji نهتنها بهمعنای پرداخت ثابتی است که مردمان سرزمینهایی که رعایای شاه بودند، میپرداختند بلکه شامل هدایا نیز میشد. برای مثال نه نوبهایها خراج میپرداختند نه کولخیان. اعراب نیز خراج نمیپرداختند و این پاداشی بود که برای<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ecugewr8nlxb1vwfk44x26x87jvqgpy
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۵۰
104
95295
299139
298970
2026-09-08T15:28:00Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299139
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>حمایت از لشکرکشی کمبوجیه به مصر گرفتند. ولی این ملل در سنگنوشتههای شاهی نام برده شدهاند و بر پلکان بزرگ تالار بار عام تخت جمشید در حال حمل هدایا برای شاه نقش شدهاند.<ref>برسیوس، شاهنشاهی هخامنشی از کورش بزرگ تا ارشیراول، ص۱۹۶.</ref> بنابراین baji هم هدایا را در برمیگیرد و هم خراج.
تفاوت اقوام هدیهآور با اقوام باجگزار در درجهٔ اول در این است که مالیاتشان را خودشان تعیین میکنند. یعنی میزان پرداختهایشان در اصل بهطور داوطلبانه مقرر شده است. تردیدی وجود ندارد که مقادیر پیرو خواست شاه تعیین میشد. برخلاف اقوام خراجگزار، پرداختهایشان به تالان نقره برآورد نمیشد بلکه بصورت محصول خام بود.<ref>بریان، امپراتوری هخامنشی، ص ۶۱۶.</ref>
'''۴-اعراب در سنگنگارههای هخام'''
کاخ آپادانا یا کاخ بار داریوش و خشایارشا که در قسمت غرب تخت جمشید بنا شده، از لحاظ موقعیت و داشتن ستونهای بلند و سرستونهای متنوع و سایر تزئینات، با شکوهترین بنای تخت جمشید است که بر نقطهٔ بلندی از صفه احداث گردیده است.<ref>سامی، پایتختهای شاهنشاهان هخامنشی، ص ۳۱۱.</ref> این کاخ مختص پذیرایی و شرفیابی شخصیتها، نمایندگان کشورهای تابعه و صاحب منصبان بوده است.<ref>همانجا.</ref> کاخ آپادانا دارای دو پلکان ورودی بوده که یکی در شمال و دیگری در شرق آن است. پلکان شرقی بهدلیل مدفون بودن زیر خاک نسبت به پلکان شمالی سالمتر مانده و میتوان از روی قرینه قسمتهای تخریب شدهٔ پلکان شمالی را بازسازی نمود.<ref>هینتس، یافتههای تازه از ایران باستان، ص۱۳۳ ؛ والزر، نقوش اقوام هخامنشی بنا برحجاریهای تخت جمشید، ص ۲۳ ؛ سامی، پایتختهای شاهنشاهان هخامنشی، ص ۱۴۳.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
su2e36ybsfdid1bmiv8kv7uhnca21gk
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۵۵
104
95300
299140
298973
2026-09-08T15:28:10Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299140
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{وسط بزرگتر۱|'''راههای تجاری ایالت فارس در دورهٔ ساسانیان'''}}
مریم جهانبخشی<ref>کارشناس ارشد تاریخ مطالعات خلیج فارس از دانشگاه شهید چمران اهواز maryamjahanbakhshi39@yahoo.com</ref>
تاریخ دریافت: ۱۲/۱۱/۹۳
تاریخ پذیرش: ۱۹/۱/۹۴
'''چکیده:'''
در اواخر دورهٔ ساسانی، روابط سیاسی، تجارت را تحت تأثیر قرار داده بود. بیشترین کالاها در تجارت شرق به غرب از طریق چند جاده مبادله میشد که این جادهها شاهراهای مهم تجارت بودند. در دورهٔ ساسانیان، جادهٔ ابریشم بهسبب جنگهای ایران و بیزانس، محدود و کمرونق شدهبود، بنابراین کالاها از خلیج فارس بهطرف شرق و آفریقا حمل میشدند. شاهراه مهم ارتباطی و مواصلاتی مسیرهای تجاری زمینی و دریایی این دوره، ایالت فارس بوده است. ایالت فارس بهعنوان ناحیهٔ پسکرآنهای خلیج فارس نقش بسیار مهمی در زمینهٔ اقتصادی و شکوفایی تجارت دریایی خلیج فارس در دورهٔ ساسانیان برعهده داشتهاست.
این مقاله در پی آن است تا بر اساس متون جغرافیایی دست اول، نقش راههای تجاری متصلکنندهٔ شهرهای ایالت فارس را به بنادر و سواحل خلیج فارس و جایگاهشان در تجارت خلیج فارس در دورهٔ ساسانیان را نشان دهد.
'''واژگان کلیدی''': تجارت، ایالت فارس، راههای تجاری، خلیج فارس، ساسانیان.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
lkzdwgo4gi1ytrxpiq1nxbgzk7qcb2c
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۵۶
104
95301
299141
298974
2026-09-08T15:28:12Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299141
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''۱-مقدمه:'''
ایالت فارس سرزمین گستردهای است در جنوب ایران که از شرق به کرمان، از غرب نواحی خوزستان و سپاهان، از شمال بیابان خراسان و از جنوب دریای پارس احاطه کرده است. سرزمینی که مسکن قوم بزرگ پارس بوده موطن درخشانترین تمدنهای ایران باستان خصوصاً هخامنشیان و ساسانیان در پس کرانههای شمالی خلیج فارس بوده است. در سدهٔ سوم میلادی با ظهور امپراطوری ساسانی، حاکمیتی متمرکز در جنوب ایران با مرکزیت ایالت فارس برقرار شد. این ایالت بهطور نمادین مهمترین ایالت شاهنشاهی ساسانی بوده است، این مسأله از چگونگی قرار گرفتن نام این ایالت در کتیبهٔ شاپور اول در کعبهٔ زردشت روشن میشود که از فارس بهعنوان اولین ایالت شاهنشاهی ساسانی نام برده و در رأس دیگر ایالات ایران قرار میگرفت. پس میتوان نتیجه گرفت که دارای اهمیتی ویژه برای امپراطوری ساسانی بوده است.
اردشیر بابکان، سردودمان سلسلهٔ ساسانی که سودای پاشاهی بر کل پارس را داشت، زمانی که پادشاه پارس شد، مبارزهٔ خود را با اردوان پنجم، شاهنشاه اشکانی آغاز کرد. این دوران، که ده سال به طول انجامید، صرف تحکیم قدرتش در پارس، غلبه بر کدخدایان و فتح نواحی مجاور کرد که همهٔ اینها اردوان را متوجه خطر کرد. اردشیر، اردوان، آخرین پادشاه اشکانی را در سال ۲۲۴ میلادی شکست داد و بینالنهرین و بابل را فتح کرد.<ref>دریایی، اردشیر چه زمانی بر استخر حکومت میکرد، ص ۲۴.</ref> اردشیر ایجاد وحدت و تمرکز را در سراسر ایران برای مقابله با آشفتگی اوضاع کشور پس از سقوط اشکانیان و برقراری نظم در سراسر ایران لازم میدید و استقرار یک آیین رسمی و اتحاد بین دین و دولت را در وجود شخص فرمانروا، شرط لازم میدید.<ref>زرین کوب، تاریخ ایران باستان (تاریخ سیاسی ساسانیان)، ص۱۱.</ref> در بدو قیام خود علیه اشکانیان به ساحل دریای پارس آمد و مدتها به تلاش برای تصرف نواحی پسکرانهای و تسلط بر این نواحی ادامه<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
4jrhrbh23a1lpe84thprufb4lnkjp2b
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۵۷
104
95302
299142
298975
2026-09-08T15:28:15Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299142
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>داد.<ref>طبری''، تاریخ الرسل و الملوک''، ص۵۸.</ref> از آنجایی که ساسانیان از محلی برخاسته بودند که نزدیک به خلیج فارس بود، بهنظر میرسد که برای مقاصد تجاری به فکر استفاده از راه دریایی بودند و علایق سیاسی و اقتصادی آنان از آغاز تأسیس سلسلهٔ خود در بنیانگذاری و توسعهٔ شهرهای این منطقه، گویای توجه آنان به اقتصاد دریایی است.<ref>تشکری، ایران به روایت چین باستان، ص۳۴.</ref>
ایالت پارس به پنج ولایت بزرگ تقسیم میشده که هر کدام «کوره» نامیده میشد و هرکدام از آنها به رستاقهایی تقسیم میشده است. این کورهها عبارت بودند از: کورهٔ اصطخر، کورهٔ شاپورخوره، کورهٔ اردشیرخوره، کورهٔ ارجان و کورهٔ دارابگرد.<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۳۸ ؛ قدامه بن جعفر، الخراج و صناعه الکتابه، ص۱۳۷.</ref>
کورهٔ اصطخر تمام قسمت شمالی را شامل میگردید. این ولایت در دورهٔ باستان، یزد و شهرهای حول و حوش آن و اراضی و قرائی که در امتداد حاشیهٔ کویر لوت بود و شهرکهایی چون آباده، اقلید، بیضا و یزدخواست نیز جزء این کوره شامل میشدند. شهر اصطخر کرسی این ولایت محسوب میگردید. اسم اصطخر را اعراب بر شهری نهادند که در زمان ساسانیان یونانیان آن را «پرسپولیس» مینامیدند. این شهر در کنار رود پلوار واقع بود.<ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ص۲۹۶.</ref> از نظر وسعت، اصطخر از همه ولایات بزرگتر بود و روزگاری پایتخت تمام سرزمین بود. اصطخری اینگونه شرح میدهد که: «اصطخر شهری است بزرگ چند اردشیرخره باشد به بزرگی و از شمار قدیمیترین و مشهورترین شهرهای است پادشاهان در آنجا مقر داشتند تا اینکه اردشیر محل حکومت را به جور منتقل داد...» <ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۷</ref> مهمترین شهرهای این ایالت سوای اصطخر عبارت بود از: بیضا، ابرقو، هرات، کثه، رودان، اقلید، شهربابک، مائین.<ref>همان، ص ۱۰۴.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
g6dnmqz4owarwy60vteql856eouivxe
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۵۸
104
95303
299143
298912
2026-09-08T15:28:17Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299143
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>در ترتیبی که ابن خردادبه نواحی فارس را برشمرده، اردشیر خره در رتبه سوم است که ناحیه کوچک قبادخره را هم جزء آن محسوب داشته است.<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص ۳۸.</ref> اردشیر خره دومین ولایت بزرگ فارس به شمار میآمد.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۹۹.</ref>جور هم کرسی آن بود و هم مرکز شاهنشاهی ساسانی بوده است.<ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ص ۲۶۷.</ref> اصطخری میگوید: «اصطخر مقر قدرت حکومت فارس بود تا اینکه اردشیر آن را به جور منتقل کرد».<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۱۱۰.</ref> جور را اردشیر بنا کرد، یعنی آنکه در محل این شهر قبلاً آب راکدی بود همچون دریاچهای، اردشیر نذر کرده در همانجا که بر دشمنانش پیروز شود شهری برپا سازد و در آن آتشکدهای بنا کند. در این موضع پیروزمند شد و بافراست بسیار آبی را که در اینجا بود باگشودن ترعهها خالی کرد و جور را بنا کرد.<ref>طبری، تاریخ طبری، ص ۵۸۵؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۹۶.</ref> مقدسی ضمن شرح ولایت اردشیر خره از جور یاد میکند و چنین شرح میدهد: «جور شهر زیبای مطبوعی است که بسیار دلکش و آباد است. مرکز اصلی گل سرخ و فراوردههای دوست داشتنی است».<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص ۶۴۴</ref>
جور از نظر تجارت حائز اهمیت خاصی بود و از جهت تولید عطر شهرت داشت. اصطخری از زمره اقلام صادرات فارس میگوید: «گلاب از جور صادر میشود، زیرا آن نوع به خصوص خیلی مطلوب است و منحصراً در جور به دست میآید».<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۳۳.</ref> و از جور جامههای بسیار صادر میشود.<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص ۶۵۹.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
b99qw3a4oeynrj2y0gp73n6fs2b28ia
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۵۹
104
95304
299144
298913
2026-09-08T15:28:19Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299144
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>یکی از مهمترین شهرهای ولایت اردشیر خره، شهر بندری سیراف بود. اصطخری میگوید: «بزرگترین شهر بعد از شیراز سیراف است».<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۱۱۳</ref> این شهر بندر گاه اصلی شهر جور و راحتترین راه میان این شهر به ساحل بوده است.<ref>وثوقی، تاریخ خلیج فارس و ممالک همجوار، ص ۸۱.</ref>
'''ولایت شاپور خُره'''، که معرب آن سابور خره است، منسوب به شاپوربن اردشیر بن بابک است.<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص ۱۴۱؛ مستوفی، نزهه القلوب، ص ۱۲۵.</ref> کوچکترین کورههای ایالت فارس بود. کرسی این ولایت شهر شاپور بود و اصل این اسم بیشاپور است که غالباً شهرستان یعنی محل شهر یا کرسی و پایتخت نامیده میشد.<ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ص ۲۸۳.</ref> اصطخری گوید: شهر شاپور از تاسیسات شاپور شاه است و به وسعت اصطخر میباشد. ولی بهرحال بر آن برتری دارد، رفاه بیشتری در آن حکمفرماست و اهالی آن ثروتمندترند.شاپور از لحاظ کیفیت آبادترین و سبز و خرمترین ولایات فارس به حساب میآید.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۹۵و۱۱۰.</ref> بزرگترین شهرهای ولایت شاپور: کازرون، نوبندجان و جره بودهاند.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۲؛ مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۳۳.</ref>
'''ارجان '''غربیترین ولایات پنجگانه فارس در دوره ساسانیان بوده است و شهر ارجان کرسی آن ولایت غربیترین مرز آن ولایت و در کنار رود طاب واقع است، در اینجا رودخانه طاب مرز میان ایالت فارس و خوزستان را تشکیل میدهد.<ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ص ۲۹۰.</ref> قباد شهری را در شمال بین النهرین که آمد نامیده میشد را تسخیر کرد، اهالی آن را به اسارت گرفت و دستور داد در مرز فارس و اهواز شهری بنا کنند. آن را «رام قباد» نامید و مرکز ولایت را<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
3wvxbchs3pkpr3zbzyyr5jgkyezka0q
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۶۰
104
95305
299145
298976
2026-09-08T15:28:21Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299145
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>در آنجا قرار داد.<ref>طبری، تاریخ طبری، ج۲، ص۶۳۹؛ ابن الفقیه، ترجمه البلدان، ص ۱۳.</ref> ارجان نام قدیمی رستاقی بوده است که حتی در زمان اردشیر هم ذکر شده است. از آنجایی که محل آن بین فارس و سرزمین اهواز بوده، <ref>طبری، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۸۳.</ref> چنین استنباط میشود که تأسیس آن به دلایل نظامی بوده، بهعنوان توقفگاهی در بین راه و محلی برای تأمین عبور از رودخانه طاب بوده است. اهمیت ارجان بعنوان نقطه تلاقی راهها در ادورا بعدی بسیار آشکار میباشد. چرا که جادههایی که از بصره، بغداد و واسط به جانب فارس کشیده میشوند در ارجان به هم میرسند. <ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص ۱۵۱.</ref>
از میان رستاقهای ولایت ارجان میتوان به: ریشهر که در اصل نام آن ریواردشیر است اشاره کرد، <ref>دینوری، اخبارالطوال، ص ۷۲.</ref> طبری میگوید که اردشیر شهری را به این نام بنا نهاده اما از وضع و موقع دقیق آن مطلبی دقیقتر به دست نمیدهد.<ref>طبری، تاریخ طبری، ص ۵۸۴.</ref> این شهر در زمان شاپور دوم مورد غارت اعراب قرار گرفت و بعدها به طور کامل بازسازی شد و از چنان آبادی و رونقی برخوردار شد که بعنوان حوزه اسقف نشین مسیحیان ایران قرار گرفت.<ref>مارکوارت، ایرانشهر بر مبنای جغرافیای موسی خورنی، ص ۶۳.</ref>
'''۲-کوره دارابجرد:'''
ولایت دارابجرد شرقیترین ولایت از پنج ولایت فارس است، که بین ولایت اصطخر و اردشیر خره قرار گرفته است.<ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای شرقی خلافت، ص ۳۰۹.</ref> این شهر را از تاسیسات شاه دارا میشمارند.<ref>طبری، تاریخ طبری، ص ۴۸۶</ref> از محصولات داربجرد که در اثر فعالیت مردم ایجاد میشود اصطخری پارچه و روغنهای<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
1nmcr6rdc1xn44ormzqjyxzwcx4jofc
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۶۱
104
95306
299146
298977
2026-09-08T15:28:23Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299146
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>خوشبو را ذکر میکند.<ref>همان، ص ۱۳۵.</ref> ازدرابجرد فرشهای خوب مانند طبری به دست میآید. حوالی دارابجرد کوههای است از نمک سفید، زرد، سبز، سیاه و سرخ.<ref>ابن حوقل، صوره الارض، ص ۶۶.</ref> بزرگترین شهر این ولایت مرکز آن نبود، بلکه پسا مرکز بود. شهری قدیمی که اصطخری وسعت آن را در حد شیراز میداند و از نظر اقتصادی اهمیت فراوان داشته است و نمایندگان تجارت خشکی پسایی در شمار برجستهترین اهالی ذکر شدهاند.در پسا انواع پارچههای جامه را میبافند و آن را به اطراف و اکناف جهان میفرستند.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۱۱۲_۱۱۳؛ مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص ۶۲۹.</ref> تاریخدانان و جغرافیدانان اسلامی چشمانداز گسترده از منابع اقتصادی ایالت فارس به دست دادهاند در کتاب حدودالعالم من المشرق الی المغرب، مسالک و ممالک اصطخری و احسن التقاسیم مقدسی به تفصیل در این زمینه شرح دادهاند: «در فارس همه گونه معدن یافت میشود: نقره، آهن، قلع، گوگرد، نفت، معدن جیوه، نمک و نمکزارهای طبیعی، معدن گل سفید و سیاه، نقره به مقدار اندک در ناحیه یزد، در مکانی به نام نائین وجود دارد. معدن مس در سردن هست و از آنجا مس به بصره و مناطق دیگر صادر میشود. آهن از کوههای اصطخر استخراج میشود.<ref>اصطخری، مسالک وممالک، ص ۱۳۵؛ حدود العالم من المشرق الی المغرب، ص ۱۳۲.</ref> و در فارس معدن طلا وجود دارد.<ref>ابن حوقل، صوره الارض، ص ۶۷.</ref>
این ایالت را به خاطر قالیهای آن بسیار یاد کردهاند. این قالیها تا چین صادر میشدند و در آنجا کالای بسیار ارزشمندی به شمار میرفت.<ref>حدودالعالم، ص ۱۳۰.</ref> ایالت فارس در هر زمان به تهیه اقسام عطرها، مخصوصاً عطری که از گل سرخ در ولایت گور بعمل میآمد<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
9d6url0ujguzi3rt7525rm9i2bv2wtl
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۶۲
104
95307
299147
298978
2026-09-08T15:28:25Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299147
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>مشهور بوده است.<ref>همان، ص۱۳۱.</ref> ابن حوقل گفته است که گلاب فارس را به اصناف و اکناف جهان میبردند.<ref>ابن حوقل، صوره الارض، ص۶۵.</ref> و در شاپور ده نوع عطر روغنی بعمل میآمد.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۳۳؛ مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۵۸.</ref>
اهالی فارس در بهرهبرداری از منابع طبیعی خود همت و کوشش بسیار مبذول میداشتند. ابن الفقیه در این باب میگوید: فارسیان در کار ساختن و پرداختن آئینههای فلزی و سایر اشیائ مصرفی که از آهن تهیه میشود ماهرترین و کارآمدترین اقواماند.<ref>ابن فقیه، ترجمه مختصرالبلدان، ص۱۸.</ref> در تمام متون جغرافیایی وصف فراودههای فارس شرح داده شد. نساجی فارس شهرت بسیار داشت و همه وقت معروف بود. پارچههای زربفت خاصی برای مصرف شاهان در هریک از شهرهای فارس ساخته میشد بهترین نوع این پارچهها از توج صادر میشد. .<ref>حدودالعالم، ص۱۳۲؛ ابن حوقل، صوره الارض، ص۶۵</ref> همچنین در فارس انواع زریهائی جبههای راه راه، فرشهای بزرگ خوش بافت، چیت، لباسهای فاخر، پرده و پیراهنهای کتان، دیبا و انواع مختلف کتآنهای زربفت تولید و بافته میشد.<ref>همان، ص۱۳۰؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۳۴؛ مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۵۸. ابن حوقل، صوه الارض، ص۶۶.</ref>مهمتر از همه فارس و مراکزی چون کنافه به خاطر مرواریدهایش مشهور بودند.<ref>حدودالعالم، ص۱۳۲.</ref> اصطخری در کتابش مینویسد که در ساحل خلیج فارس مروارید وجود دارد و سپس چنین ادامه میدهد: « و جز دریای پارس هیچ جای، معدن مروارید نگفتهاند»<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۳۴.</ref>
ایالت فارس در پس کرانه خلیج فارس قرار داشت که سواحل خلیج فارس را بصورت واحد اداری منظم در آورده است و بنابر موقعیت مناسب جغرافیاییاش برای بهره<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
4cg00wwd9zrh3m3w1eudcpf1kt97tb0
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۶۳
104
95308
299148
298979
2026-09-08T15:28:27Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299148
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>برداری مناسب از مبادلات بازرگانی و امکانات اقتصادی-تجاری دریای پارس توسعه یافته و دارای بنادر تجاری مهم که لنگرگاه ایالت فارس به شمار میآمدهاند بود، معمولاً در هر دوره ای بندر یا جزیره ای مرکزیت خلیج فارس را در ساماندهی فعالیتهای اقتصادی –تجاری را بر عهده داشته است و این مراکز ارتباط مستقیمی با تختگاه سیاسی حکومتهای متمرکز از نواحی پس کرانه ای خلیج فارس به همراه داشته است که در دوره ساسانیان این بنادر و جزایر ایالت فارس بودهاند که مرکزیت تجاری و اقتصادی را بر عهده داشتهاند.<ref>پرهون''، نقش و اهمیت سه بندر مهروبان، سینیز و جنابه در ساحل خلیج فارس''، ج۱ و ۲، ص ۱۲۹.</ref>
مبادلات بازرگانی پدیده ای نیست که به یکباره شروع شده باشد، مهمترین عامل در مبادلات بازرگانی و رشد و توسعهٔ اقتصادی و تجاری، وجود شبکه راههای تجاری امن با تاسیسات مناسب برای کاروآنهای تجاری بود. اهمیت راههای ارتباطی در زندگی جمعی بشر امری بدیهی است و رشد و تعالی تمدن بشری با جادهها ارتباط مستقیمی داشته است. بعد از شکل کیری و ظهور پادشاهی ساسانیان در منطقه فارس به اقتضای شرایط تاریخی و ملاحضات سیاسی و اقتصادی توجه به تجارت وراههای تجاری مورد اهتمام ویژه قرار گرفت و از همان ابتدای حکومتشان تجارت و بازرگانی نگاه ویژه ای را به خود معطوف کرده است. رونق تجاری بدون وجود راههایی که فعالیتهای تجاری در بستر آن انجام گیرد امکان پذیر نبود ازین طریق بود که پادشاهان ساسانی اهمیت فراوانی به راههای تجاری میدادنند و برخی از این مسیرهای تجاری از جمله مسیر تجاری گور به سیراف در پناه امنیت حاصل از حاکمیت ساسانیان در ایالت فارس و سواحل خلیج فارس به اوج رونق و اهمیت خود رسیدناند. این راههای تجاری در دورههای قبلی کمابیش برقرار بودهاند، اما به دلایل<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
nh9sqkkupy5q21im9wnri8455ml1e7k
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۶۴
104
95309
299149
298980
2026-09-08T15:28:29Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299149
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>سیاسی و اقتصادی این دوره، برخی از این مسیرها اهمیت و رونق فراوانی یافتهاند و مبدأ و مقصد راههای تجاری این زمان ایالت فارس، مرکز قدرت ساسانی بوده است.<ref>رضوی''، راههای تجاری در عهد ایلخانی''، ص ۲۲. ۲۳.</ref>
در خصوص راههای فارس کتابهای عربی و فارسی تفصیل فراوان دادهاند و مسافتها را عموماً با فرسنگ، مرحله و منزل تعین نمودهاند. راههای ایالت فارس همه از شیراز منشعب میشدند و به مهمترین بنادر خلیج فارس که مقصد و منتهی تمام راهها بودناند ختم میشدنند.<ref>لسترنج، گای، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ص ۳۱۷.</ref> راههای ایران در ادوار گذشته، علاوه بر اهمیت اقتصادی، از لحاظ کارکرد نظامی، سیاسی و دستیابی به نقاط دور کشور و مبادلات فرهنگی نیز بسیار مهم بوده است و به دلیل اهمیت راههای مملکتی در حیات اقتصادی ایران، همواره توجه خاصی از جانب حکمرانان به شبکه راهها و وسائل ارتباطی مبذول میشد و با در هم آمیختگی کارکرد سیاسی – نظامی جادهها با اهمیت تجاری آنها به عمران وآبادی جادهها و رشد تجارت کمک میکردند.<ref>میر احمدی''، راههای ایران در قرون نخستین اسلامی''، ص ۱۰۰. ۱۰۲.</ref> بحث راههای ارتباطی ایالت فارس مورد توجه خاص جغرافی دانان مسلمان بوده است هرچند که آمار و ارقام و مسیر آنها شاید به دلایلی چون: خرابی و زوال جادهها، عادات و روشهای مخصوص سفر، رونق آبادیهای جدید، شرایط جوی...با یکدیگر تفاوت داشته باشد.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۲۲۱.</ref>
اهمیت مسیرهای تجاری ایالت فارس به حدی بود که تجارت پررونق نواحی شرق و غرب ایران هم به این منطقه معطوف شدهبود و این مرکز به عنوان یک نقطه ترانزیتی در دوره باستان اهمیت فراوان یافته است و بسیاری از شهرهای ایالتی این ناحیه که در مسیر عبور جادههای تجاری اصلی قرار داشتند در تولید محصولات صنعتی، معدنی و<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ajcrun5exvkh6ignwuykd10tv93oycf
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۶۵
104
95310
299150
298981
2026-09-08T15:28:31Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299150
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>کشاورزی سهم عمده ای داشتند و از تجارتی، تولیدی نیز برخوردار بودناند که این رونق به دلیل عبور مسیرهای تجاری از شهرها مختلف میسر گشته است.<ref>رضوی، راههای تجاری در عهد ایلخانی، ص ۲۳.</ref>
در مبحث زیر مسیر جادههای تجاری درون مرزی شهرهای بزرگ و مهم ایالت فارس برحسب کارکردی که در تجارت داخلی و خارجی داشتهاند با استفاده از قدیمیترین منابع و با در نظر داشتن انحرافات و اختلافات بررسی میشود. مبدأ یا منتهای این راههای داخلی اصطخر، مرکز ایالت فارس میباشد. که در بهترین حالت به سواحل و بنادر تجاری خلیج فارس منتهی میشدند.
'''۳- راه ارجان-اصطخر:'''
ارجان که دروازه خوزستان به فارس محسوب میشد، در دوره ساسانیان در کنار کورههای استخر، دارابگرد، اردشیر خوره و بیشاپور پنجمین کوره و غربیترین ولایت پنج گانه ایالت فارس محسوب میشد.در کنار رودخانه طاب مرز خوزستان با فارس واقع بوده.<ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ص ۲۹۰.</ref>
راهی که از شیراز به ارجان میرفت بیش از همه راههای دیگر در کتابهای جغرافیایی شرح داده شده و در باره آن ۸ وصف جداگانه از جغرافی دانان مسلمان از جمله: ابن خردادبه، قدامهٔ بن جعفر، ابن رسته، ابن فقیه، اصطخری، ابن حوقل، مقدسی و ابن بلخی رسیده که در پاره ای از منزلگاههای این راه بین کتابهای مراجع اختلاف است.<ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ص ۳۱۹.</ref> اهمیت این جاده ضمن مبادلات اقتصادی بین ایالت فارس با خوزستان و در نهایت بزرگ راه تیسفون، در مقاصد سیاسی، نظامی و کشورگشایی نیز دارای اهمیت فراوان بوده است، بر اساس نوشتههای تاریخی از جمله طبری و ابن اثیر اردشیر بابکان<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
i1i3xypzvgmxpdzobs4k9imq8195u52
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۶۶
104
95311
299151
298982
2026-09-08T15:28:33Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299151
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>مؤسس سلسله ساسانی در کشور گشاییهای خود به نواحی غربی از این راه عبور کرده است.<ref>طبری، تاریخ طبری، ص ۵۸۳؛ ابن اثیر، اخبار ایران از الکامل، ص۵۷.</ref>
این راه در ادامهٔ مسیرش به طرف غرب و عراق از رامهرمز بطرف شوشتر بعد واسط و در ادامه مرتبط میشود با شاهراه بزرگ تیسفون.<ref>برای آگاهی از این مسیر نگاه کنید به:اصطخری، مسالک و ممالک، ص۹۴.</ref> ابن خردادبه جغرافی دان قرن سوم هجری اولین گزارش از راه ارجان به اصطخر را داده و اینگونه شرح میدهد که:
«پنج فرسخ داسین، شش فرسخ بندک، شش فرسخ خان حماد، چهار فرسخ دخویه، هشت یا شش فرسخ نوبندجان، پنج فرسخ کرجان، هفت فرسخ خراره، پنج فرسخ جوین، پنج فرسخ شیراز».<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۴۳.</ref>
ابن خردادبه فاصله ارجان تا داسین را پنج فرسخ ذکر کرده در صورتی که قدامه و اصطخری<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۷.</ref> هفت فرسخ ذکر کردناند.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۲۲۲.</ref> اصطخری در شرحی که از این جاده میدهد به ده عقارب که «هیر» هم نامیده میشود اشاره میکند که بین بندک و راسین(داسین) و در چهار فرسخی هرکدام از این مناطق قرار دارد و ابن رسته نیز این فاصله چهار فرسخی را تاییدکرده است. و فاصله هیر تا ارجان را مانند اصطخری یازده فرسخ میداند.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۱۱۷؛ ابن رسته، الاعلاق النفیسه، ص۲۲۲.</ref> اختلاف دیگری در مسافت داسین و بندک است، چراکه ابن خردادبه و قدامه<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۴۳؛ قدامه بن جعفر، الخراج، ص۲۲۲.</ref> شش فرسخ ذکر میکنند ولی اصطخری فاصله این نواحی را از یکدیگر هشت فرسخ میداند.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۱۱۷.</ref> احتمالاً جادهٔ کوتاهتری وجود داشته که از هیر نمیگذشته.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص ۲۲۲.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
894ffe4s2dwkkamp0p2lvwoo67m6i8r
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۶۷
104
95312
299152
298983
2026-09-08T15:28:35Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299152
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>مقدسی در فهرست منازل خود از بندک یاد میکند که: «بعد از دو منزل راه چاپاری از ارجان به زیتون بعد از یک روز سفر به حبس(زندان)، بعد از یک روز مسافرت به بندک میرسند».<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص ۶۷۳.</ref> ابن حوقل فاصله بین بیدک تا خوبدان را سه فرسنگ میداند و هیچ توقفگاه دیگری بین این دو منزل ذکر نمیکند.<ref>ابن حوقل، صوره الارض، ص ۵۴.</ref>
ابن بلخی در فارسنامه به منازل دیگری اشاره میکند در حالت عکس مسیر توصیف شده: «ارجان تا فرزک<ref>اصطخری فرزک یا فردک را جزء کوره شاپور میداند، همان، ص ۱۰۲.</ref> شش فرسخ، چهار فرسخ حبس، چهار فرسخ صاهه<ref>صاهه یعنی چشمه</ref>، پنج فرسخ تا گنبد ملغان، شش فرسخ کشن، چهار فرسخ خوابدان، سه فرسخ نوبندجان، سه فرسخ کوسجان، چهار فرسخ تیرمردان، پنج فرسخ خراره، پنج فرسخ خلار، پنج فرسخ جویم»<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶۲.</ref>
توقفگاه بعدی خان حماد است که در ساحل شمالی رود زهره و جنوب باشت میتوان آنرا جست، ابن خردادبه و قدامه<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۴۳؛ قدامه، الخراج، ص۲۷.</ref> مسافت آنرا از بندک شش فرسخ میدانند ولی به گفته ابن رسته و اصطخری خان حماد از بندک هشت فرسخ فاصله دارد.<ref>ابن رسته، الاعلاق النفیسه، ص۲۲۲؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۷.</ref> منزل بعدی در خویید است که در چهار فرسخی خان حماد قرار دارد، در این توقفگاه است که راه مقدسی به راه دیگران میپیوندد: «بندک تا گنبد دو برید یا یک برید از راه کردنه، سپس تا زنگ دو برید، سپس تا دخوید یک مرحله».<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص ۶۷۳.</ref> ابن رسته یک فهرست دیگر از توقفگاها که کوتاهترین راه بین ارجان و درخوید است را ارائه میدهد و اینگونه ذکر<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
47akftujqaw29qrqowq7l16oyitwb6q
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۶۸
104
95313
299153
298984
2026-09-08T15:28:37Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299153
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>میکند:«ارجان تا سیربور<ref>مراد از سیربور شاید پلی بر روی شیرین رود باشد که در طول جغرافیائی بندک است.</ref> ده فرسخ، از سیربور تا سیبویه چهار فرسخ، از سیبویه-موردستان تا درخید چهار فرسخ»<ref>ابن رسته، الاعلاق النفیسه، ص۲۲۲.</ref>
قدامه گزارش یک راه طولانی را ذکر میکند: «از خان حماد تا امران نه فرسخ، از امران تا نوبندگان شش فرسخ”.<ref>قدامه، الخراج، ص۲۷.</ref> از آنجایی که امران پائین تر از خوبدان و در کنار رود امران قرار داشته پس این مسیر قدامه در جنوب جاده اصلی قرار داشته و از این نظر مسافت راه طولانی تر میشدهاست.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۲۲۷.</ref> در نوبند جان است که مسافت راههای گزارش شده یکسانتر میشود. توقفگاه بعدی کرجان است که کرکان و جرکان هم نامیده میشود ابن خردادبه مسافت آن را پنج فرسخ ذکر کرده ولی اصطخری مسافت آنرا تا نوبندجان شش فرسخ میداند.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۶.</ref> خراره توقفگاه بعدی است که ابن خردادبه مسافت آن را هفت فرسخ ذکر کرده و اصطخری مسافت آن را فقط پنج فرسخ میداند.<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص ۴۴؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۶.</ref> در شرحی که ابن خردادبه داده است از توقفگاه خلار<ref>خلر امروزی است در شمال غرب گویم.</ref> که منابع دیگر: قدامه، اصطخری و مقدسی ذکر کردهاند خبری نیست، قدامه مسافت را از خراره پنج فرسخ ذکر میکند اما مقدسی دو منزل چاپاری میداند.<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۷۳.</ref> ابن رسته مسیر را از نوبندجان اینگونه شرح میدهد: «نوبندگان تا شاه دزدان "شاه اللصوص" چهار فرسخ، از نای مرغان تا کوراب ناهیان پنج فرسخ، از کوراب ناهیان تا دستگرد هشت فرسخ، واز دستگرد تا شیراز ده<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
rc9vmcvwq70t3ah8t1v83f3k8i3eq82
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۶۹
104
95314
299154
298985
2026-09-08T15:28:39Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299154
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>فرسخ”.<ref>ابن رسته، الاعلاق النفیسه، ص۲۲۲.</ref> مجموع این فواصل سی وسه فرسخ میشود، در صورتی که ارقام شرح و توصیف منابع دیگر کمتر از این میزان است، ابن خردادبه رقم بیست و دو فرسخ را میدهد، قدامه بیست و چهار فرسخ و اصطخری بیست و پنج فرسخ ذکر کرده است.<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۴۴؛ قدامه، الخراج، ص۲۸؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۶.</ref> توقفگاههایی که ابن رسته ذکر کرده است شناخته نشدهاند و مثل اینکه این جاده از نواحی آباد و پررونقی نمیگذشته است.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۲۲۹.</ref> ابن فقیه مسافت شهر سوق الاهواز را تا ارجان که آغاز قلمرو فارس از سوی خوزستان است را سی ویک فرسخ ذکر کرده است.)
'''۴-راه یزد- اصطخر:'''
یزد در زمان قدیم «کثه» نام داشت و جون نام یزد به شهر گذاشته شد نام کثه را بر ولایت یزد اطلاق کردند و به آن حومه یزد گفتند.<ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای شرقی خلافت، ص۳۰۶.</ref> تمام ناحیه یزد در حوزه فارس وکوره اصطخر بوده است.
ایالت فارس مرکز راههای مهم بوده است و راه یزد به اصطخر یکی دیگر از راههای مهم و معروف این ایالت بوده است که اهمیت آن به دلیل مرتبط ساختن شهرهای ایالت فارس به قهستان، نیشابور، دامغان و در نهایت از این ناحیه است که مرتبط میشود به جاده ابریشم و تجارت زمینی با چین.<ref>برای آگاهی بیشتر از این راه بنگرید به: ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص ۵۱. ۵۲؛ مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۷۲۲. ۷۲۳.</ref> در همهٔ شرحهایی که از این راه داده شده ذکر شده که این راه از اصطخر میگذرد. ابن خردادبه مجموع مسافت بین شیراز و انجیره که آخرین نقطه ایالت فارس قبل از ورود به کویر خراسان است را صد<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
7n8e8ddwlx3pa3ctu4uewxxi4i607se
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۷۰
104
95315
299155
298986
2026-09-08T15:28:41Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299155
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>فرسخ میداند، اصطخری هشتاد فرسخ و مقدسی ده روز و دو منزل چاپاری توصیف میکند.<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۵۰. ۵۱؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۱۱۵؛ مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص ۶۷۷.</ref> ابن خردادبه راه شیراز به خراسان را به پنج منزل تقسیم کرده است: «شیراز تا زرقان شش فرسخ، پل الکوسجان دو فرسخ، اصطخر چهار فرسخ، برد سه فرسخ، جایگاهی که چاه دارد نه فرسخ، جه پنج فرسخ، الکرجار چهار فرسخ، کرکولان پنج فرسخ، هندسک هفت فرسخ، مهرآباذ سه فرسخ، ابرکوه سه فرسخ، مهاجر ده فرسخ، قصر الاسد پانزده فرسخ، قصر الجوز هفت فرسخ، قلعه پنج فرسخ، شهر یزد شش فرسخ، انجیره شش فرسخ، خزانه سیزده فرسخ، ساغند یازده فرسخ».<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص ۵۰. ۵۱.</ref>
اما اعداد و ارقام آن در برابر شرح و گزارش اصطخری و مقدسی تفاوت دارد اصطخری حد فاصل اصطخر تا یزد را هفتاد وچهار فرسخ میداند.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۱۱۷.</ref> مقدسی جاده را از اصطخر به بعد شرح میدهد و مسافت این راه را با در نظر گرفتن اینکه فاصله شیراز- اصطخر را باید دو روز مسافت محسوب داشت، عدد ده روز و دو منزل چاپاری حاصل میگردد. ابن خردادبه در شرح مسافتها و استراحتگاهها به توقفگاه برد اشاره میکند که اصطخری و مقدسی قریه کهمند را نام میبرند هرچند که این دو لفظ از نظر لغوی قرابت ندارند ولی احتمال دارد که این دو موضع یکی باشند.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص ۲۳۵.</ref> ابن خردادبه در شرحی که از این مسیر ذکر کرده است فاصله اصطخر- جه را هفده فرسخ ذکر کرد ولی اصطخری فاصله آن را دوازده فرسخ میداند. شوارتس در کتاب «جغرافیای تاریخی فارس» این تفات مسافت را در شرح ابن خردادبه و اصطخری اینگونه توضیح میدهد که: «چنین به نظر میآید که فاصله پنج فرسخی قبل از جه سهواً به آن افزوده شده باشد چنانکه اکنون توقفگاه دیگری با یک چاه که اسم آن ذکر نشده مطابقت میکند<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
kj5btrip15r9ryha70y0jkkce821s9m
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۷۲
104
95317
299156
298987
2026-09-08T15:28:46Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299156
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>ن نام قدیم کثه را ذکر کردهاند و فاصله آن را تا قلعه مجوس پنج فرسخ ذکر کردهاند.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۵؛ احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۷۷.</ref> اصطخری به یکی از راههای فرعی که به طرف غرب یزد میرود اشاره میکند که از کثه بطرف میبد ده فرسخ راه است، از میبد تا عقدا ده فرسخ، از عقدا تا نایین هم پانزده فرسخ راه است و از نائین تا سپاهان چهل و پنج فرسخ راه است.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۷. ۱۱۸.</ref> راه یزد در ادامه مسیر خود با انجیره که آخرین نقطه فارس قبل از ورود به کویر است میرسد و از آنجا به طرف ساغند و در ادامه به شاهراه بزرگ نیشابور و خراسان مرتبط میشود.<ref>برای آگاهی بیشتر از این مسیر نگاه کنید به: ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۴۰؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۰۱.؛ مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۷۲۳.</ref>
'''۵-اصطخر- دارابگرد- تارم:'''
بین ولایت اصطخر و اردشیر خوره بطرف شرق ولایت دارابگرد قرار گرفته که سومین ولایت بزرگ فارس به شمار میرفته است.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۰۱.</ref> ولایتی با شکوه وسر شار از معادن و محصولات و ویژگیهای نیکو بوده است.<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۳۱.</ref> ادریسی دارابگرد را مرکز معاملات و داد و ستد و تجمع بازرگانان فارس میشمارد.<ref>به نقل از شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۱۳۵.</ref> فسا بزرگترین شهر این ولایت بوده و شاید به همین علت باشد که ابن خردادبه آن را در کنار پنج کوره اصلی ایالت فارس ذکر کرده است.<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۴۷.</ref> اصطخری به اهمیت اقتصادی فسا اشاره میکند و از مردم این شهر در شمار برجستهترین تاجران تجارت خشکی یاد میکند.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۱۲۱. ۱۲۲.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
3h68uherltfodopgioqlg2lpwsxno5t
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۷۳
104
95318
299157
298988
2026-09-08T15:28:48Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299157
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>مسیر تجاری این ولایت در آثار جغرافیایی: ابن خردادبه، ابن فقیه، اصطخری، ابن حوقل، مقدسی و ابن بلخی شرح داده شد، ابن خردادبه این مسیر را اینگونه شرح میدهد: «شیراز سه فرسخ، قریه بکار چهار فرسخ، قریه الرمان نه فرسخ، خورستان پنج فرسخ، کرم چهار فرسخ، شهر فسا چهار فرسخ، طمستان شش فرسخ، فستکان چهار فرسخ، فسا رود هشت فرسخ دارابگرد»<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۵۲. ۵۳.</ref>
در مقایسه و بررسی اولین شرحی که از این مسیرداده شده با سایر منابع میبینیم که روستای بکار فقط از طرف ابن خردادبه ذکر شده است و در دیگر منابع اشاره ای به این روستا نشده، اقامتگاه بعدی که ابن خردادبه به آن اشاره کرده قریه الرمان است، با اولین منزلگاه سفر مقدسی یعنی قریه الرمان <ref>قریه الرمان یا ده انار در منطقه ماهلویه امروزی قرار دارد.</ref> برابر است که مسافت آنرا یک روز سفر ذکر کرده است.<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۷۵.</ref> اصطخری در توصیف این راه اولین توقفگاه را روستای خان میم ذکر کرده در هفت فرسخی شیراز برابر با همان مسافتی است که ابن خردادبه تا قریه الرمان ذکر کرده است، <ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۶.</ref> پس با این حساب میتوان گفت که این دو اسم میتواند مربوط به یک موضع باشد.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۲۴۶.</ref>
ابن بلخی در قرن ششم با شرح این مسیر منزل اول را ماهلویه در شش فرسخی شیراز ذکر کرده است.<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶۲.</ref> توقفگاه بعدی خورستان است ابن خردادبه مسافت آنرا نه فرسخ ذکر کرده، در صورتی که اصطخری مسافت آنرا هفت فرسخ بیان کرده است.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۶.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
keh68z4w68uyq7h6tfhph8wu5og8w2r
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۷۴
104
95319
299158
298989
2026-09-08T15:28:51Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299158
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>مقدسی به منزلگاه دیگری بنام سروستان اشاره میکند که در یک منزلی روستای قریه الرمان قرار دارد<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۷۵.</ref> ابن خردادبه مسافت فسا را چهار فرسخ میداند، در صورتی که اصطخری پنج فرسخ ذکر کرده<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۶.</ref> و ابن حوقل و ابن بلخی هم این مسافت را تائید کردناند.<ref>ابن حوقل، صوره الارض، ص۵۳؛ ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶۲.</ref> طمستان که در اثر مقدسی طبستان آمده<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۳۲.</ref> در چهار فرسخی فسا بوده، اما مقدسی در این نقطه از جایی بنام تیمارستان یاد میکند که در فاصله نیم روزی تا فسا قرار دارد.<ref>همان، ص۶۷۴.</ref> پس میتوان احتمال داد که این دو مکان منتهی نزدیک هم قرار داشتهاند اما از یکدیگر جدا بودهاند.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۱۳۹.</ref>
فستکان را که ابن خردادبه و اصطخری<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۵۳؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۶.</ref> در کنار جاده شیراز به دارابگرد ذکر کردهاند احتمالاً در حوالی اکبرآباد یا وکیل آباد قرار داشته باشد.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۱۴۲.</ref>
فسا رود توقفگاه بعدی است که ابن خردادبه فقط آن را ذکر کرده است، اصطخری به نقطه دارکان اشاره میکند که مسافت این نقطه همان چهار فرسخی ذکر شده که ابن خردادبه برای فسا رود بیان کرده است.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۶.</ref>مقدسی شرح دیگری را از فسا تا دارابگرد میدهد: «فسا نیم روز سفر، تیمارستان یک روز سفر، جاده زندایا یک روز دارابگرد»<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۷۴.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
p7iqspruscf1xhw1au36ghl9iwludus
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۷۷
104
95322
299159
298992
2026-09-08T15:28:57Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299159
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>ابن بلخی در قرن شش این جاده را شرح داده است: «از شیراز تا سمیرم چهل و پنج فرسخ راه است، منزل اول از شیراز تا جویم پنج فرسخ، منزل دوم بیضا سه فرسخ، منزل سوم طور چهار فرسخ، منزل چهارم کام فیروز پنج فرسخ، منزل پنجم جرمق چهار فرسخ، منزل ششم کورد چهار فرسخ، منزل هفتم کلار پنج فرسخ، منزل هشتم دیه ترساآن هفت فرسخ، منزل نهم سمیرم هشت فرسخ”.<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶۰.</ref>چهارمین نقطه توقفگاه مقدسی (کورد) با دومین توقفگاه ابن خردادبه برابر میشود، یعنی اینکه در اثر ابن خردادبه افتادگی زیادی وجود دارد که غیر قابل توضیح میباشد. میتوان احتمال داد که توقفگاه تجاب با زاب با یکدیگر تطبیق داشته باشند.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۲۳۱.</ref> جعفرآباد آخرین توقفگاه مقدسی قبل از رسیدن به سمارم است که ابن خردادبه اشاره ای به آن نکرده و این بلخی موضع دیگری بنام ترساآن را ذکر کرده است.
'''۷-راه تابستانی:'''
راه کوهستانی و تابستانی مائین و رون از شیراز به یزدخواست که حد میان فارس و اصفهان بود میرفت و هیج تماسی با سمیرم پیدا نمیکرد، مسافت آن پنجاه و دو فرسخ بود.<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶۰.</ref>این راه با اندک اختلاف در اسم منزلگاهها توسط: قدامه؛ اصطخری، مقدسی، ابن بلخی و حمدالله مستوفی شرح داده شده است. قدامه شرح این راه را اینگونه میدهد: «از شیراز تا نیسابور هفت فرسخ، نیسابور تا مائین هفت فرسخ، مائین تا گردنه کیسا سه فرسخ، از آن گردنه تا خوسکان هفت فرسخ، ازخوسکان تا<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
adorftbgfbkgeyjxygxgndl4l2ulg26
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۷۸
104
95323
299160
298993
2026-09-08T15:28:58Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299160
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>قصر این پنج فرسخ، از قصراین تا اصطخران هفت فرسخ، از اصطخران تا خارش شش فرسخ»<ref>قدامه، الخراج، ص۳۰. ۳۱.</ref>
اولین توقفگاهی که قدامه از آن به نام نیسابور یاد کرده اصطخری<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۵.</ref> آن مکان را هزار ذکر کرد، که فاصله آن تا شیراز نه فرسخ است و مقدسی از آن با عنوان آزارسابور نام میبرد به فاصله یک روز مسافرت تا شیراز.<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۷۸ در حالت عکس مسیر.</ref> ابن بلخی گزارشی که از این مسیر در قرن شش میدهد منزل اول را دیه گرگ، که از نواحی شیراز است میداند که در شش فرسخی آن قرار دارد.<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶۰.</ref>
مائین که امروز به آن مایین میگویند جائی است معروف در یک منزلی آزارسابور، مقدسی بصورت کوتاه درباره آن گفته است که: «مائین در کنار جاده اصفهان قرار دارد و ناحیه ای است آباد و میوههای بسیار دارد»<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۵۰.</ref>
ابن بلخی بعد از توقفگاهی که در کنار پل رود کر است منزل سوم را مایین ذکر میکند.<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶۰.</ref> توقفگاه بعدی گردنه کیسا است، اصطخری<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۵.</ref> از آن بعنوان رصدگاه و مرکز نگهبانی برای جلوگیری از حملات مختلف اشاره میکندکه در شش فرسخی مائین قرار دارد در صورتی که قدامه مسافت آنرا سه فرسخ ذکر کرده است. ابن حوقل در توصیف خود از این جاده نام آنرا کسنا آورده است.<ref>ابن حوقل، صوره الارض، ص۵۴.</ref> مقدسی در توصیف خود به این مسیر اشاره نمیکند.<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۷۸.</ref> اصطخری مسیر دیگری را ذکر میکند «از کسنا تا دیه کنار چهار فرسخ،<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
nfu07a07dg3ksnbca2udoa3cxgk9ww7
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۷۹
104
95324
299161
298994
2026-09-08T15:29:00Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299161
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>از کنار تا هفت فرسخ..”.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۵.</ref> راهی که قدامه ذکر میکند از مایین بطرف شمال از رود کر بالا رفته و از دشت رون که فقط ابن بلخی به آن اشاره کرد میگذشت<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص ۱۶۰.</ref> سپس با راهی که اصطخری از ده کنار ذکر میکند هر دو در کوشک زر که همان قصراعین است توأم میشوند.<ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای شرقی خلافت، ص۳۰۲.</ref> برای اولین بار نام کوشک زرد در فارسنامه ابن بلخی بصورت کوشک زر ذکر شده است.<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶.</ref>قدامه فاصله قصر آیین تا خوسکان را پنج فرسخ گفته، اما اصطخری فاصله آن را از ده کنار هفت فرسخ ذکر کرده است.توقفگاه بعدی قدامه اصطخران است جایی که اصطخری آن را خان اویس ذکر کرده و فاصله ان را هفت فرسخ میداند<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۵.</ref> و ابن حوقل و مقدسی آن را خان روشن ضبط کر دهاند و مقدسی فاصله آن را دو روز چاپاری ذکر میکند. <ref>ابن حوقل، صوره الارض، ص۵۴؛ مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۷۸.</ref> اصطخری مجموع فاصله بین شیراز و خان روشن را چهل و سه فرسخ میداند اما مجموع تک تک فواصل چهل و چهار فرسخ میشود.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۶.</ref>
'''۸-راه زمستانی:'''
شرقیترین راهی که از دشتها و جلگهها میگذشت راه زمستانی و کاروانی بود که بطرف شمال شرقی اصطخر میرفت، از آنجا به ده بید میرسید از ده بید به سمت راست راهی جدا میشود و بطرف ابرقو و یزد میرفت<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۵۰. ۵۱؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۱۱۵؛مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص ۶۷۷.</ref>. و راه اصلی بطرف چپ از<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
c1q1znwcvox56xvmz6vzlxhnklfbsp4
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۸۰
104
95325
299162
298995
2026-09-08T15:29:02Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299162
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>سرمق و آباده میگذشت و سپس در یزد خواست به راه تابستانی میپیوست و از آنجا به قومشه میرسید.<ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای شرقی خلافت، ص۳۲۰.</ref>
مقدسی شرح این جاده را که با سمارم در هیچ جاده ای تماس پیدا نمیکند بلکه از یزد خواست میگذرد را اینگونه میدهد:
«اصطخر یک روز، قریه ابن بندار یک روز، کماهنگ یک روز، ده خلاف یک روز، لاه و کره یک روز، سرمسه یک روز، سروستان یک روز، ازکاس یک روز، روزکان یک روز تا قومشه»<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۷۸.</ref> این راه کاروانی اگرچه که طولانی تر است اما در فصل زمستان از ارزش و اهمیت فراوانی برخورداراست.<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶۰.</ref> مقدسی مسافت را از اصطخر تا کماهنگ دو روز مسافرت میداند و ابن بلخی بعد از اصطخر به منزلگاه کمه اشاره میکند که در شش فرسخی آن قرار دارد<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶۰.</ref> و کماهنگ جایی که ابن بلخی آن را کمهنک یاد کرد با مرغاب فعلی یکسان است.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۲۳۲.</ref> ده خلاف به معنای "روستای چراگاه" است ترجمه عربی کلمه فارسی " ده بید" میباشد که تا امروز باقی ماندهاست.<ref>همان.</ref> و ابن بلخی مسافت آن را هشت فرسخ ذکر کرده است.<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶۰.</ref> در این نقطه است که مسیر به دو شاخه قسمت میشود: سمت راست که به ابرقو و یزد میرفت<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۵۰. ۵۱؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۱۱۵؛ مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص ۶۷۷.</ref>، ولی راه اصلی به چپ پیچیده و از سرمق و روستای آباده میگذرد و در یزدخواست با جاده تابستانی مرتبط میشود.<ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای شرق خلافت، ص۳۱۹.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
73mqgo83vg53ffbxm2q8t56jou9c5zu
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۸۱
104
95326
299163
298996
2026-09-08T15:29:05Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299163
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>اقامتگاه بعدی کره است که همین خانی کره امروزی است<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۲۳۲.</ref> و بعد از آن سرمه یعنی سرمق است و ابن بلخی مسافت آن را هفت فرسخ ذکر کرده است.<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶۱.</ref> مقدسی در شرح مسیر راه به سروستان اشاره میکند ولی ابن بلخی به ده آباد اشاره دارد که مسافت آن را پنج فرسخ ذکر کرده است.<ref>همان، همانجا</ref>یزد خواست شهری که در شمال سروستان است مقدسی بعضی از حروف آن را حذف کرده و بعضی را تغییر داده و بصورت "ازکاس" ضبط نموده است و اولین بار در کتاب فارسنامه ابن بلخی در مسافت هشت فرسخی شورستان ذکر شده است. <ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای شرق خلافت، ص۳۰۳.</ref>و یزد خواست نقطه تلاقی راه شرقی که به راه زمستانی و کاروانی معروف بوده با راه تابستانی بوده است.<ref>همان، ص۳۲۰.</ref>حمدالله مستوفی در قرن هشتم شرحی که از این مسیر داده فاصله قومشه تا یزدخواست را بیست و شش فرسخ میداند و ذکر میکند که این راه در ادمه مسیرش در یزدخواست به کوشک زرد میرسد.<ref>مستوفی''، نزههّ القلوب''، ص ۱۸۷.</ref>
'''۹-راه اصطخر-شهربابک:'''
اصطخری از شهر بابک بعنوان یکی از بخشهای کوره اصطخر یاد میکند.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۹۸.</ref> که در جنوب شرقی اصطخر قرار دارد و مقدسی موضع آن را در مسیر اصطخر به رودان ذکر کرده است.<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۷۷.</ref> راههایی که از اصطخر به شهر بابک و از آنجا به سیرجان یکی از دو کرسی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
fhhh7pz16z82sbwrsm1vq8jh7p1x8l1
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۸۲
104
95327
299164
298997
2026-09-08T15:29:07Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299164
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>کرمان میرفت دو مسیر را میپیمودنند.مسیر اول از شمال دریاچه بختگان به شهر بابک میرفت و دومین مسیر در امتداد ساحل جنوبی دریاچه به صاهک و از آنجا به شهر بابک میرفت، هر دو مسیر مورد شرح و وصف جغرافی نویسان عرب و ایرانی قرار گرفته بود ولی اسامی بعضی از منزلگاههای بین راه درست معلوم نیست و یا اینکه از این نقاط امروزه اثری باقی نمانده است.<ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای شرق خلافت، ص۳۲۰.</ref>
راه شمالی اصطخر- شهر بابک: این جاده توسط ابن خردادبه، قدامه، اصطخری و ابن بلخی شرح داده شد، ابن خردادبه اینگونه شرح میدهد: «اصطخر هفت فرسخ، حفر پنج فرسخ، تا دریا هفت فرسخ، اسبنجان چهار فرسخ، قریه آلاس شش فرسخ، صاهک بزرگ نه فرسخ...».<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۵۳ ادامه مسیر بطرف سیرجان است.</ref>
این جاده بهصورت مستقیم از اصطخر به شرق نمیرفت، بلکه اول بطرف تخت جمشید در جهت جنوب غرب میرفت بعد به سوی جنوب شرقی ممتد بشود. موضع حفر شناخته نیست احتمال دارد که با قدمگاه فعلی مطابق باشد.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۲۳۸.</ref> منظور ابن خردادبه از دریا، دریاجه طشت است که در شمال دریای نیریز است و آبادی بنام آباده طشت نیز در کنار همین دریاچه وجود دارد.<ref>همان، ص۳۶.</ref> اسبنجان در نیمه راه بین قوام علی و کوشکک قرار داشته است، قریه آلاس(مورد) مرکز رستاق بودنجان است و در شمال شرق کوشکک قرار دارد.<ref>همان، ص۲۳۸.</ref>
قدامه شرح دیگری را از این راه میدهد: «از اصطخر تا زیاد آباد هشت فرسخ، از زیادآباد تا چوپانان چهار فرسخ، از جوپانان تا ده عبدالرحمان شش فسخ، از ده<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
rsfujo5ep55c0cef8jsj2gzvobymjng
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۸۳
104
95328
299165
298998
2026-09-08T15:29:09Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299165
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>عبدالرحمان تا ده آس هفت فرسخ، از ده آس تا صاهک شش فرسخ”.<ref>قدامه، الخراج، ص۲۸.</ref> این راه از رستاق ارسنجان عبور کرده چراکه زیادآباد در این رستاق قرار دارد.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۲۳۹.</ref> اصطخری بعد از زیاد آباد به توقفگاه ده کلوذر که یک پست نگهبانی بوده اشاره میکند به فاصله هشت فرسخی بین زیادآباد و چوپانان<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۴.</ref>.منزلکاه بعدی از طرف قدامه و اصطخری<ref>همان، ص۱۱۵.</ref> چوپانان ذکر شده و فاصله آن را شش فرسخ ذکر کردهاند.چوپانان در ولایت دارابگرد بود اردشیر بعد از به تخت نشستن برای خاموش کردن شورش این ناحیه از این مسیر به جوپانان رفت شهر را گشود و گروهی از مردم آنجا را کشت و به سوی کرمان رفت.<ref>طبری، تاریخ طبری، ص۵۸۲.</ref>
منزلگاه بعدی در شرح ابن خردادبه اسبنجان است در چهار فرسخی دریای طشت، اما قدامه و اصطخری بجای این راه مسیر دیگری را ذکر میکنند که از روستا عبدالرحمان که همان آباده<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۴۹.</ref> است میگذرد و این مسیر چند فرسخی طولانی تر میشود.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۵.</ref> توقفگاه بعدی قریه آلاس<ref>آلاس در زبان عربی به درخت مورد میگویند.</ref> مرکز رستاق بودنجان است، اصطخری مسافت آن را از عبدالرحمان شش فرسخ ذکر کرده و مسافت این مکان تا صاهک را هشت فرسخ میداند.<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۵</ref> در قریه آلاس رشته راههایی که قدامه و اصطخری شرح دادهاند با مسیری که ابن خردادبه شرح داده است باهم تلاقی میکنند.<ref>برای آگاهی از ادامه مسیر نگاه کنید به: ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۵۳؛ قدامه، الخراج، ص۲۹؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۱۱۵.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
lielewcmvwdpfr46bh0o81ncvpjmk5j
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۸۴
104
95356
299166
2026-09-08T15:29:11Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299166
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''۱۰-راه جنوبی اصطخر به شهربابک:'''
این جاده دریاچه نیریز را در جنوب دور میزند، از شیراز به طرف شرق پیچیده و به خرمه میرفت و از جنوب دریاچه بختگان به خیره میرسید.<ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای شرق خلافت، ص۳۲۰.</ref> این راه را ابن خردادبه، ابن بلخی و مستوفی شرح دادهاند. ابن خردادبه این جاده را اینگونه شرح میدهد: «شیراز هفت فرسخ، داریان دو فرسخ، خرمه چهار فرسخ، برانجان شش فرسخ، کند شش فرسخ، حیره پنج فرسخ، بئر عقبه هشت فرسخ، میسکانان هشت فرسخ، صاهک هفت فرسخ، سروشک هفت فرسخ، شهربابک هشت فرسخ».<ref>ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص۴۸.</ref>
مقدسی شرح دیگری میدهد: «شیراز تا داریان یک روز، خرمه یک روز، کث یک روز، خیر یک روز، نیریز یک روز»<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۷۵.</ref>
اولین توقفگاه داریان است که با داریان فعلی در خیرآباد تطبیق دارد.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۲۴۳.</ref> و مقدسی مسافت آنرا یک روز سفر تا شیراز میداند. ابن بلخی در شرحی که از این مسیر میدهد در مجموع هفت فرسخ تا شیراز است<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶۱.</ref> که با مسافتی که ابن خردادبه ذکر کرده یکسان میشود. مستوفی در قرن هشتم فاصله داریان تا شیراز را نه هفت فرسخ که هشت فرسخ بیان کرده است.<ref>مستوفی، نزهه القلوب، ص۱۸۸.</ref> دومین توقفگاه یعنی خرمه در شرح ابن خردادبه و مقدسی با هم مطابقت دارد ولی در میزان اختلاف مسافت آن در این دو شرح زیاد است، ابن خردادبه دو فرسخ ذکر کرده اما مقدسی یک روز سفر گفته است. در صورتی که<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
i5qgoa54jb2k3et2ha3ssxxtqie8272
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۸۵
104
95357
299167
2026-09-08T15:29:14Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299167
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>اصطخری مسافت شیراز- خرمه را چهارده فرسخ ذکر کرده است<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۷.</ref> و ابن بلخی<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶۲.</ref> مسافت آن را هفت فرسخ و مستوفی هشت فرسخ بیان کردهاند.<ref>مستوفی، نزهه القلوب، ص۱۸۸.</ref>
مقدسی توقفگاه روز سوم سفر خود را کث نام میبرد که با کنده که ابن خردادبه ذکر کرده یکی است<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۲۴۴.</ref> چرا که ابن بلخی نیز در شرح خود منزل سوم را همین نقطه معرفی کرده است.<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶۲.</ref> توقفگاه بعدی حیر به احتمال "خیره" که با خیر امروزی مطابقت دارد. بئر عقبه استراحتگاه بعدی است که بین خیر و نیریز قرار دارد در فاصله ده فرسخی از هرکدام از این دو نقطه. میسکانان در شمال شرق نیریز است باز در این نقطه است که جاده به ولایت اصطخر یعنی صاهک بزرگ وارد میشود و در سمت سروشک در شمال شرق بطرف شهر بابک در نقطه شمالی تر مرز فارس و کرمان میرود.<ref>شوارتس، جغرافیای تاریخی فارس، ص۲۲۴.</ref>
'''۱۱-راه اصطخر- گور- سیراف:'''
تمام راههایی که از شیراز شروع میشد از کوار گذشته به «گور» میرسید و از سمت راست منشعب میشد به سیراف.<ref>لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای شرق خلافت، ص۳۱۸.</ref> سیراف مهمترین و پررونقترین بندر ایالت فارس در دوره ساسانیان، بر اساس تقسیم بندی متون جغرافیایی عربی و فارسی نخستین سدههای هجری چون ابن خردادبه، ابوالفدا، ابن فقیه، قدامه بن جعفر اصطخری و دیگر جغرافیانویسان یکی از بنادر و مراکز تجاری خلیج فارس بود که جایگاه بلند آوازه ای در ارتباطات بازرگانی درون منطقه ای و فرا منطقه ای خلیج فارس دردوران ساسانی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
qwthlfdw5zboi94iyayyh3qbi7t84z0
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۸۶
104
95358
299168
2026-09-08T15:29:16Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299168
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>داشت و مرکز مهمی برای دریانوردی با هند، چین و آفریقا محسوب میشد.<ref>خلیفه و اکبری''، "از کران تا سیراف''"، ج۳، ص۱۵۴.</ref>در کتاب حدود العالم (۳۲۷ هجری) نوشته شده است که: «سیراف شهری بزرگ و گرم است و هوایی درست دارد و جای بازرگانی است و بارگاه پارس است»<ref>''. حدود العالم''، ص۱۳۱.</ref> اصطخری درباره سیراف میگوید که: «در پارس فرضه بزرگ آن است شهری بزرگ از اعیان پارس و در آنجا کشت و کشاورزی نباشد»<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۳۶.</ref> ابن حوقل مینویسد که: « از بزرگترین شهرهای اردشیر خوره سیراف است که شهر پرجمعیتی است و مردم آن پولهای گزاف در ساختن بناها صرف میکنند»<ref>ابن حوقل، صوره الارض، ص۵۱.</ref>
مقدسی در قرن چهارم بندر سیراف را جنین توصیف میکند: «سیراف قصبه اردشیر خوره است، سیراف در هنگام آبادانیش دروازه چین و خزانه پارس و خراسان بود و من شگفت انگیز و زیباتر از خانههایش ندیدهام”.<ref>''. مقدسی ''، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم''، ص۶۳۶.''</ref> از عوامل عمده این رشد و توسعهٔ اقتصادی و تجاری، وجود راههای تجاری امن با تآسیسات مناسب برای کاروانهای تجاری بود و از طریق این راههای سازمان یافته و مسیرهای تجاری مهم بود که مناطق پس کرانه ای ایالت فارس روابط دوجانبه ای با بنادر و سواحل داشتند و از این مسیرها به خراسان، کرمان و ماوراء النهر ارتباط مییافتند. این ارتباطات تجاری و بازرگانی در سایه امنیتی که در مسیر این راهها حکمفرما شده سبب رونق بیش از بیش تجارت خلیج فارس و بازرگانی ایالت فارس بویژه بندر مهم آن، سیراف شدهبود.<ref>خلیفه و اکبری''، "از کران تا سیراف''"، ص۱۵۴.</ref>
بخش بزرگی از صادرات و واردات کالاهای مختلف فارس به این بندر بزرگ حمل میگردید که سبب گسترش و رونق تجارت سیراف گردیده و با توجه به این اصل که<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
s19diqukqxcrxx2d4gz601t40h1xakp
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۸۷
104
95359
299169
2026-09-08T15:29:19Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299169
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>راه خوب و نزدیک یکی از مهمترین وسایل افزایش بازرگانی است بهمین جهت یک جاده سنگ فرش با کوتاهترین فاصله بین سیراف-جور- اصطخر ایجاد گردیده بود<ref>سمسار''، ، سیراف''، ص۲۲۳.</ref>. که این بندر پرثروت و پررونق را از یک سو به خراسان-کاشان و خوزستان پیوند میداد و از سوی دیگر کالاهای گوناگون شهرهای آباد ایران را با هزاران کشتی که خود داشته و یا در این بندر لنگر میانداختهاند به نواحی شرق دور و افریقا میفرستاده است. گرچه در ابتدا انگیزه احداث راهها دستیابی به نقاط دوردست کشور جهت اهداف نظامی و کشورگشایی، ودر عین حال موجبات گسترش بازرگانی و حمل و نقل کالا را فراهم آورده است، <ref>رجبی''، راههای دیرینه خوزستان''، ص۲۹.</ref>
اصطخری راه شیراز به سیراف را اینگونه شرح میدهد: «شیراز پنج فرسخ، ده کفر پنج فرسخ، ده بخر چهار فرسخ، ده بنجمان شش فرسخ، شهر جور پنج فرسخ، دشت شوراب شش فرسخ، دشت خان آزاد مرد شش فرسخ، ده کرند شش فرسخ، ده میشش فرسخ، تا ابتدای معبر بادرگان خان چهار فرسخ، برکانه حدود هفت فرسخ سیراف».<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص۱۱۷.</ref>
مقدسی شرح این جاده را اینگونه ذکر میکند: «شیراز کفره یک منزل، سپس تا کول یک منزل، سپس تا بومهان یک منزل، سپس تا گور یک منزل، سپس تا بیابشوراب یک منزل، سپس تا مه و رایگان یک منزل، سپس تا کیرند یک منزل، سپس تا برزه یک منزل، سپس حجم تا سیراف یک منزل»<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۷۳. ۶۷۴.</ref> اصطخری مجموع راه بین اصطخر تا<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
4ox2jmhozkhph31wjqz0k0ahcd86va6
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۸۸
104
95360
299170
2026-09-08T15:29:22Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299170
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>سیراف را شصت فرسخ ذکر میکند<ref>اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۱۱۷.</ref> ومقدسی مسافت آن را ده روز سفر ذکر کرده است.<ref>مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، ص۶۷۳. ۶۷۴.</ref>
یک راه دیگری سیراف را به دارابگرد که یکی از دو شهر مهم فارس بود متصل میساخت و فقط مقدسی شرحی از آن داده است: «از دارابگرد گرفته تا خسو یک مرحله، سپس تا کرب یک مرحله، سپس تا جویم ابو احمد یک مرحله، سپس تا کاریان یک مرحله، سپس تا پاراب یک مرحله، سپس تا کران یک مرحله، سپس تا سیراف یک مرحله است».<ref>همانجا.</ref>
ابن بلخی هم در قرن ششم مسیری را شرح میدهد که از اصطخر تا سیراف هشتاد و شش فرسخ است و اینگونه ذکر میکند که: «منزل اول کفره پنج فرسخ، منزل دوم کوار پنج فرسخ، منزل سوم خنیفقان پنج فرسخ، منزل چهارم فیروزآباد پنج فرسخ، منزل پنجم صمکان هشت فرسخ، منزل ششم هیرک هفت فرسخ، منزل هفتم کارزین پنج فرسخ، منزل هشتم لاغر هشت فرسخ، منزل نهم کران هشت فرسخ، منزل دهم چهار منزل است از کران تا سیراف سی فرسخ».<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص۱۶۳.</ref>
مسیری که مقدسی ذکر کرده است از فاریاب به کران سر راهی که ابن بلخی ذکر کرده است میرفت و به سیراف منتهی میشد. کران محل اتصال دو مسیر تجاری مهم از اصطخر به سیراف محسوب میشد نخست مسیری که از دارابگرد به کران میرفت و دیگری مسیری است که از دشت لاغر به کران میرسید و از این شهر به سیراف منتهی میشد و منطقه ای مهم در پشتیبانی بندر سیراف و دیگر شهرهای ایالت فارس در امر تجارت و بازرگانی بوده است.<ref>خلیفه، "از کران تا سیراف"، ص۱۶۰.</ref> آثار این راه مهم بازرگانی و تجاری که بواسطه آن تمام<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
hncs8ulq7s0caq51fgyfdxlkran1v8d
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۸۹
104
95361
299171
2026-09-08T15:29:24Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299171
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>کاروانهای تجاری از نواحی داخلی ایران به بندر مهم آن زمان یعنی سیراف میرفتهاند و بارگیری میکردهاند با بقایایی از کاروانسرا هنوز وجود دارد در سال ۱۳۳۸ پرفسور واندنبرگ ضمن مسافرتش به استان فارس گزارش خود را به نقل از محمد تقی مصطفوی مؤلف کتاب ''اقلیم پارس'' چنین نوشته است: «توانستیم جاده ای از عهد ساسانی را که مستقیماً از فیروزآباد به خلیج فارس میرفت و از کنار سیاه، دهرام و میان دشت و دزگاه و جم به طرف بندر سیراف امتداد داشت طی نمائیام. این راه به طول ۲۵۰ کیلومتر بوده و فقط به وسیله قاطر میتوان به دان رسید هنوز در برخی از محلههای آن سنگ فرش قدیمی که در صخره کوهستان تراشیده شد است وجود دارد و از وسط کوهستانها گذشته و درههای کنار سیاه و دهرام و میان دشت و جم را قطع میکند. این جاده تا قرن چهارم هجری و تا سقوط بندر سیراف راه تجارتی بوده است اهمیت اصلی این جاده برای تاریخ عهد ساسانی خصوصاً از نظر اقتصادی شایسته توجه مخصوص است زیرا به وسیله آن رتباط تجارت از راه دریا با داخل کشور تأمین میگشت<ref>مصطفوی''، اقلیم پارس''، ص۱۰۴.</ref>» جاده دیگر عهد ساسانی یعنی مسیر فیروزآباد دارابگرد هم ازجمله آثاری بوده است که پرفسور واندنبرگ درباره آن جنین مینویسد:جاده دیگری از عهد ساسانی از فیروزآباد به طرف فسا و دارابگرد میرفت و از طریق میمند و آسمانگرد میگذشت در طول این جاده هنوز بقایای ابنیه عهد ساسانی بر پا است.<ref>همان، ص۱۰۶.</ref>
'''نتیجه:'''
مبادلات بازرگانی پدیدهای نیست که به یکباره شروع شده باشد، مهمترین عامل در مبادلات بازرگانی و رشد و توسعهٔ اقتصادی و تجاری، وجود شبکه راههای تجاری امن با تاسیسات مناسب برای کاروآنهای تجاری بود. اهمیت راههای ارتباطی در زندگی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
togasae4ldegmyiul2ltup60asyo6hd
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۹۰
104
95362
299172
2026-09-08T15:29:27Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299172
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>جمعی بشر امری بدیهی است و رشد و تعالی تمدن بشری با جادهها ارتباط مستقیمی داشته است. بعد از شکل کیری و ظهور پادشاهی ساسانیان در منطقه فارس به اقتضای شرایط تاریخی و ملاحضات سیاسی و اقتصادی توجه به تجارت و راههای تجاری مورد اهتمام ویژه قرار گرفت و از همان ابتدای حکومتشان تجارت و بازرگانی نگاه ویژهای را به خود معطوف کرده است. رونق تجاری بدون وجود راههایی که فعالیتهای تجاری در بستر آن انجام گیرد امکان پذیر نبود ازین راه بود که پادشاهان ساسانی اهمیت فراوانی به راههای تجاری میدادنند و برخی از این مسیرهای تجاری از جمله مسیر تجاری گور به سیراف در پناه امنیت حاصل از حاکمیت ساسانیان در ایالت فارس و سواحل خلیج فارس به اوج رونق و اهمیت خود رسیدند. ایالت فارس در پس کرانه خلیج فارس قرار دارد، که سواحل خلیج فارس را بصورت واحد اداری منظم در آورده است و بنا بر موقعیت مناسب جغرافیاییاش برای بهره برداری مناسب از مبادلات بازرگانی و امکانات اقتصادی-تجاری دریای فارس توسعه یافته و دارای بنادر تجاری مهم که لنگرگاه ایالت فارس به شمار میآمدهاند. اهمیت مسیرهای تجاری ایالت فارس به حدی بود که تجارت پررونق نواحی شرق و غرب ایران هم به این منطقه معطوف شدهبود و این مرکز به عنوان یک نقطه ترانزیتی در دوره باستان اهمیت فراوان یافته است و بسیاری از شهرهای ایالتی این ناحیه که در مسیر عبور جادههای تجاری اصلی قرار داشتند در تولید محصولات صنعتی، معدنی و کشاورزی سهم عمده ای داشتند و از تجارتی، تولیدی نیز برخوردار بودناند که این رونق به دلیل عبور مسیرهای تجاری از شهرها مختلف میسر گشته است. با وجود تغییر مراکز قدرت در طول تاریخ ایران، اهمیت راهها نیز تغییر کرده است، با این حال مسیر شاهراهها تقریباً ثابت مانده و امروز هم اساس طرح شبکه راههای ایران است.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
9kvadgow1brdjdno0lhotcjaj8p4xz1
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۹۱
104
95363
299173
2026-09-08T15:29:30Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299173
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''منابع و مآخذ:'''
ابن اثیر، عزالدین علی'''''، اخبار ایران از الکامل'''''، ترجمهٔ محمد ابراهیم باستانی پاریزی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۴۹
ابن بلخی'''''، فارسنامه'''''، به اهتمام گای لسترنج و آلن نیکلسون، تهران: دنیای کتاب، ۱۳۶۳.
ابن حوقل'''''، صورهٔ الارض'''''، ترجمهٔ جعفر شعار، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۵.
ابن خردادبه'''''، مسالک و ممالک'''''، لیدن: نشر بریل، ۱۹۶۷.
ابن رسته'''''، الاعلاق النفیسه'''''، ترجمهٔ حسین قره چانلو، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۵،
ابن فقیه، محمدبن اسحاق'''''، ترجمه مختصرالبلدان'''''، ترجمه ح.مسعود، تهران: انتشارات بنیادفرهنگ ایران، ۱۳۴۹.
اصطخری، ابواسحاق'''''، مسالک و ممالک'''''، به اهتمام ایرج افشار، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۸.
تشکری، عباس'''''، ایران به روایت چین باستان'''''، تهران: موسسه روابط بین المللی، ۱۳۵۶.
'''''حدود العالم من المشرق الی المغرب'''''، به کوشش منوچهر ستوده، تهران: انتشارات طهوری، ۱۳۶۱.
خلیفه، مجتبی، علی اکبری<i>، "از کران تا سیراف</i><b>"، پژوهشنامه خلیج فارس</b>، به کوشش عبدال رسول خیر اندیش ومجتبی تبریز نیا، تهران: خانه کتاب، ۱۳۹۱، چاب اول، ج۳.
دریایی، تورج، «اردشیر چه زمانی بر استخر حکومت میکرد'''''»، ناگفتههای امپراتوری ساسانی'''''، ترجمهٔ آهنگ حقانی و محمود فاضلی، تهران: کتاب پارسه، ۱۳۹۱.
دریایی، تورج'''''، سقوط ساسانیان'''''، ترجمهٔ منصوره اتحادیه-فرحناز امیرخانی، تهران: انتشارات تاریخ ایران، ۱۳۸۳.
دینوری، ابوحنیفه'''''، اخبارالطوال'''''، ترجمهٔ محمود مهدوی دامغانی، تهران: نشر نی، ۱۳۸۳.
رجبی، صفر<i>، «راههای دیرینه خوزستان»</i><b><i>، مجله آینده</i></b>، 1370.
رضوی، ابوالفضل<i>، «راههای تجاری در عهد ایلخانی</i><b><i>»، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا</i></b>، شمارهٔ ۱۳۷، تهران: ۱۳۸۸.
زرین کوب، عبدالحسین'''''، تاریخ ایران باستان (تاریخ سیاسی ساسانیان)'''''، تهران: سمت، ۱۳۸۶.
سمسار، محمدحسن'''''، سیراف'''''، تهران: نشر انجمن آثار ملی، ۱۳۵۷.
شوارتس، پاول'''''، جغرافیای تاریخی فارس'''''، ترجمهٔ کیکاوس جهانداری، تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۲.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
3qk5xu14apigweli1p8hb7zw7w9qhfm
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۹۲
104
95364
299174
2026-09-08T15:29:32Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299174
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>طبری، ابوجعفر محمد'''''، تاریخ الرسل و الملوک'''''، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: نشراساطیر، ج۲، ۱۳۵۲.
قدامه ابن جعفر'''''، الخراج و صناعه الکتابه'''''، ترجمه حسین قره چانلو، تهران: نشر البرز، ۱۳۷۰.
لسترنج، گای'''''، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی'''''، ترجمهٔ محمود عرفان، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۳۷.
مستوفی، حمدالله<b><i>، نزههّ القلوب</i></b><i>، تصحیح</i> و تحشیه گای لسترنج، تهران: نشر اساطیر، ۱۳۸۹.
مسعودی'''''، مروج الذهب و معادن الجوهر'''''، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ج۱،
مصطفوی، محمد تقی'''''، اقلیم پارس'''''، تهران: چاپ تابان، ۱۳۴۳.
مقدسی، ابو عبدالله محمد بن احمد'''''، احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم'''''، ترجمه علینقی منزوی، بخش دوم، تهران: شرکت مولفان و مترجمان ایران، ۱۳۶۱.
میر احمدی، مریم<i>، «راههای ایران در قرون نخستین اسلامی</i><b><i>»، فصلنامه تحقیقات جغرافیایی</i></b>، مشهد: انتسارات آستان قدس رضوی، ۱۳۶۸ .
وثوقی، محمدباقر'''''، تاریخ خلیج فارس و ممالک همجوار'''''، تهران: انتشارات سمت، ۱۳۸۴.
هون، حسن<i>، «نقش و اهمیت سه بندر مهروبان، سینیز و جنابه در ساحل خلیج فارس</i><b>»، پژوهشنامه خلیج فارس</b>، به کوشش عبدال رسول خیر اندیش ومجتبی تبریز نیا، تهران: خانه کتاب، ۱۳۹۱، چاپ اول، ج ۱ و ۲.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
7dn8b9tr88i1rqj6ai0325qgxzinthg
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۹۳
104
95365
299175
2026-09-08T15:29:34Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299175
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{وسط بزرگتر۱|'''شخصیت مزدک در متون اسلامی'''}}
داود روانان<ref>دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان دانشگاه شهید چمران اهواز davodravanan@gmail.com</ref> (نویسندهٔ مسئول)
شهرام جلیلیان<ref>دانشیار گروه تاریخ دانشگاه شهید چمران اهواز jalilianshahram@yahoo.com</ref>
تاریخ دریافت: ۳/۱۲/۹۴
تاریخ پذیرش: ۶/۲/۹۴
'''چکیده:'''
بیشترین گزارشها و پژوهشها از کردار مزدک و مزدکیان در نوشتههای اسلامی به چشم میخورد، این نوشتهها افزون بر نگاشتن داستان مزدک و پیروانش، به گفتار دربارهٔ منش وی نیز پرداختهاند و پیوسته به مزدک لقبهای بسیاری افزون کردهاند. گاه این لقبها مثبت بودهاند؛ مانند فردوسی که مزدک را «سخنگوی با دانش و رأی» خوانده و گاه منفی بودهاند به مانند خواجه نظامالملک که او را «طرار نابکار و سگ لعین» نامیده. در این پژوهش کوشششده به بررسی و دلیل تحول و دگرگونی منش مزدک در نوشتههای اسلامی و نیز به دلیلهای که انگیزهای برای دگرگونی منش مزدک در نوشتههای اسلامی شدهاست پرداخت.
'''واژگان کلیدی''': مزدک، زندیق، نوشتههای اسلامی، شخصیت مزدک.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
m0gdke1bfkzfs3p1azjbjz1twsu25l9
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۹۴
104
95366
299176
2026-09-08T15:29:37Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299176
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''۱-مقدمه:'''
در متن پهلویِ ''زند بهمن یسن'' در باب «مزدک» چنین آمدهاست: «پیداست که یکبار گجسته (=ملعون) مزدک بن بامدادان، دشمن دین <برای> دشمن کردن ایشان (مردمان) با دین ایزدان به پیدای آمد»<ref>راشد محصل، زند بهمن یسن، ص ۲.</ref> همچنین آمده: «آن که پولادین است، پادشاهی خسرو قبادان است که مزدک بامدادان گجسته، دشمن دین، را با جدارهان ایستد(=با مخالفان همراه باشد) از این دین بازدارد»<ref>همان، ص۴.</ref> و در دیگر متن پهلوی''، بندهشن'' نیز چنین آمده: «در شاهی قباد، مزدک بن بامدادان به پیدای آمد، آیین مزدکی نهاد. قباد را فریفت و گمراه کرد که زن و فرزند و خواسته به همی انبازی (اشتراکی) باید داشت، و فرمود دین مزدیسنان را کنار بگذارد، تا انوشیروان خسرو قبادان، به برنایی آمد، مزدک را کشت. دین مزدیسنان را سامان بخشید».<ref>دادگی، بندهش، ص۱۴۱.</ref> آنچه مورخین اسلامی به فارسی یا عربی در باب مزدک آوردهاند مبتنی بر مآخذ پهلوی به خصوص منابع ذکر شده میباشد که از آواخر ساسانی باقی مانده یا در قرن سوم و چهارمباز نویسی شدهاست. در این متون پهلوی جریان وقایع دربارهٔ «جنبش مزدک» از دید بزرگان و روحانیون زرتشتی نگاشته شده، که با نیک نامی مزدک همراه نیستند؛ و همین دیدگاه مستقیماً به نوشتههای نویسندگان و مورخان اسلامی راه یافته و باعث بدگویی آنها از مزدک شدهاست.
'''۲-مزدک در نگاه مورخان سدهٔ سوم:'''
تا پیش از سدهٔ سوم در منابع اسلامی نامی از مزدک نیست، آگاهیهای متون اسلامی در باب مزدک از سدهٔ سوم شروع شده، مورخانی که از وی نام بردهاند به ذکر نام وی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
cyozt4eowuba7t1x4lfv01dsq7fgkd6
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۹۵
104
95367
299177
2026-09-08T15:29:39Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299177
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>بسنده کردهاند، و لقب یا عنوانی برای وی به کار نبردهاند. قدیمیترین متن اسلامی که از مزدک یاد کرده یعقوبی است که اشاره ای کوتاه به داستان مزدک و قباد دارد، با اینکه وی را «رواج دهنده بدعت» در دین زرتشتی، و کسی که اشتراکی اموال و زنان را بنیاد نهاده میداند، ولی از مزدک بدگویی نکرده، دست کم برای وی لقب منفی به کار نبردهاست.<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، جلد۱، ص۲۰۱.</ref> داستان مزدک در ''اخبار الطوال'' دینوری مفصلتر از ''تاریخ یعقوبی ''است، دینوری علاوه بر رابطهٔ مزدک و قباد، به سرکوبی مزدک و مزدکیان به دست انوشیروان هم اشاره میکند، وی هنگامی از مزدک نام میبرد برای وی عنوان یا لقب منفی که مورخان بعدی استفاده کردهاند به کار نبرده، ولی مزدک را کسی میداند که فرومایگان را به دور خود گرد کرده و آنان را به کارهای حرام و زشت مانند غضب اموال مردم تشویق کرده.<ref>دینوری، اخبارالطوال، ص۹۴.</ref> جاحظ، دیگر نویسندهٔ سدهٔ سومی است که در آثار خود به مزدک اشاره کرده، وی هنگام شناساندن برمکیان از شعری در اثر خود البیان التبیین استفاده کرده که نام مزدک در آن به کار رفته، جاحظ «برامکه» را از پیروان مزدک و کافر میخواند، اما یکسر به مزدک لقبی یا عنوانی نبسته.
{{شعر}}
{{ب|إذا ذکر الشرک فی المجلس|أنارت وجوه بنی برمک}}
{{ب|و ان تلیت عندهم ایهٔ|اتوا با الاحادیث عن مزدک<ref>جاحظ، البیان و التبیین، جلد۳، ص۲۲۸.</ref>}}
{{پایان شعر}}
وقتی در مجلسی سخنی از شرک میرود سیمای برمکیان میشکفد و چون نزد ایشان آیتی از قران بخوانند آنها از مزدک میگوی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
holx4ka2idaujvdh0q9ac9h9qpetmwy
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۹۶
104
95368
299178
2026-09-08T15:29:42Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299178
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>ند.
'''۳-مزدک در سدهٔ چهارم:'''
شمار مورخانی که در سدهٔ چهارم از مزدک سخن گفتهاند افزونتر از سدهٔ سوم است. چنین مینماید که از سدهٔ چهارماست که آلقاب و عناوین تحقیرآمیز به مزدک بستهاند. «زندیق» از صفاتی است که چه در این سدهٔ و چه در سدههای پسین به نسبت زیاد به مزدک دادهاند. باری بودند مورخانی که تنها به ذکر نام مزدک بسنده کردند.
برای نمونه: مسعودی در کتاب ''مروج الذهب'' برای مزدک عنوان زندیق بکار برده: «آنگاه قباد پسر فیروز پادشاهی یافت و مزدک زندیق در ایام او ظهور کرد که مزدکیان بدو انتساب دارند، مزدک را با قباد حکایتها بود و ترتیبات و نیرنگها میان عوام پدید آورد تا انوشیروان بدوران شاهی خود او را بکشت»<ref>مسعودی، مروج الذهب، ص ۲۵۸.</ref> ولی در ''تنبیه الاشراف'' عنوانی برای مزدک به کار نبرده، و مزدک را موبدی زرتشتی میداند که کتاب ا''وستا'' را تأویل کرد: «مزدک موبد که ابستا کتاب زردشت را تأویل میکرد و برای آن باطنی بخلاف ظاهر مینهاد در ایام او بود. وی اول کسی است که در شریعت زردشت بتأویل و باطن پرداخت و از ظاهر بگشت»<ref>مسعودی، تنبیه الاشراف، ص ۹۵.</ref> و یا ابوالفرج اصفهانی افزون بر زندیق از «ملحد» هم برای معرفی مزدک استفاده کرده.<ref>اصفهانی، الاغانی، ص۵۶.</ref>
نرشخی ابنمقفع را پیرو مزدک میداند اما برای شناساندن مزدک عنوانی به کار نبرده.<ref>نرشخی، تاریخ بخارا، ص ۳۴۸.</ref> روایت طبری از مزدک به یعقوبی نزدیک است ولی طبری داستان مزدک را مفصلتر بیان کرده. طبری اندیشه برابری زن و مال مزدک را باعث باز شدن راه ستم به روی ستمکاران و فرصتی برای هوسبازی بدکاران میداند. وی نیت اولیه مزدک را از این کار بد نمیداند و هدف مزدک را کمک به تهیدستان برای گرفتن حق خود از توانگران<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
e9cqeomxnw6wnc0iq60pq37pdu5i72b
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۹۷
104
95369
299179
2026-09-08T15:29:44Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299179
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>میداند و کسی بود که با دشمنان با مروت بخشایش رفتار میکرد. اما فرومایگان این فرصت را غنیمت شمرده و از اندیشه مزدک سواستفاده کردهاند، طبری با اینکه به ذکر مفصل داستان مزدک میپردازد و کار وی را نمیپسندد ولی هنگام نام بردن از مزدک از وی با بیاحترامی یاد نمیکند و لقب منفی برای مزدک به کار نمیبرد.<ref>طبری، تاریخ طبری، جلد۳، ص۶۴۶.</ref> بلعمی مزدک را نکوهش کرده زیرا زنان هر کسی را بر دیگری حلال کرده:« چنان باید که همه کس به زنان و خواسته راست باشند، و هر که را خواسته بود نتواند گفتن مر آن را که [نیست] ندهم، و زن نیز همچنین. و زن همه کس را حلال است، آن وی این را و آن این آن را حلال است و هر که خواهد همی گیرد، » و حمایت قباد از مزدک را گرایش قباد به این کار میداند: « قباد مردی بود به زنان نگرنده. این مذهب او را نیز خوش آمد و بدو بگروید ».<ref>بلعمی، تاریخنامه طبری، جلد۱، ص۶۷۷.</ref>
دیگر مورخان سدهٔ چهارم مانند؛ابنفقیه<ref>ابن فقیه، البلدان، ص۷۷.</ref> و محمد بن حسن قمی<ref>قمی، تاریخ قم، ص۸۹.</ref> در باب شخصیت مزدک اظهار نظری نکردهاند تنها به ذکر داستان مزدک اکتفاء کردند. خوارزمی مزدک را «موبد موبدان» دانسته. و به شرح این پرداخته که چرا به مزدک زندیق گفتهاند. وی زندیق را برگرفته از «زند»تفسیر اوستا میداند اما خود برای مزدک عنوان زندیق به کار نبرده و مزدک را اشتراکی کننده زن و مال میداند<ref>خوارزمی، مفاتیح العلوم، ص۴۸.</ref>. مقدسی میگوید مزدک دنبال مساوات و برابری بود و میگفت برای این کار باید از اغنیا گرفت و به تهیدستان داد و مردم این سخن وی را فرضیه شمردند و به خانه هر کسی میرفتند و بر مال و زن او دسبرد میزدند. بنابراین مقدسی، خود مزدک را شخصیت بدی نمیداند، بلکه برداشت<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
9dh7ftzm129ettn27abt34x47rqi5sf
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۹۸
104
95370
299180
2026-09-08T15:29:47Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299180
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>سوء مردم از گفتههای وی بود، که باعث شد مزدک از دید دیگران منفور شود.<ref>مقدسی، البدا و التاریخ، جلد۱، ص۵۱۷.</ref> صولی هم در شعری از مزدک نام برده اما هیچ عنوان یا لقبی برای مزدک به کار نبرده و همچنین دربارهٔ شخصیت وی اظهار نظری نکرده.
{{شعر}}
{{ب|تحدثنا عن اردشیر و مزدک|و عن آل سامان و عن آل عمران<ref>صولی، اوراق قسم اخبار الشعرا، جلد۱، ص۶۴۴.</ref>}}
{{پایان شعر}}
از میان نویسندگان سدهٔ چهارم یگانه کس که از مزدک بدگویی نکرده فردوسی است. وی جدا از اینکه مزدک را کوچک نمیشمارد و تحقیر نمیکند، وی را «سخن گویی با دانش» معرفی کرده که به دنبال «برابری» است. البته فردوسی هم خوب گویی از مزدک را ادامه نداده، در ادامه داستان وی را «گون بخت» و «بددین» شناسانده و هشدار داده نباید راه مزدکی را در پیش گرفت.
{{شعر}}
{{ب|بیامد یکی مرد مزدک به نام|سخن گوی با دانش و رأی و کام <br /> گرانمایه مردی و دانش فروش}}
{{م|قباد دلاور بدو داد گوش<ref>فردوسی، شاهنامه، ص۴۳۳.</ref>}}
{{پایان شعر}}
و در آخرای داستان نوشته:
{{شعر}}
{{ب|نگون بخت را زنده بر دار کرد|سر مرد بی دین نگونسار کرد <br />از آن پس بکشتش به باران تیر}}
{{م|تو گر باهشی راه مزدک مگیر.<ref>همان، ص۴۳۵.</ref>}}
{{پایان شعر}}
'''۴-مزدک در نوشتههای سدهٔ پنجم:'''
موج تازش القاب «خوارکننده» و «دشنام گونه» به مزدک که در سدهٔ چهار آغاز شده بود در سدهٔ پنجم فزونی یافت. تا پیش از این عنوانهای خوارکننده به این گونه به مزدک داده نشده بود. از مورخانی که بیش از همه به مزدک القاب نیشدار بستهاند،<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
50592iikww1uwjms4uk6skcv7fhp7dg
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۹۹
104
95371
299181
2026-09-08T15:29:49Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299181
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>ثعالبی و خواجه نظامالملک بودند. و از سدهٔ پنجم لقب «اباحی گر» هم به القاب مزدک افزون شد، و گهگاهی در کنار زندیق برای مزدک به کار میرفت. برای نمونه نیآوردی مزدک را بنیان گذار «اباحیه» و زنادقه شناسانده<ref>نیآوردی، ادب الدنیا و الدین، ص۱۲۷.</ref> و گردیزی وی را اشکارکنندهٔ اباحت دانسته است.<ref>گردیزی، زین الخبار، ص۴۳۲.</ref>
ثعالبی مزدک را شیطانی که ظاهری زیبا و پسندیده و قالبی انسانی دارد، اما در باطن زشت و زبان فریب است معرفی کرده.<ref>ثعالبی، شاهنامه، ص۳۸۶.</ref> همچنین خواجه نظامالملک که زند رسایی از داستان مزدک داده: وی را «بدکیش»، «طرار نابکار» و «سگی» که مال مردم را به زیان آورده شناسانده.<ref>طوسی، سیاست نامه، صص۴۴و۲۶۱.</ref> ابنمسکویه به عکس دیگر مورخان سدهٔ پنجم عنوان خوارکنندهای بکار نگرفته، و مزدک و پیروانش را «دادگرایان» خوانده، باری میگوید که عنوان دادگرایان را مردم به او دادهاند<ref>ابن مسکویه، تجارب الامم، ص۱۵۱.</ref>. از شعرای سدهٔ پنجم ابوالفرج رونی هنگامی که ممدوح خود؛ ابونصر فارسی را مدح میکند وی را چون انوشیروان دوران و دشمنش را همچون مزدک میداند:
{{شعر}}
{{ب|تو موسی عهد و کسری وقت|خصم تو چون ساخری و مزدک<ref>رونی ابوالفرج، دیوان، ص۱۷۹.</ref>}}
{{پایان شعر}}
بیرونی در نقل داستان مزدک از «زیرکی» مزدک صحبت میکند، میگوید مزدک دنبال کسترش اندیشه اشتراکیِ اموال و زن بود چون میدانست قباد به زن پسر عموی خود علاقه مند است، زیرکی کرد و از این موقعیت استفاده نمود و اندیشه خود را با قباد در میان گذاشت و قباد بیدرنگ پذیرفت.<ref>بیرونی، اثارالباقیه، ص۳۱۱.</ref> بیهقی بابک را زندیق و پیرو مزدک معرفی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
6xkqogw8cnob2x76wmyxkej0tkag8jo
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۰۰
104
95372
299182
2026-09-08T15:29:52Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299182
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>کرده و با اینکه داستان مزدک را نقل میکند اما از مزدک بدگویی نمیکند و یا لقبی منفی به کار نمیبرد.<ref>بیهقی، تاریخ بیهقی، جلد۱، ص ۳۶۳.</ref>
مزدک از نگاه مورخان سدهٔ ششم ه. ق: در سدهٔ ششم همانند سدهٔ پنجم القاب خوارکننده و نیشدار بسیاری به مزدک نسبت داده شد، میتوان این دو سدهٔ را اوج خوار شمردن و تحقیر کردن مزدک از سوی مورخین شمرد. کسی که در این سدهٔ بیش از همه به مزدک تاخته قرار داد ابنبلخی بود، وی مزدک را: «زندیق»، «خواردین» (خوردبن و بیریشه)، «لعنتالله»، «سگ زندیق»، «مزدک لعین» و «اشکار کننده اباحت» دانسته.<ref>ابن بلخی، فارسنامه، ص ۸۴ و ۲۲۹–۲۳۲.</ref> نویسنده مجملالتواریخ و القصص هم مزدک را موبد موبدانی میشناساند که کارهای زشت را رواج داده. وی همچنین «خرمدینان» را برگرفته از «خرمه» همسر مزدک دانسته و آنها را شاخهای از مزدکی میداند<ref>مجمل التواریخ، ص ۷۳ و ۳۵۴.</ref> زمخشری هم مزدک را «رواج دهنده زنا» معرفی کرده.<ref>زمخشری، ربیع الابرار و نصوص الاخبار، جلد۲، ص ۲۴۹.</ref> راغب اصفهانی از عنوان «زندیق» برای مزدک استفاده کرده.<ref>راغب اصفهانی، محاضرات الادبا و محاورات الشعرا و البلغاء، جلد۱، ص۲۵۸.</ref> ابنجوزی شرح داده که مزدک برای نزدیکی به مردم لباس تصوف و زهد به تن کرد و نمازهای زیادی برپا میداشت<ref>ابن جوزی، المنتظم فی التاریخ الامم و الملوک، جلد۲، ص۱۰۶.</ref>. دیگر نویسندگان سدهٔ ششم که از مزدک یاد کردهاند مانند: سمعانی<ref>سمعانی، الانساب، جلد۱۲، ص۲۱۹.</ref> و طرطوشی نام مزدک را بدون پیشوند یا عنوان به کار بردهاند. طرطوشی مزدک را اهل «حصین کرمان» میداند که اباحت پیش آورد و زن و مال را مشترک اعلام کرده.<ref>طرطوشی، سراج الملوک، ص۳۳۱.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
9yaivcu9ipxd6xbhgc6ekpu13k92z87
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۰۱
104
95373
299183
2026-09-08T15:29:55Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299183
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''۵-مزدک در سدهٔ هفتم:'''
در سدهٔ هفتم از موج تند تازشهایی که در سدههای پیشین به ویژه سدههای پنجم و ششم شده کاسته شد. یکی دیگر از ویژگیهای سدهٔ هفتم این بود که همه کسانی که از مزدک نام بردهاند وی را با عنوانی به کار بردهاند. ابناثیر هنگام بیان داستان مزدک گفته: «مزدک همه زنان را به مردان حلال ساخت و همه کارهای ناروا را روا شمرد و در استفاده از اموال و املاک و زنان و غلامان و کنیزان برای عموم مردم حقی یکسان قائل شد چنان که هیچ کس در بهره برداری از هیچ چیز به دیگری برتری نداشته باشد» و دلیل فزونی کار وی؛ مجاز شمردن زنای با محارم بود. و تأیید اشتراکی در زن و مال، قباد هم از این کار وی پیروی کرد، و همسر خود مادر انوشیروان را به وی داد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، جلد۴، ص۳۱۷و جلد۵، ص۵۰.</ref> و یاقوت حموی عنوان «مزدک ملحد» را به کار برده.<ref>حموی، معجم البلدان، جلد۲، ص۴۵۱.</ref>
داستان مزدک در ''جامعالحکایات'' به مانند ''سیاستنامه'' است اما برخلاف ''سیاستنامه'' القاب خوار کننده را کمتر بکار گرفته، وی مزدک را «باطلی» پنداشته که دعوای پیامبری داشته.<ref>عوفی، جوامع الحکایات و الوامع الروایات، جلد۲۳، ص۲۰۸.</ref> جوزجانی بیش از آنکه مزدک را نکوهش کند قباد را «گناهکار» و «سست عنصر» معرفی کرده که چرا به مزدک پیوست.<ref>جوزجانی، طبقات ناصری، جلد۱، ص۱۶۵.</ref> نویسنده مقامات حریری وی را «اباحیگر»<ref>شریشی، شرح مقامات حریری، جلد۲، ص۳۹۲.</ref> و بیضاوی وی را «آشکار کننده اباحت» معرفی کرده.<ref>بیضاوی، نظام التواریخ، ص۶۵۸.</ref> زجاجی هنگامی میخواهد از «قتل»، «غارت» و «زنا» سخن بگوید مزدک را نمونه میآورد وی همچنین بابک را پیرو مزدک و شوم میپندارد:
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
kli7judx12nmcrooe49syhac38o1xjv
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۰۲
104
95374
299184
2026-09-08T15:29:58Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299184
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{شعر}}
{{ب|در این شهر کردی فساد اشکار|نیندیشی از خشم پروردگار <br /> کسان شما مردم خورند}}
{{ب|به غارت زنان و کودکان میبرند <br />لواط و زنا میکنند این سران|نظاره بر آن مردم از هر کران <br /> برون آی کار اندازه شد}}
{{م|ره مزدکی در جهان تازه شد<ref>زجاجی، همایون نامه، جلد۱، ص۵۵۲.</ref>}}
{{ب|ز مزدک بتر بابک آمد پدید|پیاش را ز گیتی بباید برید<br /> پس از مزدک بابک شوم بود}}
{{م|که در چنگ او سنگ چون موم بود<ref>همان، ص۵۲۸.</ref>}}
{{پایان شعر}}
وی همچنین مزدک را «شوم»، «فسادگر»، «بدنشان» و «خرابکنندهٔ جهان» دانسته:
{{شعر}}
{{ب|به هنگام فرزند فیروز شاه|قباد آنکه بد خسرو نیک خواه <br />نکوهیده مزدک به یک سوزبخت}}
{{ب|بیامد سخنها همی گفت سخت <br />|همی خواست کردن جهان را خراب}}
{{ب|سخن گفتی از بدنشان خراب <br />بیامد انوشینروان قباد|سر مزدک شوم بر باد داد <br />ببرید بیخ فسادش ز بن}}
{{م|همان به که از وی نگویی سخن<ref>همان، جلد۲، ص۹۷۶.</ref>}}
{{پایان شعر}}
'''۶- مزدک در متون سدهٔ هشتم:'''
در سدهٔ هشتم قزوینی نویسنده ''معجم فی اثار ملوک عجم'' بیش از دیگر مورخان به مزدک تاخته. وی مزدک را «نیرنگباز»، «اباحتگر» و اقدام وی را «قبیح و ناپاک» میداند، همچنین مزدک و پیروانش را «بدنفس»، «بداندیش»، «گمراه» و پدید آورنده فساد دانسته.<ref>قزوینی، معجم فی الاثار ملوک العجم، صص۳۰۳. ۳. ۶.</ref> مستوفی در ''تاریخ گزیده'' مزدک را «شوم» و «لعنتالله» شناسانده که با شومی خود مردم را بر قباد شوراند.<ref>مستوفی، تاریخ گزیده، ص۱۱۵.</ref> همچنین در ظفرنامه وی را «حلال کننده حرام»،<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
5mxcj2fqhdyis2exxi0o7jcre1bpsky
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۰۳
104
95375
299185
2026-09-08T15:30:02Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299185
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>پیرو «کیش ناپسند» و گسترش دهنده «ننگنامی» میداند.<ref>مستوفی، ظفرنامه، جلد۳، ص۱۴۷.</ref> آملی نویسنده''ٔ'' ''تاریخ رویان'' نیز به مزدک لقب «نامردک»، «ابلیس» و «مکار» افزوده<ref>آملی، تاریخ رویان، ص۳۷.</ref> و نویری که از مزدک به «مزدق» یاد میکند عنوانی برای وی به کار نبرده.<ref>نویری، نهایت الارب فی فنون الادب، جلد۱۵، ص۱۸۱.</ref> رشیدالدین فضلالله مزدک را از زمره مردان مانیِ «احمق و معتوهی» میداند که ظاهر هر چیزی را به اهریمن و باطن را به یزدان منسوب میکرد و معتقد بود انسانها همه باید مثل یک تن باشند و جدایی بینشان نباشد. مزدک بر طبق این دیدگاه مال و زن مردم را مباح کرد:«هرچه ظاهر است اهرمن راست، و هرچه باطن است یزدان را، و آدمیان باید که همه چون یک تن باشند، و در هیچچیز در میان ایشان جدایی نباشد و به قیاس این استقراء مال و فرزند و زن مردم مباح کرد. و قباد سخن او مسموع داشت، و مزدک او را الزام کرد که ترا این مال و زن و فرزند با دیگران به شرکت باشد.»<ref>همدانی، جامع التواریخ، ص۱۲.</ref>
شبانکارهای مزدک را زندیقی میداند که مذهبی زشت را رواج داد و زن و مال و خواسته مردم را به دیگری مباح کرد و مذهب اباحیان را پدید آورد. بنابراین اراذل که از این اندیشه وی خوششان آمد به وی پیوستند.<ref>شبانکاره ای، مجمع الانساب، جلد۱، ص۲۴۲.</ref> المصری<ref>مصری، سرح العیون فی شرح رساله ابن زیدون، ص۵۸.</ref> و آملی<ref>آملی، نفائس الفنون فی عرائس العیون، جلد۳، ص۲۱۷.</ref> نویسنده''ٔ'' ''نفائسالفنون'' دیگر نویسندگان سدهٔ هشتم برای مزدک از القاب «اباحیگر»، «زندیق» و «فسادگر» استفاده کردهاند. آملی از اشتراکی کردن مال و زن مردم توسط مزدک حرفی نمیزند ولی میگوید مزدک عبادت از خلق برداشت و اباحت پدید آورد، و توانست با حمایت قباد مال از مردمان بگیرد و به دیگران بدهد.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
f5wmgl1jp31q2y1srennsdlqvnt6ule
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۰۴
104
95376
299186
2026-09-08T15:30:05Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299186
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>7- '''مزدک در متون سدهٔ نهم:'''
از شمار مورخانی که در سدهٔ نهم از مزدک سخن گفتهاند کاسته شده ولی همین شمار کم همچنان مزدک را با القاب و عناوین خوارکننده معرفی کردهاند. برای نمونه قلقشندی مزدک را زندیق.<ref>قلقشندی، صبح الاعشی فی صناعه الانشاء، جلد۱، ص۴۱۳.</ref> ابنخلدون مزدک را «زندیق اباحی»<ref>ابن خلدون، العبر، جلد۱، ص۲۰۲.</ref> و مرعشی که نوشتههایش مانند نوشتههای آملی در تاریخ رویان است وی را «ابلیس و ملعون» نامیده و شهر «آمل» را ساخته زندیق یعنی مزدک نوشته<ref>مرعشی، تاریخ طبرستان و رئیان و مازندران، صص۱۴و۹۰.</ref> و در کتاب شهرستانهای ایرانشهر سازنده شهر «آمل» زندیق «پُر مرگ» ذکر شده که این گفته مرعشی را تأیید میکند.<ref>دریایی، شهرستانهای ایران شهر، ص۴۲و۹۲.</ref>
'''۸-مزدک در متون سدهٔ دهم:'''
مورخان سدهٔ دهم همچون سدههای پنجم و ششم تازشهای بسیاری به مزدک کردهاند و کسی که بیش از همه مزدک را خوار کرده، نطنزی نویسنده ''نقاوةالاثر'' است. وی مزدک را «ناپاک»، «مفسد»، «پلید»، «کافر ملحد»، «سگ مطرود»، «لعین مطرود»، «شیطان صفت»، «سگ مکار و بیقید»، «نابکار لعین» و «از دین برگشته»، «ملحد بیدین»، «سگ همهگیر» و «آلودهکنندهٔ جهان» شناسانده.<ref>نطنزی، نقاوه الاثار فی ذکر اخیار الصفویه، ص۵۱۰. ۵۱۲.</ref> همچنین نویسندگان ''تاریخ الفی'' هنگامی ویژگیهای اخلاقی «گورخان قراختایی» را برمیشمارند وی را همانند مزدک «زناکار» و «رواج دهنده کارهای ناپسند» معرفی کردهاند.<ref>تتومی و قزوینی، تاریخ الفی، جلد۵، ص۳۰۲۶.</ref> بغدادی در<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
eymbngtihdjo1h0t1m8nmazfzxw4m6e
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۰۵
104
95377
299187
2026-09-08T15:30:08Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299187
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>''خزانةالادب''، مزدک را «زندیق» و «اباحیگر» مثال زده<ref>بغدادی، خزانه الادب و لب لباب لسان العرب، جلد۳، ص۲۶۹.</ref> و خواندمیر که داستان مزدک را از طبری نقل میکند، وی را «گسترش دهنده اباحت» و کسی که جمع شدن با خواهر و دختر را از مستحسنات میشمارد معرفی کرده و میگوید: «چون مدت ده سال از دولت و اقبال قباد بگذشت مزدک که مردکی نیشابوری الاصل بود بمداین آمده آغاز دعوی نبوت کرد و مذهب اباحت درمیان آورده اموال و فروج خلایق بر یکدیگر حلال گردانید و جمع شدن با دختر و خواهر و سایر محارم را از جمله مستحسنات شمرده کشتن حیوانات و اکل رسوم و لحوم را بر خلق حرام ساخت و بسیاری از اراذل و مفالیک متابع مزدک شده دست تصرف بعیال و اموال مردم دراز کردند چنانچه مدتی مدید پدر هیچ مولودی معلوم نمیشد».<ref>خواندمیر، حبیب السیر، جلد۱، ص۲۳۶.</ref>
'''نتیجه:'''
مزدک از منفورترین چهرهها در متون دورهٔ اسلامی است، بیش از هر کس دیگری میان مورخان اسلامی، به وی تاختهاند. در سدهٔ سوم با آشنایی مورخان اسلامی با متون پهلوی نام مزدک به منابع اسلامی راه پیدا کرد و از آنجایی که این متون پهلوی از مزدک بدگویی کرده بودند بر منابع اسلامی تأثیر گذاشتند. البته در این سدهٔ نام مزدک همراه با القاب منفی همراه نیست و مورخان تنها به ذکر داستان وی بسنده کردهاند. اما در سدهٔ چهارم عناوین و القاب خوارکننده به نام مزدک افزوده شد. «زندیق» و «اباحیگر» بیشترین صفتهایی بود که مورخان به مزدک بستهاند. میتوان اوج بدبینی و بدگویی از مزدک را در سدههای پنجم و ششم در آثار خواجه نظامالملک، ثعالبی و ابنبلخی مشاهده کرد. در سدههای پس از آن، القاب تند کمتر بکار رفته، ولی همچنان مزدک یکی از چهرههای منفور بودهاست. از میان مورخان سدهٔ دهم نطنزی نویسندهٔ<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
19becty66fvv7pa421zne9iiao574uq
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۰۶
104
95378
299188
2026-09-08T15:30:11Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299188
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>نقاوةالاثار همانند نویسندگان سدههای پنجم و ششم و حتی بیشتر از آنها مزدک را مورد تازش القاب تند قرار دادهاست.
از دلایل منفور بودن مزدک در منابع اسلامی، میتوان موارد زیر را برشمرد: ۱- اتهام اشتراک مال و زن که به مزدک زدهاند. ۲- رنگ و بوی مزدکی داشتن شورشهای دورهٔ اسلامی. ۳- منفور بودن مزدک در متون پهلوی و انتقال این نفرت به دوره اسلامی.
<br />'''منابع و مآخذ:'''
آملی، اولیاالله'''''، تاریخ رویان'''''، تصحیح منوچهر ستوده، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۸.
آملی، شمسالدین محمد بن محمود'''''، نفائس الفنون فی عرائس العیون'''''، ۳جلد، تصحیح ابوالحسن شعرانی، تهران: اسلامیه، ۱۳۸۱.
ابناثیر'''''، الکامل فی التاریخ'''''، ۳۳جلد، ترجمه عباس خلیلی و ابوالقاسم حالت، تهران: موسسه مطبوعات علمی، ۱۳۷۱.
ابنبلخی'''''، فارسنامه'''''، شیراز: بنیاد فارس شناسی، ۱۳۷۴.
ابنجوزی، ابوالفرج عبدارحمان'''''، المنتظم فی التاریخ الامم و الملوک'''''، ۱۹جلد، بیروت: دارالکتاب۱۹۹۲، م/۱۴۱۲ق .
ابنخلدون'''''، العبر(تاریخ ابنخلدون)'''''، ۶جلد، ترجمه عبدالحمید آیتی، تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۳.
ابنفقیه، احمد بن محمد'''''، البلدان'''''، بیجا: انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۹.
ابنمسکویه، ابوعلی'''''، تجارب الامم'''''، ۶جلد، ترجمه ابوالقاسم امامی، تهران: سروش، ۱۳۶۹.
اصفهانی، ابوالقاسم حسین ابن راغب'''''، محاضرات الادبا و محاورات الشعرا و بلغا'''''، ۲جلد، تصحیح عمر فاروق طباع، بیروت: دار الارقم بن الارقم، ۱۹۹۹م/۱۴۲۰ق.
اصفهانی، حمزه بن حسین'''''، سنی ملوک الارض و الانبیا'''''، بیروت: منشورات دارالمکتبه الحیا، بیتا.
اصفهانی، علی بن حسین ابوالفرج'''''، الاغانی'''''، بیروت: دار الاحیاء التراث العربی، ۱۹۹۴م/۱۴۱۵ق.
بغدادی، عبدالقادر عمر'''''، خزانه الادب و لب لباب السان العرب'''''، ۱۳جلد، تصحیح محمد نبیل طریقی، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۸م/۱۴۱۸ق.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
c5i9zs25s3cad6m21hl0xe0qcypp120
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۰۷
104
95379
299189
2026-09-08T15:30:13Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299189
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>بلعمی، ابوعلی'''''، تاریخنامه طبری'''''، ۵جلد، تصحیح محمد روشن، تهران: سروش البرز، ۱۳۷۳، چاپ دوم.
بیرونی، ابوریحان'''''، اثارالباقیه'''''، ترجمه اکبر داناسرشت، تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۶، چاپ پنجم.
بیضاوی، ناصرالدین'''''، نظام التواریخ'''''، محقق میر هاشم محدث، تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ۱۳۸۲.
بیهقی، ابوالفضل محمد ابن حسین'''''، تاریخ بیهقی'''''، ۳جلد، تهران: انتشارات مهتاب، ۱۳۷۴.
تتومی، احمد و آصف قزوینی'''''، تاریخ الفی'''''، ۸جلد، محقق و مصحح غلامرضا طباطبایی مجد، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۲.
تورج دریایی'''''، شهرستانهای ایران شهر'''''، بازنویسی و برگردان از متن فارسی میانه تورج دریایی، ترجمه شهرام جلیلیان، تهران: توس، ۱۳۸۸.
ثعالبی، ابومنصور محمد بن عبدالملک'''''، شاهنامه'''''، ترجمه محمود هدایت، تهران: اساطیر، ۱۳۸۴.
جاحظ، ابوعثمان عمر بن بحر'''''، البیان التبیین'''''، تصحیح علی ابوملهم، بیروت: دارالمکتبه الهلال، ۲۰۰۲م.
جوزجانی، منهاج الدین سراج'''''، طبقات ناصری'''''، ۲جلد، تصحیح عبدالحی حبیبی، تهران: دنیای کتاب، ۱۳۶۳.
حموی، شهابالدین ابوعبدالله یاقوت بن عبدالله'''''، معجم البلدان'''''، ۷جلد، بیروت: دارالصادر، ۱۹۹۵م.
خوارزمی، محمد بن احمد بن یوسف'''''، مفاتیح العلوم'''''، تصحیح عبید امیر اعسم، بیروت:دارالمناهل، ۲۰۰۸م / ۱۴۲۸.
خواندمیر، غیاثالدین بن حمامالدین'''''، تاریخ حبیبالسیر'''''، ۴جلد، تهران: خیام، ۱۳۸۰.
دادگی، فرنبغ'''''، بندهش'''''، گزارنده مهرداد بهار، تهران: توس، ۱۳۷۸.
دینوری، ابوحنیفه احمد بن داود'''''، اخبارالطوال'''''، ترجمه محمودمهدویدامغانی، تهران: نشر نی، ۱۳۷۱.
رونی، ابوالفرج بن مسعود'''''، دیوان'''''، به کوشش احمد مهدوی دامغانی، تهران: باستان، ۱۳۴۷.
زجاجی'''''، همایوننامه'''''، ۲جلد، مصحح و محقق علی پیرنیا، تهران: نشر اثار، ۱۳۸۳.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
5dsceie8v9s978nuaof36r8grstrocv
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۰۸
104
95380
299190
2026-09-08T15:30:16Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299190
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''''زند بهمن یسن'''''، تصحیح متن، آوانویسی، برگردان فارسی، و یادداشتها از محمد تقی راشد محصل، تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۷۵.
زمخشری، ابوالقاسم محمود ابن عمر'''''، ربیع الابرار و نصوص الاخیار'''''، ۵جلد، تصحیح عبدالامیر مهنا، بیروت: موسسه العلمی المطبوعات، ۱۹۹۹م.
سمعانی، ابوسعید عبدالکریم بن محمد بن منصور'''''، الانساب'''''، ۱۳جلد، تصحیح عبدالرحمان معلمی، حیدرآباد: دایره المعارف العثمانیه، ۱۳۸۲.
شبانکارهای، محمد بن علی بن محمد'''''، مجمع الانساب'''''، ۳جلد، تصحیح میر هاشم محدث، تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۱.
شریشی، احمد بن عبدالمومن بن موسی'''''، شرح مقامات حریری'''''، ۳جلد، تصحیح ابراهیم شمس الدین، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۲۰۰۶م/۱۴۲۷ق.
صولی، ابوبکر محمد بن یحیی'''''، اوراق قسم اخبار الشعرا'''''، تصحیح ج.هیوشادن، قاهره: الهیه العامله لقصورالثفافه، ۲۰۰۴م/۱۴۲۵ق.
طبری، محمد ابن جریر'''''، تاریخ طبری'''''، ۱۶جلد، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: اساطیر، ۱۳۷۵.
طرطوشی، ابوبکر محمد ابن ولید'''''، سراج الملوک'''''، تصحیح نعمان صالح صالح، ریاض: دارالعاذریه طباعه و النشر، ۱۴۱۵ق.
طوسی، نظامالملک'''''، سیاستنامه'''''، تصحیح هیوبرت دارک، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۸.
عوفی، سدیدالدین محمد'''''، جوامع الحکایات و الوامع الروایات'''''، ۴جلد، تصحیح امیر بانو مصفا و مظاهر مصفا، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۸۶.
فردوسی، ابوالقاسم'''''، شاهنامه'''''، قم: نشر هنارس، ۱۳۹۱.
قزوینی، شرف الدین فضل الله'''''، معجم فی الاثار ملوک العجم'''''، تصحیح احمد فتوحی نصب، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۸۳.
قلقشندی، احمد بن عبدالله'''''، صبح الاعشی فی صناعه النشاء'''''، ۱۵جلد، تصحیح محمد حسین شمسالدین، بیروت: دارالکتب العلمیه بیتا.
قمی، حسن ابن محمد بن حسین'''''، تاریخ قم'''''، تهران: توس، ۱۳۶۱.
گردیزی، عبدالحی بن ضحاک بن محمود'''''، زینالاخبار'''''، تصحیح عبدالحی حبیبی، تهران: دنیای کتاب، ۱۳۶۳.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
cqhf8v85mb1kmxhcityh0wm164q8s1a
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۰۹
104
95381
299191
2026-09-08T15:30:19Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299191
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>نیآوردی، ابوالحسن علی بن محمد'''''، ادب الدنیا و الدین'''''، بیروت: دارالمکتبه الهلال، ۲۰۰م/۱۴۲۱ق.
'''''مجمل التواریخ و القصص'''''، تصحیح ملک الشعرای بهار و بهجت رمضانی، تهران: کلاله خاور، بیتا.
مرعشی، ظهیرالدین'''''، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران'''''، مصحح حسین تسبیحی، تهران: موسسه مطبوعاتی شرق، ۱۳۴۵.
مستوفی، حمدالله'''''، تاریخ گزیده'''''، تصحیح عبدالحسین نواحی، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۴.
مستوفی، حمدالله'''''، ظفرنامه قسم الاسلامیه'''''، ۳جلد، تصحیح مهدی مداینی و پروین باقری و منصور شریفزاده، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۸۰.
مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین'''''، تنبیه الاشراف'''''، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۵.
مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین'''''، مروج الذهب و معادن الجوهر'''''، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۴.
مصری، جمالالدین بن نباته'''''، سرح العیون فی شرح رساله ابن زیدون'''''، تصحیح محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: مکتبه المصریه، ۱۹۹۸م/۱۴۱۹ق .
مقدسی، مطهر ابن طاهر'''''، البدا و التاریخ'''''، ترجمه محمد رضا شفیعی کدکنی، ۲جلد، تهران: آگه، ۱۳۷۴.
نرشخی، ابیبکر محمد ابن جعفر'''''، تاریخ بخارا'''''، تصحیح مدرس رضوی، تهران: طوس، ۱۳۶۳.
نطنزی، محمود ابن هدایت'''''، نقاوه الاثار فی ذکر اخیار الصفویه'''''، تصحیح احسان اشراقی، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۳.
نویری، شهاب الدین احمد بن عبدالوهاب'''''، نهایه الارب فی فنون الادب'''''، ۳۲جلد، قاهره: دارالکتب الوثائق القومیه، ۱۴۲۳ق.
همدانی، رشیدالدین فضلالله'''''، جامع التواریخ (اسماعیلیان و فاطمیان''''')، محقق محمد تقی دانش پژوه و محمد مدرسی، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۱.
یعقوبی، احمد ابن یعقوب ابن واضح'''''، تاریخ یعقوبی'''''، ترجمه محمد ابراهیم ایتی، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۱.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
4uplob7bl5m0yg4u40y25cv6ev13c15
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۱۰
104
95382
299192
2026-09-08T15:30:22Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299192
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{وسط بزرگتر۱|'''مؤسسات فرهنگی و مدارس مسلمانان در هند'''}}
نسیم فرهمند<ref>کارشناس ارشد تاریخ اسلام از دانشگاه شیراز n_farahmand66@yahoo.com</ref>
تاریخ دریافت: ۳/۱۲/۹۳
تاریخ پذیرش: ۲/۳/۹۴
'''چکیده:'''
با ورود اسلام به شبهقارهٔ هند و همزمان با تشکیل حکومتهای مسلمان در آنجا مسئلهٔ تعلیم و تربیت به عنوان مهمترین عامل رشد و گسترش فرهنگ اسلامی مطرح گردید و به موازات آن مدارس و مکانهای آموزشی تأسیس گردید. در واقع تعلیم و تربیت در هند به دو دورهٔ قرون وسطی و جدید تقسیم میشد. تعلیم و تربیت در قرون وسطی همانند سایر دنیای اسلام و ذینفعهای عمدهٔ آن نخبگان بودند؛ هرچند که اگر مقتضیات ایجاب میکرد این تعلیم و تربیت از طریق مدارس، مسجدها در دسترس کودکان طبقهٔ عامه نیز قرار میگرفت. در دورهٔ جدید تعلیم و تربیت در مسیرتازهای قرار گرفت، اگرچه در این دوره شکل سنتی قرون وسطی تقریباً حفظ شده بود، اما نوگرایان برای داشتن تعلیم و تربیت صحیح و آشنا شدن مسلمانان با شیوههای غربی و اشاعهٔ تفکرات خود مدارس و دانشگاههایی را تأسیس کردند. در این پژوهش پس از بیان کلیاتی در مورد مدارس اسلامی، به بررسی تعلیم و تربیت مسلمانان در هند و نقش علما در توسعهٔ مدارس اسلامی در هند پرداخته میشود.
'''واژگان کلیدی''': هند، مسلمانان هند، تعلیم و تربیت، دورهٔ قرون وسطایی، دورهٔ جدید.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
qnz70x1bzgrpylr2v7mliop20d9hawv
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۱۱
104
95383
299193
2026-09-08T15:30:25Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299193
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''۱-مقدمه:'''
اهمیت آموزش دینی در اسلام و تأکیداتی که بر آموزش و فراگیری علوم دینی داشت بزودی مساجد را تبدیل به مراکز آموزشی کرد. این روند در ادامهٔ حیات تکاملی خود به تأسیس مکانهای مستقل آموزشی جدا از مساجد، به نام مکتب و مدرسه ابتدا در جوار مساجد و سپس جدا از مساجد رسید. در طول تمدن اسلامی، مدارس اسلامی توسط حکام، اشراف، تجار و علما ساخته شدهاند. مدیریت و تولیت این مدارس معمولاً تابع شرایط سیاسی و اجتماعی بود و بستگی به جایگاه اجتماعی تولیت و یا واقف آنها داشت. در صورت ایجاد بحرانهای سیاسی و اجتماعی و جابجایی قدرت، مدیریت این مدارس نیز دچار تغییراتی میگردید. الگوی تعلیم و تربیت در هند همانند بقیهٔ دنیای اسلام بود و ذینفعهای عمدهٔ آن نخبگان بودند؛ هرچند که اگر مقتضیات ایجاب میکرد این تعلیم و تربیت از طریق مدارس، مسجدها در دسترس کودکان طبقهٔ عامه نیز قرار میگرفت. نظام تعلیم و تربیت اسلامی در هند به دو دوره تقسیم میشود، دورهٔ قرون وسطایی و دورهٔ جدید که در دورهٔ اول برنامههای سنتی تعلیم داده میشد، اما در دورهٔ جدید اگرچه مبانی سنتی مدارس قرون وسطایی در برنامهٔ درسی ادامه داشت، اما در این دوره یک نوگرایی به وجود آمد که برنامه درسی مدارس کاملاً تغییر کرد. انتقال اسلام از ایران به هند موجب گردید که برنامههای درسی مدارس اسلامی در هند کاملاً متأثر از فرهنگ ایرانی باشد. در این میان علما در برابر دست اندازی تدریجی دولت بر موسسههای آموزشی جامعهٔ مسلمانان و در برابر مداخله دولت در قوانین فردی و اسلامی واکنش شدیدی نشان دادند و به تکاپو افتادند که این کار را با جنبشهای مذهبی و سیاسی اصلاح کنند.
'''۲-کلیاتی در رابطه با مدارس اسلامی:'''
اهمیت آموزش دینی در اسلام و تأکیداتی که بر آموزش و فراگیری علوم دینی داشت بزودی مساجد را تبدیل به مراکز آموزشی کرد. این روند در ادامهٔ حیات تکاملی خود<noinclude></noinclude>
k59f0cp4fuexsvyv7nxn9u226z4iiq3
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۱۲
104
95384
299194
2026-09-08T15:30:27Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299194
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>به تأسیس مکانهای مستقل آموزشی جدا از مساجد، بنام مکتب و مدرسه ابتدا در جوار مساجد و سپس جدا از مساجد رسید. به جهت شکوفایی و محوریتی که مدارس در فرهنگ و تمدن اسلامی در قرن سوم به بعد داشتند مؤسسات تعلیمی و آموزشی اسلامی به دو دورهٔ قبل از مدرسه و بعد از مدرسه تقسیم شد که در هر دو دوره علوم دینی و غیردینی تعلیم داده میشد.<ref>مجتهدی، مدارس و دانشگاههای اسلامی و غربی در قرون وسطی، ص ۳۰.</ref>دانشمندان اسلامی علوم را به گروههای مختلف تقسیم کردندکه عبارت بود از: علوم عقلی و علوم نقلی. علوم نقلی همان علوم شرعیه بود که شامل علم تفسیر، قرائت قرآن، علم حدیث، اصول فقه، علم کلام، علوم ادبی و تصوف میشود.<ref>ابن خلدون، مقدمه، ص۹۲۲. ۸۸۸.</ref>علوم عقلی همان دانش طبیعی برای انسان است و آن را فلسفه و حکمت میگویندکه شامل علمی که انسان در محسوسات میاندیشد از قبیل: گیاه، جانور و اجرام آسمانی، علم الهی به امور ماوراء طبیعه و ریاضیات، میشود.
'''۳-بانیان و واقفان مدارس:'''
در طول تمدن اسلامی مدارس اسلامی توسط حکام، اشراف، تجار و یا علما ساخته شدهاند. مدیریت و تولیت این مدارس معمولاً تابع شرایط سیاسی و اجتماعی آن روزگار بود و بستگی به جایگاه اجتماعی تولیت و یا واقف آنها داشت و در صورت ایجاد بحرانهای سیاسی و جابجایی قدرت، مدیریت این مدارس نیز دچار تغییراتی میگردید که بطور کلی میتوان این تغییرات مدیریتی را به سه دسته اصلی تقسیم کرد:
'''۳-۱-حکام:'''
این دسته از مدارس معمولاً تا حکام و جانشین آنها برقرار بودادارهٔ مدرسه را خود و جانشین آنها تعیین میکرد و قاضیالقضات یا فقهی بلندپایه و دارای جایگاه وزین در<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
97juofqm1u389gwvhy1mvd7oslfq6w5
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۱۳
104
95385
299195
2026-09-08T15:30:31Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299195
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>میان علما را به عنوان مدیریت مدرسه قرار میدادند. موقوفات این مدارس نیز با برخورداری از معافیت مالیاتی و مخارج دیوانی، توسط دیوان حکومتی اداره میگردید و منافع حاصله از موقوفات در اختیار متولی یا مدیر مدرسه جهت هزینههای مختلف اعم از تعمیرات مدارس، مخارج طلاب و تهیهٔ کتب قرار میگرفت. این روند تا زمانی که ارتباط فقیه و قاضیالقضات با هیئت حاکمه بر قرار بود ادامه مییافت و در صورتی که اختلافی در این رابطه بروز میکرد مدیریت مدرسه نیز بدستور حکومت تغییر مییافت.<ref>بیضاوی، نظام التواریخ، ص ۱۲۰.</ref>
'''۳-۲-وزرا، اشراف و بازرگانان:'''
این دسته از مدارس بعد از احداث توسط بانی آن، اراضی و اموالی را بر آن وقف میکرد تا از طریق منافع حاصله از آن موقوفات، ادارهٔ امور مدرسه با مشکلی بر نخورد. واقف و بانی مدرسه به اختیار خود، یکی از علمای مشهور وقت را بعنوان مدرس و مدیر مدرسه بر میگزید و تولیت موقوفات مدرسه را جهت خود و فرزندانش با قید در وقفنامه حفظ میکرد. این امر علاوه بر آنکه ارتباط واقف و خانوادهٔ وی را با یکی از ارکان قدرت در آن دوره، یعنی روحانیت و علمای دینی حفظ میکرد بخشی از اموال و اراضی و ثروت آن خانواده را که همواره توسط حکومتها و در بحرانهای سیاسی تهدید و تصرف آن امری محتمل و قطعی بود، در قالب وقف حفظ میکرد. در صورتی که امر تولیت موقوفات به علتی قطع میگردید جزو موفوقات مجهول تولیه قرار میگرفت. تولیت این دسته از مدارس همواره در دورهٔ بحرانهای سیاسی ناشی از تغییر حکومت، دستخوش دخل و تصرف قرار میگرفت و این مداخله میتوانس<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
hzadnsvqju1npnx3kag2mv55kee4vn9
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۱۴
104
95386
299196
2026-09-08T15:30:34Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299196
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>ت توسط حکومت جدید و یا وارث واقف به علت عدم نظارت صحیح قاضیالقضاتها باشد.<ref>وصاف، تاریخ وصاف، ص۹۶.</ref>
'''۳-۳-علما و فقها و اشراف دینی دارای علم و ثروت:'''
معمولاً این دسته از مدارس توسط قضات و علمایی که عمدتاً دارای ارتباط نزدیک به قدرت و دارای منزلت اجتماعی و حکومت بودند احداث میگردید. یکی از راههای حفظ موقعیت اجتماعی و دینی آنها تأسیس مدارس مستقل از مدارس هیئت حاکمه بود. تأسیس این مدارس و قرار گرفتن آنها در جایگاه تولیت و تدریس در این مدارس و پرورش طلابی که رابطهٔ مرید و مرادی با استاد خود داشتند در روابط اجتماعی و دینی و قدرت در آن عصر و حفظ جایگاه و موقعیت اجتماعی و سیاسی آنها بسیار مؤثر واقع میشد. تولیت و ادارهٔ این مدارس معمولاً در خاندان آن عالمدینی سازندهٔ مدرسه باقی میماند و همواره شاخصترین فرد اهل علم از آن خاندان در رأس این مدرسه قرار میگرفتند.
'''۴-تعلیم و تربیت مسلمانان در هند:'''
اسلام اندکی پس از ظهور، درتمام کشورهای پیرامون شبه جزیرهٔ عربستان وحتّی کشورهای دوردست پذیرفته شد وهمهٔ عرصههای زندگی خصوصی واجتماعی آنان را تحت تأثیرقرارداد. شبه قاره هند ازجمله جوامعی بودکه با حضورمسلمانان به شدت تحت تأثیراسلام قرارگرفته و دچارتغییراتی شد. همراه باگسترش اسلام درهند، مسئلهٔ تعلیم و تربیت به عنوان مهمترین عامل در رشد وگسترش فرهنگ اسلامی در هند مطرح گردیدکه به موازات آن مدارس و مکانهای آموزشی بناگردید. در اینجا برای<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
6d9gsafnpu6p8pmbo09x6s0jazxl8os
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۱۵
104
95387
299197
2026-09-08T15:30:37Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299197
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>آشنا شدن با تعلیم و تربیت مسلمانان در هند که به دو دوره تقسیم شده است پرداخت میشود:
'''۵-دورهٔ قرون وسطی:'''
الگوی تعلیم و تربیت در قرون وسطی هند، همانند بقیهٔ دنیای اسلام بود وذینفعهای عمدهٔ آن نخبگان بودند؛ هرچند اگر مقتضیات ایجاب میکرد این تعلیم و تربیت از طریق مدرسه و مسجدها در دسترس کودکان طبقهٔ عامه نیز قرار میرفت
این دوره با حمله محمود غزنوی به هند وگسترش اسلام در این منطقه آغاز شد. پس از هفده بار حمله محمود غزنوی به شمال غرب هند شهر لاهور در سال ۱۰۲۶ق پایتخت غزنویان شد، جایی بود که وقف مطالعات علوم دینی و حقوقی مورد نیاز برای ادارهٔ امور شده است.<ref>شمیل، در قلمروی خانان مغول، ص ۱۲۹.</ref> در زمان محمود غزنوی در مجاورت مسجدی واقع در غزنه یک مدرسه و یک کتابخانه وجود داشت و عنصری شاعر در آن مدرسه تدریس میکرد. در عصر مسعود جانشین محمود غزنوی، مدارس متعددی از این قبیل افتتاح شد. زمانی که لاهور پایتخت دوم و بعداً اصلی حکومت غزنوی شد، مدارس وابسته به مساجد درآنجا افتتاح گردید. با ظهور سلاطین دهلی امر تعلیم و تربیت در آنجا نظم و ترتیبی به خود گرفت. مورخین از وجود دو مدرسه مشهور به نام "شمسیه " و " ناصریه " در عصر سلاطین مملوک نام بردهاند. همین که مغولان به قلب سرزمین اسلامی حمله بردند دانشمندان از آسیای مرکزی و ایران در دهلی جمع شدند و به این دلیل سطح کلی دانش به میزان قابله ملاحضهای بالا رفت. مدارس مذهبی که این مهاجرین در آنها به تحصیل میپرداختند به منظورهای علمی، یعنی پرورش قضات و مفتیان برای بخشهای قضایی و ادارهٔ مساجد حکومت بکار میرفت. سنت دانشاندوزی در زمان خلجیها ادامه یافت. در این زمان نیز مدارس مختلفی ساخته شد و در دوره<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
6gqno7rmvimimmqcih6cq5nb0yqlini
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۱۶
104
95388
299198
2026-09-08T15:30:40Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299198
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>علاءالدین (۱۲۹۵ تا ۱۳۱۵م) رو به فزونی نهاد. به عنوان مثال در دهلی، چهل و پنج عالم به عنوان استاد در آن روزگار مشغول تدریس بودند.<ref>منهاج سراج، طبقات ناصری، ص ۷۵.</ref> در واقع هرچند علاءالدین خلجی خودش بیسواد بود و کوتاهی وی در امر تعلیم و تربیت پسرانش برای آیندهٔ خاندان او نتایج وخیمی به بار آورد با این حال همچنان دهلی مرکز بزرگ علم و دانش و محل فعالیت دانش پژوهان و نویسندگان باقی ماند. نفوذ نظامالدین اولیا باعث شد به ادبیات مذهبی و عرفانی روی بیاورند. تحقیق در تاریخ، فقه، کلام، علوم زبانی و تفسیر قرآن رونق زیادی یافت. از این زمان به بعد طب یونانی-اسلامی مورد توجه قرار گرفت. از اطبای مشهور عصر خلجیها بدرالدین دمشقی و جوینی را میتوان نام برد.<ref>احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ص ۷۷.</ref>
سه فرمانروای نخستین سلسله تغلقها خود از محققان برجسته به حساب میآمدند، معلومات غیاث الدین تغلق بیشتر پیرامون دیانت بود، اما دانش پسرش محمد بن تغلق، جنبهٔ عمومی و دایره المعارفی داشت؛ اگرچه به علت انتقال موقت پایتخت به امر وی به دولتآباد در جنوب، دهلی برای مدتی رو به ویرانی گذاشت، این شهر همچنان در تمام مدت فرمانروایی وی یکی از مراکز بزرگ علم و دانش در دنیای اسلام بود. قلقشندی از هزار مدرسهای که در دهلی آن روزگار وجود داشته یاد میکند. در زمان فیروز تغلق، پسرعمو و جانشین محمد بن تغلق دانشمندان را به منظور اشاعهٔ امر تعلیم در نواحی مختلف قلمرو سلاطین دهلی تشویق و مدارسی را باز سازی کرد و علاوه برآن مدارس تازهای را بنا نهاد.<ref>همان، ص ۷۸.</ref>
عصر سکندر لودی (۹۲۳-۸۹۵/۱۵۱۷-۱۴۸۹) به دلیل دو اقدام دولتی نقطهٔ عطفی در تاریخ تعلیم و تربیت در قرون وسطای هند به شمار میرود. یکی از این دو اقدام، تأکید برحد معینی از آموزش کارگزاران کشوری و لشکری بود و اقدام دیگر فرمان<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
elr8ege6x5nux6dsm8tsc12ps51r1rd
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۱۷
104
95389
299199
2026-09-08T15:30:42Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299199
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>معروف او بود که به موجب آن زبان فارسی، زبان دیوانی در سطوح پایین اداری و جانشین زبان هندی میشد. این فرمان جماعتهای اداری هند را ناگزیر میکرد که زبان فارسی را یاد بگیرند. به همین منظور در مدارسی که وابسته به مساجد نبود حضور بهم رساندند. از ویژگیهای مهم دیگر سیاست آموزشی سکندر لودی، تأکید زیاد بر علوم عقلی بود؛ اگرچه تعلیم و تربیت فضلای اسلامی نیز همچنان به میزان وسیعی به علوم روایی تعلق خاطر داشتند. سکندر لودی در بخشهای متعددی از قلمرو حکومتش مدارس زیادی تأسیس کرد و از فضلای دیگر بخشهای عالم اسلام دعوت به عمل آورد.<ref>هندوشاه، تاریخ فرشته یا گلشن ابراهیم، ص ۵۸۷.</ref> در عصر سلطنت بیچاپور، مؤسس این سلسله، عادل شاه شاعر بود و علاقهٔ عجیبی به رواج علم و دانش داشت، علما و دانشمندان را از نقاط مختلف ایران به کشور خود دعوت میکرد، بعد از او جانشینانش روش وی را دنبال کردند. در حکومت گلکنده که به عنوان خانواده قطب شاهی معرف هستند، محمدعلی قطب شاه والی گلکنده در حیدرآباد مدرسهای ساخته بود که تاریخ فرشته مفصل به آن پرداخت است.<ref>همان، ص ۳۴۵.</ref> این مدرسه به چهار منار معروف است.
این سیاست آموزشی با مغولها ادامه یافت. در خلال سالهای فرمانروایی بابرگورکانی، تأسیس کردن مدارس و آموزشگاهها به دیوان فوایدعامه واگذار شد بهطوری که سید معتبرعلی از وزرای بابرمسوولیت نظم و ترتیب ساختمانهای مدارس و دارلعلوم و رسیدگی به امور مدرسین را برعهده داشت. در دوران آشفتهٔ همایون هیچ پیشرفت مهمی در امر تعلیمات عمومی ممکن نبود، اما خود وی یک کتابخانه بزرگ داشت و برای استفاده شخصی یک رصدخانه برپا کرده بود. اکبر شاه کنار آرامگاه همایون مدرسهای تأسیس کرد که بعدها به شهرت رسید. خط مشی آموزشی اکبرشاه بر اساس به گزینی استوار بود و امکان تعلیم هندوها و همین طور مسلمانان را فراهم<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ox5cn5ane8d0k3t5too4lzqxs1s0lzp
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۱۸
104
95390
299200
2026-09-08T15:30:45Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299200
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>کرد. به نظر میرسد که مدارس جدا از مساجد که تا کنون در ارتباط یا ضمیمه به آن بود برای خودش منزلتی کسب کرده بود. تحصیلات در مدارس ابتدایی و متوسطه با زبان فارسی آغاز و در سطوح بالاتر دانشهایی به این ترتیب تدریس میشد: اخلاقیات، ریاضیات، فلاحت، هندسه، نجوم، طبیعیات، منطق و فلسفه، حکمت الهی و تاریخ. سیاست آموزشی اکبرشاه توسط وزیرش، فتح الله شیرازی که خود از دانشمندان علوم عقلی و کاملاً در ادبیات عرب و مطالعات کلامی استاد بود، سرو سامان یافت. شیوهٔ عقلی در تعلیم و تربیت و با سیل استادانی از آسیای مرکزی که ماوراء النهر تحت حکومت عبدالله خان ازبک را برای علوم عقلی نامساعد یافتند قوت گرفت. تعداد مؤسسات آموزشی در زمان اکبرشاه فزونی یافت ودر پایتخت جدید پورسیکری یک مدرسهٔ تازه بنا گردید. بعضی از این مدارس مسکونی و برخی دیگر غیر مسکونی بودند. مدارسی هم بانوان حرم بنا کردند. یکی از این مدارس را در دهلی دایه اکبر، ماهم انگه ساخت که به جهت معماری زیبایش شهرت یافت. در عصر فرمانروایی جهانگیر فرمانی صادر شد که در دهلی مایملک هر فرد متمول و یا مسافر ثروتمند که بدون وارث در میگذشت، به دولت تعلق گیرد و در جهت تأسیس مدارس به مصرف برسد. در خلال فرمانروایی جهانگیر تعدادی از مدرسههایی که تعطیل شده و رو به ویرانی رفته بود مرمت و احیا گردید. در زمان وی "سیالکوتی" یکی از مراکز مهم علم و دانش شد. در آنجا مدرسهٔ عبدالحکیم سیالکوتی که به مطالعه و تحقیقات در علوم عقلی قرون وسطی معروف است، قرار داشت و از سراسر هند و خارج از آن علما به سوی آن جلب میشدند.
به دستور اورنگ زیب تعدادی مدارس و دانشکده تأسیس گردید؛ شالودهٔ آموزشگاه مذهبی بزرگ «فرنگی محل» واقع در لکنهو در عصر فرمانروایی وی گذاشته شد. در اواخر عصر وی، در دهلی مدرسهای توسط عبدالرحیم، پدر شاه ولی الله افتتاح شد. این مدرسه «رحیمیه» بعدها به صورت مرکز آموزش مذهبی بزرگ سنت ولیالله در آمد. در زمان حکومت اورنگ زیب به همهٔ طلاب علوم دینی، وقتی که به یک مرحله<noinclude></noinclude>
gi4o7bzx4107j58aet1x2pngwbm0y26
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۱۹
104
95391
299201
2026-09-08T15:30:48Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299201
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>معینی میرسیدند، مواجب داده میشد. همچنین تلاشهایی برای انتشار تعالیم کلامی در میان جوامع تحت نفوذ هندوها، نظیر بهرهها صورت میگرفت. به نظر میرسد که تعلیم و تربیت در عصر فرمانروایی اورنگزیب در حال شکوفایی بوده است؛ چنانچه در این عصر به آموزش زنان نیز توجه خاصی میشد .<ref>صدر الافضل، دانشوران شیعه پاکستان و هند، جلد ۱، ص۳۱.</ref> در واقع باید توجه داشت که در دورهٔ حکومت فرمانروایان مغول بر هند، در راه توسعه و پیشرفت تعلیم و تربیت اقدامهایی صورت میگرفت از جمله این که وقتی دانشآموزی درس صحیح بوخاری و مشکات را تمام میکردند جشن گرفته میشد، اما مهمتر تحصیل آثار حقوقی بود که تا دورهٔ تسلط انگلیسیها نیز ادامه داشت.<ref>شمیل، در قلمروی خانان مغول، ص۱۲۹.</ref> در هرج و مرجی که متعاقب انحطاط امپراطوری مغول رخ داد، مؤسسات آموزشی متحمل صدماتی گردید و مسولیت حفظ این مراکز بر عهدهٔ حکومتهای بعدی قرار گرفت، <ref>احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ص۸۱.</ref> اما در حکومتهای جانشین آن، مثل اوده و روهیل کهند ((Rohil khand معیارهای آموزشی حفظ شد.
روند تأسیس مدارس اسلامی توسط حکومتهای جانشین سلاطین دهلی ادامه پیدا کرد. در زمان حکومت بهمنیان با ورود دانشمندان و علما، نهضتی علمی در دکن به وجود آمدو به گسترش زبان فارسی و مؤسسات آموزشی و مجامع فرهنگی انجامید.<ref>اطهر رضوی، شیعه در هند، ص۳۹۳.</ref> در این دوره مدارسی در بنگال، دکن، گجرات تأسیس شد که یکی از این مدارس توسط محمد گاوانی، وزیر برجسته احمد دوم بهمنی در قرن نهم/ پانزدهم در بیدر تأسیس شد. همچنین مدارسی توسط یکی دیگر از گروههای شیعه اسماعیلی در هند که به نام خوجهها معروف هستند، در بمبئی، گجرات، کچ، سند، احمدآباد و نواحی پنجاب، تأسیس شد. نکتهٔ جالب توجه این است که در حکومت خوجهها تلاشهایی هم برای<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
qo22jtn3xkug9cicjkmy91knrwvrwgn
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۲۰
104
95392
299202
2026-09-08T15:30:50Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299202
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>تحصیل بانوان شده است و مدارس دخترانهای برای آنها تأسیس شده بود که کلاسهایی برای خانهداری برگزار میکردند که به مدرسهٔ علوم خانهداری معروف بوده است.<ref>هالیستر، تشیع در هند، ، صص۴۴۵. ۴۴۳.</ref>
به طور کلی در این دوره درآمدهای حاصله از موقوفات و غیره صرفه هزینهٔ مدارس میشد. در برخی از موارد استادان از طرف حکومت حقوق بازنشستگی دریافت میکردند و از زمان حکومت اکبرشاه گورکانی به بعد اعانات دولت بدون تبعیض به مدارس هند و آموزشگاهای مسلمین- که ضمیمهٔ مساجد نبود داده میشد. ساعات کار مدارس از صبح تا ظهر و سپس از بعداظهر تا هنگام عصر بود. برنامهٔ درسی عبارت بود از: تحصیلات فارسی، انشاء، روش تدریس، تاریخ و اخلاقیات تدریس میشد. صرف نظر از تدریس در مدارس، دانشمندان مستطیع، به هنگام لزوم جلسات را در خانههای خود برقرار میکردند و در برخی از موارد برای محصلین غذا و مسکن در نظر گرفته میشد. در این دوره زنان طبقات بالا و متوسط نیز به رغم دور بودن از جامعه، از پارهای تعلیمات عمومی، اما اساساً مذهبی بهرمند بودند. معلمهای مدارس برای تعلیم شاهزاده خانمها و دختران اعیان حاکم گمارده میشدند.<ref>احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ص ۸۲. ۸۱.</ref>
'''۶-دورهٔ جدید:'''
تعلیم و تربیت مسلمانان هند در این دوره در دو مسیر جریان یافت: یکی جریانی است که روش و قسمت اعظم مواد درسی قرون وسطای را حفظ کرده است. این جریان با جریانی دیگر یعنی تعلیم و تربیت جدید غربی در حال کشمکش بوده و شکست آن قطعی به نظر میرسید. از قدیمیترین مدارس سنتی این جریان، مدرسهٔ «فرنگی محل» درلکنهوست که در اواخر قرن یازدهم / هفدهم توسط محمد سهالوی،<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
q6mvazfaulo8xwvaedkek5ycs6iokc6
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۲۱
104
95393
299203
2026-09-08T15:30:53Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299203
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>در ملکی که اورنگ زیب بدان اختصاص داده بود، بنا گردید. ملأ نظامالدین، از نخستین اساتید آن، برنامهٔ درسی که به «درس نظامیه» معروف است را دربیشتر مدارس سنتی گنجانده و دستور تدریس آن را داه است. مواد درسی آن عبارت است از: صرف و نحو عربی، فلسفه، ریاضیات، معانی و بیان، فقه و کلام، تفسیر، حدیث و اصول، تاریخ تصوف. باید توجه داشت که با مقایسه با عقلگرایی قرون وسطایی، در این برنامه به کلام سنتی کمتر توجه میشود و به همین دلیل برخی از علمای رسمی این برنامه را مورد انتقاد قرار دادهاند. از این علما محمد قاسم نانوتوی و رشید احمد گنگوهی که عمیقاً تحت تأثیر مکتب شاه ولیالله قرار داشتند، در سال ۱۲۸۴ق/ ۱۸۶۷م در دیوبند مدرسهای بنا کردند که بیشتر به اصول مذهبی پایبند بود. بنیاندگذاران این مدارس حنفیان سخت گیر و دقیق بودند و در مبادی تعلیم و جزم اندیشی از عقاید و مذاهب کلامی اشعری و ماتردیه استفاده میکردند. این متکلمین در شورش ۱۸۵۷م سهم داشتند و اضمحلال سریع قشر برگزیده مسلمانان را در شمال هند به چشم خود دیده بودند. مدرسهٔ آنها تجدید حیات علوم کلامی در هند مسلمان را وجه همت خود قرار داد و دانشهای جدید را از مواد درسی خود حذف کرد. هرچند که در این مدرسه علوم عقلی قرون وسطی، با این فرض که پلی میان جهان معنوی قدیم و دنیای جدید برقرار میکند با تأکید بیشتری از فرنگی محل تدریس میشود، در برنامه درسی آن به فقه، تفسیر و حدیث اهمیت زیادی داه میشد.
جریان دیگر که در دورهٔ جدید تعلیم و تربیت مسلمانان هند با آن رو برو هستیم مسئله نوگرایی است. نوگرایان مسلمان از اصلاحگرایی و نوگرایی مسلمانان در زمینهٔ آموزش حمایت کردند تا بر آنچه به گمان آنها سستی معنوی و عقلانی در سنت گرایی اسلامی در برابر پیشرفت فکری غربی تلقی می-شد چیره شوند. آنها بسیار مایل بودند گروهی از روشنفکران مسلمان را تربیت کنند تا توان رویاروی با روشنفکران غربی را داشته باشند و در پیشرفت کشورشان سهیم باشند. نوگرایان مسلمان در زمینهٔ آموزش، در مقابل آموزش مدرن که استعمارگران غربی و مبلغان مسیحی آنها را<noinclude></noinclude>
auj1geni5qfjvy4jytb020offr38k4t
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۲۲
104
95394
299204
2026-09-08T15:30:55Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299204
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>ترویج میکردند و نیز آموزش سنتی مسلمانان که به دست سنتگرایان مسلمان ایجاد شده بود از خود واکنش نشان میدادند. در هند برخی از مسلمانان فرزندان خود را به مدارس انگلیسی میفرستادند. این مدارس زیر نظر دولت انگلیسی هند و مبلغان مسیحی هند تأسیس و اداره شده بود بعضی دیگر فرزندان خود را به مدارس سنتی مسلمانان میفرستادند. در هر صورت تعداد فرزندان مسلمان در مدارس انگلیسی به مراتب کمتر از فرزندان هندو بودهاست. بسیاری از والدین مسلمان به دلایل مذهبی راضی نبودند فرزندان خود را به مدارس انگلیسی بفرستند؛ چراکه اولاً: مدارس انگلیسی آموزش اسلامی نداشتند و ثانیاً: موجب بی اعتقادی میشدند و اخلاق و رفتار دانشآموختگان را فاسد میکردند؛ و ثالثاً: برخی از مسلمانان هندی بر این عقیده بودندکه اسلام، مسلمانان را از آموزش زبان انگلیسی و شاگردی غیر مسلمان منع کردهاست. نوگرایان مسلمان در نتیجهٔ چنین دیدگاهی نه موافق آموزش سنتی بودند و نه با آموزش غیر مذهبی یا مدرن سازگاری داشتند. از نظر آنها اولی فاقد موضوعات غیر مذهبی و حرفهای بود و دومی فاقد تربیت اخلاقی و موضوعات مذهبی. پس آنها به این نتیجه رسیدند که آموزش غیر مذهبی و مذهبی را باهم ترکیب کنند و آنان مطمئن بودند که اگر آموزش مذهبی با آموزش غیر مذهبی ترکیب شود این امکان را به دانش آموختگان میدهد که در توسعه و پیشرفت کشور و جامعه نقش مؤثری داشته باشند.
ازمیان نوگرایان مسلمان، سر سید احمدخان با استفاده از شیوههای گوناگون تصمیم گرفت تا برنامههای آموزشی مسلمانان هند را اصلاح و مدرن سازی کند. در اینجا به دیدگاههای سیاسی و اجتماعی وی در این زمینه پرداخته میشود:
دیدگاه سیاسی و اجتماعی سید احمدخان بعد از قیام سال ۱۸۵۷م بروز کرد. با شکست مسلمانان در این شورش، قدرت نمایی ظاهری انگلیس او را مانند بسیاری از متفکران متأثر کرده بود و به نظر وی تنها راه پیشرفت مسلمانان هند را همکاری با دولت انگلیس میدانست و نیز بر این عقیده بود که دیگر زمان جنگ نمیباشد بلکه؛<noinclude></noinclude>
e0ip6brrm9ur8oocmwiu4qukqyk80gd
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۲۳
104
95395
299205
2026-09-08T15:30:58Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299205
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>به جای شمشیر، قلم باید حرف اول را بزند. سید احمدخان در هند آموزش اسلامی و غربی را ترویج کرد. او از ضرورت آشنایی مسلمین با علم و آموزش غربی حمایت کرد و گفت «آموزش و به ویژه دانش غربی مخالف اسلام نیست بلکه؛ جزء جدا ناپذیر آن است بطوری که مطالعهٔ آن همان مطالعهٔ اسلام است». سید احمد خان در تأسیس یک مدرسه اسلامی جدید و سپس یک کالج فعالیتکرد تا نوعی از تحصیلات مرکب مذهبی و غیر مذهبی را به مسلمانان عرضه کند. او در تأسیس مدرسهٔ اسلامی - انگلیسی شرقی در علیگره در سال ۱۸۷۵م سهم عمده داشت تا در کنار آموزش علوم و هنرهای جدید تحصیلات مبتنی بر دیدگاه سنتی هم آموزش داده شود. او برخلاف رهبران مذهبی آن زمان هند، معتقد بود باید فرزندان مسلمان به مدارس انگلیسی بروند و مشغول تحصیل علم روز بشوند؛ زیرا که غربیها در این زمینه از مسلمانان پیشی گرفتند و همچنین علت عقبماندگی مسلمانان هند را بخاطر نداشتن آموزش و پرورش کافی میدانست چون از یک سو رهبران روحانی هند، مردم را از فرستادن فرزندان خود به مدارس غربی منع میکردند و از سوی دیگر مدارسی که جایگزین آنها باشد تأسیس نمیکردند. مدارس موجود فقط تعلیمات دینی ارائه میدادند که علت آن اعتقا به قضا و قدر بود. آنها همهٔ علوم و فنون غربی را کفر میپنداشتند و شایسته نمیدانستند که مسلمانان از آنها استفاده کنند. این در صورتی بود که هندوها بدون هیچ دغدغهای فرزندان خود را به مدارس غربی میفرستادند، اما مسلمانان به خاطر این تحریم مذکور از دستیابی به علم روز و مقامات رسمی و دولتی عقب مانده بودند.<ref>هاردی، پمسلمانان هند بریتانیا ، صص ۱۴۱. ۱۳۹.</ref> سیداحمدخان علت عقب ماندگی مسلمانان هند را در دو چیز میدانست. یکی عدم آگاهی از علم روز و دیگری نداشتن تعلیم و تربیت صحیح او با تأسیس کردن مجمع غازیپور و دانشگاه علیگره و مجلهٔ تهذیب الاخلاق قصد داشت تفکرات خود را اشاعه دهد و معتقد بود که مسلمانان باید با شیوههای غرب<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
f79sqxdjwxs8u700e1cefaoojd33ghe
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۲۴
104
95396
299206
2026-09-08T15:31:01Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299206
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>ی، اما همراه با تعلیمات دینی اسلامی آموزش ببینند و تربیت بشوند.<ref>هاردی، مسلمانان هند بریتانیا، ص۱۴۴.</ref> سید احمدخان در زمینهٔ آزادی فکری و تعلیم و تربیت و سیاست نوین اسلامی پیش قدم بود. برنامههای آموزشی که در سال ۱۸۵۹م به ابتکار او به اجرا در آمد و تا مرگ وی در سال ۱۸۹۸م دنبال گردید، سرنوشت فکری، سیاسی و اقتصادی مسلمانان هند را دگرگون کرد و پل اصلی انتقال فکری از عقاید قرون وسطایی به تفکر عصر جدید را تشکیل داد.
در دوره جدید، نوگرایان برای داشتن تعلیم و تربیت صحیح و آشنا شدن مسلمانان با شیوههای غربی و اشاعهٔ تفکرات خود مدارس و دانشگاههایی را تأسیس کردند. در زیر به برخی از این مکانهای آموزشی اشاره میشود:
'''دانشگاه دهلی''': برجستهترین مدارس نیمهٔ غربی هند کالج دهلی بود که در سال ۱۷۹۲م تأسیس گردید. اینکالج در سال ۱۸۲۵م شروع به دریافت کمک از کمپانی هند شرقی کرد و یک انگلیسی به نام جی، آج. تیلور به همراه کارمندانی از مولویها برای ادارهٔ آنجا مأمور شد. در سال ۱۸۲۸م تدریس انگلیسی به عنوان یکی از موارد درسی معمول گردید، اما به علت فشار محافظ کاران کلاسهای از بخش شرقی جدا نگهداشته شد. ویژگی قابل ملاحضهٔ کالج این بود که آموزش در آن به زبان اردو صورت میگرفت و قبل از سال ۱۸۳۵م و پس از آن وقتی که در تمام مؤسسات تحت نظر بتینک فرماندار بریتانیا در هند قرار داشت جای فارسی را گرفت. این وضعیت ادامه پیدا کرد تا اینکه در سال ۱۸۴۴م به منظور رسیدن به ملاکی واحد در امر تعلیم و تربیت برای همه محصلین علوم طبیعی و اجتماعی بخشهای شرقی و غربی در یکدیگر ادغام شد. کمپانی هند شرقی در نتظیم برنامه دروس عالی و امتحانات موضوعاتی از قبیل: تاریخ، انگلیسی، عربی و سانسکریت به طور مستقیم دخالت کرد و این در حالی بود که امتحانات حقوق، اخلاق و برخی مواد دیگر توسط خود کالج<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
9onpf05j4tll527i36h81qv9pi18vuv
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۲۵
104
95397
299207
2026-09-08T15:31:03Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299207
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>ترتیب مییافت. درسال ۱۸۵۴م محصلانی در کالج وجود داشتند که ۱۱۲ نفر از آنها مسلمانان بودند. مملوکالعلی از مدرسه ولیاللهی و همچنین جعفرعلی در زمرهٔ معلمین بخش شرقی آنجا بودند. کالج دهلی در شورش هند در سال ۱۸۵۷م به غارت رفت و کتابخانهاش دستخوش آتشسوزی قرار گرفت و مدیر انگلیسی آن بدست شورشیان به قتل رسید. این کالج از سال ۱۸۶۴تا ۱۸۷۷م به طور تمام وقت باز شد، اما در این مرحله به صورت موسسهٔ متفاوتی در آمد. از این به بعد اردو زبان کالج نبود و هویت فرهنگی آن دیگر جنبه اسلامی نداشت.<ref>احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند ، صص۸۷. ۸۶.</ref>
'''مدرسه ندوةالعلما''': این مدرسهٔ مهم مذهبی توسط گروهی از علمای میانه رو در سال ۱۸۴۹م در لکنهو تأسیس گردید. محرک این اقدام عبدالغفور، معاون تحصیلداری در حکومت بریتانیا بود. این موسسه میانهرویی بود بین دانشگاه علیگره تندرو که مخالف آموزش مطالب دینی بود، و دیوبندکه سخت محافظهکار بود و از تحصیلات کم وسعتی که نظامالدین در قرن ۱۹م ترسیم کرده بود طرفداری میکرد. مدرسهٔ ندوهٔ العلما موفق نشد که هر دو نوع تعلیم و تربیت یعنی، علوم سنتی و عقلی را در کنار هم قرار دهد. این موسسه، محافظهکاری را گسترش داد و عقاید فارغ التحصیلانش در علوم دینی و عقلی با نظرات دانشآموختگان دیوبند عموماً تفاوتی نداشت. هدف از تأسیس این مدرسه این یود که کوشش کند تا مسلمانان را به هویت اسلامی خود آگاه سازند و از قدرت معنوی با جنبه الوهیت آن جامعه حمایت کنند و به دولت هشدار دهند که علما هیچ گونه تجاوزی را در زمینهٔ مسائل تخصصی، یعنی تفسیر وآموزش مذهبی تحمل نخواهند کرد.<ref>مشیرالحسین، جنبشهای اسلامی و قومی در مستعمره هند، ص ۱۶.</ref>یکی از شعبههای ندوةالعما موسسهٔ انتشاراتی و<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
osxcg4n0klrk1yay3m4rurb6eeb49d3
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۲۶
104
95398
299208
2026-09-08T15:31:06Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299208
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>تحقیقاتی بود که "دارالمصنفین اعظم گره" نامیده میشد و به روشنگری مطالعات اسلامی در هند کمکهای باارزشی نمود.<ref>احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند ، ص۸۵.</ref>
'''دارالعلوم دیوبند''': این مدرسه در سال ۱۲۸۴/۱۸۶۷م در دیوبند بنا گردید و بیشتر به اصول مذهبی پایبند بود و به سبک مدارس سرزمینهای شرقی اداره میشد. سبک بنا و گنبد مرتفع، مجمع طلاب و محفل اساتید بود و مسجد آن مدارس عالیه قاهره، بغداد و اصفهان را بخاطر میآورد. در کتابخانهٔ این مدرسه بیش از صد هزار مجله خطی و چاپی وجود دارد. دولتهای اسلامی هریک به نوبهی خود به این مرکز علمی کمکهای فراوان کردهاند. در این مهد علمی، علوم اسلامی مانند حدیث، تقسیر قرآن مجید، اصول فقه و علم کلام، فلسفه و ادب تدریس میشود. شعبی هم برای نجوم، طب و ریاضیات تأسیس کردهاند. از آنجا که دارالعلوم دیوبند، مجمع فصول علما و فقها و مرکز ارباب روایت و درایت در اطراف ممالک اسلامی است شهرت بسزایی دارد و مسلمانان در مسائل معاش و معاد خود غالباً از آنجا استنتاء میکنند و مشایخ و ائمه دیوبند در جواب ایشان فتوا میدهند.<ref>حکمت، سرزمین هند، صص۲۴۶. ۲۴۳.</ref> از سراسر شبه قاره هند و از جنوب آفریقا، مالایا، و آسیای مرکزی و ایران و مخصوصاً افغانستان، محصلینی به این مرکز برای تحصیل فرستاده میشود.<ref>احمد، همان، ص۸۸.</ref> این مدرسه از حیث منزل و غذا و کتاب کاملاً مرفه است. ریاست عالیه این مدرسه به عهدهٔ مرحوم شیخ السلام مولانا حسین احمد مدنی بود.
'''دانشگاه علیگیره''': این موسسه از بزرگترین و مرغوبترین دانشگاههای اسلامی هند و همچنین از قدیمیترین مدرسهٔ عالی اسلامی به سبک جدید میباشد. این دانشگاه در ابتدا به صورت مدرسهای به نام " آنگواوریا نتال کالج " در سال ۱۸۷۵م به همت مرحوم سرسید احمدخان که از پیشوایان مسلمان زمان خود بود تأسیس گردید. این<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
dt4h87evxlfmoph3d4lrjc9ncyjp2o4
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۲۷
104
95399
299209
2026-09-08T15:31:09Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299209
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>دانشگاه دائماً توسعه مییافت تا اینکه در سال ۱۹۲۲م به صورت دانشگاه کاملی در آمد که زیر نظر وزارت فرهنگ مرکزی اداره میشد. در پایان مدت برای توسعه و ترقی این موسسه اسلامی تلاش زیادی شده است. در این دانشگاه به رشتهٔ فارسی دانشکده ادبیات توجه زیادی میشد و علاوه بر استادان و اندیشمندان هندی، یک استاد ایرانی نیز برای تدریس ادبیات و تاریخ ایران دعوت میشد. در این دانشکده کالج مخصوصی برای دوشیزگان مسلمان ایجاده شده و کتابخانه بزرگی دارد که شامل چهل هزار مجله خطی و چاپی، مخصوص زبانهای فارسی، عربی و اردو است. سلاطین و بزرگان اسلام هر کدام سفری که به هند میکردند با میل بسیار به دیدن این موسسه میرفتند.<ref>حکمت، سرزمین هند، ص۲۴۳.</ref>
''' دانشگاه پنجاب''': این دانشگاه در سال ۱۸۸۲م تأسیس شد و از سال ۱۹۱۹م تغییرات اساسی در سازمان آن داده شد و مرکز آن شهر لاهور است چون آثار و اهمیت زبان فارسی در پنجاب نسبت به بیش از جاهای دیگر است، زبان فارسی در دانشگاه مذکور مقام خاص دارد. در مدارس وکالجهای مذکور آقای محمد اقبال و استادان زبان فارسی و آقای خان بهادر مولوی و محمد شفیع استاد زبان عربی و آقای دکتر محمد ناظم که هرکدام صاحب مولفاتی در تاریخ و ادبیات فارسی میباشند به تدریس مشغول هستند.<ref>صدیقی، گزارش سفر به هند، صص ۳۸. ۳۷.</ref>
'''دانشگاه عثمانیه (حیدرآباد)''': از دیگر مؤسسات اسلامی در هند دانشگاه عثمانیه است که در سال ۱۹۱۸م افتتاح شد و در جنوب هندوستان نزد مسلمانان مرکزیت و شهرت بسیار دارد. این دانشگاه زبان اردو را زبان تعلیم و تربیت قرار داده و بسیاری از متون کتب درسی را در علوم و فنون مختلف از زبانهای فارسی، عربی و انگلیسی به اردو ترجمه کرده است. دانشگاه عثمانیه مانند دانشگاه علیگره دارای قسمت شبانهروزی است که جوانان مسلمان از اطراف هند برای طلب علم در آنجا مستقر<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
mj6j25ixlfgp1w0cvf8nwrc74kn1x8e
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۲۸
104
95400
299210
2026-09-08T15:31:12Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299210
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>میشوند. این دانشگاه دارای شعب طب، هندسه، علوم و ادبیات و حقوق میباشد. کتابخانهٔ دانشگاه و همچنین کتابخانهٔ مرحوم سالار جنگ از غنیترین مراکز فرهنگی و ذخایر علمی شرق اسلامی است.<ref>حکمت، همان، ص ۲۴۵.</ref>
'''جامعهٔ ملیه اسلامی''': این موسسه در اوج نهضت خلافت در دههٔ ۱۹۲۰ م به رهبری مولانا محمدعلی و دیگر پیشوایان خلافت که وفاداری دانشگاه علیگره را به دولت امری ارتجاعی تلقی میکردند، در علیگره پایهگذاری شد. این جامعه توسط محمدالحسن افتتاح شد، اگرچه از لحاظ برنامهٔ درسی و خط مشی آموزشی هیچ وجه مشترکی با آن آموزشگاه مذهبی نداشت و در امر استفاده از زبان اردو به عنوان زبان آموزش، دانشگاه عثمانیه را سرمشق خود قرار داده بود، اما این جامعه اصلاً خود بر اساس آرمانگرایی ایثار در برخی از مؤسسات آموزشی هندویی، آنجا که معلمین با دریافت کمترین دستمزد عالیترین خدمت معنوی را انجام میدادند منطبق ساخت. جامعهٔ ملیه اسلامی به زودی تحت نفوذ رهبران مسلمان متمایل به حزب کنگره مانند: ابوالکلامآزاد، مختار احمد انصاری و حکیم اجمل خان قرار گرفت. این موسسه را ذاکر حسین که بعدها تا حدریاست جمهوری هند ترقیکرد بسط و توسعه داد و به سرحد شکوفایی رسانید. مخصوصاً رشتههای تاریخ و جامعه شناسی آن را گسترش داد.<ref>احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ص۹۰.</ref>این موسسه شهرت زیادی دارد و شامل قسمتهای ابتدایی و متوسطه و عالیه میباشد.<ref>حکمت، سرزمین هند، ص۲۴۶.</ref>همچنین این جامعه که مدرسهای شبانه روزی و مخصوص پسران است روش تعلیم و تربیت انگلیسی معمول میباشد. کتب درسی مدرسه به زبان اردو است، ولی به زبان انگلیسی و عربی و فارسی نیز در آن به عنوان زبان دوم تدریس میشود.<ref>صدیقی، گزارش سفر به هند، ص۱۳.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
gy7sbxa49uwpc3fwm8606yspcmjvhu5
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۲۹
104
95401
299211
2026-09-08T15:31:14Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299211
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''کالج طیبه هندو یونانی''': در سال ۱۳۲۶ق مسیح الملک محمد جلیل خان دوستدار فرهنگ آن را تأسیس کرده و اوقاف مهم برای ادارهٔ آن تخصیص داده است. در این موسسه اصول طب قدیم، معروف به طب یونانی بر طبق مولفهای علمای بزرگ ایران مانند: علی بن عباس مجوسی، محمدبنزکریا رازی، ابوعلی سینا، و همچنین مباحث پزشکی، داروشناسی و جراحی نیز تعلیم داده میشود. پس از آنکه فرهنگ جدید در هندوستان آغاز شد و کالجهایی برای تحصیل جدید به وجود آمد، مدارسی نیز برای تعلیم معارف قدیم تأسیس گردید تا رابطهٔ نسلهای نو با اسلاف بکلی قطع نشود. در این موسسه دانشجویان هندو و مسلمان بدون رعایت مذهب به تحصیل مشغول هستند.
'''کالج انگلو عربیک:''' این موسسه از آثار خوب عالمگیر پادشاه تیموری هندوستان است. در این محل دو مدرسه وجود دارد مدرسه متوسطه که رئیس آن آقای محمد مظفر است و دیگری مدرسه انگلیسی عربی است.
'''کالج زبانهای شرقی:''' رئیس این کالج استاد محقق آقای خان بهادر مولوی محمد شفیع بود که باز نشسته شده است و آقایی محمد اقبال ریاست آن را برعهده دارد. دروس این کالج مربوط به زبانهای عربی، فارسی، اردو و سانسکریت است. در این مدرسه مجلهای منتشر میشود که از بهترین مجلات ادبی و تاریخی هندوستان میباشد. از معلمین بارز این مدرسه که به ایران علاقهمند میباشند میتوان به استاد قاضی ظهیرالدین احمد و استاد محمدالعربی السجلماسی اشاره کرد.
علاوه بر مؤسسات فرهنگی در بالا به آنها شاره شد شماری از مدارس کلامی کم اهمیتتری نیز در سرتاسر شبه قاره هند در اواخر قرن ۱۹ باز شد. یکی از اینها "مظاهر العلوم" بود که به تقلید از دیوبند در شهر نیپور ساخته شده بود. مدارس مشابهی در مراد آباد و در بهنگه نیز به وجود آمد. در بنارس یک مدرسه توسط<noinclude></noinclude>
4zmdpn8zabie9xqbhgoh5yunc5h5kn3
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۳۰
104
95402
299212
2026-09-08T15:31:17Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299212
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>محدثین اداره میشد. مدارس دینی دیگری در کلکته، پتنه، حیدرآباد و مدرس باز شد<ref>احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ص۸۵.</ref> و همچنین در پوناتی محل زندگی رهبری دینی اکثریت مسلمانان مالابار انجمنی وجود داشت که به نام "مته اسلام سبها " که برنامههای اسلامی در آن به مسلمان شدگان تعلیم داده میشد.<ref>آرتولد، علل گسترش اسلام در هند، ص۱۷۵.</ref>در لکنهو مدارس دینی شیعه تأسیس گردید. مدرسهٔ "اصلاح" واقع در سرای میر همانند ندوهٔ العلما یک مدرسهٔ میانهرو بود که در سال ۱۹۰۹م پایهگذاری شد و اصول قرآنی را وجههٔ همت خود قرار داد. در دهلی مدرسهیحکیم عبدالمجیدخان برای حفظ زبان و طب یونانی – عربی در پایان قرن ۱۹م تأسیس شد و حکیم اجمل خان طبیب و سیاستمدار، بخش خاصی بر آن افزود. مدارس شرقی که به مرز نوگرایی نیز دست یافته بود، برای نخستین مسلمین در بنگال تأسیسگردید. وارن هیستینگس با تأسیس مدرسهٔ "کلکته" که به زودی به شهرت رسید، اولین قدم را در این جهت برداشت. حاجی محسن بازرگانی مسلمان از اهالی کلکته به منظور پیشرفت عمومی تعلیم و تربیت مسلمین و تأمین بودجه مدارسی نظیر مدرس عالی کلکته به کمپانی هند شرقی کمکهای قابل توجهی کرد.<ref>احمد، همان، ص ۸۶.</ref>
'''۷-نقش علمای مسلمان هند در توسعهٔ مدارس:'''
در اوایل غلبهٔ دولت بریتانیا در سراسر هندوستان مدارس و مکاتب متعددی وجود داشت که جمعیت مخصوصی در دهات وقصبات آنها را اداره میکرد. عاملین کمپانی شرقی این جمعیتها را به هم زده و برای ایجاد مدارس جدید به جای مکتبهای کوچک اقدامی به عمل نیاوردند. با غلبهٔ انگلیس درجه فقر و تنگدستی به حدی رسید که مردم نتوانستند به مسائل معارفی و تربیتی بپردازند و از عهدهٔ مالیاتهای لازمه<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
j7tzel9368bqdei0ffklc4os7w848dh
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۳۱
104
95403
299213
2026-09-08T15:31:20Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299213
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>برای برپا داشتن مدارس مفید برآیند.<ref>دورانت، اختناق هندوستان، ص ۷۵.</ref>علما در برابر دستاندازی تدریجی دولت بر موسسههای آموزشی جامعه مسلمانان و در برابر مداخله دولت در قوانین فردی اسلامی واکنش شدیدی نشان دادند و به تکاپوی افتادند که این کار را با جنبشهای مذهبی و سیاسی اصلاح کنند. با استفاده از مکتبها و مدارس، علما توانستند وحدت عقاید و اعمال مسلمانان را از راه تعیین آنچه در پرتو قرآن و حدیث حقیقت داشت حفظ کنند که در این زمینه مکانها و مؤسسات فرهنگی برای دانشآموختگان مسلمان تأسیس شد.
علما تازمانی که حکومت بریتانیا بر هند مستقر نشده بود همه با هم متحد بودند و در راه تعلیم و تربیت مسلمانان هند تلاشهای زیادی انجام دادند و مدارسی تأسیس کردند که بیانگر گرایشهای کاملاً مذهبی و سنتگرایی بود، اما با شورش بزرگ که در سال ۱۸۵۸م در هند به وقوع پیوست و حکومت بریتانیا کاملاً بر هند مسلط شدند، علمای روشنفکر مسلمان کاملاً به دو گروه تقسیم شدند و این دو گروه رستگاری خود را در آموزش و پرورش آنان میدید. علیگره و دیوبند را میتوان بهترین نمایندگان این دو گروه دانست. انتشار تعلیم و تربیت جدید در میان علمای مسلمان به تدریج به گروه تحصیل کرده جدید انجامید که گرایش غربی داشتند؛ اگرچه آنان به سنتهای مذهبی پایبند بودند، اما از نظر فکری و عقلی چنان شیفتهٔ پیشرفت غرب بودند که بسیاری از این گروه روشنفکر مولویها را بدیدهٔ حقارت مینگریستند.<ref>همان، ۳۵۲.</ref>علما و روشنفکران مسلمان غربگرا هر دو باسد کردن راه فعالیت جماعت تبلیغی شیفتهٔ مسائل ملی و بین المللی باقی ماندند در نتیجه اسلامیت مسلمانان عقب مانده و فقیر شهرها و روستاهای کوچکتر فراموش شد و در نتبیجهٔ چنین رویکردی جمعیت علمای مسلمان هند و علمای دیوبند در بعضی از نقاط کشور مکتبها و مدرسهها<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
2dkbj746jytr4nwyg1j8kt4e6twhvtq
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۳۲
104
95404
299214
2026-09-08T15:31:23Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299214
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>یی به راه انداختند و متصدی بعضی کارهای تبلیغی شدند و به این ترتیب علما رابطهٔ مهمی بین دستههای مختلف مسلمان پیدا کردند. نقش آموزشی و مذهبی ایشان به هم کیشان خود نفوذ قابل ملاحضهای پیدا کرد و این نفوذ به حدی بود که در شهرهای بزرگ و کوچک مسلمانان در مساجد و مدرسههای آنجا بیشتر تحت تأثیر اندرزهای مذهبی علما قرار میگرفتند.
از نظر علما مدرسه پایه و اساس تعلیم و تربیت مسلمانان بود. مدارسی که توسط علما در این زمان ساخته شد تا اندازهای بدون تغییر مانده بود و دورههای آموزشی در این مدارس شامل: فراگیری زبان و ادبیات عرب و فارسی، منطق، فلسفه، حقوق اسلامی، حدیث و تفسیر قرآن بود. بعضی از مدارس مشهور که اساساً به صورت مدرسه الهیات عمل میکردند، برنامهٔ درسی نظامیه را جامعترین روش آموزشی تعلیمات مذهبی یافتند و آن را اقتباس کردند. به منظور اینکه علوم جدید از برنامههای درسی حذف شود طرح دورهٔ تحصیلات سنتگرایانه ریخته شد و این دورهٔ تحصیلاتی به علوم مذهبی محدود شد.
مکتبهایی که معمولاً چسبیده به مساجد بودند آموزشگاههای کوچکتری از مدارس به شمار میآمدند.آنها معمولاً دو نوع بودن: نوع اول ویژگی کاملاً مذهبی داشت که در آنجا اصول اسلامی تدریس میشد و نوع دوم که شکل دنیویتر داشت، در آنجا بخشهایی از ادبیات فارسی تدریس میشد. مهمترین مدرسه از نوع اول که بعدها به صورت دارالعلوم گسترش یافت به همت گروهی از علما در سال ۱۸۵۷م در دیوبند تأسیس شد. دیوبند که مدرسهٔ علوم دینی محافظه کاری بود با تعالیم مکتب حنفی مطابقت داشت، هدفش آن بود تا علمای دانشآموخته را تربیت کند که برای وحدت جامعه مسلمانان مصرانه بکوشند.<ref>مشیرالحسین، جنبشهای اسلامی و قومی در مستعمره هند، ص۱۵.</ref>یکی دیگر از مدارسی که توسط علما ساخته شده بود، جامعهٔ ملیه نام داشت که محمدعلی جناح به خاطر خفقان دولت بریتانیا از اینکه<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
fhfyvzfh8m7xfnsycbp5ldfjgcls7jx
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۳۳
104
95405
299215
2026-09-08T15:31:25Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299215
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>نمیگذاشتند دانشگاهی تأسیس کنند، آن را افتتاح کرد. این مدرسه به اعتقاد وی عوامل جداگانه ملیت مشترک هندی و اسلام و اخوت اسلامی را به هم پیوند میداد و با مفهوم کلی ملت هند و اسلام هماهنگ بود. وی علت اجباری بودن زبان عربی در این مدرسه را توضیح داده است. هدف از این کار آن بود که مسلمانان بتوانند قرآن و مذهبشان را بفهمند. حتی در این زمان که گاندی به هند آمده بود برای نخستین بار با محمدعلی جناح آشنا گردید و تحت تأثیری وی قرار گرفت و در اندیشهٔ پدیدآوردن کانونی بود که به دیگران بیاموزد برای پیش بردن مکتبی بیش از هرچیزی نیاز به این هست که کانونی باشد که در آنجا از مکتب گفتگو شود. پدید آوردن کانون و مدرسه برای فهمیدن و گفتگوکردن در راههایی است که بنیانگذاران گذاشتهاند.<ref>یزدانیان، گاندی و استقلال هند، ص ۶۳.</ref>
'''نتیجه:'''
ساز وکار و گسترش دانش اسلامی در شبه قارهٔ هند با دیگر مناطق اسلامی متفاوت بود. در این منطقه تجار، بازرگانان، علما و دانشمندان و صوفیان از طریق تعامل و تبادل فرهنگی و با تساهل و مدارا، بومیان این منطقه را به دانش اسلامی آشنا کردند. در این میان علما و دانشمندان مسلمان با تعامل و مناظره با دانشمندان هند به عنوان نیروی تأثیرگذار به تبیین عقلایی افکار و عقاید دینی و مذهبی پرداختند. در واقع با ورود و استقرار مسلمانان در سند، این منطقه با مراکز علمی دمشق و بغداد و دیگر مراکز سیاسی و علمی آن روز دنیای اسلام ارتباط برقرار کرد. به این ترتیب سند پل ارتباطی هند با دنیای اسلام گردید و فرهنگ هندی - اسلامی در این منطقه رشد و نمو پیدا کرد. الگویی تعلیم و تربیت مسلمانان در قرون وسطای هند، همانند بقیهٔ دنیای اسلام بود و ذینفعهای عمدهٔ آن نخبگان بودند هرچند اگر مقتضیات ایجاب میکرد این تعلیم و تربیت از طریق مدارس، مسجدها در دسترس کودکان طبقهٔ عامه<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
npzwrrs5uop5t6bcxzccpyfu5yyil2h
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۳۴
104
95406
299216
2026-09-08T15:31:28Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299216
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>نیز قرار میگرفت. نظام تعلیم و تربیت اسلامی در هند به دو دوره تقسیم میشد. دورهٔ قرون وسطایی و دورهٔ جدید که در دورهٔ اول از زمان حمله محمود غزنوی به هند شروع و تا پایان حکومت گورکانیان هند ادامه داشت. در این دوره تحصیل و فراگیری آثار اسلامی سنتی در مدارس به وجود آمده علوم دینی دارای اهمیتزیادی شدند. نظام تعلیم و تربیت در دروهٔ قرون وسطایی هند در زمان اورنگ زیب به اوج خود رسید و حتی در این زمان برای زنان نیز مدارسی تأسیس شد، اما در دورهٔ دوم که دورهٔ جدید تعلیم و تربیت مسلمانان در هند بود؛ اگرچه تحصیل و فراگیری برنامهٔ اسلامی سنتی در مدارس علوم دینی حفظ شد، اما در این زمان علما در برابر دست اندازی تدریجی دولت بر موسسسههای آموزشی جامعهٔ مسلمانان و در برابر مداخلهٔ دولت در قوانین فردی اسلامی واکنش شدید نشان دادند و به تکاپو افتادن که این کار با جنبشهای مذهبی و سیاسی اصلاح کنند .با استفاده از مکتبها و مدارس علما توانستند وحدت عقاید و اعمال مسلمانان را از راه تعیین آنچه در پرتو قرآن و حدیث حقیقت داشت حفظ کنند که در این زمینه مکانها و مؤسسات فرهنگی برای دانش آموختگان مسلمان در هند تأسیس شد.
'''منابع و مآخذ:'''
آرتولد، سرتوماس'''''، علل گسترش اسلام در هند'''''، ترجمهٔ حبیب الله آشوری، تهران: سلمان، بیتا.
ابن خلدون، عبدالرحمن'''''، مقدمه'''''، ترجمهٔ پروین گنابادی، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۷۵.
احمد، عزیز'''''، تاریخ تفکر اسلامی در هند'''''، ترجمهٔ تقیلطفی و محمدجعفر باحقی، تهران: کیهان، ۱۳۶۶.
اطهر رضوی، سید عباس'''''، شیعه در هند'''''، ترجمه مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی، قم: دفتر تبلیغات، ۱۳۷۶.
بیضاوی، ناصرالدین'''''، نظام التواریخ'''''، تحصیح میرهاشم محدث، تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ۱۳۸۳.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
gwv806908d6f4h2zxud38wli9a4uxsf
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۳۵
104
95407
299217
2026-09-08T15:31:31Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299217
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>حکمت، علی اصغر'''''، سرزمین هند'''''، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۷۳.
دورانت، ویل'''''، اختناق هندوستان'''''، ترجمهٔ رحیم نامور، تهران: گام، ۱۳۱۰.
شمیل، آنه ماری'''''، در قلمروی خانان مغول'''''، ترجمهٔ فرامرز نجد سلیمی، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۸.
صدر الافضل، مرتضی حسین'''''، احوال دانشوران شیعه پاکستان و هند'''''، ترجمهٔ محمد هاشم، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدرس، ۱۳۷۴.
صدیقی، غلام حسین'''''، گزارش سفر به هند'''''، تهران: دانشگاه تهران، بیتا.
مجتهدی، کریم'''''، مدارس و دانشگاههای اسلامی و غربی در قرون وسطی'''''، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۷۹.
مشیرالحسین'''''، جنبشهای اسلامی و قومی در مستعمره هند'''''، ترجمهٔ حسن لاهوتی، مشهد: بنیاد پژوهش اسلامی آستان قدس، ۱۳۶۷.
منهاج سراج، عثمان بن محمد'''''، طبقات ناصری'''''، تصحیح حبیب عبدالحی، تهران:دنیای کتاب، ۱۳۶۲.
وصاف، عبدالله بن فضل الله'''''، تاریخ وصاف'''''، ترجمهٔ عبدالمحمد آیتی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۸۲.
هندوشاه، محمد قاسم'''''، تاریخ فرشته یا گلشن ابراهیمی'''''، لکهنو: بی نا، ۱۲۸۱.
هاردی، پی'''''، مسلمانان هند بریتانیا'''''، ترجمهٔ حسن لاهوتی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۶۹.
هالیستر، جان نورمن'''''، تشیع در هند'''''، ترجمهیآذر میدخت مشایخ فریدونی، تهران: مرکز دانشگاهی، ۱۳۷۳.
یزدانیان، حسن'''''، گاندی و استقلال هند'''''، تهران: جار، ۱۳۰۹.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
hxv7ct5m2t8y03taor43opbpa7zzuec
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۳۶
104
95408
299218
2026-09-08T15:31:33Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299218
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{وسط بزرگتر۱|'''بهمنظور یادگیری و یادآوری از دیگران: ایرانیان در حال بازدید از پرستشگاه یهودی دورا-اروپوس<ref>این مقاله ترجمهای است از:<br />Daryaee, Touraj. “To Learn and to Remember from Others: Persians Visiting the Dura. Europos Synagogue,” '''''Scripta Judaica Cracoviensia''''', Vol. 8, 2010, pp. 29. 37.</ref>'''}}
تورج دریایی<ref>استاد تاریخ ایران دانشگاه کالیفرنیا، ارواین tdaryaee@uci.edu</ref>
ترجمهٔ علی خلیلی<ref>دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان دانشگاه شهید چمران اهواز alikhalili_1366@yahoo.com</ref>
تاریخ دریافت: ۲۷/۱۲/۹۳
تاریخ پذیرش: ۳/۲/۹۴
شهر دورا-اروپوس،<ref>کار کلاسیک بر روی شهر بوسیلهٔ روستوزوف در سال ۱۹۳۸ و به دنبال آن هاپکینز ۱۹۷۹م انجام شد.</ref> در عصر جدید سوریه، دنیای کوچکی از زندگی چند-نژادی و چند-آیینی در عصر باستان در خاور نزدیک ارائه میدهد. اگرچه در تاریخ دقیق فتح شهر بحث و اختلاف نظر وجود دارد، بهنظر میرسد که سال ۲۵۶ میلادی محمتلترین تاریخی باشد که شاهنشاه شاهپور یکم، دورا را فتح کرد.<ref>تاریخگذاری براساس شواهد وابسته به سکهشناسی بلینگر و براساس تاجگذاری شاپور اول تاریخ اولیه فتح را به ما میدهد و از این جهت دیوار نگاره فارسی میانه به سال ۲۵۳م است. در نتیجه بیشتر محققین این تاریخ پذیرفتند.</ref> در سدهٔ سوم میلادی، شهر متروک شد و بنابراین زندگی بیش از نیم میلیون که دردورا زندگی میکردند به پایان<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ruzsxysnqcl6kaz5rxd0w2b8md4oaae
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۳۷
104
95409
299219
2026-09-08T15:31:36Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299219
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>رسید.<ref>مک دونالد (۶۸. ۱۹۸۶:۶۷ ) موافق نیست با ترک شهر در سال ۲۵۶ و سال ۲۵۷ را پیشنهاد میدهد. البته این پیشنهاد بسیاری از مشکلات تاریخنگاری و فرهنگ مادی ایران در دوره ساسانیان را حل میکند. مک دونالد پیشنهاد میکند که یک سال زمان نیاز بوده برای انتقال غنایم از سوریه به ایران و بنابراین ۲۵۷ ساسانیان این شهر را ترک میکند.</ref> رها کردن ناگهانی ظاهراً آن را تبدیل به یک تفریحگاه باستانی فوقالعاده برای مطالعهٔ زندگی در سدهٔ سوم میلادی در مرزهای جهان ایران-یونان باستان تبدیل کرده است. از زمان پیدایش شهر در سدهٔ چهارم پیش از میلاد توسط سلوکیان، چندین بار دست به دست شد تا اینکه در زمان مهرداد دوم (۱۱۳ پیش از میلاد) آن را فتح کرد و به مدت سه سدهٔ جزء قلمرو پادشاهی اشکانیان پابرجا بود. از آنجاکه مهرداد دوم، چندین سال پیش از به دست گرفتن دورا-اروپوس، یک قرارداد با پادشاه چینی، وودی، برای همکاری تجاری انعقاد کرده بود، کنترل یک شهر تجاری که گاهی یک شهر کاروانی خوانده شدهبود توسط اشکانیان بهخوبی پیش میرفت. در نمایی کلیتر، این فعالیتها، مهم نیست که چقدر قدمت آن دقیق است، این ایده را مجسم میکند که اشکانیان ممکن است به خلق یک شبکهٔ تجاری بزرگ بهعنوان بخشی از آنچه مورخان جدید به آن «جادهٔ ابریشم» میگویند فکر میکردند. دورا متعاقباً در سدهٔ دوم میلادی توسط شاه تارژان (۱۱۷-۱۱۵ میلادی) و پس از آن، در ۱۶۵ میلادی، توسط آویدیون کاسیوس، فتح شد که پس از آن تقریباً بهمدت یک سدهٔ در دستان رومیان بود. ساسانیان نیز شهر را در سال ۲۵۶ میلادی فتح کردند.
پرستشگاه یهودیان در امتداد دیوارهای غربی شهر، بین دروازههای۱۸و ۱۹ قرار داشت که گواهی بر زندگی یهودیان در سدهٔ سوم، پابهپای دیگر اقلیتهای مذهبی در دورا است. اما آنچه که در اینجا برای ما جالب توجه است، شواهدی در دورا است که به ارتباط میان عناصر ایرانی و یهودی و پیامدهای این رویارویی برای تاریخ دوران باستان در شرق نزدیک اشاره دارد. به یاد همکارم، زیو روبین، میخواهم به بررسی برخی کتیبههای فارسی میانه بپردازم که پیامدهای مهمی در مورد دیدگاه ایرانیان نسبت به<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
0wdqr18zlbz9xgphvnpkdgvojtvoven
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۳۸
104
95410
299220
2026-09-08T15:31:39Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299220
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>یهودیان دارد، اما مهمتر اینکه این کتیبهها میتوانند در مورد دیدگاه ایرانیان نسبت به مذهب و حافظهٔ تاریخی آنها دربارهٔ دورهٔ هخامنشی نیز اطلاعاتی بهدست بدهند. بنابراین، کتیبهها ممکن است یک حضور طولانیتر از ساسانیان در این شهر نشان دهند.
ساسانیان کتیبههای بسیاری برجای گذاشتند که حضور آنها و حس کنجکاوی در درک معنی نقاشی/دیوارنگاری روی دیوارهای پرستشگاه را ثابت میکنند.<ref>Frye 1968.</ref> بهطور کلی، دوازده کتیبهٔ پارسی میانه در پرستشگاه کشف شده است.<ref>Brunner 1972: 495; MacKenzie, Dura Inscriptions ii. Inscriptions = http://www.iranica.com/articles/ dura. europos</ref> موضع کتیبهها خود جالب است و توسط زبانشناسان و مورخان از سال ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ میلادی با قرائتهای گوناگون، باتوجه به اختلافات مرتبط با روش نگارش و مکان آنها، ترجمه شدهاند.<ref>For the study of the graffiti see Pagliaro 1941–1942: 578–616; Altheim & Stiehl 1952; Geiger 1956: 283–317; Henning 1959: 414–417 and more recently Grenet 1988: 133–158. 7 Geiger 1956: no. 43, line 7.</ref> برخی از کتیبهها، از قبیل کتبیههای ۴۲ و ۴۳ بر آمدن کاتبان پارسیان به پرستشگاه و مشاهدات (nigerīd)<ref>Geiger 1956: no. 43, line 7.</ref> آنها و تمایل یا تأیید آنها نسبت به صحنههای نقاشیشده روی دیوار اشاره دارد. دو کتیبه در ارتباط با بحث ما از حافظهٔ تاریخی ایرانیان و نگاهی بر گذشته به دیدگاه یهودی است. آنچه تلاش میکنم انجام دهم ارائه یک خوانش براساس کتیبهٔ مبتنی بر لوحهای کائرلینگ و پیشنهاد برخی اصلاحات بر این خوانشها است.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
jr4x7b70c0lmt105g38zwt734tstm7u
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۳۹
104
95411
299221
2026-09-08T15:31:42Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299221
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{وسط|''پس از گایگر ۱۹۶۵، لوح XLIV.''}}
«در ماه فروردین، <br />سال<ref>سال پانزهم پادشاهی شاپور برابر است با سال ۲۵۶ سال فتح شهر با توجه به نظر اکثر محققان. نک. آلتهایم و شتیل ۱۹۷۸: ۱۱۶.</ref> ۱۵ و روز رَشن
هنگامیکه یزدان تهم فرنبغ، <br />کاتب زاهد<ref>گایگر این کلمه zhmy را خوانش کرده است اما در واقع این کلمه t’hm/dahm به معنی زاهد است که در متنهای دیگر به همین ترتیب باید اصلاح شود.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
dlcpgwlycq5pi9i4iorlpk9jcjdz605
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۴۰
104
95412
299222
2026-09-08T15:31:45Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299222
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>به این ساختمان آمد و
این نقاشی را
پسندید».<ref>گایگر این کلمه *ptcyt مشاهده شود خوانده و توسط مکنزی تصیح شده به ps(nd)yt: مکنزی کتیبهها دورا کرنت ( ۱۹۸۸، ۱۴۸) که برای خوانش آن مناسب است.</ref>
کتیبهٔ زیر اهمیت بیشتری دارد که بر روی صحنهٔ قاب، در ارتباط با داستان پوریم قرار گرفته است.
{{وسط|''نقاشی پوریم، پس از گاتمن ۱۹۹۲.''}}
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
d6xbbgoc4byh2nlbphlhsx8s0bbn2x2
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۴۱
104
95413
299223
2026-09-08T15:31:47Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299223
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{وسط|''پس از گایگر ۱۹۵۶، لوح XLIV.''}}
خوانش من از دومین کتیبه به شرح زیر است:
«در ماه مهر، سال ۱۴ و روز فروردین <br />هنگامیکه هرمز کاتب<ref>گایکر خوانش کرده kntk که در مجموع روی تصویر مشخص نیست. از این رو میتوان به طور قطع خوانده شود krtk که به معنا قضایی است. کسی که منصب قضایی دارد. نگاه به نیبرگ، ۱۹۷۴:۱۱۳. از آنجایی که دسترسی به این لوح ندارم این کلمه را ترجمه نشده باقی گذاشتم.</ref> و کارداج منطقه و کاتب زاهد
به این منطقهٔ<ref>کلرنیگ این کلمه zandik را ترجمهنشده باقی میگذارد. من پیشنهاد میدهم این کلمه بایدzandag خوانده شود، بهمعنی منطقه است که معنایی همسایگی یهودی میدهد و یا محله و به فارسی محله میشود نک. به مکنری ۱۹۸۶:۹۸.</ref> یهودی، منطقهٔ پرستش خدای خدایان
یهود آمدند، نقاشیهارا دیدند،
یدند و از آنها خوششان آمد<ref>Geiger’s reading is niyīšīd.</ref> ... دیدند
...نقاشی..».
اینکه چرا کاتبان ساسانی و مقامات رسمی دوست داشتند از این تصاویر دیدن کنند پرسشی است که احتمالاً در ارتباط با مسالهٔ تعیین هویت توسط کاتبان ساسانی ما از شخصیتهای پارسی باستان و داستانهای هخامنشی بر روی دیوارهای پرستشگاه است. از یک جهت، میتوان حاکم هخامنشی و شخصیتها را روی نقاشیهای دیوار<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
f43aty9ok7wnfmtxipyx1jga87q08c0
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۴۲
104
95414
299224
2026-09-08T15:31:50Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299224
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>دریک لباس اشکانی مشاهده کرد. این ارتباط احتمالاً با ادعاهای اشکانیان مبنی بر اینکه آنها از تبار هخامنشیان هستند بهخوبی تطابق دارد. در نیمهٔ اول سدهٔ یکم میلادی، به دلیل امور داخلی، اما مهمتر از آن امور خارجی از قبیل جنگهای رومیان، اشکانیان بر ارتباطشان با حکومت هخامنشیان تأکید کردند و تمایل به حفظ ارتباطات سیاسی داشتند.<ref>Neusner 1963: 56; for the connections to Cyrus the Great see Wolski 1982–1984: 160; and also for Cyrus and Arsacid’s further connections, cf. Wiesehöfer 1996: 59.</ref> در همان زمان، رومیان، به دنبال تجارتهای شخصی خودشان، اغلب از پیشینهٔ اسکندر بزرگ در مقابل اشکانیان استفاده میکردند. این تقلید اسکندری باید با اشکانیانی که از هخامنشیان و به عبارتی تقلید هخامنشی برای ابتکارات امپراطوری خوداستفاده میکردند همنوا بودهباشد.<ref>Shayegan 2004: 285–315; Daryaee 2007: 89–97.</ref>
اما یک بحث جنجالی وجود دارد مبنی بر اینکه آیا ساسانیان همچون اشکانیان هنگامیکه تصمیم مشابهی میگرفتند، درمورد هخامنشیان چیزی میدانستند؟<ref>Yarshater 1971: 519; Kettenhofen 1984: 190; 1994: 99–108; 2002: 49–75; Wiesehöfer 1986: 177–185; Roaf 1998: 6; Huyse 2002: 297–311.</ref> من معتقدم این مسألهٔ اصلی است و ساسانیان از هخامنیشان در آغاز تاریخ خود مطلع بودند، اما در سدهٔ چهارم میلادی، سنت مقدس و اوستایی جایگزین تاریخ و یاد هخامنیشان شد. دلیل چنین تغییری به نظر تا اندازهای آسان است. هخامنشیان از اسکندر شکست خوردند و دلیلی برای ادامهٔ یادآوری شکست حکومت پارسیان نبود.<ref>این نظر را مدیون آنتونیو پانینو هستم. ( می ۲۰۱۰)</ref> من در چندین مطالعه نشان دادم که ساسانیانِ نخستین، احتمالاً از هخامنشیان آگاهی داشتند و انکار این یک مورد تا اندازهای سخت است، حتی اگر نوشتههای ساسانیان به آنها اشاره نکرده باشند. هنوز، در سدهٔ چهارم میلادی، ساسانیان به یک تاریخنگاری مقدس جذب شدهبودند و سلسلهٔ اوستایی و مهمتر کیانیان را بهعنوان<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
sn8mczheec4gtq2mxwq8ja368fv1gqd
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۴۳
104
95415
299225
2026-09-08T15:31:53Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299225
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>اجداد خود انتخاب کردند. فقط بهواسطهٔ ضرورت تاریخی زرتشتیان بود که داریوش سوم یادآوری میشد و در ''خداینامه ''که روایت ساسانیان از تاریخ بود، وارد شدهبود.<ref>Daryaee 1995: 121–145; 2005: 287–293; 2006: 493–503.</ref>
بدین منظور، برخی کتیبههای دورا و انتخاب موقعیت آنها به این حقیقت اشاره میکند که ساسانیان باید در مورد هخامنشیان اطلاعاتی میداشتند. رؤیایی در دورا توسط ایرانیان ساسانی با پارسیان هخامنشی بهوسیلهٔ نقاشیها در پرستشگاه، فقط یکی از راههای ممکن انتقال این سنت بود. بازدید از پرستشگاه دورا توسط مقامات رسمی ساسانی ما را به تفکر وا میدارد که ارتباط میان یهودیان و ساسانیان چگونه بوده است؟ و چگونه داستانهای کتاب مقدس، مخصوصاً آنهایی که در ارتباط با هخامنشیان بودند، توسط ساسانیان دریافت شدهبودند را شرح میدادند؟
{{چپ|میدانیم که ساسانیان از تخت جمشید در سدهٔ چهارم بازدید کردند<ref>he content of the inscription of ŠPs. I at Persepolis is as follows: māh spandarmad abar sāl II mazdēsn bay šābuhr šāhān šāh ērān ud anērān kē čihr az yazdān pad ān jār kā jār ka šabuhr sagān šāh hind sagestān ud tūrestān tā drayāb danb pus mazdēsn bay ohrmizd šāhān šāh ērān ud anērān kē čihr az yazdān kē az dar ōyšān bayān namāz bur dud pad ēn rāh ī abar staxr andar ō sagestān šud ud pad kirbagīh ēdār ō sadstūn āmad uš nān andar im xānag xward uš wahrām ī naxw. ohrmazd sagestān andarzbed ud narsē ī mog ī warāzān ud wēn rēwmihrān ī zerang šahrab ud narsē ī dibīr ud abārīd pārs. āzād ud sag. āzād ud zerangān ud frēstag ī az pāygōs ud sālār abāg būd hēnd uš wuzurg šādīh kard uš yazdān kardagān framād kardan uš pidar ud nīyāgān āfrīn kard uš šābuhr šāhān šāh āfrīn kard uš xwēš ruwān āfrīn kard uš ōy. iz āfrīn kard kē ēn mān kard. For the Persian translation see T. Daryaee, “Katībe. ye Šāpūr Sakānšāhr dar Takht. e Jamšīd,” Farhang, Nos. 37–38, 1380: 109–110 and for German see Back 1978: 492–494.</ref> و کتیبههایی مشابه با آنچه در کتیبهٔ پارسی میانه در پرستشگاه دورا میبینیم<ref>The first notice of this fact is by Geiger 1956: 297.</ref> به جای گذاشتند، که نشاندهندهٔ آمدن مقامات ساسانی به این ساختمان، بازدید از آنها و ارائه نظراتی هستند. این شیفتگی نسبت به گذشته و آنچه در ارتباط با پارسیان ساسانی در مورد دیرینه و تاریخچه در جهان ایرانیان و شرق نزدیک است. در چارچوب یهودی-ایرانی،}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
b57tgzpzoc7gnzmbd53anix05nfb9gg
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۴۴
104
95416
299226
2026-09-08T15:31:55Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299226
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>انتقال یک مجموعه آگاهی در مورد گذشتهٔ پارسیان در یک کتاب مقدس، به ساسانیان اگر قطعی نباشد به نظر محتمل میآید. فقط میتوان تصور کرد که مقامات رسمی یهودی در شهر دورا چه چیزی به مقامات ساسانی خود در مورد آنچه در پرستشگاه دیده بودند گفتند. یهودیان همیشه تحت کنترل و محافظت ایرانیان احساس امنیت میکردند و نقاشی پوریم شاهدی بر این مطلب در یک لحظهٔ بحرانی در تاریخ است، زمانیکه ساسانیان دورا را از چنگ دشمنان رومی درآوردند. اینکه چگونه باافرادبرخورد میشد بسته به موقعیت مردم مختلف در شهر داشت و بنابراین هر اولویتی برای تماسهای یهودی ایرانی مفید بود.
نقاشی پوریم که کتیبههای مذکور نشان میدهند، اسب مردخای توسط هامان به سمت شاه اخشورش هدایتشده، که شاه هخامنشیان، خشایارشا (۴۸۶-۴۶۵ پ.م.) است. اخشورش و استر در کنار هم بر روی تختهایی که بهوسیلهٔ کتیبهٔ آرامی بر روی پلهها و زیر صندلی متشخص شدهاند نشستهاند. لویت-تامیل که بر روی این نقاشی مطالعه کرده است، اطلاعات بسیار مهم و مقتضی نهتنها در مورد چهرهٔ یهودی داستانهای کتاب مقدس که در آن پارسیان نقش بازی میکنند، بلکه در موردهنجارهای پارسیان، شخصیتها و اعتقادات فعلی در آن زمان نیز تصویر روشنی ارائه میدهد.<ref>Levit. Tawil 1979: 93–109; 1983: 57–78.</ref> البته این نقاشی بیشتر به سبک هنری اشکانیان بیان شده، که شامل لباس و ژست پادشاه است.<ref>Levit. Tawil 1983: 60.</ref> نقاشی پوریم نهتنها عرف و سنت کتاب مقدس را که مقامات یهود و همکیشانشان درک کردهاند به تصویر میکشد بلکه نمادگذاری ایرانیان از سلطنت و دریافت خورنه یا نماد شاهی در چارچوب سنت کتاب مقدس را نشان میدهد. این رخدادها تاریخ یهودیان و ایرانیان را بهطریقی با هم مرتبط میکند که باید بهطور دوجانبه توسط هر دو درک شدهباشد.<ref>Levit. Tawil 1983: 71.</ref> مقامات ساسانیان این نقاشی را<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
lm8gf169qvxdz4jpx3otcfs99r3gcdm
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۴۵
104
95417
299227
2026-09-08T15:31:58Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299227
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>بهواسطهٔ سنتهای تصویری ایرانیان درک کردهاند. خشایارشا شاهی ایرانی بود و یهودیان میبایست داستان را بهعنوان بخشی از سنّت مشترک که دو فرد را از دوران باستان به بعد محدود میکند پیوند دادهباشند.<ref>For various forms of contact see Neusner 1976: 139–149. For the dialogue and influence on the religious and intellectual sphere see Elman 2004: 55; 2009: 165–197.</ref> از این نظر، ما همچنین شواهدی برای ارتباطات مستمر اشکانیان و سپس ساسانیان با جمعیت یهودی داریم، بدین معنی که آنها با مخالفت با یهودیان و دیگران در فلسطین جدا نمیشدند.<ref>Neusner 1964: 95–96.</ref>
البته روشی که در آن پارسیان خدای یهود را توصیف میکنند بسیار آموزندهتر از دیدگاه دین زرتشتی در سدهٔ سوم از یهودیت است. اصطلاح پارسی میانهٔ ēn parastak ī bay ī bayān ī jahūdān بهمعنای «این مکان پرستش خداوند یهودیان» یک سلسلهمراتب برای خدایان را نشان میدهد که بهخوبی بر اورمزد و دیگر ایزدان زرتشتیان در اواخر دوران باستان اشاره دارد. در اینجا نه با توحید سختگیرانهٔ یهودیان که با شرح توحید سلسلهمراتبی از زرتشتی مواجه میشویم که کاتبان پارسی زرتشتی سعی کردند آنچه آنها از یهودیان پرستشگاه شنیده و دیده بودند را توضیح دهند، که هماکنون توسط نوعی سنت یونانی که هم یهودیان و هم ایرانیان متأثر از آن هستند فیلتر شده است. اگرچه، توضیح در چارچوب دینی زرتشتیان و درک آن از ارتباط بین خدایان آن است. این مجراهای بیانی نهتنها از گفتوگو و تماس بین مردم مختلف در چنین شهرهایی همچون دورا-اروپوس میگویند بلکه چگونگی توصیف کردن دیگران بهواسطهٔ درک شخصی آنها از خود را نیز بیان میکند.
آخرین نکته که میخواهم به آن بپردازم این است که بهطور مرسوم تصور میشد که ساسانیان شهر را در سال ۲۵۶ میلادی محاصره و فتح کردند. اما چگونه میتوانیم بقایای این کتیبهها در پرستشگاه را توضیح دهیم؟ ابتدا، تاریخ قبلتر ۲۵۳ میلادی را برای فتح پیشنهاد میکردند که آنگاه میتوانست حضور ایرانیان و کتیبههای فارسی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
one84gkzbh7moh5fonahyj9eabln2zi
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۴۶
104
95418
299228
2026-09-08T15:32:00Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299228
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>میانه را توجیه کند. اگرچه، این تاریخ توسط اکثر دانشمندان کنار گذاشته شده است. مکدونالد پیشنهاد میکند که ساسانیان در واقع تا سال ۲۵۷ میلادی در شهر ماندند، که یک سال طول کشید تا ساسانیان غنیمت را از شهر جمعآوری و به سوریه در شرق منتقل کنند.<ref>MacDonald, Dura Inscriptions ii. Inscriptions, p. 68.</ref> من معتقدم که پرسش هنوز باقی است که چرا ساسانیان میبایست شواهد بسیاری از قبیل پوست نوشتهها و سفالنوشتهها را رها کنند. فرانتس گرنت نظر مهمی ارائه میدهد مبنی بر اینکه اشغال دورا توسط ساسانیان سطحی معین از فعالیت مدیریتی و اقتصادی را نشان میدهد که نمیتواند یک اقامت کوتاه در نظر گرفته شود. با حضور گُندسالار، دبیر و دیگر مقامات رسمی و نامههای عقب و جلو، ایدهٔ یک اقامت موقتی برای غارت شهر یک قضیهٔ دشوار است. <ref>Grenet 1988: 136–137.</ref>چنانچه توسط هارماتا و اکنون گرنت پیشنهادشده، ساسانیان در شهر، که یک ایستگاه تجاری فعال بود، تا سال ۲۶۰ میلادی هنگامیکه اتحاد پالمیرایی-ساسانی دورا را بیاستفاده کرد، ماندند. فتح سوریه توسط ساسانیان در حقیقت پالمیراییها را به عنوان یک نیروی اقتصادی قابل رویت به قدرت رساند، اما این نیز موقت بود چرا که رومیان به این نهاد مستقل اقتصادی حین عصر اورلئان پایان دادند. بین دو ابر قدرت عصر باستان، در سدههای سوم و چهارم میلادی چنین استقلالی بسیار سخت بود و چنانچه ریچارد فرای خاطر نشان کرده، این به معنی زوال هتره، دورا-اورپوس، پالمیرا و شهرهای کاروانی صحرا بود که حین رقابتهای اشکانیان-رومیان وجود داشتند. عربها در سدهٔ ششم دوباره تجارت را از سر گرفتند که در دروان رقابتهای ساسانیان-رومیان ممنوع شدهبود و این زمان عربستان جنوبی و شرقی، به نیرویی سیاسی تبدیل شد که هر دو حکومت را در سدهٔ هفتم به زیر کشید.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
dsnbswgmwt6dgdnj4srgmnwme80lihq
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۴۷
104
95419
299229
2026-09-08T15:32:03Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299229
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>میتوانیم نتیجهگیری کنیم با بیان اینکه چنین بازدیدهایی توسط مقامات رسمی ساسانیان به پرستشگاه دورا شواهدی بر راههای انتقال دانش در مورد حکومت هخامنشی که یاد آن با دیگر مردم در شرق دور همنوا بوده است ارائه میدهد. انکار اینکه مقامات رسمی و سپس بقیه در دربار از گذشتهای که همیشه توسط رومیان و یهودیان مورد تأکید قرار میگرفت، بیرون یا درون حکومت هخامنشیان غافل مانده باشند دشوار است. ساسانیان به سادگی یک دیدگاه تاریخی دیگر از گذشتهٔ خویش که هخامنشیان را از سوابق تاریخیشان حذف مینمود انتخاب کردند. هنوز، حضور یهودیان یادآور مستمری است از همزیستی ایرانیان و یهودیان و رویدادهای تاریخی که آنها را با هم متصل و تا امروز ادامه داشته.
'''منابع و مآخذ:'''
{{چپ|Altheim, F., Stiehl, R. (1952): ''Asien und Rom. Neue Urkunden aus sasanidischer Frühzeit'', Tübingen.}}
{{چپ|Altheim, F., Stiehl, R. (1978): Das früheste Datum der sasanidischen Geschichte, vermittelt durch die Zeitangabe der mittelpersisch-parthischen Inschrift aus Bišapur, ''Archäologische Mitteilungen aus Iran'' 11: 113–116.}}
{{چپ|Back, M. (1978): ''Die sassanidischen Staatsinschriften. Studien zur Orthographie und Phonologie des Mittelpersischen der Inschriften zusammen mit einem etymologischen Index des mittelpersischen Wortgutes und einem Textcorpus der behandelten Inschriften'', (Acta Iranica 18), Leiden.}}
{{چپ|Baldus, H.R. (1971): Uranius Antoninus. Münzprägung und Geschichte, (Antiquitas, Reihe 3, Band 1),Bonn.}}
{{چپ|Bellinger, A.R. (1943–1944): The Numismatic Evidence from Dura, Berytus 8: 64–71.}}
{{چپ|Brunner, Ch.J. (1972): The Iranian Epigraphic Remains from Dura-Europos, ''Journal of the American Oriental Society 92'': 492–497.}}
{{چپ|Carson, R.A.G. (1967–1968): ''The Hama hoard and the eastern mints of Valerian and Gallienus'', Berytus 17: 123–142.}}
{{چپ|Daryaee, T. (1995): Keyanid History or National History? The Nature of Sasanian Zoroastrian Historiography, ''Iranian Studies ''28: 129–141.}}
{{ته}}<noinclude></noinclude>
0p50wkm5n5rkiasrsx5l98eknb9ay77
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۴۸
104
95420
299230
2026-09-08T15:32:05Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299230
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{چپ|Daryaee, T. (2005): Sasanians and their Ancestors, in: A. Panaino, A. Piras (eds.), ''Societas Iranologica Europoea – Proceedings'', vol. I, Milano: 287–293.}}
{{چپ|Daryaee, T. (2006): The Construction of the Past in: Late Antique Persia, ''Historia'' 55: 493–503.}}
{{چپ|Daryaee, T. (2007): Imitatio Alexandri and Its Impact on Late Arsacid, Early Sasanian and Middle Persian Literature, ''Electrum'' 12: 89–97.}}
{{چپ|Elman, Y. (2004): Acculturation to Elite Persian Norms and Modes of thought in the Babylonian Jewish Community of Late Antiquity, in: Y. Elman et al. (eds.), ''Neti‘ot Ledavid: Jubilee Volume for David Weiss Halivni, Jerusalem'': 31–56.}}
{{چپ|Elman, Y. (2009): Middle Persian Culture and Babylonian Sages: Accommodation and Resistance in the Shaping of Rabbinic Legal Tradition, ''Bulletin of the Asia Institute'' 19: 165–197.}}
{{چپ|Ensslin, W. (1949): ''Zu den Kriegen des Sassaniden Schapur I'', (Sitzungsberichte der Bayerischen Akademic der Wissenschaften, Philosophisch-historische Klasse. Jahrgang 1947, Heft 5), München.}}
{{چپ|Frye, R.N. (ed.) (1968): ''The Parthian and Middle Persian Inscriptions of Dura-Europos'', (Corpus Inscriptionum Iranicarum, vol. III/3, part I), London.}}
{{چپ|Frye, R.N. (1984): ''The History of Ancient Iran'', München.}}
{{چپ|Geiger, B. (1956): Middle Persian Inscriptions, in: C.H. Kraeling, ''The Excavations at Dura-Europos.''}}
{{چپ|''Final Report VIII, Part 1: The Synagogue'', New Haven: 283–317.}}
{{چپ|Goldman, B., Little, A.M.G. (1980): The Beginning of Sassanian Painting and Dura-Europos, ''Iranica Antiqua'' 15: 283–298.}}
{{چپ|Grenet, F. (1988): Les Sassanides a Doura-Europos (253 ap. J.-C.). Réexamen du matériel épigraphique iranien du site, in: P.-L. Gatier, B. Helly, J.-P. Rey-Coquais (eds.), ''Géographie historique au Proche-Orient (Syrie, Phénicie, Arabie, grecques, romaines, byzantines). Actes de la Table Ronde de Valbonne, 16–18 septembre 1985'', Paris: 133–158.}}
{{چپ|Gutman, S. (ed.) (1992): ''The Dura-Europos Synagogue: A Re-evaluation (1932–1992)'', Atlanta.}}
{{چپ|Harmatta, J., Pékáry, M. (1971): The Decipherment of the Parsik Ostracon from Dura-Europos and the Problem of the Sasanian City Organization, in: ''La Persia nel Medioevo'', Roma: 467 475.}}
{{چپ|Henning, W.B. (1957): in: S.H. Taqizadeh, ''The Dates of Mani’s Life, Asia Major'' 6: 115–121.}}
{{ته}}<noinclude></noinclude>
dw47rgrjgzq3uhgox5372p88gjdeey2
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۴۹
104
95421
299231
2026-09-08T15:32:08Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299231
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{چپ|Henning, W.B. (1958): Mitteliranisch, in: ''Handbuch der Orientalistik'', Abt. 1: Der Nahe und Mittlere Osten; ''Bd IV'': Iranistik, Abschnitt 1: ''Linguistik'', Leiden.}}
{{چپ|Henning, W.B. (1959): Aramaic and Iranian Documents, in: C.B. Welles, ''The Excavations at Dura- Europos. Final Report V, Part 1: The Parchments and Papyri'', New Haven: 413 417.}}
{{چپ|Hopkins, C. (1979): The Discovery of Dura-Europos, New Haven–London.}}
{{چپ|Huyse, Ph. (2002): La revendication de territoires Achéménides par les Sassanides: Une réalité historique?, in: ''Iran: Questions et connaissances, Actes du Ier congrès européen des études iraniennes organisé par la Societas Iranologica Europaea, vol. I: La période ancienne, (Studia Iranica)'', Paris: 297–311.}}
{{چپ|Kettenhofen, E. (1984): Die Einforderung des Achämenidenerbes durch Ardašīr: ''eine Interpretatio Romana, Orientalia Lovaniensia Periodica'' 15: 177–190.}}
{{چپ|Kettenhofen, E. (1994): Einige Überlegungen zur sasanidischen Politik gegenüber Rom im 3. Jh. n. Chr., in: E. Dąbrowa (ed.), ''The Roman and Byzantine Army in the East'', Kraków: 99–108.}}
{{چپ|Kettenhofen, E. (2002): Die Einforderung der achaimenidishcen Territorien durch die Sāsāniden – eine Bilanz, in: ''Yādnāme-ye Iradj Khalifeh-Soltani''. Festschrift Iradj Khalifeh-Soltani zum 65. Geburtstag, Aachen: 49–75.}}
{{چپ|Levit-Tawil, D. (1979): The Purim Panel in Dura in the light of Parthian and Sasanian Art, ''Journal of Near Eastern Studies'' 38: 93–109.}}
{{چپ|Levit-Tawil, D. (1983): The Enthroned King Ahasuerus at Dura in Light of the Iconography of Kingship in Iran, ''Bulletin of the American Schools of Oriental Research'', No. 250: 57-78.}}
{{چپ|MacDonald, D. (1986): Dating the Fall of Dura-Europos, ''Historia'' 35: 45–68.}}
{{چپ|MacKenzie, D.N. (1986): ''A Concise Pahlavi Dictionary'', Oxford.}}
{{چپ|MacKenzie, D.N., Dura Inscriptions ii. Inscriptions, in: E. Yarshater (ed.), ''Encyclopaedia Iranica'', http://www.iranica.com/articles/dura-europos.}}
{{چپ|Neusner, J. (1963): Parthian Political Ideology, ''Iranica Antiqua'' 3: 40–59.}}
{{چپ|Neusner, J. (1964): Judaism at Dura-Europos, ''History of Religions'' 4: 81–102.}}
{{چپ|Neusner, J. (1976): How Much Iranian in Jewish Babylonia?, in: J. Neusner, ''Talmudic Judaism in Sasanian Babylonia: Essays and Studies'', Leiden: 139–149.}}
{{چپ|Nyberg, H.S. (1974): ''A Manual of Pahlavi'', Part II: Glossary,Wiesbaden.}}
{{چپ|Pagliaro, A. (1941–1942): Iscrizioni pahlaviche della sinagoga di Dura-Europo, in: ''Atti della R. Accademia d’Italia. Rendiconti della classe di scienze morali e storiche'', Series 7, 2: 578–616.}}
{{ته}}<noinclude></noinclude>
36i3ik3xkqshznt6sgm7btz806gpbds
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۵۰
104
95422
299232
2026-09-08T15:32:11Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299232
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{چپ|Roaf, M. (1998): Persepolitan echoes in Sasanian Architecture: Did the Sasanians attempt to re-create the Achaemenid empire?, in: V.S. Curtis, R. Hillenbrand, J.M. Rogers (eds.), ''The Art and Archaeology of Ancient Persia''. New Light on the Parthian and Sasanian Empires, London–New York.}}
{{چپ|Rostovtzeff, M.I. (1938): ''Dura-Europos and its Art'', Oxford.}}
{{چپ|Shayegan, M.R. (2004): Philostratus’s Heroikos and the Ideation of Late Severan Policy toward Arsacid and Sasanian Iran, in: E.B. Aitken & J.K.B. Maclean (eds.), ''Philostratus’s Heroikos: Religion and Cultural Identity in the Third Century C.E.'', Atlanta: 285–315.}}
{{چپ|Wiesehöfer, J. (1986): Iranische Ansprüche an Rom auf ehemals achaimenidische Territorien, ''Archäologische Mitteilungen aus Iran'' 19: 177–185.}}
{{چپ|Wiesehöfer, J. (1996): ‘King of Kings’ and ‘Philhêllen’: Kingship in Arsacid Iran, in: P. Bilde, T. Engberg- Pedersen, L. Hannestad & J. Zahle (eds.), ''Aspects of Hellenistic Kingship'', Aarhus: 55–66.}}
{{چپ|Wolski, J. (1982–1984): Le titre de ‘roi des rois’ dans l’idéologie monarchique des Arsacides, ''Acta Antiqua Academiae Scientiarum Hungaricae'' 30: 159–166.}}
{{چپ|Yarshater, E. (1971): Were the Sasanians heirs to the Achaemenids?, in: ''La Persia nel Medioevo'', Roma: 517–531.}}
{{ته}}<noinclude></noinclude>
kqh9nk9oyt5luawp9bu370fymkr7vay
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۵۱
104
95423
299233
2026-09-08T15:32:14Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299233
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{وسط بزرگتر۱|'''آیا ساسانیان وارثان هخامنشیان بودند؟<ref>این مقاله ترجمهای است از:<br />Yarshater, Ehsan. “Were the Sasanians Heirs to the Achaemenides?” ''La Persia nel Medioevo'', Rome, 1971, pp. 517. 531.</ref>'''}}
احسان یارشاطر<ref>استاد بازنشستهٔ مطالعات ایرانی در دانشگاه کلمبیا نیویورک ey4@columbia.edu</ref>
ترجمهٔ آذردخت جلیلیان<ref>کارشناس ارشد زبانشناسی از دانشگاه شهید بهشتی Jalilian_Azardokht@yahoo.com</ref>
تاریخ دریافت: ۱۰/۱۲/۹۳
تاریخ پذیرش: ۱/۳/۹۴
هرودین (جلد ششم، ۲.۱-۲ ) دربارهٔ برآمدن اردشیر یکم، بنیانگذار سلسلهٔ ساسانی، گزارش میدهد که فرمانروایان سوریه و میانرودان امپراتور الکساندر سوروس را آگاه کردند که اردشیر، پادشاه پارس، پس از دست یافتن به شاهنشاهی اشکانی آرام نخواهد ماند و سوریه و میانرودان را به جنگ خواهد آورد. اردشیر که باور داشت این سرزمینها میراث او هستند، اعلام کرد که تمام کشورهای آن ناحیه شامل ایونی و کاریا، میراث فرمانروایان پارسی بودهاند که با کوروش نخستین کسی که پادشاهی ماد را پارسی کرد، آغاز شده و با داریوش، واپسین پادشاه پارسی که امپراتوریاش به دست اسکندر تصرف شد، پایان گرفته است. از این رو اردشیر ادعا میکرد که شایسته میداند برای پارسیها پادشاهیای را که پیشتر داشتهاند دوباره به دست آورد.<ref>همچنین نگاه کنید به جلد ششم، ۴، ۵</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
59ahlv5mft9jsokpqp4wz6e544vatq7
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۵۲
104
95424
299234
2026-09-08T15:32:16Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299234
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>دیوکاسیوس همروزگار اردشیر، این نگرش را از سوی او تأیید میکند و گزارش میدهد (جلد هشتاد، ۴) که اردشیر «میبالید هر آنچه را که روزی پارسیهای روزگاران گذشته تا دریای یونان داشتهاند، باز پس خواهد گرفت و ادعا میکرد که همهٔ این سرزمینها میراث قانونی اوست که از نیاکانش به او رسیده است».
چنین ادعاهایی از سوی ساسانیان در نامهٔ آمرانهای هم که به گزارش آمیانوس مارسلینوس (جلد هفدهم، ۵٫۵–۶)، شاپور دوم درباره پیشنهاد صلح به کنستانتینیوس نوشته بود، بازتاب یافته است: «حتی گزارشهای پیشینیان شما گواه این است که شاهنشاهی نیاکان من تا رودخانهٔ استریمون و مرزهای مقدونیه امتداد داشته است. بنابراین بجاست که خواستار این سرزمینها باشم».
بدین ترتیب، در حالی که اشکانیان بیشتر یک جهت گیری یونانی و بی تفاوتی نسبت به دین ملی و ادعاهای ملی از خود نشان داده بودند، <ref>نمونهٔ بارزی از چنین نظراتی را میتوان در «سکههای ساسانی» اف.دی.جی پاروک مشاهده کرد که گفتههای مشابهی را از مومزن نقل میکند.</ref> ساسانیان با آغاز یک جنبش ملی برای برپایی دوبارهٔ امپراتوری پارسی و به دست آوردن قدرت و شکوهی که هخامنشیان روزگاری از آن برخوردار بودند، آوازه یافتهاند بنابراین راولینسون میتوانست بیان کند که مردم پارس «یاد شکوه باستانی پارس را بسیار واضح به خاطر داشتند… و میدانستند که آنها روزی بر تمام سرزمینهای بین تونس و صحرای هند و قفقاز و آبشارها فرمانروایی داشتهاند».<ref>''.'' ''The Seventh Great Oriental Monarchy'', pp. 12. 13</ref>
یوستین هم در گزارش خود دربارهٔ اردشیر یکم، تأیید میکند که یاد و خاطرهٔ روزگار فرمانروایی جهانی پارسیها در میان آنها بر جای مانده بود<ref>''.'' ''Geschichte des alten Persien'' , p. 177.</ref>. دمورگان هم که ادعاهای ساسانیان و مورخان رومی را پذیرفته بود، بدون هرگونه تردیدی بیان میکند که «اردشیر در روند پیروزیهایش کوشش کرد تا در همه جای ایران، بهترین سنتهای<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
s43v2tj5m4yqy1ugmy7msnyr4q5j9sg
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۵۳
104
95425
299235
2026-09-08T15:32:19Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299235
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>هخامنشی را پیافکند و دین نیاکانش را دوباره بر پا دارد. پادشاه جدید از تبار اردشیر دراز دست بود و از این رو ادعای گرفتن همهٔ بخشهایی را داشت که پیشتر از آن هخامنشیان بود».<ref>''.'' ''Numismatique de la Perse antique'', 3e fasc.: Dynastie Sassanide , col. 557.</ref>
به تازگی گیرشمن در شرح شماری از ویژگیهای تازه در هنر ساسانی، این ویژگیها را به برنامهٔ روشنی نسبت داده که بر اساس ادعاهای ساسانیان مبنی بر جانشینی راستین کوروش، داریوش و دیگر شاهان هخامنشی شکل گرفته بود.<ref>برای نظرات مشابه نک:<br />''Iran: Parthians and Sassanians'', p. 133, v also his ''Iran des origines jusqu’Islams''; p. 259, and Edith Porada, ''Alt. Iran: die Kunst in vorislamischer Zeit'', p. 191.</ref> ام.جین گاجی این طرز فکر را با چنین بیانی جمع بندی میکند که «جانشینی سلسلهٔ ]اشکانی[ قطعی شد و سلسلهٔ جدید تلاش کرد تا در ورای یک دوره'''ٔ''' '''غصب، '''<ref>تأکید از نگارنده است.</ref> خود را به هخامنشیان پیوند دهد».<ref>''La montee des Sassanides et l’heure de Palmyre'', p. 121.</ref>
در حقیقت طبری (جلد اول، ص. ۸۱۴) چنین دیدگاه مشابهی را بیان میکند که آشکارا بر خاسته از تبلیغات ساسانی است، <ref>نک. پایین، ص. ۱۲</ref> وی میگوید اردشیر اعلام کرد که میخواهد پادشاهی را دوباره به دارندگانش بازگرداند و آن را به فرمانروایی یک فرمانروا و یک پادشاه درآورد آنگونه که در زمان نیاکانش و پیش از روزگار ملوک الطوایفی نیز چنین بوده است.<ref>برای نمونههای نیرومندی از تبلیغات ساسانی درباره اشکانیها و اسکندر نک. همزه (ویرایش برلین)، ص. ۱۸و نامهٔ تنسر (ویرایش مینوی) صص. ۴۰، ۴۲،</ref>
با خواندن گزارش هرودین و طبری میتوان پنداشت که ساسانیان شناخت درستی از هخامنشیان داشته و از تاریخ آنها آگاه بودهاند. با این حال نولدکه بیان میکند که<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
40gjwv9aiwzl0dhqyj6ydo3jjyol3df
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۵۴
104
95426
299236
2026-09-08T15:32:22Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299236
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>ساسانیان به ویژه در زمان خسرو اول هیچ اطلاعی از هخامنشیان نداشتهاند. آنها تنها سنتی را در دست داشتند که بنابر آن دارا نامی به دست اسکندر گجسته کشته شده بود و پیش از این دارا، دارای دیگری نیز فرمانروایی کرده بود.<ref>''.'' ''Iranisches Nationalepos'', 12; cf. ''Geschichte der Perser und Araber zur Zeit der Sasaniden, w. 30, n.1. ''</ref>
اگر ساسانیان خاطرهٔ هخامنشیان را به یاد سپرده بودند باید انتظار داشت که تاریخ هخامنشی در سنت ساسانی نمود یافته باشد و یا دست کم نام بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی، کوروش، به یاد آورده میشد. با این وجود در سرزمین پارس شمار زیادی یادبودهای تاریخی برجسته وجود داشته - هنوز هم به چشم میخورند- که یادآور فرمانروایی هخامنشیان بودهاند. در این میان ویرانههای تخت جمشید و یادبودهای نقش رستم را نمیتوان نادیده انگاشت. برای توجیه نبود آشکار هخامنشیها و مادها در سنت تاریخی ساسانی و نسبت دادن یادبودهای آنها به جمشید، رستم و سلمان و دیگران دلایل ویژهای لازم است. هیچ شناخت درستی از شاهنشاهی پارسی در اسناد ساسانی بر جای مانده و یا در سنتهای ساسانی که بعدها به وسیله مورخان عرب وایرانی گزارش شدهاند، به چشم نمیخورد.
بدیهی است که این فراموشی تاریخی ناگهانی نبوده است. برخی عناصر هخامنشی در سکههای پارسی دیده میشود که گویای تداوم سنت هخامنشی سالها پس از پیروزی اسکندر است. بر پشت مجموعهٔ نخست این سکهها که تاریخ آنها به ۱۵۰پ.م برمیگردد، پیکرهٔ پادشاه ایستاده در پیش روی برج آتشکده نمایان است. در بالای سر پادشاه و برج آتشکده انگارهٔ اهورا مزدا در حال پرواز است، که به بیان دیوید استروناخ «پیوستگی سنتی بین فرمانروا و خدایش را نشان میدهد».<ref>JNES, 1966, p. 220.</ref> این عناصر در مجموعهٔ دوم سکهها هم که تاریخ آنها از ۱۵۰ تا حدود ۱۰۰ پیش از میلاد است تداوم یافته<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
k4l4fjv304mrqtpvdwxej87qtdtqfkj
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۵۵
104
95427
299237
2026-09-08T15:32:25Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299237
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>است.<ref>G.F.HILL in ''A Survey of Persian Art'', pp. 402. 3, pl. 126: DE MORGAN, ''op. cit''. fasc. II, cols. 349. 50.</ref> نوشتههای پشت این سکهها نه به یونانی که به خط آرامی است. استروناخ بیشتر توجه را به برج آتشکدهایی (با کنگره یا بام مسطح) که بر روی سکههای نخستین ''فرتدارا''<ref>برای عنوان جایگزین فرتراکا نک. Frye, ''Heritage of Persia,'' p.282, ns.91,92</ref> وجود دارد و مایه گرفته از نمونهٔ هخامنشی است، <ref>''.'' ''Op. cit''. p. 222.</ref> جلب میکند. همچنین میتوان نامهای هخامنشی چون بَگَدات و اردشیر و دریو را در میان پادشاهان پارسی یافت.<ref>V. DE MORGAN, ''Op. cit''., col. 379 sq.; cf. NOELDEKE, ''Gesch. D. Pers''.,p. 6, n. 7, and HILL, Op. cit. p. 402.</ref>
با این حال هیچ شاهد و مدرکی وجود ندارد که این عناصر، جز اندکی، آن اندازه تداوم پیدا کرده که به دورهٔ ساسانیان راه یافته باشند.<ref>به پیشنهاد استروناخ چهارطاقیها ممکن است برگرفته از انگارههای فرتدارا باشند (همان، ۲۲۶). ای.دی.اچ بیوار اشاره کرده است که در طراحی مضمون گاو با سر انسان بر روی مهرهای ساسانی "ممکن است هنرمند از دروازه خشایار در تخت جمشید الهام گرفته باشد "(کاتالوگ مهرهای آسیای غربی در موزه بریتانیا. مهرهای ۲. سلسله ساسانی، ص. ۲۷). مضمون حیوانات ترکیبی و ابوالهول و همچنین مضمون قهرمانی در حال کشتن یا مبارزه با یک شیر (نک. سنگ نگارهٔ اشکانی مرد و شیر در کال جنگال، ایران کوده، ۱۴: و و. ب. هنینگ، JRAS، اکتبر ۱۹۵۳، pl. 5 ) در دوران اسلامی نیز تداوم یافت، اگرچه شباهت آنها با مضمونهای اشکانی آشکار نیست. به طور کلی شمایل نگاری ساسانی رنگ و بوی دیگری دارد.</ref> بر عکس به نظر میرسد که این عناصر در گذر زمان راه را برای سنتی باز کردند که آشکارا بیتوجه به تاریخ هخامنشی بود.
اسطورهها و داستانهای جنوبی و غربی ایران که اسطورهها و داستانهای هخامنشیان را در بر میگرفتند نیز از یاد رفته بودند. تنها از طریق نویسندگان کلاسیک[ یونانی و<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
3yrkajyz6vnrmc419nresglalv1gc6m
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۵۶
104
95428
299238
2026-09-08T15:32:27Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299238
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>رومی] است که برای نمونه از داستان زایش و پرورش کوروش<ref>هرودوت، جلد اول، sq 107</ref> یا داستان بر تخت نشینی داریوش با شیههٔ یک اسب آگاهی مییابیم.<ref>همان، جلد سوم، 85؛ NOELDEKE, ''Iran. Nation''. 2. 4.</ref>
اگر ما شباهتهایی بین داستانهای شرقی و غربی مییابیم، همچون پرورش نیای هخامنشیان به دست یک عقاب آنگونه که الیان<ref>SPIEGEL, ''Eranische Altertumskunde'' II ,p. 262.<br />آلن (ویژگیهای حیوانات، جلد دوازده، ۲۱) داستان مشابهی برای "گیلگمش" پادشاه بابل گزارش میدهد.</ref> آن را گزارش کرده و پرورش یافتن زال به دست سیمرغ و نیز شباهتهایی بین داستانهای کوروش، کیخسرو<ref>طبری جلد اول، ص. ۵۰۱؛ ثعالیبی (ص. ۲۱۴)، همچنین در شاهنامه، افراسیاب علارغم اینکه احساس خطر کرد کودک را زنده نگه داشت. در داراب نامه طرسوسی (جلد اول، ص. ۳۹۱) اسکندر پنهانی پرورش مییابد و یک بز به او شیر میدهد. بنابر شاهنامه و طبق یک الگوی عمومی یک گاو به قریدون شیر میدهد.</ref> و داراب<ref>بر اساس این افسانه (طبری جلد اول، صص. ۶۸۹. ۹۰؛ ثعالیبی، صص. ۳۸۲. ۳؛ شاهنامه، چاپ مسکو، جلد ششم، ص. ۳۵۴ به بعد) همای که به پادشاهی چشم داشت کودک خود دارا را به آبهای رودخانه کر نزدیک استخر یا رودخانه بلخ (و یا به فرات بنابر شاهنامه) انداخت. یک آسیابان او را پیدا کرده و بزرگ میکند. کاملترین شرح این داستان در داراب نامه طرسوسی جلد اول، صفحه ۱۰ به بعد یافت میشود ( طرسوسی به جای آسیابان از گازر نام برده است).</ref> را میبینیم، بدون شک (آن گونه که نولدکه اشاره کرده است<ref>''.'' ''Iran. Nation''. 2. 4.</ref>) بیش از آن که نتیجه حفظ سنتهای غربی باشد، تکرار یک الگو است.
درست است که بیرونی<ref>آثارالباقیه، صص. ۸۹و ۱۱۱؛ قانون مسعودی، صص. ۱۵۴. ۶.</ref> نام پادشاهان هخامنشی را تا اندازه ای درست یاد کرده است و همچنین نام کوروش و داریوش در گزارش شماری از مورخان اسلامی، <ref>طبری جلد اول، صص. ۲۱۶. ۶۴۴، ۶۴۹. ۵۴، ۶۹۱، ۷۱۸؛ همزه، ص. ۵۹؛ مسعودی، مروج، ۱۱، ۱۲۷.</ref> از دورهٔ پادشاهی واپسین پادشاهان کیانی به چشم میخورد و برخی از ماجراها در بابل به آنها نسبت داده شده است. گذشته از این میتوان در مخالفت با این ادعا ک<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
5snul4m5plp7b9ndtuebqeghmzfy29d
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۵۷
104
95429
299239
2026-09-08T15:32:32Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299239
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>ه هخامنشیان فراموش شده بودند به یادکرد دو دارا در پایان تاریخ کیانی اشاره کرد. با وجود این، یک پژوهش ژرفتر نشان خواهد داد که چنین پندارهایی نمیتوانند به سادگی دیدگاه پیشین ما را بیاعتبار کنند.
از شکل و دسته بندی فهرست نام پادشاهان هخامنشی که بیرونی به دست داده است، آشکارا چنین بر میآید که این فهرست نه از آن یک سنت ایرانی که مایه گرفته از یک سنت یونانی- بابلی است. در آثارالباقیه نام پادشاهان هخامنشی در دو فهرست جداگانه آمده است: فهرست نخست با عنوان «شاهان کلدانی» (صص. ۸۸-۹) و دیگری با عنوان «شاهان بزرگ» (ص. ۱۱۱). فهرست نخست با نام بختنصر یکم آغاز و با نام اسکندر به پایان میرسد. این فهرست فرمانروایان ایرانی چون داریوش مادی (داریوش المادای الاول<ref>بیرونی به دو صورت گزارش میدهد، دیگری (ص.۱۱۱) دارا الماهی الاول است که او را با داریوش یکی میدانند. طبری (ص. ۶۵۲) از داریوش المدهوی نام میبرد. همین دارا ( که آشکارا آمیزهای از تصاویر یک شاه مادی و داریوش است) در سنت یهودی نیز تداوم مییابد؛ نک. زیر.</ref>)، کوروش، کمبوجیه (قمبیسوس)، داریوش، خشایار (احشیرش)، اردشیر (ارتهشَست)، داریوش دوم، اردشیر دوم، اُخوس، کنروون(؟) و داریوش سوم را در بر میگیرد. بیرونی به صراحت میگوید که «ما در بین مردم بابل نیز تاریخی از پادشاهانشان را یافتیم که از بخت نصر یکم بود تا هنگامی که با مرگ اسکندر بناکننده، تاریخ از آنها به بطلمیوس انتقال یافت (ص. ۸۸). فهرست دوم مجموعهای از نام پادشاهان کیانی، آشوری، بابلی و هخامنشی است که با کیقباد آغاز و با دارا «آخرینِ شاهان ایرانی» به پایان میرسد (ص. ۱۱۱).
با این وجود بیرونی در کتاب قانون فهرست نسبتاً متفاوت و دقیقتری از نام پادشاهان ایرانی را به دست میدهد. او زیر عنوان پادشاهان ایران پس از سقوط ماد (مملکت الجبلیان) نام ده پادشاه ایرانی را که با نام کوروش (کورش)<ref>بسنجید با کورش الموادی (گونه دیگر: مادی)، طبری، جلد اول، ۲۱۶.</ref> آغاز و با نام داریوش سوم پایان میگیرد، فهرست میکند (ص. ۱۵۵-۶). درست پیش از این<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
nwo37f4ltos9wzx5sy1l9s7gu6b981b
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۵۸
104
95430
299240
2026-09-08T15:32:34Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299240
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>فهرست، فهرستی از نام دوازده پادشاه زیر عنوان شاهان «بابلی و مادی» به دست میدهد که با نام «داریوش مادی» به پایان میرسد. در این فهرست بیرونی با پایبند کردن خود به سنتهای یونانی-بابلی شاهان پیشدادی و کیانی را که به سنت ایرانی تعلق دارند و نام آنها را در آثار الباقیه آورده بود، نادیده میگیرد. بیرونی در فهرست سومی که در این کتاب آورده و آشکارا آن را به «مردم غرب» (اهل المغرب) نسبت میدهد، نام پادشاهان آشوری، بابلی نو و هخامنشی را به هم میآمیزد و ناشیانه کوشش در یکی دانستن برخی از پادشاهان با شاهان شرق ایران دارد(صص. ۱۱۰-۱۱).
شاهان ایرانی آنگونه که مورخان اسلامی آنها را یاد کردهاند با کیومرث یا هوشنگ شروع شده و با دارا به پایان میرسد. دارا، که از اسکندر شکست خورده بود، و پدرش که او نیز دارا و گاه دارای بزرگ نامیده میشد و اردشیر دراز دست سه تن از پادشاهان هخامنشی نادیده انگاشته شده در سنت ملی ایرانی هستند که مورخان اسلامی از آنها نام بردهاند. به سادگی میتوان دریافت که اردشیر و دو دارا به سنت کیانی که ریشه در شرق ایران دارد، افزوده و پیوند داده شدهاند.
چنین به نظر میرسد که سنت کیانی با گشتاسب یا به احتمال زیاد با همای پایان یافته باشد. بهمن پدر همای، جانشین گشتاسب، ویژگیهای یک چهره گذرا را نمایان میسازد و مانند دیگر شاهان کیانی کاملاً به او پرداخته نشده است. از یک سو وی کینخواه پدرش، اسفندیار، است و با رویدادهای شرق به ویژه دشمنی بین خاندانهای سام و گشتاسب ارتباط دارد و از سوی دیگر با رویدادها و فعالیتهای غرب ایران پیوستگی دارد. او به موجب ساختن چند شهر در بابل و میسان در نوشتههای مورخان اسلامی آوازه یافته است.<ref>طبری جلد اول، صص. ۶۸۶. ۷؛ همزه، ص. ۲۸؛ دینوری، ص.۲۶؛ ثعالیبی، ص. ۱۷۳:؛ مجمل، ص. ۵۴.</ref> طبری به نقل از حشام بن محمد (که طبری سنتهای غیر ایرانی را بیشتر از او نقل میکند) گزارش میدهد که وی پادشاهی بود که در چند جنگ بزرگ یونان (روم) را شکست داد. همچنین طبری (جلد اول، ص.<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
na8z4zlz30ugiqr11a9fm51ov4wqheb
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۵۹
104
95431
299241
2026-09-08T15:32:37Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299241
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>۶۸۷) از دیگران نقل میکند که بهمن یکی از بزرگترین و خردمندترین شاهان ایرانی بود که رسالهها و عهدنامههایی داشت که بهتر از رسالهها و عهدنامههای اردشیر ساسانی بودهاند. گردیزی(ص. ۱۵) در واقع او را بهترینِ پادشاهان ایرانی میخواند. برخی از مورخان اسلامی آزاد سازی یهودیان از اسارتشان در بابل و بازسازی معبد اورشلیم<ref>دینوری، صص. ۲۶. ۷؛ مجمل، ص. ۳۰؛ با این وجود طبری (جلد اول، ص. ۶۵۲) و مسعودی (جلد دوم، ص. ۱۲۷)، این ماجرا را به کوروش نسبت میدهند که بر طبق بیشتر سنتها دست نشانده یا فرماندار بهمن بوده است.</ref> را به وی نسبت دادهاند. بنابر یک گزارش (یعقوبی ص ۲۹) بهمن حتی مدتی کیش یهودی را پذیرفت. اکنون میتوان دریافت که چرا آن گونه که حمزه گزارش میدهد(ص ۲۸) برخی از یهودیها بهمن را با کوروش یکی میدانستند. یکی دانستن بهمن با اردشیر دراز دست آن گونه که نولدکه یادآور شده، <ref>''.'' ''Gesch. d. Pers'', p. 3, n. 1.</ref> بر پایهٔ سردرگمی نویسندگان سوری است که از منابع یونانی استفاده میکردند. با این حال این یکی انگاشتن، بیشترآمیزهای از سنتهای شرقی و غربی را در پوشش نام بهمن نشان میدهد.<ref>بنابر مجمل (ص. ۵۳) بهمن مدتی توسط لولو، رازدار کشمیری همسرش، برکنار شد. او سپس نقل میکند که فرامرز پسر رستم به هند گریخت که آذر برزین پسر فرامرز از آنجا برای پدرش کمک آورد. این موضوع نشان میدهد که واپسین کیانیان در مرزهای شرقیشان با مشکل روبرو شدهاند.</ref>
پادشاهی همای دختر بهمن، نیز چنین سردرگمی و آشفتگی را بازتاب میدهد. بنابر گفتهٔ طبری (جلد اول، ۶۹۰) وی بارها با یونانیها (روم) به جنگ پرداخت و اسیرهای بسیاری گرفت. وی به معمارهای رومی اسیر دستور داد تا در استخر برای وی بناهای یادمان شکوهمند بسیاری مانند بناهای «روم» بر پا دارند<ref>همزه (همان) این مجموعه ساختمانها را با کاخ هزار ستون استخر یکی میداند که آشکار اشاره به ویرانههای تخت جمشید است؛ مقایسه کنید با هزار ستون در مجمل، ص. ۵۵.</ref>. بنابر گزارش گردیزی (ص۱۵)<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
0g5t91lokol13fpzk8r1c1aj70exan6
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۶۰
104
95432
299242
2026-09-08T15:32:39Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299242
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>همای پایتخت را از بلخ به تیسفون انتقال داد و پلی بر روی دجله ساخت و همدان را پی افکند.
باید یادآور شد این افسانه که همای پسرش داراب را در آب رودخانه ای افکند و مرد تهیدستی وی را پرورش داد، از گونهٔ داستانهایی است که بیشتر با تغییر سلسلهها، پایان یک دوره یا یک دگرگونی بزرگ قدرت پیوستگی دارد.<ref>افسانه ساسان (کارنامک، ویرایش انکلساریا، ص. ۶ به بعد؛ شاهنامه، ویرایش بروخیم، ص. ۱۹۲۳، به بعد؛) عناصر مشابهی با افسانه دارا دارد. نیز نک. پینوشت ۲۱.</ref>
با داراها وارد حوزهٔ چهرههای شناخته شده میشویم. دارای یکم (یا داراب)، <ref>در منابع پارسی. عربی هر دو شکل برای دو دارا به کار رفته است. مقایسه کنید با یادداشت بهار درباره وقوع هر دو شکل، مجمل، ص. ۵۴ پانوشت ۹. یعقوبی، ص. ۲۹، برای داریوش سوم دو شکل دارا و داریوش را به کار میبرد.</ref> یا دارای بزرگ، آشکارا پارهای از جنبههای پادشاهی داریوش یکم را نشان میدهد. گردیزی (ص.۱۶) برخی اصلاحات اداری وی را گزارش میکند که یادآور اصلاحات داریوش یکم است. با وجود این وی نقش مهمتری در چرخهٔ تاریخ ملی ایران دارد: وی پدر دارای دوم و اسکندر بود. وی با دختر پادشاه روم ازدواج میکند اما به خاطر بوی بد دهانش او را به خانوادهاش بر میگرداند.<ref>طبری جلد اول، ص. ۶۹۷ این دختر را هیلای خوانده است.؛ داراب نامه، ص. ۳۸۷، او را ناهید نامیده است. تفاوتهای دیگری در جزییات وجود دارد؛ مقایسه کنید با ثعالیبی، ص. ۳۹۹.</ref> در روم او اسکندر را به دنیا میآورد. بنابراین دارای اول اسکندر و خاندان شاهی ایران را به هم پیوند میدهد و اسکندر را برادر ناتنی دارای دوم مینماید.<ref>این همان نسخهای است که به طور کلی در اسکندر نامه پارسی دیده میشود. در کالستینس دروغین، پدر اسکندر نکتانبوس، فرعون خلع شده مصر است (ای. هزلتون هایت، صص. ۱۳. ۱۶). نویسنده مجمل، ص. ۳۱، که به نظر میرسد به نسخههایی از عربی که از سریانی ترجمه شده دسترسی داشته است کنجکاوانه همین نسخه را گزارش میکند که در دیگر نسخههای فارسی این افسانه نبوده است. با این وجود مجمل در صفحه ۵۵ به اختصار نسخه معمول فارسی را گزارش میکند. بسنجید با ایرج افشار(ویراست) اسکندرنامه، تهران، ۱۹۶۴، ص. ۲۷.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
d9e40awwbts1s77uyvin5jg2dknz3ro
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۶۱
104
95433
299243
2026-09-08T15:32:42Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299243
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>داستانهای مشهور دربارهٔ اسکندر و دارا اساساً از داستان یونانی اسکندر<ref>نولدکه، همان.</ref> سر چشمه گرفتند نه از یک سنت ایرانی راستین. بدون تردید این بدان معنا نیست که خاطرههایی مبهم از رویدادهای تاریخی برجسته دوران پادشاهی هخامنشی، از جمله رویدادهایی که پیش از این یاد کردیم، وارد حماسههای شرقی نشده باشند، بلکه نشان میدهد که دو دارا در سنت کیانی چهرههایی وام گرفته شده هستند که به پایان این سنت افزوده شدهاند.<ref>Cf. MARY BOICE in ''Handbuch der Orientalistik; Iranistik'' II, p. 58.</ref>
جالب آنکه در بیشتر تبارنامههایی که از ساسانیان در دست داریم بر خلاف انتظار، ساسان نه از پسران دارا، آخرین پادشاه کیانی، که از نسل بهمن است.<ref>یعقوبی، ص. ۴۲؛ دینوری، ص. ۲۷؛ مسعودی جلد دوم، ص. ۱۵۱؛ طبری، ص. ۸۱۳؛ بیرونی، ص. ۱۲۰؛ ثعالبی، ص. ۴۷۴؛ مجمل، ص. ۳۲؛ طرسوسی، همان، ص. ۹.</ref> بنابر تبارنامهٔ دیگری که در کارنامه و شاهنامه آمده ساسان از نسل آخرین دارا بود ]دارای دارایان[. با وجود این اعتبار این تبارنامه به عنوان تبارنامهای اصیل خدشه دار است چرا که در این تبارنامه اردشیر نه پسر بابک(که در حقیقت اینگونه بود)که نوهٔ دختری وی دانسته شده است.<ref>در این کتیبه اردشیر بابک را پدر خود میخواند.</ref>
دربارهٔ اشکانیان نیز ما دست کم دو تبارنامهٔ متفاوت در دست داریم که در یکی از آنها تبار ایشان به سیاوش و در دیگری به دارا میرسد.<ref>طبری بنابر گزارش دیگری تبار آنها را به زرار بن اسفندیار (جلد اول، ص. ۷۰۸)، به دارا (جلد اول، صص. ۷۰۴، ۷۰۹؛ نک. همزه، ص. ۲۱؛ بیرونی، صص. ۱۱۵. ۱۱۷؛ ثعالبی، ص. ۴۵۷، و مجمل، ص. ۵۹)، به پسر کی قباد(جلد اول، ص. ۷۰۹) یا به سیاوش (جلد اول، ص. ۷۱۰؛ بیرونی، ص. ۱۱۳، مسعودی، ص. ۱۳۶) میرساند؛ ثعالبی (ص. ۴۵۷) از دارای بزرگ یا کی آرش، پسر کی قباد، به عنوان نیای احتمالی آنها نام میبرد.</ref> به گمان من تبارنامهٔ دوم<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
sr2xujg9oy9ylvp446iz69t3kjbww72
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۶۲
104
95434
299244
2026-09-08T15:32:44Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299244
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>هنگامی پدید آمد که اشکانیان بابل را گشوده بودند و ادعای گسترهٔ پادشاهی هخامنشیان را داشتند و از سوی دیگر میتوان پنداشت که تبارنامهٔ نخست نشان دهندهٔ ادعاهای اشکانیان حتی پیش از دست یافتن بر پادشاهی باشد.<ref>در گزارش آریان از بنیانگذاران سلسله اشکانی ( قطعه ۱، به نقل از ج. راولینسون، همان، صص. ۴۲. ۳) آمده است که اشکانیان از نجیب زادگان محلی بودند. و از این رو میبایست ادعای تبار داشتن از پادشاه یا قهرمانی باستانی کرده باشند. حتی اگر، آنگونه که استرابو (جلد یازدهم، ۹۳ ) و یوستین (جلد ۴۱، ۱) از ما خواستهاند که بپذیریم، آنها از سرزمین سکایی برخاسته باشند، دلیلی وجود نخواهد داشت که به ادعای نجیب زاده بودنشان شک کنیم.</ref>
بنابراین جدای از نام دو دارا و اردشیر و خاطرههایی مبهم و آشفته، که به سنت کیانی راه یافتند، تاریخ و داستانهای غرب و جنوب ایران تقریباً همه در سنتی در آمیخته شد که سرانجام شکل تاریخ رسمی ایران زرتشتی به خود گرفت. البته از هنگامی که فرمانروایی ساسانی گسترهای شامل بابلیها، مسیحیان، یهودیان و مانویها را در بر میگرفت، در کنار سنتهای زرتشتی دیگر سنتها نیز به چشم میخورد<ref>برای تمایز روشن بین سنت تاریخی زرتشتی و یهودی. مسیحی رجوع شود به طبری جلد اول، ص. ۸۱۳.</ref>. در این گونه سنتها شناختی گاه درست و یا گاه نادرست از هخامنشیان و تا اندازهای از مادها وجود داشت. این سنتها همچون سر چشمههای آگاهی برای مورخان و وقایع نگاران خستگی ناپذیر سدههای نخستین اسلامی به ویژه طبری و بیرونی به کار میآمدند. آگاهی طبری از کوروش به عنوان فرمانروای بابل که اورشلیم را بازسازی کرده و فرزندان اسرائیل را به آن برگردانیده، <ref>جلد اول، صص. ۶۹۱. ۲، ۷۱۸. بسنجید با همزه، ص. ۲۸.</ref> نه از منابع ساسانی راستین که از منابع یهودی گرفته شده است. حتی گزارش حمزه (ص.۵۹) در این باره بسیار آشکارتر است: «کسی که اورشلیم را پس از هفتاد سال بازسازی کرد پادشاهی بود که به عبری نام او کوروش بود و یهودیها بر این باورند که او همان بهمن پسر اسفندیار است».
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
eh7wzutsd520t56ok0xphurz49pewcn
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۶۳
104
95435
299245
2026-09-08T15:32:47Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299245
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>سنت یهودی دربارهٔ کوروش و داریوش به خوبی به روزگاران اسلامی راه یافت، چنانکه دانیال نامه )موزهٔ بریتانیاMs.، یا ۴۷۴۳)، بازنویسی شعرگونه و نیمه تمثیلی و خیالی از کتاب دانیال که بخشهای حماسی به آن افزوده شد، گواه آن است. داریوش مادی و کوروش از جمله چهرههای اصلی دانیال نامه هستند و گزارش کردههای آنها در خطوط کلی با سنت گزارش شده به دست مورخان اسلامی همخوانی دارد.<ref>بنابر دانیال نامه، داریوش و کوروش با هم به بلشزر حمله کردند اما شکست خوردند. سپس به پشتیبانی خدایی بلشزر را کشتند و داریوش بر تخت شاهی نشست. او به دانیال توجه داشت و او را به عنوان یکی از چهار فرمانده ساتراپها انتخاب کرد. داریوش در نبردی علیه مردم فرنگستان کشته شد، کوروش نبرد را ادامه داد و دشمن را شکست داد و به عنوان پادشاه جانشین داریوش شد. او بعدها دستور داد تا معبد را از نو بسازند. دکتر آمنون نتصر نسخهای از این دستنوشته را به عنوان بخشی از رساله دکتری خود (دانشگاه کلمبیا، ۱۹۶۸) آماده کرده است.</ref>
در سنت ایرانی پس از دو دارا، اسکندر، افزودهٔ پسین دیگری به تاریخ کیانی، میآید. اگر چه اسکندر چهرهٔ یک قهرمان پرآوازه و پر شور را به خود گرفت با این وجود در متون روحانیت زرتشتی نفرین شده است. برخورد دو گانهٔ ایرانیان با اسکندر در نگرش آنها نسبت به وی در داراب نامه، داستان مشهور طرسوسی که اگر چه در حدود قرن دوازدهم نگاشته شده اما در واقع بر پایهٔ دادههای بسیار کهن تری است، به چشم میخورد. در این داستان بر خلاف آنچه که ما در گزارش فردوسی و نظامی میبینیم، اسکندر به هیچ وجه یک شخصیت قهرمان نیست. وی بیشتر چون فرمانروایی سست، وابسته و بیخرد نمایانده شده که بارها حامیان ایرانیاش به ویژه شاهدخت ایرانی، بوران دخت، به کمک وی برخاستهاند.<ref>دکتر ویلیام هانوی در رسالهٔ دکتری خود (دانشگاه کلمبیا، ۱۹۶۹) به خوبی نشان داده است که بوراندخت، آنگونه که در داراب نامه آمده است، از بسیاری از جنبهها تجسم و بازنمایی الهه آناهیتا است. او به عنوان شخصیتی ستیزه جو و پیروز اغلب با رودخانهها و چشمهها در ارتباط است و نام مادر او به طور گویایی آبان است. ماجراجوییهای او آنگونه که در داراب نامه گزارش شده است، شناخت بسیار بهتری از گسترش مفهوم رایج آناهیتا به دست میدهد.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
dy8zb8q4csygumko12ow3146cgqlkry
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۶۴
104
95436
299246
2026-09-08T15:32:49Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299246
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>نمیتوان به آسانی دریافت که چه هنگام دو دارا و اسکندر به پایان سنت کیانی افزوده شدند. تکوین آنها به احتمال در دورهای گسترده رخ داده است. اگرچه تردیدی نیست که این روند به احتمال نه از روزگاز ساسانی که از دوره اشکانی آغاز شده بود. گواه این حقیقت آن است که همانطور که پیش از این آمد تبار اشکانیان در تبارنامههایی که در تاریخهای اسلامی بر جای مانده، به دارا میرسد. از آن جایی که ساسانیان تمایل چندانی به اشکانیان نداشتند نمیتوان گفت که این تبارنامهها در دورهٔ ساسانی برساخته شده باشند. همچنین از آنجایی که منابع اصلی داستان اسکندر و دارا یونانی هستند میتوان انتظار داشت که اینها در دورهٔ یونانیگری رواج یافته باشند.<ref>اگرچه کالستینس دروغین میبایست در اواخر روزگار ساسانی به فارسی ترجمه شده باشد ( V. NOELDEKE, ''Beitrage zur Geschichte de Alexanderromans,p. 17 sq'')، ورود داستانهای اسکندر به داستانهای فارسی را باید به گوسان در دوره پارتی نسبت داد. برای نقش آنها در انتقال داستانها و افسانههای ملی نک:<br />v.M.BOYCE, The Parthian Gosan and Iranian Minstrel Tradition, JRAS, 1957, ½.</ref>
بنابراین اگر سنت راستین هخامنشی در سنت ساسانیان آمیخته شده و اگر ما آگاهی اندک و پراکنده و دیگرگونه شده از ایران هخامنشی را وام دار منابع غیر زرتشتی هستیم، چگونه میتوانیم یادکرد هرودین از کوروش و داریوش را در اشارهای که به ادعای اردشیر در برابر رومیها کرده است، تفسیر کنیم. آیا امکان داشته است که شناخت درست اردشیر از هخامنشیان و افتخار به چنین نیاکان نیرومندی در فرزندانش به کلی از میان رفته باشد؟ حال آنکه اینان نیز میتوانستند چون اردشیر به داشتن چنین پیشینهای بر خود ببالند. چنین پنداری ما را گرفتار هزارتویی از مشکلات گیج کننده خواهد کرد. گذشته از این به گمان ما آگاهی فرمانروایان رومی نسبت به نیاکان اردشیر آن گونه که هرودین آن را بازگو کرده، نه به نقل از اردشیر که بیشتر بر مبنای شناخت خود آنان از گذشتهٔ ایران بر پایهٔ منابع یونانی بوده است. باورپذیرتر خواهد بود که بپنداریم به همان گونه ای که شاپور دوم در نامهٔ خود به امپراتور روم از نی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
3qgpfd0pewukazisxqq2t6033wnmwsj
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۶۵
104
95437
299247
2026-09-08T15:32:52Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299247
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>ای خود، اردشیر، نام برده بود، اردشیر هم در نامهاش از نیاکان خود یاد کرده بود، اما سفیران سوریه و میان رودان، دست کم با افزودن نام کوروش این یادکرد را گسترش داده بودند. یادکرد هرودین از کوروش پادشاهی که «نخستین بار پادشاهی ماد را پارسی کرد» گواه این پندار است، شناختی که به سختی میتوان آن را به ایرانیان ساسانی نسبت داد.
اشکانیان و ساسانیان هر دو تبار خود را به کیانیان یا به دارا میرساندند و به طور یکسان مدعی بودند که وارث کیانیان پسین یا پادشاهان هخامنشی بودهاند.<ref>در حقیقت بیرونی (آثارالباقیه، ص. ۱۲۲) عنوان میکند که شاهان محلی (ملوک الطوایف) اشکانیان را به خاطر تبارشان از خاندان سلطنتی پادشاهان پارسی (مملکت الفرز) محترم میشمردند.</ref> هر چند گمان میرود که اشکانیان که به روزگار هخامنشی نزدیکتر بودند، خاطرهای روشنتر از آنان داشتند. از دو جنبه ممکن است این پندار رد شود: الف) اینکه خاطرهٔ هخامنشیان در خاستگاهشان پارس که ساسانیان از آن جا برخاستهاند، بهتر حفظ شده است، ب) اینکه ملی گرایی ساسانیان نسبت به ملی گرایی اشکانیان یونانی شده، پیوند بیشتری با گذشته ایران نشان داده است. با وجود این با بررسی دقیقتر درستی این دو گفته مورد شک و تردید قرار خواهد گرفت.
با شواهد اندکی که از سکههای پسین پارسی در دست داریم نمیتوانیم به تداوم خاطرهٔ هخامنشیها در پارس باور داشته باشیم. پیکرهٔ اهورا مزدا و نمادهای ستایش آتش زود از این سکهها برداشته شدند، حال آنکه سبک اشکانی خود را نشان میدهد. در مجموعهٔ دوم این سکهها (در حدود ۱۵۰ تا ۱۰۰ ق.م) «شباهت تدریجی به سبک اشکانی قابل مشاهده است»<ref>G.F. HILL, ''op. cit''. p. 402.</ref>. در مجموعهٔ سوم این سکهها (نیمهٔ نخست از سدهٔ اول پیش از میلاد) «نفوذ اشکانی هنوز هم چشمگیرتر است…داریوش ]یکی از شاهان پارسی دورهٔ سوم[ کلاهخود اشکانی آراسته شده به یک هلال را بر سر دارد، در پشت سکه آتشکدهٔ بزرگ ناپدید شده و آتشدان پارتی کوچکی که پادشاه در برابر آن به<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
0r160ju2p8d5kpf3tkt4cdpdcnlh59z
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۶۶
104
95438
299248
2026-09-08T15:32:55Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299248
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>نیایش ایستاده به چشم میخورد، پیرامون سکه به نوشتهای چهارگوش به سبک پارتی آراسته شده است».<ref>همان، ص. ۴۰۳؛ بسنجید با د.مورگان، همان، مجموعه ۳۸۶، وی بر این باور است که احتمالاً تصویر سکههای وتفردات دوم که در زمان فرمانروایی او نفوذ پارتی زیاد شده بود، در حقیقت تصویر شاه شاهان پارتی است.</ref> پیدایش نامهایی چون نرسه، یزد کرت و منوچهر<ref>گوتشمید، همان، ص. ۱۵۷. با این وجود دمورگان دو مورد اول را تأیید نمیکند (همان مجموعه، ۳۴۷. ۹).</ref> بر سکهها گسترش سنتی متفاوت با سنتهای هخامنشی را نشان میدهد.
وجود نامهایی چون یمکشدا، نریشنکه و زاماشبه در لوحههای استحکامات عیلامی<ref>E.Benveniste,''Titres et noms propres en iranien ancien'',pp.88,98.and 1.Greshewiteh,"Amber at persepolis"''studia classica et orientalia Antonino pagliaro oblata'',II,1969,p.245.</ref> که میتواند نشانگر رواج نامهای ایرانی شرقی و اوستایی در جنوب ایران نیز باشد، ممکن است این استدلال را سست کند، با وجود این، نبود چنین نامهایی در میان شاهزادههای فرمانروا و نامهای تاریخی دورهٔ هخامنشی مهم و چشمگیر است. ممکن است که این نامها از آن کارگران شرق ایران بوده باشند.
سر انجام پذیرش سنت کیانی شرقی از سوی ساسانیان که با یک ازدواج با خاندان بازرنگیان، یکی از سلسلههای محلی پارس، پیوند یافته بودند، خلاف این پندار را نشان میدهد که لزوماً در پارس نسبت به ماد و پارت شناخت بیشتری از هخامنشیان وجود داشته است.<ref>نامهای فرمانروایان محلی پارس که بنابر طبری (جلد اول، صص. ۸۱۴. ۱۵) اردشیر آنها را سرکوب کرده بود یعنی جوزهر، فاسین، منوچهر و دارا هیچکدام معنای هخامنشی ندارند به جز مورد آخر که در حقیقت ممکن است از سنت کیانی گذشته باشد.</ref>
بار دیگر یاد آور میشویم که حتی برخی از عناصر بسیار مشهور در هنر شاهی هخامنشی (برای نمونه پیکرهٔ بال دار اهورا مزدا و استفاده از بن مایههای حیوانی در سر ستونها) در دورههای پس از هخامنشیها در پارس تداوم نیافتهاند. گویا به همان<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
sfgqby8yxdc1vueez4xt0smwab34t4m
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۶۷
104
95439
299249
2026-09-08T15:32:58Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299249
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>روشی که ساسانیان در زمان خود خراسان را پارسی کردند، در دورهٔ اشکانی با یک روند پارتی شدن، سنت کیانی با نادیده انگاشتن سنتهای جنوبی و غربی شکل تاریخ ملی را به خود گرفت.<ref>بسنجید با ریچارد فرای، همان، صص. ۱۸۹، ۲۰۴ به بعد، که نتیجه متفاوتی به دست میدهد.</ref>
دربارهٔ ملی گرایی ساسانیان در سنجش با هلنیسم اشکانی، شاید ما نباید چندان تبلیغات<ref>نک. پینوشت ۱۰، و بیرونی ص. ۹۹.</ref> ساسانی را که هدفشان خوار داشتن اشکانیان بوده است جدی بگیریم. سیمای یونانی فرمانروایی اشکانی نباید مانع از ارج نهادن به مقصود و جهت کوششهای اشکانیان شود. اشکانیان از منطقهای برخاسته بودند که به خاطر پایداری سرسختانهاش در برابر ارتش مقدونی شناخته شده بود، <ref>GUTCHMID, ''op. cit''. pp. 5, 11, 12.</ref> در حالیکه جنوب و غرب ایران بدون ایستادگی چندانی تسلیم فاتحان شدند و در دورهٔ سلوکی کمابیش مطیع سلوکیها ماندند. ایرانیان شرقی به ویژه باکتریاییها [تخاریها]، سغدیها و آریانها تا سالها پس از اسکندر ناآرام و سرکش ماندند.<ref>مستعمرهها و تعداد زیادی از شهرهایی که اسکندر در شرق ایران تأسیس کرد (پلوتارک، جلد اول، ۵) مؤید مشکل در کنترل این مناطق است. گوتشمید ۲۶ شهر از ۴۰ شهر موثقتری که به اسکندر نسبت داده شده نام میبرد که در شرق بنا شده بودند، و ۸ شهر تنها در بلخ و سغد بوده است (همان، ص. ۵).</ref> آن گونه که گتشمید به درستی بیان میکند این نمونههای ایستادگی «اگر الهام گرفته از یک باور ملی نبودند، نمیتوانستند تا این اندازه خونین و سخت باشند».<ref>همان، ص. ۱۱.</ref> وی همچنین اشاره میکند که «شرق ایران گهوارهٔ کیش زرتشتی و در دورههای بعدی همواره مرکز باورهای زرتشتی بوده است. دشوار است بپنداریم که دین ]زرتشتی] هیچ نقشی در پایداری ملی که اسکندر در باکتریا و سغد با آن روبرو شد، نداشته است».<ref>همان.</ref> به نظر میرسد که منبع نیرویی شبیه آن چه که موجب پیداش سلسلههای محلی در شرق ایران در سدههای نخستین<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
bq0f3xcl961tzbw4ww2zgya8hs6zm77
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۶۸
104
95440
299250
2026-09-08T15:33:01Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299250
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>اسلامی شد، انگیزهٔ برآمدن اشکانیان در حدود هزار سال پیش را فراهم آورده باشد. شرایط فرهنگی و مذهبی زادبوم اشکانیان، گسترش سنت کیانی در طول فرمانروایی آنان و اقدام به آغاز جنبشی که به گونهای روز افزون فرهنگ ملی ایران را در برابر نفوذ یونان پشتیبانی و تشویق میکرد، بسنده است تا ما را متقاعد سازد که برخلاف ادعاهای پیشین اشکانیان لزوماً نسبت به مذهب ایرانی بیتفاوت نبوده و در مقایسه با جانشینانشان جهت گیری ایرانی کمتری نداشتهاند. این حقیقت که اشکانیان بر سکههایشان از خط یونانی استفاده میکردند و بسیاری از چهرههای یونانی را به عنوان الگوی خود بر میگزیدند، بیش از آن اندازه که استفاده از خط عربی و بیعت با خلیفههای عرب از جایگاه صفاریها و سامانیها به عنوان پشتیبانان فرهنگ ملی ایران میکاهد، پندار پیش گفتهٔ مارا دربارهٔ اشکانیان کمرنگ نمیکند.
با وجود این یک تفاوت وجود دارد؛ در حالیکه با اردشیر یکم تشکیلات زرتشتی با سلسله مراتب و شریعت روشن شروع به شکلگیری کرد، مدرک روشنی در دست نیست که نشان دهد تشکیلات سازمان یافته که به وسیلهٔ دولت پشتیبانی شده و در پیریزی سیاستهایش شریک بوده، در زمان اشکانیان وجود داشته است. با این وجود نباید دربارهٔ آئینها و شور و شوق ]تعصب[ مذهبی پادشاهان اشکانی تردید داشت. گزارشهای یوستین (جلد۴۱، ۳، ۵-۶) و پولینی ( تاریخ طبیعی، جلد۳۰، ۶) و آن گونه که گوتشمید (همان، ص.۵۷) نیز اشاره میکند، به اندازه کافی دینداری اشکانیها را نشان میدهد.
بنا بر سنتی که در دینکرت و دیگر جاها<ref>DKM 612, 3 sq. ; see ZAEHNER, ZURVAN, P. 8.</ref> بر جای مانده، بلاش پادشاه اشکانی بود که برای اولین بار دستور گردآوری و تدوین متون اوستایی داد - سنتی که ساسانیان به ندرت آن را تشویق میکردند. شاید در زمان این بلاش(یکم؟) بود که سنت کیانی پیوند<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
4bncu4bchppl9k7a905e8dwse95csve
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۶۹
104
95441
299251
2026-09-08T15:33:03Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299251
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>تنگاتنگی با کیش زرتشتی پیدا کرد<ref>کنارگذاری تقریباً کامل هخامنشیان از سنت زرتشتی اطلاعاتی درباره مساله پیچیده مذهب خاندان سلطنتی هخامنشان و نگرش آنها نسبت به آنچه که بعدها به زرتشتیگری راست دینی تبدیل شد، به دست میدهد.</ref> وچهرهٔ ملی و رسمیتری به خود گرفت.<ref>غرور، جسارت، اشتیاق به مبارزه در خانه یا خارج از آن، و ارجح بودن کردار بر گفتار، ویژگیهایی است که یوستین (جلد۴۱، ۳) در توصیف ناخوشایندی که از شخصیت پارتیها دارد به آنها نسبت میدهد، اما این ویژگیها نمیتواند برای رشد و ایجاد حماسه قهرمانی و استقلال ملی مناسب باشد. بسنجید با کریستنسن: '', Iran sous les Sassanides'', pp. 16. ۱۷ که پارتیها را ایرانیتر از هخامنشیان میداند.</ref> اگر با نولدکه همسخن باشیم که چهرههایی چون گودرز، گیو، میلاد و بیژن در حقیقت شاهزادههای اشکانی هستند که داستانهای آنها در دورهٔ اشکانی به حماسهٔ کیانی راه یافته، <ref>''.'' ''Iran. Nation''. ,8.</ref> ما برای پیوند نزدیک اشکانیان با این سنت دلیل دیگری بدست آوردهایم. بنابراین اگر اشکانیان یا دست کم برخی از آنان را بتوان زرتشتیانی راستین دانست که گردآوری نوشتههای مقدس را حمایت کرده و شرایطی را پدید آوردند که در آن سنت دینی- حماسی توانست رواج گستردهای پیدا کند، تفاوت ادعا شده بین ساسانیان و اشکانیان به همان اندازه کاهش مییابد.
گذشته از این ممکن است اردشیر یکم و به ویژه شاهپور اول از دید ما، متعصبین زرتشتی راستین یا بسیار متفاوت با برخی از پادشاهان اشکانی جلوه نکنند. با وجود سخت گیریهای مذهبی گواهی شدهٔ اردشیر، <ref>DKM 412, 12 sq.</ref> سنگ نوشتهٔ کعبهٔ شاهپور، از هیچ مقام مذهبی بلند پایهای در دربار اردشیر نام نبرده است. این برای انکار ویژگی مذهبی و اصلاح طلبانهٔ پیگیریهای سرسختانهٔ اهداف سیاسی اردشیر نیست، اما برخلاف بحثهای جدید پرفسور بویس در نسبت دادن نامهٔ تنسر به زمان اردشیر<ref>نامه تنسر، ص. ۱۶ به بعد.</ref> (نه به زمان خسرو اول)، من بر این باورم که در دورههای بعد در تلاش برای دستیابی به اقتدار<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
bacale38vtdnmh1s5h3tczrvnu91ec3
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۷۰
104
95442
299252
2026-09-08T15:33:06Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299252
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>چیزهای بیشتری به اردشیر نسبت داده شده است، که ممکن است از لحاظ تاریخی قابل قبول نباشد. دربارهٔ شاپور یکم به آسانی میتوان به مدارا یا حتی رفتار دلسوزانهٔ وی با مانی، تزئینات غیر مذهبی کاخ بیشاپور<ref>See GHIRSHMAN, ''op. cit''., p. 139 sq.; VANDEN BERGH, ''L’archeologie de I’Iran ancient'', p. 54.</ref> و تلاش او برای افزودن دانش یونانی و هندی به اوستا اشاره کرد.<ref>ZAEHNER, ibid.</ref>
با وجود این سنگ نوشتههای کرتیر دربارهٔ تعصب شدید او به نودینی و سازماندهی تشکیلات کیش زرتشتی براساس باورهای خودش، <ref>کتیبه کعبه زرتشت، سطر ۹ به بعد.</ref> و نیز دربارهٔ پیروزی تدریجی برنامهٔ وی هیچ تردیدی بر جای نمیگذارد.
ممکن است در نتیجهٔ آشفتگی همگانی اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی روزهای پایانی دورهٔ اشکانی که به خوبی در سکههای بدساختهٔ این برهه از زمان بازتاب یافته بود<ref>See DE MORGAN, op. cit., pl. XXVI.</ref>، اختلاف نظر و بدعتهایی در بین مغها پدید آمده باشد. این موضوع را شاید بتوان از کتیبهٔ کعبهٔ زرتشت و کرتیر استنتاج کرد که به ما میگوید چگونه وی «دین زرتشتی و مغهای شایسته را» پشتیبانی کرده و مردان بدعت آور و نا استوار را «سرزنش» و «تنبیه» کرده است (سطر ۱۳).
پیروزی نهایی این گرایش رسمی، تفاوت عمدهای بین تساهل نسبی اشکانی و نگرش مذهبی سخت گیرانهٔ ساسانی به وجود میآورد.
در دیگر زمینهها به نظر میرسد که تفاوت چندانی بین اشکانیان و ساسانیان وجود نداشته باشد. اردشیر به شیوههای متعددی رفتار و سنتهای اشکانی را ادامه داد. وی پس از آن که اردوان را شکست داد، سکههایش با الگوگیری از سکههای مهرداد دوم زده شدند و «شکل کلی آنچنان با دقت از سکههای مهرداد دوم گرفته شده که ممکن<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
hmbj3mj75u2uterypln4btmop8f1hd0
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۷۱
104
95443
299253
2026-09-08T15:33:09Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299253
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>است گفته شود تصویر آن متعلق به وی است».<ref>JOHN ALLAIN in ''A Survey of Persian'' Art I, p. 816.</ref> سنگنوشتههای نخستین ساسانی نه تنها به خط پارسی میانه که به خط اشکانی ویونانی که در دورهٔ اشکانی رواج داشتند، نوشته شدهاند<ref>با این وجود کرتیر کتیبه خود را تنها به پارسی میانه نوشت که آغازگر روندی برای آینده بود.</ref>. همان خاندانهای بزرگی که در دورهٔ اشکانی از برترین جایگاه برخوردار بودند، بار دیگر در دورهٔ ساسانی سر بر آوردند و مقامهای بلند پایهٔ دربار ساسانی را به دست آوردند<ref>شاپور، کتیبه کعبه زرتشت، نسخه پارتی، سطر ۳۳ به بعد، نسخه پارسی میانه، سطر ۲۸ به بعد.</ref>. حتی ساختار فئودالی اشکانی یک شبه دگرگون نشد و در اینکه اساساً در پایان دورهٔ ساسانی-به احتمال در دوران پادشاهی قباد و خسرو اول<ref>بیرونی (صص. ۱۰۰. ۱۰۲) در فهرستی از نام شاهان و فرمانروایان، تعداد زیادی از لقبهایی را ثبت میکند که فرمانروایان محلی ایالتهای پارسی به آنها خوانده میشدند. این موضوع نشان میدهد که مطالبی که در مورد تمرکزگرایی ساسانیان گفته شده، تا حدی اغراق آمیز است. برخی از این لقبها (مانند اسفهباد، شار، افشین و خوارزمشاه) به دوران اسلامی نیز راه یافته است.</ref> ـ دگرگون شده باشد، تردید وجود دارد. در سنگ نوشتهٔ کعبهٔ زرتشت شاپور یکم، که تا کنون مهمترین سند ما برای تاریخ اوایل دورهٔ ساسانی است، نام اعضای دربار اردشیر و شاپور آشکار میسازد که پادشاهان باج گذار و اشرافیت نیرومند نیز بخشی از پیکرهٔ نظام ساسانی بودند.<ref>Cf. CHRISTENSEN, Iran sous les Sassanides, pp. 94, 99 sq., and R. N. FRYE, op. cit., p. 210.</ref> به علاوه شباهتهایی بین نمودهای هنری اشکانی و ساسانی به خوبی تأیید شده است.<ref>برای نمونه صحنههای شکار مشهور ساسانی دارای پیش نمونههای گویایی در صحنه شکار میترا در دورا هستند. V. E. PORADA, op. cit., pp. 186, 188.</ref>
چنین به نظر میرسد که حتی لقب پادشاهان ساسانی که بر خلاف هخامنشیان خود را خدایی و از نژاد خدایان میخواندند، به سنت اشکانی بر میگردد که شاید این نیز خود به مفهومی باز میگردد که تحت تأثیر اسکندر بوده و سلوکوس و جانشینانش آن را<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
mwqnd0eggc8i7rkta1o4hxk6332e3da
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۷۲
104
95444
299254
2026-09-08T15:33:12Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299254
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>گسترش داده بودند.<ref>I. BIKERMAN, Institutions des Seleucides, p. 236 sq.</ref> همچنین کیش نیاکان که در سنگ نوشتهها و سکههای اوایل دورهٔ ساسانی بازتاب یافته است، گویی تداوم سنت شناخته شدهٔ کیش نیاکان اشکانی باشد. به علاوه به گزارش یوستین(جلد۴۱، ۳) اشکانیان «در خرافه پرستیها و ستایش خدایانشان احترام ویژهای برای رودخانهها قائل بودند». پیوند خاندان بابک با پرستشگاه آناهیتا در استخر شباهت بیشتری بین جهت گیری مذهبی بین این خاندان و اشکانیان را نشان میدهد.<ref>بسنجید با طبری جلد اول، صص. ۸۱۸. ۸۱۹؛ نیز نک:<br />Chamont,"Le culte d’Anahita a staxr et les premiers Sassanides "RHR, 1958,166 I8.</ref>
اشارهٔ پلوتارک (اردشیر دوم، iii 2-۳) به پرستشگاه الههٔ جنگ (آتنا) در پاسارگاد در روزگار پادشاهی اردشیر دوم به این آیین پیشینهٔ کهنتری میدهد.<ref>See NOELDEKE, Gesch. Der Pers., p. 4, n. 2.</ref> درست است که صحنهٔ دیهیم گیری از دست خدا در نقش بر جستهها منحصراً ساسانی است و هیچ همانندی در یادبودهای اشکانی بر جای مانده ندارد، با این وجود شاید بتوان این را از سویی با اشتیاق نخستین شاهان ساسانی برای ادعای مشروعیت و از سویی دیگر با این امکان که صحنههای مشابه مراسم تاجگیری اشکانی به دست ساسانیان حسود ازبین رفته یا پاک شده باشد، توجیه کرد.<ref>به گزارش طبری جلد اول، ص. ۸۲۳، اردشیر در کشتار اشکانیان افراط ورزید و به وصیت جدش ساسان بزرگ، همه آنها را به قتل رساند.</ref> این حقیقت که در میان دوازده نقش برجستهٔ اشکانی هیچ کدام تاج گیری خدایی]تاج گیری از دست خدا] را نشان نمیدهد بلکه تقریباً همه در پیوند با تاج گیری یک شاه محلی از دست شاهنشاه اشکانی هستند، ظاهراً بیشتر نشان دهندهٔ کوشش ساسانی در دگرگون سازی تاریخ است، نه نشان دهندهٔ نبود پیشنه برای چنین صحنههایی در دورهٔ اشکانی.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
fpl6h062kne5doc7naf2ferii0di8e7
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 2.pdf/۱۷۳
104
95445
299255
2026-09-08T15:33:14Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299255
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>هر چه بیشتر شرایط به قدرت رسیدن ساسانیان را بررسی کنیم، بیشتر متقاعد میشویم که بر خلاف آنچه که سنت ساسانی از ما میخواهد باور داشته باشیم در مقایسه با تغییر شخصیتها و جهت گیریها، با تحولات کمتری در اوضاع و شرایط مواجه میشویم. این حقیقت که با وجود گفتههای دیو کاسیوس و هرودین تغییرسلسله در ایرانِ سدهٔ سوم چندان توجه رومیها را به خودجلب نکرد، نیز دیدگاه فوق را تأیید میکند.<ref>CHRISTENSEN, ''op. cit''., p. 97.</ref>
نمیتوان از ترسیم شباهت بین تغییر قدرت از خاندان مادی به سلسلهٔ هخامنشی در هشت سدهٔ پیشتر خودداری کرد. با وجود گفتههای طعنه آمیز و خشن هرودوت(جلد سوم، ۶۵) به نقل از کمبوجیه در بستر مرگ دربارهٔ مادها و اینکه چه اندازه وحشناک خواهد بود اگر آنها دوباره به قدرت دست یابند، در نقش برجستههای تخت جمشید تصویر واقعیتری از جایگاه مادها را در دست داریم. این نقش برجستهها همکاری و دوستی بین مادیها و پارسیها را نشان میدهند.
به همان گونهای که کوروش پادشاهی ماد را بر انداخت و امپراتوری را گسترش بیشتری بخشید، اردشیر هم قدرت اشکانی را به خاندان جدیدی انتقال داد و در نتیجه به توسعهای که از دورهٔ اشکانی آغاز شده بود نیروی جدیدی بخشید. فرمانروای جدید که با نیرویی تازه و شاید با احساس مأموریت پا به میدان نهاده بود توانست که اهداف جنبش ملی را سریعتر و بیشتر از آنچه که در دورهٔ اشکانی ممکن بود، پیش ببرد.
با این حال اشتباه است که فریب تبلیغات ساسانی علیه اشکانیان را بخوریم. ساسانیان اشکانیان را متهم کرده و مسؤل نابودی یکپارچگی شاهنشاهی ]ایران[ و تقسیم آن به شاهکنشینها و نادیده انگاری آرمان ملی دانستهاند. به کارگیری چنین تبلیغاتی از سوی سلسلهٔ مخالف و هماورد اشکانیان که در پی دست یافتن به مشروعیت و حمایت ملی بودهاند، قابل درک است. همچنین طبیعی است که ساسانیان پس از به دست گرفتن قدرت و عهده دار شدن مسئولیت دریافتناند که دگرگونی باید به صورت تدریجی به مرحلهٔ اجرا درآید و بسیاری از الگوهای تثبیت شده را باید با تغییرات کوچکی دنبال کرد، همانطور که هر حزب سیاسی که در یک انتخابات همگانی رقیبش را شکست داده چنین میکند.
اگر ساسانیان وارثان کسانی بودند، چنین به نظر میرسد که وارث اشکانیان بودند تا هخامنشیان.<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
rzsowssxxr7wagbkxneu3q50n5a60cc