ویکینبشته
fawikisource
https://fa.wikisource.org/wiki/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C
MediaWiki 1.47.0-wmf.20
first-letter
مدیا
ویژه
بحث
کاربر
بحث کاربر
ویکینبشته
بحث ویکینبشته
پرونده
بحث پرونده
مدیاویکی
بحث مدیاویکی
الگو
بحث الگو
راهنما
بحث راهنما
رده
بحث رده
درگاه
بحث درگاه
پدیدآورنده
بحث پدیدآورنده
برگه
گفتگوی برگه
فهرست
گفتگوی فهرست
TimedText
TimedText talk
پودمان
بحث پودمان
Event
Event talk
ویکینبشته:ورودی کاربران/منتظر همسنجی
4
68683
299854
299765
2026-09-23T05:27:27Z
MoAMINho
30743
/* کتابها */ اصلاح ارقام
299854
wikitext
text/x-wiki
=== کتابها===
{{MC-Section/s
|background-color=#ffe868
|text=منتظر همسنجی
}}
{{MC-Cover|MasaalekolMohsenin.pdf|1|مسالک المحسنین|۱۳۵۶|عبدالرحیم طالبوف|داستان|۲۹۴}}
{{MC-Cover|Quatrains of Omar Khayyam (tr. Whinfield, 1883).djvu|29|رباعیات خیام (تصحیح وینفیلد)|۱۲۶۲|خیام|شعر|۳۹۶|ادوارد هانری وینفیلد|}}
{{MC-Cover|SeyrHekmatDarOrupa.pdf|1|سیر حکمت در اروپا|۱۳۴۴|محمدعلی فروغی|فلسفه|۸۴۹}}
{{MC-Cover|در_خدمت_و_خیانت_روشنفکران_(جلد_دوم).pdf|1|در خدمت و خیانت روشنفکران|۱۳۵۷|جلال آلاحمد|مجموعه مقاله|۲۸۳}}
{{MC-Cover|SargozashteKandouha.pdf|1|سرگذشت کندوها|۱۳۵۰|جلال آلاحمد|داستان|۷۶}}
{{MC-Cover|MarghadeAgha.pdf|1|مرقد آقا|۱۳۴۹|نیما یوشیج|داستان|۹۰}}
<!-- {{MC-Cover|3MaqaalehDigar.pdf}}
{{MC-Cover|فواید گیاهخواری.pdf}}
{{MC-Cover|DonyaKhaneManAst.pdf}}
{{MC-Cover|Tarikh-e Iran-e Bastan.pdf}}
{{MC-Cover|TarikhMokhtasareDolateGhadimeRoom.pdf}}
{{MC-Cover|TazkereMorour.pdf}} -->
{{MC-Cover|برنامه مراسم حمل و تدفین جنازه اعلیحضرت فقید رضا شاه کبیر.pdf|1|برنامه مراسم حمل و تدفین جنازه اعلیحضرت فقید رضا شاه کبیر|۱۳۲۹|نامعلوم|تاریخ|۲۶}}
{{MC-Cover|پرگرام تاجگذاری اعلیحضرت همایون شاهنشاهی.pdf|1|پرگرام تاجگذاری اعلیحضرت همایون شاهنشاهی|۱۳۰۵|نامعلوم|تاریخ|۱۶}}
{{MC-Cover|تاریخ_جراید_و_مجلات_ایران_از_محمد_صدر_هاشمی_جلد_اول.pdf|1|تاریخ جراید و مجلات ایران|۳۶۶|محمد صدر هاشمی|تاریخ|۱۳۶۳}}
{{MC-Cover|One Thousand and One Nights.pdf|1|هزار و یکشب|۷۱۷|ملا عبداللطیف طسوجی|داستان|۱۳۲۵}}
{{MC-Cover|قانون اساسی (مطبعه شاهنشاهی، ۱۳۲۵ قمری).pdf|1|قانون اساسی (مطبعه شاهنشاهی، ۱۳۲۵ قمری)|نامعلوم|نامعلوم||۲۲}}
{{MC-Cover|انقلاب سفید - محمدرضاشاه پهلوی.pdf|1|انقلاب سفید|نامعلوم|محمدرضاشاه پهلوی| |۲۲۰}}
{{MC-Cover|استاندارد تمثال علیا حضرت شهبانوی ایران - مؤسسه استاندارد و تحقیقات صنعتی ایران.pdf|1|استاندارد تمثال علیا حضرت شهبانوی ایران|۱۳۴۴|نامعلوم| |۱۸}}
{{MC-Cover|رساله موسومه به یک کلمه - میرزا یوسف خان مستشارالدوله - مطبعه مبارکه شاهنشاهی.pdf|1|رساله موسومه به یک کلمه|۱۳۲۵ ه. ق|یوسف مستشارالدوله|قانون|۸۰||}}
{{MC-Cover|هشت کتاب - سهراب سپهری - کتابخانه طهوری (چاپ دوم).pdf|1|هشت کتاب|۱۳۵۸|سهراب سپهری|شعر|۴۷۲||}}
{{MC-Cover|رساله فارسی عقل سرخ - نوشته شیخ شهابالدین سهروردی به کوشش مهدی بیانی - چاپخانه عرفان.pdf|1|عقل سرخ|۱۳۱۹|شهابالدین یحیی سهروردی|فلسفه|۲۰|مهدی بیانی|}}
{{MC-Cover|تاریخ سی ساله ایران - بیژن جزنی (جلد اول).pdf|1|تاریخ سی ساله ایران|۱۳۳۷|بیژن جزنی|تاریخی|۱۰۰}}
<!-- {{MC-Cover|فهرست|شمارهٔ برگ جلد|عنوان|سال چاپ|نویسنده|موضوع|تعداد برگ|مصحح|مترجم}} -->
{{MC-Section/e}}
=== نشریات ===
{{MC-Section/s
|background-color=#ffe868
|text=منتظر همسنجی
}}
<!-- {{MC-Cover| Sharaf 02 Safar 1300.pdf}}
{{MC-Cover| Sharaf 04 Rabi al thani 1300.pdf}}
{{MC-Cover| Sharaf 05 Jamadi al Oula 1300.pdf}}
{{MC-Cover| Sharaf 06 Jamadi al thani 1300.pdf}}
{{MC-Cover| Sharaf 07 Rajab 1300.pdf}}
{{MC-Cover| Sharaf 08 Shaban 1300.pdf}}
{{MC-Cover| Sharaf 09 Ramazan 1300.pdf}}
{{MC-Cover| Sharaf 10 Shawal 1300.pdf}}
{{MC-Cover| Sharaf 11 Ziqadeh 1300.pdf}}
{{MC-Cover| Sharaf 12 Zihajeh 1300.pdf}}
{{MC-Cover| Sharaf 13 Muharram 1301.pdf}}
{{MC-Cover| Sharaf 14 Safar 1301.pdf}}
{{MC-Cover| Sharaf 15 Rabi al Oula 1301.pdf}}
{{MC-Cover| Sharaf 16 Rabi al thani 1301.pdf}}
{{MC-Cover| Sharaf 18 Jamadi al thani 1301.pdf}}
{{MC-Cover| Sharaf 19 Shabaan 1301.pdf}}
{{MC-Cover| Sharaf 20 Ramadaan 1301.pdf}}
{{MC-Cover| Sharaf 21 Shawal 1301.pdf}}
{{MC-Cover| Sharaf 23 Zihajeh 1301.pdf}}
{{MC-Cover| Sharaf 24 Muharram 1302.pdf}}
{{MC-Cover| Sur-e Esrafil 15 Ṣafar 1327 8 März 1909.pdf}}
{{MC-Cover| 25. Ausgabe (Rabīʿ al-awwal 1302).pdf}}
{{MC-Cover| Ettelaat13050419.pdf}}
{{MC-Cover| دوست.pdf}} -->
{{MC-Section/e}}
=== اسناد ===
{{MC-Section/s
|background-color=#ffe868
|text=منتظر همسنجی
}}
<!-- {{MC-Cover|Farman Shah Safi I 2- Sahand Ace.jpg}}
{{MC-Cover|Farman Shah Safi I 3- Sahand Ace.jpg}} -->
{{MC-Section/e}}
cpyrjepu0tsehftuxuiw6jx0w48bj3v
برگه:تاریخ سی ساله ایران - بیژن جزنی (جلد اول).pdf/۱۸
104
95488
299841
299592
2026-09-22T13:15:15Z
Hanooz
17889
299841
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="3" user="Hanooz" />{{سرصفحهمستمر|۱۶||تاریخ سی ساله ایران}}</noinclude>دولتی هایی که بازداشت شده بودند معاوضه شدند. همچنین غلامحسین خلف یوز باشی در اطراف مراغه مسلح شده بود و تا چند صد سوار مسلح داشت، که عده ای از آنها کرد بودند. این عده انبار مالکان را مصادره میکردند. در سال ۱۳۲۱ این عده (بناب – آذرشهر – مراغه) را مورد حمله قرار دادند. اینها با شوروی ها همکاری نمیکردند طی سالهای جنگ شوروی به حفظ امنیت منطقه اهمیت زیادی میداد و مانع گسترش جنبشها می شد. جنبشهای کوچک تری نیز وجود داشت که نیاز به ذکر آنها نیست حزب توده مانند دیگر ایالات اشغالی ارتش سرخ در آذربایجان فعالیت زیادی داشت و در تبریز کمیتهٔ ایالتی داشت و در شهر و روستاهای پیرامون آنها نفوذ کرده بود. علاوه بر این در همان آغاز ورود ارتش سرخ "انجمن آذربایجان" تشکیل شد که با پیشه وری تماس داشت (پیشه وری در آن موقع مدیر {{w|آژیر (روزنامه) |روزنامه آژیر}} در تهران بود.) در تشکیل فرقه از صد نفر رجال سرشناس و آزادیخواهان قدیمی استفاده کرده و اعلامیه هایش را به امضای آنها رساند پس از اعلام موجودیت فرقه "کمیته ایالتی حزب توده در تبریز پس از بیست روز بدون کسب اجازه به فرقه پیوست و خود را منحل کرد.
تشکیل فرقه و انحلال کمیته حزب توده رهبران حزب توده را غافلگیر کرد و موجب بروز اختلافاتی بین آنها و فرقه شد و سرانجام پس از اعزام یک هیئت رسیدگی سه نفری ({{w|خلیل ملکی}}، {{w|اکبر شاندرمنی|شاندرمنی}} و یک نفر دیگر) با وساطت و حاکمیت شوروی ها اختلاف بسود فرقه حل شد. "{{w|میرجعفر باقرف|میرجعفر باقراف}}" نخست وزیر {{w|جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان|آذربایجان شوروی}} از تشکیل فرقه و ایجاد حکومت خود مختار در آذربایجان بشدت حمایت کرد و تمایلات برای پیوستن دو آذربایجان را دامن زد. فرقهٔ دموکرات ظرف سه ماه، سازمان های خود را تشکیل<noinclude></noinclude>
ma0g26jh9p175w89mj0c9scaly680ix
برگه:تاریخ سی ساله ایران - بیژن جزنی (جلد اول).pdf/۲۷
104
95497
299842
299644
2026-09-22T13:16:15Z
Hanooz
17889
299842
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="3" user="Hanooz" />{{سرصفحهمستمر|تاریخ سی ساله ایران||۲۵}}
{{plainlist/s}}</noinclude>طلبانهای که از جانب رهبران و {{کذا|وابستگاه|وابستگان}} فرقه آشکار شده بود<ref>{{w|محمد بیریا|پیر یا شاعر آذربایجانی که وزیر فرهنگ فرقه بود}} شعری سروده بود که در آن از ارس گلایه میکرد که چرا میان خلق ترک جدائی افکنده است احساسات وحدت طلبی با آذربایجان شوروی خود بخود مبنای تجزیه از ایران تلقی میشد.</ref> نه فقط در بورژوازی فارس (اعم از ملی و {{w|کمپرادور}} بلکه در خرده بورژوازی نیز عکس العمل ایجاد کرده بود، انعکاس این عکس العمل حتی در حزب توده آشکار شد.
* ۹ - عقب نشین فرقه پس از تدارک نیروهای مسلح بدون درگیری مسلحانه جدی، فرار بیست هزار نفر به شوروی و قتل عام ۲۵ هزار تن از طرفداران فرقه به جنبش کارگری و جنبش رهایی بخش ملی در آذربایجان ضربه جبران ناپذیری وارد کرد.
* ۱۰ - شکست فرقه بتمام جنبش کارگری در ایران ضربه زد و نقطه افول این مبارزات که از {{کذا|مال|سال}} ۲۰ دائماً رو به رشد داشت به حساب میآید.
{{plainlist/e}}
شکست فرقه به خوشبینی ها و امیدهای بیجا در افراد و رهبری حزب توده خاتمه داد و اولین شکستی بود که در داخل و خارج حزب انعکاس جدی تری پیدا کرد. احساسات خرده بورژوازی در جریان آذربایجان جریحه دار شده بود و در رهبری حزب منعکس شد. این احساسات با وابستگی بی قید و شرط رهبری به شوروی برخورد پیدا میکرد و گرچه در داخل حزب حملهای به شوروی نمیشد، معذلک بطور غیر مستقیم سیاست<noinclude>{{خطکش}}
{{پانویس}}</noinclude>
5thawvy0bqu798bcudgsl02gidk30wc
برگه:Shahnameh-Jules Mohl-02.pdf/۲۹۱
104
95594
299838
2026-09-22T12:53:41Z
MoAMINho
30743
/* نمونهخوانیشده */
299838
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="3" user="MoAMINho" />{{شعر}}</noinclude>{{ب|یکی خط بنوشت بر پهلوی|بمشک hc بر دفتر خسروی}}
{{ب|گوا بود دستان و رستم بدین|بزرگان لشکر همه همچنین}}
{{ب|بزنهار بر دست رستم نهاد|چنان خطّ سوگند و آن مهر و داد|شچ=110}}
{{ب|وزآنپس همی خوان و می خواستند|دگر گونه مجلس بیآراستند}}
{{ب|ببودند یکهفته با رود و می|بزرگان در ایوان کاؤس کی}}
{{ب|جهاندار هشتم سر و تن بشست|بیآسود و جای نیایش بجست}}
{{ب|بنزد خداوند گردان سپهر|برفت آفرین را بگسترد مهر}}
{{ب|شب تیره تا برکشید آفتاب|خروشان همی بود و دیده پر آب|شچ=115}}
{{ب|چنین گفت کای دادگر یکخدای|خداوند روزی ده و رهنمای}}
{{ب|بروز جوانی تو کردی رها|مرا بی سپاه از دم اژدها}}
{{ب|تو دانی که سالار توران سپاه|نه پرهیز دارد نه ترس از گناه}}
{{ب|بویران و آباد نفرین اوست|دل بیگناهان پر از کین اوست}}
{{ب|برین مرز با ارز آتش بریخت|همی خاک غم بر دلیران ببیخت|شچ=120}}
{{ب|ببیداد خون سیاوش بخاک|همی ریخت او جان ما کرد چاک}}
{{ب|دل شهریاران پر از بیم اوست|بلای جهان تخت و دیهیم اوست}}
{{ب|تو دانی مر او را که بدگوهرست|همان بدنژاد است و افسونگرست}}
{{ب|فراوان بمالید رخ بر زمین|همی خواند بر کردگار آفرین}}
{{ب|وز آنجایگه شد سوی تخت باز|بر پهلوانان گردنفراز|شچ=125}}
{{ب|چنین گفت کای نامداران من|جهانگیر و شمشیرگزاران من}}
{{ب|بپیمودم این بوم ایران بر اسپ|از این مرز تا خان آذرگشسپ}}
{{ب|ندیدم کسی را که دلشاد بود|توانگر بد ار بومش آباد بود}}
{{ب|همه خستگانند از افراسیاب|همه دل پر از خون و دیده پر آب}}
{{ب|نخستین جگر خستۀ او منم|که پر درد اویست جان و تنم|شچ=130}}
{{ب|دگر چون نیا شاه آزاده مرد|که از دل همی برکشد باد سرد}}
{{ب|بایران زمین زن و مرد با خروش|ز بس کشتن و غارت و جنگ و جوش}}<noinclude>{{پایان شعر}}{{و|۲۸۵}}</noinclude>
3vnqzbtlwuz8qqorv4dgbrklfwqehhl
299839
299838
2026-09-22T12:53:55Z
MoAMINho
30743
اصلاح ارقام
299839
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="3" user="MoAMINho" />{{شعر}}</noinclude>{{ب|یکی خط بنوشت بر پهلوی|بمشک hc بر دفتر خسروی}}
{{ب|گوا بود دستان و رستم بدین|بزرگان لشکر همه همچنین}}
{{ب|بزنهار بر دست رستم نهاد|چنان خطّ سوگند و آن مهر و داد|شچ=۱۱۰}}
{{ب|وزآنپس همی خوان و می خواستند|دگر گونه مجلس بیآراستند}}
{{ب|ببودند یکهفته با رود و می|بزرگان در ایوان کاؤس کی}}
{{ب|جهاندار هشتم سر و تن بشست|بیآسود و جای نیایش بجست}}
{{ب|بنزد خداوند گردان سپهر|برفت آفرین را بگسترد مهر}}
{{ب|شب تیره تا برکشید آفتاب|خروشان همی بود و دیده پر آب|شچ=۱۱۵}}
{{ب|چنین گفت کای دادگر یکخدای|خداوند روزی ده و رهنمای}}
{{ب|بروز جوانی تو کردی رها|مرا بی سپاه از دم اژدها}}
{{ب|تو دانی که سالار توران سپاه|نه پرهیز دارد نه ترس از گناه}}
{{ب|بویران و آباد نفرین اوست|دل بیگناهان پر از کین اوست}}
{{ب|برین مرز با ارز آتش بریخت|همی خاک غم بر دلیران ببیخت|شچ=۱۲۰}}
{{ب|ببیداد خون سیاوش بخاک|همی ریخت او جان ما کرد چاک}}
{{ب|دل شهریاران پر از بیم اوست|بلای جهان تخت و دیهیم اوست}}
{{ب|تو دانی مر او را که بدگوهرست|همان بدنژاد است و افسونگرست}}
{{ب|فراوان بمالید رخ بر زمین|همی خواند بر کردگار آفرین}}
{{ب|وز آنجایگه شد سوی تخت باز|بر پهلوانان گردنفراز|شچ=۱۲۵}}
{{ب|چنین گفت کای نامداران من|جهانگیر و شمشیرگزاران من}}
{{ب|بپیمودم این بوم ایران بر اسپ|از این مرز تا خان آذرگشسپ}}
{{ب|ندیدم کسی را که دلشاد بود|توانگر بد ار بومش آباد بود}}
{{ب|همه خستگانند از افراسیاب|همه دل پر از خون و دیده پر آب}}
{{ب|نخستین جگر خستۀ او منم|که پر درد اویست جان و تنم|شچ=۱۳۰}}
{{ب|دگر چون نیا شاه آزاده مرد|که از دل همی برکشد باد سرد}}
{{ب|بایران زمین زن و مرد با خروش|ز بس کشتن و غارت و جنگ و جوش}}<noinclude>{{پایان شعر}}{{و|۲۸۵}}</noinclude>
sjtb4uaajxydt24yhukxbyesrpk6r8v
برگه:Shahnameh-Jules Mohl-02.pdf/۲۹۲
104
95595
299840
2026-09-22T13:12:03Z
MoAMINho
30743
/* نمونهخوانیشده */
299840
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="3" user="MoAMINho" />{{شعر}}</noinclude><section begin="p292-1"/>{{ب|کنون که همه ویژه یار منید|بدل سربسر دوستدار منید}}
{{ب|بکین پدر بست باید میان|بگردانم این بد از ایرانیان}}
{{ب|اگر همکنان باز جنگ آوریم|بکوشید و رسم پلنگ آورید|شچ=۱۳۵}}
{{ب|مرا این هم از پیش بیرون شود|ز جنگ یلان کوه هامون شود}}
{{ب|هر آن خون که آید بدین ریخته|گنهکار اویست و آویخته}}
{{ب|اگر کشته آید کسی زین سپاه|بهشت برینش بود جایگاه}}
{{ب|چه گوئید و اینرا چه پاسخ دهید|همه یکسره رای فرّخ نهید}}
{{ب|بدانید کو شد ببد پیشدست|مکافات بتید نشاید نشست|شچ=۱۴۰}}
{{ب|بزرگان بپاسخ بیآراستند|بدرد دل از جای برخاستند}}
{{ب|بگفتند کای شاه دل شاد شادباش|همیشه تن از رنج آزاد باش}}
{{ب|تن و جان ما سربسر پیش تست|غم و شادمانی بکم و بیش تست}}
{{ب|ز مادر همه مرگ را زادهایم|همه بندهایم ارچه آزادهایم}}
{{ب|چو پاسخ چنین یافت از پیلتن|ز طوس و ز گودرز و آن انجمن|شچ=۱۴۵}}
{{ب|رخ شاه شد چون گل ارغوان|که دولت جوان بود و خسرو جوان}}
{{ب|بریشان فراوان گرفت آفرین|که آباد بادا بگردان زمین}}
{{پایان شعر}}
<section end="p292-1"/>
<section begin="p292-2"/>{{ود|شمردن کیخسرو پهلوانان را}}
{{شعر}}
{{ب|بگشت اندرین نیز گردان سپهر|که از خوشه بنمود خورشید چهر}}
{{ب|ز پهلو همه موبدان را بخواند|سخنهای بایسته چندی براند}}
{{ب|دو هفته در بار دادن ببست|بنوئی یکی دفتر اندر شکست|شچ=۱۵۰}}
{{ب|بفرمود دستور بروزی دهان|که گویند نام کهان و مهان}}
{{ب|سزاوار بنوشت نام گوان|چنان چون بود درخور پهلوان}}
{{ب|نخستین ز خویشان کاؤس کی|صد و ده سپهبد فگندند پی}}
{{ب|فریبرز کاؤس شان پیش رو|کجا بود پیوستهٔ شاه نو}}
<section end="p292-2"/><noinclude>{{پایان شعر}}{{و|۲۸۶}}</noinclude>
gdj67xd85mkeptk7e2wnjjdwzqpe77s
برگه:Shahnameh-Jules Mohl-02.pdf/۲۹۳
104
95596
299843
2026-09-22T13:20:02Z
MoAMINho
30743
/* نمونهخوانیشده */ اصلاح ارقام
299843
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="3" user="MoAMINho" />{{شعر}}</noinclude>{{ب|گزین کرد هشتاد تن نوذری|همه گرزدار و همه لشکری|شچ=۱۵۵}}
{{ب|زراسپ سپهبد نگهدارشان|که بردی بهر کار تیمارشان}}
{{ب|که تاج کیان بود و فرزند طوس|خداوند شمشیر و گوپال و کوس}}
{{ب|فرازندهٔ اختر کاویان|فروزندهٔ تاج و تخت کیان}}
{{ب|سدیگر چو گودرز کشواد بود|که لشکر برای وی آباد بود}}
{{ب|نبیر و پسر داشت هفتاد و هشت|سواران کوه و پلنگان دشت|شچ=۱۶۰}}
{{ب|چو شصت و سه از تخمهٔ گژدهم|بزرگان و سالارشان کستهم}}
{{ب|ز خویشان میلاد پس صد سوار|چو گرگین پیروزگر مایهدار}}
{{ب|ز تخم توابه چو هفتاد و پنج|سواران رزم و نگهبان گنج}}
{{ب|کجا برته بودی نگهدارشان|به رزم اندرون دست بردارشان}}
{{ب|چو سی و سه جنگی ز تخم پشنگ|که ژوپین بدی سازشان روز جنگ|شچ=۱۶۵}}
{{ب|بگاه نبرد او بدی پیش کوس|سرافراز گردان و داماد طوس}}
{{ب|ز خویشان برزین چو هفتاد مرد|که بودند شیران روز نبرد}}
{{ب|بریشان نکهدار فرهاد بود|که در جنگ سندان پولاد بود}}
{{ب|ز تخم گرازه صد و بیست گرد|نگهبان ایشان مر او را شمرد}}
{{ب|کنارنگ با پهلوانان گزین|ردان و بزرگان باآفرین|شچ=۱۷۰}}
{{ب|چنان بد که موبد ندانست مر|ز بس نامداران با زیب و فر}}
{{ب|نوشتند بر دفتر شهریار|همه نامشان تا کی آید بکار}}
{{ب|بفرمود کز شهر بیرون شوند|ز پهلو سوی دشت و هامون شوند}}
{{ب|سر ماه باید که از کرّه نای|خروش آید و زخم هندی درای}}
{{ب|همه سر سوی جنگ توران نهند|همه شادمانی و سور آن نهید|شچ=۱۷۵}}
{{ب|نهادند سر پیش او بر زمین|همه یک بیک خواندند آفرین}}
{{ب|بگفتند کای شاه با زور و فر|فرزونده شد از تو تاج و کمر}}
{{ب|همه بندگانیم و شاهی تراست|ز برج بره تا بماهی تراست}}<noinclude>{{پایان شعر}}{{و|۲۸۷}}</noinclude>
cutjq7y5xkvgebkva73pb4f6lv3q322
299844
299843
2026-09-23T03:44:27Z
MoAMINho
30743
299844
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="3" user="MoAMINho" />{{شعر}}</noinclude>{{ب|گزین کرد هشتاد تن نوذری|همه گرزدار و همه لشکری|شچ=۱۵۵}}
{{ب|زراسپ سپهبد نگهدارشان|که بردی بهر کار تیمارشان}}
{{ب|که تاج کیان بود و فرزند طوس|خداوند شمشیر و گوپال و کوس}}
{{ب|فرازندهٔ اختر کاویان|فروزندهٔ تاج و تخت کیان}}
{{ب|سدیگر چو گودرز کشواد بود|که لشکر برای وی آباد بود}}
{{ب|نبیر و پسر داشت هفتاد و هشت|سواران کوه و پلنگان دشت|شچ=۱۶۰}}
{{ب|چو شصت و سه از تخمهٔ گژدهم|بزرگان و سالارشان کستهم}}
{{ب|ز خویشان میلاد پس صد سوار|چو گرگین پیروزگر مایهدار}}
{{ب|ز تخم توابه چو هفتاد و پنج|سواران رزم و نگهبان گنج}}
{{ب|کجا برته بودی نگهدارشان|به رزم اندرون دست بردارشان}}
{{ب|چو سی و سه جنگی ز تخم پشنگ|که ژوپین بدی سازشان روز جنگ|شچ=۱۶۵}}
{{ب|بگاه نبرد او بدی پیش کوس|سرافراز گردان و داماد طوس}}
{{ب|ز خویشان برزین چو هفتاد مرد|که بودند شیران روز نبرد}}
{{ب|بریشان نکهدار فرهاد بود|که در جنگ سندان پولاد بود}}
{{ب|ز تخم گرازه صد و بیست گرد|نگهبان ایشان مر او را شمرد}}
{{ب|کنارنگ با پهلوانان گزین|ردان و بزرگان باآفرین|شچ=۱۷۰}}
{{ب|چنان بد که موبد ندانست مر|ز بس نامداران با زیب و فر}}
{{ب|نوشتند بر دفتر شهریار|همه نامشان تا کی آید بکار}}
{{ب|بفرمود کز شهر بیرون شوند|ز پهلو سوی دشت و هامون شوند}}
{{ب|سر ماه باید که از کرّه نای|خروش آید و زخم هندی درای}}
{{ب|همه سر سوی جنگ توران نهند|همه شادمانی و سور آن نهید|شچ=۱۷۵}}
{{ب|نهادند سر پیش او بر زمین|همه یک بیک خواندند آفرین}}
{{ب|بگفتند کای شاه با زور و فر|فرزونده شد از تو تاج و کمر}}
{{ب|همه بندگانیم و شاهی تراست|ز برج بره تا بماهی تراست}}
{{پایان شعر}}<noinclude>{{پایان شعر}}{{و|۲۸۷}}</noinclude>
h1481820mkrxun48zjvd5zchpxap4b0
برگه:Shahnameh-Jules Mohl-02.pdf/۲۹۴
104
95597
299845
2026-09-23T03:59:20Z
MoAMINho
30743
/* نمونهخوانیشده */ اصلاح ارقام
299845
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="3" user="MoAMINho" />{{شعر}}</noinclude>{{ود|گنجها بخشیدن خسرو پهلوانان را}}
{{شعر}}
{{ب|ز جای کجا بود اسپان یله|بلشکرگه آورد چوبان گله}}
{{ب|بفرمود کآن کو کمند افگن است|بجنگ اندرون گرد روئینتن است|شچ=۱۸۰}}
{{ب|بدین دیو اسپان کمند افگنند|سر بادپایان ببند افگند}}
{{ب|از آنپس جهاندار پیروزگر|ابا تاج بنشست بر تخت زر}}
{{ب|در گنج دینار بگشاد و گفت|که گنج بزرگان نشاید نهفت}}
{{ب|گه کوشش و کینهه و گارزار|شود گنج و دینار بر چشم خوار}}
{{ب|بمردان همه گنج و تخت آوریم|بخورشید بار درخت آوریم|شچ=۱۸۵}}
{{ب|چرا برد باید همی روزگار|که گنج از پی مرد آید بکار}}
{{ب|بیآورد صد جامه دیبای روم|همه پیگرش گوهر و زرّ بوم}}
{{ب|همان خزّ و منسوج و هم زین شمار|یکی جام پر گوهر شاهوار}}
{{ب|نهادند پیش سرافراز شاه|چنین گفت شاه جهان با سپاه}}
{{ب|که اینت بهای سر بی بها|پلاشان دژخیم نر اژدها|شچ=۱۹۰}}
{{ب|کجا پهلوان خواندش افراسیاب|ببیداری او شود هم بخواب}}
{{ب|سر و اسپ و تیغش که آرد چو گرد|بلشکرگه ما بروز نبرد}}
{{ب|سبک بیژن گیو بر پای جست|میان کشتن اژدها را ببست}}
{{ب|همه جامه برداشت و آن جام زر|بجام اندرون چند گونه گهر}}
{{ب|بسی آفرین کرد بر شهریار|که بادی چنین جاودان کامگار|شچ=۱۹۵}}
{{ب|وز آنجا بیآمد بجای نشست|گرفته چنان جام گوهر بدست}}
{{ب|بگنجور بفرمود پس شهریار|که آرد دو صد جامهٔ زرنگار}}
{{ب|همان خز و دیبا و صد پرنیان|دو گلرخ بزنار بسته میان}}
{{ب|چنین گفت کین هدیه آنرا دهم|وز آن متنی هم بسر بر نهم}}
{{ب|که تاج تژاو آورد پیش من|و یا پیش آن نامدار انجمن|شچ=۲۰۰}}
{{ب|که افراسیابش بسر برنهاد|ورا خواند داماد فرخنژاد}}
{{پایان شعر}}<noinclude>{{پایان شعر}}{{و|۲۸۸}}</noinclude>
lcyz7tq7ocsvv8yre18l75de3ma5grh
برگه:Shahnameh-Jules Mohl-02.pdf/۲۹۵
104
95598
299846
2026-09-23T04:17:26Z
MoAMINho
30743
/* نمونهخوانیشده */ اصلاح ارقام
299846
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="3" user="MoAMINho" />{{شعر}}</noinclude>{{ب|همان بیژن گیو برجست باز|کجا بود در جنگ چنگش دراز}}
{{ب|پرستنده و هدیها برگرفت|ازو مانده بد انجمن در شکفت}}
{{ب|بسی آفرین کرد و بنشست شاد|که گیتی به کیخسرو آباد باد}}
{{ب|بفرمود تا با کمر ده غلام|ده اسپ سپهبد برزین لگام|شچ=۲۰۵}}
{{ب|ز پوشیده رویان ده آراسته|بیآورد موبد چنین خواسته}}
{{ب|چنین گفت بیدار شاه رمه|که اسپان و این خوبرویان همه}}
{{ب|کسی را که چو سر بپیچد تژاو|سزد گر ندارد دل شیر تاو}}
{{ب|پرستنده دارد او روز جنگ|کز آواز او رام گردد پلنگ}}
{{ب|برخ چون بهار و ببالا چو سرو|میانش چو غرو و برفتن تذرو|شچ=۲۱۰}}
{{ب|یکی ماه رویست نام اسپنوی|پری پیکر و دلبر و مشکبوی}}
{{ب|سمن بر نگاری سمن بوی نام|سواری که آرد مر او را بدام}}
{{ب|نباید زدن چون بیآید بتیغ|که از تیغ باشد چنان رخ دریغ}}
{{ب|بخم کمندش گرفته کمر|رباید برآنسان که آید ببر}}
{{ب|بزد دست بیژن بدآن هم ببر|درآمد بر شاه پیروزگر|شچ=۲۱۵}}
{{ب|بشاه جهان بر ستایش گرفت|جهان آفرین را نیایش گرفت}}
{{ب|ازو شاد شد شهریار بزرگ|چنین گفت کای نامدار سترگ}}
{{ب|چو تو پهلوان یار دشمن مباد|درخشنده جان تو بیتن مباد}}
{{ب|جهاندار از آنپس بگنجور گفت|که دو جام زرّین بیآر از نهفت}}
{{ب|شمامه نهادند در جام زر|دو از نقرهٔ جام هم پر گهر|شچ=۲۲۰}}
{{ب|پر از مشک جامی ز یاقوت زرد|ز فیروز دیگر دگر لاجورد}}
{{ب|عقیق و زمرد برو ریخته|بمشک و گلاب اندر آمیخته}}
{{ب|پرستنده با کمر ده غلام|ده اسپ گرانمایه زرّین ستام}}
{{ب|چنین گفت کینها مر آنکس که تاو|بود در تنش روز جنگ تژاو}}
{{ب|سرشرا بر آن رزمگاه آورد|بپیش دلاور سپاه آورد|شچ=۲۲۵}}
{{ب|ببر زد بدین گیو گودرز دست|میان جنگ آن اژدها را ببست}}<noinclude>{{پایان شعر}}{{و|۲۸۹}}</noinclude>
5h1t1ra3ejx73kdit0423oyy51jjl2k
برگه:Shahnameh-Jules Mohl-02.pdf/۲۹۶
104
95599
299847
2026-09-23T04:51:19Z
MoAMINho
30743
/* نمونهخوانیشده */ اصلاح نویسههای عربی، اصلاح ارقام
299847
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="3" user="MoAMINho" />{{شعر}}</noinclude>{{ب|گرانمایه خوبان و آن خواسته|ببردند پیش وی آراسته}}
{{ب|همی خواند بر شهریار آفرین|که بی تو مبادا کلاه و نگین}}
{{ب|وز آنپس بگنجور فرمود شاه|که ده خوان زرّین بنه پیش گاه}}
{{ب|برو بر ز دینار و مشک و گهر|پری روی ده با کلاه و کمر|شچ=۲۳۰}}
{{ب|دو صد خز و دیبای پیکر بزر|یکی افسر خسروی ده کمر}}
{{ب|چنین گفت این هدیه آنرا که رنج|ندارد دریغ از پی نام و گنج}}
{{ب|از ایدر شود تا سوی کاسه رود|دهد بر روان سیاوش درود}}
{{ب|ز هیزم یکی کوه بیند بلند|فزونست بالایش از ده کمند}}
{{ب|که آنرا نهادست افراسیاب|بدآنگه که بگذشت ز آن روی آب|شچ=۲۳۵}}
{{ب|چنان خواست کآن راه کسی نسپرد|ز ایران بتوران کسی نگذرد}}
{{ب|دلیری از ایران بباید شدن|همه کاسه رود آتش اندر زدن}}
{{ب|بدآن تا گر آنجا بود رزمگاه|پس هیزم اندر نماند سپاه}}
{{ب|همان گیو گفت آن شکار منست|برافروختن کوه کار منست}}
{{ب|اگر لشکر آید نترسم ز رزم|برزم اندرون کرگس آرم ببزم|شچ=۲۴۰}}
{{ب|همه خواسته گیو را داد شاه|بدو گفت کای نامدار سپاه}}
{{ب|ابی تیغ تو تاج روشن مباد|چنین باد که آباد باشی و شاد}}
{{ب|بفرمود صد دیبهٔ رنگ رنگ|که گنجور پیش آورد بیدرنگ}}
{{ب|هم از گنج صد درّ خوشاب جست|که آب فسرده است گفتی درست}}
{{ب|ز پرده پرستار پنج آورید|سر جعد از افسر شده ناپدید|شچ=۲۴۵}}
{{ب|چنین گفت این هدیه آنرا سزاست|که بر پاک جانش خرد پادشاست}}
{{ب|دلیرست و بینادل و چربگوی|نه برتابد از شیر در جنگ روی}}
{{ب|پیامی برد نزد افراسیاب|ز بیمش نیآرد بدو دیده آب}}
{{ب|ز گفتار او پاسخ آرد بمن|کدامست ازین نامدار انجمن}}
{{ب|بیازید گرگین میلاد دست|بدآن راه رفتن میانرا ببست|شچ=۲۵۰}}
{{ب|پرستار و آن جامهٔ زر نگار|بدو داد و آن گوهر شاهوار}}<noinclude>{{پایان شعر}}{{و|۲۹۰}}</noinclude>
px9hscgiieu05snxruytm0pktpnh06k
برگه:Shahnameh-Jules Mohl-02.pdf/۲۹۷
104
95600
299848
2026-09-23T05:07:11Z
MoAMINho
30743
/* نمونهخوانیشده */ اصلاح ارقام
299848
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="3" user="MoAMINho" />{{شعر}}</noinclude><section begin="p297-1"/>{{ب|ابر شهریار آفرین کرد و گفت|که با جان خسرو خرد باد جفت}}
{{ب|چو روی زمین گشت چون پرّ زاغ|ز افراز کوه اندر آمد چراغ}}
{{ب|سپهبد بیآمد بایوان خویش|برفتند گردان سوی خان خویش}}
{پایان شعر}}
<section end="p297-1"/>
<section begin="p297-2"/>{{ود|فرستادن کیخسرو رستم را بزمین هند}}
{{ب|چو از روز شد کوه چون سندروس|بابر اندر آمد خروش خروس|شچ=۲۵۵}}
{{ب|تهمتن بیآمد بنزدیک شاه|ز ایران سخن گفت و از تاج و گاه}}
{{ب|زواره فرامرز با او بهم|ز هر گونه رای زد از بیش و کم}}
{{ب|چنین گفت رستم بشاه زمین|که ای نامبردار باآفرین}}
{{ب|بزابلستان در یکی شهر بود|کز آن بوم و بر تور را بهر بود}}
{{ب|منوچهر کرد آن ز ترکان تهی|یکی خوب جایست با فرّهی|شچ=۲۶۰}}
{{ب|چو کاؤس شد بیدل و پیر سر|بیفتاد ازو نام و فرّ و هنر}}
{{ب|همه باژ و ساوش بتوران برند|سوی شاه ایران همی ننگرند}}
{{ب|فراوان بر آن مرز پیلست و گنج|تن بیگناهان از ایشان برنج}}
{{ب|ز بس غارت و کشتن و تاختن|سر از یاد توران شه افراختن}}
{{ب|کنون شهریاری ایران تراست|پی مور با چنگ شیران تراست|شچ=۲۶۵}}
{{ب|یکی لشکری باید اکنون بزرگ|فرستاد با پهلوانی سترگ}}
{{ب|اگر باژ نزدیک شاه آورند|وگر سر بدین بارگاه آورند}}
{{ب|چو آن مرز یکسر بدست آوریم|بتوران زمین بر شکست آوریم}}
{{ب|برستم چنین پاسخ آورد شاه|که جاوید بادی که اینست راه}}
{{ب|ببین تا سپه چند اید بکار|تو بگزین ازین لشکر نامدار|شچ=۲۷۰}}
{{ب|زمینی که پیوستۀ مرز تست|بهای زمین درخور ارز تست}}
{{ب|فرامرز را ده سپاه گران|چنان چون بباید ز جنگاوران}}
{{ب|کشاده شود کار بر دست اوی|بگام نهنگان شود شست اوی}}
<section end="p297-2"/><noinclude>{{پایان شعر}}{{و|۲۹۱}}</noinclude>
db6z5kjve5jy4p649vd7a1mh80jsgk1
299849
299848
2026-09-23T05:07:37Z
MoAMINho
30743
299849
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="3" user="MoAMINho" />{{شعر}}</noinclude><section begin="p297-1"/>{{ب|ابر شهریار آفرین کرد و گفت|که با جان خسرو خرد باد جفت}}
{{ب|چو روی زمین گشت چون پرّ زاغ|ز افراز کوه اندر آمد چراغ}}
{{ب|سپهبد بیآمد بایوان خویش|برفتند گردان سوی خان خویش}}
{پایان شعر}}
<section end="p297-1"/>
<section begin="p297-2"/>{{ود|فرستادن کیخسرو رستم را بزمین هند}}
{{شعر}}
{{ب|چو از روز شد کوه چون سندروس|بابر اندر آمد خروش خروس|شچ=۲۵۵}}
{{ب|تهمتن بیآمد بنزدیک شاه|ز ایران سخن گفت و از تاج و گاه}}
{{ب|زواره فرامرز با او بهم|ز هر گونه رای زد از بیش و کم}}
{{ب|چنین گفت رستم بشاه زمین|که ای نامبردار باآفرین}}
{{ب|بزابلستان در یکی شهر بود|کز آن بوم و بر تور را بهر بود}}
{{ب|منوچهر کرد آن ز ترکان تهی|یکی خوب جایست با فرّهی|شچ=۲۶۰}}
{{ب|چو کاؤس شد بیدل و پیر سر|بیفتاد ازو نام و فرّ و هنر}}
{{ب|همه باژ و ساوش بتوران برند|سوی شاه ایران همی ننگرند}}
{{ب|فراوان بر آن مرز پیلست و گنج|تن بیگناهان از ایشان برنج}}
{{ب|ز بس غارت و کشتن و تاختن|سر از یاد توران شه افراختن}}
{{ب|کنون شهریاری ایران تراست|پی مور با چنگ شیران تراست|شچ=۲۶۵}}
{{ب|یکی لشکری باید اکنون بزرگ|فرستاد با پهلوانی سترگ}}
{{ب|اگر باژ نزدیک شاه آورند|وگر سر بدین بارگاه آورند}}
{{ب|چو آن مرز یکسر بدست آوریم|بتوران زمین بر شکست آوریم}}
{{ب|برستم چنین پاسخ آورد شاه|که جاوید بادی که اینست راه}}
{{ب|ببین تا سپه چند اید بکار|تو بگزین ازین لشکر نامدار|شچ=۲۷۰}}
{{ب|زمینی که پیوستۀ مرز تست|بهای زمین درخور ارز تست}}
{{ب|فرامرز را ده سپاه گران|چنان چون بباید ز جنگاوران}}
{{ب|کشاده شود کار بر دست اوی|بگام نهنگان شود شست اوی}}
<section end="p297-2"/><noinclude>{{پایان شعر}}{{و|۲۹۱}}</noinclude>
iyy1dfbcswqygyl8ehg7stylospmk8i
299850
299849
2026-09-23T05:08:52Z
MoAMINho
30743
299850
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="3" user="MoAMINho" />{{شعر}}</noinclude><section begin="p297-2"/>{{ب|ابر شهریار آفرین کرد و گفت|که با جان خسرو خرد باد جفت}}
{{ب|چو روی زمین گشت چون پرّ زاغ|ز افراز کوه اندر آمد چراغ}}
{{ب|سپهبد بیآمد بایوان خویش|برفتند گردان سوی خان خویش}}
{پایان شعر}}
<section end="p297-2"/>
<section begin="p297-2"/>{{ود|فرستادن کیخسرو رستم را بزمین هند}}
{{شعر}}
{{ب|چو از روز شد کوه چون سندروس|بابر اندر آمد خروش خروس|شچ=۲۵۵}}
{{ب|تهمتن بیآمد بنزدیک شاه|ز ایران سخن گفت و از تاج و گاه}}
{{ب|زواره فرامرز با او بهم|ز هر گونه رای زد از بیش و کم}}
{{ب|چنین گفت رستم بشاه زمین|که ای نامبردار باآفرین}}
{{ب|بزابلستان در یکی شهر بود|کز آن بوم و بر تور را بهر بود}}
{{ب|منوچهر کرد آن ز ترکان تهی|یکی خوب جایست با فرّهی|شچ=۲۶۰}}
{{ب|چو کاؤس شد بیدل و پیر سر|بیفتاد ازو نام و فرّ و هنر}}
{{ب|همه باژ و ساوش بتوران برند|سوی شاه ایران همی ننگرند}}
{{ب|فراوان بر آن مرز پیلست و گنج|تن بیگناهان از ایشان برنج}}
{{ب|ز بس غارت و کشتن و تاختن|سر از یاد توران شه افراختن}}
{{ب|کنون شهریاری ایران تراست|پی مور با چنگ شیران تراست|شچ=۲۶۵}}
{{ب|یکی لشکری باید اکنون بزرگ|فرستاد با پهلوانی سترگ}}
{{ب|اگر باژ نزدیک شاه آورند|وگر سر بدین بارگاه آورند}}
{{ب|چو آن مرز یکسر بدست آوریم|بتوران زمین بر شکست آوریم}}
{{ب|برستم چنین پاسخ آورد شاه|که جاوید بادی که اینست راه}}
{{ب|ببین تا سپه چند اید بکار|تو بگزین ازین لشکر نامدار|شچ=۲۷۰}}
{{ب|زمینی که پیوستۀ مرز تست|بهای زمین درخور ارز تست}}
{{ب|فرامرز را ده سپاه گران|چنان چون بباید ز جنگاوران}}
{{ب|کشاده شود کار بر دست اوی|بگام نهنگان شود شست اوی}}
<section end="p297-2"/><noinclude>{{پایان شعر}}{{و|۲۹۱}}</noinclude>
r1q5bh0mt31ubbaaddlhos83hb22tkg
299851
299850
2026-09-23T05:09:43Z
MoAMINho
30743
299851
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="3" user="MoAMINho" />{{شعر}}</noinclude><section begin="p297-1"/>{{ب|ابر شهریار آفرین کرد و گفت|که با جان خسرو خرد باد جفت}}
{{ب|چو روی زمین گشت چون پرّ زاغ|ز افراز کوه اندر آمد چراغ}}
{{ب|سپهبد بیآمد بایوان خویش|برفتند گردان سوی خان خویش}}
{پایان شعر}}
<section end="p297-1"/>
<section begin="p297-2"/>{{ود|فرستادن کیخسرو رستم را بزمین هند}}
{{شعر}}
{{ب|چو از روز شد کوه چون سندروس|بابر اندر آمد خروش خروس|شچ=۲۵۵}}
{{ب|تهمتن بیآمد بنزدیک شاه|ز ایران سخن گفت و از تاج و گاه}}
{{ب|زواره فرامرز با او بهم|ز هر گونه رای زد از بیش و کم}}
{{ب|چنین گفت رستم بشاه زمین|که ای نامبردار باآفرین}}
{{ب|بزابلستان در یکی شهر بود|کز آن بوم و بر تور را بهر بود}}
{{ب|منوچهر کرد آن ز ترکان تهی|یکی خوب جایست با فرّهی|شچ=۲۶۰}}
{{ب|چو کاؤس شد بیدل و پیر سر|بیفتاد ازو نام و فرّ و هنر}}
{{ب|همه باژ و ساوش بتوران برند|سوی شاه ایران همی ننگرند}}
{{ب|فراوان بر آن مرز پیلست و گنج|تن بیگناهان از ایشان برنج}}
{{ب|ز بس غارت و کشتن و تاختن|سر از یاد توران شه افراختن}}
{{ب|کنون شهریاری ایران تراست|پی مور با چنگ شیران تراست|شچ=۲۶۵}}
{{ب|یکی لشکری باید اکنون بزرگ|فرستاد با پهلوانی سترگ}}
{{ب|اگر باژ نزدیک شاه آورند|وگر سر بدین بارگاه آورند}}
{{ب|چو آن مرز یکسر بدست آوریم|بتوران زمین بر شکست آوریم}}
{{ب|برستم چنین پاسخ آورد شاه|که جاوید بادی که اینست راه}}
{{ب|ببین تا سپه چند اید بکار|تو بگزین ازین لشکر نامدار|شچ=۲۷۰}}
{{ب|زمینی که پیوستۀ مرز تست|بهای زمین درخور ارز تست}}
{{ب|فرامرز را ده سپاه گران|چنان چون بباید ز جنگاوران}}
{{ب|کشاده شود کار بر دست اوی|بگام نهنگان شود شست اوی}}
<section end="p297-2"/><noinclude>{{پایان شعر}}{{و|۲۹۱}}</noinclude>
iyy1dfbcswqygyl8ehg7stylospmk8i
299852
299851
2026-09-23T05:10:31Z
MoAMINho
30743
299852
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="3" user="MoAMINho" />{{شعر}}</noinclude><section begin="p297-1"/>{{ب|ابر شهریار آفرین کرد و گفت|که با جان خسرو خرد باد جفت}}
{{ب|چو روی زمین گشت چون پرّ زاغ|ز افراز کوه اندر آمد چراغ}}
{{ب|سپهبد بیآمد بایوان خویش|برفتند گردان سوی خان خویش}}
{{پایان شعر}}
<section end="p297-1"/>
<section begin="p297-2"/>{{ود|فرستادن کیخسرو رستم را بزمین هند}}
{{شعر}}
{{ب|چو از روز شد کوه چون سندروس|بابر اندر آمد خروش خروس|شچ=۲۵۵}}
{{ب|تهمتن بیآمد بنزدیک شاه|ز ایران سخن گفت و از تاج و گاه}}
{{ب|زواره فرامرز با او بهم|ز هر گونه رای زد از بیش و کم}}
{{ب|چنین گفت رستم بشاه زمین|که ای نامبردار باآفرین}}
{{ب|بزابلستان در یکی شهر بود|کز آن بوم و بر تور را بهر بود}}
{{ب|منوچهر کرد آن ز ترکان تهی|یکی خوب جایست با فرّهی|شچ=۲۶۰}}
{{ب|چو کاؤس شد بیدل و پیر سر|بیفتاد ازو نام و فرّ و هنر}}
{{ب|همه باژ و ساوش بتوران برند|سوی شاه ایران همی ننگرند}}
{{ب|فراوان بر آن مرز پیلست و گنج|تن بیگناهان از ایشان برنج}}
{{ب|ز بس غارت و کشتن و تاختن|سر از یاد توران شه افراختن}}
{{ب|کنون شهریاری ایران تراست|پی مور با چنگ شیران تراست|شچ=۲۶۵}}
{{ب|یکی لشکری باید اکنون بزرگ|فرستاد با پهلوانی سترگ}}
{{ب|اگر باژ نزدیک شاه آورند|وگر سر بدین بارگاه آورند}}
{{ب|چو آن مرز یکسر بدست آوریم|بتوران زمین بر شکست آوریم}}
{{ب|برستم چنین پاسخ آورد شاه|که جاوید بادی که اینست راه}}
{{ب|ببین تا سپه چند اید بکار|تو بگزین ازین لشکر نامدار|شچ=۲۷۰}}
{{ب|زمینی که پیوستۀ مرز تست|بهای زمین درخور ارز تست}}
{{ب|فرامرز را ده سپاه گران|چنان چون بباید ز جنگاوران}}
{{ب|کشاده شود کار بر دست اوی|بگام نهنگان شود شست اوی}}
<section end="p297-2"/><noinclude>{{پایان شعر}}{{و|۲۹۱}}</noinclude>
hra6801ic6rtsa4x4pkg3my2itm0del
برگه:Shahnameh-Jules Mohl-02.pdf/۲۹۸
104
95601
299853
2026-09-23T05:23:10Z
MoAMINho
30743
/* نمونهخوانیشده */ اصلاح ارقام
299853
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="3" user="MoAMINho" />{{شعر}}</noinclude><section begin="p298-1"/>{{ب|رخ پهلوان گشت از آن آبدار|بسی آفرین خواند بر شهریار}}
{{ب|بفرمود خسرو بسالار بار|از آنپس که خوان و خورشرا بیآر|شچ=۲۷۵}}
{{ب|میآورد و رامشگرانرا بخواند|وز آواز بلبل همی خیره ماند}}
{{پایان شعر}}
<section end="p298-1"/>
<section begin="p298-2"/>{{ود|آراستن کیخسرو لشکر خود را}}
{{شعر}}
{{ب|چو خورشید تابان برآمد ز کوه|سراینده آمد ز گفتن ستوه}}
{{ب|برآمد تبیره ز درگاه شاه|رده برکشیدند بر بارگاه}}
{{ب|ببستند بر پیل روئینه خم|برآمد خروشیدن گاو دم}}
{{ب|نهادند بر کوههٔ پیل تخت|ببار آمد آن خسروانی درخت|شچ=۲۸۰}}
{{ب|بیآمد نشست از بر پیل شاه|نهاده بسر بر ز گوهر کلاه}}
{{ب|یکی طوق پر گوهر شاهوار|بچنگ اندرون گرزۀ گاوسار}}
{{ب|بزد مهره بر کوههٔ زنده پیل|جهان شد بکردار دریای نیل}}
{{ب|ز تیغ و ز گرز و ز کوس و ز گرد|سیه شد زمین آسمان لاجورد}}
{{ب|تو گفتی بدام اندرست آفتاب|وگر گشت خمّ سپهر اندر آب}}
{{ب|همی چشم روشن عنانرا بدید|سپهر و ستاره سنانرا بدید|شچ=۲۹۰}}
{{ب|ز دریا تو گفتی که برخاست موج|سپاه اندر آمد همی فوج فوج}}
{{ب|سراپرده بردند از ایوان بدشت|سپهر از خروشیدن آسیمه گشت}}
{{ب|چو بر پشت پیل آن شه نامور|زدی مهره بر جام و بستی کمر}}
{{ب|نبودی بهر پادشاهی روا|نشستن مگر بر در پادشا}}
{{ب|از آن نامور خسرو و سرکشان|چنین بود در پادشاهی نشان|شچ=۲۹۵}}
<section end="p298-2"/><noinclude>{{پایان شعر}}{{و|۲۹۲}}</noinclude>
rezum26umt99trxgfcji12lkrslhl7u
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۲
104
95602
299855
2026-09-23T09:26:52Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299855
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز'''
سال یکم، شمارهٔ ۳، پاییز ۱۳۹۴
{{وسط بزرگتر۱|''''''جایگاه و نقش غلامان و بردگان ترک در حکومت سامانیان''''''}}
سیده حلیمه بذرمنش<ref>دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران دورهٔ اسلامی دانشگاه شهید چمران اهواز halime_bazrmanesh@yahoo.com</ref> (نویسندهٔ مسئول)
علی بحرانیپور<ref>دانشیار گروه تاریخ دانشگاه شهید چمران اهواز bahranipour@hotmail.com</ref>
تاریخ دریافت: ۱۲/۷/۹۴
تاریخ پذیرش: ۱۹/۸/۹۴
'''چکیده:'''
ورود ترکان به ایران در زمان سامانیان یکی از مهمترین و سرنوشتسازترین حوادث سیاسی و اجتماعی تاریخ ایران بعد از اسلام است که این واقعه سرمنشأ بسیاری از حوادث تاریخی در این سرزمین بهحساب میآید. یکی از وجوه تاریخ سلسله سامانی، حضور اقوام و افراد متعدد ترک در این حکومت و همچنین تحولات اساسی است که درنتیجه حضور آنان در قلمرو سامانی به وجود آمدهاست. بهعلاوه این حکومت عامل ورود ترکان بهسوی حکومت عباسی، آلبویه، صفاری و… هست. توجه به این نکته حائز اهمیت است که اولین جرقههای ورود و حضور ترکان از سوی حکومت سامانی است؛ همین بردگان ترک درباری این سلسله به مقامات عالی در این حکومت میرسند و حتی این مزدوران ترک موفق به تشکیل حکومتهای مختلفی، حتی تا بیرون از قلمرو ایران، در مصر میشوند. در مورد بردگان ترک در این دوران میتوان به مقالات «علل بهکارگیری و حضور گسترده غلامان ترک در نظام سیاسی سامانیان» از اللهیار خلعتبری و «روند بهکارگیری ترکان در تاریخ ایران» از صالح پرگاری اشاره نمود. در این مقاله سعی میشود نقش و تأثیر غلامان و بردگان ترک در حکومت سامانیان مورد ارزیابی قرار گیرد.
'''واژگان کلیدی''': ترکان، سامانیان، بردگان، غلامان، ماوراءالنهر.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
s84saifg6lzne43orruzgux0tds8i3p
299870
299855
2026-09-23T09:27:38Z
Darafsh
3597
299870
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز'''
سال یکم، شمارهٔ ۳، پاییز ۱۳۹۴
{{وسط بزرگتر۱|جایگاه و نقش غلامان و بردگان ترک در حکومت سامانیان}}
سیده حلیمه بذرمنش<ref>دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران دورهٔ اسلامی دانشگاه شهید چمران اهواز halime_bazrmanesh@yahoo.com</ref> (نویسندهٔ مسئول)
علی بحرانیپور<ref>دانشیار گروه تاریخ دانشگاه شهید چمران اهواز bahranipour@hotmail.com</ref>
تاریخ دریافت: ۱۲/۷/۹۴
تاریخ پذیرش: ۱۹/۸/۹۴
'''چکیده:'''
ورود ترکان به ایران در زمان سامانیان یکی از مهمترین و سرنوشتسازترین حوادث سیاسی و اجتماعی تاریخ ایران بعد از اسلام است که این واقعه سرمنشأ بسیاری از حوادث تاریخی در این سرزمین بهحساب میآید. یکی از وجوه تاریخ سلسله سامانی، حضور اقوام و افراد متعدد ترک در این حکومت و همچنین تحولات اساسی است که درنتیجه حضور آنان در قلمرو سامانی به وجود آمدهاست. بهعلاوه این حکومت عامل ورود ترکان بهسوی حکومت عباسی، آلبویه، صفاری و… هست. توجه به این نکته حائز اهمیت است که اولین جرقههای ورود و حضور ترکان از سوی حکومت سامانی است؛ همین بردگان ترک درباری این سلسله به مقامات عالی در این حکومت میرسند و حتی این مزدوران ترک موفق به تشکیل حکومتهای مختلفی، حتی تا بیرون از قلمرو ایران، در مصر میشوند. در مورد بردگان ترک در این دوران میتوان به مقالات «علل بهکارگیری و حضور گسترده غلامان ترک در نظام سیاسی سامانیان» از اللهیار خلعتبری و «روند بهکارگیری ترکان در تاریخ ایران» از صالح پرگاری اشاره نمود. در این مقاله سعی میشود نقش و تأثیر غلامان و بردگان ترک در حکومت سامانیان مورد ارزیابی قرار گیرد.
'''واژگان کلیدی''': ترکان، سامانیان، بردگان، غلامان، ماوراءالنهر.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
lkphyulm075r073yemnyh29msszow3p
299876
299870
2026-09-23T09:27:55Z
Darafsh
3597
299876
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز'''
سال یکم، شمارهٔ ۳، پاییز ۱۳۹۴
{{وسط بزرگتر۱|'''جایگاه و نقش غلامان و بردگان ترک در حکومت سامانیان'''}}
سیده حلیمه بذرمنش<ref>دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران دورهٔ اسلامی دانشگاه شهید چمران اهواز halime_bazrmanesh@yahoo.com</ref> (نویسندهٔ مسئول)
علی بحرانیپور<ref>دانشیار گروه تاریخ دانشگاه شهید چمران اهواز bahranipour@hotmail.com</ref>
تاریخ دریافت: ۱۲/۷/۹۴
تاریخ پذیرش: ۱۹/۸/۹۴
'''چکیده:'''
ورود ترکان به ایران در زمان سامانیان یکی از مهمترین و سرنوشتسازترین حوادث سیاسی و اجتماعی تاریخ ایران بعد از اسلام است که این واقعه سرمنشأ بسیاری از حوادث تاریخی در این سرزمین بهحساب میآید. یکی از وجوه تاریخ سلسله سامانی، حضور اقوام و افراد متعدد ترک در این حکومت و همچنین تحولات اساسی است که درنتیجه حضور آنان در قلمرو سامانی به وجود آمدهاست. بهعلاوه این حکومت عامل ورود ترکان بهسوی حکومت عباسی، آلبویه، صفاری و… هست. توجه به این نکته حائز اهمیت است که اولین جرقههای ورود و حضور ترکان از سوی حکومت سامانی است؛ همین بردگان ترک درباری این سلسله به مقامات عالی در این حکومت میرسند و حتی این مزدوران ترک موفق به تشکیل حکومتهای مختلفی، حتی تا بیرون از قلمرو ایران، در مصر میشوند. در مورد بردگان ترک در این دوران میتوان به مقالات «علل بهکارگیری و حضور گسترده غلامان ترک در نظام سیاسی سامانیان» از اللهیار خلعتبری و «روند بهکارگیری ترکان در تاریخ ایران» از صالح پرگاری اشاره نمود. در این مقاله سعی میشود نقش و تأثیر غلامان و بردگان ترک در حکومت سامانیان مورد ارزیابی قرار گیرد.
'''واژگان کلیدی''': ترکان، سامانیان، بردگان، غلامان، ماوراءالنهر.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
dmmldv29l65y9d9onbpjx4ah1jekf7s
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۳
104
95603
299856
2026-09-23T09:26:55Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299856
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''۱-مقدمه:'''
حکومتداری در ایران در طول تاریخ دچار تغییرات و تحولات فراوانی شده است؛ که در این تحولات ترکان نقش تعیینکنندهای داشتهاند. در تاریخ بعد از اسلام ورود اقوام دیگر به ایران همواره تاریخ و حکومت ایران را دچار تغییرات فراوانی کرد که یکی از این اقوام ترکان بودهاند. با ورود تعداد زیاد غلامان ترک به دستگاههای حکومتی سامانیان اداره آن بدون حضور این غلامان در دورههای بعد اجتنابناپذیر بود. آنها بهصورت نیروی نظامی مقتدر در نواحی مختلف، حکومت سامانی را اداره میکردند. در آن زمان قدرت غلامان ترک به حدی افزایش پیداکرده بود که هیچیک از دولتمردان یارای مقابله با آنها را نداشتند؛ و درصورتیکه با آنها مخالفت میشد فرد موردنظر را به هر صورتی تنبیه یا به قتل میرساندند؛ که این نشان از تسلط کامل قدرت غلامان ترک بر دربارهای شاهان سامانی بوده است؛ اما این سؤال مطرح است که غلامان و بردگان ترک در حکومت سامانیان چه نقشی داشتهاند؟ به نظر میرسد که ورود بردگان و غلامان ترک به سازمان حکومتی و سیاسی سامانیان، باعث تزلزل پایههای حکومتی سامانیان و درنتیجه سقوط آن حکومت شد. هدف ما در این پژوهش مشخص کردن نقش و تأثیر غلامان و بردگان ترک در حکومت سامانیان است و سعی شده از منابع کتابخانهای موجود استفاده شود.
'''۲-سامانیان از ابتدا تا سلطنت:'''
مؤسس سلسلهٔ سامانی (۲۰۴-۳۹۵/۸۱۹-۱۰۰۵)، سامان خدا، یکی از دهقانهای ناحیه بلخ بود، اما سامانیان بعدها مدعی شدند که از تبار شاهنشاهان ساسانی هستند. در اصل سامانیان به سامان که نام قریهای بوده است، منسوباند؛ از آبادیهای نزدیک سمرقند و ایشان که در اصل زردشتی و از امرای محلی ایرانی بودهاند. در این قریه به ارث امارت میکردهاند و به همین جهت هریک از ایشان را سامان خداِ یعنی بزرگ و<noinclude></noinclude>
2696fgo350udjlc06z8nsr1fsfed274
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۴
104
95604
299857
2026-09-23T09:26:57Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299857
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>صاحب قریه سامان میخواندند.<ref>باسورث، سلسلههای اسلامی جدید، ص ۳۳۰.</ref> درحالیکه مستوفی چنین بیان میدارد که: «سامان، دیهی بزرگ است و در حوالی خرقان ین هوایش به سردی مایل است و...».<ref>مستوفی، نزهة القلوب، ص ۱۱۸.</ref> و برخی منابع دیگر نیز با وی متفقالقولاند.<ref>مجمل التواریخ و القصص، ص ۳۸۶.</ref>
تاریخ گردیزی نسب سامانیان رابه کیومرث میرساند. «سبب ولایت سامانیان آن بود که سامان خدا بن حامتان که اینهمه را بدو بازخوانند مغ بود، دین زردشتی داشت؛ و نسب او سامان خداِ بن خامتا بن نوش بن طمغاسب شادل بن بهرام چوبین بن بهرام حسیس بن کوزک بن اثفیان بن کردار بن دیر کار بن جم بن جیر بن بستار بن حداد بن رنجهان بن فیر بن فر اول بن سیم بن بهرام بن شاسب بن کوزک بن جرداد بن سفر سب بن کرکین بن میلاد بن مرس مرزوان بن مهران بن فاذان بن کشراد بن سادساد بن بشداد بن اخشین بن فردین بن و مام بن ارساطیند و سر منوچهر بن کوزک بن ایرج بن افریدون بن اثفیان بیک من بیک بن سور کاو بن اخشین کاو بن رسد کاو بن دیر کاو بن ریمنکاو بن بیفروش بن جمشید بنو یونکهان بن اسکهد بن هوشنگ بن فراوک بن منشی بن کیومرث پادشاه نخستین که بر زمین بود».<ref>گردیزی، تاریخ گردیزی، ۳۱۹-۳۲۲.</ref>
به گفته اکثر مورّخین سامانیان از فرزندان بهرام چوبین سردار معروف هرمز چهارم و خسرو پرویز هستند، اما این انتساب هم مانند سایر نسبهائی که در قرون سوّم و چهارم هجری برای امرا و متنفّذین ایران نقل میکردهاند، طبری نیز نسب منصور بن نوح سامانی را به بهرام چوبین میرساند؛ و قد کان اللّه تعالی جعل الامیر السید الملک المظفّر ابی صالح منصور بن نوح بن احمد بن اسماعیل بن احمد بن سامان بن ساسک بن بهرام الشوبینه الرازی الاصفهبد المرزبان رضی اللّه عنهم اجمعین برخی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
as74ckvpi55o7ujrvs79szeuuavobop
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۵
104
95605
299858
2026-09-23T09:27:00Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299858
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>نویسندگان دیگر نسب سامانیان را به بهرام چوبین میرسانند؛ و تعداد آنها را نه نفر و پادشاهی آنان را صدو ده سال میدانند.<ref>طبری، تاریخ نامه طبری، ص ۲.</ref> برخی نویسندگان دیگر نیز همین نظر را دارند اما در جزئیات با هم کمی تفاوت دارند.<ref>خواند میر، تاریخ حبیب السیر، ج ۲، ص ۳۵۲؛ بیرونی، آثار الباقیه، ص ۶۳؛ ملازاده، تاریخ ملازاده، ص ۲۵-۲۷؛ خواند میر، مآثر الملوک، ص ۱۱۱؛ جوزجانی، طبقات ناصری، ص ۲۰۱-۲۰۳؛ ابن فندق، تاریخ بیهق، ص ۶۸-۷۰.</ref> اما برخی منابع مدت ملک ایشان صد و دو سال و چند ماه و تعداد آنها را ده نفر میدانند.<ref>ناصر الدین بیضاوی، نظام التواریخ، ص ۸۸؛ مقدسی، احسن التقاسیم، ص ۴۹۲-۴۹۴.</ref>
مستوفی در تاریخ گزیده نسب سامانیان را به بهرام چوبین رسانده و آنها را نه تن به شمار میآورد و مدت حکمرانی آنها را صد و دو سال و بیست روز میداند؛ و چگونگی تشکیل این دودمان را چنین بیان میدارد که: سامان خداِ بن جثمان بن طغماث بن نوسرد بن بهرام چوبین. اجدادش پیش از اسلام حکام ماوراءالنهر بودند و بعد از اسلام صاحب لشکر. پدر سامان را روزگار مخالف شد بساربانی افتاد. اندک مدتی بر شهر اشناس مستولی گشت. پسرش اسد بن سامان را در عهد مأمون خلیفه حرمتی پیدا شد و طاهر ذو الیمینین او را کارها فرمود. بعد از او مأمون خلیفه پسرانش را به ولایات امارت داد: سمرقند به نوح بن اسد و فرغانه باحمد بن اسد و اشناس بیحیی بن اسد و هرات بالیاس بن اسد. ایشان مدتی مباشر اشغال این ولایات بودند.<ref>مستوفی، همان، ص ۳۷۶ و ۳۷۷؛ حسن پیرنیا و اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه، ص ۲۱۹-۲۲۰؛ صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ج ۱، ص ۲۰۴.</ref> چهار برادر از طرف خلیفه و همچنین از طرف طاهریان به فرمانداری منطقه سمرقند و چاچ (بعدها تاشکند نامیده شده است) و فرغانه و اسروشنه و هرات مأمور گشتند و مقام خود را به پسران و نوادگان خویش به میراث سپردند.<ref>نرشخی، تاریخ بخارا، ص ۲۶۳-۲۶۷؛ گردیزی، همان، ص ۱۹؛ باسورث، همان، ص ۳۳۰.</ref> از<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
rhva7ljs30bo9ioqac2f49k0p9ef4n1
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۶
104
95606
299859
2026-09-23T09:27:02Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299859
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>فرزندان اسد بن سامان خدا، احمد هفت پسر داشت: نصر و یحیی و یعقوب و اسماعیل و اسحق و اسد و حمید. احمد در ایام پیری امارت فرغانه و سمرقند را به پسر بزرگ خود نصر واگذاشت و خود در سال ۲۵۰ راه سرای دیگر گرفت و نصر بر شش برادر ریاست یافت و ایشان همه امر برادر بزرگتر را مطیع و فرمانبردار گردیدند. در سال ۲۶۱ معتمد خلیفه رسماً منشور امارت جمیع بلاد ماوراءالنهر را بنام نصر بن احمد فرستاد و نصر در سمرقند اقامت اختیار نمود و از برادران اسماعیل را به نیابت خویش به بخارا فرستاد و برادران دیگر را هم هر کدام را به شهری به مأموریت روانه نمود. هنگامیکه نصر مرد اسماعیل سمرقند را هم به قلمرو خود ضمیمه نمود و امیر مستقل تمام ماوراءالنّهر گردید.<ref>مستوفی، تاریخ گزیده، ص ۳۷۷؛ تتوی و قزوینی، تاریخ الفی، ج ۳، ص ۱۶۱۸؛ پیرنیا و اقبال آشتیانی، همان، ص ۲۲۰-۲۲۲.</ref>
آن شاخه از خاندان سامانی که در جنوب جیحون بودند، پیشرفتی نکردند، اما بقیه در ماوراءالنهر جای پای خود را محکم کردند. ازاینرو، در ۲۶۳/۸۷۵ نصر بن احمد از سوی معتمد خلیفه عباسی به حکومت تمام آن ایالت منصوب شد. این منطقه حاصلخیز و غنی قلب و مرکز دولت سامانی شد و آنان از وحدت سیاسی و منافع بازرگانی آن در مقابل حملات ترکان غیر مسلمان دشتهای آسیای مرکزی دفاع کردند. حواشی شمالی ماوراءالنهر و فرغانه به طور قاطع تحت سلطهٔ اسلام درآمد و لشکرکشیهایی نیز علیه ترکان قرلق و قبایل ترک دیگر، برای امنیت بیشتر به درون دشتهای آسیای مرکزی صورت گرفت. در ۲۸۷/۹۰۰ امیر اسماعیل سامانی به خاطر شکست دادن و به اسارت درآوردن عمرو بن لیث صفاری، مورد نوازش خلیفه قرار گرفت و خلیفه به پاس این خدمت به جای صفاریان و طاهریان حکومت خراسان را به او داد. در آنزمان، سامانیان بزرگترین قدرت مشرق ایران بودند و بر نواحی اطراف<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
jsiqsat0cxi2felz11qm8evay8feefi
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۷
104
95607
299860
2026-09-23T09:27:04Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299860
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>چون خوارزم و سرزمینهای آمودریای بالا و سیستان اعمال قدرت میکردند.<ref>باسورث، همان، ص ۳۳۰؛ راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ص ۱۹۶.</ref> آنان توانستند طبرستان را تسخیر کرده و آن را ضمیمه قلمرو خود کنند. (۲۸۷- ۳۱۰ ه.).<ref>مرعشی، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، ص ۳۴.</ref>
'''۳-نقش غلامان ترک در حکومت سامانی:'''
سامانیان ترس از قدرت نظامی خود را به دل اقوام دشتها افگندند، راههای کاروانرو آسیای مرکزی را باز گذاشتند و با این کارها ثبات اقتصادی قلمرو خود را تأمین کردند. سامانیان ماوراءالنهر و خراسان بر راهی که بسیاری از بردگان ترک، از نواحی داخلی آسیا به جهان اسلام، از آن طریق آورده میشدند، مسلط بودند و بیشتر غلامان ترکی که از قرن سوم/نهم به بعد، تقریباً بهطور عمومی به استخدام امرای مسلمان برای خدمات لشکری درمیآمدند، از سرزمینهای سامانیان صادر میشدند. به علت همین وضع مطلوب و رونق مادی بود که امرای سامانی دربار خویش را در بخارا نهتنها مرکز دانشهای سنتی عربی بلکه کانون احیای زبان فارسی نو و ادبیات آن ساختند. در اینزمان بود که فردوسی نظم شاهنامه، حماسۀ ملی ایرانیان را آغاز کرد.<ref>باسورث، همان، ص ۳۳۰.</ref> در زمان سامانیان حتی شاعران هم گاهی با توجه به مقامشان در دربار غلام داشتند؛ مانند رودکی که در زمان نصر بن احمد بن سامانی میزیست. رودکی دویست غلام خدمتکار داشت.<ref>خواند میر، همان، ج ۲، ص ۳۶۰.</ref>
سامانیان از ۳۸۹ تا ۲۶۱ ه.ق مسلمان شدند، وضع تغییر پذیرفت و این اقدام که با نهایت پافشاری و کمال تعصب از طرف سامانیان به عمل آمد و ترکان را به دیانت اسلام وادار میساخت، عاقبت به ضرر خود سامانیان تمام شد؛ زیرا درهای جامعه مسلمانان بر روی ترکان باز شد و روسای قبایل ترک نیز از قبول دین اسلام جز این<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
8f18jo451xl3n80l8p37f96rd1f681u
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۸
104
95608
299861
2026-09-23T09:27:07Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299861
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>منظور نداشتند،<ref>گروسه و دنیکر، چهره آسیا، ص ۲۴۷</ref> که البته برخی نویسندگان نظر دیگری داشته و معتقدند که یکی از دلایل سامانیان در توسعه مرزهای خود به سمت شمال و مشرق بیشتر بهقصد به دست آوردن بردگان بود.<ref>عبدالحسین زرینکوب و دیگران، از اسلام تا سلاجقه، تهران، ص ۱۳۱.</ref> قبل از اسلام پذیری ترکان اینان حق ورود به سرزمینهای اسلامی را نداشتند اما پس از اسلام آوردن چون ترکان، نیز مسلمان بودند پس ورود به سرزمینهای اسلامی نیز برای آنان مانعی نداشت و بهراحتی میتوانستند در هر منطقهای که میخواستند زندگی کنند. از بعد نظامی و سیاسی نیز میتوان گفت که؛ ترکان پس از قبول اسلام موفق به تشکیل امپراطوری طولانی مدّت شدند. قبل از آن به دلیل نداشتن یک دین مشترک، نتوانستند متحد شوند و به یک قدرت واحد دست پیدا کنند؛ ترکان پس از قبول اسلام و به دست آوردن اقتدار جهانی مدّت ده قرن قدرت سیاسی جهان اسلام و جادههای ارتباطی مهم دنیا را به دست گرفتند.<ref>اختیاری، روند ورود ترکان به ایران (تحولات و پیامدهای آن) از آغاز تا پایان سلجوقیان، ص ۱۴۴.</ref>
اسلام سبب قدرتیابی روزافزون ترکان گشت. در قرن چهارم هجری سلسلۀسامانیان در خراسان و ماوراءالنهر حکومت میکردند و پایتخت آنها شهر بخارا بود. اینان سعی کردند به پیروی از خلفای عباسی بغداد، سپاهی از غلامان ترک تشکیل دهند تا از این طریق وابستگی به زمینداران بزرگ را از میان بردارند. ازاینرو به استخدام غلامان ترک در سپاه روی آوردند. از میان این غلامان ترک فرماندهان بزرگی چون الپتگین و سبکتگین برخاستند که بهتدریج در کارهای سیاسی نیز دخالت میکردند.<ref>گردیزی، همان، ص ۱۱؛ گروسه، همان، ص ۲۴۸.</ref>
امرای سامانی اگرچه بهظاهر حقّ عزل و نصب عموم عمّال لشکری و کشوری ممالک خود را داشتند امّا از عهد امیر نصر بن احمد به بعد بهتدریج قدرت ایشان رو به ضعف گذاشت و در عمل امیر سامانی غالباً آلت دست کارکنان درباری و رؤسای لشکری بود<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
e7mpuofbhrmwjzyyiixfkgm9sprijuz
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۹
104
95609
299862
2026-09-23T09:27:09Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299862
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>و جز اطاعت قدرت ایشان چارهای نداشت. هریک از امرای سامانی مقداری غلام و نگاهبان شخصی داشتند که فرماندهی و ریاستشان با امیر حرس بود و این جماعت مأمور حفظ جان امیر بودند. حکومت پایتخت یعنی بخارا را امیر سامانی همیشه در عهده کسی میگذاشت که او را صاحب شرطه میگفتند. حکومت ولایات از طرف امیر و بیشتر به اشاره حاجب سالار یا وزیر به امرا و رؤسای لشکری سپرده میشد و در این میان حکومت خراسان از همه بیشتر اهمیت داشت چه حاکم خراسان سپهسالار کلّ اردوی سامانی نیز بود به همین نظر سامانیان گاهی به میل و اکثر اوقات از راه ترس و احتیاط سرداران نامی و بزرگان خاندانهای قدیم را به این مقام برمیگزیدند و غالباً این شغل در بعضی از خاندانها موروثی میشد و بر سر احراز آن بین رؤسای لشکری سامانی و افراد چند خانواده نزاع درمیگرفت؛ چنانکه آل محتاج و خاندان قراتکین و آل سیمجور که خراسان در بیشتر ایام دولت سامانی در دست ایشان میگشت پیوسته بر سر حفظ یا تصرّف این مقام باهم جدال داشتند.<ref>پیرنیا و اقبال آشتیانی، همان، ص ۲۴۸.</ref> سامانیان که بر خراسان حکمرانی میکردند نسبت به القابی که خلفا به حکام میدادند، میلی نشان ندادند و تنها به کنیه اکتفا کردند و مانند ملک مؤید، موفق، منصور، معظم، منتصر و پس از مرگ اینطور نامیده شدند: حمید، شهید، سدید، رضی و مانند این نامها؛ و اما سپاهیان ترک سامانی به حدی اقتدار داشتند که شاهان سامانی نامهای آنان را به القابی مانند ناصر الدوله، عمادالدوله، حسام الدوله، عمید الدوله، سیفالدوله، سنان الدوله، معین الدوله و نصیر الدوله ملقب ساختند.<ref>بیرونی، همان، ص ۲۰۶.</ref> چنانکه میبینیم از زمان نصر بن احمد غلامان ترک کمکم اداره حکومت را در دست گرفته و مقدمات سقوط آن حکومت را فراهم آوردند؛ بهطوریکه از آن زمان حتی عزل و نصب سران لشکری و کشوری را در دست داشتند و امیر سامانی فقط بهطور ظاهری حکومت میکرد. غلامان ترک حکومت<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ss2oknzgt7y8huzjfqaakwa45m2ap02
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۲۰
104
95610
299863
2026-09-23T09:27:12Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299863
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>شهرها و مقامات مهم کشوری و لشکری را در تصاحب خود داشتند و این مقامات در خاندانهای آنان موروثی شده بود؛ و کسی حق تصاحب آن را نداشت و بیشتر شورشها و درگیریها در حکومت سامانیان به خاطر همین موضوع بوده است.
از عهد امیر اسماعیل و برادرش نصر درنتیجه غزوات سامانیان در حدود بلاد کافر نشین ترکستان عدّه کثیری از ترکان به اسیری و غلامی به ماوراءالنهر راه یافتند و در بخارا در درگاه سامانی و در خدمت وزرا و اعیان و سرداران امرا جمع و در سلک چاکران ایشان درآمدند و بهتدریج نفوذ این غلامان تا آنجا رسید که از خواص حاجبان و مربیان شاهزادگان و فرزندان اعیان گردیدند و مانند سیمجوریان و البتکین و فائق و بکتوزون به مقامات عالیه رسیدند. غیرازاین رؤسای ترک عدّه فراوانی نیز از این طایفه در جزء سپاه سامانی و در عدد نگاهبانان درگاه امرا داخل شدند و بهتدریج در لشکر سامانی ترکان جنگآور غلبه کردند و در سپاهی که باید در مقابل سیل هجوم قبایل ترک توران که از آنطرف سیحون تا حدود چین و اقیانوس کبیر ساکن بودند، ممالک آریائی را دفاع کند، اکثریت و ریاست با عنصر ترک گردید و این ترکان علاوه بر آنکه در مقابل ایلکخانیان مقاومتی به خرج نمیدادند؛ غالباً ایشان را برای تصرّف بخارا و برانداختن سامانیان به یاری خود میخواستند و بالاخره هم دولت سامانی به دست همین ترکان ضعیف و منقرض شد.<ref>پیرنیا و اقبال آشتیانی، همان، ص ۲۵۱.</ref> سامانیان از ابتدا بردگان ترکی را که به ایران میآوردند، بهعنوان غلام خریده و به تربیت آنها پرداخته و از آنها بهعنوان پایههای حکومت خود استفاده کردند. درحالیکه ترکان اصلیت خود را فراموش نکرده و از هر موقعیتی برای ضربه زدن به حکومت سامانیان که خاستگاهی ایرانی داشت؛ نهایت استفاده را میکردند؛ و سرانجام در سقوط آن هم با اقوام ترک همپیمان شده و به هدف خود که تشکیل یک حکومت ترک بود، رسیدند.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ngtp3wcq1vropu4wk5x7xwxy9vx838y
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۲۱
104
95611
299864
2026-09-23T09:27:15Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299864
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''۴-نقش بردگان تُرک در سپاه سامانی:'''
فرماندهان سپاهیان سامانی در بسیاری مواقع غلامان ترک بودهاند. آنها به دلیل حسن وفاداری و دلیری و مهارتهایی که در سوارکاری و تیراندازی و مقاومت در برابر سختیها داشتند، هسته اصلی سپاه سامانیان را تشکیل دادند. از همان ابتدا مقام سپهسالاری در دولت سامانی که مهمترین مقام دولت بوده در دست غلامان ترک بوده است؛ که نشاندهندۀ آن است که از همان آغاز حکومت سامانی، غلامان ترک در رأس هرم قدرت قرار داشتند. در زمان احمد سامانی سیماءالکبیر که غلام پدرش بود، سپهسالار حکومت سامانی شد؛ که میتوان گفت از آن زمان به بعد این مقام برای آنان موروثی شد.<ref>نرشخی، همان، ص ۱۰۹-۱۱۵.</ref> بدین ترتیب پایههای اولین حکومت ترک در ایران را پای ریزی کردند و بعدها حکومت غزنویان را به وجود آوردند. «غلامان ترک بهواسطه جنگاوریشان بسیار باارزش بودند و امیران سامانی مدارسی جهت غلامان داشتند که آنها را در مدارس برای خدمات نظامی یا اداری تربیت میکردند».<ref>زرین کوب، همان، جلد ۴، ص ۱۳۱.</ref> از این مطالب میتوان چنین برداشت کرد که در این دوران غلامان نیرویی بسیار کارآزموده و خلاق بودند، توانایی و کارایی آنها در جنگها و دربارها بسیار بیشتر از قومیتهای دیگر بود؛ بنابراین استفاده از آنها آنهم به تعداد بسیار زیاد در حکومتهای ایرانی مرسوم شده بود.
گاه این سپهسالاران زمینهساز سقوط یک حکومت و تشکیل حکومت دیگر میشدند. در زمان منصور بن عبدالملک بن نوح غلامان ترک قدرت زیادی پیداکرده بودند. الپتگین، فرمانده سپاه سامانیان در خراسان که از غلامان ترک بود در زمان منصور بن عبدالملک بن نوح علم طغیان افراشته با سه هزار نفر از غلامان خاصه خویش از غزنین نهضت نمود و آن ولایت را به ضرب شمشیر مسخر ساخت؛ و زمینهساز<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
9f8is24wnkxbuun7qi6nccq24xvbhtv
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۲۲
104
95612
299865
2026-09-23T09:27:17Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299865
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>حکومت غزنویان شد.<ref>خواند میر، همان، ج ۲، ص ۳۶۲.</ref> یا جایگاه بالای حکومتی را به دست میآوردند. ابراهیم سیمجوری فرزند ابو عمران سیمجور دواتی (د ۳۳۶ ق/۹۴۷ م)، امیر، ادیب، دانشمند و فرزند یکی از غلامان سامانیان که همچون پدر و فرزندانش چندی بر بخشهایی از خراسان فرمان راند. آنها از خاندانهای بزرگ دوره سامانی که با استیلای محمود بر خراسان از میان رفت خاندان سیمجوری است. نخستین کسی از این خاندان در حکومت سامانی، ابو عمران سیمجور دواتی غلام اسمعیل بن احمد و سردار پسرش احمد و نوادهاش امیر نصر بوده و بعد از و ابراهیم بن سیمجور جای پدر را گرفت و پس از عزل ابوعلی محتاج از جانب امیر نوح بن نصر به سپهسالاری خراسان برگزیده شد. پسر ابراهیم ابوالحسن محمد و پسران محمد ابوعلی و ابوالقاسم و پسر ابوعلی ابوالحسن همه از بزرگان دولت سامانی بودهاند.<ref>صفا، همان، ج ۱، ص ۲۰۹.</ref> گاهی حکومتی یا شهری به آنها منتصب بود. احمد بن طولون، ابوالعباس (۲۲۰- ۲۷۰ ق/۸۳۵-۸۸۴ م)، احمد بن طولون بنیانگذار دولت طولونیان مصر ترک نژاد بود. پدرش طولون از غلامان ترک و از تیرۀ ترکان تغزغز بود. او از غلامان نوح بن اسد سامانی بود که او را جزو خراج برای مأمون فرستاد. طولون در بغداد و سامرا برآمد و چون کفایت و لیاقتی نشان داد، به فرماندهی محافظان خلیفه منصوب شد و لقب «امیر السر» گرفت. او در روزگار مأمون و متوکل عباسی عهدهدار مقامات عالی در دستگاه خلافت بود. از هنگام خلافت معتصم شمار ترکان فزونی گرفت و منصبهای بزرگ یافتند.<ref>ابن خلکان، وفیات الاعیان، جلد اول، ص ۱۷۳-۱۷۴؛ حسن، تاریخ سیاسی اسلام، ص ۴۸۷.</ref> ترکان بست از اتباع قراتکین و غلامان سامانیاناند که در بدایت حال نصر بن احمد سنه (۳۱۸) با برادران وی برخلاف نصر یکی شده و از بلخ به بست آمد و در آنجا بماند تا بمرد و نعش او را<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
mps5ww8m688g0e69z98odfza5szeq7x
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۲۳
104
95613
299866
2026-09-23T09:27:19Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299866
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>باسپیجاب حمل کردند،<ref>ابن اثیر جزری، تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران، ج ۸، ص ۶۶.</ref> و سپس بایتوز نامی ترک بر آنها ریاست یافت و آنان را ترکان بایتوزی گویند و به دست سبکتکین برافتادند.<ref>تاریخ سیستان ، ص ۳۲۶.</ref>
'''۵-نقش ترکان در دیوانسالاری سامانی:'''
در این دوران نهتنها در ایران غلامان به مقامات مهم میرسیدند بلکه درجاهایی دیگر نیز آنها موقعیت خود را حفظ کرده بودند؛ بهطوریکه ابنخردادبه نویسنده قرن سوم هجری، معتقد است که درروم غلامان به کارهای دیوانی گماشته میشدند و حتی سالیانه حقوق میگرفتند: «رومیان در دیوان خود غلامان امرد را نیز به کار میگیرند؛ غلام در سال اول یک دینار، در سال دوم دو دینار و در سال سوم سه دینار و تا سال دوازدهم دوازده دینارمیگیرد».<ref>ابن خردادبه، المسالک و الممالک، ص ۹۴.</ref>
'''۶-تحرک اجتماعی بردگان ترک در دستگاه دولت سامانی از بردگی تا سپهسالاری:'''
در دوران سامانیان سپاهیان آنان از دو گروه ترک و دیلم تشکیل میشدند که در گرگان همیشه بین این دو گروه کشاکش و درگیری و حتی کشتار اتفاق میافتاد.<ref>مقدسی، همان، ص ۵۲۴.</ref> اهمیت غلامان ترک که در دستگاههای امرای ایرانی قرن چهارم بسر میبردهاند بیشتر در آن است که برای امور لشکری خریده و تربیت میشدند. نظامالملک چگونگی تربیت غلامان را برای سپاهیگری بهتفصیل توضیح داده و گفته است که «هنوز در عهد سامانیان این قاعده برجای بوده است که بهتدریج بر اندازه خدمت و هنر و شایستگی غلامان را درجه میافزودند چنانکه غلامی را که خریدندی یک سال او را پیاده خدمت فرمودندی و در رکاب با قبای زندنیجی (زندنیج نوعی کرباس بود که در زندنیج بخارا<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
962wbpbxoae6cvezlkka5b0vfg34lx1
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۲۴
104
95614
299867
2026-09-23T09:27:22Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299867
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>بافته میشد) شدی و این غلام را فرمان نبودی که پنهان و آشکارا درین یک سال بر اسب نشستی و اگر معلوم شدی مالش دادندی و چون یک سال خدمت کردی و شاق باشی (غلام باشی) با حاجب بگفتی و حاجب معلوم کردی، آنگه او را قبایی و اسبی ترکی بدادندی بازینکی در خام گرفته و لگامی از دوال ساده و چون یک سال با اسب و تازیانه خدمت کردی دیگر او را قراجوری (قراجور: شمشیر سرکج یا کمر شمشیر) دادندی تا بر میان بستی و سال چهارم کیش و قربان فرمودندی تا وقت برنشستن ببستی و سال پنجم زینی بهتر و لگام مکوکب و قبای روی داری (نوعی از پارچه و شاید پارچه دارائی) و دبوسی که در دبوس حلقه آویختی و سال ششم ساقیی فرمودندی با اسب داری و قدحی از میان درآویختی و سال هفتم و سال هشتم خیمه شانزده میخی بدادندی و سه غلامکی نو خریده بدادندی و در خیل او کردندی و او را و شاق باشی لقب کردندی و کلاهی نمدین سیم کشیده و قبایی گنجه در او پوشیده و هرسال جاه و تجمّل و خیل و مرتبت او میافزودندی تا خیل باشی شدی پس حاجب شدی، اگر شایستگی و هنر او همهجا معلوم شدی و کار بزرگ از دست او برآمدی و مردمدار و خداونددوست بودی. آنگه تا سی و پنج ساله نشدی او را امیری ندادندی و ولایت نامزد نکردندی و البتکین که بنده و پرورده سامانیان بود به سی و پنج سالگی سپهسالاری خراسان یافت.» در اواخر عهد سامانیان عدهٔی از این غلامان که بهمراتب عالیه رسیده بودند در دستگاه دولتی بسر میبردند و قسمتی از اغتشاشات اواخر عهد سامانی مولود دسایس همین غلامان بود. این غلامان هم ممکن بود بعد از وصول بهمراتب بزرگ خود غلامانی بخرند چنانکه البتکین هنگامیکه از خراسان بیرون میرفت دو هزار و هفتصد غلام ترک داشت.<ref>نظام الملک، سیاستنامه، ص ۱۲۹- ۱۳۰.</ref> نظامالملک طوسی نیز در سیاستنامه دربارهٔ غلامان و غلامزادگان ترکنژاد و چگونگی حضور و فعالیت آنها در ایران و در دستههای سپاهی را بیان میکند و دربارۀ چگونگی ارتقاء غلامان ترک از مرتبهٔ وشاق<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
5gz70cxd9903iawy1ikmihgt2xoq0hn
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۲۵
104
95615
299868
2026-09-23T09:27:24Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299868
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>یعنی سرباز ساده پیاده به سرباز سواره و از آن مرتبه تا به درجه حاجبی و امیری و سپهسالاری و حکومت بر ولایات و ایالات کشور سخن گفته است.<ref>همان.</ref> (این بدعتی بود که المعتصم بالله در حکومت اسلامی نهاده بود).
در این دوره یکی از رسوم زشت در مورد بردگان اخته کردن آنها بود که بسیاری از منابع به آن اشاره نمودهاند.<ref>ثعالبی، یتیمة الدهر فی محاسن اهل العصر، جلد چهارم، ص ۱۰۲-۱۰۳.</ref> رفتار بعضی از امرای ایرانی با غلامان ترک بسیار خشن بود علی الخصوص احمد ابن اسمعیل<ref>مجمل التواریخ، ص ۳۸۷.</ref> و بیشتر از او مرداویج بن زیار که نسبت به غلامان ترک خود اهانتهای عجیب روا میداشت. غلامان ترک به همان نحو که در بغداد از اوایل عهد تسلّط خود شروع به آزار و قتل خلفا کرده بودند. در ایران نیز هرگاه فرصتی مییافتند، خداوندان خود را به قتل میرساندند، یا بر آنها شورش میکردند، همانطور که احمد بن اسمعیل و مرداویج<ref>همان، ص ۳۸۷؛ ابن اثیر، همان، ج ۲۰، ص ۲۰-۲۵.</ref> و مسعود بن محمود به دست غلامان خود کشته شدند و البتکین و فائق و بکتوزون و بساسیری و بسیاری دیگر از غلامان سامانی و بویهی در اواخر عهد آن دو سلسله نسبت به پادشاهان ساسانی و بویی طریق عصیان پیش گرفتند و به خلع و حبس آنان مبادرت کردند، مثلاً منصور بن نوح را امرای ترک او کور کردند و از سلطنت برداشتند. برادر او عبدالملک را بر تخت نشاندند و سلطان الدوله بن بهاء الدوله را غلامان ترک او هنگامیکه از بغداد بیرون رفته بود، از سلطنت خلع کردند و برادرش ابوعلی بن بهاء الدوله را بهجای او به سلطنت برگزیدند.<ref>همان، ص ۳۸۸ و ۴۰۲ و ۴۰۶.</ref> نفوذ زیاد غلامان ترک که امیران دربار بخارا از میان آنها برخاستهاند؛ موجب تهدید مستمر دبیران و وزیران بود.<ref>زرینکوب، تاریخ مردم ایران، ص ۲۱۱.</ref> درگیری وزیران سامانی با غلامان ترک در این دوره بسیار<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
gpix059f22dx7gbgjkz7ewjbuhsp068
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۲۶
104
95616
299869
2026-09-23T09:27:26Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299869
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>اتفاق افتاد که در همه موارد این وزیران بودند که بهوسیله غلامان کشته شدند. نمونه آن وزیر نوح بن نصر بن احمد شمس الائمه ابی الفضل محمد بن الحکم السرخسی بود که در سال ۳۳۵ توسط غلامان ترک بهطور فجیعی به قتل رسید.<ref>جوزجانی، همان، ص ۲۰۹ و ۲۱۰؛ پیرنیا و اقبال آشتیانی، همان، ص ۲۳۲</ref> یا ابومنصور محمد بن عزیز به وزیر عبد الملکابن نوح بن نصر<ref>همان، ص ۲۳۲؛ جوزجانی، همان، ص ۲۰۹ و ۲۱۰؛ تاریخ سنی ملوک الأرض و الأنبیاء (ع)، ص ۱۷۸.</ref> و ابوالقاسم برمکی وزیر منصور نیز به دست چند غلام ترک کشته شدند؛ زیرا غلامان ترک و بزرگان سپاه بر سر مواجب و اقطاعات با او درگیر شدند و سرانجام او را به قتل رساندند.<ref>تاریخ بخارا، نرشخی، ص ۳۶۵.</ref> پیش آمدن این اوضاع را باید نتیجه اشتباهی دانست که امرای ایرانی به پیروی از معتصم و جانشینان او مرتکب شدند و بیگانگان را در دستگاههای حکومتی خود راه دادند تا چون تعداد آنان افزایش پیدا کرد، بنیاد حکومتهای ایرانی را برانداختند.
در قرن چهارم گاهی شورشهایی از ترکان وجود داشته که آنان با قدرتنمایی قسمتهایی از ایران را به تصرف خود درآوردند که علت عمده آن جدال و نبردهای دائمی برای کسب قدرت در سایر قسمتهای ایران بود که زمینه مساعدی را برای تعالی و تکامل سامانیان فراهم میساخت. در آن هنگامیکه عمرو لیث صفاری (سال ۸۸۱/ ۸۸۳ میلادی برابر با ۱۶۵ هجری)، بر فارس مسلط شد و مقرّ حکومت خویش را در شیراز که ازآنجا مرتباً باج برای خلیفه میفرستاد، پابرجا ساخت، دو شخصیت جدید به نامهای «آستاتگن» و پسر وی «ادگوتگن» به صحنه سیاسی این کشور آمدند؛ ولی این دو سردار ایرانی نبوده بلکه از نژاد ترک بودند، آنها شهرری و برای مدتی قزوین را نیز مسخّر ساختند و در سال ۲۶۸ هجری یکی از سرداران خلیفه را نزدیک قم شکست دادند و در اواسط جمادیالاولی ۲۷۲ هجری امیر زیدی مازندرانی یعنی محمد بن زید<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ij62kj3gly043x9whg086u1egb6mqyv
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۲۷
104
95617
299871
2026-09-23T09:27:44Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299871
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>را از ری بیرون راندند. ادگوتگن خود را در ری مستقر نمود و مبلغ یکمیلیون دینار جابرانه از مردم ری گرفت و دوباره به قزوین تاخته، آن را به تصرف درآورد.<ref>ابن اثیر، همان، ج ۷، ص ۱۱۰ و ۱۲۳؛ حمزه اصفهانی، تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء علیهم الصلاه و السلام، ص ۱۵۲؛ مسعودی، مروجالذهب، ج ۷، ص ۳۴۳؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص ۱۸۹.</ref>
از مجموع این مطالب میتوان دریافت که در عهد سامانیان آوردن غلامان خاصه، مخصوصاً غلامان ترک که تعدادشان هم بیشتر بوده، از سرحدات خراسان و ماوراءالنهر بسیار آسان بود، آنها دربارهای پادشاهان و امیران و دستگاههای وزیران و رجال، حتی خانۀ اکابر و اشراف را فراگرفته بودند؛ اما بیشتر نفوذ آنان در دستگاههای دولتی بود که برای اخذ مالیات، جنگ، عوارض و نظایر این کارها مورداستفاده قرار میگرفتند.<ref>بیات، تاریخ ایران از ظهور اسلام تا دیالمه، ص ۲۶۷.</ref>
از نتایج تسلّط غلامان ترک یکی برافتادن خاندانهای قدیم ایرانی است چنانکه آل سبکتکین بهتنهایی تمام خاندانهای مشرق از قبیل صفاریان و فریغونیان و خوارزمشاهان و امرای چغانی و غیره را از میان بردند و غلامان قدرت یافته ترک در دولت آلبویه آنها را به نهایت ضعف دچار ساختند و مستعدّ فنا و اضمحلال نمودند. اثر دیگر غلامان در حکومتهای اسلامی و ایران آن بود که اینان براثر طمع شدید به جمع مال دائماً در حال مصادره اموال مردم بودند و به هر ترفندی آنان را وادار به تسلیم اموال خود میکردند. نتیجه این امر آن شد که اعتماد مردم از دولتها سلب شود و فساد و سوء رفتار زورمندان بر عامه فزونی گیرد. از این گذشته تسلّط این قوم مایه رواج مقدار زیادی از اسامی ترکی مانند بغا، طولون، بکتوزون، بجکم، اشناس، ایتاخ، سنقر، انوشتکین، البتکین، سبکتکین و جز آنها و همچنین عدهای از لغات ترکی در زبان فارسی گردید و این وضع مخصوصاً با هجوم سلجوقیان و طوایف ترک<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ftv0slcng1gn7rjun18uud7ps855h4y
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۲۸
104
95618
299872
2026-09-23T09:27:46Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299872
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>دیگر در قرن پنجم شدت گرفت. اثر دیگر تسلّط غلامان رواج تعصب دینی و ضعف بعضی از مذاهب و قوّت برخی دیگر است.<ref>صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ج ۱، ص: ۲۲۹.</ref>
بسیاری از منابع علت سقوط سامانیان را تسلط غلامان ترک بر دولت سامانی میدانند. همه مورخان متفقاند که صغر سنّ شاهان اخیر سامانی و اختلاف امرا و وزرا و دخالت ترکان و زنان در امور مملکتی مایه ضعف حکومت سامانی و زوال آن گردید.<ref>همان، ج ۱، ص: ۲۰۶.</ref> درنتیجه سامانیان برای دفع و مبارزه با طغیان، درصدد جلب حمایت اشراف برآمدند و برای مقابله به اشراف از بردگان (غلامان) استفاده کردند که این خود یک اشرافیت جدید ترک را در دولت سامانی تشکیل داد آنان در ادارهٔ کشور از خلفای بغداد پشتیبانی میکردند. غلامان ترک که در ابتدا بهعنوان حاجب به دربار سامانیان راهٔافته بودند، بر دربار چیره گردیدند.<ref>بخارایی، تاریخ بخارا، خوقند و کاشغر، ص ۱۷؛ پیرنیا و اقبال آشتیانی، همان، ص ۲۰۶.</ref> در اواخر عهد سامانیان، تسلط غلامان ترک نژاد در دستگاه دولتی و کودکی شاهان سامانی و بروز اختلاف بین سران کشوری و لشکری، موجب آن شد که اولیای امور برای اداره کشور درمانند. بیشتر اوقات زمامداران سامانی در حدود سال ۳۷۰ هجری صرف مخالفت با یکدیگر و شورش بر سلاطین میشد. ازجمله، سوءتفاهمی که میان منصور ابن نوح و آلپتکین حاجب سپهسالار خراسان پدید آمد، سبب آن شد که آلپتکین از خراسان رهسپار افغانستان شود و در شهر غزنین در سال ۳۵۱ هجری اساس سلسله جدیدی را پیریزی کند.<ref>بیات، تاریخ تطبیقی ایران با کشورهای جهان: از ماد تا انقراض سلسله پهلوی، ص ۲۴۵؛ صفا، همان، ج ۱، ص ۲۰۵ و ۲۰۶.</ref> در اواخر عهد سامانیان عدهای از این غلامان که بهمراتب عالیه رسیده بودند در دستگاه دولتی بسر میبردند و قسمتی از اغتشاشات اواخر عهد سامانی مولود دسایس همینان بود و این غلامان هم ممکن بود بعد از وصول بهمراتب بزرگ خود غلامانی بخرند چنانکه البتکین هنگامیکه از<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
s6e5nas2nhy70givspa1ku0fb7of5mn
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۲۹
104
95619
299873
2026-09-23T09:27:49Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299873
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>خراسان بیرون میرفت دو هزار و هفتصد غلام ترک داشت.<ref>سیاست نامه، ص ۱۳۰.</ref> در ارتش مرداویج علاوه بر مزدوران دیلمی، چهار هزار تن سوار ترک وجود داشتند که از بردهفروشان ترک خریداریشده بودند، اینها را «غلامان» مینامیدند. این غلامان که نقش گاردهای سوار را ایفا میکردند-بردگان جوانی بودند که بهوسیله بردهفروشان از آنسوی مرز وارد ایران میشدند؛ و بعدها امیران نیمهمستقل و زمینداران بزرگ و میانه اقدام به خرید این غلامان و تأسیس چنین سازمانهایی کردند. در قرن چهارم ه.ق/قرن دهمم در دولت سامانی همراه دهگانان، گروه تازهای از زمینداران روی کارآمدند، اینها غلامانی بودند که از راه خوشخدمتی در ردیف اشراف نظامی درآمده بودند. یکی از آنها سردار الپتکین بود که در خدمت سامانیان انجاموظیفه میکرد، او صاحب ۵۰۰ روستا، صد هزار اسب، یک میلیون گوسفند و ۲۷۰ غلام شخصی ترک بود، پس از آنکه مورد بیمهری اربابش قرار گرفت به غزنه گریخت و در سال ۹۶۲ برای خودش امیرنشینی درست کرد، اما دیری نپائید درگذشت. یکی از جانشینانش که او هم از میان غلامان ترک برخاسته بود سبکتکین نام داشت؛ او کمکم قلمروش را گسترش داد و بنیانگذار دودمان غزنویان گردید. دولت سامانی در سال ۳۸۸ هجری زیر فشار نیروی ویرانگر اتحادیۀ عشایر ترک که سرتاسر ماور النهر، هفت آب و ترکستان شرقی را به تصرف درآورده و دولت قرهخانیان را تشکیل داده بودند، ازهم پاشید.<ref>گرانتوفسکی و دیگران، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ص ۱۹۷ و ۱۹۹؛ میرباقری، علی اصغر و دیگران، تاریخ ادبیات ایران، ص ۱۶۳.</ref>
این دوره با آمدن ترکان به قلمروهای سامانی بسیاری از شاعران به مدح ترکان پرداختهاند، از اشعار سوزنی سمرقندی که بعد از تسلط قراخانیان بر حکومت سامانی به مدح ترکان پرداخته؛ میتوان چنین برداشت کرد که در آن دوره ترکان در ایران بسیار زیاد شده بودند و همچنین آنها بسیار زیبا و تنومند بودند. بهطوریکه این زیبایی به<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
g4q0mqlwkhs46kumfet99rmynaaep3w
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۳۰
104
95620
299874
2026-09-23T09:27:51Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299874
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>حدی بوده که شاعران ایرانی آنها را به اشعار خود وارد کرده و به مدح ترکان میپرداختهاند:<ref>سوزنی سمرقندی، دیوان اشعار، ص ۲۳۴.</ref>
ای ترک ماهچهره، چه باشد اگر شبی آیی به خانه من و گویی: قنق کرک
گلروی ترکی و من اگر ترک نیستم دانم بدین قدر که به ترکی است گل چچک
'''۷-نقش بردگان ترک در جامعۀ ایرانی عهد سامانی:'''
در قرن چهارم بنابر رسم تمدن اسلامی انواع بنده و برده در نواحی ایران زندگی میکردهاند و اینها معمولاً اسیرانی بودند که در غزوها و حملات سرحدی هند و سند و اصقاع ترک و روم و حبشه و زنگ به دست مسلمانان میافتادند و در داخلِ ممالک اسلامی بعدازآنکه تربیت مییافتند به معرض خرید و فرش درمیآمدند. در دستگاه سامانیان و دیالمه غلامان و کنیزکان ترک بسیار بودهاند و از اسباب اهمیت این بندگان خاصه ترکان آن بوده است که کنیزکانشان در حسن و غلامانشان در شجاعت و جنگاوری شهرت داشتند.<ref>صفا، همان، ج ۱، ص ۲۲۲ و ۲۲۳،</ref> که این موضوع را در گفتههای ابن حوقل میتوان بهخوبی استنتاج کرد. ابن حوقل میگوید: «بندگان ترک در جهان نظیر ندارند و در بها و زیبایی هیچیک را با آنها یارای همسری نیست و من غلامی را دیدهام که در خراسان به سه هزار دینار فروخته شد و قیمت کنیزک ترک در میان خراسانیان به سه هزار دینار میرسد و من در هیچ جای جهان ندیدهام که غلام و کنیزکی از رومی و مولد به چنین قیمت گران فروخته شود و ازین جنس در دستگاه آل سامان و بزرگان و قوّاد خراسانی بسیار است. غالب غلامان صقلابی و خزری و دیگر طوایف ترک را تجار خوارزم و سمرقند میفروختهاند و در آن نواحی تربیت بردگان بسیار متداول بود. درراه و رسم برده خریدن و انواع بردگان و نژادهای مختلف آنان و خدمات گوناگونی که به ایشان<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
35fm7h0bo9dqcpetc4czntcimm0qysc
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۳۱
104
95621
299875
2026-09-23T09:27:54Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299875
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>واگذار میشد، رسالات خاصی وجود داشت و بردهشناسی خود علمی خاص تلقی میشد».<ref>ابن حوقل، صوره الارض، ص ۴۵۲ و ۳۶۸ و ۴۸۱ – ۴۸۲.</ref> و در آن نواحی تربیت بردگان بسیار متداول بود. در رسم برده خریدن و انواع بردگان و نژادهای مختلف آنان و خدمات گوناگون که به ایشان واگذار میشد آداب خاصی معمول بود و اصولاً این کار خود علمی خاص تلقی میشد.<ref>عنصرالمعالی، همان، ص ۷۶- ۸۲.</ref> در قرون اولیه هجری زنان بزرگان دستگاه با وسعت، کنیز و کلفت داشتند، حکمرانی و دستورالعمل و سرکشی و کلیدداری و مواظبت با همان زن بود و انجام خدمات با کنیز و کلفت.<ref>ضرابی، تاریخ کاشان، ص ۲۵۲.</ref>
جامعه اسلامی در سدههای نخستین دارای رگههایی از نظام بردگی و جامعه بردهداری بوده است و جامعه ایرانی آن زمان دارای چند نوع بردهداری بهصورت بردهداری کشاورزی، بردهداری خانگی، بردهداری نظامی بوده است:
۱. بردهداری کشاورزی: یعنی نگهداری بردگان برای کارهای کشاورزی و صنعتی؛ بردگی کشاورزی که حدود چهار قرن اول هجری در عراق سفلا- مشتمل بر قبایل غیربومی، مانند زنجهای آفریقایی و زُطّهای هندی- وجود داشته، در شرایط اقلیمی تقریباً یکسان در ایران نیز در اهواز معمول بوده است؛ زیرا در آنجا هم محصولاتی چون نیشکر و برنج کشت میشده و یافتن کشاورزان آزاد برای این نوع کشت همیشه کار آسانی نبوده است؛ اما برای وجود بردهداری کشاورزی درجاهای دیگر ایران، مانند ماوراءالنهر و خوارزم، شواهد اندکی وجود دارد. زمینهای وسیع کشاورزی آبی خوارزم، احتمالاً مستلزم وجود بردگان کارگر در آن زمان و نیز تا انقراض خوارزمشاهان بوده است.<ref>طبری، تاریخ طبری، جلد ۱۳، ص ۵۸۰۱-۵۸۰۳؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک ، جلد ۹، ص ۴۷۳؛ تتوی و قزوینی، ج ۳، ص:۱۶۱۷ و ۱۶۱۸ و ۱۶۱۹؛ طبری، الأرج المسکی فی التاریخ المکی، ص ۲۱۱؛ کرد علی، خطط الشام، جلد اول، ص ۱۸۲.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
k2znaijdifw73ztdlkg7fggrt0bers9
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۳۲
104
95622
299877
2026-09-23T09:27:56Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299877
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>۲. بردهداری خانگی: برای کارهای خانگی، بردهداری نوع دوم در ایران، از همان نوع رایج در دیگر نقاط جهان اسلام بود. از بردهها برای کارهای خانگی، ازجمله در اندرون یا حرم، استفاده میشد. برای منظور اخیر، ترجیحاً خواجگان یا مردانِ سیاهچرده و دارای ظاهر نامطلوب را به کار میگرفتند.<ref>عنصرالمعالی، همان، ص ۱۱۴.</ref>
پ: بردهداری نظامی: نوع سوم از بردهداری است که ظاهراً از قرن سوم به بعد در جهان اسلام پدید آمده و برای جامعه ایرانی اهمیتی ویژه داشته است، زیرا که از پایان سده چهارم، سلسلههایی از تبار بردگان نظامی ترک در سرزمینهای ایرانی پیداشدهاند. بردگی نظامی با غزنویان (اولاد سبکتکین)، متوفی ۳۸۷، برده نظامی سامانیان در مشرق ایران و افغانستان آغاز شد و با سلسلههای اتابکان، از اواخر دوره سلجوقیان ایران تا عهد سلاو دیگر ولایات مسلماننشین شمال هند که از نظر فرهنگی تحت نفوذ عمیق ایران بودند، ادامه یافت.<ref>نرشخی، همان، ص ۱۸۶؛ پیگولوسکایا و یاکوبوسکی، تاریخ ایران از دوران باستان تا پایان سده هجدهم، ص ۲۸۶.</ref>
از قرن سوم هجری به بعد بردگان در جامعه ایران نقشهای مختلفی را ایفا کردهاند. در برخی مواقع بردگان به مقامات بالای کشوری دست پیدا میکردند، به گفتۀ أحسنالتقاسیم در خاوران بردگان به مقام پادشاهی میرسیدند و در رأس هرم قدرت قرار میگرفتند.<ref>مقدسی، همان، جلد دوم، ص ۳۷۹.</ref>
گاهی نام یک شهر بانام بردگان تطابق داشته است. ابن خردادبه چنین بیان می داردکه: «در آذربایجان شهری بنام برذعه بوده که این شهر معرب برده-دار، موضع<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
tphyhtyhb93lk9eruehmdls4ao3taxo
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۳۳
104
95623
299878
2026-09-23T09:27:59Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299878
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>بردهداری است؛ یکی از پادشاهان فارس اسرایی را که از ارمنستان آورده و در این منطقه اسکان داده بود».<ref>اصطخری، المسالک و الممالک، ص ۱۲۵.</ref>
برده در برخی دورهها نیز نوعی نقدینگی بهحساب میآمد و صورتی از پرداخت مالیات بود. بهطوریکه مقدسی دراینباره چنین بیان میدارد: «معمولاً بخشی از خراجی را که فرمانداران خراسان، چون طاهریان، به بغداد میفرستادند یا سامانیان از ماوراءالنهر و یعقوب بن لیث و عمرو بن لیث صفاری از فتوحات خود در افغانستان و گوشه و کنار هند برای خلفا میفرستادند، بردگان بودند، در زمان او خراج سالانه خراسان مشتمل بر ۱۰۲۰ برده بود. امیران سامانی برای عبور بردگان از قلمرو خود مقرراتی وضع کرده بودند؛ برای هر پسر بچه «جواز» و هفتاد تا صد درهم، برای هر دختر بچه همین مبلغ بدون جواز و برای هر عاقله زن بیستتا سی درهم مطالبه میکردند».<ref>مقدسی، همان، جلد دوم، ص ۴۹۸ و ۴۹۹.</ref> که با توجه به گفتههای مقدسی میتوان چنین استنتاج کرد که در زمان سامانیان مالیاتها سبک بودند و تنها برای بردگان در کرانه جیحون سنگین بود و سختگیری میشد. هیچ غلام بیاجازهنامۀ ویژه از سلطان، حق گذشتن از آب را نداشت و برای خارج کردن غلامان باید جواز داشتند و از آنان حدود هفتاد تا صد درهم مالیات میگرفتند و از کنیزکان نیز همین اندازه مالیات گرفته، اما دربارۀ آنان اگر کنیز ترک باشند جواز لازم نبود.
در قرون سوم و چهارم، امیران سامانی در خراسان و ماوراءالنهر، به راهی منتهی به شمال شرقی ایران، مسلط بودند و همانگونه که جغرافینویسان معاصر تأکید کردهاند، بیشتر رونق اقتصادی خود را مدیون تجارت مهم بردگان ترک بودند. از خوارزم بردگان صقلبی را که از بلغار میآورند، بهجاهای دیگر صادر میکنند. از فرغانه و اسبیجاب، بردگان ترک میآورند.<ref>همان، ص ۴۷۶ و ۴۹۹.</ref> ابن حوقل در سدۀ چهارم صفات ممتاز بردگان ترک را برشمرده<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
h4s1j2kuxgiyqkd6qau1b1wi965jbpe
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۳۴
104
95624
299879
2026-09-23T09:28:01Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299879
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>و بارها در خراسان شاهد فروش بردهای تا سه هزار دینار بوده است،<ref>ابن حوقل، صورة الارض، ص ۳۵۳.</ref> یکی از رشتههای مهم تجارت در ایران، خریدوفروش بردگان (از زن و مرد) بود. بردگان را از کشورهای اروپای شرقی و دشتهای ترکنشین و هندوستان، بخصوص از کرانۀ غربی افریقا، وارد میکردند. به گفتۀ جغرافیدان گمنام ایرانی پایان قرن دهم، از کشورهای قفقاز، بردگان رومی (یونانی) و ارمنی و بجناکی (پچنگی) و خزری و صقلایی (اسلاو) بایران وارد میکردند.<ref>حدود العالم من المشرق إلی المغرب، ص ۱۶۴.</ref> در ایران، بردگان غوری و هندی نیز وجود داشتند. قابوسنامه که یک نوع دستور زندگی برای اعیان و بزرگان است (قرن یازدهم میلادی؛ پنجم هجری) در آن زمان بردگانی را که در ایران معروف بودند، از نوبیان، حبشیان، یونانیان، ارمنیان، هندوان، ترکان و روسیان نام میبرد.<ref>عنصر المعالی، قابوس نامه، ص ۱۱۵ و ۱۱۶.</ref> رومیان و صقالبه و روسها به سرخی و بوری مشهور بودند و حبشیها و زنگیان و هندوها به سیاهی و ترکان به سختدلی شهرت داشتند.<ref>مجمل التواریخ و القصص، ص ۴۷۸.</ref> در دستگاه سامانیان و دیالمه غلامان و کنیزکان ترک بسیار بودند. از آفات وفور نعمت سامانیان در این دوره خریدوفروش غلامان و کنیزکان و راه دادن آنان به خانهها و حکومت ایرانی بهوسیله آنان بود. این بردگان معمولاً اسیرانی بودند که در غزوهها و حملات سرحدی غازیان اسلام به نواحی سند و هند و اصقاع ترک و خزر و روم و حبشستان و زنگ به دست آنان میافتادند و یا به توطئه نخاسان (بردهفروشان) از میان قبیله و عشیره آنها، دزدیده و به داخل ممالک اسلامی آورده میشدند و بعدازآنکه تربیت مییافتند به معرض خریدوفروش گذاشته میشدند؛ و در دستگاههای سامانیان و آلبویه از این نوع غلامان و کنیزان ترک بسیار بودهاند؛ و ایرانیان در<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
hewzggk72tt00jyqqde3abodnta4rfs
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۳۵
104
95625
299880
2026-09-23T09:28:03Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299880
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>خراسان و ماوراءالنهر در این ترکان زیبایی و خصوصیت ممتاز آنان را نشانکرده و آنان را با این صفات ستوده و گاهی هم به آنان دل میسپردند.<ref>صفا، همان، جلد اول، ص ۶۳.</ref>
در دوران حکومت سامانیان، تجارت غلام نیز رونق داشت. بردهها را ایلات کوچنشین به بازار بردگان میآوردند. چهارپایان باری و کشتاری و چرم و پوستینه و برده دریافت میکردند. از گرگانج، کاروانها بهسوی جنوب، یعنی خراسان و به مغرب به سرزمین خزران رهسپار میشدند. خوارزمیان نمایندۀ عمده طبقه بازرگانان خراسان بودند؛ اما راجع به حقوق گمرکی؛ این عوارض بیشتر در گذرگاههای آمودریا مأخوذ میگردید. واردکردن غلامان ترک فقط با اجازه ویژه دولت که در هر مورد میبایستی صادر شود، ممکن میبود؛ و ضمناً برای صدور چنین پروانهای از هفتاد تا صد درهم میگرفتند. برای اجازه وارد کردن دخترکان و کنیز ترک نیز همین مبلغ گرفته میشد ولی اجازهای مخصوص ضرورت نداشت. برای عبور زنان (کنیزکان) فقط بیست تا سی درهم اخذ میکردند.<ref>بارتولد، ترکستاننامه، ص ۵۱۳.</ref> بیشتر غلامان ترکی که از قرن سوم/نهم به بعد، تقریباً بهطور عمومی به استخدام امرای مسلمان برای خدمات لشکری درمیآمدند، از سرزمینهای سامانیان صادر میشدند.<ref>باسورث، همان، ص ۳۳۰.</ref> در قرن چهارم از سرزمینهای غور به خراسان برده میآوردند. غور سرزمینی بین سنگها و کوهها بود، آنها آن را پادشاه آن را گور شاه مینامیدند؛ که در تجارت آنها بردگان از اهمیت ویژهای برخوردار بودند و تجار برده بودند.<ref>حدود العالم من المشرق إلی المغرب، ص ۱۲۳.</ref>. به گفتۀ ابن حوقل، مشهورترین صادرات خراسان جامههای نخی و ابریشمی بود که در نیشابور و مرو تهیه میشد. در خراسان شتر و گوسفند فراوان و ارزان بود. بهترین بردهها نیز از<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
nalvtbjv1fvlchbqhoyq55uu1wekuz9
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۳۶
104
95626
299881
2026-09-23T09:28:06Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299881
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>نواحی ترکنشین به دست میآمدند بهطوریکه بهای هریک غلام یا کنیز ترک به پنج هزار دینار (تقریباً ۲۵۰۰ پوند) بالغ میشد و نیز انواع خواربار در خراسان فراوان بود.<ref>گیلسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی. ص ۴۵۷-۴۵۵.</ref>
یکی از کالاهای صادراتی ماورالنهر به خراسان و غرب عالم اسلام بردگانی بودند که از بیابان گردان غیرمسلمان خریداری یا دزدیده میشدند و پس از آموختن برخی آدابورسوم اجتماعی و مدنی به بهای گزاف به فروش میرفتند.<ref>سمرقندی، همان، ص ۱۸۷.</ref> قیمت این بردگان متفاوت بوده و با توجه به دورههای زمانی کموزیاد میشده است بهطوریکه تاریخ کاشان قیمت دو کنیز و غلام را در قرون اولیه هجری یکصد تومان میداند.<ref>ضرابی، همان، ص ۲۵۸.</ref> خوارزم در مشرق جایگاه ترکان و غزان بود، أحسنالتقاسیم آن را به سجلماسه در مغرب شبیه میداند و خوی مردم آن را به بربرهای شمال آفریقا تشبیه میکند که این نشاندهنده وجود بردگان ترک و بردگانی از مناطق دیگر در خوارزم است.<ref>مقدسی، همان، جلد دوم، ص ۴۱۵.</ref>
بارزترین خصوصیات این بردگان ترک در خوارزم زیبارویی بوده است.<ref>قزوینی، همان، ص ۶۰۴.</ref> غالب غلامان صقلابی و خزری و دیگر طوایف ترک را تجار خوارزم و سمرقند میفروختهاند.<ref>ابن حوقل، همان، ص ۴۸۱. ۴۸۲.</ref> از خوارزم بردگان اسلاو (صقلابی) که از بلغار میآمده، بهجاهای دیگر صادر میکردند.<ref>بارتولد، همان، ص ۵۰۵.</ref> و در آن نواحی تربیت بردگان بسیار متداول بود. در رسم برده خریدن و انواع بردگان و نژادهای مختلف آنان و خدمات گوناگون که به ایشان واگذار میشد آداب خاصی معمول بود و اصولاً این کار خود علمی خاص تلقی میشد.<ref>مقدسی، همان، ص ۷۶- ۸۲.</ref> در سرزمین خزر نیز برده<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
a2a280icu631fyh00pzwr5pjom1qiti
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۳۷
104
95627
299882
2026-09-23T09:28:08Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299882
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>بسیار و بهوفور یافت میشد.<ref>حدود العالم من المشرق إلی المغرب، ص ۱۹۶.</ref> از فرآوردهها و صادرات سرزمین فارس برده بوده است.<ref>مقدسی، همان، جلد دوم، ص ۶۲۹.</ref>
'''۸-تجارت و ترانزیت بردگان ترک در بازارهای بخارا در عهد سامانی:'''
بُخَارا، بخارا، از بزرگترین و مهمترین شهرهای ورا رود است. از آمل شطّ بدان جا شوند. از آنجا تا جیحون دو روز راه است. پایتخت سامانیان بود.<ref>مقدسی، همان، جلد اول، ص ۴۵۲.</ref> بخارا از آبادترین شهرهای ایالت سغد و حتی ماوراءالنهر بوده است. در بازار طوایس در بخارا هر چیز معیوبی از حیوان گرفته تا برده میفروختند. پول این شهر درهمی بنام غطریفی بوده که خرید و فروش بردگان و کالاها با آن انجام میشده است.<ref>ناجی، همان، ص ۵۶</ref> ابن حوقل که در قرن چهارم هجری به بسیاری از بلاد اسلامی سفرکرده است، اشاره میکند که در میان سرزمینهای اسلامی، شهری را باصفاتر و زیباتر و آبادتر از بخارا ندیده است.<ref>ابن حوقل، همان، ص ۲۰۱.</ref> نام اصلی بخارا بهصورت «بُومجکَث» آمده است.<ref>اصطخری، همان، ۲۳۹؛ سمعانی، الانساب، جلد دوم، ص ۳۲۷؛ مقدسی، همان، ص ۴۰۵؛ جوینی، تاریخ جهانگشای جوینی، جلد اول، ص ۷۶.</ref> و ابن خردادبه معتقد است که این شهر بزرگترین شهر ماوراءالنهر و پایتخت سامانیان بوده است.<ref>اصطخری، همان، ص ۵۸.</ref> سمرقند هم از تجارت و بازرگانی بسیار پررونقی بهرهمند بود چنانکه این شهر را بندر تجاری ماوراءالنهر میخواندند.<ref>ابن حوقل، همان، ص ۲۲۱؛ مقدسی، همان، جلد اول، ص ۴۷.</ref> جیهانی مینویسد: «سمرقند فرضه ماوراءالنهر است و مجمع بازرگانان و<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
m8lr1wjdeb6gk4rvpwe2f4m2foeveel
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۳۸
104
95628
299883
2026-09-23T09:28:11Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299883
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>همه متاعها بدان جا آرند و ازآنجا به شهرها برند».<ref>جیهانی، همان، ص ۱۸۶؛ اصطخری، همان، ص ۲۴۸.</ref> محل تجمع و مرکز بازارهای سمرقند، محلی به نام «رأس الطاق» بود.<ref>همان، ص ۲۴۷؛ ابن حوقل، همان، ص ۲۲۰؛ جیهانی، همان، ص ۱۶۸؛ مقدسی، همان، جلد دوم، ص ۴۰۲.</ref> و کالاهای گوناگون نقاط مختلف در آنجا یافت میشد. دیگهای مسی، انواع تجهیزات، زین، برگ و یراق اسب از صادرات سغد سمرقند بهحساب میآمد ولی مهمترین صادرات سمرقند، کاغذ مرغوبش بود.<ref>حدود العالم، ص ۳۳۱.</ref> در زمان سامانیان قیمت بردگان زیبا و خوبروی گاهی تا هزار دینار هم میرسید.<ref>ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، ص ۱۴۶.</ref> در خجند در سمرقند نیز بردگان و کنیزان بهوفور یافت میشدند.<ref>مقدسی، جلد دوم، ص ۳۸۲.</ref> در زمان سامانیان در سمرقند بردگان ترک به خریدوفروش میرسیدند بهطوریکه معتصم در دوران مأمون هرسال جماعتی را برای خرید ترکان به سمرقند نزد نوح بن اسد میفرستاد و هرسال جماعتی از آنان را نزد وی میآوردند.<ref>یعقوبی، البلدان، ص ۵۵؛ یعقوبی، ترجمه البلدان، ص ۲۹.</ref>
تجارت برده نیز در سمرقند از رونق ویژهای برخوردار بود و به گزارش منابع سمرقند جای جمع آمدن بردگان ماوراءالنهر بود<ref>جیهانی، همان، ص ۱۸۷.</ref> و محل تربیت بهترین بردهها.<ref>ابن حوقل، همان، ۲۲۱ ص؛ مقدسی، همان، جلد دوم، ص ۴۰۱ و ۴۰۲.</ref> مقدسی نوشته است که در ماورالنهر هر غلامی بیست یا سی درهم خریدوفروش میشد، زیرا سامانیان بردگان زیادی اسیر کرده بودند و تجارت برده را منحصراً در دست خود داشتند چنانکه بهواسطه عرضه زیاد برده در بازار از ارزش آن کاسته بود. خریدوفروش این کالای جاندار، با همه گرانی و پربهایی، قواعد و مقرراتی داشت.<ref>مقدسی، همان، ص ۳۴۰.</ref> در قرن چهارم<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
p9l43ou24quhzogcz0t9b26xk3xvpfa
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۳۹
104
95629
299884
2026-09-23T09:28:13Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299884
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>هجری بهغیراز بردگان ترک، بردگان دیگری نیز به خریدوفروش میرسیدند. چنانکه از مطالعه برخی از منابع این قرن مشخص میشود که در این قرن به سرزمین آذربایجان و ارمنستان و آران بردگان رومی، ارمنی بجناکی و خزری وصقلبی میآوردند.<ref>حدود العالم من المشرق إلی المغرب، ص ۱۶۴.</ref>
'''نتیجه:'''
با ورود بردگان و غلامان ترک به ایران علاوه بر اینکه آنها موازنه سیاسی و جمعیتی را به هم زدند؛ موازنه اقتصادی و اجتماعی را نیز دستخوش دگرگونی قراردادند. بهاین صورت که با ورودشان به ایران بردگان ترک نیز به تعداد بسیار زیاد وارد بازارها شدند. آنها نیز باعث تغییر سطح زندگی اجتماعی شدند. از آن زمان که امرای سامانی از غلامان ترک که دستنشاندۀ خود بودند، برای سرکوب امرا و خانات ترک کمک خواستند، باعث تزلزل پایههای حکومتی و درنتیجه سقوط حکومت سامانی شدند. غلامان ترک با سرکوب شورشهای دیگر غلامان و امرای سامانی روزبهروز زمینه را برای تأسیس حکومت خود مهیا میکردند. آنها با نشان دادن قدرت و ابتکار و همچنین به اراده خود توانستند نیروی غلامان ترک را به سمت خود کشانده؛ و حمایت همهجانبه این غلامان ترک را به دست بیاورند. نیروی غلامان که اکنون تبدیل به نیروی نظامی قدرتمند و امرای زمیندار و صاحبان املاک و غلامان بسیار شده بودند به حکومت سامانی پایان داده و خود به سلطنت رسیدند.
'''منابع و مآخذ'''
ابن اثیر جزری، '''''تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران'''''، ترجمه: عباس خلیلی، ابوالقاسم حالت، جلد ۱۹، تهران، موسسه مطبوعات علمی، ۱۳۷۱.
ابن حوقل، '''''صورهٔالارض'''''، ترجمهٔ حکمت شعار، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۵.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
5vmyggzppduxypdrfassxqvivsojfrc
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۴۰
104
95630
299885
2026-09-23T09:28:15Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299885
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>ابن خرداذبه، '''''المسالک و الممالک'''''، با مقدمهٔ از آندره میکل، ترجمه سعید خاکرند، مؤسسه مطالعات و انتشارات تاریخی میراث ملل، تهران، موسسه فرهنگی حنفاآ.۱۳۷۱.
ابن خلکان، احمد بن محمد'''''.''''' '''''وفیات الاعیان و انباء و ابناء الزمان'''''، ترجمهٔ احمد بن محمد بن عثمان بن علی بن احمد الشجاع السنجری، تصحیح و تعلیق: فاطمه مدرسی، ارومیه،۱۳۸۰.
ابوریحان بیرونی، محمد بن احمد'''''.''''' '''''آثار الباقیه'''''، ترجمهٔ اکبر دانا سرشت، تهران، انتشارات امیر کبیر ۱۳۸۶.
اصطخری، ابواسحق ابراهیم، '''''مسالک و ممالک'''''، به کوشش ایرج افشار، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۸.
اصفهانی، حمزهٔ بن الحسن، '''''تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء علیهم الصلاه و السلام'''''، بیروت، منشورات دار مکتبهٔ الحیاهٔ، بیتا.
بارتولد، واسیلی ولادیمیروویچ، '''''ترکستاننامه، ترکستان در عهد هجوم مغول'''''، ترجمهٔ کریم کشاورز، چاپ: دوم، تهران، آگاه، ۱۳۶۶.
باسورث، کلیفورد ادموند'''''.''''' '''''سلسلههای اسلامی جدید: راهنمای گاهشماری و تبارشناسی'''''، مترجم: فریدون بدرهای، تهران، مرکز بازشناسی اسلام و ایران ۱۳۸۱.
بیات، عزیزالله، '''''تاریخ تطبیقی ایران با کشورهای جهان: از ماد تا انقراض سلسله پهلوی'''''، امیرکبیر، چاپ دوم، تهران، بی نا، ۱۳۸۴.
بیضاوی، ناصر الدین، '''''نظام التواریخ، محقق'''''، مصحح: میر هاشم محدث، چاپ اول، تهران، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار،۱۳۸۲.
بیهقی، علی بن زید، '''''تاریخ بیهق'''''، تحصیح احمد بهمنیار؛ تهران، کتابفروشی فروغی، ۱۳۶۱.
تتوی، احمد و آصف خان قزوینی'''''، تاریخ الفی'''''، محقق / مصحح: غلام رضا طباطبایی مجد، جلد سوم، چاپ اول، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۲.
ثعالبی، عبدالملک بن محمد، '''''یتیمهٔ الدهر فی محاسن اهل العصر'''''، گردآوردنده: شمس الدین ابراهیم و قمیحه محمد مفید، جلد چهارم، بیروت، دارالکتب العلمیه، بیتا.
پیرنیا، حسن و عباس اقبال آشتیانی'''''،''''' '''''تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه'''''، چاپ نهم، تهران، خیام ۱۳۸۰.
جوزجانی، منهاج الدین سراج ابو عمر عثمان جوزجانی، '''''طبقات ناصری'''''، محقق / مصحح: عبدالحی حبیبی، چاپ اول، تهران، دنیای کتاب، ۱۳۶۳.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
j9l491v4fi4v72hp565xhjr56672psx
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۴۱
104
95631
299886
2026-09-23T09:28:18Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299886
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>جیهانی، ابوالقاسم بن احمد، '''''اشکال العالم'''''، ترجمه عبدالسلام کاتب، تصحیح فیروز منصوری، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۶۸،
حسن، حسن ابراهیم، '''''تاریخ سیاسی اسلامی'''''، ترجمهٔ ابوالقاسم پاینده، تهران، جاویدان، ۱۳۶۷.
خواند میر، غیاث الدین بن همام الدین'''''، تاریخ حبیب السیر'''''، چاپ چهارم، تهران، خیام، ۱۳۸۰.
خواند میر، غیاث الدین بن همام الدین'''''،''''' '''''مآثر الملوک'''''، به ضمیمه خاتمه خلاصه الاخبار و قانون همایونی، مصحح: محدث، هاشم، تهران، موسسه خدمات فرهنگی رسا ۱۳۷۲.
راوندی، مرتضی، '''''تاریخ اجتماعی ایران'''''، چاپ دوم، تهران، انتشارات نگاه، ۱۳۸۲.
زرین کوب، عبدالحسین و دیگران: '''''تاریخ ایران ازاسلام تا سلاجقه''''' (از سلسله تحقیقات گروه تاریخ ایران دانشگاه کمبریج) گردآورنده: ر.ن، فرای، ترجمه: حسن انوشه، جلد ۴، چ اول، تهران، امیر کبیر، ۱۳۶۳.
زرینکوب، عبدالحسین: '''''تاریخ مردم ایران'''''، چاپ اول، تهران، امیرکبیر ۱۳۶۷.
سوزنی سمرقندی، محمد بن علی، '''''دیوان اشعار'''''، به تصحیح: ناصرالدین شاهحسینی، تهران، امیر کبیر،۱۳۸۸.
صفا، ذبیحالله: '''''تاریخ ادبیات ایران'''''، جلد اول، چاپ اول، تهران، امیر کبیر،۱۳۵۵.
ضرابی، عبدالرحیم بن محمدابراهیم، '''''تاریخ کاشان'''''، چاپ: چهارم، تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۸.
طبری، علی بن عبد القادر، '''''الأرج المسکی فی التاریخ المکی'''''، محقق / مصحح: جمال، اشرف احمد، مکه مکرمه، المکتبه التجاریه، ۱۴۱۶.
طبری، محمد بن جریر، '''''تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک'''''، محقق / مصحح: محمد ابو الفضل ابراهیم، چاپ دوم، بیروت، الروائع التراث العربی، ۱۳۸۷.
طبری، محمد بن جریر، '''''تاریخ طبری'''''، محقق / مصحح: ابو القاسم پاینده، چاپ پنجم، تهران، اساطیر، ۱۳۷۵.
عنصر المعالی، کیکاوس بن اسکندر، '''''قابوسنامه'''''، مصحح: یوسفی، غلامحسین، تهران، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۶۴.
قزوینی، زکریا بن محمد، '''''آثار البلاد و اخبار العباد'''''، ترجمه: ترجمه میرزا جهانگیر قاجار، چاپ اول، تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۳.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
dopzpthzdhgkwqpcj09a1loasxk6dkn
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۴۲
104
95632
299887
2026-09-23T09:28:20Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299887
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>کرد علی، محمد، '''''خطط الشام'''''، جلد ۱، چاپ سوم، بیروت، مکتبه النوری، ۱۴۰۳.
گرانتوفسکی. ا.آ و دیگران، '''''تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز'''''، ترجمه: کیخسرو کشاورزی، چاپ اول، تهران، انتشارات پویش، ۱۳۸۲.
گردیای، ابوسعید محمد، برگرفته از کتاب '''''زین الاخبار'''''، به کوشش: دکتر ابوالحسن مبین، چ دوم، تهران، اهل قلم،۱۳۸۲.
لسترنج، گای، '''''جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی'''''. ترجمه: محمود عرفان، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۳۷.
مرعشی، سید ظهیر الدین بن سید نصیر الدین، '''''تاریخ طبرستان و رویان و مازندران'''''، محقق / مصحح: محمد حسین تسبیحی، تهران، مؤسسه مطبوعاتی شرق، ۱۳۴۵.
مستوفی، حمد الله، '''''تاریخ گزیده'''''، محقق / مصحح: عبد الحسین نوایی، چاپ سوم، تهران، امیر کبیر،۱۳۶۴.
مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین بن علی، '''''مروجالذهب'''''، مترجم: ابوالقاسم پاینده، جلد هفتم، چاپ پنجم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۴.
مقدسی، محمد بن احمد: '''''احسن التقاسیم فی معرفةالاقالیم'''''، ج ۱، چاپ دخویه، لیدن ۱۸۷۷.
مقدسی، محمد بن احمد، '''''احسن التقاسیم'''''، مترجم: علینقی منزوی، چاپ اول، تهران، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران، ۱۳۶۱.
ملازاده، احمد بن محمود المدعو بمعین الفقراء: '''''تاریخ ملازاده'''''، محقق / مصحح: احمد گلچین، چاپ دوم، تهران، ناشر: مرکز مطالعات ایرانی ۱۳۷۰.
میرباقری، علی اصغر و دیگران: '''''تاریخ ادبیات در ایران'''''، چاپ اول، تهران، انتشارات سمت، ۱۳۸۱.
ناجی؛ محمد رضا: '''''سامانیان'''''، چاپ اول، تهران، دفتر پژوهشهای فرهنگی ۱۳۸۰.
نامعلوم، '''''حدود العالم من المشرق إلی المغرب'''''، محقق: هادی، یوسف، دار الثقافیه للنشر، قاهره. بی تا.
نامعلوم، '''''تاریخ سیستان'''''، محقق / مصحح: ملک الشعراء بهار، چاپ دوم، تهران، خاور، ۱۳۶۶.
نامعلوم، '''''حدود العالم من المشرق الی المغرب'''''، ترجمه: میرحسین شاه، تصحیح مریم میراحمدی و غلامرضا ورهرام، تهران، دانشگاه الزهرا، ۱۳۷۲.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
gc7qdw2tpl64phfioinsor676bi82w4
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۴۳
104
95633
299888
2026-09-23T09:28:23Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299888
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>نامعلوم، '''''مجمل التواریخ والقصص'''''، مصحح: ملک الشعراء بهار، تهران، خاور، ۱۳۱۸.
نرشخی، ابی بکر محمد بن جعفر: '''''تاریخ بخارا'''''، چاپ دوم، تهران، توس ۱۳۶۳.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
tmcglnw5ynccr9g2fcddxw2s6gt09gg
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۴۴
104
95634
299889
2026-09-23T09:28:25Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299889
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز'''
سال یکم، شمارهٔ ۳، پاییز ۱۳۹۴
{{وسط بزرگتر۱|''''''وضعیت اجتماعی زنان در دورهٔ صفوی با تکیه بر دیدگاه سفرنامهنویسان''''''}}
سکینه دُنیاری<ref>دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران دورهٔ اسلامی دانشگاه شهید چمران اهواز sakinedonyari@yahoo.com</ref>
تاریخ دریافت: ۲۴/۶/۹۴
تاریخ پذیرش: ۱۱/۸/۹۴
'''چکیده:'''
سفرنامهها منابعی مهم برای شناخت تاریخ سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی یک جامعه هستند؛ از جمله مسائل مورد توجه سفرنامهنویسان، بررسی روابط اجتماعی در درون یک جامعه است. زنان و بررسی وضعیت آنها نیز مورد توجه سفرنامه نویسان بوده است. با توجه به منابعی که به صورت سفرنامه در دوران صفویه بر جای مانده اند اطلاعات مهمی در ارتباط با تاریخ اجتماعی و به خصوص زنان حرمسرا این دوره میتوان بدست آورد .در واقع هدف از این تحقیق بررسی وضعیت اجتماعی زنان در دوران صفویه با تکیه بر سفرنامه نویسان این دوره ،در مسائلی چون: پوشش،سرگرمی ها ،فعالیتهای اقتصادی،زنان دربار در مقایسه با بقیه اقشار زنان جامعه می باشد این مقاله، پژوهش توصیفی-تحلیلی و بر اساس منابع کتابخانه ای گردآوری شده است.سوال اصلی تحقیق این است که وضعیت اجتماعی زنان در دوران صفویه چگونه بوده است؟
'''واژگان کلیدی''': زنان، صفویه، وضعیت اجتماعی، ازدواج، پوشش.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
9h252x6fjdv0x6ndimhqece8o8xtq3u
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۴۵
104
95635
299890
2026-09-23T09:28:28Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299890
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''۱-مقدمه:'''
یکی از مباحث مهم در هر جامعه بررسی روابط اجتماعی و قشرهای درون یک جامعه میباشد. از دیرباز و از دورهٔ باستان زنان به عنوان نیمی از قشر جامعه دوشادوش مردان در جامعه حضور داشتند و فعالیت میکردند. نقش و کارکرد زنان در دورههای مختلف از دوره باستان تا عصر صفویه و از لحاظ سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی متفاوت بوده است. در این دوره سفرنامه نویسان به جامعه و روابط اجتماعی و آداب و رسوم قشرهای مختلف توجه داشتهاند. بیشتر اطلاعات در ارتباط با زنان این دوره مرتبط با زنان اشرافی میباشد. بر همین اساس این پژوهش بر مبنای سؤال اصلی ذیل است که وضعیت اجتماعی زنان در دوره صفویه چگونه بوده است. براین اساس فرضیه ما میتواند این باشد که وضعیت اجتماعی زنان در دوران صفویه با توجه به موقعیت اجتماعی آنان متفاوت بودبا توجه به اینکه نوع زندگی زنان حرمسرا با زنان عادی روستاها و شهرها متفاوت بوده است.. در واقع این پژوهش در پی بررسی وضعیت اجتماعی زنان در دوران صفویه با تکیه بر سفرنامه نویسان این دوره میباشد. با محورهایی نظیر نوع پوشش و لباس، سرگرمیها و فعالیتهای اقتصادی، مراسم ازدواج و زنان درباری در این دوره میباشد. تحقیق حاضر پژوهشی نظری (توصیفی-تحلیلی) بوده و مبتنی بر روش کتابخانهای که براساس نوشتههای سفرنامه نویسان در این دوره که از منابع دست اول و همچنین برخی منابع و پژوهشهای جدید گردآوری شده است.
'''۲- پیشینهای از وضعیت زنان از دورهٔ باستان تا دورهٔ صفویه:'''
زنان در ایران باستان از جایگاهی والا برخوردار بودند و دوشادوش مردان در جامعه فعالیت داشتند، اهمیت زنان در ایران باستان تا حدی بود که زنی به عنوان آناهیتا دارای مقام ایزدی میباشد. زنی که به عنوان یک ایزد (ناهید)، توانا تحت حمایت<noinclude></noinclude>
49yzu1euiq1dl8dizp1esmpavg0smbz
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۴۶
104
95636
299891
2026-09-23T09:28:30Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299891
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>اهورامزدا به زندگی برکت، به زنان باروری و به شاهان تاج عطا میکند.<ref>سامی، تمدن ساسانی، ص۱۵۷.</ref> جایگاه زنان در دوره ساسانیان به موقعیت طبقاتی آنان بستگی داشت.زنان طبقات بالا نظیر ملکه و مادر شاه در فعالیت ها و تصمیم گیری های خود آزادتر بودند.<ref>دریایی، شاهنشاهی ساسانی، ص۱۷۰.</ref> در اوایل ظهور اسلام با آشکار نمودن ارزشهای والای زنان،آنان به جایگاه واقعی و حقوقی خود در جامعه پی بردند.زنان از طریق بیعت با پیامبر(ص)مشارکت سیاسی خود را آغاز نمودند.<ref>العاملی، الصحیح من سیره النبی ص۳۰۹.</ref> در تاریخ ایران دوره اسلامی و آغاز حکومت های ایرانی و ترک نیز زنانی فعال در عرصه های سیاسی و فرهنگی وجود داشتند. در دوره سامانیان مادر نوح ثانی (۳۶۶-۳۸۷ه.ق) می باشدکه چون پسرش در سیزده سالگی به تخت رسید،خود امور ملکی را اداره میکرد.<ref>اقبال آشتیانی، تاریخ ایران بعد از اسلام ص۴۹۳.</ref> در دوره سلجوقیان برای زنان احترام زیادی قائل بودند که این امر به سنن قبیله ای آنها بازمی گردد. آلتونجن زوجه اصلی طغرل (۴۵۵-۴۲۹ه.ق) از زنانی بود که به کارهای خیر،قضاوت نیک و تصمیمات به جا و منطقی و قاطعانه می پرداخت.<ref>لمبتون، تداوم و تحول در تاریخ میانه ایران ص۲۹۳.</ref> در دوره مغولان و ایلخانان به برابری زن و مرد معروف است و زنان در امور حکومت و سیاست داری مداخله داشتند. زنان مغول نه تنها وقتی که رسما نایب السلطنه و یا فرمانروا بودند،بلکه حتی در مواقع دیگر نیز در امور دولت دخالت می کردند و به تناسب شخصیتشان در این راه نفوذ می یافتند"<ref>اشپولر، تاریخ مغول در ایران، سیاست ، حکومت و فرهنگ دوره ایلخانان ص۳۹۶.</ref> در دوران تیموریان از زنان فعال در عرصه سیاست و فرهنگ به نام گوهرشاد آغا همسر شاهرخ می باشد.در دوره صفویه زنان در پشت پرده های حرمسرا در فعالیت های سیاسی مشارکت داشتند.از جمله زنان این دوره می توان از بهروزه خانم همسر شاه اسماعیل اول(۹۰۵-۹۳۰ه.ق) و<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
6xdh40t86xuj66la4r8nxwxk7iwyi62
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۴۷
104
95637
299892
2026-09-23T09:28:33Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299892
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>پریخان خانم دختر شاه طهماسب اول (۹۳۰-۹۸۴ه.ق) را نام برد که زنانی فعال در عرصههای سیاسی و اجتماعی بودند.
'''۳-پوشش بانوان دورهٔ صفویه:'''
با توجه به اینکه این پژوهش بر مبنای سفرنامه نویسان شکل گرفتهاست لازم است تعریفی در ارتباط با سفرنامه ذکر شود. سفرنامه، توصیف دیدهها و شنیدهها با ترکیبی از برداشتهای فکری شخصی جهانگردان است از یک سرزمین و مردم آن، زندگی روزانه، آداب و رسوم، خلق و خوی، خوردنیها، پوشیدنیها، صنعت، هنر و… کوتاه سخن فرهنگ آن مردم که به راحتی نمیتوان از کنار آن گذشت. سفرنامهها گنجینه ای از اطلاعات هستند که از طریق آنها گاه میتوان به واقعیتهایی از وضع اجتماعی، سیاسی، اقتصادی از تاریخ مردم یا منطقهای پی برد که دست یابی به آنها از طریق کتب تاریخی میسر نیست.<ref>طاهری، شیشه چی، ناصرالدین شاه و حرمسراهایش ص۲۲۸.</ref> سفر سیاحان خارجی به ایران از اوایل دوره اسلامی آغاز میشود. اما مهمترین دوره ای که مورد توجه سیاحان بود دوره صفوی با سفرنامههایی مثل برداران شرلی، دلاواله، الئاریوس، تاورنیه، شاردن میباشند. اما با شروع دوره قاجار نوشتن سفرنامه نیز به گونهای جدی تر مورد توجه این سفرنامه نویسان قرار گرفت و از جمله سفرنامههایی چون جیمز موریه، دروویل، بارنز، راولینسون، فریزر، شل، پولاک، دوگوبینو، مکنزی، و … نوشته شدند. در واقع سفرنامهها منابع مهمی برای مطالعه تاریخ اجتماعی، فرهنگی و سیاسی هستند. از موضوعات قابل بررسی این سفرنامه نویسان بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی یک جامعه و ارتباط قشرهای مختلف و اعضای یک جامعه بودهاست. دوره صفویه زنان عادی در خانه عمدتاً به کارها و مسئولیتهای درون خانه رسیدگی میکردند. زنان حرمسرا نیز به نوعی در محدویت قرار داشتند و اجازه خروج از حرمسرا را نداشته و تا پایان عمر<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
n9mkwh986qprg7vo2dioq53qpu3vx8z
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۴۸
104
95638
299893
2026-09-23T09:28:35Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299893
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>خود در حرم باقی میماندند. بعد از فوت یک پادشاه زنان حرم وی در قسمت مخصوصی از حرم که در گوشهای کاخهای سلطنتی آنها بودهاست باقی میماندند. «هر گاه زن اجباراً از خانه خارج میشد خود را در چادر سفیدی میپوشانید».<ref>نوایی، غاری فرد، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوران صفویه، صص۳۹۱-۳۹۰</ref> در این دوره لباس زنان عادی و زنان حرمسرا با یکدیگر تفاوت داشته است. همچنین نوع پوشش قشر ضعیف و ثروتمند نیز متفاوت بود. از جمله سفرنامه نویسان دوره صفویه آدام الئاریوس بود که دربارهٔ نوع پوشش زنان و نوع حجاب و همچنین زیور آلات آنان در دوره صفویه مینویسد: «لباس زنان نازک تر از لباس مردان است و با کمربند به بدن نگه داشته نمیشود. شلوار و پیراهن آنان به همان شکلی است که مردان به تن دارند، جوراب آنها معمولا از مخمل قرمز و یا سبز رنگ است. بر سر آرایش ویژهای ندارند، گیسوی خود را با رشتههای بافته شده زیادی از جلو و پشت سر به پایین آویزان میکنند. بر دور چانه و گونه آنان یک یا دو ردیف مروارید و یا سگگ طلا به چشم میخورد، به طوری که تمام چهره در مروارید و سگگ قرار است. دوشیزگان علاوه بر زینت آلات مذکور، حلقههای طلای جواهر نشان به پره راست بینی خود دارند. زنان بر انگشت، انگشتریهای طلا و بر بازوان خود بازو بند پهن نقرهای میکنند. زنان هنگام عبور از گذرگاههای عمومی نمیگذارند صورتشان دیده شود و از سر تا قوزک پا را به وسیله چادر میپوشانند و شکافی از آن را بر صورت خود باز میگذارند که به زحمت از پشت آن میتوانند بیرون را ببیند»<ref>الئاریوس، سفرنامه آدام الئاریوس بخش ایران ص۲۸۷</ref> لباس زنان از بسیاری جهات همانند پوشاک مردان است. تنبان همانطور تا بقوزک پا میرسد، ولی ساقها بلندتر و تنگتر و ضخیمتر میباشد، چون بانوان هرگز جوراب به پای خویش نمیکنند. زنان با نیم چکمهای پوتین منسوج، جوراب مانند پای خود رامیپوشانند که تا چهارانگشت بالاتر از قوزک میرسد،<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
8f2p683z1s10aof9mcfxuselzlhk05w
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۴۹
104
95639
299894
2026-09-23T09:28:38Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299894
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>و آن یا کاردستی است، و یا اینکه از نسوجات بسیار گرانبهایی تهیه میگردد. پیراهن را که قمیص خوانند، و کلمه شمیز از آن آمده است، از جلو تا ناف باز میباشد.بالا پوشهای بانوان بلند تر از کلیجه های مردان است،چنانکه تقریبا تا پاشنه پا میرسد.کمربندهای بانوان باریک است و فقط یک شست پهنا دارد.<ref>شاردن، کتاب سیاحتنامه شاردن، ج۴، ص۲۱۸-۲۱۷</ref>
زنان مسلمان چهار نوع حجاب داشتند که روسری، چارقد، چادر و دستمال (روبند) بود و زنان ارمنی حتی در منزل خود حجاب داشتند. شاردن در مورد حجاب زنان مسلمان و ایرانی در این دوره مینویسد:"سر خویش را کاملاً میپوشانند، و از روی آن (چارقدی دارند) که بشانه شان میرسد، و گلو و سینه شانرا از جلو مستور میسازد. هنگامیکه میخواهند از خانه بیرون بیایند، از روی همه ملبوسات حجاب بلند سفیدی (چادری) میپوشند، که از سر تا پا بدن و صورتشانرا مستور میکند، بهطور کلی جز مردمک ساده چیزی مرئی نمیگردد. عموماً زنان چهار حجاب دارند. دو تا در خانه بسر میکند؛ و دو دیگر را هنگام خروج از منزل بر روی آنها بیفزایند. نخست روسری است که برای آرایش تا پشت بدن آویزان است، دوم چارقد است که از زیر ذقن میگذرد و سینه را میپوشاند. سوم حجاب سفیدی (چادر) است که تمام بدن را مستور میسازد و چهارم به شکل دستمالی (روبند)، یا حجاب شبکه ای بمانند دستباف نیمدار، یا توری در مقابل چشمان دارد که برای دیدن تعبیه شدهاست. زنان ارمنی بر خلاف بانوان مسلمان، حتی در منزل نیز در صورتیکه شوهر کرده باشند، حجابی دارند که بینی را مستور میسازد. این پوشش برای آن است که خویشاوندان بسیار نزدیک، و کشیشان که مجاز به ملاقات ایشان میباشند، فقط یک قسمت از صورت را مشاهده کنند، اما دختران تا دهان صورت خویشتن را مستور میسازند و این دلیل معکوسی دارد، یعنی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
c6k7zcpa2iypcpwyu1nyi69k66i7zb6
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۵۰
104
95640
299895
2026-09-23T09:28:41Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299895
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>تا اندازهای مرئی باشند که زیبایی صورتشان نمودار گردد و تعریفشان بر سر زبانها بیفتد.<ref>همان منبع.</ref>
طرز لباس پوشیدن زنها در ایران با لباس پوشیدن مردها اختلاف چندانی ندارد فقط خانمها زر و زیور بیشتری دارد و طبعاً درخشان تر است، پیشانی خانمها از نواری که سه انگشت پهنا دارد پوشیده شده است این نوار با طلای مینا کاری شده زینت یافته است و بر آن یاقوت و برلیان و مروارید میآویزند. خانمها کلاه پارچهای ظریفی که با طلا آنرا حاشیه دوزی کردهاند بر سر میگذارند و شال ظریفی را که حاشیه آن در کمال زیبایی گلدوزی شده است دور کلاه میپیچند، به گردشان گردن بندهای مروارید میآویزند. پیراهنی که در زیر میپوشند، آستر نیم تنه از پوست سمور است، در زمستان نیم تنه آستین دارد و در تابستان بدون آستین میباشد. خانمها هرگز جوراب نمیپوشند زیرا شلواری که بپا میکنند بلند است و تا قوزک پایشان را میپوشاند، در زمستان پوتینهای ساق بلندی را که لبههای آنرا زینت میکنند می پوشند و در منزل مانند مردان کفش راحتی که از چرم ساغری درست شده است بپا میکنند، زنها داخل دست و کف پا و سرانگشتان را با رنگ مخصوصی قرمز میکنند و چشم هایشان را با سرمه سیاه مینمایند.<ref>سانسون، سفرنامه سانسون، وضع کشور شاهنشاهی ایران در زمان شاه سلیمان صفوی، ص۱۲۲و۱۲۴.</ref> زنها مانند مردها شلوار و جورابهای مخمل کلی میپوشند.<ref>شرلی، سفرنامه برادران شرلی در زمان شاه عباس کبیر ص۸۷.</ref>
همچنین نوع پوشش بانوان هنگام رفتن به اماکن عمومی و بازار متفاوت بوده است: «وقتی به حمام عمومی میروند، در چادری سرتاپای خود را مستور مینمایند، که فقط در محاذات چشم دو سوراخ دراد که پیش پای خود را بتوانند دید، و اینکار یعنی به حمام عمومی رفتن مخصوص فقرا و طبقه سوم است که استطاعت داشتن حما<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
b7qnbyi4xxvh43be25t4wj9a62pj12j
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۵۱
104
95641
299896
2026-09-23T09:28:44Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299896
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>م مخصوص در خانه نداشته باشند».<ref>تاورنیه، سفرنامه تاورنیه ص۶۲۸.</ref> آرایش زلف زنان ساده میباشد. همه گیسوان در پشت سر و چندین بافته است، زیبایی این آرایش در انبوهی زلفان و بلندی آنست که تا بپاشنه پا میرسد و در صورت نقصان بافتههای ابریشمی بر سر گیسوان تعبیه میکنند تا بدینطریق بطول آنها بیفزایند. نوک بافتههای زلف را با مروارید و یا زینت آلات زرین و سیمین آراش دهند.<ref>شاردن، ج۴، ص۲۱۸-۲۱۹.</ref> بانوان کلاه کوچکی نیز بر سر میگذارند و هر کس به انداز مرتبه و مقام خود کلاه را به جواهرات مزین میکرد. شاردن در مورد نوع کلاه دختران متشخص مینویسد: «دوشیزگان به جای کلاه، یا تیار، کلاهک بی لبه ا ی بر سر دارند. اینان در منزل هرگز حجابی ندارند، بلکه دو رشته از بافتههای گیسوان را نیز بر گونههای خویش نمایش میدهند. کلاهک دختران متشخصین بند مرواریدی دارند.»<ref>شاردن، ص۲۱۹.</ref>
دختران تا سن شش یا هفت سالگی حق بیرون آمدن از خانه را داشتند و در این موقع بدون روبنده بودند. لباسهای ایرانی قد و قامت را بلندتر از لباسهای اروپایی نشان میدادند.<ref>فریر، سفرنامه شاردن:برگزیده و شرح، ص۲۴۴.</ref> زنان جواهرات وزینت آلات گرانقیمت و رشتههایی از مروارید را استفاده میکردند. زنان ولایات و کنیزان حلقهای بر بینی خود داشتند و زنان ثروتمند نیز رشتههایی زیبا از مرواریدها را بر بازوان خود داشتند. زینت آلات شخصی زنان متنوع بود. زینت آلات زنان در ولایتها و زنان برده (کنیزان) و همچنین زنان ثروتمند متفاوت بود. شاردن مینویسد: «زنان جیقههای جواهری بر سر دارند و آنرا بر پیشانی بند (تبار) خویش تعبیه میکنند، و در صورت فقدان کاکل جواهر، دسته گل عادی بر سر خویش میزنند، مجموعهای از گوهرهای گرانبها بر پیشانی بند (نیمتاج) خود تعلیق<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
bfsllpsmluz0k2bj38z2b09eqv6mzwn
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۵۲
104
95642
299897
2026-09-23T09:28:47Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299897
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>میکنند که به بالای ابروان میرسد. زنان در ولایات مختلف حلقهای بر پره چپ بینی تعبیه میکنند که بمانند گوشواره آویزان است. زنان برده (کنیزان)، تقریباً همه شان از این حلقهها بر دماغ خود دارند. علاوه بر جواهراتی که بانوان ایرانی بر سر خویش دارند، بازوبند جواهری نیز بپهنای دو تا سه انگشت بر مچ دارند که بسهولت تمام در آن میچرخد. زنان متشخصین رشته مرواریدهایی در بازوان خویش دارند. دوشیزگان معمولاً فقط یک دستبند زرینی به بزرگی یک بند نازک فلزی، با یک قطعه گوهری در محل قفل، به مچ خویش میبندند. گردن بندهای بانوان ایرانی رشته زنجیر زرین، یا مرواریدی است که به گردن خویش میآویزند و عطر دانی به قسمت سفلای آن تعبیه کردهاند. در هیچ جای دنیا زنان بقدر بانوان ایرانی خاتم ندارند، بعبارت روشنتر تمام انگشتان ایشان پوشیده از انگشتری است.<ref>شاردن، ج۴، ص۲۲۰تا۲۲۲، همچنین ر.ک سفرنامه تاورنیه، صص۶۲۷-۶۲۲</ref> همچنین زنان دهقان نیز در این دوره از وضعیت خوبی بر خوردار بودند. آنها گردنبند نقره، ایارههای نقره به دست و خلخال نقره یا طلا به پا داشتهاند. زن و مرد خوش لباس اند. خوب میپوشند، کفشهای خوب به پا میکنند، اثاثیه خانه شان و ظروف آشپز خانه همه خوب است.<ref>فوران، مقاومت شکننده تاریخ تحولات اجتماعی ایران از سال۱۵۰۰میلادی مطابق با ۸۷۹شمسی تا انقلاب، ص۶۱-۶۰، فوران به نقل از شاردن در مورد دهقانان می نویسد:خوب زندگی میکنند و با اطمینان می گویم دهقانان ایرانی وضعیتی به مراتب بهتر از وضعیت دهقانان در مناطق حاصلخیز اروپا دارند.(فوران، صص۶۱-۶۰)</ref>
'''۴-سرگرمیها و فعالیتهای اقتصادی زنان در دوران صفویه:'''
زنان عادی معمولاً بانوان شهری و روستایی به امور خانگی رسیدگی میکردند. باید توجه داشت که بیشتر مطالب سفرنامه نویسان در این دوره عمدتاً مرتبط با زنان اشراف و درباری میباشد و در مور د زنان عادی مطالب کمتری ذکر شده است. تاورنیه در مورد اوقات فراغت زنان مینویسد: «زنان همیشه در خانه نشستهاند بدون اینکه ب<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
f77b11vr5nrltv4ahfk4s7frdvky2x6
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۵۳
104
95643
299898
2026-09-23T09:28:50Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299898
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>ه هیچ کاری حتی در امور خانه داری مداخله کنند، و همینقدر که کسی از خارج وارد خانه شود، دیگر زنها با شوهرشان در یک سفره غذا نمیخورند و همه کارها بعهده شوهر است، و ترتیب امور را او باید بدهد. زنان بیشتر وقت خود را به استعمال تنباکو میگذرانند و تمام دلخوشیشان اینستکه در روز حمام لباسهای قشنگ خود را نشان بدهند و عصرانه و ماکولات مفصل بحمام ببرند...»<ref>-تاورنیه، سفرنامه، ص۶۲۹-۶۲۸.</ref>
زنان و دختران پیشه وران و طبقات پایئن در مقایسه با زنان اشراف و خاندان سلطنتی از آزادی بیشتری برخوردار بودند. آنان به صورت دسته جمعی به تفریح، تماشا و حمام میرفتند. انجام فعالیتهای اقتصادی در کنار اعضای خانواده سبب میشد که آنان خواه ناخواه به عرصه اجتماع کشیده شوند و به فعالیت مشغول باشند.»<ref>شاردن، ج۷، ص۵۱.</ref> آداب معاشرت و ادب ایرانیان در محضر بزرگان این بود که دو زانو مینشستند و هر کس به اندازه شأن خود در محلی معین جلوس میکرد و هر کس جای خود را میشناخت. زنان در محدودیت قرار داشتند و مردان به آنان اجازه رفتن به مسجد و مهمانی نمیدادند. زن اجازه نداشت حتی در برابر نزدیکترین بستگان خود که به خانه شوهر او میرفتند با چهره باز ظاهر شود.<ref>نوایی، غفاری فرد، ص۳۹۱-۳۹۰.</ref>
اغلب زنان شهری در فعالیتهای مولد خانگی –آشپزی، نظافت، بچه داری و بافتن و دوختن لباس شرکت داشتهاند.<ref>فوران، ص۶۶.</ref> با توجه به اینکه نوع سرگرمیهای زنان عادی و بانوان حرمسرا متفاوت بوده است سفرنامه نویسان بیشتر در ارتباط با زنان درباری مطالبی ذکر کردهاند. در دوران صفویه زنان شهری و روستایی در فعالیتهای اقتصادی که معطوف به رفع نیازهای اقتصادی خانواده میشد مشارکت داشتهاند، زنان اشراف به<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
im35frritlpx8twkp4ww2z42i7q6gp8
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۵۴
104
95644
299899
2026-09-23T09:28:52Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299899
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>خصوص خاندان سلطنتی به دلیل توان مالی در فعالیتهای اقتصادی حضور فعال داشتهاند. «زنان قبیله نیز مثل زنان دهقان روستا بدون حجابند و بیش از مردان به کارهای مختلفی نظیر پشم ریسی، بافندگی، تهیه غذا، کشاورزی و دامداری اشتغال دارند. زنان قبیله که در زندگی اقتصادی مشارکت کامل داشتند با مردان تقریبا برابر بودند.»<ref>فوران، ص۵۶-۵۷.</ref> بنابراین زنان ایلاتی عمدتاً در فعالیتهای اقتصادی مربوط به خانواده سهمی مهم داشتند. در خانوادههای روستایی نیز بالطبع زنان موظف به نگهداری و مراقبت فرزندان و رسیدگی به امور دام و کشاورزی بودند. فیگوئروا در مورد فعالیت زنان ترکمن مینویسد: «به بافتن پارچههای ضخیم برای خیمههای خود و نیز پارچههای زمخت پشمی یا پنبهای برای تهیه لباس مشغول هستند.» زنان شهری در کنار فعالیتهای خانگی نیز به بعضی مشاغل از جمله «مشاطگی و قالیبافی» نیز میپرداختند.<ref>همان منبع، ص۲۵۱.</ref>
زنان خاندان سلطنتی با توجه به اینکه ازنظر مالی توانایی بیشتری از زنان شهری و روستایی داشته صاحب املاک، باغها و... بودهاند و بیشتر میتوانستند در فعالیتهای اقتصادی شرکت کنند. همچنین در ارتباط با آداب غذا خوردن و آشپزی سفرنامه نویسان اطلاعاتی در اختیار قرار میدهند. شاردن از برنج به عنوان غذای اصلی و مهم سفره ایرانی تعریف میکند و آنرا برای سلامت و بهبودی بیماری مفید میداند. ظروفی که برای غذا خوردن در این دوره استفاده میشد کاسههای مسی و ظروف چینی بود. در دهات اکثراً ظروف سفالی معمول بود.<ref>دلاواله، سفرنامه دلاواله، ص۹.</ref> بنابراین زنان اعم از ایلاتی، روستایی و شهری خود غذای خانه را آماده میکردند ولی زنان درباری اغلب خدمه آنها به این امور رسیدگی میکرد.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
sw6czx99h2qgflckn8u7l5fsbifshlj
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۵۵
104
95645
299900
2026-09-23T09:28:54Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299900
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''۵-ازدواج و مراسم عروسی در دوران صفویه:'''
ازدواج در این دوره با آداب و رسوم خاصی همراه بوده است. «اطفال را از هشت، نه سالگی و گاهی زودتر نامزد میکردند. زن و شوهر قبل از ازدواج هرگز یکدیگر را نمیدیدند».<ref>تاورنیه، ص۶۴۳.</ref> شاردن در بحث از ازدواج از سه نوع زنان نام میبرد که ازدواج آنها به شیوههای خاصی صورت میگرفت. زنان زرخرید (کنیز)، زنان اجارهای را متعه و صیغه، زنان قانونی را منکوحه مینامیدند." زنان زرخرید را کنیز مینامند. داشتن کنیز بدلخواه است، و هر کس هر اندازه که بخواهد میتواند زرخرید داشته باشد به شرط اینکه از عهده نفقه آنان برآید؛ در صورتی که فرزندانی بدنیا میآورد، جاه و مقامش افزایش مییابد، و دیگر او را زرخرید نمیشمارند بلکه بمثابه مادر جانشین قانونی تعزیز و تکریمش میکنند. زنان قانونی را منکوحه نامند. بر طبق آئین اسلام هر کس میتواند چهار زن قانونی برای خود عقد کند ولی هیچکس بیش از یک زن منکوحه ندارد."<ref>شاردن، ج۲، ص۳۴۱-۳۳۹.</ref> اشخاص مبرز متشخص معمولاً با خانوادههای همشأن و مقام خود وصلت میکنند. فقط اشخاص متوسط زنان اجارهای (صیغه و متعه) میگیرند، و بدین طریق با کمال سهولت، بمیل و دلخواه خود هر وقت خواستند از آنها جدا میشوند. بالعکس افراد عادی و کوچک بندرت زنی را صیغه میکنند، زیرا پرداخت وجه اجاره (نفقه) برایشان معسور و نامیسر است؛ اشخاص مبرز و محترم نیز زن صیغهای اختیار نمیکنند.<ref>همان منبع، ص۳۴۲.</ref>
اگر جوانی قصد ازدواج با دختری داشت دو نفر از رفقای خود را به عنوان خواستگار نزد پدر دوشیزه مورد نظر میفرستاد. در این مرحله رسم بود که پدر و نزدیکان دختر در ابتدا با خواستگاران با روی گشاده و صمیمی برخورد نمیکردند، زیرا معتقد بودند که اگر جز این باشد معنایش آن است که پدر میخواهد هر چه زودتر از شر دختر آسوده<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
sx0embybc1qac8ndpjq02tf1pp6jcxt
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۵۶
104
95646
299901
2026-09-23T09:28:57Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299901
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>شود. اگر پدر میپذیرفت که دختر خود را به این جوان بدهد، در این حال والدین پسر همراه دو خواستگار، اول به عنوان وکیل داماد دربارهٔ شیربها و مهریه که به عهده داماد بود صحبت میکردند. برای تعین روز عروسی دیگر به ساعت سعد و نحس اهمیتی داده نمیشد. داماد یک روز پیش از مراسم برای عروس گوشواره، دستبند و سایر زینت آلات و نیز مقداری خوراکی به خانه او میفرستاد. این خوراکیها برای مهمانانی بود که به مراسم دعوت میشدند. عروس و داماد اجازه نداشتند در این جشن ظاهر شوند.<ref>اولئاریوس، سفرنامه آدام الئاریوس بخش ایران ، ۲۹۵-۲۹۴.</ref> ازدواج معمولاً توسط نماینده یا وکیلی انجام میگیرد، چون زنان از دیدار مردان مطلقاً مستور میباشند.<ref>شاردن، ج۲، ص۳۴۳.</ref>
عقد ازدواج در یک محل مخصوصی که فقط داماد، نمایندگان طرفین و یک شخصیت روحانی حضور دراد برگزار میشود. هنگامی که طرفین از طبقات عالیه و طراز اول باشند؛ صدر که پیشوای مذهبی برای خواندن عقد دعوت میگردد. افراد عادی و کوچک یکنفر ملا، یا فقیهی بمجلس میآورند. عقد نامه در دست زن میماند، تا کاملاً از مهریه خویش اطمینان داشته باشد. مجلس جشن عروسی در منزل داماد برگزار میگردد، و مدت ده روز ادامه مییابد. در روز دهم، در وسط روز جهیزیه عروس را بخانه داماد ارسال میدارند، که عبارتست از: ملبوسات و جواهرات مبلغی اثاث و اسباب خانه، کنیزان و خواجگان، که بطور کلی کمیت و کیفیت، آنها بسته بجاه و جلال معقوده است. معمولاً جهیزیه را با قطار شتر، و یا دیگر ستوران باربر؛ باطمطراق و دبدبه تمام حمل میکنند، شب هنگام عروس بمنزل داماد هدایت میشود؛ اگر معقوده از خانواده عالیمقامی باشددر کجاوه مینشیند ولی در صورتیکه نوعروس از خانوادههای متوسط باشد، بر پشت اسبی و یا پیاده مشایعت میگردد.<ref>همان منبع، ۳۴۶-۳۴۳.</ref> اما در<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
cjkopa91choc0cctdr2xlbqi21sv3dm
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۵۷
104
95647
299902
2026-09-23T09:28:59Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299902
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>ازدواجهای اشخاص کوچک و افراد عادی حوادث کاملاً معکوسی اتفاق میافتد. فی المثل در صورتیکه داماد برای جلب رضایت اولیاء عروس مهریهای تعهد کرده باشد که مافوق طاعت و تمکن وی است، هنگام ورود معقوده در منزل خویش را میبندد و میگوید: خیلی گران است، بالاخره والدین دختر بالاجبار سطح مهریه را اندکی پائین میآوردند.<ref>شاردن، سیاحتنمامه، ص ۳۵۰-۳۴۹.</ref> اما در این بین دختران خاندان سلطنتی ماهها باید سپری شود تا راضی شود که شوهرش شایسته همسری با وی است.<ref>همان، ص ۳۴۷.</ref> بعد از طلاق نیز مرد میبایست مهریه زن را بپردازد. معمولاً در بین طبقات پائین طلاق کمتر صورت میگرفت.
'''۶-حرمسرا و بانوان در دوران صفویه:'''
زنانی که در این دوره در حرمسرا زندگی میکردند عملا تا پایان عمر خود را در حرم سپری می کردند.در حرمسرا انواع دسیسه و توطئه چینی بر علیه یکدیگر صورت می گرفت.مادر پادشاه در راس امور حرم بود و بر کارها نظارت میکرد.برای نگاهبانی از حرمسرا افرادی در نظر گرفته شده بود که شدیداً از زنان حرم مراقبت و حفاظت میکردند. ایرانیان مسکن زنان را حرم یا مکان مقدس میگویند. اما ترکان آنرا سرای مینامند، که بمعنی کاخ یا مسکن بزرگ است. در ایران این نام را بقسمتی، که مسکن زنانست، از آن جهت دادهاند که ورود بآن برای همه مردان ممنوع است، باستثنای شاه و مکان محترمی است، که بهیچ مردی اجازه ورود بدان داده نمیشود.<ref>شاردن، ج۸، ص ۳۶۹.</ref>
قسمت مخصوص اقامت زنان که به عربی و فارسی آنرا حرم مینامند تشکیل میشود از ساختمانی که با کاخ مربوط است و با دیواری به ارتفاع تقریبی بیست متر یا حتی بیش از آن محصور است. در داخل حرمسرا کنیزان، متعهها و همسران پادشاه سکنی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
p63v6gwynt19uarl6prdyyi6p3kjn4d
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۵۸
104
95648
299903
2026-09-23T09:29:01Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299903
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>دارند، اینها غالباً از نژادهای ایرانی، ارمنی، گرجی و چرکسی هستند.<ref>کمپفر، سفرنامه کمپفر ص۲۶.</ref> تعداد زنان در حرمسرای شاه عباس اول۵۰۰ نفر<ref>تکتاندر فن دریابل، ایترپرسیکوم، ص۵۴.</ref> و در حرمسرای شاه سلیمان متجاوز از ۸۰۰ نفر ذکر کردهاند.<ref>سانسون، ، سفرنامه سانسون، وضع کشور شاهنشاهی ایران در زمان شاه سلیمان صفوی، تحقیق و مطالعه دقیق درباره آداب و اخلاق و حکومت ایران ، ص۱۱۹.</ref> بخش عمده مخارج و هزینهها صرف حرمسراها میشد. زنان حرمسرا در تجملات و ناز و نعمت به بار میآیند و زندگی میکردند. در ایندوره به افراد حرمسرا سه گونه لقب میدادند:دخترانی که در حرمسرا بدنیا میآیند، بیگم نامیده میشوند، این کلمه مؤنث بیگ است، به معنی ارباب یا خان، بیگم لقب شاهزادگان خانواده سلطنتی است. زنانی که معشوقه شاه هستند و زنانی که متصدی مشاغل مهم هستند ملقب به خانم هستند. زنان دیگری که در صف فروتری قرار میگیرند، ملقب به خاتون هستند بمعنی بانو، زنان دیگر همگی موسومند به کنیز.<ref>شاردن، سیاحتنامه ، ج۸، ص ۳۷۶-۳۷۵.</ref>
حرم محل سکونت زنان محترم و غیرقابل وصول و حصول است. بویژه در خانوادههای بزرگ و منازل مقامات متشخص؛ بطوریکه استطلاع و استعلام ساده از جریان اندرون جنایتی شمرده میشود. شوهر در این محوطه فاعل مایشاء و قادر مطلق بشمار میرود و از اختیارات نامحدود خویش بدون مداخله احدی میتواند هرگونه سوءاستفاده کند.<ref>شاردن، ج۲، ص۳۵۲.</ref> زنان در حرمسرا علی رغم آسایش و راحتی که برای آنها فراهم میشد و خدمه و خدمتکارانی برای انجام کارهای روزمره خود داشته ولی به شدت در محدودیت قرار داشتند و خواجه سرایان وظیفه مراقبت از آنان بودند. در حرمسرا زنان در یک سلسله مراتب خاص قرار داشتند." مقام ومنزلت درجه اول از آن مادرشاه است. پس از او نوبت به زنان شاه و متعههای مورد توجه او میرسد. تعداد<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
0qsc0wd1riogavfbbdnsmeqofeqv23t
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۵۹
104
95649
299904
2026-09-23T09:29:04Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299904
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>خواجگانی که در خدمت این زنان قرار دارند بستگی دارد به اینکه زن مورد بحث تا چه اندازه مورد علاقه و لطف فرمانروای خود قرار گرفته است.<ref>کمپفر، ص ۲۲۶.</ref>
سفرنامه نویسان دوره شاه سلیمان صفوی در ارتباط با سلسله مراتب زنان حرمسرا مینویسد: «شاه سلیمان بیش از یک زن قانونی ندارد و آن خانم را» زن خاصه «مینامند، یعنی زن اصلی یا زن سوگلی و ممتاز، با وجود این تا وقتی ملکه مادر زنده است به زن سوگلی شاه نیز احترام زیادی نمیگذارند، بلکه در درجه اول مادر شاه خیلی مورد احترام میباشد و او را نواب علیه یعنی خانم بسیار بلند مرتبه و مقتدر مینامند.»<ref>سانسون، ص ۱۱۹.</ref> برای حفاظت و حراست شاهان دو گونه خواجه دارند: خواجههای سفید که خدمت دورا دور بعهده آنها محول میشود و دیگر خواجههای سیاه و خدمات داخلی خانمها با ایشان است.<ref>تاورنیه، ص ۶۲۹.</ref> شاردن از نوع سوم نگهبانان نیز به نام دختران (کنیزکان) اشاره کرده است. وی مینویسد: «معشوقگان شاه از میان این دسته نگهبانان انتخاب میشوند و همواره شش تن از آنان شب و روز به نگهبانی (کشیک) مشغولند..»<ref>شاردن، ج۸، ص ۳۸۵.</ref> هر قسمت حرم حاکمی خاص داشت و کلیه حرمسرا تحت حکومت خواجه سرایی بود،که وی را بلقب داروغه یا حاکم می نامیدند،که لقب حکام شهرهای بزرگ است.<ref>شاردن، همان، ص ۳۷۸.</ref>
همچنین خواجه سرایان در حرمسرا مراتب و مسئولیتهای دیگر نیز داشتند که بسته به نوع وظایف آنها متفاوت بوده است. «خواجه سراهای سیاه پوست از نظر مقام ومنزلت با یکدیگر تفاوت دارند؛ و در راس آنها مهتر قرار دارد. پس از او خزانه دار حرم و ایشیک آقاسی باشی حرم هستند. پیشکار مالی ملکه مادر که مراقب وصول منظم درآمد اوست و همچنین پیشخدمتها ئی که بهنگام صرف غذا در کنار شاه قرار<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
nu1r53jiawawst2abw1xd5draqu06dc
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۶۰
104
95650
299905
2026-09-23T09:29:06Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299905
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>میگیرند از زمره خدمه عالیمقام محسوب اند.. از بین این خواجه سراها، پیشکارهای زنان اصلی و متعههای مورد توجه، مربی و سرپرست برای شاهزادهها انتخاب میکنند. معلمهای ساکن حرمسرا نیز از این جمع برگزیده میشوند و زنان حرمسرا از اینان فقه، نوشتن و سایر بازیها و هنرها را میآموزند.»<ref>کمپفر، ص ۲۲۷.</ref>
در حرم علاوه بر محدودیت و مراقبت خواجه سرایان از بانوان، محلی برای دسیسه و توطئه علیه یکدیگر برای دست یابی به قدرت بوده است. «در حرم هاحوادث بسیار سوء و وقایع وحشتناکی اتفاق میافتد، بطوریکه اکثر متوفیات اندرونها که بنظر میآید با اجل طبیعی جان سپردهاند، قربانی هوا و هوس شده و بعمد مسموم گشتهاند.»<ref>شاردن، ج۲، ص ۳۵۲.</ref> اما محرومیت از آزادی بدترین حوادث و معایب حرمسرا نیست، معمولاً میگویند، که در درون حرمسرا نفرت انگیزترین اعمال دنیا را مرتکب میشوند، نابودی زنان آبستن، سقط جنینهای اجباری، قطع حیات خردسالان نوزاد، زنی که نخستین پسر را بزاید باید از بخت خود سپاسگزار باشد، زیرا وی روزی مقام و قدرت و سعادت مادری شاه را خواهد داشت؛ اما زنان دیگر هر یک با فرزند خود بگوشهای از حرمسرا تبعید میشود.<ref>- شاردن، ج۸، ص ۳۸۱-۳۸۰.</ref> اما در عین حال زنان در حرمسرا کارهایی جهت گذراندن وقت خود انجام میداند و سرگرمیهایی داشتند. معمولاً زنان درباری زمانی که شاه قصد شکار دراد همراه با وی به بیرون از قصر میروند و فرصتی مناسب برای بازدید از آنچه بیرون از حرم میباشد برای آنهاست ولی رفت و آمد زنان به شدت تحت مراقبت خواجه سرایان قرار داشت. «هنگامی که زنان متشخص از خانه بیرون میآیند، و بشهر میروند، و این امر فقط شبها اتفاق میافتد، عدهای سوار در صد قدمی جلوتر میروند و عدهای سوار دیگر در صد قدمی پشت سر و فریاد میزنند:» قرق، قرق «این کلمه ترکی است بمعنی:<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
pii2j4rg8q9r5k1yih9becoa5sl5vgp
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۶۱
104
95651
299906
2026-09-23T09:29:08Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299906
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>قدغن، الحذر؛ و در این مورد به مفهوم آنست، که مردم کنار بروند، و کسی نزدیک نشود. بندرت اتفاق میافتد، که بانوان متشخص قبل از نیمه شب بیرون بیایند، خواه بمهمانی و دیدار بستگان رفته باشند، و خواه از آن بازگشته باشند.»<ref>شاردن، ج۸، ص ۳۹۴-۳۹۳.</ref> شاهزاده خانم هایی که از دودمان شاهی میباشند، این امتیاز را دراند که میتوانند خنجر بر کمر خویش ببندند.<ref>شاردن، ج۴، ص ۲۲۳.</ref>
قرقی که برای بانوان حرمسرای شاهی انجام می گیردکاملا وحشتناک است زیرا برای مردمی که بر سر راه غلامان یا محوطه قدغن شده دیده شوند، خطر جانی در میان است و این محوطه عبارت است از سراسر مساحتی است، که شتران حامل این زنان بچشم میخورند، اگر عبور بانوان در شهر باشد، کوچه محل عبور و کوچههای مجاور چپ و راست را قرق میکنند و اینکار را برای آن میکنند، که برخی اشخاص در محوطه ممنوعه توقف نکنند و جان خود را بهدر ندهند، اما اگر این زنان به ییلاق بروند، یک نیمه روز قبل از عزیمت، همه مردان دهکده را تا فاصله یک فرسنگی جاده محل عبور زنان درباری دور میکنند. یک گروهان تفنگچی مخصوص انجام این وظیفه است، موسوم به قرق چی، که تحت امر تفنگچی آقاسی باشی است و این فرمان بوسیله رئیس کشیک حرمسرا از خواجه سرایان دریافت و باین دسته ابلاغ میگردد.<ref>شاردن، ج۸، ص ۳۹۴.</ref>
زنان چه سواره باشند و چه پیاده با حجابی خود را مستور کرده اند.گاه زنان در تخت روانهائی آویخته که توسط شتر حمل میشود طی طریق می کنند.<ref>کمپفر، ص ۲۲۸.</ref> همچنین در دروه شاه سلیمان هنگامی که پادشاه به شکار میرفت و زنان همراه وی بودند در مناطقی که محل عبور این شاهزاده خانمها بود همه باید خانههای خود را ترک میکردند و در<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ee0il6ys9ed4odtvg8hnqurro57kv8g
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۶۲
104
95652
299907
2026-09-23T09:29:11Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299907
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>این مورد بسیار سخت گیری میشد: «وقتی شاه برای خاطر سرگرمی و تفریح شهبانو و شاهزاده خانمها و خانمهای حرم شاه به شکار میرود همراهان و جلوداران شاه را افراد داخلی قصر سلطنتی که خواجگان حرم میباشند تشکیل میدهند. وقتی شاه با زنان به شکار میرود قبلا به ساکنین محلههای بیرون شهر، نواحی و حدودی که شاه و حرمسرا از آنجا میگذرند دستور میدهند که منازل خود را ترک کنند و از آن حدود دور شوند.»<ref>سانسون، ص ۱۰۸-۱۰۷.</ref>
بنابراین بانوان حرمسرا تحت محدودیت شدید و مراقب خواجه سرایان قرار داشتند. اما در عین حال زنان حرمسرا سرگرمیهای خاص خود را داشتند و اوقات خود را با اموری میگذرانند. «بسهولت میتوان حدس زد، که لذتهای عمده این عده عبارت بود از دوندگی و تاخت در شهر و مزارع. هنگامی که زنان شاه با او بیرون میروند، همگی بر اسب سوارند و معمولا این بیرون رفتن بمنظور گردش است» <ref>شاردن، ج۸، ص ۳۹۶و ۳۹۹.</ref>
شاردن در ارتباط با اوقات فراغت زنان عادی و حرمسرا مینویسد:" زنان به امور خانهداری نمیپردازند و زندگی خود را به بیحالی و بیکاری در ناز و نعمت میگذرانند، تنباکوی داخلی مصرف میکنند و کنیزان خردسال را به کار وا میگیرند. زنان همچنین به امور دوخت و دوز میپردازند. بانوان حرمسرا هرگز در خارج از کاخ دیده نمیشوند و به طور کلی زنان درجه اول ایرانی، بانوانی هستند که کمتر بیرون میآیند. ایشان دیگران را به خانه خود میخوانند. در موارد استثنایی از جمله عروسی و زایمان و اعیاد رسمی خواهری بدیدار خواهرش یا برادرزاده بدیدار عمه اش میرود نه به شکل دیگر. دیداری که اینان از هم بعمل میآورند، معمولاً هفت هشت روز طول میکشد، و یک زن، بیشتر ملازمان یعنی دختران و خواجه سرایان خود را نیز همراه میبرد.<ref>شاردن، ص ۳۹۱-۳۹۰.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
tppkybvz243widdrda0412cc144bod8
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۶۳
104
95653
299908
2026-09-23T09:29:13Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299908
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>زنان حرم در دروه شاه سلیمان صفوی سرگرمیهایی داشتند که سفرنامهها به نوع فعالیت و نحوه گذران اوقات آنها اشاره میکنند: «به خانمها اسب سواری میآموزند و خانها اسب سواری میکنند. زنهای شاه در حرم سرا تیراندازی باتیر و کمان و با تفنگ را یاد میگیرند و به آنها شکار کردن و به دنبال گوزن دویدن و اسب تاختن را میآموزند علاوه بر اینها خانها به نقاشی کردن، آواز خواندن و ساز زدن میپردازند و نواختن آلات مختلف موسیقی را نیز یاد میگیرند همچنین به آنها ادبیات و تاریخ و ریاضیات را درس میدهند.»<ref>سانسون، ص۱۱۹.</ref> اما دختران خاندان شاهی، وقتی به سن مناسب ازدواج رسیدند مادرانشان از نفوذ خود برای شوهر دادن آنها استفاده میکند و این امر بستگی به نفوذ آنها در پیش شاه و عنایت شخص شاه نسبت بشاهزاده خانم دارد.<ref>شاردن، ج۸، ص۳۷۸.</ref> ولی علی رغم محدودیتهایی که برای بانوان در حرمسرا وجود داشت، بانوان ارشد و از جمله مادر شاه در امور سیاسی مداخله میکردند. سانسون در ارتباط با نفوذ مادرشاه در دوره شاه سلیمان مینویسد: «شاه با صلاحدید مادرش اغلب از رای تعداد کثیری از خواجه سرایان معمر حتی در امور عمومی مملکتی استفاده میکند. گاه حتی اتفاق افتاده که تصمیماتی که در خارج در دیوان عالی اخذ شده در اثر اعمال نفوذ ملکه مادر و خواجگان سیاه پوست لغو گردیده است.»<ref>سانسون، ص۲۲۹.</ref> طی سلطنت سلیمان و سلطان حسین نیروی سیاسی دیگری که موفق شد به مقام بسیار قدرتمندی دست یابد،حرم و همواره با ن شخص وزیر بود. حرم به نوعی هیات مشاوره غیر رسمی شبیه است و معمولا بر همه امور تفوق دارد.<ref>سیوری، ایران عصر صفوی، ص۲۳۸.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
1nv5v021xx00ef7lmn6blnbplq3qvu6
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۶۴
104
95654
299909
2026-09-23T09:29:15Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299909
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>همچنین بانوانی در این دوره بودند علاوه بر مداخله در امور سیاسی در امور فرهنگی نیز فعال بودند. مهین بانو مشهور به سلطانم خواهر تنی شاه عباس اول و دختر شاه اسماعیل اول بود که در سال ۹۲۵ه. ق متولد شد. این شاهزاده خانم که تا پایان عمرش مجرد میزیست نفوذ فراوانی در دربار شاه طهماسب داشت و شاه نیز به او مهر و محبت فراوانی ابراز میکرد و برای راهنماییهایش ارج فراوان قائل بود و شاهزاده سلطانم نیز از این همه لطف و محبت شاه طهماسب در راه خدمت به مردم و رفع احتیاجات آنها و جلوگیری از ظلم و ستم به آنها استفاده میکرد و شاه را به صدور دستورات مناسب راهنمایی فرمود. بانو مریم بیگم دختر شاه صفی جانشین شاه عباس اول است. وی از زنان نیکوکار و دانش دوست زمان خود بوده است. از اقدامات وی در اصفهان تأسیس مدرسه مریم بیگم در محله حسنآباد و مسجد مریم بیگم جنب دروازه دولت (خیابان طالقانی، کوچه مقابل مسجد باب الرحمه) میباشد.<ref>خوشنودی، وقف نامه مدرسه مریم بیگم ، ص۱۱۳.</ref> همچنین از زنان فعال دیگر در عرصه سیاست میتوان از زینب بیگم عمه شاه عباس اول و پریخان خانم دختر شاه طهماسب اول را میتوان نام برد. در این دوره جدا از محدودیتهایی که بیان شد زنان در امور سیاسی و فرهنگی مشارکت داشتهاند و نقش مؤثری ایفا کردند؛ ولی زنان درباری در مقایسه با زنان شهری و روستایی از آزادی کمتری برخوردار بودند.
'''نتیجه:'''
با توجه به آنچه بررسی شد عمدتاً سفرنامههای دوران صفویه اطلاعاتی دربارهٔ زنان اشراف و درباری ارائه دادهاند و در ارتباط با زنان عادی مطالب کمتری ذکر شده است. در این دوران با توجه به اینکه زنان عادی شامل زنان روستاها و شهرها بسته به موقعیت اجتماعی روابط آزادتر از زنان درباری داشتهاند. همچنین زنان دربار و اشراف<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
19fzpbdbvrg3v5f1h5xfb2v0b1eydlb
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۶۵
104
95655
299910
2026-09-23T09:29:18Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299910
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>در حرمسراها علی رغم محدودیت شدید و تحت مراقب خواجه سرایان در امور سیاسی مشارکت داشتهاند و انواع سرگرمیهای خاص خود چه در حرم سرا و چه در سفرهای شاهان در بیرون از حرم را داشتهاند؛ بنابراین در این دوره زنان عادی فعالیتهای اقتصادی و سرگرمیها و ازدواج و همچنین نوع پوشش آنان متفاوت از زنان درباری و اشراف میباشد. همچنین بین زنان شهری طبقات ضعیف و ثروتمند جامعه ازدواج و برگزاری مراسم به گونهای متفاوت بوده است. سفرنامه نویسان در این دوره به نوعی به وضعیت اجتماعی زنان حرمسرا اشاراتی داشتهاند.
'''منابع و مآخذ:'''
الئاریوس، آدام، '''''سفرنامه آدام الئاریوس بخش ایران'''''، ترجمه احمد بهپور، تهران، سازمان انتشاراتی و فرهنگی ابتکار، ۱۳۶۳.
اشپولر، برتولد، '''''تاریخ مغول در ایران، سیاست، حکومت و فرهنگ دوره ایلخانان'''''، ترجمه محمود میرآفتاب، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۴.
العاملی، جعفر، '''''الصحیح من سیره النبی'''''، چ۴، ج۳، دارالهادی-دارالسیره، بیروت، ۱۴۱۵.
اقبال آشتیانی، عباس،'''''تاریخ ایران بعد از اسلام'''''، چ۳، تهران، نگاه، ۱۳۸۶.
تاورنیه، ژان باتیست، '''''سفرنامه تاورنیه'''''، ترجمه ابوتراب نوری، تصحیح حمید شیرانی، تهران، کتابخانه سنایی، ۱۳۶۹.
تکتاندر فن دریابل، گئورگ، '''''ایترپرسیکوم'''''، ترجمهٔ محمود تفضلی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۱.
خوشنودی، عفت، «وقف نامه مدرسه مریم بیگم'''''»،''''' '''''وقف میراث جاویدان'''''، شماره۷۴٬۱۳۹۰.
دلاواله، پیترو، '''''سفرنامه دلاواله (قسمت مربوط به ایران''''')، ترجمه شعاع الدین شفا، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۸.
دریایی، تورج؛ '''''شاهنشاهی ساسانی'''''، ترجمه مرتضی ثاقب فر، تهران، ققنوس، ۱۳۸۳.
سانسون، سفرنامه سانسون، '''''وضع کشور شاهنشاهی ایران در زمان شاه سلیمان صفوی'''''، تحقیق و مطالعه دقیق دربارهٔ آداب و اخلاق و حکومت ایران، باهتمام و ترجمه تقی تفضلی، اصفهان، بی نا، ۱۳۴۶.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
8krfkwpqt2f6bpbh405qj9dddwo5yxn
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۶۶
104
95656
299911
2026-09-23T09:29:20Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299911
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>سیوری، راجر مروین، '''''ایران عصر صفوی'''''، ترجمه کامبیز عزیزی (ویرایش۳)، تهران: نشر مرکز، ۱۳۷۴.
سامی، علی، '''''تمدن ساسانی'''''، شیراز: موسوس، ۱۳۴۲
شاردن، جان، '''''سیاحتنامه شاردن'''''، ترجمه محمد علی عباسی، چ۲، ج۴، تهران، امیر کبیر، ۱۳۵۰
'''''_____؛''''' '''''سیاحتنامه شاردن'''''، ترجمه محمد علی عباسی، ج۸، تهران، امیر کبیر، ۱۳۵۰
'''''_____؛''''' '''''سیاحتنامه شاردن'''''، ترجمه محمد علی عباسی، چ۲، ج۲، تهران، امیر کبیر، ۱۳۵۰
'''''_____؛''''' '''''سیاحتنامه شاردن'''''، ترجمه محمد علی عباسی، ج۷، تهران، امیر کبیر، ۱۳۴۵
شرلی،آنتونی، '''''سفرنامه برادران شرلی در زمان شاه عباس کبیر'''''، ترجمه آوانس، چ۲، بکوشش علی دهباشی، تهران، نگاه، ۱۳۶۲
طاهری، علی اصغر، شیشه چی، زهره، '''''ناصرالدین شاه و حرمسراهایش'''''، چ۱، مشهد، داریوش، ۱۳۹۱
فریر، رونالد، '''''سفرنامه شاردن'''''، برگزیده و شرح، ترجمه حسین هژبریان، حسن اسدی، تهران، نشر پژوهش فرزان روز، ۱۳۸۰
فیگویروا، دن گارسیا دسیلوا، '''''سفرنامه دن گارسیا دسیلوا فیگویروا'''''، ترجمه غلام رضا سمیعی، چ۱، تهران، نشر نو، ۱۳۶۳
فوران، جان، '''''مقاومت شکننده تاریخ تحولات اجتماعی ایران از سال۱۵۰۰میلادی مطابق با ۸۷۹شمسی تا انقلاب'''''، ترجمه احمد تدین، تهران، خدمات فرهنگی رسا، ۱۳۷۷
کمپفر، انگلبرت، '''''سفرنامه کمپفر'''''، ترجمه کیکاووس جهانداری، ویرایش۲، تهران، خوارزمی، ۱۳۶۰.
لمبتون، آن، '''''تداوم و تحول در تاریخ میانه ایران'''''، ترجمه یعقوب آژند، چ۱، تهران، نی، ۱۳۷۲
نوری مجیری، مهرداد، «زنان نامدار صفوی در عرصه سیاست'''''»''''' '''''،فصلنامه تاریخ پژوهی''''' (مجله انجمن علمی گروه تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد)، شمارهٔ ۵۵، ۱۳۹۲.
نوایی، عبدالحسین، غفاری فرد، عباسقلی'''''، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوران صفویه'''''، چ۶، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، مرکز تحقیق و توسعه علوم انسانی، ۱۳۸۹.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
nx6j6dw3dpxzcswqyzlrt9ghs3hh10d
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۶۷
104
95657
299912
2026-09-23T09:29:22Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299912
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز'''
سال یکم، شمارهٔ ۳، پاییز ۱۳۹۴
{{وسط بزرگتر۱|''''''گناهان جنسی مردان در متون پهلوی''''''}}
حسنیٰ سفاری<ref>دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان دانشگاه شهید چمران اهواز hosnasaffari@yahoo.com</ref> (نویسندهٔ مسؤل)
شهرام جلیلیان<ref>دانشیار گروه تاریخ دانشگاه شهید چمران اهواز jalilianshahram@yahoo.com</ref>
تاریخ دریافت: ۱۲/۷/۹۴
تاریخ پذیرش: ۲۹/۸/۹۴
'''چکیده:'''
در بسیاری از متون پهلوی، به مسئلهٔ گناهان مردان و زنان و مجازاتهای آنها در دین زردشتی پرداخته شده است. یک بخش از گناهان در دین زردشتی، گناهان ویژهٔ مردان است و چنانکه این متون نشان میدهند، مردان ایرانی بایستی از کارهای ناشایست و گناهان، سخت پرهیز میکردند که مبادا کردهای ناشایست و ناپسند که در جامعهٔ دینی ایرانی گناه انگاشته میشد، از آنان سر زند. گناهان مردان از دیدگاه آیین زردشتی چندین گونه بودند و برای هرکدام از آنها مجازاتی تعیین شده بود. در این پژوهش به آن گناهانی که میتوان آنها را «گناهان جنسی مردان» نامید، به ویژه گناهانی چون لواط، همخوابگی با زنان در دوران دَشْتان (= قاعدگی)، با شهوت به سوی زنان دیگر رفتن و یا زنا، و احتلام در خواب، پرداخته خواهد شد.
'''واژگان کلیدی''': دین زردشتی، گناه، گناهان مردان، گناهان جنسی مردان، متون پهلوی.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
523w1iq03ym69zq97g5qdjr4vuih5a3
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۶۸
104
95658
299913
2026-09-23T09:29:25Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299913
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''۱-لواط کردن:'''
در دین زردشتی چنانکه در بسیاری از متنهای پهلوی بازتاب یافته است، لواط کردهای بسیار ناپسند و نکوهیده خوانده شده است چراکه فعالیّت جنسی، تابع وظیفهٔ تولید مثل است و بههمین دلیل همجنسبازی بسیار نهی شده است.<ref>دوشنگیمن، دین ایران باستان، ص۱۶۹.</ref> در شریعت زردشتی، پارهای از گناهان، «مرگْارْزان»اند و مرتکب در این جهان، مرگارزان است، یعنی باید کُشته شود، و روانش نیز در جهان پسین آمرزیده نشده و از پُل چینود (= صراط) نمیتواند بگذرد؛ یکی از این چند گناه، لواط یا غلامبارگی کردن است.<ref>وندیداد، ج۱، ص۴۷۴.</ref> در ''مینوی خرد''، فهرستی از گناهان گوناگون بازگو شده است که یکی از آنها لواط یا غُلامبارگی است که از بزرگترین گناهان خوانده میشود چنانکه پادافرهٔ لواطکنُنده و لواطدهنده مرگارزانی خواهد بود.<ref>مینوی خرد، ص۳۷.</ref> این گناه چنان بزرگ است که حتی ثواب ازدواج خُوَیدوده (= ازدواج خویشاوندی یا ازدواج با محارم) نیز آن را پاک نخواهد ساخت. تنها راه بخشش این گناه، این است که گناهکار در برابر یک روحانی زردشتی از ته دل اظهار پشیمانی و توبه کند و خودش را برای مجازات و کفارهٔ گناهاش تسلیم حکم شریعت زردشتی قرار دهد و اگر مجازاتاش به آخرین حدّ کیفری برسد، آنگاه گناهاش بخشیده و در این دنیا آمرزیده خواهد شد. لواط بهخاطر حداکثر بزرگ بودن گناهش، چه قبل و چه بعد از عمل ازدواج خویدوده باشد، تفاوتی ندارد و گناه نابخشودنی است.<ref>روایت امید اشوهیشتان، ص۱۸۵-۱۸۶.</ref>
از دید آیین زردشتی این کرده، چنان ناپسند و نابخشودنی است که اگر کسی لواطکُننده را بکشد، برای او یک تناپُل<ref>اندازهای برای سختترین گناه.</ref> ثواب وجود خواهد داشت. بهگزارشِ «مینوی خرد»، آفرینش دیوان نیز از عمل زشت لواط انجام گرفته است: «و اهریمنِ بدکار،<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
dvlx6omxr6blin5o3ck95ious02qcte
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۶۹
104
95659
299914
2026-09-23T09:29:27Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299914
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>دیوان، دروجها و دیگر زادگانِ خود را از عمل لواط خود بهوجود آورد.»<ref>مینوی خرد، ص۲۲.</ref> ازاینرو، کسی که لواط کُند، روان او همانند دیو خواهد شد.<ref>شایست ناشایست، ص۲۲۷.</ref>
کتاب «صد در نثر» هم سخت دیگران را از گناه لواط و حتا از انجام دادن این کرده با زنان نیز، منع میکند: «اینکه از غلامبارگی و مواجری کردن، پرهیز باید کردن، چراکه سر همهٔ گناهان دین، این است و در دینِ بِهْ (= دین زردشتی)، از این بدتر گناه نیست. و مرگارزانی بهحقیقت ایشان را شاید خواندن. اگر کسی بدیشان فراز رسد و ایشان را درمیان این کار ببیند، هر دو را سر بباید برید و هیچ گناهش نباشد و هیچکس را بیدستوریِ دستوران و پادشاهان نشاید کشت بهجز از غلامبارگی و مواجری. این گناه چون با زنان کنند، همچنان بود که با مردان.»<ref>صد در نثر، ص۸-۹.</ref> و چنین است که گفته میشود تنها کفارهٔ دنیایی این گناه، آن است که گنهکار کُشته شود.<ref>روایت امید اشوهیشتان، ص۲۵</ref> همچنین در «صد در بندهش» لواط کردن از بدترین گناهان خوانده شده است «که چون از کسی این گناه جسته باشد، دوزخی میباشد و تا رستاخیز روان او از دوزخ بیرون نیاید».<ref>صد در بندهش، ص۱۰۷-۱۰۸.</ref> در ''ارداویرافنامه''، چگونگی مجازات روانِ آنهایی که در دنیا لواط کردهاند، توصیف شده است: «دیدم روانِ مردی که ماری همانند تیری در نشیمن آن روان اندر میشد، و از دهان او بیرون میآمد و دیگر ماران بسیار همهٔ اندام او را میجویدند و از سروش اهلو و آذر ایزد پرسیدم که: «این چه گناه کرد که روانِ او آنچنان پادافرهٔ گرانی را متحمل میشود؟ سروش اهلو و آذر ایزد گفتند: «این روانِ آن مرد دروندی است که در گیتی لواط کرد و مردی بر خویشتن هشت. اکنون روانِ او باید چنین پادافرهٔ گرانی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
7g9jl4pwtfooj2gjta0lqn2rcg4pscp
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۷۰
104
95660
299915
2026-09-23T09:29:30Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299915
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>را تحمل کند.»<ref>ارداویرافنامه، ص۶۵-۶۶.</ref> و «دیدم روانِ مردی که مارها مژهٔ او را میگزیدند و میجویدند و به هردو چشم او مار و گرم میریدند و میخ آهنی بر زبان او بسته بود. و پرسیدم: «این تن چه گناهی کرد که روانِ او چنین پادافرهٔ گرانی را متحمل میشود؟ سروش اهلو و آذر ایزد گفتند: «این روانِ آن مرد دروندی است که عمل لواط بسیار کرد و بهدلیل میل به شهوت بد با زن کسان دیگر همخوابگی کرد و با چربزبانی خویش زنانِ دیگران را فریفت و گمراه کرد و از شوهر جدا کرد».<ref>همان، ص۸۶.</ref> این پادفراهها و مجازاتهای دهشتناک نشاندهندهٔ این واقعیّت است که لواط و غلامبارگی در آیین زردشتی به شدت نهی شده است و سزای کسانی که لواط میکنند در جهان مادی مرگ و در جهان دیگر نیز، بدترین و سختترین شکنجههاست. بزرگ بودن این گناه احتمالاً، بیشتر بهدلیل اهمیّت مسئلهٔ ازدواج و خانواده و فرزند در آیین زردشتی است، و اینکه مردان تنها زمانی مجاز به تمکین و همخوابگی هستند که این همخوابگی با زن قانونی و در جهت حفظ و تداوم نسل باشد. در غیر این صورت، نفس عمل نزدیکی بهدلیل نابود کردن منی/ نطفه، کاری بسیار نکوهیده و ناپسند انگاشته میشده است.
'''۲-ارتباط و همخوابگی با زنان در دورانِ دَشْتان (= عادت ماهیانه):'''
از دیگر گناهان مرگارزان یا گناهی که گناهکاران سزاوار مرگ میشدهاند، «دَشتانْمَرزی» است. دَشتانْمَرزی به معنای نزدیکی کردن و همخوابگی با زنِ دشتان و حایض است. در متنهای پهلوی، این اصطلاح بهشکل «پَدْ ابَر رَوِشْن» (pad abar rawishnih) و «رَوِشْنْ کَردن» (rawishn-kardan) آمده است که هر دو به معنای ارتباط نامشروع و در حکم زنا کردن است.<ref>وندیداد، ج۳، ص۱۵۲۱-۱۵۲۳.</ref> در ''روایت پهلوی'' در رابطه با نزدیکی و همخوابگی در دورهٔ دَشْتان گفته میشود که «این دیگر روشی کردن و بر خلاف شرع رفتار کردن و<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
3ntflglaij7i436i4naj2j0qwx3f9a8
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۷۱
104
95661
299916
2026-09-23T09:29:32Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299916
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>عمل حرام است که در حالت عادت ماهانه، با زن نزدیکی و همبستری شود.»<ref>روایت پهلوی، ص۵۲.</ref> بنابر متون پهلوی هر بار سخن گفتن مرد با زن دشتان یک خور<ref>معادل شصت استیر (= سیر) که همانند درهم هم واحد وزن است و هم واحد پول.</ref> گناه است؛ همچنین با او خوابیدن و آلت را پیش بردن به غیر وظیفه (برای کاری که وظیفهاش نیست) گناه گران گفته شده است.<ref>روایت آذرفرنبغ فرخزادان، ص۱۱۱-۱۱۲.</ref> اگر کسی زنِ دَشْتان را که با گومیز (= ادرار) و آب غسل نکرده و یا کسی را که باید به گومیز و آب تطهیر شده باشد و نشده، لمس کند شصت استیر گناه مرتکب شده است. اگر کسی دانسته با زنِ دَشْتان نزدیکی کُند، پانزده تنافور و شصت استیر گناه کرده است.<ref>وندیداد، ج۳، ص۱۵۳۷.</ref> در آیین زردشتی، این گناه چنان بزرگ است که گفته شده اگر زنی که شوهر او ترک نفقه کرده با زنی مرتکب مقاربت در هنگام دشتان شده و نیز مجرم در جرمهای دیگر است، دزدی کند؛ در واقع آن زن دزد نیست، بلکه شوهر او دزد است. و هنگامی که آن مرد را بگیرند، باید برابر با آیین رایج در کشور، او را مجازات کنند.<ref>مادیان هزار دادستان، ص۳۵۶.</ref> این گزارش گواه است که قانونگذاران دورهٔ ساسانی دقت و آگاهیهای بسیاری داشتهاند و خواستار این بودهاند که اگر مردی زن خود را ترک گفته و با زنی دیگر، دَشْتانمَرزی کند مستوجب مجازات گرانی شود.
در ''وندیداد''، پادافرهٔ کسی که با زنِ دشتان نزدیکی کند، آمده است که «اگر کسی زنِ نشانِ حیضدیده، یا دشتانِ خونمند (را که سیلان خون دارد) با هوسکرداری، به تن نزدیک شود که برای او (زن) حالت نشانِ دشتانی (که زردی دیده و نشان آغاز دشتانمندی است) بود یا که برای او دشتان نشانگی (قاعدگی مسلم، که سیلان خون است) بود؛ اگر به نخستبار نزدیک شده (نخستبار نشسته) سی ضربه ابر زدن با شلاق اسبرانی، سی ضربه با شلاق فرمانبرداری. اگر به دوّمبار نزدیک شده، به دوّمبار<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
lua1oehe0trcntng2p1830t90tq5tnk
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۷۲
104
95662
299917
2026-09-23T09:29:35Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299917
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>نشسته، پنجاه ضربه ابر زدن با شلاق اسبرانی، پنجاه ضربه با شلاق فرمانبرداری. اگر به سومبار نزدیک شده، به سومبار نشسته، هفتاد ضربه ابر زدن با شلاق اسبرانی، هفتاد ضربه با شلاق فرمانبرداری. اگر به چهارمبار نزدیک شده، به چهارمبار نشسته، که به درون جامه یا بستر فراز رسد، که ناپاکی دشتان را مرد را فراز رسد امّا فرو نریزد به درون از نطفه (نطفه فرو نریزد) او را نود ضربه ابر زدن با شلاق فرمانبرداری سزا است.»<ref>وندیداد، ج۳، ص۱۵۲۰-۱۵۲۱.</ref> پس پیداست که مجازات دنیوی کسانی که دشتانمرزی میکنند به تعداد دفعات افزایش مییابد. یک گزارش زردشتی دیگر، گناه همخوابگی با زنِ دشتان را از گناهان بزرگ به شمار آورده است، امّا چنین گناهکارانی را سزاوار مرگ نمیداند.<ref>روایت امید اشوهیشتان، ص۲۵۷.</ref>
در برخی از اندرزنامههای دورهٔ ساسانی نیز همخوابگی با زنِ دَشْتان سخت نکوهش شده است. آذرباد مارسپندان، موبدان موبد دورهٔ شاپور دوّم، نزدیکی با زن حیضمند را مایهٔ زیان و بدی به تن و روان میداند و مردمان را اندرز میدهد که: «تن را از دروغ، بزه و نیز زن حائضه دور دارید، و از این موارد سخت بپرهیزید که شما را زیان به تن و بدی به روان نرسد.»<ref>واژهای چند از آذرباد مارسپندان، ص۱۸۳.</ref>
پادافره و کفارهٔ گناهان مردانی که آگاهانه با زنِ دشتان نزدیکی کردهاند در ''وندیداد'' بازگو شده است: «توبهٔ کسی که زنِ دشتانمند را دانسته و از روی دانایی و در حالیکه زن نیز به دشتانمندی خود آگاه است، نطفهها را فرو ریزد؛ یک هزار از چهارپایان کوچک (گوسفند یا بز) بکشد. و از همهٔ آن چارپایان تکههای ویژه را با زوهر، برای آتش مقدّس، در پارسایی فراز برد. یک هزار، پُشته از هیزمهای سخت خشکشدهٔ آزمایش شده، برای آتش، فراز برد. یک هزار از دستههای برسم بندد، یک هزار از مارهای به روی شکم خزنده را بکشد. و دو هزار از دیگر مارها را، یک هزار از وزغهای دم زننده<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
q5ywyi1cgh5lfvkdij5ssuqidmshq3w
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۷۳
104
95663
299918
2026-09-23T09:29:38Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299918
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>بکشد (وزغهایی که در خشکی هستند) و دو هزار از وزغهای آبی، یک هزار از مورهای دانهکش بکُشد و دو هزار از دیگر انواع مورچه. سی پُل روی آب روان رودها برپا کند. پس آنگاه وی را یکهزار ضربه ابر زدن با شلاق اسبرانی، دو هزار ضربه با آلت فرمانبرداری<ref>سروشه چرنام، نوعی شلاق چرمی برای تنبیه گناهکاران.</ref> است.»<ref>وندیداد، ج۳، ص۱۵۲۰-۱۵۲۱.</ref> این کفارهها و مجازاتهای سخت که گهگاه بهگونهای چشمگیر افزایش مییابد و جبران آن گناه را بسیار سخت و گاه ناممکن میسازد، نشان از بزرگی این گناه و تنفر جامعهٔ دینی زردشتی از این کردهٔ ناشایست است. در ''روایت آذرفرنبغ فرخزادان'' کفارهٔ مردی که با زنِ دشتان نزدیکی کند، چنین آمده است: «هزار زوهر چارپا به آتش بهرام گفته شده است؛ و هزار پُشته هیزم، و هزار پُشته چوب خوشبو، و هزار مراسم یزش که در آن زوهر به آب ببرد؛ و هزار مار و دو هزار سوسمار، و اگر هزار مار بکشد، کرفهاش بیشتر است، و هزار وزغ آبی، و دو هزار وزغ بیرون از آب، که میتواند بدوند، و هزار مور دانهکش، و دو هزار مور کوچک، هزار مگس سیاه، و هزار مارمولک، و سی پُل بر محلِ گذرِ آب بستن؛ و اگر مرد توانا باشد، آنگاه جبرانش چنین است که در اوستا آشکار است؛ و اگر نمیتواند، اگر مراسم همه دین و دوازده هوماست را با زوهر به جا آورد، آنگاه خوب جبران میشود.»<ref>روایت آذرفرنبغ فرخزادان، ص۱۱۳.</ref> بهگزارش ''وندیداد''، مرد نباید بیش از چهل روز که زن زایمان کرده است با او نزدیکی کند و «هر مردی که بیش از چهل روز که زن بزاده باشد و با او صحبت کند (هم بستر شود) دو تنافور گناه باشد و شیر از آن زن فاسد کند و بعد از آن شیر دادن کودک را زیان دارد و دایه باید دادن و اگرنه شیر مادر بر فرزند حرام باشد.»<ref>وندیداد، ج۱، ص۴۹۵.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
j6afd6m213h9ll8a611rs48l9q7gcrh
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۷۴
104
95664
299919
2026-09-23T09:29:40Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299919
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>در ''ارداویرافنامه''، مجازات مردانی که با زن دشتان ارتباط و نزدیکی داشتهاند، چنین تصویر شده است: «و دیدم روان مردی که ریم (= کثافت) و دشتان زنان در دهان او میریختند و میخورد»، برای هریک باری، پانزده و نیم تنافور گناه است.»<ref>ارداویرافنامه، ص۶۶-۶۷.</ref> در همهٔ منابع پهلوی، پادفراههای سخت و جانفرسایی برای نزدیکی با زن دشتان تعیین شده است. به نظر میرسدکه این شدت عملها دو دلیل اصلی داشته باشد: یکی اینکه، اهریمنی بودن حالت دشتان در زنان، چنانکه منابع فارسی میانه میگویند حالت دشتان، اولین بار از بوسهٔ اهریمن بر پیشانی دخترش «جهی» ظاهر شده است، و دوّم اینکه، ضایع و تباه شدن منی و نطفه در مردان به دلیل اهمیتی که فرزند در آیین زردشتی دارد، چیز بسیار نکوهیده و خلاف دین بوده است و فرد دیندار موظف بود که از این گناه دوری کند یا به بدترین شکل، مجازات گناه خود را پس دهد.
'''۳-با شهوت به سوی زنان دیگر رفتن (زنا کردن) و زن کسان ستاندن:'''
از دیگر گناهانی که در متنهای فارسی میانه یاد شده است ارتباط نامشروع با زن شوهردار است که از آن به نام «تن دُزدی» نیز نام برده شده است. زنا و نزدیکی با زن شوهردار از گناهان کبیره است و مرگارزانی در پی دارد. چنین احکامی در جامعهٔ ایران ساسانی، که اساس نظم اجتماعی بر پایهٔ اصل نظام طبقاتی و نظام سرمایهداری و مالکیت فردی استوار و تجاوز به چنین زنی، تجاوز به دارایی کسی و فراتر رفتن از نظام مالکیت است نه که بیحرمتی به خود زن؛ امّا دخترانی که تحت سرپرستی و قیمومت نبودند، اگر مورد تجاوز واقع شده و آبستن میشدند، نباید از عمل خود شرمگین باشند و برای متجاوز نیز هیچ مجازات و حدّ شرعی و عرفی نیست. امّا دخترانی که<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
2556fkwgu7jm0v0qwjau70bk7huox6p
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۷۵
104
95665
299920
2026-09-23T09:29:43Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299920
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>تحت سرپرستی نبودند، چون کنیزان و... اگر در خانهٔ ارباب آبستن میشد، بهرهٔ آبستنی که کودک بود به ارباب خانه تعلق داشت و در شمار کنیزان بود.<ref>وندیداد، ج۳، ص۱۴۹۴.</ref>
در بسیاری از متون اخلاقی پهلوی، شهوترانی به سختی نکوهش شده است. در کتاب ''مینوی خرد''، زن مردم را فریب دادن و نزد آنان رفتن، یکی از گرانترین و بزرگترین گناهان به شمار آمده است.<ref>مینوی خرد ، ص۵۲</ref> در اندرزی از انوشهروان آذرباد مارسپندان آمده است که: «زن دیگران را مفریب، چه نسبت به روان گناه گران بود.»<ref>اندرز انوشهروان آذرباد مارسپندان، ص۸۱.</ref> بزرگمهر حکیم نیز در اندرزنامهاش به شدت دیگران را از شهوت که محرک انسان به سوی کارهای ناشایست از جمله زنا است بر حذر میکند و شهوت را خودخواهترین و آشفتارترین دروجان میداند.<ref>اندرز بزرگمهر حکیم، ص۱۲۷.</ref> همچنین پوریوتکیشان (= دانایان پیشین) چنین گفتهاند که اگر کسی با زن شویمند (= شوهردار) بیامیزد (= همبستر شود) که در آن زن گناهی نیست (= بی تقصیر است)، پس از عمل آن مرد زناکار، ناآشتی و دشمنی و دردمندی در جهان بیفزاید. و در جای دیگر گفتهاند که کسی که با زنی بیگانه بیامیزد (= تجاوز کند) تخمه و نژاد را نابود کند و ناپاک گرداند.<ref>قادری، اندرز پوریوتکیشان، با دانایان ایران باستان، ص۹۷-۹۹.</ref>
«زن دزدی» بر اساس متون پهلوی در آیین زردشتی نمودهای متفاوتی پیدا میکند؛ به گزارش کتاب ''روایت امید اشاوهیشتان''، ازدواج خُوَیدوده (= ازدواج خویشاوندی یا ازدواج با محارم) را به هم زدن نیز، در حکم زنربایی است و مرگ ارزانی دارد.<ref>روایت امید اشوهیشتان، ص۱۶۶.</ref> در روایات پهلوی، دربارهٔ مرگارزانی این گناه گفته میشود که «اگر سردار زنی، زن را به مردی دهد و این زن و مرد، هر دو بدین کار راضی باشند و موافقت کنند، آنگاه همان<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
lslb7l7x18qeagn1i6dflkw5k46w04n
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۷۶
104
95666
299921
2026-09-23T09:29:46Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299921
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>سردار، بدون اجازهٔ مرد اوّل، زن را به مرد دوّمی بدهد، و زن نیز به این کار موافق باشد، و این عمل یکسال بدون آگاهی مرد اوّل ادامه پیدا کند، سردار زن و مرد دوّم هر سه مرگارزان هستند.» همچنین در جایی دیگر هم که از گناهان مرگارزان نام برده شده است، گناه «زن کسان ستاندن، به یک سال» را نیز از گناهان مرگارزان خواندهاند.<ref>روایت پهلوی، ص۱۰۷-۱۰۸.</ref> گناه همیمالان یا خصمان، که گناه نسبت به مردم است و گناهی است که مرتکب را در برابر مدعی و کسی قرار میدهد که از آن گناه آسیب دیده است، بهطورکلّی شامل گناهان نابخشودنی در آیین زردشتی است امّا در برخی از منابع پهلوی به صورت اخص، برای زنا کردن به کار رفته است.<ref>شایست ناشایست، ص۱۰۴.</ref>در ''صد در بندهش'' آمده است «و هر کس که در گیتی زنا کرده باشد و زنی را از راه ببرد، و آن گناه همیمال خوانند. چون بمیرد روانش به چینود پُل رسد، شمارش نکُنند و اگر چه نیککردار باشد تا همیمال (کسی که گناه نسبت به او روا شده است) رسیدن و عقوبت آن کارهاش دهند و پس شمارش بکنند. و اگر گناه بیشتر باشد به دوزخ برند، و دشواری در دوزخ بدو میرسد. میداند که عقوبت این کارها گیرد و به دوزخ باید شدن و آن پُل از همهٔ عذابها او را بتر باشد و همیشه غم و اندوهی به وی رسد تا آنکه شوهر آن زن که همیمال او بود رسد و بدان سبب، عذابها دهندش و بعد از آن شمار کُنند.»<ref>صد در بندهش، ص۱۷۰-۱۷۱.</ref> این گزارش نشان میدهد روانِ شخصی که با زن شوهرداری درآمیزد، تا زمانی که از شوهر آن زن طلب بخشش نکرده و نظرش را جلب نکُند، گناهکار و در جهان پسین دیگر مجازات میبیند.
در ''دینکرد''، دلایل مجازات سنگین زنا کردن با زن شویمند به این صورت بیان شده است: «مردی که با زن شوهرداری در میآمیزد اگر مجازات نشود، ناامنی و رنج در جهان افزایش مییابد و مرد، تاوان ناامنی و رنجی که به واسطهٔ عمل او در جهان زیاد<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
9emq0sybucyfc3112ez3u3r4d0xebou
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۷۷
104
95667
299922
2026-09-23T09:29:48Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299922
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>شده، خواهد داد.»<ref>کتاب ششم دینکرد، ص۶۲.</ref> در جای دیگر از کتاب ششم دینکرد نیز به این قضیه از لحاظ عاطفی و جلوگیری از سست شدن و از هم پاشیده شدن روابط خانوادگی و از بین رفتن عشق و محبت بین زن و شوهری نظر افکنده شده است، بدین صورت که انسان نباید طالب زنان افراد دیگر باشد چراکه عشقش نسبت به همسرش از میان میرود و با فاحشهها همبستر میشود.<ref>همان، ص۱۲۱.</ref> در ''صد در نثر'' هم آمده است که: «سخت پرهیز باید کردن از روسپیگری، از بهر آنکه هر کسی که زن کسی بفریبد و با وی فسادی بکند، آن زن در ساعت بر شوهر حرام شد و بعد از آن هر باری که شوهرش با وی گرد آید، همچنان بود که با مرد بیگانه، نزدیک شده باشد. و همچنین اگر مردی با زن ناشایستی درآمیزد به این دلیل که منی خود را ضایع کرده، محکوم است.»<ref>صد در نثر، ص۴۴.</ref> بر این اساس زنا با زن شوهردار از گناهان نابخشودنی است: «چه اندر دین گوید که هر کس که پتت (= توبه) کرده باشد اگر چه گناه بسیار کرده باشد و کند، هرگز به دوزخ نرسد، مگر گناهی که در زن کسی جسته باشد (= با زن دیگری زنا کرده باشد) چه آن گناه به هیچ کرفه (= ثواب) از بن او بهنشود و چون روانش به چینودپُل رسد، امشاسفندان او را بیند و گویند دزد دروند (= کافر) آمد، از او دور باید بودن و روان او گویند: تو چه فرمایی این دزد دروند را. و روان زن شوهر آن گوید: آنچه پادفراه (= سزا) در خور او راست، عقوبت کنید و آنچه کرفهٔ من است به من دهید.»<ref>وندیداد، ج۳، ص۱۷۰۰.</ref>
در ''یشتها''، ایزد ارته/ اشه، که دارای بلندترین درجهٔ اخلاقی است و به خوبی خاندان پاک و بیآلایش ایرانیان باستان را مینمایاند، خروش برآورده و گلهمند است از مردی که به زور دختری را از راه به در برده و آبستن میکند، امّا او را به زنی نمیگیرد.<ref>پورداود، یشتها، ج۲، ص۱۸۵.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
7wuwacam5ke1xg4tmg3j7pdcibe9ux3
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۷۸
104
95668
299923
2026-09-23T09:29:50Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299923
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>بنابراین، در آیین زردشتی اگر زنی کودکی نامشروع خود را از ترس بدنامی و برای حفظ آبرو سقط کند و آن کودک را از بین ببرد، گناه آن به ذمهٔ مردی است که آن زن را از راه به در برده است. در صد در نثر، این مطلب توضیح داده شده است: «و اگر از این ارتباط نامشروع، زن آبستن شود و از بیم بدنامی، کودک را هلاک کند؛ پس آنکس که فرزند متعلق به وی باشد، همچنان بود که بهدست خویش فرزند را هلاک کرده بود، پس او مرگارزان باشد. و اگر آن کودک را بزاید و بر دین نماند هر گناه که وی و فرزندان کنند، آنکس را همچنان بود که بهدست خویش کرده بود. اگر با زن بهدینان کند، حالی بر شوهر حرام شود و اگر کودک بزاید، حرامزاده بود و آنگاه گناه از این بشود که آنکس که نزدیک شوهر وی شود و بگوید که مرا با زن تو چه واقعه رسید، خطا در وجود آمد، اگر عفو کُنی تو دانی و الا که مرا تیغ کشی، خون من بر تو حلال است. اگر بخشد گناهش از بن بشود (= بخشیده شود) و الا این گناه به هیچ نوعی از بن بنشود. و این گناه را گناه «خصمان» خوانند تا خصم خشنود نشود گناه بریزد، روانِ وی بر سر چینود پُل باز دارند تا آنگاه که خصم بر او رسد و خصمی خود کُند و جواب او باز دهد.»<ref>صد در نثر، ص۴۴-۴۵.</ref> چنانکه آشکار است، گناه زنا کردن با زن شوهردار به هیچ وجه کفاره و بخشش ندارد، مگر اینکه فرد زنا کار از شوهر آن زن، طلب بخشش کرده و از گناه او درگذرد، و الا تاوان این گناه تا ابد با فرد زانی باقی خواهد ماند. البته زناکاری درجاتی دارد و بر طبق ضوابط و شرایطی برای آن مجازات تعیین شده است. در فرگرد پانزدهم از وندیداد، آمده است که گناه زنا، هنگامی مجازات و سزا دارد، که زنای با زن شویمند باشد، یعنی زنای محصنه، و برای مردی که با دختری نزدیکی کرده که سرپرستی ندارد و قیمتی برایش نیست، مجازات تعیین نشده است.<ref>وندیداد، ج۳، ص۱۷۰۳.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
jjwos7b5vu0d4i8cv8izjireacyshqj
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۷۹
104
95669
299924
2026-09-23T09:29:53Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299924
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>یکی دیگر از دلایل سنگینی گناه زناکاری با زن شوهردار در هم آمیختن نطفهها و آسیب رساندن به جنین است: «در روسپیگری و روسپیبارگی درآمیختن نطفهٔ مردمان است، و به این جهت روسپیبارگی درجاتی دارد و سبکترین نوع آن همآغوشی با زنی است که شوهر نداشته باشد و در آنِ واحد با مرد دیگری هم به سر نبرده باشد. اگر زن شوهر داشته باشد، زانی باید سیصد استیر به وی تاوان بپردازد، زیرا زنا (= تن دزدی) است و این تاوان چونان وامی تلقی میشود. امّا اگر شوهر با زن خود همآغوشی کند، گناه همآمیختگی نطفه روی میدهد که گناهی مستقل و مستوجب پادفراه سنگینتر است و اگر زن حامله نیز باشد، به جنین آسیب میرسد و طفل نیز همیمال زانی خواهد بود. اگر شوهر زن را بهدلیل زنا طلاق دهد و زن بیگناه باشد وی نیز همیمال مرد زانی خواهد شد و گناه بزرگتر میگردد.»<ref>شایست ناشایست، ص۱۰۷-۱۰۸.</ref>
در ''ارداویرافنامه''، مجازات مردان زناکار به شکل پخته شدن تن در دیگ رویین آمده است.<ref>ارداویرافنامه، ص۸۰-۸۱.</ref> همچنین نگونسار آویخته شدن، استمناء کردن و منی را در دهان و گوش و بینی ریختن، مجازات مردانی است که در گیتی (= جهان مادی)، زنا کردن و زن دیگران را فریفتند.<ref>همان، ص۹۱-۹۲.</ref> به موجب ماتیکان هزار دادستان، تاوان تجاوز به زن دیگری، سه صد استیر است که باید به سرپرست و شوهر یا پدر یا قیم زن پرداخت شود. در این جهان تاوان با پول است و در جهان پسین و روز حساب و شمار با وزن.<ref>وندیداد، ج۱، ص۴۸۹.</ref> در همهٔ متون پهلوی، آشکارا بیان شده است که زناکار باید تاوان و جریمه را به شوهر یا صاحب زن بدهد، این بدین معنی است که مجازات زنا کار به خاطر جبران گناه نسبت به خود زن نیست؛ بلکه برای این است که در مال شوهر او تصرف کرده است. به عبارت دیگر، زن<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
1cuwjjcpdqq3cu5v40tnles8kgy86sx
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۸۰
104
95670
299925
2026-09-23T09:29:55Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299925
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>را در مالکیت مرد میدانستند و به همین دلیل از زنا با زن شوهردار، با اصطلاح «تن دزدی» یاد شده است.
پرداخت جریمهٔ مالی در رابطه با زنای محصنه با زن کسان (دیگر) بر اساس منابع پهلوی ۳۰۰ درهم است، و چنان چه کسی زن مردی را بدزدد و با او زنای محصنه کند، باید ۷۰۰ درهم بهعنوان تاوان زنا و نیز ۵۰۰ درهم برای دزدی بدهد. و اگر کسی از دختر صغیر، ازالهٔ بکارت کند باید ۶۰۰ درهم (بهعنوان تاوان) بدهد و نیز دختر صغیر را (بهخانوادهاش) باز سپارد.<ref>مادیان هزار دادستان، ص۷۱.</ref> از دیگر گناهان مرتبط با زناکاری که شخص زناکار را متحمل تاوان و مجازات سنگین میکند، گناه زنا با زن غیر زردشتی است. گفته میشود «اگر مردی با زن غیر بهدین نزدیکی کُند، گناه گران است؛ اگر آبستن باشد چند گناه میتوان باشد؛ و اگر دشتان باشد، جبران (کفاره) آن همانند کفارهٔ نزدیکی مرد با زنِ دشتان است؛ اگر دشتان و آبستن نباشد، به غیر از گناه نزدیکی با غیر بهدین، بهخاطر زخم زدن به بدن و بیم دادن به روان و گرفتاری موقت، کفاره بر او واجب است؛ و اگر بدان گرفتار شود، بهخاطر تلف کردن منی با زنِ دشتان، یعنی در تن او نریختن، حکم آن یک تناپُل گناه تلف کردن منی و تن را ناپاک کردن است.»<ref>روایت آذرفرنبغ فرخزادان، ص۱۱۴-۱۱۵.</ref> به گزارش وندیداد، «آن مردی که چهار بار به نزدیک زن جددینان رود، اگر آن زن آبستن نشود همچنان باشد که دشتانمرزی کرده باشد (یعنی حکم چنان است که با زنِ دشتان یا قاعده نزدیکی کرده باشد) و اگر زن آبستن شود و فرزندانش زاید و بر جددینان بماند، هر گناه که آن فرزندان کنند، همچنان باشد که آنکس به دست خویش همی کند، و این گناهی بس گران است و بسیار مرگارزان. و اگر مردی چهار بار به نزدیک زن مردمان رود، اگر مرد آبستن نشود، گناه دشتانمرز باشد، و اگر آبستن شود گناه آن را حساب برنتوان گرفت، زیراکه از آن تواند بود که فرزندزادگان بسیار بزاید نتوان گرفت، زیراکه از آن تواند بود<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
j9cpv1yc4r8bevp4c2v7c1h1adli7s7
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۸۱
104
95671
299926
2026-09-23T09:29:58Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299926
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>که فرزندزادگان بسیار بزاید و چندانی گناهِ دشتان و مرگارزان که از آنان در وجود آید، همچنان بود که این کس به دست خویش کرده باشد.»<ref>وندیداد، ج۳، ص۱۷۰۶.</ref>
با ورود اسلام به ایران و در تعامل قرار گرفتن زردشتیان با مسلمانان، احکام و شرعیات آیین زردشتی نیز متناسب با زمانه بانویسی شدند. چنانکه گفته میشود «اگر مرد زردشتی با زن مسلمان همخوابگی کند و بهعلت این همخوابگی، آن زن حامله شود، در دم گناه ایجاد فرزند در رحم زن مسلمان از جانب مرد زردشتی، گناه تناپوهل محسوب میشود. اگر این فرزند به دنیا آید و یا در رحم درگذرد و ایجاد نفاس کند، هر گناهی که در اسلام برای اینگونه معصیت قائلند به روح مرد زردشتی خواهد رسید. شمول این مقوله گناهان، زناهای گوناگون خواهد بود. اگر آن فرزند به پانزده سالگی برسد و همچنان مسلمان باقی بماند، گناه نطفه گذارندهٔ او مرگارزان است. و اگر آن زن شوهر داشته آن وقت آن مرد زناکار باید به شوهر او بهخاطر این زناکاری کفاره دهد. کفارهٔ چنین زنایی، نهصد ستیراست، برابر با کفارهٔ گناه همیمالان.»<ref>روایت امید اشوهیشتان، ص۲۶۱.</ref>
مجازات مردی که با زن دیگری نزدیکی کند در روز پسین اینگونه است: «که آن مرد را به چینودپل آورند و به هر ناشایستی که با زن آن مرد کرده باشد یک بار روی گداخته بر سینهٔ او ریزند وکرفه از روان او باز گیرند و به هر بار که بیسامانی (= زنا) کرده باشد، هزار و دویست درم سنگ کرفه که کرده باشد، از روان وی به روان شوهر آن زن دهند.»<ref>وندیداد، ج۳، ص۱۷۰۰-۱۷۰۱.</ref> و اگر مردی دختری را نزدیک شود (= نزدیکی کند) که تحت سرپرستی ردی (= پدر یا قیّم) یا تحت سرپرستی ردی نباشد، یا نامزد شده باشد یا نشده باشد، پس آبستنی برای او پیش آورده؛ و آن دختر به سبب شرم از مردم، به میان خون برود یا برای سقط جنین به سوی آب و گیاه برود، و کودک خود را تباه کند و به این صورت<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
6welzrh5dg03btadnepfn7yy53000vc
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۸۲
104
95672
299927
2026-09-23T09:30:00Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299927
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>مرتکب گناه گران شده باشد، چنان است که به پدران آن کودک، گناه بازگردد (= چنان است که پدران زخم وارد کردهاند، وآن تباهی و زخمها را سبب شدهاند). کیفرهای چنین گناهی، سزای از روی آگاهی تلقی میشود (گناه عمدی است).<ref>همان، ج۳، ص۱۴۷۹.</ref> ازاینرو، زنا در آیین زرتشتی، به ویژه با زن شوهردار و یا زن غیر زردشتی به سختی نکوهش شده و مستوجب مجازات سنگینی شناخته شده است. دلایل نکوهش زناکاری را میتوان چنین جمعبندی کرد: ۱. زایل کردن منی؛ ۲. دستبرد به اموال شوهر و تن دزدی؛ ۳. درهم آمیختگی نطفهها؛ ۴. آسیب رساندن به تن (در ارتباط با زنا با زن غیر بهدین)؛ ۵. تباهکردن و سقط جنین به دلیل اهمیّت فرزند در آیین زرتشتی و همچنین دزدی کردن و دستبرد به اموال دیگر (به هر شکل و صورت) و در هم آمیختگی نطفههای چند مرد در رحم زن و همچنین آسیب رساندن به تن و روان در آیین زردشتی از گناهان نابخشودنی به شمار میآید. به همین دلیل زناکاری که موجب ارتکاب شخص زانی به این اعمال ناشایست میشود به شدت منع شده و مرتکبین آن به سختترین مجازات میرسیدند.
'''۴-احتلام یا جُنبشدن در خواب و به جا نیاوردن آداب تطهیر:'''
در مورد مسایل جنسی، در مسایل شرعی زرتشی، احکام فراوان و بسیار طولانی و پیچیدهای وجود دارد. در مجموعه «روایات داراب هرمزدیار»، اینگونه احکام از روایت موبدان فراوان است. اصولا این اندیشه که نفس عمل نزدیکی یک عمل شیطانی است که موجب ناپاکی و نجاست و حلول دیو در بدن میشود، موجب یک رشته اعمال تطهیر میگردد. به همین جهت است که روایت احتلام یا جنبشدن در حالت خواب، یا انزال خفتگان را به اصطلاح «شیطانبازی» بیان میکنند. این عمل هنگامی رخ میدهد که کسی خفته است و در خواب دیو یا شیطان، از این غفلت استفاده کرده و<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
eqdl09hwpy5vard657xzi676gtma9o6
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۸۳
104
95673
299928
2026-09-23T09:30:02Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299928
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>موجب انزال منی در مرد خفته میشود.<ref>وندیداد، ج۳، ص۱۶۸۸.</ref> بر اساس متون پهلوی، شیطانبازی زمانی گناه به شمار میآید که شخص محتلم، آداب تطهیر بعد از احتلام (= بیرون ریختن منی) را رعایت نکند. در غیر این صورت و با رعایت شرایط و ضوابط آداب تطهیر این عمل نه تنها گناه آلود نبوده بلکه میتوانست موجبات رستگاری شخص احتلام شده در جهان پسین، با اهدای فرزند ذکور به او، را فراهم سازد. بر این اساس «مردمان را که شیطان در خواب بازی میدهد، میباید پیش از غسل پرهیز کند و اوستا بخواند و چیزی خورد و بعد از آن غسل نماید، جامهای که در حالت احتلام آلوده شده، همان حکم آلودگی جامهٔ زنی را دارد که دشتان شده است. نخست باید جامه با گومیز شسته شده و پس از آن با آب تطهیر شود. اگر کسی محتلم شود و آداویشتی (پتت و پشیمانی) یا اوستای آن را نخواند مانند آن است که یک دیو را آبستن کرده باشد. اما اگر یک آداویشتی بخواند، اورمزد به وی یک فرزند ذکور بخشد.»<ref>روایات داراب هرمزدیار، ج۱، ص۱۹۲.</ref>
آداب تطهیر، از جمله غسل کردن و... برای شخص محتلم شده واجب است: «غسل و شستشو و آداب شیطانبازی، در هر هنگام و به هر طریقی که آب منی از مرد خارج شود، واجب است و باید سخت از آب منی بر زمین آبادان ریختن پرهیز کرد، چراکه گناه باشد. هرگاه کسی محتلم شود، باید چون بیدار شد، اوستای آداوشیتی تلاوت کرده و غسل نماید. آنگاه ادعیهای دیگر خطاب به سپندارمذ خوانده و نطفهٔ ریختهشده را بدو سپارد، تا با نامهایی که ترکیب آتر (= آتش) دارد، در پناه خود در بهشت، او را بپروراند، چون درگذرد، آن فرزندان در سر چینود پُل به یاریش شتابند. امّا هرگاه آداب تطهیر را شخص محتلم انجام ندهد، نطفهٔ ریختهشده توسط اهریمن پرورده شده و بر سر چینود پُل، چون دیوبچهای ، باعث عذاب و رنج میگردد. و این چیزی جز اهمیّت و تقدیسی که خانواده برای فرزند قایل بود نیست که اگر حتی نطفه<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ia5cnjk21ghgv81s9frssq4rk1vuvtq
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۸۴
104
95674
299929
2026-09-23T09:30:05Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299929
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>در حال خواب بیرون میریخت، میتوانست فرزندی بهشتی و یاور دین شود، یا دیوی و مخالف دین.»<ref>وندیداد، ج۳، ص۱۶۸۹.</ref>
'''نتیجه:'''
در آیین زردشتی، هر گونه اعمال و ارتباطی که باعث خروج منی و تباه شدن نطفه در مرد شود، چیزی بسیار ناپسند و حرام و بسته به نوع ارتباط، گناهکار سزاوار مجازات و پادفراه و گاه مرگارزانی میگردید. لواط و غلامبارگی کردن از جمله گناهانی بود که مرتکبین را سزاوار مرگارزانی میکرد. به دلیل اهمیتی که زن گرفتن و تشکیل خانواده و فرزند داشتن در آیین زردشتی دارد، طبیعی به نظر میرسد که لواط که باعث بی میلی مرد به جنس مخالف و ازدواج کردن و سست شدن بنیاد خانوادهها میشود امری بسیار نکوهیده و مستوجب بدترین عقوبتها باشد. از دیگر گناهان جنسی مردان که مرتکبین را در خطر مرگ قطعی قرار میداد، زنا و ارتباط نامشروع با زن شوهردار است؛ چراکه در این ارتباط علاوه بر گناه تباه شدن منی یا نطفه، در هم آمیختن نطفهها، از بین رفتن پیوند خانوادگی، گناه زن دزدی و دستبرد به اموال و دارایی شوهر نیز به شمار میآمد که این خود نیز گناهی مجزا بود. نزدیکی کردن و لمس زنان در دوران دشتانمندی با توجه به قوانین سخت و شدیدی که در آیین زردشتی به دلیل اهریمنی بودن حالت دشتان در زنان وجود داشت، از گناهان بزرگی محسوب میشد که هر زردشتی مجبور به رعایت و در صورت سرپیچی، مستوجب مجازاتهای سنگینی بود که از طرف حکومت دینی آن زمان وضع شده بود. از دیگر گناهان که نسبت به گناهان جنسی دیگر از شدت مجازات کمتری برخوردار بود، احتلام شدن یا به روایتی شیطانبازی در خواب بود. گناه این عمل با رعایت آداب تطهیر نه تنها بخشیده میشد، بلکه برای شخص مذکور، ثواب فرزند بهشتی داشتن را نیز در پی داشت.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
cu1030ilza5xpqcfd6ku1pggcnyfz4d
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۸۵
104
95675
299930
2026-09-23T09:30:07Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299930
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''منابع و مآخذ:'''
آذرفرنبغ پسرفرخزاد. آذرباد پسر امید، '''''کتاب ششم دینکرد'''''، ترجمه فرشته آهنگری، انتشارات صبا، چاپ اول ۱۳۹۲.
پورداوود، ابراهیم'''''.''''' '''''یشتها'''''، به کوشش دکتر بهرام فره وشی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، چاپ سوم، ۱۳۴۷.
تفضلی، احمد'''''. تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام'''''، احمد تفضلی، به کوشش ژاله آموزگار، تهران: سخن، چاپ دوم،۱۳۷۷.
تفضلی، احمد'''''.''''' '''''مینوی خرد'''''، تهران: توس،۱۳۶۴.
صفای اصفهانی، نزهت'''.''' '''روایت امید اشوهیشتان (متعلق به سدهی چهارم هجری)'''، تدوین، آوانویسی و ترجمه از متن پهلوی، تهران: نشر مرکز،۱۳۷۶.
جاماسب جی دستور و منوچهر جی جاماسب آسانا، «اندرز انوشه روان» در '''''متنهای پهلوی'''''، پژوهش سعید عریان، سازمان میراث فرهنگی کشور، چاپ اول، ۱۳۸۲.
جاماسب جی دستور؛ منوچهر جی جاماسب آسانا، «اندرز بزرگمهر حکیم» در '''''متون پهلوی (ترجمه، آوانوشت)'''''، گزارش سعید عریان، ناشر کتابخانه جمهوری اسلامی ایران، چاپ اول،۱۳۷۱.
جاماسب جی دستور؛ منوچهر جی جاماسب آسانا، «واژهای چند از آذرباد مارسپندان» در '''''متون پهلوی(ترجمه، آوانوشت)'''''، گزارش سعید عریان، ناشر کتابخانه جمهوری اسلامی ایران، چاپ اول،۱۳۷۱.
رضایی باغ بیدی، حسن'''''.''''' '''''روایت آذرفرنبغ فرخزادان'''''، تهران: مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۴.
رضی، هاشم'''''.''''' '''''وندیداد'''''. ترجمه از متن اوستایی، مقدمه، تطبیق با ترجمه پهلوی، آوانویسی، تهران: فکر روز،۱۳۷۶.
زرشناس، زهره'''''. زبان و ادبیات ایران باستان'''''، ویراستار کاظم سادات اشکوری، ناشر: دفتر پژوهشهای فرهنگی، چاپ سوم،۱۳۹۰.
ژینیو، فلیپ'''''.''''' '''''ارداویرافنامه'''''، ترجمه و تحقیق ژاله آموزگار، تهران انتشارات معین- انجمن ایرانشناسی فرانسه، ۱۳۷۲.
عریان، سعید'''''.''''' '''''مادیان هزار دادستان (هزار رای حقوقی)''''' ، انتشارات علمی تهران، ۱۳۹۱.
قادری، تیمور، «اندرز پوریوتکیشان» در '''''با دانایان ایران باستان'''''، تهران: مهتاب، ۱۳۸۷.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
mns7me2q4gutj1ycjprsib9ap3o1v4u
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۸۶
104
95676
299931
2026-09-23T09:30:10Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299931
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>گیمن، دوشن'''''.''''' '''''دین ایران باستان'''''، ترجمهٔ رویا منجم، انتشارات فکر روز، چاپ اول، ۱۳۷۵.
مزداپور، کتایون'''''.''''' '''''شایست ناشایست متنی به زبان فارسی میانه (پهلوی ساسانی، آوا نویسی و ترجمه)'''''، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ دوم، ۱۳۹۰.
میرفخرایی، مهشید'''''.''''' '''''روایت پهلوی متنی به زبان فارسی میانه (پهلوی ساسانی)'''''، تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی،۱۳۶۷.
{{چپ|Dhabhar, ervard Bamanji Nasarvanji,Saddar nasr and saddar bundehesh, M.A.published by the trustees of the parsee punchayet funds and properties,1909.}}
{{چپ|Unvala , ervad manockji Rustamji ,Darab Hormazyars Rivayat, by with an introduction by shams ul ulma givanji jamshedji modi, volume1.1922.}}
{{ته}}<noinclude></noinclude>
d817gvzku8c40jg92r1kkfp8md95w9v
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۸۷
104
95677
299932
2026-09-23T09:30:12Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299932
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز'''
سال یکم، شمارهٔ ۳، پاییز ۱۳۹۴
{{وسط بزرگتر۱|''''''جایگاه کورش دوم در منابع یونانی و عبرانی''''''}}
زهرا کائید<ref>کارشناس ارشد تاریخ ایران باستان از دانشگاه فردوسی مشهد Zahra_kaeed@hotmail.com</ref>
تاریخ دریافت: ۲/۶/۹۴
تاریخ پذیرش: ۱۲/۷/۹۴
'''چکیده:'''
کورش دوم به عنوان بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی از نظر ویژگیهای شخصیتی و عملکرد سیاسی مورد توجه مورخان جهان باستان از جمله هرودوت، گزنفون، کتزیاس قرار گرفته است. به دنبال فتح بابل در سال ۵۳۹ پ.م کورش دوم فرمان آزادی اقوام اسیر در بابل از جمله یهودیان که سالها پیش توسط نبوکدنصر به اسارت گرفته شده بودند را صادر نمود و به آنها اجازه داد به سرزمینهایشان بازگردند. در پی این اقدام و نیز حضور یهودیان از جمله عَزار و نحمیا در دربار شاهان هخامنشی، به نام چند تن از شاهان هخامنشی خصوصاً کورش دوم در کتاب تورات برمیخوریم. همچنین با توجه به نقدهای درونی که از منابع یونانی و عبرانی به عمل آورده شد، واقعیت چنین به نظر میرسد که منابع یونانی تا حدودی از موضع رقیبان هخامنشیان به بیان تاریخ و احوالات کورش دوم پرداختند اما در جبهه مقابل منابع عبرانی با توجه به تسامح مذهبی که کورش دوم نسبت به آنها اعمال کرد، دیدگاهی بسیار مساعد و مثبتی را نسبت بنیانگذار امپراتوری هخامنشی به نمایش گذاشتهاند. با توجه به دیدگاههای منابع یونانی و عبرانی پژوهش فوق درصدد پاسخگویی به دو سوال است اول اینکه، آیا منابع یونانی میتوانند تصویر کاملاً تاریخی و منطبق بر واقعیت از کورش دوم ارائه دهد؟ در صورت ضعف منابع فوق، به چه منابعی میتوان استناد نمود و سوال دیگر اینکه<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
a0x8x5sodbzi6e68hz6ei8tgy36wvas
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۸۸
104
95678
299933
2026-09-23T09:30:14Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299933
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>میتوان براساس قرائت منابع توراتی و فرمان آزادی سازی یهودیان چنین استنباط کرد که کورش دوم معتقد به دین یهودیت بوده است؟
'''واژگان کلیدی''': کورش دوم، منابع یونانی، منابع عبرانی، ارزیابی و نقد، استوانه کورش.
'''۱-کورش دوم در منابع یونانی:'''
برای پژوهشگری که بخواهد مراحل تشکیل امپراتوری هخامنشی را بر پایه اطلاعات منابع یونانی (کلاسیک) بازسازی کند، باید گفت این منابع برای نیل به چنین هدفی بسیار مفید و جامع نیستند. زندگی کورش دوم از هنگام تولد، پادشاهی و مرگ وی در منابع یونانی از طریق چند روایت متناقضی بدست ما رسیده است. قسمت دوم کتاب اول هرودوت تحت عنوان تاریخ کورش به سرگذشت این پادشاه اختصاص دارد. هرودوت<ref>هرودت، تواریخ، ج. ۱، ص ۱۸۴.</ref> مدعی است درباره تاریخ کورش از آن عده پارسیهایی پیروی نموده که قصدشان تجلیل تاریخ کورش نبوده، بلکه حقیقت واقعی را بیان کردند و با اینکه میتواند درباره کورش سه روایت مختلف دیگر را نیز نقل کند اما به گفتههای آن دست از پارسیها متکی است. به گفته هرودوت کورش دوم فرزند کمبوجیه پارسی و شاهزاده خانم ماندان، دختر آسیتاگ پادشاه ماد است. آسیتاگ از پیشگوییهایی که برای پسری که از دخترش متولد خواهد شد و برای او سرنوشتی شومی خبر داده بودند، هراسان شد و ترجیح میدهد داماد خود را مردی «از یک خانواده خوب و خوشنام برگزیند» که در هر حال چنین مردی در درجهای پایینتر از یک فرد مادی متوسط قرار میگرفت. تعبیری که مغان از یک رویای تازه به او میدهند، بر او روشن میسازد که نوهی دختری وی به جای او پادشاه خواهد شد. پس آسیتاگ تصمیم به قتل نوه خود میگیرد و هارپاگ، مردی مادی که از خویشاوندانش و از وفادارترین کسان او بود و نیز همه کارها خود را به او واگذار میکرد مامور انجام این کار ساخت. هارپاگ، نگران آنکه در آینده قاتل کودک معرفی شود اجرای این کار را از چوپان خود بنام میتردَتِس<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
dn0zpa1g6w2ro7ixqpfe2bdd2dh0cqd
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۸۹
104
95679
299934
2026-09-23T09:30:17Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299934
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>خواست و چون اتفاقاً در همان زمان همسر چوپان اسپاکو، طفلی مرده به دنیا آورده بود مانع از کشتن نوزاد شد. از آن پس آن کودک که بعدها کورش نامیده شد، توسط زن چوپان و بنام فرزند او بزرگ شد. در ادامه هرودوت میگوید از سن ده سالگی، علائم بزرگی در کورش نمایان شد، که وی در بازی با دوستانش خویش را پادشاه قلمداد میکرد که روزی پسر ارتامبرس یکی از بزرگان ماد را به شدت تنبیه میکند و در پی این جریان آستیاگ به هویت واقعی کورش پی میبرد و هارپاگ را مجازات کرد و به توصیه مغان نیز کورش را به پارس، نزد خانوادهاش فرستاد. هرودت چنین ادامه میدهد، بعد از اینکه کورش به سن بلوغ رسید به یاری هارپاگ که کینه آسیتاگ را در دل داشت، حکومت مادها را ساقط میکنند و عصر فرمانروایی پارسها آغاز میشود<ref>همان، ص ۲۲۰-۱۹۴.</ref>. در واقع روایت اصلی هرودوت درباره ایران را به دو بلوک بزرگ میتوان تقسیم کرد که اولی توصیف سقوط دولت ماد و ظهور کورش است که در کانون آن هارپاگ مادی قرار گرفته است. این گزارش از داستانهای متعددی با خاستگاههای متفاوت تشکیل شده است که مشهورتر از همه زایش و پرورش کورش است که بنیادش افسانههای میانرودانی است که پیشینهاش به دوره سومری باز میگردد که با بخشی از اسطوره رسمی درباره دودمان هخامنشی تطبیق داده شده است. اما به رغم استفادهای که از عناصر پراکنده شده اما روایت از وحدت برخوردار است و تعدادی مضمون تکراری وجود دارد (مانند خوردن گوشت انسان) که نمایانگر یگانه دستکاری غیر یونانی در داستان است و با توجه به وجود نگرش مادی در داستان بعید نیست که شکل اساسی آن یک روایت اشرافی مادی بوده باشد . فرضیه دیگری که میگوید روایت خانوادگی خود هارپارگ برای هرودوت نقل شده، با توجه به چگونگی پایان داستان بعید می نماید، زیرا از زبان آستیاگ، شاه ماد به هارپاگ گفته میشود« تو نه تنها احمقترین، بلکه بیدادگرترین مردم هستی. احمقترین چون وقتی قدرت داشتی تاج را بر سر خود بگذاری بر سر<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
6rrn82tl62eyvg2wh7t0qfeg8pc6v6f
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۹۰
104
95680
299935
2026-09-23T09:30:20Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299935
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>دیگر گذاشتی، بیدادگرترین زیرا به خاطر خوردن آن خوراک، (یعنی گوشت تن پسرت) مادها را به ورطه نابودی انداختی»<ref>ماری، «هرودوت و تاریخ شفاهی»، ص ۱۷۰.</ref>. همگان پذیرفتهاند که هرودوت بیشتر اطلاعات خود را از روایات شفاهی بدست آورده است. حتی کسانی که به این نکته شک دارند، می پذیرند که او می کوشید در منابع خود را شفاهی معرفی کند و بدین منظور یا آن ها را می ساخت و جعل میکرد یا اگر مکتوب بودندآنان را شفاهی وانمود می ساخت.<ref>همان، ص ۱۴۳.</ref> قبلاً به این مطلب اشاره شد که هرودت از سه روایت دیگر درباره اصل و منشا کورش با خبر است. یکی ا ز این روایتها به گزارش ژوستن چنین است که چوپان، نوزاد را در جنگل گذاشته و او در آنجا توسط سگ مادهای که به او شیر میداده است و طفل را از آسیب جانوران درنده و پرندگان شکارچی مصون میداشته زنده مانده است.<ref>بریان، تاریخ امپراتوری هخامنشان، ص ۷۱.</ref> روایت سوم به نقل از کتزیاس که روایت وی نیز توسط نیکلائوس دمشقی منتقل شده است، کورش را نه به عنوان نوهی آسیتاگ شاه مادی و نه حتی یک هخامنشی، بلکه مردی عادی از قبیله پارسی معرفی میکند. و پدرش بنام آترادات یا اَتردیس از شدت فقر راهزنی میکرد و مادرش آرگوسته که بزچرانی بوده، هنگام بارداری خواب دیده بود که پسرش به مقامی شامخی در آسیا دست خواهد یافت. کورش که برای کسب درآمد به دربار آسیتاگ راه پیدا کرده، توسط خواجه بزرگ دربار بنام اَرتم بارس به ساقیگری شخص شاه گمارده شد. آسیتاگ کورش را مامور سرکوب قیام کادوسیان کرد، اما کورش خود یاغی شده، شورشیان را نیز با خود همراه کرد. وی سپس آسیتاگ را شکست داده، خود بر تخت پادشاهی ماد و پارس نشست.<ref>داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، ص ۳۱.</ref> چرا باید روایت کتزیاس تا این اندازه با روایت هرودوت متفاوت باشد؟ سادهترین توجیه این است که کتزیاس<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
isfdmpbeb6hdxtgfmy3s34g86pcjtls
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۹۱
104
95681
299936
2026-09-23T09:30:22Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299936
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>عمدا و به خواسته خویش منکر نژاد و تبار پادشاهی کورش دوم شده بود. احتمال میرود کتزیاس که در دربار هخامنشی پزشک اردشیر دوم بود و شاید این پادشاه به دلیل پیکار برادرش کورش کوچک، کوشش داشته است که از جایگاه وی بکاهد و در نتیجه موجب این روایت کتزیاس شده باشد<ref>فرای، میراث باستانی ایران، ص ۱۳۱.</ref>. این در حالی است که از تواریخ هرودت و اسناد میخی شاهان بعدی پارس چنین مستفاد میشود که کورش از دودمان هخامنشی بوده است که خود بر قبیله پاسارگادی فرمان میراند.<ref>داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، ص ۳۱.</ref> همچنین در نقد و بررسی گفتههای کتزیاس بسیار محتمل است که وی لااقل درکتاب پرسیکای خود نیز بر گواهیهای شفاهی تکیه کرده است. بدون شک هرودت و چند مولف یونانی دیگر نیز مطالب و روایتهای گوناگونی را که پیرامون کورش نقل شده است به آیندگان انتقال دادهاند.<ref>۱. بریان، تاریخ امپراتوری هخامنشان، ص ۵۰.</ref> به تعبیر برخی نیز داستان کتزیاس درباره اصل و مراحل رشد کورش بسیار شبیه افسانه قدیمی درباره سارگن اکدی است که کودکیاش با سرگردانی در یک گهواره آغاز شد و پس به مقام باغبانی، ساقیگری و بالاخره پادشاهی رسید. از این رو کتزیاس این داستان را شنیده و به کورش نسبت داده است.<ref>کوک، شاهنشاهی هخامنشی، ص ۵۸.</ref> گزنفون درباره اصل و نسب کورش میگوید: کورش پسر کامبوزیا پادشاه پارس و مادرش ماندان دختر آستیاژ پادشاه ماد بود و نسبش به قبیله پرسید میرسید. پرسیدها نژاد خویش را از ستاره راس العقول یا پرسه گرفتهاند<ref>گزنفون، کورش نامه، ص ۲.</ref>. اما به تعبیری این گمان نادرست درباره نسب کورش و ریشه نام پارسیها حاکی از دیدی یونانی محور است. پارسیان نام خود را از منطقه پارسه گرفتند،<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ra1ei184sp2jm6kcsdmma3d4kdixqih
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۹۲
104
95682
299937
2026-09-23T09:30:25Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299937
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>منطقهای که چندین سده در آنجا و در کنار مردمان بومی ایلامی میزیستند.<ref>برخی نیز برای ریشه نام قبیله پارسیها معتقدند که كلمه پاسارگاد را به صورت پارسی باستان آن یعنی پاسرا- گادا یعنی کسانی که گرز گران یا قوی دارند باید معنی کنیم (شهبازی، ۱۳۸۶: ۱۹ ؛ دریایی، ۱۳۸۵: ۱۹).</ref> گزنفون در تاثیر پیوند ازدواج کمبوجیه اول با دختر آسیتاگ از هرودت پیروی میکند ولی درباره روابط سیاسی بین ماد پارس توضیحی نمیدهد<ref>برسیسوس، شاهنشاهی هخامنشی، ص ۵۳.</ref>. اکثر مورخان بر طبق روایات منابع یونانی کورش را حاصل ازدواج کمبوجیه پارسی و ماندانا دختر شاه مادی میداند و آن را موثق قلمداد کردند اما برخی ضمن بیان دلایلی این نظریه سنتی را رد کردند. هینتس، خاطر نشان میکند که در این صورت کورش باید قبل از سلطنت آستیاگ، دست کم پانزده ساله بوده باشد وی از این ناسازگاری نتیجه میگیرد که کورش نوهی آستیاگ نبوده است هینتس به قطعهای از دنیون اشاره میکند که بنابر آن، کورش هنگام آغاز پادشاهی چهل سال داشته و سی سال نیز سلطنت کرده است و از آن جا که بنابر منابع بابلی، وی در سال ۵۳۰ پ.م درگذشته است، بنابراین باید حوالی ۶۰۰ پ.م زاده شده باشد. این در حالی است که حتی با فرض صحت گفته دینون میتوان تصور کرد که ماندانا پیش از به تخت نشستن آسیتاگ به همسری کمبوجیه درآمده باشد. چندان که از منابع دیگر در مییابیم که دختر دیگر آستیاگ نیز در ۶۱۴ پ.م به همسری نبوکدنصر درآمده است که در آن هنگام، نبوکدنصر هنوز ولایت عهدی بابل را بر عهده داشت.<ref>داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، ص ۳۰.</ref> همچنن میتوان تصور کرد که داستان ازدواج کمبوجیه اول و ماندانا، دختر شاه ماد، احتمالا بعد از فتح ماد به وسیله کورش در سال ۵۴۷ پ.م بر سر زبانها افتاده و به منظور مشروعت و وجهی قانونی دادن به حکومت کورش بوده است.<ref>برسیسوس، شاهنشاهی هخامنشی، ص ۵۵.</ref> هدف تمامی این روایتها، قبل از هر چیز آن است که یاد و خاطره یک بنیانگذار خارق العاده جذاب را در معرض ستایش بگذارند، که از آغاز تولد، نامزد تقدیر و سرنوشتی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
7r0iqavc18se5caheyii836ah6hiunm
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۹۳
104
95683
299938
2026-09-23T09:30:27Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299938
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>جدا از سایر مردمان بوده است و با همین کیفیت، افسانه بنیانگذار در نزد جوانان پارسی، سینه به سینه و به شکل روایی انتقال یافته است. آنچه که در روایتهای متفاوت مشترک بوده، همان اصل و منشا کورش است که غالبا آن را در محیط روابط و مناسبات با قدرتمندان مادی میگذارند و این اصل و منشا در جریان واژگونی استیلای مادها به وسیله پارسیها نیز به ترتیب مشابه نقل شده است. اما روایتهای متفاوت مربوط به بنیانگذار، در عین حال که کورش را آفریننده امپراتوری پارس و همان شخص میدانند که علیه مادیها قیام کرده است، اما ضرورتی ندیدند که از پارسیهای قبل از کورش نیز سختی به میان بیاورند.<ref>بریان، تاریخ امپراتوری هخامنشان، ص ۷۲.</ref> در نکته مهمی هرودوت معتقد بود پارسیها علاوه بر اینکه در زیر سیطره مادیها بودند نیز آنان تحت رهبری کورش برای کسب ثروت و بهتر شدن شرایط زندگی بر آستیاگ یورش بردند.<ref>هرودت، تواریخ، ج. ۱، ص ۲۱۲-۲۱۰.</ref> در واقع این گفته هرودوت احتمالاً از این فرض ریشه گرفته که مادیها امپراتوری شکل دادند که پایانی بردولت آشور قرار داد، اینکه مرزهای کشورشان تا رود هالیس گسترش یافت و در پی آن به رقابتهای منطقهای وارد شدند. به هر حال مدرک قدیمیتر نیست تا هرودوت را در این باره تائید کند که پارسیها» نخستین مردمی بودند که تحت تابعیت ماد درآمدند«، یا اینکه پارسیها هرگز تحت حاکمیت مادیها نبودند. برای توضیح مشکل رابطه پارسیها و مادیها، بررسی برخی از اسناد و منابع دیگر به ویژه منابع همزمان یعنی منابع میارودانی ضروری به نظر میآید.<ref>Imanpour, “The Medes and Persians: were the Persians ever ruled by the Medes?”, p. 66.</ref> کورش دوم در استوانهاش از نیاکان خویش صحبت میکند و خود را با افتخار یک انشانی و نیز اجداد خود را شاهان انشان معرفی میکند: «کورش شاه انشان، کمبوجیه اول شاه انشان، کورش اول شاه انشان، چیشپیش شاه انشان» از دودمانی که همیشه شاه بودند.<ref>Kuhrt, The Persian Empire A corpus of source from the Achaemenid period, vol. 1, p. 70.</ref> در واقع شاه انشان لقبی بود که شاهان<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
g5ea5m8g0a97mds7m0hlc3myddperwh
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۹۴
104
95684
299939
2026-09-23T09:30:29Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299939
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>ایلامی از هزاره دوم پ.م در کتیبههایشان به کار میبردند و خود را شاه انشان - شوش مینامیدند. بکارگیری این لقب از سوی کورش دوم و اجدادش به روشنی نشان از اهمیت انتخاب این لقب در نزد پارسیها دارد. آنان با به کار بردن این لقب خود را وارثان و حاکمان سرزمینی معرفی نمودند که پیش از این قسمتی از قلمروی حکومت ایلام بود. نه تنها در استوانه بلکه در دیگر منابع میانرودان از جمله مُهرها، آجرهای اور و نیز استوانه نبونید از سیپار، کورش و نیز اجدادش را شاه انشان معرفی نمودند.<ref>Waters, “Cyrus and the Achaemenids”, p. 94. Briant, “History of the Persian Empire (550-330 B.C)”, p. 12. Dandamaev, “Achaemenid Imperial Policies and Provincial Governments”, p. 270.</ref> بنابراین بر طبق ادعای کورش دوم پارسیان بر انشان / پارسه در طی سه نسل قبل از کورش با عنوان شاه بزرگ حکومت کرده بودند. ادعای کورش با متن مستقلی از آشوربانیپال نیز تایید میگردد که در آن آمده «کوراش، شاه زمین پارسوماش، پیروزی مقتدرانه (آشوربانیپال) را شنید و پسرش اَروکو را به همراه باج به نینوا فرستاد» بسیاری از پژوهشگران پذیرفتهاند کوراش مذکور در متن آشوربانیپال میتواند پدربزرگ کورش دوم باشد، یعنی کورش اول که در انشان / پارسه تا۶۴۰ پ.م حکومت میکرد. بنابراین اگر کورش اول تابع مادها بوده باشد هیچ دلیلی برایش نبود تا در مورد پیروزی مقتدرانه آشوربانیپال نگران شود و در پی آن پسرش را همراه با خراج جهت احترام به نینوا بفرستد در حالیکه طبق نظر هرودوت او تابع فرورتیش بوده است<ref>Imanpour, “The Medes and Persians: were the Persians ever ruled by the Medes?”, p. 71.</ref>. یکی از مهمترین اسناد بومی که اثبات میکند پارسیها یعنی اجداد کورش مستقل از ماد بودند مُهری یافت شده از تخت جمشید به شماره PFS ۹۳ است که دارای کتیبه ایلام نو با مضمون «کورش انشانی، فرزند چیشپیش» میباشد این مُهر متعلق به کورش اول پدربزرگ کورش دوم بوده است. این مُهر به مانند مُهرهای دوره ایلامی نو موجود در بایگانی پیرپونت مورگان دارای الگوهای هنر ایلام نو میباشد که در آن فردی دارای<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ob7po488prjv45574ercgbhcbbndi9f
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۹۵
104
95685
299940
2026-09-23T09:30:32Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299940
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>کمری باریک، کمانی کوچک و شانههای پف کرده میباشد این مُهر اولین سند نوشتاری مربوط به یک شاه پارسی است. این مهر مشخص میکند کورش (ایلامی Kuras) پدربزرگ کورش دوم فرمانروای شهر انشان / پارسه بوده است و نیز پدرش چیش پیش(ایلامی Zispis) است. این چیش پیش قدیمترین عضو شناخته شده خاندان سلطنتی پارس است.<ref>Zournatzi, “Early Cross. Cultural Political Encounters along The Paths of The Silk Road: Cyrus The Great As a “King of The City of Anshan” , p. 4. Garrison, “The Seal of Kuraš the Anzaniti, Son of Šešpeš (Teispes), PFS 93: Susa- Anšan- Persepolis”, p. 375-76.</ref>
درباره''ٔ'' ''سیروپدی'' گزنفون که به زندگی داستانی شده کورش دوم اختصاص دارد و در آن به شرح و بسط آموزش و تربیت کورش جوان پرداخته شده است. مسلما کورش مورد توصیف گزنفون آن کورش تاریخی نیست بلکه نماینده یک نوعی از فضیلتهای پادشاهی است. بنابراین در تمام این رمان تاریخی باید اندیشه کرد و به این جستجوی نه چندان آسان پرداخت که در این کتاب چه مطلبی اصل و منشا هخامنشی دارد و چه مطلبی صرفاً یک تعبیر و تفسیر یونانی است. به عبارت کلی مولفان یونانی در نوشتههای خود یک دید و نظریه یونانی مرکزی از خلقیات و تاریخ پارس به آیندگان دادند.<ref>بریان، تاریخ امپراتوری هخامنشان، ص ۵۴.</ref> در ''سیروپدی''<ref>گزنفون، کورش نامه، ص ۱۰۳.</ref> فتح آشور به کورش نسبت داده شده است. در حالیکه سقوط آشور در سال ۶۱۲ پ.م در پی اتحاد ماد و بابل صورت گرفت.گزنفون که تمایل داشته است تا از کورش دوم یک آفرینده امپراتوری، در حداکثر گستردگی آن بسازد بنابراین او کشورگشاییهای متعددی از جمله مطیع ساختن عربها و تعیین ساتراپی برای آنان، فتح قبرس و مصر را به کورش نسبت داده است در صورتی که فاتح مصر کمبوجیه پسر وی بوده است. بر ایناساس اطلاعاتی که گزنفون درباره رویدادهای تاریخی میدهد به هیچ وجه پذیرفتنی نیستند. کورش دوم به جنگی بر ضد عربهای عربستا<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
tkeyk6hlsp3ddmy1cqnwur2h79bpu4m
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۹۶
104
95686
299941
2026-09-23T09:30:34Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299941
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>ن نپرداخته است او فقط اقوام عربی موجود در میانرودان را مطیع کرد و قبرس نیز تا سال ۵۳۹ پ.م خراج گذار فرعون مصر، آمازیس بوده است.<ref>بریان، تاریخ امپراتوری هخامنشان، ص ۱۳۸.</ref> نکته دیگر درباره کتاب سیروپدی یا کورش نامه این است که فصل آخر این کتاب از نظر محتوایی با کل کتاب متفاوت به نظر میرسد. در واقع کورش نامه، تصویری آرمانی از ایران باستان است اما این تصویر دوست داشتنی در فصل آخر کاملاً تغییر مییابد و حکمی خشن علیه آداب، سنن و نهادهای معاصر ایران صادر میشود. پژوهشگران اغلب شک کردند فصل آخر با همان دستی نوشته شده باشد که بقیه کتاب را نوشته است.<ref>وردنبورخ، «پنجمین پادشاهی شرقی و یونان مداری»، ص ۱۸۳.</ref> از دیگر منابع یونانی که به شخصیت کورش دوم توجه کردند میتوان ارسطو، افلاطون و آشیل را برشمرد. ارسطو<ref>ارسطو، سیاست، ص ۲۶-۳۱۷.</ref> یکی از علل توطئه بر ضد شهریاران ستمگر را، زبونی و خواری ایشان میداند. همین زبونی و خواری شاهان است که گاهی حتی دوستان نزدیکشان را به کشتنشان تحریک میکنند زیرا اعتماد شاه آنان را به کامیابی خود امیدوار میکند و در این گمانشان میاندازد که شاه بر توطئه ایشان آگاه نخواهد شد .کسانی چون فرماندهان سپاه که نیروی نیز در دسترس خود دارند هیچگاه از شهریار نمیهراسند زیرا به کامیابی در دسایس خویش مطمئن هستند. مثلا کورش، آسیتاگ را به این سبب کشت که زندگی پر تجمل او را سست و نیروی سپاهش را نیز فرسوده و ناتوان میدید. در تصویری که ارسطو از کورش دوم ارائه کرده است وی را قاتل آسیتاگ و همچنین فردی دانسته که از طریق توطئه بر حکومت مادیها چیره یافته است. در حالیکه به گفته هرودوت.<ref>هرودت، تواریخ، ج. ۱، ص ۲۱۵.</ref> کورش، آسیتاگ را تا پایان عمر نزد خود نگاه داشت و در این مدت نیز آسیبی به وی وارد نکرد. همچنانکه پیروزی کورش بر دولت ماد را نمیتوان منحصر<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
hlyy8wk5h272bne7j4t8yb5n4tb8vwi
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۹۷
104
95687
299942
2026-09-23T09:30:37Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299942
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>اً از طریق عملیات خائنانهای که راه کشورگشایی را بر او هموار ساخته باشد، توضیح داد.<ref>بریان، تاریخ امپراتوری هخامنشان، ص ۱۲۷.</ref> در مقابل آشیل یا آسیخولوس، کورش دوم را به عنوان پادشاهی آرمانی و ارجمندی که نظر کرده خدایان است معرفی میکند. وی میگوید: از آن هنگامی که خدایگان زئوس مقرر داشته است یک نفر به تنهایی در سراسر آسیا فرماندهی داشته باشد و عصای پادشاهی بدست گیرد. باری مدوس نخستین فرمانده سپاه بود پس از او پسرش کار او را کامل کرد چون فرزانگی او بر هوس حاکم بود. پس از سومین نفر کورش آن مرد نیکبخت، در زمان فرمانروایش صلح برای همه دوستان برقرار نمود. ملت لیدی و فریژی را به زیر فرمان آورد و سراسر ایونی را با اقتدار مطیع کرد در حال که خداوند از او بیزار نبود.<ref>آسیخولوس، ایرانیان، ص ۴۱.</ref> همسو با چنین دیدگاهی افلاطون فیلسوف یونانی نیز در کتاب معروفش قوانین ضمن ترسیم اوضاع ایران در زمان حکومت کورش و همچنین جانشینانش میگوید: در دوران پادشاهی کورش که ایران راهی میانه بین استبداد و آزادی پیش گرفته بود، ایرانیان هم خود آزاد بودند و هم میتوانستند اقوام بسیاری را تحت فرمان خود درآورند. حکمرانان، زیر دستان را تا اندازهای آزاد گذاشته بودند و اصل برابری را رعایت میکردند. سربازان فرماندهان خود را دوست داشتند و با رغبت و اشتیاق به جنگ میرفتند. اگر در میان آنان مردی روشنبین بود که میتوانست پیشنهادی عاقلانه بدهد، پادشاه بر وی رشک نمیبرد و همه کسانی را که به او پندهای خردمندانه میدادند محترم میداشت و این آزادی و تبادل نظر باعث رشد کشور میشد و در ادامه افلاطون معتقد است این رشد و پیشرفت دوران کورش دوم در زمان جانشین وی کمبوجیه از بین رفت ولی در دوران داریوش اول احیا شد. افلاطون علت این رکود را چنین میداند که کورش با اینکه سرداری بزرگ و میهن پرست بود اما به تربیت فرزندان و اداره امور خانه خود اعتنائی نداشت. او از جوانی عمر خود را در میدان جنگ گذرانده و فرزندان<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
n9xnpuahs181oupo8881yxlampa6jgo
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۹۸
104
95688
299943
2026-09-23T09:30:39Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299943
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>خود را به زنان سپرده بود. تربیتی زنانه بدست زنان درباری، که در نعمت غوطهور بودند. هنگامیکه کورش درگذشت فرزندانی که در ناز و نعمت بزرگ شده و به لگام گسیختگی خو گرفته بودند. آنان به قدرت و ثروتی که از پدر بازمانده بود روی آوردند. نخست یکی از آنان چون نمیتوانست تقسیم قدرت را میان همه برادران تحمل کند، دیگران را به قتل رسانید. پس خود به علت افراط در میخوارگی دیوانه شد و مادها و خواجه سرایان که حسی احترامی در برابر او نداشتند تخت و تاج، را از دستش گرفتند.<ref>افلاطون، قوانین، ص ۱۰۰-۹۹.</ref>
منابع کلاسیک درباره چرایی و چگونگی درگذشت کورش به مانند تولد وی گونههای مختلفی از گزارشات را ارائه نمودند و باید گفت مبهم بودن جزئیات این واقعه یکی از بارزترین ابهامات تاریخ نگاری کلاسیک است. متاسفانه منابع ایرانی و هخامنشی اشارهای به چگونگی درگذشت کورش ندارند. تردید نداریم که کورش تدارک حمله به مصر را میدیده است، اما وی قبل از آن مصمم شد مرزهای شمال شرقی امپراتوری را از قبیلههای بیابانگرد ماساژت پاکسازی کند. این مردمان همواره از نواحی آسیای مرکزی، خسارات سنگینی بر ساکنین سرزمینهای شمال شرقی شاهنشاهی وارد میکردند.<ref>داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، ص ۹۷.</ref> در ادامهٔ این روایت بر مبنای گفته هرودوت کورش دوم در جنگ با همین قبایل در مرزهای شرقی امپراتوری کشته شده است در حالی که بیستونه سال سلطنت نمود. نکته مهم اینکه هرودوت به مانند تولد کورش مدعی است درباره چگونگی مرگ وی افسانههای زیادی نقل کردهاند ولی آن روایت را که بیش از دیگران معتبر دانستم نقل کردم.<ref>هرودت، تواریخ، ج. ۱، ص ۲۸۶.</ref> از این گفته هرودوت این نکته فهمیده می شود که وی برای شرح مرگ کورش با روایتهای گوناگونی روبرو بوده است. اما روایت چگونگی مرگ کورش توسط گزنفون بسیار متفاوت از هرودوت بیان شده است . در واقع وی ضمن شرح تصویری<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
qtou71pch3pqnehxggov954ugkn63eg
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۹۹
104
95689
299944
2026-09-23T09:30:43Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299944
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>دارماتیک، مرگ کورش را طبیعی دانست.<ref>گزنفون، کورش نامه، ص ۲۸۸.</ref> با این که به ادعای گزنفون کورش به مرگ طبیعی درگذشت اما کتزیاس میگوید او بر اثر جراحتی که در جنگ با قبایل دربیک برداشت، جان سپرد.<ref>بدیع، یونانیان و بربرها روی دیگر تاریخ، ص ۲۶۷.</ref> دیودورسیسیلی مورخ قرن اول پ.م نیز مدعی بود کورش پادشاه پارسیان، که در زمان خود از دیگر پادشاهان قدرتمندتر بود، پس از اعزام سپاه علیه اسکیتها شکست خورد و به اسارت درآمد و توسط ملکه این سرزمین مصلوب شد.<ref>دیودورسیسیلی، کتابخانه تاریخی، ص ۱۶۴.</ref> در سخنی قابل تامل از استرابون درباره صحت روایت تاریخ نویسانی که میگویند کورش در جنگی با ماساژتها کشته شده است ابراز تردید میکند و معتقد است که هیچ کدام از آنان شرح درستی از این ماجرا به دست نمیدهند.<ref>بدیع، یونانیان و بربرها روی دیگر تاریخ، ص ۲۶۷.</ref> با توجه به روایتهای متفاوت درباره مرگ کورش باید گفت که ده سال پایانی پادشاهی کورش به شدت ناقص مانده است و فقط این را می دانیم که شاه پارس در۵۳۰ پ.م به یک لشکرکشی علیه ماساژتهای آسیای مرکزی اقدام نمود ولی درباره علل و مراحل عملیات نظامی، اسناد و گواهیهای اطمینان بخشی در اختیار نداریم. زیرا حال و احوال مرگ کورش به سرعت در هالهای از افسانهها قرار گرفته است. به دلیل آنکه جنگ میان کورش و ملکه ماساژتها، تومیریس تاثیر خارقالعادهای بر دنیای تصورات آن زمان داشته است. اما حداقل این لشکرکشی تازه، نشانه مهمی است از آنکه قدرت پارسی برای حفظ استیلای خود با چه دشواریهایی روبرو بوده است.<ref>بریان، تاریخ امپراتوری هخامنشان، ص ۱۴۱.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
b78vx9eiywgip8166do9kyf0j3z45qu
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۰۰
104
95690
299945
2026-09-23T09:30:45Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299945
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''۲-جایگاه کورش دوم در منابع عبرانی:'''
عهد عتیق که کتاب مقدس یهودیان میباشد، هم تاریخ و هم افسانه، و شامل مجموعهای از قوانین، اشعار و مراثی، غیبگویی پیامبران یهود و همچنین عقاید فلسفی حکمای یهودی و مرتدان آن قوم را بیان میکند. عهد عتیق نوسانات حیات اجتماعی و سیاسی، سیادت و بندگی قوم یهود را بیان می کند. با مطالعه این کتاب نه تنها تاریخ قوم یهود، بلکه تاریخ مللی که با بنی اسرائیل در تماس بودند نیز فهمیده میشود و در بخشهایی از این کتاب اشارههایی به تاریخ ایران باستان و به ویژه کورش دوم شده است .گفتار پیامبران یهود درباره فرود آمدن بلایا بر سر گناهکاران و افتادن آنها بدست دشمنان و خراب شدن اورشلیم و سایر شهرهای بنیاسرائیل و بخشی درباره حیات مجدد اورشلیم و فرو نشستن خشم خداوند و دلجوئی از قوم خویش و بازآوردن آنها از اسارت و انتقام گرفتن از دشمنان آنان و همه این کارها که اراده محکوم خداوند، میبایست بدست مردی که خود بر میگزیند و به رهائی قوم اسرائیل میفرستد تحقیق پذیرد.<ref>بدرهای، کورش کبیر در قرآن مجید و عهد عتیق، ص ۸۷-۸۵ .</ref> چندان که در یک مورد بسیار شاخص میبینیم در تورات و سنتهای مربوط به آن کورش و حادثه سقوط بابل توسط او همواره به عنوان عناصری از برنامه و نقشه الهی برای بازگشت و نجات مردم یهود نگریسته شده است.<ref>Vanderhooft,“Cyrus II, Liberator or Conqueror? Ancient Historiography concerning Cyrus in Babylon”, p. 351.</ref> یهودا از جمله دولتهایی بود که همیشه با قدرت آشور و بابل روابط پیچیده و غالبا خصمانه داشت و به دفعات سعی کرده بود تا در میان قدرت مصر و بابل به سیاست خطرناک یک بام و دو هوا بپردازد. خلاصهای از تازهترین اتفاق که می تواند روشن کننده تصمیم کورش در این زمینه نیز باشد این است که بعد از پیروزی نخائوی دوم، فرعون مصر به سال ۶۰۹ پ.م، یهودا وارد منطقه نفوذ مصر شده بود. در همین زمان، زوال امپراتوری آشور نو و ظهور<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
78rwp8gde1phkjx966mm2oitp1orwbq
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۰۱
104
95691
299946
2026-09-23T09:30:48Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299946
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>پادشاهی بابل نو، یهودا را مجبور کرد که از میان دو قدرت مصری و بابلی، یکی را برگزینند. شکست نخائو از نبوکدنصر (بختالنصر در تورات) به سال ۶۰۵ پ.م باعث سقوط پادشاهی یهودا توسط نبوکدنصر شد و یهویاقیم اول را در آنجا گذاشت. یهویاقیم به سال ۶۰۰ پ.م به خیال اینکه از شکست بابل از مصر به سود خود بهرهبرداری کند، علیه بابل طغیان کرد که در پی آن در سال ۹۷-۵۹۸ پ.م نبوکدنصر به اورشلیم حمله کرد و متعاقب آن بخش مهمی از نخبگان یهود را ضمن اسارت به بابل آورد و پادشاهی تازه بنام صدقیا را بر تخت یهودا نشاند. صدقیا نیز به تحریک فرعون، سعی کرد تا اتحادیه تازهای بر ضد بابل ایجاد کند. اما شرایط برای یهود مساعدت نبود زیرا یهودا بعد از شکست ۵۹۷ پ.م فقیر و ضعیف شده بود علاوه بر این اینکه یهودا از منازعات درونی رنج میبرد زیرا علیه هواداران قیام علیه بابل، عدهای نیز به رهبری ارمیای اطاعت از بابل را ترویج میکردند. ارمیای پیروزی بابلیان را به عنوان مجازاتی از سوی خداوند بر قوم متمرد و عهدشکن خویش میدانست. به دنبال قیام یهود، اورشلیم برای بار دیگر در سال ۵۸۷ پ.م تسخیر و شهر، معبد و مراکز دیگر اجتماعی ویران شد و در پی این یورش مهاجرت دوم قوم یهود اتفاق افتاد. از این پس از پادشاهی یهود نامی باقی نماند و یهودا بخش جدایناپذیری از قلمروی حکومت بابل نو شد.<ref>بریان، تاریخ امپراتوری هخامنشان، ص ۲-۱۳۱.</ref>
در طول دوران اسارت در بابل پیامبران یهود همواره با پیشگویی سرنگونی زودرس دولت بابل و بازگشت یهودیان به سرزمین اصلی، هموطنان اسیر خود را امیدوار نگاه میداشتند.<ref>داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، ص ۹۲.</ref> اِرمیا یکی از پیامبران یهود در سده ۶ پ.م پیشگویی بدین مضمون ابراز داشت تیرها را تیز کنید و شمشیرها را بدست گیرید زیرا خداوند روح پادشاهان مادیان را برانگیخته است و فکر او بر ضد بابل است تا آنان را هلاک سازد. زیرا که این انتقام<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
dhz7dpxqnicngdvw7opjxdtzzpc8vp6
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۰۲
104
95692
299947
2026-09-23T09:30:50Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299947
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>خداوند و انتقام هیکل او می باشد<ref>اِرمیا، باب ۵۱، آیات ۹۲-۱۱</ref>. اما داندامایف درباره این پیشگوییها معتقد است که انتظار یهودیان بیش از شصت سال طول کشید. تنها پس از آنکه ماد و لیدی به تصرف پارسیها درآمد، پیامبران خوشبینی گذشته را باز یافتند. و این نکته مهم را آشکارا در کتاب اشعیا، باب ۴۰ تا ۴۸ و با وضوح کمتری در باب ۴۹ تا ۵۵ مشاهده میکنیم. در واقع این متن تنها در فاصله سقوط لیدی تا سرنگونی بابل به دست پارسیها تنظیم شده است. به این دلیل که گزارههای خاصی از این بابها به لحاظ روح و محتوا، شباهت بسیاری به اسناد میخی همزمان و بخصوص استوانهی کورش دارند. شباهتها چنان است که میتوان احتمال داد نویسنده کتاب اشعیا از متنهای بابلی باخبر بوده است.<ref>داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، ص ۹۳.</ref> همچنین در احتمال دیگر ممکن است کورش هنگام ورود به بابل با روسای جامعه تبعیدی یهود روابطی برقرار کرده باشد و در بابل است که حزقیال پیامبر خطابههای خود را در سال ۵۳۹ پ.م آغاز کرده است. در کتاب اشعیا باب ۴۲ آیه ۲ میخوانیم: چه کسی این مرد (کورش) را از مشرق برانگیخت که هر جا قدم میگذارد آنجا را فتح میکند. چه کسی او را بر پادشاهان چیره میگرداند و شمشیر او سپاهیان آنان را مثل غبار به زمین میاندازد و کمانش آنان را چون کاه پراکنده میکند. در اینجا نیز جمله هایی که به وسیله مولف اشعیا به کار برده شدند یادآور برخی از بخشهای استوانهی کورش هستند.<ref>بریان، تاریخ امپراتوری هخامنشان، ص ۱۳۳.</ref>
همچنین اشعیا مستقیماً از کورش نام میبرد و درباره کورش میگوید او شبان من است و تمامی مسرت مرا به اتمام خواهد رسانید و درباره اورشلیم میگوید بنا خواهد شد و نیز درباره هیکل که بنیاد تو نهاده خواهدگشت. در ادامه از پیمان و میثاق میان یهوه و کورش آشکارا سخن میگوید. خداوند کورش را برگزید و به او توانایی بخشیده<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
597hvit8umn6md4m00bjwn3g0uapij6
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۰۳
104
95693
299948
2026-09-23T09:30:53Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299948
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>تا پادشاه شود و سرزمینها را فتح کند... خداوند دروازههای بابل را بر روی او باز میکند؛ دیگر آنان به روی کورش بسته نخواهند ماند. خداوند میگوید: ای کورش، من پیشاپیش تو حرکت میکنم، کوهها را صاف میکنم، دروازههای مفرغی و آهنی را برایت میشکنم. گنجهای پنهان شده در تاریکی را به تو خواهم بخشید. آنگاه خواهی فهمید که من یهوه خدای اسرائیل هستم و تو را به نام خواندم. من تو را برگزیدم تا به اسرائیل که خدمتگزار من و قوم برگزیده من است یاری رسانی. هنگامی که مرا، نمیشناختی تو را به اسمت خواندم.<ref>اشعیا، باب: ۴۴ آیه ۲۸ و باب: ۴۵ آیه ۵-۱.</ref> در این باره این فرضیه قابل نقد است که کورش قبلاً با پیشگویهای اشعیا آشنا بوده و براساس این آَشنایی سیاست خود را نسبت به یهودیان تعیین نموده است. تشخیص رابطه میان این آیات از اشعیا با آیه اول باب یکم کتاب عَزرا چندان آسان نیست .چنین به نظر میرسد که در این قسمت «خداوند روح کورش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی ممالک خود فرمانی نافذ کرد و مرقوم داشت... یهوه خدای آسمانها، جمیع ممالک زمین را به من داده و مرا امر فرموده که خانهای برای وی در اورشلیم که در یهودا است بنا کنم» کاملاً مشابه گفتههای تبلیغاتی استوانهٔ کورش دوم است تنها تفاوت مهم آن این است که کورش دوم در استوانه خود میداند که مردوک او را برگزیده، ولی در ''کتاب مقدس'' گفته میشود که کورش از هنگامی که یهوه را نمیشناخته از سوی او برگزیده شده است. استفاده از اصلاحات سلطنتی یهودی مانند شبان، مسیح، مسح شده، گرفتن دست راست و خواندن به نام، نمایانگر اختصاص القاب شاهانه یهودی به فرمانروایی بیگانه است ولی در غالب گستردهتر داعیه هخامنشیان در مورد جانشینی خاندان داود و نیز نوعی پذیرش از سوی یهودیان درباره خاندان سلطنتی هخامنشی مشاهده میشود البته پذیرشی در مدار قدرت مطلقه یهوه نه تنها بر یهودا بلکه بر کل جهان بوده است.<ref>اکروید، «تصویر فرمانروایان هخامنشی در کتاب مقدس» ص ۱۸.</ref><noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
rdyfkqv8pzmhw3zb88fymoeaqoseqj0
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۰۴
104
95694
299949
2026-09-23T09:30:55Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299949
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>اما بنا بر منابع سنتی یهودی، مسیح تنها میتوانسته از دودمان داود باشد تا پس از برانگیخته شدن از سوی یهوه، دولت یهود را احیا کند. پس این سوال مطرح میشود که اشعیا چگونه یک بیگانه را مسیح خوانده است؟ توری همهی ارجاعات کتاب اشعیا بنام کورش و بابل را اضافات و بافتههای زمانهای بعد میداند که این نظریه را تمامی متخصصان کتاب مقدس رد کردهاند. در واقع اشعیا کورش را مسیح و جانشین قانونی داود خوانده بود و از این رو بعدها به عنوان یک خائن به سنت قلمداد شد.<ref>داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، ص ۹۳.</ref>
باید به این نکته توجه شود که در منابع عبرانی به مانند منابع یونانی با دیدی خود مرکز بینی مواجه هستیم. در واقع کورش منابع توراتی که برگزیده و هدایت شده یهوه است چندانکه برگزیده مردوک در بابل نیز بود دیگر تعلق به صحنه تاریخ ندارد، بلکه چیزی شکوهمند و تجملی و چهرهای اسطورهای از یک تاریخ یهود مرکز است. و از آنجا که نظریه دیگری در دسترس نیست، به ناچار باید برای درک انتظارات و هدفهای سیاسی کورش در قبال جامعه یهود فقط بر متون و ادبیات یهودایی تکیه کرد.<ref>بریان، تاریخ امپراتوری هخامنشان، ص ۱۳۴.</ref> تقریباً هسمو با گرایشها و مضامین سخنان اشعیا در کتاب عَزرا<ref>عَزرا، باب ۱، آیات ۹-۱.</ref> درباره حکم کورش آمده « در سال اول کورش پادشاه فارس تا کلام خداوند به زبان اِرمیا کامل شود، خداوند روح کورش را برانگیخت تا در تمامی سرزمینهای خود فرمانی نافذ کرد و گفت: کورش پادشاه چنین میفرماید یهوه خدای آسمانها همه ممالک زمین را به من داده و مرا امر فرموده خانهای برای وی در اورشلیم که در یهودا است بنا نمایم. کورش پادشاه ظروف خانه خداوند را که نبوکدنصر آنها را از اورشلیم آورده و در خانه خدایان خود گذاشته بود، بیرون آورد و کورش پادشاه فارس، آنها را از دست، متردات، خزانه دار خود بیرون آورد و به<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ezq5fg4uukx9ybpjsa0h8pql1fhsjyz
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۰۵
104
95695
299950
2026-09-23T09:30:58Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299950
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>شیشبصر ریس یهودیان داد. البته این حکم کورش در کتاب دوم تواریخ ایام باب ۳۶ آیات ۲۲ تا ۲۳ نیز تکرار شده است.
حکم مذکور شبیهترین روایت به آن چیزی میباشد که در استوانه کورش گفته شده است. این روایت را نیز میتوان از دو زاویه قرائت نمود : از جانب ایران، این روایت میتواند انعکاسی از داعیه کورش باشد مبنی بر اینکه خود را جانشین بر حق و مشروع دودمان داود بداند. از سوی دیگر از دیدگاه یهودیان داعیه کورش مبتنی است بر این که وی به فرمان یهوه خدای آسمان (یا مردوک در استوانه) برانگیخته شده است. اولویتی که کورش در سال اول پادشاهی خویش برای انجام این اقدام قائل شده، نمایانگر تاکید و اهمیت این عمل از سوی وی بوده است. بدین سان هم ادعای یهودیان نسبت به این اولویت و هم تبلیغات ایران درباره شایستگی عمل کورش و تایید ادعای تاج و تخت داود در این جا قابل مشاهده است.<ref>اکروید، «تصویر فرمانروایان هخامنشی در کتاب مقدس» ص ۱۸.</ref> البته با نگاهی دقیق به روایت عزرا متوجه میشویم که رویدادها منحصرا از طریق نقلوقول و مراجعه به منابعی که به منزله اسناد رسمی دبیرخانه هخامنشی معرفی شدند بر ما شناخته شدند. در این اعلامیه کورش به تجدید بنای معبد اورشلیم، تحویل ظروف مقدس به شاهزاده شیشبصر فرمان داده است. البته درباره اصالت این نقل قولها، شکهایی وجود دارد و آشکار است که نفع و مصلحت راوی در آن بوده است که عنایت خاص کورش را در قبال یهودیان خاطر نشان کند و نیز امکان دارد که روای وقایع را از نظر زمانی و ترتیب وقوع آنان با هم در آمیخته باشد.
بدین معنی که برخی از رویدادهایی که به آغاز پادشاهی کورش نسبت دادند در دوران سلطنت کمبوجیه و حتی بعد از آن اتفاق افتاده باشد. در مجموع به طور کلی اگر تدابیری که کورش اتخاذ کرده و وقایع نویس آنان را ذکر کرده باشد، اما با این وجود نیز در جزئیات برخی از تصمیمهای شاهانه و تاریخ دقیق اتخاذ آنها، تناقضها و عدم<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
70r3nuivohrkckbtzkrsw6jl4tw58lm
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۰۶
104
95696
299951
2026-09-23T09:31:01Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299951
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>اطمینانهایی وجود دارد.<ref>بریان، تاریخ امپراتوری هخامنشان، ص ۱۳۵.</ref> در پاسخ به این سوال پژوهش که با توجه به عنایت بسیار ویژه منابع توراتی به کورش دوم آیا میتوان چنین پنداشت که کورش معتقد یا متمایل به دین یهودی بوده است؟
باید گفت حتی با اسناد به منابع معاصر وی نمیتوان به مذهب کورش پی برد. در واقع در استوانه کورش برگزیده مردوک خدای بزرگ میانرودی است و در تورات او برگزیده یهوه، خدای یکتای یهودیان است اما هیچ یک از این متون مذهب کورش را به ما نشان نمیدهند، بلکه بردباری و تسامح کورش را برابر ادیان دیگر بازگو میکنند.<ref>دریایی، «پارس و پاسارگاد: اسطوره و تاریخ پارسیان قبل از شاهنشاهی هخامنشی» ، ص ۴۷.</ref> چندان که میبینیم کورش دوم چنین سیاستی را که تقریبا تا پایان دوران هخامنشی نیز ادامه یافت و هدف از آن فراهم نمودن شرایط مناسب برای همکاری با نخبگان محلی در پیوند با نظام تازه شکل گرفته پارسیها بود. یکی از منابعی که چگونگی برخورد و سیاست کورش دوم را نسبت به ملل تابع و همچنین سرزمینهای تحت تسلط پارسیها بازگو میکند استوانهٔ وی از بابل میباشد.
در منبع بابلی میخوانیم که پس از فتح بابل کورش دوم پیکره خدایان سرزمینها و اقوام مختلف از شوش تا آشور و اکد را به سرزمینهای اصلی خودشان بازگردانید و همچنین به تعمیر و بازسازی معابد آنان پرداخت و نیز اجازه داد مردمان به سرزمینهایشان بازگردند.<ref>Zadok, “On the connections between Iran and Babylonia in the sixth century B.C.”, p.61. Van der Spek, “Cyrus the Great, Exiles and Foreign Gods a Comparison of Assyrian and Persian Policies on Subject Nations” , p. 35.</ref> بنابراین ضمن پذیرفتن تسامح مذهبی کورش در قبال ادیان دیگر، در تحلیل منطقی برخی به نکته مهم برمیخوریم که از آنجایی که در جوامع شرق باستان مذهب و سیاست کاملاً در پیوند با هم بودند بنابراین منطقی است که منابع عبرانی نیز تاریخ را از دیدگاه مذهبی خویش به نمایش گذارند. به بیان روشنتر اینکه در<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
rigfowmlxpezfjnuur7l3u0dn2g5y7v
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۰۷
104
95697
299952
2026-09-23T09:31:03Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299952
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>آن عصر هر شهر و یا هر قومی برای خود خدایان و معابدی داشتند که آن شهر و قوم را محافظت میکرد. معابدشان نیز محل اجرای آداب کیش و هم مظهر و نماد یک هویت مستقل با خود مختاری سیاسی تلقی میشد. بنابراین قابل درک است که پادشاهی بعد از گشودن شهری، پیکره خدایان شهر و اشیای متبرکه محرابها را نیز همراه با خاندان سلطنتی و نخبگان سیاسی و نظامی سرزمین مغلوب با خود ببرد که از این طریق امکان هر شورشی را از طرف آنان سلب کند و این دقیقا همان کاری بود که نبوکدنصر (بخت النصر) پس از فتح اورشلیم انجام داد. البته عکس مطلب نیز همین مصداق را دارد، به این مفهوم که تجدید استقرار سیاسی و مذهبی دوباره یک شهر و جامعه به مسئله بازگردان تندیسهای خدایان تبعیدی به جایگاه و سرزمین اصلیشان مرتبط بوده است و این همان کاری است که کورش دوم در بابل کرده بود. بنابراین ویژگی استثنایی تدابیری که توسط کورش اتخاذ شده فقط ناشی از دیدگاه به شدت یهود مرکزی منابع توراتی است و اگر واقعه را در مفهوم و محیط ایدئولوژیکی و سیاسی شرق نزدیک باستان آن دوره قرار دهیم همان چیزی خواهد شد که در واقعیت بوده است. یعنی فصلی بسیار مهم برای یهودیان به معنای اخص، اما فصلی معمولی و جاری برای بسیاری از اقوام شرق نزدیک که در دوران اقتدار و چیرگی دولتهای آشور و بابل با این مفهوم و مقوله آشنا شده بودند.<ref>- بریان، تاریخ امپراتوری هخامنشان، ص ۳۷-۱۳۶.<br />Van der Spek, “Cyrus the Great, Exiles and Foreign Gods a Comparison of Assyrian and Persian Policies on Subject Nations” , p. 39-40.</ref> در بیان و تحلیل سیاسی نیز یکی از علل ویژه روابط میان کورش و رهبران و جامعه یهودی بابل را میتوان این گونه تفسیر نمود که مطابق گفته هرودوت مصر در زمره دشمنانی بوده که کورش از سال ۵۴۶ پ.م ضمن ترک جبههی لیدی از آن بیمناک بود. این مسئله یکی از دلایلی است که براساس آن ایجاد یک ساتراپی یا ایالت در اورشلیم که یکسره در اختیار منافع پارسیان باشد، در<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
tus9q2njv9pe7qrm2icvhxxyodynezq
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۰۸
104
95698
299953
2026-09-23T09:31:05Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299953
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>متن یک استراتژی وسیعتری قرار داشته و هدف آن در درازمدت تسخیر سرزمین مصر بوده است.<ref>- بریان، تاریخ امپراتوری هخامنشان، ص ۱۳۷.</ref>
'''نتیجه:'''
با توجه به بررسی منابع یونانی و عبرانی چنین مشاهده شده است که دیدگاه منابع مذکور نسبت به کورش دوم، بنیانگذار امپراتوری هخامنشی معلول علتهایی بوده است. با توجه به این واقعیت که سنت شفاهی در ایران باستان مقدم بر تاریخ کتبی بوده است، بنابراین شاهان بزرگ و پارسها، امر نظارت بر خاطره تاریخی خویش را به دیگران واگذاشتند، و نتیجهای که از این واقعیت ایجاد می شود این است که تاریخ هخامنشیان را ناچار باید از طریق مکتوبات ملل تابع یا دشمنان آنها بررسی کنیم و در همین راستا اقتداری که تاریخ نویسان یونانی از این راه نصیب خود کردهاند، ناشی از این عامل بوده است. عامل دیگری که در شیوه تاریخ نویسی یونانیان و دیدگاهشان نسبت به کورش دوم تاثیرگذار بوده در واقع، افزایش وسعت قلمروی هخامنشیان بود که آنها را به صورت اجتناب ناپذیری در مقابل یونانیان قرار داد که این امر در تاریخ نگاری جانب گرایانه مورخین یونانی نسبت به تاریخ هخامنشی انعکاس پیدا کرده است. بنابراین منابع کلاسیک در ارائه تصویری دقیق و کاملا منطبق بر واقعیت از تاریخ کورش و چگونگی استقرار امپراتوری هخامنشی توسط او ناتوان عمل کردند. البته باید به نوع و شیوه تاریخ نویسی خود مورخان یونانی هم توجه نمود به عنوان نمونه هرودوت در بیان تاریخ کورش به افسانهها و اساطیر متوسل میشود و آنان را به عنوان رویدادهای تاریخی و واقعی ارائه میدهد و خود نیز به مداخله خدایان در عالم انسانی معتقد بود که این اعتقاد نشأت گرفته از فرهنگ یونان باستان بوده است. البته این مسلم از اهمیت کتاب تاریخ هرودوت نمیکاهد. مجموعه این عوامل باعث شد که بررسی تاریخ کورش دوم از سوی مورخان یونانی به صورت سطحی و فاقد دقت نظر ارائه شو<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
dj3c0mkcygv4je85l7u51fk4wi8eeds
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۰۹
104
95699
299954
2026-09-23T09:31:08Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299954
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>د. در مقابل تصویر ترسیم شده از کورش دوم در منابع عبرانی بسیار مثبت، و متاثر از سیاست تسامح آزادی مذهبی میباشد که وی بعد از فتح بابل نسبت به یهودیان اعمال کرد، همچنان که کورش چنین رفتاری را هم با بابلیان داشت و در استوانه وی را برگزیده خدای مردوک نامیدند. بنابراین براساس متون عهد عتیق نمیتوان به مذهب کورش پی برد و چنین استنباط نمود که وی به دین یهودیت گرویده بود. همچنین با توجه به این مسئله که عهد عتیق شامل مجموعهای از حوادث تاریخی، افسانهای، مضامین ادبی و پیشگویی پیامبران یهود است و با آنکه اطلاعات سالنامهای هم ارائه میدهد که آن هم اشکالات خاص خود را دارد، با این وجود شکل داستان دارد تا واقعیت. بنابراین ارزیابیها درباره اینکه تا چه اندازه میتوان تاریخ واقعی را از روی گزارشات عهد عتیق بازسازی کرد با هم متفاوت است. اگر چه صحت و اعتبار تاریخی کتب عهد عتیق مورد تردید است، ولی نشان می دهد که جامعهی یهودیان تحت حکومت پارسیان دوست داشتند چگونه به آنها نگریسته شود و چه انتظاراتی از دولت ایران داشتند. بنابراین در خصوص نظر آنها به کورش دوم به عنوان فرمانروایی که خیرخواه یهود بوده فاقد دید و واقعیت تاریخی است در عین حال به جای آن تجلیل و سپاسداری محض آنان را از کورش دوم نشان میدهد.
'''منابع و مآخذ'''
آسیخولوس، '''''ایرانیان'''''، ترجمه کامیاب خلیلی، تهران: سروش،۲۵۳۶.
ارسطو، '''''سیاست'''''، ترجمه حمید عنایت، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۳۷، ج ۱.
اکروید، پیتر. «تصویر فرمانروایان هخامنشی در کتاب مقدس». در '''''تاریخ هخامنشیان'''''، ترجمه مرتضی ثاقب فر، ج. ۵. تهران: توس، ۱۳۸۸، ص ۳۸-۱۵.
افلاطون، '''''قوانین'''''، ترجمه محمد حسن لطیفی، تهران: بنگاه مطبوعاتی صفعلیشاهی، ۱۳۵۴، ج ۱.
بدرهای، فریدون. '''''کورش کبیر در قرآن مجید و عهد عتیق'''''، تهران: اساطیر، ۱۳۸۴، چ ۲.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
dazaczse1ermggsgttmbgo09e0z1xlp
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۱۰
104
95700
299955
2026-09-23T09:31:11Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299955
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>بدیع، امیر مهدی. '''''یونانیان و بربرها روی دیگر تاریخ'''''، ترجمه قاسم صفوی، تهران: توس، ۱۳۸۴، چ ۳.
بریان، پییر. '''''تاریخ امپراتوری هخامنشان'''''، ترجمه مهدی سمسار، ج. ۱. تهران: زریاب، ۱۳۸۶.
برسیوس، ماریا. '''''شاهنشاهی هخامنشی(از کورش بزرگ تا اردشیر اول)'''''، ترجمه هایده مشایخ، تهران: ماهی، ۱۳۸۸.
داندامایف، محمد. '''''تاریخ سیاسی هخامنشیان'''''، ترجمه خشایار بهاری، تهران: کارنگ، ۱۳۸۱.
دریایی، تورج. «پارس و پاسارگاد: اسطوره و تاریخ پارسیان قبل از شاهنشاهی هخامنشی» در '''''فصل نامه تاریخ ایران باستان'''''، شماره دوم، ۱۳۸۵، ۵۰-۴۱.
سیسیلی، دیودور.'''''کتابخانه تاریخی'''''، ترجمه حمید بیکس شورکابی، تهران: جامی، ۱۳۸۴، چ ۱.
سانسی وردنبورخ، هلن. «پنجمین پادشاهی شرقی و یونان مداری». در '''''تاریخ هخامنشیان'''''، ترجمه مرتضی ثاقب فر، ج. ۵. تهران: توس، ۱۳۸۸، ص ۱۹۹-۱۷۹.
شاپور شهبازی. علیرضا. '''''پاسارگاد'''''، شیراز: بنیاد فارس شناسی، ۱۳۷۹، چ ۲.
فرای، ریچاد. '''''میراث باستانی ایران'''''، ترجمه مسعود رجب نیا، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۴.
کتاب مقدس، بی تا، بی جا.
کوک، مانوئل. '''''شاهنشاهی هخامنشی'''''، ترجمه مرتضی ثاقب فر، تهران: ققنوس، ۱۳۸۴.
گزنفون، '''''کورش نامه'''''، ترجمه رضا مشایخی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۲.
گیرشمن، رومن. '''''ایران از آغاز تا اسلام'''''، ترجمه محمد معین، تهران: نگاه، ۱۳۸۶.
ماری، آزوین. «هرودوت و تاریخ شفاهی» در '''''تاریخ هخامنشیان'''''، ترجمه مرتضی ثاقب فر، ج. ۵. تهران: توس، ۱۳۸۸.
هرودوت، '''''تاریخ'''''، ترجمه هادی هدایتی، ج. ۱. تهران: چاپخانه دانشگاه تهران، ۱۳۳۶.
{{چپ|Briant, P. (2005). “History of the Persian Empire (550-330 B.C)”, In: '''''Forgotten Empire: The world of the Ancient Persia''''', Edited by John Curtis & Nigel Tallis. London: 12 - 17.}}
{{چپ|Dandamaev, M. A. (1999). “Achaemenid Imperial Policies and Provincial Governments”, in: '''''Ir Ant''''', vol. XXXIV: 269- 282.}}
{{چپ|Garrison, M. B. (2011). “The Seal of Kuraš the Anzaniti, Son of Šešpeš (Teispes), PFS 93: Susa- Anšan- Persepolis”, in: '''''Elam and Persia''''', Edited by Javier Alvarez-Mon & Mark B. Garrison, Eisenbrauns. Pp: 375 - 405.}}
{{ته}}<noinclude></noinclude>
2ghsfjargl844xr0ferkb5vj2al2xlf
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۱۱
104
95701
299956
2026-09-23T09:31:13Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299956
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{چپ|Imanpour, M. (2002-2003). “The Medes and Persians: were the Persians ever ruled by the Medes?” in: '''''Name - ye Iran - e Bastan''''', Vol. 2, No. 2: 61-79.}}
{{چپ|Kuhrt, A. (2007). '''''The Persian Empire A corpus of source from the Achaemenid period''''', vol. 1, Rutledge, London and New York.}}
{{چپ|Van der Spek, R. J. (2013). “Cyrus the Great, Exiles and Foreign Gods a Comparison of Assyrian and Persian Policies on Subject Nations” To be published in: Wouter Henkelman, Charles Jones, Michael Kozuh and Christopher Woods (eds.), Extraction and Control: '''''Studies in Honor of Matthew W. Stolper'''''. Oriental Institute Publications. Chicago: Oriental Institute of the University of Chicago. pp: 1 – 44.}}
{{چپ|Vanerhooft, D. (2006),“Cyrus II, Liberator or Conqueror? Ancient Historiography concerning Cyrus in Babylon” in '''''Judah and the Judeans in the Persian Period''''', Edited by Oded Lipschits & Manfred Oeming, pp: 351-372.}}
{{چپ|Waters, M. (2004). “Cyrus and the Achaemenids”, in''''':''''' '''''Iran''''', vol. XLII. pp: 91 - 102.}}
{{چپ|Zadok, R. (1976). “On the connections between Iran and Babylonia in the sixth century B.C.”, in: '''''IRAN''''' 14, 60 - 78.}}
{{چپ|Zournatzi, A. (2011), “Early Cross - Cultural Political Encounters along The Paths of The Silk Road: Cyrus The Great As a “King of The City of Anshan”, in: Proceedings of the first national Conference "'''''Iran and The Silk Road'''''", Tehran. 1-15.}}
{{ته}}<noinclude></noinclude>
kgy4azpmiyavxx66vpfbrxmi12aed5k
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۱۲
104
95702
299957
2026-09-23T09:31:16Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299957
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز'''
سال یکم، شمارهٔ ۳، پاییز ۱۳۹۴
{{وسط بزرگتر۱|''''''اهداف انگلیس از تأسیس دفاتر کنسولگری در شهرهای مختلف ایران''''''}}
سجاد کاظمی<ref>دانشجوی دکتری تاریخ ایران دورهٔ اسلامی دانشگاه شهید چمران اهواز sajad.kazemi1984@yahoo.com</ref>
تاریخ دریافت: ۱۸/۵/۹۴
تاریخ پذیرش: ۳۰/۶/۹۴
'''چکیده:'''
کنسولگری دفتری رایزنی است که دولتها بر اساس روابط کاملةالوداد به استقرار نمایندگان خود در قلمرو یکدیگر جهت فعالیتهای تجاری و رسیدگی به امور اتباع خود مبادرت میورزند، اما چه بسا دفاتر کنسولی به محلی برای پیشبرد اهداف سیاسی مبدل میشوند. ایران به عنوان یک منطقه نفوذ ماهیت تأسیس دفاتر کنسولی دو کشور روس و انگلیس را در شهرهای مختلف ایران آشکار میسازد. در این جستار با رویکردی توصیفی – تحلیلی ضمن بررسی چگونگی تأسیس دفاتر کنسولی و اخذ امتیاز حق قضاوت کنسولی (کاپیتولاسیون) انگلیس در ایران، به این پرسش پاسخ میدهیم که اصولاً هدف اصلی انگلیس از افزایش و تعدد کنسولگریهای خود در شهرهای ایران چه بود. از آنجا که در برخی نقاط؛ انگلیس دارای منافع تجاری یا حضور اتباع خود نبود، تأسیس و تعدد دفاتر کنسولی انگلیس نمیتوانست جزء در قالب اهداف سیاسی بگنجد. ضمن اینکه در برخی مناطق نیز منافع تجاری دنبال میشد. در این رابطه رقابت با روسیه و مقابله با نفوذ این کشور برای انگلستان در اولویت بود.
'''واژگان کلیدی:''' کنسول، کنسولگری، انگلیس، کاپیتولاسیون، شهرهای ایران.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
3vyde4wqyb16aofhjglw51lsov6kuxn
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۱۳
104
95703
299958
2026-09-23T09:31:18Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299958
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''۱-مقدمه:'''
کنسول<ref>Consul</ref> نماینده یک دولت در قلمرو دولت دیگر است. در طول قرن نوزدهم میلادی وظایف کنسول ها عبارت بودند از:
۱. برقراری ارتباط با کشورشان شامل ارائه مستندات، دریافت حقوق، و فراهم کردن اطلاعات و اخبار.
۲. ارتباط با اتباع کشورشان شامل کمک به گسترش فعالیت های تجاری شان، صدور گذرنامه و روادید آنان، و رسیدگی به هم وطنان بیمار و گرفتار و موارد مربوط به تولد و فوت آنان.
۳. ارتباط با حکومت های خارجی شامل برقراری ارتباط با حکام و متنفذین محلی، و ارتباط با دفاتر کنسولی دیگر کشورهای مقیم در آنجا.<ref>see: Degoey, The business of Consuls, Consuls and businessmen, pp 6-7.</ref>
در مقایسه بین سفیر و کنسول؛ سفیر نماینده سیاسی رئیس دولت خویش نزد رئیس دولت کشور دیگر است و صرفاً یک جایگاه و مقام دیپلماتیک (سیاسی) را نمایندگی می کند. هر کشور در کشور دیگر تنها می تواند یک سفیر و سفارتخانه داشته باشد، اما تعداد کنسول ها و دفاتر کنسولگری<ref>Consulate</ref> می تواند بیش از این باشد.<ref>Ibid, p 2.</ref> با وجود آنکه کنسول ها به امور تجاری و اتباع کشور خویش می پردازند، و سفیر امور سیاسی را بر عهده دارد، اما عملاً دفاتر کنسولی نیز چنانکه شرح خواهیم داد به محلی برای پیشبرد اهداف سیاسی مبدل شدند.
در ارتباط با پیشینه تاریخی حضور انگلیس ها تا تاسیس نظام کنسولی در اواسط قرن نوزدهم می توان گفت حضور آنان در ایران در ابتدا نه به عنوان دشمن و یا نیروی سیاسی و نظامی؛ بلکه به عنوان تاجر و بازرگان وارد ایران شدند. در واقع ریشه تاریخی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
4zqhkn15hqz50tu8ga9kmnc6i3bk5nx
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۱۴
104
95704
299959
2026-09-23T09:31:21Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299959
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>سیاست استعماری انگلیس در جهان نیز به ظهور طبقه تاجر و سرمایه دار شهری بر می گردد، در قرن شانزدهم میلادی تجار، ماجراجویان و دریانوردان از حمایت ملکه الیزابت اول<ref>Elizabeth</ref> (۱۶۰۳-۱۵۵۸م) برخوردار بودند. در این زمان اینان در رقابت تجاری با دول استعماری وقت یعنی پرتغال و اسپانیا به تاسیس کمپانی های تجاری همت گماشتند؛ از جمله کمپانی هند شرقی<ref>East India Company</ref> که در نتیجه تلاش های یک تاجر معروف به نام رالف فیچ<ref>Ralph Fitch</ref> در سال ۱۶۰۰م برای تجارت با هند تاسیس شد. این کمپانی به مرور توانست تجارت جزایر و بنادر آسیا، آفریقا، و آمریکا را از دماغه امید نیک در جنوب آفریقا تا تنگه ماژلان در شرق را در انحصار خویش قرار دهد.<ref>مورا، تاریخ انگلستان، صص ۲۶۰-۲۵۱؛ بهار، میراث خوار استعمار، ص ۲۴۷.</ref>
نمایندگان این کمپانی برای اولین بار در زمان شاه عباس اول (۱۰۳۸- ۹۹۸ق/ ۱۶۲۹- ۱۵۸۷م) توانستند موافقت وی را در تاسیس برخی دفاتر تجاری در بندر جاسک، سپس شیراز و اصفهان جلب کنند پس از پیروزی مشترک بر پرتغالی ها در سال ۱۳۰۱ق/۱۶۲۲م دفتر دیگری در بندر عباس تاسیس کردند که پس از این به مهمترین مرکز تجاری آنان در ایران در آمد<ref>میراحمدی، پژوهشی در تاریخ معاصر ایران، ص ۲۸.</ref>. در این زمان انگلیسی ها و حتی پس از آن تا قرن هجدهم میلادی حضور آنان محدود به فعالیت های تجاری و تاسیس دفاتر مربوط به آن در چارچوب قرار دادهای دو جانبه بود و مطابق با تفسیر جان فوران<ref>John Foran</ref> از نظریه نظام جهانی امانوئل والرشتاین<ref>Emmanuel Wallerstein</ref> ایران هیچ گونه وابستگی به غرب نداشت و روابط و معاهدات از مواضع برابر بود.<ref>فوران، مقاومت شکننده، تاریخ تحولات اجتماعی ایران، ص ۱۱۳.</ref> اما از اوایل قرن نوذدهم که دولت انگلیس، ناپلئون<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
kea6worqo7vz50rb94poex71wybhmmm
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۱۵
104
95705
299960
2026-09-23T09:31:23Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299960
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>بناپارت<ref>Napoleon Bonaparte</ref> و دولت تزاری روس را تهدیدی علیه منافع خود در هند و خلیج فارس دیده بود درصدد ارتقاء روابط خود با ایران بر آمد. نفوذ فرانسه و سپس روسیه باعث شد که انگلیسی ها و نمایندگان کمپانی آنها در هند توجه بیشتری به ایران نشان دهند و متعاقباً رفت و آمد آنان به ایران نیز بیشتر شد.<ref>نک: مالکوم، تاریخ ایران، ج۲، ص ۴۹۰؛ سایکس، تاریخ ایران، ج۲، ص ۴۳۶.</ref>
با سقوط ناپلئون در سال ۱۸۱۵ م، ایران به منطقه نفوذ روس و انگلیس در آمد که، همچون دو لبه قیچی عمل می کردند، هر کدام که موفق به کسب امتیازی می شد دیگری نیز برای اینکه از رقیب عقب نماند تحت هر شرایطی امتیاز مشابه را به دست می آورد. اجازه تاسیس دفاتر کنسولگری و حضور کنسول ها در ایران از جمله این امتیازات بود که، فراتر از فعالیت های تجاری، نفوذ و سیطره سیاسی و قضایی دولت متبوع را نیز در بر گرفت. با وجود آنکه پرداختن به امور سیاسی خارج از وظایف دفاتر کنسولی و در حیطه وظایف سفارتخانه بود، اما در این زمان کنسولگری ها که فعالیت های آنها بایستی محدود به تجارت و امور اتباع باشد؛ به محلی برای پیشبرد اهداف سیاسی مبدل شدند و نظام کنسولی به یکی از اهرم های گسترش و بسط نفوذ انگلیس در شهرهای ایران تبدیل شده بود.
در کنار اهمیت و توجه به بسیاری از امتیازات واگذاری به انگلیس در دوره قاجار؛ امتیاز تأسیس کنسولگری در شهرهای مختلقف ایران و به تبع آن حق قضاوت کنسولی کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در این جستار به جریان تاسیس دفاتر کنسولگری انگلیس، تعدد و ماهیت اهداف آنها در شهرهای مختلف ایران می پردازیم.
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
esvwtn5olc0nwhjfhgrl2ecsn26lkoc
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۱۶
104
95706
299961
2026-09-23T09:31:26Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299961
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''۲-چگونگی اخذ امتیاز تأسیس کنسولگری و حق قضاوت کنسولی:'''
پس از پیمان شکنی فرانسه در عهدنامه تیلسیت<ref>Tilsit (از شهرهای روسیه که امروز ساویستیک خوانده می شود)</ref> (۱۲۲۲ق/۱۸۰۷م) زمینه های گسترش روابط ایران و انگلیس فراهم گردید. سرهار فورد جونز<ref>Sir Harford Jones</ref> سفیر اعزامی بریتانیا در نخستین موافقت نامه (مجمل) (۱۲۲۴ق/۱۸۰۹م) از فتحعلی شاه (۱۲۵۰-۱۲۱۱ق/ ۱۸۳۴- ۱۷۹۷م) درخواست نمود که برای ایجاد روابط دائمی بین دو دولت به نمایندگان انگلیس اجازه داده شود که در شهرهای شیراز، اصفهان، یزد، قزوین، و تبریز دفاتر کنسولگری تاسیس کنند.<ref>شمیم، ایران در دوره سلطنت قاجار، ص ۷۶.</ref> اما از آنجا که بین سفیر رسمی انگلیس یعنی سر هار فورد جونز و سر جان مالکوم<ref>Sir John Malcom</ref>، نماینده کمپانی هند شرقی بر سر نمایندگی ارتباط با ایران اختلافاتی بروز کرد، این توافقنامه به جایی نرسید و شرایط روابط با ایران به توافق نامه های بعدی موکول گردید. رایت می گوید اعزام سفیر بعدی یعنی سر گور اوزرلی<ref>Sir Gore Ouseley<br />۶. رایت، انگلیسی ها در میان ایرانیان، ص ۳۱.</ref> به عنوان نماینده تام الاختیار و سفیر فوق العاده بریتانیا در واقع به مثابه مشت محکمی بر دهان کمپانی هند شرقی تلقی گردید.<ref></ref>
یکی از مهمترین اهداف سفیر جدید تلاش برای تاسیس سفارتخانه در تهران بود، گفته می شود دولت بریتانیا سعی دارد از دولت ایران زمینی را گرفته و در آن اقدام به احداث ساختمانی جهت سفارتخانه نماید. اگر چه اوزلی توانست به این اقدام مهم دست یابد و اولین سفارتخانه انگلیس را در باغ ایلچی تهران تاسیس کند، اما به مرور این محل در معرض انهدام قرار گرفت و در زمان سفارت چارلز آلیسون<ref>Charles Alison</ref> (۷۲-۱۸۶۰م)<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
1pq79br7pem1pppf129r8wwgw65cxo0
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۱۷
104
95707
299962
2026-09-23T09:31:28Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299962
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>در دهکده قلهک نخسین سنگ بنای سفارتخانه جدید گذاشته شد که تا به امروز دایر است. علاوه بر این، وزارت امور خارجه بریتانیا از اوزلی خواسته بود تا در شهرهایی که جهت گسترش بازرگانی و تجارت و اعمال حمایت از اتباع انگلستان لازم است در آنها کنسولگری دائر کند، اما انگلستان از آنچه که امیدوار بود در این زمان نیز طرفی نبست.<ref>نک: همان، صص ۱۵۴، ۶۵-۶۴، ۳۵؛ و طلوعی، ترس از انگلیس، ص۶۳.</ref>
روسیه پیش از انگلستان توانست کنسولخانه هایی در ایران تاسیس کند. برای اولین بار در عهدنامه گلستان (۱۲۲۸ق/ ۱۸۱۳م) روسیه توانسته بود جواز استقرار کنسول هایی را در جهت حمایت و کمک به تجار تبعه خود به دست آورد. پس از این در سال(۱۲۴۳ق/۱۸۲۸م) بر اساس عهدنامه ترکمنچای روس ها اجازه یافتند تا هر گاه منافع آنان ایجاب نماید در هر شهری به استقرار کنسولگری اقدام کنند. همچنین اعطای حق قضاوت کنسولی<ref>Capitulation</ref> اتباع این دولت را از قوانین ایرانی معاف کرده بود<ref>رایت، انگلیسی ها در میان ایرانیان، ص ۱۵۴؛ شمیم، ایران در دوره سلطنت قاجار، صص ۱۰۳-۱۰۲.</ref>. پس از این بود که انگلیسی ها نیز با جدیت بیشتری به دنبال تاسیس کنسولگری و حق قضاوت کنسولی بودند، ضمن اینکه روس ها در تحمیل معاهده ترکمنچای از چراغ سبز انگلیسی ها نیز بر خوردار بودند. به نظر می رسد هدفی را که انگلیسی ها پیش از این دنبال می کردند پس از این معاهده راحت تر می توانستند به دست بیاورند.
در ابتدا انگلستان به جهت گسترش تجارت خود در شمال یک کنسولگری در طرابوزان تاسیس کرده بود، اما در این زمان تبریز از رونق اقتصادی بیشتری برخوردار بود، بنابراین زمانی که جان کمپل<ref>John Campbell</ref> سفیر انگلستان در سال ۱۸۳۵م دستور العملی از وزارت امور خارجه دریافت کرد مبنی بر اینکه با ایران وارد یک قرار داد تجاری شود خواسته شد ماده مربوط به تاسیس کنسولگری نیز در آن گنجانده شود. اما محمدشاه (۱۲۶۴-<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
k5a8057xxbpd60zdoem4v262whjg59y
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۱۸
104
95708
299963
2026-09-23T09:31:31Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299963
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>۱۲۵۰ق/ ۱۸۴۷-۱۸۳۴م) که تازه به سلطنت رسیده بود به شدت با آن مخالفت نمود و گفت: « این برای ما خوب نیست و امتیازی که روس ها به منظور استقرار کنسول های شان به دست آوردند متضمن زیان های فراوانی برای ما بوده است».<ref>رایت، انگلیسی ها در میان ایرانیان، ص ۱۵۵.</ref> پس از وی، از هنری الیس<ref>Henry Ellis</ref> خواسته شد که تلاش های کمپل را دنبال کند، اما الیس نیز به دلیل نفوذ روس ها در دربار محمد شاه موفقیت چندانی به دست نیاورد. واتسون اشاره می کند این میرزا ابوالقاسم فراهانی صدراعظم بود که از تاسیس کنسولگری انگلیس در ایران ممانعت به عمل می آورد و از سفیر انگلیس خواست که در این مورد اصرار نورزد و موضوع را به زمان مناسب تری موکول کند.<ref>واتسن، تاریخ قاجار، ص ۲۰۰.</ref>
دولت انگلیس که نمی خواست از رقیب خود عقب بماند این ماموریت را به سرجان مک نیل<ref>Sir John MC Neill</ref> که در عقد قراداد ترکمنچای نیز دخالت داشت، سپرد، اما وی نیز تا سال ۱۸۳۸م موفق به کسب چنین امتیازی نشد. تنها محاصره هرات در سال ۱۲۵۳ق/ ۸-۱۸۳۷م توسط ایران که منجر به دخالت انگلستان و تصرف جزیره خارک و کوتاه آمدن محمد شاه از اشغال هرات شد، شرایط تحمیل چنین قراردادی فراهم گردید. پیتر آوری اشاره می کند از آنجا که روسیه طبق معاهده ترکمنچای حق هر گونه تاسیس کنسولگری در هر نقطه از ایران را داشت؛ اشغال هرات توسط ایران که به تحریک خود روسیه نیز بود منجر به تاسیس کنسولگری این کشور در هرات خواهد انجامید و این به معنای نزدیکی روسیه به هند بود، از اینرو انگلیس به دخالت ایران در هرات به شدت واکنش نشان داده بود.<ref>آوری، تاریخ معاصر ایران، از تاسیس تا انقراض سلسله قاجار، ص ۱۰۷.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
tcjybwrj7infz9hu95oi0w888gx6rp6
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۱۹
104
95709
299964
2026-09-23T09:31:33Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299964
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>در این زمان اشغال هرات در واقع به منزله «بزنگاهی»<ref>لحظات گشودگی و گستردگی دایره انتخاب های پیش روی کنشگران را«بزنگاه» می گویند و یک فرصتی است که می تواند به خلق یک تحول سیاسی منجر شود. نک: پیرسون، سیاست در بستر زمان، تاریخ، نهادها و تحلیل اجتماعی، ص ۷۶.</ref> بود که، انگلیس می توانست خواسته های خود را بر ایران تحمیل کند. پس از کوتاه آمدن محمد شاه، بلافاصله سر جان مک نیل دست به کار شد و در سال ۱۲۷۵ق/ ۱۸۴۱م قرادادی با شاه منعقد نمود که تا حدودی آنچه را که روس ها در ترکمنچای به دست آوردند، انگلیسی ها نیز به آن نائل آمدند. در این قرارداد علاوه بر توافق های تجاری، امتیاز تاسیس دو کنسولگری در تبریز و تهران نیز به انگلیسی ها داده شد<ref>رایت، انگلیسی ها در میان ایرانیان ص ۱۵۶ و مهدوی، تاریخ روابط خارجی ایران، ص ۲۵۷.</ref>. با وجود این، انگلستان هنوز هم از روسیه عقب بود، چرا که انگلستان فقط در دو نقطه می توانست کنسولگری احداث کند، اما روسیه طبق معاهده ترکمنچای مجاز بود در هر کجا که لازم باشد به تاسیس کنسولگری اقدام کند. اما در زمان ناصرالدین شاه (۱۳۱۳- ۱۲۶۴ق /۱۸۹۵- ۱۸۴۷م) طی جنگ های سال های ۵۷-۱۸۵۶م بر سر افغانستان که به عهدنامه پاریس (۱۲۷۳ق/۱۸۵۷م) منجر گردید، بار دیگر ایران مغلوب گردید و انگلستان موفق به کسب امتیازات بیشتری در این زمینه از ایران شد. طبق بند نهم عهدنامه پاریس؛ طرفین با برخورداری از حق دول کاملهٔ الوداد تاسیس کنسولگری و استقرار نمایندگان کنسول ها را در قلمرو یکدیگر پذیرفته اند و مهمتر آنکه در بند دوازدهم، دولت ایران حق قضاوت کنسولی یا کاپیتولاسیون را نیز به انگلیسی ها تفویض نمود<ref>نک: لسان الملک سپهر، ناسخ التواریخ، ج سوم، صص ۵۴-۱۴۵۳.</ref> . بنابراین از این حیث انگلستان نیز در موقعیتی همتراز با روسیه قرار گرفت؛ از یک طرف حق تاسیس کنسولگری در شهرهای مختلف ایران را به دست آورد، ضمن اینکه دولت ایران نیز طبق معاهده چنین حقی را به دست آورده بود، اما عملاً قادر به تحقق چنین<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
0hxc2w39npeje6ysbmnksq6fmppvuhn
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۲۰
104
95710
299965
2026-09-23T09:31:36Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299965
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>عملی در حوزه امپراطوری بریتانیا نبود. از طرف دیگر انگلستان نیز همچون روسیه از حق کاپیتولاسیون برخوردار گردید و اتباع خود را از قوانین قضایی ایران معاف نمود.
'''۳-گسترش کنسولگری های انگلیس در شهرهای مختلف ایران و اهداف آن:'''
در این زمان تشکیلات کنسولی منظمی وجود نداشت. در نیمه اول قرن نوزدهم اغلب کنسول ها از میان تجار انتخاب می شدند، اما از نیمه دوم قرن نوزدهم رفته رفته مدارسی برای تربیت کنسول ها و دیپلمات ها تاسیس شده بود.<ref>Degeoy, The business of Consuls, Consuls and businessmen, p 15.</ref> در ابتدا از تجار انگلیس مقیم ایران یک نفر به سمت کنسولی انتخاب میگردید که ضمن پرداختن به شغل تجاری خود کارهای کنسولی را نیز انجام می داد، چنانکه ادوارد والتر بونهام<ref>Edward Walter Bonham</ref> اولین کنسول تبریز در سال ۱۸۴۱م یک تاجر بود که از نه سال پیش در این شهر به تجارت اشتغال داشت. در همین زمان کیت ادوارد آبوت<ref>Keith Edward Abbott</ref> به مقام کنسولگری تهران انتخاب گردید که سابقه تجارت در در عثمانی و ایران را داشته است،<ref>آبوت همچنین از ۲۶ آوریل ۱۸۴۲تا ۲۳ اکتبر ۱۸۴۳ مسئول کنسولگری تبریز بود و پس از در گذشت محمدشاه در ۱۸۴۸م از تبریز به تهران در معیت ناصرالدین شاه بود. بار دیگر در سال ۱۸۵۴ به تبریز بازگشت و تا زمان آغاز جنگ ایران و انگلیس در سال ۱۸۵۶ در این شهر بود و پس از برقراری مجدد روابط به سمت سر کنسولگری تبریز منصوب و از ۱۸۵۷ تا ۱۸۶۸ در این مقام بود. نک: رابینو، دیپلماتها و کنسولهای ایران و انگلیس، ص ۲۱.َ</ref> با وجود این، به مرور زمان با به راه انداختن تشکیلات و خدمات کنسولی این کنسول های تاجر پیشه جای خود را به کارمندانی دادند که از اعضای دیپلماتیک بودند و معمولاً از کارمندان سیاسی اداره هند تعیین می شدند؛<ref>رایت، انگلیسی ها در میان ایرانیان، ص ۱۶۰.</ref> به ویژه از سال ۱۸۵۹م که حکومت کمپانی هند<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
sag5xya85e0di6aj2jhyqxzaeyuih7j
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۲۱
104
95711
299966
2026-09-23T09:31:38Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299966
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>شرقی ضمیمه پادشاهی بریتانیا گردید، هیئت های دیپلماتیک در ایران از وزارت امور هندوستان انتخاب می گردیدند.<ref>رابینو، دیپلماتها و کنسولهای ایران و انگلیس، ص ۱۵.</ref>
پس از تبریز و تهران، سومین کنسولگری انگلیس بعد از معاهده پاریس۱۲۷۳ق/ ۱۸۵۶م در رشت تاسیس گردید. اولین کنسول انگلیس در رشت نیز سروان چارلز فرانسیس مکنزی<ref>Captain Charles Francis Mackenzie</ref> بود که پیش از این در سال ۱۸۴۵م در خدمت کمپانی هند شرقی بود و در سال ۱۸۵۵م با درجه سروانی در جنگ های کریمه شرکت داشت.<ref>نک: مکنزی، سفرنامه شمال، صص ۸-۷.</ref> علت انتخاب گیلان از یک طرف به دلیل موقعیت آن در رونق تجارت ابریشم بر می گردد که در این زمان در دست کمپانی رالی<ref>Ralli Company<br />این کمپانی را پنج برادر انگلیسی بنا نهادند که از سال ۱۲۴۵ ه.ق/۱۸۳۰م شعبه ای از آن در در تبریز شروع به کار کرد. این کمپانی ابتدا تحت حمایت روسیه بود. نک: رایت، انگلیسی ها در میان ایرانیان، ص ۱۹.</ref> بود. اگرچه مکنزی این شرکت را شکست ناپذیر و رقابت با آن را به دلیل سرمایه و اطلاعات وسیع آن در این زمینه بی فایده می دانست. اما معتقد بود می توان چای و قند بیشتری وارد کنیم و ورود این دو کالا را از روسیه متوقف سازیم.<ref>مکنزی، سفرنامه شمال، صص ۱۰۱-۱۰۰.</ref> با وجود این به نظر می رسد دلیل اصلی انگلیس در احداث کنسولگری رشت در حقیقت زیر نظر گرفتن فعالیت روس ها در نواحی شمالی بود، چرا که روس ها پیش از این در سال ۱۲۵۲ق/ ۱۸۳۶م کنسولگری خود را در رشت تاسیس کرده بودند. از دیدگاه روسیه منافع تجاری بریتانیا در مناطق شمالی تاسیس کنسولگری را ایجاب نمیکرد، چرا که انگلیس با ایالات جنوب دریای مازندران مناسبات تجاری نداشت. مکنزی و جانشینانش موظف بودند اقدامات دولت روسیه در دریای مازندران و قفقاز و نیز تحرکاتش در آسیای مرکزی در مسیر مرزهای هندوستان<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
doecjgxsi4m0hzwg6atwfzkxpjg8r2f
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۲۲
104
95712
299967
2026-09-23T09:31:41Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299967
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>را دائماً زیر نظر داشته باشند. از اینرو هدف انگلیس از تاسیس این کنسولگری به هیچ وجه جنبه تجاری یا حفظ منافع اتباع آن کشور را نداشت، چرا که از یک طرف پس از استقرار کنسولگری شاهد رونق روابط تجاری در این ناحیه نیستیم، و از طرفی تا سال ۱۸۷۱م هیچ تاجر یا تبعه ای از بریتانیا در گیلان زندگی نمی کرد<ref>برای اطلاع بیشتر نک: کاظم بیگی، «کنسولگری بریتانیا در ایالات جنوبی دریای مازندران در دوران قاجاریه و کارکنان محلی آن»، صص ۷۸-۷۶.</ref>. مکنزی خود میگوید: «هرچند هر ایرانی که با جغرافیا آشنایی داشته باشد… خواهد دید که امپراطوری ما وسیع و قدرت نظامی ما زیاد است و ما اگر به دلیل دیگری هم نباشد به خاطر منافع خودمان باید از سلطنت ایران علیه روسها حمایت کنیم تا هندوستان محفوظ بماند».<ref>مکنزی، سفرنامه شمال، ص ۶۱.</ref> انتصاب افراد نظامی نه تاجر به کنسولگری نواحی شمالی نیز میتواند دلیلی بر اهمیت مقابله با نفوذ روسیه باشد.
اما چهارمین کنسولگری انگلیس در استرآباد (گرگان) دایر گردید. این منطقه به دلیل داشتن بندری موسوم به گز، مجرایی مناسب برای نفوذ اقتصادی روسیه در شرق ایران و نیز آسیای مرکزی محسوب میشد. از منظر نظامی هم ولایت استرآباد به سبب امکانات تدارکاتی چون آب و آذوقه و علوفه بهترین مسیر برای قشون کشی احتمالی روسیه از گز- استرآباد- شاهرود و آن گاه خراسان- افغانستان- و هندوستان بود.<ref>کاظم بیگی، «کنسولگری بریتانیا در ایالات جنوبی دریای مازندران در دوران قاجاریه و کارکنان محلی آن»، ص ۷۴.</ref> رایت اشاره می کند انگلیسی ها که خود را مواجه با توسعه طلبی روس ها در شرق می دیدند این کنسولگری را در سال ۱۸۷۹م ایجاد کردند تا محلی جهت دیدبانی باشد.<ref>رایت، انگلیسی ها در میان ایرانیان، صص ۶۴-۱۶۳.</ref><noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
hkcrpn92qqddn3k16yoh79t0f1lnafa
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۲۳
104
95713
299968
2026-09-23T09:31:44Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299968
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>سرگرد سنت جان<ref>Major St. John</ref> از ۱۸۷۹ تا ۱۸۸۰ و سروان لاوت<ref>Captain Lovett</ref> از ۱۸۸۰ تا ۱۸۸۳م به ترتیب کنسولگری استرآباد را در اختیار داشتند.<ref>رابینو، دیپلماتها و کنسولهای ایران و انگلیس، صص ۹۸، ۷۱.</ref>
در سال ۱۸۸۹م وزیر مختار سر مورتیمور دوراند<ref>Sir Mortimer Durand</ref> نیز به منظور مقابله با روسها و افزایش اعتبار انگلستان در خواست نمود تا تعداد دفاتر کنسولگری در ایران افزایش یابد، علت آن هم این بود که در این زمان روس ها توانستند کنسولگری جدیدی در مشهد ایجاد کنند، و چون ناصرالدین شاه نیز مایل نبود روسیه یکه تاز میدان باشد اجازه تاسیس کنسولگری در مشهد را به انگلیسی ها داده بود. از اینرو سرهنگ چارلز مکلین<ref>Charles Maclean</ref> را که در ارتش هندوستان خدمت کرده بود و در تحدید حدود ایران و افغانستان نقش داشت در همین سال به عنوان کنسول مشهد انتخاب شد. وظایف این کنسولگری علاوه بر رسیدگی به زائران شیعه هندی و روابط میان حکمرانان مشهد و هرات، فراهم آوردن اطلاعات و اخبار پیرامون عملیات روس ها در مرزهای شرقی بود<ref>رایت، انگلیسی ها در میان ایرانیان، صص ۱۶۸-۱۶۵، ۱۵۹.</ref>. تلاش های مورتمیر دوراند باعث گسترش هر چه بیشتر دفاتر کنسولی انگلیس در ایران شد و از این زمان انگلستان نسبت به رقیب شمالی نفوذ بیشتری در شهرهای ایران بدست آورد.
کنسولخانههای محمره (خرمشهر)، و اصفهان نیز به دنبال کسب امتیاز کشتیرانی در رود کارون (۱۳۰۶ق/ ۱۸۸۸م ) تاسیس شدند، چرا که از این مسیر به راحتی می توانستند کالاهای خود را سریع تر، ارزان تر و با امنیت بیشتر از جنوب به نواحی داخلی و مرکزی ایران انتقال دهند. در سال ۱۸۹۰م ویلیام مک دوال<ref>William Mac Doull</ref> کارگزار سازمان<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ladcipjl6vkuv3aeb8bn8vpg4n29og2
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۲۴
104
95714
299969
2026-09-23T09:31:47Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299969
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>تلگراف هند و اروپا به عنوان نایب کنسول این شهر انتخاب شد. یک سال بعد کنسولگری اصفهان تاسیس شد و جان ریچارد پرایس<ref>John Richard Preece</ref> در آنجا منصوب شد.<ref>رابینو، دیپلماتها و کنسولهای ایران و انگلیس، صص ۱۴۷، ۱۳۶، ۱۰۵، ۴۵.</ref> اهداف اقتصادی در تاسیس این دو کنسولگری بیشتر دارای اهمیت بود، در سال ۱۹۰۴م به دنبال رونق گرفتن این مسیر بود که کنسولگری دیگری در اهواز توسط سرگرد دیوید لاکهارت رابرتسن لوریمر<ref>Major David Lockhart Robertson</ref> تاسیس شد و این شهر به نقطه ترانزیت کالاهای وارده از خرمشهر به اصفهان تبدیل شد.<ref>همان، ص ۹۷ و رایت، انگلیسی ها در میان ایرانیان ص ۱۶۹.</ref>
نقش کنسولخانههای خرمشهر، اهواز و اصفهان پس از کشف نفت (۱۹۰۸- ۱۹۰۱م ) بیشتر حائز اهمیت گردید، چنانکه دیوید لوریمر نایب کنسول اهواز از طرف حکومت هند و سفارت انگلیس عهده دار مسئله نفت و امور خوانین بختیاری شد و یا قبل از لوریمر؛ ویلیام ناکس دارسی<ref>William Knox Darcy</ref> کنسول اصفهان را به عنوان نماینده ویژه و تام الاختیار خود تعیین کرد تا با خوانین بختیاری وارد مذاکره شود. همچنین به دلیل اهمیت راه تجاری بغداد- تهران در سال ۱۹۰۳م یک کنسولگری در کرمانشاه تاسیس شد و هاسینت لویی رابینو<ref>Hyacinth Louis Rabino</ref> به عنوان نماینده موقت کنسولی آن انتخاب شد.<ref>لویی رابینو فرزند ژوزف رابینو بود که پدر ایشان از اتباع یهودی تبار مقیم فرانسه بود، اما پس از قبول تابعیت دولت انگلیس به مدیر کلی بانک شاهنشاهی در تهران منصوب گردید لویی نیز به اهتمام پدر به خدمت در شعبه بانک شاهی در کرمانشاه گمارده شد. از سال ۱۹۰۳ تا ۱۹۰۵ نیز سمت کنسولی این شهر را بر عهده داشت، سپس طی سال های ۱۹۱۲-۱۹۰۶ نایب کنسولی رشت بود پس از آن در مراکش و ازمیر خدمت نمود و در اینجا بود که کتاب «مازندران و استرآباد» را به سال ۱۹۲۵ بطور کامل به نگارش در آورد و آن را به سید حسن تقی زاده تقدیم کرد. نک: رابینو، دیپلماتها و کنسولهای ایران و انگلیس، صص ۱۴۶، ۶۴، ۶-۵.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
4kovsc7dzu2wtv3fkzon6wvkvwr64hs
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۲۵
104
95715
299970
2026-09-23T09:31:49Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299970
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>در نواحی مرکزی و شرقی ایران نیز کنسولخانه هایی گشایش یافتند. در سال ۱۸۹۳م مدیر شعبه تازه تاسیس بانک شاهنشاهی در یزد مکلود منزیس فرگوسن<ref>Ferguson Macleod Menzies</ref>به عنوان نایب کنسول افتخاری این شهر انتخاب شد. یک سال بعد سر پرسی سایکس<ref>Sir Percy Sykes</ref> نیز جهت گشایش یک کنسولگری در کرمان از هند عازم ایران شد، تنها به این دلیل که چهل تاجر هندی در آنجا سکونت داشتند.<ref>رایت، انگلیسی ها در میان ایرانیان، ص ۱۷۵.</ref>
علاوه بر این نواحی سیستان نیز از همان ابتدای روابط ایران و انگلستان در اوایل قرن نوزدهم دارای اهمیت بود. کرزن اشاره می کند سیستان از آن جهت برای انگلستان حائز اهمیت بود که همواره امکان قشون کشی فرانسوی ها و روس ها از این نواحی وجود داشت . سرجان مالکوم در سفر سوم خود به ایران در سال ۱۸۰۹م به جمع آوری اطلاعات جغرافیایی در این نواحی پرداخت و در طول قرن نوزدهم ماموران انگلیسی همچون سروان گرانت،<ref>Capitan Grant</ref> هنری پوتینجر،<ref>Henry Pottinger</ref> ستوان کریستی،<ref>Lieutenant Christie</ref> حاجی عبدالنبی افغان، و سرهنگ گلد اسمیت<ref>Colonel Gold Smith</ref> به گسترش نفوذ انگلستان در این منطقه پرداختند.<ref>نک: کرزن، ایران و قضیه ایران، ج۲، صص ۳۱۳- ۳۰۹.</ref> ماموران انگلیسی سرگرد بریزیر کرو<ref>Major Brazier Creagh</ref> و وب یر<ref>Webb Ware</ref> نیز مرتب سیستان را زیر نظر داشتند و گهگاهی به این نواحی سرکشی می کردند. سرپرسی سایکس نیز دو بار یک بار در سال ۱۸۹۶ و بار دوم در سال ۱۸۹۹ از سیستان دیدن نمود. در سال ۱۹۰۰م که روس ها موفق شدند کنسولگری خود را در سیستان تاسیس کنند، بلافاصله فرمانروای<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
72l5yxma9oirdomjavlo07ttlhl7kfc
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۲۶
104
95716
299971
2026-09-23T09:31:52Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299971
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>هندوستان، سرگرد جورج فردریک چنویکس ترنج<ref>Major G. F Chenvix Trench</ref> را مامور تاسیس کنسولگری در سیستان نمود. چنویکس یکسال بعد مامور سرکنسولگری مشهد شد و جای خود را به سرگرد رابرت آرتور ادوارد بن<ref>Major R. A. E Benn</ref> داده بود. همچنین در سال ۱۹۰۳م نیز یک کنسولگری در تربت حیدریه احداث شد تا فعالیت روس ها را در این نواحی بیشتر تحت نظر بگیرند.<ref>نک: رابینو، دیپلماتها و کنسولهای ایران و انگلیس، صص ۵۸-۵۷ و ۴۰؛ رایت، انگلیسی ها در میان ایرانیان، صص ۱۷۵-۱۷۴و ۱۶۹؛ سایکس، تاریخ ایران، ص ۵۲۴؛ و محمود، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن نوزدهم، ج۷، صص ۱۱۸-۱۱۷.</ref>
در سال ۱۹۰۹ نیز یک کنسولگری در بیرجند تاسیس شد. پیش از این یک مامور انگلیسی به نام سر هنری ساویچ لندور<ref>Sir Henry Savage Landor</ref> که در اوایل قرن بیستم مامور جمع آوری اطلاعات سیاسی و جغرافیایی از نواحی مختلف ایران بود شهر بیرجند را محل رقابت سیاسی و تجاری روس و انگلیس ذکر می کند و می گوید که این شهر دارای اهمیت تجاری است و روس ها توانستند در اینجا بازاری برای قند، شکر و پارچه های پنبه ای خود برپا کنند وی می گوید: « برتری تجاری این شهر معین خواهد نمود که آیا ما در آینده قادر خواهیم بود تجارت خود را با نواحی جنوبی حفظ کنیم یا نه؟ هر گاه از این شهر رانده شویم باید به تجارت ما گفته شود «خداحافظ»، و به کلی از بازارهای شمالی، مرکزی، و جنوبی ایران محروم باشیم»<ref>محمود، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن نوزدهم صص ۱۱۰-۱۰۹.</ref>. لندور تاسیس یک کنسولگری در بیرجند را امری ضروری می دانست و معتقد است به جای نمایندگان دیپلماتیک از اعضای وزارت امور خارجه بهتر است افراد سیاسی همراه با یک گارد نظامی در اینجا به کار گرفته شوند.<ref>همان، صص ۱۱۷، ۱۱۲.</ref> با وجود آنکه لندور در این زمان ظاهراً بر اهمیت حضور و نقش تجاری<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
d37k1j9urp7ro0vo6ds2khmi7ruju2z
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۲۷
104
95717
299972
2026-09-23T09:31:54Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299972
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>انگلیس در این منطقه اشاره دارد، اما عملاً چنین به نظر می رسد در لوای آن اهداف سیاسی و نظامی را دنبال می کند، زیرا بر حضور افراد سیاسی و تاسیس گارد نظامی تاکید می نمود. چنانکه در سیستان نیز چنین است و بیش از منافع تجاری در این نواحی نفوذ سیاسی و نظامی و مسئله حفظ هندوستان حائز اهمیت بود.
تمرکز انگلیس بر نواحی شمالی و شرقی با وجود آنکه چندان دارای منافع تجاری یا اتباع نبود دال بر جلوگیری از نفوذ روسیه بود و دفاتر کنسولی این نواحی بیشتر با اهداف سیاسی و نظامی تاسیس می شد. یکی از شیوه های انگلیس در این راستا برقراری ارتباط دوستانه با خاندان های متنفذ محلی بود، چنانکه در تشکیلات کنسولگری نواحی شمالی سه نسل از یک خاندان با لقب وکیل الدوله در استرآباد به اهداف امپریالیستی این دولت خدمت کردند.<ref>کاظم بیگی، «کنسولگری بریتانیا در ایالات جنوبی دریای مازندران در دوران قاجاریه و کارکنان محلی آن»، صص ۸۶-۸۰، ۷۳.</ref> و یا در بیرجند خاندان شوکت الملک علم ارتباط و همکاری نزدیکی با کنسولگری آن داشته اند.<ref>رایت، انگلیسی ها در میان ایرانیان، ص ۴۹.</ref> در مناطق جنوبی نیز سروان دیوید لوریمر نایب کنسول اهواز ارتباط نزدیکی به خوانین بختیاری برقرار نمود.<ref>همان، صص ۱۷۱-۱۷۰.</ref>
اگر چه بر اساس توافقنامه تجاری سرجان مک نیل در سال ۱۲۷۵ق/ ۱۸۴۱م ایجاد دفاتر کنسولگری بین ایران و انگلستان متقابل و دو جانبه بود، اما کنسول های ایران در لندن و بمبئی همچون کنسول های انگلیس در ایران حق مداخله سیاسی و قضایی در ارتباط با امور و اتباع خویش را نداشتهاند. اما کنسولگریهای انگلیس اتباع و ایرانیان حامی و تبعه خویش را تحت الحمایه خود قرار می دادند. و از کاپیتولاسیون یا حق قضاوت کنسولی برخوردار بودند.<ref>همان، صص ۱۷۶-۱۷۵.</ref> ظاهراً مسئله امنیت جانی، مالی، و قضایی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
7jbx1c2bg2fwkexytzvl52q07uevrpx
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۲۸
104
95718
299973
2026-09-23T09:31:56Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299973
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>تاجران و اتباع، وجود تعدد دفاتر کنسولی را در یک کشور الزامی مینماید<ref>Windler, “Diplomatic History as Field for Cultural Analysis: Muslim- Christian Relations in Tunis, 1700-1840”, PP 79-106.</ref> و در ارتباط با وجود تعدد دفاتر کنسولی انگلیس در ایران ظاهراً به دلیل مسائل تجاری و حمایت از اتباع خویش اعم از انگلیسی، ایرانی و هندی بود، اما تعداد اتباع آنان در ایران آنقدر نبود که وجود این تعداد دفتر کنسولگری، و کنسول را در شهرهای مختلف لازم آید، چنانکه رایت اشاره می کند از تاریخ ۱۸۴۱م که انگلیس حق تاسیس کنسولگری را به دست آورده بود تا سال ۱۹۲۱م شمار انگلیسیان در ایران از تعداد انگشتان دست فراتر نمی رفت و همانند پرندگان مهاجر کمیاب بودند و تعدادشان در این تاریخ تنها به ۲۳ نفر میرسید.<ref>رایت، انگلیسی ها در میان ایرانیان، صص ۱۵۴-۱۵۳.</ref> یا چنانکه سخن آن رفت با وجود تعدد دفاتر کنسولی انگلیس در نواحی شمالی هیچ تبعهای یا منافع تجاری در این نواحی نداشت. بنابراین می توان گفت هدف عمده انگلیس از تاسیس دفاتر متعدد به ویژه در مناطق شمالی، و شرقی همچمون رشت، استرآباد، مشهد، بیرجند، سیستان، کرمان و سایر صرفاً تعمیم نفوذ خویش برای مقابله و جلوگیری از نفوذ روسیه و حفظ منافع خود در هندوستان بود. اما در نواحی مرکزی و جنوبی مثل یزد، اصفهان، اهواز، محمره (خرمشهر) در کنار تعمیم حوزه نفوذی خود اهداف تجاری را نیز دنبال می کرد.
'''نتیجه:'''
با پایان گرفتن جنگهای ایران و روس و انعقاد معاهده ترکمنچای (۱۲۴۳ق/ ۱۸۲۸م ) روابط ایران و روس به مبادله سفرا و اسکان دائم نمایندگان سیاسی منتهی گردید که مطابق آن علاوه بر اینکه روس ها اجازه یافتند در هر شهری که نیاز باشد کنسولگری احداث کنند، از حقوق قضاوت کنسولی و یا کاپیتولاسیون نیز برخوردار شدند. از طرفی انگلیس نیز برای آنکه از رقیب خود عقب نماند تاسیس دفاتر کنسولگری را برای<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
gfuaa34kifdbaxsrtl6u74sw5775n2c
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۲۹
104
95719
299974
2026-09-23T09:31:59Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299974
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>گسترش فعالیت های تجاری و برخورداری از حق کاپیتولاسیون برای حمایت از اتباع خویش را لازم می شمرد. حتی پیش از اینکه روس ها به چنین امتیازی دست یابند انگلیسی ها به دنبال تاسیس دفاتر کنسولی بودند،چنانکه سرهارفورد جونز در موافقتنامه مجمل (۱۲۱۴ق/ ۱۸۰۹م) از فتحعلی شاه در خواست نمود اجازه احداث کنسولگری در برخی شهرهای ایران را صادر کند. همچنین بخشی از ماموریت جانشین وی سرگور اوزلی نیز جلب حمایت ایران در کسب این امتیاز بود. بنابراین هر توافقنامه ای که میان ایران و انگلیس منعقد میشد سفرای انگلیس سعی میکردند اجازه تاسیس کنسولگری را نیز به دست بیاورند. اما تلاش سفرای بعدی نیز به جایی نرسید و همواره با مخالفت دولت ایران مواجه می شد. روس ها نیز در یک شرایط جنگی نابرابر توانستند خواسته های خود را بر ایران تحمیل کنند. از آنجا که درخواست های انگلیس در قالب چانه زنی بود همواره با پاسخ منفی دولت ایران مواجه می شد. تنها پس از مسئله محاصره هرات توسط ایران و واکنش شدید انگلیس به اشغال برخی مناطق جنوب بود که ایران کوتاه آمد و بزنگاهی فراهم شد تا انگلیس مثل روسیه خواسته های خود را بر ایران تحمیل کند. مطابق قرارداد تجاری که در سال ۱۲۷۵ق/ ۱۸۴۱م منعقد شد برای اولین بار انگلیسی ها دو کنسولگری نیز در تبریز و تهران تاسیس کردند. کاپیتولاسیون و افزایش تعداد کنسولخانه های انگلیس در ایران نیز به دنبال مسئله افغانستان و عقد معاهده پاریس (۱۲۷۳ق/ ۱۸۵۷م ) بود که انگلیس به آن دست یافت. علاوه بر فعالیت های تجاری، و رسیدگی به امور اتباع، فعالیت های جاسوسی، جمع آوری اطلاعات، و ارتباط با خاندان های محلی، هدف عمده انگلیس از تاسیس و افزایش تعداد کنسولگری ها به ویژه در نواحی شمالی و شرقی گسترش حوزه نفوذ خود در مقابل روسیه و حفظ هندوستان از تعرض احتمالی روسیه بود. با وجود این در نواحی جنوبی اهداف تجاری بیشتر مورد توجه قرار گرفته بود.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
1i9uxg2cwy1refwg3y9vtdfokheltha
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۳۰
104
95720
299975
2026-09-23T09:32:02Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299975
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''منابع و مآخذ'''
آوری، پیتر'''''.''''' '''''تاریخ معاصر ایران، از تاسیس تا انقراض سلسله قاجار'''''. ترجمه محمد رفیعی مهر آبادی. چ سوم. تهران: موسسه انتشارات عطایی، ۱۳۷۳.
بهار، مهدی'''''.''''' '''''میراث خوار استعمار'''''. چ پانزدهم، تهران: امیرکبیر، ۲۵۳۷.
پیرسون، پاول'''''.''''' '''''سیاست در بستر زمان، تاریخ، نهادها و تحلیل اجتماعی'''''. ترجمهٔ محمد فاضلی. تهران: نشر نی، ۱۳۹۰.
رابینو، لویی'''''.''''' '''''دیپلماتها و کنسولهای ایران و انگلیس'''''. ترجمه غلامحسین میرزا صالح. تهران: نشر تاریخ ایران،۱۳۶۳.
رایت، دنیس'''''. انگلیسیها در میان ایرانیان'''''. ترجمهٔ اسکندر دلدم. تهران: انتشارات نهال، ۱۳۶۴.
سایکس، پرسی. '''''تاریخ ایران'''''. ج دوم. ترجمهٔ سید محمد فخر داعی گیلانی. تهران: دنیای کتاب، ۱۳۶۳.
شمیم، علی اصغر'''''. ایران در دورهٔ سلطنت قاجار'''''. چ چهارم. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۲.
طلوعی، محمود. '''''ترس از انگلیس'''''. تهران: انتشارات هفته، ۱۳۶۹.
فوران، جان. '''''مقاومت شکننده، تاریخ تحولات اجتماعی ایران'''''. ترجمه احمد تدین. چ سوم. تهران: موسسه خدمات فرهنگی رسا، ۱۳۸۰.
کاظم بیگی، محمدعلی. «کنسولگری بریتانیا در ایالات جنوبی دریای مازندران در دوران قاجاریه و کارکنان محلی آن». '''''تحقیقات تاریخ اجتماعی'''''، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، سال ۱، شماره ۲، ۱۳۹۰. صص ۹۹- ۷۱.
کرزن، ج. ن. '''''ایران و قضیه ایران'''''. ج دوم. ترجمهٔ غلامعلی وحید مازندرانی.چ پنجم. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۰.
لسان الملک سپهر، محمد تقی. '''''ناسخ التواریخ'''''. ج سوم. به اهتمام جمشید کیانفر. تهران: اساطیر، ۱۳۷۷.
مالکوم، جان. '''''تاریخ ایران'''''. ترجمهٔ میرزا اسماعیل حیرت. به کوشش مرتضی سیفی قمی تفرشی و ابراهیم زندپور. تهران: انتشارات یساولی،۱۳۶۲.
محمود، محمود. '''''تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن نوزدهم'''''. ج هفتم. چ چهارم. تهران: انتشارات اقبال، بی تا.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
dcnya314uyx9ia086j1g5iihgqdcqhn
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۳۱
104
95721
299976
2026-09-23T09:32:04Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299976
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>مکنزی، چارلز. فرانسیس. '''''سفرنامه شمال'''''. ترجمهٔ منصوره اتحادیه (نظام مافی). تهران: نشر گستره،۱۳۵۹.
مورا، آندره. '''''تاریخ انگلستان'''''. ترجمهٔ عنایتالله شکیباییپور. چ دوم. تهران: انتشارات جمهوری، ۱۳۶۶.
میراحمدی، مریم. '''''پژوهشی در تاریخ معاصر ایران'''''. چ پنجم. مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی، ۱۳۸۷.
مهدوی، هوشنگ. '''''تاریخ روابط خارجی ایران'''''. چ سوم. تهران: موسسه انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۴.
واتسن، رابرت. '''''تاریخ قاجار'''''. ترجمهٔ عباسقلی آذری. بی جا: بی نا، ۱۳۴۰.
{{چپ|Goey, Ferry. “The business of Consuls, Consuls and businessmen”. Erasmus University Rotterdam'''''. faculty of history and art''''', 2010.}}
{{چپ|Griffin, Eldon, “Clippers and Consuls”, Wilmington: Edwards brothers'''''. Incorporated'''''. 1938.}}
{{چپ|Windler, Christian. “Diplomatic History as Field for Cultural Analysis: Muslim- Christian Relations in Tunis, 1700-1840”'''''. The Historical Journal'''''. 44: 1, 2001, p 79-106.}}
{{ته}}<noinclude></noinclude>
lusc91xtmysgf8n7jgy7z30ie0umrcz
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۳۲
104
95722
299977
2026-09-23T09:32:06Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299977
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز'''
سال یکم، شمارهٔ ۳، پاییز ۱۳۹۴
{{وسط بزرگتر۱|''''''مهرنرسه'''<ref>این مقاله، ترجمهای است از:<br />Daryaee , Touraj. “Mehr‐Narseh,” '''Encyclopædia Iranica''', online edition, 2012, available at http://www.iranicaonline.org/articles/mehr-narseh (accessed on 16 August 2013).</ref>'''}}
تورج دریایی<ref>استاد تاریخ ایران دانشگاه کالیفرنیا، ارواین tdaryaee@uci.edu</ref>
ترجمهٔ مرضیه بهزادی<ref>کارشناس ارشد تاریخ ایران باستان از دانشگاه شهید چمران اهواز arziehbehzadi@yahoo.com</ref>
تاریخ دریافت: ۱۲/۵/۹۴
تاریخ پذیرش: ۲۶/۷/۹۴
مهرنرسه، وُزُرگ فَرمَذار (: وزیر اعظم) شاهنشاهی ساسانی در دورهٔ پادشاهی چندین شاه از جمله یزدگرد یکم (۴۲۱-۳۹۹ پ.م)، بهرام پنجم (۳۹-۴۲۱ پ.م)، یزدگرد دوم (۵۷-۴۳۹ پ.م) و پیروز (۸۴-۴۵۹) بودهاست.
مهرنرسه در سدهٔ چهارم پیش از میلاد در قریهٔ اَبرُوان در روستای دشت بارین در اردشیر خوره در جنوب پارس بهدنیا آمد.<ref>Ṭabari, I, p. 870, tr., p. 105.</ref> او نیز همچون اردشیر بابکان، بنیانگذار دودمان ساسانیان، نسب خود را به ویشتاسب، شاه کیانیان میرساند؛ با این تفاوت برجسته که به کی اشک، شاه اشکانی نیز بهعنوان بخشی از دودمان خود اشاره میکند.<ref>Ṭabari, I, p. 869; tr., p. 104.</ref> در منابع عربی، نام پدرش «برازه» ذکرشده که احتمالاً مالک سرزمینی بوده که مهرنرسه و دیگر فرزندانش در آن زادهشده و میزیستند. مهرنرسه توانسته بود بلندپایهترین<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
r5klhvkaxcszn64eowvrg7lo4dw2l4d
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۳۳
104
95723
299978
2026-09-23T09:32:09Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299978
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>مقام در سلسلهمراتب اداری شاهنشاهی ساسانی در سدهٔ پنجم میلادی، یعنی مقام وزرگ فرمذار را بهدست آورد. در متن فارسی میانهٔ ''سورِ سُخن'' در دربار شاهی، رتبه و جایگاه وزرگ فرمذار، فقط از شاهنشاه و شاهزادهٔ ولیعهد پایینتر است، در حالی که سپاهبد (:فرماندهٔ ارشد نظامی)، شهردادور (:قاضی شاهی)، مغان اندرزبد (:رئیس شورای روحانیون زرتشتی)، هزاربد (:فرماندهٔ هزار سرباز) و درونیاز (:برگزارکنندهٔ مراسم ''درون'')، همگی در مرتبهٔ پایینتری از وی قرار دارند.<ref>Daryaee, pp. 66-67.</ref> هنگامی که بهرام پنجم (بهرام گور) در شرق ایران درگیر جنگ بود، مهرنرسه را به نیابت از خود گماشت و وی با عنوان وزرگ فرمذار، عهدهدار کارهای شاهنشاهی شد. با این همه، او نخستین کسی نبود که به چنین جایگاهی گماشته میشد. از جملهٔ کسانی که پیش از او چنین عنوانی داشتند، اَبَرسام بود. در دورهٔ اردشیر یکم از وی بهعنوان وزرگ فرمذار یاد شدهاست<ref>Ṭabari, I, p. 816; tr., p. 9.</ref> که بهنظر میرسد بیمورد باشد.<ref>Khurshudian, 1998, p. 89.</ref> اما به احتمال زیاد، خسرو یزدگرد که در هنگام پادشاهی یزدگرد یکم (۴۲۱-۳۹۹ میلادی) در شورای کلیسایی ۴۱۰ از او یادشده،<ref>Chabot, p. 260; Frye, p. 319.</ref> وجود داشتهاند. جایگاه و سِمت وزیر، از اوایل سدهٔ سوم میلادی در سنگنوشتههای شاپور یکم بر کعبهٔ زرتشت و نقش رستم در فارس ظاهر شدهاست.
مهرنرسه سه پسر داشت<ref>Ṭabari, I, p. 870; tr., p. 105.</ref> بهنامهای زُروانداد، که «رهبر روحانیون» یا «هیربدان هیربد» شد؛ کاردار که «فرماندهٔ نظامیان»، دومین طبقهٔ جامعهٔ ساسانی شد و ماهگُشنَسپ که «رئیس کشاورزان»، سومین طبقهٔ جامعهٔ ساسانی شد. این امر احتمالاً نشان میدهد که مهرنرسه با انتصاب هریک از پسرانش بر رأس هرکدام از طبقات، اقدام به سازماندهی دوباره و سامان بخشیدن به سیستم طبقاتی ساسانی کرد.<ref>Zaehner, p. 125; Perikhanian, in ''Madiyān'', p. 633.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
o8bgr4wh30ireowek4e10k9068bue8k
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۳۴
104
95724
299979
2026-09-23T09:32:11Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299979
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''۱-زندگی مذهبی مهرنرسه:'''
نام نخستین پسر مهرنرسه، زروانداد، از این روی مهم است که در آن اشاراتی محتمل دربارهٔ گرایشهای زروانی در ایران سدهٔ پنجم میلادی وجود دارد. رابرت چارلز زنر نشان داد که در سدهٔ پنجم میلادی، بهویژه در دوران سلطنت یزدگرد دوم، زروانگرایی دستِ بالا را داشت.<ref>Zaehner, p. 47.</ref> باور و اعتقاد مهرنرسه به آئین زروانی توسط شواهدی از منابع ارمنی نیز تأیید میشود؛ در فرمانی که میگوید باید دین زرتشتی در ارمنستان مذهب رسمی شود. اما در عوض، در این فرمان خطاب به ارمنیان، آموزهای روشن از آئین زروانی را ارائه میکند که اشارهٔ گذرای قابل توجهی به گرایش زروانی وی وجود دارد.<ref>Ełišē, p. 78.</ref> افزون بر این، طبری<ref>I, pp. 870-71; tr., p. 105.</ref> میگوید که مهرنرسه بهعنوان بخشی از سیاستهای سودمند خود، سه باغ ایجاد کرد و در هریک از آنها ۱۲،۰۰۰ درخت کاشت (پایین را بنگرید). قابل توجه است که عدد ۱۲،۰۰۰ بهعنوان زمانِ اختصاصدادهشده برای آفرینش جهان از آغاز تا پایان، با آموزههای زروانی در ارتباط است.<ref>Wikander, p. 177.</ref> در دورهٔ پادشاهی پیروز، هنگامی که بهنظر میرسد از زروانیگرایی پرهیز میشد، مهرنرسه به ارتکاب گناه متهم شده بود اما او از جایگاهش عزل نشد (پایین را بنگرید). همچنین، در ''وندیداد''<ref>IV.49.</ref> از زُروانداد/زَروانداد همراه با مزدک بهعنوان گناهکار بزرگ یادشده، که ممکن است اشارهای به پسر مهرنرسه باشد؛ در همانجا از وی بهعنوان کسی که در عین داشتن اقتدار، گناهکار و ویرانگر نیز بود و آفرینندهٔ جهان مادی، اهورامزدا، را به چالش میکشید، یاد شدهاست:<ref>Jamasp, p. 134.</ref>
(<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
7xqydmx9g470ooe56po0z1ue41jpfwi
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۳۵
104
95725
299980
2026-09-23T09:32:14Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299980
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{چپ|''ēd-iz kē ō mardōm druwand ī sāstār kamāl zadār pahikārēd [čiyōn zarvāndād uš pahikār abāg astwandād])''}}
در کتاب قانون ساسانی، ''مادیان هزار دادستان''، مهرنرسه به ارتکاب گناه متهمشده اما ماهیت این قانونشکنی مشخص نشدهاست. در نتیجهٔ این گناه، او خادم آتشکده شد:
{{چپ|“ōy bay wahrām šāhān šāh yazdgirdān mihr-narseh ī wuzurg-framādār pad bandagīh ō ātaxš ī ardwahišt ud ātaxš ī abzōn-ardaxšīr dād”}}
«خداوندگار، بهرام، شاه شاهان، فرزند یزدگرد، مهرنرسه، وزرگ فرمذار را بهبندگی به آتشکدهٔ اَردَوهیشت و آتشکدهٔ ابزون اردخشیر فرستاد.»<ref>''.'' ''MHD'' A39.11-13.</ref> او، همراه با همسرش بهمدت چندین سال در طول سلطنت بهرام پنجم تا برتختنشینی یزدگرد دوم در آنجا ماند. پس از آن، مهرنرسه بهمدت چند سال دیگر به استان فرستادهشد تا برای کفارهٔ گناهش، مجازات دیگری را تحمل کند.<ref>Perikhanian, pp. 641-42.</ref> با این حال، منصور شکی عقیده دارد که آنچه روی داد، این بود که مهرنرسه در دورهٔ فرمانروایی یزدگرد دوم از درآمدهای مذهبیاش محروم شد اما منصبش را حفظ کرده بود.<ref>Shaki, p. 99.</ref> —دیدگاهی تأییدشده بر مبنای دادههای تاریخیست.— اما سپس، در دوران فرمانروایی پیروز و تحت نظارت مَردبود، موبد موبدان وقت و دیگر مقامات، به آتشکدهٔ دیگری بهنام اورمزد-پیروز فرستاده شد.<ref>''.'' ''MHD'' A39.14-17; Perikhanian, pp. 641-42.</ref>
بر پایهٔ کتاب ''مادیان هزار دادستان''<ref>A40.3-4.</ref>، مهرنرسه و همسرش سپس در آتشکده بهعنوان «بندهٔ آدوروَخش» خدمت کردند. این بدان معناست که او بههمراه همسر، فرزندان و بردگانش، از آتش درون آتشکده پاسداری میکردند.<ref>Perikhanian, in ''MHD'', p. 329; idem, 1983, p. 641.</ref> از این رو باید خدمت مهرنرسه را نه از روی خدمت معمول (بندگی)، بلکه با دارا بودن همهٔ حقوق و اختیارات تام در<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
mx498orfqlhonj8xlj1yaq3fno0j412
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۳۶
104
95726
299981
2026-09-23T09:32:16Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299981
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>نظر گرفت. او همچنین دارای لقب «هزاربندگ» (به معنای «دارای هزار بنده») بود، اما بندگی خود او در این آتشکدهها رنگ و بویی مذهبی داشت و در راستای پاک کردنش از گناهی بود که به خاطر آن، خود و خانوادهاش خطاکار تشخیص داده شده بودند.<ref>Perikhanian, p. 635.</ref>
'''۲-مهرنرسه، وزرگ فرمذار:'''
دو موضوع در زندگی حرفهای مهرنرسه بهعنوان وزرگ فرمذار برجسته است: سیاستهای داخلی وی و مذاکراتش بهعنوان نمایندهٔ شاهنشاهی ساسانی با امپراتوری روم و سیاست او نسبت به ارمنستان و مسیحیان آن سرزمین.
مهرنرسه برای هوشمندی و اعتبارش بهعنوان گماشتهٔ مورد اعتماد و قائممقام سلطنت در زمان پادشاهی بهرام پنجم، مورد تمجید قرار گرفتهاست.<ref>Ṭabari, I, pp. 866-67; tr., p. 100.</ref> شاید هنگامی که شاه به مرزهای حاشیهای شاهنشاهی ساسانیان لشکرکشی کرد، او یکی از نخستین مقامات قابل اعتماد بود که وظیفهای بیش از آنچه ولیعهد داشت را برعهده گرفت. او احتمالاً توسط یزدگرد یکم به مقام وزرگ فرمذار منصوب شد. هنگامی که مسیحیان به آتشکدههای زرتشتی بیحرمتی کردند، آزار و اذیت مسیحیان در شاهنشاهی ساسانی گسترش یافت و این رویدادها ممکن است با انتصاب مهرنرسه همزمان بوده باشد.<ref>Gyselen, p. 11.</ref> حکمت وی، آداب بهغایت نیکویش و دانشش، با نگاه اهانتآمیز یزدگرد یکم نسبت به نجیبان و بزرگمردان و خونریزیها و شیوهٔ ستمکارانهاش در تضاد بود.<ref>Ṭabari, I, pp. 848-49; tr., pp. 72-73.</ref> افزون بر این، مهرنرسه در طول مذاکرات با رومیها در دوران پادشاهی بهرام پنجم که به پیمان صلح سال ۴۲۲ میلادی انجامید، نقشی فعال داشتهاست. براساس این پیمان، آزار و اذیت مسیحیان در شاهنشاهی ساسانی و زرتشتیان در امپراتوری روم، به پایان رسید.<ref>Dignas and Winter, pp. 136-38; Greatrex and Lieu, pp. 42-43.</ref><noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
jsvwmluhgepjsx5kqf90b4z6oypdvj8
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۳۷
104
95727
299982
2026-09-23T09:32:19Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299982
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>به نظر میرسد که در شاهنامهٔ فردوسی، بین برادر بهرام و مهرنرسه، بهدلیل آنکه نام مشابهای داشتند، سردرگمی وجود دارد. اما بسیاری از کارهای نسبتدادهشده به برادر بهرام، بهعنوان فرمانروای خراسان، به حوزهٔ وظایف وزرگ فرمذار تعلق دارد.<ref>Ferdowsi, pp. 524-94.</ref>
در منابع رومی، بهجز سقراط شولاستيكوس <ref>VII.18.</ref> با نام مهرنرسه روبهرو نمیشویم. شولاستيكوس به «نرسه» اشاره میکند، اما او بیشتر وظیفهای نظامی نزدیک به پنددهنده و مشاور شاه ایران را دارد.<ref>Greatrex and Lieu, p. 39.</ref> وظیفهٔ مهرنرسه با توصیف طبری از ''وزرگ فرمذار'' شرح داده شدهاست: کسی که مردمان و ارتش را برای رویارویی با رومیها، رهبری میکند.<ref>Ṭabari, I/2, p. 868; tr., V, p. 103.</ref> در منابع رومی دربارهٔ برنامههای ساسانیان (نرسه؟) علیه اردابوریوس، فرماندهٔ عالی نظامی که به سرزمینهای ایرانی حمله کرده بود، بحث شدهاست.<ref>Greatrex, p. 2.</ref> بر پایهٔ منابع ساسانی، در دوران پادشاهی یزدگرد دوم، پس از آغاز دوبارهٔ جنگ بهدلیل آنکه رومیها از پرداخت کمکهزینهٔ سالانه برای نگهداری گذرگاه ''دربند ''خودداری کرده بودند، مهرنرسه برای انجام مذاکرات فرستاده شد. به نظر میرسد که بهدلیل فشارهای تازهٔ هپتالیان از سوی شرق که پادشاهان ساسانی را در سدهٔ پنجم میلادی به خود مشغول کرده بودند، یزدگرد دوم سکونتگاه خود را بهمدت چند سال به خراسان انتقال داد و در این مدت، مهرنرسه عهدهدار کارهای شاهنشاهی بود.<ref>Frye, p. 146.</ref> نفوذ روم و مسئلهٔ مسیحیت در ارمنستان، درگیریهای بیشتری را میان ساسانیان و ارمنیها به وجود میآورد. دو منبع معاصر ارمنی، الیشه و لازار فاربی به این رویدادها و نام مهرنرسه بهعنوان آتشافروز آزار و شکنجهٔ ارمنیها توجه کردهاند. آنها در کنار لقب<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
aqe3ej38jdn6b2xql5t4jxaih65f2zm
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۳۸
104
95728
299983
2026-09-23T09:32:21Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299983
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>معمول وزُرک هرمتر<ref>vzurk hramatar</ref> که در ارمنی همانند ''هزاربد'' است به او اشاره میکنند که معمولاً با لقب اصلی خویش، ''وزرگ فرمذار'' برابر است.<ref>Chaumont, pp. 147-57.</ref> برای شرح سیاست مهرنرسه نسبت به ارمنستان، بهطور عمده با منابع ارمنی روبهرو هستیم که تصویری منفی از او ارائه میدهند. او با لقبهایی همچون «پیرمرد تلخ»<ref>tsern darnatsʿeal</ref>، «مار»<ref>''.'' ''vishap''</ref> و «شیطانی»<ref>dzakhoł</ref> نامیده میشود. دلیل این امر این بود که مهرنرسه خود به شخصه در جایگاه فرمانروای ارمنستان جایگزین شده بود و لقب فرمانروایی را گرفت و توانست کنترل ارمنستان را با کمک موبد موبدان و ورزلان، شاهزادهٔ سوانی در دست گیرد. دوم آنکه به این ترتیب زرتشتیگری «زروانی»، که در متنهای ارمنی از آن با نام «دین فاسد» نام میبرند، در سال ۴۳۹ میلادی بر ارمنستان تحمیل شد.<ref>Russell, p. 136.</ref> ارمنیان به رهبری'' اسپراپت وارتان مامیگونیان، ''علیهٔ چنین سیاستهایی شوریدند و نبرد آوارایر در ۲ ژوئن ۴۵۱ میلادی شکل گرفت؛ نبردی که در آن، ارمنیان بسیاری جان خود را از دست دادند. خاطرهٔ این رویداد در طول تاریخ توسط مردم ارمنی زنده نگاه داشته شدهاست.<ref>Garsoïan, in ''MHD'', pp. 98-99.</ref>
فقط ابوعلی بلعمی است که گزارشی از پایان زندگی مهرنرسه را ارائه میدهد. در حالی که طبری، حکایت مهرنرسه را با ذکر این گزاش که او در دورهٔ فرمانروایی پیروز برای مذاکره با رومیها فرستاده شد، به پایان میبرد.<ref>Ṭabari, I, p. 872; tr., p. 108.</ref> بلعمی به اشتباه —کاملاً برخلاف طبری— اظهار میکند که مهرنرسه در طی فرمانروایی بهرام پنجم، احساس پیری کرد و مایل بود تا بازنشست شود و بتواند به مسائل دینی بپردازد و به زندگی پس از مرگ بیندیشد. بهرام به او اجازه داد که به زادگاه خویش در اردشیر خوره بازگردد و باقی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
1ohv3iokuujlimtmbhy45xeh75ty2r9
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۳۹
104
95729
299984
2026-09-23T09:32:23Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299984
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>عمرش را در آنجا سپری کند.<ref>Balʿami, I, p. 654.</ref> این داستان یا در دوران فرمانروایی پیروز شکلگرفته یا به منظور پدید آوردن راهی برای گریز مهرنرسه از روایت، استفاده شدهاست؛ همچنین میتواند نمایانگر چرایی کاستهشدن از رتبهٔ او به دلیل گناه نسبتداده شده به او باشد.
امروزه دو مُهر از مهرنرسه باقیمانده که تصویر او و لقب وزرگ فرمذار را به ما نشان میدهند.<ref>Gyselen, p. 12.</ref> او همراه با کلاه، نشان رسمی و نوار روبان نوعی از اشراف و مقامات شاهنشاهی ساسانی به تصویر کشیده شدهاست. نوشتهٔ روی مُهر بهصورت mtrnrs[hy] ZY LBʾ plmtʾr «مهرنرسه، وزرگ فرمذار» خوانده میشود.
'''۳-کارهای ساختمانی مهرنرسه:'''
بهگفتهٔ طبری،<ref>I, pp. 870-71; tr., p. 105.</ref> مهرنرسه چهار آتشکده در نزدیکی زادگاهش ساخت و سه باغ بزرگ بنا کرد که در یکی از آنها ۱۲،۰۰۰ درخت خرما، در دیگری ۱۲،۰۰۰ درخت زیتون و در سومی، ۱۲،۰۰۰ درخت سرو کاشت که تا دورهٔ پس از ساسانیان نیز وضعیت خوبی داشتند و بهدست اعقاب او نگهداری میشدند. او چهار روستا را بنیان نهاد و در درون هریک از آنها برای آمرزیدگی روان خویش و سه پسرش، آتشکدهای برقرار کرد و آنها را «فراز مرا آور خدایا» (برای خودش)، «زرواندادان»، «کاردادان» و «ماهگُشنَسپان» نام نهاد. افزون بر این، در دشت برین نیز ساختمانهایی بنا کرد و آتشکدهای دیگر برای خویش ساخت که مهرنرسیان نامیده میشد.<ref>Ṭabari, I, p. 870; tr., p. 105; Vanden Berghe, pp. 187-91; Moṣṭafawi, pp. 112-14.</ref> این آتشکده ممکن است یکی از آتشکدههایی باشد که در سدهٔ دهم توسط استخری ذکرشده بود و میگفت که مردم آن را بارین مینامند و بر عمارت آن سنگنوشتهای وجود دارد که اشاره میکند برای ساخت این آتشکده، ۳۰،۰۰۰ درهم هزینه شدهاست.<ref>Eṣṭaḵri, p. 118; tr., p. 105; Ebn Ḥawqal, p. 189.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
bzjmxec53y13spbl2glj1vp639dbapm
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۴۰
104
95730
299985
2026-09-23T09:32:26Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299985
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''۴-پُل و سنگنبشتهٔ مهرنرسه:'''
مهرنرسه بر روی رودخانهٔ تنگآب در استان فارس، پلی ساخت. این پل در پنج کیلومتری قلعهٔ دختر، بر جادهٔ اصلی منتهی به شمال شهر گور که امروزه فیروزآباد نامیده میشود و در کنار سنگنگارهٔ اردشیر یکم که در آن، مراسم اعطای نشان پادشاهی به او نقش شدهاست، قرار دارد.<ref>Moṣṭafawi, pp. 99-100</ref> هدف از ساخت این پل، متصل کردن دو جادهٔ اصلی منتهی به شهر گور بود که بهترین نمونهٔ تاریخدار از سنگتراشی ساسانیان در سدهٔ پنجم میلادی است.<ref>Bier, p. 263</ref> در کنار پل، سنگنوشتهای مهم از مهرنرسه وجود دارد. علاوه بر کرتیر، روحانی زرتشتی سدهٔ سوم، شاپور سگانشاه و سلوک در سدهٔ چهارم، تنها بزرگزادهای که در دورهٔ ساسانیان توانست از خود سنگنوشته برجای بگذارد، مهرنرسه بود. این سنگنوشته دربارهٔ دینداری و فعالیتهای دینی مهرنرسه دارای اطلاعات مفیدیست که توسط طبری و دیگر تاریخنگاران عرب و ایرانی نیز تأیید میشود.<ref>Ełišē, pp. 77-78; Ṭabari, I/2, p. 870; tr., V, p. 105</ref> محتوای سنگنوشته چنین است: «این پل بهدستور مهرنرسه، وزرگ فرمذار، برای شادی روان خویش و با هزینهٔ خویش ساخته شد. هر که به این راه بیاید، مهرنرسه و فرزندانش را دعا کند زیرا که او این گذرگاه را در اینجا بنا نهاد. با کمک و لطف خداوند، نادرستی و فریب در آنجا نخواهد بود».<ref>Henning, 1954, p. 101; idem, 1977, p. 434; Back, p. 498</ref> این فعالیتهای ساختمانی و کشاورزی مهرنرسه از جملهٔ کارهای دینی او بهخاطر آمرزیدگی روان خویش و خانوادهاش بودهاست.<ref>Boyce, pp. 282-83.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
27e0g6z1n5vc0yl3r8d53n7bk2whhc6
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۴۱
104
95731
299986
2026-09-23T09:32:28Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299986
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''منابع و مآخذ'''
{{چپ|Michael Back, '''''Die sassanidischen Staatsinschriften: Studien zur Orthographie und Phonologie des Mittelpersischen der Inschriften, zusammen mit einem etymologischen Index des mittelpersischen Wortgutes und einem Textcorpus der behandelten Inschriften''''', Acta Iranica 18, Leiden, 1978.}}
{{چپ|Abu ʿAli Moḥammad Balʿami (attrib.'''''), Tāriḵ-nāma-ye Ṭabari: Gerdāvarda-ye mansub ba Balʿami''''', ed. Moḥammad Rowšan, 2 vols., Tehran, 1995.}}
{{چپ|L. Bier, “Notes on Mihr Narseh’s Bridge Near Firuzabad,” '''''Archäoligische Miteilungen aus Iran''''' 19, 1986, pp. 263-68.}}
{{چپ|Mary Boyce, “The Pious Foundations of the Zoroastrians,” '''''BSOAS''''' 31, 1968, pp. 270-89.}}
{{چپ|Jean B. Chabot, ed. and tr., '''''Synodicon Orientale: ou recueil de synodes nestoriens''''', Paris, 1902.}}
{{چپ|Marie Louise Chaumont, “Chiliarque et curopalate à la cour des Sassanides,” '''''Iranica Antiqua''''' 10, 1973, pp. 139-65.}}
{{چپ|Arthur Christensen, '''''L’Iran sous les Sassanides''''', 2nd ed., Copenhagen, 1944; tr. Ḡolām-Reżā Rašid Yāsami as '''''Irān dar zamān-e Sāsāniān''''', Tehran, 1963.}}
{{چپ|Touraj Daryaee, “The Middle Persian Text '''''Sūr ī Saxwan''''' and the Late Sasanian Court,” in Rika Gyselen, ed., '''''Des Indo-Grecs aux Sassanides: données pour l’histoire et la géographie historique''''', Res Orientales XVII, Leuven, 2006, pp. 65-72.}}
{{چپ|Jean P. de Menasce, '''''Feux et fondations pieuses dans le droit sassanide''''', Paris, 1964.}}
{{چپ|Beate Dignas and Engelbert Winter''''', Rome and Persia in Late Antiquity: Neighbours and Rivals''''', Cambridge, 2007.}}
{{چپ|Ełišē (Elisaeus), '''''Elišē vasan vardanay ew Hayocʿ Paterazmin''''', tr. Robert W. Thomson as''''' History of Vardan and the Armenian War''''', London, 1982.}}
{{چپ|Abu Esḥāq Ebrāhim Eṣtaḵri, '''''Masālek al-mamālek''''', tr. Moḥammad b. Asʿad Tostari as '''''Masālek wa mamālek''''', ed. Iraj Afshar, Tehran, 1968.}}
{{چپ|Abu’l-Qāsem Ferdowsi, '''''Šāh-nāma''''' VI, ed. Djalal Khaleghi-Motlagh and Mahmud Omidsalar, New York, 2005.}}
{{چپ|Richard N. Frye, “Iran under the Sasanians,” in '''''The Cambridge History of Iran''''' III/1, Cambridge, 1983, pp. 116-80.}}
{{ته}}<noinclude></noinclude>
mpmbxsln1q57t45qq3cx5mt709wo434
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۴۲
104
95732
299987
2026-09-23T09:32:31Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299987
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{چپ|Nnina Garasoïan, “The Marzpanate (428-652),” in Richard G. Hovannisian, ed., '''''Armenian People from Ancient to Modern Times''''', New York, 2004, pp. 95-116.}}
{{چپ|Geoffrey Greatrex, “The Two Fifth-Century Wars Between Rome and Persia,” '''''Florilegium''''' 12, 1993, pp. 1-14.}}
{{چپ|Geofrey Greatrex and Samuel N. C. Lieu, '''''The Roman Eastern Frontier and the Persian Wars, Part II, AD 363-630: A Narrative Sourcebook''''', London and New York, 2002.}}
{{چپ|Rika Gyselen, '''''Great-Commander (vuzurg-faramadār) and Court Counsellor (dar-andarzbed) in the Sasanian Empire (224-651): The Sigillographic Evidence''''', Rome, 2008.}}
{{چپ|Walter B. Henning, “The Inscription of Firuzabad,” '''''Asia Major''''', 1954, pp. 98-102; repr. in '''''W. B. Henning Selected Papers '''''II, Acta Iranica XV, Leiden, 1977, pp. 431-35.}}
{{چپ|Hoshang Jamasp, ed., '''''Vendidâd: Avesta Text with Pahlavi Translation and Commentary, and Glossarial Index''''', Bombay, 1907.}}
{{چپ|Eduard Khurshudian, '''''Die parthischen und sasanidische Verwaltungsinstitutionen: nach den literarischen und epigraphischen Qullen 3 Jh. V. Chr. – 7 Jh. N. Chr.''''', Yerevan, 1998.}}
{{چپ|Łazar Pʿarpetsʿi, '''''Patmutʿiwn hayocʿ''''', Venice, 1891; tr. Robert Thomson as '''''The History of Łazar Pʿarpecʿi''''', Atlanta, 1991.}}
{{چپ|'''''Mādiyān ī hazār dādestān''''', ed. and tr. Anahita G. Perikhanian as '''''The Book of A Thousand Judgments (A Sasanian Law-Book), Introduction, Transcription and Translation of the Pahlavi Text, Notes, Glossary and Indexes''''', with Eng. version of the Russ. tr. by Nina G. Gardoïan, Costa Mesa, 1997; ed. Maria Macuch, '''''Das Sasanidische Rechtsbuch “Mātakdān I Hazār Dātistān”''''', Wiesbaden, 1981.}}
{{چپ|Sayyed Moḥammad-Taqi Moṣṭafawi, '''''Eqlim-e Pārs''''', Tehran, 1964, pp. 99, 113-14, 119-21, 486-89.}}
{{چپ|Theodore Nöldeke, '''''Geschichte der Perser und Araber zur Zeit der Sassaniden''''', Leiden, 1878, tr. ʿAbbās Zaryāb, '''''Tāriḵ-e irāniān wa ʿarabhā dar zamān-e Sāsāniān''''', Tehran, 1999.}}
{{چپ|Anahita G. Perikhanian, “Iranian Society and Law,” in '''''The Cambridge History of Iran''''' III/2, Cambridge, 1983, pp. 627-80.}}
{{ته}}<noinclude></noinclude>
mz13ylawkewu4dgfjwb27gmcliqn0j1
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۴۳
104
95733
299988
2026-09-23T09:32:33Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299988
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{چپ|James R. Russell, '''''Zoroastrianism in Armenia''''', Harvard Iranian Series, Cambridge, MA, 1987.}}
{{چپ|Mansour Shaki, “A Few Unrecognized Middle Persian Terms and Phrases,” in Wojciech Skalmowski and Alois van Tongerloo, eds.,''''' Middle Iranian Studies: Proceedings of the International Symposium Organized by the Katholieke Universiteit Leuven from the 17th to the 20th 0f May 1982''''', Leuven, 1982.}}
{{چپ|Ṭabarī, '''''Ketāb taʾriḵ rosol wa’l-moluk''''', ed. M. J. de Goeje et al., 15 vols., Leiden, 1878-1901; tr. by various scholars as '''''The History of al-Ṭabarī , '''''Albany, N.Y., 1985-2007, V, tr. Clifford E. Bosworth as''''' The Sāsānids, The Byznatines, The Lakmids, and Yemen, '''''Albany, 1999.}}
{{چپ|Theresa Urbainczyk, '''''Socrates of Constantinople: Historian of Church and State''''', Ann arbor, Mich., 1997.}}
{{چپ|Louis Vanden Berghe, “Récentes découvertes de monuments sassanides dans le Fārs,” '''''Iranica Antiqua''''' 1, 1961, pp. 163-98.}}
{{چپ|Stig Wikander, '''''Feuerpriester in Kleinasien und Iran''''', Lund, 1946.}}
{{چپ|Robert C. Zaehner, '''''Zurvan: A Zoroastrian Dilemma''''', New York, 1972.}}
{{ته}}<noinclude></noinclude>
1pp8ly7i0cajh1sl2n9aozoj7gnb0hy
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۴۴
104
95734
299989
2026-09-23T09:32:35Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299989
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز'''
سال یکم، شمارهٔ ۳، پاییز ۱۳۹۴
{{وسط بزرگتر۱|''''''اردشیر یکم'''<ref>این مقاله، ترجمهای است از:<br />Wiesehöfer, Joseph and Heinz Luschey, “ARDAŠĪR I,” '''Encyclopædia Iranica''', Vol. II, Fasc. 4, pp. 371-380, 1986, available at http://www.iranicaonline.org/articles/ardasir-index (accessed on 16 August 2015).</ref>'''}}
یوزف ویزههوفر<ref>استاد تاریخ باستان دانشگاه کیل jwiesehoefer@email.uni-kiel.de</ref> و هاینتس لوشی<ref>باستانشناس، ایرانشناس و مورخ تاریخ هنر</ref>
ترجمهٔ آرش امامی<ref>دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران دورهٔ اسلامی دانشگاه شهید بهشتی arash.emamii@gmail.com</ref>
تاریخ دریافت: ۱۹/۶/۹۴
تاریخ پذیرش: ۱۰/۸/۹۴
{{چپ|'''۱-تاریخ:'''<ref>Wiesehöfer, Joseph. “ARDAŠĪR I i. History”. '''''Encyclopædia Iranica'''''. Vol. II, Fasc. 4, pp. 371-376, 1986, available at http://www.iranicaonline.org/articles/ardasir-i</ref>}}
اَردَشیر، که در زبان فارسی میانه ʾrthštr (پارتی: ʾrthštr) هجی میشد، اَرتَشیر و بعداً اَردَشیر تلفظ میشدهاست و از شکلِ ایرانی باستان *Ṛtaxšira که نام دو ساقهای مصغرش *ṛta-xš-ira و صورت کاملش *Ṛtaxšθra بوده، اشتقاق یافتهاست.
گزارشهای تاریخیِ گوناگونی پیرامون تولد اردشیر و سالهای نخست زندگی وی وجود دارد. بر پایهٔ گزارش طبری،<ref>I, p. 814.</ref> اردشیر در خانوادهای اشرافی در دهی بنام «طیروده» از روستای «خیر» در حومهٔ اصطخرِ پارس زاده شد؛ پدربزرگش ساسان —که نام وی برای<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
6ojlshsr1w4rl9wqi5pvujqesc6aqel
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۴۵
104
95735
299990
2026-09-23T09:32:38Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299990
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>نام دودمان گزیدهشد— متولی معبد آناهیتا در اصطخر و مادربزرگش رامبهشت از خاندان شاهان محلی بازرنگی بود. پدرش بابک (پابگ) بود؛ پسر ساسان؛ و جانشیناش «فرمانروایی مردم». در سنگنوشتهٔ شاپور یکم در کعبه زرتشت، ساسان یک نجیبزاده<ref>hwtʾy</ref> (و نه پدر بابک) و بابک یک پادشاه نمایانده شدهاست.<ref>Mid. Persian, line 25.</ref> گزارش درخور دیگری که پیرامون نسبت بابک با ساسان وجود دارد، گفتهٔ موجود در ''کارنامهٔ اردشیر بابکان''<ref>Book of the deeds of Ardašīr, tr. Th. Nöldeke, Geschichte des Artachšīr i Pāpakān [=BezzenbergersBeiträge 4, 1878, pp. 22ff.].</ref> و ''شاهنامهٔ فردوسی''<ref>Moscow, VII, pp. 116ff..</ref> و آگاثیاس است.<ref>۲.۲۷.</ref> این منابع چنین بهدست میدهند که بابک حاکمی محلی در ایالت فارس بود که دخترش را به عقد ساسان —که از نسل دارا میپنداشتش— درآورد و اردشیر زادهٔ این پیوند است. بههرروی پس از آن ساسان از داستانها ناپدید شده و پاپک به عنوان پدر اردشیر تلقی میشود. اختلاف در منابع به طرق گوناگون تشریح شدهاست. برخی گزارش طبری را پذیرفته و گزارش سوم را، یا بهعنوان افسانه به کنار گذاشتهاند، یا پذیرش محتمل اردشیر پسر ساسان به فرزندخواندگی توسط بابک بر پایهٔ رسوم زرتشتی را پیشنهاد دادهاند. دیگران نیز گمان را بر این گذاشتهاند که همچون هخامنش، ساسان نیز جد و پدرنام خاندان ساسانی بودهاست.<ref>ن.ک:<br />Nöldeke, Geschichte der Perser, pp. 1ff.; Herzfeld, Paikuli I, pp. 35f., 240ff.; R. N. Frye, Camb. Hist. Iran III, 1983, pp. 116ff.; M. L. Chaumont, RHR 153, 1958, pp. 154ff., and JA 247, 1959, pp. 175ff..</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
r5qb8xyiuudzr1e2984g4ozko8em5fn
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۴۶
104
95736
299991
2026-09-23T09:32:42Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299991
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>طبری میافزاید،<ref>in Nöldeke, ibid., pp. 4f.; see also Baḷʿamī, ''Tārīḵ'', pp. 877ff., and the anonymous ''Nehāyat al-erab'', cited and tr. in G. Widengren, “The Establishment of the Sasanian Dynasty in the Light of New Evidence,” in ''La Persia nel''Medioevo, Rome, 1971, pp. 767ff..</ref> بابک از سوی گوچهر —شاه محلی در ایالت پارس— اجازهٔافت که اردشیر را برای پروردن نزد تیری، فرماندهٔ دژ دارابگرد بفرستد؛ گوچهر نیز چنین کرد. پس از مرگ تیری، اردشیر بر جای وی بنشست و فرماندهٔ دژ دارابگرد شد. اما پس از آن جسورانه توسعهٔ پادشاهیاش را آغازید و طی این فرایند تنی چند از شاهان محلی را نیز کشت و حتی از پدرش نیز درخواست تا گوچهر را سرنگون سازد. بابک نیز چنین کرد و بهمجرد امتناع شاهنشاه پارتی از پذیرش شاپور پسر بابک به عنوان شاه اصطخر، آغاز شورش اعلان شد. محتمل است نقشِ تعیینکنندهای که از اردشیر در رهبری شورش علیه دولت مرکزی ترسیم شدهاست، محصول خوانشهای متأخرتر تاریخی باشد. احتمالاً در آنگاه بابک بیشترِ ایالت پارس را زیر حاکمیت خود متحد ساختهباشد زیرا تصویر وی بر سکههای اردشیر نیز وجود دارد.<ref>ن.ک. پایین.</ref> شورش با براندازی شاه اصطخر، پایاسازی قدرت و اعلام استقلال از حکومت مرکزی اشکانی آغاز شد. از این اشاره چنین استنباط شده که یکی از حوادث مذکور (براندازی شاه محلی اصطخر بهدست بابک و یا اعلام استقلالش از اشکانیان) در فاصلهٔ میان سالهای ۲۰۶/۲۰۵ میلادی بهوقوع پیوسته باشد زیرا این سال بطور ضمنی بهعنوان «سال آغاز دوره»ای در سنگنبشتهٔ پارسیمیانه-پهلوی بیشاپور ذکر شدهاست؛ در این سنگنبشته چنین آمده: «سال ۵۸، چهل سال از آتش اردشیر، ۲۲ سال از آتش شاپور».<ref>ن.ک:<br />R. Ghirshman and A. Christensen in RAA 10, 1936, pp. 123ff.; O. Hansen, ZDMG 92, 1936, pp. 441ff.; W. B. Henning, BSOAS 9, 1939, pp. 825f.</ref> دربارهٔ مفهوم این سنگنبشته بسیار بحث شدهاست.<ref>ن.ک:<br />W. B. Henning and S. H. Taqizadeh, Asia Major 6, 1957, pp. 106-21, and most recently R. Altheim-Stiehl, AMI, N.F. 11, 1978, pp. 113ff., and more fully in Boreas 5, 1982, pp. 153ff.</ref> این انگاره که «فاصلهٔ میان سالهای ۲۰۶/205<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
g7vu59wjk02turc8u0eqdadfgaamkkn
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۴۷
104
95737
299992
2026-09-23T09:32:45Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299992
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>میلادی» مربوط به شورش بابک بودهباشد بسیار محتمل است زیرا در هیچیک از تاریخهای بعدی بهدست آمده از ساسانیان، «فاصلهٔ میان سالهای ۲۰۶/۲۰۵ میلادی» مبنا نبوده و معمولاً هر شاهنشاه ساسانی یا مبنای تقویم را سالِ «بهشاهی رسیدن خود» مینهاده یا مبنا را بر گاهشماری سلوکی که با سال ۳۱۲ ق. م. آغاز میشدهاست میگذاشت؛ نیز اردشیر آغاز دورهاش را سال چیرگی بر پارتیان یعنی ۲۲۴ میلادی قرار داد.<ref>Ḥamza, p. 23</ref> در این هنگام، حکومت بلاش پنجم بهسبب یورش سپتیموس سوروس، امپراتور روم، به میانرودان آشفته بود و توجه نیروهای برتر ایران، که عموماً معطوف به غرب بود، فرصت خوبی برای شورش حاکمان مناطق مرکزی و جنوب غربی فراهم میآورد. بابک توسط پسرانش پشتیبانی شد و شاپور بزرگترینشان در زمان زندگانی بابک شاه شد (با توجه به سکههایی که از وی یافت شده)، اما پس از مرگ این دو، اردشیر قدرت را بهدست گرفت و انگیزهای تازه به جنبش بخشید.<ref>برای اطلاعات بیشتر:<br />S. H. Taqizadeh, in BSOAS 9, pp. 125ff.; V. G. Lukonin, KulʾturaSasanidskogoIrana, Moscow, 1969, chap. 2; Widengren, op. cit., pp. 711ff.</ref>
در سال ۲۲۴ میلادی، اردشیر در فرایند بسط سرزمینی قدرت خویشْ سراسر پارس و فرای آنْ کرمان و الیمایی (خوزستان) را تسخیر کرد و بسیاری از شاهان محلی و زمینداران وابسته به پارتیان را مطیع خود ساخت.<ref>Ṭabarī, I, p. 815; Baḷʿamī, pp. 881ff.</ref> در مرحلهٔ نخست شورش، اردشیر با کنشهایی مانند ضرب سکه و ساخت شهرهای نو، قدرت مرکزی اشکانیان را به چالش کشید.<ref>برای اطلاعات بیشتر ن.ک:<br />Lukonin, op. cit.</ref> داستان تبادل نامه میان اردشیر و شاه اشکانی، (اردوان پنجم)، که<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
7o3yb2sx8gc7w071dfdksy5j1tf1lo5
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۴۸
104
95738
299993
2026-09-23T09:32:47Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299993
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>توسط طبری<ref>Ṭabarī, I, pp. 817f.</ref> و برخی دیگر از منابع شرقی همچون بلعمی،<ref>Baḷʿamī, pp. 880f.</ref> ذکر شده، ممکن است چنین در نظر گرفته شود که اردشیر مدعی تاج و تخت سراسر ایران بود و این گزارش به منزلهٔ اثری ادبی یا داستانسازی تاریخنگارانه از این واقعیت باشد. بههرروی بدون وجود نارضایتی عمومی و رغبت نسبت به شورش در برابر اشکانیان، دورنمایی از پیروزی برای اردشیر نمایان نبود. اعلامیههای سیاسی و تبلیغات<ref>قس. نامه به شاهان محلی مذکور در<br />Ḥamza, p. 45</ref> و نیز پیروزیهای نظامیاش به احتمال فراوان ناشی بود از همراهی فردی بسیاری که بر پیروزی جنبش شرط بسته بودند.<ref>ن.ک:<br />Ferdowsī, VII, pp. 130f.</ref>
سرانجام در جنگ اردشیر با اردوان در نبرد هرمزدگان در ۲۸ آوریل (برابر با ۹ اردیبهشت) ۲۲۴ میلادی، اردوان بهدست اردشیر کشته و با کشته شدنش سلسلهٔ اشکانی نیز سرنگون شد.<ref>Nöldeke, Geschichte der Perser, p. 411</ref> سال وقوع این نبرد بهگواه کتیبهٔ شاپور یکم در بیشاپور تأیید شدهاست.<ref>قس:<br />Altheim-Stiehl in a forthcoming work on the Chronicle of Arbela, ed. by P. Kawerau</ref> گزارش مبسوط از نبرد هرمزدگان، احتمالاً برساختهشده برای تاریخ رسمی ساسانیان بودهباشد؛ اگر گمانهٔ مذکور درست باشد، این نگاشته احتمالاً «منبع اصلی تاریخ طبری» بودهاست. یک تصویر از این گزارش توسط اردشیر در نقشبرجستهای در فیروزآباد نقر شدهاست.<ref>ن.ک:<br />Ṭabarī, I, p. 818, Baḷʿamī, pp. 882ff.; Ṯaʿālebī, pp. 478ff.; Dīnavarī, p. 44; Ferdowsī, VII, pp. 134f.; Chronicle of Arbela, in A. Mingana, ed., Sources syriaques I, Leipzig, 1908, p. 29.8ff.; ActaMartyrum'' et Sanctorum Syriaca'', ed. P. Bedjan, II, Paris, 1891, p. 128.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
qqgs41fcha40olg7sscyzblur3p1cl6
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۴۹
104
95739
299994
2026-09-23T09:32:50Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299994
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>بههرروی اردشیر با برگزیدن عنوان «شاهنشاه»، میل خود را برای نیل به فرمانروایی آشکار ساخت؛ و در واقع در پرتو محتملترین تفسیر کتیبهٔ دوزبانهٔ بیشاپور، سال رسمی آغاز شاهنشاهی ساسانی در ۲۲۳–۲۲۴ میلادی شروع میشود؛ آغاز سال در گاهشماری ساسانی در ۲۷ سپتامبر ۲۲۳ است و پایانش در ۲۵ سپتامبر ۲۲۴.<ref>R. Altheim-Stiehl, ''AMI'', N.F. 11, 1978, pp. 113ff., and ''Boreas ''5, 1982, pp. 152ff.</ref> در دیگر منابعْ تاجگذاری رسمی اردشیر در تیسفون در سال ۲۲۶ و در خلال لشکرکشی برای ضمیمهکردن قلمروهای پیشین پارتی در شمالغرب ایران و بخش علیای میانرودان ذکر شدهاست.<ref>ن.ک:<br />Taqizadeh and Henning, op. cit., and Lukonin, op. cit., for references and discussion</ref>
در حدود سالهای ۲۲۶–۲۲۷ میلادی، اردشیر در خلال لشکرکشی برای تسخیر مناطق شمالغربی کشور، کوششی ناموفق را برای مسخر ساختن هترا<ref>Dio Cassius 80.3.2</ref> —که پیش از آن نیز تراژان<ref>Dio Cassius 68.17ff.</ref> و سپتیموس سوروس<ref>Dio Cassius 76.9ff.; Herodian 3.9</ref> در فتحش شکست خوردهبودند— تجربه کرد. او همچنین توسط شاخهٔ جانبی از خاندان اشکانی که حاکم ارمنستان بودند (در سال ۲۲۷–۲۲۸؟) میلادی به عقب رانده شد؛ این خاندان برای مدتهای مددی ساسانیان را به زحمت انداختند.<ref>Dio Cassius 80.3.2-3</ref> از دگرسوی اردشیر تسخیر شرق کشور و «مطیعسازی» زمینداران بزرگ پارتی، نجیبزادگان محلی و خاندانهای بزرگ ایرانی را آغازید و باموفقیت بهسرانجام رسانید.<ref>Lukonin, op. cit., chap. 2</ref> محدودهٔ دقیق شاهنشاهی ساسانی را نمیتوان به دقت معین کرد. احتمالاً حوزهٔ قلمروی اردشیر در غرب، تا مرزهای سنتی میان رومیان و پارتیان در شمال غربی کشیدهشد؛ در شرق نیز حاکمان کوشان و توران و احتمالاً<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
5bu3kg4chj12uoeq0atmukay2r6swvz
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۵۰
104
95740
299995
2026-09-23T09:32:52Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299995
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>صحرای مرو به شاهنشاهی اردشیر گردن نهادهباشند؛<ref>Ṭabarī, I, p. 819; Yaʿqūbī, I, p. 179; Dīnavarī, p. 44; Nehāya, in Widengren, op. cit., p. 770. On the campaign see E. Herzfeld, Paikuli I, Berlin, 1924, pp. 37ff.;Widengren, op. cit., pp. 752ff.</ref> و در جنوب غربی هم، بخشِ شمالیِ «سواحل عربی خلیج فارس» بهجنگ مسخر گشت.<ref>Ṭabarī, I, p. 820; Dīnavarī, pp. 44f.; Nehāya,inWidengren, op. cit., p. 771; cf. R. N. Frye, “Bahrain under the Sasanians,” in Dilmun, ed. D. T. Potts, Berlin, 1983, pp. 167ff.</ref> در شمال غرب نیز احتمالاً مرزهای پیشین روم-اشکانی بدل به حد نفوذ ساسانیان شد.<ref>Wiesehöfer, Klio 64, 1982, pp. 440ff. with literature</ref> با این اوصاف، در این موضوع شکی نیست که دیدگاههای بلندپروازانهٔ اردشیر پیرامون سیاست و رابطه با جهان خارج، بر پایهٔ ازسرگیری و تکرار موفقیتهای هخامنشیان شکل گرفته بود. چنانچه جی. ولسکی<ref>در:<br />Aufstieg und Niedergang der römischen Welt, ed. H. Temporini and W. Haase, II/9, pt. 1, Berlin, 1976, pp. 195ff.</ref> بهدرستی بیانداشته، ساسانیان نخستین کسانی نبودند که آگاهانه سیاستی ایرانی اتخاذ کرده و به تبلیغ ایدئولوژی سیاسی مرتبط بدان پرداختند؛ اشکانیان پیش از آنها دست بدین اقدام زده بودند. بههرروی اردشیر و وارثانش در عرصهٔ جنگ و تبلیغات نتایج بهتر به دست آوردند.
بهنظر میرسد اردشیر فهمیدهباشد که یک مدعی بازگشت به شکوه گذشته با سیاستی تهاجمی، بدون پایاسازی و تثبیت قدرت در قلمروش بختی برای موفقیت نخواهد داشت. ساختار دولت مرکزی اشکانی به «نجیبزادگان محلی» و «بزرگان طایفهای» وابسته بود و حکومتهای خودگردانی محلی بر پایهٔ «اشرافیتسالاری» و «منافع قبیلهای» بهمدت دو سده سیاست خارجی اشکانیان را تحتالشعاع قرارمیداد و مکرراً باعث بهرهبرداری دشمنان آنان، در صدر آنها روم، از وضعیت داخلی میشد.<ref>Ḥamza, p. 45; Ṭabarī, I, p. 814; EbnQotayba, Ketāb al-maʿāref, ed. Wüstenfeld, Göttingen, 1850, p. 321; EbnMeskawayh, Taǰāreb al-omam I, ed. Caetani, Leiden and London, 1909, p. 77. Cf. The Letter of Tansar, tr. Boyce, Rome, 1968, p. 29</ref> تنها با<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
nqa0a194ed10b3uugmgvmg1k7uf8n3r
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۵۱
104
95741
299996
2026-09-23T09:32:55Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299996
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>زدودن حاکمان محلی و بر پایسازی قدرتی مرکزی با نظامِ دیوانسالاریِ سازمانیافته<ref>Ṯaʿālebī, Ḡorar, p. 480</ref> این امکان وجود داشت که توازن نظامی در وضع موجود و ساختار سرزمینی را دگرگون شود. هم حکومتداری و هم ارتش برای اطمینان و تضمین پیروزی بایستی اصلاح میشد.<ref>Christensen, Iran Sass., pp. 97ff., 107ff., 130ff., 207ff.</ref> گرچه ساسانیان آگاهی سطحی و مبهمی از اجداد خویش داشتند،<ref>see E. Yarshater, “Were the Sasanians Heirs to the Achaemenids?” in La Persia nelMedioevo, Rome, 1971, pp. 517ff.</ref> اما مدارک زیادی در منابع پارسی میانه و فارسی-عربی وجود دارد که نشاندهد رویارویی تهاجمی ساسانیان با رومیان برای بازگردانی موقعیتی باشکوه در غرب معنا شده است؛ اهدافی که به طور جد توسط رومیان از آن جلوگیری شدهبود. پیرو این بحث، طبری<ref>I, p. 814</ref> گزارشی از بیانیهٔ اردشیر را ذکرکرده که در آن اردشیر دلیل به پاخیزیاش را ستاندن کین عموزادهٔ خویش دارا بن دارا —که با اسکندر جنگیده و به دست دو تن از مزدوران اسکندر کشته شده بود— اعلام میدارد.<ref>Nöldeke, Geschichte der Perser, p. 3. Cf. The Letter of Tansar, tr. Boyce, p. 29</ref> ادعای تبار و قلمرو هخامنشی توسط مورخان رومی نیز شهادت داده شده است؛ مورخانی که گزارش کردهاند حاکمان ساسانی خواهان بازگشت به عصر هخامنشی در همهٔ زمینهها در غرب بودند.<ref>Herodian 6.2.2; Dio Cassius 80.3.4; Zonaras 12.15</ref> به هر روی دانایی ساسانیان از هخامنشیان، دانستههایی سطحی و مبهم بوده و مانند آنچه هرودین گزارشکرده مبنایی باقاعده و تاریخی نداشتهاست. این گزارشهای مورخان رومی نشان میدهد که رومیان اهداف سیاست خارجی ساسانیان را بهخوبی درک کرده بودند اگرچه درک درستی از تغییر و دگرگونی سلسلهٔ شاهنشاهی ایران نداشتند.<ref>Christensen, op. cit., p. 97</ref> پارتیان نیز در هنگام قوت نیروی نظامی چنین مدعایی میداشتند.<ref>Tacitus, Annals 6.31</ref> این نکته قابل<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
0k4446h5125iykw82ac57qzbrgella0
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۵۲
104
95742
299997
2026-09-23T09:32:57Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299997
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>توجهاست که جایگاه اسکندر در اندیشهٔ بازگشتخواهی ساسانیان —که بهعنوان نابودگر ایران شناخته میشد—، در آن هنگام مصادف و منطبق شدهبود با ایدهٔ «تقلید و بزرگداشت از اسکندر» در میان امپراتوران روم؛ کاراکالا خویش را «اسکندر دوم» میخواند<ref>Dio Cassius 78.7.1ff.;Herodian 4.8.1f.</ref> و «الکسندر سوروس» وی را گرامی میداشت.<ref>Dio Cassius 79.17.3; Herodian 5.7.3; Historia Augusta, Alexander Severus 5l.4</ref>
منابع دردسترسی که دربارهٔ جنگ در غرب نوشتهاند منحصراً منابع لاتین و یونانیاند.<ref>mainlyHerodian 6.2ff.</ref> سپاه ساسانی درمنطقهٔ تحت فرمان رومیان در میانرودان شمالی در سال ۲۳۰ میلادی تاختوتاز کرد و نصیبین که یکی از دو دژِ سامانهٔ دفاعی رومیان در میانرودان —و آن دیگر حران— بود را محاصره کرد اما موفق به تسخیرش نشد. یورش سواران ساسانی به دیگر نقاط سوریه و کاپادوکیه کشیده شد و بدانجای نیز تاختن آوردند.<ref>Herodian 6.2.1; Zonaras 12.15; Syncellus 1.674 ed. Dinorf</ref> پس از کوشش بیحاصل رومیان برای مصالحه با اردشیر، سرانجام الکساندر سوروس در سال ۲۳۲ با بیمیلی آهنگ مقابله با ایرانیان کرد. پس از سربازگیری برای لشکرها و تقویت آنها با استفاده از واحدهای کهنهسربازِ<ref>vexillationes</ref> پادگانهای منطقهٔ دانوب، وی زمینی در سوریه پیشروی کرد.<ref>Herodian 6.4.4; Zonaras 12.15.</ref> سوروس از مراکز فرماندهیاش در انطاکیه، برای تبدیل یک اقدام ناموفق دیگر در زمستان ۲۳۱–۲۳۲ به فرونشاندن این ستیزه از راههای دیپلماتیک اقدام کرد.
جنگ بیداشتن حاصلی مثبت برای رومیان بهپایان رسید، جنگی که شکستهای آن، پیروزیهای پیشین را بیاثرکرد.<ref>Herodian 6.5f.</ref> در آن سوی نیز جنگ برای اردشیر نیز حاصلی دربرنداشت، زیرا در این نبرد، خسارتهای بسیاری نیز بر نیروهای ایرانی وارد آمد و<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
grsl5rta45vq9szl8hgwx769zhe8eju
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۵۳
104
95743
299998
2026-09-23T09:33:00Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299998
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>تلفات زیادی متحمل شدند.<ref>Herodian 6.4.4ff., 7.1</ref> در منابع متأخرتر عربی–فارسی، هیچ اشارهای به این نبرد و عدم پیروزی اردشیر بهمیان نرفتهاست؛ احتمالاً سبب این عدم ذکر، ننگآور انگاشتن این حادثه توسط اردشیر بودهباشد. در مقابل، در برخی نوشتههای رومی، به این جنگ، بهسبب حفظ مرزهای پیشین امپراتوری روم، به مثابهٔ پیروزی نگریسته شد و الکساندر سوروس به مثابهٔ فردی پیروز در روم ظاهر شد.<ref>Aurelius Victor, ''Caes. ''24.2; Eutropius 8.23; Festus 22; Hieronymus, ''Chron. ''215; Orosius 7.18; Jordanis, ''Rom. ''36; Historia Augusta, ''Alex.Sev.''55.1, 56.1ff.<br />تمام بحثها در این مورد در:<br />A. Rösger, “Die Darstellung des Perserfeldzugs des Severus Alexander in der Historia Augusta,” ''Bonner Historia-Augusta-Colloquium 1975/76'', Bonn, 1978, pp. 167ff.</ref>
با اینکه، هیچ پیمان صلح رسمیای امضاء نشد اما در سالهای بعد، مرزهای شرقی روم دگرباره مورد هجوم ساسانیان قرار نگرفت. شاید برای رومیان الحاق هترا به دژهای سامانهٔ دفاعی مرزی خویش مهمتر بودهباشد.<ref>A. Maricq, “Les dernièresannées de Hatra,” ''Syria ''34, 1957, pp. 228ff.; H. J. W. Drijvers, “Hatra, Palmyra und Edessa,” in Temporini and Haase, eds., op. cit., II/8, pp. 799ff. esp. p. 825</ref> مردم هترا میدانستند که خودمختاری نسبی آنان —که در اواخر دوران پارتیان به دلیل ضعف حکومت مرکزی اشکانی ممکن شدهبود— از جانب سیاستهای اعلامشدهٔ ساسانیان در خطر است. سیاست خارجی حاکمان تازه ایران، پیشروی به سوی غرب بود و شاید این به سبب فرار مشکلات داخلی کشور بودهباشد؛ درحالیکه رویهٔ پارتیان و رومیان در سالهای آخر این بود که همهٔ چیز را به حال خود همانگونه که هست رها کنند. قطعاً درنظرگرفتن دغدغههای هترا در مقصود ساسانیان عنصری فرعی بایستی بودهباشد و احتمالاً علایق سیاسی و اقتصادی خاص آن نادیدهگرفتهشده.<ref>literature in Maricq, op. cit.; Wiesehöfer, art. cit.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
oezv6gqs19jpjmblv4e8ine6ql6242o
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۵۴
104
95744
299999
2026-09-23T09:33:02Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
299999
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>آشوبهای روم پس از قتل الکساندر سوروس در سال ۲۳۵ میلادی، اردشیر را برای حملهای جدید به مرز شرقی روم برانگیخت. مهمترین این یورشها عبارت بودند از، حمله به دورا در آوریل ۲۳۹ میلادی،<ref>''. SupplementumEpigraphicumGraecum''[ = SEG], VII, 743 b</ref> رخنه به میانرودان علیا در حدود ۲۳۷-۲۳۸ میلادی که منجر به فتح نصیبین و حران شد<ref>''. Syncellus I, 681 [Dindorf]; Zonaris 12.18''</ref> و لشکرکشی به هترا. چنین پیداست که هترا دربرابر محاصرهٔ ایرانیان سخت درایستاد و تا پیش از آوریل و یا سپتامبر ۲۴۰ میلادی سقوط نکرد؛<ref>Mosig-Walburg, ''Boreas'' 3, 1980, pp. 117ff. Cf. also Chaumont, “A propos de la chute de Hatraet du couronnement de ShapurIer,” ''Acta Antiqua Scient. Acad. Hungarica''27, 1979 [1981], pp. 207ff.</ref> شهر هترا، به مثابهٔ نقطهٔ فشار و عملیات علیه میانرودان رومی برگزیده شدهبود.<ref>Dio Cassius 80.3.2</ref> احتمالاً سقوط هترا سببساز جنگهای گوردیان سوم با ایران شدهباشد.<ref>cf. Historia Augusta, ''Gordianus''23.5 with the date given in the Cologne Mānī Codex [ = CMC], 18, 2-5. Important maps (BV 11 and BV 12 of the ''Tübinger Atlas des Vorderen Orient'', by E. Kettenhofen</ref>
بهسبب دشواریهایی که در منابع است، سالهای پایانی و روز مرگ اردشیر چندان روشن نیست. احتمالاً پسرش شاپور به عنوان شریک در پادشاهی، در ۱۲ آوریل ۲۴۰ (۲۳ فروردین) میلادی، تاج بر سر نهادهباشد.<ref>A. Henrichs and L. Koenen, “Der Kölner Mani-Kodex;” ''ZeitschriftfürPapyrologie und Epigraphik''5, 1970, p. 129; 19, 1975, p. 21 (CMC 18, 5-8).</ref> احتمالاً تعیینپذیری این زمان از سنگنگارههای پیرچاوش واقع در سلماس در شمال غربی ایران، که شریکشدن شاپور در پادشاهی را نشان میدهد، گرفته شدهباشد. پاسخ این پرسش که آیا شاپور به عنوان شاهی بیشریک در دوران زندگانی اردشیر تاج بر سر نهاده، وابسته به تفسیر نوعی سکهٔ خاص است.<ref>Mosig-Walburg, in ''Boreas ''3, 1980, pp. 117ff.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
dloj9sh87yqhcaf1ut498wkyw8s3hww
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۵۵
104
95745
300000
2026-09-23T09:33:05Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
300000
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>اکنون میتوان پذیرفت که بر اساس شواهد بهدستآمده از نسخههای خطی مانوی کلن<ref>164, 1ff.</ref> اردشیر تا اوایل سال ۲۴۲ میلادی، شاید تا فوریه، زیستهباشد.<ref>Henrichs-Koenen, ''ZeitschriftfürPapyrologie und Epigraphik''48, 1982, pp. 4ff., 44</ref>
شاهنشاهی ساسانی در عصر اردشیر در بسیاری از موارد شبیه به اواخر حکومت اشکانی بود، گرچه تفاوتهایی میان آن دو از پیش آشکار بود. بر پایهٔ توصیف دربار اردشیر در کتیبهٔ شاپور یکم بر کعبهٔ زرتشت،<ref>Middle Persian, line 28</ref> ذکر نام اردشیر به عنوان شاه بزرگ به همراه نام چهار «شاه» دیگر، که حاکمان اپرناک، مرو، کرمان و سگستان میبودند، به میان آمدهاست، شاهانی که در وضعیت نیمهمستقل از قدرت مرکزی قرار داشتند. سه پادشاهی مکوران، تورستان و کوشانشهر نیز بودند که به خراجگزاردن به اردشیر و تبعیت از وی را گردن نهاده بودند.<ref>Lukonin, op. cit., chap. 2 and in Camb. Hist. Iran III/2, 1983, pp. 681ff.; M. L. Chaumont, in ActaIranica 4, 1975, pp. 89ff.</ref> در کتیبهٔ مذکور سپس استانهایی قابل مقایسه با ساتراپهای هخامنشی آمدهاست. علاوه بر سرزمینهای خالصه، نواحی بزرگی زیر کنترل رؤسای محلی و خاندانهای اشرافی نیز بود که با توجه به این وضع، کنترل مستقیم توسط دولت مرکزی بر آن مناطق فاقد موضوعیت بود. البته مالیات این نواحی به طور غیرمستقیم به دست میآمد.<ref>F. Altheim and R. Stiehl, EinasiatischerStaat, Wiesbaden, 1954, pp. 3ff.</ref> حتی در اوایل دوران ساسانی نیز سیاستهای این دولت بایستی باتوجه به روابط میان نهاد سلطنت، خاندانهای اشرافی و زمینداری نجیبزادگان (شامل اعضای طبقهٔ اشراف قدیمی اشکانی) شکل گرفته بوده باشد. بااینهمه، گرچه سیاست تمرکزگرایی اجرا و از شمار شاهان محلی به شدت کاسته شدهبود، اما حکومت اردشیر همچنان بر بسیاری از خطوط اواخر عصر اشکانی در حال حرکت بود.<ref>ن.ک:<br />Lukonin, in Camb.Hist. Iran III/2, 1983, pp. 681ff.</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
so6sw6e60m1kjiv3vohut8bqlgzdbxm
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۵۶
104
95746
300001
2026-09-23T09:33:07Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
300001
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>ترتیب اولویت بزرگان دربار اردشیر، بر پایهٔ کتیبهٔ شاپور یکم بر کعبه زرتشت<ref>Middle Persian, lines 28ff.</ref> دانستهاست. مطابق آنچه در کتیبه آمده، نخست نام چهار شاه با داشتن حق جانشینی کوچکترین پسر خویش شامل سدارف (ساتراپ؟) شاه اَپرینَک (نیشابور)، اردشیر شاهِ مرو، اردشیر شاهِ کرمان، اردشیر سَکَه (سگستان) آمدهاست. پس از آن، نام سه شهبانو بهقرار دینک، مادربزرگ اردشیر، «رودک» مادر اردشیر و «دینک» همسر اردشیر ذکر شدهاست. سپس نام «اردشیر بیدخش» و «بابک هزاربد» (نخست وزیر؟ یا فرمانده لشکر؟) و پنج عضو از خاندانهای بزرگ، بهترتیب «دیهین» از خاندان وراز، ساسان از خاندان سورن، ساسانِ اندیگانخدای، پیروز و گوک از خاندان کارن، بههمراه «ابرسامِ فَراردشیر» که مسئولیتاش روشن نیست اما احتمالاً مشاور ارشد بوده، آمدهاست. پس از آن، ذکر نامِ پانزده شخصیت برجسته بهمیان آمده که شامل «سپهبد»، «دبیرفت» است.<ref>Lukonin, ibid., pp. 681ff.</ref> دیگر مناصبی که در این جایگاه قرار دارند عبارتند از «آیوندبد» (رئیس تشریفات)، «فرمدار» و منشیانش و کارگزاران امور مذهبی شامل هیربدان و موبدان و مغان.<ref>Lukonin, ibid., pp. 73f.; Christensen, Iran Sass. pp. 97ff.; Ph. Gignoux, “Die religiöse Administration in sasanidischerZeit: EinÜberblick,” in H. Koch and D. N. MacKenzie, eds., Kunst, Kultur und Geschichte der Achamenidenzeit und ihrFortleben, Berlin, 1983, pp. 254ff.; cf. also Boyce, The Letter of Tansar, pp. 1ff.</ref> مناصب بلندپایهتری همچون «وزرگفرمادار»، «موبدان موبد» و «هیربدان هیربد» در شالودهای که اردشیر بنیاننهاد وجود نداشتند.<ref>against Christensen, ibid., pp. 118ff., see Gignoux, op. cit., pp. 255ff.; cf. Boyce, Zoroastrians, London, 2nd ed., 1984, p. 122</ref>
شاهنشاهان ایرانی تنها میتوانستند به ساخت، بازساخت و تغییر نام شهرها در سرزمینهای سلطنتی (ممالک خالصه یا دستکرد) اقدام کنند. طبری<ref>I, p. 820</ref> بنیان شهرهای<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
b7uz4hsukuyyztm5v0ed0gax0mpx1m9
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۵۷
104
95747
300002
2026-09-23T09:33:10Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
300002
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>زیر را به اردشیر نسبت داده است: ۱) اردشیرخوره (=گور، فیروزآباد)؛ ۲) راماردشیر؛۳) ریو-اردشیر (=ریشهر)؛ ۴) هرمزد-اردشیر (=سوق الاهواز) در خوزستان؛ ۵) وه-اردشیر در آنسوی تیسفون؛ ۶) استرآباد-اردشیر (= کرخ میشان) در بخش پایینی میانرودان؛ ۷) پس-اردشیر (یا با ضبطهای دیگر) در کرانههای عربی خلیج فارس؛ ۸) نود-اردشیر نزدیک موصل. علاوه بر این، بنیانگذاری شهرها، در آثار حمزه اصفهانی،<ref>pp. 46f.</ref> دینوری<ref>p. 47.</ref> و دیگر نویسندگان نیز ذکر شده است. مطالب مربوط به شهرسازی در Ziele and Formen königlicher Innenpolitik im vorislamischen Iran نوشتهٔ D. Metzler <ref>D. Metzler, Ziele and Formen königlicher Innenpolitik im vorislamischen Iran, Munster, 1977, pp. 184ff</ref> بحث شده است، اگرچه رسیدن تاریخ ساخت همهٔ این شهرها به روزگار شاهنشاهی اردشیر مورد تردید است. مثلاً دانستهاست که چندین شهر را شاپور یکم «به نامی مرکب با اردشیر» به افتخار پدرش بنیان نهاد. این درحالیاست که برخی دیگر بهدست دیگر اردشیرنامان بنیان نهاده شدهاند.<ref>Nöldeke, Geschichte der Perser, p. 20 n. 4</ref> هر یک از این منطقهها برای ایجاد مرکزیت یک ناحیهٔ روستایی و زیر حاکمیت یک «شهرب» ساخته میشد<ref>ŠKZ, p. 34 of the Middle Persian text</ref> و مالیات این منطقهها مستقیم به شاهنشاهی فرستاده میشد.<ref>Lukonin, in Camb.Hist. Iran III/2, pp. 723ff.</ref> بههمین دلیل افزایش شمار منطقههای شاهی و ناحیههای پیوسته بدان (دستکرت) یکی از اهداف داخلی و سیاست مالی اردشیر و جانشینانش بود. بااینهمه، دوگانگی وضع مالیاتی میان زمینهای شاهنشاهی (دستکرت) با مالیات مستقیم به خزانهٔ شاهنشاهی، با اراضی زیر فرمان<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
gpljhchjldnmr2fk07z8gewziy1kz5c
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۵۸
104
95748
300003
2026-09-23T09:33:12Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
300003
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>بزرگزادگان و اشراف زمیندار با مالیات غیرمستقیم به خزانهٔ شاهنشاهی، تا اصلاحات مالیاتی دوران قباد یکم و خسرو انوشیروان ادامه داشت.<ref>برای دیدن اصلاحات ذکرشده توسط طبری (I, p. 897)، ن.ک:<br />N. V. Pigulevskaya, “K voprosu o podatnoĭreformeKhosrovaAnushirvana,” VDI, 1937, pp. 143ff.<br />که پذیرفتهشده توسط:<br />Altheim and Stiehl, op. cit., pp. 129ff.; cf. also Lukonin, op. cit., pp. 745f.; N. Garsoïan, in ''Camb. Hist. Iran ''III/2, 1983, pp. 587f.<br /></ref>
بهطور کلی میتوان گفت سکههای ضربشده در دوران اردشیر، بهلحاظ طرحِ نگاشته به سه دستهٔ کلی تقسیم میشوند.<ref>R. Göbl, ''SasanidischeNumismatik'', Braunschweig, 1968; idem, in ''Comb. Hist. Iran ''III/2, 1983, pp. 322ff.; V. G. Lukonin, in ''ActaIranica''8, 1968, pp. 106ff.; Mosig-Walburg, ''Die frühensasanidischenKönigealsVertreter und Forderer der zarathustrischen Religion'', Frankfurt, 1982, pp. 25ff.</ref> دستهٔ نخست سکههایی هستند که تصویری تمامرخ از اردشیر بر روی سکه و نیمرخی از بابک پدر اردشیر —که به سبک اشکانیان بهچپ مینگرد— بر پشت سکه نگاشته شدهاست. بر روی این سکهها عبارت «اردشیر شاه»<ref>ʾ''rthštrMLKʾ''</ref> و بر پشت سکه عبارت «خدایگان بابک شاه»<ref>''. bgypʾpkyMLKʾ''</ref> نگاشته شدهاست. دستهٔ دوم، که رایجترین سکهٔ اردشیر نیز هست،منقش تصویر نیمتنهٔ اردشیر با کلاه و یا تاجی برسر در حال نگریستن به سوی راست است؛ بر پشت دستهٔ دوم از سکههای اردشیر نمایی از آتشدانِ آتشکده بهچشم میخورد. بر روی دستهٔ دوم از سکهها، عبارت «مزداپرست، خدایگان اردشیر شاهنشاهِ ایران که چهره از یزدان دارد»<ref>''. mzdysnbgyʾrthštrMLKʾnMLKʾʾyrʾnMNWčtryMNyzdʾn''</ref> نگاشته شده که نمایانگر باورهای مذهبی اردشیر است. بر روی دستهٔ سوم از سکهها، تصویر اردشیر روبروی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
lrzifd67fw98ympiszvxbq74j8l1r0v
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۵۹
104
95749
300004
2026-09-23T09:33:15Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
300004
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>تصویر پسرش شاپور و عبارتهای «شاپور شاهِ ایران که چهره از یزدان دارد»<ref>''. šhpwhryMLKʾʾryʾn MNW čtry MN yzdʾn''</ref> و «آتشِ اردشیر»<ref>''. NWRʾ ZY ʾrthštr''</ref> نگاشته شدهاست. پشت سکهها نیز منقوش به آتشدان آتشکدهاست.
نشان پشت سکهٔ دستهٔ دوم، نقش آذرگاهی است که بر پایهٔ طرحی یافتشده در پارس و عبارت «آتشِ اردشیر»،<ref>''. NWRʾ ZY ʾrthštr''</ref> اشاره به آتشی شاهی دارد که در آغاز سلطنت هر شاه برافروخته میشد.<ref>A. Christensen, ''RAA ''10, 1936, p. 127</ref> بخش پایهٔ پیشتیبان آذرگاه، شباهتهایی به تخت شاهی هخامنشیان دارد.<ref>I. Pfeiler, “Der Thron der AchaimenidenalsHerrschaftssymbol auf sasanidischenMünzen,” ''SchweizerMünzblätter'' 23, 1973, pp. 107ff.; cf. J. Duchesne-Guillemin, in ''La Persia nelMedioevo'', Rome, 1971, p. 377</ref> نوارهای آویخته را نیز میتوان نماد نوارهای باز و پراکندهٔ انتهای تاج شاهی —که نماد پادشاهی در سنن ایرانیاست— انگاشت. بدینسان نقشِ پشتِ این دست سکهها، نماینگر دلمشغولی اردشیر برای نمایاندن خویش نه صرفاً بهعنوان جانشین برحق هخامنشیان، بلکه بهمثابه زردشتیای دیندار است. در آرایش سر و موی، اردشیر در نخستین سکهها به سنن اشکانی پایبند بود و تاجی همانند با تاجهای دوران مهرداد دوم برگزید.<ref>Göbl, ''SasanidischeNumismatik'', Type II</ref> اما در سالهای پایانی، تاج اصلی اردشیر، از نوعی بود<ref>Göbl’s Type III</ref> که بخشی از موها، در گویی در بالای سر آراسته شدهبود؛ کلاه (اغلب بهشکل کلاه نظامیان) و گوی با تورِ ابریشمینی نازک پوشیده و نوارهایی بهسوی پشت از آن آویزان بود؛ نیز برخی سکههای یافتشده در انواع مختلفی هستند که در آنها اردشیر با تاج کنگرهدار یا بلند، و یا کلاه گرد، که در یک نوع از آن عقابی درون کلاه است، نقششده. در حالی که گوبل برآناست که همهٔ انواع سکههای اردشیر نمادپردازی اعطای پادشاهی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
gpo580iyxx7o5vgw8vdqvfscqkfo074
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۶۰
104
95750
300005
2026-09-23T09:33:17Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
300005
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>توسط اهورامزدا یا آناهیتاست،<ref>“Investitur im sasanidischen Iran und ihre numismatische Bezeugung,” WZKM 56, 1960, pp. 36ff.</ref> ماسیگ-والبورگ<ref>op. cit., p. 31</ref> مدعیاست تنها نوع نخست از سکههای اردشیر نمایانگر ارتباط ویژهٔ وی با اهورامزداست و نوع دوم نشانگر «تاج پیروزی» است.<ref>otherwise Lukonin, Iran v III veke, Moscow, 1979, p. 117</ref> سکههای نوع سوم، که اردشیر را بههمراه پسرش شاپور نشان میدهد، میتواند با معرفی شاپور بهعنوان جانشین مرتبط باشد.<ref>Chaumont, “Corégence et avènement de ShāpuhrIer,” in Ph. Gignoux and A. Tafazzoli, eds., Mémorial J. de Menasce, Louvain, 1974, p. 135</ref> دربارهٔ جنس و وزن سکهها، ساسانیان در آغاز مؤکداً از سنن موجود پیروی میکردند، گرچه اردشیر سکهٔ نیمدرهمی را نیز باب کرد. مضاف بر این، برخی قطعات طلای ضربشده متعلق به وی یافت شدهاست.<ref>Göbl, SasanidischeNumismatik, pp. 25ff. and in Camb. Hist. Iran III/1, pp. 328ff</ref>
دین زرتشت تا هنگام روی کار آمدن اردشیر بابکان، آیین مورد ایمان و زیر چتر پشتیبانی ساسانیان بود. باور رایج بر این بودهاست که با برآمدن اردشیر، پریستاران آتشکدهها مورد توجه و احترام قرارگرفتند و دگراندیشان مورد آزار؛<ref>Boyce, ''The Letter of Tansar'', p. 47, and “Iconoclasm among Zoroastrians,” in J. Neusner, ed., ''Christianity, Judaism and other Greco-Roman Cults. Studies for M. Smith at Sixty ''IV, Leiden, 1975, pp. 93ff.</ref> ولی این روایت امروزه محل اختلاف چندی است.<ref>G. Gnoli, ''Zoroaster’s Time and Homeland'', Naples, 1980, pp. 221ff.</ref> اگرچه هیچ مقام برجستهٔ آیین زرتشتی، جایگاه ارجمندی در دربار او نداشت، ولی به نظر میآید نخستین پویهها برای نهادینهکردن دین زرتشت به عنوان دینی دولتی در زمان اردشیر صورت گرفته شدهباشد؛ همچنین سنتهای برجای ماندهٔ هخامنشی، هلنی و اشکانی نیز پذیرفتهشد و در این رابطه مورد استفاده قرارگرفت .اردشیر در سکهها و در کتیبهاش در نقش رستم، خود را مزداپرست<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
f3rhupxms86lkfl5jglkawmkljnx2c1
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۶۱
104
95751
300006
2026-09-23T09:33:20Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
300006
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>و از تبار ایزدان خواندهاست. باورهای مذهبی او نیز بر پشت سکههایش با به نمایشکشیدن آتشکده نمایان شدهاست.<ref>Christensen, ''Iran Sass.'', pp. 116ff., 141ff.</ref> نقش برجستههای دیهیمستانی اردشیر در فیروزآباد، نقش رستم و نقش رجب، نشانگر دلبستگی عمیقیاست که نخستین شاهنشاه ساسانی به اهورامزدا میداشتهاست. التفات اهورامزدا به اردشیر، به موجب اندیشههای اسطورهای ایرانی، به صورت «فره» نمود یافتهاست که آن را میتوان از «توخهٔ» یونانی و «فورتونای» رومی قیاسگرفت.<ref>cf. A. Sh. Shahbazi, “FarnahSymbolised,” ''AMI ''13, 1980, pp. 119ff.; Calmeyer, in ''Jahrbuch des DeutschenArchäologischenInstituts'' 94, 1979, pp. 347ff.</ref> اردشیر، که فره به وی اعطاء شده بود، حاکمی برحق و مشروع بود؛ چنانکه داشتن فره پیشنیاز مشروعیت هر حاکمی تلقی میشد. بنیادگذاری آتشکدهها و اعطای وقوفات بدانها بههمراه توجه به متون دینی زردشتی، یکی دیگر از راههای کسب مشروعیت اردشیر بود؛<ref>Ṭabarī, I, p. 817; ''Dēnkard'', p. 412.11-17</ref> آتشکدهای ویژه به نام «آتش اردشیر» نیز در آغاز شاهی او پایهریزی شد که شاپور یکم در کتیبهاش در بیشاپور از آن نامبردهاست. مسعودی<ref>''. Morūǰ'' II p. 162.</ref> در ''مروجالذهب'' سخنانی را بدو منسوب کردهاست:
{| class="wikitable"
|-
| «بدان که دین و مُلک دو برادرند که یکی بیدیگری نتواند بود، چون دین اساس پادشاهی است و پادشاهی حامی دین. هرچه بر اساس قرار ندارد معدوم میشود و آنچه نگاهدار ندارد ضایع میگردد».<ref>ن.ک:<br />Mosig-Walburg, loc. cit.</ref>
|
|}
سیاست اردشیر در برابر جوامع نامزداپرست درون قلمرویش، روزگاری دشوار را برای ایشان پدید آوردهبود. یهودیان و باورمندان به آیینهای دیگر، در دورهٔ اشکانیان کموبیش مورد بردباری قرارمیگرفتند و استقلال محدودی نیز داشتند. اردشیر و سپس<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
e5xap5b1f8k733f13vpii8hf2y3bkvh
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۶۲
104
95752
300007
2026-09-23T09:33:22Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
300007
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>پسرش شاپور —به ویژه در آغاز سلطنتش— کوشیدند تا خودمختاری یهودیان را محدود کرده و آنان را از حقوق مستقل قضایی و قانونیشان محروم سازند؛ انگیزهٔ این اقدامات احتمالاً گسترش جامعهٔ زرتشتی بودهباشد. با مسیحیان سریانیزبان با بردباری و نرمش بیشتری برخورد میشد و بر جمعیت آنان تا میانهٔ سدهٔ سوم میلادی افزودهشد. مانی تا زمان مرگ اردشیر دعوتش را آشکار نکرد؛ شاید به درستی دریافتهبود که شاپور گوشی شنواتر از پدرش دارد.<ref>ن.ک:<br />J. Neusner, in ''Camb. Hist. Iran ''III/2, 1983, pp. 909ff.; J. P. Asmussen, ibid., pp. 924ff.; Chaumont, ''RHR'' 165, 1964, pp. 165ff.; Henrichs-Koenen, op. cit., pp. 1ff., esp. p. 5</ref>
اردشیر کوشید تا خویش را بهمثابهٔ مزداپرستی مرتبط با خدا و دارندهٔ فرهٔ ایزدی بنمایاند. ادعای مشروعیت پادشاهی وی بهعنوان نورستهای برحق از نسل شاهان اسطورهای ایرانی و نیز تبلیغات منتسب به اردشیر علیه مشروعیت و نقش پارتیان در توالی تاریخ ایرانی، مؤید جایگاه ممتازیاست که میراث هخامنشی در ذهن نخستین شاهنشاهان ساسانی میداشت. اگرچه دیدگاه رایج برآن است احتمالاً ساسانیان چندان دربارهٔ هخامنشیان و وضعیتشان نمیدانستهباشند.برگزیدن جایی همچو نقش رستم، که آرامگاه شاهان هخامنشیاست، برای سنگنگاری و کتیبهنویسی، مکان معبد آناهیتا در اصطخر و بودن نام برخی شاهان هخامنشی به عنوان نیا در شجرنامهٔ افسانهای ساسانیان، که در منابع فارسی-عربی با درونمایهٔ بلندپروازی اردشیر برای «کینخواهی اجدادش» و در منابع رومی توسط هرودین و دیو کاسیوس زیر عنوان جاهطلبی اردشیر برای رسیدن به قلمرو هخامنشیان، ذکر شده، نمایانگر وجود گرایش به هخامنشیان در روزگار نخست ساسانیان است. این پرسش که آیا این دست ادعاها و نقشهها و کینخواهیها به همان شکل که منابع تاریخی آوردهاند، به واقع توسط خود اردشیر مطرح شدهاست<ref>on the Testament (ʿahd) of Ardašīr see M. Grignaschi, JA 254, 1966, pp. 1ff.</ref> یا بعدترها به وی به عنوان بنیانگذار شاهنشاهی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
mencf4rnzfr1f7aocbeah9ilguomjjg
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۶۳
104
95753
300008
2026-09-23T09:33:25Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
300008
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>منتسب شده، به سبب نبود منابع کافی هنوز بیپاسخ ماندهاست؛ اگرچه انتساب این ادعاها پس از حیات اردشیر بدو منطقیتر مینماید. همین موضوع درباب تلاش ساسانیان برای زدودن پیوند اشکانی در پیوستار افسانهٔ هخامنشی-ساسانی و نمایاندن شاهان اشکانی به مثابه بیگانگانِ رؤسای ملوک الطوایف در زمان ضعف ایران نیز صادق است.<ref>Gnoli, Zoroaster’s Time and Homeland, pp. 166ff.; M. Grignaschi, in La Persia nelMedioevo, pp. 143ff.; A. Sh. Shahbazi, BSOAS 40, 1977, pp. 25ff.</ref> با این همه ظاهراً از هر جهت اردشیر بسیار بدهکار میراث اشکانی است.<ref>Yarshater, op. cit.</ref> امروزه تاریخپژوهان بر مبانی مستحکمتری در حال بررسی میراث هخامنشی بر ساسانیان در زمینه های کشورداری، هنر، مذهب، سکهشناسی (از سرگیری ضرب سکهٔ زر) و متون کتیبهای و قواعد آنها هستند.
{{چپ|'''۲-سنگنگارهها:'''<ref>Luschey, Heinz. “ARDAŠĪR I ii. Rock reliefs”. '''''Encyclopædia Iranica'''''. Vol. II, Fasc. 4, pp. 377-380, 1986, available at http://www.iranicaonline.org/articles/ardasir-ii</ref>}}
هنر سنگتراشی ساسانیان بهوسیله اردشیر بابکان (۲۲۴-۲۴۱)، نخستین شاه ساسانیان پایهگذاری شد و تا زمان حکومت شاپور سوم (۳۸۳-۸۸) رونق داشت. این هنر در زمان خسرو دوم (۵۹۰-۶۲۸) دوباره زنده شد.<ref>H. Luschey, ''Iranica Antiqua ''11, 1975, pp. 127ff. and plates 21, 22; D. Shepherd, in ''Camb. Hist. Iran ''III, 1983, pp. 1085ff. and plates 94ff.</ref> سنگنگارههای دوران اردشیر از دگرگونیهای چشمگیری نسبت به چند نمونهٔ باقیمانده از دوران اشکانیان برخوردار است و قالب تاریخی تازهای درآنها نمایان است. سه سنگنگارهٔ نخست او در سبکهای مختلفی پدید آمده و سیر تکاملی روشنی را ارائه نمیکنند. تنها چهارمین سنگنگاره، یعنی تصویر دیهیمستانی اردشیر در نقش رستم، قالب مشخصی را به خود گرفته که مجدداً در سنگنگارههای شاپور یکم و جانشینان وی ظاهر میشود. ترتیب تاریخی سنگنگارههای اردشیر در میان تاریخنگاران اندکی محل اختلاف است، و برخی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
ejfgqpqcr5byl9fo23vkbx08u6b0xzr
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۶۴
104
95754
300009
2026-09-23T09:33:27Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
300009
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>از جزئیات مربوط به آنها هنوز نامشخص است. والتر هینتس در مقالهٔ مفصل خود با موضوع سنگنگارههای اردشیر، مشکلات مربوط به تشخیص نقوش افراد را مورد بررسی قرار دادهاست.<ref>''. AltiranischeFunde und Forschungen'', Berlin, 1969</ref>
'''۱-۲-سنگنگارهٔ پل فیروزآباد:'''
در سنگنگارهٔ پل فیروزآباد، اهورامزدا و اردشیر در مقابل هم ایستادهاند و اهورامزدا در حالی که حلقهٔ پادشاهی را از روی محراب آتش به دست اردشیر میدهد، وی را به شاهی منصوب میسازد. در پشت سر اردشیر، ولیعهد شاپور و دو شاهزادهٔ دیگر ایستادهاند. ابعاد: ۷ متر در ۳/۷۰ متر. نقوش بسیار موزون ترسیم شده و نمای نیمرخ دارند و چیدمان آنها مانند سنگنگارهٔ مهرداد دوم در بیستون است.<ref>E. Herzfeld, ''Am Tor von Asien'', Berlin, 1920, pp. 35ff., fig. 11 and plate 21; D. Schlumberger, in ''Camb. Hist. Iran ''III, 1983, p. 1041 and fig. 7</ref> با این وجود، سنگتراشی این نقش بهشدت از آثار اشکانیان فاصله گرفته و به الگوهای متداول هخامنشیان گرایش یافتهاست.
دیهیمستانی مکراراً موضوع سنگنگارههای ساسانیان قرار گرفت. منشاء آن، و مفهوم دقیق شیء حلقهمانندی که خداوند آن را ارزانی میدارد ظاهراً به رشتهای از آداب و سنن بازمیگردد؛ از سنگنگارهٔ هزارهٔ سوم آنوبانینی در سرپل ذهاب، که در آن الههای حلقهای را به پادشاه میدهد،<ref>Herzfeld, ibid., p. 3, fig. 1; B. Hrouda, ''IranischeDenkmäler'', Lieferung 7, Reihe II C, Berlin, 1976, pp. 7ff., plates 5 and 6.</ref> تا سنگنگارهٔ داریوش در بیستون، با نقش مردی بالدار که از دایرهای پدیدار شده و حلقهای در دست دارد، که عموماً به عنوان اهورامزدا شناخته میشود،<ref>برای اطلاعات بیشتر ن.ک:<br />see most recently P. Lecoq in ''Orientalia J. Duchesne-Guillemin EmeritoOblata'', ActaIranica 23, Leiden, 1984, pp. 301-26, who defends this identification against the alternative one as ''xwarrah''“Royal Fortune,” see A. Sh. Shahbazi, ''AMI'', N.F. 7, 1974, pp. 139ff. and M. Boyce, ''Zoroastrianism'' II, pp. 103ff. with references; Luschey,'' AMI'', N.F. 1, 1968, pp. 63ff., plates 25ff.</ref> و بالاخره تجسم همین پیکرهٔ بالدار در تخت جمشید.<ref>E. F. Schmidt, ''Persepolis ''I, Chicago, 1953, III, 1969, passim</ref> در<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
3jq2jcludbhpb481k0qvxayveaj6t7v
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۶۵
104
95755
300010
2026-09-23T09:33:29Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
300010
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>سنگنگارهٔ اردوان پنجم در شوش، پادشاه با اعطای حلقهای به یک ساتراپ، او را به این سمت منصوب میکند.<ref>Schlumberger, in ''Camb. Hist. Iran ''III, p. 1042 and plate 67</ref> همچنین، برروی برخی از سکههای دوران اشکانی، نقش الههٔ توخه دیده میشود که حلقه گلی را به پیکری سوار بر اسب ارزانی میدارد.<ref>E. T. Newall, in ''Survey of Persian Art'', p. 489, plate 143; G. D. Sellwood, in ''Camb. Hist. Iran ''III, pp. 279ff. and plates 1ff.; P. Calmeyer, in ''Jahrbuch des DeutschenArchäologischenInstituts''94, 1979, pp. 347ff. and fig. 2</ref> شکی نیست که طرح این سکه برگرفته از مراسم اهدای حلقهٔ گل توسط الههٔ نیکه در نگارههای یونانی بودهاست. اخیراً برخی از پژوهشگران نشانِ تفویضِ اعطایی را یک حلقه و بعضی دیگر آن را یک دیهیم دانستهاند. با توجه به مدارک موجود، میتوان چنین پنداشت که قالب اصلی به صورت حلقه بوده و با گذشت زمان به دیهیم تغییر شکل دادهاست.<ref>R. Göbl,'' WZKM ''56, 1960, p. 37 note 5; P. Calmeyer, ''AMI ''10, 1977, p. 167</ref>
به عقیدهٔ ک. اردمان<ref>''. Die KunstIranszurZeit der Sasaniden'', Berlin, 1943, pp. 52, 56</ref> چنین نیست که تمام سنگنگارههای مربوط به دیهیمستانی لزوماً مربوط به آغاز حکومت یک پادشاه باشند، بلکه ممکن است به طور پی در پی و به نشان قدردانی از لطف الهی، در تمام دوران حکومت وی حکاکی شدهباشند. ولادیمیر گریگورویچ لوکونین<ref>''. Iranica Antiqua ''8, 1968, pp. 106-17</ref> با استناد به طرحهای حکاکیشده بر روی سکهها اظهار میکند که تمامی سنگنگارههای اردشیر به سالهای ۲۳۵-۲۴۰، یعنی آخرین دورهٔ حکومت وی بازمیگردند. گرچه این نظریه مشکلاتی را نیز به همراه دارد؛ وانگهی تمام<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
6wyamkuzu23lb1hekzo6inu824ieqt8
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۶۶
104
95756
300011
2026-09-23T09:33:32Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
300011
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>تلاشهایی را که برای درک روند تکامل سبک حکاکیها صورت گرفتهاست، بیارزش میسازد؛ به خصوص اگر سنگنگارهٔ نبرد فیروزآباد مطابق گفتهٔ لوکونین مربوط بدان سالها باشد.
'''۲-۲-سنگنگارهٔ نبرد سواره در فیروزآباد:'''
این سنگنگاره، صحنهای از نبرد پیروزمندانهٔ اردشیر علیه آخرین شاه اشکانی، اردوان پنجم، در سال ۲۲۴ را به تصویر میکشد. این سنگنگاره با هجده متر طول و تقریباً چهار متر ارتفاع، بزرگترین سنگنگارهٔ بازمانده در ایران است.<ref>''. Camb. Hist. Iran ''III, fig. 1 on p. 1078, and plate 89</ref> شش اسبسوار در سه گروه از جنگاوران تک به تک در این تصویر دیده میشوند: در سمت راست، اردشیر با نیزهای اردوان را سرنگون میسازد؛ در وسط، ولیعهد شاپور بر وزیر ارشد اردوان، دادبُنداد، غلبه میکند؛ و در سمت چپ، پیشکاری با یک جنگاور اشکانی دست به گریبان است. این نگاره پویایی چشمگیری داشته و در جزئیات نیز غنی است. موها و ریشها، زره جنگجویان و یراق اسبان با دقت درخور توجهی ترسیم شدهاند. حکاکی تقریباً به صورت نیم برجسته انجام شده و بخش پایینی آن بر اثر عوامل جوی فرسایش یافتهاست. نحوهٔ نمایش سنگنگاره با الگوهای رایج دوران اشکانی مطابقت کرده و با سنگنگارهٔ گودرز در بیستون<ref>Herzfeld op. cit., pp. 40ff. and plates 21-23</ref> و نقاشی دیواری سواران زرهپوش چهارنعل در دورا-اروپوس<ref>M. Rostovtzeff, ''Dura and the Problem of Parthian Art'', New Haven, 1935, pp. 273, 280, 283, and figs. 71, 79, 82-85; C. Kraeling, ''The Synagogue'', in ''The Excavations at Dura Europos. Final Report'' VIII, 1, 1956, p. 93 and plate 55</ref> قرابت و نزدیکی دارد. موضوع این نگاره بعدها در سنگنگارهٔ نبرد سوارهٔ بهرام دوم (۲۷۶-۲۹۳) و هرمز دوم (۳۰۳-۳۰۹) مجدداً به کار گرفته شد، که هر دو در نقش رستم واقع شدهاند.<ref>E. F. Schmidt, ''Persepolis ''III, p. 130 and plate 89, p. 135 and plates 91-94</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
jbwervtkl5shmvous48uf4oid0zkdte
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۶۷
104
95757
300012
2026-09-23T09:33:35Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
300012
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>در صحنهٔ سنگنگارهٔ دیهیمستانی نقش رجب (۵ متر در ۳ متر) اهورامزدا در حضور شش ناظر حلقهٔ پادشاهی را به اردشیر واگذار میکند.<ref>Hinz, op. cit., pp. 123ff. and plates 57ff.; E. F. Schmidt, ''Persepolis'' III, pp. 123ff and plates 96ff.</ref> این شش ناظر عبارتند از: در سمت چپ، ولیعهد شاپور و یک پیشکار؛ در پشت سر اهورامزدا، دو بانو که احتمالاً همسران اردشیر و شاپور هستند؛ در مرکز، دو پیکر کوچک که هینتس آنها را نوادگان اردشیر یعنی بهرام و هرکول معرفی کردهاست. این نگاره معرف نظام الگوبرداری جدیدی است. پیکرهای سنگین و بزرگتر از واقعِ آن نشان از الگوی سنگتراشی مخصوص ساسانیان دارد، اما نوعی نابهنجاری و ناپختگی عجیبی در آنها محدودیت ایجاد کردهاست.
'''۳-۲-سنگنگارهٔ دیهیمستانی در نقش رستم:'''
سنگنگارهٔ دیهیمستانی در نقش رستم تصویر اعطای حلقهٔ پادشاهی به اردشیر توسط اهورامزدا را نشان میدهد.<ref>Schmidt, ''Persepolis'' III, pp. 121f.and plates 80ff.; ''Camb. Hist. Iran ''III, p. 1079 and plate 90</ref> هر دو پیکر سوار بر اسب هستند. در زیر سم اسب اردشیر پیکر درهمشکستهٔ شاه اشکانی، اردوان پنجم، قراردارد و در زیر سم اسب اهورامزدا پیکری افتاده که نماد اهریمن است. در پشت سر اردشیر پیشکاری با سایبانی در دست ایستادهاست. وجود دو سنگنبشته بر این حکاکی، درک شفافتری را از آن به ما ارائه میکند: بر سینهٔ اسب اهورامزدا به زبان پارسی میانه، پهلوی، و یونانی نوشتهاست «این است تمثال خداوند، اهورامزدا»، و بر سینهٔ اسب اردشیر نیز جملهای در معرفی اردشیر نقش شدهاست.<ref>Schmidt, op. cit.; M. Back, ''Die SasanidischenStaatsinschriften'', ActaIranica 19, Tehran and Liège, 1978, p. 282</ref>
{{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
kwp3e0raumeu9pknoronm2wu024mqu7
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۶۸
104
95758
300013
2026-09-23T09:33:37Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
300013
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>این سنگنبشتهها به کمک نقاشیهای شاردن<ref>''. Voyages en Perse et autreslieux de l’Orient'', Amsterdam, 1711, II, pl. 73</ref> و ای. کمپفر<ref>''. Amoenitatesexoticae'', Lemgo, 1712, p. 307</ref> در قرن هفدهم کشفشدند و از آنجا که به سه زبان نگاشتهشده بودند، به سیلوستر دوساسی در کشف رمز خط پارسی میانه در سال ۱۷۹۳<ref>''. Mémoiressurdiversesantiquités de la Perse'', Paris, 1793, pp. 106ff. and plate 1</ref> کمک شایانی کردند؛ دستاوردی که مدتها قبلتر از کشف رمز خط میخی پارسی باستان توسط گروتفند و رالینسون حاصل شد. اهورامزدا پیش از این نیز در سنگنبشتهٔ داریوش در بیستون، به عنوان خدای تاجبخش نامیده شدهبود.
این کاملترین و قطعاً آخرین سنگنگارهٔ اردشیر است. ترکیب متوازن و پیکرتراشی بسیار زنده و واقعی باعث شدهاست که این نگاره چیزی از نخستین سنگنگارهٔ شاپور یکم در نقش رجب کم نداشته باشد.<ref>Hinz, op. cit., pp. 137ff. and plate 73; Luschey, ''Iranica Antiqua ''11 , 1975, p. 125 and plate 29.2</ref>
در حالی که سه سنگنگارهٔ پیشین ممکن است بسیار متفاوت اما اساساً متناسب با معیارهای نخستین آثار از نوع خود قلمداد شوند، و روشن است که توسط پیکرتراشان مختلفی نقش یافتهاند، آخرین سنگنگارهٔ اردشیر مُهرِ سبک مخصوص ساسانیان، یعنی سبک غالب حکاکیهای بعدی این سلسله را بر خود دارد. این سنگنگاره همچنین یک عنصر خارجی را در موضوع اصلی حکاکی خود به عاریه گرفتهاست. تصویر دشمن شکستخورده در زیر پای اسب فاتح، برگرفته از اثر تاریخی رومیان است، که مجسمهٔ سوار بر اسب مارک اورلئوس را در حال لگدمالکردن پیکر در حال حاضر مفقودِ یک شاه شکستخورده نشان میدهد.<ref>W. Technau, ''Kunst der Römer'', 1940, pp. 210f. and fig. 176; Luschey, ''AMI'', N.F. 1, 1968, pp. 33f. and plate 19.1</ref> همچنین اسبها در مجموع مشابه اسبهای مرسوم در پیکرههای رومی یکی از پاهای پیشین خود را بالا بردهاند؛<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
nnyhq6cvh6kb1fsj8e01uvntho86ecl
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۶۹
104
95759
300014
2026-09-23T09:33:41Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
300014
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>مشخصهای که تا زمان حکاکی سنگنگارهٔ بهرام دوم در بیشاپورحفظ شد.<ref>R. Ghirshman, ''Bîchâpour''I, Paris, 1975, pp. 73f. and plate 16</ref> از دیگر خصوصیات بارز سنگنگارهٔ اردشیر، اشارات ضمنی آن به تخت جمشید است. در سر و بالاتنهٔ پیکر اهورامزدا ویژگیهای شاه شاهان، همانطور که در عمارت مرکزی تخت جمشید نشانداده شده، با حفظ جزئیات مربوط به موها، ریش و چین و شکنهای لباس به دقت نقش شدهاست.<ref>E. F. Schmidt, ''Persepolis ''I, plates 75, 76; Luschey, ''Iranica Antiqua ''11, 1975, p. 125</ref> رد پای نخستین نشانههای این تأثیر در سنگنگارهٔ دیهیمستانی نقش رجب، با وجود وضوح نهچندان بالا قابل بررسی است.
'''۴-۲-سنگنگارهٔ سلماس:'''
صحنهٔ این سنگنگاره (۵ متر در ۲/۶ متر) اردشیر و شاپور را سوار بر اسب و در حال انتصاب دو استاندار ارمنی که به صورت پیاده نقش شدهاند، نشان میدهد.<ref>W. Hinz, op. cit., plate 69</ref> شیوهٔ کار غیراستادانه و سبک آن سنگین و بیروح است؛ قدمت آن به دورهٔ پایانی حکومت اردشیر، و به نقل از هینتس احتمالاً به تاریخ ۲۳۸ میلادی بازمیگردد.
اخیراً گفتهشده که سنگنگارهٔ موجود در داراب طی دو مرحله تراش خورده است، مرحلهٔ نخست در دورهٔ حکومت اردشیر و مرحلهٔ دوم در دورهٔ حکومت شاپور.<ref>L. Trumpelmann, ''Das Relief von Darab, IranischeDenkmäler'', Lieferung 6, Reihe II D, Berlin, 1975.</ref> البته این ادعا آنچنان متقاعدکننده نیست، آن هم به این دلیل که سبک رداها و دیگر متعلقات افراد سلطنتی از هر حیث به دورهٔ حکومت شاپور تعلق دارد و از طرفی، موضوع این سنگنگاره شاپور است.
سنگنگارههای اردشیر یکم یادگاری از دگرگونی تاریخی برجستهای هستند. طرح این نگارهها، همانند طرح سکههای اردشیر، اولین بارقههای حرکتی است که برای<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude>
5ymhyjfzxp5qnigxhnc3jnfgfhtdq8i
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۷۰
104
95760
300015
2026-09-23T09:33:44Z
Darafsh
3597
/* همسنجیشده */
300015
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>فاصلهگرفتن از سنتهای کهنهٔ اشکانیان صورت پذیرفت. این نگارهها خبر از احیای سنت ایرانی و آغاز یک تقابل همهجانبه با جهان رومی میدهند. آنها مبنای سنگتراشی ساسانیاند که از آن پس به مدت چهار قرن رشد و توسعه یافت تا به سنگنگارهٔ طاق بستان ختم شد؛ دورهای که مدت زمان آن بسیار طولانیتر از بازهٔ زمانی مشخصشده برای هخامنشیان بود.<noinclude></noinclude>
p3czk9lanukao71uj573tbq0bu3393g