ویکی‌نبشته fawikisource https://fa.wikisource.org/wiki/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C MediaWiki 1.47.0-wmf.21 first-letter مدیا ویژه بحث کاربر بحث کاربر ویکی‌نبشته بحث ویکی‌نبشته پرونده بحث پرونده مدیاویکی بحث مدیاویکی الگو بحث الگو راهنما بحث راهنما رده بحث رده درگاه بحث درگاه پدیدآورنده بحث پدیدآورنده برگه گفتگوی برگه فهرست گفتگوی فهرست TimedText TimedText talk پودمان بحث پودمان Event Event talk AlimBeT 0 95454 300027 299382 2026-09-24T05:06:17Z MusicAliAlimBeT 40034 Studio AlimBeT 300027 wikitext text/x-wiki [[رده:AliAslankosh]] == Overview == AlimBeT, studio music personal [[AliAslankosh]] db92uwtfhu30f1miuby73jnv7m3wno3 برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۴۴ 104 95634 300016 299889 2026-09-23T20:39:23Z Darafsh 3597 300016 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''فصل‌نامهٔ جُندی‌شاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز''' سال یکم، شمارهٔ ۳، پاییز ۱۳۹۴ {{وسط بزرگتر۱|'''وضعیت اجتماعی زنان در دورهٔ صفوی با تکیه بر دیدگاه سفرنامه‌نویسان'''}} سکینه دُنیاری<ref>دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران دورهٔ اسلامی دانشگاه شهید چمران اهواز sakinedonyari@yahoo.com</ref> تاریخ دریافت: ۲۴/۶/۹۴ تاریخ پذیرش: ۱۱/۸/۹۴ '''چکیده:''' سفرنامه‌ها منابعی مهم برای شناخت تاریخ سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی یک جامعه هستند؛ از جمله مسائل مورد توجه سفرنامه‌نویسان، بررسی روابط اجتماعی در درون یک جامعه است. زنان و بررسی وضعیت آنها نیز مورد توجه سفرنامه نویسان بوده است. با توجه به منابعی که به صورت سفرنامه در دوران صفویه بر جای مانده اند اطلاعات مهمی در ارتباط با تاریخ اجتماعی و به خصوص زنان حرمسرا این دوره میتوان بدست آورد .در واقع هدف از این تحقیق بررسی وضعیت اجتماعی زنان در دوران صفویه با تکیه بر سفرنامه نویسان این دوره ،در مسائلی چون: پوشش،سرگرمی ها ،فعالیتهای اقتصادی،زنان دربار در مقایسه با بقیه اقشار زنان جامعه می باشد این مقاله، پژوهش توصیفی-تحلیلی و بر اساس منابع کتابخانه ای گردآوری شده است.سوال اصلی تحقیق این است که وضعیت اجتماعی زنان در دوران صفویه چگونه بوده است؟ '''واژگان کلیدی''': زنان، صفویه، وضعیت اجتماعی، ازدواج، پوشش. {{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude> i3pn36ewrxyseamvvqy3ien0sumu05f برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۵۰ 104 95640 300017 299895 2026-09-23T20:40:47Z Darafsh 3597 300017 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>تا اندازه‌ای مرئی باشند که زیبایی صورتشان نمودار گردد و تعریفشان بر سر زبان‌ها بیفتد.<ref>همان منبع.</ref> طرز لباس پوشیدن زنها در ایران با لباس پوشیدن مردها اختلاف چندانی ندارد فقط خانم‌ها زر و زیور بیشتری دارد و طبعاً درخشان تر است، پیشانی خانم‌ها از نواری که سه انگشت پهنا دارد پوشیده شده است این نوار با طلای مینا کاری شده زینت یافته است و بر آن یاقوت و برلیان و مروارید می‌آویزند. خانم‌ها کلاه پارچه‌ای ظریفی که با طلا آنرا حاشیه دوزی کرده‌اند بر سر می‌گذارند و شال ظریفی را که حاشیه آن در کمال زیبایی گلدوزی شده است دور کلاه می‌پیچند، به گردشان گردن بندهای مروارید می‌آویزند. پیراهنی که در زیر می‌پوشند، آستر نیم تنه از پوست سمور است، در زمستان نیم تنه آستین دارد و در تابستان بدون آستین می‌باشد. خانم‌ها هرگز جوراب نمی‌پوشند زیرا شلواری که بپا می‌کنند بلند است و تا قوزک پایشان را می‌پوشاند، در زمستان پوتین‌های ساق بلندی را که لبه‌های آنرا زینت می‌کنند می پوشند و در منزل مانند مردان کفش راحتی که از چرم ساغری درست شده است بپا می‌کنند، زنها داخل دست و کف پا و سرانگشتان را با رنگ مخصوصی قرمز می‌کنند و چشم هایشان را با سرمه سیاه می‌نمایند.<ref>سانسون، سفرنامه سانسون، وضع کشور شاهنشاهی ایران در زمان شاه سلیمان صفوی، ص۱۲۲و۱۲۴.</ref> زنها مانند مردها شلوار و جورابهای مخمل کلی می‌پوشند.<ref>شرلی، سفرنامه برادران شرلی در زمان شاه عباس کبیر ص۸۷.</ref> همچنین نوع پوشش بانوان هنگام رفتن به اماکن عمومی و بازار متفاوت بوده است: «وقتی به حمام عمومی می‌روند، در چادری سرتاپای خود را مستور می‌نمایند، که فقط در محاذات چشم دو سوراخ دراد که پیش پای خود را بتوانند دید، و اینکار یعنی به حمام عمومی رفتن مخصوص فقرا و طبقه سوم است که استطاعت داشتن حمام<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude> d7ltzwoutjdwn9z6jzvl7rsekwd54s3 برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۵۱ 104 95641 300018 299896 2026-09-23T20:41:00Z Darafsh 3597 300018 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>مخصوص در خانه نداشته باشند».<ref>تاورنیه، سفرنامه تاورنیه ص۶۲۸.</ref> آرایش زلف زنان ساده می‌باشد. همه گیسوان در پشت سر و چندین بافته است، زیبایی این آرایش در انبوهی زلفان و بلندی آنست که تا بپاشنه پا می‌رسد و در صورت نقصان بافته‌های ابریشمی بر سر گیسوان تعبیه می‌کنند تا بدینطریق بطول آنها بیفزایند. نوک بافته‌های زلف را با مروارید و یا زینت آلات زرین و سیمین آراش دهند.<ref>شاردن، ج۴، ص۲۱۸-۲۱۹.</ref> بانوان کلاه کوچکی نیز بر سر می‌گذارند و هر کس به انداز مرتبه و مقام خود کلاه را به جواهرات مزین می‌کرد. شاردن در مورد نوع کلاه دختران متشخص می‌نویسد: «دوشیزگان به جای کلاه، یا تیار، کلاهک بی لبه ا ی بر سر دارند. اینان در منزل هرگز حجابی ندارند، بلکه دو رشته از بافته‌های گیسوان را نیز بر گونه‌های خویش نمایش می‌دهند. کلاهک دختران متشخصین بند مرواریدی دارند.»<ref>شاردن، ص۲۱۹.</ref> دختران تا سن شش یا هفت سالگی حق بیرون آمدن از خانه را داشتند و در این موقع بدون روبنده بودند. لباسهای ایرانی قد و قامت را بلندتر از لباسهای اروپایی نشان می‌دادند.<ref>فریر، سفرنامه شاردن:برگزیده و شرح، ص۲۴۴.</ref> زنان جواهرات وزینت آلات گران‌قیمت و رشته‌هایی از مروارید را استفاده می‌کردند. زنان ولایات و کنیزان حلقه‌ای بر بینی خود داشتند و زنان ثروتمند نیز رشته‌هایی زیبا از مرواریدها را بر بازوان خود داشتند. زینت آلات شخصی زنان متنوع بود. زینت آلات زنان در ولایت‌ها و زنان برده (کنیزان) و همچنین زنان ثروتمند متفاوت بود. شاردن می‌نویسد: «زنان جیقه‌های جواهری بر سر دارند و آنرا بر پیشانی بند (تبار) خویش تعبیه می‌کنند، و در صورت فقدان کاکل جواهر، دسته گل عادی بر سر خویش می‌زنند، مجموعه‌ای از گوهرهای گرانبها بر پیشانی بند (نیمتاج) خود تعلیق<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude> cjum9dwtod7w9z1ylzl6m4lli71a4xe برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۵۲ 104 95642 300019 299897 2026-09-23T20:42:03Z Darafsh 3597 300019 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>می‌کنند که به بالای ابروان می‌رسد. زنان در ولایات مختلف حلقه‌ای بر پره چپ بینی تعبیه می‌کنند که بمانند گوشواره آویزان است. زنان برده (کنیزان)، تقریباً همه شان از این حلقه‌ها بر دماغ خود دارند. علاوه بر جواهراتی که بانوان ایرانی بر سر خویش دارند، بازوبند جواهری نیز بپهنای دو تا سه انگشت بر مچ دارند که بسهولت تمام در آن می‌چرخد. زنان متشخصین رشته مرواریدهایی در بازوان خویش دارند. دوشیزگان معمولاً فقط یک دستبند زرینی به بزرگی یک بند نازک فلزی، با یک قطعه گوهری در محل قفل، به مچ خویش می‌بندند. گردن بندهای بانوان ایرانی رشته زنجیر زرین، یا مرواریدی است که به گردن خویش می‌آویزند و عطر دانی به قسمت سفلای آن تعبیه کرده‌اند. در هیچ جای دنیا زنان بقدر بانوان ایرانی خاتم ندارند، بعبارت روشنتر تمام انگشتان ایشان پوشیده از انگشتری است.<ref>شاردن، ج۴، ص۲۲۰تا۲۲۲، همچنین ر.ک سفرنامه تاورنیه، صص۶۲۷-۶۲۲</ref> همچنین زنان دهقان نیز در این دوره از وضعیت خوبی بر خوردار بودند. آنها گردنبند نقره، ایاره‌های نقره به دست و خلخال نقره یا طلا به پا داشته‌اند. زن و مرد خوش لباس اند. خوب می‌پوشند، کفش‌های خوب به پا می‌کنند، اثاثیه خانه شان و ظروف آشپز خانه همه خوب است.<ref>فوران، مقاومت شکننده تاریخ تحولات اجتماعی ایران از سال۱۵۰۰میلادی مطابق با ۸۷۹شمسی تا انقلاب، ص۶۱-۶۰، فوران به نقل از شاردن در مورد دهقانان می نویسد:خوب زندگی میکنند و با اطمینان می گویم دهقانان ایرانی وضعیتی به مراتب بهتر از وضعیت دهقانان در مناطق حاصلخیز اروپا دارند.(فوران، صص۶۱-۶۰)</ref> '''۴-سرگرمی‌ها و فعالیت‌های اقتصادی زنان در دوران صفویه:''' زنان عادی معمولاً بانوان شهری و روستایی به امور خانگی رسیدگی می‌کردند. باید توجه داشت که بیشتر مطالب سفرنامه نویسان در این دوره عمدتاً مرتبط با زنان اشراف و درباری می‌باشد و در مور د زنان عادی مطالب کمتری ذکر شده است. تاورنیه در مورد اوقات فراغت زنان می‌نویسد: «زنان همیشه در خانه نشسته‌اند بدون اینکه به<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude> tul7j9vnllxpynpp9304x2cppfd72lu برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۵۳ 104 95643 300020 299898 2026-09-23T20:42:26Z Darafsh 3597 300020 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>هیچ کاری حتی در امور خانه داری مداخله کنند، و همینقدر که کسی از خارج وارد خانه شود، دیگر زنها با شوهرشان در یک سفره غذا نمی‌خورند و همه کارها بعهده شوهر است، و ترتیب امور را او باید بدهد. زنان بیشتر وقت خود را به استعمال تنباکو می‌گذرانند و تمام دلخوشیشان اینستکه در روز حمام لباسهای قشنگ خود را نشان بدهند و عصرانه و ماکولات مفصل بحمام ببرند...»<ref>-تاورنیه، سفرنامه، ص۶۲۹-۶۲۸.</ref> زنان و دختران پیشه وران و طبقات پایئن در مقایسه با زنان اشراف و خاندان سلطنتی از آزادی بیشتری برخوردار بودند. آنان به صورت دسته جمعی به تفریح، تماشا و حمام می‌رفتند. انجام فعالیت‌های اقتصادی در کنار اعضای خانواده سبب می‌شد که آنان خواه ناخواه به عرصه اجتماع کشیده شوند و به فعالیت مشغول باشند.»<ref>شاردن، ج۷، ص۵۱.</ref> آداب معاشرت و ادب ایرانیان در محضر بزرگان این بود که دو زانو می‌نشستند و هر کس به اندازه شأن خود در محلی معین جلوس می‌کرد و هر کس جای خود را می‌شناخت. زنان در محدودیت قرار داشتند و مردان به آنان اجازه رفتن به مسجد و مهمانی نمی‌دادند. زن اجازه نداشت حتی در برابر نزدیکترین بستگان خود که به خانه شوهر او می‌رفتند با چهره باز ظاهر شود.<ref>نوایی، غفاری فرد، ص۳۹۱-۳۹۰.</ref> اغلب زنان شهری در فعالیت‌های مولد خانگی –آشپزی، نظافت، بچه داری و بافتن و دوختن لباس شرکت داشته‌اند.<ref>فوران، ص۶۶.</ref> با توجه به اینکه نوع سرگرمی‌های زنان عادی و بانوان حرمسرا متفاوت بوده است سفرنامه نویسان بیشتر در ارتباط با زنان درباری مطالبی ذکر کرده‌اند. در دوران صفویه زنان شهری و روستایی در فعالیت‌های اقتصادی که معطوف به رفع نیازهای اقتصادی خانواده می‌شد مشارکت داشته‌اند، زنان اشراف به<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude> 3awnop5fl67s3bpquyxj0ynnp44evh1 برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۶۷ 104 95657 300021 299912 2026-09-23T20:43:08Z Darafsh 3597 300021 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''فصل‌نامهٔ جُندی‌شاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز''' سال یکم، شمارهٔ ۳، پاییز ۱۳۹۴ {{وسط بزرگتر۱|'''گناهان جنسی مردان در متون پهلوی'''}} حسنیٰ سفاری<ref>دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان دانشگاه شهید چمران اهواز hosnasaffari@yahoo.com</ref> (نویسندهٔ مسؤل) شهرام جلیلیان<ref>دانشیار گروه تاریخ دانشگاه شهید چمران اهواز jalilianshahram@yahoo.com</ref> تاریخ دریافت: ۱۲/۷/۹۴ تاریخ پذیرش: ۲۹/۸/۹۴ '''چکیده:''' در بسیاری از متون پهلوی، به مسئلهٔ گناهان مردان و زنان و مجازات‌های آن‌ها در دین زردشتی پرداخته شده است. یک بخش از گناهان در دین زردشتی، گناهان ویژهٔ مردان است و چنان‌که این متون نشان می‌دهند، مردان ایرانی بایستی از کارهای ناشایست و گناهان، سخت پرهیز می‌کردند که مبادا کرده‌ای ناشایست و ناپسند که در جامعهٔ دینی ایرانی گناه انگاشته می‌شد، از آنان سر زند. گناهان مردان از دیدگاه آیین زردشتی چندین گونه بودند و برای هرکدام از آن‌ها مجازاتی تعیین شده بود. در این پژوهش به آن گناهانی که می‌توان آن‌ها را «گناهان جنسی مردان» نامید، به ویژه گناهانی چون لواط، همخوابگی با زنان در دوران دَشْتان (= قاعدگی)، با شهوت به سوی زنان دیگر رفتن و یا زنا، و احتلام در خواب، پرداخته خواهد شد. '''واژگان کلیدی''': دین زردشتی، گناه، گناهان مردان، گناهان جنسی مردان، متون پهلوی. {{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude> 6gzw6694ssmtb136d7dxg37g8unotuk برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۸۷ 104 95677 300022 299932 2026-09-23T20:43:55Z Darafsh 3597 300022 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''فصل‌نامهٔ جُندی‌شاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز''' سال یکم، شمارهٔ ۳، پاییز ۱۳۹۴ {{وسط بزرگتر۱|'''جایگاه کورش دوم در منابع یونانی و عبرانی'''}} زهرا کائید<ref>کارشناس ارشد تاریخ ایران باستان از دانشگاه فردوسی مشهد Zahra_kaeed@hotmail.com</ref> تاریخ دریافت: ۲/۶/۹۴ تاریخ پذیرش: ۱۲/۷/۹۴ '''چکیده:''' کورش دوم به عنوان بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی از نظر ویژگیهای شخصیتی و عملکرد سیاسی مورد توجه مورخان جهان باستان از جمله هرودوت، گزنفون، کتزیاس قرار گرفته است. به دنبال فتح بابل در سال ۵۳۹ پ.م کورش دوم فرمان آزادی اقوام اسیر در بابل از جمله یهودیان که سالها پیش توسط نبوکدنصر به اسارت گرفته شده بودند را صادر نمود و به آنها اجازه داد به سرزمینهایشان بازگردند. در پی این اقدام و نیز حضور یهودیان از جمله عَزار و نحمیا در دربار شاهان هخامنشی، به نام چند تن از شاهان هخامنشی خصوصاً کورش دوم در کتاب تورات برمیخوریم. همچنین با توجه به نقدهای درونی که از منابع یونانی و عبرانی به عمل آورده شد، واقعیت چنین به نظر میرسد که منابع یونانی تا حدودی از موضع رقیبان هخامنشیان به بیان تاریخ و احوالات کورش دوم پرداختند اما در جبهه مقابل منابع عبرانی با توجه به تسامح مذهبی که کورش دوم نسبت به آنها اعمال کرد، دیدگاهی بسیار مساعد و مثبتی را نسبت بنیانگذار امپراتوری هخامنشی به نمایش گذاشتهاند. با توجه به دیدگاههای منابع یونانی و عبرانی پژوهش فوق درصدد پاسخگویی به دو سوال است اول اینکه، آیا منابع یونانی میتوانند تصویر کاملاً تاریخی و منطبق بر واقعیت از کورش دوم ارائه دهد؟ در صورت ضعف منابع فوق، به چه منابعی میتوان استناد نمود و سوال دیگر اینکه<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude> 33453jdw64pazybemn0ew1c72701h99 برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۹۲ 104 95682 300023 299937 2026-09-23T20:45:04Z Darafsh 3597 اصلاح ارقام، اصلاح نویسه‌های عربی 300023 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>منطقه‌ای که چندین سده در آنجا و در کنار مردمان بومی ایلامی می‌زیستند.<ref>برخی نیز برای ریشه نام قبیله پارسیها معتقدند که کلمه پاسارگاد را به صورت پارسی باستان آن یعنی پاسرا- گادا یعنی کسانی که گرز گران یا قوی دارند باید معنی کنیم (شهبازی، ۱۳۸۶: ۱۹؛ دریایی، ۱۳۸۵: ۱۹).</ref> گزنفون در تأثیر پیوند ازدواج کمبوجیه اول با دختر آسیتاگ از هرودت پیروی می‌کند ولی دربارهٔ روابط سیاسی بین ماد پارس توضیحی نمی‌دهد.<ref>برسیسوس، شاهنشاهی هخامنشی، ص ۵۳.</ref> اکثر مورخان بر طبق روایات منابع یونانی کورش را حاصل ازدواج کمبوجیه پارسی و ماندانا دختر شاه مادی می‌داند و آن را موثق قلمداد کردند اما برخی ضمن بیان دلایلی این نظریه سنتی را رد کردند. هینتس، خاطر نشان می‌کند که در این صورت کورش باید قبل از سلطنت آستیاگ، دست کم پانزده ساله بوده باشد وی از این ناسازگاری نتیجه می‌گیرد که کورش نوهی آستیاگ نبوده است هینتس به قطعهای از دنیون اشاره می‌کند که بنابر آن، کورش هنگام آغاز پادشاهی چهل سال داشته و سی سال نیز سلطنت کرده است و از آن جا که بنابر منابع بابلی، وی در سال ۵۳۰ پ. م درگذشته است، بنابراین باید حوالی ۶۰۰ پ. م زاده شده باشد. این در حالی است که حتی با فرض صحت گفته دینون می‌توان تصور کرد که ماندانا پیش از به تخت نشستن آسیتاگ به همسری کمبوجیه درآمده باشد. چندان که از منابع دیگر در می‌یابیم که دختر دیگر آستیاگ نیز در ۶۱۴ پ. م به همسری نبوکدنصر درآمده است که در آن هنگام، نبوکدنصر هنوز ولایت عهدی بابل را بر عهده داشت.<ref>داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، ص ۳۰.</ref> همچنن می‌توان تصور کرد که داستان ازدواج کمبوجیه اول و ماندانا، دختر شاه ماد، احتمالاً بعد از فتح ماد به وسیله کورش در سال ۵۴۷ پ. م بر سر زبانها افتاده و به منظور مشروعت و وجهی قانونی دادن به حکومت کورش بوده است.<ref>برسیسوس، شاهنشاهی هخامنشی، ص ۵۵.</ref> هدف تمامی این روایتها، قبل از هر چیز آن است که یاد و خاطره یک بنیانگذار خارق‌العاده جذاب را در معرض ستایش بگذارند، که از آغاز تولد، نامزد تقدیر و سرنوشتی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude> ko84rgk13fj56dtr9yt58nlpdb2zudj برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۹۵ 104 95685 300024 299940 2026-09-23T20:45:29Z Darafsh 3597 300024 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>کمری باریک، کمانی کوچک و شانههای پف کرده میباشد این مُهر اولین سند نوشتاری مربوط به یک شاه پارسی است. این مهر مشخص میکند کورش (ایلامی Kuras) پدربزرگ کورش دوم فرمانروای شهر انشان / پارسه بوده است و نیز پدرش چیش پیش(ایلامی Zispis) است. این چیش پیش قدیمترین عضو شناخته شده خاندان سلطنتی پارس است.<ref>Zournatzi, “Early Cross. Cultural Political Encounters along The Paths of The Silk Road: Cyrus The Great As a “King of The City of Anshan” , p. 4. Garrison, “The Seal of Kuraš the Anzaniti, Son of Šešpeš (Teispes), PFS 93: Susa- Anšan- Persepolis”, p. 375-76.</ref> درباره''ٔ'' ''سیروپدی'' گزنفون که به زندگی داستانی شده کورش دوم اختصاص دارد و در آن به شرح و بسط آموزش و تربیت کورش جوان پرداخته شده است. مسلما کورش مورد توصیف گزنفون آن کورش تاریخی نیست بلکه نماینده یک نوعی از فضیلتهای پادشاهی است. بنابراین در تمام این رمان تاریخی باید اندیشه کرد و به این جستجوی نه چندان آسان پرداخت که در این کتاب چه مطلبی اصل و منشا هخامنشی دارد و چه مطلبی صرفاً یک تعبیر و تفسیر یونانی است. به عبارت کلی مولفان یونانی در نوشتههای خود یک دید و نظریه یونانی مرکزی از خلقیات و تاریخ پارس به آیندگان دادند.<ref>بریان، تاریخ امپراتوری هخامنشان، ص ۵۴.</ref> در ''سیروپدی''<ref>گزنفون، کورش نامه، ص ۱۰۳.</ref> فتح آشور به کورش نسبت داده شده است. در حالیکه سقوط آشور در سال ۶۱۲ پ.م در پی اتحاد ماد و بابل صورت گرفت.گزنفون که تمایل داشته است تا از کورش دوم یک آفرینده امپراتوری، در حداکثر گستردگی آن بسازد بنابراین او کشورگشایی‌های متعددی از جمله مطیع ساختن عربها و تعیین ساتراپی برای آنان، فتح قبرس و مصر را به کورش نسبت داده است در صورتی که فاتح مصر کمبوجیه پسر وی بوده است. بر ایناساس اطلاعاتی که گزنفون درباره رویدادهای تاریخی میدهد به هیچ وجه پذیرفتنی نیستند. کورش دوم به جنگی بر ضد عرب‌های عربستان<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude> 46nusm5lcn1hrkqpdytvngptx368v3s برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۹۶ 104 95686 300025 299941 2026-09-23T20:45:45Z Darafsh 3597 300025 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>نپرداخته است او فقط اقوام عربی موجود در میانرودان را مطیع کرد و قبرس نیز تا سال ۵۳۹ پ.م خراج گذار فرعون مصر، آمازیس بوده است.<ref>بریان، تاریخ امپراتوری هخامنشان، ص ۱۳۸.</ref> نکته دیگر درباره کتاب سیروپدی یا کورش نامه این است که فصل آخر این کتاب از نظر محتوایی با کل کتاب متفاوت به نظر میرسد. در واقع کورش نامه، تصویری آرمانی از ایران باستان است اما این تصویر دوست داشتنی در فصل آخر کاملاً تغییر مییابد و حکمی خشن علیه آداب، سنن و نهادهای معاصر ایران صادر میشود. پژوهشگران اغلب شک کردند فصل آخر با همان دستی نوشته شده باشد که بقیه کتاب را نوشته است.<ref>وردنبورخ، «پنجمین پادشاهی شرقی و یونان مداری»، ص ۱۸۳.</ref> از دیگر منابع یونانی که به شخصیت کورش دوم توجه کردند میتوان ارسطو، افلاطون و آشیل را برشمرد. ارسطو<ref>ارسطو، سیاست، ص ۲۶-۳۱۷.</ref> یکی از علل توطئه بر ضد شهریاران ستمگر را، زبونی و خواری ایشان میداند. همین زبونی و خواری شاهان است که گاهی حتی دوستان نزدیکشان را به کشتنشان تحریک میکنند زیرا اعتماد شاه آنان را به کامیابی خود امیدوار میکند و در این گمانشان میاندازد که شاه بر توطئه ایشان آگاه نخواهد شد .کسانی چون فرماندهان سپاه که نیروی نیز در دسترس خود دارند هیچگاه از شهریار نمیهراسند زیرا به کامیابی در دسایس خویش مطمئن هستند. مثلا کورش، آسیتاگ را به این سبب کشت که زندگی پر تجمل او را سست و نیروی سپاهش را نیز فرسوده و ناتوان میدید. در تصویری که ارسطو از کورش دوم ارائه کرده است وی را قاتل آسیتاگ و همچنین فردی دانسته که از طریق توطئه بر حکومت مادیها چیره یافته است. در حالیکه به گفته هرودوت.<ref>هرودت، تواریخ، ج. ۱، ص ۲۱۵.</ref> کورش، آسیتاگ را تا پایان عمر نزد خود نگاه داشت و در این مدت نیز آسیبی به وی وارد نکرد. همچنانکه پیروزی کورش بر دولت ماد را نمیتوان منحصراً<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude> gtjp6phbt6y0bxzo6y81jtayer7vros برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۹۷ 104 95687 300026 299942 2026-09-23T20:45:56Z Darafsh 3597 300026 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>از طریق عملیات خائنانهای که راه کشورگشایی را بر او هموار ساخته باشد، توضیح داد.<ref>بریان، تاریخ امپراتوری هخامنشان، ص ۱۲۷.</ref> در مقابل آشیل یا آسیخولوس، کورش دوم را به عنوان پادشاهی آرمانی و ارجمندی که نظر کرده خدایان است معرفی میکند. وی میگوید: از آن هنگامی که خدایگان زئوس مقرر داشته است یک نفر به تنهایی در سراسر آسیا فرماندهی داشته باشد و عصای پادشاهی بدست گیرد. باری مدوس نخستین فرمانده سپاه بود پس از او پسرش کار او را کامل کرد چون فرزانگی او بر هوس حاکم بود. پس از سومین نفر کورش آن مرد نیکبخت، در زمان فرمانروایش صلح برای همه دوستان برقرار نمود. ملت لیدی و فریژی را به زیر فرمان آورد و سراسر ایونی را با اقتدار مطیع کرد در حال که خداوند از او بیزار نبود.<ref>آسیخولوس، ایرانیان، ص ۴۱.</ref> همسو با چنین دیدگاهی افلاطون فیلسوف یونانی نیز در کتاب معروفش قوانین ضمن ترسیم اوضاع ایران در زمان حکومت کورش و همچنین جانشینانش میگوید: در دوران پادشاهی کورش که ایران راهی میانه بین استبداد و آزادی پیش گرفته بود، ایرانیان هم خود آزاد بودند و هم میتوانستند اقوام بسیاری را تحت فرمان خود درآورند. حکمرانان، زیر دستان را تا اندازهای آزاد گذاشته بودند و اصل برابری را رعایت میکردند. سربازان فرماندهان خود را دوست داشتند و با رغبت و اشتیاق به جنگ میرفتند. اگر در میان آنان مردی روشنبین بود که میتوانست پیشنهادی عاقلانه بدهد، پادشاه بر وی رشک نمیبرد و همه کسانی را که به او پندهای خردمندانه میدادند محترم میداشت و این آزادی و تبادل نظر باعث رشد کشور میشد و در ادامه افلاطون معتقد است این رشد و پیشرفت دوران کورش دوم در زمان جانشین وی کمبوجیه از بین رفت ولی در دوران داریوش اول احیا شد. افلاطون علت این رکود را چنین میداند که کورش با اینکه سرداری بزرگ و میهن پرست بود اما به تربیت فرزندان و اداره امور خانه خود اعتنائی نداشت. او از جوانی عمر خود را در میدان جنگ گذرانده و فرزندان<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude> ab0m9yulgexc1n6bjkz9xoijsbdjkmi برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۰۸ 104 95698 300028 299953 2026-09-24T06:42:05Z Darafsh 3597 300028 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>متن یک استراتژی وسیعتری قرار داشته و هدف آن در درازمدت تسخیر سرزمین مصر بوده است.<ref>- بریان، تاریخ امپراتوری هخامنشان، ص ۱۳۷.</ref> '''نتیجه:''' با توجه به بررسی منابع یونانی و عبرانی چنین مشاهده شده است که دیدگاه منابع مذکور نسبت به کورش دوم، بنیانگذار امپراتوری هخامنشی معلول علتهایی بوده است. با توجه به این واقعیت که سنت شفاهی در ایران باستان مقدم بر تاریخ کتبی بوده است، بنابراین شاهان بزرگ و پارسها، امر نظارت بر خاطره تاریخی خویش را به دیگران واگذاشتند، و نتیجهای که از این واقعیت ایجاد می شود این است که تاریخ هخامنشیان را ناچار باید از طریق مکتوبات ملل تابع یا دشمنان آنها بررسی کنیم و در همین راستا اقتداری که تاریخ نویسان یونانی از این راه نصیب خود کردهاند، ناشی از این عامل بوده است. عامل دیگری که در شیوه تاریخ نویسی یونانیان و دیدگاهشان نسبت به کورش دوم تاثیرگذار بوده در واقع، افزایش وسعت قلمروی هخامنشیان بود که آنها را به صورت اجتناب ناپذیری در مقابل یونانیان قرار داد که این امر در تاریخ نگاری جانب گرایانه مورخین یونانی نسبت به تاریخ هخامنشی انعکاس پیدا کرده است. بنابراین منابع کلاسیک در ارائه تصویری دقیق و کاملا منطبق بر واقعیت از تاریخ کورش و چگونگی استقرار امپراتوری هخامنشی توسط او ناتوان عمل کردند. البته باید به نوع و شیوه تاریخ نویسی خود مورخان یونانی هم توجه نمود به عنوان نمونه هرودوت در بیان تاریخ کورش به افسانهها و اساطیر متوسل میشود و آنان را به عنوان رویدادهای تاریخی و واقعی ارائه میدهد و خود نیز به مداخله خدایان در عالم انسانی معتقد بود که این اعتقاد نشأت گرفته از فرهنگ یونان باستان بوده است. البته این مسلم از اهمیت کتاب تاریخ هرودوت نمیکاهد. مجموعه این عوامل باعث شد که بررسی تاریخ کورش دوم از سوی مورخان یونانی به صورت سطحی و فاقد دقت نظر ارائه شود. {{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude> dtb8fu595ogugtl4050e7gwt3sn1tm4 برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۰۹ 104 95699 300029 299954 2026-09-24T06:42:22Z Darafsh 3597 300029 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>در مقابل تصویر ترسیم شده از کورش دوم در منابع عبرانی بسیار مثبت، و متاثر از سیاست تسامح آزادی مذهبی میباشد که وی بعد از فتح بابل نسبت به یهودیان اعمال کرد، همچنان که کورش چنین رفتاری را هم با بابلیان داشت و در استوانه وی را برگزیده خدای مردوک نامیدند. بنابراین براساس متون عهد عتیق نمیتوان به مذهب کورش پی برد و چنین استنباط نمود که وی به دین یهودیت گرویده بود. همچنین با توجه به این مسئله که عهد عتیق شامل مجموعهای از حوادث تاریخی، افسانهای، مضامین ادبی و پیشگویی پیامبران یهود است و با آنکه اطلاعات سالنامهای هم ارائه میدهد که آن هم اشکالات خاص خود را دارد، با این وجود شکل داستان دارد تا واقعیت. بنابراین ارزیابیها درباره اینکه تا چه اندازه میتوان تاریخ واقعی را از روی گزارشات عهد عتیق بازسازی کرد با هم متفاوت است. اگر چه صحت و اعتبار تاریخی کتب عهد عتیق مورد تردید است، ولی نشان می دهد که جامعهی یهودیان تحت حکومت پارسیان دوست داشتند چگونه به آنها نگریسته شود و چه انتظاراتی از دولت ایران داشتند. بنابراین در خصوص نظر آنها به کورش دوم به عنوان فرمانروایی که خیرخواه یهود بوده فاقد دید و واقعیت تاریخی است در عین حال به جای آن تجلیل و سپاسداری محض آنان را از کورش دوم نشان میدهد. '''منابع و مآخذ''' آسیخولوس، '''''ایرانیان'''''، ترجمه کامیاب خلیلی، تهران: سروش،۲۵۳۶. ارسطو، '''''سیاست'''''، ترجمه حمید عنایت، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۳۷، ج ۱. اکروید، پیتر. «تصویر فرمانروایان هخامنشی در کتاب مقدس». در '''''تاریخ هخامنشیان'''''، ترجمه مرتضی ثاقب فر، ج. ۵. تهران: توس، ۱۳۸۸، ص ۳۸-۱۵. افلاطون، '''''قوانین'''''، ترجمه محمد حسن لطیفی، تهران: بنگاه مطبوعاتی صفعلیشاهی، ۱۳۵۴، ج ۱. بدرهای، فریدون. '''''کورش کبیر در قرآن مجید و عهد عتیق'''''، تهران: اساطیر، ۱۳۸۴، چ ۲. {{ته}}<noinclude></noinclude> 4mi3kbxuepv3axwx11nmzvwr253rfca برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۱۲ 104 95702 300030 299957 2026-09-24T06:42:43Z Darafsh 3597 300030 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''فصل‌نامهٔ جُندی‌شاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز''' سال یکم، شمارهٔ ۳، پاییز ۱۳۹۴ {{وسط بزرگتر۱|'''اهداف انگلیس از تأسیس دفاتر کنسول‌گری در شهرهای مختلف ایران'''}} سجاد کاظمی<ref>دانشجوی دکتری تاریخ ایران دورهٔ اسلامی دانشگاه شهید چمران اهواز sajad.kazemi1984@yahoo.com</ref> تاریخ دریافت: ۱۸/۵/۹۴ تاریخ پذیرش: ۳۰/۶/۹۴ '''چکیده:''' کنسول‌گری دفتری رایزنی است که دولت‌ها بر اساس روابط کاملةالوداد به استقرار نمایندگان خود در قلمرو یکدیگر جهت فعالیت‌های تجاری و رسیدگی به امور اتباع خود مبادرت می‌ورزند، اما چه بسا دفاتر کنسولی به محلی برای پیشبرد اهداف سیاسی مبدل می‌شوند. ایران به عنوان یک منطقه نفوذ ماهیت تأسیس دفاتر کنسولی دو کشور روس و انگلیس را در شهرهای مختلف ایران آشکار می‌سازد. در این جستار با رویکردی توصیفی – تحلیلی ضمن بررسی چگونگی تأسیس دفاتر کنسولی و اخذ امتیاز حق قضاوت کنسولی (کاپیتولاسیون) انگلیس در ایران، به این پرسش پاسخ می‌دهیم که اصولاً هدف اصلی انگلیس از افزایش و تعدد کنسولگری‌های خود در شهرهای ایران چه بود. از آنجا که در برخی نقاط؛ انگلیس دارای منافع تجاری یا حضور اتباع خود نبود، تأسیس و تعدد دفاتر کنسولی انگلیس نمی‌توانست جزء در قالب اهداف سیاسی بگنجد. ضمن اینکه در برخی مناطق نیز منافع تجاری دنبال می‌شد. در این رابطه رقابت با روسیه و مقابله با نفوذ این کشور برای انگلستان در اولویت بود. '''واژگان کلیدی:''' کنسول، کنسولگری، انگلیس، کاپیتولاسیون، شهرهای ایران. {{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude> dd1eshwc8lhrb9xia2hgl1jomc3sqy4 برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۱۶ 104 95706 300031 299961 2026-09-24T06:43:33Z Darafsh 3597 300031 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''۲-چگونگی اخذ امتیاز تأسیس کنسول‌گری و حق قضاوت کنسولی:''' پس از پیمان شکنی فرانسه در عهدنامه تیلسیت<ref>Tilsit (از شهرهای روسیه که امروز ساویستیک خوانده می شود)</ref> (۱۲۲۲ق/۱۸۰۷م) زمینه های گسترش روابط ایران و انگلیس فراهم گردید. سرهار فورد جونز<ref>Sir Harford Jones</ref> سفیر اعزامی بریتانیا در نخستین موافقت نامه (مجمل) (۱۲۲۴ق/۱۸۰۹م) از فتحعلی شاه (۱۲۵۰-۱۲۱۱ق/ ۱۸۳۴- ۱۷۹۷م) درخواست نمود که برای ایجاد روابط دائمی بین دو دولت به نمایندگان انگلیس اجازه داده شود که در شهرهای شیراز، اصفهان، یزد، قزوین، و تبریز دفاتر کنسول‌گری تاسیس کنند.<ref>شمیم، ایران در دوره سلطنت قاجار، ص ۷۶.</ref> اما از آنجا که بین سفیر رسمی انگلیس یعنی سر هار فورد جونز و سر جان مالکوم<ref>Sir John Malcom</ref>، نماینده کمپانی هند شرقی بر سر نمایندگی ارتباط با ایران اختلافاتی بروز کرد، این توافقنامه به جایی نرسید و شرایط روابط با ایران به توافق نامه های بعدی موکول گردید. رایت می گوید اعزام سفیر بعدی یعنی سر گور اوزرلی<ref>Sir Gore Ouseley<br />۶. رایت، انگلیسی ها در میان ایرانیان، ص ۳۱.</ref> به عنوان نماینده تام الاختیار و سفیر فوق العاده بریتانیا در واقع به مثابه مشت محکمی بر دهان کمپانی هند شرقی تلقی گردید.<ref>رایت، انگلیسی‌ها در میان ایرانیان، ص ۳۱</ref> یکی از مهمترین اهداف سفیر جدید تلاش برای تاسیس سفارتخانه در تهران بود، گفته می شود دولت بریتانیا سعی دارد از دولت ایران زمینی را گرفته و در آن اقدام به احداث ساختمانی جهت سفارتخانه نماید. اگر چه اوزلی توانست به این اقدام مهم دست یابد و اولین سفارتخانه انگلیس را در باغ ایلچی تهران تاسیس کند، اما به مرور این محل در معرض انهدام قرار گرفت و در زمان سفارت چارلز آلیسون<ref>Charles Alison</ref> (۷۲-۱۸۶۰م)<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude> hdkhva9gc3yuyw9u77wzu41rqer7kyb برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۳۲ 104 95722 300032 299977 2026-09-24T06:44:30Z Darafsh 3597 300032 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''فصل‌نامهٔ جُندی‌شاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز''' سال یکم، شمارهٔ ۳، پاییز ۱۳۹۴ {{وسط بزرگتر۱|'''مهرنرسه'''<ref>این مقاله، ترجمه‌ای است از:<br />Daryaee , Touraj. “Mehr‐Narseh,” '''Encyclopædia Iranica''', online edition, 2012, available at http://www.iranicaonline.org/articles/mehr-narseh (accessed on 16 August 2013).</ref>'''}} تورج دریایی<ref>استاد تاریخ ایران دانشگاه کالیفرنیا، ارواین tdaryaee@uci.edu</ref> ترجمهٔ مرضیه بهزادی<ref>کارشناس ارشد تاریخ ایران باستان از دانشگاه شهید چمران اهواز arziehbehzadi@yahoo.com</ref> تاریخ دریافت: ۱۲/۵/۹۴ تاریخ پذیرش: ۲۶/۷/۹۴ مهرنرسه، وُزُرگ فَرمَذار (: وزیر اعظم) شاهنشاهی ساسانی در دورهٔ پادشاهی چندین شاه از جمله یزدگرد یکم (۴۲۱-۳۹۹ پ.م)، بهرام پنجم (۳۹-۴۲۱ پ.م)، یزدگرد دوم (۵۷-۴۳۹ پ.م) و پیروز (۸۴-۴۵۹) بوده‌است. مهرنرسه در سدهٔ چهارم پیش از میلاد در قریهٔ اَبرُوان در روستای دشت بارین در اردشیر خوره در جنوب پارس به‌دنیا آمد.<ref>Ṭabari, I, p. 870, tr., p. 105.</ref> او نیز همچون اردشیر بابکان، بنیان‌گذار دودمان ساسانیان، نسب خود را به ویشتاسب، شاه کیانیان می‌رساند؛ با این تفاوت برجسته که به کی اشک، شاه اشکانی نیز به‌عنوان بخشی از دودمان خود اشاره می‌کند.<ref>Ṭabari, I, p. 869; tr., p. 104.</ref> در منابع عربی، نام پدرش «برازه» ذکرشده که احتمالاً مالک سرزمینی بوده که مهرنرسه و دیگر فرزندانش در آن زاده‌شده و می‌زیستند. مهرنرسه توانسته بود بلندپایه‌ترین<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude> sjc3mtm6bt5230q1glmpdfy4250z1jc برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۳۴ 104 95724 300033 299979 2026-09-24T06:44:59Z Darafsh 3597 300033 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''۱-زندگی مذهبی مهرنرسه:''' نام نخستین پسر مهرنرسه، زروانداد، از این روی مهم است که در آن اشاراتی محتمل دربارهٔ گرایش‌های زروانی در ایران سدهٔ پنجم میلادی وجود دارد. رابرت چارلز زنر نشان داد که در سدهٔ پنجم میلادی، به‌ویژه در دوران سلطنت یزدگرد دوم، زروان‌گرایی دستِ بالا را داشت.<ref>Zaehner, p. 47.</ref> باور و اعتقاد مهرنرسه به آئین زروانی توسط شواهدی از منابع ارمنی نیز تأیید می‌شود؛ در فرمانی که می‌گوید باید دین زرتشتی در ارمنستان مذهب رسمی شود. اما در عوض، در این فرمان خطاب به ارمنیان، آموزه‌ای روشن از آئین زروانی را ارائه می‌کند که اشارهٔ گذرای قابل توجهی به گرایش زروانی وی وجود دارد.<ref>Ełišē, p. 78.</ref> افزون بر این، طبری<ref>I, pp. 870-71; tr., p. 105.</ref> می‌گوید که مهرنرسه به‌عنوان بخشی از سیاست‌های سودمند خود، سه باغ ایجاد کرد و در هریک از آن‌ها ۱۲،۰۰۰ درخت کاشت (پایین را بنگرید). قابل توجه است که عدد ۱۲،۰۰۰ به‌عنوان زمانِ اختصاص‌داده‌شده برای آفرینش جهان از آغاز تا پایان، با آموزه‌های زروانی در ارتباط است.<ref>Wikander, p. 177.</ref> در دورهٔ پادشاهی پیروز، هنگامی که به‌نظر می‌رسد از زروانی‌گرایی پرهیز می‌شد، مهرنرسه به ارتکاب گناه متهم شده بود اما او از جایگاهش عزل نشد (پایین را بنگرید). همچنین، در ''وندیداد''<ref>IV.49.</ref> از زُروانداد/زَروانداد همراه با مزدک به‌عنوان گناهکار بزرگ یادشده، که ممکن است اشاره‌ای به پسر مهرنرسه باشد؛ در همان‌جا از وی به‌عنوان کسی که در عین داشتن اقتدار، گناهکار و ویرانگر نیز بود و آفرینندهٔ جهان مادی، اهورامزدا، را به چالش می‌کشید، یاد شده‌است:<ref>Jamasp, p. 134.</ref> {{ته}}<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude> rqjqknnqvyyu7ntzkiizb8jg5hvtp9q برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۳۵ 104 95725 300034 299980 2026-09-24T06:45:42Z Darafsh 3597 300034 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>{{چپ|''(ēd-iz kē ō mardōm druwand ī sāstār kamāl zadār pahikārēd [čiyōn zarvāndād uš pahikār abāg astwandād])''}} در کتاب قانون ساسانی، ''مادیان هزار دادستان''، مهرنرسه به ارتکاب گناه متهم‌شده اما ماهیت این قانون‌شکنی مشخص نشده‌است. در نتیجهٔ این گناه، او خادم آتشکده شد: {{چپ|“ōy bay wahrām šāhān šāh yazdgirdān mihr-narseh ī wuzurg-framādār pad bandagīh ō ātaxš ī ardwahišt ud ātaxš ī abzōn-ardaxšīr dād”}} «خداوندگار، بهرام، شاه شاهان، فرزند یزدگرد، مهرنرسه، وزرگ فرمذار را به‌بندگی به آتشکدهٔ اَردَوهیشت و آتشکدهٔ ابزون اردخشیر فرستاد.»<ref>''.'' ''MHD'' A39.11-13.</ref> او، همراه با همسرش به‌مدت چندین سال در طول سلطنت بهرام پنجم تا برتخت‌نشینی یزدگرد دوم در آنجا ماند. پس از آن، مهرنرسه به‌مدت چند سال دیگر به استان فرستاده‌شد تا برای کفارهٔ گناهش، مجازات دیگری را تحمل کند.<ref>Perikhanian, pp. 641-42.</ref> با این حال، منصور شکی عقیده دارد که آنچه روی داد، این بود که مهرنرسه در دورهٔ فرمانروایی یزدگرد دوم از درآمدهای مذهبی‌اش محروم شد اما منصبش را حفظ کرده بود.<ref>Shaki, p. 99.</ref> —دیدگاهی تأییدشده بر مبنای داده‌های تاریخی‌ست.— اما سپس، در دوران فرمانروایی پیروز و تحت نظارت مَردبود، موبد موبدان وقت و دیگر مقامات، به آتشکدهٔ دیگری به‌نام اورمزد-پیروز فرستاده شد.<ref>''.'' ''MHD'' A39.14-17; Perikhanian, pp. 641-42.</ref> بر پایهٔ کتاب ''مادیان هزار دادستان''<ref>A40.3-4.</ref>، مهرنرسه و همسرش سپس در آتشکده به‌عنوان «بندهٔ آدوروَخش» خدمت کردند. این بدان معناست که او به‌همراه همسر، فرزندان و بردگانش، از آتش درون آتشکده پاسداری می‌کردند.<ref>Perikhanian, in ''MHD'', p. 329; idem, 1983, p. 641.</ref> از این رو باید خدمت مهرنرسه را نه از روی خدمت معمول (بندگی)، بلکه با دارا بودن همهٔ حقوق و اختیارات تام در<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude> 2kxnsslmb8zbd8rwcibtc1xcdu6l74k برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۴۴ 104 95734 300035 299989 2026-09-24T06:46:10Z Darafsh 3597 300035 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''فصل‌نامهٔ جُندی‌شاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز''' سال یکم، شمارهٔ ۳، پاییز ۱۳۹۴ {{وسط بزرگتر۱|'''اردشیر یکم'''<ref>این مقاله، ترجمه‌ای است از:<br />Wiesehöfer, Joseph and Heinz Luschey, “ARDAŠĪR I,” '''Encyclopædia Iranica''', Vol. II, Fasc. 4, pp. 371-380, 1986, available at http://www.iranicaonline.org/articles/ardasir-index (accessed on 16 August 2015).</ref>'''}} یوزف ویزه‌هوفر<ref>استاد تاریخ باستان دانشگاه کیل jwiesehoefer@email.uni-kiel.de</ref> و هاینتس لوشی<ref>باستان‌شناس، ایران‌شناس و مورخ تاریخ هنر</ref> ترجمهٔ آرش امامی<ref>دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران دورهٔ اسلامی دانشگاه شهید بهشتی arash.emamii@gmail.com</ref> تاریخ دریافت: ۱۹/۶/۹۴ تاریخ پذیرش: ۱۰/۸/۹۴ {{چپ|'''۱-تاریخ:'''<ref>Wiesehöfer, Joseph. “ARDAŠĪR I i. History”. '''''Encyclopædia Iranica'''''. Vol. II, Fasc. 4, pp. 371-376, 1986, available at http://www.iranicaonline.org/articles/ardasir-i</ref>}} اَردَشیر، که در زبان فارسی میانه ʾrthštr (پارتی: ʾrthštr) هجی می‌شد، اَرتَشیر و بعداً اَردَشیر تلفظ می‌شده‌است و از شکلِ ایرانی باستان *Ṛtaxšira که نام دو ساقه‌ای مصغرش *ṛta-xš-ira و صورت کاملش *Ṛtaxšθra بوده، اشتقاق یافته‌است. گزارش‌های تاریخیِ گوناگونی پیرامون تولد اردشیر و سال‌های نخست زندگی وی وجود دارد. بر پایهٔ گزارش طبری،<ref>I, p. 814.</ref> اردشیر در خانواده‌ای اشرافی در دهی بنام «طیروده» از روستای «خیر» در حومهٔ اصطخرِ پارس زاده شد؛ پدربزرگش ساسان —که نام وی برای<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude> pnh923fjhvahk71lbjv28uo84pnki1y 300036 300035 2026-09-24T06:46:31Z Darafsh 3597 300036 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>'''فصل‌نامهٔ جُندی‌شاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز''' سال یکم، شمارهٔ ۳، پاییز ۱۳۹۴ {{وسط بزرگتر۱|'''اردشیر یکم'''<ref>این مقاله، ترجمه‌ای است از:<br />Wiesehöfer, Joseph and Heinz Luschey, “ARDAŠĪR I,” '''Encyclopædia Iranica''', Vol. II, Fasc. 4, pp. 371-380, 1986, available at http://www.iranicaonline.org/articles/ardasir-index (accessed on 16 August 2015).</ref>'''}} یوزف ویزه‌هوفر<ref>استاد تاریخ باستان دانشگاه کیل jwiesehoefer@email.uni-kiel.de</ref> و هاینتس لوشی<ref>باستان‌شناس، ایران‌شناس و مورخ تاریخ هنر</ref> ترجمهٔ آرش امامی<ref>دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران دورهٔ اسلامی دانشگاه شهید بهشتی arash.emamii@gmail.com</ref> تاریخ دریافت: ۱۹/۶/۹۴ تاریخ پذیرش: ۱۰/۸/۹۴ '''۱-تاریخ:'''<ref>Wiesehöfer, Joseph. “ARDAŠĪR I i. History”. '''''Encyclopædia Iranica'''''. Vol. II, Fasc. 4, pp. 371-376, 1986, available at http://www.iranicaonline.org/articles/ardasir-i</ref> اَردَشیر، که در زبان فارسی میانه ʾrthštr (پارتی: ʾrthštr) هجی می‌شد، اَرتَشیر و بعداً اَردَشیر تلفظ می‌شده‌است و از شکلِ ایرانی باستان *Ṛtaxšira که نام دو ساقه‌ای مصغرش *ṛta-xš-ira و صورت کاملش *Ṛtaxšθra بوده، اشتقاق یافته‌است. گزارش‌های تاریخیِ گوناگونی پیرامون تولد اردشیر و سال‌های نخست زندگی وی وجود دارد. بر پایهٔ گزارش طبری،<ref>I, p. 814.</ref> اردشیر در خانواده‌ای اشرافی در دهی بنام «طیروده» از روستای «خیر» در حومهٔ اصطخرِ پارس زاده شد؛ پدربزرگش ساسان —که نام وی برای<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude> 0tslelqgijxv5q8tsjxscji6c59218e برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 3.pdf/۱۶۳ 104 95753 300037 300008 2026-09-24T06:47:19Z Darafsh 3597 300037 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="4" user="Darafsh" /></noinclude>منتسب شده، به سبب نبود منابع کافی هنوز بی‌پاسخ مانده‌است؛ اگرچه انتساب این ادعاها پس از حیات اردشیر بدو منطقی‌تر می‌نماید. همین موضوع درباب تلاش ساسانیان برای زدودن پیوند اشکانی در پیوستار افسانهٔ هخامنشی-ساسانی و نمایاندن شاهان اشکانی به مثابه بیگانگانِ رؤسای ملوک الطوایف در زمان ضعف ایران نیز صادق است.<ref>Gnoli, Zoroaster’s Time and Homeland, pp. 166ff.; M. Grignaschi, in La Persia nelMedioevo, pp. 143ff.; A. Sh. Shahbazi, BSOAS 40, 1977, pp. 25ff.</ref> با این همه ظاهراً از هر جهت اردشیر بسیار بدهکار میراث اشکانی است.<ref>Yarshater, op. cit.</ref> امروزه تاریخ‌پژوهان بر مبانی مستحکم‌تری در حال بررسی میراث هخامنشی بر ساسانیان در زمینه های کشورداری، هنر، مذهب، سکه‌شناسی (از سرگیری ضرب سکهٔ زر) و متون کتیبه‌ای و قواعد آن‌ها هستند. '''۲-سنگ‌نگاره‌ها:'''<ref>Luschey, Heinz. “ARDAŠĪR I ii. Rock reliefs”. '''''Encyclopædia Iranica'''''. Vol. II, Fasc. 4, pp. 377-380, 1986, available at http://www.iranicaonline.org/articles/ardasir-ii</ref> هنر سنگ‌تراشی ساسانیان به‌وسیله اردشیر بابکان (۲۲۴-۲۴۱)، نخستین شاه ساسانیان پایه‌گذاری شد و تا زمان حکومت شاپور سوم (۳۸۳-۸۸) رونق داشت. این هنر در زمان خسرو دوم (۵۹۰-۶۲۸) دوباره زنده شد.<ref>H. Luschey, ''Iranica Antiqua ''11, 1975, pp. 127ff. and plates 21, 22; D. Shepherd, in ''Camb. Hist. Iran ''III, 1983, pp. 1085ff. and plates 94ff.</ref> سنگ‌نگاره‌های دوران اردشیر از دگرگونی‌های چشمگیری نسبت به چند نمونهٔ باقی‌مانده از دوران اشکانیان برخوردار است و قالب تاریخی تازه‌ای درآنها نمایان است. سه سنگ‌نگارهٔ نخست او در سبک‌های مختلفی پدید آمده و سیر تکاملی روشنی را ارائه نمی‌کنند. تنها چهارمین سنگ‌نگاره، یعنی تصویر دیهیم‌ستانی اردشیر در نقش رستم، قالب مشخصی را به خود گرفته که مجدداً در سنگ‌نگاره‌های شاپور یکم و جانشینان وی ظاهر می‌شود. ترتیب تاریخی سنگ‌نگاره‌های اردشیر در میان تاریخ‌نگاران اندکی محل اختلاف است، و برخی<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}{{smallrefs}}</noinclude> jbw81bitc4cqiz394zvy8boz4smzznm