ویکی‌نبشته fawikisource https://fa.wikisource.org/wiki/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C MediaWiki 1.47.0-wmf.23 first-letter مدیا ویژه بحث کاربر بحث کاربر ویکی‌نبشته بحث ویکی‌نبشته پرونده بحث پرونده مدیاویکی بحث مدیاویکی الگو بحث الگو راهنما بحث راهنما رده بحث رده درگاه بحث درگاه پدیدآورنده بحث پدیدآورنده برگه گفتگوی برگه فهرست گفتگوی فهرست TimedText TimedText talk پودمان بحث پودمان Event Event talk قانون مدنی ۱۳۷۶/ازدواج و طلاق 0 1495 303750 162566 2026-10-10T20:31:33Z Hanooz 17889 افزودن «{{حس|ع6}}» 303750 wikitext text/x-wiki {{حس|ع6}} <[[قانون مدنی ۱۳۷۶|قانون مدنی ایران]] <div style="float:left; margin-top:1em; margin-left:1em;"> __TOC__</div> '''کتاب هفتم - درنکاح وطلاق''' == باب اول - درنکاح == === فصل اول - درخواستگاری === <br />ماده ۱۰۳۴ - هرزنی راکه خالی ازموانع نکاح باشدمی توان خواستگاری نمود. <br />ماده ۱۰۳۵ - وعده از دواج ایجاد علقه زوجیت نمی کند اگرچه تمام یا قسمتی از مهریه که بین طرفین برای موقع ازدواج مقررگردیده پرداخته شده باشد بنابراین هریک از زن و مرد مادام که عقد نکاح جاری نشده می تواند از وصلت امتناع کند و طرف دیگر نمی تواند بهیچوجه او را مجبور به ازدواج کرده و یا از جهت صرف امتناع از وصلت مطالبه خسارتی نماید . & <br />ماده ۱۰۳۶ - اگر یکی از نامزدها وصلت منظور را بدون علت موجهی به هم بزند که طرف مقابل یا ابوین او یا اشخاص دیگر به اعتماد وقوع ازدواج مغرور شده و مخارجی کرده باشند که وصلت را به هم زده است باید از عهده خسارات وارده برآید ولی خسارات مزبور فقط مربوط به مخارج متعارفه خواهد بود . در اصلاحات ۸/۱۰/۶۱ حذف شده است ) & <br />ماده ۱۰۳۷ - هر یک از نامزدها می تواند در صورت بهم خوردن وصلت منظور هدایایی را که بطرف دیگر یا ابوین او برای وصلت منظور داده است مطالبه کند. اگرعین هدایا موجود نباشد مستحق قیمت هدایایی خواهد بودکه عادتا نگاه داشته می شود مگر اینکه هدایا بدون تقصیر طرف دیگر تلف شده باشد . <br />ماده ۱۰۳۸ - مفاد <br />ماده قبل ازحیث رجوع به قیمت در موردی که وصلت منظور در اثر فوت یکی از نامزدها بهم بخورد مجری نخواهد بود . & <br />ماده ۱۰۳۹ - مدت مرور زمان دعاوی ناشی از به هم خوردن وصلت منظور دو سال است و از تاریخ به هم خوردن آن محسوب میشود . ( در اصلاحات ۸/۱۰/۶۱ حذف شد . ) & <br />ماده ۱۰۴۰ - هریک ازطرفین می تواندبرای انجام وصلت منظورازطرف مقابل تقاضاکندکه تصدیق طبیب به صحت ازامراض مسریه مهم ازقبیل سفلیس وسوزاک وسل ارائه دهد. === فصل دوم - قابلیت صحی برای ازدواج === <br />ماده ۱۰۴۱ - نکاح قبل از بلوغ ممنوع است . تبصره - عقد نکاح قبل از بلوغ با اجازه ولی صحیح است به شرط رعایت مصلحت مولی علیه با اجازه دادگاه. (اصلاحی ۸/۱۰/۶۱) & <br />ماده ۱۰۴۱- عقد نکاح دختر قبل از رسیدن به سن ۱۳ سال تمام شمسی و پسر قبل از رسیدن به سن ۱۵ سال تمام شمسی منوط است به اذن ولی به شرط مصلحت با تشخیص دادگاه صالح . ( مصوب ۲۷/۹/۱۳۷۹ ) & <br />ماده ۱۰۴۲ - بعد از رسیدن به سن ۱۵ سال تمام نیز اناث نمیتوانند مادام که به ۱۸ سال نرسیده اند بدون اجازه ولی خود شوهر کنند . ( در اصلاحات ۸/۱۰/۶۱ حذف شد. ) & <br />ماده ۱۰۴۳ - نکاح دختری که هنوز شوهر نکرده اگرچه به سن بلوغ رسیده باشد موقوف به اجازه پدر یا جدپدری او است و هرگاه پدر یا جد پدری بدون علت موجه از دادن اجازه مضایقه کند دخترمی تواند با معرفی کامل مردی که می خواهد به او شوهرکند و شرایط نکاح و مهری که بین آنها قرار داده شده به دادگاه مدنی خاص مراجعه و به توسط دادگاه مزبور مراتب به پدر یا جد پدری اطلاع داده شود و بعد از ۱۵ روز از تاریخ اطلاع و عدم پاسخ موجه از طرف ولی دادگاه مزبور می تواند اجازه نکاح را صادر نماید . ( اصلاحی ۸/۱۰/۶۱ ) <br />ماده ۱۰۴۴ - درمورد ماده قبل اجازه رابایدشخص پدریاجدپدری بدهدو اگرپدریاجدپدری دختربعلتی تحت قیمومت باشداجازه قیم اولازم نخواهدبود === فصل سوم - در موانع نکاح === <br />ماده ۱۰۴۵ - نکاح با اقارب نسبی ذیل ممنوع است اگرچه قرابت حاصل از شبهه یا زنا باشد : ۱ - نکاح باپدرواجدادوبامادروجدات هرقدرکه بالابرود. ۲ - نکاح بااولادهرقدرکه پایین برود. ۳ - نکاح بابرادروخواهرواولادآنهاتاهرقدرکه پایین برود. ۴ - نکاح باعمات وخالات خودوعمات وخالات پدرومادرواجدادوجدات <br />ماده ۱۰۴۶ - قرابت رضاعی ازحیث حرمت نکاح درحکم قرابت نسبی است مشروط براینکه - اولا - شیرزن ازحمل مشروع حاصل شده باشد. ثانیا - شیرمستقیماازپستان مکیده شده باشد. ثالثا - طفل لااقل یک شبانه روزویا۱۵دفعه متوالی شیرکامل خورده باشدبدون اینکه دربین غذای دیگریاشیرزن دیگررابخورد. رابعا - شیرخوردن طفل قبل ازتمام شدن دوسال ازتولداوباشد. خامسا - مقدارشیری که طفل خورده است ازیک زن وازیک شوهرباشدبنا براین اگرطفل درشبانه روزمقداری ازشیریک زن ومقداری ازشیرزن دیگربخورد موجب حرمت نمی شوداگرچه شوهرآن دوزن یکی باشد.وهمچنین اگرزن یک دخترو یک پسررضاعی داشته باشدکه هریک راازشیرمتعلق به شوهردیگرشیرداده باشد آن پسرویاآن دختربرادروخواهررضاعی نبوده ازدواج بین آنهاازاین حیث ممنوع نمی باشد. <br />ماده ۱۰۴۷ - نکاح بین اشخاص ذیل به واسطه مصاهره ممنوع دائمی است - ۱ - بین مردومادروجدات زن اوازهردرجه که باشداعم ازنسبی ورضاعی . ۲ - بین مردوزنی که سابقازن پدرویازن یکی ازاجدادیازن پسریازن یکی ازاحفاداوبوده است هرچندقرابت رضاعی باشد. ۳ - بین مردبااناث ازاولادزن ازهردرجه که باشدولورضاعی مشروط بر اینکه بین زن وشوهرزناشوئی واقع شده باشد. <br />ماده ۱۰۴۸ - جمع بین دوخواهرممنوع است اگرچه به عقدمنقطع باشد. <br />ماده ۱۰۴۹ - هیچکس نمی توانددختربرادرزن ویادخترخواهرزن خودرا بگیردمگربااجازه زن خود. <br />ماده ۱۰۵۰ - هرکس زن شوهردارراباعلم به وجودعلقه زوجیت وحرمت نکاح ویازنی راکه درعده طلاق یادرعده وفات است باعلم به عده وحرمت نکاح برای خودعقدکندعقدباطل وآن زن مطلقابرآن شخص حرام موبدمی شود. <br />ماده ۱۰۵۱ - حکم مذکوردر<br />ماده فوق درموردی نیزجاری است که عقدازروی جهل به تمام یایکی ازامورمذکوره فوق بوده ونزدیکی هم واقع شده باشددرصورت جهل وعدم وقوع نزدیکی عقدباطل ولی حرمت ابدی حاصل نمی شود. <br />ماده ۱۰۵۲ - تفریقی که بالعان حاصل می شودموجب حرمت ابدی است . <br />ماده ۱۰۵۳ - عقددرحال احرام باطل است وباعلم به حرمت موجب حرمت ابدی است . <br />ماده ۱۰۵۴ - زنای بازن شوهرداریازنی که درعده رجعیه است موجب حرمت ابدی است . <br />ماده ۱۰۵۵ - نزدیکی به شبهه وزنااگرسابق برنکاح باشدازحیث مانعیت نکاح درحکم نزدیکی بانکاح صحیح است ولی مبطل نکاح سابق نیست . <br />ماده ۱۰۵۶ - اگرکسی باپسری عمل شنیع کندنمی تواندمادریاخواهریا دختراوراتزویج کند. <br />ماده ۱۰۵۷ - زنی که سه مرتبه متوالی زوجه یک نفربوده ومطلقه شده برآن مردحرام است مگراینکه بعقددائم به زوجیت مرددیگری درآمده وپس ازوقوع نزدیکی بااوبواسطه طلاق یافسخ یافوت فراق حاصل شده باشد. <br />ماده ۱۰۵۸ - زن هرشخصی که به نه طلاق که شش تای آن عددی است مطلقه شده باشدبرآن شخص حرام موبدمی شود. <br />ماده ۱۰۵۹ - نکاح مسلمه باغیرمسلم جایزنیست . <br />ماده ۱۰۶۰ - ازدواج زن ایرانی باتبعه خارجه درمواردی هم که مانع قانونی نداردموکول به اجازه مخصوص ازطرف دولت است . <br />ماده ۱۰۶۱ - دولت می تواندازدواج بعضی ازمستخدمین ومامورین رسمی ومحصلین دولتی رابازنی که تبعه خارجه باشدموکول به اجازه مخصوص نماید. === فصل چهارم - شرایط صحت نکاح === <br />ماده ۱۰۶۲ - نکاح واقع می شودبه ایجاب وقبول بالفاظی که صریحادلالت برقصدازدواج نماید. <br />ماده ۱۰۶۳ - ایجاب وقبول ممکنست ازطرف خودمردوزن صادرشودویااز طرف اشخاصی که قانوناحق عقددارند. <br />ماده ۱۰۶۴ - عاقدبایدعاقل وبالغ وقاصدباشد. <br />ماده ۱۰۶۵ - توالی عرفی ایجاب وقبول شرط صحت عقداست . <br />ماده ۱۰۶۶ - هرگاه یکی ازمتعاقدین یاهردولال باشندعقدبه اشاره از طرف لال نیزواقع می شودمشروط براینکه بطوروضوح حاکی ازانشاءعقدباشد. <br />ماده ۱۰۶۷ - تعیین زن وشوهربنحوی که برای هیچیک ازطرفین درشخص طرف دیگرشبهه نباشدشرط صحت نکاح است . <br />ماده ۱۰۶۸ - تعلیق درعقدموجب بطلان است . <br />ماده ۱۰۶۹ - شرط خیارفسخ نسبت به عقدنکاح باطل است ولی درنکاح دائم شرط خیارنسبت به صداق جایزاست مشروط براینکه مدت آن معین باشدو بعدازنسخ مثل آن است که اصلامهرذکرنشده باشد. <br />ماده ۱۰۷۰ - رضای زوجین شرط نفوذعقداست وهرگاه مکره بعداززوال کره عقدرااجازه کندنافذاست مگراینکه اکراه بدرجه بوده که عاقدفاقدقصد باشد. === فصل پنجم - وکالت درنکاح === <br />ماده ۱۰۷۱ - هریک ازمردوزن می توانندبرای عقدنکاح وکالت بغیردهد. <br />ماده ۱۰۷۲ - درصورتی که وکالت بطوراطلاق داده شودوکیل نمی تواند موکله رابرای خودتزویج کندمگراین که این اذن صریحابه اودادشده باشد. <br />ماده ۱۰۷۳ - اگروکیل ازآنچه که موکل راجع به شخص یامهریاخصوصیات دیگرمعین کرده تخلف کندصحت عقدمتوقف برتنفیذموکل خواهدبود. <br /ی نیزجاری است که وکالت بدون قید بوده ووکیل مراعات مصلحت موکل رانکرده باشد. === فصل ششم - درنکاح منقطع === <br />ماده ۱۰۷۵ - نکاح وقتی منقطع است که برای مدت معینی واقع شده باشد. <br />ماده ۱۰۷۶ - مدت نکاح منقطع بایدکلامعین شود. <br />ماده ۱۰۷۷ - درنکاح منقطع احکام راجع به وراثت زن وبه مهراوهمانست که درباب ارث ودرفصل آتی مقررشده است . === فصل هفتم - درمهر === <br />ماده ۱۰۷۸ - هرچیزی راکه مالکیت داشته وقابل تمیزنیزباشدمی توان مهر قرارداد. <br />ماده ۱۰۷۹ - مهربایدبین طرفین تاحدی که رفع جهالت آنهابشودمعلوم باشد. <br />ماده ۱۰۸۰ - تعیین مقدارمهرمنوط به تراضی طرفین است . <br />ماده ۱۰۸۱ - اگردرعقدنکاح شرط شودکه درصورت عدم تادیه مهردرمدت معین نکاح باطل خواهدبودنکاح ومهرصحیح ولی شرط باطل است . <br />ماده ۱۰۸۲ - به مجرد عقد ، زن مالک مهر می شود و می تواند هر نوع تصرفی که بخواهد درآن بنماید . تبصره - چنانچه مهریه وجه رایج باشد متناسب با تغییر شاخص قیمت سالانه زمان تأدیه نسبت به سال اجرای عقد که توسط بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران تعیین می گردد محاسبه و پرداخت خواهد شد مگر اینکه زوجین در حین اجرای عقد به نحو دیگری تراضی کرده باشند. آئین نامه اجرایی این قانون حداکثر ظرف مدت سه ماه از تاریخ تصویب توسط بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران با همکاری وزارت دادگستری و وزارت امور اقتصادی و دارایی تهیه و به تصویب هیأت وزیران خواهد رسید . ( این تبصره در تاریخ ۲۹/۴/۱۳۷۶ الحاق شده است ) <br />ماده ۱۰۸۳ - برای تادیه تمام یا قسمتی از مهر می توان مدت یا اقساطی قرارداد . <br />ماده ۱۰۸۴ - هرگاه مهرعین معین باشدومعلوم گرددقبل ازعقدمعیوب بوده ویابعدازعقدوقبل ازتسلیم معیوب ویاتلف شودشوهرضامن عیب وتلف است . <br />ماده ۱۰۸۵ - زن می تواندتامهربه اوتسلیم نشده ازایفاءوظایفی که در مقابل شوهرداردامتناع کندمشروط براینکه مهراوحال باشدواین امتناع مسقط حق نفقه نخواهدبود. <br />ماده ۱۰۸۶ - اگرزن قبل ازاخذمهربه اختیارخودبه ایفاءوظایفی که در مقابل شوهرداردقیام نموددیگرنمی تواندازحکم <br />ماده قبل استفاده کند معذلک حقی که برای مطالبه مهرداردساقط نخواهدشد. <br />ماده ۱۰۸۷ - اگردرنکاح دائم مهرذکرنشده یاعدم مهرشرط شده باشدنکاح صحیح است وطرفین می توانندبعدازعقدمهررابه تراضی معین کنندواگرقبل ازتراضی برمهرمعین بین آنهانزدیکی واقع شودزوجه مستحق مهرالمثل خواهد بود. <br />ماده ۱۰۸۸ - درمورد<br />ماده قبل اگریکی اززوجین قبل ازتعیین مهروقبل از نزدیکی بمیردزن مستحق هیچگونه مهری نیست . <br />ماده ۱۰۸۹ - ممکن است اختیارتعیین مهربه شوهریاشخص ثالثی داده شوددراین صورت شوهریاشخص ثالث می تواندمهرراهرقدربخواهدمعین کند. <br />ماده ۱۰۹۰ - اگراختیارتعیین مهربه زن داده شودزن نمی تواندبیشتراز مهرالمثل معین نماید. <br />ماده ۱۰۹۱ - برای تعیین مهرالمثل بایدحال زن ازحیث شرافت خانوادگی وسایرصفات ووضعیت اونسبت به اماثل واقران واقارب وهمچنین معمول محل وغیره درنظرگرفته شود. <br />ماده ۱۰۹۲ - هرگاه شوهرقبل ازنزدیکی زن خودراطلاق دهدزن مستحق نصف مهرخواهدبودواگرشوهربیش ازنصف مهرراقبلاداده باشدحق داردمازاداز نصف راعینایامثلایاقیمتااستردادکند. <br />ماده ۱۰۹۳ - هرگاه مهردرعقدذکرنشده باشدوشوهرقبل ازنزدیکی وتعیین مهرزن خودراطلاق دهدزن مستحق مهرالمتعه است واگربعدازآن طلاق دهدمستحق مهرالمثل خواهدبود. <br />ماده ۱۰۹۴ - برای تعیین مهرالمتعه حال مردازحیث غناوفقرملاحظه می شود. <br />ماده ۱۰۹۵ - درنکاح منقطع عدم مهردرعقدموجب بطلان است . <br />ماده ۱۰۹۶ - درنکاح منقطع موت زن دراثناءمدت موجب سقوط مهر نمی شودوهمچنین است اگرشوهرتاآخرمدت بااونزدیکی نکند. <br />ماده ۱۰۹۷ - درنکاح منقطع هرگاه شوهرقبل ازنزدیکی تمام مدت نکاح را ببخشدبایدنصف مهررابدهد. <br />ماده ۱۰۹۸ - درصورتی که عقدنکاح اعم ازدائم یامنقطع باطل بوده و نزدیکی واقع نشده زن حق مهرنداردواگرمهرراگرفته شوهرمی تواندآن را استردادنماید. ۱۰۹۹ - درصورت جهل زن به فسادنکاح ووقوع نزدیکی زن مستحق مهرالمثل است . <br />ماده ۱۱۰۰ - درصورتی که مهرالمسمی مجهول باشدیامالیت نداشته باشد یاملک غیرباشددرصورت اول ودوم زن مستحق مهرالمثل خواهدبودودرصورت سوم مستحق مثل یاقیمت آن خواهدبودمگراینکه صاحب مال اجازه نماید. <br />ماده ۱۱۰۱ - هرگاه عقدنکاح قبل نزدیکی به جهتی فسخ شودزن حق مهرندارد مگردرصورتی که موجب فسخ ،عنن باشدکه دراین صورت باوجودفسخ نکاح زن مستحق نصف مهراست . === فصل هشتم - درحقوق وتکالیف زوجین نسبت به یکدیگر === <br />ماده ۱۱۰۲ - همین که نکاح بطورصحت واقع شدروابط زوجیت بین طرفین موجودوحقوق وتکالیف زوجین درمقابل همدیگربرقرارمی شود. <br />ماده ۱۱۰۳ - زن وشوهرمکلف به حسن معاشرتی بایکدیگرند. <br />ماده ۱۱۰۴ - زوجین بایددرتشییدمبانی خانواده وترتیب اولادخودبه یکدیگرمعاضدت نمایند. <br />ماده ۱۱۰۵ - درروابط زوجین ریاست خانواده ازخصائص شوهراست . <br />ماده ۱۱۰۶ - در عقد دائم نفقه زن بعهده شوهر است & <br />ماده ۱۱۰۷ - نفقه عبارت است از مسکن و البسه و غذا و اثاث البیت که بطور متعارف با وضعیت زن متناسب باشد وخادم در صورت عادت زن به داشتن خادم یا احتیاج او به واسطه مرض یا نقصان اعضاء . ( مصوب ۱۷/۱/۱۳۱۴ ) & <br />ماده ۱۷۰۷- نفقه عبارت است از همه نیازهای متعارف و متناسب با وضعیت زن از قبیل مسکن ، البسه ، غذا ، اثاث منزل و هزینه های درمانی و بهداشتی و خادم در صورت عادت یا احتیاج به واسطه نقصان یا مرض . ( مصوب ۱۹/۸/۱۳۸۱ ) <br />ماده ۱۱۰۸ - هرگاه زن بدون مانع مشروع ازادای وظایف زوجیت امتناع کندمستحق نفقه نخواهدبود. <br />ماده ۱۱۰۹ - نفقه مطلقه رجعیه درزمان عده برعهده شوهراست مگراینکه طلاق درحال نشوزواقع شده باشدلیکن اگرعده ازجهت فسخ نکاح یاطلاق بائن باشد زن حق نفقه نداردمگردرصورت حمل ازشوهرخودکه دراین صورت تازمان وضع حمل حق نفقه خواهد داشت . & <br />ماده ۱۱۱۰ - درعده وفات زن حق نفقه ندارد . ( مصوب ۱۷/۱/۱۳۱۴) & <br />ماده ۱۱۱۰- در ایام عده وفات ، مخارج زندگی زوجه عندالمطالبه از اموال اقاربی که پرداخت نفقه به عهده آنان است ( در صورت عدم پرداخت ) تامین می گردد . ( مصوب ۱۹/۸/۱۳۸۱ ) <br />ماده ۱۱۱۱ - زن می توانددرصورت استنکاف شوهرازدادن نفقه به محکمه رجوع کنددراین صورت محکمه میزان نفقه رامعین وشوهررابه دادن آن محکوم خواهدکرد. <br />ماده ۱۱۱۲ - اگراجراءحکم مذکوردر<br />ماده قبل ممکن نباشدمطابق <br />ماده ۱۱۲۹رفتارخواهدشد. <br />ماده ۱۱۱۳ - درعقدانقطاع زن حق نفقه نداردمگراینکه شرط شده یاآنکه عقدمبنی برآن جاری شده باشد. <br />ماده ۱۱۱۴ - زن بایددرمنزلی که شوهرتعیین می کندسکنی نمایدمگرآنکه اختیارتعیین منزل به زن داده شده باشد. <br />ماده ۱۱۱۵ - اگربودن زن باشوهردریک منزل متضمن خوف ضرربدنی یامالی یاشرافتی برای زن باشدزن می تواندمسکن علیحده اختیارکندودرصورت ثبوت مظنه ضررمزبورمحکمه حکم بازگشت به منزل شوهرنخواهددادومادام که زن در بازگشتن به منزل مزبورمعذوراست نفقه برعهده شوهرخواهدبود. <br />ماده ۱۱۱۶ - درمورد<br />ماده فوق مادام که محاکمه بین زوجین خاتمه نیافته محل سکنای زن به تراضی محکمه باجلب نظراقربای نزدیک طرفین منزل زن رامعین خواهدنمودودرصورتی که اقربایی نباشدخودمحکمه محل مورداطمینان رامعین خواهدکرد. <br />ماده ۱۱۱۷ - شوهرمی تواندزن خودراازحرفه یاصنعتی که منافی مصالح خانوادگی یاحیثیات خودیازن باشدمنع کند. <br />ماده ۱۱۱۸ - زن مستقلامی توانددردارایی خودهرتصرفی راکه می خواهد بکند. <br />ماده ۱۱۱۹ - طرفین عقدازدواج می توانندهرشرطی که مخالف بامقتضای عقدمزبورنباشددرضمن عقدازدواج یاعقدلازم دیگربنمایدمثل اینکه شرط شودهرگاه شوهرزن دیگربگیردیادرمدت معینی غائب شودیاترک انفاق نماید یابرعلیه حیات زن سوءقصدکندیاسوءرفتاری نمایدکه زندگانی آنهابا یکدیگرغیرقابل تحمل شودزن وکیل ووکیل درتوکیل باشدکه پس ازاثبات تحقق شرط درمحکمه وصدورحکم نهایی خودرامطلقه سازد. == باب دوم - درانحلال عقدنکاح == <br />ماده ۱۱۲۰ - عقدنکاح به فسخ یابه طلاق یابه بذل مدت درعقدانقطاع منحل می شود. === فصل اول - درموردامکان فسخ نکاح === <br />ماده ۱۱۲۱ - جنون هریک اززوجین بشرط استقراراعم ازاینکه مستمریا ادواری باشدبرای طرف مقابل موجب حق فسخ است . <br />ماده ۱۱۲۲ - عیوب ذیل در مردکه مانع از ایفاء وظیفه زناشوئی باشد موجب حق فسخ برای زن خواهدبود ( اصلاحی ۸/۱۰/۶۱ ) ۱ - عنن بشرط اینکه بعد از گذشتن مدت یکسال از تاریخ رجوع زن به حاکم رفع نشود . ۲ - خصاء ۳ - مقطوع بودن آلت تناسلی . <br />ماده ۱۱۲۳ - عیوب ذیل درزن موجب حق فسخ برای مردخواهدبود - ۱ - قرن . ۲ - جذام ۳ - برص ۴ - افضاء ۵ - زمین گیری ۶ - نابینایی ازهردوچشم . <br />ماده ۱۱۲۴ - عیوب زن درصورتی موجب حق فسخ برای مرداست که عیب مزبور درحال عقدوجودداشته است . <br />ماده ۱۱۲۵ - جنون وعنن درمردهرگاه بعدازعقدهم حادث شودموجب حق فسخ برای زن خواهدبود. <br />ماده ۱۱۲۶ - هریک اززوجین که قبل ازعقدعالم به امراض مذکوره درطرف دیگربودبعدازعقدحق فسخ نخواهدداشت . <br />ماده ۱۱۲۷ - هرگاه شوهربعدازعقدمبتلابه یکی ازامراض مقاربتی گرددزن حق خواهدداشت که ازنزدیکی بااوامتناع نمایدوامتناع مزبورمانع حق نفقه نخواهدبود. <br />ماده ۱۱۲۸ - هرگاه دریکی ازطرفین صفت خاصی شرط شده وبعدازعقدمعلوم شودکه طرف مذکوره فاقدوصف مقصودبودبرای طرف مقابل حق فسخ خواهدبود خواه وصف مذکوردرعقدتصریح شده یاعقدمتبانیابرآن واقع شده باشد. <br />ماده ۱۱۲۹ - درصورت استنکاف شوهرازدادن نفقه وعدم امکان اجراءحکم محکمه والزام اوبه دادن نفقه زن می تواندبرای طلاق به حاکم رجوع کندوحاکم رجوع کندوحاکم شوهراورااجباربه طلاق می نماید.همچنین است درصورت عجز شوهرازدادن نفقه . <br />ماده ۱۱۳۰ - در مورد زیر زن می تواند به حاکم شرع مراجعه و تقاضای طلاق نماید در صورتی که برای محکمه ثابت شودکه دوام زوجیت موجب عسر و حرج است می تواند برای جلوگیری از ضرر و حرج زوج را اجبار به طلاق نماید و در صورت میسر نشدن به اذن حاکم شرع طلاق داده می شود. ( اصلاحی ۸/۱۰/۶۱ ) تبصره - عسر و حرج موضوع این <br />ماده عبارت است از به وجود آمدن وضعیتی که ادامه زندگی را برای زوجه با مشقت همراه ساخته و تحمل آن مشکل باشد و موارد ذیل در صورت احراز توسط دادگاه صالح از مصادیق عسر وحرج محسوب می گردد : ۱- ترک زندگی خانوادگی توسط زوج حداقل به مدت شش ماه متوالی و یا نه ماه متناوب در مدت یک سال بدون عذر موجه . ۲- اعتیاد زوج به یکی از انواع مواد مخدر و یا ابتلاء وی به مشروبات الکلی که به اساس زندگی خانوادگی خلل وارد آورد و امتناع یا عدم امکان الزام وی به ترک آن در مدتی که به تشخیص پزشک برای ترک اعتیاد لازم بوده است . در صورتی که زوج به تعهد خود عمل ننماید و یا پس از ترک ، مجددا" به مصرف موارد مذکور روی آورده ، بنا به درخواست زوجه ، طلاق انجام خواهد شد . ۳- محکومیت قطعی زوج به حبس پنج سال یا بیشتر . ۴- ضرب و شتم یا هرگونه سوء استفاده مستمر زوج که عرفا" با توجه به وضعیت زوجه قابل تحمل نباشد . ۵- ابتلاء زوح به بیماری های صعب العلاج روانی یا ساری یا هر عارضه صعب العلاج دیگری که زندگی مشترک را مختل نماید . موارد مندرج در این <br />ماده مانع از آن نیست که دادگاه در سایر مواردی که عسر و حرج زن در دادگاه احراز شود ، حکم طلاق صادرنماید . ( این تبصره در تاریخ ۳/۷/۱۳۷۹ الحاق شده است ) <br />ماده ۱۱۳۱ - خیار فسخ فوری است و اگرطرفی که حق فسخ دارد بعد از اطلاع بعلت فسخ نکاح رافسخ نکندخیاراوساقط می شودبشرط اینکه علم به حق فسخ و فوریت آن داشته باشدتشخیص مدتی که برای امکان استفاده ازخیارلازم بوده بنظرعرف وعادت است . <br />ماده ۱۱۳۲ - درفسخ نکاح رعایت ترتیباتی که برای طلاق مقرراست شرط نیست . === فصل دوم - در طلاق === ==== مبحث اول - در کلیات & ==== <br />ماده ۱۱۳۳ - مرد می تواند هر وقت که بخواهد زن خود را طلاق دهد . ( مصوب (۲۰/۱/۱۳۱۴) & <br />ماده ۱۱۳۳- مرد می تواند با رعایت شرایط مقرر در این قانون با مراجعه به دادگاه تقاضای طلاق همسرش را بنماید . تبصره - زن نیز می تواند با وجود شرایط مقرر در مواد (۱۱۱۹) ، (۱۱۲۹) و (۱۱۳۰) این قانون ، از دادگاه تقاضای طلاق نماید . <br />ماده ۱۱۳۴ - طلاق بایدبه صیغه طلاق ودرحضورلااقل دونفرمردعادل که طلاق را بشنوندواقع گردد. <br />ماده ۱۱۳۵ - طلاق بایدمنجرباشدوطلاق معلق بشرط باطل است . <br />ماده ۱۱۳۶ - طلاق دهنده بایدبالغ وعادل وقاصدومختارباشد. <br />ماده ۱۱۳۷ - ولی مجنون دائمی می توانددرصورت مصلحت مولی علیه زن او راطلاق دهد. <br />ماده ۱۱۳۸ - ممکن است صیغه طلاق رابه توسط وکیل اجرانمود. <br />ماده ۱۱۳۹ - طلاق مخصوص عقددائم است وزن منقطعه به انقضاءمدت یابذل آن ازطرف شوهراززوجیت خارج می شود. <br />ماده ۱۱۴۰ - طلاق زن درمدت عادت زنانگی یادرحال نفاس صحیح نیست مگر اینکه زن حامل باشدیاطلاق قبل ازنزدیکی بازن واقع شودیاشوهرغائب باشد بطوری که اطلاع ازعادت زنانگی بودن زن نتواندحاصل کند. <br />ماده ۱۱۴۱ - طلاق درطهرمواقعه صحیح نیست مگراینکه زن یائسه یاحامل باشد. <br />ماده ۱۱۴۲ - طلاق زنی که باوجوداقتضای سن عادت زنانگی نمی شودوقتی صحیح است که ازتاریخ آخرین نزدیکی بازن سه ماه گذشته باشد. ==== مبحث دوم - دراقسام طلاق ==== <br />ماده ۱۱۴۳ - طلاق بردوقسم است - بائن ورجعی <br />ماده ۱۱۴۴ - درطلاق بائن برای شوهرحق رجوع نیست . <br />ماده ۱۱۴۵ - در موارد زیر طلاق بائن است : ۱ - طلاقی که قبل ازنزدیکی واقع شود. ۲ - طلاق یائسه . ۳ - طلاق خلع ومبارات مادام که زن رجوع بعوض نکرده باشد. ۴ - سومین طلاق که بعدازسه وصلت متوالی بعمل آیداعم ازاینکه وصلت در نتیجه رجوع باشدیادرنتیجه نکاح جدید. <br />ماده ۱۱۴۶ - طلاق خلع آن است که زن به واسطه کراهتی که ازشوهرخوددارددر مقابل مالی که به شوهرمی دهدطلاق بگیرداعم ازاینکه مال مزبورعین مهریا معادل آن ویابیشترویاکمترازمهرباشد. <br />ماده ۱۱۴۷ - طلاق مبارات آن است که کراهت ازطرفین باشدولی دراین صورت عوض بایدزائدبرمیزان مهرنباشد. <br />ماده ۱۱۴۸ - درطلاق رجعی برای شوهردرمدت عده حق رجوع است . <br />ماده ۱۱۴۹ - رجوع درطلاق بهرلفظ یافعلی حاصل می شودکه دلالت بررجوع کندمشروط براینکه مقرون به قصدرجوع باشد. ==== مبحث سوم - درعده ==== <br />ماده ۱۱۵۰ - عده عبارت است ازمدتی که تاانقضای آن زنی که عقدنکاح او منحل شده است نمی تواندشوهردیگراختیارکند. <br />ماده ۱۱۵۱ - عده طلاق وعده فسخ نکاح سه طهراست مگراینکه زن به اقتضای سن عادت زنانگی نبیندکه دراین صورت عده اوسه ماه است . <br />ماده ۱۱۵۲ - عده طلاق وفسخ نکاح وبذل مدت و انقضاء آن درموردنکاح منقطع درغیرحامل دوطهراست مگراینکه زن به اقتضای سن عادت زنانگی نبیندکه در این صورت چهل وپنج روزاست . <br />ماده ۱۱۵۳ - عده طلاق وفسخ نکاح وبذل مدت وانقضاءآن درموردزن حامله تا وضع حمل است . <br />ماده ۱۱۵۴ - عده وفات چه دردائم و چه درمنقطع درهرحال چهارماه وده روزاست مگراینکه زن حامل باشدکه دراین صورت عده وفات تاموقع وضع حمل است مشروط براینکه فاصله بین فوت شوهرووضع حمل ازچهارماه وده روزبیشتر باشدوالامدت عده همان چهارماه وده روزخواهدبود. <br />ماده ۱۱۵۵ - زنی که بین او و شوهر خود نزدیکی واقع نشده و همچنین زن یائسه نه عده طلاق دارد و نه عده فسخ نکاح ولی عده وفات در هر مورد باید رعایت شود. <br />ماده ۱۱۵۶ - زنی که شوهر او غایب مفقودالاثر بوده وحاکم او را طلاق داده باشد باید از تاریخ طلاق عده وفات نگاهدارد. <br />ماده ۱۱۵۷ - زنی که به شبهه باکسی نزدیکی کند باید عده طلاق نگاه دارد. 30s5jhpai3t99vlhyf4ygsj6mfgx4rp قانون مدنی ۱۳۷۶/اموال و مالکیت 0 1501 303751 290609 2026-10-10T20:31:37Z Hanooz 17889 افزودن «{{حس|ع6}}» 303751 wikitext text/x-wiki {{حس|ع6}} '''متن پررنگ'''<[[قانون مدنی ۱۳۷۶|قانون مدنی ایران]] <div style="float:left; margin-top:1em; margin-left:1em;"> __TOC__</div> '''''''''کتاب اول - در بیان اموال و مالکیت بطورکلی''''''''' == باب اول - در بیان انواع اموال == <br />ماده ۱۱ - اموال بردو قسم است منقول و غیرمنقول === فصل اول - در اموال غیرمنقول === <br />ماده ۱۲ - مال غیرمنقول آن است که از محلی به محل دیگر نتوان نقل نمود اعم از اینکه استقرار آن ذاتی باشد یا به واسطه عمل انسان به نحوی که نقل آن مستلزم خرابی یا نقص خود مال یا محل آن شود . <br />ماده ۱۳ - اراضی و ابنیه و آسیا و هر چه که در بنا منصوب و عرفا جزء بنا محسوب می شود غیرمنقول است و همچنین است لوله ها که برای جریان آب یا مقاصد دیگر در زمین یا بناکشیده شده باشد . <br />ماده ۱۴ - آینه و پرده نقاشی و مجسمه و امثال آنها در صورتی که در بنا یا زمین بکار رفته باشد بطوری که نقل آن موجب نقص یا خرابی خود آن یا محل آن بشود غیرمنقول است . <br />ماده ۱۵ - ثمره و حاصل ، مادام که چیده یا درو نشده است غیرمنقول است اگر قسمتی ازآن چیده یا درو شده باشد تنها آن قسمت منقول است . <br />ماده ۱۶ - مطلق اشجار و شاخه های آن و نهال و قلمه مادام که بریده یا کنده نشده است غیرمنقول است . <br />ماده ۱۷ - حیوانات و اشیایی که مالک آن را برای عمل زراعت اختصاص داده باشد از قبیل گاو وگاومیش و ماشین و اسباب و ادوات زراعت و تخم و غیره و بطورکلی هرمال منقول که برای استفاده از عمل زراعت لازم و مالک آن را به این امرتخصیص داده باشد از جهت صلاحیت محاکم و توقیف اموال جزو ملک محسوب و درحکم مال غیرمنقول است و همچنین است تلمبه وگاو یا حیوان دیگری که برای آبیاری زراعت یا خانه و باغ اختصاص داده شده است . <br />ماده ۱۸ - حق انتفاع از اشیاء غیرمنقوله مثل حق عمری و سکنی و همچنین حق ارتفاق نسبت به ملک غیر از قبیل حق العبور و حق المجری و دعاوی راجعه به اموال غیرمنقوله از قبیل تقاضای خلع ید و امثال آن تابع اموال غیرمنقول است . فصل دوم - در اموال منقوله ماده ۱۹ - اشیایی که نقل آن از محلی به محل دیگر ممکن باشد بدون اینکه به خود یا محل آن خرابی وارد آید منقول است . ماده ۲۰ - کلیه دیون از قبیل قرض و ثمن مبیع و مال الاجاره عین مستاجره از حیث صلاحیت محاکم در حکم منقول است ولو اینکه مبیع یا عین مستاجره از اموال غیرمنقوله باشد . ماده ۲۱ - انواع کشتیهای کوچک و بزرگ و قایقها و آسیاها و حمامهایی که در روی رودخانه و دریاها ساخته می شود و می توان آنها را حرکت داد وکلیه کارخانه هایی که نظر به طرز ساختمان جزء بنای عمارتی نباشد داخل در منقولات است ولی توقیف بعضی از اشیاء مزبوره ممکن است نظر به اهمیت آنها موافق ترتیبات خاصه بعمل آید . ماده ۲۲ - مصالح بنایی از قبیل سنگ و آجر و غیره که برای بنایی تهیه شده یا به واسطه خرابی از بنا جدا شده باشد مادامی که در بنا بکارنرفته داخل منقول است . === فصل سوم - در اموالی که مالک خاص ندارد === <br />ماده ۲۳ - استفاده از اموالی که مالک خاص ندارد مطابق قوانین مربوطه به آنها خواهد بود . <br />ماده ۲۴ - هیچکس نمی تواند طرق و شوارع عامه وکوچه هایی راکه آخرآنها مسدود نیست تملک نماید . <br />ماده ۲۵ - هیچکس نمی تواند اموالی را که مورد استفاده عموم است و مالک خاص ندارد از قبیل پلها وکاروانسراها و آب انبارهای عمومی و مدارس قدیمه و میدان گاههای عمومی تملک کند . و همچنین است قنوات و چاهایی که مورد استفاده عموم است . & <br />ماده ۲۶ - اموال دولتی که معد است برای مصالح یا انتفاعات عمومی مثل استحکامات و قلاع و خندقها و خاکریزهای نظامی و قورخانه و اسلحه و ذخیره و سفاین جنگی و همچنین اثاثه و ابنیه و عمارات دولتی و سیم های تلگرافی دولتی و موزه ها و کتابخانه های عمومی و آثار تاریخ و امثال آنها و بالجمله آنچه از اموال منقوله و غیر منقوله که دولت به عنوان مصالح عمومی و منافع ملی در تحت تصرف دارد، قابل تملک خصوصی نیست و همچنین اموالی که موافق مصالح عمومی به ایالت و ولایت یا ناحیه یا شهری اختصاص یافته باشد . ( مصوب ۴/۸/۱۳۷۰ ) <br />ماده ۲۷ - اموالی که ملک اشخاص نمی باشد و افراد مردم می توانندآنها را مطابق مقررات مندرجه دراین قانون و قوانین مخصوصه مربوطه به هریک از اقسام مختلفه آنها تملک کرده و یا ازآنها استفاده کنند مباحات نامیده می شود مثل اراضی موات یعنی زمینهایی که معطل افتاده و آبادی وکشت و زرع در آنها نباشد . <br />ماده ۲۸ - اموال مجهول المالک با اذن حاکم یا ماذون از قبل او به مصارف فقرا می رسد . == باب دوم - در حقوق مختلفه که برای اشخاص نسبت به اموال حاصل می شود == <br />ماده ۲۹ - ممکن است اشخاص نسبت به اموال علاقه های ذیل را دارا باشند : ۱ - مالکیت ( اعم از عین یا منفعت ) ۲ - حق انتفاع ۳ - حق ارتفاق به ملک غیر . فصل اول - در مالکیت ماده ۳۰ - هر مالکی نسبت به مایملک خود حق همه گونه تصرف و انتفاع دارد مگر در مواردی که قانون استثناءکرده باشد . ماده ۳۱ - هیچ مالی را ازتصرف صاحب آن نمی تواند بیرون کرد مگر به حکم قانون . ماده ۳۲ - تمام ثمرات و متعلقات اموال منقوله و غیرمنقوله که طبعا یا در نتیجه عملی حاصل شده باشد بالتبع مال مالک اموال مزبوره است . ماده ۳۳ - نما و محصولی که از زمین حاصل می شود مال مالک زمین است چه بخودی خود روئیده باشد یا به واسطه عملیات مالک مگر اینکه نما یا حاصل از اصله یا حبه غیرحاصل شده باشدکه در این صورت درخت و محصول مال صاحب اصله یا حبه خواهد بود اگرچه بدون رضای صاحب زمین کاشته شده باشد . ماده ۳۴ - نتایج حیوانات در ملکیت تابع مادر است و هرکس مالک مادر شد مالک نتایج آن هم خواهد شد . ماده ۳۵ - تصرف بعنوان مالکیت دلیل مالکیت است مگر اینکه خلاف آن ثابت شود . ماده ۳۶ - تصرفی که ثابت شود ناشی از سبب ملک یا ناقل قانونی نبوده معتبرنخواهد بود . ماده ۳۷ - اگر متصرف فعلی اقرارکندکه ملک سابقا مال مدعی او بوده است در این صورت مشارالیه نمی تواند برای رد ادعای مالکیت شخص مزبور به تصرف خود استنادکند مگر اینکه ثابت نمایدکه ملک به ناقل صحیح به او منتقل شده است . ماده ۳۸ - مالکیت زمین مستلزم مالکیت فضای محاذی آن است تا هرکجا بالا رود و همچنین است نسبت به زیر زمین بالجمله مالک حق همه گونه تصرف در هوا و فرازگرفتن دارد مگرآنچه را که قانون استثناءکرده باشد . ماده ۳۹ - هربنا و درخت که در روی زمین است و همچنین هر بنا و حفری که در زیر زمین است ملک مالک آن زمین محسوب می شود مگر اینکه خلاف آن ثابت شود . === فصل دوم - در حق انتفاع === <br />ماده ۴۰ - حق انتفاع عبارت ازحقی است که بموجب آن شخص می تواند از مالی که عین آن ملک دیگری است یامالک خاصی ندارد استفاده کند. ==== مبحث اول - در عمری و رقبی و سکنی ==== <br />ماده ۴۱ - عمری حقی انتفاعی است که بموجب عقدی ازطرف مالک برای شخص به مدت عمرخود یا عمرمنتفع و یا عمر شخص ثالثی برقرار شده باشد . <br />ماده ۴۲ - رقبی حق انتفاعی است که از طرف مالک برای مدت معینی برقرار می گردد . <br />ماده ۴۳ - اگر حق انتفاع عبارت از سکونت در مسکنی باشد سکنی یا حق سکنی نامیده می شود و این حق ممکن است بطریق عمری یا بطریق رقبی برقرار شود . <br />ماده ۴۴ - در صورتی که مالک برای حق انتفاع مدتی معین نکرده باشد حبس مطلق بوده و حق مزبور تا فوت مالک خواهد بود مگر اینکه مالک قبل از فوت خود رجوع کند . <br />ماده ۴۵ - در موارد فوق حق انتفاع را فقط درباره شخص یا اشخاصی می توان برقرارکردکه در حین ایجاد حق مزبور وجود داشته باشند ولی ممکن است حق انتفاع تبعا برای کسانی هم که درحین عقد بوجود نیامده اند برقرار شود و مادامی که صاحبان حق انتفاع موجود هستند حق مزبور باقی و بعد از انقراض آنها حق زائل می گردد . <br />ماده ۴۶ - حق انتفاع ممکن است فقط نسبت به مالی برقرار شودکه استفاده از آن با بقاء عین ممکن باشد اعم از اینکه مال مزبور منقول باشد یا غیرمنقول و مشاع باشد یا مفروز . <br />ماده ۴۷ - درحبس اعم از عمری و غیره قبض شرط صحت است . <br />ماده ۴۸ - منتفع باید از مالی که موضوع حق انتفاع است سوءاستفاده نکرده و در حفاظت آن تعدی یا تفریط ننماید . <br />ماده ۴۹ - مخارج لازمه برای نگاهداری مالی که موضوع انتفاع است برعهده منتفع نیست مگر اینکه خلاف آن شرط شده باشد . <br />ماده ۵۰ - اگر مالی که موضوع حق انتفاع است بدون تعدی یا تفریط منتفع تلف شود مشارالیه مسئول آن نخواهد بود . <br />ماده ۵۱ - حق انتفاع در مواد ذیل زایل می شود : ا ) در صورت انقضاء مدت . ۲ ) در صورت تلف شدن مالی که موضوع انتفاع است . <br />ماده ۵۲ - در موارد ذیل منتفع ضامن تضررات مالک است : ۱ ) در صورتی که منتفع از مال موضوع انتفاع سوءاستفاده کند . ۲ ) در صورتی که شرایط مقرره ازطرف مالک را رعایت ننماید و این عدم رعایت موجب خسارتی بر موضوع حق انتفاع باشد . <br />ماده ۵۳ - انتقال عین از طرف مالک به غیر موجب بطلان حق انتفاع نمی شود ولی اگر منتقل الیه جاهل باشدکه حق انتفاع متعلق به دیگری است اختیار فسخ معامله را خواهد داشت . <br />ماده ۵۴ - سایرکیفیات انتفاع از مال دیگری به نحوی خواهد بودکه مالک قرارداده یا عرف و عادت اقتضاء بنماید . ==== مبحث دوم - در وقف ==== <br />ماده ۵۵ - وقف عبارت است از اینکه عین مال حبس و منافع آن تسبیل شود. <br />ماده ۵۶ - وقف واقع می شود به ایجاب از طرف واقف به هر لفظی که صراحتا دلالت بر معنی آن کند و قبول طبقه اول از موقوف علیهم یا قائم مقام قانونی آنها در صورتی که محصور باشند مثل وقف بر اولاد و اگر موقوف علیهم غیرمحصور یا وقف بر مصالح عامه باشد در این صورت قبول حاکم شرط است . <br />ماده ۵۷ - واقف باید مالک مالی باشدکه وقف می کند و بعلاوه دارای اهلیتی باشدکه در معاملات معتبر است . <br />ماده ۵۸ - فقط وقف مالی جائز است که با بقاءعین بتوان از آن منتفع شد اعم از اینکه منقول باشد یا غیرمنقول مشاع باشد یا مفروز . <br />ماده ۵۹ - اگر واقف عین موقوفه را به تصرف وقف ندهد وقف محقق نمی شود و هر وقت به قبض داد وقف تحقق پیدا می کند . <br />ماده ۶۰ - در قبض فوریت شرط نیست بلکه مادامی که واقف رجوع از وقف نکرده است هر وقت قبض بدهد وقف تمام می شود . <br />ماده ۶۱ - وقف بعد از وقوع آن به نحو صحت و حصول قبض لازم است و واقف نمی تواند از آن رجوع کند یا درآن تغییری بدهد یا از موقوف علیهم کسی را خارج کند یا کسی را داخل در موقوف علیهم نماید یا با آنها شریک کند یا اگر در ضمن عقد متولی معین نکرده بعد ازآن متولی قرار دهد یا خود بعنوان تولیت دخالت کند . <br />ماده ۶۲ - درصورتی که موقوف علیهم محصورباشندخودآنهاقبض می کنند و قبض طبقه اول کافی است و اگر موقوف علیهم غیرمحصور یا وقف برمصالح عامه باشد متولی وقف و الاحکم قبض می کند. <br />ماده ۶۳ - ولی و وصی محجورین ازجانب آنها موقوفه را قبض می کنند و اگر خود واقف تولیت را برای خود قرارداده باشد قبض خود اوکفایت می کند . <br />ماده ۶۴ - مالی را که منافع آن موقتا متعلق به دیگری است می توان وقف نمود و همچنین وقف ملکی که درآن حق ارتفاق موجوداست جائز است بدون اینکه به حق مزبور خللی واردآید . <br />ماده ۶۵ - صحت وقفی که بعلت اضرار دیان واقف واقع شده باشد منوط به اجازه دیان است . <br />ماده ۶۶ - وقف بر مقاصد غیرمشروع باطل است . <br />ماده ۶۷ - مالی که قبض و اقباض آن ممکن نیست وقف آن باطل است لیکن اگر واقف تنها قادر بر اخذ اقباض آن نباشد و موقوف علیه قادربه اخذ آن باشد صحیح است . <br />ماده ۶۸ - هر چیزی که طبعا یا برحسب عرف و عادت یا از توابع و متعلقات عین موقوف محسوب می شودداخل دروقف است مگراینکه واقف آن رااستثناء کندبه نحوی که درفصل بیع مذکوراست . <br />ماده ۶۹ - وقف بر معدوم صحیح نیست مگربه تبع موجود . <br />ماده ۷۰ - اگر وقف بر موجود و معدوم واقع شود نسبت به سهم موجود صحیح و نسبت به سهم معدوم باطل است . <br />ماده ۷۱ - وقف بر مجهول صحیح نیست . <br />ماده ۷۲ - وقف بر نفس به این معنی که واقف خود را موقوف علیه یا جزء موقوف علیهم نماید یا پرداخت دیون یا سایر مخارج خود را از منافع موقوفه قرار دهد باطل است اعم از اینکه راجع به حال حیات باشد یا بعد از فوت . <br />ماده ۷۳ - وقف بر اولاد و اقوام و خدمه و واردین و امثال آنها صحیح است . <br />ماده ۷۴ - در وقف بر مصالح عامه اگرخود واقف نیز مصداق موقوف علیهم واقع شود می تواند منتفع گردد. <br />ماده ۷۵ - واقف می تواند تولیت یعنی اداره کردن امور موقوفه را مادام الحیوه یا در مدت معینی برای خود قرار دهد و نیز می تواند متولی دیگری معین کندکه مستقلا یا مجتمعا با خود واقف اداره کند . تولیت اموال موقوفه ممکن است به یک یا چند نفر دیگر غیر از خود واقف واگذار شودکه هریک مستقلا یا منضما اداره کنند و همچنین واقف می تواند شرط کندکه خود او یا متولی که معین شده نصب متولی کند و یا در این موضوع هر ترتیبی را مقتضی بداند قرار دهد . <br />ماده ۷۶ - کسی که واقف او را متولی قرار داده می تواند بدوا تولیت را قبول یا ردکند و اگر قبول کرد دیگر نمی تواند رد نماید و اگر رد کرد مثل صورتی است که از اصل متولی قرار داده نشده باشد. <br />ماده ۷۷ - هرگاه واقف برای دو نفر یا بیشتر بطور استقلال تولیت قرار داده باشد هر یک از آنها فوت کند دیگری یا دیگران مستقلا تصرف می کنند و اگر بنحو اجتماع قرار داده باشد تصرف هریک بدون تصویب دیگری یا دیگران نافذ نیست و بعد از فوت یکی ازآنهاحاکم شخصی راضمیمه آنکه باقی مانده است می نمایدکه مجتمعا تصرف کنند. <br />ماده ۷۸ - واقف می تواند برمتولی ناظر قرار دهدکه اعمال متولی به تصویب یا اطلاع او باشد. <br />ماده ۷۹ - واقف یا حاکم نمی تواند کسی را که در ضمن عقد وقف متولی قرار داده شده است عزل کنند مگر در صورتی که حق عزل شرط شده باشد واگر خیانت متولی ظاهر شود حاکم ضم امین می کند. <br />ماده ۸۰ - اگرواقف وضع مخصوصی رادرشخص متولی شرط کرده باشدومتولی فاقدآن وصف گرددمنعزل می شود . <br />ماده ۸۱ - در اوقاف عامه که متولی معین نداشته باشد اداره موقوفه طبق نظر ولی فقیه خواهد بود . ( اصلاحی ۸/۱۰/۶۱ ) <br />ماده ۸۱ - در اوقاف عامه که متولی معین نداشته باشد ، اداره موقوفه طبق نظر ولی فقیه خواهد بود . ( اصلاحی ۴/۸/۱۳۷۰) <br />ماده ۸۲ - هرگاه واقف برای اداره کردن موقوفه ترتیب خاصی معین کرده باشدمتولی بایدبهمان ترتیب رفتارکند و اگرترتیبی قرارنداده باشدمتولی بایدراجع به تعمیر و اجاره وجمع آوری منافع وتقسیم آن برمستحقین وحفظ موقوفه وغیره مثل وکیل امینی عمل نماید. <br />ماده ۸۳ - متولی نمی تواند تولیت رابه دیگری تفویض کندمگرآنکه واقف درضمن وقف به او اذن داده باشدولی اگردرضمن وقف شرط مباشرت نشده باشدمی تواندوکیل بگیرد. <br />ماده ۸۴ - جائزاست واقف ازمنافع موقوفه سهمی برای عمل متولی قرار دهد و اگرحق التولیه معین نشده باشد متولی مستحق اجرت المثل عمل است . <br />ماده ۸۵ - بعدازآنکه منافع موقوفه حاصل وحصه هریک ازموقوف علیهم معین شدموقوف علیه می تواندحصه خودراتصرف کنداگرچه متولی اذن نداده باشدمگراینکه واقف اذن درتصرف راشرط کرده باشد. <br />ماده ۸۶ - درصورتی که واقف ترتیبی قرارنداده باشدمخارج تعمیرواصلاح موقوفه واموری که برای تحصیل منفعت لازم است برحق موقوف علیهم مقدم خواهد بود. <br />ماده ۸۷ - واقف می تواندشرط کندکه منافع موقوفه مابین موقوف علیهم به تساوی تقسیم شودیابه تفاوت ویااینکه اختیاربه متولی یاشخص دیگری بدهدکه هرنحومصلحت داندتقسیم کند. <br />ماده ۸۸ - بیع وقف درصورتی که خراب شودیاخوف آن باشدکه منجربخرابی گرددبطوری که انتفاع ازآن ممکن نباشددرصورتی جایزاست که عمران آن متعذر باشدیاکسی برای عمران آن حاضرنشود. <br />ماده ۸۹ - هرگاه بعض موقوفه خراب یامشرف به خرابی گرددبطوری که انتفاع ازآن ممکن نباشدهمان بعض فروخته می شودمگراینکه خرابی بعض سبب سلب انتفاع قسمتی که باقیمانده است بشوددراین صورت تمام فروخته می شود. <br />ماده ۹۰ - عین موقوفه درموردجوازبیع باقرب به غرض واقف تبدیل می شود. <br />ماده ۹۱ - درمواردذیل منافع موقوفات عامه صرف بریات عمومیه خواهد شد : ۱) درصورتی که منافع موقوفه مجهول المصرف باشدمگراینکه قدرمتیقنی دربین باشد. ۲) درصورتی که صرف منافع موقوفه درموردخاصی که واقف معین کرده است متعذرباشد. ==== مبحث سوم - درحق انتفاع ازمباحات ==== <br />ماده ۹۲ - هرکس می تواندبارعایت قوانین ونظامات راجعه بهریک از مباحات ازآنهااستفاده نماید. === فصل سوم - درحق ارتفاق نسبت به ملک غیرودراحکام وآثار === املاک نسبت به املاک مجاور ==== مبحث اول - درحق ارتفاق نسبت به ملک غیر ==== <br />ماده ۹۳ - ارتفاق حقی است برای شخص درملک دیگری . <br />ماده ۹۴ - صاحبان املاک می تواننددرملک خودهرحقی راکه بخواهند نسبت به دیگری قراردهنددراین صورت کیفیت استحقاق تابع قراردادوعقدی است که مطابق آن حق داده شده است . <br />ماده ۹۵ - هرگاه زمین یاخانه کسی مجرای فاضل آب یاآب باران زمین یا خانه دیگری بوده است صاحب آن خانه یازمین نمی تواندجلوگیری ازآن کندمگر درصورتی که عدم استحقاق اومعلوم شود. <br />ماده ۹۶ - چشمه واقعه درزمین کسی محکوم به ملکیت صاحب زمین است مگر اینکه دیگری نسبت به آن چشمه عینایاانتفاعاحقی داشته باشد. <br />ماده ۹۷ - هرگاه کسی ازقدیم درخانه یاملک دیگری مجرای آب به ملک خود یاحق مرورداشته صاحب خانه یاملک نمی تواندمانع آب بردن یاعبوراواز ملک خودشودوهمچنین است سایرحقوق ازقبیل حق داشتن دروشبکه وناودان وحق شرب وغیره . <br />ماده ۹۸ - اگرکسی حق عبوردرملک غیرنداردولی صاحب ملک اذن داده باشدکه ازملک اوعبورکنندهروقت بخواهدمی تواندازاذن خودرجوع کرده و مانع عبوراوبشودوهمچنین است سایرارتفاقات . <br />ماده ۹۹ - هیچکس حق نداردناودان خودرابطرف ملک دیگری بگذاردیا آب باران ازبام خودبه بام یاملک همسایه جاری کندویابرف بریزدمگربه اذن او. <br />ماده ۱۰۰ - اگرمجرای آب شخصی درخانه دیگری باشدودرمجری خرابی به هم رسدبنحوی که عبورآب موجب خسارت خانه شودمالک خانه حق نداردصاحب مجری رابه تعمیرمجری اجبارکندبلکه خوداوبایددفع ضررازخودنمایدچنانچه اگر خرابی مجری مانع عبورآب شودمالک خانه ملزم نیست که مجری راتعمیرکند بلکه صاحب حق بایدخودرفع مانع کنددراین صورت برای تعمیرمجری می تواند داخل خانه یازمین شودولیکن بدون ضرورت حق ورودنداردمگربه اذن صاحب ملک <br />ماده ۱۰۱ - هرگاه کسی ازآبی که ملک دیگری است بنحوی ازانحاءحق انتفاع داشته باشدازقبیل دایرکردن آسیاوامثال آن صاحب آن نمی تواندمجری راتغییردهدبه نحویکه مانع ازاستفاده حق دیگری باشد. <br />ماده ۱۰۲ - هرگاه ملکی کلاءیاجزاءبه کسی منتقل شودوبرای آن ملک حق الارتفاقی درملک دیگریادرجزءدیگرهمان ملک موجودباشدآن حق بحال خود باقی می ماندمگراینکه خلاف آن تصریح شده باشد. <br />ماده ۱۰۳ - هرگاه شرکاءملکی دارای حقوق ومنافعی باشندوآن ملک مابین شرکاءتقسیم شودهرکدام ازآنهابقدرحصه مالک آن حقوق ومنافع خواهدبودمثل اینکه اگرملکی دارای حق عبوردرملک غیربوده وآن ملک که دارای حق است بین چندنفرتقسیم شودهریک ازآنهاحق عبورازهمان محلی که سابقاحق داشته است خواهدداشت . <br />ماده ۱۰۴ - حق الارتفاق مستلزم وسایل انتفاع ازآن حق نیزخواهدبودمثل اینکه اگرکسی حق شرب ازچشمه یاحوض یاآب انبارغیرداردحق عبورتاآن چشمه یاحوض وآب انبارهم برای برداشتن آب دارد. <br />ماده ۱۰۵ - کسی که حق الارتفاق درملک غیرداردمخارجی که برای تمتع از آن حق لازم شودبعهده صاحب حق می باشدمگراینکه بین اووصاحب ملک برخلاف آن قراری داده شده باشد. <br />ماده ۱۰۶ - مالک ملکی که موردحق الارتفاق غیراست نمی توانددرملک خودتصرفاتی نمایدکه باعث تضییع یاتعطیل حق مزبورباشدمگربااجازه صاحب حق . <br />ماده ۱۰۷ - تصرفات صاحب حق درملک غیرکه متعلق حق اوست بایدبه اندازه ای باشدکه قراردادندویابمقدارمتعارف وآنچه ضرورت انتفاع اقتضاءمی کند. <br />ماده ۱۰۸ - درتمام مواردی که انتفاع کسی ازملک دیگری به موجب اذن محض باشدمالک می تواندهروقت بخواهدازاذن خودرجوع کندمگراینکه مانع قانونی موجودباشد. ==== مبحث دوم - دراحکام وآثاراملاک نسبت به املاک مجاور ==== <br />ماده ۱۰۹ - دیواری که مابین دوملک واقع است مشترک مابین صاحب آن دوملک محسوب می شودمگراینکه قرینه یادلیلی برخلاف آن موجودباشد. <br />ماده ۱۱۰ - بنابطورترصیف ووضع سرتیرازجمله قرائن است که دلالت بر تصرف واختصاص می کنند. <br />ماده ۱۱۱ - هرگاه ازدوطرف بنامتصل به دیواربطورترصیف باشدتمام دیوارمحکوم به ملکیت صاحب آن طرف خواهدبودمگراینکه خلافش ثابت شود. <br />ماده ۱۱۲ - هرگاه قرائن اختصاصی فقطازیک طرف باشدتمام دیوارمحکوم به ملکیت صاحب آن طرف خواهدبودمگراینکه خلافش ثابت شود. <br />ماده ۱۱۳ - مخارج دیوارمشترک برعهده کسانی است که درآن شرکت دارند <br />ماده ۱۱۴ - هیچیک ازشرکاءنمی توانددیگری رااجباربربناوتعمیر دیوارمشترک نمایدمگراینکه دفع ضرربنحودیگرممکن نباشد. <br />ماده ۱۱۵ - درصورتی که دیوارمشترک خراب شودواحدشریکین ازتجدید بناءواجازه تصرف درمبنای مشترک امتناع نمایدشریک دیگرمی توانددرحصه خاص خودتجدیدبنای دیوارکند. <br />ماده ۱۱۶ - هرگاه احدشرکاءراضی به تصرف دیگری درمبناباشدولی از تحمل مخارج مضایقه نمایدشریک دیگرمی تواندبنای دیوارراتجدیدکندودر این صورت اگربنای جدیدبامصالح مشترک ساخته شوددیوارمشترک خواهدبود والامختص به شریکی است که بناراتجدیدکرده است . <br />ماده ۱۱۷ - اگریکی ازدوشریک دیوارمشترک راخراب کنددرصورتی خراب کردن آن لازم نبوده بایدآنکه خراب کرده مجدداآن رابناکند. <br />ماده ۱۱۸ - هیچیک ازدوشریک حق ندارددیوارمشترک رابالاببردیاروی آن بناسرتیربگذاردیادریچه ورف بازکندیاهرنوع تصرفی نمایدمگربه اذن شریک دیگر. <br />ماده ۱۱۹ - هریک ازشرکاءبرروی دیوارمشترک سرتیرداشته باشد نمی تواندبدون رضای شریک دیگرتیرهاراازجای خودتغییردهدوبجای دیگراز دیواربگذارد. <br />ماده ۱۲۰ - اگرصاحب دیواربه همسایه اذن دهدکه به روی دیواراوسرتیر بگذاردیاروی آن بناکندهروقت بخواهدمی تواندازاذن خودرجوع کندمگراین که به وجه ملزمی این حق راازخودسلب کرده باشد. <br />ماده ۱۲۱ - هرگاه کسی به اذن صاحب دیواربرروی دیوارسرتیری گذارده باشدوبعدآن رابرداردنمی تواندمجددابگذاردمگربه اذن جدیدازصاحب دیواروهمچنین است سایرتصرفات . <br />ماده ۱۲۲ - اگردیواری متمایل به ملک غیریاشارع ونحوآن شودکه مشرف به خرابی گرددصاحب آن اجبارمی شودکه آن راخراب کند. <br />ماده ۱۲۳ - اگرخانه یازمینی بین دونفرتقسیم شودیکی ازآنهانمی تواند دیگری رامجبورکندکه باهم دیواری مابین دوقسمت بکشند. <br />ماده ۱۲۴ - اگرازقدیم سرتیرعمارتی روی دیوارمختصی همسایه بوده و سابقه این تصرف معلوم نباشدبایدبحال سابق باقی بماندواگربه سبب خرابی عمارت ونحوآن سرتیربرداشته شودصاحب عمارت می تواندآن راتجدیدکندو همسایه حق ممانعت نداردمگراینکه ثابت نمایدوضعیت سابق به صرف اجازه اوایجادشده بوده است . <br />ماده ۱۲۵ - هرگاه طبقه تحتانی مال کسی باشدوطبقه فوقانی مال دیگری هر یک می تواندبطورمتعارف درحصه اختصاصی خودتصرف بکندلیکن نسبت به سقف بین دوطبقه هریک ازمالکین طبقه فوقانی وتحتانی می توانددرکف یاسقف طبقه اختصاصی خودبطورمتعارف آن اندازه تصرف نمایدکه مزاحم حق دیگری نباشد. <br />ماده ۱۲۶ - صاحب اطاق تحتانی نسبت به دیوارهای اطاق وصاحب فوقانی نسبت به دیوارهای غرفه بالاختصاص وهردونسبت به سقف مابین اطاق وغرفه بالاشتراک متصرف شناخته می شوند. <br />ماده ۱۲۷ - پله فوقانی ملک صاحب طبقه فوقانی محسوب است مگراینکه خلاف آن ثابت شود. <br />ماده ۱۲۸ - هیچیک ازصاحبان طبقه تحتانی وغرفه فوقانی نمی تواند دیگری رااجباربه تعمیریامساعدت درتعمیردیوارهاوسقف بنماید. <br />ماده ۱۲۹ - هرگاه سقف واقع مابین عمارت تحتانی وفوقانی خراب شود درصورتی که بین مالک فوقانی ومالک تحتانی موافقت درتجدیدبناحاصل نشود وقراردادملزمی سابقابین آنهاموجودنباشدهریک ازمالکین اگرتبرعاسقف تجدیدنموده چنانچه بامصالح مشترکه ساخته شده باشدسقف مشترک است واگر بامصالح مختصه ساخته شده باشدمتعلق به بانی خواهدبود. <br />ماده ۱۳۰ - کسی حق نداردخانه خودرابه فضای خانه همسایه بدون اذن او خروجی بدهدواگربدون اذن خروجی بدهدملزم به رفع آن خواهدبود. <br />ماده ۱۳۱ - اگرشاخه درخت کسی درفضای خانه یازمین همسایه شودبایداز آنجاعطف کندواگرنکردهمسایه می تواندآن راعطف کندواگرنشدازحدخانه خودقطع کندوهمچنین است حکم ریشه های درخت که داخل ملک غیرمی شود. <br />ماده ۱۳۲ - کسی نمی توانددرملک خودتصرفی کندکه مستلزم تضررهمسایه شودمگرتصرفی که بقدرمتعارف وبرای رفع حاجت یارفع ضررازخودباشد. <br />ماده ۱۳۳ - کسی نمی تواندازدیوارخانه خودبخانه همسایه دربازکنداگر چه دیوارملک مختصی اوباشدلیکن می تواندازدیوارمختصی خودروزنه یاشبکه بازکندوهمسایه حق منع اورانداردولی همسایه هم می تواندجلوروزنه وشبکه دیواربکشدیاپرده بیاویزدکه مانع رویت شود. <br />ماده ۱۳۴ - هیچیک ازاشخاصی که دریک معبریایک مجری شریکند نمی توانندشرکاءدیگررامانع ازعبوریابردن آب شوند. <br />ماده ۱۳۵ - درخت وحفیره ونحوآنهاکه فاصل مابین املاک باشددرحکم دیوارمابین خواهدبود. ==== مبحث سوم - درحریم املاک ==== <br />ماده ۱۳۶ - حریم مقداری ازاراضی اطراف ملک وقنات ونهروامثال آن است که برای کمال انتفاع ازآن ضرورت دارد. <br />ماده ۱۳۷ - حریم چاه برای آب خوردن (۲۰)گزوبرای زراعت (۳۰ ) گز است . <br />ماده ۱۳۸ - حریم چشمه وقنات ازهرطرف درزمین رخوه (۵۰۰ ) گز و در زمین سخت (۲۵۰ ) گز است لیکن اگرمقادیرمذکوره دراین <br />ماده و<br />ماده قبل برای جلوگیری ازضررکافی نباشدبه اندازه ای که برای رفع ضررکافی باشدبه آن افزوده می شود. <br />ماده ۱۳۹ - حریم درحکم ملک صاحب حریم است وتملک وتصرف درآن که منافی باشدباآنچه مقصودازحریم است بدون اذن ازطرف مالک صحیح نیست و بنابراین کسی نمی توانددرحریم چشمه ویاقنات دیگری چاه یاقنات بکندولی تصرفاتی که موجب تضررنشودجائزاست . dxnqs2ggru651tr298natgz9fn4mv7a رباعیات خیام 0 2122 303903 188469 2026-10-10T20:41:33Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:رباعیات خیام]] به [[رده:رباعیات]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303903 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | پیش‌عنوان = نسخه‌های موجود از | عنوان = رباعیات خیام | مؤلف = عمر خیام | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = رباعیات خیام نام مجموعه‌ای است که از رباعی‌های غیاث‌الدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خیام نیشابوری مشهور به خیام فراهم آمده. این رباعی‌ها در سده‌های پنجم و ششم هجری قمری به زبان فارسی سروده شده‌اند و عمدتاً بیانگر دیدگاه‌های فلسفی او هستند. }} [[پرونده:033-Earth-could-not-answer-nor-the-Seas-that-mourn-q75-829x1159.jpg|250px|بی‌قاب|چپ]] :{{اسکن|رباعیات عمر خیام|رباعیات خیام.pdf|رباعیات خیام، نسخه خطی قرن ۱۸ میلادی}} :{{اسکن|رباعیات خیام (تصحیح نیکلا)|Nicolas - Les Quatrains de Khèyam.djvu|رباعیات خیام}} با تصحیح و ترجمه‌ی [[پدیدآورنده:ژان باتیست نیکلا|ژان باتیست نیکلا]]، چاپ ۱۸۶۷ میلادی :{{اسکن|رباعیات خیام (تصحیح وینفیلد)|Quatrains of Omar Khayyam (tr. Whinfield, 1883).djvu|رباعیات خیام}} با تصحیح و ترجمه‌ی [[پدیدآورنده:ادوارد هانری وینفیلد|ادوارد هانری وینفیلد]]، چاپ ۱۸۸۳ میلادی :{{اسکن|رباعیات خیام (تصحیح رمضانی)|RobaiyatKhayyamRamazani.pdf|رباعیات خیام}} تصحیح [[پدیدآورنده:محمد رمضانی|محمد رمضانی]]، چاپ ۱۳۱۵ خورشیدی :{{اسکن|رباعیات خیام (تصحیح فروغی و غنی)|RobaiyatKhayyamForoughi.pdf|رباعیات خیام}} تصحیح [[پدیدآورنده:محمدعلی فروغی|محمدعلی فروغی]] و [[پدیدآورنده:قاسم غنی|قاسم غنی]]، چاپ ۱۳۳۹ خورشیدی :{{اسکن|ترانه‌های خیام|TaranehayeKhayyam.pdf}} تصحیح [[پدیدآورنده:صادق هدایت|صادق هدایت]]، چاپ ۱۳۴۲ خورشیدی :{{اسکن|نادره ایام حکیم عمر خیام|NadereAyyamRobaiyatKhayyam.pdf|نادره ایام حکیم عمر خیام و رباعیات او}} تصحیح [[پدیدآورنده:اسماعیل یکانی|اسماعیل یکانی]]، چاپ ۱۳۴۲ خورشیدی {{ویکیپدیا}} [[رده:رباعیات| ]] [[cs:Čtyřverší Omara Chajjáma]] [[mul:چوارێنەکانی خەییام]] [[ru:Рубаи (Хайам)]] k512suiblj1kwrk3ufct5vij9lhek47 باباطاهر/دوبیتی‌ها 0 2124 303786 167581 2026-10-10T20:34:42Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:دوبیتی‌های باباطاهر]] به [[رده:دوبیتی‌ها]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303786 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = دوبیتی‌های باباطاهر | مؤلف = باباطاهر | قسمت = | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = برگرفته از کتاب‌خانهٔ دیجیتال ری‌را }} {{شعر}} {{ب|خوشا آنانکه الله یارشان بی|بحمد و قل هو الله کارشان بی}} {{ب|خوشا آنانکه دایم در نمازند|بهشت جاودان بازارشان بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلم میل گل باغ ته دیره|درون سینه‌ام داغ ته دیره}} {{ب|بشم آلاله زاران لاله چینم|بوینم آلاله هم داغ ته دیره}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|به صحرا بنگرم صحرا ته وینم|به دریا بنگرم دریا ته وینم}} {{ب|بهر جا بنگرم کوه و در و دشت|نشان روی زیبای ته وینم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|غمم غم بی و همراز دلم غم|غمم همصحبت و همراز و همدم}} {{ب|غمت مهله که مو تنها نشینم|مریزا بارک الله مرحبا غم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|غم و درد مو از عطار واپرس|درازی شب از بیمار واپرس}} {{ب|خلایق هر یکی صد بار پرسند|تو که جان و دلی یکبار واپرس}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلت ای سنگدل بر ما نسوجه|عجب نبود اگر خارا نسوجه}} {{ب|بسوجم تا بسوجانم دلت را|در آذر چوب تر تنها نسوجه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خوشا آندل که از غم بهره‌ور بی|بر آندل وای کز غم بی‌خبر بی}} {{ب|ته که هرگز نسوته دیلت از غم|کجا از سوته دیلانت خبر بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|یکی درد و یکی درمان پسندد|یکی وصل و یکی هجران پسندد}} {{ب|من از درمان و درد و وصل و هجران|پسندم آنچه را جانان پسندد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ته که ناخوانده‌ای علم سماوات|ته که نابرده‌ای ره در خرابات}} {{ب|ته که سود و زیان خود ندانی|بیاران کی رسی هیهات هیهات}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خدایا داد از این دل داد از این دل|نگشتم یک زمان من شاد از این دل}} {{ب|چو فردا داد خواهان داد خواهند|بر آرم من دو صد فریاد از این دل}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلا خوبان دل خونین پسندند|دلا خون شو که خوبان این پسندند}} {{ب|متاع کفر و دین بی‌مشتری نیست|گروهی آن گروهی این پسندند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلا پوشم ز عشقت جامه‌ی نیل|نهم داغ غمت چون لاله بر دیل}} {{ب|دم از مهرت زنم همچون دم صبح|وز آن دم تا دم صور سرافیل}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بی ته اشکم ز مژگان تر آیو|بی ته نخل امیدم نی بر آیو}} {{ب|بی ته در کنج تنهایی شب و روز|نشینم تا که عمرم بر سر آیو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|به والله و به بالله و به تالله|قسم بر آیه‌ی نصر من الله}} {{ب|که دست از دامنت من بر ندارم|اگر کشته شوم الحکم لله}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلی همچون دل نالان مو نه|غمی همچون غم هجران مو نه}} {{ب|اگر دریا اگر ابر بهاران|حریف دیده‌ی گریان مو نه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|من آن مسکین تذروبی پرستم|من آن سوزنده شمع بی‌سرستم}} {{ب|نه کار آخرت کردم نه دنیا|یکی خشکیده نخل بی‌برستم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مکن کاری که پا بر سنگت آیو|جهان با این فراخی تنگت آیو}} {{ب|چو فردا نامه خوانان نامه خونند|تو وینی نامه‌ی خود ننگت آیو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|غم عالم نصیب جان ما بی|بدور ما فراغت کیمیا بی}} {{ب|رسد آخر بدرمان درد هرکس|دل ما بی که دردش بیدوا بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خوشا آنانکه هر شامان ته وینند|سخن با ته گرند با ته نشینند}} {{ب|مو که پایم نبی کایم ته وینم|بشم آنان بوینم که ته وینند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دو زلفانت گرم تار ربابم|چه میخواهی ازین حال خرابم}} {{ب|ته که با مو سر یاری نداری|چرا هر نیمه شو آیی بخوابم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بیا یک شو منور کن اطاقم|مهل در محنت و درد فراقم}} {{ب|به طاق جفت ابروی تو سوگند|که همجفت غمم تا از تو طاقم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دو چشمم درد چشمانت بچیناد|مبو روجی که چشمم ته مبیناد}} {{ب|شنیدم رفتی و یاری گرفتی|اگر گوشم شنید چشمم مبیناد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|عزیزا کاسه‌ی چشمم سرایت|میان هردو چشمم جای پایت}} {{ب|از آن ترسم که غافل پا نهی تو|نشنید خار مژگانم بپایت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|زدست دیده و دل هر دو فریاد|که هر چه دیده بیند دل کند یاد}} {{ب|بسازم خنجری نیشش ز فولاد|زنم بر دیده تا دل گردد آزاد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بیته بالین سیه مار به چشمم|روج روشن شو تار به چشمم}} {{ب|بیته ای نو گل باغ امیدم|گلستان سربسر خار به چشمم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بیته یارب به بستان گل مرویاد|وگر روید کسش هرگز مبویاد}} {{ب|بیته هر گل به خنده لب گشاید|رخش از خون دل هرگز مشویاد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ته که می‌شی بمو چاره بیاموج|که این تاریک شوانرا چون کرم روج}} {{ب|کهی واجم که کی این روج آیو|کهی واجم که هرگز وا نه‌ای روج}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بیا تا دست ازین عالم بداریم|بیا تا پای دل از گل برآریم}} {{ب|بیا تا بردباری پیشه سازیم|بیا تا تخم نیکوئی بکاریم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|یکی برزیگرک نالان درین دشت|بخون دیدگان آلاله می‌کشت}} {{ب|همی کشت و همی گفت ای دریغا|بباید کشت و هشت و رفت ازین دشت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|درخت غم بجانم کرده ریشه|بدرگاه خدا نالم همیشه}} {{ب|رفیقان قدر یکدیگر بدانید|اجل سنگست و آدم مثل شیشه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|اگر شیری اگر میری اگر مور|گذر باید کنی آخر لب گور}} {{ب|دلا رحمی بجان خویشتن کن|که مورانت نهند خوان و کنند سور}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|اگر دل دلبری دلبر کدامی|وگر دلبر دلی دل را چه نامی}} {{ب|دل و دلبر بهم آمیته وینم|ندانم دل که و دلبر کدامی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلی نازک بسان شیشه دیرم|اگر آهی کشم اندیشه دیرم}} {{ب|سرشکم گر بود خونین عجب نیست|مو آن نخلم که در خون ریشه دیرم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گر آن نامهربانم مهربان بی|چرا از دیدگانم خون روان بی}} {{ب|اگر دلبر بمو دلدار می‌بو|چرا در تن مرا نه دل نه جان بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چرا دایم بخوابی ای دل ای دل|ز غم در اضطرابی ای دل ای دل}} {{ب|بوره کنجی نشین شکر خدا کن|که شاید کام یابی ای دل ای دل}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شب تار و بیابان پرورک بی|در این ره روشنایی کمترک بی}} {{ب|گر از دستت برآید پوست از تن|بیفکن تا که بارت کمترک بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مو از قالوا بلی تشویش دیرم|گنه از برگ و باران بیش دیرم}} {{ب|اگر لاتقنطوا دستم نگیرد|مو از یاویلنا اندیش دیرم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|جدا از رویت ای ماه دل افروز|نه روز از شو شناسم نه شو از روز}} {{ب|وصالت گر مرا گردد میسر|همه روزم شود چون عید نوروز}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نسیمی کز بن آن کاکل آیو|مرا خوشتر ز بوی سنبل آیو}} {{ب|چو شو گیرم خیالش را در آغوش|سحر از بسترم بوی گل آیو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مو کز سوته دلانم چون ننالم|مو کز بی حاصلانم چون ننالم}} {{ب|بگل بلبل نشیند زار نالد|مو که دور از گلانم چون ننالم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چه خوش بی وصلت ای مه امشبک بی|مرا وصل تو آرام دلک بی}} {{ب|زمهرت ای مه شیرین چالاک|مدامم دست حسرت بر سرک بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مسلسل زلف بر رخ ریته دیری|گل و سنبل بهم آمیته دیری}} {{ب|پریشان چون کری زلف دو تا را|بهر تاری دلی آویته دیری}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|اگر مستان هستیم از ته ایمان|وگر بی پا و دستیم از ته ایمان}} {{ب|اگر گبریم و ترسا ور مسلمان|بهر ملت که هستیم از ته ایمان}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|اگر آئی بجانت وانواجم|وگر نایی به هجرانت گداجم}} {{ب|ته هر دردی که داری بر دلم نه|بمیرم یا بسوجم یا بساجم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|عاشق آن به که دایم در بلا بی|ایوب آسا به کرمان مبتلا بی}} {{ب|حسن آسا بدستش کاسه‌ی زهر|حسین آسا بدشت کربلا بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نوای ناله غم اندوته ذونه|عیار قلب و خالص بوته ذونه}} {{ب|بیا سوته دلان با هم بنالیم|که قدر سوته دل دل سوته ذونه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مو آن بحرم که در ظرف آمدستم|چو نقطه بر سر حرف آمدستم}} {{ب|بهر الفی الف قدی بر آیو|الف قدم که در الف آمدستم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلم از دست خوبان گیج و ویجه|مژه بر هم زنم خونابه ریجه}} {{ب|دل عاشق مثال چوب‌تر بی|سری سوجه سری خونابه ریجه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ز کشت خاطرم جز غم نروئی|ز باغم جز گل ماتم نروئی}} {{ب|ز صحرای دل بیحاصل مو|گیاه ناامیدی هم نروئی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|سیه بختم که بختم واژگون بی|سیه روجم که روجم سرنگون بی}} {{ب|شدم آواره‌ی کوی محبت|زدست دل که یارب غرق خون بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بیته یک شو دلم بی غم نمی‌بو|که آن دلبر دمی همدم نمی‌بو}} {{ب|هزاران رحمت حق باد بر غم|زمانی از دل ما کم نمی بو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مو ام آن آذرین مرغی که فی‌الحال|بسوجم عالم ار برهم زنم بال}} {{ب|مصور گر کشد نقشم به گلشن|بسوجه گلشن از تاثیر تمثال}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ز عشقت آتشی در بوته دیرم|در آن آتش دل و جان سوته دیرم}} {{ب|سگت ار پا نهد بر چشم ای دوست|بمژگان خاک راهش رو ته دیرم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بدریای غمت دل غوطه‌ور بی|مرا داغ فراقت بر جگر بی}} {{ب|ز مژگان خدنگت خورده‌ام تیر|که هر دم سوج دل زان بیشتر بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مدامم دل براه و دیده تر بی|شراب عیشم از خون جگر بی}} {{ب|ببویت زندگی یابم پس از مرگ|ترا گر بر سر خاکم گذر بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گلی کشتم باین الوند دامان|آوش از دیده دادم صبح و شامان}} {{ب|چو روج آیو که بویش وا من آیو|برد بادش سر و سامان بسامان}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دو چشمانت پیاله‌ی پر ز می بی|خراج ابروانت ملک ری بی}} {{ب|همی وعده کری امروز و فردا|نمیدانم که فردای تو کی بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|قدم دایم ز بار غصه خم بی|چو مو محنت کشی در دهر کم بی}} {{ب|مو هرگز از غم آزادی ندیرم|دل بی طالع مو کوه غم بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بشم واشم ازین عالم بدر شم|بشم از چین و ما چین دورتر شم}} {{ب|بشم از حاجیان حج بپرسم|که این دوری بسه یا دورتر شم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|صدای چاوشان مردن آیو|بگوش آوازه‌ی جان کندن آیو}} {{ب|رفیقان میروند نوبت به نوبت|وای آن ساعت که نوبت وامن آیو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|به قبرستان گذر کردم کم وبیش|بدیدم قبر دولتمند و درویش}} {{ب|نه درویش بیکفن در خاک رفته|نه دولتمند برده یک کفن بیش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دیم یک عندلیب خوشنوایی|که می‌نالید وقت صبحگاهی}} {{ب|بشاخ گلبنی با گل همی گفت|که یارا بی وفایی بی وفایی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|به قبرستان گذر کردم صباحی|شنیدم ناله و افغان و آهی}} {{ب|شنیدم کله‌ای با خاک می‌گفت|که این دنیا نمی‌ارزد بکاهی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر آنکس مال و جاهش بیشتر بی|دلش از درد دنیا ریشتر بی}} {{ب|اگر بر سر نهی چون خسروان تاج|به شیرین جانت آخر نیشتر بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر آنکس عاشق است از جان نترسد|یقین از بند و از زندان نترسد}} {{ب|دل عاشق بود گرگ گرسنه|که گرگ از هی هی چوپان نترسد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هزاران دل بغارت برده ویشه|هزارانت دگر خون کرده ویشه}} {{ب|هزاران داغ ریش ار ویشم اشمرد|هنو نشمرده از اشمرده ویشه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ|اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ}} {{ب|اگر ملک سلیمانت ببخشند|در آخر خاک راهی عاقبت هیچ}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|غم عشق تو کی بر هر سر آیو|همایی کی به هر بوم و بر آیو}} {{ب|زعشقت سرفرازان کامیابند|که خور اول به کهساران بر آیو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ته که نوشم نه‌ای نیشم چرایی|ته که یارم نه‌ای پیشم چرایی}} {{ب|ته که مرهم نه‌ای بر داغ ریشم|نمک پاش دل ریشم چرایی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بیته یکدم دلم خرم نمانی|اگر رویت بوینم غم نمانی}} {{ب|اگر درد دلم قسمت نمایند|دلی بی غم درین عالم نمانی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|اگر یار مرا دیدی به خلوت|بگو ای بی‌وفا ای بیمروت}} {{ب|گریبانم ز دستت چاک چاکو|نخواهم دوخت تا روز قیامت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|فلک نه همسری دارد نه هم کف|بخون ریزی دلش اصلا نگفت اف}} {{ب|همیشه شیوه‌ی کارش همینه|چراغ دودمانیرا کند پف}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|فلک در قصد آزارم چرایی|گلم گر نیستی خارم چرایی}} {{ب|ته که باری ز دوشم بر نداری|میان بار سربارم چرایی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|زدل نقش جمالت در نشی یار|خیال خط و خالت در نشی یار}} {{ب|مژه سازم بدور دیده پرچین|که تا وینم خیالت در نشی یار}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|پریشان سنبلان پرتاب مکه|خمارین نرگسان پرخواب مکه}} {{ب|براینی ته که دل از مابرینی|برنیه روزگار اشتاب مکه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|جره بازی بدم رفتم به نخجیر|سبک دستی بزد بر بال من تیر}} {{ب|برو غافل مچر در کوهساران|هران غافل چرد غافل خورد تیر}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مو آن رندم که نامم بی‌قلندر|نه خان دیرم نه مان دیرم نه لنگر}} {{ب|چو روج آیو بگردم گرد گیتی|چو شو آیو به خشتی وانهم سر}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مرا نه سر نه سامان آفریدند|پریشانم پریشان آفریدند}} {{ب|پریشان خاطران رفتند در خاک|مرا از خاک ایشان آفریدند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بی ته هر شو سرم بر بالش آیو|چو نی از استخوانم نالش آیو}} {{ب|شب هجران بجای اشک چشمم|ز مژگان پاره‌های آتش آیو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مو که چون اشتران قانع به خارم|جهازم چوب و خرواری ببارم}} {{ب|بدین مزد قلیل و رنج بسیار|هنوز از روی مالک شرمسارم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|سرم چون گوی در میدان بگرده|دلم از عهد و پیمان بر نگرده}} {{ب|اگر دوران به نااهلان بمانه|نشینم تا که این دوران بگرده}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلم از دست تو دایم غمینه|ببالین خشتی و بستر زمینه}} {{ب|همین جرمم که مو ته دوست دیرم|که هر کت دوست دیره حالش اینه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چرا آزرده حالی ای دل ای دل|همه فکر و خیالی ای دل ای دل}} {{ب|بساجم خنجری دل را برآرم|بوینم تا چه حالی ای دل ای دل}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مگر شیر و پلنگی ای دل ای دل|بمو دایم به جنگی ای دل ای دل}} {{ب|اگر دستم فتی خونت بریجم|بوینم تا چه رنگی ای دل ای دل}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شب تاریک و سنگستان و مو مست|قدح از دست مو افتاد و نشکست}} {{ب|نگهدارنده‌اش نیکو نگهداشت|وگرنه صد قدح نفتاده بشکست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|کشیمان ار بزاری از که ترسی|برانی گر بخواری از که ترسی}} {{ب|مو با این نیمه دل از کس نترسم|دو عالم دل ته داری از که ترسی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مو آن رندم که پا از سر ندونم|سراپایی بجز دلبر ندونم}} {{ب|دلارامی کز او دل گیرد آرام|بغیر از ساقی کوثر ندونم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مرا عشقت ز جان آذر برآره|زپیکر مشت خاکستر برآره}} {{ب|نهال مهرت از دل گر ببرند|هزاران شاخه دیگر برآره}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تن محنت کشی دیرم خدایا|دل با غم خوشی دیرم خدایا}} {{ب|زشوق مسکن و داد غریبی|به سینه آتشی دیرم خدایا}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بود درد مو و درمانم از دوست|بود وصل مو و هجرانم از دوست}} {{ب|اگر قصابم از تن واکره پوست|جدا هرگز نگردد جانم از دوست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خرم کوه و خرم صحرا خرم دشت|خرم آنانکه این آلالیان کشت}} {{ب|بسی هند و بسی شند و بسی یند|همان کوه و همان صحرا همان دشت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|غم عشقت بیابان پرورم کرد|فراقت مرغ بی‌بال و پرم کرد}} {{ب|بمو واجی صبوری کن صبوری|صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|سه درد آمو بجانم هر سه یکبار|غریبی و اسیری و غم یار}} {{ب|غریبی و اسیری چاره دیره|غم یار و غم یار و غم یار}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تویی آن شکرین لب یاسمین بر|منم آن آتشین دل دیدگان تر}} {{ب|از آن ترسم که در آغوشم آیی|گدازد آتشت بر آب شکر}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خوشا آنانکه پا از سر ندونند|مثال شعله خشک وتر ندونند}} {{ب|کنشت و کعبه و بتخانه و دیر|سرایی خالی از دلبر ندونند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خوشا آنانکه سودای ته دیرند|که سر پیوسته در پای ته دیرند}} {{ب|بدل دیرم تمنای کسانی|که اندر دل تمنای ته دیرند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|الهی گردن گردون شود خرد|که فرزندان آدم را همه برد}} {{ب|یکی ناگه که زنده شد فلانی|همه گویند فلان ابن فلان مرد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلم از سوز عشق آتش بجان بی|بکامم زهر از آن شکر دهان بی}} {{ب|همان دستان که با ته بی بگردن|کنونم چون مگس بر سر زنان بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ته که دور از منی دل در برم نی|هوایی غیر وصلت در سرم نی}} {{ب|بجانت دلبرا کز هر دو عالم|تمنای دگر جز دلبرم نی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دگر شو شد که مو جانم بسوزد|گریبان تا بدامانم بسوزد}} {{ب|برای کفر زلفت ای پریرخ|همی ترسم که ایمانم بسوزد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلم بی وصل ته شادی مبیناد|زدرد و محنت آزادی مبیناد}} {{ب|خراب آباد دل بی مقدم تو|الهی هرگز آبادی مبیناد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|الاله کوهسارانم تویی یار|بنوشه جو کنارانم تویی یار}} {{ب|الاله کوهساران هفته‌ای بی|امید روزگارانم تویی یار}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|فلک زار و نزارم کردی آخر|جدا از گلعذارم کردی آخر}} {{ب|میان تخته‌ی نرد محبت|شش و پنجی بکارم کردی آخر}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نمیدانم دلم دیوانه‌ی کیست|کجا آواره و در خانه‌ی کیست}} {{ب|نمیدونم دل سر گشته‌ی مو|اسیر نرگس مستانه‌ی کیست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چو آن نخلم که بارش خورده باشند|چو آن ویران که گنجش برده باشند}} {{ب|چو آن پیری همی نالم درین دشت|که رودان عزیزش مرده باشند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|پسندی خوار و زارم تا کی و چند|پریشان روزگارم تا کی و چند}} {{ب|ته که باری ز دوشم برنگیری|گری سربار بارم تا کی و چند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلا غافل ز سبحانی چه حاصل|مطیع نفس و شیطانی چه حاصل}} {{ب|بود قدر تو افزون از ملایک|تو قدر خود نمیدانی چه حاصل}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خور از خورشید رویت شرم دارد|مه نو زابرویت آزرم دارد}} {{ب|بشهر و کوه و صحرا هر که بینی|زبان دل بذکرت گرم دارد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|اگر شیری اگر ببری اگر کور|سرانجامت بود جا در ته گور}} {{ب|تنت در خاک باشد سفره گستر|بگردش موش و مار و عقرب و مور}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|عزیزا ما گرفتار دو دردیم|یکی عشق و دگر در دهر فردیم}} {{ب|نصیب کس مباد این غم که ما راست|جمالت یک نظر نادیده مردیم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|زدل مهر تو ای مه رفتنی نی|غم عشقت بهر کس گفتنی نی}} {{ب|ولیکن شعله مهر و محبت|میان مردمان بنهفتنی نی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلا اصلا نترسی از ره دور|دلا اصلا نترسی از ته گور}} {{ب|دلا اصلا نمیترسی که روزی|شوی بنگاه مار و لانه‌ی مور}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|حرامم بی ته بی آلاله و گل|حرامم بی ته بی آواز بلبل}} {{ب|حرامم بی اگر بی ته نشینم|کشم در پابی گلبن ساغر مل}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بسر شوق سر کوی ته دیرم|بدل مهر مه روی ته دیرم}} {{ب|بت من کعبه‌ی من قبله‌ی من|ته ای هر سو نظر سوی ته دیرم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خدایا خسته و زارم ازین دل|شو و روزان در آزارم ازین دل}} {{ب|مو از دل نالم و دل نالد از مو|زمو بستان که بیزارم ازین دل}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|سر راهت نشینم تا بیایی|در شادی بروی ما گشایی}} {{ب|شود روزی بروز مو نشینی|که تا وینی چه سخت بیوفایی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شدستم پیرو برنایی نمانده|بتن توش و توانایی نمانده}} {{ب|بمو واجی برو آلاله‌ی چین|چرا چینم که بینایی نمانده}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خدایا دل ز مو بستان بزاری|نمی‌آید ز مو بیمار داری}} {{ب|نمیدونم لب لعلش به خونم|چرا تشنه است با این آبداری}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بوره ای روی تو باغ بهارم|خیالت مونس شبهای تارم}} {{ب|خدا دونه که در دنیای فانی|بغیر عشق ته کاری ندارم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بسر غیر ته سودایی ندیرم|بدل جز ته تمنایی ندیرم}} {{ب|خدا دونه که در بازار عشقت|بجز جان هیچ کالایی ندیرم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هزاران غم بدل اندوته دیرم|هزار آتش بجان افروته دیرم}} {{ب|بیک آه سحر کز دل برآرم|هزاران مدعی را سوته دیرم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بیته گلشن به چشمم گلخن آیو|واته گلخن به چشمم گلشن آیو}} {{ب|گلم ته گلبنم ته گلشنم ته|که واته مرده را جان بر تن آیو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|غم عشقت ز گنج رایگان به|وصال تو ز عمر جاودان به}} {{ب|کفی از خاک کویت در حقیقت|خدا دونه که از ملک جهان به}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|سر سرگشته‌ام سامان نداره|دل خون گشته‌ام درمان نداره}} {{ب|به کافر مذهبی دل بسته دیرم|که در هر مذهبی ایمان نداره}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|امان از اختر شوریده‌ی مو|فغان از بخت برگردیده‌ی مو}} {{ب|فلک از کینه ورزی کی گذاره|رود خون از دل غمدیده‌ی مو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بروی ماهت ای ماه ده و چار|به سرو قدت ای زیبنده رخسار}} {{ب|که جز عشقت خیالی در دلم نی|بدیاری ندارم مو سر و کار}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نهالی کن سر از باغی برآرد|ببارش هر کسی دستی برآرد}} {{ب|برآرد باغبان از بیخ و از بن|اگر بر جای میوه گوهر آرد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|غمت در سینه‌ی مو خانه دیره|چو جغدی جای در ویرانه دیره}} {{ب|فلک هم در دل تنگم نهد باز|هر آن انده که در انبانه دیره}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|کشم آهی که گردون پر شرر شی|دل دیوانه‌ام دیوانه‌تر شی}} {{ب|بترس از برق آه سوته دیلان|که آه سوته دیلان کارگر شی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شبی ناید ز اشکم دیده تر نی|سرشکم جاری از خون جگر نی}} {{ب|شو و روجم رود با ناله‌ی زار|ته را از حال زار مو خبر نی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|غم و درد دل مو بی حسابه|خدا دونه دل از هجرت کبابه}} {{ب|بنازم دست و بازوی ته صیاد|بکش مرغ دلم بالله ثوابه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بی تو تلواسه دیرم ای نکویار|زهر در کاسه دیرم ای نکویار}} {{ب|میم خون گریه ساقی ناله مطرب|مصاحب این سه دیرم ای نکویار}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|اگر دستم رسد بر چرخ گردون|از او پرسم که این چین است و آن چون}} {{ب|یکی را میدهی صد ناز و نعمت|یکی را نان جو آلوده در خون}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چه باغ است اینکه دارش آذرینه|چه دشت است اینکه خونخوارش زمینه}} {{ب|مگر بوم و بر سنگین دلان است|مگر صحرای عشق نازنینه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|کجا بی جای ته ای بر همه شاه|که مو آیم بدانجا از همه راه}} {{ب|همه جا جای ته مو کور باطن|غلط گفتم غلط استغفرالله}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|کسیکه ره بفریادم برد نی|خبر بر سرو آزادم برد نی}} {{ب|همه خوبان عالم جمع گردند|کسیکه یادت از یادم برد نی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|به هر شام و سحر گریم بکوئی|که جاری سازم از هر دیده جوئی}} {{ب|مو آن بی طالعم در باغ عالم|که گل کارم بجایش خار روئی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|سمن زلفا بری چون لاله دیری|ز نرگس ناز در دنباله دیری}} {{ب|از آن رو سه بمهرم بر نیاری|که در سرناز چندین ساله دیری}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شبی نالم شبی شبگیر نالم|ز جور یار و چرخ پیر نالم}} {{ب|گهی همچون پلنگ تیر خورده|گهی چون شیر در زنجیر نالم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|وای آن روزی که قاضی مان خدا بی|به میزان و صراطم ماجرا بی}} {{ب|بنوبت میروند پیر و جوانان|وای آنساعت که نوبت زان ما بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل ارمهرت نورزه بر چه ارزه|گل است آندل که مهر تو نورزه}} {{ب|گریبانی که از عشقت شود چاک|بیک عالم گریبان وابیرزه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|برویت از حیا خوی ریته دیری|دو ابرویت بناز آمیته دیری}} {{ب|به سحر دیده در چاه زنخدان|بسی هاروت دل آویته دیری}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ز آهم هفت گردون پر شرر بی|زمژگانم روان خون جگر بی}} {{ب|ته که هرگز دلت از غم نسوجه|کجا از سوته دیلانت خبر بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|سحرگاهان که اشکم لاوه گیره|زآهم هفت چرخ آلاوه گیره}} {{ب|چنان از دیده ریزم اشک خونین|که گیتی سر بسر سیلابه گیره}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|عزیزان موسم جوش بهاره|چمن پر سبزه صحرا لاله زاره}} {{ب|دمی فرصت غنیمت دان درین فصل|که دنیای دنی بی اعتباره}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مرا درد آموه و درمان چه حاصل|مرا وصل آموه و هجران چه حاصل}} {{ب|بسوته بی گل و آلاله بی سر|سر سوته کله یاران چه حاصل}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلا از دست تنهایی بجانم|ز آه و ناله‌ی خود در فغانم}} {{ب|شبان تار از درد جدایی|کند فریاد مغز استخوانم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|غم عشق تو مادر زاد دیرم|نه از آموزش استاد دیرم}} {{ب|بدان شادم که از یمن غم تو|خراب آباد دل آباد دیرم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|الهی سوز عشقت بیشتر کن|دل ریشم ز دردت ریشتر کن}} {{ب|ازین غم گر دمی فارغ نشینم|بجانم صد هزاران نیشتر کن}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|غمم بیحد و دردم بی شماره|فغان کاین درد مو درمان نداره}} {{ب|خداوندا ندونه ناصح مو|که فریاد دلم بی‌اختیاره}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|عزیزان از غم و درد جدایی|به چشمانم نمانده روشنایی}} {{ب|بدرد غربت و هجرم گرفتار|نه یار و همدمی نه آشنایی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نصیب کس مبو درد دل مو|که بسیاره غم بی‌حاصل مو}} {{ب|کسی بو از غم و دردم خبردار|که دارد مشکلی چون مشکل مو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|به لامردم مکان دلبرم بی|سخنهای خوشش تاج سرم بی}} {{ب|اگر شاهم ببخشد ملک شیراز|همان بهتر که دلبر در برم بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلی دیرم خریدار محبت|کز او گرم است بازار محبت}} {{ب|لباسی دوختم بر قامت دل|زپود محنت و تار محبت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خوشا آنانکه تن از جان ندانند|تن و جانی بجز جانان ندانند}} {{ب|بدردش خو گرند سالان و ماهان|بدرد خویشتن درمان ندانند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل مو بیتو زار و بی قراره|بجز آزار مو کاری نداره}} {{ب|زند دستان بسر چون طفل بدخو|بدرد هجرت اینش روزگاره}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بوره بلبل بنالیم از سر سوز|بوره آه سحر از مو بیاموز}} {{ب|تو از بهر گلی ده روز نالی|مو از بهر دل‌آرامم شو و روز}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خداوندا بفریاد دلم رس|تو یار بیکسان مو مانده بیکس}} {{ب|همه گویند طاهر کس نداره|خدا یار مو چه حاجت کس}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلی دیرم ولی دیوانه و دنگ|ز دستم شیشه‌ی ناموس بر سنگ}} {{ب|ازین دیوانگی روزی برآیم|که در دامان دلبر برزنم چنگ}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|همه عالم پر از کرد چه سازم|چو مو دلها پر از درد چه سازم}} {{ب|بکشتم سنبلی دامان الوند|همواز طالعم زرد چه سازم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|قدح بر گیرم و سیر گلان شم|بطرف سبزه و آب روان شم}} {{ب|دو سه جامی زنم با شادکامی|وایم مست و بسیرلالیان شم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مو از جور بتان دل ریش دیرم|زلاله داغ بر دل بیش دیرم}} {{ب|چو فردا نامه خوانان نامه خوانند|من شرمنده سر در پیش دیرم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دیم آلاله‌ای در دامن خار|واتم آلالیا کی چینمت بار}} {{ب|بگفتا باغبان معذور میدار|درخت دوستی دیر آورد بار}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خوشا آندل که از خود بیخبر بی|ندونه در سفر یا در حضر بی}} {{ب|بکوه و دشت و صحرا همچو مجنون|پی لیلی دوان با چشم تر بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|همه دل ز آتش غم سوتنی بی|بهرجان سوز هجر افروتنی بی}} {{ب|که از دست اجل بر تن قبایی|اگر شاه و گدایی دوتنی بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|قلم بتراشم از هر استخوانم|مرکب گیرم از خون رگانم}} {{ب|بگیرم کاغذی از پرده‌ی دل|نویسم بهر یار مهربانم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|محبت آتشی در جانم افروخت|که تا دامان محشر بایدم سوخت}} {{ب|عجب پیراهنی بهرم بریدی|که خیاط اجل میبایدش دوخت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|الهی ار بواجم ور نواجم|ته دانی حاجتم را مو چه واجم}} {{ب|اگر بنوازیم حاجت روا بی|وگر محروم سازی مو چه ساجم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مو آن دلداده‌ی بی خانمانم|مو آن محنت نصیب سخت جانم}} {{ب|مو آن سرگشته خارم در بیابان|که چون بادی وزد هر سو دوانم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نمیدانم که رازم با که واجم|غم و سوز وگدازم با که واجم}} {{ب|چه واجم هر که ذونه میکره فاش|دگر راز و نیازم با که واجم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|سر کویت بتا چند آیم و شم|ز وصلت بی نوا چند آیم و شم}} {{ب|بکویت تا ببیند دیده رویت|نترسی از خدا چند آیم و شم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بوره کز دیده جیحونی بسازیم|بوره لیلی و مجنونی بسازیم}} {{ب|فریدون عزیزم رفتی از دست|بوره کز نو فریدونی بسازیم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گلی که خود بدادم پیچ و تابش|باشک دیدگانم دادم آبش}} {{ب|درین گلشن خدایا کی روا بی|گل از مو دیگری گیرد گلابش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|زعشقت آتشی در بوته دیرم|در آن آتش دل و جان سوته دیرم}} {{ب|سگت ار پا نهد بر چشمم ایدوست|بمژگان خاک پایش روته دیرم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|به آهی گنبد خضرا بسوجم|فلک را جمله سر تا پا بسوجم}} {{ب|بسوجم ار نه کارم را بساجی|چه فرمایی بساجی یا بسوجم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|اگر جسمم بسوزی سوته خواهم|اگر چشمم بدوزی دوته خواهم}} {{ب|اگر باغم بری تا گل بچینم|گلی همرنگ و همبوی ته خواهم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|سر کوه بلند چندان نشینم|که لاله سر بر آره مو بچینم}} {{ب|الاله بیوفا بی بیوفا بی|نگار بیوفا چون مو گزینم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ز وصلت تا بکی فرد آیم و شم|جگر پر سوز و پر درد آیم و شم}} {{ب|بموگوئی که در کویم نیایی|مو تا کی با رخ زرد آیم و شم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خوشا روزی که دیدار ته وینم|گل و سنبل ز رخسار ته چینم}} {{ب|بیا بنشین که تا وینم شو و روز|جمالت ای نگار نازنینم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلم زار و حزینه چون ننالم|وجودم آتشینه چون ننالم}} {{ب|بمو واجن که طاهر چند نالی|چو مرگم در کمینه چون ننالم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بیته گلشن چو زندان بچشمم|گلستان آذرستان بچشمم}} {{ب|بیته آرام و عمر و زندگانی|همه خواب پریشان بچشمم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بشو یاد تو ای مه پاره هستم|بروز از درد و غم بیچاره هستم}} {{ب|تو داری در مقام خود قراری|مویم که در جهان آواره هستم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|غریبی بس مرا دلگیر دارد|فلک بر گردنم زنجیر دارد}} {{ب|فلک از گردنم زنجیر بردار|که غربت خاک دامنگیر دارد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر آن دلبر که چشم مست دیره|هزاران دل چو ما پا بست دیره}} {{ب|میان عاشقان آن ماه سیما|چو شعر مو بلند و پست دیره}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|قضا رمزی زچشمان خمارش|قدر سری ز زلف مشگبارش}} {{ب|مه و مهر آیتی ز آنروی زیبا|نکویان جهان آئینه دارش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شبی کان نازنینم در بر آیو|گذشته عمرم از نو بر سر آیو}} {{ب|همه شو دیده‌ی مو تا سحرگاه|بره باشد که یارم از در آیو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلا راهت پر از خار و خسک بی|گذرگاه تو بر اوج فلک بی}} {{ب|شب تار و بیابان دور منزل|خوشا آنکس که بارش کمترک بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلی چون مو بغم اندوته ای نی|زری چون جان مو در بوته‌ای نی}} {{ب|بجز شمعم ببالین همدمی نه|که یار سوته دل جز سوته‌ای نی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شبم از روز و روز از شو بتر بی|دل آشفته‌ام زیر و زبر بی}} {{ب|شو و روز از فراقت ناله‌ی مو|چو آه سوته جانان پر شرر بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خور آئین چهره‌ات افروته‌تر بی|بجانم تیر عشقت دوته‌تر بی}} {{ب|چرا خال رخت دونی سیاهه|هر آن نزدیک خور بی سوته‌تر بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|صفا هونم صفا هونم چه جابی|که هر یاری گرفتم بیوفا بی}} {{ب|بشم یکسر بتازم تا به شیراز|که در هر منزلی صد آشنا بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بمو واجی چرا ته بیقراری|چو گل پرورده‌ی باد بهاری}} {{ب|چرا گردی بکوه و دشت و صحرا|بجان او ندارم اختیاری}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مو آن باز سفیدم همدانی|لانه در کوه دارم سایبانی}} {{ب|ببال خود پرم کوهان بکوهان|بچنگ خود کرم نخجیر بانی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|عزیزا مردی از نامرد نایو|فغان و ناله از بیدرد نایو}} {{ب|حقیقت بشنو از پور فریدون|که شعله از تنور سرد نایو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بدام دلبری دل مبتلا بی|که هجرانش بلا وصلش بلا بی}} {{ب|درین ویرانه دل جز خون ندیدم|نه دل گویی که دشت کربلا بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل دیوانه‌ام دیوانه‌تر شی|خرابه خانه‌ام ویرانه‌تر شی}} {{ب|کشم آهی که گردون را بسوجم|که آه سوته دیلان کارگر شی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|قدم دایم زبار غصه خم بی|چو مو خونین دلی در دهر کم بی}} {{ب|زغم یکدم مو آزادی ندیرم|دل بیچاره‌ی مو کوه غم بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|جهان خوان و خلایق میهمان بی|گل امروز مو فردا خزان بی}} {{ب|سیه چالی که نامش را نهند گور|بما واجن که اینت خانمان بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|سحرگان که بلبل بر گل آیو|بدامان اشک چشمم گل گل آیو}} {{ب|روم در پای گل افغان کنم سر|که هر سوته دلی در غلغل آیو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گلان فصل بهاران هفته‌ای بی|زمان وصل یاران هفته‌ای بی}} {{ب|غنیمت دان وصال لاله رویان|که گل در لاله زاران هفته‌ای بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شبی خواهم که پیغمبر ببینم|دمی با ساقی کوثر نشینم}} {{ب|بگیرم در بغل قبر رضا را|در آن گلشن گل شادی بچینم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|زهجرانت هزار اندیشه دیرم|همیشه زهر غم در شیشه دیرم}} {{ب|ز نا سازی بخت و گردش چرخ|فغان و آه و زاری پیشه دیرم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بروی دلبری گر مایلستم|مکن منعم گرفتار دلستم}} {{ب|خدا را ساربان آهسته میران|که من وامانده‌ی این قافلستم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بی ته سر در بیابانم شو و روز|سرشک از دیده بارانم شو و روز}} {{ب|نه بیمارم که جایم میکری درد|همیدانم که نالانم شو و روز}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|همه روزم فغان و بیقراری|شوان بیداری و فریاد و زاری}} {{ب|بمو سوجه دل هر دور و نزدیک|ته از سنگین دلی پروا نداری}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بمیرم تا ته چشم‌تر نبینی|شرار آه پر آذر نبینی}} {{ب|چنانم آتش عشقت بسوجه|که از مو مشت خاکستر نبینی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|وای آن روجی که در قبرم نهند تنگ|ببالینم نهند خشت و گل و سنگ}} {{ب|نه پای آنکه بگریزم ز ماران|نه دست آنکه با موران کنم جنگ}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بدل چون یادم از بوم و بر آیو|سر شگم بیخود از چشم تر آیو}} {{ب|از آن ترسم من بر گشته دوران|که عمرم در غریبی بر سر آیو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ز دست چرخ گردون داد دیرم|هزاران ناله و فریاد دیرم}} {{ب|نشنید دستانم با خس و خار|چگونه خاطر خود شاد دیرم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلا راه تو پر خار و خسک بی|درین ره روشنایی کمترک بی}} {{ب|گر از دستت بر آید پوست از تن|بیفکن تا که بارت کمترک بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلی دیرم چو مو دیوانه و دنگ|زده آئینه هر نام بر سنگ}} {{ب|بمو واجند که بی نام و ننگی|هر آن یارش تویی چه نام و چه ننگ}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|سرم بالین تنم بستر نداره|دلم جز شوق ته در سر نداره}} {{ب|نهد دور از ته هر کس سر ببالین|الهی سر ز بالین بر نداره}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|سیاهی دو چشمانت مرا کشت|درازی دو زلفانت مرا کشت}} {{ب|به قتلم حاجت تیر و کمان نیست|خم ابرو و مژگانت مرا کشت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بلا رمزی ز بالای ته باشد|جنون سری ز سودای ته باشد}} {{ب|بصورت آفرینم این گمان بی|که پنهان در تماشای ته باشد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نگارینا دل و جانم ته دیری|همه پیدا و پنهانم ته دیری}} {{ب|نمیدانم که این درد از که دیرم|همیدانم که درمانم ته دیری}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مو آن محنت کش حسرت نصیبم|که در هر ملک و هر شهری غریبم}} {{ب|نه بو روزی که آیی بر سر من|بوینی مرده از هجرحبیبم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بغیر ته دگر یاری ندیرم|به اغیاری سر و کاری ندیرم}} {{ب|بدکان ته آن کاسد متاعم|که اصلا روی بازاری ندیرم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بوره جانا که جانانم تویی تو|بوره یارا که سلطانم تویی تو}} {{ب|ته دونی خود که مو جز تو ندونم|بوره بوره که ایمانم تویی تو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|سرم سودای گیسوی ته دیره|دلم میل گل روی ته دیره}} {{ب|اگر چشمم بماه نو کره میل|نظر بر طاق ابروی ته دیره}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|اگر دردم یکی بودی چه بودی|وگر غم اندکی بودی چه بودی}} {{ب|به بالینم طبیبی یا حبیبی|ازین هر دو یکی بودی چه بودی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مو آن رندم که عصیان پیشه دیرم|بدستی جام و دستی شیشه دیرم}} {{ب|اگر تو بیگناهی رو ملک شو|من از حوا و آدم ریشه دیرم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گرم خوانی ورم رانی ته دانی|گرم درتش بسوزانی ته دانی}} {{ب|ورم بر سر زنی الوند و میمند|همی واجم خدا جانی ته دانی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نگار تازه خیز ما کجایی|بچشمان سرمه ریز ما کجایی}} {{ب|نفس بر سینه‌ی طاهر رسیده|دم رفتن عزیز ما کجایی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چه خوش بی‌مهربانی هر دو سر بی|که یکسر مهربانی دردسر بی}} {{ب|اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت|دل لیلی از آن شوریده تر بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|به خنجر گر برآرند دیدگانم|در آتش گر بسوزند استخوانم}} {{ب|اگر بر ناخنانم نی بکوبند|نگیرم دل ز یار مهربانم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|من آن شمعم که اشکم آتشین بی|که هر سوته دلی حالش همین بی}} {{ب|همه شب گریم و نالم همه روز|بیته شامم چنان روزم چنین بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تو آری روز روشن را شب از پی|شده کون و مکان از قدرتت حی}} {{ب|حقیقت بشنو از طاهر که گردید|بیک کن خلقت هر دو جهان طی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شب تار است و گرگان میزنند میش|دو زلفانت حمایل کن بوره پیش}} {{ب|از آن کنج لبت بوسی بموده|بگو راه خدا دادم بدرویش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلی دیرم چو مرغ پا شکسته|چو کشتی بر لب دریا نشسته}} {{ب|تو گویی طاهرا چون تار بنواز|صدا چون میدهد تار گسسته}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مو آن دل داده یکتا پرستم|که جام شرک و خود بینی شکستم}} {{ب|منم طاهر که در بزم محبت|محمد را کمینه چاکرستم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|الهی ای فلک چون مو زبون شی|دلت همچون دل مو غرق خون شی}} {{ب|اگر یک لحظه ام بی غم بوینی|یقین دانم کزین غم سرنگون شی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مدامم دل پر از خون جگر بی|چو شمع آتش بجان و دیده تر بی}} {{ب|نشینم بر سر راهت شو و روز|که تا روزی ترا بر مو گذر بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بنادانی گرفتم کوره راهی|ندانستم که می‌افتم بچاهی}} {{ب|بدل گفتم رفیقی تا به منزل|ندانستم رفیق نیمه راهی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|من آن رندم که گیرم از شهان باج|بپوشم جوشن و بر سر نهم تاج}} {{ب|فرو ناید سر مردان به نامرد|اگر دارم کشند مانند حلاج}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|زمشک‌تر سیه‌تر سنبلت بی|هزاران دل اسیر کاکلت بی}} {{ب|زآه و ناله تاثیری ندیدم|زخارا سخت‌تر گویا دلت بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نپرسی حال یار دلفکارت|که هجران چون کند با روزگارت}} {{ب|ته که روز و شوان در یاد مویی|هزارت عاشق با مو چه کارت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|همه شو تا سحر اختر شمارم|که ماه رویت آیو در کنارم}} {{ب|شوان گوشم بدر چشمم براهت|گذاری تا بکی در انتظارم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شبی دیرم زهجرت تار تارو|گرفته ظلمتش لیل و نهارو}} {{ب|خداوندا دلم را روشنی ده|که تا وینم جمال هشت و چارو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلم میل گل روی ته دیره|سرم سودای گیسوی ته دیره}} {{ب|اگر چشمم بماه نو کره میل|نظر بر طاق ابروی ته دیره}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|الاله کوهساران هفته ای بی|بنفشه جو کناران هفته‌ای بی}} {{ب|منادی میکره شهرو به شهرو|وفای گلعذاران هفته‌ای بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|الهی دل بلا بی دل بلا بی|گنه چشمان کره دل مبتلا بی}} {{ب|اگر چشمان نکردی دیده بانی|چه داند دل که خوبان در کجابی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بیا سوته دلان گردهم آئیم|سخنها واکریم غم وانماییم}} {{ب|ترازو آوریم غمها بسنجیم|هر آن سوته تریم وزنین تر آئیم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ته کت نازنده چشمان سرمه سایی|ته کت زیبنده بالا دلربایی}} {{ب|ته کت مشکین دو گیسو در قفایی|بمو واجی که سرگردان چرایی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|جهان بی‌وفا زندان ما بی|گل غم قسمت دامان ما بی}} {{ب|غم یعقوب و محنت‌های ایوب|همه گویا نصیب جان ما بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خوش آن ساعت که یار از در آیو|شو هجران و روز غم سر آیو}} {{ب|زدل بیرون کنم جانرا بصد شوق|همی واجم که جایش دلبر آیو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|زشورانگیزی چرخ و فلک بی|که دایم چشم بختم پر نمک بی}} {{ب|دمادم دود آهم تا سما بی|پیاپی سیل اشکم تا سمک بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خوشا آنان که با ته همنشینند|همیشه با دل خرم نشینند}} {{ب|همین بی رسم عشق و عشقبازی|که گستاخانه آیند و ته بینند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر آنکس با تو قربش بیشتر بی|دلش از درد هجران ریشتر بی}} {{ب|اگر یکبار چشمانت بوینم|بجانم صد هزاران نیشتر بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شوان استارگان یک‌یک شمارم|براهت تا سحر در انتظارم}} {{ب|پس از نیمه شوان که ته نیایی|زدیده اشک چون باران ببارم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خوشا آنانکه هر از بر ندانند|نه حرفی وانویسند و نه خوانند}} {{ب|چو مجنون سر نهند اندر بیابان|ازین گو گل روند آهو چرانند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|سخن از هر چه واجم واتشان بی|حدیث از بیش و از کم واتشان بی}} {{ب|بدریا گر روم گوهر بر آرم|هر آن گوهر که وینم واتشان بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلی دیرم که بهبودش نمی‌بو|سخنها میکرم سودش نمی‌بو}} {{ب|ببادش میدهم نش میبرد باد|در آتش می‌نهم دودش نمی‌بو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خدایا واکیان شم واکیان شم|بدین بیخانمانی واکیان شم}} {{ب|همه از در برانند سوته آیم|ته که از در برانی واکیان شم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بهار آیو به هر شاخی گلی بی|بهر لاله هزاران بلبلی بی}} {{ب|بهر مرزی نیارم پا نهادن|مبو کز مو بتر سوز دلی بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بیا جانا دل پردرد مو بین|سرشک سرخ و روی زرد مو بین}} {{ب|غم مهجوری و درد صبوری|همه برجان غم پرورد مو بین}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ز بوی زلف تو مفتونم ای گل|ز رنگ روی تو دلخونم ای گل}} {{ب|من عاشق زعشقت بیقرارم|تو چون لیلی و من مجنونم ای گل}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بهار آیو به صحرا و در و دشت|جوانی هم بهاری بود و بگذشت}} {{ب|سر قبر جوانان لاله رویه|دمی که گلرخان آیند به گلگشت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|اگر شاهین بچرخ هشتمینه|کند فریاد مرگ اندر کمینه}} {{ب|اگر صد سال در دنیا بمانی|در آخر منزلت زیر زمینه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلی دیرم دمی بیغم نمی‌بو|غمی دیرم که هرگز کم نمی‌بو}} {{ب|خطی دیرم مو از خوبان عالم|که یار بیوفا همدم نمی‌بو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|وای ازین دل که نی هرگز بکامم|وای ازین دل که آزارد مدامم}} {{ب|وای ازین دل که چون مرغان وحشی|نچیده دانه اندازد بدامم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مو که یارم سر یاری ندیره|مو که دردم سبکباری ندیره}} {{ب|همه واجن که یارت خواب نازه|چه خوابست اینکه بیداری ندیره}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نمیدانم که سرگردان چرایم|گهی نالان گهی گریان چرایم}} {{ب|همه دردی بدوران یافت درمان|ندانم مو که بیدرمان چرایم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل از دست غمت زیر و زبر بی|بچشمان اشکم از خون جگر بی}} {{ب|هران یاری چو مو پرناز دیره|دلش پر غصه جانش پر شرر بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بدنیای دنی کی ماندنی بی|که دامان بر جهان افشاندنی بی}} {{ب|همی لا تقنطوا خوانی عزیزا|دلا یا ویلنا هم خواندنی بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از آن روزیکه ما را آفریدی|بغیر از معصیت چیزی ندیدی}} {{ب|خداوندا بحق هشت و چارت|ز ما بگذر شتر دیدی ندیدی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مو که آشفته حالم چون ننالم|شکسته پر و بالم چون ننالم}} {{ب|همه گویند فلانی چند نالی|تو آیی در خیالم چون ننالم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بشم واشم که تا یاری گره دل|به بختم گریه و زاری گره دل}} {{ب|بگردی و نجوئی یار دیگر|که از جان و دلت یاری گره دل}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خدایی که مکانش لامکان بی|صفابخش جمال گلرخان بی}} {{ب|پدید آرنده‌ی روز و شب و خلق|که بر هر بنده او روزی رسان بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گلش در زیر سنبل سایه پرور|نهال قامتش نخلی است نوبر}} {{ب|زعشق آن گل رعنا همه شب|چو بلبل ناله و افغان برآور}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل شاد از دل زارش خبر نی|تن سالم زبیمارش خبر نی}} {{ب|نه تقصیره که این رسم قدیمه|که آزاد از گرفتارش خبر نی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل ار عشقت نداره مرده اولی|روان بی درد عشق افسرده اولی}} {{ب|سحر بلبل زند در گلشن آواز|که گل بی عشق حق پژمرده اولی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هزاران لاله و گل در جهان بی|همه زیبا به چشم دیگران بی}} {{ب|آلاله‌ی مو به زیبایی درین باغ|سرافراز همه آلالیان بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل عاشق به پیغامی بسازد|خمار آلوده با جامی بسازد}} {{ب|مرا کیفیت چشم تو کافیست|ریاضت کش ببادامی بسازد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر آن باغی که نخلش سر بدر بی|مدامش باغبون خونین جگر بی}} {{ب|بباید کندنش از بیخ و از بن|اگر بارش همه لعل و گهر بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ببندم شال و میپوشم قدک را|بنازم گردش چرخ و فلک را}} {{ب|بگردم آب دریاها سراسر|بشویم هر دو دست بی نمک را}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|اگر دل دلبر و دلبر کدام است|وگر دلبر دل و دلرا چه نام است}} {{ب|دل و دلبر بهم آمیته وینم|ندونم دل که و دلبر کدام است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ته دوری از برم دل در برم نیست|هوای دیگری اندر سرم نیست}} {{ب|بجان دلبرم کز هر دو عالم|تمنای دگر جز دلبرم نیست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شیرمردی بدم دلم چه دونست|اجل قصدم کره و شیر ژیونست}} {{ب|ز موشیر ژیان پرهیز می‌کرد|تنم وا مرگ جنگیدن ندونست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نفس شومم بدنیا بهر آن است|که تن از بهر موران پرورانست}} {{ب|ندونستم که شرط بندگی چیست|هرزه بورم بمیدان جهانست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|قضا پیوسته در گوشم بواجه|که این درد دل تو بی علاجه}} {{ب|اگر گوهر ببی خواهون نداری|همین این جون تو که بی رواجه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|لاله کاران دگر لاله مکارید|باغبانان دو دست از گل بدارید}} {{ب|اگر عهد گلان این بو که دیدم|بیخ گل بر کنید و خار بکارید}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شوانم خواب در مرز گلان کرد|گلم واچید و خوابم را زیان کرد}} {{ب|باغبان دید که مو گل دوست دیرم|هزاران خار بر گل پاسبان کرد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گیج و ویجم که کافر گیج میراد|چنان گیجم که کافر هم موی ناد}} {{ب|بر این آئین که مو را جان و دل داد|شمع و پروانه را پرویج میداد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دمی بوره بوین حالم ته دلبر|دلم تنگه شبی با مو بسر بر}} {{ب|ته گل بر سر زنی ای نو گل مو|به جای گل زنم مو دست بر سر}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلم زار و دلم زار و دلم زار|طبیبم آورید دردم کرید چار}} {{ب|طبیبم چون بوینه بر موی زار|کره در مون دردم را بناچار}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مو که سر در بیابانم شو و روز|سرشک از دیده بارانم شو و روز}} {{ب|نه تب دیرم نه جایم میکند درد|همیدونم که نالونم شو و روز}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|به این بی آشنایی برکیاشم|به این بی خانمانی برکیاشم}} {{ب|همه گر مو برونند واته آیم|ته از در گر برونی برکیاشم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مو آن آزرده‌ی بی خانمانم|مو آن محنت نصیب سخت جانم}} {{ب|مو آن سرگشته خارم در بیابون|که هر بادی وزد پیشش دوانم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بوره سوته دلان با ما بنالیم|زدست یار بی پروا بنالیم}} {{ب|بشیم با بلبل شیدا به گلشن|اگر بلبل نناله ما بنالیم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بوره روزی که دیدار ته وینم|گل و سنبل به دیدار تو چینم}} {{ب|بوره بنشین برم سالان و ماهان|که تا سیرت بوینم نازنینم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|به عشقت ای دلارا نگروستم|نوید وصل تو تا نشنوستم}} {{ب|بدل تخم وفایت کشتم آخر|بجز اندوه و خواری ندروستم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خوش آنساعت که دیدار ته وینم|کمند عنبرین تار ته وینم}} {{ب|نوینه خرمی هرگز دل مو|مگر آن دم که رخسار ته وینم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلم دور است و احوالش ندونم|کسی خواهد که پیغامش رسونم}} {{ب|خداوندا ز مرگم مهلتی ده|که دیداری بدیدارش رسونم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بوره یکدم بنالیم و بسوجیم|از آنرویی که هر دو تیره روجیم}} {{ب|ته بلبل حاش لله مثل مو نی|نبو جز درد و غم یک عمر روجیم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلم دردین و نالین چه واجم|رخم گردین و خاکین چه واجم}} {{ب|بگردیدم به هفتاد و دو ملت|بصد مذهب منادین چه واجم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از آن انگشت نمای روزگارم|که دور افتاده از یار و دیارم}} {{ب|ندونم قصد جان کردن بناحق|بجز بر سرزدن چاره ندارم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از آن دلخسته و سینه فگارم|که گریان در ته سنگ مزارم}} {{ب|بواجندم که ته شوری نداری|سرا پا شور دارم شر ندارم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بدل درد غمت باقی هنوزم|کسی واقف نبو از درد و سوزم}} {{ب|نبو یک بلبل سوته به گلشن|به سوز مو نبو کافر به روزم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|فلک کی بشنود آه و فغانم|بهر گردش زند آتش بجانم}} {{ب|یک عمری بگذرانم با غم و درد|بکام دل نگردد آسمانم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نذونی ای فلک که مستمندم|وامو پر بد مکه که دردمندم}} {{ب|بیک گردش که میکردی ببینی|چو رشته مو بسامانت ببندم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|کنون داری نظر گو واکیانم|ز جورت در گدازه استخوانم}} {{ب|بکه اندیشه‌ای بیداد پیشه|که آهم تیر بو ناله کمانم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ز حال خویشتن مو بیخبر بیم|ندونم در سفر یا در حضر بیم}} {{ب|فغان از دست تو ای بیمروت|همین ذونم که عمری دربدر بیم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گلستان جای تو ای نازنیننم|مو در گلخن به خاکستر نشینم}} {{ب|چه در گلشن چه در گلخن چه صحرا|چو دیده واکرم جز ته نوینم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|کافرم گر منی آلاله کارم|کافرم گر منی آبش بدارم}} {{ب|کافرم گر منی نامش برم نام|دو صد داغ دل از آلاله دارم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|غم عالم همه کردی ببارم|مگر مو لوک مست سر قطارم}} {{ب|مهارم کردی و دادی به ناکس|فزودی هر زمان باری ببارم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هزاران ملک دنیا گر بدارم|هزاران ملک عقبی گر بدارم}} {{ب|بوره ته دلبرم تا با ته واجم|که بی روی تو آنرا گر بدارم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تو خود گفتی که مو ملاح مانم|به آب دیدکان کشتی برانم}} {{ب|همی ترسم که کشتی غرق وابو|درین دریای بی پایان بمانم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|فلک بر هم زدی آخر اساسم|زدی بر خمره‌ی نیلی لباسم}} {{ب|اگر داری برات از قصد جانم|بکن آخر ازین دنیا اساسم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مو که مست از می انگور باشم|چرا از نازنینم دور باشم}} {{ب|مو که از آتشت گرمی نوینم|چرا از دود محنت کور باشم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|الهی دشمنت را خسته وینم|به سینه اش خنجری تا دسته وینم}} {{ب|سر شو آیم احوالش بپرسم|سحر آیم مزارش بسته وینم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلا خونی دلا خونی دلا خون|همه خونی همه خونی همه خون}} {{ب|ز بهر لیلی سیمین عذاری|چو مجنونی چو مجنونی چو مجنون}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خوشا آنان نه سر دارند نه سامان|نشینن هر دو پا پیچن به دامان}} {{ب|شو و روزان صبوری پیش گیرن|بیاد روی دلداران مدامان}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بعالم کس مبادا چون من آئین|مو آئین کس مبو در دین و آئین}} {{ب|هر آنکو حال موش باور نمیبو|مو آئین بی مو آئین بی مو آئین}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بوره ای دل بوره باری بشیمان|مکه کاری کز آن گردی پشیمان}} {{ب|یه دو روزی بناکامی سرآریم|باشه روزی که گل چینیم بدامان}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلم از دست ته نالانه نالان|اندرون دلم خون کشته پالان}} {{ب|هزاران قول با ما بیش کردی|همه قولان ته بالان بالان}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ته سر ورزان مو سودای ته ورزان|گریبان بلرزان وا ته لرزان}} {{ب|کفن در کردنم صحرای محشر|هران وینان احوال ته پرسان}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ز یاد خود بیا پروا کریمان|ازو کو التجا وا که بریمان}} {{ب|کیه این تاب داره تا مو دارم|نداره تاب این سام نریمان}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بوره منت بریم ما از کریمان|بکشیم دست از خوان لیمان}} {{ب|کریمان دست در خوان کریمی|که بر خوانش نظر دارند کریمان}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|زدست مو کشیدی باز دامان|ز کردارت نبی یک جو پشیمان}} {{ب|روم آخر بدامانی زنم دست|که تا از وی رسد کارم بسامان}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلم تنگ ندانم صبر کردن|زدلتنگی بوم راضی بمردن}} {{ب|ز شرم روی ته مو در حجابم|ندانم عرض حالم واته کردن}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آنکه بی خان و بی مانه منم من|آنکه بر گشته سامانه منم من}} {{ب|آنکه شادمان به انده میکره روز|آنکه روزش چو شامانه منم و من}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|پشیمانم پشیمانم پشیمان|کاروانی بوینم تا بشیمان}} {{ب|کهن دنیا بهیچ کسی نمانده|به هرزه کوله باری میکشیمان}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مو آن اسپید بازم سینه سوهان|چراگاه مو بی سر بشن کوهان}} {{ب|همه تیغی به سوهان میکرن تیز|مو آن تیغم که یزدان کرده سوهان}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|برندم همچو یوسف گر بزندان|ویا نالم زغم چون مستمندان}} {{ب|اگر صد باغبان خصمی نماید|مدام آیم بگلزار تو خندان}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نوای ناله غم اندوته دونو|عیار قلب خالص بوته دونو}} {{ب|بوره سوته دلان واهم بنالیم|که قدر سوته دل دلسوته دونو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|سری دارم که سامانش نمیبو|غمی دارم که پایانش نمیبو}} {{ب|اگر باور نداری سوی من آی|بوین دردی که درمانش نمیبو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|به والله که جانانم تویی تو|بسلطان عرب جانم تویی تو}} {{ب|نمیدونم که چونم یا که چندم|همی دونم که درمانم تویی تو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بهارم بی خزان ای گلبن مو|چه غم کنده ببو بیخ و بن مو}} {{ب|برس ای سوته دل یکدم به دردم|ته ای امروز دل تازه کن مو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نیا مطلق بکارم این دل مو|بجز خونابه اش نه حاصل مو}} {{ب|داره در موسم گل جوش سودا|چه پروایی کره اینجا دل مو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|وای از روزی که قاضیمان خدا بو|سر پل صراطم ماجرا بو}} {{ب|بنوبت بگذرند پیر و جوانان|وای از آندم که نوبت زان ما بو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چو مو یک سوته دل پروانه‌ای نه|بعالم همچو مو دیوانه‌ای نه}} {{ب|همه مارون و مورون لانه دیرن|من دیوانه را ویرانه‌ایی نه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مو را ای دلبر مو با ته کاره|وگرنه در جهان بسیار یاره}} {{ب|کجا پروای چون مو سوته دیری|چو مو بلبل به گلزارت هزاره}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|درین بوم و برانم پرورش نه|شوانم جا و روزانم خورش نه}} {{ب|سری دیرم که مغزی اندرو نه|تنی دیرم که پروای سرش نه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مو را درد دلم خو کرده واته|ندونی درد دل ای بیوفا ته}} {{ب|بوره مو سوته دل واته سپارم|ته ذونی با دل و دل ذونه با ته}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بدنیا مو نوینم کام بی ته|بدس هرگز نگیرم جام بی ته}} {{ب|بلرزم روز و شو چون بید مجنون|ندارم یک نفس آرام بی ته}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|سحرگاهان فغان بلبلانه|بیاد روی پر نور گلانه}} {{ب|ز آه مو فلک آخر خدرکه|اثر در ناله‌ی سوته دلانه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بدنیا مثل مو دل سوته‌ای نه|بدرد سوز غم اندوته‌ای نه}} {{ب|چسان بندم ره سیل دو دیده|که این زخم دلم لو سوته‌ای نه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل مو دایم اندر ماتم ته|بدل پیوسته بی‌درد و غم ته}} {{ب|چه پرسی که چرا قدت ببوخم|خم قدم از آن پیچ و خم ته}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|زغم جان در تنم در گیر و داره|سرم در رهن تیغ آبداره}} {{ب|ندارم اختیاری از چه جوشش|دل مو تاب این سودا نداره}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|به کس درد دل مو واتنی نه|که سنگ از آسمون انداتنی نه}} {{ب|بمو واجن که ترک یار خود که|کسیس یارم که ترکش واتنی نه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل مو غیرته دلبر نگیره|بجای جوهری جوهر نگیره}} {{ب|دل مو سوته و مهر ته آذر|نبی ناسوته آذر در نگیره}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نذونم لوت و عریانم که کرده|خودم جلاد و بیجونم که کرده}} {{ب|بده خنجر که تا سینه کنم چاک|ببینم عشق بر جونم چه کرده}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دو چشمم را ته خون پالا کنی ته|کلاه عقلم از سر وا کنی ته}} {{ب|اگر لیلی بپرسه حال مجنون|نظر او را سوی صحرا کنی ته}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مو را نه فکر سودایی نه سودی|نه در دل فکر بهبودی نه بودی}} {{ب|نخواهم جو کنار و چشمه سارون|که هر چشمم هزارون زنده رودی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شوم از شام یلدا تیره‌تر بی|درد دلم ز بودردا بتر بی}} {{ب|همه دردا رسن آخر بدرمون|درمان درد ما خود بی اثر بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|پی مرگ نکویان گل نرویی|دگر رویی نه رنگش بی نه بویی}} {{ب|ز خود رو هیچ حاصل برنخیزد|بجز بدنامی و بی‌آبرویی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|به جز این مو ندارم آرزویی|که باشد همدم مو لاله‌رویی}} {{ب|اگر درد دلم واجم به کوهان|دگر در کوهساران گل نرویی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل بی عشق را افسردن اولی|هر که دردی نداره مردن اولی}} {{ب|تنی که نیست ثابت در ره عشق|ذره ذره به آتش سوتن اولی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|من دل سوته را لایق ندونی|که در دیوان عشاقت بخونی}} {{ب|هزارون بارم از خونی ببو کم|ز تو زیرا که بحر بیکرونی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|یقینم حاصله که هرزه گردی|ازین گردش که داری برنگردی}} {{ب|بروی مو ببستی هر رهی را|بدین عادت که داری کی ته مردی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نپنداری که زندان خوشترم بی|سرم بو گوی میدان خوشترم بی}} {{ب|چو گلخن تار و تاریکه به چشمم|گلستان بی ته زندان خوشترم بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ز بیداد فلک یارون امان بی|امان جستن روز آخرزمان بی}} {{ب|اگر پاره کرم یخه بجا بو|که وامو آسمان پرسرگران بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در اشکم بدامان ریته اولی|خون دلم ز چشمان ریته اولی}} {{ب|بکس حرفی ز جورت وانواجم|که حرف جور پنهان ریته اولی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل تو کی ز حالم با خبر بی|کجا رحمت باین خونین جگر بی}} {{ب|تو که خونین جگر هرگز نبودی|کی از خونین جگرها با خبر بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بسوی باغ و بستان لاله وابی|همه موها مثال ژاله وا بی}} {{ب|وگر سوی خراسان کاروان را|رهانم مو سوی بنگاله وا بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|غم اندر سینه‌ی مو خانه دیری|چو ویرانه که بوم آشانه دیری}} {{ب|فلک اندر دل مسکین مو نه|ازین غم هرچه در انبانه دیری}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر آن کالوند دامان مو نشانی|دامان از هر دو عالم در کشانی}} {{ب|اشک خونین پاشم از راه الوند|تا که دلبر بپایش برفشانی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ز دل بیرون نبجتم ناله نایی|ز مژگان تر مو ژاله نایی}} {{ب|شوی نایه که مو خوابت بوینم|به بخت مو به چشم لاله نایی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چه واجم هر چه واجم واته‌شان بی|سخن از بیش و از کم واته‌شان بی}} {{ب|بدریا مو شدم گوهر برآرم|هر آن گوهر که دیدم واته‌شان بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلم بلبل صفت حیران گل بی|درونم چون درخت پی بگل بی}} {{ب|خونابه بار دیرم ارغوان وار|درخت نهله بارش خون دل بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مو احوالم خرابه گر تو جویی|جگر بندم کبابه گر تو جویی}} {{ب|ته که رفتی و یار نو گرفتی|قیامت هم حسابه گر تو جویی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|زخور این چهره‌ات افروته‌تر بی|تیر عشقت بجانم روته‌تر بی}} {{ب|مرا اختر بود خال سیاهت|ز مو یارا که اختر سوته‌تر بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مرا دیوانه و شیدا ته دیری|مرا سرگشته و رسوا ته دیری}} {{ب|نمیدونم دلم دارد کجا جای|همیدونم که دردی جا ته دیری}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|زدست عشق هر شو حالم این بی|سریرم خشت و بالینم زمین بی}} {{ب|خوشم این بی که موته دوست دیرم|هر آن ته دوست داره حالش این بی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|عزیزون از غم و درد جدایی|به چشمونم نمانده روشنایی}} {{ب|گرفتارم بدام غربت و درد|نه یار و همدمی نه آشنایی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ته که خورشید اوج دلربایی|چنین بیرحم و سنگین دل چرایی}} {{ب|به اول آنهمه مهر و محبت|به آخر راه و رسم بی وفایی}} {{پایان شعر}} [[رده:دوبیتی‌ها]] 93qmdg9tdw8u78oo06jeqad27z2apb9 باباطاهر (قصاید)/بتا تا زار چون تو دلبرستم 0 2125 303893 79221 2026-10-10T20:40:32Z Hanooz 17889 removed [[Category:قصیده‌ها بابا طاهر]]; added [[Category:قصیده‌ها]] using [[Help:Gadget-HotCat|HotCat]] 303893 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = بتا تا زار چون تو دلبرستم | مؤلف = باباطاهر | قسمت = | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = برگرفته از کتاب‌خانهٔ دیجیتال ری‌را }} {{شعر}} {{ب|بتا تا زار چون تو دلبرستم|بتن عود و بسینه مجمرستم}} {{ب|اگر جز مهر تو اندر دلم بی|به هفتاد و دو ملت کافرستم}} {{ب|اگر روزی دو صد بارت بوینم|همی مشتاق بار دیگرستم}} {{ب|فراق لاله رویان سوته دیلم|وز ایشان در رگ جان نشترستم}} {{ب|منم آن شاخه بر نخل محبت|که حسرت سایه و محنت برستم}} {{ب|نه کار آخرت کردم نه دنیا|یکی بی سایه نخل بی‌برستم}} {{ب|نه خور نه خواب بیتو گویی|به پیکر هر سر مو خنجرستم}} {{ب|جدا از تو به حور و خلد و طوبی|اگر خورسند گردم کافرستم}} {{ب|چو شمعم گر سراندازند صدبار|فروزنده‌تر و روشن ترستم}} {{ب|مرا از آتش دوزخ چه غم بی|که دوزخ جزوی از خاکسترستم}} {{ب|سمندر وش میان آتش هجر|پریشان مرغ بی‌بال و پرستم}} {{ب|درین دیرم چنان مظلوم و مغموم|چو طفل بی پدر بی مادرستم}} {{ب|نمی‌گیرد کسم هرگز به چیزی|درین عالم ز هر کس کمترستم}} {{ب|بیک ناله بسوجم هر دو عالم|که از سوز جگر خنیاگرستم}} {{ب|ببالینم همه الماس سوده|همه خار و خسک در بسترستم}} {{ب|مثال کافرم در مومنستان|چو ممن در میان کافرستم}} {{ب|همه سوجم همه سوجم همه سوج|بگرمی چون فروزان اخگرستم}} {{ب|رخ تو آفتاب و مو چو حربا|و یا پژمان گل نیلوفرستم}} {{ب|بملک عشق روح بی‌نشانم|بشهر دل یکی صورت پرستم}} {{ب|رخش تا کرده در دل جلوه از مهر|بخوبی آفتاب خاورستم}} {{ب|بمیر ای دل که آسایش بیابی|که مو تا جان ندادم وانرستم}} {{ب|من از روز ازل طاهر بزادم|ازین رو نام بابا طاهرستم}} {{پایان شعر}} [[رده:قصیده‌ها]] ihsrxq9co7wlskki8cs5x81x52v6t1a رباعیات خاقانی 0 2127 303906 168807 2026-10-10T20:41:50Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:رباعیات خاقانی]] به [[رده:رباعیات]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303906 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = رباعیات | مؤلف = خاقانی | قسمت = | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = برگرفته از کتاب‌خانهٔ دیجیتال ری‌را }} {{شعر}} {{ب|بی زحمت تو با تو وصالی است مرا|فارغ ز تو با تو حسب حالی است مرا}} {{ب|در پیش خیال تو خیال است تنم|پیوند خیال با خیالی است مرا}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|غم کرد ریاض جان مه و سال مرا|آئینه ندارد دل خوشحال مرا}} {{ب|صیاد ز بس که دوستم می‌دارد|بسته است در آغوش قفس بال مرا}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل خاص تو و من تن تنها اینجا|گوهر به کفت بماند و دریا اینجا}} {{ب|در کار توام به صبر مفکن کارم|کز صبر میان تهی‌ترم تا اینجا}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای دوست غم تو سربه سر سوخت مرا|چون شمع به بزم درد افروخت مرا}} {{ب|من گریه و سوز دل نمی‌دانستم|استاد تغافل تو آموخت مرا}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|عشق تو بکشت عالم و عامی را|زلف تو برانداخت نکونامی را}} {{ب|چشم سیه مست تو بیرون آورد|از صومعه بایزید بسطامی را}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|می‌ساخت چو صبح لاله‌گون رنگ هوا|با توبه‌ی من داشت نمک جنگ هوا}} {{ب|هر لکه‌ی ابرم چو عزائم خوانی|در شیشه پری کرد ز نیرنگ هوا}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|عیسی لب و آفتاب روئی پسرا|زنار خط و صلیب موئی پسرا}} {{ب|لشکرکشی و اسیر جوئی پسرا|خاقانی اسیر شد چه گوئی پسرا}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای تیر هنر صهیل و برجیس لقا|شعری فش و فرقدفر و ناهید صفا}} {{ب|پیش رخ تو ماه و سماک و جوزا|خوارند چو پیش مهر پروین و سها}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|پذرفت سه بوس از لب شیرین ما را|یک شب به فریب داشت غمگین ما را}} {{ب|گفتم بده آن وعده‌ی دوشین ما را|دست بزد و نکرد تمکین ما را}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای دوست اگر صاحب فقری و فنا|باید که شعورت نبود جز به خدا}} {{ب|چون علم تو هم داخل غیر است و سوی|باید که به علم هم نباشی دانا}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از من شب هجر می‌بپرسید حباب|دریای غمم کدام آرام و چه خواب}} {{ب|در دل بود آرام و خیالی هر موج|در دیده خیال خواب شد نقش بر آب}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|سنگ اندر بر بسی دویدیم چو آب|بار همه خار و خس کشیدیم چو آب}} {{ب|آخر به وطن نیارمیدیم چو آب|رفتیم و ز پس باز ندیدم چو آب}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بختی دارم چو چشم خسرو همه خواب|چشمی دارم چو لعل شیرین همه آب}} {{ب|جسمی دارم چو جان مجنون همه درد|جانی دارم چو زلف لیلی همه تاب}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بختی دارم چو چشم خسرو همه خواب|چشمی دارم چو لعل شیرین همه آب}} {{ب|جسمی دارم چو جان مجنون همه درد|جانی دارم چو زلف لیلی همه تاب}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای تیغ تو آب روشن و آتش ناب|آبی چو خماهن، آتشی چون سیماب}} {{ب|از هیبت آن آب تن آتش تاب|رفت آتشی از آتش و آبی از آب}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی را ز بس که بوسید آن لب|دور از لب تو گرفت تبخال از تب}} {{ب|آری لبت آتش است خندان ز طرب|از آتش اگر آبله خیزد چه عجب}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|طوطی دم دینار نشان است آن لب|غماز و دو روی از پی آن است آن لب}} {{ب|زنهار میالای در آن لب نامم|کلوده‌ی لب‌های کسان است آن لب}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گر من به وفای عشق آن حور نسب|در دام دگر بتان نیفتم چه عجب}} {{ب|حاشا که چو گنجشک بوم دانه طلب|کان ماه مرا همای داده است لقب}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از عشق بهار و بلبل و جام طرب|گل جان چمن بود که آمد بر لب}} {{ب|لب کن چو لب چمن کنون لعل سلب|جان چمن و جان چمانه بطلب}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آمد به چمن مرغ صراحی به شغب|جان تازه کن از مرغ صراحی به طرب}} {{ب|چون بینی هر دو مرغ را گل در لب|بنشین لب جوی و لب دلجوی طلب}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی اگرچه در سخن مردوش است|در دست مخنثان عجب دستخوش است}} {{ب|خود هر هنری که مرد ازو زهرچش است|انگشت نمای نیست، انگشت‌کش است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی اگر ز راحتت رنگی نیست|تشنیع مزن که با فلک جنگی نیست}} {{ب|ملکی که به جمشید و فریدون نرسید|گر هم به گدایی نرسد ننگی نیست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گم شد دل خاقانی و جان بر دو یکی است|وز غدر فلک خلاص را هم به شک است}} {{ب|هر مائده‌ای که دست‌ساز فلک است|یا بی‌نمک است یا سراسر نمک است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آب جگرم به آتش غم برخاست|سوز جگرم فزود تا صبر بکاست}} {{ب|هرچند جگر به صبر می‌ماند راست|صبر از جگر سوخته چون شاید خواست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی اگر نقش دلت داغ یکی است|نانش ز جهان یا ز فلک بی‌نمکی است}} {{ب|گر جمله کژی است در جهان راست کجاست|ور جمله بدی است از فلک نیک از کیست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای گوهر گم بوده کجا جوئیمت|پای آبله در کوی بلا جوئیمت}} {{ب|از هر دهنی یکان یکان پرسیمت|در هر وطنی جدا جدا جوئیمت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|کس از رخ چون ماه تو بر برنگرفت|تا صد دامن ز چرخ گوهر نگرفت}} {{ب|ناسوختن از تو طمع خامم بود|تا بنده نسوخت با تو اندر نگرفت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دستی که گرفتی سر آن زلف چو شست|پایی که ره وصل نوشتی پیوست}} {{ب|زان دست کنون در گل غم دارم پای|زان پای کنون بر سر دل دارم دست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی از آن ریزش همت که توراست|جستن ز فلک ریزه‌ی روزی نه رواست}} {{ب|بهروزی و روزی ز فلک نتوان خواست|کان ریزه کشی از در روزی‌ده ماست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|کرمی که چو زاهدان خورد برگ درخت|نی درخور زهد سازد از دنیا رخت}} {{ب|از ابرو و چشم ار به بتان ماند سخت|چه سود که نیستش به معشوقی بخت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چه آتش و چه خیانت از روی صفات|خائن رهد از آتش دوزخ هیهات}} {{ب|یک شعله از آتش و زمینی خرمن|یک ذره خیانت و جهانی درکات}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از فیض خیالت چمن سینه شکفت|از دیدن رویت گل آئینه شکفت}} {{ب|چون صبح لب از خنده‌ی جاوید نبست|هر گل که ز باغ دل بی‌کینه شکفت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گر عهد جوانی چو فلک سرکش نیست|چندین چه دود که پای بر آتش نیست}} {{ب|آنگاه که بود، ناخوشی‌ها خوش بود|و امروز که او نیست خوشی‌ها خوش نیست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|زنار خطی عید مسیحا رویت|من کشته‌ی آن صلیب عنبر بویت}} {{ب|آن شب که شب سده بود در کویت|آتش دل من باد و چلیپا مویت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در غصه مرا جمله جوانی بگذشت|ایام به غم چنان که دانی بگذشت}} {{ب|در مرگ خواص، زندگانی بگذشت|عمرم همه در مرثیه خوانی بگذشت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در ظاهر اگر دست نظر کوتاه است|دل را همه جا یاد تو خضر راه است}} {{ب|از روز و شبم وصل تو خاطر خواه است|خورشید گواه است و سحر آگاه است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گردون حشمی ز پایه‌ی زفعت اوست|دریا نمی از ترشح نعمت اوست}} {{ب|خورشید که داد چرخ بر سر جانش|پژمرده گلی ز گلشن قدرت اوست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مسکین دلم از خلق وفایی می‌جست|گمره شده بود، رهنمایی می‌جست}} {{ب|ماننده‌ی آن مرد ختایی که به بلخ|برکرد چراغ و آشنایی می‌جست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از هر نظری بولهبی در پیش است|ما غافل از الاعجبی در پیش است}} {{ب|از هر نفسی تیره شبی در پیش است|از هر قدمی بی‌ادبی در پیش است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مسکین تن شمع از دل ناپاک بسوخت|زرین تنش از دل شبه‌ناک بسوخت}} {{ب|پروانه چو دید کو ز دل پاک بسوخت|بر فرق سرش فشاند جان تاک بسوخت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی را دل تف از درد بسوخت|صبر آمد و لختی غم دل خورد بسوخت}} {{ب|پروانه چو شمع را دلی سوخته دید|با سوخته‌ای موافقت کرد بسوخت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاکی دلم ای بت ز نهان بازفرست|خون آلود است همچنان باز فرست}} {{ب|در بازاری که جان ز من، دل ز تو بود|چون بیع به سر نرفت جان باز فرست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|داغم به دل از دو گوهر نایاب است|کز وی جگرم کباب و دل در تاب است}} {{ب|می‌گویم اگر تاب شنیدن داری|فقدان شباب و فرقت احباب است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بر جان من از بار بلا چیست که نیست|بر فرق من از تیر قضا چیست که نیست}} {{ب|گویند تو را چیست که نالی شب و روز|از محنت روز و شب مرا چیست که نیست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گر سایه‌ی من گران بود در نظرت|من رفتم و سایه رفت و دل ماند برت}} {{ب|هم زحمت من ز سایه‌ی من برخاست|هم زحمت سایه‌ی من از خاک درت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|سلطان ز در قونیه فرمان رانده است|بر خاقانی در قبول افشانده است}} {{ب|سیمرغ که وارث سلیمان مانده است|شهباز سخن را به اجابت خوانده است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بینی کله شاه که مه قوقه‌ی اوست|گیتیش بگنجدی نگنجد در پوست}} {{ب|عفریت ستم زو که سلیمان نیروست|دربند چو کوزه‌ی فقع بسته گلوست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون سقف تو سایه نکند قاعده چیست|چون نان تو موری نخورد مائده چیست}} {{ب|چون منقطعان راه را نان ندهی|پس ز آمدن فید بگو فائده چیست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی را شکسته دیدی به درست|گفتی که ز چاره دست می‌باید شست}} {{ب|زان نقش که آبروی برباید جست|ما دست به آبروی شستیم نخست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نونو دلم از درد کهن ایمن نیست|و آن درد دلم که دیده‌ای ساکن نیست}} {{ب|می‌جویم بوی عافیت لیکن نیست|آسایشم آرزوست این ممکن نیست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|صبح شب برنایی من بوالعجب است|یک نیمه ازو روز و دگر نیمه شب است}} {{ب|دارم دم سرد و ترسم از موی سپید|این باد اگر برف نبارد عجب است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی اگر خرد سر ترا یار است|سیلی مزن و مخور که ناخوش کار است}} {{ب|زیرا سر هر کز خرد افسردار است|بر گردنش از زه گریبان عار است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ملاح که بهر ماه من مهد آراست|گفتی کشتی مرا چو کشتی شد راست}} {{ب|چندان خبرم بود که او کشتی خواست|در آب نشست و آتش از من برخاست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تندی کنی و خیره کشیت آئین است|تو دیلمی و عادت دیلم این است}} {{ب|زوبینت ز نرگس سپر از نسرین است|پیرایه‌ی دیلم سپر و زوبین است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آن دل که ز دیده اشک خون راند رفت|و آن جان که وجود بر تو افشاند رفت}} {{ب|تن بی‌دل و جان راه تو نتواند رفت|اسبی که فکند سم کجا داند رفت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در پیش رخ تو ماه را تاب کجاست|عشاق تو را به دیده در خواب کجاست}} {{ب|خورشید ز غیرتت چنین می‌گوید|کز آتش تو بسوختم آب کجاست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مرغی که نوای درد راند عشق است|پیکی که زبان غیب داند عشق است}} {{ب|هستی که به نیستیت خواند عشق است|و آنچ از تو تو را باز رهاند عشق است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|عشق آمد و عقل رفت و منزل بگذاشت|غم رخت فرو نهاد و دل، دل برداشت}} {{ب|وصلی که در اندیشه نیارم پنداشت|نقشی است که آسمان هنوزش ننگاشت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|با یار سر انداختنم سود نداشت|در کار حیل ساختنم سود نداشت}} {{ب|کژ باخته‌ام بو که نمانم یکدست|هم ماندم و کژ باختنم سود نداشت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از عشق لب تو بیش تیمارم نیست|کالوده‌ی لب‌هاست سزاوارم نیست}} {{ب|گر خود به مثل آب حیات است آن لب|چون خضر بدو رسید در کارم نیست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گرچه صنما همدم عیسی است دمت|روح القدسی چگونه خوانم صنمت}} {{ب|چون موی شدم ز بس که بردم ستمت|موئی موئی که موی مویم ز غمت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از خوی تو خسته‌ایم و از هجرانت|در دست تو عاجزیم و در دستانت}} {{ب|نوش از کف تو مزیم و از مرجانت|در از لب تو چینم و از دندانت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ناوک زن سینه‌ها شود مژگانت|افسون‌گر دردها شود مرجانت}} {{ب|چون درد بدید آن لب افسون خوانت|از دست لبت گریخت در دندانت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تشویر بتان از رخ رخشان تو خاست|تسکین روان از لب خندان تو خاست}} {{ب|هرچند دوای جان ز مرجان تو خاست|درد دل من ز درد دندان تو خاست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تب کرد اثر در گل عنبر بارت|اینک خوی تب نشسته بر گل‌زارت}} {{ب|بیمار بس است نرگس خون‌خوارت|بیماری را چکار با گلنارت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی را گلی به چنگ افتاده است|کز غالیه خالش جو سنگ افتاده است}} {{ب|زان گل دل او بنفشه رنگ افتاده است|چون قافیه‌ی بنفشه تنگ افتاده است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در بخشش حسن آن رخ و زلفی که توراست|یک قسم فتادند چنان کایزد خواست}} {{ب|حسن تو بهار است و شب و روز آراست|قسم شب و روز در بهار آید راست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون سوی تو نامه‌ای نویسم ز نخست|یا از پی قاصدی کمر بندم چست}} {{ب|باد سحری نامه رسان من و توست|ای باد چه مرغی که پرت باد درست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نور رخ تو طلسم خورشید شکست|خورشید ز شرم سایه از خلق گسست}} {{ب|رخ زرد و خجل گشت و به مغرب پیوست|پیرایه سیه کرد و به ماتم بنشست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آن ماه دو هفته کرده عمدا هر هفت|آمد بر خاقانی و عذرش پذرفت}} {{ب|ناچار که خورشید سوی ذره شود|ذره سوی خورشید کجا داند رفت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|عشقی که ز من دود برآورد این است|خون می‌خورم و به عشق درخورد این است}} {{ب|اندیشه‌ی آن نیست که دردی دارم|اندیشه به تو نمی‌رسد درد این است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از کوهه‌ی چرخ مملکت مه در گشت|وز گوشه‌ی نطع مکرمت شه درگشت}} {{ب|اسکندر ثانی است که از گه در گشت|یا سد سکندر که به ناگه در گشت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تب داشته‌ام دو هفته ای ماه دو هفت|تبخال دمید و تب نهایت پذرفت}} {{ب|چون نتوانم لبانت بوسید به تفت|تبخال مرا بتر از آن تب که برفت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از دست غم انفصال می‌جویی، نیست|با ماه نواتصال می‌جویی، نیست}} {{ب|از حور و پری وصال می‌جویی، نیست|با حور و پری خصال می‌جویی، نیست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آفاق به پای آه ما فرسنگی است|وز ناله‌ی ما سپهر دود آهنگی است}} {{ب|بر پای امید ماست هر جا خاری است|بر شیشه‌ی عمر ماست هر جا سنگی است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بپذیر دلی را که پراکنده‌ی توست|برگیر شکاری که هم افکنده‌ی توست}} {{ب|با صد گنه نکرده خاقانی را|گر زنده گذاری ار کشی بنده‌ی توست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی اگرچه عقل دست خوش توست|هم محرم عشق باش کانده کش توست}} {{ب|داری تف عشق از تف دوزخ مندیش|کن آتش او هیزم این آتش توست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آن غصه که او تکیه‌گه سلطان است|بهتر ز چهار بالش شاهان است}} {{ب|آن غصه عصای موسی عمران است|آرامگه او ید بیضا زان است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|رخسار تو را که ماه و گل بنده‌ی اوست|لشکرگه آن زلف سر افکنده‌ی اوست}} {{ب|زلفت به شکار دل پراکنده‌ی اوست|لشکر به شکارگه پراکنده‌ی اوست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شب چون حلی ستاره درهم پیوست|ما هم چو ستارگان حلی‌ها بربست}} {{ب|با بانگ حلی چو دربرم آمد مست|از طالع من حلیش حالی بگسست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آن نرگس مخمور تو گلگون چون است|بادام تو پسته‌وار پر خون چون است}} {{ب|ای داروی جان و آفتاب دل من|چونی تو و چشم دردت اکنون چون است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی اسیر یار زرگر نسب است|دل کوره و تن شوشه‌ی زرین سلب است}} {{ب|در کوره‌ی آتش چه عجب شفشه‌ی زر|در شفشه‌ی زر کوره‌ی آتش عجب است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا یار عنان به باد و کشتی داده است|چشمم ز غمش هزار دریا زاده است}} {{ب|او را و مرا چه طرفه حال افتاده است|من باد به دست و او به دست باد است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از غدر فلک طعن خسان صعب‌تر است|وز هر دو فراق غم رسان صعب‌تر است}} {{ب|صعب است فراق یار دلبر لیکن|محتاج شدن به ناکسان صعب‌تر است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی از آن شاه بتان طمع گسست|در کار شکسته‌ای چو خود دل دربست}} {{ب|پروانه چه مرد عشق خورشید بود|کورا به چراغ مختصر باشد دست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|غم بر دل خاقانی ترسان بنشست|گو بر لب آب و آتش آسان بنشست}} {{ب|تا رفته معزی و عزیزانش از پس|بر خاتم جانم چو سلیمان بنشست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آن بت که ز عشق او سرم پر سود است|نقش کژ او هیچ نمی‌گردد راست}} {{ب|پیش آمد امروز مرا صبح‌دمی|گفتم به دلم هرچه کنی حکم تو راست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آن گل که به رنگ طعنه در می کرده است|با عارض تو برابر کی کرده است}} {{ب|با روی تو روی گل ز خجلت در باغ|هم سرخ برآمده است و هم خوی کرده است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای صید شده مرغ دلم در دامت|من عاشق آن دو لعل میگون فامت}} {{ب|ای ننگ شده نام رهی بر نامت|تا جان نبری کجا بود آرامت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|غار سپید است پناهی دهدت|وز بالش نقره تکیه‌گاهی دهدت}} {{ب|ده قطره‌ی سیماب بریزی در|نه ماه شود چارده ماهی دهدت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|قالب نقش بندی لاهوت است|گلخن ابلیس و چه هاروت است}} {{ب|گر سفره‌ی پر زر است هر روزی|هر ماه نه ... حقه‌ی پر یاقوت است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دانی ز جهان چه طرف بربستم هیچ|وز حاصل ایام چه در دستم هیچ}} {{ب|شمع طربم ولی چو بنشستم هیچ|آن جام جمم ولی چو بشکستم هیچ}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هیچ است وجود و زندگانی هم هیچ|وین خانه و فرش باستانی هم هیچ}} {{ب|از نسیه و نقد زندگانی همه را|سرمایه جوانی است، جوانی هم هیچ}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی اساس عمر غم خواهد بود|مهر و ستم فلک بهم خواهد بود}} {{ب|جان هم به ستم درآمد اول در تن|و آخر شدنش هم به ستم خواهد بود}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|استاد علی خمره به جوئی دارد|چون من جگری و دست و روئی دارد}} {{ب|من یک لبم و هزار خنده که پدر|هر دندانی در آرزوئی دارد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر روز فلک کین من از سر گیرد|بر دست خسان مرا زبون تر گیرد}} {{ب|با او همه کار سفلگان درگیرد|من سفله شدم بو که مرا درگیرد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی وام غم نتوزد چه کند|چون گفت بلاست لب ندوزد چه کند}} {{ب|شمع از تن و سر در نفروزد چه کند|جان آتش و دل پنبه نسوزد چه کند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی را جور فلک یاد آید|گر مرغ دلش زین قفس آزاد آید}} {{ب|در رقص آید چو دل به فریاد آید|در فریادش عهد ازل یاد آید}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی را که آسمان بستاید|ای فاحشه زن تو فحش گوئی شاید}} {{ب|هجو تو کنون بسان مدح آراید|کز باده‌ی نیک سرکه هم نیک آید}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون قهر الهی امتحان تو کند|حصن تو نهنگ جان‌ستان تو کند}} {{ب|وآنجا که کرم نگاهبان تو کند|از کام نهنگ حصن جان تو کند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|درویش که اخلاق الهی دارد|در ملک وجود پادشاهی دارد}} {{ب|چون قدرت او ز ماه تا ماهی است|دانستن چیزها کماهی دارد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|این چرخ بدآئین نه نکو می‌گردد|زو عمر کهن حادثه نو می‌گردد}} {{ب|از چرخ مگو این همه خاکش بر سر|کاین خاک نیرزد که بر او می‌گردد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|روزی فلکم بخت اگر بازآرد|یار از دل گم بوده خبر بازآرد}} {{ب|هجران بشود آتشم از دل ببرد|وصل آید و آبم به جگر بازآرد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خواهند جماعتی که تزویر کنند|از حیله طریق شرع تغییر کنند}} {{ب|تغییر قضا به هیچ رو ممکن نیست|هرچند که این گروه تدبیر کنند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|والا ملکی که داد سلطانی داد|من دانم گفت کام خاقانی داد}} {{ب|گفتم ملکا چه داد دل دانی داد|چون عمر گذشته باز نتوانی داد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا در لب تو شهد سخنور باشد|نشگفت اگر شهد تب آور باشد}} {{ب|شاید که تب تو حسن پرور باشد|خورشید به تب لرزه نکوتر باشد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خواهی شرفت هردمی اعلا باشد|باشد طلب فروتنی تا باشد}} {{ب|با خاک نشینان بنشین تا گویند|هر چیز سبک‌تر است بالا باشد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|معشوق ز لب آب حیات انگیزد|پس آتش تب چرا ازو نگریزد}} {{ب|آن را که ز لب دم مسیحا خیزد|آخر به چه زهره تب در او آویزد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در مسلخ عشق جز نکو را نکشند|لاغر صفتان زشت خو را نشکند}} {{ب|گر عاشق صادقی ز کشتن مگریز|مردار بود هر آنکه او را نکشند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|این رافضیان که امت شیطانند|بی‌دینانند و سخت بی‌ایمانند}} {{ب|از بس که خطا فهم و غلط پیمانند|خاقانی را خارجی می‌دانند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|پیغام غمت سوی دلم می‌آید|زخمت همه بر روی دلم می‌آید}} {{ب|دل پیش درت به خاک خواهم کردن|کز خاک درت بوی دلم می‌آید}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خواهی شرف مردم دانا باشد|عزت مطلب فروتنی تا باشد}} {{ب|با صدر نشینان منشین کز میزان|هر سنگ سبک‌تر است بالا باشد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|توفیق رفیق اهل تصدیق شود|زندیق در این طریق صدیق شود}} {{ب|گر راز مرا ندانی انکار مکن|تقلید کن آنقدر که تحقیق شود}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|این بند که بر دلم کنون افکندند|نقبی است که بر خانه‌ی خون افکندند}} {{ب|دل کیست کز او صبر برون افکندند|خیمه چه بود چونش ستون افکندند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آنجا که قضا رهزن حال تو شود|گر خانه حصار است وبال تو شود}} {{ب|چون رحمت حق شامل حال تو شود|صحرای گشاده حصن مال تو شود}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|درد سر مردم همه از سر خیزد|چون یافت کله درد قویتر خیزد}} {{ب|داری سر آن کز سر سر برخیزی|تا درد سر و بار کله برخیزد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ساقی رخ من رنگ نمی‌گرداند|ناله ز دل آهنگ نمی‌گرداند}} {{ب|باده چه فزون دهی چو کم فایده نیست|کن سیل تو این سنگ نمی‌گرداند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هرگز لبم از ذکر تو خاموش نشد|یاد تو ز خاطرم فراموش نشد}} {{ب|مذکور نشد نام تو بر هیچ زبان|کاجزای وجودم همگی گوش نشد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای صاحب رای کامل و بخت بلند|سعی تو برای مال دنیا تا چند}} {{ب|فردا که رود جان تو از تن بیرون|اعدا همه آن مال به عشرت بخورند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|کو آنکه به پرهیز و به توفیق و سداد|هم باقر بود هم رضا هم سجاد}} {{ب|از بهر عیار دانش اکنون به بلاد|کو صیرفی و کو محک و کو نقاد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دردی است مرا به دل دوایم بکنید|گرد سر آن شوخ فدایم بکنید}} {{ب|دیوانه‌ام و روی به صحرا دارم|زنجیر بیارید و به پایم بکنید}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دیدی که نسیم نوبهاری بوزید|ما را ز بهار ما نسیمی نرسید}} {{ب|دردا که چو گل پرده‌ی خلوت بدرید|آن گل‌رخ ما پرده نشینی بگزید}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|کس همچو من غریب بی‌یار مباد|بیچاره و عاجز و گرفتار مباد}} {{ب|درد هجران مرا به جان آورده|هر جا که طبیب نیست بیمار مباد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دریاب که دل برفت و تن هم بنماند|وان سایه که بد نشان من هم بنماند}} {{ب|من در غم تو نماندم این خود سخن است|کاینجا که منم جای سخن هم بنماند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آن تن که حساب وصل می‌راند نماند|و آن جان که کتاب صبر می‌خواند نماند}} {{ب|گر بوی بری که غم ز دل رفت، نرفت|ور وهم کنی که جان بجا ماند، نماند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هرچند که از خسان جهان سیر آمد|روشن جانی از آسمان زیر آمد}} {{ب|خاقانی از این جنس در این دور مجوی|بر ره منشین که کاروان دیر آمد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|جانان شد و دل به دست هجرانم داد|هجر آمد و تب‌های فراوانم داد}} {{ب|تب این همه تب‌خال پی آنم داد|تا بر لب یار بوسه نتوانم داد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا عشق به پروانه درآموخته‌اند|زو در دل شمع آتش افروخته‌اند}} {{ب|پروانه و شمع این هنر آموخته‌اند|کز روی موافقت بهم سوخته‌اند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در راه تو گوشم از خبر باز افتاد|در وصل تو چشمم از نظر باز افتاد}} {{ب|چون خوی تو را به سر نیفتاد دلم|از پای درآمد و به سر باز افتاد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هرکس که ز ارباب عبادت باشد|بر چهره‌ی او نور سعادت باشد}} {{ب|ایام وجود او به او فخر کنند|در خدمت او بخت ارادت باشد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|لعلت چو شکوفه عقد پروین دارد|روی تو چو لاله خال مشکین دارد}} {{ب|من در غم تو چو غنچه بندم زنار|تا نرگس تو چو خوشه زوبین دارد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در باغچه‌ی عمر من غم پرورد|نه سرو نه سبزه ماند، نه لاله، نه ورد}} {{ب|بر خرمن ایام من از غایت درد|نه خوشه نه دانه ماند، نه کاه نه گرد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون درد تو بر دلم شبیخون آورد|دندانت موافق دلم گشت به درد}} {{ب|اندر همه تن نبود جز دندانت|کو با دل من موافقت داند کرد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بخت ار به تو راه دادنم نتواند|باری ز خودم خلاص دادن داند}} {{ب|تا مانده‌ام ار پیش توام بنشاند|از غصه که بی تو مانده‌ام برهاند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بخت ار به مراد با توام بنشاند|گردون ز توام برات دولت راند}} {{ب|پروانه‌ی بخت را به دیوان وصال|مرفق چه دهم تا ز منت نستاند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|روزی فلکم بخت بد ار باز آرد|از این دل گم بوده خبر باز آرد}} {{ب|هجران بشود آتشم از دل ببرد|وصل آید و آبم به جگر باز آرد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|معشوقه ز لب آب حیات انگیزد|پس آتش تب چرا ازو نگریزد}} {{ب|آن را که لب دم مسیحا خیزد|آخر به چه زهره تب در او آویزد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|زلف تو بنفشه ار غلامی فرمود|زین روی بنفشه حلقه درگوش نمود}} {{ب|در باغ بنفشه را شرف زان افزود|کو حلقه به گوش زلف تو خواهد بود}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون نامه‌ی تو نزد من آمد شب بود|برخواندم و زو شبی دگر کردم سود}} {{ب|پس نور معانی تو سر بر زد زود|اندر دو شبم هزار خورشید نمود}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی از آن کام که یارت ندهد|نومیدی و چرخ داد کارت ندهد}} {{ب|در آرزوئی که روزگارت ندهد|غرقه شدی و زود گذارت ندهد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|امشب نه به کام روزگار است آن مرد|ناخورده شراب در خمار است آن مرد}} {{ب|آسیمه سر از فراق یار است آن مرد|القصه به طول‌ها چه زار است آن مرد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در باغ شعیب و خضر و موسی نگرید|تا چشمه‌ی خضر و ماه و شعری نگرید}} {{ب|در زیر درخت شاخ طوبی نگرید|بر آب روان سایه‌ی موسی نگرید}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گر بد دارد و گر نکو او داند|گر جرم کند و گر عفو او داند}} {{ب|تا زنده‌ام از وفا نگردانم سر|من بر سر اینم آن او او داند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گردی لبت از لبم به بوسی آزرد|تب دوش تن مرا بیازرد به درد}} {{ب|امروز تبم برفت و تب خال آورد|تب خال مکافات لبم خواهد کرد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دندان من ار دوش لبت رنجان کرد|تب با تن من به رنج صد چندان کرد}} {{ب|چون دست درازی به لبت دندان کرد|تب خال چرا لب مرا بریان کرد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|رخسار تو را که ماه و گل بنده بود|لشکر گه آن زلف سر افکنده بود}} {{ب|زلفت به شکار دل پراکند آری|لشکر به شکارگه پراکنده بود}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|غم شحنه‌ی عشق است و بلا انگیزد|جان خواهد شحنگی و رنگ آمیزد}} {{ب|خاقانی اگر سرشک خونین ریزد|گو ریز که سیم شحنه زین برخیزد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|صد باره وجود را فرو ریخته‌اند|تا همچو تو صورتی برانگیخته‌اند}} {{ب|سبحان الله ز فرق سر تا قدمت|در قالب آرزوی ما ریخته‌اند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آهو بودی پلنگ ب دساز مگرد|گرگ آشتیی بکن سر افراز مگرد}} {{ب|دانی که دلم ز عشق تو نیمه نماند|چون آمده‌ای ز نیمه ره باز مگرد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای کشته مرا لعل تو مانند بسد|وی کشته به دندان بسد عاشق صد}} {{ب|دریاب مرا دلا سبک‌تر برکش|ز آن پیش که ترتر شود از آب نمد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی امید بر تو بیشی نکند|کس بر تو بگاه عهد پیشی نکند}} {{ب|خویشان کهن عهد چو بیگانه شدند|بیگانه‌ی نو رسیده خویشی نکند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا چشم رهی چشم تو را چشمک داد|از چشمه‌ی چشم من دو صد چشمه گشاد}} {{ب|هرچشم که از چشم بدش چشم رسید|در چشمه‌ی چشم تو چنان چشم مباد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دری که شب افروزتر از اختر بود|از گوهر آفتاب روشن‌تر بود}} {{ب|بربود ز من آنکه تو را رهبر بود|مانا که کلاه چرخ را درخور بود}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی را جور فلک یاد آید|گر مرغ دلش زین قفس آزاد آید}} {{ب|در رقص آید چو دل به فریاد آید|وز فریادش عهد ازل یاد آید}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|رخساره‌ی عاشقان مزعفر باید|ساعت ساعت زمان زمان‌تر باید}} {{ب|آن را که چو مه نگار در بر باید|دامن دامن، کله کله زر باید}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلها همه در خدمت ابروی تو اند|جان‌ها همه صید چشم جادوی تو اند}} {{ب|ترکان ضمیر من به شب‌های دراز|جوبک زن بام زلف هندوی تو اند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا زخم مصیبت دل خاقانی آزرد|از ناله‌ی او جهان بنالید به درد}} {{ب|از بس که طپانچه زد فرا روی چو ورد|روش چو فلک کبود و چون مه شد زرد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون زاغ سر زلف تو پرواز کند|در باغ رخت به کبر پر باز کند}} {{ب|در باغ تو زان زاغ پرانداز کند|تا بر گل تو بغلطد و ناز کند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای از دل دردناک خاقانی شاد|غمهای تو کرد خاک خاقانی باد}} {{ب|روزی که کنی هلاک خاقانی یاد|برخی تو جان پاک خاقانی باد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای بت علم سیه ز شب صبح ربود|برخیز و می صبوحی اندر ده زود}} {{ب|بردار ز خواب نرگس خون‌آلود|برخیز که خفتنت بسی خواهد بود}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی هر شبت شبستان نرسد|تو مفلسی این نعمتت آسان نرسد}} {{ب|هر شب طلب وصل که روئین دژ را|هر روز سفندیار مهمان نرسد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آن شب که دلم نزد تو مهمان باشد|جانم همه در روضه‌ی رضوان باشد}} {{ب|جانم بر توست لیک فرمان باشد|کامشب تن من نیزد بر جان باشد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون رایت حسن تو بر افلاک زنند|عشاق تو آتش اندر املاک زنند}} {{ب|ای عالم جان ولایت دل مگذار|تا پیرهن شاهد جان چاک زنند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی ازین خانه و خوان غدار|برخیز و به خانیان کلیدش بسپار}} {{ب|خضری تو بخوان و خانه چون داری کار|شو خانه و خوان را به خضر خان بگذار}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چرخ استر توسن جل سبز اندر بر|خاقانی ازین توسن بد دست حذر}} {{ب|در ماه نو و ستارگانش منگر|کن حلقه‌ی فرج اوست وین ساخت به زر}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی را آنکه بود سلطان هنر|چون شمع بسی نشست بر کرسی زر}} {{ب|اکنون چو چراغ است به کشتن درخور|بر نطع نشسته اشک ریزان در بر}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی اگر یار نماید رخسار|رخسار چو زر به ناخنان خسته مدار}} {{ب|از ناخن و زر چهره برناید کار|کز تو همه زر ناخنی خواهد یار}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی را ذم کنی ای دمنه‌ی عصر|کو شتربه است و شیر نر احمد نصر}} {{ب|نور از سر قصر آوری در بن چاه|سایه ز بن چاه بری سر قصر}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی ازین مختصران دست بدار|در کار شگرف همتی دست برآر}} {{ب|پروانه مشو جان به چراغی مسپار|خورشید پرست باش نیلوفر وار}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای داده تو را دست سپهر و دل دهر|از بخت تو را تخت و هم از دولت بهر}} {{ب|مهر تو کند به لطف و کین تو به قهر|از شوره گل، از غوره مل، از شکر زهر}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دانی ز چه یک نام حق آمد غفار|یعنی که به مجرمان عاصی رحم آر}} {{ب|گر جاهلی از جهل نکردی گنهی|پس عفو همیشه می‌نشستی بیکار}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل کوفته‌ام چو تخمکان ز آتش قهر|لب شسته به هفت آب ز آلایش دهر}} {{ب|تو بذر قطونا شدی ای شهره‌ی شهر|بیرون همه تریاک و درون سو همه زهر}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاکی دل من به آتش آگنده مدار|آبم مبر و چو خاکم افکنده مدار}} {{ب|چون کار من از بخت فراهم نکنی|در محنت و غم مرا پراکنده مدار}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گفتم به دل ار چو نی ببرندم سر|ننشینم تا نخایم آن شکر تر}} {{ب|پیش شکر از پر مگس ساخت سپر|گفت ار مگسی هم ننشینی به شکر}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای چرخ مهم را ز سفر باز آور|در ره دلش از راه ببر باز آور}} {{ب|حال دل من یک به یک از من بشنو|با او دو به دو بگو خبر باز آور}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای نام تو در شهر به خوبی مشهور|وصل تو تمنای هزاران مهجور}} {{ب|با روی تو کافتاب ازو یابد نور|شروان به بهشت ماند ای بچه‌ی حور}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هرکس که شود به مال دنیا فیروز|در چشم کسان بزرگ باشد شب و روز}} {{ب|گر بخت سعید و حسن طالع داری|از مال جهان گنج سعادت اندوز}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دود تو برون شود ز روزن یک روز|مرغ تو بپرد از نشیمن یک روز}} {{ب|گیرم که به کام دوست باشی صد سال|ناکام شوی به کام دشمن یک روز}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای چشم تو فتنه‌ی فلک را قلوز|هجران تو شیر شرزه را گیرد بز}} {{ب|ای زلف تو بر کلاه خوبی قندز|با غارت تو عفی الله از غارت غز}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای نیش به دل زین فلک سفله نواز|وی شیشه‌ی عشرت شکن شعبده باز}} {{ب|ای مدت جورت چو ابد دیر انجام|وی نوبت مهرت چو ازل دور آغاز}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای زلف بتم به شب سیاهی ده باز|وی شب شب وصل است دژم باش و دراز}} {{ب|ای ابر برآی و پرده بر ماه انداز|وی صبح کرم کن و میا زآن سو باز}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای ماه شب است پرده‌ی وصل بساز|وی چرخ مدر پرده‌ی خاقانی باز}} {{ب|ای شب در صبح‌دم همی دار فراز|ای صبح کلید روز در چاه انداز}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل سغبه‌ی عشق توست با تن مستیز|اینک دل و تن توراست با من مستیز}} {{ب|بیداد تو ریخت خونم انصاف بده|ای دوست کش و غریب دشمن مستیز}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آن کعبه‌ی دل گرفته رنگ است هنوز|با ماش به پای پیل جنگ است هنوز}} {{ب|دادیم ز دست پیل بالا زر و سیم|هم دست مراد زیر سنگ است هنوز}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی رو چو سیر عریان وش باش|تو تو چو پیاز و دل پر از آتش باش}} {{ب|چون جنبش چرخ گندنایی کش باش|گشنیز تویی دیگ فلک را خوش باش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در طبع بهیمه سار مردم خو باش|با عادت دیوسان ملک نیرو باش}} {{ب|چون جان به نکو داشت بود با او باش|گر حال بد است کالبد را گو باش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای گشته به نور معرفت ناظر خویش|آشفته مکن به معصیت خاطر خویش}} {{ب|چون نفس تو می‌کند به قصد ایمان را|باید که شوی به جان و دل حاضر خویش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|او رفت و دلم باز نیامد ز برش|من چشم به ره، گوش به در بر اثرش}} {{ب|چشم آید زی گوش که داری خبرش|گوی آید زی چشم که دیدی دگرش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خود را مپسند دل پسند همه باش|نقصان بپذیر و سودمند همه باش}} {{ب|فارغ ز لباس عافیت باش چو نخل|بر خاک نشین و سربلند همه باش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی اگر نه خس نهادی خوش باش|گام از سر کام در نهادی خوش باش}} {{ب|هرچند به ناخوشی فتادی خوش باش|پندار در این دور نزادی خوش باش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ماند به بهشت آن رخ گندم گونش|عشاق چو آدم است پیرامونش}} {{ب|خاقانی را نرفته بر گندم دست|عمدا ز بهشت می‌کند بیرونش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی اگرچه خاک توست ای مهوش|چون آتش و آب و باد باشد سرکش}} {{ب|چندان باد است در سر خاکی او|کان را نبرد آب و نسوزد آتش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی اسیر توست مازار و مکش|صیدی است فکنده‌ی تو بردار و مکش}} {{ب|مرغی است گرفته‌ی تو مگذار و مکش|گر بگریزد به بند باز آر و مکش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای گشته خجل ز آن رخ گلگون گل و شمع|وز رشک تو در سرشک و در خون گل و شمع}} {{ب|من در هوس آن رخ هم‌چون گل و شمع|گردیده چو سرد و گرم هم‌چون گل و شمع}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|برداشت فلک به خون خاقانی تیغ|تا ماه مرا کرد نهان اندر میغ}} {{ب|دی بوسه زدم بر آن لب نوش آمیغ|امروز که بر خاک زنم وای دریغ}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از بخل کسی که می‌کند وعده دروغ|بگریز ازو که آب دارد در دوغ}} {{ب|آن صبح که خلق کاذبش می‌خوانند|هرگز نرسد ازو به ایمان فروغ}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی را طعنه مزن زهر آمیغ|کز حکم شما نه ترس دارد نه گریغ}} {{ب|از کشتن و سوختن تنش نیست دریغ|کو آتش و کو درخت و کو زه، کو تیغ}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی را دلی است چون پیکر تیغ|رخ چون حلی و سرشک چون گوهر تیغ}} {{ب|تهدید سر تیغ دهی کو سر تیغ|تا دست حمایل کند اندر بر تیغ}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از صحبت همدمان این دور خلاف|گویم سخنی اگر نگیری به گزاف}} {{ب|چون شیشه‌ی ساعت است پیوسته به هم|دلها همه پرغبار و درها همه صاف}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در عشق تو شد موی زبانم به گزاف|کان موی میان ز غم دلم کرد معاف}} {{ب|بر هر سر موی من غمت راست مصاف|موئی شده‌ام به وصف تو موی شکاف}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نه خاک توام به آدمی کرده‌ی عشق|نه مرغ توام به دانه پرورده‌ی عشق}} {{ب|پس بر چو منی پرده دری را مگزین|کهنگ شناس نیست در پرده‌ی عشق}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای درد چو بی‌درد ز حالم غافل|بر گردن او بسته‌ی مهری از دل}} {{ب|بر سر دهمت خاک ز انصاف دمی|در گردن حق که دید دست باطل}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|زرین چکنم قدح گلین آر ای دل|پای از گل غم مرا برون آر ای دل}} {{ب|تا از گل گورم ندمد خار ای دل|گلگون می در گلین قدح دار ای دل}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|یارت نکند به مهر تمکین ای دل|او نیست حریف، مهره بر چین ای دل}} {{ب|از یار سخن مگوی چندین ای دل|خیز از سر او خموش بنشین ای دل}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از آتش عشق آب دهانم همه سال|در آب چو آتش به فغانم همه سال}} {{ب|بر خاک چو باد بی‌نشانم همه سال|بر باد چو خاک جان‌فشانم همه سال}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بنمود بهار تازه رخسار ای دل|بر باد نهاده باده پیش آر ای دل}} {{ب|اکنون که گشاد چهره گلزار ای دل|ما و می گلرنگ و لب یار ای دل}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای بدر همال قدر خورشید جمال|کیوان دل مشتری رخ زهره مثال}} {{ب|قوس ابرو و عقرب خطی و تیر خصال|پروین دندان، سهیل تن، جوزا فال}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|سوزی که در آسمان نگنجد دارم|وان ناله که در دهان نگنجد دارم}} {{ب|گفتی ز جهان چه غصه داری آخر|آن غصه که در جهان نگنجد دارم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|من میوه‌ی خام سایه پرورد نیم|جز چشمه‌ی خورشید جهان‌گرد نیم}} {{ب|گر بر سر خصمان که نه مردند و نه زن|سرپوش زنان نیفکنم مرد نیم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|احکام شریعت است چون شارع عام|بیرون مرو از راه شریعت یک گام}} {{ب|هرکس که سر از حکم شریعت پیچد|در مذهب اهل معرفت نیست تمام}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از کوی تو ای نگار زاری بردیم|آشفته دلی و بیقراری بردیم}} {{ب|ای مایه‌ی شادمانی آخر ز درت|رفتیم و غمت به یادگاری بردیم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|کو زهر؟ که نام دوستکانیش نهم|کو تیغ که آب زندگانیش نهم}} {{ب|کو زخم؟ که حکم آسمانیش نهم|کو قتل که نزل آن جهانیش نهم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ز آن نوش کند زهره شراب سخنم|کز فرق فلک گذشت آب سخنم}} {{ب|درد سر شش ماهه به ناچیز شود|هرکس که به سر بزد گلاب سخنم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در زان لب لعل نوش خوردت چینم|لاله همه ز آن رخ چو وردت چینم}} {{ب|دربوسه لبت گزیده‌ام دردت کرد|درمان دلم تویی که دردت چینم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای پیش تو مهر و ماه و تیر و بهرام|بر جیس و زحل، زهره حمل ثور غلام}} {{ب|جوزا سرطان خوشه کمان شیرت رام|میزان، عقرب، دلو، بره حوت به دام}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ما ژنده سلب شدیم در خز نخزیم|جز خار نخاییم و بجز گز نگزیم}} {{ب|از لعل بتان شکر رامز نمزیم|رخسار به خون دختر رز نرزیم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون از چشم بتان فسون ساز کنم|می‌زیبد اگر دعوی اعجاز کنم}} {{ب|وقت است که از نگاه گرم ساقی|چون نشه به بال باده پرواز کنم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از عشق تو کشته‌ی شمشیر شوم|بی‌دردم اگر ز خواهشت سیر شوم}} {{ب|زان آمده در عشق مرا پای به درد|تا در سر کوی تو زمین گیر شوم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در مدرسه‌ها درس غلط فهمیدیم|از معنی‌ها لفظ فقط فهمیدیم}} {{ب|بر دعوی غبن ما که خواهد خندید|هر سطری را ز یک نقط فهمیدیم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|اکنون که شب آمدبرود جانانم|گر خورشید است عادتش می‌دانم}} {{ب|دل چنگ همی زند به هر دم در من|کو را بگذاری تو برآید جانم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|افغان که ز دل برای سوز آوردم|نه ناوک آه سینه دوز آوردم}} {{ب|بیهوده چو آفتاب و مه زیر سپهر|روزی به شب و شبی به روز آوردم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی را ز آن رخ و زلفین به خم|دل عود بر آتش است و اشک آب بقم}} {{ب|هم زآن رخ و زلف کاب نوشند بهم|چون شمشادش جوان کن ای باغ ارم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|امروز که خورشید سمای سخنم|کس را نرسددست به پای سخنم}} {{ب|خورشید که پادشاه هفت اقلیم است|در کوی جهان است گدای سخنم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آن ماه به کشتی در و من در خطرم|چون کشتی از آب دیده آسیمه سرم}} {{ب|ز آن باد کز او به شادی آرد خبرم|چون آب نشینم و چو کشتی بپرم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آزار کنی و جور فرمایی هم|رحمت نکنی و روی ننمایی هم}} {{ب|بوسه چه طلب کنم چه پیش آری عذر|دانم که نبخشی و نبخشایی هم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تو گلبن و من بلبل عشق آرایم|جز با تو نفس ندهم و دل ننمایم}} {{ب|در فرقت تو بسته زبان می‌مانم|تا باز نبینمت زبان نگشایم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بر فرق من آتش تو فشانی و دلم|بر رهگذر غم تو نشانی و دلم}} {{ب|از جور تو جان رفت تو مانی و دلم|من ترک تو گفته‌ام تو دانی و دلم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مهر تو برون آستان اندازم|خاک از ستمت بر آسمان اندازم}} {{ب|بشکافم سینه و برون آرم دل|تا مهر تو در پیش سگان اندازم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|سروی است سیاه چرده آن ماه تمام|بر آب دو عارضش خطی آتش فام}} {{ب|شکل خط او به گرد عارض مادام|چون سرخی مغرب است در اول شام}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|با آنکه به هیچ جرم رای آوردم|صد ره به تو عذر جان فزای آوردم}} {{ب|گر عذر مرا نمی‌پذیری مپذیر|من بندگی خویش به جای آوردم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|من دست به شاخ مه مثالی زده‌ام|دل دادم و بس صلای مالی زده‌ام}} {{ب|او خود نپذیرد دل و مالم اما|اختر بهگذشتن است، و فالی زده‌ام}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در عشق شکسته بسته دانی چونم|لب بسته و دل شکسته دانی چونم}} {{ب|تو مجلس می نشانده دانم چونی|من غرقه‌ی خون نشسته دانی چونم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون پای غم ار ز مجلست بیرونم|از دست غمت چو می در آب و خونم}} {{ب|تو مجلس می نشانده دانم چونی|من غرقه خون نشسته دانی چونم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بی‌آنکه بدی بجای آن مه کردم|یا هیچ گنه نعوذبالله کردم}} {{ب|از جرم نکرده توبه صد ره کردم|چون توبه قبول نیست کوته کردم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|کشتند مرا کز تو پاکنده شوم|غم نیست اگر بر درت افکنده شوم}} {{ب|تو چشمه‌ی حیوانی و من ماهی خضر|هرگه که به تو باز رسم زنده شوم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل دل طلبید از پی ره دلجویم|بدرود کنان کرد گذر در کویم}} {{ب|گفتم که ز راه راه و دل دل کم کن|بنگر که من آه آه و دل دل گویم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خورشیدی و نیلوفر نازنده منم|تن غرقه به اشک در شکرخنده منم}} {{ب|رخ زرد و کبود تن سرافکنده منم|شب مرده ز غم، روز به تو زنده منم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نونو غم آن راحت جان من دارم|جوجو جانی در این جهان من دارم}} {{ب|نازی که جهان بسوزد آن او دارد|آهی که فلک بدرد آن من دارم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از حلقه‌ی زلف تو سر افکنده‌ترم|وز جرعه‌ی جام پراکنده‌ترم}} {{ب|گرچه ز شبه دل تو آزادتر است|از لعل نگین تو تو را بنده‌ترم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون سایه اگر باز به کنجی تازم|همسایه‌ی من سایه نبیند بازم}} {{ب|ور سایه ز من کم کند آن طنازم|از سایه‌ی خود هم نفسی بر سازم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|غمخوار توام غمان من من دانم|خون‌خوار منی زیان من من دانم}} {{ب|تو ساز جفا داری و من سوز وفا|آن تو تو دانی، آن من من دانم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دیوانه‌ی چنبری هلال تو منم|پروانه‌ی عنبری مثال تو منم}} {{ب|نیلوفر خورشید جمال تو منم|خاکستر آتش خیال تو منم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در خواب شوم روی تو تصویر کنم|بیدار شوم وصل تو تعبیر کنم}} {{ب|گر هر دو جهان خواهی و جان و دل و دین|بر هر دو و هر سه چار تکبیر کنم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دود افکن را بگو که بس نالانم|دودی بر شد که دودگین شد جانم}} {{ب|بر من بدلی کرد به دل جانانم|دل گردانی مکن که سرگردانم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای کرده تن و جان مرا مسکن غم|در باغ دلم شکفته شد سوسن غم}} {{ب|تا پای مرا کشید در دامن غم|غم دشمن من شده است و من دشمن غم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|روز از پی هجر تو بفرسود دلم|شب در پی روز وصل نغنود دلم}} {{ب|بس روز که چون روز روان بود دلم|تا با تو شب شبی بیاسود دلم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر روز در آب دیده‌اش می‌یابم|شد ز آتش و آب صبر برده خوابم}} {{ب|هرچند که بر آتش عشقت آبم|در عشق چو آب پاک و آتش نابم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گردون قفسی است سبز پرچشمه چو دام|مرغان همه زین قفس پریدند مدام}} {{ب|دیری است در این قفس ندیده است ایام|یک مرغ چو من همای خاقانی نام}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گر هیچ به بندگیت درخور باشم|در شهر تو سال و مه مجاور باشم}} {{ب|شروان ز پی تو کعبه شد جان مرا|گر برگردم ز کعبه کافر باشم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گفتی بروم، مرو به غم منشانم|تا دست به جان درنکند هجرانم}} {{ب|جانم به لب آمده است و من می‌دانم|هان تا نروی تا نه برآید جانم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای سلسله‌ی زلف تو یکسر جنبان|دیوانه شدم سلسله کمتر جنبان}} {{ب|دارم سر آنکه با تو در بازم جان|گر هست سر منت سری در جنبان}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا بر هدف فلک زدم تیر سخن|از حلقه گسسته گشت زنجیر سخن}} {{ب|طعم سخنم همچو عسل خواهد بود|طبعم چو شکر فکند در شیر سخن}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی را که هست سلطان سخن|صد لعل فزون نهاد در کان سخن}} {{ب|امروز چنان نمود برهان سخن|کز جمله ربود گو ز میدان سخن}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی اگر ز خود نهی گام برون|مهره‌ات شود از ششدر ایام برون}} {{ب|تا یک نفست آمدن از کام برون|مرغ تو پریده باشد از دام برون}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بیداد براین تنگدل آخر بس کن|ای ظالم ده رنگ دل آخر بس کن}} {{ب|از خیره کشیت سنگ بر من بگریست|ای خیره‌کش سنگ‌دل آخر بس کن}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بس کور دل است این فلک بی‌سر و بن|زان کم نگرد به صورت آرای سخن}} {{ب|خاقانی اگر ممیزی عرضه مکن|آن یوسف تازه را بر این گرگ کهن}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی ازین چرخ سیه کاسه‌ی دون|چونی تو در این گلخن خاکسترگون}} {{ب|از چشم و دلی چو دیگ گرمابه کنون|کتش ز درون داری و آب از بیرون}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای دوست به ماتم چه نشینی چندین|کز ماتم تو شدیم با مرگ قرین}} {{ب|زین ماتم کاندرونی ای شمع زمین|چون برخیزی به ماتم ما بنشین}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گاهی که کنی عهد و وفا با یاران|زنهار وفای عهد خود واجب دان}} {{ب|بی‌شکر خدا مباش هرگز نفسی|تا بر تو شود ابر کرم‌ها باران}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای دل چو فسرده‌ای غمی پیدا کن|وی غنچه تو داغ ستمی پیدا کن}} {{ب|خواهی که به ملک دل سلیمان باشی|از صافی سینه خاتمی پیدا کن}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل خون شد و آتش زده دارم ز درون|پیش آرمیی چو خون که هست آتش‌گون}} {{ب|می آتش و خون است فرو ریزم خون|آتش به سر آتش و خون بر سر خون}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا گشت سر کوی مغان منزل من|حل گشت به یمن عشق هر مشکل من}} {{ب|بر غم چه نهم تهمت بیهوده که هست|پیمانه‌ی پر باده‌ی حسرت دل من}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در کوی تو خاطری ندیدم محزون|زاهد از عقل شاد و عاشق ز جنون}} {{ب|ساقی سر گرم باده، مطرب خواهند|کل حزب بما لدیهم فرحون}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شد باغ ز شمع گل رعنا روشن|وز مشعل لاله گشت صحرا روشن}} {{ب|از پرتو روی آتشین رخساری|گردید چراغ دیده‌ی ما روشن}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا بشنودم کاهوی شیرافکن من|ماتم زده شد چون دل بی‌مسکن من}} {{ب|حقا و به جان او که جان در تن من|بنشست به ماتم دل روشن من}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا رخت بیفکند به صحرا دل من|سرمایه زیان کرد ز سودا دل من}} {{ب|یک موی نماند از اجل تا دل من|القصه بطولها دریغا دل من}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی اگر توئی ز صافی نفسان|بر گردن کس دست به سیلی مرسان}} {{ب|زیرا که چو بر گردن آزاد کسان|شمشیر رسد به که رسد دست خسان}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای روی تو محراب دل غمناکان|وی دست تو سرمایه بر سر خاکان}} {{ب|روزی که روند سوی جنت پاکان|جز تو که کند شفاعت بی‌باکان}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی از اول که دمی داشت فزون|می‌بود درون پرده چون پرده درون}} {{ب|از مجلس خاص خاصگان است اکنون|چون خلعه درون در و چون حلقه برون}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مجلس ز می دو ساله گردد روشن|چشم طرب از پیاله گردد روشن}} {{ب|پژمرده بود گل قدح بی می ناب|از آب چراغ لاله گردد روشن}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ماها دلم از وصال پر نور بکن|میلی سوی این خاطر رنجور بکن}} {{ب|ای یوسف وقت جنگ را دور بکن|گرگ آشتیی با من مهجور بکن}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|پیداست که سودای تو دارم ز نهان|صفرا مکن این آتش سودا بنشان}} {{ب|دارم سر آنکه با تو در بازم سر|گر هست سر منت سری در جنبان}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تیغ از تو و لبیک نهانی از من|زخم از تو و تسلیم جوانی از من}} {{ب|گر دل دهدت که جان ستانی از من|از تو سر تیغ و جان فشانی از من}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گر خاک ز من به اشک خون پالودن|نالید، منال کو گه آسودن}} {{ب|زینسان که فراق خواهدم فرسودن|بر خاک ز من سایه نخواهد بودن}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون زندگی آفت است جانم گم کن|چون سایه حجاب است نشانم گم کن}} {{ب|چون بی‌تو سر و پای جهان نیست پدید|بر زن سر غمزه و جهانم گم کن}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی اگرچه دارد از درد نهان|جان خسته و دیده غرقه و دل بریان}} {{ب|اینک سوی وصل تو فرستاد ای جان|جان تحفه و دیده مژده و دل قربان}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|امروز به حالی است ز سودا دل من|ترسم نکشد بی‌تو به فردا دل من}} {{ب|در پای تو کشته گشت عمدا دل من|شد کار دل از دست، دریغا دل من}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی را غم نو و درد کهن|آورد بدین یک نفس و نیم سخن}} {{ب|تا من به تو زنده‌ام به دل کس نکنم|چون من رفتم تو هرچه خواهی میکن}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی اگر کسی جفا دارد خو|پاداشن او وفا کن و باز مگو}} {{ب|آن کن به جهانیان ز کردار نکو|گر با تو کند جهان نیازاری ازو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی ازین کوچه‌ی بیداد برو|تسلیم کن این غمکده را شاد برو}} {{ب|جانی ز فلک یافته‌ی بند تو اوست|جان را به فلک باز ده آزاد برو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|کو آن می دیرسال زودافکن تو|محراب دل من ز حیات تن تو}} {{ب|میخانه مقام من به و مسکن تو|خم بر سر من، سبوی در گردن تو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خود را به سفر بیازمودم بی‌تو|جان کاستم و عنا فزودم بی‌تو}} {{ب|هم آتش غم به دست سودم بی‌تو|هم سوده‌ی پای هجر بودم بی‌تو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای راحت سینه، سینه رنجور از تو|وی قبله‌ی دیده، دیده مهجور از تو}} {{ب|با دشمن من ساخته‌ای دور از من|با دوری تو سوخته‌ام دور از تو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای شاه بتان، بتان چون من بنده‌ی تو|در گریه‌ی تلخم از شکرخنده‌ی تو}} {{ب|تو بادی و من خاک سر افکنده‌ی تو|چون تند شوی شوم پراکنده‌ی تو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|کردم به قمار دل دو عالم به گرو|تن نیز به دستخون سپردم به گرو}} {{ب|ماندم همه و نماند چیزی با من|من ماندم و نیم جان و یکدم به گرو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای چشم بد آمده میان من و تو|داده به کف هجر عنان من و تو}} {{ب|از نطق فروبست زبان من و تو|من دانم و تو درد نهان من و تو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل هرچه کند عشق فزون آید از او|شد سوخته بوی صبر چون آید از او}} {{ب|شاید که سرشک خون برون آید از او|کان رنگ بزد که بوی خون آید از او}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تب کرد اثر در رخ و در غبغب تو|مه زرد شد اندر شکن عقرب تو}} {{ب|چون هست فسون عیسی اندر لب تو|افسون لبت چون نجهاند تب تو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|کو عمر؟ که داد عیش بستانم از او|کو وصل؟ که درد هجر بنشانم از او}} {{ب|کو یار؟ که گر پای خیالش به مثل|بر دیده نهد دیده نگرانم از او}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|صد ساله ره است از طلب من تا تو|در بادیه‌ی طلب من آیم یا تو}} {{ب|جانی به سه بوسه شرط کردم با تو|شرطی به غلط نرفت ها من، ها تو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر روز بود تو را جفایی نو نو|تا جامه‌ی صبر من بدرد جو جو}} {{ب|یک ذره ز نیکیت ندیدم همه عمر|بیرحم کسی تو آزمودم، رو رو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چشمم به گل است و مرغ دستان زن تو|میلم به می است و رطل مرد افکن تو}} {{ب|زین پس من و صحرای دل روشن تو|من چون تو و تو چون من و من بی من تو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گفتی که تو را شوم مدار اندیشه|دل خوش کن و بر صبر گمار اندیشه}} {{ب|کو صبر و چه دل کانکه دلش می‌گوئی|یک قطره‌ی خون است و هزار اندیشه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|صبح است شراب صبح پرتو در ده|زو هر جو جوهری است، جو جو در ده}} {{ب|گر پیر کهن کهن خورد، رو در ده|خاقانی نو رسیده را نو در ده}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی عمر گم شد، آوازش ده|دل هم به شکست می‌رود، سازش ده}} {{ب|جان را که تو راست از فلک عاریتی|منت مپذیر، عاریت بازش ده}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی را خون دل رز در ده|دل سوخته را خام روان پز در ده}} {{ب|آن آب دل افروز دل رز در ده|صافی شده را درد زبان گز در ده}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای کرده ز نور رای تو دریوزه|از قرص منیر رای تو هر روزه}} {{ب|در زیر نگین جودت آورده فلک|هرچه آمده زیر خاتم فیروزه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی و روی دل به دیوار سیاه|کز بام سپهر ملک بیرون شد ماه}} {{ب|در گشت فلک چو بخت برگشت از شاه|برگشت جهان چو شاه در گشت از گاه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خواهی که شود دل تو چون آئینه|ده چیز برون کن از میان سینه}} {{ب|حرص و دغل و بخل و حرام و غیبت|بغض و حسد و کبر و ریا و کینه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی را بی‌قلم کاتب شاه|انگشت شد انگشت و قلم ز آتش آه}} {{ب|هم بی‌قلمش کاتب گردون صد راه|بگریست قلم‌وار به خوناب سیاه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|یاران جهان را همه از که تا مه|دیدیم به تحقیق در این دیه از ده}} {{ب|با همدگر اختلاط چون بند قبا|دارند ولی نیند خال ز گره}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دیدم به ره آن مه خود و عید سپاه|بر بسته نقاب و نو چنین باشد ماه}} {{ب|در روزه مرا بیست و ششم بود از ماه|دیدم رخ او روزه گشودم در راه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در تیرگی حال من روشن به|می دوست به هر حال و خرد دشمن به}} {{ب|اکنون که عنان عمر در دست تو نیست|در دست تو آن رکاب مرد افکن به}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای از پری و ماه نکوتر صد ره|دیوانه‌ی تو پری و گمراه تو مه}} {{ب|از من چو پری هوش ربودی ناگه|مردم به کسی چنین کند؟ لا والله}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دی صبح دمان چو رفت سیاره به راه|سیاره‌ی اشک ریخت صد دلو آن ماه}} {{ب|روز از دم گرگ تا برآمد ناگاه|شد یوسف مشکین رسن سیمین چاه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گفتم پس از آن روز وصال ای دلخواه|شب‌های فراقت چه دراز آمد آه}} {{ب|گفتا شب را در این درازی چه گناه|شب روز وصال است که گردیده سیاه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا زلف تو بر بست به رخ پیرایه|بر عارض تو فکند مشکین سایه}} {{ب|ای حور جنان تو پیش من راست بگو|شیر تو که داده است، که بودت دایه؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای گشته دلم در غم تو صد پاره|عیش و طرب از نزد رهی آواره}} {{ب|من خود که بوم؟ کشته‌ای اندر غم تو|شیران جهان چو روبهان بیچاره}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای با تو مرا دوستی سی روزه|از خدمت تو وصل کنم دریوزه}} {{ب|گفتی که چرا تو آب را نادیده|ای جان جهان سبک کشیدی موزه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا آتش عشق را برافروخته‌ای|همچون دل من هزار دل سوخته‌ای}} {{ب|این جور و جفا تو از که آموخته‌ای|کز بهر دل آتشین قبا دوخته‌ای}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی اگر به آرزو داری رای|نه دین به نوا داری و نه عقل به جای}} {{ب|عقل از می همچو لعل سنگ اندر بر|دین از زر گل پرست خار اندر پای}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون مرغ دلت پرید ناگه تو که‌ای؟|چون اسب تو سم فکند در ره تو که‌ای؟}} {{ب|بر تو ز وجود عاریت نام کسی است|چون عاریه باز دادی آنگه تو که‌ای؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بر سر کنم از عشق تو خاک همه کوی|ای برده مرا آتش تو آب از روی}} {{ب|من عاشق زار تو چنانم که مپرس|تو لایق عشق من چنانی که مگوی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی اگر در کف همت گروی|هان تا ز پی جاه، چو دونان ندوی}} {{ب|فرزین مشو ای حکیم تا کژ نشوی|آن به که پیاده باشی و راست روی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|یک نیمه ز عمر شد به هر تیماری|تا داد فلک به آخرم دلداری}} {{ب|بر من فلکا تو را چه منت؟ باری|تا عمر به نستدی ندادی یاری}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نفسم جنب غرامت است ای دلجوی|کو تیغ که غسل‌ها توان کرد بدوی}} {{ب|جلاد منا!به آب آن تیغ دو روی|یک راه ز من جنابت نفس بشوی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای یافته از فضل خدا تمکینی|گاهی که شود دچار با مسکینی}} {{ب|باید که نوازشی بیابد از تو|از جود رسانی به دلش تسکینی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاک ار ز رخت نور برد گه گاهی|منزل به فلک برآورد چون ماهی}} {{ب|ور سرو به قامتت رسد یک راهی|بالا به زمین فروبرد چون چاهی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از کبر مدار در دل خود هوسی|کز کبر به جایی نرسیده است کسی}} {{ب|چون زلف بتان شکستگی پیدا کن|تا صید کنی هزار دل هر نفسی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی اگر پند حکیمان خواندی|پس نام زنان را به زبان چون راندی}} {{ب|ای خواجه به بند زن چرا درماندی|چون تخم غلام‌بارگی بفشاندی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون مجلس عیش سازی استاد علی|جان تو و قطره‌ی می قطربلی}} {{ب|چون باز به طاعت آئی از پاک دلی|یحیی‌بن معاذی و معاذ جبلی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا بود جوانی آتش جان افزای|جان باز چو پروانه بدم شیفته رای}} {{ب|مرد آتش و اوفتاد پروانه ز پای|خاکستر و خاک ماند از آن هر دو بجای}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی اگر بسیج رفتن داری|در ره چو پیاده هفت مسکن داری}} {{ب|فرزین نتوانی شدن اندیشم از آنک|در راه بسی سپاه رهزن داری}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ترسا صنمی کز پی هر غم‌خواری|بر هر در دیری زده دارد داری}} {{ب|ز آن زلف صلیب شکل دادی باری|یک موی کزو ببستمی زناری}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|عمرم همه ناکام شد از بیکاری|کارم همه ناساز شد از بی‌یاری}} {{ب|ای یار مگر تو کار من بگذاری|وی چرخ مگر تو عمر من باز آری}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا کی به هوس چون سگ تازی تازی|روباه صفت به حیله سازی سازی}} {{ب|از لهو و لعب نه‌ای دمی واقف خویش|ترسم که همه عمر به بازی بازی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آن سنگ‌دلی و سیم دندان که بدی|ز آن خوشتری ای شوخ زبان دان که بدی}} {{ب|در کار توام هزار چندان که بدم|در خون منی هزار چندان که بدی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی را طعنه زنی هرگاهی|کو طلبد به نجوید راهی}} {{ب|حقه‌ی مرجان نشود هر ماهی|از پس نه ماه نزاید ماهی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گر یک دو نفس بدزدم اندر ماهی|تا داد دلی بخواهم از دل‌خواهی}} {{ب|بینی فلک انگیخته لشکرگاهی|از غم رصدی نشانده بر هر راهی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از بلبل گل پرست خوش سازتری|کبکی و ز دراج خوش آوازتری}} {{ب|در حسن ز طاووس سرافرازتری|وز قمری نغز گوی طنازتری}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|من بودم و آن نگار روحانی روی|افکنده در آن دو زلف چوگانی گوی}} {{ب|خصمان به در ایستاده خاقانی جوی|من در حرم وصال سبحانی گوی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از گردون بر نتابم این بی‌آبی|خون شد دل و اشک آتشی سیمابی}} {{ب|روزی به سرشک و ناله‌ی چون دولاب|آتش فکنم در فلک دولابی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از عشق صلیب موی رومی رویی|ابخاز نشین گشتم و گرجی کویی}} {{ب|از بس که بگفتمش که مویی مویی|شد موی زبانم و زبان هر مویی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی اگر شیوه‌ی عشق آغازی|یارانت خسند با خسان چون سازی}} {{ب|تو چشمی اگر در تو خسی آویزد|چندان مژه برزن که برون اندازی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تیمار جهان غصه خوری ارزد؟ نی|دیدار بتان نوحه‌گری ارزد؟ نی}} {{ب|بیچاره پیاده را که فرزین گردد|فرزین شدنش نگون سری ارزد؟ نی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گر کشتنیم چنان کش از بهر خدای|کز بنده شنوده باشی از روح افزای}} {{ب|زان میگون لب و زان مژه‌ی جان فرسای|مستم کن و آنگه رگ جانم بگشای}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر نیمه شبم تبم مرتب بینی|ناخن چو فلک، عرق چو کوکب بینی}} {{ب|هر چاشتگهم کوفته‌ی تب بینی|از تب خالم آبله بر لب بین}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بیدل نیمی گر به رخت بنگرمی|گمره نیمی گر به درت بگذرمی}} {{ب|غمخوار توام کاش تو را درخورمی|گر درخورمی تو را چرا غم خورمی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|سیمرغ وصالی ای بت عالی رای|دادی لقبم همای گیتی آرای}} {{ب|من فارغم از دانه‌ی هرکس چو همای|تو نیز چو سیمرغ به کس رخ منمای}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاک شومی گرنه چنین خون خوریی|نازت برمی گرنه چنین کافریی}} {{ب|گر با دل من به دوستی درخوریی|زین دیده بران دیده گرامی‌تریی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی را همیشه بیغاره زنی|هم نیش به جان او چو جراره زنی}} {{ب|اندر غم تو دلم دو صد پاره شده است|صد شعله بر این دل دوصد پاره زنی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|امروز به خشک جان تو مهمان منی|جان پیش کشم چرا که جانان منی}} {{ب|پیشت به دمی ز درد تو خواهم مرد|دردت بکشم بیا که درمان منی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از شهر تو رفت خواهم ای شهرآرای|جان را به وداع کوتهی روی بنمای}} {{ب|از جور تو در سفر بیفشردم پای|دل را به تو و تو را سپردم به خدای}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|روزی که سر زلف چو چوگان داری|آسیمه دلم چو گوی میدان داری}} {{ب|آن شب که همی رای به هجران داری|آفاق به چشم من چو زندان داری}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شب‌های سده زلف مغان‌فش داری|در جام طرب باده‌ی دلکش داری}} {{ب|تو خود همه ساله سده‌ی خوش داری|تا زلف چلیپا و رخ آتش داری}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای زلف بتم عقرب مه جولانی|جادو صفتی گرچه به ثعبان مانی}} {{ب|آخر نه بهشت حسن را رضوانی|دوزخ چه نهی در جگر خاقانی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|راهی که در او خنگ فلک لنگ شدی|از وسعت او دل جهان تنگ شدی}} {{ب|در خدمت وصل تو روا داشتمی|هر گامی مرا هزار فرسنگ شدی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاقانی اگر سر زده‌ی یار آیی|در سرزدگی مگر کله دار آیی}} {{ب|میکوش که گم کرده‌ی دلدار آیی|کر گمشدگی مگر پدیدار آیی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در مجلس باده گر مرا یاد کنی|غمگین دل من به یاد خود شاد کنی}} {{ب|بیداد به یکسو نهی و داد کنی|وز بندگی و محنتم آزاد کنی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|سلطانی و طغرای تو نیکو رویی|رویت زده پنج نوبت نیکویی}} {{ب|در خاقانی نظر کن از دل جویی|کو خاک تو و تو آفتاب اویی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گر من نه به دل داغ برافکنده‌امی|با تو ز غم آزاد و تو را بنده‌امی}} {{ب|ور من نه ز دست چرخ پر کنده‌امی|رد پای تو کشته و به تو زنده‌امی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دود تو برون شود ز روزن روزی|مرغ تو بپرد از نشیمن روزی}} {{ب|گیرم که به کام دوست باشی دو سه سال|ناکام شوی به کام دشمن روزی}} {{پایان شعر}} [[رده:رباعیات| ]] llh3ptddkuomr6gy78sx7weier8yhf7 رباعیات سیف فرغانی 0 2128 303910 168810 2026-10-10T20:42:23Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:رباعیات سیف فرغانی]] به [[رده:رباعیات]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303910 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = رباعیات | مؤلف = سیف فرغانی | قسمت = | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = برگرفته از کتاب‌خانهٔ دیجیتال ری‌را }} {{شعر}} {{ب|در خانه‌ی دل عشق تو مجمع دارد|و از دادن جان کار تو مقطع دارد}} {{ب|در شعر تخلص به تو کردم که وجود|نظمی است که از روی تو مطلع دارد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای من همه بد کرده و دیده ز تو نیک|بد گفته همه عمر و شنیده ز تو نیک}} {{ب|حد بدی و غایت نیکی این است|کز من به تو بد به من رسیده ز تو نیک}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بر کرده‌ی خویشتن چو بگمارم چشم|بر هم زدن از ترس نمی‌یارم چشم}} {{ب|ای دیده‌ی شوخ، بین که من چندین سال|بد کردم و نیکی از تو می‌دارم چشم!}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای نور تو آمده نقاب رخ تو|خورشید زکاتی ز نصاب رخ تو}} {{ب|هر دل که هوای تو برو سایه فگند|در ذره ببیند آفتاب رخ تو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای سوخته شمع مه ز تاب رویت|و ز خط تو افزون شده آب رویت}} {{ب|این طرفه که دل گرم نشد با تو مرا|جز وقت زوال آفتاب رویت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر بوسه کز آن تنگ دهان می‌خواهی|عمری است که از معدن جان می‌خواهی}} {{ب|در ظلمت خط او نگر زیر لبش|از آب حیوة اگر نشان می‌خواهی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خط تو که ننوشت کسی ز آن سان خوش|چون شمع وصال در شب هجران خوش}} {{ب|آورد به بنده شاهدی خوش گرچه|شاهد که خط آرد نبود چندان خوش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گر ز آن توام هر دو جهانم بستان|با کی نبود، سود و زیانم بستان}} {{ب|بازآی به پرسش و ببین چشم ترم|لب بر لب خشکم نه و جانم بستان}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|عشقت که به دل گرفته‌ام چون جانش|در دست و به صبر می‌کنم درمانش}} {{ب|وز غایت عزت که خیالت دارد|در خانه‌ی چشم کرده‌ام پنهانش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در دیدن این مدینه‌ی زمزم آب|از مکه اگر سعی کنی هست صواب}} {{ب|زیرا که درو مقام دارد امروز|رکنی که ازو کعبه‌ی دلهاست خراب}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل را چو به عشق تو سپردم چه کنم؟|دل دادم و اندوه تو بردم چه کنم؟}} {{ب|من زنده به عشق توام ای دوست ولیک|از آرزوی روی تو مردم، چه کنم؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای کرده غم عشق تو غمخواری دل|درد تو شده شفای بیماری دل}} {{ب|رویت که به خواب در ندیده‌ست کسش|دیده نشود مگر به بیداری دل}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آنی که منور است آفاق از تو|محروم بماندم من مشتاق از تو}} {{ب|این محنت نو نگر که در خلوت وصل|تو با دگری جفتی و من طاق از تو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شب نیست که از غمت دلم جوش نکرد|و از بهر تو زهر اندهی نوش نکرد}} {{ب|ای جان جهان هیچ نیاوردی یاد|آن را که تو را هیچ فراموش نکرد}} {{پایان شعر}} [[رده:رباعیات| ]] 9zqwnga0hssrguh8f9ni4s6f0k3lor8 سنایی غزنوی (رباعیات) 0 2129 303912 74028 2026-10-10T20:42:32Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:رباعیات سنایی غزنوی]] به [[رده:رباعیات]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303912 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = رباعیات | مؤلف = سنایی غزنوی | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = برگرفته از کتاب‌خانهٔ دیجیتال ری‌را }} {{شعر}} {{ب|عشقست مرا بهینه‌تر کیش بتا|نوشست مرا ز عشق تو نیش بتا}} {{ب|من می‌باشم ز عشق تو ریش بتا|نه پای تو گیرم نه سر خویش بتا}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در دست منت همیشه دامن بادا|و آنجا که ترا پای سر من بادا}} {{ب|برگم نبود که کس ترا دارد دوست|ای دوست همه جهانت دشمن بادا}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|عشقا تو در آتش نهادی ما را|درهای بلا همه گشادی ما را}} {{ب|صبرا به تو در گریختم تا چکنی|تو نیز به دست هجر دادی ما را}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آنی که قرار با تو باشد ما را|مجلس چو بهار با تو باشد ما را}} {{ب|هر چند بسی به گرد سر برگردم|آخر سر و کار با تو باشد ما را}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای کبک شکار نیست جز باز ترا|بر اوج فلک باشد پرواز ترا}} {{ب|زان می‌نتوان شناختن راز ترا|در پرده کسی نیست هم آواز ترا}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر چند بسوختی به هر باب مرا|چون می‌ندهد آب تو پایاب مرا}} {{ب|زین بیش مکن به خیره در تاب مرا|دریافت مرا غم تو، دریاب مرا}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون دوست نمود راه طامات مرا|از ره نبرد رنگ عبادات مرا}} {{ب|چون سجده همی نماید آفات مرا|محراب ترا باد و خرابات مرا}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در منزل وصل توشه‌ای نیست مرا|وز خرمن عشق خوشه‌ای نیست مرا}} {{ب|گر بگریزم ز صحبت نااهلان|کمتر باشد که گوشه‌ای نیست مرا}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در دل ز طرب شکفته باغیست مرا|بر جان ز عدم نهاده داغیست مرا}} {{ب|خالی ز خیالها دماغیست مرا|از هستی و نیستی فراغیست مرا}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|اندوه تو دلشاد کند مرجان را|کفر تو دهد بار کمی ایمان را}} {{ب|دل راحت وصل تو مبیناد دمی|با درد تو گر طلب کند درمان را}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|کی باشد که ز طلعت دون شما|ما رسته و رسته ریش‌ملعون شما}} {{ب|ما نیز بگردیم و نباید گشتن|چون ... خری گرد در ... شما}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گردی نبرد ز بوسه از افسر ما|گر بوسه به نام خود زنی بر سر ما}} {{ب|تازان خودی مگرد گرد در ما|یا چاکر خویش باش یا چاکر ما}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در دل کردی قصد بداندیشی ما|ظاهر کردی عیب کمابیشی ما}} {{ب|ای جسته به اختیار خود خویشی ما|بگرفت ملالتت ز درویشی ما}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|زان سوزد چشم تو زان ریزد آب|کاندر ابروت خفته بدمست و خراب}} {{ب|ابروی تو محراب و بسوزد به عذاب|هر مست که او بخسبد اندر محراب}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا در چشمم نشسته بودی در تاب|پیوسته همی بریختی در خوشاب}} {{ب|و اکنون که برون شدن به رستم ز عذاب|چون دیده ز خس برست کم ریزد آب}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|با دل گفتم: چگونه‌ای، داد جواب|من بر سر آتش و تو سر بر سر آب}} {{ب|ناخورده ز وصل دوست یک جام شراب|افتاده چنین که بینیم مست و خراب}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گفتی که کیت بینم ای در خوشاب|دریاب مرا و خویشتن را دریاب}} {{ب|کایام چنان بود که شبها گذرد|کز دور خیال هم نبینیم به خواب}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آنکس که ز عابدی در ایام شراب|نشنید کس از زبان او نام شراب}} {{ب|از عشق چنان بماند در دام شراب|کز محبره فرمود کنون جام شراب}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|روزاز دورخت بروشنی ماند عجب|آن مقنعهٔ چو شب نگویی چه سبب}} {{ب|گویی که به ما همی نمایی ز طرب|کاینک سر روز ما همی گردد شب}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای مجلس تو چو بخت نیک اصل طرب|وین در سخنهات چو روز اندر شب}} {{ب|خورشید سما را چو ز چرخست نسب|خورشید زمینی و چو چرخی چه عجب}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|لبهات می ست و می‌بود اصل طرب|چندان ترشی درو نگویی چه سبب}} {{ب|تو از نمک آنچنان ترش داری لب|گر می ز نمک ترش شود نیست عجب}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نیلوفر و لاله هر دو بی‌هیچ سبب|این پوشد نیل و آن به خون شوید لب}} {{ب|می‌شویم و می‌پوشم ای نوشین لب|در هجر تو رخ به خوان و از نیل سلب}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا بشنیدم که گرمی از آتش تب|گرمی سوی دل بردم و سردی سوی لب}} {{ب|مرگست ندیمم از فراقت همه شب|تب با تو و مرگ با من این هست عجب}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از روی تو و زلف تو روز آمد و شب|ای روز و شب تو روز و شب کرده عجب}} {{ب|تا عشق مرا روز و شبت هست سبب|چون روز و شبت کنم شب و روز طلب}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا دیده‌ام آن سیب خوش دوست فریب|کو بر لب نوشین تو می‌زد آسیب}} {{ب|اندیشهٔ آن خود از دلم برد شکیب|تا از چه گرفت جای شفتالو سیب}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بی‌خوابی شب جان مرا گر چه بکاست|جر بیداری ز روی انصاف خطاست}} {{ب|باشد که خیال او شبی رنجه شود|عذر قدمش به سالها نتوان خواست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای جان عزیز تن بباید پرداخت|گر با غم عشق و عاشقی خواهی ساخت}} {{ب|اندر دل کن ز عشق خواری و نواخت|با روی نکو چو عاشقی خواهی باخت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آن موی که سوز عاشقان می‌انگیخت|کز یک شکنش هزار دلداده گریخت}} {{ب|آخر اثر زمانه رنگی آمیخت|تا در کفش از موی سیه پاک بریخت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در دوستی ای صنم چو دادم دادت|بر من ز چه روی دشمنی افتادت}} {{ب|دشمن خوانی مرا و خوانم بادت|ای دوست چو من هزار دشمن بادت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای مانده زمان بنده اندر یادت|دادست ملک ز آفرینش دادت}} {{ب|تو عید منی به عید بینم شادت|ای عید رهی عید مبارک بادت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای کرده فلک به خون من نامزدت|دیدار نکو داده و برده خردت}} {{ب|ز اقبال قبول تو و ز ادبار ردت|من خود رستم وای تو و خوی بدت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|صدبار به بوسه آزمودم پارت|بس بوسه دریغ یافتم هر بارت}} {{ب|گفتم که کنون کشید خواهم بارت|با این همه هم به کار ناید کارت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای خواجه محمد ای محامد سیرت|ای در خور تاج هر دو هم نام و سرت}} {{ب|پیدا به شما دو تن سه اصل فطرت|ز آن روی سخا از تو و علم از پدرت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|زین پس هر چون که داردم دوست رواست|گفتار بیفتاد و خصومت برخاست}} {{ب|آزادی و عشق چون همی باید راست|بنده شدم و نهادم از یک سو خواست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خورشید به زیر دام معشوقهٔ ماست|مه با همه حسن نام معشوقهٔ ماست}} {{ب|امروز جهان به کام معشوقهٔ ماست|عالم همه بانگ و نام معشوقهٔ ماست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بیرون جهان همه درون دل ماست|این هر دو سرا، یگان یگان منزل ماست}} {{ب|زحمت همه در نهاد آب و گل ماست|پیش از دل و گل چه بود آن منزل ماست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|روز از طلبت پردهٔ بیکاری ماست|شبها ز غمت حجرهٔ بیداری ماست}} {{ب|هجران تو پیرایهٔ غمخواری ماست|سودای تو سرمایهٔ هشیاری ماست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر باطل را که رهگذر بر گل ماست|تو پنداری که منزلش در دل ماست}} {{ب|آنجا که نهاد قبلهٔ مقبل ماست|درد ازل و عشق ابد حاصل ماست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هجرت به دلم چو آتشی در پیوست|آب چشمم قوت او را بشکست}} {{ب|چون خواستم از یاد غمت گشتن مست|بگرفت مرا خاک سر کوی تو دست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دستی که حمایل تو بودی پیوست|پایی که مرا نزد تو آوردی مست}} {{ب|زان دست بجز بند ندارم بر پای|زان پای بجز باد ندارم در دست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا زلف بتم به بند زنجیر منست|سرگشته همی روم نه هشیار و نه مست}} {{ب|گویم بگرم زلف ترا هر چون هست|نه طاقت دل یابم و نه قوت دست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خواهم که به اندیشه و یارای درست|خود را به در اندازم ازین واقعه چست}} {{ب|کز مذهب این قوم ملالم بگرفت|هر یک زده دست عجز در شاخی سست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گفتم پس از آنهمه طلبهای درست|پاداش همان یکشبه وصل آمد چست}} {{ب|برگشت به خنده گفت ای عاشق سست|زان یکشبه را هنوز باقی بر تست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مستست بتا چشم تو و تیر به دست|بس کس که به تیر چشم مست تو بخست}} {{ب|گر پوشد عارضت زره عذرش هست|از تیر بترسد همه کس خاصه ز مست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای مه تویی از چهار گوهر شده هست|زینست که در چهار جایی پیوست}} {{ب|در چشم آبی و آتشی اندر دل|بر سر خاکی و بادی اندر کف دست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون من به خودی نیامدم روز نخست|گر غم خورم از بهر شدن ناید چست}} {{ب|هر چند رهی اسیر در قبضهٔ توست|زین آمد و شد رضای تو باید جست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای چون گل و مل در به در و دست به دست|هر جا ز تو خرمی و هر کس ز تو مست}} {{ب|آنرا که شبی با تو بود خاست و نشست|جز خار و خمار از تو چه برداند بست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای نیست شده ذات تو در پردهٔ هست|ای صومعه ویران کن و زنار پرست}} {{ب|مردانه کنون چو عاشقان می در دست|گرد در کفر گرد و گرد سر مست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|لشکرگه عشق عارض خرم تست|زنجیر بلا زلف خم اندر خم تست}} {{ب|آسایش صدهزار جان یک دم تست|ای شادی آن دل که در آن دل غم تست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گیرم که چو گل همه نکویی با تست|چون بلبل راه خوبگویی با تست}} {{ب|چون آینه خوی عیب جویی با تست|چه سود که شیمت دورویی با تست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|محراب جهان جمال رخسارهٔ تست|سلطان فلک اسیر و بیچارهٔ تست}} {{ب|شور و شر و شرک و زهد و توحید و یقین|در گوشهٔ چشمهای خونخوارهٔ تست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|امروز ببر زانچه ترا پیوندست|کانها همه بر جان تو فردا بندست}} {{ب|سودی طلب از عمر که سرمایهٔ عمر|روزی چندست و کس نداند چندست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بر من فلک ار دست جفا گستردست|شاید که بسی وفا و خوبی کردست}} {{ب|امروز به محنتم از آن از سر و دست|تا درد همان خورد که صافی خوردست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا جان مرا بادهٔ مهرت سودست|جان و دلم از رنج غمت ناسودست}} {{ب|گر باده به گوهر اصل شادی بودست|پس چونکه ز بادهٔ تو رنج افزودست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در دام تو هر کس که گرفتارترست|در چشم تو ای جان جهان خوارترست}} {{ب|وان دل که ترا به جان خریدار ترست|ای دوست به اتفاق غمخوار ترست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مژگان و لبش عذر و عذابی دگرست|وز کبر و ز لطف آتش و آبی دگرست}} {{ب|بی‌شک داند آنکه خردمند بود|کان آفت آب آفتاب دگرست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر خوش پسری را حرکات دگرست|واندر لب هر یکی حیات دگرست}} {{ب|گویند مزاج مرگ دارد هجران|هجر پسران خوش ممات دگرست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر روز مرا با تو نیازی دگرست|با دو لب نوشین تو رازی دگرست}} {{ب|هر روز ترا طریق و سازی دگرست|جنگی دگر و عتاب و نازی دگرست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در شهر هر آنکسی که او مشهورست|دانم که ز درد پای تو رنجورست}} {{ب|هستی به معانی تو جهانی دیگر|پایی که جهانی نکشد معذورست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|غم خوردن این جهان فانی هوسست|از هستی ما به نیستی یک نفسست}} {{ب|نیکویی کن اگر ترا دست رسست|کین عالم یادگار بسیار کسست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در دیدهٔ کبر کبریای تو بسست|در کیسهٔ فقر کیمیای تو بسست}} {{ب|کوران هزار ساله را در ره عشق|یک ذره ز گرد توتیای تو بسست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گر گویم جان فدا کنم جان نفسست|گر گویم دل فدا کنم دل هوسست}} {{ب|گر ملک فدا کنم همان ملک خسست|کی برتر ازین سه بنده را دست رسست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا این دل من همیشه عشق اندیش‌ست|هر روز مرا تازه بلایی پیش ست}} {{ب|عیبم مکنید اگر دل من ریش‌ست|کز عشق مراد خانه ویران بیشست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|زین روی که راه عشق راهی تنگ‌ست|نه بر خودمان صلح و نه بر کس جنگست}} {{ب|می‌باید می چه جای نام و ننگ‌ست|کاندر ره عشق کفر و دین همرنگست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ار نیست دهان فزونت ار هست کمست|گویی به مثل وجودش اندر عدم‌ست}} {{ب|درد است و دواست هم شفا و الم‌ست|گویی ملک الموت و مسیحا بهم‌ست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تنگی دهن یار ز اندیشه کمست|اندیشهٔ ما برون هستی ستم‌ست}} {{ب|گر هست به نیستی چرا متهمست|ار نیست فزونشدست ور هست کمست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر روز مرا ز عشق جان انجامت|جانیست وظیفه از دو تا بدامت}} {{ب|یک جان دو شود چو یابم از انعامت|از دو لب تو چهار حرف از نامت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آنجا که سر تیغ ترا یافتن ست|جان را سوی او به عشق بشتافتن ست}} {{ب|زان تیغ اگر چه روی برتافتن ست|یک جان دادن هزار جان یافتن‌ست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آنم که مرا نه دل نه جان و نه تنست|بر من ز من از صفات هستی بدنست}} {{ب|تا ظن نبری که هستی من ز منست|آن سایه ز من نیست که از پیرهنست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|برهان محبت نفس سرد منست|عنوان نیاز چهرهٔ زرد منست}} {{ب|میدان وفا دل جوانمرد منست|درمان دل سوختگان درد منست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شبها ز فراق تو دلم پر خونست|وز بی‌خوابی دو دیده بر گردونست}} {{ب|چون روز آید زبان حالم گوید|کای بر در بامداد حالست چونست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آن روز که بیش با من او را کینست|بیشش بر من کرامت تمکینست}} {{ب|گویم به زبان نخواهمش گر دینست|شوخیست که می‌کنم چه جای اینست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در مرگ حیات اهل داد و دینست|وز مرگ روان پاک را تمکینست}} {{ب|نز مرگ دل سنایی اندهگینست|بی مرگ همی میرد و مرگش زین‌ست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آنکس که سرت برید غمخوار تو اوست|وان کت کلهی نهاد طرار تو اوست}} {{ب|آنکس که ترا بار دهد بار تو اوست|وآنکس که ترا بی تو کند یار تو اوست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آنکس که به یاد او مرا کار نکوست|با دشمن من همی زید در یک پوست}} {{ب|گر دشمن بنده را همی دارد دوست|بدبختی بنده‌ست نه بدعهدی اوست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ایام درشت رام بهرام شه‌ست|جام ابدی به نام بهرامشه‌ست}} {{ب|آرام جهان قوام بهرامشه‌ست|اجرام فلک غلام بهرامشه‌ست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر چند بلای عشق دشمن کامیست|از عشق به هر بلا رسیدن خامی‌ست}} {{ب|مندیش به عالم و به کام خود زی|معشوقه و عشق را هنر بدنامی‌ست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در دام تو هر کس که گرفتارترست|در چشم تو ای جهان جان خوارترست}} {{ب|آن دل که ترا به جان خریدارترست|ای دوست به اتفاق غمخوارترست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چندان چشمم که در غم هجر گریست|هرگز گفتی گریستنت از پی چیست}} {{ب|من خود ز ستم هیچ نمی‌دانم گفت|کو با تو و خوی تو چو من خواهد زیست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گویند که راستی چو زر کانیست|سرمایهٔ عز و دولت و آسانیست}} {{ب|گر راست به هر چه راستست ارزانیست|من راستم آخر این چه سرگردانیست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|کمتر ز من ای جان به جهان خاکی نیست|بهتر ز تو مهتری و چالاکی نیست}} {{ب|تو بی‌منی از منت همی آید باک|من با توام ار تو بی‌منی باکی نیست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|اندر عقب دکان قصاب گویست|و آنجا ز سر غرقه به خونش گرویست}} {{ب|از خون شدن دل که می‌اندیشد|آنجا که هزار خون ناحق به جویست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|زلفین تو تا بوی گل نوروزیست|کارش همه ساله مشک و عنبر سوزیست}} {{ب|همرنگ شبست و اصل فرخ روزیست|ما را همه زو غم و جدایی روزیست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|عقلی که ز لطف دیدهٔ جان پنداشت|بر دل صفت ترا به خوبی بنگاشت}} {{ب|جانی که همی با تو توان عمر گذاشت|عمری که دل از مهر تو بر نتوان داشت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|روزی که رطب داد همی از پیشت|آن روز به جان خریدمی تشویشت}} {{ب|اکنون که دمید ریش چون حشیشت|تیزم بر ریش اگر ریم بر ریشت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نوری که همی جمع نیابی در مشت|ناری که به تو در نتوان زد انگشت}} {{ب|دهری که شوی بر من بیچاره درشت|بختی که چو بینمت بگردانی پشت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بس عابد را که سرو بالای تو کشت|بس زاهد را که قدر والای تو کشت}} {{ب|تو دیر زی ای بت ستمگر که مرا|دست ستم زمانه در پای تو کشت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|صد بار رهی بیش به کوی تو شتافت|بویی ز گلستان وصال تو نیافت}} {{ب|دل نیست کز آتش فراق تو نتافت|دست تو قوی‌ترست بر نتوان تافت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بویی که مرا ز وصل یار آمد رفت|و آن شاخ جوانی که به بار آمد رفت}} {{ب|گیرم که ازین پس بودم عمر دراز|چه سود ازو کانچه به کار آمد رفت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای عالم علم پیشگاه تو برفت|ای دین محمدی پناه تو برفت}} {{ب|ای چرخ فرو گسل که ماه تو برفت|در حجله‌رو ای سخن که شاه تو برفت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|رازی که سر زلف تو با باد بگفت|خود باد کجا تواند آن راز نهفت}} {{ب|یک ره که سر زلف ترا باد بسفت|بس گل که ز دست باد می‌باید رفت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون دید مرا رخانش چون گل بشکفت|آن دیدهٔ نیمخوابش از شرم بخفت}} {{ب|گفتا که مخور غم که شوی با ما جفت|قربان چنان لب که چنان داند گفت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|افلاک به تیر عشق بتوانم سفت|و آفاق به باد هجر بتوانم رفت}} {{ب|در عشق چنان شدم که بتوانم گفت|کاندر یک چشم پشه بتوانم خفت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا کی باشم با غم هجران تو جفت|زرقیست حدیثان تو پیدا و نهفت}} {{ب|چون از تو نخواهدم گل و مل بشکفت|دست از تو بشستم و به ترک تو گفت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در خاک بجستمت چو خور یافتمت|بسیار عزیزتر ز زر یافتمت}} {{ب|جایی اگر امروز خبر یافتمت|جان تو که نیک عشوه گر یافتمت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای دیدهٔ روشن سنایی ز غمت|تاریک شد این دو روشنایی ز غمت}} {{ب|با این همه یک ساعت و یک لحظه مباد|این جان و دل مرا جدایی ز غمت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از ظلمت چون گرفته ما هم ز غمت|چون آتش و خون شد اشک و آهم ز غمت}} {{ب|از بس که شب و روز بکاهم ز غمت|از زردی رخ چو برگ کاهم ز غمت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل خسته و زار و ناتوانم ز غمت|خونابه ز دیده می‌برانم ز غمت}} {{ب|هر چند به لب رسیده جانم ز غمت|غمگین مانم چو باز مانم ز غمت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر چند دلم بیش کشد بار غمت|گویی که بود شیفته‌تر بر ستمت}} {{ب|گفتی کم من گیر نگیرد هرگز|آن دل که کم خویش گرفتست کمت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|سرو چمنی یاد نیاید ز منت|شد پست چو من سرو بسی در چمنت}} {{ب|خورشید همه ز کوه آید بر اوج|وان من مسکین ز ره پیرهنت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|زین رفتن جان ربای درد افزایت|چون سازم و چون کنم پشیمان رایت}} {{ب|برخیزم و در وداع هجر آرایت|بندی سازم ز دست خود بر پایت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آتش در زن ز کبریا در کویت|تا ره نبرد هیچ فضولی سویت}} {{ب|آن روی نکو ز ما بپوش از مویت|زیرا که به ما دریغ باشد رویت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هستی تو سزای این و صد چندین رنج|تا با تو که گفت کین همه بر خود سنج}} {{ب|از جستن و خواستن برآسای و مباش|آرام گزین که خفته‌ای بر سر گنج}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|اندر همه عمر من بسی وقت صبوح|آمد بر من خیال آن راحت روح}} {{ب|پرسید ز من که چون شدی تو مجروح|گفتم ز وصال تو همین بود فتوح}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر جاه ترا بلندی جوزا باد|درگاه ترا سیاست دریا باد}} {{ب|رای تو ز روشنی فلک سیما باد|خورشید سعادت تو بر بالا باد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای شاخ تو اقبال و خرد بارت باد|در عالم عقل و روح بازارت باد}} {{ب|نام پدرت عاقبت کارت باد|کارت چو رخ و سرت چو دستارت باد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گوشت سوی عاقلان غافل‌وش باد|چشمت سوی صوفیان دردی کش باد}} {{ب|بی روی تو آب دیده‌ها آتش باد|بی وصل تو روز نیک را شب خوش باد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|زلفینانت همیشه خم در خم باد|واندوهانت همیشه دم در دم باد}} {{ب|شادان به غم منی غمم بر غم باد|عشقی که به صد بلا کم آید کم باد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نور بصرم خاک قدمهای تو باد|آرام دلم زلف به خمهای تو باد}} {{ب|در عشق داد من ستمهای تو باد|جانی دارم فدای غمهای تو باد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|اصل همه شادی از دل شاد تو باد|تا بنده بود همیشه بر یاد تو باد}} {{ب|بیداد همی کنی و دادم ندهی|داد همه کس فدای بیداد تو باد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از کبر چو من طبع تو بگریخته باد|با خلق چو تو خلق من آمیخته باد}} {{ب|دشمنت چو من به گردن آویخته باد|یا همچو من آب روی او ریخته باد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گردی که ز دیوار تو برباید باد|جز در چشمم از آن نشان نتوان داد}} {{ب|ای در غم تو طبع خردمندان شاد|هر کو به تو شاد نیست شادیش مباد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|کاری که نه کار تست ناساخته باد|در کوی تو مال و ملک درباخته باد}} {{ب|گر چهرهٔ من جز از غم تست چو زر|در بوتهٔ فرقت تو بگداخته باد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چشمم ز فراق تو جهانسوز مباد|بر من سپه هجر تو پیروز مباد}} {{ب|روزی اگر از تو باز خواهم ماندن|شب باد همه عمر من آن روز مباد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آن را شایی که باشم از عشق تو شاد|و آن را شایم که از منت ناید یاد}} {{ب|با این همه چشم زخم ای حورنژاد|در راه تو بنده با خود و بی خود باد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آن به که کنم یاد تو ای حور نژاد|و آن به که نیارم از جفاهای تو یاد}} {{ب|گر چه به خیال تست بیهوده و باد|بیهوده ترا به باد نتوانم داد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ما را بجز از تو عالم افروز مباد|بر ما سپه هجر تو پیروز مباد}} {{ب|اندر دل ما ز هجر تو سوز مباد|چون با تو شدم بی‌تو مرا روز مباد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در دیدهٔ خصم نیک روی تو مباد|بر عاشق سفله نیک خوی تو مباد}} {{ب|چون قامت من دل دو توی تو مباد|جز من پس ازین عاشق روی تو مباد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آب از اثر عارض تو می‌گردد|آتش زد و رخسار تو پر خوی گردد}} {{ب|گر عاشق تو چو خاک لاشی گردد|چون باد به گرد زلف تو کی گردد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تن در غم تو در آب منزل دارد|دل آتش سودای تو در دل دارد}} {{ب|جان در طلب تو باد حاصل دارد|پس کیست که او نیل ترا گل دارد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هجر تو خوشست اگر چه زارم دارد|وصل تو بتر که بی‌قرارم دارد}} {{ب|هجر تو عزیز و وصل خوارم دارد|این نیز مزاج روزگارم دارد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از روی تو دیده‌ها جمالی دارد|وز خوی تو عقلها کمالی دارد}} {{ب|در هر دل و جان غمت نهالی دارد|خال تو بر آن روی تو حالی دارد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|با هجر تو بنده دل خمین می‌دارد|شبهاست که روی بر زمین می‌دارد}} {{ب|گویند مرا که روی بر خاک منه|بی روی توام روی چنین می‌دارد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای صورت تو سکون دلها چو خرد|وی سیرت تو منزه از خصلت بد}} {{ب|دارم ز پی عشق تو یک انده صد|از بیم تو هیچ دم نمی‌یارم زد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گه جفت صلاح باشم و یار خرد|گه اهل فساد و با بدان داد و ستد}} {{ب|باید بد و نیک نیک ور نه بد بد|زین بیش دف و داریه نتوانم زد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|من چون تو نیابم تو چو من یابی صد|پس چون کنمت بگفت هر ناکس زد}} {{ب|کودک نیم این مایه شناسم بخرد|پای از سر و آب از آتش و نیک از بد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|روزی که بود دلت ز جانان پر درد|شکرانه هزار جان فدا باید کرد}} {{ب|اندر سر کوی عاشقی ای سره مرد|بی شکر قفای نیکوان نتوان خورد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گر خاک شوم چو باد بر من گذرد|ور باد شوم چو آب بر من سپرد}} {{ب|جانش خواهم به چشم من در نگرد|از دست چنین جان جهان جان که برد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بر رهگذر دوست کمین خواهم کرد|زیر قدمش دیده زمین خواهم کرد}} {{ب|گر بسپردش صد آفرین خواهم گفت|نه عاشق زارم ار جز این خواهم کرد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از دور مرا بدید لب خندان کرد|و آن روی چو مه به یاسمین پنهان کرد}} {{ب|آن جان جهان کرشمهٔ خوبان کرد|ور نه به قصب ماه نهان نتوان کرد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|سودای توام بی‌سر و بی‌سامان کرد|عشق تو مرا زندهٔ جاویدان کرد}} {{ب|لطف و کرمت جسم مرا چون جان کرد|در خاک عمل بهتر ازین نتوان کرد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|روزی که سر از پرده برون خواهی کرد|آنروز زمانه را زبون خواهی کرد}} {{ب|گر حسن و جمال ازین فزون خواهی کرد|یارب چه جگرهاست که خون خواهی کرد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون چهرهٔ تو ز گریه باشد پر درد|زنهار به هیچ آبی آلوده مگرد}} {{ب|اندر ره عاشقی چنان باید مرد|کز دریا خشک آید از دوزخ سرد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گفتا که به گرد کوی ما خیره مگرد|تا خصم من از جان تو برنارد گرد}} {{ب|گفتم که نبایدت غم جانم خورد|در کوی تو کشته به که از روی تو فرد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|منگر تو بدانکه ذوفنون آید مرد|در عهد وفا نگر که چون آید مرد}} {{ب|از عهدهٔ عهد اگر برون آید مرد|از هر چه گمان بری فزون آید مرد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|رو گرد سراپردهٔ اسرار مگرد|شوخی چکنی که نیستی مرد نبرد}} {{ب|مردی باید زهر دو عالم شده فرد|کو درد به جای آب و نان داند خورد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آن بت که دل مرا فرا چنگ آورد|شد مست و سوی رفتن آهنگ آورد}} {{ب|گفتم: مستی، مرو، سر جنگ آورد|چون گل بدرید جامه و رنگ آورد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بس دل که غم سود و زیان تو خورد|بس شاه که یاد پاسبان تو خورد}} {{ب|نان تو خورد سگی که روبه گیرست|ای من سگ آن سگی که نان تو خورد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر کو به جهان راه قلندر گیرد|باید که دل از کون و مکان برگیرد}} {{ب|در راه قلندری مهیا باید|آلودگی جهان نه در برگیرد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون پوست کشد کارد به دندان گیرد|آهن ز لبش قیمت مرجان گیرد}} {{ب|او کارد به دست خویش میزان گیرد|تا جان گیرد هر آنچه با جان گیرد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|این اسب قلندری نه هر کس تازد|وین مهرهٔ نیستی نه هر کس بازد}} {{ب|مردی باید که جان برون اندازد|چون جان بشود عشق ترا جان سازد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گبری که گرسنه شد به نانی ارزد|سگ زان تو شد به استخوانی ارزد}} {{ب|اظهار نهانی به جهانی ارزد|آسایش زندگی به جانی ارزد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بادی که ز کوی آن نگارین خیزد|از خاک جفا صورت مهر انگیزد}} {{ب|آبی که ز چشم من فراقش ریزد|هر ساعتم آتشی به سر بربیزد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای آنکه برت مردم بد، دد باشد|وز نیکی تو یک هنرت صد باشد}} {{ب|دانی تو و آنکه چون تو بخرد باشد|گر مردم نیک بد کند بد باشد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دشنام که از لب تو مهوش باشد|دری شمرم کش اصل از آتش باشد}} {{ب|نشگفت که دشنام تو دلکش باشد|کان باد که بر گل گذرد خوش باشد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تو شیردلی شکار تو دل باشد|جان دادنم از پی تو مشکل باشد}} {{ب|وصل تو به حیله کی به حاصل باشد|مدبر چه سزای عشق مقبل باشد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|این ضامن صبر من خجل خواهد شد|این شیفتگی یک چهل خواهد شد}} {{ب|بر خشک دوپای من به گل خواهد شد|گویا که سر اندر سر دل خواهد شد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در راه قلندری زیان سود تو شد|زهد و ورع و سجاده مردود تو شد}} {{ب|دشنام سرود و رود مقصود تو شد|بپرست پیاله را که معبود تو شد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بالای بتان چاکر بالای تو شد|سرهای سران در سر سودای تو شد}} {{ب|دلها همه نقش‌بند زیبای تو شد|جهانها همه دفتر سخنهای تو شد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از فقر نشان نگر که در عود آمد|بر تن هنرش سیاهی دود آمد}} {{ب|بگداختنش نگر چه مقصود آمد|بودش همه از برای نابود آمد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در هجر توام قوت یک آه نماند|قوت دل من جز غمت ای ماه نماند}} {{ب|زین خیره سری که عشق مه رویانست|اندر ره عاشقی دو همراه نماند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نارفته به کوی صدق در گامی چند|ننشسته به پیش خاصی و عامی چند}} {{ب|بد کرده همه نام نکو نامی چند|برکرده ز طامات الف لامی چند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نقاش که بر نقش تو پرگار افگند|فرمود که تا سجده برندت یک چند}} {{ب|چون نقش تمام گشت ای سرو بلند|می‌خواند «وان یکاد» و می‌سوخت سپند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مرغان که خروش بی‌نهایت کردند|از فرقت گل همی شکایت کردند}} {{ب|چون کار فراقشان روایت کردند|با گل گله‌های خود حکایت کردند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای گل نه به سیم اگر به جانت بخرند|چون بر تو شبی گذشت نامت نبرند}} {{ب|گه نیز عزیز و گاه خوارت شمرند|بر سر ریزند و زیر پایت سپرند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|این بی‌ریشان که سغبهٔ سیم و زرند|در سبلت تو به شاعری که نگرند}} {{ب|زر باید زر که تا غم از دل ببرند|ترانهٔ خشک خوبرویان نخرند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|سیمرغ نه‌ای که بی تو نام تو برند|طاووس نه‌ای که با تو در تو نگرند}} {{ب|بلبل نه که از نوای تو جامه درند|آخر تو چه مرغی و ترا با چه خرند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|سادات به یک بار همه مهجورند|کز سایهٔ حشمت تو مهتر دورند}} {{ب|از غایت مهر تو به دل رنجورند|گر شکر تو گویند به جان معذورند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|با یاد تو جام زهر چون نوش کشند|از کوی تو عاشقان بیهوش کشند}} {{ب|بنمای به زاهدان جمال رخ خویش|تا غاشیهٔ مهر تو بر دوش کشند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا عشق قد تو همچو چنبر نکند|در راه قلندری ترا سر نکند}} {{ب|این عشق درست از آن کس آید به جهان|کورا همه آب بحرها تر نکند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|عشق تو کرای شادی و غم نکند|عمر تو کرای سور و ماتم نکند}} {{ب|زخم تو کرای آه و مرهم نکند|چه جای کراییم کراهم نکند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بسیار مگو دلا که سودی نکند|ور صبر کنی به تو نمودی نکند}} {{ب|چون جان تو صد هزار برهم نهد او|و آتش زند اندرو و دودی نکند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|یک دم سر زلف خویش پر خم نکند|تا کار مرا چو زلف درهم نکند}} {{ب|خارم نهد و عشق مرا کم نکند|خاری که چنو گل سپر غم نکند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|عشاق اگر دو کون پیش تو نهند|مفلس مانند و از خجالت نرهند}} {{ب|من عاشق دلسوخته جانی دارم|پیداست درین جهان به جانی چه دهند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|عشق و غم تو اگر چه بی‌دادانند|جان و دل من زهر دو آبادانند}} {{ب|نبود عجب ار ز یکدیگر شادانند|چون جان من و عشق تو همزادانند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آنها که اسیر عشق دلدارانند|از دست فلک همیشه خونبارانند}} {{ب|هرگز نشود بخت بد از عشق جدا|بدبختی و عاشقی مگر یارانند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آنها که درین حدیث آویخته‌اند|بسیار ز دیده خون دل ریخته‌اند}} {{ب|بس فتنه که هر شبی برانگیخته‌اند|آنگاه به حیلت از تو بگریخته‌اند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دیده ز فراق تو زیان می‌بیند|بر چهره ز خون دل نشان می‌بیند}} {{ب|با این همه من ز دیده ناخشنودم|تا بی رخ تو چرا جهان می‌بیند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آن روز که مهر کار گردون زده‌اند|مهر رز عاشقی دگرگون زده‌اند}} {{ب|واقف نشوی به عقل تا چون زده‌اند|کاین زر ز سرای عقل بیرون زده‌اند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا در طلب مات همی کام بود|هر دم که بروی ما زنی دام بود}} {{ب|آن دل که در او عشق دلارام بود|گر زندگی از جان طلبد خام بود}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آن ذات که پروردهٔ اسرار بود|از مرگ نیندیشد و هشیار بود}} {{ب|تیمار همی خوری که در خاک شوم|در خاک یکی شود که در نار بود}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر بوده که او ز اصل نابود بود|نابوده و بود او همه سود بود}} {{ب|گر یک نفسش پسند مقصود بود|نابود شود هر آینه بود بود}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل بندهٔ عاشقی تن آزاد چه سود باشد|جان گشته خراب و عالم آباد چه سود باشد}} {{ب|فریاد همی خواهم و تو تن زده‌ای|فریاد رسی چو نیست فریاد چه سود باشد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|زن، زن ز وفا شود ز زیور نشود|سر، سر ز وفا شود ز افسر نشود}} {{ب|بی‌گوهر گوهری ز گوهر نشود|سگ را سگی از قلاده کمتر نشود}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ترسم که دل از وصل تو خرم نشود|تا کار تو چون زلف تو درهم نشود}} {{ب|با من به وفا عهد تو محکم نشود|تا باد نکویی ز سرت کم نشود}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|یک روز دلت به مهر ما نگراید|دیوت همه جز راه بلا ننماید}} {{ب|تا لاجرم اکنون که چنینت باید|می‌گوید من همی نگویم شاید}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آنی که فدای تو روان می‌باید|پیش رخ تو نثار جان می‌باید}} {{ب|من هیچ ندانم که کرا مانی تو|ای دوست چنانی که چنان می‌باید}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گاهی فلکم گریستن فرماید|ناخفته دو چشم را عنا فرماید}} {{ب|گاهیم به درد خنده لب بگشاید|گوید ز بدی خنده نیاید آید}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|روزی که بتم ز فوطه رخ بنماید|با فوطه هزار جان ز تن برباید}} {{ب|در فوطه بتا خمش ازین به باید|عاشق کش فوطه پوش نیکو ناید}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مردی که به راه عشق جان فرساید|باید که بدون یار خود نگراید}} {{ب|عاشق به ره عشق چنان می‌باید|کز دوزخ و از بهشت یادش ناید}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آن باید آن که مرد عاشق آید|تا عشق هنرهای خودش بنماید}} {{ب|شاهنشه عشق روی اگر بنماید|با او همه غوغای جهان برناید}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آن عنبر نیم تاب در هم نگرید|آن نرگس پر خمار خرم نگرید}} {{ب|روز من مستمند پر غم نگرید|هان تا نرسد چشم بدی کم نگرید}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دی بنده چو آن لالهٔ خندان تو دید|وان سیب در آن رهگذر جان تو دید}} {{ب|نی سیب در آن حقهٔ مرجان تو دید|کاندر دل تنگ خود زنخدان تو دید}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|اکنون که سیاهی ای دل چون خورشید|بیشت باید ز عشق من داد نوید}} {{ب|کاندر چشمی تو از عزیزی جاوید|چون دیدهٔ دیده‌ای سیه به که سفید}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای دیدن تو راحت جانم جاوید|شب ماه منی و روز روشن خورشید}} {{ب|روزی که نباشدم به دیدارت امید|آن روز سیاه باد و آن دیده سپید}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای خورشیدی که نورت از روی امید|گفتم که به صدر ما نماند جاوید}} {{ب|ناگه به چه از باد اجل سرد شدی|گر سرد نگردد این نگارین خورشید}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|یک ذره نسیم خاک پایت بوزید|زو گشت درین جهان همه حسن پدید}} {{ب|هر کس که از آن حسن یکی ذره بدید|بفروخت دل و دیده و مهر تو خرید}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گویی که من از بلعجبی دارم عار|سیب از چه نهی میان یکدانهٔ نار}} {{ب|این بلعجبی نباشد ای زیبا یار|کاندر دهن مور نهی مهرهٔ مار}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون از اجل تو دید بر لوح آثار|دست ملک‌الموت فرو ماند از کار}} {{ب|از زاری تو به خون دل جیحون‌وار|مرگ تو همی بر تو فرو گرید زار}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نازان و گرازان به وثاق آمد یار|نازان چو گل و مل و گرازان چو بهار}} {{ب|جوشان و خروشانش گرفتم به کنار|جوشان ز تف خمر و خروشان ز خمار}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از غایت بی‌تکلفی ما در هر کار|دیوانه و مستمان همی خواند یار}} {{ب|گفتیم تو خوش باش که ما ای دلدار|دیوانهٔ عاقلیم و مست هشیار}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نه چرخ به کام ما بگردد یک بار|نه دارد یار کار ما را تیمار}} {{ب|نه نیز دلم را بر من هست قرار|احسنت ای دل، زه‌ای فلک، نیک ای یار}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بخت و دل من ز من برآورد دمار|چون یار چنان دید ز من شد بیزار}} {{ب|زین نادره‌تر چه ماند در عالم کار|زانسان بختی، چنین دلی، چونان یار}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای گشته چو ماه و همچو خورشید سمر|خوی مه و خورشید مدار اندر سر}} {{ب|چون ماه به روزن کسان در منگر|ناخوانده چو خورشید میا ای دلبر}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای روی تو رخشنده‌تر از قبلهٔ گبر|وی چشم من از فراق گرینده چو ابر}} {{ب|من دست ز آستین برون کرده ز عشق|تو پای به دامن اندر آورده به صبر}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آن کس که چو او نبود در دهر دگر|در خاک شد از تیر اجل زیر و زبر}} {{ب|واکنون که همی ز خاک برنارد سر|شاید که به خون دل کنم مژگان تر}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بازی بنگر عشق چه کردست آغاز|می‌ناز ازین حدیث و خود را بنواز}} {{ب|بر درگه این و آن چه گردی به مجاز|ساز ره عشق کن برو با او ساز}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هرگز دل من به آشکارا و به راز|با مردم بی خرد نباشد دمساز}} {{ب|من یار عیار خواهم و خاک انداز|کورا نشود ز عالمی دیده فراز}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|اول تو حدیث عشق کردی آغاز|اندر خور خویش کار ما را می‌ساز}} {{ب|ما کی گنجیم در سراپردهٔ راز|لافیست به دست ما و منشور نیاز}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از عشق تو ای صنم به شبهای دراز|چون شمع به پای باشم و تن به گداز}} {{ب|تا بر ندمد صبح به شبهای دراز|جان در بر آتشست و دل در دم گاز}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خوشخو شده بود آن صنم قاعده‌ساز|باز از شوخی بلعجبی کرد آغاز}} {{ب|چون گوز درآگند دگر باز از ناز|از ماست همی بوی پنیر آید باز}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نادیده ترا چو راه را کردم باز|پیوسته شدم با غم و بگسسته ز ناز}} {{ب|دل نزد تو بگذاشتم ای شمع طراز|تا خسته دل از تو عذر من خواهد باز}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خواهی که ترا روی دهد صرف نیاز|دستار نماز در خرابات بباز}} {{ب|مستی کن و بر نهاد هر مست بناز|مر مستان را چه جای روزه‌ست و نماز}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|عقلی که همیشه با روانی دمساز|دهری که به یک دید نهی کام فراز}} {{ب|بختی که نباشیم زمانی هم باز|جانی که چو بگسلی نپیوندی باز}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شب گشت ز هجران دل فروزم روز|شب تیز شد از آه جهانسوزم روز}} {{ب|شد روشنی و تیرگی از روز و شبم|اکنون نه شبم شبست و نه روزم روز}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای گلبن نابسوده او باش هنوز|وی رنگ تو نامیخته نقاش هنوز}} {{ب|بوی تو نکردست صبا فاش هنوز|تا بر تو وزد باد صبا باش هنوز}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آسیمه سران بی‌نواییم هنوز|با شهوتها و با هواییم هنوز}} {{ب|زین هر دو پی هم بگراییم هنوز|از دوست بدین سبب جداییم هنوز}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بر چرخ نهاده پای بستیم هنوز|قارون شدگان تنگدستیم هنوز}} {{ب|صوفی شدهٔ بادهٔ صافیم هنوز|دوری در ده که نیم مستیم هنوز}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای در سر زلف تو صبا عنبر بیز|وی نرگس شهلای تو بس شورانگیز}} {{ب|هر قطره که می‌چکد ز خون دل من|در جام وفای تست کژدار و مریز}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|درد دلم از طبیب بیهوده مپرس|رنج تنم از حریف آسوده مپرس}} {{ب|نالودهٔ پاک را از آلوده مپرس|در بوده همی نگر ز نابوده مپرس}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای دیده ز هر طرف که برخیزد خس|طرفه‌ست که جز در تو نیاویزد خس}} {{ب|هش دار که تا با تو کم آمیزد خس|زیرا همه آب دیده‌ها ریزد خس}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خواندیم گرسنه ما ز دل یار هوس|سیر از چو تویی بگو که یا رد شد پس}} {{ب|تو نعمت هر دو عالمی به نزد همه کس|قدر چو تویی گرسنه‌ای داند و بس}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای چون هستی برده دل من به هوس|چون نیستیم غم فراق تو نه بس}} {{ب|گر چون هستی به دستت آرم زین پس|پنهان کنمت چو نیستی از همه کس}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای من به تو زنده همچو مردم به نفس|در کار تو کرده دین و دنیا به هوس}} {{ب|گرمت بینم چو بنگرم با همه کس|سردی همه از برای من داری و بس}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|اندر طلبت هزار دل کرد هوس|با عشق تو صد هزار جان باخت نفس}} {{ب|لیکن چو همی می‌نگرم از همه کس|با نام تو پیوست جمال همه کس}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شمعی که چو پروانه بود نزد تو کس|نتوان چو چراغ پیش تو داد نفس}} {{ب|با مشعلهٔ عشق تو با دست عسس|قندیل شب وصال تو زلف تو بس}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بادی که بیاوری به ما جان چو نفس|ناری که دلم همی بسوزی به هوس}} {{ب|آبی که به تو زنده توان بودن و بس|خاکی که به تست بازگشت همه کس}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای تن وطن بلای آن دلکش باش|ای جان ز غمش همیشه در آتش باش}} {{ب|ای دیده به زیر پای او مفرش باش|ای دل نه همه وصال باشد خوش باش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای گشته دل و جان من از عشق تو لاش|افگنده مرا به گفتگوی اوباش}} {{ب|یک شهر خبر که زاهدی شد قلاش|چون پرده دریده شد کنون باداباش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|با من ز دریچه‌ای مشبک دلکش|از لطف سخن گفت به هر معنی خوش}} {{ب|می‌تافت چنان جمال آن حوراوش|کز پنجرهٔ تنور نور آتش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای عارض گل پوش سمن پاش تو خوش|ای چشم پر از خمار جماش تو خوش}} {{ب|ای زلف سیه فروش فراش تو خوش|بر عاشق پر خروش پرخاش تو خوش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بر طرف قمر نهاده مشک و شکرش|چکند که فقاع خوش نبندد به درش}} {{ب|در کعبهٔ حسن گشت و در پیش درش|عشاق همه بوسه‌زنان بر حجرش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون نزد رهی درآیی ای دلبر کش|پیراهن چرب را تو از تن درکش}} {{ب|زیرا که چو گیرمت به شادی در کش|در پیرهن چرب تو افتد آتش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نی آب دو چشم داری ای حورافش|زان روی درین دلست چندین آتش}} {{ب|بی باد تکبر تو ای دلبر کش|با خاک سر کوی تو دل دارم خوش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|با سینهٔ این و آن چه گویی غم خویش|از دیدهٔ این و آن چه جویی نم خویش}} {{ب|بر ساز تو عالمی ز بیش و کم خویش|آنگاه بزی به ناز در عالم خویش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|می بر کف گیر و هر دو عالم بفروش|بیهوده مدار هر دو عالم به خروش}} {{ب|گر هر دو جهان نباشدت در فرمان|در دوزخ مست به که در خلد به هوش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای برده دل من چو هزاران درویش|بی رحمیت آیین شد و بد عهدی کیش}} {{ب|تا کی گویی ترا نیازارم بیش|من طبع تو نیک دانم و طالع خویش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گه در پی دین رویم و گه در پی کیش|هر روز به نوبتی نهیم اندر پیش}} {{ب|در جمله ز ما مرگ خرد دارد بیش|هستیم همه عاشق بدبختی خویش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر چند بود مردم دانا درویش|صد ره بود از توانگر نادان بیش}} {{ب|این را بشود جاه چو شد مال از پیش|و آن شاد بود مدام از دانش خویش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دی آمدنی به حیرت از منزل خویش|امروز قراری نه به کار دل خویش}} {{ب|فردا شدنی به چیزی از حاصل خویش|پس من چه دهم نشان ز آب و گل خویش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آراست بهار کوی و دروازهٔ خویش|افگند به باغ و راغ آوازهٔ خویش}} {{ب|بنمای بهار را رخ تازهٔ خویش|تا بشناسد بهار اندازهٔ خویش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از عشق تو ای سنگدل کافر کیش|شد سوخته و کشته جهانی درویش}} {{ب|در شهر چنین خو که تو آوردی پیش|گور شهدا هزار خواهد شد بیش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|معشوقه دلم به آتش انباشت چو شمع|بر رویم زرد گل بسی کاشت چو شمع}} {{ب|تا روز به یک سوختنم داشت چو شمع|پس خیره مرا ز دور بگذاشت چو شمع}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از یار وفا مجوی کاندر هر باغ|بی هیچ نصیبه عشق می‌بازد زاغ}} {{ب|تا با خودی از عشق منه بر دل داغ|پروانه شو آنگاه تو دانی و چراغ}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نیکوتری از آب روان اندر باغ|زیباتری از جوانی و مال و فراغ}} {{ب|لیکن چه کنم که عشقت ای شمع و چراغ|جویان بودست درد ما را از داغ}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نادیده من از عشق تو یک روز فراغ|بهره نبرد مرا ز وصلت جز داغ}} {{ب|کردی تن من ز تاب هجران چو کناغ|تا خو داری تو دوست کشتن چو چراغ}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای بیماری سرو ترا کرده کناغ|پس دست اجل نهاده بر جان تو داغ}} {{ب|خورشید و چراغ من بدی و پس از این|ناییم بهم پیش چو خورشید و چراغ}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در راه تو ار سود و زیانم فارغ|وز شوق تو از هر دو جهانم فارغ}} {{ب|خود را به تو داده‌ام از آنم بی‌غم|غمهای تو می‌خورم از آنم فارغ}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا دید هوات در دلم غایت عشق|در پیش دلم کشید خوش رایت عشق}} {{ب|گر وحی ز آسمان گسسته نشدی|در شان دل من آمدی آیت عشق}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بر سین سریر سر سپاه آمد عشق|بر میم ملوک پادشاه آمد عشق}} {{ب|بر کاف کمال کل، کلاه آمد عشق|با اینهمه یک قدم ز راه آمد عشق}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|جز من به جهان نبود کس در خور عشق|زان بر سر من نهاد چرخ افسر عشق}} {{ب|یک بار به طبع خوش شدم چاکر عشق|دارم سر آنکه سر کنم در سر عشق}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تحویل کنم نام خود از دفتر عشق|تا باز رهم من از بلا و سر عشق}} {{ب|نه بنگرم و نه بگذرم بر در عشق|عشق آفت دینست که دارد سر عشق}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|جز تیر بلا نبود در ترکش عشق|جز مسند عشق نیست در مفرش عشق}} {{ب|جز دست قضا نیست جنیبت کش عشق|جان باید جان سپند بر آتش عشق}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گویند که کرده‌ای دلت بردهٔ عشق|وین رنج تو هست از دل آوردهٔ عشق}} {{ب|گر بر دارم ز پیش دل پردهٔ عشق|بینند دلی به نازپروردهٔ عشق}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|کی بسته کند عقل سراپردهٔ عشق|کی باز آرد خرد ز ره بردهٔ عشق}} {{ب|بسیار ز زنده به بود مردهٔ عشق|ای خواجه چه واقفی تو از خردهٔ عشق}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چشمی دارم ز اشک پیمانهٔ عشق|جانی دارم ز سوز پروانهٔ عشق}} {{ب|امروز منم قدیم در خانهٔ عشق|هشیار همه جهان و دیوانهٔ عشق}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خورشید سما بسوزد از سایهٔ عشق|پس چون شده‌ای دلا تو همسایهٔ عشق}} {{ب|جز آتش عشق نیست پیرایهٔ عشق|اینست بتا مایه و سرمایهٔ عشق}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آن روز که شیر خوردم از دایهٔ عشق|از صبر غنی شدم به سرمایهٔ عشق}} {{ب|دولت که فگند بر سرم سایهٔ عشق|بر من به غلط ببست پیرایهٔ عشق}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|کردی تو پریر آب وصل از رخ پاک|تا دی شدم از آتش هجر تو هلاک}} {{ب|امروز شدی ز باد سردم بی‌باک|فردا کنم از دست تو بر تارک خاک}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای آصف این زمانه از خاطر پاک|همچون ز سلیمان ز تو شد دیو هلاک}} {{ب|ای همچو فرشته اندری عالم خاک|آثار تو و شخص تو دور از ادراک}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|زین پیش به شبهای سیاه شبه‌ناک|خورشید همی نمودی از عارض پاک}} {{ب|امروز به عارضت همی گوید خاک|ای روز زمانه «انعم الله مساک»}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ناید به کف آن زلف سمن مال به مال|نی رقص کند بر آن رخان خال به خال}} {{ب|ای چون گل نو که بینمت سال به سال|گردنده چو روزگاری از حال به حال}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر چند شدم ز عش تو خوار و خجل|در عشق بجز درد ندارم حاصل}} {{ب|از تو نکنم شکایت ای شمع چگل|کین رنج مرا هم از دل آمد بر دل}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای عهد تو عهد دوستان سر پل|از وصل تو هجر خیزد از عز تو دل}} {{ب|پر مشغله و میان تهی همچو دهل|ای یک شبه همچو شمع و یک روزه چو گل}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از گفتهٔ بد گوی تو چون هر عاقل|در کوشش خصم تو چو هر بی‌حاصل}} {{ب|خالی نکنم تا ننهندم در گل|سودای تو از دماغ و مهر تو ز دل}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|با چهرهٔ آن نگار خندان ای گل|بیرون نبری زیره به کرمان ای گل}} {{ب|بیهوده تن خویش مرنجان ای گل|هان چاک مزن بر به گریبان ای گل}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای عمر عزیز داده بر باد ز جهل|وز بی‌خبری کار اجل داشته سهل}} {{ب|اسباب دوصد ساله سگالنده ز پیش|نایافته از زمانه یک ساعت مهل}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در عشق تو خفته همچو ابروی توام|زخمم چه زنی نه مرد بازوی توام}} {{ب|در خشم شدی که گفتمت ترک منی؟|بگذاشتم این حدیث، هندوی توام}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از روی عتاب اگر چه گویی سردم|در صف بلا گرچه دهی ناوردم}} {{ب|روزی اگر از وفای تو برگردم|در مذهب و راه عاشقی نامردم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بسیار ز عاشقیت غمها خوردم|در هجر بسی شب که به روز آوردم}} {{ب|رنج دل و خون دیده حاصل کردم|گر جان برم از دست تو مرد مردم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بر دل ز غم فراق داغی دارم|در یافتن کام فراغی دارم}} {{ب|با این همه پر نفس دماغی دارم|بر رهگذر باد چراغی دارم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر بار ز دیده از تو در تیمارم|تا بهره ز دیدار تو چون بردارم}} {{ب|ای یار چو ماه اگر دهی دیدارم|چون چرخ هزار دیده در وی دارم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر روز به درد از تو نویدی دارم|بر تهمت عود خشک بیدی دارم}} {{ب|نومید مکن مرا و رخ برمفروز|کاخر به تو جز درد امیدی دارم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نامت پس ازین یارا به اسم دارم|نوشت پس ازین چو نیش کژدم دارم}} {{ب|چون مار سرم بکوب ارت دم دارم|از سگ بترم اگر به مردم دارم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در خوابگه از دل شب آتش بیزم|چون خاکستر به روز ز آتش خیزم}} {{ب|هر گه که کند عشق تو آتش تیزم|چون شمع ز درد بر سر آتش ریزم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون در غم آن نگار سرکش باشم|آب انگارم گر چه در آتش باشم}} {{ب|چون من به مراد آن پریوش باشم|گر قصد به کشتنم کند خوش باشم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گفتم خود را ز خس نگهدار ای چشم|خود را و مرا به درد مسپار ای چشم}} {{ب|واکنون که به دیده در زدی خار ای چشم|تا جانت برآید اشک می بار ای چشم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|افسرده شد از دم دهانم دم چشم|بر ناخن من گیا دمید از نم چشم}} {{ب|چشمم ز پی دیدن روی تو بود|بی روی تو گر چشم نباشد کم چشم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گر با فلکم کنی برابر بیشم|عالم همه یک ذره نیرزد پیشم}} {{ب|هرگز نمرم ز مرگ از آن نندیشم|کز گوهر خود ملایکت را خویشم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|روز آمد و برکشید خورشید علم|شب کرد ازو هزیمت و برد حشم}} {{ب|گویی ز میان آن دو زلفین به خم|پیدا کردند روی آن شهره صنم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تیغ از کف و بازوی تو ای فخر امم|هم روی مصاف آمد و هم پشت حشم}} {{ب|از تیغ علی بگوی تیغ تو چه کم|کان دین عرب فزود و این ملک عجم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون گل صنما جامه به صد جا چاکم|چون لاله به روز باد سر بر خاکم}} {{ب|چون شاخ بنفشه کوژ و اندوهناکم|در غم خوردن چو یاسمین چالاکم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|با دولت حسن دوست اندر جنگم|زیرا که همی نیاید اندر چنگم}} {{ب|چون برد ز رخ دولت جنگی رنگم|گردنده چو دولت و دو تا چون چنگم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای بسته به تو مهر و وفا یک عالم|مانده ز تو در خوف و رجا یک عالم}} {{ب|وی دشمن و دوست مر ترا یک عالم|خاری و گلی با من و با یک عالم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای گشته فراق تو غم‌افزای دلم|امید وصال تو تماشای دلم}} {{ب|آگاه نه‌ای بتا که بندی محکم|دست ستمت نهاده بر پای دلم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|پر شد ز شراب عشق جانی جامم|چون زلف تو درهم زده شد ایامم}} {{ب|از عشق تو این نه بس مراد و کامم|کز جملهٔ بندگان نویسی نامم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|یک بوسه بر آن لبان خندان نزنم|تا بر پایت هزار چندان نزنم}} {{ب|گر جان خواهی ز بهر یک بوسه ز من|از عشق لب تو هیچ دندان نزنم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بی وصل تو زندگانی ای مه چکنم|بی دیدارت عیش مرفه چکنم}} {{ب|گفتی که به وصل هم دلت شاد کنم|گر این نکنی نعوذبالله چکنم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گیرم ز غمت جان و خرد پیر کنم|خود را ز هوس ناوک تقدیر کنم}} {{ب|بر هر دو جهان چهار تکبیر کنم|شایستهٔ تو نیم، چه تدبیر کنم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دارد پشتم ز وعدهٔ خام تو خم|بارد چشمم ز بردن نام تو نم}} {{ب|تا کرد قضا حدیثم از کام تو کم|هرگز نروم به گام در دام تو دم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای چون شکن زلف تو پشتم خم خم|وی چون اثر خلق تو صبرم کم‌کم}} {{ب|در مهر و وفایت آزمودم دم دم|با این همه تو بهی و آخر هم هم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از آمدنم فزود رنج بدنم|از بودن خود همیشه اندر محنم}} {{ب|وز بیم شدن باغم و درد حزنم|نه آمدن و نه بدن و نه شدنم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|با ابر همیشه در عتابش بینم|جویندهٔ نور آفتابش بینم}} {{ب|گر مردمک دیدهٔ من نیست چرا|چون چشم گشایم اندر آبش بینم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|فتحی که به آمدنت منصور شوم|عمری که ز رفتن تو رنجور شوم}} {{ب|ماهی که ز دیدن تو پر نور شوم|جانی که نخواهم که ز تو دور شوم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در وصل شب و روز شمردیم بهم|در هجر بسی راه سپردیم بهم}} {{ب|تقدیر به یکساعت برداد به باد|رنجی که به روزگار بردیم بهم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مجرم رخ تو که ما بدو آساییم|ما با رخ و با خرام تو برناییم}} {{ب|ما جرم ترا چو روی تو آراییم|خود جرم تو کرده‌ای که مجرم ماییم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چوبی بودم بود به گل در پایم|در خدمت مختار فلک شد جایم}} {{ب|در خدمت او چنان قوی شد رایم|کامروز ستون آسمان را شایم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گفتم که مگر دل ز تو برداشته‌ایم|معلوم شد ای صنم که پنداشته‌ایم}} {{ب|امروز که بی روی تو بگذاشته‌ایم|دل را به بهانه‌ها فرو داشته‌ایم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون می دانی همه ز خاک و آبیم|امروز همه اسیر خورد و خوابیم}} {{ب|در تو نرسیم اگر بسی بشتابیم|سرمایه تویی سود ز خود کی یابیم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|یک چند در اسلام فرس تاخته‌ایم|یک چند به کفر و کافری ساخته‌ایم}} {{ب|چون قاعدهٔ عشق تو بشناخته‌ایم|از کفر به اسلام نپرداخته‌ایم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|راحت همه از غمی برانداخته‌ایم|در بوتهٔ روزگار بگداخته‌ایم}} {{ب|کاری نو چو کار عاقلان ساخته‌ایم|نقدی به امید نسیه در باخته‌ایم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از دیده درم خرید روی تو شدیم|وز گوش غلام‌های و هوی تو شدیم}} {{ب|بی روی تو بر مثال روی تو شدیم|بازیچهٔ کودکان کوی تو شدیم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ما شربت هجر تو چشیدیم و شدیم|هجران تو بر وصل گزیدیم و شدیم}} {{ب|در جستن وصل تو ز نایافتنت|دل رفت و طمع ز جان بریدیم و شدیم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|زان یک نظر نهان که ما دزدیدیم|دور از تو هزار درد و محنت دیدیم}} {{ب|اندر هوست پردهٔ خود بدریدیم|تو عشوه فروختی و ما بخریدیم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|کاری که نه با تو بی‌نظام انگاریم|صبحی که نه با تو، وقت شام انگاریم}} {{ب|نادیدن تو هوای کام انگاریم|بی تو همه خرمی حرام انگاریم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا ظن نبری که از تو آگاه‌تریم|ما از تو به صد دقیقه گمراه‌تریم}} {{ب|هر چند به کار خویش روباه‌تریم|از دامن دوست دست کوتاه‌تریم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مانندهٔ باد اگر چه بی‌پا و سریم|پیوسته چو آتش ره بالا سپریم}} {{ب|زان پیش که رخت ما سوی خاک کشند|ما خاک فروشیم و بدان آب خوریم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|با خوی بد تو گر چه در پرخاشیم|باری به غمت به گرد عالم فاشیم}} {{ب|چون نزد تو ما ز جملهٔ اوباشیم|سودای تو می‌پزیم و خوش می‌باشیم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای روی تو پاکیزه‌تر از کف کلیم|آنرا مانی که کرد احمد به دو نیم}} {{ب|تا آن رخ یوسفی به ما بنمودی|ما بر سر آتشیم چون ابراهیم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|قائم به خودی از آن شب و روز مقیم|بیمت ز سمومست و امیدت به نسیم}} {{ب|با ما نه ز آب و آتشت باشد بیم|چون سایه شدی ترا چه جیحون چه جحیم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|قلاشانیم و لاابالی حالیم|فتنه‌شدگان چشم و زلف و خالیم}} {{ب|جان داده فدای رطل مالامالیم|روشن بخوریم و تیره بر سر مالیم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هستیم ز بندگیت ما شاد ای جان|زیرا که شدیم از همه آزاد ای جان}} {{ب|گر به شودی ز ما ترا نا شادی|خون دل من مبارکت باد ای جان}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|اکنون که ز دونی ای جهان گذران|استام ز زر همی زنی بهر خران}} {{ب|از ننگ تو ای مزین بی‌خبران|منصور سعید رست وای دگران}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|عقلی که خلاف تو گزیدن نتوان|دینی که ز شرط تو بریدن نتوان}} {{ب|وهمی که به ذات تو رسیدن نتوان|دهری که ز دام تو رهیدن نتوان}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|یک شب غم هجران تو ای جان جهان|با هشت زبان بگفتم ای کاهش جان}} {{ب|موسوم همه جان شد آن راز جهان|با هشت زبان راز نماند پنهان}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گه سوی من آیی از لطیفی پویان|گه عهد شکن شوی چو رشوت جویان}} {{ب|گه برگردی ستیزهٔ بدگویان|این درنخورد ز فعل نیکورویان}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آزار ترا گرچه نهادم گردن|غم خورد مرا غمم نخواهی خوردن}} {{ب|از محتشمی نیست مرا آزردن|تو محتشمی مرا چه باید کردن}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|اندر دریا نهنگ باید بودن|واندر صحرا پلنگ باید بودن}} {{ب|مردانه و مرد رنگ باید بودن|ورنه به هزار ننگ باید بودن}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در بند بلای آن بت کش بودن|صد بار بتر زان که در آتش بودن}} {{ب|اکنون که فریضه‌ست بلاکش بودن|خوش باید بود وقت ناخوش بودن}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا چند ز سودای جهان پیمودن|واندر بد و نیک جان و تن فرسودن}} {{ب|چون رزق نخواهدت ز رنج افزودن|بگزین ز جهان نشستن و آسودن}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای دیده ز هر طرف که برخیزد خس|طرفه‌ست که جز با تو نیامیزد خس}} {{ب|هشدار که تا با تو کم آمیزد خس|زیرا همه آب دیده‌ها ریزد خس}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گر شاد نخواهی این دلم شاد مکن|ور یاد نیایدت ز من یاد مکن}} {{ب|لیکن به وفا بر تو که این خسته دلم|از بند غم عشق خود آزاد مکن}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|فرمان حسود فتنه‌انگیز مکن|چشم از پی کشتن رهی تیز مکن}} {{ب|چون عذر گذشته را نخواهی باری|با من سخنان وحشت‌انگیز مکن}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا با خودی ارچه همنشینی با من|ای بس دوری که از تو باشد تا من}} {{ب|در من نرسی تا نشوی یکتا من|اندر ره عشق یا تو گنجی یا من}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گه بردوزی به دامنم بر دامن|گه نگذاری که گردمت پیرامن}} {{ب|گه دوست همی شماریم گه دشمن|تا من کیم از تو ای دریغا تو به من}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|اکنون که ستد هوای تو داد از من|گر جان بدهم نیایدت یاد از من}} {{ب|مسکین من مستمند کاندر غم تو|می‌سوزم و تو فارغ و آزاد از من}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گه یار شوی تو با ملامت‌گر من|گه بگریزی ز بیم خصم از بر من}} {{ب|بگذار مرا چو نیستی در خور من|تو مصلح و من رند نداری سر من}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|با من شب و روز گرم بودی به سخن|تا چون زر شد کار تو ای سیمین‌تن}} {{ب|برگشتی از دوست تو همچون دشمن|بدعهد نکوروی ندیدم چو تو من}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای چون گل نوشکفته برطرف چمن|گلبوی شود ز نام تو کام و دهن}} {{ب|گر گل بر خار باشد ای سیمین تن|چون گل بر تست خار بر دیدهٔ من}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|پندی دهمت اگر پذیری ای تن|تا سور ترا به دل نگردد شیون}} {{ب|عضوی ز تو گر صلح کند با دشمن|دشمن دو شمر تیغ دو کش زخم دو زن}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای یار قلندر خراباتی من|با من تو به بند دامن اندر دامن}} {{ب|من نیز قلندرانه در دادم تن|هر دو به خرابات گرفتیم وطن}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گر کرده بدی تو آزمون دل من|دل بسته نداری تو بدون دل من}} {{ب|گر آگاهی از اندرون دل من|زینگونه نکوشی تو به خون دل من}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بد کمتر ازین کن ای بت سیمین‌تن|کایزد به بدت باز دهد پاداشن}} {{ب|یکباره مکن همه بدیها با من|لختی بنه‌ای دوست برای دشمن}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای شاه چو لاله دارد از تو دشمن|دل تیره و چاک دامن و خاک وطن}} {{ب|چون چرخ چراست خصمت ای گرد افگن|نالنده و گردان و رسن در گردن}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بی تیر غمت پشت کمان دارم من|دادم به تو دل ترا چو جان دارم من}} {{ب|پیش تو اگر چه بر زمین دارم پای|دستی ز غمت بر آسمان دارم من}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|غمهای تو در میان جان دارم من|شادی ز غم تو یک جهان دارم من}} {{ب|از غایت غیرتت چنان دارم من|کز خویشتنت نیز نهان دارم من}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بختی نه که با دوست درآمیزم من|عقلی نه که از عشق بپرهیزم من}} {{ب|دستی نه که با قضا درآویزم من|پایی نه که از میانه بگریزم من}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای بی سببی همیشه آزردهٔ من|و آزردن تو ز طبع تو پردهٔ من}} {{ب|بر چرخ زند بخت سراپردهٔ من|گر عفو کنی گناه ناکردهٔ من}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون آمدشد بریدم از کوی تو من|دانم نرهم ز گفت بد گوی تو من}} {{ب|بر خیره چر آنگ ه کنم سوی تو من|بر عشق تو عاشقم نه بر روی تو من}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از عشوهٔ چرخ در امانم ز تو من|و آزاد ز بند این و آنم ز تو من}} {{ب|هر چند ز غم جامه‌درانم ز تو من|والله که نمانم ار بمانم ز تو من}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلها همه آب گشت و جانها همه خون|تا چیست حقیقت از پس پرده و چون}} {{ب|ای بر علمت خرد رد و گردون دون|از تو دو جهان پر و تو از هر دو برون}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در جنب گرانی تو ای نوشتکین|حقا که کم از نیست بود وزن زمین}} {{ب|وین از همه طرفه‌تر که در چشم یقین|تو هیچ نه و از تو گرانی چندین}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بهرام دواند هر دو جویندهٔ کین|آن قوت ملک آمد و این قوت دین}} {{ب|هر روز کند اسب سعادت را زین|بهرام فلک ز بهر بهرام زمین}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|پار ارچه نمی‌کرد چو کفرم تمکین|امسال عزیز کرد ما را چون دین}} {{ب|در پرورش عاشقی ای قبلهٔ چین|هم قهر چنان باید و هم لطف چنین}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آب ارچه نمی‌رود به جویم با تو|جز در ره مردمی نپویم با تو}} {{ب|گویی که چه کرده‌ام نگویی با من|آن چیست نکرده‌ای چگویم با تو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای طالع سعد روح فرخنده به تو|وی صورت بخت عقل نازنده به تو}} {{ب|ای آب حیات شرع پاینده به تو|ما زنده به دین و دین ما زنده به تو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای قامت سرو گشته کوتاه به تو|در شب مرو ای شده خجل ماه به تو}} {{ب|گر رنج رسد مباد ناگاه به تو|آن رنج رسد به من پس آنگاه به تو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آنی که عدو چو برگ بیدست از تو|در حسن زمانه را نویدست از تو}} {{ب|مه را به ضیا هنوز امیدست از تو|این رسم سیه‌گری سپیدست از تو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بی آنکه به کس رسید پیوند از تو|آوازه به شهر در پراکند از تو}} {{ب|کس بر دل تو نیست خداوند از تو|ای فتنهٔ روزگار تا چند از تو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|جز گرد دلم گشت نداند غم تو|در بلعجبی هم به تو ماند غم تو}} {{ب|هر چند بر آتشم نشاند غم تو|غمناک شوم گرم نماند غم تو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای مفلس ما ز مجلس خرم تو|دل مرد رهی را که برآمد دم تو}} {{ب|شد بر دو کمان سنایی پر غم تو|یا ماتم دل دارد یا ماتم تو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای بی تو دلیل اشهب و ادهم تو|اقبال فرو شد که برآمد دم تو}} {{ب|دیوانه شدست عقل در ماتم تو|جان چیست که خون نگرید اندر غم تو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون موی شدم ز رشک پیراهن تو|وز رشک گریبان تو و دامن تو}} {{ب|کاین بوسه همی دهد قدمهای ترا|وآنرا شب و روز دست در گردن تو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل سوخته شد در تف اندیشهٔ تو|بفکند سپر در صف اندیشهٔ تو}} {{ب|دل خود چه کند سنگ خاره و آهن سرد|چون موم شود در کف اندیشهٔ تو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای زلف و رخ تو مایهٔ پیشهٔ تو|وی مطلع مه کنارهٔ ریشهٔ تو}} {{ب|وی کشته هزار شیر در بیشهٔ تو|تو بی‌خبر و جهان در اندیشهٔ تو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای همت صد هزار کس در پی تو|وی رنگ گل و بوی گلاب از خوی تو}} {{ب|ای تعبیه جان عاشقان در پی تو|ای من سر خویش کشته‌ام در پی تو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل کیست که گوهری فشاند بی تو|یا تن که بود که ملک راند بی تو}} {{ب|حقا که خرد راه نداند بی تو|جان زهره ندارد که بماند بی تو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون آتش تیز بی‌قرارم بی تو|چون خاک ز خود خبر ندارم بی تو}} {{ب|بر آب همی قدم گذارم بی تو|از باد بپرس تا چه دارم بی تو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای عقل اگر چند شریفی دون شو|وی دل زدگی به گرد و خون در خون شو}} {{ب|در پردهٔ آن نگار دیگرگون شو|با دیده درآی و بی زبان بیرون شو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|اندر ره عشق دلبران صادق کو|عذر است همه زاویه‌ها وامق کو}} {{ب|یک شهر همه طبیب شد حاذق کو|گیتی همه نطقست یکی ناطق کو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|باز آن پسر چه زنخ خوش زن کو|آن کودک زن فریب مردافکن کو}} {{ب|گیرم دل مرده ریگم او برد و برفت|آن صبر که بازماند آن از من کو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای معتبران شهر والیتان کو|تابنده خدای در حوالیتان کو}} {{ب|وی قوم جمال صدر عالیتان کو|زیبای زمانه بلمعالیتان کو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گفتی گله کرده‌ای ز من با که و مه|بهتان چنین بر من بیچاره منه}} {{ب|از تو به کسی گله نکردم بالله|گفتم که اگر نکوترم داری به}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ما ذات نهاده بر صفاتیم همه|موصوف صفت سخرهٔ ذاتیم همه}} {{ب|تا در صفتیم در مماتیم همه|چون رفت صفت عین حیاتیم همه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گر بدگویی ترا بدی گفت ای ماه|هرگز نشود بر تو دل بنده تباه}} {{ب|از گفتهٔ بدگوی ز ما عذر مخواه|کایینه سیه نگردد از روی سیاه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از بهر یکی بوس به دو ماه‌ای ماه|داری سه چهار پنج ماهم گمراه}} {{ب|ای شش جهت و هفت فلک را به تو راه|از هشت بهشت آمده‌ای در نه ماه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|با من ز دریچه‌ای مشبک دلخواه|از لطف سخن گفت و من استاده به راه}} {{ب|گفتی که ز نور روی آن بت ناگاه|صد کوکب سیاره بزاد از یک ماه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|زین عالم بی وفا بپردازی به|خود را ز برای حرص نگدازی به}} {{ب|عالم چو به دست ابلهان دادستند|با روی زمانه همچنان سازی به}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گر تو به صلاح خویش کم نازی به|با حالت نقد وقت در سازی به}} {{ب|در صومعه سر ز زهد نفرازی به|بتخانه اگر ز بت بپردازی به}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|جز یاد تو دل بهر چه بستم توبه|بی ذکر تو هر جای نشستم توبه}} {{ب|در حضرت تو توبه شکستم صدبار|زین توبه که صد بار شکستم توبه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|با من دو هزار عشوه بفروخته‌ای|تا این دل من بدین صفت سوخته‌ای}} {{ب|تو جامهٔ دلبری کنون دوخته‌ای|این چندین عشوه از که آموخته‌ای}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در جامه و فوطه سخت خرم شده‌ای|کاشوب جهان و شور عالم شده‌ای}} {{ب|در خواب ندانم که چه دیدستی دوش|کامروز چو نقش فوطه در هم شده‌ای}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای آنکه تو رحمت خدایی شده‌ای|در چشم بجای روشنایی شده‌ای}} {{ب|از رندی سوی پارسایی شده‌ای|اندر خور صحبت سنایی شده‌ای}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا نقطهٔ خال مشک بر رخ زده‌ای|عشق همه نیکوان تو شهرخ زده‌ای}} {{ب|طغرای شهنشاه جهان منسوخ‌ست|تا خط نکو بر رخ فرخ زده‌ای}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر چند به دلبری کنون آمده‌ای|در بردن دل تو ذوفنون آمده‌ای}} {{ب|آلوده همه جامه به خون آمده‌ای|گویی که ز چشم من برون آمده‌ای}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در حسن چو عشق نادرست آمده‌ای|در وعده چو عهد خویش سست آمده‌ای}} {{ب|در دلبری ار چند نخست آمده‌ای|رو هیچ مگو که سخت چست آمده‌ای}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خشنودی تو بجویم ای مولایی|چون باد بزان شوم ز ناپروایی}} {{ب|چون شمع اگر سرم ز تن بربایی|همچون قلم آن کنم که تو فرمایی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون نار اگرم فروختن فرمایی|چون باد بزان شوم ز ناپروایی}} {{ب|زیر قدم خود ار چو خاکم سایی|چون آب روانه گردم از مولایی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گفتم که ببرم از تو ای بینایی|گفتی که بمیر تا دلت بربایی}} {{ب|گفتار ترا به آزمایش کردم|می بشکیبم کنون چه می‌فرمایی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای سوسن آزاد ز بس رعنایی|چون لاله ز خنده هیچ می‌ناسایی}} {{ب|پشتم چو بنفشه گشت ای بینایی|زیرا که چو گل زود روی، دیر آیی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا تو ز درون وفای او می‌جویی|وانگه ز برون جفای او می‌جویی}} {{ب|زان کی برهی که نیک و بد با اویی|از پنبه همی کشتن آتش جویی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|غم کی خورد آنکه شادمانیش تویی|یا کی مرد آنکه زندگانیش تویی}} {{ب|در نسیهٔ آن جهان کجا بندد دل|آنرا که به نقد این جهانیش تویی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بیزار شو از خود که زیان تو تویی|کم شو ز ستاره کاسمان تو تویی}} {{ب|پیدا دگران راست نهان تو تویی|خوش باش که در جمله جهان تو تویی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مردی که برای دین سوارست تویی|شخصی که جمال روزگارست تویی}} {{ب|چرخی که به ذات کامگارست تویی|شمسی که زنجم یادگارست تویی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون حمله دهی نیک سوارا که تویی|چون بوسه دهی ظریف یارا که تویی}} {{ب|در صلح شکر بوسه شکارا که تویی|در جنگ قوی ستیزه گارا که تویی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خود ماه بود چنین منور که تویی|یا مهر بود چنین سمنبر که تویی}} {{ب|گفتی که برو نکوتری گیر از من|الله الله ازین نکوتر که تویی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|روشن‌تر از آفتاب و ماهی گویی|پدرام‌تر از مسند و گاهی گویی}} {{ب|آراسته از لطف الاهی گویی|تا خود به کجا رسید خواهی گویی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|جایی که نمودی آن رخ روح‌افزای|بنمای دلی را که نبردی از جای}} {{ب|ز آنروز بیندیش که بی‌علت و دای|خصمی دل بندگان کند بر تو خدای}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|با خصم تو از پی تو ای دهر آرای|مهرافزایم گر چه بود کین‌افزای}} {{ب|ور تیغ دورویه کرد از سر تا پای|خود را چو کمر در دل او سازم جای}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در عشق تو ای شکر لب روح افزای|نالان چو کمانچه‌ام خروشان چون نای}} {{ب|تا چون بر بط بسازیم بر بر جای|چون چنگ ستاده‌ام به خدمت بر پای}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خود را چو عطا دهی فراوان مستای|وز منع کسی نیز مرو نیک از جای}} {{ب|در منع و عطا ترا نه دستست و نه پای|بندنده خدایست و گشاینده خدای}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در پیش خودم همی کنی آنجابی|پس در عقبم همی زنی پرتابی}} {{ب|جاوید شبی بیاید و مهتابی|تا با تو غم تو گویم از هر بابی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شب را سلب روز فروزان کردی|تا حسن بر اهل عشق تاوان کردی}} {{ب|چون قصد به خون صد مسلمان کردی|دست و دل و زلف هر سه یکسان کردی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|صد چشمه ز چشم من براندی و شدی|بر آتش فرقتم نشاندی و شدی}} {{ب|چون باد جهنده آمدی تنگ برم|خاکم به دو دیده برفشاندی و شدی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای رفته و دل برده چنین نپسندی|من می‌گریم ز درد و تو می‌خندی}} {{ب|نشگفت که ببریدی و دل برکندی|تو هندویی و برنده باشد هندی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای دل منیوش از آن صنم دلداری|بیهوده مفرسای تن اندر خواری}} {{ب|کان ماه ستمگاره ز درد و غم تو|فارغ‌تر از آنست که می‌پنداری}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در هر خم زلف مشکبیزی داری|در هر سر غمزه رستخیزی داری}} {{ب|رو گر چه ز عاشقان گریزی داری|روزی داری از آنکه ریزی داری}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|زان چشم چو نرگس که به من در نگری|چون نرگس تیر ماه خوابم ببری}} {{ب|نرگس چشمی چو نرگس ای رشک پری|هر چند شکفته‌تر شوی شوخ‌تری}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گیرم که غم هجر وصالم نخوری|نه نیز به چشم رحم در من نگری}} {{ب|این مایه توانی که بر دشمن و دوست|آبم نبری و پوستینم ندری}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از نکتهٔ فاضلان به اندام‌تری|وز سیرت زاهدان نکونام‌تری}} {{ب|از رود و سرود و می غم انجام‌تری|من سوختم و تو هر زمان خام‌تری}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گفتی که چو راه آشنایی گیری|اندر دل و جان من روایی گیری}} {{ب|کی دانستم که بی‌وفایی گیری|در خشم شوی کم سنایی گیری}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|باشد همه را چو بر ستارهٔ سحری|دل بر تو نهادن ای بت از بی‌خبری}} {{ب|زیرا که چو صبح صادق ای رشک پری|هم پرده دریده‌ای و هم پرده دری}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|راهی که به اندیشهٔ دل می‌سپری|خواهی که به هر دو عالم اندر نگری}} {{ب|در سرت همیشه سیرت گردون دار|کانجا که همی ترسی ازو می‌گذری}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هست از دم من همیشه چرخ اندر دی|وز شرم جمالت آفتاب اندر خوی}} {{ب|هر روز چو مه به منزلی داری پی|آخر چو ستاره شوخ‌چشمی تا کی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون بلبل داریم برای بازی|چون گل که ببوییم برون اندازی}} {{ب|شمعم که چو برفروزیم بگدازی|چنگم که ز بهر زدنم می‌سازی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گشتم ز غم فراق دیبا دوزی|چون سوزن و در سینهٔ سوزن سوزی}} {{ب|باشد که مرا به قول نیک آموزی|چون سوزن خود به دست گیرد روزی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در هجر تو گر دلم گراید به خسی|در بر نگذارمش که سازم هوسی}} {{ب|ور دیده نگه کند به دیدار کسی|در سر نگذارمش که ماند نفسی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا هشیاری به طعم مستی نرسی|تا تن ندهی به جان پرستی نرسی}} {{ب|تا در ره عشق دوست چون آتش و آب|از خود نشوی نیست به هستی نرسی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در خدمت ما اگر زمانی باشی|در دولت صاحب قرانی باشی}} {{ب|ور پاک و عزیز همچو جانی باشی|بی ما تو چو بی‌جان و روانی باشی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا چند ز جان مستمند اندیشی|تا کی ز جهان پر گزند اندیشی}} {{ب|آنچ از تو توان شدن همین کالبدست|یک مزبله‌گو مباش چند اندیشی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای عود بهشت فعل بیدی تا کی|وی ابر امید ناامیدی تا کی}} {{ب|کردی بر من کبود رخ زرد آخر|ای سرخ سیاه گر سپیدی تا کی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بیداد تو بر جان سنایی تا کی|وین باختن عشق ریایی تا کی}} {{ب|از هر چه مرا بود ببردی همه پاک|آخر بنگویی این دغایی تا کی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گر دنیا را به خاشه‌ای داشتمی|همچون دگران قماشه‌ای داشتمی}} {{ب|لولی گویی مرا وگر لولیمی|کبکی و سگی و لاشه‌ای داشتمی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|می خور که ظریفان جهان را دردی|برگرد بناگوش ز می‌بینی خوی}} {{ب|تا کی گویی توبه شکستم هی هی|صد توبه شکستم به که یک کوزهٔ می}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گر آمدنم ز من بدی نامدمی|ور نیز شدن ز من بدی کی شدمی}} {{ب|به زان نبدی که اندرین دهر خراب|نه آمدمی نه شدمی نه بدمی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گر من سر ناز هر خسی داشتمی|معشوقه درین شهر بسی داشتمی}} {{ب|ور بر دل خود دست رسی داشتمی|در هر نفسی همنفسی داشتمی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گر من چو تو سنگین دل و ناخوش خومی|کی بستهٔ آن زلف و رخ نیکومی}} {{ب|این دل که مراست کاشکی تو منمی|و آن خو که تراست کاشکی من تومی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای شمع ترا نگفتم از نادانی|از شهد جدا مشو که اندر مانی}} {{ب|تا لاجرم اکنون تو و بی فرمانی|گریانی و سر بریده و سوزانی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای آنکه مرا به جای عقل و جانی|با لذت علم و قوت و ایمانی}} {{ب|از دوستی تو زنده گردد دانی|گر نام تو بر خاک سنایی خوانی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|پرسی که ز بهر مجلس افروختنی|در عشق چه لفظهاست بردوختنی}} {{ب|ای بی خبر از سوخته و سوختنی|عشق آمدنی بود نه اندوختنی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|یک روز نباشد که تو با کبر و منی|صد تیغ جفا بر من مسکین نزنی}} {{ب|آن روز که کم باشد آن ممتحنی|از کوه پلنگ آری و در من فگنی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گفتم چو لبی بوسه ده‌ای بی‌معنی|خود چون زلفی پر گره‌ای بی‌معنی}} {{ب|گفتی ز که یابیم به‌ای بی‌معنی|با ما تو برین دلی زه‌ای بی‌معنی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا مخرقه و راندهٔ هر در نشوی|نزد همه کس چو کفر و کافر نشوی}} {{ب|حقا که بدین حدیث همسر نشوی|تا هر چه کمست ازو تو کمتر نشوی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|جز راه قلندر و خرابات مپوی|جز باده و جز سماع و جز یار مجوی}} {{ب|پر کن قدح شراب و در پیش سبوی|می نوش کن ای نگار و بیهوده مگوی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گیرم که مقدم مقالات شوی|پیش شمن صفات خود لات شوی}} {{ب|جز جمع مباش تا مگر ذات شوی|کانگه که پراکنده شوی مات شوی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|با هر تاری سوخته چون پود شوی|یا جمله همه زیان بی سود شوی}} {{ب|در دیدهٔ عهد دوستان دود شوی|زینگونه به کام دشمنان زود شوی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بر خاک نهم پیش تو سر گر خواهی|وان خاک کنم ز دیده‌تر گر خواهی}} {{ب|ای جان چو به یاد تو مرا کار نکوست|جان نیز دل انگار و ببر گر خواهی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا کی ز غم جهان امانی خواهی|تا کی به مراد خود جهانی خواهی}} {{ب|چون در خور خویشتن تمنا نکنی|زین مسجد و زان میکده نانی خواهی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از خلق ز راه تیز گوشی نرهی|وز خود ز سر سخن‌فروشی نرهی}} {{ب|زین هر دو بدین دو گر بکوشی نرهی|از خلق و ز خود جز به خموشی نرهی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا شد صنما عشق تو همراه رهی|درهم زده شد عشق و تمناه رهی}} {{ب|چونان شد اگر ازین دل آهی نزنم|جز جان نبود تعبیه در آه رهی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای شور چو آب کامه و تلخ چو می|چون نای میان تهی و پر بند چو نی}} {{ب|بی چربش همچون جگر و سخت چو پی|بد عهد چو روزگار و مکروه چو قی}} {{پایان شعر}} * [http://www.4shared.com/file/18440259/c781b0d5/Sanai_Ghaznavi.html دانلود رباعیات سنایی غزنوی] [[رده:رباعیات]] 5t3i051lghvdf9qz4what2fkqvbn0l9 رباعیات فرخی سیستانی 0 2131 303915 168812 2026-10-10T20:42:52Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:رباعیات فرخی سیستانی]] به [[رده:رباعیات]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303915 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = رباعیات | مؤلف = فرخی سیستانی | قسمت = | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = برگرفته از کتاب‌خانهٔ دیجیتال ری‌را }} {{شعر}} {{ب|گفتم رخ تو بهار خندان منست|گفت آن تو نیز باغ و بستان منست}} {{ب|گفتم لب شکرین تو آن منست|گفت از تو دریغ نیست گر جان منست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|غم دیدم از آن کس که مرا می‌باید|ببریدم ازو تا دل من بگشاید}} {{ب|نادیدن او مرا همی‌بگزاید|گرگ آشتیی<ref>ترکیب «گرگ آشتی» به همین معنی تا هم اکنون نیز در شرق کشور تاجیکتان استفاده می شود.</ref> کنم چه تا پیش آید}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گفتم که بیا وعده‌ی دوشینه بیار|ور نه بخروشم از تو اکنون چو هزار}} {{ب|گفتا دهم ای همه جفا ، نک زنهار!|آواز مده که گوش دارد دیوار }} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|صدبار ز من شنیده بودی کم و بیش|کایزد همه را هرچه کنند آرد پیش}} {{ب|در کرده‌ی خویش مانده ای ای درویش|چه چون کندی فزون ز اندازه‌ی خویش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|یاری بودی سخت بیین و بسنگ|همسایه‌ی تو بهانه جوی و دلتنگ}} {{ب|این خو تو ازو گرفته‌ای ای سرهنگ|انگور ز انگور همی‌گیرد رنگ}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|یا ما سر خصم را بکوبیم به سنگ|یا او سر ما به دار سازد آونگ}} {{ب|القصه درین زمانه‌ی پرنیرنگ|یک کشته بنام به که صد زنده به ننگ}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گویند که معشوق تو زشتست و سیاه|گر زشت و سیاهست مرا نیست گناه}} {{ب|من عاشقم و دلم بر او گشته تباه|عاشق نبود ز عیب معشوق آگاه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|با من چو گل شکفته باشی گه گه|گاهی باشی چو کارد با گوشت تبه}} {{ب|روزی همه آری کنی و روزی نه|یکره صنما بنه مرا بر یک ره}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از بهر خدای اگر تویی سرو سرای|یکباره ز من باز مگیر ای بت پای}} {{ب|دیدار عزیز کردی ای بارخدای|سیمرغ نه‌ای روی رهی را بنمای}} {{پایان شعر}} == منبع == <references/>‎ [[رده:رباعیات| ]] 9yd16l0x451ps61l5osxkln1cdjzn13 رباعیات فخرالدین عراقی 0 2132 303908 168811 2026-10-10T20:42:08Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:رباعیات فخرالدین عراقی]] به [[رده:رباعیات]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303908 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = رباعیات | مؤلف = فخرالدین عراقی | قسمت = | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = برگرفته از کتاب‌خانهٔ دیجیتال ری‌را }} {{شعر}} {{ب|با آنکه خوش آید از تو، ای یار، جفا|لیکن هرگز جفا نباشد چو وفا}} {{ب|با این همه راضیم به دشنام از تو|از دوست چه دشنام! چه نفرین! چه دعا!}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|عیشی نبود چو عیش لولی و گدا|افکنده کله از سر و نعلین ز پا}} {{ب|پا بر سر جان نهاده، دل کرده فدا|بگذاشته از بهر یکی هر دو سرا}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای دوست، به دوستی قرینیم تو را|هر جا که قدم نهی زمینیم تو را}} {{ب|در مذهب عاشقی روا نیست که ما:|عالم به تو بینیم و نبینیم تو را}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای دوست، فتاد با تو حالی دل را|مگذار ز لطف خویش خالی دل را}} {{ب|زیبد به جمال تو خود بیارایی دل|زیرا که تو بس لایق حالی دل را}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|سودای تو کرد لاابالی دل را|عشق تو فزود غصه حالی دل را}} {{ب|هر چند ز چشم زخم دوری، ای بینایی|نزدیک منی چو در خیالی دل را}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا با توام، از تو جان دهم آدم را|وز نور تو روشنی دهم عالم را}} {{ب|چون بی‌تو بوم، قوت آنم نبود|کز سینه به کام خود برآرم دم را}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا ظن نبری که مشکلی نیست مرا|در هر نفسی درد دلی نیست مرا}} {{ب|مشکل‌تر ازین چیست؟ که ایام شباب|ضایع شد و هیچ منزلی نیست مرا}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل بر تو نهم، زنم بداندیشان را|وز تو نبرم ستیزه‌ی ایشان را}} {{ب|گر عمر مرا در سر کار تو شود|عهد تو به میراث دهم خویشان را}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از باده‌ی عشق شد مگر گوهر ما؟|آمد به فغان ز دست ما ساغر ما}} {{ب|از بسکه همی خوریم می را بر می|ما درسر می شدیم و می در سر ما}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای روی تو آرزوی دیرینه‌ی ما|جز مهر تو نیست در دل و سینه‌ی ما}} {{ب|از صیقل آدمی زداییم درون|تا عکس رخت فتد در آیینه‌ی ما}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گل صبح دم از باد برآشفت و بریخت|با باد صبا حکایتی گفت و بریخت}} {{ب|بد عهدی عمر بین، که گل ده روزه|سر بر زد و غنچه گشت و بشکفت و بریخت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|عشق تو ز دست ساقیان باده بریخت|وز دیده بسی خون دل ساده بریخت}} {{ب|بس زاهد خرقه پوش سجاده نشین|کز عشق تو می بر سر سجاده بریخت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای جمله‌ی خلق را ز بالا و ز پست|آورده ز لطف خویش از نیست به هست}} {{ب|بر درگه عدل تو چه درویش و چه شاه؟|در سایه‌ی عفو تو چه هشیار و چه مست؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|پیری ز خرابات برون آمد مست|دل رفته ز دست و جام می بر کف دست}} {{ب|گفتا: می نوش، کاندرین عالم پست|جز مست کسی ز خویشتن باز نرست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گفتم: دل من، گفت که: خون کرده‌ی ماست|گفتم: جگرم، گفت که: آزرده‌ی ماست}} {{ب|گفتم که: بریز خون من، گفت برو|کازاد کسی بود که پرورده‌ی ماست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ماییم که بی‌مایی ما مایه‌ی ماست|خود طفل خودیم و عشق ما دایه‌ی ماست}} {{ب|فی‌الجمله عروس غیب همسایه‌ی ماست|وین طرفه که همسایه‌ی ما سایه‌ی ماست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آن دوستی قدیم ما چون گشته است؟|مانده است به جای؟ یا دگرگون گشته است؟}} {{ب|از تو خبرم نیست که با ما چونی|باری، دل من ز عشق تو خون گشته است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در دام غمت دلم زبون افتاده است|دریاب، که خسته بی‌سکون افتاده است}} {{ب|شاید که بپرسی و دلم شاد کنی|چون می‌دانی که بی تو چون افتاده است؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هرگز بت من روی به کس ننموده است|این گفت و مگوی مردمان بیهوده است}} {{ب|آن کس که تو را به راستی بستوده است|او نیز حکایت از کسی بشنوده است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|معشوقه و عشق عاشقان یک نفس است|رو هم نفسی جو، که جهان یک نفس است}} {{ب|با هم نفسی گر نفسی بنشینی|مجموع حیات عمر آن یک نفس است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل رفت بر کسی که بی‌ماش خوش است|غم خوش نبود، ولیک غمهاش خوش است}} {{ب|جان می‌طلبد، نمی‌دهم روزی چند|جان را محلی نیست، تقاضاش خوش است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|عشق تو، که سرمایه‌ی این درویش است|ز اندازه‌ی هر هوس‌پرستی بیش است}} {{ب|شوری است، که از ازل مرا در سر بود|کاری است، که تا ابد مرا در پیش است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شوقی، که چو گل دل شکفاند، عشق است|ذهنی، که رموز عشق داند، عشق است}} {{ب|مهری، که تو را از تو رهاند، عشق است|لطفی، که تو را بدو رساند، عشق است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بیمار توام، روی توام درمان است|جان داروی عاشقان رخ جانان است}} {{ب|بشتاب، که جانم به لب آمد بی‌تو|دریاب مرا، که بیش نتوان دانست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|این دوره‌ی سالوس، که نتوان دانست|می‌باش به ناموس، که نتوان دانست}} {{ب|خاکی شو و کبر را ز خود بیرون کن|پای همه می‌بوس، که نتوان دانست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|پرسیدم از آن کسی که برهان دانست:|کان کیست که او حقیقت جان دانست؟}} {{ب|بگشاد زبان و گفت: ای آصف رای|این منطق طیر است، سلیمان دانست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|کردیم هر آن حیله که عقل آن دانست|تا راه توان به وصل جانان دانست}} {{ب|ره می‌نبریم و هم طمع می نبریم|نتوان دانست، بو که نتوان دانست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چشمم ز غم عشق تو خون باران است|جان در سر کارت کنم، این بار آن است}} {{ب|از دوستی تو بر دلم باری نیست|محروم شدم ز خدمتت، بار آن است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|اول قدم از عشق سر انداختن است|جان باختن است و با بلا ساختن است}} {{ب|اول این است و آخرش دانی چیست؟|خود را ز خودی خود بپرداختن است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از گلشن جان بی‌خبری، خار این است|میلت به طبیعت است، دشوار این است}} {{ب|از جهل بدان، گر تو یکی ده گردی|در هستی حق نیست شوی، کار این است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|با حکم خدایی، که قضایش این است|می‌ساز، دلا، مگر رضایش این است}} {{ب|ایزد به کدامین گنهم داد جزا؟|توبه ز گناهی، که جزایش این است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر چند که دل را غم عشق آیین است|چشم است که آفت دل مسکین است}} {{ب|من معترفم که شاهد دل معنی است|اما چه کنم؟ که چشم صورت بین است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ایزد، که جهان در کنف قدرت اوست|دو چیز به تو بداد، کان سخت نکوست}} {{ب|هم سیرت آن که دوست داری کس را|هم صورت آن که کس تو را دارد دوست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در دور شراب و جام و ساقی همه اوست|در پرده مخالف و عراقی همه اوست}} {{ب|گر زانکه به تحقیق نظر خواهی کرد|نامی است بدین و آن و باقی همه اوست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر چند کباب دل و چشم تر هست|هجر تو ز وصل دیگری خوشتر هست}} {{ب|تو پنداری که بی تو خواب و خور هست؟|بی روی تو خواب و خور کجا در خور هست؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گردنده فلک دلیر و دیر است که هست|غرنده بسان شیر و دیر است که هست}} {{ب|یاران همه رفتند و نشد دیر تهی|ما نیز رویم دیر و دیر است که هست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بی آنکه دو دیده بر جمالت نگریست|در آرزوی روی تو خونابه گریست}} {{ب|بیچاره بمانده‌ام، دریغا! بی تو|بیچاره کسی که بی تواش باید زیست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|اندر ره عشق دی و کی پیدا نیست|مستان شده‌اند و هیچ می پیدا نیست}} {{ب|مردان رهش ز خویش پوشیده روند|زان بر سر کوی عشق پی پیدا نیست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای دوست بیا، که بی تو آرامم نیست|در بزم طرب بی‌تو می و جامم نیست}} {{ب|کام دل و آرزوی من دیدن توست|جز دیدن روی تو دگر کامم نیست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل سوختگان را خبر از عشق تو نیست|مشتاق هوا را اثر از عشق تو نیست}} {{ب|در هر دو جهان نیک نظر کرد دلم|زان هیچ مقام برتر از عشق تو نیست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|رخ عرضه کنیم، گوی: این زر سره نیست|جان پیش کشیم، گوی، گوهر سره نیست}} {{ب|دل نپسندی، که مایه‌ی ناسره است|هر مایه که قلب است عجب گر سره نیست!}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|عشق تو ز عالم هیولانی نیست|سودای تو حد عقل انسانی نیست}} {{ب|ما را به تو اتصال روحانی هست|سهل است گر اتفاق جسمانی نیست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دیشب دل من خیال تو مهمان داشت|بر خوان تکلف جگری بریان داشت}} {{ب|از آب دو دیده شربتی پیش آورد|بیچاره خجل گشت ولیکن آن داشت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|افسوس! که ایام جوانی بگذشت|سرمایه‌ی عیش جاودانی بگذشت}} {{ب|تشنه به کنار جوی چندان خفتم|کز جوی من آب زندگانی بگذشت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دردا! که دلم خبر ز دلدار نیافت|از گلبن وصل تو بجز خار نیافت}} {{ب|عمری به امید حلقه زد بر در او|چون حلقه برون در، دگر بار نیافت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|عالم ز لباس شادیم عریان یافت|با دیده‌ی پر خون و دل بریان یافت}} {{ب|هر شام که بگذشت مرا غمگین دید|هر صبح که خندید مرا گریان یافت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|زنجیر سر زلف تو تاب از چه گرفت؟|و آن چشم خمارین تو خواب از چه گرفت؟}} {{ب|چون هیچ کسی برگ گلی بر تو نزد|سر تا قدمت بوی گلاب از چه گرفت؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در عشق توام واقعه بسیار افتاد|لیکن نه بدین سان که ازین بار افتاد}} {{ب|عیسی چو رخت بدید دل شیدا شد|از خرقه و سجاده به زنار افتاد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون سایه‌ی دوست بر زمین می‌افتد|بر خاک رهم ز رشک کین می‌افتد}} {{ب|ای دیده، تو کام خویش، باری، بستان|روزیت که فرصتی چنین می‌افتد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|غم گرد دل پر هنران می‌گردد|شادی همه بر بی‌خبران می‌گردد}} {{ب|زنهار! که قطب فلک دایره‌وار|در دیده‌ی صاحب‌نظران می‌گردد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از بخت به فریادم و از چرخ به درد|وز گردش روزگار رخ چون گل زرد}} {{ب|ای دل، ز پی وصال چندین بمگرد|شادی نخوری ولیک غم باید خورد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گر من روزی ز خدمتت گشتم فرد|صد بار دلم از آن پشیمانی خورد}} {{ب|جانا، به یکی گناه از بنده مگرد|من آدمیم، گنه نخست آدم کرد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نرگس، که ز سیم بر سر افسر دارد|با دیده‌ی کور باد در سر دارد}} {{ب|در دست عصایی ز زمرد دارد|کوری به نشاط شب مکرر دارد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|حسنت به ازل نظر چو در کارم کرد|بنمود جمال و عاشق زارم کرد}} {{ب|من خفته بدم به ناز در کتم عدم|حسن تو به دست خویش بیدارم کرد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل در غم تو بسی پریشانی کرد|حال دل من چنان که می‌دانی کرد}} {{ب|دور از تو نماند در جگر آب مرا|از بسکه دو چشمم گهرافشانی کرد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بازم غم عشق یار در کار آورد|غم در دل من، بین، که چه گل بار آورد؟}} {{ب|هر سال بهار ما گل آوردی بار|امسال بجای گل همه خار آورد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل در طلبت هر دو جهان می‌بازد|وز هر دو جهان سود و زیان می‌بازد}} {{ب|ماننده‌ی پروانه، که بر شمع زند|بر عین تو جان خود چنان می‌بازد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آنجا که تویی عقل کجا در تو رسد؟|خود زشت بود که عقل ما در تو رسد}} {{ب|گویند: ثنای هر کسی برتر ازوست|تو برتر از آنی که ثنا در تو رسد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مسکین دل من! که بی‌سرانجام بماند|در بزم طرب بی می و بی‌جام بماند}} {{ب|در آرزوی یار بسی سودا پخت|سوداش بپخت و آرزو خام بماند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از روز وجودم شفقی بیش نماند|وز گلشن جانم ورقی بیش نماند}} {{ب|از دفتر عمرم سبقی باقی نیست|دریاب، که از من رمقی بیش نماند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|یک عالم از آب و گل بپرداخته‌اند|خود را به میان ما در انداخته‌اند}} {{ب|خود گویند راز و خود می‌شنوند|زین آب و گلی بهانه بر ساخته‌اند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در سابقه چون قرار عالم دادند|مانا که نه بر مراد آدم دادند}} {{ب|زان قاعده و قرار، کان دور افتاد|نی بیش به کس دهند و نی کم دادند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|زان پیش که این چرخ معلا کردند|وز آب و گل این نقش معما کردند}} {{ب|جامی ز می عشق تو بر ما کردند|صبر و خرد ما همه یغما کردند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بی روی تو عاشقت رخ گل چه کند؟|بی بوی خوشت به بوی سنبل چه کند؟}} {{ب|آن کس که ز جام عشق تو سرمست است|انصاف بده، به مستی مل چه کند؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر کتب خرد، که هست، اگر برخوانند|در پرده‌ی اسرار شدن نتوانند}} {{ب|صندوقچه‌ی سر قدم بس عجب است|در بند و گشادش همه سرگردانند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|قومی هستند، کز کله موزه کنند|قومی دیگر، که روزه هر روزه کنند}} {{ب|قومی دگرند ازین عجب‌تر ما را|هر شب به فلک روند و دریوزه کنند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در کوی تو عاشقان درآیند و روند|خون جگر از دیده گشایند و روند}} {{ب|ما بر در تو چو خاک ماندیم مقیم|ورنه دگران چو باد آیند و روند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ملک دو جهان را به طلبکار دهند|وین سود و زیان را به خریدار دهند}} {{ب|بویی که صبا ز کوی جانان آورد|وقت سحر آن را به من زار دهند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل جز به دو زلف مشکبارش ندهند|جان جز به دو لعل آبدارش ندهند}} {{ب|در بارگه وصل، جلالش می‌گفت:|این سر که نه عاشق است بارش ندهند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در بند گره‌گشای می‌باید بود|ره گم شده، رهنمای می‌باید بود}} {{ب|یک سال و هزار سال می‌باید زیست|یک جای و هزار جای می‌باید بود}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مازار کسی، کز تو گزیرش نبود|جز بندگی تو در ضمیرش نبود}} {{ب|بخشای بر آن کسی، که هر شب تا روز|جز آب دو دیده دستگیرش نبود}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای جان من، از دل خبرت نیست، چه سود؟|در عالم جان رهگذرت نیست، چه سود؟}} {{ب|جز حرص و هوی، که بر تو غالب شده است|اندیشه‌ی چیز دگرت نیست، چه سود؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|حاشا! که دل از خاک درت دور شود|یا جان ز سر کوی تو مهجور شود}} {{ب|این دیده‌ی تاریک من آخر روزی|از خاک قدم‌های تو پر نور شود}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل دیدن رویت به دعا می‌خواهد|وصلت به تضرع از خدا می‌خواهد}} {{ب|هستند شکرلبان درین ملک بسی|لیکن دل دیوانه تو را می‌خواهد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای از کرمت مصلح و مفسد به امید|وز رحمت تو به بندگان داده نوید}} {{ب|شد موی سفید و من رها کرده نیم|در نامه‌ی خود بجای یک موی سفید}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|یاری که نکو بخشد و بد بخشاید|گر ناز کند و گر نوازد شاید}} {{ب|روی تو نکوست، من بدانم خوشدل|کز روی نکو بجز نکویی ناید}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|عالم ز لباس شادیم عریان دید|با دیده‌ی گریان و دل بریان دید}} {{ب|هر شام، که بگذشت مرا غمگین یافت|هر صبح، که خندید مرا گریان دید}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|این عمر، که برده‌ای تو بی‌یار بسر|ناکرده دمی بر در دلدار گذر}} {{ب|جانا، بنشین و ماتم خود می‌دار|کان رفت که آید ز تو کاری دیگر}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|افتاد مرا با سر زلفین تو کار|دیوانه شدم، به حال خویشم بگذار}} {{ب|دل در سر زلفین تو گم کردستم|جویای دل خودم، مرا با تو چه کار؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|اندیشه‌ی عشقت دم سرد آرد بار|تخم هجرت ز میوه درد آرد بار}} {{ب|از اشک، رخم ز خاک نمناک‌تر است|هر خار، که روید گل زرد آرد بار}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در واقعه‌ی مشکل ایام نگر|جامی است تو را عقل، در آن جام نگر}} {{ب|ترسم که به بوی دانه در دام شوی|ای دوست، همه دانه مبین دام نگر}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای در طلب تو عالمی در شر و شور|نزدیک تو درویش و توانگر همه عور}} {{ب|ای با همه در حدیث و گوش همه کر|وی با همه در حضور و چشم همه کور}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|اندر همه عمر خود شبی وقت نماز|آمد بر من خیال معشوق فراز}} {{ب|برداشت ز رخ نقاب و می گفت مرا:|باری، بنگر، که از که می‌مانی باز؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل ز آرزوی تو بی‌قرار است هنوز|جان در طلبت بر سر کار است هنوز}} {{ب|دیده به جمالت ارچه روشن شد، لیک|هم بر سر آن گریه‌ی زار است هنوز}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بیزار شد از من شکسته همه کس|من مانده‌ام اکنون و همان لطف تو بس}} {{ب|فریاد رسی ندارم، ای جان و جهان|در جمله جهان بجز تو، فریادم رس}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای دل، سر و کار با کریم است، مترس|لطفش چو خداییش قدیم است، مترس}} {{ب|از کرده و ناکرده و نیک و بد ما|بی سود و زیان است، چه بیم است؟ مترس}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای دل، قلم نقش معما می‌باش|فراش سراپرده‌ی سودا می‌باش}} {{ب|ماننده‌ی پرگار به گرد سر خویش|می‌گرد و به طبع پای بر جا می‌باش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|امشب چو جمال داده‌ای خب می‌باش|مه طلعت و گل رخ و شکرلب می‌باش}} {{ب|ای شب، چو من از تو روز خود یافته‌ام|تا صبح قیامت بدمد شب می‌باش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آمد به سر کوی تو مسکین درویش|با چشم پرآب و با دل پاره‌ی ریش}} {{ب|بگذار که در پای تو اندازد سر|کو بی‌رخ خوب تو ندارد سر خویش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در دل همه خار غم شکستیم دریغ!|وز دست غم عشق نرستیم دریغ!}} {{ب|عمری به امید یار بردیم بسر|با یار دمی خوش ننشستیم دریغ!}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|حاشا! که کند دل به دگر جا منزل|او را ز رخ که گردد از عشق خجل}} {{ب|گردیده به کس در نگرد عیبی نیست|کو شاهد دیده است و او شاهد دل}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خاک سر کوی آن بت مشکین خال|می‌بوسیدم شبی به امید وصال}} {{ب|پنهان ز رقیب آمد و در گوشم گفت:|می‌خور غم ما و خاک بر لب میمال}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در کوی خرابات نه نو آمده‌ام|یاری دارم ز بهر او آمده‌ام}} {{ب|گر یار مرا کوزه‌کشی فرماید|من هم به کشیدن سبو آمده‌ام}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای جان و جهان، تو را ز جان می‌طلبم|سرگشته تو را گرد جهان می‌طلبم}} {{ب|تو در دل من نشسته‌ای فارغ و من|از تو ز جهانیان نشان می‌طلبم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|عمری است که در کوی خرابی رفتم|در راه خطا و ناصوابی رفتم}} {{ب|کار من سر بسر پریشان شده را|دریاب، که گر تو درنیابی رفتم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای یار رخ تو کرده هر دم شادم|یک دم رخ تو نمی‌رود از یادم}} {{ب|با یاد تو، ای دوست، همی بودم خوش|زاندم که ز نزدیک تو دور افتادم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آن وصل تو باز، آرزو می‌کندم|گفتن به تو راز، آرزو می‌کندم}} {{ب|خفتن ببرت به ناز تا روز سپید|شب‌های دراز، آرزو می‌کندم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بی روی تو، ای دوست، به جان در خطرم|در من نظری کن، که ز هر بد بترم}} {{ب|جانا، تو بیک بارگی از من بمبر|کز لطف تو من امید هرگز نبرم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل نزد تو است، اگر چه دوری ز برم|جویای توام، اگر نپرسی خبرم}} {{ب|خالی نشود خیالت از چشم ترم|در کوزه تو را بینم اگر آب خورم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل پیشکش نرگس مستت آرم|جان تحفه‌ی آن زلف چو شستت آرم}} {{ب|سرگردانم ز هجر، معلومم نیست|در پای که افتم که به دستت آرم؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|امشب نظری به روی ساقی دارم|ای صبح، مدم، که عیش باقی دارم}} {{ب|شاید که بر افلاک زنم خیمه، از آنک|با همدم روح هم وثاقی دارم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|امشب نظری بروی ساقی دارم|وز نوش لبش حیات باقی دارم}} {{ب|جانا، سخن وداع در باقی کن|کین باقی عمر با تو باقی دارم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای دوست، بیا، که با تو باقی دارم|با هجر تو چند وثاقی دارم؟}} {{ب|در من نظری کن، که مگر باز رهم|زین درد که از درد عراقی دارم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در سر هوس شراب و ساقی دارم|تا جام جهان نمای باقی دارم}} {{ب|گر بر در میخانه روم، شاید، از انک|با دوست امید هم وثاقی دارم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|جانا، ز دل ار کباب خواهی، دارم|وز خون جگر شراب خواهی، دارم}} {{ب|با آنکه ندارم از جهان بر جگر آب|چندان که ز دیده آب خواهی دارم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|اندر غم تو نگار، همچون نارم|می‌سوزم و می‌سازم و دم برنارم}} {{ب|تا دست به گردن تو اندر نارم|آکنده به غم چو دانه اندر نارم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|یارب، به تو در گریختم بپذیرم|در سایه‌ی لطف لایزالی گیرم}} {{ب|کس را گذر از جاده‌ی تقدیر تو نیست|تقدیر تو کرده‌ای، تو کن تدبیرم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون قصه‌ی هجران و فراق آغازم|از آتش دل چو شمع خوش بگدازم}} {{ب|هر شام که بگذشت مرا غمگین دید|می‌سوزم و در فراقشان می‌سازم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بگذار، اگر چه رندم و اوباشم|تا خاک سر کوی تو بر سر پاشم}} {{ب|بگذار، که بگذرم به کویت نفسی|در عمر مگر یک نفسی خوش باشم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|پیوسته صبور و رنج‌کش می‌باشم|وندر پی عاشقان ترش می‌باشم}} {{ب|دل در دو جهان هیچ نخواهم بستن|با آنکه مرا خوش است خوش می‌باشم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|با نفس خسیس در نبردم، چه کنم؟|وز کرده‌ی خویشتن به دردم، چه کنم؟}} {{ب|گیرم که به فضل در گزاری گنهم|با آنکه تو دیدی که چه کردم، چه کنم؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آوازه‌ی حسنت از جهان می‌شنوم|شرح غمت از پیر و جوان می‌شنوم}} {{ب|آن بخت ندارم که ببینم رویت|باری، نامت ز این و آن می‌شنوم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آزاده دلی ز خویشتن می‌خواهم|و آسوده کسی ز جان و تن می‌خواهم}} {{ب|آن به که چنان شوم که او می‌خواهد|کاین کار چنان نیست که من می‌خواهم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در عشق تو زارتر ز موی تو شدیم|خاک قدم سگان کوی تو شدیم}} {{ب|روی دل هر کسی به روی دگری است|ماییم که بت‌پرست روی تو شدیم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|وقت است که بر لاله خروشی بزنیم|بر سبزه و گل‌خانه فروشی بزنیم}} {{ب|دفتر به خرابات فرستیم به می|بر مدرسه بگذریم و دوشی بزنیم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|امروز به شهر دل پریشان ماییم|ننگ همه دوستان و خویشان ماییم}} {{ب|رندان و مقامران رسوا شده را|گر می‌طلبی، بیا، که ایشان ماییم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون درد نداری، ای دل سرگردان|رفتن ببر طبیب بی‌فایده دان}} {{ب|درمان طلبد کسی که دردی دارد|چون نیست تو را درد چه جویی درمان؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر دم شب هجران تو، ای جان و جهان|تاریک‌تر است و می‌نگیرد نقصان}} {{ب|یا دیده‌ی بخت من مگر کور شده است؟|یا نیست شب هجر تو را خود پایان؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر شب به سر کوی تو آیم به فغان|باشد که کنی درد دلم را درمان}} {{ب|گر بر در تو بار نیابم، باری|از پیش سگان کوی خویشم، بمران}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا چند مرا به دست هجران دادن؟|آخر همه عمر عشوه نتوان دادن}} {{ب|رخ باز نمای، تا روان جان بدهم|در پیش رخ تو می‌توان جان دادن}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هان! راز دل خسته‌ی ما فاش مکن|با یار عزیز خویش پرخاش مکن}} {{ب|آن دل که به هر دو کون سر در ناورد|اکنون که اسیر توست رسواش مکن}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خورشید رخا، ز بنده تحویل مکن|این وصل مرا به هجر تبدیل مکن}} {{ب|خواهی که جدا شوی ز من بی‌سببی؟|خود دهر جدا کند، تو تعجیل مکن}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای نفس خسیس، رو تباهی می‌کن|تا جان خسته است روسیاهی می‌کن}} {{ب|اکنون چو امید من فگندی بر خاک|خاکت به سر است، هر چه خواهی می‌کن}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آخر بدمد صبح امید از شب من|آخر نه به جایی برسد یارب من؟}} {{ب|یا در پایت فگند بینم سر خویش|یا بر لب تو نهاده بینم لب من}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای یاد تو آفت سکون دل من|هجر و غم تو ریخته خون دل من}} {{ب|من دانم و دل که در فراقت چونم|کس را چه خبر ز اندرون دل من؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای دل، پس زنجیر تو دیوانه نشین|در دامن درد خویش مردانه نشین}} {{ب|ز آمد شد بیهوده تو خود را پی کن|معشوق چو خانگی است در خانه نشین}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گر زانکه بود دل مجاهد با تو|همرنگ شود فاسق و زاهد با تو}} {{ب|تو از سر شهوتی که داری، برخیز|تا بنشیند هزار شاهد با تو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای مایه‌ی اصل شادمانی غم تو|خوشتر ز حیات جاودانی غم تو}} {{ب|از حسن تو رازها به گوش دل من|گوید به زبان بی‌زبانی غم تو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای زندگی تو و توانم همه تو|جانی و دلی، ای دل و جانم همه تو}} {{ب|تو هستی من شدی، از آنم همه من|من نیست شدم در تو، از آنم همه تو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آن کیست که بی‌جرم و گنه زیست؟ بگو|بی‌جرم و گناه در جهان کیست؟ بگو}} {{ب|من بد کنم و تو بد مکافات کنی|پس فرق میان من تو چیست؟ بگو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در عشق تو بی‌تو چون توان زیست؟ بگو|و آرام دلم جز تو دگر کیست؟ بگو}} {{ب|با مات خود این دشمنی از بهر چه خاست؟|جز دوستی تو جرم ما چیست؟ بگو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دارم دلکی به تیغ هجران خسته|از یار جدا و با غمش پیوسته}} {{ب|آیا بود آنکه بار دیگر بینم|با یار نشسته و ز غم وارسته؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چندن که خم باده‌پرست است بده|چندان که در توبه نبسته است بده}} {{ب|تا این قفس جسم مرا طوطی عمر|در هم نشکسته است و نجسته است بده}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل در طلب دنیی دون هیچ منه|بر دل غم او کم و فزون هیچ منه}} {{ب|خواهی که به بارگاه شاهی برسی|از کوی طلب پای برون هیچ منه}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آنم که توام ز خاک برداشته‌ای|نقشم به مراد خویش بنگاشته‌ای}} {{ب|کارم به مراد خود چو نگذاشته‌ای|می‌رویم از آن‌سان که توام کاشته‌ای}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای لطف تو دستگیر هر بی‌سر و پای|احسان تو پایمرد هر شاه و گدای}} {{ب|من لولیکم، گدای بی‌برگ و نوای|لولی گدای را عطایی فرمای}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|پیری بدر آمد ز خرابات فنای|در گوش دلم گفت که: ای شیفته رای}} {{ب|گر می‌طلبی بقای جاوید مباش|بی‌باده‌ی روشن اندرین تیره‌سرای}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|عشقی نبود چو عشق لولی و گدای|افگنده کلاه از سر و نعلین از پای}} {{ب|پا بر سر جان نهاده، دل کرده فدای|بگذاشته از بهر یکی هر دو سرای}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|عیشی نبود چو عیش لولی و گدای|او را نه خرد، نه ننگ و نه خانه، نه جای}} {{ب|اندر ره عشق می‌دود بی‌سر و پای|مشغول یکی و فارغ از هر دو سرای}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نی بر سر کوی تو دلم یافته جای|نی در حرم وصل نهاده جان پای}} {{ب|سرگشته چنین چند دوم گرد جهان؟|ای راه‌نما، مرا به خود راه‌نمای}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای کاش! به سوی وصل راهی بودی|یا در دلم از صبر سپاهی بودی}} {{ب|ای کاش! چو در عشق تو من کشته شوم|جز دوستی توام گناهی بودی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|با یار به بوستان شدم رهگذری|کردم نظری سوی گل از بی‌صبری}} {{ب|آمد بر من نگار و در گوشم گفت:|رخسار من اینجا و تو در گل نگری؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نی کرده شبی بر سر کویت گذری|نی بوی خوشت به من رسیده سحری}} {{ب|نی یافته از تو اثری، یا خبری|عمرم بگذشت بی‌تو، آخر نظری}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بردی دلم، ای ماهرخ بازاری|زان در پی تو ناله کنم، یا زاری}} {{ب|جان نیز به خدمت تو خواهم دادن|تا بو که دل برده‌ی من باز آری}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون در دلت آن بود که گیری یاری|برگردی ازین دلشده بی‌آزاری}} {{ب|چون روز وداع بود بایستی گفت|تا سیر ترت دیده بدیدی، باری}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای منزل دوست، خوش هوایی داری|پیداست که بوی آشنایی داری}} {{ب|خاک کف تو چو سرمه در دیده کشم|زیرا که نشان از کف پایی داری}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در عشق، اگر بسی ملامت ببری|تا ظن نبری جان به قیامت ببری}} {{ب|انصاف ده از خویشتن، ای خام طمع|عاشق شوی و جان به سلامت ببری؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از آتش غم چند روانم سوزی؟|وز ناوک غمزه چند جانم دوزی؟}} {{ب|گویی که: مخور غم، چه کنم گر نخورم؟|چون نیست مر از تو بجز غم روزی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر لحظه ز چهره آتشی افروزی|تا جان من سوخته‌دل را سوزی}} {{ب|چون دوست نداری تو بدآموزان را|ای نیک، تو این بد ز که می‌آموزی؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هم دل به دلستانت رساند روزی|هم جان بر جانانت رساند روزی}} {{ب|از دست مده دامن دردی که تو راست|کین درد به درمانت رساند روزی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آیا خبرت شود عیانم روزی؟|تا بر دل خود دمی نشانم روزی}} {{ب|دانم که نگیری، ای دل و جان، دستم|در پای تو جان و دل فشانم روزی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای کرده به من غم تو بیداد بسی|دریاب، که نیست جز تو فریاد رسی}} {{ب|جانا، چه زیان بود اگر سود کند|از خوان سگان سر کویت مگسی؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گر شهره شوی به شهر شرالناسی|ور گوشه گرفته‌ای، تو در وسواسی}} {{ب|به زان نبود، گر خضر و الیاسی|کس نشناسد تو را، تو کس نشناسی؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چون خاک زمین اگر عناکش باشی|وز باد هوای دهر ناخوش باشی}} {{ب|زنهار! ز دست ناکسان آب حیات|بر لب ننهی، گرچه در آتش باشی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای کاش! بدانمی که من کیستمی؟|تا در نظرش بهتر ازین زیستمی}} {{ب|یا جمله تنم دیده شده، تا شب و روز|در حسرت عمر رفته بگریستمی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گر مونس و همدمی دمی یافتمی|زو چاره و مرهمی همی یافتمی}} {{ب|از آتش دل سوختمی سر تا پای|از دیده اگر نمی نمی‌یافتمی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گر من به صلاح خویش کوشان بدمی|سالار همه کبودپوشان بدمی}} {{ب|اکنون که اسیر و رند و می‌خوار شدم|ای کاش! غلام می‌فروشان بدمی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|حال من خسته‌ی گدا می‌دانی|وین درد دل مرا دوا می‌دانی}} {{ب|با تو چه کنم قصه‌ی درد دل ریش؟|ناگفته چو جمله حال ما می‌دانی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در عشق ببر از همه، گر بتوانی|جانا طلب کسی مکن، تا دانی}} {{ب|تا با دگرانت سر و کاری باشد|با ما سر و کارت نبود، نادانی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گفتم که: اگر چه آفت جان منی|جان پیش کشم تو را، که جانان منی}} {{ب|گفتا که: اگر بنده‌ی فرمان منی|آن دگران مباش، چون زآن منی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای کرده غمت با دل من روی به روی|زلف تو کند حال دلم موی به موی}} {{ب|اندر طلبت چو لولیان می‌گردم|دور از در تو، دربدر و کوی به کوی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تو واقف اسرار من آنگاه شوی|کز دیده و دل بنده‌ی آن ماه شوی}} {{ب|روزیت اگر به روز من بنشاند|از حالت شب‌های من آگاه شوی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر بوی که از مشک و قرنفل شنوی|از دولت آن زلف چو سنبل شنوی}} {{ب|چون نغمه‌ی بلبل ز پی گل شنوی|گل گفته بود هر چه ز بلبل شنوی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای لطف تو دستگیر هر رسوایی|وی عفو تو پرده‌پوش هر خود رایی}} {{ب|بخشای بدان بنده، که اندر همه عمر|جز درگه تو دگر ندارد جایی}} {{پایان شعر}} [[رده:رباعیات| ]] g488qwja41rco7hezbnbg9fmalufj4q رباعیات فروغی بسطامی 0 2133 303923 168813 2026-10-10T20:43:47Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:رباعیات فروغی بسطامی]] به [[رده:رباعیات]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303923 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = رباعیات | مؤلف = فروغی بسطامی | قسمت = | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = برگرفته از کتاب‌خانهٔ دیجیتال ری‌را }} {{شعر}} {{ب|از کشت عمل بس است یک خوشه مرا|در روی زمین بس است یک گوشه مرا}} {{ب|تا چند چو کاه گرد خرمن گردیم|چون مرغ بس است دانه‌ای توشه مرا}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دوشینه فتادم به رهش مست و خراب|از نشه‌ی عشق او نه از باده‌ی ناب}} {{ب|دانست که عاشقم ولی می‌پرسید|این کیست، کجایی است، چرا خورده شراب}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا قبله‌ی ابروی تو ای یار کج است|محراب دل و قبله‌ی احرار کج است}} {{ب|ما جانب قبله‌ی دگر رو نکنیم|آن قبله مارست گر چه بسیار کج است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|فرموده خدا بزرگی آیین من است|تمکین شهان ز فر تمکین من است}} {{ب|فرمانده‌ی اختران به صد جاه و جلال|فرمان بر شاه ناصرالدین من است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|این دل که به شهر عشق سرگشته‌ی تست|بیمار و غریب و در به در گشته‌ی تست}} {{ب|برگشتگی بخت و سیه روزی او|از مژگان سیاه برگشته‌ی تست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آمد مه شوال و مه روزه گذشت|و ایام صیام و رنج سی روزه گذشت}} {{ب|صد شکر خدا را که روزی روزه‌ی ما|گاهی به غنا و گه به دریوزه گذشت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا دل به برم هوای دل‌بر دارد|افسانه‌ی عشق دل‌بر از بر دارد}} {{ب|دل رفت ز بر چو رفت دلبر آری|دل از دل‌بر چگونه دل بر دارد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|زلفین سیه که در بناگوش تواند|سر بر سر هم نهاده بر دوش تواند}} {{ب|سایند سر از ادب به پایت شب و روز|آری دو سیاه حلقه در گوش تواند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از هر دو جهان مرا مقید کردند|وان گه به مدیح شه مقید کردند}} {{ب|این نامه که مدح ناصرالدین شاه است|ترتیب وی از خط محمد کردند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|یک عمر شهان تربیت عیش کنند|تا نیم نفس عیش به صد طیش کنند}} {{ب|نازم به جهان همت درویشان را|کایشان به یکی لقمه دو صد عیش کنند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آشفته سخن چو زلف جانان خوش تر|چون کار جهان بی سر و سامان خوش تر}} {{ب|مجموعه‌ی عاشقان بود دفتر من|مجموعه‌ی عاشقان پریشان خوش تر}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا دل به هوای وصل جانان دادم|لب بر لب او نهاده و جان دادم}} {{ب|خضر ار ز لب چشمه‌ی حیوان جان یافت|من جان به لب چشمه‌ی حیوان دادم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گاهی هوس باده‌ی رنگین دارم|گاه آرزوی وصل نگارین دارم}} {{ب|گه سبحه به دست و گاه زنار به دوش|یارب چه کنم، کیم، چه آیین دارم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بگذار که خویش را به زاری بکشم|مپسند که بار شرمساری بکشم}} {{ب|چون دوست به مرگ من به هر حال خوش است|من نیز به مرگ خود به هر حال خوشم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا دست ارادت به تو داده‌ست دلم|دامان طرب ز کف نهاده‌ست دلم}} {{ب|ره یافته در زلف دل آویز کجت|القصه به راه کج فتاده‌ست دلم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بگذار که تا می‌خورم و مست شوم|چون مست شوم به عشق پا بست شوم}} {{ب|پابست شوم به کلی از دست شوم|ار مست شوم نیست شوم، هست شوم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تو مردمک چشم من مهجوری|زان با همه نزدیکیت از من دوری}} {{ب|نی نی غلطم تو جان شیرین منی|زان با منی وز چشم من مستوری}} {{پایان شعر}} [[رده:رباعیات| ]] cyzsafkv4vzfj4s07cthf5kdq8yo1hp رباعیات مسعود سعد سلمان 0 2134 303918 168814 2026-10-10T20:43:23Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:رباعیات مسعود سعد سلمان]] به [[رده:رباعیات]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303918 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = رباعیات | مؤلف = مسعود سعد سلمان | قسمت = | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = برگرفته از کتاب‌خانهٔ دیجیتال ری‌را }} {{شعر}} {{ب|اول گردون ز رنج در تابم کرد|در اشک دودیده زیر غرقابم کرد}} {{ب|پس بخشش نوساخته اسبابم کرد|واندر زندان به ناز در خوابم کرد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر ابر که بنگرم غباری شده گیر|گرگل گیرم به دست خاری شده گیر}} {{ب|هر روز مرا خانه حصاری شده گیر|عمری شده دان و روزگاری شده گیر}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مسعود که هست سعد سلمان پدرش|جایی است که از چرخ گذشته است سرش}} {{ب|در حبس بیفزود به دانش خطرش|عودی است که پیدا شد از آتش هنرش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|با همت باز باش و با کبر پلنگ|زیبا به گه شکار و پیروز به جنگ}} {{ب|کم کن بر عندلیب و طاووس درنگ|کانجا همه بانگ آمد و اینجا همه رنگ}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|من همت باز دارم و کبر پلنگ|زان روی مرا نشست کوه آمد و سنگ}} {{ب|روزی، روزی گر دهدم چرخ دو رنگ|بر پر تذرو غلطم و سینه‌ی رنگ}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر یک چندی به قلعه‌یی آرندم|اندر سمجی کنند و بسپارندم}} {{ب|شیرم که به دشت و بیشه نگذارندم|پیلم که به زنجیر گران دارندم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در آرزوی بوی گل نوروزم|در حسرت آن نگار عالم سوزم}} {{ب|از شمع سه‌گونه کار می‌آموزم:|می‌گریم و می‌گدازم و می‌سوزم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از بلبل نالنده‌تر و زارترم|وز زرد گل ای نگار بیمارترم}} {{ب|از شاخ شکوفه سرنگونسار ترم|وز نرگس نوشکفته بیدارترم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از هرچه بگفته‌اند پندی دارم|وز هرچه بگفته‌ام گزندی دارم}} {{ب|گه بر گردن چو سگ کلندی دارم|بر پای گهی چو پیل بندی دارم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|من بستر برف و بالش یخ دارم|خاکستر و یخ پیشگه و بخ دارم}} {{ب|چون زاغ همه نشست بر شخ دارم|در یک دو گز آبریز مطبخ دارم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا نسبت کرد اخوت شعر به من|می فخر کند ابوت شعر به من}} {{ب|بفزود چو کوه قوت شعر به من|شد ختم دگر نبوت شعر به من}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نی روزم هیزم است و نه شب روغن|زین هر دو بفرسوده مرا دیده و تن}} {{ب|در حبس شدم به مهر و مه قانع من|کاین روزم گرم دارد آن شب روشن}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دیدی که غلام داشتم چندان من|پرورده ز خون دل چو فرزندان من}} {{ب|در جمله از آن همه هنرمندان من|تنها ماندم چو غول در زندان من}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای بخت مرا سوخته خرمن کردی|بی جرم دو پای من در آهن کردی}} {{ب|در جمله مرا به کام دشمن کردی|با سگ نکنند آنچه تو با من کردی}} {{پایان شعر}} [[رده:رباعیات| ]] 521oitlnh5yqb9sraltzc7zehw5122i وحشی بافقی (رباعیات) 0 2135 303920 103900 2026-10-10T20:43:31Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:رباعیات وحشی بافقی]] به [[رده:رباعیات]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303920 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = رباعیات | مؤلف = وحشی بافقی | قسمت = | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = برگرفته از کتاب‌خانهٔ دیجیتال ری‌را }} {{شعر}} {{ب|یارب که بقای جاودانی بادا|کامت بادا و کامرانی بادا}} {{ب|هر اشربه‌ای کز پی درمان نوشی|خاصیت آب زندگانی بادا}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|عشرت بادا صبح تو و شام ترا|آغاز تو را خوشی و انجام ترا}} {{ب|شبهای ترا باد نشاط شب عید|نوروز ز هم نگسلد ایام ترا}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شد یار و به غم ساخت گرفتار مرا|نگذاشت به درد دل افکار مرا}} {{ب|چون سوی چمن روم که از باد بهار|دل می‌ترقد چو غنچه، بی‌یار، مرا}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|جان سوخت ز داغ دوری یار مرا|افزود سد آزار بر آزار مرا}} {{ب|من کشتنیم کز او جدایی جستم|ای هجر به جرم این بکش زار مرا}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از بهر نشیمن شه عرش جناب|بنگر که چه خوش دست به هم داد اسباب}} {{ب|گردید سپهر خیمه و انجم میخ|شد سد ره ستون و کهکشان گشت طناب}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|اندر ره انتظار چشمی که مراست|بی نور شد و وصال تو ناپیداست}} {{ب|من نام بگرداندم و یعقوب شدم|ای یوسف من نام تو یعقوب چراست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آن سرو که جایش دل غم پرور ماست|جان در غم بالاش گرفتار بلاست}} {{ب|از دوری او به ناخن محرومی|سد چاک زدیم سینه جایش پیداست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|پیوستن دوستان به هم آسان است|دشوار بریدن است و آخر آن است}} {{ب|شیرینی وصل را نمی‌دارم دوست|از غایت تلخیی که در هجران است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شاها سربخت بر در دولت تست|یک خیمه فلک ز اردوی شوکت تست}} {{ب|گر خیمه‌ی چرخ را ستونی باید|اندازه ستون خیمه‌ی رفعت تست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|اکسیر حیات جاودانم بفرست|کام دل و آرزوی جانم بفرست}} {{ب|آن مایع که سرمایه‌ی عیش و طرب است|آنم بفرست و در زمانم بفرست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شوخی که خطش آیه‌ی فرخ فالی است|نادیدن آن موجب سد بد حالی است}} {{ب|تا شمع رخش نهان شد از پیش نظر|شد دیده تهی ز نور و جایش خالی است}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|جز فکر جدا شدن ز دلدارم نیست|این صبر هراسنده ولی یارم نیست}} {{ب|دندان به جگر نهادنی می‌باید|اما چه کنم صبر جگر دارم نیست}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مجنون که کمال عشق و حیرانی داشت|مهری نه چو این مهر که میدانی داشت}} {{ب|این مهر نه عاشقی ست ، مهری ست که آن|با یوسف مصر پیر کنعانی داشت}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شاها سر روزگار پامال تو باد|گردون ز کتل کشان اجلال تو باد}} {{ب|هر صید مرادی که بود در عالم|فتراک پرست رخش اقبال تو باد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شاها چو کمان قدر به فرمان تو باد|چون گوی فلک در خم چوگان تو باد}} {{ب|آن سینه پر داغ که خصمت دارد|صندوقه تیرهای پران تو باد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|صید افکنی مراد آیین تو باد|عیوق شکارگاه شاهین تو باد}} {{ب|هر سر که نه در پای سمند تو بود|بر بسته به جای طبل برزین تو باد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شاها در جهان عرصه‌ی در گاه تو باد|آفاق پراز خیمه و خرگاه تو باد}} {{ب|این خیمه‌ی بی ستون که چرخش خوانند|قایم به ستون خیمه‌ی جاه تو باد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|جرم است سراپای من خاک نهاد|لیکن بودم به عفو او خاطر شاد}} {{ب|ای وای اگر عفو نباشد ، ای وای|فریاد اگر جرم نبخشد ، فریاد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|کوی تو که آواره هزاری دارد|هرکس به خود آنجا سر و کاری دارد}} {{ب|تنها نه منم تشنه‌ی دیدار، آنجا|جاییست که خضر هم گذاری دارد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|وحشی که همیشه میل ساغر دارد|جز باده کشی چه کار دیگر دارد}} {{ب|پیوسته کدویش ز می ناب پر است|یعنی که مدام باده در سر دارد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گر کسب کمال می‌کنی می‌گذرد|ور فکر مجال می‌کنی می‌گذرد}} {{ب|دنیا همه سر به سر خیال است ، خیال|هر نوع خیال می‌کنی می‌گذرد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|فریاد که سوز دل عیان نتوان کرد|با کس سخن از داغ نهان نتوان کرد}} {{ب|اینها که من از جفای هجران دیدم|یک شمه به سد سال بیان نتوان کرد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تیرت چو ره نشان پران گیرد|هر بار نشان زخم پیکان گیرد}} {{ب|از حیرت آن قدرت بخت اندازی|مردم لب خود بخش به دندان گیرد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دل زان بت پیمان گسلم می‌سوزد|برق غم او متصلم می‌سوزد}} {{ب|از داغ فراق اگر بنالم چه عجب|یاران چه کنم، وای دلم می‌سوزد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|یارب که زمانه دلنوازت باشد|ایام همیشه کار سازت باشد}} {{ب|رخش تو سپهر و زین رخش تو هلال|خورشید به جای طبل بازت باشد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|می‌خواست فلک که تلخ کامم بکشد|ناکرده‌ی می طرب به جامم، بکشد}} {{ب|بسپرد به شحنه فراق تو مرا|تا او به عقوبت تمامم بکشد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شاها به عداوت توکس یار نشد|کاو در نظر جهانیان خوار نشد}} {{ب|با نشأه‌ی خصمی تو آنکس که بخفت|در خواب شد آنچنان که بیدار نشد}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آنان که به کویی نگران می‌گردند|پیوسته مرا به قصد جان می گردند}} {{ب|از رشک نبات می‌دهم جان که چرا|گرد سر هم نام فلان می‌گردند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آن زمره که از منطق ما بی‌خبرند|سد نغمه‌ی ما به بانک زاغی نخرند}} {{ب|زاغیم شده به عندلیبی مشهور|ما دیگر و مرغان خوش الحان دگرند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مجنون به من بی سر و پا می‌ماند|غمخانه‌ی من به کربلا می‌ماند}} {{ب|جغدی به سرای من فرود آمد و گفت|کاین خانه به ویرانه ما می‌ماند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای چرخ مرا دلی ست بیداد پسند|بیمم دهی از سنگ حوادث تا چند}} {{ب|من شیشه نیم که بشکند سنگ توام|مرغ قفسم که گشتم آزاد ز بند}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|یا صاحب ننگ و نام می‌باید بود|یا شهره‌ی خاص و عام می‌باید بود}} {{ب|القصه کمال جهد می‌باید کرد|در وادی خود تمام می‌باید بود}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در کوی توام پای تمنا نرود|من سعی بسی کنم ولی پا نرود}} {{ب|خواهم که ز کویت روم اما چه کنم|کاین بیهده گرد پا دگر جا نرود}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا پای کسی سلسله آرا نشود|او را سر قدر آسمان سا نشود}} {{ب|باز ار نشود صید و نیفتد در قید|او را به سر دست شهان جا نشود}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در صید گهت که جان طرب ساز آید|سیمرغ اسیر چنگل بازآید}} {{ب|هر جا که صدای طبل باز تو رسد|سد مرغ دل از شوق به پرواز آید}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ازدیده ز رفتن تو خون می‌آید|بر چهره سرشک لاله گون می‌آید}} {{ب|بشتاب که بی توجان ز غمخانه‌ی تن|اینک به وداع تو برون می‌آید}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خوش آن که ره عشق بتی پیماید|برخاک رهش روی ارادت ساید}} {{ب|یک سو نظرش که غیر پیدا نشود|دل در طرفی که یار کی می‌آید}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا شکل هلال گردد از چرخ پدید|کز بهر در شادی عید است کلید}} {{ب|روز وشب عمر بی زوالت بادش|مستلزم اجر روزه و شادی عید}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نوروز شد و بنفشه از خاک دمید|بر روی جمیلان چمن نیل کشید}} {{ب|کس را به سخن نمی‌گذارد بلبل|در باغ مگر غنچه به رویش خندید}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آهنگ سفر می‌کند آن ماه عذار|ای جان که نفس گیر شدی ناله برآر}} {{ب|در محملش آویز دلا همچو جرس|وزناله و فریاد زبان باز مدار}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|یارب که در این دایره‌ی دیر مدار|باشی ز چنان زندگیی برخوردار}} {{ب|کایام شریف عیدش ار جمع کنند|سد عمر ابد به هم رسد بلکه هزار}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دانی شاها که مهر فرخنده اثر|تحویل حمل نمود و بودش چه نظر}} {{ب|تا روز نشاطت که به گلشن گذرد|هرروز فزونتر بود از روز دگر}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای صیت معالجات تو عالم گیر|و آوازه تو کرده جهان را تسخیر}} {{ب|یارب که جدا مباد تا عالم هست|صحت ز تنت چو نور از بدر منیر}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آن شمع که دوش بود تب تا سحرش|صحت پی رفع تب در آمد ز درش}} {{ب|تب از بدنش راه‌گریزی می‌جست|فصاد جهاند از ره نیشترش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای منشاء دانایی و ای مایه هوش|بفرست از آن که تا سحر خوردم دوش}} {{ب|بسیار نه ، کم نه، آن قدر بخش که من|هشیار نگردم و نمانم مدهوش}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای جان و تنم مطیع و شوق تو مطاع|رفتی و جدا زان رخ خورشید شعاع}} {{ب|هیهات که جان وداع تن کرد و نداد|چندان مهلت که تن شتابد به وداع}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|فن تو و سد هزار برهان کمال|شغل من و یک جهان خیالات محال}} {{ب|تو منزوی مدرسه‌ی عالی فضل|من بیهده گرد راست بازار خیال}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در نامه رقم ز خانه‌ای یافته‌ام|وز عنبر تر شمامه‌ای یافته‌ام}} {{ب|از شوق دمی هزار بارش خوانم|گویی تو که گنج نامه‌ای یافته‌ام}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا کار جهان به کام کس نیست مدام|عیش تو مدام باد و کار تو تمام}} {{ب|در مجلس عشرت تو غم خوردن دهر|یارب که بود چو روزه در عید حرام}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا در ره عشق آشنای تو شدم|با سد غم و درد مبتلای تو شدم}} {{ب|لیلی‌وش من به حال زارم بنگر|مجنون زمانه از برای تو شدم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|امشب همه شب ز هجر نالان بودم|با بخت سیه دست و گریبان بودم}} {{ب|قربان شومت دی به که همره بودی|کامشب همه شب به خویش گریان بودم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از آبله‌ای تازه گل باغ ارم|حاشا که شود طراوت روی تو کم}} {{ب|نی جوهر حسن لاله است از ژاله|نی زیور خوبی گل است از شبنم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای آنکه به یکرنگی تو متصفم|در بندگیت مقرم و معترفم}} {{ب|با «فاف» و «ر» و « الف ،ب » و «ه » ز کرم|بفرست بدست «غین » و « لام» و « الفم»}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا کی ز مصیبت غمت یاد کنم|آهسته ز فرقت تو فریاد کنم}} {{ب|وقت است که دست از دهن بردارم|از دست غمت هزار بیداد کنم}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|رخسار تو ای تازه گل گلشن جان|کز آبله شبنمی نشسته ست بر آن}} {{ب|لاله ست ولی آمده با ژاله قرین|ماهی‌ست ولی کرده به سیاره قران}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تا بود چنین بود و چنین است جهان|از حادثه دهر کرا بود امان}} {{ب|بلقیس اگر به ملک جاویدان رفت|جاوید تو مانی ای سلیمان زمان}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خورشید که هست شمسه‌ی هفت ایوان|خواهی که بگویمت که چون گشت عیان}} {{ب|زد رفعت شاه خیمه بیرون از چرخ|ماندش ز ستون خیمه بر چرخ نشان}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در نفی رخت شمع شبی راند سخن|روزش دیدم گرفته کنجی مسکن}} {{ب|ماننده‌ی عاصیی که در روز جزا|با روی سیاه سر برآرد ز کفن}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای مدت شاهی جهان مدت تو|در عید سرور خلق از دولت تو}} {{ب|گر عید تواند که مجسم گردد|آید ز پی تهنیت خلعت تو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای رفعت و شان فروترین پایه تو|خوبی یکی از هزار پیرایه‌ی تو}} {{ب|از بهر خدا سایه زمن باز مگیر|ای سایه‌ی رحمت خدا سایه‌ی تو}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خوش آن که شود بساط مهجوری طی|در بزم وصال می‌کشم پی در پی}} {{ب|می‌جویمت آنچنان که مهجور وصال|مشتاق توام چنان که مخمور به می}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گر درخور مهرم احترامی بودی|نزدیک توام قدر تمامی بودی}} {{ب|من می‌گفتم که عشق من تا به کجاست|گر ز آنطرف از عشق مقامی بودی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای کاش برات من براتی بودی|کر مفلسیم خط نجاتی بودی}} {{ب|بالله که آنچنان برایت می‌بود|گر از طرف تو التفاتی بودی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در عهد معالجات تو بیماری|بیکار شد از شیوه خلق آزاری}} {{ب|نی از پی آزار به سوی تو شتافت|آمد که شکایت کند از بیکاری}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گر با تو گهی نظر کنم پنهانی|لازم نبود که طبع خود رنجانی}} {{ب|من بودم و دیدنی چو این هم منع است|آن نیز به یاران دگر ارزانی}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای درگه تو عید گه روحانی|در تهنیتت هم انسی و هم جانی}} {{ب|از لطف تو عیدیی طمع دارم لیک|ترسم که توام طفل طبیعت خوانی}} {{پایان شعر}} [[رده:رباعیات]] gv1g23nush5g4im49jbkjyjvwzldpbx باباطاهر (دوبیتی‌ها)/خوشا آنانکه الله یارشان بی 0 14883 303783 197009 2026-10-10T20:34:40Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:دوبیتی‌های باباطاهر]] به [[رده:دوبیتی‌ها]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303783 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[باباطاهر (دوبیتی‌ها)]] | مؤلف = باباطاهر | قسمت =(خوشا آنانکه الله یارشان بی) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|خوشا آنانکه الله یارشان بی | بحمد و قل هو الله کارشان بی}} {{ب|خوشا آنانکه دایم در نمازند|بهشت جاودان بازارشان بی}} {{ب|دلم میل گل باغ ته دیره|درون سینه‌ام داغ ته دیره}} {{ب|بشم آلاله زاران لاله چینم|وینم آلاله هم داغ ته دیره}} {{ب|به صحرا بنگرم صحرا ته وینم|به دریا بنگرم دریا ته وینم}} {{ب|بهر جا بنگرم کوه و در و دشت|نشان روی زیبای ته وینم}} {{ب|غمم غم بی و همراز دلم غم|غمم همصحبت و همراز و همدم}} {{ب|غمت مهله که مو تنها نشینم|مریزا بارک الله مرحبا غم}} {{ب|غم و درد مو از عطار واپرس|درازی شب از بیمار واپرس}} {{ب|خلایق هر یکی صد بار پرسند|تو که جان و دلی یکبار واپرس}} {{ب|دلت ای سنگدل بر ما نسوجه|عجب نبود اگر خارا نسوجه}} {{ب|بسوجم تا بسوجانم دلت را|در آذر چوب تر تنها نسوجه}} {{ب|خوشا آندل که از غم بهره‌ور بی|بر آندل وای کز غم بی‌خبر بی}} {{ب|ته که هرگز نسوته دیلت از غم|کجا از سوته دیلانت خبر بی}} {{ب|یکی درد و یکی درمان پسندد|یک وصل و یکی هجران پسندد}} {{ب|من از درمان و درد و وصل و هجران|پسندم آنچه را جانان پسندد}} {{ب|ته که ناخوانده‌ای علم سماوات|ته که نابرده‌ای ره در خرابات}} {{ب|ته که سود و زیان خود ندانی|بیاران کی رسی هیهات هیهات}} {{ب|خدایا داد از این دل داد از این دل|نگشتم یک زمان من شاد از این دل}} {{ب|چو فردا داد خواهان داد خواهند|بر آرم من دو صد فریاد از این دل}} {{ب|دلا خوبان دل خونین پسندند|دلا خون شو که خوبان این پسندند}} {{ب|متاع کفر و دین بی‌مشتری نیست|گروهی آن گروهی این پسندند}} {{ب|دلا پوشم ز عشقت جامه‌ی نیل|نهم داغ غمت چون لاله بر دیل}} {{ب|دم از مهرت زنم همچون دم صبح|وز آن دم تا دم صور سرافیل}} {{ب|بی ته اشکم ز مژگان تر آیو|بی ته نخل امیدم نی بر آیو}} {{ب|بی ته در کنج تنهایی شب و روز|نشینم تا که عمرم بر سر آیو}} {{ب|به والله و به بالله و به تالله|قسم بر آیه‌ی نصر من الله}} {{ب|که دست از دامنت من بر ندارم|اگر کشته شوم الحکم لله}} {{ب|دلی همچون دل نالان مو نه|غمی همچون غم هجران مو نه}} {{ب|اگر دریا اگر ابر بهاران|حریف دیده‌ی گریان مو نه}} {{ب|من آن مسکین تذروبی پرستم|من آن سوزنده شمع بی‌سرستم}} {{ب|نه کار آخرت کردم نه دنیا|یکی خشکیده نخل بی‌برستم}} {{ب|مکن کاری که پا بر سنگت آیو|جهان با این فراخی تنگت آیو}} {{ب|چو فردا نامه خوانان نامه خونند|تو وینی نامه‌ی خود ننگت آیو}} {{ب|غم عالم نصیب جان ما بی|بدور ما فراغت کیمیا بی}} {{ب|رسد آخر بدرمان درد هرکس|دل ما بی که دردش بیدوا بی}} {{ب|خوشا آنانکه هر شامان ته وینند|سخن با ته گرند با ته نشینند}} {{ب|مو که پایم نبی کایم ته وینم|بشم آنان بوینم که ته وینند}} {{ب|دو زلفانت گرم تار ربابم|چه میخواهی ازین حال خرابم}} {{ب|ته که با مو سر یاری نداری|چرا هر نیمه شو آیی بخوابم}} {{ب|بیا یک شو منور کن اطاقم|مهل در محنت و درد فراقم}} {{ب|به طاق جفت ابروی تو سوگند|که همجفت غمم تا از تو طاقم}} {{ب|دو چشمم درد چشمانت بچیناد|مبو روجی که چشمم ته مبیناد}} {{ب|شنیدم رفتی و یاری گرفتی|اگر گوشم شنید چشمم مبیناد}} {{ب|عزیزا کاسه‌ی چشمم سرایت|میان هردو چشمم جای پایت}} {{ب|از آن ترسم که غافل پا نهی تو|نشنید خار مژگانم بپایت}} {{ب|زدست دیده و دل هر دو فریاد|که هر چه دیده بیند دل کند یاد}} {{ب|بسازم خنجری نیشش ز فولاد|زنم بر دیده تا دل گردد آزاد}} {{ب|بیته بالین سیه مار به چشمم|روج روشن شو تار به چشمم}} {{ب|بیته ای نو گل باغ امیدم|گلستان سربسر خار به چشمم}} {{ب|بیته یارب به بستان گل مرویاد|وگر روید کسش هرگز مبویاد}} {{ب|بیته هر گل به خنده لب گشاید|رخش از خون دل هرگز مشویاد}} {{ب|ته که می‌شی بمو چاره بیاموج|که این تاریک شوانرا چون کرم روج}} {{ب|کهی واجم که کی این روج آیو|کهی واجم که هرگز وا نه‌ای روج}} {{ب|بیا تا دست ازین عالم بداریم|بیا تا پای دل از گل برآریم}} {{ب|بیا تا بردباری پیشه سازیم|بیا تا تخم نیکوئی بکاریم}} {{ب|یکی برزیگرک نالان درین دشت|بخون دیدگان آلاله می‌کشت}} {{ب|همی کشت و همی گفت ای دریغا|بباید کشت و هشت و رفت ازین دشت}} {{ب|درخت غم بجانم کرده ریشه|بدرگاه خدا نالم همیشه}} {{ب|رفیقان قدر یکدیگر بدانید|اجل سنگست و آدم مثل شیشه}} {{ب|اگر شیری اگر میری اگر مور|گذر باید کنی آخر لب گور}} {{ب|دلا رحمی بجان خویشتن کن|که مورانت نهند خوان و کنند سور}} {{ب|اگر دل دلبری دلبر کدامی|وگر دلبر دلی دل را چه نامی}} {{ب|دل و دلبر بهم آمیته وینم|ندانم دل که و دلبر کدامی}} {{ب|دلی نازک بسان شیشه دیرم|اگر آهی کشم اندیشه دیرم}} {{ب|سرشکم گر بود خونین عجب نیست|مو آن نخلم که در خون ریشه دیرم}} {{ب|گر آن نامهربانم مهربان بی|چرا از دیدگانم خون روان بی}} {{ب|اگر دلبر بمو دلدار می‌بو|چرا در تن مرا نه دل نه جان بی}} {{ب|چرا دایم بخوابی ای دل ای دل|ز غم در اضطرابی ای دل ای دل}} {{ب|بوره کنجی نشین شکر خدا کن|که شاید کام یابی ای دل ای دل}} {{ب|شب تار و بیابان پرورک بی|در این ره روشنایی کمترک بی}} {{ب|گر از دستت برآید پوست از تن|بیفکن تا که بارت کمترک بی}} {{ب|مو از قالوا بلی تشویش دیرم|گنه از برگ و باران بیش دیرم}} {{ب|اگر لاتقنطوا دستم نگیرد|مو از یاویلنا اندیش دیرم}} {{ب|جدا از رویت ای ماه دل افروز|نه روز از شو شناسم نه شو از روز}} {{ب|وصالت گر مرا گردد میسر|همه روزم شود چون عید نوروز}} {{ب|نسیمی کز بن آن کاکل آیو|مرا خوشتر ز بوی سنبل آیو}} {{ب|چو شو گیرم خیالش را در آغوش|سحر از بسترم بوی گل آیو}} {{ب|مو کز سوته دلانم چون ننالم|مو کز بی حاصلانم چون ننالم}} {{ب|بگل بلبل نشیند زار نالد|مو که دور از گلانم چون ننالم}} {{ب|چه خوش بی وصلت ای مه امشبک بی|مرا وصل تو آرام دلک بی}} {{ب|زمهرت ای مه شیرین چالاک|مدامم دست حسرت بر سرک بی}} {{ب|مسلسل زلف بر رخ ریته دیری|گل و سنبل بهم آمیته دیری}} {{ب|پریشان چون کری زلف دو تا را|بهر تاری دلی آویته دیری}} {{ب|اگر مستان هستیم از ته ایمان|وگر بی پا و دستیم از ته ایمان}} {{ب|اگر گبریم و ترسا ور مسلمان|بهر ملت که هستیم از ته ایمان}} {{ب|اگر آئی بجانت وانواجم|وگر نایی به هجرانت گداجم}} {{ب|ته هر دردی که داری بر دلم نه|بمیرم یا بسوجم یا بساجم}} {{ب|عاشق آن به که دایم در بلا بی|ایوب آسا به کرمان مبتلا بی}} {{ب|حسن آسا بدستش کاسه‌ی زهر|حسین آسا بدشت کربلا بی}} {{ب|نوای ناله غم اندوته ذونه|عیار قلب و خالص بوته ذونه}} {{ب|بیا سوته دلان با هم بنالیم|که قدر سوته دل دل سوته ذونه}} {{ب|مو آن بحرم که در ظرف آمدستم|چو نقطه بر سر حرف آمدستم}} {{ب|بهر الفی الف قدی بر آیو|الف قدم که در الف آمدستم}} {{ب|دلم از دست خوبان گیج و ویجه|مژه بر هم زنم خونابه ریجه}} {{ب|دل عاشق مثال چوب‌تر بی|سری سوجه سری خونابه ریجه}} {{ب|ز کشت خاطرم جز غم نروئی|ز باغم جز گل ماتم نروئی}} {{ب|ز صحرای دل بیحاصل مو|گیاه ناامیدی هم نروئی}} {{ب|سیه بختم که بختم واژگون بی|سیه روجم که روجم سرنگون بی}} {{ب|شدم آواره‌ی کوی محبت|زدست دل که یارب غرق خون بی}} {{ب|بیته یک شو دلم بی غم نمی‌بو|که آن دلبر دمی همدم نمی‌بو}} {{ب|هزاران رحمت حق باد بر غم|زمانی از دل ما کم نمی بو}} {{ب|مو ام آن آذرین مرغی که فی‌الحال|بسوجم عالم ار برهم زنم بال}} {{ب|مصور گر کشد نقشم به گلشن|بسوجه گلشن از تاثیر تمثال}} {{ب|ز عشقت آتشی در بوته دیرم|در آن آتش دل و جان سوته دیرم}} {{ب|سگت ار پا نهد بر چشم ای دوست|بمژگان خاک راهش رو ته دیرم}} {{ب|بدریای غمت دل غوطه‌ور بی|مرا داغ فراقت بر جگر بی}} {{ب|ز مژگان خدنگت خورده‌ام تیر|که هر دم سوج دل زان بیشتر بی}} {{ب|مدامم دل براه و دیده تر بی|شراب عیشم از خون جگر بی}} {{ب|ببویت زندگی یابم پس از مرگ|ترا گر بر سر خاکم گذر بی}} {{ب|گلی کشتم باین الوند دامان|آوش از دیده دادم صبح و شامان}} {{ب|چو روج آیو که بویش وا من آیو|برد بادش سر و سامان بسامان}} {{ب|دو چشمانت پیاله‌ی پر ز می بی|خراج ابروانت ملک ری بی}} {{ب|همی وعده کری امروز و فردا|نمیدانم که فردای تو کی بی}} {{ب|قدم دایم ز بار غصه خم بی|چو مو محنت کشی در دهر کم بی}} {{ب|مو هرگز از غم آزادی ندیرم|دل بی طالع مو کوه غم بی}} {{ب|بشم واشم ازین عالم بدر شم|بشم از چین و ما چین دورتر شم}} {{ب|بشم از حاجیان حج بپرسم|که این دوری بسه یا دورتر شم}} {{ب|صدای چاوشان مردن آیو|بگوش آوازه‌ی جان کندن آیو}} {{ب|رفیقان میروند نوبت به نوبت|وای آن ساعت که نوبت وامن آیو}} {{ب|به قبرستان گذر کردم کم وبیش|بدیدم قبر دولتمند و درویش}} {{ب|نه درویش بیکفن در خاک رفته|نه دولتمند برده یک کفن بیش}} {{ب|دیم یک عندلیب خوشنوایی|که می‌نالید وقت صبحگاهی}} {{ب|بشاخ گلبنی با گل همی گفت|که یارا بی وفایی بی وفایی}} {{ب|به قبرستان گذر کردم صباحی|شنیدم ناله و افغان و آهی}} {{ب|شنیدم کله‌ای با خاک می‌گفت|که این دنیا نمی‌ارزد بکاهی}} {{ب|هر آنکس مال و جاهش بیشتر بی|دلش از درد دنیا ریشتر بی}} {{ب|اگر بر سر نهی چون خسروان تاج|به شیرین جانت آخر نیشتر بی}} {{ب|هر آنکس عاشق است از جان نترسد|یقین از بند و از زندان نترسد}} {{ب|دل عاشق بود گرگ گرسنه|که گرگ از هی هی چوپان نترسد}} {{ب|هزاران دل بغارت برده ویشه|هزارانت دگر خون کرده ویشه}} {{ب|هزاران داغ ریش ار ویشم اشمرد|هنو نشمرده از اشمرده ویشه}} {{ب|اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ|اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ}} {{ب|اگر ملک سلیمانت ببخشند|در آخر خاک راهی عاقبت هیچ}} {{ب|غم عشق تو کی بر هر سر آیو|همایی کی به هر بوم و بر آیو}} {{ب|زعشقت سرفرازان کامیابند|که خور اول به کهساران بر آیو}} {{ب|ته که نوشم نه‌ای نیشم چرایی|ته که یارم نه‌ای پیشم چرایی}} {{ب|ته که مرهم نه‌ای بر داغ ریشم|نمک پاش دل ریشم چرایی}} {{ب|بیته یکدم دلم خرم نمانی|اگر رویت بوینم غم نمانی}} {{ب|اگر درد دلم قسمت نمایند|دلی بی غم درین عالم نمانی}} {{ب|اگر یار مرا دیدی به خلوت|بگو ای بی‌وفا ای بیمروت}} {{ب|گریبانم ز دستت چاک چاکو|نخواهم دوخت تا روز قیامت}} {{ب|فلک نه همسری دارد نه هم کف|بخون ریزی دلش اصلا نگفت اف}} {{ب|همیشه شیوه‌ی کارش همینه|چراغ دودمانیرا کند پف}} {{ب|فلک در قصد آزارم چرایی|گلم گر نیستی خارم چرایی}} {{ب|ته که باری ز دوشم بر نداری|میان بار سربارم چرایی}} {{ب|زدل نقش جمالت در نشی یار|خیال خط و خالت در نشی یار}} {{ب|مژه سازم بدور دیده پرچین|که تا وینم خیالت در نشی یار}} {{ب|پریشان سنبلان پرتاب مکه|خمارین نرگسان پرخواب مکه}} {{ب|براینی ته که دل از مابرینی|برنیه روزگار اشتاب مکه}} {{ب|جره بازی بدم رفتم به نخجیر|سبک دستی بزد بر بال من تیر}} {{ب|برو غافل مچر در کوهساران|هران غافل چرد غافل خورد تیر}} {{ب|مو آن رندم که نامم بی‌قلندر|نه خان دیرم نه مان دیرم نه لنگر}} {{ب|چو روج آیو بگردم گرد گیتی|چو شو آیو به خشتی وانهم سر}} {{ب|مرا نه سر نه سامان آفریدند|پریشانم پریشان آفریدند}} {{ب|پریشان خاطران رفتند در خاک|مرا از خاک ایشان آفریدند}} {{ب|بی ته هر شو سرم بر بالش آیو|چو نی از استخوانم نالش آیو}} {{ب|شب هجران بجای اشک چشمم|ز مژگان پاره‌های آتش آیو}} {{ب|مو که چون اشتران قانع به خارم|جهازم چوب و خرواری ببارم}} {{ب|بدین مزد قلیل و رنج بسیار|هنوز از روی مالک شرمسارم}} {{ب|سرم چون گوی در میدان بگرده|دلم از عهد و پیمان بر نگرده}} {{ب|اگر دوران به نااهلان بمانه|نشینم تا که این دوران بگرده}} {{ب|دلم از دست تو دایم غمینه|ببالین خشتی و بستر زمینه}} {{ب|همین جرمم که مو ته دوست دیرم|که هر کت دوست دیره حالش اینه}} {{ب|چرا آزرده حالی ای دل ای دل|همه فکر و خیالی ای دل ای دل}} {{ب|بساجم خنجری دل را برآرم|بوینم تا چه حالی ای دل ای دل}} {{ب|مگر شیر و پلنگی ای دل ای دل|بمو دایم به جنگی ای دل ای دل}} {{ب|اگر دستم فتی خونت بریجم|بوینم تا چه رنگی ای دل ای دل}} {{ب|شب تاریک و سنگستان و مو مست|قدح از دست مو افتاد و نشکست}} {{ب|نگهدارنده‌اش نیکو نگهداشت|وگرنه صد قدح نفتاده بشکست}} {{ب|کشیمان ار بزاری از که ترسی|برانی گر بخواری از که ترسی}} {{ب|مو با این نیمه دل از کس نترسم|دو عالم دل ته داری از که ترسی}} {{ب|مو آن رندم که پا از سر ندونم|سراپایی بجز دلبر ندونم}} {{ب|دلارامی کز او دل گیرد آرام|بغیر از ساقی کوثر ندونم}} {{ب|مرا عشقت ز جان آذر برآره|زپیکر مشت خاکستر برآره}} {{ب|نهال مهرت از دل گر ببرند|هزاران شاخه دیگر برآره}} {{ب|تن محنت کشی دیرم خدایا|دل با غم خوشی دیرم خدایا}} {{ب|زشوق مسکن و داد غریبی|به سینه آتشی دیرم خدایا}} {{ب|بود درد مو و درمانم از دوست|بود وصل مو و هجرانم از دوست}} {{ب|اگر قصابم از تن واکره پوست|جدا هرگز نگردد جانم از دوست}} {{ب|خرم کوه و خرم صحرا خرم دشت|خرم آنانکه این آلالیان کشت}} {{ب|بسی هند و بسی شند و بسی یند|همان کوه و همان صحرا همان دشت}} {{ب|غم عشقت بیابان پرورم کرد|فراقت مرغ بی‌بال و پرم کرد}} {{ب|بمو واجی صبوری کن صبوری|صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد}} {{ب|سه درد آمو بجانم هر سه یکبار|غریبی و اسیری و غم یار}} {{ب|غریبی و اسیری چاره دیره|غم یار و غم یار و غم یار}} {{ب|تویی آن شکرین لب یاسمین بر|منم آن آتشین دل دیدگان تر}} {{ب|از آن ترسم که در آغوشم آیی|گدازد آتشت بر آب شکر}} {{ب|خوشا آنانکه پا از سر ندونند|مثال شعله خشک وتر ندونند}} {{ب|کنشت و کعبه و بتخانه و دیر|سرایی خالی از دلبر ندونند}} {{ب|خوشا آنانکه سودای ته دیرند|که سر پیوسته در پای ته دیرند}} {{ب|بدل دیرم تمنای کسانی|که اندر دل تمنای ته دیرند}} {{ب|الهی گردن گردون شود خرد|که فرزندان آدم را همه برد}} {{ب|یکی ناگه که زنده شد فلانی|همه گویند فلان ابن فلان مرد}} {{ب|دلم از سوز عشق آتش بجان بی|بکامم زهر از آن شکر دهان بی}} {{ب|همان دستان که با ته بی بگردن|کنونم چون مگس بر سر زنان بی}} {{ب|ته که دور از منی دل در برم نی|هوایی غیر وصلت در سرم نی}} {{ب|بجانت دلبرا کز هر دو عالم|تمنای دگر جز دلبرم نی}} {{ب|دگر شو شد که مو جانم بسوزد|گریبان تا بدامانم بسوزد}} {{ب|برای کفر زلفت ای پریرخ|همی ترسم که ایمانم بسوزد}} {{ب|دلم بی وصل ته شادی مبیناد|زدرد و محنت آزادی مبیناد}} {{ب|خراب آباد دل بی مقدم تو|الهی هرگز آبادی مبیناد}} {{ب|الاله کوهسارانم تویی یار|بنوشه جو کنارانم تویی یار}} {{ب|الاله کوهساران هفته‌ای بی|امید روزگارانم تویی یار}} {{ب|فلک زار و نزارم کردی آخر|جدا از گلعذارم کردی آخر}} {{ب|میان تخته‌ی نرد محبت|شش و پنجی بکارم کردی آخر}} {{ب|نمیدانم دلم دیوانه‌ی کیست|کجا آواره و در خانه‌ی کیست}} {{ب|نمیدونم دل سر گشته‌ی مو|اسیر نرگس مستانه‌ی کیست}} {{ب|چو آن نخلم که بارش خورده باشند|چو آن ویران که گنجش برده باشند}} {{ب|چو آن پیری همی نالم درین دشت|که رودان عزیزش مرده باشند}} {{ب|پسندی خوار و زارم تا کی و چند|پریشان روزگارم تا کی و چند}} {{ب|ته که باری ز دوشم برنگیری|گری سربار بارم تا کی و چند}} {{ب|دلا غافل ز سبحانی چه حاصل|مطیع نفس و شیطانی چه حاصل}} {{ب|بود قدر تو افزون از ملایک|تو قدر خود نمیدانی چه حاصل}} {{ب|خور از خورشید رویت شرم دارد|مه نو زابرویت آزرم دارد}} {{ب|بشهر و کوه و صحرا هر که بینی|زبان دل بذکرت گرم دارد}} {{ب|اگر شیری اگر ببری اگر کور|سرانجامت بود جا در ته گور}} {{ب|تنت در خاک باشد سفره گستر|بگردش موش و مار و عقرب و مور}} {{ب|عزیزا ما گرفتار دو دردیم|یکی عشق و دگر در دهر فردیم}} {{ب|نصیب کس مباد این غم که ما راست|جمالت یک نظر نادیده مردیم}} {{ب|زدل مهر تو ای مه رفتنی نی|غم عشقت بهر کس گفتنی نی}} {{ب|ولیکن شعله مهر و محبت|میان مردمان بنهفتنی نی}} {{ب|دلا اصلا نترسی از ره دور|دلا اصلا نترسی از ته گور}} {{ب|دلا اصلا نمیترسی که روزی|شوی بنگاه مار و لانه‌ی مور}} {{ب|حرامم بی ته بی آلاله و گل|حرامم بی ته بی آواز بلبل}} {{ب|حرامم بی اگر بی ته نشینم|کشم در پابی گلبن ساغر مل}} {{ب|بسر شوق سر کوی ته دیرم|بدل مهر مه روی ته دیرم}} {{ب|بت من کعبه‌ی من قبله‌ی من|ته ای هر سو نظر سوی ته دیرم}} {{ب|خدایا خسته و زارم ازین دل|شو و روزان در آزارم ازین دل}} {{ب|مو از دل نالم و دل نالد از مو|زمو بستان که بیزارم ازین دل}} {{ب|سر راهت نشینم تا بیایی|در شادی بروی ما گشایی}} {{ب|شود روزی بروز مو نشینی|که تا وینی چه سخت بیوفایی}} {{ب|شدستم پیرو برنایی نمانده|بتن توش و توانایی نمانده}} {{ب|بمو واجی برو آلاله‌ی چین|چرا چینم که بینایی نمانده}} {{ب|خدایا دل ز مو بستان بزاری|نمی‌آید ز مو بیمار داری}} {{ب|نمیدونم لب لعلش به خونم|چرا تشنه است با این آبداری}} {{ب|بوره ای روی تو باغ بهارم|خیالت مونس شبهای تارم}} {{ب|خدا دونه که در دنیای فانی|بغیر عشق ته کاری ندارم}} {{ب|بسر غیر ته سودایی ندیرم|بدل جز ته تمنایی ندیرم}} {{ب|خدا دونه که در بازار عشقت|بجز جان هیچ کالایی ندیرم}} {{پایان شعر}} [[رده:دوبیتی‌ها]] lub0ixz7p7fbi846wpk1147o7iibrm3 باباطاهر (دوبیتی‌ها)/هزاران غم بدل اندوته دیرم 0 14884 303785 167583 2026-10-10T20:34:41Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:دوبیتی‌های باباطاهر]] به [[رده:دوبیتی‌ها]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303785 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[باباطاهر (دوبیتی‌ها)]] | مؤلف = باباطاهر | قسمت =(هزاران غم بدل اندوته دیرم) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|هزاران غم بدل اندوته دیرم|هزار آتش بجان افروته دیرم}} {{ب|بیک آه سحر کز دل برآرم|هزاران مدعی را سوته دیرم}} {{ب|بیته گلشن به چشمم گلخن آیو|واته گلخن به چشمم گلشن آیو}} {{ب|گلم ته گلبنم ته گلشنم ته|که واته مرده را جان بر تن آیو}} {{ب|غم عشقت ز گنج رایگان به|وصال تو ز عمر جاودان به}} {{ب|کفی از خاک کویت در حقیقت|خدا دونه که از ملک جهان به}} {{ب|سر سرگشته‌ام سامان نداره|دل خون گشته‌ام درمان نداره}} {{ب|به کافر مذهبی دل بسته دیرم|که در هر مذهبی ایمان نداره}} {{ب|امان از اختر شوریده‌ی مو|فغان از بخت برگردیده‌ی مو}} {{ب|فلک از کینه ورزی کی گذاره|رود خون از دل غمدیده‌ی مو}} {{ب|بروی ماهت ای ماه ده و چار|به سرو قدت ای زیبنده رخسار}} {{ب|که جز عشقت خیالی در دلم نی|بدیاری ندارم مو سر و کار}} {{ب|نهالی کن سر از باغی برآرد|ببارش هر کسی دستی برآرد}} {{ب|برآرد باغبان از بیخ و از بن|اگر بر جای میوه گوهر آرد}} {{ب|غمت در سینه‌ی مو خانه دیره|چو جغدی جای در ویرانه دیره}} {{ب|فلک هم در دل تنگم نهد باز|هر آن انده که در انبانه دیره}} {{ب|کشم آهی که گردون پر شرر شی|دل دیوانه‌ام دیوانه‌تر شی}} {{ب|بترس از برق آه سوته دیلان|که آه سوته دیلان کارگر شی}} {{ب|شبی ناید ز اشکم دیده تر نی|سرشکم جاری از خون جگر نی}} {{ب|شو و روجم رود با ناله‌ی زار|ته را از حال زار مو خبر نی}} {{ب|غم و درد دل مو بی حسابه|خدا دونه دل از هجرت کبابه}} {{ب|بنازم دست و بازوی ته صیاد|بکش مرغ دلم بالله ثوابه}} {{ب|بی تو تلواسه دیرم ای نکویار|زهر در کاسه دیرم ای نکویار}} {{ب|میم خون گریه ساقی ناله مطرب|مصاحب این سه دیرم ای نکویار}} {{ب|اگر دستم رسد بر چرخ گردون|از او پرسم که این چین است و آن چون}} {{ب|یکی را میدهی صد ناز و نعمت|یکی را نان جو آلوده در خون}} {{ب|چه باغ است اینکه دارش آذرینه|چه دشت است اینکه خونخوارش زمینه}} {{ب|مگر بوم و بر سنگین دلان است|مگر صحرای عشق نازنینه}} {{ب|کجا بی جای ته ای بر همه شاه|که مو آیم بدانجا از همه راه}} {{ب|همه جا جای ته مو کور باطن|غلط گفتم غلط استغفرالله}} {{ب|کسیکه ره بفریادم برد نی|خبر بر سرو آزادم برد نی}} {{ب|همه خوبان عالم جمع گردند|کسیکه یادت از یادم برد نی}} {{ب|به هر شام و سحر گریم بکوئی|که جاری سازم از هر دیده جوئی}} {{ب|مو آن بی طالعم در باغ عالم|که گل کارم بجایش خار روئی}} {{ب|سمن زلفا بری چون لاله دیری|ز نرگس ناز در دنباله دیری}} {{ب|از آن رو سه بمهرم بر نیاری|که در سرناز چندین ساله دیری}} {{ب|شبی نالم شبی شبگیر نالم|ز جور یار و چرخ پیر نالم}} {{ب|گهی همچون پلنگ تیر خورده|گهی چون شیر در زنجیر نالم}} {{ب|وای آن روزی که قاضی مان خدا بی|به میزان و صراطم ماجرا بی}} {{ب|بنوبت میروند پیر و جوانان|وای آنساعت که نوبت زان ما بی}} {{ب|دل ارمهرت نورزه بر چه ارزه|گل است آندل که مهر تو نورزه}} {{ب|گریبانی که از عشقت شود چاک|بیک عالم گریبان وابیرزه}} {{ب|برویت از حیا خوی ریته دیری|دو ابرویت بناز آمیته دیری}} {{ب|به سحر دیده در چاه زنخدان|بسی هاروت دل آویته دیری}} {{ب|ز آهم هفت گردون پر شرر بی|زمژگانم روان خون جگر بی}} {{ب|ته که هرگز دلت از غم نسوجه|کجا از سوته دیلانت خبر بی}} {{ب|سحرگاهان که اشکم لاوه گیره|زآهم هفت چرخ آلاوه گیره}} {{ب|چنان از دیده ریزم اشک خونین|که گیتی سر بسر سیلابه گیره}} {{ب|عزیزان موسم جوش بهاره|چمن پر سبزه صحرا لاله زاره}} {{ب|دمی فرصت غنیمت دان درین فصل|که دنیای دنی بی اعتباره}} {{ب|مرا درد آموه و درمان چه حاصل|مرا وصل آموه و هجران چه حاصل}} {{ب|بسوته بی گل و آلاله بی سر|سر سوته کله یاران چه حاصل}} {{ب|دلا از دست تنهایی بجانم|ز آه و ناله‌ی خود در فغانم}} {{ب|شبان تار از درد جدایی|کند فریاد مغز استخوانم}} {{ب|غم عشق تو مادر زاد دیرم|نه از آموزش استاد دیرم}} {{ب|بدان شادم که از یمن غم تو|خراب آباد دل آباد دیرم}} {{ب|الهی سوز عشقت بیشتر کن|دل ریشم ز دردت ریشتر کن}} {{ب|ازین غم گر دمی فارغ نشینم|بجانم صد هزاران نیشتر کن}} {{ب|غمم بیحد و دردم بی شماره|فغان کاین درد مو درمان نداره}} {{ب|خداوندا ندونه ناصح مو|که فریاد دلم بی‌اختیاره}} {{ب|عزیزان از غم و درد جدایی|به چشمانم نمانده روشنایی}} {{ب|بدرد غربت و هجرم گرفتار|نه یار و همدمی نه آشنایی}} {{ب|نصیب کس مبو درد دل مو|که بسیاره غم بی‌حاصل مو}} {{ب|کسی بو از غم و دردم خبردار|که دارد مشکلی چون مشکل مو}} {{ب|به لامردم مکان دلبرم بی|سخنهای خوشش تاج سرم بی}} {{ب|اگر شاهم ببخشد ملک شیراز|همان بهتر که دلبر در برم بی}} {{ب|دلی دیرم خریدار محبت|کز او گرم است بازار محبت}} {{ب|لباسی دوختم بر قامت دل|زپود محنت و تار محبت}} {{ب|خوشا آنانکه تن از جان ندانند|تن و جانی بجز جانان ندانند}} {{ب|بدردش خو گرند سالان و ماهان|بدرد خویشتن درمان ندانند}} {{ب|دل مو بیتو زار و بی قراره|بجز آزار مو کاری نداره}} {{ب|زند دستان بسر چون طفل بدخو|بدرد هجرت اینش روزگاره}} {{ب|بوره بلبل بنالیم از سر سوز|بوره آه سحر از مو بیاموز}} {{ب|تو از بهر گلی ده روز نالی|مو از بهر دل‌آرامم شو و روز}} {{ب|خداوندا بفریاد دلم رس|تو یار بیکسان مو مانده بیکس}} {{ب|همه گویند طاهر کس نداره|خدا یار مو چه حاجت کس}} {{ب|دلی دیرم ولی دیوانه و دنگ|ز دستم شیشه‌ی ناموس بر سنگ}} {{ب|ازین دیوانگی روزی برآیم|که در دامان دلبر برزنم چنگ}} {{ب|همه عالم پر از کرد چه سازم|چو مو دلها پر از درد چه سازم}} {{ب|بکشتم سنبلی دامان الوند|همواز طالعم زرد چه سازم}} {{ب|قدح بر گیرم و سیر گلان شم|بطرف سبزه و آب روان شم}} {{ب|دو سه جامی زنم با شادکامی|وایم مست و بسیرلالیان شم}} {{ب|مو از جور بتان دل ریش دیرم|زلاله داغ بر دل بیش دیرم}} {{ب|چو فردا نامه خوانان نامه خوانند|من شرمنده سر در پیش دیرم}} {{ب|دیم آلاله‌ای در دامن خار|واتم آلالیا کی چینمت بار}} {{ب|بگفتا باغبان معذور میدار|درخت دوستی دیر آورد بار}} {{ب|خوشا آندل که از خود بیخبر بی|ندونه در سفر یا در حضر بی}} {{ب|بکوه و دشت و صحرا همچو مجنون|پی لیلی دوان با چشم تر بی}} {{ب|همه دل ز آتش غم سوتنی بی|بهرجان سوز هجر افروتنی بی}} {{ب|که از دست اجل بر تن قبایی|اگر شاه و گدایی دوتنی بی}} {{ب|قلم بتراشم از هر استخوانم|مرکب گیرم از خون رگانم}} {{ب|بگیرم کاغذی از پرده‌ی دل|نویسم بهر یار مهربانم}} {{ب|محبت آتشی در جانم افروخت|که تا دامان محشر بایدم سوخت}} {{ب|عجب پیراهنی بهرم بریدی|که خیاط اجل میبایدش دوخت}} {{ب|الهی ار بواجم ور نواجم|ته دانی حاجتم را مو چه واجم}} {{ب|اگر بنوازیم حاجت روا بی|وگر محروم سازی مو چه ساجم}} {{ب|مو آن دلداده‌ی بی خانمانم|مو آن محنت نصیب سخت جانم}} {{ب|مو آن سرگشته خارم در بیابان|که چون بادی وزد هر سو دوانم}} {{ب|نمیدانم که رازم با که واجم|غم و سوز وگدازم با که واجم}} {{ب|چه واجم هر که ذونه میکره فاش|دگر راز و نیازم با که واجم}} {{ب|سر کویت بتا چند آیم و شم|ز وصلت بی نوا چند آیم و شم}} {{ب|بکویت تا ببیند دیده رویت|نترسی از خدا چند آیم و شم}} {{ب|بوره کز دیده جیحونی بسازیم|بوره لیلی و مجنونی بسازیم}} {{ب|فریدون عزیزم رفتی از دست|بوره کز نو فریدونی بسازیم}} {{ب|گلی که خود بدادم پیچ و تابش|باشک دیدگانم دادم آبش}} {{ب|درین گلشن خدایا کی روا بی|گل از مو دیگری گیرد گلابش}} {{ب|زعشقت آتشی در بوته دیرم|در آن آتش دل و جان سوته دیرم}} {{ب|سگت ار پا نهد بر چشمم ایدوست|بمژگان خاک پایش روته دیرم}} {{ب|به آهی گنبد خضرا بسوجم|فلک را جمله سر تا پا بسوجم}} {{ب|بسوجم ار نه کارم را بساجی|چه فرمایی بساجی یا بسوجم}} {{ب|اگر جسمم بسوزی سوته خواهم|اگر چشمم بدوزی دوته خواهم}} {{ب|اگر باغم بری تا گل بچینم|گلی همرنگ و همبوی ته خواهم}} {{ب|سر کوه بلند چندان نشینم|که لاله سر بر آره مو بچینم}} {{ب|الاله بیوفا بی بیوفا بی|نگار بیوفا چون مو گزینم}} {{ب|ز وصلت تا بکی فرد آیم و شم|جگر پر سوز و پر درد آیم و شم}} {{ب|بموگوئی که در کویم نیایی|مو تا کی با رخ زرد آیم و شم}} {{ب|خوشا روزی که دیدار ته وینم|گل و سنبل ز رخسار ته چینم}} {{ب|بیا بنشین که تا وینم شو و روز|جمالت ای نگار نازنینم}} {{ب|دلم زار و حزینه چون ننالم|وجودم آتشینه چون ننالم}} {{ب|بمو واجن که طاهر چند نالی|چو مرگم در کمینه چون ننالم}} {{ب|بیته گلشن چو زندان بچشمم|گلستان آذرستان بچشمم}} {{ب|بیته آرام و عمر و زندگانی|همه خواب پریشان بچشمم}} {{ب|بشو یاد تو ای مه پاره هستم|بروز از درد و غم بیچاره هستم}} {{ب|تو داری در مقام خود قراری|مویم که در جهان آواره هستم}} {{ب|غریبی بس مرا دلگیر دارد|فلک بر گردنم زنجیر دارد}} {{ب|فلک از گردنم زنجیر بردار|که غربت خاک دامنگیر دارد}} {{ب|هر آن دلبر که چشم مست دیره|هزاران دل چو ما پا بست دیره}} {{ب|میان عاشقان آن ماه سیما|چو شعر مو بلند و پست دیره}} {{ب|قضا رمزی زچشمان خمارش|قدر سری ز زلف مشگبارش}} {{ب|مه و مهر آیتی ز آنروی زیبا|نکویان جهان آئینه دارش}} {{ب|شبی کان نازنینم در بر آیو|گذشته عمرم از نو بر سر آیو}} {{ب|همه شو دیده‌ی مو تا سحرگاه|بره باشد که یارم از در آیو}} {{ب|دلا راهت پر از خار و خسک بی|گذرگاه تو بر اوج فلک بی}} {{ب|شب تار و بیابان دور منزل|خوشا آنکس که بارش کمترک بی}} {{ب|دلی چون مو بغم اندوته ای نی|زری چون جان مو در بوته‌ای نی}} {{ب|بجز شمعم ببالین همدمی نه|که یار سوته دل جز سوته‌ای نی}} {{ب|شبم از روز و روز از شو بتر بی|دل آشفته‌ام زیر و زبر بی}} {{ب|شو و روز از فراقت ناله‌ی مو|چو آه سوته جانان پر شرر بی}} {{ب|خور آئین چهره‌ات افروته‌تر بی|بجانم تیر عشقت دوته‌تر بی}} {{ب|چرا خال رخت دونی سیاهه|هر آن نزدیک خور بی سوته‌تر بی}} {{ب|صفا هونم صفا هونم چه جابی|که هر یاری گرفتم بیوفا بی}} {{ب|بشم یکسر بتازم تا به شیراز|که در هر منزلی صد آشنا بی}} {{ب|بمو واجی چرا ته بیقراری|چو گل پرورده‌ی باد بهاری}} {{ب|چرا گردی بکوه و دشت و صحرا|بجان او ندارم اختیاری}} {{ب|مو آن باز سفیدم همدانی|لانه در کوه دارم سایبانی}} {{ب|ببال خود پرم کوهان بکوهان|بچنگ خود کرم نخجیر بانی}} {{ب|عزیزا مردی از نامرد نایو|فغان و ناله از بیدرد نایو}} {{ب|حقیقت بشنو از پور فریدون|که شعله از تنور سرد نایو}} {{ب|بدام دلبری دل مبتلا بی|که هجرانش بلا وصلش بلا بی}} {{ب|درین ویرانه دل جز خون ندیدم|نه دل گویی که دشت کربلا بی}} {{ب|دل دیوانه‌ام دیوانه‌تر شی|خرابه خانه‌ام ویرانه‌تر شی}} {{ب|کشم آهی که گردون را بسوجم|که آه سوته دیلان کارگر شی}} {{ب|قدم دایم زبار غصه خم بی|چو مو خونین دلی در دهر کم بی}} {{ب|زغم یکدم مو آزادی ندیرم|دل بیچاره‌ی مو کوه غم بی}} {{ب|جهان خوان و خلایق میهمان بی|گل امروز مو فردا خزان بی}} {{ب|سیه چالی که نامش را نهند گور|بما واجن که اینت خانمان بی}} {{ب|سحرگان که بلبل بر گل آیو|بدامان اشک چشمم گل گل آیو}} {{ب|روم در پای گل افغان کنم سر|که هر سوته دلی در غلغل آیو}} {{ب|گلان فصل بهاران هفته‌ای بی|زمان وصل یاران هفته‌ای بی}} {{ب|غنیمت دان وصال لاله رویان|که گل در لاله زاران هفته‌ای بی}} {{ب|شبی خواهم که پیغمبر ببینم|دمی با ساقی کوثر نشینم}} {{ب|بگیرم در بغل قبر رضا را|در آن گلشن گل شادی بچینم}} {{ب|زهجرانت هزار اندیشه دیرم|همیشه زهر غم در شیشه دیرم}} {{ب|ز نا سازی بخت و گردش چرخ|فغان و آه و زاری پیشه دیرم}} {{ب|بروی دلبری گر مایلستم|مکن منعم گرفتار دلستم}} {{ب|خدا را ساربان آهسته میران|که من وامانده‌ی این قافلستم}} {{ب|بی ته سر در بیابانم شو و روز|سرشک از دیده بارانم شو و روز}} {{ب|نه بیمارم که جایم میکری درد|همیدانم که نالانم شو و روز}} {{ب|همه روزم فغان و بیقراری|شوان بیداری و فریاد و زاری}} {{ب|بمو سوجه دل هر دور و نزدیک|ته از سنگین دلی پروا نداری}} {{ب|بمیرم تا ته چشم‌تر نبینی|شرار آه پر آذر نبینی}} {{ب|چنانم آتش عشقت بسوجه|که از مو مشت خاکستر نبینی}} {{ب|وای آن روزی که در قبرم نهند تنگ|ببالینم نهند خشت و گل و سنگ}} {{ب|نه پای آنکه بگریزم ز ماران|نه دست آنکه با موران کنم جنگ}} {{ب|بدل چون یادم از بوم و بر آیو|سر شگم بیخود از چشم تر آیو}} {{ب|از آن ترسم من بر گشته دوران|که عمرم در غریبی بر سر آیو}} {{ب|ز دست چرخ گردون داد دیرم|هزاران ناله و فریاد دیرم}} {{ب|نشنید دستانم با خس و خار|چگونه خاطر خود شاد دیرم}} {{ب|دلا راه تو پر خار و خسک بی|درین ره روشنایی کمترک بی}} {{ب|گر از دستت بر آید پوست از تن|بیفکن تا که بارت کمترک بی}} {{ب|دلی دیرم چو مو دیوانه و دنگ|زده آئینه هر نام بر سنگ}} {{ب|بمو واجند که بی نام و ننگی|هر آن یارش تویی چه نام و چه ننگ}} {{ب|سرم بالین تنم بستر نداره|دلم جز شوق ته در سر نداره}} {{ب|نهد دور از ته هر کس سر ببالین|الهی سر ز بالین بر نداره}} {{ب|سیاهی دو چشمانت مرا کشت|درازی دو زلفانت مرا کشت}} {{ب|به قتلم حاجت تیر و کمان نیست|خم ابرو و مژگانت مرا کشت}} {{ب|بلا رمزی ز بالای ته باشد|جنون سری ز سودای ته باشد}} {{ب|بصورت آفرینم این گمان بی|که پنهان در تماشای ته باشد}} {{ب|نگارینا دل و جانم ته دیری|همه پیدا و پنهانم ته دیری}} {{ب|نمیدانم که این درد از که دیرم|همیدانم که درمانم ته دیری}} {{ب|مو آن محنت کش حسرت نصیبم|که در هر ملک و هر شهری غریبم}} {{ب|نه بو روزی که آیی بر سر من|بوینی مرده از هجرحبیبم}} {{ب|بغیر ته دگر یاری ندیرم|به اغیاری سر و کاری ندیرم}} {{ب|بدکان ته آن کاسد متاعم|که اصلا روی بازاری ندیرم}} {{ب|بوره جانا که جانانم تویی تو|بوره یارا که سلطانم تویی تو}} {{ب|ته دونی خود که مو جز تو ندونم|بوره بوره که ایمانم تویی تو}} {{ب|سرم سودای گیسوی ته دیره|دلم میل گل روی ته دیره}} {{ب|اگر چشمم بماه نو کره میل|نظر بر طاق ابروی ته دیره}} {{ب|اگر دردم یکی بودی چه بودی|وگر غم اندکی بودی چه بودی}} {{ب|به بالینم طبیبی یا حبیبی|ازین هر دو یکی بودی چه بودی}} {{ب|مو آن رندم که عصیان پیشه دیرم|بدستی جام و دستی شیشه دیرم}} {{ب|اگر تو بیگناهی رو ملک شو|من از حوا و آدم ریشه دیرم}} {{ب|گرم خوانی ورم رانی ته دانی|گرم درتش بسوزانی ته دانی}} {{ب|ورم بر سر زنی الوند و میمند|همی واجم خدا جانی ته دانی}} {{ب|نگار تازه خیز ما کجایی|بچشمان سرمه ریز ما کجایی}} {{ب|نفس بر سینه‌ی طاهر رسیده|دم رفتن عزیز ما کجایی}} {{ب|چه خوش بی‌مهربانی هر دو سر بی|که یکسر مهربانی دردسر بی}} {{ب|اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت|دل لیلی از آن شوریده تر بی}} {{ب|به خنجر گر برآرند دیدگانم|در آتش گر بسوزند استخوانم}} {{ب|اگر بر ناخنانم نی بکوبند|نگیرم دل ز یار مهربانم}} {{ب|من آن شمعم که اشکم آتشین بی|که هر سوته دلی حالش همین بی}} {{ب|همه شب گریم و نالم همه روز|بیته شامم چنان روزم چنین بی}} {{ب|تو آری روز روشن را شب از پی|شده کون و مکان از قدرتت حی}} {{ب|حقیقت بشنو از طاهر که گردید|بیک کن خلقت هر دو جهان طی}} {{ب|شب تار است و گرگان میزنند میش|دو زلفانت حمایل کن بوره پیش}} {{ب|از آن کنج لبت بوسی بموده|بگو راه خدا دادم بدرویش}} {{ب|دلی دیرم چو مرغ پا شکسته|چو کشتی بر لب دریا نشسته}} {{ب|تو گویی طاهرا چون تار بنواز|صدا چون میدهد تار گسسته}} {{ب|مو آن دل داده یکتا پرستم|که جام شرک و خود بینی شکستم}} {{ب|منم طاهر که در بزم محبت|محمد را کمینه چاکرستم}} {{ب|الهی ای فلک چون مو زبون شی|دلت همچون دل مو غرق خون شی}} {{ب|اگر یک لحظه ام بی غم بوینی|یقین دانم کزین غم سرنگون شی}} {{ب|مدامم دل پر از خون جگر بی|چو شمع آتش بجان و دیده تر بی}} {{ب|نشینم بر سر راهت شو و روز|که تا روزی ترا بر مو گذر بی}} {{ب|بنادانی گرفتم کوره راهی|ندانستم که می‌افتم بچاهی}} {{ب|بدل گفتم رفیقی تا به منزل|ندانستم رفیق نیمه راهی}} {{ب|من آن رندم که گیرم از شهان باج|بپوشم جوشن و بر سر نهم تاج}} {{ب|فرو ناید سر مردان به نامرد|اگر دارم کشند مانند حلاج}} {{ب|زمشک‌تر سیه‌تر سنبلت بی|هزاران دل اسیر کاکلت بی}} {{ب|زآه و ناله تاثیری ندیدم|زخارا سخت‌تر گویا دلت بی}} {{ب|نپرسی حال یار دلفکارت|که هجران چون کند با روزگارت}} {{ب|ته که روز و شوان در یاد مویی|هزارت عاشق با مو چه کارت}} {{ب|همه شو تا سحر اختر شمارم|که ماه رویت آیو در کنارم}} {{ب|شوان گوشم بدر چشمم براهت|گذاری تا بکی در انتظارم}} {{ب|شبی دیرم زهجرت تار تارو|گرفته ظلمتش لیل و نهارو}} {{ب|خداوندا دلم را روشنی ده|که تا وینم جمال هشت و چارو}} {{ب|دلم میل گل روی ته دیره|سرم سودای گیسوی ته دیره}} {{ب|اگر چشمم بماه نو کره میل|نظر بر طاق ابروی ته دیره}} {{ب|الاله کوهساران هفته ای بی|بنفشه جو کناران هفته‌ای بی}} {{ب|منادی میکره شهرو به شهرو|وفای گلعذاران هفته‌ای بی}} {{پایان شعر}} [[رده:دوبیتی‌ها]] rwbns0wfytk0pv14yjii6af7hiup3u3 باباطاهر (دوبیتی‌ها)/الهی دل بلا بی دل بلا بی 0 14885 303784 167582 2026-10-10T20:34:40Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:دوبیتی‌های باباطاهر]] به [[رده:دوبیتی‌ها]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303784 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[باباطاهر (دوبیتی‌ها)]] | مؤلف = باباطاهر | قسمت =(الهی دل بلا بی دل بلا بی) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|الهی دل بلا بی دل بلا بی|گنه چشمان کره دل مبتلا بی}} {{ب|اگر چشمان نکردی دیده بانی|چه داند دل که خوبان در کجابی}} {{ب|بیا سوته دلان گردهم آئیم|سخنها واکریم غم وانماییم}} {{ب|ترازو آوریم غمها بسنجیم|هر آن سوته تریم وزنین تر آئیم}} {{ب|ته کت نازنده چشمان سرمه سایی|ته کت زیبنده بالا دلربایی}} {{ب|ته کت مشکین دو گیسو در قفایی|بمو واجی که سرگردان چرایی}} {{ب|جهان بی‌وفا زندان ما بی|گل غم قسمت دامان ما بی}} {{ب|غم یعقوب و محنت‌های ایوب|همه گویا نصیب جان ما بی}} {{ب|خوش آن ساعت که یار از در آیو|شو هجران و روز غم سر آیو}} {{ب|زدل بیرون کنم جانرا بصد شوق|همی واجم که جایش دلبر آیو}} {{ب|زشورانگیزی چرخ و فلک بی|که دایم چشم بختم پر نمک بی}} {{ب|دمادم دود آهم تا سما بی|پیاپی سیل اشکم تا سمک بی}} {{ب|خوشا آنان که با ته همنشینند|همیشه با دل خرم نشینند}} {{ب|همین بی رسم عشق و عشقبازی|که گستاخانه آیند و ته بینند}} {{ب|هر آنکس با تو قربش بیشتر بی|دلش از درد هجران ریشتر بی}} {{ب|اگر یکبار چشمانت بوینم|بجانم صد هزاران نیشتر بی}} {{ب|شوان استارگان یک‌یک شمارم|براهت تا سحر در انتظارم}} {{ب|پس از نیمه شوان که ته نیایی|زدیده اشک چون باران ببارم}} {{ب|خوشا آنانکه هر از بر ندانند|نه حرفی وانویسند و نه خوانند}} {{ب|چو مجنون سر نهند اندر بیابان|ازین گو گل روند آهو چرانند}} {{ب|سخن از هر چه واجم واتشان بی|حدیث از بیش و از کم واتشان بی}} {{ب|بدریا گر روم گوهر بر آرم|هر آن گوهر که وینم واتشان بی}} {{ب|دلی دیرم که بهبودش نمی‌بو|سخنها میکرم سودش نمی‌بو}} {{ب|ببادش میدهم نش میبرد باد|در آتش می‌نهم دودش نمی‌بو}} {{ب|خدایا واکیان شم واکیان شم|بدین بیخانمانی واکیان شم}} {{ب|همه از در برانند سوته آیم|ته که از در برانی واکیان شم}} {{ب|بهار آیو به هر شاخی گلی بی|بهر لاله هزاران بلبلی بی}} {{ب|بهر مرزی نیارم پا نهادن|مبو کز مو بتر سوز دلی بی}} {{ب|بیا جانا دل پردرد مو بین|سرشک سرخ و روی زرد مو بین}} {{ب|غم مهجوری و درد صبوری|همه برجان غم پرورد مو بین}} {{ب|ز بوی زلف تو مفتونم ای گل|ز رنگ روی تو دلخونم ای گل}} {{ب|من عاشق زعشقت بیقرارم|تو چون لیلی و من مجنونم ای گل}} {{ب|بهار آیو به صحرا و در و دشت|جوانی هم بهاری بود و بگذشت}} {{ب|سر قبر جوانان لاله رویه|دمی که گلرخان آیند به گلگشت}} {{ب|اگر شاهین بچرخ هشتمینه|کند فریاد مرگ اندر کمینه}} {{ب|اگر صد سال در دنیا بمانی|در آخر منزلت زیر زمینه}} {{ب|دلی دیرم دمی بیغم نمی‌بو|غمی دیرم که هرگز کم نمی‌بو}} {{ب|خطی دیرم مو از خوبان عالم|که یار بیوفا همدم نمی‌بو}} {{ب|وای ازین دل که نی هرگز بکامم|وای ازین دل که آزارد مدامم}} {{ب|وای ازین دل که چون مرغان وحشی|نچیده دانه اندازد بدامم}} {{ب|مو که یارم سر یاری ندیره|مو که دردم سبکباری ندیره}} {{ب|همه واجن که یارت خواب نازه|چه خوابست اینکه بیداری ندیره}} {{ب|نمیدانم که سرگردان چرایم|گهی نالان گهی گریان چرایم}} {{ب|همه دردی بدوران یافت درمان|ندانم مو که بیدرمان چرایم}} {{ب|دل از دست غمت زیر و زبر بی|بچشمان اشکم از خون جگر بی}} {{ب|هران یاری چو مو پرناز دیره|دلش پر غصه جانش پر شرر بی}} {{ب|بدنیای دنی کی ماندنی بی|که دامان بر جهان افشاندنی بی}} {{ب|همی لا تقنطوا خوانی عزیزا|دلا یا ویلنا هم خواندنی بی}} {{ب|از آن روزیکه ما را آفریدی|بغیر از معصیت چیزی ندیدی}} {{ب|خداوندا بحق هشت و چارت|ز ما بگذر شتر دیدی ندیدی}} {{ب|مو که آشفته حالم چون ننالم|شکسته پر و بالم چون ننالم}} {{ب|همه گویند فلانی چند نالی|تو آیی در خیالم چون ننالم}} {{ب|بشم واشم که تا یاری گره دل|به بختم گریه و زاری گره دل}} {{ب|بگردی و نجوئی یار دیگر|که از جان و دلت یاری گره دل}} {{ب|خدایی که مکانش لامکان بی|صفابخش جمال گلرخان بی}} {{ب|پدید آرنده‌ی روز و شب و خلق|که بر هر بنده او روزی رسان بی}} {{ب|گلش در زیر سنبل سایه پرور|نهال قامتش نخلی است نوبر}} {{ب|زعشق آن گل رعنا همه شب|چو بلبل ناله و افغان برآور}} {{ب|دل شاد از دل زارش خبر نی|تن سالم زبیمارش خبر نی}} {{ب|نه تقصیره که این رسم قدیمه|که آزاد از گرفتارش خبر نی}} {{ب|دل ار عشقت نداره مرده اولی|روان بی درد عشق افسرده اولی}} {{ب|سحر بلبل زند در گلشن آواز|که گل بی عشق حق پژمرده اولی}} {{ب|هزاران لاله و گل در جهان بی|همه زیبا به چشم دیگران بی}} {{ب|آلاله‌ی مو به زیبایی درین باغ|سرافراز همه آلالیان بی}} {{ب|دل عاشق به پیغامی بسازد|خمار آلوده با جامی بسازد}} {{ب|مرا کیفیت چشم تو کافیست|ریاضت کش ببادامی بسازد}} {{ب|هر آن باغی که نخلش سر بدر بی|مدامش باغبون خونین جگر بی}} {{ب|بباید کندنش از بیخ و از بن|اگر بارش همه لعل و گهر بی}} {{ب|ببندم شال و میپوشم قدک را|بنازم گردش چرخ و فلک را}} {{ب|بگردم آب دریاها سراسر|بشویم هر دو دست بی نمک را}} {{ب|اگر دل دلبر و دلبر کدام است|وگر دلبر دل و دلرا چه نام است}} {{ب|دل و دلبر بهم آمیته وینم|ندونم دل که و دلبر کدام است}} {{ب|ته دوری از برم دل در برم نیست|هوای دیگری اندر سرم نیست}} {{ب|بجان دلبرم کز هر دو عالم|تمنای دگر جز دلبرم نیست}} {{ب|شیرمردی بدم دلم چه دونست|اجل قصدم کره و شیر ژیونست}} {{ب|ز موشیر ژیان پرهیز می‌کرد|تنم وا مرگ جنگیدن ندونست}} {{ب|نفس شومم بدنیا بهر آن است|که تن از بهر موران پرورانست}} {{ب|ندونستم که شرط بندگی چیست|هرزه بورم بمیدان جهانست}} {{ب|قضا پیوسته در گوشم بواجه|که این درد دل تو بی علاجه}} {{ب|اگر گوهر ببی خواهون نداری|همین این جون تو که بی رواجه}} {{ب|لاله کاران دگر لاله مکارید|باغبانان دو دست از گل بدارید}} {{ب|اگر عهد گلان این بو که دیدم|بیخ گل بر کنید و خار بکارید}} {{ب|شوانم خواب در مرز گلان کرد|گلم واچید و خوابم را زیان کرد}} {{ب|باغبان دید که مو گل دوست دیرم|هزاران خار بر گل پاسبان کرد}} {{ب|گیج و ویجم که کافر گیج میراد|چنان گیجم که کافر هم موی ناد}} {{ب|بر این آئین که مو را جان و دل داد|شمع و پروانه را پرویج میداد}} {{ب|دمی بوره بوین حالم ته دلبر|دلم تنگه شبی با مو بسر بر}} {{ب|ته گل بر سر زنی ای نو گل مو|به جای گل زنم مو دست بر سر}} {{ب|دلم زار و دلم زار و دلم زار|طبیبم آورید دردم کرید چار}} {{ب|طبیبم چون بوینه بر موی زار|کره در مون دردم را بناچار}} {{ب|مو که سر در بیابانم شو و روز|سرشک از دیده بارانم شو و روز}} {{ب|نه تب دیرم نه جایم میکند درد|همیدونم که نالونم شو و روز}} {{ب|به این بی آشنایی برکیاشم|به این بی خانمانی برکیاشم}} {{ب|همه گر مو برونند واته آیم|ته از در گر برونی برکیاشم}} {{ب|مو آن آزرده‌ی بی خانمانم|مو آن محنت نصیب سخت جانم}} {{ب|مو آن سرگشته خارم در بیابون|که هر بادی وزد پیشش دوانم}} {{ب|بوره سوته دلان با ما بنالیم|زدست یار بی پروا بنالیم}} {{ب|بشیم با بلبل شیدا به گلشن|اگر بلبل نناله ما بنالیم}} {{ب|بوره روزی که دیدار ته وینم|گل و سنبل به دیدار تو چینم}} {{ب|بوره بنشین برم سالان و ماهان|که تا سیرت بوینم نازنینم}} {{ب|به عشقت ای دلارا نگروستم|نوید وصل تو تا نشنوستم}} {{ب|بدل تخم وفایت کشتم آخر|بجز اندوه و خواری ندروستم}} {{ب|خوش آنساعت که دیدار ته وینم|کمند عنبرین تار ته وینم}} {{ب|نوینه خرمی هرگز دل مو|مگر آن دم که رخسار ته وینم}} {{ب|دلم دور است و احوالش ندونم|کسی خواهد که پیغامش رسونم}} {{ب|خداوندا ز مرگم مهلتی ده|که دیداری بدیدارش رسونم}} {{ب|بوره یکدم بنالیم و بسوجیم|از آنرویی که هر دو تیره روجیم}} {{ب|ته بلبل حاش لله مثل مو نی|نبو جز درد و غم یک عمر روجیم}} {{ب|دلم دردین و نالین چه واجم|رخم گردین و خاکین چه واجم}} {{ب|بگردیدم به هفتاد و دو ملت|بصد مذهب منادین چه واجم}} {{ب|از آن انگشت نمای روزگارم|که دور افتاده از یار و دیارم}} {{ب|ندونم قصد جان کردن بناحق|بجز بر سرزدن چاره ندارم}} {{ب|از آن دلخسته و سینه فگارم|که گریان در ته سنگ مزارم}} {{ب|بواجندم که ته شوری نداری|سرا پا شور دارم شر ندارم}} {{ب|بدل درد غمت باقی هنوزم|کسی واقف نبو از درد و سوزم}} {{ب|نبو یک بلبل سوته به گلشن|به سوز مو نبو کافر به روزم}} {{ب|فلک کی بشنود آه و فغانم|بهر گردش زند آتش بجانم}} {{ب|یک عمری بگذرانم با غم و درد|بکام دل نگردد آسمانم}} {{ب|نذونی ای فلک که مستمندم|وامو پر بد مکه که دردمندم}} {{ب|بیک گردش که میکردی ببینی|چو رشته مو بسامانت ببندم}} {{ب|کنون داری نظر گو واکیانم|ز جورت در گدازه استخوانم}} {{ب|بکه اندیشه‌ای بیداد پیشه|که آهم تیر بو ناله کمانم}} {{ب|ز حال خویشتن مو بیخبر بیم|ندونم در سفر یا در حضر بیم}} {{ب|فغان از دست تو ای بیمروت|همین ذونم که عمری دربدر بیم}} {{ب|گلستان جای تو ای نازنیننم|مو در گلخن به خاکستر نشینم}} {{ب|چه در گلشن چه در گلخن چه صحرا|چو دیده واکرم جز ته نوینم}} {{ب|کافرم گر منی آلاله کارم|کافرم گر منی آبش بدارم}} {{ب|کافرم گر منی نامش برم نام|دو صد داغ دل از آلاله دارم}} {{ب|غم عالم همه کردی ببارم|مگر مو لوک مست سر قطارم}} {{ب|مهارم کردی و دادی به ناکس|فزودی هر زمان باری ببارم}} {{ب|هزاران ملک دنیا گر بدارم|هزاران ملک عقبی گر بدارم}} {{ب|بوره ته دلبرم تا با ته واجم|که بی روی تو آنرا گر بدارم}} {{ب|تو خود گفتی که مو ملاح مانم|به آب دیدکان کشتی برانم}} {{ب|همی ترسم که کشتی غرق وابو|درین دریای بی پایان بمانم}} {{ب|فلک بر هم زدی آخر اساسم|زدی بر خمره‌ی نیلی لباسم}} {{ب|اگر داری برات از قصد جانم|بکن آخر ازین دنیا اساسم}} {{ب|مو که مست از می انگور باشم|چرا از نازنینم دور باشم}} {{ب|مو که از آتشت گرمی نوینم|چرا از دود محنت کور باشم}} {{ب|الهی دشمنت را خسته وینم|به سینه اش خنجری تا دسته وینم}} {{ب|سر شو آیم احوالش بپرسم|سحر آیم مزارش بسته وینم}} {{ب|دلا خونی دلا خونی دلا خون|همه خونی همه خونی همه خون}} {{ب|ز بهر لیلی سیمین عذاری|چو مجنونی چو مجنونی چو مجنون}} {{ب|خوشا آنان نه سر دارند نه سامان|نشینن هر دو پا پیچن به دامان}} {{ب|شو و روزان صبوری پیش گیرن|بیاد روی دلداران مدامان}} {{ب|بعالم کس مبادا چون من آئین|مو آئین کس مبو در دین و آئین}} {{ب|هر آنکو حال موش باور نمیبو|مو آئین بی مو آئین بی مو آئین}} {{ب|بوره ای دل بوره باری بشیمان|مکه کاری کز آن گردی پشیمان}} {{ب|یه دو روزی بناکامی سرآریم|باشه روزی که گل چینیم بدامان}} {{ب|دلم از دست ته نالانه نالان|اندرون دلم خون کشته پالان}} {{ب|هزاران قول با ما بیش کردی|همه قولان ته بالان بالان}} {{ب|ته سر ورزان مو سودای ته ورزان|گریبان بلرزان وا ته لرزان}} {{ب|کفن در کردنم صحرای محشر|هران وینان احوال ته پرسان}} {{ب|ز یاد خود بیا پروا کریمان|ازو کو التجا وا که بریمان}} {{ب|کیه این تاب داره تا مو دارم|نداره تاب این سام نریمان}} {{ب|بوره منت بریم ما از کریمان|بکشیم دست از خوان لیمان}} {{ب|کریمان دست در خوان کریمی|که بر خوانش نظر دارند کریمان}} {{ب|زدست مو کشیدی باز دامان|ز کردارت نبی یک جو پشیمان}} {{ب|روم آخر بدامانی زنم دست|که تا از وی رسد کارم بسامان}} {{ب|دلم تنگ ندانم صبر کردن|زدلتنگی بوم راضی بمردن}} {{ب|ز شرم روی ته مو در حجابم|ندانم عرض حالم واته کردن}} {{ب|آنکه بی خان و بی مانه منم من|آنکه بر گشته سامانه منم من}} {{ب|آنکه شادمان به انده میکره روز|آنکه روزش چو شامانه منم و من}} {{ب|پشیمانم پشیمانم پشیمان|کاروانی بوینم تا بشیمان}} {{ب|کهن دنیا بهیچ کسی نمانده|به هرزه کوله باری میکشیمان}} {{ب|مو آن اسپید بازم سینه سوهان|چراگاه مو بی سر بشن کوهان}} {{ب|همه تیغی به سوهان میکرن تیز|مو آن تیغم که یزدان کرده سوهان}} {{ب|برندم همچو یوسف گر بزندان|ویا نالم زغم چون مستمندان}} {{ب|اگر صد باغبان خصمی نماید|مدام آیم بگلزار تو خندان}} {{ب|نوای ناله غم اندوته دونو|عیار قلب خالص بوته دونو}} {{ب|بوره سوته دلان واهم بنالیم|که قدر سوته دل دلسوته دونو}} {{ب|سری دارم که سامانش نمیبو|غمی دارم که پایانش نمیبو}} {{ب|اگر باور نداری سوی من آی|بوین دردی که درمانش نمیبو}} {{ب|به والله که جانانم تویی تو|بسلطان عرب جانم تویی تو}} {{ب|نمیدونم که چونم یا که چندم|همی دونم که درمانم تویی تو}} {{ب|بهارم بی خزان ای گلبن مو|چه غم کنده ببو بیخ و بن مو}} {{ب|برس ای سوته دل یکدم به دردم|ته ای امروز دل تازه کن مو}} {{ب|نیا مطلق بکارم این دل مو|بجز خونابه اش نه حاصل مو}} {{ب|داره در موسم گل جوش سودا|چه پروایی کره اینجا دل مو}} {{ب|وای از روزی که قاضیمان خدا بو|سر پل صراطم ماجرا بو}} {{ب|بنوبت بگذرند پیر و جوانان|وای از آندم که نوبت زان ما بو}} {{ب|چو مو یک سوته دل پروانه‌ای نه|بعالم همچو مو دیوانه‌ای نه}} {{ب|همه مارون و مورون لانه دیرن|من دیوانه را ویرانه‌ایی نه}} {{ب|مو را ای دلبر مو با ته کاره|وگرنه در جهان بسیار یاره}} {{ب|کجا پروای چون مو سوته دیری|چو مو بلبل به گلزارت هزاره}} {{ب|درین بوم و برانم پرورش نه|شوانم جا و روزانم خورش نه}} {{ب|سری دیرم که مغزی اندرو نه|تنی دیرم که پروای سرش نه}} {{ب|مو را درد دلم خو کرده واته|ندونی درد دل ای بیوفا ته}} {{ب|بوره مو سوته دل واته سپارم|ته ذونی با دل و دل ذونه با ته}} {{ب|بدنیا مو نوینم کام بی ته|بدس هرگز نگیرم جام بی ته}} {{ب|بلرزم روز و شو چون بید مجنون|ندارم یک نفس آرام بی ته}} {{ب|سحرگاهان فغان بلبلانه|بیاد روی پر نور گلانه}} {{ب|ز آه مو فلک آخر خدرکه|اثر در ناله‌ی سوته دلانه}} {{ب|بدنیا مثل مو دل سوته‌ای نه|بدرد سوز غم اندوته‌ای نه}} {{ب|چسان بندم ره سیل دو دیده|که این زخم دلم لو سوته‌ای نه}} {{ب|دل مو دایم اندر ماتم ته|بدل پیوسته بی‌درد و غم ته}} {{ب|چه پرسی که چرا قدت ببوخم|خم قدم از آن پیچ و خم ته}} {{ب|زغم جان در تنم در گیر و داره|سرم در رهن تیغ آبداره}} {{ب|ندارم اختیاری از چه جوشش|دل مو تاب این سودا نداره}} {{ب|به کس درد دل مو واتنی نه|که سنگ از آسمون انداتنی نه}} {{ب|بمو واجن که ترک یار خود که|کسیس یارم که ترکش واتنی نه}} {{ب|دل مو غیرته دلبر نگیره|بجای جوهری جوهر نگیره}} {{ب|دل مو سوته و مهر ته آذر|نبی ناسوته آذر در نگیره}} {{ب|نذونم لوت و عریانم که کرده|خودم جلاد و بیجونم که کرده}} {{ب|بده خنجر که تا سینه کنم چاک|ببینم عشق بر جونم چه کرده}} {{ب|دو چشمم را ته خون پالا کنی ته|کلاه عقلم از سر وا کنی ته}} {{ب|اگر لیلی بپرسه حال مجنون|نظر او را سوی صحرا کنی ته}} {{ب|مو را نه فکر سودایی نه سودی|نه در دل فکر بهبودی نه بودی}} {{ب|نخواهم جو کنار و چشمه سارون|که هر چشمم هزارون زنده رودی}} {{ب|شوم از شام یلدا تیره‌تر بی|درد دلم ز بودردا بتر بی}} {{ب|همه دردا رسن آخر بدرمون|درمان درد ما خود بی اثر بی}} {{ب|پی مرگ نکویان گل نرویی|دگر رویی نه رنگش بی نه بویی}} {{ب|ز خود رو هیچ حاصل برنخیزد|بجز بدنامی و بی‌آبرویی}} {{ب|به جز این مو ندارم آرزویی|که باشد همدم مو لاله‌رویی}} {{ب|اگر درد دلم واجم به کوهان|دگر در کوهساران گل نرویی}} {{ب|دل بی عشق را افسردن اولی|هر که دردی نداره مردن اولی}} {{ب|تنی که نیست ثابت در ره عشق|ذره ذره به آتش سوتن اولی}} {{ب|من دل سوته را لایق ندونی|که در دیوان عشاقت بخونی}} {{ب|هزارون بارم از خونی ببو کم|ز تو زیرا که بحر بیکرونی}} {{ب|یقینم حاصله که هرزه گردی|ازین گردش که داری برنگردی}} {{ب|بروی مو ببستی هر رهی را|بدین عادت که داری کی ته مردی}} {{ب|نپنداری که زندان خوشترم بی|سرم بو گوی میدان خوشترم بی}} {{ب|چو گلخن تار و تاریکه به چشمم|گلستان بی ته زندان خوشترم بی}} {{ب|ز بیداد فلک یارون امان بی|امان جستن روز آخرزمان بی}} {{ب|اگر پاره کرم یخه بجا بو|که وامو آسمان پرسرگران بی}} {{ب|در اشکم بدامان ریته اولی|خون دلم ز چشمان ریته اولی}} {{ب|بکس حرفی ز جورت وانواجم|که حرف جور پنهان ریته اولی}} {{ب|دل تو کی ز حالم با خبر بی|کجا رحمت باین خونین جگر بی}} {{ب|تو که خونین جگر هرگز نبودی|کی از خونین جگرها با خبر بی}} {{ب|بسوی باغ و بستان لاله وابی|همه موها مثال ژاله وا بی}} {{ب|وگر سوی خراسان کاروان را|رهانم مو سوی بنگاله وا بی}} {{ب|غم اندر سینه‌ی مو خانه دیری|چو ویرانه که بوم آشانه دیری}} {{ب|فلک اندر دل مسکین مو نه|ازین غم هرچه در انبانه دیری}} {{ب|هر آن کالوند دامان مو نشانی|دامان از هر دو عالم در کشانی}} {{ب|اشک خونین پاشم از راه الوند|تا که دلبر بپایش برفشانی}} {{ب|ز دل بیرون نبجتم ناله نایی|ز مژگان تر مو ژاله نایی}} {{ب|شوی نایه که مو خوابت بوینم|به بخت مو به چشم لاله نایی}} {{ب|چه واجم هر چه واجم واته‌شان بی|سخن از بیش و از کم واته‌شان بی}} {{ب|بدریا مو شدم گوهر برآرم|هر آن گوهر که دیدم واته‌شان بی}} {{ب|دلم بلبل صفت حیران گل بی|درونم چون درخت پی بگل بی}} {{ب|خونابه بار دیرم ارغوان وار|درخت نهله بارش خون دل بی}} {{پایان شعر}} [[رده:دوبیتی‌ها]] g20n0655asabk68y7ssyk9u92siwvrt باباطاهر (دوبیتی‌ها)/مو احوالم خرابه گر تو جویی 0 14886 303782 148213 2026-10-10T20:34:40Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:دوبیتی‌های باباطاهر]] به [[رده:دوبیتی‌ها]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303782 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[باباطاهر (دوبیتی‌ها)]] | مؤلف = باباطاهر | قسمت =(مو احوالم خرابه گر تو جویی) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|مو احوالم خرابه گر تو جویی|جگر بندم کبابه گر تو جویی}} {{ب|ته که رفتی و یار نو گرفتی|قیامت هم حسابه گر تو جویی}} {{ب|زخور این چهره‌ات افروته‌تر بی|تیر عشقت بجانم روته‌تر بی}} {{ب|مرا اختر بود خال سیاهت|ز مو یارا که اختر سوته‌تر بی}} {{ب|مرا دیوانه و شیدا ته دیری|مرا سرگشته و رسوا ته دیری}} {{ب|نمیدونم دلم دارد کجا جای|همیدونم که دردی جا ته دیری}} {{ب|زدست عشق هر شو حالم این بی|سریرم خشت و بالینم زمین بی}} {{ب|خوشم این بی که موته دوست دیرم|هر آن ته دوست داره حالش این بی}} {{ب|عزیزون از غم و درد جدایی|به چشمونم نمانده روشنایی}} {{ب|گرفتارم بدام غربت و درد|نه یار و همدمی نه آشنایی}} {{ب|ته که خورشید اوج دلربایی|چنین بیرحم و سنگین دل چرایی}} {{ب|به اول آنهمه مهر و محبت|به آخر راه و رسم بی وفایی}} {{پایان شعر}} [[رده:دوبیتی‌ها]] 7wjehtyt3fpw1hqmdygo3tguurpo8nd امیر خسرو دهلوی (انتخاب از قصاید)/خوش خلعتی است جسم ولی استوار نیست 0 17919 303894 167505 2026-10-10T20:40:41Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:قصیده‌ها امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:قصیده‌ها]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303894 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (انتخاب از قصاید)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(خوش خلعتی است جسم ولی استوار نیست) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|خوش خلعتی است جسم ولی استوار نیست|خوش حالتی است عمر ولی پایدار نیست}} {{ب|خوش منزلی است عرصه‌ی روی زمین دریغ|کانجا مجال عیش و مقام قرار نیست}} {{ب|دل در جهان مبند که کس را ازین عروس|جز آب دیده خون جگر در کنار نیست}} {{ب|غره مشو ز جاه مجازی به اعتبار|کاین جاه را به نزد خدا اعتبار نیست}} {{ب|زنهار اختیار مکن بهر منزلی|کانجا بدست هیچکس اختیار نیست}} {{پایان شعر}} [[رده:قصیده‌ها]] l9is6unqhb3h808phvwvwf60uw5re0o امیر خسرو دهلوی (انتخاب از قصاید)/مرد همه جا سر کار به 0 17920 303896 167508 2026-10-10T20:40:41Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:قصیده‌ها امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:قصیده‌ها]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303896 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (انتخاب از قصاید)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(مرد همه جا سر کار به) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|مرد همه جا سر کار به|شخص معطل خجل وخوار به}} {{ب|بهره‌ی مقصود چو بی رنج نیست|کاهل بیکار به پیکار به}} {{ب|مرد که شبلی نشود گاه کار|زو سگ بازار به مقدار به ...}} {{ب|زان تن کاهل که گل نازکست|خارکش سوخته صد بار به ...}} {{ب|سرعت جاهل که سبک شد به راه|از کسل حامل اسفار به ...}} {{ب|دل که به گل ماند نیامد برون|سنگ گر انست به دیوار به}} {{ب|پیر کمان پشت به عزلت نشست|پورشتابنده به بلغار به ...}} {{ب|وانکه جوانیش زپیری به است|خلوتش از صحبت اغیار به ...}} {{ب|مرغ که در بادیه خون ریز شد|خار و خسش از گل و گلنار به}} {{ب|عشق خوشست ار همه باشد مجاز|لیک ز شهوت ره انکار به}} {{ب|گر نظر صدق به صنع خداست|دیو به چشم از بت فرخاربه}} {{ب|مرتبه‌ی عشق چو بیچارگی است|فخر بدین مرتبه ناچار به}} {{ب|مسکنت ارهست به پندار و کبر|مسکنت از کبر ز پندار به}} {{ب|دون که بود باد سری درسرش|بر سر او خاک به انبار به}} {{ب|وانکه بود خاک ره از حسن خلق|چون گل کعبه شرف آثار به}} {{ب|سر مکش از گرد ره رهر وان|خاک حرم بر سر زوار به}} {{ب|مرد که گردون کشد از حکم پیر|سیلیش از دیو ستمکار به}} {{ب|در حق میشی که رمید از شبان|تربیت گرگ ستمکار به}} {{ب|نفس حرون گربه ریاضت برفت|حبل متین بر سرش انبار به}} {{ب|زن دم اخلاص به طاعت از انک|زندگیت زین دم ابرار به}} {{ب|خرقه‌ی تزویر که پوشد فقیر|دوخته از سوزن پندار به}} {{ب|ابر چه پوشد ضو خورشید را|حله‌ی خورشید را نوار به}} {{ب|طاعت اگر از پی مال و زر است|کاسه که خاکیست نگونساز به}} {{ب|نزد معاشر که نباشد خسیس|برگ گل از تنگه‌ی دینار به ...}} {{ب|از پی ظلم آنکه صبوحی کند|نور نشاطش چو شب تار به ...}} {{ب|شربت نوشی که به ظالم دهند|خون همان طالم خون‌خوار به}} {{ب|فرض بجای آور و مجو بیش ازانک|حرص کم از طاعت بسیار به}} {{ب|تن چو به خرمای کسان میل کرد|دام شکم دوخته از خار به ...}} {{ب|خواجه که از خون کسان خورد می|از قلم او نی و مزمار به}} {{ب|کی کند اندیشه روز حساب ؟|تذکره آنرا که ز طور مار به}} {{ب|ور عطش فکر نبرد حریف|از چه زمزم خم خمار به}} {{ب|از سرشاخی که خورد آب غیر|خوردن نار ازخورش نار به ...}} {{ب|ابر ببارد چو بگویی ببار|دست سخی زا بر گهر بار به}} {{ب|گر تبر هیزم دیگ عطاست|آن تبر از تیشه‌ی نجار به ...}} {{ب|دیده که باشد به جفا تیز بین|تیرش انداز که افگار به ...}} {{ب|نفس که در دل گهری از حیاست|بر دو لب بسته صدف وار به}} {{ب|هر سخنی در محل خود نکوست|زمزمه مرغ به گلزار به ...}} {{ب|بر جهلا جهل نکو تر ز پند|درد خر از داروی بیطار به}} {{ب|نام شه انجیر نه این شعر را|کو به بهی از همه اشعار به ...}} {{پایان شعر}} [[رده:قصیده‌ها]] tl7vrzzsqn75v6nlhfwh30c55go9ete امیر خسرو دهلوی (انتخاب از قصاید)/کوس شه خالی و بانک غلغلش درد سر است 0 17921 303899 167510 2026-10-10T20:40:42Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:قصیده‌ها امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:قصیده‌ها]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303899 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (انتخاب از قصاید)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(کوس شه خالی و بانک غلغلش درد سر است) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|کوس شه خالی و بانک غلغلش درد سر است|هر که قانع شد به خشک و ترشه‌ی بحر وبر است}} {{ب|تا ز هر بادی به جنبی ، پا به دامن کش چو کوه|کادمی مشتی غبار و عمر باد صرصر است}} {{ب|شکرگو ، ار فقر نفست را کشد ، زیرا خلیل|چون تبر برداشت منت بر بتان آذر است}} {{ب|دولت آن نبود که سلطان را پرستی چون سگان|خدمت درویش کن کاین مایه فراذ فرتر است}} {{ب|مرد بینا در گلیم و پادشاه عالم است|تیغ خفته در نیام و پاسبان کشور است}} {{ب|پیر ار از نامردای رگ چو پیدا شد ز پوست|بهر تعلیم مریدان، راستی را مسطر است}} {{ب|هست بینایی بشر آنجا که عین عزت است|هست مرغابی ملک جایی که به حر اخضر است}} {{ب|فرهمت سالکان را ، راه عرش و کرسی است|پر بلبل ، نردبان شاخ سرو صرصر است}} {{ب|جعفر آن باشد که طیار ازفلک بیرون پرد|نی کسی کاو بال را طیار سازد جعفر است}} {{ب|نفس خاک تست هر گه نور بر تو تافتست|سایه زیر پابود هر گه که برتارک خور است}} {{ب|در تصوف ، رسم جستن، خنده کردن بر خود است|در تیمم مسح کردن خاک کردن برسر است}} {{ب|دل زسوداهای گوناگون بشوی و جمع باش|زانکه اوراق سفید ایمن ز بیم ابتر است}} {{ب|کار بیداران نباشد خوابگاه آراستن|همت درویش خواب آلوده جایی لنگر است}} {{ب|رخش همت را فگن بر گستوان از دلق فقر|نقش محراب بکن کاینجا جهاد اکبر است}} {{ب|خستن نفس گزنده‌ی مذهب صاحب دلت|کشتن مار گزنده‌ی قوت افسون گر است}} {{ب|از جراحت زنده گردد دل که فاسد شد چو خون|ورد «الشافی هوالله» بر زبان نشتر است}} {{ب|کاراین جا کن که تشویش است در محشر بسی|آب از این جا بر، که در دریا، بسی شور و شر است}} {{ب|احتراق مفلسی مصباح راه ظلمت است|ذوالفقار حیدری مفتاح به آب خیبر است}} {{ب|هر که پا بسته به زر باشد به زنجیرست اسیر|بیش از این نبود که او بسته به زنجیر زر است}} {{ب|رسم مردم نیست خود بینی ببین مردم به چشم|عین بینایی و در خود ننگرد، زان سرور است}} {{ب|چشم حاصل کن که آنگه می‌نماید بی‌حجاب|آنچه پنهان در پس این شیشه‌ی صافی در است}} {{ب|هر که خواند علم شرع آنهم نه از بهر خداست|از پی تعظیم میرد اعتقاد داور است}} {{ب|هر کرا خاموش بینی ، پند می‌گوید بگیر|کالت دشنام گفتن جا هلان را منبر است}} {{ب|معنی خسرو موثر ناید اندر مردگان|هیچگه دیدی که مستی در سبو و ساغر است}} {{ب|یاربم تو فیق ده کارم به جانا وقت مرگ|آنچه فرمان خدا و سنت پیغمبر است}} {{پایان شعر}} [[رده:قصیده‌ها]] kafsokroielsg1j640sb7m7fy7p4muq امیر خسرو دهلوی (انتخاب از قصاید)/زهی ملک خوش چون دو سلطان یکی شد 0 17922 303895 167506 2026-10-10T20:40:41Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:قصیده‌ها امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:قصیده‌ها]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303895 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (انتخاب از قصاید)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(زهی ملک خوش چون دو سلطان یکی شد) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|زهی ملک خوش چون دو سلطان یکی شد|زهی عهد خوش چون دو پیمان یکی شد}} {{ب|دو چتر از دو سو سر برآورد از در|زمین زان دوابر در افشان یکی شد}} {{ب|پسر بادشاه و پدر نیرسلطان|کنون ملک بین چون دو سلطان یکی شد}} {{ب|ز بهر جهان داری و بادشاهی|جهان‌را دو شاه جهانبان یکی شد}} {{ب|یکی ناصر عهد محمود سلطان|که فرمانش در چار ارکان یکی شد}} {{ب|دگر شه معز جهان کیقبادی|که در ضبطش ایران و توران یکی شد}} {{ب|به دیو و پری گوی، ای بادکاینک|دو وارث به ملک سلیمان یکی شد}} {{ب|کنون روی در چین نیارند ترکان|به هندوستان چون دو خاقان یکی شد}} {{ب|برون شد دوئی از سر ترک وهندو|که هندوستان با خراسان یکی شد}} {{ب|به صد مهمانی صلا داد عالم|چوبر خوان شاهی دو مهمان یکی شد}} {{پایان شعر}} [[رده:قصیده‌ها]] h2crq6bqgu951tcaun24qtk9urh69l8 امیر خسرو دهلوی (انتخاب از قصاید)/منت ایزد را که شه بر تخت سلطانی نشست 0 17923 303898 167509 2026-10-10T20:40:42Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:قصیده‌ها امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:قصیده‌ها]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303898 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (انتخاب از قصاید)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(منت ایزد را که شه بر تخت سلطانی نشست) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|منت ایزد را که شه بر تخت سلطانی نشست|در دماغ سلطنت باد سلیمانی نشست}} {{ب|شه معزالدین و الدنیا که از دیوان غیب|نام او برنامه‌ی دولت به عنوانی نشست}} {{ب|کیقباد ، آن گوهر تاج کیان کز زخم تیغ|باج ایران بستد و برتخت تورانی نشست}} {{ب|چون به تخت سلطنت بنشستی از حکم ازل|تا ابد بنشین که آنجا هم تو میدانی نشست}} {{ب|زان کمرهای مرصع کز تو بر بستند خلق|هر بزرگی تا کمر در گوهر کانی نشست}} {{ب|ابر صد بار آبروی خویش را بر خاک ریخت|پیش ابر دست تو کاندر در افشانی نشست}} {{ب|بر در قصر چو فردوس تو رضوان بهشت|شاخ طوبی را عصا کرد و به دربانی نشست}} {{ب|دید قصر شاه را بابرج جوزا هم کمر|بنده خسرو چون عطارد در ثنا خوانی نشست}} {{پایان شعر}} [[رده:قصیده‌ها]] mkaqtxvgw6n6apxv9jhznnmxnkd3im3 امیر خسرو دهلوی (انتخاب از قصاید)/شکر گویم که به توفیق خداوند جهان 0 17924 303897 167507 2026-10-10T20:40:41Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:قصیده‌ها امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:قصیده‌ها]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303897 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (انتخاب از قصاید)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(شکر گویم که به توفیق خداوند جهان) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|شکر گویم که به توفیق خداوند جهان|بر سر نامه ز توحید نوشتم عنوان}} {{ب|نام این نامه‌ی والاست «قران السعدین»|کز بلندیش به سعدین سپهر ست قران}} {{ب|در تضرع به در حق که گنهکاران را|داد باران گنه شوی ز عین غفران}} {{ب|نعت سلطان رسل ، آنکه مسیحا به درش|پرده داری ست نشسته ز پس شاد روان}} {{ب|و صف معراج پیمبر که به شب روشن شد|سراسری ش ز زلف سیه مشک فشان}} {{ب|مدحت شاه که نامش به فلک رفته چنانک|نقش آن داغ شده خنگ فلک را بر ران}} {{ب|در خطاب شه عالم چو به سلک خدمتش|آیم و این گهر چند فشانم ز زبان}} {{ب|صفت حضرت دهلی که سواد اعظم|هست منشور وی از حرسهالله نشان}} {{ب|صفت مسجد جامع که چنان ست درو|شجره‌ی طیبه هر سوی چو طوبی بجنان}} {{ب|صفت شکل مناره که ز رفعت سنگش|از پی خنجر خورشید شده سنگ فشان}} {{ب|صفت حوض که در قالب سنگین گوئی|ریخته دست ملک زآب خضر صورت جان}} {{ب|صفت فصل دی و سردی مهر شه شرق|وامدن تیغ کشیده ز پی ضبط جهان}} {{ب|صفت آتش و آن گرم رویهاش به دی|که شب و روز بود شمع دل و میوه‌ی جان}} {{ب|جنبش شاه ز دهلی ز پی کین پدر|گشتن آغاز غبار و شدن مهر نهان}} {{ب|صفت قصر نو و «شهر نو» اندر لب آب|که بود عرصه‌ی رفرف چو رف آن ایوان}} {{ب|صفت فصل خزان و بمغل عزم سپاه|هم بر آن‌سان که به تاراج چمن باد خزان}} {{ب|صفت فصل بهاران که چنان گردد باغ|که بدو نرگس نادیده بماند حیران}} {{ب|صفت موسم نوروز و طرب کردن شاه|بزم دریا و کف دست چو ابر نیسان}} {{ب|صفت چتر سیاه که از پی چشم خورشید|آن سیاهی که تو در خود طلبی هست همان}} {{ب|صفت چتر سپید از پس آن چتر سیاه|چون شب قدر و سپیده دم عید از پس آن}} {{ب|صفت چتر که سبزست ز سرسبزی شاه|برگ نیلوفری اندر سر دریای روان}} {{ب|صفت چتر که گل گز شده از گل گز او|بر سرشاه ز گل سایه کند تابستان}} {{ب|وصف در باش که نزدیک شد از هیبت شاه|گنگ ماندست زحیرت نکند کار زبان}} {{ب|صفت تیغ که با خصم نیامش گوید|که زبهر تو فرو چند برم آب دهان}} {{ب|صفت چرخ کمایی که به بازوی شه است|نیم چرخ ست که او نام نهاده ست کمان}} {{ب|صفت تیر که بارانش به غایت سخت ست|سخت بارانی در تیرمه و درنیسان}} {{ب|صفت رایت لعل و سیه‌اندر سر شاه|گشته خورشید میان شفق و شام نهان}} {{ب|عزم سلطان به سوی هند به پایان بهار|راندن از شهر چو انبوهی گل از بستان}} {{ب|ذکر باز آمدن قلب شه از قتل مغل|همچو گرگان ز رمه یا علمی از برخان}} {{ب|نامزد گشتن لشکر بیزک سوی «او د ه»|صد سرافراز و ملک «باربک» اندر سرشان}} {{ب|صفت موسم گرما و بره رفتن شاه|ابر بالای سرو باد به دنبال دوان}} {{ب|صفت خربزه کر پردلی آنجا که بود|تیغ و طشتیش مهیا بسرآید غلطان}} {{ب|ذکر پیغام پدر سوی جگر گوشه خویش|سوی یاقوت روان گشتن خونابه‌ی کان}} {{ب|گفتن شاه جهان، پاسخ پیغام پدر|قصه یوسف گم گشته به پیر کنعنان}} {{ب|باز پیغام پدر بر پسر خود که برزم|پیل خویش از می خون مست کند در میدان}} {{ب|باز پاسخ ز پسر سوی پدر کاسپ مرا|پیل بندست دو الی که بپیچد به عنان}} {{ب|باز پیغام پدرجانب فرزند عزیز|ماجرای که زخون بود دلش را به میان}} {{ب|باز از شاه جهان پاسخ پیغام پدر|شربت آب حیات از پی‌سوز هجران}} {{ب|از پدر آمدن شاه جهان کیکاووس|بر برادر ، چو گل نو ببر سرو روان}} {{ب|رفتن شا گیومرت و به تو زک عارض|برشه شرق بی‌کجا عرض این جوهر آن}} {{ب|اتصال مو و خورشید و قران سعدین|چرخ گر دانست بگرد سرایشان گردان}} {{ب|صفت کشتی و در یابسیان کشتی|موج دریای که رفته زکران تا به کران}} {{ب|ذکر در اسپ فرستادن سلطان به پدر|هم بران گونه که در باغ وزد باد وزان}} {{ب|وصف اسپان که ز سرعت به خروج و به دخول|نتوان خارج شان گفت نه داخل چون جان}} {{ب|صفت آن شب با قدر که تا مطلع فجر|نزد آن روح ملک برد سلام یزدان}} {{ب|صفت شمع که چون بر سرش آید مقراض|در زمان چاک زند پرده‌ی ظلمت زمیان}} {{ب|صفت نور چراغی که اگر پرتو او|نبود دردل شب کور بود پیر و جوان}} {{ب|صفت سیر بر وج و روشن منزلها|که همه کار گزار فلک‌اند، از دوران}} {{ب|صفت اختر و آن طالع وو قت مسعود|که گرفتند دو مسعود به یک برج قران}} {{ب|صفت باده که بینی چو خط بغدادش|بی سوادیش بخوان نسخه‌ی آب حیوان}} {{ب|وصف قرا به که بهر حرم دختر رز|شیشه خانه است ببالای سرش روشندان}} {{ب|سخن از وصف صراحی که گر آن نازک را|درگلو دست زنی ، خونش براید ز دهان}} {{ب|سخن از وصف پیاله که ز بس جنبش خون|خون قرا به سوی اوست همه وقت گشان}} {{ب|صفت ساقی رعنا که کندمستان را|به یک آمد شد خود، بی هش ومست و غلطان}} {{ب|صفت چنگ کی بی موست تن یکسانش|موی ساق دگرش تا به زمین آویزان}} {{ب|صفت کاس رباب و بسرش کفچه‌ی دست|که دران کاسه‌ی خالی ست نعم چند الوان}} {{ب|صفت نای که هر لحظه زدم دادن او|کله‌ی مطرب بر باد شور چون انبان}} {{ب|صفت دف که در و دست کسان کوبد پای|صحن کژ داشته و کوبش پابین بچه سان}} {{ب|صفت پرده و آن پرده نشینان شگرف|که بهر دست نمایند هزاران دستان}} {{ب|صفت مائده خاص که از خوان بهشت|چاشنی داد بهر کام و زبان لذت آن}} {{ب|صفت بیره‌ی تنبول که نزد همه خلق|به ازان نیست نباتی به همه هندوستان}} {{ب|صفت نغمه گری‌های زنان مطرب|که بسی لحن کند زهره چو گیرند الحان}} {{ب|صفت تاج مکلل که پسر یافت زشاه|آن پسر کز سرکس تاج ستد از خاقان}} {{ب|صفت تخت که همچون فلک ثابته بود|واز شه شرق به خورشید شرف داد مکان}} {{ب|صفت پیل که شه داد به فرزند عزیز|که شد از جنبش او کوه چو دریا لرزان}} {{ب|صفت صبح و کلاه سیاه و چتر سپید|رفتن شه به پدر روز و شب نور افشان}} {{ب|صفت چشمه‌ی خورشید به دریای سپهر|که کند پرتو او ماه سما را تابان}} {{ب|شب دیگر ز پی عیش ملاقات دو شاه|وز پدر دادن پند و ز پسر گوش بران}} {{ب|در وداع دو گرامی که پدر را در اشک|مردم دیده همی‌رفت زچشم گریان}} {{ب|صفت موسم باران و بره رفتن شاه|جانب شهر شدن از لب «گهگهر» بکران}} {{ب|سخن از وصف قلم، آنکه بلوح محفوظ|هست اول صفتش «ما خلق‌الله » بخوان}} {{ب|صفت محبره کا و گر چه سیاه دارد دل|آن سیاهی دلش مایه‌ی علم است و بیان}} {{ب|صفت کاغذ سیمین که پی دود قلم|سیم سوزی شود و نقش برارد بریان}} {{ب|ذکر باز آمدن شاه بدو لتگه‌ی شهر|همچو بر جیس به قوس و قمر اندر سرطان}} {{ب|سخن از ختم کتاب و بخطا خواهش عذر|که بجویند خطارا بدرستی برهان}} {{ب|صفت خاتمه و قطع تعلق کردن|از پی اختره‌ی صحبت ارباب جهان}} {{ب|شد سخن ختم قبولی که خدایش داده ست|تا ابد باقی او باد مبادش پایان}} {{پایان شعر}} [[رده:قصیده‌ها]] ehwee1mnshm4fqk7zvhcgt424kbz0gq امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار) 0 18026 303870 167515 2026-10-10T20:36:23Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303870 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار) | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت = | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)/ای دو جهان ذره‌یی از راه تو|ای دو جهان ذره‌یی از راه تو]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)/ای ز ازل گوهر پاک آمده|ای ز ازل گوهر پاک آمده]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)/هر چه درین چره کهن ساختند|هر چه درین چره کهن ساختند]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)/زاهدی از خوان رضا توشه گیر|زاهدی از خوان رضا توشه گیر]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)/چون تن آدم ز گل آراستند|چون تن آدم ز گل آراستند]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)/گلخنی کرد به شاهی نگاه|گلخنی کرد به شاهی نگاه]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)/از پی میراث یکی خشم ناک|از پی میراث یکی خشم ناک]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)/کعبه روی چند به گرمای تیز|کعبه روی چند به گرمای تیز]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)/بود یدالله بوغا در مصاف|بود یدالله بوغا در مصاف]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)/داشت شبانی رمه در کوهسار|داشت شبانی رمه در کوهسار]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)/صبح دمی رفت مسیحا به دشت|صبح دمی رفت مسیحا به دشت]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)/باغ در ایام بهاران خوش است|باغ در ایام بهاران خوش است]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)/شکر خدا را که ز فضل خدای|شکر خدا را که ز فضل خدای]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)/یارب از آیین صواب خودم|یارب از آیین صواب خودم]] [[رده:خمسه]] ka7tgecpx00c6jtoe1tyzuykoyifqgu امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)/ای دو جهان ذره‌یی از راه تو 0 18027 303873 145924 2026-10-10T20:36:24Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303873 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(ای دو جهان ذره‌یی از راه تو) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|ای دو جهان ذره‌یی از راه تو|هیچ ترا از هیچ به درگاه تو}} {{ب|پشت فلک طوق سجود از تو یافت|شام عدم صبح وجود از تو یافت}} {{ب|یافته از درگه تو فتح باب|بارگه آن الیتنا ایاب}} {{ب|بر درت ای مایه ده زندگی|پیشه ما چیست بجز بندگی}} {{ب|سوی تو نی دعوی طاعت بریم|عاجزی خود به شفاعت بریم}} {{ب|ای به نوازش در خود کرده باز|از من و از طاعت من بی‌نیاز}} {{ب|نفس مرا کوست سرای گداخت|گر ننوازی تو که خواهد نواخت}} {{ب|تخم عمل ده که بکارش برم|ابر کرم بخش کزان بر خورم}} {{ب|کشتم از ان ابر پر آوازه کن|گلشن امید مرا تازه کن}} {{ب|آن عملم بخش که بی گفتنی|پیش تو ارزد به پذیرفتنی}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] t5dpewfifgur1pc9wz79n2ns5rkgtoi امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)/ای ز ازل گوهر پاک آمده 0 18028 303874 145925 2026-10-10T20:36:24Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303874 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(ای ز ازل گوهر پاک آمده) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|ای ز ازل گوهر پاک آمده|گوهر تو زیور خاک آمده}} {{ب|چنبر نه چرخ بسی بیخت خاک|تا تو برون آمدی ای در پاک}} {{ب|آن خلقی تو که ز روز نخست|کون به مهمانی شش روز تست}} {{ب|خود ز پدر گر چه کنون آمدی|یا پدر از حجله برون آمدی}} {{ب|دفتر معنی تو ز بر خوانده‌ی|تخته‌ی اسما ز پدر خوانده‌ی}} {{ب|عرصه‌ی عالم به مسافت تراست|دولت آدم به خلافت تراست}} {{ب|نعل دگرگون زده اسپ به طعن|بر رخ ابلیس شده داغ لعن}} {{ب|چرخ و زمین امر قضایت نبشت|لوح و قلم سر هدایت نبشت}} {{ب|حبل و رید تو فگنده بلند|در شرف کنگر الله کمند}} {{ب|نور تو هنگامه‌ی انجم شکست|دست تو تسبیح ملایک گسست}} {{ب|جان و جهان همه عالم تویی|وانچه نگنجد به جهان هم تویی}} {{ب|هفت در از گوهر تیغ تو زنگ|نه کمر از دور میان تو ننگ}} {{ب|گنج خدا را تو کلید آمدی|نز پی بازیچه پدید آمدی}} {{ب|چرخ که از گوهر احسانت ساخت|آیینه صورت رحمانت ساخت}} {{ب|آینه زینگونه که داری بچنگ|آه و هزار آه که داری به زنگ}} {{ب|ور تو همان آب و گلی در سرشت|پخته شو از مایه گلخن خشت}} {{ب|مرتبه‌یی جو که برانی به ماه|کس نخورد شربت باران ز چاه}} {{ب|بس که مه نور ره بالا گزید|اول ذوالنون شد و پس بایزید}} {{ب|هیچ کسی ره سوی بالا نیافت|تا قدم از همت والا نیافت}} {{ب|برنروی یک قدم از جای خویش|تا ننهی بر دو جهان پای خویش}} {{ب|دیده‌ی اندیشه فلک بیز دار|رخنه ببین پیک نظر تیز دار}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] 8j42perrnvn07s0a9an0dwnj2dpqv2c امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)/هر چه درین چره کهن ساختند 0 18029 303885 145935 2026-10-10T20:37:28Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303885 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(هر چه درین چره کهن ساختند) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|هر چه درین چره کهن ساختند|قالبی از بهر سخن ساختند}} {{ب|لیک نیفتاد به روی ز می|قالب این سکه به از آدمی}} {{ب|زنده به جز آدمیان نیست کس|کادمی از ناطقه زنده است و بس}} {{ب|پس چو چنین است سخن جان ماست|وانکه بد و زنده بود زان ماست}} {{ب|این خرد و نطق که زان تواند|هر دو به هم شیره‌ی جان تواند}} {{ب|گر به خرد گنج نهان داده‌اند|لیک کلیدش به زبان داده‌اند}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] 0ieu5b6z3w3vhz63tfgddwn2fuh782u امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)/زاهدی از خوان رضا توشه گیر 0 18030 303877 145931 2026-10-10T20:36:25Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303877 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(زاهدی از خوان رضا توشه گیر) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|زاهدی از خوان رضا توشه گیر|گشت ز غوغای جهان گوشه‌گیر}} {{ب|شد ز بسی سجده‌ی پنهانیش|خاک زمین صندل پیشانیش}} {{ب|تا به نود سال درین داوری|داشت ز توفیق خدا یاوری}} {{ب|صبح دمی خضر ز خضرای دشت|سوی نهان خانه‌ی رازش گذشت}} {{ب|گفت ز علمی که مرا داده‌اند|معرفت هر دو سرا داده‌اند}} {{ب|می نگرم کاین عمل صدق زای|می کنی و می نپذیرد خدای}} {{ب|پیر ز حالت چو گلی بر شگفت|استنم از طرب افشاند و گفت}} {{ب|گر نپذیرد ز من هیچ کس|آنکه نگه می‌کند آنم نه بس}} {{ب|من عمل خویش کنم بنده وار|آن که خداییست برانم چه کار}} {{ب|خسرو اگر دین طلبی کار کن|طاعت یزدان کن و بسیار کن}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] qp5gfbo871q4yu0wk729ftd2830h2pb امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)/چون تن آدم ز گل آراستند 0 18031 303881 145936 2026-10-10T20:37:27Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303881 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(چون تن آدم ز گل آراستند) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|چون تن آدم ز گل آراستند|خانه‌ی جان بهر دل آراستند}} {{ب|آدمی آن است که در وی دل است|ور نه علف خانه‌ی آب و گل است}} {{ب|دل نه همان قطره‌ی خون است و بس|کز خود و اشام برادر نفس}} {{ب|دل اگر این مهره آب و گل است|خر هم از اقبال تو صاحبدل است}} {{ب|لیک دل آن شد که هوایی دروست|و ز طرفی بوی وفایی در اوست}} {{ب|زنده به جان خود همه حیوان بود|زنده به دل باش که عمران بود}} {{ب|غمزده به جان که غم اندوز نیست|سوخته به دل که در او سوز نیست}} {{ب|سردی دل مردگی دل بود|خون چو به تن سرد شود گل بود}} {{ب|ز اهل تکلف نتوان یافت سود|تا نبود شعله‌ی هستی فروز}} {{ب|عشق زبانی ز هر افسرده پرس|سوزش آن از دل آزرده پرس}} {{ب|ذوق نمک گر چه زبان را خوش است|چون به جراحت فگنی آتش است}} {{ب|خون دل سوختگان باشد آب|گریه کند بر سر آتش کباب}} {{ب|گر چه کس از خسته نه کاوش کند|ریش نمک خورده تراوش کند}} {{ب|نافه که بو از همه سو گرددش|پوست کجا بره‌ی بو گرددش}} {{ب|آه گواه دل غمکش بود|دود به غمازی آتش بود}} {{ب|موم بود دل که ز عشق است زار|کو بگداز اوفتد از یک سرار}} {{ب|هست چو دیوار تن رود سیر|کاه گلی کرده و سنگی به زیر}} {{ب|خرقه‌ی آلوده ز صدق است دور|هیزم تر دود برارد نه نور}} {{ب|سوخته را جنبش والا بود|کوشش آتش سوی بالا بود}} {{ب|مشعله‌ی عشق چو شد خانگی|سوخته شد عقل به پروانگی}} {{ب|کشته این تیغ سیاست بس است|آنکه امان یافت ازو کم کسی است}} {{ب|راند چو بر تخته‌ی هستی قلم|عالیها سافلها زد رقم}} {{ب|ز له به مهمانی انسان نهاد|داغ به پیشانی شیطان نهاد}} {{ب|راند چو بر خصم کهن کینه را|کشت به خاک آتش دیرینه را}} {{ب|قاعده خاک بر اختر کشید|رایت آتش به زمین در کشید}} {{ب|جام چه آگه که چه صهباست این|غوک چه داند که چه دریاست این}} {{ب|هشت حدیقه چمن این گلند|چار فرشته مگس این ملند}} {{ب|چرخ که زیر است و زبر هر نفس|زیر و زبر کرده‌ی عشق است و بس}} {{ب|روح درین زاویه بیگانه‌یی است|عقل درین سلسله دیوانه‌یی است}} {{ب|آنکه چشید این قدح تلخ فام|تلخ شدش چشمه‌ی حیوان به کام}} {{ب|شربت شیری به خماری خورند|باده‌ی تلخ از پی کاری خورند}} {{ب|چاشنی باده‌ی تلخ آنکه یافت|روی ز شیرینی عالم بتافت}} {{ب|شیفته از بوی می‌افتد خراب|عارف هشیار ز بوی گلاب}} {{ب|جان به یکی جرعه که این نکته ریخت|کرد خرد حمله و بیرون گریخت}} {{ب|زنده نه آن است که جانی دروست|اوست که از عشق نشانی در اوست}} {{ب|جان که نه عشقش بود آن بازی است|عشق نه بازی است که جان بازی است}} {{ب|چند بری عشق به بازی به سر|عشق دگر باشد و بازی دگر}} {{ب|مرد که در عشق بجان فرد نیست|گر صف کافر شکند مرد نیست}} {{ب|زنده دلان خوش ز غم دل شوند|جانوران پاک به بسمل شوند}} {{ب|پاک روانی که به آگاهی اند|کشته‌ی حق چون ملخ و ماهی اند}} {{ب|به که درین ره به رضا ایستی|رنجه شوی چون به قضا ایستی}} {{ب|گر همه بر دیده زند دوست تیر|منت بر دیده نه و در پذیر}} {{ب|چون تو فغان از سر خاری کنی|به که جز از عشق شماری کنی}} {{ب|دل که اسیر رخ رنگین بود|موم شود گر چه که سنگین بود}} {{ب|خار اگر چند بود تیزتر|آتش سوزنده ازو تیزتر}} {{ب|هر بت زیبا که جمالش بود|فتنه نیازاده‌ی خالش بود}} {{ب|مردن عاشق نه ز غمخواری است|کز پی جان غمزده به دلداری است}} {{ب|نز هوس است این همه آشوب دل|هست بتان را مژه جاروب دل}} {{ب|دل که بود شیفته‌ی‌ئی از خود است|حاجبی ابروی خوبان بد است}} {{ب|سیمبرانی که تو بینی چو ماه|عقرب جان‌اند ز زلف سیاه}} {{ب|طره‌ی‌شان دزد ولایت زن است|نرگس شان آهوی شیر افگن است}} {{ب|گر چه همه چشم و چراغ دلند|سوخته داند که چه داغ دلند}} {{ب|مایه‌ی مهراند ولی کینه‌جوی|دشمن جانند ولی دوست روی}} {{ب|آفت تقوی لب می نوششان|زلف بلای به بناگوششان}} {{ب|چون خط‌شان سرمه دهد در شراب|کیست کز آن باده نگردد خراب}} {{ب|دل شدگان را رخ زیبا مل است|مستی بلبل نه ز مل کز گل است}} {{ب|گر نبود دیده‌ی شهوت گرای|چیست به از دیدن صنع خدای}} {{ب|دیده‌ی خوبان است به شهوت وبال|قند چو می‌گشت نباشد حلال}} {{ب|گر نگری پاک رخ لاله فام|نیست گل و لاله به دیدن حرام}} {{ب|آنکه ز حق پاکی چشمش عطاست|منع ز رخسار بتانش خطاست}} {{ب|دیده که در وی نظر پاک نیست|سرمه‌ی آن دیده به جز خاک نیست}} {{ب|دیده نباشد که نظر نیستش|کور چه بیند که بصر نیستش}} {{ب|دل چو رخ خوب تمنا کند|دیده به ناچار تماشا کند}} {{ب|زانچه که دل را غم آوارگی است|دیده چه آگاه که نظارگی است}} {{ب|زان دل آزرده خرابی کند|کو چو نمک یافت کبابی کند}} {{ب|هر صنمی را که نمک بیشتر|خسته دلان را دل ازو ریش‌تر}} {{ب|حسن نه نیکویی رنگ است و پوست|هر چه کند جای به دلها نکوست}} {{ب|نیست غم از رنگ و صفایی که هست|ناز و کرشمه است بلایی که هست}} {{ب|آنکه در و شوخی خوبان کم است|میل بد و هست ولی یکدم هست}} {{ب|نافه که بوییش نباشد به پوست|خون فشرده نتوان داشت دوست}} {{ب|خوب که او حسن نداند فروخت|سینه ز آتش نتواند بسوخت}} {{ب|باغ چه داند که چه چیزش خوش است|گل چه شناسد که چرا دلکش است}} {{ب|لاجرم آنکس که به گل روی کرد|داد ز دستش چو دمی بوی کرد}} {{ب|آدمی است آنکه بلای دل است|افت پوشیده برای دل است}} {{ب|هستی این طایفه سر تا قدم|عاشق و معشوق شد و عشق هم}} {{ب|آنکه دماغ بشر این بوی یافت|قابل آن بود از ان روی یافت}} {{ب|سوخته را دل بود از صبر دور|آتش سوزنده نباشد صبور}} {{ب|دل که به سوی رخ دلکش بود|هست چو مومی که بر آتش بود}} {{ب|ای که ز جانان کنی افسانه‌یی|کم نتوان بود ز پروانه‌یی}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] q2eqoip3vdjbl6irtm495qin14vpn97 امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)/گلخنی کرد به شاهی نگاه 0 18032 303884 145938 2026-10-10T20:37:28Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303884 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(گلخنی کرد به شاهی نگاه) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|گلخنی کرد به شاهی نگاه|رفت دلش در خم گیسوی شاه}} {{ب|شه چو به گرما به رسیدی فراز|سوخته برویش برابر نماز}} {{ب|در رخ شه دیدی و بگریستی|گاه به مردی و گهی زیستی}} {{ب|شاه در و دید و دریافتی|در دل از آن سوز اثر یافتی}} {{ب|کردی از آن گریه‌ی دزدیده جوش|خنده‌ی دزدیده نهفتی بنوش}} {{ب|روزی از آن غم که غانش گرفت|جذبه‌ی عاشق رگ جانش گرفت}} {{ب|رخش ز گرما به دگر سوی تافت|گرم سوی گلخنی خود شتافت}} {{ب|گلخنی سوخته کان سوی دید|تاب نیاورد چو آن روی دید}} {{ب|او شده زان سوی به نظاره غرق|سوی دگر شعله گرفتش چو برق}} {{ب|سوخت ز تن نیمی و برخاست دود|او به تماشا ز خود آگه نبود}} {{ب|سوختنش دید چو معشوق خام|تا به دود سوخته بود او تمام}} {{ب|ای که بمیری ز تف یک شرار|لاف چو خسرو مزن از عشق یار}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] ht7bey2434jkvsj208kio128knrhv7c امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)/از پی میراث یکی خشم ناک 0 18033 303871 145923 2026-10-10T20:36:24Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303871 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(از پی میراث یکی خشم ناک) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|از پی میراث یکی خشم ناک|ریخت به کین خون برادر به خاک}} {{ب|تیغ به خون شسته ز پهنای دست|پیش در میر ولایت گذشت}} {{ب|دید دو برنای چو سرو بلند|یافته ز آسیب گناهی گزند}} {{ب|تیغ برآورده سیاست گری|تا به هر آسیب رباید سری}} {{ب|کرد یکی از جگر مهر زای|روی به سیاف که بهر خدای}} {{ب|گردن من زن قدری پیشتر|کو زید از من قدری بیشتر}} {{ب|وان دگرش گفت که بفگن سرم|تا مرم و مردن او ننگرم}} {{ب|هر یک ازین گونه در آن دستبرد|جان ز برای دگری می‌سپرد}} {{ب|مرد سیاستگر شمشیر گیر|ماند در ران حال تحیر پذیر}} {{ب|گفت چه خویشی است شما را به هم|وین چه طریق است وفا را به هم}} {{ب|هر دو نمودند که یاریم و بس|وین دم یاری است در آخر نفس}} {{ب|کرد برادر کش نظارگی|سر به گریبان ستمگارگی}} {{ب|گفت به سیاف که شمشیر کار|از سرشان بگذر و بر من گذار}} {{ب|دوست دهد جان خود از بهر دوست|من بکشم جان برادر ز پوست}} {{ب|هر که بدین گونه فتد در وبال|عیش حرامش بود و خون حلال}} {{ب|وان شغبی کان دو سه تن ساختند|قصه به گوش ملک انداختند}} {{ب|داد ملک آن دو جوان را خلاص|کرد به عدل این دیگری را قصاص}} {{ب|مرد که با خون خود آورد دست|چون نگری دشمن جان خودست}} {{ب|خسرو از اهل رحم این را مجو|قطع رحم را رحم الله مگو ...}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] fh7z4ernp6t9qg6y35gb8qbskfxxyvi امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)/کعبه روی چند به گرمای تیز 0 18034 303882 145937 2026-10-10T20:37:27Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303882 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(کعبه روی چند به گرمای تیز) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|کعبه روی چند به گرمای تیز|تشنه فتادند به دشت حجیز}} {{ب|چون به قدم طاقت گامی نماند|خون به حد جرعه به جامی نماند}} {{ب|بر تل تفسیده قضا می‌زدند|ز انده مردن سر و پا می‌زدند}} {{ب|دود اجل خاست ز هر بندشان|بی خودی از پای در افگندشان}} {{ب|ناگه از اطراف بیابان و دشت|ناقه سواری سوی ایشان گذشت}} {{ب|سوزش‌شان دید درونش بسوخت|از تف هر سوخته خونش بسوخت}} {{ب|گریه‌کنان آمد از اشتر فرود|بر سر هر تشنه روان کرد رود}} {{ب|شربتی از مطهره در طاس ریخت|زانچه خضر در لب الیاس ریخت}} {{ب|پیش یکی برد که این را بگیر|چشمه‌ی حیوان خور و تشنه ممیر}} {{ب|او طرفی کرد اشارت به یار|کوست ز من تشنه تر او را سپار}} {{ب|چون سوی آن برد چنان کوثری|کرد روان او به سوی دیگری}} {{ب|جست چنان هر یک از ایثار خویش|مرگ خود و زندگی یار خویش}} {{ب|دور چو ساقی ز سر آغاز کرد|چشم حریفان قدری باز کرد}} {{ب|مست نخستین که نخورد آن شراب|گشت مزاج از سکراتش خراب}} {{ب|خواجه صلا گفت و جوابش نبود|خاک شد آن تشنه که آبش نبود}} {{ب|بر دگران برد چو آن آب سرد|آن همه را نیز نماند آب خورد}} {{ب|آب نزد کاتش‌شان مرده بود|جان ز میان زحمت خود برده بود}} {{ب|شربت خود خورد نف از دل نشاند|و آنچه ز لب خورد ز مژگان فشاند}} {{ب|ماند به حیرت ز چنان مردیی|کاینست جداگانه جوان مردیی}} {{ب|هست جوان مرد درم صد هزار|کار چو با جان فتد آنجاست کار}} {{ب|ای که نداری روش آن سران|چند چو خسرو صفت دیگران}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] 7izsuz1kv7shxl385y3lru1ia24xsjw امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)/بود یدالله بوغا در مصاف 0 18035 303875 145928 2026-10-10T20:36:25Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303875 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(بود یدالله بوغا در مصاف) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|بود یدالله بوغا در مصاف|با یکی از کینه وران در طواف}} {{ب|حمله بسی کرد سوار دلیر|گبر ستیزنده نیامد به زیر}} {{ب|تا به چنان کش مکش از دستبرد|شد ز دو سوالت پیکار خرد}} {{ب|هر دو دلاور چون به کین آمدند|گرم ز توسن به زمین آمدند}} {{ب|دست به هم بر زده زان داوری|پای فشردند به زور آوری}} {{ب|حیدر کرار بسی کرد جهد|کاختر دشمن بزمین برد مهد}} {{ب|چون گه آن شد که به خون کردنش|دور کند بار سر از گردنش}} {{ب|زد به دلیری سگ زور آزمای|آب دهن بر رخ شیر خدای}} {{ب|سخت به پیچید به خشم اژدها|کرد ز ته صید مخالف رها}} {{ب|بس که در آویخت درو خشمناک|کان زده با دگر زد به خاک}} {{ب|زد سرش از خنجر و سینه شکافت|سر زده در پیش پیمبر شتافت}} {{ب|گفت رسولش که چو خصم درشت|به رزمی آورد به صد حیله پشت}} {{ب|چیست که بگرفتی و بگذاشتی|بار دگر دست به خون داشتی}} {{ب|گفت نیوشنده‌ی ایزد شناس|کایزدم آورد به مغز این هراس}} {{ب|من چو شدم چیره بر آن سخت کوش|آب دهن زد به رخ من ز جوش}} {{ب|در غضب آورد مرا نفس خام|در دهن نفس نهادم لگام}} {{ب|کانچه غزا زین غضب آرام بجای|بهر خودست این نه ز بهر خدای}} {{ب|گشت ضروری که رها کردمش|پس ادب از بهر خدا کردمش}} {{ب|آنکه جهادش ز پی دین بود|این کند و شرط غزا این بود}} {{ب|مرد غزا جز ز پی دین نکرد|دید بسی خسرو اگر این نکرد}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] 6jthjf5h2xtlq8jakey62uc2wdon40o امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)/داشت شبانی رمه در کوهسار 0 18036 303878 145929 2026-10-10T20:36:25Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303878 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(داشت شبانی رمه در کوهسار) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|داشت شبانی رمه در کوهسار|پیر و جوان گشته ازو شیر خوار}} {{ب|شیر که از بز به سبو ریختی|آب در آن شیر درآمیختی}} {{ب|بردی از آن آب ملمع به شیر|نقره‌ی چون شیر ز برنا و پیر}} {{ب|روزی که آن کوه به صحرای خاک|سیل درآمد رمه را برد پاک}} {{ب|آنکه جهان سوخته‌ی شیر کرد|سوخته شد ناگه از آن شیر سرد}} {{ب|شیر خنک از تف و تابش بسوخت|جمله‌ی آن شیر ز آبش بسوخت}} {{ب|خواجه چو شد با غم و آزار خفت|کارشناسیش در آن کار گفت}} {{ب|کان همه آب تو که در شیر بود|شد همه سیل و رمه را در ربود}} {{ب|مرد شبان زان سخن آمد ستوه|ماند سرافگنده چو سیلاب کوه}} {{ب|خسرو اگر دین طلبی از خدای|زین دل خاین به دیانت گرای}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] edz1zsx8o89vvqn10gkbsip8wknzkgj امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)/صبح دمی رفت مسیحا به دشت 0 18037 303880 145934 2026-10-10T20:37:27Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303880 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(صبح دمی رفت مسیحا به دشت) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|صبح دمی رفت مسیحا به دشت|سبزه صحرا به دمش زنده گشت}} {{ب|بی خردی در رخ آن گنج زار|کرد به دشنام زبان را در آن}} {{ب|هر چه که گفت او سخن ناصواب|زین طرفش بود به رحمت جواب}} {{ب|او به خصومت همه نفرین فزود|وین به لطافت همه تحسین نمود}} {{ب|گر چه زد او خنجر پهلو گزای|بود ز عیسی نفس جان فزای}} {{ب|گفت رفیقی که نگونیت چیست|پیش زبون گیر زبونیت چیست}} {{ب|زو چو به رویت ستم افزون بود|تو سخن از لطف کنی چون بود}} {{ب|گفت مسیح از دم روح اللهی|کای ز دمم جان تو بی آگهی}} {{ب|هر کس از آن سکه که در کان اوست|آن بدر آرد که به دکان اوست}} {{ب|او خم سرکه است کجا می‌دهد|وانکه نباتست به دل کی دهد}} {{ب|من نشوم چون ز وی افروخته|او شود از من ادب آموخته}} {{ب|من که ز دم مایه ده جان شدم|این صفتم داد خدا زان شدم}} {{ب|خلق نکو باد مسیحا بود|پاسخ بد مرگ مفاجا بود}} {{ب|خسرو اگر خوش دمی از هم دمان|رو که تویی عیسی آخر زمان}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] 37kh6zfblbqze73utcg8r9qirxx4no8 امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)/باغ در ایام بهاران خوش است 0 18038 303876 145926 2026-10-10T20:36:25Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303876 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(باغ در ایام بهاران خوش است) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|باغ در ایام بهاران خوش است|موسم گل با رخ یاران خوشست}} {{ب|چون گل نوروز کند نافه باز|نرگس سرمست در آید به ناز}} {{ب|سبزه برآرد خط عاشق فریب|از دل بیننده رباید شکیب}} {{ب|برگ شود بر گل نسرین فراخ|آب چکد ز ابر بر اندام شاخ}} {{ب|سرو تر اندام ز لطف صبا|از خز بی‌تار بپوشد قبا}} {{ب|تازه شود لاله چو رخسار دوست|غنچه‌ی نوخیز نگنجد به پوست}} {{ب|بر رخ گل غازه کند لاله زار|جلوه‌کنان دست برآرد چنار}} {{ب|از خط سنبل که معنبر شود|خاک چمن غالیه‌ی‌تر شود}} {{ب|ابر بگرید به رخ بوستان|باغ بخندد چو لب دوستان}} {{ب|تا بنهد بر جگر لاله داغ|گل همه از باد فروزد چراغ}} {{ب|بط ز ترانه که برود آورد|فاختگان را به سرود آورد}} {{ب|گر چه کند مرغ ز مستی خروش|نیز نهد بر سر گل پا به هوش}} {{ب|با ز چو گل رخت بریزد ز خار|خنده فراموش کند لاله‌زار}} {{ب|باغ دهد حله رنگین به باد|غنچه ببندد لب شیرن کشاد}} {{ب|سرو سرافراشته پست اوفتد|در ورق لاله شکست اوفتد}} {{ب|نافه شکوفه ندهد بوی مشک|پر شکند فاخته از شاخ خشک}} {{ب|مرغ خورد بر گل نسرین دریغ|باد بیارد به سر سبزه تیغ}} {{ب|نسترن از شاخ درافتد نگون|خشک شود در جگر لاله خون}} {{ب|سرد شود چشمه چو افسردگان|زرد شود سبزه چو گل خوردگان}} {{ب|شاخ بنفشه که ز جا بر شود|کز دمه‌ی دیده عبهر شود}} {{ب|برهنه گردد چمن حله پوش|شاخ دهد مژده به هیزم فروش}} {{ب|خنجر سوسن چو فتد بر زمین|سایه ببر ز سر یاسمین}} {{ب|ابر نیارد گهری از سپهر|خار نخارد سر نسرین به مهر}} {{ب|عهد جوانی که بهار تن است|نسبتش اینک هم ازین گلشن است}} {{ب|تا بود اسباب جوانی به تن|روی چو گل باشد و تن چون سمن}} {{ب|تازه بود مجلس یاران به تو|جلوه کند صف سواران به تو}} {{ب|شیفتگان دیده به رویت نهند|رخت هوس بر سر کویت نهند}} {{ب|نکهت گیسو چو نسیم سحر|رنگ بناگوش چو نسرین تر}} {{ب|نرگس تو باده نداند گناه|غنچه‌ی تو خنده ندارد نگاه}} {{ب|تاب دهد چهره ز برنایست|میل کند سینه به رعناییست}} {{ب|دیده سوی فتنه پرستی کشد|دل همه در شوخی و مستی کشد}} {{ب|ناز کنی ناز کشندت به جان|دل طلبی نیز دهندت روان}} {{ب|روز چه جویی به شبت آن رسد|تا شب تو نیز به پایان رسد}} {{ب|نوبت پیری چو زند کوس درد|دل شود از خوش دلی و عیش سرد}} {{ب|گونه‌ی رخسار به زردی زند|آتش معده دم سردی زند}} {{ب|موی سپید از اجل آرد پیام|پش خم از مرگ رساند سلام}} {{ب|در تن و اندام در اید شکست|لرزه کند پای ز سستی چو دست}} {{ب|چشم شود منزوی از خانها|رخته شود رسته‌ی دندانها}} {{ب|قوت دل بشکند و زور تن|پوست جدا گردد چون پیرهن}} {{ب|چنگ صفت رگ جهد از پشت پیر|تار بخندد چو کهن شد صریر}} {{ب|عشق بتان بار بریزد ز دوش|دیگ هوس باز نشیند ز جوش}} {{ب|تیره شود مشعله‌ی نور عین|دل به مصلا کشد از کعبتین}} {{ب|خشک شود عمده با زو چو کلک|سست شود مهره‌ی گردن ز سلک}} {{ب|کند شود باد هوا را سنان|میل ز معشوق بتابد عنان}} {{ب|از می و گلزار فراغ اوفتد|زهد ضروری به دماغ اوفتد}} {{ب|بر همه این دو دمادم رسد|از همه بگذشته به ما هم رسد}} {{ب|آن که ایام جوانی گذشت|عمر بدان گونه که دانی گذشت}} {{ب|تیر قدی بر سر پیری نژند|گفت به بازی که کمانت به چند}} {{ب|گفت مکن نرخ تهی مایگان|رو که هم اکنون رسدت رایگان}} {{ب|عهد بهار از گل شبگیر پرس|ذوق جوانی ز دل پیر پرس}} {{ب|پیر شناسد که جوانی چه بود|تا نرود از تو ندانی چه بود}} {{ب|فارغی از قدر جوانی که چیست|تا نشوی پیر ندانی که چیست}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] 791mc3rp6r76k8bl15ztk1tzhop3ffj امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)/شکر خدا را که ز فضل خدای 0 18039 303879 145933 2026-10-10T20:36:26Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303879 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(شکر خدا را که ز فضل خدای) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|شکر خدا را که ز فضل خدای|گشت مزین چو بهشت این سرای}} {{ب|بیست خزانه است درو پر ز گنج|بیست خزینه ز صد و بیست و پنج}} {{ب|ور همه بین آوری اندر شمار|سه صد و ده بر شمر و سه هزار}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] k0r6yamgyyps1zlj0lyal7s8a8ezhn4 امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)/یارب از آیین صواب خودم 0 18040 303883 145940 2026-10-10T20:37:28Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303883 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(یارب از آیین صواب خودم) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|یارب از آیین صواب خودم|هم تو بیاموز جواب خودم}} {{ب|بو که ز نزدهت گه درالسلام|بوی علیکی رسد و السلام}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] lbhd8fh3exl0ybhswzh3w86oxp6qmoo امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین) 0 18041 303800 167512 2026-10-10T20:36:02Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303800 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت = | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/خداوندا دلم را چشم بگشای|خداوندا دلم را چشم بگشای]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/به نام آنکه جان را زندگی داد|به نام آنکه جان را زندگی داد]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/خدایا چون به منشور الهی|خدایا چون به منشور الهی]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/سخن آن به که بهر ارجمندی|سخن آن به که بهر ارجمندی]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/جهان بی عشق سامانی ندارد|جهان بی عشق سامانی ندارد]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/به تاریخ عجم داننده‌ی راز|به تاریخ عجم داننده‌ی راز]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/چو بر هرمز سر آمد پادشاهی|چو بر هرمز سر آمد پادشاهی]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/چو صورتگر نمود آن صورت حال|چو صورتگر نمود آن صورت حال]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/چو صبح از پرده راه عاشقان کرد|چو صبح از پرده راه عاشقان کرد]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/حلاوت سنج شیرین شکر خند|حلاوت سنج شیرین شکر خند]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/چو قیصر دید ز اوج پایه‌ی خویش|چو قیصر دید ز اوج پایه‌ی خویش]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/شناسای معانی موبد پیر|شناسای معانی موبد پیر]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/شبی همچون سواد دیده پر نور|شبی همچون سواد دیده پر نور]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/چو خندان گشت صبح عالم افروز|چو خندان گشت صبح عالم افروز]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/شکر پاسخ ز شکر بند بگشاد|شکر پاسخ ز شکر بند بگشاد]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/سخن پرداز گویای خردمند|سخن پرداز گویای خردمند]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/هوای دلبر نو کرده در دل|هوای دلبر نو کرده در دل]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/چه فرخ روزگاری باشد آن روز|چه فرخ روزگاری باشد آن روز]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/به صد خواهشگری شهرا پریروی|به صد خواهشگری شهرا پریروی]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/عروس صبح دم چون پرده برداشت|عروس صبح دم چون پرده برداشت]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/خبر شد چون به شیرین مشوش|خبر شد چون به شیرین مشوش]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/برون آمد چو صبح عالم افروز|برون آمد چو صبح عالم افروز]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/چو شیرین که گهی پیشش رسیدی|چو شیرین که گهی پیشش رسیدی]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/حکایت فاش گشت اندر زمانه|حکایت فاش گشت اندر زمانه]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/به نام آنکه تن را نور جان داد|به نام آنکه تن را نور جان داد]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/به نام نقشبندی لوح هستی|به نام نقشبندی لوح هستی]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/چو در ار من رسید از جنبش تیز|چو در ار من رسید از جنبش تیز]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/شهنشه گفت کز بخت دل فروز|شهنشه گفت کز بخت دل فروز]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/ملک را بود زنکی پاسبانی|ملک را بود زنکی پاسبانی]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/که چون فرهاد روز خود به سر برد|که چون فرهاد روز خود به سر برد]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/شبی تاریک چون دریائی از قیر|شبی تاریک چون دریائی از قیر]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/چو بستان تازه گشت از باد نوروز|چو بستان تازه گشت از باد نوروز]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/به زاری گفت کای جانم بتو شاد|به زاری گفت کای جانم بتو شاد]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/جوابی با هزاران عذر چون قند|جوابی با هزاران عذر چون قند]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/چو فرخ ساعتی باشد که تقدیر|چو فرخ ساعتی باشد که تقدیر]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/چو مه در چادر شب رفت در خواب|چو مه در چادر شب رفت در خواب]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/ملک فرمود کاید موبدی زود|ملک فرمود کاید موبدی زود]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/چو مه در جلوه شد با نازنینان|چو مه در جلوه شد با نازنینان]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/درامد قاصد اقبال سرمست|درامد قاصد اقبال سرمست]] [[رده:خمسه]] 2gazwg64cejhu1u9m0ug13qeo4z0tqn امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/خداوندا دلم را چشم بگشای 0 18042 303822 145863 2026-10-10T20:36:08Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303822 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(خداوندا دلم را چشم بگشای) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|خداوندا دلم را چشم بگشای|به معراج یقینم راه بنمای}} {{ب|به رحمت باز کن گنجینه‌ی جود|درونم خوان بشاد روان مقصود}} {{ب|دلی بخش از ثنای خویش معمور|زبانی ز آفرین دیگران دور}} {{ب|دراسانیم شکر اندیش گردان|به دشواری سپاسم بیش گردان}} {{ب|امیدم را به جایی کش عماری|که باشد پیشگاه رستگاری}} {{ب|چو خود برداشتی اول ز خاکم|مده آخر به طوفان هلاکم}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] p1v2eebu9xf2vx6hk7mdaz5qw1n2zs9 امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/به نام آنکه جان را زندگی داد 0 18043 303805 145855 2026-10-10T20:36:03Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303805 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(به نام آنکه جان را زندگی داد) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|به نام آنکه جان را زندگی داد|طبیعت را به جان پایندگی داد}} {{ب|خداوندیکه حکمت بخش خاکست|کمینه بخشش او جان پاکست}} {{ب|دو کون از صنع او یک گل به باغی|ز ملکش نه فلک یک شب چراغی}} {{ب|رموز آموز عقل نکته پیوند|شناسایی ده جان خردمند}} {{ب|بصارت بخش چشم پیش بینان|تمنای درون شب نشینان}} {{ب|جواهر بند ناهید از ثریا|چراغ افروز در قعر دریا}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] epgbmk0vslgav9lr6qazqjuxybp372d امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/خدایا چون به منشور الهی 0 18044 303826 145864 2026-10-10T20:36:09Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303826 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(خدایا چون به منشور الهی) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|خدایا چون به منشور الهی|رقم کردی سپیدی و سیاهی}} {{ب|ز باران عنایت گل سرشتی|برات مردمی بر وی نبشتی}} {{ب|مثال هستی ما هم ز اول|به توقیع کرم کردی مسجل}} {{ب|ز گنج بخششم هر چیز دادی|کلید گنج ایمان نیز دادی}} {{ب|چراغم را چو خود بخشیده‌ای نور|مکن بخشیده‌ی خود را ز من دور}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] 0jwvki5uiojnv5e7z8zw1eb3weo6ub4 امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/سخن آن به که بهر ارجمندی 0 18045 303828 145866 2026-10-10T20:36:09Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303828 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(سخن آن به که بهر ارجمندی) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|سخن آن به که بهر ارجمندی|ز معراج نبی یابد بلندی}} {{ب|رسولی کاسمان را پایه داده|رکابش عرش را پیرایه داده}} {{ب|شبی تنگ آمده زین حجره‌ی تنگ|ز پستی سوی بالا کرد آهنگ}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] 2id25fwmgq6kquzyl0r14qh31etg3f1 امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/جهان بی عشق سامانی ندارد 0 18046 303806 145857 2026-10-10T20:36:03Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303806 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(جهان بی عشق سامانی ندارد) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|جهان بی عشق سامانی ندارد|فلک بی میل دورانی ندارد}} {{ب|نه مردم شد کسی کز عشق پاکست|که مردم عشق و باقی آب و خاکست}} {{ب|چراغ جمله عالم عقل و دینست|تو عاشق شو که به ز آن جمله اینست}} {{ب|اگر چه عاشقی خود بت پرستیست|همه مستی شمر چون ترک هستیست}} {{ب|به عشق ار بت پرستی دینت پاکست|وگر طاعت کنی بی عشق خاکست}} {{ب|نی کم زان زن هندو در نیکوی|که خود را زنده سوزد بر سر شوی}} {{ب|تو کز عشق حقیقی لافی ای دوست|خراش سوزنی بنمای در پوست}} {{ب|تو کز بانگ سگی از دین شوی فرد|نداری شرم از این ایمان بی درد}} {{ب|چو قمری را دهی بی جفت پرواز|ز بستان در قفس رغبت کند باز}} {{ب|کبوتر در هوای یار چالاک|فرو افتد ز ابر تیره بر خاک}} {{ب|ترا گر پای در سنگی براید|چو بی‌دردی ز دردت جان براید}} {{ب|فدای عشق شو گر خود مجازیست|که دولت را درو پوشیده رازیست}} {{ب|حقیقت در مجاز اینک پدید است|که فتح آن خزینه زین کلید است}} {{ب|کرم را شکر گوی زندگی باش|نمک را حق گذار بندگی باش}} {{ب|درت را قفل بر درویش کن سست|توانگر خود نه محتاج در تست}} {{ب|دهان مفلسان شیرین کن از قند|که بر حلوا کند منعم شکر خند}} {{ب|چو پیلان باش پیشانی گشاده|نه چون موران گره در سینه داده}} {{ب|کسی کز وام شیرین شد شمارش|همیشه تلخ باشد روزگارش}} {{ب|چو گردد ابر دولت بر تو در بار|فروتن باش همچون شاخ پر بار}} {{ب|به هستی به که خدمتگار باشی|که خود در نیستی ناچار باشی}} {{ب|تواضع کن ولیکن با کم از خویش|که با بیش از خودی لابد کنی بیش}} {{ب|بهر کاری که باشد تا توانی|خدا را یاد کن دیگر تو دانی}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] 3nj2ifq766qcp9nihe4gamncqup1jet امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/به تاریخ عجم داننده‌ی راز 0 18047 303799 145851 2026-10-10T20:36:01Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303799 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(به تاریخ عجم داننده‌ی راز) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|به تاریخ عجم داننده‌ی راز|چنین کرد این حکایت را سرآغاز}} {{ب|که چون خورشید هرمز رفت در خاک|کشید اکلیل خسرو سر بر افلاک}} {{ب|جهان را خسرو از سر کار نو کرد|کرم را در جهان بازار نو کرد}} {{ب|به ترتیب جهان بودی شب و روز|گهی لشکر کش و گه مجلس افروز}} {{ب|چنان آراست ملک از دانش و داد|که شهر آسوده گشت و کشور آباد}} {{ب|مقیمان زمین زان مهربانی|همه مشغول عیش و کامرانی}} {{ب|باشگ و ناله کس ننمودی آهنگ|مگر چشم صراحی و رگ چنگ}} {{ب|بجز چو بین که در ره خار بودش|وزو پای مراد افگار بودش}} {{ب|نبود از کین دران فرخنده ایام|کس آهن دلت را ز چو بینه بهرام}} {{ب|از او او رنگ هرمز را نوی بود|که هرمز را سپهداری قوی بود}} {{ب|چو هرمز سوی خاقانش فرستاد|به کوشش ملک خاقان داد بر باد}} {{ب|رسید اندر مداین باده و گیر|کشیده پور خاقان را به زنجیر}} {{ب|گلو بسته بسی میر ولایت|غنیتمهای چینی بی نهایت}} {{ب|چو آن فیروزمندی دید از و شاه|تغیر یافت اندر خاطرش راه}} {{ب|ز غیرت کرد طعن بی کرانش|نوید پنبه داد و دوکدانش}} {{ب|ازین وحشت که بر بهرام ره یافت|چو وحشی جست و روی از مردمی تافت}} {{ب|ز طاعتگه به عصیان دور می‌بود|گهی پیدا گهی مستور می‌بود}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] hvn2ac8mvgpy4we9od55xset0ud6nac امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/چو بر هرمز سر آمد پادشاهی 0 18048 303809 145880 2026-10-10T20:36:04Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303809 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(چو بر هرمز سر آمد پادشاهی) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|چو بر هرمز سر آمد پادشاهی|ز خسرو تازه گشت آن کینه خواهی}} {{ب|بر آن شد کاتش کین بر فروزد|درو بهرام چوبین را بسوزد}} {{ب|فراوان داد رایت را بلندی|نبودش بر عدو فیروزمندی}} {{ب|مصافی کرد چون فیروزمندان|ولی یاری نکردش بخت چندان}} {{ب|همی رفت از طلبگاران نهانی|غبار آلوده چون باد خزانی}} {{ب|برفتن هم رکاب شاه شاپور|همی کرد از سخن کوته ته ره دور}} {{ب|عجایت‌ها که دید از هر ولایت|همه می‌کرد پیش شه حکایت}} {{ب|ز چندین گفتها کم گشت لب تر|ندیدم هیچ نقشی زان عجبتر}} {{ب|که در چین بود از ارمن نقشبندی|نبشته نقش شیرین بر پرندی}} {{ب|چومن جادو گرم در صنعت چین|گرفتم نسختی زان نقش شیرین}} {{ب|نمایم گر خرد را پای داری|دل اندر دیدنش بر جای داری}} {{ب|به فرمان ملک گوینده در حال|نورد فتنه را بگشاد تمثال}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] muq3ho8huzx8r74d1f5967r99j0wfe5 امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/چو صورتگر نمود آن صورت حال 0 18049 303817 145886 2026-10-10T20:36:06Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303817 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(چو صورتگر نمود آن صورت حال) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|چو صورتگر نمود آن صورت حال|به دام افتاد مرغ فالغ البال}} {{ب|ملک را در گرفت آنحال شیرین|که شیرین آمدش تمثال شیرین}} {{ب|سوی ار من شتابان شد سبک خیز|چو عنصر کو سوی مرکز شود تیز}} {{ب|قضا را از اتفاق بخت قابل|مه و خورشید باهم شد مقابل}} {{ب|به گرمی بس که دلها مایل افتاد|نظر شد گرم و آتش در دل افتاد}} {{ب|برابر چشم بر چشم ایستادند|نظر دزدیده رو برو نهادند}} {{ب|شدند از تیر یکدیگر نشانه|که بود آماج داری در میانه}} {{ب|بسی کردند ترتیب سخن ساز|ز حیرت هر دو را برنامد آواز}} {{ب|نگه می‌کرد ماه از گوشه‌ی چشم|دلش پر مینگشت از توشه‌ی چشم}} {{ب|چو نتوانست ازو دل را جدا کرد|جنیبت راند و دل بر جا رها کرد}} {{ب|ز بی صبری جفا می‌دید و می‌رفت|ز حیرت در قفا می‌دید و می‌رفت}} {{ب|رونده سرکش و جوینده بی‌حال|کبوتر می‌شد و شاهین به دنبال}} {{ب|چنین تاشد گذر بر مرغزاری|سمنبر خیمه زد زیر چناری}} {{ب|اشارت کرد خوبان را که پویند|غریبان را خبرها باز جویند}} {{ب|دوید آزاد سر وی شد خبر جوی|ازان بیگانگان آشنا روی}} {{ب|ملک فرمود تا شاپور فرخ|بگوید در خور پرسنده پاسخ}} {{ب|جوابش داد شاپور از سر هوش|که نبود راز ما در خورد هر گوش}} {{ب|اگر خود پرسد از ما بانوی دهر|بگوئیم آنچه داریم از جهان بهر}} {{ب|پرستار آنچه بشنید آمد و گفت|سهی سرو از خوشی چون لاله بشگفت}} {{ب|به خدمت خواند شاپور گزین را|نشاند و از جبین بگشاد چین را}} {{ب|بدو گفت ای دلم مایل به سویت|نمودار خرد پیدا ز رویت}} {{ب|کس و کیستند اینره نور دان|چشان دارد همی زینگونه گردان}} {{ب|تواضع کرد شاپور خردمند|دعا را با تواضع داد پیوند}} {{ب|که ای نور سعادت در جبینت|سعود چرخ بادا هم نشینت}} {{ب|در آن فوج آن سواری کارجمند است|فرس گلگون و او سرو بلند است}} {{ب|بزرگان دولتش را تیز دانند|خطابش خسرو پرویز خوانند}} {{ب|چو شیرین نام خسرو کرد در گوش|نماند از ناشکیبی در سر هوش}} {{ب|ز بختی کامدش ناخوانده در پیش|مبارک دید شیرین طالع خویش}} {{ب|خرامان رفت با جان پر امید|زمین را سایه شد در پیش خورشید}} {{ب|شه از شیرین چو دید آن تازه رویی|شدش تازه ز سر دیوانه خوئی}} {{ب|چو سر بر کرد در نظاره‌ی نور|بنامیزد چه بیند چشم بد دور}} {{ب|جهانی دید از عشق آفریده|جهانی پرده‌ی عاشق دریده}} {{ب|ازین سو ز دیدن گشت بی هوش|وزان سو او ز حیرت ماند خاموش}} {{ب|دو عاشق روی در رو مست دیدار|نظر بر کار و مانده عقل بیکار}} {{ب|چو شیرین یاد کرد از خود زمانی|کشید از ره شیرینی زبانی}} {{ب|که یارب این چه دولت بود ما را|که ابری چون تو مهمان شد گیارا}} {{ب|چو آمد آفتاب از بیت معمور|سزد گر کلبه‌ی ما را دهد نور}} {{ب|سخن را کرد خسرو باز بستی|کز آسیب فلک دارم شکستی}} {{ب|مرا کاریست زینجا بوم بر بوم|همای خویش خواهم راند تا روم}} {{ب|چو زانجا باز گردم شاد و خندان|شوم مهمان لطف ارجمندان}} {{ب|به زاری گفت شیرین کای دغا باز|چو دل بردی ز من چندین مکن ناز}} {{ب|اگر خورشید بر پایم زند بوس|ز پشت پای خویشم خیزد افسوس}} {{ب|چو خود می‌بوسم اکنون پشت پایت|تو پشت پا زنی شاید ز رایت}} {{ب|ملک از رخصت ان لعل چون قند|زد اندر پای شیرین بوسه‌ای چند}} {{ب|پس آن که گفت باصد گونه زاری|که ای در دل نشانده تیر کاری}} {{ب|من از عطف عنان مطلق خویش|ترا می‌آزمایم در حق خویش}} {{ب|وگرنه من کجا آن پای دارم|که از کویت به رفتن رای دارم}} {{ب|شکر لب گفت با خسرو که هان خیز|چو دولت سایه‌ای بر فرق ما ریز}} {{ب|مهین بانو چو زان دولت خبر یافت|که مه در منزل پروین گذر یافت}} {{ب|به رسم خسروان مجلس برار است|خردمندان نشستند از چپ و راست}} {{ب|خرامان گشت ساقی باده در دست|وی از می مست و می‌خوانان ازو مست}} {{ب|چو ماه چارده بنشسته خسرو|پریوش در تواضع چون مه نو}} {{ب|لبش می‌خواست مهمان را دهد نوش|کرشمه بانگ بر میزد که خاموش}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] 9qg2cu63o151nbfhd8nu0x2kvm4k3ph امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/چو صبح از پرده راه عاشقان کرد 0 18050 303815 145885 2026-10-10T20:36:06Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303815 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(چو صبح از پرده راه عاشقان کرد) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|چو صبح از پرده راه عاشقان کرد|برو نزد شعله‌ی گرم و دم سرد}} {{ب|دگر ره باز شیرین مجلس آراست|حریفان راست گشتند از چپ و راست}} {{ب|دو بی دل باز در زاری درامد|جگرها در جگر خواری درامد}} {{ب|ز نوش ساقیان و نغمه‌ی ساز|می از دلهای صافی گشته غماز}} {{ب|ز آهی کز دو غم پرورده می‌خاست|حیا را اندک اندک پرده می‌خاست}} {{ب|نخست از دیده خسرو خون تراوید|بس آزار جگر بیرون تراوید}} {{ب|به شیرین گفت کای چشم مرا نور|مشو زینگونه نیز از مردمی دور}} {{ب|نه مهمان شکم گشتم به کویت|که جان از دیده شد مهمان رویت}} {{ب|چو خواندی تشنه‌ی را بر چشمه‌ساری|به تر کردن لبی بگذار باری}} {{ب|شکر پاسخ شد از پاسخ شکر ریز|که شیرین باد از من عیش پرویز}} {{ب|همه آتش بسوی خود مکن ساز|که داری در یکی سودا دو انباز}} {{ب|وگر تو ناصبوری کز تو دورم|چه پنداری که بینی من صبورم}} {{ب|چرا خوش نایدم با چون تو یاری|گرفتن کامی از بوس و کناری}} {{ب|ولی ناموس و ننگ پادشاهی|فتد ز آسیب فسق اندر تباهی}} {{ب|بیامیزد میان خاصه و عام|به هم نام حرام و حرمت نام}} {{ب|اگر بر تو کسی دیگر گزینم|به از تو کیست گو را برگزینم}} {{ب|مه نو گرد گر جا دیدی امید|نگشتی کفچه دستش پیش خورشید}} {{ب|کنون سوگند فردی می‌کنم یاد|که گیتی جفت جفت افگند بنیاد}} {{ب|که تار روزیکه خواهم در زمین جفت|به جز خسرو نخواهم در جهان خفت}} {{ب|وگر جان مرا غارت کند نقد|ز من نگشایدش یک عقده بی عقد}} {{ب|به آسان هم به عقد اندر نیایم|دلش را تا فراوان ناز مایم}} {{ب|چو شه دید آن چنان سوگند، عهدی|دگر در دل ننمود جهدی}} {{ب|به زلف و عارضش قانع شد از دور|به بوئی دل نهاد از مشک و کافور}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] cuoxyy0xzktf29bexfnlz8vxmz7ar7n امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/حلاوت سنج شیرین شکر خند 0 18051 303821 96213 2026-10-10T20:36:07Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303821 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(حلاوت سنج شیرین شکر خند) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|حلاوت سنج شیرین شکر خند|چنین برداشت مهر از حقه قند}} {{ب|که با خسرو چو شیرین بست پیمان|که این بلقیس گردد آن سلیمان}} {{ب|ملک بر رسم اول چند گاهی|به مهر از دور می‌کردش نگاهی}} {{ب|به شیرین گفت میدانی که کارم|پریشانست همچون روزگارم}} {{ب|مرا در ملک خود کاری درافتاد|رسیدم با تو کاری دیگر افتاد}} {{ب|کنون کامیدم از تو یافت یاری|به ملکم نیز هست امیدواری}} {{ب|گرفتم از رخت فال مبارک|که تاجم با ز گردد سوی تارک}} {{ب|گرم دستوریی باشد ز رایت|بر ارم سر بروم از زیر پایت}} {{ب|برآمد همچو مه در شامل دیجور|سوار سایه شد خورشید پر نور}} {{ب|برو نراند آن شب فرخنده ز آن بوم|مبارک روی شد بر قیصر روم}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] 3kbab8n07mr2391ga8aig1mtoe57w46 امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/چو قیصر دید ز اوج پایه‌ی خویش 0 18052 303816 145888 2026-10-10T20:36:06Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303816 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(چو قیصر دید ز اوج پایه‌ی خویش) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|چو قیصر دید ز اوج پایه‌ی خویش|چنان خورشید اندر سایه‌ی خویش}} {{ب|به تاج و تخت دادش سرفرازی|کمر در بست در مهان نوازی}} {{ب|پس از چندی به خویشی مژده دادش|به دامادی کله بر سر نهادش}} {{ب|ز قد مریمش نخلی ببر داد|وزان نخل ترش خرمای تر داد}} {{ب|چو دریا لشکری دادش فرا پیش|که بنشاند غبار دشمن خویش}} {{ب|خبر بردند بر بهرام سر کش|که خسرو می‌رسد چون کوه آتش}} {{ب|دو لشکر روی در رو باز خوردند|به کوشش بازوی کین باز کردند}} {{ب|سنان جاسوسی دلها نموده|زبانی داده و جانی ربوده}} {{ب|ز تیر اندازی زنبورک از دور|مشبک سینه‌ها چونخان زنبور}} {{ب|نی ناوک نوای زار می‌کرد|نوای او به دلها کار می‌کرد}} {{ب|خدنگ از سینه دل می‌کرد غارت|کمان می‌کردش از ابرو اشارت}} {{ب|باستقبال مرگ از تیغ خوردن|همی شد پای کوبان سر ز گردن}} {{ب|جگرها از بلارک چاک می‌شد|به گردون بانگ چاکا چاک می‌شد}} {{ب|به گرمی تو سنان چون برق گشته|میان آب و آتش غرق گشته}} {{ب|شده خسرو به کین جوشانتر از نیل|چو کوه آهنین بر کوهه‌ی پیل}} {{ب|به پیرامن بزرگان سپاهش|ز چشم بد به آهن بسته راهش}} {{ب|بزرگ امید با رای فلک تاب|نهاده چشم در چشم سطرلاب}} {{ب|چو طالع را زمانی دید فرخ|به پیل شاه کرد از فرخی رخ}} {{ب|به شه گفتا که دولت را ثباتست|بران پیلت که دشمن پیلماتست}} {{ب|روان شد پیل شه با سرفرازی|به یک شه پیل برد از خصم بازی}} {{ب|چو خود را در تزلزل دید بهرام|به برد آن زلزله از جانش آرام}} {{ب|گریزان می‌شد و خسرو به دنبال|رونده سرکش و جوینده قتال}} {{ب|مخالف گشت روزی قوت باد|همه کشتی زره یک جانب افتاد}} {{ب|بدینسان تا رسید از جنبش تیز|به انطاکیه در سر حد پرویز}} {{ب|خبر بر شاه رفت از معبر آب|که روزی بر درامد زود بشتاب}} {{ب|طلبکاران روان گشتند دل شاد|به سوی گنج باد آورد چون باد}} {{ب|ز در یا بر کشیدند آن خزینه|چو لولو ز آب و باده ز ابگینه}} {{ب|ملک بنشست روزی خرم و شاد|به بخشش گنج باد اور بگشاد}} {{ب|سخن گویان سخن را تازه کردند|ثناها را بلند آوازه کردند}} {{ب|فراوان ریخت از لولوی منشور|به دامان بزرگ امید و شاپور}} {{ب|نوا سازی که بودش بار بد نام|نوایی ساخت آن روز آبگین فام}} {{ب|نهاد از زخمه چو نبرزد تمامش|نوای گنج باد آورد نامش}} {{ب|چو در مجلس نوازش کردش از عود|براورد از دماغ عاشقان دود}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] seva5kxx6v6ch6d9idxceygyg6xoc7y امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/شناسای معانی موبد پیر 0 18053 303833 167513 2026-10-10T20:36:11Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303833 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(شناسای معانی موبد پیر) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|شناسای معانی موبد پیر|چنین کرد این خبر در نامه تحریر}} {{ب|که چون خسرو ستد گنجینه‌ی روم|خلافش رومیان را گشت معلوم}} {{ب|چو غالب گشته بود از تیغ کین خواه|نداد اندیشه را در خویشتن راه}} {{ب|زبانی پوزشی کان در حرم کرد|ز مریم چند گاه آن نیز کم کرد}} {{ب|ز شیرین عیش مریم بود چون تلخ|ازین کاهش فتاد آن ماه در سلخ}} {{ب|به تن عیسی جانش مانده بی دم|تنش چو نرشته‌ی مریم شد از غم}} {{ب|ز بیماری به بستر خفت ماهی|و زان پس جست دیگر خواب گاهی}} {{ب|ملک بایست و نابایست برخاست|به صد شادی بساط ماتم آراست}} {{ب|دل از سودای شیرین در غم افگند|بهانه بر فراق مریم افگند}} {{ب|به ماتم کرد پیراهن بسی چاک|ولیکن در هوای یار چالاک}} {{ب|چو شیرین دید کز خس رفته شد راه|به بی صبری شتابان گشت چون ماه}} {{ب|رسید آن در بی قیمت به دریا|چو خور در بره و مه در ثریا}} {{ب|گلشن تر شد خزان را باد بنشست|به آزادی چو سرو آزاد بنشست}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] plpc766d00gymcm0bci0pmtx66i6xk5 امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/شبی همچون سواد دیده پر نور 0 18054 303830 145871 2026-10-10T20:36:11Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303830 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(شبی همچون سواد دیده پر نور) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|شبی همچون سواد دیده پر نور|هوا عنبر فشان چون طره حور}} {{ب|زمانه برگ عشرت ساز کرده|فلک درهای دولت باز کرده}} {{ب|فرو مرده چراغ صبح گاهی|نشاط خواب کرده مرغ و ماهی}} {{ب|مقیمان زمین در پرده‌ی راز|عروسان فلک در جلوه‌ی ناز}} {{ب|کواکب در میان سرمه‌ی ناب|درست افگنده مروارید شب تاب}} {{ب|گشاده شب در این طاوس گون باغ|دم طاوس را بر سینه زاغ}} {{ب|فرو برده زمانه جام جمشید|شده مه در زمین مهمان خورشید}} {{ب|ز قصر آهنگ صحرا کرد خسرو|کشیده با رگه بر سبزه‌ی نو}} {{ب|لب شهر و دو مطرب زخمه درود|غبار غم جهان را کرد بدرود}} {{ب|معنبر شمعهای مجلس افروز|گشاده در دل شب روزن روز}} {{ب|بخور مجمر از عود قماری|زده ره چون نسیم نو بهاری}} {{ب|نهانی مجلسی کز هیچ سوئی|به جز محرم نمی‌گنجید موئی}} {{ب|ملک را داده گردون دوتا پشت|بشارت نامه‌ی مقصود در مشت}} {{ب|صنم با او برسم دل نوازی|نشسته بر سریر سرفرازی}} {{ب|ستد جام شراب از دست ساقی|دمی خورد و به خسرو داد باقی}} {{ب|که چون من چاشنی گیرم ازین جام|ازانکن چاشنی لعل من وام}} {{ب|دو بوسی زان به نوش و ناز بستان|یکی وام ده و صد باز بستان}} {{ب|نشاید عاشقان را می پرستی|کزان دیوانگی خیزد نه مستی}} {{ب|شراب و عاشقی چونشد به هم یار|معاذ الله به رسوایی کشد کار}} {{ب|به جایی کاتشی در خرمن افتد|کجا میرد چو در وی روغن افتد}} {{ب|چو خورد آن باده را مست جگر خوار|به دستوری شد از شیرین شکرخوار}} {{ب|دهان را با دهانش هم نفس کرد|لبش بوسید و هم بر بوسه بس کرد}} {{ب|ز مقصود آنچه باید در نظرگاه|غم و اندیشه زحمت برده از راه}} {{ب|گهی جستند ا زمی جان نوازی|گهی کردند با هم بوسه بازی}} {{ب|گه او در زلف این شبگیر کردی|به گردن زلف را زنجیر کردی}} {{ب|گهی این جعد او بگشادی از ناز|دل درمانده را کردی گره باز}} {{ب|گه آن با این عتاب اندیش گشتی|شفاعت خواه جرم خویش گشتی}} {{ب|که این افسانه‌های ناز گفتی|ز هجران سرگذشتی باز گفتی}} {{ب|گه او از دل برو ندادی هوایی|به گریه باز راندی ماجرایی}} {{ب|در ان مجلس که بد از عشق بازار|خرد در خواب بود و فتنه بیدار}} {{ب|ز بس عشرت همه شب تا سحرگاه|بهشت این جهانی بود خرگاه}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] ma1b5bhf6acilno2iimn6o078tgcg1v امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/چو خندان گشت صبح عالم افروز 0 18055 303810 145882 2026-10-10T20:36:05Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303810 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(چو خندان گشت صبح عالم افروز) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|چو خندان گشت صبح عالم افروز|زمانه داد شب را مژده‌ی روز}} {{ب|نماند اندر فلک ز انجم نشانی|به نیلوفر به دل شد گلستانی}} {{ب|ملک بر وعده‌ی دوشینه برخاست|حریفان باز جست و مجلس آراست}} {{ب|خمار عشق بازی در سر افتاد|دل از جوش شراب از پا درافتاد}} {{ب|اشارت کرد خواندن موبدان را|همان دانندگان و به خردان را}} {{ب|خردمندان چو گشتند انجمن گفت|که گردد هر دری با گوهری جفت}} {{ب|کسی کز عشق کس باشد خیالش|شود همسر به کابین حلالش}} {{ب|به فرمان دو صاحب چاره سازان|همی جستند راز عشق بازان}} {{ب|همی کردند یک یک را فراهم|دو گان را عقد می بستند با هم}} {{ب|چو گشت آسوده خاطرها به پیوند|به بوی وصل دلها گشت خرسند}} {{ب|ملک در پیش شیرین زار بگریست|که چند از یک دگر فارغ توان زیست}} {{ب|نه پاینده است بر مردم جوانی|نه کس را اعتماد زندگانی}} {{ب|چه بختست اینکه چون من پادشایی|بود محتاج رویت چون گدایی}} {{ب|کنونم ده زکات خوبی خویش|که فردا من غنی گردم تو درویش}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] bp4trg7ue6xmapeyfxm8y1lj47fw6ha امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/شکر پاسخ ز شکر بند بگشاد 0 18056 303831 145874 2026-10-10T20:36:11Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303831 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(شکر پاسخ ز شکر بند بگشاد) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|شکر پاسخ ز شکر بند بگشاد|به پاسخ لعل شکر خند بگشاد}} {{ب|که باشم من به خدمت زیر دستی|کنیزان ترا آئین پرستی}} {{ب|وگر نزد تو قدری دارد این خاک|به مژگانم روبم از راه تو خاشاک}} {{ب|بزرگان گفته‌اند این نکته دیر است|که هر کو سیر باشد زود سیر است}} {{ب|چو مرغی خرمنی بیند بهر گام|به یک خرمن دلش کی گیرد آرام}} {{ب|چرا گل دامن از بلبل نچیند|که هر دم بر گلی دیگر نشیند}} {{ب|من آن سرچشمه‌ی شیرین گوارم|که آب زندگانی نام دارم}} {{ب|تو گر خواهی به چشمه راه جوئی|بنوشی شربتی و دست شوئی}} {{ب|بگو تا درکشم دست از عنانت|غبار خود بروبم ز آستانت}} {{ب|ورت پخته است سودایی که داری|بیابی خود تمنایی که داری}} {{ب|مرا نیز اعتمادی باشد از بخت|که آسان نشکند بیخیکه شد سخت}} {{ب|بنای دوستی چون محکم افتد|خلل ز آسیب دورانش کم افتد}} {{ب|چنان پیوند کن مهر ابد را|که دوری ره نماید چشم بد را}} {{ب|ملک گفتا که بر یاران جانی|بدین غایت نشاید بدگمانی}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] 7mhlufjm2ayr39hgzs99fyhvj4hkbqe امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/سخن پرداز گویای خردمند 0 18057 303827 145867 2026-10-10T20:36:09Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303827 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(سخن پرداز گویای خردمند) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|سخن پرداز گویای خردمند|چنین برداشت از درج گهر بند}} {{ب|که چون خسرو ز یار عصمت اندیش|به مشگوی خود آمد با دل ریش}} {{ب|ندیم خاص شاپور خردمند|به همراهی سخن را نکته پیوند}} {{ب|که تا دوران گردون را رواییست|بنای کار او بر بی‌وفاییست}} {{ب|جوابش باز گفتی خسرو از درد|که با تقدیر نتوان داوری کرد}} {{ب|اگر شیرین ز راه بی وفایی|برید از آشنایان آشنایی}} {{ب|مگو کاین تلخ از شیرین نکو نیست|که عیب از بخت بدخویست زو نیست}} {{ب|بهر نیک و بدی کاندر میانست|گنه بر بخت و تهمت بر زمانست}} {{ب|چو تلخی می‌کند بخت نژندم|گله بر گیسوی شیرین چه بندم}} {{ب|ملک گفتا که دارد کس ز عشاق|بتی شیرین تر از شیرین در آفاق}} {{ب|به پاسخ گفت شاپور سخن سنج|که ای در هفت کشور نوبتت پنج}} {{ب|ز آتش گاه سرما خوش بود تاب|به قدری تشنگی شیرین بود آب}} {{ب|گرسنه کش نباشد صبر چندان|جوش جلغوزه باشد زیر دندان}} {{ب|دو چیز است اتفاق هوشمندان|کزان باشد خلاص مستمندان}} {{ب|یکی چون بی وفا باشد نگاری|به دل کردن بدیگر گل عذاری}} {{ب|دگر ز آنجا که شد عشق آتش انگیز|بر آهنگ سفر گشتن سبک خیز}} {{ب|شنیدم در سپاهان است ماهی|بتان روم و چین را قبله‌گاهی}} {{ب|شکر نامی و شور انگیز عشاق|به شیرینی چو شیرین در جهان طاق}} {{ب|به جز تو دل به کس مایل ندارد|بجز پیوند تو در دل ندارد}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] gdhf6x78n8km0jlwr00hbtdv8ms3ixz امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/هوای دلبر نو کرده در دل 0 18058 303838 145878 2026-10-10T20:36:13Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303838 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(هوای دلبر نو کرده در دل) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|هوای دلبر نو کرده در دل|همی شد ده به ده منزل به منزل}} {{ب|رها کرده همه ترتیب شاهان|درامد بی سپاه اندر سپاهان}} {{ب|بزرگ امید را در حال فرمود|که ره گیرد به دکان شکر زود}} {{ب|برد سلکی ز مروارید شب تاب|به یک رشته درون صد قطره‌ی آب}} {{ب|رساند تحفه‌ی شه بر دلارام|پس آن گاهش دهد پوشیده پیغام}} {{ب|که آمد بهترین پادشاهان|خریدار شکر سوی سپاهان}} {{ب|شکر لب چون پیام شاه بشنید|به گوش خویش نام شاه بشنید}} {{ب|ز جا برخاست با صد بی قراری|چو مه بنشست در شبگون عماری}} {{ب|ز سودای کهن با رغبت نو|روان شد سوی منزل گاه خسرو}} {{ب|درامد نازنین و دید شه را|به مژگان رفت خاک بارگه را}} {{ب|تماشا کرد حسن با کمالش|موافق دید با شیرین جمالش}} {{ب|دمی باز آمد از پیشینه پیوند|ز شیرین هم به شکر گشت خرسند}} {{ب|نوای بار بد بر ماه می‌شد|دل زهره زره بی راه می‌شد}} {{ب|ظرافتهای شاپور از سر حال|عطارد را ورق می‌کرد پامال}} {{ب|شهنشه کایتی بود از ظرافت|سخن را آب می داد از لطافت}} {{ب|شکر خود نیشکر خایی دگر بود|که سر تا پا ز شیرینی شکر بود}} {{ب|دهانش را ده چشمش را روایت|زبان خاموش و مژگان در حکایت}} {{ب|ز رامشگر ستد چنگ خوش آواز|روان دستی فرود آورد بر ساز}} {{ب|برون برد از دل جوشان خلل را|ز جوش دل برآورد این غزل را}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] 852q8bnj6jli04enwxfs64pwcrk12ai امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/چه فرخ روزگاری باشد آن روز 0 18059 303819 145879 2026-10-10T20:36:07Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303819 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(چه فرخ روزگاری باشد آن روز) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|چه فرخ روزگاری باشد آن روز|که گردد هم نشین دو یار دل سوز}} {{ب|همه سرمایه‌ی عشرت مهیا|ز موج شادمانی دل چو دریا}} {{ب|مراد و خوش دلی و کامرانی|نشاط عشق و آغاز جوانی}} {{ب|کسی را کاین همه یک جا دهد دست|گر از دولت بنازد جای آن هست}} {{ب|مرا کاین دولت امروز است در چنگ|به دولت چون ننوشم جام گلرنگ}} {{ب|زمان چون رفت دیگر یافت نتوان|عنان زندگانی تافت نتوان}} {{ب|بساکس کانده فردا کشیدند|که دی مردند و فردا را ندیدند}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] mdqczyqqo24kadeehfynj9jxnmvccot امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/به صد خواهشگری شهرا پریروی 0 18060 303801 145853 2026-10-10T20:36:02Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303801 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(به صد خواهشگری شهرا پریروی) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|به صد خواهشگری شهرا پریروی|به عشرتگاه خود شد میهمان جوی}} {{ب|شهنشه نیز نگذشت از رضایش|به مهمان رفت در مهمان سرایش}} {{ب|چو هر گل کرد خوش با بلبلی جای|ملک ماند و بهار عالم آرای}} {{ب|شکر گفتا که چون من خود برانم|که باقی عمر دولت با تو رانم}} {{ب|تو هم بهر دل من گر توانی|حدیثی گوش کن زان پس تو دانی}} {{ب|شهنشه زان حدیث آمد به خود باز|صنم برداشت مهر از حقه‌ی راز}} {{ب|که گر خسرو نداند داند آفاق|که من چون رستم از غوغای عشاق}} {{ب|چه شیران را ز راه افگندم این جا|چه شاهان را کلاه افگندم این جا}} {{ب|چه زرها خاک شد بر استانم|چه سرها پست شد بر آشیانم}} {{ب|که با چندین حریفان بر در من|نیالود از لب کس ساغر من}} {{ب|نه مقصود من آن بود اندرین کار|که در در پرده دارم پارسا وار}} {{ب|ولیکن بس که نامت می‌شنیدم|هوایت را بصد جان می‌خریدم}} {{ب|کنون اقبال کرد آن کار سازی|که از وصلت کنم گردن فرازی}} {{ب|روا باشد که چندین کرده پرهیز|سرانجام از فساد اتش کنم تیز}} {{ب|مرا خواهی تو کش خواه اشتیاقت|که بی تزویج، دورم ز اتفاقت}} {{ب|ملک گفتا که هست این سهل کاری|به کابینی بیرزد چون تو یاری}} {{ب|همین دم موبدان را شو طلبگار|که تا فردا ندارم صبر این کار}} {{ب|صنم گفت ار چه جانت ناصبور است|بیا امشب که فردا هم نه دور است}} {{ب|ملک ناکام از ان سرو شکر خند|به آغوشی و بوسی گشت خرسند}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] gwpeo7eex854zoakpqbhdp0g42cuvxn امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/عروس صبح دم چون پرده برداشت 0 18061 303832 145875 2026-10-10T20:36:11Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303832 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(عروس صبح دم چون پرده برداشت) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|عروس صبح دم چون پرده برداشت|جهان را جلوه‌ی خور در نظر داشت}} {{ب|طلب کردند موبد را نهانی|که عقدی بست بر رسم مغانی}} {{ب|چو شد شرط زناشوئی همه راست|مراد آماده گشت و داوری خاست}} {{ب|ملک در پرده با دلدار بنشست|به تاراج شکر شد طوطی مست}} {{ب|در او پیچید چون در گل گیایی|غلط کردم که در گنج اژدهایی}} {{ب|شکر خاییده شد در زیرگازش|به حلوا در شد انگشت درازش}} {{ب|به گنج انداخت مارش مهره‌ی خویش|صدف بستد ز باران قطره‌ی خویش}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] t0cbfmvyd6hgd8pj0vc8ikcoc90teci امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/خبر شد چون به شیرین مشوش 0 18062 303824 145862 2026-10-10T20:36:08Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303824 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(خبر شد چون به شیرین مشوش) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|خبر شد چون به شیرین مشوش|که خسرو شد به شیرین دگر خوش}} {{ب|به تنهایی نشستی در شب تار|همه شب تا سحرگه بگریستی زار}} {{ب|جنیبت را برون راندی ز اندوه|گهی در دشت گشتی گاه در کوه}} {{ب|فراوان صید کردی دام و دد را|بدینها داشتی مشغول خود را}} {{ب|شبانگه باز گشتی سوی خانه|نشستی هم بر آئین شبانه}} {{ب|چو لختی کوه ازینسان پی سپر کرد|به کوه بیستون روزی گذر کرد}} {{ب|فرس میراند در وی با دل تنگ|ز نعل رخش می‌برید فرسنگ}} {{ب|ز خارا دید جوئی ساز کرده|رهی در مغز خارا باز کرده}} {{ب|درو سنگی تراشیده چو سندان|سپید و نغز چون گلبرگ خندان}} {{ب|به حیرت گفت کاحسنت ای هنرمند|کز آهن سنگ را دانی چنین کند}} {{ب|همی شد در نظاره جوی در جوی|نظر می کرد در وی موی در موی}} {{ب|عنان می داد رخش کوه تن را|که دید از دور ناگه کوه کن را}} {{ب|شتابان شد به صد رغبت به سویش|وزان پس کرد لختی جستجویش}} {{ب|جوانی دید خوب و سرو قامت|به کوه انداختن کرده اقامت}} {{ب|ازو هر بازوئی ز آهن ستونی|ز تیشه بیستون پیشش زبونی}} {{ب|بپرسش گفت کای مرد هنر سنج|به کوه از تیشه‌ی آهن زر الفنج}} {{ب|چه نامی و چسان نیرنگ سازیست|که پیشت صنعت ارژنگ بازیست}} {{ب|به گوش مردگان آواز بر شد|چو آواز از شنیدن بی خبر شد}} {{ب|بهاری دید در زیر نقابی|نهفته زیر ابری آفتابی}} {{ب|به زاری گفت فرهاد است نامم|در این حرفت که می بینی تمام}} {{ب|به سختی چون کنم پولاد را تیز|بهر زخمی بود کوهی سبک خیز}} {{ب|وگر تیشه به هنجار آزمایم|به صنعت پوست از مو بر گشایم}} {{ب|چو روشن کردمت کاین کوهکن کیست؟|تو نیزم باز گو تا نام تو چیست؟}} {{ب|که تا گفت تو در گوشم رسیده است|ز بی خویشی همه هوشم رمیده است}} {{ب|صنم گفت از من این پرسش نه ساز است|رها کن سر گذشت من دراز است}} {{ب|ولیکن خواهمت فرمود کاری|کشیدن جوئی اندر کوهساری}} {{ب|به عزم کار چون زان سوی رانی|ضرورت کار فرما را بدانی}} {{ب|به کوهستان ار من از بز و میش|رمه دارم بهر سو از عدد بیش}} {{ب|ز شیر آرندگان جمعی به انبوه|درامد شد بر بخند از سر کوه}} {{ب|بباید ساختن جوئی به تدبیر|کزانجا تا به ما آسان رسد شیر}} {{ب|چنین کاری جز از تو بر نیاید|تو کن کاین از کسی دیگر نیاید}} {{ب|جوابش داد مرد سخت بازو|که مزد دست من نه در ترازو}} {{ب|وگر نه کی گذارد عقل چالاک|که بهر نسیه نقدی را کنم خاک}} {{ب|شکر لب گفت کاینجا چیست با من|که مزد چون توئی ریزم به دامن}} {{ب|به خواری بر زمین غلطید فرهاد|زمین بوسید و راز سینه بگشاد}} {{ب|به گریه گفت مقصودم نه مال است|به زر نرخ هنر کردن وبالست}} {{ب|هران صنعت که بر سنجی به مالی|بهای گوهری باشد سفالی}} {{ب|مرا مزد از چنان رخسار دل دزد|تماشایی که باشد دیدنش مزد}} {{ب|ز ابروی هلالی پرده بر کن|من دیوانه را دیوانه تر کن}} {{ب|صنم چون دید کو دل ریش دارد|تمنایی به جای خویش دارد}} {{ب|کرم نگذاشتش کز خوبی خویش|زکاتیرا را بگرداند ز درویش}} {{ب|به دست ناز برقع کرد بالا|که چون پوشد کسی زانگونه کالا}} {{ب|تن فرهاد از آن نظاره چست|ز سر تا پای شد از بی خودی سست}} {{ب|ز حیرانی ز مانی بی خبر ماند|دلش در خون و خونش در جگر ماند}} {{ب|چو حالش دید شیرین دادش آواز|کزان آواز جانش آمد به تن باز}} {{ب|میان بر بست و ساز کار برداشت|ره مشکوی آن عیار برداشت}} {{ب|شکر لب در پس و فرهاد در پیش|شدند از کوه سوی مقصد خویش}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] g2z0b7qb2173lhu2par1b22f5i7zq93 امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/برون آمد چو صبح عالم افروز 0 18063 303798 145850 2026-10-10T20:36:01Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303798 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(برون آمد چو صبح عالم افروز) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|برون آمد چو صبح عالم افروز|بسان جوی شیر از چشمه‌ی روز}} {{ب|به کوه انداختن فرزانه فرهاد|به کوه سنگ شد چون کوه پولاد}} {{ب|دل خارا به نیروئی همی کند|که در هر ضربتی جوئی همی کند}} {{ب|چو بر کارش فتادی چشم یارش|یکی را ده شدی نیروی کارش}} {{ب|به نظاره شدی گه گه پریروی|نشستی یک زمانی بر لب جوی}} {{ب|چو دیدی دستگاه کوه کن را|گزیدی پشت دست خویشتن را}} {{ب|امیدش را به وعده بند کردی|بدان وعده دلش خرسند کردی}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] 0pdvhnv65ms193d63ju745rfea1q7yq امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/چو شیرین که گهی پیشش رسیدی 0 18064 303813 145884 2026-10-10T20:36:05Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303813 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(چو شیرین که گهی پیشش رسیدی) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|چو شیرین که گهی پیشش رسیدی|نمک بودی که بر ریشش رسیدی}} {{ب|چو مرغی تشنه کابی بینداز دام|نه آن یابد نه بی آن گیرد آرام}} {{ب|سپهر افسون غم در وی دمیدی|دلش از هوش و هوش از وی رمیدی}} {{ب|شدی از دست چون شوریده کاران|به ماندی بی خبر چون سایه داران}} {{ب|سحر تا شام خارا سوختی زاه|میان خار غلطیدی شبانگاه}} {{ب|گهی در آرز وی چشم دلبند|زدی بر چشم آهو بوسه‌ای چند}} {{ب|گهی در گوشه با مرغان نشستی|ز وحشت دل بدیشان باز بستی}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] owsl1ndepk5ujg4vlu7q07dwtgsis6o امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/حکایت فاش گشت اندر زمانه 0 18065 303823 145860 2026-10-10T20:36:08Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303823 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(حکایت فاش گشت اندر زمانه) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|حکایت فاش گشت اندر زمانه|به گوش عالمی رفت این فسانه}} {{ب|چو اندر شهر گشت این داستان نو|رسید آگاهی اندر گوش خسرو}} {{ب|که شیرین راز عشق سست بنیاد|به دل شد رغبت خسرو به فرهاد}} {{ب|ندیمان هر چه بشنیدند از آن راز|همه گفتند شهرا یک به یک باز}} {{ب|فتاد اندر دل شه خارخاری|که دامان گلشن بگرفت خاری}} {{ب|بزرگ امید گفتش کانچه را یست|منت گویم دگر به دان خدای است}} {{ب|روان کن نامه‌ای با یاد گاری|عتاب و لطف را در وی شماری}} {{ب|جواب نامه را چون باز خوانیم|مزاجش هر چه باشد بازدانیم}} {{ب|وزان پاسخ قیاس خویش گیریم|بدان اندازه کاری پیش گیریم}} {{ب|ملک فرمود کاین معنی صواب است|کلید هر سالی را جوابست}} {{ب|دبیر خاص را فرمود تا زود|کند نوک قلم را عنبر آلود}} {{ب|به املای ملک مرد هنرسنج|فشاند از کلک چوبین گوهرین گنج}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] dyoyqk0s9p0ropr1adobg1wwyq63z26 امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/به نام آنکه تن را نور جان داد 0 18066 303804 145854 2026-10-10T20:36:03Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303804 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(به نام آنکه تن را نور جان داد) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|به نام آنکه تن را نور جان داد|خرد را سوی دانایی عنان داد}} {{ب|سلام من که دل در دام دارم|غلامم لیک خسرو نام دارم}} {{ب|نیم از یاد تو یک لحظه خاموش|فراموشیم گوئی شد فراموش}} {{ب|نه خوش دارد شراب لاله رنگم|نه در گیرد به گوش آواز چنگم}} {{ب|صراحی وار در مجلس زبونم|که لب بر خنده و دل پر ز خونم}} {{ب|توئی کت نگذرد پر دل که روزی|برین در مستمندی داشت سوزی}} {{ب|بلی اینست رسم آدمیزاد|که دور افتاده را دیر آورد یاد}} {{ب|ولی من گو چه صد فرسنگ دورم|چو بینی روز تا شب در حضورم}} {{ب|چنان نزدیک تو گشتم ز حد پیش|که صد فرسنگ دور افتادم از خویش}} {{ب|نه از کوی تو زان برتافتم چهر|که دل بی میل شد یا طبع بی مهر}} {{ب|ولی چون دیدمت کز من ملولی|نکردم چون گران جانان فضولی}} {{ب|به چشم افشاندم از خاک درت نور|وزان در همچو چشم بد شدم دور}} {{ب|چو دیدم خود ترا حاجت همین بود|گلت را مرغ دیگر در کمین بود}} {{ب|به صد رغبت شدی با او یگانه|مرا هم خود برون کردی ز خانه}} {{ب|اگر جز با منی راضیست رایت|رضا دادیم ما هم با رضایت}} {{ب|شود با هر که خواهد آشنا دل|دلست این جنگ نتوان کرد با دل}} {{ب|مبارک باد کن خود را ز خسرو|به عشق تازه و هم خوابه‌ی نو}} {{ب|ز لعلت شربتی کو را به کام است|حلالش باد اگر بر ما حرام است}} {{ب|اگر تو وقف او کردی همه چیز|نصیب خود بحل کردیم ما نیز}} {{ب|ولی زانگونه هم با او مشو شاد|که ناری ز آشنایان کهن یاد}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] d9xz8hiq1ii45bxhdc9fbe6vy6lzsck امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/به نام نقشبندی لوح هستی 0 18067 303807 145856 2026-10-10T20:36:03Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303807 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(به نام نقشبندی لوح هستی) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|به نام نقشبندی لوح هستی|که بر ما فرض کرد ایزد پرستی}} {{ب|خرد را با کفایت کرد خرسند|سخن را با معانی داد پیوند}} {{ب|دو دل را کو به پیوند آشنا کرد|به تیغ از یکدگر نتوان جدا کرد}} {{ب|و گر خواهد دو تن را نام فراهم|به صد زنجیر نتوان بست با هم}} {{ب|چو تقدیر است ما را قطع پیوند|رضا دادم به تقدیر خداوند}} {{ب|چو وقت آید که این غم بر سر آید|مراد از بام و بخت از در آید}} {{ب|تو نیز ای دوست کازار منت خوست|چو روزی باشدم روزی شوی دوست}} {{ب|ز دوریت ار چه دورم از همه کام|چو افتاده است می سازم به ناکام}} {{ب|فرستادی به سوی من نهانی|سوادی پر از آب زندگانی}} {{ب|مفرح نامه‌ای کز ذوق آن راز|امید مرده در تن زنده شد باز}} {{ب|دران پرسش که از یار کهن بود|فراوان ز آرزومندی سخن بود}} {{ب|شدم زانگونه با دولت هم آغوش|که خود را کردم از دولت فراموش}} {{ب|کنیز اویم ار دارد عزیزم|وگر خواهد گذارد هم کنیزم}} {{ب|امید از دوستی ما را چنان بود|که خواهم با تو دائم هم عنان بود}} {{ب|ز آمیزش که دارد نور با نور|نخواهی بودن از من یک زمان دور}} {{ب|گمان نفتاد کافتد خار خاری|به چشم دوستی زندک غباری}} {{ب|یقین شد کان وفا و مهربانی|فریبی بود بهر من زیانی}} {{ب|و گر نه بر کس این تهمت توان بست|که خودمی نوشی و خوانی مرا مست}} {{ب|خود از پیمان من بیرون نهی گام|مرا بر عکس بی پیمان نهی نام}} {{ب|کنی خود با هم آغوش دگر خواب|دهی گوش من بی خواب را تاب}} {{ب|خود اندازی به بازار شکر شور|ز خوی تلخ با شیرین کنی زور}} {{ب|ز شیرین روزه‌ی مریم کنی بیش|پس از شکر گشایی روزه‌ی خویش}} {{ب|چو از تنگ شکر برداشتی بند|نکردی یاد شیرین شکر خند}} {{ب|ز تهمت بی گناهی را منه خار|که نه گل دید ازین بستان نه گلزار}} {{ب|دلش روزی که پهلوی من آمد|نه من خواندم که خود سوی من آمد}} {{ب|کنون چندان که می رانم ز پیشش|تمنا بیش می‌بینم به خویشش}} {{ب|کسی کز بهر من کوشد به جانی|گرش ندهم دلی باری زیانی}} {{ب|دل او چون مرا میخواهد و بس|بلی خواهنده را خواهد همه کس}} {{ب|منم هر روز و این شبهای دی جور|تو شب خوش خسب ای چون روز من دور}} {{ب|من ار صد بار خود را بر تو بندم|چو باور نایدت بر خود چه خندم}} {{ب|همانم من کت اندر دل یقین است|رها کن گو چنین باش ار چنین است}} {{ب|چه چاره چون چنین افتاد تقدیر|ترا روزی شکر بادا مرا شیر}} {{ب|چو نامه حتم شد پیک سبک‌خیز|ز شیرین بستد و دادش به پرویز}} {{ب|ملک زان گنج گوهر مهر برداشت|عبارتهای شیرین در نظر داشت}} {{ب|فگنده پیچ پیچ نامه در پیش|همی خواند و همی پیچید بر خویش}} {{ب|چو در خود خورد شور این سخن را|بشورانید غمهای کهن را}} {{ب|دلش از شور شیرین بی خبر گشت|وزان شوریدگی شوریده برگشت}} {{ب|به یاران گفت در یابید کارم|کنه بودن بیش ازین طاقت ندارم}} {{ب|نه شیرین باشد از شیرینی کار|که شیرین یار و من دور از چنان یار}} {{ب|بدان عزم از بساط بزم برخاست|جنیبت جست و ساز رفتن آراست}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] gj03ygcaq0x4nylwi1evmdqjg8z6oks امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/چو در ار من رسید از جنبش تیز 0 18068 303812 145883 2026-10-10T20:36:05Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303812 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(چو در ار من رسید از جنبش تیز) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|چو در ار من رسید از جنبش تیز|زره داران شیرین کرد پرهیز}} {{ب|حکایت کرد کز بیداری بخت|چو شب در خواب رفتم بر سر تخت}} {{ب|چنان دیدم به خواب اندر که گوئی|درامد گل رخی باصد نکوئی}} {{ب|دو ساغر در دو دستش صاف و نایاب|یکی پر شیر و دیگر پر ز جلاب}} {{ب|سپردان ساغر جلاب پر جوش|به من کاین نوشکن کردم سبک نوش}} {{ب|جوانی بود دیگر هم نشینش|سپرد آن ساغر دیگر به دستش}} {{ب|جوان چو نشد به ساغر چاشنی گیر|بیفتاد و شکست و و ریخت زان شیر}} {{ب|کنون این خواب را تعبیر چبود|بخواب اندر جلاب و شیر چبود}} {{ب|بزرگ امید گفتش کز همه باب|چو تو بیدار نتوان دید در خواب}} {{ب|تو خوددانی که به زین خواب نبود|به لذت شیر چون جلاب نبود}} {{ب|چو آن جلاب شیرین کردی اشام|ز شیرین عاقبت شیرین کنی کام}} {{ب|وزان شیری که ماند آن مرد ناشاد|به جوی شیر ماند تشنه فرهاد}} {{ب|ور افتاد آن جوان را ساغر از چنگ|درافتد کوهکن را تیشه بر سنگ}} {{ب|ملک گفت آری اندر خواب تأثیر|همان پیدا شود کاید به تعبیر}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] hvhgperyerisz3arwi4t1z7phqyi6pe امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/شهنشه گفت کز بخت دل فروز 0 18069 303834 145873 2026-10-10T20:36:12Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303834 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(شهنشه گفت کز بخت دل فروز) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|شهنشه گفت کز بخت دل فروز|به جوی شیر خواهم رفت امروز}} {{ب|کشید از تن لباس مرزبانان|برون آمد بر آئین شتابان}} {{ب|از آن سو پرس پرسان کوه بر کوه|به جوی شیر شد تنها ز انبوه}} {{ب|تماشا کرد لختی بر لب جوی|بدید آن سنگها را روی دروی}} {{ب|بهر نقش هنر چون نقش بینی|نظر می‌کرد و می گفت آفرینی}} {{ب|چو دید آن اوستادی را به بنیاد|به بنیاد دگر شد سوی استاد}} {{ب|جوانی دید در هیکل چو کوهی|ز فر مهتران در وی شکوهی}} {{ب|گرامی پیکرش مانده خیالی|چنان بدری ز غم گشته هلالی}} {{ب|بلا بیش از شمردن دیده جانش|سزاوار شمردن استخوانش}} {{ب|رخش پر خون و سر تا پای پر خاک|میان خاک و خون غلطیده غمناک}} {{ب|بگفتش کیستی و در چه سازی|بگفتا عاشقم در جان گدازی}} {{ب|بگفتش عشقبازی را نشان چیست|بگفتا آنکه داند در بلا زیست}} {{ب|بگفتش عاشقان زین ره چه پویند|بگفتا دل دهند و درد جویند}} {{ب|بگفتش دل چرا با خود ندارند|بگفتا خوبرویان کی گذارند}} {{ب|بگفتش مذهب خوبان کدامست|بگفتا کش فریب و عشوه نامست}} {{ب|بگفتش پیشه‌ی دیگر چه دانند|بگفتا غم دهند و جان ستانند}} {{ب|بگفتش تلخی غم هیچ کم نیست|بگفتا گر غم شیریسنت غم نیست}} {{ب|بگفت از درویش چونی درین سوی|بگفتا مردم از غم دور از آن روی}} {{ب|بگفتش بر تو اندازد گهی نور|بگفت آری ولیکن چون مه از دور}} {{ب|بگفت او را مبین تا زنده مانی|بگفتا مرگ به زان زندگانی}} {{ب|بگفت ارزو به جان باشد زیانی|بگفت ارزان بود جورش به جانی}} {{ب|بگفتش دور کن زان دوست یاری|بگفت این نیست شرط دوست داری}} {{ب|بگفت او شهر سوز و خامکار است|بگفتا عشق را با این چکار است}} {{ب|بگفت از عشق او تا کی خوری غم|بگفتا تا زیم در مردگی هم}} {{ب|بگفتش گر بمیری در هوایش|بگفتا در عدم گویم دعایش}} {{ب|بگفتش گر سرت برد به شمشیر|بگفتا هم به سویش بینم از زیر}} {{ب|بگفت از خون تو ریزد جفا یش|بگفتا هم بمیرم در هوایش}} {{ب|بگفت آخر نه خونریزی وبالست|بگفت ار دوست می‌ریزد حلالست}} {{ب|بگفت ار بگذر سوی تو ناگاه|بگفت از دیده روبم پیش او راه}} {{ب|بگفتش گر نهد بر چشم تو پای|بگفت از چشم در جان سازمش جای}} {{ب|بگفت ار بینیش در خواب قامت|بگفتا بر نخیزم تا قیامت}} {{ب|بگفت آید گهی خوابت درین باب|بگفت آری برادر خوانده‌ی خواب}} {{ب|بگفت ار گوید از ناخن بکن سنگ|بگفتا کاوم از مژگان به فرسنگ}} {{ب|بگفتش خوش بزی چند از غم دوست|بگفتا چون زیم چون جان من اوست}} {{ب|بگفت از عشق جانت در هلاکست|بگفتا عاشقان را زین چه باکست}} {{ب|زهر چش گفت دارای زمانه|جوابی بازدادش عاشقانه}} {{ب|تعجب کرد شه زان استواری|وزان سوزش به چندان پخته کاری}} {{ب|کسی کز عشق درد آشام باشد|اگر پخته نباشد خام باشد}} {{ب|چو دیدش کو وفا را پای دارد|قدم در دوستی بر جای دارد}} {{ب|زبان را داشت زان جولان گری باز|بر آئین دگر شد نکته پرداز}} {{ب|مزاجش را به پوزش راز پرسید|وزان حال پریشان باز پرسید}} {{ب|که چونی وز کجا افتادت این روز|که می سوزد دل من بر تو زین سوز}} {{ب|جوابش داد مرد غم سرشته|که این بود از قضا بر من نبشته}} {{ب|چو باشد دست تقدیرم عناگیر|کجا بیرون توانم شد ز تقدیر}} {{ب|بگفت دیده چون دل مایل افتاد|بلای دیده لابد بر دل افتاد}} {{ب|ازین پیشم نبود این بانگ و فریاد|که طبعم بنده بود و جانم آزاد}} {{ب|ملک گفت اندک اندک پر شد این سیل|به پستی هم بران نسبت کند میل}} {{ب|دل اندر چیز دیگر بند و می‌کوش|کش از خاطر کنی عمدا فراموش}} {{ب|چنان آزاد گردی روزکی چند|که ناری بیش یاد این مهر و پیوند}} {{ب|بگفت آن گه توان برجستن از چاه|که تا زانو بود یا تا کمرگاه}} {{ب|اگر چه هست شیرین جان مسکین|ولیکن نیست شیرین‌تر ز شیرین}} {{ب|چو از دل رفت شیرین جان چه باشد|چو خصم خانه شد مهمان که باشد}} {{ب|مرا تا جان بود ترکش نگیرم|وگر میرم رها کن تا بمیرم}} {{ب|منه بر جان من بندی که داری|به خسرو گوی هر پندی که داری}} {{ب|هر آن کس کو دهد دیوانه را پند|نخوانندش خردمندان خردمند}} {{ب|گر از لعلش مرا روزیست جامی|رسم زو عاقبت روزی به کامی}} {{ب|وگر نبود ز بختم فتح بابی|گدایی مر ده گیر اندر خرابی}} {{ب|چو لوح زندگانی شد ز من پاک|چه خواهد ماندن از من پاره‌ای خاک}} {{ب|تو خسرو را نصیحت کن در این درد|که خواهد ماندن از تاج و نگین فرد}} {{ب|دل شه زین جواب آتش انگیز|به جوش آمد چو دیگی ز آتش تیز}} {{ب|به منزل شد ز کوهستان اندوه|غبار کوه کن بر سینه چون کوه}} {{ب|ز فرهاد آنچه در دل داشت حالی|دل اندر پیش یاران کرد خالی}} {{ب|ندیمان کان سخن در گوش کردند|نبد جای و سخن خاموش کردند}} {{ب|فرو بستند لب در کار شیرین|عجب ماندند از گفتار شیرین}} {{ب|ملک گفت این وجود خاک بنیاد|خرابم شد ز سنگ انداز فرهاد}} {{ب|اگر خون ریزمش بر رسم شاهان|مبارک نیست خون بی‌گناهان}} {{ب|ور این اندیشه را در خویش گیرم|عجب نبود گر از عیرت بمیرم}} {{ب|بباید رفت راهم را به هنجار|که پایم وارهد ز آشوب این خار}} {{ب|بزرگ امید گفت این سهل کاریست|به مژگان خارم ار در پات خاریست}} {{ب|روان کن هرزه گوئی را که در حال|برو از مردن شیرین زند فال}} {{ب|اگر میرد فتوح خویش گیریم|و گر نه کار دیگر پیش گیریم}} {{ب|خوش آمد شاهرا آن چاره سازی|نمودش مرگ آن بیچاره بازی}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] 8jfy58bo3eu4nzgnmph4lcus5o14qj7 امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/ملک را بود زنکی پاسبانی 0 18070 303835 145876 2026-10-10T20:36:12Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303835 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(ملک را بود زنکی پاسبانی) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|ملک را بود زنکی پاسبانی|ترش رخساره‌ای کژ مژ زبانی}} {{ب|چو دیو دوزخ از عفریت روئی|چو زاغ گلخن از بیهوده گوئی}} {{ب|شهش خواند و عطای بی کران کرد|به وعده نیز دامانش گران کرد}} {{ب|پس آنکه در غرض بگشاد لب را|که خسف ماه روشن کن ذنب را}} {{ب|شد آن دیوانه‌ی بد خوش تابان|چو دیوی سوی آن غول بیابان}} {{ب|روان شد سوی فرهاد بد اختر|زبانی پر دروغ و چشمها تر}} {{ب|نشسته با شبانی قصه می گفت|کزینسان کوه چون ضایع توان سفت}} {{ب|گذشت از مرگ شیرین هفته‌ای بیش|رفیقش هم بران جان کندن خویش}} {{ب|چو بشنید این سخن فرهاد دل تنگ|فتاد از بی خودی چون شیشه در سنگ}} {{ب|به زاری گفت بازم گو چه گفتی|که هوش از جان و جان از تن برفتی}} {{ب|جوابش داد مرد آهنین دل|که ای در سنگ مانده پای در گل}} {{ب|چه کاوی کان که آن گوهر ز کان رفت|ز بهر کالبد غمخور که جان رفت}} {{ب|تو در کاری چنین زحمت مکش بیش|که برد آن کار فرما زحمت خویش}} {{ب|به خاک انداختند اندام پاکش|به آب دیده تر کردند خاکش}} {{ب|هزار افسوس از ان شاخ جوانی|که بشکست از دم باد خزانی}} {{ب|دگر ره کاین سخن بشنید فرهاد|نشان هوشمندی رفتش از یاد}} {{ب|بزد زانگونه سر بر سنگ خارا|که جوی خود شد از سنگ آشکار}} {{ب|به جوی شیر در شد جوی خونش|دل که خون گرفت از بوی خونش}} {{ب|ز چهره خون ز مژگان خاک می رفت|میان خاک و خون افتاده می گفت}} {{ب|که آه ای بخت بی فرمان چه کردی|به دردم می کشی در مان چه کردی}} {{ب|کنون کان دوست اندر خاک خواریست|من ار مانم نه شرط دوستداریست}} {{ب|من و راه عدم کاینجای کس نیست|ره من تا عدم جز یک نفس نیست}} {{ب|چو جان با جان در آمیزد به هم شاد|در آمیزی به خاکش خاکم ای باد}} {{ب|همی گفت اینکه روزش را شب آمد|به تلخی جان شیرین بر لب آمد}} {{ب|دهانش تلخ و شیرین در زبان بود|به مرگش واپسین شربت همان بود}} {{ب|به شیرین گفتمش از دیده خون رفت|که تا شیرین کنان جانش برونرفت}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] s2peanaccq0swgr1jzj9wp1dqttya77 امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/که چون فرهاد روز خود به سر برد 0 18071 303836 145891 2026-10-10T20:36:12Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303836 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(که چون فرهاد روز خود به سر برد) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|که چون فرهاد روز خود به سر برد|چو شمع صبح دم در سوختن مرد}} {{ب|خلل در عشق شیرین در نیامد|بر آمد جان و شیرین بر نیامد}} {{ب|خبر بردند بر شیرین خون ریز|که خون کوهکن را ریخت پرویز}} {{ب|همه گفتند کاین رسمی نو افتاد|که شیرین کشت و خون بر خسرو افتاد}} {{ب|روان شد نازنین کز راه یاری|شهید خویش را گرید به زاری}} {{ب|به بالین گاه او شد با دلی تنگ|به آب دیده شست از خون او سنگ}} {{ب|اشارت کرد تا فرمان برانش|بشستند از گلاب و زعفرانش}} {{ب|کفن کردند و بسپردند غمناک|غریبی را به غربت خانه‌ی خاک}} {{ب|بسی بگریست شیرین بر غریبیش|فزونتر زان ز بهر بی نصیبیش}} {{ب|چه در دست آمد آن نامهربان را|که بی جرمی بکشت آن بی‌زبان را}} {{ب|چو نتوانست خونم را پی افگند|گناهم را سباست بروی افگند}} {{ب|چو فردا دست خون در دامن آید|دیت بر خسرو و خون بر من آید}} {{ب|به خدمت بود فرتوتی کهنسال|چو گردون در جهان سوزی شده زال}} {{ب|نگون پشتی ولیکن کژ خرامان|مهی در سلخ و نامش ماه سامان}} {{ب|بهر جا در مصیبت روفته جای|بهر کو در عروسی کوفته پای}} {{ب|گشاده گریه‌ی تزویر چون می|هزاران اهرمن حل کرده در وی}} {{ب|فریب انگیزی از گیرایی گفت|که کردی پشه و سیمرغ را جفت}} {{ب|ز داروها که کار آید زنان را|زره برده بسی سیمین تنان را}} {{ب|مفرحها ز مروارید و از در|که خوبان را برد هوش از بلا در}} {{ب|گیاهانی به تسخیر ازموده|بهر ذره دو صد ابلیس سوده}} {{ب|چو در گوش آمدش گفتار شیرین|به دندان خست لب زان کار شیرین}} {{ب|که بانو را پرستاری چو من پیش|پس آنگه بهر ناچیزی دلش ریش}} {{ب|به فرما تا به یک پوشیده نیرنگ|کنم صحرای عالم بر شکر تنگ}} {{ب|شکیبا کرد شیرین را فسونش|نوازشها نمود از حد فزونش}} {{ب|به گرمی داد فرمان تا براند|شکر را شربت شیرین چشاند}} {{ب|عجوز کاردان ز آنجا به تعجیل|روان شد تا سپاهان میل بر میل}} {{ب|به چاره ره در ایوان شکر کرد|چو موری کو به خوزستان گذر کرد}} {{ب|بیامد تا بر شکر به صد نوش|نهاد از مهربانی حلقه در گوش}} {{ب|چو محرم شد همه شادی و غم را|به مادر خواندگی بر زد علم را}} {{ب|ز شیرین کاری جادو زن پیر|مزاجش با شکر در خورد چون شیر}} {{ب|پری روی از چنان جادو زبانی|جدا بودن نیارستی زمانی}} {{ب|گهیش از عشق خسرو راز گفتی|گهش ز اندوه شیرین باز گفتی}} {{ب|عجوز فتنه باوی روی در روی|درون رفته به شکر موی در موی}} {{ب|چنان افتاد وقتی فرصت کار|که کرد آهنگ می سرو سمن بار}} {{ب|به قدر هفته‌ای در کامرانی|پیاپی داشت دور دوستکانی}} {{ب|بخار باده در سر کرد کارش|صداع انگیز شد مغز از خمارش}} {{ب|فتادش در مزاج از رنج سستی|به بیماری کشیدش تندرستی}} {{ب|ز بالین جستن سرو خرامان|به سامان کاری آمد ماه سامان}} {{ب|به تدبیر آستین بالید و بنشست|همی آمیخت نیزنگی بهر دست}} {{ب|گمان بر اعتمادش بسته بیمار|کبوتر نازک و شاهین ستم کار}} {{ب|چونا گه یافت آن فرصت که می جست|به نوشین شربتی زهرش فرو شست}} {{ب|قدح پر کرد و در دست شکر داد|لبش را ز آخرین شربت خبر داد}} {{ب|چو ماه نازنین کرد آن قدح نوش|درون نازکش افتاد در جوش}} {{ب|خرابی یافت اندر قالبش راه|ز پرواز از عدم شد جانش آگاه}} {{ب|نخست از بی خودی خود را بهش کرد|وداع ما در فرزند کش کرد}} {{ب|که رحمت بر تو باد ای مادر پیر|که در زحمت نکردی هیچ تقصیر}} {{ب|ز تو آن سایه دیدم بر سر خویش|که امیدم نبود از مادر خویش}} {{ب|کشد تقدیر جان کم نصیبان|گنه بر مرگ و تهمت بر طبیبان}} {{ب|ز من با شرط تعظیمی که دانی|زمین بوسی به بزم خسروانی}} {{ب|به مالی زیر پایش دیده غمناک|بگوئی آسمان را قصه‌ی خاک}} {{ب|که ما رفتیم با جان پر امید|ترا جان تازه با دو عمر جاوید}} {{ب|درین گفتن پلک در هم غنودش|درامد خواب مرگ و در ربودش}} {{ب|زهر چشم انجمن را خون برامد|نفیر از انجم گردون بر آمد}} {{ب|جوان مردان به سرها خاک کردند|عروسان آستین‌ها چاک کردند}} {{ب|ز مژگان خلق خون دیده پالود|برامد ناله‌های آتش آلود}} {{ب|به خسرو نیز گشت آن قصه روشن|که مهمان شد شکر در سبز گلشن}} {{ب|نشست از سوگواری با تنی چند|به ماتم چاک زد پیراهنی چند}} {{ب|ز نرگس بهر آن سرو خرامان|به خاک افشاند در دامان به دامان}} {{ب|به صد تلخی ز شیرین کرد فریاد|که به زین خواست نتوان خون فرهاد}} {{ب|عمل‌ها را جزاها در کمین است|جزای آن که من کردم همین است}} {{ب|نکو را نیک و بد را بد شماراست|به پاداش عمل گیتی به کار است}} {{ب|چو خسرو جرم خود را یافت پاداش|پشیمان وار گشت از دیده خون پاش}} {{ب|طمع یک بارگی برداشت از دوست|رضا بی مغز گشت و کینه بی پوست}} {{ب|ز ار من در مدائن رفت غمناک|ز حسرت کام خشک و دیده نمناک}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] nre9h5cqc9npyi3rh845jdaup47uxia امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/شبی تاریک چون دریائی از قیر 0 18072 303829 145869 2026-10-10T20:36:10Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303829 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(شبی تاریک چون دریایی از قیر) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|شبی تاریک چون دریایی از قیر|به دریا در چکید چشمه‌ی شیر}} {{ب|ز جنبیدن فلک بی کار گشته|ستاره در رهش مسمار گشته}} {{ب|ز ظلمت گشته پنهان خانه‌ی خاک|چو چاه بیژن و زندان ضحاک}} {{ب|سواد تیره چون سودای جانان|به دامان قیامت بسته دامان}} {{ب|جهان چون اژدهای پیچ در پیچ|به جز دود سیه گردش دگر هیچ}} {{ب|شبی این گونه تاریک و جگر سوز|ز غم بی خواب شیرین سیه روز}} {{ب|به آب دیده با شب راز می‌گفت|ز روز بد حکایت باز می‌گفت}} {{ب|همی نالید کای شب چند ازین داغ|همایی را مکش در چنگل زاغ}} {{ب|به پایان شو که من زین بی قراری|به خواهم مردن از شب زنده داری}} {{ب|چو خسبی آخر ای صبح سیه روی|به آب چشم من رخ را فرو شوی}} {{ب|چه شد یارب پگه خیزان شب را|که در تسبیح نگشایند لب را}} {{ب|مگر بشکست نای مطرب پیر|که بر می نارد امشب ناله‌ی زیر}} {{ب|مگر بر نوبتی خواب اشتلم کرد|که امشب خاستن را وقت گم کرد}} {{ب|مگر شد بسته مرغ صبح در دام|که بانگی در نمی‌آرد به هنگام}} {{ب|مگر دود دلم عالم سیه کرد|دم من شمع گردون را تبه کرد}} {{ب|وگر نه کی شبی را این در نگست|که گردون بسته و سیاره لنگ است}} {{ب|مرا زین شب سیه شد روی هستی|سیه روئیست این نی شب پرستی}} {{ب|گهی باشد که این شب روز گردد|دل پر سوز من بی سوز گردد}} {{ب|ازین ظلمات غم یابم رهایی|به چشم خویش بینم روشنایی}} {{ب|بسی می کرد زینسان نا امیدی|که ناگه از افق بر زد سپیدی}} {{ب|چو لاله گر چه بودش در جگر داغ|ز باد صبحدم بشگفت چون باغ}} {{ب|چه خوش بادیست باد صبح گاهی|کزو در جنبش آمد مرغ و ماهی}} {{ب|چو شیرین یافت نور صبح دم را|به روشن خاطری بر زد علم را}} {{ب|به مسکینی جبین بر خاک مالید|ز دل پیش خدای پاک نالید}} {{ب|که ای در هر دلی داننده‌ی راز|به بخشایش درت بر همگنان باز}} {{ب|ز بی کامی دلم تنگ آمد از زیست|تو میدانی که کام چون منی چیست}} {{ب|چو تو امید هر امید واری|امیدم هست کامیدم براری}} {{ب|جز این در دل ندارم آرزوئی|که یابم از وصال دوست بوئی}} {{ب|ز حرمت داشتی چون بی وبالم|بشارت ده به کابین حلالم}} {{ب|درونم سوخت این حاجت نهانی|گرم حاجت براری می‌توانی}} {{ب|وجودم گشت ازین درماندگی پست|تو گیری از کرم درمانده را دست}} {{ب|نشاطی ده کزین غم شاد گردم|ز زندان فراق آزاد گردم}} {{ب|به سر کبریا در پرده‌ة غیب|به وحی انبیا‌ی در حرف لاریب}} {{ب|به نور مخلصان در رو سپندی|به صبر مفلسان در ناامیدی}} {{ب|به ایمان تو اندر جان بد کیش|به پیوند کهن بر پشت درویش}} {{ب|بدان اشکی که شوید نامه را پاک|بدان حسرت که گردد همره خاک}} {{ب|بدان زندان تاریک مغاکی|به بالین فراموشان خاکی}} {{ب|به خون غازیان در قطع پیوند|بسوز مادران مرگ فرزند}} {{ب|به آهی کز سر شوری براید|به خاری کز سر گوری براید}} {{ب|به مهر اندوده دلهای کریمان|به گرد آلوده سرهای یتیمان}} {{ب|بدان غرقه که بر ناید ز آبی|بدان تشنه که باشد در سرابی}} {{ب|به شبهای سیاه تنگ دستان|به دلهای سپید حق پرستان}} {{ب|به بادی کاول اندر تن دراید|بدان دم کاخر از مردم براید}} {{ب|به عشق نو در آغاز جوانی|به غمهای کهن در دل نهانی}} {{ب|بدان بی دل که هستی نایدش یاد|بدان دل کو بود با نیستی شاد}} {{ب|بدان سینه که دارد عشق جاوید|به هجرانی که هست از وصل نومید}} {{ب|که برداری غم از پیراهن من|نهی مقصود من در دامن من}} {{ب|گرفتارم به دست نفس خود رای|به رحمت بر گرفتاری ببخشای}} {{ب|بر اور آرزوئی را که دارم|کلید آرزو نه در کنارم}} {{ب|اگر چه ماجرا هست از ادب دور|توانی کز تو نتوان داشت مستور}} {{ب|نخستم در لباس آرزو پوش|پس این جرمم بستاری فرو پوش}} {{ب|چو شیرین از سر صدق این دعا کرد|خدا از صدقش آن حاجت روا کرد}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] 0k8x4hca85i48jo883o7hznghddidyd امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/چو بستان تازه گشت از باد نوروز 0 18073 303808 145881 2026-10-10T20:36:04Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303808 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(چو بستان تازه گشت از باد نوروز) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|چو بستان تازه گشت از باد نوروز|جهان بستد بهار عالم افروز}} {{ب|ز آسیب صبا در جلوه شد باغ|به غارت داد بلبل خانه زاغ}} {{ب|هوا کرد از گل آشوب خزان دور|به مشک‌تر به دل شد گرد کافور}} {{ب|عروس غنچه را نو شد عماری|کمر بر بست گل در پرده داری}} {{ب|بنفشه سر براورد از لب جوی|زمین گشت از ریاحین عنبرین بوی}} {{ب|نسیم صبح گاه از مشک بوئی|هزاران نافه در برداشت گوئی}} {{ب|حریر گل ورق در خون سرشته|برات عیش بر ساقی نوشته}} {{ب|ملک بر عزم صحرا با رگی جست|به پشت باد سرو نازنین رست}} {{ب|نخست از گشت کرد آهنگ نخجیر|فرود آورد هر مرغی به یک تیر}} {{ب|به گلزار آمد از نخجیرگه شاد|بساط افگند زیر سرو شمشاد}} {{ب|به می بنشست با خاصان درگاه|برامد بانگ نوشا نوش بر ماه}} {{ب|پیاپی گر چه می میکرد بر کار|نمی‌رفت از سرش سودای دلدار}} {{ب|شکیبا بود تا هشیاریی داشت|کفایت را عنان از دست نگذاشت}} {{ب|چو سرها گرم شد از باده‌ای چند|زبان بگشاد با آزاده‌ای چند}} {{ب|که نوروز آمد و گلزار بشگفت|صبا با گل پیام عاشقان گفت}} {{ب|روان شد باد جام لاله بر دست|خمار نرگس بیمار بشکست}} {{ب|همه کس با حریفی باغ در باغ|مرا در دل ز دوری داغ بر داغ}} {{ب|همه شادند و جانم در عذابست|که می بی روی خوبان زهر ناب است}} {{ب|چو چندی زین سخنها گفت حالی|دل از اندیشه لختی کرد خالی}} {{ب|جنیبت جست و ز دل بار برداشت|ره مشکوی آن دلدار برداشت}} {{ب|روان گشت از شراب لعل سرخوش|ولی از سوز سینه دل پر آتش}} {{ب|چو آمد تا به قصر نازنین تنگ|ز مغزش هوش رفت از سینه فرهنگ}} {{ب|خبر بردند بر سر و گلندام|که طوبی بر در فردوس زد گام}} {{ب|به لرزید از هراس آن دسته‌ی گل|کزان سیلاب تندش بشکند پل}} {{ب|شکوه ننگ و نام آواره گردد|لباس عصمتش صد پاره گردد}} {{ب|صواب آن دید رای هوشیارش|که ندهد راه در ایوان بارش}} {{ب|عمل داران درگه را به فرمود|که بشتابند پیش آهنگ شه زود}} {{ب|دویدند آن همه فرمان پذیران|به استقبال شاه تخت گیران}} {{ب|چو آمد بر در قصر دلارام|کزان شیرین سخن شیرین کند کام}} {{ب|دری بر بسته دید و میزبان دور|مه اندر برج عصمت مانده مستور}} {{ب|تعجب کرد و حیران ماند زان کار|که نخل بارور چون گشت بی بار}} {{ب|جهان شب شد به چشم نیم خوابش|که ماند اندر پس کوه آفتابش}} {{ب|به خواری بازگشتن خواست در حال|که خواندش نازنین ز آواز خلخال}} {{ب|ملک را کامد آن آواز در گوش|به جان بی خبر باز آمدش هوش}} {{ب|چو سر بر کرد سوی قصر والا|زمین بوسیده ماه سرو بالا}} {{ب|دمید از هر دو جانب صبح امید|مقابل شد به دلگرمی دو خورشید}} {{ب|پری روی از مژه می ریخت آبی|به روی میهمان میزد گلابی}} {{ب|به نظاره فروماندند تا دیر|نمی گشت از تماشا چشمشان سیر}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] 8lvw2kb15u4r7ihnfug2t9szvam7m9l امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/به زاری گفت کای جانم بتو شاد 0 18074 303802 145852 2026-10-10T20:36:02Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303802 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(به زاری گفت کای جانم بتو شاد) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|به زاری گفت کای جانم بتو شاد|غمت شادی فزای جان من باد}} {{ب|بزرگیهای بی اندازه کردی|که با خردان بزرگی تازه کردی}} {{ب|چو بود این بی سبب در پرده ماندن|غریبان را ز در بیرون نشاندن}} {{ب|مرا بگذاشتی در خاک خواری|چو مه بر آسمان گشتی حصاری}} {{ب|جوابش داد شمشاد قصب پوش|که دولت بادشه را حلقه در گوش}} {{ب|اگر بالا شدم چون دیدمت مست|مکن از سرزنش سرو مرا پست}} {{ب|توانم کز وفاداری درین راه|دهم تن در رضای خدمت شاه}} {{ب|فرود آیم ازین منظر خرامان|کمر بندم بر آئین غلامان}} {{ب|ولی ترسم که وا ماند ز پرواز|تذرو نازنین در چنگل باز}} {{ب|تو شاه و عاشق و دیوانه و مست|چو در دامت فتادم چونتوان رست}} {{ب|برو خود را به بازار شکر بند|که شیرین انگبین است و شکر قند}} {{ب|لب شیرین که جز با جان نسازد|شکر داند کز و چو نمی گدازد}} {{ب|مبر نام شکر گر خود نبات است|که شیرین شربت آب حیاتست}} {{ب|شکر گر چه دهد ذوق زبانی|ولی شیرینست ذوق زندگانی}} {{ب|تو خوش خوش با پری رویان دمساز|بهر گلزار چون بلبل به پرواز}} {{ب|مده دمهای سردم را بخود|که از آه ایمنست آئینه ماه}} {{ب|حذر کن زین فغان آتش آلود|که دیوارت سیه گردد بدین دود}} {{ب|نبینی کاه جان مستمندی|بران کنگر بیندازد کمندی}} {{ب|درافگن زلف تازان رشته ناز|شوم با چنبر گردون رسن باز}} {{ب|وگر بالا نخوانی زین مغاکم|مران از در نه آخر کم ز خاکم}} {{ب|وگر راضی بدان شد لعبت نور|که بوسیم استان دولت از دور}} {{ب|که باشد ذره‌ای از خویش نومید|که خواهد تکیه بر بازوی خورشید}} {{ب|وگر محراب دیگر پیش کردم|هوای نفس کافر کیش کردم}} {{ب|جوانی تهمت مرد است دانی|بترس از تهمت روز جوانی}} {{ب|من ار نرخ شکر پرسیدم از مار|فگندی از بهشتم دوزخی وار}} {{ب|ز شور شکرم تسکین نباشد|شکر چون شور شد شیرین نباشد}} {{ب|نکردم من گناهی ور که کردم|شفاعت خواهد اینک روی زردم}} {{ب|گناهم گر ببخشی شرمسارم|وگر خون ریزیم هم با تو یارم}} {{ب|بدین خواری مرنجان بی خودی را|مکافاتست آخر هم بدی را}} {{ب|به خوش خوئی توان با دوستان زیست|چو بد خودوست باشد دشمنی چیست}} {{ب|گلی کز بوی خوش نبود نشانش|رها کن تا برد باد خزانش}} {{ب|به آزار غریبان دست مگشای|که غافل نیست دوران سبک پای}} {{ب|جفایی کان ز تو بر همرانست|بتو نزدیکتر از دیگرانست}} {{ب|دگر باره پری روی فسون ساز|فسونی تازه کرد از چشم غماز}} {{ب|دعا از زیر لب پرواز می داد|سخن را چاشنی از ناز می داد}} {{ب|که شاها تا ابد شاه جهان باش|ز مشرق تا به مغرب کامران باش}} {{ب|شکوهت را فلک زیر نگین باد|کلید عالمت در آستین باد}} {{ب|من آن طاووس رنگینم در این باغ|که دود دل سیاهم کرد چون زاغ}} {{ب|نه تسکینی که خود را باز جویم|نه دلسوزی که با او راز گویم}} {{ب|ندانم کاین گره تا چون کنم باز|که با بیگانه نتوان گفت این راز}} {{ب|نبینم ره چو رویت بینم از دور|چو مرغ شب که کورش بینی از نور}} {{ب|برانم زین دل دیوانه‌ی خویش|که آتش در زنم در خانه‌ی خویش}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] t6ix33ot17dkcd6jfokr31kf3ojn1au امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/جوابی با هزاران عذر چون قند 0 18075 303811 145859 2026-10-10T20:36:05Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303811 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(جوابی با هزاران عذر چون قند) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|جوابی با هزاران عذر چون قند|گشاد و کرد شیرین را زبان بند}} {{ب|که ای داروی چشمم خاک کویت|دلم دیوانه‌ی زنجیر مویت}} {{ب|ز رخسار تو چشمم باد پر نور|وزان رخسار زیبا چشم بد دور}} {{ب|ترا کز آشنایی صد زیان بود|اگر بیگانه گشتی جای آن بود}} {{ب|منم کز استانت سر نتابم|وگر تیغم زنی رخ بر نتابم}} {{ب|همی کن هر چه خواهی در حضورم|مکن بهر خدا از خویش دورم}} {{ب|من و شبها و جان محنت اندود|ز لرزانی تنی چون سائه دود}} {{ب|در صبح امیدم بی کلید است|که پایان شب غم ناپدید است}} {{ب|همه روزم بهر سوئی دل و هوش|مگر روزی ز نامت خوش کنم گوش}} {{ب|همه شب چشم حسرت در ره باد|مگر وقتی ز بویت دل کنم شاد}} {{ب|ز تو چندین غمم در دل نهانی|هنوزت دوست میدارم که جانی}} {{ب|به زاری گویمت در ساز با من|مباش از پرده سنگ انداز با من}} {{ب|به خسرو گفت کای چشم مرا نور|مباد از روی خوبت چشم من دور}} {{ب|مرا کشتی و من از مهربانی|گهت جان خوانم و گه زندگانی}} {{ب|غمت در من چنان گشت آتش انگیز|که خاکستر شدم زین آتش تیز}} {{ب|هنوز اندر طریق عشق خامم|که می باید هنوز از ننگ و نامم}} {{ب|بسی کوشیدم اندر پرده پوشی|که پوشم ناله‌ها را در خموشی}} {{ب|چه افتاده است نی نومیدم از خویش|که بهر چون توئی سوزم دل ریش}} {{ب|هنوز رخ چو برگ یاسمین است|هنوزم سرو بالا نازنین است}} {{ب|هنوزم گیسوان آشفته کارند|هنوز اهوان مردم شکارند}} {{ب|هنوز سیب سیمین نارسیداست|هنوزم درج لولو بی کلید است}} {{ب|هنوز ار لب سر خون ریز دارم|هنوز از غمزه پیکان تیز دارم}} {{ب|هنوز اندر سرم صد گونه ناز است|هنوز افسانه‌ی زلفم دراز است}} {{ب|مرا عشقت چنین کرده‌است بی زور|که شیرینم به رویت با همه شور}} {{ب|وگر نه من به حسن آن آفتابم|که نتواند فلک دیدن به خوابم}} {{ب|سر خود گیر کایندر پایگیر است|که افسونت نه با ما جایگیر است}} {{ب|بگفت این و کشید از دل یکی آه|که آتش در گرفت اندر دل شاه}} {{ب|چو خسرو پاسخ دل خواه نشنید|به گوش خود ز شیرین آه نشنید}} {{ب|فرود آمد ز چشمش سیل اندوه|چو باران بهاری بر سر کوه}} {{ب|کنیزی شد صنم را تنگ دل کرد|که ابر از گریه دریا را خجل کرد}} {{ب|شکر لب چون شنید این داستان را|شکیبایی نماند آن دلستان را}} {{ب|خرد را خواست با خود پای دارد|به مستوری قدم بر جای دارد}} {{ب|بسی کوشید جان مستندش|نیامد بند بال سودمندش}} {{ب|دل از عقل خیال اندیش برداشت|حجاب نام و ننگ از پیش برداشت}} {{ب|ز بی صبری دوید از پرده بیرون|حیا را مقنع از سر کرده بیرون}} {{ب|چو آمد پیش آن از رده‌ی خویش|پشیمان از خود و از کرده‌ی خویش}} {{ب|به زاری پای شه بوسید غمناک|چو آب چشم خود غلطید در خاک}} {{ب|چو شه اندید دودش در سر افتاد|ز پشت زین چو بیهوشان در افتاد}} {{ب|فتاده هر دو تن تا دیر ماندند|به دل تشنه بدیده سیر ماندند}} {{ب|چو باز آمد ز صفرا هر دو را هوش|صنم بر خاست با صد عذر چون نوش}} {{ب|به خواهش دست زد در دامن شاه|به قصرش برد و خالی کرد درگاه}} {{ب|نماز شام بود و شمع در تاب|که آن خورشید شد مهمان مهتاب}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] 81ps8iyjohkbuv086b7phv8wwgqcgxe امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/چو فرخ ساعتی باشد که تقدیر 0 18076 303814 145887 2026-10-10T20:36:06Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303814 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(چو فرخ ساعتی باشد که تقدیر) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|چو فرخ ساعتی باشد که تقدیر|دو عاشق را کند با هم به تدبیر}} {{ب|گهی خوش خوش به شادی جام گیرند|گهی در بزم و صل آرام گیرند}} {{ب|گهی با سرو سنبل دست مالند|گهی افسانه‌ی هجران سکالند}} {{ب|گه از لبها نصیب جان ربایند|گه از دلها غبار غم زدایند}} {{ب|کسی کاین خواب بختش راستین است|کلید دولتش در آستین است}} {{ب|بهشت و بوستان بی‌دوست زشتست|به روی دوستان زندان بهشتست}} {{ب|من و جام می و زلف دوتاهت|بهشت و باغ من روی چو ماهت}} {{ب|چو من زان روی گلرنگ شدم شاد|رها کن سرخ گل را برد باد}} {{ب|چو در آغوشم آمد سرو گل روی|ممان گو هیچ سروی بر لب جوی}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] e1y4s2b18uenasz6rn4gb12odzxjpyw امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/چو مه در چادر شب رفت در خواب 0 18077 303820 145890 2026-10-10T20:36:07Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303820 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(چو مه در چادر شب رفت در خواب) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|چو مه در چادر شب رفت در خواب|فرو پیچیدگی گردون نطع مهتاب}} {{ب|عروس صبح را بیدار شد بخت|عروسانه بر آمد بر سر تخت}} {{ب|صنم فرمود کز گنج چو دریا|کنند اسباب مهمانی مهیا}} {{ب|به زیور بهر دو خورشید پر نور|دو منزل راست شد چون بیت معمور}} {{ب|روان شد خسرو از فرمان شیرین|به ایوان دگر ز ایوان شیرین}} {{ب|جریده بودش آهنگ از مداین|نبودش با خود اسباب خزاین}} {{ب|ز شاهان بد یکی انگشترینش|خراج هفت کشور در نگینش}} {{ب|فرستاد آن مه نو را به برجیس|سلیمان وار خاتم را به بلقیس}} {{ب|چو نتوان یک بها داد این نگین را|چسان گویم دو چندان پاسخ این را}} {{ب|ولی در لب مرا هم خاتمی هست|به دست شه دهم چون بوسمش دست}} {{ب|دهم با دو نگین انگشترینی|که ارزد هر دو عالم را نگینی}} {{ب|چو بخشم یک نگین را دو نگین باز|دو خاتم نیز باید کردنم ساز}} {{ب|چو شاه انگشت ساید بر نگینم|شناسد قیمت انگشترینم}} {{ب|بگفت این و ز لب زیب نگین داد|به عزت بوسه بر انگشترین داد}} {{ب|برابر گوئیا می کرد با هم|نگین را با نگین خاتم به خاتم}} {{ب|دران انگشتری بازی زمانی|بماند انگشت اندر هر دهانی}} {{ب|بس آنگه گفت تا گردد مهیا|جهازی پر در و گوهر چو دریا}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] qafqetnh96f4ihq7mos6phadswjh8k7 امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/ملک فرمود کاید موبدی زود 0 18078 303837 145877 2026-10-10T20:36:13Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303837 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(ملک فرمود کاید موبدی زود) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|ملک فرمود کاید موبدی زود|کند پیوسته مقصودی به مقصود}} {{ب|خردمندی طلب کردند هشیار|ز دل در یا وش و از لب گهر بار}} {{ب|درامد کاردان و راز پرسید|دو یک دل را رضاها باز پرسید}} {{ب|پس آنگه بر طریق اندوهم کیش|معین کرد کابینی ز حد بیش}} {{ب|به باریدن درامد گوهر و در|چو دریا شد تهی گاه زمین پر}} {{ب|روان شد با عروس خویشتن شاه|که بیند جلوه‌ی خورشید با ماه}} {{ب|شه از بس خوش دلی رو در زمین برد|سر اندر پای یار نازنین برد}} {{ب|فرو غلطید بیش آن پریزاد|چو سایه زیر پای سرو آزاد}} {{ب|پری پیکر دران عاشق نوازی|شده مست از شراب عشق بازی}} {{ب|پریشان گشته زلف نیم تابش|بگرد غمزه‌ها می گشت خوابش}} {{ب|ز مستی سر به زانوی ملک برد|سر خود را به دست خویش بسپرد}} {{ب|ملک سر مست و دولت سازگارش|مرا دی آن چنان اندر کنارش}} {{ب|ز سوز عشق کاتش در دل افروخت|غزل می گفت شاه و شمع می سوخت}} {{ب|ز شیرین کاری شیرین دل بند|فراوان خورده بود انگور در قند}} {{ب|چو آن شب نازنین را بی خبر یافت|مکافات عمل را وقت در یافت}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] 1b1z7io3aqpspqu2y66hgizk6cjm3co امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/چو مه در جلوه شد با نازنینان 0 18079 303818 145889 2026-10-10T20:36:07Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303818 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(چو مه در جلوه شد با نازنینان) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|چو مه در جلوه شد با نازنینان|به خلوت رفت از آن خلوت نشینان}} {{ب|نهان گشت از پی عاشق نوازی|کز آب گل کند گل را نمازی}} {{ب|حریر ابگون بر ماه بر بست|به گیسو چشم بد را راه بر بست}} {{ب|مکلل زیوری در خورد شاهان|بهای هر دری خرج سپاهان}} {{ب|بران بالای شهرا رای پوشید|عروسانه ز سر تا پای پوشید}} {{ب|ز بر پوشی ز مروارید شب تاب|به دوش افگند چون پروین به مهتاب}} {{ب|رخ از گلگونه چون گلنار تر کرد|به یک خنده جهانی پر شکر کرد}} {{ب|برون آمد چو از ابر آفتابی|موکل کرده بر هر غمزه خوابی}} {{ب|دولب هم انگبین هم باده در دست|دو چشم شوخ هم هشیار و هم مست}} {{ب|خمار نرگسش در فتنه جوئی|میان خواب و بیداریست گوئی}} {{ب|لبی از چشمه‌ی حیوان سرشته|هلاک عاشقان بر وی نوشته}} {{ب|به لب زان خنده‌ی شیرین مهیا|حیات افزای مردم چون مسیحا}} {{ب|ز مستی زلف را در هم شکسته|هزاران توبه در هر خم شکسته}} {{ب|تبی کز دیدن آن شکل و رفتار|به بستی زاهد صد ساله زنار}} {{ب|اشارت کرد سوی کار فرمای|که از نامحرمان خالی کند جای}} {{ب|پریدند آن همه مرغان دمساز|تذروی ماند و پس در چنگل باز}} {{ب|دو عاشق را فرار از دل برفتاد|نشاط کامرانی در سر افتاد}} {{ب|گرفته دست یکدیگر چو مستان|شدند از بزمگه سوی شبستان}} {{ب|نخست آن تشنه لب خشک بی تاب|دهن را ز آب حیوان کرد سیراب}} {{ب|چو فارغ شد ز شربتهای چون نوش|کشید آن سرو را چون گل در آغوش}} {{ب|چنان در بر گرفت ان قامت راست|که نقش پرنیانش از پوست برخاست}} {{ب|خدنگی زد بدان آهوی بد رام|که خون پخته جست از نافه‌ی خام}} {{ب|به تیزی در عقیق الماس می رانند|نهالی در شکاف غنچه بنشاند}} {{ب|ز حلقه در دل شب تیر می جست|که گلگونش به جوی شیر می جست}} {{ب|نه جوی شیر بلک آن جوی خون بود|رو از فرهاد پرسش کن که چون بود}} {{ب|رهش بر سرمه دان عاج می شد|ز میلش سرمه دان تاراج می شد}} {{ب|خضر سیراب گشت اندر سیاهی|چکید آب حیات از کام ماهی}} {{ب|دهانش بر دهان و نوش بر نوش|میانش بر میان و دوش بر دوش}} {{ب|فرو خفتند هر دو سرو آزاد|چو شاخ سیمین بر برگ شمشاد}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] epkwiraw2p6ykvf2zgz7xx4xvuji30p امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/درامد قاصد اقبال سرمست 0 18080 303825 145865 2026-10-10T20:36:09Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303825 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(درامد قاصد اقبال سرمست) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|درامد قاصد اقبال سرمست|به توقیع ابد منشور در دست}} {{ب|که خسرو چیست این حاد و خیالی|که عالم پر شد و گنجینه خالی}} {{ب|نگویم دهر پر آوازه کردی|که تاریخ سخن را تازه کردی}} {{ب|بدین رنگین خیالی پرنیان سنج|بحیب هفت گردون ریختی گنج}} {{ب|ازین مشکین عبیر مغز پرور|دم روحانیان کردی معطر}} {{ب|به پاسخ شکرین کردم زبان را|که ای نامت حلاوت داده جان را}} {{ب|به گفتن نیست چندان آرزویم|ولی چون باز می‌پرسی بگویم}} {{ب|خدایم داد چندانی خزینه|که دریا زو بود یک آبگینه}} {{ب|اگر صد سال گردانند دولاب|چه کم گردد ز دریا قطره‌ای آب}} {{ب|رها کن تا دراید هر که داند|برد چندانکه بردن می تواند}} {{ب|ببر زین خانه رختم جمله بی مزد|که رخت خود حلالت کردم ای دزد}} {{ب|به یک تحسینت ای همدم حلال است|وگر دشنام گوئی هم حلالست}} {{ب|عروسی را که برقع کرده‌ام باز|ندارد وسمه‌ای بر ابروی ناز}} {{ب|وگر بینی مکرر معین بکر|ز سهو طبع دان نز سستی فکر}} {{ب|نظامی کاب حیوان ریخت از حرف|همه عمرش درین سرمایه شد صرف}} {{ب|چنان درخمسه داد اندیشه را داد|که با سبع شدادش بست بنیاد}} {{ب|ولی ترسیدم از گل خنده‌ی باغ|که دانم رقص کبک از جستن زاغ}} {{ب|فراغ دل مرا از صد یکی بود|هوس بسیار و فرصت اندکی بود}} {{ب|بدین ابجد که طفلان را کند شاد|مثالی بستم از تعلیم استاد}} {{ب|گرش شیرین نخوانی باربد هست|وگر جان نیست باری کالبد هست}} {{ب|گرم فرصت دهد زین پس خداوند|کن حلوای او را تازه زین قند}} {{ب|گشاد او پنج گنج از گنجه‌ی خویش|بدان پنج از مایم پنجه‌ی خویش}} {{ب|که تا گوید مرا عقل گرامی|زهی شایسته شاگرد نظامی}} {{ب|نخست از پرده این صبح نشورم|نمود از مطلع الا نوار نورم}} {{ب|پس از کلک چکید این شربت نو|که نامش کرده‌ام شیرین و خسرو}} {{ب|بقا را گر تهی ناید خزینه|سه گنج دیگر افشانم ز سینه}} {{ب|در آغاز رجب فرخ شد این فال|ز هجرت شش صد و هشت ونود سال}} {{ب|وگر برسی که بیتش را عدد چیست|چهار الف و چهارست و صد و بیست}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] owi0doqbhwoir67zrxmg8x7ywyur0h7 امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی) 0 18081 303839 167514 2026-10-10T20:36:13Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303839 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی) | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت = | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/ای داده به دل خزینه‌ی راز|ای داده به دل خزینه‌ی راز]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/ای عذر پذیر عذرخواهان|ای عذر پذیر عذرخواهان]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/شاه رسل و شفیع مرسل|شاه رسل و شفیع مرسل]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/فرخنده شبی که آن جهان گیر|فرخنده شبی که آن جهان گیر]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/چون گوهر مدح خواجه سفتم|چون گوهر مدح خواجه سفتم]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/شاهی که، به نصرت خدایی،|شاهی که، به نصرت خدایی،]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/چون من بدو نامه زین ورق پیش|چون من بدو نامه زین ورق پیش]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/ای چاره ده ماهه زرگانی|ای چاره ده ماهه زرگانی]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/گویند که، در عرب، جوانی|گویند که، در عرب، جوانی]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/دندانه گشای قفل این راز|دندانه گشای قفل این راز]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/چون رفت به گوش هر کس این راز|چون رفت به گوش هر کس این راز]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/چون ماند پری‌وش حصاری|چون ماند پری‌وش حصاری]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/گوینده‌ی حکایت آن چنان کرد|گوینده‌ی حکایت آن چنان کرد]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/پیر از دل دردمند برخاست|پیر از دل دردمند برخاست]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/خواننده‌ی حرف آشنایی|خواننده‌ی حرف آشنایی]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/توقیع کش مثال این حرف|توقیع کش مثال این حرف]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/گوینده‌ی این کهن فسانه|گوینده‌ی این کهن فسانه]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/آغاز صحیفه‌ی معانی|آغاز صحیفه‌ی معانی]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/آغاز سخن به نام شاهی|آغاز سخن به نام شاهی]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/چون نافه گشاد باد نوروز|چون نافه گشاد باد نوروز]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/یک روز، به گاه نیم روزان،|یک روز، به گاه نیم روزان،]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/افسانه سرای شکرین گفت|افسانه سرای شکرین گفت]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/چون بر سر چرخ لاجوردی|چون بر سر چرخ لاجوردی]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/بازم غم عشق در سر افتاد|بازم غم عشق در سر افتاد]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/گوینده چنین فگند بنیاد|گوینده چنین فگند بنیاد]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/ما هیچ کسان کوی یاریم|ما هیچ کسان کوی یاریم]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/گوینده‌ی این حدیث زیبا|گوینده‌ی این حدیث زیبا]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/آمد چو خزان به غارت باغ|آمد چو خزان به غارت باغ]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/خواننده‌ی این خط کهن‌سال|خواننده‌ی این خط کهن‌سال]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/ماتم کده شد جهان نهان نیست|ماتم کده شد جهان نهان نیست]] * [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/چون گنج هنر گشاد بختم|چون گنج هنر گشاد بختم]] [[رده:خمسه]] hoyydxosawuxpt2q14lgx9uwun7dp8i امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/ای داده به دل خزینه‌ی راز 0 18082 303855 145896 2026-10-10T20:36:18Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303855 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(ای داده به دل خزینه‌ی راز) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|ای داده به دل خزینه‌ی راز|عقل از تو شده خزینه پرداز}} {{ب|ای دیده گشای دوربینان|سرمایه ده‌ی تهی نشینان}} {{ب|ای توبه همین صفت سزاوار|نام تو گره کشای هر کار}} {{ب|ای جلوه گر بهار خندان|بینا کن چشم هوشمندان}} {{ب|ای جان به جسد فگنده‌ئی تو|هر کس که به جز تو، بنده‌ی تو}} {{ب|اندیشه بهر بلندی و پست|بگذشت و نزد به دامنت دست}} {{ب|پس در ره تو ز تیزهوشی|بیهوده بود سخن فروشی}} {{ب|آن به زنیم سر، خرد را|اقرار کنیم ما عجز خود را}} {{ب|با تو نه سخن رفیع سازیم|نادانی خود شفیع سازیم}} {{ب|داننده تویی بهر چه رازست|سازنده تویی بهر چه سازست}} {{ب|کاری که خرد صلاح آن جست|موقوف به کار سازی تست}} {{ب|قفل همه را کلید بر تو|پنهان همه پدید بر تو}} {{ب|لطف تو انیس مستمندان|قهر تو هلاک زورمندان}} {{ب|گر لطف کنی و گر کنی قهر|در هر دو بود ز مرحمت بهر}} {{ب|همواره در تو جای من باد|توفیق تو رهنمای من باد}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] 7yfvgslbdyi1xehb551b7t7hi6pjyvd امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/ای عذر پذیر عذرخواهان 0 18083 303844 145897 2026-10-10T20:36:15Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303844 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(ای عذر پذیر عذرخواهان) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|ای عذر پذیر عذرخواهان|عفو تو شفیع پرگناهان}} {{ب|خسرو که کمینه بنده‌ی تست|در هر چه فتد افگنده‌ی تست}} {{ب|آنرا که تو افگنی بهر زیست|بر داشتنش به بازوی کیست}} {{ب|بدار ز خاک ره که پستم|از دست رها مکن که مستم}} {{ب|هر چند تن گناه پرورد|در حضرت قرب نیست در خورد}} {{ب|با این همه گر پذیری این خاک|نقصان چه بود به عالم پاک}} {{ب|از یاد خودم کن آن چنان شاد|کز هستی خود نیایدم یاد}} {{ب|تا جان بودم امیدوارم|کز شکر تو دل تهی ندارم}} {{ب|خواهم به ستایش تو بودن|من خود چه توانمت ستودن}} {{ب|هم تو دل پاک ده زبان هم|در مدحت خویش و بلکه جان هم}} {{ب|به گر ندهی، بهیچ سانم|آن جان، که به خویش زنده مانم}} {{ب|جانیم ده، از خزینه‌ی بیش|کم زنده به تو کند، نه از خویش}} {{ب|گیرم که نه‌ام به لطف در خور،|آخر، نه که بنده‌ام برین در؟}} {{ب|گر رحمت تست بر نکو زیست،|رحمت کن بندگان بد کیست؟}} {{ب|آخر نه گلم سرشته‌ی تست؟|نیک و بد من نبشه‌ی تست؟}} {{ب|جرمم منگر، که چاره‌سازی|طاعت مطلب، که بی نیازی}} {{ب|گر عون تو رحمتی نریزد،|از طاعت چو منی چه خیزد؟}} {{ب|فردا که، زبنده، راز پرسی|ناکرده و کرده باز پرسی}} {{ب|چون می دانی، بکارسستم|شرمنده مکن، بساز جستم}} {{ب|از رحمت خویش کن درم باز|بی آنکه ز کرده پرسی‌ام باز}} {{ب|زان گونه به خویش ده پناهم|کز گنج تو خواهم آنچه خواهم}} {{ب|زینسان که امیدوارم از تو|خواهش، بجز این، ندارم از تو}} {{ب|کان دم که دمم ز تن بر آید|با نام تو جان من برآید}} {{ب|در حجله‌ی قدس بخش جایم|تا با تو به جانب تو آیم}} {{ب|آن راه نما به من نهایی|کاندر تو رسم، دگر تو دانی}} {{ب|در قربت حضرت مقدس|پیغمبر پاک رهبرم بس}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] 088aml263yyf00fbhgmpwj2tupsgwir امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/شاه رسل و شفیع مرسل 0 18084 303860 145904 2026-10-10T20:36:20Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303860 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(شاه رسل و شفیع مرسل) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|شاه رسل و شفیع مرسل|خورشید پسین و نور اول}} {{ب|جاروب زنان بارگاهش|ازپر فرشته‌ی رفته راهش}} {{ب|شمشیر سیاستش سرانداز|شمشیر زبانش گوهر انداز}} {{ب|خورشید به نیلگون عماری|دربان درش به پرده داری}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] 8emr193szwz68qxv6zzob7iavx54ham امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/فرخنده شبی که آن جهان گیر 0 18085 303863 145906 2026-10-10T20:36:21Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303863 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(فرخنده شبی که آن جهان گیر) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|فرخنده شبی که آن جهان گیر|از نطع زمین شد آسمان گیر}} {{ب|برخاست ز خوابگاه این دیر|در مرقد چرخ شد سبک سیر}} {{ب|برداشت ازین خرابه محمل|در منزل ماه کرد منزل}} {{ب|ز آنجا به طریق تاجداری|بنشست به دومین عماری}} {{ب|ز آنجا بسر بلندی بخت|شد تخت نشین سیمین تخت}} {{ب|ز آنجا که رسید بر چهارم|شد خواجه‌ی آن خجسته طارم}} {{ب|ز آنجا چو ز بر کشید رایت|شد والی پنجمین ولایت}} {{ب|ز آنجا چو بلند بارگه گشت|شبها ز ششم شکارگه گشت}} {{ب|ز آنجا چو نمود بیشتر جهد|شد مهدی خاص هفتمین مهد}} {{ب|ز آنجا چو شد آن طرف روانه|شد خازن هشتمین خزانه}} {{ب|ز آنجا چو پرید بر نهم بام|و آزاد شد از شکنج نه دام}} {{ب|بازار جهت گذاشت بر جای|بنهاد به نطع بی جهت پای}} {{ب|سر ز آن سوی کاینات بر کرد|ملک ازل و ابد نظر کرد}} {{ب|بست از دو دوال بند نعلین|شهبند غرض به قاب قوسین}} {{ب|دید آنچه عبارتش نسنجد|در حوصله‌ی خرد، نگنجد}} {{ب|دید ار خدای، دید بی غیب|گفتار ز حق شنید بی رییب}} {{ب|ز آن گفت و شنید بی کم و کاست|هم گفتن و هم شنیدنش راست}} {{ب|کرد از کف غیب شربتی نوش|کز هستی خود شدش فراموش}} {{ب|با بخشش پاک بنده‌ی پاک|آمد سوی بنده خانه‌ی خاک}} {{ب|پس داد بهر خجسته یاری|ز آورده‌ی خوبش یادگاری}} {{ب|بودند همه ز سینه‌ی پر|جویی هم ازان محیط پر در}} {{ب|بوبکر بغار هم قدم بود|فاروق به عدل محترم بود}} {{ب|و آن حرف کش جریده پرداز|با خازن علم بود هم راز}} {{ب|هر چار چو هشت باغ بودند|پروانه‌ی یک چراغ بودند}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] tkl4qboom5yuy593uqyntm46hfjvnc3 امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/چون گوهر مدح خواجه سفتم 0 18086 303850 145916 2026-10-10T20:36:17Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303850 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(چون گوهر مدح خواجه سفتم) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|چون گوهر مدح خواجه سفتم|وز غیب شنیدم، آنچه گفتم}} {{ب|اکنون قدری در معانی|ریزم بسر چنید ثانی}} {{ب|قطب ز من و پناه ایمان|سر جمله جمله‌ی کریمان}} {{ب|در شرع، نظام دین احمد|یعنی که، نظام دین محمد}} {{ب|در حجره‌ی فقر پادشاهی|در عالم دل جهان پناهی}} {{ب|در عالم وحدت ایستاده|بر هر دو جهان قدم نهاده}} {{ب|از خواجگی آستین کشیده|در پایه‌ی بندگی رسیده}} {{ب|بیناتر جمله پاکبینان|بیدارترین شب نشینان}} {{ب|مسند ز سپهر بر ترش باد|خسرو چو ستاره چاکرش باد}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] 8lyi59jiv1g1wcg56mkloyjtf1i4qxf امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/شاهی که، به نصرت خدایی، 0 18087 303861 145905 2026-10-10T20:36:20Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303861 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(شاهی که، به نصرت خدایی،) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|شاهی که، به نصرت خدایی،|ختمست برو جان گشایی}} {{ب|سلطان جهان علا‌ی دنیا|سرمایه ده سرای دنیا}} {{ب|چون سعد فلک سعادت اندود|یعنی که محمد ابن مسعود}} {{ب|ختم الخلفا‌ی درین کهن طاس|ز آدم شده نی ز آل عباس}} {{ب|سینه‌ش صدف در الهی|سنگش محک عیار شاهی}} {{ب|آهو به زبانش بی تظلم|پیشانی شیر خارد از سم}} {{ب|بادا به نشاط جاودانه|در سایه‌ی تیغ او زمانه}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] k24y4rxkbdum2q7rfd0sp2m64z0td2z امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/چون من بدو نامه زین ورق پیش 0 18088 303852 145913 2026-10-10T20:36:18Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303852 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(چون من بدو نامه زین ورق پیش) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|چون من بدو نامه زین ورق پیش|راندم قلمی ز نکته‌ی خویش}} {{ب|از روح قدس شنیدم آواز|کای کرده لب تو گوش من باز}} {{ب|نی آن رقم خیال کردی|بل جادویی حلال کردی}} {{ب|آن به که کنون، درین تفکر|کاهل نشوی به سفتن در}} {{ب|یک شیشه که خوش فرو توان برد|بهتر ز دو صد سبوی پر درد}} {{ب|هر گه که علم شدی به کاری|در غایت آن به کوش باری}} {{ب|از اندک خوب شو فسانه|نی از حشوات بی کرانه}} {{ب|یک دانه‌ی نار پخته، در کام|بهتر زد و صد سبوی پر درد}} {{ب|یک شاخ که میوه‌ای دهد تر|بهتر ز هزار باغ بی بر}} {{ب|یک صفحه پر از خلاصه‌ی شوق|بهتر ز دو صد کتاب بی ذوق}} {{ب|آن کس که رقاق میده یابد|از بهر سبوس کی شتابد}} {{ب|کوته سخنی، ستوده حالیست|بسیار سخن زدی ، ملالیست}} {{ب|در گوش من از سپهر نیلی|آمد چو ندا‌ی جبرئیلی}} {{ب|خوش خوش، به توکل خداوند|دریای گهر گشادم از بند}} {{ب|هان ای شنونده‌ی خبردار|کردم خبرت، بیا و بردار}} {{ب|آن موج زنم کنون، که از در|گردد همه دامن جهان پر}} {{ب|نقشی که به نامه‌ی نحست است|هر چند که یک به یک درست است}} {{ب|من نیز چنانک خواندم این حرف|اینجا همه کرد خواهمش صرف}} {{ب|تا سر خوش جام اولین دست|گردد ز شراب دومین مست}} {{ب|چون ساقی پیش صاف را برد|عیبم نکند کسی بدین درد،}} {{ب|یارب، چو تمام گردد این ماه|در وی مدهی خسوف را راه}} {{ب|امید که گاه ناامیدی|بخشی، سیه‌ی مرا سپیدی}} {{ب|چون یافت دل این امیدواری|ای خامه بیار تا چه داری}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] cpuxmjc8imhhgujg8fce5l158hyty3r امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/ای چاره ده ماهه زرگانی 0 18089 303847 145898 2026-10-10T20:36:16Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303847 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(ای چاره ده ماهه زرگانی) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|ای چاره ده ماهه زرگانی|هم خضر و هم آب زندگانی}} {{ب|اکنون که نداری از خرد ساز|می پروردت زمانه در ناز}} {{ب|امید که چون شوی خردمند|خالی نکنی درونه زین پند}} {{ب|از چارده بگذرد چو سالست|گردد مه چارده جمالت}} {{ب|بر نکته‌ی عقل، دست سایی|بر گنج هنر، گره‌گشایی}} {{ب|دانسته شوی به کاردانی|بر سر صحیفه‌ی معانی}} {{ب|خواهی که دلت نماند از نور|اندرز مرا ز دل مکن دور}} {{ب|پیوند هنر طلب، چو مردان|وز بی هنران، عنان بگردان}} {{ب|خضرا زپی آن نهادمت نام|کت عمر ابد بود سرانجام}} {{ب|لیکن نبود حیات جاوید|تا سر نکشی به ماه و خورشید}} {{ب|و آن راست به اوج آسمان سر|کز چو هر علم یافت افسر}} {{ب|و آن خواجه برد کلید این گنج|کو بر تن خویشتن نهد رنج}} {{ب|خواهی قلمت به حرف ساید|بی دود و چراغ راست ناید}} {{ب|ناک از پس غوره، می دهد مل|شاخ، از پس سبزه می کشد گل}} {{ب|کانی که کنی، ز بهر گوهر|سنگت دهد اول، آنگهی، زر}} {{ب|چون باز کنی ز نیشکر بند|خس در دهن آید، آنگهی قند}} {{ب|ور دل کندت هنر فزایی|پیشه مکنی ثنا سرایی}} {{ب|چون زین فن بد شوی، شکیبا|می گوی سخن ولیک زیبا}} {{ب|از کارگه حریر زن لاف|خس پاره مکن چو بوریا باف}} {{ب|حرفی که ازو دلی گشاید|از هر قلمی برون نیاید}} {{ب|ور بر دهد این درخت قندت|و آوازه چو من شود بلندت}} {{ب|ز آن مایه که افتدت به دامان|تنها نخوری چو ناتمامان}} {{ب|چون آمده، گریکیست ور هفت|بدهی ندهی، بخواهدت رفت}} {{ب|باری کم ازانک از تو چندی|آسوده شود، نیازمندی}} {{ب|چون مرد، بگرد مرد می‌گرد|نی همچو بخیل ناجوان مرد}} {{ب|سرمایه‌ة مردمی مکن گم|کز مردمیست نور مردم}} {{ب|گر چه زرت از عدد بود بیش|درویش نواز باش و درویش}} {{ب|خواهی که به مهتری زنی چنگ|در یوزه‌ی کهتران مکن تنگ}} {{ب|تا یا ننهی به دستیاری|از دوست مخواه دوستداری}} {{ب|بیداری پاسبان بی مزد|گنجینه برد به شرکت دزد}} {{ب|یاری که به جان نیاز مایی|در کار خودش مده روایی}} {{ب|صد یار بود بنان، شکی نیست|چون کار به جان فتد، یکی نیست}} {{ب|کن بر کف همگنان درم ریز|جز در کف کودکان نوخیز}} {{ب|کاموخته شد چو خرد، با سیم|کالای بزرگ را بود به یبم}} {{ب|ور خود، به غلط، نعوذ بالله|در سمت سیاقت، افتدت راه}} {{ب|با آنکه شوی وزیر کشور|دزدی باشی کلاه بر سر}} {{ب|دانی، ز قلم هنر چه جویی؟|از آب سیه، سپیدرویی؟}} {{ب|چون بر سر شغل و کام باشی|می کوش که نیک نام باشی}} {{ب|در هر چه ترا شمار باشد|آن کن که صلاح کار باشد}} {{ب|ناخن که سر خراش دارد|برند سرش، چو سر برآرد}} {{ب|ناکس که خراش چون خسان کرد|با او، آن کن، که با کسان کرد}} {{ب|بر خویشتن آنکه او نبخشود|بخشودن او خرد نفرمود}} {{ب|در جنبش فتنه، جا نگه دار|بر خار چه جرم، پا نگه‌دار}} {{ب|شد چیره چو دشمن ستمکار|از وی نرهی، مگر به هنجار}} {{ب|مرغی که طپد به حلقه‌ی دام|اندر خفه جان دهد سرانجام}} {{ب|چون کار فتاد با گرانان|با صرفه زنند کاردانان}} {{ب|مردم، چو دهد عنان به فرهنگ|از باد بگردد آسیا سنگ}} {{ب|بینایی عقل پیش میدار|بینا شو و پاس خویش میدار}} {{ب|ایمن منشین به عالم خس|کز چرخ نرست بی بلا کس}} {{ب|کنجد که ز کام آسیا جست|هم در لگد جواز شد پست}} {{ب|خواهی که نگردی آرزومند|می‌باش بهر چه هست خرسند}} {{ب|پویان حریص، روی زر دست|خرسندی دل صلاح مردست}} {{ب|مردم چو زر ز عنان بتابد|همت شرف کمال یابد}} {{ب|این سرخ گلی که خون فشانست|سر خیش ز خون سر کشانست}} {{ب|ایمن بود از شکنجه درویش|زر هر چه که بیشتر، بلا بیش}} {{ب|گشتی به سرو روی کله دار|شو ساخته خدنگ خون خوار}} {{ب|ور نیز شوی وزیر مقبل|از خامه زنان مباش غافل}} {{ب|چون در صف پردلان کنی جای|سر پیش نه اول، آنگهی پای}} {{ب|مردانه که کار مرد ورزد|آن به که ز بیم جان نلرزد}} {{ب|گیرم ز عدو عنان بتابد،|از مرگ کجا خلاص یابد؟}} {{ب|کار نظر است پیش دیدن|نتوان به قفای خویش دیدن}} {{ب|آن، کش مدد ضمیر باشد|پیلش به نظر حقیر باشد}} {{ب|باز آنکه دلش هراس پیشه است|شیر نمدش چو شیر بیشه است}} {{ب|لیکن سبکی مکن چنان هم|کت دل برود ز دست و جان هم}} {{ب|د رحمله مشو مبارز خام|هنجار ببین و پیش نه گام}} {{ب|ور بر تو عدو کند زبان تیز|چون مایه کار هست مگریز}} {{ب|بر پر هنرست جور و بیداد|کس را نبود ز بی هنر یاد}} {{ب|چون رخت کلال خاک باشد|از نقب زنش چه باک باشد؟}} {{ب|گردیده‌ی ظاهرت گر دیده‌ی|در عیب کسان نظر مینداز}} {{ب|وریا و بی بینش یقینی|آن به که سوی خدای بینی}} {{ب|مپسند بهر چه رایت آسود|آن کن که بود خدای خشنود}} {{ب|می‌باش چو شاخ سبز دلکش|کاتش ز نیش نگیرد آتش}} {{ب|به فروز چراغ پارسیایی|کور است سری به روشنایی}} {{ب|خواهی که رسی به چرخ گردان|مگذار عنان نیک مردان}} {{ب|شمعی که بود ز روشنی دور|ندهد به چراغ دیگران نور}} {{ب|دولت آن شد که دل فروزی|وز ترک امل کلاه دوزی}} {{ب|در دامن نیستی زنی دست|تا هست شوی به عالم هست}} {{ب|دانی که بخاطر هوسناک|هر کس نرسد به عالم پاک}} {{ب|با این همه هم ز جست و جویی|کاهل مشوی به هیچ سویی}} {{ب|خواهی شرف بزرگواری|می کوش به همتی که داری}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] oadgxrdjmsn28ji691cattxz61hr2if امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/گویند که، در عرب، جوانی 0 18090 303862 145917 2026-10-10T20:36:21Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303862 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(گویند که، در عرب، جوانی) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|گویند که، در عرب، جوانی|بودست ز نسبت شبانی}} {{ب|بختش چو به اوج رهبری داشت|همت به فلک برابری داشت}} {{ب|زان پیشه کز اصل کار بودش|اقبال رهی دگر نمودش}} {{ب|زان شیردلی که داشت با خویش|آلوده نشد به چربی میش}} {{ب|رفتی پدرش چو مستمندان|دنبال چرای گوسپندان}} {{ب|او سبق امید کرده پر کار|در درس ادب شدی به تکرار}} {{ب|چون حرف قلم درست کردی|دامن به سلاح چست کردی}} {{ب|تا یافت از آن هنر پرستی|در هر دو هنر تمام دستی}} {{ب|روزی پدرش به پرده در گفت:|کای جان تو گشته با خرد جفت}} {{ب|نو شد چو شکوفه‌ی جوانی|از جفت گریز نیست دانی}} {{ب|گر فرمایی ز همسری چند|خواهیم بتی، سزای پیوند؟}} {{ب|گفتا که: چو کردنی است کاری|جفت از نسب خلیفه باری}} {{ب|گفتش پدر: ای سلیم خود رای|ز اندازه‌ی خود برون منه پای}} {{ب|گیرم که دهندت آنچه دل خواست|بی خواسته، کار چون شود راست؟}} {{ب|نقد سری و سواریت کو؟|و اسباب عروس داریت کو؟}} {{ب|آورد جوان دولت اندیش|شمشیر و قلم نهاد در پیش}} {{ب|گفت: ار سبب دگر ندارم|این هر دو، نه بس کلید کارم؟؟}} {{ب|گویند به همت آن جوان مرد|شد برتر از انک آروز کرد}} {{ب|دولت چو برو فگند سایه|شد محتشمی بلند پایه}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] 6ow6g78xb476knlpj7cq2nq84td5drf امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/دندانه گشای قفل این راز 0 18091 303854 145903 2026-10-10T20:36:19Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303854 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(دندانه گشای قفل این راز) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|دندانه گشای قفل این راز|زین گونه در سخن کند باز}} {{ب|کان روز که زاد قیس فرخ|رخشنده شد آن قبیله را رخ}} {{ب|زان نور خجسته‌ی شب افروز|بر عامریان خجسته شد روز}} {{ب|بنشست پدر به شادمانی|بگشاد دری به مهمانی}} {{ب|واندر پس پرده ما درش نیز|آراست ز صفه تا به دهلیز}} {{ب|خوبان قبیله را طلب کرد|آفاق ز نغمه بر طرف کرد}} {{ب|جستند حکیم طالع اندیش|کاگه کند از حکایت پیش}} {{ب|دانا بشمار خود نظر کرد|گفت آنچه سر از شمار بر کرد}} {{ب|کاین طفل مبارک اختر خوب|یوسف صفتی شود چو یعقوب}} {{ب|با آنکه ز گردش زمانه|در فضل و هنر شود یگانه}} {{ب|لیکن فتدش گه‌ی جوانی|در سر هوسی، چنانکه دانی}} {{ب|از عشق بتی نژند گردد|دیوانه و مستمند گردد}} {{ب|اندیشه چنان کند به زارش|کاز دست رود عنان کارش}} {{ب|مادر پدر از چنین شماری|ماندند، دمی، به خار خاری}} {{ب|لیکن ز نشاط روی فرزند|گشتند، بهر چه هست، خرسند}} {{ب|آن نکته به سهل بر گرفتند|و آیین طرب ز سر گرفتند}} {{ب|یک چند چو دور چرخ در گشت|آن گلبن تر شگفته‌تر گشت}} {{ب|سالش به شمار پنجم افتاد|زو نور به چرخ و انجم افتاد}} {{ب|شد تازه، چو نیم رسته سروی|یا بال دمیده نو تذروی}} {{ب|نزد همه شد به هوشمندی|چون مردم دیده، ز ارجمندی}} {{ب|زیرک دلیش چو باز خواندند|در پیش معملش نشاندند}} {{ب|دانای رقم ز بهر تعلیم|کردش به کنار تخته تسلیم}} {{ب|جهد ادبش بدان چه دانست|می کرد چنانچ می توانست}} {{ب|آراسته مکتبی چو باغی|هر لاله درو، چو شب چراغی}} {{ب|زین سوی نشسته کودکی چند|آزاده و زیرک و خردمند}} {{ب|زان سوی ز دختران چون حور|مسجد شده چون بهشت پر نور}} {{ب|هر تازه رخی چو دسته‌ی گل|بر گل زده جنتهای سنبل}} {{ب|بود از صف آن بتان چون ماه|ماهی، زده آفتاب را، راه}} {{ب|لیلی نامی که مه غلامش|خالش نقطی ز نقش نامش}} {{ب|مشعل کش آفتاب و انجم|دیوانه کن پری و مردم}} {{ب|سلطان شکر لبان آفاق|لشکر شکن شکیب عشاق}} {{ب|سر تا به قدم کرشمه و ناز|هر سر کش حسن و هم سرانداز}} {{ب|نازی و هزار فتنه در دهر|چشمی و هزار کشته در شهر}} {{ب|نی بت که چراغ بت پرستان|طاوس بهشت و کبک بستان}} {{ب|اندر صف آن بتان شیرین|چون زهره به ثور و مه به پروین}} {{ب|زانو زده قیس در دگر سوی|هم چرب زبان و هم سخن گوی}} {{ب|نازک چو نهال نو دمیده|خوش طبع و لطیف و آرمیده}} {{ب|شیرین سخنی که هوش می‌برد|رونق ز شکر فروش می‌برد}} {{ب|وان لاله رخان ارغوان ساق|نیز از دل و جانش گشته مشتاق}} {{ب|ایشان همه را بقیس میلی|وان سوخته در هوای لیلی}} {{ب|لیلی خود ازو خراب جان تر|گشته نفس از نفس گران‌تر}} {{ب|هر دو به نظاره روی در روی|در رفته خیال موی در موی}} {{ب|لب مانده ز گفت و زبان هم|دل گشته بهم یکی و جان هم}} {{ب|این زو به غم و گداز مانده|دل بسته و دیده باز مانده}} {{ب|وان کرده نظر به روی این گرم|وافگنده ز دیده برقع شرم}} {{ب|این گفته غم خود از رخ زرد|او داده جوابش از از دم سرد}} {{ب|این دیده درو به چشم پاکی|او نیز، ولی به شرمناکی}} {{ب|این گشته به اب دیدگان مست|او شسته ز جان خویشتن دست}} {{ب|این کام خود از فغان خود دوخت|او، سینه‌ی خود، ز آه خود سوخت}} {{ب|سلطان خرد برون شد از تخت|هم خانه به باد داد و هم رخت}} {{ب|فریاد شبان بمانده از کار|میش آبله پای و گرگ خون‌خوار}} {{ب|مستان ز شراب خانه جسته|خم بر سر محتسب شکسته}} {{ب|مجنون ز نسیم آن خرابی|شد بی خبر از تنگ شرابی}} {{ب|از خون جگر شراب می‌خورد|وز پهلوی خود کباب می‌خورد}} {{ب|دزدیده درو نگاه می‌کرد|می‌دید ز دور و آه می‌کرد}} {{ب|می‌بود ز نیک و بد هراسش|می‌داشت خرد هنوز پاسش}} {{ب|اندیشه هنوز خام بودش|دل در غم ننگ و نام بودش}} {{ب|چون لاله، جبین شگفته می‌داشت|داغی به جگر، نهفته می‌داشت}} {{ب|می‌سوخت چو شمع با رخ زرد|در گریه و سوز خنده می‌کرد}} {{ب|دانا رقمش به تخته می‌جست|او تخته به اب دیده می‌شست}} {{ب|استاد، سخن ز علم می‌راند|او جمله کتاب عشق می‌خواند}} {{ب|وان لعبت دردمند دل تنگ|دل داده به باد و مانده بی سنگ}} {{ب|خون دلش از صفای سینه|پیدا چو می اندر آب گینه}} {{ب|بر چهره ز شرم پرده می‌دوخت|و آتش به دلش گرفته می‌سوخت}} {{ب|هر چند که غنچه بود سر بست|می‌کرد ز بوی خلق را مست}} {{ب|بودند به زاری آن دو غم خوار|در چنبر یکدگر گرفتار}} {{ب|یاران که بهر کناره بودند|دزدیده دران نظاره بودند}} {{ب|می‌کرد دو سینه جوش بر جوش|می‌رفت دو قصه گوش بر گوش}} {{ب|این داشت فسانه در مدارا|او گفت حکایت آشکارا}} {{ب|رازی که ز سینها بجوشد|او باز کند گر این بپوشد}} {{ب|باشد چو خریطه پر ز سوزن|بندی دهنش، جهد ز روزن}} {{ب|بر روی محیط پل توان بست|نتوان لب خلق را زبان بست}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] sbilcmqjxye2jrhm7nu4yr03h6uwnp1 امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/چون رفت به گوش هر کس این راز 0 18092 303851 145911 2026-10-10T20:36:17Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303851 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(چون رفت به گوش هر کس این راز) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|چون رفت به گوش هر کس این راز|وز هر طرفی برآمد آواز}} {{ب|کازاده جوانی از فلان کوی|شد شیفته‌ی فلان پری روی}} {{ب|در مکتب عشق شد غلامش|خواند شب و روز لوح نامش}} {{ب|مقصود وی آن بت یگانه است|وان درس تعلمش بهانه‌است}} {{ب|زو هر چه شنید یاد گیرد|تعلیم دگر به باد گیرد}} {{ب|آموختنش، کجا بود هوش؟!|کاموخته می‌کند فراموش}} {{ب|زین قصه، بهر در سرایی|می‌رفت نهفته ماجرایی}} {{ب|تاگشت ز گفت و گوی اوباش|بر مادر لیلی این خبر فاش}} {{ب|ما در ز نهیب شرم اغیار|بنشست به گوشه‌ای دل افگار}} {{ب|زان آتش ده زبانه ترسید|وز سرزنش زمانه ترسید}} {{ب|فرزند خجسته را نهانی|بنشاند ز راه مهربانی}} {{ب|گفت ای دل و دیده‌ی مرا نور|از روی تو باد چشم بد دور}} {{ب|دانی که جهان فریب ناکست|آسودگیش غم و هلاکست}} {{ب|هر کاسه که خوان دهر، دارد|پنهان، به نواله، زهر دارد}} {{ب|هر سرخ گلی که در بهاریست|دل دامن او نهفته خاریست}} {{ب|تو ساده مزاجی و تنگ دل|وز نیک و بد زمانه غافل}} {{ب|چون اهل زمانه را وفا نیست|ز ایشان طلب وفا روا نیست}} {{ب|هان تا نکنی عنان دل سست|کافتاده خلاص کم توان جست}} {{ب|القصه شنیده‌ام که جایی|داری نظری به آشنایی}} {{ب|ترسم که چو گردد این خبر فاش|بد نام شوی میان اوباش}} {{ب|آتش که به شاخ ارزن افتد|زودار نکشی، به خرمن افتد}} {{ب|با این تن پاک و گوهر پاک|آلوده چرا شوی بهر خاک؟}} {{ب|جایی منشین که چو نهی پای|تهمت زده خیزی، از چنان جای}} {{ب|چون شهره شود عروس معصوم،|پاکی و پلیدی‌اش چه معلوم؟}} {{ب|آن کس که مگس ز کاسه راند|ناخوردن و خوردنش که داند؟}} {{ب|عشق ار چه بود به صدق و پاکی|خالی نبود ز شرمناکی}} {{ب|آوازه چو گشت در جهان عام|صرفه نکند کسی به دشنام}} {{ب|گردم نزنند کاردانان|چون باز رهی ز بد گمانان؟}} {{ب|مادر به حدیث نیک خواهی|لیلی به هلاک و سینه گاهی}} {{ب|بر زانوی درد سر نهاده|لب بسته و خون دل گشاده}} {{ب|با سوختگان حدیث پرهیز|روغن بود اندر آتش تیز}} {{ب|بیمار ز هر چه داری اش باز|لب را به همان خورش کند ساز}} {{ب|مادر چو شناخت کاو اسیرست|وان کن مکنش، نه جایگیرست}} {{ب|تن زد ز نصیحتی که می‌گفت|گفت آن خبر نهفته با جفت}} {{ب|بشنید پدر چو حال فرزند|گم شد ز خجالت و سرافگند}} {{ب|فرمود که سرو نوبهاری|در پرده چو گل شود حصاری}} {{ب|از پرده برون سخن نراند|خواند پس پرده هر چه خواند}} {{ب|مه را به سرای بند کردند|دیوار سرا بلند کردند}} {{ب|او ماند به کنج حجره دلتنگ|می‌دارد ز گریه خاک را رنگ}} {{ب|هر ناله که عاشقانه می‌زد|آتش ز لبش زبانه می‌زد}} {{ب|شد خانه ز آه آتش اندود|چون تربت مجرمان پر از دود}} {{ب|صبری نه که دل به راه دارد|واندیشه به دل نگاه دارد}} {{ب|یاری نه که سینه را بکاود|خونابه‌ی دل برون تراود}} {{ب|با زیستنی چنان که دانی|می‌بود به مرگ و زندگانی}} {{ب|هر چند که مادر از سر سوز|می‌بود به نزد او شب و روز}} {{ب|لیک آنکه ورا هوای یارست،|با مادر و با پدر چه کارست!؟}} {{ب|نی خویش ز دوست باشد افزون|کاین جان عزیز باشد، آن خون،}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] qb5xlo26luh4vinbre2qz2r82l8z6a9 امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/چون ماند پری‌وش حصاری 0 18093 303858 145912 2026-10-10T20:36:20Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303858 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(چون ماند پری‌وش حصاری) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|چون ماند پری‌وش حصاری|در حجره‌ی غم به سوگواری}} {{ب|قیس از هوس جمال دلبند|در درس ادب دوید یک چند}} {{ب|در گوشه‌ی صحن و کنج دیوار|می‌کرد سرود عشق تکرار}} {{ب|بی صرفه همی شتافت چون کور|بی رشته همی ننید چون مور}} {{ب|آهی به جگر فرود می‌خورد|و الماس به سینه خرد می‌کرد}} {{ب|زین گونه به چاره‌ای که دانست|می‌کرد شکیب تاتوانست}} {{ب|چون سیل غمش رسید بر فرق|از پرده برون فتاد چون برق}} {{ب|بیرون شد و کرد پیرهن چاک|و افگند به تارک از زمین خاک}} {{ب|گریان به زمین فتاد بی تاب|بر خاک، مراغه کرد چون آب}} {{ب|برداشت ز خانه راه صحرا|چون خضر نمود میل خضرا}} {{ب|می‌رفت چو باد کوه بر کوه|خلقی ز پسش دوان به انبوه}} {{ب|هر کس ز لطافت جوانیش|می‌خورد، فسوس زندگانیش}} {{ب|اینش ز درونه پند می‌داد|وانش به جفا گزند می‌داد}} {{ب|طفلان به نظاره سنگ در دست|اینش ز دو آن شکست و آن خست}} {{ب|با این شغبی که در گذر بود|دیوانه ز خویش بی خبر بود}} {{ب|می‌راند ز آب و دیده رودی|می‌گفت، چو بی‌دلان، سرودی}} {{ب|می‌زد ز درون جان دم سرد|زان باد چو ریگ رقص می‌کرد}} {{ب|چون گشت یقین که مرد دل ریش|دارد سفری دراز در پیش}} {{ب|زین غم همه در گداز گشتند|گریان به قبیله باز گشتند}} {{ب|رازش به زمانه عام کردند|مجنون زمانش نام کردند}} {{ب|بردند خبر ز روزگارش|سوی پدر بزرگوارش}} {{ب|کان رو که تو می‌فشاندیش گرد|ز آسیب زمانه لطمه‌ای خورد}} {{ب|گر در پی او شوی به پرواز|باشد که هنوز یابیش باز}} {{ب|پیر از خبری چنان جگر دوز|زد نعره‌ی از درون پر سوز}} {{ب|خون از جگر دریده می‌ریخت|نی نی که جگر ز دیده می‌ریخت}} {{ب|هر جا جگرش به چشم تر بود|کش دل سوی گوشه جگر بود}} {{ب|از دم همه خون جگر همی کرد|و ز بی جگری جگر همی خورد}} {{ب|اشکش به جگر نمک نه کم داشت|گویی نمک و جگر بهم داشت}} {{ب|وان مادر دردمند پر جوش|کان قصه شنید گشت بی هوش}} {{ب|غلطید به خاک تیره مویان|آن گمشده را به خاک جویان}} {{ب|موی از دل ناامید می‌کند|پیچه ز سر سپید می‌کند}} {{ب|بیچاره پدر دوید بیرون|همراه سرشک و همدمش خون}} {{ب|می‌رفت ز سوز دل شتابان|فریاد کنان بهر بیابان}} {{ب|چون گشت بسی به دشت و کهسار|از کوه شنید ناله‌ی زار}} {{ب|اندر پی آن ترانه زد گام|افگنده ز اشک، باده در جام}} {{ب|دریافت حریف را چو مستان|با زمزمه‌ی هزار دستان}} {{ب|می‌گفت دران فراق خون ریز|با خود غزلی جراحت انگیز}} {{ب|چون چشم پدر فتاد بروی|شد سست ز سختی غمش پی}} {{ب|چون سوختگان دوید سویش|بنشست به گریه پیش رویش}} {{ب|دیدش چو چراغ مرده بی‌نور|دور از من و تو، ز خویشتن دور}} {{ب|چون روی پدر بدید فرزند|لختی دل پاره یافت پیوند}} {{ب|خم کرد تن ستم رسیده|مالید به پای پیر دیده}} {{ب|پیر، از جگر کباب گشته|رخ شست، به خون آب گشته}} {{ب|بگریست برو به خسته جانی|بوسید سرش به مهربانی}} {{ب|می‌سوخت به زاری از گزندش|می‌داد ز سوز سینه پندش:}} {{ب|کای شمع دل و چراغ دیده|وی میوه‌ی جان و باغ دیده}} {{ب|با آن خردی که داشت رایت،|چون در وحل اوفتاد پایت؟}} {{ب|درد که نهاد بر تو این بار؟|سودای که کرد با تو این کار؟}} {{ب|باد که وزید بر چراغت؟|آه که به سینه کرد داغت؟}} {{ب|بودم به گمان که گاه پیری|مونس شوی ام به دستگیری}} {{ب|رو در که کنم که در چنین سوز؟|روزی به شب آرم اندرین روز}} {{ب|دریاب که عمر بر سر آمد|طوفان اجل به سر درامد}} {{ب|پیری هوس جوانیم برد|مرگ آمد و زندگانیم برد}} {{ب|چندین نه بس است تخلی دهر؟|دیگر، چه کنی تو عیش من زهر؟}} {{ب|آتش که به شعله خوی دارد،|روغن زدنش چه روی دارد؟}} {{ب|من خود ز زمانه پا براهم،|تو رشته چه می‌بری به چاهم؟}} {{ب|تنگست دلم، مپوی چندین|دل تنگی من مجوی چندین}} {{ب|ای جان پدر، به خانه باز آی|وی مرغ، به آشیانه باز آی}} {{ب|بشتاب که نادرین غم آباد|پیش از اجلم رسی به فریاد}} {{ب|زین پس که بجستنم شتابی|جوئیم بسی، ولی نیابی}} {{ب|وان مادر تو که در نقابست|او هم ز غمت چو من خرابست}} {{ب|زان پیش که دیده را کند پیش،|محروم مدارش از رخ خویش}} {{ب|ماییم دو تیره روز بی کس|یک دیده به چشم ما تویی، بس}} {{ب|مپسند که از جمال تو دور|بی دیده شویم و بلکه بی نور}} {{ب|آخر پدر توام، نه اغیار|بیگانه مشو چنین به یک بار}} {{ب|بیمار اگر چه دردناکست|بیمار پرست در هلاکست}} {{ب|ز آنجا که یکیست خون و پیوند|مرگ پدرست رنج فرزند}} {{ب|ز آنجا که یکیست خون و پیوند|مرگ پدرست رنج فرزند}} {{ب|ز آزردن دست و پا توان زیست،|ز آزار جگر توان زیست؟}} {{ب|این جای نه جای تست، برخیز|وین کار نه کار تست، بگریز}} {{ب|گیرم که به غم زبون توان بود،|بی خانه و جای، چون توان بود؟}} {{ب|گر زان منی، از آن من باش|ور نه به مراد خویشتن باش}} {{ب|هر چند که عشق جمله در دست|نیر و شکن صلاح مردست}} {{ب|مرد ار چه به سوزدش، همه تن|دودی ندهد، برون ز روزن}} {{ب|مسپار بدست دیو تن را|گرد آر عنان خویشتن را}} {{ب|زین غم همه گر مراد یارست|غم هیچ مخور که در کنارست}} {{ب|گر برمه‌ی آسمان نهی هوش|کوشم که رسانمت در آغوش}} {{ب|آن مه که دلت ازو خرابست|لیلیست نه آخر آفتابست}} {{ب|ننشینم تا به چاره و رای|با او ننشانمت به یک جای}} {{ب|لیکن نکنی چو دیو را بند|دیوانه نشد سزای پیوند}} {{ب|این دیو دلی رها کن از خوی|مردم شو و راه مردمی جوی}} {{ب|تا بود که ز عون بخت پر نور|هم خوابه شود فرشته با حور!}} {{ب|مجنون چو نوید کام بشنود|بنشست ز مغزش اندکی دود}} {{ب|با پیر به شرم گفت گریان|کای ز آتش من دل تو بریان}} {{ب|از من به من آنچه یک گزندست|دانم که ترا هزار چندست}} {{ب|لیکن چکنم، که نفس خود کام|از حیله و دم نمی‌شود رام}} {{ب|خوگیر، که از بلا گریزم،|از بند قضا کجا گریزم؟}} {{ب|بی چاره وجود سست تدبیر|مرغیست به ریسمان تقدیر}} {{ب|آن روز که بودم از غم آزاد|می‌بود برای خود دلم شاد}} {{ب|و اکنون که نه بر فرار خویشم|این هم نه باختیار خویشم}} {{ب|پروانه‌ی شمع را که فرمود|کاو از تن خود برآورد دود؟}} {{ب|آنک آفت آسمان نداند|داند چو دران شکنجه ماند}} {{ب|گر کار به دست خویش بودی|کار همه خلق پیش بودی}} {{ب|چون نیست ز مردم آنچه زاید|تسلیم شدم بهر چه آید}} {{ب|تا یاری جان به قالبم هست|جان بدهم و یارندهم از دست}} {{ب|با همسر او شوم چو افسر|یا در سر کار او کنم سر}} {{ب|های ای پدر من و سر من|من گوهر تو تو افسر من}} {{ب|زین گونه که بهر من دویدی|آزرده شدی و رنج دیدی}} {{ب|غم خوارگیم فگندت از زیست|ور تو نخوری غم، دگر کیست؟}} {{ب|زین غم چو مرا قرار بر تست|غم زان منست و بار بر تست}} {{ب|درد دل خسته را دوا کن|وان وعده که کرده‌ای وفا کن!}} {{ب|پذرفت پدر که سخت کوشد|کالا خرد و درم فروشد}} {{ب|آن چاره کند که تا تواند|دیوانه به ماه نور ساند}} {{ب|مجنون به وثیقتی چنان چست|شد با پدر و رضای او جست}} {{ب|با هم دو ستم کش زمانه|رفتند ز دشت سوی خانه}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] me515kmyaj6rfr6ubrc3g5hn7pc9qp5 امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/گوینده‌ی حکایت آن چنان کرد 0 18094 303867 145921 2026-10-10T20:36:22Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303867 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(گوینده‌ی حکایت آن چنان کرد) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|گوینده‌ی حکایت آن چنان کرد|کان خسته چو باد پدر روان کرد}} {{ب|آمد به سرای خویش رنجور|نزدیک به مرگ و از خرد دور}} {{ب|مادر چو بدید حال فرزند|بگسست ز درد بندش از بند}} {{ب|بوسید، چو مادران، سرش را|تر کرد به گریه پیکرش را}} {{ب|گه جامه درید بهر سامانش|گاه از مژه دوخت چاک دامانش}} {{ب|گریان نفسی به سر کشیدش|پس جامه‌ی پاره بر کشیدش}} {{ب|شست از نم دیدگان نخستش|از مشک و گلاب باز شستش}} {{ب|وانگاه تنش چو نقش خامه|آراست به جبه و عمامه}} {{ب|زین لابه گری چو باز پرداخت|گرمی به سوی مطبخ خورش تاخت}} {{ب|آورد، ز راه مهربانی|مادر پختی، چنانکه دانی}} {{ب|می‌راند مگس ز روی خوانش|می‌داد نوا له در دهانش}} {{ب|مجنون، که درونه بر ز غم داشت،|زاندیشه کجا غم شکم داشت}} {{ب|می‌خورد ز بهر روی مادر|نی لقمه که شعلهای آذر}} {{ب|چون خود به قدر رغبت آن خورد|ما در سر سفره را بهم کرد}} {{ب|در پیش نشست و زار بگریست|گفتا که: به است مرگ ازین زیست}} {{ب|مپسند که در چنین زمانی|سوزد به غمی گسسته جانی}} {{ب|به گر ننهی، اگر توانی|بر من ستمی، بدین گرانی}} {{ب|مردانه قدم بر اری از گل|بندی به خدای خویشتن دل}} {{ب|کاری که به صبر بر گشادند|بار دگرش گره ندادند}} {{ب|ما هم ز پیت، چنانچه دانیم|جهدی بکنیم، تا توانیم!}} {{ب|مجنون، ز در و نه پر آذر،|بگریست به درد، پیش مادر}} {{ب|گفت: ای گهر مرا خزینه|پرورده مرا، چون جان به سینه}} {{ب|پند تو که عافیت پسندست|چون داروی تلخ سودمندست}} {{ب|لیکن، چو ببرد، دیوم از هوش|دیوانه به بندگی نهد گوش}} {{ب|یا نقد مرا به دامن آرید|یا دست ز دامنم بدارید!}} {{ب|مادر، چو شناخت سر کارش|کز دست شدست اختیارش}} {{ب|غمخواره‌ی او شد از سر درد|می‌سوخت به درد و غم همی خورد}} {{ب|روزی که دو سه برگ کار پرداخت|و اسباب عروس یک به یک ساخت}} {{ب|پس گفت به پیرخانه تا زود|پیرانه دود ز بهر مقصود}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] h69t5dotgvz3dsqotvongxfxp6cvtgh امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/پیر از دل دردمند برخاست 0 18095 303846 145909 2026-10-10T20:36:16Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303846 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(پیر از دل دردمند برخاست) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|پیر از دل دردمند برخاست|اشتر طلبید و محمل آراست}} {{ب|از اهل قبیله مهتری چند|گشتند بهم ز خویش پیوند}} {{ب|رفتند ز بهر خواستاری|در حله‌ی لعبت حصاری}} {{ب|آمد پدرش به مردی پیش|ز اندازه نمود مردی بیش}} {{ب|از راه کرم، به رسم تازی|بنشست به میهمان نوازی}} {{ب|خوانی بکشید مهترانه|پر نعمت و نزل خسروانه}} {{ب|چون سفره ز پیش بر گرفتند|عیشی به نشاط در گرفتند}} {{ب|با یکدگر از طریق کاری|می‌رفت سخن ز هر شماری}} {{ب|هر جعبه چو تیر خود برانداخت|جویای غرض سخن برانداخت}} {{ب|کایزد چو بنای دهر پرداخت|هر طایفه جفت جفت در ساخت}} {{ب|زین رو همه را به زندگانی|از جفت گریز نیست دانی}} {{ب|چون هست چنین امیدواریم|کامید خود از درت براریم}} {{ب|ناسفته درت که زخزینه است|ما ورد صفا در آبگینه است}} {{ب|گویی به زبان خود، که بی گفت،|با گوهر پاک ما شود جفت}} {{ب|قیس هنری که در زمانه|هست از همگی هنر یگانه}} {{ب|گر سینه به مهر او کنی گرم|دامادی او نباردت شرم!}} {{ب|این فصه چو کرد میزبان گوش|از بس خجلی، بماند خاموش}} {{ب|بر خود قدری چو مار پیچید|وانگه به جواب در بسیجید}} {{ب|گفتا: چه کنم که میهمانی!|ور نه کنم آن سزا که دانی}} {{ب|هر نکته کز آن کسی برنجد|رنجیده شود کسی که سنجد}} {{ب|تیری که نه بر هدف گراید|آن به که ز جعبه بر نیاید}} {{ب|شخصی که، ز نفس نا سرانجام|ما را به قبیله کرد بد نام}} {{ب|دیوانه و مست و لاابالی|وز مردمی زمانه خالی}} {{ب|از بی ننگی فتاده در ننگ|وز بی سنگی بخوردن سنگ}} {{ب|خلق از خبرش به کوچه و در|انگشت به گوش و دست بر سر}} {{ب|زین گونه حریف ناخردمند،|در خورد کجا بود به پیوند؟}} {{ب|خود گیر که ما، به دست پیشی|جستیم رضای تو به خویشی}} {{ب|آشفته، که حال خود نداند،|تیمار عروس کی تواند!}} {{ب|بروی چو کفایتش بسی نیست|نیروی تعهد کسی نیست}} {{ب|باشد چو زنی ستون خانه|ناخفته به اندرون خانه}} {{ب|مرغی که شتر شدست نامش|با رست چو نام ناتمامش}} {{ب|مردانه توانش نام کردن|کاو بار کسی کشد به گردن}} {{ب|به گر ننهی به پرده‌ای روی|کش غم تو خوری و او بود شوی}} {{ب|وانگه، به خدایی خداوند،|از صدق عقیده، خورد سوگند}} {{ب|کاین در نشود گشاده تا دیر|کار، ارز زبان، شود به شمشیر!}} {{ب|جوینده‌ی لعبتی چو خورشید،|شد باز به سوی خانه، نومید}} {{ب|آهسته به گوش پیر زن گفت:|کاین سوخته طاق ماند ازان جفت}} {{ب|کم، خازن آن خزینه‌ی سیم،|از آهن تیز ، می‌کند بیم}} {{ب|گر کار فتد به زور بازو|زین سوی سبک بود ترازو}} {{ب|آن چاره که نی به بازوی ماست|ز اقبال قوی تری شود راست}} {{ب|نتوان ستدن، ز پنجه ور، رخت|الا که، به زور بازوی سخت}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] 6u40mphqdcdyyhtrqd2swgx8ntnniyl امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/خواننده‌ی حرف آشنایی 0 18096 303859 145902 2026-10-10T20:36:20Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303859 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(خواننده‌ی حرف آشنایی) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|خواننده‌ی حرف آشنایی|زین گونه کند سخن سرایی}} {{ب|کان پیر جگر کباب گشته|وز باده‌ی غم خراب گشته}} {{ب|چون زد در عروس نومید|شد ساخته‌ی گزند جاوید}} {{ب|شد در پی آنکه تا چه سازد|کان عاشق خسته را نوازد}} {{ب|کرد آنچه ز چاره کردنی بود|نامد به کفش کلید مقصود}} {{ب|چون از طرفی نیافت یاری|برمیر قبیله شد به زاری}} {{ب|نوفل، ملکی بد، آدمی خوی|آزاده و مهربان و دل جوی}} {{ب|از کش و مکش دل ستم کار|در سلسله‌ی بتی گرفتار}} {{ب|هم زحمت عاشقی کشیده|هم شربت عاشقان چشیده}} {{ب|افسانه‌ی قیس، کاتش افروخت|هر لحظه همی شنید و می‌سوخت}} {{ب|چون حالت پیر دید حالی|کرد از بد و نیک خانه خالی}} {{ب|به نواخت به لطف و راز پرسید|وان قصه که داشت باز پرسید}} {{ب|پیر از جگر شکایت اندود|دم بر زد و کرد خانه پر دود}} {{ب|چون کار فتادگان به زاری|جست از پی آن رمیده یاری}} {{ب|او خود غم او ز پیش دانست|وان مصحت، آن خویش دانست}} {{ب|قاصد طلبید و داد پیغام|سوی پدر بت گل اندام:}} {{ب|کاندیشه‌ی آن کند کی بی گفت|دیوانه به ماه نو شود جفت}} {{ب|گر گفت دگر بود درین زیر|گویم سخن از زبان شمشیر}} {{ب|شد پیک و پیام برد در حال|تا شد شنونده بر دگر حال}} {{ب|بگشاد زبان چو آتش تیز|پس گفت جوابی آتش انگیز:}} {{ب|کاندازه کرا بود، درین راز،|کز پرده‌ی ما برآرد آواز؟}} {{ب|کاری که ز نسبتش جداییست|کوشیدن آن نه نیک راییست}} {{ب|کرباس تو گر چه دلپذیرست|پیوند حریر با حریرست}} {{ب|گر مهتر ماست نوفل گرد|مهتر نکند ستیزه با خرد}} {{ب|زان گونه زبون نه‌ایم ما نیز|کارزد گل ما به نرخ گشنیز}} {{ب|چندان غم جان و تن توان خورد|کز پرده برون سخن توان برد}} {{ب|فرمان ده، اگر بدین بهانه،|ما را به بدی کند نشانه}} {{ب|ما نیز به کوشش صوابش|معذور بودیم در جوابش!}} {{ب|پیک آمد و باز داد پاسخ|نوفل ز غضب شد آتشین رخ}} {{ب|لشکر طلبید و بارگی خواست|بیرون قبیله شد صف آراست}} {{ب|خویشان صنم، که آن شنیدند|شان نیز به کین برون دویدند}} {{ب|گشت از دو طرف روانه شمشیر|وا ویخت به حمله شیر با شیر}} {{ب|هر تیغ زنی، به خنجر و خشت|سرها همه می‌در و دومی کشت}} {{ب|مرگ آمد و جان ز سینه میروفت|بر نغمه‌ی تیر، پای می‌کوفت}} {{ب|بر رسم عرب به جهد و ناورد|می‌کرد ستیزه مرد با مرد}} {{ب|شمشیر کشیده هر دلیری|نوفل به میان چو تند شیری}} {{ب|هر سو که فگند تیغ پولاد|کرد از سر مرد، گردن آزاد}} {{ب|زان کینه که بی دریغ می‌رفت|یک هفته دو رویه تیغ می‌رفت}} {{ب|خلقی سوی لعبت حصاری|تنگ آمد از آن ستیزه‌کاری}} {{ب|گفتند به اتفاق پیران|در سوخته به که خانه ویران}} {{ب|چون فتنه‌ی ما برون زد این تاب|آن به که کنیم فتنه در خواب}} {{ب|خیزیم و سبک ز خون لیلی|در خاک روان کنیم سیلی}} {{ب|آفت ز جهان چو گشت گم نام،|غوغا، ز دو سوی، گیرد آرام}} {{ب|هم رخنه‌ی فتنه بسته گردد|هم دل ز گزند رسته گردد}} {{ب|مجنون که از ان خبر شد آگاه|بر زد ز درون دل یکی آه}} {{ب|بر میر سپه دوید جوشان|چون سیل که در رسید خروشان}} {{ب|بگرفت عنان مرکبش سخت|می‌سوخت زخامکاری بخت}} {{ب|گفت: ای همه مرهم از تو آزار|بازا دل ازین ستیزه بازار}} {{ب|گویند ز غصه مهترانش|کاهسته کنیم برکرانش}} {{ب|یعنی چو وی از جهان برافتد|این مشغله از میان برافتد}} {{ب|بر خصم مکش به کینه جویی|تیغی که به خون دوست شویی}} {{ب|آن نیزه مزن به دشمنان بیش|کزوی دل دوستان کنی ریش!}} {{ب|نوفل چو شنید گفت مجنون|از دیده گشاد در مکنون}} {{ب|لابد به نیام کرد شمشیر|در بیشه‌ی خویش رفت چون شیر}} {{ب|در گوشه‌ی غم نشست نالان|از حالت قیس دست مالان}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] pritwhisrzgt17bi2mk7pt17f7pp0bb امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/توقیع کش مثال این حرف 0 18097 303849 145900 2026-10-10T20:36:17Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303849 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(توقیع کش مثال این حرف) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|توقیع کش مثال این حرف|در نامه، سخن چنین کند صرف}} {{ب|کان سوخته‌ی خراب سینه|او رنگ نشین بی خزینه}} {{ب|از نوفلیان چو بی غرض ماند|لختی ز فراق در مرض ماند}} {{ب|چون پیکرش از نشان نستی|آمد قدری به تن درستی}} {{ب|باز از وطن خرد برون جست|زنجیر برید و رشته بگسست}} {{ب|می‌گشت به گرد و کوه و صحرا|چون خضر، به روضهای خضرا}} {{ب|نی دل خوش و نی خرد فراهم|دیوانه و دیو هر دو با هم}} {{ب|هجرش زده تیر بر نشانه|غم یافته مرگ را بهانه}} {{ب|یاران به تأسف از چنان یار|خویشان به تحیر از چنان کار}} {{ب|او دشت گرفته زار و دل ریش|دشمن به ملامت از پس و پیش}} {{ب|مسکین پدرش به چاره سازی|چون شمع به خویشتن گدازی}} {{ب|هر جا که نشست زار بگریست،|بی گریه‌ی زار در جهان کیست؟}} {{ب|وان مادر خسته‌ی جگر سوز|شب رنگ شده، ز بخت بد روز}} {{ب|روزی طربش به شب رسیده|خون جگرش به لب رسیده}} {{ب|روزی ز زبان راست بازی|در گوش پدر رسید رازی}} {{ب|کز مهر و وفای آن یگانه|کاندر همه دهر شد فسانه}} {{ب|زان گونه شدست نوفلش دوست|کان دل شده مغز گشت واین پوست}} {{ب|گوید که: اگر دل آیدش باز|من دخت خودش دهم به صد ناز}} {{ب|پیر از خبری چنان دل انگیز|بر سوخته شد، چو آتش تیز}} {{ب|دیدش سر و تن ز سنگ خسته|چهره ورم و جبین شکسته}} {{ب|پیراهن پاره پاره چون گل|خونابه چکان ز دیده چون مل}} {{ب|از تف هوا چو دود گشته|پشتش ز زمین کبود گشته}} {{ب|اول ز دو دیده سیل خون ریخت|وانگه نمک از جگر برون ریخت:}} {{ب|کای چشم من و چراغ دیده|تو از من و من ز خود رمیده}} {{ب|دارم دل خسته درد پرورد|درمان دلم تویی برین درد}} {{ب|تو دشت گرفته را رو بی حال|مسکین دل مادرت به دنبال}} {{ب|زینگونه که از تو در بلاییم|دیوانه تو نیستی که ماییم}} {{ب|دریاب که عزم کوچ کردم|نزدیک شد افتاب زردم}} {{ب|انگار گل ترا خزان برد|وان هم نفسی که داشتی، مرد}} {{ب|یاری که نیایدت در آغوش|آن به که ز دل کنی فراموش}} {{ب|شاخی که برش نه زود باشد|هیزم بود ار چه عود باشد}} {{ب|بید، ار ندهد ز میوه مایه|باری بودش فراخ سایه}} {{ب|تو شاخ رسیده گشتی و تر|نی سایه به مادهی و نی بر}} {{ب|چون عشق بود به دل ، صوابست|مه در شب تیره آفتابست}} {{ب|نوفل که به مهر تست منسوب|دارد پس پرده دختری خوب}} {{ب|در گلشن حسن سرو چالاک|چون قطره‌ی آب آسمان پاک}} {{ب|خورشید رخی خدیجه نامش|پرورده به عصمتی تمامش}} {{ب|جویندش و نوفل، از تکبر،|در رشته‌ی کس، نه بندد آن در}} {{ب|زان رسم وفا که در تو دیدست|پیوند ترا به جان خریدست}} {{ب|در دل، همه صحبت تو جوید|وز شرم، بروی تو نگوید}} {{ب|پرسد خبر تو گاه و بی گاه|هم معتقدست و هم نکوخواه}} {{ب|گر سر به رضا‌ی ما کنی راست|آن خواست زان تست، بی‌خواست}} {{ب|هم ما در امید خاص یابد|هم جان پدر خلاص یابد}} {{ب|ور خود زنی از خلاف تیری،|بی جان شده گیر، زال و پیری}} {{ب|گفتیم به تو غم نهانی|از ما سخنی، دگر تو دانی!}} {{ب|دیوانه که این حدیث بشنید|دیوانگیش ز سر بجنبید}} {{ب|می‌خواست که از درون پر سوز|گردد، به خلاف، پاسخ اندوز}} {{ب|لیکن، چو فسون پیر بد چست|کرد از دم سخت دیوار سست}} {{ب|در پای پدر فتاد فرزند|گفت ای دم تو مرا زبان بند}} {{ب|با آنکه خرد ز من عنان تافت،|از رای تو، روی چون توان یافت؟}} {{ب|اینست چو خواهش الهی|تن در دادم بهر چه خواهی!}} {{ب|مادر پدر از چنان جوابی|بر آتش دل زدند آبی}} {{ب|رفتند ز خانه‌ی بامدادان|پیش پدر عروس شادان}} {{ب|بستند کمر بجست و جویی|کردند سپرده گفت و گویی}} {{ب|نوفل که بخاطر آن هوس داشت|پیش آمد و پاس آن نفس داشت}} {{ب|گشتند، دو دل، مبده، بی غم|رفتند بسوی خانه خرم}} {{ب|بردند ظرایف عروسی|بغدادی و مغربی و روسی}} {{ب|اسباب نشاط و مایه‌ی سور|شهد و شکر و گلاب و کافور}} {{ب|بنشست فقیه عیسوی دم|بنیاد نکاح کرد محکم}} {{ب|شد جلوه نما بت حصاری|چون گل ز نسیم نوبهاری}} {{ب|نازک بدنی چو در مکنون|مجنون کن صد هزار مجنون}} {{ب|هر کس به هوس نگاه می‌کرد|مجنون می‌دید و آه می‌کرد}} {{ب|هر کس صفت جمال می‌گفت|مجنون سخن از خیال می‌گفت}} {{ب|هر کس گهری خریده می‌ریخت|مجنون ز شرشک دیده می‌ریخت}} {{ب|هر کس ز طرب به کار خود بود|مجنون به هوای یار خود بود}} {{ب|هر کس شمعی بسوز برداشت|مجنون همه سوز در جگر داشت}} {{ب|او قصه‌ی جان ریش می‌خواند|و افسون خلاص خویش می‌خواند}} {{ب|می‌کرد به سینه یاد دل خواه|می‌شست به گریه دست از ان ماه}} {{ب|بیرون خوش و از درونه دل تنگ|تن حاضر و دل هزار فرسنگ}} {{ب|مطرب ز طرب ترا نه می‌زد|او ناله‌ی عاشقانه می‌زد}} {{ب|چون کرد عروس جلوه‌ی حور|در پرده‌ی مهد گشت مستور}} {{ب|چون شد، گه‌ی آنکه، خرم و شاد|هم خوابه شوند سرو و شمشاد}} {{ب|دیوانه به درد خود گرفتار|حیران شده ماه نو دران کار}} {{ب|نی او همه شب غنود از سوز|نی لعبت تو، ز بخت بد روز}} {{ب|بر بویی گلی که بود یارش|دامن نگرفت هیچ خارش}} {{ب|برنجد شد و طواف می‌کرد|با خاطر خود مصاف می‌کرد}} {{ب|سوزان غزلی که دل کند ریش|می‌خواند به حسب حالت خویش}} {{ب|مادر که شنید قصه‌ی دوش|سوی پدرش دوید بی‌هوش}} {{ب|ناخن زد و چهره غرق خون کرد|دامن ز شرشک لاله‌گون کرد}} {{ب|بی‌چاره پدر ز پا در افتاد|هم شیشه شکست و هم خر افتاد}} {{ب|گشتند موافقان و خوشان|زین واقعه جمله دل پریشان}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] k6uwmys2emu6phxtchvnd9tpbc9fyn7 امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/گوینده‌ی این کهن فسانه 0 18098 303864 145920 2026-10-10T20:36:22Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303864 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(گوینده‌ی این کهن فسانه) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|گوینده‌ی این کهن فسانه|زان شعله چنین کشد زبانه}} {{ب|کان شمع نهان گداز شب خیز|پروانه صفت بر آتش تیز}} {{ب|کبکی که شکسته بال باشد|شاهین زندش چه حال باشد}} {{ب|چون غم زده را در ان تحیر|از خوردن غم درونه شد پر}} {{ب|بس کانده سینه شد فزونش|از دل به دهن رسید خونش}} {{ب|تیمار دلش، به جان نگنجید|جان خود چه، که در جهان نگنجید}} {{ب|شد در پی آنکه دل بکاود|وز غم قدری برون تراود}} {{ب|کاغذ طلبید و خامه برداشت|ترتیب سواد نامه برداشت}} {{ب|سودای جگر به نامه می‌ریخت|خونابه ز نوک خامه می‌ریخت}} {{ب|کاغذ چو تمام شد، نوردش|از خون دو دیده مهر کردش}} {{ب|وانگه طلبید قاصدی چست|کز باد به تک حریف می‌جست}} {{ب|دادش که: ببر بران خرابش|باز آور به من رسان جوابش}} {{ب|قاصد شد و آن صحیفه را برد|وانجا که سپرد دنیست، بسپرد}} {{ب|مجنون، که بدید نامه‌ی دوست|می‌خواست برون فتادن از پوست}} {{ب|دید از قلم جراحت انگیز|در دوده سرشته آتش تیز}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] m16dc0wnscxaowppvxcjxji6yj3nbj1 امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/آغاز صحیفه‌ی معانی 0 18099 303843 145893 2026-10-10T20:36:15Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303843 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(آغاز صحیفه‌ی معانی) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|آغاز صحیفه‌ی معانی|بر نام خدای جاودانی}} {{ب|آن را که هدایتی رساند|اندازه کرا، که واستاند}} {{ب|وان را که کند ز روشنی دور|آن کیست که باز بخشدش نور}} {{ب|وانگه ز خراش سینه‌ی خویش|خونابه فشانده از دل ریش}} {{ب|کاین نامه که هست چون نگاری|از دلشده‌ای، به بی‌قراری}} {{ب|یعنی ز من ستم رسیده|نزدیک تو ای رسن بریده}} {{ب|ای عاشق دور مانده، چونی؟|وی شمع ز نور مانده، چونی؟}} {{ب|چونست سرت به بالش خاک؟|خون از رخ تو که می‌کند پاک؟}} {{ب|روزت دانم که شب نشانست|شبهای سیاه بر چه سانست؟}} {{ب|از من به که می‌بری حکایت؟|یا خود ز که می‌کنی شکایت؟}} {{ب|تکیه بدر که می‌کنی خواست؟|بالین گه‌ی تو که می‌کند راست؟}} {{ب|دردت ز منست گر چه حالی|من نیز نیم ز درد خالی}} {{ب|شمعی که بر آتش است تا روز|پروانه کش است و خویشتن سوز}} {{ب|چون ز آتش تیز پرنیان سوخت|از سوزن و رشته کی توان دوخت}} {{ب|بگداخت، ز سوز دل، وجودم|وز اوج فلک، گذشت دودم}} {{ب|تو گر چه ز عشق تنگ باری|باری قدمی فراخ داری}} {{ب|گر پیشروان شوی و گر پس|دستی نزند به دامنت کس}} {{ب|مسکین، من مستمند بندی|موقوف سرای دردمندی}} {{ب|خو کرده به گوشه‌ی ندامت|زندانی درد، تا قیامت}} {{ب|پرورده‌ی غم شدست جانم|فرسود محنت استخوانم}} {{ب|تا بستر تو زمین شنیدم|من نیز همان زمین گزیدم}} {{ب|گشتم به یگانگی چنان چست|کاین هستی من ز هستی تست}} {{ب|هر خاری که پای تو کند ریش|من از دل خود برون کشم نیش}} {{ب|هر تاب که بر تو ز افتنا بست|سوزش همه بر من خرابست}} {{ب|هر آبله کافتدت به رفتار|از دیده‌ی من تراود آزار}} {{ب|هر سنگ که پهلو، توخستست|اینک تن من از ان شکستست}} {{ب|هر باد که از ره‌ی تو خیزد|در سینه‌ی من غبار بیزد}} {{ب|من بی تو، چنین به غم نشسته|از هر که بجز تو، روی بسته}} {{ب|ای خار، چو پهلویش کنی ریش|از آتش آه من بیندیش}} {{ب|ای گرد، چو بر تنش نشینی|باران سرشک من ببینی}} {{ب|رو، ای دم سرد من، به راهش|خاشاک به چین ز تکیه‌گاهش}} {{ب|اینم نه گمان که یار دلسوز|شبها به وصال می‌کند روز}} {{ب|در کیو دگر همی‌زند گام|با یار دگر همی‌کشد جام}} {{ب|گر یار نو آمدت در آغوش|از یار کهن مکن فراموش}} {{ب|بیگانه مشو چنین به یکبار|آخر حق صحبتی نگه‌دار}} {{ب|گر باده و گر خمار بودیم،|روزی، نه من و تو یار بودیم؟}} {{ب|گر لاله و سرو در شمار است،|آخر خس و خار هم به کارست!}} {{ب|گیرم که تراست لعل در چنگ|مفگن به دکان شیشه‌گر سنگ}} {{ب|دیدی که به معرض هلاکم|چون باد برون شدی ز خاکم}} {{ب|بیگانه صفت خرام کردی|بیگانگی تمام کردی}} {{ب|بسیار می جفا چشیدی|بی‌خوابی و بی‌دلی کشیدی}} {{ب|اکنون که به وصل خفته‌ای شاد،|هم خوابه‌ی نو مبارکت باد!}} {{ب|با این همه دوستدار و یاریم|با یار تو نیز دوستداریم}} {{ب|بخت من، اگر ز من شد آزاد|آنرا که رسید، یار او باد}} {{ب|او گر چه که دشمنیست در پوست|از دوستیت گرفتمش دوست}} {{ب|آن یار که دوست داشت یارم|دشمن بوم ار نه، دوست دارم}} {{ب|درد تو رفیق جان من باد|هم خوابه‌ی خاکدان من باد}} {{ب|چون خوانده شد این ورق تمامی|دل سوخته پخته شد ز خامی}} {{ب|غلتید میان خاک لختی|چون باد زده کهن درختی}} {{ب|پس قاصد نامه را بفرمود|کارد قلمی و کاغذی، زود}} {{ب|قاصد بسوی قبیله شد راست|و آورد و سپردش آنچه درخواست}} {{ب|دیوانه ز راز پرده برداشت|می‌ریخت غمی که در جگر داشت}} {{ب|اول بگه‌ی قلم گزاری|کرد از سر خستگی و زاری}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] e2omoawxnghify0ibkq4zsst07xcil3 امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/آغاز سخن به نام شاهی 0 18100 303840 145892 2026-10-10T20:36:14Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303840 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(آغاز سخن به نام شاهی) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|آغاز سخن به نام شاهی|کار است چو چرخ بارگاهی}} {{ب|سازنده‌ی گوهر شب افروز|روزی ده‌ی جانور شب و روز}} {{ب|دیباچه گشای باغ و بستان|گویا کن بلبلان به دستان}} {{ب|کاین قصه‌ی محنت از غمینی|بر سیم بری و نازنینی}} {{ب|یعنی ز من خراب رنجور|نزدیک تو ای ز مردمی دور}} {{ب|بگذر ز من عتاب روزی،|چندم ز عتاب تلخ، سوزی؟}} {{ب|من خود زمانه در هلاکم|تو نیز مکش به خون و خاکم}} {{ب|اکنون که ز دست شد عنانم،|از طعنه چه می‌زنی سنانم؟}} {{ب|با تو به دلم، دگر نگنجد|حقا که خیال در نگنجد}} {{ب|باد، ار چه گل آردم، ز کویت|گل ننگرم از برای رویت}} {{ب|خواهم شب تیره با تو شینم|تا سایه برابرت نبینم}} {{ب|با جز تو چه کار، تا تو هستی؟!|در قبله، خطاست بت‌پرستی}} {{ب|عشق، از دو صنم بود عنان تاب|چون دین ز توجه‌ی دو محراب}} {{ب|تا یک سر مو بود به جایت|یک مو نکشم سر از هوایت}} {{ب|اینجا من و دلستانم آنجاست|آنجاست دلم، که جانم آنجاست}} {{ب|گر کرد، سپهر بی‌طریقم|تهمت زده‌ی دگر رفیقم}} {{ب|نی خواهش دل مرا بران داشت|کز قبله به بت نظر توان داشت}} {{ب|بنشاند مرا چنین بر آذر|حکم پدر و رضای مادر}} {{ب|مهری که به سینه داشت رویم،|بر روی پدر چگونه گویم؟}} {{ب|آن یار که، جز تو، در کنارست|سروست و مرا درخت خارست}} {{ب|چشمت چو کند به روی من ناز|در روی تو، دیده چون کنم باز؟}} {{ب|هر چند، به عقد بود جفتم|نادیده رخش، طلاق گفتم}} {{ب|گر بود نظر به دل فروزی|دیدار توام مباد روزی}} {{ب|در سر نکنم دویی همه‌گاه|گر سر دو کنی به تیغ کین خواه}} {{ب|ممن به وفا دو روی نبود|ور هست یگانه گوی نبود}} {{ب|بر من چه کشی، بخشم، شمشیر؟|من خود شده‌ام ز جان خود سیر!}} {{ب|بیدار، برای آخرین خواب|چون اشتر عید و گاو قصاب}} {{ب|امروز که بدین خراشم|تو نیز مزن به دور باشم}} {{ب|جان، حیف بود بهای این غم،|آخر غم تست، چون زنم کم}} {{ب|هر جا که کنم نشست یا خاست|چون در نگرم، غم تو آنجاست}} {{ب|شبها ز غمت بسوز من کیست؟|من دانم و شب، که روز من چیست}} {{ب|در خواب، چو دامن تو گیرم|بیدار شوم، ولی بمیرم}} {{ب|بر خاک در تو سنگسارم|ور سنگ طلب کنی، ندارم}} {{ب|تو فارغ و دل بسی فغان زد|بر ماه طپانچه چون توان زد}} {{ب|آسوده، که با فراغ دل زیست|او کی داند که سوز من چیست!}} {{ب|باغی که خزان ندیده باشد|برگ و گلش آرمیده باشد}} {{ب|شاهین که دهد کلنگ را خم|از رنج دلش کجا خورد غم؟!}} {{ب|بر کشتن من چو کامکاری|مردار شدن چرا گذاری؟}} {{ب|شد سوخته جان نا شکیبم|تا کی به زبان دهی فریبم}} {{ب|بس ابر که تند سر برآرد|آواز دهد ولی نبارد}} {{ب|بر بیگنه آنگه شد ستم سنج|آخر بود از ندامتش رنج}} {{ب|آن گرگ بود نه آدمی زاد|کز خوردن آدمی شود شاد}} {{ب|فریاد که خوردیم همه خون|زین فتنه، خلاص چون بود چون؟}} {{ب|بردار ز مطرح هلاکم!|افتاده، رها مکن به خاکم؟!}} {{ب|چون ثبت شد آنچه بود شایان|وان نامه‌ی درد شد به پایان}} {{ب|تاریخ فراق یاورش کرد|عنوان سرشک بر سرش کرد}} {{ب|بسپرد به قاصد سبک سیر|ت ابستد و بر پرید چون طیر}} {{ب|برد آن ورق و به نازنین داد|غنچه به کنار یاسمن یاسمین داد}} {{ب|چون نامه بدید ماه بی صبر|از نومیدی گریست چون ابر}} {{ب|از پوزش و عذر بیکرانش|تسکین تمام یافت جانش}} {{ب|از خواندن نامه چون بپرداخت|تعویذ گلوی خویشتن ساخت}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] qio269ve0p9bdyy9l37gdjde7bpri7g امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/چون نافه گشاد باد نوروز 0 18101 303857 145914 2026-10-10T20:36:19Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303857 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(چون نافه گشاد باد نوروز) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|چون نافه گشاد باد نوروز|بشکفت بهار عالم افروز}} {{ب|از شبنم گوهرین شمایل|آراست، گلوی گل، حمایل}} {{ب|نازک تن لاله‌ی دل افروز|لرزنده شد از نسیم نوروز}} {{ب|با شاهد و می خجسته نامان|گشتند بهر چمن خرامان}} {{ب|هر کس به عزیمت تماشا|مجنون و دلی رمیده، حاشا!}} {{ب|هر کس شده در کنار آبی|مجنون خراب، در خرابی}} {{ب|هر کس به سوی چمن شتابان|مجنون رمیده در بیابان}} {{ب|هر کس صنمی چو گل در آغوش|مجنون رمیده خار بر دوش}} {{ب|هر باد که از بهارش آمد|بگریست که بوی یارش آمد}} {{ب|هر گل که شگفته دید بر خاک|کرد از غم دوست پیرهن چاک}} {{ب|آن کس که به کوه و دشت خو کرد|زو انس نشاید آرزو کرد}} {{ب|آهو که خورد به دشت خاشاک|باشد چو خانه نزد او خاک}} {{ب|مرغی که ز سبزه داشت مفرش،|زندان قفص کجا کند خوش؟}} {{ب|او بود و غمی و باد سردی|کز دور پدید گشت گردی}} {{ب|یاری دو ز محرمان دردش|خونابه زدای روی زردش}} {{ب|بودند به کوه و دشت پویان|آن گم شده را به خاک جویان}} {{ب|در کوچ گهش، جمازه راندند|وز دور جمازه را نشاندند}} {{ب|رفتند پیاده پیش مجنون|ریزان ز دو دیده، در مکنون}} {{ب|دیدند به گوشه‌ی خرابی|غولی به کناره‌ی سرابی}} {{ب|زنجیر ز همدمان گسسته|در حلقه‌ی دام و دد نشسته}} {{ب|گفتند که: ای رفیق، چونی؟|در خون جگر غریق، چونی؟}} {{ب|آخر چه شدت که وارمیدی،|وز صحبت دوستان بریدی؟}} {{ب|خو باز گرفتی از همه کس|با شیر و گوزن ساختی بس}} {{ب|زینسان نبرند آشنایی|مردم نکند چنین جدایی}} {{ب|تو مردم و دانشت ز حد بیش،|چونست، که با ددان شدی خویش}} {{ب|برخیز که گل شکوفه نو کرد|دلها، به نشاط می، گرو کرد}} {{ب|وقت چمنست و بوستان هم|ما منتظریم و دوستان هم}} {{ب|امروز اگر دمی چو یاران|باشی به مراد دوستداران}} {{ب|گل‌گشت چمن کنیم چون باد|باشیم، به روی یکدگر شاد}} {{ب|بینی رخ دوستان جانی|بی‌دوست مباد زندگانی}} {{ب|مجنون ز دو دیده آب بگشاد|وانگه گره‌ی جواب بگشاد،}} {{ب|گفت: ای شب و روزتان همه سور|بادا شبتان زر و ز من دور}} {{ب|پیرایه‌ی من اگر چه زشتست|چون خوی گرفته‌ام بهشتست}} {{ب|زان گونه به بانگ بوم شادم|کز بلبل مست نیست یادم}} {{ب|در دشت چنان خوشست خارم|کز باغ کسان خبر ندارم}} {{ب|غولی که به دشت خو پذیرد|در باغ بریش جان گیرد}} {{ب|آنرا که خیال یار باشد،|با سرو و گلش چکار باشد؟}} {{ب|بگذار چمن که یار من نیست|وان گل که مراست در چمن نیست}} {{ب|یاران ز چنان جواب دل دوز|راندند بسی سرشک جان سوز}} {{ب|گفتند که ای نشانه‌ی درد|زندان دلت خزانه‌ی درد}} {{ب|شک نیست که روی یار دیدن|خوشتر ز گل و بهار دیدن}} {{ب|لیکن گل تو که رشک باغست|او نیز دران چمن چراغست}} {{ب|گه گه، که دلش بگیرد از کاخ|جان تازه کند به سبزی شاخ}} {{ب|آید به چمن، چو نازنینان|با هم نفسان و هم نشینان}} {{ب|ایشان همه با نشاط هم رنگ|او گوشه گرفته با دل تنگ}} {{ب|برخیز، مگر ز بخت روشن|بینی گل تازه را به گلشن!}} {{ب|مجنون که شنید نام مقصود|برشد ز دلش بر آسمان دود}} {{ب|با هم نفسان ز جای برخاست|بر ناقه نشست و محمل آراست}} {{ب|رفتند از ان خرابه پویان|در جلوه‌گه‌ی نشاط جویان}} {{ب|یاران عزیز در چمن گاه|بودند نشسته، چشم در راه}} {{ب|دیدند چو روی عاشق مست|گشتند ز رفق بر زمین پست}} {{ب|گرد از رخ نازکش فشاندند|در صدر تنعمش نشاندند}} {{ب|او دل به ولایتی دگر داشت|نی از خود و نی ز کس خبر داشت}} {{ب|نی رنجه شد و نه گشت خشنود|کازار و نوازشش یکی بود}} {{ب|یاران به نشاط و عیش سازی|او با دل خود به عشق بازی}} {{ب|مطرب غزلی کشیده دلکش|مجنون بنشید خویشتن خوش}} {{ب|هر ناله که زد ز جان ناشاد|هر کس که شنید کرد فریاد}} {{ب|از حلقه‌ی دوستان برون جست|زنجیر برید و رشته بگسست}} {{ب|نالید دمی ز بخت ناشاد|وز سایه‌ی سرو جست چون باد}} {{ب|دامن ز گل پیاده پرداخت|بر خار پیاده رخش می‌تاخت}} {{ب|در کوه شد و به تیغ بر شد|پیکان فراق را سپر شد}} {{ب|باز آن ددگان که صف شکستند|گردش، چون سپهر، حلقه بستند}} {{ب|از آب دو دیده بی مدارا|می‌داد گهر به سنگ خارا}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] itq51vnjb6l56c0yya0ln3p8ao57xkb امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/یک روز، به گاه نیم روزان، 0 18102 303872 145922 2026-10-10T20:36:24Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303872 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(یک روز، به گاه نیم روزان،) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|یک روز، به گاه نیم روزان،|کانجم شد از افتاب سوزان}} {{ب|گردون ز حرارت تموزی|در سایه خزان به پشت کوزی}} {{ب|آتش زده گشت کون و کان هم|تفسیده زمین و آسمان هم}} {{ب|جایی نه که دیده را برد خواب|ابری نه که تشنه را دهد آب}} {{ب|مرغان چمن خزیده در شاخ|در رفته خزندگان به سوراخ}} {{ب|خورشید چنانچ تیزی اوست|بگشاد، چو مار، از آدمی پوست}} {{ب|در حوضه‌ی خشک از آتش و تاب|صد پاره شده زمین بی آب}} {{ب|در دشت سرابهای کین توز|چون وعده‌ی سفلگان، جگر سوز}} {{ب|مرغابی از آرزوی آبی|خون خورده بگرد هر سرابی}} {{ب|از گرمی ریگهای گردان،|پر آبله پای ره نوردان}} {{ب|هر کس به چنین هوای ناخوش|در حجره‌ی سرد کرده جاخوش}} {{ب|مجنون به کنار هر سوادی|گردنده بسان گرد بادی}} {{ب|می‌گشت چو بی‌خودان بهر سوی|خونابه روان ز دیده، چون جوی}} {{ب|دید از طرف گذر به سویی|غلطیده سگی به کنج کویی}} {{ب|سر تا قدمش جراحت و ریش|شویان به زبان جراحت خویش}} {{ب|مجنون چو بحال او نظر کرد|در پیش دوید و دیده تر کرد}} {{ب|پیچید به گردنش به صد ذوق|و افگند ز زر به گردنش طوق}} {{ب|بگرفت به رفق در کنارش|می‌شست به گریهای زارش}} {{ب|دامن به تهش فگنده در خاک|می‌کرد باستین سرش پاک}} {{ب|گه پیش رخش به گریه نالید|گه در کف پاش دیده مالید}} {{ب|بوسید سرش به رفق و آزرم|خارید برش به ناخن نرم}} {{ب|گفت ای گلت از وفا سرشته|نقشت فلک از نوا نوشته}} {{ب|هم نان کسان حلال خورده|هم خورده‌ی خود حلال کرده}} {{ب|کرده ز ره‌ی حلال خواری|با منعم خویش حق گزاری}} {{ب|ایمن ز تو باسپان بهر سوی|معزول ز تو عسس بهر کوی}} {{ب|دزدی که شد از دمانت خسته|الا بگزند جان نرسته}} {{ب|از خاستن شب سیاهت|میمون شده خواب صبحگاهت}} {{ب|ور گشته شبان گوسپندان|از گرگ ربوده مزد دندان}} {{ب|بر تخته‌ی پشت هر شکاری|تعلیم گرفته روزگاری}} {{ب|و امروز که باز ماندی از کار|خواری همه را، مرا، نه ای خوار}} {{ب|گر تو سگی از سرشت دوران|اینک سگ تو منم به صد جان}} {{ب|کو سلسله‌ی تو، تا ز یاری،|در گردن خود کشم، به زاری؟!}} {{ب|باری بزنم به مهر و پیوند|با تو به موافقت، دمی چند}} {{ب|پای تو که گشت بر در یار|بر چشم منش سزات رفتار}} {{ب|خواهم که شکافم این دل تنگ|در وی کشمت چو لعل در سنگ}} {{ب|هستیم، من و تو، هر دو، شب گرد|لیکن تو به ناله و من از درد}} {{ب|چون باز گذر کنی دران کوی|بر خاک درش نهی ز من روی}} {{ب|هر گه جگریت بخشد آن یار|با دی نکنی ازین جگر خوار}} {{ب|هر خس که برو گذارد گامی|از من برسانیش سلامی}} {{ب|هر جا که نهاد پای روشن|بسیار ببوسی از لب من}} {{ب|زنجیر خودت نهد چو بر دوش|از گردن من مکن فراموش}} {{ب|روزی اگر آن بت پری چهر|دستی به سر تو ساید از مهر}} {{ب|آگه کنیش ز مهر جانم|وین قصه بگویی از زبانم}} {{ب|کای آهوی ناوک افگن مست|یک تیر تو و ز آهوان شست}} {{ب|آن کز پی صید تو زند گام|خود را فگند به حلقه‌ی دام}} {{ب|هرکز پی تو شود کمان گیر|بر سینه‌ی خویشتن زند تیر}} {{ب|چشم سیهت که بی نظیرست|آهوی سیاه شیر گیرست}} {{ب|تو شیر کشی، بهر شکاری|مردم، ز سگان کیست، باری؟}} {{ب|بگذار که چون سگان نهانی|باشم به درت به پاسبانی}} {{ب|در خانه گرم نمی‌گذاری،|باری زدرم مران به خواری}} {{ب|زینسان شغبی بکار می‌کرد|دیوانگی آشکار می‌کرد}} {{ب|او بر سر این فسانه‌ی درد|و انبوه بگرد او زن و مرد}} {{ب|پرسید یکیش از ان میانه:|کای کرده ز عافیت کرانه}} {{ب|این سگ، سگ کیست اندرین گرد|وین غم، غم کیست با چنین درد}} {{ب|خون، بهر که می‌خوری بدینسان؟|وز بهر که می‌کنی چنین جان؟}} {{ب|سگ را چه خبر که کام تو چیست؟|یا نیک و بد پیام تو چیست؟}} {{ب|او را چو ز عقل نیست تمکین،|تعظیم ویت چراست چندین؟}} {{ب|دیوانه به درد پاسخش داد:|کای از غم من دل تو آزاد}} {{ب|طعنم چه زنی به سگ پرستی،|من نیز سگم ز روی هستی}} {{ب|ور نیز به پای سگ زنم بوس|زان پای خورم، نه زین لب، افسوس}} {{ب|کاین پا که به شهر و کوی گشتست|پیش در یار من گذشتست}} {{ب|روزیش به گوی آن پری کیش|دیدم، گذران، به دیده‌ی خویش}} {{ب|تعظیم ویم نه از پی اوست|کش دوست گرفتم از پی دوست}} {{ب|از یار، چو بهره خار باشد،|با بوی گلم چکار باشد؟}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] cse349ce0h0e5ccwmr2546amlfkw8l8 امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/افسانه سرای شکرین گفت 0 18103 303842 145895 2026-10-10T20:36:14Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303842 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(افسانه سرای شکرین گفت) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|افسانه سرای شکرین گفت|ز الماس زبان، گهر چنین سفت:}} {{ب|کان گوشه نشین روی بسته|بودی همه وقت دل شکسته}} {{ب|پرداخته دل ز صبر و آرام|گشتی همه شب چو ماه بر بام}} {{ب|هنگام سحر، ز بخت ناشاد|چون ابر گریستی به فریاد}} {{ب|ناگاه شبی، ز بعد سالی|بگرفت ز اندهش ملالی}} {{ب|دید از نظر جمالش|دیوانه‌ی خویش را به صد درد}} {{ب|کامد به نظاره خیال پرورد|نالید بسی ز زلف و خالش}} {{ب|گه شست به خون دل سرایش|گاه از مژه رفت خاک پایش}} {{ب|می‌خواند قصیده‌های دل سوز|می‌کرد گله ز بخت بد روز}} {{ب|زان ناله که زد به خواب در یار|بیننده‌ی خواب گشت بیدار}} {{ب|چون جست ز خواب تا نشیند|وان دیده‌ی خویش باز بیند}} {{ب|نی یار و نه آن وفا سگالی|بستر تهی و کنار خالی}} {{ب|لختی ز طپانچه روی را کوفت|خونابه ز رخ باستین روفت}} {{ب|آهی زد و سوخت پرده‌ی راز|وز پرده برون فتادش آواز}} {{ب|در خانه همه مزاج دانان|بر بسته دهن چوبی زبانان}} {{ب|زان بیم که خواست زهره سفتن|کس زهره نداشت پند گفتن}} {{ب|چون، سبزه‌ی این کبود گلشن،|آراسته شد، ز صبح روشن}} {{ب|آن مهد نشین، به جهد برخاست|بر پشت جمازه محمل آراست}} {{ب|بگشاد زمام را به تندی|کامد ز تکش صبا به کندی}} {{ب|میراند شتر به دشت پویان|آن گمشده را به خاک جویان}} {{ب|چون شیب و فراز را بسی جست|وز هر خاری چو گلبنی رست}} {{ب|دیدش، چو ز بن شکسته شاخی،|افتاده، میان سنگلاخی}} {{ب|بر پشته‌ی کوه پشت داده|بر بالش خار سر نهاده}} {{ب|آورده صباش بوی لیلی|مژگانش به خواب کرده میلی}} {{ب|او خفته و سر به خاکدانش|شیران شکار، پاسبانش}} {{ب|از بوی ددان صید فرسای|از کار بشد جمازه را پای}} {{ب|آن تشنه جگر، ز جان خود سیر|آمد سبک از جمازه در زیر}} {{ب|اندیشه نکرد از آن دد و دام|در خوابگه‌ی رفیق زد گام}} {{ب|با عشق چو صدق بود هم دست|هر یک ز ددان به جانبی جست}} {{ب|او پهلوی یار خویشتن رفت|جان جلوه کنان به سوی تن رفت}} {{ب|افشاند غبارش از تن ریش|بنهاده سرش به زانوی خویش}} {{ب|از گریه‌ی زار در مکنون|می‌ریخت ولی بر وی مجنون}} {{ب|آن چشم که راه خواب می‌زد|بر عاشق خفته آب می‌زد}} {{ب|یعنی که ز گریه‌ی گهر بار|زد بر رخش آب و کرد بیدار}} {{ب|باران چو نشاند سبزه را گرد|از خواب درامد آن گل زرد}} {{ب|مجنون که ز خواب دیده بگشاد|چشمش به جمال لیلی افتاد}} {{ب|از جانش برامد آتشین جوش|زد نعره و باز گشت بی‌هوش}} {{ب|بیمار که دارویش بتر کرد|دردش به طبیب نیز اثر کرد}} {{ب|او داشته دل، ولی سپرده|این، یافته جان، و لیک مرده}} {{ب|ار، خفته میان خاک مانده|این، بر شرف هلاک مانده}} {{ب|او، باخبر از گزند این غم|این، بی خبر از خود و ازو هم}} {{ب|آمد، چو دران قصاص هجران،|در هر دو، ز بوی یکدگر جان}} {{ب|جستند ز جا فرشته و حور|چون مرده به محشر از دم صور}} {{ب|مجنون ز جگر نفیر می‌زد|لیلی ز کرشمه تیر می‌زد}} {{ب|گشت آن پری از دو چشم غماز|دیوانه خویش را فسون ساز}} {{ب|از ساعد و زلف کرد تسلیم|زنجیر ز مشک و طوقش از سیم}} {{ب|چون بود دو دل یکی به سینه|یعنی که دو در به یک خزینه}} {{ب|تن نیز به یک سبیله شد راست|نقش دویی از میانه برخاست}} {{ب|در ساخت به مهر دوست با دوست|وامیخت دو مغز در یکی پوست}} {{ب|شد تازه دو چاشنی به یک خوان|شد زنده دو کالبد به یک جان}} {{ب|آسود، دو مرغ در یکی دام|وامیخت دو باده در یکی جام}} {{ب|آراسته شد دو تن به یک ذوق|افروخته شد دو دل به یک شوق}} {{ب|بودند، به یاری، آن دو هم عهد|آمیخته همچو شیر با شهد}} {{ب|چون حاجت دوستی روا شد|هر چیز که جز غرض، وفا شد}} {{ب|از بوس و کنار دل بیاسود|جز مصحلتی، دگر همه بود}} {{ب|از هر نمطی سخن شد آغاز|آمد به میان جریده‌ی راز}} {{ب|مجنون ز نشاط یار جانی|بگشاد زبان به در فشانی:}} {{ب|کای از خم زلف عنبرین تاب|بر بسته به چشم دوستان خواب}} {{ب|عمری، در تو بدیده رفتم|عمری دگر، از غمت نخفتم}} {{ب|امروز که بعد روزگاری|بادی خوشی آمد از بهاری}} {{ب|ز آسایش دل ربود خوابم|ناگه به سر آمد آفتابم}} {{ب|در خواب چنان نمود بختم|کاختر به فلک نهاد رختم}} {{ب|بر تخت من و تو روی بر روی|چون موج دو چشمه بر یکی جوی}} {{ب|خوابم چو ز پیش پرده برداشت|تعبیر نظاره در نظر داشت}} {{ب|تا روز قیامت ار بود تاب|نتوان خفتن، به یاد این خواب}} {{ب|لیلی، که دو خواب هم عنان دید|بیداری بخت را نشان دید}} {{ب|اول بگزید لب به دندان|پس باز گشاد لعل خندان}} {{ب|دوشینه خیال خود کم و بیش|آن آینه را نهاد در پیش}} {{ب|چون عکس دو آینه یکی بود|رفت، ار به یگانگی شکی بود}} {{ب|آن هر دو، چو بخت خویش بیدار|زان خواب عجب، به حیرت کار}} {{ب|افسانه‌ی خواب چون به سر شد|بیداری هجر پرده در شد}} {{ب|هر یک ز شب سیاه بی روز|می‌کرد شکایتی جگر سوز}} {{ب|چندان غم دل شد آشکارا|کامد به نفیر سنگ خارا}} {{ب|چندان نم دیده رفت در خاک|کز تندی سیل شد زمین چاک}} {{ب|هر دو چو دو سرو ناز پرورد|ز آسیب خزان فتاده در گرد}} {{ب|مجنون ز خیال غیرت اندیش|می‌خواست برد ز سایه‌ی خویش}} {{ب|زان آه که بی‌دریغ می‌زد|بر سایه‌ی خویش تیغ می‌زد}} {{ب|وان یار یگانه وفا جوی|کشته به یگانگی یکی گوی}} {{ب|خود را چو نکرد ز آشنا فرق|می‌کرد به خون دو دیده را غرق}} {{ب|دو سوخته دل، بهم رسیده|سیوم نه کسی جز آب دیده}} {{ب|حوران ز نسیم شوقشان مست|بگشاده فرشته در دعا دست}} {{ب|از عشرت آن دو مست بی‌جام|در رقص درامده دد و دام}} {{ب|تیهو به عقاب راز گفته|یوسف به کنار گرگ خفته}} {{ب|جولان زده آهویی به نخجیر|بر گردن شیر بسته زنجیر}} {{ب|صیاد که تیر بی‌حد انداخت|بر صید کشید و بر خود انداخت}} {{ب|ساقی و حریف جام در دست|ناخورده شراب، هر دو سرمست}} {{ب|صبحی به چنین امیدواری|نشگفت شکوفه‌ی بهاری}} {{ب|بر گنج رسیده دزد را پای|خازن شده و خزینه‌ی بر جای}} {{ب|افزون ز طلب چو بافت مردم|شک نیست که دست و پا کند گم}} {{ب|مفلس که رسد به گنج ناگاه|ز افزونی حرص گم کند راه}} {{ب|آب از پس مرگ تشنه جستن|هم کار آید ولی به شستن}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] h0s2trfhoajl53ngpp13f9df6wa1uz2 امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/چون بر سر چرخ لاجوردی 0 18104 303848 145910 2026-10-10T20:36:17Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303848 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(چون بر سر چرخ لاجوردی) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|چون بر سر چرخ لاجوردی|خورشید نهاد رو به زردی}} {{ب|معشوقه‌ی آفتاب پایه|برداشت ز فرق دوست سایه}} {{ب|بر عزم شدن ز جای بر خاست|عذری به هزار لطف درخواست}} {{ب|او در سخن و رفیق خاموش|تا پاک دلش ببرده از هوش}} {{ب|حیرت زده مهر بر دهانش|تب لرزه گرفته استخوانش}} {{ب|دانست مسافر خردمند|کو را چه شکنجه شد زبان بند}} {{ب|اندیشه‌ی او خطاب پنداشت|خاموشی او جواب پنداشت}} {{ب|لختی کف پای پر ز خارش|بوسید و گرفت در کنارش}} {{ب|پس محمل ناقه جست در بست|بگشاد عقال و تنگ بر بست}} {{ب|شد بر شتر و زمام بسپرد|شاهین برسید و کبک را برد}} {{ب|می‌رفت و دو چشم خون فشان‌تر|خونابه‌ی چشم زو روان‌تر}} {{ب|چون ماه به برج خویشتن شد|وان سرو رونده در چمن شد}} {{ب|در گوشه‌ی غم نشست مهجور|تن از دل و دل ز خرمی دور}} {{ب|با شب ز رفیق راز می‌گفت|نامش میگفت و باز میگفت}} {{ب|چون خسته شد از دل سیه روز|گفت این غزل از درون پر سوز}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] ps3ozbehk8xvq16a0bma1fkeym3eofj امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/بازم غم عشق در سر افتاد 0 18105 303845 145899 2026-10-10T20:36:15Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303845 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(بازم غم عشق در سر افتاد) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|بازم غم عشق در سر افتاد|بنیاد صبوریم بر افتاد}} {{ب|باز این دل خسته درد نو کرد|خود را به وبال من گرو کرد}} {{ب|بازم هوسی گرفت دامن|کز عقل نشان نماند با من}} {{ب|باز این شب تیره‌ی جگر سوز|بر بست بروی من در روز}} {{ب|دودی که ز شوق در بر افتاد|از سینه گذشت و در سر افتاد}} {{ب|گویند که تا کی از در و بام|گه نامه دهی و گاه پیغام}} {{ب|آلوده شدی بهر دهانی|افسانه شدی بهر زبانی}} {{ب|بی درد که فارغست و خندان،|کی داند حال دردمندان؟!}} {{ب|غافل که همیشه بی‌خبر زیست،|او را چه خبر که بی‌دلی چیست؟!}} {{ب|با هر که غمی دهم برون من|داند غم من ولی نه چون من}} {{ب|گیرم که بود به پرده جایم|و ز حجره‌ی غم برون نیایم}} {{ب|این خانه شکاف، ناله زار|پوشیده کجا شود به دیوار}} {{ب|اکنون چکنم حجاب آرزم|کافتاد ز چهره برقع شرم}} {{ب|در مجلس عشق جام خوردن|وانگه غم ننگ و نام خوردن}} {{ب|دست من و آستین یارم|گر خلق کنند سنگسارم}} {{ب|کاغذ چو شود نشانه‌ی تیر|جز خوردن زخم چیست تدبیر}} {{ب|دف هر طرفی که رو بتابد|از لطمه کجا خلاص یابد؟!}} {{ب|عاشق که به زیر تیغ شد خم|از زخم زبان کجا خورد غم؟!}} {{ب|زین پس من و یار مهربانم|گر تیغ کشند و گر زبانم}} {{ب|گر کشته شوم به تیغ پولاد|باری برهم زدست بیداد}} {{ب|مرغی که بماند از پریدن|راحت بودش گلو بریدن}} {{ب|ای دوست که بی منی و با من|آتش زده یا تویی و یا من}} {{ب|گر تو دل شاخ شاخ داری|باری قدمی فراخ داری}} {{ب|با زاغ و زغن چنانکه دانی|شرح غم خویش می‌توانی}} {{ب|بی‌چاره من حصار بسته|در زاویه‌ی عدم نشسته}} {{ب|کنجی و غمی به سینه چون کوه|زندانی تنگنای اندوه}} {{ب|گر دم زنم از درونه‌ی تنگ|ترسم که خورم ز بام و در سنگ}} {{ب|چشمم به ستاره راز گوید|جانم غم رفته باز گوید}} {{ب|یاد تو چنان برد ز من هوش|کز هستی خود کنم فراموش}} {{ب|ناگاه که از خود آیدم یاد|باشم به هلاک خویشتن شاد}} {{ب|گر کرد زمانه بی وفایی|باری تو مکن که آشنایی}} {{ب|خونابه‌ی دیده آب من ریخت|دل هم سر خود گرفت و بگریخت}} {{ب|گفتی که صبور باش و مخروش|این قصه، نمی‌کند دلم گوش}} {{ب|ای دوست، ز دوست دور بودن،|وانگاه، به دل، صبور بودن؟؟}} {{ب|چون من به هلاک جان سپردم|دور از تو ز دوری تو مردم}} {{ب|هر چند ز بخت خود به جانم|هر جور که بینم از تو دانم}} {{ب|دامن که ز کهنگی بخندد|تهمت به زبان خار بندد}} {{ب|عقشت ز دلم که سر به خون برد|آزار فلک همه برون برد}} {{ب|ما نطع حیات در نوشتیم|تو دیر بزی که ما گذشتیم}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] dau7zjw3ec69a9rdx7wxb1rwcqh8fhc امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/گوینده چنین فگند بنیاد 0 18106 303865 145918 2026-10-10T20:36:22Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303865 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(گوینده چنین فگند بنیاد) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|گوینده چنین فگند بنیاد|کان لحظه کزان غریب ناشاد}} {{ب|معشوق عزیز، روی بنهفت|آن کشته به خواب بی خودی خفت}} {{ب|از زندگیش نبود اساسی|تا از شب تیره رفت پاسی}} {{ب|چون باز آمد رمیده را هوش|افتاد، درونه، باز در جوش}} {{ب|آن سایه‌ی آفتاب گشته|رو شسته به خون آب گشته}} {{ب|می‌کند، به صد شکنجه، جانی|می‌زد، به هزار غم فغانی}} {{ب|نی مرده نه زنده بود تا روز|چون نم زده مشعلی گه‌ی سوز}} {{ب|چون، مرغ سحر، شد ارغنوان ساز|از موذن کو، برآمد آواز}} {{ب|آن خانه فروش کیسه پرداز|آمد قدری به خویشتن باز}} {{ب|افتان خیزان ز جای برخاست|بگشاد دو دیده در چپ و راست}} {{ب|زان زخم که در جگر رسیدش|خون از ره دیده میدویدش}} {{ب|لختی چو ز بی‌دلی فغان کرد|آهنگ نشید عاشقان کرد}} {{ب|از ناوک سینه سنگ میسفت|وین زمزمه‌ی فراق می‌گفت:}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] p1ngk52b1eq20bma4dpp3bfdv4sbdsc امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/ما هیچ کسان کوی یاریم 0 18107 303869 145907 2026-10-10T20:36:23Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303869 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(ما هیچ کسان کوی یاریم) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|ما هیچ کسان کوی یاریم|ما سوختگان خام کاریم}} {{ب|چو گل ز خوشی به خنده کوشیم|هر چند لباس ژنده پوشیم}} {{ب|با شیر و گوزن هم عنانیم|با زاغ و زغن هم آشیانیم}} {{ب|گنجیست غم اندرون سینه|ما راست کلید آن خزینه}} {{ب|ای آمده و گذشته ناگاه|بختم تو ز مانده دست کوتاه}} {{ب|ناخوانده رسیدن این چه رازست|ناگفته گذشتن این چه ناز است}} {{ب|جانم، ز فراق، بر لب آمد،|می آیی؟ و یا برون خرامد؟!}} {{ب|جز نیم دمی نماند حالی|باز آی که خانه گشت خالی}} {{ب|گر جور کنی و گر کنی ناز|اینک من و دل بهر دو دمساز}} {{ب|تیغم زن و آستان مکن پاک|بگذار که بر درت شوم خاک}} {{ب|دل رفت که با غمت براید|تا زین دو کدام بر سر آید}} {{ب|گیرم خوش و شادمان توان زیست|هیهات که بی تو چون توان زیست}} {{ب|تا نام تو بر زبان نیاید|در قالب مرده جان نیاید}} {{ب|فریاد که جان ز غم زبون شد|وز رخنه‌ی دیده دل برون شد}} {{ب|این تن، که خمیده بود بشکست|وان دل که نداشتم، شد از دست}} {{ب|بر سوز دلم که رستخیزست|انگشت منه که شعله تیزست}} {{ب|ای غنچه‌ی تنگ خوی، چونی؟|وی دشمن دوست روی، چونی؟}} {{ب|چشم سیهت بناز چونست؟|خوابت به شب دراز چونست؟}} {{ب|در خون که می‌شوی سبک خیز؟|بر جان که غمزه می‌کنی تیز}} {{ب|از دست که باده می‌ستانی؟|در بزم که جرعه می‌فشانی؟}} {{ب|گشتم بدرت چو خاک ناچیز|یک جرعه بریز بر سرم نیز}} {{ب|بس وعده که داد بخت گم نام|کت از می وصل خوش کنم کام}} {{ب|آمد بمن آن شراب گلرنگ|لیکن چو فتاد شیشه بر سنگ}} {{ب|از روی تو هر چه دید جانم|بر روی تو گفت چون توانم}} {{ب|هر قطره‌ی خون برین رخ زرد|پندار که چشمه ایست از درد}} {{ب|مهر تو در استخوان من باد|درد تو دوای جان من باد!}} {{ب|مجنون چو بدین دم دل انگیز|از سینه برون زد آتش تیز}} {{ب|گرد از جگرش به خون درآمد|فریاد ز وحشیان برامد}} {{ب|هر روز بدین نیازمندی|می‌گشت به پستی و بلندی}} {{ب|شب تا سحر و ز صبح تا شام|یک لحظه دلش نکردی آرام}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] 3mpsp6d3vopudr2avhu9aecbngpy485 امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/گوینده‌ی این حدیث زیبا 0 18108 303866 145919 2026-10-10T20:36:22Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303866 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(گوینده‌ی این حدیث زیبا) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|گوینده‌ی این حدیث زیبا|زین گونه نگاشت روی دیبا:}} {{ب|کان زهره‌ی شب نشین بی‌خواب|چون در غم دوست ماند بی‌تاب}} {{ب|چون غم زدگان به درد می‌بود|با ناله و آه سرد می‌بود}} {{ب|هر گریه که کرد موج خون ریخت|هر دم که زد آتشی برون ریخت}} {{ب|با سایه ، غم دراز می‌گفت|در پیش خیال راز می‌گفت}} {{ب|هر چوب ز حجرهای دردش|زر چوبه شده زرنگ زردش}} {{ب|بی وسمه، کمان ابروانش|بی سرمه، دو نرگس روانش}} {{ب|خالی شده از جلا جمالش|معزول شده ز جلوه خالش}} {{ب|گشته خم طره‌ی چو شمشاد|از زخم زبان شانه آزاد}} {{ب|بی خویش ز گفت و گوی خویشان|وز طعنه چو زلف خود پریشان}} {{ب|غم، گر چه بگفت دردناکست|در سینه گره زنی هلاکست}} {{ب|دل دوختن غم ار چه خونست|لب دوختن آفت درونست}} {{ب|گردد چو تنور بسته سرگرم|پولاد درشت را کند نرم}} {{ب|دشنه، به جگر فرو توان خورد|سختست، فرود خوردن درد}} {{ب|مرده است که بی خروش باشد|نشتر خورد و خموش باشد}} {{ب|آن خم، که درون بود زلالش|بیرون گذرد نم از سفالش}} {{ب|آن کبک قفص چو آمدی تنگ|کردی به طواف وادی آهنگ}} {{ب|بر پشت جمازه‌ی سبک خیز|از حجره‌ی غم برون شدی تیز}} {{ب|با چند پری‌وش بهشتی|راندی به سراب دشت کشتی}} {{ب|گفتی غمی از شکسته حالی|کردی به سخن درونه خالی}} {{ب|با سبزه ز دوست راز گفتی|با سرو غم دراز گفتی}} {{ب|شب چون سوی خانه باز گشتی|بازش غم دل دراز گشتی}} {{ب|چون شمع ز غم فسرده می‌بود|شب سوخته روز مرده می‌بود}} {{ب|روزی ز غم اندرون زبونی|تنگ آمد از انده درونی}} {{ب|از کنج سرای آتش اندود|سرگشته برون شتافت چون دود}} {{ب|خوبان که بدید هم نشینش|گشتند به همرهی قرینش}} {{ب|گه، بر رخ یاسمین خمیدند|گه، در ته شاخ گل چمیدند}} {{ب|هر سرخ گلی، شکوفه پرورد|لیلی، به میانه چون گل زرد}} {{ب|هر غنچه، گشاده لب به خنده|لیلی، چو بنفشه سر فگنده}} {{ب|هر لاله، به بوی، مشک گشته|لیلی، چو نهال خشک گشته}} {{ب|هر کبک، روان به ناز مایل|لیلی، چو تذرو نیم‌بسمل}} {{ب|لختی چو دران بساط گل روی|گشتند میان سبزه و جوی}} {{ب|از گرمی آفتاب سوزان|در سایه شدند نیم روزان}} {{ب|در انجمنی که رشک مه بود|یک سایه و آفتاب ده بود}} {{ب|شخصی ز موافقان مجنون|صافی گهری چو در مکنون}} {{ب|از سوز رفیق، سینه پر داغ|می‌گشت، به جلوه گاه آن باغ}} {{ب|بشناخت که آن بتان کدامند|هر یک به چه نسبت و چه نامند}} {{ب|در حلقه‌ی‌شان نمود میلی|شد در پی آزمون لیلی}} {{ب|کان باده که کرد قیس را مست|در لیلی، ازان سرایتی هست؟}} {{ب|در گلشن آن بهار خندان|برداشت نوای دردمندان}} {{ب|سوزان غزلی ز قیس دلکش|می‌گفت چو شملهای آتش}} {{ب|زان زمزمه‌ی جراحت انگیز|می‌زد به جگر زبانه‌ی تیز}} {{ب|خوبان که نوای او شنیدند|در پرده‌ی جامه جان دریدند}} {{ب|زان نغمه شدند دور از آرام|چون آهوی هند و اشتر شام}} {{ب|معشوقه چو نام یار بشنید|وان ناله‌ی جان گذار بشنید}} {{ب|شوریده ز جای خویش برخاست|سترادبش، ز پیش برخاست}} {{ب|در پیش غزل سرای، شد زود،|رخساره به پشت پای او سوز}} {{ب|گفت از سر گریه کای نکو خوی|بیگانه نمای آشنا روی}} {{ب|دانم که بدین دم نژندی|داری اثری ز دردمندی}} {{ب|زین نو غزلی که کردی آغاز|نو گشت مرا غم کهن باز}} {{ب|زان غم زده کاین ترانه رانی،|ما را خبری ده، ار توانی}} {{ب|کز دست دل ستم رسیده،|چونست میان آب دیده؟}} {{ب|منزل به کدام غار دارد؟|بستر ز کدام خار دارد؟}} {{ب|با کیست زر و ز تیره رازش؟|چون می‌گذرد شب درازش؟}} {{ب|دارد به دگر خیال میلی،|یا هم به خیال روی لیلی؟}} {{ب|بشنید چو آن سخن خردمند|بگشاد به آزمون دمی چند}} {{ب|گفت: ای ز وفا سرشته جانت|قاصر ز حدیث دل زبانت}} {{ب|آن یار که بهر اوست این گفت|دل ز انده‌ی او بباید رفت}} {{ب|کز تو شده بود دور و مهجور|دور از تو ز خویش نیز شد دور}} {{ب|دل را به تو داده بود، آزاد|جان نیز به بیدلی ترا داد!}} {{ب|تازیست، نظر به سوی تو داشت|چون مرد، هم آرزوی تو داشت}} {{ب|زان ره که گذشت، بی جمالت|همره نشدش، مگر خیالت}} {{ب|چون با تونبود دوش با دوش|با خاک سیاه شد هم آغوش}} {{ب|آن را که برامد از غمت هوش|هان، تا نکنی ز دل فراموش!}} {{ب|لیلی چو شنید این سخن را|بر خاک فگند سرو بن را}} {{ب|می‌زد سر و دست پای در خاک|چون مرغ بریده سر بتا پاک}} {{ب|خوبان دگر که حال دیدند|از هر طرفی فرا دویدند}} {{ب|شوریده ز جاش بر گرفتند|فریاد و نفیر در گرفتند}} {{ب|بی خویشتنش به خانه بردند|زان گونه، به مادرش سپردند}} {{ب|شد پیرزن جگر دریده|زان تیره نفس، نفس بریده}} {{ب|افتاد برو چو خس برآبی|یا بر سر آتشی کبابی}} {{ب|بتوان ز جگر برید پیوند|دیدن نتوان خراش فرزند}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] p8ka71gvsmwtu8hkxm4lda1mb6ukutt امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/آمد چو خزان به غارت باغ 0 18109 303841 145894 2026-10-10T20:36:14Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303841 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(آمد چو خزان به غارت باغ) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|آمد چو خزان به غارت باغ|بنشست به جای بلبلان زاغ}} {{ب|هر غنچه که جلوه‌کرد گستاخ|در ریختن آمد از سر شاخ}} {{ب|ریزان گل و لاله، شست در شست|مالنده چنار، دست در دست}} {{ب|گیسوی بنفشه خاک بوسان|چون زلف خمیده‌ی عروسان}} {{ب|ناگه به چنین شکوفه ریزی|افتاد گلی به رستخیزی}} {{ب|لیلی، که بهار عالمی بود|زو چشمه‌ی زندگی نمی بود}} {{ب|آتش زده گشت نوبهارش|وز آب برفت چشمه سارش}} {{ب|آن ریش کهن که در جگر داشت|جان برد، که سوی جان گذر داشت}} {{ب|آن دل که شدش به عشق پامال|جان نیز روان شدش به دنبال}} {{ب|آمیخت به سرو نوجوانش|بیماری چشم ناتوانش}} {{ب|شعله ز تنش چنان برآمد|کش دود ز استخوان برامد}} {{ب|پهلو به کنار بستر آورد|سر پوش اجل به سر در آورد}} {{ب|گشتش تن گوهرین سفالین|وز بستر رنج، ساخت بالین}} {{ب|گشتش خوی تب روان به تعجیل|هم وسمه زر و بشست و هم نیل}} {{ب|گیسو ز شکنج ناز ماندش|نرگس ز کرشمه بازماندش}} {{ب|شد تیره جمال صبح تابش|وافتاد به زردی آفتابش}} {{ب|تب لرزه بسوخت روی چون باغ|تب خاله نهاد بر لبش داغ}} {{ب|هم رنج تن و هم انده‌ی یار|یک جان بدو زخم گه گرفتار}} {{ب|در تلوسه‌ی چنان جگر سوز|می‌دید عقوبتی دو سه روز}} {{ب|چون شد گه‌ی آنکه مرغ دمساز|از بند قفص، شود به پرواز}} {{ب|زان نکته که زد به جانش آذر|بگشاد جریده پیش مادر}} {{ب|کای درد من انده‌ی نهانت|واندیشه‌ی من خراش جانت}} {{ب|زین غم که برای من کشیدی،|آزرده شدی و رنج دیدی}} {{ب|ناچار، چو خونم از تن تست|بار دل من به گردن تست}} {{ب|رنجی که نهند بر نهادم|لابد تو کشی، که از تو زادم}} {{ب|تیمار مرا که پی فشردی|زحمت ز قیاس بیش بردی}} {{ب|وقتست کنون که خیزم از پیش|زایل کنم از تو زحمت خویش}} {{ب|عذرت به کدام رای خواهم؟|مزدت مگر از خدای خواهم}} {{ب|چشمت پس ازین نمی‌مبیناد|بعد از غم من غمی مبیناد}} {{ب|بردار ز بستر هلاکم|وز آب دو دیده شوی پاکم}} {{ب|خون ریز به روی مشک بویم|تا غازه‌ی تر بود برویم}} {{ب|گل زن به جبین ز روی خویشم|کافور فشان و موی خویشم}} {{ب|چون از پی مرقدم، نهانی|پوشی به لباس آن جهانی}} {{ب|از دامن چاک یار دلسوز|یک پاره بیار و بر کفن دوز}} {{ب|تا با خود از ان مصاحب پاک|پیوند وفا برم ته خاک}} {{ب|چون نوبت آن شود که از تخت|لیلی به جنازه برنهد رخت}} {{ب|کم کن قدری رقیب ما را|و آواز ده آن غریب ما را}} {{ب|کاید چو شهان درین عروسی|لب ساز کند به فرق بوسی}} {{ب|در جلوه‌ی من کند نظاره|وز سینه براورد حراره}} {{ب|از رخ به زمین شود زر افشان|وز گریه‌ی تلخ شکر افشان}} {{ب|رنگین کند از جگر قبا را|خونین کند از نفس هوا را}} {{ب|مطرب شود از ترانه‌ی سوز|قاری شود از نفیر دل دوز}} {{ب|در گریه، روان کند درودی|وز ناله، برآورد سرودی}} {{ب|او نغمه‌ی غم زند به نامم|من رقص‌کنان برون خرامم}} {{ب|آید قدری چو مهربانان|تا حجره‌ی خوابگاه جانان}} {{ب|وانگه به وفا، چنانکه داند|هم خوابه شود اگر تواند}} {{ب|در زندگی، ار نبود کاری|در خاک، بهم بویم، باری}} {{ب|گو آنچه که گفتی، از یقین است،|بشتاب، که وقت آن همین است}} {{ب|اینک رخ اگر جمال خواهی|وینک من اگر وصال خواهی}} {{ب|شوری، زد و کالبد برانگیز|تن با تن و جان به جان، برآمیز}} {{ب|رنج دو جراحت اندکی کن|خون دو شهید را یکی کن}} {{ب|گر چز دم سرد مردم ای دوست|خون سرد نشد هنوز در پوست}} {{ب|با گرمی خونم آر در بر|پیوند، به خون گرم بهتر}} {{ب|ور دل نشود که بر من آیی|چون جان، به دریچه‌ی تن آیی}} {{ب|گیری کم دوست چون گرانان|جان، دوسترت بود ز جانان}} {{ب|از مردمی تو بر نگردم|زان روی که بی وفاست مردم}} {{ب|هر کس پی زندگان گزیند|کس روی گذشتگان نبیند}} {{ب|با آن که کنند ناله و شور|نتوان پس مرده رفت در گور}} {{ب|باین همه، به منزل خویش|خالی نکنم ز تو، گل خویش}} {{ب|چون خاک شود، وجود پاکم|بر باد دهد، زمانه خاکم}} {{ب|با باد صبا غبار گردم|پیراهن کوی یار گردم}} {{ب|گویند که گرد باد در دشت|جا نیست ز تن رمیده در گشت}} {{ب|من نیز به جان دهم گشادی|گردم به سرت چو گرد بادی}} {{ب|لیکن تو نه آن کسی که بی دوست|هم خانه‌ی جان شوی، به یک پوست}} {{ب|عمریست که جان تو به غم بود|در جستن همره‌ی عدم بود}} {{ب|بشتاب که سوی آن خرابی|همراه دگر، چو من، نیابی}} {{ب|همره چه بود که جان چون نوش|هم خوابه و همدم و هم آغوش}} {{ب|این راه دراز گاه و بیگاه|ز افسانه‌ی غم کنیم کوتاه}} {{ب|چندان ز تو انتظار بردم|کاندر ره انتظار مردم}} {{ب|و امروز که گشت جان سبک پای|من مرده و انتظار برجای}} {{ب|دوری منمای بیش از اینم|کاز کتم عدم، ره‌ی تو بینم}} {{ب|منشین که بساط در نوشتم|تو زود بیا که من گذشتم!}} {{ب|گفت این سخن و ز حال در گشت|وز حالت خویش بی‌خبر گشت}} {{ب|جانش که میان موج خون رفت|مجنون گویان زتن برون رفت!}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] 0g72qldfx7ztmkknsdnn1q6uwhliv35 امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/خواننده‌ی این خط کهن‌سال 0 18110 303856 145901 2026-10-10T20:36:19Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303856 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(خواننده‌ی این خط کهن‌سال) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|خواننده‌ی این خط کهن‌سال|زین گونه نمود صورت حال}} {{ب|کان بت چو ازین سرای غم رفت|با همره‌ی عشق در عدم رفت}} {{ب|مادر که بدید حال لیلی|برداشت به نوحه وای ویلی}} {{ب|آهی ز جگر چنان برآورد|کاختر زدمش فغان برآورد}} {{ب|خویشان بهم آمدند دل تنگ|رخساره، ز خون دیده گل رنگ}} {{ب|کردند، به درد، پیرهن چاک|دستار شرف زدند بر خاک}} {{ب|مجنون ز خبر کشی وفادار|آگه شده بود زحمت یار}} {{ب|آزرده دل و جگر دریده|بر در، به عیادتش رسیده}} {{ب|کامد ز درون در نفیری|وز خانه پدید شد سریری}} {{ب|لیلی گویان برادر و خویش|ایشان ز پس و جنازه‌ی در پیش}} {{ب|بردند برون جنازه‌ی ماه|برخاست فغان ز کوچه و راه}} {{ب|عاشق که نظاره‌ای چنان دید|برداشت قدم که هم عنان دید}} {{ب|در پیش جنازه رفت خندان|نی درد، و نه داغ دردمندان}} {{ب|از دیده ره جنازه میروفت|می‌گفت سرود و پای می‌کوفت}} {{ب|نظم از سرو جد و حال میخواند|خوش خوش غزل وصال میخواند}} {{ب|کالمنه الله، از چنین روز|کز هجر برست، جان پر سوز}} {{ب|در بزم وصال، خوش نشستیم|وز ننگ فراق، باز رستیم}} {{ب|بی منت دیده روی بینیم|بی زحمت لعل بوسه چینیم}} {{ب|بی پرده‌ی خلق، جلوه سازیم|بی طعنه‌ی خصم، عشق بازیم}} {{ب|آن دست که از جهان بداریم|در گردن یکدگر در آریم}} {{ب|هم خانه شویم موی در موی|هم خوابه بویم روی بر روی}} {{ب|زین خواب دراز بی ملامت|سر بر نکنیم تا قیامت}} {{ب|باید لحدی به تنگی آراست|تا هر دو جسد یکی شود راست}} {{ب|نبود من خسته را درین شور|خلوت کده‌ای نکوتر از گور}} {{ب|نی بینش دیده بان بافسوس|نی دیده کشی ز چشم جاسوس}} {{ب|افتاده، دو یار داغ دیده|وز غم، به اجل فراغ دیده}} {{ب|ای کامده‌ای به طعن مجنون،|مردت خوانم، گر آیی اکنون}} {{ب|زین سان همه ره ترانه می‌زد|رقص خوش عاشقانه می‌زد}} {{ب|آنرا که درونه زنده وش بود|زین زمزمه‌ی فراق خوش بود}} {{ب|وانکس که نداشت لذت درد|در گریه‌ی زار خنده می‌کرد}} {{ب|خلقی به گمان که مرد بی هوش|از بی خودی آمده است در جوش}} {{ب|می‌رفت، بدان ترنم و تاب|تا خوابگه‌ی نگار خوش خواب}} {{ب|چون شد که آنکه دور افلاک|در خاک نهد ودیعت خاک}} {{ب|گریان، جگر زمین گشادند|وان کان نمک درو نهادند}} {{ب|مجنون ز میان انجمن جست|وافتاد به دخمه‌ی لحد پست}} {{ب|بگرفت عروس را در آغوش|رو داشت بر روی و دوش بر دوش}} {{ب|دو اختر سعد را به پاکی|افتاد قران به برج خاکی}} {{ب|خویشان صنم ز شرم آن کار|جستند به غیرت اندر ان غار}} {{ب|تاساز کنند، خشم و خون ریز|برکشته زنند خنجر تیز}} {{ب|چون دست به پنجه در زدندش|پی‌چاک غضب بسر زدندش}} {{ب|او از سر و پنجه بی خبر بود|پنجش به شکنجه‌ی دگر بود}} {{ب|با هم شده بود پوست با پوست|پرواز نموده دوست با دوست}} {{ب|کردند به جنبش آزمونش|از جان رمقی نداشت خونش}} {{ب|بازو که حمایل صنم گشت|از هم نگشاد، بس که خم گشت}} {{ب|افتاد به مغزشان غباری|کز یار جدا کنند یاری}} {{ب|پیری دو سه از بزرگواران|گفتند به چشم سیل باران}} {{ب|کاین کار نه شهوت هواییست|سری ز خزینه‌ی خداییست}} {{ب|ورنه به هوس، کس نجوید|کز جان عزیز دست شوید}} {{ب|خوش وقت کسی که از دل پاک|در راه وفا چنین شود خاک}} {{ب|وصل ار چه بر اهل دل وبالست|وصلی که چنین بود، حلالست}} {{ب|گر عاشقی این مقام دارد،|تقوای جهان چه نام دارد؟}} {{ب|تا هر دو، نه در مغاک بودند|ز آلایش نفس پاک بودند}} {{ب|و امروز که شهربند خاکند|پیداست که خود چگونه پاکند!}} {{ب|اولی بود از چنین نشانی|پاکیزه تنی به پاک جانی}} {{ب|در هم مکنید حال ایشان|در گردن ما وبال ایشان}} {{ب|از سوز دل، آن حکایت زار|کرد آن همه را، درون دل کار}} {{ب|کردند، به درد اشک ریزی|بر هر دو فتاده خاک بیزی}} {{ب|زان روضه که در گداز گشتند|گریان سوی خانه باز گشتند}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] ivopofb9ms2xoau5ou2yz1obu5ikrbt امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/ماتم کده شد جهان نهان نیست 0 18111 303868 145908 2026-10-10T20:36:23Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303868 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(ماتم کده شد جهان نهان نیست) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|ماتم کده شد جهان نهان نیست|ماتم زده کیست کاز جهان نیست}} {{ب|زان جمله یکی منم درین سوز|از روزی خویشتن بدین روز}} {{ب|کامسال، دو نور از اخترم رفت|هم مادر و هم برادرم رفت}} {{ب|یک هفته، ز بخت تفته‌ی من|گم شد دو مه‌ی دو هفته‌ی من}} {{ب|هجرم، ز دو سو، کشید کینه|دهرم، بدو دهره، خست سینه}} {{ب|چون مادر من، کجایی آخر؟|روی از چه نمی‌نمایی آخر؟}} {{ب|خندان ز دل زمین برون آی|بر گریه‌ی زار من به بخشای}} {{ب|راندی به بهشت کشتی خویش|رو تافتی از بهشتی خویش}} {{ب|زان بی ادبی که بیش کردم|اینک ز فراق زخم خوردم}} {{ب|تا خانه بود ز دولت آباد|قدرش نشناسد، آدمی‌زاد}} {{ب|نام تو پناه که لب تو در سخن بود|پند تو صلاح کار من بود}} {{ب|امروز همم، به مهر و پیوند|خاموشی تو، همی دهد پند}} {{ب|لیکن سخن تو، گر بود هوش،|از هوش توان شنید، نه ز گوش}} {{ب|دانم که تو در بهشت جاوید|رخشنده تری ز ماه و خورشید}} {{ب|چونست بر تو همسر من|فرزند تو و برادر من}} {{ب|«قتلغ» که مرا ز حق تبارک|بودست چو نام خود «مبارک»}} {{ب|در معرکه، اژدها نظیری|در مستی باده، شیر گیری}} {{ب|آیین غزا تمام کرده|دولت، لقبش حسام کرده}} {{ب|در حمله، درست چون پدر شیر|نی همچو من شکسته شمشیر}} {{ب|روح تو، که با دور از آذر|باشد چو رفیق روح مادر}} {{ب|شاید که باتفاق فرخ|آرید به رحمت خدا رخ}} {{ب|گوئید بهر سکون و سیری|ایمان مرا دعای خیری}} {{ب|تا چون به سوی شما کنیم راه|ممن چو شما روم الی الله}} {{ب|یارب که به رحمت گنه شوی|از گرد گنه، بشویشان روی}} {{ب|آمرزش خویش یارشان کن|بخشایش خود نثارشان کن}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] 8c0ut03tpk7dtcsifv6juwi35qxcqke امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/چون گنج هنر گشاد بختم 0 18112 303853 145915 2026-10-10T20:36:18Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303853 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(چون گنج هنر گشاد بختم) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|چون گنج هنر گشاد بختم|نوباوه‌ی غیب گشت رختم}} {{ب|ارزانی گوهر گران خیز|کرد از همه سو خزنده را تیز}} {{ب|می‌خواست بسی دل هوس باز|کز سحر قدیم نو کنم ساز}} {{ب|بیرون دهم از دم درونی|با جادوی رفته هم فسونی}} {{ب|پی بر، پی او، چنانک دانم|گفتم قدمی زدن توانم}} {{ب|از شیوه‌ی خود رمیده گشتم|تسلیم همان جریده گشتم}} {{ب|چیدم به قلم نمونه‌ای بیش|بر دم ز میان تکلف خویش}} {{ب|آرایش پیکر معانی|شستم به سلامت و روانی}} {{ب|زان سکه که مرد پر هنر داشت|زین به نتوان نمونه برداشت}} {{ب|گر خود به زلال من شدی غرق|ممکن نشدیش در میان فرق}} {{ب|زین پیش تفاوتی ندانم|کان از دل اوست وین ز جانم}} {{ب|مردم که به زاد توأمانند|هم هر دو به یکدگر نمانند}} {{ب|دو خط که نویسی از یکی دست|هم نوع تفاوتی درو هست}} {{ب|نقاش، که پیکری نشان کرد،|دیگر نتواند آن چنان کرد}} {{ب|مقصود من از بیان این حرف|طرز سخنت و صرفه‌ی صرف}} {{ب|کاقبال کسان به زهره‌ی شیر|به زین نتوان ستد به شمشیر}} {{ب|ای آنکه به مرا نهی نام|وز غوره‌ی خویش کنی کام}} {{ب|از من نظرت به چشم سوزن|واندر دف تو هزار روزن}} {{ب|گر ما ز هنر تهی میانیم|با روی تو بگوی، تا بدانیم}} {{ب|نبود چو فسانه‌ی تو نامی|بیهوده چه لافی از «نظامی»}} {{ب|گفتی: دم اوست مرده رازیست،|آن زان ویست، زان تو چیست؟!}} {{ب|گر زان قدح آری آب خوردم|بی گفت تو اعتراف کردم}} {{ب|صد رحمت ایزدی بران مرد|کز کیسه‌ی خود بود جوان مرد}} {{ب|زان کرده‌ام این نوای خوش ساز|تا گوش زمانه را کنم باز}} {{ب|زنده‌ست به معنی اوستادم|ور نیست منش حیات دادم}} {{ب|آن گنج فشان گنجه پرورد|بودست بدین متاع در خورد}} {{ب|وانگه ز جهان فراغ جسته|وز شغل زمانه دست شسته}} {{ب|باری نه به دل مگر همین بار|کاری نه دگر مگر همین کار}} {{ب|گنجی و دلی ز محنت آزاد|آسودگی تمام بنیاد}} {{ب|از هر ملکی و نیک نامی|اسباب معاش را نظامی}} {{ب|مسکین من مستمند بی توش|از سوختگی، چو دیگ، در جوش}} {{ب|شب تا سحر و ز صبح تا شام|در گوشه‌ی غم نگیرم آرام}} {{ب|باشم ز برای نفس خود رای|پیش چو خودی، ستاده بر پای}} {{ب|مزدی که دهند، منت داد|وان رنج که من برم، همه باد}} {{ب|چون خر که علف کشد به زاری|ریزند جوش، ولی به خواری}} {{ب|گر از پس هفته‌ای زمانی|یابم ز فراغ دل نشانی}} {{ب|سهلست به فرصتی چنان تنگ،|کاونده چه زر برارد از سنگ؟}} {{ب|ممدوح خجسته را کنم یاد،|یا رغبت سینه را دهم داد؟}} {{ب|بخت این که سخن سبک عنانست|کان دل دل و گنج بر زبانست}} {{ب|کلکم که سرش زبان غیب است|گنجینه گشای کان غیب است}} {{ب|آواز دهد چو در روانی|لبیک زنان دود معانی}} {{ب|از جنبش نظم گرم رفتار|دلاله‌ی فکر مانده بی کار}} {{ب|گر از تک و پوی آب و نانم|بودی قدری خلاص جانم}} {{ب|روشن گشتی که از چنین در|آفاق چگونه کردمی پر}} {{ب|با این همه هر که بیند این گنج|معلوم کند حد سخن سنج}} {{ب|از شکر خدای خوش کنم کام|کاغاز صحیفه شد به انجام}} {{ب|نامش که زغیب شد مسجل|«مجنون لیلی» به عکس اول}} {{ب|تاریخ ز هجرت آنچه بگذشت|سالش نودست و شش صد و هشت}} {{ب|امید که هر خرد پناهی|از چشم رضا کند نگاهی}} {{ب|زانکس که نگه کند به تمکین|انصاف طلب کنم، نه تحسین}} {{ب|یارب چو من سیاه نامه|کاراستم این ورق به خامه}} {{ب|هر چند بد آمد این شمارم|چشم از تو، بجز بهی ندارم}} {{ب|شعر، ار چه صلاح کار دین نیست|بر وی، ز شریعت آفرین نیست}} {{ب|این نامه، سزای آفرین باد!|انشا‌ی الله که همچنین باد!}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] qzawnr8t5tdbp2snbdmez6emajbvme9 امیر خسرو دهلوی (از آیینه سکندری) 0 18113 303790 167495 2026-10-10T20:35:59Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303790 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (از آیینه سکندری)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت = | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} * [[امیر خسرو دهلوی (از آیینه سکندری)/سرم خاک مستان فرخنده پی|سرم خاک مستان فرخنده پی]] * [[امیر خسرو دهلوی (از آیینه سکندری)/خرامان شو ای خامه‌ی گنج ریز|خرامان شو ای خامه‌ی گنج ریز]] * [[امیر خسرو دهلوی (از آیینه سکندری)/بدو گفت کاری ز رای بلند|بدو گفت کاری ز رای بلند]] * [[امیر خسرو دهلوی (از آیینه سکندری)/جهان پادشاها خدایی تراست|جهان پادشاها خدایی تراست]] * [[امیر خسرو دهلوی (از آیینه سکندری)/دلم چون به گوهر کشی خاص گشت|دلم چون به گوهر کشی خاص گشت]] [[رده:خمسه]] 3hn5v0a7d0tks2w35lonv15zyngzh2s امیر خسرو دهلوی (از آیینه سکندری)/سرم خاک مستان فرخنده پی 0 18114 303796 167499 2026-10-10T20:36:01Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303796 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (از آیینه سکندری)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(سرم خاک مستان فرخنده پی) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|سرم خاک مستان فرخنده پی|که شویند نقش خرد را به می}} {{ب|فروشم چو من مست باشم خراب|جهان خرد را به جام شراب}} {{ب|چو فتنه است فرهنگ فرزانگی|خوشا وقت مستی و دیوانگی}} {{ب|هر آبی کز اندازه بیرون خوری|نیاری که یک شربه افزون خوری}} {{ب|وگر شربت زندگانی بود|هم از خوردن پر گرانی بود}} {{ب|بجز می که بر بوی بیهوشیش|نی سیر چندان که می‌نوشیش}} {{ب|بیا ساقی اندر قدح پی به پی|به عاشق نوازی فرو ریز می}} {{ب|می کوبه عشق آشنایی دهد|ز تشویش خویشم رهایی دهد}} {{ب|بیا مطرب آن پرده‌های حکیم|کزو گشت پوسیده عقل سلیم}} {{ب|نوازش چنان کن که جان نژند|شود رسته زین عقل ناسودمند}} {{ب|بیا ساقیا درده آن خون خام|که شد قرة العین مستانش نام}} {{ب|چنان گوش من پر کن از بانگ نوش|که بیرون رود پند دانا ز گوش}} {{ب|بیا مطرب آن جره‌ی طفل وش|چو طفلان ببر گیر و به نواز خوش}} {{ب|نوایی که تعلیم کرد از نخست|بزن چوب تا باز گوید درست}} {{ب|بیا ساقی آن جام شادی فزای|که بنیاد غم را در آرد ز پای}} {{ب|به من ده که راحت به جانم دهد|ز خونابه‌ی دهر امانم دهد}} {{ب|بیا مطرب آن بر بط خوش نوا|که بی مغزیش مغز را شد دوا}} {{ب|بزن تا که بر باید از مغز هوش|به دل جان نوریزد از راه گوش}} {{ب|بیا ساقی آن باده‌ی تلخ فام|که شیرینی عیش ریزد به کام}} {{ب|بده تا به شیرینی آرم به کار|که تلخی بسی دیدم از روزگار}} {{ب|بیا مطر با برکش آواز تر|دماغ مرا تر کن از ساز تر}} {{ب|روان کن که خشک است رود رباب|از آن دست چون ابر باران آب}} {{ب|بیا ساقی آن شربت خوش گوار|کزو بزم گردد چو خرم بهار}} {{ب|بده تا چو در تن در آرد توان|گل زرد من زو شود ارغوان}} {{ب|بیا مطرب اسباب می کن تمام|بدان ار غنون ساز طنبور نام}} {{ب|که گر چون عروسانش در بر نهی|می پر دهد از کدوی تهی}} {{ب|بیا ساقی آن باده‌ی چون عقیق|که هم کوثرش نام شد هم رحیق}} {{ب|فرو ریز تا چون بکشتی شود|خراباتی از وی بهشتی شود}} {{ب|بیا مطرب آن چاشنی بخش روح|که هم صبح ازو خوش شود هم صبوح}} {{ب|فرو گوی و مجلس پر آوازه کن|دل و جان می خوارگان تازه کن}} {{ب|به جام طرب زنده کن جان پاک|که محتاج جرعه است مرده به خاک}} {{ب|بیا ساقی آن گنج دان نشاط|که اندیشه را در نوردد بساط}} {{ب|بده تا نشاط سخن نو کنیم|و زو مجلس آرای خسرو کنیم}} {{ب|بیا مطربا ساز کن چنگ را|به نالش درار آن پر آهنگ را}} {{ب|زهی گیر کز ذوق آواز وی|حریفان نگردند محتاج می}} {{ب|بیا ساقی آن باده‌ی خوش گوار|که تا اندوه و غم نهم بر کنار}} {{ب|بیا ساقیا ارمغانی شراب|که محراب زرتشتیان شد ز باب}} {{ب|بده تا به مستی کنم خواب خوش|کشم آتش غم بدان آب خوش}} {{ب|بیا مطرب آن چفته کز یک فغان|کند زاهدان را به کوی مغان}} {{ب|چنان زن که آتش زند سینه را|ز سر نو کند داغ دیرینه را}} {{ب|بیا ساقی آن سلسبیل حیات|که شوید همه تیرگیها ز ذات}} {{ب|بده تا چو منزل به خاکم کشد|ز آلایش خاک پاکم کشد}} {{ب|بیا مطرب آن علم باریک را|که روشن کند جان تاریک را}} {{ب|فرو گوی زانگونه سوزان و تر|که دستار عالم رباید زسر}} {{ب|بیا ساقی آن کیمیای وجود|که بی همتان را در آرد به جود}} {{ب|به من ده که تا شادمانی کنم|ز گنج سخن در فشانی کنم}} {{ب|بیا مطربا مو به مو باز جوی|ز موی کمانچه نوایی چو موی}} {{ب|که تا چون به مستان رسد ساز او|گوارا شود می ز آواز او}} {{ب|بیا ساقی آن جام در یا درون|کزو گوهر مردم آید برون}} {{ب|بده تا نشاطی برون آردم|برو سنگ و گوهر برون آردم}} {{ب|بیا مطرب آن مایه‌ی دل خوشی|که صوفی کند زو ملامت کشی}} {{ب|بگو تا دمی خرقه بازی کنم|به می دلق خود را نمازی کنم}} {{ب|بیا ساقی آن باده‌ی بی‌خمار|فرو شوی زین جان خاکی غبار}} {{ب|که چون گم شود جان غمناک من|نریزد کسی جرعه بر خاک من}} {{ب|بیا مطرب آواز بر کش بلند|برون بر غم از سینه‌های نژند}} {{ب|ز سر نو کن آیین عشاق را|به غلغل در آرا این کهن طاق را}} {{ب|بیا ساقی آن ساغر گرم خیز|یکی جرعه بر خاک خسرو بریز}} {{ب|بیا ساقی آن می که کام من است|به من ده که در خورد جام من است}} {{ب|مرا با حریفان من نوش باد|حریفان بد را فراموش باد}} {{ب|بیا مطربا ساز کن پرده را|بسوز این دل عشق پرورده را}} {{ب|رسید از بتان جان خسرو به کام|به یک زخمه کن کار او را تمام}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] 0xlvclz34nur2lwcepynbjhuq3su3ft امیر خسرو دهلوی (از آیینه سکندری)/خرامان شو ای خامه‌ی گنج ریز 0 18115 303793 167497 2026-10-10T20:35:59Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303793 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (از آیینه سکندری)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(خرامان شو ای خامه‌ی گنج ریز) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|خرامان شو ای خامه‌ی گنج ریز|به در سفتن الماس را دار تیز}} {{ب|سخن را چنان پایه بر کش به ماه|که بوسد به جرأت کف پای شاه}} {{ب|علا‌ی دین اسکندر تاج بخش|زرفعت به گردون روان کرد رخش}} {{ب|محمد جهانگیر حیدر مصاف|که از پیش او پس خزد کوه قاف}} {{ب|هنرمندکش برگ نبود فراخ|چه میوه دهد دیگری را ز شاخ}} {{ب|به شهر این مثل شهره‌ی عالمست|که هرکش هنر بیش روزی کم است}} {{ب|مرا صد فغان زین هنرهای خام|که نزد خرد هست عیبش تمام}} {{ب|همه روز عمرم به خفتن گذشت|شب من در افسانه گفتن گذشت}} {{ب|چون در باز کردم نخست از قلم|ز مطلع به انوار دادم علم}} {{ب|وزان انگبین شربت انگیختم|به شیرین و خسرو فرو ریختم}} {{ب|وز انجا فرس پیشتر تاختم|به مجنون و لیلی سرافراختم}} {{ب|کنون بر سریر هنر پروری|کنم جلوه‌ی ملک اسکندری}} {{ب|ز دانا هر آن در که نا سفته ماند|فشانم به نوعی که دانم فشاند}} {{ب|هنر پرور گنجه گویای پیش|که گنج هنر داشت ز اندازه بیش}} {{ب|نظر چون براین جام صهبا گماشت|ستد صافی و درد بر ما گذاشت}} {{ب|من ار چه بدانمی گران سر شوم|کجا با حریفان برابر شوم}} {{ب|سکندر که فرخ جهان شاه بود|به فرخندگی خاص درگاه بد}} {{ب|گروهی زدند از ولایت درش|گروهی نبشتند پیغمبرش}} {{ب|به تحقیق چون کرده شد باز جست|درستی شدش بر ولایت درست}} {{ب|شگفتی که دانا برو باز بست|گر اعجاز نبود کرامات هست}} {{ب|مگس بهر آن دست مالد به درد|که نارد ز صد کاسه یک لقمه خورد}} {{ب|ازان مار بر خویش پیچد به رنج|که روزیش خاک است بالای گنج}} {{ب|گر از خوان من نبودت توشه‌ی|جوی باشد آخر ز هر خوشه}} {{ب|چو یک جو به یک سال گردد منی|پس از روزگاری شود خرمنی}} {{ب|کنون دارم امید کین تخم پاک|بسی خوشه‌ی‌تر بر ارد ز خاک}} {{ب|نیندیشی اول چو در پیشها|سرانجام پیش آید اندیشها}} {{ب|کند هر کسی پیشه‌ی خویشتن|به مقدار اندیشه‌ی خویشتن}} {{ب|قلم ران این نامه‌ی چون بهشت|چنین کرد دیباچه را سر به نشت}} {{ب|که چون شد به خاک اختر فیلقوس|به پای سکندر جهان داد بوس}} {{ب|در عدل راکرد زآنگونه باز|که هم خوابه‌ی کبک شد جره باز}} {{ب|چو پرداخت از دشمنان مرز و بوم|به کشور گشایی روان شد ز روم}} {{ب|نخست آرم از رزم خاقان سخن|که دیدم به تاریخهای کهن}} {{ب|نظامی که کرد آن جریده نگاه|در آشتی زد میان دو شاه}} {{ب|دگر گونه خواندم من این راز را|دگرگون زدم لابد این ساز را}} {{ب|وگرنه لطافت ندارد بسی|که مر گفته را باز گوید کسی}} {{ب|به تاریخ شاهان پیشین و حال|چنان خواندم این حرف دیرینه سال}} {{ب|که دولت چو رو در سکندر نهاد|سران را به درگاه او سر نهاد}} {{ب|در آفاق نام ظفر زنده کرد|بزرگان آفاق را بنده کرد}} {{ب|چو بر بیشتر خسروان چیره گشت|به شاهی و لشکر کشی خیره گشت}} {{ب|رها کرد بر دیگران راه را|به خاقان چین راند بنگاه را}} {{ب|بر آهنگ چین خوش دل و شاد کام|همی کرد منزل به منزل خرام}} {{ب|به خاقان چین داد ز او رنگ روم|پامی که پولاد را کرد موم}} {{ب|که بر ما چو کرد ایزد کار ساز|در کارسازی و اقبال باز}} {{ب|درین دم که بند قبا را به کین|به بستیم بر چین و خاقان چین}} {{ب|اگر سر در آری و فرمان بری|به آزادی از تیغ ما جان بری}} {{ب|و گر نه بدین هندی آب دار|بر ارم ز ترکان چینی دمار}} {{ب|نپوشیده بشنید و برداشت راه|به خاقان رسانید پیغام شاه}} {{ب|جهاندار خاقان فرخنده بخت|دل آزرده شد زان نمودار سخت}} {{ب|پس آنگه به آینده داد از ستیز|یکی مشت خاک و یکی تیغ تیز}} {{ب|بدو گفت آنجا براین هر دو چیز|که هست اندرین هر دو رمزی عزیز}} {{ب|بگو آنچه گویی خطا و صواب|منت زین بتر باز گویم جواب}} {{ب|گر آهن هوس داری اینک به دست|وگر گنج و زر بایدت خاک هست}} {{ب|شتابان ز خاقان دو حمال راز|رسیدند پیش سکندر فراز}} {{ب|نموداری آورده دادند پیش|نمودند راز ره آورد خویش}} {{ب|سکندر بخندید از ان داوری|دران نکته دید از فلک یاوری}} {{ب|به آینه‌ی شاه چین باز گفت|که تدبیر ما گشت با کام جفت}} {{ب|ز خاقان بما کاین دو کالا رسید|نموداری از فتح والا رسید}} {{ب|چو دشمن به ما تیغ خود خود سپرد|کنون کی تواند سر از تیغ برد}} {{ب|دگر آنکه بر ما فرستاد خاک|نشان خود از خاک چین کرد پاک}} {{ب|گرفتم به فال اینکه بی چشم و کین|زمین را به من داد خاقان چین}} {{ب|فرستاده زان پاسخ نغزوار|سرو پای گم کرده بی مغزوار}} {{ب|هراسان به درگاه خاقان شتافت|فرو ریخت پیشش جوابی که یافت}} {{ب|بجوشید خاقان و شد خشمناک|خیال محابا ز دل کرد پاک}} {{ب|فرستاد فرمان که بر عزم کار|فراهم شود لشکر از هر دیار}} {{ب|ز آب الق تا به دریای چین|چو دریای چین شد ز لشکر زمین}} {{ب|فرود آمدند از دو جانب دو شاه|کشیدند تا آسمان بارگاه}} {{ب|چو صبح از افق تیغ بیرون کشید|همه دامن چرخ در خون کشید}} {{ب|سکندر جهان گرد کشور گشای|به آرایش لشکر آورد رای}} {{ب|دگر سوی خاقان لشکر شکن|چو کوهی سر افراخت شد تیغ زن}} {{ب|هزاهز در آمد به هر دو سپاه|روا رو برآمد به خورشید و ماه}} {{ب|بیابان همه بیشه شیر گشت|جهانی پر از تیر و شمشیر گشت}} {{ب|ز لرز زمین زبر قلب روان|در اندام گاو آرد گشت استخوان}} {{ب|غبار زمین کله بر ماه بست|نفس را درون گلو راه بست}} {{ب|ز موج سلاح و ز گرد زمین|گلین آسمان شد زمین آهنین}} {{ب|به دریای آهن جهان گشت غرق|هوا پر ز میغ و زمین پر ز برق}} {{ب|وزان سوی خاقان شوریده مغز|جهان گشت پر سوس و برگ بید}} {{ب|روان کرد شه تخت جمشید را|به منزل رها کرد خورشید را}} {{ب|به جولان گه آمد صف آراسته|به کوشش چو خورشید شد خاسته}} {{ب|وزان شوی خاقان شوریده مغز|زنا آمد فتح در پای لغز}} {{ب|رسولی فرستاد بر شاه روم|که تنگ آمد از دستت این مرز و بوم}} {{ب|تو ای تاجور کامدی در نبرد|به مردی کن این داوری نی به مرد}} {{ب|به پیکار اگر با منی کینه سنج|سپه را چه بیوده داری برنج؟}} {{ب|چو کاری میان من و تست بس|چه جوئیم فریاد فریاد رس}} {{ب|بیا تا به هم دست بیرون کنیم|زره در خوی و تیغ در خون کنیم}} {{ب|زما هر دو تن هر که ماند به جای|بود بر سر روم و چین کدخدای}} {{ب|چو نزد سکندر رسید این پیام|در ان کام جویی دلش یافت کام}} {{ب|سوی حرب گه تاخت با ساز جنگ|بر انسان که نخجیر جوید پلنگ}} {{ب|میانجی به خاقان خیر گفت باز|که اینک برزم آمد ان رزم ساز}} {{ب|روان شد به جولانگری ساخته|ز رخت بقا خانه پرداخته}} {{ب|چو پیلان جنگی دران لعیگاه|در آمد به شطرنج بازی دو شاه}} {{ب|نخست از کمان ناوک انداختند|ز یکدیگر آماجگه ساختند}} {{ب|چو بودند هر دو هنرمند و چست|نیامد بر آماج تیری درست}} {{ب|ز ناوک سوی نیزه بردند دست|زهر دو در ان نیز مویی نخست}} {{ب|به شمشیر گشتند دست آزمای|دران هم نشد قالبی زخم سای}} {{ب|چو کردند چندان که بود از هنر|نگشتند فیروز بر یکدگر}} {{ب|به نیروی بازوی پولاد لخت|دوال کمرها گرفتند سخت}} {{ب|چو پیلان که خرطوم در هم زنند|به پیچند و خرطوم را خم زنند}} {{ب|به تاب و توان در هم آمیختند|قیامت ز یکدیگر انگیختند}} {{ب|هم آخر قوی دست شد شاه روم|ز جا در ربودش چو نخلی ز موم}} {{ب|فرس تاخت باز و برافراخته|ز بازو کسی را ستون ساخته}} {{ب|خروش از صف رومیان شد به ابر|ز ترکان چینی تهی گشت صبر}} {{ب|در افتاد در قلب خاقان شکست|برآورد رومی به تاراج دست}} {{ب|سکندر بفرمود تا بی‌دریغ|سلاح افگنان را نرانند تیغ}} {{ب|به پیمان شه زینهاری کنند|بران زینهار استواری کنند}} {{ب|و گر کس به مردی برابر شود|نکوشند کز تیغ بی سر شود}} {{ب|به نیرنگ و هنجار اسیرش کنند|چو در تابد آماج تیرش کنند}} {{ب|کسی کو به گیتی بود هوشمند|نیابد ز آسیب گیتی گزند}} {{ب|به اندیشه بنیاد کاری کنند|کزان خویش را در حصاری کند}} {{ب|بزرگی کسی را دهد دستگاه|که دارد پناهنده یی را پناه}} {{ب|نه زان ماکیان کمتری در شمار|که بر چوزگان سازدازپر شد}} {{ب|بزرگان که کهتر نوازی شد|نه رسم بزرگی به بازی کنند}} {{ب|سر مرد بهر سری کردن است|چو نبود سری بار بر کردن است}} {{ب|ولیکن سران را توان کرد فرد|که با زیردستان بود پای مرد}} {{ب|کسی بر سر خلق زیبد امیر|که افتادگان را بود دستگیر}} {{ب|کشاینده‌ی نافه‌ی این سواد|سر نافه‌ی چین بدینسان کشاد}} {{ب|که چون فرخ اسکندر سرفراز|به فیروزی از ملک چین گشت باز}} {{ب|بهین روزی‌یی از موسم نوبهار|که گیتی شد از خر می چون نگار}} {{ب|هم از اول بامداد آفتاب|بفرخنده طالع در آمد ز خواب}} {{ب|ز باد بهاری هوا مشک بوی|عروس جهان ز آب گل شسته روی}} {{ب|شده جلوه‌گر نازنینان باغ|رخ آراسته هر یکی چون چراغ}} {{ب|بساط گل از سبزه گلشن شده|چراغ گل از باد روشن شده}} {{ب|به لاله ز فردوس جام آمده|ز رضوان به گلبن سلام آمده}} {{ب|شده مشکبو غنچه در زیر پوست|چو تعویذ مشکین به بازوی دوست}} {{ب|بنفشه سر زلف را خم زده|گره در دل غنچه محکم زده}} {{ب|ز بس تری اندام زیبای گل|شده پاره پاره سرا پای گل}} {{ب|شده سرخ گل مفرش بوستان|به صحرا برون آمده دوستان}} {{ب|هوا بر سر سبزه می‌ریخت سیم|مراغه همی کرد بر گل نسیم}} {{ب|بهر شاخ مرغ ارغنوان ساخته|بهر نغمه گل بن سر انداخته}} {{ب|ازان نغمه کو غارت هوش کرد|مغنی تر نم فراموش کرد}} {{ب|غزل خوانی بلبل صبح خیز|تمنای میخوارگان کرد تیز}} {{ب|ز آواز دراج و رقص تذرو|سبک گشت در خاستن پای سرو}} {{ب|ز نالیدن قمری خوش نوا|کبوتر معلق زنان در هوا}} {{ب|بهر سو گل و غنچه نوشخند|ملک در میان همچو سرو بلند}} {{ب|به بزم ار چه دلبر ز حد بیش بود|دلش همبران دلبر خویش بود}} {{ب|نشانده صنم را به پهلوی خود|چو آیینه نزدیک زانوی خود}} {{ب|بهر دورش آن ساقی نیم خواب|ز لب نقل می داد و از کف شراب}} {{ب|به عشرت نشسته دو سرو جوان|پیاپی شده دوستگانی روان}} {{ب|ملک عاشق رویش از جان و تن|برانسان که او عاشق خویشتن}} {{ب|گهی گل همی ریخت اندر کنار|گهی دست می سود بر سیب و نار}} {{ب|چو می‌رغبت عاشقان تازه کرد|شکیب از میان عزم دروازه کرد}} {{ب|چنان باده در نازنین راه یافت|کزو شرم را دست کوتاه یافت}} {{ب|هوای دلش قفل عصمت شکست|عنان تکلف ربودش ز دست}} {{ب|به افسونگری چنگ را بر گرفت|فسونش به دیو و پری در گرفت}} {{ب|ازان نغمه کاندر پری خانه شد|سلیمان پری وار دیوانه شد}} {{ب|بر ایین خوبان ز شوخی و ناز|سرودی برآورد عاشق خواز}} {{ب|برو تازه بود آن گل مشک بوی|که بویش جهان را کند تازه روی}} {{ب|گه از رنگ تر عشوه بازی کند|گه از بوی خوش دل نوازی کند}} {{ب|چو بشگفت گل خوش بود بوستان|ولیکن به همراهی دوستان}} {{ب|چو سازنده ارغنون توی نوش|بدین رهزنی کرد با تاراج هوش}} {{ب|ز سرها خرد رفت و سرمست رفت|ملک را عنان دل از دست رفت}} {{ب|به خوبان دیگر اشارت نمود|که هر یک به سویی چمیدند زو}} {{ب|نهی گشت خرگاه شاهنشهی|ولیکن شه از خویشتن شد تهی}} {{ب|حکیم الهی طلب کرد شاه|که بستند تا عقد خورشید و ماه}} {{ب|ملک سر خوش و نازنین نیم مست|دو عاشق به یکدیگر آورده دست}} {{ب|رسانیده این خضر صافی صفات|به اسکندر تشنه آب حیات}} {{ب|چو نوشیدن از دست جانان بود|هر آبی که هست آب حیوان بود}} {{ب|گهی نار با سیب پیوسته بود|گه از ناردان سیب را خسته بود}} {{ب|به گنجینه آرزو دست برد|کلید خزینه به خازن سپرد}} {{ب|بکان گهر شاخ مرجان نشاند|گهر سفت و یاقوت بیرون فشاند}} {{ب|چو خورشید را چشم در خواب رفت|پیاله فتاد و می ناب رفت}} {{ب|به بر بط نی زهره‌ی پرده ساز|شد از پرده تار بر بط نواز}} {{ب|به پرده درون خسرو پرده پوش|به خاتون پرده نشین داد هوش}} {{ب|چو مرغی خود از دام نجهد مدام|دگر مرغ را کی رهاند ز دام}} {{ب|طبیبی که پیوسته بیمار ماند|نشاید به بالین بیمار خواند}} {{ب|کسی کو ندانست راز جهان|جهان آفرین را چه داند نهان}} {{ب|ادب را نگهدار کز هیچ رای|خدا را نداند کسی جز خدای}} {{ب|شناسنده حرف دانند گی|چنین کرد ازین تخته خوانندگی}} {{ب|که چون بیرون آمد فلاتون ز آب|تن خاکی از موج توفان خراب}} {{ب|نبودش سر یاری مردمان|روان شد سوی کوه چون بی گمان}} {{ب|زهر بوم برداشت آهنگ خویش|چو سیمرغ بنشست با سنگ خویش}} {{ب|دهان را ز اشام و خور بند کرد|به شاخ گیا سینه خرسند کرد}} {{ب|نیایش‌گر پرده راز گشت|به راز اندران پرده دم ساز گشت}} {{ب|چنان گشت کوشنده در بندگی|که شد سرفراز از سرافکندگی}} {{ب|ز شب زنده داری دلش زنده شد|چراغش خورشید رخشنده شد}} {{ب|برآمد میان همه خاص و عام|فلاتون حکیم الهیش نام}} {{ب|ز نامش که در شهر و کشور رسید|حکایت به گوش سکندر رسید}} {{ب|هوس داشت اسکندر کاردان|به دیدار آن مرد بسیار دان}} {{ب|فرستاد پنهان بلیناس را|که از کان برون آرد الماس را}} {{ب|به فرمان فرمانروای جهان|روان گشت دانا چو کار آگهان}} {{ب|ز اندیشه دادش فلاتون جواب|که ذره ندارد سر آفتاب}} {{ب|من اینجا که گشتم ز دل توشه گیر|ز غوغای عالم شدم گوشه‌گیر}} {{ب|فرستاده کوشش فراوان نمود|نیوشند را رای رفتن نبود}} {{ب|بلیناس چون دید کان هوشمند|کند وقت خود را بخود ارجمند}} {{ب|که آمد چو بیرون فلاتون ز آب؟|بشر باز شد در حین خاک رفت}} {{ب|شنیده سخن یک به یک باز گفت|چو شه رغبت دیدنش پیش داشت}} {{ب|دل اندر پی رغبت خویش داشت|سبک بارگی جست و بر داشت راه}} {{ب|به برج عطارد روان شد چو ماه|نه بود از بزرگان به دنبال کس}} {{ب|جز از هوشمندان تنی چند و بس|سر کوهکن سوی کهسار کرد}} {{ب|به کوه آمد و سر سوی غار کرد|چو در غار شد کرد مرکب رها}} {{ب|به غار اندرون رفت چون اژدها|نگه کرد در کنج آن تنگ نای}} {{ب|فرشته وشی دید مردم نمای|لگیمی در آورده در گرد دوش}} {{ب|خزیده چو روباه پشمینه پوش|کسی گنجش اندر سفالینه خم}} {{ب|کلید زبان در دهان کرده گم|مبرا شده دل ز غم خوردنش}} {{ب|رگ اندر تنش رو نما از صفا|نماینده چون رسته در کهربا}} {{ب|ز تاب درون در افشان او|حکایت کنان روی رخشان او}} {{ب|چو سیمای شه دید برخاست زود|به رسم بزرگان تواضع نمود}} {{ب|پس آنگه گفت از دل عذرخواه|دعای سزاوار تعظیم شاه}} {{ب|بپرسید کاقبال شاه جهان|برین سو چرا رنجه شد ناگهان}} {{ب|جهاندار فرمود کز دیر باز|به دیدار تو بود ما را نیاز}} {{ب|کنونم که آن آرزو دست دادش|سر گنج پنهان بباید گشاد}} {{ب|چو دانست دانای دریا قیاس|که آمد خریدار گوهر شناس}} {{ب|به همان نوزیش بگرفت دست|نشاندش به تعظیم و خود هم نشست}} {{ب|سخن راز هر پرده ساز کرد|ز راز نهان پرده را باز کرد}} {{ب|بهر باز پرسی که شه می‌نمود|حکیمش به اندیشه ره می‌نمود}} {{ب|نخستش بپرسید کای گنج راز|ازین گوشه گیری چه داری نیاز}} {{ب|برون آی ازین غار چون اژدها|وگر غار گنج است هم کن رها}} {{ب|به دستوری خویش دستت دهم|به همدستی خود نشستت دهر}} {{ب|ارسطو که جز رای والاش نیست|تو همتاش باشی که همتاش نیست}} {{ب|فلاتون چو بشنید گفتار شاه|فرو شد به کار خود از کار شاه}} {{ب|برون داد پاسخ به شرمندگی|که ای تو از آفاق را زندگی}} {{ب|نماند آن شکوفه به گلزار من|که آید بدان بو خریدار من}} {{ب|چه جنبانی آن خل بن را به زور|که شد خار او تیر و خرماش گور}} {{ب|چو شاخ تهی را کنی سنگسار|ز بالا همان سنگ بارد نه بار}} {{ب|نگویم به دستوریم شاد کن|که دستوریم بخش و آزاد کن}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] lkdam8mqelenn69qdvnhshesjwntx5k امیر خسرو دهلوی (از آیینه سکندری)/بدو گفت کاری ز رای بلند 0 18116 303795 167496 2026-10-10T20:36:00Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303795 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (از آیینه سکندری)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(بدو گفت کاری ز رای بلند) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|بدو گفت کاری ز رای بلند|توقع همین باشد از هوشمند}} {{ب|ولیکن مراد من این بود و بس|که یک چند با تو برارم نفس}} {{ب|ز داناییت بهره پر برم|ز دریا صفد وز صدف در برم}} {{ب|چو تو داشتی صحبت از ما دریغ|تواضع ز تو نیست ما را دریغ}} {{ب|گر از زحمت ما نیایی ستوه|کنون پنجه‌ی ما و دامان کوه}} {{ب|طریقی نما از خبر داشتن|که بتوانم این بار برداشتن}} {{ب|بخشنودی کرد گارم درار|که خشنود باد از تو هم کردگار}} {{ب|حکیم از چنان خواهش زیر کان|برون جست روشن چو تیر از کمان}} {{ب|به پوز شکری گفت کای کدخدای|ترا راست گویم به فرهنگ ورای}} {{ب|نخست آنچه فرض است بر شهریار|همان شد کز ایزد بود ترس کار}} {{ب|بهر شادمانی و تیمارها|به یزدان حوالت کند کارها}} {{ب|به نیرنگ این پنج روزه خیال|که نادان نهد نام او ملک و مال}} {{ب|نیندازد اندر سر آن باد را|که زد لطمه فرعون و شداد را}} {{ب|چو دادت خدا آنچه داری به دست|خدا را پرست و مشو خودپرست}} {{ب|بهر کار ازان کس طلب یاوری|که دارد نهان باخدا داوری}} {{ب|شهی کو خود از شرب می شد خراب|ازو کی عمارت شود خاک و آب}} {{ب|کسی از خود آگه نباشد دمش|چه آگاهی از جمله عالمش}} {{ب|نگویم که خم خانه را بند کن|به نان پاره معده خرسند کن}} {{ب|ولیکن چنان خور گرت درخورد|که تو می‌خوری نی ترا می‌خورد}} {{ب|چو خواب ایدت بر سر تخت خود|بیاموز بیداری از بخت خود}} {{ب|تو بیدار باش اشکار و نهان|که از پاست آباد خسبد جهان}} {{ب|بخسب و به خواب جوانی مخسب|وگر خود توان تا توانی مخسب}} {{ب|بدان شان شو از کینه ور کینه خواه|که نی تیغ رنجه شود نه سپاه}} {{ب|به مشت اندرون تیغ را جای کن|ولی رای را کار فرمای کن}} {{ب|مکش سر ز رایی که به خرد زند|که پیل حرون بر صف خود زند}} {{ب|ورت دل ز یزدان بود زورمند|نه نیز محتاج رای بلند}} {{ب|چو قادر شدی چیره را ریز خون|مزن دشنه را بستگان زبون}} {{ب|به تیمار خدمتگران کن بسیچ|زبد خدمتان نیز دامن مپیچ}} {{ب|سپهدار باید خداونت تخت|که بی‌برگ برکنده باشد درخت}} {{ب|متاع جهان است باد روان|گره بر زدن باد را چون توان}} {{ب|گر امروز نبود ز فردا هراس|چه نیکو ترا دولت بی قیاس}} {{ب|دد و دام کافزون و کم می‌دوند|به مزدوری یک شکم می دوند}} {{ب|ندارد به جز آدمی این شمار|که یک تن دهد طعمه‌ی صد هزار}} {{ب|دم صبح کاذب بود زود میر|ولی صبح صادق شد آفاق گیر}} {{ب|کسی کن زبر دست بر زیر دست|کن در زیر دستان نیارد شکست}} {{ب|به انصاف نه سکه‌ی دادها|ستم را بیند از بنیادها}} {{ب|چه رانی ز داد فریدون سخن|تو نو باش گر شد فریدون کهن}} {{ب|به عهد خود آن نغز به کایستی|که در عهده‌ی دیگران نیستی}} {{ب|منه بر بدی کارها را اساس|که کس گاه نفرین نگوید سپاس}} {{ب|کسی کو بزرگ است کارش بزرگ|به هر پایه باشد شمارش بزرگ}} {{ب|چو کردی درخت از پی میوه پست|جز آن میوه دیگر نیاید بدست}} {{ب|یکی را از ان کرد یزدان بلند|که باشند ازو دیگران بی گزند}} {{ب|پیچ از ستم دست بیچارگان|ستم کن ولی بر ستمگارکان}} {{ب|برون کن ز پای کسی خار خویش|که نتواندت گفتن آزار خویش}} {{ب|حذر کن ز تیری که آن بد زنی|به غیری گشایی و بر خود زنی}} {{ب|گر از آهنین قلعه داری پناه|مباش ایمن از ناوک دادخواه}} {{ب|نمانند در ملک و دولت دراز|مگر زور مندان عاجر نواز}} {{ب|بدانگونه کن گرد گیتی خرام|که دریا بی اسرار گیتی تمام}} {{ب|نگارنده‌ی لوح این داستان|چنین راست کرد از خط راستان}} {{ب|که چون فتح اسکندر چیره دست|در آورده گردن کشان را شکست}} {{ب|به فیروزی آفاق را کرد رام|به شمشیر بگرفت عالم تمام}} {{ب|چو از ربع مسکون بپرداخت کار|تمنای دریاش گشت آشکار}} {{ب|برون برد ازین خطه خاک بخش|به دریای مغرب رسانید رخش}} {{ب|جهان دیدگان را طلب کرد پیش|سخن گفت ز اندازه‌ی کار خویش}} {{ب|که چون من به نیروی یزدان پاک|قوی دست گشتم برین نطع خاک}} {{ب|بگوی زمین دست بردم به پیش|به چوگان همت کشیدم به خویش}} {{ب|نماند از بساط زمین، هیچ جای|که نسپرد شب رنگ من زیر پای}} {{ب|کنونم چنان در دل آمد هوس|که در جویم از قعر دریا و بس}} {{ب|نشینم به اب اندرون چند گاه|کنم در عجب‌های دریا نگاه}} {{ب|بباید ز همت مدد خواستن|طلسمی به حکمت بر آراستن}} {{ب|بدانش ز صافی ترین جوهری|مصفا بر انگیختن پیکری}} {{ب|گه دروی کند چون نشیننده جای|جهان بیند از جام گیتی نمای}} {{ب|حکیمان به فرمان شاه جهان|به پوزش گری تازه گردندشان}} {{ب|بزرگان نهادند بر خاک سر|ستایش گرفتند بر تاجور}} {{ب|که ای خاک بوس جناب تو بخت|ز پای تو نیروی بازوی تخت}} {{ب|دو نوبت گرفتن سراسر زمین|نه باشد در اندازه‌ی آدمین}} {{ب|بدین بس کن وزین زیادت مپوی|همه آرزو را نهایت مجوی}} {{ب|ز دریا کسی دید غواص کور|که گوهر برون آرد از آب شور}} {{ب|اگر ماهی آرد به خشکی شتاب|به جان کندن افتد چو مردم در آب}} {{ب|مکن آتش و بار خود را فزون|که خاکی نگنجد به آب اندرون}} {{ب|سکندر به پاسخ زبان بر گشاد|ز درج دهن کان گوهر گشاد}} {{ب|که اقبال چون گشت هم پشت من|کلید جهان داد در مشت من}} {{ب|بسی پی فشردم به جویندگی|که شویم لب از چشمه زندگی}} {{ب|سرانجام من چون ببایست مرد|زمانه بدان آبخور ره نبرد}} {{ب|به روزی توان باده زین طاس خورد|که اسکندرش جست، الیاس خورد}} {{ب|گرم جاودان کردی ایزد برات|نماندی لبم تشنه ز آب حیات}} {{ب|چو بر مرگ من بود تقدیر غیب|ز محرومی آب حیوان چه عیب}} {{ب|چو مردم ندارد گریز از هلاک|چه در قعر دریا چه بر روی خاک}} {{ب|نیابم ازین پند بیهوده تنگ|که از موج دریا نترسد نهنگ}} {{ب|چو دانندگان را یقین گشت حال|که در مغز شه محکم است این خیال}} {{ب|زند از ضمیر خردمند خویش|نفس بر مزاج خداوند خویش}} {{ب|سکندر چو بشنید گفتارشان|نوازشگ ری کرد بسیارشان}} {{ب|به بخشش در گنج را باز کرد|زر افشاند و بخشیدن آغاز کرد}} {{ب|به فرمان فرمانده روزگار|ارسطوی دانا در آمد به کار}} {{ب|به فرمود کاسباب کشتی کنند|نشیننده راز و بهشتی کنند}} {{ب|هنرپیشگان پیشه برداشتند|نمودند هرچ از هنر داشتند}} {{ب|کشیدند کشتی به دریا کنار|به سال کم و بیش پیش از هزار}} {{ب|اساسی که بر آب داند ستاد|شتابنده کوهی ز آسیب باد}} {{ب|چو شد جمله اسباب کشتی تمام|شتابنده شد شاه دریا خرام}} {{ب|ز آب از نمایان دریا پژوه|طلب کرد هشیاری از هر گروه}} {{ب|به فرمود تا پیشوایان تخت|ز صحرا به دریا کشیدند رخت}} {{ب|چهل ساله ترتیب راه دراز|که باشد بدان آدمی را نیاز}} {{ب|ز حیوان و از مردم و از گیا|اگر شیر و مرغ است اگر کیمیا}} {{ب|خبر کش بسی مرغ کردون گرای|سبق بر ده ز اندیشه‌ی تیز پای}} {{ب|کزیشان همه سه عقاب سیاه|که روزی شتابنده یک ماهه راه}} {{ب|سه سال تمام آنچه پرداختند|سه ماهش به کشتی در انداختند}} {{ب|کسی را که دید از تردد خلاص|به همراهی خویشتن کرد خاص}} {{ب|گراینده را سوی دریای شور|به رغبت روان کرد بر راه دور}} {{ب|به فارغ دلی زان بهشتی سواد|توکل کنان پا به کشتی نهاد}} {{ب|چپ و راستش خضر و الیاس هم|پس و پیش ارسطو بلیناس هم}} {{ب|فلاطون و دانندگان دگر|به همراهی خاص بسته کمر}} {{ب|بجنبید کشتی از آسیب موج|بر امد سر باد بانها به اوج}} {{ب|چو رفتند زانگونه با رود و جام|به دریا درون پنج ساله تمام}} {{ب|به جایی رسیدند لرزان چو بید|که باز آمدن را نباشد امید}} {{ب|چو هر کس دران حال بی چارگی|به حیرت فرو ماند یک بارگی}} {{ب|کسانی کز ایزد خبر داشتند|نیایش کنان دست برداشتند}} {{ب|چو دادند قفل دعا را کلید|کلید در چاره آمد پدید}} {{ب|شبانگه که برقع برافگنده ماه|بپوشید گیتی حریر سیاه}} {{ب|که در گوشه‌ی خلوتش ناگهان|سروشی پدیدار گشت از نهان}} {{ب|جوانی به کردار سرو بلند|رخ فرخ و پیکر ارجمند}} {{ب|فرشته ولیکن به شکل آدمی|نه مردم ولی صورت مردمی}} {{ب|جمالی که نتوان نظر کرد دور|ز سیمای پاکش همی ریخت نور}} {{ب|برو تازگی کرد شه را سلام|شهش داد پاسخ به عذر تمام}} {{ب|بدو گفت کای سر به سر نور پاک|تنت دور ز آلایش آب و خاک}} {{ب|فرشته که گویند ما ناتویی|که مردم نباشد بدین نیکویی}} {{ب|وگر مردمی چون درون آمدی؟|که مردم ندیدت که چون آمدی؟}} {{ب|سروش خجسته سخن در گرفت|ز راز نهان پرده را بر گرفت}} {{ب|گر آسایشی خواهی از روزگار|جمال عزیزان غنیمت شمار}} {{ب|دل از روی هم صحبتان شاد کن|به نقل و به می مجلس آباد کن}} {{ب|به جمعیت دوستان روی نه|پراکندگی را به یک سوی نه}} {{ب|به دوری مکوش ار چه بدخوست یار|که دوری خود افتد سرانجام کار}} {{ب|چو لابد جداییست از بعد زیست|به عمدا جدا زیستن ابر چیست}} {{ب|گذشت آنکه با هم نشستیم و خاست|کنون رفته را باز جستن خطاست}} {{ب|بزرگان پس رفته نشتافتند|که بسیار جستند و کم یافتند}} {{ب|نه بعد از شدن باز گردد زمان|نه تیری که بیرون پرید از کمان}} {{ب|کجا بودی ای مرغ فرخنده پی|چه داری خبر زان حریفان می؟}} {{ب|به شادی کجا می‌گذارند گام|سفر تا چه جایست و منزل کدام؟}} {{ب|کجا روز راحت فزون می‌کنند؟|شب آسایش خواب چون میکنند؟}} {{ب|به عیش و طرب هم عنان که‌اند؟|به ریحان و می مهمان که‌اند؟}} {{ب|کدام آب دیده است در جویشان|دل ما چگونه است پهلوی‌شان}} {{ب|فغان زان حریفان صحبت گسل|که یک ره ز ما بر گرفتند دل}} {{ب|بگفتا که گر پرسی از من صواب|سروشم ز یزدان موکل بر آب}} {{ب|چو در سختی افتاد کار شما|به من داد غیب اختیار شما}} {{ب|میندیش ازین پس ز دریای ژرف|که دادت قضا دستگاه شگرفت}} {{ب|درین پرده کاندیشه‌ی کار تست|درون رو که یزدان نگهدار تست}} {{ب|منت همره و ایزدت رهنمای|که بنماید و بازت آرد به جای}} {{ب|به فرمود فرمانده روم و زنگ|که در جنبش کشتی آید درنگ}} {{ب|فگندند هر سوی لنگر در آب|فرو شد سر بادبانها به خواب}} {{ب|سکندر بر آهنگ کاری که داشت|برو ریخت از دل شماری که داشت}} {{ب|به دستور دانا که در کار بود|وصیت نمود آنچه ناچار بود}} {{ب|که ما را هوسهای ناسودمند|ز راه سلامت چو یک سو فگند}} {{ب|سزد گر شما را ز من فتنه جوی|ز بهر سلامت بتابید روی}} {{ب|چو من زیر دریا کنم جای خویش|به کام نهنگان نهم پای خویش}} {{ب|به امید جان بخش گیتی پناه|مرا تا به صد روز بینند راه}} {{ب|گر آیم برون زین ره پر هراس|شناسم حق مردم حق شناس}} {{ب|وگر باشد آسیبی از روزگار|قضا را به یک چون من صد هزار}} {{ب|شما جانب خانه گردید باز|من و قعر دریا و راه دراز}} {{ب|چو شه را دل آسود زان بسته عهد|برایین مهدی درآمد به مهد}} {{ب|بیاورد آن شیشه را بعد از ان|نشست اندران شاه عالی مکان}} {{ب|چو شیشه معلق شد اندر طناب|برآبش نهادند همچون حباب}} {{ب|شکنج رسن‌ها گشادند باز|اجل را سپردند رشته دراز}} {{ب|سکندر به مهد اندرون ترسناک|چه باشد به دریا یکی مشت خاک}} {{ب|سروشش بپرسید کای نیک بخت|چه بودت رها کردن تاج و تخت}} {{ب|جهاندار گفت ای مبارک نفس|نماند خرد چون دراید هوس}} {{ب|نیوشنده‌ی آسمانی سرشت|شد از تازه روی چو باغ بهشت}} {{ب|گشاد ابرو از روی خورشید وش|به پاسخ دل شاه را کرد خوش}} {{ب|که دل را فراهم کن ای سرفراز|که بردارد این رنجها را دراز}} {{ب|کنون باز کن دیده‌ی پیش بین|تمنای اندیشه‌ی خویش بین}} {{ب|بگفت این و برداشت بانگ بلند|که زلزال در قعر دریا فگند}} {{ب|میانجی دران معرض عمرگاه|چو شکل دگر دید سیمای شاه}} {{ب|بخندید در پرده‌ی کردش سوال|که چون دیدی این پرده پر خیال؟}} {{ب|بخاطر هنوز این تمنا کنی|کزین گونه لختی تماشا کنی}} {{ب|شه ار چه بدل داشت بیش از قیاس|هراسی که بودست جای هراس}} {{ب|هم از عاجزی پشت را خم نکرد|ز نیروی دل ذره‌یی کم نکرد}} {{ب|بدو گفت کای بر نهان پرده‌دار|درین پرده دیگر چه داری بیار}} {{ب|به پاسخ سروش پسندیده گفت|که دانسته را بر تو نتوان گفت}} {{ب|چنین روشنم گشت ز الهام غیب|کت از نقد هستی نهی گشت جیب}} {{ب|سبک شو که جای گرانیت نیست|زمانی فزون زندگانیست نیست}} {{ب|تو با آنکه دیدی عجبها بسی|من از تو ندیدم عجبتر کسی}} {{ب|وگر باشدت زین عجبتر نیاز|یکی دنده بر بند و بگشای بار}} {{ب|ملک گوش بر گفت همدم نهاد|بفرمان او دیده بر هم نهاد}} {{ب|چو بگشاد چشم و چش و راست دید|همان دید چشمش که می خواست دید}} {{ب|چو دیده شگفته بهاری بر آب|برون جست از برج چون آفتاب}} {{ب|چو الیاس و خضر آگهی یافتند|سوی مونس خویش بشتافتند}} {{ب|کشیدند قارو ره را بر زیر|نه قار و ره بان کان یاقوت و زر}} {{ب|متاعی که در درج گنجینه بود|مصور خیالی در آیینه بود}} {{ب|چنان یوسفی گشت یعقوب رنگ|برامد چو یوسف ز زندان تنگ}} {{ب|گرامی تنش باز مانده ز زور|نمک وار بگداخته ز آب شور}} {{ب|سکندر که گیتی خداوند بود|به هم صحبتان دیر پیوند بود}} {{ب|چو هنگام رفتن فراز آمدش|به دیدار خویشان نیاز آمدش}} {{ب|ازان مژده‌ی خوش که دادش سروش|سرشکش ز شادی برامد به جوش}} {{ب|به فرمان فرمانروای جهان|روان گشت کشتی ز جای چنان}} {{ب|دوم روز کز چرخ در گشت روز|نگون گشت خورشید گیتی فروز}} {{ب|شتابنده کشتی بهرسو قطار|که پیدا شد از دور دریا کنار}} {{ب|فرومانده بیننده‌ی رهگرای|به حیرت دران کار حیرت فزای}} {{ب|که راهی بران دوری دیر باز|چگونه برین زودی آیند باز}} {{ب|همه کس دری از تعجب گشاد|مگر پاک دینان پاک اعتقاد}} {{ب|چو دیدند صحرا نشینان ز دور|درفشان درفش سکندر ز دور}} {{ب|ز هر جانبی آدمی خیل خیل|شتابنده شده سوی دریا چو سیل}} {{ب|ز انبوه خلقی ز هر بوم و مرز|کرانه چو دریا درامد به لرز}} {{ب|سکندر چو بر شط دریا رسید|خروش سپه بر ثریا رسید}} {{ب|چو آسوده گشتند لختی ز جوش|در امد به سرهای شوریده هوش}} {{ب|جهاندار منزل به خرگاه جست|ز صحرا سوی بارگه راه جست}} {{ب|به فرمود کز خاصگان سرای|به جز خاصگان کس نماند به جای}} {{ب|چنین گفت با پیشوایان کار|که ما را دگر گونه شد روزگار}} {{ب|نگون می شود کوکب تابناک|فرو می‌رود آفتابم به خاک}} {{ب|مرا در سه تدبیر یاری کنید|درین هر سه کار استواری کنید}} {{ب|نخستین وصیت درین داوری|به فرزند خود بایدم یاوری}} {{ب|که در قصر من اوست رخشنده باغ|هم از گوهر من فروزد چراغ}} {{ب|دوم آنکه بر عزم صحرای راز|چو در مهد عصمت کنم پا دراز}} {{ب|دراندم که غلطم به صندوق پست|ز صندوق بیرون کنندم دو دست}} {{ب|که تا چون به خانه گرایم ز راه|کند هر که بیند به حیرت نگاه}} {{ب|که چون من ولایت ستانی شگرفت|ز نطع زمین تا به دریای ژرف}} {{ب|ز چندین زر و گوهر بی شمار|نهی دست رفتم سرانجام کار}} {{ب|سوم آنکه چون نوبت آن شود|که تن در دل خاک مهمان شود}} {{ب|در اسکندریه که جای من است|بنا کرده رسم و رای من است}} {{ب|گرایندم از تخت زر در مغاک|ودیعت سپارند خاکی به خاک}} {{ب|دو سه روز در زندگی داشت بهر|همی زد نفس با بزرگان دهر}} {{ب|چو با استواران قوی کرد عهد|ز ایوان خاکی برون برد مهد}} {{ب|نهان گشت خورشیدش اندر نقاب|فرو ریخت چشمش به زندان خواب}} {{ب|جریده کشایان تاریخ ساز|به چندین نمط بسته‌اند این طراز}} {{ب|چو کردم بهر نامه‌ی باز جست|چنان بود نزدیک بعضی درست}} {{ب|که رخشنده خورشید گیتی خرام|برامد ز روم و فرو شد به شام}} {{ب|گروهی دگر کرده‌اند اتفاق|که در حد بابل شد از خویش طاق}} {{ب|اگر دانشی داری ای نیک رای|یکی گرد اندیشه خود گرای}} {{ب|نگه کن درین چرخ دولاب گرد|که چون هر زمان می برد آب مرد}} {{ب|چه دلها کز آسیب غم کرد خورد|چه سرها که در خاک خواری سپرد}} {{ب|کسی این ماجرا زو نپرسید باز|کزین ره نوشتن چه داری نیاز}} {{ب|چه شکل است کاین دور ظلمات و نور|ز گردندگی نیست یک لحظه دور}} {{ب|رواقی برآورد از خاک و آب|چو شد ساخته باز گردد خراب}} {{ب|یکی باز کن پرده زین خاک زرد|که دیبای چینی بینی اندر نورد}} {{ب|هر آن لاله و گل که در گلشنی است|بناگوش و رخسار سیمین تنی است}} {{ب|بسا دیده کز سرمه آزاد گشت|که ناگه ز خاک سیه باد گشت}} {{ب|بسا در که گم شد درین خاک پست|که از خاک جز خاک نامد بدست}} {{ب|بسا تن که او بار صندل نبرد|که در زیر انبار گل شد چو مرد}} {{ب|بنایی کسی از گل براری بر آب|بسی بر نیامد که گردد خراب}} {{ب|چو در کیسه مردم این نقد خاص|ز تاراج دزدان ندارد خلاص}} {{ب|بیا تا کنیم آن چنان رخت پیچ|که جز نام نیکو بدانیم هیچ}} {{ب|به معشوق یک شب چه باشیم شاد|که مهمان غیری شود بامداد}} {{ب|مکن میل این خاک چون ناکسان|که پیوند او نیست جز با خسان}} {{ب|مباش از نوای فلک نا شکیب|که چشمش چو هندوست آهو فریب}} {{ب|شنیدم که لقمان دانش پژوه|که آمد ز بس زندگانی به ستوه}} {{ب|دران عمر کز نه صد افزونش بود|قد از حجره یک نیمه بیرونش بود}} {{ب|عمارت نکرد آن قدر در خراب|که ایمن بود ز ابرو از آفتاب}} {{ب|فراوانش گفتند برنا و پیر|که هر دم ز مسکن ندارد گزیر}} {{ب|بگفتا که از بهر اندک نزول|نشاید شدن میهمان فضول}} {{ب|چو در خانه مهمان فضولی کند|دل میزبان زو ملولی کند}} {{ب|اساسی چه باید به عیوق برد|که فردا به بیگانه خواهی سپرد}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] ajanxu48nc3x4xxms03hekof00qaqwz امیر خسرو دهلوی (از آیینه سکندری)/جهان پادشاها خدایی تراست 0 18117 303791 145233 2026-10-10T20:35:59Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303791 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (از آیینه سکندری)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(جهان پادشاها خدایی تراست) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|جهان پادشاها خدایی تراست|از تا ابد پادشاهی تراست}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] 3mepa2ewygqrbnycyclrj2ehys8ba7q امیر خسرو دهلوی (از آیینه سکندری)/دلم چون به گوهر کشی خاص گشت 0 18118 303792 167498 2026-10-10T20:35:59Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303792 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (از آیینه سکندری)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(دلم چون به گوهر کشی خاص گشت) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|دلم چون به گوهر کشی خاص گشت|به دریای اندیشه غواص گشت}} {{ب|بهر غوطه چندان فرو ریخت در|که دریا تهی گشت و آفاق پر}} {{ب|نثاری کزان در برانگیختم|به درگاه پیغمبرش ریختم}} {{ب|من افشاندم و آسمان برگرفت|عطارد ببوسید و بر سر گرفت}} {{ب|دریغ آمدم کاینچنین گوهری|برم تحفه در خدمت دیگری}} {{ب|ادب نایدم بیش ازین در ضمیر|کزان سازم آرایش مدح پیر}} {{ب|پناه جهان دین حق را نظام|ره قدس را پیشوای تمام}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] f5fieg03h9vfb6olctw4c63cb18aiyg امیر خسرو دهلوی (از هشت بهشت) 0 18119 303794 167500 2026-10-10T20:36:00Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303794 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (از هشت بهشت)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت = | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} * [[امیر خسرو دهلوی (از هشت بهشت)/ای گشاینده‌ی خزاین جود|ای گشاینده‌ی خزاین جود]] * [[امیر خسرو دهلوی (از هشت بهشت)/شکر حق را که از خزاین غیب|شکر حق را که از خزاین غیب]] [[رده:خمسه]] 4bowjjzysoj4gofneb8aiv607okqd06 امیر خسرو دهلوی (از هشت بهشت)/ای گشاینده‌ی خزاین جود 0 18120 303803 167501 2026-10-10T20:36:02Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303803 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (از هشت بهشت)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(ای گشاینده‌ی خزاین جود) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|ای گشاینده‌ی خزاین جود|نقش پیوند کارگاه وجود}} {{ب|همه هستی ز ملک تا ملکوت|یک رقم زان جریده‌ی جبروت}} {{ب|هست بی نیست آشکار و نهفت|توئی و جز ترا نشاید گفت}} {{ب|ای به صد لطف کارسازنده|بنده را از کرم نوازنده}} {{ب|آمدم بر در تو بی‌خودوار|با خودم دار بی خودم مگذار}} {{ب|به کرم رخت خواجگیم بسوز|بنده‌ام خوان و بندگی آموز}} {{ب|دور کن باد خسروی ز سرم|پر کن از خاک بندگی بصرم}} {{ب|آن چنان ره به خویش کن بازم|کز تو با دیگری نپردازم}} {{ب|سخن آن به که بعد حمد خدای|بود از نعمت خواجه‌ی دو سرای}} {{ب|بهترین نقطه‌ی رسل بشمار|آسمان دایره است او پرگار}} {{ب|چار یارش بچار سوی یقین|چهار رکن و چهار صفه‌ی دین}} {{ب|آن بزرگان که همنشین ویند|روشن از پرتو یقین ویند}} {{ب|گویم افسانه‌های طبع فزای|از لب لعبت فسانه سرای}} {{ب|هر فسانه صراحیی ز شراب|دور مستی و بلک داروی خواب}} {{ب|هر یکی را بهشت نام کنم|حور و کوثر درو تمام کنم}} {{ب|پس نویسم به کلک مشک سرشت|نام این هشت خانه هشت بهشت}} {{ب|تا کسی کاندرو گذر یابد|بی قیامت بهشت دریابد}} {{ب|گنج پیمای این خزینه‌ی پر|از خزینه چنین گشاید در}} {{ب|کافتاب جمال بهرامی|چو شد از نور در جهان نامی}} {{ب|پدرش رخت زندگانی بست|او به جای پدر به تخت نشست}} {{ب|هر کرا دید در خود پیشی|داد با شغل دولتش خویشی}} {{ب|کاردارش نشد به روی زمین|جز خردمند و راستکار و امین}} {{ب|عهده‌ی ملک چو بر ایشان بست|خود بفارغدلی به باده نشست}} {{ب|عیش می کرد و کام دل می راند|باده می خورد و گنج می افشاند}} {{ب|جستی از مطربان چابک دست|آنچه بی می توان شد از وی مست}} {{ب|حاضر خدمتش غلامی چند|گشته همتاش در کمان و کمند}} {{ب|خاص‌تر ز آن همه کنیزی بود|افتی در ته سپهر کبود}} {{ب|بس که کردی بهر دلی آرام|به دلارا میش برآمده نام}} {{ب|قامتی در خوشی چو عمر دراز|هوس انگیزتر ز عشق مجاز}} {{ب|بر چو نارنج نو به شاخ درخت|سخت رسته ز صحبت دل سخت}} {{ب|چو به دنبال چشم کرده نگاه|برده صد ره رونده را از راه}} {{ب|نیم دزدیده خنده زیر لبش|کرده تعلیم دزدی عجبش}} {{ب|سختی تلخ در لبی چو نبات|مرگ را داده چاشنی ز حیات}} {{ب|گیسوی پیچ پیچش از سرناز|داده بر دست فتنه رشته دراز}} {{ب|تنی از نازکی درونه فریب|پای تا سر همه لطافت و زیب}} {{ب|در تماشاش روز و شب بهرام|همچو جمشید در نظاره‌ی جام}} {{ب|ره سوی صیدگاه بی گاهش|آهوی شیر گیر همراهش}} {{ب|داشت میلی تمام در نخچیر|گور صد شیر کنده بود به تیر}} {{ب|رغبتش جز به صید گور نبود|با دگر وحشیانش زور نبود}} {{ب|گور چندان فکندی از سر شور|که شدی پشته‌ها چون گنبد گور}} {{ب|با مدادان که این غزاله‌ی نور|مشک شب را نهفت در کافور}} {{ب|شاه بهرام هم به عادت خویش|توسنان شکار جست به پیش}} {{ب|اشقر خاص زیر ران آورد|لرزه در باد مهرگان آورد}} {{ب|نازنین را به همرکیبی خویش|کرد همراه ناشکیبی خویش}} {{ب|شاه بهرام و ترک بهرامی|کرده صیدش بصد دلارامی}} {{ب|هر دو پویه زنان به راه شدند|صید جویان به صیدگاه شدند}} {{ب|زین میان ناگه از کرانه‌ی دشت|آهوئی چند پیش شاه گذشت}} {{ب|گفت با شه غزال شیر انداز|کاهو آمد به سوی شیر فراز}} {{ب|هر یکی را ز تو چنان جویم|کانچنان افگنی که من گویم}} {{ب|ناوکی زن بر آهوی ساده|که شود ماده نر نرش ماده}} {{ب|شاه دریافت خورده دانی او|تاخت مرکب به هم عنانی او}} {{ب|به خدنگی دو شاخ از آهوی نر|برد زانگونه کو نداشت خبر}} {{ب|ضربه فرق او از انسان راند|که ازو تا به ماده فرق نماند}} {{ب|کار نر چو به مادگی پرداخت|سوی ماده که نر کند در تاخت}} {{ب|دو یک انداز را بهم پیوست|بس بر آهو روانه کرد ز شست}} {{ب|هر دو در سر چنان نشاندش غرق|که دو شاخ پدید کرد ز فرق}} {{ب|زان دو شرط هنر که در خورد کرد|کرد نر ماده ماده را نر کرد}} {{ب|کرد چون خواهش صنم همه راست|از وی انصاف آن هنر درخواست}} {{ب|پاسخش داد ماه نوش لبان|کی کمال تو عقده بند زبان}} {{ب|این هنر قدت خداوندی|جادویی بود نی هنرمندی}} {{ب|لیک از انجا که راست اندیش است|دستها را ز دستها پیشی است}} {{ب|بین که تا نفگی ز بینش پیش|بینش خویش را به بینش خویش}} {{ب|کانج ازین گرده‌هات نغز نمود|نیز ازین نغز تر تواند بود}} {{ب|شاه را طیره کرد گفتارش|زعفران گشت رنگ گلنارش}} {{ب|گفت کای در خور جفا بدی|این چه گستاخیست و بی خردی}} {{ب|من که کارم همه نمونه بود|دیگری به ز من چگونه بود}} {{ب|این سخن گفت و پی به کین افشرد|او فگندش زین و مرکب برد}} {{ب|ماند بی خویشتن صنم تا دیر|تشنه و غرق آب و از جان سیر}} {{ب|بس به صد خستگی ز جا برخاست|راه صحرا گرفت و می شد راست}} {{ب|از کف پای خارهای چو تیر|می گذشتش چو سوزنی ز حریر}} {{ب|پا که از برگ گل فکار شود|چون شود چون به زیر خار شود}} {{ب|کس نه همراه و رهنماش مگر|سایه در زیر و آفتاب ز بر}} {{ب|می‌نمود اندران پریشانی|گفته و کرده را پشیمانی}} {{ب|قدری چو برین نمط بشتافت|گذر اندر سواد دیهی یافت}} {{ب|آن دهی بود بر کرانه‌ی دشت|کادمی هیچ از آن طرف نگذشت}} {{ب|آمد آن مه دران خرابه شتاب|همچو مهتاب کوفتد به خراب}} {{ب|در شد اندر تریچ دهقانی|در سفال شکسته ریحانی}} {{ب|بود دهقان جوانی آزاده|هم هنرمند و هم ملک زاده}} {{ب|طرفه بر بط زنی گزیده سرود|دست چون ابر و برق بر سر رود}} {{ب|باز دانسته پرده‌ها را راز|مضحک و مبکی و منوم ساز}} {{ب|چون نگه کرد سرو سیمین را|روی گل رنگ و زلف مشکین را}} {{ب|ماند حیران که این چه جانور است|وندرین دشتش از کجا گذر است}} {{ب|این پری از کجا پرید اینجا|ور پری نیست چون رسید اینجا}} {{ب|گفت کای چشم بد ز روی تو دور|کیستی تو بدین لطافت و نور}} {{ب|ملکی با پری و یا مردم|خبری ده که با خبر گردم}} {{ب|صنم تن گدل ز تنگ دلی|داد بیرون دمی به صد خجلی}} {{ب|گفت یک یک ز جان بی آرام|قصه‌ی خویش و غصه‌ی بهرام}} {{ب|گفت ز آنجا که کارنامه‌ی تست|شرف ما به بارنامه‌ی تست}} {{ب|چون تو شایسته خداوندی|من پذیرفتمت به فرزندی}} {{ب|گر قناعت کین به خشک و تری|حاضر خدمتم به ماحضری}} {{ب|خواجه زان اختر فلک مایه|بر زمین بوسه داد چون سایه}} {{ب|از هنرها که بود حاصل او|از دل خویش ریخت در دل او}} {{ب|کرد استاد در همه جای|خاصه در پرده بریشم ونای}} {{ب|چند گه جادوئی شد اندر ساز|که بکشتی و زنده کردی باز}} {{ب|این خبر شهره گشت در آفاق|کز جهان جادوئی برامد طاق}} {{ب|کاهو از دشت سوی خود خواند|کشد و باز زنده گرداند}} {{ب|گفت و گویی بهر کران افتاد|غلغلی در همه جهان افتاد}} {{ب|از پژوهندگان در گاهی|یافت دارای دولت آگاهی}} {{ب|زان هوسها که بود در بهرام|زین خبر در دلش نماند آرام}} {{ب|بامدادان عنان به صحرا داد|سرو را باد و باد را پا داد}} {{ب|چون تمنای آن تماشا داشت|رفت جایی که آن تمنا داشت}} {{ب|گفت بهرام کارزو داریم|که هنرهات پیش چشم آریم}} {{ب|نازنین را که آن همه رم و رام|بود بهر شکنجه‌ی بهرام}} {{ب|زان تمنای شه که در خور یافت|جای جولان خویشتن دریافت}} {{ب|گشت همراه شیر گیری شاه|نازند راه آوان زان راه}} {{ب|چو زد آهو بسی و گور انداخت|لحن آهو نواز را بنواخت}} {{ب|آهوان رمیده با دل ریش|پای کوبان درامدند ز پیش}} {{ب|چو سوی خویش خواندشان به سرود|پرده خواب راست کرد به رود}} {{ب|در زمان کان نفس فرو بردند|همه خفتند گوئیا مردند}} {{ب|چون دمی دیده‌ها بهم بستند|ساخت آن جسته را که برجستند}} {{ب|زان نمونه که شرح نتوان داد|زنده را کشت و کشته را جان داد}} {{ب|دید شه نیز سحرمندی او|بست چشمش ز چشم بندی او}} {{ب|لیکن آورد همچو طراران|بر گهر طعنه‌ی خریداران}} {{ب|کاین چنین‌ها بسی است اندر دهر|هر کسی دارد از طلسمی بهر}} {{ب|کاردانی به کشوری نبود|که ازو کار دانتری نبود}} {{ب|در شکر خنده شد بت شیرین|گفت آری از ان ما همه این}} {{ب|زیرکان در هنر بوند تمام|لیک بهتر زمانه از بهرام}} {{ب|شاه آواز آشنا بشناخت|ناوکش را نشانه‌ی جان ساخت}} {{ب|داد منزل به جان مشتاقش|در برآورد چون به غلطاقش}} {{ب|زد ز عذر گناه خود نفسی|عذرهای گذشته خواست بسی}} {{ب|بس به صد شادی و دلارامی|باز بردش به تخت بهرامی}} {{ب|دل کزان پیش مهربان بودش|پیش از ان شد که پیش از ان بودش}} {{ب|شاه فرمود کان دو صورت حال|آید اندر نمونه‌ی تمثال}} {{ب|نقش بندان بخانه‌ی تصویر|در خور نق نگاشته و سریر}} {{ب|پور منذر که بود نعمان نام|در سبق هم جریده‌ی بهرام}} {{ب|شه ز بس دانش و معانی اور|وز بزرگی و کاردانی او}} {{ب|در همه ملک اشارتش داده|دستگاه و زارتش داده}} {{ب|چون ز صحرا نوردی بهرام|مصلحت را گسسته دید عنان}} {{ب|جست دانای کار مردی چند|تجربت یافته ز چرخ بلند}} {{ب|دادشان یادگارهای گران|در خور پیشگاه تاجوران}} {{ب|کاورند از برای خلوت بخت|هفت دختر ز هفت صاحب تخت}} {{ب|رهروان بعد هفت ماه خرام|آوریدند هفت ماه تمام}} {{ب|چون قوی شد بنای پرده‌ی راز|کرد نعمان بنای دیگر ساز}} {{ب|بر لب جوی مرغزاری جست|کز بهشتش نمونه بود درست}} {{ب|خواند معمار کاردان را پیش|باز گفتش خیال خاطر خویش}} {{ب|از زمین تا فراز گنبد مهر|هفت گنبد برآوری چو سپهر}} {{ب|بود بنای کاردان مردی|کز زمین آسمان بنا کردی}} {{ب|شیده نامی که هر چه پیدا کرد|خلق را زان نمونه شیدا کرد}} {{ب|هفت گنبد چو رنگ و بوی گرفت|جا در و هفت ماه روی گرفت}} {{ب|هر یکی هم به رنگ مسکن خویش|جامه را رنگ داده بر تن خویش}} {{ب|چون شد اسباب هفت خانه تمام|باز گفتند قصه با بهرام}} {{ب|کانچه نعمان کاردان آراست|زاد می زادگان نیاید راست}} {{ب|شاه کاین مژده‌ی نشاط شنود|میل طبعش عنان ز دست ربود}} {{ب|چون رسید اندران خجسته سواد|گشت بر لاله کرد و بر شمشاد}} {{ب|بوی گلهاش مغز پرور گشت|مغزش از بوی گل معطر گشت}} {{ب|بیشتر شد به بوستان فراخ|میوه بر میوه دید شاخ به شاخ}} {{ب|چون درامد به کار خانه نو|دید هر سو نگار خانه نو}} {{ب|جنتی بر ز جور زیبا دید|جان ز نظاره ناشکیبا دید}} {{ب|مجلسی یافت پر ز نعمت و کام|با حریفان نو نوشت به جام}} {{ب|آن چنان شد به روی خوبان شاد|کش ز عیش گذشته نامد یاد}} {{ب|خواند نعمان کاردان را پیش|بخششی کردش از نهایت بیش}} {{ب|آفرین گفت بر چنان رایی|که بر آراست آن چنان جایی}} {{ب|روز شنبه که باد مشک انگیز|شد به دامان صبح غالیه بیز}} {{ب|شه به گنبد سرای مشکین شد|خانه زو همچو نافه چین شد}} {{ب|ماه هند و نژاد رومی چهر|خاست از خوابگاه ناز به مهر}} {{ب|کرد چون ساقیان برعنایی|نقل ریزی و مجلس آرایی}} {{ب|ز اول بامداد تا گه شام|عشرت و عیش بود و باده و جام}} {{ب|شه ز مستی نمود رغبت خواب|هم ز گل مست بود و هم ز شراب}} {{ب|جانش از ذوق بوسه مفتون بود|مستی نقلش از می افزون بود}} {{ب|زان پری پیکر بهشتی وش|خواست کافسانه‌ی سراید خوش}} {{ب|گفت وقتی به روزگار نخست|بود شاهی به شهر یاری چست}} {{ب|در سر اندیب پایه تختش|قدم آدم افسر بختش}} {{ب|هوسی بودش از دل افروزی|در چه کار دانش آموزی}} {{ب|داشت پیوسته چون نکو رایان|میل با زیرکان دانایان}} {{ب|سه پسر داشت هوشمند و جوان|هم توانگر به علم و هم بتوان}} {{ب|خواند روزی نهانی از اغیار|هر یکی را جدا به پرسش کار}} {{ب|گفت اول به اولین فرزند|که مرا شد بنفشه سرو بلند}} {{ب|قرعه بر تست پادشاهی را|رونق ماه تا به ماهی را}} {{ب|آن بنا نو کنی به داد و به جود|که جهان خوش بود خدا خشنود}} {{ب|ناتوان را برفق پیش آئی|با توانا کنی توانایی}} {{ب|به شبانی رمه نگهداری|گوسپند ان به گرگ نگذاری}} {{ب|پور دانا به خاک سود کلاه|گفت جاوید باد دولت شاه}} {{ب|تا توئی ملک بر کسی نه سزاست|بی تو خود زیستن ز بهر چراست}} {{ب|مور با آنکه در سریر شود|کی سلیمان تخت گیر شود}} {{ب|شه دران آزمایش کارش|چون پسنیده دید گفتارش}} {{ب|در دلش صد هزار تحسین خواند|واشکارش به خشم بیرون راند}} {{ب|خواند فرزند دومین را پیش|خاص کردش به آزمایش خویش}} {{ب|با فسونگر زبان به افسون داد|ماجرای گذشته بیرون داد}} {{ب|پسر زیرک از خردمندی|کرد پرسنده را زبان بندی}} {{ب|گفت ما را به جان و بینایی|کردنی شد هر آنچه فرمایی}} {{ب|لیک پیشت حدیث تاج و سریر|عیب باشد ز بنده عیب مگیر}} {{ب|دیرمان تو که تا توئی بر جای|دیگری کی نهد به مسند پای}} {{ب|وان زمان کاین زمانه گذران|با تو نیز آن کند که با دگران}} {{ب|مهتری هست آخر از من خرد|بار سر جز به دوش نتوان برد}} {{ب|شاه زو هم گره در ابرو کرد|وز حضور خودش به یک سو کرد}} {{ب|روی در خرد کاردان آورد|خرده‌یی باز در میان آورد}} {{ب|داد پاسخ جوان کارشناس|که ز طفلان نکو نیاید پاس}} {{ب|شاه چون دید کان سه گوهر پاک|می‌شناسند گوهر از خاشاک}} {{ب|شادمان شد ز بخت فرخ خویش|سود بر خاک بندگی رخ خویش}} {{ب|لیکن از پیش بینی و پی غور|با جگر گوشگان شد اندر شور}} {{ب|داد فرمان که هر سه بدر منیر|پیش گیرنده ره ز پیش سریر}} {{ب|تا حد ملک شهریار بود|هر که ماند گناهکار بود}} {{ب|زین سخن هر سه تن ز جای شدند|توشه بستند و ره گرای شدند}} {{ب|ره نوشتند بی شکیب و سکون|تا شدند از دیارشان بیرون}} {{ب|در رسیدند تا به اقلیمی|که از آن بود ملکشان نیمی}} {{ب|روزی از گردش ستاره و ماه|می نوشتند سوی شهری راه}} {{ب|تا که از پیش زنگی چون قیر|تک زنان سویشان گذشت چو نیر}} {{ب|گفت کای رهروان زیبا روی|شتری دید کس روان زین سوی}} {{ب|زان سه برنا یکی زبان بگشاد|نقش نادیده را روان بگشاد}} {{ب|گفت کان گمشده که رفت از دست|یک طرف کور هست گفتا هست}} {{ب|دومین باز کرد لب خندان|گفت او را کمست یک دندان}} {{ب|سومین هوشمند با تمیز|گفت یک پای لنگ دارد نیز}} {{ب|گفت چون راست شد نشانی او|بایدم ره به هم عنانی او}} {{ب|باز گفتند هر یکیش جواب|که همین راه گیر و رو بشتاب}} {{ب|مرد پوینده راه پیش گرفت|رفت و دنبال کار خویش گرفت}} {{ب|آن جوانان براه گام به گام|می نمودند نرم نرم خرام}} {{ب|تا زمانیکه گرم گشت سپهر|موج آتش فشاند چشمه مهر}} {{ب|زیر عالی درخت انبه شاخ|کش دو پرتاب بود سایه فراخ}} {{ب|در رسیدند رنجدیده ز راه|میل کردن سوی آب و گیاه}} {{ب|چشمه دیدند دست و پا شستند|بر گل و سبزه خوابگه جستند}} {{ب|چون ز یاد خوش درونه نواز|نرگس مستشان شد اندر ناز}} {{ب|ساربان باز در رسید چو باد|با زبانی چو خنجر پولاد}} {{ب|گفت این سوی تا بیک فرسنگ|پایم از تاختن نداشت درنگ}} {{ب|دیده گردی از آن رمیده ندید|گرد چه بود که آفریده ندید}} {{ب|گفت ازیشان یکی که بشنو گفت|هر چه دیدیم چون توانش نهفت}} {{ب|هست بارش دو سوی رویاروی|روغن این سوی و انگبین آن سوی}} {{ب|دومین کرد روی کار بر او|هست گفتا زنی سوار بر او}} {{ب|سومین گفت زن گرانبار است|وز گرانیش کار دشوارست}} {{ب|ساربان زانهمه نشان درست|گرد شک را ز پیش خاطر شست}} {{ب|آگهی چون نداشت از فن شان|چنگ در زد سبک بدامنشان}} {{ب|زان نفیر و فغان کزو برخاست|گرد گشتند خلق از چپ و راست}} {{ب|تا نهایت بران قرار افتاد|که بباید شدن چو کار افتاد}} {{ب|ملک عهد را خبر کردن|راه انصاف را نظر کردن}} {{ب|ساربان ماجرای حال که بود|وانهمه پاسخ و سوال که بود}} {{ب|گفت اول دعای دولت شاه|که بمان تا بود سپید و سیاه}} {{ب|ماسه بر نامسافریم و غریب|در تک و پویه زاری و خورد نصیب}} {{ب|می‌بریدیم ره ز گرش دهر|نارسیدیم بر در این شهر}} {{ب|او شتر جست و ما به لابه و لاغ|تازه کردیم نقش او را داغ}} {{ب|شد ملک گرم از این حکایت و گفت|کانچه پیداست چون توانش نهفت}} {{ب|برده را بازده بهانه مکن|خویشتن را به بد نشانه مکن}} {{ب|این سخن گفت و چون ستمکاران|بندشان کرد چون گنهکاران}} {{ب|آن جوانان نغز با فرهنگ|سوی زندان شدند با دل تنگ}} {{ب|شتر یاوه گشته با همه ساز|بر در ساربان رسید فراز}} {{ب|مردی آمد که در فلان کهسار|بر درختیش مانده بود مهار}} {{ب|من بران سو شدم بخار کشی|دیدم و کردمش مهار کشی}} {{ب|زن که بالاش بود گفت نشان|تا من آوردمش بر تو کشان}} {{ب|ساربان دادش آنچه واجب بود|بس به سوی ملک روان شد زود}} {{ب|گفت باشد که من ز دولت شاه|یافتم هر چه یاوه و گشت ز راه}} {{ب|شتر و هر چه بود بار بر او|وان عروسی که بد سوار براو}} {{ب|شه نظر سوی عدل فرماید|بندیان را ز بند بگشاید}} {{ب|شه ز آزار به گناهی چند|از جگر بر کشید آهی چند}} {{ب|خواندشان با هزار خجلت و شرم|نرم دل کردشان به پرسش نرم}} {{ب|وانگهی دادشان ز بند خلاص|خلعتی داد هر یکی را خاص}} {{ب|پس بپرسیدشان که قصه خویش|باز پاید نمودن از کم و بیش}} {{ب|کانچه مردم ندید پیکر او|چون نشانی دهد ز جوهر او}} {{ب|ماجرا گرد رست باشد و راست|خواسته بی کران دهم بی خواست}} {{ب|ور کم و بیش در میان آید|سر شمشیر در زبان آید}} {{ب|پس یکی زان سه تن زبان بگشاد|گفت بادی همیشه خرم و شاد}} {{ب|من که کوریش را نشان گفتم|بینشم ره نمود زان گفتم}} {{ب|همه یک سوی دیدم اندر راه|خوردنش از درخت و خاره گیاه}} {{ب|دومین گفت کز ره فرهنگ|من بیک پای ازانش گفتم لنگ}} {{ب|کانچنان دیدمش براه نشان|که به یک پای رفته بود کشان}} {{ب|برگ و شاخی که خورد کرده او|دیدم افتاده نمی خورد او}} {{ب|هر چه ناخورده می نمود در او|برگ یک یک درست بود در او}} {{ب|شاه گفتا که آن سه چیز نخست|هر چه گفتید راست بود و درست}} {{ب|سه دیگر بدانش و تمیز|روشن وراست گفت باید نیز}} {{ب|بازیکتن زبان راز گشاد|وانچه درپرده بود باز گشاد}} {{ب|گفت کاول دمی که از من رفت|ماجرا ز انگبین و روغن رفت}} {{ب|وان چنان بد که در خس و خاشاک|دیدم آلایشی چکیده به خاک}} {{ب|مگس افکنده بود یک سو شور|سوی دیگر قطار لشکر مور}} {{ب|هر چه در وی دوید مور به جهد|حکم کردم که روغن است نه شهد}} {{ب|وانچه سویش مگس نمود هجوم|به فراست شد انگبین معلوم}} {{ب|آن چنان دیدمش که گشت یقین|اثر زانو شتر به زمین}} {{ب|گشت پیدا ز پهلوی زانو|نقش نعلین‌های کدبانو}} {{ب|گفت سوم که رای من بنهفت|زان سبب حامل و گرانش گفت}} {{ب|کاندران جای کان جمازه نشین|بر جمازه سوار شد ز زمین}} {{ب|گفتم این حامل گرانبار است|کزمین خاستنش دشوار است}} {{ب|شاه کز هر سه تن شنید جواب|بنده شد زان فراستی به صواب}} {{ب|هر یکی را به صد نوا و نواخت|ساخت برگی چنان که باید ساخت}} {{ب|زان نمو دارد ور بینی‌شان|کرد رغبت به همنشینی‌شان}} {{ب|منزلی دادشان درون سرای|تا بود نزدشان به خلوت جای}} {{ب|دل چو گشتیش فارغ از همه کار|تازه کردی نشاط را بازار}} {{ب|با حریفان تو و به تنهایی|باده خوردی به مجلس آرایی}} {{ب|گوش کردی دم نهانی شان|بهره جستی ز کاردانی‌شان}} {{ب|آنگهی گفت جمله را خندان|کافرین بر شما خردمندان}} {{ب|با شما دوستان با تمیز|یافتم بهره‌مندی از همه چیز}} {{ب|با شما عیش موجب هنر است|هر چه پیش است سود بیشتر است}} {{ب|لیک گردنده‌ی جهان پیمای|نتوان بند کرد در یک جای}} {{ب|ازین نمط خواست عذرها بسیار|بس بهر یک سپرد صد دینار}} {{ب|هر سه از بخت شادمانه‌ی خویش|ره گرفتند سوی خانه خویش ...}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] 3h1k4f2dq7vx6zqksmro196amqpzywn امیر خسرو دهلوی (از هشت بهشت)/شکر حق را که از خزاین غیب 0 18121 303797 145238 2026-10-10T20:36:01Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] به [[رده:خمسه]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303797 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[امیر خسرو دهلوی (از هشت بهشت)]] | مؤلف = امیر خسرو دهلوی | قسمت =(شکر حق را که از خزاین غیب) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|شکر حق را که از خزاین غیب|ریخت چندان جواهرم در جیب}} {{ب|که ازان نقد قیمتی به سه سال|کردم این پنج گنج مالامال}} {{ب|یک یک این پنج نامه تا پایان|عرضه کردم به چشم دانایان}} {{ب|هر کسی را چنانکه روی نمود|در بد و نیک گفت و گوی نمود}} {{ب|زینهمه ناقدان نکته‌شناس|هر کسی، زد دمی به وهم و قیاس}} {{ب|لیک، آن کاندرین خزاین پر|مهره قلب دور کرد ز در}} {{ب|به سکه در علم راست تدبیر است|راستی هم شهاب و هم تیر است}} {{ب|راستی ساکن اندرو به صواب|چون الف راست در میان شهاب}} {{ب|او شهاب و دل و تنش ز اخیار|نیرین مشارق الانوار}} {{ب|من بدو عرضه کرده نامه خویش|او با صلاح رانده خامه خویش}} {{ب|دیده هر بیت را رقم به رقم|رنج بر خود نهاد و منت هم}} {{ب|شمع من یافته ضیا‌ی از وی|مس گشته کیمیا از وی!}} {{پایان شعر}} [[رده:خمسه]] 5djmlyadbscbrsukftwnygg94bgwpxm انوری (رباعیات) 0 19056 303926 167540 2026-10-10T20:44:05Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:رباعیات انوری]] به [[رده:رباعیات]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303926 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[انوری (رباعیات)]] | مؤلف = انوری | قسمت = | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} * [[انوری (رباعیات)/پیوسته حدیث من به گوشت بادا|پیوسته حدیث من به گوشت بادا]] * [[انوری (رباعیات)/مریخ سلاح چاوشان تو برد|مریخ سلاح چاوشان تو برد]] * [[انوری (رباعیات)/از آرزوی خیال تو روز دراز|از آرزوی خیال تو روز دراز]] * [[انوری (رباعیات)/آن ماه که ماه نو سزد یاره‌ی او|آن ماه که ماه نو سزد یاره‌ی او]] [[رده:رباعیات]] 2g6wfeem5hh0k8aedd4d0tf1izgmcfh انوری (رباعیات)/پیوسته حدیث من به گوشت بادا 0 19057 303929 95466 2026-10-10T20:44:07Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:رباعیات انوری]] به [[رده:رباعیات]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303929 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[انوری (رباعیات)]] | مؤلف = انوری | قسمت =(پیوسته حدیث من به گوشت بادا) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|پیوسته حدیث من به گوشت بادا|قوتم ز لب شکر فروشت بادا}} {{ب|بی‌من چو شراب ناب گیری در دست|شرمت بادا ولیک نوشت بادا}} {{ب|ای هجر مگر نهایتی نیست ترا|وی وعده‌ی وصل غایتی نیست ترا}} {{ب|ای عشق مرا به صد هزاران زاری|کشتی و جز این کفایتی نیست ترا}} {{ب|نه صبر به گوشه‌ای نشاند ما را|نه عقل به کام دل رساند ما را}} {{ب|چون یار ز پیش می‌براند ما را|کو مرگ که زین باز رهاند ما را}} {{ب|آورد زری عماد رازی بچه را|تا بنماید عمود رازی بچه را}} {{ب|رازی بچه هر شبی عمادالدین را|بردار کند چنان که غازی بچه را}} {{ب|گفتم که به پایان رسد این درد و عنا|دستی بزند به شادمانی دل ما}} {{ب|دل گفت کدام صبر ما را و چه کام|ور غم سختست شادکامی ز کجا}} {{ب|این دل چو شب جوانی و راحت و تاب|از روی سپیده‌دم برافکند نقاب}} {{ب|بیدار شو این باقی شب را دریاب|ای بس که بجویی و نیابیش به خواب}} {{ب|هم طبع ملول گشت از آن شعر چو آب|هم رغبت از آن شراب چون آتش ناب}} {{ب|ای دل تو عنان ز شاهدان نیز بتاب|کاریست ورای شاهد و شعر و شراب}} {{ب|زان روی که روز وصل آن در خوشاب|در خواب شبی بر آتشم ریزد آب}} {{ب|با دل همه روزم این سوئالست و جواب|کاخر شبی آن روز ببینم در خواب}} {{ب|آن شد که به نزدیک من ای در خوشاب|دشمنام ترا طال بقا بود جواب}} {{ب|جانا پس از این نبینی این نیز به خواب|بر آتش من زد سخن سرد تو آب}} {{ب|بوطالب نعمه ای سپهرت طالب|بر تابش آفتاب رایت غالب}} {{ب|در دور زمانه یادگاری نگذاشت|بهتر ز تو گوهری علی بوطالب}} {{ب|هرچند که بر جزو بود کل غالب|باشد همه جزو کل خود را طالب}} {{ب|جزویست که کل خویش را ماند راست|بوطالب نعمه از علی بوطالب}} {{ب|ای گوهر تو بر آفرینش غالب|چون رحمت ایزد همه خلقت طالب}} {{ب|از جمله‌ی اولاد نبی چون تو کراست|فرزند تو و هر دو علی بوطالب}} {{ب|بس شب که به روز بردم اندر طلبت|بس روز طرب که دیدم از وصل لبت}} {{ب|رفتی و کنون روز و شب این می‌گویم|کای روز وصال یار خوش باد شبت}} {{ب|با بخل بود به غایتی پیوندت|کز قوت حکایتی کند خرسندت}} {{ب|وینک ز بلای بخل تو ده سالست|تا نشخور شیر می‌کند فرزندت}} {{ب|دل باز چو بر دام غم عشق آویخت|صبر آمد و گفت خون غم خواهم ریخت}} {{ب|بس برنامد که دامن اندر دندان|از دست غم آخر به تک پای گریخت}} {{ب|ای سغبه‌ی آنانکه نمی‌جویندت|شهری و دهی ز دور می‌بویندت}} {{ب|نوبت چو به ما رسید توسن گشتی|ای آن و از آن بتر که می‌گویندت}} {{ب|همواره چو بخت خود جوانی بادت|چون دولت خویش کامرانی بادت}} {{ب|ای مایه‌ی زندگانی از نعمت تو|این شربت آب زندگانی بادت}} {{ب|ای گشته ضمیر چون بهشت از یادت|انگیخته دولت جهان دل شادت}} {{ب|ای روز جهان مبارک از دولت تو|روز نو و سال نو مبارک بادت}} {{ب|سیاره به خدمت سپرد خاک درت|خورشید که باشد که بود تاج سرت}} {{ب|شد هر دو جهان به بندگی تو مقر|چونان که به بندگی جد و پدرت}} {{ب|گفتند که گل چمن به یکبار آراست|برخاست و کلید باغ و کاشانه بخواست}} {{ب|گل گفت که با او نبود کارم راست|دانی چه گلابخانه را راه کجاست}} {{ب|در کوی تو هیچ کار من ناشده راست|ایام به کین خواستن من برخاست}} {{ب|واخر به دلت گذر کند چون بروم|کان دلشده کی رفت و چگونه‌ست و کجاست}} {{ب|دوشینه شب ارچه جانم از رنج بکاست|چون تو به عیادت آمدی رنج رواست}} {{ب|بربوی عیادت تو امشب همه شب|ز ایزد به دعا درد همی خواهم خواست}} {{ب|در وصل تو عزم دل من روز نخست|آن بود که عمر با تو بگذارم چست}} {{ب|کی دانستم که بعد از آن عزم درست|آن روز به خواب شب همی باید جست}} {{ب|آتش به سفال برنهادی ز نخست|پس با خاکم به در برون رفتی چست}} {{ب|با این همه باد کبر کاندر سر تست|از آب سبو کی آیدم با تو درست}} {{ب|از آب سبو کی آیدم با تو درست|دستم که به گوهر قناعت پیوست}} {{ب|پر بود و نبود آز را بر وی دست|با دست طمع مگر شبی عهدی بست}} {{ب|روز دگرش غیرت همت بشکست|. . .}} {{ب|ای عهد تو عید کامرانی پیوست|افتاد بهار پیش بزم تو ز دست}} {{ب|زیبنده‌تر از مجلس تو دست بهار|بر گردن عید هیچ پیرایه نبست}} {{ب|جدت ورق زمانه از جور بشست|عدل پدرت سلسلها کرد درست}} {{ب|ای بر تو قبای جاهشان آمد چست|هان تا چه کنی که نوبت دولت تست}} {{ب|هجری که به روز غم مبادا دل و دست|بر دامن دل که گرد ننشست نشست}} {{ب|وصلی که چو دل به دست بودی پیوست|دردا که ازو درد دلی ماند به دست}} {{ب|جانا به تن شکسته و عزم درست|عمریست که دل در طلب صحبت تست}} {{ب|وامروز که نومید شد از وصل تو چست|در صبر زد آن دست کز امید بشست}} {{ب|ای شاه ز قدرتی که در بازوی تست|تیر تو به ناوک قضا ماند چست}} {{ب|ورنه که نشاند این چنین چابک و چست|پیکان دوم بر سر سوفار نخست}} {{ب|با موزه به آب در دویدی به نخست|تا خرمن من به باد بردادی چست}} {{ب|چون تیز شد آتش دلم گشتی سست|خاکش بر سر که او نه خاک در تست}} {{ب|کار تنم از دست دلم رفت ز دست|بیچاره دلم به ماتم جان بنشست}} {{ب|جان دل ز جهان بربد و رخت اندر بست|سازم همه این بود که در کار شکست}} {{ب|ای شاه جهان ملک جهان حسب تراست|وز دولت و اقبال شهی کسب تراست}} {{ب|امروز به یک حمله هزار اسب بگیر|فردا خوارزم و صدهزار اسب تراست}} {{ب|دل در خم آن زلف معنبر بنشست|جان گفت که دل رفت وزین غمکده رست}} {{ب|من هم پی دل روم به هر حال که هست|مسکین چو به لب رسید پایش بشکست}} {{ب|بوطالب نعمه ای گشاده‌دل و دست|با دست و دلت بحر و فلک ناقص و پست}} {{ب|هر زیور کان خدای بر جد تو بست|جز نام پیمبری دگر جمله‌ت هست}} {{ب|ای صبر ز دست دل معشوقه‌پرست|این بار به دامن تو خواهم زد دست}} {{ب|کو باز مرا بر آتش دل بنشاند|واندر سر زلف یار ساکن بنشست}} {{ب|دی می‌شد و از شکوفه شاخی در دست|گفتم به شکوفه وعده بود این آن هست}} {{ب|برگشت و به طعنه گفت ای عشوه‌پرست|نشنیدی که هرچه بشکفت نه بست}} {{ب|از حادثه‌ای که هرچه زو گویم هست|هرچند که بشکست مرا هیچ نبست}} {{ب|گفتند شکسته‌ای به دست آور دست|آورده‌ام آن شکسته لیکن هم دست}} {{ب|دی با تو چنان شدم به یک خاست و نشست|کز من اثری نماند جز باد به دست}} {{ب|از شرم بمیرم ار بپرسی فردا|کان دلشده زنده هست گویند که هست}} {{ب|گفتند که شعر تو ملک داشت به دست|گفتم عجبا و جای این معنی هست}} {{ب|او فرع و چنان دلیر در بحر نشست|من اصل و به بیم در ز جیحون پیوست}} {{ب|در سایه‌ی آن زلف مشوش که تراست|ای بس دل سرگشته‌ی غمکش که تراست}} {{ب|می‌بر دل و می ده غم و فارغ می‌رو|دور از دل من زهی دل خوش که تراست}} {{ب|کون خر ملک ریش گاو افتادست|چون استر بد لایق داو افتادست}} {{ب|در صدر وزارتت که در عشق زرست|چون از پس راء عمرو واو افتادست}} {{ب|تا حادثه قصد آل عمران کردست|کس نیست که او حدیث احسان کردست}} {{ب|احسان ز کسان بوالحسن بود مگر|کو همچو کسانش روی پنهان کردست}} {{ب|شاها به خدایی که ترا بگزیدست|گر ملک چو تو خدایگانی دیدست}} {{ب|الا تو که بودست که صد باره جهان|روزان بگرفتست و شبان بخشیدست}} {{ب|آن چهره که هرکه وصف او بشنیدست|بر چهره‌ی آفتاب و مه خندیدست}} {{ب|ماه نو عید دیده‌ام دوش بدو|بر ماه تمام کس مه نو دیدست}} {{ب|زلف تو از آن دم که دلم بربودست|از زیر کله روی به کس ننمودست}} {{ب|مانا به حکایت از لبت بشنودست|کز جمله‌ی عاشقان چشمت بودست}} {{ب|فرمان تو بر جهان قضای دگرست|کلک تو گره‌گشای بند قدرست}} {{ب|هر نامه که در نظم امور بشرست|توقیع برو ابوالمعالی عمرست}} {{ب|در هر طرفی اگرچه یاری دگرست|واندر هر گوشه غمگساری دگرست}} {{ب|در سر ز غمت مرا خماری دگرست|معشوقه تویی و عشق کاری دگرست}} {{ب|دیدار تو در جهان جهانی دگرست|رخسار تو ماه آسمانی دگرست}} {{ب|گر جان بشود رواست اندر غم تو|ما را غم تو به نقد جانی دگرست}} {{ب|چون حسن تو رنج من به عالم سمرست|کارم چو سر زلف تو زیر و زبرست}} {{ب|دیدم ز غمت بسی جفاها لیکن|نادیدن تو ز هرچه دیدم بترست}} {{ب|با رای تو صبح ملک بی‌گه خیزست|با عزم تو آب تیغ فتح آمیزست}} {{ب|چون خواجه توان گفت کسی را که به حکم|جمشید نشان و کیقباد انگیزست}} {{ب|دل بر سر عهد استوار خویش است|جان در غم تو بر سر کار خویش است}} {{ب|از دل هوس هر دو جهانم برخاست|الا غم تو که بر قرار خویش است}} {{ب|عدل تو زمانه را نگهدار بس است|تایید تو دین و ملک را یار بس است}} {{ب|چون کار جهان کلک تو می‌دارد راست|تا هست جهان کلک تو بر کار بس است}} {{ب|دل در هوس شراب گلرنگ خوشست|با بربط و با نای و دف و چنگ خوشست}} {{ب|روزی ز کس فراخ نیکو نبود|روزی فراخم از در تنگ خوشست}} {{ب|آن چیست که مقصود جهانی آنست|آن طرفه که از جهانیان پنهانست}} {{ب|در دانش عقل و جان و تن حیرانست|آن به که چنان بود که بتوان دانست}} {{ب|با دل گفتم چو یار بی فرمانست|این صبر هوس پختن بی‌پایانست}} {{ب|دل گفت نفس مزن که تدبیر آنست|هم پختن این هوس که نتوان دانست}} {{ب|با آنکه دلم در غم هجرت خونست|شادی به غم توام ز غم افزونست}} {{ب|اندیشه کنم هر شب و گویم یارب|هجرانش چنین است وصالش چونست}} {{ب|پایی که ز بند عالمی بیرونست|پالود به خون و زین غمم دل خونست}} {{ب|ای تاج سر زمانه آخر کم ازین|کای دست خوش زمانه پایت چونست}} {{ب|گر شرح نمی‌دهم که حالم چونست|یا از تو مرا چه درد روزافزونست}} {{ب|پیداست چو روز نزد هرکس که مرا|با این لب خندان چه دل پر خونست}} {{ب|تا خرمن آز را دلت پیمانه‌ست|نزدیک تو جز حدیث نان افسانه‌ست}} {{ب|خوش‌باش که یک نیمه مرا در خانه‌ست|در سنبله‌ی سپهر اگر یک دانه‌ست}} {{ب|عشقی که همه عمر بماند این است|دردی که ز من جان بستاند این است}} {{ب|کاری که کسش چاره نداند این است|وان شب که به روزم نرساند این است}} {{ب|از تو طمعم یکی صراحی باده است|زیرا که مرا حریفکی افتاده است}} {{ب|چون مست شود مرا بخواهد دادن|زیرا که مرا وعده به مستی داده است}} {{ب|هجران تو دوش چون به من درنگریست|بنشست و به های‌های بر من بگریست}} {{ب|گریان بر وصل شد که تدبیرم چیست|تا چند به جان دیگران خواهی زیست}} {{ب|می‌آمد و از دیده‌ی ما می‌نگریست|می‌رفت و دگرباره قفا می‌نگریست}} {{ب|با جلوه‌ی خویشتن خوشش می‌آمد|یا از سر مرحمت به ما می‌نگریست}} {{ب|از وصل تو بر کناره می‌باید زیست|با سینه‌ی پاره پاره می‌باید زیست}} {{ب|بی‌دل به هزار حیله می‌باید بود|بی‌جان به هزار چاره می‌باید زیست}} {{ب|بوطالب نعمه طالب نعمت نیست|زان در کرمش تکلف و منت نیست}} {{ب|در همت او هر دو جهان مختصرست|جز وی ز پیمبریست آن همت نیست}} {{ب|پایی که نه در هوای تو در گل نیست|رایی که نه رای تو برو مشکل نیست}} {{ب|القصه ز هرچه نام شادی دارد|در عالم عشق جز غمت حاصل نیست}} {{ب|ای شاه نجیب کفشگر دانی کیست|آنکس که ازو خزینت از مال تهیست}} {{ب|سیمت ز کل حبه طلب ورنه ازو|سگ داند و کفشگر که در انبان چیست}} {{ب|پای تو اگرچه در وفا محکم نیست|در دست تو یک درد مرا مرهم نیست}} {{ب|با این همه از غمت گزیرم هم نیست|دل بی‌غم دار کز تو دل بی‌غم نیست}} {{ب|تا چند طلب کنم وفای تو که نیست|تا کی گیرم کسی به جای تو که نیست}} {{ب|گفتی که ترا جان و جهان جز من نیست|ای جان جهان به خاک‌پای تو که نیست}} {{ب|گر درخور قدر همتم سیمی نیست|چون من به هنر کس اندر اقلیمی نیست}} {{ب|عیبی نبود گر فلکم سیم نداد|چونان که ز نان استدنم بیمی نیست}} {{ب|ای دل یارت که سر به سر کبر و منیست|بازیچه‌ی غمزه‌اش پیمان شکنیست}} {{ب|سودای لب چنین کسی نتوان پخت|با خویشتن آی این چه بی‌خویشتنیست}} {{ب|تا دست امید ما شکستیم ز دوست|زیر لگد فراق پستیم ز دوست}} {{ب|دشمن به دعای شب چرا برخیزد|چون ما به چنین روز نشستیم ز دوست}} {{ب|هردم ز تو گر تازه غمی باید هست|در دور فلک نو ستمی باید هست}} {{ب|در عشق تو گرچه ایچ می‌باید هست|این بس نبود کانچ نمی‌باید هست}} {{ب|چون آتش سودای تو جز دود نداشت|مسکین دل من امید بهبود نداشت}} {{ب|در جستن وصل تو بسی کوشیدم|چون بخت نبود کوششم سود نداشت}} {{ب|گر بنده دو روز خدمتت را بگذاشت|نه نقش عیادت تو بر آب نگاشت}} {{ب|تقصیر از آن کرد که چشمی که بدان|بیماری چون تویی توان دید نداشت}} {{ب|اندوه تو چون دلم به شادی انگاشت|وز بهر تو پیوند جهانی بگذاشت}} {{ب|گیرم ز جفاش باز نتوانی برد|دایم ز وفاش باز نتوانی داشت}} {{ب|اندوه تو چون دلم به شادی نگذاشت|آخر ز وفاش باز نتوانی داشت}} {{ب|هرچند ز تو بجز جفا حاصل نیست|من تخم وفاداری تو خواهم کاشت}} {{ب|دلبر ز وفا و مهر یکسر بگذشت|تا کار دلم ز دست دلبر بگذشت}} {{ب|چون دید کزو قدم بر آتش دارم|بگذاشت مرا و آبم از سر بگذشت}} {{ب|محنت‌زده‌ای که کلبه‌ای داشت به دشت|در نعمت و ناز دیدمش برمی‌گشت}} {{ب|گفتمش که گنج یافتی گفتا نه|بو طالب نعمه دی بر این دشت گذشت}} {{ب|عمری که تر و خشک من آن بود گذشت|وان مایه که کردمی بدان سود گذشت}} {{ب|افسوس که روز بی‌غمی دیر رسید|پس چون شب وصل دلبران زود گذشت}} {{ب|با دل گفتم که آن بتم دوش نهفت|جان خواست ز من چون گل وصلش بشکفت}} {{ب|دل گفت مضایقت مکن زود بده|با او به محقری سخن نتوان گفت}} {{ب|با گل گفتم شکوفه در خاک بخفت|گل دیده پر آب کرد از باران گفت}} {{ب|آری نتوان گرفت با گیتی جفت|بنمای گلی که ریختن را نشکفت}} {{ب|چشمم ز غمت به هر عقیقی که بسفت|بر چهره هزارگل ز رازم بشکفت}} {{ب|رازی که دلم ز جان همی داشت نهفت|اشکم به زبان حال با خلق بگفت}} {{ب|سلطان که جهان جواد ازو بیش نیافت|آن کیست کزو فراغت خویش نیافت}} {{ب|در دولت او عامل اموال زکات|صد باره جهان بگشت و درویش نیافت}} {{ب|عیشی که نمودم از جوانی همه رفت|عهدی که خریدم از جهان دمدمه رفت}} {{ب|هین ای بز لنگ آفرینش بشتاب|وین سبزه‌ی عاریت رها کن رمه رفت}} {{ب|سلطان که جهان به عدل آراست برفت|سرو چمن ملک بپیراست برفت}} {{ب|چون کژ رویی بدید از دور فلک|کژ را به کژان داد و ره راست برفت}} {{ب|حامی جهان ز جور افلاک برفت|بنیاد نظام عالم خاک برفت}} {{ب|آن زهر زمانه را چو تریاک برفت|او رفت و سعادت از جهان پاک برفت}} {{ب|معشوق مرا عهد من از یاد برفت|وان عهد و وفا به باد برداد و برفت}} {{ب|پایم به حیل ببست و آزاد برفت|آتش به من اندر زد و چون باد برفت}} {{ب|آن بت که به انصاف نکو بود برفت|حورا صفت و فرشته‌خو بود برفت}} {{ب|آسایش عمرم همه او داشت ببرد|آرایش جانم همه او بود برفت}} {{ب|دلبر چو دلم به عشوه بربود برفت|غمهای مرا به غمزه بفزود برفت}} {{ب|بس دیر به دست آمد و بس زود برفت|آتش به من اندر زد و چون دود برفت}} {{ب|چون با غم عشق تو دلم ساز گرفت|چشمم ز طلب خون دل آغاز گرفت}} {{ب|تو دست به خون ریختنم رنجه مدار|هجران تو این مهم به جان باز گرفت}} {{ب|آن بت که دلم به زلف چون شست گرفت|عالم به خمار نرگس مست گرفت}} {{ب|بس دل که کنون به قهر در پای آورد|زین تیشه که آن نگار بردست گرفت}} {{ب|ای دل بخر آن زلف که دستت نگرفت|جز غمزه‌ی آن نرگس مستت نگرفت}} {{ب|می لاف زدی که صبر دستم گیرد|از پای درآمدی و دستت نگرفت}} {{ب|با یار مرا زور و ستم درنگرفت|زاری و فغان و لابه هم درنگرفت}} {{ب|از شعر ترم چو سنگ نم درنگرفت|تدبیر درم کنم که دم درنگرفت}} {{ب|از شعله‌ی لاله جهان نور گرفت|وز چهره‌ی گل روی زمین حور گرفت}} {{ب|صحرا سلب بزم ملکشه پوشید|بستان صفت مجلس دستور گرفت}} {{ب|از گردش این هفت مخالف بر هفت|هر هفت در افتیم به هفتاد آگفت}} {{ب|می ده که چو گل جوانیم در گل خفت|تا کی غم عالمی که چون رفتی رفت}} {{ب|ای روزی خصم پیش خورد حشمت|جزویست قیامت از نبرد حشمت}} {{ب|اندیشه‌ی پل مکن که جیحون شاها|انباشته شد جمله ز گرد حشمت}} {{ب|تا روز به شب چو سوسنم بی‌رویت|بیدار چو نرگسم به گرد کویت}} {{ب|چون لاله شوم سوخته‌دل گر بنهم|مانند گل دو رویه رو بر رویت}} {{ب|عمری بادت کزو به رشک آید نوح|راحی به کفت کزو خجل گردد روح}} {{ب|شام همه شبهات به صبح آبستن|صبح همه روزهات ضامن به صبوح}} {{ب|عمری جگرم خورد ز بدخویی چرخ|یک روز نرفت راه دلجویی چرخ}} {{ب|آورد و به دست جور مریخم داد|با زهره گرفتست مرا گویی چرخ}} {{ب|از چرخ که کامی به مرادم ننهاد|وز بخت که بندی ز امیدم نگشاد}} {{ب|پیروز شه طغان تکین دادم داد|پیروز شه طغان تکین باقی باد}} {{ب|با قدر تو آب آسمان ریخته باد|با خاک درت ستاره آمیخته باد}} {{ب|گر کم کند از سر تو یک موی فلک|خورشید ازو به مویی آویخته باد}} {{ب|دادم به امید روزگاری بر باد|نابوده ز روزگار خود روزی شاد}} {{ب|زان می‌ترسم که روزگارم نبود|چونان که ز روزگار بستانم داد}} {{ب|در چشمه‌ی تیغ بی‌کفت آب مباد|در زلف زره بی‌کنفت تاب مباد}} {{ب|بی‌یاد مبارک تو در دست ملوک|در آب فسرده آتش ناب مباد}} {{ب|هرگز دلم از وفای تو فرد مباد|یک دم ز غم تو بی‌دم سرد مباد}} {{ب|گر وصل تو درمان دلم خواهد کرد|پس یک نفس از درد تو بی‌درد مباد}} {{ب|ای شاه زمین دور زمان بی‌تو مباد|تا حشر سعود را قران بی‌تو مباد}} {{ب|آسایش جان ز تست جان بی‌تو مباد|مقصود جهان تویی جهان بی‌تو مباد}} {{ب|حسن تو مرا ز نیکوان شاهی داد|عشق تو مرا به خیره گمراهی داد}} {{ب|از راستی‌ام نخواهی آگاهی داد|تا چند مرا پرده‌ی کژ خواهی داد}} {{ب|جوهر که ز ایزدش همی نامد یاد|وز مرتبه آفتاب را بار نداد}} {{ب|از مرگ به یک تپانچه در خاک افتاد|احسنت ای مرگ هرگزت مرگ مباد}} {{ب|با هرکه زبان چرخ رازی بگشاد|چون پای نداشت پای تا سر بنهاد}} {{ب|زان داد سخن همی بنتوانم داد|کابستن رازهابنتواند زاد}} {{ب|گر دوست مرا به کام دشمن دارد|یا خسته دل و سوخته خرمن دارد}} {{ب|گو دار کزین جفا فراوان بیش است|آن منت غم که بر دل من دارد}} {{ب|بیننده که چشم عاقبت‌بین دارد|می خوردن و مست خفتن آیین دارد}} {{ب|تا جان دارم به دست برخواهم داشت|تلخی که مزاج جان شیرین دارد}} {{ب|باد سحری گذر به کویت دارد|زان بوی بنفشه‌زار مویت دارد}} {{ب|در پیرهن غنچه نمی‌گنجد گل|از شادی آنکه رنگ رویت دارد}} {{ب|دل گرچه غمت ز جان نهان می‌دارد|اشکم همه خرده در میان می‌دارد}} {{ب|جان بی‌تو کنون فراق تن می‌طلبید|دل بی‌تو کنون ماتم جان می‌دارد}} {{ب|صد پرده شبی فلک ز من بردارد|تا روز چو شب زپرده بیرون آرد}} {{ب|ار دست شب و روز به شب بگریزد|هر کس که چو روز من شبی بگذارد}} {{ب|گر یک شبه وصل بتم آواز آرد|یکساله فراقش فلک آغاز آرد}} {{ب|صد روز ارین که می‌گذارم بدهم|گر دور فلک از آن شبی باز آرد}} {{ب|نه دل ز وصال تو نشانی دارد|نه جان ز فراق تو امانی دارد}} {{ب|بیچاره تنم همه جهان داشت به تو|واکنون به هزار حیله جانی دارد}} {{ب|شب رایت مشک رنگ بر کیوان برد|تقدیر بدم نامه بر طوفان برد}} {{ب|ای روی تو روز وصل تو کشتی نوح|انصاف بده بی‌تو به سر بتوان برد؟}} {{ب|دل در غم تو گر به مثل جان نبرد|سر در نارد به صبر و فرمان نبرد}} {{ب|زان می‌ترسم که عمر کوتاه دلم|این درد دراز را به پایان نبرد}} {{پایان شعر}} [[رده:رباعیات]] t61lyx4f09jrkt6gjulybt3jlr8jxu2 انوری (رباعیات)/مریخ سلاح چاوشان تو برد 0 19058 303930 167543 2026-10-10T20:44:06Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:رباعیات انوری]] به [[رده:رباعیات]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303930 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[انوری (رباعیات)]] | مؤلف = انوری | قسمت =(مریخ سلاح چاوشان تو برد) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|مریخ سلاح چاوشان تو برد|گوی تو زحل به پاسبانی سپرد}} {{ب|در ملکت تو چه بیش و کم خواهد شد|گر چاوش تو به پاسبان برگذرد}} {{ب|با آنکه غم عشق تو از من جان برد|وان جان به هزار درد بی‌درمان برد}} {{ب|تا دسترسی بود مرا در غم تو|انگشت به هیچ شادیی نتوان برد}} {{ب|خود عهد کسی کسی چنین بگذارد|کاندر بد و نیک هیچ یادش نارد}} {{ب|جانا ز وفا روی مگردان که هنوز|خاک در تو نشان رویم دارد}} {{ب|چون نیست یقین که شب چه خواهد آورد|پیشش غم ناآمده نتوانم خورد}} {{ب|فردا چو ندانم که چه خواهد بودن|امروز چه دانم که چه می‌باید کرد}} {{ب|آن نور که ملک یافت از روی تو فرد|از هیچ فلک به دست نتوان آورد}} {{ب|وان سایه که بر زمانه عدلت پوشید|خورشید به نور پیسه نتواند کرد}} {{ب|عاقل چو به حاصل جهان درنگرد|خشک و تر آسمان به یک جو نخرد}} {{ب|کو هرچه دهد یا که بیارد ببرد|حاشا چو سگی که قی کند خود بخورد}} {{ب|هر تیره شبی که ره به روزی نبرد|گردن به حساب عمر من برشمرد}} {{ب|با این همه ماتم فراقش دارم|گرچه به هزار گونه محنت گذرد}} {{ب|آن کو به من سوخته خرمن نگرد|رحم آرد اگر به چشم دشمن نگرد}} {{ب|آنرا که به عشق رغبتی هست کجاست|تا رنجه شود نخست و در من نگرد}} {{ب|سی سال درخت بخت من بار آورد|چرخ این سه شبم به روی تیمار آورد}} {{ب|زان روی برویم این قدر کار آورد|تا دشمنم از دوست پدیدار آورد}} {{ب|بوطالب نعمه آن جهانی همه مرد|هرگز غم این جهان خونخواره نخورد}} {{ب|هر طالب نعمت که بدو روی آورد|از نام پدر دامن حرصش پر کرد}} {{ب|این عمر که سرمایه‌ی ملکیست نه خرد|چون بی‌خبران همی به سر باید برد}} {{ب|وز غبن چنین زنگیی پیش از مرگ|روزی به هزار مرگ می‌باید مرد}} {{ب|موری که به چاه شست بازی گذرد|بی‌تو شب من بدان درازی گذرد}} {{ب|وان شب که مرا با تو به بازی گذرد|گویی که همی بر اسب تازی گذرد}} {{ب|در عرصه‌ی ملکی که کمی نپذیرد|با چند هنر کز چو منی نگزیرد}} {{ب|خورشید فراغتم فرو می‌میرد|بوطالب نعمه کو که دستم گیرد}} {{ب|روی تو به دلبری جهان می‌گیرد|زلف تو زره‌گری از آن می‌گیرد}} {{ب|جزعت به نظر زبان دل می‌بندد|لعلت به شکر طوطی جان می‌گیرد}} {{ب|روی تو که شمع لاله زو درگیرد|گل پرده ز روی با تو چون درگیرد}} {{ب|برخیز و به عزم گلستان موزه بخواه|تا چادر غنچه باز در سر گیرد}} {{ب|گر دست غم تو دامن من گیرد|کمتر غم جان بود که در من گیرد}} {{ب|از دوستی تو برنگردانم روی|گر روی زمین به جمله دشمن گیرد}} {{ب|خاک قدم تو تاج خورشید ارزد|یک روزه غمت به عمر جاوید ارزد}} {{ب|شکر ایزد را که از تو نومید شدم|وین نومیدی هزار امید ارزد}} {{ب|رای تو که صلح روز ملک انگیزد|در حادثه‌ای چو رنگ قهر آمیزد}} {{ب|تعجیل حقیقی از فلک بگریزد|آرام طبیعی از زمین برخیزد}} {{ب|جانا غم تو به هر عطایی ارزد|وصلت به کشیدن بلایی ارزد}} {{ب|در تهمت تو اگر بریزندم خون|این تهمت تو به خون بهایی ارزد}} {{ب|رایت که جهان به پشت پای اندازد|از مسند و استناد او کی نازد}} {{ب|توپای به خاک برنه‌ای صدر جهان|تا چرخ ازو مسند ملکی سازد}} {{ب|روزی که خرد سرشک رنگین ریزد|اندیشه چگونه رنگ شعر آمیزد}} {{ب|نور از رخ آفتاب هم بگریزد|چون سایه‌ی ایزد از جهان برخیزد}} {{ب|تشریف هوای تو به هر جان نرسد|ملک غم تو به هر سلیمان نرسد}} {{ب|درمان طلبان ز درد تو محرومند|کان درد به طالبان درمان نرسد}} {{ب|نه مشکل روزگار حل خواهد شد|نه دور فلک همی بدل خواهد شد}} {{ب|زین پس من و عشق و می که این روزی دو|تا روز دو بر باد اجل خواهد شد}} {{ب|از عشق تو درجهان سمر خواهم شد|وز دست غمت زیر و زبر خواهم شد}} {{ب|وانگه زپس هزار شب بی‌خوابی|گریان گریان به خواب درخواهم شد}} {{ب|عدل تو چو سایه بر ممالک پوشد|کان ماند و بس که از کفت بخروشد}} {{ب|چون می‌نوشی که نوش بادت گویی|خورشید به ماه مشتری می‌نوشد}} {{ب|آخر دل من به وصل پیروز نشد|شایسته‌ی صحبت دل‌افروز نشد}} {{ب|دردا که به عشوه روز عمرم زغمش|شب گشت و شب فراق او روز نشد}} {{ب|رای تو به هیچ رای خرسند نشد|تا بر همه خسروان خداوند نشد}} {{ب|رایات تو از پای‌فلک بنشیند|تا ملک خراسان چو سمرقند نشد}} {{ب|با آنکه زمانه جز بدی نسگالد|وز جور توام زمان زمان می‌نالد}} {{ب|از خوردن آن زهر نمی‌نالد دل|ازمنت تریاک خسان می‌نالد}} {{ب|زلف تو به فتنه باز بیرون آمد|آن کار که داند که کجا انجامد}} {{ب|آرام دهش دو روز در زیر کلاه|باشد که از این فتنه فرو آرامد}} {{ب|تا رای تو از قدح به شمشیر آمد|گرد سپهت زبر فلک زیر آمد}} {{ب|نصرت به زبان تیغ تیزت می‌گفت|تا باز که از ملک جهان سیر آمد}} {{ب|آنی که کفت ضامن ارزاق آمد|آنی که درت قبله‌ی آفاق آمد}} {{ب|مقصود جهان تو بودی آخر به وجود|اول حسن علی اسحق آمد}} {{ب|رنجی که مرا ز هجر آن ماه آمد|گویی که همه به کام بدخواه آمد}} {{ب|افزون ز هزار بار گویم هرشب|هان ای اجل ار نمرده‌ای گاه آمد}} {{ب|رخسار تو چون سوسن آزاد آمد|زلفین تو چون دسته‌ی شمشاد آمد}} {{ب|برچنگ تو گویی که ز بیداد آمد|کز دست تو همچو من به فریاد آمد}} {{ب|آن روز که جان نامه‌ی عشق تو بخواند|دل دست زجان بشست و دامن بفشاند}} {{ب|وان صبر که خادمت بدان آسودی|آن نیز بقای عمر تو باد نماند}} {{ب|خوی تو ز دوستی چو دامن بفشاند|ننشست که تا به روز هجرم ننشاند}} {{ب|گویی که اگر چنین بمانی چه کنم|دل ماتم جان نداشت دیگر چه بماند}} {{ب|ای دل ز هزار دیده خون می‌راند|عشقی که ترا سلسله می‌جنباند}} {{ب|خوش خوش به دعای شب میفکن کارت|بنشین که به روز محنتت بنشاند}} {{ب|ای دیده دل آیت بلا می‌خواند|هشدار که در خونت بسی گرداند}} {{ب|این بار گرش موافقت خواهی کرد|من بیزارم تو دانی و دل داند}} {{ب|با آنکه همه کار جهان او راند|آنگه بنشین که نزد خویشت خواند}} {{ب|با آنکه همه ملوک نامم دانند|نامردم اگر یکی نشانم داند}} {{ب|خورشید به روشنی رایت ماند|گردون ز شرف به خاک پایت ماند}} {{ب|دوزخ به عتاب جان‌گزایت ماند|فردوس به عرصه‌ی سرایت ماند}} {{ب|هم ابر به دست درفشانت ماند|هم برق به تیغ جان ستانت ماند}} {{ب|هم رعد به کوس قهرمانت ماند|هم ژاله به باران کمانت ماند}} {{ب|با روی تو از عافیت افسانه بماند|وز چشم تو عقل شوخ و دیوانه بماند}} {{ب|ایام زفتنه‌ی‌تو در گوشه نشست|خورشید ز سایه‌ی تو در خانه بماند}} {{ب|مسعود سعادت جهان بود نماند|فهرست سعود آسمان بود نماند}} {{ب|گو خواه بمان جهان کنون خواه ممان|چون آنکه ازو خلاصه آن بود نماند}} {{ب|ما را بجز از نیاز هیچ چیز نماند|در کیسه‌ی عقل نقد تمییز نماند}} {{ب|گه گاه به آب دیده دل‌خوش شدمی|چندان بگریستم که آن نیز نماند}} {{ب|چندان که مرا دلبر من رنجاند|گر هیچ کسی نداند ایزد داند}} {{ب|یک دم زدن از پای فرو ننشیند|تا بر سر آب و آتشم ننشاند}} {{ب|چون روز علم زد به حسامت ماند|چون یک شبه ماه شد به جامت ماند}} {{ب|تقدیر به عزم تیزکامت ماند|روزی به عطا دادن عامت ماند}} {{ب|یکباره مرا بلایت از پای نشاند|بر یک یک مویم آب رنجوری ماند}} {{ب|چون سیم و زرم بر آتش تیز گداخت|وان سیم و زری که بود بر خاک فشاند}} {{ب|تا طارم نه سپهر آراسته‌اند|تا باغ چهار طبع پیراسته‌اند}} {{ب|در خار فزوده و ز گل کاسته‌اند|چتوان کردن چو این چنین خواسته‌اند}} {{ب|چشم و دل من که هرچه گویم هستند|در خصمی من به مشورت بنشستند}} {{ب|اول پایم بر درغم بشکستند|واخر دستم ز بی غمی بر بستند}} {{ب|یاران به جهان چشم چو گل بگشادند|هر یک دو سه روز رنگ و بویی دادند}} {{ب|چون راست که بر بهار دل بنهادند|ازبار یگان یگان فرو افتادند}} {{ب|زان پس که دل و دیده بر من سپرند|با عشق یکی شوند و آبم ببرند}} {{ب|صبرا به تو آیم غم کارم بخوری|ای صبر نگویی که ترا با چه خورند}} {{ب|بس دور که چرخ و اختران بگذراند|تا مرد وشی چو بوالحسن باز آرند}} {{ب|کو حیدر هاشمی و کو حاتم طی|تا ماتم مردمی و مردی دارند}} {{ب|چون سایه دویدم از پسش روزی چند|ور صحبت او به سایه‌ی او خرسند}} {{ب|امروز چو آفتاب معلومم شد|کو سایه برین کار نخواهد افکند}} {{ب|ای دل چه کنی به عشوه خود را خرسند|پای تو فرو گلست و این پایه بلند}} {{ب|بالغ شده‌ای ببر زباطل پیوند|چون طفل زانگشت مزیدن تا چند}} {{ب|پست افکندم غم تو ای سرو بلند|شادم که مرا غمت بدین روز افکند}} {{ب|داد من و بیداد تو آخر تا کی|عذر من و آزار تو آخر تا چند}} {{ب|زلف تو مصاف عنبر تر شکند|لعل تو نهال شهد و شکر شکند}} {{ب|گل کیست که با رخ تودر باغ آید|وانگه دو سه روز خویشتن برشکند}} {{ب|دلدار دل مرا ز من باز افکند|وز زلف کمانم به سخن دور افکند}} {{ب|امروز که پی به چین زلفش بردم|برد از پس گوش خویشتن دور افکند}} {{ب|دلبر چو ز من قوت روان باز افکند|دل صحبت من بدان جهان باز افکند}} {{ب|صبر از پی دل هم شدنی بود ولیک|روزی دو سه از برای جان باز افکند}} {{ب|گردون به خیال سیر نانت نکند|تا خون دل آرایش خوانت نکند}} {{ب|وانگاه دلش ز غصه خالی نشود|تا غارت جان و خان و مانت نکند}} {{ب|در بزمگهی که مطربی کوس کند|بر تیر قضا تیر تو افسوس کند}} {{ب|رایات تو گر روی به بغداد نهد|دجله به در ریش زمین بوس کند}} {{ب|خوش خوش چو مرا دم تودر دام افکند|در دست فراق و پای ایام افکند}} {{ب|ای دوست بدین روز که دشمنت مباد|من سوخته دل را طمع خام افکند}} {{ب|شادم به تو گر فلک حزینم نکند|وانچه از تو گمانست یقینم نکند}} {{ب|اکنون باری دست من و دامن تست|گر چرخ سزا در آستینم نکند}} {{ب|گلها چو به باغ جلوه را ساز کنند|وز غنچه نخست هفته‌ای ناز کنند}} {{ب|چون دیده به دیدار جهان باز کنند|از شرم رخت ریختن آغاز کنند}} {{ب|سلطان غمت بنده‌نوازی نکند|تا خواجه‌ی هجر ترکتازی نکند}} {{ب|از والی وصل تو نشانی باید|تا شحنه‌ی غم دست‌درازی نکند}} {{ب|این طایفه گر مروت آیین نکنند|زیشان نه بس اینکه بخل را دین نکنند}} {{ب|رفت آنکه به نظم و شعر احسان کردی|امروز همی به سحر تحسین نکنند}} {{ب|شمشیر تو با خصم تو پیمان نکند|تا ملک عراق چون خراسان نکند}} {{ب|اسب تو ز تاختن فرو ناساید|تا پیش در خلیفه جولان نکند}} {{ب|قومی که در این سفر مرا همراهند|از تعبیه‌ی زمانه کم آگاهند}} {{ب|ما می‌کوشیم و آسمان می‌گوید|نقش آن باشد که نقشبندان خواهند}} {{ب|گردون چو نشست و خاست تو می‌بیند|با خلق همان شیوه چرا نگزیند}} {{ب|چون بنشینی باد سخا برخیزد|چون برخیزی گرد ستم بنشیند}} {{ب|گل یک شبه شد هین که چو گستاخ شود|در پیش تو دسته دسته بر کاخ شود}} {{ب|خیز ای گل نوشکفته درشو به چمن|تا جامه دریده غنچه بر شاخ شود}} {{ب|آخر غم غور از دلم دور شود|وین ماتم هجر دوستان سور شود}} {{ب|لشکرکش گردون چو درآید به حمل|فرمانده‌ی گیتی به نشابور شود}} {{ب|آنرا که خرد مصلحت‌آموز شود|کی در غم عید و بند نوروز شود}} {{ب|عیدی شمرد که روز نوروز شود|هر شب به عافیت بر او روز شود}} {{ب|تسلیم چو بر حادثه پیروز شود|هم حادثه یار و حیله‌آموز شود}} {{ب|هر سان که بود چو حالها گردانست|روزی به شب آید و شبی روز شود}} {{ب|هر کو نه به خدمت تو خرسند شود|آفاق برو حبس و زمین بند شود}} {{ب|وان را که به بندگی پذیری یک روز|شب را به همه حال خداوند شود}} {{ب|با آنکه غم از دلم برون می‌نشود|از تلخی صبر دل زبون می‌نشود}} {{ب|با این همه غصه سخت جانی دارد|این دیده که از سرشک خون می‌نشود}} {{ب|دوشم ز فراق تو همه شیون بود|چشمم چو پر از خون شده پرویزن بود}} {{ب|بر هر مژه خونی که مرا درتن بود|چون دانه‌ی نار بر سر سوزن بود}} {{ب|شبها ز غمت ستم کشم باید بود|وز محنت تو بر آتشم باید بود}} {{ب|پس روز دگر تا پی غم کور کنم|با این همه ناخوشی خوشم باید بود}} {{ب|گردون به وصال ما موافق زان بود|کین تعبیه‌ی هجر در آن پنهان بود}} {{ب|امروز رهین شکر او نتوان بود|کان روز وصال هم شب هجران بود}} {{ب|یک نیم دمم از جهان به دست آمده بود|وصلش به بهای جان به دست آمده بود}} {{ب|ارزانش ز دست من برون کرد فلک|افسوس که بس گران به دست آمده بود}} {{ب|چشم تو در آیینه به چشم تو نمود|بر چشم تو فتنه گشت هم چشم تو زود}} {{ب|چشم خوش تو چشم ترا کرد به چشم|پس آفت چشم تو هم از چشم تو بود}} {{ب|بر عید رخت دلم چو پیروز نبود|از عید دل سوخته جز سوز نبود}} {{ب|گویند که چون گذشت روز عیدت|ای بی‌خبران چو عید خود روز نبود}} {{ب|گفت آنکه مرا ره سلامت بنمود|کان بت نکند وفا و برگردد زود}} {{ب|دی آن همه گفتها یقین گشت و نبود|وامروز نداردم پشیمانی سود}} {{ب|دل درخور صحبت دل‌افروز نبود|زان بر من مستمند دلسوز نبود}} {{ب|زان شب که برفت و گفت خوش‌باد شبت|هرگز شب محنت مرا روز نبود}} {{ب|دستت به سخا چون ید بیضا بنمود|از جود تو در جهان جهانی بفزود}} {{ب|کس چون تو سخی نه هست نه خواهد بود|گو قافیه دال شو زهی عالم جود}} {{ب|با دل گفتم که عشق چون روی نمود|در دامن صبر چنگ محکم کن زود}} {{ب|دل گفت مرا که برتو باید بخشود|گر معتمد صبر تو من خواهم بود}} {{ب|در مستی اگر ببرد خوابم شاید|می دیده ببندد ارچه دل بگشاید}} {{ب|بیدار ز مادران چو تو کم زاید|بخت تو نیم که هیچ خوابم ناید}} {{ب|جان یک نفس از درد تو می‌ناساید|وز دل نفسی بی‌تو همی برناید}} {{ب|یکبار دگر وصل تو درمی‌باید|وانگه پس از آن اگر نمانم شاید}} {{ب|یک در فلک از امید من نگشاید|یک کار من از زمانه می‌برناید}} {{ب|جان می‌کاهد غم تو می‌افزاید|در محنت من دگرچه می‌درباید}} {{ب|لایق به جان شاه جهانی باید|زین جمله دهی جمله‌ستانی باید}} {{ب|زین طایفه امن آدمی ممکن نیست|اینها همه گرگند شبانی باید}} {{ب|بس راه که پای همتم پیماید|تا مشکل یک راز فلک بگشاید}} {{ب|بس روز سیه که از غلط پیش آید|تا از شب شک صبح یقینی زاید}} {{ب|دی قهر تو گفتی که اجل می‌زاید|وامروز بقا به عدل می‌افزاید}} {{ب|آن قهر جهانگیر چنان می‌بایست|وان عدل جهان‌دار چنین می‌باید}} {{ب|هم توسن چرخ زیر زین را شاید|هم گوهر خورشید نگین را شاید}} {{ب|تا ظن نبری که آن و این را شاید|پیروز شه طغان تکین را شاید}} {{ب|وصل تو که از سنگ برون می‌آید|در کوکبه‌ی خیال چون می‌آید}} {{ب|با هجر همی‌گوید ازین رنگرزی|من می‌دانم که بوی خون می‌آید}} {{ب|تا رای تو از قدح به شمشیر آید|گرد سپهت برین فلک زیر آید}} {{ب|نصرت به زبان تیغ تیزت می‌گفت|با یار که از ملک بقا سیر آید}} {{ب|زلف تو که در فتنه کنون می‌آید|از غارت جان و دل نمی‌آساید}} {{ب|وای از شب زلف تو که گر کار اینست|بس روز قیامت که جهان آراید}} {{ب|گر بنده ز آب می‌بترسد شاید|مکتوب تو هم دلیریی ننماید}} {{ب|آخر دو سه خدمتم از آن سو آمد|باید که یکی جواب از این سو آید}} {{ب|با گل گفتم ابر چرا می‌گرید|ماتم‌زده نیست بر کجا می‌گرید}} {{ب|گل گفت اگر راست همی باید گفت|بر عمر من و عهد شما می‌گرید}} {{ب|باری بنگر که چشم من چون گرید|هر شب ز شب گذشته افزون گرید}} {{ب|از چشم ستاره بار خون افشانم|گر چشم بود ستاره را خون گرید}} {{ب|گفتم ز فراق یاسمن می‌گرید|این ابر که زار بر چمن می‌گرید}} {{ب|گل گفت به پای خویشتن برشکنم|بر خنده‌ی یک هفته‌ی من می‌گرید}} {{ب|یک شب مه گردون به رخت می‌نگرید|وز اشک ز دیده خون دل می‌بارید}} {{ب|یک قطره از آن بر رخ زیبات چکید|وان خال بدان خوشی از آن گشت پدید}} {{ب|آن روز که بنده خاک خدمت بوسید|بر خدمت تو هیچ سعادت نگزید}} {{ب|وامروز چو رنگ و رونق خویش ندید|ابرام به خانه برد و امید برید}} {{ب|بیداد فلک پرده‌ی رازم بدرید|تیمار جهان امیدم از جان ببرید}} {{ب|ای دل پس ازین کناره‌ای گیر و برو|کین کار مرا کناره‌ای نیست پدید}} {{ب|زان پس که وصال روی در پرده کشید|واندوه فراق پرده بر من بدرید}} {{ب|گفتم که مگر توانمش دید به خواب|خود خواب همی به خواب نتوانم دید}} {{ب|شد عمر و زمانه را جوادی نرسید|وز نامه‌ی آرزو سوادی نرسید}} {{ب|دستی که به دامن قناعت نزدیم|دردا که به دامن مرادی نرسید}} {{ب|ای عشق بجز غمم رفیقی دگر آر|وی وصل غرض تویی سر از پیش برآر}} {{ب|وی هجر بگفته‌ای بریزم خونت|گر وقت آمد بریز و عمرم به سر آر}} {{ب|در دست غمت دلم زبونست این بار|وین کار ز دست من برونست این بار}} {{ب|وین طرفه که با تو نرد جان می‌بازم|دست تو بهست ودست خونست این بار}} {{ب|دی ما و می و عیش خوش و روی نگار|وامروز غم جدایی و فرقت یار}} {{ب|ای گردش ایام ترا هر دو یکیست|جان بر سر امروز نهم دی باز آر}} {{ب|گویی که میفکن دبه در پای شتر|تا من چو خران همی جهم بر آخر}} {{ب|گر نه زندت صلاح قواد پسر|من بر ... این سخن زنم ... ی پر}} {{ب|دل محنت تازه چاشنی کرد آخر|سوگند هلاک جان من خورد آخر}} {{ب|عشقی که فرود برد جهانی به زمین|می‌جست و هم از زمین برآورد آخر}} {{ب|بر من شب هجر تو سرآید آخر|این صبح وصال تو برآید آخر}} {{ب|دستی که ز هجران تو بر سر دارم|از وصل به گردنت درآید آخر}} {{ب|ما با این همه غم با که گساریم آخر|وین غصه دمی با که برآریم آخر}} {{ب|کس نیست که با او نفسی بتوان زد|تنها همه عمر چون گذاریم آخر}} {{ب|ای ماه تمام برنیایی آخر|جانی که همی رخ ننمایی آخر}} {{ب|چون جان به لطافت و چو ماهی به جمال|جان من و ماه من کجایی آخر}} {{ب|رای تو که آفتاب فضلست و هنر|گر یاد کند نیم شب از نیلوفر}} {{ب|ناکرده برو تمام رای تو گذر|از آب به خاصیت برافرازد سر}} {{ب|خورشید ز رای مقتفی دارد نور|وز دولت سنجریست گیتی معمور}} {{ب|وز رایت این رایت دین شد منصور|احسنت زهی خلیفه سلطان دستور}} {{ب|دی گر بفزود عز دین عدل عمر|وز جور تهی کرد زمین عدل عمر}} {{ب|امروز به صد زبان جهان می‌گوید|ای عدل عمر بیا ببین عدل عمر}} {{ب|ای رای تو آفتاب و ای کلک تو تیر|وی چون تو جوان نبوده در عالم پیر}} {{ب|دانی همه علمها مگر غیب خدای|داری همه چیزها مگر عیب و نظیر}} {{ب|هستم شب و روز و روز و شب در تدبیر|تا خصم ترا چون کشم ای بدر منیر}} {{ب|هان تا ز قصاص من نترسی که مرا|هم گردن تیغ هست و هم گردن تیر}} {{ب|منصوریه هر گزت درآمد به ضمیر|کاین به درت موکب میمون وزیر}} {{ب|هین کو لب غنچه گو بیادست ببوس|کو دست چنار گو بیا دست بگیر}} {{ب|ای چرخ نفور از جفای تو نفیر|وی بخت جوان فغان از این عالم پیر}} {{ب|ای عمر گریزان ز توام نیست گزیر|وی دست اجل ز دست غم دستم گیر}} {{ب|ای دل هم از ابتدا دل از جان برگیر|وانگه به فراغت پی آن دلبر گیر}} {{ب|یا نی مزن این حلقه و راه اندر گیر|وین هم به مزاج آن صد دیگر گیر}} {{ب|از دست تو بنده داستانی شده گیر|وز مهر نشانه‌ی جهانی شده گیر}} {{ب|دل رفت و نماند جان و تن بر خطرست|من ماندم و عشق و نیم جانی شده گیر}} {{ب|جز بنده رفیق و عاشق و یار مگیر|غمخوار توام عمر مرا خوار مگیر}} {{ب|در کار تو کارم ار به جان یابد دست|تو پای به کار برمنه کار مگیر}} {{پایان شعر}} [[رده:رباعیات]] 67yo2t7jlpmn2o8vy2kk0xh0qlkg4tr انوری (رباعیات)/از آرزوی خیال تو روز دراز 0 19059 303928 167542 2026-10-10T20:44:06Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:رباعیات انوری]] به [[رده:رباعیات]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303928 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[انوری (رباعیات)]] | مؤلف = انوری | قسمت =(از آرزوی خیال تو روز دراز) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|از آرزوی خیال تو روز دراز|در بند شبم با دل پر درد و نیاز}} {{ب|وز بی‌خوابی همه شب ای شمع طراز|می‌گویم کی بود که روز آید باز}} {{ب|ای دست تو در جفا چو زلف تو دراز|وی بی‌سببی گرفته پای از من باز}} {{ب|دی دست زاستین برون کرده به عهد|وامروز کشیده پای در دامن ناز}} {{ب|آن شد که من از عشق تو شبهای دراز|با مه گله کردمی و با پروین راز}} {{ب|جستم ز تو چون کبوتر از چنگل باز|رفتم نه چنان که دیگرم بینی باز}} {{ب|زان شب که به روز برده‌ام با تو به ناز|روز و شبم از غمت سیاهست و دراز}} {{ب|بس روز چنین بی‌تو به سر خواهم برد|تا با تو شبی چنان به روز آرم باز}} {{ب|دل شادی روز وصلت ای شمع طراز|با صد شب هجر بیش گفتست به راز}} {{ب|تا خود پس از این زان همه شبهای دراز|با روز وصال بی‌غمی گوید باز}} {{ب|گر در طلب صحبتم ای شمع طراز|دوش آبله کرد پایت از راه دراز}} {{ب|امشب بر من بیای تا بانگ نماز|چون آبله بردست همی باش به ناز}} {{ب|ای دل بخریدی دم آن شمع طراز|وی دیده حدیث گریه کردی آغاز}} {{ب|ای عشق کهن ناشده نو کردی دست|وی محنت ناگذشته آوردی باز}} {{ب|گرمابه به کام انوری بود امروز|کانجا صنمی چو مشتری بود امروز}} {{ب|گویند به گرمابه همین دیو بود|ما دیو ندیدیم پری بود امروز}} {{ب|آن دل که تو دیده‌ای فکارست هنوز|وز عشق تو با ناله‌ی زارست هنوز}} {{ب|وان آتش دل بر سر کارست هنوز|وان آب دو دیده برقرارست هنوز}} {{ب|نایی بر من به خانه‌ای شورانگیز|وانگه که بیایی به هزاران پرهیز}} {{ب|چون بنشینی خوی بدت گوید خیز|ناآمده بهتری تو چون دولت تیز}} {{ب|ای ماه ز سودای تو در آتش تیز|چون سوخته گشتم آبرویم بمریز}} {{ب|چون چرخ ستیزه‌روی با من مستیز|من در تو گریختم تو از من مگریز}} {{ب|بازار قبول گل چو شد خوش خوش تیز|گفتم که به باغ در شو ای دلبر خیز}} {{ب|گل گفت که آب قدمش خیره مریز|ما دست گلابگر گرفتیم و گریز}} {{ب|پیروزشه ای خورده سپهر از تو هراس|هر ساعت و بس کرده زمین‌بوس و سپاس}} {{ب|زیرا که کنی به خنجر چون الماس|از هفت فلک به یک زمان چارده طاس}} {{ب|ماییم درین گنبد دیرینه اساس|جوینده‌ی رخنه‌ای چو مور اندر طاس}} {{ب|آگاه نه از منزل امید و هراس|سرگشته و چشم بسته چون گاو خراس}} {{ب|در منزل دل غم تو می‌آید و بس|در سکنه‌ی جان غم تو می‌باید و بس}} {{ب|تا صبح جمال فتنه‌زای تو دمید|گویی که ز شب غم تو می‌زاید و بس}} {{ب|ای دل تو برو به نزد جانان می‌باش|ساعت ساعت منتظر جان می‌باش}} {{ب|ای تن تو بیا ندیم هجران می‌باش|جان می‌کن و خون می‌خور و خندان می‌باش}} {{ب|ای ماه رکاب خسرو گردون رخش|وی ملک‌ستان سکندر گیتی‌بخش}} {{ب|در ملک خدای ملک چون بلخ تو نیست|برگرد و به بنده بخش ویرانه‌ی وخش}} {{ب|هر تیر جفا که داری اندر ترکش|چون سر ز وفا نمی‌کشم گردن‌کش}} {{ب|من دست ز آستین برون کردم و عشق|تو خوش بنشین و پای در دامن کش}} {{ب|روزی که کنم هجر ترا بر دل خوش|گویم چه کنم تن زنم اندر آتش}} {{ب|چون راست که در پای کشم دامن صبر|عشق تو گریبان دلم گیرد و کش}} {{ب|ماییم و دو شیشکک می روشن و خوش|یک حوضک نقل و یک تنورک آتش}} {{ب|باقلیککی و نانکی پنج از شش|گر فرمایی جمال ده بی‌ترکش}} {{ب|چون بندگی شهت نمی‌آید خوش|با ملک چو آب و دولت چون آتش}} {{ب|برخیز و بسیج آن جهان کن خوش خوش|اینجا علف گلخن دوزخ بمکش}} {{ب|گفتم که گهی چند نپرسم خبرش|تا بوک برون شد تکبر ز سرش}} {{ب|خود هست کرشمه هر زمان بیشترش|اکنون من و زاری و شفیعان درش}} {{ب|دوش از کف وصل آن بت عشوه فروش|تا روز می طرب همی کردم نوش}} {{ب|امشب من و صد هزار فریاد و خروش|تا کی شب دیگرم بود چون شب دوش}} {{ب|از خاک درت ساخته‌ام مفرش خویش|بر خیره به باد داده عیش خوش خویش}} {{ب|بنمای به من تو آن رخ مهوش خویش|هان تا نبرم آب تو از آتش خویش}} {{ب|یک چند نهان از دل بی‌حاصل خویش|با صبر پناه کردم از مشکل خویش}} {{ب|کام دلم آن بود که سرگشته شوم|گردان گردان شدم به کام دل خویش}} {{ب|داری ز جهان زیاده از حصه‌ی خویش|در باقی کن شکایت و قصه‌ی خویش}} {{ب|تا کی ز پی شکم به درها گردی|بنشین و بخور طعام ذاغصه‌ی خویش}} {{ب|گل روز دو عرض می‌دهد مایه‌ی خویش|زنهار میفکن تو بر آن سایه‌ی خویش}} {{ب|او خود چو ببیند پس از آن پایه‌ی خویش|در پای تو ریزد همه پیرایه‌ی خویش}} {{ب|با خاک برابرم ز بی‌سنگی خویش|وز دل خجل از دوام دلتنگی خویش}} {{ب|یارب بدهم شرم ز بی‌شرمی خویش|تا باز هم ز ننگ بی‌ننگی خویش}} {{ب|تا دست طمع بشستم از عالم خاک|از گرد زمانه دامنی دارم پاک}} {{ب|امید بقا یکی شد و بیم هلاک|چون من ز جهان برفتم از مرگ چه باک}} {{ب|زین رنگ برآوردن بر فور فلک|خون شد دلم و نیافتم غور فلک}} {{ب|در جمله گزیر نیست از جور فلک|تا رخت برون نبردی از دور فلک}} {{ب|ای جاه تو چون سماک و عالم چو سمک|یک شقه ز نوبتی جاه تو فلک}} {{ب|یک چند ترا رکاب بر دست ملوک|یک چند ترا غاشیه بر دوش ملک}} {{ب|در منزل آبگینه هنگام درنگ|چون بی‌تو دل شکسته را دیدم تنگ}} {{ب|گفتم که چگونه‌ای دلا گفت مپرس|چونانک در آبگینه اندازی سنگ}} {{ب|ای چشم زمانه کرده روشن به جمال|در گوش تو برده خوشترین لفظ سوئال}} {{ب|رایی داری چو آفتاب اول روز|عمری بادت چو سایه‌ها بعد زوال}} {{ب|زین عمر به تعجیل دوان سوی زوال|دانی که جهان چه آیدم پیش خیال}} {{ب|دشتی آید ز درد دل میلامیل|طشتی آید ز خون دل مالامال}} {{ب|در هجر همی بسوزم از شرم خیال|در وصل همی بسوزم از بیم زوال}} {{ب|پروانه‌ی شمع را همین باشد حال|در هجر نسوزد و بسوزد ز وصال}} {{ب|ای مسند تو قاعده‌ی دولت گل|خصمت که ز عز تست دست خوش ذل}} {{ب|بی‌قدر چو خار باد و کم عمر چو گل|چون آب خروشان و لگدکوب چو پل}} {{ب|ای گوهر تو خلاصه‌ی عالم گل|باد از تو دو قوم را دو معنی حاصل}} {{ب|چون آب نکوخواه ترا حکم روان|چون لوله بداندیش ترا سوخته‌دل}} {{ب|منزل دوردست و روز بی‌گاه ای دل|زین رو مکش انتظار همراه ای دل}} {{ب|بشتاب که منقطع فراوان هستند|زین راه دراز و روز کوتاه ای دل}} {{ب|آخر شب دوش بی‌تو ای شمع چگل|بگذشت و گذاشت در غمم خوار و خجل}} {{ب|تو فارغ و من به وعده تا روز سپید|در بند تو بنشسته و برخاسته دل}} {{ب|آمیختم از بهر تو صد رنگ و حیل|هم دست اجل قوی‌تر آمد به جدل}} {{ب|گر جان مرا قبول کردی به مثل|پیش از اجلش کشیدمی پیش اجل}} {{ب|ای دل طمع از وصال جانان بگسل|سررشته‌ی آرزو به دندان بگسل}} {{ب|زان پیش که بگسلند جان از تن تو|از بهر خدا علایق جان بگسل}} {{ب|صف زد حشم بهار پیرامن گل|ابر آمد و پر کرد ز در دامن گل}} {{ب|با این همه جان نماند اندر تن گل|گر تو به چمن درآیی ای خرمن گل}} {{ب|پیراهن گل دریده شد بر تن گل|شلوار تو بینما چو پیراهن گل}} {{ب|ای خرمن کون تو به از خرمن گل|جایی که بود کون تو کون زن گل}} {{ب|تاب رخ یار من نداری ای گل|جامه چه دری رنگ چه آری ای گل}} {{ب|سودت نکند تا که به خواری ای گل|از بار خجل فرو نیاری ای گل}} {{ب|چرخا زحلت نحس‌ترست یا بهرام|زهره‌ت غر و مشتریت مغرور به نام}} {{ب|تیرت ز منافقی نه پخته‌ست و نه خام|خورشید تو قحبه است و ماهت نه تمام}} {{ب|ای زیر همای همتت چرخ مدام|کبک از نظرت گرفته با باز آرام}} {{ب|اقبال تو شاهین و کبوتر ایام|سیمرغ نظیر خسرو طوطی نام}} {{ب|رفتم چو نبود بیش از این جای مقام|هرچند به نزدیک تو بودم آرام}} {{ب|کس را به جهان مباد ای سیم‌اندام|رفتن نه به اختیار و بودن نه به کام}} {{ب|از مشرق دست گوهر آل نظام|ده ماه تمام را طلوعست مدام}} {{ب|اینک بنگر که آن خداوند کرام|بفکند مه نوی ز هر ماه تمام}} {{ب|هر مرحله‌ای که رخت برداشته‌ام|از خون جگر مرحله تر داشته‌ام}} {{ب|از تو خبر وصل مبادم هرگز|گر بی‌تو ز خویشتن خبر داشته‌ام}} {{ب|دل فرق نمی‌کند همی دانه ز دام|راهیش به جامعست و راهیش به جام}} {{ب|با این همه ما و می و معشوقه به کام|در مصطبه پخته به که در صومعه خام}} {{ب|با یاد تو ای ریخته عشقت آبم|نشگفت اگر بود بر آتش خوابم}} {{ب|روی از غم چون تویی چرا برتابم|تا به ز غمت کدام شادی یابم}} {{ب|بختی نه کزو نصیب جز غم یابم|روزی نه که در جهان دو همدم یابم}} {{ب|شادی مگر از جهان برونست از آنک|هرچند که بیش جویمش کم یابم}} {{ب|من غره به گفتار محال تو شدم|زان روی سزای گوشمال تو شدم}} {{ب|وین طرفه که آزمود صد بار ترا|هم باز به عشوه در جوال تو شدم}} {{ب|نه در غم عشق یار یاری دارم|نه همنفسی نه غمگساری دارم}} {{ب|بس خسته نهان و آشکاری دارم|یارب چه شکسته بسته کاری دارم}} {{ب|آخر ز تو چون روی به خون تر دارم|در عشق ز هیچ روی باور دارم}} {{ب|بردار ز روی پرده ورنه پس از این|من پرده ز روی راز دل بردارم}} {{ب|در کوی غمت هزار منزل دارم|وز دست تو پای صبر در گل دارم}} {{ب|در راه تو کار سخت مشکل دارم|دل نیست پدید و صد غم دل دارم}} {{ب|نام تو نویسم ار قلم بردارم|کوی تو گذارم چو قدم بردارم}} {{ب|جز روی ترا نبینم ای جان جهان|در عمر خود ار دیده ز هم بردارم}} {{ب|راز تو ز بیم خصم پنهان دارم|ورنه غم و محنت تو چندان دارم}} {{ب|گویی که ز دل نداریم دوست همی|آری ز دلت ندارم از جان دارم}} {{ب|ای دل ز وصال تو نشانی دارم|وی جان ز فراق تو امانی دارم}} {{ب|بیچاره تنم همه جهان داشت به تو|واکنون به هزار حیله جانی دارم}} {{ب|من با تو که عشق جاودانی دارم|یک مهر و هزار مهربانی دارم}} {{ب|با من صنما چو زندگانی نکنی|من بی‌تو بگو چه زندگانی دارم}} {{ب|از غم صدف دو دیده پر در دارم|وز حادثه پوستین به گازر دارم}} {{ب|دردا که تهی دامنم از زر درست|وز دست شکسته آستین پر دارم}} {{ب|دی کرد وداع بر جناح سفرم|تا دست فراق کرد زیر و زبرم}} {{ب|او می‌شد و جان نعره همی زد ز پی‌اش|آهسته ترک تاز که من بر اثرم}} {{ب|روزی که به حیلت به شب تیره برم|می‌گویم شکر و باز پس می‌نگرم}} {{ب|بنگر که ز عمر در چه خون جگرم|تا روز گذشته را غنیمت شمرم}} {{ب|زلف تو دلم برد و به جان در خطرم|گیرم که ز بیم پی به زلفت نبرم}} {{ب|باری دمی از زیر کله بیرون کن|چندان که ز دور در دل خود نگرم}} {{ب|سودای تو بیرون شده یکسر ز سرم|وز کوی تو ببرید خرد رهگذرم}} {{ب|دست طلب تو باز در کوفت درم|تا با سر کار برد بار دگرم}} {{ب|بفروختمت سزد به جان باز خرم|ارزان بفروختم گران باز خرم}} {{ب|باری خواهم ز دوستان ای دلبر|تا بو که ز دشمنان ترا باز خرم}} {{ب|چون روی ندارم که به رویت نگرم|باری به سر کوی تو بر می‌گذرم}} {{ب|در دیده کشم ز آرزوی رخ تو|گردی که زکوی تو به دامن سپرم}} {{ب|در کار تو هر روز گرفتارترم|غمهای ترا به جان خریدارترم}} {{ب|هر روز به چشم من نکو روی‌تری|هرچند که بیش بینمت زارترم}} {{ب|ای دل ز فلک چرا نیوشی آزرم|هم بادم سرد ساز و با گریه‌ی گرم}} {{ب|دلبر ز تو وز ناله کجا گردد نرم|آن را که هزار دیده باشد بی‌شرم}} {{ب|آنم که ندانم نه وجود و نه عدم|دانم که ندانم نه حدوث و نه قدم}} {{ب|می‌دانم و مطرب و حریفی همدم|مستی و طرب فزون و هشیاری کم}} {{ب|ای خورده به واجبی چو مردان غم علم|در تحت تصرف تو بیش و کم علم}} {{ب|در عمر دمی نازده الا دم علم|هم عالم عالمی هم عالم علم}} {{ب|دردا که فرو شد لب شادی را غم|پر گشت و نگون گشت پیمانه‌ی غم}} {{ب|دشواری بیش گشت و آسانی کم|واین ماند ز عالم که دریغا عالم}} {{ب|من بنده که کمتر سگ کویت باشم|این بس باشد که مدح‌گویت باشم}} {{ب|اقبال نیم که سال و ماه و شب و روز|واجب باشد که پیش رویت باشم}} {{ب|بینم دل خویش گر دهانت اندیشم|یابم تن خویش گر میانت اندیشم}} {{ب|یادم ناید ز سر به جان و سر تو|الا که ز خاک آستانت اندیشم}} {{ب|خوار و خجلم خوار و خجل باد دلم|آسیمه‌سر و پای به گل باد دلم}} {{ب|در دست غمم اسیری از دست دلست|چونان که منم، اسیر دل باد دلم}} {{ب|بر چرخ رسید از تو دم سرد دلم|بر دامن غم فشانده‌ی گرد دلم}} {{ب|خون دلم از دیده بپالود دلم|دردا دل فارغ تو از درد دلم}} {{ب|پر شد ز شراب عشق جانا جامم|چون زلف تو برهم زده گشت ایامم}} {{ب|در عشق تو این بود مراد و کامم|کز جمله‌ی بندگان نویسی نامم}} {{ب|در خدمت تست عقل و هوش و جانم|گر پیش برون روم ور از پس مانم}} {{ب|اقبال نیم که سال وماه و شب و روز|واجب باشد که در رکابت رانم}} {{ب|ای دل چو به غمهای جهان درمانم|از دیده سرشکهای خونین رانم}} {{ب|خود را چه دهم عشوه یقین می‌دانم|کاندر سر دل شود به آخر جانم}} {{ب|می‌نوش کنم ولیک مستی نکنم|الا به قدج درازدستی نکنم}} {{ب|دانم غرضم ز می‌پرستی چه بود|تا همچو تو خویشتن پرستی نکنم}} {{ب|بازیچه‌ی دور آسمانم چه کنم|سرگشته‌ی گردش جهانم چه کنم}} {{ب|از هرچه همی کنم پشیمان گردم|آیا چه کنم تا که بدانم چه کنم}} {{ب|چون حرب کنم هیج محابا نکنم|چون عفو کنم هیچ مدارا نکنم}} {{ب|من سایه‌ی یزدانم و نیکو نبود|گر قدرت و رحمت آشکارا نکنم}} {{ب|شبها چو ز روز وصل او یاد کنم|تا روز هزار گونه فریاد کنم}} {{ب|ترسم که شب اجل امانم ندهد|تا باز به روز وصل دل شاد کنم}} {{ب|کس نیست غم اندوخته‌تر زین که منم|با درد تو آموخته‌تر زین که منم}} {{ب|گفتی که نه‌ای به عشق درپخته هنوز|خامی چه کنی سوخته‌تر زین که منم}} {{ب|بر آتش هجر عمری ار بنشینم|بر خاک در تو هم به دل نگزینم}} {{ب|از باد همه نسیم زلفت بویم|در آب همه خیال رویت بینم}} {{ب|آن دیده ندارم که به خوابت بینم|یا آن رخ همچو آفتابت بینم}} {{ب|از شرم رخ تو در تو نتوان نگریست|می‌ریزم اشک تا در آبت بینم}} {{ب|ای گوهر تو اصل طفیل آدم|وی ذات تو معنی و عبارت عالم}} {{ب|تا حکم کفت نکرد روزی‌ده خلق|وز خلقت آدمی نیاورد شکم}} {{ب|من دل به کسی جز از تو آسان ندهم|چیزی که گران خریدم ارزان ندهم}} {{ب|صد جان بدهم در آرزوی دل خویش|وان دل که ترا خواست به صد جان ندهم}} {{ب|چون پای همی تحفه برد هر جایم|وز پای به پای آمدنی می‌آیم}} {{ب|دستم شکند فلک من این را شایم|آری چو گزیز نیست باری پایم}} {{ب|ای عشق در آفاق بسی تاختیم|تا از دل و دلدار برانداختیم}} {{ب|آخر حق صحبتی که با تست مرا|بشناس و همان گیر که نشناختیم}} {{ب|دی یک دو قدح شراب صافی خوردیم|با همنفسی شبی به روز آوردیم}} {{ب|امروز چنان شد که به ناچار دو دست|در گردن درد و رنج و هجران کردیم}} {{ب|سبحان‌الله غمی به پایان نبریم|الا که ازو در دگری می‌نگریم}} {{ب|آن شد که ستاره می‌شمردیم به روز|اکنون همه روز و شب نفس می‌شمریم}} {{ب|با گل گفتم چون به چمن برگذریم|چون از همه باغ آرزوی تو بریم}} {{ب|گل گفت مرا چو نیک درمی‌نگریم|از روی بقا برابر یکدگریم}} {{ب|اندیشه‌ی انتقام چون جزم کنیم|قهر همه دشمنان به یک عزم کنیم}} {{ب|با چرخ چو با آتسز اگر رزم کنیم|گردن به سم اسب چو خوارزم کنیم}} {{ب|ای سایه‌ی آنک ملک او هست قدیم|تا چند از این ملک چو گوزی بدونیم}} {{ب|یک رویه کن این کار که سهلست و سلیم|ملکست نه بازیچه، والملک عقیم}} {{ب|شکر ایزد را که خسرو هفت اقلیم|آن شاه مبارک قدم آن ذات کریم}} {{ب|از آتش فتنه بر کران شد چو خلیل|وز آب خطر به ساحل آمد چو کلیم}} {{ب|در موج خطر مرفهی همچو کلیم|وز آتش فتنه شاد چون ابراهیم}} {{ب|ای مفخر آنکه ماه کردی به دو نیم|معصومان را از آتش و آب چه بیم}} {{ب|ای دل مگذار عمر چون بی‌خبران|ایمن منشین ز روزگار گذران}} {{ب|تو طاق نه‌ای با تو همان خواهد کرد|ایام که کرد و می‌کند با دگران}} {{ب|شخصی دارم زنده به جان دگران|عمری به هزار درد و محنت گذران}} {{ب|جان بر لب و دل بر اثر او نگران|دور از لب و دندان شما بی‌خبران}} {{ب|زلفت به رسنهاش برآورد کشان|هر جان و دلی که داشت در شهر نشان}} {{ب|زان پیش که دستار نگه نتوان داشت|ورز دو سه در زیر کلاهش بنشان}} {{ب|چون روی حیل نبود پایاب جهان|یکباره ورق بشستم از تاب جهان}} {{ب|گفتم چو مقیم نیست اسباب جهان|خاکش بر سر که خوش خورد آب جهان}} {{ب|باغیست چو نوبهار از رنگ خزان|عیشی که به عمرها توان گفت از آن}} {{ب|یاران همه انگشت زنان گرد رزان|من در غم تو نشسته انگشت‌گزان}} {{ب|ای ساخته گشته از تو کار دگران|من یار غم تو و تو یار دگران}} {{ب|من کرده کنار پر ز خون دیده|از بهر تو و تو در کنار دگران}} {{ب|آیا گهر وصل تو یارم سفتن|راه تو امیدوار یارم رفتن}} {{ب|می‌روشن و حجره خالی و موسم گل|ای گلبن نو شکفته یارم گفتن}} {{ب|ای دل چو نمی‌نهد سپهرت گردن|نتوان به خروش و زور بخت آوردن}} {{ب|بر من چه بود جز که به کف خون خوردن|دیگر چه کنم دلا چه دانم کردن}} {{ب|زرق است جهان تو زرق کن از هر فن|که می‌خور و که می‌کن و لوتی می‌زن}} {{ب|خوش خور تو جهان و یاد می‌آر از من|تا روزی چند جمله را سر کن زن}} {{ب|زین جور اگر گذر توان کرد بکن|در حال من ار نظر توان کرد بکن}} {{ب|با بنده ز روی مردمی آشتی‌ای|یکبار دگر اگر توان کرد بکن}} {{ب|هرچ از چو تویی نزیبد ای دوست مکن|وین خیره‌کشی گرچه ترا خوست مکن}} {{ب|گفتی ببرم جان تو و باکی نیست|جانا نه ز بهر جان نه نیکوست مکن}} {{ب|ای دل ز سر نهاد پرواز مکن|فرجام نگر حدیث آغاز مکن}} {{ب|خاک از سر این راز نهان باز مکن|خود را و مرا در سر این راز مکن}} {{ب|جانا لبم از شراب غم خشک مکن|چشمم ز سرشک هیچ دم خشک مکن}} {{ب|در عشق گران رکاب صبری داری|زنهار نمد زین ستم خشک مکن}} {{ب|ای دل چو غم نوت دهد چرخ کهن|چون کار ندیدگان مشو بی‌سر و بن}} {{ب|یا عشوه‌ی کودکانه می‌خر به سخن|یا تن زن و عاقلانه صبری می‌کن}} {{ب|هستم ز تو دلشکسته‌ای عهد شکن|وز دوستی تو با جهانی دشمن}} {{ب|گیرم نبود دست من و دامن تو|بتوان کردن دست من و دامن من}} {{ب|در دام غم تو بسته‌ای هست چو من|وز جور تو دل‌شکسته‌ای هست چو من}} {{ب|برخاستگان عشق تو بسیارند|در عهد وفا نشسته‌ای هست چو من}} {{ب|می‌سوز تو خرمن شکیبایی من|تا می‌نهم از غم تو خرمن خرمن}} {{ب|دامن به حدیث درد من باز مزن|من دانم و اشک لعل دامن دامن}} {{ب|ماییم و صراحی و شراب روشن|مرغی دو و نان چند و زیشان دو سه تن}} {{ب|وز میوه و ریحان قدری سیب و سمن|برخیز و بیا چنانک دی نزد تو من}} {{ب|چشمم ز همه جهان فرازست اکنون|وین دیده به دیدار تو بازست اکنون}} {{ب|گفتار همه جهان مجازست اکنون|ما را به جمال تو نیازست اکنون}} {{ب|ای گنده دهان چو شیر و چون گرگ حرون|چون خرس کریه شخص و چون خوک نگون}} {{ب|چون بوزنه سخره و چو کفتار زبون|چون گربه دهن دریده و چون سگ دون}} {{ب|شاها ز خزانه‌ی تو ریحان و سمین|دارند نهان ذخیره درهای ثمین}} {{ب|کو زر که همین بر سر گنج است و همان|کو سر که همان از در تیغست و همین}} {{ب|بوطالب نعمت ای همه دولت و دین|در خود نگر و جمله جهان نیک ببین}} {{ب|کز همت و جود آفتابی و سحاب|وز رفعت و حلم آسمانی و زمین}} {{ب|شاهان ممالک تو مودود و معین|دارند خزانها نهان در ثمین}} {{ب|گوهر که همین بر سر گنجست و همین|باهر که همان از در تیغست و همین}} {{پایان شعر}} [[رده:رباعیات]] dofisbwcq9e331moz1er6xbeyk67vyb انوری (رباعیات)/آن ماه که ماه نو سزد یاره‌ی او 0 19060 303927 167541 2026-10-10T20:44:05Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:رباعیات انوری]] به [[رده:رباعیات]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303927 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[انوری (رباعیات)]] | مؤلف = انوری | قسمت =(آن ماه که ماه نو سزد یاره‌ی او) | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|آن ماه که ماه نو سزد یاره‌ی او|خورشید می نشاط نظاره‌ی او}} {{ب|چون گیرد عکس از لب می‌خواره‌ی او|سر برزند از مشرق رخساره‌ی او}} {{ب|ای راحت آن نفس که جان زد با تو|یک داو دلم در دو جهان زد با تو}} {{ب|هجر تو چنین است اگر وصل بود|یارب که چو عیشها توان زد با تو}} {{ب|رفتم چو نماند هیچ آبم بر تو|در چشم تو خوارتر ز خاک در تو}} {{ب|با این همه روز و شب بر آتش باشم|زان بیم که باد بگذرد بر سر تو}} {{ب|دستی نه که گستاخ بکوبد در تو|پایی نه که آزاد بپوید بر تو}} {{ب|با ناز تو هر سری ندارد سر تو|دانی که کشد بار ترا هم خر تو}} {{ب|دل هرچه ز بد دید پسندید از تو|وز جمله جهان برید و نبرید از تو}} {{ب|گفتی که نبیند دلت از من غم هجر|دیدی که به عاقبت همان دید از تو}} {{ب|گر هیچ سعادتم رساند بر تو|جان پیش کشم مباش گو در خور تو}} {{ب|گاهی چو زمین بوسه دهم بر پایت|گاهی چو فلک گردم گرد سر تو}} {{ب|جان درد تو یادگار دارد بی‌تو|اندوه تو در کنار دارد بی‌تو}} {{ب|با این همه من ز جان به جان آمده‌ام|جان در تن من چه کار دارد بی‌تو}} {{ب|دورم ز قرار و خواب از دوری تو|وز پرده برون شدم به مستوری تو}} {{ب|گویی که کراست برگ مهجوری من|انگشت به خود کشم به دستوری تو}} {{ب|آن صبر که حامی منست از غم تو|مویی نبرد ز عهد نامحکم تو}} {{ب|وین وصل که قبله‌ایست در عالم عشق|از گمشدگان یکیست در عالم تو}} {{ب|دست تو که جود در سجود آید ازو|سرمایه‌ی نزهت وجود آید ازو}} {{ب|دستارچه‌ای که یک دمش خدمت کرد|تا نیست نگشت بوی عود آید ازو}} {{ب|آن دل که نشان نیست مرا در بر ازو|جز درد و به درد می‌زنم بر سر ازو}} {{ب|بازآمد و محنتی درافکنده چو دود|هرگز نبود حرام روزی تر ازو}} {{ب|آن بت که به دست غم گرفتارم ازو|وز دست همی درگذرد کارم ازو}} {{ب|بیزار شدست از من و من زارم ازو|دل نی و هزار درد دل دارم ازو}} {{ب|گفتی چه شود کار فراقت یک‌سو|چون اشک چو شمع گرم باشم بی‌تو}} {{ب|آن روز ز روبهای اشکت به کجا|وان گرم سریهای چو اشکت پس کو}} {{ب|ای نحس چو مریخ و زحل بی‌گه و گاه|چون زهره غرو چو مشتری غره به جاه}} {{ب|چون تیر منافق نه سفید و نه سیاه|غماز چو آفتاب و نمام چو ماه}} {{ب|با روز رخ تو گرچه ای روت چو ماه|از روز و شب جهان نبودم آگاه}} {{ب|بنمود چو چشم بد فروبست این راه|شبهای فراق تو مرا روز سیاه}} {{ب|از بهر هلال عید آن مه ناگاه|بر بام دوید و هر طرف کرد نگاه}} {{ب|هرکس که بدید گفت سبحان‌الله|خورشید برآمدست و می‌جوید ماه}} {{ب|با من به سخن درآمد امروز پگاه|آن لاغری که دارمش از پی راه}} {{ب|گفتا که طمع نیست مرا باری جو|چندان که ببویم ای مسلمانان کاه}} {{ب|بر من در محنت و بلا باز مخواه|درد من دل داده‌ی جان باز مخواه}} {{ب|جانی که به عاریت دو دم یافته‌ام|چندانک دمی بینمت آن باز مخواه}} {{ب|ای امر تو ملک را عنان بگرفته|فتراک تو دست آسمان بگرفته}} {{ب|روزی بینی سپاه تازنده‌ی تو|پیروز شد و ملک جهان بگرفته}} {{ب|ای لشکر تو روی زمین بگرفته|نام تو دیار کفر و دین بگرفته}} {{ب|روزی به بهانه‌ی شکاری بینی|از روم کمین کرده و چین بگرفته}} {{ب|دی طوف چمن کرده سه چاری خورده|آهنگ حزین و پرده حزان کرده}} {{ب|او چون گل و سرو و گرد او عاشق‌وار|گل جامه دریده سرو حال آورده}} {{ب|کسری که کمان عدل او کرد به زه|حاتم که ز کان به جود بگشاد گره}} {{ب|رستم که به گرز خود کردی چو زره|پیروز شه از هرسه درین هریک به}} {{ب|چون باز کنی ز زلف پرتاب گره|احسنت کند چرخ و فلک گوید زه}} {{ب|بر چشم جهانیان نگارا که و مه|هر روز نکوتری و هر ساعت به}} {{ب|آیا که مرا تو دست گیری یا نه|فریادرسی در این اسیری یا نه}} {{ب|گفتی که ترا به بندگی بپذیرم|خدمت کردم اگر پذیری یا نه}} {{ب|در راه فرید کاتب فرزانه|بگشاد شبی در تناسل خانه}} {{ب|آورده به صحرای جهان مردانه|خوارزمیکی باره و دندانه}} {{ب|ای فتنه‌ی روزگار شب‌پوش منه|و ابدالان را غاشیه بر دوش منه}} {{ب|زلفی که هزار جان ازو در خطرست|از چشم بدان بترس و برگوش منه}} {{ب|در مرتبه از سپهر پیش آمده‌ای|وز آدم در وجود بیش آمده‌ای}} {{ب|نشکفت که سلطان لقبت داد ملک|تو خود ملک از مادر خویش آمده‌ای}} {{ب|بر چرخ همیشه هم‌عنان رانده‌ای|بر ماه غبار موکب افشانده‌ای}} {{ب|آدم پدر منست و زو فخرم نیست|از تست که تو برادرم خوانده‌ای}} {{ب|پایی که مرا نزد تو بد راهنمای|دستی که بدان خواستمت من ز خدای}} {{ب|آن پای مرا چنین بیفکند از دست|وآن دست مرا چنین درآورد ز پای}} {{ب|زان شب که نشستیم به هم با طربی|کردیم فراق را به وصلت ادبی}} {{ب|بس روز که برخاسته‌ام با تک و تاز|در آرزوی چنان نشستی و شبی}} {{ب|دوش ارنه وقارت به زمین پیوستی|فریاد و دعایت به زمین کی بستی}} {{ب|ور حلم تو بر دامن او ننشستی|از زلزله‌ی سقف آسمان بشکستی}} {{ب|دوش از سر درد نیستی در مستی|گفتم فلکا نیست شدم گر هستی}} {{ب|گفت این چه علی لاست که بر ما بستی|بوطالب نعمه بر زبان ران رستی}} {{ب|گر دل پی یار گیردی نیکستی|یا دامن کار گیردی نیکستی}} {{ب|چون عمر همی دهد قرار همه کار|گر عمر قرار گیردی نیکستی}} {{ب|گر شعر در مراد می‌بگشادی|یا کار کسی به شعر نوری دادی}} {{ب|آخر به سه چار خدمتم صدر جهان|از ملک چنان یک صله بفرستادی}} {{ب|گر همت من دل به جهان برنهدی|طبعم به ذخیره گنج گوهر نهدی}} {{ب|ور بخت بگویم قدم اندر نهدی|جود کف من جهان دیگر نهدی}} {{ب|دی در چمن آن زمان که طوفی کردی|با گل گفتم کز آن شرابی خوردی}} {{ب|گل گفت که سهل بود گفتم که برو|چون جامه دریدی ز چه رنگ آوردی}} {{ب|ای دل تو بسی که از غمش خون خوردی|چندین مخروش و باش تا چون کردی}} {{ب|آری شب عشق دیر بازست و سیاه|لیکن تو سپید کار زود آوردی}} {{ب|جانا بر نور شمع دود آوردی|یعنی که خط ارچه خوش نبود آوردی}} {{ب|گر آتش آه ماست دیرت بگرفت|ور خط به خون ماست زود آوردی}} {{ب|دیروز که در سرای عالی بودی|رمزی گفتی اشارتی فرمودی}} {{ب|گر هست بده ورنه در آن بند مباش|انگار که از من این سخن نشنودی}} {{ب|در کفر گریزم ار تو ایمان گردی|با درد بسازم ار تو درمان گردی}} {{ب|چون از سر این حدیث برخاست دلم|دل برکنم از توگر مثل جان گردی}} {{ب|با دل گفتم گرد بلا می‌گردی|مغرور شدی به صبر و پی گم کردی}} {{ب|من نیز بدان رسن فروچاه شدم|دیدی که تو خوردی و مرا آزردی}} {{ب|ای دل بنشین به عافیت کو داری|تا باز نیفکنی مرا در کاری}} {{ب|از تلخی عیش اگر ترا سیری نیست|من سیر شدم ز جان شیرین باری}} {{ب|مسعود قزل مست نه‌ای هشیاری|یک دم چه بود که مطربی بگذاری}} {{ب|زر بستانی ازارکی برداری|ما را گل و باقلی و ریواس آری}} {{ب|بر سنگ قناعت ار عیاری داری|از نیک و بد جهان کناری داری}} {{ب|ور با همه کس بهر خلافی که رود|در کار شوی دراز کاری داری}} {{ب|گفتی که به هر قطعه مرا هر باری|از خواجه به تازگی برآید کاری}} {{ب|دوران شماست ای برادر آری|ما را به سه چار و پنج خدمت داری}} {{ب|ای دل به غم عشق بدین دشواری|آسان آسان پرده مگر برداری}} {{ب|ور هست وگر نیست به کامت باری|آن دم که به کام دل یاری یاری}} {{ب|هر شب بت من به وقت باد سحری|دل باز فرستدم به صاحب خبری}} {{ب|دل با همه بی‌رحمی و بیدادگری|آید بر من نشیند و زارگری}} {{ب|کویی که درو مست و بهش درگذری|زنهار به خاک او به حرمت نگری}} {{ب|نیکو نبود که از سر بی‌خبری|تو زلف بتان و چشم شاهان سپری}} {{ب|ای شب چو ز نالهای من بی‌خبری|بر خیره کنون چند کنم نوحه‌گری}} {{ب|ای روز سپید وقت نامد که مرا|از صحبت این شب سیه باز خری}} {{ب|در بنده به دیده‌ی دگر می‌نگری|با این همه خوش دلم چو درمی‌نگری}} {{ب|هر روز سپس ترست کارم با تو|در من نه به چشم پیشتر می‌نگری}} {{ب|دل سیر نگرددت ز بیدادگری|چشم آب نگیردت چو در من نگری}} {{ب|این طرفه که دوست‌تر ز جانت دارم|با آنکه ز صدهزار دشمن بتری}} {{ب|با دلبرم از زبان باد سحری|گل گفت نیایی به چمن درنگری}} {{ب|گفت آیم اگر تو جامه بر خود ندری|چون رنگ آری به خنده بیرون نبری}} {{ب|چون چنگ خودم به عمری ار بنوازی|هم در ساعت پرده‌ی خواری سازی}} {{ب|آن را که چو زیر کرد گویا غم تو|چون زیر گسسته‌اش برون اندازی}} {{ب|چون صبح درآمد به جهان‌افروزی|معشوقه به گاه رفتن از دلسوزی}} {{ب|می‌گفت و گری که با من غم روزی|صبحا ز شفق چون شفقت ناموزی}} {{ب|بر جان منت نیست دمی دلسوزی|بر وصل توام نیست شبی پیروزی}} {{ب|در عشق کسی بود بدین بد روزی|وای من مستمند هجران روزی}} {{ب|هرکو به مواظبت بخواند چیزی|با او به همه حال بماند چیزی}} {{ب|آخر پس از آن، از آن به چیزی برسد|چیزی نبود هر که نداند چیزی}} {{ب|ای نوبت تو گذشته از چرخ بسی|بی‌نوبت تو مباد عالم نفسی}} {{ب|آوازه‌ی نوبتت به هر کس برساد|لیکن مرساد از تو نوبت به کسی}} {{ب|دی درویشی به راز با همنفسی|می‌گفت کریم در جهان مانده کسی}} {{ب|از گوشه‌ی چرخ هاتفی گفت خموش|بوطالب نعمه را بقا باد بسی}} {{ب|با دل گفتم که‌ای همه قلاشی|چونی و چگونه‌ای کجا می‌باشی}} {{ب|دل دیده پرآب کرد و گفتا که خموش|در خدمت خیل دختر جماشی}} {{ب|تا چند ز جان مستمند اندیشی|تا کی ز جهان پر گزند اندیشی}} {{ب|آنچ از تو توان شدن همین کالبدست|یک مزبله‌گو مباش چند اندیشی}} {{ب|ای نسبت تو هم به نبی هم به علی|عمر ابدی بادت و عز ازلی}} {{ب|باقی به وجود تو پس از پانصد سال|هم گوهر مصطفی و هم نام علی}} {{ب|ای پیش کفت جود فلک زراقی|ابنای ملوک مجلست را ساقی}} {{ب|من بنده ز پای می‌درآیم ز نیاز|دریاب که جز دمی ندارم باقی}} {{ب|کو آنکه ز غم دست به جایی زدمی|یا در طلب وصل تو رایی زدمی}} {{ب|بر حیله‌گری دسترسم نیز نماند|آن دولت شد که دست و پایی زدمی}} {{ب|گر عقل عزیز را به فرمان شومی|ناریخته آبم از پی نان شومی}} {{ب|زین قصه‌ی دیرباز چون البقره|هم با سر درس آل عمران شومی}} {{ب|در ملک چنین که وسعتش می‌دانی|با شعر چنین که روز و شب می‌خوانی}} {{ب|آبم بشد از شکایت بی‌نانی|کو مجدالدین بوالحسن عمرانی}} {{ب|ای دل طمعم زان همه سرگردانی|نومیدی و درد بود و بی‌درمانی}} {{ب|این کار نه بر امید آن می‌کردم|باری تو که در میان کاری دانی}} {{ب|شاها چو تو مادر زمان زاید نی|بخشد چو تو هیچ شاه و بخشاید نی}} {{ب|تا حشر چو تیغ و تازیانه‌ات پس از این|یک ملک‌ستان و ملک‌بخش آید نی}} {{ب|صدرا چو تو چشم آسمان بیند نی|خورشید به پایه‌ی تو بنشنید نی}} {{ب|آنجا که تو دامن کرم افشانی|از خاک بجز ستاره کس چیند نی}} {{ب|ای گل گهر ژاله چو در گوش کنی|وز سایه‌ی ابر ترک شب‌پوش کنی}} {{ب|آن کت ز چمن پار برون کرد اینجاست|امسال چه خویشتن فراموش کنی}} {{ب|گر من ز فلک شکایت کنمی|هرچ او کندی جمله حکایت کنمی}} {{ب|افسوس که دست من بدو می‌نرسد|ورنه شر او جمله کفایت کنمی}} {{ب|گر در همه عمر یک نکویی بکنی|صد گونه جفا و زشت‌خویی بکنی}} {{ب|گویی که برغم تو چنین خواهم کرد|داری سر آنکه هرچه گویی بکنی}} {{ب|ای شاه گر آنچه می‌توانی نکنی|زین پس بجز از دریغ و آوخ نکنی}} {{ب|اندر رمه‌ی خدای گرگ آمد گرگ|هیهات اگر توشان شبانی بکنی}} {{ب|با بوعلی اب ارب هم بنشینی|شخصی شش جهتش زو بینی}} {{ب|گر دیده به دیدن رخش چار کنی|چندان که ازو بینی بینی بینی}} {{ب|رو رو که تو یار چو منی کم بینی|وین پس همه مرد جلد محکم بینی}} {{ب|من با تو وفا کردم از آن غم دیدم|با اهل جفا وفا کنی غم بینی}} {{ب|عمزاد و عمزاد خریدند بری|عمزادگکی قدیمشان اندر پی}} {{ب|اینک چو دو نوبهار بین با یک دی|عمزاد همی رود دو عمزاد ز پی}} {{ب|ای چرخ جز آیت بلا خوانی نی|بر کس قلمی ز عافیت رانی نی}} {{ب|چیزی ندهی که باز نستانی نی|ای کوژ کبود خود جز این دانی نی}} {{ب|مریخ به خنجر تو جوید فتوی|ناهید به ساغر تو پوید ماوی}} {{ب|زانست که می‌کند به عید اضحی|از بهر ترا آن حمل این ثور فدی}} {{ب|شب نیست دلا که از غمش خون نشوی|وز دیده به جای اشک بیرون نشوی}} {{ب|چون نیست امید آنکه بر گردد کار|ای دل پس کار خویشتن چون نشوی}} {{ب|هر روز به نویی ای بت سلسله‌موی|جای دگری به دوستی در تک و پوی}} {{ب|ماهی تو و ماه را چنین باشد خوی|هر روز به منزلی دگر دارد روی}} {{ب|گفتم که نثار جان کنم گر آیی|گفتا به رخم که باد می‌پیمایی}} {{ب|تو زنده به جان دگران می‌باشی|از کیسه‌ی خویش چون فقع بگشایی}} {{ب|ای محنت هجر بر دلم سرنایی|وی دولت وصل از درم درنایی}} {{ب|از بخت چو هیچ کار برمی‌ناید|ای جان ستیزه کار هم برنایی}} {{ب|چون دیده فرو ریخت به رخ بینایی|وز دل اثری نماند جز رسوایی}} {{ب|ای جان تو چه می‌کنی کرا می‌پایی|نیکو سر و کاریست تو درمی‌بایی}} {{ب|با دل گفتم گرد بلا می‌پویی|بنشین که نه مرد عشق آن مه‌رویی}} {{ب|دل گفت ز خواب دیر بیدار شدی|خر جست و رسن برد کنون می‌گویی}} {{ب|صورت‌گر فطرت ننگارد چو تویی|دوران فلک برون نیارد چو تویی}} {{ب|هرچند همه جهان تو داری لیکن|ای صدر جهان جهان ندارد چو تویی}} {{ب|ای نامتحرک حیوانی که تویی|ای خواجه‌ی رایگان گرانی که تویی}} {{ب|ای قاعده‌ی قحط جهانی که تویی|ای آب دریغ کاهدانی که تویی}} {{پایان شعر}} [[رده:رباعیات]] 0r9eahoz4qxohubu0246pgvsyc7r4gr قانون مدنی ۱۳۷۶/مقدمه 0 19776 303752 144728 2026-10-10T20:31:41Z Hanooz 17889 افزودن «{{حس|ع6}}» 303752 wikitext text/x-wiki {{حس|ع6}} {{سرصفحه | عنوان = مقدمه | مؤلف = | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = [[قانون مدنی ۱۳۷۶]] }} == در انتشار و آثار و اجرای قوانین به طور عموم == === ماده ۱ === مصوبات مجلس شورای اسلامی و نتیجه‌ی همه‌پرسی پس از طی مراحل قانونی به رئیس جمهور ابلاغ می‌شود. رئیس جمهور باید ظرف مدت پنج روز آن را امضا و به مجریان ابلاغ نماید و دستور انتشار آن را صادر کند و روزنامه‌ی رسمی موظف است ظرف مدت ۷۲ ساعت پس از ابلاغ، منتشر نماید. '''تبصره:''' در صورت استنکاف رئیس جمهور از امضا یا ابلاغ در مدت مذکور در این ماده به دستور رئیس مجلس شورای اسلامی روزنامه‌ی رسمی موظف است ظرف مدت ۷۲ ساعت مصوبه را چاپ و منتشر نماید. === ماده ۲ === قوانین، پانزده روز پس از انتشار، در سراسر کشور لازم‌الاجرا است مگر آن که در خود قانون، ترتیب خاصی برای موقع اجرا مقرر شده باشد. === ماده ۳ === انتشار قوانین باید در روزنامه‌ی رسمی به عمل آید. === ماده ۴ === اثر قانون نسبت به آتیه است و قانون نسبت به ماقبل خود اثر ندارد مگر این که در خود قانون، مقررات خاصی نسبت به این موضوع اتخاذ شده باشد. === ماده ۵ === کلیه سکنه ایران، اعم از اتباع داخله و خارجه، مطیع قوانین ایران خواهند بود، مگر در مواردی که قانون استثنا کرده باشد. === ماده ۶ === قوانین مربوط به احوال شخصیه، از قبیل نکاح و طلاق و اهلیت اشخاص و ارث، در مورد کلیه اتباع ایران، ولو این که مقیم در خارجه ‌باشند، مجری خواهد بود. === ماده ۷ === اتباع خارجه مقیم در خاک ایران، از حیث مسائل مربوطه به احوال شخصیه و اهلیت خود و همچنین از حیث حقوق ارثیه، در حدود معاهدات، مطیع ‌قوانین ‌و مقررات دولت متبوع خود خواهند بود. === ماده ۸ === اموال غیرمنقوله که اتباع خارجه در ایران بر طبق عهود، تملک کرده یا می‌کنند از هر جهت تابع قوانین ایران خواهد بود. === ماده ۹ === مقررات عهودی که بر طبق قانون اساسی بین دولت ایران و سایر دول، منعقد شده باشد در حکم قانون است. === ماده ۱۰ === قراردادهای خصوصی نسبت به ‌کسانی ‌که ‌آن ‌را منعقد نموده‌اند، در صورتی که مخالف صریح قانون نباشد، نافذ است. 6m9s4jtesk9kngg6q9r1ih4n9zbcvha قانون مدنی ۱۳۷۶/جلد ۱ - کتاب ۱ - در بیان اموال و مالکیت به طور کلی 0 19777 303753 144723 2026-10-10T20:31:46Z Hanooz 17889 افزودن «{{حس|ع6}}» 303753 wikitext text/x-wiki {{حس|ع6}} {{سرصفحه | عنوان = جلد ۱ - کتاب ۱ - در بیان اموال و مالکیت به طور کلی | مؤلف = | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = [[قانون مدنی ۱۳۷۶]] }}'''کتاب اول - در بیان اموال و مالکیت به طور کلی''' = باب اول - در بیان انواع اموال = == ماده ۱۱ == اموال بر دو قسم است: منقول و غیرمنقول. == فصل اول - در اموال غیرمنقول == === ماده ۱۲ === مال غیرمنقول آن است که از محلی به محل دیگر نتوان نقل نمود، اعم از این که استقرار آن ذاتی باشد یا به واسطه‌ی عمل انسان، به نحوی که نقل آن مستلزم خرابی یا نقص خود مال یا محل آن شود. === ماده ۱۳ === اراضی و ابنیه و آسیا و هر چه که در بنا منصوب و عرفاً جزء بنا محسوب می‌شود، غیرمنقول است و همچنین است لوله‌ها که برای جریان آب یا مقاصد دیگر در زمین یا بنا کشیده شده باشد. === ماده ۱۴ === آینه و پرده‌ی نقاشی و مجسمه و امثال آن‌ها، در صورتی که در بنا یا زمین به کار رفته باشد، به طوری که نقل آن موجب نقص یا خرابی خود آن یا محل آن بشود، غیرمنقول است. === ماده ۱۵ === ثمره و حاصل، مادام که چیده یا درو نشده است غیرمنقول‌است. اگر قسمتی از آن چیده یا درو شده باشد، تنها آن قسمت منقول است. === ماده ۱۶ === مطلق اشجار و شاخه‌های آن و نهال و قلمه، مادام که بریده یا کنده نشده است، غیرمنقول است. === ماده ۱۷ === حیوانات و اشیایی که مالک آن را برای عمل زراعت اختصاص داده باشد، از قبیل گاو و گاومیش و ماشین و اسباب و ادوات زراعت و تخم و غیره و به طور کلی هر مال منقول که برای‌استفاده از عمل زراعت، لازم و مالک آن را به این امر تخصیص داده باشد، از جهت صلاحیت محاکم و توقیف اموال، جزو ملک محسوب و در حکم مال غیرمنقول است و همچنین است تلمبه و گاو و یا حیوان دیگری که برای آبیاری زراعت یا خانه و باغ اختصاص داده شده است. === ماده ۱۸ === حق انتفاع از اشیای غیرمنقول، مثل حق عمری و سکنی و همچنین حق ارتفاق نسبت به ملک غیر، از قبیل حق‌العبور وحق‌المجری و دعاوی راجعه به اموال غیرمنقوله، از قبیل تقاضای خلع ید و امثال آن، تابع اموال غیرمنقول است. == فصل دوم - در اموال منقوله == === ماده ۱۹ === اشیایی که نقل آن از محلی به محل دیگر ممکن باشد بدون ‌این که به خود یا محل آن خرابی وارد آید، منقول است. === ماده ۲۰ === کلیه‌ی دیون، از قبیل قرض و ثمن مبیع و مال‌الاجاره عین مستأجره از حیث صلاحیت محاکم، در حکم منقول است ولو این که مبیع یا عین مستاجره از اموال غیرمنقوله باشد. === ماده ۲۱ === انواع کشتی‌های کوچک و بزرگ و قایق‌ها و آسیاها و حمام‌هایی که در روی رودخانه و دریاها ساخته می‌شود و می‌توان آن‌ها را حرکت داد و کلیه‌ی کارخانه‌هایی که نظر به طرز ساختمان، جزو بنای عمارتی نباشد داخل در منقولات است ولی توقیف بعضی از اشیا مزبوره ممکن است نظر به اهمیت آن‌ها موافق ترتیبات خاصه به عمل آید. === ماده ۲۲ === مصالح بنایی از قبیل سنگ و آجر و غیره، که برای بنایی تهیه شده یا به واسطه‌ی خرابی از بنا جدا شده باشد مادامی که در بنا به کار نرفته، داخل منقول است. == فصل سوم - در اموالی که مالک خاص ندارد == === ماده ۲۳ === استفاده از اموالی که مالک خاص ندارد مطابق قوانین مربوطه به آن‌ها خواهد بود. === ماده ۲۴ === هیچ کس نمی‌تواند طرق و شوارع عامه و کوچه‌هایی را که آخر آن‌ها مسدود نیست تملک نماید. === ماده ۲۵ === هیچ کس نمی‌تواند اموالی ‌را که مورد استفاده‌ی عموم است و مالک خاص ندارد از قبیل پل‌ها و کاروانسراها و آب‌انبارهای عمومی ‌و مدارس قدیمه و میدان‌گاه‌های عمومی، تملک کند. و همچنین ‌است قنوات و چاه‌هایی که مورد استفاده عموم است. === ماده ۲۶ === اموال دولتی که معد است برای مصالح یا انتفاعات عمومی، مثل استحکامات و قلاع و خندق‌ها و خاکریزهای نظامی و قورخانه و اسلحه و ذخیره و سفاین جنگی و همچنین اثاثیه و ابنیه و عمارات دولتی و سیم‌های تلگرافی دولتی و موزه‌ها و کتابخانه‌های عمومی و آثار تاریخی و امثال آن‌ها و بالجمله آن چه که از اموال منقوله و غیرمنقوله که دولت به عنوان مصالح عمومی و منافع ملی در تحت تصرف دارد، قابل تملک خصوصی نیست و همچنین است ‌اموالی که موافق مصالح عمومی به ایالت یا ولایت یا ناحیه یا شهری اختصاص یافته باشد. === ماده ۲۷ === اموالی که ملک اشخاص نمی‌باشد و افراد مردم می‌توانند آن‌هارا مطابق مقررات مندرجه در این قانون و قوانین مخصوصه مربوطه به هر یک از اقسام مختلفه‌ی آن‌ها تملک کرده و یا از آن‌ها استفاده کنند مباحات نامیده می‌شود مثل اراضی موات یعنی زمین‌هایی که معطل افتاده و آبادی و کشت و زرع در آن‌ها نباشد. === ماده ۲۸ === اموال مجهول‌المالک با اذن حاکم یا مأذون از قبل او به مصارف فقرا می‌رسد. = باب دوم - در حقوق مختلفه که برای اشخاص نسبت به اموال است = == ماده ۲۹ == ممکن است اشخاص نسبت به اموال علاقه‌های ذیل را دارا باشند: '''۱-''' مالکیت (اعم از عین یا منفعت) '''۲-''' حق انتفاع‌ '''۳-''' حق ارتفاق به ملک غیر == فصل اول - در مالکیت == === ماده ۳۰ === هر مالکی نسبت به مایملک خود حق همه‌گونه تصرف و انتفاع دارد، مگر در مواردی که قانون استثنا کرده باشد. === ماده ۳۱ === هیچ مالی را از تصرف صاحب آن نمی‌توان بیرون کرد مگر به حکم قانون. === ماده ۳۲ === تمام ثمرات و متعلقات اموال منقوله و غیرمنقوله که طبعاً یا در نتیجه‌ی عملی حاصل شده باشد، بالتبع، مال مالک اموال مزبوره است. === ماده ۳۳ === نما و محصولی که از زمین حاصل می‌شود، مال مالک زمین است، چه به خودی خود روییده باشد یا به واسطه‌ی عملیات مالک، مگر این که نما یا حاصل، از اصله یا حبه‌ی غیر حاصل شده باشد، که در این صورت، درخت و محصول، مال صاحب اصله یا حبه خواهد بود، اگر چه بدون رضای صاحب زمین کاشته شده باشد. === ماده ۳۴ === نتاج حیوانات در ملکیت، تابع مادر است و هر کس مالک مادر شد، مالک نتاج آن هم خواهد شد. === ماده ۳۵ === تصرف به عنوان مالکیت، دلیل مالکیت است، مگر این که خلاف آن ثابت شود. === ماده ۳۶ === تصرفی که ثابت شود ناشی از سبب مملک یا ناقل قانونی نبوده معتبر نخواهد بود. === ماده ۳۷ === اگر متصرف فعلی، اقرار کند که ملک، سابقاً مال مدعی او بوده است، در این صورت مشارالیه نمی‌تواند برای رد ادعای مالکیت شخص مزبور، به تصرف خود استناد کند مگر این که ثابت نماید که ملک به ناقل صحیح به او منتقل شده است. === ماده ۳۸ === مالکیت زمین مستلزم مالکیت فضای محاذی آن است تا هر کجا بالا رود و همچنین است نسبت به زیر زمین بالجمله مالک حق همه‌گونه تصرف در هوا و قرار دارد مگر آن چه را که قانون استثنا کرده باشد. === ماده ۳۹ === هر بنا و درخت که در روی زمین است و همچنین هر بنا و حفری که در زیر زمین است ملک مالک آن زمین محسوب می‌شود مگر این که خلاف آن ثابت شود. == فصل دوم - در حق انتفاع == === ماده ۴۰ === حق انتفاع عبارت از حقی است که به موجب آن شخص می‌تواند از مالی که عین آن ملک دیگری است یا مالک خاصی ندارد استفاده کند. === مبحث اول - در عمری و رقبی و سکنی === ==== ماده ۴۱ ==== عُمری حق انتفاعی است که به موجب عقدی از طرف مالک ‌برای شخص به مدت عمر خود یا عمر منتفع و یا عمر شخص ثالثی برقرار شده باشد. ==== ماده ۴۲ ==== رُقبی حق انتفاعی است که از طرف مالک برای مدت معینی برقرار می‌گردد. ==== ماده ۴۳ ==== اگر حق انتفاع عبارت از سکونت در مسکنی باشد سکنی یا حق سکنی نامیده می‌شود و این حق ممکن است به طریق عمری یا به طریق رقبی برقرار شود. ==== ماده ۴۴ ==== در صورتی که مالک برای حق انتفاع مدتی معین نکرده باشد حبس، مطلق بوده و حق مزبور تا فوت مالک خواهد بود مگر این که مالک قبل از فوت خود رجوع کند. ==== ماده ۴۵ ==== در موارد فوق حق انتفاع را فقط درباره‌ی شخص یا اشخاصی می‌توان برقرار کرد که در حین ایجاد حق مزبور وجود داشته باشند ولی ممکن است حق انتفاع تبعاً برای کسانی هم که در حین عقد به وجود نیامده‌اند برقرار شود و مادامی که صاحبان حق انتفاع موجود هستند حق مزبور باقی و بعد از انقراض آن‌ها حق زایل می‌گردد. ==== ماده ۴۶ ==== حق انتفاع ممکن است فقط نسبت به مالی برقرار شود که استفاده از آن با بقای عین ممکن باشد اعم از این که مال مزبور منقول ‌باشد یا غیرمنقول و مشاع باشد یا مفروز. ==== ماده ۴۷ ==== در حبس، اعم از عمری و غیره، قبض شرط صحت است. ==== ماده ۴۸ ==== منتفع باید از مالی که موضوع حق انتفاع است سوءاستفاده نکرده و در حفاظت آن تعدی یا تفریط ننماید. ==== ماده ۴۹ ==== مخارج لازمه برای نگاهداری مالی که موضوع انتفاع است بر عهده‌ی منتفع نیست مگر اینکه خلاف آن شرط باشد. ==== ماده ۵۰ ==== اگر مالی که موضوع حق انتفاع است، بدون تعدی یا تفریط منتفع، تلف شود، مشارالیه مسئول آن نخواهد بود. ==== ماده ۵۱ ==== حق انتفاع در موارد ذیل زایل می‌شود: '''۱-''' در صورت انقضا مدت‌ '''۲-''' در صورت تلف شدن مالی که موضوع انتفاع است. ==== ماده ۵۲ ==== در موارد ذیل منتفع، ضامن تضررات مالک است‌: '''۱-''' در صورتی که منتفع از مال موضوع انتفاع سوءاستفاده کند. '''۲-''' در صورتی که شرایط مقرره از طرف مالک را رعایت ننماید و این عدم رعایت موجب خسارتی بر موضوع حق انتفاع باشد. ==== ماده ۵۳ ==== انتقال عین از طرف مالک به غیر، موجب بطلان حق انتفاع نمی‌شود، ولی اگر منتقل‌الیه، جاهل باشد که حق انتفاع متعلق به ‌دیگری است، اختیار فسخ معامله را خواهد داشت. ==== ماده ۵۴ ==== سایر کیفیات انتفاع از مال دیگری به نحوی خواهد بود که مالک قرار داده یا عرف و عادت اقتضا بنماید. === مبحث دوم - در وقف === ==== ماده ۵۵ ==== وقف عبارت است از این که عین مال، حبس و منافع آن ‌تسبیل شود. ==== ماده ۵۶ ==== وقف واقع می‌شود به ایجاب از طرف واقف به هر لفظی که صراحتاً دلالت بر معنی آن کند و قبول طبقه اول از موقوف علیهم یا قائم مقام قانونی آن‌ها در صورتی که محصور باشند مثل وقف بر اولاد و اگر موقوف‌علیهم غیرمحصور یا وقف بر مصالح عامه باشد در این صورت قبول حاکم، شرط است. ==== ماده ۵۷ ==== واقف باید مالک مالی باشد که وقف می‌کند و به علاوه دارای ‌اهلیتی باشد که در معاملات، معتبر است. ==== ماده ۵۸ ==== فقط وقف مالی جایز است که با بقای عین بتوان از آن منتفع شد اعم از این که منقول باشد یا غیرمنقول، مشاع باشد یا مفروز. ==== ماده ۵۹ ==== اگر واقف، عین موقوفه را به تصرف وقف ندهد وقف محقق نمی‌شود و هر وقت به قبض داد وقف تحقق پیدا می‌کند. ==== ماده ۶۰ ==== در قبض، فوریت شرط نیست بلکه مادامی که واقف رجوع از وقف نکرده است هر وقت قبض بدهد وقف تمام می‌شود. ==== ماده ۶۱ ==== وقف، بعد از وقوع آن به نحو صحت و حصول قبض، لازم است و واقف نمی‌تواند از آن رجوع کند یا در آن تغییری بدهد یا از موقوف‌علیهم کسی را خارج کند یا کسی را داخل در موقوف علیهم نماید یا با آن‌ها شریک کند یا اگر در ضمن عقد متولی معین نکرده بعد از آن متولی قرار دهد یا خود به عنوان تولیت دخالت کند. ==== ماده ۶۲ ==== در صورتی که موقوف‌علیهم محصور باشند خود آن‌ها قبض می‌کنند و قبض طبقه‌ی اولی کافی است و اگر موقوف‌علیهم ‌غیرمحصور یا وقف بر مصالح عامه باشد، متولی وقف، والا حاکم قبض می‌کند. ==== ماده ۶۳ ==== ولی و وصی محجورین، از جانب آن‌ها موقوفه را قبض می‌کنند و اگر خود واقف، تولیت را برای خود قرار داده باشد قبض خود او کفایت می‌کند. ==== ماده ۶۴ ==== مالی را که منافع آن موقتاً متعلق به دیگری است می‌توان وقف نمود و همچنین وقف ملکی که در آن، حق ارتفاق موجوداست، جایز است بدون این که به حق مزبور خللی وارد آید. ==== ماده ۶۵ ==== صحت وقفی که به علت اضرار دیان واقف، واقع شده باشد، منوط به اجازه دیان است. ==== ماده ۶۶ ==== وقف بر مقاصد غیرمشروع، باطل است. ==== ماده ۶۷ ==== مالی که قبض و اقباض آن ممکن نیست، وقف آن باطل است لیکن اگر واقف، تنها قادر بر اخذ و اقباض آن نباشد و موقوف علیه، قادر به اخذ آن باشد صحیح است. ==== ماده ۶۸ ==== هر چیزی که طبعاً یا بر حسب عرف و عادت، جز یا از توابع و متعلقات عین موقوفه محسوب می‌شود، داخل در وقف است مگر این که واقف، آن را استثنا کند به نحوی که در فصل بیع مذکور است. ==== ماده ۶۹ ==== وقف بر معدوم صحیح نیست مگر به تبع موجود. ==== ماده ۷۰ ==== اگر وقف بر موجود و معدوم معاً واقع شود، نسبت به سهم ‌موجود، صحیح و نسبت به سهم معدوم، باطل است. ==== ماده ۷۱ ==== وقف بر مجهول صحیح نیست. ==== ماده ۷۲ ==== وقف بر نفس، به این معنی که واقف خود را موقوف‌علیه یا جز موقوف‌علیهم نماید یا پرداخت دیون یا سایر مخارج خود را از منافع موقوفه قرار دهد، باطل است اعم از این که راجع به حال حیات باشد یا بعد از فوت. ==== ماده ۷۳ ==== وقف بر اولاد و اقوام و خدمه و واردین و امثال آن‌ها صحیح ‌است. ==== ماده ۷۴ ==== در وقف بر مصالح عامه، اگر خود واقف نیز مصداق موقوف‌علیهم واقع شود، می‌تواند منتفع گردد. ==== ماده ۷۵ ==== واقف می‌تواند تولیت یعنی اداره کردن امور موقوفه را مادام‌الحیاة یا در مدت معینی برای خود قرار دهد و نیز می‌تواند متولی دیگری معین کند که مستقلاً یا مجتمعاً با خود واقف اداره کند. تولیت اموال موقوفه ممکن است به یک یا چند نفر دیگر، غیراز خود واقف واگذار شود که هر یک مستقلاً یا منضماً اداره کنند و همچنین واقف می‌تواند شرط کند که خود او یا متولی که معین شده ‌است نصب متولی کند و یا در این موضوع هر ترتیبی را که مقتضی بداند قرار دهد. ==== ماده ۷۶ ==== کسی که واقف او را متولی قرار داده می‌تواند بدواً تولیت را قبول یا رد کند و اگر قبول کرد دیگر نمی‌تواند رد نماید و اگر رد کرد مثل صورتی است که از اصل، متولی قرار داده نشده باشد. ==== ماده ۷۷ ==== هر گاه واقف برای دو نفر یا بیشتر به طور استقلال تولیت قرار داده باشد هر یک از آن‌ها فوت کند، دیگری یا دیگران مستقلاً تصرف ‌می‌کنند و اگر به نحو اجتماع قرار داده باشد تصرف هر یک بدون تصویب دیگری یا دیگران نافذ نیست و بعد از فوت یکی از آن‌ها، حاکم شخصی را ضمیمه‌ی آن که باقی مانده است می‌نماید که مجتمعاً تصرف کنند. ==== ماده ۷۸ ==== واقف می‌تواند بر متولی، ناظر قرار دهد که اعمال متولی به تصویب یا اطلاع او باشد. ==== ماده ۷۹ ==== واقف یا حاکم نمی‌تواند کسی را که در ضمن عقد وقف، متولی قرار داده شده است، عزل کند مگر در صورتی که حق عزل شرط شده باشد و اگر خیانت متولی ظاهر شود، حاکم ضم امین می‌کند. ==== ماده ۸۰ ==== اگر واقف وصف مخصوصی را در شخص متولی شرط کرده باشد و متولی فاقد آن وصف گردد منعزل می‌شود. ==== ماده ۸۱ ==== در اوقاف عامه که متولی معین نداشته باشد، اداره‌ی موقوفه طبق نظر ولی فقیه خواهد بود. ==== ماده ۸۲ ==== هرگاه واقف برای اداره کردن موقوفه، ترتیب خاصی معین کرده باشد متولی باید به همان ترتیب رفتار کند و اگر ترتیبی قرار نداده باشد متولی باید راجع به تعمیر و اجاره و جمع‌آوری منافع و تقسیم آن بر مستحقین و حفظ موقوفه و غیره مثل وکیل امینی، عمل نماید. ==== ماده ۸۳ ==== متولی نمی‌تواند تولیت را به دیگری تفویض کند مگر آن که واقف در ضمن وقف به او اذن داده باشد ولی اگر در ضمن وقف شرط مباشرت نشده باشد می‌تواند وکیل بگیرد. ==== ماده ۸۴ ==== جایز است واقف از منافع موقوفه سهمی برای عمل متولی قرار دهد و اگر حق‌التولیه معین نشده باشد متولی مستحق اجرت‌المثل عمل است. ==== ماده ۸۵ ==== بعد از آن که منافع موقوفه، حاصل، و حُصه‌ی هر یک از موقوف‌علیهم معین شد، موقوف‌علیه می‌تواند حصه‌ی خود را تصرف کند اگر چه متولی اذن نداده باشد مگر این که واقف، اذن در تصرف را شرط کرده باشد. ==== ماده ۸۶ ==== در صورتی که واقف ترتیبی قرار نداده باشد، مخارج تعمیر و اصلاح موقوفه و اموری که برای تحصیل منفعت لازم است بر حق موقوف‌علیهم، مقدم خواهد بود. ==== ماده ۸۷ ==== واقف می‌تواند شرط کند که منافع موقوفه مابین موقوف‌علیهم به تساوی تقسیم شود یا به تفاوت و یا این که اختیار به متولی یا شخص دیگری بدهد که هر نحو مصلحت می‌داند تقسیم کند. ==== ماده ۸۸ ==== بیع وقف در صورتی که خراب شود یا خوف آن باشد که منجر به خرابی گردد به طوری که انتفاع از آن ممکن نباشد در صورتی جایز است که عمران آن متعذر باشد یا کسی برای عمران آن حاضر نشود. ==== ماده ۸۹ ==== هر گاه بعض موقوفه خراب یا مشرف به خرابی گردد به طوریکه انتفاع از آن ممکن نباشد، همان بعض، فروخته می‌شود مگر این که خرابی بعض، سبب سلب انتفاع قسمتی که باقی‌مانده است بشود، در این صورت تمام فروخته می‌شود. ==== ماده ۹۰ ==== عین موقوفه در مورد جواز بیع، به اقرب به غرض واقف تبدیل می‌شود. ==== ماده ۹۱ ==== در موارد ذیل منافع موقوفات عامه صرف بریات عمومیه خواهد شد: '''۱-''' در صورتی که منافع موقوفه، مجهول‌المصرف باشد مگر این که قدر متیقنی در بین باشد. '''۲-''' در صورتی که صرف منافع موقوفه در مورد خاصی که ‌واقف معین کرده است، متعذر باشد. === مبحث سوم - در حق انتفاع از مباحات === ==== ماده ۹۲ ==== هر کس می‌تواند با رعایت قوانین و نظامات راجعه به هر یک ‌از مباحات، از آن‌ها استفاده نماید. == فصل سوم - در حق ارتفاق نسبت به ملک غیر و در احکام و آثار املاک، نسبت به املاک مجاور == === مبحث اول - در حق ارتفاق نسبت به ملک غیر === ==== ماده ۹۳ ==== ارتفاق، حقی است برای شخص، در ملک دیگری. ==== ماده ۹۴ ==== صاحبان املاک می‌توانند در ملک خود هر حقی را که بخواهند نسبت به دیگری قرار دهند در این صورت، کیفیت استحقاق، تابع قرارداد و عقدی است که مطابق آن، حق داده شده است. ==== ماده ۹۵ ==== هر گاه زمین یا خانه‌ی کسی مجرای فاضلاب یا آب باران زمین یا خانه‌ی دیگری بوده است صاحب آن خانه یا زمین نمی‌تواند جلوگیری از آن کند مگر در صورتی که عدم استحقاق او معلوم شود. ==== ماده ۹۶ ==== چشمه‌ی واقعه در زمین کسی، محکوم به ملکیت صاحب زمین است مگر این که دیگری نسبت به آن چشمه عیناً یا انتفاعاً حقی داشته باشد. ==== ماده ۹۷ ==== هر گاه کسی از قدیم در خانه یا ملک دیگری مجرای آب به ملک خود یا حق مرور داشته، صاحب خانه یا ملک نمی‌تواند مانع آب بردن یا عبور او از ملک خود شود و همچنین است سایر حقوق از قبیل حق داشتن در و شبکه و ناودان و حق شرب و غیره. ==== ماده ۹۸ ==== اگر کسی حق عبور در ملک غیر ندارد ولی صاحب ملک اذن داده باشد که از ملک او عبور کنند، هر وقت بخواهد می‌تواند از اذن خود رجوع کرده و مانع عبور او بشود و همچنین است سایر ارتفاقات. ==== ماده ۹۹ ==== هیچ کس حق ندارد ناودان خود را به طرف ملک دیگری بگذارد یا آب باران از بام خود به بام یا ملک همسایه جاری کند و یا برف بریزد مگر به اذن او. ==== ماده ۱۰۰ ==== اگر مجرای آب شخصی، در خانه‌ی دیگری باشد و در مجری خرابی به هم رسد به نحوی که عبور آب موجب خسارت خانه شود مالک خانه حق ندارد صاحب مجری را به تعمیر مجری اجبار کند بلکه خود او باید دفع ضرر از خود نماید چنان چه اگر خرابی مجری مانع عبور آب شود مالک خانه ملزم نیست که مجری را تعمیر کند بلکه صاحب حق باید خود رفع مانع کند در این صورت برای تعمیر مجری می‌تواند داخل خانه یا زمین شود ولیکن بدون ضرورت حق ورود ندارد مگر به اذن صاحب ملک. ==== ماده ۱۰۱ ==== هرگاه کسی از آبی که ملک دیگری است به نحوی از انحا، حق انتفاع داشته باشد، از قبیل دایر کردن آسیا و امثال آن، صاحب آن نمی‌تواند مجری را تغییر دهد به نحوی که مانع از استفاده‌ی حق دیگری باشد. ==== ماده ۱۰۲ ==== هر گاه ملکی کلاً یا جزئاً به کسی منتقل شود و برای آن ملک حق‌الارتفاقی در ملک دیگر یا در جزء دیگر همان ملک موجود باشد آن حق به حال خود باقی می‌ماند مگر این که خلاف آن تصریح شده باشد. ==== ماده ۱۰۳ ==== هر گاه شرکای ملکی، دارای حقوق و منافعی باشند و آن ملک مابین شرکا تقسیم شود هر کدام از آن‌ها به قدر حصه، مالک آن حقوق و منافع خواهد بود مثل این که اگر ملکی دارای حق عبور در ملک غیر بوده و آن ملک که دارای حق است بین چند نفر تقسیم شود هر یک از آن‌ها حق عبور از همان محلی که سابقاً حق داشته است خواهد داشت. ==== ماده ۱۰۴ ==== حق‌الارتفاق مستلزم وسایل انتفاع از آن حق نیز خواهد بود مثل این که اگر کسی حق شرب از چشمه یا حوض یا آب‌انبار غیر دارد حق عبور تا آن چشمه یا حوض و آب‌انبار هم برای برداشتن آب دارد. ==== ماده ۱۰۵ ==== کسی که حق‌الارتفاق در ملک غیر دارد مخارجی که برای تمتع از آن حق، لازم شود به عهده‌ی صاحب حق می‌باشد مگر این‌که بین او و صاحب ملک، بر خلاف آن، قراری داده شده باشد. ==== ماده ۱۰۶ ==== مالک ملکی که مورد حق‌الارتفاق غیر است نمی‌تواند در ملک خود تصرفاتی نماید که باعث تضییع یا تعطیل حق مزبور باشد مگر با اجازه‌ی صاحب حق. ==== ماده ۱۰۷ ==== تصرفات صاحب حق در ملک غیر که متعلق حق اوست باید به اندازه‌ای باشد که قرار داده‌اند و یا به مقدار متعارف و آن چه ضرورت انتفاع، اقتضا می‌کند. ==== ماده ۱۰۸ ==== در تمام مواردی که انتفاع کسی از ملک دیگری به موجب اذن محض باشد مالک می‌تواند هر وقت بخواهد از اذن خود رجوع کند مگر این که مانع قانونی موجود باشد. === مبحث دوم - در احکام و آثار املاک نسبت به املاک مجاور === ==== ماده ۱۰۹ ==== دیواری که مابین دو ملک واقع است مشترک مابین صاحب آن دو ملک محسوب می‌شود مگر این که قرینه یا دلیلی بر خلاف آن موجود باشد. ==== ماده ۱۱۰ ==== بنا، به طور ترصیف و وضع سرتیر از جمله قرائن است که دلالت بر تصرف و اختصاص می‌کند. ==== ماده ۱۱۱ ==== هرگاه از دو طرف، بنا متصل به دیوار، به طور ترصیف باشد و یا از هر دو طرف به روی دیوار، سرتیر گذاشته شده باشد آن دیوار محکوم به اشتراک است مگر این که خلاف آن ثابت شود. ==== ماده ۱۱۲ ==== هرگاه قرائن اختصاصی فقط از یک طرف باشد تمام دیوار محکوم به ملکیت صاحب آن طرف خواهد بود مگر این که خلافش ثابت شود. ==== ماده ۱۱۳ ==== مخارج دیوار مشترک بر عهده‌ی کسانی است که در آن شرکت دارند. ==== ماده ۱۱۴ ==== هیچ یک از شرکا نمی‌تواند دیگری را اجبار بر بنا و تعمیر دیوار مشترک نماید مگر این که دفع ضرر به نحو دیگری ممکن نباشد. ==== ماده ۱۱۵ ==== در صورتی که دیوار مشترک خراب شود و احد شریکین از تجدید بنا و اجازه‌ی تصرف در مبنای مشترک امتناع نماید شریک دیگر می‌تواند در حصه خاص خود تجدید بنای دیوار را کند. ==== ماده ۱۱۶ ==== هر گاه احد شرکا، راضی به تصرف دیگری در مبنا باشد ولی از تحمل مخارج مضایقه نماید شریک دیگر می‌تواند بنای دیوار را تجدید کند و در این صورت اگر بنای جدید با مصالح مشترک ساخته شود، دیوار مشترک خواهد بود والا مختص به شریکی است که بنا را تجدید کرده است. ==== ماده ۱۱۷ ==== اگر یکی از دو شریک، دیوار مشترک را خراب کند در صورتی که خراب کردن آن لازم نبوده، باید آن که خراب کرده مجدداً آن را بنا کند. ==== ماده ۱۱۸ ==== هیچ یک از دو شریک حق ندارد دیوار مشترک را بالا ببرد یا روی آن، بنا یا سرتیری بگذارد یا دریچه و رف باز کند یا هر نوع تصرفی نماید مگر به اذن شریک دیگر. ==== ماده ۱۱۹ ==== هر یک از شرکا بر روی دیوار مشترک سرتیر داشته باشد نمی‌تواند بدون رضای شریک دیگر تیرها را از جای خود تغییر دهد و به جای دیگر از دیوار بگذارد. ==== ماده ۱۲۰ ==== اگر صاحب دیوار به همسایه اذن دهد که بر روی دیوار او سرتیری بگذارد یا روی آن بنا کند، هر وقت بخواهد می‌تواند از اذن خود رجوع کند مگر این که به وجه ملزمی این حق را از خود سلب کرده باشد. ==== ماده ۱۲۱ ==== هر گاه کسی به اذن صاحب دیوار، بر روی دیوار، سرتیری گذارده باشد و بعد آن را بردارد نمی‌تواند مجدداً بگذارد مگر به اذن جدید از صاحب دیوار و همچنین است سایر تصرفات. ==== ماده ۱۲۲ ==== اگر دیواری متمایل به ملک غیر یا شارع و نحو آن شود که مشرف به خرابی گردد صاحب آن اجبار می‌شود که آن را خراب کند. ==== ماده ۱۲۳ ==== اگر خانه یا زمینی بین دو نفر تقسیم شود یکی از آن‌ها نمی‌تواند دیگری را مجبور کند که با هم دیواری مابین دو قسمت بکشند. ==== ماده ۱۲۴ ==== اگر از قدیم سرتیر عمارتی روی دیوار مختصی همسایه بوده و سابقه‌ی این تصرف معلوم نباشد باید به حال سابق باقی بماند و اگر به سبب خرابی عمارت و نحو آن، سرتیر برداشته شود صاحب عمارت می‌تواند آن را تجدید کند و همسایه حق ممانعت ندارد مگر این که ثابت نماید وضعیت سابق به صرف اجازه او ایجاد شده بوده است. ==== ماده ۱۲۵ ==== هر گاه طبقه‌ی تحتانی مال کسی باشد و طبقه‌ی فوقانی مال دیگری، هر یک از آن‌ها می‌تواند به طور متعارف در حصه‌ی اختصاصی خود تصرف بکند لیکن نسبت به سقف دو طبقه، هر یک از مالکین طبقه فوقانی و تحتانی می‌تواند در کف یا سقف طبقه‌ی اختصاصی خود، به طور متعارف، آن اندازه تصرف نماید که مزاحم حق دیگری نباشد. ==== ماده ۱۲۶ ==== صاحب اطاق تحتانی نسبت به دیوارهای اطاق و صاحب فوقانی نسبت به دیوارهای غرفه بالاختصاص و هر دو نسبت به سقف مابین اطاق و غرفه بالاشتراک متصرف شناخته می‌شوند. ==== ماده ۱۲۷ ==== پله‌ی فوقانی، ملک صاحب طبقه‌ی فوقانی محسوب است مگر این که خلاف آن ثابت شود. ==== ماده ۱۲۸ ==== هیچ یک از صاحبان طبقه‌ی تحتانی و غرفه‌ی فوقانی نمی‌تواند دیگری را اجبار به تعمیر یا مساعدت در تعمیر دیوارها و سقف آن بنماید. ==== ماده ۱۲۹ ==== هر گاه سقف واقع مابین عمارت تحتانی و فوقانی خراب شود، در صورتی که بین مالک فوقانی و مالک تحتانی، موافقت در تجدید بنا حاصل نشود و قرارداد ملزمی سابقاً بین آن‌ها موجود نباشد هر یک از مالکین اگر تبرعا سقف را تجدید نموده، چنان چه با مصالح مشترک ساخته شده باشد سقف، مشترک است و اگر با مصالح مختصه ساخته شده، متعلق به بانی خواهد بود. ==== ماده ۱۳۰ ==== کسی حق ندارد از خانه‌ی خود به فضای خانه همسایه، بدون اذن او خروجی بدهد و اگر بدون اذن، خروجی بدهد ملزم به رفع آن خواهد بود. ==== ماده ۱۳۱ ==== اگر شاخه‌ی درخت کسی داخل در فضای خانه یا زمین همسایه شود باید از آن جا عطف کند و اگر نکرد همسایه می‌تواند آن را عطف کند و اگر نشد از حد خانه‌ی خود قطع کند و همچنین است حکم ریشه‌های درخت که داخل ملک غیر می‌شود. ==== ماده ۱۳۲ ==== کسی نمی‌تواند در ملک خود تصرفی کند که مستلزم تضرر همسایه شود مگر تصرفی که به قدر متعارف و برای رفع حاجت یا رفع ضرر از خود باشد. ==== ماده ۱۳۳ ==== کسی نمی‌تواند از دیوار خانه‌ی خود به خانه‌ی همسایه در باز کند اگر چه دیوار، ملک مختصی او باشد لیکن می‌تواند از دیوار مختصی خود روزنه یا شبکه باز کند و همسایه حق منع او را ندارد ولی همسایه هم می‌تواند جلوی روزنه و شبکه دیوار بکشد یا پرده ‌بیاویزد که مانع رؤیت شود. ==== ماده ۱۳۴ ==== هیچ یک از اشخاصی که در یک معبر یا یک مجری شریکند نمی‌توانند شرکای دیگر را مانع از عبور یا بردن آب شوند. ==== ماده ۱۳۵ ==== درخت و حفیره و نحو آن‌ها که فاصل مابین املاک باشد در حکم دیوار مابین خواهد بود. === مبحث سوم - در حریم املاک === ==== ماده ۱۳۶ ==== حریم، مقداری از اراضی اطراف ملک و قنات و نهر و امثال آن است که برای کمال انتفاع از آن ضرورت دارد. ==== ماده ۱۳۷ ==== حریم چاه برای آب خوردن (۲۰) گز و برای زراعت (۳۰) گز است. ==== ماده ۱۳۸ ==== حریم چشمه و قنات از هر طرف در زمین رخوه (۵۰۰) گز و در زمین سخت (۲۵۰) گز است لیکن اگر مقادیر مذکوره در این ماده و ماده‌ی قبل برای جلوگیری از ضرر کافی نباشد به اندازه‌ای که برای دفع ضرر کافی باشد به آن افزوده می‌شود. ==== ماده ۱۳۹ ==== حریم در حکم ملک صاحب حریم است و تملک و تصرف در آن که منافی باشد با آن چه مقصود از حریم است بدون اذن از طرف مالک، صحیح نیست و بنا بر این کسی نمی‌تواند در حریم چشمه و یا قنات دیگری چاه یا قنات بکند ولی تصرفاتی که موجب تضرر نشود جایز است. d2cczby6wkoachrorfs9o2qycujzxiz قانون مدنی ۱۳۷۶/جلد ۱ - کتاب ۲ - در اسباب تملک - قسمت ۱ 0 19778 303754 144724 2026-10-10T20:31:50Z Hanooz 17889 افزودن «{{حس|ع6}}» 303754 wikitext text/x-wiki {{حس|ع6}} {{سرصفحه | عنوان = جلد ۱ - کتاب ۲ - در اسباب تملک - قسمت ۱ | مؤلف = | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = [[قانون مدنی ۱۳۷۶]] }}'''کتاب دوم - در اسباب تملک - قسمت اول''' = ماده ۱۴۰ = تملک حاصل می‌شود: '''۱-''' به احیا اراضی موات و حیازت اشیا مباحه‌ '''۲-''' به وسیله‌ی عقود و تعهدات‌ '''۳-''' به وسیله‌ی اخذ به شفعه‌ '''۴-''' به ارث‌ = باب اول - در احیای اراضی موات و مباحه = == ماده ۱۴۱ == مراد از احیای زمین آن است که اراضی موات و مباحه را به وسیله‌ی عملیاتی که در عرف، آباد کردن محسوب است از قبیل زراعت، درختکاری، بنا ساختن و غیره قابل استفاده نمایند. == ماده ۱۴۲ == شروع در احیا از قبیل سنگ چیدن اطراف زمین یا کندن ‌چاه و غیره، تحجیر است و موجب مالکیت نمی‌شود ولی برای تحجیرکننده ایجاد حق اولویت در احیا می‌نماید. == ماده ۱۴۳ == هر کس از اراضی موات و مباحه قسمتی را به قصد تملک احیا کند مالک آن قسمت می‌شود. == ماده ۱۴۴ == احیای اطراف زمین موجب تملک وسط آن نیز می‌باشد. == ماده ۱۴۵ == احیاکننده باید قوانین دیگر مربوط به این موضوع را از هر حیث رعایت نماید. = باب دوم - در حیازت مباحات = == ماده ۱۴۶ == مقصود از حیازت، تصرف و وضع ید است یا مهیا کردن وسایل تصرف و استیلا. == ماده ۱۴۷ == هر کس مال مباحی را با رعایت قوانین مربوط به آن حیازت کند مالک آن می‌شود. == ماده ۱۴۸ == هر کس در زمین مباح نهری بکند و متصل کند به رودخانه، آن نهر را احیا کرده و مالک آن نهر می‌شود ولی مادامی که متصل به رودخانه نشده است تحجیر محسوب می‌شود. == ماده ۱۴۹ == هر گاه کسی به قصد حیازت میاه مباحه، نهر یا مجری احداث کند آب مباحی که در نهر یا مجرای مزبور وارد شود ملک صاحب مجری است و بدون اذن مالک نمی‌توان از آن نهری جدا کرد یا زمینی مشروب نمود. == ماده ۱۵۰ == هر گاه چند نفر در کندن مجری یا چاه شریک شوند به نسبت عمل و مخارجی که موجب تفاوت عمل باشد مالک آب می‌شوندو به همان نسبت بین آن‌ها تقسیم می‌شود. == ماده ۱۵۱ == یکی از شرکا نمی‌تواند از مجرای مشترک، مجرایی جدا کند یا دهنه‌ی نهر را وسیع یا تنگ کند یا روی آن پل یا آسیاب بسازد یا اطراف آن درخت بکارد یا هر نحو تصرفی کند مگر به اذن سایر شرکا. == ماده ۱۵۲ == اگر نصیب مفروز یکی از شرکا از آب نهر مشترک، داخل مجرای مختصی آن شخص شود آن آب، ملک مخصوص آن می‌شود و هر نحو تصرفی در آن می‌تواند بکند. == ماده ۱۵۳ == هر گاه نهری، مشترک مابین جماعتی باشد و در مقدار نصیب هر یک از آن‌ها اختلاف شود، حکم به تساوی نصیب آن‌ها می‌شود مگر این که دلیلی بر زیادتی نصیب بعضی از آن‌ها موجود باشد. == ماده ۱۵۴ == کسی نمی‌تواند از ملک غیر، آب به ملک خود ببرد بدون اذن مالک، اگر چه راه دیگری نداشته باشد. == ماده ۱۵۵ == هر کس حق دارد از نهرهای مباحه، اراضی خود را مشروب کند یا برای زمین و آسیاب و سایر حوایج خود، از آن، نهر جدا کند. == ماده ۱۵۶ == هر گاه آب نهر کافی نباشد که تمام اراضی اطراف آن مشروب شود و مابین صاحبان اراضی در تقدم و تأخر اختلاف شود و هیچ یک نتواند حق تقدم را ثابت کند، با رعایت ترتیب، هر زمینی که به منبع آب نزدیکتر است به قدر حاجت، حق تقدم بر زمین پایین‌تر خواهد داشت. == ماده ۱۵۷ == هر گاه دو زمین، در دو طرف نهر محاذی هم واقع شوند و حق تقدم یکی بر دیگری محرز نباشد و هر دو در یک زمان بخواهند آب ببرند و آب کافی برای هر دو نباشد باید برای تقدم و تأخر در بردن آب، به نسبت حصه قرعه زده و اگر آب، کافی برای هر دو باشد به نسبت حصه تقسیم می‌کنند. == ماده ۱۵۸ == هر گاه تاریخ احیای اراضی اطراف رودخانه مختلف باشد زمینی که احیای آن مقدم بوده است در آب نیز مقدم می‌شود بر زمین ‌متأخر در احیا، اگر چه پایین‌تر از آن باشد. == ماده ۱۵۹ == هر گاه کسی بخواهد جدیداً زمینی در اطراف رودخانه احیا کند اگر آب رودخانه زیاد باشد و برای صاحبان اراضی سابقه‌ی تضییقی نباشد می‌تواند از آب رودخانه، زمین جدید را مشروب کند و الا حق بردن آب ندارد اگر چه زمین او بالاتر از سایر اراضی باشد. == ماده ۱۶۰ == هر کس در زمین خود یا اراضی مباحه، به قصد تملک، قنات یا چاهی بکند تا به آب برسد یا چشمه جاری کند مالک آب آن می‌شود و در اراضی مباحه مادامی که به آب نرسیده تحجیر محسوب است. = باب سوم - در معادن = == ماده ۱۶۱ == معدنی که در زمین کسی واقع شده باشد ملک صاحب زمین است و استخراج آن تابع قوانین مخصوصه خواهد بود. = باب چهارم - در اشیای پیداشده ‌و حیوانات ضاله = == فصل اول - در اشیای پیداشده == === ماده ۱۶۲ === هر کس مالی پیدا کند که قیمت آن کمتر از یک درهم که وزن آن ۶/۱۲ نخود نقره باشد، می‌تواند آن را تملک کند. === ماده ۱۶۳ === اگر قیمت مال پیدا شده، یک درهم که وزن آن ۶/۱۲ نخود نقره یا بیشتر باشد، پیداکننده باید یک سال تعریف کند و اگر در مدت مزبور صاحب مال پیدا نشد، مشارالیه مختار است که آن را به طور امانت نگاه دارد یا تصرف دیگری در آن بکند، در صورتی که آن را به طور امانت نگاه دارد و بدون تقصیر او تلف شود، ضامن نخواهد بود. '''تبصره:''' در صورتی که پیداکننده‌ی مال از همان ابتدا یا پیش از پایان ‌مدت یک سال، علم حاصل کند که تعریف، بی‌فایده است و یا از یافتن صاحب مال مأیوس گردد، تکلیف تعریف از او ساقط می‌شود. === ماده ۱۶۴ === تعریف اشیای پیداشده عبارت است از نشر و اعلان بر حسب مقررات شرعی به نحوی که بتوان گفت که عادتاً به اطلاع اهالی محل رسیده است. === ماده ۱۶۵ === هر کس در بیابان یا خرابه که خالی از سکنه بوده و مالک خاصی ندارد مالی پیدا کند می‌تواند آن را تملک کند و محتاج به ‌تعریف نیست مگر این که معلوم باشد که مال عهد زمان حاضر است در این صورت در حکم سایر اشیای پیدا شده در آبادی ‌خواهد بود. === ماده ۱۶۶ === اگر کسی در ملک غیر یا ملکی که از غیر خریده، مالی پیدا کند و احتمال بدهد که مال مالک فعلی یا مالکین سابق است باید به آن‌ها اطلاع بدهد، اگر آن‌ها مدعی مالکیت شدند و به قراین، مالکیت آن‌ها معلوم شد باید به آن‌ها بدهد والا به طریقی که فوقاً مقرر است رفتار نماید. === ماده ۱۶۷ === اگر مالی که پیدا شده است ممکن نیست باقی بماند و فاسد می‌شود باید به قیمت عادله فروخته شود و قیمت آن در حکم خود مال پیدا شده خواهد بود. === ماده ۱۶۸ === اگر مال پیدا شده در زمان تعریف، بدون تقصیر پیداکننده، تلف شود مشارالیه ضامن نخواهد بود. === ماده ۱۶۹ === منافعی که از مال پیدا شده حاصل می‌شود قبل از تملک، متعلق به صاحب آن است و بعد از تملک، مال پیداکننده است. == فصل دوم - در حیوانات ضاله == === ماده ۱۷۰ === حیوان گم‌شده (ضاله) عبارت از هر حیوان مملوکی است که بدون متصرف یافت شود ولی اگر حیوان مزبور در چراگاه یا نزدیک آبی یافت شود یا متمکن از دفاع خود در مقابل حیوانات درنده باشد ضاله محسوب نمی‌گردد. === ماده ۱۷۱ === هر کس حیوان ضاله پیدا نماید باید آن را به مالک آن رد کند و اگر مالک را نشناسد باید به حاکم یا قائم‌مقام او تسلیم کند والا ضامن خواهد بود اگر چه آن را بعد از تصرف رها کرده باشد. === ماده ۱۷۲ === اگر حیوان گم‌شده در نقاط مسکونه یافت شود و پیداکننده با دسترسی به حاکم یا قائم‌مقام او، آن را تسلیم نکند حق مطالبه‌ی مخارج نگاهداری آن را از مالک نخواهد داشت. هر گاه حیوان ضاله در نقاط غیرمسکونه یافت شود پیداکننده می‌تواند مخارج نگاهداری آن را از مالک مطالبه کند مشروط بر این که از حیوان انتفاعی نبرده ‌باشد و الا مخارج نگاهداری با منافع حاصله احتساب و پیداکننده یا مالک فقط برای بقیه، حق رجوع به یکدیگر را خواهند داشت. = باب پنجم - در دفینه = == ماده ۱۷۳ == دفینه، مالی است که در زمین یا بنایی دفن شده و بر حسب اتفاق و تصادف پیدا می‌شود. == ماده ۱۷۴ == دفینه‌ای که مالک آن معلوم نباشد ملک کسی است که آن را پیدا کرده است. == ماده ۱۷۵ == اگر کسی در ملک غیر، دفینه پیدا نماید باید به مالک اطلاع دهد، اگر مالک زمین مدعی مالکیت دفینه شد و آن را ثابت کرد، دفینه به مدعی مالکیت تعلق می‌گیرد. == ماده ۱۷۶ == دفینه که در اراضی مباحه کشف شود متعلق به مستخرج آن است. == ماده ۱۷۷ == جواهری که از دریا استخراج می‌شود ملک کسی است که آن ‌را استخراج کرده است و آن چه که آب به ساحل می‌اندازد ملک کسی ‌است که آن را حیازت نماید. == ماده ۱۷۸ == مالی که در دریا غرق شده و مالک از آن اعراض کرده است مال کسی است که آن را بیرون بیاورد. = باب ششم - در شکار = == ماده ۱۷۹ == شکار کردن، موجب تملک است. == ماده ۱۸۰ == شکار حیوانات اهلی و حیوانات دیگری که علامت مالکیت ‌در آن باشد موجب تملک نمی‌شود. == ماده ۱۸۱ == اگر کسی کندو یا محلی برای زنبور عسل تهیه کند زنبور عسلی که در آن جمع می‌شوند ملک آن شخص است. همین طور است حکم کبوتر که در برج کبوتر جمع شود. == ماده ۱۸۲ == مقررات دیگر راجع به شکار به موجب نظامات مخصوصه معین خواهد شد. nw0msx0pcrwmjndstknixw2hpjgjsdp قانون مدنی ۱۳۷۶/جلد ۱ - کتاب ۲ - در اسباب تملک - قسمت ۲ - باب ۱ و ۲ 0 19779 303755 169633 2026-10-10T20:31:54Z Hanooz 17889 افزودن «{{حس|ع6}}» 303755 wikitext text/x-wiki {{حس|ع6}} {{سرصفحه | عنوان = جلد ۱ - کتاب ۲ - در اسباب تملک - قسمت ۲ - باب ۱ و ۲ | مؤلف = | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = [[قانون مدنی ۱۳۷۶]] }}= باب اول - در عقود و تعهدات به طور کلی = == ماده ۱۸۳ == عقد عبارت است از این که یک یا چند نفر در مقابل یک یا چند نفر دیگر تعهد بر امری نمایند و مورد قبول آن‌ها باشد. == فصل اول - در اقسام عقود و معاملات == === ماده ۱۸۴ === عقود و معاملات به اقسام ذیل منقسم می‌شوند: لازم، جایز، خیاری، منجز و معلق. === ماده ۱۸۵ === عقد لازم آن است که هیچ یک از طرفین معامله، حق فسخ آن را نداشته باشد مگر در موارد معینه. === ماده ۱۸۶ === عقد جایز آن است که هر یک از طرفین بتواند هر وقتی بخواهد آن را فسخ کند. === ماده ۱۸۷ === عقد ممکن است که نسبت به یک طرف لازم باشد و نسبت به طرف دیگر جایز. === ماده ۱۸۸ === عقد خیاری آن است که برای طرفین یا یکی از آن‌ها یا برای ‌ثالثی اختیار فسخ باشد. === ماده ۱۸۹ === عقد منجز آن است که تأثیر آن بر حسب انشاء، موقوف به ‌امر دیگری نباشد والا معلق خواهد بود. == فصل دوم - در شرایط اساسی برای صحت معامله == === ماده ۱۹۰ === برای صحت هر معامله ‌شرایط ذیل اساسی است‌: '''۱-''' قصد طرفین و رضای آن‌ها '''۲-''' اهلیت طرفین‌ '''۳-''' موضوع معین که مورد معامله باشد. '''۴-''' مشروعیت جهت معامله‌ === مبحث اول - در قصد طرفین و رضای آن‌ها === ==== ماده ۱۹۱ ==== عقد محقق می‌شود به قصد انشاء به شرط مقرون بودن به چیزی که دلالت بر قصد کند. ==== ماده ۱۹۲ ==== در مواردی که برای طرفین یا یکی از آنها تلفظ ممکن نباشد، اشاره که مبین قصد و رضا باشد کافی است. ==== ماده ۱۹۳ ==== انشاء معامله ممکن است به وسیله‌ی عملی که مبین قصد و رضا باشد مثل قبض و اقباض حاصل گردد مگر در مواردی که قانون ‌استثناء کرده باشد. ==== ماده ۱۹۴ ==== الفاظ و اشارات و اعمال دیگر که متعاملین به وسیله‌ی آن، انشاء معامله می‌نمایند باید موافق باشد به نحوی که احد طرفین، همان عقدی را قبول کند که طرف دیگر قصد انشاء آن را داشته است والا معامله باطل خواهد بود. ==== ماده ۱۹۵ ==== اگر کسی در حال مستی یا بیهوشی یا در خواب معامله نماید آن معامله به واسطه‌ی فقدان قصد باطل است. ==== ماده ۱۹۶ ==== کسی که معامله می‌کند آن معامله برای خود آن شخص ‌محسوب است مگر این که در موقع عقد، خلاف آن را تصریح نماید یا بعد، خلاف آن ثابت شود مع‌ذلک ممکن است در ضمن معامله ‌که شخص برای خود می‌کند تعهدی هم به نفع شخص ثالثی بنماید. ==== ماده ۱۹۷ ==== در صورتی که ثمن یا مثمن معامله، عین متعلق به غیر باشد، آن معامله برای صاحب عین خواهد بود. ==== ماده ۱۹۸ ==== ممکن است طرفین یا یکی از آن‌ها به وکالت از غیر اقدام بنماید و نیز ممکن است که یک نفر به وکالت از طرف متعاملین، این اقدام را به عمل آورد. ==== ماده ۱۹۹ ==== رضای حاصل در نتیجه‌ی اشتباه یا اکراه، موجب نفوذ معامله نیست. ==== ماده ۲۰۰ ==== اشتباه وقتی موجب عدم نفوذ معامله است که مربوط به خود موضوع معامله باشد. ==== ماده ۲۰۱ ==== اشتباه در شخص طرف، به صحت معامله خللی وارد نمی‌آورد مگر در مواردی که شخصیت طرف، علت عمده عقد بوده باشد. ==== ماده ۲۰۲ ==== اکراه به اعمالی حاصل می‌شود که مؤثر در شخص با شعوری بوده و او را نسبت به جان یا مال یا آبروی خود تهدید کند به نحوی که عادتاً قابل تحمل نباشد. در مورد اعمال اکراه‌آمیز سن و شخصیت و اخلاق و مرد یا زن بودن شخص باید در نظر گرفته شود. ==== ماده ۲۰۳ ==== اکراه موجب عدم نفوذ معامله است اگر چه از طرف شخص خارجی غیر از متعاملین واقع شود. ==== ماده ۲۰۴ ==== تهدید طرف معامله در نفس یا جان یا آبروی اقوام نزدیک ‌او از قبیل زوج و زوجه و آباء و اولاد موجب اکراه است. در مورد این ماده تشخیص نزدیکی درجه برای مؤثر بودن اکراه بسته به نظر عرف است. ==== ماده ۲۰۵ ==== هر گاه شخصی که تهدید شده است بداند که تهدیدکننده نمی‌تواند تهدید خود را به موقع اجرا گذارد و یا خود شخص مزبور قادر باشد بر این که بدون مشقت، اکراه را از خود دفع کند و معامله را واقع نسازد آن شخص، مکره محسوب نمی‌شود. ==== ماده ۲۰۶ ==== اگر کسی در نتیجه‌ی اضطرار، اقدام به معامله کند مکره محسوب نشده و معامله‌ی اضطراری معتبر خواهد بود. ==== ماده ۲۰۷ ==== ملزم شدن شخص به انشاء معامله به حکم مقامات صالحه‌ی قانونی، اکراه محسوب نمی‌شود. ==== ماده ۲۰۸ ==== مجرد خوف از کسی بدون آن که از طرف آن کس، تهدیدی شده باشد اکراه محسوب نمی‌شود. ==== ماده ۲۰۹ ==== امضای معامله بعد از رفع اکراه موجب نفوذ معامله است. === مبحث دوم - در اهلیت طرفین === ==== ماده ۲۱۰ ==== متعاملین باید برای معامله اهلیت داشته باشند. ==== ماده ۲۱۱ ==== برای این که متعاملین، اهل محسوب شوند باید بالغ و عاقل و رشید باشند. ==== ماده ۲۱۲ ==== معامله با اشخاصی که بالغ یا عاقل یا رشید نیستند به واسطه‌ی عدم اهلیت باطل است. ==== ماده ۲۱۳ ==== معامله محجورین نافذ نیست. === مبحث سوم - در مورد معامله === ==== ماده ۲۱۴ ==== مورد معامله باید مال یا عملی باشد که هر یک از متعاملین، تعهد تسلیم یا ایفای آن را می‌کنند. ==== ماده ۲۱۵ ==== مورد معامله باید مالیت داشته و متضمن منفعت عقلایی مشروع باشد. ==== ماده ۲۱۶ ==== مورد معامله باید مبهم نباشد مگر در موارد خاصه که علم اجمالی به آن کافی است. === مبحث چهارم - در جهت معامله === ==== ماده ۲۱۷ ==== در معامله لازم نیست که جهت آن تصریح شود ولی اگر تصریح شده باشد، باید مشروع باشد والا معامله باطل است. ==== ماده ۲۱۸ ==== هر گاه معلوم شود که معامله با قصد فرار از دین به طور صوری انجام شده، آن معامله باطل است. ==== ماده ۲۱۸ ==== ''مکرر'' - هر گاه طلبکار به دادگاه دادخواست داده دلایل اقامه ‌نماید که مدیون برای فرار از دین، قصد فروش اموال خود را دارد، دادگاه می‌تواند قرار توقیف اموال وی را به میزان بدهی او صادر نماید، که در این صورت بدون اجازه‌ی دادگاه حق فروش اموال را نخواهد داشت. == فصل سوم - در اثر معاملات == === مبحث اول - در قواعد عمومی === ==== ماده ۲۱۹ ==== عقودی که بر طبق قانون واقع شده باشد، بین متعاملین و قائم‌مقام آن‌ها لازم‌الاتباع است مگر این که به رضای طرفین اقاله یا به علت قانونی فسخ شود. ==== ماده ۲۲۰ ==== عقود نه فقط متعاملین را به اجرای چیزی که در آن تصریح شده است ملزم می‌نماید بلکه متعاملین به کلیه‌ی نتایجی هم که به موجب عرف و عادت یا به موجب قانون از عقد حاصل می‌شود ملزم می‌باشند. ==== ماده ۲۲۱ ==== اگر کسی تعهد اقدام به امری را بکند یا تعهد نماید که از انجام امری خودداری کند، در صورت تخلف، مسئول خسارت طرف مقابل است مشروط بر این که جبران خسارت تصریح شده و یا تعهد، عرفاً به منزله‌ی تصریح باشد و یا برحسب قانون، موجب ‌ضمان باشد. ==== ماده ۲۲۲ ==== در صورت عدم ایفای تعهد با رعایت ماده‌ی فوق، حاکم می‌تواند به کسی که تعهد به نفع او شده است اجازه دهد که خود او عمل را انجام دهد و متخلف را به تأدیه‌ی مخارج آن محکوم نماید. ==== ماده ۲۲۳ ==== هر معامله که واقع شده باشد محمول بر صحت است مگر این که فساد آن معلوم شود. ==== ماده ۲۲۴ ==== الفاظ عقود محمول است بر معانی عرفیه. ==== ماده ۲۲۵ ==== متعارف بودن امری در عرف و عادت به طوری که عقد بدون تصریح هم، منصرف به آن باشد به منزله‌ی ذکر در عقد است. === مبحث دوم - در خسارات حاصله از عدم اجرای تعهدات === ==== ماده ۲۲۶ ==== در مورد عدم ایفای تعهدات از طرف یکی از متعاملین، طرف دیگر نمی‌تواند ادعای خسارت نماید مگر این که برای ایفای تعهد مدت معینی مقرر شده و مدت مزبور منقضی شده باشد و اگر برای ‌ایفای تعهد، مدتی مقرر نبوده، طرف، وقتی می‌تواند ادعای خسارت نماید که اختیار موقع انجام با او بوده و ثابت نماید که انجام تعهد را مطالبه کرده است. ==== ماده ۲۲۷ ==== متخلف از انجام تعهد وقتی محکوم به تأدیه خسارت می‌شود که نتواند ثابت نماید که عدم انجام، به واسطه‌ی علت خارجی بوده است که نمی‌توان مربوط به او نمود. ==== ماده ۲۲۸ ==== در صورتی که موضوع تعهد، تأدیه‌ی وجه نقدی باشد، حاکم می‌تواند با رعایت ماده‌ی ۲۲۱ مدیون را به جبران خسارت حاصله از تأخیر در تأدیه دین محکوم نماید. ==== ماده ۲۲۹ ==== اگر متعهد به واسطه‌ی حادثه‌ای که دفع آن خارج از حیطه‌ی ‌اقتدار اوست، نتواند از عهده‌ی تعهد خود بر آید، محکوم به تأدیه خسارت نخواهد بود. ==== ماده ۲۳۰ ==== اگر در ضمن معامله شرط شده باشد که در صورت تخلف، متخلف مبلغی به عنوان خسارت تأدیه نماید، حاکم نمی‌تواند او را به بیشتر یا کمتر از آنچه که ملزم شده است محکوم کند. === مبحث سوم - در اثر عقود نسبت به اشخاص ثالث === ==== ماده ۲۳۱ ==== معاملات و عقود فقط درباره‌ی طرفین متعاملین و قائم‌مقام ‌قانونی آن‌ها مؤثر است مگر در مورد ماده‌ی ۱۹۶. == فصل چهارم - در بیان شرایطی که در ضمن عقد می‌شود == === مبحث اول - در اقسام شرط === ==== ماده ۲۳۲ ==== شروط مفصله ذیل باطل است ولی مفسد عقد نیست‌: '''۱-''' شرطی که انجام آن غیر مقدور باشد. '''۲-''' شرطی که در آن نفع و فایده نباشد. '''۳-''' شرطی که نامشروع باشد. ==== ماده ۲۳۳ ==== شروط مفصله ذیل باطل ‌و موجب بطلان عقد است‌: '''۱-''' شرط خلاف مقتضای عقد '''۲-''' شرط مجهولی که جهل به آن موجب جهل به عوضین شود. ==== ماده ۲۳۴ ==== شرط بر سه قسم است‌: '''۱-''' شرط صفت‌ '''۲-''' شرط نتیجه‌ '''۳-''' شرط فعل اثباتاً یا نفیاً شرط صفت عبارت است از شرط راجعه به کیفیت یا کمیت مورد معامله. شرط نتیجه آن است که تحقق امری در خارج، شرط شود. شرط فعل آن است که اقدام یا عدم اقدام به فعلی بر یکی از متعاملین یا بر شخص خارجی شرط شود. === مبحث دوم - در احکام شرط === ==== ماده ۲۳۵ ==== هر گاه شرطی که در ضمن عقد شده است، شرط صفت باشد و معلوم شود آن صفت موجود نیست کسی که شرط به نفع او شده است خیار فسخ خواهد داشت. ==== ماده ۲۳۶ ==== شرط نتیجه، در صورتی که حصول آن نتیجه، موقوف به سبب خاصی نباشد آن نتیجه به نفس اشتراط، حاصل می‌شود. ==== ماده ۲۳۷ ==== هرگاه شرط در ضمن عقد، شرط فعل باشد اثباتاً یا نفیاً، کسی که ملتزم به انجام شرط شده است باید آن را به جا بیاورد و در صورت تخلف، طرف معامله می‌تواند به حاکم رجوع نموده ‌تقاضای اجبار به وفای شرط بنماید. ==== ماده ۲۳۸ ==== هر گاه فعلی در ضمن عقد شرط شود و اجبار ملتزم به انجام‌آن غیرمقدور ولی انجام آن به وسیله شخص دیگری مقدور باشد، حاکم می‌تواند به خرج ملتزم موجبات ‌انجام آن فعل ‌را فراهم کند. ==== ماده ۲۳۹ ==== هر گاه اجبار مشروط‌علیه برای انجام فعل مشروط ممکن نباشد و فعل مشروط هم از جمله اعمالی نباشد که دیگری بتواند از جانب او واقع سازد طرف مقابل ‌حق فسخ معامله را خواهد داشت. ==== ماده ۲۴۰ ==== اگر بعد از عقد، انجام شرط، ممتنع شود یا معلوم شود که حین‌العقد ممتنع بوده است کسی که شرط بر نفع او شده است اختیار فسخ معامله را خواهد داشت مگر اینکه امتناع، مستند به فعل مشروط‌له باشد. ==== ماده ۲۴۱ ==== ممکن است در معامله، شرط شود که یکی از متعاملین برای آنچه که به واسطه معامله، مشغول‌الذمه ‌می‌شود رهن یا ضامن بدهد. ==== ماده ۲۴۲ ==== هر گاه در عقد، شرط شده باشد که مشروط‌علیه مال معین را رهن دهد و آن مال تلف یا معیوب شود مشروط‌له اختیار فسخ ‌معامله را خواهد داشت نه حق مطالبه‌ی عوض رهن یا ارش عیب و اگر بعد از آن که مال را مشروط‌له به رهن گرفت آن مال تلف یا معیوب شود دیگر اختیار فسخ ندارد. ==== ماده ۲۴۳ ==== هر گاه در عقد، شرط شده باشد که ضامنی داده شود و این ‌شرط انجام نگیرد مشروط‌له حق فسخ معامله را خواهد داشت. ==== ماده ۲۴۴ ==== طرف معامله که شرط به نفع او شده می‌تواند از عمل به آن شرط صرف نظر کند در این صورت مثل آن است که این شرط درمعامله قید نشده باشد لیکن شرط نتیجه قابل اسقاط نیست. ==== ماده ۲۴۵ ==== اسقاط حق حاصل از شرط، ممکن است به لفظ باشد یا به فعل یعنی عملی که دلالت بر اسقاط شرط نماید. ==== ماده ۲۴۶ ==== در صورتی که معامله به واسطه‌ی اقاله یا فسخ به هم بخورد شرطی که در ضمن آن شده است باطل می‌شود و اگر کسی که ملزم به انجام آن شرط بوده است عمل به شرط کرده باشد می‌تواند عوض ‌او را از مشروط‌له بگیرد. == فصل پنجم - در معاملاتی که موضوع آن مال غیر است یا معاملات فضولی == === ماده ۲۴۷ === معامله به مال غیر، جز به عنوان ولایت یا وصایت یا وکالت، نافذ نیست ولو این که صاحب مال باطناً راضی باشد ولی اگر مالک یا قائم‌مقام او پس از وقوع معامله آن را اجازه نمود در این صورت معامله، صحیح و نافذ می‌شود. === ماده ۲۴۸ === اجازه‌ی مالک نسبت به معامله فضولی حاصل می‌شود به ‌لفظ یا فعلی که دلالت بر امضای عقد نماید. === ماده ۲۴۹ === سکوت مالک ولو با حضور در مجلس عقد، اجازه محسوب نمی‌شود. === ماده ۲۵۰ === اجازه در صورتی مؤثر است که مسبوق به رد نباشد والا اثری ندارد. === ماده ۲۵۱ === رد معامله‌ی فضولی حاصل می‌شود به هر لفظ یا فعلی که دلالت بر عدم رضای به آن نماید. === ماده ۲۵۲ === لازم نیست اجازه یا رد فوری باشد. اگر تأخیر موجب تضرر طرف اصیل باشد مشارالیه می تواند معامله را به هم بزند. === ماده ۲۵۳ === در معامله‌ی فضولی اگر مالک قبل از اجازه یا رد فوت نماید اجازه یا رد، با وارث است. === ماده ۲۵۴ === هر گاه کسی نسبت به مال غیر معامله نماید و بعد آن مال، به نحوی از انحا به معامله‌کننده‌ی فضولی منتقل شود، صرف تملک موجب نفوذ معامله‌ی سابقه نخواهد بود. === ماده ۲۵۵ === هر گاه کسی نسبت به مالی، معامله به عنوان فضولی نماید و بعد معلوم شود که آن مال، ملک معامله‌کننده بوده است یا ملک کسی بوده است که معامله‌کننده می‌توانسته است از قِبل او ولایتاً یا وکالتاً معامله نماید در این صورت نفوذ و صحت معامله موکول به اجازه‌ی معامل است والا معامله باطل خواهد بود. === ماده ۲۵۶ === هر گاه کسی مال خود و مال غیر را به یک عقدی منتقل کند یا انتقال مالی را برای خود و دیگری قبول کند معامله نسبت به خود او نافذ و نسبت به غیر، فضولی است. === ماده ۲۵۷ === اگر عین مالی که موضوع معامله‌ی فضولی بوده است قبل از این که مالک، معامله‌ی فضولی را اجازه یا رد کند مورد معامله دیگر نیز واقع شود مالک می‌تواند هر یک از معاملات را که بخواهد اجازه کند. در این صورت هر یک را اجازه کرد، معاملات بعد از آن نافذ و سابق بر آن باطل خواهد بود. === ماده ۲۵۸ === نسبت به منافع مالی که مورد معامله‌ی فضولی بوده است و همچنین نسبت به منافع حاصله از عوض آن، اجازه یا رد از روز عقد مؤثر خواهد بود. === ماده ۲۵۹ === هر گاه معامل فضولی، مالی را که موضوع معامله بوده است به تصرف متعامل داده باشد و مالک، آن معامله را اجازه نکند، متصرف، ضامن عین و منافع است. === ماده ۲۶۰ === در صورتی که معامل فضولی، عوض مالی را که موضوع معامله بوده است گرفته و در نزد خود داشته باشد و مالک با اجازه معامله، قبض عوض را نیز اجازه کند دیگر حق رجوع به طرف دیگر نخواهد داشت. === ماده ۲۶۱ === در صورتی که مبیع فضولی به تصرف مشتری داده شود هر گاه مالک، معامله را اجازه نکرد مشتری نسبت به اصل مال و منافع مدتی که در تصرف او بوده ضامن است اگر چه منافع را استیفا نکرده باشد و همچنین است نسبت به هر عیبی که در مدت تصرف مشتری، حادث شده باشد. === ماده ۲۶۲ === در مورد ماده‌ی قبل، مشتری حق دارد که برای استرداد ثمن، عیناً یا مثلاً یا قیمتاً به بایع فضولی رجوع کند. === ماده ۲۶۳ === هر گاه مالک، معامله را اجازه نکند و مشتری هم بر فضولی بودن آن جاهل باشد حق دارد که برای ثمن و کلیه‌ی غرامات به بایع فضولی رجوع کند و در صورت عالم بودن، فقط حق رجوع برای ثمن را خواهد داشت. == فصل ششم - در سقوط تعهدات == === ماده ۲۶۴ === تعهدات به یکی از طرق ذیل ساقط می‌شود: '''۱-''' به وسیله‌ی وفای به عهد '''۲-''' به وسیله‌ی اقاله‌ '''۳-''' به وسیله‌ی ابراء '''۴-''' به وسیله‌ی تبدیل تعهد '''۵-''' به وسیله‌ی تهاتر '''۶-''' به وسیله‌ی مالکیت مافی‌الذمه‌ === مبحث اول - در وفای به عهد === ==== ماده ۲۶۵ ==== هر کس مالی به دیگری بدهد ظاهر، در عدم تبرع است بنابراین اگر کسی چیزی به دیگری بدهد بدون این که مقروض آن چیز باشد می‌تواند استرداد کند. ==== ماده ۲۶۶ ==== در مورد تعهداتی که برای متعهدله، قانوناً حق مطالبه نمی‌باشد اگر متعهد به میل خود آن را ایفا نماید دعوی استرداد او مسموع نخواهد بود. ==== ماده ۲۶۷ ==== ایفای دین از جانب غیر مدیون هم جایز است اگر چه از طرف مدیون اجازه نداشته باشد ولیکن کسی که دین دیگری را ادا می‌کند اگر با اذن باشد حق مراجعه به او دارد والا حق رجوع ندارد. ==== ماده ۲۶۸ ==== انجام فعلی در صورتی که مباشرت شخص متعهد شرط شده باشد به وسیله‌ی دیگری ممکن نیست مگر با رضایت متعهدله. ==== ماده ۲۶۹ ==== وفای به‌عهد وقتی محقق می‌شود که متعهد، چیزی را که می‌دهد، مالک و یا مأذون از طرف مالک باشد و شخصاً هم اهلیت داشته باشد. ==== ماده ۲۷۰ ==== اگر متعهد در مقام وفای به عهد، مالی تأدیه نماید دیگر نمی‌تواند به عنوان این که در حین تأدیه، مالک آن نبوده استرداد آن را از متعهدله بخواهد مگر این که ثابت کند که مال غیر و با مجوز قانونی در ید او بوده، بدون این که اذن در تأدیه داشته باشد. ==== ماده ۲۷۱ ==== دین باید به ‌شخص داین یا به کسی که از طرف او وکالت دارد تأدیه گردد یا به کسی که قانوناً حق قبض دارد. ==== ماده ۲۷۲ ==== تأدیه به غیر اشخاص مذکور در ماده‌ی فوق وقتی صحیح است که داین راضی شود. ==== ماده ۲۷۳ ==== اگر صاحب حق از قبول آن امتناع کند متعهد به‌وسیله‌ی تصرف دادن آن به حاکم یا قائم‌مقام او بری می‌شود و از تاریخ این اقدام، مسئول خسارتی که ممکن است به موضوع حق وارد آید نخواهد بود. ==== ماده ۲۷۴ ==== اگر متعهدله اهلیت قبض نداشته باشد تأدیه در وجه او معتبر نخواهد بود. ==== ماده ۲۷۵ ==== متعهدله را نمی‌توان مجبور نمود که چیز دیگری به غیر آن چه که موضوع تعهد است قبول نماید اگر چه آن شئ، قیمتاً معادل یا بیشتر از موضوع تعهد باشد. ==== ماده ۲۷۶ ==== مدیون نمی‌تواند مالی را که از طرف حاکم ممنوع از تصرف ‌در آن شده است در مقام وفای به عهد تأدیه نماید. ==== ماده ۲۷۷ ==== متعهد نمی‌تواند متعهدله را مجبور به قبول قسمتی از موضوع تعهد نماید ولی حاکم می‌تواند نظر به وضعیت مدیون، مهلت عادله یا قرار اقساط دهد. ==== ماده ۲۷۸ ==== اگر موضوع تعهد عین معینی باشد، تسلیم آن به صاحبش در وضعیتی که حین تسلیم دارد موجب برائت متعهد می‌شود اگر چه کسر و نقصان داشته باشد، مشروط بر این که کسر و نقصان از تعدی و تفریط متعهد ناشی نشده باشد، مگر در مواردی که در این قانون تصریح شده است. ولی اگر متعهد با انقضای اجل و مطالبه، تأخیر در تسلیم نموده باشد مسئول هر کسر و نقصان خواهد بود اگر چه ‌کسر و نقصان، مربوط به تقصیر شخص متعهد نباشد. ==== ماده ۲۷۹ ==== اگر موضوع تعهد عین شخصی نبوده و کلی باشد متعهد مجبور نیست که از فرد اعلای آن ایفا کند، لیکن از فردی هم که عرفاً معیوب محسوب است نمی‌تواند بدهد. ==== ماده ۲۸۰ ==== انجام تعهد باید در محلی که عقد واقع شده به عمل آید مگر این که بین متعاملین قرارداد مخصوصی باشد یا عرف و عادت، ترتیب دیگری اقتضا نماید. ==== ماده ۲۸۱ ==== مخارج تأدیه به‌عهده‌ی مدیون است مگر این که شرط خلاف شده باشد. ==== ماده ۲۸۲ ==== اگر کسی به یک نفر دیون متعدده داشته باشد، تشخیص این که تأدیه از بابت کدام دین است با مدیون می‌باشد. === مبحث دوم - در اقاله === ==== ماده ۲۸۳ ==== بعد از معامله، طرفین می‌توانند به تراضی آن را اقاله و تفاسخ کنند. ==== ماده ۲۸۴ ==== اقاله به هر لفظ یا فعلی واقع می‌شود که دلالت بر به هم زدن معامله کند. ==== ماده ۲۸۵ ==== موضوع اقاله ممکن است تمام معامله واقع شود یا فقط مقداری از مورد آن. ==== ماده ۲۸۶ ==== تلف یکی از عوضین، مانع اقاله نیست در این صورت به جای آن چیزی که تلف شده است، مثل آن در صورت مثلی ‌بودن و قیمت آن در صورت قیمی‌بودن داده می‌شود. ==== ماده ۲۸۷ ==== نماات و منافع منفصله که از زمان عقد تا زمان اقاله در مورد معامله حادث می‌شود مال کسی است که به واسطه‌ی عقد مالک شده است ولی نماات متصله مال کسی است که در نتیجه‌ی اقاله، مالک می‌شود. ==== ماده ۲۸۸ ==== اگر مالک، بعد از عقد در مورد معامله تصرفاتی کند که موجب ازدیاد قیمت آن شود، در حین اقاله به مقدار قیمتی که به سبب عمل او زیاد شده است مستحق خواهد بود. === مبحث سوم - در ابرا === ==== ماده ۲۸۹ ==== ابرا عبارت از این است که دائن از حق خود به اختیار صرف نظر نماید. ==== ماده ۲۹۰ ==== ابرا وقتی موجب سقوط تعهد می‌شود که متعهدله برای ابرا اهلیت داشته باشد. ==== ماده ۲۹۱ ==== ابرای ذمه‌ی میت از دین صحیح است. === مبحث چهارم - در تبدیل تعهد === ==== ماده ۲۹۲ ==== تبدیل تعهد در موارد ذیل حاصل می‌شود: '''۱-''' وقتی که متعهد و متعهدله به تبدیل تعهد اصلی به تعهد جدیدی که قائم‌مقام آن می‌شود به سببی از اسباب، تراضی نمایند در این صورت متعهد نسبت به تعهد اصلی بری می‌شود. '''۲-''' وقتی که شخص ثالثی با رضایت متعهدله قبول کند که دین متعهد را ادا نماید. '''۳-''' وقتی که متعهدله ‌مافی‌الذمه‌ی متعهد را به کسی دیگر منتقل نماید. ==== ماده ۲۹۳ ==== در تبدیل تعهد، تضمینات تعهد سابق به تعهد لاحق تعلق نخواهد گرفت مگر این که طرفین معامله آن را صراحتاً شرط کرده ‌باشند. === مبحث پنجم - در تهاتر === ==== ماده ۲۹۴ ==== وقتی دو نفر در مقابل یکدیگر مدیون باشند بین دیون آن‌ها به یکدیگر به طریقی که در مواد ذیل مقرر است تهاتر حاصل می‌شود. ==== ماده ۲۹۵ ==== تهاتر، قهری است و بدون این که طرفین در این موضوع تراضی نمایند حاصل می‌گردد. بنابراین به محض این که دو نفر در مقابل یکدیگر در آن واحد مدیون شدند هر دو دین تا اندازه‌ای که با هم معادله می‌نمایند به طور تهاتر برطرف شده و طرفین به مقدار آن در مقابل یکدیگر بری می‌شوند. ==== ماده ۲۹۶ ==== تهاتر فقط در مورد دو دینی حاصل می‌شود که موضوع آن‌ها از یک جنس باشد، با اتحاد زمان و مکان تأدیه ولو به اختلاف سبب. ==== ماده ۲۹۷ ==== اگر بعد از ضمان، مضمون‌له به مضمون‌عنه مدیون شود، موجب فراغ ذمه‌ی ضامن نخواهد شد. ==== ماده ۲۹۸ ==== اگر فقط محل تأدیه دینین، مختلف باشد تهاتر وقتی حاصل می‌شود که با تأدیه‌ی مخارج مربوط به نقل موضوع قرض از محلی به محل دیگر یا به نحوی از انحا، طرفین، حق تأدیه در محل معین را ساقط نمایند. ==== ماده ۲۹۹ ==== در مقابل حقوق ثابته‌ی اشخاص ثالث، تهاتر مؤثر نخواهد بود و بنابراین اگر موضوع دین به نفع شخص ثالثی در نزد مدیون مطابق قانون توقیف شده باشد و مدیون بعد از این توقیف از دائن خود طلبکار گردد دیگر نمی‌تواند به استناد تهاتر، از تأدیه‌ی مال ‌توقیف‌شده امتناع کند. === مبحث ششم - مالکیت مافی‌الذمه === ==== ماده ۳۰۰ ==== اگر مدیون، مالک مافی‌الذمه‌ی خود گردد ذمه‌ی او بری می‌شود، مثل این که اگر کسی به مورث خود مدیون باشد پس از فوت مورث، دین او به نسبت سهم‌الارث ساقط می‌شود. = باب دوم - در الزاماتی که بدون قرارداد حاصل می‌شود = == فصل اول - در کلیات == === ماده ۳۰۱ === کسی که عمداً یا اشتباهاً چیزی را که مستحق نبوده است دریافت کند ملزم است که آن را به مالک تسلیم کند. === ماده ۳۰۲ === اگر کسی که اشتباهاً خود را مدیون می‌دانست آن دین را تأدیه کند حق دارد از کسی که آن را بدون حق، اخذ کرده است ‌استرداد نماید. === ماده ۳۰۳ === کسی که مالی را مِن غیر حق، دریافت کرده است ضامن عین و منافع آن است اعم از این که به عدم استحقاق خود عالم باشد یا جاهل. === ماده ۳۰۴ === اگر کسی که چیزی را مِن غیر حق دریافت کرده است خود را محق می‌دانسته لیکن در واقع محق نبوده و آن چیز را فروخته باشد، معامله، فضولی و تابع احکام مربوطه به آن خواهد بود. === ماده ۳۰۵ === در مورد مواد فوق صاحب مال باید از عهده‌ی مخارج لازمه که برای نگاهداری آن شده است بر آید مگر در صورت علم متصرف به عدم استحقاق خود. === ماده ۳۰۶ === اگر کسی اموال غایب یا محجور و امثال آن‌ها را بدون اجازه‌ی مالک یا کسی که حق اجازه دارد اداره کند باید حساب زمان تصدی خود را بدهد. در صورتی که تحصیل اجازه در موقع، مقدور بوده یا تأخیر در دخالت موجب ضرر نبوده است حق مطالبه‌ی مخارج نخواهد داشت ولی اگر عدم دخالت یا تأخیر در دخالت موجب ضرر صاحب مال باشد دخالت‌کننده، مستحق اخذ مخارجی خواهد بود که برای اداره کردن لازم بوده است. == فصل دوم - در ضمان قهری == === ماده ۳۰۷ === امور ذیل موجب ضمان قهری است‌: '''۱-''' غصب و آن چه که در حکم غصب است. '''۲-''' اتلاف‌ '''۳-''' تسبیب‌ '''۴-''' استیفاء === مبحث اول - در غصب === ==== ماده ۳۰۸ ==== غصب، استیلا بر حق غیر است به نحو عدوان. اثبات ید بر مال غیر بدون مجوز هم در حکم غصب است. ==== ماده ۳۰۹ ==== هر گاه شخصی مالک را از تصرف در مال خود مانع شود بدون آن که خود او تسلط بر آن مال پیدا کند غاصب محسوب نمی‌شود لیکن در صورت اتلاف یا تسبیب ضامن خواهد بود. ==== ماده ۳۱۰ ==== اگر کسی که مالی به عاریه یا به ودیعه و امثال آن‌ها در دست اوست منکر گردد، از تاریخ آن کار در حکم غاصب است. ==== ماده ۳۱۱ ==== غاصب باید مال مغصوب را عیناً به صاحب آن رد نماید و اگر عین، تلف شده باشد باید مثل یا قیمت آن را بدهد و اگر به علت دیگری رد عین ممکن نباشد باید بدل آن را بدهد. ==== ماده ۳۱۲ ==== هر گاه مال مغصوب، مثلی بوده و مثل آن پیدا نشود غاصب باید قیمت حین‌الاداء را بدهد و اگر مثل، موجود بوده و از مالیت افتاده باشد باید آخرین قیمت آن را بدهد. ==== ماده ۳۱۳ ==== هر گاه کسی در زمین خود با مصالح متعلقه به دیگری بنایی بسازد یا درخت غیر را بدون اذن مالک در آن زمین غرس کند صاحب مصالح یا درخت می‌تواند قلع یا نزع آن را بخواهد مگر این که به اخذ قیمت تراضی نمایند. ==== ماده ۳۱۴ ==== اگر در نتیجه‌ی عمل غاصب، قیمت مال مغصوب زیاد شود، غاصب حق مطالبه‌ی قیمت زیادی را نخواهد داشت مگر این که آن زیادتی عین باشد که در این صورت عین زاید متعلق به خود غاصب است. ==== ماده ۳۱۵ ==== غاصب مسئول هر نقص و عیبی است که در زمان تصرف او به مال مغصوب وارده شده باشد هر چند مستند به فعل او نباشد. ==== ماده ۳۱۶ ==== اگر کسی مال مغصوب را از غاصب غصب کند آن شخص نیز مثل غاصب سابق، ضامن است اگر چه به غاصبیت غاصب اولی جاهل باشد. ==== ماده ۳۱۷ ==== مالک می‌تواند عین و در صورت تلف شدنِ عین، مثل یا قیمت تمام یا قسمتی از مال مغصوب را از غاصب اولی یا از هر یک از غاصبین بعدی که بخواهد مطالبه کند. ==== ماده ۳۱۸ ==== هر گاه مالک رجوع کند به غاصبی که مال مغصوب در ید او تلف شده است آن شخص حق رجوع به غاصب دیگر ندارد ولی اگر به غاصب دیگری به غیر آن کسی که مال در ید او تلف شده است رجوع نماید مشارالیه نیز می‌تواند به کسی که مال در ید او تلف شده است رجوع کند و یا به یکی از لاحقین خود رجوع کند تا منتهی شود به کسی که مال در ید او تلف شده است و به طور کلی ضمان بر عهده‌ی کسی مستقر است که مال مغصوب در نزد او تلف شده است. ==== ماده ۳۱۹ ==== اگر مالک، تمام یا قسمتی از مال مغصوب را از یکی از غاصبین بگیرد حق رجوع به قدر مأخوذ به غاصبین دیگر ندارد. ==== ماده ۳۲۰ ==== نسبت به منافع مال مغصوب، هر یک از غاصبین به اندازه‌ی منافع زمان تصرف خود و مابعد خود ضامن است اگر چه استیفای منفعت نکرده باشد لیکن غاصبی که از عهده‌ی منافع زمان تصرف غاصبین لاحق خود برآمده است می‌تواند به هر یک نسبت به زمان تصرف او رجوع کند. ==== ماده ۳۲۱ ==== هر گاه مالک، ذمه‌ی یکی از غاصبین را نسبت به مثل یا قیمت مال مغصوب ابرا کند حق رجوع به غاصبین دیگر نخواهد داشت ولی اگر حق خود را به یکی از آنان به نحوی از انحا انتقال دهد آن کس قائم‌مقام مالک می‌شود و دارای همان حقی خواهد بود که مالک دارا بوده است. ==== ماده ۳۲۲ ==== ابرای ذمه‌ی یکی از غاصبین نسبت به منافع زمان تصرف او موجب ابرای ذمه‌ی دیگران از حصه‌ی آن‌ها نخواهد بود لیکن اگر یکی از غاصبین را نسبت به منافع عین، ابرا کند حق رجوع به لاحقین نخواهد داشت. ==== ماده ۳۲۳ ==== اگر کسی ملک مغصوب را از غاصب بخرد آن کس نیز ضامن است و مالک می‌تواند بر طبق مقررات مواد فوق به هر یک از بایع و مشتری رجوع کرده عین و در صورت تلف شدن آن، مثل یا قیمت مال و همچنین منافع آن را در هر حال مطالبه نماید. ==== ماده ۳۲۴ ==== در صورتی که مشتری عالِم به غصب باشد حکم رجوع هر یک از بایع و مشتری به یکدیگر در آن چه که مالک از آن‌ها گرفته ‌است حکم‌غاصب از غاصب بوده، تابع مقررات فوق خواهد بود. ==== ماده ۳۲۵ ==== اگر مشتری جاهل به غصب بوده و مالک به او رجوع نموده ‌باشد او نیز می‌تواند نسبت به ثمن و خسارات به بایع رجوع کند اگر چه مبیع نزد خود مشتری تلف شده باشد و اگر مالک نسبت به مثل یا قیمت، رجوع به بایع کند بایع حق رجوع به مشتری را نخواهد داشت. ==== ماده ۳۲۶ ==== اگر عوضی که مشتری عالِم بر غصب، در صورت تلف مبیع به مالک داده است زیاده بر مقدار ثمن باشد به مقدار زیاده نمی‌تواند رجوع به بایع کند ولی نسبت به مقدار ثمن حق رجوع دارد. ==== ماده ۳۲۷ ==== اگر ترتُب ایادی بر مال مغصوب، به معامله‌ی دیگری، غیر از بیع باشد احکام راجعه به بیع مال غصب که فوقاً ذکر شده مجری خواهد بود. === مبحث دوم - در اتلاف === ==== ماده ۳۲۸ ==== هرکس مال غیر را تلف کند ضامن آن است و باید مثل یا قیمت آن را بدهد اعم از این که از روی عمد تلف کرده باشد یا بدون عمد و اعم از این که عین باشد یا منفعت و اگر آن را ناقص یا معیوب کند ضامن نقص قیمت آن مال است. ==== ماده ۳۲۹ ==== اگر کسی خانه یا بنای کسی را خراب کند باید آن را به مثل صورت اول بنا ماید واگر ممکن نباشد باید از عهده‌ی قیمت برآید. ==== ماده ۳۳۰ ==== اگر کسی حیوان متعلق به غیر را بدون اذن صاحب آن بکشد، باید تفاوت قیمت زنده و کشته‌ی آن را بدهد و اگر کشته‌ی آن قیمت نداشته باشد، باید تمام قیمت حیوان را بدهد ولیکن اگر برای دفاع از نفس بکشد یا ناقص کند، ضامن نیست. === مبحث سوم - در تسبیب === ==== ماده ۳۳۱ ==== هر کس سبب تلف مالی بشود باید مثل یا قیمت آن را بدهد و اگر سبب نقص یا عیب آن شده باشد باید از عهده‌ی نقص قیمت آن برآید. ==== ماده ۳۳۲ ==== هر گاه یک نفر سبب تلف مالی را ایجاد کند و دیگری مباشر تلف شدن آن مال بشود، مباشر مسئول است نه مسبب مگر این که سبب، اقوی باشد به نحوی که عرفاً اتلاف مستند به او باشد. ==== ماده ۳۳۳ ==== صاحب دیوار یا عمارت یا کارخانه مسئول خساراتی است که از خراب شدن آن وارد می‌شود مشروط بر این که خرابی در نتیجه عیبی حاصل گردد که مالک مطلع بر آن بوده یا از عدم مواظبت او تولید شده است. ==== ماده ۳۳۴ ==== مالک یا متصرف حیوان مسئول خساراتی نیست که از ناحیه‌ی آن حیوان وارد می‌شود مگر این که در حفظ حیوان تقصیر کرده باشد لیکن در هر حال اگر حیوان به واسطه‌ی عمل کسی منشأ ضرر گردد فاعل آن عمل، مسئول خسارات وارده خواهد بود. ==== ماده ۳۳۵ ==== در صورت تصادم بین دو کشتی یا دو قطار راه‌آهن یا دو اتومبیل و امثال آن‌ها، مسئولیت متوجه طرفی خواهد بود که تصادم در نتیجه‌ی عمد یا مسامحه‌ی او حاصل شده باشد و اگر طرفین، تقصیر یا مسامحه کرده باشند هر دو مسئول خواهند بود. === مبحث چهارم - در استیفا === ==== ماده ۳۳۶ ==== هر گاه کسی بر حسب امر دیگری اقدام به عملی نماید که عرفاً برای آن عمل اجرتی بوده و یا آن شخص عادتاً مهیای آن عمل باشد عامل، مستحق اجرت عمل خود خواهد بود مگر این که معلوم شود که قصد تبرع داشته است. ==== ماده ۳۳۷ ==== هر گاه کسی بر حسب اذن صریح یا ضمنی، از مال غیر استیفای منفعت کند، صاحب مال مستحق اجرت‌المثل خواهد بود مگر این که معلوم شود که اذن در انتفاع، مجانی بوده است. i6xsrtl6yc4xup8exlwekvlhy156f61 قانون مدنی ۱۳۷۶/جلد ۱ - کتاب ۲ - در اسباب تملک - قسمت ۲ - باب ۳ - فصول ۱ تا ۷ 0 19780 303756 169634 2026-10-10T20:31:58Z Hanooz 17889 افزودن «{{حس|ع6}}» 303756 wikitext text/x-wiki {{حس|ع6}} {{سرصفحه | عنوان = جلد ۱ - کتاب ۲ - در اسباب تملک - قسمت ۲ - باب ۳ - فصول ۱ تا ۷ | مؤلف = | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = [[قانون مدنی ۱۳۷۶]] }}= باب سوم - در عقود معینه مختلفه = == فصل اول - در بیع == === مبحث اول - در احکام بیع === ==== ماده ۳۳۸ ==== بیع عبارت است از تملیک عین به عوض معلوم. ==== ماده ۳۳۹ ==== پس از توافق بایع و مشتری در مبیع و قیمت آن، عقد بیع به ایجاب و قبول واقع می‌شود. ممکن است بیع به داد و ستد نیز واقع گردد. ==== ماده ۳۴۰ ==== در ایجاب و قبول، الفاظ و عبارات باید صریح در معنی بیع باشد. ==== ماده ۳۴۱ ==== بیع ممکن است مطلق باشد یا مشروط و نیز ممکن است که برای تسلیم تمام یا قسمتی از مبیع یا برای تأدیه‌ی تمام یا قسمتی از ثمن، اجلی قرار داده شود. ==== ماده ۳۴۲ ==== مقدار و جنس و وصف مبیع باید معلوم باشد و تعیینمقدار آن به وزن یا کیل یا عدد یا ذرع یا مساحت یا مشاهده، تابع عرف بلد است. ==== ماده ۳۴۳ ==== اگر مبیع به شرط مقدار معین فروخته شود بیع واقع می‌شود اگر چه هنوز مبیع شمرده نشده یا کیل یا ذرع نشده باشد. ==== ماده ۳۴۴ ==== اگر در عقد بیع، شرطی ذکر نشده یا برای تسلیم مبیع یا اقیمت، موعدی معین نگشته باشد بیع، قطعی و ثمن، حال محسوب است مگر این که بر حسب عرف و عادت محل یا عرف و عادت تجارت در معاملات تجارتی وجود شرط یا موعدی معهود باشد اگر چه در قرارداد بیع ذکری نشده باشد. === مبحث دوم - در طرفین معامله === ==== ماده ۳۴۵ ==== هر یک از بایع و مشتری باید علاوه بر اهلیت قانونی برای معامله، اهلیت برای تصرف در مبیع یا ثمن را نیز داشته باشد. ==== ماده ۳۴۶ ==== عقد بیع باید مقرون به رضای طرفین باشد و عقد مکره نافذ نیست. ==== ماده ۳۴۷ ==== شخص کور می‌تواند خرید و فروش نماید مشروط بر این که شخصاً به طریقی غیر از معاینه یا به وسیله‌ی کس دیگر ولو طرف معامله، جهل خود را مرتفع نماید. === مبحث سوم - در مبیع === ==== ماده ۳۴۸ ==== بیع چیزی که خرید و فروش آن قانوناً ممنوع است و یا چیزی که مالیت و یا منفعت عقلایی ندارد یا چیزی که بایع، قدرت بر تسلیم آن ندارد باطل است مگر این که مشتری، خود قادر بر تسلیم باشد. ==== ماده ۳۴۹ ==== بیع مال وقف، صحیح نیست مگر در موردی که بین موقوف‌علیهم، تولید اختلاف شود به نحوی که بیم سفک دماء رود یا منجر به خرابی مال موقوفه گردد و همچنین در مواردی که در مبحث راجع به وقف، مقرر است. ==== ماده ۳۵۰ ==== مبیع ممکن است مفروز باشد یا مشاع یا مقدار معین به طور کلی از شئ متساوی‌الاجزا و همچنین ممکن است کلی‌فی‌الذمه باشد. ==== ماده ۳۵۱ ==== در صورتی که مبیع، کلی (یعنی صادق بر افراد عدیده) باشد، بیع وقتی صحیح است که مقدار و جنس و وصف مبیع ذکر شود. ==== ماده ۳۵۲ ==== بیع فضولی نافذ نیست مگر بعد از اجازه‌ی مالک به طوری که در معاملات فضولی مذکور است. ==== ماده ۳۵۳ ==== هر گاه چیز معین به عنوان جنس خاصی فروخته شود و در واقع از آن جنس نباشد بیع، باطل است و اگر بعضی از آن، از غیرجنس باشد نسبت به آن بعض باطل است و نسبت به مابقی مشتری حق فسخ دارد. ==== ماده ۳۵۴ ==== ممکن است بیع از روی نمونه به عمل آید. در این صورت بایدتمام مبیع مطابق نمونه تسلیم شود والا مشتری خیار فسخ خواهد داشت. ==== ماده ۳۵۵ ==== اگر ملکی به شرط داشتن مساحت معین فروخته شده باشد و بعد معلوم شود که کمتر از آن مقدار است، مشتری حق فسخ معامله را خواهد داشت و اگر معلوم شود که بیشتر است، بایع می‌تواند آن را فسخ کند مگر این که در هر دو صورت، طرفین به محاسبه زیاده یا نقیصه تراضی نمایند. ==== ماده ۳۵۶ ==== هر چیزی که بر حسب عرف و عادت جز یا از توابع مبیع شمرده شود یا قرائن، دلالت بر دخول آن در مبیع نماید داخل در بیع و متعلق به مشتری است اگر چه در عقد، صریحاً ذکر نشده باشد و اگر چه متعاملین، جاهل بر عرف باشند. ==== ماده ۳۵۷ ==== هر چیزی که بر حسب عرف و عادت جز یا تابع مبیع شمرده نشود داخل در بیع نمی‌شود مگر این که صریحاً در عقد ذکر شده باشد. ==== ماده ۳۵۸ ==== نظر به دو ماده‌ی فوق، در بیع باغ، اشجار و در بیع خانه، ممر و مجری و هر چه ملصق به بنا باشد به طوری که نتوان آن را بدون خرابی نقل نمود متعلق به مشتری می‌شود و بر عکس، زراعت در بیع زمین و میوه در بیع درخت و حمل در بیع حیوان متعلق به مشتری نمی‌شود مگر این که تصریح شده باشد یا بر حسب عرف از توابع شمرده شود. در هر حال طرفین عقد می‌توانند به عکس ترتیب فوق تراضی کنند. ==== ماده ۳۵۹ ==== هر گاه دخول شئ در مبیع عرفاً مشکوک باشد آن شئ داخل در بیع نخواهد بود مگر آن که تصریح شده باشد. ==== ماده ۳۶۰ ==== هر چیزی که فروش آن مستقلاً جایز است استثنای آن از مبیع نیز جایز است. ==== ماده ۳۶۱ ==== اگر در بیع عین معین، معلوم شود که مبیع وجود نداشته بیع باطل است. === مبحث چهارم - در آثار بیع === ==== ماده ۳۶۲ ==== آثار بیعی که صحیحاً واقع شده باشد از قرار ذیل است: '''۱-''' به مجرد وقوع بیع، مشتری مالک مبیع و بایع مالک ثمن می‌شود؛ '''۲-''' عقد بیع، بایع را ضامن درک مبیع و مشتری را ضامن درک ثمن قرار می‌دهد؛ '''۳-''' عقد بیع، بایع را به تسلیم مبیع ملزم می‌نماید؛ '''۴-''' عقد بیع مشتری را به ا ثمن ملزم می‌کند. ==== فقره اول - در ملکیت مبیع و ثمن ==== ===== ماده ۳۶۳ ===== در عقد بیع، وجود خیار فسخ برای متبایعین یا وجود اجلی برای تسلیم مبیع یا ثمن، مانع انتقال نمی‌شود بنابراین اگر ثمن یا مبیع عین معین بوده و قبل از تسلیم آن، احد متعاملین مُفلس شود طرف دیگر، حق مطالبه‌ی آن عین را خواهد داشت. ===== ماده ۳۶۴ ===== در بیع خیاری، مالکیت از حین عقد بیع است نه از تاریخ انقضا خیار و در بیعی که قبض، شرط صحت است (مثل بیع صرف) انتقال از حین حصول شرط است نه از حین وقوع بیع. ===== ماده ۳۶۵ ===== بیع فاسد اثری در تملک ندارد. ===== ماده ۳۶۶ ===== هر گاه کسی به بیع فاسد مالی را قبض کند باید آن را به صاحبش رد کند و اگر تلف یا ناقص شود ضامن عین و منافع آن خواهد بود. ==== فقره دوم - در تسلیم ==== ===== ماده ۳۶۷ ===== تسلیم عبارت است از دادن مبیع به تصرف مشتری به نحوی که متمکن از انحا تصرفات و انتفاعات باشد و قبض عبارت است از استیلای مشتری بر مبیع. ===== ماده ۳۶۸ ===== تسلیم وقتی حاصل می‌شود که مبیع تحت اختیار مشتری گذاشته شده باشد اگر چه مشتری آن را هنوز عملاً تصرف نکرده باشد. ===== ماده ۳۶۹ ===== تسلیم به اختلاف مبیع به کیفیات مختلفه است و باید به نحوی باشد که عرفاً آن را تسلیم گویند. ===== ماده ۳۷۰ ===== اگر طرفین معامله برای تسلیم مبیع، موعدی قرار داده باشند قدرت بر تسلیم در آن موعد شرط است نه در زمان عقد. ===== ماده ۳۷۱ ===== در بیعی که موقوف به اجازه‌ی مالک است قدرت بر تسلیم در زمان اجازه معتبر است. ===== ماده ۳۷۲ ===== اگر نسبت به بعض مبیع، بایع قدرت بر تسلیم داشته و نسبت به بعض دیگر نداشته باشد بیع نسبت به بعض که قدرت برتسلیم داشته صحیح است و نسبت به بعض دیگر باطل است. ===== ماده ۳۷۳ ===== اگر مبیع قبلاً در تصرف مشتری بوده باشد محتاج به قبض جدید نیست و همچنین است در ثمن. ===== ماده ۳۷۴ ===== در حصول قبض، اذن بایع شرط نیست و مشتری می‌تواند مبیع را بدون اذن قبض کند. ===== ماده ۳۷۵ ===== مبیع باید در محلی تسلیم شود که عقد بیع در آن جا واقع شده است مگر این که عرف و عادت، مقتضی تسلیم در محل دیگر باشد و یا در ضمن بیع محل مخصوصی برای تسلیم، معین شده باشد. ===== ماده ۳۷۶ ===== در صورت تأخیر در تسلیم مبیع یا ثمن، ممتنع اجبار به تسلیم می‌شود. ===== ماده ۳۷۷ ===== هر یک از بایع و مشتری حق دارد از تسلیم مبیع یا ثمن خودداری کند تا طرف دیگر حاضر به تسلیم شود مگر این که مبیع یا ثمن مؤجل باشد در این صورت هر کدام از مبیع یا ثمن که حال باشد باید تسلیم شود. ===== ماده ۳۷۸ ===== اگر بایع قبل از اخذ ثمن، مبیع را به میل خود تسلیم مشتری نماید حق استرداد آن را نخواهد داشت مگر به موجب فسخ در مورد خیار. ===== ماده ۳۷۹ ===== اگر مشتری ملتزم شده باشد که برای ثمن، ضامن یا رهن بدهد و عمل به شرط نکند بایع حق فسخ خواهد داشت و اگر بایع ملتزم شده باشد که برای درک مبیع، ضامن بدهد و عمل به شرط نکند مشتری حق فسخ دارد. ===== ماده ۳۸۰ ===== در صورتی که مشتری مفلس شود و عین مبیع نزد او موجود باشد بایع حق استرداد آن را دارد و اگر مبیع هنوز تسلیم نشده باشد می‌تواند از تسلیم آن امتناع کند. ===== ماده ۳۸۱ ===== مخارج تسلیم مبیع از قبیل اجرت حمل آن به محل تسلیم، اجرت شمردن و وزن کردن و غیره به عهده‌ی بایع است، مخارج تسلیم ثمن بر عهده مشتری است. ===== ماده ۳۸۲ ===== هر گاه عرف و عادت از بابت مخارج معامله یا محل تسلیم بر خلاف ترتیبی باشد که ذکر شده و یا در عقد برخلاف آن شرط شده باشد باید بر طبق متعارف یا مشروط در عقد رفتارشود و همچنین متبایعی نمی‌توانند آن را به تراضی تغییر دهند. ===== ماده ۳۸۳ ===== تسلیم باید شامل آن چیزی هم باشد که از اجزا و توابع مبیع شمرده می‌شود. ===== ماده ۳۸۴ ===== هر گاه در حال معامله، مبیع از حیث مقدار، معین بوده و در وقت تسلیم، کمتر از آن مقدار در آید مشتری حق دارد که بیع را فسخ کند یا قیمت موجود را با ا حصهای از ثمن به نسبت موجود قبول نماید و اگر مبیع، زیاده از مقدار معین باشد، زیاده مال بایع است. ===== ماده ۳۸۵ ===== اگر مبیع از قبیل خانه یا فرش باشد که تجزیه‌ی آن بدون ضررممکن نمی‌شود و به شرط بودن مقدار معین فروخته شده ولی درحین تسلیم، کمتر یا بیشتر در آید در صورت اولی مشتری و در صورت دوم بایع حق فسخ خواهد داشت. ===== ماده ۳۸۶ ===== اگر در مورد دو ماده قبل معامله فسخ شود بایع باید علاوه بر ثمن، مخارج معامله و مصارف متعارف را که مشتری نموده است بدهد. ===== ماده ۳۸۷ ===== اگر مبیع قبل از تسلیم، بدون تقصیر و اهمال از طرف بایع تلف شود، بیع منفسخ و ثمن باید به مشتری مسترد گردد مگر این که بایع برای تسلیم به حاکم یا قائم‌مقام او رجوع نموده باشد که در این صورت، تلف از مال مشتری خواهد بود. ===== ماده ۳۸۸ ===== اگر قبل از تسلیم، در مبیع نقصی حاصل شود مشتری حق خواهد داشت که معامله را فسخ نماید. ===== ماده ۳۸۹ ===== اگر در مورد دو ماده فوق، تلف شدن مبیع یا نقص آن ناشی از عمل مشتری باشد مشتری حقی بر بایع ندارد و باید ثمن را تأدیه کند. ==== فقره سوم - در ضمان درک ==== ===== ماده ۳۹۰ ===== اگر بعد از قبض ثمن، مبیع کلاً یا جزئاً مستحق للغیر در آید بایع ضامن است اگر چه تصریح به ضمان نشده باشد. ===== ماده ۳۹۱ ===== در صورت مستحق للغیر بر آمدن کل یا بعض از مبیع، بایع باید ثمن مبیع را مسترد دارد و در صورت جهل مشتری به وجود فساد، بایع باید از عهده‌ی غرامات وارده بر مشتری نیز بر آید. ===== ماده ۳۹۲ ===== در مورد ماده‌ی قبل، بایع باید از عهده‌ی تمام ثمنی که اخذ نموده است نسبت به کل یا بعض، بر آید اگر چه بعد از عقد بیع به علتی از علل در مبیع، کسر قیمتی حاصل شده باشد. ===== ماده ۳۹۳ ===== راجع به زیادتی که از عمل مشتری در مبیع حاصل شده باشد مقررات ماده ۳۱۴ مجری خواهد بود. ==== فقره چهارم - در ثمن ==== ===== ماده ۳۹۴ ===== مشتری باید ثمن را در موعد و در محل و بر طبق شرایطی که در عقد بیع، مقرر شده است تأدیه نماید. ===== ماده ۳۹۵ ===== اگر مشتری ثمن را در موعد مقرر تأدیه نکند بایع حق خواهد داشت که بر طبق مقررات راجعه به خیار تأخیر ثمن، معامله را فسخ یا از حاکم اجبار مشتری را به ا ثمن بخواهد. === مبحث پنجم - در خیارات و احکام راجعه به آن === ==== فقره اول - در خیارات ==== ===== ماده ۳۹۶ ===== خیارات از قرار ذیلند: '''۱-''' خیار مجلس '''۲-''' خیار حیوان '''۳-''' خیار شرط '''۴-''' خیار تأخیر ثمن '''۵-''' خیار رؤیت و تخلف وصف '''۶-''' خیار غبن '''۷-''' خیار عیب '''۸-''' خیار تدلیس '''۹-''' خیار تبعض صفقه '''۱۰-''' خیار تخلف شرط. ===== اول - در خیار مجلس ===== ====== ماده ۳۹۷ ====== هر یک از متبایعین، بعد از عقد، فی‌المجلس و مادام که متفرق نشده اند اختیار فسخ معامله را دارند. ===== دوم - در خیار حیوان ===== ====== ماده ۳۹۸ ====== اگر مبیع، حیوان باشد مشتری تا سه روز از حین عقد اختیار فسخ معامله را دارد. ===== سوم - در خیار شرط ===== ====== ماده ۳۹۹ ====== در عقد بیع ممکن است شرط شود که در مدت معین برای بایع یا مشتری یا هر دو یا شخص خارجی اختیار فسخ معامله باشد. ====== ماده ۴۰۰ ====== اگر ابتدا مدت خیار ذکر نشده باشد ابتدای آن از تاریخ عقد محسوب است و الا تابع قرارداد متعاملین است. ====== ماده ۴۰۱ ====== اگر برای خیار شرط، مدت معین نشده باشد هم شرط خیار و هم بیع باطل است. ===== چهارم - در خیار تأخیر ثمن ===== ====== ماده ۴۰۲ ====== هر گاه مبیع، عین خارجی و یا در حکم آن بوده و برای تأدیه‌ی ثمن یا تسلیم مبیع بین متبایعین، اجلی معین نشده باشد اگر سه روز از تاریخ بیع بگذرد و در این مدت نه بایع مبیع را تسلیم مشتری نماید و نه مشتری تمام ثمن را به بایع بدهد، بایع، مختار در فسخ معامله می‌شود. ====== ماده ۴۰۳ ====== اگر بایع به نحوی از انحا مطالبه‌ی ثمن نماید و به قرائن معلوم گردد که مقصود، التزام به بیع بوده است خیار او ساقط خواهد شد. ====== ماده ۴۰۴ ====== هر گاه بایع در ظرف سه روز از تاریخ بیع، تمام مبیع را تسلیم مشتری کند یا مشتری تمام ثمن را به بایع بدهد دیگر برای بایع اختیار فسخ نخواهد بود اگر چه ثانیاً به نحوی از انحا مبیع به بایع و ثمن به مشتری برگشته باشد. ====== ماده ۴۰۵ ====== اگر مشتری ثمن را حاضر کرد که بدهد و بایع از اخذ آن امتناع نمود خیار فسخ نخواهد داشت. ====== ماده ۴۰۶ ====== خیار تأخیر، مخصوص بایع است و برای مشتری از جهت تأخیر در تسلیم مبیع این اختیار نمی‌باشد. ====== ماده ۴۰۷ ====== تسلیم بعض ثمن یا دادن آن به کسی که حق قبض ندارد خیار بایع را ساقط نمی‌کند. ====== ماده ۴۰۸ ====== اگر مشتری برای ثمن، ضامن بدهد یا بایع ثمن را حواله دهد بعد از تحقق حواله، خیار تأخیر ساقط می‌شود. ====== ماده ۴۰۹ ====== هر گاه مبیع از چیزهایی باشد که در کمتر از سه روز، فاسد و یا کم‌قیمت می‌شود ابتدای خیار از زمانی است که مبیع مشرف به فساد یا کسر قیمت می‌گردد. ===== پنجم - در خیار رؤیت و تخلف وصف ===== ====== ماده ۴۱۰ ====== هر گاه کسی مالی را ندیده و آن را فقط به وصف بخرد، بعد از دیدن اگر دارای اوصافی که ذکر شده است نباشد مختار می‌شود که بیع را فسخ کند یا به همان نحو که هست قبول نماید. ====== ماده ۴۱۱ ====== اگر بایع، مبیع را ندیده ولی مشتری آن را دیده باشد و مبیع غیر اوصافی که ذکر شده است دارا باشد فقط بایع خیار فسخ خواهد داشت. ====== ماده ۴۱۲ ====== هر گاه مشتری بعضی از مبیع را دیده و بعض دیگر را به وصف یا از روی نمونه خریده باشد و آن بعض، مطابق وصف یا نمونه نباشد می‌تواند تمام مبیع را رد کند یا تمام آن را قبول نماید. ====== ماده ۴۱۳ ====== هر گاه یکی از متبایعین مالی را سابقاً دیده و به اعتماد رؤیت سابق، معامله کند و بعد از رؤیت معلوم شود که مال مزبور اوصاف سابقه را ندارد اختیار فسخ خواهد داشت. ====== ماده ۴۱۴ ====== در بیع کلی، خیار رؤیت نیست و بایع باید جنسی بدهد که مطابق با اوصاف مقرره بین طرفین باشد. ====== ماده ۴۱۵ ====== خیار رؤیت و تخلف وصف بعد از رؤیت، فوری است. ===== ششم - در خیار غبن ===== ====== ماده ۴۱۶ ====== هر یک از متعاملین که در معامله، غبن فاحش داشته باشد بعد از علم به غبن می‌تواند معامله را فسخ کند. ====== ماده ۴۱۷ ====== غبن در صورتی فاحش است که عرفاً قابل مسامحه نباشد. ====== ماده ۴۱۸ ====== اگر مغبون، در حین معامله عالم به قیمت عادله بوده استخیار فسخ نخواهد داشت. ====== ماده ۴۱۹ ====== در تعیین مقدار غبن، شرایط معامله نیز باید منظور گردد. ====== ماده ۴۲۰ ====== خیار غبن بعد از علم به غبن فوری است. ====== ماده ۴۲۱ ====== اگر کسی که طرف خود را مغبون کرده است تفاوت قیمت را بدهد خیار غبن ساقط نمی‌شود مگر این که مغبون به اخذ تفاوت قیمت راضی گردد. ===== هفتم - در خیار عیب ===== ====== ماده ۴۲۲ ====== اگر بعد از معامله ظاهر شود که مبیع معیوب بوده مشتری مختار است در قبول مبیع معیوب با اخذ ارش یا فسخ معامله. ====== ماده ۴۲۳ ====== خیار عیب وقتی برای مشتری ثابت می‌شود که عیب، مخفی و موجود در حین عقد باشد. ====== ماده ۴۲۴ ====== عیب وقتی مخفی محسوب است که مشتری در زمان بیع عالم به آن نبوده است اعم از این که این عدم علم ناشی از آن باشد که عیب واقعاً مستور بوده است یا این که ظاهر بوده ولی مشتری ملتفت آن نشده است. ====== ماده ۴۲۵ ====== عیبی که بعد از بیع و قبل از قبض در مبیع حادث شود در حکم عیب سابق است. ====== ماده ۴۲۶ ====== تشخیص عیب بر حسب عرف و عادت می‌شود و بنابراین ممکن است بر حسب ازمنه و امکنه مختلف شود. ====== ماده ۴۲۷ ====== اگر در مورد ظهور عیب، مشتری اختیار ارش کند تفاوتی که باید به او داده شود به طریق ذیل معین می‌گردد: قیمت حقیقی مبیع در حال بی‌عیبی و قیمت حقیقی آن در حال معیوبی به توسط اهل خبره معین می‌شود. اگر قیمت آن در حال بی‌عیبی مساوی با قیمتی باشد که در زمان بیع بین طرفین مقرر شده است تفاوت بین این قیمت و قیمت مبیع در حال معیوبی، مقدار ارش خواهد بود. و اگر قیمت مبیع در حال بی‌عیبی کمتر یا زیادتر از ثمن معامله باشد نسبت بین قیمت مبیع در حال معیوبی و قیمت آن در حال بی‌عیبی معین شده و بایع باید از ثمن مقرر به همان نسبت نگاهداشته و بقیه را به عنوان ارش به مشتری رد کند. ====== ماده ۴۲۸ ====== در صورت اختلاف بین اهل خبره، حد وسط قیمت‌ها معتبر است. ====== ماده ۴۲۹ ====== در موارد ذیل مشتری نمی‌تواند بیع را فسخ کند و فقط می‌تواند ارش بگیرد: '''۱-''' در صورت تلف شدن مبیع نزدمشتری یامنتقل کردن آن به غیر؛ '''۲-''' در صورتی که تغییری در مبیع پیدا شود اعم از این که تغییر به فعل مشتری باشد یا نه؛ '''۳-''' در صورتی که بعد از قبض مبیع، عیب دیگری در آن حادث شود مگر این که در زمان خیار مختص به مشتری حادث شده باشد که در این صورت مانع از فسخ و رد نیست. ====== ماده ۴۳۰ ====== اگر عیب حادث بعد از قبض در نتیجه‌ی عیب قدیم باشد مشتری حق رد را نیز خواهد داشت. ====== ماده ۴۳۱ ====== در صورتی که در یک عقد، چند چیز فروخته شود بدون این که قیمت هر یک علی‌حده معین شده باشد و بعضی از آن‌ها معیوب در آید مشتری باید تمام آن را رد کند و ثمن را مسترد دارد یا تمام را نگاه دارد و ارش بگیرد و تبعیض نمی‌تواند بکند مگر به رضای بایع. ====== ماده ۴۳۲ ====== در صورتی که در یک عقد، بایع یک نفر و مشتری متعدد باشد و درمبیع عیبی ظاهر شود یکی از مشتری‌ها نمی‌تواند سهم خود را به تنهایی رد کند و دیگری سهم خود را نگاه دارد مگر با رضای بایع و بنابراین اگر در رد مبیع اتفاق نکردند فقط هر یک از آن‌ها حق ارش خواهد داشت. ====== ماده ۴۳۳ ====== اگر در یک عقد، بایع متعدد باشد مشتری می‌تواند سهم یکی را رد و دیگری را با اخذ ارش قبول کند. ====== ماده ۴۳۴ ====== اگر ظاهر شود که مبیع معیوب، اصلاً مالیات و قیمت نداشته، بیع باطل است و اگر بعض مبیع قیمت نداشته باشد بیع نسبت به آن بعض باطل است و مشتری نسبت به باقی از جهت تبعض صفقه اختیار فسخ دارد. ====== ماده ۴۳۵ ====== خیار عیب بعد از علم به آن، فوری است. ====== ماده ۴۳۶ ====== اگر بایع از عیوب مبیع، تبری کرده باشد به این که عهده‌ی عیوب را از خود سلب کرده یا با تمام عیوب بفروشد مشتری در صورت ظهور عیب حق رجوع به بایع نخواهد داشت و اگر بایع از عیب خاصی تبرّی کرده باشد فقط نسبت به همان عیب حق مراجعه ندارد. ====== ماده ۴۳۷ ====== از حیث احکام عیب، ثمن شخصی مثل مبیع شخصی است. ===== هشتم - در خیار تدلیس ===== ====== ماده ۴۳۸ ====== تدلیس عبارت است از عملیاتی که موجب فریب طرف معامله شود. ====== ماده ۴۳۹ ====== اگر بایع، تدلیس نموده باشد مشتری حق فسخ بیع را خواهد داشت و همچنین است بایع نسبت به ثمن شخصی در صورت تدلیس مشتری نکته:اگرتدلیس سبب ایجاداشتباه موثردرعقدشود(ماننداشتباه درخودموضوع معامله)موجب بطلان یاعدم نفوذ عقداست-خواه فریب ناشی ازطرف قراردادباشد یابیگانه ====== ماده ۴۴۰ ====== خیار تدلیس بعد از علم به آن، فوری است. ===== نهم - در خیار تبعض صفقه ===== ====== ماده ۴۴۱ ====== خیار تبعض صفقه وقتی حاصل می‌شود که عقد بیع نسبت به بعض مبیع به جهتی از جهات باطل باشد در این صورت مشتری حق خواهد داشت بیع را فسخ نماید یا به نسبت قسمتی که بیع واقع شده است قبول کند و نسبت به قسمتی که بیع باطل بوده است ثمن را استرداد کند. ====== ماده ۴۴۲ ====== در مورد تبعض صفقه قسمتی از ثمن که باید به مشتری برگردد به طریق ذیل حساب می‌شود: آن قسمت از مبیع که به ملکیت مشتری قرار گرفته منفرداً قیمت می‌شود و هر نسبتی که بین قیمت مزبور و قیمتی که مجموع مبیع در حال اجتماع دارد پیدا شود به همان نسبت از ثمن را بایع نگاه داشته و بقیه را باید به مشتری رد نماید. ====== ماده ۴۴۳ ====== تبعض صفقه وقتی موجب خیار است که مشتری در حین معامله عالم به آن نباشد ولی در هر حال ثمن تقسیط می‌شود. ===== دهم - در خیار تخلف شرط ===== ====== ماده ۴۴۴ ====== احکام خیار تخلف شرط به طوری است که در مواد ۲۳۴ الی ۲۴۵ ذکر شده است. ==== فقره دوم - در احکام خیارات به طور کلی ==== ===== ماده ۴۴۵ ===== هر یک از خیارات، بعد از فوت، منتقل به وارث می‌شود. ===== ماده ۴۴۶ ===== خیار شرط ممکن است به قید مباشرت و اختصاص به شخص مشروط‌له قرار داده شود در این صورت منتقل به وارث نخواهد شد. ===== ماده ۴۴۷ ===== هر گاه شرط خیار برای شخصی غیر از متعاملین شده باشد منتقل به ورثه نخواهد شد. ===== ماده ۴۴۸ ===== سقوط تمام یا بعضی از خیارات را می‌توان در ضمن عقدشرط نمود. ===== ماده ۴۴۹ ===== فسخ به هر لفظ یا فعلی که دلالت بر آن نماید حاصل می‌شود. ===== ماده ۴۵۰ ===== تصرفاتی که نوعاً کاشف از رضای به معامله باشد امضای فعلی است، مثل آن که مشتری که خیار دارد با علم به خیار، مبیع را بفروشد یا رهن بگذارد. ===== ماده ۴۵۱ ===== تصرفاتی که نوعاً کاشف از به هم زدن معامله باشد، فسخ فعلی است. ===== ماده ۴۵۲ ===== اگر متعاملین هر دو خیار داشته باشند و یکی از آن‌ها امضا کند و دیگری فسخ نماید معامله منفسخ می‌شود. ===== ماده ۴۵۳ ===== در خیار مجلس و حیوان و شرط اگر مبیع بعد از تسلیم و در زمان خیار بایع یا متعاملین، تلف یا ناقص شود بر عهده‌ی مشتری است و اگر خیار، مختص مشتری باشد تلف یا نقص به عهده بایع است. ===== ماده ۴۵۴ ===== هر گاه مشتری مبیع را اجاره داده باشد و بیع فسخ شود اجاره باطل نمی‌شود مگر این که عدم تصرفات ناقله در عین و منفعت بر مشتری صریحاً یا ضمناً شرط شده که در این صورت اجاره باطل است. ===== ماده ۴۵۵ ===== اگر پس از عقد بیع، مشتری تمام یا قسمتی از مبیع را متعلق حق غیر قرار دهد مثل این که نزد کسی رهن گذارد، فسخ معامله موجب زوال حق شخص مزبور نخواهد شد مگر این که شرط خلاف شده باشد. ===== ماده ۴۵۶ ===== تمام انواع خیار در جمیع معاملات لازمه ممکن است موجود باشد مگر خیار مجلس و حیوان و تأخیر ثمن که مخصوص بیع است. ===== ماده ۴۵۷ ===== هر بیع، لازم است مگر این که یکی از خیارات در آن ثابت شود. == فصل دوم - در بیع شرط == === ماده ۴۵۸ === در عقد بیع، متعاملین می‌توانند شرط نمایند که هر گاه بایع در مدت معینی تمام مثل ثمن را به مشتری رد کند خیار فسخ معامله را نسبت به تمام مبیع داشته باشد و همچنین می‌توانند شرط کنند که هر گاه بعض مثل ثمن را رد کرد خیار فسخ معامله را نسبت به تمام یا بعض مبیع داشته باشد در هر حال حق خیار، تابع قرارداد متعاملین خواهد بود و هر گاه نسبت به ثمن، قید تمام یا بعض نشده باشد خیار، ثابت نخواهد بود مگر با رد تمام ثمن. === ماده ۴۵۹ === در بیع شرط به مجرد عقد، مبیع ملک مشتری می‌شود با قید خیار برای بایع. بنابراین اگر بایع به شرایطی که بین او و مشتری برای استرداد مبیع مقرر شده است عمل ننماید بیع، قطعی شده و مشتری مالک قطعی مبیع می‌گردد و اگر بالعکس بایع به شرایط مزبوره عمل نماید و مبیع را استرداد کند از حین فسخ، مبیع مال بایع خواهد شد ولی نماات و منافع حاصله از حین عقد تا حین فسخ مال مشتری است. === ماده ۴۶۰ === در بیع شرط، مشتری نمی‌تواند در مبیع تصرفی که منافی خیار باشد از قبیل نقل و انتقال و غیره بنماید. === ماده ۴۶۱ === اگر مشتری در زمان خیار از اخذ ثمن خودداری کند بایع می‌تواند با تسلیم ثمن به حاکم یا قائم‌مقام او معامله را فسخ کند. === ماده ۴۶۲ === اگر مبیع به شرط، به واسطه‌ی فوت مشتری به ورثه‌ی او منتقل شود حق فسخ بیع در مقابل ورثه به همان ترتیبی که بوده است باقی خواهد بود. === ماده ۴۶۳ === اگر در بیع شرط، معلوم شود که قصد بایع، حقیقت بیع نبوده است احکام بیع در آن مجری نخواهد بود. == فصل سوم - در معاوضه == === ماده ۴۶۴ === معاوضه عقدی است که به موجب آن یکی از طرفین، مالی می‌دهد به عوض مال دیگر که از طرف دیگر اخذ می‌کند بدون ملاحظه‌ی این که یکی از عوضین، مبیع و دیگری ثمن باشد. === ماده ۴۶۵ === در معاوضه، احکام خاصه‌ی بیع جاری نیست. == فصل چهارم - در اجاره == === ماده ۴۶۶ === اجاره عقدی است که به موجب آن، مستأجر، مالک منافع عین مستأجره می‌شود، اجاره‌دهنده را موجر و اجاره‌کننده را مستأجر و مورد اجاره را عین مستأجره گویند. === ماده ۴۶۷ === مورد اجاره ممکن است اشیا یا حیوان یا انسان باشد. === مبحث اول - در اجاره اشیا === ==== ماده ۴۶۸ ==== در اجاره‌ی اشیا، مدت اجاره باید معین شود و الا اجاره باطل است. ==== ماده ۴۶۹ ==== مدت اجاره از روزی شروع می‌شود که بین طرفین مقرر شده و اگر در عقد اجاره، ابتدای مدت ذکر نشده باشد از وقت عقد محسوب است. ==== ماده ۴۷۰ ==== در صحت اجاره، قدرت بر تسلیم عین مستأجره شرط است. ==== ماده ۴۷۱ ==== برای صحت اجاره باید انتفاع از عین مستأجره با بقای اصل آن ممکن باشد. ==== ماده ۴۷۲ ==== عین مستأجره باید معین باشد و اجاره عین مجهول یا مردد باطل است. ==== ماده ۴۷۳ ==== لازم نیست که موجر، مالک عین مستأجره باشد ولی بایدمالک منافع آن باشد. ==== ماده ۴۷۴ ==== مستأجر می‌تواند عین مستأجره را به دیگری اجاره دهد مگر این که در عقد اجاره خلاف آن شرط شده باشد. ==== ماده ۴۷۵ ==== اجاره‌ی مال مشاع، جایز است لیکن تسلیم عین مستأجره موقوف است به اذن شریک. ==== ماده ۴۷۶ ==== موجر باید عین مستأجره را تسلیم مستأجر کند و در صورت امتناع، موجر اجبار می‌شود و در صورت تعذر اجبار، مستأجر خیار فسخ دارد. ==== ماده ۴۷۷ ==== موجر باید عین مستأجره را در حالتی تسلیم نماید که مستأجر بتواند استفاده‌ی مطلوبه را بکند. ==== ماده ۴۷۸ ==== هر گاه معلوم شود عین مستأجره در حال اجاره معیوب بوده، مستأجر می‌تواند اجاره را فسخ کند یا به همان نحوی که بوده است اجاره را با تمام اجرت قبول کند ولی اگر موجر رفع عیب کند به نحوی که به مستأجر ضرری نرسد مستأجر حق فسخ ندارد. ==== ماده ۴۷۹ ==== عیبی که موجب فسخ اجاره می‌شود عیبی است که موجب نقصان منفعت یا صعوبت در انتفاع باشد. ==== ماده ۴۸۰ ==== عیبی که بعد از عقد و قبل از قبض منفعت، در عین مستأجره حادث شود موجب خیار است و اگر عیب در اثنای مدت اجاره حادث شود نسبت به بقیه‌ی مدت، خیار ثابت است. ==== ماده ۴۸۱ ==== هر گاه عین مستأجره به واسطه‌ی عیب از قابلیت انتفاع خارج شده و نتوان رفع عیب نمود اجاره باطل می‌شود. ==== ماده ۴۸۲ ==== اگر مورد اجاره عین کلی باشد و فردی که موجر داده معیوب در آید مستأجر حق فسخ ندارد و می‌تواند موجر را مجبور به تبدیل آن نماید و اگر تبدیل آن ممکن نباشد حق فسخ خواهد داشت. ==== ماده ۴۸۳ ==== اگر در مدت اجاره، عین مستأجره به واسطه‌ی حادثه، کلاً یا بعضاً تلف شود اجاره از زمان تلف نسبت به مقدار تلف‌شده منفسخ می‌شود و در صورت تلف بعض آن، مستأجر حق دارد اجاره را نسبت به بقیه فسخ کند یا فقط مطالبه‌ی تقلیل نسبی مال‌الاجاره نماید. ==== ماده ۴۸۴ ==== موجر نمی‌تواند در مدت اجاره، در عین مستأجره تغییری دهد که منافی مقصود مستأجر از استیجار باشد. ==== ماده ۴۸۵ ==== اگر در مدت اجاره، در عین مستأجره تعمیراتی لازم آید که تأخیر در آن موجب ضرر موجر باشد مستأجر نمی‌تواند مانع تعمیرات مزبوره گردد اگر چه در مدت تمام یا قسمتی از زمان تعمیر نتواند از عین مستأجره کلاً یا بعضاً استفاده نماید. در این صورت حق فسخ اجاره را خواهد داشت. ==== ماده ۴۸۶ ==== تعمیرات و کلیه‌ی مخارجی که در عین مستأجره برای امکان انتفاع از آن لازم است به عهده‌ی مالک است مگر آن که شرط خلاف شده یا عرف بلد بر خلاف آن جاری باشد و همچنین است آلات و ادواتی که برای امکان انتفاع از عین مستأجره لازم می‌باشد. ==== ماده ۴۸۷ ==== هر گاه مستأجر نسبت به عین مستأجره تعدی یا تفریط نماید و موجر قادر بر منع آن نباشد موجر حق فسخ دارد. ==== ماده ۴۸۸ ==== اگر شخص ثالثی بدون ادعای حقی در عین مستأجره یا منافع آن، مزاحم مستأجر گردد در صورتی که قبل از قبض باشد مستأجر حق فسخ دارد و اگر فسخ ننمود می‌تواند برای رفع مزاحمت و مطالبه‌ی اجرت‌المثل به خود مزاحم رجوع کند و اگرمزاحمت بعد از قبض واقع شود حق فسخ ندارد و فقط می‌تواند به مزاحم رجوع کند. ==== ماده ۴۸۹ ==== اگر شخصی که مزاحمت می‌نماید مدعی حق نسبت به عین مستأجره یا منافع آن باشد مزاحم نمی‌تواند عین مزبور را از ید مستأجر آن تزاع نماید مگر بعد از اثبات حق با طرفیت مالک و مستأجر هر دو. ==== ماده ۴۹۰ ==== مستأجر باید: '''اولاً-''' در استعمال عین مستأجره به نحو متعارف رفتار کرده و تعدی یا تفریط نکند. '''ثانیاً-''' عین مستأجره را برای همان مصرفی که در اجاره مقرر شده و در صورت عدم تعیین در منافع مقصوده که از اوضاع و احوال استنباط می‌شود استعمال نماید. '''ثالثاً–''' مال‌الاجاره را در مواعدی که بین طرفین مقرر است تأدیه کند و در صورت عدم تعیین موعد، نقداً باید بپردازد. ==== ماده ۴۹۱ ==== اگر منفعتی که در اجاره تعیین شده است به خصوصیت آن، منظور نبوده مستأجر می‌تواند استفاده منفعتی کند که از حیث ضرر، مساوی یا کمتر از منفعت معینه باشد. ==== ماده ۴۹۲ ==== اگر مستأجر، عین مستأجره را در غیر موردی که در اجاره ذکر شده باشد یا از اوضاع و احوال استنباط می‌شود استعمال کند و منع آن ممکن نباشد موجر حق فسخ اجاره را خواهد داشت. ==== ماده ۴۹۳ ==== مستأجر نسبت به عین مستأجره ضامن نیست به این معنی که اگر عین مستأجره بدون تفریط یا تعدی او کلاً یا بعضاً تلف شود مسئول نخواهد بود ولی اگر مستأجر تفریط یا تعدی نماید ضامن است اگر چه نقص در نتیجه‌ی تفریط یا تعدی حاصل نشده باشد. ==== ماده ۴۹۴ ==== عقد اجاره به محض انقضای مدت برطرف می‌شود و اگر پس از انقضای آن، مستأجر، عین مستأجره را بدون اذن مالک مدتی در تصرف خود نگاه دارد موجر برای مدت مزبور مستحق اجرت‌المثل خواهد بود اگر چه مستأجر استیفای منفعت نکرده باشد و اگر با اجازه‌ی مالک در تصرف نگاه دارد وقتی باید اجرت‌المثل بدهد که استیفای منفعت کرده باشد مگر این که مالک اجازه داده باشدکه مجاناً استفاده نماید. ==== ماده ۴۹۵ ==== اگر برای مال‌الاجاره، ضامنی داده شده باشد ضامن مسئول اجرت‌المثل مذکور در ماده‌ی فوق نخواهد بود. ==== ماده ۴۹۶ ==== عقد اجاره به واسطه‌ی تلف شدن عین مستأجره از تاریخ تلف، باطل می‌شود و نسبت به تخلف از شرایطی که بین موجر و مستأجر مقرر است خیار فسخ از تاریخ تخلف ثابت می‌گردد. ==== ماده ۴۹۷ ==== عقد اجاره به واسطه‌ی فوت موجر یا مستأجر باطل نمی‌شود لیکن اگر موجر فقط برای مدت عمر خود مالک منافع عین مستأجره بوده است اجاره به فوت موجر باطل می‌شود و اگر شرط مباشرت مستأجر شده باشد به فوت مستأجر باطل می‌گردد. ==== ماده ۴۹۸ ==== اگر عین مستأجره به دیگری منتقل شود اجاره به حال خود باقی است مگر این که موجر حق فسخ در صورت نقل را برای خود شرط کرده باشد. ==== ماده ۴۹۹ ==== هر گاه متولی با ملاحظه‌ی صرفه‌ی وقف، مال موقوفه را اجاره دهد اجاره به فوت او باطل نمی‌گردد. ==== ماده ۵۰۰ ==== در بیع شرط، مشتری می‌تواند مبیع را برای مدتی که بایع حق خیار ندارد اجاره دهد و اگر اجاره منافی با خیار بایع باشد باید به وسیله‌ی جعل خیار یا نحو آن، حق بایع را محفوظ دارد والا اجاره تاحدی که منافی با حق بایع باشد باطل خواهد بود. ==== ماده ۵۰۱ ==== اگر در عقد اجاره، مدت به طور صریح ذکر نشده و مال‌الاجاره هم از قرار روز یا ماه یا سالی فلان مبلغ معین شده باشد، اجاره برای یک روز یا یک ماه یا یک سال صحیح خواهد بود و اگر مستأجر، عین مستأجره را بیش از مدت‌های مزبوره در تصرف خود نگاه دارد و موجر هم تخلیه‌ی ید او را نخواهد موجر به موجب مراضات حاصله برای بقیه مدت و به نسبت زمان تصرف، مستحق اجرت مقرر بین طرفین خواهد بود. ==== ماده ۵۰۲ ==== اگر مستأجر در عین مستأجره بدون اذن موجر تعمیراتی نماید حق مطالبه قیمت آن را نخواهد داشت. ==== ماده ۵۰۳ ==== هر گاه مستأجر بدون اجازه‌ی موجر در خانه یا زمینی که اجاره کرده وضع بنا یا غرس اشجار کند هر یک از موجر و مستأجر حق دارد هر وقت بخواهد بنا را خراب یا درخت را قطع نماید در این صورت اگر در عین مستأجره نقصی حاصل شود بر عهده‌ی مستأجر است. ==== ماده ۵۰۴ ==== هر گاه مستأجر به موجب عقد اجاره، مجاز در بنا یا غرس بوده، موجر نمی‌تواند مستأجر را به خراب کردن یا کندن آن اجبار کند و بعد از انقضای مدت اگر بنا یا درخت در تصرف مستأجر باقی بماند موجر حق مطالبه‌ی اجرت‌المثل زمین را خواهد داشت و اگر در تصرف موجر باشد مستأجر حق مطالبه اجرت‌المثل بنا یا درخت را خواهد داشت. ==== ماده ۵۰۵ ==== اقساط مال‌الاجاره که به علت نرسیدن موعد پرداخت آن، بر ذمه‌ی مستأجر مستقر نشده است به موت او حال نمی‌شود. ==== ماده ۵۰۶ ==== در اجاره‌ی عقار، آفت زراعت از هر قبیل که باشد به عهده‌ی مستأجر است مگر این که در عقد اجاره طور دیگری شرط شده باشند. === مبحث دوم - در اجاره حیوانات === ==== ماده ۵۰۷ ==== در اجاره‌ی حیوان، تعیین منفعت، یا به تعیین مدت اجاره است یا به بیان مسافت و محلی که راکب یا محمول باید به آن جا حمل شود. ==== ماده ۵۰۸ ==== در موردی که منفعت به بیان مدت اجاره معلوم شود تعیین راکب یا محمول لازم نیست ولی مستأجر نمی‌تواند زیاده بر مقدار متعارف حمل کند و اگر منفعت به بیان مسافت و محل، معین شده باشد تعیین راکب یا محمول لازم است. ==== ماده ۵۰۹ ==== در اجاره‌ی حیوان ممکن است شرط شود که اگر موجر در وقت معین محمول را به مقصد نرساند مقدار معینی از مال‌الاجاره کم شود. ==== ماده ۵۱۰ ==== در اجاره‌ی حیوان لازم نیست که عین مستأجره، حیوان معینی باشد بلکه تعیین آن به نوع معینی کافی خواهد بود. ==== ماده ۵۱۱ ==== حیوانی که مورد اجاره است باید برای همان مقصودی استعمال شود که قصد طرفین بوده است بنابراین حیوانی را که برای سواری اجاره داده شده است نمی‌توان برای بارکشی استعمال نمود. === مبحث سوم - در اجاره اشخاص === ==== ماده ۵۱۲ ==== در اجاره‌ی اشخاص، کسی که اجاره می‌کند مستأجر و کسی که مورد اجاره واقع می‌شود اجیر و مال‌الاجاره، اجرت نامیده می‌شود. ==== ماده ۵۱۳ ==== اقسام عمده‌ی اجاره‌ی اشخاص از قرار ذیل است: '''۱-''' اجاره‌ی خدمه و کارگران از هر قبیل؛ '''۲-''' اجاره‌ی متصدیان حمل و نقل اشخاص یا مال‌التجاره، اعم از راه خشکی یا آب یا هوا. ==== فقره اول - در اجاره خدمه و کارگر ==== ===== ماده ۵۱۴ ===== خادم یا کارگر نمی‌تواند اجیر شود مگر برای مدت معینی یا برای انجام امر معینی. ===== ماده ۵۱۵ ===== اگر کسی بدون تعیین انتهای مدت، اجیر شود مدت اجاره محدود خواهد بود به مدتی که مزد از قرار آن معین شده است. بنابراین اگر مزد اجیر از قرار روز یا هفته یا ماه یا سالی فلان مبلغ معین شده باشد مدت اجاره محدود به یک روز یا یک هفته یا یک ماه یا یک سال خواهد بود و پس از انقضای مدت مزبور، اجاره برطرف می‌شود ولی اگر پس از انقضای مدت، اجیر به خدمت خود دوام دهد و موجر او را نگاه دارد، اجیر نظر به مراضات حاصله به همان طوری که در زمان اجاره بین او و موجر مقرر بود مستحق اجرت خواهد شد. ==== فقره دوم - در اجاره متصدی حمل و نقل ==== ===== ماده ۵۱۶ ===== تعهدات متصدیان حمل و نقل اعم از این که از راه خشکی یا آب یا هوا باشد برای حفاظت و نگاهداری اشیایی که به آن‌ها سپرده می‌شود همان است که برای امانت‌داران مقرر است بنابراین در صورت تفریط یا تعدی مسئول تلف یا ضایع شدن اشیایی خواهند بود که برای حمل به آن‌ها داده می‌شود و این مسئولیت از تاریخ تحویل اشیا به آنان خواهد بود. ===== ماده ۵۱۷ ===== مفاد ماده ۵۰۹ در مورد متصدیان حمل و نقل نیز مجری خواهد بود. == فصل پنجم - در مزارعه و مساقات == === مبحث اول - در مزارعه === ==== ماده ۵۱۸ ==== مزارعه عقدی است که به موجب آن احد طرفین زمینی را برای مدت معینی به طرف دیگر می‌دهد که آن را زراعت کرده و حاصل را تقسیم کنند. ==== ماده ۵۱۹ ==== در عقد مزارعه حصه‌ی هر یک از مزارع و عامل باید به نحو اشاعه از قبیل ربع یا ثلث یا نصف و غیره معین گردد و اگر به نحو دیگر باشد احکام مزارعه جاری نخواهد شد. ==== ماده ۵۲۰ ==== در مزارعه، جایز است شرط شود که یکی از دو طرف علاوه بر حصه‌ای از حاصل، مال دیگری نیز به طرف مقابل بدهد. ==== ماده ۵۲۱ ==== در عقد مزارعه ممکن است هر یک از بذر و عوامل، مال مزارع باشد یا عامل، در این صورت نیز حصه مشاع هر یک از طرفین بر طبق قرارداد یا عرف بلد خواهد بود. ==== ماده ۵۲۲ ==== در عقد مزارعه لازم نیست که متصرف زمین، مالک آن هم باشد ولی لازم است که مالک منافع بوده باشد یا به عنوانی از عناوین از قبیل ولایت و غیره حق تصرف در آن را داشته باشد. ==== ماده ۵۲۳ ==== زمینی که مورد مزارعه است باید برای زرع مقصود، قابل باشد اگر چه محتاج به اصلاح یا تحصیل آب باشد و اگر زرع، محتاج به عملیاتی باشد (از قبیل حفر نهر یا چاه و غیره) و عامل در حین عقد جاهل به آن بوده باشد حق فسخ معامله را خواهد داشت. ==== ماده ۵۲۴ ==== نوع زرع باید در عقد مزارعه معین باشد مگر این که بر حسب عرف بلد، معلوم و یا عقد برای مطلق زراعت بوده باشد در صورت اخیر، عامل در اختیار نوع زراعت مختار خواهد بود. ==== ماده ۵۲۵ ==== عقد مزارعه عقدی است لازم. ==== ماده ۵۲۶ ==== هر یک از عامل و مزارع می‌تواند در صورت غبن، معامله را فسخ کند. ==== ماده ۵۲۷ ==== هر گاه زمین به واسطه‌ی فقدان آب یا علل دیگر از این قبیل، از قابلیت انتفاع خارج شود و رفع مانع ممکن نباشد عقد مزارعه منفسخ می‌شود. ==== ماده ۵۲۸ ==== اگر شخص ثالثی قبل از این که زمین مورد مزارعه تسلیم عامل شود آن را غصب کند، عامل مختار بر فسخ می‌شود ولی اگر غصب بعد از تسلیم واقع شود حق فسخ ندارد. ==== ماده ۵۲۹ ==== عقد مزارعه به فوت متعاملین یا احد آن‌ها باطل نمی‌شود مگر این که مباشرت عامل شرط شده باشد در این صورت به فوت او منفسخ می‌شود. ==== ماده ۵۳۰ ==== هر گاه کسی به مدت عمر خود مالک منافع زمینی بوده و آن را به مزارعه داده باشد عقد مزارعه به فوت او منفسخ می‌شود. ==== ماده ۵۳۱ ==== بعد از ظهور ثمره‌ی زرع، عامل، مالک حصه‌ی خود از آن می‌شود. ==== ماده ۵۳۲ ==== در عقد مزارعه اگر شرط شود که تمام ثمره مال مزارع یا عامل تنها باشد، عقد باطل است. ==== ماده ۵۳۳ ==== اگر عقد مزارعه به علتی باطل شود، تمام حاصل مال صاحب بذر است و طرف دیگر که مالک زمین یا آب یا صاحب عمل بوده است به نسبت آن چه که مالک بوده، مستحق اجرت‌المثل خواهدبود. اگر بذر، مشترک بین مزارع و عامل باشد حاصل و اجرت‌المثل نیز به نسبت بذر بین آن‌ها تقسیم می‌شود. ==== ماده ۵۳۴ ==== هر گاه عامل در اثنا یا در ابتدای عمل، آن را ترک کند و کسی نباشد که عمل را به جای او انجام دهد حاکم به تقاضای مزارع، عامل را اجبار به انجام می‌کند و یا عمل را به خرج عامل ادامه می‌دهد و در صورت عدم امکان، مزارع حق فسخ دارد. ==== ماده ۵۳۵ ==== اگر عامل، زراعت نکند و مدت منقضی شود مزارع مستحق اجرت‌المثل است. ==== ماده ۵۳۶ ==== هر گاه عامل به طور متعارف مواظبت در زراعت ننماید و از این حیث، حاصل کم شود یا ضرر دیگر متوجه مزارع گردد عامل، ضامن تفاوت خواهد بود. ==== ماده ۵۳۷ ==== هر گاه در عقد مزارعه، زرع معینی قید شده باشد و عامل غیر آن را زرع نماید مزارعه باطل و بر طبق ماده ۵۳۳ رفتار می‌شود. ==== ماده ۵۳۸ ==== هر گاه مزارعه در اثنای مدت، قبل از ظهور ثمره، فسخ شود، حاصل، مال مالک بذر است و طرف دیگر مستحق اجرت‌المثل خواهد بود. ==== ماده ۵۳۹ ==== هر گاه مزارعه بعد از ظهور ثمره فسخ شود هر یک از مزارع و عامل به نسبتی که بین آن‌ها مقرر بوده شریک در ثمره هستند لیکن از تاریخ فسخ تا برداشت حاصل هر یک به اخذ اجرت‌المثل زمین و عمل و سایر مصالح الاملاک خود که به حصه مقرر به طرف دیگر تعلق می‌گیرد مستحق خواهد بود. ==== ماده ۵۴۰ ==== هر گاه مدت مزارعه منقضی شود و اتفاقاً زرع نرسیده باشد مزارع حق دارد که زراعت را ازاله کند یا آن را به اخذ اجرت‌المثل ابقا نماید. ==== ماده ۵۴۱ ==== عامل می‌تواند برای زراعت اجیر بگیرد یا با دیگری شریک شود ولی برای انتقال معامله یا تسلیم زمین به دیگری، رضای مزارع لازم است. ==== ماده ۵۴۲ ==== خراج زمین به عهده‌ی مالک است مگر این که خلاف آن شرط شده باشد. سایر مخارج زمین بر حسب تعیین طرفین یا متعارف است. === مبحث دوم - در مساقات === ==== ماده ۵۴۳ ==== مساقات معامله‌ای است که بین صاحب درخت و امثال آن با عامل در مقابل حصه‌ی مشاع معین از ثمره واقع می‌شود و ثمره اعم است از میوه و برگ گل و غیر آن. ==== ماده ۵۴۴ ==== در هر مورد که مساقات باطل باشد یا فسخ شود تمام ثمره، مال مالک است و عامل مستحق اجرت‌المثل خواهد بود. ==== ماده ۵۴۵ ==== مقررات راجعه به مزارعه که در مبحث قبل ذکر شده است درمورد عقد مساقات نیز مرعی خواهد بود مگر این که عامل نمی‌تواند بدون اجازه‌ی مالک، معامله را به دیگری واگذار یا با دیگری شرکت نماید. == فصل ششم - در مضاربه == === ماده ۵۴۶ === مضاربه عقدی است که به موجب آن احد متعاملین سرمایه می‌دهد با قید این که طرف دیگر با آن تجارت کرده و در سود آن شریک باشند. صاحب سرمایه، مالک و عامل، مضارب نامیده می‌شود. === ماده ۵۴۷ === سرمایه باید وجه نقد باشد. === ماده ۵۴۸ === حصه‌ی هر یک از مالک و مضارب در منافع باید جز مشاع از کل از قبیل ربع یا ثلث و غیره باشد. === ماده ۵۴۹ === حصه‌های مزبوره در ماده فوق باید در عقد مضاربه معین شود مگر این که در عرف، منجزا معلوم بوده و سکوت در عقد منصرف به آن گردد. === ماده ۵۵۰ === مضاربه عقدی است جایز. === ماده ۵۵۱ === عقد مضاربه به یکی از علل ذیل منفسخ می‌شود: '''۱-''' در صورت موت یا جنون یا سفه احد طرفین؛ '''۲-''' در صورت مفلس شدن مالک؛ '''۳-''' در صورت تلف شدن تمام سرمایه و ربح؛ '''۴-''' در صورت عدم امکان تجارتی که منظور طرفین بوده. === ماده ۵۵۲ === هر گاه در مضاربه، برای تجارت، مدت معین شده باشد تعیین مدت موجب لزوم عقد نمی‌شود لیکن پس از انقضای مدت، مضارب نمی‌تواند معامله بکند مگر به اجازه‌ی جدید مالک. === ماده ۵۵۳ === در صورتی که مضاربه، مطلق باشد (یعنی تجارت خاصی شرط نشده باشد) عامل می‌تواند هر قسم تجارتی را که صلاح بداند بنماید ولی در طرز تجارت باید متعارف را رعایت کند. === ماده ۵۵۴ === مضارب نمی‌تواند نسبت به همان سرمایه با دیگری مضاربه کند یا آن را به غیر واگذار نماید مگر با اجازه‌ی مالک. === ماده ۵۵۵ === مضارب باید اعمالی را که برای نوع تجارت، متعارف و معمول بلد و زمان است به جا آورد ولی اگر اعمالی را که بر طبق عرف بایستی به اجیر رجوع کند خود شخصاً انجام دهد مستحق اجرت آن نخواهد بود. === ماده ۵۵۶ === مضارب در حکم امین است و ضامن مال مضاربه نمی‌شود مگر در صورت تعدی یا تفریط. === ماده ۵۵۷ === اگر کسی مالی برای تجارت بدهد و قرار گذارد که تمام منافع، مال مالک باشد در این صورت معامله، مضاربه محسوب نمی‌شود و عامل، مستحق اجرت‌المثل خواهد بود مگر این که معلوم شود که عامل، عمل را تبرعاً انجام داده است. === ماده ۵۵۸ === اگر شرط شود که مضارب، ضامن سرمایه خواهد بود و یا خسارات حاصله از تجارت، متوجه مالک نخواهد شد عقد باطل است مگر این که به طور لزوم شرط شده باشد که مضارب از مال خود به مقدار خسارت یا تلف، مجاناً به مالک تملیک کند. === ماده ۵۵۹ === در حساب جاری یا حساب به مدت ممکن است با رعایت شرط قسمت اخیر ماده قبل، احکام مضاربه جاری و حق‌المضاربه به آن تعلق بگیرد. === ماده ۵۶۰ === به غیر از آن که فوقاً مذکور شد مضاربه تابع شرایط و مقرراتی است که به موجب عقد بین طرفین مقرر است. == فصل هفتم - در جعاله == === ماده ۵۶۱ === جعاله عبارت است از التزام شخصی به ادای اجرت معلوم در مقابل عملی اعم از این که طرف، معین باشد یا غیرمعین. === ماده ۵۶۲ === در جعاله ملتزم را جاعل و طرف را عامل و اجرت را جعل می‌گویند. === ماده ۵۶۳ === در جعاله، معلوم بودن اجرت مِن جمیع‌الجهات، لازم نیست. بنابراین اگر کسی ملتزم شود که هر کس گمشده‌ی او را پیدا کند حصه‌ی مشاع معینی از آن، مال او خواهد بود جعاله صحیح است. === ماده ۵۶۴ === در جعاله، گذشته از عدم لزوم تعیین عامل، ممکن است عمل هم مردد و کیفیات آن نامعلوم باشد. === ماده ۵۶۵ === جعاله تعهدی است جایز و مادامی که عمل به اتمام نرسیده است هر یک از طرفین می‌توانند رجوع کنند ولی اگر جاعل در اثنای عمل، رجوع نماید باید اجرت‌المثل عمل عامل را بدهد. === ماده ۵۶۶ === هر گاه در جعاله، عمل دارای اجزای متعدد بوده و هر یک از اجزا، مقصود بالاصاله‌ی جاعل بوده باشد و جعاله فسخ گردد عامل از اجرت‌المسمی به نسبت عملی که کرده است مستحق خواهد بود اعم از این که فسخ از طرف جاعل باشد یا از طرف خود عامل. === ماده ۵۶۷ === عامل وقتی مستحق جعل می‌گردد که متعلق جعاله را تسلیم کرده یا انجام داده باشد. === ماده ۵۶۸ === اگر عاملین متعدد، به شرکت هم عمل را انجام دهند هر یک به نسبت مقدار عمل خود مستحق جعل می‌گردد. === ماده ۵۶۹ === مالی که جعاله برای آن واقع شده است از وقتی که به دست عامل می‌رسد تا به جاعل رد کند در دست او امانت است. === ماده ۵۷۰ === جعاله بر عمل نامشروع و یا بر عمل غیر عقلایی باطل است. jpm2471rqrmfmc0q5by1t0agb8cy1bh قانون مدنی ۱۳۷۶/جلد ۱ - کتاب ۲ - در اسباب تملک - قسمت ۲ - باب ۳ - فصول ۸ تا ۱۹ 0 19781 303757 74191 2026-10-10T20:32:02Z Hanooz 17889 افزودن «{{حس|ع6}}» 303757 wikitext text/x-wiki {{حس|ع6}} {{سرصفحه | عنوان = جلد ۱ - کتاب ۲ - در اسباب تملک - قسمت ۲ - باب ۳ - فصول ۸ تا ۱۹ | مؤلف = | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = [[قانون مدنی ۱۳۷۶]] }}= باب سوم - در عقود معینه مختلفه = == فصل هشتم - در شرکت == === مبحث اول - در احکام شرکت === ==== ماده ۵۷۱ ==== شرکت عبارت است از اجتماع حقوق مالکین متعدد در شئ واحد به نحو اشاعه. ==== ماده ۵۷۲ ==== شرکت، اختیاری است یا قهری. ==== ماده ۵۷۳ ==== شرکت اختیاری، یا در نتیجهٔ عقدی از عقود حاصل می‌شود یا در نتیجهٔ عمل شرکا از قبیل مزج اختیاری یا قبول مالی مشاعاً در ازای عمل چند نفر و نحو این‌ها. ==== ماده ۵۷۴ ==== شرکت قهری، اجتماع حقوق مالکین است که در نتیجهٔ امتزاج یا ارث، حاصل می‌شود. ==== ماده ۵۷۵ ==== هر یک از شرکا به نسبت سهم خود در نفع و ضرر سهیم می‌باشد مگر این که برای یک یا چند نفر از آن‌ها در مقابل عملی، سهم زیادتری منظور شده باشد. ==== ماده ۵۷۶ ==== طرز اداره کردن اموال مشترک، تابع شرایط مقرره بین شرکا خواهد بود. ==== ماده ۵۷۷ ==== شریکی که در ضمن عقد به اداره کردن اموال مشترک مأذون شده است می‌تواند هر عملی را که لازمهٔ اداره کردن است انجام دهد و به هیچ وجه مسئول خسارات حاصله از اعمال خود نخواهد بود مگر در صورت تفریط یا تعدی. ==== ماده ۵۷۸ ==== شرکا همه‌وقت می‌توانند از اذن خود رجوع کنند مگر این که اذن در ضمن عقد لازم داده شده باشد که در این صورت مادام که شرکت باقی است حق رجوع ندارند. ==== ماده ۵۷۹ ==== اگر اداره کردن شرکت به عهدهٔ شرکای متعدد باشد به نحوی که هر یک به طور استقلال مأذون در اقدام باشد هر یک از آن‌ها می‌تواندمنفرداً به اعمالی که برای اداره کردن لازم است اقدام کند. ==== ماده ۵۸۰ ==== اگر بین شرکا مقرر شده باشد که یکی از مدیران نمی‌تواند بدون دیگری اقدام کند مدیری که به تنهایی اقدام کرده باشد در صورت عدم امضا شرکا دیگر، در مقابل شرکا، ضامن خواهد بود اگر چه برای مأذونین، دیگر امکان فعلی برای مداخله در امر اداره کردن، موجود نبوده باشد. ==== ماده ۵۸۱ ==== تصرفات هر یک از شرکا در صورتی که بدون اذن یا خارج از حدود اذن باشد فضولی بوده و تابع مقررات معاملات فضولی خواهد بود. ==== ماده ۵۸۲ ==== شریکی که بدون اذن یا در خارج از حدود اذن، تصرف در اموال شرکت نماید ضامن است. ==== ماده ۵۸۳ ==== هر یک از شرکا می‌تواند بدون رضایت شرکای دیگر سهم خود را جزئاً یا کلاً به شخص ثالثی منتقل کند. ==== ماده ۵۸۴ ==== شریکی که مال‌الشر که در ید اوست، در حکم امین است و ضامن تلف و نقص آن نمی‌شود مگر در صورت تفریط یا تعدی. ==== ماده ۵۸۵ ==== شریک غیرمأذون در مقابل اشخاصی که با آن‌ها معامله کرده مسئول بوده و طلبکاران فقط حق رجوع به او دارند. ==== ماده ۵۸۶ ==== اگر برای شرکت در ضمن عقد لازمی، مدت معین نشده باشد هر یک از شرکا هر وقت بخواهد می‌تواند رجوع کند. ==== ماده ۵۸۷ ==== شرکت به یکی از طرق ذیل مرتفع می‌شود: '''۱-''' در صورت تقسیم. '''۲-''' در صورت تلف شدن تمام مال شرکت. ==== ماده ۵۸۸ ==== در موارد ذیل، شرکا، مأذون در تصرف اموال مشترکه نمی‌باشند: '''۱-''' در صورت انقضای مدت مأذونیت یا رجوع از آن در صورت امکان رجوع. '''۲-''' در صورت فوت یا محجور شدن یکی از شرکا. === مبحث دوم - در تقسیم اموال شرکت === ==== ماده ۵۸۹ ==== هر شریک‌المال می‌تواند هر وقت بخواهد تقاضای تقسیم مال مشترک را بنماید مگر در مواردی که تقسیم به موجب این قانون ممنوع یا شرکا به وجه ملزمی ملتزم بر عدم تقسیم شده باشند. ==== ماده ۵۹۰ ==== در صورتی که شرکا بیش از دو نفر باشند ممکن است تقسیم فقط به نسبت سهم یک یا چند نفر از آن‌ها به عمل آید و سهام دیگران به اشاعه باقی بماند. ==== ماده ۵۹۱ ==== هر گاه تمام شرکا به تقسیم مال مشترک راضی باشند تقسیم به نحوی که شرکا تراضی نمایند به عمل می‌آید و در صورت عدم توافق بین شرکا، حاکم اجبار به تقسیم می‌کند مشروط بر این که تقسیم مشتمل بر ضرر نباشد که در این صورت اجبار جایز نیست و تقسیم باید به تراضی باشد. ==== ماده ۵۹۲ ==== هر گاه تقسیم برای بعضی از شرکا مضر و برای بعض دیگر بی‌ضرر باشد در صورتی که تقاضا از طرف متضرر باشد طرف دیگر اجبار می‌شود و اگر بر عکس تقاضا از طرف غیرمتضرر بشود شریک متضرر اجبار بر تقسیم نمی‌شود. ==== ماده ۵۹۳ ==== ضرری که مانع از تقسیم می‌شود عبارت است از نقصان فاحش قیمت به مقداری که عادتاً قابل مسامحه نباشد. ==== ماده ۵۹۴ ==== هر گاه قنات مشترک یا امثال آن خرابی پیدا کرده و محتاج به تنقیه و تعمیر شود و یک یا چند نفر از شرکا بر ضرر شریک یا شرکای دیگر از شرکت در تنقیه یا تعمیر امتناع نمایند شریک یا شرکای متضرر می‌توانند به حاکم رجوع نمایند در این صورت اگر ملک قابل تقسیم نباشد حاکم می‌تواند برای قلع مادهٔ نزاع و دفع ضرر، شریک ممتنع را به اقتضای موقع به شرکت در تنقیه یا تعمیر یا اجاره یا بیع سهم خود اجبار کند. ==== ماده ۵۹۵ ==== هر گاه تقسیم متضمن افتادن تمام مال مشترک یا حصهٔ یک یا چند نفر از شرکا از مالیت باشد تقسیم ممنوع است اگر چه شرکا تراضی نمایند. ==== ماده ۵۹۶ ==== در صورتی که اموال مشترک متعدد باشد قسمت اجباری در بعضی از آن‌ها ملازم با تقسیم باقی اموال نیست. ==== ماده ۵۹۷ ==== تقسیم ملک از وقف جایز است ولی تقسیم مال موقوفه بین موقوف‌علیهم جایز نیست. ==== ماده ۵۹۸ ==== ترتیب تقسیم آن است که اگر مال مشترک مثلی باشد به نسبت سهام شرکا افراز می‌شود و اگر قیمی باشد بر حسب قیمت تعدیل می‌شود و بعد از افراز یا تعدیل در صورت عدم تراضی بین شرکا حصص آن‌ها به قرعه معین می‌گردد. ==== ماده ۵۹۹ ==== تقسیم بعد از آن که صحیحاً واقع شد لازم است و هیچ‌یک ازشرکا نمی‌تواند بدون رضای دیگران از آن رجوع کند. ==== ماده ۶۰۰ ==== هر گاه در حصه یک یا چند نفر از شرکا عیبی ظاهر شود که در حین تقسیم عالم به آن نبوده، شریک یا شرکای مزبور حق دارند تقسیم را ب هم بزنند. ==== ماده ۶۰۱ ==== هر گاه بعد از تقسیم معلوم شود که قسمت به غلط واقع شده است تقسیم باطل می‌شود. ==== ماده ۶۰۲ ==== هر گاه بعد از تقسیم معلوم شود که مقدار معینی از اموال تقسیم شده مال غیر بوده است در صورتی که مال غیر در تمام حصص مفروزاً به تساوی باشد تقسیم صحیح والا باطل است. ==== ماده ۶۰۳ ==== ممر و مجرای هر قسمتی که از متعلقات آن است بعد از تقسیم مخصوص همان قسمت می‌شود. ==== ماده ۶۰۴ ==== کسی که در ملک دیگری حق ارتفاق دارد نمی‌تواند مانع از تقسیم آن ملک بشود ولی بعد از تقسیم، حق مزبور به حال خود باقی می‌ماند. ==== ماده ۶۰۵ ==== هر گاه حصهٔ بعضی از شرکا، مجرای آب یا محل عبور حصهٔ شریک دیگر باشد، بعد از تقسیم، حق مجری یا عبور ساقط نمی‌شود مگر این که سقوط آن شرط شده باشد و همچنین است سایر حقوق ارتفاقی. ==== ماده ۶۰۶ ==== هر گاه ترکه میت قبل از ادا دیون تقسیم شود و یا بعد از تقسیم معلوم شود که بر میت دینی بوده است طلبکار باید به هر یک از وراث به نسبت سهم او رجوع کند و اگر یک یا چند نفر از وراث، معسر شده باشد طلبکار می‌تواند برای سهم معسر یا معسرین نیز به وراث دیگر رجوع کند. == فصل نهم - در ودیعه == === مبحث اول - در کلیات === ==== ماده ۶۰۷ ==== ودیعه عقدی است که به موجب آن یک نفر مال خود را به دیگری می‌سپارد برای آن که آن را مجاناً نگاه دارد. ودیعه‌گذار مودع و ودیعه‌گیر را مستودع یا امین می‌گویند. ==== ماده ۶۰۸ ==== در ودیعه قبول امین لازم است اگر چه به فعل باشد. ==== ماده ۶۰۹ ==== کسی می‌تواند مالی را به ودیعه گذارد که مالک یا قائم‌مقام مالک باشد و یا از طرف مالک صراحتاً یا ضمناً مجاز باشد. ==== ماده ۶۱۰ ==== در ودیعه، طرفین باید اهلیت برای معامله داشته باشند و اگر کسی مالی را از کس دیگر که برای معامله اهلیت ندارد به عنوان ودیعه قبول کند باید آن را به ولی او رد نماید و اگر در ید او ناقص یا تلف شود ضامن است. ==== ماده ۶۱۱ ==== ودیعه عقدی است جایز. === مبحث دوم - در تعهدات امین === ==== ماده ۶۱۲ ==== امین باید مال ودیعه را به طوری که مالک مقرر نموده حفظ کند و اگر ترتیبی تعیین نشده باشد آن را به طوری که نسبت به آن مال، متعارف است حفظ کند والا ضامن است. ==== ماده ۶۱۳ ==== هر گاه مالک برای حفاظت مال ودیعه ترتیبی مقرر نموده باشد و امین از برای حفظ مال، تغییر آن ترتیب را لازم بداند می‌تواند تغییر دهد مگر این که مالک صریحاً نهی از تغییر کرده باشد که در این صورت ضامن است. ==== ماده ۶۱۴ ==== امین ضامن تلف یا نقصان مالی که به او سپرده شده است نمی‌باشد مگر در صورت تعدی یا تفریط. ==== ماده ۶۱۵ ==== امین در مقام حفظ، مسئول وقایعی نمی‌باشد که دفع آن از اقتدار او خارج است. ==== ماده ۶۱۶ ==== هر گاه رد مال ودیعه مطالبه شود و امین از رد آن امتناع کند ازتاریخ امتناع، احکام امین به او مترتب نشده و ضامن تلف و هرنقص یا عیبی است که در مال ودیعه حادث شود اگر چه آن عیب یا نقص مستند به فعل او نباشد. ==== ماده ۶۱۷ ==== امین نمی‌تواند غیر از جهت حفاظت، تصرفی در ودیعه کند یا به نحوی از انحا از آن منتفع گردد مگر با اجازهٔ صریح یا ضمنی امانتگذار والا ضامن است. ==== ماده ۶۱۸ ==== اگر مال ودیعه در جعبهٔ سربسته یا پاکت مختوم، به امین سپرده شده باشد حق ندارد آن را باز کند والا ضامن است. ==== ماده ۶۱۹ ==== امین باید عین مالی را که دریافت کرده است رد نماید. ==== ماده ۶۲۰ ==== امین باید مال ودیعه را به همان حالی که موقع پس دادن موجود است مسترد دارد و نسبت به نواقصی که در آن حاصل شده و مربوط به عمل امین نباشد ضامن نیست. ==== ماده ۶۲۱ ==== اگر مال ودیعه قهراً از امین گرفته شود و مشارالیه قیمت یا چیز دیگری به جای آن اخذ کرده باشد باید آن چه را که در عوض گرفته است به امانتگذار بدهد ولی امانتگذار مجبور به قبول آن نبوده و حق دارد مستقیماً به قاهر رجوع کند. ==== ماده ۶۲۲ ==== اگر وارث امین، مال ودیعه را تلف کند باید از عهدهٔ مثل یا قیمت آن بر آید اگر چه عالم به ودیعه بودن مال نبوده باشد. ==== ماده ۶۲۳ ==== منافع حاصله از ودیعه مال مالک است. ==== ماده ۶۲۴ ==== امین باید مال ودیعه را فقط به کسی که آن را از او دریافت کرده است یا قائم‌مقام قانونی او یا به کسی که مأذون در اخذ می‌باشد مسترد دارد و اگر به واسطهٔ ضرورتی بخواهد آن را رد کند و به کسی که حق اخذ دارد دسترس نداشته باشد باید به حاکم رد نماید. ==== ماده ۶۲۵ ==== هر گاه مستحق‌للغیر بودن مال ودیعه محقق گردد باید امین آن را به مالک حقیقی رد کند و اگر مالک معلوم نباشد تابع احکام اموال مجهول‌المالک است. ==== ماده ۶۲۶ ==== اگر کسی مال خود را به ودیعه گذارد ودیعه به فوت امانتگذار، باطل و امین، ودیعه را نمی‌تواند رد کند مگر به وراث او. ==== ماده ۶۲۷ ==== در صورت تعدد وراث و عدم توافق بین آن‌ها مال ودیعه باید به حاکم رد شود. ==== ماده ۶۲۸ ==== اگر در احوال شخص امانتگذار تغییری حاصل گردد مثلاً اگر امانتگذار محجور شود عقد ودیعه منفسخ و ودیعه را نمی‌توان مسترد نمود مگر به کسی که حق اداره کردن اموال محجور را دارد. ==== ماده ۶۲۹ ==== اگر مال محجوری به ودیعه گذارده شده باشد آن مال باید پس از رفع حجر به مالک مسترد شود. ==== ماده ۶۳۰ ==== اگر کسی مالی را به سمت قیمومت یا ولایت، ودیعه گذارد آن مال باید پس از رفع سمت مزبور به مالک آن رد شود مگر این که از مالک رفع حجر نشده باشد که در این صورت به قیم یا ولی بعدی مسترد می‌گردد. ==== ماده ۶۳۱ ==== هر گاه کسی مال غیر را به عنوانی غیر از مستودع متصرف باشد و مقررات این قانون او را نسبت به آن مال امین قرار داده باشد مثل مستودع است: بنابراین مستأجر نسبت به عین مستأجره، قیم یا ولی نسبت به مال صغیر یا مولی‌علیه و امثال آن‌ها ضامن نمی‌باشد مگر در صورت تفریط یا تعدی و در صورت استحقاق مالک به استرداد از تاریخ مطالبهٔ او و امتناع متصرف با امکان رد، متصرف مسئول تلف و هر نقص یا عیبی خواهد بود اگر چه مستند به فعل او نباشد. ==== ماده ۶۳۲ ==== کاروانسرادار و صاحب مهمانخانه و حمامی و امثال آن‌ها نسبت به اشیا و اسباب یا البسهٔ واردین وقتی مسئول می‌باشند که اشیا و اسباب یا البسه نزد آن‌ها ایداع شده باشد و یا این که بر طبق عرف بلد در حکم ایداع باشد. === مبحث سوم - در تعهدات امانتگذار === ==== ماده ۶۳۳ ==== امانتگذار باید مخارجی را که امانتدار برای حفظ مال ودیعه کرده است به او بدهد. ==== ماده ۶۳۴ ==== هر گاه رد مال مستلزم مخارجی باشد بر عهدهٔ امانتگذار است. == فصل دهم - در عاریه == ==== ماده ۶۳۵ ==== عاریه عقدی است که به موجب آن احد طرفین به طرف دیگر اجازه می‌دهد که از عین مال او مجاناً منتفع شود. عاریه‌دهنده را معیر و عاریه‌گیرنده را مستعیر گویند. ==== ماده ۶۳۶ ==== عاریه‌دهنده علاوه بر اهلیت باید مالک منفعت مالی باشد که عاریه می‌دهد اگر چه مالک عین نباشد. ==== ماده ۶۳۷ ==== هر چیزی که بتوان با بقای اصلش از آن منتفع شد می‌تواند موضوع عقد عاریه گردد. منفعتی که مقصود از عاریه است منفعتی است که مشروع و عقلایی باشد. ==== ماده ۶۳۸ ==== عاریه عقدی است جایز و به موت هر یک از طرفین منفسخ می‌شود. ==== ماده ۶۳۹ ==== هر گاه مال عاریه دارای عیوبی باشد که برای مستعیر تولیدخسارتی کند معیر مسئول خسارت وارده نخواهد بود مگر این که عرفاً مسبب محسوب شود. همین حکم در مورد مودع و موجر و امثال آن‌ها نیز جاری می‌باشد. ==== ماده ۶۴۰ ==== مستعیر ضامن تلف یا نقصان مال عاریه نمی‌باشد مگر در صورت تفریط یا تعدی. ==== ماده ۶۴۱ ==== مستعیر مسئول منقصت ناشی از استعمال مال عاریه نیست مگر این که در غیر مورد اذن، استعمال نموده باشد و اگر عاریه مطلق بوده برخلاف متعارف استفاده کرده باشد. ==== ماده ۶۴۲ ==== اگر بر مستعیر شرط ضمان شده باشد مسئول هر کسر و نقصانی خواهد بود اگر چه مربوط به عمل او نباشد. ==== ماده ۶۴۳ ==== اگر بر مستعیر شرط ضمان منقصت ناشی از صرف استعمال نیز شده باشد ضامن این منقصت خواهد بود. ==== ماده ۶۴۴ ==== در عاریهٔ طلا و نقره اعم از مسکوک و غیرمسکوک مستعیر ضامن است هر چند شرط ضمان نشده و تفریط یا تعدی هم نکرده باشد. ==== ماده ۶۴۵ ==== در رد عاریه باید مفاد مواد ۶۲۴ و ۶۲۶ تا ۶۳۰ رعایت شود. ==== ماده ۶۴۶ ==== مخارج لازمه برای انتفاع از مال عاریه بر عهدهٔ مستعیر است و مخارج نگاهداری آن تابع عرف و عادت است مگر این که شرط خاصی شده باشد. ==== ماده ۶۴۷ ==== مستعیر نمی‌تواند مال عاریه رابه هیچ نحوی به تصرف غیر دهد مگر به اذن معیر. == فصل یازدهم - در قرض == === ماده ۶۴۸ === قرض عقدی است که به موجب آن احد طرفین مقدار معینی از مال خود را به طرف دیگر تملیک می‌کند که طرف مزبور مثل آن را از حیث مقدار و جنس و وصف رد نماید و در صورت تعذر رد مثل، قیمت یوم‌الرد را بدهد. === ماده ۶۴۹ === اگر مالی که موضوع قرض است بعد از تسلیم، تلف یا ناقص شود از مال مقترض است. === ماده ۶۵۰ === مقترض باید مثل مالی را که قرض کرده است رد کند اگر چه قیمتاً ترقی یا تنزل کرده باشد. === ماده ۶۵۱ === اگر برای ادای قرض به وجه ملزمی اجلی معین شده باشد مقرض نمی‌تواند قبل از انقضا مدت، طلب خود را مطالبه کند. === ماده ۶۵۲ === در موقع مطالبه، حاکم مطابق اوضاع و احوال برای مقترض مهلت یا اقساطی قرار می‌دهد. === ماده ۶۵۳ === منسوخ است. == فصل دوازدهم - در قمار و گروبندی == === ماده ۶۵۴ === قمار و گروبندی باطل و دعاوی راجعه به آن مسموع نخواهد بود. همین حکم در مورد کلیهٔ تعهداتی که از معاملات نامشروع تولید شده باشد جاری است. === ماده ۶۵۵ === در دوانیدن حیوانات سواری و همچنین در تیراندازی و شمشیرزنی گروبندی جائز و مفاد مادهٔ قبل در مورد آن‌ها رعایت نمی‌شود. == فصل سیزدهم - در وکالت == === مبحث اول - در کلیات === ==== ماده ۶۵۶ ==== وکالت عقدی است که به موجب آن یکی از طرفین طرف دیگر را برای انجام امری نایب خود می‌نماید. ==== ماده ۶۵۷ ==== تحقق وکالت منوط به قبول وکیل است. ==== ماده ۶۵۸ ==== وکالت ایجاباً و قبولاً به هر لفظ یا فعلی که دلالت بر آن کند واقع می‌شود. ==== ماده ۶۵۹ ==== وکالت ممکن است مجانی باشد یا با اجرت. ==== ماده ۶۶۰ ==== وکالت ممکن است به طور مطلق و برای تمام امور موکل باشد یا مقید و برای امر یا امور خاصی. ==== ماده ۶۶۱ ==== در صورتی که وکالت مطلق باشد فقط مربوط به اداره کردن اموال موکل خواهد بود. ==== ماده ۶۶۲ ==== وکالت باید در امری داده شود که خود موکل بتواند آن را به جا آورد. وکیل هم باید کسی باشد که برای انجام آن امر اهلیت داشته باشد. ==== ماده ۶۶۳ ==== وکیل نمی‌تواند عملی را که از حدود وکالت او خارج است انجام دهد. ==== ماده ۶۶۴ ==== وکیل در محاکمه، وکیل در قبض حق نیست مگر این که قراین دلالت بر آن نماید و همچنین وکیل در اخذ حق، وکیل در مرافعه نخواهد بود. ==== ماده ۶۶۵ ==== وکالت در بیع وکالت در قبض ثمن نیست مگر این که قرینهٔ قطعی دلالت بر آن کند. === مبحث دوم - در تعهدات وکیل === ==== ماده ۶۶۶ ==== هر گاه از تقصیر وکیل خسارتی به موکل متوجه شود که عرفاً وکیل مسبب آن محسوب می‌گردد مسئول خواهد بود. ==== ماده ۶۶۷ ==== وکیل باید در تصرفات و اقدامات خود مصلحت موکل را مراعات نماید و از آن چه که موکل بالصراحه به او اختیار داده یا بر حسب قرائن و عرف و عادت داخل اختیار اوست، تجاوز نکند. ==== ماده ۶۶۸ ==== وکیل باید حساب مدت وکالت خود را به موکل بدهد و آن چه را که به جای او دریافت کرده است به او رد کند. ==== ماده ۶۶۹ ==== هر گاه برای انجام یک امر، دو یا چند نفر وکیل معین شده باشد هیچ‌یک از آن‌ها نمی‌تواند بدون دیگری یا دیگران دخالت در آن امر بنماید مگر این که هر یک مستقلاً وکالت داشته باشد، در این صورت هر کدام می‌تواند به تنهایی آن امر را به جا آورد. ==== ماده ۶۷۰ ==== در صورتی که دو نفر به نحو اجتماع، وکیل باشند به موت یکی از آن‌ها وکالت دیگری باطل می‌شود. ==== ماده ۶۷۱ ==== وکالت در هر امر، مستلزم وکالت در لوازم و مقدمات آن نیز هست مگر این که تصریح به عدم وکالت باشد. ==== ماده ۶۷۲ ==== وکیل در امری نمی‌تواند برای آن امر به دیگری وکالت دهد مگر این که صریحاً یا به دلالت قرائن، وکیل در توکیل باشد. ==== ماده ۶۷۳ ==== اگر وکیل که وکالت در توکیل نداشته، انجام امری را که در آن وکالت دارد به شخص ثالثی واگذار کند هر یک از وکیل و شخص ثالث در مقابل موکل نسبت به خساراتی که مسبب محسوب می‌شود مسئول خواهد بود. === مبحث سوم - در تعهدات موکل === ==== ماده ۶۷۴ ==== موکل باید تمام تعهداتی را که وکیل در حدود وکالت خود کرده است، انجام دهد. در مورد آن چه که در خارج از حدود وکالت انجام داده است موکل هیچ گونه تعهد نخواهد داشت مگر این که اعمال فضولی وکیل را صراحتاً یا ضمناً اجازه کند. ==== ماده ۶۷۵ ==== موکل باید تمام مخارجی را که وکیل برای انجام وکالت خود است و همچنین اجرت وکیل را بدهد مگر این که در عقد وکالت، طور دیگر مقرر شده باشد. ==== ماده ۶۷۶ ==== حق‌الوکالهٔ وکیل تابع قرارداد بین طرفین خواهد بود و اگرنسبت به حق‌الوکاله یا مقدار آن قرارداد نباشد تابع عرف و عادت است و اگر عادت مسلمی نباشد وکیل مستحق اجرت‌المثل است. ==== ماده ۶۷۷ ==== اگر در وکالت، مجانی یا با اجرت بودن آن تصریح نشده باشد محمول بر این است که با اجرت باشد. === مبحث چهارم - در طرق مختلفه انقضای وکالت === ==== ماده ۶۷۸ ==== وکالت به طرق ذیل مرتفع می‌شود: '''۱-''' به عزل موکل. '''۲-''' به استعفای وکیل. '''۳-''' به موت یا جنون وکیل یا موکل. ==== ماده ۶۷۹ ==== موکل می‌تواند هر وقت بخواهد وکیل را عزل کند مگر این که وکالت وکیل و یا عدم عزل در ضمن عقد لازمی شرط شده باشد. ==== ماده ۶۸۰ ==== تمام اموری که وکیل قبل از رسیدن خبر عزل به او در حدود وکالت خود بنماید نسبت به موکل نافذ است. ==== ماده ۶۸۱ ==== بعد از این که وکیل استعفا داد مادامی که معلوم است موکل به اذن خود باقی است می‌تواند در آن چه وکالت داشته اقدام کند. ==== ماده ۶۸۲ ==== محجوریت موکل موجب بطلان وکالت می‌شود مگر در اموری که حجر، مانع از توکیل در آن‌ها نمی‌باشد و همچنین است محجوریت وکیل مگر در اموری که حجر مانع از اقدام در آن نباشد. ==== ماده ۶۸۳ ==== هر گاه متعلق وکالت از بین برود یا موکل عملی را که مورد وکالت است خود انجام دهد یا به طور کلی عملی که منافی با وکالت وکیل باشد به جا آورد مثل این که مالی را که برای فروش آن وکالت داده بود خود بفروشد وکالت منفسخ می‌شود. == فصل چهاردهم - در ضمان عقدی == === مبحث اول - در کلیات === ==== ماده ۶۸۴ ==== عقد ضمان عبارت است از این که شخصی مالی را که بر ذمهٔ دیگری است به عهده بگیرد. متعهد را ضامن طرف دیگر را مضمون‌له و شخص ثالث رامضمون‌عنه یا مدیون اصلی می‌گویند. ==== ماده ۶۸۵ ==== در ضمان، رضای مدیون اصلی شرط نیست. ==== ماده ۶۸۶ ==== ضامن باید برای معامله اهلیت داشته باشد. ==== ماده ۶۸۷ ==== ضامن شدن از محجور و میت صحیح است. ==== ماده ۶۸۸ ==== ممکن است از ضامن ضمانت کرد. ==== ماده ۶۸۹ ==== هر گاه چند نفر ضامن شخصی شوند ضمانت هر کدام که مضمون‌له قبول کند صحیح است. ==== ماده ۶۹۰ ==== در ضمان شرط نیست که ضامن مالدار باشد لیکن اگرمضمون‌له در وقت ضمان به عدم تمکن ضامن جاهل بوده باشد می‌تواند عقد ضمان را فسخ کند ولی اگر ضامن بعد از عقد، غیرملی شود مضمون‌له خیاری نخواهد داشت. ==== ماده ۶۹۱ ==== ضمانِ دینی که هنوز سبب آن ایجاد نشده است، باطل است. ==== ماده ۶۹۲ ==== در دین حال، ممکن است ضامن برای تأدیه آن اجلی معین کند و همچنین می‌تواند در دین مؤجل تعهد پرداخت فوری آن را بنماید. ==== ماده ۶۹۳ ==== مضمون‌له می‌تواند در عقد ضمان از ضامن مطالبهٔ رهن کند اگر چه دین اصلی رهنی نباشد. ==== ماده ۶۹۴ ==== علم ضامن به مقدار و اوصاف و شرایط دینی که ضمانت آن را می‌نماید شرط نیست بنابراین اگر کسی ضامن دین شخص بشود بدون این که بداند آن دین چه مقدار است ضمان صحیح است لیکن ضمانت یکی از چند دین به نحو تردید باطل است. ==== ماده ۶۹۵ ==== معرفت تفصیلی ضامن به شخص مضمون‌له یا مضمون‌عنه لازم نیست. ==== ماده ۶۹۶ ==== هر دینی را ممکن است ضمانت نمود اگر چه شرط فسخی در آن موجود باشد. ==== ماده ۶۹۷ ==== ضمان عهده از مشتری یا بایع نسبت به درک مبیع یا ثمن در صورت مستحق‌للغیر در آمدن آن جایز است. === مبحث دوم - در اثر ضمان بین ضامن و مضمون‌له === ==== ماده ۶۹۸ ==== بعد از این که ضمان به طور صحیح واقع شد ذمهٔ مضمون‌عنه بری و ذمهٔ ضامن به مضمون‌له مشغول می‌شود. ==== ماده ۶۹۹ ==== تعلیق در ضمان مثل این که ضامن قید کند که اگر مدیون نداد من ضامنم باطل است ولی التزام به تأدیه ممکن است معلق باشد. ==== ماده ۷۰۰ ==== تعلیق ضمان به شرایط صحت آن مثل این که ضامن قید کند که اگر مضمون‌عنه مدیون باشد، من ضامنم، موجب بطلان آن نمی‌شود. ==== ماده ۷۰۱ ==== ضمان، عقدی است لازم و ضامن یا مضمون‌له نمی‌توانند آن را فسخ کنند مگر در صورت اعسار ضامن به طوری که در ماده ۶۹۰ مقرر است یا در صورت بودن حق فسخ نسبت به دین مضمون‌به و یا در صورت تخلف از مقررات عقد. ==== ماده ۷۰۲ ==== هر گاه ضمان مدت داشته باشد مضمون‌له نمی‌تواند قبل از انقضای مدت، مطالبهٔ طلب خود را از ضامن کند اگر چه دین، حال باشد. ==== ماده ۷۰۳ ==== در ضمان حال، مضمون‌له حق مطالبه طلب خود را دارد اگر چه دین، موجل باشد. ==== ماده ۷۰۴ ==== ضمان مطلق، محمول به حال است مگر آن که به قرائن معلوم شود که موجل بوده است. ==== ماده ۷۰۵ ==== ضمان موجل به فوت ضامن، حال می‌شود. ==== ماده ۷۰۶ ==== حذف شد. ==== ماده ۷۰۷ ==== اگر مضمون‌له ذمه مضمون‌عنه را بری کند ضامن بری نمی‌شود مگر این که مقصود، ابرا از اصل دین باشد. ==== ماده ۷۰۸ ==== کسی که ضامن درک مبیع است در صورت فسخ بیع به سبب اقاله یا خیار از ضمان بری می‌شود. === مبحث سوم - در اثر ضمان بین ضامن و مضمون‌عنه === ==== ماده ۷۰۹ ==== ضامن حق رجوع به مضمون‌عنه ندارد مگر بعد از ادای دین ولی می‌تواند در صورتی که مضمون‌عنه ملتزم شده باشد که در مدت معینی برائت او را تحصیل نماید و مدت مزبور هم منقضی شده باشد رجوع کند. ==== ماده ۷۱۰ ==== اگر ضامن با رضایت مضمون‌له حواله کند به کسی که دین را بدهد و آن شخص قبول نماید مثل آن است که دین را ادا کرده است و حق رجوع به مضمون‌عنه دارد و همچنین است حواله مضمون‌له به عهدهٔ ضامن. ==== ماده ۷۱۱ ==== اگر ضامن دین را تأدیه کند و مضمون‌عنه آن را ثانیاً بپردازد ضامن حق رجوع به مضمون‌له نخواهد داشت و باید به مضمون‌عنه مراجعه کند و مضمون‌عنه می‌تواند از مضمون‌له آن چه را که گرفته است مسترد دارد. ==== ماده ۷۱۲ ==== هر گاه مضمون‌له فوت شود و ضامن وارث او باشد حق رجوع به مضمون‌عنه دارد. ==== ماده ۷۱۳ ==== اگر ضامن به مضمون‌له کمتر از دین داده باشد زیاده بر آن چه داده نمی‌تواند از مدیون مطالبه کند اگر چه دین را صلح به کمتر کرده باشد. ==== ماده ۷۱۴ ==== اگر ضامن زیادتر از دین به داین بدهد حق رجوع به زیاده ندارد مگر در صورتی که به اذن مضمون‌عنه داده باشد. ==== ماده ۷۱۵ ==== هر گاه دین مدت داشته و ضامن قبل از موعد آن را بدهد مادام که دین حال نشده است نمی‌تواند از مدیون مطالبه کند. ==== ماده ۷۱۶ ==== در صورتی که دین حال باشد هر وقت ضامن ادا کند می‌تواند رجوع به مضمون‌عنه نماید هر چند ضمان، مدت داشته و موعد آن نرسیده باشد مگر آن که مضمون‌عنه اذن به ضمان موجل داده باشد. ==== ماده ۷۱۷ ==== هر گاه مضمون‌عنه دین را ادا کند ضامن بری می‌شود هرچند ضامن به مضمون‌عنه اذن در ادا نداده باشد. ==== ماده ۷۱۸ ==== هر گاه مضمون‌له ضامن را از دین ابرا کند ضامن و مضمون‌عنه هر دو بری می‌شوند. ==== ماده ۷۱۹ ==== هر گاه مضمون‌له ضامن را ابرا یا دیگری مجاناً دین را بدهد ضامن حق رجوع به مضمون‌عنه ندارد. ==== ماده ۷۲۰ ==== ضامنی که به قصد تبرع، ضمانت کرده باشد حق رجوع به مضمون‌عنه ندارد. === مبحث چهارم - در اثر ضمان بین ضامنین === ==== ماده ۷۲۱ ==== هر گاه اشخاص متعدد از یک شخص برای یک قرض به نحو تسهیم ضمانت کرده باشند مضمون‌له به هر یک از آن‌ها فقط به قدرسهم او حق رجوع دارد و اگر یکی از ضامنین تمام قرض را تأدیه نماید به هر یک از ضامنین دیگر که اذن تأدیه داده باشد می‌تواند به قدر سهم او رجوع کند. ==== ماده ۷۲۲ ==== ضامنِ ضامن حق رجوع به مدیون اصلی ندارد و باید به مضمون‌عنه خود رجوع کند و به همین طریق هر ضامنی به مضمون‌عنه خود رجوع می‌کند تا به مدیون اصلی برسد. ==== ماده ۷۲۳ ==== ممکن است کسی در ضمن عقد لازمی به دین دیگری ملتزم شود. در این صورت تعلیق به التزام، مبطل نیست مثل این که کسی التزام خود را به دین مدیون معلق به عدم او نماید. == فصل پانزدهم - در حواله == === ماده ۷۲۴ === حواله عقدی است که به موجب آن طلب شخصی از ذمهٔ مدیون به ذمهٔ شخص ثالثی منتقل می‌گردد. مدیون را محیل، طلبکار را محتال، شخص ثالث را محال‌علیه می‌گویند. === ماده ۷۲۵ === حواله محقق نمی‌شود مگر با رضای محتال و قبول محال‌علیه. === ماده ۷۲۶ === اگر در مورد حواله، محیل مدیون محتال نباشد احکام حواله در آن جاری نخواهد بود. === ماده ۷۲۷ === برای صحت حواله لازم نیست که محال‌علیه مدیون به محیل باشد در این صورت محال‌علیه پس ازقبولی در حکم ضامن است. === ماده ۷۲۸ === در صحت حواله، ملائت محال‌علیه شرط نیست. === ماده ۷۲۹ === هر گاه در وقت حواله، محال‌علیه معسر بوده و محتال جاهل به اعسار او باشد محتال می‌تواند حواله را فسخ و به محیل رجوع کند. === ماده ۷۳۰ === پس از تحقق حواله، ذمهٔ محیل از دینی که حواله داده بری و ذمهٔ محال‌علیه مشغول می‌شود. === ماده ۷۳۱ === در صورتی که محال‌علیه مدیون محیل نبوده بعد از ادای وجه حواله می‌تواند به همان مقداری که پرداخته است رجوع به محیل نماید. === ماده ۷۳۲ === حواله عقدی است لازم و هیچ‌یک از محیل و محتال و محال‌علیه نمی‌تواند آن را فسخ کند مگر در مورد ماده ۷۲۹ و یا در صورتی که خیار فسخ شرط شده باشد. === ماده ۷۳۳ === اگر در بیع، بایع حواله داده باشد که مشتری ثمن را به شخصی بدهد یا مشتری حواله داده باشد که بایع ثمن را از کسی بگیرد و بعد بطلان بیع معلوم گردد حواله باطل می‌شود و اگر محتال ثمن را اخذ کرده باشد باید مسترد دارد ولی اگر بیع به واسطهٔ فسخ یا اقاله منفسخ شود حواله باطل نبوده لیکن محال‌علیه بری و بایع یامشتری می‌تواند به یکدیگر رجوع کند. مفاد این ماده در مورد سایر تعهدات نیز جاری خواهد بود. == فصل شانزدهم - در کفالت == === ماده ۷۳۴ === کفالت عقدی است که به موجب آن احد طرفین در مقابل طرف دیگر احضار شخص ثالثی را تعهد می‌کند. متعهد را کفیل، شخص ثالث را مکفول و طرف دیگر رامکفول‌له می‌گویند. === ماده ۷۳۵ === کفالت به رضای کفیل و مکفول‌له واقع می‌شود. === ماده ۷۳۶ === در صحت کفالت، علم کفیل به ثبوت حقی بر عهدهٔ مکفول، شرط نیست بلکه دعوی حق از طرف مکفول‌له کافی است اگر چه مکفول منکر آن باشد. === ماده ۷۳۷ === کفالت ممکن است مطلق باشد یا موقت و در صورت موقت بودن باید مدت آن معلوم باشد. === ماده ۷۳۸ === ممکن است شخص دیگری کفیل کفیل شود. === ماده ۷۳۹ === در کفالت مطلق، مکفول‌له هر وقت بخواهد می‌تواند احضار مکفول را تقاضا کند ولی در کفالت موقت قبل از رسیدن موعد، حق مطالبه ندارد. === ماده ۷۴۰ === کفیل باید مکفول را در زمان و مکانی که تعهد کرده استحضار نماید والا باید از عهدهٔ حقی که بر عهده مکفول ثابت می‌شود بر آید. === ماده ۷۴۱ === اگر کفیل ملتزم شده باشد که مالی در صورت عدم احضار مکفول بدهد باید به نحوی که ملتزم شده است عمل کند. === ماده ۷۴۲ === اگر در کفالت محل تسلیم معین نشده باشد کفیل باید مکفول را در محل عقد تسلیم کند مگر این که عقد منصرف به محل دیگر باشد. === ماده ۷۴۳ === اگر مکفول غایب باشد به کفیل مهلتی که برای حاضرکردن مکفول کافی باشد داده می‌شود. === ماده ۷۴۴ === اگر کفیل مکفول را در غیر زمان و مکان مقرر یا برخلاف شرایطی که کرده‌اند تسلیم کند قبول آن بر مکفول‌له لازم نیست لیکن اگر قبول کرد کفیل بری می‌شود و همچنین اگر مکفول‌له بر خلاف مقرر بین طرفین تقاضای تسلیم نماید کفیل ملزم به قبول نیست. === ماده ۷۴۵ === هر کس شخصی را از تحت اقتدار ذی‌حق یا قائم‌مقام او بدون رضای او خارج کند در حکم کفیل است و باید آن شخص را حاضر کند والا باید از عهدهٔ حقی که بر او ثابت شود بر آید. === ماده ۷۴۶ === در موارد ذیل کفیل بری می‌شود: '''۱-''' در صورت حاضر کردن مکفول به نحوی که متعهد شده است. '''۲-''' در صورتی که مکفول در موقع مقرر شخصاً حاضر شود. '''۳-''' در صورتی که ذمهٔ مکفول به نحوی از انحا از حقی که مکفول‌له بر او دارد بری شود. '''۴-''' در صورتی که مکفول‌له کفیل را بری نماید. '''۵-''' در صورتی که حق مکفول‌له به نحوی از انحا به دیگری منتقل شود. '''۶-''' در صورت فوت مکفول. === ماده ۷۴۷ === هر گاه کفیل مکفول خود را مطابق شرایط مقرره حاضر کند و مکفول‌له از قبول آن امتناع نماید کفیل می‌تواند احضار مکفول و امتناع مکفول‌له را با شهادت معتبر نزد حاکم و یا احضار نزد حاکم اثبات نماید. === ماده ۷۴۸ === فوت مکفول‌له موجب برائت کفیل نمی‌شود. === ماده ۷۴۹ === هر گاه یک نفر در مقابل چند نفر، از شخصی کفالت نماید به تسلیم او به یکی از آن‌ها در مقابل دیگران بری نمی‌شود. === ماده ۷۵۰ === در صورتی که شخصی کفیل کفیل باشد و دیگری کفیل او و هکذا هر کفیل باید مکفول خود را حاضر کند و هر کدام از آن‌ها که مکفول اصلی را حاضر کرد او و سایرین بری می‌شوند و هر کدام که به یکی از جهات مزبور در ماده ۷۴۶ بری شد کفیل‌های مابعد او هم بری می‌شوند. === ماده ۷۵۱ === هر گاه کفالت به اذن مکفول بوده و کفیل با عدم تمکن از احضار حقی را که به عهدهٔ او است ادا نماید و یا به اذن او ادای حق کند می‌تواند به مکفول رجوع کرده آن چه را که داده اخذ کند و اگر هیچ‌یک به اذن مکفول نباشد حق رجوع نخواهد داشت. == فصل هفدهم - در صلح == === ماده ۷۵۲ === صلح ممکن است یا در مورد رفع تنازع موجود و یا جلوگیری از تنازع احتمالی، در مورد معامله و غیر آن واقع شود. === ماده ۷۵۳ === برای صحت صلح، طرفین باید اهلیت معامله و تصرف در مورد صلح داشته باشند. === ماده ۷۵۴ === هر صلح نافذ است جز صلح بر امری که غیر مشروع باشد. === ماده ۷۵۵ === صلح با انکار دعوا نیز جایز است بنابراین درخواست صلح، اقرار محسوب نمی‌شود. === ماده ۷۵۶ === حقوق خصوصی که از جرم تولید می‌شود ممکن است مورد صلح واقع شود. === ماده ۷۵۷ === صلح بلاعوض نیز جایز است. === ماده ۷۵۸ === صلح در مقام معاملات هرچند نتیجهٔ معامله را که به جای آن واقع شده است می‌دهد لیکن شرایط و احکام خاصه آن معامله را ندارد بنابراین اگر مورد صلح، عین باشد در مقابل عوض، نتیجه آن همان نتیجه بیع خواهد بود بدون این که شرایط و احکام خاصه بیع در آن مجری شود. === ماده ۷۵۹ === حق شفعه در صلح نیست هر چند در مقام بیع باشد. === ماده ۷۶۰ === صلح، عقد لازم است اگر چه در مقام عقود جائزه واقع شده باشد و برهم نمی‌خورد مگر در موارد فسخ به خیار یا اقاله. === ماده ۷۶۱ === صلحی که در مورد تنازع یا مبنی بر تسامح باشد قاطع بین طرفین است و هیچ‌یک نمی‌تواند آن را فسخ کند اگر چه به ادعای غبن باشد مگر در صورت تخلف شرط یا اشتراط خیار. === ماده ۷۶۲ === اگر در طرف مصالحه و یا در مورد صلح اشتباهی واقع شده باشد صلح باطل است. === ماده ۷۶۳ === صلح به اکراه نافذ نیست. === ماده ۷۶۴ === تدلیس در صلح موجب خیار فسخ است. === ماده ۷۶۵ === صلح دعوی مبتنی بر معاملهٔ باطله، باطل است ولی صلح دعوی ناشی از بطلان معامله صحیح است. === ماده ۷۶۶ === اگر طرفین به طور کلی تمام دعاوی واقعیه و فرضیه خود را به صلح خاتمه داده باشند کلیه دعاوی داخل در صلح محسوب است اگر چه منشأ دعوی در حین صلح معلوم نباشد مگر این که صلح به حسب قرائن شامل آن نگردد. === ماده ۷۶۷ === اگر بعد از صلح معلوم گردد که موضوع صلح منتفی بوده است صلح باطل است. === ماده ۷۶۸ === در عقد صلح ممکن است احد طرفین در عوض مال‌الصلحی که می‌گیرد متعهد شود که نفقهٔ معینی همه ساله یا همه‌ماهه تا مدت معین تأدیه کند این تعهد ممکن است به نفع طرف مصالحه یا به نفع شخص یا اشخاص ثالث واقع شود. === ماده ۷۶۹ === در تعهد مذکوره در مادهٔ قبل به نفع هر کس که واقع شده باشد ممکن است شرط نمود که بعد از فوت منتفع، نفقه به وراث او داده شود. === ماده ۷۷۰ === صلحی که بر طبق دو ماده فوق واقع می‌شود به ورشکستگی یا افلاس متعهد نفقه، فسخ نمی‌شود مگر این که شرط شده باشد. == فصل هجدهم - در رهن == === ماده ۷۷۱ === رهن عقدی است که به موجب آن مدیون مالی را برای وثیقه به داین می‌دهد. رهن‌دهنده را راهن و طرف دیگر را مرتهن می‌گویند. === ماده ۷۷۲ === مال مرهون باید به قبض مرتهن یا به تصرف کسی که بین طرفین معین می‌گردد داده شود ولی استمرار قبض شرط صحت معامله نیست. === ماده ۷۷۳ === هر مالی که قابل نقل و انتقال قانونی نیست نمی‌تواند مورد رهن واقع شود. === ماده ۷۷۴ === مال مرهون باید عین معین باشد و رهن دین و منفعت باطل است. === ماده ۷۷۵ === برای هر مالی که در ذمه باشد ممکن است رهن داده شود ولو عقدی که موجب اشتغال ذمه است قابل فسخ باشد. === ماده ۷۷۶ === ممکن است یک نفر مالی را در مقابل دو یا چند دین که به دو یا چند نفر دارد رهن بدهد در این صورت مرتهنین باید به تراضی معین کنند که رهن در تصرف چه کسی باشد و همچنین ممکن است دو نفر یک مال را به یک نفر در مقابل طلبی که از آن‌ها دارد رهن بدهند. === ماده ۷۷۷ === در ضمن عقد رهن یا به موجب عقد علی‌حده، ممکن است راهن مرتهن را وکیل کند که اگر در موعد مقرر راهن قرض خود را ادا ننمود مرتهن از عین مرهونه یا قیمت آن طلب خود را استیفا کند و نیز ممکن است قرار دهد وکالت مزبور بعد از فوت مرتهن با ورثهٔ او باشد و بالاخره ممکن است که وکالت به شخص ثالث داده شود. === ماده ۷۷۸ === اگر شرط شده باشد که مرتهن حق فروش عین مرهونه را ندارد باطل است. === ماده ۷۷۹ === هر گاه مرتهن برای فروش عین مرهونه وکالت نداشته باشد و راهن هم برای فروش آن و ادای دین حاضر نگردد مرتهن به حاکم رجوع می‌نماید تا اجبار به بیع یا ادای دین به نحو دیگر بکند. === ماده ۷۸۰ === برای استیفای طلب خود از قیمت رهن، مرتهن بر هر طلبکار دیگری رجحان خواهد داشت. === ماده ۷۸۱ === اگر مال مرهون به قیمتی بیش از طلب مرتهن فروخته شود مازاد، مال مالک آن است و اگر بر عکس حاصل فروش کمتر باشد مرتهن باید برای نقیصه به راهن رجوع کند. === ماده ۷۸۲ === در مورد قسمت اخیر مادهٔ قبل اگر راهن مفلس شده باشد مرتهن با غرماء شریک می‌شود. === ماده ۷۸۳ === اگر راهن مقداری از دین را اداء کند حق ندارد مقداری از رهن را مطالبه نماید و مرتهن می‌تواند تمام آن را تا کامل دین نگاه دارد مگر این که بین راهن و مرتهن ترتیب دیگری مقرر شده باشد. === ماده ۷۸۴ === تبدیل رهن به مال دیگر به تراضی طرفین جائز است. === ماده ۷۸۵ === هر چیزی که در عقد بیع بدون قید صریح به عنوان متعلقات جز مبیع محسوب می‌شود در رهن نیز داخل خواهد بود. === ماده ۷۸۶ === ثمرهٔ رهن و زیادتی که ممکن است در آن حاصل شود در صورتی که متصل باشد جزو رهن خواهد بود و در صورتی که منفصل باشد متعلق به راهن است مگر این که ضمن عقد بین طرفین ترتیب دیگری مقرر شده باشد. === ماده ۷۸۷ === عقد رهن نسبت به مرتهن جائز و نسبت به راهن لازم است و بنابراین مرتهن می‌تواند هر وقت بخواهد آن را برهم زند ولی راهن نمی‌تواند قبل از این که دین خود را ادا نماید و یا به نحوی از انحا قانونی از آن بری شود رهن را مسترد دارد. === ماده ۷۸۸ === به موت راهن یا مرتهن رهن منفسخ نمی‌شود ولی در صورت فوت مرتهن راهن می‌تواند تقاضا نماید که رهن به تصرف شخص ثالثی که به تراضی او و ورثه معین می‌شود داده شود. در صورت عدم تراضی، شخص مزبور از طرف حاکم معین می‌شود. === ماده ۷۸۹ === رهن در ید مرتهن امانت محسوب است و بنابراین مرتهن مسئول تلف یا ناقص شدن آن نخواهد بود مگر در صورت تقصیر. === ماده ۷۹۰ === بعد از برائت ذمهٔ مدیون، رهن در ید مرتهن امانت است لیکن اگر با وجود مطالبه، آن را رد ننماید ضامن آن خواهد بود اگر چه تقصیر نکرده باشد. === ماده ۷۹۱ === اگر عین مرهونه به واسطهٔ عمل خود راهن یا شخص دیگری تلف شود باید تلف‌کننده بدل آن را بدهد و بدل مزبور رهن خواهدبود. === ماده ۷۹۲ === وکالت مزبور در ماده ۷۷۷ شامل بدل مزبور در ماده فوق نخواهد بود. === ماده ۷۹۳ === راهن نمی‌تواند در رهن تصرفی کند که منافی حق مرتهن باشد مگر به اذن مرتهن. === ماده ۷۹۴ === راهن می‌تواند در رهن تغییراتی بدهد یا تصرفات دیگری که برای رهن نافع باشد و منافی حقوق مرتهن هم نباشد به عمل آورد بدون این که مرتهن بتواند او را منع کند، در صورت منع اجازه با حاکم است. == فصل نوزدهم - در هبه == === ماده ۷۹۵ === هبه عقدی است که به موجب آن یک نفر مالی را مجاناً به کس دیگری تملیک می‌کند، تملیک‌کننده واهب، طرف دیگر را متهب، مالی را که مورد هبه است عین موهوبه می‌گویند. === ماده ۷۹۶ === واهب باید برای معامله و تصرف در مال خود اهلیت داشته باشد. === ماده ۷۹۷ === واهب باید مالک مالی باشد که هبه می‌کند. === ماده ۷۹۸ === هبه واقع نمی‌شود مگر با قبول و قبض متهب اعم از این که مباشر قبض خود متهب باشد یا وکیل او و قبض بدون اذن واهب اثری ندارد. === ماده ۷۹۹ === در هبه به صغیر یا مجنون یا سفیه قبض ولی معتبر است. === ماده ۸۰۰ === در صورتی که عین موهوبه در ید متهب باشد محتاج به قبض نیست. === ماده ۸۰۱ === هبه ممکن است معوض باشد و بنابراین واهب می‌تواند شرط کند که متهب مالی را به او هبه کند یا عمل مشروعی را مجاناً به جا آورد. === ماده ۸۰۲ === اگر قبل از قبض، واهب یا متهب فوت کند هبه باطل می‌شود. === ماده ۸۰۳ === بعد از قبض نیز واهب می‌تواند با بقای عین موهوبه از هبه رجوع کند مگر در موارد ذیل: '''۱-''' در صورتی که متهب پدر یا مادر و یا اولاد واهب باشد. '''۲-''' در صورتی که هبه معوض بوده و عوض هم داده شده باشد. '''۳-''' در صورتی که عین موهوبه از ملکیت متهب خارج شده یا متعلق حق غیر واقع شود خواه قهراً مثل این که متهب به واسطهٔ فلس محجور شود خواه اختیاراً مثل این که عین موهوبه به رهن داده شود. '''۴-''' در صورتی که در عین موهوبه تغییری حاصل شود. === ماده ۸۰۴ === در صورت رجوع واهب نماات عین موهوبه اگر متصل باشد مال واهب و اگر منفصل باشد مال متهب خواهد بود. === ماده ۸۰۵ === بعد از فوت واهب یا متهب رجوع ممکن نیست. === ماده ۸۰۶ === هر گاه داین طلب خود را به مدیون ببخشد حق رجوع ندارد. === ماده ۸۰۷ === اگر کسی مالی را به عنوان صدقه به دیگری بدهد حق رجوع ندارد. ihq4iyizeaknn0p34n9y7h1t439a8ti قانون مدنی ۱۳۷۶/جلد ۱ - کتاب ۲ - در اسباب تملک - قسمت ۳ 0 19782 303758 72687 2026-10-10T20:32:05Z Hanooz 17889 افزودن «{{حس|ع6}}» 303758 wikitext text/x-wiki {{حس|ع6}} {{سرصفحه | عنوان = جلد ۱ - کتاب ۲ - در اسباب تملک - قسمت ۳ | مؤلف = | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = [[قانون مدنی ۱۳۷۶]] }}= قسمت سوم - در اخذ به شفعه = == ماده ۸۰۸ == هر گاه مال غیرمنقول قابل تقسیمی، بین دو نفر مشترک باشد و یکی از دو شریک، حصه‌ی خود را به قصد بیع به شخص ثالثی منتقل کند شریک دیگر حق دارد قیمتی را که مشتری داده است به او بدهد و حصه‌ی مبیعه را تملک کند. این حق را حق شفعه و صاحب آن را شفیع می‌گویند. == ماده ۸۰۹ == هر گاه بنا و درخت بدون زمین فروخته شود حق شفعه نخواهد بود. == ماده ۸۱۰ == اگر ملک دو نفر در ممر یا مجری مشترک باشد و یکی از آن‌ها ملک خود را با حق ممر یا مجری بفروشد دیگری حق شفعه دارد اگر چه در خود ملک، مشاعاً شریک نباشد ولی اگر ملک را بدون ممر یا مجری بفروشد دیگری حق شفعه ندارد. == ماده ۸۱۱ == اگر حصه‌ی یکی از دو شریک، وقف باشد متولی یا موقوف‌علیهم حق شفعه ندارد. == ماده ۸۱۲ == اگر مبیع، متعدد بوده و بعض آن قابل شفعه و بعض دیگر قابل شفعه نباشد حق شفعه را می‌توان نسبت به بعضی که قابل شفعه است به قدر حصه‌ی آن بعض از ثمن اجرا نمود. == ماده ۸۱۳ == در بیع فاسد، حق شفعه نیست. == ماده ۸۱۴ == خیاری بودن بیع مانع از اخذ به شفعه نیست. == ماده ۸۱۵ == حق شفعه را نمی‌توان فقط نسبت به یک قسمت از مبیع اجرا نمود. صاحب حق مزبور یا باید از آن صرف نظر کند یا نسبت به تمام مبیع اجرا نماید. == ماده ۸۱۶ == اخذ به شفعه، هر معامله‌ای را که مشتری قبل از آن و بعد از عقد بیع نسبت به مورد شفعه نموده باشد، باطل می‌نماید. == ماده ۸۱۷ == در مقابل شریکی که به حق شفعه تملک می‌کند مشتری ضامن درک است نه بایع لیکن اگر در موقع اخذ به شفعه مورد شفعه هنوز به تصرف مشتری داده نشده باشد شفیع حق رجوع به مشتری نخواهد داشت. == ماده ۸۱۸ == مشتری نسبت به عیب و خرابی و تلفی که قبل از اخذ به شفعه در ید او حادث شده باشد ضامن نیست و همچنین است بعداز اخذ به شفعه و مطالبه، در صورتی که تعدی یا تفریط نکرده باشد. == ماده ۸۱۹ == نماآتی که قبل از اخذ به شفعه در مبیع حاصل می‌شود در صورتی که منفصل باشد مال مشتری و در صورتی که متصل باشد مال شفیع است ولی مشتری می‌تواند بنایی را که کرده یا درختی را که کاشته قلع کند. == ماده ۸۲۰ == هر گاه معلوم شود که مبیع، حین‌البیع معیوب بوده و مشتری ارش گرفته است شفیع در موقع اخذ به شفعه مقدار ارش را از ثمن کسر می‌گذارد. حقوق مشتری در مقابل بایع راجع به درک مبیع همان است که در ضمن عقد بیع، مذکور شده است. == ماده ۸۲۱ == حق شفعه فوری است. == ماده ۸۲۲ == حق شفعه قابل اسقاط است و اسقاط آن به هر چیزی که دلالت بر صرف نظر کردن از حق مزبور نماید واقع می‌شود. == ماده ۸۲۳ == حق شفعه بعد از موت شفیع به وارث یا وراث او منتقل می‌شود. == ماده ۸۲۴ == هر گاه یک یا چند نفر از وراث، حق خود را اسقاط کند باقی وراث نمی‌توانند آن را فقط نسبت به سهم خود اجرا نمایند و باید یا از آن صرف نظر کنند یا نسبت به تمام مبیع اجرا نمایند. jl7bdf832k2yevq1o8k4sgahyzzr6sb قانون مدنی ۱۳۷۶/جلد ۱ - کتاب ۲ - در اسباب تملک - قسمت ۴ 0 19783 303759 169635 2026-10-10T20:32:10Z Hanooz 17889 افزودن «{{حس|ع6}}» 303759 wikitext text/x-wiki {{حس|ع6}} {{سرصفحه | عنوان = جلد ۱ - کتاب ۲ - در اسباب تملک - قسمت ۴ | مؤلف = | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = [[قانون مدنی ۱۳۷۶]] }}= قسمت چهارم - در وصایا و ارث = == باب اول - در وصایا == === فصل اول - در کلیات === ==== ماده ۸۲۵ ==== وصیت بر دو قسم است: تملیکی و عهدی. ==== ماده ۸۲۶ ==== وصیت تملیکی عبارت است از این که کسی عین یا منفعتی را از مال خود برای زمان بعد از فوتش به دیگری مجاناً تملیک کند. وصیت عهدی عبارت است از این که شخصی یک یا چند نفر را برای انجام امر یا اموری یا تصرفات دیگری مأمور می‌نماید. وصیت‌کننده موصی، کسی که وصیت تملیکی به نفع او شده است موصی‌له، مورد وصیت موصی‌به، کسی که به موجب وصیت عهدی، ولی بر مورد ثلث یا بر صغیر قرار داده می‌شود وصی نامیده می‌شود. ==== ماده ۸۲۷ ==== تملیک به موجب وصیت محقق نمی‌شود مگر با قبول موصی‌له پس از فوت موصی. ==== ماده ۸۲۸ ==== هر گاه موصی‌له غیر محصور باشد مثل این که وصیت برای فقرا یا امور عام‌المنفعه شود قبول شرط نیست. ==== ماده ۸۲۹ ==== قبول موصی‌له قبل از فوت موصی مؤثر نیست و موصی می‌تواند از وصیت خود رجوع کند حتی در صورتی که موصی‌له موصی به را قبض کرده باشد. ==== ماده ۸۳۰ ==== نسبت به موصی‌له رد یا قبول وصیت بعد از فوت موصی معتبر است بنابراین اگر موصی‌له قبل از فوت موصی وصیت را رد کرده باشد بعد از فوت می‌تواند آن را قبول کند و اگر بعد از فوت آن را قبول و موصی‌به را قبض کرد دیگر نمی‌تواند آن را رد کند لیکن اگر قبل از فوت قبول کرده باشد بعد از فوت قبول ثانوی لازم نیست. ==== ماده ۸۳۱ ==== اگر موصی‌له صغیر یا مجنون باشد رد یا قبول وصیت با ولی خواهد بود. ==== ماده ۸۳۲ ==== موصی‌له می‌تواند وصیت را نسبت به قسمتی از موصی‌به قبول کند در این صورت وصیت نسبت به قسمتی که قبول شده صحیح و نسبت به قسمت دیگر باطل می‌شود. ==== ماده ۸۳۳ ==== ورثه‌ی موصی نمی‌تواند در موصی‌به تصرف کندباشد حاکم موصی‌له را مجبور می‌کند که تصمیم خود را معین نماید. ==== ماده ۸۳۴ ==== در وصیت عهدی، قبول شرط نیست لیکن وصی می‌تواند مادام که موصی زنده است وصایت را رد کند و اگر قبل از فوت موصی رد نکرد بعد از آن حق رد ندارد اگر چه جاهل بر وصایت بوده باشد. === فصل دوم - در موصی === ==== ماده ۸۳۵ ==== موصی باید نسبت به مورد وصیت، جایزالتصرف باشد. ==== ماده ۸۳۶ ==== هر گاه کسی به قصد خودکشی خود را مجروح یا مسموم کند یا اعمال دیگر از این قبیل که موجب هلاکت است مرتکب گردد و پس از آن وصیت نماید آن وصیت در صورت هلاکت باطل است و هر گاه اتفاقاً منتهی به موت نشد وصیت نافذ خواهد بود. ==== ماده ۸۳۷ ==== اگر کسی به موجب وصیت، یک یا چند نفر از ورثه‌ی خود را از ارث محروم کند وصیت مزبور نافذ نیست. ==== ماده ۸۳۸ ==== موصی می‌تواند از وصیت خود رجوع کند. ==== ماده ۸۳۹ ==== اگر موصی ثانیاً وصیتی بر خلاف وصیت اول نماید وصیت دوم صحیح است. === فصل سوم - در موصی‌به === ==== ماده ۸۴۰ ==== وصیت به صرف مال در امر غیر مشروع باطل است. ==== ماده ۸۴۱ ==== موصی‌به باید ملک موصی باشد و وصیت به مال غیر ولو با اجازه‌ی مالک باطل است. ==== ماده ۸۴۲ ==== ممکن است مالی را که هنوز موجود نشده است وصیت نمود. ==== ماده ۸۴۳ ==== وصیت به زیاده بر ثلث ترکه، نافذ نیست مگر به اجازه‌ی وراث و اگر بعض از ورثه اجازه کند فقط نسبت به سهم او نافذ است. ==== ماده ۸۴۴ ==== هر گاه موصی به، مال معینی باشد آن مال تقویم می‌شود اگر قیمت آن بیش از ثلث ترکه باشد مازاد، مال ورثه است مگر این که اجازه کند. ==== ماده ۸۴۵ ==== میزان ثلث به اعتبار دارایی موصی در حین وفات معین می‌شود نه به اعتبار دارایی او در حین وصیت. ==== ماده ۸۴۶ ==== هر گاه موصی به منافع ملکی باشد دائماً یا در مدت معین به طریق ذیل از ثلث اخراج می‌شود: بدواً عین ملک با منافع آن تقویم می‌شود سپس ملک مزبور با ملاحظه مسلوب‌المنفعه بودن درمدت وصیت تقویم شده تفاوت بین دو قیمت از ثلث حساب می‌شود. اگر موصی به منافع دائمی ملک بوده و بدین جهت عین ملک قیمتی نداشته باشد قیمت ملک با ملاحظه‌ی منافع از ثلث محسوب می‌شود. ==== ماده ۸۴۷ ==== اگر موصی به کلی باشد تعیین فرد با ورثه است مگر این که در وصیت طور دیگر مقرر شده باشد. ==== ماده ۸۴۸ ==== اگر موصی به جزءق مشاع ترکه باشد مثل ربع یا ثلث، موصی‌له با ورثه در همان مقدار از ترکه مشاعاً شریک خواهد بود. ==== ماده ۸۴۹ ==== اگر موصی زیاده بر ثلث را به ترتیب معینی وصیت به اموری کرده باشد و ورثه زیاده بر ثلث را اجازه نکنند به همان ترتیبی که وصیت کرده است از ترکه خارج می‌شود تا میزان ثلث و زاید بر ثلث باطل خواهد شد و اگر وصیت به تمام یک دفعه باشد زیاده از همه کسر می‌شود. === فصل چهارم - در موصی‌له === ==== ماده ۸۵۰ ==== موصی‌له باید موجود باشد و بتواند مالک چیزی بشود که برای او وصیت شده است. ==== ماده ۸۵۱ ==== وصیت برای حمل صحیح است لیکن تملک او منوط است بر این که زنده متولد شود. ==== ماده ۸۵۲ ==== اگر حمل در نتیجه‌ی جرمی سقط شود موصی‌به به ورثه او می‌رسد مگر این که جرم مانع ارث باشد. ==== ماده ۸۵۳ ==== اگر موصی‌لهم متعدد و محصور باشند موصی‌به بین آن‌ها بالسویه تقسیم می‌شود مگر این که موصی طور دیگر مقرر داشته باشد. === فصل پنجم - در وصی === ==== ماده ۸۵۴ ==== موصی می‌تواند یک یا چند نفر وصی معین نماید، درصورت تعدد، اوصیا باید مجتمعاً عمل به وصیت کنند مگر در صورت تصریح به استقلال هر یک. ==== ماده ۸۵۵ ==== موصی می‌تواند چند نفر را به نحو ترتیب، وصی معین کند به این طریق که اگر اولی فوت کرد دومی وصی باشد و اگر دومی فوت کرد سومی باشد و هکذا. ==== ماده ۸۵۶ ==== صغیر را می‌توان به اتفاق یک نفر کبیر وصی قرار داد. در این صورت اجرای وصایا با کبیر خواهد بود تا موقع بلوغ و رشد صغیر. ==== ماده ۸۵۷ ==== موصی می‌تواند یک نفر را برای نظارت در عملیات وصی معین نماید. حدود اختیارات ناظر به طریقی خواهد بود که موصی مقرر داشته است یا از قرائن معلوم شود. ==== ماده ۸۵۸ ==== وصی نسبت به اموالی که بر حسب وصیت در ید او می‌باشد حکم امین را دارد و ضامن نمی‌شود مگر در صورت تعدی و تفریط. ==== ماده ۸۵۹ ==== وصی باید بر طبق وصایای موصی رفتار کند والا ضامن و منعزل است. ==== ماده ۸۶۰ ==== غیر از پدر و جد پدری کس دیگر حق ندارد بر صغیر وصی معین کند. == باب دوم - در ارث == === فصل اول - در موجبات ارث و طبقات مختلفه وراث === ==== ماده ۸۶۱ ==== موجب ارث دو امر است: نسب و سبب. ==== ماده ۸۶۲ ==== اشخاصی که به موجب نسب ارث می‌برند سه طبقه اند: '''۱-''' پدر و مادر و اولاد و اولاد اولاد. '''۲-''' اجداد و برادر و خواهر و اولاد آن‌ها. '''۳-''' اعمام و عمات و اخوال و خالات و اولاد آن‌ها. ==== ماده ۸۶۳ ==== وارثین طبقه‌ی بعد وقتی ارث می‌برند که از وارثین طبقه‌ی قبل کسی نباشد. ==== ماده ۸۶۴ ==== از جمله اشخاصی که به موجب سبب ارث می‌برند هر یک از زوجین است که در حین فوت دیگری زنده باشد. ==== ماده ۸۶۵ ==== اگر در شخص واحد موجبات متعدده‌ی ارث جمع شود به جهت تمام آن موجبات ارث می‌برد مگر این که بعضی از آن‌ها مانع دیگری باشد که در این صورت فقط از جهت عنوان مانع می‌برد. ==== ماده ۸۶۶ ==== در صورت نبودن وارث، امر ترکه‌ی متوفی راجع به حاکم است. === فصل دوم - در تحقق ارث === ==== ماده ۸۶۷ ==== ارث به موت حقیقی یا به موت فرضی مورث تحقق پیدا می‌کند. ==== ماده ۸۶۸ ==== مالکیت ورثه نسبت به ترکه‌ی متوفی مستقر نمی‌شود مگر پس از ادای حقوق و دیونی که به ترکه‌ی میت تعلق گرفته. ==== ماده ۸۶۹ ==== حقوق و دیونی که به ترکه‌ی میت تعلق می‌گیرد و باید قبل از تقسیم آن ادا شود از قرار ذیل است: '''۱-''' قیمت کفن میت و حقوقی که متعلق است به اعیان ترکه مثل عینی که متعلق رهن است؛ '''۲-''' دیون و واجبات مالی متوفی؛ '''۳-''' وصایای میت تا ثلث ترکه بدون اجازه ورثه و زیاده بر ثلث با اجازه‌ی آن‌ها. ==== ماده ۸۷۰ ==== حقوق مزبوره در ماده قبل باید به ترتیبی که در ماده مزبوره مقرر است تأدیه شود و مابقی اگر باشد بین وراث تقسیم گردد. ==== ماده ۸۷۱ ==== هر گاه ورثه نسبت به اعیان ترکه معاملاتی نمایند مادام که دیون متوفی تأدیه نشده است معاملات مزبوره نافذ نبوده و دیان می‌توانند آن را بر هم زنند. ==== ماده ۸۷۲ ==== اموال غائب مفقودالاثر تقسیم نمی‌شود مگر بعد از ثبوت فوت او یا انقضای مدتی که عادتاً چنین شخصی زنده نمی‌ماند. ==== ماده ۸۷۳ ==== اگر تاریخ فوت اشخاصی که از یکدیگر ارث می‌برند مجهول و تقدم و تأخر هیچ یک معلوم نباشد اشخاص مزبور از یکدیگر ارث نمی‌برند مگر آن که موت به سبب غرق یا هدم واقع شود که در این صورت از یکدیگر ارث می‌برند. ==== ماده ۸۷۴ ==== اگر اشخاصی که بین آن‌ها توارث باشد بمیرند و تاریخ فوت یکی از آن‌ها معلوم و دیگری از حیث تقدم و تأخر مجهول باشد فقط آن که تاریخ فوتش مجهول است از آن دیگری ارث می‌برد. === فصل سوم - در شرایط و جمله از موانع ارث === ==== ماده ۸۷۵ ==== شرط وراثت، زنده بودن در حین فوت مورث است و اگر حملی باشد در صوتی ارث می‌برد که نطفه‌ی او حین‌الموت منعقد بوده و زنده هم متولد شود اگر چه فوراً پس از تولد بمیرد. ==== ماده ۸۷۶ ==== با شک در حیات، حین ولادت، حکم وراثت نمی‌شود. ==== ماده ۸۷۷ ==== در صورت اختلاف در زمان انعقاد نطفه، امارات قانونی که برای اثبات نسب مقرر است رعایت خواهد شد. ==== ماده ۸۷۸ ==== هر گاه در حین موت مورث، حملی باشد که اگر قابل وراثت متولد شود مانع از ارث تمام یا بعضی از وراث دیگر می‌گردد. تقسیم ارث به عمل نمی‌آید تا حال او معلوم شود و اگر حمل مانع از ارث هیچ یک از سایر وراث نباشد و آن‌ها بخواهند ترکه را تقسیم کنند باید برای حمل حصه‌ای که مساوی حصه‌ی دو پسر از همان طبقه باشد کنار گذارند و حصه‌ی هر یک از وراث مراعا است تا حال حمل معلوم شود. ==== ماده ۸۷۹ ==== اگر بین وراث، غایب مفقودالاثری باشد سهم او کنار گذارده می‌شود تا حال او معلوم شود در صورتی که محقق گردد قبل از مورث مرده است حصه‌ی او به سایر وراث بر می‌گردد والا به خود او یا به ورثه او می‌رسد. ==== ماده ۸۸۰ ==== قتل از موانع ارث است بنابراین کسی که مورث خود را عمداً بکشد از ارث او ممنوع می‌شود اعم از این که قتل بالمباشره باشد یا بالتسبیب و منفرداً باشد یا به شرکت دیگری. ==== ماده ۸۸۱ ==== در صورتی که قتل عمدی مورث به حکم قانون یا برای دفاع باشد مفاد ماده فوق مجری نخواهد بود. ==== ماده ۸۸۱ ==== (مکرر) کافر از مسلم ارث نمی‌برد و اگر در بین ورثه‌ی متوفای کافری، مسلم باشد وراث کافر ارث نمی‌برند اگر چه از لحاظ طبقه و درجه مقدم بر مسلم باشند. ==== ماده ۸۸۲ ==== بعد از لعان، زن و شوهر از یکدیگر ارث نمی‌برند و همچنین فرزندی که به سبب انکار او، لعان واقع شده، از پدر و پدر از او ارث نمی‌برد لیکن فرزند مزبور از مادر و خویشان مادری خود و همچنین مادر و خویشان مادری از او ارث می‌برند. ==== ماده ۸۸۳ ==== هر گاه پدر بعد از لعان رجوع کند پسر از او ارث می‌برد لیکن از ارحام پدر و همچنین پدر و ارحام پدری از پسر ارث نمی‌برند. ==== ماده ۸۸۴ ==== ولدالزنا از پدر و مادر و اقوام آنان ارث نمی‌برد لیکن اگر حرمت رابطه‌ای که طفل ثمره‌ی آن است نسبت به یکی از ابوین ثابت و نسبت به دیگری به واسطه‌ی اکراه یا شبهه‌ی زنا نباشد طفل فقط از این طرف و اقوام او ارث می‌برد و بالعکس. ==== ماده ۸۸۵ ==== اولاد و اقوام کسانی که به موجب ماده ۸۸۰ از ارث ممنوع می‌شوند محروم از ارث نمی‌باشند بنابراین اولاد کسی که پدر خود را کشته باشد از جد مقتول خود ارث می‌برد اگر وراث نزدیکتری باعث حرمان آنان نشود. === فصل چهارم - در حجب === ==== ماده ۸۸۶ ==== حجب حالت وارثی است که به واسطه‌ی بودن وارث دیگر از بردن ارث کلاً یا جزئاً محروم می‌شود. ==== ماده ۸۸۷ ==== حجب بر دو قسم است: قسم اول آن است که وارث از اصل ارث محروم می‌گردد، مثل برادرزاده که به واسطه بودن برادر یا خواهر متوفی، از ارث محروم می‌شود یا برادر ابی که با بودن برادر ابوینی از ارث محروم می‌گردد؛ قسم دوم آن است که فرض وارث از حد اعلی به حد ادنی نازل می‌گردد مثل تنزل حصه‌ی شوهر از نصف به ربع در صورتی که برای زوجه اولاد باشد و همچنین تنزل حصه‌ی زن از ربع به ثمن در صورتی که برای زوج او اولاد باشد. ==== ماده ۸۸۸ ==== ضابطه‌ی حجب از اصل ارث، رعایت اقربیت به میت است. بنابراین هر طبقه از وراث، طبقه‌ی بعد را از ارث محروم می‌نماید مگر در مورد ماده ۹۳۶ و موردی که وارث دورتر بتواند به سمت قائم‌مقامی ارث ببرد که در این صورت هر دو ارث می‌برند. ==== ماده ۸۸۹ ==== در بین وراث طبقه‌ی اولی اگر برای میت اولادی نباشد اولاد او هر قدر که پایین بروند قائم‌مقام پدر یا مادر خود بوده و با هر یک از ابوین متوفی که زنده باشد ارث می‌برند ولی در بین اولاد، اقرب به میت، ابعد را از ارث محروم می‌نماید. ==== ماده ۸۹۰ ==== در بین وراث طبقه‌ی دوم اگر برای متوفی برادر یا خواهری نباشد اولاد اخوه، هر قدر که پایین بروند قائم‌مقام پدر یا مادر خود بوده با هر یک از اجداد متوفی که زنده باشد ارث می‌برند لیکن در بین اجداد یا اولاد اخوه، اقرب به متوفی ابعد را از ارث محروم می‌کند. مفاد این ماده در مورد وارث طبقه سوم نیز مجری می‌باشد. ==== ماده ۸۹۱ ==== وراث ذیل حاجب از ارث ندارند: پدر، مادر، پسر، دختر، زوج و زوجه. ==== ماده ۸۹۲ ==== حجب از بعض فرض، در موارد ذیل است: '''الف-''' وقتی که برای میت، اولاد یا اولاد اولاد باشد: در این صورت ابوین میت از بردن بیش از یک ثلث محروم می‌شوند مگر در مورد ماده ۹۰۸ و ۹۰۹ که ممکن است هر یک از ابوین به عنوان قرابت یا رد بیش از یک سدس ببرد همچنین زوج از بردن بیش از یک ربع و زوجه از بردن بیش از یک ثمن محروم می‌شود. '''ب-''' وقتی که برای میت چند برادر یا خواهر باشد: در این صورت مادر میت از بردن بیش از یک سدس محروم می‌شود مشروط بر این که: :'''اولاً-''' لااقل دو برادر یا یک برادر با دو خواهر یا چهار خواهر باشند؛ :'''ثانیاً-''' پدر آن‌ها زنده باشد؛ :'''ثالثاً-''' از ارث ممنوع نباشد مگر به سبب قتل؛ :'''رابعاً-''' ابوینی یا ابی تنها باشند. === فصل پنجم - در فرض و صاحبان فرض === ==== ماده ۸۹۳ ==== وراث، بعضی به فرض، بعضی به قرابت و بعضی گاه به فرض و گاهی به قرابت ارث می‌برند. ==== ماده ۸۹۴ ==== صاحبان فرض اشخاصی هستند که سهم آنان از ترکه معین است و صاحبان قرابت کسانی هستند که سهم آن‌ها معین نیست. ==== ماده ۸۹۵ ==== سهام معینه که فرض نامیده می‌شود عبارت است از: نصف، ربع، ثمن، دوثلث، ثلث و سدس ترکه. ==== ماده ۸۹۶ ==== اشخاصی که به فرض ارث می‌برند عبارتند از: مادر و زوج و زوجه. ==== ماده ۸۹۷ ==== اشخاصی که گاه به فرض و گاهی به قرابت ارث می‌برند عبارتند از: پدر، دختر و دخترها، خواهر و خواهرهای ابی یا ابوینی و کلاله امی. ==== ماده ۸۹۸ ==== وراث دیگر به غیر از مذکورین در دو ماده فوق به قرابت ارث می‌برند. ==== ماده ۸۹۹ ==== فرض سه وارث نصف ترکه است: '''۱-''' شوهر در صورت نبودن اولاد برای متوفا اگر چه از شوهر دیگر باشد؛ '''۲-''' دختر اگر فرزند منحصر باشد؛ '''۳-''' خواهر ابوینی یا ابی تنها در صورتی که منحصر به فرد باشد. ==== ماده ۹۰۰ ==== فرض دو وارث ربع ترکه است: '''۱-''' شوهر در صورت فوت زن با داشتن اولاد؛ '''۲-''' زوجه یا زوجه‌ها در صورت فوت شوهر بدون اولاد. ==== ماده ۹۰۱ ==== ثمن، فریضه‌ی زوجه یا زوجه‌ها است در صورت فوت شوهر با داشتن اولاد. ==== ماده ۹۰۲ ==== فرض دو وارث دو ثلث ترکه است: '''۱-''' دو دختر و بیشتر در صورت نبودن اولاد ذکور؛ '''۲-''' دو خواهر و بیشتر ابوینی یا ابی تنها با نبودن برادر. ==== ماده ۹۰۳ ==== فرض دو وارث ثلث ترکه است: '''۱-''' مادر متوفی در صورتی که میت اولاد و اخوه نداشته باشد؛ '''۲-''' کلاله امی در صورتی که بیش از یکی باشد. ==== ماده ۹۰۴ ==== فرض سه وارث سدس ترکه است: پدر و مادر و کلاله امی اگر تنها باشد. ==== ماده ۹۰۵ ==== از ترکه‌ی میت هر صاحب فرض حصه خود را می‌برد و بقیه به صاحبان قرابت می‌رسد و اگر صاحب قرابتی در آن طبقه مساوی با صاحب فرض در درجه نباشد باقی به صاحب فرض رد می‌شود مگر در مورد زوج و زوجه که به آن‌ها رد نمی‌شود لیکن اگر برای متوفی وارثی به غیر از زوج نباشد زائد از فریضه به او رد می‌شود. === فصل ششم - در سهم‌الارث طبقات مختلفه وراث === ==== مبحث اول - در سهم‌الارث وراث طبقه اولی ==== ===== ماده ۹۰۶ ===== اگر برای متوفی اولاد یا اولاد اولاد از هر درجه که باشد موجود نباشد هر یک از ابوین در صورت انفراد، تمام ارث را می‌برد و اگر پدر و مادر میت هر دو زنده باشند مادر یک ثلث و پدر دو ثلث می‌برد لیکن اگر مادر حاجب داشته باشد سدس از ترکه متعلق به مادر و بقیه مال پدر است. ===== ماده ۹۰۷ ===== اگر متوفی ابوین نداشته و یک یا چند نفر اولاد داشته باشد ترکه به طریق ذیل تقسیم می‌شود: * اگر فرزند، منحصر به یکی باشد خواه پسر خواه دختر تمام ترکه به او می‌رسد. * اگر اولاد متعدد باشند ولی تمام پسر، یا تمام دختر، ترکه بین آن‌ها بالسویه تقسیم می‌شود. اگر اولاد متعدد باشند و بعضی از آن‌ها پسر و بعضی دختر، پسر دو برابر دختر می‌برد. ===== ماده ۹۰۸ ===== هر گاه پدر یا مادر متوفی یا هر دو ابوین او موجود باشد با یک دختر فرض هر یک از پدر و مادر سدس ترکه و فرض دختر نصف آن خواهد بود و ما بقی بین تمام وراث به نسبت فرض آن‌ها تقسیم شود مگر این که مادر حاجب داشته باشد که در این صورت مادر از مابقی چیزی نمی‌برد. ===== ماده ۹۰۹ ===== هر گاه پدر یا مادر متوفی یا هر دو ابوین او موجود باشند با چند دختر، فرض تمام دخترها دو ثلث ترکه خواهد بود که بالسویه بین آن‌ها تقسیم می‌شود و فرض هر یک از پدر و مادر یک سدس و مابقی اگر باشد بین تمام ورثه به نسبت فرض آن‌ها تقسیم می‌شود مگر این که مادر حاجب داشته باشد در این صورت مادر از باقی چیزی نمی‌برد. ===== ماده ۹۱۰ ===== هر گاه میت اولاد داشته باشد گر چه یک نفر، اولاد اولاد او ارث نمی‌برند. ===== ماده ۹۱۱ ===== هر گاه میت اولاد بلاواسطه نداشته باشد اولاد اولاد او قائم‌مقام اولاد بوده و بدین طریق جزو وراث طبقه اول محسوب و با هر یک از ابوین که زنده باشد ارث می‌برد. تقسیم ارث بین اولاد بر حسب نسل به عمل می‌آید: یعنی هر نسل حصه‌ی کسی را می‌برد که به توسط او به میت می‌رسد. بنابراین اولاد پسر دو برابر اولاد دختر می‌برند. در تقسیم بین افراد یک نسل، پسر دو برابر دختر می‌برد. ===== ماده ۹۱۲ ===== اولاد اولاد تا هر چه که پایین بروند به طریق مذکور در ماده فوق ارث می‌برند با رعایت این که اقرب به میت ابعد را محروم می‌کند. ===== ماده ۹۱۳ ===== در تمام صور مذکوره در این مبحث هر یک از زوجین که زنده باشد فرض خود را می‌برد و این فرض عبارت است: از نصف ترکه برای زوج و ربع آن برای زوجه در صورتی که میت اولاد یا اولاد اولاد نداشته باشد و از ربع ترکه برای زوج و ثمن آن برای زوجه در صورتی که میت اولاد یا اولاد اولاد داشته باشد و مابقی ترکه بر طبق مقررات مواد قبل مابین سایر وراث تقسیم می‌شود. ===== ماده ۹۱۴ ===== اگر به واسطه‌ی بودن چندین نفر صاحبان فرض، ترکه‌ی میت کفایت نصیب تمام آن‌ها را نکند نقص بر بنت و بنتین وارد می‌شود و اگر پس از موضوع کردن نصیب صاحبان فرض، زیادتی باشد و وارثی نباشد که زیاده را به عنوان قرابت ببرد این زیاده بین صاحبان فرض بر طبق مقررات مواد فوق تقسیم می‌شود لیکن زوج و زوجه مطلقاً و مادر اگر حاجب داشته باشد از زیادی چیزی نمی‌برد. ===== ماده ۹۱۵ ===== انگشتری که میت معمولاً استعمال می‌کرده و همچنین قرآن و رخت‌های شخصی و شمشیر او به پسر بزرگ او می‌رسد بدون این که از حصه‌ی او از این حیث چیزی کسر شود مشروط بر این که ترکه‌ی میت منحصر به این اموال نباشد. ==== مبحث دوم - در سهم‌الارث وراث طبقه دوم ==== ===== ماده ۹۱۶ ===== هر گاه برای میت و ارث طبقه اولی نباشد ترکه او به وارث طبقه ثانیه می‌رسد. ===== ماده ۹۱۷ ===== هر یک از وراث طبقه دوم اگر تنها باشد تمام ارث را می‌برد و اگر متعدد باشند ترکه‌ی بین آن‌ها بر طبق مواد ذیل تقسیم می‌شود. ===== ماده ۹۱۸ ===== اگر میت اخوه‌ی ابوینی داشته باشد اخوه‌ی ابی ارث نمی‌برند. در صورت نبودن اخوه‌ی ابوینی اخوه‌ی ابی حصه‌ی ارث آن‌ها را می‌برند. اخوه‌ی ابوینی و اخوه‌ی ابی هیچ کدام اخوه‌ی امی را از ارث محروم نمی‌کنند. ===== ماده ۹۱۹ ===== اگر وراث میت چند برادر ابوینی یا چند برادر ابی یا چند خواهر ابوینی یا چند خواهر ابی باشند ترکه بین آن‌ها بالسویه تقسیم می‌شود. ===== ماده ۹۲۰ ===== اگر وراث میت چند برادر و خواهر ابوینی یا چند برادر و خواهر ابی باشند حصه‌ی ذکور دو برابر اناث خواهد بود. ===== ماده ۹۲۱ ===== اگر وراث چند برادر امی یا چند خواهر امی یا چند برادر و خواهر امی باشند ترکه بین آن‌ها بالسویه تقسیم می‌شود. ===== ماده ۹۲۲ ===== هر گاه اخوه‌ی ابوینی و اخوه‌ی امی با هم باشند تقسیم به طریق ذیل می‌شود: اگر برادر یا خواهر امی یکی باشد سدس ترکه را می‌برد و بقیه مال اخوه‌ی ابوینی یا ابی است که به طریق مذکور در فوق تقسیم می‌نمایند. اگر کلاله امی متعدد باشد ثلث ترکه به آن‌ها تعلق گرفته و بین خود بالسویه تقسیم می‌کنند و بقیه مال اخوه‌ی ابوینی یا ابی است که مطابق مقررات مذکور در فوق تقسیم می‌نمایند. ===== ماده ۹۲۳ ===== هر گاه ورثه، اجداد یا جدات باشد ترکه به طریق ذیل تقسیم می‌شود: * اگر جد یا جده تنها باشد اعم از ابی یا امی تمام ترکه به او تعلق می‌گیرد. * اگر اجداد و جدات متعدد باشند در صورتی که ابی باشند ذکور دو برابر اناث می‌برد و اگر همه امی باشند بین آن‌ها بالسویه تقسیم می‌گردد. * اگر جد یا جده ابی و جد یا جده امی با هم باشند ثلث ترکه به جد یا جده امی می‌رسد و در صورت تعدد اجداد امی آن ثلث بین آن‌ها بالسویه تقسیم می‌شود و دو ثلث دیگر به جد یا جده ابی می‌رسد و در صورت تعدد، حصه‌ی ذکور از آن دو ثلث دو برابر حصه‌ی اناث خواهد بود. ===== ماده ۹۲۴ ===== هر گاه میت اجداد و کلاله با هم داشته باشد دو ثلث ترکه به وراثی می‌رسد که از طرف پدر قرابت دارند و در تقسیم آن حصه‌ی ذکور دو برابر اناث خواهد بود و یک ثلث به وراثی می‌رسد که از طرف مادر قرابت دارند و بین خود بالسویه تقسیم می‌نمایند. لیکن اگر خویش مادری فقط یک برادر یا یک خواهر امی باشد فقط سدس ترکه به او تعلق خواهد گرفت. ===== ماده ۹۲۵ ===== در تمام صور مذکوره در مواد فوق اگر برای میت نه برادر باشد و نه خواهر، اولاد اخوه قائم‌مقام آن‌ها شده و با اجداد ارث می‌برند در این صورت تقسیم ارث نسبت به اولاد اخوه بر حسب نسل به عمل می‌آید: یعنی هر نسل حصه کسی را می‌برد که به واسطه‌ی او به میت می‌رسد بنابراین اولاد اخوه‌ی ابوینی یا ابی حصه‌ی اخوه ابوینی یا ابی تنها و اولاد کلاله امی حصه کلاله امی را می‌برند. در تقسیم بین افراد یک نسل اگر اولاد اخوه‌ی ابوینی یا ابی تنهاباشند ذکور دو برابر اناث می‌برد و اگر از کلاله امی باشند بالسویه تقسیم می‌کنند. ===== ماده ۹۲۶ ===== در صورت اجتماع کلاله ابوینی و ابی و امی، کلاله ابی ارث نمی‌برد. ===== ماده ۹۲۷ ===== در تمام مواد مذکور در این مبحث هر یک از زوجین که باشد فرض خود را از اصل ترکه می‌برد و این فرض عبارت است از نصف اصل ترکه برای زوج و ربع آن برای زوجه. متقربین به مادر هم اعم از اجداد یا کلاله فرض خود را از اصل ترکه می‌برند. هر گاه به واسطه ورود زوج یا زوجه نقصی موجود گردد نقص بر کلاله ابوینی یا ابی یا بر اجداد ابی وارد می‌شود. ==== مبحث سوم - در سهم‌الارث وراث طبقه سوم ==== ===== ماده ۹۲۸ ===== هر گاه برای میت وراث طبقه دوم نباشد ترکه او به وراث طبقه سوم می‌رسد. ===== ماده ۹۲۹ ===== هر یک از وراث طبقه سوم اگر تنها باشد تمام ارث را می‌برد و اگر متعدد باشند ترکه بین آن‌ها بر طبق مواد ذیل تقسیم می‌شود. ===== ماده ۹۳۰ ===== اگر میت اعمام یا اخوال ابوینی داشته باشد اعمام یا اخوال ابی ارث نمی‌برند در صورت نبودن اعمام یا اخوال ابوینی اعمام یا اخوال ابی حصه‌ی آن‌ها را می‌برند. ===== ماده ۹۳۱ ===== هر گاه وراث متوفی، چند نفر عمو یا چند نفر عمه باشند ترکه‌ی بین آن‌ها بالسویه تقسیم می‌شود، در صورتی که همه‌ی آن‌ها ابوینی یا همه ابی یا همه امی باشند. هر گاه عمو و عمه با هم باشند در صورتی که همه امی باشند ترکه را بالسویه تقسیم می‌نمایند و در صورتی که همه ابوینی یا ابی باشند حصه ذکور دو برابر اناث خواهد بود. ===== ماده ۹۳۲ ===== در صورتی که اعمام امی و اعمام ابوینی یا ابی با هم باشند عم یا عمه امی اگر تنها باشند سدس ترکه به او تعلق می‌گیرد و اگر متعدد باشند ثلث ترکه و این ثلث را مابین خود بالسویه تقسیم می‌کنند و باقی ترکه به اعمام ابوینی یا ابی می‌رسد که در تقسیم، ذکور دو برابر اناث می‌برد. ===== ماده ۹۳۳ ===== هر گاه وراث متوفی چند نفر دایی یا چند نفر خاله یا چند نفر دایی و چند نفر خاله با هم باشند ترکه بین آن‌ها بالسویه تقسیم می‌شود خواه همه ابوینی خواه همه ابی و خواه همه امی باشند. ===== ماده ۹۳۴ ===== اگر وراث میت دایی و خاله‌ی ابی یا ابوینی با دایی و خاله‌ی امی باشند طرف امی اگر یکی باشد سدس ترکه را می‌برد و اگر متعدد باشند ثلث آن را می‌برند و بین خود بالسویه تقسیم می‌کنند و مابقی مال دایی و خاله‌های ابوینی یا ابی است که آن‌ها هم بین خود بالسویه تقسیم می‌نمایند. ===== ماده ۹۳۵ ===== اگر برای میت یک یا چند نفر اعمام با یک یا چند نفر اخوال باشد ثلث ترکه به اخوال و دو ثلث آن به اعمام تعلق میگیرد. * تقسیم ثلث بین اخوال بالسویه به عمل می‌آید لیکن اگر بین اخوال یک نفر امی باشد سدس حصه اخوال به او می‌رسد و اگر چند نفر امی باشند ثلث آن حصه به آن‌ها داده می‌شود و در صورت اخیر تقسیم بین آن‌ها بالسویه به عمل می‌آید. * در تقسیم دو ثلث بین اعمام، حصه‌ی ذکور دو برابر اناث خواهد بود. لیکن اگر بین اعمام یک نفر امی باشد سدس حصه‌ی اعمام به او می‌رسد و اگر چند نفر امی باشند ثلث آن حصه به آن‌ها می‌رسد و در صورت اخیر آن ثلث را بالسویه تقسیم می‌کنند. * در تقسیم پنج سدس و یا دو ثلث که از حصه‌ی اعمام باقی می‌ماند بین اعمام ابوینی یا ابی حصه ذکور دو برابر اناث خواهد بود. ===== ماده ۹۳۶ ===== با وجود اعمام یا اخوال، اولاد آن‌ها ارث نمی‌برند مگر در صورت انحصار وارث به یک پسرعموی ابوینی با یک عموی ابی تنها که فقط در این صورت پسرعمو، عمو را از ارث محروم می‌کند. لیکن اگر با پسرعموی ابوینی خال یا خاله باشد یا اعمام متعدد باشند ولو ابی تنها، پسرعمو ارث نمی‌برد. ===== ماده ۹۳۷ ===== هر گاه برای میت نه اعمام باشد و نه اخوال اولاد آن‌ها به جای آن‌ها ارث می‌برند و نصیب هر نسل نصیب کسی خواهد بود که به واسطه‌ی او به میت متصل می‌شود. ===== ماده ۹۳۸ ===== در تمام موارد مزبوره در این مبحث هر یک از زوجین که باشد فرض خود را از اصل ترکه می‌برد و این فرض عبارت است از: نصف اصل ترکه برای زوج و ربع آن برای زوجه. متقرب به مادر هم نصیب خودرا از اصل ترکه می‌برد. باقی ترکه مال متقرب به پدر است و اگر نقصی هم باشد بر متقربین به پدر وارد می‌شود. ===== ماده ۹۳۹ ===== در تمام موارد مذکوره در این مبحث و دو مبحث قبل اگر وارث خنثی بوده و از جمله وراثی باشد که ذکور آن‌ها دو برابر اناث می‌برند، سهم‌الارث او به طریق ذیل معین می‌شود: اگر علائم رجولیت غالب باشد سهم‌الارث یک پسر از طبقه خود و اگر علائم اناثیت غلبه داشته باشد سهم‌الارث یک دختر از طبقه‌ی خود را می‌برد و اگر هیچ یک از علائم غالب نباشد نصف مجموع سهم‌الارث یک پسر و یک دختر از طبقه‌ی خود را خواهد برد. ==== مبحث چهارم - در میراث زوج و زوجه ==== ===== ماده ۹۴۰ ===== زوجین که زوجیت آن‌ها دائمی بوده و ممنوع از ارث نباشند از یکدیگر ارث می‌برند. ===== ماده ۹۴۱ ===== سهم‌الارث زوج و زوجه از ترکه‌ی یکدیگر به طوری است که در مواد ۹۱۳، ۹۲۷ و ۹۳۸ ذکر شده است. ===== ماده ۹۴۲ ===== در صورت تعدد زوجات ربع یا ثمن ترکه که تعلق به زوجه دارد بین همه‌ی آنان بالسویه تقسیم می‌شود. ===== ماده ۹۴۳ ===== اگر شوهر زن خود را به طلاق رجعی مطلقه کند هر یک از آن‌ها که قبل از انقضای عده بمیرد دیگری از او ارث می‌برد لیکن اگر فوت یکی از آن‌ها بعد از انقضای عده بوده و یا طلاق بائن باشد از یکدیگر ارث نمی‌برند. ===== ماده ۹۴۴ ===== اگر شوهر در حال مرض زن خود را طلاق دهد و در ظرف یک سال از تاریخ طلاق به همان مرض بمیرد زوجه از او ارث می‌برد اگرچه طلاق بائن باشد مشروط بر این که زن شوهر نکرده باشد. ===== ماده ۹۴۵ ===== اگر مردی در حال مرض زنی را عقد کند و در همان مرض قبل از دخول بمیرد زن از او ارث نمی‌برد لیکن اگر بعد از دخول یا بعد از صحت یافتن از آن مرض بمیرد زن از او ارث می‌برد. ===== ماده ۹۴۶ ===== * به موجب ماده‌واحده مصوب ۱۳۸۷/۱۱/۶ این ماده به صورت زیر اصلاح شد: :زوج از تمام اموال زوجه ارث می‌برد و زوجه در صورت فرزنددار بودن زوج یک هشتم از عین اموال منقول و یک هشتم از قیمت اموال غیرمنقول اعم از عرصه و اعیان ارث می‌برد. در صورتی که زوج هیچ فرزندی نداشته باشد، سهم زوجه یک چهارم از کلیه‌ی اموال به ترتیب فوق می‌باشد. * این ماده پیش از آن به این شکل بود: :زوج از تمام اموال زوجه ارث می‌برد لیکن زوجه از اموال ذیل: :'''۱-''' از اموال منقول از هر قبیل که باشد، :'''۲-''' از ابنیه و اشجار. ===== ماده ۹۴۷ ===== * به موجب ماده‌واحده مصوب ۱۳۸۷/۱۱/۶ این ماده '''حذف''' شد. مصوبه‌ی پیشین به این شکل بود: :زوجه از قیمت ابنیه و اشجار ارث می‌برد و نه از عین آن‌ها و طریقه‌ی تقویم آن است که ابنیه و اشجار با فرض استحقاق بقا در زمین بدون اجرت تقویم می‌گردد. ===== ماده ۹۴۸ ===== * به موجب ماده‌واحده مصوب ۱۳۸۷/۱۱/۶ این ماده به صورت زیر اصلاح شد: :هر گاه ورثه از اداء قیمت امتناع کنند، زن می‌تواند حق خود را از عین اموال استیفا کند. * این ماده پیش از آن به این شکل بود: :هر گاه در مورد ماده قبل ورثه از ادای قیمت ابنیه و اشجار امتناع کند زن می‌تواند حق خود را از عین آن‌ها استیفا نماید. ===== ماده ۹۴۹ ===== در صورت نبودن هیچ وارث دیگر به غیر از زوج یا زوجه، شوهر تمام ترکه زن متوفات خود را می‌برد لیکن زن فقط نصیب خود را و بقیه ترکه‌ی شوهر در حکم مال اشخاص بلاوارث و تابع ماده ۸۶۶ خواهد بود. ql48y4qhyf0hoixtbo22wgofml3cg9a قانون مدنی ۱۳۷۶/جلد ۱ - کتاب ۳ - در مقررات مختلفه 0 19784 303760 72689 2026-10-10T20:32:13Z Hanooz 17889 افزودن «{{حس|ع6}}» 303760 wikitext text/x-wiki {{حس|ع6}} {{سرصفحه | عنوان = جلد ۱ - کتاب ۳ - در مقررات مختلفه | مؤلف = | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = [[قانون مدنی ۱۳۷۶]] }}= کتاب سوم - در مقررات مختلفه = == ماده ۹۵۰ == مثلی که در این قانون ذکر شده عبارت از مالی است که اشباه و نظایر آن نوعاً زیاد و شایع باشد مانند حبوبات و نحو آن و قیمی مقابل آن است. مع‌ذالک تشخیص این معنی با عرف می‌باشد. == ماده ۹۵۱ == تعدی، تجاوز نمودن از حدود اذن یا متعارف است نسبت به مال یا حق دیگری. == ماده ۹۵۲ == تفریط عبارت است از ترک عملی که به موجب قرارداد یا متعارف برای حفظ مال غیر لازم است. == ماده ۹۵۳ == تقصیر اعم است از تفریط و تعدی. == ماده ۹۵۴ == کلیه‌ی عقود جایزه به موت احد طرفین منفسخ می‌شود و همچنین به سفه در مواردی که رشد معتبر است. == ماده ۹۵۵ == مقررات این قانون در مورد کلیه‌ی اموری که قبل از این قانون واقع شده معتبر است. 3r0zkp6ts5hgf30skfzsdl1j4aemgzb قانون مدنی ۱۳۷۶/جلد ۲ - کتاب ۱ - در کلیات 0 19785 303761 72690 2026-10-10T20:32:17Z Hanooz 17889 افزودن «{{حس|ع6}}» 303761 wikitext text/x-wiki {{حس|ع6}} {{سرصفحه | عنوان = جلد ۲ - کتاب ۱ - در کلیات | مؤلف = | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = [[قانون مدنی ۱۳۷۶]] }}= کتاب اول - در کلیات = == ماده ۹۵۶ == اهلیت برای دارا بودن حقوق با زنده متولد شدن انسان شروع و با مرگ او تمام می‌شود. == ماده ۹۵۷ == حمل از حقوق مدنی متمتع می‌گردد مشروط بر این که زنده متولد شود. == ماده ۹۵۸ == هر انسان، متمتع از حقوق مدنی خواهد بود لیکن هیچ کس نمی‌تواند حقوق خود را اجرا کند مگر این که برای این امر اهلیت قانونی داشته باشد. == ماده ۹۵۹ == هیچ کس نمی‌تواند به طور کلی حق تمتع و یا حق اجرای تمام یا قسمتی از حقوق مدنی را از خود سلب کند. == ماده ۹۶۰ == هیچ کس نمی‌تواند از خود سلب حریت کند و یا در حدودی که مخالف قوانین و یا اخلاق حسنه باشد از استفاده از حریت خود صرف نظر نماید. == ماده ۹۶۱ == جز در موارد ذیل اتباع خارجه نیز از حقوق مدنی متمتع خواهند بود: '''۱-''' در مورد حقوقی که قانون آن را صراحتاً منحصر به اتباع ایران نموده و یا آن را صراحتاً از اتباع خارجه سلب کرده است؛ '''۲-''' در مورد حقوق مربوط به احوال شخصی که قانون دولت متبوع تبعه خارجه آن را قبول نکرده است؛ '''۳-''' در مورد حقوق مخصوصه که صرفاً از نقطه نظر جامعه‌ی ایرانی ایجاد شده باشد. == ماده ۹۶۲ == تشخیص اهلیت هر کس برای معامله کردن بر حسب قانون دولت متبوع او خواهد بود مع‌ذلک اگر یک نفر تبعه خارجه در ایران عمل حقوقی انجام دهد در صورتی که مطابق قانون دولت متبوع خود برای انجام آن عمل واجد اهلیت نبوده و یا اهلیت ناقصی داشته است آن شخص برای انجام آن عمل واجد اهلیت محسوب خواهد شد در صورتی که قطع نظر از تابعیت خارجی او، مطابق قانون ایران نیز بتوان او را برای انجام آن عمل دارای اهلیت تشخیص داد. حکم اخیر نسبت به اعمال حقوقی که مربوط به حقوق خانوادگی و یا حقوق ارثی بوده و یا مربوط به نقل و انتقال اموال غیر منقول واقع در خارج ایران می‌باشد شامل نخواهد بود. == ماده ۹۶۳ == اگر زوجین تبعه یک دولت نباشند روابط شخصی و مالی بین آن‌ها تابع قوانین دولت متبوع شوهر خواهد بود. == ماده ۹۶۴ == روابط بین ابوین و اولاد، تابع قانون دولت متبوع پدر است مگر این که نسبت طفل فقط به مادر مسلم باشد که در این صورت روابط بین طفل و مادر او تابع قانون دولت متبوع مادر خواهد بود. == ماده ۹۶۵ == ولایت قانونی و نصب قیم بر طبق قوانین دولت متبوع مولی‌علیه خواهد بود. == ماده ۹۶۶ == تصرف و مالکیت و سایر حقوق بر اشیای منقول یا غیرمنقول تابع قانون مملکتی خواهد بود که آن اشیا در آن جا واقع می‌باشند مع‌ذلک حمل و نقل شدن شئ منقول از مملکتی به مملکت دیگر نمی‌تواند به حقوقی که ممکن است اشخاص مطابق قانون محل وقوع اولی شئ نسبت به آن تحصیل کرده باشند خللی آورد. == ماده ۹۶۷ == ترکه‌ی منقول یا غیرمنقول اتباع خارجه که در ایران واقع است فقط از حیث قوانین اصلیه از قبیل قوانین مربوطه به تعیین وراث ومقدار سهم‌الارث آن‌ها و تشخیص قسمتی که متوفی می‌توانسته است به موجب وصیت تملیک نماید تابع قانون دولت متبوع متوفی خواهد بود. == ماده ۹۶۸ == تعهدات ناشی از عقود تابع قانون محل وقوع عقد است مگر این که متعاقدین، اتباع خارجه بوده و آن را صریحاً یا ضمناً تابع قانون دیگری قرار داده باشند. == ماده ۹۶۹ == اسناد از حیث طرز تنظیم تابع قانون محل تنظیم خود می‌باشند. == ماده ۹۷۰ == مأمورین سیاسی یا قونسولی دول خارجه در ایران وقتی می‌توانند به اجرای عقد نکاح مبادرت نمایند که طرفین عقد هر دو تبعه‌ی دولت متبوع آن‌ها بوده و قوانین دولت مزبور نیز این اجازه را به آن‌ها داده باشد. در هر حال نکاح باید در دفاتر سجل احوال ثبت شود. == ماده ۹۷۱ == دعاوی از حیث صلاحیت محاکم و قوانین راجعه به اصول محاکمات تابع قانون محلی خواهد بود که در آن جا اقامه می‌شود. مطرح بودن همان دعوا در محکمه‌ی اجنبی رافع صلاحیت محکمه‌ی ایرانی نخواهد بود. == ماده ۹۷۲ == احکام صادره از محاکم خارجه و همچنین اسناد رسمی لازم‌الاجرای تنظیم شده در خارجه را نمی‌توان در ایران اجرا نمود مگر این که مطابق قوانین ایران امر به اجرای آن‌ها صادر شده باشد. == ماده ۹۷۳ == اگر قانون خارجه که باید مطابق ماده ۷ جلد اول این قانون و یا بر طبق مواد فوق رعایت گردد به قانون دیگری احاله داده باشد محکمه مکلف به رعایت این احاله نیست مگر این که احاله به قانون ایران شده باشد. == ماده ۹۷۴ == مقررات ماده ۷ و مواد ۹۶۲ تا ۹۷۴ این قانون تا حدی به موقع اجرا گذارده می‌شود که مخالف عهود بین‌المللی که دولت ایران آن را امضا کرده و یا مخالف با قوانین مخصوصه نباشد. == ماده ۹۷۵ == محکمه نمی‌تواند قوانین خارجی و یا قراردادهای خصوصی را که بر خلاف اخلاق حسنه بوده و یا به واسطه‌ی جریحه‌دار کردن احساسات جامعه یا به علت دیگر مخالف با نظم عمومی محسوب می‌شود به موقع اجرا گذارد اگر چه اجرای قوانین مزبور اصولاً مجاز باشد. 63qjmw13t650txposv0n08htocvo4p4 قانون مدنی ۱۳۷۶/جلد ۲ - کتاب ۲ - در تابعیت 0 19786 303762 169636 2026-10-10T20:32:22Z Hanooz 17889 افزودن «{{حس|ع6}}» 303762 wikitext text/x-wiki {{حس|ع6}} {{سرصفحه | عنوان = جلد ۲ - کتاب ۲ - در تابعیت | مؤلف = | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = [[قانون مدنی ۱۳۷۶]] }}= کتاب ۲ - در تابعیت = == ماده ۹۷۶ == اشخاص ذیل تبعه ایران محسوب می‌شوند: '''۱-''' کلیه‌ی ساکنین ایران به استثنای اشخاصی که تبعیت خارجی آن‌ها مسلم باشد. تبعیت خارجی کسانی مسلم است که مدارک تابعیت آن‌ها مورد اعتراض دولت ایران نباشد؛ '''۲-''' کسانی که پدر آن‌ها ایرانی است اعم از این که در ایران یا درخارجه متولد شده باشند؛ '''۳-''' کسانی که در ایران متولد شده و پدر و مادر آنان غیرمعلوم باشند؛ '''۴-''' کسانی که در ایران از پدر و مادر خارجی که یکی از آن‌ها در ایران متولد شده به وجود آمده‌اند؛ '''۵-''' کسانی که در ایران از پدری که تبعه خارجه است به وجود آمده و بلافاصله پس از رسیدن به هجده سال تمام لااقل یک سال دیگر در ایران اقامت کرده باشند والا قبول شدن آن‌ها به تابعیت ایران بر طبق مقرراتی خواهد بود که مطابق قانون برای تحصیل تابعیت ایران مقرر است؛ '''۶-''' هر زن تبعه‌ی خارجی که شوهر ایرانی اختیار کند؛ '''۷-''' هر تبعه‌ی خارجی که تابعیت ایران را تحصیل کرده باشد. '''تبصره:''' اطفال متولد از نمایندگان سیاسی و قنسولی خارجه مشمول فقره ۴ و ۵ نخواهند بود. == ماده ۹۷۷ == '''الف-''' هر گاه اشخاص مذکور در بند ۴ ماده ۹۷۶ پس از رسیدن به سن ۱۸ سال تمام بخواهند تابعیت پدر خود را قبول کنند باید ظرف یک سال درخواست کتبی به ضمیمه‌ی تصدیق دولت متبوع پدرشان دایر به این که آن‌ها را تبعه خود خواهد شناخت به وزارت امور خارجه تسلیم نمایند. '''ب-''' هر گاه اشخاص مذکور در بند ۵ ماده ۹۷۶ پس از رسیدن به سن ۱۸ سال تمام بخواهند به تابعیت پدر خود باقی بمانند باید ظرف یک سال درخواست کتبی به ضمیمه‌ی تصدیق دولت متبوع پدرشان دایر به این که آن‌ها را تبعه خود خواهد شناخت به وزارت امور خارجه تسلیم نمایند. == ماده ۹۷۸ == نسبت به اطفالی که در ایران از اتباع دولی متولد شده‌اند که در مملکت متبوع آن‌ها اطفال متولد از اتباع ایرانی را به موجب مقررات تبعه خود محسوب داشته و رجوع آن‌ها را به تبعیت ایران منوط به اجازه می‌کنند معامله متقابله خواهد شد. == ماده ۹۷۹ == اشخاصی که دارای شرایط ذیل باشند می‌توانند تابعیت ایران را تحصیل کنند: '''۱-''' به سن هجده سال تمام رسیده باشند؛ '''۲-''' پنج سال اعم از متوالی یا متناوب در ایران ساکن بوده باشند؛ '''۳-''' فراری از خدمت نظامی نباشند؛ '''۴-''' در هیچ مملکتی به جنحه‌ی مهم یا جنایت غیرسیاسی محکوم نشده باشند. در مورد فقره‌ی دوم این ماده مدت اقامت در خارجه برای خدمت دولت ایران در حکم اقامت در خاک ایران است. == ماده ۹۸۰ == کسانی که به امور عام‌المنفعه‌ی ایران خدمت یا مساعدت شایانی کرده باشند و همچنین اشخاصی که دارای عیال ایرانی هستند و از او اولاد دارند و یا دارای مقامات عالی علمی و متخصص در امور عام‌المنفعه می‌باشند و تقاضای ورود به تابعیت دولت جمهوری اسلامی ایران را مینمایند در صورتی که دولت ورود آن‌ها را به تابعیت دولت جمهوری اسلامی ایران صلاح بداند بدون رعایت شرط اقامت ممکن است با تصویب هیأت وزیران به تابعیت ایران قبول شوند. == ماده ۹۸۱ == حذف شده است. == ماده ۹۸۲ == اشخاصی که تحصیل تابعیت ایرانی نموده یا بنمایند از کلیه‌ی حقوقی که برای ایرانیان مقرر است بهره‌مند می‌شوند لیکن نمی‌توانند به مقامات ذیل نائل گردند: '''۱-''' ریاست جمهوری و معاونین او '''۲-''' عضویت در شورای نگهبان و ریاست قوه قضاییه '''۳-''' وزارت و کفالت وزارت و استانداری و فرمانداری '''۴-''' عضویت در مجلس شورای اسلامی '''۵-''' عضویت شوراهای استان و شهرستان و شهر '''۶-''' استخدام در وزارت امور خارجه و نیز احراز هر گونه پست و مأموریت سیاسی '''۷-''' قضاوت '''۸-''' عالی‌ترین رده فرماندهی در ارتش و سپاه و نیروی انتظامی '''۹-''' تصدی پست‌های مهم اطلاعاتی و امنیتی == ماده ۹۸۳ == درخواست تابعیت باید مستقیماً یا به توسط حکام یا ولات به وزارت امور خارجه تسلیم شده و دارای منضمات ذیل باشد: '''۱-''' سواد مصدق اسناد هویت تقاضاکننده و عیال و اولاد او؛ '''۲-''' تصدیقنامه‌ی نظمیه دایر به تعیین مدت اقامت تقاضاکننده در ایران و نداشتن سوءسابقه و داشتن مکنت کافی یا شغل معین برای تأمین معاش. وزارت امور خارجه در صورت لزوم اطلاعات راجعه به شخص تقاضاکننده را تکمیل و آن را به هیأت وزرا ارسال خواهد نمود تا هیأت مزبور در قبول یا رد آن تصمیم مقتضی اتخاذ کند. در صورت قبول شدن تقاضا، سند تابعیت به درخواست‌کننده تسلیم خواهد شد. == ماده ۹۸۴ == زن و اولاد صغیر کسانی که بر طبق این قانون تحصیل تابعیت ایران می‌نمایند تبعه‌ی دولت ایران شناخته می‌شوند ولی زن در ظرف یک سال از تاریخ صدور سند تابعیت شوهر و اولاد صغیر در ظرف یک سال از تاریخ رسیدن به سن هجده سال تمام می‌توانند اظهاریه‌ی کتبی به وزارت امور خارجه داده و تابعیت مملکت سابق شوهر و یا پدر را قبول کند لیکن به اظهاریه‌ی اولاد اعم از ذکور و اناث باید تصدیق مذکور در ماده ۹۷۷ ضمیمه شود. == ماده ۹۸۵ == تحصیل تابعیت ایرانی پدر به هیچ وجه درباره اولاد او که در تاریخ تقاضانامه به سن هجده سال تمام رسیده‌اند مؤثر نمی‌باشد. == ماده ۹۸۶ == زن غیرایرانی که در نتیجه‌ی ازدواج، ایرانی می‌شود می‌تواند بعد از طلاق یا فوت شوهر ایرانی به تابعیت اول خود رجوع نماید مشروط بر این که وزارت امور خارجه را کتباً مطلع کند ولی هر زن شوهر مرده که از شوهر سابق خود اولاد دارد نمی‌تواند مادام که اولاد او به سن هجده سال تمام نرسیده از این حق استفاده کند و در هر حال زنی که مطابق این ماده تبعه‌ی خارجه می‌شود حق داشتن اموال غیرمنقوله نخواهد داشت مگر در حدودی که این حق به اتباع خارجه داده شده باشد و هر گاه دارای اموال غیرمنقول بیش از آن چه که برای اتباع خارجه داشتن آن جایز است بوده یا بعداً به ارث، اموال غیرمنقولی بیش از حد آن به او برسد باید در ظرف یک سال از تاریخ خروج از تابعیت ایران یا داراشدن ملک در مورد ارث مقدار مازاد را به نحوی از انحا به اتباع ایران منتقل کند والا اموال مزبور با نظارت مدعی‌العموم محل، به فروش رسیده پس از وضع مخارج فروش، قیمت به آن‌ها داده خواهد شد. == ماده ۹۸۷ == زن ایرانی که با تبعه‌ی خارجه مزاوجت می‌نماید به تابعیت ایرانی خود باقی خواهد ماند مگر این که مطابق قانون مملکت زوج، تابعیت شوهر به واسطه‌ی وقوع عقد ازدواج به زوجه تحمیل شود ولی در هر صورت بعد از وفات شوهر و یا تفریق، به صرف تقدیم درخواست به وزارت امور خارجه به انضمام ورقه‌ی تصدیق فوت شوهر و یا سند تفریق، تابعیت اصلیه زن با جمیع حقوق و امتیازات راجعه به آن مجدداً به او تعلق خواهد گرفت. '''تبصره ۱:''' هر گاه قانون تابعیت مملکت زوج، زن را بین حفظ تابعیت اصلی و تابعیت زوج مخیر بگذارد در این مورد زن ایرانی که بخواهد تابعیت مملکت زوج را دارا شود و علل موجهی هم برای تقاضای خود در دست داشته باشد به شرط تقدیم تقاضانامه‌ی کتبی به وزارت امور خارجه ممکن است با تقاضای او موافقت گردد. '''تبصره ۲:''' زن‌های ایرانی که بر اثر ازدواج تابعیت خارجی را تحصیل می‌کنند حق داشتن اموال غیرمنقول را در صورتی که موجب سلطه‌ی خارجی گردد ندارند. تشخیص این امر با کمیسیونی متشکل از نمایندگان وزارتخانه‌های امور خارجه، کشور و اطلاعات است. مقررات ماده ۹۸۸ و تبصره آن در قسمت خروج ایرانیانی که تابعیت خود را ترک نموده‌اند شامل زنان مزبور نخواهد بود. == ماده ۹۸۸ == اتباع ایران نمی‌توانند تبعیت خود را ترک کنند مگر به شرایط ذیل: '''۱-''' به سن ۲۵ سال تمام رسیده باشند؛ '''۲-''' هیأت وزرا، خروج از تابعیت آنان را اجازه دهد؛ '''۳-''' قبلاً تعهد نمایند که در ظرف یک سال از تاریخ ترک تابعیت،حقوق خود را بر اموال غیرمنقول که در ایران دارا می‌باشند و یا ممکن است بالوراثه دارا شوند ولو قوانین ایران اجازه‌ی تملک ان را به اتباع خارجه بدهد به نحوی از انحا به اتباع ایرانی منتقل کنند. زوجه و اطفال کسی که بر طبق این ماده ترک تابعیت می‌نماید اعم از این که اطفال مزبور صغیر یا کبیر باشند از تبعیت ایرانی خارج نمی‌گردند مگر این که اجازه‌ی هیأت وزرا شامل آن‌ها هم باشد؛ '''۴-''' خدمت تحت‌السلاح خود را انجام داده باشند. '''تبصره الف:''' کسانی که بر طبق این ماده مبادرت به تقاضای ترکت ابعیت ایران و قبول تابعیت خارجی می‌نمایند علاوه بر اجرای مقرراتی که ضمن بند (۳) از این ماده درباره‌ی آنان مقرر است باید ظرف مدت سه ماه از تاریخ صدور سند ترک تابعیت، از ایران خارج شوند. چنان چه ظرف مدت مزبور خارج نشوند مقامات صالحه، امر به اخراج آن‌ها و فروش اموالشان صادر خواهند نمود و تمدید مهلت مقرره‌ی فوق حداکثر تا یک سال موکول به موافقت وزارت امور خارجه می‌باشد. '''تبصره ب:''' هیأت وزیران می‌تواند ضمن تصویب ترک تابعیت زن ایرانی بی‌شوهر ترک تابعیت فرزندان او را نیز که فاقد پدر و جد پدری هستند و کمتر از ۱۸ سال تمام دارند و یا به جهات دیگری محجورند اجازه دهد. فرزندان زن مذکور نیز که به سن ۲۵ سال تمام نرسیده باشند می‌توانند به تابعیت از درخواست مادر، تقاضای ترک تابعیت نمایند. == ماده ۹۸۹ == هر تبعه ایرانی که بدون رعایت مقررات قانونی بعد از تاریخ ۱۲۸۰ شمسی تابعیت خارجی تحصیل کرده باشد، تبعیت خارجی او کأن لم یکن بوده و تبعه‌ی ایران شناخته می‌شود ولی در عین حال کلیه‌ی اموال غیرمنقوله‌ی او با نظارت مدعی‌العموم محل به فروش رسیده و پس از وضع مخارج فروش، قیمت آن به او داده خواهد شد و به علاوه از اشتغال به وزارت و معاونت وزارت و عضویت مجالس مقننه و انجمن‌های ایالتی و ولایتی و بلدی و هر گونه مشاغل دولتی محروم خواهد بود. '''تبصره:''' هیأت وزیران می‌تواند بنا به مصالحی به پیشنهاد وزارت امور خارجه تابعیت خارجی مشمولین این ماده را به رسمیت بشناسد. به این گونه اشخاص با موافقت وزارت امور خارجه اجازه‌ی ورود به ایران یا اقامت می‌توان داد. == ماده ۹۹۰ == از اتباع ایران کسی که خود یا پدرشان موافق مقررات، تبدیل تابعیت کرده باشند و بخواهند به تبعیت اصلیه خود رجوع نمایند به مجرد درخواست به تابعیت ایران قبول خواهند شد مگر آن که دولت تابعیت آن‌ها را صلاح نداند. == ماده ۹۹۱ == تکالیف مربوط به اجرای قانون تابعیت و اخذ مخارج دفتری در مورد کسانی که تقاضای تابعیت یا ترک تابعیت دولت جمهوری اسلامی ایران و تقاضای بقا بر تابعیت اصلی را ندارند به موجب آیین‌نامه‌ای که به تصویب هیأت وزیران خواهد رسید معین خواهد شد. gq1n8e6lt7h564y243ou61blcuxu3xa قانون مدنی ۱۳۷۶/جلد ۲ - کتاب ۳ - در اسناد سجل احوال 0 19800 303763 72693 2026-10-10T20:32:25Z Hanooz 17889 افزودن «{{حس|ع6}}» 303763 wikitext text/x-wiki {{حس|ع6}} {{سرصفحه | عنوان = جلد ۲ - کتاب ۳ - در اسناد سجل احوال | مؤلف = | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = [[قانون مدنی ۱۳۷۶]] }}= کتاب سوم - در اسناد سجل احوال = == ماده ۹۹۲ == سجل احوال هر کس به موجب دفاتری که برای این امر مقرر است معین می‌شود. == ماده ۹۹۳ == امور ذیل باید در ظرف مدت و به طریقی که به موجب قوانین یا نظامات مخصوصه مقرر است به دایره سجل احوال اطلاع داده شود: '''۱-''' ولادت هر طفل و همچنین سقط هر جنین که بعد از ماه ششم از تاریخ حمل واقع شود؛ '''۲-''' ازدواج اعم از دائم و منقطع؛ '''۳-''' طلاق اعم از بائن و رجعی و همچنین بذل مدت؛ '''۴-''' وفات هر شخص. == ماده ۹۹۴ == حکم موت فرضی غایب که بر طبق مقررات کتاب پنجم از جلد دوم این قانون صادر می‌شود باید در دفتر سجل احوال ثبت شود. == ماده ۹۹۵ == تغییر مطالبی که در دفاتر سجل احوال ثبت شده است ممکن نیست مگر به موجب حکم محکمه. == ماده ۹۹۶ == اگر عدم صحت مطالبی که به دایره‌ی سجل احوال اظهار شده است در محکمه ثابت گردد یا هویت کسی که در دفتر سجل احوال به عنوان مجهول‌الهویه قید شده است معین شود و یا حکم فوت فرضی غایب ابطال گردد مراتب باید در دفاتر مربوطه سجل احوال قید شود. == ماده ۹۹۷ == هر کس باید دارای نام خانوادگی باشد. اتخاذ نام‌های مخصوصی که به موجب نظامنامه‌ی اداره‌ی سجل احوال معین می‌شود، ممنوع است. == ماده ۹۹۸ == هر کس که اسم خانوادگی او را دیگری بدون حق اتخاذ کرده باشد می‌تواند اقامه‌ی دعوا کرده و در حدود قوانین مربوطه تغییر نام خانوادگی غاصب را بخواهد. اگر کسی نام خانوادگی خود را که در دفاتر سجل احوال ثبت کرده است مطابق مقررات مربوطه به این امر تغییر دهد هر ذی‌نفعمی تواند در ظرف مدت و به طریقی که در قوانین یا نظامات مخصوصه مقرر است اعتراض کند. == ماده ۹۹۹ == سند ولادت اشخاصی که ولادت آن‌ها در مدت قانونی به دایره‌ی سجل احوال اظهار شده است سند رسمی محسوب خواهد بود. == ماده ۱۰۰۰ == سایر مطالب راجع به سجل احوال به موجب قوانین و نظامنامه‌های مخصوصه مقرر است. == ماده ۱۰۰۱ == مأمورین قونسولی ایران در خارجه باید نسبت به ایرانیان مقیم حوزه‌ی مأموریت خود وظایفی را که به موجب قوانین و نظامات جاریه به عهده‌ی دوایر سجل احوال مقرر است انجام دهند. aom5n8mh3jfk5wgkzk37gngng4d9xlc قانون مدنی ۱۳۷۶/جلد ۲ - کتاب ۴ - در اقامتگاه 0 19801 303764 72694 2026-10-10T20:32:29Z Hanooz 17889 افزودن «{{حس|ع6}}» 303764 wikitext text/x-wiki {{حس|ع6}} {{سرصفحه | عنوان = جلد ۲ - کتاب ۴ - در اقامتگاه | مؤلف = | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = [[قانون مدنی ۱۳۷۶]] }}= کتاب چهارم - در اقامتگاه = == ماده ۱۰۰۲ == اقامتگاه هر شخصی عبارت از محلی است که شخص در آن جا سکونت داشته و مرکز مهم امور او نیز در آن جا باشد. اگر محل سکونت شخصی غیر از مرکز مهم امور او باشد مرکز امور او اقامتگاه محسوب است. اقامتگاه اشخاص حقوقی مرکز عملیات آن‌ها خواهد بود. == ماده ۱۰۰۳ == هیچ کس نمی‌تواند بیش از یک اقامتگاه داشته باشد. == ماده ۱۰۰۴ == تغییر اقامتگاه به وسیله‌ی سکونت حقیقی در محل دیگر به عمل می‌آید مشروط بر این که مرکز مهم امور او نیز به همان محل انتقال یافته باشد. == ماده ۱۰۰۵ == اقامتگاه زن شوهردار همان اقامتگاه شوهر است مع‌ذلک زنی که شوهر او اقامتگاه معلومی ندارد و همچنین زنی که با رضایت شوهر خود و یا با اجازه‌ی محکمه مسکن علی‌حده اختیار کرده می‌تواند اقامتگاه شخصی علی‌حده نیز داشته باشد. == ماده ۱۰۰۶ == اقامتگاه صغیر و محجور همان اقامتگاه ولی یا قیم آن‌ها است. == ماده ۱۰۰۷ == اقامتگاه مأمورین دولتی، محلی است که در آن جا مأموریت ثابت دارند. == ماده ۱۰۰۸ == اقامتگاه افراد نظامی که در ساخلو هستند محل ساخلوی آن‌ها است. == ماده ۱۰۰۹ == اگر اشخاص کبیر که معمولاً نزد دیگری کار یا خدمت می‌کنند در منزل کارفرما یا مخدوم خود سکونت داشته باشند اقامتگاه آن‌ها همان اقامتگاه کارفرما یا مخدوم آن‌ها خواهد بود. == ماده ۱۰۱۰ == اگر ضمن معامله یا قراردادی طرفین معامله یا یکی از آن‌ها برای اجرای تعهدات حاصله از آن معامله محلی غیر از اقامتگاه حقیقی خود انتخاب کرده باشد نسبت به دعاوی راجعه به آن معامله محلی که انتخاب شده است اقامتگاه او محسوب خواهد شد و همچنین است در صورتی که برای ابلاغ اوراق دعوی و احضار و اخطار محلی را غیر از اقامتگاه حقیقی خود معین کند. d6by25e1kh2ff0s61he0s0a8tdfsbph قانون مدنی ۱۳۷۶/جلد ۲ - کتاب ۵ - در غایب مفقودالاثر 0 19802 303765 72695 2026-10-10T20:32:34Z Hanooz 17889 افزودن «{{حس|ع6}}» 303765 wikitext text/x-wiki {{حس|ع6}} {{سرصفحه | عنوان = جلد ۲ - کتاب ۵ - در غایب مفقودالاثر | مؤلف = | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = [[قانون مدنی ۱۳۷۶]] }}= کتاب پنجم - در غایب مفقودالاثر = == ماده ۱۰۱۱ == غایب مفقودالاثر کسی است که از غیبت او مدت بالنسبه مدیدی گذشته و از او به هیچ وجه خبری نباشد. == ماده ۱۰۱۲ == اگر غایب مفقودالاثر برای اداره‌ی اموال خود تکلیفی معین نکرده باشد و کسی هم نباشد که قانوناً حق تصدی امور او را داشته باشد محکمه برای اداره اموال او یک نفر امین معین می‌کند و تقاضای تعیین امین فقط از طرف مدعی‌العموم و اشخاص ذی‌نفع در این امر قبول می‌شود. == ماده ۱۰۱۳ == محکمه می‌تواند از امینی که معین می‌کند تقاضای ضامن یا تضمینات دیگر نماید. == ماده ۱۰۱۴ == اگر یکی از وراث غایب تضمینات کافیه بدهد، محکمه نمی‌تواند امین دیگری معین نماید و وارث مزبور به این سمت معین خواهد شد. == ماده ۱۰۱۵ == وظایف و مسئولیت‌های امینی که به موجب مواد قبل معین می‌گردد، همان است که برای قیم مقرر است. == ماده ۱۰۱۶ == هر گاه هم فوت و هم تاریخ فوت غایب مفقودالاثر مسلم شود اموال او بین وراث موجود حین‌الموت تقسیم می‌گردد اگر چه یک یا چند نفر آن‌ها از تاریخ فوت غایب به بعد فوت کرده باشد. == ماده ۱۰۱۷ == اگر فوت غایب بدون تعیین تاریخ فوت ثابت گردد محکمه باید تاریخی را که فوت او در آن تاریخ محقق بوده معین کند در این صورت اموال غایب بین وراثی که در تاریخ مزبور موجود بوده‌اند، تقسیم می‌شود. == ماده ۱۰۱۸ == مفاد ماده فوق در موردی نیز رعایت می‌گردد که حکم موت فرضی غایب صادر شود. == ماده ۱۰۱۹ == حکم موت فرضی غایب در موردی صادر می‌شود که از تاریخ آخرین خبری که از حیات او رسیده است مدتی گذشته باشدکه عادتاً چنین شخصی زنده نمی‌ماند. == ماده ۱۰۲۰ == موارد ذیل از جمله مواردی محسوب است که عادتاً شخص غایب زنده فرض نمی‌شود: ۱- وقتی که ده سال تمام از تاریخ آخرین خبری که از حیات غایب رسیده است گذشته و در انقضای مدت مزبور سن غایب از هفتاد و پنج سال گذشته باشد؛ ۲- وقتی که یک نفر به عنوانی از عناوین، جزء قشون مسلح بوده و در زمان جنگ مفقود و سه سال تمام از تاریخ انعقاد صلح بگذرد بدون این که خبری از او برسد، هر گاه جنگ منتهی به انعقاد صلح نشده باشد مدت مزبور پنج سال از تاریخ ختم جنگ محسوب می‌شود؛ ۳- وقتی که یک نفر حین سفر بحری در کشتی بوده که آن کشتی در آن مسافرت تلف شده است سه سال تمام از تاریخ تلف شدن کشتی گذشته باشد بدون این که از آن مسافر خبری برسد. == ماده ۱۰۲۱ == در مورد فقره‌ی اخیر ماده‌ی قبل اگر با انقضای مدت‌های ذیل که مبدأ آن از روز حرکت کشتی محسوب می‌شود کشتی به مقصد نرسیده باشد و در صورت حرکت بدون مقصد به بندری که از آن جا حرکت کرده برنگشته و از وجود آن به هیچ وجه خبری نباشد کشتی تلف شده محسوب می‌شود: الف- برای مسافرت در بحر خزر و داخل خلیج فارس یک سال؛ ب- برای مسافرت در بحرعمان، اقیانوس هند، بحر احمر، بحرسفید (مدیترانه)، بحرسیاه و بحر آزوف دو سال؛ ج- برای مسافرت در سایر بحار سه سال. == ماده ۱۰۲۲ == اگر کسی در نتیجه‌ی واقعه‌ای به غیر آن چه در فقره‌ی ۲ و ۳ ماده ۱۰۲۰ مذکور است دچار خطر مرگ گشته و مفقود شده و یا در طیاره بوده و طیاره مفقود شده باشد وقتی می‌توان حکم موت فرضی او را صادر نمود که پنج سال از تاریخ دچار شدن به خطر مرگ بگذرد بدون این که خبری از حیات مفقود رسیده باشد. == ماده ۱۰۲۳ == در مورد مواد ۱۰۲۰ و ۱۰۲۱ و ۱۰۲۲ محکمه وقتی می‌تواند حکم موت فرضی غایب را صادر نماید که در یکی از جراید محل و یکی از روزنامه‌های کثیرالانتشار تهران اعلانی در سه دفعه‌ی متوالی هر کدام به فاصله یک ماه منتشر کرده و اشخاصی را که ممکن است از غایب خبری داشته باشند دعوت نماید که اگر خبر دارند به اطلاع محکمه برسانند. هر گاه یک سال از تاریخ اولین اعلان بگذرد و حیات غایب ثابت نشود حکم موت فرضی او داده می‌شود. == ماده ۱۰۲۴ == اگر اشخاص متعدد در یک حادثه تلف شوند فرض بر این می‌شود که همه‌ی آن‌ها در آن واحد مرده‌اند. مفاد این ماده مانع از اجرای مقررات مواد ۸۷۳ و ۸۷۴ جلد اول این قانون نخواهد بود. == ماده ۱۰۲۵ == وراث غایب مفقودالاثر می‌توانند قبل از صدور حکم موت فرضی او نیز از محکمه تقاضا نمایند که دارایی او را به تصرف آن‌ها بدهد مشروط بر این که اولاً غایب مزبور کسی را برای اداره کردن اموال خود معین نکرده باشد و ثانیاً دو سال تمام از آخرین خبر غایب گذشته باشد بدون این که حیات یا ممات او معلوم باشد. در مورد این ماده رعایت ماده ۱۰۲۳ راجع به اعلان مدت یک سال حتمی است. == ماده ۱۰۲۶ == در مورد ماده قبل وراث باید ضامن و یا تضمینات کافیه دیگر بدهند تا در صورتی که اشخاص ثالث حقی بر اموال او داشته باشند از عهده‌ی اموال و یا حق اشخاص ثالث بر آیند. تضمینات مزبور تا موقع صدور حکم موت فرضی غایب باقی خواهد بود.بظطبل == ماده ۱۰۲۷ == بعد از صدور حکم فوت فرضی نیز اگر غایب پیدا شود کسانی که اموال او را به عنوان وراثت تصرف کرده‌اند باید آن چه را که از اعیان یا عوض و یا منافع اموال مزبور حین پیداشدن غایب موجود می‌باشد مسترد دارند. == ماده ۱۰۲۸ == امینی که برای اداره کردن اموال غایب مفقودالاثر معین می‌شود باید نفقه‌ی زوجه‌ی دائم یا منقطعه که مدت او نگذشته و نفقه‌ی او را زوج تعهد کرده باشد و اولاد غایب را از دارایی غایب تأدیه نماید. در صورت اختلاف در میزان نفقه تعیین آن به عهده‌ی محکمه است. == ماده ۱۰۲۹ == هر گاه شخصی چهار سال تمام غایب مفقودالاثر باشد زن او می‌تواند تقاضای طلاق کند. در این صورت با رعایت ماده ۱۰۲۳حاکم او را طلاق می‌دهد. == ماده ۱۰۳۰ == اگر شخص غایب پس از وقوع طلاق و قبل از انقضای مدت عده مراجعت نماید نسبت به طلاق حق رجوع دارد ولی بعد از انقضای مدت مزبور حق رجوع ندارد. qekktac3nmwjm58s6fsb4wr57mcglnf قانون مدنی ۱۳۷۶/جلد ۲ - کتاب ۶ - در قرابت 0 19803 303766 73187 2026-10-10T20:32:37Z Hanooz 17889 افزودن «{{حس|ع6}}» 303766 wikitext text/x-wiki {{حس|ع6}} {{سرصفحه | عنوان = جلد ۲ - کتاب ۶ - در قرابت | مؤلف = | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = [[قانون مدنی ۱۳۷۶]] }}= کتاب ششم - در قرابت = == ماده ۱۰۳۱ == قرابت بر دو قسم است: قرابت نسبتی و قرابت سببی. == م ۱۰۳۲ == قرابت نسبی به ترتیب طبقات ذیل است: '''طبقه اول-''' پدر و مادر و اولاد و اولاد اولاد؛ '''طبقه دوم ـ''' اجداد و برادر و خواهر و اولاد آن‌ها؛ '''طبقه سوم ـ''' اعمام و عمات و اخوال و خالات و اولاد آن‌ها. در هر طبقه، درجات قرب و بعد قرابت نسبی به عده‌ی نسل‌ها در آن طبقه معین می‌گردد. مثلاً در طبقه‌ی اول، قرابت پدر و مادر با اولاد در درجه‌ی اول و نسبت با اولاد اولاد در درجه‌ی دوم خواهد بود و هکذا در طبقه‌ی دوم قرابت برادر و خواهر و جد و جده در درجه‌ی اول از طبقه‌ی دوم و اولاد برادر و خواهر و جد پدر در درجه‌ی دوم از طبقه‌ی دوم خواهد بود و در طبقه‌ی سوم قرابت عمو و دایی و عمه و خاله در درجه‌ی اول از طبقه‌ی سوم و درجه‌ی اولاد آن‌ها در درجه‌ی دوم از آن طبقه است. == ماده ۱۰۳۳ == هر کس در هر خط و به هر درجه که با یک نفر قرابت نسبی داشته باشد در همان خط و به همان درجه، قرابت سببی با زوج یا زوجه‌ی او خواهد داشت بنابراین پدر و مادر زنِ یک مرد اقربای سببی درجه‌ی اول آن مرد و برادر و خواهر شوهر یک زن از اقربای سببی درجه دوم آن زن خواهند بود. 4gzzgj88ff1jud05tok6vju24a5k16a قانون مدنی ۱۳۷۶/جلد ۲ - کتاب ۷ - در نکاح و طلاق 0 19804 303767 80140 2026-10-10T20:32:42Z Hanooz 17889 افزودن «{{حس|ع6}}» 303767 wikitext text/x-wiki {{حس|ع6}} {{سرصفحه | عنوان = جلد ۲ - کتاب ۷ - در نکاح و طلاق | مؤلف = | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = [[قانون مدنی ۱۳۷۶]] }}= کتاب هفتم - در نکاح و طلاق = == باب اول - در نکاح == === فصل اول - در خواستگاری === ==== ماده ۱۰۳۴ ==== هر زنی را که خالی از موانع نکاح باشد می‌توان خواستگاری نمود. ==== ماده ۱۰۳۵ ==== وعده‌ی ازدواج ایجاد علقه‌ی زوجیت نمی‌کند اگر چه تمام یا قسمتی از مهریه که بین طرفین برای موقع ازدواج مقرر گردیده پرداخته شده باشد. بنابراین هر یک از زن و مرد مادام که عقد نکاح جاری نشده می‌تواند از وصلت امتناع کند و طرف دیگر نمی‌تواند به هیچ وجه او را مجبور به ازدواج کرده و یا از جهت صرف امتناع از وصلت مطالبه‌ی خسارتی نماید. ==== ماده ۱۰۳۶ ==== حذف شده است. ==== ماده ۱۰۳۷ ==== هر یک از نامزدها می‌تواند در صورت به هم خوردن وصلت منظور، هدایایی را که به طرف دیگر یا ابوین او برای وصلت منظور داده است مطالبه کند. اگر عین هدایا موجود نباشد مستحق قیمت هدایایی خواهد بود که عادتاً نگاه داشته می‌شود مگر این که آن هدایا بدون تقصیر طرف دیگر تلف شده باشد. ==== ماده ۱۰۳۸ ==== مفاد ماده قبل از حیث رجوع به قیمت در موردی که وصلت منظور در اثر فوت یکی از نامزدها به هم بخورد مجری نخواهد بود. ==== ماده ۱۰۳۹ ==== حذف شده است. ==== ماده ۱۰۴۰ ==== هر یک از طرفین می‌تواند برای انجام وصلت منظور از طرف مقابل تقاضا کند که تصدیق طبیب به صحت از امراض مسری مهم از قبیل سفلیس و سوزاک و سل ارائه دهد. === فصل دوم - قابلیت صحی برای ازدواج === ==== ماده ۱۰۴۱ ==== عقد نکاح دختر قبل از رسیدن به سن ۱۳ سال تمام شمسی و پسر قبل از رسیدن به سن ۱۵ سال تمام شمسی منوط است به اذن ولی به شرط رعایت مصلحت با تشخیص دادگاه صالح. ==== ماده ۱۰۴۲ ==== حذف شده است. ==== ماده ۱۰۴۳ ==== نکاح دختر باکره اگر چه به سن بلوغ رسیده باشد موقوف به اجازه‌ی پدر یا جد پدری او است و هر گاه پدر یا جد پدری بدون علت موجه از دادن اجازه مضایقه کند اجازه‌ی او ساقط و در این صورت دختر می‌تواند با معرفی کامل مردی که می‌خواهد با او ازدواج نماید و شرایط نکاح و مهری که بین آن‌ها قرار داده شده پس از اخذ اجازه از دادگاه مدنی خاص به دفتر ازدواج مراجعه و نسبت به ثبت ازدواج اقدام نماید. ==== ماده ۱۰۴۴ ==== در صورتی که پدر یا جد پدری در محل حاضر نباشد و استیذان از آن‌ها نیز عادتاً غیرممکن بوده و دختر نیز احتیاج به ازدواج داشته باشد، وی می‌تواند اقدام به ازدواج نماید. تبصره: ثبت این ازدواج در دفترخانه منوط به احراز موارد فوق دردادگاه مدنی خاص می‌باشد. === فصل سوم - در موانع نکاح === ==== ماده ۱۰۴۵ ==== نکاح با اقارب نسبی ذیل ممنوع است اگر چه قرابت، حاصل از شبهه یا زنا باشد: '''۱-''' نکاح با پدر و اجداد و با مادر و جدات هر قدر که بالا برود؛ '''۲-''' نکاح با اولاد هر قدر که پایین برود؛ '''۳-''' نکاح با برادر و خواهر و اولاد آن‌ها تا هر قدر که پایین برود؛ '''۴-''' نکاح با عمات و خالات خود و عمات و خالات پدر و مادر و اجداد و جدات. ==== ماده ۱۰۴۶ ==== قرابت رضاعی از حیث حرمت نکاح در حکم قرابت نسبی است مشروط بر این که: '''اولاً-''' شیر زن از حمل مشروع حاصل شده باشد؛ '''ثانیاً-''' شیر مستقیماً از پستان مکیده شده باشد؛ '''ثالثاً-''' طفل لااقل یک شبانه‌روز و یا ۱۵ دفعه متوالی شیر کامل خورده باشد بدون این که در بین، غذای دیگر یا شیر زن دیگر را بخورد؛ '''رابعاً-''' شیرخوردن طفل قبل از تمام شدن دو سال از تولد او باشد؛ '''خامساً-''' مقدار شیری که طفل خورده است از یک زن و از یک شوهر باشد. بنابراین اگر طفل در شبانه‌روز مقداری از شیر یک زن و مقداری از شیرزن دیگر بخورد موجب حرمت نمی‌شود اگر چه شوهر آن دو زن یکی باشد و همچنین اگر یک زن، یک دختر و یک پسر رضاعی داشته باشد که هر یک را از شیر متعلق به شوهر دیگر شیر داده باشد آن پسر و یا آن دختر برادر و خواهر رضاعی نبوده و ازدواج بین آن‌ها از این حیث ممنوع نمی‌باشد. ==== ماده ۱۰۴۷ ==== نکاح بین اشخاص ذیل به واسطه‌ی مصاهره ممنوع دائمی است: '''۱-''' بین مرد و مادر و جدات زن او از هر درجه که باشد اعم ازنسبی و رضاعی؛ '''۲-''' بین مرد و زنی که سابقاً زن پدر و یا زن یکی از اجداد یا زن پسر یا زن یکی از احفاد او بوده است هر چند قرابت رضاعی باشد؛ '''۳-''' بین مرد با اناث از اولاد زن از هر درجه که باشد ولو رضاعی مشروط بر این که بین زن و شوهر زناشویی واقع شده باشد. ==== ماده ۱۰۴۸ ==== جمع بین دو خواهر ممنوع است اگر چه به عقد منقطع باشد. ==== ماده ۱۰۴۹ ==== هیچ کس نمی‌تواند دختر برادر زن و یا دختر خواهر زن خود را بگیرد مگر با اجازه‌ی زن خود. ==== ماده ۱۰۵۰ ==== هر کس زن شوهردار را با علم به وجود علقه‌ی زوجیت و حرمت نکاح و یا زنی را که در عده طلاق یا در عده وفات است با علم به عده و حرمت نکاح برای خود عقد کند عقد باطل و آن زن مطلقاٌ بر آن شخص حرام مؤبد می‌شود. ==== ماده ۱۰۵۱ ==== حکم مذکور در ماده‌ی فوق در موردی نیز جاری است که عقد از روی جهل به تمام یا یکی از امور مذکوره فوق بوده و نزدیکی هم واقع شده باشد. در صورت جهل و عدم وقوع نزدیکی عقد باطل ولی حرمت ابدی حاصل نمی‌شود. ==== ماده ۱۰۵۲ ==== تفریقی که با لعان حاصل می‌شود موجب حرمت ابدی است. ==== ماده ۱۰۵۳ ==== عقد در حال احرام باطل است و با علم به حرمت موجب حرمت ابدی است. ==== ماده ۱۰۵۴ ==== زنای با زن شوهردار یا زنی که در عده‌ی رجعیه است موجب حرمت ابدی است. ==== ماده ۱۰۵۵ ==== نزدیکی به شبهه و زنا اگر سابق بر نکاح باشد از حیث مانعیت نکاح در حکم نزدیکی با نکاح صحیح است ولی مبطل نکاح سابق نیست. ==== ماده ۱۰۵۶ ==== . ==== ماده ۱۰۵۷ ==== زنی که سه مرتبه متوالی زوجه‌ی یک نفر بوده و مطلقه شده بر آن مرد حرام می‌شود مگر این که به عقد دائم به زوجیت مرد دیگری در آمده و پس از وقوع نزدیکی با او به واسطه‌ی طلاق یا فسخ یا فوت، فراق حاصل شده باشد. ==== ماده ۱۰۵۸ ==== زن هر شخصی که به نه طلاق که شش تای آن‌ها عدی است مطلقه شده باشد بر آن شخص حرام مؤبد می‌شود. ==== ماده ۱۰۵۹ ==== نکاح مسلمه با غیرمسلم جایز نیست. ==== ماده ۱۰۶۰ ==== ازدواج زن ایرانی با تبعه‌ی خارجه در مواردی هم که مانع قانونی ندارد موکول به اجازه‌ی مخصوص از طرف دولت است. ==== ماده ۱۰۶۱ ==== دولت می‌تواند ازدواج بعضی از مستخدمین و مأمورین رسمی و محصلین دولتی را با زنی که تبعه خارجه باشد موکول به اجازه‌ی مخصوص نماید. === فصل چهارم - شرایط صحت نکاح === ==== ماده ۱۰۶۲ ==== نکاح واقع می‌شود به ایجاب و قبول به الفاظی که صریحاً دلالت بر قصد ازدواج نماید. ==== ماده ۱۰۶۳ ==== ایجاب و قبول ممکن است از طرف خود مرد و زن صادر شود یا از طرف اشخاصی که قانوناً حق عقد دارند. ==== ماده ۱۰۶۴ ==== عاقد باید عاقل و بالغ و قاصد باشد. ==== ماده ۱۰۶۵ ==== توالی عرفی ایجاب و قبول شرط صحت عقد است. ==== ماده ۱۰۶۶ ==== هر گاه یکی از متعاقدین یا هر دو لال باشند عقد به اشاره از طرف لال نیز واقع می‌شود مشروط بر این که به طور وضوح حاکی از انشای عقد باشد. ==== ماده ۱۰۶۷ ==== تعیین زن و شوهر به نحوی که برای هیچ یک از طرفین در شخص طرف دیگر شبهه نباشد شرط صحت نکاح است. ==== ماده ۱۰۶۸ ==== تعلیق در عقد موجب بطلان است. ==== ماده ۱۰۶۹ ==== شرط خیار فسخ نسبت به عقد نکاح باطل است ولی در نکاح دائم شرط خیار نسبت به صداق جایز است مشروط بر این که مدت آن معین باشد و بعد از فسخ مثل آن است که اصلاً مهر ذکر نشده است. ==== ماده ۱۰۷۰ ==== رضای زوجین شرط نفوذ عقد است و هر گاه مکره بعد از زوال کره، عقد را اجازه کند نافذ است مگر این که اکراه به درجه‌ای بوده که عاقد فاقد قصد باشد. === فصل پنجم - وکالت در نکاح === ==== ماده ۱۰۷۱ ==== هر یک از مرد و زن می‌تواند برای عقد نکاح وکالت به غیر دهد. ==== ماده ۱۰۷۲ ==== در صورتی که وکالت به طور اطلاق داده شود وکیل نمی‌تواند موکله را برای خود تزویج کند مگر این که این اذن صریحاً به او داده شده باشد. ==== ماده ۱۰۷۳ ==== اگر وکیل از آن چه که موکل راجع به شخص یا مهر یا خصوصیات دیگر معین کرده تخلف کند صحت عقد متوقف بر تنفیذ موکل خواهد بود. ==== ماده ۱۰۷۴ ==== حکم ماده فوق در موردی نیز جاری است که وکالت بدون قید بوده و وکیل مراعات مصلحت موکل را نکرده باشد. === فصل ششم - در نکاح منقطع === ==== ماده ۱۰۷۵ ==== نکاح وقتی منقطع است که برای مدت معینی واقع شده باشد. ==== ماده ۱۰۷۶ ==== مدت نکاح منقطع باید کاملاً معین شود. ==== ماده ۱۰۷۷ ==== در نکاح منقطع احکام راجع به وراثت زن و به مهر او همان است که در باب ارث و در فصل آتی مقرر شده است. === فصل هفتم - در مهر === ==== ماده ۱۰۷۸ ==== هر چیزی را که مالیت داشته و قابل تملک نیز باشد می‌توان مهر قرار داد. ==== ماده ۱۰۷۹ ==== مهر باید بین طرفین تا حدی که رفع جهالت آن‌ها بشود معلوم باشد. ==== ماده ۱۰۸۰ ==== تعیین مقدار مهر منوط به تراضی طرفین است. ==== ماده ۱۰۸۱ ==== اگر در عقد نکاح شرط شود که در صورت عدم تأدیه مهر در مدت معین نکاح باطل خواهد بود نکاح و مهر صحیح ولی شرط باطل است. ==== ماده ۱۰۸۲ ==== به مجرد عقد، زن مالک مهر می‌شود و می‌تواند هر نوع تصرفی که بخواهد در آن بنماید. '''تبصره:''' چنان چه مهریه وجه رایج باشد متناسب با تغییر شاخص قیمت سالانه‌ی زمان تأدیه نسبت به سال اجرای عقد که توسط بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران تعیین می‌گردد محاسبه و پرداخت خواهد شد مگر این که زوجین در حین اجرای عقد به نحو دیگری تراضی کرده باشند. ==== ماده ۱۰۸۳ ==== برای تأدیه‌ی تمام یا قسمتی از مهر می‌توان مدت یا اقساطی قرار داد. ==== ماده ۱۰۸۴ ==== هر گاه مهر، عین معین باشد و معلوم گردد قبل از عقد معیوب بوده و یا بعد از عقد و قبل از تسلیم معیوب و یا تلف شود شوهر ضامن عیب و تلف است. ==== ماده ۱۰۸۵ ==== زن می‌تواند تا مهر به او تسلیم نشده از ایفای وظایفی که در مقابل شوهر دارد امتناع کند مشروط بر این که مهر او حال باشد و این امتناع مسقط حق نفقه نخواهد بود. ==== ماده ۱۰۸۶ ==== اگر زن قبل از اخذ مهر به اختیار خود به ایفای وظایفی که در مقابل شوهر دارد قیام نمود دیگر نمی‌تواند از حکم ماده قبل استفاده کند مع‌ذلک حقی که برای مطالبه‌ی مهر دارد ساقط نخواهد شد. ==== ماده ۱۰۸۷ ==== اگر در نکاح دائم مهر ذکر نشده یا عدم مهر شرط شده باشد نکاح صحیح است و طرفین می‌توانند بعد از عقد مهر را به تراضی معین کنند و اگر قبل از تراضی بر مهر معین، بین آن‌ها نزدیکی واقع شود زوجه مستحق مهرالمثل خواهد بود. ==== ماده ۱۰۸۸ ==== در مورد ماده قبل اگر یکی از زوجین قبل از تعیین مهر و قبل از نزدیکی بمیرد زن مستحق هیچ گونه مهری نیست. ==== ماده ۱۰۸۹ ==== ممکن است اختیار تعیین مهر به شوهر یا شخص ثالثی داده شود در این صورت شوهر یا شخص ثالث می‌تواند مهر را هر قدر بخواهد معین کند. ==== ماده ۱۰۹۰ ==== اگر اختیار تعیین مهر به زن داده شود زن نمی‌تواند بیشتر از مهرالمثل معین نماید. ==== ماده ۱۰۹۱ ==== برای تعیین مهرالمثل باید حال زن از حیث شرافت خانوادگی و سایر صفات و وضعیت او نسبت به اماثل و اقران و اقارب و همچنین معمول محل و غیره در نظر گرفته شود. ==== ماده ۱۰۹۲ ==== هر گاه شوهر، قبل از نزدیکی، زن خود را طلاق دهد زن مستحق نصف مهر خواهد بود و اگر شوهر بیش از نصف مهر را قبلاً داده باشد حق دارد مازاد از نصف را عیناً یا مثلاً یا قیمتاً استرداد کند. ==== ماده ۱۰۹۳ ==== هر گاه مهر در عقد ذکر نشده باشد و شوهر قبل از نزدیکی و تعیین مهر زن خود را طلاق دهد زن مستحق مهرالمتعه است و اگربعد از آن طلاق دهد مستحق مهرالمثل خواهد بود. ==== ماده ۱۰۹۴ ==== برای تعیین مهرالمتعه حال مرد از حیث غنا و فقر ملاحظه می‌شود. ==== ماده ۱۰۹۵ ==== در نکاح منقطع عدم ذکر مهر در عقد موجب بطلان است. ==== ماده ۱۰۹۶ ==== در نکاح منقطع موت زن در اثنای مدت موجب سقوط مهر نمی‌شود و همچنین است اگر شوهر تا آخر مدت با او نزدیکی نکند. ==== ماده ۱۰۹۷ ==== در نکاح منقطع هر گاه شوهر قبل از نزدیکی تمام مدت نکاح را ببخشد باید نصف مهر را بدهد. ==== ماده ۱۰۹۸ ==== در صورتی که عقد نکاح اعم از دائم یا منقطع باطل بوده و نزدیکی واقع نشده زن حق مهر ندارد و اگر مهر را گرفته شوهر می‌تواند آن را استرداد نماید. ==== ماده ۱۰۹۹ ==== در صورت جهل زن به فساد نکاح و وقوع نزدیکی، زن مستحق مهرالمثل است. ==== ماده ۱۱۰۰ ==== در صورتی که مهرالمسمی مجهول باشد یا مالیت نداشته باشد یا ملک غیر باشد در صورت اول و دوم زن مستحق مهرالمثل خواهد بود و در صورت سوم مستحق مثل یا قیمت آن خواهد بود مگر این که صاحب مال اجازه نماید. ==== ماده ۱۱۰۱ ==== هر گاه عقد نکاح قبل از نزدیکی به جهتی فسخ شود زن حق مهر ندارد مگر در صورتی که موجب فسخ، عنن باشد که در این صورت با وجود فسخ نکاح، زن مستحق نصف مهر است. === فصل هشتم - در حقوق و تکالیف زوجین نسبت به یکدیگر === ==== ماده ۱۱۰۲ ==== همین که نکاح به طور صحت واقع شد روابط زوجیت بین طرفین موجود و حقوق و تکالیف زوجین در مقابل همدیگر برقرار می‌شود. ==== ماده ۱۱۰۳ ==== زن و شوهر مکلف به حسن معاشرت با یکدیگرند. ==== ماده ۱۱۰۴ ==== زوجین باید در تشیید مبانی خانواده و تربیت اولاد خود به یکدیگر معاضدت نمایند. ==== ماده ۱۱۰۵ ==== در روابط زوجین ریاست خانواده از خصایص شوهر است. ==== ماده ۱۱۰۶ ==== در عقد دائم نفقه‌ی زن به عهده شوهر است.(پس از عقد نفقه زن بر مرد واجب میشود و گرفتن عروسی ملاک نیست) ==== ماده ۱۱۰۷ ==== نفقه عبارت است از همه‌ی نیازهای متعارف و متناسب با وضعیت زن از قبیل مسکن، البسه، غذا، اثاث منزل و هزینه‌های درمانی و بهداشتی و خادم در صورت عادت یا احتیاج، به واسطه‌ی نقصان یا مرض. ==== ماده ۱۱۰۸ ==== هر گاه زن بدون مانع مشروع از ادای وظایف زوجیت امتناع کند مستحق نفقه نخواهد بود. ==== ماده ۱۱۰۹ ==== نفقه‌ی مطلقه‌ی رجعیه در زمان عده بر عهده‌ی شوهر است مگر این که طلاق در حال نشوز واقع شده باشد لیکن اگر عده از جهت فسخ نکاح یا طلاق بائن باشد زن حق نفقه ندارد مگر در صورت حمل از شوهر خود که در این صورت تا زمان وضع حمل حق نفقه خواهد داشت. ==== ماده ۱۱۱۰ ==== در ایام عده‌ی وفات، مخارج زندگی زوجه عندالمطالبه از اموال اقاربی که پرداخت نفقه به عهده‌ی آنان است (در صورت عدم پرداخت) تأمین می‌گردد. ==== ماده ۱۱۱۱ ==== زن می‌تواند در صورت استنکاف شوهر از دادن نفقه به محکمه رجوع کند. در این صورت محکمه میزان نفقه را معین و شوهر را به دادن آن محکوم خواهد کرد. ==== ماده ۱۱۱۲ ==== اگر اجرای حکم مذکور در ماده قبل ممکن نباشد مطابق ماده ۱۱۲۹ رفتار خواهد شد. ==== ماده ۱۱۱۳ ==== در عقد انقطاع، زن حق نفقه ندارد مگر این که شرط شده یا آن که عقد مبنی بر آن جاری شده باشد. ==== ماده ۱۱۱۴ ==== زن باید در منزلی که شوهر تعیین می‌کند سکنی نماید مگر آن که اختیار تعیین منزل به زن داده شده باشد. ==== ماده ۱۱۱۵ ==== اگر بودن زن با شوهر در یک منزل متضمن خوف ضرر بدنی یا مالی یا شرافتی برای زن باشد زن می‌تواند مسکن علی‌حده اختیار کند و در صورت ثبوت مظنه‌ی ضرر مزبور، محکمه حکم بازگشت به منزل شوهر نخواهد داد و مادام که زن در بازگشتن به منزل مزبور معذور است نفقه بر عهده‌ی شوهر خواهد بود. ==== ماده ۱۱۱۶ ==== در مورد ماده فوق مادام که محاکمه بین زوجین خاتمه نیافته محل سکنای زن به تراضی طرفین معین می‌شود و در صورت عدم تراضی، محکمه با جلب نظر اقربای نزدیک طرفین، منزل زن را معین خواهد نمود و در صورتی که اقربایی نباشد خود محکمه، محل مورد اطمینانی را معین خواهد کرد. ==== ماده ۱۱۱۷ ==== شوهر می‌تواند زن خود را از حرفه یا صنعتی که منافی مصالح خانوادگی یا حیثیات خود یا زن باشد منع کند. ==== ماده ۱۱۱۸ ==== زن مستقلاً می‌تواند در دارایی خود هر تصرفی را که می‌خواهد بکند. ==== ماده ۱۱۱۹ ==== طرفین عقد ازدواج می‌توانند هر شرطی که مخالف با مقتضای عقد مزبور نباشد در ضمن عقد ازدواج یا عقد لازم دیگر بنمایند: مثل این که شرط شود هر گاه شوهر زن دیگر بگیرد یا در مدت معینی غایب شود یا ترک انفاق نماید یا بر علیه حیات زن سوءقصد یا سوءرفتاری نماید که زندگانی آن‌ها با یکدیگر غیرقابل تحمل شود زن وکیل و وکیل در توکیل باشد که پس از اثبات تحقق شرط در محکمه و صدور حکم نهایی خود را مطلقه سازد. == باب دوم - در انحلال عقد نکاح == === ماده ۱۱۲۰ === عقد نکاح به فسخ یا به طلاق یا به بذل مدت در عقد انقطاع منحل می‌شود. === فصل اول - در مورد امکان فسخ نکاح === ==== ماده ۱۱۲۱ ==== جنون هر یک از زوجین به شرط استقرار، اعم از این که مستمر یا ادواری باشد برای طرف مقابل موجب حق فسخ است. ==== ماده ۱۱۲۲ ==== عیوب ذیل در مرد موجب حق فسخ برای زن خواهد بود: '''۱-''' خصا؛ '''۲-''' عنن به شرط این که ولو یک بار عمل زناشویی را انجام نداده باشد؛ '''۳-''' مقطوع بودن آلت تناسلی به اندازه‌ای که قادر به عمل زناشویی نباشد. ==== ماده ۱۱۲۳ ==== عیوب ذیل در زن موجب حق فسخ برای مرد خواهد بود: '''۱-''' قرن؛ '''۲-''' جذام؛ '''۳-''' برص؛ '''۴-''' افضا؛ '''۵-''' زمینگیری؛ '''۶-''' نابینایی از هر دو چشم. ==== ماده ۱۱۲۴ ==== عیوب زن در صورتی موجب حق فسخ برای مرد است که عیب مزبور در حال عقد وجود داشته است. #تغییر_مسیر [[نام صفحهٔ هدف]] ==== ماده ۱۱۲۵ ==== جنون و عنن در مرد هر گاه بعد از عقد هم حادث شود موجب حق فسخ برای زن خواهد بود. ==== ماده ۱۱۲۶ ==== هر یک از زوجین که قبل از عقد عالم به امراض مذکوره در طرف دیگر بوده بعد از عقد حق فسخ نخواهد داشت. ==== ماده ۱۱۲۷ ==== هر گاه شوهر بعد از عقد مبتلا به یکی از امراض مقاربتی گردد زن حق خواهد داشت که از نزدیکی با او امتناع نماید و امتناع به علت مزبور مانع حق نفقه نخواهد بود. ==== ماده ۱۱۲۸ ==== هر گاه در یکی از طرفین صفت خاصی شرط شده و بعد از عقد معلوم شود که طرف مذکور فاقد وصف مقصود بوده برای طرف مقابل حق فسخ خواهد بود خواه وصف مذکور در عقد تصریح شده یا عقد متبانیاً بر آن واقع شده باشد. ==== ماده ۱۱۲۹ ==== در صورت استنکاف شوهر از دادن نفقه و عدم امکان اجرای حکم محکمه و الزام او به دادن نفقه، زن می‌تواند برای طلاق به حاکم رجوع کند و حاکم شوهر را اجبار به طلاق می‌نماید. همچنین است در صورت عجز شوهر از دادن نفقه. ==== ماده ۱۱۳۰ ==== در صورتی که دوام زوجیت موجب عسر و حرج زوجه باشد، وی می‌تواند به حاکم شرع مراجعه و تقاضای طلاق کند. چنان چه عسر و حرج مذکور در محکمه ثابت شود، دادگاه می‌تواند زوج را اجبار به طلاق نماید و در صورتی که اجبار میسر نباشد زوجه به اذن حاکم شرع طلاق داده می‌شود. '''تبصره:''' عسر و حرج موضوع این ماده عبارت است از به وجود آمدن وضعیتی که ادامه‌ی زندگی را برای زوجه با مشقت همراه ساخته و تحمل آن مشکل باشد و موارد ذیل در صورت احراز توسط دادگاه صالح از مصادیق عسر و حرج محسوب می‌گردد: '''۱-''' ترک زندگی خانوادگی توسط زوج حداقل به مدت شش ماه متوالی و یا نه ماه متناوب در مدت یک سال بدون عذر موجه. '''۲-''' اعتیاد زوج به یکی از انواع مواد مخدر و یا ابتلا وی به مشروبات الکلی که به اساس زندگی خانوادگی خلل وارد آورد و امتناع یا عدم امکان الزام وی به ترک آن در مدتی که به تشخیص پزشک برای ترک اعتیاد لازم بوده است. '''۳-''' محکومیت قطعی زوج به حبس پنج سال یا بیشتر. '''۴-''' ضرب وشتم یا هرگونه سوءرفتار مستمر زوج که عرفاً با توجه به وضعیت زوجه قابل تحمل نباشد. '''۵-''' ابتلای زوج به بیماری‌های صعب‌العلاج روانی یا ساری یا هر عارضه‌ی صعب‌العلاج دیگری که زندگی مشترک را مختل نماید. موارد مندرج در این ماده مانع از آن نیست که دادگاه در سایر مواردی که عسر و حرج زن در دادگاه احراز شود، حکم طلاق صادر نماید. ==== ماده ۱۱۳۱ ==== خیار فسخ فوری است و اگر طرفی که حق فسخ دارد بعد از اطلاع به علت فسخ، نکاح را فسخ نکند خیار او ساقط می‌شود به شرط این که علم به حق فسخ و فوریت آن داشته باشد. تشخیص مدتی که برای امکان استفاده از خیار لازم بوده به نظر عرف و عادت است. ==== ماده ۱۱۳۲ ==== در فسخ نکاح رعایت ترتیباتی که برای طلاق مقرر است شرط نیست. === فصل دوم - در طلاق === ==== مبحث اول - در کلیات ==== ===== ماده ۱۱۳۳ ===== مرد می‌تواند با رعایت شرایط مقرر در این قانون با مراجعه به دادگاه تقاضای طلاق همسرش را بنماید. '''تبصره:''' زن نیز می‌تواند با وجود شرایط مقرر در مواد (۱۱۱۹)، (۱۱۲۹) و (۱۱۳۰) این قانون، از دادگاه تقاضای طلاق نماید. ===== ماده ۱۱۳۴ ===== طلاق باید به صیغه‌ی طلاق و در حضور لااقل دو نفر مرد عادل که طلاق را بشنوند واقع گردد. ===== ماده ۱۱۳۵ ===== طلاق باید منجز باشد و طلاق معلق به شرط، باطل است. ===== ماده ۱۱۳۶ ===== طلاق‌دهنده باید بالغ و عاقل و قاصد و مختار باشد. ===== ماده ۱۱۳۷ ===== ولی مجنون دائمی می‌تواند در صورت مصلحت مولی‌علیه، زن او را طلاق دهد. ===== ماده ۱۱۳۸ ===== ممکن است صیغه‌ی طلاق را به توسط وکیل اجرا نمود. ===== ماده ۱۱۳۹ ===== طلاق مخصوص عقد دائم است و زن منقطعه با انقضای مدت یا بذل آن از طرف شوهر از زوجیت خارج می‌شود. ===== ماده ۱۱۴۰ ===== طلاق زن در مدت عادت زنانگی یا در حال نفاس صحیح نیست مگر این که زن حامل باشد یا طلاق قبل از نزدیکی با زن واقع شود یا شوهر غایب باشد به طوری که اطلاع از عادت زنانگی بودن زن نتواند حاصل کند. ===== ماده ۱۱۴۱ ===== طلاق در طهر مواقعه صحیح نیست مگر این که زن یائسه یا حامل باشد. ===== ماده ۱۱۴۲ ===== طلاق زنی که با وجود اقتضای سن عادت زنانگی نمی‌شود وقتی صحیح است که از تاریخ آخرین نزدیکی با زن سه ماه گذشته باشد. ==== مبحث دوم - در اقسام طلاق ==== ===== ماده ۱۱۴۳ ===== طلاق بر دو قسم است: بائن و رجعی. ===== ماده ۱۱۴۴ ===== در طلاق بائن برای شوهر حق رجوع نیست. ===== ماده ۱۱۴۵ ===== در موارد ذیل طلاق، بائن است: '''۱-''' طلاقی که قبل از نزدیکی واقع شود؛ '''۲-''' طلاق یائسه؛ '''۳-''' طلاق خلع و مبارات مادام که زن رجوع به عوض نکرده باشد؛ '''۴-''' سومین طلاق که بعد از سه وصلت متوالی به عمل آید اعم از این که وصلت در نتیجه‌ی رجوع باشد یا در نتیجه‌ی نکاح جدید. ===== ماده ۱۱۴۶ ===== طلاق خلع آن است که زن به واسطه‌ی کراهتی که از شوهر خود دارد در مقابل مالی که به شوهر می‌دهد طلاق بگیرد اعم از این که مال مزبور عین مهر یا معادل آن و یا بیشتر و یا کمتر از مهر باشد. ===== ماده ۱۱۴۷ ===== طلاق مبارات آن است که کراهت از طرفین باشد ولی در این صورت عوض باید زائد بر میزان مهر نباشد. ===== ماده ۱۱۴۸ ===== در طلاق رجعی برای شوهر در مدت عده حق رجوع است. ===== ماده ۱۱۴۹ ===== رجوع در طلاق به هر لفظ یا فعلی حاصل می‌شود که دلالت بر رجوع کند مشروط بر این که مقرون به قصد رجوع باشد. ==== مبحث سوم - در عده ==== ===== ماده ۱۱۵۰ ===== عده عبارت است از مدتی که تا انقضای آن، زنی که عقد نکاح او منحل شده است نمی‌تواند شوهر دیگر اختیار کند. ===== ماده ۱۱۵۱ ===== عده‌ی طلاق و عده‌ی فسخ نکاح سه طهر است مگر این که زن با اقتضای سن، عادت زنانگی نبیند که در این صورت عده‌ی او چهار ماه است. ===== ماده ۱۱۵۲ ===== عده طلاق و فسخ نکاح و بذل مدت و انقضای آن در مورد نکاح منقطع در غیرحامل دو طهر است مگر این که زن با اقتضای سن عادت زنانگی نبیند که در این صورت ۴۵ روز است. ===== ماده ۱۱۵۳ ===== عده‌ی طلاق و فسخ نکاح و بذل مدت و انقضای آن در مورد زن حامله تا وضع حمل است. ===== ماده ۱۱۵۴ ===== عده‌ی وفات چه در دائم و چه در منقطع در هر حال چهار ماه و ده روز است مگر این که زن حامل باشد که در این صورت عده‌ی وفات تا موقع وضع حمل است مشروط بر این که فاصله‌ی بین فوت شوهر و وضع حمل از چهار ماه و ده روز بیشتر باشد والا مدت عده همان چهار ماه و ده روز خواهد بود. حذف شده. ===== ماده ۱۱۵۶ ===== زنی که شوهر او غایب مفقودالاثر بوده و حاکم او را طلاق داده باشد باید از تاریخ طلاق عده‌ی وفات نگاه دارد. ===== ماده ۱۱۵۷ ===== زنی که به شبهه با کسی نزدیکی کند باید عده‌ی طلاق نگاه دارد. m2qncz41r8a4mxdwruc7kochibfniuc قانون مدنی ۱۳۷۶/جلد ۲ - کتاب ۸ - در اولاد 0 19806 303768 92219 2026-10-10T20:32:46Z Hanooz 17889 افزودن «{{حس|ع6}}» 303768 wikitext text/x-wiki {{حس|ع6}} {{سرصفحه | عنوان = جلد ۲ - کتاب ۸ - در اولاد | مؤلف = | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = [[قانون مدنی ۱۳۷۶]] }}= کتاب هشتم - در اولاد = == باب اول - در نسب == === ماده ۱۱۵۸ === طفل متولد در زمان زوجیت، ملحق به شوهر است مشروط بر این که از تاریخ نزدیکی تا زمان تولد کمتر از شش ماه و بیشتر از ده ماه نگذشته باشد. === ماده ۱۱۵۹ === هر طفلی که بعد از انحلال نکاح متولد شود ملحق به شوهر است مشروط بر این که مادر هنوز شوهر نکرده و از تاریخ انحلال نکاح تا روز ولادت طفل بیش از ده ماه نگذشته باشد مگر آن که ثابت شود که از تاریخ نزدیکی تا زمان ولادت کمتر از شش ماه و یا بیش از ده ماه گذشته باشد. === ماده ۱۱۶۰ === در صورتی که عقد نکاح پس از نزدیکی منحل شود و زن مجدداً شوهر کند و طفلی از او متولد گردد طفل به شوهری ملحق می‌شود که مطابق مواد قبل الحاق او به آن شوهر ممکن است در صورتی که مطابق مواد قبل الحاق طفل به هر دو شوهر ممکن باشد طفل ملحق به شوهر دوم است مگر آن که امارات قطعیه برخلاف آن دلالت کند. === ماده ۱۱۶۱ === در مورد مواد قبل هر گاه شوهر صریحاً یا ضمناً اقرار به ابوت خود نموده باشد دعوی نفی ولد از او مسموع نخواهد بود. === ماده ۱۱۶۲ === در مورد مواد قبل دعوی نفی ولد باید در مدتی که عادتاً پس از تاریخ اطلاع یافتن شوهر از تولد طفل برای امکان اقامه دعوی کافی می‌باشد اقامه گردد و در هر حال دعوی مزبور پس از انقضای دو ماه از تاریخ اطلاع یافتن شوهر از تولد طفل مسموع نخواهد بود. === ماده ۱۱۶۳ === در موردی که شوهر مطلع از تاریخ حقیقی تولد طفل نبوده و تاریخ تولد را بر او مشتبه نموده باشند به نوعی که موجب الحاق طفل به او باشد و بعدها شوهر از تاریخ حقیقی تولد مطلع شود مدت مرور زمان دعوی نفی، دو ماه از تاریخ کشف خدعه خواهد بود. === ماده ۱۱۶۴ === احکام مواد قبل در مورد طفل متولد از نزدیکی به شبهه نیز جاری است اگر چه مادر طفل مشتبه نباشد. === ماده ۱۱۶۵ === طفل متولد از نزدیکی به شبهه فقط ملحق به طرفی می‌شود که در اشتباه بوده و در صورتی که هر دو در اشتباه بوده‌اند ملحق به هر دو خواهد بود. === ماده ۱۱۶۶ === هر گاه به واسطه‌ی وجود مانعی نکاح بین ابوین طفل باطل باشد نسبت طفل به هر یک از ابوین که جاهل بر وجود مانع بوده مشروع و نسبت به دیگری نامشروع خواهد بود. در صورت جهل هر دو، نسب طفل نسبت به هر دو مشروع است. === ماده ۱۱۶۷ === طفل متولد از زنا ملحق به زانی نمی‌شود . == باب دوم - در نگاهداری و تربیت اطفال == === ماده ۱۱۶۸ === نگاهداری اطفال هم حق و هم تکلیف ابوین است. === ماده ۱۱۶۹ === برای حضانت و نگهداری طفلی که ابوین او جدا از یکدیگر زندگی می‌کنند، مادر تا سن هفت سالگی اولویت دارد و پس از آن با پدر است. '''تبصره:''' بعد از هفت سالگی در صورت حدوث اختلاف، حضانت طفل با رعایت مصلحت کودک به تشخیص دادگاه می‌باشد.''(اصلاحی ۸/۹/۱۳۸۲ مجمع تشخیص نظام)'' === ماده ۱۱۷۰ === اگر مادر در مدتی که حضانت طفل با او است مبتلا به جنون شود یا به دیگری شوهر کند حق حضانت با پدر خواهد بود. === ماده ۱۱۷۱ === در صورت فوت یکی از ابوین حضانت طفل با آن که زنده است خواهد بود هر چند متوفی پدر طفل بوده و برای او قیم معین کرده باشد. === ماده ۱۱۷۲ === هیچ یک از ابوین حق ندارند در مدتی که حضانت طفل به عهده‌ی آن‌هاست از نگاهداری او امتناع کنند، در صورت امتناع یکی از ابوین، حاکم باید به تقاضای دیگری یا تقاضای قیم یا یکی از اقربا و یا به تقاضای مدعی‌العموم، نگاهداری طفل را به هر یک از ابوین که حضانت به عهده‌ی اوست الزام کند و در صورتی که الزام ممکن یا مؤثر نباشد حضانت را به خرج پدر و هر گاه پدر فوت شده باشد به خرج مادر تأمین کند. === ماده ۱۱۷۳ === هر گاه در اثر عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی پدر یا مادری که طفل تحت حضانت اوست، صحت جسمانی و یا تربیت اخلاقی طفل در معرض خطر باشد، محکمه می‌تواند به تقاضای اقربای طفل یا به تقاضای قیم او یا به تقاضای رئیس حوزه قضاییه تصمیمی را که برای حضانت طفل مقتضی بداند، اتخاذ کند. موارد ذیل از مصادیق عدم مواظبت و یا انحطاط اخلاقی هر یک از والدین است: '''۱-''' اعتیاد زیان‌آور به الکل، مواد مخدر و قمار '''۲-''' اشتهار به فساد اخلاق و فحشا '''۳-''' ابتلا به بیماری‌های روانی با تشخیص پزشکی قانونی '''۴-''' سوءاستفاده از طفل یا اجبار او به ورود در مشاغل ضداخلاقی مانند فساد و فحشا، تکدی‌گری و قاچاق '''۵-''' تکرار ضرب و جرح خارج از حد متعارف === ماده ۱۱۷۴ === در صورتی که به علت طلاق یا به هر جهت دیگر ابوین طفل در یک منزل سکونت نداشته باشند هر یک از ابوین که طفل تحت حضانت او نمی‌باشد حق ملاقات طفل خود را دارد تعیین زمان و مکان ملاقات و سایر جزئیات مربوطه به آن‌ها در صورت اختلاف بین ابوین با محکمه است. === ماده ۱۱۷۵ === طفل را نمی‌توان از ابوین و یا از پدر و یا از مادری که حضانت با اوست گرفت مگر در صورت وجود علت قانونی. === ماده ۱۱۷۶ === مادر مجبور نیست که به طفل خود شیر بدهد مگر در صورتی که تغذیه‌ی طفل به غیر شیر مادر ممکن نباشد. === ماده ۱۱۷۷ === طفل باید مطیع ابوین خود بوده و در هر سنی که باشد بایدبه آن‌ها احترام کند. === ماده ۱۱۷۸ === ابوین مکلف هستند که در حدود توانایی خود به تربیت اطفال خویش بر حسب مقتضی اقدام کنند و نباید آن‌ها را مهمل بگذارند. === ماده ۱۱۷۹ === ابوین حق تنبیه طفل خود را دارند ولی به استناد این حق نمی‌توانند طفل خود را خارج از حدود تأدیب، تنبیه نمایند. == باب سوم - در ولایت قهری پدر و جد پدری == === ماده ۱۱۸۰ === طفل صغیر، تحت ولایت قهری پدر و جد پدری خود می‌باشد و همچنین است طفل غیررشید یا مجنون در صورتی که عدم رشد یا جنون او متصل به صغر باشد. === ماده ۱۱۸۱ === هر یک از پدر و جد پدری، نسبت به اولاد خود ولایت دارند. === ماده ۱۱۸۲ === هر گاه طفل، هم پدر و هم جد پدری داشته باشد و یکی از آن‌ها محجور یا به علتی ممنوع از تصرف در اموال مولی‌علیه گردد ولایت قانونی او ساقط می‌شود. === ماده ۱۱۸۳ === در کلیه‌ی امور مربوط به اموال و حقوق مالی مولی‌علیه، ولی، نماینده قانونی او می‌باشد. === ماده ۱۱۸۴ === هر گاه ولی قهری طفل، رعایت غبطه‌ی صغیر را ننماید و مرتکب اقداماتی شود که موجب ضرر مولی‌علیه گردد به تقاضای یکی از اقارب وی و یا به درخواست رئیس حوزه‌ی قضایی، پس از اثبات، دادگاه ولی مذکور را عزل و از تصرف در اموال صغیر منع و برای اداره‌ی امور مالی طفل، فرد صالحی را به عنوان قیم تعیین می‌نماید. همچنین اگر ولی قهری به واسطه‌ی کبر سن و یا بیماری و امثال آن قادر به اداره اموال مولی‌علیه نباشد و شخصی را هم برای این امر تعیین ننماید، طبق مقررات این ماده فردی به عنوان امین به ولی قهری منضم می‌گردد. === ماده ۱۱۸۵ === هر گاه ولی قهری طفل محجور شود مدعی‌العموم مکلف است مطابق مقررات راجعه به تعیین قیم، قیمی برای طفل معین کند. === ماده ۱۱۸۶ === در مواردی که برای عدم امانت ولی قهری نسبت به دارایی طفل، امارات قویه موجود باشد مدعی‌العموم مکلف است از محکمه ابتدایی رسیدگی به عملیات او را بخواهد. محکمه در این مورد رسیدگی کرده در صورتی که عدم امانت او معلوم شد مطابق ماده ۱۱۸۴ رفتار می‌نماید. === ماده ۱۱۸۷ === هر گاه ولی قهری منحصر، به واسطه‌ی غیبت یا حبس به هر علتی که نتواند به امور مولی‌علیه رسیدگی کند و کسی را هم از طرف خود معین نکرده باشد، حاکم یک نفر امین به پیشنهادمدعی‌العموم برای تصدی و اداره‌ی اموال مولی‌علیه و سایر امور راجعه به او موقتاً معین خواهد کرد. === ماده ۱۱۸۸ === هر یک از پدر و جد پدری بعد از وفات دیگری می‌تواند برای اولاد خود که تحت ولایت او می‌باشد وصی معین کند تا بعد از فوت خود در نگاهداری و تربیت آن‌ها مواظبت کرده و اموال آن‌ها را اداره نماید. === ماده ۱۱۸۹ === هیچ یک از پدر و جد پدری نمی‌تواند با حیات دیگری برای مولی‌علیه خود وصی معین کند. === ماده ۱۱۹۰ === ممکن است پدر و یا جد پدری به کسی که به سمت وصایت معین کرده اختیار تعیین وصی بعد از فوت خود را برای مولی‌علیه بدهد. === ماده ۱۱۹۱ === اگر وصی منصوب از طرف ولی قهری به نگاهداری یا تربیت مولی‌علیه و یا اداره‌ی امور او اقدام نکند یا امتناع از انجام وظایف خود نماید منعزل می‌شود. === ماده ۱۱۹۲ === ولی مسلم نمی‌تواند برای امور مولی‌علیه خود وصی غیرمسلم معین کند. === ماده ۱۱۹۳ === همین که طفل، کبیر و رشید شد از تحت ولایت خارج می‌شود و اگر بعداً سفیه یا مجنون شود قیمی برای او معین می‌شود. === ماده ۱۱۹۴ === پدر و جد پدری و وصی منصوب از طرف یکی از آنان، ولی خاص طفل نامیده می‌شود. lml9qfvr8juc38jru6tt9znsb7ba2wj قانون مدنی ۱۳۷۶/جلد ۲ - کتاب ۹ - در خانواده 0 19807 303769 72699 2026-10-10T20:32:49Z Hanooz 17889 افزودن «{{حس|ع6}}» 303769 wikitext text/x-wiki {{حس|ع6}} {{سرصفحه | عنوان = جلد ۲ - کتاب ۹ - در خانواده | مؤلف = | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = [[قانون مدنی ۱۳۷۶]] }}= کتاب نهم - در خانواده = == فصل اول - در الزام به انفاق == === ماده ۱۱۹۵ === احکام نفقه‌ی زوجه همان است که به موجب فصل هشتم از باب اول کتاب هفتم مقرر شده و بر طبق همین فصل مقرر می‌شود. === ماده ۱۱۹۶ === در روابط بین اقارب فقط اقارب نسبی در خط عمودی اعم از صعودی یا نزولی ملزم به انفاق یکدیگرند. === ماده ۱۱۹۷ === کسی مستحق نفقه است که ندار بوده و نتواند به وسیله‌ی اشتغال به شغلی وسایل معیشت خود را فراهم نماید. === ماده ۱۱۹۸ === کسی ملزم به انفاق است که متمکن از دادن نفقه باشد یعنی بتواند نفقه بدهد بدون این که از این حیث در وضع معیشت خود دچار مضیقه گردد. برای تشخیص تمکن باید کلیه‌ی تعهدات و وضع زندگانی شخصی او در جامعه در نظر گرفته شود. === ماده ۱۱۹۹ === نفقه‌ی اولاد بر عهده‌ی پدر است پس از فوت پدر یا عدم قدرت او به انفاق به عهده‌ی اجداد پدری است با رعایت الاقرب‌فالاقرب. در صورت نبودن پدر و اجداد پدری و یا عدم قدرت آن‌ها نفقه بر عهده‌ی مادر است. هر گاه مادر هم زنده و یا قادر به انفاق نباشد با رعایت الاقرب‌فالاقرب به عهده‌ی اجداد و جدات مادری و جدات پدری واجب‌النفقه است و اگر چند نفر از اجداد و جدات مزبور از حیث درجه‌ی اقربیت مساوی باشند نفقه را باید به حصه‌ی مساوی تأدیه کنند. === ماده ۱۲۰۰ === نفقه‌ی ابوین با رعایت الاقرب‌فالاقرب به عهده‌ی اولاد و اولاد اولاد است. === ماده ۱۲۰۱ === هر گاه یک نفر، هم در خط عمودی صعودی و هم در خط عمودی نزولی اقارب داشته باشد که از حیث الزام به انفاق در درجه‌ی مساوی هستند نفقه‌ی او را باید اقارب مزبور به حصه‌ی متساوی تأدیه کنند بنابر این اگر مستحق نفقه، پدر و مادر و اولاد بلافصل داشته باشد نفقه‌ی او را باید پدر و اولاد او متساویاً تأدیه کنند بدون این که مادر سهمی بدهد و همچنین اگر مستحق نفقه، مادر و اولاد بلافصل داشته باشد نفقه‌ی او را باید مادر و اولاد متساویاً بدهند. === ماده ۱۲۰۲ === اگر اقارب واجب‌النفقه، متعدد باشند و منفق نتواند نفقه‌ی همه‌ی آن‌ها را بدهد اقارب در خط عمودی نزولی مقدم بر اقارب در خط عمودی صعودی خواهند بود. === ماده ۱۲۰۳ === در صورت بودن زوجه و یک یا چند نفر واجب‌النفقه‌ی دیگر، زوجه مقدم بر سایرین خواهد بود. === ماده ۱۲۰۴ === نفقه‌ی اقارب عبارت است از: مسکن و البسه و غذا و اثاث‌البیت به قدر رفع حاجت با در نظر گرفتن درجه‌ی استطاعت منفق. === ماده ۱۲۰۵ === در موارد غیبت یا استنکاف از پرداخت نفقه، چنان چه الزام کسی که پرداخت نفقه بر عهده‌ی اوست ممکن نباشد دادگاه می‌تواند با مطالبه‌ی افراد واجب‌النفقه به مقدار نفقه از اموال غایب یا مستنکف در اختیار آن‌ها یا متکفل مخارج آنان قرار دهد و در صورتی که اموال غایب یا مستنکف در اختیار نباشد همسر وی یا دیگری با اجازه‌ی دادگاه می‌توانند نفقه را به عنوان قرض بپردازند و از شخص غایب یا مستنکف مطالبه نمایند. === ماده ۱۲۰۶ === زوجه در هر حال می‌تواند برای نفقه‌ی زمان گذشته خود اقامه دعوا نماید و طلب او از بابت نفقه‌ی مزبور طلب ممتاز بوده و در صورت افلاس یا ورشکستگی شوهر، زن مقدم بر غرما خواهد بود ولی اقارب فقط نسبت به آتیه می‌توانند مطالبه‌ی نفقه نمایند. 43d39ozemim6mo289dydztoe731eer2 قانون مدنی ۱۳۷۶/جلد ۲ - کتاب ۱۰ - در حجر و قیمومت 0 19808 303770 100849 2026-10-10T20:32:54Z Hanooz 17889 افزودن «{{حس|ع6}}» 303770 wikitext text/x-wiki {{حس|ع6}} {{سرصفحه | عنوان = جلد ۲ - کتاب ۱۰ - در حجر و قیمومت | مؤلف = | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = [[قانون مدنی ۱۳۷۶]] }}= کتاب دهم - در حجر و قیمومت = == فصل اول - در کلیات == === ماده ۱۲۰۷ === اشخاص ذیل محجور و از تصرف در اموال و حقوق مالی خود ممنوع هستند: '''۱-''' صغار؛ '''۲-''' اشخاص غیررشید؛ '''۳-''' مجانین. === ماده ۱۲۰۸ === غیر رشید کسی است که تصرفات او در اموال و حقوق مالی خود عقلایی نباشد. === ماده ۱۲۰۹ === سن رشد هجده‌سالگی است 《حذف شده است》. === ماده ۱۲۱۰ === هیچ کس را نمی‌توان بعد از رسیدن به سن بلوغ به عنوان جنون یا عدم رشد محجور نمود مگر آن که عدم رشد یا جنون او ثابت شده باشد. '''تبصره ۱:''' سن بلوغ در پسر پانزده سال تمام قمری و در دختر نه سال تمام قمری است. '''تبصره ۲:''' اموال صغیری را که بالغ شده است در صورتی می‌توان به او داد که رشد او ثابت شده باشد. === ماده ۱۲۱۱ === جنون به هر درجه که باشد موجب حجر است. === ماده ۱۲۱۲ === اعمال و اقوال صغیر تا حدی که مربوط به اموال و حقوق مالی او باشد باطل و بلااثر است مع‌ذلک صغیر ممیز می‌تواند تملک بلاعوض کند مثل قبول هبه و صلح بلاعوض و حیازت مباحات. === ماده ۱۲۱۳ === مجنون دائمی مطلقاً و مجنون ادواری در حال جنون نمی‌تواند هیچ تصرفی در اموال و حقوق مالی خود بنماید ولو با اجازه‌ی ولی یا قیم خود، لکن اعمال حقوقی که مجنون ادواری در حال افاقه می‌نماید نافذ است مشروط بر آن که افاقه‌ی او مسلم باشد. === ماده ۱۲۱۴ === معاملات و تصرفات غیر رشید در اموال خود نافذ نیست مگر با اجازه‌ی ولی یا قیم او اعم از این که این اجازه قبلاً داده شده باشد یا بعد از انجام عمل. مع‌ذلک تملکات بلاعوض از هر قبیل که باشد بدون اجازه هم نافذ است. === ماده ۱۲۱۵ === هر گاه کسی مالی را به تصرف صغیر غیرممیز و یا مجنون بدهد صغیر یا مجنون مسئول ناقص یا تلف شدن آن مال نخواهد بود. === ماده ۱۲۱۶ === هر گاه صغیر یا مجنون یا غیررشید باعث ضرر غیر شود ضامن است. === ماده ۱۲۱۷ === اداره‌ی اموال صغار و مجانین و اشخاص غیررشید به عهده‌ی ولی یا قیم آنان است به طوری که در باب سوم از کتاب هشتم و مواد بعد مقرر است. == فصل دوم - در موارد نصب قیم و ترتیب آن == === ماده ۱۲۱۸ === برای اشخاص ذیل نصب قیم می‌شود: '''۱-''' برای صغاری که ولی خاص ندارند؛ '''۲-''' برای مجانین و اشخاص غیررشید که جنون یا عدم رشد آن‌ها متصل به زمان صغر آن‌ها بوده و ولی خاص نداشته باشند؛ '''۳-''' برای مجانین و اشخاص غیررشید که جنون یا عدم رشد آن‌ها متصل به زمان صغر آن‌ها نباشد. === ماده ۱۲۱۹ === هر یک از ابوین مکلف است در مواردی که به موجب ماده‌ی قبل باید برای اولاد آن‌ها قیم معین شود مراتب را به دادستان حوزه‌ی اقامت خود و یا به نماینده‌ی او اطلاع داده و از او تقاضا نماید که اقدام لازم برای نصب قیم به عمل آورد. === ماده ۱۲۲۰ === در صورت نبودن هیچ یک از ابوین یا عدم اطلاع آن‌ها انجام تکلیف مقرر در ماده‌ی قبل به عهده‌ی اقربایی است که با شخص محتاج به قیم در یک جا زندگی می‌نمایند. === ماده ۱۲۲۱ === اگر کسی به موجب ماده ۱۲۱۸ باید برای او نصب قیم شود زن یا شوهر داشته باشد زوج یا زوجه نیز مکلف به انجام تکلیف مقرر در ماده ۱۲۱۹ خواهند بود. === ماده ۱۲۲۲ === در هر موردی که دادستان به نحوی از انحا به وجود شخصی که مطابق ماده ۱۲۱۸ باید برای او نصب قیم شود مسبوق گردید باید به دادگاه مدنی خاص رجوع و اشخاصی را که برای قیمومت مناسب می‌داند به آن دادگاه معرفی کند. دادگاه مدنی خاص از میان اشخاص مزبور یک یا چند نفر را به سمت قیم معین و حکم نصب او را صادر می‌کند و نیز دادگاه مذکور می‌تواند علاوه بر قیم یک یا چند نفر را به عنوان ناظر معین نماید دراین صورت دادگاه باید حدود اختیارات ناظر را نیز تعیین کند. اگر دادگاه مدنی خاص اشخاصی را که معرفی شده‌اند معتمد ندید اشخاص دیگری را از دادسرا خواهد خواست. === ماده ۱۲۲۳ === در مورد مجانین، دادستان باید قبلاً رجوع به خبره کرده نظریات خبره را به دادگاه مدنی خاص ارسال دارد. در صورت اثبات جنون، دادستان به دادگاه رجوع می‌کند تا نصب قیم شود. در مورد اشخاص غیررشید نیز دادستان مکلف است که قبلاً به وسیله‌ی مطلعین اطلاعات کافیه در باب سفاهت او به دست آورده و در صورتی که سفاهت را مسلم دید در دادگاه مدنی خاص اقامه‌ی دعوا نماید و پس از صدور حکم عدم رشد برای نصب قیم به دادگاه رجوع نماید. === ماده ۱۲۲۴ === حفظ و نظارت در اموال صغار و مجانین و اشخاص غیررشید مادام که برای آن‌ها قیم معین نشده به عهده‌ی مدعی‌العموم خواهد بود. طرز حفظ و نظارت مدعی‌العموم به موجب نظامنامه‌ی وزارت عدلیه معین خواهد شد. === ماده ۱۲۲۵ === همین که حکم جنون یا عدم رشد یک نفر صادر و به توسط محکمه‌ی شرع برای او قیم معین گردید مدعی‌العموم می‌تواند حجر آن را اعلان نماید. انتشار حجر هر کسی که نظر به وضعیت دارایی او ممکن است طرف معاملات بالنبسه عمده واقع گردد الزامی است. === ماده ۱۲۲۶ === اسامی اشخاصی که بعد از کبر و رشد به علت جنون یا سفه محجور می‌گردند باید در دفتر مخصوص ثبت شود. مراجعه به دفتر مزبور برای عموم آزاد است. === ماده ۱۲۲۷ === فقط کسی را محاکم و ادارات و دفاتر اسناد رسمی به قیمومت خواهند شناخت که نصب او مطابق قانون توسط دادگاه به عمل آمده باشد. === ماده ۱۲۲۸ === در خارج ایران کنسول ایران و یا جانشین وی می‌تواندنسبت به ایرانیانی که باید مطابق ماده ۱۲۱۸ برای آن‌ها قیم نصب شود و در حوزه‌ی مأموریت او ساکن یا مقیم‌اند موقتاً نصب قیم کند و باید تا ۱۰ روز پس از نصب قیم مدارک عمل خود را به وسیله‌ی وزارت امور خارجه به وزارت دادگستری بفرستد. نصب قیم مزبور وقتی قطعی می‌گردد که دادگاه مدنی خاص تهران تصمیم کنسول یا جانشین او را تنفیذ کند. === ماده ۱۲۲۹ === وظایف و اختیاراتی که به موجب قوانین و نظامات مربوطه در مورد دخالت مدعیان عمومی در امور صغار و مجانین و اشخاص غیررشید مقرر است در خارج ایران به عهده‌ی مأمورین قنسولی خواهد بود. === ماده ۱۲۳۰ === اگر در عهود و قراردادهای منعقده بین دولت ایران و دولتی که مأمور قنسولی مأموریت خود را در مملکت آن دولت اجرا می‌کند ترتیبی برخلاف مقررات دو ماده‌ی فوق اتخاذ شده باشد مأمورین مذکور مفاد آن دو ماده را تا حدی که با مقررات عهدنامه یا قرارداد مخالف نباشد اجرا خواهند کرد. === ماده ۱۲۳۱ === اشخاص ذیل نباید به سمت قیمومت معین شوند: '''۱-''' کسانی که خود تحت ولایت یا قیمومت هستند؛ '''۲-''' کسانی که به علت ارتکاب جنایت یا یکی از جنحه‌های ذیل به موجب حکم قطعی محکوم شده باشند: :سرقت، خیانت در امانت، کلاهبرداری، اختلاس، هتک ناموس یا منافیات عفت، جنحه نسبت به اطفال، ورشکستگی به تقصیر. '''۳-''' کسانی که حکم ورشکستگی آن‌ها صادر و هنوز عمل ورشکستگی آن‌ها تصفیه نشده است؛ '''۴-''' کسانی که معروف به فساد اخلاق باشند؛ '''۵-''' کسی که خود یا اقربای طبقه‌ی اول او دعوایی بر محجور داشته باشد. === ماده ۱۲۳۲ === با داشتن صلاحیت برای قیمومت، اقربای محجور مقدم بر سایرین خواهند بود. === ماده ۱۲۳۳ === زن نمی‌تواند بدون رضایت شوهر خود، سمت قیمومت را قبول کند. === ماده ۱۲۳۴ === در صورتی که محکمه بیش از یک نفر را برای قیمومت تعیین کند می‌تواند وظایف آن‌ها را تفکیک نماید. == فصل سوم - در اختیارات و وظایف و مسئولیت قیم و حدود آن نظارت مدعی‌العموم در امور صغار و مجانین و اشخاص غیررشید == === ماده ۱۲۳۵ === مواظبت شخص مولی‌علیه و نمایندگی قانونی او در کلیه‌ی امور مربوط به اموال و حقوق مالی او با قیم است. === ماده ۱۲۳۶ === قیم مکلف است قبل از مداخله در امور مالی مولی‌علیه صورت جامعی از کلیه‌ی دارایی او تهیه کرده و یک نسخه از آن را به امضای خود برای دادستانی که مولی‌علیه در حوزه‌ی آن سکونت دارد بفرستد و دادستان یا نماینده‌ی او باید نسبت به میزان دارایی مولی‌علیه تحقیقات لازمه به عمل آورد. === ماده ۱۲۳۷ === مدعی‌العموم یا نماینده‌ی او باید بعد از ملاحظه‌ی صورت دارایی مولی‌علیه مبلغی را که ممکن است مخارج سالیانه مولی‌علیه بالغ بر آن گردد و مبلغی را که برای اداره کردن دارایی مزبور ممکن است لازم شود معین نماید. قیم نمی‌تواند بیش از مبالغ مزبور خرج کند مگر با تصویب مدعی‌العموم. === ماده ۱۲۳۸ === قیمی که تقصیر در حفظ مال مولی‌علیه بنماید مسئول ضرر و خساراتی است که از نقصان یا تلف آن مال حاصل شده اگر چه نقصان یا تلف مستند به تفریط یا تعدی قیم نباشد. === ماده ۱۲۳۹ === هر گاه معلوم شود که قیم عامداً مالی را که متعلق به مولی‌علیه بوده جزو صورت دارایی او قید نکرده و یا باعث شده است که آن مال در صورت مزبور قید نشود مسئول هر ضرر و خساراتی خواهد بود که از این حیث ممکن است به مولی‌علیه وارد شود. به علاوه در صورتی که عمل مزبور از روی سوءنیت بوده قیم معزول خواهد شد. === ماده ۱۲۴۰ === قیم نمی‌تواند به سمت قیمومت از طرف مولی‌علیه با خود معامله کند اعم از این که مال مولی‌علیه را به خود منتقل کند یا مال خود را به او انتقال دهد. === ماده ۱۲۴۱ === قیم نمی‌تواند اموال غیرمنقول مولی‌علیه را بفروشد و یا رهن گذارد یا معامله‌ای کند که در نتیجه‌ی آن، خود، مدیون مولی‌علیه شود مگر با لحاظ غبطه‌ی مولی‌علیه و تصویب مدعی‌العموم. درصورت اخیر شرط حتمی تصویب مدعی‌العموم ملائت قیم می‌باشد و نیز نمی‌تواند برای مولی‌علیه بدون ضرورت و احتیاج قرض کند مگر با تصویب مدعی‌العموم. === ماده ۱۲۴۲ === قیم نمی‌تواند دعوی مربوط به مولی‌علیه را به صلح خاتمه دهد مگر با تصویب مدعی‌العموم. === ماده ۱۲۴۳ === در صورت وجود موجبات موجه، دادستان می‌تواند از دادگاه مدنی خاص تقاضا کند که از قیم تضمیناتی راجع به اداره‌ی اموال مولی‌علیه بخواهد. تعیین نوع تضمین به نظر دادگاه است. هر گاه قیم برای تعیین نوع تضمین حاضر نشد، از قیمومت عزل می‌شود. === ماده ۱۲۴۴ === قیم باید لااقل سالی یک مرتبه حساب تصدی خود را به مدعی‌العموم یا نماینده‌ی او بدهد و هر گاه در ظرف یک ماه از تاریخ مطالبه‌ی مدعی‌العموم حساب ندهد به تقاضای مدعی‌العموم معزول می‌شود. === ماده ۱۲۴۵ === قیم باید حساب زمان تصدی خود را پس از کبر و رشد یا رفع حجر به مولی‌علیه سابق خود بدهد. هر گاه قیمومت او قبل از رفع حجر خاتمه یابد حساب زمان تصدی باید به قیم بعدی داده شود. === ماده ۱۲۴۶ === قیم می‌تواند برای انجام امر قیمومت، مطالبه‌ی اجرت کند. میزان اجرت مزبور با رعایت کار قیم و مقدار اشتغالی که از امر قیمومت برای او حاصل می‌شود و محلی که قیم در آن جا اقامت دارد و میزان عایدی مولی‌علیه تعیین می‌گردد. === ماده ۱۲۴۷ === مدعی‌العموم می‌تواند اعمال نظارت در امور مولی‌علیه را کلاً یا بعضاً به اشخاص موثق یا هیأت یا مؤسسه واگذار نماید. شخص یا هیأت یا مؤسسه که برای اعمال نظارت تعیین شده در صورت تقصیر یا خیانت، مسئول ضرر و خسارت وارده به مولی‌علیه خواهند بود. == فصل چهارم - در موارد عزل قیم == === ماده ۱۲۴۸ === در موارد ذیل قیم معزول می‌شود: '''۱-''' اگر معلوم شود که قیم فاقد صفت امانت بوده و یا این صفت از او سلب شود؛ '''۲-''' اگر قیم مرتکب جنایت و یا مرتکب یکی از جنحه‌های ذیل شده و به موجب حکم قطعی محکوم گردد: :سرقت، خیانت در امانت، کلاهبرداری، اختلاس، هتک ناموس، منافیات عفت، جنحه نسبت به اطفال، ورشکستگی به تقصیر یا تقلب '''۳-''' اگر قیم به علتی غیر از علل فوق محکوم به حبس شود و بدین جهت نتواند امور مالی مولی‌علیه را اداره کند؛ '''۴-''' اگر قیم ورشکسته اعلان شود؛ '''۵-''' اگر عدم لیاقت یا توانایی قیم در اداره‌ی اموال مولی‌علیه معلوم شود؛ '''۶-''' در مورد مواد ۱۲۳۹، ۱۲۴۳، ۱۲۴۴ با تقاضای مدعی‌العموم. === ماده ۱۲۴۹ === اگر قیم مجنون یا فاقد رشد گردد منعزل می‌شود. === ماده ۱۲۵۰ === هر گاه قیم در امور مربوطه به اموال مولی‌علیه یا جنحه یا جنایت نسبت به شخص او مورد تعقیب مدعی‌العموم واقع شود محکمه به تقاضای مدعی‌العموم موقتاً قیم دیگری برای اداره‌ی اموال مولی‌علیه معین خواهد کرد. === ماده ۱۲۵۱ === هر گاه زن بی‌شوهری ولو مادر مولی‌علیه که به سمت قیمومت معین شده است اختیار شوهر کند باید مراتب را در ظرف یک ماه از تاریخ انعقاد نکاح به دادستان حوزه‌ی اقامت خود یا نماینده‌ی او اطلاع دهد. در این صورت دادستان یا نماینده‌ی او می‌تواند با رعایت وضعیت جدید آن زن، تقاضای تعیین قیم جدید و یا ضم ناظر کند. === ماده ۱۲۵۲ === در مورد ماده قبل اگر قیم ازدواج خود را در مدت مقرر به مدعی‌العموم یا نماینده او اطلاع ندهد مدعی‌العموم می‌تواند تقاضای عزل او را بکند. == فصل پنجم - در خروج از تحت قیمومت == === ماده ۱۲۵۳ === پس از زوال سببی که موجب تعیین قیم شده، قیمومت مرتفع می‌شود. === ماده ۱۲۵۴ === خروج از قیمومت را ممکن است خود مولی‌علیه یا هر شخص ذی‌نفع دیگری تقاضا نماید. تقاضانامه ممکن است مستقیماً یا توسط دادستان حوزه‌ای که مولی‌علیه در آن جا سکونت دارد یا نماینده‌ی او به دادگاه مدنی خاص همان حوزه داده شود. === ماده ۱۲۵۵ === در مورد ماده قبل مدعی‌العموم یا نماینده‌ی او مکلف است قبلاً نسبت به رفع علت، تحقیقات لازمه به عمل آورده مطابق نتیجه‌ی حاصله از تحقیقات، در محکمه اظهار عقیده نماید. در مورد کسانی که حجر آن‌ها مطابق ماده ۱۲۲۵ اعلان می‌شود رفع حجر نیز باید اعلان گردد. === ماده ۱۲۵۶ === رفع حجر هر محجور باید در دفتر مذکور در ماده ۱۲۲۶ و در مقابل اسم آن محجور قید شود. p9ad0z3ab19rmxi999jt67hsc60a4i2 قانون مدنی ۱۳۷۶/جلد ۳ - در ادله اثبات دعوی 0 19809 303771 72700 2026-10-10T20:32:57Z Hanooz 17889 افزودن «{{حس|ع6}}» 303771 wikitext text/x-wiki {{حس|ع6}} {{سرصفحه | عنوان = جلد ۳ - در ادله اثبات دعوی | مؤلف = | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = [[قانون مدنی ۱۳۷۶]] }}= جلد ۳ - در ادله‌ی اثبات دعوی = == ماده ۱۲۵۷ == هر کس مدعی حقی باشد باید آن را اثبات کند و مدعی‌علیه هر گاه در مقام دفاع، مدعی امری شود که محتاج به دلیل باشد اثبات امر بر عهده‌ی او است. == ماده ۱۲۵۸ == دلایل اثبات دعوی از قرار ذیل است: '''۱-''' اقرار '''۲-''' اسناد کتبی '''۳-''' شهادت '''۴-''' امارات '''۵-''' قسم ao4lvjspuis0s084v19xhi5u2i5uck2 قانون مدنی ۱۳۷۶/جلد ۳ - کتاب ۱ - در اقرار 0 19810 303772 144727 2026-10-10T20:33:01Z Hanooz 17889 افزودن «{{حس|ع6}}» 303772 wikitext text/x-wiki {{حس|ع6}} {{سرصفحه | عنوان = جلد ۳ - کتاب ۱ - در اقرار | مؤلف = | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = [[قانون مدنی ۱۳۷۶]] }}= کتاب اول - در اقرار = == باب اول - در شرایط اقرار == === ماده ۱۲۵۹ === اقرار عبارت از اخبار به حقی است برای غیر بر ضرر خود. === ماده ۱۲۶۰ === اقرار واقع می‌شود به هر لفظی که دلالت بر آن نماید. === ماده ۱۲۶۱ === اشاره‌ی شخص لال که صریحاً حاکی از اقرار باشد صحیح است. === ماده ۱۲۶۲ === اقرارکننده باید بالغ و عاقل و قاصد و مختار باشد، بنابراین اقرار صغیر و مجنون در حال دیوانگی و غیرقاصد و مکره مؤثر نیست. === ماده ۱۲۶۳ === اقرار سفیه در امور مالی مؤثر نیست. === ماده ۱۲۶۴ === اقرار مفلس و ورشکسته نسبت به اموال خود بر ضرر دیان نافذ نیست. === ماده ۱۲۶۵ === اقرار مدعی افلاس و ورشکستگی در امور راجعه به اموال خود به ملاحظه‌ی حفظ حقوق دیگران منشأ اثر نمی‌شود، تا افلاس یا عدم افلاس او معین گردد. === ماده ۱۲۶۶ === در مقرله اهلیت شرط نیست لیکن بر حسب قانون باید بتواند دارای آن چه که به نفع او اقرار شده است بشود. === ماده ۱۲۶۷ === اقرار به نفع متوفی درباره‌ی ورثه‌ی او مؤثر خواهد بود. === ماده ۱۲۶۸ === اقرار معلق مؤثر نیست. === ماده ۱۲۶۹ === اقرار به امری که عقلاً یا عادتاً ممکن نباشد و یا بر حسب قانون صحیح نیست اثری ندارد === ماده ۱۲۷۰ === اقرار برای حمل در صورتی مؤثر است که زنده متولد شود. === ماده ۱۲۷۱ === مقرله اگر به کلی مجهول باشد اقرار اثری ندارد و اگر فی‌الجمله معلوم باشد مثل اقرار برای یکی از دو نفر معین، صحیح است. === ماده ۱۲۷۲ === در صحت اقرار، تصدیق مقرله شرط نیست لیکن اگر مفاد اقرار را تکذیب کند اقرار مزبور در حق او اثری نخواهد داشت. === ماده ۱۲۷۳ === اقرار به نسب در صورتی صحیح است که اولاً تحقق نسب بر حسب عادت و قانون ممکن باشد، ثانیاً کسی که به نسب او اقرار شده تصدیق کند مگر در مورد صغیری که اقرار بر فرزندی او شده به شرط آن که منازعی در بین نباشد. === ماده ۱۲۷۴ === اختلاف مقر و مقرله در سبب اقرار، مانع صحت اقرار نیست. == باب دوم - در آثار اقرار == === ماده ۱۲۷۵ === هر کس اقرار به حقی برای غیر کند ملزم به اقرار خود خواهد بود. === ماده ۱۲۷۶ === اگر کذب اقرار نزد حاکم ثابت شود آن اقرار اثری نخواهد داشت. === ماده ۱۲۷۷ === انکار بعد از اقرار مسموع نیست لیکن اگر مقر ادعا کند اقرار او فاسد یا مبنی بر اشتباه یا غلط بوده، شنیده می‌شود و همچنین است در صورتی که برای اقرار خود عذری ذکر کند که قابل قبول باشد: مثل این که بگوید اقرار به گرفتن وجه در مقابل سند یا حواله بوده که وصول نشده، لیکن دعاوی مذکوره مادامی که اثبات نشده مضر به اقرار نیست. === ماده ۱۲۷۸ === اقرار هر کس فقط نسبت به خود آن شخص و قائم‌مقام او نافذ است و در حق دیگری نافذ نیست مگر در موردی که قانون آن را ملزم قرار داده باشد. === ماده ۱۲۷۹ === اقرار شفاهی واقع در خارج از محکمه را در صورتی می‌توان به شهادت شهود اثبات کرد که اصل دعوی به شهادت شهود قابل اثبات باشد و یا ادله و قرائنی بر وقوع اقرار موجود باشد. === ماده ۱۲۸۰ === اقرار کتبی در حکم اقرار شفاهی است. === ماده ۱۲۸۱ === قید دین در دفتر تجارت به منزله‌ی اقرار کتبی است. === ماده ۱۲۸۲ === اگر موضوع اقرار در محکمه مقید به قید یا وصفی باشد مقرله نمی‌تواند آن را تجزیه کرده از قسمتی از آن که به نفع او است بر ضرر مقر استفاده نماید و از جزء دیگر آن صرف نظر کند. === ماده ۱۲۸۳ === اگر اقرار دارای دو جزء مختلف‌الاثر باشد که ارتباط تامی با یکدیگر داشته باشند (مثل این که مدعی‌علیه اقرار به اخذ وجه از مدعی نموده و مدعی رد شود) مطابق ماده ۱۳۳۴ اقدام خواهد شد. ah7n1gr42f4on7b79qrdb1fb1ljq2r2 قانون مدنی ۱۳۷۶/جلد ۳ - کتاب ۲ - در اسناد 0 19811 303773 203993 2026-10-10T20:33:06Z Hanooz 17889 افزودن «{{حس|ع6}}» 303773 wikitext text/x-wiki {{حس|ع6}} {{سرصفحه | عنوان = جلد ۳ - کتاب ۲ - در اسناد | مؤلف = | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = [[قانون مدنی ۱۳۷۶]] }}= کتاب دوم - در اسناد = == ماده ۱۲۸۴ == سند عبارت است از هر نوشته که در مقام دعوی یا دفاع قابل استناد باشد. == ماده ۱۲۸۵ == شهادتنامه سند محسوب نمی‌شود و فقط اعتبار شهادت را خواهد داشت. == ماده ۱۲۸۶ == سند بر دو نوع است: رسمی و عادی. == ماده ۱۲۸۷ == اسنادی که در اداره‌ی ثبت اسناد و املاک و یا دفاتر اسناد رسمی یا در نزد سایر مأمورین رسمی در حدود صلاحیت آن‌هابر طبق مقررات قانونی تنظیم شده باشند رسمی است. == ماده ۱۲۸۸ == مفاد سند در صورتی معتبر است که مخالف قوانین نباشد. == ماده ۱۲۸۹ == غیر از اسناد مذکوره در ماده ۱۲۸۷ سایر اسناد عادی است. == ماده ۱۲۹۰ == اسناد رسمی درباره‌ی طرفین و وراث و قائم‌مقام آنان معتبر است و اعتبار آن‌ها نسبت به اشخاص ثالث در صورتی است که قانون تصریح کرده باشد. == ماده ۱۲۹۱ == اسناد عادی در دو مورد اعتبار اسناد رسمی را داشته، درباره‌ی طرفین و وراث و قائم‌مقام آنان معتبر است: '''۱-''' اگر طرفی که سند بر علیه او اقامه شده است صدور آن را از منتسب‌الیه تصدیق نماید؛ '''۲-''' هر گاه در محکمه ثابت شود که سند مزبور را طرفی که آن را تکذیب یا تردید کرده فی‌الواقع امضا یا مهر کرده است. == ماده ۱۲۹۲ == در مقابل اسناد رسمی یا اسنادی که اعتبار سند رسمی را دارد انکار و تردید مسموع نیست و طرف می‌تواند ادعای جعلیت به اسناد مزبور کند یا ثابت نماید که اسناد مزبور به جهتی از جهات قانونی از اعتبار افتاده است. == ماده ۱۲۹۳ == هر گاه سند به وسیله‌ی یکی از مأمورین رسمی تنظیم اسنادتهیه شده لیکن مأمور، صلاحیت تنظیم آن سند را نداشته و یا رعایت ترتیبات مقرره‌ی قانونی را در تنظیم سند نکرده باشد سند مزبور در صورتی که دارای امضا یا مهر طرف باشد، عادی است. == ماده ۱۲۹۴ == عدم رعایت مقررات راجعه به حق تمبر که به اسناد تعلق می‌گیرد سند را از رسمیت خارج نمی‌کند. == ماده ۱۲۹۵ == محاکم ایران به اسناد تنظیم شده در کشورهای خارجه همان اعتباری را خواهند داد که آن اسناد مطابق قوانین کشوری که در آن جا تنظیم شده دارا می‌باشد مشروط بر این که: '''اولاً-''' اسناد مزبوره به علتی از علل قانونی از اعتبار نیفتاده باشد؛ '''ثانیاً-''' مفاد آن‌ها مخالف با قوانین مربوط به نظم عمومی یا اخلاق حسنه‌ی ایران نباشد؛ '''ثالثاً-''' کشوری که اسناد در آن جا تنظیم شده، به موجب قوانین خود یا عهود، اسناد تنظیم شده در ایران را نیز معتبر بشناسد؛ '''رابعاً-''' نماینده‌ی سیاسی یا کنسولی ایران در کشوری که سند در آن جا تنظیم شده یا نماینده‌ی سیاسی و کنسولی کشور مزبور در ایران تصدیق کرده باشد که سند موافق قوانین محل، تنظیم یافته است. == ماده ۱۲۹۶ == هر گاه موافقت اسناد مزبور در ماده قبل با قوانین محل تنظیم خود به توسط نماینده سیاسی یا قنسولی خارجه در ایران تصدیق شده باشد، قبول شدن سند در محاکم ایران متوقف بر این است که وزارت امورخارجه و یا در خارج تهران حکام ایالات و ولایات، امضای نماینده خارجه را تصدیق کرده باشند. == ماده ۱۲۹۷ == دفاتر تجارتی در موارد دعوای تاجری بر تاجر دیگر در صورتی که دعوی از محاسبات و مطالبات تجارتی حاصل شده باشد دلیل محسوب می‌شود مشروط بر این که دفاتر مزبوره مطابق قانون تجارت تنظیم شده باشد. == ماده ۱۲۹۸ == دفتر تاجر در مقابل غیر تاجر سندیت ندارد. فقط ممکن است جزء قرائن و امارات قبول شود لیکن اگر کسی به دفتر تاجر استناد کرد نمی‌تواند تفکیک کرده آن چه را که بر نفع او است قبول و آن چه که بر ضرر او است رد کند مگر آن که بی‌اعتباری آن چه را که برضرر اوست ثابت کند. == ماده ۱۲۹۹ == دفتر تجارتی در موارد مفصله‌ی ذیل دلیل محسوب نمی‌شود: '''۱-''' در صورتی که مدلل شود اوراق جدیدی به دفتر داخل کرده‌اند یا دفتر تراشیدگی دارد؛ '''۲-''' وقتی که در دفتر بی‌ترتیبی و اغتشاشی کشف شود که بر نفع صاحب دفتر باشد؛ '''۳-''' وقتی که بی‌اعتباری دفتر، سابقاً به جهتی از جهات در محکمه مدلل شده باشد. == ماده ۱۳۰۰ == در مواردی که دفاتر تجارتی بر نفع صاحب آن دلیل نیست بر ضرر او سندیت دارد. == ماده ۱۳۰۱ == امضایی که در روی نوشته یا سندی باشد بر ضرر امضاءکننده دلیل است. == ماده ۱۳۰۲ == هر گاه در ذیل یا حاشیه یا ظهر سندی که در دست ابرازکننده بوده مندرجاتی باشد که حکایت از بی‌اعتباری یا از اعتبار افتادن تمام یا قسمتی از مفاد سند نماید مندرجات مزبوره، معتبر محسوب است اگر چه تاریخ و امضا نداشته و یا به وسیله‌ی خط کشیدن و یا نحو دیگر باطل شده باشد. == ماده ۱۳۰۳ == در صورتی که بطلان مندرجات مذکوره در ماده قبل ممضی به امضای طرف بوده و یا طرف، بطلان آن را قبول کند و یا آن که بطلان آن در محکمه ثابت شود مندرجات مزبور بلااثر است. == ماده ۱۳۰۴ == هر گاه امضای تعهدی در خود تعهدنامه نشده و در نوشته علی‌حده شده باشد آن تعهدنامه بر علیه امضاکننده دلیل است. در صورتی که در نوشته مصرح باشد که به کدام تعهد یا معامله مربوط است. == ماده ۱۳۰۵ == در اسناد رسمی، تاریخ تنظیم معتبر است، حتی بر علیه اشخاص ثالث ولی در اسناد عادی تاریخ فقط درباره اشخاصی که شرکت در تنظیم آن‌ها داشته و ورثه‌ی آنان و کسی که به نفع او وصیت شده معتبر است. 3vkwowxztjhk6dsxi8iokskjv9mdow6 قانون مدنی ۱۳۷۶/جلد ۳ - کتاب ۳ - در شهادت 0 19812 303774 141864 2026-10-10T20:33:09Z Hanooz 17889 افزودن «{{حس|ع6}}» 303774 wikitext text/x-wiki {{حس|ع6}} {{سرصفحه | عنوان = جلد ۳ - کتاب ۳ - در شهادت | مؤلف = | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = [[قانون مدنی ۱۳۷۶]] }}= کتاب سوم - در شهادت = == باب اول - در موارد شهادت == === ماده ۱۳۰۶ === حذف شده است. === ماده ۱۳۰۷ === حذف شده است. === ماده ۱۳۰۸ === حذف شده است. === ماده ۱۳۰۹ === در مقابل سند رسمی یا سندی که اعتبار آن در محکمه محرز شده، دعوی که مخالف با مفاد یا مندرجات آن باشد به شهادت اثبات نمی‌گردد. === ماده ۱۳۱۰ === حذف شده است. === ماده ۱۳۱۱ === حذف شده است. === ماده ۱۳۱۲ === احکام مذکور در فوق در موارد ذیل جاری نخواهد بود: '''۱-''' در مواردی که اقامه‌ی شاهد برای تقویت یا تکمیل دلیل باشد مثل این که دلیلی بر اصل دعوی موجود بوده ولی مقدار یا مبلغ مجهول باشد و شهادت بر تعیین مقدار یا مبلغ اقامه گردد، '''۲-''' در مواردی که به واسطه‌ی حادثه‌ای، گرفتن سند ممکن نیست از قبیل حریق و سیل و زلزله و غرق کشتی که کسی مال خود را به دیگری سپرده و تحصیل سند برای صاحب مال در آن موقع ممکن نیست، '''۳-''' نسبت به کلیه‌ی تعهداتی که عادتاً تحصیل سند معمول نمی‌باشد مثل اموالی که اشخاص در مهمانخانه‌ها و قهوهخانه‌ها و کاروانسراها و نمایشگاه‌ها می‌سپارند و مثل حق‌الزحمه‌ی اطبا و قابله، همچنین انجام تعهداتی که برای آن عادتاً تحصیل سند معمول نیست مثل کارهایی که به مقاطعه و نحو آن تعهد شده اگر چه اصل تعهد به موجب سند باشد، '''۴-''' در صورتی که سند به واسطه‌ی حوادث غیرمنتظره مفقود یا تلف شده باشد، '''۵-''' در موارد ضمان قهری و امور دیگری که داخل در عقود و ایقاعات نباشد. === ماده ۱۳۱۳ === در شاهد، بلوغ، عقل، عدالت، ایمان و طهارت مولد شرط است. '''تبصره ۱:''' عدالت شاهد باید با یکی از طرق شرعی برای دادگاه احراز شود. '''تبصره ۲:''' شهادت کسی که نفع شخصی به صورت عین یا منفعت یا حق رد دعوی داشته باشد و نیز شهادت کسانی که تکدی را شغل خود قرار دهند پذیرفته نمی‌شود. === ماده ۱۳۱۳ === (مکرر) و تبصره آن حذف گردید. === ماده ۱۳۱۴ === شهادت اطفالی را که به سن پانزده سال تمام نرسیده‌اند فقط ممکن است برای مزید اطلاع استماع نمود مگر در مواردی که قانون شهادت این قبیل اطفال را معتبر شناخته باشد. == باب دوم - در شرایط شهادت == === ماده ۱۳۱۵ === شهادت باید از روی قطع و یقین باشد نه به طور شک و تردید. === ماده ۱۳۱۶ === شهادت باید مطابق با دعوی باشد ولی اگر در لفظ، مخالف و در معنی موافق یا کمتر از ادعا باشد ضرری ندارد. === ماده ۱۳۱۷ === شهادت شهود باید مفاداً متحد باشد، بنابراین اگر شهود به اختلاف شهادت دهند قابل اثر نخواهد بود مگر در صورتی که از مفاد اظهارات آن‌ها قدر متیقنی به دست آید. === ماده ۱۳۱۸ === اختلاف شهود در خصوصیات امر اگر موجب اختلاف در موضوع شهادت نباشد اشکالی ندارد. ممم === ماده ۱۳۱۹ === در صورتی که شاهد از شهادت خود رجوع کند یا معلوم شود بر خلاف واقع شهادت داده است به شهادت او ترتیب اثر داده نمی‌شود. === ماده ۱۳۲۰ === شهادت بر شهادت در صورتی مسموع است که شاهد اصلی، وفات یافته یا به واسطه‌ی مانع دیگری مثل بیماری و سفر و حبس و غیره نتواند حاضر شود. 6c1yk7ou1vc40qwkvqh55v83jzxy49s قانون مدنی ۱۳۷۶/جلد ۳ - کتاب ۴ - در امارات 0 19813 303775 72704 2026-10-10T20:33:13Z Hanooz 17889 افزودن «{{حس|ع6}}» 303775 wikitext text/x-wiki {{حس|ع6}} {{سرصفحه | عنوان = جلد ۳ - کتاب ۴ - در امارات | مؤلف = | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = [[قانون مدنی ۱۳۷۶]] }}= کتاب چهارم - در امارات = == ماده ۱۳۲۱ == اماره عبارت از اوضاع و احوالی است که به حکم قانون یا در نظر قاضی دلیل بر امری شناخته می‌شود. == ماده ۱۳۲۲ == امارات قانونی اماراتی است که قانون آن را دلیل بر امری قرار داده: مثل امارات مذکور در این قانون از قبیل مواد ۳۵ و ۱۰۹ و۱۱۰ - ۱۱۵۸ و ۱۱۵۹ و غیر آن‌ها و سایر امارات مصرحه در قوانین دیگر. == ماده ۱۳۲۳ == امارات قانونی در کلیه‌ی دعاوی (اگر چه از دعاوی باشد که به شهادت شهود قابل اثبات نیست) معتبر است مگر آن که دلیل بر خلاف آن موجود باشد. == ماده ۱۳۲۴ == اماراتی که به نظر قاضی واگذار شده عبارت است از اوضاع و احوالی در خصوص مورد و در صورتی قابل استناد است که دعوا به شهادت شهود قابل اثبات باشد یا ادله‌ی دیگر را تکمیل کند. ol6rz3m60h7b4ac2ln6aizrgagugip6 قانون مدنی ۱۳۷۶/جلد ۳ - کتاب ۵ - در قسم 0 19814 303776 72705 2026-10-10T20:33:18Z Hanooz 17889 افزودن «{{حس|ع6}}» 303776 wikitext text/x-wiki {{حس|ع6}} {{سرصفحه | عنوان = جلد ۳ - کتاب ۵ - در قسم | مؤلف = | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = [[قانون مدنی ۱۳۷۶]] }}= کتاب پنجم - در قسم = == ماده ۱۳۲۵ == در دعاوی که به شهادت شهود قابل اثبات است مدعی می‌تواند حکم به دعوی خود را که مورد انکار مدعی‌علیه است منوط به قسم او نماید. == ماده ۱۳۲۶ == در موارد ماده فوق مدعی‌علیه نیز می‌تواند در صورتی که مدعی سقوط دین یا تعهد یا نحو آن باشد حکم به دعوی را منوط به قسم مدعی کند. == ماده ۱۳۲۷ == مدعی یا مدعی‌علیه در مورد دو ماده قبل در صورتی می‌تواند تقاضای قسم از طرف دیگر نماید که عمل یا موضوع دعوا منتسب به شخص آن طرف باشد. بنابراین در دعاوی بر صغیر و مجنون نمی‌توان قسم را بر ولی یا وصی یا قیم متوجه کرد مگر نسبت به اعمال صادره از شخص آن‌ها آن هم مادامی که به ولایت یا وصایت یا قیمومت باقی هستند و همچنین است در کلیه مواردی که امر، منتسب به یک طرف باشد. == ماده ۱۳۲۸ == کسی که قسم متوجه او شده است در صورتی که بطلان دعوی طرف را اثبات نکند یا باید قسم یاد نماید یا قسم را به طرف دیگر رد کند و اگر، نه قسم یاد کند و نه آن را به طرف دیگر رد نماید با سوگند مدعی به حکم حاکم، مدعی‌علیه نسبت به ادعایی که تقاضای قسم برای آن شده است محکوم می‌گردد. == ماده ۱۳۲۸ == (مکرر) - دادگاه می‌تواند نظر به اهمیت موضوع دعوی و شخصیت طرفین و اوضاع و احوال مؤثر مقرر دارد که قسم با تشریفات خاص مذهبی یاد شود یا آن را به نحو دیگری تغلیظ نماید. '''تبصره:''' چنان چه کسی که قسم به او متوجه شده تغلیط را قبول نکند و قسم بخورد، ناکل محسوب نمی‌شود. == ماده ۱۳۲۹ == قسم به کسی متوجه می‌گردد که اگر اقرار کند اقرارش نافذ باشد. == ماده ۱۳۳۰ == تقاضای قسم قابل توکیل است و وکیل در دعوی می‌تواند طرف را قسم دهد لیکن قسم یادکردن قابل توکیل نیست و وکیل نمی‌تواند به جای موکل قسم یاد کند. == ماده ۱۳۳۱ == قسم، قاطع دعوا است و هیچ گونه اظهاری که منافی با قسم باشد از طرف پذیرفته نخواهد شد. در مورد ولی محجور حکم چیست؟ == ماده ۱۳۳۲ == قسم فقط نسبت به اشخاصی که طرف دعوی بوده‌اند و قائم‌مقام آن‌ها، مؤثر است. == ماده ۱۳۳۳ == در دعوای بر متوفی در صورتی که اصل حق ثابت شده و بقای آن در نظر حاکم ثابت نباشد حاکم می‌تواند از مدعی بخواهد که بر بقای حق خود قسم یاد کند. در این مورد کسی که از او مطالبه قسم شده است نمی‌تواند قسم را به مدعی علیه رد کند. حکم این ماده در موردی که مدرک دعوا سند رسمی است جاری نخواهد بود. == ماده ۱۳۳۴ == در مورد ماده ۱۲۸۳ کسی که اقرار کرده است می‌تواند نسبت به آن چه که مورد ادعای اوست از طرف مقابل تقاضای قسم کند. مگر این که مدرک دعوای مدعی، سند رسمی یا سندی باشد که اعتبار آن در محکمه محرز شده است. == ماده ۱۳۳۵ == توسل به قسم وقتی ممکن است که دعوای مدنی نزد حاکم به موجب اقرار یا شهادت یا علم قاضی بر مبنای اسناد یا امارات، ثابت نشده باشد، در این صورت مدعی می‌تواند حکم به دعوای خود را که مورد انکار مدعی‌علیه است، منوط به قسم او نماید. rvwv0vkmu13ksj2fr65j2l3hhpn6k2x قانون مدنی ۱۳۷۶/استفساریه تبصره ماده ۱۰۸۲ 0 19815 303777 72681 2026-10-10T20:33:22Z Hanooz 17889 افزودن «{{حس|ع6}}» 303777 wikitext text/x-wiki {{حس|ع6}} {{سرصفحه | عنوان = استفساریه تبصره ماده ۱۰۸۲ | مؤلف = | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = [[قانون مدنی ۱۳۷۶]] }}مصوب ۱۳۸۴ <small> حضرت حجت‎الاسلام و المسلمین جناب آقای سید محمد خاتمی ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران طرح استفساریه تبصره ذیل ماده (۱۰۸۲) قانون مدنی مصوب ۱۳۷۶ که به مجلس شورای اسلامی تقدیم و در جلسه‌ی علنی روز سه‎شنبه مورخ ۱۳۸۴/۲/۲۷ مجلس مطرح و نظر تفسیری مجلس به شرح پیوست تصویب و در تاریخ ۱۳۸۴/۳/۴ به تأیید شورای نگهبان رسید، در اجرای اصل یکصد و بیست و سوم (۱۲۳) قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به پیوست ارسال می‎گردد. رئیس مجلس شورای اسلامی ـ غلامعلی حداد عادل شماره: ۱۴۴۲۸ - ۱۳۸۴/۳/۱۹ وزارت دادگستری قانون استفساریه تبصره ذیل ماده (۱۰۸۲) قانون مدنی مصوب ۱۳۷۶ که در جلسه علنی روز سه‌شنبه مورخ بیست و هفتم اردیبهشت ماه یک‌هزار و سیصد و هشتاد و چهار مجلس شورای اسلامی تصویب و در تاریخ ۱۳۸۴/۳/۴ به تأیید شورای نگهبان رسیده و طی نامه‌ی شماره ۱۷۱/۷۵۵۷۴ مورخ ۱۳۸۴/۳/۹ مجلس شورای اسلامی واصل گردیده است، به پیوست جهت اجرا ابلاغ می‎گردد. رئیس جمهور ـ سید محمد خاتمی </small> '''قانون استفساریه تبصره ذیل ماده (۱۰۸۲) قانون مدنی مصوب ۱۳۷۶''' '''موضوع استفساریه:''' '''ماده واحده:''' آیا ملاک محاسبه‌ی مهریه به نرخ روز موضوع تبصره ذیل ماده (۱۰۸۲) قانون مدنی مصوب ۱۳۷۶/۴/۲۹، زمان صدور حکم است یا زمان تأدیه‌ی آن؟ '''نظر مجلس:''' - منظور از زمان تأدیه، زمان اجرای حکم قطعی و لازم‎الاجرا است. ''قانون فوق مشتمل بر ماده واحده در جلسه علنی روز سه‎شنبه مورخ بیست و هفتم اردیبهشت ماه یک‌هزار و سیصد و هشتاد و چهار مجلس شورای اسلامی تصویب و در تاریخ ۱۳۸۴/۳/۴ به تأیید شورای نگهبان رسید.'' رئیس مجلس شورای اسلامی ـ غلامعلی حدادعادل 5crpch88zfp72lzchfthhhrfiggkoe5 امیرمعزی(غزلیات) 0 22735 303778 276786 2026-10-10T20:33:59Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:غزلیات امیر معزی]] به [[رده:غزلیات]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303778 wikitext text/x-wiki * [[ای ساربان منزل مکن جز در دیار یار من]] * [[صنما ما ز ره دور و دراز آمده ایم]] [[رده:غزلیات]] [[رده:شعرها]] 87xfnmvokg68ikum667klz6p0hrlq11 ای ساربان منزل مکن جز در دیار یار من 0 22736 303779 64706 2026-10-10T20:33:59Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:غزلیات امیر معزی]] به [[رده:غزلیات]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303779 wikitext text/x-wiki {{شعر}} {{ب|ای ساربان منزل مکن جز در دیار یار من|تا یک زمان زاری کنم بر ربع و اطلال و دمن}} {{ب|ربع از دلم پرخون کنم خاک دمن گلگون کنم|اطلال را جیحون کنم از آب چشم خویشتن}} {{ب|از روی یار خرگهی ایوان همی بینم تهی|وز قد آن سرو سهی خالی همی بینم چمن}} {{ب|بر جای رطل و جام می گواران نهادستند پی|بر جای چنگ و نای و نی آواز زاغست و زغن}} {{ب|از خیمه تا سعدی بشد وز حجره تا سلمی بشد|وز حجله تا لیلی بشد گویی بشد جانم ز تن}} {{ب|نتوان گذشت از منزلی کان جا نیفتد مشکلی|از قصّه‌ی سنگین دلی نوشین لبی شیرین ذقن}} {{ب|آن جا که بود آن داستان با دوستان در بوستان|شد گرگ و روبه را مکان شد گور و کرکس را وطن}} {{ب|ابرست بر جای قمر زهرست برجای شکر|سنگست بر جای گهر خارست بر جای سمن}} {{ب|آری چو پیش آید قضا مروا شود مرغوا|جای شجر گیرد گیاه جای طرب گیرد شمن}} {{ب|تمثال های بوالعحب چاک آوریده بی سبب|گویی دریدند ای عجب بر تن ز حسرت پیرهن}} {{ب|زین سان که چرخ نیلگون کرد این سرا را نگون|دیار کی گردد کنون گرد دیار یار من}} {{ب|یاری به رخ چون ارغوان حوری به تن چون پرنیان|سروی به لب چون ناردان ماهی به قد چون ناودان}} {{ب|نیرنگ چشم او فره بر سیمش از عنبر زره|زلفش همه بند و گره جعدش همه چین و شکن}} {{ب|تا از بر من دور شو دل در برم رنجور شد|مشکم همه کافور شد شمشاد من شد نسترن}} {{ب|از هجر او سرگشته‌ام بریان شده بر بابزن|اندر بیابان سها کرده عنان دل رها}} {{ب|گه با پلنگان در کمر گه با گوزنان در شمر|گه از رفیقان قمر گه از ندیمان پرن}} {{ب|پیوسته از چشم و دلم در آب و آتش منزلم|بر بی سرا کی محلمم در کوه و صحرا گام زن}} {{ب|هامون گذار و کوه وش دل بر تحمل کرده خوش|تا روز هر شب بارکش هر روز تا شب خارکن}} {{ب|چون باد و چون آتش روان در کوه و در وادی دوان|چون آتش و خاک گران در کوهسار و در عطن}} {{ب|سیاره در آهنگ او حیران ز بس نیرنگ او|در تاختن فرهنگ او از حد طائف تاختن}} {{ب|گردون پلاسش بافته اختر زمانش تافته|وز دست و پایش یافته روی زمین شکل مجن}} {{پایان شعر}} [[رده:غزلیات]] kqzmae7gjr480ebuzsntoz8y0vvtr7q صنما ما ز ره دور و دراز آمده ایم 0 22737 303780 78110 2026-10-10T20:33:59Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:غزلیات امیر معزی]] به [[رده:غزلیات]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303780 wikitext text/x-wiki {{شعر}} {{ب|صنما ما ز ره دور و دراز آمده ایم|به سر کوی تو با درد و نیاز آمده ایم}} {{ب|گر ز نزدیک تو آهسته و هشیار شدیم|مست و آشفنه به نزدیک تو باز آمده ایم}} {{ب|آمدستیم خریدار می و رود و سرود|نه فروشنده تسبیح و نماز آمده ایم}} {{ب|یک زمان گرم کن از مستی ما مجلس خویش|که ز مستی بر تو گرم فراز آمده ایم}} {{ب|گرچه در فرقت تو زار و نزاریم چو شمع|از پی سوزش و از بهر گداز آمده ایم}} {{ب|دست ما گر بسر زلف درازت نرسد|با سر زلف تو از جور به راز آمده ایم}} {{ب|بینی ان زلف دراز تو که از راه دراز|ما بنظّاره آن زلف دراز آمده ایم}} {{ب|بود یکچند نشیب طلبت در ره ما|از نشیب طلب اکنون به فراز آمده ایم}} {{ب|توشه و ساز ز دیدار تو خواهیم همی|گر بدیدار تو بی توشه و ساز آمده ایم}} {{پایان شعر}} [[رده:غزلیات]] nbvtdk3jog24sxbttbyqkn9gnsgcr21 رباعیات رضی‌الدین نیشابوری 0 22885 303924 168809 2026-10-10T20:43:52Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:رباعیات رضی‌الدین نیشابوری]] به [[رده:رباعیات]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303924 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = رباعیات | مؤلف = رضی‌الدین نیشابوری | قسمت = | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = برگرفته از دیوان رضی‌الدین نیشابوری }} {{شعر}} {{ب|دلدار مـــن از زاری کــارم خجل است | که چند به خون ریختن از من بحل است}} {{ب|از وی گله نیست و لیــکن چــــه کنم | چون صورت حال من همه درد دل است }} {{پایان شعر}} {{شعر}} {{ب|نیک آن لب هم چو ناروان شیرین است |گویی مگــــــر از رغم زبان شیرین است }} {{ب|نشگفت اگـــــر لبت چنان شیرین است |جان است ز روی لطف جـــان شیرین است }} {{پایان شعر}} {{شعر}} {{ب|گر باد بـــر آن زلف پریشان زندت | مه طال بقا از ایــــن دندان زندت}} {{ب|ای از دل و جان عزیزتر خوار مدار |درد دل بنده را که بــر جان زندت }} {{پایان شعر}} {{شعر}} {{ب|ما و تـــو کـــه هــم نمونهٔ پرگاریم |سر گرچه دو کرده‌ایم یک جان داریم }} {{ب|چـــون نقطه نهاده‌ایم بـــر دایره پای |تا آخــــر کار ســـر به هــــــم بازآییم }} {{پایان شعر}} [[رده:رباعیات| ]] cltrnnv0nddacmbkdx11lay6oowjjjl رده:غزلیات امیر معزی 14 25503 303781 47624 2026-10-10T20:34:16Z Hanooz 17889 303781 wikitext text/x-wiki [[رده:غزلیات]] {{حس|خالی + ع8}} i3ajfyhhr9titl4trcs61fyb5rw13pj رده:خمسه امیر خسرو دهلوی 14 25658 303886 49111 2026-10-10T20:37:37Z Hanooz 17889 303886 wikitext text/x-wiki [[رده:خمسه]] {{حس|خالی + ع8}} c3xuc2gucxvzy4lg7wmk9miaz50q91z رده:قصیده‌ها امیر خسرو دهلوی 14 25660 303901 49220 2026-10-10T20:41:09Z Hanooz 17889 303901 wikitext text/x-wiki [[رده:قصیده‌ها]] {{حس|خالی + ع8}} 5h26jksy837nzqvtf98qwvwjfv2sx8e رده:قصیده‌ها بابا طاهر 14 25661 303900 49228 2026-10-10T20:41:00Z Hanooz 17889 303900 wikitext text/x-wiki [[رده:قصیده‌ها]] {{حس|خالی + ع8}} 5h26jksy837nzqvtf98qwvwjfv2sx8e موش و گربه 0 26228 303889 276738 2026-10-10T20:39:11Z Hanooz 17889 removed [[Category:موش و گربه]] using [[Help:Gadget-HotCat|HotCat]] 303889 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[موش و گربه]] | مؤلف = عبید زاکانی | قسمت = | قبلی = |‌ بعدی = | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|اگر داری تو عقل و دانش و هوش|بیا بشنو حدیث گربه و موش}} {{ب|بخوانم از برایت داستانی|که در معنای آن حیران بمانی}} {{ب|ای خردمند عاقل ودانا|قصه‌ی موش و گربه برخوانا}} {{ب|قصه‌ی موش و گربه‌ی منظوم|گوش کن همچو در غلطانا}} {{ب|از قضای فلک یکی گربه|بود چون اژدها به کرمانا}} {{ب|شکمش طبل و سینه‌اش چو سپر|شیر دم و پلنگ چنگانا}} {{ب|از غریوش به وقت غریدن|شیر درنده شد هراسانا}} {{ب|سر هر سفره چون نهادی پای|شیر از وی شدی گریزانا}} {{ب|روزی اندر شرابخانه شدی|از برای شکار موشانا}} {{ب|در پس خم می‌نمود کمین|همچو دزدی که در بیابانا}} {{ب|ناگهان موشکی ز دیواری|جست بر خم می خروشانا}} {{ب|سر به خم برنهاد و می نوشید|مست شد همچو شیر غرانا}} {{ب|گفت کو گربه تا سرش بکنم|پوستش پر کنم ز کاهانا}} {{ب|گربه در پیش من چو سگ باشد|که شود روبرو بمیدانا}} {{ب|گربه این را شنید و دم نزدی|چنگ و دندان زدی بسوهانا}} {{ب|ناگهان جست و موش را بگرفت|چون پلنگی شکار کوهانا}} {{ب|موش گفتا که من غلام توام|عفو کن بر من این گناهانا}} {{ب|گربه گفتا دروغ کمتر گوی|نخورم من فریب و مکرانا}} {{ب|میشنیدم هرآنچه میگفتی|آروادین قحبه‌ی مسلمانا}} {{ب|گربه آنموش را بکشت و بخورد|سوی مسجد شدی خرامانا}} {{ب|دست و رو را بشست و مسح کشید|ورد میخواند همچو ملانا}} {{ب|بار الها که توبه کردم من|ندرم موش را بدندانا}} {{ب|بهر این خون ناحق ای خلاق|من تصدق دهم دو من نانا}} {{ب|آنقدر لابه کرد و زاری کردی|تا بحدی که گشت گریانا}} {{ب|موشکی بود در پس منبر|زود برد این خبر بموشانا}} {{ب|مژدگانی که گربه تائب شد|زاهد و عابد و مسلمانا}} {{ب|بود در مسجد آن ستوده خصال|در نماز و نیاز و افغانا}} {{ب|این خبر چون رسید بر موشان|همه گشتند شاد و خندانا}} {{ب|هفت موش گزیده برجستند|هر یکی کدخدا و دهقانا}} {{ب|برگرفتند بهر گربه ز مهر|هر یکی تحفه‌های الوانا}} {{ب|آن یکی شیشه‌ی شراب به کف|وان دگر بره‌های بریانا}} {{ب|آن یکی طشتکی پر از کشمش|وان دگر یک طبق ز خرمانا}} {{ب|آن یکی ظرفی از پنیر به دست|وان دگر ماست با کره نانا}} {{ب|آن یکی خوانچه پلو بر سر|افشره آب لیمو عمانا}} {{ب|نزد گربه شدند آن موشان|با سلام و درود و احسانا}} {{ب|عرض کردند با هزار ادب|کای فدای رهت همه جانا}} {{ب|لایق خدمت تو پیشکشی|کرده‌ایم ما قبول فرمانا}} {{ب|گربه چون موشکان بدید بخواند|رزقکم فی السماء حقانا}} {{ب|من گرسنه بسی بسر بردم|رزقم امروز شد فراوانا}} {{ب|روزه بودم به روزهای دگر|از برای رضای رحمانا}} {{ب|هرکه کار خدا کند بیقین|روزیش میشود فراوانا}} {{ب|بعد از آن گفت پیش فرمایید|قدمی چند ای رفیقانا}} {{ب|موشکان جمله پیش میرفتند|تنشان همچو بید لرزانا}} {{ب|ناگهان گربه جست بر موشان|چون مبارز به روز میدانا}} {{ب|پنج موش گزیده را بگرفت|هر یکی کدخدا و ایلخانا}} {{ب|دو بدین چنگ و دو بدانچنگال|یک به دندان چو شیر غرانا}} {{ب|آندو موش دگر که جان بردند|زود بردند خبر به موشانا}} {{ب|که چه بنشسته‌اید ای موشان|خاکتان بر سر ای جوانانا}} {{ب|پنج موش رئیس را بدرید|گربه با چنگها و دندانا}} {{ب|موشکانرا از این مصیبت و غم|شد لباس همه سیاهانا}} {{ب|خاک بر سر کنان همی گفتند|ای دریغا رئیس موشانا}} {{ب|بعد از آن متفق شدند که ما|می‌رویم پای تخت سلطانا}} {{ب|تا بشه عرض حال خویش کنیم|از ستم‌های خیل گربانا}} {{ب|شاه موشان نشسته بود به تخت|دید از دور خیل موشانا}} {{ب|همه یکباره کردنش تعظیم|کای تو شاهنشهی بدورانا}} {{ب|گربه کرده است ظلم بر ماها|ای شهنشه اولم به قربانا}} {{ب|سالی یکدانه میگرفت از ما|حال حرصش شده فراوانا}} {{ب|این زمان پنج پنج میگیرد|چون شده تائب و مسلمانا}} {{ب|درد دل چون به شاه خود گفتند|شاه فرمود کای عزیزانا}} {{ب|من تلافی به گربه خواهم کرد|که شود داستان به دورانا}} {{ب|بعد یکهفته لشگری آراست|سیصد و سی هزار موشانا}} {{ب|همه با نیزه‌ها و تیر و کمان|همه با سیف‌های برانا}} {{ب|فوج‌های پیاده از یکسو|تیغ‌ها در میانه جولانا}} {{ب|چونکه جمع آوری لشگر شد|از خراسان و رشت و گیلانا}} {{ب|یکه موشی وزیر لشگر بود|هوشمند و دلیر و فطانا}} {{ب|گفت باید یکی ز ما برود|نزد گربه به شهر کرمانا}} {{ب|یا بیا پای تخت در خدمت|یا که آماده باش جنگانا}} {{ب|موشکی بود ایلچی ز قدیم|شد روانه به شهر کرمانا}} {{ب|نرم نرمک به گربه حالی کرد|که منم ایلچی ز شاهانا}} {{ب|خبر آورده‌ام برای شما|عزم جنگ کرده شاه موشانا}} {{ب|یا برو پای تخت در خدمت|یا که آماده باش جنگانا}} {{ب|گربه گفتا که موش گه خورده|من نیایم برون ز کرمانا}} {{ب|لیکن اندر خفا تدارک کرد|لشگر معظمی ز گربانا}} {{ب|گربه‌های براق شیر شکار|از صفاهان و یزد و کرمانا}} {{ب|لشگر گربه چون مهیا شد|داد فرمان به سوی میدانا}} {{ب|لشگر موشها ز راه کویر|لشگر گربه از کهستانا}} {{ب|در بیابان فارس هر دو سپاه|رزم دادند چون دلیرانا}} {{ب|جنگ مغلوبه شد در آن وادی|هر طرف رستمانه جنگانا}} {{ب|آنقدر موش و گربه کشته شدند|که نیاید حساب آسانا}} {{ب|حمله‌ی سخت کرد گربه چو شیر|بعد از آن زد به قلب موشانا}} {{ب|موشکی اسب گربه را پی کرد|گربه شد سرنگون ز زینانا}} {{ب|الله الله فتاد در موشان|که بگیرید پهلوانانا}} {{ب|موشکان طبل شادیانه زدند|بهر فتح و ظفر فراوانا}} {{ب|شاه موشان بشد به فیل سوار|لشگر از پیش و پس خروشانا}} {{ب|گربه را هر دو دست بسته بهم|با کلاف و طناب و ریسمانا}} {{ب|شاه گفتا بدار آویزند|این سگ روسیاه نادانا}} {{ب|گربه چون دید شاه موشانرا|غیرتش شد چو دیگ جوشانا}} {{ب|همچو شیری نشست بر زانو|کند آن ریسمان به دندانا}} {{ب|موشکان را گرفت و زد بزمین|که شدندی به خاک یکسانا}} {{ب|لشگر از یکطرف فراری شد|شاه از یک جهت گریزانا}} {{ب|از میان رفت فیل و فیل سوار|مخزن تاج و تخت و ایوانا}} {{ب|هست این قصه‌ی عجیب و غریب|یادگار عبید زاکانا}} {{ب|جان من پند گیر از این قصه|که شوی در زمانه شادانا}} {{ب|غرض از موش و گربه برخواندن|مدعا فهم کن پسر جانا}} {{پایان شعر}} [[رده:شعرها]] g97fz7aetjq4tjzxpqswz86vkb2oimj رده:تنز 14 26231 303892 276350 2026-10-10T20:39:38Z Hanooz 17889 303892 wikitext text/x-wiki طنز پارسی تازی گشته. واژه تنز پارسی است. تازی آن را طنز کرده و به زبان پارسی برگشت داده است. [[رده:شعرها بر پایه قالب]] {{حس|خالی + ع8}} q8rzrsm38wtm11vg3vofqlj609mxzkr رده:موش و گربه 14 26232 303890 51913 2026-10-10T20:39:28Z Hanooz 17889 303890 wikitext text/x-wiki [[رده:تنز]] {{حس|خالی + ع8}} mf2y7k6yip90jjmw2qxvzeyyjcblpob 303891 303890 2026-10-10T20:39:33Z Hanooz 17889 removed [[Category:تنز]] using [[Help:Gadget-HotCat|HotCat]] 303891 wikitext text/x-wiki {{حس|خالی + ع8}} bsh2f8qtg1jelrgas7mxboj5oevre50 رده:رباعیات خاقانی 14 27022 303907 56259 2026-10-10T20:41:56Z Hanooz 17889 303907 wikitext text/x-wiki [[رده:رباعیات]] {{حس|خالی + ع8}} 74b8jbve5kl4107cw7bzbhbnt9jdw2h رده:رباعیات انوری 14 27489 303931 58165 2026-10-10T20:44:12Z Hanooz 17889 303931 wikitext text/x-wiki [[رده:رباعیات]] {{حس|خالی + ع8}} 74b8jbve5kl4107cw7bzbhbnt9jdw2h رده:دوبیتی‌های باباطاهر 14 27490 303789 58171 2026-10-10T20:35:19Z Hanooz 17889 303789 wikitext text/x-wiki [[رده:دوبیتی‌ها]] {{حس|خالی + ع8}} jptoo5au29owg31enpualwhogtt9pwn رده:رباعیات خیام 14 28061 303905 192088 2026-10-10T20:41:43Z Hanooz 17889 303905 wikitext text/x-wiki [[رده:رباعیات]] [[رده:آثار عمر خیام]] {{حس|خالی + ع8}} 7ds2ix52k0zqgio2cfq1swtyed4gvxy رده:رباعیات فخرالدین عراقی 14 28063 303909 59679 2026-10-10T20:42:17Z Hanooz 17889 303909 wikitext text/x-wiki [[رده:رباعیات]] {{حس|خالی + ع8}} 74b8jbve5kl4107cw7bzbhbnt9jdw2h رده:رباعیات وحشی بافقی 14 28064 303921 59681 2026-10-10T20:43:35Z Hanooz 17889 303921 wikitext text/x-wiki [[رده:رباعیات]] {{حس|خالی + ع8}} 74b8jbve5kl4107cw7bzbhbnt9jdw2h رده:رباعیات فرخی سیستانی 14 28065 303914 59683 2026-10-10T20:42:45Z Hanooz 17889 303914 wikitext text/x-wiki [[رده:رباعیات]] {{حس|خالی + ع8}} 74b8jbve5kl4107cw7bzbhbnt9jdw2h رده:رباعیات فروغی بسطامی 14 28066 303922 59685 2026-10-10T20:43:40Z Hanooz 17889 303922 wikitext text/x-wiki [[رده:رباعیات]] {{حس|خالی + ع8}} 74b8jbve5kl4107cw7bzbhbnt9jdw2h رده:رباعیات سنایی غزنوی 14 28067 303913 59687 2026-10-10T20:42:40Z Hanooz 17889 303913 wikitext text/x-wiki [[رده:رباعیات]] {{حس|خالی + ع8}} 74b8jbve5kl4107cw7bzbhbnt9jdw2h رده:رباعیات مسعود سعد سلمان 14 28068 303919 59689 2026-10-10T20:43:27Z Hanooz 17889 303919 wikitext text/x-wiki [[رده:رباعیات]] {{حس|خالی + ع8}} 74b8jbve5kl4107cw7bzbhbnt9jdw2h رده:رباعیات سیف فرغانی 14 28069 303911 59691 2026-10-10T20:42:28Z Hanooz 17889 303911 wikitext text/x-wiki [[رده:رباعیات]] {{حس|خالی + ع8}} 74b8jbve5kl4107cw7bzbhbnt9jdw2h رده:رباعیات رضی‌الدین نیشابوری 14 28070 303925 59693 2026-10-10T20:43:56Z Hanooz 17889 303925 wikitext text/x-wiki [[رده:رباعیات]] {{حس|خالی + ع8}} 74b8jbve5kl4107cw7bzbhbnt9jdw2h رده:رباعیات لاهوتی 14 31297 303917 73163 2026-10-10T20:43:19Z Hanooz 17889 303917 wikitext text/x-wiki [[رده:رباعیات]] {{حس|خالی + ع8}} 74b8jbve5kl4107cw7bzbhbnt9jdw2h لاهوتی (رباعیات) 0 31298 303916 141879 2026-10-10T20:43:14Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:رباعیات لاهوتی]] به [[رده:رباعیات]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303916 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = لاهوتی (رباعیات) | مؤلف = ابوالقاسم لاهوتی | قسمت = | قبلی = [[لاهوتی (غزلیات)]] |‌ بعدی = [[لاهوتی (دوبیتی‌ها)]] | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|خواهی که شود زمانه خرم از تو،|مگذار رسد به هیچ دل، غم از تو.}} {{ب|اما پی اثبات حق، ار لازم شد،|بگذار برنجد دل عالم از تو.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|من در تن شعر، همچو جان خواهم ماند|در مسلک عشق، جاودان خواهم ماند.}} {{ب|پیر است کسی که فکر او پیر بود؛|من، فکرجوانم و جوان خواهم ماند.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای خصم، تو را مجال کین توزی نیست؛|بر کشور ما، امید پیروزی نیست.}} {{ب|با ما، ز در صلح و صفا بیرون آی|کامروز، جهان، جهان دیروزی نیست.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دیشب، ز غمت برون شد از جسمم جان؛|ناگاه، تو آمدی به پیشم مهمان.}} {{ب|قربان وفای جان که تا دید تو را،|برگشت و خبر داد که: آمد جانان!}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در جای دلم، به سینه خون باقی ماند؛|در سر، عوض خرد، جنون باقی ماند.}} {{ب|سیمرغ بدم، به دام عشق افتادم؛|در دام، کبوتر زبون باقی ماند.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|جذاب تر از چشم عقاب است این چشم؛|با ما، همه در حال عتاب است این چشم}} {{ب|آدم که به وی می نگرد، مست شود،|پرنشئه تر از جام شراب است این چشم.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دانی که به من دوری روی تو چه کرد؟|روزم سیه و موی، سفید و رخ - زرد.}} {{ب|تو رفتی و گرد من، ز هر سو به نبرد|غم بر سر غم آمد و درد از پی درد.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در پیش من است ماه من این بیگاه،|بر سبزه - کتاب و ماهی و نان سیاه...}} {{ب|این دشت، یک عالم است و من شاهنشاه،|دارایی من بود ز ماهی تا ماه!}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شب، در دل دشت بودم و دامن ماه،|روز، از بر مه، فتاده در چاه سیاه.}} {{ب|آن شام، چنان نواختم با چه ثواب،|واین صبح، چنین گداختم از چه گناه؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلدار مرا، ز من ملالیست مگر؟|آسایش دل، کار محالیست مگر؟}} {{ب|یک روزه، در انتظار او پیر شدم؛|هر ساعت انتظار، سالیست مگر؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دلبر، به دلم بسی ستم کرد و گریخت؛|جنگید و مرا اسیر غم کرد و گریخت.}} {{ب|پروانه غمم شنید، لرزان شد و سوخت؛|آهو رخ من بدید، رم کرد و گریخت.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در نامهٔ دوستان، چه دارویی بود|کز شوق، دو دیده را نمود اشک آلود.}} {{ب|هر واژه و هر نقطه و هر حرفی از آن|در هر رگ من، خون جوانی افزود.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بر خلق جهان نگر دلا، وحدت بین!|پرسی تو که از کجاست این سحر مبین؟}} {{ب|این دوستی عزیز بین المللی|محکم شد و پرثمر ز تعلیم لنین.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|من کارگرم، کارگری دین من است|دنیا، وطن است و زحمت، آیین من است.}} {{ب|گفتم به عروس فتح، کابین تو چیست؟|گفت: آگهی صنف تو کابین من است.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آبادی ملک عالم، از رنجبر است.<ref group="پانویس">در کتاب «سرودهای صلح و آزادی» چاپ ۱۹۵۴، به جای واژهٔ رنجبر، کارگر به کار رفته است.</ref>|آسایش نوع آدم، از رنجبر است.}} {{ب|آن علم که عالمان، به آن فخر کنند|بر مردم دیگر، آن هم از رنجبر است.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بی زحمت و رنج، نان نمی باید خورد؛|یک لقمه، به رایگان نمی باید خورد.}} {{ب|نانی که بود حاصل رنج دگران،|گر جان برود، از آن نمی باید خورد.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|باید همه جا، قرین شود زن با مرد؛|بیکار، در این جهان، نماند یک فرد،}} {{ب|آنسان، که به هر کس بگویی: بیکار،|دعوای شرف کند، بگرید از درد!}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|باشد به جهان، در نظر دانشور|آغوش زن، اولین دبستان بشر؛}} {{ب|این مکتب ابتدایی، ار عالی نیست،|از تربیت بشر مجویید اثر.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|من عاشقم و عشق من، ایمان من است؛|جانانهٔ من، خوبتر از جان من است.}} {{ب|اصلاً، این جان، برای جانان من است؛|جانان ز جان بهترم، ایران من است!}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گیسوی تو، تابداده زنجیر بود؛|ابروی تو، آبداده شمشیر بود.}} {{ب|مژگان دراز تو، بود نیزاری؛|خوابیده در آن، چشم تو، چون شیر بود.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|من عشق تو را شعار کردم آخر.|جان در ره تو نثار کردم آخر.}} {{ب|هرچند که چشم تو بود شیر سیاه،|من، شیر تو را، شکار کردم آخر.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چشم سیهت، کشید لشکر به دلم،|زد مژهٔ خونریز تو، خنجر به دلم.}} {{ب|افروخت نگاه تیزت، آذر به دلم،|تا جز تو نماند کس دیگر به دلم.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|امروز، سبک پر، چو کبوتر بودم،|با باز به پرواز برابر بودم.}} {{ب|روی تو به چشمم بد و در چشم جهان|من از همه بهتر و جوانتر بودم.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای لاله، تو همرنگ رخ یار منی.|ای غنچه، تو چون دهان دلدار منی.}} {{ب|ای ماه، اگر مثل شکر خنده کنی،|گویم: چو نگار شهدگفتار منی.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر شب، مه من، مرا ره خواب زند؛|وز غم، شررم بر تن بیتاب زند.}} {{ب|پس، باز به بالین من آید هر صبح|وز دیده بر آتش تنم آب زند.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دیشب، مه من، به غمزه ای، پیکر من|در آتش غم فکند و رفت از بر من.}} {{ب|و امروز، که پیش از آفتاب آمده است،|آمد که دهد به باد، خاکستر من.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تو آمده بودی که مرا بنده کنی؟|چون بنده کنی، به حال من خنده کنی؟}} {{ب|اسباب نکویی همه را کردی جمع|تا زندگی مرا پراکنده کنی؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|اکنون که نموده ای شکار این دل را،|بربند به موی تابدار، این دل را.}} {{ب|یا اینکه مرو هیچ کجا ار بر من،|یا اینکه ببر، جا مگذار این دل را!}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|امشب، همه شب تا به سحر بیمارم،|مردم همه خوابیده و من بیدارم.}} {{ب|رویش بود آتش و ز غیرت که چرا|دورم من از آتش رخش، تب دارم.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دوری ز تو، دردم به وجود افزاید،|آهم ز غمت به ابر، دود افزاید.}} {{ب|چون بی تو به ساحل گذرم، سیل سرشک|از دیده رود، به آب رود افزاید.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در آتش غم، هجر تو بگداخت مرا.|بگداخت مرا، به حالی انداخت مرا:}} {{ب|کز بهر شکار من، اجل، تیغ به دست،|صد ره ز سرم گذشت و نشناخت مرا!}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای شب، تو به روزگار من می مانی،|ای ماه نهان، به یار من می مانی،}} {{ب|ای ابر سیه، تو هم به این حالت زار،|بر دیدهٔ اشکبار من می مانی.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گفتی که سحر آمده نان خواهی داد؛|شیر از رخ و شکر ز لبان خواهی داد؛}} {{ب|مردم که، در انتظار شیر و شکرت!|این را تو مگر به نرخ جان خواهی داد؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای دختر خلق کره، ای مرد کره،|ای بیم «تمدن آوران» نکره.}} {{ب|در پنجهٔ مرگ، سربلندی تو را|تاریخ جهان، به صفحه بنوشت: «سره!»}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|صد مرد، نهاده خود بر سر، از «نا»|کشتند ز خلق، دختری را تنها.}} {{ب|خود نیز شدند کشته در جنگ و بماند|او زنده به نام و مرده با ننگ، این ها!}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|این توپ شهان که کوه از هم بدرد،|ابن تیپ سیه که سد آهن ببرد،}} {{ب|دانی به جهان بهر چه آراسته اند؟|تا رنجبر، از زحمت خود نان نخورد!}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آن ماه که مهر، در برش برده بود.|عیبش نکنید اگر سیه چرده بود.}} {{ب|آیینهٔ روشن است رویش اما|آه دل من به روی آن، پرده بود.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای کشتن عاشقان شعار تو، بیا.|مردم دیگر در انتظار تو، بیا.}} {{ب|جان را به لب آورده ام و منتظرم|تا بینمت و کنم نثار تو، بیا!}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در چشم تو، حالتیست معصوم و دلیر.|خوابیده چو بره ای به زیر شمشیر.}} {{ب|هم ناز کشد از دل و هم بیم دهد.|من در عجبم که آهو است این، یا شیر!}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|امشب، به منت هوای جنگ است مگر؟|دل می شکنی، دل تو سنگ است مگر؟}} {{ب|هر دم ز برم گریختن می خواهی.|در سینهٔ من، جای تو تنگ است مگر؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|امروز، بتا، فکر نو ایجاد کنم:|نه آه کشم بی تو، نه فریاد کنم}} {{ب|گل کارم و رخسار تو را یاد کنم،|با این، دل افسردهٔ خود شاد کنم.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دور از تو، در آتش تنم جامه بسوخت.|رفتم بنویسم این خبر، خامه بسوخت.}} {{ب|انگشت قلم کردم و بر صفحهٔ دل|نام تو رقم نمودم و نامه بسوخت.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بر گوش دلم، همی رسد زاری تو.|بیمارترم از تو، ز بیماری تو.}} {{ب|نزدیک به مردنم، از این غم که چرا|دورم ز بر تو و پرستاری تو.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شد سخت ز بیماری تو، مشکل من؛|پر گشت ز دود آه من، منزل من.}} {{ب|نزدیکی روح بین، که با این ره دور،|تب جسم تو را فشرد و خون شد دل من.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از قلهٔ غم، تب بداندیش جهید،|یک سر سوی سینهٔ فکارم بپرید؛}} {{ب|ناگاه به ره، بوی مرا از تو شنید،|بایست به من رسد، به جسم تو خزید.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|طرارتر از طرهٔ تو، رهزن نیست؛|وز مژهٔ تو، خلنده تر، سوزن نیست.}} {{ب|این گونه دل مرا به سختی مفشار،|ای ترک صنم، دل است این، آهن نیست!}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از جسم من، ای رنج جگرخوار، برو!|اینقدر تنم را مده آزار، برو!}} {{ب|بنگر که به درمان دلم آمده یار؛|ای درد؛ خجالت بکش از یار، برو!}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ضد وطن، ارتجاع جاسوس بود،|دشمن، خوش از این قوهٔ منحوس بود.}} {{ب|از حبس مشو فسرده، ای دوست، که این|سنگ محک مردی و ناموس بود.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گر جان دلیر توده بر باد شود،|باور مکن از درد به فریاد شود.}} {{ب|شیر وطنی، چو شیر نیزاری نیست|کز نقل<ref group="پانویس">قفل؟</ref> و شکنجه رام صیاد شود.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گر خصم ز تیغ عدل، در بیم نشد.|در قتل تو، برگشته ز تصمیم نشد،}} {{ب|یاد آر ز فرخی که «پیش دشمن|تسلیم نمود جان و تسلیم نشد»!}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نوروز شد ز نو طبیعت جوشید،|جوشید به رگ خونم و در دل امید؛}} {{ب|امید که زود توده هم گیرد عید،|عید ظفر و طلوع دوران جدید.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|با دشمن توده، ما خروشان جنگیم.<ref group="پانویس">به مبارزان دبیرستان آزرم.</ref>|بر ضد صف وطن فروشان جنگیم.}} {{ب|آرام چه سان شویم، این روز نبرد؟|آزرم طلب کند که جوشان جنگیم.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آن مرد، که با شکل زن، از مادر زاد،|در خدمت خلق، داد مردی را داد.}} {{ب|نامش بود ایستاده، چون بیرق فتح،|هرچند خودش به چنگ دشمن افتاد.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|در مکتب رزم، امتحان دادی تو؛|یاری به صف رنجبران دادی تو؛}} {{ب|با جنگ به ضد دشمن توده، به من،|ای پور وطن، زور جوان دادی تو.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ای نسل جوان، تو شوربخش وطنی؛<ref group="پانویس">به مبارزان دبیرستان نوربخش.</ref>|با زحمت خود، سروربخش وطنی.}} {{ب|با این همه پرتو دلیری، الحق|شایستهٔ نام نوربخش وطنی.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} == یادداشت‌ها == <references group="پانویس"/> [[رده:رباعیات]] fq3sfrmqkuzbkdvi30hdx7frqlyuerb رده:دوبیتی‌های لاهوتی 14 31299 303788 73166 2026-10-10T20:35:07Z Hanooz 17889 303788 wikitext text/x-wiki [[رده:دوبیتی‌ها]] {{حس|خالی + ع8}} jptoo5au29owg31enpualwhogtt9pwn لاهوتی (دوبیتی‌ها) 0 31300 303787 141878 2026-10-10T20:34:44Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:دوبیتی‌های لاهوتی]] به [[رده:دوبیتی‌ها]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303787 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = لاهوتی (دوبیتی‌ها) | مؤلف = ابوالقاسم لاهوتی | قسمت = | قبلی = [[لاهوتی (رباعیات)]] |‌ بعدی = [[لاهوتی (تک‌بیت‌ها)]] | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|به جان جا کرده آثار دوتارت،|به حیرت ماندم از کار دوتارت.}} {{ب|بجنبد دل، چو بر تارش زنی دست،|مگر بسته به دل، تار دوتارت؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|جهان را فتح کرد، آواز سازت؛|نوای دلکش و طناز سازت.}} {{ب|به رقص آرد به هر پیکر دلی هست|هوای روح راحتساز سازت.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|فدای نغمهٔ ممتاز تارت،|هوای شوخ پراعجاز تارت.}} {{ب|دلم خواهد کنم پرواز، چون باز،|بیایم بشنوم آواز تارت.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نشسته از وفا سنگ تو در دل،|چه پرشور است، آهنگ تو در دل.}} {{ب|چرا رقصد چو تو، نی می نوازی،|مگر دل دف بود، چنگ تو در دل؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نوا آمد به گلزار از دوتارت.|به رقص آمد، گل نار از دوتارت.}} {{ب|دل عالم، به نیم آواز بندد|به مهر خویش، یک تار از دوتارت.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تو آن ماهی که حسنت را ضرر نیست،|تو آن شاهی که ملکت را خطر نیست.}} {{ب|به دل راحت بمان وز کس میاندیش،|که در این خانه، یک جا بیشتر نیست.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|به من، عشقت جنون آموزد آخر،|ز دنیا، دیده ام را دوزد آخر.}} {{ب|درون سینه ام آتش میفروز،|در آنجا خانه ات می سوزد آخر.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|الهی ماند این دل، خانهٔ تو،|تو بلبل باشی و دل، لانهٔ تو!}} {{ب|کتاب کودکان گردد به مکتب،|پر از حرف من و افسانهٔ تو!}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|به گردت گر حصار از سنگ سازند،|رهش را چون دل من تنگ سازند،}} {{ب|شکافم قلعه را، پیش تو آیم،|ز خونم گر زمین را رنگ سازند.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|پی دل، ترک شهر و خانه کردم؛|به باغت، مثل بلبل لانه کردم.}} {{ب|شدم مست و زدم چهچه به عالم،|گل روی تو را افسانه کردم.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تو حوری بچه ای، من - دایهٔ تو،|تو سرو نورسی، من - سایهٔ تو.}} {{ب|تو آهو بره ای، دل - جای خوابت،|تو - گل، من: سبزه در گلپایهٔ تو.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ز راه دیده، در دل خانه کردی،|سپس، این خانه را ویرانه کردی.}} {{ب|نگویم، زانچه کردی یا نکردی،|فقط یک گپ، مرا دیوانه کردی!}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|همیشه در لبم افسانهٔ توست،|به چشمم صورت فرزانهٔ توست.}} {{ب|تویی در دل، مزن بر سینه تیرم،|که این قلعه، حصار خانهٔ توست.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تو، کاری با دلم دزدیده داری،|حکایت های کسنشنیده داری،}} {{ب|به هر جا بنگرم، روی تو بینم،|سیه چشمک، تو، جا در دیده داری.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|روم بوسم دو دست دایهٔ تو|مگر راهم دهد در سایهٔ تو.}} {{ب|مباد آن دم که من دور از تو مانم،|تو حسنی، عشق من، پیرایهٔ تو.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|سیه چشمک، دلم سوی تو آید،|نداند راه، با بوی تو آید.}} {{ب|مرا با خود کشد افتان و خیزان،|برای دیدن روی تو آید.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|کمان ابرو، کمانت را ببوسم،|سنان مژگان، سنانت را ببوسم،}} {{ب|کمندافکن، بگیرم گیسویت را،|صدف دندان، لبانت را ببوسم!}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نمی گوید به من از مشکل خود،|نمی دانم چه سازم با دل خود؟}} {{ب|چه خرمن ها ز غم در سینه دارم|ز دست این دل بی حاصل خود!...}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|به باغت، بلبل پربسته ام من؛|به دامت، صید پابشکسته ام من.}} {{ب|بده تیر و کمانت را ببوسم،|ترحم کن، عزیزم، خسته ام من!}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چرا رفتی، فشاندی خون ز چشمم،|جهان بیخود فکندی چون ز چشمم،}} {{ب|تو نور دیده ای، باز آی و دیگر،|سیه چشمک، مرو بیرون ز چشمم!}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ز هر دلبر که در روی زمین است|بتم، صد ره فزونتر، نازنین است.}} {{ب|دو چشمانش، دو مغناتیس تیزند،|چه حاصل، گر دل من، آهنین است.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|سیه چشمک، به دل بند تو باشد؛|بقای جان ز پیوند تو باشد؛}} {{ب|سفرها کردم و دیدم جهان را؛|ندیدم کس، که مانند تو باشد.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از آن سیمین بناگوشش، بترسید!|از آن لعل شکرنوشش، بترسید!}} {{ب|چه پرچین، بر جبین افکنده مو را؛|از آن حسن زره پوشش بترسید!}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نه باکی هست از اژدر، دلم را،|نه بیم از توپ و از لشکر دلم را.}} {{ب|تو مژگان سیه در آن فرو بر،|مگر خامش کند نشتر دلم را.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|به ناز دلبری غرق است چشمت؛|بتا، سرچشمهٔ برق است چشمت.}} {{ب|ز برقش، بر همه عالم رسد نور،|اگرچه اختر شرق است چشمت.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|پریشان کرده بر گل، سنبل خود،|چه بازی می کند با بلبل خود!..}} {{ب|سفر کردم به گلشن های دنیا،|ندیدم هیچ گل، مثل گل خود.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شد از حد، اشک و داد دیده و دل،|چه هست اندر نهاد دیده و دل؟}} {{ب|مرا کشتند بین آب و آتش،|فغان زین اتحاد دیده و دل!}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مرنج از من، ای آرام دل من،|نمی خواهی، مده کام دل من.}} {{ب|گناهم چیست، غیر از اینکه گفتم:|بود زلف کجت، دام دل من؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|درون جان بتا، بی شک، تویی، تو.|دل آرامم، به دنیا، یک تویی، تو.}} {{ب|دوای دردم از مردم چه پرسی؟|طبیب من، سیه چشمک، تویی، تو!}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نگار دلپسند من، تویی، تو؛|مه خورشیدبند من، تویی، تو؛}} {{ب|کند دور از تو، طبعم نارسایی،|بتا، شعر بلند من، تویی، تو.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|ز پیشم، دلربای دل، چرا رفت؟|اگر آمد برای دل، چرا رفت؟}} {{ب|خودش داند که دل، لبریز درد است،|در این صورت، دوای دل، چرا رفت؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تو رفتی، بی تو بر جسمم تب آمد؛|نهان شد آفتاب از من، شب آمد.}} {{ب|برای پرسش دل، بار دیگر|بیا پیشم، که جانم بر لب آمد.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نه روز آیی که شادابت ببینم،|نه شب خوابم که در خوابت ببینم.}} {{ب|زمین را می کنم از اشک، دریا،|چو ماهی، بلکه در آبت ببینم.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تو را دلبر صدا کرد، ای دل، ای دل!|ببین بختت چه ها کرد، ای دل، ای دل!}} {{ب|چه کردی تا به این دولت رسیدی،|که در حقت دعا کرد، ای دل، ای دل؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|به مردی، امتحان بایست دادن؛|وفاداری، نشان بایست دادن؛}} {{ب|خطر نزدیک شد، حاضر شو، ای دل،|به جانان، بلکه جان بایست دادن.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|به لب بنشسته جان، از دست این دل،|به تنگ آمد جهان، از دست این دل.}} {{ب|نه از دلبر، نه از من، می کشد دست،|هلاکم کرد، امان از دست این دل!}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|تو که صد دل به مویی بسته داری،|کجا دل با من دلخسته داری؟}} {{ب|دلم بشکستی و شادم که گویند:|تو، الفت با دل بشکسته داری!}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|سیه چشمک، چرا بردی دلم را،|کمان ابرو، کجا بردی دلم را؟}} {{ب|ز تو بهتر، به دنیا دلبری نیست؛|صفا کردی، بجا بردی دلم را.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|مه روی تو، مشکین هاله دارد|ولیکن، هاله اش دنباله دارد.}} {{ب|جز اینکه لاله لال است، او - سخنگو،|چه فرقی لعل تو، با لاله دارد؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چو دیدم طلعت فرزانهٔ تو،|از آن دم، شد دلم کاشانهٔ تو.}} {{ب|مزن چاکم به دل، زانجا مبادا|که دزد آید درون خانهٔ تو.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|برو، دختر، که فرهاد تو باشم،|شکار چشم صیاد تو باشم.}} {{ب|کجا آیم، که را بینم، چه سازم،|که من هم در بریگاد تو باشم؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|الهی من شوم همسایهٔ تو،|عصا گردم به دست دایهٔ تو،}} {{ب|شوم ابر و به وقت پنبه چیدن|به سر باشم، به هر جا سایهٔ تو.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|سیه چشمان، شکوفه خوش نما شد،|ببین، چون باغ و صحرا پرصفا شد!}} {{ب|بهار سرخ پوش ما، ظفر کرد،|کنون دنیای نو، دنیای ما شد.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|همیشه یاد ایران، در دل ماست؛|امید فتح یاران، در دل ماست.}} {{ب|ز بس، در یاد آن زندانیانیم،|خود آزادیم و زندان، در دل ماست!}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} [[رده:دوبیتی‌ها]] 9fh7m18jl7s7yk9r0h8mvkt1ncbkjen رده:تک‌بیت‌های لاهوتی 14 31301 303887 73169 2026-10-10T20:37:49Z Hanooz 17889 303887 wikitext text/x-wiki [[رده:تک‌بیت‌ها]] {{حس|خالی + ع8}} 4dtggrs7xf97eg6yu9c3nijrrsw0xo7 لاهوتی (تک‌بیت‌ها) 0 31303 303888 141877 2026-10-10T20:38:09Z Hanooz 17889 removed [[Category:تک‌بیت‌های لاهوتی]]; added [[Category:تک‌بیت‌ها]] using [[Help:Gadget-HotCat|HotCat]] 303888 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = لاهوتی (تک‌بیت‌ها) | مؤلف = ابوالقاسم لاهوتی | قسمت = | قبلی = [[لاهوتی (دوبیتی‌ها)]] |‌ بعدی = [[لاهوتی (قطعه‌ها منظومه‌ها)]] | یادداشت = }} {{شعر}} {{ب|همیشه هست به منقار بلبلان، پر گل،|تو آن گلی، که به منقار تو، بود بلبل.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|شب، دست نازکش، به لب پرتبم رسید،|گفتم: ببین، ز دست تو، جان بر لبم رسید.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|دوری از دلبر بگیرد؟..|پس، بگو شاعر بمیرد!}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|نهد هر لحظه با تدبیر دیگر|ز مو، بر دست من، زنجیر دیگر.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گیسوان تابیده، چون زنجیر می بندد به من،|خوب چون بندد مرا، بی رحم، می خندد به من!}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|آنقدر آزار دادی تا که دل بیمار شد؛|دل که شد بیمار، ترکش کردی؛ این هم کار شد؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|عالمی گویند عالم را، تو نور دیده ای.|من هم این را گفته ام؛ دیگر چرا رنجیده ای؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|خسته ام، گفتم: ز لب یک ذره قندت را بده.|گیسو افشانی، مگر گفتم: کمندت را بده؟!}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|چو یادم آید از آن اشک چون باران چشمانت،|دلم می سوزد، ای چشمان من قربان چشمانت!}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|بر گرد رخ فکنده دو زلف سیاه را،|جادو ببین که بسته به زنجیر، ماه را!}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|برایت دسته گل آوردم امروز،|به این بیچاره، زیبایی بیاموز.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|گوش من، چون حلقه امشب بر در است،|باز، دل در انتظار دلبر است.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|موی تو، گر که باشد، زنجیر بندگی، من|با دست خود، به گردن، زنجیر می گذارم.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|از جوهر خون جگر و خامهٔ مژگان|با نام تو، بر صفحهٔ دل، نامه نوشتم.}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} {{شعر}} {{ب|هر شب، ز خودت بپرس، اگر تو مردی،|کامروز، چه خدمتی به مردم کردی؟}} {{پایان شعر}} {{سه ستاره}} [[رده:تک‌بیت‌ها]] mdm779oc9r4x8kbddtpc5cxga5y2kdk برگه:Davari.pdf/۴۳ 104 37705 303958 283950 2026-10-11T11:27:53Z Kontributor 2K 39626 ([[c:GR|GR]]) [[c:COM:FR|File renamed]]: [[File:Reza shah kasravi.png]] → [[File:Reza shah Pahlavi.png]] [[c:COM:FR#FR3|Criterion 3]] (obvious error) · It should be Pahlavi, not Kasravi 303958 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="4" user="EsmaeelE" /></noinclude> ‫میدان جنگ گردیده) و بیم ها در میان میبود‪ ،‬با صد خرسندی و شادمانی‌‪ ،‬از هر سو رو به تهران آوردند و بیست و‬ ‫یکهزار تن‪ ،‬پااوندی ‪ ۱۴۰‬ریال ارز خریده روانه کربلا و نجف شدند‪.‬‬ [[پرونده:Reza shah Pahlavi.png|بی‌قاب|وسط]] {{و|رضاشاه‬}} {{و|‫(رضاشاه با جلوگیری از نمایشهای محرمی و از دیگر‬}} {{و|‫نادانیها‪ ،‬جایی در تاریخ شیعیگری برای خود باز کرده)}} ‫‌همین امسال آزمایش دیگری در کار است‪ :‬سالها در ایران گندم و جو کم بها میبود و کشاورزان سختی‌‬ ‫میکشیدند و زیان میبردند‪ .‬پارسال به شُوند جنگ و در سایه کمی غله بهای آن بسیار بالا رفت و امسال با همه‬ ‫فراوانی بالاست‪ .‬اکنون کشاورزان که غله را به بیست برابر بهای سالهای پیش میفروشند‪ ،‬بجای آنکه ارج این پیشآمد‬ ‫را بدانند و از پولهایی که بدست آورده اند کشتزارهای خود را بیشتر و بهترگردانند‪ ،‬باغها پدید آورند‪ ،‬چشمه هاشان‬ ‫پاک گردانیده به آب بیفزایند‪ ،‬برای زنان و فرزندان خود رخت خرند‪ ،‬به چشمهای «تراخمی» بچگان خود پرداخته‬ ‫به نزد پزشک برند‪ ،‬‌همه اینها را فراموش کرده تنها زیارت را به یاد می آورند‪ .‬از هر دیهی گروهی کاروان بسته و‬ ‫ملای خودشان را همراه برداشته شادان و «صلوات» کشان راه می افتند. ‫‌همچنین بازاریان که در سایه بالا رفتن نرخها‪ ،‬در این دو سال پولهایی اندوخته اند و بازرگانان که در سایه‬ ‫انبارداری و گرانفروشی‌‪ ،‬به توانگری افزوده اند‪ ،‬یگانه آرزوشان رفتن به کربلا و نجف (و یا به مکه) میباشد‪ .‬بسیاری‬ ‫از آنان از دادن مالیات به دولت سر پیچیده با نیرنگ و رشوه گریبان خود را رها گردانیده به راه می افتند‪.‬‬ ‫اکنون خیابان های تهران پر از روستاییان خراسان و مازندران و دیگر جاهاست که به آهنگ کربـلا به اینجا‬ ‫آمده اند و با آن رختهای پاره و چرک آلود دسته دسته در خیابانها میگردند‪ .‬کار به جایی رسیده که دولت عراق‬ ‫که سالانه سود بـزرگی از آمدن و رفتن این دستـه ها بَرَد‪ ،‬از دادن «ویـزا» خـودداری میکند‪ .‬اینست بسیاری از‬ ‫ایشـان بی گذرنامه به راه می افتند و در مرز گرفتار میشوند و کسانی نیز گذرنامه میسازند که اکنون یکدسته شان در‬ ‫شهربانی در زیر بازپرسیند‪.‬‬<noinclude>{{پانویس-کوچک}}</noinclude> acqpwul8qyt9ah4rxlud73x1b8hpyc1 رباعیات عمر خیام/ای کرده ز لطف و قهر تو صنع خدا 0 41905 303904 102261 2026-10-10T20:41:34Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:رباعیات خیام]] به [[رده:رباعیات]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303904 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[رباعیات عمر خیام]] | مؤلف = عمر خیام | قسمت = ای کرده ز لطف و قهر تو صنع خدا | قبلی = | بعدی = [[../آن به که درین زمانه کم گیری دوست|آن به که درین زمانه کم گیری دوست]] | یادداشت = از روی نسخه‌ای متعلق به سده ۱۸ میلادی }} <pages index="رباعیات خیام.pdf" from=2 fromsection="p2-1" to=2 tosection="p2-1" /> [[رده:رباعیات]] 9qkakdcx3t50arkhemoj68jd3pdtbk7 رباعیات عمر خیام/آن به که درین زمانه کم گیری دوست 0 41906 303902 102262 2026-10-10T20:41:33Z Hanooz 17889 انتقال از [[رده:رباعیات خیام]] به [[رده:رباعیات]] [[:fa:وپ:رده انبوه|رده‌انبوه]] 303902 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = [[رباعیات عمر خیام]] | مؤلف = عمر خیام | قسمت = آن به که درین زمانه کم گیری دوست | قبلی = [[../ای کرده ز لطف و قهر تو صنع خدا|ای کرده ز لطف و قهر تو صنع خدا]] | بعدی = [[../آنخواجه که دیروز من و تو میگفت|آنخواجه که دیروز من و تو میگفت]] | یادداشت = از روی نسخه‌ای متعلق به سده ۱۸ میلادی }} <pages index="رباعیات خیام.pdf" from=2 fromsection="p2-2" to=2 tosection="p2-2" /> [[رده:رباعیات]] 2dz98zkv78uvmmltn6f08lqketkv974 برگه:The Blind Owl.pdf/۵۴ 104 46694 303956 166956 2026-10-11T07:51:30Z Charan Gill 6444 /* هم‌سنجی‌شده */ 303956 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="4" user="Charan Gill" />{{سصم|۵۴||}}</noinclude>داشتم که قبل از دستگیر شدنم پیاله شراب زهرآلود، که سر رف بود بیک جرعه بنوشم - این احتیاج نوشتن بود که برایم یکجور وظیفه اجباری شده بود، میخواستم این دیوی که مدتها بود درون مرا شکنجه میکرد بیرون بکشم، میخواستم دلپری خودم را روی کاغذ بیاورم.– بالاخره بعد از اندکی تردید پیه‌سوز را جلو کشیدم و اینطور شروع کردم:– {{خطکش|10em}} {{ته}}<noinclude></noinclude> 6rboe812042zojwecbxn10mwc34kinh برگه:The Blind Owl.pdf/۵۵ 104 46695 303957 299386 2026-10-11T08:13:49Z Charan Gill 6444 /* هم‌سنجی‌شده */ 303957 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="4" user="Charan Gill" />{{سصم|۵۵||}}</noinclude>{{asterism}} «من همیشه گمان میکردم که خاموشی بهترین چیزهاست، گمان میکردم که بهتر است آدم مثل پرندگان کنار دریا بال و پر خود را بگستراند و تنها بنشیند– ولی حالا دیگر دست خودم نیست، چون آنچه که نباید بشود شد– کی میداند، شاید همین الان یا یک ساعت دیگر یکدسته گزمه مست برای دستگیر کردنم بیایند– من هیچ مایل نیستم که لاشه خودم را نجات بدهم بعلاوه جای انکار هم باقی نمانده، برفرض هم که لکه‌های خون را محو بکنم ولی قبل از اینکه بدست آنها بیفتم یک پیاله از آن بغلی شراب، از شراب موروثی خودم که سر رف گذاشته‌ام خواهم خورد.– «حالا میخواهم سرتاسر زندگی خودم را مانند خوشه انگور در دستم بفشارم و عصاره آنرا، نه، شراب آنرا، قطره قطره در گلوی خشک سایه‌ام مثل آب تربت بچکانم. فقط میخواهم پیش از اینکه بروم دردهائی که مرا خرده خرده مانند خوره یا سلعه گوشه این اطاق خورده<noinclude></noinclude> hp91q0gbi87jtuuu312sf9nlvig7m28 ویکی‌نبشته:GUS2Wiki 4 61039 303937 301594 2026-10-10T22:04:57Z Alexis Jazz 27824 Updating gadget usage statistics from [[Special:GadgetUsage]] ([[phab:T121049]]) 303937 wikitext text/x-wiki {{#ifexist:Project:GUS2Wiki/top|{{/top}}|This page provides a historical record of [[Special:GadgetUsage]] through its page history. To get the data in CSV format, see wikitext. To customize this message or add categories, create [[/top]].}} داده‌های زیر در حافظهٔ نهانی وجود دارند و آخرین بار در 2026-10-10T06:27:34Z روزآمدسازی شده‌اند. حداکثر {{PLURAL:5000|یک نتیجه|5000 نتیجه}} در حافظۀ نهان موجود است. {| class="sortable wikitable" ! ابزار !! data-sort-type="number" | شمار کاربران !! data-sort-type="number" | کاربران فعال |- |AHK || 16 || 2 |- |BotTools || 15 || 1 |- |CleanDeleteReasons || 21 || 0 |- |CustomizedEditTool || 17 || 1 |- |GoogleTranslator || 30 || 1 |- |GreenRedirect || 15 || 1 |- |HotCat || 54 || 2 |- |ImageAnnotator || 35 || 1 |- |InterwikiTranslate || 31 || 0 |- |UserMessages || 15 || 2 |- |VeExtendedBar || 17 || 1 |- |VeSuperTool || 18 || 1 |- |addon-buttonsformove || 36 || 0 |- |defaultsummaries || 20 || 0 |- |dropdown-menus || 19 || 1 |- |editzero || 13 || 1 |- |intropreload || 15 || 1 |- |lastdiff || 14 || 1 |- |matchsplit || 32 || 1 |- |ocr || 16 || 3 |- |popups || 37 || 0 |- |purgetab || 12 || 1 |- |yekewarning || 50 || 2 |} * [[ویژه:استفاده ابزار]] * [[m:Meta:GUS2Wiki/Script|GUS2Wiki]] <!-- data in CSV format: AHK,16,2 BotTools,15,1 CleanDeleteReasons,21,0 CustomizedEditTool,17,1 GoogleTranslator,30,1 GreenRedirect,15,1 HotCat,54,2 ImageAnnotator,35,1 InterwikiTranslate,31,0 UserMessages,15,2 VeExtendedBar,17,1 VeSuperTool,18,1 addon-buttonsformove,36,0 defaultsummaries,20,0 dropdown-menus,19,1 editzero,13,1 intropreload,15,1 lastdiff,14,1 matchsplit,32,1 ocr,16,3 popups,37,0 purgetab,12,1 yekewarning,50,2 --> hdrd7xnr02g9ev0bvjf0cqrm6o4z82s فهرست:بدایع غزلیات افصح المتکلمین شیخ مصلح‌الدین سعدی شیرازی - چاپخانه شرکت کاویانی.pdf 106 97001 303955 302756 2026-10-11T04:03:56Z Hanooz 17889 303955 proofread-index text/x-wiki {{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template |wikidata_item= |Title=بدایع غزلیات افصح المتکلمین شیخ مصلح‌الدین سعدی شیرازی |Subtitle= |Volume= |Issue= |Edition= |Author=سعدی |Foreword_Author= |Translator= |Editor=تقی ارانی |Illustrator= |Lyricist= |Composer= |Singer= |Publisher=چاپخانه شرکت کاویانی |Address=برلین |Printer= |Year=1304 |Source=pdf |Image=1 |Progress=X |Pages=<pagelist 7 = "(۱)" 8 = "(۲)" 9 = "(۳)" 10 = "(۴)" 11 = "(۵)" 12 = "(۶)" 13 = "(۷)" 14 = "(۸)" 15=1 /> |Volumes= |Remarks= |Notes= |Header={{سرصفحه‌مستمر||بدایع شیخ سعدی|num}} |Footer={{خطکش}} {{پانویس|چپ‌چین=بله}} }} j7jd8k3vbzbhfiq3khxekfv6srdi1r2 الگو:شعر۲/styles.css 10 97053 303749 303732 2026-10-10T14:13:56Z Hanooz 17889 303749 sanitized-css text/css /* * الگو:شعر/styles.css — شیوه‌نامهٔ TemplateStyles برای «پودمان:شعر» * محتوای این صفحه باید از نوع «Sanitized CSS» باشد؛ پیشوند .mw-parser-output * را خود افزونه اضافه می‌کند. */ /* ─── فاصله‌ها (همه یک‌جا) ────────────────────────────────────────────────── * فاصلهٔ دو مصراع در هر بیت = ستون میانی (۴em) + حاشیهٔ درونی دو مصراع (۲×۰٫۹em) * فاصلهٔ شماره تا مصراع = حاشیهٔ شماره (۱٫۲em) + حاشیهٔ درونی مصراع (۰٫۹em) * (.poem-num-c و .poem-num کوچک‌تر (۸۵٪) نوشته می‌شوند، پس عددهایشان ×۰٫۸۵ است.) */ .poem-m { padding-left: 0.9em; padding-right: 0.9em; } .poem-num-c, .poem-g { width: 4.7em; } .poem-s { width: 3.4em; } /* ─── نستعلیق ─────────────────────────────────────────────────────────────── * خودبسنده است و به Common.css وابسته نیست (فهرست قلم باید با cfg.nastaliqFonts * در پودمان یکی باشد). قلم‌ها باید روی دستگاه خواننده نصب باشند. اگر در * MediaWiki:Common.css هم قاعده‌ای برای .nastaliq دارید، تکراری را حذف کنید. */ .poem-table.nastaliq, .poem-table.nastaliq td, .poem-table.nastaliq .beyt { font-family: 'IranNastaliq', 'Nastaliq Navees', 'Noto Nastaliq Urdu', 'Jameel Noori Nastaleeq', 'Nafees Nastaleeq', 'Pak Nastaleeq', serif; } .poem-table.nastaliq { font-size: 125%; line-height: 2.1; } /* مصراع‌ها وسط‌چین */ .poem-row { text-align: center; } /* شمارهٔ ابیات: کوچک‌تر و بدون شکستن خط */ .poem-num { font-size: 85%; white-space: nowrap; } .poem-num-r { text-align: left; padding-left: 1.4em; } .poem-num-l { text-align: right; padding-right: 1.4em; } /* مصراع تنها با تراز راست یا چپ (شعر نو) */ .poem-m-right { text-align: right; } .poem-m-left { text-align: left; } /* سلول‌های فاصله‌گذار در بیت‌های پلکانی و ردیف فاصله */ .poem-indent, .poem-gapcell { padding: 0; } /* ─── چیدمان ثابت (پیش‌فرض) ────────────────────────────────────────────────── * ستون‌ها را ردیف نامرئی .poem-sizer تعیین می‌کند (.poem-s کنار، .poem-g میان)؛ * عرض و حداکثر عرض روی جعبهٔ .poem-fixed می‌نشیند، پس همهٔ جدول‌های یک شعر * هم‌اندازه‌اند. (اینجا font-size صفر نمی‌شود: عرض‌ها با em نوشته شده‌اند.) */ .poem-fixed .poem-sizer td { padding: 0; border: 0; height: 0; line-height: 0; } .poem-fixed .b { overflow-wrap: break-word; } /* شعر چندصفحه‌ای: ردیف نامرئی که جای «ادامه» می‌نشیند (خط خالی پدید نیاید) */ .poem-skip { display: none; } /* پیش‌نمایش در فضای نام «صفحه»: ردیفی که از صفحهٔ قبل می‌آید یا به صفحهٔ بعد می‌رود */ .poem-partial-end td.b { border-bottom: 1px dashed; } .poem-partial-start td.b { border-top: 1px dashed; } /* صفحهٔ باریک (تلفن همراه): فاصله‌ها کمتر تا جا برای متن بماند */ @media (max-width: 30em) { .poem-m { padding-left: 0.4em; padding-right: 0.4em; } .poem-num-r { padding-left: 0.5em; } .poem-num-l { padding-right: 0.5em; } .poem-num-c, .poem-g { width: 2.4em; } .poem-s { width: 2em; } } j8akgy1reztv6yu82znp72ywh9u0fp6 پودمان:شعر 828 97054 303748 303733 2026-10-10T14:13:29Z Hanooz 17889 303748 Scribunto text/plain --[==[ پودمان:شعر — نمایش شعر در ویکی‌نبشتهٔ فارسی الگو نقطهٔ ورود در {{#invoke:شعر|…}} {{شعر}} open آغاز شعر؛ با پارامتر «متن» کل شعر را می‌سازد {{پایان شعر}} close {{بیت}} bayt بیت دومصراعی {{بیت۱}} stagger بیت پلکانی (ضربدری) {{بیت نردبانی}} ladder بیت نردبانی (تورفتگی پیش‌فرض بیشتر) {{مصراع}} mesra یک مصراع {{بیت خالی}} emptyBayt {{مصراع خالی}} emptyMesra ساختار خروجی همان جدول ۷ستونی پیشین است (ظاهر شعرهای موجود و خروجی کتاب الکترونیکی تغییری نمی‌کند). شیوه‌نامه: «الگو:شعر/styles.css». چیدمان (تازه): جدول پیش‌فرض عرض ثابت و مستقل از محتوا دارد (عرض=، حداکثر عرض=)، تا همهٔ ابیات شعر — حتی در جدول‌های جدا (صفحه‌های جدا) — از یک نقطه آغاز شوند. ترازبندی=وسط|راست|چپ|پهن|لبه برای هر نوع بیت؛ قلم=، نستعلیق خودبسنده (بدون Common.css). در حالت «متن»، خطی که با @ آغاز شود نوع ردیف‌های بعدی را عوض می‌کند: «@بیت نردبانی». شعر چندصفحه‌ای (ایدهٔ start/end در ppoem): • در فضای نام «صفحه» هر صفحه همیشه خودبسنده و بسته نمایش داده می‌شود. • در صفحهٔ اصلی (درج با <pages/>) پارامتر «ادامه» صفحه‌ها را به هم می‌دوزد: {{شعر|ادامه}} جدول تازه باز نمی‌کند و {{پایان شعر|ادامه}} نمی‌بندد. • ردیفِ ناتمام (مصراعی که در صفحهٔ بعد ادامه دارد) نگه داشته می‌شود (ناتمام=بله) و با نخستین ردیفِ صفحهٔ بعد (دنباله=بله) یکی می‌شود. ]==] local p = {} --------------------------------------------------------------------------- -- تنظیمات --------------------------------------------------------------------------- local ZWNJ = '\226\128\140' -- نیم‌فاصله local cfg = { styles = 'Template:شعر/styles.css', -- صفحهٔ TemplateStyles pageNs = 104, -- شمارهٔ فضای نام «صفحه» (ProofreadPage) defaultIndent = '20%', -- تورفتگی پیش‌فرض {{بیت۱}} ladderIndent = '45%', -- تورفتگی پیش‌فرض {{بیت نردبانی}} mesraUnit = '1.5em', -- تورفتگی هر «:» در حالت متن با نوع=مصراع nbsp = '&#160;', -- چیدمان: 'auto' = جدولِ هم‌اندازهٔ محتوا (رفتار قدیمی)؛ طول/درصد = عرض ثابت defaultWidth = '100%', maxWidth = '50em', -- سقف عرض (وقتی عرض داده نشده) -- فاصلهٔ دو مصراع، ستون شمارهٔ کناری و فاصلهٔ شماره تا مصراع در الگو:شعر/styles.css است -- ترازبندی پیش‌فرض هر نوع: center | right | left | justify | edge (لبه: مصراع ۱ راست، مصراع ۲ چپ) justDefault = { bayt = 'center', stagger = 'edge' }, -- قلم نستعلیق: همین فهرست هم درون‌خطی روی شعر می‌آید هم در شیوه‌نامه (برای سلول‌ها) nastaliqFonts = "'IranNastaliq', 'Nastaliq Navees', 'Noto Nastaliq Urdu', 'Jameel Noori Nastaleeq', 'Nafees Nastaleeq', 'Pak Nastaleeq', serif", -- ترازبندی «پهن»: اگر کوتاه‌ترین مصراعِ بیت کمتر از این نسبتِ طولِ بلندترین باشد، آن بیت -- کشیده نمی‌شود (وسط‌چین می‌ماند) تا فاصلهٔ واژه‌ها بی‌جهت باز نشود justifyMinRatio = 0.7, -- true: ردیف ناتمامِ آخر صفحه نگه داشته و با دنباله‌اش ادغام می‌شود (نیازمند اجرای ترتیبی -- الگوها در یک رندر). اگر متنی در مرز صفحه گم شد، false کنید: هر تکه فوراً و جدا نمایش داده می‌شود. mergeRows = true, cats = { unknown = 'صفحه' .. ZWNJ .. 'های دارای پارامتر ناشناخته در الگوهای شعر', incomplete = 'صفحه' .. ZWNJ .. 'های دارای بیت ناقص', error = 'صفحه' .. ZWNJ .. 'های دارای خطا در پودمان شعر', }, } -- نام پارامترها (فارسی + معادل انگلیسی) local N = { right = { 'ش', 'r', 'right' }, center = { 'شو', 'c', 'center' }, left = { 'شچ', 'l', 'left' }, style = { 'سبک', 'style' }, class = { 'کلاس', 'class' }, id = { 'شناسه', 'id' }, indent = { 'تورفتگی', 'indent' }, align = { 'تراز', 'align' }, height = { 'ارتفاع', 'height' }, lang = { 'زبان', 'lang' }, dir = { 'جهت', 'dir' }, text = { 'متن', 'text' }, kind = { 'نوع', 'type' }, numbering = { 'شماره' .. ZWNJ .. 'گذاری', 'شمارهگذاری', 'شماره', 'numbering' }, start = { 'شروع', 'start' }, side = { 'سمت', 'side' }, digits = { 'ارقام', 'digits' }, gap = { 'فاصله', 'gap' }, unit = { 'واحد تورفتگی', 'واحد' .. ZWNJ .. 'تورفتگی', 'واحدتورفتگی', 'indent-unit' }, nastaliq = { 'نستعلیق', 'nastaliq' }, cont = { 'ادامه', 'continue' }, -- شعر از/به صفحهٔ دیگر ادامه دارد unfinished = { 'ناتمام', 'unfinished' }, -- این ردیف در صفحهٔ بعد ادامه دارد continued = { 'دنباله', 'continued' }, -- این ردیف ادامهٔ ردیف ناتمامِ صفحهٔ قبل است joiner = { 'اتصال', 'join' }, -- چسباندن دو تکه: فاصله | چسبیده | نیم‌فاصله stanza = { 'بند', 'stanza' }, -- بند=جدید width = { 'عرض', 'width' }, maxwidth = { 'حداکثر عرض', 'حداکثر' .. ZWNJ .. 'عرض', 'حداکثرعرض', 'max-width' }, font = { 'قلم', 'font' }, just = { 'ترازبندی', 'تراز' .. ZWNJ .. 'بندی', 'justify' }, } local KNOWN = {} for _, list in pairs(N) do for _, name in ipairs(list) do KNOWN[name] = true end end local ALIGN = { ['راست'] = 'right', right = 'right', r = 'right', ['چپ'] = 'left', left = 'left', l = 'left', ['وسط'] = 'center', ['مرکز'] = 'center', center = 'center', c = 'center', } local SIDE = { right = 'r', left = 'l', center = 'c' } local KIND = { ['بیت'] = 'bayt', ['ابیات'] = 'bayt', bayt = 'bayt', ['بیت۱'] = 'stagger', ['بیت1'] = 'stagger', ['پلکانی'] = 'stagger', ['ضربدری'] = 'stagger', stagger = 'stagger', ['بیت نردبانی'] = 'ladder', ['نردبانی'] = 'ladder', ladder = 'ladder', ['مصراع'] = 'mesra', ['نو'] = 'mesra', ['نیمایی'] = 'mesra', ['آزاد'] = 'mesra', mesra = 'mesra', line = 'mesra', } local DIGITS = { ['فارسی'] = 'fa', fa = 'fa', persian = 'fa', ['لاتین'] = 'latin', ['انگلیسی'] = 'latin', latin = 'latin', en = 'latin', ['بدون' .. ZWNJ .. 'تغییر'] = 'keep', ['بدون تغییر'] = 'keep', keep = 'keep', } local YES = { ['بله'] = true, ['بلی'] = true, ['آری'] = true, ['خودکار'] = true, yes = true, y = true, auto = true, ['true'] = true, ['1'] = true, } local NO = { ['نه'] = true, ['خیر'] = true, no = true, n = true, ['false'] = true, ['0'] = true, } local UNITS = { [''] = 'px', ['%'] = '%', px = 'px', em = 'em', ex = 'ex', ch = 'ch', rem = 'rem', vw = 'vw', vh = 'vh', pt = 'pt', cm = 'cm', mm = 'mm', ['in'] = 'in', } local CONT = { ['قبل'] = 'prev', ['پیشین'] = 'prev', prev = 'prev', ['بعد'] = 'next', ['پسین'] = 'next', next = 'next', ['هر دو'] = 'both', ['هردو'] = 'both', both = 'both', } local JOIN = { ['فاصله'] = ' ', space = ' ', ['چسبیده'] = '', ['بدون فاصله'] = '', tight = '', ['نیم' .. ZWNJ .. 'فاصله'] = ZWNJ, ['نیمفاصله'] = ZWNJ, ['نیم فاصله'] = ZWNJ, zwnj = ZWNJ, } local WHICH = { ['هر دو'] = 'both', ['هردو'] = 'both', both = 'both', ['اول'] = 'first', first = 'first', ['دوم'] = 'second', second = 'second', } local STANZA = { ['جدید'] = true, new = true } local JUST = { ['وسط'] = 'center', ['مرکز'] = 'center', center = 'center', ['راست'] = 'right', right = 'right', ['چپ'] = 'left', left = 'left', ['پهن'] = 'justify', ['دوطرفه'] = 'justify', ['دو' .. ZWNJ .. 'طرفه'] = 'justify', justify = 'justify', ['لبه'] = 'edge', edge = 'edge', } local ALIGN_STYLE = { right = 'text-align:right', left = 'text-align:left', justify = 'text-align:justify;text-align-last:justify', } local KIND_KEYS = {} for k in pairs(KIND) do KIND_KEYS[#KIND_KEYS + 1] = k end table.sort(KIND_KEYS, function(a, b) return #a > #b end) local RTL_LANGS = { ar = true, arz = true, azb = true, bgn = true, ckb = true, dv = true, fa = true, glk = true, he = true, ks = true, lrc = true, mzn = true, pnb = true, prs = true, ps = true, sd = true, ug = true, ur = true, yi = true, } -- وضعیتِ میان فراخوانی‌های یک صفحه (هر تجزیه موتور Lua تازه دارد) local state = { ctx = nil, -- شماره‌گذاری و ارقام شعرِ باز open = false, -- آیا شعری باز است؟ (برای دوختن صفحه‌ها در صفحهٔ اصلی) carry = nil, -- ردیف ناتمام در انتظار دنباله: { kind = , d = } } local function defaultCtx() return { digits = 'fa', fixed = (cfg.defaultWidth ~= 'auto') } end -- ردیف نامرئی: جای خروجی «تهی» تا خط خالی (و در نتیجه <p><br>) پدید نیاید local SKIP = '<tr class="poem-skip"></tr>' local CLOSE_HTML = '</table></div>' --------------------------------------------------------------------------- -- ابزارهای عمومی --------------------------------------------------------------------------- local function esc(s) s = s:gsub('"', '&quot;'):gsub('<', '&lt;'):gsub('>', '&gt;') return s end local function pick(args, names) for _, name in ipairs(names) do local v = args[name] if v and v ~= '' then return v end end return nil end -- آیا یکی از نام‌ها داده شده است (حتی با مقدار تهی)؟ local function present(args, names) for _, name in ipairs(names) do if args[name] ~= nil then return true end end return false end local function bool(v, default) if v == nil then return default end v = v:lower() if YES[v] then return true end if NO[v] then return false end return default end local function addClass(a, b) if not a or a == '' then return b end return a .. ' ' .. b end -- مصراع: یک‌خطی‌کردن و حذف فاصلهٔ اضافه local function clean(s) if not s then return '' end s = mw.text.trim(s) s = s:gsub('%s*\n%s*', ' ') return s end -- آرگومان‌های الگوی فراخوان‌کننده (در صورت نبود، آرگومان‌های #invoke) local function getArgs(frame) local args = {} local function merge(src) if not src then return end for k, v in pairs(src) do if type(v) == 'string' then args[k] = mw.text.trim(v) end end end merge(frame.args) local parent = frame:getParent() if parent then merge(parent.args) end return args end -- آیا پارامتر ناشناخته (یا مصراعِ اضافه) وجود دارد؟ -- اشتباه رایج: وجود «=» در مصراع که آن را به پارامتر نام‌دار تبدیل می‌کند. local function hasUnknown(args, positional) for k, v in pairs(args) do if v ~= '' then if type(k) == 'number' then if k < 1 or k > positional or k % 1 ~= 0 then return true end elseif not KNOWN[k] then return true end end end return false end local function nsId() return mw.title.getCurrentTitle().namespace end -- فضای نام «صفحه»: همیشه خودبسنده نمایش می‌دهیم local function inPageNs() return nsId() == cfg.pageNs end -- ردیابی فقط در اسم‌فضای اصلی و اسم‌فضاهای محتوایی سفارشی (مثل صفحه) local function tracked() local ns = nsId() return ns == 0 or (ns >= 100 and ns % 2 == 0 and ns ~= 828) end local function categories(flags) if not flags or next(flags) == nil or not tracked() then return '' end local out = {} for _, key in ipairs({ 'unknown', 'incomplete', 'error' }) do if flags[key] then out[#out + 1] = '[[رده:' .. cfg.cats[key] .. ']]' end end return table.concat(out) end local function langDir(lang) local base, rest = lang:lower():match('^(%a+)(.*)$') if not base then return nil end if rest:find('latn', 1, true) or rest:find('cyrl', 1, true) then return 'ltr' end if RTL_LANGS[base] or rest:find('arab', 1, true) or rest:find('hebr', 1, true) then return 'rtl' end return 'ltr' end --------------------------------------------------------------------------- -- ارقام --------------------------------------------------------------------------- local FA = { [0] = '۰', '۱', '۲', '۳', '۴', '۵', '۶', '۷', '۸', '۹' } -- mode: 'fa' (پیش‌فرض) | 'latin' | 'keep' -- اگر مقدار شبیه نشانه‌گذاری (HTML/ویکی) باشد دست نمی‌زنیم. local function convertDigits(s, mode) if s == '' or mode == 'keep' then return s end -- \127 = نشانگر strip (مثل <ref>) که خودش رقم دارد و نباید خراب شود if s:find('[<>{}&=|\127]') or s:find('%[%[') then return s end if mode == 'latin' then s = s:gsub('\217([\160-\169])', function(b) return tostring(b:byte() - 160) end) s = s:gsub('\219([\176-\185])', function(b) return tostring(b:byte() - 176) end) return s end s = s:gsub('%d', function(d) return FA[tonumber(d)] end) s = s:gsub('\217([\160-\169])', function(b) return FA[b:byte() - 160] end) return s end local function numberArg(args, names, digits) local v = pick(args, names) if not v then return '' end return convertDigits(v, digits) end -- عدد صحیح در بازهٔ [lo, hi] یا nil (از inf و nan و اعداد غول‌آسا جلوگیری می‌کند) local function intArg(v, lo, hi) local n = tonumber((convertDigits(v, 'latin'))) if not n or n ~= n or n < lo or n > hi then return nil end return math.floor(n) end --------------------------------------------------------------------------- -- اندازه‌های CSS --------------------------------------------------------------------------- local function splitLength(v) if not v or v == '' then return nil end v = convertDigits(v, 'latin') v = v:gsub('٪', '%%'):gsub('٫', '.') local num, unit = v:match('^(%d*%.?%d+)%s*([%a%%]*)$') if not num then return nil end num = tonumber(num) if not num or num > 10000 then return nil end unit = UNITS[unit:lower()] if not unit then return nil end return num, unit end local function parseLength(v) local num, unit = splitLength(v) if not num then return nil end return string.format('%g', num) .. unit end --------------------------------------------------------------------------- -- شماره‌گذاری خودکار --------------------------------------------------------------------------- local function newCtx(args, kind, flags) local ctx = { digits = 'fa', count = 0, start = 1, side = 'l', mesra = (kind == 'mesra') } local d = pick(args, N.digits) if d then ctx.digits = DIGITS[d:lower()] if not ctx.digits then ctx.digits = 'fa'; flags.unknown = true end end local s = pick(args, N.start) if s then local n = intArg(s, -1e9, 1e9) if n then ctx.start = n else flags.unknown = true end end local sd = pick(args, N.side) if sd then local a = ALIGN[sd:lower()] if a then ctx.side = SIDE[a] else flags.unknown = true end end local m = pick(args, N.numbering) if m then local n = intArg(m, 0, 1e6) if n then if n >= 1 then ctx.every = n end -- ۰ یعنی خاموش else local b = bool(m, nil) if b == true then ctx.every = 1 elseif b == nil then flags.unknown = true end end end return ctx end -- شمارهٔ بعدی (یا nil اگر شماره‌گذاری خاموش است یا نوبت نمایش نیست) local function nextNumber(ctx) if not ctx.every then return nil end local n = ctx.start + ctx.count ctx.count = ctx.count + 1 if n % ctx.every ~= 0 then return nil end return convertDigits(string.format('%d', n), ctx.digits) end -- counted: آیا این ردیف در شماره‌گذاری شمرده شود؟ noCenter: ردیف «وسط» ندارد local function applyAuto(d, ctx, counted, noCenter) if not counted then return end local n = nextNumber(ctx) if not n then return end if d.r ~= '' or d.c ~= '' or d.l ~= '' then return end -- شمارهٔ دستی مقدم است local side = ctx.side if noCenter and side == 'c' then side = 'l' end d[side] = n end --------------------------------------------------------------------------- -- ساخت HTML --------------------------------------------------------------------------- -- چند تکه استایل را با «;» به هم می‌چسباند local function joinStyle(...) local parts = {} for i = 1, select('#', ...) do local v = select(i, ...) if v and v ~= '' then parts[#parts + 1] = (v:gsub(';%s*$', '')) end end return table.concat(parts, ';') end -- استایل ترازِ مصراعِ which (۱ یا ۲) برای ترازبندی j؛ وسط = پیش‌فرض شیوه‌نامه (بدون استایل) local function alignFor(j, which) if not j or j == 'center' then return nil end if j == 'edge' then return (which == 1) and 'text-align:start' or 'text-align:end' end return ALIGN_STYLE[j] end -- شمار تقریبی نویسه‌های دیدنیِ یک مصراع (بدون نشانه‌گذاری و نشانگرهای strip) local function charLen(s) s = s:gsub('\127[^\127]*\127', ''):gsub('<[^>]*>', ''):gsub('%[%[[^%]|]*|', ''):gsub('[%[%]]', '') return #(s:gsub('[\128-\191]', '')) end -- «پهن» فقط وقتی که دو مصراع هم‌اندازه‌اند؛ وگرنه کشش زیاد می‌شود ← وسط‌چین local function effectiveJust(j, a, b) if j == 'justify' then local la, lb = charLen(a), charLen(b) local hi = math.max(la, lb) if hi > 0 and math.min(la, lb) / hi < cfg.justifyMinRatio then return 'center' end end return j end local function td(class, colspan, style, content) local s = '<td class="' .. class .. '"' if colspan and colspan > 1 then s = s .. ' colspan="' .. colspan .. '"' end if style and style ~= '' then s = s .. ' style="' .. esc(style) .. '"' end return s .. '>' .. (content or '') .. '</td>' end local function hemi(text) return '<span class="beyt">' .. text .. '</span>' end local function rowOpen(d, kind, noId) local cls = 'poem-row ' .. kind if d.class then cls = cls .. ' ' .. d.class end local id = '' if d.id and not noId then id = ' id="' .. esc(d.id) .. '"' end return '<tr class="' .. esc(cls) .. '"' .. id .. '>' end -- {{بیت}} local function rowBayt(d) local m1 = d.m1 if m1 == '' and d.m2 == '' then m1 = cfg.nbsp end -- ردیف خالی ارتفاع خط را حفظ کند local j = effectiveJust(d.just or cfg.justDefault.bayt, d.m1, d.m2) return rowOpen(d, 'poem-bayt') .. td('poem-num poem-num-r', 1, nil, d.r) .. td('b poem-m poem-m1', 2, joinStyle(alignFor(j, 1), d.style), hemi(m1)) .. td('poem-num poem-num-c', 1, d.style, d.c) .. td('b poem-m poem-m2', 2, joinStyle(alignFor(j, 2), d.style), hemi(d.m2)) .. td('poem-num poem-num-l', 1, nil, d.l) .. '</tr>' end -- پهنای جعبهٔ هر خط در بیت پلکانی با چیدمان ثابت: ۱۰۰٪ منهای تورفتگی local function boxWidth(indent) local num, unit = indent:match('^([%d%.]+)(.*)$') if unit == '%' then return string.format('%g%%', math.max(100 - tonumber(num), 10)) end return 'calc(100% - ' .. indent .. ')' end -- {{بیت۱}} و {{بیت نردبانی}} local function rowStagger(d) local m1 = d.m1 if m1 == '' and d.m2 == '' then m1 = cfg.nbsp end local j = effectiveJust(d.just or cfg.justDefault.stagger, d.m1, d.m2) local s1, s2 = joinStyle(alignFor(j, 1), d.style), joinStyle(alignFor(j, 2), d.style) if d.fixed then -- چیدمان ثابت: هر خط جعبه‌ای با پهنای درصدی در سلولِ ۵ستونه؛ جعبهٔ اول به آغاز، دوم به پایان می‌چسبد local bw = boxWidth(d.indent) return rowOpen(d, 'poem-stagger poem-stagger-1') .. td('poem-num poem-num-r', 1, nil, d.r) .. td('b poem-m poem-m1', 5, s1, '<div class="poem-st" style="width:' .. bw .. ';margin-inline-end:auto">' .. hemi(m1) .. '</div>') .. td('poem-num', 1, nil, '') .. '</tr>\n' .. rowOpen(d, 'poem-stagger poem-stagger-2', true) .. td('poem-num', 1, nil, '') .. td('b poem-m poem-m2', 5, s2, '<div class="poem-st" style="width:' .. bw .. ';margin-inline-start:auto">' .. hemi(d.m2) .. '</div>') .. td('poem-num poem-num-l', 1, nil, d.l) .. '</tr>' end local sp = 'width:' .. d.indent return rowOpen(d, 'poem-stagger poem-stagger-1') .. td('poem-num poem-num-r', 1, nil, d.r) .. td('b poem-m poem-m1', 3, s1, hemi(m1)) .. td('poem-indent', 2, sp, '') .. td('poem-num', 1, nil, '') .. '</tr>\n' .. rowOpen(d, 'poem-stagger poem-stagger-2', true) .. td('poem-num', 1, nil, '') .. td('poem-indent', 2, sp, '') .. td('b poem-m poem-m2', 3, s2, hemi(d.m2)) .. td('poem-num poem-num-l', 1, nil, d.l) .. '</tr>' end -- {{مصراع}} local function rowMesra(d) local align = d.align or 'center' local content = d.text if d.blank and content == '' then content = cfg.nbsp end local style = d.style or '' local cellClass = 'b poem-m' local cs = { 2, 3, 2 } if align ~= 'center' then cs = { 1, 5, 1 } cellClass = cellClass .. ' poem-m-' .. align if d.indent then style = 'padding-' .. align .. ':' .. d.indent .. ';' .. style end end return rowOpen(d, 'poem-mesra') .. td('poem-num poem-num-r', cs[1], nil, d.r) .. td(cellClass, cs[2], style, content) .. td('poem-num poem-num-l', cs[3], nil, d.l) .. '</tr>' end -- ردیف فاصله با ارتفاع دلخواه (یا یک خط خالی) local function rowGap(d) local style = d.height and ('height:' .. d.height) or nil local content = d.height and '' or cfg.nbsp return '<tr class="poem-row poem-gap' .. (d.class and (' ' .. esc(d.class)) or '') .. '">' .. td('poem-gapcell', 7, style, content) .. '</tr>' end local RENDER = { bayt = rowBayt, stagger = rowStagger, mesra = rowMesra } -- ردیف نامرئی نخست در چیدمان ثابت: پهنای ستون‌ها را مستقل از محتوا تعیین می‌کند local function sizerRow() return '<tr class="poem-sizer">' .. '<td class="poem-s"></td><td></td><td></td>' .. '<td class="poem-g"></td><td></td><td></td>' .. '<td class="poem-s"></td></tr>' end local function openHtml(o) local cls = 'poem' .. (o.fixed and ' poem-fixed' or '') if o.class then cls = cls .. ' ' .. o.class end local div = '<div class="' .. esc(cls) .. '"' if o.lang then div = div .. ' lang="' .. o.lang .. '"' end if o.dir then div = div .. ' dir="' .. o.dir .. '"' end local font = o.font and ('font-family:' .. o.font) or nil local tcls = 'poem-table' .. (o.nastaliq and ' nastaliq' or '') if o.fixed then -- عرض و قلم و سبک کاربر روی جعبهٔ بیرونی؛ جدول همیشه ۱۰۰٪ آن و با ستون‌های ثابت local wrap = joinStyle('width:' .. o.width, 'max-width:' .. o.maxWidth, 'margin:0 auto', font, o.style) return div .. ' style="' .. esc(wrap) .. '"><table class="' .. tcls .. '" role="presentation" style="width:100%;table-layout:fixed">' .. sizerRow() end -- چیدمان خودکار (قدیمی): همان بایت‌به‌بایتِ پیشین وقتی قلم/سبک نیست local style = 'margin: 0 auto;' if font then style = style .. font .. ';' end if o.style then style = style .. ' ' .. o.style end return div .. '><table class="' .. tcls .. '" role="presentation" style="' .. esc(style) .. '">' end --------------------------------------------------------------------------- -- شعر چندصفحه‌ای: نگه‌داشتن ردیف ناتمام و یکی‌کردن آن با دنباله‌اش --------------------------------------------------------------------------- local function joinText(a, b, sep) if a == '' then return b end if b == '' then return a end return a .. sep .. b end -- tail را در head (ردیف ناتمام) ادغام می‌کند: متن مصراع‌ها پشت هم، شماره‌ها از tail local function mergeRow(head, tail, sep) for _, f in ipairs({ 'm1', 'm2', 'text' }) do if head[f] ~= nil or tail[f] ~= nil then head[f] = joinText(head[f] or '', tail[f] or '', sep) end end for _, f in ipairs({ 'r', 'c', 'l' }) do if tail[f] and tail[f] ~= '' then head[f] = tail[f] end end head.style = head.style or tail.style head.class = head.class or tail.class head.id = head.id or tail.id return head end -- ردیفِ نگه‌داشته‌شده را (اگر باشد) به‌صورت HTML بیرون می‌دهد local function flushHtml() local c = state.carry if not c then return '' end state.carry = nil return RENDER[c.kind](c.d) end -- ردیف‌های بدون منطق ادامه (فاصله، خالی): ردیف ناتمامِ جاافتاده را هم بیرون می‌ریزد local function plain(html) if not inPageNs() then local pre = flushHtml() if pre ~= '' then return pre .. '\n' .. html end end return html end --[[ یک ردیف را خروجی می‌دهد. فضای نام «صفحه»: همان‌جا و کامل (فقط کلاس‌های ناتمام/دنباله برای نشان‌دادن). جاهای دیگر (صفحهٔ اصلی، درج صفحه‌ها): ردیف ناتمام نگه داشته می‌شود و با نخستین ردیفِ دارای «دنباله» یکی می‌شود. opt: unfinished, continued, joiner ]] local function emit(kind, d, opt, flags) opt = opt or {} if inPageNs() then if opt.unfinished then d.class = addClass(d.class, 'poem-partial-end') end if opt.continued then d.class = addClass(d.class, 'poem-partial-start') end return RENDER[kind](d) end if not cfg.mergeRows then return RENDER[kind](d) end -- بدون ادغام: هر تکه فوراً و جدا local out = '' local carry = state.carry state.carry = nil if carry then if opt.continued and carry.kind == kind then d = mergeRow(carry.d, d, opt.joiner or ' ') else out = RENDER[carry.kind](carry.d) -- دنباله‌ای نیامد: همان‌طور که هست if opt.continued then flags.unknown = true end -- نوع ردیف‌ها نمی‌خواند end end if opt.unfinished then state.carry = { kind = kind, d = d } return out ~= '' and out or SKIP end local html = RENDER[kind](d) if out ~= '' then return out .. '\n' .. html end return html end --------------------------------------------------------------------------- -- خواندن پارامترها --------------------------------------------------------------------------- -- ناتمام / دنباله / اتصال local function rowOpts(args, flags) local opt = {} local u = pick(args, N.unfinished) if u then local b = bool(u, nil) if b == nil then flags.unknown = true else opt.unfinished = b end end local c = pick(args, N.continued) if c then local w = WHICH[c:lower()] if w then opt.continued, opt.which = true, w else local b = bool(c, nil) if b == nil then flags.unknown = true else opt.continued = b end end end local j = pick(args, N.joiner) if j then opt.joiner = JOIN[j:lower()] if opt.joiner == nil then flags.unknown = true end end return opt end local function parseOpen(args, flags) local o = {} local isText = present(args, N.text) -- پارامترهای بدون نام: نستعلیق، ادامه for i = 1, 2 do local v = args[i] if v and v ~= '' then local lv = v:lower() if v == 'نستعلیق' or lv == 'nastaliq' then o.nastaliq = true elseif v == 'ادامه' or lv == 'continue' then if isText then flags.unknown = true else o.cont = 'prev' end else flags.unknown = true end end end if not o.nastaliq then o.nastaliq = bool(pick(args, N.nastaliq), false) end -- ادامه از/به صفحهٔ دیگر local c = pick(args, N.cont) if c then local k = CONT[c:lower()] if k then if not isText and k == 'next' then flags.unknown = true; k = nil end -- «به بعد» را در {{پایان شعر}} بنویسید else local b = bool(c, nil) if b == nil then flags.unknown = true elseif b then if isText then flags.unknown = true else k = 'prev' end end end if k then o.cont = k end end o.style = pick(args, N.style) o.class = pick(args, N.class) local lang = pick(args, N.lang) if lang then if lang:match('^%a[%w%-]*$') then o.lang = lang else flags.unknown = true end end local dir = pick(args, N.dir) if dir then dir = dir:lower() if dir == 'rtl' or dir == 'ltr' then o.dir = dir else flags.unknown = true end end if o.lang and not o.dir then o.dir = langDir(o.lang) end o.kind = 'bayt' local k = pick(args, N.kind) if k then o.kind = KIND[k:lower()] if not o.kind then o.kind = 'bayt'; flags.unknown = true end end local a = pick(args, N.align) if a then o.align = ALIGN[a:lower()] if not o.align then flags.unknown = true end end local g = pick(args, N.gap) if g then o.gap = parseLength(g) if not o.gap then flags.unknown = true end end local ind = pick(args, N.indent) if ind then o.indent = parseLength(ind) if not o.indent then flags.unknown = true end end o.unitNum, o.unitUnit = splitLength(pick(args, N.unit)) if not o.unitNum then o.unitNum, o.unitUnit = splitLength(cfg.mesraUnit) if pick(args, N.unit) then flags.unknown = true end end local st = pick(args, N.stanza) if st then if STANZA[st:lower()] then o.newStanza = true else flags.unknown = true end end -- ترازبندی (همهٔ ابیات) local jv = pick(args, N.just) if jv then o.just = JUST[jv:lower()] if not o.just then flags.unknown = true end end -- قلم: نستعلیق (فهرست پیش‌فرض) یا هر فهرست font-family if o.nastaliq then o.font = cfg.nastaliqFonts end local f = pick(args, N.font) if f then if f == 'نستعلیق' then o.nastaliq, o.font = true, cfg.nastaliqFonts elseif f:match("^[%w%s,'%-%._\128-\255]+$") then o.nastaliq, o.font = false, f else flags.unknown = true end end -- چیدمان: عرض ثابت (پیش‌فرض) یا «خودکار» = هم‌اندازهٔ محتوا local w = pick(args, N.width) if w then local lw = w:lower() if lw == 'خودکار' or lw == 'auto' then o.fixed = false else o.width = parseLength(w) if o.width then o.fixed = true else flags.unknown = true end end end local mx = pick(args, N.maxwidth) if mx then local lm = mx:lower() if lm == 'none' or lm == 'بدون' or lm == 'نامحدود' then o.maxWidth = 'none' else o.maxWidth = parseLength(mx) if not o.maxWidth then flags.unknown = true end end end if o.fixed == nil then -- «پهن» (دوطرفه): ستون‌ها به اندازهٔ بلندترین مصراع می‌شوند تا کمترین کشش لازم باشد؛ -- با دادن «عرض» همان عرضِ ثابت اعمال می‌شود o.fixed = (cfg.defaultWidth ~= 'auto') and (o.just ~= 'justify') end if o.fixed then local explicit = (o.width ~= nil) o.width = o.width or cfg.defaultWidth o.maxWidth = o.maxWidth or (explicit and '100%' or cfg.maxWidth) end return o end -- ادامهٔ شعر در صفحهٔ بعد؟ {{پایان شعر|ادامه}} یا ادامه=بعد local function parseClose(args, flags) local cont = false local v = args[1] if v and v ~= '' then if v == 'ادامه' or v:lower() == 'continue' then cont = true else flags.unknown = true end end local c = pick(args, N.cont) if c then local k = CONT[c:lower()] if k == 'next' or k == 'both' then cont = true elseif k == 'prev' then flags.unknown = true -- «از قبل» را در {{شعر}} بنویسید else local b = bool(c, nil) if b == nil then flags.unknown = true elseif b then cont = true end end end return cont end --------------------------------------------------------------------------- -- حالت «متن»: ساخت کل شعر از خط‌های ساده --------------------------------------------------------------------------- --[[ نشانه‌های درون‌خطی (به الگوی ppoem): ‎>> متن‎ مصراع راست‌چین ‎<> متن‎ مصراع وسط‌چین ‎۱۲ <<< متن‎ شمارهٔ سمت راست (ش) ‎متن >>> ۱۲‎ شمارهٔ سمت چپ (شچ) ‎:: متن‎ (نوع=مصراع) تورفتگی ]] local function parseLine(raw, freeVerse) local t = {} local s = raw if freeVerse then t.level = #s:match('^:*') s = s:sub(t.level + 1) end if s:sub(1, 2) == '<>' then t.align = 'center' s = s:sub(3) elseif s:sub(1, 2) == '>>' and s:sub(3, 3) ~= '>' then t.align = 'right' s = s:sub(3) end s = mw.text.trim(s) local pre, rest = s:match('^(.-)%s*<<<%s*(.*)$') if pre then t.pre = pre s = rest end local body, post = s:match('^(.-)%s*>>>%s*(.+)$') if body then t.post = post s = body end t.text = s return t end -- «@بیت نردبانی تورفتگی=30%» ← { kind = 'ladder', indent = '30%' }؛ پارامتر دوم: گزینهٔ نامعتبر داشت local function parseDirective(line) local rest = mw.text.trim(line:sub(2)) local lrest = rest:lower() for _, key in ipairs(KIND_KEYS) do if lrest:sub(1, #key) == key then local after = rest:sub(#key + 1) if after == '' or after:match('^%s') then local dd, bad = { kind = KIND[key] }, false for k, v in after:gmatch('(%S+)=(%S+)') do local kk, lv = k:lower(), v:lower() if kk == 'تورفتگی' or kk == 'indent' then dd.indent = parseLength(v) if not dd.indent then bad = true end elseif kk == 'تراز' or kk == 'align' then dd.align = ALIGN[lv] if not dd.align then bad = true end elseif kk == 'ترازبندی' or kk == 'justify' then dd.just = JUST[lv] if not dd.just then bad = true end else bad = true end end return dd, bad end end end return nil, true end local function renderLines(text, o, ctx, ropt, flags) -- وضعیت جاری: نوع ردیف و گزینه‌هایش؛ خط «@…» آن را عوض می‌کند local cur = { kind = o.kind, indent = o.indent, align = o.align, just = o.just } local items, pending, pendingCur, needGap = {}, nil, nil, false local function info(c) local twoH = (c.kind ~= 'mesra') local rowKind = (c.kind == 'mesra') and 'mesra' or ((c.kind == 'bayt') and 'bayt' or 'stagger') local indent if c.kind == 'stagger' then indent = c.indent or cfg.defaultIndent elseif c.kind == 'ladder' then indent = c.indent or cfg.ladderIndent end return twoH, rowKind, indent end local function numbers(d, t) if not t then return end if t.pre and t.pre ~= '' and d.r == '' then d.r = convertDigits(t.pre, ctx.digits) end if t.post and t.post ~= '' and d.l == '' then d.l = convertDigits(t.post, ctx.digits) end end local function makeBayt(t1, t2, c) local _, _, indent = info(c) local d = { m1 = t1 and clean(t1.text) or '', m2 = t2 and clean(t2.text) or '', r = '', c = '', l = '', indent = indent, fixed = ctx.fixed, just = c.just } numbers(d, t1) numbers(d, t2) return d end local function makeMesra(t, c, free) local d = { text = clean(t.text), r = '', c = '', l = '', fixed = ctx.fixed } d.align = t.align or c.align or (free and 'right' or 'center') if free and (t.level or 0) > 0 and d.align ~= 'center' then d.indent = string.format('%g', o.unitNum * t.level) .. o.unitUnit end numbers(d, t) return d end local function push(kind, d, counted) items[#items + 1] = { kind = kind, d = d, counted = counted, gap = needGap and #items > 0 } needGap = false end local function flushPending() if pending then push('mesra', makeMesra(pending, pendingCur, false), false) -- مصراع تنها: وسط‌چین، بی‌شمارش pending = nil end end -- ۱) خط به خط local src = text:gsub('\r\n?', '\n') for raw in (src .. '\n'):gmatch('([^\n]*)\n') do local line = mw.text.trim(raw) if line == '' then flushPending() if #items > 0 then needGap = true end elseif line:sub(1, 1) == '@' then local dd, bad = parseDirective(line) flushPending() if dd then cur = { kind = dd.kind, indent = dd.indent or o.indent, align = dd.align or o.align, just = dd.just or o.just } end if bad then flags.unknown = true end else local twoH, rowKind = info(cur) local isFirst = (#items == 0 and not pending) local t = parseLine(line, not twoH) if not twoH then push('mesra', makeMesra(t, cur, true), ctx.mesra) -- مصراع‌های نوع «مصراع» فقط در شعرِ نوع=مصراع شمرده می‌شوند else local handled = false if ropt.continued and isFirst then -- ادامهٔ ردیفِ ناتمام: کدام مصراع(ها) در این صفحه ادامه دارند؟ local mode = ropt.which or 'auto' if mode == 'auto' then local c = state.carry mode = (c and c.kind ~= 'mesra' and (c.d.m2 or '') == '') and 'second' or 'both' end if mode == 'first' then push(rowKind, makeBayt(t, nil, cur), true); handled = true elseif mode == 'second' then push(rowKind, makeBayt(nil, t, cur), true); handled = true end end if not handled then if pending then push(rowKind, makeBayt(pending, t, pendingCur), true) pending = nil else pending, pendingCur = t, cur end end end end end if pending then local _, rowKind = info(pendingCur) if ropt.unfinished then push(rowKind, makeBayt(pending, nil, pendingCur), true) -- بیتِ ناتمام: مصراع دوم در صفحهٔ بعد else push('mesra', makeMesra(pending, pendingCur, false), false) end pending = nil end -- ۲) شماره‌گذاری (ردیفِ ادامه را دوباره نمی‌شماریم) for i, it in ipairs(items) do if it.counted and not (i == 1 and ropt.continued) then applyAuto(it.d, ctx, true, it.kind ~= 'bayt') end end -- ۳) خروجی local out = {} for i, it in ipairs(items) do if it.gap then out[#out + 1] = plain(rowGap({ height = o.gap })) end local ro = {} if i == 1 and ropt.continued then ro.continued, ro.joiner = true, ropt.joiner end if i == #items and ropt.unfinished then ro.unfinished = true end local h = emit(it.kind, it.d, ro, flags) if h ~= SKIP and h ~= '' then out[#out + 1] = h end end return table.concat(out, '\n') end --------------------------------------------------------------------------- -- نقطه‌های ورود --------------------------------------------------------------------------- local function open(frame) local args, flags = getArgs(frame), {} local o = parseOpen(args, flags) local isText = present(args, N.text) local page = inPageNs() if hasUnknown(args, 2) then flags.unknown = true end -- صفحهٔ اصلی: اگر شعری باز است و این صفحه ادامهٔ آن است، جدول تازه باز نمی‌کنیم local joins = (not page) and state.open and (o.cont == 'prev' or o.cont == 'both') local ctx if joins and state.ctx then ctx = state.ctx else ctx = newCtx(args, o.kind, flags) ctx.fixed, ctx.just = o.fixed, o.just end local parts = {} if not joins then parts[#parts + 1] = frame:extensionTag{ name = 'templatestyles', args = { src = cfg.styles } } .. openHtml(o) state.carry = nil end state.open, state.ctx = true, ctx if isText then -- کل شعر در یک فراخوانی؛ نیازی به {{پایان شعر}} نیست local ropt = rowOpts(args, flags) if o.newStanza and joins and not ropt.continued then parts[#parts + 1] = plain(rowGap({ height = o.gap })) end local rows = renderLines(pick(args, N.text) or '', o, ctx, ropt, flags) if rows ~= '' then parts[#parts + 1] = rows end local stay = (not page) and (o.cont == 'next' or o.cont == 'both') if not stay then local tail = flushHtml() if tail ~= '' then parts[#parts + 1] = tail end parts[#parts + 1] = CLOSE_HTML state.open, state.ctx = false, nil end end if #parts == 0 then parts[1] = SKIP end return table.concat(parts, '\n') .. categories(flags) end local function close(frame) local args, flags = getArgs(frame), {} local cont = parseClose(args, flags) if hasUnknown(args, 1) then flags.unknown = true end if cont and not inPageNs() then -- شعر در صفحهٔ بعد ادامه دارد: نبندیم (ردیف ناتمام هم نگه داشته می‌ماند) return SKIP .. categories(flags) end local html = flushHtml() state.open, state.ctx = false, nil if html ~= '' then html = html .. '\n' end return html .. CLOSE_HTML .. categories(flags) end local function commonRow(args, ctx, flags) local d = { r = numberArg(args, N.right, ctx.digits), c = numberArg(args, N.center, ctx.digits), l = numberArg(args, N.left, ctx.digits), style = pick(args, N.style), class = pick(args, N.class), id = pick(args, N.id), fixed = ctx.fixed, just = ctx.just, } local jv = pick(args, N.just) if jv then d.just = JUST[jv:lower()] if not d.just then flags.unknown = true; d.just = ctx.just end end return d end local function bayt(frame) local args = getArgs(frame) local ctx = state.ctx or defaultCtx() local flags = {} local opt = rowOpts(args, flags) local d = commonRow(args, ctx, flags) d.m1, d.m2 = clean(args[1]), clean(args[2]) if (d.m1 == '') ~= (d.m2 == '') and not opt.unfinished and not opt.continued then flags.incomplete = true end if hasUnknown(args, 2) then flags.unknown = true end applyAuto(d, ctx, not opt.continued, false) local html = emit('bayt', d, opt, flags) return html .. categories(flags) end local function staggerFn(defaultIndent) return function(frame) local args = getArgs(frame) local ctx = state.ctx or defaultCtx() local flags = {} local opt = rowOpts(args, flags) local d = commonRow(args, ctx, flags) d.m1, d.m2 = clean(args[1]), clean(args[2]) if (d.m1 == '') ~= (d.m2 == '') and not opt.unfinished and not opt.continued then flags.incomplete = true end local raw = pick(args, N.indent) d.indent = parseLength(raw) if raw and not d.indent then flags.unknown = true end d.indent = d.indent or defaultIndent if hasUnknown(args, 2) then flags.unknown = true end applyAuto(d, ctx, not opt.continued, true) local html = emit('stagger', d, opt, flags) return html .. categories(flags) end end local function mesra(frame) local args = getArgs(frame) local ctx = state.ctx or defaultCtx() local flags = {} local opt = rowOpts(args, flags) local d = commonRow(args, ctx, flags) d.text = clean(args[1]) local a = pick(args, N.align) if a then d.align = ALIGN[a:lower()] if not d.align then flags.unknown = true end end local raw = pick(args, N.indent) d.indent = parseLength(raw) if raw and not d.indent then flags.unknown = true end if hasUnknown(args, 1) then flags.unknown = true end applyAuto(d, ctx, ctx.mesra and not opt.continued, true) local html = emit('mesra', d, opt, flags) return html .. categories(flags) end local function emptyFn(kind) return function(frame) local args = getArgs(frame) local ctx = state.ctx or defaultCtx() local flags = {} local d = commonRow(args, ctx, flags) local raw = pick(args, N.height) d.height = parseLength(raw) if raw and not d.height then flags.unknown = true end if hasUnknown(args, 0) then flags.unknown = true end local html if d.height then html = rowGap(d) elseif kind == 'bayt' then d.m1, d.m2 = '', '' html = rowBayt(d) else d.text, d.blank = '', true html = rowMesra(d) end return plain(html) .. categories(flags) end end -- هر خطای پیش‌بینی‌نشده به‌جای شکستن صفحه، پیامی قرمز + رده می‌دهد local function safe(fn) return function(frame) local ok, res = pcall(fn, frame) if ok then return res end return '<span class="error">خطا در پودمان شعر: ' .. esc(tostring(res)) .. '</span>' .. categories({ error = true }) end end p.open = safe(open) p.close = safe(close) p.bayt = safe(bayt) p.stagger = safe(staggerFn(cfg.defaultIndent)) p.ladder = safe(staggerFn(cfg.ladderIndent)) p.mesra = safe(mesra) p.emptyBayt = safe(emptyFn('bayt')) p.emptyMesra = safe(emptyFn('mesra')) p.config = cfg -- (برای آزمون و سفارشی‌سازی) return p l754azfsbb9gjl10mz2eqdobcx8dko6 برگه:بدایع غزلیات افصح المتکلمین شیخ مصلح‌الدین سعدی شیرازی - چاپخانه شرکت کاویانی.pdf/۲ 104 97120 303932 2026-10-10T20:46:28Z Hanooz 17889 /* بی‌نوشته */ 303932 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="0" user="Hanooz" /></noinclude><noinclude></noinclude> bncbpewgwal75nh72svqymor5dgoi51 برگه:بدایع غزلیات افصح المتکلمین شیخ مصلح‌الدین سعدی شیرازی - چاپخانه شرکت کاویانی.pdf/۳ 104 97121 303933 2026-10-10T20:46:34Z Hanooz 17889 /* بی‌نوشته */ 303933 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="0" user="Hanooz" /></noinclude><noinclude></noinclude> bncbpewgwal75nh72svqymor5dgoi51 برگه:بدایع غزلیات افصح المتکلمین شیخ مصلح‌الدین سعدی شیرازی - چاپخانه شرکت کاویانی.pdf/۴ 104 97122 303934 2026-10-10T20:46:45Z Hanooz 17889 /* بی‌نوشته */ 303934 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="0" user="Hanooz" /></noinclude><noinclude></noinclude> bncbpewgwal75nh72svqymor5dgoi51 برگه:بدایع غزلیات افصح المتکلمین شیخ مصلح‌الدین سعدی شیرازی - چاپخانه شرکت کاویانی.pdf/۸ 104 97123 303935 2026-10-10T20:59:04Z Hanooz 17889 /* نمونه‌خوانی‌شده */ 303935 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="3" user="Hanooz" /></noinclude>{{وسط|شرح حال مرحوم لوکاس کینگ}} {{w|:en:Lucas White King|لوکاس کینگ}} پسر هانری کینگ در سنهٔ ۱۸۵۶ در شهر دوبلن متولد شده و پس از اتمام تحصیلات خود در {{w|کالج ترینیتی دوبلین|مدرسهٔ عالی ترنتی دوبلین}} در سنه ۱۸۷۸ {{w|:en:Indian Civil Service|خدمات دولت انگلستان}} را در هند عهده دار گردید و چون لیاقت و جدیتی بظهور رسانید مشاغل مهمی باو واگذار گردید مثل حکومت نواحی پیشاور، ملتان و راولپندی. پس از مراجعت از هندوستان در تاریخ ۱۹۰۵ پرفسور زبان فارسی و عربی در {{w|دانشگاه دوبلین|انویرستهٔ دوبلن}} شد مشارالیه علاوه بر زبان فارسی سایر السنه مشرق را هم بخوبی میدانست. تالیفاتش از قرار ذیل است: تاریخ بابر، شرح احوال امیر تیمور گورکان (هنوز در تحت طبع است) رسالهای متعدد و یادداشتهای مفصلی در خصوص اورالازائی. لوکاس کینگ در سنهٔ ۱۸۹۱ دختر {{w|:en:Alfred Harmsworth (barrister)|مستر الفرد هارمس ورت}} را بعقد نکاح خود درآورده صاحب یک پسر و سه دختر گردید.<noinclude></noinclude> lrpxm6n7mwksqnucai9slqfwvd7qetl برگه:بدایع غزلیات افصح المتکلمین شیخ مصلح‌الدین سعدی شیرازی - چاپخانه شرکت کاویانی.pdf/۹ 104 97124 303936 2026-10-10T21:41:01Z Hanooz 17889 /* نمونه‌خوانی‌شده */ 303936 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="3" user="Hanooz" /></noinclude>{{وسط|'''مقدّمه'''}} بدایع شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی که خود از بدایع روزگار بود یکی از نفیسترین قسمتهای گنجینهٔ کلیات این شاعر بزرگوار را تشکیل میدهد. در خصوص مؤلّفات و شرح حیات سعدی تحقیقات زیادی بعمل امده علمای چند عمری مصروف این خدمت نموده‌اند. بهمین ملاحظه ما در اینجا از ذکر جزئیّات احوال شاعر صرف نظر نموده فقط بایراد بعضی ملاحظات میپردازیم؛ کتاب موسوم به {{w|تحقیق درباره سعدی|ESSAI SUR LE POET SAʿDI}} (تحقیقات دربارهٔ سعدی شاعر) که در سال ۱۹۱۹ مسیحی بتوسط یکنفر فرانسوی موسوم به «{{w|هانری ماسه}}» در پاریس انتشار یافته است و شاید بهترین رساله‌ای باشد که در این موضوع تألیف شده کتاب بسیار نفیس و جامعی است، این کتاب در ۳۴۷ صفحه شامل چهار بابست و هر باب چند فصل دارد که ما برای استحضار خوانندگان مختصراً بدانها اشاره میکنیم: باب اول در خصوص شخص سعدی، باب دوّم در تحقیق عقاید و افکار او، باب سوّم در صفت شاعری او، باب چهارم در خصوص کتب و رسالهائیست که تا کنون دربارهٔ سعدی بالسنهٔ مختلفه تألیف شده، از اینرو این کتاب جامع تمام تحقیقات راجع بسعدی است. علاوه بر این در کتاب تاریخ ادبیات ایران زبان انگلیسی A LITERARY HISTORY OF PERSIA. (جلد از فردوسی تا سعدی صفحه ۳۲۶) تألیف {{w|ادوارد براون|براون}} و در کتاب «اساس فیلولوژی ایرانی» بزبان آلمانی [[:de:Grundriss der iranischen Philologie|GRUNDRISS DER IRANISCHEN PHILOLOGIE]]. بقلم {{w|هرمان اته|اِته]] شرح مفیدی راجع بسعدی موجود است.<ref>کتاب اخیر شاید بهترین و جامعترین کتابیست که دربارهٔ زبان فارسی نوشته شده.</ref> سعدی بعقیدهٔ مشهور در شیراز بسال ۵۸۰ متولد و ۶۹۰ یا ۶۹۱ وفات یافته است و معاصر با اتابکان فارس بوده نام پدرش عبدالله ولی اسم خود<noinclude>{{خطکش}} {{پانویس|چپ‌چین=بله}}</noinclude> jpr6xv3g5rzjch27k8hq2nk7myqc38d 303938 303936 2026-10-11T03:50:07Z Hanooz 17889 303938 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="3" user="Hanooz" /></noinclude>{{وسط|'''مقدّمه'''}} بدایع شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی که خود از بدایع روزگار بود یکی از نفیسترین قسمتهای گنجینهٔ کلیات این شاعر بزرگوار را تشکیل میدهد. در خصوص مؤلّفات و شرح حیات سعدی تحقیقات زیادی بعمل امده علمای چند عمری مصروف این خدمت نموده‌اند. بهمین ملاحظه ما در اینجا از ذکر جزئیّات احوال شاعر صرف نظر نموده فقط بایراد بعضی ملاحظات میپردازیم؛ کتاب موسوم به {{w|تحقیق درباره سعدی|ESSAI SUR LE POET SAʿDI}} (تحقیقات دربارهٔ سعدی شاعر) که در سال ۱۹۱۹ مسیحی بتوسط یکنفر فرانسوی موسوم به «{{w|هانری ماسه}}» در پاریس انتشار یافته است و شاید بهترین رساله‌ای باشد که در این موضوع تألیف شده کتاب بسیار نفیس و جامعی است، این کتاب در ۳۴۷ صفحه شامل چهار بابست و هر باب چند فصل دارد که ما برای استحضار خوانندگان مختصراً بدانها اشاره میکنیم: باب اول در خصوص شخص سعدی، باب دوّم در تحقیق عقاید و افکار او، باب سوّم در صفت شاعری او، باب چهارم در خصوص کتب و رسالهائیست که تا کنون دربارهٔ سعدی بالسنهٔ مختلفه تألیف شده، از اینرو این کتاب جامع تمام تحقیقات راجع بسعدی است. علاوه بر این در کتاب تاریخ ادبیات ایران زبان انگلیسی A LITERARY HISTORY OF PERSIA. (جلد از فردوسی تا سعدی صفحه ۳۲۶) تألیف {{w|ادوارد براون|براون}} و در کتاب «اساس فیلولوژی ایرانی» بزبان آلمانی [[:de:Grundriss der iranischen Philologie|GRUNDRISS DER IRANISCHEN PHILOLOGIE]]. بقلم {{w|هرمان اته|اِته]] شرح مفیدی راجع بسعدی موجود است.<ref>کتاب اخیر شاید بهترین و جامعترین کتابیست که دربارهٔ زبان فارسی نوشته شده.</ref> سعدی بعقیدهٔ مشهور در شیراز بسال ۵۸۰ متولد و ۶۹۰ یا ۶۹۱ وفات یافته است و معاصر با اتابکان فارس بوده نام پدرش عبدالله ولی اسم خود<noinclude>{{خطکش}} {{پانویس}}</noinclude> kbx85w84um0b38f8uexxganbd823ml0 303939 303938 2026-10-11T03:50:31Z Hanooz 17889 303939 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="3" user="Hanooz" /></noinclude>{{وسط|'''مقدّمه'''}} بدایع شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی که خود از بدایع روزگار بود یکی از نفیسترین قسمتهای گنجینهٔ کلیات این شاعر بزرگوار را تشکیل میدهد. در خصوص مؤلّفات و شرح حیات سعدی تحقیقات زیادی بعمل امده علمای چند عمری مصروف این خدمت نموده‌اند. بهمین ملاحظه ما در اینجا از ذکر جزئیّات احوال شاعر صرف نظر نموده فقط بایراد بعضی ملاحظات میپردازیم؛ کتاب موسوم به {{w|تحقیق درباره سعدی|ESSAI SUR LE POET SAʿDI}} (تحقیقات دربارهٔ سعدی شاعر) که در سال ۱۹۱۹ مسیحی بتوسط یکنفر فرانسوی موسوم به «{{w|هانری ماسه}}» در پاریس انتشار یافته است و شاید بهترین رساله‌ای باشد که در این موضوع تألیف شده کتاب بسیار نفیس و جامعی است، این کتاب در ۳۴۷ صفحه شامل چهار بابست و هر باب چند فصل دارد که ما برای استحضار خوانندگان مختصراً بدانها اشاره میکنیم: باب اول در خصوص شخص سعدی، باب دوّم در تحقیق عقاید و افکار او، باب سوّم در صفت شاعری او، باب چهارم در خصوص کتب و رسالهائیست که تا کنون دربارهٔ سعدی بالسنهٔ مختلفه تألیف شده، از اینرو این کتاب جامع تمام تحقیقات راجع بسعدی است. علاوه بر این در کتاب تاریخ ادبیات ایران زبان انگلیسی A LITERARY HISTORY OF PERSIA. (جلد از فردوسی تا سعدی صفحه ۳۲۶) تألیف {{w|ادوارد براون|براون}} و در کتاب «اساس فیلولوژی ایرانی» بزبان آلمانی [[:de:Grundriss der iranischen Philologie|GRUNDRISS DER IRANISCHEN PHILOLOGIE]]. بقلم {{w|هرمان اته|اِته}} شرح مفیدی راجع بسعدی موجود است.<ref>کتاب اخیر شاید بهترین و جامعترین کتابیست که دربارهٔ زبان فارسی نوشته شده.</ref> سعدی بعقیدهٔ مشهور در شیراز بسال ۵۸۰ متولد و ۶۹۰ یا ۶۹۱ وفات یافته است و معاصر با اتابکان فارس بوده نام پدرش عبدالله ولی اسم خود<noinclude>{{خطکش}} {{پانویس}}</noinclude> amx0e4qnuaa0t1x9iq21oefo5t0uo7w برگه:بدایع غزلیات افصح المتکلمین شیخ مصلح‌الدین سعدی شیرازی - چاپخانه شرکت کاویانی.pdf/۱ 104 97125 303940 2026-10-11T03:51:23Z Hanooz 17889 ایجاد صفحهٔ 1 با OCR — وضعیت نمونه‌خوانی‌نشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرست‌پرکن]]) 303940 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="1" user="Hanooz" /> {{سرصفحه‌مستمر||بدایع شیخ سعدی|num}}</noinclude> سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران<noinclude> {{خطکش}} {{پانویس|چپ‌چین=بله}}</noinclude> a7ynr3gbtbrxjg6apjaoo4fhxrge4ue 303954 303940 2026-10-11T04:01:22Z Hanooz 17889 خالی‌کردن سرصفحه، متن و پانویس و علامت‌گذاری به‌عنوان بی‌نوشته 303954 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="0" user="Hanooz" /></noinclude><noinclude></noinclude> bncbpewgwal75nh72svqymor5dgoi51 برگه:بدایع غزلیات افصح المتکلمین شیخ مصلح‌الدین سعدی شیرازی - چاپخانه شرکت کاویانی.pdf/۵ 104 97126 303941 2026-10-11T03:51:28Z Hanooz 17889 ایجاد صفحهٔ 5 با OCR — وضعیت نمونه‌خوانی‌نشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرست‌پرکن]]) 303941 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="1" user="Hanooz" /> {{سرصفحه‌مستمر||بدایع شیخ سعدی|num}}</noinclude> ٤٦٨ بدايع غزليات افصح المتكلمين شيخ مصلح الدین سعدی شیرازی & در چاپخانه شرکت « کاویانی» بچاپ رسید اردی بهشت سال ١٣٠٤ هجری شمسی سازمان اسناده سته بخانه طی جمهوری اسلامی ایران<noinclude> {{خطکش}} {{پانویس|چپ‌چین=بله}}</noinclude> egox8lfqdtul8b3bz16asdko7t9haqm برگه:بدایع غزلیات افصح المتکلمین شیخ مصلح‌الدین سعدی شیرازی - چاپخانه شرکت کاویانی.pdf/۶ 104 97127 303942 2026-10-11T03:51:33Z Hanooz 17889 ایجاد صفحهٔ 6 با OCR — وضعیت نمونه‌خوانی‌نشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرست‌پرکن]]) 303942 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="1" user="Hanooz" /> {{سرصفحه‌مستمر||بدایع شیخ سعدی|num}}</noinclude> فهرست انتشارات چاپخانه کاویانی و آفتاب کتب موجوده برای فروش زاد المسافرین حکیم ناصر خسرو علوی سفر نامه ناصر خسرو بانضمام دو مثنوی و روشنائی نامه با مقدمه سعادتنامه راجع بشرح حال مؤلف وجه دین ناصر خسرو که مفقود بود و بکمک معارف پروران با مخارج و زحمات زیاد پچاپ رسیده است كلام الله مجید عکسی ظریف مجموعه تیاتر از میرزا ملکم خان گلستان سعدی تاریخ سنی ملوک الارض و الانبياء رباعيات حكيم عمر خیام که از نسخهٔ خطی بسیار قدیم اخذ شده و شامل تحقیقات علمی راجع بشرح حال خيام و تألیفات و اشعار او دستور تار لغت آلمانی بفارسی دوستداران بشر [ جلد دوم ] ) شرح حال بعضی از زنان بزرگ تذکره شاه طهماسب (بقلم خودش) طهران مخوف قیمت ۱۲ قرآن سازمان اسناد کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران<noinclude> {{خطکش}} {{پانویس|چپ‌چین=بله}}</noinclude> 7fo111oy7f7mb9lb1jzq92pnp1saxlv برگه:بدایع غزلیات افصح المتکلمین شیخ مصلح‌الدین سعدی شیرازی - چاپخانه شرکت کاویانی.pdf/۷ 104 97128 303943 2026-10-11T03:51:45Z Hanooz 17889 ایجاد صفحهٔ 7 با OCR — وضعیت نمونه‌خوانی‌نشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرست‌پرکن]]) 303943 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="1" user="Hanooz" /> {{سرصفحه‌مستمر||بدایع شیخ سعدی|num}}</noinclude> بدایع ستا به لی غزليات ۴۶۸ افصح المتكلمين شيخ مصلح الدين سعدی شیرازی ساونت کتابخانی شماره بیت ۱۹۰۳۵۴۱ در چاپخانه شرکت « كاويان » بچاپ رسید اردی بهشت سال ۱۳۰۴ هجری شمسی<noinclude> {{خطکش}} {{پانویس|چپ‌چین=بله}}</noinclude> biunmpahde65ho8odbikxclimyy9lsg برگه:بدایع غزلیات افصح المتکلمین شیخ مصلح‌الدین سعدی شیرازی - چاپخانه شرکت کاویانی.pdf/۱۰ 104 97129 303944 2026-10-11T03:51:58Z Hanooz 17889 ایجاد صفحهٔ 10 با OCR — وضعیت نمونه‌خوانی‌نشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرست‌پرکن]]) 303944 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="1" user="Hanooz" /> {{سرصفحه‌مستمر||بدایع شیخ سعدی|num}}</noinclude> (2) شاعر معلوم نیست و شیخ مصلح الدین که بسعدی خطاب میشود نام پدر اوست و لقب خودش شیخ مشرف الدین است و سعدی تخلص شاعرانه اوست که بمناسبت اسم ممدوح خود اختیار کرده . در آخر نسخه ای که در این کتاب زیر صفحات جزء یادداشتها با علامت 1 بدان اشاره میشود شرح این نسخه در زیر خواهد آمد و تاریخ تحریر ان سی وشش سال پس از وفات شاعر است عبارت عربی ذیل موجود است ) نقلت من خط المصنف و هو مشرف الدین بن مصلح الدین عبدالله ( این عبارت دو اهمیت دارد یکی اینکه از روی آن بخوبی واضح میشود که نام سعدی مشرف الدین است و مصلح الدین اسم پدر اوست دیگر اینکه صحت و قدمت نسخه سابق الذکر را ثابت نموده آشکار میکند که این نسخه از روی خط خود سعدی استنساخ شده است و بهمین نظر این نسخه اهمیت زیاد در نظر محققین دارد ولی متأسفانه ناقص است. سعدی از دوازده سالگی شروع بمسافرت کرده سی سال از زندگانی صد و اند سالۀ خود را در مدرسه نظامیه بغداد بتحصیل علوم پرداخته سی سال دیگر همواره در سفر بوده مسافرتهای او را اگر چه نمیتوان با ترتیب و تاریخ دقیق معین کرد ولی آنچه که از اشارات مختلفه گلستان و بوستان او بر میآید به بین النهرین و آسیای صغیر و مصر و مراکش و شام و بیلقان ( شاید از شهر تبریز ) و کجرات و غیره سفر کرده و مسافرت او در مغرب مصادف با جنگهای صلیبی بوده و سعدی اسیر شده پس از سی سال جهانگردی بشیر از آمده و در گوشه ای بیرون شیراز رحل اقامت افکنده شاید اغلب آثار خود را نیز در همان زمان تألیف نموده است و اگر تاریخ تولد که ذکر کردیم صحیح باشد سعدی گلستان خود را مطابق شعری که میگوید در آن مدت که ما را وقت خوش بود ز هجرت ششصد و پنجاه و شش بود در سن هفتاد و شش سالگی پس از مسافرتها و جهانگردیها تألیف نموده. این شاعر بزرگوار در زمان حیات خود نیز مورد توجه بوده ، تربتش بیرون شهر شیراز در باغ با صفا و دلگشائیست :<noinclude> {{خطکش}} {{پانویس|چپ‌چین=بله}}</noinclude> b3rlf7opkyi7lmnecz8vgae0v718wji 303949 303944 2026-10-11T03:55:01Z Hanooz 17889 303949 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="1" user="Hanooz" /> {{سرصفحه‌مستمر||(۴)|}}</noinclude>شاعر معلوم نیست و شیخ مصلح الدین که بسعدی خطاب میشود نام پدر اوست و لقب خودش شیخ مشرف الدین است و سعدی تخلص شاعرانه اوست که بمناسبت اسم ممدوح خود اختیار کرده. در آخر نسخه ای که در این کتاب زیر صفحات جزء یادداشتها با علامت I بدان اشاره میشود شرح این نسخه در زیر خواهد آمد و تاریخ تحریر ان سی وشش سال پس از وفات شاعر است عبارت عربی ذیل موجود است) نقلت من خط المصنف و هو مشرف الدین بن مصلح الدین عبدالله (این عبارت دو اهمیت دارد یکی اینکه از روی آن بخوبی واضح میشود که نام سعدی مشرف الدین است و مصلح الدین اسم پدر اوست دیگر اینکه صحت و قدمت نسخه سابق الذکر را ثابت نموده آشکار میکند که این نسخه از روی خط خود سعدی استنساخ شده است و بهمین نظر این نسخه اهمیت زیاد در نظر محققین دارد ولی متأسفانه ناقص است. سعدی از دوازده سالگی شروع بمسافرت کرده سی سال از زندگانی صد و اند سالهٔ خود را در مدرسه نظامیه بغداد بتحصیل علوم پرداخته سی سال دیگر همواره در سفر بوده مسافرتهای او را اگر چه نمیتوان با ترتیب و تاریخ دقیق معین کرد ولی آنچه که از اشارات مختلفه گلستان و بوستان او بر میآید به بین النهرین و آسیای صغیر و مصر و مراکش و شام و بیلقان (شاید از شهر تبریز) و کجرات و غیره سفر کرده و مسافرت او در مغرب مصادف با جنگهای صلیبی بوده و سعدی اسیر شده پس از سی سال جهانگردی بشیر از آمده و در گوشه ای بیرون شیراز رحل اقامت افکنده شاید اغلب آثار خود را نیز در همان زمان تألیف نموده است و اگر تاریخ تولد که ذکر کردیم صحیح باشد سعدی گلستان خود را مطابق شعری که میگوید: در آن مدت که ما را وقت خوش بود ز هجرت ششصد و پنجاه و شش بود در سن هفتاد و شش سالگی پس از مسافرتها و جهانگردیها تألیف نموده. این شاعر بزرگوار در زمان حیات خود نیز مورد توجه بوده، تربتش بیرون شهر شیراز در باغ با صفا و دلگشائیست.<noinclude></noinclude> p6x2zif234i2mcgacyg9cjci0qn6izg برگه:بدایع غزلیات افصح المتکلمین شیخ مصلح‌الدین سعدی شیرازی - چاپخانه شرکت کاویانی.pdf/۱۱ 104 97130 303945 2026-10-11T03:52:03Z Hanooz 17889 ایجاد صفحهٔ 11 با OCR — وضعیت نمونه‌خوانی‌نشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرست‌پرکن]]) 303945 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="1" user="Hanooz" /> {{سرصفحه‌مستمر||بدایع شیخ سعدی|num}}</noinclude> (o) تألیفات سعدی چون نتیجه و حاصل تحصیلات و تجربیات طولانیست بسیار پر معنی و در نهایت درجه اهمیت است و از لطیفترین محصولات گلستان ادبیات فارسی میباشد مجموع تألیفات شاعر را تقریباً سی و پنج سال پس از وفات او شخصی موسوم به علی بن احمد بن ابی بکر بیستون جمع کرده نخستین بار کلیات سعدی (شامل رسالات، گلستان، بوستان ، پندنامه ، قصائد ، عربیه ، قصائد ،فارسی، قطعات ، ملمعات ، طيبات ، بدایع ، خواتيم ، غزلیات قديمه ، خبيثات ، رباعیات و مفردات) بدستیاری مولوی محمد رشید و هارینگتون (Harington) انگلیسی در سال ۱۲۰۹ در کلکته بخط نستعلیق چاپ شده که بهترین چاپهای کلیات است . پس از آن تا کنون قریب بیست بار دیگر کلیات بچاپ رسیده هشت بار در بمبئی چهار بار در طهران سه بار در تبریز ، دو بار در کلکته یک بار در لکنهو ، یک بار در دهلی و یک بار هم در خانپور . در خود ایران برای اولین دفعه در شهر تبریز بسال ١٢٥٧ چاپ شده . گلستان برای اولین بار مدتها قبل از کلیات بسال ۱۰۶۹ در امستردام چاپ شده ولی تا انوقت ترجمه گلستان یکبار در پاریس بطبع رسیده بود بعد از آن چند بار در کلکته چاپ شد. در ایران برای نخستین مرتبه در سال ١٢٤٠ در تبرینر چاپ شد. رویهمرفته گلستان ۷۲ مرتبه طبع شده و چاپ اخیر آن ) بنظر نگارنده چاپ برلین است که در مطبعه کاویانی با اسلوب گلستان ٥٥ مرتبه بالسنه مختلفه ترجمه شده و ترجمه آلمانی | a خولی بطبع رسیده ان که از «دکتر روزن (۱) است ترجمه بسیار خوبیست و میتوان گفت که انسان از خواندن بعضی قسمتهای آن باندازۀ خود اصل محظوظ میشود. کتاب بوستان به تنهایی اولین بار بسال ۱۲۲۹ در کلکته بطبع رسیده ولی مدنی قبل از آن بالسنهٔ خارجی ترجمه شده بود. در ایران نخستین دفعه سال ١٢٤٧ در تبرینر چاپ شده و كليّته ٣٤ مرتبه طبع و ۱۷ بار ترجمه شده است. غزلیات سعدی تا این اواخر جداگانه بطبع نرسیده فقط جزء كليات انتشار (۱) سابقاً سفیر آلمان در طهران و اخیراً وزیر امور خارجه آلمان بود.<noinclude> {{خطکش}} {{پانویس|چپ‌چین=بله}}</noinclude> i1vh3yr0c2btbmp6zdlnf5v1l2k5wnw 303950 303945 2026-10-11T03:56:23Z Hanooz 17889 303950 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="1" user="Hanooz" />{{سرصفحه‌مستمر||(۵)|}}</noinclude>تألیفات سعدی چون نتیجه و حاصل تحصیلات و تجربیات طولانیست بسیار پر معنی و در نهایت درجه اهمیت است و از لطیفترین محصولات گلستان ادبیات فارسی میباشد. مجموع تألیفات شاعر را تقریباً سی و پنج سال پس از وفات او شخصی موسوم به علی بن احمد بن ابی بکر بیستون جمع کرده نخستین بار کلیات سعدی (شامل رسالات، گلستان، بوستان، پندنامه، قصائد، عربیه، قصائد، فارسی، قطعات، ملمعات، طیبات، بدایع، خواتیم، غزلیات قدیمه، خبیثات، رباعیات و مفردات) بدستیاری مولوی محمد رشید و هارینگتون (Harington) انگلیسی در سال ۱۲۰۹ در کلکته بخط نستعلیق چاپ شده که بهترین چاپهای کلیات است. پس از آن تا کنون قریب بیست بار دیگر کلیات بچاپ رسیده هشت بار در بمبئی چهار بار در طهران سه بار در تبریز، دو بار در کلکته یک بار در لکنهو، یک بار در دهلی و یک بار هم در خانپور. در خود ایران برای اولین دفعه در شهر تبریز بسال ۱۲۵۷ چاپ شده. گلستان برای اولین بار مدتها قبل از کلیات بسال ۱۰۶۹ در امستردام چاپ شده ولی تا انوقت ترجمه گلستان یکبار در پاریس بطبع رسیده بود بعد از آن چند بار در کلکته چاپ شد. در ایران برای نخستین مرتبه در سال ۱۲۴۰ در تبرینر چاپ شد. رویهمرفته گلستان ۷۲ مرتبه طبع شده و چاپ اخیر آن) بنظر نگارنده چاپ برلین است که در مطبعه کاویانی با اسلوب گلستان ۵۵ مرتبه بالسنه مختلفه ترجمه شده و ترجمه آلمانی | a خولی بطبع رسیده ان که از «دکتر روزن<ref>سابقاً سفیر آلمان در طهران و اخیراً وزیر امور خارجه آلمان بود.</ref> است ترجمه بسیار خوبیست و میتوان گفت که انسان از خواندن بعضی قسمتهای آن باندازهٔ خود اصل محظوظ میشود. کتاب بوستان به تنهایی اولین بار بسال ۱۲۲۹ در کلکته بطبع رسیده ولی مدنی قبل از آن بالسنهٔ خارجی ترجمه شده بود. در ایران نخستین دفعه سال ۱۲۴۷ در تبرینر چاپ شده و کلیّته ۳۴ مرتبه طبع و ۱۷ بار ترجمه شده است. غزلیات سعدی تا این اواخر جداگانه بطبع نرسیده فقط جزء کلیات انتشار<noinclude>{{خطکش}} {{پانویس}}</noinclude> e3h4xo0m0e4lgg3oa46ytggigbse08v برگه:بدایع غزلیات افصح المتکلمین شیخ مصلح‌الدین سعدی شیرازی - چاپخانه شرکت کاویانی.pdf/۱۲ 104 97131 303946 2026-10-11T03:52:09Z Hanooz 17889 ایجاد صفحهٔ 12 با OCR — وضعیت نمونه‌خوانی‌نشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرست‌پرکن]]) 303946 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="1" user="Hanooz" /> {{سرصفحه‌مستمر||بدایع شیخ سعدی|num}}</noinclude> (1) یافته بود ولی بالاخره اهمیت و مقام ادبی این ترانهای شیرین ادبیات شرقی نظر اهل نظر و مستشرقین را متوجه خود ساخت تا اینکه مقداری از غزلیات جداگانه منتشر شد. غزلیات سعدی چهار دسته است طیّبات بدایع ، خواتیم و غزلیات قدیمه عدة غزليات طيبات بیشتر از سه قسمت دیگر یعنی ٤١٨ است در صورتیکه مجموع غزلیات سه جزء دیگر فقط ۲۹٦ میباشد . نسخۀ حاضره که عبارت از جزء بدایع است ۱۹۰ غزل دارد. اگر در غزلیات سعدی کاملاً دقت کنیم ملاحظه خواهیم نمود که شاعر بعرفان و تصوف کاملاً آشناست و از این نقطه نظر اشعار او دارای مقام مهمی است ولی بعقیده بعضی در تغزّل بیایۀ حافظ و در تصوّف بپایه مولوی رومی و عطار نمیرسد اما مستشرق انگلیسی پرفسور براون در کتاب تاریخ ادبیات ایران که بدان اشاره کردیم ) در این خصوص مینویسد : in his Odes Sa'di considered as inferior to no Persian Poet, not even Hafiz. در تغزل سعدی از هیچیک از شعرای ایران حتی از حافظ هم کمتر نیست. با تمام این احوال غزلیات سعدی در ادبیات ایران پایۀ بس بلندی دارد که هر صاحب ذوق سلیم را مجذوب خود مینماید. زحمت انتشار یک سلسله غزلیات را مرحوم پروفسور « لوکاس کینگ» (۱) شروع نمود. طیبات را با اسلوبی که در همین نسخه بدایع ملاحظه میشود سال ۱۹۲۰ در کلکته انتشار داد و زحمت ترتیب و مطابقه نسخۀ حاضره را متحمل شده غزلیاترا بزبان انگلیسی نیز ترجمه نمود. متأسفانه چند ماه قبل پس از تمام شدن چاپ بدایع آخرین مراسله که از انگلیس میرسید فوت پروفسور لوکاس کینک را خبر میداد ولی زحمات او از نظر دانش پژوهان محو نشده ذکر خیرش باقی خواهد ماند (۱) معلم زبان فارسی در دارالفنون دوبلن .<noinclude> {{خطکش}} {{پانویس|چپ‌چین=بله}}</noinclude> nrwjvjnwvblk96qikq4z12ypm4v110f 303951 303946 2026-10-11T03:58:00Z Hanooz 17889 303951 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="1" user="Hanooz" />{{سرصفحه‌مستمر||(۶)|}}</noinclude>یافته بود ولی بالاخره اهمیت و مقام ادبی این ترانهای شیرین ادبیات شرقی نظر اهل نظر و مستشرقین را متوجه خود ساخت تا اینکه مقداری از غزلیات جداگانه منتشر شد. غزلیات سعدی چهار دسته است طیّبات بدایع، خواتیم و غزلیات قدیمه عدة غزلیات طیبات بیشتر از سه قسمت دیگر یعنی ۴۱۸ است در صورتیکه مجموع غزلیات سه جزء دیگر فقط ۲۹۶ میباشد. نسخهٔ حاضره که عبارت از جزء بدایع است ۱۹۰ غزل دارد. اگر در غزلیات سعدی کاملاً دقت کنیم ملاحظه خواهیم نمود که شاعر بعرفان و تصوف کاملاً آشناست و از این نقطه نظر اشعار او دارای مقام مهمی است ولی بعقیده بعضی در تغزّل بیایهٔ حافظ و در تصوّف بپایه مولوی رومی و عطار نمیرسد اما مستشرق انگلیسی پرفسور براون در کتاب تاریخ ادبیات ایران که بدان اشاره کردیم) در این خصوص مینویسد: in his Odes Sa'di considered as inferior to no Persian Poet, not even Hafiz. در تغزل سعدی از هیچیک از شعرای ایران حتی از حافظ هم کمتر نیست. با تمام این احوال غزلیات سعدی در ادبیات ایران پایهٔ بس بلندی دارد که هر صاحب ذوق سلیم را مجذوب خود مینماید. زحمت انتشار یک سلسله غزلیات را مرحوم پروفسور « لوکاس کینگ»<ref>معلم زبان فارسی در دارالفنون دوبلن.</ref> شروع نمود. طیبات را با اسلوبی که در همین نسخه بدایع ملاحظه میشود سال ۱۹۲۰ در کلکته انتشار داد و زحمت ترتیب و مطابقه نسخهٔ حاضره را متحمل شده غزلیاترا بزبان انگلیسی نیز ترجمه نمود. متأسفانه چند ماه قبل پس از تمام شدن چاپ بدایع آخرین مراسله که از انگلیس میرسید فوت پروفسور لوکاس کینک را خبر میداد ولی زحمات او از نظر دانش پژوهان محو نشده ذکر خیرش باقی خواهد ماند.<noinclude>{{خطکش}} {{پانویس}}</noinclude> k2kdp4bus88to1uqthx90813wjie8g8 برگه:بدایع غزلیات افصح المتکلمین شیخ مصلح‌الدین سعدی شیرازی - چاپخانه شرکت کاویانی.pdf/۱۳ 104 97132 303947 2026-10-11T03:52:13Z Hanooz 17889 ایجاد صفحهٔ 13 با OCR — وضعیت نمونه‌خوانی‌نشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرست‌پرکن]]) 303947 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="1" user="Hanooz" /> {{سرصفحه‌مستمر||بدایع شیخ سعدی|num}}</noinclude> (v) در این کتاب نسخه بدلها بتوسط اشارات نسخ مختلفه در زیر صفحات معین شده تا خواننده در صورت داشتن آن از تمام نسخ خطی و چاپی دیگر بی نیاز باشد و نیز وزن اشعار با تعیین نام عروضی و اشاراتیکه ما بین مستشرقین برای تعیین اوزان اشعار شرقی معمولست بالای هر غزل نوشته شده . ما در زیر علامات و اشارات یادداشتهای زیر صفحات را شرح داده نیز ترجمه بعضی کلمات انگلیسی را که اغلب تکرار میشود مینویسیم اشارات بنسخ خطی (1) (1) : آشاره بنسخۀ اداره هندوستان است و ما در مشروحات گذشته از این نسخه اسم بردیم تاریخ تحریر آن ۷۲۸ هجری (۱۳۲۷ میلادی) است و اشعار ان بترتيب حروف هجا مرتب نشده غزل اوّل طيّبات با قافیه (ی) شروع میشود ولی چنانکه گفتیم متأسفانه این نسخه با وجود اهمیت و اعتبار زیاد ناقص است و به تنهائی از روی آن نمیتوان رساله کاملی انتشار داد. la) : نسخه دیگری از اداره هندوستان که تاریخ ندارد ولی خیلی قدیم و معتبر است. (b) : باز نسخه قدیمی است از اداره هندوستان که تاریخ ندارد ولی با وجود قدمت چندان معتبر نیست (B) : نسخهٔ موزه بریطانی (British Museum) که تاریخ آن ٩٧٤ هجری ١٥٦٦ میلادی) است و آن اعتبار زیاد ندارد. (P) : نسخه کتابخانه ملی پاریس (Bibliotheque Nationale) بتاريخ ٧٧٦ هجری ( ١٣٦٥ میلادی است این نسخه غیر معتبر است و ۸۰ غزل از طیبات را ندارد و اغلب غزلیات قسمتهای مختلفه داخل یکدیگر شده است . (5) : نسخۀ کتابخانه شاهی برگراد (Imperial Library) که نسبت بنسخ سابق الذكر خيلى معتبر است و تاریخ تحریر آن ۷۸۷ هجری ( ۱۳۸۵ (میلادی) است. (۱) علت وجود کلمات انگلیسی برای انتشار این کتاب در انگلیس و آمریکاست.<noinclude> {{خطکش}} {{پانویس|چپ‌چین=بله}}</noinclude> 3r5i3r1xv2rvxxm40qqvp41pitz8tu2 303952 303947 2026-10-11T03:59:36Z Hanooz 17889 303952 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="1" user="Hanooz" />{{سرصفحه‌مستمر||(۷)|}}</noinclude>در این کتاب نسخه بدلها بتوسط اشارات نسخ مختلفه در زیر صفحات معین شده تا خواننده در صورت داشتن آن از تمام نسخ خطی و چاپی دیگر بی نیاز باشد و نیز وزن اشعار با تعیین نام عروضی و اشاراتیکه ما بین مستشرقین برای تعیین اوزان اشعار شرقی معمولست بالای هر غزل نوشته شده. ما در زیر علامات و اشارات یادداشتهای زیر صفحات را شرح داده نیز ترجمه بعضی کلمات انگلیسی را که اغلب تکرار میشود مینویسیم<ref>علت وجود کلمات انگلیسی برای انتشار این کتاب در انگلیس و آمریکاست.</ref> اشارات بنسخ خطی (۱): آشاره بنسخهٔ اداره هندوستان است و ما در مشروحات گذشته از این نسخه اسم بردیم تاریخ تحریر آن ۷۲۸ هجری (۱۳۲۷ میلادی) است و اشعار ان بترتیب حروف هجا مرتب نشده غزل اوّل طیّبات با قافیه (ی) شروع میشود ولی چنانکه گفتیم متأسفانه این نسخه با وجود اهمیت و اعتبار زیاد ناقص است و به تنهائی از روی آن نمیتوان رساله کاملی انتشار داد. la): نسخه دیگری از اداره هندوستان که تاریخ ندارد ولی خیلی قدیم و معتبر است. (b): باز نسخه قدیمی است از اداره هندوستان که تاریخ ندارد ولی با وجود قدمت چندان معتبر نیست (B): نسخهٔ موزه بریطانی (British Museum) که تاریخ آن ۹۷۴ هجری ۱۵۶۶ میلادی) است و آن اعتبار زیاد ندارد. (P): نسخه کتابخانه ملی پاریس (Bibliotheque Nationale) بتاریخ ۷۷۶ هجری (۱۳۶۵ میلادی است این نسخه غیر معتبر است و ۸۰ غزل از طیبات را ندارد و اغلب غزلیات قسمتهای مختلفه داخل یکدیگر شده است. (۵): نسخهٔ کتابخانه شاهی برگراد (Imperial Library) که نسبت بنسخ سابق الذکر خیلی معتبر است و تاریخ تحریر آن ۷۸۷ هجری (۱۳۸۵ (میلادی) است.<noinclude> {{خطکش}} {{پانویس|چپ‌چین=بله}}</noinclude> abc4i0peq88b9eho4smcer54wb8ayx0 برگه:بدایع غزلیات افصح المتکلمین شیخ مصلح‌الدین سعدی شیرازی - چاپخانه شرکت کاویانی.pdf/۱۴ 104 97133 303948 2026-10-11T03:52:19Z Hanooz 17889 ایجاد صفحهٔ 14 با OCR — وضعیت نمونه‌خوانی‌نشده (با ابزار [[کاربر:Nightdevil/indexFiller|فهرست‌پرکن]]) 303948 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="1" user="Hanooz" /> {{سرصفحه‌مستمر||بدایع شیخ سعدی|num}}</noinclude> (A) (R) : نسخۀ کتابخانه شاهی کابل که در دست پرفسور لوکاس کینگ بوده و این نسخه بخط خوب نوشته شده و عموماً نسخۀ معتبریست . اشارات بنسخ چاپی (T) : نسخه طهران (۱۸۵۱ (میلادی) (Z) : نسخه تبریز (١٨٤١) (C) : نسخه کلکته (۱۷۹۱) (a) : بمبئی (۱۸۸۰) (1491): Y(h) (۱۸۹۱) در بمبئی سه نسخه انتشار یافته ولی نسخه اولی با نسخه (Y(a) شبیه است . (D) : دهلی (١٨٥٢) لكنهو انتشار یافته سال ۱۸۷۰، ١٨٧٦ و ١٨٨٥. (L) : لكنهو ، سه نسخه در برای اینکه ایرانیان محتر میکه انگلیسی نمیدانند نیز از مقایسه نسخ مختلفه که در زیر صفحات نوشته شده استفاده نمایند کلمات ذیل را که اغلب تکرار میشود ترجمه مینمائیم. ايضاً تمام = all, و and, هستند = are, ذیل زیر = follows برای = for, ,for do = در in, است (مخفف کلمه Manuskript ) و نه = = is, سطر =0 Line نسخه خطی ,Ms No, محذوف = ommitted, نسخه چاپی = Text, Text علامت جمع است)، این .This = و در آخر کلمه Ms چاپخانه کاویانی و آفتاب که خدماتش معارف ایران فراموش نشدنی است با وجود گرفتاریهای زیاد نسخۀ حاضرۀ بدایع و ترجمه انگلیسی آنرا بچاپ رسانده به گنجینۀ ادبیات ایران میسپارد و امیدوار است که برای تکمیل خدمت بقيه غزليات شاعر را نیز بچاپ رساند . ت. ارانى معلم ادبیات شرقی در دارالفنون برلین مهر ماه ١٣٠٤ هجری شمسی<noinclude> {{خطکش}} {{پانویس|چپ‌چین=بله}}</noinclude> jkp2yfd0njd1feyvc70lbue0vighgyg 303953 303948 2026-10-11T04:00:54Z Hanooz 17889 303953 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="1" user="Hanooz" />{{سرصفحه‌مستمر||(۸)|}}</noinclude>(R): نسخهٔ کتابخانه شاهی کابل که در دست پرفسور لوکاس کینگ بوده و این نسخه بخط خوب نوشته شده و عموماً نسخهٔ معتبریست. اشارات بنسخ چاپی (T): نسخه طهران (۱۸۵۱ (میلادی) (Z): نسخه تبریز (۱۸۴۱) (C): نسخه کلکته (۱۷۹۱) (a): بمبئی (۱۸۸۰) (۱۴۹۱): Y(h) (۱۸۹۱) در بمبئی سه نسخه انتشار یافته ولی نسخه اولی با نسخه (Y(a) شبیه است. (D): دهلی (۱۸۵۲) لکنهو انتشار یافته سال ۱۸۷۰، ۱۸۷۶ و ۱۸۸۵. (L): لکنهو، سه نسخه در برای اینکه ایرانیان محتر میکه انگلیسی نمیدانند نیز از مقایسه نسخ مختلفه که در زیر صفحات نوشته شده استفاده نمایند کلمات ذیل را که اغلب تکرار میشود ترجمه مینمائیم. ایضاً تمام = all, و and, هستند = are, ذیل زیر = follows برای = for,,for do = در in, است (مخفف کلمه Manuskript) و نه = = is, سطر =۰ Line نسخه خطی، Ms No, محذوف = ommitted, نسخه چاپی = Text, Text علامت جمع است)، این. This = و در آخر کلمه Ms چاپخانه کاویانی و آفتاب که خدماتش معارف ایران فراموش نشدنی است با وجود گرفتاریهای زیاد نسخهٔ حاضرهٔ بدایع و ترجمه انگلیسی آنرا بچاپ رسانده به گنجینهٔ ادبیات ایران میسپارد و امیدوار است که برای تکمیل خدمت بقیه غزلیات شاعر را نیز بچاپ رساند. ت. ارانی معلم ادبیات شرقی در دارالفنون برلین مهر ماه ۱۳۰۴ هجری شمسی<noinclude></noinclude> k4t9hoho4gi8qgqodv1qurj0vsj5epu