ویکینبشته
fawikisource
https://fa.wikisource.org/wiki/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C
MediaWiki 1.47.0-wmf.24
first-letter
مدیا
ویژه
بحث
کاربر
بحث کاربر
ویکینبشته
بحث ویکینبشته
پرونده
بحث پرونده
مدیاویکی
بحث مدیاویکی
الگو
بحث الگو
راهنما
بحث راهنما
رده
بحث رده
درگاه
بحث درگاه
پدیدآورنده
بحث پدیدآورنده
برگه
گفتگوی برگه
فهرست
گفتگوی فهرست
TimedText
TimedText talk
پودمان
بحث پودمان
Event
Event talk
پدیدآورنده:پروین اعتصامی
102
1430
304067
277836
2026-10-13T16:41:38Z
Mamouri
29041
افزودن خطابهٔ [[زن و تاریخ]]
304067
wikitext
text/x-wiki
{{پدیدآورنده}}
== آثار ==
=== کتاب ===
* {{اسکن|دیوان پروین اعتصامی|DivanParvinEtesami.pdf}}
=== شعر ===
* [[پدیدآورنده:پروین اعتصامی/قصائد|قصائد]]
* [[پروین اعتصامی (مثنویات و تمثیلات و مقطعات)|مثنویات و تمثیلات و مقطعات]]
=== نثر ===
* [[زن و تاریخ]] (۱۳۰۳)، خطابه
{{مالکیت عمومی در ایران}}
[[رده:پدیدآورندگان زن]]
pjew5b33gzpm8j0t3mjnvn2y8x73ix3
بحث کاربر:Hanooz
3
39182
304070
301900
2026-10-13T17:09:32Z
Mamouri
29041
/* بازسازی اسکن «هشت کتاب» */ پاسخ
304070
wikitext
text/x-wiki
== روش استاندارد برای همکاری ==
کاربر گرامی؛ احتراماً به آگاهی میرساند چندی است که در ویکینبشته کار به شیوهٔ سنتی را متوقف کردهایم. با این حال ما از هر گونه مشارکت خوب شما استقبال میکنیم اما اگر تمایل به همکاری مؤثرتر دارید، خواهشمندم روش استاندارد را پی بگیرید. در این روش یک کتاب به عنوان منبع انتخاب شده و برگههای آن پیادهسازی میشوند. سپس دیگر کاربران به نمونهخوانی آن برگهها میپردازند. در پایان با بکارگیری چند دستور کوتاه تمام برگههای یک فصل (یا یک غزل، قصیده یا غیره) را در یک صفحه گردآوردی میکنیم. با تکیه به این شیوه خوانندگان میتوانند با یک کلیک از صحت مطالب و تطابق با متن اصلی آگاهی پیدا کنند. با مراجعه به صفحهٔ [[راهنما:راهنمای کوتاه|راهنما]] میتوانید مطالب مفیدی در این خصوص پیدا کنید. ارادتمند--[[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۱۹ ژوئیهٔ ۲۰۱۸، ساعت ۰۶:۴۸ (UTC)
: {{پینگ|Yoosef Pooranvary}} ممنون. یک سوال از شما دارم. خیلی وضعیت نامهها و دستنوشته ها چطور است؟ میشود در ویکینبشته گذاشتشان؟ مثلاْ من نامهی فروغ را در [[کاربر:Hanooz/صفحه تمرین]] قرار دادم، خود تصویر نامه را هم میتوانم در انبار بارگذاری کنم اینها را میشود در ویکینبشته منتشر کرد؟ یا نامههای مرتضی کیوان را. [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۱۹ ژوئیهٔ ۲۰۱۸، ساعت ۱۰:۱۳ (UTC)
:مهم است که بدانیم تصویر نامه را از کجا آوردهاید. یعنی منبع آن چیست و اینکه گردآورندهی آن منبع (در صورتی که در یک کتاب چاپ شده باشد) هم پیش از ۱۳۵۸ مرده باشد. --[[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۱۹ ژوئیهٔ ۲۰۱۸، ساعت ۱۰:۲۲ (UTC)
::نامهها در کتابهای مختلفی چاپ شدهاند. نامههای فروغ که در کتاب فرزانه میلانی است و نامههای کیوان در «کتاب مرتضی کیوان» و طبق قوانین ویکیانبار ([https://commons.wikimedia.org/wiki/Template:PD-scan این الگو را ببینید]) اسکن یا عکسبرداری از متنی که کپیرایت نداشته باشد مجاز است. هر دوی اینها پیش از انقلاب مردهاند و آثارشان در مالکیت عمومی است. [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۱۹ ژوئیهٔ ۲۰۱۸، ساعت ۱۰:۲۷ (UTC)
::یک نمونه از نامهها: [[:File:Nameh keyvan 1.jpg]]. {{رچ}} [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۱۹ ژوئیهٔ ۲۰۱۸، ساعت ۱۰:۳۰ (UTC)
:::عکسی که به عنوان نمونه گذاشتهاید هیچ نشانی در خود ندارد که بتوان آن را به صاحبش منتسب کرد. اگر اصل کتاب وجود داشت، کار خیلی بهتر میشد. اما اگر در ویکیپدیا قبول کردهاند که این متن مربوط به شخص مورد ادعا است و در مالکیت عمومی قرار دارد، اینجا هم آن را قبول میکنیم. اما به هر حال هیچ پژوهشگری به این نوع آثار اعتماد نمیکند. --[[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۱۹ ژوئیهٔ ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۱۶ (UTC)
::::متاسفانه خود کتاب را ندارم اما نسخهی پیدیاف کتاب در اینترنت هست. در کتابناک اگر «کتاب مرتضی کیوان» را بجویید قبل از صفحهی آخر کتاب این نامه چاپ شده. نامهی فروغ اینجاست: [http://khabgard.com/1519/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%81%D8%B1%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D8%AF/ خوابگرد]. [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۱۹ ژوئیهٔ ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۲۱ (UTC)
== ورودی کاربران ==
سلام و عرض تشکر بابت زحمتی که میکشید. ای کاش آثاری را که اضافه میکنید در ورودی کاربران هم بگذارید. اینطوری دستکم ماها که کاربر دائمی هستیم از تازهها باخبر میشویم. [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۲ ژوئن ۲۰۲۵، ساعت ۱۹:۵۰ (UTC)
: سلام. ممنون از لطف و راهنمایی شما. در نظرم هست یک دستهبندی موضوعی در ورودی انجام بدهم و تا جای ممکن تمام آثار آزاد انبار را هم آنجا فهرست کنم. [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۲ ژوئن ۲۰۲۵، ساعت ۱۹:۵۶ (UTC)
== این نشان برای شما! ==
{| style="background-color: #fdffe7; border: 1px solid #fceb92;"
|rowspan="2" style="vertical-align: middle; padding: 5px;" | [[پرونده:Tireless Contributor Barnstar Hires.gif|100px]]
|style="font-size: x-large; padding: 3px 3px 0 3px; height: 1.5em;" | '''نشان مشارکتکننده خستگیناپذیر'''
|-
|style="vertical-align: middle; padding: 3px;" | به پاس فعالیتهای خوبتان در ویکینبشتهٔ فارسی. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۲۱ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۱۰:۱۲ (UTC)
|}
:خیلی ممنونم از لطف شما. [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۲۱ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۱۵:۲۸ (UTC)
== کتاب مقدس ==
سلام. واقعا خسته نباشید. این که برای جداسازی آیات، Asterisks گذاشتید دلیلی دارد؟ چون من فکر میکنم در اصل کتاب از ستاره داوود استفاده شده. [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۲۴ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۱۷:۴۲ (UTC)
:سلام. خیلی ممنونم. متاسفانه کیفیت اسکن نسخهها آنچنان بالا نیست. بعد از مقایسه با [[:File:کتاب مقدس یعنی کتب عهد عتیق و عهد جدید - بریتش و فورن بیبل سوسائیتی لندن - 1932.pdf|نسخه دیگر]] به نظرم رسید انحنای کاراکتر بیشتر به چیزی مثل ☼ شبیه باشد. نمیدانم ستاره داوود در این نقش آیا در جای دیگری برای کتاب مقدس استفاده شده یا نه. در نظرم بود برای ادامه کار نظر شما را جویا شوم. الان قاعدتاً همان ستاره داوود را باید در نسخه نهایی به کار ببریم. [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۲۴ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۱۸:۱۳ (UTC)
=== اصلاح ترجمههای ویکیپدیا ===
یکی از فواید نمونهخوانی کتاب مقدس در اینجا، رسیدگی به شاهکارهای ترجمهای است که بعضی کاربران با اعتماد به نفسهای چسبیده به سقف (!) در ویکیپدیا کردهاند. برای من که مفرح است! --[[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۲۵ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۰۸:۰۴ (UTC)
:اوه :) امیدوارم یک نسخه تمیز در ویکینبشته دست کم به مدلهاش هوش مصنوعی کمک کند در آینده پیشنهادهای دقیقتری بدهند. [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۲۵ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۰۸:۵۰ (UTC)
== الگوها ==
سلام. وقتی الگویی را اینجا آوردهایم و با اسم فارسی دارد کار میکند، چرا دوباره یک نمونه لاتین از آن میسازید؟ [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۷ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۷:۱۰ (UTC)
:سلام. کدام الگو؟ [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۷ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۷:۲۳ (UTC)
::مثلا {{الگو|سرصفحهمستمر}} یا همان {{الگو|سصم}}. یا اخیرا دیدم {{الگو|سرصفحه}} را هم به انگلیسی تغییر داده بودید. [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۷ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۸:۳۶ (UTC)
:::RunningHeader که الگوی تازه نیست. صرفاً تغییرمسیر به الگوی قبلیست. احتمالاً تنها استثنای پیام شما سرصفحه و پدیدآورنده باشد که دلیل تغییر بهروز بودن، امکانات بیشتر و بهتر کار کردن با اسکریپتهای ویکینبشته انگلیسی است. [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۲:۱۰ (UTC)
== بازسازی اسکن «هشت کتاب» ==
سلام و خسته نباشید. اسکن «هشت کتاب» (چاپ دوم طهوری) را که شما در ویکیانبار بارگذاری کردهاید، از روی تصویرهای اصلی بازسازی کردهام. تصویر هر صفحه به جای ۱۲۰۰×۱۸۰۰ اکنون ۲۰۰۰×۳۰۰۰ است، زمینه سفید و حروف تیره و خواناتر شده، و پسزدگی نوشتهٔ پشت صفحه تا حد زیادی برطرف شده است. حجم پرونده هم از ۹۰۴ مگابایت به ۹۰ مگابایت رسیده.
شمار و ترتیب صفحهها همان ۴۷۲ صفحهٔ پیشین است و هیچ جابهجایی در هیچ صفحهای رخ نداده و این موضوع را چندین بار چک کردهام. هیچکدام از برگههای نمونهخوانیشده آسیبی نمیبیند. صفحهٔ ۶۵ را هم که خودتان جداگانه جایگزین کرده بودید نگه داشتهام، چون تصویر آن صفحه در آرشیو اینترنتی خراب است. جلد رو و پشت رنگی میماند، ولی صفحههای متن سیاهوسفید میشوند و در نتیجه رنگ برچسبهای کتابخانه از بین میرود.
برای بارگذاری روی همان پرونده، پالایهٔ ۲۹۰ ویکیانبار جلوی مرا میگیرد. اگر موافقید، لطفاً <code><nowiki>{{Allow overwriting}}</nowiki></code> را به صفحهٔ پرونده بیفزایید تا بتوانم آن را بارگزاری کنم. نسخهٔ کنونی هم در تاریخچه میماند و اگر نتیجه را نپسندید، میتوانید به سادگی آن را برگردانید. من همین کار را پیش از این هم برای [https://commons.wikimedia.org/wiki/File:حافظ_قزوینی_غنی.pdf دیوان حافظ قزوینی غنی] انجام داده بودم که میتوانید کار من را آنجا ببینید. با احترام و سپاس فراوان [[کاربر:Mamouri|Mamouri]] ([[بحث کاربر:Mamouri|بحث]]) ۴ اکتبر ۲۰۲۶، ساعت ۰۹:۰۳ (UTC)
:سلام. خیلی ممنونم. الگو را اضافه کردم. [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۴ اکتبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۳:۵۸ (UTC)
:Hanooz گرامی؛ سلام و امیدوارم حالتان خوب باشد. من همین کار را با کتاب [[:پرونده:دیوان خانم پروین اعتصامی.pdf]] انجام دادم. چون در حال حاضر در حال بهروز کردن مقالات پروین اعتصامی هستم و مقالهٔ [https://fa.wikipedia.org/wiki/دیوان_پروین_اعتصامی دیوان پروین اعتصامی] و [https://fa.wikipedia.org/wiki/زن_و_تاریخ زن و تاریخ] را درست کردم و مقالهٔ [https://fa.wikipedia.org/wiki/نهال_آرزو نهال آرزو] را هم ویرایش کردم. لطف میکنید این الگو را برای آن فایل هم بگذارید که بتوانم نسخهٔ بهبودیافته را بفرستم؟ با احترام و سپاس فراوان [[کاربر:Mamouri|Mamouri]] ([[بحث کاربر:Mamouri|بحث]]) ۱۳ اکتبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۷:۰۹ (UTC)
oojlwg6ngmz0kvtraiwka29egwty8ap
304330
304070
2026-10-14T07:26:25Z
Mamouri
29041
/* بازسازی اسکن «هشت کتاب» */ پاسخ
304330
wikitext
text/x-wiki
== روش استاندارد برای همکاری ==
کاربر گرامی؛ احتراماً به آگاهی میرساند چندی است که در ویکینبشته کار به شیوهٔ سنتی را متوقف کردهایم. با این حال ما از هر گونه مشارکت خوب شما استقبال میکنیم اما اگر تمایل به همکاری مؤثرتر دارید، خواهشمندم روش استاندارد را پی بگیرید. در این روش یک کتاب به عنوان منبع انتخاب شده و برگههای آن پیادهسازی میشوند. سپس دیگر کاربران به نمونهخوانی آن برگهها میپردازند. در پایان با بکارگیری چند دستور کوتاه تمام برگههای یک فصل (یا یک غزل، قصیده یا غیره) را در یک صفحه گردآوردی میکنیم. با تکیه به این شیوه خوانندگان میتوانند با یک کلیک از صحت مطالب و تطابق با متن اصلی آگاهی پیدا کنند. با مراجعه به صفحهٔ [[راهنما:راهنمای کوتاه|راهنما]] میتوانید مطالب مفیدی در این خصوص پیدا کنید. ارادتمند--[[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۱۹ ژوئیهٔ ۲۰۱۸، ساعت ۰۶:۴۸ (UTC)
: {{پینگ|Yoosef Pooranvary}} ممنون. یک سوال از شما دارم. خیلی وضعیت نامهها و دستنوشته ها چطور است؟ میشود در ویکینبشته گذاشتشان؟ مثلاْ من نامهی فروغ را در [[کاربر:Hanooz/صفحه تمرین]] قرار دادم، خود تصویر نامه را هم میتوانم در انبار بارگذاری کنم اینها را میشود در ویکینبشته منتشر کرد؟ یا نامههای مرتضی کیوان را. [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۱۹ ژوئیهٔ ۲۰۱۸، ساعت ۱۰:۱۳ (UTC)
:مهم است که بدانیم تصویر نامه را از کجا آوردهاید. یعنی منبع آن چیست و اینکه گردآورندهی آن منبع (در صورتی که در یک کتاب چاپ شده باشد) هم پیش از ۱۳۵۸ مرده باشد. --[[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۱۹ ژوئیهٔ ۲۰۱۸، ساعت ۱۰:۲۲ (UTC)
::نامهها در کتابهای مختلفی چاپ شدهاند. نامههای فروغ که در کتاب فرزانه میلانی است و نامههای کیوان در «کتاب مرتضی کیوان» و طبق قوانین ویکیانبار ([https://commons.wikimedia.org/wiki/Template:PD-scan این الگو را ببینید]) اسکن یا عکسبرداری از متنی که کپیرایت نداشته باشد مجاز است. هر دوی اینها پیش از انقلاب مردهاند و آثارشان در مالکیت عمومی است. [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۱۹ ژوئیهٔ ۲۰۱۸، ساعت ۱۰:۲۷ (UTC)
::یک نمونه از نامهها: [[:File:Nameh keyvan 1.jpg]]. {{رچ}} [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۱۹ ژوئیهٔ ۲۰۱۸، ساعت ۱۰:۳۰ (UTC)
:::عکسی که به عنوان نمونه گذاشتهاید هیچ نشانی در خود ندارد که بتوان آن را به صاحبش منتسب کرد. اگر اصل کتاب وجود داشت، کار خیلی بهتر میشد. اما اگر در ویکیپدیا قبول کردهاند که این متن مربوط به شخص مورد ادعا است و در مالکیت عمومی قرار دارد، اینجا هم آن را قبول میکنیم. اما به هر حال هیچ پژوهشگری به این نوع آثار اعتماد نمیکند. --[[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۱۹ ژوئیهٔ ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۱۶ (UTC)
::::متاسفانه خود کتاب را ندارم اما نسخهی پیدیاف کتاب در اینترنت هست. در کتابناک اگر «کتاب مرتضی کیوان» را بجویید قبل از صفحهی آخر کتاب این نامه چاپ شده. نامهی فروغ اینجاست: [http://khabgard.com/1519/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%81%D8%B1%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D8%AF/ خوابگرد]. [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۱۹ ژوئیهٔ ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۲۱ (UTC)
== ورودی کاربران ==
سلام و عرض تشکر بابت زحمتی که میکشید. ای کاش آثاری را که اضافه میکنید در ورودی کاربران هم بگذارید. اینطوری دستکم ماها که کاربر دائمی هستیم از تازهها باخبر میشویم. [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۲ ژوئن ۲۰۲۵، ساعت ۱۹:۵۰ (UTC)
: سلام. ممنون از لطف و راهنمایی شما. در نظرم هست یک دستهبندی موضوعی در ورودی انجام بدهم و تا جای ممکن تمام آثار آزاد انبار را هم آنجا فهرست کنم. [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۲ ژوئن ۲۰۲۵، ساعت ۱۹:۵۶ (UTC)
== این نشان برای شما! ==
{| style="background-color: #fdffe7; border: 1px solid #fceb92;"
|rowspan="2" style="vertical-align: middle; padding: 5px;" | [[پرونده:Tireless Contributor Barnstar Hires.gif|100px]]
|style="font-size: x-large; padding: 3px 3px 0 3px; height: 1.5em;" | '''نشان مشارکتکننده خستگیناپذیر'''
|-
|style="vertical-align: middle; padding: 3px;" | به پاس فعالیتهای خوبتان در ویکینبشتهٔ فارسی. [[کاربر:Darafsh|<span style="color:Purple; text-shadow:grey 0.1em 0.2em 0.1em;">درفش کاویانی</span>]] ([[بحث کاربر:Darafsh|<span title="پیام بگذارید!" style="cursor: crosshair;">بحث</span>]]) ۲۱ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۱۰:۱۲ (UTC)
|}
:خیلی ممنونم از لطف شما. [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۲۱ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۱۵:۲۸ (UTC)
== کتاب مقدس ==
سلام. واقعا خسته نباشید. این که برای جداسازی آیات، Asterisks گذاشتید دلیلی دارد؟ چون من فکر میکنم در اصل کتاب از ستاره داوود استفاده شده. [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۲۴ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۱۷:۴۲ (UTC)
:سلام. خیلی ممنونم. متاسفانه کیفیت اسکن نسخهها آنچنان بالا نیست. بعد از مقایسه با [[:File:کتاب مقدس یعنی کتب عهد عتیق و عهد جدید - بریتش و فورن بیبل سوسائیتی لندن - 1932.pdf|نسخه دیگر]] به نظرم رسید انحنای کاراکتر بیشتر به چیزی مثل ☼ شبیه باشد. نمیدانم ستاره داوود در این نقش آیا در جای دیگری برای کتاب مقدس استفاده شده یا نه. در نظرم بود برای ادامه کار نظر شما را جویا شوم. الان قاعدتاً همان ستاره داوود را باید در نسخه نهایی به کار ببریم. [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۲۴ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۱۸:۱۳ (UTC)
=== اصلاح ترجمههای ویکیپدیا ===
یکی از فواید نمونهخوانی کتاب مقدس در اینجا، رسیدگی به شاهکارهای ترجمهای است که بعضی کاربران با اعتماد به نفسهای چسبیده به سقف (!) در ویکیپدیا کردهاند. برای من که مفرح است! --[[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۲۵ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۰۸:۰۴ (UTC)
:اوه :) امیدوارم یک نسخه تمیز در ویکینبشته دست کم به مدلهاش هوش مصنوعی کمک کند در آینده پیشنهادهای دقیقتری بدهند. [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۲۵ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۰۸:۵۰ (UTC)
== الگوها ==
سلام. وقتی الگویی را اینجا آوردهایم و با اسم فارسی دارد کار میکند، چرا دوباره یک نمونه لاتین از آن میسازید؟ [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۷ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۷:۱۰ (UTC)
:سلام. کدام الگو؟ [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۷ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۷:۲۳ (UTC)
::مثلا {{الگو|سرصفحهمستمر}} یا همان {{الگو|سصم}}. یا اخیرا دیدم {{الگو|سرصفحه}} را هم به انگلیسی تغییر داده بودید. [[کاربر:Yoosef Pooranvary|یوسف]] ([[بحث کاربر:Yoosef Pooranvary|بحث]]) ۷ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۸:۳۶ (UTC)
:::RunningHeader که الگوی تازه نیست. صرفاً تغییرمسیر به الگوی قبلیست. احتمالاً تنها استثنای پیام شما سرصفحه و پدیدآورنده باشد که دلیل تغییر بهروز بودن، امکانات بیشتر و بهتر کار کردن با اسکریپتهای ویکینبشته انگلیسی است. [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۲:۱۰ (UTC)
== بازسازی اسکن «هشت کتاب» ==
سلام و خسته نباشید. اسکن «هشت کتاب» (چاپ دوم طهوری) را که شما در ویکیانبار بارگذاری کردهاید، از روی تصویرهای اصلی بازسازی کردهام. تصویر هر صفحه به جای ۱۲۰۰×۱۸۰۰ اکنون ۲۰۰۰×۳۰۰۰ است، زمینه سفید و حروف تیره و خواناتر شده، و پسزدگی نوشتهٔ پشت صفحه تا حد زیادی برطرف شده است. حجم پرونده هم از ۹۰۴ مگابایت به ۹۰ مگابایت رسیده.
شمار و ترتیب صفحهها همان ۴۷۲ صفحهٔ پیشین است و هیچ جابهجایی در هیچ صفحهای رخ نداده و این موضوع را چندین بار چک کردهام. هیچکدام از برگههای نمونهخوانیشده آسیبی نمیبیند. صفحهٔ ۶۵ را هم که خودتان جداگانه جایگزین کرده بودید نگه داشتهام، چون تصویر آن صفحه در آرشیو اینترنتی خراب است. جلد رو و پشت رنگی میماند، ولی صفحههای متن سیاهوسفید میشوند و در نتیجه رنگ برچسبهای کتابخانه از بین میرود.
برای بارگذاری روی همان پرونده، پالایهٔ ۲۹۰ ویکیانبار جلوی مرا میگیرد. اگر موافقید، لطفاً <code><nowiki>{{Allow overwriting}}</nowiki></code> را به صفحهٔ پرونده بیفزایید تا بتوانم آن را بارگزاری کنم. نسخهٔ کنونی هم در تاریخچه میماند و اگر نتیجه را نپسندید، میتوانید به سادگی آن را برگردانید. من همین کار را پیش از این هم برای [https://commons.wikimedia.org/wiki/File:حافظ_قزوینی_غنی.pdf دیوان حافظ قزوینی غنی] انجام داده بودم که میتوانید کار من را آنجا ببینید. با احترام و سپاس فراوان [[کاربر:Mamouri|Mamouri]] ([[بحث کاربر:Mamouri|بحث]]) ۴ اکتبر ۲۰۲۶، ساعت ۰۹:۰۳ (UTC)
:سلام. خیلی ممنونم. الگو را اضافه کردم. [[کاربر:Hanooz|Hanooz]] ([[بحث کاربر:Hanooz|بحث]]) ۴ اکتبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۳:۵۸ (UTC)
:Hanooz گرامی؛ سلام و امیدوارم حالتان خوب باشد. من همین کار را با کتاب [[:پرونده:دیوان خانم پروین اعتصامی.pdf]] انجام دادم. چون در حال حاضر در حال بهروز کردن مقالات پروین اعتصامی هستم و مقالهٔ [https://fa.wikipedia.org/wiki/دیوان_پروین_اعتصامی دیوان پروین اعتصامی] و [https://fa.wikipedia.org/wiki/زن_و_تاریخ زن و تاریخ] را درست کردم و مقالهٔ [https://fa.wikipedia.org/wiki/نهال_آرزو نهال آرزو] را هم ویرایش کردم. لطف میکنید این الگو را برای آن فایل هم بگذارید که بتوانم نسخهٔ بهبودیافته را بفرستم؟ با احترام و سپاس فراوان [[کاربر:Mamouri|Mamouri]] ([[بحث کاربر:Mamouri|بحث]]) ۱۳ اکتبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۷:۰۹ (UTC)
::'''پینوشت:''' به لطف پیامی که شما در ویکیانبار نوشتید بالاخره به من دسترسی دادند که بتوانم فایل را بارگزاری کنم. صفحات کاملاً مطابق با نسخهٔ شما مانده است، ولی کیفیت تصویر افزایش یافته و زردی کاغذها زدوده شدهاند. افزون بر این، نسخهٔ جدید داری [https://fa.wikipedia.org/wiki/نویسهخوان_نوری نویسهخوان نوری] و قابل جستجو است. اگر شما این فایل را بارگزاری نکرده بودید برای من راهی وجود نداشت که به آن دسترسی پیدا کنم و بتوانم اصلاحش کنم. از این رو از شما بسیار سپاسگزارم. با احترام [[کاربر:Mamouri|Mamouri]] ([[بحث کاربر:Mamouri|بحث]]) ۱۴ اکتبر ۲۰۲۶، ساعت ۰۷:۲۶ (UTC)
9z0yjczygwgeyesytdkljjwj5j26h4y
برگه:The Blind Owl.pdf/۵۹
104
46699
304075
304062
2026-10-13T21:33:17Z
Arash.z
13911
دیگدان درست است
304075
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Kaur.gurmel" />{{سصم|۵۹||}}</noinclude>سال همه برایم یکسان است. مراحل مختلف بچگی و پیری برای من جز حرفهای پوچ چیزدیگری نیست، فقط برای مردمان معمولی، برای رجالهها– رجاله با تشدید– همین لغت را میجستم، برای رجالهها که زندگی آنها موسم و حد معینی دارد، مثل فصلهای سال و در منطقه معتدل زندگی واقع شده است صدق میکند. ولی زندگی من همهاش یک فصل و یک حالت داشته– مثل اینست که در یک منطقه سردسیر و در تاریکی جاودانی گذشته است در صورتیکه میان تنم همیشه یک شعله میسوزد و مرا مثل شمع آب میکند.
«میان چهاردیواری که اطاق مرا تشکیل میدهد و حصاری که دور زندگی و افکار من کشیده، زندگی من مثل شمع خرده خرده آب میشود، نه، اشتباه میکنم– مثل یک کنده هیزم تر است که گوشه دیگدان افتاده و به آتش هیزمهای دیگر برشته و ذغال شده، ولی نه سوخته است و نه تر و تازه مانده فقط از دود و دم دیگران خفه شده.– اطاقم مثل همه اطاقها با خشت و آجر روی خرابه هزاران خانههای قدیمی ساخته شده، بدنه سفید کرده و یک حاشیه کتیبه دارد– درست شبیه مقبره است– کمترین حالات و جزئیات اطاقم کافی است که ساعتهای<noinclude></noinclude>
0c19225ycozdhhru6g3vhvk44pok965
فهرست:Dyvan ashear mhmdtghy bhar.pdf
106
48670
304076
267098
2026-10-14T02:25:34Z
Mamouri
29041
افزودن آیتم ویکیداده ([[d:Q141728491|Q141728491]])
304076
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|type=کتاب
|wikidata_item=Q141728491
|Title=دیوان اشعار محمدتقی بهار
|Volume=۱
|Author=محمدتقی بهار
|Translator=
|Editor=
|School=
|Publisher=انتشارات امیرکبیر
|Address=تهران
|Year=۱۳۵۳
|Key=
|Source=pdf
|Image=1
|Progress=C
|Pages=<pagelist
1=جلد
2to3=-
4=ش
5=-
6=صع
7=ش
8=پ
9=-
10=الف
11=ب
12=ج
13=د
14=ه
15=و
16=ز
17=ح
18=ط
19=ی
20=ک
21=ل
22=م
23=ن
24=س
25=ع
26=ف
27=ص
28=ق
29=ر
30=ش
31=ت
32=ث
33=خ
34=ذ
35=-
36=1
61=-
62=صع
63=-
65=-
66=1
465=-
510=پ
511=-
512=445
886to887=-
/>
|Volumes=
|Remarks=
|Width=
|Css=
|Header={{سصم|دیوان بهار||{{{pagenum}}}}}{{خطکش}}
|Footer={{خطکش-پانویس-کوچک}}
}}
[[رده:فهرستهای دیوانهای شعر]]
2s3wz5cpwenj73b4qixgtgl39tid1o8
فهرست:دیوان اشعار محمدتقی بهار، جلد دوم.pdf
106
60632
304077
294343
2026-10-14T02:26:29Z
Mamouri
29041
افزودن آیتم ویکیداده ([[d:Q141728492|Q141728492]])
304077
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|wikidata_item=Q141728492
|Title=دیوان اشعار محمدتقی بهار
|Subtitle=
|Volume=۲
|Issue=
|Edition=
|Author=محمدتقی بهار
|Foreword_Author=
|Translator=
|Editor=
|Illustrator=
|Lyricist=
|Composer=
|Singer=
|Publisher=امیرکبیر
|Address=تهران
|Printer=
|Year=۱۳۳۶
|Source=pdf
|Image=1
|Progress=OCR
|Pages=<pagelist />
|Volumes=
|Remarks=
|Notes=
|Header=
|Footer=<references/>
}}
dn9t0gduxc9t5rpq81bsmdisowe6b29
فهرست:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 5, 1303 SH.pdf
106
97145
304063
2026-10-13T16:38:19Z
Mamouri
29041
ساخت فهرست برای شمارهٔ ۵ سال چهارم عالم نسوان (۱۳۰۳)
304063
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|type=مجله
|Title=عالم نسوان/سال چهارم/شمارهٔ پنجم
|Volume=
|Author=
|Translator=
|Editor=
|School=
|Publisher=
|Address=تهران
|Year=۱۳۰۳ خورشیدی
|Key=
|Source=pdf
|Image=2
|Progress=C
|Pages=<pagelist />
|Volumes=[[عالم نسوان]]
|Remarks=نشر: مجمع فارغالتحصیلان مدرسهٔ اناثیهٔ امریکایی، تهران؛ چاپ مطبعهٔ فاروس.
تنها خطابهٔ «[[زن و تاریخ]]» از [[پدیدآورنده:پروین اعتصامی|پروین اعتصامی]] و «سرود کلاس ۱۹۲۴» (برگههای ۱۰ و ۱۱) تاکنون بازنویسی شده است. هر برگهٔ این پرونده دو صفحهٔ روبهروی مجله را در بر دارد.
|Width=
|Css=
|Header=
|Footer=
}}
kpxnxkycuz7s36blxwjkpmmj1mqmtbg
304068
304063
2026-10-13T16:42:37Z
Mamouri
29041
پیوند عنوان به صفحهٔ مجله
304068
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|type=مجله
|Title=[[عالم نسوان]]
|Volume=سال چهارم، شمارهٔ پنجم
|Author=
|Translator=
|Editor=
|School=
|Publisher=
|Address=تهران
|Year=۱۳۰۳ خورشیدی
|Key=
|Source=pdf
|Image=2
|Progress=C
|Pages=<pagelist />
|Volumes=[[عالم نسوان]]
|Remarks=نشر: مجمع فارغالتحصیلان مدرسهٔ اناثیهٔ امریکایی، تهران؛ چاپ مطبعهٔ فاروس.
تنها خطابهٔ «[[زن و تاریخ]]» از [[پدیدآورنده:پروین اعتصامی|پروین اعتصامی]] و «سرود کلاس ۱۹۲۴» (برگههای ۱۰ و ۱۱) تاکنون بازنویسی شده است. هر برگهٔ این پرونده دو صفحهٔ روبهروی مجله را در بر دارد.
|Width=
|Css=
|Header=
|Footer=
}}
piniw0i6yzsux8da4i8luxgkw3b84uh
304069
304068
2026-10-13T16:43:47Z
Mamouri
29041
عنوان بدون پیوند، چون این الگو پیوند را نمایش نمیدهد
304069
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|type=مجله
|Title=عالم نسوان
|Volume=سال چهارم، شمارهٔ پنجم
|Author=
|Translator=
|Editor=
|School=
|Publisher=
|Address=تهران
|Year=۱۳۰۳ خورشیدی
|Key=
|Source=pdf
|Image=2
|Progress=C
|Pages=<pagelist />
|Volumes=[[عالم نسوان]]
|Remarks=نشر: مجمع فارغالتحصیلان مدرسهٔ اناثیهٔ امریکایی، تهران؛ چاپ مطبعهٔ فاروس.
تنها خطابهٔ «[[زن و تاریخ]]» از [[پدیدآورنده:پروین اعتصامی|پروین اعتصامی]] و «سرود کلاس ۱۹۲۴» (برگههای ۱۰ و ۱۱) تاکنون بازنویسی شده است. هر برگهٔ این پرونده دو صفحهٔ روبهروی مجله را در بر دارد.
|Width=
|Css=
|Header=
|Footer=
}}
okpoa56herl6czk9tlxq0bxi4i287xs
304078
304069
2026-10-14T03:54:23Z
Mamouri
29041
افزودن برچسب شمارهٔ صفحههای چاپی به فهرست برگهها
304078
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|type=مجله
|Title=عالم نسوان
|Volume=سال چهارم، شمارهٔ پنجم
|Author=
|Translator=
|Editor=
|School=
|Publisher=
|Address=تهران
|Year=۱۳۰۳ خورشیدی
|Key=
|Source=pdf
|Image=2
|Progress=C
|Pages=<pagelist
1=جلد
2=-
3=۲–۳
4=۴–۵
5=۶–۷
6=۸–۹
7=۱۰–۱۱
8=۱۲–۱۳
9=۱۴–۱۵
10=۱۶–۱۷
11=۱۸–۱۹
12=۲۰–۲۱
13=۲۲–۲۳
14=۲۴–۲۵
15=۲۶–۲۷
16=۲۸–۲۹
17=۳۰–۳۱
18=۳۲
/>
|Volumes=[[عالم نسوان]]
|Remarks=نشر: مجمع فارغالتحصیلان مدرسهٔ اناثیهٔ امریکایی، تهران؛ چاپ مطبعهٔ فاروس.
تنها خطابهٔ «[[زن و تاریخ]]» از [[پدیدآورنده:پروین اعتصامی|پروین اعتصامی]] و «سرود کلاس ۱۹۲۴» (برگههای ۱۰ و ۱۱) تاکنون بازنویسی شده است. هر برگهٔ این پرونده دو صفحهٔ روبهروی مجله را در بر دارد.
|Width=
|Css=
|Header=
|Footer=
}}
i2mz2jsrf6zpjqkxkt4q7jkdk8i38yv
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 5, 1303 SH.pdf/۱۰
104
97146
304064
2026-10-13T16:39:24Z
Mamouri
29041
بازنویسی خطابهٔ «زن و تاریخ» از پروین اعتصامی، صفحههای ۱۶ و ۱۷ مجله
304064
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="3" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۶|}}
<section begin="zan"/>{{وسطچین|{{بزرگتر|'''زن و تاریخ'''}}}}
در قرون وسطی معبدها و صومعهها زندان علوم و معارف بودند. انظار خلق از مشاهدهٔ طلعت دلارای علم محظوظ نمیشد و در مزرعهٔ امید انسانها گیاه ترقی نمیروئید...
همینکه صنعت طبع و نشر کتب در قرن پانزدهم بوجود آمد تألیفات گرانبها که دیر زمانی در کنج گمنامی پنهان بودند بموقع استفاده گذاشته شد، به بیداری افکار خدمات نمایان کردند، تشنگان بیابان نادانی از چشمهٔ شیرین معرفت سیراب گشتند و درماندگان جهل از تاریکی بطرف نور و روشنائی رفتند، ارباب تحقیق بواسطهٔ کوشش متمادی نیک و بد و زشت و زیبا را شناختند، در نتیجهٔ مجاهدهٔ دماغهای مستعد و سیر سریع تمدن معلوم شد که انسان از قرنهای تاریخی قدیمتر است و عصرهای بیشمار در سطح زمین زندگی کرده است. این آگاهی و اکتشاف علما را وادار نمود که تاریخ طبیعی انسان را بدست آورند. این
{{سصم||۱۷|}}
مبحث بصورت علمی مستقل در آمد و بنام آنترپولوژی موسوم گردید. براهنمائی این علم بر طبایع و احوال وعادات نوع بشر مطلع شده دانستند که مرد هنگام انتقال از دورهٔ وحشیت به آرامگاه مدنیت در حق زن که سهیم رنج و الم و شریک اوقات شادی و اندوه او بوده ظلم کرده است. وقتیکه از مرحلهٔ محنت بمنزل امن و راحت شتافته زن را وجودی مهمل و آلتی بیاراده قرار داده است. تصدیق کردند که ستمکاری مرد از قدر و منزلت زن کاسته، او را بقصور مدارک و ضعف نفس و انحطاط قوای معنوی متهم داشته، تاکار بجائی رسیده که محسنات حوزهٔ اجتماعی نابود شده و بنای فضایل اخلاق رو بویرانی نهاده است.
اشخاص خیرخواه از بذل مساعی دریغ نکردند و بترمیم تخریبات نیاکان خویش مصمم شدند. برای تخفیف مصائب بشریت رنجها بردند. حکما و نویسندگان از ارشاد عقول و افهام باز نایستادند، از چراغ انسانیت روشنائی صاف و پاک طلوع کرد و امر تعلیم و تربیت زن مقرر گردید. زن پس از قرنها درماندگی حق فکری و ادبی خود را بدست آورد، بمرکز حقیقی خود نزدیک شد، دائرهٔ تعلیم و تعلم نسوان در خور ارزش ذاتی آنان کسب اهمیت کرد، تابش انوار دانش ملکات عقلیهٔ آنها را پرورش داد، زنها در اینوقت بانجام وظیفه مبادرت نمودند و مبادی آدمیت، اجتهاد در سعی و عمل، ضرورت تحصیل علم، مقاومت در میدان مبارزهٔ زندگانی، احتراز از اعمال ناشایست را بفرزندان خودشان که مردان زمان آینده بودند یاد دادند. در اینعصر مفهوم عالی زن و مادر معلوم شد و معنی روحبخش این دو کلمه که مؤسس بقا وارتقاء انسان است پدیدار گشت.
اینکه بیان کردیم راجع باروپا بود، آنجا که مدنیت و صنعت رایت فیروزی افراشته و اصلاح حقیقی بر اساس فهم و ادراک تکیه کرده، آنجا که کالای هنر و خرد خریدار دارد، آنجا که تعلیم صحیح مربی عواطف شاگردان است و معانی عزم و اراده را باطفال مکاتب میاموزد، آنجا که دختران و پسران بیتفاوت جنسیت از تربیتهای بدنی وعقلی و ادبی بهرهمند میشوند، آنجا که معلمین هنرمند
<section end="zan"/><noinclude></noinclude>
00gjmorjy0d4vwar2znjndwogctgdgh
304071
304064
2026-10-13T17:18:00Z
Mamouri
29041
بازنویسی بخش آغازین صفحهٔ ۱۶ (پایان «اخبار ترقیات نسوان»، بندهای ۹ تا ۱۱) مطابق تصویر
304071
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="3" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۶|}}
امتحانی داده که با همان حقوق در ردیف ماشین نویسهای بینا بشمار میرود و در تابستانها مشغول دادن کنفرانسها است برای تعلیم و تربیت کورها؟
۱۰ – که دکتر لیپینسکای (Dr. Lipinsky) لهستانی که در تمام دنیا معروف و کور هم میباشد بتوسط هیئت اتحادیهٔ اطبای لهستانی مقیم فرانسه برای امورات امتحانی انتخاب و باین وسیله سعی میکنند در بهبودی اوضاع نابینایان مراقبت بعمل آید و بمادام لیپینسکای (M. Lipinsky) ازطرف شرکت اطبای ما رسلی به مناسبت کتابیکه دایر بزنهای طبیبهٔ قرون نوشته است یکقطعه نشان طلا داده شده است؟
۱۱ – که کاترین برک (Catherine Burke) دومین دختر کوریست که از دارالفنون کولومبیا فارغ التحصیل و در ازاء زحماتی که دایر بتحصیل است متحمل شده و درجهای که گرفته موفق به اخذ یکقطعه نشان طلا شده است؟
{{وسطچین|―――}}
<section begin="zan"/>{{وسطچین|{{بزرگتر|'''زن و تاریخ'''}}}}
در قرون وسطی معبدها و صومعهها زندان علوم و معارف بودند. انظار خلق از مشاهدهٔ طلعت دلارای علم محظوظ نمیشد و در مزرعهٔ امید انسانها گیاه ترقی نمیروئید...
همینکه صنعت طبع و نشر کتب در قرن پانزدهم بوجود آمد تألیفات گرانبها که دیر زمانی در کنج گمنامی پنهان بودند بموقع استفاده گذاشته شد، به بیداری افکار خدمات نمایان کردند، تشنگان بیابان نادانی از چشمهٔ شیرین معرفت سیراب گشتند و درماندگان جهل از تاریکی بطرف نور و روشنائی رفتند، ارباب تحقیق بواسطهٔ کوشش متمادی نیک و بد و زشت و زیبا را شناختند، در نتیجهٔ مجاهدهٔ دماغهای مستعد و سیر سریع تمدن معلوم شد که انسان از قرنهای تاریخی قدیمتر است و عصرهای بیشمار در سطح زمین زندگی کرده است. این آگاهی و اکتشاف علما را وادار نمود که تاریخ طبیعی انسان را بدست آورند. این
{{سصم||۱۷|}}
مبحث بصورت علمی مستقل در آمد و بنام آنترپولوژی موسوم گردید. براهنمائی این علم بر طبایع و احوال وعادات نوع بشر مطلع شده دانستند که مرد هنگام انتقال از دورهٔ وحشیت به آرامگاه مدنیت در حق زن که سهیم رنج و الم و شریک اوقات شادی و اندوه او بوده ظلم کرده است. وقتیکه از مرحلهٔ محنت بمنزل امن و راحت شتافته زن را وجودی مهمل و آلتی بیاراده قرار داده است. تصدیق کردند که ستمکاری مرد از قدر و منزلت زن کاسته، او را بقصور مدارک و ضعف نفس و انحطاط قوای معنوی متهم داشته، تاکار بجائی رسیده که محسنات حوزهٔ اجتماعی نابود شده و بنای فضایل اخلاق رو بویرانی نهاده است.
اشخاص خیرخواه از بذل مساعی دریغ نکردند و بترمیم تخریبات نیاکان خویش مصمم شدند. برای تخفیف مصائب بشریت رنجها بردند. حکما و نویسندگان از ارشاد عقول و افهام باز نایستادند، از چراغ انسانیت روشنائی صاف و پاک طلوع کرد و امر تعلیم و تربیت زن مقرر گردید. زن پس از قرنها درماندگی حق فکری و ادبی خود را بدست آورد، بمرکز حقیقی خود نزدیک شد، دائرهٔ تعلیم و تعلم نسوان در خور ارزش ذاتی آنان کسب اهمیت کرد، تابش انوار دانش ملکات عقلیهٔ آنها را پرورش داد، زنها در اینوقت بانجام وظیفه مبادرت نمودند و مبادی آدمیت، اجتهاد در سعی و عمل، ضرورت تحصیل علم، مقاومت در میدان مبارزهٔ زندگانی، احتراز از اعمال ناشایست را بفرزندان خودشان که مردان زمان آینده بودند یاد دادند. در اینعصر مفهوم عالی زن و مادر معلوم شد و معنی روحبخش این دو کلمه که مؤسس بقا وارتقاء انسان است پدیدار گشت.
اینکه بیان کردیم راجع باروپا بود، آنجا که مدنیت و صنعت رایت فیروزی افراشته و اصلاح حقیقی بر اساس فهم و ادراک تکیه کرده، آنجا که کالای هنر و خرد خریدار دارد، آنجا که تعلیم صحیح مربی عواطف شاگردان است و معانی عزم و اراده را باطفال مکاتب میاموزد، آنجا که دختران و پسران بیتفاوت جنسیت از تربیتهای بدنی وعقلی و ادبی بهرهمند میشوند، آنجا که معلمین هنرمند
<section end="zan"/><noinclude></noinclude>
anex4rg8imaepheblljckdhj7l3sqpw
304072
304071
2026-10-13T17:27:54Z
Mamouri
29041
نمایش عنوانها و خط جداکننده: «وسطچین» پارامتر نمیگیرد، جایگزینی با «و»
304072
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="3" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۶|}}
امتحانی داده که با همان حقوق در ردیف ماشین نویسهای بینا بشمار میرود و در تابستانها مشغول دادن کنفرانسها است برای تعلیم و تربیت کورها؟
۱۰ – که دکتر لیپینسکای (Dr. Lipinsky) لهستانی که در تمام دنیا معروف و کور هم میباشد بتوسط هیئت اتحادیهٔ اطبای لهستانی مقیم فرانسه برای امورات امتحانی انتخاب و باین وسیله سعی میکنند در بهبودی اوضاع نابینایان مراقبت بعمل آید و بمادام لیپینسکای (M. Lipinsky) ازطرف شرکت اطبای ما رسلی به مناسبت کتابیکه دایر بزنهای طبیبهٔ قرون نوشته است یکقطعه نشان طلا داده شده است؟
۱۱ – که کاترین برک (Catherine Burke) دومین دختر کوریست که از دارالفنون کولومبیا فارغ التحصیل و در ازاء زحماتی که دایر بتحصیل است متحمل شده و درجهای که گرفته موفق به اخذ یکقطعه نشان طلا شده است؟
{{و|―――}}
<section begin="zan"/>{{و|{{بزرگتر|'''زن و تاریخ'''}}}}
در قرون وسطی معبدها و صومعهها زندان علوم و معارف بودند. انظار خلق از مشاهدهٔ طلعت دلارای علم محظوظ نمیشد و در مزرعهٔ امید انسانها گیاه ترقی نمیروئید...
همینکه صنعت طبع و نشر کتب در قرن پانزدهم بوجود آمد تألیفات گرانبها که دیر زمانی در کنج گمنامی پنهان بودند بموقع استفاده گذاشته شد، به بیداری افکار خدمات نمایان کردند، تشنگان بیابان نادانی از چشمهٔ شیرین معرفت سیراب گشتند و درماندگان جهل از تاریکی بطرف نور و روشنائی رفتند، ارباب تحقیق بواسطهٔ کوشش متمادی نیک و بد و زشت و زیبا را شناختند، در نتیجهٔ مجاهدهٔ دماغهای مستعد و سیر سریع تمدن معلوم شد که انسان از قرنهای تاریخی قدیمتر است و عصرهای بیشمار در سطح زمین زندگی کرده است. این آگاهی و اکتشاف علما را وادار نمود که تاریخ طبیعی انسان را بدست آورند. این
{{سصم||۱۷|}}
مبحث بصورت علمی مستقل در آمد و بنام آنترپولوژی موسوم گردید. براهنمائی این علم بر طبایع و احوال وعادات نوع بشر مطلع شده دانستند که مرد هنگام انتقال از دورهٔ وحشیت به آرامگاه مدنیت در حق زن که سهیم رنج و الم و شریک اوقات شادی و اندوه او بوده ظلم کرده است. وقتیکه از مرحلهٔ محنت بمنزل امن و راحت شتافته زن را وجودی مهمل و آلتی بیاراده قرار داده است. تصدیق کردند که ستمکاری مرد از قدر و منزلت زن کاسته، او را بقصور مدارک و ضعف نفس و انحطاط قوای معنوی متهم داشته، تاکار بجائی رسیده که محسنات حوزهٔ اجتماعی نابود شده و بنای فضایل اخلاق رو بویرانی نهاده است.
اشخاص خیرخواه از بذل مساعی دریغ نکردند و بترمیم تخریبات نیاکان خویش مصمم شدند. برای تخفیف مصائب بشریت رنجها بردند. حکما و نویسندگان از ارشاد عقول و افهام باز نایستادند، از چراغ انسانیت روشنائی صاف و پاک طلوع کرد و امر تعلیم و تربیت زن مقرر گردید. زن پس از قرنها درماندگی حق فکری و ادبی خود را بدست آورد، بمرکز حقیقی خود نزدیک شد، دائرهٔ تعلیم و تعلم نسوان در خور ارزش ذاتی آنان کسب اهمیت کرد، تابش انوار دانش ملکات عقلیهٔ آنها را پرورش داد، زنها در اینوقت بانجام وظیفه مبادرت نمودند و مبادی آدمیت، اجتهاد در سعی و عمل، ضرورت تحصیل علم، مقاومت در میدان مبارزهٔ زندگانی، احتراز از اعمال ناشایست را بفرزندان خودشان که مردان زمان آینده بودند یاد دادند. در اینعصر مفهوم عالی زن و مادر معلوم شد و معنی روحبخش این دو کلمه که مؤسس بقا وارتقاء انسان است پدیدار گشت.
اینکه بیان کردیم راجع باروپا بود، آنجا که مدنیت و صنعت رایت فیروزی افراشته و اصلاح حقیقی بر اساس فهم و ادراک تکیه کرده، آنجا که کالای هنر و خرد خریدار دارد، آنجا که تعلیم صحیح مربی عواطف شاگردان است و معانی عزم و اراده را باطفال مکاتب میاموزد، آنجا که دختران و پسران بیتفاوت جنسیت از تربیتهای بدنی وعقلی و ادبی بهرهمند میشوند، آنجا که معلمین هنرمند
<section end="zan"/><noinclude></noinclude>
ic33id323oz1ur5pfcunkf7i4nw0z9o
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 5, 1303 SH.pdf/۱۱
104
97147
304065
2026-10-13T16:40:04Z
Mamouri
29041
بازنویسی دنبالهٔ «زن و تاریخ» و «سرود کلاس ۱۹۲۴»، صفحههای ۱۸ و ۱۹ مجله
304065
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="3" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۸|}}
<section begin="zan"/>برای حل مشکلات تعلیم عمرها صرف کردهاند، آنجا که تعمیم معارف را محور سعادت و کلید کامیابی میدانند. آری آنچه گفتیم در این مملکتهای خوشبخت وقوع یافت. عالم نسوان نیز در اثر همت و اقدام بمدارج ترقی صعود نمود.
اما در مشرق که مطلع شرایع ومصدر مدنیت عالم بود، دراین ممالک بزرگ نامور که همه از حشمت و شوکت دیرین آن آگاهند، کار براین نهج نمیگذشت. اخیراً کاروان نیکبختی ازین منزل کوچ کرد و معمار تمدن از عمارت این مرز و بوم روی بر تافت، چنین بنظر میاید که این کوکب هدایت فقط در فکر روشن کردن مغرب زمین است و بشناسائی نقاط دیگر مایل نیست. در طی این ایام روزگار زنان مشرق زمین همه جا تاریک و اندوهخیز، همه جا آکنده برنج و مشقت، همه جا پر از اسارت و مذلت بود. یکی از علماء اجتماعی میگوید در میان امواج بلیات و طوفانهای حوادث وارده برمشرق قسمتی از عجز و عدم موفقیت مشرقیان باین سبب است که به تربیت زنان التفات نکردند، آنها را عضو عاطل بشریت پنداشته نصف قوای خود را ضایع نمودند، مادران نومید نادان اولاد خودشانرا به بیدانشی بزرگ کردند. اطفال مشرق در داخل از تربیت خانوادگی و در خارج از تأدیب و تهذیب محروم ماندند. لاجرم اسباب تباهی و تیره روزی دست بهم داده ۸۰۰ ملیون جمعیت آسیا را بتدنی و تنزل محکوم کردند!
مدتهاست که آسیائی از خواب گران یأس و حرمان بر خاسته میخواهد آب رفته را بجوی باز آرد. اگر چه برای معالجهٔ این مرض اجتماعی بسیار سخنها گفته و کتابها نوشتهاند، اما داروی بیماری مزمن شرق منحصر بتربیت و تعلیم است. تربیت و تعلیمی حقیقی که شامل زن و مرد باشد و تمام طبقات را از خوان گستردهٔ معرفت مستفید نماید.
ایران وطن عزیز ما که مفاخر و مآثر عظیمهٔ آن زینتافزای تاریخ جهان است، ایران که تمدن قدیمش اروپای امروز را رهین منت و مدیون نعمت خویش دارد، ایران با عظمت وقوتی که قرنها بر اقطار و ابحار عالم حکمروا بود، از
{{سصم||۱۹|}}
مصائب و شداید شرق سهم وافر برده اکنون دنبال گمشدهٔ خود میدود و بدیدار شاهد نیکبختی میشتابد. پیداست برای مرمت خرابیهای زمان گذشته، اصلاح معایب حالیه، تمهید سعادت آتیه چه مشکلاتی در پیش است. بیشبهه ایرانی نجیب هوشیار ضعف و ملالت را از خود دور کرده تند و چالاک این پرتگاهها را عبور خواهد کرد.
امیدواریم بهمت هیئت حاکمه و بزرگان و متفکرین روح فضیلت در ملت ایجاد شود و با تربیت نسوان اصلاحات مهمهٔ اجتماعی در ایران فراهم گردد. در اینصورت بنای تربیت حقیقی استوار خواهد شد و فرشتهٔ اقبال در فضای مملکت سیروس و داریوش بال گشائی خواهد کرد.
<section end="zan"/>
{{وسطچین|{{خطچین}}}}
<section begin="sorud"/>{{وسطچین|{{بزرگتر|'''سرود کلاس ۱۹۲۴'''}}}}
{{شعر}}
{{ب|۱ ای نهال آرزو خوش زی که بار آوردهای|غنچه بی باد صبا گل بی بهار آوردهای}}
{{ب|باغبانان تو را امسال سال خرمی است|زین همایون میوه کز هر شاخسار آوردهای}}
{{ب|شاخ و برگت نیکنامی بیخ و بارت سعی و علم|این هنرها جمله از آموزگار آوردهای}}
{{ب|خرم آنکو وقت حاصل ارمغانی از تو برد|برگ دولت زاد هستی توش کار آوردهای}}
{{ب|۲ غنچهای زین شاخه ما را زیب دست و دامن است|همتی ای خواهران تا فرصت کوشیدن است}}
{{ب|پستی نسوان ایران جمله از بیدانشی است|مرد یا زن برتری و رتبت از دانستن است}}
{{ب|زین چراغ معرفت کامروز اندر دست ماست|شاهراه سعی و اقلیم سعادت روشن است}}
{{ب|به که هر دختر بداند قدر علم آموختن|تا نگوید کس پسر هشیار و دختر کودن است}}
{{ب|۳ زن ز تحصیل هنر شد شهره در هر کشوری|بر نکرد از ما کسی زین خواب بیدردی سری}}
{{ب|از چه نسوان از حقوق خویشتن بیبهرهاند|نام این قوم از چه دور افتاده از هر دفتری}}
{{ب|دامن مادر نخست آموزگار کودک است|طفل دانشور کجا پروردهٔ نادان مادری}}
{{ب|با چنین درماندگی از ماه و پروین بگذریم|گر که ما را باشد از فضل و ادب بال و پری}}
{{پایان شعر}}
<section end="sorud"/><noinclude></noinclude>
4j4t6vbmw31p7jsqnzroc23n0kmko9i
304073
304065
2026-10-13T17:29:20Z
Mamouri
29041
نمایش عنوانها و خط جداکننده: «وسطچین» پارامتر نمیگیرد، جایگزینی با «و»
304073
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="3" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۸|}}
<section begin="zan"/>برای حل مشکلات تعلیم عمرها صرف کردهاند، آنجا که تعمیم معارف را محور سعادت و کلید کامیابی میدانند. آری آنچه گفتیم در این مملکتهای خوشبخت وقوع یافت. عالم نسوان نیز در اثر همت و اقدام بمدارج ترقی صعود نمود.
اما در مشرق که مطلع شرایع ومصدر مدنیت عالم بود، دراین ممالک بزرگ نامور که همه از حشمت و شوکت دیرین آن آگاهند، کار براین نهج نمیگذشت. اخیراً کاروان نیکبختی ازین منزل کوچ کرد و معمار تمدن از عمارت این مرز و بوم روی بر تافت، چنین بنظر میاید که این کوکب هدایت فقط در فکر روشن کردن مغرب زمین است و بشناسائی نقاط دیگر مایل نیست. در طی این ایام روزگار زنان مشرق زمین همه جا تاریک و اندوهخیز، همه جا آکنده برنج و مشقت، همه جا پر از اسارت و مذلت بود. یکی از علماء اجتماعی میگوید در میان امواج بلیات و طوفانهای حوادث وارده برمشرق قسمتی از عجز و عدم موفقیت مشرقیان باین سبب است که به تربیت زنان التفات نکردند، آنها را عضو عاطل بشریت پنداشته نصف قوای خود را ضایع نمودند، مادران نومید نادان اولاد خودشانرا به بیدانشی بزرگ کردند. اطفال مشرق در داخل از تربیت خانوادگی و در خارج از تأدیب و تهذیب محروم ماندند. لاجرم اسباب تباهی و تیره روزی دست بهم داده ۸۰۰ ملیون جمعیت آسیا را بتدنی و تنزل محکوم کردند!
مدتهاست که آسیائی از خواب گران یأس و حرمان بر خاسته میخواهد آب رفته را بجوی باز آرد. اگر چه برای معالجهٔ این مرض اجتماعی بسیار سخنها گفته و کتابها نوشتهاند، اما داروی بیماری مزمن شرق منحصر بتربیت و تعلیم است. تربیت و تعلیمی حقیقی که شامل زن و مرد باشد و تمام طبقات را از خوان گستردهٔ معرفت مستفید نماید.
ایران وطن عزیز ما که مفاخر و مآثر عظیمهٔ آن زینتافزای تاریخ جهان است، ایران که تمدن قدیمش اروپای امروز را رهین منت و مدیون نعمت خویش دارد، ایران با عظمت وقوتی که قرنها بر اقطار و ابحار عالم حکمروا بود، از
{{سصم||۱۹|}}
مصائب و شداید شرق سهم وافر برده اکنون دنبال گمشدهٔ خود میدود و بدیدار شاهد نیکبختی میشتابد. پیداست برای مرمت خرابیهای زمان گذشته، اصلاح معایب حالیه، تمهید سعادت آتیه چه مشکلاتی در پیش است. بیشبهه ایرانی نجیب هوشیار ضعف و ملالت را از خود دور کرده تند و چالاک این پرتگاهها را عبور خواهد کرد.
امیدواریم بهمت هیئت حاکمه و بزرگان و متفکرین روح فضیلت در ملت ایجاد شود و با تربیت نسوان اصلاحات مهمهٔ اجتماعی در ایران فراهم گردد. در اینصورت بنای تربیت حقیقی استوار خواهد شد و فرشتهٔ اقبال در فضای مملکت سیروس و داریوش بال گشائی خواهد کرد.
<section end="zan"/>
{{و|{{خطچین}}}}
<section begin="sorud"/>{{و|{{بزرگتر|'''سرود کلاس ۱۹۲۴'''}}}}
{{شعر}}
{{ب|۱ ای نهال آرزو خوش زی که بار آوردهای|غنچه بی باد صبا گل بی بهار آوردهای}}
{{ب|باغبانان تو را امسال سال خرمی است|زین همایون میوه کز هر شاخسار آوردهای}}
{{ب|شاخ و برگت نیکنامی بیخ و بارت سعی و علم|این هنرها جمله از آموزگار آوردهای}}
{{ب|خرم آنکو وقت حاصل ارمغانی از تو برد|برگ دولت زاد هستی توش کار آوردهای}}
{{ب|۲ غنچهای زین شاخه ما را زیب دست و دامن است|همتی ای خواهران تا فرصت کوشیدن است}}
{{ب|پستی نسوان ایران جمله از بیدانشی است|مرد یا زن برتری و رتبت از دانستن است}}
{{ب|زین چراغ معرفت کامروز اندر دست ماست|شاهراه سعی و اقلیم سعادت روشن است}}
{{ب|به که هر دختر بداند قدر علم آموختن|تا نگوید کس پسر هشیار و دختر کودن است}}
{{ب|۳ زن ز تحصیل هنر شد شهره در هر کشوری|بر نکرد از ما کسی زین خواب بیدردی سری}}
{{ب|از چه نسوان از حقوق خویشتن بیبهرهاند|نام این قوم از چه دور افتاده از هر دفتری}}
{{ب|دامن مادر نخست آموزگار کودک است|طفل دانشور کجا پروردهٔ نادان مادری}}
{{ب|با چنین درماندگی از ماه و پروین بگذریم|گر که ما را باشد از فضل و ادب بال و پری}}
{{پایان شعر}}
<section end="sorud"/><noinclude></noinclude>
tge7u79sz32r2y1h0xm0syi84jp61r4
304074
304073
2026-10-13T17:30:48Z
Mamouri
29041
خط جداکننده میان خطابه و سرود، بهجای الگوی ناموجود
304074
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="3" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۸|}}
<section begin="zan"/>برای حل مشکلات تعلیم عمرها صرف کردهاند، آنجا که تعمیم معارف را محور سعادت و کلید کامیابی میدانند. آری آنچه گفتیم در این مملکتهای خوشبخت وقوع یافت. عالم نسوان نیز در اثر همت و اقدام بمدارج ترقی صعود نمود.
اما در مشرق که مطلع شرایع ومصدر مدنیت عالم بود، دراین ممالک بزرگ نامور که همه از حشمت و شوکت دیرین آن آگاهند، کار براین نهج نمیگذشت. اخیراً کاروان نیکبختی ازین منزل کوچ کرد و معمار تمدن از عمارت این مرز و بوم روی بر تافت، چنین بنظر میاید که این کوکب هدایت فقط در فکر روشن کردن مغرب زمین است و بشناسائی نقاط دیگر مایل نیست. در طی این ایام روزگار زنان مشرق زمین همه جا تاریک و اندوهخیز، همه جا آکنده برنج و مشقت، همه جا پر از اسارت و مذلت بود. یکی از علماء اجتماعی میگوید در میان امواج بلیات و طوفانهای حوادث وارده برمشرق قسمتی از عجز و عدم موفقیت مشرقیان باین سبب است که به تربیت زنان التفات نکردند، آنها را عضو عاطل بشریت پنداشته نصف قوای خود را ضایع نمودند، مادران نومید نادان اولاد خودشانرا به بیدانشی بزرگ کردند. اطفال مشرق در داخل از تربیت خانوادگی و در خارج از تأدیب و تهذیب محروم ماندند. لاجرم اسباب تباهی و تیره روزی دست بهم داده ۸۰۰ ملیون جمعیت آسیا را بتدنی و تنزل محکوم کردند!
مدتهاست که آسیائی از خواب گران یأس و حرمان بر خاسته میخواهد آب رفته را بجوی باز آرد. اگر چه برای معالجهٔ این مرض اجتماعی بسیار سخنها گفته و کتابها نوشتهاند، اما داروی بیماری مزمن شرق منحصر بتربیت و تعلیم است. تربیت و تعلیمی حقیقی که شامل زن و مرد باشد و تمام طبقات را از خوان گستردهٔ معرفت مستفید نماید.
ایران وطن عزیز ما که مفاخر و مآثر عظیمهٔ آن زینتافزای تاریخ جهان است، ایران که تمدن قدیمش اروپای امروز را رهین منت و مدیون نعمت خویش دارد، ایران با عظمت وقوتی که قرنها بر اقطار و ابحار عالم حکمروا بود، از
{{سصم||۱۹|}}
مصائب و شداید شرق سهم وافر برده اکنون دنبال گمشدهٔ خود میدود و بدیدار شاهد نیکبختی میشتابد. پیداست برای مرمت خرابیهای زمان گذشته، اصلاح معایب حالیه، تمهید سعادت آتیه چه مشکلاتی در پیش است. بیشبهه ایرانی نجیب هوشیار ضعف و ملالت را از خود دور کرده تند و چالاک این پرتگاهها را عبور خواهد کرد.
امیدواریم بهمت هیئت حاکمه و بزرگان و متفکرین روح فضیلت در ملت ایجاد شود و با تربیت نسوان اصلاحات مهمهٔ اجتماعی در ایران فراهم گردد. در اینصورت بنای تربیت حقیقی استوار خواهد شد و فرشتهٔ اقبال در فضای مملکت سیروس و داریوش بال گشائی خواهد کرد.
<section end="zan"/>
{{و|―――}}
<section begin="sorud"/>{{و|{{بزرگتر|'''سرود کلاس ۱۹۲۴'''}}}}
{{شعر}}
{{ب|۱ ای نهال آرزو خوش زی که بار آوردهای|غنچه بی باد صبا گل بی بهار آوردهای}}
{{ب|باغبانان تو را امسال سال خرمی است|زین همایون میوه کز هر شاخسار آوردهای}}
{{ب|شاخ و برگت نیکنامی بیخ و بارت سعی و علم|این هنرها جمله از آموزگار آوردهای}}
{{ب|خرم آنکو وقت حاصل ارمغانی از تو برد|برگ دولت زاد هستی توش کار آوردهای}}
{{ب|۲ غنچهای زین شاخه ما را زیب دست و دامن است|همتی ای خواهران تا فرصت کوشیدن است}}
{{ب|پستی نسوان ایران جمله از بیدانشی است|مرد یا زن برتری و رتبت از دانستن است}}
{{ب|زین چراغ معرفت کامروز اندر دست ماست|شاهراه سعی و اقلیم سعادت روشن است}}
{{ب|به که هر دختر بداند قدر علم آموختن|تا نگوید کس پسر هشیار و دختر کودن است}}
{{ب|۳ زن ز تحصیل هنر شد شهره در هر کشوری|بر نکرد از ما کسی زین خواب بیدردی سری}}
{{ب|از چه نسوان از حقوق خویشتن بیبهرهاند|نام این قوم از چه دور افتاده از هر دفتری}}
{{ب|دامن مادر نخست آموزگار کودک است|طفل دانشور کجا پروردهٔ نادان مادری}}
{{ب|با چنین درماندگی از ماه و پروین بگذریم|گر که ما را باشد از فضل و ادب بال و پری}}
{{پایان شعر}}
<section end="sorud"/><noinclude></noinclude>
q8c9x8hq858i2ozzigldhnvfd20z9wg
زن و تاریخ
0
97148
304066
2026-10-13T16:40:54Z
Mamouri
29041
خطابهٔ «زن و تاریخ» از پروین اعتصامی (۱۳۰۳) بر پایهٔ عالم نسوان
304066
wikitext
text/x-wiki
{{سرصفحه
| عنوان = زن و تاریخ
| مؤلف = پروین اعتصامی
| سال خورشیدی = ۱۳۰۳
| قسمت =
| قبلی =
| بعدی =
| یادداشت = خطابهای که [[پدیدآورنده:پروین اعتصامی|پروین اعتصامی]] در جشن دانشآموختگی خود از مدرسهٔ اناثیهٔ امریکایی تهران در ۱۳۰۳ خورشیدی خواند. متن از مجلهٔ ''[[عالم نسوان]]''، سال چهارم، شمارهٔ پنجم (۱۳۰۳)، صفحههای ۱۶ تا ۱۹ برگرفته شده است. شعری که در همان جشن خوانده شد، در همان شماره با عنوان «سرود کلاس ۱۹۲۴» آمده و در دیوان با نام «[[پروین اعتصامی (مثنویات و تمثیلات و مقطعات)/ای نهال آرزو، خوش زی که بار آوردهای|نهال آرزو]]» چاپ شده است.
| ویکیپدیا = زن و تاریخ
}}
<pages index="Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 5, 1303 SH.pdf" from=10 to=11 fromsection="zan" tosection="zan" />
== سرود کلاس ۱۹۲۴ ==
<pages index="Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 5, 1303 SH.pdf" from=11 to=11 onlysection="sorud" />
{{مالکیت عمومی در ایران}}
[[رده:خطابهها]]
[[رده:آثار ۱۳۰۳ (خورشیدی)]]
qxs9bpdku7n6alnvigre631p3qiut53
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 5, 1303 SH.pdf/۱
104
97149
304079
2026-10-14T03:54:54Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ جلد
304079
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||جلد|}}
{| style="width:100%"
| style="text-align:right" | '''سال چهارم'''
| style="text-align:center" | {{بزرگتر|{{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}}}
| style="text-align:left" | '''شماره پنجم'''
|}
{{و|'''۱۳۰۳'''}}
{{و|'''هر دو ماه یک شماره طبع میشود'''}}
{{و|'''ذیحجة الحرام ۱۳۴۲ – سرطان ۱۳۰۳ – ژوئیه ۱۹۲۴'''}}
{{و|'''در تحت نظر مجمع فارغ التحصیلان مدرسه عالی اناثیه امریکائی ایران بیت ال'''}}
{{و|{{بزرگتر|'''صاحب امتیاز – نوابه خانم صفوی'''}}}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''وجه اشتراک'''}}}}
{| style="margin:auto"
| تک نمره || ۲ قران
|-
| آبونه سالیانه درمرکز || ۱۰ «
|-
| ابونه سالیانه در ولایات || ۱۲ «
|}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''قیمت اعلانات'''}}}}
{| style="margin:auto"
! !! صفحات اول !! صفحات آخر
|-
| یک صفحه || ۳۰ قران || ۲۰ قران
|-
| نصف صفحه || ۲۰ « || ۱۲ «
|-
| ربع صفحه || ۱۲ « || ۸ «
|}
{{و|―――}}
{{و|'''محل اداره: طهران – مدرسه عالی امریکائی'''}}
'''محل توزیع – مطبعه فاروس. خیابان لالهزار – مغازه انصاف آقابابا. خیابان ناصریه. مغازه یک کلا'''
{{و|{{بزرگتر|'''وکلای ما در ولایات'''}}}}
'''رشت – خانم نشاط الدوله مدیره مدرسه دوشیزگان دولتی'''
'''همدان – میس براهین مدرسهٔ دخترانهٔ امریکائی'''
'''یزد – میس ایدن مدرسه انگلیسی'''
'''ملایر – میسیز ذیگلر حکیمه خانم امریکائی دردولت آباد'''
{{و|'''مطبعه «فاروس» طهران'''}}<noinclude></noinclude>
ee116nkvlgdjw4ek4hxv01dpz6vcmj0
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 5, 1303 SH.pdf/۲
104
97150
304080
2026-10-14T03:55:26Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–-
304080
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''فهرست مندرجات'''}}}}
{| class="wikitable" style="margin:auto"
! !! !! صفحه
|-
| colspan="2" | '''۱ – سر مقاله''' ||
|-
| مژده بعموم علاقمندان بتربیت نسوان || رئیسه مدرسه اناثیه امریکائی درطهران || ۱
|-
| مطبخ چلوکبابی یامهمانخانه نسوان ایران || همدم نبوی || ۴
|-
| colspan="2" | '''۲ – اخبار ترقیات نسوان''' ||
|-
| ایرانی میخواهد ازخواب بیدار شود || همدم نبوی || ۲
|-
| آیا میدانید || ترجمه ثریه افشار || {{ناخوانا}}
|-
| ترجمه از جریده مصور آلمانی || ا . جلالی || {{ناخوانا}}
|-
| روز عید || ترجمه (ع . م . ع .) || {{ناخوانا}}
|-
| شرکت آزمایش || همدم نبوی || {{ناخوانا}}
|-
| colspan="2" | '''۳ – ادبیات و غیره''' ||
|-
| بزرگترین مرثیه زندگانی || م . شاهرخ || ۳
|-
| زن و تاریخ || پروین اعتصامی || {{ناخوانا}}
|-
| شعر || پروین اعتصامی || {{ناخوانا}}
|-
| انحطاط اخلاق ایرانیان || رحیم عضو مدرسه امریکائی ملایر || {{ناخوانا}}
|-
| وضعیت حاضره ایران || همدم نبوی || {{ناخوانا}}
|-
| colspan="2" | '''۴ – خانه داری''' ||
|-
| پودینگ جوجه || rowspan="4" | ترجمه م . جلالی || {{ناخوانا}}
|-
| طریقه پختن برنج مگزیلک || {{ناخوانا}}
|-
| یک قسم دسر || {{ناخوانا}}
|-
| کیک توت فرنگی || {{ناخوانا}}
|-
| colspan="2" | '''۵ – حفظ الصحه''' ||
|-
| لوزتین و غدد لنفی خلف عنف || || ۷
|-
| colspan="2" | '''۶ – دستور پرستاری و توجهات اطفال''' ||
|-
| وظیفه مادر || ترجمه ف . سمیعی || {{ناخوانا}}
|}
{{سصم||-|}}
{| style="width:100%"
| style="text-align:right" | '''سال چهارم'''
| style="text-align:center" | {{بزرگتر|{{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}}}
| style="text-align:left" | '''شمارهٔ پنجم'''
|}
{{و|{{بزرگتر|'''مژده بعموم علاقه مندان به تربیت نسوان'''}}}}
اولیاء مدرسهٔ عالیه اناثیهٔ امریکائی با نهایت سرور و شادمانی بوسیلهٔ این ورقه بعموم علاقه مندان به تربیت نسوان مژده و نوید میدهند که یک شعبهٔ شبانه روزی جههٔ دوشیزگان ایرانی از بدو شروع مدرسه در سنهٔ آتیه یعنی در اواخر سپتامبر ۱۹۲۴ تاسیس خواهد گردید
دیر زمانی است که والدین اطفال مکرر در مکرر چه از مرکز و چه از ولایات با یک حرارت غیر قابل اطفائی از مقام ریاست مدرسهٔ اناثیه افتتاح یک باب شعبه شبانه روزی را در همسایگی مدرسه خواستار شده و میشوند. خیلی خورسندیم که اکنون بخواست الهی میتوانیم آرزوی چندین ساله اولیاء محترم اطفال را برآورده ساخته و یک چنین شعبه ای تاسیس نمائیم تادختران دور دست ما نیز بتوانند با کمال سهولت تحصیلات خود را در این مدرسه ادامه دهند
یگانه مقصد و مقصود شعبهٔ مذکوره این خواهد بود که یک خانهٔ حقیقی برای ساکنینش آماده نماید. عجالتاً دختران محترمه در یک عمارت متوسط البنائی که درجوار مدرسه واقع است منزل خواهند نمود. این شعبه درتحت نظر وسرپرستی یکنفر معلمهٔ امریکائی و بمعاونت یکنفر معلمهٔ ایرانی اداره خواهد شد. اولیای<noinclude></noinclude>
hxz6o0gmufuvtrcxny88g7ke8tz84qe
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 5, 1303 SH.pdf/۳
104
97151
304081
2026-10-14T03:55:58Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲–۳
304081
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲|}}
مدرسه تمامی مساعی خود را بوجه اکمل بکار خواهند برد که دختران را از هر حیث چون والدین آنها محافظت و حراست نمایند. برای رسیدگی به هر قبیل حوائج ضروریهٔ زندگانی دختران و پروردن قوای مادی و معنوی آنان دقت مخصوصی بعمل خواهد آمد. بعلاوه انجام وظایف درسی روزانهٔ مدرسه برای تفریحات مناسب و تربیت بدنی و تعلیمات اجتماعی و اخلاقی دختران فرصت خوبی منظور خواهد گردید. تحصیل زبان فرانسه جزو پروگرام مدرسه است. بعلاوه علم موسیقی هم به دختران شعبهٔ شبانه روزی تعلیم داده خواهد شد. این شعبهٔ شبانه روزی مانند شبانه روزی پسرانه بدین امید تاسیس خواهد گردید که کاملا دخل و خرج بنماید و محتاج بکمک مالی مدرسه نگردد.
از کسانیکه مایلند اسم دختران خودرا در ردیف داوطلبان ورود ثبت نمایند خواهشمند است برای کسب اطلاعات لازمه از قبیل شرایط ورود و قیمت خوراک و منزل و روشنائی و سوخت و حق التعلیم و رخت شوئی و غیره کتبا از رئیسهٔ مدرسهٔ اناثیهٔ امریکائی استفسار فرمایند.
رئیسهٔ مدرسهٔ اناثیهٔ امریکائی درتهران
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''ایرانی میخواهد از خواب بیدار شود'''}}}}
امسال در موقع عید نوروز زمانیکه تمام روی زمین خلعت نوروزی ببر میکرد عیش وعشرت متمولین ومخصوصا لباسهای تازه و نو اطفال غنی سبب غمگینی و حزن اطفال فقیر و یتیم را فراهم میساخت و اطفال بی بضاعت را ملول مینماید و سبب عداوت ودشمنی آنان با اشخاص غنی از این رو تولید میشود.
از این نقطه نظر بود که امسال در یکی از مدارس دولتی نمره ۴۲ اعضاء محترم مدرسه مصمم گشتند که تمام اغنیاء وضعفاء را یکسان جلوه دهند ازاینرو مختصر وجهی بالغ ۸۴۷ قران از طرف اعضاء مدرسه و اغلب دختران متمولی که
{{سصم||۳|}}
میخواستند با خواهران خود در این جشن بزرگ ملی شریک باشند و درس محبتی که در مدرسه فرا گرفته اند پس دهند شرکت جستند و برای ۲۷ نفر از دختران یتیم وفقیر تهیه لباس و کفش وجوراب و چهارقد نمودند. و باغنیاء اخطار کردند که تماماً از همان لباس وطنی ایشان بپوشند. پس از آماده شدن لباسها در روز چهارشنبه ۲۹ رجب ۱۳۰۲ با حضور اولیاء محترم معارف بدختران داده شد.
و درحقیقت این است نمونهای از تحصیل وتربیت و عاطفه ومحبت که تولید این حس مینماید. پس بدانید که اگر زنان و دختران تحصیل کرده تربیت شوند اولین درس اخلاقی که باطفال خود میاموزند همانا اتحاد ویگانگی است که در آتیه اسباب ترقی ایران و ایرانیها خواهد بود
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''بزرگترین مرثیه زندگانی'''}}}}
عمر دارای مرثیه های زیادی است. اما هیچ چیزالمناک تر ازنقصانهائی که از جذابیت و دلفریبی زن جوانی که از زندگانی او نابود و محو شود نیست نقصان جوانی – نقصان جذابیت عظیم طفولیت در هر ساعت از هرروز عمرانسان محسوس است. آن سال بسال بجوانی نسبةً نقصان وارد میکنند. این مرثیه ایستکه عمر انسان را بپایان پیری کشانیده و تا رسیدن بزندگانی ابدی روش خودرا ادامه میدهد. زنها حقوق خودرا همه جا میفروشند. بکی میفروشند؟ بصاحبان قشنگی وزیبائی بعد ازآنکه زنی از مدرسه ترفیع درجه حاصل کرد فقط دارای یکربع از قوهٔ طبیعی است که حقیقةً بایستی داشته باشد بالاخره خود را در محیطی افکندهمی بیند که باید عملیات مربوط بزنی را انجام دهد. او باید ملبوس پوشیده وعملیات زن کاملی را انجام دهد عضلاتش بقدر کفایت دارای ورزش و قوهٔ اکتسابی که لازمهٔ هر انسان است که آنرا کسب و تحصیل نماید نبوده و بالنتیجه آن قوه طبیعی را کمی شامل است همچنانکه او طریقه عملیات منهدم کننده حیاتی را تعقیب کند تلف کرده و این راه سلامتی و قوت خود را قربان مینماید<noinclude></noinclude>
p4gnf1ms3k96qtomfzpakyua0h21ds3
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 5, 1303 SH.pdf/۴
104
97152
304082
2026-10-14T03:56:31Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴–۵
304082
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴|}}
شب زنده داری و خوراکهای نامناسب و استعمال دخانیات بهیکل زن نقصان و لطمه وارد میکند.
در سن سی سن زنها شروع بازدیاد میکند و قوتی که برای اجتناب مادری تهیه شده در این سن بمصرف میرسد. و در همین سن است که غالب زنها بخطر دوری از شوهر خود گرفتار میشوند. این باعث گرفتاری ناخوشی شده، تمام اعصاب و جوارح اش درد گرفته مبتلا بناخوشی میشوند. در این وقت است که زن باید نظری بحال خود بیندازد و معمولاً او احساس نقصان وجاهت جوانی و جذابیت خود را می کند و غالباً هم تقصیر با خود او است. هر زنی دارای یک عضو عضلاتی است، یک قسمت عمده از وزن او مرکب از اعصاب او است. این اعصاب فقط وفقط درصورتی کهبوظایف خود عمل نموده قابل حیات حقیقی است و آن بسته بخود او است اگر شما بخواهید از یکی از مرثیه های بزرگ زندگانی اجتناب و دوری نمائید توجه کامل ازخود بنمائید. در مرتب نمودن زندگانی خود سعی نموده و خوراکهای مفید و مقوی میل نموده و بالا تر از همه ورزش بدنی را ادامه دهید که منافع آن زیاد خواهد بود
در اواسط سن سی و پنج و چهل شما بالنسبه در حالت جوانی خواهید بود شما مالک جد وحالات دختر مدرسه را خواهید داشت و محبت شوهر خود را حفظ خواهید کرد.
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''مطبخ چلو وکبابی یا مهمانخانه نسوان ایرانی'''}}}}
در این عصر نورانی که تمام ملل متمدنه مغرب زمین برای ترقی و تعالی نسوان خود زحمات و صدماتی متحمل میشوند و از طرفی خود نسوان چون مساعدت و کمک آنانرا نسبت بخود مشاهده مینمایند و با استقامت مخصوصی برای دریافت حقوق خود جانفشانی میکنند تا اینکه از اثر زحمت و کار جمعی
{{سصم||۵|}}
بحقوق خود نائل گشته و قسمتی خواهند گشت.
بر عکس حال و وضع زندگانی زنان سیاه بخت و تیره روز ایرانی از حد گذشته نه مردانرا میل دستگیری و مساعدت و نه زنانرا آن حس که بخود آیند و خودرا از ورطه بدبختی و مذلت نجات دهند. ما نسوان ایران چون از قافله تمدن هزار ها فرسنگ عقب مانده ایم با این سستی و ضعفی که در ما است ممکن نیست بمقاصد خود نائل گردیم پس اگر آرزو داریم کوچکترین خوشبختی آنانرا دارا باشیم لازم است با عزمی ثابت باصلاح کار خود بپردازیم
ما زنان ایران علاوه بر اینکه فاقد همه قسم وسایل ترقی هستیم هنوز یک مکانیکه دو دقیقه زن ایرانی بتواند قدری استراحت و تفریح نماید برایش میسر نیست. بعقیده من بدبخت ترین نسوان عالم زن ایرانی است. چون عجالتاً آن حس دراکه دروجودشان تولید نشده از اینرو هر روز دوچار این همه سختی و بدبختی میشوند. اکنون میخواهم حکایت مختصری را که هر روز نظیرش برایشان اتفاق میافتد نقل کنم. و در واقع عین حقیقت است.
چند روز پیش یکی از رفقا برایم حکایت میکرد که با یکی از دوستان ببازار رفته پس از اتمام کار خود جوع بر آنها غلبه نموده و بوی غذاها و طعام های بازار مخصوصا چلو وکباب آنها را مجبور میکنند که بروند بدکان چلو و کبابی و غذا صرف کنند. با عجله بطرف دکان روان گردیدند ابتداء از مرد دکاندار سؤال برای جا نمودند شاگرد چلو وکبابی میگوید جای تمیزی برای شما سراغ دارم بیائید برویم تا بعد برگردم و غذا بیاورم. خانمها از عقب شاگرد چلوکبابی روان گردیدند، تاپساز ده دقیقه راه رسیدند بحیاط رنگرزی که بوی تعفن کلهرا گیج میکرد و درواقع آن حیاط باندازهای کثیف وبوی بد میداد که شرحش ندادنی است. بالاخره آنها را از محوطه رنگرزی عبور داده بمطبخی راهنمائی کرد که چه عرض کنم اولا یک دخمهٔ تنگ و تاریکی بود آن مطبخ که در روز روشن اگر {{ناخوانا}} در مطبخ جفت میشوند تمیز دادن یکدیگر در آن غیر ممکن بود. ثانیاً<noinclude></noinclude>
7hvwlqkqh012hw7wt7h1ika7z12b02a
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 5, 1303 SH.pdf/۵
104
97153
304083
2026-10-14T03:57:02Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۶–۷
304083
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۶|}}
باندازهای خیس وتر بود که ازشدت گل پای انسان تا مچ بگل فرو میرفت. ثالثاً نیم سوزهائی در کنار مطبخ بود که دودش چشم را کور میکرد باری با تمام این ترتیبات نشستند و منتظر چلوکباب شدند تا آنکه شاگرد چلو کبابی با یک مجموعه در روی سروارد مطبخ شد ولی کثافت ظرفها ولیوانی که دوغ درآن بود ابداً انسان رغبت بخوردن وآشامیدن نمیکرد مخصوصا که حولهٔ آن هم دستگیری یا پیش بند جلوی شاگرد چلو کبابی بود و اقلب اوقات هم بجای دستمال برای خودش استعمال میکرد و بینی خود را با آن تمیز مینمود. در این اثنا در مهمانخانه نسوان باز شد و چند نفر طفل کچل با سر های زخم و متعفن داخل شدند که استاد رنگرز میگوید مگر اینجا مهمانخانه شده زود بیائید بروید اینها خواستند تا پسر های کچلرا از خود دور کنند مجبور شدند یکی از بشقابهای چلو کبابرا بانها بدهند که اقلا قدری راحت شوند در این بین پسر ها سر چلوکباب با هم بنای زد و خورد را گذاشتند بحدی که نشستن در آنمکان برای آنها غیر ممکن شد همین موقع شاگرد چلو کبابی حاضر میشود و ایشان ازش قدری آب پاک میخواهند برای شست وشوی دست تا بفوریت از آن جا خارج شوند. شاگرد هم از دیگ قدری آب چلوبرداشته بانها میدهد بدبختان چون چاره نبود قبول میکنند، و درحین خارج شدن وگذشتن از حیاط رنگرزی چون قدری دیر کرده بود استاد هم اوقاتش فوق العاده تلخ شده و چند فحش آبدار هم بدرقه کرده بود.
شاید بعضی از خانمها هم آن رستوران مصفا را دیده و یا اغلب در کنار خیابانها و یا درمساجد و کنار بازار را مشاهده فرموده باشند
ازاین قبیل است مهمانخانه خانم ایرانی حال نظری بمکانهائیکه برای نسوان در سایر ممالک متمدنه تهیه شده بنمائید و وجداناً تصدیق فرمائید که این مهمانخانه ما نسوان ایرانی حتی برای چارپایان هم نظیرش دیده نشده و فقط مخصوص ما میباشد. پس اگر میخواهید برای خود مکان راحت و رستوران تمیزی که دو دقیقه با دوست خود بتوانید در کمال آسایش نشسته و چیزی صرف نمائید
{{سصم||۷|}}
لازم است اغلب خانمهای متمول با هم شرکت کرده و شرکتی تاسیس نمایند و هرکدام مبلغی سرمایه تهیه کرده و باآن مهمانخانهای در مکانی نزدیک بمرکز شهر باز کنند فواید آن عاید خود و سایرین گردد از اینرو شاید بتوانیم کمکم خودرا بکاروان تمدن نزدیک سازیم
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''لوزتین و غدد لنفی خلف عنف'''}}}}
آیا از دماغ طفل شما آب میاید یاهیچ اتفاق افتادهکه دماغ اوگرفته باشد؟ – یا چشمهایش قرمز شده یازخمهای کوچکی از قبیل تب خال و غیره در اطراف دهان و لبهای او مشهود شده است؟ آیا آثار بلیدی در طفل خود مشهود فرموده اید؟ آیا دیده اید که در موقع نگاه کردن بشما دهانش باز باشد؟ و یا دستهای خودش را بطرف سر ببرد مثل اینکه مبتلا به درد گوش باشد؟ آیا زود بزود مبتلا بسرما خوردگی می شود یامشاهده نموده اید که در وقت خواب دهان او باز باشد؟ یا در آن موقع صدای تنفس او خشن و یا باصطلاح (خرخر) نماید
هر گاه یکی از علائم فوق را در طفل خود مشاهده فرموده اید باید بدکتر حاذق رجوع نموده و تشخیص تورم لوزتین را از او در خواست نمائید
۱ – لوزتین – لوزتین اغلب اوقات متورم شده ودرداخل گلو پیش میایند – گاهی باندازه طبیعی خود باقی ولی مریض شده تولید چرک مینماید دراین حالت مکان مناسبی برای میکروب های سمی تهیه نموده و آنهارا بتوسط خون بسایر اعضای بدن نقل نموده باعث ناخوشی می شود
۲ – غدد لنفی خلف دماغ قرمز رنگ وشباهت بهسرکوچک Cauliflower دارند این تیکه گوشتها در خلف دماغ در محل اتصال منخرین با گلو روئیده و فقط اطبا با آینه مخصوص میتوانند آنرا مشاهده نمایند – اینها منخرین را مسدود نموده و باعث میشوند که طفل از دهان تنفس نماید – چون طفل از دهان تنفس مینماید<noinclude></noinclude>
9i5wkfb7yqwh9fznyg57cz8w4aio6ks
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 5, 1303 SH.pdf/۶
104
97154
304084
2026-10-14T03:57:37Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۸–۹
304084
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۸|}}
مقداری گرد و غبار وانواع میکرب های مضره داخل بدن میگردد غدد لنفی باید همیشه بواسطه عمل یدی زائل شوند
۳ – گوش درد – گوش درد غالباً در اطفال بواسطه تورم غدد لنفی خلف دماغ عارض میگردد – اطفالیکه مبتلا بدرد گوش می شوند اغلب در مخاطره کری میباشند – علاوه براین هرگاه گوش درد بطول انجامد – ممکن است باعث چرک گوش شده و در نتیجه بمغز اثر نماید و اگر گوش چرک نماید باید فوراً بطبیب مراجعه نموده و در صدد استعلاج بر آیند و الا پس از مدتی معالجه آن غیر ممکن میگردد
۴ – غدد متورم شده – غالباً سموم دردماغ – حلق وگوش متمرکز میشوند بحکم طبیعت غدد مجاور باجدیت تمام بدفع آنها کوشیده و این جدیت و کوشش سبب تورم غدد مذکور میگردد
۵ – سایر امراض – لوزتین و غدد لنفی متورم شده میکربهای سمی را درخود نگاهداشته و بسایر قسمت های بدن انتقال داده باعث تولید امراض می شوند
رماتیزم – و مرض قلبی بیشتر اوقات در نتیجه تورم لوزتین و غدد لنفی عارض میگردند – طفل مبتلا به ورم لوزتین و غدد لنفی ممکن است باسانی گرفتار دیفتری – مخملک – سرخجه و سیاه سرفه گردد – این گونه اطفال بیشتر در معرض خطر قبول امراض هستند تا سایر اطفالیکه لوزتین وغدد لنفی مریض شدهٔ آنها عمل شده است
۶ – اطفال کودن – اغلب اطفالیکه کودن بنظر آمده و در آموختن درس بلید میباشند – ممکن است انها را سالم گردانید بواسطه درآوردن لوزتین وغدد لنفی متورم شده آنها – این اشتباه است که اطفال را بواسطه کم هوشی ملامت کنیم در حالتیکه بواسطهٔ لوزتین وغدد لنفی مریض شده نمیتوانند بطور صحیح ببینند – بشنوند ببویند – و یا متحمل دردهائی شوند که بواسطه آنها براو عارض گردیده است
۷ – باید عمل کرد – درهر فصل سال ممکن است که لوزتین و غدد لنفی مریض شده راعمل نمایند – بگمان اینکه آنها طبیعتاً بهبودی یابند کاملا {{ناخوانا}}
{{سصم||۹|}}
زیرا خطر ناک میباشد – هرگاه در معالجه طفل مبتلا تاخیرکنید ممکناست کرگردد – بدقت مواظب علامات خطیر آن باشید ازقبیل تنفس از دهان وگوش درد – همیشه بلا تامل بدکتر حاذق رجوع نمائید
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''وظیفه مادر'''}}}}
بطوریکه تا کنون تجربه شده است اطفالی که از شیر مادر یا دایه پرورش مینمایند سالم تر و قوی البنیه تر خواهند بود و بهمین علت است که ایرانیها بدون استثنا پسرها را ببیست و دوماه ودخترها را دو سال تمام شیر میدهند. این رویه بد نیست ولی باید دانست که بعداز یک سال مواد مغذیه شیر کم شده کاملا از طفل تقویت نمیکند در اینوقت بهتر است که طفل را از شیر بگیرند یا قدری شیر گاو غذاهای شیری باو بدهند
در ایران چون غالبخانمهای متشخصه شیر دادن طفل را کسر شأنمیدانند اورا بدایه میسپارند. این رویه ضرر مزاجی برای طفل ندارد زیرا که از شیر انسان که مناسب طبیعت او خلق شده است تغذیه مینماید ولی بعقیده سرکار میسز پین (Mrs.Payne) نویسنده این مقاله – مادری که طفل خود را بدایه سپارد بیش از نصف خوشی اورا فدایخود پسندی مینماید و نیز میفرمایند ساعاتی را که صرف شیر دادن طفل مینمایم یگانه اوقاتی است که از طفل خود لذت کافی برده ومحبت خود را نسبت باو چند برابر حس میکنم. هرگز فراموش نمیکنم این دستهای کوچک لطیف و نرم را که در موقع شیر دادن در دستهای خود نگاه میدارم و ان لذتی که از مشاهدهٔ گردن سفید پر چین و سر کوچک مدور و موهای طلائی که در موقعشیر خوردن در دامان من میگذارد از خاطرم محو نخواهد شد. حقیقتاً چشمهای پر محبت طفل که در آن موقع بروی مادر دوخته که او را از اجنبی تمیز دهد گرانبها تر از آن است که بدیگری تخصیص داده شود. هر چه تصور میکنم که چگونه یک<noinclude></noinclude>
gnctofz5yzt724271t4d5vvvpoo81zs
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 5, 1303 SH.pdf/۷
104
97155
304085
2026-10-14T03:58:09Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۰–۱۱
304085
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۰|}}
مادر راضی میشود که این مراحل فرح بخش را بدیگری تفویض کندعقل از ادراک آن قاصر است.
اغلب عذر موجهی که دارند این است که بواسطه شیر دادن طفل از ملاقات اقوام و معاشرت با دوستان و گردش و تفریح باز مانده تمام اوقات خود را باید صرف پرستاری طفل نمائیم. بدیهی است که محیط زن نسبت به پیش توسعه پیدا کرده و برعده اقوام و دوستان افزوده شده ناچار باید باهمهآنها خلطه وآمیزش نماید ولی این مسئله باشیر دادن طفل منافات ندارد زیرا که اگرطفل را درهرچهار ساعت فاصله در اوقات معینه یعنی ساعت ۶ و ۱۰ صبح و ۲ و ۶ بعد از ظهر شیر دهند وبه پرستارفرزانهای سپارند ساعات فواصلرا میتوانند بکارهای دیگررسیدگی نمایند. بطور حتم اطفال سالم بیش از این غذا لازم ندارند ولی بچهای ضعیف و ناخوشرا میتوانند هر سه ساعت ونیم الی سه ساعت فاصله شیر دهند و شبها عموماً بیش ازیک دفعه شیر لازم ندارند. ساعت ۱۰ بعد از ظهر که موقع خواب مادر است طفلرا باید بیدار کرده شیر بدهند و تا صبح راحت بخوابند. هر چه سن طفل بیشتر میشود فواصل ما بین اوقات غذای او باید طولانی تر شود و در آنوقت چون شیر مادر برای سیر کردن طفل کافی نیست روزی یکمرتبه شیر گاو باو بدهند یا هر دفعه که شیر مادر او را سیر نکرد، قدری هم شیر گاو باو داده تا سیر شود
گاه میشود که شیر مادر نقصان زیادی پیدا کرده آنوقت نباید مایوس وازشیر دادن منصرف شد چه بسیار اتفاق افتاده که مکیدن طفل شیر را بحالت اولیه عودت میدهد.
چون شیر محتوی مقدار زیادی آب است مادر باید مشروبات مقوی از قبیل کاکائو شیر وچای بیش ازاوقات دیگر استعمال نماید بعقیدهٔ یکی ازپرستار های فرزانه در هر صدی نود نفر بخوبی میتوانند اطفال خود را شیر دهند مشروط بر اینکه در تمام این مدت خود را خوب نگاهداری کرده مشروبات مقوی بقدر کفایت صرف نمایند. چون شیر دادن لازم و ملزوم طبیعت نسوان و از وظایف مزاجی او است
{{سصم||۱۱|}}
هر گاه خانمی از انجام آن وظیفه ابا نماید مخالف طبیعت رفتار کرده بزودی قوایش ضعیف و قیافه اش پیر نما خواهد شد. اگر شیر دادن مخالف حفظ الصحه و مضر بود خداوند شیر را در پستان زن قرار نمیداد و عموماً اطفال را با شیر گاو بزرگ مینمودند علت اینکه غالباً ایرانیها از شیر دادن طفل ضعیف و لاغر میشوند اینست که در آن موقع اغذیه مقوی و مفید بقدری که برای ساختمان بدن خود و طفل لازم است صرف نمیکنند. یکی از دکتر های معروف میفرماید زنها بلند ترین و بهترین مرحله زندگانی خود راوقتی تلقی خواهند کرد که پس از وضع حمل طفل را خود شیر داده پرستاری نمایند.
{{و|{{بزرگتر|'''حفظ الصحه اطفال در تابستان'''}}}}
بدیهی است که در هریک از فصول اربعه باید طفل را بمناسبت اختلاف درجه هوا پرستاری نمود مادر با فکر و تدبیر باید به نیکو ترین وجه اطفال خود را از مخاطرات هر فصلی که برای آنان مترتب است حفظ نماید مثلا در تابستان نگذارند طفل لا ینقطع در حرارت آفتاب بازی کرده یا تمام روز را بیدار باشد. روزی نیم ساعت شستشو برای اطفال اهم و الزم از هر چیز است ولی آب نباید خیلی گرم باشد زیرا که اگربهشستشوی باآبگرم عادت نمایندرجوانیشستشوباآب سرد غیرممکن خواهد بود. اوقات شستشو قبل از ظهر بهتر است زیرا که طفل سبک و تمیز شده غذا باشتها میخورد و خوب میخوابد. در خانهائیکه حوض بزرگ و تمیز دارند ممکن است در صورتیکه مادر ها شنو کردن بدانند طناب ابریشمی محکم طویلی از روی لباس شنو بسینه طفل بسته او را شناوری بیاموزند. چون اطفال میل مفرطی به بازی کردن با آب دارند زود یاد خواهند گرفت. اگر حوض آبی نباشد ظرف بزرگی را پر از آب نموده طفل را اجازه دهند که خودش را شستشو دهد.
در تابستان حتی المقدور باید در هوای آزاد خوابید که خوشبختانه ایرانیها عموماً زندگانی در هوای آزادرا دوست میدارند و از سر بردن در اطاقهای در بسته متنفر اند.<noinclude></noinclude>
7quw804ibgxihtfw7c0eleujymyv8kh
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 5, 1303 SH.pdf/۸
104
97156
304086
2026-10-14T03:58:43Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۲–۱۳
304086
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۲|}}
برای جلو گیری از توالد و تناسل پشه های مالار یائی لازم است در هر خانهای که حوض آب و آب انبار دارند بقدرکفایت نیز ماهی داشته باشند زیرا که این قبیل پشه ها در سطح آب نشسته تخم میگذارند و اگر بتوسط ماهی تخم آنها معدوم نشود آن بان بر عده آنها افزوده باعث مالاریا خواهند شد.
دیگر از چیز هائیکه در تابستان برای طفل خیلی لازم است پشه بند میباشد که اورا از کیک و پشه و مگس و سایر حشرات موذیه حفظ نماید
پشه بند اطفال را شبیه بکیسه طویلی میدوزند که عرض آن بقدری باشد که توشک طفل در آن جای بگیرد. یک سر آنرا زیر توشک گذاشته و سر دیگرش را نخ پیچ کرده بدسته تخت خواب یا پایه صندلی ببندند که روی صورت طفل نیفتند. مالاریا در طهران خیلی زیاد است و اطفال غالباً بی تقصیر مبتلا میشوند. گنگنه یک روز در میان مانع طغیان مرض خواهد شد
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''خانه داری'''}}}}
'''پودینگجوجه بابرنج مکزیکی (Chiken Pudding with mexican Rice)'''
دو جوجه را با قدری آب بجوشانید تا پخته شود وقتیکه پخته شد از آبش بیرون آورده در یک تابه گذارده و رویش را با این خمیر بپوشانید (دستور خمیر) دو فنجان آرد را با یک قاشق چای خوری نمک و نصف قاشق چای خوری فلفل مخلوط نمائید
سه تخم مرغی را که بخوبی زده شده با یک فنجان شیر و دوقاشق سوپ خوری کره را متدرجا به آرد مخلوط نموده خوب بزنید که آرد از هم باز شده نرم شود بعد این خمیر را روی جوجه ها کشیده و یکساعت بگذارید تا پخته شود بعد در ظرف کشیده اطرافش جعفری چیده سر سفره ببرید
{{سصم||۱۳|}}
{{و|{{بزرگتر|'''طریق پختن برنج مکزیکی'''}}}}
چهار قاشق سوپ خوری برنج را با دو فنجان از آن آب جوجه ویک قاشق سوپ خوری فلفل سبز خورد کرده یکگوجه فرنگی پوست کنده ورقهشده یا نصف فنجان آب گوجه فرنگی یک پیاز خورد کرده یک قاشق سوپ خوری کره یک قاشق چای خوری نمک وفلفل اینها را با هم مخلوط کرده در یک ظرفی که ته آن چرب کرده باشد ریخته روی آنرا خورده نان پاشیده یک ساعت در فرملایم بگذارید تا پخته شود.
{{و|{{بزرگتر|'''یک قسم دسر'''}}}}
{| style="margin:auto"
| کره || ۱ فنجان || آرد سفید || ۲ فنجان
|-
| آب || ۳ فنجان || تخم مرغ || ۱۵ عدد
|-
| colspan="4" style="text-align:center" | جوش شیرین یک قاشق مربا خوری
|}
کره را روی آتش بگذارید تا اینکه خوب داغ شود وقتیکه داغ شد ۳ فنجان آب را درآن ریخته بگذارید تقریباً ده دقیقه بجوشد بعد دو فنجان آرد را بدان مخلوط نموده خوب بهم بزنید و بگذارید باز مدت یک ربع بجوشد بعد مایهرا از سر آتش بر داشته بگذارید خنکشود وقتیکه خنک شد یک قاشق مرباخوری جوش شیرین را با تخم مرغ ها به مایه مخلوط نمائید و خوب مالش بدهید تا اینکه خمیر نرم شود باید خمیر را یک ساعت بگذارید تا برسد بعد روغن خوب یاکره را داغ کرده ولی روغن باید به اندازه ای درتابه بریزید که وقتی خمیررا میاندازید روغن روی خمیر را بگیرد وقتیکه روغن داغ شد دستها را تمیز شسته و با کره چرب کنید و به اندازه یک گردو از مایه بر داشته وسطش را سوراخ کرده در روغن بیندازید و بر گردانید تا تمامش قرمز شده وپخته شود اگر خمیر درروغن خوب بالا آمد وترکید مایه خوب است و الا نرسیده باید یکقدری بماند وقتیکه سرخ شد از روغن بیرون آورده در شکر آب کرده بیندازید وزود بیرون بیاورید و با سر شیر میل نمائید<noinclude></noinclude>
120tu5w7zk9kr13rg3s02jq9fwqxavl
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 5, 1303 SH.pdf/۹
104
97157
304087
2026-10-14T03:59:16Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۴–۱۵
304087
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۴|}}
{{و|{{بزرگتر|'''کیک توت فرنگی'''}}}}
دو فنجان آرد وچهار قاشق چای خوری بیکینک پادر (Baking pouder) ونصف قاشق چای خوری نمک و دو قاشق چای خوری قند را با هم مخلوط کرده دو مرتبه الک کنید بعد یک ربع فنجان کره را ورقه ورقهکرده و در آن اجزا ریخته و سه ربع فنجان شیر را متدرجا بدان مخلوط نمائید
تخته را آرد پاشیده خمیر را روی تخته گذارده دوقسمت کنید هر قسمت را با چوب باز کرده در قالبهای حلبی که مخصوص کیک است گذارده و بگذارید در یک فر گرم مدت دوازده دقیقه بپزد. بعد توت فرنگی را خورد کرده شکر بپاشید و کمی گرم کنید و دروسط وروی کیک بگذارید اگر توت فرنگی نباشد با آلو و زرد آلو و میوه دیگر هم ممکن است درست کنید سرشیر را خوب زده با این کیک میل نمائید
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''اخبار ترقی نسوان'''}}}}
۱ – آیا میدانید؟ مری اندرسان (Mary Anderson) مدیرهٔ دایرهٔ امور نسوان ایالات متحده امریکا برای توجه و مراقبت هشتصد هزار نفر زن که در مملکت امریکا مشغول کارگری هستند سی نفر معاون دارد؟
۲ – که پیرترین محصلهٔ دارالفنونکولومبیا (Columbia) یکنفر زنیاست که هفتاد ویکسال دارد و پنجاه سال قبل میسس گرافورد (Mrs. Crawford) شاگرد کالج وسار (Vassar College) که بهترین و قدیمیترین کالجهای آمریکا برای خانمها است بوده که پس از اتمام کار بسمت معلمی اشتغال و سپس ازدواج اختیار وفعلا مادر سه نفر معلم ومادر بزرگ یکنفر از فارغ التحصیلهای یکی از دار الفنونهای مهم آمریکا است و مشار الیها برای تحصیل فلسفه و ادبیات داخل دارالفنون کولومبیا شده است؟
{{سصم||۱۵|}}
۳ – که دختر های چینی قریب پانصد میل راه از کنار رودخانه را بوسیله سیدان چر (Sedan Chair) بجههٔ تحصیل وتربیت به دارالفنون شهر های پکن وتنکنک میروند. واخیرا سه نفر معلمه آمریکائی برای تعلیم در یکی از دارالفنون های چین که یکهزار میل ازراه آهن دورتراست رفته اند؟
۴ – که چین مثل ایران احتیاج براه آهن دارد ولی چینیها ازحیث تربیت تمدن از ایرانیها بمراتب جلوترند؟
۵ – که ده نفر از خانمهای ترکیه در اداره هلال احمر برای مسافرت باسلامبول و تحقیق ازترتیب حفظ الصحه آنجا ومراقبت از توجه اطفال ورسیدگی و حسن طبخ خوراک فامیلها مامورتربیت وتعلیم میشوند وخانمهای مذکوره ازخانمهای ملیه انتخاب شده اند؟
۶ – که در تحت نظر اتحادبه زنهای ایالات متحده آمریکا نه هزارکلوپ اداره میشود و اعضای آنها بالغ بر دو ملیون ونیم است ومدرسه ای برای کرها تاسیس و معلم مدرسه مذکوره زنی است که مادر دو طفل کر و اطفال مذکوره طوری تعلیم یافته اند که بواسطه حرکت لب مطلب را ملتفت وفعلا در مدارس دیگر با اطفالیکه کر ولال هستند میتوانند مذاکره نمایند؟
۷ – که کلوبهای مذکوره در صدد تاسیس توقف گاههای نظیف و منظم برای مسافرین اتومبیل میباشند و عده دیگری از زنهای کلوپ درصدد تاسیس خانه برای مجانین و مریضخانه مخصوص برای معالجه امراض سلی بر آمده اند وقوانین مؤکدی برای جلوگیری از تحمیل کارهای شاق به اطفال خوردسال وضع نموده و یک عده نیز برای تنظیف و تنظیم کلیه شهر ها واقع در ایالت خود اقدامات مجدانه مینمایند؟
۸ – که زنهای کور چه پیشرفتهائی کردهاند ومیسالیسان (Miss Elison) دختر کوری که یکی از دیپلمه های مدرسه کوران است چندی در مریضخانه ایالتی کالیفورنیا (California) مشغول ماشین حروف نویسی (typewriter) و اخیراً<noinclude></noinclude>
50n2dn4cjcdrqt5u1nnc2v64zt723lk
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 5, 1303 SH.pdf/۱۲
104
97158
304088
2026-10-14T03:59:52Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۰–۲۱
304088
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۰|}}
{{و|{{بزرگتر|'''ترجمه از جریده مصور آلمان'''}}}}
جرایدی که اخیرا از آلمان رسیده مقالهای متعددی راجع به مقایسهایران و عثمانی مخصوصا حالت نسوان این دو مملکت را بخوبی شرح میدهد این مقالات از دختر شخص سیاحی است که از طرف انجمن علمی آلمان به مشرق زمین مسافرت کرده و در کمال خوبی به اوضاع روحی این دو مملکت پیبرده است درباب ترقی نسوان عثمانی این شخص چنینمینویسد: نتیجهٔ جنگ خانمانسوز بین المللیبرای دول غالب و مغلوب نتیجه بدی بخشیده و ضرر های فاحشی به اوضاع اقتصادی و اخلاقی هر مملکت وارد آوردهاست. ولی هرگاه مسافری چند سال قبل اسلامبول را دیده و بعد از جنگ هم به آن شهر زیبای قشنگ مسافرتی نماید بلا شک دریک حالت بهت و تحیری فرو خواهد رفت.
منازعات فوقالعادهای که خانمهای اروپائیرا محزون وغمگین نموده بعکس در ترکیه اثراتی خوب بخشیده. ترکیهٔ بعد ازجنگ به اندازهای ترقی کرده که اگر جنگ بین المللی واقع نمیشد لا اقل بیست سال طول میکشید تا این دولت به حالت امروزه در آید. وقتیکه انسان در جزئیات زندگانی این ملت دقیق گشته و به طرز زندگانی فامیلی آنها پی میبرد نمیتواند اندک تفاوتی با زندگانی ملل متمدنه بیابد چیزی که فوق العاده باعث تعجب شخص سیاح گشته ترقی بی اندازه نسوان ترکیه است زنهای این مملکت که در چند سال قبل مانند اسرا در حرمسرا ها محبوس بوده و قادر بخارج شدن نبودند و حق دخول در مجامع را نداشته اند امروزه با کمال جرئت حق خود را گرفته و قدم بدائره زندگانی اجتماعی گذارده و خود را در هر گونه حقی که برای مردان موجود است شریک میدانند در کلیه ادارات دولتی مستخدم شده و بزندگانی همسر عزیز خود کمکهای مادی و معنوی مینمایند دختر های جوان این مملکت در دارالفنون طب داخل شده و رشتهٔ طب را در زیر دست متخصصین ماهر اروپائی فرا گرفته و امروزه در اسلامبول تابلوهای متعددی ملاحظه میشود که تماما مختص به طبیبه هائی است که در داخله مملکت خود تحصیل
{{سصم||۲۱|}}
کرده و از این راه با شرف اعاشه مینمایند زنهائی که میل به شغل اداری نداشتند در کمال آزادی شروع به کسب کرده در مغازه های خود با نهایت افتخار مشغول کار میباشند، لطیفه خانم عیال محترمهٔ حضرت مصطفی کمال پاشا که از خانمهای عالمه آن مملکت است در توسعه فکر و آزادی نسوان وطن خود سعی بلیغی بکار برده وخواهران وطن خود را بشاهراه علم و آزادی هدایت میفرماید این است شمهای از حالات روحیهٔ نسوان عثمانی اما بر گردیم به ایران – شخص سیاح چنین مینویسد سخت ترین ساعات زندگانی من در ایران گذشت من با یک قلب مملو از خوشحالی به این مملکت قدم نهاده و منتظر بودمکه معلومات خود را با تمدن شرقی این سرزمین آراسته با یکدنیا اطلاعات تاریخی اخلاقی این زمین بوطن خود مراجعت نمایم. ایکاش که به این مملکت نمی آمدم و این اتفاق ناگواررا نمیدیدم چند روز بعد از ورود من در میدان توپخانه ایران دونفر زن ایرانی را در ملاء عام بطوری تازیانه زدند که قادر بحرکت نبودند از آن ساعت به تمدن این مملکت هزار ساله پی برده و طرز رفتار آنها را نسبت بزنهای بینوای این مملکت استنباط کردم (عکس این قضیه در جریده موجود است)
سیاح مذکور مینویسد – من درتمام نواحی افریقا مسافرتهای زیادی کرده و از اخلاق سیاههای افریقائی اطلاعات کاملی دارم بیچاره افریقائیها بی جهت به بد اخلاقی بیعلمی و بی تمدنی معروف شده اند طرز رفتار مرد های ایرانی نسبت به زنهای این مملکت در هیچ نقطه از ممالک متمدنه و غیر متمدنه وجود ندارد زن در مملکت ایران از هر حیوانی پست تر ملاحظه میشود زن ایرانی گذشته از اینکه دارای هیچ گونه حقی نیست اختیارات نفس خود را هم این مملکت از او سلب می کنند قضیه خرید و فروش زر خرید که مدتی است درتمام دنیا متروک شده و مملکت ایران هم آن معاهدهٔ بین المللی را امضاء کرده است امروزه درایران رواج و به جای سیاه حبشی و بلوچستان دختران وزنان جوانرا علنا به اسم ازدواج خریدو فروش مینمایند غریب تر از همه این است که عبور از بعضی خیابانها برای زن<noinclude></noinclude>
n8hxkbzohskcrq40cuk9v48wujif95g
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 5, 1303 SH.pdf/۱۳
104
97159
304089
2026-10-14T04:00:23Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۲–۲۳
304089
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۲|}}
ایرانی ممنوع و پلیس با نهایت بی ادبی آنها را از جرگهٔ اجتماعی خارج مینماید این نسوان سیاه روز ایران که فقط برای بازیچه مرد ها بکار میروند خوباست همتی کرده حق مشروع خود را بدست آورده و خود را در میان نسوان عالم سرافراز گردانند در خاتمه این نکته را هم یاد آور شوم که زنهای ایرانی قابل هرگونه تربیت و ترقی بوده و از هوش و ذکاوت و استعداد ترقی بر زنهای اروپائی تفوق دارند
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''انحطاط اخلاق ما ایرانیان'''}}}}
با اینکه جریان اوضاع امروزی باندازهای مختل و درهماست که علاقهمندان و دلباختگان ترقی و تمدن را بطرف یاس و نا امیدی سوق داده و بازار سیاست بافی به اندازهای رواج داردکه ده بلکه پنج درصد مردم در فکر علل عائی تنزل یا موجبات انحطاط و انقراض ملت ایران نیستند و اگر هم کسی در فکر بیفتد بدبختانه هر چه داد وفریاد بزند کسی برای اصغای آن حقایق وصرف وقت درحل آن قضایا یکدم از سیاست چیگیری نپرداخته و اینگونه مسائل را با یک چشم لاقیدی و بی اعتنائی مینگرد ولی موضوعی را کهمیخواهم در اطراف آن بحث کنم بقدری در نظر من مهم و باندازهای مدخلیت تامه درفلاکت و بیچارگی ملت ایران دارد که بطور کلی آنرا میتوانیم علت العلل بدبختی خودمان بدانیم: اینست که با وجود عدم قدرت قلمی با هرگونه کلمات شکسته که شده خود را ناگزیر از بیان مطلب دانسته و مقصود خود را که فقط شرح یک رشته بیاناتی است که خط مشی جوانان فکلی مآب!! امروزیست مینویسم: این جوانان بقدری در رواج بازار فساد اخلاق میکوشند که بیم خطر های مهلک برای نسل آینده ایران میرود: من نه یکنفر ادیب فاضل هستم که بتوانم در بیان قضیه مطروحه با عبارات شیرین یک جنبهٔ ادبی جالب توجهی بمقالهٔ خود بدهم. نه علم منطق میدانم که
{{سصم||۲۳|}}
درست از عهده بیان مقاصد خود بر آیم و نه یک نفر شاعرم که افکار خویش را با یک سجع و قافیه نظماً بیان کنم من فقط یکی ازاعضای مدرسه هستم که هنوز دورهٔ ابتدائی را باتمام نرسانده ام ولی در مواقع ممکنه از خواندن جرائدی که بانها دست رسی دارم کوتاهی نمیکنم و بد بختانه هر چه زیاد تر جستجو میکنم که در یکی از آنها اشاره بمقصود من شده و دیگران آنرا طرح نموده و در صدد جلو گیری از ابتلای آن باشند بیشتر محروم میشوم حتی خود مدیران محترمجرائد به این مسئله نپرداخته و ابداً درفکر رفع غائلهایکه جوانان امروزی را به اقیانوس بدبختی پرتاب مینماید نیستند.
برای اثبات این مدعا بهترین دلیل قاطع من اعلانات متعددیست که صفحات جرائد را عوض همه چیز اشغال کرده اند چنانکه اگر یکنفر گاهگاهی جهت کسب معلومات یا برای وقوف از جریانات داخلی جرائد ایرانرا میخواند آنها را پر از اعلانات مختلف العبارات می بیند که همه مبتلایان امراض خانمان بر انداز را بعلاج فوری بشارت داده و سفلیسی ها را خاطر جمع از معالجهٔ سریع مینماید این خود دلیل خوبی است و کاملا واضح میکند که تعداد سفلیسی ها در ولایات بزرگ ایران عموماً ودرطهران خصوصا روز بروز در تزاید است.
من وقتی که در چگونگی این حالت و کیفیت علل حقیقی سرایت آن در نهاد جامعه ایران فکرمیکنم و نتایجوخیمی که در صورت امتداد آن ظهور وبروزشان حتمی است در نظرم جلوه گرمیشود قلبم از شدت تاثری آمیخته بوحشت شروع بضربان مینماید تعجب در این جا است که مبتلایان باین گونه امراض بیشتر درطبقه تحصیل کرده ها و دیپلمه های مدرسه پیدا میشوند
این جوانان عالم که طبقه حساس مملکت محسوب و چشم ایران بوجود آنان روشن وتهیه وسائل سعادت آتیه مملکت بعهده آنها محول است زیاد تر از سایرین به اخلاق زشت مبتلا هستند گوئی عزت نفس وطهارت وجدان ملت دوستی و وطن پرستی از وجود آنها رخت بر بسته و عیاشی که منشاء مهملی وتنبلیاست<noinclude></noinclude>
e6ytsv7og08z5rxrua709txwu5rln6b
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 5, 1303 SH.pdf/۱۴
104
97160
304090
2026-10-14T04:00:56Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۴–۲۵
304090
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۴|}}
جای آنرا گرفته پستی فکر چنان در وجود آنها ریشه میدواند که بزودی ثمرهٔ تلخ خودرا که عبارت از امراض مسریه میباشد ظاهر ساخته و زهر قاتل که در اثر فساد اخلاق در کام جامعه فرو رفته و بزودی تشنج خود را باشکال مختلف هویدا میسازد. اینطوراشخاص بغیر از اینکه جامعه مملکت را گرفتار کرده ودرخت تنومند بدبختی را با آب هرزه درائی آب یاری نمایند تا اینکه پس از چندی خار های مضره در مملکت بار آورند چه میتوانند بکنند با این ترتیب رفته رفته نسل ایرانی بجز یکعده علیل المزاج فاقد هر گونه مزایای اخلاقی متانت رای و استقامت عقیده نبوده و اینجا است که باید منتظر چه بدبختیها باشیم.
تصور بد بختیهائی که آتیه این جوانرا با یک هیکل وحشت ناک و مهیبی تهدید مینماید فوق العاده وحشت انگیز و مشکل است.
خانوادهای را که اینگونه جوانان تشکیل میدهند چه خواهدبود؟ دختران بیچاره که مجبورند عمر خود را با آنها سر برده و تا آخرین دقیقه حیات در آتش فساد اخلاق شریک زندگی خود بسوزند و بسازند چه گناهی کرده اند؟
این زن وشوهر که در مدت عمر روی راحتی وسعادت ندیده و لذتی از زندگانی نبرده اند دارای چه نوع فرزندی توانند بود؟ کدام طفل بیچارهاست که زیر دست این والدین تربیت شده آنوقت دارای روح محبت بوده و داراییک عزم وارادهٔ آهنین باشد که مشکلات زندگانی را حل کرده خود وجامعه خویش را سعادتمند سازند؟
آیا این طفل بجز اینکه بعدهٔضعیف النفسها و سست عنصر های بی اراده که در مقابل کوچکترین زحمات استخوانشان درهم شکسته و خورد گردد بیفزاید چه میتواند باشد؟ کدام خارق عادت است که ازاو بروز کند؟ تنقید من راجع به اعلانات متوجه بجریده نگاران نیست بلکه انتقاداتم به آن ملتی است که باعلانات متواتر راجع بمعالجه سوزاک و سفلیس روح جامعه را در نظر یکنفر خارجی معلوم میدارد.
{{سصم||۲۵|}}
من مدتی است که با جرائد خارجه آشنا شده ام هر چه در آنها تفحص میکنم از اعلانات مندرجه در روزنامهای ایران نمی بینم: جرائد خارجه حاکی از اعلاناتی است که قاطبه مردم را بهزاران کتب علمی و ادبی مفیده آشنا می کنند و مطالب مفیدهٔ اخلاقی را طرح نموده و جوانان مملکت خودرا با یک چالاکی فوق التصوری مایل بشراکت و گفتگو در اطراف آن می نمایند
یک جوان آمریکائی صحیح المزاجی که عصر ها پس از ختم بازی فوتبال بمنزل برگشته و قوای دماغی خود را بکار انداخته مشغول ورزش فکری میشود و در آن محیط متمدن تربیت شده که در تمام مدت عمر نه چشمش از این اعلانات دیده و نه گوشش صحبتهای راجع باین قبیل مطالب را شنیده با یک بچهٔ ایرانی که علیل المزاج خلق شده و عمرش را در یک محیط پر از دود وافور و بنگ بسر برده و از ورزشهای فکری و دماغی محروم است چطور سزاوار مقایسه میباشد
یک جریده نگار آمریکائی با یک زبر دستی فوق العاده درضمن مندرجات جریده خویش طهارتنفس، کرامت اخلاق، غرور ملی، شرافت نژادی و حس وطن پرستی را در نهاد نوجوانان وطن خود تزریق نموده و تخم ترقی را در زمین قلب آنها میکارد ولی روزنامهای مملکت ما بجز یک سلسله اعلاناتی که قرائت آنها برای نونهالان ایران مهلک تر از زهر قاتل است چیزی ندارد:
من گاهی فکر میکنم و زندگانی کوهستانیها را در نظر میاورم که دریک هوای آزاد تنفس نموده و در دامنهٔ خرم کوه عمر خودرا بپایان برده بدونرعایت رسومی که درمیان شهریها معمول ومختص آنها است پسران و دختران با یکراحتی وجدان و آزادی روح که طبیعی مردمان کوه گرد است بکمک همدیگر کار های خود را انجام داده ومهمات خویش را معاً از پیش بر میدارند و با یک حظ و بهره کامل از سیر مناظر طبیعی دلکش عمر خود را به آخر میرسانند غبطه میخورم
تصور طول مقاله مرا زیاد تر از این از نگارش باز میدارد فقط درآخر مقاله صدای ضعیف خود را بگوش شما رسانده و علاقه مندان به استقرار استقلال<noinclude></noinclude>
96y99elbg02du2zy7asq6akiaklmlvd
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 5, 1303 SH.pdf/۱۵
104
97161
304091
2026-10-14T04:01:30Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۶–۲۷
304091
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۶|}}
ایرانرا مخاطب ساخته میگویم برای صیانت نسل آینده ایران از انقراض و حفظ حیات ملت باید با سرع اوقات وسایل جلوگیری از این رویه وروش خانمانسوز را فراهم کنید واز این راه موفق به ادای بهترین وبزرگترین وظائف ملی خودگردید
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''روز عید'''}}}}
بهترین حکایتی که راجع به فتوت ومردانگی شنیدهام آنکه فقیرهای درشب عیدی از اعیاد در پاریس وارد دکان مجسمهسازی گردید. اهالی شهر دسته دسته داخل میشدند و برای اطفال خود اسباب بازی ابتیاع مینمودند. قضا را نظر این زن بر تمثال مرمر کوچکی افتاد که ظرافت و قشنگی آن عقلش را ربود وبدیدنش ابتهاج و مسرت فوق العاده نمود. این اهتزاز وفرح برای مجسمه نبود و چنین حرکت کودکانه از زن عاقله غریب وبعید مینمود لکن این زن از گوشه چشم طفل خود که درخانه انتظار ورود مادر عزیزرا با اسباب بازی میکشید مینگریست. زن قیمت بازیچه را سؤال نمود ولی متاسفانه قیمت گران و بضاعت مزجاة وی منافات داشت وقلب مهربان او نیز راضی نمیشد که دست تهی بمنزل باز گردد و طفل خود را مایوس گذارد. بحکم ضرورتی که تصور آن بر هر کس جز آنکه قلبی مانند قلب مادر داشته باشد مقدور نیست تمثال را بگمان آنکه صاحب دکان التفات نمینماید و توجهش بمشتریان دیگر است بر داشت. و شتابان روی براه منزلخود آورد. در این هنگام قلب او از ترس فعل نکوهیده خود و از طرفی برای سرور مفرطی که پس از لحظاتی چند موفق به تقدیم هدیه بجگر گوشه خویش خواهد شد طپیدن گرفت. صاحب دکان که شخص زیرک هوشیاری بود ووارین و صادرین را با چشمان خود تعاقب و تجسس میکرد فی الفور از دستبرد زن وقوف یافت و برای تعیین منزل و ماوای وی از عقبش روانه گردید. پس از آگاهی بسرای زن بسرعت تمام بجانب کمیسر رفته دو نفر پلیس برای جلب زن
{{سصم||۲۷|}}
بیچاره همراه آورد. مادر درحالیکه مشغول نگریستن باطوار طفل خود بود وتبسمات او باین تحفه قشنگ دلربا بر مسرت وانبساطش میافزود پلیس وصاحب دکان وارد غرفه اش شدند و فوراً او را دستگیر و مدعی بطرف طفل با تعجیل دوید و تمثال را از دستش ربود. کودک از شدت تاثر نه برای مجسمه بلکه برای گرفتاری مادر شروع به ضجه و ناله نمود و قطرات اشک چون لؤلؤ لالا از دیدگانش سرازیر شد ویکباره بزبان آمده گفت «آقایان بمادرم رحم کنید». مدعی از این وضع حزن انگیز و رفتار ناهنجار خود نسبت بیک زن خصوصاً در چنین شبی بسیار متالم گردید و سر خود را بزیر افکندهدر بحر تفکر فرو رفت که ناگاه طنین زنگهای کنائس که طلوع فجر عید را اعلام می نمود بگوششرسید. خیال روز عید و خوشحالی و سرور صاحب دکان را بتامل انداخت و راضی نشد که در ابتدای روزیکه همهکس خوش دلو بشاش است مادر و فرزند فقیریرا در عوض اعانتوعیدی در گوشهای از اطاقهای کمیسر محبوس نماید. سپس روی به پلیس ها آورده گفت «دراتهام این زن اشتباه کرده ام و کسب من ساختن این گونه مجسمه نیست.» پلیسها پس از استماع این ابراز غرفه زن را ترک گفتند و دکان دار از مادر وفرزند عذرخواهی نمود و از تجاسر خویش پوزش طلبید. مادر از این جوان مردی و اغماض او تشکر کرد و خجالت وندامت خودرا بعرقی که از پیشانیش جاری بود نمایان ساخت
شب عید در آسمان دو کوکب متفاوت طلوع میکنند یکی کوکب سعد و دیگری نحس. ستاره سعد برای اشخاصی است کهانواع لباسهای فاخر و زینت های ثمین و بازیچهای قشنگ برای اولاد خود فراهم نموده و اصناف ماکولات و مشروبات برای مهمانان و عزیزان تهیه کرده اند. شب را بخوشی و خرمی و با سکونت و جمعیت خاطر استراحت میکنند و خیالات خوش در اطراف و جوانب سریر آنان مانند کبوترانی که در چمن طیران میکنند در پروازاند. ولی طلوع ستاره نحس برای بیچارگان و فقرا است که مانند آتش سوزان شب را بروز می آورند و در اثر حزن و اندوه خود که بامداد اطفال شان در مقابل آنان<noinclude></noinclude>
115wec9p38ac2h2ipx1dmki8fpe3oyo
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 5, 1303 SH.pdf/۱۶
104
97162
304092
2026-10-14T04:02:02Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۸–۲۹
304092
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۸|}}
ایستاده بزبان یا چشمان خود سؤال می نمایند که در این روز عید از البسهٔ فاخره که همسالان وهمزادان ایشان دارند چه تهیه کرده و ازاسباب بازیچه فراهم نموده قلبشان چون مرغان بسملشروع باضطراب می نماید و چاره جز تعلل و وعده که از ایفای آن قاصر اند نمی یابند.
آیا چه ضرر دارد که خداوندان کام و نیک بختی مقداری قلیل ازنعمت کثیر خود را در راه بیچارگان و بی نوایان خرج کنند و نام خود را چون نام مجسمه ساز مذکور در دفتر نیکوکاران مثبت و مسجل نمایند؟
شخصی که بخدا و رسول و آیات و معجزات معتقد و دارای قلبی رحیم باشد چون در پیچ و خمهای خیابانها و در زوایای کوچها طفل غمناک دلگیری را با لباس ژنده و کفشهای مندرس ملاحظه میکند که از شدت خجالت از رفقا و همسران خود را مخفی میسازد نمیتواند از گریه خود داری کند و میداند که جمیع سعادات و دوستکامیهائی که برای او میسر است بموازنه این نمیاید که دیدگان اشکبار طفل بینوای فلکزده را باندک مساعدتی پاک کند و زبانه آتش قلبش را به پشنگ آب همدردی و غمخواری تسکین دهد.
شور بختان و محتاجان در مدت طول عمر خود دچار انواع صدمات و نوائب اند پس آیا سزاوار نیست که در سال یک الی دو دفعه از اشعه سعادت متمتع و بر خور دار گردند؟
{{شعر}}
{{ب|توانگران که بجنب سرای درویشند|ضرورت است که وقتی ازاو بیندیشند}}
{{پایان شعر}}
سعدی
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''وضعیت حاضره ایران'''}}}}
میخواستم در این شماره مطلبی را که بقدر عقل خود برای اصلاح اوضاع کنونی و مخصوصاً حال نسوان تیره روز و سیاه بخت ایرانی خالی از اهمیت نیست
{{سصم||۲۹|}}
موضوع تحریر خود قرار دهم. ولی دو دقیقه فکر بکلی مرا از نگاشتن آن موضوع باز داشت زیرا باین نکته بر خوردم که تابحال هر ماه هر هفته بلکه هرروز ستونهای جراید و مجلات مملو است از هزار پیشنهادات و طریقها ئیکه برای ترقی و تعالی ایران ضروری و حتمی است. و تمام دردهای مزمن و علاجهای قطعی آنرا بنحوی بیان کرده اند و عجالتاً هم که همهٔ مردم میدانند اوضاع کنونی ایران چه سیاسی و چه اجتماعی دارای معایب ومضار بسیار است اما چه کنند؟ آیا تودهٔ رنجبر این مملکت یا ملت حقیقی ایران که از فقر وفاقه نزدیک است جان دهد و فاقد همه چیز شده میتواند کاری از پیش ببرد؟ امروز کار این مملکت با یک عده اشخاصی است که همه قسم وسائل آسایش بر ایشان میسر است و مسلماً انسان در موقع خوشی و شادی کجا بفکر فقراء و درد مندان خواهد افتاد. موقعیکه جایگاه اشراف و زمامداران مادر قصر های عالی و روی تخت خوابهای مرتب میباشد کی بخیال فلک زدگان و اطفال یتیمی که شبها در معابر و کوچها باسگها بسر میبرند خواهند افتاد، آنها معتقد اند که اگر مملکت اصلاح شود یعنی تعلیم عمومی واجباری گردد معارف صحیح تأسیس معادن استخراج، راه آهن کشیده، سرمایه داران خارجی به ایران آمده و مسئله نفط خاتمه بذیرد و بانک ایجاد شود و از همین قبیل چیز های دیگرکه اساساس ترقی و تمدناساسی مملکت بشمارمیرود دیگر کسی بانها اعتنا نخواهد کرد پس مجبوراً همین طور آنها را در جاده جهالت و گمراهی گذاشته تا بتوانند بیت المال آنان را بغارت برده حیف و میل نمایند. و این قسم تجملاترا برای خویش تشکیل دهند تا بتوانند همیشه صندلی های ادارات و کرسیهای پارلمان را اشغال کنند از اینرو و بهمین جهت هرگز اقدام باصلاح نخواهند کرد. پر دور نرویم اداره نظمیه را در نظر بیاورید فقط اصلاحی که توانسته است دراین مملکت بنماید همانا قدغن کردن عبور نسوان از خیابان لاله زار و نه نشستن آنها در خیابان مصفا (بیرون دروازه دولت) و پرتاب کردن همهقسم الفاظ زشت ورکیک وبیادبی نمودن نسبت بخانمها. اگر ازاین قسم ممانعتها نظردیگری<noinclude></noinclude>
07f9451shx74mix1uba1k8q524ngr24
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 5, 1303 SH.pdf/۱۷
104
97163
304093
2026-10-14T04:02:33Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۰–۳۱
304093
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۰|}}
بود بسیار خوب و بجا است اما کجا بزرگترین مسبب بد بختی و بی عفتی نسوان همین قسم مردانند در واقع مردان مملکت از اعلی تا ادنا از عالم تا جاهل خودرا مسلط بر زنان و خدای کوچک آنان میدانند این مردان همان مردانی هستند که خرابی مملکت چه سیاسی و چه اجتماعی و مدنی بدست آنها اداره می شود. دل تنگی ما از این مردان بیش از آن است که به تحریر در آید اما برخلاف آنان شرم را جلو انداخته بموضوع سابق بر میگردیم. مقصود آنکه حالا که اصلاح اساس این مملکت بسته است بدست این قبیل اشخاص بی علاقه بوطن و هوچی و پشت همانداز است پس باید منتظر خرابتر از این هم شد و نباید چشم امیدی باصلاح دوخت چون وضعیات خودشان که خوب است و دوام آن زندگانی خوش و راحت را در بدبختی و سختی دیگران می بینند و حس تنوه نداشته طبعاً از بر داشتن قدمی در راه اصلاحات خودداری مینمایند چنانکه دیدهمیشودامروزه یکطبقه اشخاصمزوروشارلاتان تمام لذاید زندگانی را در این مملکت بخود منحصر و سایرینرا از هر گونه شرکت در آن باطوار مختلفه محروم میدارند در این جا مثلی بخاطر دارم که گویا ذکرآن بی مناسبت نباشد. پس از شکست خوردن قشون آلمان و بدبختی که از اثرات جنگ در آن مملکت و کلیه دنیا بروز کرد چنانکه بر همه کس معلوم است یهودیان انمملکت وسایر قسمتهای دنیا فواید عمده از این بهم خوردگی اوضاع حاصل نمودند یعنی تمام ثروت عالم بدست آنها افتاد در این موضوع آلمانها مثلی معروف دارند که نظر باوضاع خراب دنیا خداوند متعال در صدد بر آمد که بید قدرت خود اصلاحاتی در زمین بنماید برای نیل باین مقصود شورائی تشکیل و بزرگترین صدر اعظم آلمان بیزمارک را مامور فرمود بزمین آمده صلح و مسالمت را با تدبیری صائب برقرار نماید ولی بعداز مدت مختصری بیزمارک بمقام خود مراجعت کرد و عدم موفقیت خود را اظهار نمود. پس خداوند قادر مولتکه فاتح بزرگ جنگ ۱۸۷۱ را عازم او هم نظر بخرابی اوضاع پس از اندک زمانی مراجعت و نا توانی خود را از اصلاح وضعیت آلمان بیان نمود آنوقت باری تعالی حضرت موسی
{{سصم||۳۱|}}
را برای رفع غائله مامور ارض کرد در این موقع مدتی از این ماموریت گذشت و خبری از پیغمبر معظم نرسید جبرائیل امین مامور مراجعت موسی گردید حضرت موسی بمقام الهی عرضه داشت که وضعیت دنیا خیلی خوب و ابداً مورد توحش نیست چراکه هیچوقت تا امروز امت من باین راحتی وخوشی در روی زمین زندگی نکرده بودند و من هم در مدت اقامت خود شکایتی از آنها نشنیده ام. بلی در این مملکت هم عجالتاً اشخاصی متصدی امور شده اند هر کدام بفکر پارتی و احزاب خود میباشند و بزندگانی سایرین ابداً اهمیتی نمی گذارند. این است وضعیت حاضره ایران.
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''شرکت آزمایش'''}}}}
شرکت فوق اولین شرکتی است که از طرف جمعی از خانمهای ایرانی برای ترویج امتعه وطنی وتاسیس مدرسه صنعتی برای اطفال فقیر وبی بضاعتتشکیل شده. وتقریبا یکسال ونیم از تاسیس این شرکت میگذرد دراین مدت خانمها با جد و جهدی مخصوص مشغول انجام وظایف ملی و وطنی خویش میباشند و بخواست خداوند تابحال موفقیت تامه حاصل وبزرگترین پیشرفت آنان آنکه خانمها را بپوشیدن امتعه وطنی راغب ومایل نمودهاند و ازهمت وکوشش آنها امروز درطهران ازصدنفر بیست الی سی نفر آنها پارچهای وطن را استعمال نموده میپوشند. درصورتیکه پیش از این کسی پارچهای وطن و مخصوصا چادر های آنرا ندیده بود آنان برای توسعه و پیشرفت مقاصد خیریه ورقه سهام پنج تومانی چاپ کرده تا هر کدام از خانمهای علاقمند بترقی ورواج امتعه وطنی باشند وصرف نظر از اجناس بی دوام و ثبات خارجه نمایند میتوانند در این شرکت سهیم بوده تا در دفتر ترقیات اسمی از خود بیادگار گذارند در سایر ممالک غیر از ایران مردم عمده قوا و همت خود را صرف توسعه صنایع وطنی وتشویق کارکنان وطن وترقی تجارت ورواج مالالتجاره<noinclude></noinclude>
l9qnkry1mxqnb5fuk1d7l1ycyr1gp1b
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 5, 1303 SH.pdf/۱۸
104
97164
304094
2026-10-14T04:03:07Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۲
304094
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۲|}}
مملکت در خارج میباشند برعکس درایران نهکارکنان و صنعتگران را تشویق وترغیب و نهبتوسعه تجارت اهمیتی میگذارند از این جهت کارگران وصنعتگران ملول ومایوس گشته از کار کناره مینمایند وبرعده گرسنگان وفقراء مملکت روز بروز افزوده شده و مملکت هم مانند امروز دوچار بحران اقتصاد وصنعتی میگردد پس بر هر ایرانی اعم از مرد وزن واجب است که اگر حقیقتا طالب سعادت و تعالی ایران است و اگرواقعا اصلاح اقتصادی را مایل است باید بیشتر ازهر چیز تشکیل شرکتهای اقتصادی و بانکهای عامه المنفعه وتاسیس کارخانجات پارچه بافی وسایر چیز های عمدهٔ که ملترا ازپریشانی وفقر وفاقه امروزی نجات میدهد بنمایند. تا درسایه این ترقیات ایران هم بتواند در ردیف ملل حیهٔ عالم عرض اندام کند والا تا دوک وکلک در ایران وجود دارد تجارت ایران را رونقی نخواهد بود.
{{و|―――}}<noinclude></noinclude>
csn73x8gbfjbsdsrk1th05kblmxpy72
فهرست:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 2, 1299 SH.pdf
106
97165
304095
2026-10-14T04:18:40Z
Mamouri
29041
ساخت فهرست برای عالم نسوان، سال یکم، شمارهٔ دوم (۱۲۹۹)
304095
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|type=مجله
|Title=عالم نسوان
|Volume=سال یکم، شمارهٔ دوم
|Author=
|Translator=
|Editor=
|School=
|Publisher=
|Address=تهران
|Year=۱۲۹۹ خورشیدی
|Key=
|Source=pdf
|Image=1
|Progress=C
|Pages=<pagelist
1=جلد
2=-
3=-
4=۲–۳
5=۴–۵
6=۶–۷
7=۸–۹
8=۱۰–۱۱
9=۱۲–۱۳
10=۱۴–۱۵
11=۱۶–۱۷
12=۱۸–۱۹
13=۲۰–۲۱
14=۲۲–۲۳
15=۲۴–۲۵
16=۲۶–۲۷
17=۲۸–۲۹
18=۳۰–۳۱
19=۳۲–۳۳
20=۳۴–۳۵
21=۳۹–۳۷
22=۳۸
/>
|Volumes=[[عالم نسوان]]
|Remarks=نشر: مجمع فارغالتحصیلان مدرسهٔ اناثیهٔ امریکایی (ایران بیتئیل)، تهران. بیشتر برگههای این پرونده دو صفحهٔ روبهروی مجله را در بر دارند؛ برچسب هر برگه شمارهٔ صفحههای چاپی آن است.
|Width=
|Css=
|Header=
|Footer=
}}
njhb8q0nyrdy66xrfkgni57kzmnxizk
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 2, 1299 SH.pdf/۱
104
97166
304096
2026-10-14T04:19:14Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ جلد
304096
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||جلد|}}
{{شعر}}
{{ب|بود چشم ابنای آن خانه کور|که بانوی آن باشد از علم دور}}
{{پایان شعر}}
{|
| '''شمارهٔ دوم''' || {{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}} || '''سال اول'''
|}
{{و|{{بزرگتر|'''۱۲۹۱'''}}}}
{{و|هر دو ماه یک شماره طبع میشود –}}
{{و|صفر ۱۳۳۹ – عقرب ۱۲۹۱ – نوامبر ۱۹۲۰}}
{{و|در تحت نظر مجمع فارغالتحصلین مدرسه عالی اناثیه امریکائی ایران بیت ال}}
{{و|{{بزرگتر|'''صاحب امتیاز – نوابه خانم صفوی'''}}}}
{{و|―――}}
{{و|'''وجه اشتراک'''}}
{|
| تک نمره || ۲ قران
|-
| آبونه سالیانه درمرکز || ۱۰ «
|-
| آبونه سالیانه درخارج || ۱۲ «
|}
{{و|―――}}
{{و|'''قیمت اعلانات'''}}
{|
! صفحات اول !! صفحات آخر
|-
| یک صفحه ۴۰ قران || ۲۵ قران
|-
| نصف صفحه ۲۵ قران || ۱۵ «
|-
| ربع صفحه ۱۵ قران || ۱۰ «
|}
{{و|―――}}
{{و|محل اداره: طهران – مدرسه عالیه امریکائی}}
محل توزیع – مطبعه فاروس خیابان لاله زار – مغازه انصاف آقا بابا خیابان ناصریه – کتابخانهٔ گنج دانش
{{و|―――}}
{{و|مطبعهٔ «فاروس» طهران}}<noinclude></noinclude>
o05rugq5cvt1hh709nmygg8loy37cw5
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 2, 1299 SH.pdf/۲
104
97167
304097
2026-10-14T04:19:48Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–-
304097
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''فهرست مندرجات'''}}}}
{|
| ۱ – سر مقاله ||
|-
| تشکر ||
|-
| اهمیت جزئیات ||
|-
| ۲ – اخبار ترقیات نسوان ||
|-
| ۳ – حفظ الصحه ||
|-
| کمک معنوی برای رشد و نشو و نمای اطفال || دکتر جاناتان پطرس
|-
| ۴ – دستور پرستاری و توجهات اطفال ||
|-
| تولد طفل || میس تیلی (ترجمه سریه خانم)
|-
| ۵ – خانه داری || (بقلم میسز بویس)
|-
| بودجه خانواده || ترجمه م. م. محمودی
|-
| طریق پختن کیک شکلا || « م. م. محمودی
|-
| ۶ – طرز لباس ||
|-
| صرفهجوئی در لباس || فرخنده سمیعی
|-
| فرم های جدید و بیان آنها || « «
|-
| ۷ – ادبیات و غیره ||
|-
| معارف زنهای ایران || خانم دکتر مهدی خان ملک زاده
|-
| ای مرغک (شعر) || پ. ن.
|-
| زیان جهل و سود علم (درحکایت و شعر) || فخر عظمی خواجه نصیری
|-
| مصاحبه با ملکه مد || ترجمه آقای هادی خان سپانلو
|}
{{و|―――}}
{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''اعلان'''}}}}
خیاطخانه مد زنانه ('''لوکس''') از دروازه قزوین به خیابان لاله زار چهار راه مخبر الدوله خانه باغداسر اواکیان تغییر مکان داده هر سفارشات دوختن لباس رخت و کورست قبول می شود ژورنالهای مد بتازکی رسیده اند
{{و|'''اعلان'''}}
مغازه هلند بتازکی ماهوت، فلنل، تور، مخمل، پیراهنهای زنانه و سفره و دستمال و سفره و دستمال با سفره کتان وارد نموده تاتمام نشده است بشتابید.
{{و|―――}}<noinclude></noinclude>
s02p4kovbqab9cs542ulsha0awuhm6g
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 2, 1299 SH.pdf/۳
104
97168
304098
2026-10-14T04:20:20Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–-
304098
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''اعلان'''}}}}
مشتریان کرام که طالب پارچهای اعلی و مد جدید میباشند رجوع فرمایند بمغازه های شرکت اروپا که بتازکی از هر قبیل منسوجات و خرازیجات لباسهای دوخته بابهترین سلیقه جهة آقایان محترم و خواتین محترمات وارد نمود
که می توانند مشتریان عظام را از حیث قیمت و خوبی اجناس خوشنود دارد
آدرس خیابان لالهزار مغازه های شرکت اروپا مقابل کوچه اتابک سر دو راهی واکون
{{و|―――}}
{{و|'''نقاشخانه لالهزار'''}}
از هرقبیل تابلو های ساده. و برجسته. شبیه سازی. و مطلا کاری تذهیب کاری نقشه کشی لباس و مبل و نقشه های مختلف جهت قاب عکس و غیره و هرقبیل سفارشات تابلوهای خیاطی باژورال دوخته میشود.
{{و|―――}}
{{سصم||-|}}
{|
| '''شمارهٔ دوم''' || {{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}} || '''سال اول'''
|}
در حین نشر شماره دوم مجله عالم نسوان تشکرات صمیمانه خود را خدمت رفقائیکه انتشار نمره اول این مجله را باشتیاق استقبال کردهاند عرضه میدارد درضمن تأسف از نواقص شماره اول که ممکن نگشته بطور اکمال معایب آن را مرتفع سازد داریم ولی امید واریم قارئین عظام ما را معذور دارند و چون درعلم طبع هنوز مهارت لازمه را تحصیل نکرده ایم مورد توبیخ قرار ندهند و از آمال ما است که هر یک از قارئین خود را جزء مشترکین مجله عالم نسوان قرار داده و هر یک از مشترکین از بین رفقا و دوستان خود یک مشترک دیگر تهیه نمایند باین ترتیب مسئله اقتصادی ما را تامین کرده اند
در جواب دعوت ما از خانمهای محترم در تهیه مقالات عدیده جهت درج در مجله عالم نسوان عدهٔ معدودی قیام و اقدام کردهاند و اکثر از آثار قلمی خود تا بحال ما را محروم داشتهاند شاید علت همان مخالفت نظر باشد و بدین جهت ما را مجبور میسازد مجدداً دعوت خود را تکرار نموده و عقیده خود را نیز بیان کنیم که در این مملکت بسیاری از خانمهای محترم وجود دارند که خط و ربط آنها وافی و قوه و استعداد نطق و بیان آنها کافی است و همچنین نشر مقالات آنها بطوری است که می توان کاملاً مورد استفاده قرار داد و بوسیله درج مقالات می توانند مجله عالم نسوان را زبان حال خود قرار دهند.
{{و|―――}}<noinclude></noinclude>
t4sijspadpn20niwifto3mhx3dxoi7z
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 2, 1299 SH.pdf/۴
104
97169
304099
2026-10-14T04:20:50Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲–۳
304099
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲|}}
{{و|{{بزرگتر|'''تشکر'''}}}}
عدهٔ از قارئین محترم مطلع اند که تقریباً در یک ماه قبل جناب مستطاب آقای حاج میرزا یحیی دولت آبادی دامت افاضاته کنفرانسی در خصوص مادر و مادری بمفاد ذیل دادند:
«مادر است که اولاد خود را یا انسان یا شیطان میکند اولین مدرسه و تربیت طفل آغوش مادر است اگر مادر انسان و عالمه نباشد چگونه می تواند طفل خود را تربیت کنند! مدرسه تکمیل کننده تربیتهای مادر است هنگامی که طفل دورهٔ مدرسه اولیه خود را تمام کرده و داخل مدرسه ثانوی شود اگر انسان باشد انسان تر و چنانچه شیطان باشد شیطان تر یعنی بی تربیت تر و اخلاقش فاسد خواهد شد اگر طفل بعد از طی مدرسه اولیه با بهترین و متمدن ترین مردم معاشرت داشته باشد و به بهترین مدرسه برود هیچوقت تعلیمات اولیه خود را فراموش نخواهد کرد شاهد این قول ما اینست که میگوید العلم فی الصغر کالنقش فی الحجر و واقعاً تعلیمات مادر مثل نقش در سنگ در طفل صغیر اثر خواهد داشت پس تربیت مادر از مهمات و از این رو باید نسوان را مقدم بر رجال دانسته در تربیت آنان بکوشیم که باعث ترقی ملت خواهد شد»
ما با نهایت مسرت و امید واری و خلوص امتنان قلبی خودرا تقدیم ایشان نموده احساسات نوع پرستی و معارف پروری و خصوصاً مساعدت ایشان را با ما جماعت نسوان که متاسفانه در این مملکت خیلی نادر است بتبریک گفته و از خداوند متعال بقای عمر و ازدیاد نیات حسنه ایشان را خواهانیم و امید واریم که تشکرات صمیمانه ما را قبول فرمائید
آرزومند چنانیم که خداوند متعال برعده آقایان معارف پرور افزوده و ایشان هم این نیات مقدسه را استقبال نموده در مساعدت معارف مضایقه ننموده بلکه در آتیه بتوانیم از شر دیو جهالت رهائی یابیم.
{{و|―――}}
{{سصم||۳|}}
{{و|{{بزرگتر|'''اهمیت جزئیات'''}}}}
شاید بعضی از قارئین این مجله با مطالب عملی که درج شده موافق نبوده و مایل باشند گفتگوئی از تاریخ صنعت و مذاهب همچنین مطالب مهمه سیاسی بشود و ابداً مندرجات راجع بخانه داری و تربیت و مواظبت اطفال و خیاطی را خوش نداشته باشند
سابق بر این نیز عادات نویسندگان براین بوده که به مطالب غیر عادی بیشتر اهمیت داده به حسن عبارت و استعمال لغات متکلفه بپردازند و خوانندگان را از مطالب عادی و ساده عام المنفعه محروم نمایند، اکنون موقع آن رسیده که به الفاظ کمتر اهمیت داده فقط عمل را نقطه نظر قرار دهیم.
اگر مردان و زنان فقط بخواهند که از سابقه درخشان ایران صحبت نمایند مملکت ما بهیچ وجه ترقی نخواهد نمود،
{{و|مرد امروزی هم از امروز گوی}}
{{و|از پری و دی و فردا دم مزن.}}
اگر ما اداره زندگانی یومیه خود را از عهده بر نیائیم تحصیلات و اخذ دیپلم و غیره خرابیهای وطن ما را مرمت نخواهند نمود. فقط رونق و نشو و نمای ملت ما بسته به ترتیب و تکمیل وظایف عادی و یومیه میباشد، زندگانی اغلب ما نسوان از چیزهای کوچک متعارفی تشکیل یافته و ما باید در تکمیل آنها بکوشیم.
اداره کردن یک خانه همان درجه اهمیت را حائز است که جهت اداره یک مدرسه یا تنظیم یکی ازدوائر دولتی همان اندازه مهارت و فراست را لازم است باید دانست تربیت صحیح اطفال سبب تهیه رؤسای ملت می شود
زنهای ایران درطلب تربیت و آزادی متفق هستند ولی مادامی که ما منتظر اقدامات بزرگ بعیده باشیم هرگز بمقصود نرسیده و ترقی حقیقی نخواهیم کرد پس باید با جان و دل در ایفاء وظایفی که در پیش داریم برآئیم اگر مایل هستید منزل خود را نمونه نظافت و نظم و ترتیب کرده باشید اطفال خودرا پاک و پاکیزه سالم و مؤدب نگاه بدارید خانه خود را مکان مهر و محبت خانواده قرار دهید با خوش روئی از مهمان و واردین پذیرائی کنید آن<noinclude></noinclude>
4kz7kx067m5skeu3c2cnqoc5z04bza4
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 2, 1299 SH.pdf/۵
104
97170
304100
2026-10-14T04:21:21Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴–۵
304100
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴|}}
وقتاست که شروع بترقی و تعالی صحیح کردهایم و از تکالیف مجله عالم نسوان است که مظهرانه در صدد استعانت زنها بر آمده نصایح عاقلانه راجع بسلطنت مخصوص شخص نسوان را در منزل دهد و اهمیتی را که چیزهای جزئی در زندگی یومیه دارا میباشند خاطر نشان کند
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''اخبار ترقیات نسوان'''}}}}
{{و|'''تشکر'''}}
هیئت محترم دولت بتازگی اقدامات شایان تقدیری برای جلوگیری از حرکات بی رویه زنان معلوم الحال بعمل آورده و بعضی ازنقاط شهر را از لوث وجودشان پاک نموده است. ما عموم زنان عفیفه دارالخلافهرا برای این اقدام دولت که یکی ازشاهکاریهای اصلاحات اجتماعی است تبریک میگوئیم و تشکرات صمیمانه خود را تقدیم نموده از درگاه ایزد تعالی دوام و موفقیت هیئت محترم دولت را خواستار و نظیر چنین اقدامات را امید وار میباشیم.
{{و|'''مدرسه بنات شیراز'''}}
تقریباً یک سال قبل در شهر شیراز مدرسه دخترانه بسعی و همت بعضی از معارف پروران و همراهی و مساعدت رئیس معارف آن جا تاسیس گردید.
بمجرد افتتاح مدرسه مزبور جمعی از اوباش و مفت خوار که برای جلب منافع شخصی همیشه مادر وطن را رنجور و فرزندان او را کور میخواهند در صدد ممانعت بر آمده مدرسه را برهم زدند و حتی (تابلو) آن را شکستند.
طولی نکشید که چندنفر از صاحب منصبان منور الفکر هیئت محترم قشون جنوب ایران که احتیاج واقعی وطن را درک نموده بودند باکمال شجاعت پا در این میدان نهادهٔ و با پول اعانه که در میان خودشان جمع آوری نمودند مجدداً مدرسه دخترانه تاسیس کرده باثبات و جوان مردی در برابر هر قسم مانع و محذوری استقامت ورزیده در ترقی آن کوشیدند یعنی
{{سصم||۵|}}
از چندی مسئله تربیت نسوان از طرف علمای اعلام نیز تأیید گردید و امروز مدرسه دخترانه شیراز صورت و رونقی بر خود گرفته دارای شصت و سه نفر متعلمه، یک نفر مدیره، یکنفر ناظمه، و پنج نفرمعلم و معلمه میباشند.
ما مؤسسین و موسسات آن بنای نیکو را تهنیت میگوئیم و موفقیت آنان را از خداوند مسئلت مینمائیم.
عالم نسوان
{{و|'''آیا میدانید'''}}
که مدت یک سال است لیدی استور (یک نفر خانم که زوجه یکی از اشراف انگلیس بوده است) بعضویت پارلمان انگلستان منتخب گردید؟
که پارلمان (سوئد) سه قانون ذیلا را برای مزاوجت وضع نموده است؟
۱ – حق تصرف نسوان در اموالی که قبل یا بعد از ازدواج مالک شده اند.
۲ – تساوی نسوان با شوهرانشان در کار و صنعت.
۳ – الغای اختیار مطلق و سیادت مرد در خانواده.
که سیصد و نود سال قبل هنگامی که جنگ هولناک مابین فرانسه و اسپانیا جریان داشت کمیسیونی که برای انعقاد شرایط صلح از طرفین منتخب گردید مرکب از سه نفر زن بود که یکی از رضایت بخش ترین و با دوام ترین قرار دادهای صلح تاریخی را منعقد نمودند و تا کنون آن قرار داد مشهور بهقرار داد نسوان میباشد و معهذا مجمع اتفاق ملل فاقد این عنصر لطیف است؟
که وجود یکدختر بیست و پنج ساله در اختراع سریعترین دسترایر (کشتی جنگی که برای انهدام تحت البحریها استعمال میشود) انگلیس مدخلیت تامداشته و احتیاج عضویت زنرا در شورای بحری ان مملکت نشانداده است؟
که یکی از طبقات کارگران انگلستان زن نابینائی را بنمایندگی انتخاب نمودهاند؟
که زنان امریکا سالها برای جلو گیری از استعمال مسکرات سعی و کوشش نمودند و در نتیجه امروز ساختن و استعمال مسکرات<noinclude></noinclude>
c41vmoop3vbpkp8fha8w7xk4ngnvqt5
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 2, 1299 SH.pdf/۶
104
97171
304101
2026-10-14T04:21:55Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۶–۷
304101
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۶|}}
بکلی در آن مملکت قدغن شده است؟
که زنان ایران نخستین قدمرا که عبارت از تاسیس مدارس است برای مراحل طولانی حیات مدنی بر داشته اند و اگر جلو نروند عقب خواهند ماند؟
نظر بمطالب فوق امروز میتوانیم بگوئیم
{{شعر}}
{{ب|همت بلند دارد که نسوان روزگار|از همت بلند بجائی رسیده اند}}
{{پایان شعر}}
عالم نسوان
{{و|―――}}
'''حفظ الصحه'''
{{و|{{بزرگتر|'''کمک معنوی برای رشد و نشو و نمای اطفال'''}}}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''Tonsils and Adenoids,'''}}}}
{{و|(لوزتین و غدد اضافی بینی)}}
جسم انسان کاملترین ماشین یا کارخانهٔ است که اختراع شدهاست و چنانکه هربخاری یا ماشین تا وقتی ازعهده خدمت خود برمیاید که سوخت در آن ریخته شود همان طور هم بدن انسانی میباشد و همان طوری که بخاری تا وقتی که مجرای هوای آن مسدود و یا دودکش آن بادوده گرفتهاست خوب نمیسوزد بدن انسان نیز همچنان است بدن ما بمثل ماشین است که کوره اش معده، کبد و امعا است، و آلت تصفیه اش کلیه ها، و مجرای هوائی یعنی دودکش آن بینی و سوخت آن عبارت از خوراکیست که می خوریم.
این مسئله مسلم است که برای هضم غذا و احتراق سوخت وجود اکسیژن (Oxygen) ضروری است واین اکسیژن بتوسط بینی داخل ریه های ما میشود که پس از دخول اغذیه ما را هضم می کند لذا اگر اندک مانعی در بینی ما باشد طبعاً به بدن ما هوای کافی یعنی اکسیژن باندازه نمیرسد و در نتیجه بتوسط
{{سصم||۷|}}
این جزئی گرفتگی در بینی یک رشته ازمعایب و نواقص پر اهمیت در ساختمان بدنی ما حاصل می شود.
{{و|'''Tonsils and adenoids'''}}
بنا بر مواد مشروحه فوق اهمیت مسئله لوزتین و غدد اضافی بینی نسبت به نشو و نمای اطفال واضح و آشکار است. عامه اطبا ازاین مسئله بخوبیمسبوقند که فیمابین سن۳–۹ تقریباً در هرصد نفر ۶ – ۳۰ نفر از اطفال این غدد اضافی را (که میتوان آن ها را لوزه های متسعه بینی نامید) دارا می باشند این غدد های اضافی بینی Adenoid عبارت از گوشتهای زائدهٔ هستند که حجم آنها از اندازه یک نخود الی یک با دام میباشد و محل آنها در پشت زبان کوچک که پنهان و نامرئی هستند و جلو نفس گاه طبیعی و منخره ها را گرفته مانع از جریان آزاد هوا میباشند.
اما لوزتین (Tonsils) بطور وضوح در حلقوم پدیدارند و باعث سرما خوردگی ها ی پی درپی، گلو درد واستخوان درد یاروماتیزم میشوند و برای احتراز از امراض فوقالذکر باید این لوزتین را بتوسط عمل یدی از بدن خلع کرد.
اماتنایج مضرغدد اضافی بینیAdenoids بسیار وخیم و بعضی ازآنها را ذکر خواهیم کرد – اولاً بتوسط وجود این غدد تنفس طبیعی از بینی مبدل به تنفس از دهان میشود و حال آنکه بینی عضویست که هوا را قبل از دخول در ریه گرم و مرطوب کرده و ازگرد و مکروب تصفیه نموده بعد بریه میفرستد ولی اشخاصیکه بتوسط دهان تنفس میکنند گرد و مکروب و هوا های نا ملایم را مستقیماً و بدون تهیه و تصفیه بریه های خود تنفس کرده و بدین منوال همیشه حیاتشان درمعرض خطر و ابتلای بسل و سایر امراض مسریه میباشند.
ثانیاً این اختلال تنفس باعث تنگی و باریکی صندوقه سینه شده مزاج را مستعد به ابتلای امراض سل و خناق (دیفتری) و مهلک مینماید
ثالثاً اشخاصیکه با دهان تنفس می کنند<noinclude></noinclude>
3v532okbnp1d5r8rca7p3tn0vo5weix
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 2, 1299 SH.pdf/۷
104
97172
304102
2026-10-14T04:22:28Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۸–۹
304102
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۸|}}
تغیرات کلی در بشره و سیمای ایشان رخ داده است – دهان همیشه باز است، فک اسفل پائین افتاده بینی بالنسبه کوچک و تنگ میباشد منخرین تو رفته و چهره ایشان تیره و ناراست اخلاقشان بد و اهمال کار می باشند و صدا تو دماغی میاید این گونه اطفال درموقع خواب دهانشان باز و ناراحت میخوابند اغلب رخت خواب را از خود دور افکنده و می غلطند خوابهای مهیب می بینند پس فریاد های مخوف میکشند و چون بینی ایشان مسدود است خرناسه میکشند.
بیشتر گرفتار سرما خوردگی و گلو درد می باشند در کلیهٔ امور بی کفایت و نا قابلند در کلاس های درس از سایرین عقب تر هماره از سر درد مینالند کند هوش کودن ترش رو و گاهی هم بواسطه غدد اضافی بینی کرمیشوند و چون در ریه این اطفال مقدار هوای کافی و صحیح داخل نمی شود اغلب ضعیف البنیهٔ و کم جسه و مزاجشان مستعد پذیرفتن امراض مسریه میباشند
تا این اندازه ذکر نتایج وخیمه این غدد اضافی بینی کافی است حال بهتراست ذکری از علاج آن بشود معالجه این مرض بسیار سهل و آسان است و چنانچه قبلاً ذکر شد این غدد قبل از سن شش سالگی ظهور میکند و حتی گاهی اطفال شیر خوار بدان مبتلا شده مکیدن شیر و خواب را بر ایشان سخت و دشوار میکند این غدد تا سن ده سالگی باقی و در سن بلوغ پژمرده ومحو و نابود میشوند ولی صدمات وخیمه اش در مریض میماند و او را همیشه تا آخر زندگانی خرف و کودن نگاه میدارد.
عمل جراحی برای خلع این غدد اضافی بینی بسیار آسان و نتایج آن بسیار قابل تحسین است خصوصا وقتیکه قبل از سن شش سالگی بعمل آید یعنی قبل از تکمیل نمو طبیعی طفل خود این جانب این عمل را در چندین پسرها و دخترها با نتایج رضایت بخش نموده و در بعضی جا ها که درماده برادر یاخواهر بزرگتر غفلت شده بود چون بر برادر یا خواهر
{{سصم||۹|}}
کوچکتر عمل شد برأی العین مشاهده کردهام که قوا و بنیه و هوش کوچک تر بیشتر از بزرگتر شده. در ممالک متحده امریکا این مسئله یکی از مسائل اجباریست که اطفال قبل از دخول در مدرسه باید امتحان شوند اگر لازم باشد آنها را عمل نمایند و بعد بمدرسه پذیرفته شوند
مثلی است مشهور «دهان خود را به بند و حیات خودرا نجات ده» کسیکه با دهان بسته تنفس کند حیات خودرا از بسی امراض مسریه نجات میدهد و آن اشخاصی که درمجالس و محافل دهان را بسته نگاه میدارند هم عاقل شمرده می شوند و هم از بسی درد سرها و زحمات مصون و محفوظ میمانند.
مقاله فوق بقلم جناب دکتر جاناتان پطرس نگاشته و بتوسط معصومه خانم آذری ترجمه شدهاست
{{و|―――}}
'''پرستاری و توجه اطفال'''
{{و|{{بزرگتر|'''تولد طفل'''}}}}
{{و|―――}}
عموما زنان میبایستکه در مدت حامله گی تمام لوازمات وضع حمل را تا موقعیکه ازبستر بر خیزند حاضر و پیش از وقت آماده کرده باشند
اشیاء و لوازمات ضروری عبارت است ازچند ملافه و حوله لگن صابون مسواک برای شستن دستها آب جوش و آب جوشیده سرد گاز (تنضیف پاک) و کهنه های ضخیم چندین لای که ساخته شود از تنظیف و یا پارچه های پنبهٔ و یک پوشش از پنبه یا تنظیف برای ناف بچه و یک پارچه فلنل برای ناف بندی
تمام اشیاء لوازمات مذکور باید بکلی پاکشوند و در صورتامکان تمام باید (استرلزه) ضدعفونی شوند آسانترین طریقه برای استرلزه<noinclude></noinclude>
dq76tvn7x06my10haa3pif2zm2uglmm
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 2, 1299 SH.pdf/۸
104
97173
304103
2026-10-14T04:22:58Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۰–۱۱
304103
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۰|}}
کردن حولهها و ملافهها و دستمالها ایستکه باید یکطرف آنها را با اوطوی خیلی داغ او طو کنند پس ازآن طرفی که اوطو لمس نکرده تاه شود کهدر موقع احتیاج و باز کردن یکطرف آنها پاک خواهدبود البته طریق اصلی استرلزه کردن با هوای گرم و گازاست
موقعیکه وضعحمل شروعمیشود دکتریکه پیشازوقت معین شده و از مزاج مریضهحامله آشنائی تمام دارد و یا قابله در صورتیکهخاطر جمعی تمام از تجربیات صحیه و پاکیزگی عمل او داشته باشند باتفاق خدمه حاضر شوند و تمام اشخاص بیکاره از اوطاق مریضه خارج شوند
پس ازانکه مولود تولد یافت و بند جفت بسته گردید بچه را بایدفیالفور بهپتوی گرمی پیچیده و در گهواره یا تخت کنار گذاشته تا اینکه بمادر رسیدگی شود بعد از انکه جفتنیز آمد مادر را بااحتیاط تمام پاک کنند و ازآن کهنه های ضخیم چند لای گذاشته و یک بندی بدین شکل T که عبارت است از کتان نرم و پاک بسته شود و زاهو را به تنهائی گذاشته استراحت کند بلکه بخواببرود سبب اصلیاکثر ناخوشیها و زحمات فوق العاده بعد از وضعحمل برایزاهو و هم برای طفلاز ناپاکی کثافتکاری های ناشی میباشد
و ملافه های رختخوابرا نیز نبایست از نظر دقت دور کرد
بعد میبایست به بچه رسیدگی شود ابتدا چشمان طفل را با محلول اسید بوریک شستشو داده بدن طفل را روغن مالیده و بعد با آب جوشیدهنیمگرم و صابون گلیسرینبچه رابشورند و آن پوشش تنظیفی با پنبه استرلزه شده را روی ناف طفل گذاشته و بایک بند فلنل بهن ببندند کهدر واقعروده های طفل را نیز گرم نگاه خواهد داشت ناف طفل بکلی بایست پاک نگاه داشته شود و اولین پوشش نافی آنقدر بماند تا بند جفت بیافتد
غذای مادر در چند روز اول باید از غذا های سبک تشکیل یابد از قبیل شیر چائی
{{سصم||۱۱|}}
تخم مرغ قبیل شیربرنج و شیر تخم حتماً زاهو اجازه دارد هر قدر آب که میل داشته باشد صرف نماید در واقع ممانعت نوشیدن آب یکظلمی فاحش است در صورتیکه ابداً باحفظ الصحت مخالفتی ندارد
شیر دادن طفل پیش از ده الی دوازده ساعت لزومی ندارد در این مدت ممکن است آب جوش خالی بدهند پیش از آنکه مادرطفل را شیر دهد باید پستانهارا اول با صابون و بعد با محلول آسیدبوریک شستشو داده و طفل را شیر دهند و همچنین بعد ازشیر دادن بدین طریق شستشو هم دهن طفل را هم پستا نها را پاک نگاه میدارد و بعد از شستشو مالیدن روغن و از این (استرلزهشده) برای سوزش و خارش نوک پستان مفیداست
در صورت صحت مزاج زاهو باید اقلا ده روز استراحت تمام کند حتی اگر صحت مزاجکاملی هم داشته باشند زود از رختخواب زاهوئی بر خواستن ممکن است باعث امراض خطیره شود
{{و|―――}}
مقاله فوق بقلم خانم میس تیلی پرستار مریضخانه امریکائی نگاشته و بتوسط سریهخانم میرزا رضاخان افشار ترجمه شده است
{{و|―――}}
'''خانه داری'''
{{و|{{بزرگتر|'''بودجه خانواده'''}}}}
در این اوقات که گرانی معیشت برای مردان درتمام عالم بار سختی شده است خوشبختانه ایران نسبتباکثر نقاط اروپا انطور در مضیقه و فشار نیست و معهذالک در اینجا هم خوراک و پوشاک و حق تعلیم و کرایه منزلبحدی گران شده است کهقیمت یک تومان حالیه کمتر از پنجقران قبل از جنگ است و غالب پدران و مادران ازاین مخارج گزاف بستوهٔ آمدهاند و والدین بیچاره که اطفال خودرا می بینند که غذای مکفی و لباس کافی ندارند و وسائل ترقی و<noinclude></noinclude>
ac6o1f8zeckixqeldm74qde7l9jitpe
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 2, 1299 SH.pdf/۹
104
97174
304104
2026-10-14T04:23:30Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۲–۱۳
304104
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۲|}}
تربیت را فاقدند با کمال شعف رو بامساک و قناعت آورده تا بتوانند راه آسایش مناسبی برای خود و فرزندان خودایجاد نمایند و هر کس که صاحب عائلهاست و آسایش خانوادهٔ خودرا طالب است بنظر ما نکات ذیل برای قضیه اداره حلی خواهد بود
تمام ادارات دولتی و انجمنهای عمومی و خصوصی بوجه مخصوصی دارد و بوجه غالبا صورت جمع و خرج سالیانه است که برای تعیین دخل و تقسیم آن در مقابل مخارج لازمه تهیه میشود و خانه واده هم که جزئیست از هیئت اجتماع و باید خوباداره شود بوجه لازم دارد دخل اغلب خانواده ها معین است لذابوجه مرتبی ترتیب میتوان داد و درمواردی که مقدار دخل معلوم نباشد باید بوجه را مطابق حد اقل عایدی ترتیب داد که هر چه دخل از خرج زاید باشد بهتر است
در ترتیب دادن بوجهٔ زنوشوهر باید مشورت نمایند چه غالبا دیده میشود که مردها مقدار دخل خودرا از زنها پنهان میکنند و بقدر امکان برای مخارج وجه کافی نمیدهند و اگر قبل از مدت معینشده تمام شود ازخانم خانه ایرادات بیجا میگیرند
یقین است که این طریقه زندگانی و اتحاد نیست اگر اشتغال مرد در پیدا کردن پول مهم است مسئولیت زن در خرج کردن آن بمراتب مهمتراست چون ترقی خانواده بسته بتوجه اوست
فقط وسیلهٔ که باعث ترقی خانواده و مرتببودن عایدی و اداره کردن آن بطور مطبوع میشود همان اتحاد و محبت زن و شوهراست که با آزادی تمام در این قضایا در مواقع لازمه مشورت نمایند
مخارجی که در بوجه وارد میشود از قرار ذیلاست
۱) خوراک
۲) کرایهٔ منزل (درصورت مالکیت تعمیر و مالیات آن)
۳) مخارج عملی از قبیل مواجب نوکر پول سوخت پول روشنائی پول آب پول جاروب و غیره.
{{سصم||۱۳|}}
۴) البسه
۵) مصارف روحی ازقبیل تربیت تفریح و ذخیره اشخاصی که در این موضوع مطالعات زیاد کردهاند دخل را اینطور تقسیم نموده اند که یک ربع عایدی برای غذا مصروف شود و یک خمس آن برای منزل و یک عشر و نیم آن برای مخارج عملی و یک عشر و نیم آن برای لباس و یک ربع آن برای مصارف روحی
با عایدی کم یقین است این ترتیب غیر ممکن خواهد بود چه که باید تمام آن خرج اغذیه شود و مقدار کمی برای سایرمخارجات میماند و از برای مصارف روحی یعنی تربیت و تفریح و ذخیره چیزی باقی نخواهد ماند
۱) اغذیه – اگر مخارج خوراک از حد خود تجاوز کند در آن امساک جائز نباشد که باید از روی عقل و تدبیر تهیه شود و با قوانین حفظالصحه تقویت بدن نماید ولی در همین حال نباید از جاده اقتصاد تجاوز نمود و مانند اشخاص شکم پرست متلف بخریدن پرتقال دانه یک قران و توت فرنگی چارکی یک تومان اسراف ورزند
اگر خانه دار بتواند تمام مایحتاج خود را که ممکناست در پائیز مهیا کند البته منفعت اوست بجهت اینکه در زمستان قیمت اجناس گران میشود
۲) کرایه با رعایت مبلغ اجاره حتیالامکان باید سعی کنیم که وسعت منازل به اندازه کافی و باعث راحتی و مطابقحفظالصحه خانواده باشد محلهائی که جمعیت آن زیاداست از حفظالصحه دور و باعث افساد اخلاق می شود اغلب خانه های بزرگ و عالی را در نقاط بعید شهر میتوان بقیمت مناسب اجارهکرد
۳) مخارج عملی – این مشتمل است برمواجب نوکر – هیزم ذغال نفت سفید کردن ظروف خریدن حصیر و غیره – و مخارجی که در تعمیر کردن اثاثیه خانه میشود عدهٔ خدمتکاران خانه بسته بعدهٔ فامیل و مقدار کاریست که اعضاء فامیل می کنند
یقین است یک خانمی که طفل کوچک دارد محتاج بکمک یک خدمتکار است که وقت<noinclude></noinclude>
mrn67pkrw68d5dti3kg731qxehdfm3d
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 2, 1299 SH.pdf/۱۰
104
97175
304105
2026-10-14T04:24:01Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۴–۱۵
304105
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۴|}}
خود را بیشتر صرف اطفال کند
۴) البسه – دراین مورد اغلب ممکن است که قدری ازاسراف صرف نظر کنیم اکثر خانمهای ماخود را تابع (ملکه مد) کرده ازحفظالصحه و آسایش فرسنگهادور تمام عایدی خودرا خرج قشنگی ظاهری و نمایش مینمایند اگر لباسی کهبرای یک فصل میخرند بپاکیزگی بپوشند و تعمیرکنند دردو سال خواهند پوشید هم قیمت خریدن لباس تازه منفعت او خواهد شد و هم اوقات او برای رفتن بازار و دوختن تلف نمیشود
۵) مصارف روحی – در این مسئله خرج کردن متفاوت است برای اینکه دراغلب فامیلها تمام عایدی صرف کرایه لباس و متفرقه میشود و برایمصارف روحی یعنی مخارج مدرسه کتاب کاغذ روزنامه تفریح و ذخیره چیزی باقی نخواهد ماند
درصورتیکه این مخارج کهروح انسان را تازه و خوش مینماید همانقدر کهحفظ بدنی اطفال اهمیت دارد تربیتاخلاقهم مهماست و مخارجی که دراین راه بشود علامت خدا پرستی و قوه مخیله فامیل راظاهرمینماید اگر والدین بخواهند اولادشان را تربیت نمایند باید خود را حاضر کنند ازسایر مخارج صرف نظر کرده دراین راه صرف نظر نمایند و به اطفال هم این رویه را بیاموزند
ذخیره ولو جزئی هم باشد یکی از کارهای واجب خانه واده است که درسر هرماه اندوخته نمایند که از برای خریدن ملکی و یا دایر نمودن شغلی آماده باشند تا در موقع پیری و ایام ناتوانی بتوانند امرار حیات نمایند و ذخیره چه کلی و چهجزئی بهتر آنست که دایمی و منظم باشد
هر شخص که با عیال خود نشسته و موافق اصول پنج گانه فوق میخواهد بوجه خانه واده خود را تهیه نماید اول احتیاجات خودرا نسبت بهر یک از این اقسام سنجیده و بعد مبلغ آن را در ستون وارد نماید و پس از آن که بوجه مرتب گردید تا ممکن است مطابق آن رفتار نماید و اگر مناسب دید از قسمتی بزند و بر دیگری بیفزاید و همان قسم که احتیاجات بدن را مراعات میکند احتیاجات عقل و روحی
{{سصم||۱۵|}}
را رعایت نماید و در نگاهداری دفتر حساب کمال دقت مرعی دارد و این خود شعفیاست که بصاحب خانه دست میدهد که دفتر خود را مطابق اصول اداری ترتیب دادهاست
و این را در خاطر بسپارد که همان قسم که از زهر پرهیزم لازماست از قرض اجتناب واجباست که قرض مانع سعادت آتیه انساناست و نباید زاید از دخل خرج کند
م. م. محمودی
{{و|{{بزرگتر|'''طریق پختن کیک شکلا'''}}}}
در شماره گذشته دو قسم کیک نوشته بودیم کیک کرهٔ و بدون کره ما امیدواریم که خوانندگان این مجله مطابق آن عمل کرده و نتیجه خوبی حاصل نمودهاند در این شماره هم یک قاعده برای کیکشکلا مینویسم خواهش مندیم که درخاطر داشته باشید وقتیکه از دوا فروش جوش ترش میخرید کرم تاتار باشد نه اسید تاتار.
'''اجزاء'''
{|
| شکر || چهار سیر و نیم
|-
| کره || یک سیر و نیم
|-
| تخم مرغ || چهار عدد
|-
| کاکائو || یک سیر
|-
| قاشق سوپخوری آبجوش || پنج عدد
|-
| شیر || یکسیر و نیم
|-
| آرد || سه سیر
|-
| قاشق شربت خوری وانیل || یک عدد
|}
یک قاشق شربت خوری آرد کیکپزی (یا ½ قاشق شربت خوری جوش ترش و ¼ قاشق شربت خوری جوش شیرین)
طریق پختن – شکر و کره را بقدری بمالند که خوب مخلوط شود. زردهٔ تخم را در ظرفی جدا گانه بهم زده اضافه کنند. کاکائو را درآب جوش حل نموده با شیر بتدریج بریزند و چند دقیقه برهم زنند. وانیل و جوش شیرین و ترش را با سفیدهٔ تخم مرغ زده شده داخل<noinclude></noinclude>
sjyfhylu2k84p1i28fe3840s5rqs3ug
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 2, 1299 SH.pdf/۱۱
104
97176
304106
2026-10-14T04:24:33Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۶–۱۷
304106
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۶|}}
'''نمرهٔ ۵'''
{{و|{{ناخوانا}}}}
۵ – چون هوا بتدریج سرد شده و البسه ضخیم مطلوب تر خواهد بود عالم نسوان در صدد تهیه ژورنالهای زمستانی بر آمده و دو سه مستوره که از حیث سادگی فرم مرام و سلیقه وی است بخانمهای معظمهٔ ارائه میدهد از آن جمله لباس نمره پنج است که مرکب از یک دامن تنگ و یک کت بفرم تجدید میباشد این کت دارای چهار تیکه است و دو تیکه که قسمت پشت را ترکیب میکند باریک تر و کمرش تنگتر از سر شانه و ته دامن است ولی نه انقدر تنگ که مانند کت های سال قبل به بدن بچسبد.
تیکه که بمنزل پیش کت است بعداز برداشتن حلقه آستین از زیر بغل بتدریج پهن تر شده تا بهته دامن میرسد. دو برگردانهای طرفین سینه که دارای مغزی سفید میباشدعلیحده بریدهٔ باز وصل میکنندپیشسینهکت پارچه ابریشمی سفیدیاست که روی دامن افتاده و دراین قسمت هفت رج بسیار باریکی دیده میشود که نسج پارچه را ضخیم ساخته صاف نگاهدارد و علاوه براین دو شاخه خامه دوزی بشکل گل لاله بر قشنگی آن میافزاید جیبهای پاکتی که دوطرفین لباس ملاحظه میکنند در ژورنالهای جدید بسیاراست و کمترلباس دیده میشود که دارای این قسم جیبها نباشد. کشادی کت را بتوسط کمربند باریکی که فقط با یک تکمه بسمت چپ بسته میشود جمع نموده تشکیل چینهای ریزی بدور کمر میدهد
{{سصم||۱۷|}}
'''نمرهٔ ۶'''
۶ – این لباس از حیث فرم و برش با البسه سابق تفاوت کلی دارد و برعکس انها که بالاتنه و دامنرا علیحده بریده بهم وصل میکردیم این را سر هم باید ببرند و مانند لباس خانه (robe de chambre) باید قدری کشادتر باشد که بعد از بستن کمر بند چینهای باریکی بدور کمر تشکیلشوند. دوقطعه باریکیازپارچه که خیاطها آنرا بلیط میگویند در سمت راست و چپلباس ملاحظهمیشود که از لب دامن شروع شدهنزدیک کمر سه چین پهن میخورد و اززیر کمربند از سرشانه گذشته بهمین طریق از پشت به لب منتهی میشود، حاشیه دور دامن و دو بته جلوی سینه با ابریشم دوخته شود. حلقه های روی کمربندرا ازمقوا بریده دردبان نمره سه برنگ لباس یا قدری روشن تر دور آن به پیچند.<noinclude></noinclude>
kkg4r0ex50mekqkixuyo0yr2thi4i2d
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 2, 1299 SH.pdf/۱۲
104
97177
304107
2026-10-14T04:25:04Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۸–۱۹
304107
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۸|}}
کنند. ممزوج را در ظرف چرب کرده ریخته در کوره گذارند (و اگر کاغذ چربی تهظرف پهنکنند کیک را از سوختن محافظت میکند) و مدت چهل و پنج دقیقه حرارت دهند. امتحان درجهٔ حرارت کوره و پخته شدنکیک درشمارهٔ اول مذکور شد.
بقلممستر بایس – ترجمه م. م. محمودی
{{و|―――}}
'''طرز لباس'''
{{و|{{بزرگتر|'''صرفهجوئی در لباس'''}}}}
{{و|―――}}
تاریخ نوع بشر را که ملاحظه کنیم برای هر قسمت ازان میتوان یک اختصاصی ذکر کرد یک وقت حس جهانگیری سلاطین و میل آنان به حشمت و عظمت و جلال و کامرانی مدار تاریخ و سرگذشت اقوام روی زمین بود. و زمانی روابط خصوصیهٔ بین سلاطین از قبیل خویشاوندی و وراثت محبت و اتحاد با بعضی و عناد سرسلسله وقایع بزرگ عالم شده اکنون تاریخ بشر صورت دیگری بخود گرفته و عامل مهم تمام وقایع دنیا مسئله ثروت یعنی زندگانی اقتصادی ملل است تمام هم و غم کوشش و سعی دول و ملل امروز در راه ترقی زندگانی است. چون جهالت عالم همه روزه در ازدیاد است و وسعت خاک آن ها کفاف معیشت اهالی را نمی نماید دول در خط تحصیل مستملکات و تحصیل اراضی با کره تازه و میدان های جدید برای امور اقتصادی و صنعتی می افتند و در نتیجه تصادم منافع آنها جنگهای بزرگ تولید میشود مثل جنگ بزرگ بین المللی اخیر که علت العلل این همین مسئله رقابت دول اروپا درتحصیل مستملکات و بازار های صنعتی و تجارتی بوده است از طرفدیگردانشمندان و فضلا و علمای این ممالک هر روزه اصول تازه برای جمع آوری ثروت
{{سصم||۱۹|}}
و ترقیه معیشت تبتع میکنند و کتب درعلم اقصاد مینویسندو تالیف می نمایند و در سایه همین تربیتها است که می بینیم ملل اروپا از این حثیات فرسنگها ازما پس هستند و ازثمره علم و عقل بهرهمند میشوند. علمای فن میگویند که باید درمعایشت اصل اساسی را در عمارت کرد تاثروت حاصل شود و معیشت عمومی تامینگردد اول زحمت و کار دوم مصرف نمودن نتیجه زحمت و کار از روی عقل و دانش.
علما علم ثروت کار رابدو قسمت تقسیم نموده اند کار دماغی یعنی عقلی و کار عضلان یعنی بدنی در تولید ثروت همیشه اجتماع اینقوه لازم است باین معنی که کار عبارت از کوشش ارادی است پس ناچار قوای بدنی باید در تحت ادارهٔ عقل درآید تا ارادی شود ازآن طرف نادر اتفاق میافتد که کار عقلی محض باشد زیرا کارهای عقلی هم باید بواسطه کارهای بدنی بروز و ظهور کند.
دوم بمصرف زدن نتیجه زحمت و کاراست در این جا هر کس بدواً باید احتیاجات ضروری خود را تشخیص داده سپس برتهیه آن پردازد و الا اگر نتیجه زحمت خویش را به بیهوده تلف کنیم و بعبارة الاخری تمام یا اکثر آن را صرف احتیاجات تفننیه نمائیم مثل آن است که هیچ زحمت نکشیده و کاری از پیش نبرده باشیم پس وقتی کارهای ما می تواند مثمر ثمر باشد که ترک اسراف و اتلاف را گفته راه صرفه جوئی را پیش پای نهیم و همه ساله چیزی از ماحصل زندگی بر سرمایه خود بیافزائیم چه هر قدر سرمایه بیش تر باشد کار بهتر پیشرفت خواهد نمود.
بدیهیاست که در این مسئله شرکت زن و مرد هر دو لازم است و الا زن ممسک و مردمتلف یا بالعکسنتیجه از زحمتخویش نگیرند فرضاً مرد کاری و زحمت کش باشد وقتی که زن که عهده دار دخل و خرج اوست قدر زحمات او را ندانسته و ثمره سعی و عمل وی را در راه هوی و هوس های نفسانی خویش صرف نماید یا بالمثل تمام آن را به بهای لباسهای فاخر و زینت های ظاهر دهد و پارچه های پوسیده را فقط برای قشنگی به قیمت گران بخرد و دو برابر قیمت مخارج برش و آرایش کند و همان لباسی را که با این مبلغ گزاف<noinclude></noinclude>
9y95sk1pv1z8yhs0aiqpzoxveezmu7h
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 2, 1299 SH.pdf/۱۳
104
97178
304108
2026-10-14T04:25:37Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۰–۲۱
304108
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۰|}}
'''نمرهٔ ۷'''
۷ – تنه و آستین این پیراهن یکتنه میباشد قدش از پیراهنهای معمولی تقریبا یکچهاریک بلند تر است که نصف آن را از پشت و پهلوها چینداده و نصف دیگرش رارویدامن میاندازند دور یقه و جلوی سینه بر طبق سلیقه مالکممکن است خامه دوزی یامنجوق دوزی شود. کمر این پیراهن باید کشاد تر باشد و الی صاف نخواهد ماند
{{سصم||۲۱|}}
'''نمرهٔ ۸'''
۸ – برای انکه از خدمت و همراهی باطفال کوچک هم کوتاهی نشده باشد عالم نسوان امیدوار است که در هر نمرهٔ مستوره قشنگی بجهت ایشان طرح نمودهتا میتوانند البسه خود را مطابق سلیقه خویش دستور دهند و چون فصل زمستان نزدیک و بلباس ضخیم محتاجند بدواً مستوره یک پالتو که از هرجهت با قواعدصحی یک طفل مناسباست طرح نمودهتا بدنلطیف آنانرا از سرما حفظ نماید این لباس دارای دو قسمت است قسمت بالاتنه تنگ و بی چین ولی قسمت دیگرکه بمنزله دامنلباس استکشاد و دارای چین های شلالی میباشد و در طرفین تکمه بفاصله یک گرهالی یک گره و نیم دارای دو چین پهنی است که از بالا به پائین چرخ شده است پشت یقه (Coll) ان چرخی و هر چه بسمت سر شانه میاید پهن تر شده تا نزدیک بسینه دفعة باریکمیشود. استین هایش کشاداست که لب آنرا چین داده بهبر گردانیا پاکتی آستین میدوزند
فرخنده سمیعی<noinclude></noinclude>
c874crgonz3a3ar77r5x2g1r4cizdi1
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 2, 1299 SH.pdf/۱۴
104
97179
304109
2026-10-14T04:26:08Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۲–۲۳
304109
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۲|}}
زیاد تمام شده بیش از دو مجلس یا سه مجلس بپوشند.
مسلماست که در اندک زمانی هستی خود را تمام کرده و بجای آنکه بر سرمایه بیافزایند از آن میکاهند.
البته جای اباء و انکار نیست که ما زنها بیشتر تمول خود را در این راه صرف میکنیم چه پولهای گزاف که بهبهای حریر های یک شبه پایمال کرده ایم! چه گوشواره و انگشتر ها که بگروی توری و ریبان از میان برده ایم! و چه سرمایه ها که بمزد خیاط و غیره تلف ساخته ایم!
پس خوب است حالا که دانشمندان عالم هر روزه اصول تازه برای جمع آوری ثروت و ترفیه معیشت طبع می کنند ما هم در این مسئله اظهار حیاتی کرده مصمم شویم که من بعد میانه روی را پیشه کرده صورت دخل و خرج خودرا مطابق قانون شرعی که میفرماید یک ثلث مال را خرج و ثلث دیگر را انفاق و ثلث سوم را اندوخته کنید قرار دهیم به کسانی که صرفه جوئی را باعلی درجه رعایت مینمایند و در وقت خرید تمام مغازه ها و بازار ها گردش کرده تا یک پارچه با دوامی که بعد از چندین دفعه شسته شو ضایع نشود پیدا کنند و بقیمت نازل ابتیاع نمایند و در موقع انتخاب ژورنال هر فرمی که ساده و کم خرج تر است و بصرفه نزدیک تر است پسند نموده، در عوض تمول خود را اندوخته تشکیل شرکت ها میدهند و با دولت و ملت خویش در ایجاد کارخانه جات و راه آهن و توسعه دایره فلاحت و تجارت و استخراج معادن و تاسیس مدارس مجانی و غیر مجانی کمک و همراهی مینمایند
{{و|―――}}
{{سصم||۲۳|}}
'''ادبیات و غیره'''
{{و|{{بزرگتر|'''معارف زنهای ایران'''}}}}
{{و|'''یکی از سرچشمههای بدبختی ما'''}}
برای یاد آوری خانمهای محترم اصلاح طلب من میخواهم بطور خلاصه آداب و عقاید زنهای مملکت خودمان را که بجای معارف و فضایل انها است تشریح نموده ضمنا منشاء هریک را با علاج قاطع آن بیان کنم.
زنهای ایران از حیث زندگی و عادات مخصوصه بسه طبقه تقسیم شده اند: زنهای شهری – زنهای دهات و زنهای ایلات.
زندگانی هریک از این سه طبقه از حیث عادت و رسوم و اخلاق در بعضی جهات مشترکاست و از این جمله اعتقادات آنهااست که در سه درجه شدت و ضعف واقع و میزان ایمان آنها تفاوت کلی با یکدیگر دارد.
این اعتقاد یا معارف زنها را میتوان بر دو قسم تقسیم نمود قسم اول عقیده بکرامت قبور مشایخ و اثر دعا و نفس اجاقها و مرشدها و سحره طلسمات پیره زنها و جامزنها و غیره است که درحقیقت اساس دین بسیاری از زنهای ایران میباشد و بدبختانه از نوع زنها سرایت کرده مردها را نیز شریک این خیالات ضعیف نمودهاست! قسم دوم عبارت ازعقاید فالی و خاصیتیاست از قبیل عقیده بسعد و نحس ساعات و خوش قدمی و بدقدمی اشخاص و شگون و شومی حیوانات و آمد و نیامد و فالهای دیگر که جزء آداب محلی و درهرنقطه طرز مخصوصی را داراست.
قسم اول اعتقادات مزبوره چون درتمام طبقات سه گانه زنهای ایران وجود دارد منتها در ضعف و شدت با هم تفاوت کلی دارند مثلا انطوریکه خانم های محترم طهران اعتقاد به این دعای ملا پیناس یهودی و طلسم سید جن گیر دارند زن برزگر دهاتی و زن ایلاتی صد یک آن را شاید معتقد باشند منشاء ظهور این قبیل اعتقادات که تقریبا تمام خانمها و جزء اعظم آقایان ایران بمساعی مدلسین و منفعت پرستان<noinclude></noinclude>
gi09o4w1xry33962mskzir6afl2s4c9
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 2, 1299 SH.pdf/۱۵
104
97180
304110
2026-10-14T04:26:39Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۴–۲۵
304110
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۴|}}
شارلاتان ایمان محکم به آنها دارند از اینقرار است.
۱ اعتقاد بکرامت قبور مشایخکه منجر به پرستش درخت ها و سنگ ها شده یادکاربت پرست های مغول و تاتاراست کهدرقرون وسطی هجری به ایران داخل شدهویک دسته ازمدلسین منفعت پرست این زندقها را ترویج کردهاند و و به جعل احادیث و اخبار بیفرویوشهرتهای کاذبه نان خانه عجلی برای خود بنا نموده اند
۲ – عقیده که باثر دعا نویسی یهودیها و طلسم سازی و نزله بندی کلاشها و نظر قربانی و هزاران مهمل دیگر داریم منشاء تمام آن طلسم دوره های خیلی قدیم مملکت خودمان است که بامزخرفاتستارهپرست هایممالکاطراف مخلوط شده بمرور ایام تغییر شکل پیدا کرده و حوزه دعا نویس امروزه را تشکیل میدهد.
با وجود آنکه هیچ دروغگوی بیحیائی هم تا کنون نتوانسته استادعا کند کهپیغمبران برای معالجه فلان مریض یا جهة حامله شدن بهمان زن دعا نوشته معهذا اگر کسی ازروی {{ناخوانا}} مشاعر طبیعی منکر نوشته یهودیها بشود و بگوید دو کله خط روی کاغذ چه اثری در کارخانه خدا دارد فوراً حمقا و زید خلها گردنها را از اطراف کشیده به بیچاره نسبت سست اعتقادی یا بیدینی میدهد.
۳ – عقیده بهغیب گوئی رمالها و جامزنها از بقایای آثار کهنه کلده و آشور است که توسط یهودیهای شارلاتان و در اویش و لکرد بیمعنی در قرنهای اخیر رواج تازه و کاملی در ایران گرفت بااین قبیل غیبگوئیها غالبامسئله دعانویسی و باطل السحر نیز توام میباشد.
آنقدر بازار این کسب وسعت پیدا کرده که زنهای کولی و غربالبند هم برای خانم های باکمال طهران باگوشهای ماهی و مهرههای رنگی فال و سر نوشت میگیرند. بد بختانه توسل بیک درویش – یک مرشد – یک یهودی دعا نویس حتی یک کولی غربال بند برای خانم های ما از توسل بخدا و رسول مطمئن تر و مجرب تر شده است!!!
خلاصه آنکه یک رشته معارف مضره به
{{سصم||۲۵|}}
مرور چند قرن داخل در عقاید دینی زنهای ایران و جانشین عبادات صحیحه گردیده است و زنها هم با تسلط طبیعی مردهای خود را نیز مغلوب و بازار دعا نویسها و رمالها را چنان رواج داده اند که اعجاز انبیاء هم در مقابل تقلبات این گوش برها از اهمیت افتاده است.
در نمره آتیه منشاء ظهور عقاید فالی و خاصیتی را بیان و ضمناً راه علاجی برای دفع این بد بختی ها که مانع ترقی ما زنها شده است ذکر می نمائیم.
خانم دکتر مهدی خان ملک زاده
{{و|{{بزرگتر|'''ای مرغک'''}}}}
{{شعر}}
{{ب|ای مرغک خرد ز آشیانه|پرواز کن و پریدن آموز}}
{{ب|تا کی حرکات کودکانه|در باغ و چمن چمیدن آموز}}
{{ب|رام تو نمی شود زمانه|رام ازچه شدی رمیدن آموز}}
{{ب|مندیش که دام هست یا نه|بر مردم چشم دیدن آموز}}
{{ب|شو روز بفکر آب و دانه|هنگام شب آرمیدن اموز}}
{{پایان شعر}}
{{و|از لانه برون مخسب زنهار}}
{{شعر}}
{{ب|این لانهٔ ایمنی که داری|دانی کهچسان شداست آباد}}
{{ب|کردند هزار استواری|تا گشت چنین بلند بنیاد}}
{{ب|دادند باوستاد کاری|دوریش ز دست برد صیاد}}
{{ب|تا عمر تو باخوشی گذاری|و ز عهد گذشتگان کنی یاد}}
{{ب|یک روز تو هم پدید آری|آسایش کودکان نو زاد}}
{{پایان شعر}}
{{و|گه دایه شوی گهی پرستار}}
{{و|اینخانه پاک پیش ازاین بود}}<noinclude></noinclude>
s0uxlseekdd8pfwbh14mjytvpclsxl5
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 2, 1299 SH.pdf/۱۶
104
97181
304111
2026-10-14T04:27:12Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۶–۲۷
304111
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۶|}}
{{و|آرامگه دو مرغ خرسند}}
{{شعر}}
{{ب|کردند بگل آشیانه اندود|یکدل شده از دو عهد و پیوند}}
{{ب|یکرنگ چهدر زیان چهدر سود|هم رنجبر و هم آرزومند}}
{{ب|از گردش روزگار خوشنود|آورده پدید بیضهٔ چند}}
{{ب|آن یک پدر هزار مقصود|و این مادر بس نهفته فرزند}}
{{پایان شعر}}
{{و|بس رنج کشید خورد تیمار}}
{{شعر}}
{{ب|گاهی نگران بیام و روزن|بنشست برای پاسبانی}}
{{ب|روزی بپرید سوی گلشن|در فکرت قوت زندگانی}}
{{ب|خاشاک بسی زکوی و برزن|آورد برای سایبانی}}
{{ب|یک چند بلانه کرد مسکن|آموخت حدیث مهربانی}}
{{ب|آنقدر پرش بریخت از تن|آنقدر نمود جان فشانی}}
{{پایان شعر}}
{{و|تا راز نهفته شد پدیدار}}
{{شعر}}
{{ب|آن بیضه بهم شکست و مادر|در دامن مهر پروراندت}}
{{ب|چوندید تورا ضعیف و بیپر|زیر پر خویشتن نشاندت}}
{{ب|پس رفت بکوه و دشت و کهسر|تا دانه میوهٔ رساندت}}
{{ب|چون گشت هوای دهر خوشتر|بر بامک آشیانه خواندت}}
{{ب|بسیار پرید تا که آخر|از شاخه بشاخهٔ پراندت}}
{{پایان شعر}}
{{و|آموخت بسیت رسم و رفتار}}
{{شعر}}
{{ب|داد آگهیت چنانکه دانی|از زحمت جبس و فتنهٔ دام}}
{{پایان شعر}}
{{و|آموخت همی که تا توانی}}
{{سصم||۲۷|}}
{{و|بیگاه مپر بیرزن و بام}}
{{شعر}}
{{ب|هنگام بهار زندگانی|سرمست براغ و سبزه مخرام}}
{{ب|کوشید بسی که در نمانی|روز عمل و زمان آرام}}
{{ب|برد این همه رنج را یکانی|چون تجربه یافتی سر انجام}}
{{پایان شعر}}
{{و|وقت تو بتو واگذاشت این کار}}
پ. ن.
{{و|{{بزرگتر|'''زیان جهل و سود علم'''}}}}
در زمان استیلای مغول بهایران درنواحی شهر همدان خانوادهٔ محترمی بود کهدارای ثروت بی اندازه و عمارت و دستگاه عالی بوده و آسایش آنها ازهر جهة مرتب و وقت خودشان رابا کمال عیش و عشرت میگذرانیدند بانوی این خانواده کهیکی ازشاهزاده خانمهای محترمه بود بسیاروجیهه کهعارض چون ماهش طعنه برگل زدی و زلف سیاهش رونق بازار سنبل شکستی قامتی داشت معتدل کهسرو را از رفتارش پای خجلت در گل بود و بیننده گانرا دست حسرت بردل ولی این خانم بهرهٔ ازعلم و هنر نداشت و حسن و جمال خودرا همه چیزی پنداشت شوهرش کهیکی از رجال درباری بود همواره درنزد سلطان برتق و فتق امور مملکتی مشغول بود. این بانوی زیبا روی وقت خود رابادو فرزند خویش کهموسوم بهوشنگ و فرهنگ بودند درباغ خودشان کهنمونه ازبهشت بود میگذرانیدند گاهی مشغول گردش و چیدن گل و شنیدن نغمهٔ بلبل بودند و گاهی در کنار دریاچه تماشای آب و روشنی مهتاب میکردند؛ وقت گرانبهای خودرادرسواری زورق و شنیدن نغمات عود و آوازهای دلودی تلف کرده به بطالت و تن پروری میگذرانیدند درصورتیکهخدمه این خانم تمام امورات دستگاه او را اداره می کردند. درموقع زمستان همکه زمین جامهٔ سفید عروسی خودرا ازبرف پوشیده و درختان مانند اشخاص بیسامان ازبرگ عریان و مرغان خوش الحان ترک گلستان گفته و هرکدام درکنج آشیانه<noinclude></noinclude>
oia9kqwrv6qr25iukmz04q3odsuzqxs
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 2, 1299 SH.pdf/۱۷
104
97182
304112
2026-10-14T04:27:44Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۸–۲۹
304112
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۸|}}
خود نهان گشته اینخانواده درسالونهای گرم و معطر درکنار بخاری و مجمرنشسته ازاقسام لذاید جسمانی و روحانی متنعم بودند گویاچنان تصور میکردند کهوجود آنهاغیراز برای نعمت و راحت خلقنشده است و یااینکه وقتگرانها کهعزیز ترین اشیاء و برای زندگیو حیاتمهمترین مایهٔثروتاست فقط برای خور و خواباست، علی ای حال مغولان که مردمان جدی و رشید و خونریز بودند بخاک وطن بدبخت ما تاختند و کار مملک و ملت را یکسره ساختند ایران را ویران و اهالی آنرا از قتل و غارت پریشان و بی سامان کردند ازجملهٔ غارت شدهگان همین خانوادهٔ فوقالذکر بود که شوهر همین خانم دستگیر و مقتول و خدام فراری و باغ و عمارت که نمونهٔ از گلستان ارم بود ویران گردید. بانوی خانواده با دو فرزندش فرار اختیار کرده و بعد از طی فرسنگها مسافت دریکی از شهرهای شمالی رسیده در حالتیکه نه اطاق برای زندگانی و نه غذائی برای خوردن داشت و نه هنر و لیاقتی برای کار کردن که اسباب معاش خود و فرزندانش را فراهمآورد. ناگهان در دکان خیاطی چشمش بخیاطهٔ خود افتاد که سالهای سال درمنزلشخصی خود لباسهای اورا میدوخت و مشارالیها بواسطه انقلاب جزو فراریان بوده اظهار آشنائی کرد خیاطه هم خانم خود را شناخته و با خود به منزل محقری که اجاره کرده و در آنجا مشغول خیاطی میشد برد. و بملاحظهٔ حق شناسی از اجرت خیاطی و رنج دست خود بانو و دو طفل اورا نگهداری میکرد. اگر انسانیت و حقوقشناسی خیاطه نبود. محققاً این خانم و فرزندانش از گرسنگی و سرما تلف می شدند. جهل و نادانی سبب رهین ملت شدن خانم بخیاطه خود شد هنر و صنعت خیاطه اسباب فراهم آوردن گذران و آسایش خود و سه نفر دیگر در ولایت غربت گردید پس همیشه باید وقت گرانبها را غنیمت شمرد و بکسب علم و هنر کوشید که خانمی و بزرگی و اهمیت درعلم و صنعتاست نه در چهرهٔ زیبا و لباس دیبا و جواهر پرقیمت و ثروت بی نهایت. این است که شیخ سعدی علیهالرحمه می
{{سصم||۲۹|}}
فرماید (اگر هنرمند از دولت بیفتد غم نباشد که هنر درنفس خود دولت است و هنرمند هرجا که رود قدر بیند و درصدر نشیند و بی هنر هر جا که رود لقمه چیند و سختی بیند)
{{شعر}}
{{ب|هرآنکسی که ز علم و زفضل بهره وراست|میان خلق وجودش چو در و چون گهراست}}
{{ب|اگر چه مایه علم از قیاس افزون است|شرافتش ز تصور ز وهم بیش تر است}}
{{ب|ولی بود اثراتش همیشه از تعلیم|در آزمایش عطرش فزون زمشک تراست}}
{{ب|وجود اوست نموده بهشت عالم را|چو آفتاب مربی عالم بشر است}}
{{ب|خوشا بحالت ملکی که مسکن علم است|همیشه اهلش از آن بهره مند و بار وراست}}
{{ب|وجود خویش بیاراست هر که علم آموخت|کسی که علم ندارد درخت بی ثمر است}}
{{ب|دلیل ثروت هر مملکت معارف او است|معارف ار نبود مملکت به فقر در است}}
{{ب|بس است فخری از این بیشتر ز علم مگو|برای مردم نادان کلام بی اثر است}}
{{پایان شعر}}
فخر عظمی خواجه نصیری
{{و|―――}}
مقاله ذیل از مجله وجاهت که بقلم دختران انیورستهٔ (برلن) نگاشته میشود نقل و از زبان آلمانی ترجمه گردید.
نویسنده فرنین مارگارت بخهاید ترجمهٔ آقای هادی خان. س سپانلو
{{و|{{بزرگتر|'''مصاحبه با ملکه مد'''}}}}
چندی قبل برای مصاحبهٔ بزیارت ملکه مد شتافتم چون میدانستم ملکه معمولا اوقات گرانبهای خود را صرف اوامر و کار های درباری خویش مینماید لهذا ساعتی را بخود اختصاص دادم که بتوانم باسودگی خاطر و فراغت با او صحبت داشته مقاصد خود را اظهار نمایم در صحن حیاط و طول دهلیز<noinclude></noinclude>
jir7qyau1nolkct4nc67uqpxdmlg5q1
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 2, 1299 SH.pdf/۱۸
104
97183
304113
2026-10-14T04:28:17Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۰–۳۱
304113
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۰|}}
قصر هیکلهائی دیده میشدند که هر کدام بقچهائی چند از پارچهای الوان و البسه فاخر بزیر بغل گرفته باطراف شتابان بودند و از مشاهده من گاه گاهی بهم چشمک و لبخند زده اشاراتیمیکردند که دلالت بر تعجب از حضور من در آنمکان مینموده. خوشبختانه داخل طالار که گشتم محل را ازاین قسم ملازمان و خدمتگذاران خالییافته مانعی برای ابراز مقاصد خود ندیدم. لحظه چند بکام دل انتظار کشیده در ضمن قد و قامت بانواع مختلف در خاطر من نقش بسته و صورتهای گوناگون درنظرم مجسم میگردید گاه تصور میکردم بچه مد ترین مد ملبس خواهد بود و گاه برعکس آن ولی طولی نکشید که تردید و حدسیات من مرتفع گردیده و تمام تصورات خودرا پوچ یافتم ملکه با وقار و ملاحتی که از خصایص او میباشد با لبهای گشوده و خندان و فر و شکوه نمایان طول طالار را طی کرده برتخت خود صعود نمود لباس فانتاستیک Fantastic ساده گشادی ازمخمل سیاه دربر تورسفیدیبصورت خود کشیده بود که دنبالهاش ازعقب تاپشت پا می رسید تاج مرصع ظریف کوچکی بهسر نهاده که بزیبائی رخسار لطیف دلکشش بدرجات میافزود ملکه زنیاست پرهیزکار هنوز اثری ازموهای سفید در گیسوان مشکینش که چندان موافق با درینه گری Derniercri گره بندی و بافته نشده بوده دیده نمیشد که دلیل زیادی سن او باشد چونبتخت جلوس نموده باتبسمی بمن اشاره کرده بر نیمکتی بنشینم و موضوع ملاقات خود را بیان نمایم من خودرا جمع کرده گفتم:
«علیا حضرتا فوقالعاده خورسند هستم از اینکه بار حضور یافته سئوالاتی چند نموده بر اطلاعات خود بیافزایم چون میدانم که شمابحالات روحیه و احساسات اتباع خود بخوبی مستحضرید میتوانید دراین باب بهترین فتوی را داده مرا از شک و شبهه برهانید پس در مقام جسارت بر امده تمنای جوابی دارم
{{و|این مردم را شما بچهقسم میپندارید؟}}
{{سصم||۳۱|}}
ملکه از استماع اینکلمات قاه قاه شروع به خندهکرد سپس بانظرحقارت آمیزی بمننگریسته گفت: بلی حق بجانب شما است بحال مردم بخوبی واقفم و میتوانم حقیقت را بشما اظهار نمایم مقلد و مطیع
«علیا حضرتا آیا سلطنت بر آنان شمارا دشوار نیست؟
«ابدا اما چندان یک روش هم نیست در باره مردان اینقدرها دغدغه و دردسر به خود نمیدهم چه آنان دائماً بمبارزه حیاتی و معاشی خود گرفتار و زیادی مشغله آنانرا از خیال تغییرات مضحک مد باز میدارد با وجود این باز گاه گاهی برای مزاح تحفهٔ به آنها پرتاب مینمایم که با حرص فوقالعادهٔ آن را میربایند از قبیل لب برگردان یا خط کنار شلوار یا یقه بلند اینها را بازیچه و آرایش بی ضرری دانسته با خرسندی تمام قبول میکنند زیرا چندان لطمهٔ براحتی البسه آنان وارد نمیسازد لکن باز در اینجا فتح با من است چه بواسطه کفش و پوتین مختلف الشکل شیفته من گشته پاهای کج و معوجی برای هر دو نوع تهیه مینمایم که اثرات آن هرگز از تنشان محو نمیشود در قرون ماضیه مردان باین اندازه از اطاعت من سرپیچی نمیکردند و در تغییر مد حتی از زنهاهم پس نمیماندند حال اوضاع تغییر کرده می بینم مرا چندان سودی نیست که وقتم را برای البسه آنان تلف سازم پس یک چیز را در تصرف خود نگاه داشته از دست نخواهم داد و آن زناست.»
«کلمات اخری را با غرور زیادی از زبان خود جاری ساخته متعاقب آن صورت ملیح خود را بمن نزدیکتر کرده گفت: بلی اما زنان سلطنت را خیلی آسان نمودهاند آه چه حقه ها که در مدت حکمرانی خود بانها نزده آنان را بازیچه خود ننمودم چه عذاب و اذیتی که به آنان فروگذار نکردم چهموجود کم عقلی ابداً فکر نمیکنند همه را بصاف صادقی تلقی کرده هیچ چیز را مضر ندانسته بخود می بندد.»
در اینجا پرسیدم: «علیا حضرتا آیا مقصودتان ازاین بیانات اشاره بکرستاست؟» سر خود را تکان داده گفت «بلیبلی اختراع<noinclude></noinclude>
n5e3bgvky2nf97kl0bkcm5b4n168gke
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 2, 1299 SH.pdf/۱۹
104
97184
304114
2026-10-14T04:28:51Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۲–۳۳
304114
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۲|}}
کرست یکی ازبزرگترین فتوحات مناست عزیزم تصور کن جنس بدن زندهٔ را خمیر کردن آلات زندگانی کسیرا تحت فشار دمالش در آوردن سلامتی نسلیرا ازمیان بردن اینها کار آسانی نیست ولی من این اعمال را جزو تفننات حکمرانیخود میدانم»
اینکلمات را که شنیدم نظری برخ زیبا و قد و قواره برازنده نرم و نازک او انداخته پرسیدم: «آیا خودتان تابحال کرست استعمال نکرده اید؟
«ابداً هیچوقت آیا گمان میکنید ممکن میبود قرنهای متمادی جوان و تروتازه بمانم اگرکه خود راهرروز بقسمی تخبندی میکردم؟ ملاحظه کنید توالت من بکلی ساده و محروم ازهر قسم فیرلفانس firlefanz درخشان است این تتبعات فقط برای اتباع سهل باور خود میباشد یعنی هرچه مردم مخالف طبیعت و بی معنی تر آرایش دهند بر وجد و نشاط من میافزایند.»
اینجا موقع را مناسب دانسته که مقصود ملاقات خود را اظهار نمایم:
«علیا حضرتا مطمئن باشید که دیگر زنها اجازت نخواهند داد که قوانین بر آنان تحمیل نمائید زیرا جنس لطیف هم شروع بفکر کردهاست»
«به به عجب حرفی اینها همه تصوراتاست تا دقیقه که لاف و خود نمائی در کار میباشد تماماً بی ثمر خواهد ماند خود میدانم اکنون شورش برعلیه من برپا و سبب آن شخصواحدی است که علم طغیان برضد من برافراشته است میدانید مقصود من کیست این شخص حفظ الصحه میباشد من حکم بتعاقب و دستگیری او داده احتمال میرود همین امروز درزمره اسرای من در آید.» دراین اثنا در طلایطالار باز شده لغزان لغزان با کفشهای پاشنه بلند کوچک ظریف دو هیکل از متجددین مد با لباس چسبان و چین و توری فراوان که بان آویزان نموده بودند داخل شدند هر کدام کلاه بزرگی که بگل و ریاحین مختلف زینت شده بود بر سر داشته و برای نگاه داری زلف خود تقریباً ده دوازده عدد سنجاق بان فرو کرده کمر خود را بقسمی تنگ بسته بودند که تصور میرفت باندک تکان ازهم بشکنند نزدیک تخت ملکه که رسیدند باندازهٔ که کمر و آلات تنفسیه
{{سصم||۳۳|}}
آنها درتحت فشار البسه اجازت میداد خم گردیده بایستادند. ملکه نظری بسر تاپای آندو انداخته با صدای رسائی پرسید حفظالصحه را دستگیر کردهاید؟
یکی ازآن دو که لباس سرخی دربرداشت گفت:
«افسوس اورا دیدیم ولی نتوانستیم باو برسیم.»
دیگری که بلباس سبز رنگی ملبس بود گفت: «او با پاهای آزاد در کفشهای راحت بسرعت فرارمیکرد و ما با کفشهایتنگ و لباس چسبان حتینمیتوانستیم بگردشهم برسیم!! ملکه بغیظآمده گفت: و چون اراده کردهامحتماً بایستی اسیر شود زود خارج شده بهدنبالش بشتابید اگر کت بسته بیاوریدش شمارا بهخلعت تازهٔ مفتخر خواهم کرد آن دو تواضعی کرده بروی پاشنه های بلند خود گردیده تیک تاک کنان از در خارج شدند.
«خطر از آنچه حدس میزدم بزرگتر میباشد اولین دفعه ایست که خادمین من نتوانسته حکمی را خوب انجام دهند!! ازنو در باز شده کلفت قشنگی که بهمان طریق ملبس بوده وارد شده گفت: شخص عجیبی اجازه دخول میخواهد کفشهای راحت گشادی بپا و لباس ساده سهل شوئی در بر دارد سر خودرا بتاجسبز قشنگی اراسته گونهایشبقدری قرمز و چشمهایش بطوری گیرنده میباشد که نظیر آن تا بحال در میان ساکنین قصر دیده نشده! ملکه ازجا جستن کرده گفت! خودش است عجب خود بپای خود نزد من آمده پس مجبورم قوانین مهمان نوازی رادر حق او مجرا داشته بپذیرمش بهترمن در ضمن باو ثابت خواهم کرد که ملکه کیست! من پیش خود فکر کردم آه نمایش خیلی عالی خواهد شد در این بین حفظ الصحه وارد شده با صدای صافی سلام کرده بکناری بایستاد ملکه اورابدقت نگریسته و لحنیمستهزانهمخاطبساخت «از کجا جرأت نمودی که بنزد من بیائی؟
حفظ الصحه اهمیتی باین تمسخر نداده بدون واهمه و پروا دهن گشود گفت «ای ملکه غماز من آمده که ازتو حساب بکشم!
ملکهاز این جسارت و گستاخی فوقالتصور بکلی لال مانده و حفظ الصحه موقع را غنیمت دانسته که هر چه در دل دارد بگوید:<noinclude></noinclude>
agzle301c7nfohaz1ey6t9ci7q4iyfj
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 2, 1299 SH.pdf/۲۰
104
97185
304115
2026-10-14T04:29:23Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۴–۳۵
304115
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۴|}}
«هیچ میدانی که قرنهای متمادی است حیات نسوانرا دچار مخاطراتنموده سلامتی و اخلاق آنانرا فاسد در اضرار و اتلاف آنان کوشیده برای شیفتن علم هر قسم دروغ و تزویر را استعمال نموده هر حیلهٔ را برای گمراهی آنان بکار زدهٔ ولی بدان که فقط من بمفاسداعمال تو آگاه و با اسرار تو آشنا هستم زنهارا برضد تو تحریک و بهسرپیچی از اوامر تو تحریص می نمایم نصیحتی بتو میکنم گوش ده زود استعفا داده تاآلت تمسخر و لعنت جوانان این عصر نگردی و با فضاحت تمام از ممالک متمدنه تبعید نشوی.» ملکه اعتنائی باین اتهامات نکرده در مقابل ملایمت خودرا از دست نداده پرسید: کی تورا ماذون نمود چنین جسارتی را بزبان آری؟»
«مادر من حکمت طبیعی»
«پس {{ناخوانا}} خیال غصب مقام مرا درسر داری؟»
«بهیچوجه خیال سلطنت ابداً درمغز من خطور نکرده، فقط میخواهم حقیقت را فاش نموده تا زنها بفهمند بچه قسم خودرا ملبس نموده سالم و قوی بمانند. تورا دیگر لازم نداریم برخیز و تخت سلطنت را ترک گو.»
ملکه چون هنوز اعتماد کاملی بقدرت و سیادت خود داشت طریق ادب را ازدست نداد. گفت: «مقاصد تو بلاشک قابل تقدیر و تمجید میباشد ولی مطلبی دربیناست کهنسوان بدان بیش از هر سلامتی و قوهٔ اهمیت میدهند و آن وجاهتاست.»
حفظالصحه چون خواست که در مقابل جوابی گوید ناگهان از ته اطاق صدائی شنیده شد که برکلام او بدین مضمون سبقت جست: «تو ای {{ناخوانا}} ستمکار دم از وجاهت مزن..» تمام مافوراً متوجهٔ آنطرف اطاق گشته دیدیم صنعت میباشد کهبا قدمهای شمرده بسوی {{ناخوانا}} می آید من باولین نظر اورا شناختم زیرا شنل سرخی بهجامه یونانی خود بدوش کشیده و سر خودرا بتاج خرزهره مزین نموده بود ازقیافه اش چنین مینمود که بایستی اندکی ازمد مسن ترباشد. ملکهازاین ظهورغیرمترقبه متحیر و مبهوت مانده باوجود آنکه اورا کاملا میشناخت صادقانه سئوال نمود «توکیستی و چه میخواهی؟
«تومرا بخوبی میشناسی ولی میدانم هیچ مرا دوست نداری و بدیدنم مایل نیستی!!
{{سصم||۳۵|}}
«آختو میباشی هیچ تصور انرا نمیکردم خیلی مرحمت فرموده ایدکه بدیدن من آمده ولیمطالب ما ابداً راجع بتو نیستند برو همچو سابق مردم را ازصنعت خود خوشبخت بنما تو خودرا ازسنگ و رنگ و چوب میسازی و من ازمردمان زنده پس لابد ذیحق هستم با مال خود بکنم هرچه که میخواهم.»
صنعت: «افسوس که تا بحال غافل و لاقید بوده هر چه را نظاره میکردم هر چه میل تو قرار میگرفت میکردی ولی بدان حالا سیم دیگری را کوک مینمایم اکنون تو را بمبارزت میطلبم هیچ میدانی که وجیهترین شئی روی زمین یعنی هیکل زنرا بکلی معدوم نموده. پس دیگر مرا کجا مدلی باشد که سر مشق خود نمایم کرست تقریباً همه را از شکل انداخته است.»
«خوب ضررش چیست اگر آنها هر روز آلا مد باشند عیش من در خراب کردن هیکل زن میباشد و احدی قدرت ندارد که آن را از من سلب نماید گاه آنان را کلفت گهی نازک زمانی باریک یا پهن می نمایم هر طوری که در هر لحظه دلم بخواهد.»
صنعت: «این قدر از شنایع اعمال خود لاف مزن دوره تو سپری شده من بعد میدان برای البسه آرتیفسیل خالی خواهد بود.»
ملکه «البسه آرتیفیسیل!»
صنعت: «بلی پارچه های نرم چینهای مناسب خطوط مرغوب زینت موقر این است حکم من.»
حفظ الصحه که تا این جا چندان در صحبت آنها ذینفع نبوده حال دست خود را بسوی صنعت دراز کرده گفت:
«تو رفیق و همدرد من هستی چه قدر مسرورم که تو در این ساعت وارد شده بیا باهم بر ضد مد قیام نموده تا بالاخره بر او غالب آمده بمقصود برسیم.» صنعت اعتنائی بدو نکرده دست او را رد کرده بطور سردی گفت:
«فی الواقع حفظ الصحه تو خیلی ساده هستی گمان نمی کنم هرگز موافقتی بین ما یافت شود هیچ مایل نیستم که مردم البسه<noinclude></noinclude>
cwntfz8il9da9r5fux99mctnn6s1h1r
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 2, 1299 SH.pdf/۲۱
104
97186
304116
2026-10-14T04:29:54Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۹–۳۷
304116
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۹|}}
و فرم گشادتررابجای استتیک Oestetic من اختیار نمایند اصول ما بکلی متفاوت است ما نمی توانیم باهم در عمل مشارکت نمائیم.»
«بر عکس تو اشتباه میکنی البسه استتیک تو زمانی معنی دارند که هیکلهای سالم قشنگی را بپوشانند و این وقتی میسر میشود که من زن را از قید و چنگال مد نجات دهم به بین پس بی من تو را هیچ قدرتی نیست توراست که در عوض مذمت از من تشکر نمائی.»
ملکه مد چون ملاحظه کرد که بین دشمنانش تفاوق نظری موجود است خورسند گردیده امیدوار شد که کار آسان شده میتواند آن دو را بسهولت از سر خود دفع نماید پس سر برآورده آنان را مخاطب ساخت:
«بدانید (هیچیک) هیچ یک از شما در عالم تجربه ندارد فقط خود را مستغرق تیوری (theory) نموده بیانات حکیمانه شما بهیچ نمی ارزد تا زمانی که هنر آنها را بفعلیت نرساند هنر از کارکنان من است و سالهای متمادی است که از خدمت من قصور نورزیده.»
حفظ الصحه لبخندی زده گفت: «هیچ خبر نداری که هنر جامه زیر را ببیستم من می سازد.»
صنعت: «و تمام نقشجات مرا عاقلانه مجری مینماید.»
مد زیاده از حد خشکین گردیده گفت:
«عجب بساطی معلوم میشود باو رشوهٔ داده اید چه شده بچنین عملی مبادرت نموده شما را کمک میکند؟»
اتفاقاً در این موقع هنر شئی را آورده بود که در قصر تحویل دهد این کلمات را شنیده باطاق وارد شده با صدای لرزانی: زبان تضرع بگشود: «ای ملکه مقتدر مرا ببخش حفظالصحه و صنعت بمن خیلی اصرار کردند که قدری هم برای آنان کار بکنم من پیش خود فکر کردم که برای شما ضرری نخواهد داشت چون شما همیشه یکانه ملکه مطلق رویزمین خواهید ماند.»
صنعت: «چرا این قدر سبزی پاک میکنی از چه میترسی؟»
حفظ الصحه: «آه چه آدم بی صفت و بی نوری هستی
{{سصم||۳۷|}}
هنر رو بانها کرده گفت: «مرا لعنت نکنید مجبور هستم زیرا بدون سفارشات و فرامین مد مرا زندگانی محال است.»
این فروتنی و بیچارگی را که ملکه دید بصدا در آمد و گفت:
«پس بر من است که برای ابد لباس زن را دستور دهم.»
حفظ الصحه: «خیر من خواهم بود.»
صنعت: «بر عکس من هستم»
هر کدام سخن گفته نزدیک بود کار بمجادله بکشد که هنر بخیال خوبی افتاده گفت: «اگر نمیتوانید باهم متفق شوید پس بیائید از نسوان سؤال نموده که کی ذیحق است البسه آنان را دستور دهید.»
پیشنهاد مذکور هر چند آنان را متحیر ساخت ولی همگی قبول کردند زیرا هرکدام تصور می نمود که درآتیه زن تابع او خواهد بود. ملکه مرا بخاطر آورده که حاضر هستم پس رو بمخالفین خود کرده گفت:
«بفرمائید این جا زنی است از کره ارض یقیناً میتواند بنام خواهران خود جوابی گوید.» من فوراً احساس کردم که مسؤلیت بزرگی بدوش من نهاده شده چون پیش خود جواب این سؤال را مدتی بود تهیه نموده بودم برخواسته بمد گفتم: «البته تو بیگناه نیستی شاید از حد هم گذرانده باشی تو خبط زیاد نموده بلا های بیشمار بسر ما در آوردهٔ واقعاً تعجب میکنم چرا تا بحال بفکر علاج نیافتاده ایم هر چه برما بار میگردی میکشیدیم چون فکر نمی کردیم و پی بنتایج آن نمیبردیم پس تقصیر بگردن خودمان است. حال که عیوبات را فهمیده بواسطه حمایت دوست عزیزمان حفظ الصحه می باشد و درکمعنی وجاهت را مدیون به صنعت میباشیم اما هیچ مایل نیستیم تو را بکلی از میان بر داریم چون راست اوست که آنوقت هنر وجود نخواهد داشت زیرا تو میتوانی حال هر لحضه ازمخزن عجیب فانتازی خود شغلیبرای او بتراشی ماهم البته مایلیم که بعضی از خیالات خوشمزه تو را گاه گاهی قبول نمائیم بشرط آنکه تو دیگر مقتدر نام نباشی پس بیا دست اتحاد بدین دو<noinclude></noinclude>
3a4oaud6qnxzhtfhdpc7ybu4x0ich0g
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 2, 1299 SH.pdf/۲۲
104
97187
304117
2026-10-14T04:30:27Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۸
304117
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۸|}}
داده کمر سعی بسته برای سعادت نوع بشر بکوشید!! اظهارات من بی ثمر نمانده از شنیدن آن صنعت و حفظ الصحه دست همدیگر را صمیمانه تکان داده با چهره بازی بسوی مد روان گردیدند. مد که بفکر فرو رفته بود ناگهان سئوال نموده؟ آیاهمه زنها بمثلتو خیال میکنند؟
«البته هزاران هزار دیگر آرزو نداریم که شیفته تدابیر و دسایس تو گردیم و اصولترا بر خود هموار نموده در تحت فشار بمانیم قطعا هر گاه هدیه از تتبعات تو ما را پسند آید اول آنرا امتحان و بعد اختیار خواهیم کرد پس ای ملکه مد این پند را بدل گیر خود را در تحت نفوذ حفظ الصحه قرار دهٔ تا هر چه نمائی تصویب نمائیم.» ما هیچ منتظر نبوده که ناگهان ملکه از تخت خود فرود آمده تاج مطلا را از سر برداشته زمین زده گفت: «چون زن مرا کور کورانه اطاعت نخواهد کرد لهذا سلطنت من بیهوده خواهد بود مرا در مقابل عاقلان و حکما قدرتی نیست پس مرا در سلک حامیان و رفقای خود بپذیرید.»
قارئین محترم من حس خواهند کرد که با چه حال خوبی از قصر خارج شدم و تکلیف من است از تصمیم مهمی که مد اتخاذ نمود خواهران خود را تهنیت گویم.
{{و|―――}}<noinclude></noinclude>
fh6bmfq60zxik4ddyf0e6dnjhqrh0zx
فهرست:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 3, 1299 SH.pdf
106
97188
304118
2026-10-14T04:31:54Z
Mamouri
29041
ساخت فهرست برای عالم نسوان، سال یکم، شمارهٔ سوم (۱۲۹۹)
304118
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|type=مجله
|Title=عالم نسوان
|Volume=سال یکم، شمارهٔ سوم
|Author=
|Translator=
|Editor=
|School=
|Publisher=
|Address=تهران
|Year=۱۲۹۹ خورشیدی
|Key=
|Source=pdf
|Image=1
|Progress=C
|Pages=<pagelist
1=جلد
2=-
3=-
4=۲–۳
5=۴–۵
6=۶–۷
7=۸–۹
8=۱۰–۱۱
9=۱۲–۱۳
10=۱۴–۱۵
11=۱۶–۱۷
12=۱۸–۱۹
13=۲۰–۲۱
14=۳۲–۲۳
15=۲۴–۲۵
16=۲۶–۲۷
17=۲۸–۲۹
18=۳۰–۳۱
19=۳۲–۳۳
20=۳۴–۳۵
21=۳۶–۳۷
22=۳۸
/>
|Volumes=[[عالم نسوان]]
|Remarks=نشر: مجمع فارغالتحصیلان مدرسهٔ اناثیهٔ امریکایی (ایران بیتئیل)، تهران. بیشتر برگههای این پرونده دو صفحهٔ روبهروی مجله را در بر دارند؛ برچسب هر برگه شمارهٔ صفحههای چاپی آن است.
|Width=
|Css=
|Header=
|Footer=
}}
k76stgke3rzi9bbfiwki3ah7axnefct
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 3, 1299 SH.pdf/۱
104
97189
304119
2026-10-14T04:32:26Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ جلد
304119
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||جلد|}}
{{شعر}}
{{ب|در مملکتیکه زن حقیراست|شک نیست که مرد آن فقیراست}}
{{پایان شعر}}
{| style="width:100%"
| style="text-align:right" | '''شماره سوم'''
| style="text-align:center" | {{بزرگتر|{{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}}}
| style="text-align:left" | '''سال اول'''
|}
{{و|'''۱۲۶۹'''}}
{{و|'''هر دو ماه یک شماره طبع میشود'''}}
{{و|'''ربیعالثانی ۱۳۳۹ – جدی ۱۲۹۹ – ژانویه ۱۹۲۱'''}}
{{و|'''در تحت نظر مجمع فارغالتحصلین مدرسه عالی اناثیه امریکائی ایران بیت ال'''}}
{{و|{{بزرگتر|'''صاحب امتیاز – نوابه خانم صفوی'''}}}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''وجه اشتراک'''}}}}
{| style="margin:auto"
| تک نمره || ۲ قران
|-
| آبونه سالیانه درمرکز || ۱۰ «
|-
| آبونه سالیانه درخارج || ۱۲ «
|}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''قیمت اعلانات'''}}}}
{| style="margin:auto"
! !! صفحات اول !! صفحات آخر
|-
| یک صفحه || ۴۰ قران || ۲۵ قران
|-
| نصف صفحه || ۲۵ قران || ۱۵ «
|-
| ربع صفحه || ۱۵ قران || ۱۰ «
|}
{{و|―――}}
{{و|'''محل اداره: طهران – مدرسه عالیه امریکائی'''}}
'''محل توزیع – مطبعه فاروس. خیابان لاله زار – مغازه انصاف آقا بابا. خیابان ناصریه – کتابخانه گنج دانش'''
{{و|'''مطبعه «فاروس» طهران'''}}<noinclude></noinclude>
cml6l5zw7fse86b7ie9cqgosq880lz3
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 3, 1299 SH.pdf/۲
104
97190
304120
2026-10-14T04:32:58Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–-
304120
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''فهرست مندرجات'''}}}}
{| class="wikitable"
| ۱ – سر مقاله ||
|-
| تشکر ||
|-
| تشکر ||
|-
| فن پرستاری درایران ||
|-
| شرافت در زندگانی ||
|-
| ۲ – حفظالصحه ||
|-
| شرایط صحت ولوازم محافظت اطفال جدیدالولاده || آقای ادیب الحکما
|-
| ۳ – دستور پرستاری و {{ناخوانا}} اطفال ||
|-
| طریق شیردادن بطفل || مسز مکدول (ترجمه خانم میرزارضاخان افشار)
|-
| طریق نگاهداری دایه || مادموازل نونیابیت لحم
|-
| ۵ – خانه داری ||
|-
| خانم و خدمتکاران || (مسز بویس) ترجمه م. م. محمودی
|-
| طریق پختن سوهان || «
|-
| ۵ – طرز لباس ||
|-
| فرم های جدید و بیان آنها || فرخنده سمیعی
|-
| نقشههای برودری ||
|-
| ۶ – اخبار ترقیات نسوان ||
|-
| خالده خانم || فروزان میر دامادی
|-
| ۷ – ادبیات وغیره ||
|-
| چرا ما ترقی نکردهایم؟ (و شعر) || هما خانم محمودی
|-
| کرسی (شعر) || ن. ت حاجیان
|-
| فلورنس نایتینگیل || معصومه قبلی
|-
| معارف زنان ایران (بقیه ازشمارهٔ دوم) || خانم دکتر مهدیخان ملک زاده
|-
| در موضوع مسابقه آقای ملک الشعراء || فروزان میر دامادی
|-
| یک تصادف مفید || بدرالملوک
|}
{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''اعلان'''}}}}
خیاطخانه مد زنانه معروف به (سان دمد) واقعه در خیابان قوام السلطنه مقابل کلوب ارامنه و جنب خانه آقای قوام السلطنه همه گونه سفارشات زنانه و بچه گانه ارزانتر از سایر خیاطخانه ها قبول نموده و با نهایت دقت در برش و دوخت در موقع معین به مشتریان عظام تسلیم مینماید –
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''(دواخانه مرکزی)'''}}}}
{{و|{{بزرگتر|'''(مسیو بوناطی)'''}}}}
{{و|'''(دوا ساز مخصوص اعلیحضرت همایونی)'''}}
{{و|'''در خیابان ناصریه'''}}
{{و|'''جنب مدرسه دارالفنون'''}}
{{و|'''(طهران)'''}}
{{و|―――}}
'''اداره مخصوص جهة تجربه هر نوع از اشیاء و فروش عمده هر قسم از دوا جات و آبهای معدنی و لوازمات عکاسی و اسباب جراحی و عطریات و سایر دوا های مخصوص و تمام نسخه هائیکه هر یک از روی هر فورمولیکه نوشته شود با کمال دقت و مواظبت شخصی اینجانب حاضر میشود'''<noinclude></noinclude>
to0s6stw75z0rh686vuhpf8st9sd8e4
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 3, 1299 SH.pdf/۳
104
97191
304121
2026-10-14T04:33:30Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–-
304121
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''اجناس جدید الورود'''}}}}
مغازه نیکلا واقع در خیابان لاله زار احتراماً خواطر عموم مشتریان خود و خواتین محترمه را مستحضر میدارد که اخیراً اجناس ذیل را وارد نموده و بقیمت مناسب بفروش میرساند پارچه های پشمی و پلوش مخصوصا برای پالتوهای زنانه لباسهای زنانه ژرسههای پشمی و ابریشمی بسیار اعلا جوراب های ابریشمی و پشمی دستکش های ابریشمی و چرمی پالتوهای پشمی نخ پشم فرنگی رنگهای مختلف عطریات انواع و اقسام رومیزی شیرینی و ماکولات فرنگی کلا و بازیچه های بچه گانه از هر قبیل و غیره و غیره تا تمام نشده است بفرمائید برای خرید
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''چشم روشنائی به صاحبان خوش سلیقه'''}}}}
خیاطخانه لوکس واقع در خیابان علاء الدوله جنب عکاسخانه روسی خان افتخاراً خواطر خواتین معظمه و آقایان محترم را مستحضر میدارد که '''مسیو هامبارسوم لوکس''' اخیراً از اروپا مراجعت نموده و برای خدمت به هموطنان خود بهترین مدها وسلیقه ها همراه خود آورده و از هر قبیل سفارشات لباسهای زنانه و مردانه و بچه گانه قبول مینماید و به مطلوب ترین آخیرن مد اروپا حاضر نموده رضایت خاطر مشتریان گرامی خود را فراهم مینماید
هر شخص شیکی را که درطهران ملاقات نمائید یقیناً بدانید که خیاط خوش برش او هامبارسوم لوکس است برای تجربه سفارشی رجوع فرمائید تا ثابت نمایم که اظهارات بنده حرف نیست بلکه عمل اگر میل دارید پولی که برای لباس خرج میکنید به حدر نرود سفارشاتتانرا رجوع فرمائید به خیاطخانه لوکس که در قبول و انجام آن سعی کافی بعمل خواهد آورد
{{سصم||-|}}
{| style="width:100%"
| style="text-align:right" | '''شماره سوم'''
| style="text-align:center" | {{بزرگتر|{{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}}}
| style="text-align:left" | '''سال اول'''
|}
{{و|{{بزرگتر|'''تشکر'''}}}}
در حین نشر شمارهٔ سوم عالم نسوان تشکرات صمیمانهٔ خود را خدمت مدیر محترم و کارکنان جریدهٔ شریفه ایران که از راه معارف پروری از محقرنامهٔ ما تفقد نموده اند تقدیم داشته بقا و موفقیت ایشانرا از خداوند مسئلت مینمائیم.
{{و|'''تشکر'''}}
مجدداً تشکرات صمیمانه خود را خدمت جناب مستطاب آقای حاجی میرزا یحیی دولت آبادی دامت افاضاته تقدیم مینمائیم که نظر به احساسات معارف پروری که دارند کنفرانس سابق خودرا در خصوص مادر و مادری در هشتم ربیعالاول تکمیل فرمودند اگر چه باران و سرمای هوا مانع از تشریف فرمائی مخدرات شد ولی همان عده قلیلی که خوشبختانه حضور داشتند از بیانات حکیمانه ایشان استفاده کامل نمودند.
{{و|{{بزرگتر|'''فن پرستاری در ایران'''}}}}
تاریخ زندگانی فلورنس نایتن گل (Florence Nightingale) را مشروحاً در صفحات اخیر این نمره ملاحظه خواهید فرمود، فلورنس نایتن گل انگلیسی و از خانواده نجبا و متمولین بود، در زمانیکه پرستاری مرضی مخصوص مردمان پست و<noinclude></noinclude>
pkc4kswzip9evy7gf144qbgtdyzxubr
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 3, 1299 SH.pdf/۴
104
97192
304122
2026-10-14T04:34:04Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲–۳
304122
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲|}}
اواسطالناس بود مصمم شد که عمل خود را در مریضخانه ها بپرستاری مرضی صرف نماید. پس از تصمیم بچنین امری اقوام و دوستان بضد وی قیام نموده هریک بزبانی اورا توبیخ و ملامت میکردند که چرا بکاری پست تر از مقام خویش اشتغال ورزیده. ولی آن خانم نیک سرشت چون این خدمت مقدس را مایه رضای خدا و اسباب ترفیه حال رنجبران دید وقعی باینگونه صحبتها نگذاشته با جدیت هرچه تمام تر بکار خویش مشغول گردیده فیالحقیقه همان استقامت و پایداری وی باعث شد که امروزه هموطنان او پرستاری مرضی را اهم و الزم امور دانسته و عده کثیری از محترمین هم خودرا مصروف این خدمت مقدس مینمایند.
اما وجود این قبیل اشخاص در مملکت ما نادر و کمیاب است و فقط در سه سال قبل چهار دختر سه ارمنی و یک ایرانی در مریضخانه عالی امریکائی در تحصیل علم پرستاری زحمتها کشیده تا باخذ دیپلم موفق شدند و فیالحال در نقاط مختلفه ایران مشغول عملیات میباشند. و نیز دو سال قبل در تحت اقدامات خیرخواهانه جناب مستطاب اجل اکرم آقای سردار امیر اعلم مریضخانه زنانهٔ تاسیس شده و در آنجا کلاسی بجهت تدریس علم پرستاری و قابلگی تشکیل شده و عدهٔ از دختران مشغول تحصیل آن میباشند
اگرچه شنیدهایم که ایشانهم مانند فلورنس نایتن گل مکرر مورد توبیخ و ملامت واقع شدهاند ولی استقامت و پایداری آنان که واقعاً درخور تحسین وتمجیداست سلب اثر ازملامت های این و آن نمودهاست لهذا با نهایت مسرت و امیدواری امتنانات قلبی خود را تقدیم ایشان نموده و منتظر آنروزیم که صفحات این مجلهرا از شرح عملیات نوع پرستانه آنان نسبت بعالم اجتماع زینت دهیم.
{{و|{{بزرگتر|'''شرافت در زندگانی'''}}}}
یکی از چیز هائیکه شرافت شخص را در زندگی لکه دار مینماید دروغ گوئی است که ممکن است گفتار یا کردار و یا هر دو متضمن آن باشد.
بسا اشخاص که لفظا از دروغ اجتناب کرده، ولی چون در کردار آنان بنگریم جمله را
{{سصم||۳|}}
بدروغ آمیخته بینیم.
تکبر وغرور وقید به شان، باسم، وبرسم شخص را بدروغ وادار میکند مثلا بسا اشخاص پست واواسط الناس برای آنکه از صدر نشینان مجلس شده و یامورد احترام این و آن واقع شوند نسبت خود را برجال و اعیان داده و به شانیت ساختگی خود میبالند در صورتیکه شرافت شخص بمقام است که خود بشخصه دارای آن باشد نه آنکه از دیگران بخویش بندد..
یا بامثل جاهلی که از جهل خویش ننگ دارد وبلطایف الحیل میخواهد خودرا در زمره عاقلان وعالمان جلوه دهد وهر وقت هم که می بیند عنقریب سرش فاش میشود بمجادله باصدای بلند واستعمال لغات مغلقه مدافعه از خود نماید وغافل است که این حربه نادان فریب دانا را از درک مطلب باز ندارد و فقط کاری که کرده است خودرا مضحکه و مسخره آنان قرار داده
مسئله دیگر که بهتر از هر چیزی دروغ وفریب را مجسم میکند قید بظاهراست، مثلا اشخاصیرا دیدهایم کهعایدی خود وباشوهرانشان مقتضیان نیست که دارای اطاقهای مبله و حیاط وسیع وخدمه متعدده باشند یا آنکه البسه قیمتی وچادر اطلس کفش برقی و جوراب ابریشمی بپوشند این خانمها بجای آنکه بانهایت صبر و قناعت صورت دخل و خرجشانرا معادله دهد بالعکس برای آنکه در موقع معاشرت از حیث منزل و لباس پست تر از دوستان متموله خویش نباشند این گونه مخارج فوق العاده را بقرض بر خود تحمیل کرده خانواده خود را دوچار عسرت مینماید. بدیهی است که این لاابالی گریها باعث میشود که غالب مخارج لازمه از قبیل کرایه منزل و مواجب مدرسه اطفال و قیمت کتاب وکاغذ آنها بتعویق افتاده هر روزه صاحب خانه و مدیر مدرسه و تاجر حریر فروش فراش فرستاده مطالبه طلب می کنند البته اگر ادا نشود هماطفالرا از مدرسه بیرون خواهند کرد و هم صاحب خانه عذر ایشان را خواهد خواست.
کاهی میشود که دامنه فضاحت ورسوائی پهن تر میشود. یعنی خانم خانه برای آنکه خودرا نزد دوستان سخنی ومتموله بقلم دهد یا<noinclude></noinclude>
ly7lx0gjico9r4uczllrd5kzqtxsbpu
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 3, 1299 SH.pdf/۵
104
97193
304123
2026-10-14T04:34:38Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴–۵
304123
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴|}}
آنکه یکروز دور هم جمع شده خوش باشند از دوستان خوددعوت مینماید. البته بهمچشمی ورقابت باید اسباب پذیرائی مفصل هم باشداینست که مخارج یک ماه خانواده خود را صرف یک روز میهمانی خواهد نمود و مسلما روز بعد کاسه چکنم چکنم را دست گرفته تا با هزار زحمت قوت لا یموتی بجهت آنان فراهم کند
آیا حماقت نیست که انسان برای شهرت دروغ خود را مبتلا بقرض وخوانواده خویش را دوچار زحمت نماید اگر فکر کنیم خواهیم دانست که فقر وفاقه ننگ نیست بلکه ننگ درآن است که خودرا صاحب مقامی شمریم که دارای آن نیستیم ومالک چیزی دانیم که حقیقتا از ما نیست چه خوب بود اگر مانسوان مصمم میشدیم که در خانه. درلباس ومعاشرت قید خود نمائی را ترک کردهٔ اخلاق ورفتار خویش راوجدانی یعنی مطابق اصل قرار دهیم
مقصود از این نیست که از خود حفظ آبرو نکنیم بلکه آن است که باشیم آنچههستیم وقناعت کنیم بانچه داریم
{{و|―――}}
'''حفظالصحه'''
{{و|{{بزرگتر|'''شرایط صحت و لوازم محافظت اطفال'''}}}}
{{و|{{بزرگتر|'''جدید الوارده'''}}}}
'''وزن طفل جدید الولاده''' – وزن طفل متوسطه بالنسبه روز تولد ششصد مثقال است ولی سه روز بعد ازولادت اولا بسبب تغذیهکامل نکردن ثانیا بواسطه دفع شدنمامیزه که روده اورا پر کرده بود مقدار بیست مثقال از وزن روز اول کسر میشود
'''نمو طفل جدیدالولاده''' – بچه نوزاده صحیحالمزاج موافق شرایط شیر خوردن که بعد ها ذکر خواهد شد باید از روز چهارم تولد روزی از ۵ یا ۶ مثقال بر وزنش بیفزاید باین معنی که در پنجماه اول منظما بهمین منوال وزنش زیاد شود ولی در مدت ششماه بعد از
{{سصم||۵|}}
قرار روزی از ۲ تا سه مثقال سنگین میشود به طوریکه در آخر سال اولش سه برابر وزن اول خود می باشد
واینمراتب غیر از شرایط ارضاع که بعد گفته خواهد شد مخصوص اطفالی است کهسن پدر ومادرشان در حال رشد ونمو کامل باشد
'''قامت طفل جدید الولاده''' – اندازه قد طفل متوسط القامه که سن پدرش کمتر از ۲۵ سال نباشد نیم مطر است
اندازه قامت طفل در ماه اول تقریبا ۴ سانتیمطر بلند میشود و درماه دوم سه سانتی مطر ودر ماه چهارم دو سانتیمطر ارتفاع پیدا میکند
'''خواب طفل جدید الولاده''' – طفل نو زاده تقریبا دو مدت هنکام اول حیات خود که عبارت از ایام شیرخوارکی آناست تا تکمیل ۲۰ عدد دندانهای عاریه که بدندانهای شیر معروف است غرق خواباست باین معنی که شبانه روزی روبهم رفته چهارساعت مشغول شیرخوردناست و بیست ساعت مشغول خوابیدن
اگر چه اغلباوقات طفل باصیحه وکریه از خواب بیدار میشود ولی اینمراتب هرگز ربط بدرد ومرض ندارد (مگر اینکه کریهاش شدید و مدتش طویل و غیرقابل آرام وخوابیدن باشد) بلکه بیدار شدن طفل و کریه آن اولا بواسطه کرسنگیاست ثانیا بعلت سرما ثالثا بسبب سختی وسفتی بندولفافه قنداق یابرای تر وکثیف شدن جایش میباشد
بعضی از مادرها بخیال اینکه اگر جنانچه دست و پای بچه را نه پیچند یا اینکه سست به بندندبواسطه نرمی استخوان دست وپای بچه کج میشود در صورتیکه آکر این اتفاق از استوار کاری ایشان است چنانچه مکرر دیده شده است که دست وپای بچه بواسطه سخت پیچیدن کج و کوله شده
پس لابد باید دستهای بچه را به پهلویش چسبانده نه پیچند بلکه آزاد گذارند که کاهی چشم خودرا با اراده و دماغ خود را بخارد و بحال آزادی بازی کند و عوض آنکه از کمر تا پائین او را بوضعهای مخصوص محکم به پیچند شل و سست به بندند که از شدت سختی و<noinclude></noinclude>
s4xojkqwe8r4rpp5krodv9or5a7m77g
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 3, 1299 SH.pdf/۶
104
97194
304124
2026-10-14T04:35:09Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۶–۷
304124
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۶|}}
سفتی و بواسطه اینکه بچه رای آزادی دارد خودرا خفه نکند وبتواند تکان و تنفس نماید
کذشته ازاینهاپیچیدن بچه فقط برایحفظ از کثافت وسرودست نه برای علل دیگر مگر اینکه بچه قادر بتاتی تاتی باشد آنوقت از ترس اینکه مبادا شب تاریکی بخیال حرکت به خطر بافتد
'''طهارت ونظافت بچه نوزاده''' – باید بچه را هر روزه بواسطه آب گرمی که دارای ۲۹تا ۳۱ درجهٔ حرارت باشد در میان حمام حلبی کوچک یا ظرف مناسب دیگر تقریباًمدت سه دقیقه شست شو نموده و بعد از آب در آورده قدیفه پیچیده روی زانو خوابانده بدنش را خشک نمایند (همواره درجهٔ حرارت محل شست و شو و فصل آن را باید درنظر داشت) و بند ناف او را با محلول یک در ۳۰ آسید بوریک نیم گرم بشویند و قدری پنبه تعقیم شده پهن کرده آلوده با وازلین بوریکه چرب نموده بدور بند ناف او پیچیده و قدری هم یدوفرم نرم بر آن باشند و رخت او را بپوشند بعد قدری پنبه پاک را کاوله کرده با محلو یک در ۳۰ اسید بوریک تر کرده چشم اورا بشویند و کش رانها و سایر نعاس اورا کرد نشاسته و یا ارد برنج نرم سائیده بپاشند بعداز ترتیباب فوق موافق رفق و ملایمت هرچه تمامتر با پارچه های نرم و نازک وبا مشمع لطیف قنداق نموده بند لفافه او را با سنجاق قفلی تقفل نمایند نه اینکه با کهنه های نکفتهنی پیچیده با رشمه ودشمه بلند بالا هرچه سخت و شدید تر چند دور پیچیده نوزاده را نوار پیچ نماید
اگر چنانچه مادر یا مرضعه دیگر بتوانند (یعنی اکر بخواهند) که رخت خواب بچه را در بهلوی راست حود انداخته در نزدیکی خود بخوابانند البته شیر دادن شیر دهنده و خوردن بچه بمراتب راحت تر ازآن خواهد شد که درگهواره بخوابانند و تا آخر شب کهنه اوراعوض نکنند و هنکام کریه باشربت کوکنار و یا کنیف مسجد جمعه بخواباند
{{سصم||۷|}}
و اگرچنانچه بخواهند درگهواره بخوابانند باید حتیالامکان کوشش نمایند که در دم باد و رو بروی در و پنجره و سایر منافذ و مجاری هوا واقع نشود
از آنجائیکهسرما ضد صحت و حیات بچه نوزاده است چنانچه موافق تجارب وامتحانات عدیده همواره تلفات اطفال جدیدالولاده درفصل زمستان نسبت بفصول دیگر بیشتر بوده وهمچنین در اقالیم و ممالک سرد نسبت بگرمسیرات فزونتر بودهاست لهذا باید حتی المقدور خوابگاه بچه را به مقتضای فصل ومحلترتیب داد چنانچه درزمستان اطاقیکه بچه را می خوابانند درجه حرارت آن کمتر از ۲۰ درجه نباشد بلکه احتیاطا بطری را با آب کرم پر نموده سر او را محکم زده در رختخواب بچه بگذارند که شبهای سرد سرما نخورد مخصوصاً باید اینکار را بعد ازنصف شب که منتها سردی هواست بعمل بیاورند
ادیبالحکماء
{{و|―――}}
'''توجه و پرستاری اطفال'''
{{و|{{بزرگتر|'''طریق شیر دادن بطفل'''}}}}
درشماره قبلدر خصوصتولد طفلمختصری بیان گردید، حال در امتداد مشروحه پیشین لازم میدانیم که در باره توجه و نکاه داری بچه در دوره چند ماهگی اول عمر کودکان صحبت داریم.
اهمیت توجه سه چهار ماه اول زندگانی طفل بیش از دوره های مابعد میباشد زیراکه آتیه رشد اطفال فقط منوط بر نمو اولیه آنها است، و گذشته از این اغلب طوفانهای سخت زندگانی در همین دوره بروز یافته و بیشتر عده تلفات بچه ها در امتداد همین ایام سه چهار ماهگی زیاد تر میباشد.
در این دوره غذای طفل بیش از همه قابل توجهاست. البته چنانکه در مشروحهٔ که<noinclude></noinclude>
ecns3sg7bcdoen807ziuvz24gw21f0v
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 3, 1299 SH.pdf/۷
104
97195
304125
2026-10-14T04:35:40Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۸–۹
304125
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۸|}}
در همین شماره شرح دادهایم مادر خود بنفسه باید در صورت امکان اولاد خودرا شیر بدهد و حال آنکه بیشترین زنها این ترتیب را نپسندیده گمان میکنند بنیه و ظرافت جوانی آنها کم خواهد گردید و یا اینکه شیردادن مانع ازرسیدگی بکارهای دیگر میباشد واقعاً این قبیل اشخاص حق مادری را بجا نیاورده اسباب تغییر دادن عادت زندگانی و بسا بدبختی اطفال خود را فراهم میاورند.
شیر مادر اگر باندازه کفاف غذایطفل نباشد ممکناست با دادن شیر گاو و بعضی حریره های دیگر طفل را سیر نمود، زیرا برای طفل هیچ چیز بهتر و گوارا تر از شیر مادر نیست برای طفل تازه ورود شیر گاو خالص بسیار مقویاست و تزئید سه قسمت آب جوشیده بیک قسمت شیر گاو ضرری ندارد، سن بچه نیز هر اندازهٔ که زیاد بشود باید آب مخلوطی کمتر بشود، درپاکی و تازگی و آب جوشیده نیز باید احتیاط کامل بعمل آورد.
تغذیه طفل باید مواقع معینی داشته باشد، در صورتیکه در ایران عادت عمومی بر اینستکه هر وقت طفل دهن باز نمود غذا میدهند ولی غافل از اینکه این عادت سبب اذیت طفل میشود در روز های اولین بچه را بایست چهار یا پنج مرتبه شیرداد و از روز چهارم تا چهار ماهگی روزها سه ساعت بسه ساعت و یکمرتبههم شبها کافی خواهد بود و عموماً وقتهای معینه شروع میشوند از ساعت شش، نه، دوازده صبح و سه، شش، نه بعد از ظهر و مرتبهٔ دگرهم هر موقعیکه درشب بیدار بشود که اغلب ساعت دو یا سه صبح اتفاق می افتد.
تغذیه کودک در ساعت معینه بچندینجهت مطلوب و مفید میباشد، اولا معده بچه نیز مانند اشخاص بزرگ استراحت لازم دارد، در صورتیکه مدام پر بشود ناچاراست که دائم در کار باشد باین سبب البته معده سوء هاضمه پیدا کرده سبب فریاد و زاری طفل خواهد گردید واغلباین فریادرا سهو کرده بجایفریاد گرسنگی تصور میکنند عموما مرتبا برای بچه غذا دادن مانع از اغلب درد شکمهامی گردد ودیگر اینکه برای خود مادر هم راحتی بسزا خواهد
{{سصم||۹|}}
بخشید زیراکه بچه بخوابراحت رفتهدر عوض مادر هم ممکن است طفلرا سه ساعت تمامبدون ترس از گریه وگرسنگی بتوجه دیگران گذاشته بکارهای خود رسیدگی نماید وشبها هم مادر براحتی خواب واستراحت خواهد نمود
اغلب خانمهای ایرانی درتربیت شیردادن بچه هم رأی باعقیده ما می باشند ولی اظهار میدارند که این ترتیب را بچه های ایرانی عادی نمیشوند، در سورتیکه اگر مادر طفل در حقیقت راضی ومایل باشد هر بچه را ممکن است باین قانون شیر داد.
عادت دادن تغذیه بچه ها درساعات معینه باین قانون بفوریت و آسانی صورت پذیر می باشد و اطفال درموقع غیر معینه هرگز برای غذا فریاد و گریه نخواهند نمود..
{{و|'''بقلم مسز مکدول'''}}
{{و|'''ترجمه خانم میرزا رضا خان افشار'''}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''طریقه نگاهداری دایه'''}}}}
موافق طبیعت مادر صحیح المزاج بایستی اولاد خود را خود بنفسه شیر بدهد در این صورت فوایدی برای خود منظور و ازبعضی صدمات که ممکن است متوجه بشود جلوگیری خواهد نمود مثلاً یکی ازفواید شیر دادن مادر طفل خود را اینست که اقلاً تا منتهای ده ماه حامله نخواهد شد و باین واسطه بنیه مادر از توالدنسل متوالی ضعیف و نحیف نخواهد گشت و همچنین برای پستان های زن مفید است زیرا پستانها در کار و جریان طبیعی خود سیر و از بروز امراض پستانی ممانعت خواهد نمود. ولی ممکن است اغلب اوقات بعضی علل مزاجی صحت مادر رخ دهد و یاشیر مادر بامزاج طفل ناسازکار باشد در این صورت مادر ازشیر دادن معاف و شیر دایه بطریق اولی بهتر ومفید تر از شیر گاو و پستانک خواهد بود..
یکی از ملاحظات در چگونگی نگاهداری دایه اینست که شیر دایه تقریباً از ابتدای تولد<noinclude></noinclude>
fi2e6xtud35f8m8snci7rm5k48bumst
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 3, 1299 SH.pdf/۸
104
97196
304126
2026-10-14T04:36:13Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۰–۱۱
304126
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۰|}}
طفل شروع شده باشد. یعنی وضع حمل دایه تقریباً مطابق وضع حمل والدهطفل باشد. حالت طبیعی وصحت مزاج دایه بایست بتوسط طبیب معاینهٔ بشود حتیملاحظه تعفن نفسو دندان و امراض جلدی و بواسیر و غیره را نموده و اگر چنانچه دایه یا بشوهر او کلو درد طولانی داشته باشند ممکن است ازامراض مسریه سفلیس باشد. البته این قسم اشخاص برای دایگی انتخاب نباید بشوند، و همچنین بنیه و صحت طفل خود دایه را نیز باید ملاحظه نمود مخصوصاً نشیمنگاه طفل و جاهای مخصوص و گوشه های دهن بچه نباید بدون سببی زخم داشته باشد که اغلب ناشی از امراض سفلیس است. دایه که کودک غیری را هم شیر داده باشد باید آن طفل نیز ملاحظه و معاینه بشود زیرا ممکناست مرض پستانی از دهن بچه غیر گرفتهٔ و مرض را به بچه دیگر بتوسط پستان سرایت دهد. درفامیل دایه نیز باید ملاحظه نمود که امراض مسریه از قبیل آبله سرخک محملک وغیره نداشته باشد.
شیر دایهٔ باید بتوسط دکتر تجزیه شود در حالت طبیعی نیز ممکن است صحت شیر دایه را از خوردن طفل استنباط نمود که اگرچنانکه با میل و اشتها میل کند البته شیر خوب است اگر با بی میلی و کراهت بنوشد معلوم است که شیر خوب نیست، همچنین دایه نباید معتاد باستعمال بعضی قسم مشروبات و دخانیات ازقبیل تریاک و غیره باشد زیرا در مزاج طفل شیر خواره دخالت عمده خواهد داشت.
سن دایه انقدر ها قابل اهمیت نیست نه چندان جوان و نه چندان پیر از سن ۲۵ الی ۳۵ متناسب است. حالات و اخلاق دایه باید معتدل و عاری از امراض عصبی از قبیل حمله و غیره باشد.
اگر چنانکه در مدت شیر دادن ناخوشی و یا حاملگی برای دایه رخ دهد بچه باید از شیر دایه گرفته شود. بعضی دایه های کم بنیه ممکن است با خوردن و نوشیدن زیاد شیر را در پستان جمع کرده در یک موقع مناسبی مادر طفل را فریب داده شیر خودرا کافی بنظر جلوه دهند در صورتیکه شیر حقیقی و یومیه آن برای
{{سصم||۱۱|}}
بچه سالم کافی نباشد حال برای جلو گیری این قسم اتفاقات خاطر جمعترین امتحانات اینست که طفل را بگذارند یکمرتبهٔ پستان دایه را بکلی خالی کند و بعد سرعت ومدت جمع شدن شیر را در پستان ملاحظه کنند. این مطلب نیز پوشیده نماند که ممکن است دایه برای ارائه دادن بچه خود طفل دیگری را نشان میدهد.
والدینیکه بچه خودرا بهدایه درخارج از منازل شخصی میدهند بایست مزد کافی معین کنند زیرا کهدایه مجبور نباشد برای معیشت زندگانی فامیل خود بیرونرفته وکودکرا بتوجه اطفال خود بگذارد وایشانهم برای رفع گرسنگی وگریهٔ طفل تکه قند ویانبات درگوشهٔ دستمال کثیف بسته وبدهن طفل بیچاره بگذارند وبسا میشود کهدستمال زمین افتاده دوباره بدهن طفل میگذارند کثافت و میکروب زمین بتوسط دستمال دهن بچه داخل معده گشته تولید امراض معده از قبیل اسهال ویااسهال خونی مینماید
عموما والدهها باید قوانین حفظ الصحه را کاملاً نگاهدارند واقلاً درهفته یک مرتبهحمام رفتهدر نظافت وپاکیزگی لباس خود وکودکمواظبت بسزا نمایند.
همچنین برای دایهٔ ها نباید کار های سخت خانهداری را محول نمود. بایست خواب راحت و کردشهای یومیه داشتهٔ باشند و عموماً غذا های دایه باید از غذا هائیکه بان معتاد هستند بخواهند و از غذا های سنگین و ثقیل الهضم و ترشیجات پرهیز نمایند.
والدین طفل نباید فقط باختبارات و راپورتهای دایه و غیر اکتفا نمایند و اقلاً در هفته یکمرتبه به بچه سرکشی نموده و ازهرحیث مایحتاج زندگانی دایه وبچه را ملاحظه کنند که بچه پاکیزه و براحتی برزک و نشو نماید.
{{و|'''بقلم مادموازلنونیا بیتلحم'''}}
{{و|'''ترجمهٔ خانم میرزا رضا خان افشار'''}}
{{و|―――}}<noinclude></noinclude>
os60aj3894ufdabxds2us0wgwmhmvu6
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 3, 1299 SH.pdf/۹
104
97197
304127
2026-10-14T04:36:46Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۲–۱۳
304127
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۲|}}
'''خانه داری'''
{{و|{{بزرگتر|'''خانم و خدمتکاران'''}}}}
امروزه درانگلستان وامریکا بندرت دیده میشود که زنی برایخدمتکاری حاضر باشدبرای اینکه در مدت جنگ بعلت فقدان کارگر زنان میتوانستند که در کارخانه جات اصلحه سازی با اوقات کم و مزد کافی خدمت کرده براحت زندگانی نمایند از این رو بعد از جنگ هم ایشانتنبخدمتکاریندادهوخدمت درکارخانجات را بر خدمت خانه ترجیحدادند و این مسئله باعث زحمت خانمهای اروپائی شده ومجبور هستند که یا خود از عهدهخدمات خانه برآیند یا اینکه مواجب زیاد بانها بدهند که راضی بخدمت بشوند
درایران خانمها چنداندوچار اینزحمات نشدندچههمیشه خدمتکار فراوان و بامواجب خیلی کم راضی بخدمتگذاری هستند ولی چند ماه قبل جزئی تفاوتی پیدا شد یعنی درموقعیکه زنها میتوانستند در باغ اعانه قالی یافند یاپشم بریسند از خدمتکاری متاذی شدند برای آنکه زحمت آنها در آنجا کمتر و اجرتشان زیادتر وبعلاوه در موقع کار آزاد بودند کهبا دوستان ورفقای خود صحبت کرده وبخوشی روزهارا بسر برند
اگر ما فکتری ویا کارخانجات برایکار های مختلفه داشته باشیم که زنها بتوانند در آن کار کنند یقین است کهامر خدمتکار برای ماهم سخت خواهد شد
غالب خدمتکاران چنانچه مسبوق هستیم بی اندازه نالایق و بی کفایتند دراین صورت خانم خانه باید دقت کامل دراخلاق انها داشته ومواظبت نمایدکه تکالیف خود را بطورصحت انجام دهند
۱) خدمتکار باید صادق وهمیشه منفعت ارباب خود را بر منفعت خود مقدم بدارد. باندازه مطمئن باشد که خانم مجبور بمحافظت همهچیز از قبیل پوشاکی وخوراکی پلووغذاهای دیگر نباشد اگر اطمینان دراو نداشتهباشد خانم
{{سصم||۱۳|}}
حکم زندان بانرا خواهد داشت
۲) باید بکار میل داشته ودر کار خود زرنک و چابک باشد اگر هیچ کار نکند از آن بهتر است که به تنبلی وکاهلی کاررا انجام دهد چه تنبلی او باعث کسالت و زحمت خانم خواهد شد
۳) نظافت را نقطه نظر بدارد چه در شخص خود وچه در کارهایش وازشستندست وروی ودندان ولباس خود کوتاهی نکنند اگر در پرستاری بچه دخالت دارد خصوصا باید این نکات را مراعات کنند والا دهن او متعفن شدهوبه بچه اثر مینماید
اگر خانم وسایل نظافت آنها را مهیا کنند وآنهارا واذار باجرایآن نماید مسلما بانرویه عادت خواهند کرد
اغلب خدمتکاران زبیل وپوست وباقیمانده غذا را روی زمین آشپزخانه میریزند یقیناست لکهٔ آنها پس از جاروب کردن بزمین خواهد ماند واین از نظافت دوراست
۴) خدمتکار باید موقع شناس باشد وغذا وچائی را در سر موقع حاضر سازد درصورتی میتواند از عهده آن بر آید که خانم هم موقع شناس باشد و اعضاء خانواده سر موقع حاضر باشند چای ونهار وشام وقت معینباید داشتهباشد که بی موقع بودنآن اسباب زحمت خدمتکار و مخالف حفظ الصحة است
همان اندازه که یک خدمتکار تکالیف متعدده نسبت بخانم خود دارد خانم هم در عوض نسبت باو باید تکالیف خودرا ادا نماید بعضی از آن نکات را ذیلا مینگاریم
۱) مواجب خدمتکار را هر هفته یا هر پانزده روز یا هر ماهه – هر طوریکه قبلاقرار داد شده است – بایدپرداختازانصاف ومروت دور است که ماهیانه آنها را نپردازند چه آنها هم خانه وبچه دارند واگر حقوق آنها بموقع داده نشود مقروض و مفلوک میشوند در این اواخر نویسنده این مقاله اطلاع یافته که یکی از خدمتکارها از خانم خود دویست تومان طلبکار شده است
غالب ایرانیها بخدمتکار مواجب کممیدهند ولی<noinclude></noinclude>
arrq9ivwro3dxx9xwyay9a4rtmln8sf
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 3, 1299 SH.pdf/۱۰
104
97198
304128
2026-10-14T04:37:19Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۴–۱۵
304128
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۴|}}
سایر مخارجاتش راهم متحمل میشوند درعوض اروپائیها مواجبزیاد میدهند ومخارج نمیدهند درتحت قانون ایرانیها خدمتکار تصور میکنند بیشتر عایداو خواهد شد بواسطه آنکه تماممخارج اورا عهدهدارمیشوند ولیباقاعدهٔاروپائیهااستغناء طبع درخدمتکار زیاد میشودکه میتواندبارادهخود وهر مقدار که بخواهد برای خود خرج کند اغلب خدمتکاران مایلند که خدمت اروپائیهارا بکنندبرای اینکهمیدانندمواجب آنهابموقعپرداخته خواهد شد مسئله لباس نکته دیگریست کهدراستغناء طبع آنها مدخلیتدارد اگر خدمتکار همیشهمجبور بپوشیدن لباسهای کهنه خانم خود باشد استغناء طبعاو ازمیان میرود همانقدر که استغناء طبع در خانم خانه اهمیت دارد در خدمتکار هم مهماست وبیشتر باعث خوش خدمتی او میشود و بعضی اوقات لباس تازه خدمتکار تنبلو لاابالی رازرنک وچابک میکند
۲) خانم باید کارهای خدمتکار را با کمال دقت تعیین کند غالب خدمتکاران کار های خود را درست انجام نمیدهند برای اینست که پروکرام صحیحیندارند و این قصور خانم است که بجای آنکه پروکرام صحیحیبرای کار های روزانه خدمت کار مهیا کند تمام کار را سر او میریزد و هر ساعت برای کار دیگر او را احضار میکند و او را بدنبال کار دیگر میفرستد و این بی قانونی هر دو را کسل می کند.
۳) تربیت خدمتکار بعهده خانم است حتی طریقه جاروب کردن پختن و شستن را باید باوتعلیم دهد و مواظب باشد که بدستور او عمل کند غالب خانمها رعایت این امر را نکرده و هیچوقت باشپز خانه قدم نمی گذارند و نمیدانند خدمتکار چکونه آشپز خانه را ترتیب داده و چطور ظروف و حوله ها و یا لباس را میشوید.
اغلب خدمتکاران باندازهٔ عوام هستند که باید طریقه کار کردنرا از ابتدا بانها آموخت و مراقبت آنها بود که ازهمان قانون رفتار کنند والا نخواهند کرد
۳) خانم نسبت بخدمتکار باید مؤدب و
{{سصم||۱۵|}}
مهربان باشد و هرچیز که برخود نمی پسندد بر او روا ندارد خانمی به بیاعتنائی وخشونت و بد رفتاری نیست بلکه خانمحقیقی خانمیاست که خدمتکار خود را مثل خود دانسته و در آسایش و راحتی او کوشش کند یعنی هر روز موقعی برای استراحت او معین نماید و اقلاً هر پانزده روز یک نصف روز تعطیل باو بدهد و این تعطیل هفتهگی باید در هر هفته یکروز معینی باشد و کمتر باید از آن تخطی کند اغلب از خانمها میکویند ما نمیتوانیم بخدمتکار نصف روز تعطیل بدهیم برای اینکه نمیدانیم کی مهمان خواهد آمد و خدمتکار باید همیشه حاضر خدمت باشد این اشکالرا ممکناست بطریق ذیل مرتفع ساخت:
تصور بفرمائید خانمهای طهران یاشهر دیگر هم عقیده بشوند که در روز سه شنبه بعد ازظهر مثلا تا صبح دیگر بخدمتکار تعطیل بدهند و در آن روز نه پذیرائی کنند و نه خود بدیدن بروند پس از آنکه یکمرتبه این رویه بفعل انجامید دیگر اشکالی در آن نخواهد بود و هر خانمی در قلب خود مسرور خواهد بود که میتواند یکروز را براحتی بدون مزاحمت واردین بکار های شخصی خود بپردازد در مقابل این مرخصی خدمتکار از کسالت زحمت هفتهگی در آمده و بهتر میتواندازعهدهخدمات مرجوعهٔ خود برآید
اگر این رویه را توانند در یک شهر مجری دارند یقیناً ممکناست که آنرا در دائره دوستان و اقوام خود اجری کنند و متدرجاً این عادت در تمام شهر منتشر خواهد شد
بعضی از خانمها خدمتکار های متعدد نگاه میدارند بکمان اینکه کار های آنها بهتر اداره میشود و این اشتباهاست زیرا وقتیکه خدمتکار متعدد شد کفتکو زیاد تر خواهد بود و هریک سعی میکنند کار خودرا بعهدهٔ دیگری گذارد و بالاخره کارهای ناتمام و بلا نتیجه میماند پس اکر مثلا به جای چهار خدمتکار بیکاره دو نفر زرنک نکاه دارند ومواجب کافی بانها بدهند گمان میکنم همکارهایخانه بهتراداره شود و هم کمتر باعث تصدیع خانم بشوند وسایل آسایش و راحتی فامیل همان اتحاد و محبت بین خدمتکار و اعضاء فامیل است که از<noinclude></noinclude>
snz3qmobjeynvt4w4ql5kymwoimxoj5
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 3, 1299 SH.pdf/۱۱
104
97199
304129
2026-10-14T04:37:49Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۶–۱۷
304129
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۶|}}
{{و|'''نمره ۹'''}}
نمره ۹ چنانکه در فوق مذکور شد که امسال بجای کت نیم پالتو معمول شده اینست که مستوره آن را طرح نموده تا فرم آستین و طرز یقه و بلندی قد وغیره بخوبی معلوم شود. بر عکس پالتو کمر این لباس تنگ و بی چین و دارای کمربند باریکی است که بتوسط سگکی بجلو بسته میشود. پشت یقه آن ازخز یاسنجاب و برگردانهای طرفین سینه از خود پارچه می باشد شاید از ملاحظه یقه پیراهنی که از زیر کت نمایان است بعضی ها گمان کنند که این ژورنال متعلق بزمانی است که این قبیل یقه ها متداول بوده ولی برای رفع اشتباه خاطرنشان میکنم که این فرم یقه مجدداً مد شده و در ژورنال های جدید متعدداً دیده میشود.
{{سصم||۱۷|}}
ابتداء بایشان خدمت کرده و آنها را از طفولیت بدوره جوانی وشباب رسانده و در خوشی و اندوه با آنها شریک بوده است این چنین خدمتگاران حقیقة سزاوار محبت و تحسین هستند
{{و|'''بقلم مسز بویس'''}}
{{و|'''ترجمه م. م محمودی'''}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''طریق پختن سوهان'''}}}}
{{و|'''سبز کردن گندم سوهان'''}}
مقداری گندم پاک کرده را درظرفیریخته آب روی آن بر زنند پساز یکشبانه روز گندم در کیسه متقال یا پارچه ضخیمی ریخته محکم به بندند ودر ظرفی گذارند ورویش را بقدریکه رطوبت داشته باشد آب بریزند وهر روز کیسه رابگردانند ودر آفتاب بگذارندتا آنکه ریشهبدواند قبلاز آنکه سبزه اش از جلد سفید بیرون بیاید کیسه راباز کرده گندم را در مجموعه بزرگ پهن کنند که بخشکد پساز آن کوبیده با پارچه مثل مشمش یاململ نازک آلک کنند
{{و|{{بزرگتر|'''پختن سوهان'''}}}}
{| style="margin:auto"
| آرد ریشه || ۲۰ ل
|-
| آرد گندم || ۴۰ ل
|-
| شکر || ۵ سیر
|-
| روغن || ۵ سیر
|-
| هل || ۱ ل
|}
شکررا قبلا آب کرده درظرفی ریختهکنار بگذارند آرد ریشه و آرد گندمرا با مقدار یک چارک آب خوب مخلوط نمایند پس از آن روی آتش گذارده بایک قاشق لاینقطع بهم بزنند که تهنگیرد پساز آن که جوش آمد شکر آب شده سرد شدهرا بریزند ومجددا بهم بزنند تاجوش بیاید روغن را داغ کرده بتدریج بریزند وبهم بزنند تاقوام بیاید دوسه مجموعه تمیز سفیدرا برعکس گذارده و آنها راباقدری روغن چرب نمایند دوسه عدد پیاله سفید کردهٔ که آنهاصاف باشد حاضر کرده آنهارا هم چرب نمایند باید دقت کنند که سوهانروغن پس ندهد یعنیروغن از آن مجزا نشود برای امتحان یک مقداری از<noinclude></noinclude>
3a6hie6xhjixeyhw8g64y5jeq6d3xzh
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 3, 1299 SH.pdf/۱۲
104
97200
304130
2026-10-14T04:38:22Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۸–۱۹
304130
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۸|}}
{{و|'''نمره ۱۰'''}}
نمره ۱۰ نظر بر آنکه پالتو باید ضخیم و حافظ بدن از سرما باشد اینست که غالبا از مخمل و ماهوت های کلفت میدوزند و یقه آن را خز و سنجاب کنند که در مواقع باد و بوران گردن و سینه را حفظ نماید. یقههای دوبل برای این مقصود و مناسب تر است ولی بجهت خانمهای ایرانی که چارقد سر میکنند این فرم برگردان شکیل تر خواهد بود. جیب در پالتو بسیار لازم است چه خود یک حافظ خوبی بجهت دستها از سرما میباشد.
معمولا عوض جای تکمه حلقه های ابریشمی مانند حلقه هائیکه بجای قزنقفلی ماده بلباس میدوزند به لب پالتو دوخته تکمه را بان میاندازند.
بجهت این پالتو اگر پارچه بعرض یک ذرع باشد بمناسبت قد سه ذرع و چارک الی سه ذرع نیم پارچه لازم است.
{{سصم||۱۹|}}
{{و|'''نمره ۱۱'''}}
نمره ۱۱ این لباس یک پارچه و مطابق مد جدید دامنش قیطان دوزی میباشد.
یقه اش از پارچه سفید ابریشمی وبتوسط سیم های باریک در پشت گردن بلند نگاه داشته اند.
چون برش البسه یک پارچه در شماره دوم مفصلا توضیح داده شد اینست که تکرارش را لازم ندیده بهمین مختصر اکتفا نمودیم.<noinclude></noinclude>
670swxt7b6hfqqhhpzf0m3wcxnkvhch
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 3, 1299 SH.pdf/۱۳
104
97201
304131
2026-10-14T04:38:55Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۰–۲۱
304131
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۰|}}
آنرا بخورند چنانچه بدندان نچسبد موقعدرست کردن است
دراین وقت باید یکنفر مقداری از آن را برداشته روی مجموعهها بگذارد وسایرین باپیاله های مذکور روی سینی ها پهن نمایند و پیوسته این عملرامداومتدهند تااینکهتمامشودخوانندگان محترم ملتفت باشند کهباید مایه سوهان سرد نشده انرا پهن کنند
م. م. محمودی
{{و|―――}}
'''طرز لباس مد'''
{{و|{{بزرگتر|'''فرم جدید'''}}}}
نظر بر اینکه هر ماهه فرم لباس تغییرات جزئی کرده وپس از چند ماه همان اختلافات جزئی کلی وقابل ملاحظه میشود اینستکه عالم نسوان مجموع تغییرات را هرچند ماه یک مرتبه بنظر قارئین محترم میرساند.
مطابق ژورنالهای جدید فرم پالتو کشاد وبلنداست وکلیه دارای سه قسم یقه Coll میباشند یا یقه دوبل است (double) که دور گردن پیچیده انرا از سر ما حفظ مینماید. یاآنکه دارای شنل پهنی است که روی شانه افتادهتقریبا تمام بالاتنهرا میپوشاند وکاهی عرض آنبقدری است که فقط شانه هارا مستور دارد. برحسب مد این شنلها وبر گردانهای آستینرااز پوستهای قیمتی ازقبیل خز وسنجاب وغیره درست میکنند.
کتهای کوتاهیکه سابقا بادامن میپوشیدند بکلی منسوخ ومبدل بکت بلند یانیم پالتو شده که دارای آستین های تنگ ساده ایست کهبا چند تکمه بسته وباز میشود. مطابق فرمجدید کمربند راقدری پائین تراز کمربسته کهبالا تنه ازحدطبیعی بلندتر بنظر آید. قدلباس را مانند سابق کوتاه کرده و بجهت حفظ پا از سرما زنکال استعمال میکنند.
پارچه های ابریشمی سفیدی کهدر دوسال قبل جلوی سینه پیراهن میدادند مجدداً معمول
{{سصم||۲۱|}}
{{و|'''نمره ۱۲'''}}
{| class="wikitable"
| ا || برودری
|-
| ب || خامه دوزی
|-
| ت || برودری
|-
| ث || قیطان دوزی
|-
| ج || خامه دوزی
|-
| ح || قیطان دوزی
|}<noinclude></noinclude>
9l9dgwfnphiaegecm5iaequa2xnun65
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 3, 1299 SH.pdf/۱۴
104
97202
304132
2026-10-14T04:39:29Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۲–۲۳
304132
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۲|}}
ومتداول شده.
تازه ترین فرم یقه بجهت لباس وپیراهن یقه هائی است کهاز پارچههای نازک سفیددوخته وبتوسط سیم های خیلی باریک درپشت گردننکاه میدارند.
پیراهن های دامن دار دوبارهمد شدهولی بقدری دامنش بلنداست که بمنزله طبقه روئی لباس میباشد.
لباس هادوطبقه مخصوصاً البسه یک پارچه بسیار معمولاست.
آستین های مختلف آلشکل درژورنالدیده میشود ولی آنکه ازهمه بیشتر ومتداول تراست استین های تنگ وبلند میباشند کهفیالحقیقهبجهت سرما هممناسب تراز طرز دیگر خواهندبود.
تزییناتی کهامسال بجهت البسه زمستانیبکار میبرندعبارت ازخامه دوزی وبرودری Brodrie ومنجوق وقیطان دوزی میباشند. اینست کهما ازهر کدام نمونهٔ طرح نموده کهدر وقت لزوم بکار برده شود.
{{و|'''ف: سمیعی'''}}
{{و|―――}}
'''اخبار ترقینسوان'''
{{و|{{بزرگتر|'''خالده خانم'''}}}}
اگر یک سال قبل ازما سئوال میشد که آیا تا کنون یکنفر از جنس اناث مسند وزارترا اشغال نمودهما با کمال افسردگی وسر افکندگی با یک آواز ضعیف جواب منفی این سئوال را ادامینمودیم. باز اگرمیپرسیدند «در آتیه چطور؟» لختی اندیشیده در جواب می گفتیم نمیدانیم شاید نسوان اروپا وامریکاکه با سرعت هرچه تمامتر مراحل ترقی را میپیمایندروزی بایندرجه نیز نائل گردند«شروع آنازکداممملکت خواهدشد؟» مجدداً سربجیب تفکر فرو برده تماماهالی مغرب رادقیقه وار پیش چشم میگذرانیدیم ومیگفتیم «شاید دراین امر فرانسه انگلستان یا امریکا پیش قدم شود» البته ماازاین نکته غافل بودیم که یار درخانهوما گرد جهانمیگردیم؛»
{{سصم||۲۳|}}
دست طبیعت این تخم را در خاک مشرق زمین بودیعت نهاده بود، دهقان انقلاب آنرا مانند سایر بزرگان عالم آبیاری نمود و بهثمررسانید: خانم ادیبه خالده از جانب مشرق آفتاب وار طلوع نموده اشعهٔ خود را دراقطار عالممنعکس نموده است. این وزیر بی نظیر (این خانم نخستین وزیریاست که لفظ بی نظیر از روی استحقاق بروی اطلاق شدهاست) طایفهٔ نسوان را عموماً و زنان ستم کشیدهٔ زهر ذلت چشیدهٔ مشرق را خصوصاً بوجود خویش مباهی و سر بلند مینماید وکلیهٔ عالم نسوان را بآتیهٔ درخشانی امیدوار میگرداند.
متأسفانه از تاریخ تولد و روزگار صباوت این اعجوبهٔ عصر و نادرهٔ دهر سندی دردست نداریم ولیکن اینقدر میدانیم که در مدرسه امریکائی اسلامبول تحصیل نموده علوم و فنون بی شمار را تکمیل کرده است و ادبیات را از نظم و نثر براهنمائی و معلمی ذوق ادبی خود آموختهاست و نیز خبری نداریم که تاکنون به طرف اروپا مسافرت کرده باشد.
البتهسرموفقیت خالده خانممنحصر بتحصیل علوم و تکمیل فنون نبوده بلکه گل وجود پاک و فطرت تابناک خویش را به سبزه فضل وهنر آراسته و پیراستهاست وهمیشه درتهذیب اخلاق و تزکیه نفس کوشیده تا جامهٔ نیکنامی و وقار پوشیدهاست.
خالده خانم پاکدامنی و هنر خود را در عالم عفاف از این ثابت مینماید که همیشه در سلک صحبت اعیان و رجال منسلکبوده ومعهذا دامن شرافت معزی الیها بهیچ چیز آلوده ولکه دار نشدهاست.
خالده خانم در راه حریت و مشروطیت وطن خویش کمال مجاهدت را مبذول داشته خدمات شایانی به سیاست ومعارف مملکت عثمانی نموده وحتی بجرم مشروطه خواهی در زمان ارتجاع محکوم به اعدام گردیده و ناچار جلای وطن اختیار نمودهاست.
خالده خانمرا تالیفات وتصنیفات اخلاقی، ادبی، سیاسی و اجتماعی بیشماراست وهنوز هم مقالات وقصاید مهیج انشاء و دولت و ملت اناطولی را بر حفظ استقلال تحریک و تحریص<noinclude></noinclude>
7m0bkgjzmvlz02j7bpcuvpx1nickqdx
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 3, 1299 SH.pdf/۱۵
104
97203
304133
2026-10-14T04:40:02Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۴–۲۵
304133
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۴|}}
مینماید و امروزه یکی از عناصر مهم نهضت عالم اسلامی بشمارمیرود.
خالده خانم نه فقط برمسند وزارتمعارف مملکت اناطولی جلوس نموده بلکه بر قلوب هموطنانخویش سلطنت مینماید. تشکیلاتمجامع ادبی سیاسی وبالاخره مدارسملی، دارالعجزه ها دارالایتام و سائر تاسیسات خیریه او در سوریه و سایر نقاط مملکت عثمانی براین امر شاهداست،
در خاتمه بعضی از خواهران وطنی خود را که منکر ترقی نسوانند خطاب کرده و می گویم: روزگار های متمادی سعی نمودیم که نصایح مشفقانهٔ ترقی خواهان را رد نموده و با ادله و براهین ثابت نمائیم که ارتقاء بمدارج بلند و مراتب ارجمند مختص مردانست و این نکتهٔ را برای غفلت وکاهلی خود عذریموجه میپنداشتیم، زمانی برای اثبات اینکه ترقی و تعالی فقط برای زنان اروپا است و ما برای پستی و اسارت آفریدهشدهایم کوشش وجدیت می نمودیم گاهی برای اینکه حالت رقت انگیز خودرا پنهان نمائیم و در گفتگو مجاب نشویم حرفهای تمسخر آمیز میزدیم. اکنون دیگر برای ما جای عذر نماندهاست. یکنفرازجنس اناث، از اهالی مشرق زمین ومتدینبدیناسلام درجه و مقامی را احراز نموده که ملیونها از مردان و زنان اروپا آرزوی آنرا میکشند
خوبست سر از خواب غفلت که برادر مرگاست برداریم و بیش از این حقارت، ومظلومیت و ذلت را برخود روا نداریم.
{{و|'''فروزان میردامادی'''}}
{{و|―――}}
{{سصم||۲۵|}}
'''ادبیات وغیره'''
{{و|{{بزرگتر|'''چرا ما ترقی نکردهایم'''}}}}
ای خانمهای عزیز محترمی که در جریده شریفهٔ بانوان و مجله محترم عالم نسوان وغیره مقالها از ترقی زنان اروپائی می نکارید و منتظرید که در آینده نزدیک نسوان ایران هم بان مقامات رفیع ارتقاء جویند افسوس! افسوس!.
چه آرزوی محال و چه خیال باطل! تعجب نفرمائید که عرض میکنم خیال محال بلی مجدداً هم عرض میکنم خیال محال و آرزوی باطل! نسوان اروپا ترقی نکردند مکر بهمت رجال خودشان مردان اروپا برای تحصیل و تربیت زنان پولها خرج کرده و زحمتها کشیدند بد بختانه رجال ایران نسوان را جزء انسان ندانسته بلکه پست تر ازحیوان میدانند مردان اروپا در مجالس و معابر تا چه اندازه احترام زنان را رعایت میکنند برعکس آقایان ایرانی به منتها درجه زنانرا پست و حقیر میشمارند چون زمام امور مملکت بدست آنهاست هیچ جای شبه و تردید نیست تا آنها تغییر مسلک نداده نسوان را انسان و بشر ندانند و رعایت احترام آنها را بخود فرض نکرده جداً برای پیشرفت و ترقی آنها حاضر نشوند ممکن نیست نسوان ایران بتوانند اول قدم ترقی را بردارند چنانچه می بینم ازپانزده سال قبل تا کنون که دوره تجدد شروع شده با اینکه بعضی از آقایان حساس منصف در منابر و مجالس راجع به لزوم تربیت وترقی نسوان نطقهای بلیغ ایراد فرموده اند متاسفانه چیزیکه ازقول بفعل آمده فقط چند باب مدارس ناقص است که آن هم بسعی و کوشش خود نسوان تاسیس شده ما جماعت نسوان بیچاره هم قانع و میخواهیم از همان مدارس ناقص باوج ترقی پرواز کنیم.
هیهات! هیهات! آیا ازنوشتن وخواندن<noinclude></noinclude>
apeg1z3fchrpi4ckeutcw64hua6q2fq
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 3, 1299 SH.pdf/۱۶
104
97204
304134
2026-10-14T04:40:33Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۶–۲۷
304134
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۶|}}
ترقی نسوان اروپا ماهم ترقی کرده هم ترازوی آنها خواهیم شد؟ نه! نه! خیال خام است پس چه باید بکنیم؟ بعقیده بنده قبل از همه چیز باید باکمال اتحاد وجدیت بمردان بفهمانیم که نسوان انسانند نسوان بشرند نسوان دارای حس پنج کانه هستند نسوان از شنیدن و دیدن ناملایمات متالم میشوند نسوان قابل همه نوع تربیت و تحصیل علوم هستند ولی بدون همت و جدیت شما مردان ممکن نیست. پس از آنکه انسانیت و بشریت خودمانرا در نزد مردان محقق و ثابت کردیم متفقاً ومتحداً حدود و مقام خودمان را محفوظ داشته احترام عالم نسوان را موافق قانون شرع و معمول اروپا از رجال محترم درخواست کنیم.
سپس در تاسیس مدارس صحیح باندازه کمایت سعی و کوشش نمائیم یعنی جداً بخواهیم و نواقص آن را رفع کنیم و پیوسته درصدد باشیم که مدارس را توسعه بدهیم.
آیا هیچ ملاحظه میفرمائید سلوک ورفتار اجتماعی مردان با زنان نسبت به بیست سال قبل، هیچ تغییر نکرده؟ باکمال استبداد با آنها معامله میکنند. آیا هیچ میدانید در مواقع اجتماعی زنان را بچه اندازه حقیر شمرده و خفیف میکنند؟
فعلاً ازسوء سلوک افراد رجال نسبت به زنهای خودشان صحبت نمیکنم بلکه فقط مقصودم رفتار اجتماعیت چنانچه البته دیده اید در تکایای تعزیه خوانی و کارد ماشین و غیره و غیره با آنها چطور رفتار مینمایند.
زنان با غیرت باید خون بگریند! آیا شرط حفظ نوامیس اینست؟ هنوز فرسنگها از تمدن دوریم! آیا زنانیکه در همچو مملکتی با آن همه خواری وخفت نشو و نما کردهاند میتوان از آنها انتظار ترقی و تربیت داشت زنانی که از تمام لذاید دنیا و نعمات طبیعی و مصنوعی محرومند زنانی که تمام اوقات در زوایای خانه ها بلکه محبسهای محقر محبوسند زنانیکه روح و جسمشان گرفتار غم و اندوه است زنانیکه افکار و قلمشان در بند هزاران بند زنجیر است بالاتر از این عرضکنم زنانی که هنوز حق عبور درمعابر عمومی را در روز روشن ندارند چگونه میتوانند ترقی کنند.
{{سصم||۲۷|}}
تفرج گلستان گردش باغ وبوستان برای مردان مقرر شده تماشای تاتر وسینما وکاردن پارتی وکلوب وغیره برای رجال مباح و آیه حرمت آن مخصوص زنان نازل شده مقصود اصلی تاتر رفتن زناننیست بلکه مقصود ایناست در صورتیکه شارع مقدس زنان و مردان را مساوی قرار داده چرا تا این درجه فرق می گذارند اگر متعذر بایه حجابند جوابا عرض می کنیم ممکن است مجالسی برای تفریح زنان تاسیس کنند که خالی از مردان باشد ونیز ممکن است درهمان مجالس بتنها در مکانهای جداکانه با رعایت عفت و عصمت ایشان حاضر شوند زنان نباید از ورود مجامع عمومی وتفرجکاهها ممنوع باشند بلکه باید درهمه جا و درهرموقع قانون همراه آنها بوده نگذارند بر خلاف عفت رفتار کنند نه اینکه مثلا از فلان خیابان وفلان محل عبور نکنند ودر نقاط دیگر بکلی آزادهر چه میخواهند بکنند
آه! آه! واقعا چه بدبختند نسوانایران چقدر مابایدساده باشیم که باور کنیم اینرفتار برای حفظ ناموس وشرافت ماست نه بلکه بر عکس همین رفتار مستبدانه است که باعث بی شرافتی نسوان شده هر ساله عده کثیری از نسوان عفیفه بزنان معلوم الحال ملحق شده از نجابت وشرافت بیزار ومتنفر میشوند برای اینکه میبینند نجابت یعنی زنده در کور رفتن نجابت یعنی از تمام لذاید ونعمات دنیا محروم بودن نجابت یعنی اسارت در تمام عمر نجابت یعنی ذلت و حقارت نجابت یعنی تحمل انواع ناملایمات بدون شکایت این است که بالاخره شیشه طاقت آنها بسنگ آمده بقول شاعرمعروف شیخ مصلح الدین شیرازی علیه الرحمه:
{{و|هرکه دست ازجان بشوید هرچه دردلداردبگوید}}
نسوانبیچاره عوام در عوض اینکه در صددچاره جوئی بر آیند دست از شرافت و نجابت بر داشته خود وعالم نسوان را لکه دار میکنند
ما مشاهده میکنیم در معابر وشوارع عام زنان معلوم الحال ومردان بیشرف چه حرکات ناپسندیده میکنند که از بیان آن قلم این حقیر شرم دارد متاسفانه ابدا ازآنها جلوگیری نشده اهمیتینداده منتها اقدامیراکهبرای حفظ ناموس<noinclude></noinclude>
n9jvk55q3yd1ed5zuen129k902h64jd
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 3, 1299 SH.pdf/۱۷
104
97205
304135
2026-10-14T04:41:04Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۸–۲۹
304135
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۸|}}
اسلام بعمل میاورند بر سمیت تغییر مکان دادن دوهزار نفر از نسوان بدنام است بمحلی وسیع وخوش آب وهوا باکمال آزادی مشغول اعمال قبیحه خود هستند ویا قدغن خیابان لالهزار و امیریه وغیره است ازساعت معینی تا ساعت معین دیگر آیا این احکام جلوگیری از حرکات ناپسندیده میکند؟ آیا اجرای اینقوانین زنان ومردان بیشرفرا متنبه میسازد؟
نه هرگز هرگز!
ای آقایان محترم وای رجالیکهزمام مملکت وناموس اسلام درید قدرت شماست استرحاما از شما درخواست میکنیم عطف توجهی بعالم نسوان فرمودهنگذارید بیشاز این ناموساسلام بر باد برود! در عوضاینکه درپایتخت اسلام دوهزار زن مسلمان فاحشه را رسمیت بدهید بدون مجازات وممانعت از اعمال شنیع آنها در عوض اینکه دویا سه ساعت خیابان لاله زار و امیریه وغیره را محافظت فرمودهمقدس بشمارید ناموس اسلامرا محافظت فرمائید یعنی قانونیبرای نوامیس اسلام ترتیب داده جدا اجرا فرموده نگذارید از آن تخطی کنند
وقتی که قانون باشد زنان معلوم الحال هم نمیتوانند در میان ملاء عام بر خلاف عفت رفتار کنند چه رسد بنجبا قانون باید در هر ساعت و هر مکان اعم از خیابان لاله زار و غیره ناظر اعمال نسوان باشد زنان باید در قید قانون اسیر باشند نهدر محله و خانه این نواقص و معایب بیشتر باعث وحشیگری وبی تربیتی نسوان شدهچنانچه ملاحظه میکنید درایام محرم ورمضان کهنسوان اجازهٔ دخولمساجد وتکایا رادارند بچهافتضاحی داخل وخارج میشوند وبمحض شنیدن صدای شیپور مثل مجانین بند گسیخته واسیر آزادشده بهر طرف میدوند و از هرنوع حرکات خارج ازنزاکت کوتاهی نمیکنند ابدا ملامتی هم بانها وارد نیست زیرا معلوم است یک محبوسیکه موقتاً اورا مرخص کنند نمیتواند رعایت نزاکت و حفظ آداب و رسومرا بکند
{{سصم||۲۹|}}
خیلی عجب است با اینکه مردان عموماً تااندازه لزوم تربیت و تهذیب اخلاق زنان را دانسته اند و با اینکه تربیت آنها مدخلیت تام در آسایش زندگانی آنها دارد تااین درجه غفلتو کوتاهی را در حق آنها روا میدارند در این صورت مانباید فقط بانتظار مردان بهنشینیم بلکه اگر مایل ترقی هستیم باید معایب عالم نسوانرا بدیدهٔ تامل بنگریم ودفع آنرا ازرجالدرخواست کنیم هرگاه سوء احترامی نسبت بهنسوانمشاهده کنیم باید متفقا درصددجلو گیری برآمدهشرافت نسوانرا مانسوان محفوظ بداریم تا میتوانیم امید ترقی وتعالی داشته باشیم.
ازخوانندگان محترم این محقر نامهٔ عامیانه خواهشمندم از نواقص ومعایب آنصرف نظر فرمودهبدیدهٔ اغماض بنگرند ونیز امیدوارم درشماره آیند. از نواقص وسوء رفتارنسوان مشروحهٔ برای مزید اطلاع خانمهای محترم عرضهبدارم که آقایان تصور نفرمایند، مانسوان دیدهٔ بدبین خودرا بطرف آنها باز کرده از معایب خود صرف نظر میکنیم نه!! ما مصور آدم وشیر نیستیم بلکه آینه وار بدرا بدونیک را نیک نشان میدهیم
{{شعر}}
{{ب|صبا گو بمردان ایرانیان|باولاد ساسان و نسل کیان}}
{{ب|که مدهوش داده شما را پیام|اگر مرد هستی بخوانش تمام}}
{{ب|که هان ای جوانان نام آوران|زنان هم ز نسل کیانند هان}}
{{ب|اگر زن نبودی کیان هم نبود|زتاج و زتختش نشان هم نبود}}
{{ب|وگر مرد بهتر بدی از زنان|مسیحا ز مرد آمدی درجهان}}
{{ب|ز مرد آنزمانیکه گشتی جدا|نبودی مکر قطرهٔ کم بها}}
{{ب|زنت پرورانید و انسان نمود|زهست وی آمد تورا اینوجود}}
{{پایان شعر}}
{{و|روا باشد اورا ستایش کنی}}<noinclude></noinclude>
t5tgev67aod7z8ysyfmephabgo4ls0h
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 3, 1299 SH.pdf/۱۸
104
97206
304136
2026-10-14T04:41:38Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۰–۳۱
304136
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۰|}}
{{و|بهر محفل اورا نیایش کنی}}
{{شعر}}
{{ب|بیندی زبهرش بخدمت کمر|نخوارش نمائی بهر رهگذر}}
{{ب|اگردر شجاعت دلبری کنی|وگردر جهان ملک گیری کنی}}
{{ب|ویا تاج شاهی گذاری بسر|نباشی مکر یک زینرا پسر}}
{{پایان شعر}}
{{و|'''هما خانم محمودی'''}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''کرسی'''}}}}
{{شعر}}
{{ب|خزان بیامد و آشوب در گلستان شد|وزید باد خنک ابر اشک باران شد}}
{{ب|چوفرش بوقلمودرنوشت دستخریف|هم از تطاول او باغ وراغ عریان شد}}
{{ب|درخت همچو کریمان بداد داد سخا|کشود دست وبباغ وچمن زرافشان شد}}
{{ب|برآمد ازدل گلشنچوبانگ زاغ وزغن|خموش ناله زار هزار دستان شد}}
{{ب|به بر چوجامهٔ سیمیننمودکهسار ودشت|پناه و ملجا ما منقل و شبستان شد}}
{{ب|بدور کرسی پروانه وار جمع شویم|کنونکه موقع سر سختی زمستان شد}}
{{ب|حریفمجلس کرسیاست تخمه وغلیان|فصیحودلکشوشیرینحدیثنسوان شد}}
{{ب|یکی بگفت که توری واطلس وروبان|بهلالهزار در این وقت خوب ارزانشد}}
{{ب|شب گذشته مرا دعوت عروسی بود|عروس اشهد بالله ماه تابان شد}}
{{ب|یکی ز ترشی سبزی سخن همیراند|یکی بفکر مربا و رب و ناردان شد}}
{{ب|یکی بگفت بچشم برادری کویم|ماشاالله شوهر تو همچو ماه کنعان شد}}
{{ب|بچهار شنبه ببرید رخت خاله غزی|ازاین بصندوق او رخت نو فروان شد}}
{{پایان شعر}}
{{سصم||۳۱|}}
{{شعر}}
{{ب|حکایتی زکریم دعانویس بگو|کهسحر وجادویاو داستاندورانشد}}
{{ب|هئوی آبجی سکینه از او دعا بگرفت|بیا به بینکه سفید بختیش هزارانشد}}
{{ب|گلین خانم روی آینهنگاه کرد وبگفت|زدستاینشورک صورتم چوهمیانشد}}
{{ب|دو زن گرفته سرم باز همهمی گوید|اگر که اخم کنی سومی نمایان شد}}
{{ب|زلایگرسی صدایشبلندشدجون جون|ننه زعالم ذر سر نوشت اینسان شد}}
{{ب|برو تو شکر نما کاجر آخرت دارد|کسیکه دست هو خواروزار ویلانشد}}
{{ب|خدیجه گفت زبانش ببند وکاوش کن|که کارها همه از سحر ومهر آسانشد}}
{{ب|شگفتنیست زنسوان کهنقل مجلسشان|به صبح و شام همه کفته پریشانشد}}
{{ب|عجب نباشد اگر از میان آن مجمع|کسی نگفت که ایراننگر چهویرانشد}}
{{ب|ز مهد تا بلحد بوده اند زنده بگور|نصیبشان زکجا چشمه های حیوانشد}}
{{ب|اسیر جهل اسیر هوا اسیر رجال|سه طوق بینکه بر اعناقایناسیرانشد}}
{{ب|بساست یاوه سرائیخموش ایحیرت|که آفرینش این قوم بهر زندانشد}}
{{پایان شعر}}
{{و|'''ن. ت حاجیان'''}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''فلورنس ناتینکیل'''}}}}
تقریباًصد سال قبل دردوازدهم مهماهفرنگی زنی در شهر فلورنس در مملکت ایطالیا بعرصهٔ وجود درآمده کهبواسطهٔ خدمات خود اثرات نیک مهمی بشکل نمونه و سر مشق برای سایر خانمها بعالم نسوانبخشید واعمالش روحهزاران خانمهائیرا که باانواع واقسام امراض وبدبختی های انسان درجنگ هستند قوت میدهد طریقه زندگانی وخیالات عالیوطن پرستانهٔ اوحقیقت جالب دقت والحق سزاوار است که بوجود این خانم عالی مقدار زنان امروزه فخر و مباهات<noinclude></noinclude>
jkodp5ap5z95eywwhhk9yeoujakgebq
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 3, 1299 SH.pdf/۱۹
104
97207
304137
2026-10-14T04:42:09Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۲–۳۳
304137
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۲|}}
کنند خانمهائی راکه اوباین شاهراه نوعپرستی وخدمت بنوع هدایت کرده لازم است کهباکمال افتخار و دقت درآثار قدمهای اورفته و بانجام تکالیف خود مانند سرمشق خودکوشیده وساعی باشند ومسئولیت خودرا بزرگترین و مهمترین مسئولیت ها بشمارند گشاینده این دربروی نسوان فلورنس ناتینگیل بود خانم با چراغ مخترع پرستاریجدید وشایدمشهور ترینخانمهای عصر حاضره والدین این خانم انگلیسی و خیلی متمول بودند کلیهٔ تحصیلاتش باندازهٔ بود که او را برایاشخاصیکه مابین آن بوجود آمده بود شایسته ولایق نماید.
این خانم جوان در آغاز خیالات خود چنان تصمیم کرد کهشغل مهم تری در این عالم باید انجام دهد اما والدین او ازبرای آنکهاورا ازاین خیال منصرف نمایند بمصر و ایطالیا اورا فرستادند در موقع مراجعت مادر او از برای آنکه اورا در امور زندگانیخانوادگی ذی نفع و ومشغول نماید مسئولیت اداره کردن خانهٔبزرگ را باو محول نمود.
یکیادداشت درکتابچهمسودهٔ میس ناتینگیل که درسنه ۱۸۵۰ درسن سی سالگی نوشته شده و مضمون آن اشاره بانتخاب یکی از سه طریقه های ذیل است عروسی – ادبیات – پرستاری اما درباره ادبیات چنین بنظر میایدکه دراینموقع اوقطعاً تصمیم کرده بودکه هرگز عروسی نکند چه جمله های دیگر در کتابچه های یاد داشت دیگرکه درهمان سال مرقوم رفته بود شاهد بر همین مدعاست «سن من به سی رسیده اطوار طفولیت بس وخیالات بیهوده کفایتاست دیگر معاشقت نشاید ومواصلت نباید این خانماستعداد انشاء دارا بود و همین نکته دقت اورا معطوف داشته بود که یک رسالهٔ مذهبیآسانی برای کار گران تشکیل دهد ولیبالاخره شوقپرستارشدن بر سایر تمایلات دماغی او غلبه نمود و با ضدیتهای اقوام و منسوبان دراین شغل استقامت ورزید
میس آلدیس میکوید «حقیقتاً قصهٔغمگینی است سالهائیکه با پدر و مادر و خواهر خود ضدیت مینمود برای آنکه عقیدهٔ خودرا بصحت و لزوم اجرایآن اطمینان داشت تعقیب نماید صبورانه کوششها کرد تا بر ایرادات ایشان
{{سصم||۳۳|}}
غالب شد و به کسب اجازهٔ چند ماه تحصیل، اول در آلمان و بعد در پاریس، موفق آمد و درجای دیگر در موقعیکه خانوادهاش در مسافرت بودند از برای آنکه بدانها حتمیالوقوع بودن این مسئله را بفهماند مینویسد «من بدون رضایت وخوشنودی خواطرشما نمیتوانم خوشحال باشم» کراراً ایرادات و درخواست های ایشان اورا بوطن خود مراجعت داد و بی نهایت کوشش میکرد که خودرا مطیع و راضی نشان دهد در حالتیکه درحقیقت بواسطهٔ عدم موفقیت در عذاب و رنج بود»
بهترین فرصت فلورنس ناتینگیل در مواقع جنگ کریمیا پیشآمد فرانسه انگلستان وایطالیا با تلفات زیاد برضد تجاوزات دولت روس بر عثمانی مقاومت میکردند.
تفصیلاوضاع اسفخیز مرضی ومجروحین در اسکوتاری (Scutari) در روزنامجات انگلیس نوشته شده بود فریاد های جان خراش از برای کمک و اعانت پرستاران بلند بود در چنین موقع فلورنس ناتینگیل از برای موردی خدمات خود را عرضه داد چون پذیرفته شد بفاصلهٔ کمی با دستهٔ خانمهای تربیت شده خود که بالغ بر چهل نفر بودند سوار کشتی گشته و بصوب مأموریت خود روانگشتند راجع بدوسالی که درکریمیا (Crimea) صرف کرد چنین میخوانیم:
متصل بدون راحتی زحمت میکشید با وجود آنکه خودش شخصاً مبتلا به تب بود مرضی را پرستاری میکرد و آنهائی را که تلف میشدند درموقع نزع تسلی میداد
باوجود همهٔ این مشاغل گاهیهم که فرصت مییافت بخانواده های سربازان مکاتبه مینمود در حالتیکه تعلیمات لازمه نیز بانها برای پرستاری اطفال و اقوامشان میداد و همچنین درخواستها وراپورتهای بیشمار بوزارت جنگ ارسال میداشت شغل دیگر این خانم آن بود که رقیمجات مادر ها را که مشتاقانه از احوال اولاد خویش استفسار مینمودند جواب دهد یکی از بزرگترین اشکالات او این نکته بود که بیشتر از جراحان قشون بکلی بر ضد پرستاران اناثیه بودند این خانم بیشتر سعی و اهتمامش<noinclude></noinclude>
hneyxc0hnbycdbtknep65glq4800xw1
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 3, 1299 SH.pdf/۲۰
104
97208
304138
2026-10-14T04:42:39Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۴–۳۵
304138
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۴|}}
مصروف و معطوف برفع اینگونه ضدیتها بود
این خانم بهمان اندازه که در کارهای مهم دقیق بود در کارهای جزئی نیز ذی نفع و خورسندبود ملکهویکتوریا (Queen Victoria) میفرماید «چگونه این خانم برای تصدی مشاغل سخت حاضر بود چگونه وجود و خدمات او مایهٔ تسلی روحانی پنجهزار مرد بود چگونه در موقع جنگ و نومیدی تسلی دهنده ومشوق آنان بود جز هوای پرستیدن نوع و حب وطن خیالی در سر نداشت»
او بود که این مسئله را محقق نمود که در ماموریتهای مختلفه سربازان درجوانی تقریباً دو برابر میمیرند تا در زندگانی شهری اوست که فرمود گناه اینگونه بیاحتیاطیها بهماناندازه است که آنان را به بیابان برده و اجسام آنها را هدف گلوله سازیم این خانم بعلاوه کتاب مانندی تالیف فرمود که در آن ترتیب ادارهٔ مریضخانه های نظامی انگلیس را بنحو احسن شرح میدهد این مبالغه ها که در مشاغل فوق العاده بتوسط اینخانم کرده شد باعثاضمحلال صحت مزاجی مشارالیها گردیده بطوریکه قسمت مهم شاهکاریهائی که در اواخر زندگانی او شدهاست دستورالعمل آنها در موقعی که در بستر بیماری بود داده شدهاست
بالجمله میشود گفت که مهم ترین و مفید ترین خدماتیکه این خانم بنوع خود کرده آنستکه ترقی فوقالعاده به پیشهٔ پرستاری داده است
میس الدیس میفرماید
ازاوان بلوغ و جوانی تقلای فوق العاده اش بهایجاد تعلیمی کهمدتها آرزوی آن داشت معطوف بود وبزرگترین آرزویش آن بود که اهمیت این پرستاریرا باندازه سایر علومبرساند وآنکه مدارس برای آن تاسیس شود تابشود در آنها این فن شریفرا تدریس نمایند مساعی او و سایر پرستاران که با او کارمیکردند باعث آن شد که مخالفتهائی که باپرستاران اناثیه میشدبر طرف گشت نسبت بپرستاران وفن پرستاریهمان عقیدهرا داشت که به کشته ها ومخدرات ترکدنیا همیشه کشیک کار های پرستاران را می کشید وهمواره ملتفت نقاطیکه میرفتند بود
{{سصم||۳۵|}}
(۸) هر پرستاری که میخواست جدیدا شروع بان شغل نماید کمک بسیار خوبومؤثری درحاضر شدن بمدرسه ناتینگیل میافت باوجود آنکه دماغ او همیشه مشغول بود هرگز لوازم روحانی (حتی جزئی ترین آنها را) ازنظر محو نمیکرد واهمیت لازمهرا بتهیهٔ آن لوازممبذول میداشت. درحسهای همدردی فهممشورتهای دوستانه وتشویق بسیارسخی بود تعجب دراینجا است کهکلیه پرستاران اورا فوق العاده محترم و دوست میداشتند
(۹) میس ناتینگیل مؤسس و در حقیقت مخترع فن پرستاری جدیده بود زیرا که او بود کهبعموم این مطلبرا فهماندکه پرستاری فنیاست کهآنرا باید باندازهٔ سایر فنون اهمیت دادهتعلیم وتدریس نمایند
درسنه ۱۸۹۵ کتاب پرستاری بتوسط آن خانم طبع گشت
۵۰۰۰ نسخه درماه اول بفروش رسید عموم طبقات مردم آنرا خواندند ودرهر مملکت بهر زبان در اروپا ترجمه شده و درهر کتابخانه یافت میشود کتابی بهتر از آن در آنخصوص فرستاده نشده
قدری فکر کنید کهچه اندازه دشوار است که کتاب علمی کهتا آنوقتهیچ نبوده تالیفبشود این کتاب پراز نصایح وتصاویر می باشد لقب این خانم «خانم باچراغ» وقتی که درکریمیابود باو داده شد درموقعی که درمریضخانه با چراغ در دستش بپرستاری مرضی میرفت این لقب بمشار الیها ملحق شده و امروز هم در روی مدالهای صلیب احمر خانم باچراغ حک میشود
{{و|'''معصومه قبلی'''}}
{{و|―――}}
{{و|بقیه از شماره دوم}}
{{و|{{بزرگتر|'''معارف زنهای ایران'''}}}}
{{و|{{بزرگتر|'''یکی از سرچشمه های بد بختی ما.'''}}}}
منشاء ظهور عقاید فالی و خاصیتی که درجه شدت آن در بعضی جهات کمتر از قسم اولی میباشد غالب آنها بحسب نقاط تفاوت دارد
۱ – عقیده بهنحوست ساعات وقمر درعقرب<noinclude></noinclude>
5hv5h36on5ngdk262253zqwzykogc64
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 3, 1299 SH.pdf/۲۱
104
97209
304139
2026-10-14T04:43:12Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۶–۳۷
304139
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۶|}}
و اقتران نحسین وغیره یک مبحث طولانیاز مزخرفات قدیمی است که منجمین وستارهشناسان سابق ولایات غربی ایران اصولی برای ان جعل کرده وتا امروز تاریخ وحقیقت مبدا آنرا کسی حل ننموده است.
با وجود آنکه در کتبواخبار دروغگوئی منجمین تصریح شده باز با نهایت سر افرازی این رشته باطل گوئی جدا رواج دارد وتاحال با هیچکس برای جلوگیری از مهملات کفر آمیز منجم های ایران اقدامی ننموده و از این جهة اعتقاد باینکه حرکت کره ها وستاره های آسمان منشاء اثر در جزئیات زندگانی انسان درروی زمین میباشد آنقدر در مملکت ما ترقی کرد که زنها وغالب مردهای ما برای ناخن گرفتنحمام رفتن و حتی غسل واجب کردن نیز چندین روز منتظر ساعت میشوند
۲ – مسئله خوشقدمی وبد قدمیاشخاص وتطیروتفال بحبوباتاز عادتهایمنحوس جاهلیت اعراب است کهبتدریج بایران مسافرت کرده و اجداد ما ازاواقتباس نموده ودو دستی جسبیده اند شاید مسئله صبر و خجد هم که عامل بزرگی دراعمال ماشده وغالبا مارا وادار میکند ازانجام امورات خیریه اجتناب کرده کارهای نا معلوم مضر را مرتکب شویم از شاخههای این درخت میشوم باشد.
این قبیل عادات در ایران فوق العاده زیاده است و در هر محلی بطرزمخصوص معمول میباشد و اصول آنها را مؤلف کتاب کلثومننه بطور هزلدر رساله خود جمع کرده واختلاف عادت مخصوصه محلها را بعنوان اختلاففتواهای زنان تعبیر کرده است.
اگر درجه اعتقاد سهطبقه مختلفه زنها را نسبت به این معارف عجیب وغریب امتحانکنیم می بینم که زنهای شهری منتهای تعصبوبستگی را نسبت باین مهملات دارند و زنهای دهاتی نسبت بنوع شهریخود خیلی کمترمبتلا وزنهای ایلاتی تقریبا جزء سستاعتقاد های این کفریات محسوب میشوند. بهمینتناسب هم زندکانیزنهای شهری بدترین ونا مطبوع ترین زندکانیزنهای ایران ومملو از خرافات واشکالات است.
زندکانی زنهای دهاتی تا باندازه سهلتر
{{سصم||۳۷|}}
و بی زحمت تر و ابتلات لغو خیلی کم دارد. زنهای ایلات تقریبا با کمال آزادی و استقلال خیال زندگی میکنند و ابدا پابند خیالات فاسده نیستند.
سبب عمده اینشدت وضعف البته مراتب علم واطلاع زنهای ایلات و دهات و جهل زنهای شهری نیست برای انکه همه در بی اطلاعی و بیسوادی مساوی بلکه بعضی از زنهای شهری کورهسوادیهم دارند بنا براین باید سببدیگری در بین باشد.
قطع نظر از موجبات جزئی خصوصی بهعقیده من منشاء علطت وغلوخرافات خانمهای شهری وخفت و بیقیدی زنهای دهاتی وایلاتی برای آن است که خانم های شهری تمام اوقات عزیز خودرا بیکار ومهمل میگذارند وطبعاً وقت شنیدن این گونه مهملات را بیشتر دارند ولی زنهای دهات وایلات که اوقاتشان مستغرق کار و عمل و زحمت است فرصت دنباله گیری و مداومت فکرهای مهمل را کمتر دارند و از این جهة دماغیشان سالمتر و سعادت زندکانی شان نیز بیشتر و خوشتر میباشد.
منبخانمهای اصلاحطلب طهران و ولایات دیگر ایران توصیه میکنم برای علاج این ناخوشیهای وهم مطلق که جلوی ترقی دماغ ما را دیوار کشیده و ما را در قعر بد بختی و شقاوت و کثافت محبوس کرده است بهترین وسیله این است که حتی المقدور سعی نمائیم ما هم مثل خواهران دهات و ایلات خود بلکه مثل هم جنس های پاریس – لندن وبرلن خود مشغول بکار وعمل زحمت بشویم وعنصر خود را از بطالت و مهملی امروز نجات بدهیم. تا زن شهری بیکار است بازار رواج خرافات و اوهام و تنبلی بلکه مرگ ابدی از رونق نخواهد افتاد.
{{و|'''خانم دکتر مهدی خان ملک زاده'''}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''در موضوع مسابقه آقای ملک الشعراء'''}}}}
{{شعر}}
{{ب|فقدان هنر اگر نباشد|زن مایه درد سر نباشد}}
{{ب|درجامعه همچو لاشخواست|شخصیکه ورا هنر نباشد}}
{{پایان شعر}}
{{و|'''فروزان میر دامادی'''}}<noinclude></noinclude>
iq2uwjwabner4ukhdf08hcjt66ck4da
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 3, 1299 SH.pdf/۲۲
104
97210
304140
2026-10-14T04:43:43Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۸
304140
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۸|}}
{{و|{{بزرگتر|'''یک تصادف مفید'''}}}}
{{و|{{بزرگتر|'''یا'''}}}}
{{و|{{بزرگتر|'''سرگذشت دو نفر از محبوسین نظمیه'''}}}}
اوایلتابستان بود، ظهر از مدرسه بیرون آمدم، اشعه طلائی رنگ آفتاب عمودی تابیده و حرارت روز بمنتها درجه رسیده بود، من برای احتراز از گرمای هوا و اجتناب از گرد و خاک خیابان که موجب صعوبت تنفس بود معجلاً بمنزل میرفتم جماعتی از محبوسین نظمیه را که در تحت مراقبت آژانها مشغول ساختن خیابان بودند ملاحظه کردم که در سایه درختی نزدیک منزل ما غذا میخوردند و ابداً اعتنا به اشارات تمسخر آمیز و سخنان شرم انگیز عابرین نداشتند بدیهیاست که انسان ازحالت ننگین اشخاصیکه جبینشان از نور سعادت عاری و قطرات عرق از صورتشان جاری و در کمال خفت و خاری انگشت نما شدهاند متأثرمیشود هنگامیکه متحیر بودم که چرا اینبدبختان دچار خبث طبیعت و شر و مکیدت شدهاند شنیدم که یکی ازایشان بگفتن سرگذشت حیات خود مشغول است امیدوار شدم که از دانستن شرح زندگانی او بعلت این عادات مذمومه وحالات ناستوده مستحضر خواهم شد لهذا خودرا از نصیحت معلم که مارا از استراق سمع منع میفرمود معاف دانستم و از پشت درب گوش داده شنیدم که برفقای خود میگفت:
وقتیکه ایوم بچهگی تموم شد بعقل رسیدم خیلی از درس خوندن خوشم می آمد دلم می خواست صاحب عرضه بشم دم و دستگاه بهم بزنم اما بابام که هرچی خاک اونه عمر تو باشه یه آدم بی قیدی بود ننهام ازاون بدتر گفت: تو شاه شازده نیستی که درس بخونی سرت به کریبون خودت باشه ما پول آخوند کاغذ قلم نداریم همین که دوازده ساله شدم ننهام گفت پسر جون حالا بزرگ شدی باید نون مارو در بیاری چادر کرد من برد دوکون کفش دوزی آفتاب به آفتاب مزدم میگرفت بازم گفتم باشه حالا که درس خون نشدیم کفش دوزی یاد میگیریم
'''بقیه دارد'''<noinclude></noinclude>
svkq8q5wlt17levano015379amj7iyu
فهرست:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 4, 1299 SH.pdf
106
97211
304141
2026-10-14T04:44:18Z
Mamouri
29041
ساخت فهرست برای عالم نسوان، سال یکم، شمارهٔ چهارم (۱۲۹۹)
304141
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|type=مجله
|Title=عالم نسوان
|Volume=سال یکم، شمارهٔ چهارم
|Author=
|Translator=
|Editor=
|School=
|Publisher=
|Address=تهران
|Year=۱۲۹۹ خورشیدی
|Key=
|Source=pdf
|Image=1
|Progress=C
|Pages=<pagelist
1=جلد
2=-
3=-
4=۲–۳
5=۴–۵
6=۶–۷
7=۸–۹
8=۱۰–۱۱
9=۱۲–۱۳
10=۱۴–۱۵
11=۱۶–۱۷
12=۱۸–۱۹
13=۲۰–۲۱
14=۲۲–۲۳
15=۲۴–۲۵
16=۲۶–۲۷
17=۲۸–۲۹
18=۳۰–۳۱
19=۳۲–۳۳
20=۳۴–۳۵
21=۳۶–۳۷
22=۳۸
/>
|Volumes=[[عالم نسوان]]
|Remarks=نشر: مجمع فارغالتحصیلان مدرسهٔ اناثیهٔ امریکایی (ایران بیتئیل)، تهران. بیشتر برگههای این پرونده دو صفحهٔ روبهروی مجله را در بر دارند؛ برچسب هر برگه شمارهٔ صفحههای چاپی آن است.
|Width=
|Css=
|Header=
|Footer=
}}
afi02ye2nzqxjejuwpzffjykp6k34np
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 4, 1299 SH.pdf/۱
104
97212
304142
2026-10-14T04:44:51Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ جلد
304142
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||جلد|}}
{{شعر}}
{{ب|بکشوریکه حقوق زنان شود پامال|نهند مردو زنش هردو روبصف نعال}}
{{ب|از آن امید ترقیاست ارزویمحال|کدام مرغ تواند پرید با یک بال ؟}}
{{پایان شعر}}
شمارهٔ چهارم {{و|{{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}}} سال اول
{{و|'''۱۲۹۹'''}}
{{و|هر دو ماه یک شماره طبع میشود}}
{{و|جمادیالاخر ۱۳۳۹ – حوت ۱۲۹۹ – مارس ۱۹۲۱}}
{{و|در تحت نظر مجمع فارغالتحصلین مدرسه عالی اناثیه امریکائی ایران بیت ال}}
{{و|{{بزرگتر|'''صاحب امتیاز – نوابه خانم صفوی'''}}}}
{{و|―――}}
{{و|'''وجه اشتراک'''}}
{| class="wikitable"
|-
| تک نمره || ۲ قران
|-
| ابونه سالیانه درمرکز || ۱۰ «
|-
| ابونه سالیانه در خارج || ۱۲ «
|}
{{و|―――}}
{{و|'''قیمت اعلانات'''}}
{| class="wikitable"
|-
! صفحات اول !! صفحات آخر
|-
| یک صفحه ۴۰ قران || ۲۵ قران
|-
| نصف صفحه ۲۵ قران || ۱۵ «
|-
| ربع صفحه ۱۵ قران || ۱۰ «
|}
{{و|―――}}
{{و|محل اداره : طهران – مدرسه عالیه امریکائی}}
{{و|محل توزیع – مطبعه فاروس خیابان لاله زار – مغازهٔ انصاف آقا بابا خیابان ناصریه – کتابخانهٔ گنج دانش}}
{{و|―――}}
{{و|مطبعه « فاروس » طهران}}<noinclude></noinclude>
ch3vzjgwqkp156khvl6u37g7yus6kdt
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 4, 1299 SH.pdf/۲
104
97213
304143
2026-10-14T04:45:25Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–-
304143
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''فهرست مندرجات'''}}}}
{| class="wikitable"
|-
| colspan="2" | '''۱ – سر مقاله'''
|-
| colspan="2" | تبریک – نوروز – قدر وقت – تشکرات – تقریظ – توصیه
|-
| colspan="2" | '''۲ – حفظالصحه'''
|-
| امراض اعضای تناسلیه || دکتر مکدول رئیس مریضخانه امریکائی
|-
| ترتیب ازدواج || ترجمه معصومه خانم قبلی
|-
| colspan="2" | '''۳ – دستور پرستاری وتوجهات اطفال'''
|-
| خواب و پاکیزگی طفل || مستر مکدول ( ترجمه خانم میرزا رضاخان افشار)
|-
| colspan="2" | '''۴ – خانه داری'''
|-
| شیرینی برای نوروز – نان برنجی – نان بادامی – کیک گردو || م . م محمودی
|-
| باقلوا || ت . ن عظام السلطنه
|-
| colspan="2" | '''۵ – طرز لباس'''
|-
| لباس عید || فرخنده سمیعی
|-
| colspan="2" | '''۵ – اخبار ترقیات نسوان'''
|-
| colspan="2" | بدانید
|-
| colspan="2" | '''۷ – ادبیات و غیره'''
|-
| نوروز وبهار ( شعر ) || پ . ن
|-
| چرا ما ترقینکردهایم؟ (بقیه ازشمارهٔ قبل) || هما خانم خانلر محمودی
|-
| یک تصادف مفید || بدرالملوک
|-
| بیدار شوید (شعر) || فروزان میر دامادی
|-
| تحصیلات جدید || دلشاد خانم چنگیزی
|}
{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''ادارهٔ گل فروشی و . پروتیوا'''}}}}
بیائید خانها و عمارتهای خود را برای عید نوروز با گلهای و نباتات زینت کنید این مسئله واضح است که برای تزیین خانه ازگل وگیاه نمیتوان صرف نظر کرد ادارهٔ ما حاضراست همهقسم آن را تهیهکرده باقیمتهای ارزانی بمشتریان خود بفروشد،
{{و|آدرس بیرون دروازه دولت اداره پروتیوا}}
{{و|خیابان لاله زار مغازه فلورا}}
گلدانهای گل اقسام گیاه های سبز وشاخه حاضراست
سبد های گل هدایای مخصوص عید نوروز در این اداره بفروش میرسد
تخم گل ای جدید برای گل کاری باغچهایتان موجود است این تخمگل درپاکتهای مخصوص که شرح کاشتن و بعمل آوردن آن در روی آن نوشته بقیمت مناسب بفروش میرسد .
تخم چمن های بسیار اعلی جدیداً وارد شده برای آزمایش حاضر است ده روز بعداز عید نوروز انواع گلهای مطلوب برای کاشتن در باغچهایتان در اداره ما حاضر خواهد بود .
سبزی جات دیگر از قبیل کلم و کوجه فرنگی و کرفس و تره و غیره هم برای فروش حاضر خواهد بود .
دستور العملهای خوانین محترم و آقایان عظام باکمال دقت و سرعت بموقع اجرا گذاشته خواهد شد .
اخطار : – بخانمهائیکه عشق بگل دارند اداره گل فروشی پروتیوا در هرماه یک روز مخصوص معین خواهد کرد که بباغ گل فروشی رفته تماشا کنند اعلان روز مزبور توسط مدیرهٔ مجله عالم نسوان خواهد شد و نظر براینکه آن روز مخصوص خوانین محترمه است کارتهای ورودهم بتوسط مدیرهٔ مجله توزیع خواهد شد .<noinclude></noinclude>
52ycxj17zpek77rady5b99edur7pwh4
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 4, 1299 SH.pdf/۳
104
97214
304144
2026-10-14T04:45:58Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–-
304144
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''کارت تبریک عید'''}}}}
مطبعه فاروس افتخاراً خواطر نشان مینماید که برای دید وبازدید ایام عید کارت ویزیت لازم است تا اینکه تمام نشده ودیر نشده است قبلاً سفارش بفرمائید انواعاقسام کارت ویزیت کاغذ و پاکت ولوازم التحریر و غیره وغیره موجوداست
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''از برلن'''}}}}
همه نوع لوازم التحریر سرویسهای تحریر کاغذ پاکت واسباب بازی بچه گانه موجود است
برادران مارتین نمره ۱۲ لالهزار
{{و|―――}}
{{و|'''PHARMACIE NORMALE'''}}
{{و|{{بزرگتر|'''Mathusalem'''}}}}
{{و|'''Téhéran Avenue Lalezar, succursale à Zerguendeh'''}}
{{و|{{بزرگتر|'''دواخانه نرمال ماطوسالم'''}}}}
{{و|خیابان لاله زار طهران شعبه ییلاقی زرگنده}}
{{سصم||-|}}
شماره چهارم {{و|{{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}}} سال اول
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''تبریک'''}}}}
ورود عید سعید و سال جدید را بر ایرانیان عموماً و شاگردان مدارس خصوصاً تبریک میگوئیم و موفقیت آنانرا به اعمالیکه درخور و سزاوار ایرانیان صحیح العملاست ازدرگاه خداوند مسئلت مینمائیم.
{{و|{{بزرگتر|'''خیر مقدم'''}}}}
نوروز جهان افروز چون شاهدی زیبا با قدرعنا پس از یکسال مجدداً چهره نمائی میکند و عالمیان را بحیات جدید بشارت و نوید می دهد.
در هر مملکت بزرگترین اعیاد عید نوروزاست که برسم یادگار از اجداد و نیاکان بان ملت می رسد ما ایرانیان بر عید نوروز خود باکمال افتخار و سربلندی میبالیم و آن را سلطان نوروز ها می دانیم، جشن نوروز ما سندیاست که مزیت و برتری قوهٔ منتخبه ایرانیان قدیم را بر کلیه ملل عالم ثابت و مشهود میگرداند. تجدید سال ما در موقعیست که طبیعت پروگرام سالیانهخود را از سر میگیرد و روح حیات درکالبد نیم کرهٔ شمالی میدمد. نوروز فیروز ما با دست مقتدر<noinclude></noinclude>
pmaszberemg68j909cz542o1x44v7vh
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 4, 1299 SH.pdf/۴
104
97215
304145
2026-10-14T04:46:31Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲–۳
304145
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲|}}
خویش خرقهٔ کافورگون را از روی کوه و دشت برچیده آنهارا با گل و ریاحینمیارابد. مرغان خوش الحان که چندی از نهیب آسیب دی خاموش بودند با نغمات جدید خود ورود سال نو را بشارت میدهند.
سال گذشته با یاس وامید ، تهدید ونوید ، خرمی و افسردگی امنیتو آشفتگی در اقیانوس بی پایان وقت غرق و معدوم گردید. یگانه یادگاریکه از سال گذشته باقیاست همانا دفتر سالیانهایست که بنی نوع بشر با قلم خود نگاشته زشت و زیبا ، فتح و شکست و غیرت و بیحسی خود را در پیشگاه انسانیت ارائهامیدهند.
ما نسوان عالم چه آثاری در دفتر سال ۱۲۹۹ ثبت نمودیم ؟ نسوان امریکا به اخذ حق رای نایل شدند، زنان عثمانی بعضویت پارلامان و وزارت رسیدند، هند و افریقا نمایندگان خودرا بکنگره بینالمللی نسوان اعزام داشتند. ما زنان ایران برای اخذ حقوق مشروعه و ترقی خود چه اقدامی بعمل آوردیم؟ بحمدالله شام تیره و ظلمانی ما نیز رو بزوالاست. نسیم صبح سعادت در کشور ما نیز وزیدن گرفته وطلوع جریده شریفه نامه بانوان و مجله جهان زنان و تاسیس چندین باب مدرسهٔ دخترانه را در دفتر سالیانه دنیا ثبت نمودیم. آری مایهٔ امید واری و محور ترقی، همانا جرائد و مدارس زنانه اند اینها عواملی هستند که حال و مآل ما را اصلاح نموده مارا زنان کافی ولایق میگردانند.
سال جدید دفتر تازه وسفیدیاست که از نو بروی ما کشوده میشود. سال گذشته اسم ما در زمرهٔ زنان حساس و حقوق طلب دنیا ثبت گردید. امسال در دفتر تازه چه خواهیم نوشت ؟ چشمها بطرف ما معطوفاست. مخالفین هبوط ما را بارزو میخواهند، علاقه مندان به تربیت و ترقی نسوان خواندن دفتر سال ۱۳۰۰ را باکمال بی صبری انتظار میکشند. ما را باید با حرارتی اطفاء ناپذیر و جدیتی بی نظیر کاری را که شروع نمودهایم تعقیب کرده لیاقت و
{{سصم||۳|}}
استقامت خودرا ثابت نمائیم و قول حکیم بزرگ منوچهری را درنظر داشته باشیم که میگوید « بچه نازادن به از ششماهه افکندن جنین ».
{{و|{{بزرگتر|'''قدر وقت'''}}}}
{{شعر}}
{{ب|ایکه پنجاه رفت و در خوابی|مگر این پنج روزه در یابی}}
{{پایان شعر}}
اروپائیان میگویند وقت طلا است هر گاه با نظری عمیق باین نکته بنگریم خواهید دید که وقت از آن گرانبها تر است که آنرا بتوانیم به چیز های مادی از قبیل جواهر و غیرهتشبیه نمائیم.
وقت سرمایهٔ ترقی و تمدنهر ملت و مملکت است . هر گاه خواسته باشیم که مقدرات یک ملت را بدانیم باید در حال انفرادی و اجتماعی آن تامل نمائیم که اوقات عزیز خود راچگونه صرف میکنند آیا قدر وقت خود را میدانید یا خیر .
بدبختانه ما زنان ایران قدر وقیمت وقت را نمیدانیم و اوقات گرانبهای خویش را بیهوده تلف میکنیم . برای انجام هر کار کهیکساعت لازم است پنج ساعت صرف میکنیم وعاقبت هم از وقتمان استفاده صحیح نمیکنیم .
درمجالس رسمی مانند عقد امتحان مدرسه و کنفرانسها رسم است دو سه ساعتوقت را پیش معین میکنند چرا ؟ برای اینکه میدانند خانمها دیر تشریف خواهند آورد . اگر یکنفر آدم موقع شناس که وقت خود را برای کارهای معین تقسیم نموده به چنین مجالس برود چند ساعت وقت عزیز خود را تلف نموده وعاقبت رنجیده و مکدر از آنجا خارج میشود .
بیائید قدر و قیمت اوقات عزیز خود را ملاحظه نمائیم و آنرا بیهوده تلف نکنیم،
{{و|―――}}<noinclude></noinclude>
km3b9jfld7712g0dp0hm05kkfr00eln
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 4, 1299 SH.pdf/۵
104
97216
304146
2026-10-14T04:47:04Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴–۵
304146
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴|}}
{{و|{{بزرگتر|'''تشکر و توصیه'''}}}}
در حین نشر شماره چهارم تشکرات صمیمانه و ادعیهٔ خالصانه خود راخدمت سرکار علیه بانو شهناز آزاد مدیرهٔ جریدهٔ شریفهٔ نامهٔ بانوان که از محقر نامهٔ ما تفقد نموده اند تقدیم و موفقیت کار کنان آن گرامی نامه را باین مقصد مقدس که عبارت از بیداری و رستگاری زنان ستم کش ایرانست از درگاه خداوند مسئلتنموده عموم خانمها رابهاستفاده از مطالب سودمند آن توصیه مینمائیم .
{{و|{{بزرگتر|'''ایضاً تشکر'''}}}}
تشکرات فائقه خود راخدمت مدیر محترم وکار کنان مجله شریفه اقبال که محقر نامهٔ ما رایاد کرده اند تقدیم میداریم .
{{و|{{بزرگتر|'''علم واخلاق'''}}}}
مجله شریفه علم واخلاق بتازگی در تحت نظر جمعیت علم و اخلاق منتشر شده و شمارهٔ اول آن بادارهٔ ما رسیده است – مجله شریفه دارای مقالات مفیدهٔ علمی اخلاقی اجتماعی و ادبی میباشد . ما موفقیت مدیر محترم و موسسین آنرا از درگاه مدبر عالم خواهانیم .
{{و|{{بزرگتر|'''طبیعت'''}}}}
مجله شریفهٔ طبیعت هر ماه بقلم آقای میرزا تقی خان بهرامی نگاشته میشود ماطلوع آن جریده را بهعموم علاقه مندان بعلوم طبیعی تبریک میگوئیم
{{سصم||۵|}}
{{و|{{بزرگتر|'''توصیه'''}}}}
ما در این نمره از خوانندگان دقیق خود درخواست میکنیم که کاملا به قسمت حفظالصحه که بتوسط جناب دکتر مکداول Dr. McDowell رئیس محترم مریضخانه امریکائی در مادهٔ امراض مسریهٔ سفلیس و غیره مرقوم شده امعان نظری بنمایند. جناب دکتر مکداول میفرمایند که امراض مسریهٔ سفلیس وسوزاکو غیرهدرایران باندازهٔ متاسفانه سریعا رو به تزاید است که از ذکور و اناث این شهر تماماً در صدمات فراوانند . بسیاری دختران معصوم امروزه بمردانیکه مبتلای باینگونه امراضند عروسی کرده بزودی دچار آن امراض شده وبعد اطفال سقیمی بدنیا خواهند آورد که هفتاد از صد آنها اصلا زنده نمیماند و آنهائی هم که زندههستند همیشه رنجور و ضعیفند ، مزاجشان مستعد به همه گونه امراض است ، در حقیقت این اطفال شهدای بی مبالاتی والدینند . اگر روبه چنین است و عدهٔ مبتلایان باین امراضباین اندازه بالغاست البته طولینخواهد کشید که ضرر و لطمهٔ بزرگی به جمعیت ایران وارد خواهد آمد .
عالم نسوان از خانمهای ایرانی تمنا دارد که این نکته را با دقت تمام گوشزد پسران و دختران خود نمایند . دکتر مکداول میفرماید « این مسئله ایست که بواسطه جلو گیری کردن بهتر از مداوا کردن حل میشود » بیائید سعی کنیم که قبل از آنکه این مطلب مهم از طرف مجلس ممانعت شود خود جلو گیری کرده یعنی هر فامیل یا هرفردی خدمت کوچکی به جمعیت مملکتخود نماید . مردان باید بفهمند که بواسطه رفتن به فاحشه خانها نه فقط روح و اخلاق خود را فاسد و خراب میکنند بلکه باعث بر طرف شدن صحت خویش و زن و اولاد خود خواهند شد .
مردان و زنانیکه مرتکب اینگونه اعمال قبیحه میشوند باید بدانند که مزد گناه موت است ، موت جسمانی ، و موت روحانی . پدران و مادران باید قبل از اینکه دختر خود راعروسی کنند مقید<noinclude></noinclude>
hmeaarqlzw4orq61zkg9z7dgtxltmlk
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 4, 1299 SH.pdf/۶
104
97217
304147
2026-10-14T04:47:37Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۶–۷
304147
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۶|}}
باشند که داماد آتیه ایشان از یک طبیب مسلمی تصدیقنامهٔ داشته باشد که دال بر عدم ابتلایاو به امراض مسریهٔ سفلیس و سوزاک وغیره باشد . دختران باید بدانند کهاگر شوهرانشان مبتلای به یکی از امراض مذکور باشند ، عروسی مایهٔ سلب خوشی آنانست وباید تا ازصحت مزاج داماد مطمئن نشوند ازعروسی امتناع بورزند . اگر هر فردی یا هر خانوادهٔ چنین اساسمتینیبرای عقیده خود اتخاذ کند بتدریج این مبحث موضوع مذاکره شده و میتوانیم کم کم منتظر باشیم که بتوسط پارلمان هم قانونی از برای حفظ صحت اشخاص معصوم وضع شود .
{{و|―――}}
'''حفظ الصحه'''
{{و|{{بزرگتر|'''امراض اعضای تناسلیه'''}}}}
دو مرض مسری مزمن است که دراین سنوات اخیره بسرعت در ایران شایع وامروزه در کار خراب نمودن امزجه سالم اهالی این مملکت میباشد فقط مملکت ایران نیست که اسیر این دو مرض گشته ودر تحت تهدید آنها واقع شده باشد بنا براین میتواند از تجربیاتی که سایر ممالک در نتیجه از ابتلاء بدین امراض حاصل نموده اند تعلیم گیرد – امروزه معلوم شده است که یکی از عوامل موثره عجز اشخاص از ادای وظایف وبالاخره مولد فقر ومسکنت امراض سفلیس و سوزاک است واهمیت این مطلب باندازه ایست که نهفقط افکار اطبابلکه توجه دول را نیز بخود مشغول نموده وبرای جلو گیری از آنهاقوانین سختی وضع ومجری داشته اند – متاسفانه درمملکت ایران که بیش از سایر ممالک محتاج بجلو گیری میباشد هیچ گونه اقدامی ازطرف دولت وملت بعمل نیامده است هر گاه بخواهند عالم توالد وتناسل درایران از خطر این امراض هولناک محفوظ ماند واجب است که بدون فوت دقیقهٔ مبادرت باقدامات سخت جدی درجلو گیری از آنها بنمایند
{{سصم||۷|}}
فقر عمومی وعدم ثروت در مملکت دولت را بیدار وبخطر افتادن سلامت مزاج بیشتر ملت را موثر میدارد مقصود ما از ایراد این مقاله آنست خاطرنشان نموده وبفهمانیم که (۱) شخصیکه آلوده به امراض مذکوره نگردید چگونه سلامتی خودرا محفوظ دارد و (۲) به شخص مریض مبتلا شده طریقه معالجه ومحفوظ داشتن خانواده پاک خود را بیاموزیم .
سفلیس مرضی است کهدر تماماعضای بدن نفوذ نمودهوازاینجهة ممکناست خودرا درهر قسمت بدن نمودار سازد اگر چه علامات واثرات ان در موضعی ازبدن نمودار گردد ولی نباید فراموش کرد که در همان حال مشغول است نفوذ خودرا در تمام بدن توسعه دهد – معالجه و بر طرف شدن اثرات نمودار شده در بدن نباید شخص را باشتباه بیاندازد که از مرض بکلی شفا یافته است ( چنانچه عقیده عموم مردم بر این است) هیئت اطباء مرض سفلیس را در تحت سه دوره آورده اند دورهٔ اول عبارت است از نمو دار شدن زخم اولیه که موسوم به شانکر (Chancre) میباشد – محل بروز شانکر دربدن موضعیاست که مرضسفلیس در آن تلقیح گشته وعموماً در اعضای تناسلیه پدیدار میگردد
خیلی بندرت ممکن است که شانکر در دهان – لبها – و یا روی انگشتان یافت شود – تولید و سرایت امراض سفلیس و سوزاک هر دو بواسطه مقاربت بعمل میاید وهر گاه کسی ابتلای بدین امراض رااز حمام یا طریق دیگری نقل نموده منکر سرایت از طریق مقاربت گردددر واقع میخواهدخود را بی تقصیر وگناهنشان داده وحقیقت وراستی را مخفیبسازد بسیار جایتاسف است بگوئیم عده کثیری از زنهای عفیفه وپاک بواسطه همسری با شوهران ناپاک خود مبتلا باینامراض شدهوباید همیشهبخاطر گناهشوهرانشان در شکنجه وعذاب باشند در میانچندین هزار مریض شاید یکنفر یافت شود که بواسطه استعمال نمودن فوری ظرف مستعمل سفلیسی مبتلا بشانکردر لب گردد – شانگر عبارت از زخم کوچک سفتی است که عموماً پس از دو هفته و یا<noinclude></noinclude>
n941qbiubb3bqsk6so7hptrk6e6tdok
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 4, 1299 SH.pdf/۷
104
97218
304148
2026-10-14T04:48:12Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۸–۹
304148
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۸|}}
بیشتر بخودی خود بر طرف گردیده وبدین جهت طرف اهمیت واقع نشده وجلب نظر نمینماید پس از بر طرف شدن شانگر شخص مبتلا گمان میکند که شفا یافته است ولی بعد از چندی ملتفت میشود که دهاناوزخم – صدای او گرفته – وبثوراتجلدی بروز نموده است – این حالتعبارت از دوره دوم است که گاهی با درد های نا معلوم همراه میباشد – علائم دوره دوم نیز بدونمعالجه بر طرف شده ومریض نادان خودرا از خطر رها شده تصور مینماید – ولی افسوس حالا وارد دوره سیم شده وممکن است بر حسب تعداد اعضای بدن علامات مرض مذکور بعرصه بروزدر آید
اینک چندین علائم و آثار آنرا که غالبا بروز نموده و دیده شده است تذکار مینمائیم – تولید امراض قلبی وعوارضات مرض اورده و شرائین که منجر به مرگ میشود – تولید مرض کلیوی کهسبب استسقا ومرض دفعادرارمیشود – تولید امراض عصبانی کهمنجر به جنون (Insanity) و استرخا (Paralysis) شده بطوریکه شخص مریضاز بپا ایستادن عاجز میگردد – تولیدامراض عظام که باعث قرحه های چرکین میگردد اگر چه عوارضات دوره سیم ممکن است بزودی ظهور ننماید – ولی بروز یکی از آنها قبل از مرگ متحتم است این مرض دهشتناک شکار خود را بمرگ کشانیده و خود در مزاج اطفال او زندگانی مینماید – از صد نفر اطفال متولد از اشخاص سفلیسی هفتاد نفر از آنها قبل از بلوغ تلف شدهوبیشتر باقی ماندگان – مریض – علیل – مبتلا بامراض عصبانی کور وکر – دارای صورتهای متغیر وکالبدی نحیف میباشند – اینست مختصری ازنتایج وخیمهمرض هولناک سفلیس در صورت عدم معالجه
آیا از مداوا ومعالجهاین مرض انتظار شفامیتوان داشت ؟ سالهای متمادی است که علماء مربوط باین فن در کوشش وتلاشند که برای معالجه این مرض که برای تنبیه مرتکبین ایجاد شده دوائی کشف نمایند ودر نتیجه زحمات و تجربیات خود نا سالوارسن (Neosalvarsan) را کشف نموده اند – ابتدا وقتیکه این دوا استعمال میشد تصور میرفت که پس از زدن انجکسیونها
{{سصم||۹|}}
مریض کاملا شفا یافته واز هر گونه علائم و آثار مرضی مادام العمر راحت و آسوده خواهد بود
متاسفانه این امید به یاس مبدل شده ولازم است که هر فردیبداند که ناسالوارسنسفلیس را معالجه نمینماید – مگر در موقعیکه شخص مریض در دوره اولیه مرض بوده و قبل از آنکه هیچ یک از علائم دوره ثانی از قبیل بثورات جلدی – زخم دهان – و گرفتگی صدا ظاهر شده باشد – ولی پس از آنکه علائم مذکوره در شخص پدیدار گشت دراینموقع مرض بطوری کاملاً در بدن نفوذ نمودهاست که دوا نمیتواند آن را دفع و رفع نماید اینمسئله صحیحاست که انجکسیونهای نا سالوارسن بفوریت علائم سطحی و ظاهره سفلیس را برطرف نموده آسایش مریض را قدری فراهم و دیگر باعث مخاطره دیگران واقع نمیشود – اما باید مریض دائماً در انتظار باشد که یقینا اینمرض خود را به یک شکل منحوس علاج ناپذیری عاقبت نمودار خواهد ساخت
بیان اسفناک فوق شمهٔاست از نتایج وخیمهٔ اینمرض ولی اظهار حقیقت و راستی می باشد
لذا هیچگاه طبیب حاذق منصف مریض سفلیس را مطمئن نخواهد ساخت که بوسیله زدن چند انجکسیون شفا خواهد یافت – در ممالک اروپا و امریکا اطبا پس از یک دورهٔ معالجه چند ماهه بمریض توصیه می نمایند که هر ساله خون خودرا برای امتحان بدکتری ارائه داده تا در بدو ظهور علائم مرض قبل از اینکه شدت نماید شروع بمعالجه و جلوگیری از آن نمایند – یگانه راه شفا و سلامتی از اینمرض اینست که شخص مریض پس از مشاهده زخم اولیه باید فوراً بطبیب رجوع نموده و به جزئی مداوا قانع نشده تا آنکه معالجه او کاملا بطور رضایت بخش بتصویب دکتر به عمل آید<noinclude></noinclude>
1jwvbsrteft020n8gfch87o5xvuj0zx
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 4, 1299 SH.pdf/۸
104
97219
304149
2026-10-14T04:48:45Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۰–۱۱
304149
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۰|}}
بعمل آید اشخاصیکه باینمرض مهلک مبتلا نشده باید سلامتی مزاج خود را مغتنم شمرده زیرا قدر سلامتی کسی داند که بمرض مبتلا گردد – پس برای حفظ صحت مزاج در جلوگیری از اینمرض باید مراقبت کامل بعملآید – والدین درانتخاب شوهر برای دختران خود مسئولیت بزرگی را عهده دار میباشند در صورت ابتلای داماد نه تنها دختر ایشان مبتلا شده بلکه اطفال انها یا اسیر پنجه مرگ شده یا ناقص وعلیل المزاج میگردند – یکی از منابع بروز و سرایت این مرض معاشرت با فواحش و مهمترین کار در ایران جلب نظر عموم است بدین نکته پس ملت و دولت راست که در جلو گیری از این سیل بنیان کن بذلجهدنمایند
دومین مرض از امراض اعضای تناسلیه مرض سوزاک است وفرق آن با سفلیس این که این مرضیاست موضعیودرتمام بدن نفوذ نمینماید – علائم اولیه آن چرکی است که ازمجرایبول دفع شده و تولید تب مینماید پس از چند هفته شدت مرض تخفیف یافته عوارض فوقالذکرمرتفع میگردد – ولی در اغلب مبتلایان بهسوزاک خصوصا درزنها بهسایر قسمتهای داخلی بدن سرایت نموده و تولید عوارضاتی مینماید کهشخص مریض رامادام العمر در زحمت و شکنجه میدارد در هر سال صد ها زن بواسطه نفوذ چرک در داخل لگن خاصره از قبیل رحم – مثانهٔ و غیره علیل المزاج شده و همیشه دچار درد وزحمت میباشند – غالباً این مرض سبب عوارضات حاده شده و منجر بمرگ میگردد عمدهٔ جهة قطع نسل در مرد یا زن سوزاک است و قطع نسلی که از اثر سوزاک شده باشد معالجه پذیر نخواهد بود – هر گاه مادری مبتلا بهسوزاک باشد در موقع زائیدن ممکن است کهمیکروب مولد سوزاک درچشمهای بچه داخل شده وچند روزی پسازتولد شروع به چرک نموده منجر بهکوری گردد – بسی جوانان که از بی مبالاتی دست آلوده بچرک سوزاک را بچشم مالیده وهمین عمل باعث نا بینائی انها میگردد – یکی از عوارضات دیگر سوزاک التهاب مفاصل میباشد که نه فقط فوق العاده درد ناک است بلکه عضو مذکور را از حرکت باز میدارد
{{سصم||۱۱|}}
مرض سوزاک نیز مانند مرض سفلیس از اعمال شنیعه تولید میگردد پس اظهار ابتلای او ازحمام و یا بر داشتن بار سنگین و غیره عذر های غیر موجه میباشد – برای معالجه این مرض دوائی تاکنون کشف نگردیده واز اینجهة معالجه آن رضایت بخش نیست وشخص مبتلا شده را جز تحمل درد های شدید و نتایج آن چارهٔ نمیباشد
خاتمتاً نظر دقت افراد راعموماً و دانشمندان و محصلین راخصوصاً باین نکته جلبنموده و تذکار مینمائیم مهمترین خدمت بایران و ایرانیان اعمال نفوذ و صرف اوقاتاست برای هدایت عقیده عمومی بمسائل ذیل
– ۱ – وجود این امراض مانع ترقی ملک و ملت میباشد
– ۲ – جلو گیری از آن الزم واوجب از معالجه آن است
– ۳ – اجرای دو مسئله فوق منوط باقدامات جدی هر ایرانی وطن پرست میباشد
'''دکتر مکداول امریکائی'''
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''ترتیب عروسی و'''}}}}
{{و|{{بزرگتر|'''طریقهٔ برای ادامهٔ حیات'''}}}}
مخاطب مادرانی هستند که صبایای ایشان میخواهند مواصلت کنند در مادهٔ داماد آتیه خود چه میدانید ؟ جواب ها : – « از خانواده بسیار خوبیست شخص متدینی است دیپلمهٔ فلان دارالفنون است و یا آنکه متخصص در فلان فن است » این محاسن تماماً بسیار مقنع و رضایت بخش ولی متاسفانهچنانچه شاید مکفی نیستند . مجدداً همان مادران را مخاطب میکنیم :<noinclude></noinclude>
k8a2h8q3h5pcco8bgqpfpwrwh4t6u1r
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 4, 1299 SH.pdf/۹
104
97220
304150
2026-10-14T04:49:17Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۲–۱۳
304150
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۲|}}
آیا در باره صحت و سلامت مزاج داماد خود هیچ خبردارید ؟ آیا از یک دکتر مشهوری راجع باین قضیه تصدیقی دارد ؟ آیا طبیعت او از عارضه یا مرضی که سرایت بدختر شما و یا اولاد او بکند عاری است ؟ ریتین او آیاد بدون عیبند ؟ آلوده بامراض مسریه سفلیس و غیره نیست؟ در جواب تمام این اسئله مادران این دختران فقط یک جواب دارند و آن اینست : – نمیدانیم. دوباره سئوال میکنیم آیا قبل از اظهار عقید و اتخاذ تصمیم نسبت بشخصی که میخواهد عروسی کند اهمیت سعادت آتیه صبیه شما به اندازهٔ آن نیست که شما هم مانند کمپانی بیمه حیات درباره و تحقیقات و تفتیشات نمائید ؟ یک کمپانی بیمهٔ حیات که باندازه شما درباره شخص معلومات داشته باشد ، میخواهیم بدانیماو اظهار عقیده خواهد کرد ؟
بنا بر تفاصیل فوق الذکر برای خوشی خودتان و خوشی دخترتان وسعادت فامیل جدید التاسیس ضروری است که هر اطلاعی که کمپانی بیمه حیات در باره مرجوعین خود دارد شما هم همان را داشته باشید. حال روی خودرا به داماد آینده کرده وکلمات ذیل را باو میگوئیم : یکدختر معصوم شیرین و روی هم رفته یک دختر لایق و شایسته بشما قول داده است که با شما وصلت کند ، قلب خود را کاوش کنید و از وجدان خود این سئوال را بکنید « آیا من لایقهستم »
آیا تا بحال پست فطرتی کرده اید و جسم و جان خود را در معرض ابتلائی مرض مهلک ( حتی بدتر از برص ) یعنی سفلیس در آورده اید ؟ اگر چنین است آیا هیچ فکری کردهاید که غنقریب گناه غیر قابل عفوی میخواهید مرتکب شوید ؟
در اقدام به این کار نه فقط اساس سلامت و بنیان صحت خانمی را خراب میکنید ، بلکه درنتیجه طفلی بعرصهٔ وجود خواهید آورد که زندگی برای آن بسی میشوم و سخت خواهد بود ، و در اوان طفولیت و صغر سن مرگ برای او نعمتی خواهد بود بدینمنوال سه نفر
{{سصم||۱۳|}}
دررنج و زحمت مرض غیر قابل علاج خواهند افتاد در صورتیکه شخص مقصر یکی بودهاست.
حال چند کلمه بپدر عروس میگوئیم ؟ شما نزدیک است که طفل خودرا بدست دیگری بسپارید آیا شمامایل نیستید که احتیاطات لازمه را در ادراک اینمسئله مجری دارید که آیا باامانت شمابطوریکه باید وشاید رفتار میکنند یا خیر ؟ پیش آن مردی که پیشنهاد داماد شدن برای شما میکند بروید اگر داماد شما صحیح وخوب است شما را بخوبی خواهد پذیرفت صحبت بدون رودر وایسی با او بکنید قاعدتا باید از یک کمپانی بیمه حیات تصدیقیداشته باشد ازاودر خواست ارائه نتایج تفتیش طبیب آن کمپانی را بنمائید مخصوصا در جزئیات آن تصدیق تدقیق کنید در حالیکه نقطة نظر شما این باشد که بفهمید آیا مرضی در وجود او موجود است و یا آنکه مستعد ابتلای بمرضی است که در اطفال او مؤثره باشد از خود او سؤال نمائید که آیا گمان وجود مرضی در خود دارد که آن مرض قابل سرایت به اعقاب اوباشد .از این سؤالات بالاخره اشتیاق شما را در درک آن قضایا خواهد فهمید وباکمال مسرت اطلاعات لازمه را بشما خواهد داد، واگر تا آنوقت از برای معاینه خود پیش اطبای کمپانی بیمهٔ حیات نرفته باشد
اورا مجبور کنید که نزد یکی از آنها برود و امتحان کاملی از اعضاء بدنی خود بکند. واگر تاریخ خانوادگی اورا بدانید و مطمئن باشید که از هیچ حیث مبتلای بمرضی نیست. باید گفت که درجهٔ اطمینان شما نسبت بدخترتان باید بهمان اندازه باشد که یک کمپانی بیمهٔ حیات از تصدیقه های خود دارد.
من هنوز سؤالهای خود را تمام نکردهام ، حال روی بمادر داماد میگردانیم از او درخواست میکنیم که پیش مادر عروس برود و صحبت خیلی گرمی با او<noinclude></noinclude>
gl66nwnd3sv8fnvbpd940ag7uhet8kg
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 4, 1299 SH.pdf/۱۰
104
97221
304151
2026-10-14T04:49:48Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۴–۱۵
304151
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۴|}}
بنماید، مادر عروس خیلی خوب از معایب و نواقص دختر خود مسبوق است و همان طور که داماد را موظف به تقدیم تصدیقی از دکتر کردیم همان طور هم برای عروس لازماست که از دکتری تصدیق داشته باشد. از مادر عروس درخواست کنید که دختر خود را پیش دکتر مسلمی ببرد و امتحان کاملی از اعضاء و جوارح او بکند و نظریات خود را روی کاغذی بنویسد همان طور که دکتر های کمپانیهای بیمهٔ حیات می کنند – از این امتحانات صدمهٔ وارد نخواهد شد ، معایبی ممکن است کشف شود که با سهولت رفع آنها ممکن است ، اما اگر چنانچه عیب اساسی مکشوف شد که مسرت سعادت روشنی و بشاشت اطفال آتیهرا که نتیجهٔ آنوصلت هستند تهدید کند ، چه خدمتی نهفقط بعروس و داماد بلکه نسبت بجامعهٔ بشری بالا تر از آنستکه آن مواصلت را بتاخیر اندازند ، چه ممکن است آن معایب و نواقص را در طی یکسال بکلی مرتفع سازند . چنانچه در نتیجه همین امتحانات و کشف امراض اشخاصی را که در صورت غفلت بزودی میمیرند بکلی صحیح و سالم کرده ودر ظرف قلیل مدتی بهبودی کامل نصیب آنها گشته است .
بدبختانه طفل معصومی که از نتیجهٔ وصلت پا بعرصهٔ وجود میگذارد نه دارای رای و شعور و فرصتی است که بتواند در باره والدین خود چیزی درک کند ، حتی اگر طفلمتولد دارای شعور یک شخص بالغ باشد بازهم از وقت آنکه بتواند والدین خود را تغییر دهد گذشتهاست. حال اگر میخواهید که اطفال دارای والدین خوب باشند باید علاج واقعه را قبل ازوقوع کرد بدینمعنی که آنانیکه مسئول این والدین هستند یعنی والدین کبیر همانطور که مشروحاً ذکر شدهاست اقدامات لازمه را مطابق دستور العملهای فوق الذکر
{{سصم||۱۵|}}
باید بموقع اجری گذارند . اگر بعالم طبیعت مراجعه کنیم بخوبی خواهیم دید که اطفال قسمتی از ابدان والدینند بدینمعنی که اثرات طبیعت والدین بر اطفال بیشتر از هر چیز است ، پس والدین راست که در این موقع علاوه بر ترحم بهاطفال خود به هیئت اجتماعی بشری بواسطهٔ آوردن اطفال صحیح المزاج خدمتی شایان کنند .
'''ترجمهٔ – معصومه قبلی'''
{{و|―――}}
'''دستور پرستاری و توجهات اطفال'''
{{و|{{بزرگتر|'''خواب و پاکیزگی طفل'''}}}}
بعد از ملاحظه در چگونگی تغذیه طفل عمده ترین توجهات خواب است عموماً لازم است اطفال جدید الولاده در حالت طبیعی بیست ساعت در شبانه روز خواب باشند و بمرور ایام ساعات خواب در چهار ماهگی به هفده الی هیجده ساعت تخفیف میابد خوابگاه طفل باید در گهواره یا تخت علیحده باشد نه اینکه در رختخواب مادر یا دایه
{{و|―――}}
(*) کمپانیهای بیمهٔ حیات عبارتند از تاسیاتیکه پس از معاینه و تفتیشات لازمه از صحت مزاج هر کس بتوسط اطبای مخصوص آن اداره با آن اشخاص عقد کنتراتی بسته و تصدیقنامهباو میدهند که تا مدت معینی اشخاص مشار الیهم زندگی میکنند ، اگر چنانچه زود تر از آن موعد بتوسط حادثه یا مرضی بمیرند آن کمپانی ها مبلغ معینی یا ماهیانه ویا دفعتاً بورثه آن اشخاص می دهند ، در صورتیکه اشخاص مزبور هم درموقع حیات ماهیانه ، مقدار معینی بان کمپانیها بدهند.<noinclude></noinclude>
hjfde9l4je8axfv6voydranipv41x5b
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 4, 1299 SH.pdf/۱۱
104
97222
304152
2026-10-14T04:50:18Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۶–۱۷
304152
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۶|}}
'''نمره ۱۳'''
۱۳ – چنانکه در ژورنال ملاحظه میکنید این لباس مرکب از دوجزء میباشد جزء زیری که عبارت از پیش سینه و استین لباس است از توری ابریشمی گل دار درست شده و بجهت قشنگی دوتیکه اوریف که سر شانه اش باریک و سمت کمرش پهن تراست جلدقه مانند روی آن قرار داده اند .
دامنش دارای دو طبقه است که طبقهٔ زیر عبارت از آستر لباس است که بقسمت پائین آن بعرض نیم ذرع از پارچه لباس وصل نموده و طبقه روئی عبارت ازتیکه راسته است که یک طرفش پهن تر از سمت دیگر میباشد . سمت عریضش را از پهلوی چپ شروع کرده بدور کمری بپیچند بطوریکه قسمت باریک تر در طرف راست قدری بسمت جلو قرار گیرد.
پارچهٔ این لباس بایدساده باشد تا حلقههای منجوقی که روی آن میدوزند شکیل تر بنظر آید
{{سصم||۱۷|}}
'''نمره ۱۴'''
۱۴ – چون فصل بهار نزدیک ونسیم عنبر بیز نوروزی طبایع را بجانب خوشی و سرور میکشاند وعشق را در سر ها و محبت را در قلوب بهیجان وجنبش میاورد غالبا بفکر ضیافت و تفریح و بخیال تاهل وسرور افتاده بزمعروسی و نشاط بر پا مینمایند . ما هم ازصمیم قلب زناشوئی آنانرا تهنیت گفته تقدیم ناقابلی که عبارت از یک ژورنال جدید بخصوص عروسان است طرح نمود تا شاید رفع احتیاج آنان را از {{ناخوانا}} کرده باشیم .
ما مشرقیان برای لباس عروسان رنگ مخصوصی فرض نکرده بلکه هر کس بمیل خویش سفید یا صورتی و یا آبی کم رنگ انتخاب میکنند . ولی در مغرب زمین رسم عموم آنستکه لباس عروسان حتما باید سفید باشد چنانکه در این ژورنال ملاحظه میکنید پارچه ان سفید قشنگی ساده ولی برای روی دامن انرا شیفون سفیدی که بطرز مخصوص منجوق دوزی کرده کشیده . بالا تنه و استین لباس هم از همان شیفون میباشد ،
برای انکه زیر پوش یا کرست وغیره از زیر شیفون معلوم نباشد تیکهارخود پارچه بطرحی که می بینیم بریده روی کمر بقسمی که قدری از بالا تنه را هم بپوشاند در جلو وپشت سر قرارداده و تیکه اوریف دیگری که بمنزله دنباله کربنهاست در پهلوی چپ ازروی ان عبور داده به پهلو میاویزند،<noinclude></noinclude>
g83an05sniysbl2x5arzk67ym4q03bl
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 4, 1299 SH.pdf/۱۲
104
97223
304153
2026-10-14T04:50:51Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۸–۱۹
304153
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۸|}}
راحتگاه بچه عبارت است از یک تخت یا گهواره که هر اندازه سبک وساده باشد البته برای حمل و نقل ومحل خواب بچه نخواهد شد بالش در عوض دوشک و همچنین در اطراف تخت یا گهواره که از جریان هوا ممانعت کند ومکانش رو بروی پنجره و منافذهوا واقع نشود طفل را ممکن است معتاد نمود که خود در مواقع معینه بخواب رود اگر طفل نوزاد را از ابتدا بعد ازغذا بارامی بخوابگاهش بگذارند بخوابد البته طفل عادت کرده بدون حرکت دادن وراه بردن و غیره خواهد خوابید اگر بچه از ابتدا بعضی عادتها را معتاد شود برای مادر بیشتر آسان و زحمتش کمتر خواهد بود –
یکی از لوازمات دیگر برای طفل شستشو است که واجب ولازم است در مدت دوهفته اول بچه رابا یدبدون اینکه تمام بدنش باب فرو برده شود حمام کرد ولی بعد ها ممکن است در حمام کوچک یا طشت مناسبی گذاشته اول سر وبعد بدن را شستشو داد و مواظبشوند که سر بچه زیر آب نرود آب حمام طفل باید نیمگرم باشد در صورت عاری بودن طفل ازامراض جلدی حمام برای طفل هر روز واجب است در صورت داشتن امراض جلدی خوبست که از طبیب استفسار شود زیرا که جلد و پوست باندازه لطیف است که ممکن است باندک سهلانکاری تولید اشکال و زخمهای گونا گون شود
یکی از علل برای تولید امراض جلدی ترماندن کهنه های طفل است پس در هر موقعیکه کهنه طفل خیس شد فی الفور عوض شود و واجب نیست بچه را هر موقع بعد ازکثیف وتر کردن کهنه شست ممکن است با پنبه و روغن زیتون پاک نمود زیرا روغن زیتون نه فقط پاک میکند بلکه کودک را از بعضی قسم زخمها و خراشها ممانعت خواهد کرد
{{سصم||۱۹|}}
توجه مهمی دیگری که باید بدقت در اطفال ملاحظه شود چشم است که بواسطهٔ جزئی اهمال کاری اغلب در ایران هر سال هزاران طفل کور و نابینا میشوند عمدهترین ملاحظه اینستکه بعد از تولد بچه چند قطره محلول (نزاد دارژان) ۱/۱۰۰ بچشم مولود بریزند وهمیشه بعد از حمام روزانه باحتیاط تمام چشمان طفل را در محلول آب نمک (یک قاشق چای خوری ایرانی نمک در دو گیلاس آب جوشیده) با تنظیف پاک بشویند در صورتیکه چشم دردی عارضشود شستشو را بدستور دکتر باید مداومت دهند که جزئی بی احتیاطی در این موضوع باعث عمر کورانه طفل خواهد گشت
در اطفال ذکور برایپاکیزگی ختنه بیفایده نیست ولی با وجود این همیشه اوقات پیش از ختنه نمودن در پاک نگاه داشتن آلت تناسلی باید دقت نمود وبا آب ملایم هر روز شستشو داد در بارهاطفال اناث نیز باید شستشو را بهمین منوال مداومت دهند ودر موقع بروز جراحت شستشو را باید بیشتر مداومت دهند
بالاخره اگر طفل سالمی را همیشه با توجه تمام پاکیزه و راحت وغذای با کفایت و مفید و خواب زیاد بدهند البته بیشتر و بهتر نمو کرده در سه چهار ماهگی اول دو مقابل وزن اولیه خواهد شد
در حقیقت طفل مانند یک ماشین لطیف و نفیس است که بایستی با کمال احتیاط نگاهداری و توجه نمود
'''بقلم مستر مکداول. ترجمه س. ر افشار'''
{{و|―――}}<noinclude></noinclude>
g27lv6qxjd04kash4xx8c4lc7d43lpc
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 4, 1299 SH.pdf/۱۳
104
97224
304154
2026-10-14T04:51:21Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۰–۲۱
304154
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۰|}}
'''نمرهٔ ۱۵'''
۱۵ – بمناسبت بوته های خامه دوزی دور دامن دوخته اند بجهت این لباس پارچه ساده مانندکریب دوشین (Crepe de chine) یا اطلاس شوسه مناسب تر خواهد بود . برای اشخاص دوازده ساله یا نزدیک باین سن سه ذرع و چارک پارچه بعرض یک ذرع و {{ناخوانا}} گره پارچه سفید که دارای خالهای مشکی باشد بجهت یقه و برگردانهای آستین و چین چین آن لازم است . دامن این لباس راسته وکشاد میباشد که کمرش را چین های شلالی داده با آستر لباس وصل مینمایند بالا تنه آن یکپارچه و پیش سینه اش را کشاد تر بریده که حمایل از روی هم عبور داده بسمت چپ بسته شود،
{{سصم||۲۱|}}
'''نمره ۱۶'''
۱۶ – نظر بر آنکه پیش آمد نو روز در بنی نوع بشر خاصه در اطفال کوچک از داشتن پوشش های تازه و البسه فاخر تولید وجد و شعف مینماید و تقریباً از یک ماه بعید مانده بفکر تهیه لباس شیک وقشنگی میافتند ما هم عیدی خوبی تقدیم ایشان کرده یک ژورنال بسیار قشنگی بجهت آنان طرح نموده تا بدون فکر و تامل لباس عید خود را شیک نمایند چون برش این لباس بسیار سهل و ازملاحظه ژورنال ملتفت دوخت آن میشویم از توضیحات صرف نظر نموده و توجه دوزنده را نقطه به دالبر و خامه دوزی دور یقه و دامن که قسمت مشکل آناست جلب مینمائیم
'''ف : سمیعی'''<noinclude></noinclude>
1wsx5j999223xk1haw84l9rhsf5mav3
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 4, 1299 SH.pdf/۱۴
104
97225
304155
2026-10-14T04:51:54Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۲–۲۳
304155
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۲|}}
'''خانه داری'''
{{و|{{بزرگتر|'''شیرینی برای نوروز'''}}}}
در این موقع که عید نوروز ما نزدیکاست بعضی از خانمهای با سلیقهٔ پختن شیرینی جات را بر خریدن از دکان ترجیح میدهند لهذا چند قسم از شیرینهای معموله را با دستور آن برای ایشان مینگاریم شاید مفید واقع گردد:
{{و|{{بزرگتر|'''نان برنجی'''}}}}
'''اجزاء'''
۱ من برنج
½ « روغن
½ « قند
۱۲ {{ناخوانا}} تخم مرغ
۳ مثقال هل
قدری گلاب و بیدمشک
'''طریقهٔ پختن'''
برنج را بعد از پاک کردن یکشبانه روز بخیسانند بعد از آب درآورده خوب کوبیده از مشمش درکنند روغن را گرم کنند ( نگذارند داغ شود ) و آرد را در آن مخلوط کرده در ظرفی بریزند قند را هم کوبیده از الک خارج کنند در خمیر بریزند زردهٔ تخم مرغهارا با هل و گلابو بید مشک بان مخلوط کنند و خوب مالش دهند وچونه بگیرند هر دو روی کاغذ سفیدی رابا روغن نیم گرم چرب نمایند و روی ته مجموعه (یا
{{سصم||۲۳|}}
ظرف مخصوصی که برای حرارت ) گذارده و چونه ها را بفاصلهٔ دو انگشت از یکدیگر بچینند در صورتیکه فر داشته باشند آنرا در فر گذارند و الا مجموعهٔ دیگری در روی آن گردانیده آتش در رو و زیر آن باندازهٔ کفایت بریزند و هر دقیقه نگاه کنند همینکه اطرافش زرد شد از روی آتش بردارند . اگر در وقت چونه کردن خمیر بترکد قدری گلاب یا بیدمشک داخل نمایند برای نقش روی آن ممکن است قالبهای کوچک قشنگ بکار برند
{{و|{{بزرگتر|'''نان بادامی'''}}}}
'''اجزاء'''
۸ سفیدهٔ تخم مرغ
۲ سیر بادام
۲ « شکر
قدری خلال بادام بوداده و قدری گلاب
'''طریقهٔ پختن'''
سفیدهٔتخم مرغ را خوب زده بادام را نرم بکوبند درحین کوبیدن برای اینکه بادامروغن پس ندهد باندازهٔ یکسفیده تخم مرغ در آن بریزند شکر یا قند سائیده را با سفیده تخم مرغ خوب مخلوط بادام نمایند بعد کمی آرد روی مجموعه پاشیده خلال بادام بوداده را هم رویآن بپاشند و دست را بارد زده قدری خمیر بردارند و روی آن مجموعه بغلطانند تا بادامی شود بعد همه را در روی صفحهٔ کاغذی چیده در فر بگذارند بعد از پنج یا شش دقیقه بردارند<noinclude></noinclude>
a7idavz6cujuptfx9kxb47k18iqfitk
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 4, 1299 SH.pdf/۱۵
104
97226
304156
2026-10-14T04:52:24Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۴–۲۵
304156
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۴|}}
{{و|{{بزرگتر|'''کیک با گردو'''}}}}
'''اجزاء'''
۱۲ تخم مرغ
۳ قاشق سوپ خوری آرد حاجی ترخان
۳ « « « « بیسکویت
۱۲ « « « قند سائیده یا شکر
۱۲ « « « گردوی نیم کوب
قدریهم هل یا وانیل
'''طریقه پختن'''
سفیده وزرده را هر کدام علیحده خوب بزنند آرد بیسکویت وحاجی ترخان را داخل کرده بتدریجدر زرده تخم مرغ بزنند بعد قند را هممتدرجا بریزند گردو را همدر آن مخلوط کنند بعد سفیده را با کمال آهسته گی در آنبزنند وانیل یا هل را هم در آن داخل کرده در قالب ریخته در فر بگذارند .
{{و|{{بزرگتر|'''باقلوا'''}}}}
'''اجزاء :'''
بادام شیرین که با تلخ مخلوط نباشد یک چارک
شکر یک چارک
هل ۴ مثقال
آرد گندم ۵ سیر
روغن ۵ سیر
'''طریقه پختن'''
چون اجزاء آماده شد اول بادام را در آب سرد خیسانده مقشر نمایند بعد خشک نموده با نصف شکر وتمام هل نرم بکوبند .
نصف دیگر شکر را هم علیحده مثل شهد مرباهای معمولی قوام آورده در جای دیگر برای آخر کار نگاه دارند .
{{سصم||۲۵|}}
در ظرف دیگر آرد را با روغن داغ کردهوسرد شده خمیر کرده وبتازگی نانهایساجی خیلی نازک پهن نموده دو ورقه از آن نان را توی یک سینی یا یک فر گسترانیده آنوقت بقطر (۴ سانتیمطر) بادام وشکر کوبیده را که مهیا شده است روی آن دو ورقه نان بریزند پس از آندو ورقه دیگر از همان نانهای ساجی روی آنپهن کنند بعد از آنکه شکر و بادام که ماده اصلی است بین این دوطبقه نان جا گرفت وسطح آن مساوی وهموار شد روی آتش ملایم بگذارند
سپس زعفران وخلال پسته وزردهتخم مرغ را مخلوط کرده روی آنبپاشند روغن را هم داغ کرده همانطور روی آن بریزند وبا سوزن سوراخهای کوچک کوچک بزنند که روغن در مغز آن سرایت کند
همینکه ته باقلوا قرمز شد ازروی آتش بر دارند وپس از آنکه سرد شد آنرا بریده و آنوقت آن نصف شکری را که شهد کردهاند روی آن بریزند
'''( ت. ن. اعظامالسلطنه )'''
{{و|―――}}
'''اخبار ترقیات نسوان'''
{{و|{{بزرگتر|'''بدانید'''}}}}
که عدهٔ محصلات مدارس طهران به ۴۳۲۲ رسیده است که کنگره بین المللی نسوان مجدداً در (ژنو) مفتوح شده ، و مرام آن رسانیدن زنان عالم بحقوق طبیعی خود میبا شد<noinclude></noinclude>
28vyd1xblhtz2iqd8je07v65ln5j8c8
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 4, 1299 SH.pdf/۱۶
104
97227
304157
2026-10-14T04:52:58Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۶–۲۷
304157
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۶|}}
ازجمله بممالکیکه نماینده فرستادهاند یکی از نقاط افریقا است همان ملتی را که پست ترین ملل می شمردیم همان مردمانی را که ما خرید و فروش مینمودیم امروز دارند در مقدرات ما دخالت می کنند.
که زنان امریکا مدت هفتاد و سه سال زحمت کشیدند تا گردن مخالفین خودرا شکستند و باخذ حق رای نائل شدند که زنان اروپا در مدت جنگ بینالمللی در ادارات و کارخانجات مقام مردان را اشغال نمودند و از عهدهٔ تصدی اشغال خود بخوبی برآمدند. پس از مراجعت مردان از فرونت انفصال زنان برای دول مسئله غامضی گردید و عاقبت به بسیاری از آنها اجازه داده شد که بسایر ممالک مهاجرت نموده بمشغول کارهای مردانه شوند.
که در بعضی از نقاط عالم زنان با کمال استبداد بر مردان حکمرانی می نمایند و تکلیف ما است که دست ظلم نوع خودمان را کوتاه نمائیم.
{{و|―――}}
'''ادبیات. و غیره'''
{{و|{{بزرگتر|'''نوروز و بهار .'''}}}}
{{شعر}}
{{ب|سپیده دم نسیمی روحپرور|وزید و کرد گیتی را معنبر}}
{{ب|تو پنداری ز فروردین و خرداد|بباغ و راغ بد پیغام آور}}
{{ب|برخسار و بتن مشاطه کردار|عروسان چمن را بست زیور}}
{{پایان شعر}}
{{سصم||۲۷|}}
{{شعر}}
{{ب|گرفت ازپای بندسرو شمشاد|سترد ازچهر گردبید وعرعر}}
{{ب|ز گوهر باری ابر بهاری|بسیط خاک شد پر لؤ لؤ تر}}
{{ب|مبار کباد گویان بر فکندند|درختانرا به تارک سبز چادر}}
{{ب|نماند اندر چمن یک شاخ کانرا|نپوشانندند رنگین حله در بر}}
{{ب|زبس بشکفت گونا گونشکوفه|هوا گردید مشکین و معطر}}
{{ب|بسی شد بر فراز شاخساران|زمرد همسر یا قوت احمر}}
{{ب|بتن بنمود گل استبرق سرخ|بسر بنهاد نرگس افسر زر}}
{{ب|صلامستانه زد بلبل چه ناگاه|شقایق مستشد بگرفت ساغر}}
{{ب|بهاری لعبتان آراسته چهر|بکردار پری رویان کشمر}}
{{ب|ز آمد رفت ابرو جستن برق|جهان گه تیره شدگاهی منور}}
{{ب|چمن با سوسن و ریحان منقش|زمینچون مصحفانگلیون مصور}}
{{ب|فلک از پست رائیها مبری|زمان ز آلوده کاریها مطهر}}
{{ب|فروغ لاله و نسرین وسنبل|به کوه ودشتداده زینت وفر}}
{{ب|باوج آسمان مهر درخشان|گهی پیدا و دیگر گاه مضمر}}
{{ب|گهستان همچوجان ز آلودگی پاک|گلستانهمچو مینو خوش منظر}}
{{ب|روانازهر طرف جانبخش آبی|فرو زنده چنون خورشید انور}}
{{پایان شعر}}<noinclude></noinclude>
r37ryj4xx13n7lxcl2axkldnzhb27m9
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 4, 1299 SH.pdf/۱۷
104
97228
304158
2026-10-14T04:53:31Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۸–۲۹
304158
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۸|}}
{{شعر}}
{{ب|خوش آمد دولت نوروز پروین|تو با گفتار خوش میکنش خوشتر}}
{{پایان شعر}}
'''پ . ن'''
{{و|―――}}
از خانمهائیکه مقاله شماره قبل این بنده را بحسن نیت خود تلقی و تمجید فرمودهاند بی اندازه ممنون و تشکرات صمیمانه خود را تقدیم حضورشان مینمایم
{{و|بقیه از شماره قبل}}
{{و|{{بزرگتر|'''چرا ما ترقی نکرده ایم'''}}}}
درشماره قبل مختصری از موانع ترقی نسوان که ناشی ازسوء سلوک و عدم مساعدت رجال نسبت بانها شده است بعرض خانمهای محترم رسانده و مدلل داشتیم که تامردان مردانه وار برای ترقی نسوان همت نگمارند و مساعدت معنوی بکار نبرند نسوان نمیتوانند پا بدائره تمدن بگذارند بدبختانه نسوان ایران از این سعادت محروم مانده شاید سالهای دیگر هم در این آرزو باقی بمانند بدلیل اینکه هنوز مردان ایران خود محتاج قیمومیت دیگران و در وادی جهل گرفتار انواع مصائب و متاعب اند چگونه میتوانند در صدد تربیت و ترقی جماعت دیگر بر آیند لهذا ما نسوان باید با کمال یاس و نا امیدی از تحصیلات علوم و ترقیات نسوان عالم محروم باشیم بیهوده نکوشیم بلکه فکر دیگری بحال خود بکنیم از ترقیات عالیه صرف نظر کرده اقلاً قدری در تصفیه اخلاق خودمان جهد کنیم و از این روصورت ظاهر خودمانرا بزیور اخلاق پسندیده و تربیت و ادب و حسن معاشرت بیارائیم فعلاً که مدارس عالیه و مجالس مفیده برای ما میسر نمی شود بهتر آنست یک چندی در مدرسهٔ عقل و مجمع فکر از تحصیلات {{ناخوانا}} غفلت نکرده
{{سصم||۲۹|}}
خود را برای هر مقام و رتبهٔ حاضر کنیم و بفضل الهی امید وار باشیم که شاید دست غیبی بیرون آید و کاری بکند
ما نسوان عموماً و بعضی طبقات خصوصا تصور میکنیم همه چیز را باید در مدرسه آموخت حالا که مدرسه نداریم و یا سن ما اقتضای تحصیل مدرسه ندارد از تمام تکالیف انسانیت بکلی معافیم هر چهبگوئیم و هر چه بکنیم پسندیده است و چون از طفولیت عبارات زنها حیوانند زنها وحشیند وغیره و غیره را مردان بما تلقین کردهاند واقعاً برخودهانهم امر مشتبه شده باورنمیکنیم جنس ما هم از جنس مردان استچنانچه معمولا هرزنی که فوق العاده از شوهرخودظلمدیده باشد در نزد اقوام و کسانش شکایت کند فورا باز جواب میدهند آخر زنی گفتند و مردی مرداست اختیار دارد مرد خدای کوچک زن است انسان باید راضی برضای خدا باشدوووو
باری از مطلب دور افتادیم این رشته سردراز داردفعلا مردان را بحال خود وا میگذاریم و میرویم در مدرسه عقل شاه راه نجات را پیدا کنیم قبلا باید اعضاء این مدرسه عالی را بشناسیم و بعد پروگرامشرا بدانیم تا بتوانیم ازعهده تکالیف مدرسه مزبور بخوبی برآئیم مدیر این مدرسه عقل ناظمش فکر معلمش وجدان پروگرامش تربیت ادب حسن خلق عفت ظرافت معاشرت رعایت نزاکت در صحبت معقولیت واحتراز از ادای کلمات نا سنجیده و حرکات ناپسندیده است هر گاه از عهده مقررات این دبستان خوب بر آمدیم لایق و قابل مدارس عالیه خواهیم بود والا مثل ما مثل یاسین خواندن بگوش . . . است
اگر ما دقیقانه نظری بمجالس ومجامع عمومینسوان بیافکنیم خواهیم دیدبچه اندازهاخلاق ما فاسد ورفتارمان نا پسندیده است متاسفانه مجالس ومجامعیکه ذکر شد منحصر است بهمان مجالس<noinclude></noinclude>
e1hpirj6hi0ew3oatalatwh2c2nzaq4
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 4, 1299 SH.pdf/۱۸
104
97229
304159
2026-10-14T04:54:03Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۰–۳۱
304159
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۰|}}
گریه وزاری گمان میکنم مقصود اصلی رجال از باردادن نسوان باین مجالس هم این بوده یعنی بیائید وبحال خود بگرئید !
واقعا باید نسوان ایران پیوسته بگریندمجالسخوش وسرور محافلعلم و دانشمخصوص تیک بختان است نه جای نسوان ایران باز عنان قلم از کفم رها شد و بر خلاف زمینه و مقصود حرکت کرد.
بلی تذکر این مطالب هر زن باشرف را از حال طبیعی خارج کرده بی اختیار شمهٔ از مظلومیت خود از قلمش تراوش میکند باری صحبت از نواقص اخلاق نسوان بود ای نسوان ایران و ای خانمهای محترم جهل و نادانی تا کی آخر شما هم انسانید باید دارای شرایط انسانیت باشید البته همه شنیده و میدانند انسان اشرف مخلوقات است ولی بنده بدلائل مثبته عرض میکنم نسوان اشرفند بر رجال زیرا نسوان قاتل نمیشوند دزد و قطاع الطریق سفاک با شقاوت بیرحم خون خوار و غیره و غیره نمیتوانند باشند این صفات به مردان مخصوص است نسوان را خداوند تعالی بصورت فرشته خلق کردهاست حیف است فرشته خود را بصورت دیو جلوه کند نسوان نورند رجال نار نسوان روحند رجال جسم محبت از زن است شقاوت از مرد مردان حاضرند برای انتقام زنان مستعدند برای بخشش واغماض جنس زن لطیف است وقلب زن دقیق صورتا و سیرتا روحا جسما زنان از مردان نیکو تر خلق شده اند ولیافسوس افسوس که این جنس لطیف قدر خود را ندانسته بواسطه جهل و نادانی یک چنین صورت و سیرت زیبا را باخلاق نا پسند وحرکات نامطبوع چنان آراسته وپیراسته اند که امروزه بشکل دیو وشیطان جلوه گر شده ضرب المثل مردان بوحشی گری و بیتربیتیشده ایم چنانچه هر مجلس ومحفلی که فوق العاده مغشوش ورشته نظمش گسیخته میشود میگویند حمام
{{سصم||۳۱|}}
زنانه شده این خود یک سر زنش و تحقیر بزرگی است ولی چون تشبیه صحیح و درستی است نمیتوانیم ایرادی بکنیم در مجالس اجتماعی نسوان اعم از عروسیومهمانی جز همهمه وهیاهو چیز دیگری دیده وشنیده نمیشود همه میگویند در صورتیکه هیچکس نمیشنود در تمام این مجالس از چه مقوله صحبت میشود ؟
متوسطین خانمهای تربیت شده ما از توری وروبان ولباس صحبتمیکنند صحبتشان منحصر است بعیب جوئی از یکدیگر وتمسخر از لباس وتوالت ونواقص عصرانه ونهار میزبان وغیرهوغیره این است نتیجه اجتماعی نسوان در معابر وبازار وتماشای عمومی ملاحظه فرمائید تا چه اندازه نا معقولانه رفتار میکنند که واقعا شرم آور است امروزه اگر نسوان را بمجالس و محافل علمی وفرضا به تاتر گراند هتل راه بدهند چه خواهندکرد؟ گمان میکنم تمام اثاثیه انجا را درهم شکسته بکلی رشته نظم وترتیبشرا از هم خواهند گسیخت برای شاهد مدعی مسئله ذیل را بعرض میرسانم که خانمهای محترم تعرض نفرمایند .
دریک ماه قبل پساز تشریف فرمائی اعلیحضرت همایونی به دارالصنایع آقای کمالالملک که غالب طبقات دسته دسته برای کسب افتخار وتماشای هنرهای عالی با نهایت شوق بمدرسهمزبور میشتافتند جناب معزی علیه از روی احساسات نوع پرستی منتی برسر نسوان گذارده راضی نه شدند ایشان از این افتخار محروم بمانند لذا یک روز را برایورود ایشان مخصوص فرمودند این بنده از استماع این مژده با یک دنیا شعف وامیدواری باینده نسوان بمدرسه مزبور شتافتم جمعی از خانمها حضور داشتند از شرح جزئیات رفتار وسکنات آنها در آن مجلس قلم شرم دارد همین قدر عرض میکنم نتیجه ورود نسوان در آنجا در عوض قدر دانی وتشکرازاین موهبت عظمی این شد که یک مجسمه گران بهائی را که شاید آن یگانه استاد ماهر ماهها عمر<noinclude></noinclude>
16yculiwyj2jwpt5viu1b228mauao10
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 4, 1299 SH.pdf/۱۹
104
97230
304160
2026-10-14T04:54:35Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۲–۳۳
304160
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۲|}}
عزیز خود را صرف ساختن و پرداختن کرده بود شکسته وناقص کردند
آیا با این رفتار واخلاق سزاواراست نسوان تقاضای همسری با انسان بکنند خیرخیر نسوان ایران فرسنگها از تمدن و تربیت دورند فعلا بر ما لازم است جهد کنیم خودرابصورت اصلی یعنی بشکل فرشته بسازیم واین لباس جهل ونادانی را از خود دور کنیم سنجیدهبگوئیم وفهمیده عمل کنیم واگر در مواقع لازمه در خواست مراتب عالیه و مدارس علمیه نمائیم ما را تمسخر نکنند این است اولین راه نجات در خاتمه یک نکته دیگر هم برای استرضای خاطر ما نسوان ایران عرض میکنم که علت العلل تمام اینمفاسد ومعایب اخلاق نسوان مردانند مردانمانع تربیت نسوان هستند هنوز مردان نمیخواهند نسوان آدم باشند بهر وسیله که ممکن است از فهم وادراک آنها جلو گیری میکنند از انتشار روزنامه ومجله بی اندازهمکدرند هنوز لزوم تربیت نسوان را نفهمیدهاندوتصور میکنند زنان هرچه نفهم و بیتربیت باشند برای آنها بهتراست چقدر از حقیقت دورند بیچاره نسوان ایران با این همه موانع وزنجیر های آهنین که بگردن و دست وپای آنها بسته شده است چگونه میتوانند حرکت کنند زنان بدبخت ایران هنوز اجازهندارند روزنامه ومجله را بخوانند چنانچه شنیدم یک خانمی مجله شمارهسوم عالم نسوان راخریده باکمال شوق مشغول خواندن بود شوهرش که یکی از اشخاص سیاسی این مملکت است وارد شدهمجله مزبور را میخواند بی اندازه متغیر شده خانم بیچارهرا هدف فحش و ناسزا میکند
پس از آن مجله را رو بروی زنش آتش میزنند در مملکتی که مردان دیپلمیات و تربیت شده این رفتار را بکنند از سایرین چه توقع باید داشت
'''هما . خانلر محمودی'''
{{و|―――}}
{{سصم||۳۳|}}
{{و|{{بزرگتر|'''یک تصادف مفید'''}}}}
{{و|{{بزرگتر|'''یا'''}}}}
{{و|{{بزرگتر|'''سرگذشت دو نفر از محبوسین'''}}}}
{{و|{{بزرگتر|'''نظمیه'''}}}}
{{و|( بقیه از شماره قبل )}}
فردا اوسا شده دک و پوزی بهم میزنیم اما فردا نه پس فردا نه پساون فردا من برد پیش یک اوسای دیگه که یک عباسی زیادتر مزد میداد مخلص سر یکسال دست کم سی تا اوسا عوض کردم تا یک روزی توی قهوه خونه که تازه شاگرد شده بودم نشسته بودم اگر کاردم میزدی خونم در نمیامد باخودم میگفتم مگه حسن پسر لبوئی نبود مکتب رفته حالا میرزا حسن خان شده خودش یکطرف فیسش یکطرف من بیچاره از صبح تا شوم جون بکنم مشهدی غلوم رضا منو دید گفت رفیق دنیا دو روزه انقدر خودتو نخور یک پک بوافور بزن حالت جا بیاد من خواهی نخواهی یه پکی زدم اما بی پیر مثل آبیکه به آتش زدی آسمون بودم زمین آمدم اما وافور کشیدن پول میخواست دروغت نمیگم از مشتریها دزدی کردم تا زد مچمون گیر آمد حالا فکریم بدبختی خودم از نه نه ام بدونم یا ازکله گنده های ایرون که یه بچه فقیر درس خون نمیکنند. دیگری سخن او را قطع نموده گفت :
آخ داداش گفتی مدینه کردی کبابم منم از دست نه نه ام به این خاری افتادم اما اون بیچاره از بس من دوست داشت این خاک بسرم کرد دیروز آمده بود دوستاق خونه انقدر گریه کرد که چی بگم آخه من بچه که بودم بابام عمرش داد بشما دلخوشی نه نه ام<noinclude></noinclude>
86tfr5nhkcxvdvgfrquu6kvy93umkfm
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 4, 1299 SH.pdf/۲۰
104
97231
304161
2026-10-14T04:55:06Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۴–۳۵
304161
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۴|}}
بمن بود همینکه بزرگ شدم نمیدونم کی بهش گفت من بگذاره مکتب اما مثل یه معروف عزیز دردونه خل و دیوونه ازاون گذشته از بس من متوجه شده بود یک باد که خوردم ناخوش شدم نه نه ام گفت درس میخاد چه کار ارث بابایخداوند بیامرزش انقدر هست که محتاج کار و کاسبی نشه اما عقلش نرسید که حالا که لات شدم عرضه ندارم یه باغچه بیل بزنم دوتا قرون بگیرم منم با بچه های بزن بزن راه انداختم آخری آ که پولها ته کشید یک شب که بقول فکلیها (ادوی) یا شربت مرگ زیادی خورده بودمبدمسی کردم زدم سر یه نفر شکستم صبح که شد چشمت روز بد نه بینه دیدم تو زندون نظمیهام.
{{ناخوانا}} دراینموقع اصدای پساست برخیزید آژانها بلند شد آنها مشغول کار خود شده منهم بعد از صرف غذا متفکرانه قدم در راه نهادم و با خود میگفتم چگونه مادران آن کسانیکه مسئولیت مهم پرورش روح و جسم فرزندان را عهده دار شدهاند از نادانی وجودی را که در سایه حسن تربیت ایشان میتواند موجب حصول نعمت زاینده شرافت پایندهٔ خود باشد بالعکس فاقد هوش و ادراک و فاعل عادات زشت و سفاک مینمایند ! !
بلی رجال مملکت ما زنان را جزء هیئت اجتماعیه بشر نمیدانند و معتقدند که باید در ظلمت جهل بمانند ! ! غافل از آنکه اگر جهت خدمتکارهم باشد عالمه باشند بهتر است پس است مذلت کنونی ایرانیان که نتیجه بی دانشی اولین مربیاناست برای تجربه کفایتکرد امروز نسوان را در عالم تمدن موقعیت مهمیاست پر دور نرویم مگر همین مشرق زمین نیست که وجود محترمهٔ مانند خالده خانم را در دامان خود پرورده و در اناطولی بمقام وزارت معارف رسیده ؟ باید قدری دایره تفکرات خودرا وسعت دهیم شاید که از ورطه حقارت برهیم . . .
من در بحر تفکر غوطه ور و از گذشتن وقت بی خبر بودم که صدای زنگ ورود کلاس از آهسته رفتن متنبهم نمود بسرعت وارد مدرسهشدم
'''بدرالملوک'''
{{سصم||۳۵|}}
{{و|{{بزرگتر|'''بیدار شوید'''}}}}
{{شعر}}
{{ب|بساست خواب گران خواهران من تاچند|نگاهدار دمان دیو جهل اندر بند}}
{{ب|که زندهبود ندهد تن چنین بطوق و کمند|{{ناخوانا}} آورم چو منادی ندا بنهاک بلند}}
{{پایان شعر}}
{{و|ز جای خیزید ای خواهران شتاب کنیم}}
{{و|بسعی بوم و بر جهل را خراب کنیم}}
{{شعر}}
{{ب|زنان مغرب و شامات و هند و افریقا|نموده شور قیامت در این جهان بر پا}}
{{ب|شده حقوق طبیعی خویش را جویا|دمی شویم بر احوال خویشتن بینا}}
{{پایان شعر}}
{{و|که ما بمنزله صفر در حساب شدیم}}
{{و|چو گوی ملعبه دست شیخ و شاب شدیم}}
'''سوال'''
{{شعر}}
{{ب|ز چیست مرد شده منکر آدمیت ما ؟|بجسامه نپذیرد چرا معیت ما ؟}}
{{ب|کدام تیغ بریده رگ حمیت ما ؟|کجا است غیرت و بیداری زنیت ما ؟}}
{{پایان شعر}}
'''جواب'''
{{و|ز جهل وغفلت اینگونه خوار و زارشدیم}}
{{و|ذلیل تر ز اسیران زنگبار شدیم}}
{{شعر}}
{{ب|ز خود پرستی ابنای بی وفای وطن|نگر چسان متزلزل شده بنای وطن}}
{{ب|بسوی قبله کشیدند دست و پای وطن|شدیم جمله سیه پوش در عزای وطن}}
{{پایان شعر}}<noinclude></noinclude>
ozyswa46idl7yiy8wfny6faidpa5xnq
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 4, 1299 SH.pdf/۲۱
104
97232
304162
2026-10-14T04:55:37Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۶–۳۷
304162
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۶|}}
{{و|دوای درد وطن منحصر بجنبش ما است}}
{{و|زدستها چو یکیسست شددگر برجاست}}
{{شعر}}
{{ب|بکشوری که حقوق زنان شود پا مال|نهند مرد و زنش هر دو رو بصف نعال}}
{{ب|از آن امید ترقی است آرزوی محال|کدام مرغ تواند پرید با یک بال ؟}}
{{پایان شعر}}
{{و|وطن شکسته پر از حال پست نسوانست}}
{{و|علاج همت عالی و فکر انانست}}
'''فروزان میر دامادی'''
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''تحصیلات جدید'''}}}}
ای مرد برو که الهی روز خوشی نه بینی مردهٔ شور آن چشمات ببره هر چه گفتم دختر بچه چه معنی داره مدرسه بره چه معنی دارد ملا بشه نگذارد دختره بره مدرسه نشنیدی ومن با آن زبونهای چرب و نرمت که الهی روی تخته بشورن راضی کردی و هی گفتی «دختر خوبه علم یاد بگیره دختر خوبه عاقل بشه دختر خوبه معاشرت یاد بگیره و اینها نمیشه مگر برفتن بمدرسه وهر چه مرحوم حاجی عمو که نور از قبرش بیارد بتو گفت « زن ناقص عقله زن نباید مدرسه بره زن نباید با سواد باشد » از او هم نشنیدی وبدختره را بمدرسه فرستادی یکسال رفت گفتم مرد بس است نشنیدی و پنج سال رفت گفتم بس است نشنیدی یک دفعه خبر شدم که بدختره درس فرنگی میدهندتو سرم زدم سینه کوبیدم گیسم کندم گفتمدخترم بیدین شد دیگر نمیخوام مدرسه بره گفتی «تو عقلت نمیرسد» چون دیدم ازعهدهٔ آن چشمخیره تو بر نمیام در این همسایگی دیوار بدیوار خودمان زن کربلائی محمد سرکه فروش بچه درس
{{سصم||۳۷|}}
میدهد حالا که میل داری دخترت ملا بشه آنجا بفرستیمش به من خندیدی وهر چه بدختر بابا قری شده ام گفتمنه گوش به حرفهای بابات نده نمیخوادمدرسه بری آن بزمین گرم خورده هم حرف مرا نشنید تا کار باینجا رسید حالا باید بسوزم و بسازم برای اینکه بچم گمراه کردی بچم از دستم رفت حالا خواهی پرسید مگر چه واقع شده امروز خبر مرگش از مدرسه که الهی خراب بشه آمده دیدم یک چیزی مثل کتابچه زیر بغلش است گفتم نه این چیست ؟ گفت «مجله» گفتم مجله چیست گفت عالم نسوان ، گفتم عال نسوان چیست ؟ گفت شما کهنمیدانید سؤال نکنید ، گفتم چطور توعلقه مضغه میدانیو من نمیدانم : من همه چیز میدانم مگر همهٔ دانائیهای دنیا را تو بره کرده اند وزدن سر تو کور شده وپدر خیر ندیده ات ؟ آخر این چه کتابی است؟ گفت « بیاقدری برایت بخوانم تا بفهمی گفتم بخون بنا کرد بخوندن وایوای کاش مرده بودم وحرفهای این کتاب را نشنیده بودم گفتم بس است بس است دیگر نمیخوام بخونی راستی اگر زورم بزورش میرسید متکا را دم دهنش میگذاشتم و خفش میکردم وخودم را از این ننگ خلاص میکردم آدم اوجاقش کور باشد بهتره که اولاد نا اهل و گمراه وبی اعتقاد داشته باشد حالا چشمت روشن از این کتابچه امروز فهمیدم که این دختر دیگه برای تو اولاد نمیشه پوست کنده بهت بگم دخترت به جن گیر اعتقاد نداره دخترت به رمال اعتقاد ندارد دخترت بدعا نویس اعتقاد ندارد دخترت بصبر وجخذ اعتقاد نداره دخترت بقمر در عقرب کهالهی عقرب بزندش – اعتقاد ندارد دخترت بساعت بد وساعت خوب اعتقاد ندارد میدانم توی دلت میگی ، منم اعتقاد ندارم ، تو هم مثل او کافری اگر نبودی اولادت را بمدرسه نمیگذاشتی و مرا باین روز سیاه نمینشاندی حالا دیگر پردهرا ازروی کار بر میدارم تا بدانی که همه اینها راسته دو سال پیش که رفتی زن گرفتی ومرا هئو دار کردی آیا میدانیچرا طلاقش دادی ؟ البته که نمیدانی من رفتم پیش ملا یزقل رمال دست بدامانش شدم وانگشتر و<noinclude></noinclude>
gi3ap0o2cna8aagp9op9dzy5shq91ci
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 4, 1299 SH.pdf/۲۲
104
97233
304163
2026-10-14T04:56:08Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۸
304163
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۸|}}
گوشواره هام وفروختنم وخرج این کار کردم تا اینکه اورا از نظرت انداختم باز هم جادوگر ورمال دروغ است ؟ حالا آمدیم سر صبر وجخذ پارسال که عید نوروز میخواستی بری دیدن عمو جانم وصبر آمد و گفتم نرو نشنیدی و رفتی دیدی عمو جانم خانه نبود باز هم صبر دروغ است ؟ تمام این حرفها راست است من همه را تجربه کردهام حالا حوصله هم نمیاد که بگم در هر صورت حالا که دخترت باین چیز ها اعتقاد نداره باید از سه کار یک کار بکنی یا مرا طلاق بده یا خرج مرا سوا کن یا دخترت دیگه مدرسه نره و از این کتابها نخواند و الا آب من و شما در یک جوب نمیره نه اینکه حالا فهمیدم دخترت گمراهخیلی وقتاست میدانم منتها حرف نمیزدم یک روزی که مدرسه تعطیل بود بدختره گفتم ننه امروز که مدرسه نداری بیا بریم تعزیه در جواب من گفت « امروز در مدرسه ما کنفرانس اخلاق میدهند من میل دارم که آنجابروم » هر چه جز زدم گفتم ننه امروز تعزیه امیر تیمور است بیا بریم گفت « من میروم کنفرانس » چادرش سر کرد ورفت گفتم برو که بر نگردی میخوام بپرسم آیا مادر هایما که مدرسه نرفتند و درس نخواندند آیا کارشان از پیش نرفت ویا مارا بد بار آوردند ؟ اگر خوب میخواهی بدانی این بد بختی من نه تقصیر تو است نه تقصیر دختره، نه تقصیر مدرسه روزی که مرا عروسیکردی و باین خانه آوردی مرحوم دختر دائی چنددفعه گفت «این خانه بد قدم است» من گوش بحرفش ندادم گفتم چشمش ور نمیداره از بخلش این حرفها را میزند حالا میفهمم که حق به جانب او بود اگر این خانه بد قدم نبود چرا هئو سر من میامد ؟ اینکه دیگر تقصیر مدرسه نیست باید از این خانه برویم – اگر خبر مرگم سواد میداشتم یک کاغذی به مدیر نسوان عالم مجله می نوشتم و باو نصیحت میکردم که خانم جان پات از توی کفش رمال وفال گیر بیرون بیار واین نصیحت از روی دوستی میکردم
'''دلشاد خانم چنگیزی'''<noinclude></noinclude>
seijuyd4b5xtgn16kcqmuwkpo4kz7qp
فهرست:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 1, 1299 SH.pdf
106
97234
304164
2026-10-14T04:56:39Z
Mamouri
29041
ساخت فهرست برای عالم نسوان، سال یکم، شمارهٔ یکم (۱۲۹۹)
304164
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|type=مجله
|Title=عالم نسوان
|Volume=سال یکم، شمارهٔ یکم
|Author=
|Translator=
|Editor=
|School=
|Publisher=
|Address=تهران
|Year=۱۲۹۹ خورشیدی
|Key=
|Source=pdf
|Image=1
|Progress=C
|Pages=<pagelist
1=جلد
2=-
3=-
4=-
5=۲
6=۳–۴
7=۵–۶
8=۷–۸
9=۹–۱۰
10=۱۱–۱۲
11=۱۳–۱۴
12=۱۵–۱۶
13=۱۷–۱۸
14=۱۹–۲۰
15=۲۱–۲۲
16=۲۳–۲۴
17=۲۵–۲۹
18=۲۷–۲۸
19=۲۹–۳۰
20=۳۱–۳۲
21=۳۳–۳۴
22=۳۵–۳۶
23=۳۷
/>
|Volumes=[[عالم نسوان]]
|Remarks=نشر: مجمع فارغالتحصیلان مدرسهٔ اناثیهٔ امریکایی (ایران بیتئیل)، تهران. بیشتر برگههای این پرونده دو صفحهٔ روبهروی مجله را در بر دارند؛ برچسب هر برگه شمارهٔ صفحههای چاپی آن است.
|Width=
|Css=
|Header=
|Footer=
}}
kzdl1t7rjcbqnrqa45ybiiq3ws2ul3k
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 1, 1299 SH.pdf/۱
104
97235
304165
2026-10-14T04:57:12Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ جلد
304165
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||جلد|}}
{{و|الجنة تحت اقدام الامهات}}
{{و|{{بزرگتر|'''شماره اول'''}}}}
{{و|{{بزرگتر|{{بزرگتر|{{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}}}}}}}
{{و|{{بزرگتر|'''سال اول'''}}}}
{{و|هر دو ماه یک شماره طبع میشود}}
{{و|―――}}
{{و|ذیحجه ۱۳۳۸ – میزان ۱۲۹۱ – سپتامبر ۱۹۲۰}}
{{و|در تحت نظر مجمع فارغالتحصلین مدرسه عالی اناثیه امریکائی ایران بیت ال}}
{{و|{{بزرگتر|'''صاحب امتیاز – نوابه خانم صفوی'''}}}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''وجه اشتراک'''}}}}
{| class="wikitable"
| تک نمره || ۲ قران
|-
| آبونه سالیانه درمرکز || ۱۰ «
|-
| آبونه سالیانه درخارج || ۱۲ «
|}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''قیمت اعلانات'''}}}}
{| class="wikitable"
! صفحات اول !! صفحات آخر
|-
| یک صفحه ۴۰ قران || ۲۵ قران
|-
| نصف صفحه ۲۵ قران || ۱۵ «
|-
| ربع صفحه ۱۵ قران || ۱۰ «
|}
{{و|―――}}
{{و|محل اداره: طهران – مدرسه عالیه امریکائی}}
{{و|محل توزیع – خیابان لاله زار – مغازه انصاف آقا بابا خیابان ناصریه – کتابخانهٔ کنج دانش}}
{{و|―――}}
{{و|مطبعهٔ «فاروس» طهران}}<noinclude></noinclude>
390myo7wwu1u2i1ir7skzlaq655vq29
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 1, 1299 SH.pdf/۲
104
97236
304166
2026-10-14T04:57:42Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–-
304166
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''فهرست مندرجات'''}}}}
{| class="wikitable"
| ۱ – مرام عالم نسوان
|-
| ۲ – حفظالصحه
|-
| حفظالصحه دوشیزگان درزمان بلوغ || اقای سردار امیر اعلم
|-
| ۳ – دستور پرستاری و توجهات اطفال
|-
| توجهات لازمه دراوقات حمل || ترجمهٔ سریه خانم میرزا رضا خان افشار
|-
| ۴ – خانه داری
|-
| قانون خانه داری || ترجمهٔ م. م. محمودی
|-
| ترتیب پختن کیک || « «
|-
| حکایت || م. م. محمودی
|-
| ۵ – طرز لباس
|-
| احتیاجات ضروری || فرخنده سمیعی
|-
| فرم های جدید و بیان آنها || «
|-
| ۶ – ادبیات
|-
| دورهٔ حیات یک گل || ک. ط. میر دامادی
|-
| شرافت انسان برسایر موجودات || ص. مهربانو دنبلی اسیاهی
|-
| زنان باهنر الحق سزد که فخر کنند || اقتباس از مجله ارمغان
|-
| ۸ – اخبار ترقی نسوان
|-
| مدارس دختران طهران || ک. ط. میردامادی
|}
{{و|―――}}
{{سصم||-|}}
{{ناخوانا}}
{{و|{{بزرگتر|'''مغازهٔ کیساز خیابان علاءالدوله طهران'''}}}}
از هر قبیل لوازمات واسباب واشیاء جواهری ساعت سازی و عینک وغیره موجود است انواع پیانو وتعمیرات آن میشود
{{و|{{بزرگتر|'''خیاطخانهٔ مادام کیساز'''}}}}
انواع واقسام البسهٔ زنانه قبول وبطرز اعلا تهیه میشود پارچههای کتانی وابریشمی وتوریهای نوظهور وغیره موجود است شعبهٔ دیگر آن در لوبرسون سویس واقع است<noinclude></noinclude>
7brcj9fcxcp13y4tdukdkq0xo430n3l
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 1, 1299 SH.pdf/۳
104
97237
304167
2026-10-14T04:58:16Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–-
304167
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''فهرست {{ناخوانا}}'''}}}}
{| class="wikitable"
| ۱ – مرام عالم نسوان
|-
| ۲ – حفظالصحه
|-
| حفظالصحه دوشیزگان درزمان بلوغ || {{ناخوانا}}
|-
| ۳ – دستور پرستاری و توجهات اطفال
|-
| توجهات لازمه دراوقات حمل || {{ناخوانا}}
|-
| ۴ – خانه داری
|-
| قانون خانه داری || ترجمهٔ م. م. محمودی
|-
| ترتیب پختن کیک || « «
|-
| حکایت || م. م. محمودی
|-
| ۵ – طرز لباس
|-
| احتیاجات ضروری || فرخنده سمیعی
|-
| فرم های جدید و بیان آنها || «
|-
| ۶ – ادبیات
|-
| دورهٔ حیات یک گل || ک. ط. میر دامادی
|-
| شرافت انسان برسایر موجودات || ص. مهربانو دنبلی اسیاهی
|-
| زنان باهنر الحق سزد که فخر کنند || اقتباس از مجله ارمغان
|-
| ۸ – اخبار ترقی نسوان
|-
| مدارس دختران طهران || ک. ط. میردامادی
|}
{{و|―――}}
{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|{{بزرگتر|'''اعلان'''}}}}}}
{{و|{{بزرگتر|'''مغازهٔ کیساز خیابان علاءالدوله طهران'''}}}}
از هر قبیل لوازمات واسباب واشیاء جواهری ساعت سازی و عینک وغیره موجود است انواع پیانو وتعمیرات آن میشود
{{و|{{بزرگتر|'''خیاطخانهٔ مادام کیساز'''}}}}
انواع واقسام البسهٔ زنانه قبول وبطرز اعلا تهیه میشود پارچههای کتانی وابریشمی وتوریهای نوظهور وغیره موجود است شعبهٔ دیگر آن در لوبرسون سویس واقع است<noinclude></noinclude>
11wm1nwbom9vbh17dl2oyugjyobgtg7
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 1, 1299 SH.pdf/۴
104
97238
304168
2026-10-14T04:58:48Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–-
304168
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|{{بزرگتر|'''اعلان'''}}}}}}
{{و|{{بزرگتر|'''مغازهٔ انکلیسی'''}}}}
همه قسم جورابهای ابریشمی ونخی اعلی ونخهای بروده آژور دوزی – کرم سیمون – توریجات وغیره در این مغازه به قیمت مناسب بفروش میرسد
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''اعلان'''}}}}
به عموم آقایان ومشتریان عظام عرض اطلاع اخطار میشود که بتازگی در خیابان لالهزار مغازهٔ «نیکلا» اجناس نوظهور ازقبیل کرب دشین وال دستکش زنانه کتان وابریشم وزرسهای ابریشم معطرات انواع واقسام وارد شده بقیمت مناسب فروخته میشود.
N. G. Nichola
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''اخطار'''}}}}
{{و|'''Mademoiselle Bethlehem'''}}
خانم پرستار مادموازل بیت لحمیان دیپلمه مریضخانهٔ آمریکائی که مدت سه سال مشغول تحصیل پرستاری بوده برای پرستاری مرضائی که در تحت معالجهٔ طبی وعملیات جراحی وزنانیکه درحین وضع حمل باشند حاضر است
خانمهائیکه در موقع وضع حمل وبعداز آن طالب باشند مدتی قبل از وقت خبر دهند.
آدرس خیابان فرضی کوچهٔ مدرسهٔ روسی نمره ۱۲
{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|{{بزرگتر|'''بشارت عظیم به خواتین محترمه'''}}}}}}
{{و|{{بزرگتر|'''ماشین نوظهور برای آژور'''}}}}
افتخاراً خاطر عموم خواتین محترمه را مستحضر میدارد که اینجانب مادام ل. پطرسیان اخیراً ماشین نوظهور برای آژور از آمریکا تازه وارد نموده که برای سهولت ازهرقبیل لباسها، شالها، چادرها، پیراهنها، دستمالها، کیفهای دستی وغیره وغیره آژور مینماید این دفعهٔ اول است که یک چنین ماشین در طهران یافت میشود که راحتی خواتین محترمه را فراهم نموده است
{{و|وقت را غنیمت شمرده بشتابید برای سفارشات}}
فرمایشات مشتریان محترمه باکمال دقت ونظافت وبقیمت مناسب پذیرفته میشود
آدرس – حسن آباد کوچه بغل مدرسهٔ ارامنه جنب مدرسهٔ پسران زردشتیان<noinclude></noinclude>
gr0wmdge0phdnidvox59ulj9gvlp1vr
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 1, 1299 SH.pdf/۵
104
97239
304169
2026-10-14T04:59:20Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–۲
304169
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
'''شماره اول'''
{{و|{{بزرگتر|{{بزرگتر|{{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}}}}}}}
'''سال اول'''
{{و|{{بزرگتر|'''مرام عالم نسوان'''}}}}
در این عصر جدید ودورهٔ سعید که نیر فروزان معارف از افق ایران ما تابان گردیده غنچهٔ امید از باغ آرزوی معارف پروران شکفته وروح حیات مطبوعات در کالبد وطن دمیده مجلهٔ عالم نسوان با قدمهائی ضعیف و لرزان پا بدایرهٔ مطبوعات گذارده خواهران ایرانی خود را تهنیت میگویند ودرود میفرستند
در ممالک متمدنه که مطبوعات راه تکامل وترقی را میپیمایند روزنامهها ومجلات زنانه قسمت مهمی از آنرا تشکیل میدهند وچنانکه در آمریکا مجلهٔ ماهیانه مخصوص به طبع میرسد که مشترکین آن بسه کرور بالغ است.
مجمع نسوان فارغالتحصیل ایران بتال (مدرسهٔ دختران آمریکائی) روزگاری متمادی است که آرزومند تاسیس یک مجله برای خانمهای ایرانی بوده خوشبختانه امروز بان روز فیروز رسیده و بانتشار عالم نسوان موفق گردیده است.
در این شمارهٔ اول خاطر خوانندگان محترم را از مقصد ومقصود این مجله مستحضر میدارد: غرض از تاسیس عالم نسوان تعاون در تعالی وترقی نسوان وتشویق آنان بخدمت وطن وخانواده و حسن ادارهٔ امور بیتی میباشد.
مجلهٔ عالم نسوان هر دو ماه یک نمره طبع وتوزیع میشود وابداً قصد انتشار اخبار سیاسی که در روزنامهای یومیه خوانده میشود نداشته فقط مطالبی را که برای زنان ایرانی نهایت لزوم واهمیت را دارد در تحت شش موضوع ذیل بحث قرار خواهد داد.
{{سصم||۲|}}
۱) مقالات صحیهٔ که در هر نمره بقلم یکی از اطبای مشهور مجرب دارالخلافه مخصوص این مجله نگاشته میشود چنانکه اینک اولین مقالهٔ را در این موضوع (دکتر امیر اعلم) ودرنمرات آتیه اطبای ایرانی هر یک به نوبت خود مارا مستفید خواهند نمود.
۲) دستور پرستاری وتربیت اطفال که بقلم خانم دکتر مکدول Dr. Mc Dowell رئیس مریضخانهٔ آمریکائی ومیس تلی Miss Taillie پرستار آنمریضخانه نوشته شده وبفارسی ترجمه میگردد.
۳) مطالب راجع به ادارهٔ امور بیتی که در سعادت و آسایش خانواده مدخلیت تام دارد، مقالاتیکه در تحت این عنوان نوشته میشود مشتمل بر دستورهای عمومی وخصوصی خانهداری از قبیل نظافت آشپزی وغیره میباشد.
۴) از آنجائیکه تکلیف هر زن متمدنه دقت در طرز لباس وحسن انتخاب ان میباشد این مجله نهایت سعی واهتمام را بذل مینماید که در هر شماره یکی دو نمونه با طرزی مطبوع واسلوبی مرغوب از روزنامجات آمریکا واروپا اخذ نموده بضمیمهٔ دستورهای لازمهٔ مناسب هر فصل بنظر خانمهای محترمه برساند دراین قسمت امید است که از معایب ونواقصی که از عدم تکمیل دستگاه چاپ رخ میکند صرف نظر نمایند.
۵) اخبار ترقی نسوان وخدمات آنان در کل جهان خصوصاً ایران.
۶) مقالات ادبی و آثار منظوم ومنثور محترمات ادیبه ایرانی، در این قسمت برای هرخانم ایرانی زمینه وموقع خوبی است که استعداد طبیعی ادبی خود را نشانداده محرک ذوق واسباب شوق سایرین گردند.
مجدداً خاطر عموم خواتین محترمه را متذکر مینمائیم که تاسیس این مجله برای ترقی عالم نسوان است وباید همه حتیالمقدور در آن شرکت نمائیم. بدون مساعدتهای معنوی ایشان بادامهٔ این مقصود شریف موفق نخواهیم شد باکمال اشتیاق منتظر پیشنهادات تنقیدات و هر قسم مقالات جدی و فکاهی، نظم ونثر از طرف ایشان میباشیم. اگرمیخواهید طرز ساختن خوراکها وشیرینیهای جدید را بخواهران خود تعلیم دهید عالم نسوان در این امر بایشان مساعدت خواهد نمود.
هر مقاله باید باامضاء وآدرس نویسنده باداره برسد ولی میتوانند امضا را در اداره محفوظ معرفی نمایند.
اداره در رد وقبول وتنقید هر مقاله<noinclude></noinclude>
qgwddn46afmarylqli7ru5x504ydt32
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 1, 1299 SH.pdf/۶
104
97240
304170
2026-10-14T04:59:52Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳–۴
304170
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳|}}
مختار است وفقط مقالاتی درج میکند که بامسلک مجله مخالف نباشد.
ما امیدواریم که بتوسط عالم نسوان فاضلهها، شاعرهها، نویسندگان و عالمههای علم اکونومی خانهداری را شناخته بعموم معرفی نمائیم.
اگر میخواهید در ترقی نسوان شرکت جوئید بسمالله این گو واین میدان!
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''حفظالصحه دوشیزگان در زمان بلوغ'''}}}}
حفظالصحه دختران در نزدیکی زمان بلوغ از اهم مسائل اجتماعی است، و معالتاسف در مملکت ما بهیچ وجه رعایتی نمیشود، در این مسئله نه تنها اولیای اطفال قصور میورزند بلکه اولیای مدارس نیز خیلی کوتاهی می کنند.
دراغلب مدارس نسوان ماتعلیمات ورزش بدنی وجود ندارد، اطاقهای درس (اگرچه ندیده ام ولی حدس میزنم) بقدر کافی وسعت ندارند بطوری که اطفال روزی چندین ساعت در یک فضای تنگ و هوای کثیف زندگانی میکنند و شاید علاوه بر این در بعضی مدارس فقط به نکات تحصیلی اهمیت داده به اطفال زیاد فشار میآورند اینست که اگر تفتیش صحی در مدارس نسوان بشود دورنیست مبتلایان بضعف اعصاب و فقرالدم و اعوجاج قفسه صدری زیاد پیدا شوند.
برای این که اصول و قوانین حفظالصحه در دوشیزگانی که بسن بلوغ نزدیک میشوند بهتر معلوم گردد لازم است حالات و کیفیات فیزیولوژیکی (Physiologique) آنها را در نزدیکی زمان بلوغ بطور اختصار شرح دهیم:
در نزدیک شدن زمان بلوغ در احوال عمومی دوشیزگان دو نوع تغییرات مشاهده میشود: تغییرات فیزیکی یا جسمانی و تغییرات معنوی یا روحانی.
تغییرات فیزیکی عبارت است از نمو اندام دختر بطور محسوس در بلندی قامت وپهنای تنه، نواحی لگن خاصره، وکتفین وسینه بر پهنای خود می افزایند.
از این سرعت نمو سطح اندام طفل بنظر گوشهدار می آید، واز آزادی در حرکاتشان تا اندازهٔ میکاهند مثل اینکه از بلندی اطراف عالیه (بازوها) وسافله (ران، ساق) خود ناراحت ومعذب باشند، پس از چندی ازسرعت نمو در بلندی قامت میکاهد در صورتیکه نمو در پهنای تنه در سیر خود باقی میماند. بازوها وساقها کمکم پرگوشت ومدور میشوند، خاصره
{{سصم||۴|}}
ورانها بر جستهتر میگردند، پستانها حجماً رو بترقی گذارده، در زیر بغل وسطح عانه هم مو پیدا میشود وشکل گوشهوار اندام به یک منظرهٔ لطیف وظریفی مبدل وروی هم رفته هیکل دختر حالت زنانه پیدا میکند، بهمین ترتیب دوشیزگان از دورهٔ صباوتی قدم در دورهٔ شباب میگذارند.
تغییرات معنوی – همینکه دوشیزگان دورهٔ طفولیت را طیکردند در اخلاق وطرز رفتار آنها تغییرات کلی رخ میدهد بازیهای بچهگانه را کمکم ترک میگویند ویک حس مهربانی دقیقی در آنها تولید میشود زودتر متاثر میشوند وافکار وخیالاتشان لطیفتر دقیقتر وحساستر میگردد. در اظهار دوستی ومحبت خود بطرز افراط رفتار میکنند، بعلاوه حالات عصبانی شروع بخود نمائی میکند واگر سابقاً بروزاتی داشته شدیدتر میشود.
علاوه بر تغییرات در احوال جسمانی و روحانی یک مسئله دیگر را نیز درنظر داشته باشیم وآن ظهور طمث است.
ظهور طمث: چون نشو ونمای اعضای تناسلی تدریجی است مدتی قبل از ظهورطمث به فاصلههای زیاد یا کم در ناحیهٔ زیر دل بعضی احساسات مبهم رو میدهد: گاهی یکنوع حس سنگینی، بعضاً در دهای خفیف، زمانی درد کمر. وقتی خصوصاً بعد از راه رفتن وخستگی احساس وجعدر کشاله ران وزانوها.
خلاصه در اولینبروز طمثبعضی عوارض وخستگیهائیکه برای اغلب زنان درحالت طمث رخ میدهد در دوشیزگان نیز بدرجات مختلفه محسوس میگردد.
طمث در اوایل بطورحتم منظم نمیشود. ممکن است هر دوماه یا هر سه ماه یکمرتبه ظاهر گردد، برای آنکه طمث بحالت طبیعی صحت افتاده همه ماهه منظماً دیده شود چندین ماه باید بگذرد.
اگر ظهور طمث به تاخیر افتد قاعدتاً نباید به مدارا پرداخت، اگر طمث به تاخیر میافتد دلیلش اینست که هنوز اعضاء درجه نشو و نمای خود را نه پیموده اند، اگر نسبتاً به نمو فیزیکی و سن دختر طمث حقیقةً تاخیر افتاده باشد به دو علت مربوط خواهد بود، یا در ترکیب اعضای تناسلی کیفیت مخصوص حاصل شده، و یا درصحت عمومی دختر اختلالی رخ دادهاست، در این موارد باید به طبیب رجوع نمایند، در هر صورت عجله لازم نیست زیرا<noinclude></noinclude>
hclr7hzhenxv1t7coaxdcw4bsebp28u
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 1, 1299 SH.pdf/۷
104
97241
304171
2026-10-14T05:00:25Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۵–۶
304171
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۵|}}
باید در نظر داشت که اگر چه عادتاً دختران در سن ۱۵ سالگی تکلیف میشوند، ولی این موعد ممکن است از ۱۲ الی ۱۷ سالگی اختلاف پیدا کند (گاهی هم بطور غیر عادی زود تر یا دیرتر دیده میشود). در سن بلوغ اعضاء و احشاء دوشیزگان در یک حالت فعالیت بزرگی میباشند، از یک طرف نمو بدن، از طرف دیگر نشو و نمای مخصوص یک سلسله از اعضاء که جهاز تناسلیرا تشکیل میدهد، و شروع یک وظیفه (طمث) که به فراوانی مواد مایعی خون محتاج است، پس هر چیزیکه باعث کمی وقلت موادیکه برای این فعالیت اعضاء لازم است باشد ناچار موجب اختلال در احوال صحی عمومی دوشیزگان خواهد شد، مثل خستگی جسمانی، و خستگی دماغی، کمی اغذیه و سایر مخالفتها با قوانین حفظالصحه.
در دوره زندگانی انسانی هر تغییر مهمی از آن جمله ورود در سن بلوغ باعث انحطاط قوای اعصاب میشود، لهذا هر نوع خستگی و افراط موجب (neccrasthenie) ضعف اعصاب میگردد.
اغلب اوقات خستگی دماغی باعث ضعف اعصاب میشود زیرا زمان بلوغ با زمان تحصیل مصادف میگردد، و در صورتی که نشو ونمای بدن محتاج به تمام قوای خود است یک مقدار از آنرا برای کارهای دماغی بکار میبرند میتوان گفت که اغلب امراض دوشیزگانیکه بسن بلوغ رسیده اند نتیجه عدم رعایت قوانین حفظالصحه است، بطور عموم قوانین حفظالصحه برای دختران بالغ از قرار ذیل است:
۱) استحمام همه روزهٔ صبحها (با آب نیم گرم یا آب سرد، دوش)
۲) ورزش بطور اعتدال در هوای آزاد: گردش یا بازی وباحرکات ژیمناستیک بطرز سویدی (Suedois) این ورزش وحرکات هیچگاه نباید به خستگی منجر شود.
۳) رعایت حد اعتدال در کارهای دماغی باید دانست که درس موزیک نیز از جمله کارهای دماغی است ودختر اینکه علم موسیقیرا یادمیگیرند نباید دماغ خودرا خسته کنند، خلاصه برای تحصیل نباید به دخترانیکه نزدیک بلوغند فشار آورد، اولیای اطفال وهمچنین اولیای مدارس باید این نکتهرا همیشه در نظر داشته باشند.
۴) اوقات غذا باید مرتب ومعین باشد. غذا باید بقدر کفایت خورده شود، در انتخاب اغذیه نیز دقت لازم است، اغلب دخترها میل
{{سصم||۶|}}
زیادی به خوردن ترشی آلات دارند بایدخود داری نمایند وبیشتر به اغذیه مقوی خود را عادت دهند.
۵) لباس نباید تنگ باشد، از البسهٔ تنگ باید احتراز نمایند، بستن کرست قبل از سن ۱۶ یا ۱۷ بکلی خطا است (اصلاً کرست مخالف حفظالصحه است).
۶) خواب ۸ الی ۹ ساعت، ساعات خواب وبیدار شدن باید معین باشد. اطاق خواب لازم است هوا گیر وبقدر لزوم وسیع باشد، رعایت نظافت عمومی بدن خیلی لازم است.
خیالرا باید ازهیجان دورداشت وهمیشه رعایت استراحت خیالرا نمود، لهذا ازخواندن بعضی کتابهای قصه و رمان باید احتراز کرد.
عدم رعایت حفظالصحه در دختر منتج بفقرالدم میگردد، این مرض (کم خونی) که دردختران چه قبل و چه بعد از تکلیف دیده میشود با ضعف اعصاب توام میباشد.
اختلال درترکیب خون ودروظایف اعصاب از علامات مختصه فقرالدم است، معالجه آن هم استراحت جسمانی و خیالی و زندگانی در هوای آزاد و در اطاقهای آفتاب رو وخوردن غذای صحیح است، یعنی معالجه منحصراست رعایت حفظالصحه قدری هم ادویهٔ حدیدیه (آهن) باید خوراند (بدستور طبیب).
در بعضی از دختران تغییرات غیر طبیعی در قفسه صدریه دیده می شود، این تغییرات ممکن است نتیجه یک مرض قدیمی باشد که در طفولیت عارض شده (نرمی استخوانها Rackitisme) ولی ضعف اعصاب هم که در نتیجهٔ عدم رعایت حفظالصحه عارض میگردد ممکن است در شکل قفسهٔ صدریه تغییراتی داده سینهٔ مریضه حالت قوزی پیدا کنند.
اثر ضعف اعصاب بطور غیرمستقیم توسط عضلات ظاهر میگردد، سستی و خستگی در عضلات که در نتیجه ضعف اعصاب حاصل میشود. دختران جوانرا مجبور میکند وقت نشستن یا راه رفتن وضعیتهای مخصوص کج و معوج بخود بدهند و رفته رفته تغییرات دائمی در شکل و وضعیت طبیعی نواحی قفسه صدریه ولگن خاصره دست میدهد ولازم بشرح نیست که این تغییرات برای آتیه دختران نتایج وخیمی را دربردارد
'''سردار امیر اعلم'''<noinclude></noinclude>
22zke3stukmuygp8zyc6fxmkgj4v81b
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 1, 1299 SH.pdf/۸
104
97242
304172
2026-10-14T05:00:58Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۷–۸
304172
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۷|}}
{{و|{{بزرگتر|{{بزرگتر|'''دستور پرستاری وتربیت اطفال'''}}}}}}
{{و|'''توجهات لازمه در اوقات حمل'''}}
بزرگان گفتهاند دستی که گهواره را تکان میدهد مثل این است که کره ارض را حرکت میدهد چون طفلان شیرخواره امروزه مردان و زنان مدبره و قهرمانان عالم فردا خواهند بود ایناست که لازم دانسته مختصری در وضع نگاهداری و تربیت آنان نگاشته شود.
البته هیچ مادری آرزو نمیکند که طفل او مزاجاً و خیالاً و روحاً سالم و قوی بنیه نباشد و چیزی یاس آور تر و خسته کننده تر از آن نیست که طفل انسان همواره علیلالمزاج و ضعیفالبنیه باشد.
بدتر از ناخوشی بدن ناخوشی خیالی و بدتر از آن ناخوشی روح است برای اینکه صحت خیال و روح منوط بصحت بدن است لهذا ما در تحت مقالات ابتدائی خود اصول مسئله و ترتیب حفظ ومحارست مزاجی بچه را در تحت دقت نظر خواهیم گرفت و سپس در تربیه فکری و اخلاقی آن سخن خواهیم راند.
هیچ چیز مؤثر تر درصحت مزاج طفل از وجود خود پدر و مادر نیست هرگاه پدر و مادر سقیم و علیل و عصبانی باشند هیچ انتظاری نمیتوان داشت که بچه آنها نیز دارای همان علل نباشد اولاد اشخاص مسلول و مبتلایان بامراض مسریه دارای همه گونه استعداد در اخذ و جلب امراض مهلکه والدین خود خواهند بود. امراض سفلیسی اگر منجر بقطع نسل نشود، بطوریکه اکثر میشود، باعث آزار و زحمت دائمی بچهٔ خواهند بود که از والدین سفلیتیک بوجود آمده باشد لهذا بر پدران و مادران لازماست که قبل از انعقاد نطفه لیاقت و برازندگی پدر و مادر شدن خودشان را عمیقانه بسنجند.
صحت مزاج مادر در دورهٔ حاملگی منتها درجه قابل اهمیت است از آن دقیقه که مادر ملتفت شد که یک نفسی در تحتمراقبت او گذاشته شده باید زندگانی خود را مال خود تنها فرض نکند و مخصوصاً در آخر
{{سصم||۸|}}
سه ماه اول حاملگی لازماست غالباً مشارالیها نزد یک نفر طبیب حاذقی برای معاینه مزاج خود برود تا اگر معلول بعلتی باشد باصلاح آن بپردازد. با این ترتیب از اکثر پیش آمد های سوء برای مادر وبچه جلوگیری میتوان نمود.
وهرچند مادر در خود احساس مرض نکند باز لازم است از مراجعه بطبیب صرف نظر ننماید مزیداً للتاکید میگوئیم زن حامله درسه ماه اول باید بدکتر معروف و حاذقی مراجعه کند نه باشخاص مدعی مقام طبابت که در آنصورت منجر بخطرات غیر قابل تعمیری خواهد بود.
زن حامله باید همیشه مواظب امعاء خود بوده از یبوست مزاج احتراز و در صورت تمایل مزاج به یبوست بایدبواسطه کثرت استعمال میوه و آب از آن جلوگیری کند استعمال این گونه دواجات طبیعی بهتر از اقسام ادویه جات مصنوعی است برایاینکه قسم اخیر تولید زحمت خواهد کرد استعمال از یک تادو چارک آب نهفقط امعاء را بازمینماید بلکه مواد کثیفه را از بدن خارج و مفید حال بچه و مادر خواهد بود.
چون کلیتین در مدت حاملگی برای دو نفر کار میکنند لهذا باید مواد مایعه بیشتر استعمال شود تا آنها بسهولت باعمال وظایف خود بپردازند.
در خوراک مادر خیلی دقت باید شود مثلاً از خوراکهای پر چربی و استعمال شکر و شیرینی زیاد باید احتراز شود گوشت نسبت بعادت لازم است کمتر صرف گردد چای پررنگ یا قهوه نیاشامد مخصوصا باید غذاهای بمصرف برسانند که سهلالهضم باشد از قبیل شیر، تخم مرغ، میوه وسبزیجات وامثال آنها.
لازم نیست راجع بلباس زنهای حامله در ایران سخن رانده شود برای اینکه لباس خانمهای ایرانی پرتنگ و چسبان ببدن نیست ولی خانمهائیکه بپوشیدن کورست عادت دارند حتماً باید در مدت حاملگی از پوشیدن آن دوری و تجنب گزینند برای اینکه لباس تنگ نه فقط مدخلیت تامی در زشتی قامت و و فقدان نعمت صباحت طفل خواهد داشت بلکه مضر بحال مادر نیز هست لباس باید خیلی گشاد باشد تاحمل آن بزن حامله اسباب زحمت نگردد و دامن طوری دوخته شودکه دارای تیکه های متعدده نشده و ثقل آن بروی شانهاتحمیل نشود و لباس نباید باندازه خفیف و نازک باشد که بدن اکثر مواجه با<noinclude></noinclude>
2jjvpnygln09z5olfyqmbcfafaoi9tv
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 1, 1299 SH.pdf/۹
104
97243
304173
2026-10-14T05:01:31Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۹–۱۰
304173
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۹|}}
جریان هوا شود چه که درآنصورت ضرر محسوس و حتمی است.
زن حامله حتیالامکان لازم است خود را بشاش و خرسند نگاهداشته و از حضور در اجتماعات و مجالس مهیجه و غم انگیز و دیر خوابیدن احتراز ورزد.
زن حامله باید منتهی سعی را در (کنترل) مزاج و اخلاق خود بکار برد و خیلی کوشش نماید که تند و عصبانی نشود برای این که اگر باین ترتیب مخالفت ورزد حتماً طفل عصبانی و سهیم اخلاق مادر خود خواهد بود.
اگر زن حامله هر روز ورزش کمی که عبارت باشد ازرسیدگی بامورات خانه وقدری قدمزدن بنماید ولی البته نه باندازه که باعث خستگی باشد و البسه موافق دستور استعمال نماید و اکثر خود را مشغول بانجام وظایف مسرت آور و امورات مطبوع طبع نماید هیچ نوع محل یاس و افسردگی برای وضع حمل او باقی نخواهد ماند.
خلاصه زائیدن طفل یکی از شاهکارهای طبیعت واتفاقات حیرت آور زندگانی بشر است هر گاه کس بمقام نقض قوانین طبیعت برنیاید و حتی الامکان خود را با قواعد آن قرین و موافق کند هیچ جای علت و بیم ترس و وحشت بجهت زن حامله از برای وضع حمل او موجود نخواهدبود.
'''سریه خانم میرزا رضاخان افشار'''
{{و|―――}}
{{سصم||۱۰|}}
{{و|{{بزرگتر|{{بزرگتر|'''قانون خانه داری'''}}}}}}
مملکت زن خانه اوست و هیچ مملکت با ترقی و تعالی اداره نمیشود مگر بواسطه قانون و قاعده مرتب همانطوریکه ادارات حکومتی بانک، مریضخانه، مدرسه، و عموم تجارتخانها و کارخانجات و غیره باید در تحت قانون و نظر رئیس باشد تا اینکه نتیجه دهد زن یا مادر است که باید دستوری برای ادارهٔ نمودن مملکت خود تهیه کرده بکار بندد. مقصود این نیست که قانون خانه را هم میتوان مثل مدرسه اجرا داشته و هر زنگی که یکمرتبه زده میشود علامت تقسیم وقت و کار باشد و ازینرو یک زن نمیتواند پروگرامی نوشته از روی دقیقه آنرا مجرا دارد بجهت اینکه موانع زیاد اتفاق می افتد که خانم خانه از بروز آنها پیش از وقت اطلاع ندارد ولی اقلا هرخانه باید دستور کافی داشته باشد که خود را نگاهبان و حافظ آن بداند و چه باید کرده شود؟ کی باید بکنند؟ و چه وقت باید کرده شود؟
برای روز های هفته ترتیبی باید داده شود – یک روز رخت شوئی – یک روز اطو کشی – یک روز خیاطی – یک روز خرید یک روز حمام و ملاقات دوستان – و یک روز برای استراحت وعبادت خدا. هر روزهم پروگرامی باید داشته باشد مشتمل بر حاضر کردن خوراک – شستن ظروف – پاک نمودن اطاقها – نفت کردن چراغها و سایر چیزها.
غالب زنها طبیعةً ترتیبی برای خود دارند ولی اگر هرزنی تأمل کرده پیش از عادت قانون مرتبی برای خود وضع نماید خود او متحیر خواهد شد که چقدر کمتر وقت او تلف و چه اندازه کار او سهلتر شده و چقدر بیشتر در انجام آن اعمال لذت قلبی بردهاست.
غیر از قانون وقت باید قاعدهٔ هم در تقسیم کار داشت یعنی کارهای خانه بایدتقسیم شود بین افراد خانواده و مستخدمین آن؛ اگر هر فردی از افراد فامیل بانضمام پسرها<noinclude></noinclude>
07viwsi7stqpuhgblrmcth8cwmycp95
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 1, 1299 SH.pdf/۱۰
104
97244
304174
2026-10-14T05:02:03Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۱–۱۲
304174
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۱|}}
کار معین داشته باشند کارها آسانتر وسبکتر میشودو همه در مسئولیت آن شرکت خواهند جست. مادر نباید گمان کند که چون بچه های او بمدرسه میروند از کارهای خانه معذورند بلکه کار های قبل و بعد از مدرسه یا در ایام تعطیل قسمتی از تربیت اطفال است و بسا چیزهای مفید بانها می آموزد و در آنها تولید حس و روح تعاون خواهد شد همه کس میداند که یک بچه کوچک چقدر مایل به کمک مادر است و همیشه حاضر فرمان برداری است. پس مادر یا نگاهدار باید او را تشویق بامداد و کمک دادن بدیگران نماید اگر چه غالباً کمک وسعی آنها بیشتر باعث زحمت است.
برای هرخدمتکار دستور و پرگرام معین باید مهیا شود که مطابق آن عمل نمایند، بعضی از اوقات سبب کار نکردن خدمتکار تنبلی فطری است ولی غالب تقصیر خانم است که کار اورا مجزا نکرده هرساعت او را برای خدمتی صدا میزنند و حال آن که کاری که قبل از این باو رجوع کرده بود ناتمام و بلا نتیجه ماندهاست وبالاخره ثمره این طور کار رجوع کردن دلتنگی و نزاع خواهد بود وقتیکه کار نوکر مرتب شد یک وقت معین راهم برای استراحت و حمام و تفرج او باید منظور کرد تا بتواند بدلخوشی و از روی رضا خدمت کند.
سوای قانون تقسیم اوقات و ترتیب کار هر خانه باید ترتیبی در مکان داشته باشد یعنی بایست هر چیزی جای معین داشته باشد و همه چیز در جای خود باشد غالب خانمها میدانند چقدر وقت برایتجسس از جاروب یا لوازم دیگر تلف میشود تمام اثاثیه و اشیائیکه درخانه لازم است از قبیل البسه، ظروف، رختخواب و سایر چیز ها باید بقدر امکان نزدیک محلی که بکار میبرند باشد.
هر عضوی از اعضاء فامیل باید بعلامت مخصوصی به لوازم و البسه خود ازقبیل جوراب و دستمال بگذارند که با سایرین عوض نشود به اطفال هم باید تعلیم داد که اسباب و بازیچه خود را بجای خود بگذارند مثلاً یک دختر کوچک را میتوان بدادن یک بوقچه قشنگ تشویق کرد که چادرشرا بچیده درجای خود
{{سصم||۱۲|}}
بگذارد و کمکم باین رویه عادت خواهدکرد.
عدهٔ معدودی از زنهای مملکت ما که به کار کردن خارج از خانه مثل مدرسه نایل شده اند قوه اداری شایانی بمنصه ظهور رسانیده اند پس برای ترقی نوع بشر لازم بل الزم است که این قوه اداری خود را در خانه ظاهر نمایند. بهتراست هر زنی کار خود را درخانه ترتیب بدهد. با هوش و عقلیکه مردها برای مشاغل خود بکارمیبرند، باملاحظه ترتیب در وقت، درکار و درجا، پساز آن کار برای حافظ خانهٔ آسان تر و برای فامیلش خوش تر خواهد شد.
{{و|{{بزرگتر|'''حکایت'''}}}}
یکی ازمحترمین موسوم بهاندرزخان ازفامیل ناصحی یک زن، دودختر ویک پسرداشت خانم خانه ناظمهخانم، دختر بزرگ نظیفه خانم، دختر کوچک وجیهه خانم، وپسر کوچکتر ساعیخان نامداشت. ناظمهخانم صاحب اخلاق حمیده ورفتار شایسته، درتنظیم وترتیب خانه خیلی دقیق ومخصوصا درتحصیل وتربیت اطفالش نهایت جدیت راداشت. هرسه اولادش را مدرسه گذاشته ودر ترقی آنها کوشش بی اندازه میکرد وهمیشه سعی میکردکار های آسانی برای آنها مهیا کند و پیوسته آنها را تشویق بکار کردن وجمع آوری لوازم خودشان میکرد. نظیفه خانم که دختربزرگ تر بود با وجودیکه مشغول تحصیل بود همیشه سعی میکرد که قبل یا بعدازمدرسه که ازدروس خود فارغ میشد کمک بمادر و سایرین بکند ومواظبت چای صبح وعصر را برای خود معین کرده و باکمال نظم ونظافت از عهده کار خود بر می امد.
در روز های تعطیل هم مشغول شستن لامپ، پنجرههای اطاق، اطوکشی، خیاطی وازاین قبیل کارها میشد ولی وجیهه خانم از آنجائیکه خوشگلتر از خواهر بزرگترش بود خیلی لاابالی وخود پسند بود باوجودیکه ناظمه خانم سعی داشت که او را بدادن اسبابهای قشنگ تشویق بکار کردن نماید اوهمیشه طفره زده واز کار فراری بود حتی لوازم تحریرش همیشه در روی هر طاقچه و هر میز و صندلی یافت میشد نه بنصایح پدر وقعی می گذاشت و نه باوامر مادر اعتنائی میکرد تا<noinclude></noinclude>
aw9214u7b6csmnl008nletc1wa1vtwq
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 1, 1299 SH.pdf/۱۱
104
97245
304175
2026-10-14T05:02:36Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۳–۱۴
304175
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۳|}}
اینکه هردو دردو سال متوالی ازتحصیل فارغ گشته و شروع بدورهٔ زندگانی نمودند.
آیا این دورهٔ تحصیل در هردویک اثر را بخشید؟ بعد از بیان حالات ایشاندرک این مطالب را خواهیم کرد و ملتفتخواهیم شد که اساس بسته به اصلیت شخصی است نه بتحصیل. نظیفه خانم درسن هفده سالگی از درسهای خود فارغ شده و داخل حوزهٔ زندگانی گشت. به اندازهٔ ساعی و کارکن و دقیق در هر کاری بود که سپس ناظمه خانم از کار خانه راحت شده و تمام کار هارا بعهده او واگذارده بود. اوهم باندازهٔ کارخانه را مرتب ومنظم و سهل کرده بود که نوکر و خدمتکار همه از او راضی و شاکر بودند.
یکی از مهمترین وسیله که بواسطه آن میتوان همه را مخصوصاً مستخدمین وافراد خانواده را وادار بمواظبت و پیروی قانون وضع شده نمود و واقعاً از اعظم صفات و برای هر خانمی لازم بلکه واجب وقابل اهمیتاست اخلاق حمیدهاست که نظیفه خانم دارا و بدین وسیله تمام اعضاء فامیل را مجذوب خود کرده وهمه مطیع او بوده و اوامرش را از روی صمیمیت بجامیاوردند. حتیالامکان سعی میکرد که قبل از همه از خواب بیدار شود و در حاضر کردن چاشت صبح با پیش خدمت شرکت میجست که مبادا از دستور خود غفلت ورزد پساز صرف چای پدرش باادارهٔ خود و برادرش که پسر با هوش زیرکی بود بمدرسه رفته نظیفه خانم مشغول تنظیم خانه میشد و دقت میکرد که خدمتکارظروف را شسته درجای خود بگذارد و سپس به آشپز خانه رفته و مواظبت میکرد که هرکس بدستور خود عمل نماید.
این آشپز خانه بر خلاف تمام آشپز خانه های ما تمیز و پاکیزه دارای قفسه های متعدد برای ظروف و حوله های نظیف در جاهای خود آویخته و در سمتی پرگرامی برای خوراک ایام هفته بود. وآشپز خودش میدانست که در هر روز چه باید پخته بشود ناظر هم میدانست که هرروز چه باید خریده شود، چهمقدار باشد وچه وقت باید بخرد.
{{سصم||۱۴|}}
هر روز چند ساعتیرا برای استراحت مستخدمین منظور کرده بود، که از کار کردن کسل نشوند، و در هر هفته یک روز تعطیل داشتند. در موقع نهار سعی میکرد که سفره منظم و هرچیز که لازم است حاضر باشد، کهدر وقت صرف غذا، چنانچه غالبا دیده میشود، پیشخدمترا برای آوردن نمک یاآب یاچیزدیگر صدا نزنند. در ساعت دوازده، یاظهر، پدر و برادرش از ادارات خود برای صرف غذا میامدند. پس ازصرف ناهار و قدری استراحت ایشان به اداره و مدرسه خود مراجعتکرده و سایرین هم برای خدمت حاضر میشدند. خود او کمتر اتفاق میافتاد که بیکار باشد. همیشه مشغول خواندن کتاب یا دوختن لباس و مواظبت تنظیمات خانه و سایر چیزها بود. تمام روی میزیها و پرده های اطاق سالون از هنرهای او بود: باندازهٔ قشنگ و باسلیقه دوخته بود که مهمان از دیدن آنها لذت می برد. در ساعت چهار بعد از ظهر پدر و برادرش برمیگشتند و مشغول خوردن چای میشدند. پس از صرف چای گاهی مشغول پذیرائی مهمان وگاهی بدیدن دوستان میرفتند،
ولی وجیهه خانم تمام وقت خودرا ببطالت و ولگردی میگذرانید؛ و این رویه او باعث دلتنگی والدینش شده، زیرا ایشان سعی داشتند که اوهم مانند خواهر بزرگتر ساعی و کارکن باشد، ولی نصیحت و سرزنش در او اثر نمیکرد.
{{شعر}}
{{ب|چون بود اصل گوهری قابل|تربیت را در او اثر باشد.}}
{{ب|هیچ صیقل نکو نداند کرد|آهنی را که بدگهر باشد.}}
{{پایان شعر}}
تا اینکه نظیفه خانم نوزده ساله و وجیهه خانم هیجده ساله شدند و هردو شوهر کردند شاید بعضیها تصور کنند که چون وجیهه خانم خوشگلتر است باین جهت بیشتر طرف توجه وخوشتر خواهد بود، اما برعکس نظیفه خانم بهمان رویهٔ که در منزل پدرش داشت مشغول خانه داری خودش شده و بنزاکت و پاکیزگی و ترتیب زندگانی میکرد. و البته این رویه او باعث جلب توجه شوهر و سایرین شده براحتی و خوشبختی بسر میبرند. باوجودیکه در اوایل شوهرش دارائی نداشت چون او مواظب بود و به اکنومی رفتار مینمود در<noinclude></noinclude>
m1u1bcexpjgooqtk5bz2pak6vk5boip
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 1, 1299 SH.pdf/۱۲
104
97246
304176
2026-10-14T05:03:10Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۵–۱۶
304176
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۵|}}
مدت قلیلی صاحب تمول و با دوستی و محبت زندگانی میکردند. شوهر وجیهه خانم خیلی متمول اما از انجائیکه خانم خانه خیلی لاابالی بود و بهمان رویهٔ که پیش داشت میخواست رفتار کند در مدت کمی پریشان و مفلوک و باعث دلتنگی شوهرش شده و همیشه نفاق و نزاع داشتند.
'''م. م. محمودی'''
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''ترتیب پختن کیک (Cake)'''}}}}
{{و|'''۱) کیک کرهای'''}}
اجزاء
۱ سیر کره.
۳ « شکر.
۴ عدد تخم مرغ.
۲½ سیر شیر.
۲½ سیر آرد سفید.
۱ قاشق شربت خوری جوش ترش.
½ قاشق شربت خوری جوش شیرین.
¼ « « « نمک.
برای عطرهم یا یک قاشق شربتخوری وانیل یاجوهر لیمو ویا دو قاشق شربت خوری ادویهبکار میبرند. دو سیر کشمش یادوسیر خلال گردو هم اضافه کنند.
'''طریقه پختن''' – کره و شکر را بایک قاشق مالش داده تا این که نرم شود. زرده تخم مرغرا خوب زده مخلوط کنند. آرد و جوشها و نمک را کاملاً الک نمایند. پس از آن شیرو آرد را بمخلوط اول نوبتاً (قدری شیر و قدری آرد بریزند تا تمام شود) اضافه کنند و چند دقیقه بزنند. عطرشرا هم بریزند و اگر کشمش و گردو استعمال میکنند آن را هم در آرد قاطانده اضافه کنند. سفیدهتخم مرغ را باندازه بزنند تا اینکه خشک و سفت شود. بعد آن را هم با آرامی داخل کنند. این ممزوج را در ظرف کرهای ریخته و از سی الی سی وپنج دقیقه بپزند گرمی کورهراهمباید باتیکه کاغذی امتحان کرد. اگر کاغذ درمدت دو دقیقه زرد شود گرمی کوره برای پختن کیک اندازه است.
{{سصم||۱۶|}}
قبل از برداشتن کیک از کوره باید یک چوب جاروی تیز در آن فروبرد. اگر چوب جارو چسبناک بود معلوم است که نه پخته و باید چند دقیقه دیگر در کوره بماند. واگر چوب جارو خشک بود که بایدفوراً کیک را برداشت.
{{و|'''۲) کیک بدون کره – اسفنج کیک'''}}
{{و|'''اجزاء'''}}
۶ تخم مرغ.
۳ سیر شکر.
۱½ سیر آردسفید.
¼ قاشق شربت خوری نمک.
۱ قاشق سوب خوری آب لیمو.
خلال نصف لیموترش.
برای عطر هم یک قاشق شربت خوری وانیل یا هل بجای آب لیمو ممکن است بکاربرند.
'''طریقه پختن''' – زرده تخم مرغ را باید باندازهٔ بزنند تا اینکه سفت و لیمو رنگ شود. بعد شکر را متدرجاً مخلوط کرده با چرخ بزنند. عطریات را هم مخلوط نمایند. آرد ونمک را الک کرده بریزند بعد. سفیده تخم مرغ را بزنند تا خشک شود. آن را هم بملایمت داخل نمایند.
ممزوج را در ظرف عمیق ریخته مدت یکساعت در کوره ملایم بپزند. کوره نبایدباندازه که برای نان کره ای لازماست گرم باشد. تیکه کاغذ باید در مدت سه الی چهار دقیقه درکوره زردشود. کشمش هم ممکن است بریزند. در ظرفهای کوچک و کوره گرمتردر مدت کمتربپزند. پسته کوبیده را هم اگر روی کیک بپاشند خیلی قشنگ میشود. تخم مرغ را برای این میزنیم که هوا داخل کنیم. این هوا وقتیکه گرم شد منبسط میشود و کیک بالا میاید. اگر تخممرغ را خوب نزنیم کیک ضایع میشود.
'''م. م. محمودی'''
{{و|―――}}<noinclude></noinclude>
4e0jgaygjg4demu8d6ggmpjho5h6udf
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 1, 1299 SH.pdf/۱۳
104
97247
304177
2026-10-14T05:03:40Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۷–۱۸
304177
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۷|}}
{{و|{{بزرگتر|{{بزرگتر|'''طرز لباس'''}}}}}}
{{و|'''احتیاجات ضروری'''}}
از بدو خلقت، انسان احتیاجاتی داشته است و برای رفع انها پیوسته با طبیعت گاهی در مرافقت و گاهی در کشمکش بوده وهرچه درجه تمدن نوع بشر بیشتر شده تنوع احتیاجات روز بروز در تزاید بودهاست. ولی احتیاجات همه در یک ردیف نیستند و نسبت بضرورت انها در زندگانی تفاوت میکنند. بدیهی است که احتیاجی که شخص بتغذیه دارد با احتیاجی که بخواندن روزنامه و تفرج و استعمال دخانیات دارد در یک درجه اهمیت نیستند.
شخص بدون غذاخوردن نمیتواند زنده باشد، ولی بدون خواندن روزنامه یا استعمال دخانیات زندگانی مینماید. چنانکه قرنها باعدم این قبیل احتیاجات زندگانی کردهاند.
بسا میشود که شیئی محتاج الیه درجاتی دارد. درجات اولیه اش جزو احتیاجات ضروریاست و ازان درجات که بگذریم جزو احتیاجات غیر ضروری یا تفننیه میشود.
مثلاً انقدر از غذا که خوردنش لازمه حفظ جان و تولید قوا برای زحمت وکوشش و کاراست جزو احتیاجاتاولیه و ضروریاست. و زائد بران جزو تفریح و تفنناست. و از این قبیلاست لباس پوشاندن بدن وستر اعضا برای حفظ از گرما و سرما و گزندگان، بالجمله انچه ممکناست بدن را ضرررساند. از احتیاجات اولیه بنینوع بشر میباشد. انسانهای اولیه از پوست حیوانات برای خود ترتیب لباس می دادند. بعد که نسج پارچه معمول شد لباسهای ساده، که غالباً یک پیراهن بلند یا ملبوسی به شکل شنل بوده، از منسوجات میپوشیدند. چنانکه در یونانهم لباس معمولی یک بالاپوش بلند از کتان سفید بوده، و در ایام مذهبی و اعیاد و میهمانی یک شنل بلند از همان منسوج نیز بران اضافه میشدهاست.
در مصر قدیم لباس عموم مردم پارچه سفیدی بوده که بخود میبستند، ولی کمکم این احتیاج ضروری از درجات اولیه خود تجاوز نموده صورت یک احتیاج تفننی پیدا کرد.
{{سصم||۱۸|}}
در مشرق زمین، بواسطه حکومتهای مطلقه، وضع دربار باشکوه وحشمت سلاطین و تشخصات درباریان، که همواره برای نمایاندن آن تشخصات اسباب و وسائلی می اندیشیدند، احتیاج ضروری بلباس زودتر وشدیدتر داخل در مرحله احتیاجات تفننی گردید. نسج پارچه های مختلف، با الوان قشنگ ازمخمل و اطلس و غیره و تزیین لباس بزر ودوختهای مختلف در ایران قدیم معمول شده وملل فرنگ هم از مشرقیان تقلیدنمودند. و بزودی دراین رشته هم پیش افتاده نواقص آنرا تکمیل کردند. چنانکهدرقرن لوئی چهاردهم درفرانسه دربار باعظمت پادشاه مزبور ازاین حیث مشهور شد.
بهر حال مسئله لباس و مد امروزه در اروپا جلب توجه نموده و جنبه تفننی آن خیلی قوت گرفته است. هرطبقه از مردم لباس خاصی دارند و درهرطبقه لباسها برحسب موقع و مورد استعمالشان تفاوت میکند. یعنی طریقه دوخت و هیکل هرلباس غالباً درتغییر، و مردم هم مستعدند که تغییرات مزبوررا ایفا نمایند. در سالنهای بزرگ و منتخب حتیتغییرات جزئی دقیق در مد لباس و طرز پوشش آن و کفش و زینت سر و غیره رعایت میشود.
نسبت بخوبی یا بدی این ترتیب، که امروزه در اروپا معمول است، ومردم فوق العاده بدان مقیداند، عقیده ما ایناست که نباید در این موضوع افراط و اسراف کرد، خاصه ما که ملت فقیری هستیم و حتیالامکان باید از ضروریات تفننیخود بکاهیم، اهتمام و کوشش قوا و سرمایه خودرا صرف احتیاجات ولوازم اولیه خود نمائیم، و حتیالامکان اصول صرفه جوئی را از دست نداده بالبسه ساده و کم خرج اکتفاکنیم.
مطابق فرم جدید و ژورنالهائیکه درماه قبل از لندن بما رسیده است، مد لباس قدری بلندتر از سابق و دامنها عموما دو طبقه می باشند، که قسمت زیری تنگ وروئی گشادتر است. برای طبقه روئی اشکال مختلفی طرح نموده اند، که اصولش تقریبا یکی ولی تغییرات جزئی آنهارا از یکدیگر متباین ساخته. مثلاً در بعضیطبقه روئی بفرم قسمت زیری وبرخی طرفینش کوتاهتر از جلو و پشت سر یابعکس میباشد.<noinclude></noinclude>
onq1qb5fuzb2n7t8q5ltoy0sn7r6v5s
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 1, 1299 SH.pdf/۱۴
104
97248
304178
2026-10-14T05:04:14Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۹–۲۰
304178
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۹|}}
آستینها یا بقدری کوتاه است که فقط بازو را پوشانده، ویا آنقدر بلند که قسمتیاز پشت دست را مستور دارد.
سینه بازو، پشت یقه (colle) که سابقا زیاد معمول بود منسوخ، و اگر هم داشته باشد بسیار کوچک است.
کمر لباس ازسر خود، وخیلی باریک، که فقط بایک تکمه بجلو یا پهلو بسته میشود.
در لباسهای نازک، از قبیل وال، کرپ دشین و غیره چین های پهن سه الی چهار رج بدور دامن و پیش سینه متداول است.
بجهت تزیین لباس بجای توریوروبان یا پارچهای الوان، بردری (Brodrie) وخامه دوزی یا گلابتون و منجوق دوزی مرسوم میباشد. قیطان دوزی، که چندسال قبل معمول بود مجدداً مد گشته. (رجوع شود بصفحهٔ ۲۳)
{{و|―――}}
{{سصم||۲۰|}}
{{و|{{بزرگتر|{{بزرگتر|'''ادبیات'''}}}}}}
{{و|'''دورهٔ حیات یک گل'''}}
من مجموعهٔ عجیب و تاریخچهٔ غریب هستم، مغزهای پرشور بایک عالم وجد و سرور از من بهره مند میگردند، عرفا را مخزن اسرارم و ادبا را محور اشعار، از اوراق معدودهٔ من بیشتر از کتب و مجلات ضخیم میتوان درک حقایق نمود، دورهٔ حیات من ظریفترین لطایف تاریخاست، داستان عشقآمیز من بی نظیر و سرگذشت شورانگیزم جهان گیراست.
هنگامیکه غارتگر زمستان آخرین اوراق طلائی رنگ درختان باغ را به یغما برد. من در نهایت آسودگی و فراغت به نماء خفی خود مشغول بودم. وقتیکه فرش کافور گون زمینرا مستورنمود، و حیوان و نبات از نهیب آسیب وی هر یک بگوشهٔ خزیدند، من درگهواره گرم و نرم خویش غنوده بودم.
پرورش دهندگان سه گانهٔ من هر یک با رویه مخصوصی سعی خویش را برای توجه و تربیت من مبذول میداشتند: آفتاب باکمال آرامی و ملاطفت مرا ازپرتو خویش بهرهمند مینمود، باد که مامور حرکت دادن گاهوارهٔ من بود گاهی بمنتها درجهٔ ملایمت و زمانی باعلی درجهٔ خشونت وهیبت ماموریت خود را بانجام میرسانید، ابر مانند دایه های بی مهر و محبت که بدون رضا ورغبت اجیر شدهاند با صدای مهیب وغرش شدیدی که پردهٔ گوشم را پاره میکرد مرا از ترشحات روح بخش خویش سیراب مینمود.
روزگار صبی و دورهٔ رضاع سپری شد ایام دولت شباب رسید، کمکم گوشهٔ چشم را گشودم. نخستین منظرهٔ که دیدهام را جلب نمود گنبد نیلگونی بود که پیوسته لکه های<noinclude></noinclude>
h8f9zu85sbnz0of8jvcfmw7wjblmq8f
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 1, 1299 SH.pdf/۱۵
104
97249
304179
2026-10-14T05:04:48Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۱–۲۲
304179
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۱|}}
سفید در برابر آن مشغول تغییر شکل و مکان بودند. مدتی بر این منظره حیرت آور چشم دوخته و متفکرانه در آن مینگریستم، سپس جرات نمودهٔ نظر خویش را باطراف معطوف نمودم، آن چیزیرا مشاهده کردم که هیچوقت برای من متصور نشده بود! عدهٔ از مشابهان خود را دیدم که هر یک مرحلهٔ ازمراحل حیاترا می پیمودند.
بعضی ازآنها مانند من باخرمی وطراوت جوانی تازه متبسم شدهبودند، برخی بحد رشد و بلوغ رسیده از جام غرور مست وسرشار بودند، پارهٔ در طریق ضعف و انحطاط قدم میزدند، جماعتی دورهٔ زندگانی را باتمام رسانیده آخرین دقیقه حیات را انتظار میکشیدند. این نکته را فراموش کردم که پیشتر وجودم را منحصر بفرد میدانستم.
در حینیکه بتماشای مناظر بدیعه و استماع ترانهٔ جانسوز بلبل و آواز وزش نسیم فرح انگیز بهاری اشتغال داشتم، ناگهان شور و غوغائی بر پا شد، همه خواهران جوان برخود میلرزیدند و فریاد کنان میگفتند، «آه! آه! آمد...» من با خوف و اضطراب بطرف یکی از خیابانهای باغ نگاه کردم، اندام لطیف و قد رعنای دختریرا دیدم که بجامهٔ سفید ملبس و با آرامی و وقار بطرف ما خرامان بود. گاهی چشمان فتان خودرا میانداخت، زمانی شکوفه های نارنج را میبوئید، لحظهٔ دست قشنگ خویش را برای گرفتن پروانهٔ دراز می نمود. حرکات این دختر بقسمی مرا شیفته و مفتون نمود که تمام خطر و وحشت را فراموش کردم. دختر آهسته آهسته بطرف ما می آمد! من بوحشت خواهران خود میخندیدم برای اینکه هیچگونه تجربهنیاموخته، و این قسم خانمهارا ملاقات نکرده بودم. گمانم این بود که فقط شامه خویش را از نکهت ما معطر نموده و میگذرد، ملتفت مقراضی که
{{سصم||۲۲|}}
در دست داشت نبودم! هنوز بدرخت نرسیده بود که فریاد کرد «آها! اینجاست! تازه خندان شده!» سپس مرا با چندنفر از رفقایم با مقراض بریده انگشت خراشیده را در دهان گذارد و بجانب عمارت روان گردید.
امروز دو روزاست که محیط من تغییر یافته. آنوقت صدای قطرات باران که روی برگهای درخت میافتادند میشنیدم، حالاصدای تیک تاک ساعت را استماع میکنم، آنروزگوش من بنوای عندلیب آشنا بود، اکنون بنغمه دلفریب پیانو، شبهارا با ثابت و سیار سر و کار داشتم، حالابا مه جبینان سیمین عذار. خانمی که در اطاقش منزل دارم از همه حیث با من مشابهت دارد: چهرهاش گلگون، قامتش موزون، رایحه لباسش شامه نواز و حرکاتش با غرور و نازاست.
قوهٔ مدبره طبیعت گل را محبوبه بلبل، شمع را معشوقه پروانه و این پریرو را فتنهٔ آشناه وبیگانه نموده است.
{{و|{{بزرگتر|'''قطعه'''}}}}
{{شعر}}
{{ب|بجهل می نتوان رفت در صراط حیات|هدایتت بباید ز نور علم ای دل.}}
{{ب|از آن سبب که به سر منزل مراد رسد|همیشه شخص هنرمند عالم عاقل.}}
{{ب|چهار روزه مهلت در این سپنج سرای|نشایدت که نشینی ز خویشتن غافل.}}
{{ب|کنون که هست بکف مرترابضاعت عمر|تجارتی کن و سودی از آن نماحاصل.}}
{{پایان شعر}}
'''ک. ط. میردامادی'''<noinclude></noinclude>
jboae2tqjulik1inlqpn8hglftkgrtb
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 1, 1299 SH.pdf/۱۶
104
97250
304180
2026-10-14T05:05:20Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۳–۲۴
304180
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۳|}}
{{و|نمره ۱}}
۱ – این لباس که بفرم (Form) جدید و در نهایت سادگیاست، مرکب ازدو جزء میباشد: یکی قسمت زیری، که عبارتاز یک دامن تنگ ویک پیش سینه است کهباستر لباس وصل شده و اسکلت آنرا ترتیب میدهد. و قسمت دیگر که تنه و طبقه روئی دامن را ترکیب میکند، تشکیل یک لباس بلندی داده، که بتوسط کمر بقسمت اولی متصل شده، و هیکل لباس را تکمیل مینماید.
برگردانهای طرفین سینه و پشت یقه سفیدی که در ژورنال مشاهده میکنیمبقسمت روئی وصل میباشد. پیش سینه و گوشه های دامن را بمناسبت نسج پارچه و سلیقه مالک ممکن است بردری یا قیطان دوزی نمود.
{{سصم||۲۴|}}
{{و|نمره ۲}}
۲ – این پیراهن، که طرزمنجوقدوزی را بما نشان میدهد، دارای دو برگردان پهن اوریفمیباشد، که بطرفین سینه قرار گرفته و دو تیکه سجاف مانندی از زیر آنها نمایان است، که بخطوط منجوق دوزیمزین گشته. استین هایش بر عکس نمره یک گشاد و بلند و سر شانه هایش دارای چین شلالی است که تنه پیراهن را گشاد تر نگاه دارد.
از زینت های خارجی بقطعه گازسفیدی اکتفا کرده که سینه را مستوردارد.<noinclude></noinclude>
dn6um5ff6ayi5wbscysqsfos5j99s0y
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 1, 1299 SH.pdf/۱۷
104
97251
304181
2026-10-14T05:05:52Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۵–۲۹
304181
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۵|}}
{{و|{{بزرگتر|{{بزرگتر|'''شرافت انسان برسایر موجودات'''}}}}}}
جنس بشر همیشه خودرا اشرف مخلوقات شمرده و بهترین موجوداتمیپندارد. ولی گاهی تعقل نمیکند که سبب شرافت ومزیت اوبرسایر مخلوقات چه بوده، و تصور نمینماید که خلاق عالم درگنجینه وجود انسانی چه گوهرهای گرانبهائی بودیعه مخزون فرموده که موجب فضیلت بشر برسایرموجودات گردیده.
اگر درعالم محسوسات نظر نمائیم خواهیم دانست که خداوند عالم چند طبقه از مخلوقات آفریده که برتر آنها انسان است، و پست تر از همه جماد است که در آن آثار حس و روح و حیات و عقل ظاهر نیست.
از مرتبه جمادی گذشته، اول مرتبه نبات است که طبقه بسیار بزرگاست، و سرمایه حیات و زندگانی و عیش جانور ها و انسانهاگردیده، زیست وبقای نباتات بواسطه پنج قوه و دوخاصیت است که درحیوان و انسان هم این قوا و خاصیت هست، ولی آن چه در نبات هست مال خود او است و آن چهدر انسانوحیوانهست آنجنبه و جهتیاست کهدرحیوان وانسانازعالمنباتاست. (که آنرا نفس نباتی میخوانند) و آن پنج قوه عبارتند از جاذبه، هاضمه، ماسکه، دافعه، مربیه. مثلاً حبوبات و درختان که آبیاری میشوند بقوت جاذبه آن را میکشند، واز ریشه تا باعلای درخت و باخر برگها میرسانند، و بواسطه قوه هاضمه آن را هضم مینماید، و بوسیله قوه ماسکه آن چه نگاه داشتنی است اخذ نموده و بقوه دافعه فضولات رادفع می کند، و قوه
{{سصم||۲۹|}}
مربیه اجزاء قابل ترتیب را مناسب طبع کرده جزء خود میکند.
بدین طریق نباتات و اشجار بقدرت کامله آفریننده یکسانا نشو ونما می نمایند و دو خاصیت این نوع مخلوقات (زیادت) و (نقصان) است که زیاد میشوند وکم میگردند.
طبقه دوم مقام حیوان است که دارای حیاتمیباشد. اگر چه در نبات هم جان و حیات هست لکن ظهورش در حیوان بیشتراست. واین حیوان هم پنج قوه و دو خاصیت را مالکاست، قوای سمع و بصر و شم وذوق و لمس است، و دو خاصیت او (شهوت) و (غضب) است. پس حیوان علاوه بر آن چه از نبات همراه دارد قوایپنج گانه مذکوره راهم داراست: میشنود، می بیند، وبوی خوب و بد را تشخیص میدهد، طعم می فهمد، ونرم و زبر را درک میکند، لهذا حیوان همدارای قوای حیوانی هم دارای نفس نباتیاست.
انسان که افضل و اقدم دیگران آفریده شده است، آنهم دراین قالب و هیکل، ممکن است از قسم حیوانات ظاهر شود، زیراکه انسانرا نیز پنج قوه و دوخاصیت است و بدون بروز آنها در این هیئت و قالب همان نفسهای نباتی و قوای حیوانی است وبس، (درصورت آدمی دو اب است). چنانکه آثار نمو وبزرگ شدن و از طفولیت بمقام کهولت رسیدن از جهت نفس نباتی است. و شنیدن، دیدن، ودیگر کارهائیکه حیوان ها هم دارند درجهت حیوانی است. و هر چه آثار غضب و شهوت درانسانها دیده میشود نیز همهٔ از جهت حیوانیتی است که در آنها است.
بالجمله قوای انسانیه که آن را نفس انسانی هم گفتهاند، عبارت است از علم و حلم
{{و|'''بقیه درصفحه ۲۹'''}}<noinclude></noinclude>
4l9pwzj2atwo1dr3e4dkb3aeoktllhk
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 1, 1299 SH.pdf/۱۸
104
97252
304182
2026-10-14T05:06:23Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۷–۲۸
304182
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۷|}}
{{و|نمره ۳}}
۳ – لباسی که درتحت نمره ۳ نشان داده میشود مخصوص پارچه های نازک تابستانی است، زیراکهمرسوم نیستالبسه ضخیم زمستانی را چین های متعدد داده بر سنگینی و ضخامت آنها افزود. این لباس علاوه بر آن که فرمش مطبوع طبع ارباب سلیقه است، ازهرحیث مقرون بصرفه هم میباشد. یعنی اگر خود خیاطی بدانیم باستثنای قیمت پارچه با شانزده الی هیجدهقران خرج میتوان اکتفا نمود. برای آنکه خاطر نشان خوانندگان کرده باشیم مقدار و قیمت اشیاء لازمه را از روی تحقیق با رعایت قامت و هیکل اشخاص معین خواهیم نمود
اشیاء لازمه بجهت این لباس عبارتند از دو ذرع ململ برای آستر از قرار ذرعی ۳ قران در صورتی که برای پارچه های متوسط ممکن استململذرعیدو قران ابتیاع نمود. یک مثقالونیم ابریشمخامه، مثقالیدوقران واجرتهفت ذرع آژورهای چرخی که اگر با ابریشم باشد متری یک ریال و الا یک قران خواهد بود که روی هم رفته با تکمه و کرسلت شانزده یا هیجده قران خواهدشد.
چون برش این لباس بسیار سهل و آسان است از ذکر دستور صرف نظر نمود همینقدر توضیح میدهیم که برگردانهای طرفین سینه باید اوریف بریده شود و الا صاف و شکیل نخواهد شد
{{سصم||۲۸|}}
{{و|نمره ۴}}
۴ – پیراهن نمره ۴ و ۲ از حیث منجوق دوزی با هم شباهت تامدارند، ولی در دوخت و برش اندکی متفاوتاند. سر شانههایش دارای دو تیکه علیحده میباشند، کهتنه پیراهن را چین داده بانها وصل میکند برگردانهای طرفین سینه اش کوتاه ویک سمت آن باریکتر از سمت دیگراست. آستین های بلند و مچ برگردانهای ساده قشنگش آن را از هر گونه آرایش مستغنیمیسازد.
'''فرخنده سمیعی'''
{{و|―――}}<noinclude></noinclude>
5rcw088e0ust73qrnrurx8tkj1wyxd6
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 1, 1299 SH.pdf/۱۹
104
97253
304183
2026-10-14T05:06:57Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۹–۳۰
304183
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۹|}}
و ذکر و فکر نباهت، و دو خاصیت آن رضا و تسلیم است. وتا این پنج قوه در انسان یعنی قالب انسانی محقق و موجود نگردد و آن دو خاصیت از او دیده نشود او را انسان واقعی نمیتوان گفت.
پس بنا بر این حقیقت شرافت وفضیلت آدمی بر سایر موجودات بواسطه مزیت قوای مذکوره انسانیه و خواص آن است.
{{شعر}}
{{ب|(تن آدمی شریفاست بجان آدمیت)|(نه همین لباس رعناست نشان آدمیت)}}
{{پایان شعر}}
'''ص، مهربانو. دنبلی اسپاهی'''
{{و|―――}}
{{سصم||۳۰|}}
اگر چه اشعار ذیل جزو مرام این مجله نبوده ولی نظر براینکه موافقت کامل با اصول مجله ما داشت افتخاراً از مجله ارمغان اقتباس و در این جا طبعنمودیم:
{{و|{{بزرگتر|'''زنان با هنر الحق سزد که فخر کنند'''}}}}
{{شعر}}
{{ب|چو آفتاب پدیدار شد، اگریکچند،|نهفته بود هنر درزنان دانشمند:}}
{{ب|هنر خلیفهٔ فرزند باشد انسان را،|همی بباید کز زن بزاید اینفرزند:}}
{{ب|بنات حو اگر با کمال و معرفتند|سر سپهر برارند بر تخم کمند}}
{{ب|زنان مثابه روحندو نوع مردان جسم،|زجان روشن باشد همیشهتن خورسند.}}
{{ب|ای آنکه طعنه زنی برکمال وفضلزنان،|بمال دیده که جهلت بسر خمارافکند!}}
{{ب|یکیاست ناخن وچنگال شیر مادهونر،|یکی استلعل بدخشان بتاجوگردنبند.}}
{{ب|مگر نهحضرت صدیقه دخت پیغمبر.|فکند بالش رفعت فراز چرخ بلند؟}}
{{ب|مگر نه مریم با نفس خودمجاهده کرد،|سپس مراورا باروح قدس شدپیوند؟}}
{{ب|مگر نه آسیه شد از خشوع بیهمتا؟|مگر نه رابعه شد در خضوع بیمانند؟}}
{{ب|مگرنه ز باخون حذیمه ریخت بخاک؟|مگر نه لیلی مجنون خود فگند بپند؟}}
{{ب|اگر بتانیث از قدر مردمانمیکاست،|خدا بشمس نمیخورد در بنیسوگند.}}
{{ب|زنان فراخور مدحند و لایق تمجید|که امهات کمالند و مستحق پسند.}}
{{ب|بویژه شوی پرستار با خرد که شوند|بپیش شوهر خود همچو شیر نربکمند}}
{{ب|خداپرست ونصیحتپذیروشویپرست،|خدا ازایشان خوشنودو بندگانخرسند.}}
{{ب|نه هر که مقنعه برسرنهاد شد بانو،|نههرچه شیرینباشد شودچوشکروقند.}}
{{ب|زنان با هنر الحق سزد کهفخر کنند|ازاین صحیفه که شد خوشتراز صحیفه زند.}}
{{پایان شعر}}<noinclude></noinclude>
erx80vjjuwz32ozob7hdm1qlrwu7mkw
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 1, 1299 SH.pdf/۲۰
104
97254
304184
2026-10-14T05:07:28Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۱–۳۲
304184
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۱|}}
{{و|{{بزرگتر|{{بزرگتر|'''اخبار ترقی نسوان'''}}}}}}
{{و|{{بزرگتر|'''مدارس دخترانه تهران.'''}}}}
{{و|'''مقدمه'''}}
انسان ناچار است که برای مقاومت حیاتی وحصول سعادت ونیکبختی خویش همواره در کشمکش، مجاهده وکوشش باشد. شاهراه پر خطر زندگانی دارای فراز و نشیب، سرابهای مردمفریب، غولها وعفریتهایمهیب، چشمه های گوارا و چمن های مصفا میباشد. هر انسان سپاهی است و باید پیوسته در تهیه و تجهیز، آمادهٔ جنگ و ستیز و مهیای حمله و گریز باشد.
{{و|'''تعریف مدرسه'''}}
شیخ سعدی علیه الرحمه میفرماید «مرد خردمند هنر پیشه را – عمر دو بایست در این روزگار – تا بیکی تجربه آموختن – در دگری تجربه بردن بکار»، عقل انسانی از آن جائیکه خود را دارای یک عمر بیشتر ندید همان یکی را به دو قسمت منقسم نموده تا در دوره اولی تجربه اموزد و در دوره دومی از نتایج تجارب و معلومات خویش بهره مند گردد و برای نیل باین مقصود مدرسه را اختراع نمود.
هر جوان که با چشم گشوده و فکر دقیق در مدرسه بنگرد و آن را فقط جای خواندن و نوشتن نداند اگر هر اتفاق و تجربه را در زاویه خاطر ذخیره نموده بعد ها با اوضاع زندگانی تطبیق نماید خواهد دید که مدرسه خود عالمیاست صغیر و راهی است که انسان را بمقصد اصلی طبیعت یعنی درجه کمال آدمیت میرساند. یکی از دانشمندان می گوید «مدرسه عامل پرورش قوهٔ ممیزه انسان در
{{سصم||۳۲|}}
تکالیف اجتماعی، خانوادگی، روحانی، اقتصادی و سیاسی میباشد.»
این مسئله را نمیتوان انکار نمود که مدرسه اولیهٔ طفل آغوش مادر است و بهر طرفی احساسات تربیت پذیر اورا هدایت نماید تا آخر عمر خط سیر خود را تغییر نخواهد داد (اعم از آن که راه هلاکت باشد یا نجات)؛ لاکن مادر یک نفر بیشتر نیست و برای تربیت معاشرت، تبادل افکار، و معرفت بحال انسان های دیگر لازماست، ونیل باین مقاصد که بزرگترین ضروریات تمدن بشمار میروند میسر نگردد مگر بوسیله مدرسه.
{{و|{{بزرگتر|'''لزوم مدرسه برای نسوان'''}}}}
زن نصف هیئت اجتماعی را تشکیل میدهد. او نیز دارای احساسات، عواطف، مزیتها و بالاخره نواقص، ضعفها و احتیاجات بشری میباشد. و لازم است که سهمیهٔ عادلانه خود را از علم و تجربه حاصل نموده لوازم زندگانی خویش را تاسیس نماید.
{{و|{{بزرگتر|'''دیروز'''}}}}
سابق براین ما بکلیفاقد مدارس دخترانه بودیم و نه فقط کسی در فکر تعلیم و تربیت نسوان نبود بلکه آن ها در جرگه زندگانی بشمار نمیرفتند. اگر مادر بیچاره میخواست دخترش از یک سواد جزئی بهره مند گردد ناچار او را بمکتب خانه میسپرد.
مکتب خانه عبارت بود از یک اطاق عفن و کثیفی که زنان بی علم و سواد بدون اجازه واعتبار ازطرف مقامات رسمی درمنزلهای شخصی خود ترتیب میدادند. وقت گرانبهای طفل بیچاره یا در خدمات شخصی مکتب دار ویا درهمان محل غیر قابل سکنی به بطالت صرف می شد. اولیای اطفال هم بایست هر روزه به تقاضا های بیجای معلمه عمل نموده و بسا<noinclude></noinclude>
5mb7updwk84la8cwrv1hqzott4vczaj
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 1, 1299 SH.pdf/۲۱
104
97255
304185
2026-10-14T05:08:02Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۳–۳۴
304185
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۳|}}
اوقات با وجود عدم استطاعت مبالغی به عناوین مختلفه به پردازند. و اما در ازای این زحمات چه نتیجه حاصل مینمودند؟ پس از چندین سال اطفالشان بی علمی و بی عملی موروثی را با اخلاق رذیله و رفتار نکوهیده مکتبی توام نموده با قامت خمیده، رنگ پریده، چشمان معیوب و شاید، ندرتاً گاهی با یکسواد ناقص با خرافات و اوهام آمیخته از مکتب خارج می شدند.
عجب بر آن که اولیای امور نه تنها در صدد ممانعت وجلو گیری از فجایع واتفاقات سوئی که در مکتب خانه ها رخ می نمود بر نمی آمدند، بلکه هر فکر اصلاح طلبانه وهر پیشنهاد خیر خواهانه را در این موضوع از هر طرف با چماق یکنفر، طعن و ملامت تلقی کرده احساسات اشخاص منور الفکر را خفه مینمودند و بعضی کوته نظران کاررا بجائی رسانیدند که اگر کسی برای تشویق نسوان و اصلاح حال آنان شمهٔ مینگاشت اورا محکوم به قطعید مینمودند!.
{{و|{{بزرگتر|'''امروز!'''}}}}
منت خدایرا که شام تیرهٔ جهل سپری شد. روشنی صبح سعادت بدمید. روز جهان افروز علم و معرفت برای نسوان ستمدیدهٔ ایران برسید. و بهترین فرصت را برای ترقی و تعالی ایشان تهیه نمود وامروز ایران بوجود مدارس ملی، مدارس دولتی و دارالمعلمات مفتخر و سرافراز میباشد.
{{و|{{بزرگتر|'''تاریخ تاسیس مدارس دخترانه در تهران'''}}}}
مدارس ملی بمرورالایام پا بعرصهوجود نهادند. مؤسسین ومؤسسات آن مدارس غالباً دوچار موانع ومحاذیر بیشمار شده ولی ثبات ومتانت فوقالعاده بخرج داده وظیفهٔ مقدس وجدانی خویش را تعقیب نمودهاند،
{{سصم||۳۴|}}
از تاریخ تاسیس مدارس اولیه سند صحیحی در دست نیست لاکن بدون شبهه تا سنهٔ ۱۳۱۶ یک مدرسهٔ دخترانه هم در پایتخت ایران وجود نداشته. زیرا در کتاب علی تالیف جناب آقای میرزا یحیی دولت آبادی دامت افاضاته که در آن سنه نوشته شده مینویسد «علی وقتیکه از مدرسه میاید درس خودرا برای پدر ومادر میخواند وترقی که برای او حاصل شده بیان میکرد که خواهر او سکینه ورباب بر او رشک میبردند ومیگفتند «ایکاش مدارس دخترانه هم تاسیس میشد وما مشغول تحصیلمیشدیمواز برادر خود عقب نمیماندیم»
در حدود سنهٔ ۱۳۱۷ مدرسه در شهر تهران دائر گردید ولی بعضی از دشمنان معارف وحقیر شمارندگان حقوق آدمیت آن مدرسه را بستند وحتی اثاثیهٔ آنرا سوزانیدند. طولی نکشید که همان مدرسه زندگی از سر گرفت ومدارسدیگر نیز تاسیس شدند.
{{و|{{بزرگتر|'''صورت مدارس دخترانهٔ دارالخلافه تهران'''}}}}
برای استحضار خاطر عموم خواهران وطن از بذل مجاهدات ومساعی جمیله اولیای دولت علیه خصوصاً وزارت جلیلهٔ معارف شیدالله ارکانه وسایر معارفپروران صورت اسامی مدارس ملی دولتی ومدارسخارجهکه سالها است مشغول خدمت بوطن ما میباشند از دائرهٔ تفتیش وزارت جلیلهٔ معارف تحصیل شده ذیلاً نگاشته میشود:
{{و|―――}}<noinclude></noinclude>
rdt3lcdwipz6vohow0bwkph36uy7isv
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 1, 1299 SH.pdf/۲۲
104
97256
304186
2026-10-14T05:08:36Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۵–۳۶
304186
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۵|}}
{| class="wikitable"
! اسامی مدارس !! عدهٔ شاگردان !! اسامی مدارس !! عدهٔ شاگردان
|-
| دارالمعلمات دولتی || ۴۹ || طیبات || ۵۰
|-
| نمرهٔ ۳۱ « || ۱۳۲ || عصمتیه || ۱۰۰
|-
| نمرهٔ ۳۲ « || ۱۲۷ || مکتب البنات || ۵۰
|-
| نمرهٔ ۳۳ « || ۱۱۸ || صدریه || ۵۰
|-
| نمرهٔ ۳۴ « || ۱۲۱ || شمس المدارس || ۲۵
|-
| نمرهٔ ۳۵ « || ۱۱۳ || محمودیه دوشیزگان || ۷۰
|-
| نمرهٔ ۳۶ « || ۱۱۸ || حشمتیه || ۸۵
|-
| نمرهٔ ۳۷ « || ۱۱۵ || انتظامیه || ۳۰
|-
| نمرهٔ ۳۸ « || ۱۲۳ || بنات زهرویه || ۶۰
|-
| نمرهٔ ۳۹ « || ۱۱۹ || حسنات || ۹۰
|-
| ناموس (بانضمام مدرسهٔ متوسطه) || ۲۹۷ || عصمت || ۶۰
|-
| تربیت البنات || ۱۴۴ || مخدرات اسلامی || ۶۱
|-
| نصرتیه فرهنگ || ۸۰ || دبستان معصومیه || ۴۰
|-
| تربیت دختران || ۴۵ || تربیت اسلامی || ۱۵
|-
| نصرتیه پردگیان || ۸۰ || معصومه || ۱۵
|-
| نصرتیه || ۱۲۵ || فرحیه نوباوگان || ۶۰
|-
| تربیت النسوان || ۷۰ || نواختران || ۲۲
|}
{{سصم||۳۶|}}
{| class="wikitable"
! اسامی مدارس !! عدهٔ شاگردان !! اسامی مدارس !! عدهٔ شاگردان
|-
| عفتیه || ۱۰ || پرورش ناموس || ۳۵
|-
| شعبهٔ مزینه || ۹۰ || سادانیه || ۶۰
|-
| عصمتیه اسلامی || ۸۰ || گوهریه ||
|-
| حرمتیه سادات || ۸۰ || زینتیه || ۲۴
|-
| مستورات || ۸۵ || ||
|-
| ترقی بنات || ۷۵ || ||
|-
| زردشتی || ۴۸ || ||
|-
| سن ژزف || ۵۰ || ||
|-
| عفاف || ۲۰ || ||
|-
| خواتین عاصمیه || ۳۰ || ||
|-
| قدسیه || ۶۰ || ||
|-
| آمریکائی || ۲۹۷ || ||
|-
| بنات ایتام || ۵۰ || ||
|-
| اعظمیه || ۴۰ || ||
|-
| امهات || ۲۵ || عدهٔ مدارس ۵۳ || جمع کل ۳۹۱۷
|}<noinclude></noinclude>
ohxiwvt5worpylz2h9ncwhxe0e88uib
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 1, 1299 SH.pdf/۲۳
104
97257
304187
2026-10-14T05:09:07Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۷
304187
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۷|}}
{{ناخوانا}} خاتمه باقلبی لبریز از امتنان وچشمانی پر از امید بطرف اولیایمحترم معارف وعموم معارفپژوهان نگریسته میگوئیم: الفاظ وعبارات از ادایتشکرات صمیمانهٔ ما برای بذل مجاهدت و مساعدتهای شما در ترقی و تنویر افکار نسوان عاجز است همینقدر می توانیم بگوئیم تا زنده ایم ارادت شما را بر لوح دل جان نگاشتهوخود را رهین منت شما میدانیم وهمواره این را در نظر داریم که شما حقوق ما رامحترم شمرده ومارا از ظلمتکدهٔ جهل وبیغولهٔ گمنامی بیرون آوردید، خدایتان جزای نیکو دهاد و بوظایف مقدس خویش موفق گرداند.
'''ک. ط. میردامادی'''
{{و|―――}}<noinclude></noinclude>
pufb8j5wm4czxkhegv9mpc5ryxfvxg5
فهرست:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 5, 1300 SH.pdf
106
97258
304188
2026-10-14T05:09:42Z
Mamouri
29041
ساخت فهرست برای عالم نسوان، سال یکم، شمارهٔ پنجم (۱۳۰۰)
304188
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|type=مجله
|Title=عالم نسوان
|Volume=سال یکم، شمارهٔ پنجم
|Author=
|Translator=
|Editor=
|School=
|Publisher=
|Address=تهران
|Year=۱۳۰۰ خورشیدی
|Key=
|Source=pdf
|Image=1
|Progress=C
|Pages=<pagelist
1=جلد
2=-
3=۲
4=۳–۴
5=۵–۶
6=۷–۸
7=۹–۱۰
8=۱۱–۱۲
9=۱۳–۱۴
10=۱۵–۱۶
11=۱۷–۱۸
12=۱۹–۲۰
13=۲۱–۲۲
14=۲۳–۲۴
15=۲۵–۲۶
16=۲۷–۲۸
17=۲۹–۳۰
18=۳۱–۳۲
19=۳۳–۳۴
20=۳۵–۳۶
21=۳۷–۳۸
22=۳۹
/>
|Volumes=[[عالم نسوان]]
|Remarks=نشر: مجمع فارغالتحصیلان مدرسهٔ اناثیهٔ امریکایی (ایران بیتئیل)، تهران. بیشتر برگههای این پرونده دو صفحهٔ روبهروی مجله را در بر دارند؛ برچسب هر برگه شمارهٔ صفحههای چاپی آن است.
|Width=
|Css=
|Header=
|Footer=
}}
qwggzklvib0cko6asfpux7z4dsea8co
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 5, 1300 SH.pdf/۱
104
97259
304189
2026-10-14T05:10:14Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ جلد
304189
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||جلد|}}
{{شعر}}
{{ب|وای بر آن سرزمین تیره که آنجا|کمتر ارزد زنی ز دانهٔ ارزن}}
{{پایان شعر}}
شماره پنجم {{و|{{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}}} سال اول
{{و|'''۱۳۰۰'''}}
{{و|هر دو ماه یک شماره طبع میشود}}
{{و|شعبانالمعظم ۱۳۳۹ – ثور ۱۳۰۰ – مه ۱۹۲۱}}
{{و|در تحت نظر مجمع فارغالتحصلین مدرسه عالی اناثیه امریکائی ایران بیت ال}}
{{و|{{بزرگتر|'''صاحب امتیاز نوابه خانم صفوی'''}}}}
{{و|―――}}
{{و|'''وجه اشتراک'''}}
{| class="wikitable"
|-
| تک نمره || ۲ قران
|-
| ابونه سالیانه درمرکز || ۱۰ «
|-
| ابونه سالیانه در خارج || ۱۲ «
|}
{{و|―――}}
{{و|'''قیمت اعلانات'''}}
{| class="wikitable"
|-
! صفحات اول !! صفحات آخر
|-
| یک صفحه ۴۰ قران || ۲۵ قران
|-
| نصف صفحه ۲۵ قران || ۱۵ «
|-
| ربع صفحه ۱۵ قران || ۱۰ «
|}
{{و|―――}}
{{و|محل اداره : طهران – مدرسه عالیه امریکائی}}
{{و|محل توزیع – مطبعه فاروس خیابان لاله زار – مغازهٔ انصاف آقا بابا جلوخان شمسالعماره کتابخانه اقبال}}
{{و|―――}}
{{و|مطبعه « فاروس » طهران}}<noinclude></noinclude>
egnbpvw5jv30pik9dk5ycardnnbac8g
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 5, 1300 SH.pdf/۲
104
97260
304190
2026-10-14T05:10:47Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–-
304190
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''فهرست مندرجات'''}}}}
{| class="wikitable"
|-
| colspan="2" | '''۱ – سر مقاله'''
|-
| colspan="2" | مری لاین ایران کیست ؟
|-
| colspan="2" | چطور ترقی کنیم ؟
|-
| colspan="2" | '''۲ – حفظالصحه'''
|-
| آب وناخوشیهائیکه آب حافظ حیات آنها وناقل آنها میتواند بشود || دکتر عبدخان کردستانی
|-
| خواب اطفال || (ترجمه صفیه خانم مجال)
|-
| colspan="2" | '''۳ – دستور پرستاری وتوجهات اطفال'''
|-
| پرورش قوای دماغی طفل || مستر مکداول (ترجمه فروزان میردامادی)
|-
| colspan="2" | '''۴ – خانه داری'''
|-
| زن خانه دار را ازکجا میشناسید ؟ || (ترجمه میرزا هادی خان سیاح سپانلو)
|-
| بستنی || مسز بویس ترجمه م . م محمودی
|-
| شربت گل || م . م . محمودی
|-
| colspan="2" | '''۵ – طرز لباس'''
|-
| مد تازه || فرخنده خانم سمیعی
|-
| colspan="2" | '''۵ – اخبار ترقیات نسوان'''
|-
| colspan="2" | '''۷ – ادبیات و غیره'''
|-
| مری لیون || ترجمه مریم خانم صبیه مرحوم مفتاحالملک
|-
| بزرگترین گناه بنام یزدان (شعر) || نقل از جریده کاوه
|-
| نمونه از دختران امروزی || دلشاد خانم جنگیزی
|-
| یک دختر ایرانی || خانم نزهت ایران
|}
{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''Comptoir Français'''}}}}
{{و|{{بزرگتر|'''کنتوار فرانسه'''}}}}
در این موقع که نزدیک تابستاناست پارچههای بسیار اعلی فرانسه انواع و اقسام و الوان مختلف از قبیل کرپ دوشین کرپ دوشین قواره جهة لباس کرپ ژرژت کرپ ایوت اطلس شسته پارچه کنتواری چیت های اطلسی فلانل وغیره وغیره وهمچنین اسباب خرازی ازقبیل اسبابتوالت عطرهای بسیار اعلی دستکش کرست کیف زنانه تور لبه روبان کفشتابستانی جورابابریشمی کاکائو شکلات وشیرینیجات حاضر نمودهاست بقیمت مناسب بفروش میرسد
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''دواخانه مولیون'''}}}}
{{و|طهران – خیابان لاله زار – رو بروی پست خانه}}
بتازگی همه قسم مالت وقرصها از کارخانه ولکم وهازلین کرم وهازلین برف و دواجات تازه همه قبیل از لندن وارد شده – کرم سیمون و لوازمات توالت وعطریات وغیره وانتفلیککرم که ازبرای لکه صورت خیلینافعاست دردواخانه مولیونموجوداست
اطاناس پطرسیان مدیر دواخانه<noinclude></noinclude>
3ssvj0kps17pkpkanlnla1cfd86vvmb
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 5, 1300 SH.pdf/۳
104
97261
304191
2026-10-14T05:11:18Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–۲
304191
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
شماره پنجم {{و|{{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}}} سال اول
{{و|{{بزرگتر|'''مری لاین ایران که خواهد بود ؟'''}}}}
در صفحه بعد شرح مختصری از اوضاع حیاتی مری لاین یکی از متقدمین خانمهای امریکائی که دارای مقامات عالیه در تمدن بودهاست می نویسیم. آنچه که مری لاین کردهاست درنظر خانمهای ایران اهمیت مخصوص دارد چه این خانم مثل فلورنس ناتینگیل همواره مواجه صدمات زیاد و همیشه دوچار ضدیتهای هم شهریهای خود بودهاست. مردم میگفتند که دختران تحصیلات کالج را لازم ندارند و مری لاین خودش درانجام و اجرای این مقصد طریقهٔ زنانهٔ را سیر نکردهاست چه که در معرض عموم جلوه گر شده و مجبور بودهاست که با بسیاری از مردان که قبلاً بهیچوجه با آنها آشنائی نداشته است ملاقات کند. این خانم شجاع اعتنائی به منقولات مردم در مادهٔ خودش نمیکرد مشروط برآنکه باعانت و همراهی دختران درتحصیل تمدنی که همیشه خود او آرزو داشت موفق بشود. بتوسط استقامت وپایداری وجرئت خویش بالاخره بتاسیس مدرسهٔ عالی تری برای دختران موفق شد که همان مدرسه امروزه یکی از کالج های مهم امریکا میباشد.
در مملکت ایران برای دختران مدارس عالی که بتوانند دروس دوره عالی را درآن تحصیل کنند وجود ندارد. دورهٔ تحصیلیه که درمدارس مختلفه این ایام تدریس میشود باختلاف
{{سصم||۲|}}
چهار الی نه سال میباشد ودرمدرسه امریکائی در طهران دوازده سال تدریس میکنند. در هیچ نقطهٔ ایران برای دختران تهیهٔ دورهٔ دارالفنون مثل تحصیل طب یاسایر علوم که برای اهالی آن مفید باشد مهیا نیست . امیدواریم که حکومت حاضره با پروگرام ترقی و تعالی و رویهٔ تغییر و تبدیل که در پیش گرفتهاند این نکته را صرف نظر نخواهند فرمود که تمدن زنان و دختران یکی از مهمترین بواعث ترقی دائمی و حقیقی مملکتاست .
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''چطور ترقی کنیم ؟'''}}}}
خانمهائیکه نسبةً احساساتشان بیدار شده و خود را درمقام طبیعی نمیبینند سؤالمینمایند « چطور ترقی کنیم ؟ » ما یانیکه باصطلاح روزنامه نگاران حبسالجوال ، کیسه ذغالی ، سیاهیهای متحرک و زنده بگور هستیم چطور راه ترقی را پیدا نمائیم ؟ »
برای اشخاص حساس که عاشق ترقی هستند درهمین حالت هم ترقی سهل و آسانست.
ما وقتی ترقیمیکنیم که قدر خود را دانسته و همسران لایق برای خود انتخاب نمائیم.
ما زمانی ترقی میکنیم که در هر حالت که باشیم همسری مردان متاهل را قبول نمائیم وحتیالمقدور از این گونه کار ها جلوگیری کنیم .
ما وقتی ترقی میکنیم که از خدمات خانوادگی واجتماعی مردانرا رهین منت خودنمائیم و ایشانرا بحقوق خودمان معترف سازیم .
زمانی ما ترقی میکنیم که از دور کشمکش ها و تقلا های مردانرا در صحنه زندگانی مشاهده کنیم ودر عوض اینکه خود باری سنگین برای آنها باشیم قدر زحمات ایشانرا دانسته<noinclude></noinclude>
fwa4b93v4x22t26ah7fk2p3fowmlrz1
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 5, 1300 SH.pdf/۴
104
97262
304192
2026-10-14T05:11:50Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳–۴
304192
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳|}}
و درموقع لزوم دربلند کردن بار ها با آنها شراکت نمائیم .
وقتی ما ترقی میکنیم که چادر اطلس پرستی ، کفش برقی پرستی ، و مهمانی پرستی را دور انداخته خدا پرست ، وطن پرست و خانواده پرست شویم .
زمانی ما ترقی میکنیم که روی پای خود ایستاده وجدی باشیم وسعی نکنیم که بدیگران قائم بوده و هر ساعتی یک عجز عملی بر خود بسته مانند یک طفل جدید الولاده روی دست دیگران باشیم .
وقتی ما ترقی میکنیم که از خودمان سؤال نمائیم که من کیستم ؟ موقعیت من چیست؟ کار من برای پیشرفت امور هیئت جامعه کدام است ؟
این است راه ترقی و پیشرفت نه کلاه لگنی ، پر دو ذرعی وتاتر و سینما رفتن.
{{و|―――}}
'''حفظ الصحه'''
خدمت هیئت مدیره مجلهٔ عالم نسوان محترماً زحمت میدهد .
چون مسئله آب و امراضیرا که آبحافظحیات و ناقل آنهاست بسیارعمده ومهم است وشاید خواتین ومحترمات باسواد بخواهند بخواهران بیسوادخود تلطففرموده وبرای ازدیاد بصیرت آنهامقاله را برای آنها بخوانند برایاینکه خیلیزحمتترجمهرا بآنهانداده باشم ازاستعمال لغاتصعب وعبارات مشکل تعمداً احترازمیجویم وسعیم اینخواهدبود کهبطورساده وفارسیمتداوله مطالبرا عوام فهم ادانمایم ودر اقدامباینجسارتامیدوارمازشان آنمجلهعلمینکاستهباشم)
{{سصم||۴|}}
{{و|{{بزرگتر|'''آب وناخوشیهای که آب حافظ حیات آنها وناقل آنها میتواند باشد'''}}}}
هرگاه بخاطر خود بگذرانیم که اهل علم ثابت کرده اند که از هر هشت قسمت بدن انسان هفت قسمت آن بعبارةٌ اخری هفت ثمن بدن آب خالصاست و یا بفکر این بیفتیم که این دنیای بزرگ و این کرهٔ زمین که ما بر آن زندگانی میکنیم کمتر از یک چهار یک آن مکان زندگانی انسان و محل جولان گاه حیوانات است یعنی کمتر از یک ربع سطح کره خشکی و بیشتر از سه چهار یک آن با آب پوشیده شده که ما آنرا محیط ها و دریا ها می نامیم از این دو فقره خواهیم فهمید که وجود آب در طبیعت چه قدر اهمیت دارد و سر چشمه حیات و زندگانی حیوانات و نباتات و انسان همان اقیانوسها و دریا ها هستند یعنی حرارت آفتاب هوا را داغ کرده و هوا از روی زمینهای گرم عبور کرده در هنگامی که از روی محیط ها و بحار میگذرد آب را بشکل بخار و آب را از روی آب برداشته و چون بزمین و جنگل ها و کوهها بر میخورد خاصه بمواقع ییلاقی و سرد که میرسد خنک شده وبشکل باران بزمین میریزد اگر موضع بلند و خیلی سرد باشد منجمد شده بصورت تگرگ و برف بزمین مینشیند بهمین جهتاست که شمال البرز که بدریای مازندران نزدیکتر است بیشتر از طرف جنوب سمت تهران باران می بیند و سبب همیناست که مکرر می بینیم یا میشنویم که در شمیران باران باریده و درصحرای گرم پائین تر و در تهران باران نمی بینیم واین هوای گرم چه مقدار آب از روی دریا ها بر میدارد محیر العقول است تحقیقات علمی نمودهاست که درهر دقیقه در یک فرسخ مربع بیشتر از سه هزار من آب بخار شده بر میدارد و در حدود خط استوا و اماکن گرم سیر همچو خلیج فارس خیلی بیشتر از اینها بخار میشود و علما میفرمایند که تمام ذغال سنگی که در اثنای چند صد قرن انسان بتواند از معادن و اعماق زمین بیرون آورد و تمام را جمع کرده و بکار ببرد و تا که آب را بخار کرده که بر روی زمین بیارد<noinclude></noinclude>
g37scuwplwnxaomnq3rdc4kkqhmtk4m
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 5, 1300 SH.pdf/۵
104
97263
304193
2026-10-14T05:12:24Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۵–۶
304193
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۵|}}
که ینابیع و سر چشمه ها و رودبار های ما را سیرآب کند تمام این سعی و تلاش برای یک سال کفایت نمی کند پس آنچه آفتاب و مه وجزر قمری و ابر و باد و نسیم در مدت قلیلی می کند و بنظر ما چون چیز های عادی شده و سهل و آسان مینمایند از حیز قوه چندین صد سال بشر خارج است . سعدی املحالشعرای ما چه نیکو میسراید
{{شعر}}
{{ب|ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند|تا تو نانی بکف آری و بغفلت نخوری}}
{{ب|همه از بهر تو سر گشته فرمان بردار|شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری}}
{{پایان شعر}}
در صورتیکه جمیع ماشین های عالم را جمع کنند و کرور ها خروار ذغال سنگ بکار برند نمیتوانند آنقدر آب را بخار کرده و بعد در هوای مرتفع آن را منجمد کنند و بر سر البرز همچو برف ذخیره و انبار کنند که بعد ها تدریجاً آب شده و در هوای گرم تابستان کمکم موجب تقویت بچشمه ها و قناتهای ما شده وسبب سیرآب شدن یککرور مردم تهران وهزاران مردم ولایات وحیوانات و اشجار و باغات شده و اسباب تعدیل هوا کردند
چه نیکو خالقی و چه حکیم صانعی است خدای ما عز و علی که هر چیزیرا بجای خودش نیکو آفریده و بدرستی مقرر فرموده است و بکار واداشته است تا آنکه از تعیین اوقات و فصول ومدار منطقهٔ هر چیزی ما را پرورش داده محمول نعمات سازد کیست که از عهده شکرش بدرآید
اگر چه آب خودش بالذات غذا نیست ولی برای محلول کردن مواد اغذیه و نقل و سپردادنش در تمام بدن و رسانیدنش بهر ذره از کالبد ما از وجود آب ناگزیریم
{{سصم||۶|}}
و حیات حیوانی ونباتی بوجود آب چنان احتیاج دارند که بدون آب زیستن محال و ممتنعاست اگرچه یکنفر شاید بشکل آب و چایی و مایعات غذائی در عرض بیست و چهار ساعت به بیشتر از نیم من الی سه چهاریک آب محتاج نباشد ولی تمدن واوضاع زندگانی امروزه ما را خیلی محتاج باب کرده است و هر چه بیشتر داشته باشیم گانه عادت قناعت سابقرا از دست داده بیشتر استعمال میکنیم لهذا برای صرف آش پز خانه و آبدار خانه واستحمام در لندن برای هر فردی از ساکنین آن شهر که متجاوز از چهارده کرور نفس است روزی سی من تبریز آب تهیه کرده اند و بملاحظه مبالهای طوفانیشان و برای انجام امور و مقاصد بلدیه بسیار بیشتر از اینها لازم و مستعملاست
بقیه در شماره آتیه – سعید طبیب کردستانی
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''خواب اطفال'''}}}}
خواب و خوراک مهمترین از سته ضروریه بدن میباشند . و هریک را فی حد ذاته اثر مخصوصی بحفظ سلامت مزاج انسانی است ممکن که از بیغذائی بیشتر میتوان زنده بود تا از بی خوابی. مدت صوم عموما تا چهل روز دیده شدهاست ولیبیخوابی عمدی تاهشت روز غیرممکن
خواب گرچه برای راحتی و آسایش اعصاب دماغیه است لیکن برای سایر اعضای بدن نیز لزوم دارد . دربنباب دو نفر از علمای فلسفه عقلی مدت نودساعت متحمل بیخوابی گشتند تا اثرات انرا در دماغ و بدن معاینه نمایند . نتیجه بیخوابی برتمام عضو بدن آن دونفر مکشوف گردید . از قبیل ضربان قلب دوران دم ، حرارت بدن ، قوه هاضمه ، اعمال جلدیه ، قوای عضلانی ، سرعت حرکت. بقدری حافظه آنها در اواخر نود ساعت رو بانحطاط رفته بود<noinclude></noinclude>
bvbj2smkl7nw9b0gnv3m3zwv9pbdzjh
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 5, 1300 SH.pdf/۶
104
97264
304194
2026-10-14T05:12:57Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۷–۸
304194
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۷|}}
که برای بخاطر سپردن چند بیت شعر بیست دقیقه وقت لازم شد در صورتیکه هر یک از آنها پیش از این امتحان درمدت دو دقیقه این مقدار شعررا حفظ میکردند و بالاخره علامات سلامتی بدن خود را در تهدید یافتند و ناچار امتحان را خاتمه دادند.
برای والدین خبطی عظیماست که اطفال را از خواب مانع ومحروم دارند . اطفال مجازند که آنچه را بالطبع مایل استراحت هستند بخوابند . اولیای اطفال خاصه مادر آن عادت راحمل برتنبلی ننمایند که اقدام برضد کنند وفتوای علم اینست که خواب را در وجود طفل بایدکشت و ذرع کرد .
برای اطفال متفاوتالسن چقدر خواب لازم است ؟ این جواب سهل و آسان نیست که بتوان داد . ولی آنچه را که اغلب متخصصین حفظ الصحه را عقیده هست این است که برای اطفال چهار ساله سیزده ساعت ، و شش ساله را دوازده ساعت ، و هشت ساله را یازده ساعت ، ده ساله را ده ساعت ونیم ، دوازده ساله را ده ساعت ، چهارده ساله را نه ساعت و نیم ، وچهارده الی شانزده ساله را نه ساعت ، و برای اشخاص بالغ کمتر از هشت ساعت جایز نشمرده اند . و ازاین دستور بعضیها خارجند که در مزاج آنها نه ساعت کار دوازده ساعت خوابرا میکند .
و بهتر آنست که حالت را بطوری مطبوع و مساعد نموده که اطفال هرقدر مایل خوابند بخوابند ازخواب زیاد ترس نباید داشت
والدین باید بدانند که چه چیزها مداخله درخواب اطفال دارند و آنها ازاین قراراند استعمال مفرط اغذیهٔ نشاستهٔ طبخ ناپخته غذای ثقیل در شب چای و قهوه درس حساب در شب هیجان اعصاب اندیشه ترسهای بی اساس چشم درد ناقص بودن دندان غدد اضافی هریک از اینها در خواب اثر زیاد دارند و اطفال عصبانی غالبا بدخواباند بواسطه تصورات مکرره بهیجان می افتند بواسطه موهومات مضطرب می گردد بواسطه غصههای بیاصل وجدانی
{{سصم||۸|}}
رنجور میشوند و بواسطه وقایعات جزئی مکدر و ملولند درصورتیکه اطفال غیرعصبانی این وقایع را پس از دو دقیقه فراموش میکنند.
بعضی اوقات اطفال عصبانی عادت میکنند که درد و اندوه خود را مخفی و مستور دارند برای اینکه مبادا زحمات خودرا باشخاص بزرگتری که با آنها همدردی ندارند اظهار داشته و آنها درعوض درد آنهارا نفهمیده آنهارا مورد ملامت وسرزنش قرار دهند.
تحصیل طفل عصبانی درمنزل از حواس او میکاهد و اغلب باعث هیجان ذهن او میگردد و باقی را حتی اورا مضطرب میسازد خصوصا درشب درس حساب برایاینگونه اطفال ممنوعاست.
ترجمهٔ صفیه مجلل
متعلمهٔ کلاس یازده مدرسهامریکائی در طهران
{{و|―――}}
'''دستور پرستاری وتوجهات اطفال'''
{{و|{{بزرگتر|'''پرورش قوای دماغی طفل'''}}}}
در مقالات قبل قوای بدنی طفل و حفظالصحه آنرا ملاحظه کردیم. البته پرورش قوای بدنی بر قوای دماغی مقدماست برای اینکه عقل سالم در بدن سالم پیدا میشود. عموماً اطفالی که قوای بدنی آنها درست و رو به ترقیاست قوای عقلانی آنها نیز بهمین منوالاست. ولی باید این نکته را درنظر داشته باشیم که نگاهداری و پرورش بدن اطفال برای نشوونمای قوای دماغی آنها کافی نیست. پرورش قوای دماغی طفل توجه مخصوص لازم دارد و این کار مهم در عهدهٔ کفایت مادراست. همین طور که برای رشد و نمو بدن طفل غذا لازماست همانطور برای ترقیقوای<noinclude></noinclude>
oaortg6uhgsk7n1b8eq6gp9j4sz6mmm
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 5, 1300 SH.pdf/۷
104
97265
304195
2026-10-14T05:13:30Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۹–۱۰
304195
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۹|}}
دماغی او غذای روحانی لازماست و باید مغز او از افکار پاک و خیالات صحیح تغذیه کند. مادری که اجازه دهد که مغز بچهاش با حکایات زشت، دروغ سازی، غیبت و خود پرستی آشنا شود مانند کسیاست که بدن طفل خود را با استرکنین مسموم نماید.
لوح خاطر طفل مانند کاغذ سفید و سادهایست که بمرور ایام منقوش میگردد. انواع و اقسام صور زشت و زیبا که در لوح خاطر او مشاهده میشود اثر قلم مادراست. وقتیکه طفل قدم بعرصهٔ وجود میگذارد قوهٔ باصره کلیة قوهٔ سامعه تقریباً مفقود و قوهٔ شامه بسیار ضعیف است فقط ذائقه طفل جدیدالولاده کاملاست اعضای طفل جدیدالورود باختیار او حرکتنمیکند دست و پایش متصل بلا اراده درحرکتاست و لاینقطع حرکات واشارات مبهم در صورت او مشاهده می شود. کوری و کری موقتی طفل از مواهب طبیعیاست. هرگاه قوای باصره و سامعه طفل هنگام تولد کامل باشد نور آفتاب وصداهای گوناگون یکمرتبه بچشم و گوش او هجوم آورده کور وکر ابدیش مینمایند. حکمت بالغه حضرت صانع جل و علی اینطور اقتضا نموده کهچشم بچه پس از ولادت ترقی نموده بتدریج با نور آفتاب آشنا شود وگوشش رفته رفته بانواع صوتها عادت نماید.
پس از انقضای دو ماه قوهٔ باصره طفل ترقی کرده و مثل شخص بالغ دنیا را می بیند فقط چیزی که هست هنوز به تمرکز نور عادت نکرده و از اینرو بعضی اوقات احول یالوچ بنظر میاید . طفل جدید الولاده پس از یکهفته صدا را بخوبی میشنود ولی تا سه ماه بعد از تولد بطرف مرکز صوت متوجه نمیشود . مقارن همان حال که قوهٔ باصره و سامعه طفل رو به ترقیاست قوه اختیاریهٔ او نیز درحالنشوونما است . طفل سه ماهه اشیاء را تشخیص داده ودست خود را برای گرفتن آنها دراز میکند در صورتیکه مسافت را ابدا تمیز نمیدهد . گاهی دست خود را برای گرفتن ماه دراز میکند همانطور که سعی میکند یک توپراکه بمسافت چند گز واقع شده است بگیرد . تا این اندازه می فهمد که دست خود را بجانب مقصود
{{سصم||۱۰|}}
دراز کند . بچه شش ماهه میتواند اشیاء رادرست در دست گرفته واز بازیچه استفاده نماید . در همین موقع اعضای خانواده راازغیر تمیز میدهد و بعضی را بر دیگران ترجیح میدهد .
مبحث رشد و نمو قوه دماغی انسان از زمان ولادت تا وقت بلوغ بقدری وسیع است که در عوض یک مقاله میتوان در آن خصوص کتابی تالیف نمود ولی میتوانیم بطریق اختصار بگوئیم. انسان باستثنای معلوماتیکه از کتاب و مدرسه کسب مینماید به چهار طریقدیگر قوای دماغی خود راتکمیل مینماید : سوق طبیعی . تجربه ، تقلید و قوهٔ ممیزه خداوند سوق طبیعی را به طفلغیر ممیز عطا فرموده تا آنکه هادی و حافظ حیات او باشد . مثلا مکیدن پستان براهنمائی سوقطبیعی است . سوق طبیعی ترسرا برای اجتناب از خطر و بازیرا برای ورزش بدنی بطفل میاموزد – علما راجع بسوقطبیعی کتابها تالیف نمودهاند ولی تنگی وقت اجازهٔ تطویل این مبحث را نمیدهد.
طریقدوم تجربه یاامتحاناست . مثلاً درخشندگی وقشنگی آتش طفلرا مجذوب مینماید بیچاره بچه که بکلی از آتش بی خبر است دست خود را باتش زده میسوزاند . در اینجا تجربه باو نشان میدهد که آتش اسباب بازی نیست . هر وقت که طفل برای چیزیکه مادر از او گرفته باشد گریه کند و باو باز دهند میفهمد که بواسطه گریه همیشه میتواند مادر را به عمل آوردن تقاضا های خود مجبورنماید . سوم تقلید است . مثلا وقتی بچه دید جاروب میکنند او جاروب میکند یاآنکه اشخاص را می بیند که برای بوئیدن گل نفس طولانی میکشند او نیز تقلید میکند . هر وقت می بیند کتاب میخوانند او نیز کتابی را باز نموده مقابل خود قرار میدهد .
چهارم قوه ممیزه است که بیشتر بالغان و کمتر اطفال از آن استفاده مینمایند .
از آنجائیکه تربیت طفل تا ایندرجه بستهبسوق طبیعی، تجربات وتقلیدهای اولیه اوست لازم است که کمال احتیاط وتوجه در تربیت قوای دماغی او بعمل آید.
بچه باید تا اندازه که اسباب ضرر خود و دیگران نشود آزاده باشد که براهنمائی<noinclude></noinclude>
8arc00smbgatj13kkamvqh3iy5t4cbc
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 5, 1300 SH.pdf/۸
104
97266
304196
2026-10-14T05:14:02Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۱–۱۲
304196
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۱|}}
سوق طبیعی حرکت نموده قوای بدنی و دماغی خودرا ورزش دهد . طفل در شش ماهگی هر چه را پیدا کند فوراً در دهن میگذارد . طبیعت اورا باینکار راهنمائی میکند که بیرون آمدن دندانش آسان شود و دهانش برای جویدن اغذیه جامده مهیا گردد مادر عاقله طفل خود را از جویدن خیار ، سنجاق ، سنگ و خار و هزار چیز دیگر که طبیعة دردهن میگذارد ممانعت میکند و نیز اورا برای اینکار تنبیه نمیکند بلکه همیشه چیزها مضر را از دسترس بچه دور میگذارد وچیزهای پاک و بی ضرر را باو میدهد .
بچهرا در اولین مرتبه تجربه یاتقلید نباید تنبیهنموده طبیعة طفل از روی تجربه کارهائیرا دوست دارد که ضرر بخود و دیگران وارد میاورد . مثلا خواهر کوچکترش را دست میزند که به بیند میافتد یاخیر یا موی اورا میکشد که گریه اورا ببیند جوجه ها را تعاقب میکند که پرواز آنها را تماشا کند . گلها را میکند که به بیند هنوز تخم دارند یا نه . پس از آنکه طفل یکمرتبه از این قبیل تجربه ها را کرد مادر باید باو بفهماند که این اعمال نباید تکرار شود همانطور که بچه می بیند باغبان با سطل آب ازحوض برمیدارد اوهممیخواهدتقلیدکند اینگونه تقلید برای طفل خطرناک است یا اگر بچه فحش و حرفهای رکیک از دیگران بشنود فورا تقلید میکند از اینگونه کارها باید فوراً جلو گیری شود. هر چند یک مادر عاقله در اولین دفعه بچه اش را برای یک کار ناشایسته یا یکحرف زشت تنبیه نمیکند ولی باید متصل مراقب باشد که آن تقالید یا تجربیات نا مناسب تکرار نشود .
همانطور که جلو گیری از عادات رذیله اهمیت دارد همانطور هم تعلیم اخلاق پسندیده لازم است بهمان اندازه که عادات صحیح در خوردن خوابیدن و ورزش برای سلامتی بدن طفل لازماست بهمان درجه هم راست گفتاری، مراعات عفت در صحبت، اطاعت، عدم خود پرستی، سودای شغل و خود داری برای عقل و روح طفل واجب است
{{سصم||۱۲|}}
طریقه جلوگیریاز عادات نکوهیده وتعلیم عادات پسندیده را در شماره آتیه خواهیمنگاشت
مسز مکداول
ترجمه فروزان میر دامادی
{{و|―――}}
'''خانه داری'''
{{و|{{بزرگتر|'''زن خانه دار را از کجا میشناسید ؟'''}}}}
{{و|مقاله ذیل از مجله خانه داری “Hanswirtschaft„ منطبعه وین نقل و از زبان آلمانی ترجمه گردیده است .}}
{{و|ترجمه هادی سیاح سپانلو}}
روزی چند نفر گرد هم نشسته صحبت مینمودند ناگهان سخن از زن خانه دار بمیان آمده یکی از حضار پرسید «میخواهم بدانم زن خانه دار را از کجا می شناسید ؟ آقائی بر خواسته گفت : » من زن خانه دار را از قهوهٔ که پیش مهمانهایش میفرستد میشناسم. فرضکنید منزل رفیقی بدیدن رفته با اصرار زیاد ازما خواهش میکنند مانده یک فنجان قهوه صرف نمائیم فوراً پس از اندکی هوشیاری و دقت خواهیم یافت آیا در این خانه زن با سلیقه خانه داری حکم رانی مینماید یا خیر؟. مثلاً اگر بعد از تقاضای قهوه غوغائی در حیاط بر پا شده با قیل و قال زیاد فحش و بدگوئی عدهٔ بعجله این طرف آن طرف میدوند که اشیاء لازمه را از هر گوشه و سوراخی پیدا کرده فراهم آورند میفهمم در این خانه ابداً نظم و ترتیبی وجود ندارد ولی بر عکس اگر بدون هم همه و غوغا قهوه را در فنجانهای تمیز بی لک پس از اندک زمانی پیش آورده ومتعلقاتش از قبیل قند و قندان بجای خود قاشقها جور واجور نبوده قهوه مزه مطبوعی<noinclude></noinclude>
patzas37nkl9t5r7o00dsxbnbl13y3m
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 5, 1300 SH.pdf/۹
104
97267
304197
2026-10-14T05:14:33Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۳–۱۴
304197
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۳|}}
بدهد که نه غلیظ یا رقیق باشد معلوم میشود این خانه خوشبخت و دارای زن خانه دار با سلیقه میباشد .» یکی از آقایان دیگر گفت : » خیر من زن خانه دار را از چراغ میشناسم این چیزی است که کلفتها بدان کمتر توجه مینمایند و این نکتهٔ را من در طفولیت بچشم خود دیدهام مثلا اگر چراغ پر نوری آوردند که هر لحظه فتیله اش دود نزده یکسان و یک میزان بسوزد یا نفتدان آن نه مملو و نه خالی از نفت بوده لوله اش براق و تمیز باشد فورا میدانم دراینخانه زن خانه داری هست که پیش از وقت بفکر تنظیم و تنظیف لوازم ضروریه خود بوده و هر کاری را بحوصله انجام و هر شیئی را بخوبی آماده و حاضر نموده است ولی اگر در وقت لزوم تازه دویده آن را نفت گیری نماید چراغ بوی نفت داده فتیله اش پست و بلند سوخته و لوله اش تار خواهد بود آن وقت بر واضح است که زن خانه داری در کار نیست .
سومی دهن گشوده گفت » اما من بمحض دخول در اطاق میدانم رئیس آن خانه خبره است یا خیر زیرا توجه خود را فورا باطراف معطوف نموده با دقت تمام روی چوبهای پرده گوشه های سقف و دیوار را و خصوصاً شیشه های پنجره را نظاره کرده سپس بخیال تماشای عکس پشت قاب آن را دیده اگر گرد و خاک کثافت یا تار عنکبوتی موجود و مخفی باشد میدانم خانم خانه خیلی بی توجه و ابدا بجزئیات اهمیت نداده رسیدگی نمی نماید . »
بیچاره خانم خانه که این صحبتها را گوش میداد بیش از این خود داری نکرده باتغیر زیاد گفت : « مگر من ده دست دارم که همه این کار ها را بکنم . » ؟ حضار یکدفعه با هم قاه قاه شروع بخنده کرده گفتند : « ما نگفتیم که همه را خودتان با دستتان بنمائید بلکه هرچیزی را سر کشی کرده با چشم خود ببینید آیا درست تهیه شده بجای مناسب خود قرار گرفته یا خیر در کار کلفتها تفتیش نموده اگر خبطی کرده اند تصحیح نمائید تا هم خودتان خوش سلیقه قلم رفته کمتر زحمت کشیده باشید و هم خدمتکاران بد بخت چیزی آموخته آدم بشوند . »
{{سصم||۱۴|}}
{{و|{{بزرگتر|'''بستنی'''}}}}
اگر چه تمام ایام زمستان بستنی فروشیها مشغول درست کردن بستنی بودند ولی روز های گرم بیشتر ما را متوجه آن مینماید اغلب بستنی ها که در کوچها بفروش میرسد بواسطهٔ اینکه شیرش را نمی جوشانند و اسباب لوازمات آن را پاکیزهنگاه نمیدارندکثیف، وخالی ازمکروب نیست بواسطه پختن اجزاء آن مکروب همه قسم ناخوشی که ممکن است در شیر و سایر اجزاء آن باشد کشته میشود و طعم آنهم بهتر خواهد بود .
ما میخواهیم نسخه از بستنی که خود امتحان کرده و از لذت آن اطلاع داریم بخوانندگان خود بدهیم که ایشانهم از آن متمتع شوند ،
{| class="wikitable"
|-
! اجزاء !!
|-
| ½ من شیر || rowspan="3" | برای عطر آنهم مقداری وانیل یا هل یا قند سوخته و یا کاکائو بکار برند از سه الی ۵ سیر (سرشیر) هم اگر بر آن اضافه کنند بستنی را بهتر و خوش طعم تر خواهد کرد.
|-
| ۵ تخم مرغ
|-
| ۵ سیر شکر
|}
{{و|'''طریقه آن'''}}
شیر را بجوش آورده تخم مرغ ها را بزنند شکر و کمی نمک را هم مخلوط تخم مرغ کنند قدری از شیر جوش آمده روی تخم مرغ و شکر زده بریزند و خوب مخلوط نمایند این مخلوط را از باقی مانده شیر بریزند و بپزند و متناوباً بهم بزنند تا غلیظ شود در صورتیکه سرشیراستعمال میشود آنرا مخلوط کنند بعد آن را سرد و منجمد نمایند .<noinclude></noinclude>
bnuy2v5asigk8yx3n590wamq3pr0ba3
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 5, 1300 SH.pdf/۱۰
104
97268
304198
2026-10-14T05:15:04Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۵–۱۶
304198
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۵|}}
وقتیکه تخم مرغ و شیر را با هم میپزند در صورت امکان بهتر انست که ظرفی را که در آن مایه بستنی است در ظرف آب جوش گذارند چون اگر روی آب پخته شود از بریدن سالم خواهد بود .
ممکناست بدون سر شیر هم بستنی خوب درست کرد ولی اگر با یک چارک سرشیر ۵ سیر شیر و یک تخم مرغ بسازند خیلی اعلا میشود .
مسز بویس ترجمه م. م. محمودی
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''شربت گل'''}}}}
{| class="wikitable"
|-
! اجزاء !! طریقه پختن
|-
| ½ من گل ( محمدی ) || rowspan="3" | پرهای گل را از ته و ساقه آن جدا کرده در یک قدح چینی بریزند جوهر لیمو را هم روی آن بپاشند و مقداری آب جوش که روی گل را بگیرد رویش بریزند .
|-
| ۱ من شکر
|-
| ۱ قاشق مربا خوری جوهر لیمو سائیده .
|}
بعد از دوازده ساعت آنرا با پارچه خیلی نازکی بطوریکه زیاد فشار داده نشود صاف کنند شکر را با تقریبا یک چارک آب جوشانده صاف نمایند بعد آب گل را در آن ریخته بجوشانند تا قوام بیاید .
م. م. محمودی
{{سصم||۱۶|}}
{{و|{{بزرگتر|'''مد جدید'''}}}}
لباسی که جدیداً معمول و متداول شده لباسی است موسوم به پرنس (Princess) که برش آن از هر حیث بالبسه یک پارچه که سابقاً مذکور شد شباهت دارد و فقط امتیازی که هست در این لباس دوتیکه بعرض یک چارک و طولش به بلندی لباس دیده میشود که یکی در جلو و دیگری به پشت سر قرار گرفته . .
کمر بند ها باشکال مختلف متداول بعضی ها باریک وبرخی ها پهن که بلندی آن را از روی هم گذرانده بجلو میاویزند و یا در پشت کمر گره دستمال گردنی میزنند . غالباً پیراهن ها در جلو تیکه پهنی چنانکه در نمره ۱۸ ملاحظه میشود دارند که طرفین دامن آن را بتوسط روبان یا قدری از خود پارچهٔ در پشت کمر گره زده و همان بمنزله کمر بند میباشد .
آستین ها مانند سابق یا خیلی بلند و یا بقدری کوتاه است که فقط بازو را مستور دارد . و طرز دیگر که مجدداً متداول شده آستین هائی است که نه خیلی کوتاه و نه بسیار بلند است و دارای برگردان یا باصطلاح معمول پاکتی میباشد .
بطور کلی البسه سادهٔ و بی آرایش مد و مطبوع طبع ارباب سلیقه است و جز خامه و برودری زینت دیگر معمول نیست .
{{و|―――}}
'''اخبار ترقیات نسوان'''
{{و|{{بزرگتر|'''هوا پیمائی'''}}}}
دوفروند طیاره پستی که حامل چندین نفر از خواتین بوده از شهر (نیویرک) بطرف (کوبا) حرکت نمود. در موقع حرکت این دو هوا پیما مردم درحال وجد توپها در غرش و<noinclude></noinclude>
oidppfzns5di4t8lgjpl98ol3slr656
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 5, 1300 SH.pdf/۱۱
104
97269
304199
2026-10-14T05:15:36Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۷–۱۸
304199
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۷|}}
{{و|'''نمرهٔ ۱۷'''}}
۱۷ – پیراهن این لباس مرکب ازدوجزء است جزء زیری آستراست که آستین و زیر بغل که سر هم بریده میشوند بان وصل شده وقسمت دیگر دو قطعه مربعی است که یکی در جلو و دیگری رادر پشت بطوری قرار دهند که یک گوشه آن بطرف یقه و گوشه دیگر بسمت کمر و دو گوشه آن بطرفین سینه قرار گیرند .دامنش ساده میباشد ودو تیکه علیحده که یک طرف عریض تر از سمت دیگر باشد بریده بطرزی که در ژورنال مشاهده میشود بطرفین دامنقرار میدهند ولی اگر بجای این دو تیکه چهار تیکه که یک طرفش بعرض یک چارک و طرف دیگرش بقدری باریک که بنقطهمنتهی شده باشد ببرندو تا بطرف راست و دو بسمت چپ وصل کنند شکیل تر خواهد شد
{{سصم||۱۸|}}
{{و|'''نمرهٔ ۱۸'''}}
۱۸ – این لباس برای اشخاص جوان از سن هیجده الی بیست و پنج مناسب است جزء زیری آن عبارت از پارچه ساده از قبیل کریب دوشین یا اطلس شوسه میباشد که روی ان پیراهن گشادی از توری کشیده و قطعه از خود پارچه به شکلی که در ژورنال نشان دادهمیشود به پیش سینه آن وصل مینمایند و مقداری روبان به طرفین دامن آن دوخته بپشت کمر گرهمیزنند تا گشادی روکش تور را جمع نموده تشکیل چین های ریزی بدور کمر دهد .<noinclude></noinclude>
cjfp8kd4lh099tzypq5dv9502sg4jpc
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 5, 1300 SH.pdf/۱۲
104
97270
304200
2026-10-14T05:16:07Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۹–۲۰
304200
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۹|}}
بیرقها دراهتزاز بودند. در اول وهله خانمها قدری رنگ خودرا باخته و مضطرب شدند ولی متدرجا بخود آمده مشغول تماشا گردیدند یکنفر خانم میس کای نام که از همه شجاع تر و روزنامه نگار بود پهلوی طیارهچی نشست و درمدت کمی بسیاری از فنون هوا پیمائی را آموخت قدری هم باکمک طیاره چی کار کرده لیاقت خود را باندازه ثابت نمود که با وجود انقلاب هوا و تاریکی شب مدت چهار ساعت زمام طیاره و مقدرات مسافرین بکف کفایت مشار الیها تفویض گردید .
{{و|{{بزرگتر|'''وزارتخانه جدید'''}}}}
مسترهاردینک رئیس جمهوری امریکا به ملت پیشنهاد نموده است که یک وزارتخانه تربیت تاسیس شود که مسئول آن یکنفر زن باشد
{{و|{{بزرگتر|'''زنان و کسب معیشت'''}}}}
یکی از جرایدامریکا مینویسد. شغلهائیرا که زنان پنجاه سال قبل میتوانستندمتصدی شوند منحصر به هفت یا هشت رشته بود در این میان نسوان معلمیرا برسایر مشاغلترجیح میدادند واجرت یک معلمه از قرار هفته چهار دولار بود امروز سیصد و هفتاد راه کار برای نسوان باز است و دفتر احصائیه نشان میدهد که متجاوز از یکصد و چهل ملیون زن در تمام دنیا مشغول کسب معیشت میباشند .
{{و|―――}}
'''ادبیات وغیره'''
{{و|{{بزرگتر|'''مری لیون'''}}}}
زمانیکه در امریکا معمول نبود زنها بیشتر از خواندن ونوشتن وکمیحساب معلومات دیگری داشته باشند (مری لیون Mary Lyon ) و کاترین بیچر (Catharine Beecher) که دو نفر از خانمهای محترمهٔ امریکا بودند طلوع کرده و با جرأت تقاضا میکردند که معلومات زنها
{{سصم||۲۰|}}
بایستی با مرد ها مساوی باشد اه ! چقدر این مسئله غیرمقدور و مخالف اخلاق عمومی ومورد تمسخر بود ( این دو چراغ هدایت این دو ستارهٔ درخشان این دو فداکار راه سعادت نسوان که سبب تمدن امروزهٔ زنهای امریکا شدهاند شایان بسی تشکر و امتنانند ) فعلا شرح زندگانی و کارهای مری لیون را برای اطلاع عامه توضیح میدهیم که سرمشق طریق سعادت خانمهای ایرانی باشد.
مریلیون (Mary Lyon) در صد و بیست سال قبل متولد و دارای شش برادر و خواهر بود – در سن طفولیت پدرش مرحومشد وخانوادهٔاو از حیث معیشت دوچار مشقت و تنگی بودند مری لیون شخصاً باکمال مجاهدت و صداقت ومهربانی منتهی آمالش کمک بنوع بود و دماغش باکمال تفحص و تحقیق همیشه شایق باخذ چیزهای بدیع وشگفت و استعداد و حافظه و جدیت او برای حاضر نمودن دروسش در مدرسه مشهور و مخصوصا درعلم حساب و گرامر معروف بود.
در سن سیزده سالگی مادرش شوهر دیگر اختیار و از آن شهر به شهر دیگری انتقال کرد مری لیون اداره کردن خانه را بعهدهٔ خویش گرفت و برادرش در عوض خدمت شایان او ماهی یکتومان وبرا حقالزحمه میداد و او این پول را صرف لباس وکتابهایمدرسه میکرد وگاهی که فراغت پیدا میکرد برای همسایه ها پارچه و توری میبافت و اجرت آنرا به اندوختهٔ خویش می افزود و بعد از پنج سال برادرش متاهل شد ومری لیون از خانه داری مفارقت حاصلکرده به تعلیم و تدریس پرداخت کلیهٔ عایدی مری لیون در ماه غیر از خوراکش بهفتهزار و ده شاهی بالغ میشد و این مبلغ برای خریدن روبان و لباس اطلس کافی نبود اگرچه مری لیون هم به آرایش توجهی نداشت.
مری لیون مدت یکسال با مختصر وجهی که ذخیره کرده بود بمدرسهٔ (Academy) رفت و در انتهای سال {{ناخوانا}} که کرده بود بواسطهٔ اتمام پولش متارکه از مدرسه را<noinclude></noinclude>
4uuzexdvmhz4192w9p8pwg8jhxpf2l9
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 5, 1300 SH.pdf/۱۳
104
97271
304201
2026-10-14T05:16:39Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۱–۲۲
304201
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۱|}}
{{و|'''نمرهٔ ۱۹'''}}
۱۹ – دامن و آستین این لباس باستر وصل شده بالا تنه آن یک پارچه وقدری بلند تر ازحد معمولاست لب آنرا هلالییعنیطوریکهجلو وپشت سرکوتاه تر از پهلوها باشد بریده و چهار روبان کش بفاصله که در ژورنال ملاحظه میکنیممانند جای تکمه باز نموده از آن روبان میگذرانند و طرفین آنرا به پهلوی چپ گره میزنند .تکمه آنرا از سر شانه و زیر بغل قرار دهند .
{{سصم||۲۲|}}
{{و|'''نمرهٔ ۳۰'''}}
۲۰ – بجهت این پیراهنپارچه ابریشمی نازک لازم است چه اگر پارچه خود ضخیم باشد چین زیاد بر ضخامت آن افزوده از ظرافت خارج شود . چنانکه ملاحظه میکنم آستین و تنه و دامن این پیراهن سر هم بریده شده و چین های لب آستین و دور دامن هم از خود پارچه میباشد . برای آرایش آن بچند رشته مروارید اکتفانموده و بملاحظه نازکی پیراهن کاش کرست کیپوری که مقداری ازآن در جلوی سینه و بقیه از زیر پیراهن نمایان است پوشیده تا بر قشنگی آن بیافزاید
ف: س<noinclude></noinclude>
4003r8c0t8wjthy89pv3kcgjbhvaqgi
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 5, 1300 SH.pdf/۱۴
104
97272
304202
2026-10-14T05:17:10Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۳–۲۴
304202
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۳|}}
لازم دید ولی بواسطهٔ لیاقت و عدم قناعت مری لیون که مشهور رؤسای مدرسه بود یکسال دیگر او را از ادای شهریه معاف کردند برای خوراک هم بعضی از اسباب خانه را فروخته و صرف معاش میکردو چون امید فرصت بیشازیکسال بمساعدت رؤسای مدرسه نداشت از فرط زحمت و مراقبت در تحصیل رعایت حفظ الصحه مزاج خودرا بکلی از دست داده و مقدار چهار ساعت از بیست و چهار ساعت راراحت و مابقیهٔ اوقات خود را باکمال جدیت ومتانت صرف تحصیل میکرد بطوریکه هیچ یک از محصلین مدرسه قوت رقابت با او را نداشتند
پس از باتمام رساندن دوره مدرسه اشکالی برای تدریس نداشت چونکه وصف تحصیلات او درافواه عامه منتشر شده بود ولی پیش همت بلندیکه داشت به تحصیلات خود قانع نبود و کوشش میکرد که با صرف قوای مادی و معنوی به معلومات خود بیافزاید و بیشتر شایق بودکه علوم طبیعی و خط و نقاشی را تکمیل کند.
مری لیون برای آنکه بتواند افکار عالیه خودشرا در ترقیات نسوان درکلیهٔ شاگردان رسوخ و عمومیت دهد درسن بیست وچهار سالگی با تمام نقدینه که اندوخته بود با رئیسدانشمند مدرسهٔ شرکت کرد که بتواند بواسطهٔ مباحثات علمی و مذهبی با شاگردان به مقصود خویشنایل شود دوستانش که ازمعارف عاری وفکرکوتاهشان به نظریات بلنداو پینمیبرد با نصایح مشفقانه از طریق غمخواری او را از جدیتی که در راه مقصود خویش بکار میبرد به عنوان اینکه (تو هرگز کشیش نخواهی شد) منع کرده و بنا بر این مجاهدات او را عبث و بیهوده اعلام میکردند
برخلاف تصورات آنها مریلیون درنتیجه مراقبت یکسالهٔ خود موفقشد به مقام معاونت مدرسه وچون بی نهایت شایق بود به آموختن علم شیمی و هیچ یک از دارالفنون های پسرانه دخترانرا قبول نمیکردند و در مدرسه دختر ها هم این علم تدریس نمیشدناچار در ضمنتدریس بتوسط یکی از پروفسور ها به تنهائی مشغول آموختن این علم شد – در این وقت از شدت زحمت
{{سصم||۲۴|}}
و مشقت اغلب دلتنگ و گاهی مشغول گریه و زاری میشد چندی نگذشت که فکر بلندش اورا بیدار کرده با خود گفت « مری لیون اعتماد بنفس استغنای طبع نیل بمقامات عالی مستلزم فداکاریست» قلب خود را قوی کرد و از خداوند موفقیت خودرا مسئلت و سبک خویش را تغییر داده با یک روح زندهٔ شروع کرد بشاگردان نصیحت کرد و گفت این اندوه و پژمردگی که بتمام قوای شما مستولی شده بواسطه توجهیاست که پیوسته بخوشی خود دارید و از فکر سعادت نوع غافلید پس از چندین سال تدریس درمدرسه اکادمی مری لیون با یکی از دوستان همقدمش یک مدرسهٔ عالی برای دخترها تاسیس نمودند – دراین وقت مریلیون بقدری ارزومند پیشرفت و ترقی مدرسه بود که تمام اوقات مخصوص خواب و خوراک خودرا هم صرف تدریس و تعلیم می کرد و باین قانع نشده با اقتدار و نفوذیکه در اعضاء مدرسه و شاگردان خود داشت بانها میگفت خانمهای عزیز نوباوگان وطن متوجه باشید که مبلغ گزافی برای خوراک و حقالتعلیم خودتان صرف میکنید و بقدری که ممکناست از این اوقات عزیز استفاده نمیکنید بشتابید که وقت ما دیراست و مقاصد ما بزرگست و این وجوهیکه خرج میکنید و اوقاتیکه صرف مینمائید برای اینکه عوض داشته باشد باید موقع شناس باشید و بوقت اهمیت دهید و این امکان ندارد مگر اینکه هر روز صبحهای زود درموقع معین ازخواب برخیزید و بدانید که اگر شخص تمام اوقات روز را بشتابد نمیتواند یا نیم ساعت وقتی را که در صبح کم کردهاست برابر نماید و این اشخاص را از پاره بودن دستکش و چین لباس که وقت آنرا نداشتند میتوان شناخت و برای بدست آوردن وقت از دست رفته بقدری کوشش میکنند که حتی درموقع نماز و دعا هم مشغول حاضر کردن درس میشوند و باوجود این بمقصود نمیرسند و آن نیم ساعت از دست رفته تلافینمیشود ومردمان بزرگ عالمازقبیل حضرتابراهیم ع تا واشنگتن بمقام عالی نرسیدند مگربواسطهٔ سحرخیزی، وموقع شناسی پس شما هم بکوشید که زنهای متمدنه شوید تا مردها متمدن شوند وبخانمها بفهمانید که بزرگترین دستور ومحسنات دوست داشتن دیگراناست بمثال خود و این حقیقت را به بچه ها ذهنی کنید که<noinclude></noinclude>
92rtwfu702eirjwnk6hpzz7xt2utbs6
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 5, 1300 SH.pdf/۱۵
104
97273
304203
2026-10-14T05:17:43Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۵–۲۶
304203
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۵|}}
بنیاد سعادت صداقت و امانت راست گوئیست مدت سی سال از عمر باشرافت مری لیون گذشت در صورتیکه شانزده سالشرا صرف تربیت وتعلیم نسوان نمود و دراین مدت برایخودداندوختهٔ نکرده بلکه تمام ذخیره و نقدینه خودرا صرف اقوام و کمک بهتحصیل فقرا نمود
این خانم بسیار ساده و عاری از همه قیودات بوده لباسش همیشه عبارت از یک پارچه ساده آبی رنگی بود که اغلب هم پارچه آنرا خودش میبافت بواسطه حسن خلق و نظر بلند و فکر عالی دارای خواستگارهای متعدد بوده ولی بنا بر مقصدیکه داشت تصمیم کردهبود که شوهر اختیار نکند و زندگی و استراحت و خوشی دنیارا فدای پیشرفت مقصد و فکرعالی وهمت بلند خود نماید – یکی از بزرگترین آرزو و آمالش تاسیس کردن یک مدرسه عالی یا دارالفنونبرای نسوان بوده و نسبت به دختران بی بضاعت و فقرا که فقر و پریشانی مانع تحصیل شان بوده با یک نظر رقت آمیزی توجه مخصوصی داشت ولی نهایت بتاسیس یک مدرسه شایق بوده که مخارج آن به اندازه کم باشد که زارع و کاسب وصانع بتوانند دختران خود رابانجا بفرستند و معلمین هم با کشیدن زحمت در معاش خود در نمانند مری لیون برای کسب کمک و امداد نظریات خودرا به وزیر معارف و رئیس کالج های پسرانه عرضه داشت و متاسفانه کوشش او باطل و عقاید ایشان بکلی مخالف و تحصیلات زنها را اضافه برانچه که بوده غیرلازم و بی نتیجه میدانستند و معتقد براین بودند تا بحال که زنها دارای معلوماتی نبودند هیچواقعه برای آنها روی نداده و بلکه بهمین طریق خوشوقت و راحت تر اند ولی این خانم به هیچ وجه امیدش را قطع نکرده و دست از پیش رفت مقصد خود نمیکشید گاهیکه مایوس ازکسب نتیجه کوشش خود میشد با یک حالت عصبانی راه میرفت و بخود میگفت « خودترا بخدا بسپار واو مسلما تورا محافظت خواهد کرد زنها باید '''تحصیل کنند وجداً باید تحصیل کنند''' » در یک شهر بزرگی مجلس دراین باب منعقد داشتند ولی مستمعین آن مجلس بسیار کم و هیچ وقعی به این مسئله نمیگذاشتند و با وجود اینها او مقصد خودرا از دست نمیداد و از
{{سصم||۲۶|}}
کوشش و مجاهدت در پیش رفت فکر عالی خود کوتاهی نمیکرد و از شدت افسردگی به یکی از دوستانش نوشته بود که از سال گذشته تا بحال دیدن دختران جوان بالغی که وقت شان بیهوده تلف میشود چنان خونمرا بجوش میاورد کهبنظرممیرسد یکشعله آتشدر استخوانهای من میگذرد
بالاخره فکر عالی میس لیون بقدری در دماغش رسوخ پیدا کرد که از کارتدریس استعفا نمود و در شهر به خانها برای تدریس میرفت تا باین وسیله برای اجرای مقصد خود اعانه جمع نماید وتصمیم گرفت هزار تومان مخارج اولیه تاسیس مدرسه را مخصوصاً ازخانمها وصول نماید و با یک طریق خوش و حسن خلق بزبان ملایم جلب قلوب مادر ها و پدر ها را مینمود که حاضر بکمک شدند و گفتند هر کدام که میسر نشود پول بدهیم ممکن استاثاثیه از قبیل میز و فرش و غیره و غیره همراهی نمائیم و عموما یکی ده تومانوپنج تومان و بعضیها فقط پنج قرانه اعانه دادند و این مسئله بقدری اهمیت پیدا کردکه دونفر از خانمها مبلغ دویست تومان تهیه کرده بودند که بدهند از سوء اتفاق خانه شان آتش گرفت واز طرفی هم ناظرشان وجه مذکور را مفقود کرد و با اینحال برای اینکه از این سعادت و خدمت بنوع محروم نمانند بواسطه هنر یدیشان دویست تومان تهیه نموده پرداختند
مری لیون چنانکه تصمیم کرده بود مبلغ هزار تومان را تهیه کرد – ولی البته این مبلغ فقط برای مخارج اثاثیه اولیه کافی بود بعدازآنرئیسکالج و اغلب دانشمندان یکییکی در جمع کردن اعانه ویرا کمک میدادند و با شرکت یک مرد صادقآهینبا کمال جد و جهد اعانه جمع آوری شد وخودش بهشخصه خانمهای خانواده های عالی و دانی را برای وصول اعانه ملاقات مینمود و دوستانش ازاین حرکت ویرا ملامتکردند که صلاح دراین است زنهاخانه بمانند و مردها کار کنند مری لیون در جواب گفت آیا این کاریکه من میکنم غلط است که دردرشکه و ترن تنها سوار میشوم در صورتیکه همه خانمها سوار میشوند و بخانهائیکهسالها<noinclude></noinclude>
crkkbng7hyonae041aefcd8n3rnedh3
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 5, 1300 SH.pdf/۱۶
104
97274
304204
2026-10-14T05:18:14Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۷–۲۸
304204
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۷|}}
دوستی داشته ام میروم و خانم وزراء را ملاقات میکنم و در مجالس خواتین حضور بهم رسانیده مقصود خودرا عرضه میدارم وآیا این خطاست که با معیت مردیکه درجمع آوری اعانه بمن کمک کردهاست بملاقات شخص کریم و سخی که بازادی معروف است رفته ام چه خطری برای من بودهاست ؟ قلب من ناخوش روحمن پریشان ایننجابتتنها برایمنچه شرافتیدارد؟ «من مشغول انجام کار مهمیهستمکه نمیتوانمصرفنظرنمایم». آیا اینتاسفنداشت که افکار عامه این قسم مخالفت ها را در مقابل پیش رفت نظریات عالیه این بزرگوار ابراز میکردند بچه طور این زمان عقاید بکلی تغییر کرده وامروز در امریکابلکه در تمام دنیا صدای یک چنین خانمرا برای مردم دوستیش و نوع پرستیش تحسین و تمجید می کنند .
بالاخره اعانه بقدر کفایت جمع و عمارت مدرسه در پایهٔ ( مونت هولیوک سیمنری ) (Mount Holyoke Seminary) بناشد از روی تشکر و امتنان میس لیون نظری به این بناء انداخت و گفت « اگر من هزار سال عمر میکردم تمام عمر خود را صرف خدمت وزحمت و مشقت برای مونت هولیوک سیمینری مینمودم و از روی شعف میگفت آیا من بزرگترین سعادت را نائل نشدم ؟ در صورت سعادت و نیک بختی حاضرم که تمام اموالم را فدا کرده و چون یک فقیر شوم » .
در سنهٔ ۱۸۳۷ مدرسه حاضر شد عمارت مدرسه چهار طبقه و فقط برای هشتاد شاگرد وسعت داشت اما ۱۱۶ دختر در همان سال اول بمدرسه آمدند میس لیون درس خانه داری و تعلیم بعضی علوم مفیده به شاگرد ها میداد تا از ضدیت عوام که همیشه برضدتمدن نسوان سخنان بیهوده میگویند ممانعت نمایند .
ده سال بعد از تاسیس مدرسه مری لیون بسن پنجاه سالگی رسید و نائل شدن باین سعادت و شرافت فقط از کوشش و مجاهدت و امید ثابت خودش بود مبلغ اعانه بالغ بر هفتاد
{{سصم||۲۸|}}
هزار تومان و عده شاگردان مدرسه متجاوز از دو هزار نفر شد و اغلب آنها معلم شدند در دو سال بعد یکی از محصلین مدرسه فوت کرد میس لیون برای قوت قلب شاگرد ها آنها را نصیحت و متذکر میکرد که از مرگ نترسیده بلکه برای ملاقاتش حاضر باشید ومیگفت « چیزی در روی کره نیست که من از آن بترسم غیر از آنکه از عهده تکلیف خود بر نیایم » . میس لیون مریض و به یک مختصر مرض فوت کرد و درهمان مدرسه دفنش کردند خودش مرد ولی کارش هنوز زنده و در ترقیست تا چند سال مدرسه به همان حالت باقی پس از آن در سنهٔ ۱۷۹۶ مبدل شد به کالج که یکی از همین دارالفنونهائیست کهامروز در امریکابرای خانمها موجوداست سال گذشته عده شاگرد های آن مدرسه بالغ بر ۹۰۰ نفر شاگرد ۹۵ نفر معلم بودند و ۶۰۰۵ نفر دیپلمه از این یک مدرسه خارج شده اغلب آنها معلم و پیشوای تمدن و دیگران مشغول خدمت عامه شدند .
حقیقتا مری لیون باکمال مشقت و زحمت کار های بزرگ و عمده برای نسوان مملکت خود کرد ،
چنانکه تاریخ شاهد و گواه و هم مورد تصدیق دانشمندان عالماست از مردمان وطن ما ( ایران ) که در خط تمدن و معارف و سیاست داخل بوده اند مردمان بزرگ و نامی از میان آنها ظاهر شده که استعداد و لیاقت خود را ابراز و مشهود عامه داشته اند که در اینجا محتاج بذکر اسامی آنان نیستیم بنا بر این مسلم است زنهای این مملکت نیز همان نژاد زیرک و لایق اند و اگر در جاده ترقی قدم گذارند مثل مردان خود اشخاص نامی بزرگی از میان آنها نیز بوجود خواهد آمد که مانند این خانم بزرگوار که اسباب افتخار نسوان امریکا شده آنان نیز زنان این مملکت را بوجود خود مفتخر نمایند
پس باید سعی کرد که عقیده این خانم دانشمند را پیروی کنیم تا ما هم بسعادت و افتخار نائل شویم
ترجمه مریم خانم صبیه مرحوم مفتاحالملک<noinclude></noinclude>
hlglc330i1grvsel1s633alpznjz2uf
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 5, 1300 SH.pdf/۱۷
104
97275
304205
2026-10-14T05:18:45Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۹–۳۰
304205
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۹|}}
{{و|{{بزرگتر|'''بزرگترین گناه بنام یزدان'''}}}}
{{و|'''نائیر یکبه'''<ref>زنا شوئی</ref>}}
{{شعر}}
{{ب|هان پسر پاکزاد بشنو از من|عزت خود را و ملک میدان از زن}}
{{ب|آنک دوزن را ز بهر خویشروا دید|تربیت قرن راست قاتل و دشمن}}
{{ب|پیشزیک زن ز بهر مرد در این روز|روح وطن راست رنج و درد و زلفین}}
{{ب|ایکه ز حرصت دو زن زبون و اسیرند|ایکه دلت سخت تر ز سنگ و ز آهن}}
{{ب|ظلم روا داری و هماره رهسرائی|قرآن آورده این طریقت متقن}}
{{ب|ساحت حق را ز سنگ فتنه خبر نیست|شهوت در دست غیر داده فلاخن}}
{{ب|وای بر آن مرد کز گنه نهراسد|نیکو داند هر آنچه زشت و فزاکن<ref>پلید و چرکین</ref>}}
{{ب|وای بر آن سر زمین تیره که آنجا|کمتر ارزد زنی ز دانه ارزن}}
{{ب|بیش زیک مهر مر بسینه نگنجد|ار نبود دل سرای شهوت و ریمن<ref>چرکی و پلیدی .</ref>}}
{{ب|خاطر زن را زجرم خدعه میازار|بادت زین جرم پاک دست و دامن}}
{{ب|شرمت باد از زمان و عصر و تمدن|تربیت روز و وقت عهد روشن}}
{{ب|سنگین آید بچشم اهل زمانه|کز تو رسد بر بچشم دانش سوزن}}
{{ب|چشم مبادت بسوی بر تو یزدان|ار نزدائی ز خویش خوی هریمن}}
{{ب|ایکه زنی را رفیق عمر گزیدی|رسم وفا دان و عهد وپیمان مشکن}}
{{ب|مهر و وفا در جهان ودیعهٔ حق است|لرزند از آن سپر غم و گل ولادن .}}
{{پایان شعر}}
{{سصم||۳۰|}}
{{شعر}}
{{ب|خانه دل را بحرص و آز میالای|جهد کن این خار را ز بستان برکن}}
{{ب|روی دو زن یعنی زیانش نبینی|برده شهوت ز پیش چشم بیفکن}}
{{ب|لاجرم از برگزیدن زن دوم|عشق زن پیش را بسوزی خرمن}}
{{ب|عشق چه رو تابد از میانه و گردد|دشمنی وکین و خدعهٔ ظلمت افکن}}
{{ب|تا که تو درخانه تخم کینه فشانی|سازی ازخدعهٔ و خیانت مخزن}}
{{ب|باید اوضاع ملک درهم و برهم|ماندبس کار وکوشش از سترون<ref>عقیم</ref> .}}
{{ب|خانه چوازعشقومهر خالیوعاریاست|خانه جو باشد برای حیله و شیون}}
{{ب|ملک از آن نیز بهره یا بدو گردد|مامن مشتی تباه طینت و رهزن}}
{{ب|تا که در آن خاک مرد خویشپرستند|بیهده بهر نجات رنجه کند تن}}
{{ب|نامنش وطبع دیو و غول بپاید|ماند ایران همی خرابه و گلخن}}
{{ب|چشمه مهر است آشیانه مردم|تا بد خورشید عشق از آن رو زن}}
{{ب|ار نبدی مهر این جهان بنمودی|تیره و تاریک و تار چون چه بیژن}}
{{ب|گردد از مهر و داد قوم سر افراز|آید ز آن استوار دوده و میهن<ref>خان ومان</ref>}}
{{ب|ازچه درآن ملک علم صنع وادب نیست|بهر چه بیغوله گشت خان و نشیمن}}
{{ب|این همه خواری وبیکسی زکجا خواست|بهر چه کج کرد چون گدایان گردن}}
{{ب|این نه همان مرز و بومهست کهروزی|رشک ارم بود و جانفزای چو گلشن}}
{{ب|اینک مشتی بخانمان بنشیزند|مشتی دیگر برهنه پای، بیر زن}}
{{ب|شهوت فرمانروا حرص شده چیر|عشق نگونسار ومهر وارون گرزن<ref>تاج ودیهیم</ref>}}
{{پایان شعر}}<noinclude></noinclude>
f9wxakxe0a4zvpbq2l7tl84dlgay8hb
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 5, 1300 SH.pdf/۱۸
104
97276
304206
2026-10-14T05:19:18Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۱–۳۲
304206
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۱|}}
{{شعر}}
{{ب|این همه بیچارگی و خواری و پستی|مرد دو زن پرده را بگیرد دامن}}
{{ب|ز آنکه ورا دودهان چو دودسیه گشت|زآنکه ورا نیست مهر اینک وایدن<ref>اکنون</ref>}}
{{ب|لاجرم از کشت خار خار زند سر|روید ازتخم و کشت سوسن سوسن}}
{{ب|نیکی آید ز نیکی وز بدی بد|مهر دهد مهر بار و داشن داشن}}
{{ب|پور میازار حال خویش از این بیش|چون شنود مرد کز نصیحت الکن}}
{{پایان شعر}}
نقل از جریدهٔ کاوه
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''نمونه از دختران امروزی'''}}}}
خانم جان نمیدونی این دخترهایمدرسه چه اعجوبه هائی هستند نمیدونیچه آپاردیهائی از میون درآمدهاند. عهد وزمونه برگشته بچه های اینسال وزمونه زن هفتاد ساله رو رنگ میکنند – دختره بوی شیر ازدهنش میاد یک چیز ها میدونه و یک حرفها میزنه که عقل زن چهل ساله نمی رسه.
من نمیدونم این مدرسه ها جز اینکه دخترها را آتش پاره بار میاره دیگر چهفایده داره باز اگر پسر بچه مدرسه بره و یک کورهسوادی یاد بگیره که پس فردا بتونه نونخودش پیدا کنه بد نیست ولی دختربچه سواد میخواد چهکنه مگر سواد باو نون میده یامیخواد بره درمسجد شاه کاغذنویسی کنه آخر سواد به چه درد زن میخوره. اگر میگی که باید بسواد داشته باشه تا علم بخونه ما که سواد نداشتیم و مدرسه نرفتیم آیا علم پیدا نکردیم منکه
{{سصم||۳۲|}}
تعریف خودم نمیکنم اما علمم از همه بیشتراست تمام کارها ر علمش دارم علم مگر شاخ دارد یا دم در علم خونه داری اگر لنگهٔ من پیدا کردی اوقت میگم حق بجانب شما است علم خونه داری غیر از جارو کردن و رخت شستن و رشته بریدن و پلوپختن و ضبط و ربط کردن مگر چیز دیگری هست منتهاش خیاطی و اتوکشی را بلد نیستم .مطلب من اینها نبود اگرچه سر شما را درد آوردم و خیلی روده درازی کردم مطلب اینجااست که از بس که درو همسایه قوم و خویش گفتند چرا برای پسرت عروسی نمیکنی مرا بستوه آوردن آخر چند شب پیش بپسرم گفتم نه نه چرا عروسی نمیکنی نزدیکه که سی سال از عمرت بره پول که داری خانه که داری اسباب که داری مواجب خوب که داری بقدر خودت اسم ورسم که داری تا کی با این رفقای نا اهل نشست و برخواست میکنی خوبه که عروسی کنی تو هم مثل مردم صاحب زن صاحب بچه باشی حالا بگو هر جور زن که میخواهی من برات خواستگاری کنم قدری فکر کرد گفت من اگر زن بگیرم زن باسواد میگیرم من دنبال جهاز و زن خیلی خوشکل نیستم اگر یک دختر که مدرسه رفته باشد و درس خوانده باشد پیدا کنی بد نیست. من گردن شکسته گمان کردم که دختر های مدرسه هم مثل دخترهای دیگه عاقل حرف شنو سر بپائین هستند گفتم نه همین دوسه روزه برات پیدا میکنم از فردا مشغول جستجو شدم زن همساده مون گفت پریروز قوم و خویشهای ما اینجا دیدن آمده بودن از یک دختر مدرسه که خونشان توی کوچه آنهااست تعریف میکردند که دخترهٔ عاقل و زرنگیاست و چند ماه دیگر دیپلوم میگیرد. گفتم دستم بدامنت خانهٔ آن دختر را برای من نشانی بگیر. گفت خبرش برات میا م. وقت پرسید خبر آورد که خونشان توی کوچه سعادت خانهٔ میرزا نصرت عطار نمره پنج است منهم خوامرم. با زن عموم ورداشتم رفیقم خواستگاری پرسون پرسون کوچهٔ سعادت پیدا کردیم اما از هر کس پرسیدم میرزا نصرت<noinclude></noinclude>
h1t6t5s7mn0sfb5bn62i5k8og1sg1ry
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 5, 1300 SH.pdf/۱۹
104
97277
304207
2026-10-14T05:19:49Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۳–۳۴
304207
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۳|}}
عطار نمره پنج خونش کدامه کسی نشان نداد آخر یک پسر بچه رسید گفتم پسر جانالهی خیر از آن عمرت به بینی میرزا نصرت عطار نمره پنج خونش کجاست گفت عطار که نمره پنج نمیشه بلکه خانه اش نمره پنج است گفتم آره آره خونش نمره پنج است گفت بیآ نشونت بدم ما را برد در خونه را نشان داد و رفت ما در زدیمیک بچه آمد در واکرد ما رفتیم توی خونهدیدیم یک زنی توی حیاط نشسته خیاطی میکند بعد از سلام و علیک گفت « شما باکی کار دارید گفتم « با زن میرزا نصرت » گفت « بنده هستم » بفرمائید چه کار دارید » . گفتم « آمدیم دوست بشیم آشنا بشیم شاید قوم و خویشهم شدیم » گفت « بفرمائید توی اطاق » فهمید کهماخواستکاریم در اطاق مهمون خانه را واکرد ما رفتیم توی اوطاق زودی سماور آتش کرد و آمد پهلوی ما نشست من هر چه این طرف و آن طرف نگاه کردم دختری ندیدم آخر پرسیدم خانم دختر خانم شما کجا است؟ گفت « طلوعه خانم مدرسه رفته گفتم کی تشریف میارد؟ گفت « ده پانزده دقیقهٔ دیگر میاد » گفتم چند ساله مدرسهٔ میره گفت « هشت ساله » پرسیدم حالا سواد دارهٔ؟ گفت « ای بقدر خودش بدنیست » گفتم نومزد داره؟ گفت « خیر » سؤال کردم غیر از سواد دیگر چی بلده ؟ گفت خیاطی بلده . کانوا دوزی بلده جوراب بافی بلده پخت و پزش هم بد نیست »
در این بین صدای در آمد معلوم شد طلوعه خانم آمد و رفت توی آن اوطاق . مادرش صدا زد گفت « طلوعه خانم مهمون آمده خونمون شما هم بیائید این اوطاق چائی بخورید گفت « چشم » بعد از دو سه دقیقه آمد پهلوی ما سلام کرد ما از جا بلند شدیم گفت « بفرمائید زحمت نکشید » ما نشستیم یک قدری صحبت کردیم همش لفظ قلم حرف میزد و خیلی با ادب بود . روی هم رفته همه چیزش خوب بود
ولی نمیدونم چرا با کفش آمد توی اوطاق باری دو فنجون چائی خورد و گفت
{{سصم||۳۴|}}
« ببخشید من باید درسامو حاضر کنم » پاشد رفت اون اوطاق تو دلم گفتم خوب عروسی گیرم آمد سر گذاشتم تو گوش خواهرم گفتم من حرف بزنم یا شما ؟ گفت « زن عمو از ما بزرگتر است خوب اون حرف بزنه سرم گذاشتم دم گوش زن عمو گفتم شما حرف بزنید اشاره کرد « خوب » رو کرد بمادر طلوعه خانم گفت غرض از زحمت امروزهٔ ما این است که پسری داریم عاقل و نجیب و سر بپائین و خیلی مایل بودیم که با یک خانواده نجیب و خوبی وصلت کنیم حالا خواهش میکنیم که شما و آقای میرزا نصرت پسر ما را بغلامی خودتان قبول کنید مادر طلوعه خانم گفت سه سال است که طلوعه خانم با پدرش و با من قرار گذاشته که اختیار شوهر با خودش باشد برضایت ما خوب است شما با خودش حرف بزنید زن عمو گفت وای خاک عالم مگر ممکنه که اختیار شوهر کردن با دختر باشد دختر چه باین فضولیها گفت اگر دختر عاقل باشد چه ضرر دارد در هر صورت اختیار با اواست
خواهرم گفت « پس طلوعه خانم را صدا کنید تشریف بیاره باخودش صحبت کنیم مادرش صدا کرد « طلوعه خانم این مهمانها با شما کار دارند بیائید این اوطاق » طلوعه خانم آمد بزن عمو اشاره کردم که حرف بزند زن عمو رو کرد به طلوعه خانم گفت « امروز ما برای یک کار خیری باعث زحمت شدیم و با خانم والده شما گفتگو کردیم ایشان فرمایش کردند که اختیار با طلوعه خانمه حالا خواهش داریم که شماهم اجازه بدهید چون پس فردا ساعت خوبه بسلامتی کارمرا تمام کنیم » طلوعه خانم سرش را پائین کرد هیچ جواب نداد
زن عمو گفت خانم توقع نداریم ما را دراین کار خیر معطل نکنید یک کلمه بفرمائید بله کار تمام است<noinclude></noinclude>
kg9fikwzqdgdpleejypdyfyffnkb2tj
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 5, 1300 SH.pdf/۲۰
104
97278
304208
2026-10-14T05:20:20Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۵–۳۶
304208
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۵|}}
طلوعه خانم سرش بلند کرد گفت همین بله است که هزاران دختر هارا بروز سیاه نشانده همین بله است که هزاران دختر ها را زنهای بدبخت درست کرده همین بله است که صد ها زن بیوه رخت شوی و کلفت درست کرده بیشتر این اطفال معصوم که لخت وبرهنه در کنار کوچه های وخیابانها بی باعث و بانی ریخته اند از اثر همین بله های زورکی است در این موضوع نمیخواهم زیاد حرف بزنم بفرمائید شما چه نسبت با داماد دارید گفت من زن عموی مادرش هستم » اشاره بطرف من کرد و گفت « ایشان مادر داماد هستند » طلوعه خانم رو بمن کرد گفت گفتگو حق مادراست خانم بفرمائید که پسر شما کیست و چه کاره هست و معلوماتش چیست ؟ » من چنان دست و پاچه شدم که نزدیک بود که فنجان چائی از دستم بیفتد گفتم « خانم جان پسر من اسمش قادر خان است در ادارهٔ کمپانی بیمه منشی هست و ماهی صدو پنجاه تومان مواجب داره غیر از مواجب عایدیهای دیگر هم دارهٔ خونه داره اسباب خونه داره پول نقد داره اسم و رسم دارد معقولیت داره نجابت داره سخاوت داره دیگر هر چه شما سؤال کنید بنده جواب عرض کنم گفت « اینها که شما گفتید و شمردید هیچ کدامش بکار من نمیخورد » گفتم « خانم جان ولی شما چه میخواهید » گفت « من میخواهم آدم باشد» گفتم پس خره معلومه آدمه گفت « ببخشید مقصودم این است که انسان باشد » گفتم خانم چه حرفها میزنید مگر حیوان است گفت « شما ملتفت عرض من نشدید بفرمائید سفلیس دارد؟» گفتم خانم همه چیز دارد یکدفعه گفت « وای وای وصلت با سر نمیگیرد » گفتم مگر سفلیس چیه ؟ » گفت سفلیس و کوفت یکی است » گفتم من نفهمیدم خیر خیر سفلیس نداره چند سال پیش یک کمی سودا داشت اما حکیم رفت و چاق شد گفت سودا برادر کوفته
{{سصم||۳۶|}}
زن عمو گفت « خانم جان اولا که کوفت نداره ثانیاً هم که داشته باشه معروف است کوفت داشته باش پول داشته باش» گفت بلی این عقیدهٔ شما است . عقیده من بر خلاف است » باری حرف آخر این است که قادر خان باید از یک دکتر معروفی تصدیق بر سلامتی مزاجش بگیرد و من هم تحقیقات لازمهٔ خودم را می کنم هر گاه درست در آمد وصلت ممکناست و الا فلا خدا حافظ شما »
دلشاد خانم چنگیزی
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''یک دختر ایرانی'''}}}}
در یکی از روز های فصل بهار که باد فروردین از نفحات مشک تر آستین جو را پر از نافهٔ اذفر مینمود هنگام بامداد یعنی وقتیکه آفتاب جهان تاب همچو معشوقی که بدلربائی چهره بعاشق نماید بشوخ چشمی ظاهر میشد پرتو حیات بخشش باغی را که داستان ما در آن شروع میشود مطلع هور و منبع نور نموده بود و پرندگان بتهنیت طلوعش به نغمه سرائی مشغول بودند .
در وسط یکی از خیابانهای این باغ دختر بینهایت خوشگلی مشاهده میشد که بقامت رعنای خود لباسی از حریر آسمانی رنگ پوشیده و گیسوان تابدار خرمائی را برخلاف معمول بر روی شانه بلورین ریخته و از چشمان مخمورش آثار حزن پیدا و در لبان مرجانی رنگش<noinclude></noinclude>
idkgp1whjy8rzl5nkqme1tt6j4242zl
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 5, 1300 SH.pdf/۲۱
104
97279
304209
2026-10-14T05:20:51Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۷–۳۸
304209
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۷|}}
تبسم غمناکی هویدا یک دست را روی نیم تختی که بپهلویش ایستاده گذارده و دست دیگر را با بی اعتنائی بپهلو آویخته اگر چه ظاهرا بتماشای بدایع طبیعت مشغول بود لکن خیالاتش در عالم دیگر جولان میزد بالاخره صدای پائی او را متنبه ساختهٔ بدان سمت نگریست دخترک خدمتکار را دید که بطرف او می آید دختر به آهنگی که اندوهٔ او را ظاهر میساخت گفت « ملیحه توئی » یکمرتبه تغییر حالت داده جلو رفت دستهای او را گرفته و چشمها را بروی دوخت تا از سیمایش آنچه را که در ضمیر دارد بخواند اما چون او را زیاد متفکر دید چیزی نفهمید پس باتلخی که بیم و امید از آن پیدا بود سؤال کرد خوب نتیجه چه شد ؟ » چون جواب نشنید با بیقراری گفت « اوه مرا جواب نمیدهی می بینی چقدر مایل بشنیدن هستم شاید هنوز مادرم بیرون نیامده است چنین نیست عزیزم ؟ » ملیحه که درست نمی دانست تمام حرفهای خانم خود را جواب بدهد لذا بجواب جمله آخر پرداخته گفت ، « الان خانم مرا خواسته و بمن امر فرمودند که بشما اطلاع بدهم ایشان در اطاق خود منتظر شما هستند » چون دختر جواب و سؤال را زاید دید پس براه افتاد که از مادرش استعلام نماید اما نه باشتیاق زیرا خیلی آرام میرفت گاهی در راه میایستاد آری این احساسات قلبیه بود که او را از رفتن باز میداشت .
{{و|. . .}}
پیش از آنکه ببقیهٔ حکایت بپردازیم خوب است مختصری از حالات پدر مریم یعنی دختر سابق الذکر بیان نمائیم مشار الیه مردی بسیار نیکو و خود خواه بود کسی از او محبت ندیده و راه مودت با احدی نپیموده اگر چه متاهل شده بود اما نه برای آنکه زن خود را دوست بدارد و او را شریک زندگانی خود بداند بلکه محض اینکه وجود او را در خانه لازم میدانست
{{سصم||۳۸|}}
همان طور که غالب مردم اثاث البیت را از وقتیکه این خانم را عروسی کرده تنها نسیمی هم به رویش ننموده بود همیشه در اطاق خود بتنهائی بسر میبرد و اغلب اوقات دو سه هفته می گذشت بدون آنکه زن و فرزند خود را ملاقات نماید .
تنها صفت خوبی که میشود از این مرد نقل کرد این است که در تربیت دختر خود نهایت اهتمام را داشت معلوم نبود محض شهرت است یا از کثرت محبت در هر حال مشار الیها پیش از آنکه هفده ساله بشود سوای فارسی و عربی دو سه زبان دیگر هم بخوبی میدانست و در موسیقی کمال مهارت را داشت و بعلاوه خیلی خوش اخلاق و شیرین زبان بود چون دختری بود از هر حیث آراسته لهذا خواستگاران زیاد داشت اما پدرش همه را رد میکرد و معلوم نبود چه خیالی دارد تا اینکه روزی زوجه خود را خواسته بدون مقدمه باو گفت ، « خانم فکر خود باشید زیرا پیش از آنکه این ماه به آخر برسد مریم را باید بخانهٔ شوهر بفرستیم » این کلمات بطوری ادا شد که جای هیچگونه جواب و سؤال باقی نبود . کم کم این خبر بمریم رسید که با کمال تحیر گوش داد بدون آنکه چیزی بفهمد .
یک روز عصر وقت غروب آفتاب مریم ملیحه را دید که بطرف او می آید لکن از سیمایش آثار تعجب پیدا است چون رسید کاغذی باو داد و اظهار کرد « مردی که خود را با بالاپوشی پوشیده بود این کاغذ را داده است که بشما یا خانم بدهند» مریم کاغذ را گرفته و شروع کرد بخواندن ولی هرقدر پیشتر میرفت رنگش سفید تر میشد دستهاش میلرزید بعد از خواندن سر خود را بروی دستها گذاشته تا مدتی بهمان حال باقی بود بعد از آن سر بالا کرده با چهره پژمرده و رنگ پریده گفت ملیحه جان خودم میخواهم مادرم را به بینم » دختر سری حرکت داده روانه شد .
{{و|. . .}}<noinclude></noinclude>
8ikop9dsw3e117mh5je2arqijs047l7
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 5, 1300 SH.pdf/۲۲
104
97280
304210
2026-10-14T05:21:24Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۹
304210
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۹|}}
روز بعد در یکی از اطاق های این عمارت در جلوی میز تحریر مردی میانه پنجاه و پنج تا شصت سال دیده میشد که تقریباً تمام موهای سرش سفید بود بروی صندلی نشسته با چهرهٔ عبوسی مشغول مطالعه کتابی بود بشنیدن صدای در سر برداشته و با صدای خشک گفت « داخل شوید » متعاقب این صدا در باز شد و زنی که لباس خاکستری پوشیده بود نمایان شد از حرکاتش علامت جلالت قدر بود و معلوم بود که وقتی جمالی بکمال داشته اما حالا گل سرخش زرد شده و درچشمهای درشتش اندوه و ملال منزل گرفته بلی تواتر الام و اسقام روحانی را در آنچنین روز نشانده پیر می نمود ولی بیش از سی وپنج سال نداشت .
خلاصه این خانم با سر سلامی بشوهر کرده که مشار الیه با برودتی فوق العاده جواب داد بعد صندلی خود را باین طرف حرکت داده و مثل کسیکه تازه بیدار شده باشد خمیازه کشیده پرسید چه شد که صبح باین زودی ملاقات مرا خواسته اید؟ زن با صدائی فی الجمله لرزان گفت « میخواستم درخصوص فرزندمان کمی صحبت نمائیم » مرد صندلی باو نمود که مشار الیها آنرا گرفته پیش آورد و رو بروی شوهر خود قرار گرفت مرد گفت « از این صحبت چه مقصودی دارید ؟» گفت « می خواهم بدانم مردی که برای شوهری مریم انتخاب کرده اید کیست و چکاره است ، هر چند مرا طوری عادت داده اید که در هیچ خصوص از شما سؤالی ننمایم ، ولی این این بار محبت فرزندم مرا جسور کرده و چون این سؤال را خود تنها نمی کنم از طرف دیگری هم وکالت دارم ، البته معذور خواهم بود . مرد حرکتی بخود داده و با نخوتی تمام گفت ، « این چیزها بشما مربوط نیست انقدر بدانید که من ندانسته کار نمیکنم»
بقیه دارد<noinclude></noinclude>
nhngwk2tnahdj77g0jp9c8yusoljnoj
فهرست:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 6, 1300 SH.pdf
106
97281
304211
2026-10-14T05:21:56Z
Mamouri
29041
ساخت فهرست برای عالم نسوان، سال یکم، شمارهٔ ششم (۱۳۰۰)
304211
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|type=مجله
|Title=عالم نسوان
|Volume=سال یکم، شمارهٔ ششم
|Author=
|Translator=
|Editor=
|School=
|Publisher=
|Address=تهران
|Year=۱۳۰۰ خورشیدی
|Key=
|Source=pdf
|Image=1
|Progress=C
|Pages=<pagelist
1=جلد
2=-
3=۲–۳
4=۴–۵
5=۶–۷
6=۸–۹
7=۱۰–۱۱
8=۱۲–۱۳
9=۱۴–۱۵
10=۱۶–۱۷
11=۱۸–۱۹
12=۲۰–۲۱
13=۲۲–۲۳
14=۲۴–۲۵
15=۲۶–۲۷
16=۲۸–۲۹
17=۳۰–۳۱
18=۳۲–۳۳
19=۳۴–۳۵
20=۳۶–۳۷
21=۳۸–۳۹
22=۴۰
/>
|Volumes=[[عالم نسوان]]
|Remarks=نشر: مجمع فارغالتحصیلان مدرسهٔ اناثیهٔ امریکایی (ایران بیتئیل)، تهران. بیشتر برگههای این پرونده دو صفحهٔ روبهروی مجله را در بر دارند؛ برچسب هر برگه شمارهٔ صفحههای چاپی آن است.
|Width=
|Css=
|Header=
|Footer=
}}
hjajnj4iimblzzae5exyvf5majs5yzc
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 6, 1300 SH.pdf/۱
104
97282
304212
2026-10-14T05:22:28Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ جلد
304212
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||جلد|}}
{{شعر}}
{{ب|گرجوی غیرت بود مارا ودیعت در نهاد|بهر اثبات حقوق خود نمائیم اجتهاد}}
{{پایان شعر}}
شمارهٔ ششم {{و|{{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}}} سال اول
{{و|'''۱۳۰۰'''}}
{{و|هر دو ماه یک شماره طبع میشود}}
{{و|شوال ۱۳۳۹ – سرطان ۱۳۰۰ – ژوئیه ۱۹۲۱}}
{{و|در تحت نظر مجمع فارغالتحصلین مدرسه عالی اناثیه امریکائی ایران بیت ال}}
{{و|{{بزرگتر|'''صاحب امتیاز – نوابه خانم صفوی'''}}}}
{{و|―――}}
{{و|'''وجه اشتراک'''}}
{| class="wikitable"
|-
| تک نمره || ۲ قران
|-
| ابونه سالیانه درمرکز || ۱۰ «
|-
| ابونه سالیانه در خارج || ۱۲ «
|}
{{و|―――}}
{{و|'''قیمت اعلانات'''}}
{| class="wikitable"
|-
! صفحات اول !! صفحات آخر
|-
| یک صفحه ۴۰ قران || ۲۵ قران
|-
| نصف صفحه ۲۵ قران || ۱۵ «
|-
| ربع صفحه ۱۵ قران || ۱۰ «
|}
{{و|―――}}
{{و|محل اداره : طهران – مدرسه عالیه امریکائی}}
{{و|محل توزیع – مطبعه فاروس خیابان لاله زار – مغازهٔ انصاف آقا بابا جلوخان شمسالعماره کتابخانهٔ اقبال}}
{{و|―――}}
{{و|مطبعه « فاروس » طهران}}<noinclude></noinclude>
shpbtwvf598t87o5c1rn245s17k18so
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 6, 1300 SH.pdf/۲
104
97283
304213
2026-10-14T05:22:58Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–-
304213
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''فهرست مندرجات'''}}}}
{| class="wikitable"
|-
| ۱ – سر مقاله ||
|-
| پایان اولین مرحله ||
|-
| منافع قدغن مسکرات ||
|-
| بشارت ||
|-
| ۲ – حفظالصحه ||
|-
| ۳ – دستور پرستاری وتوجهات اطفال ||
|-
| عادت || مستر مکداول (ترجمه سریه خانم ر. افشار)
|-
| ۴ – خانه داری ||
|-
| شرکت مردان در خانهداری لازم است || م. م. محمودی
|-
| ۵ – طرز لباس ||
|-
| ۶ – اخبار ترقیات نسوان ||
|-
| ۷ – ادبیات و غیره ||
|-
| یک دختر ایرانی (بقیهٔ از شمارهٔ قبل) || خانم نزهت ایران
|-
| باز ایستاده ایم || پروین
|-
| فرنسس ویلارد || ترجمهٔ فروغیه خانم توانائی
|-
| هدایا صمیمانه || هما خانم خانلر محمودی
|-
| حالا فهمیدم ! || دلشاد خانم چنگیزی
|}
{{سصم||-|}}
شماره ششم {{و|{{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}}} سال اول
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''پایان اولین مرحله'''}}}}
عالم نسوان بانتشار این شماره نخستین سال زندگانی خود را بپایان میرساند. ما در شماره اول انتشار شش نمره را در عرض سال وعده نمودیم وعهده دار شدیم که در هر شماره مقالات صحیه، دستور پرستاری و تربیت اطفال، خانه داری، طرزلباس، اخبار ترقی نسوان و مقالات ادبی نظما و نثرا از نظر قارئین محترم بگذرانیم. بحمدالله که بادای وظیفه خود موفق گردید و خدمات ما مورد قبول خوانندگان گرامی واقع شد.
عالم نسوان تشکرات صمیمانه خود را خدمت دوستانیکه به مساعدت های معنوی آنها اولین مرحله زندگانی را پیموده است تقدیم می نماید:
ما اطبای محترم تهرانرا که بتوسط مقالات عالیه صحیه با عالم نسوان مساعدت نمودهاند سپاس گذاریم. کسانیراکه بوسیله نگارش مقالات مفیده و اشعار با ما شراکت جسته به نظر قدر دانی نگریسته و از آنان متشکریم. مشترکین محترم تهرانرا تشکر مینمائیم و بوجود مشترکین مشهد، کرمان. تبریز، همدان، اصفهان و شیراز مفتخریم. ما از تجاریکه به عالم نسوان اعلان داده اند تشکر داریم و قارئین محترم را بمعامله کردن با اشخاصیکه<noinclude></noinclude>
qo3advvb1dfsjc2t2vfnvjctnxnzmep
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 6, 1300 SH.pdf/۳
104
97284
304214
2026-10-14T05:23:29Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲–۳
304214
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲|}}
بوسیله دادن اعلانات بایک مجله زنانه همراهی نموده اند توصیه مینمائیم.
ما از خوانندگان محترم برای معایب و نواقصیکه از عدم تجربه در شش شمارهٔ اولیه رخ نموده با کمال ادب معذرت میخواهیم و امیدواریم که در آتیه بهتر از عهده انجام تکلیف مقدس خود برائیم.
هر گاه عالم نسوان موفق شده باشد که اهمیت تاسیس خانواده را برای خانمهای محترم ثابت نماید، اگر ایشانرا مستحضر نموده باشد که خانواده لایق وشایسته هرگونه زحمت و خدمت است، اگر معلوم کرده باشد که تربیت اطفال بزرگترینخدمت بعالم انسانیت است و بالاخرهٔ هر گاه توانسته باشد مدلل نماید که کار های زنانه هر چند با کارهای مردانه جزئی تفاوتی وارد ولی بهمان اندازه مهم و لازم است در این صورت کاری ازپیش برده وبانجام مرام خود نائل شده است.
عالم نسوان اقلا نشان داده است که زنان دارای عقیده و فکر میباشند و میتوانند افکار خودرا بوسیله کتابت اظهارنموده با یک یکدیگر تبادل افکار نمایند.
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''منافع قدغن مسکرات'''}}}}
هیئت محترم دولت در این چند ماه اخیر ایرانیان اصلاح جو را عموماً وطبقه نسوانرا خصوصاً برای اقدام شایان تقدیریکه دربستن شیرکخانه و منع مسکرات بعمل آورده رهین منت خود نموده است. مشروبات الکلی انسان را دوچار ضرر اقتصادی، امراض بدنی، و نقصان قوایدماغی مینماید و روح او را بطرف دوزخ سوقمیدهد و بعبارهٔ اخری ویرا «خسر الدنیا والاخره» میگرداند. نتایج وخیمهاستعمال مشروبات در طایفه نسوان زیاد تر محسوس می گردد. برای اینکه مردان شارب الخمر باکمال بی رحمی نسبت به خانواده های خود رفتارنموده آنها را به فقر و پریشانی دوچار مینمایند و پول خود را برای مسکرات از دست میدهند.
مسئله منع مسکرات در اروپا کسب اهمیتنموده است قبل از آنکه جلوگیری از مضرات این
{{سصم||۳|}}
سم قاتل در مملکت ایران از حیز امکان خارج شود ما نیز باید با دولت همراهی کرده ارتکاب این عمل شنیع را ممانعت نمائیم
نسوان امریکا برای جلو گیری ازمفاسد الکل انجمن بزرگی موسوم به مجمع زنانمسیحی برضد الکلتاسیس نموده سالها باکمال جدیت با مضرات مشروبات جنگیدند. پیش رو وسرکرده آنها فرنسس ویلارد بود که شرح احوالات او را دراین شماره درج مینمائیم. فرنسسویلارد مقام عالی و نفوذیکه در معارف داشت از دست داد برای اینکه وطن محبوب خود را ازفساد مسکرات نجات دهد. یکسال و نیم قبل دول متحده امریکا قانون منع ساختن و فروختن و استعمال مسکراترا بموقع اجرا گذاردند. پس از یکسال نتایج مفیده این اقدام معلوم ومشهود گردید: عده مقصرین به دو ثلث الی نصف تقلیل یافت دارالمساکین ها در حال بسته شدن اند، بسیاری از محبس ها و تخت هایمریض خانه ها خالی است. جمعیت دارالمجانین هار و بنقصان است و مبالغ هنگفت دربانکهای امریکا در این مدت قلیل ذخیره شده. مثلا درشهر (دنور) کرسی ایالت (کلرادو) که جمعیتش از تهران کمتر است سرمایه بانکها بیست وشش در صد ترقی نموده و قریب بیست هزار نفر همان پولهائیکه در میخانها بمصرف میرسید در بانک امانت گذارده اند. مطبوعات باندازه روبترقی گذارد که نبودن کاغذ آنرا محدود نموده تجارت بقدری ترقی نمود که بسیاری گمان میبرند که اگر ممالک اروپا بخواهند ازامریکا در این کار عقب نمانند باید در قدغن مسکرات باو تاسی جویند. اداره نظمیه تهران اطلاع میدهد که در این چند ماه اخیر که استعمال مسکرات قدغن شده عده مستان دست گیر شده از طرف پلیس که روی هم رفته به ماهی پنجاه و پنج نفر بالغ بود بکلی نابود شده ولی اعتدالهائیکه ازاستعمال مسکرات ناشی است تسکین یافته است.
خاتمتاز نسوان ایران با قلبی پر از رقت ومحبت تمنا و درخواست مینمائیم که با تمام قوه بضد مشروبات الکلی قیام نمایند و باخود عهد کنند که قطره از آنرا ننوشند واطفال خود راز مضرت این عادت خطرناک آگاه نموده همیشه<noinclude></noinclude>
aychuw8ez6xdb1wlaoiw1sdkomfw9ba
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 6, 1300 SH.pdf/۴
104
97285
304215
2026-10-14T05:24:00Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴–۵
304215
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴|}}
از آن مذمت نمایند واین اقدامرا برای محافظت خانواده رفاهیت اطفال خود و حفظ شرافت ملی بجا آرند.
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''بشارت'''}}}}
مجله شریفهٔ بهار، پیش آهنگ مجلات ایران که ده سال قبل بقلم ادیب شهیر ودانشمند بی نظیر آقای اعتصام الملک دام اقباله العالی پرتو افکن ادبیات فارسی گردید مجددا باهمان رویه و اسلوب مرغوب که با آن آشنا هستیم از افق مطبوعات ایران طلوع نموده و زینت بخش ادبیات فارسی گردیده است. ماعلاقه مندان به زبان و ادبیات فارسی را برای تجدید این موهبت عظمی تبریک میگوئیم و دوام آنگرامی نامه و موفقیت دبیر محترم آنرا از درگاه خداوند مسئلت مینمائیم.
{{و|―――}}
'''حفظالصحه'''
عالم نسوان متاسفانه اخطار مینماید که بواسطهٔ عارضهٔ کسالت جناب مستطاب اجل آقای دکتر سعید خان قادر نبودهاند مقاله خود را راجع به (آب و ناخوشیهائیکه آب حافظ حیات آنها و ناقل آنها میتواند بشود) تمام نمایند. امیدواریم که بقیه را در نمرهٔ آتیه طبع نمائیم.
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''اقتلوا الموذی قبل ان یوذی'''}}}}
{{و|{{بزرگتر|'''مگس ها را بکشید'''}}}}
هنگام گرما لشگریان مگس از اطراف و اکناف بما حمله ور میشوند ولی بدبختانه مردم از مضار آنان بیخبرند وچنانچه شاید بدانها اعتنا و توجهی کافی نمینمایند چه مگس هائیکه
{{سصم||۵|}}
دارای نیش میباشند معدودند و بدین سبب رنج و صدمهٔ که بتوسط پشه و پشه های خاکی احداث میشود از آنها دیدهنمیشود باوجودیکه حشرات مزبور چندان بر حسب ظاهر بد و گزنده نیستند ولی باید دانست که مهلکترین دشمنان صحت هر فامیلی هستند و خانم هر خانهٔ باید برضد این آفات کوچک در نزاع و مدافعه دائمی باشد.
چون مگسی را در تحت ذره بینی با دقت بنگریم خواهیم دید که در انتهای هر یک از شش دست و پای او برآمدگیهائی موجود می باشد که بتوسط آنها میتواند با کمال سهولت روی سقف مشی نماید. این برآمدگیها مستور از مادهٔ قابل التصاقی هستند که بهر چه مماس شوند میچسبند و بتوسط همین برآمدگیهاست که یک جزء کمی از آنچه که مگس روی آن قرار میگیرد حمل شده و بچیز های دیگری که بعد مینشیند میچسبد. معادل شش ملیون باکتریا یا مکرب باکمال استراحت میتوانند روی یک پای مگس مسافرت نمایند. این حشرهٔ موذی یا بعبارهٔ اخری دشمن مهلک انسانی مستقیماً از روی مدفوعات انسان، مستراح، سرفهدان تودهٔ پهن و اطاقهای مرضی آمده روی شیر و سایر اغذیهٔ ما ولبهای اطفال وبطریها میخرامند در حالیکه کثافات و مکربهائیکه بتوسط دست و پای خود حاملند بر روی دستها و صورتها و اغذیهٔ ما میگذارند.
مگس ها با سرعت شگفت انگیزی توالد وتناسل مینمایند هر مگس مادهٔ معادل صد و بیست تخم میگذارد که در مدت ده روز آن تخمها مگس میشوند و همین مگس ها بفاصله چهار ده روز تخم گذار میشوند. فرض کنید که یک مگس مادهمقارن نوروز ازشکافی بیرون آید در صورتیکه از تعداد تخمهائیکه بتوسط این مگس و اعقاب آن گذارده میشود نصف آنرا مادهبگیریم ممکن است که نسل همین یک مگس در مدت شش ماه بعدهٔ (۵٬۵۹۸٬۷۲۰) مگس بالغ شود. بنا بر این هر کس در بهار یک مگسی که زمستان را گذرانده باشد بکشد کاری بس نیکو نموده و نسبت به بنی نوع بشر احسانی عظیم کرده است. این حشره تخمهای خود را در مدفوعات، طویله ها، مستراح ها، تود هایخاک<noinclude></noinclude>
n8b5knadsmpc1reb3cji5nmofu3etqc
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 6, 1300 SH.pdf/۵
104
97286
304216
2026-10-14T05:24:32Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۶–۷
304216
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۶|}}
روبه و بعبارهٔ اخری در هر مکانیکه کثافت مرطوبی یافت شود میگذارد. اگر گرد وسایر کثافات در معرض اشعه سوزان خورشید گسترده شود کرمهای مگس بکلی معدوم خواهند شد. تود های خاکروبه باید بمسافتی بعید برده شوند سرفهدانها باید همیشه پوشیده باشند و مبرز ها بایستی همیشه بتوسط شستشو و پاشیدن آهک بکمال نظافت نگاهداشته شوند تا شاید بدین وسیله از عده این دشمنان کاسته شود.
بتوسط همین حشره است که در هر تابستانی هزاران مردم معصوم بیگناه کشته میشود اغلب آنانیکه بتوسط این حشره کشته میشوند اطفال صغیرهٔ میباشند. غذای مهم مگس مایعات است که بعضی از آنها مضر صحت انساناست. مگس ها ممکن است که از آبدهان یکنفر مسلول تغذیه نموده وپس از آن داخل خانه و اطاقهای مسکونی ما شده وروی غذا بخرامند در صورتیکه مکربهای سلرا درروی نان و گوشت و غیره بگذارند (واین عادت آب دهان انداختن بهر مکانخصوصا معابر وجاهای عمومی خود باعث ازدیادخطر و شیوعامراض مسریه مهلکه میباشد. اغلب مردم خصوصا مبتلایان بمرض سل یا مرض مسری دیگر ابداً رعایت حفظ صحت نوع خود ننموده بدون ملاحظه بهر مکانی آب دهان میاندازند.
امیداست که این عادت زشت و ناپسند را که حقیقة مایه اتلاف جان بسی بیچارگان بی گناه است از خود دور نموده تا شاید از این مساعدت و ترحم آنان اندکی از امراضمسریه جلوگیری شدهو خدمتی شایان به هیئت جامعه بشری نمایند) یا اینکه ممکن است مگسی ازمبرز خانه همسایهکه در آنجا مریض حصبه یا اسهالی بیاید واین خانواده را همدر معرض خطراندازد بدلیل آنکه پاهای این مگس بهبرازی که محتوی مکرب است آلوده شده و بدین طریق مکرب های حصبه و استهال خونی داخل غذاوسپس وارد بدن ما میشوند. وباوسایر امراضامعائی بهمین طریق نقل وانتقال داده میشوند. باعث شیوع مرض چشم درد نیز همین حشره است بدین ترتیب که روی چشم یکنفر مبتلا نشسته و پس ازان روی صورت بچه فرود
{{سصم||۷|}}
آمده اطراف چشم او میخرامد و باین وسیله طفل بیچاره مبتلا بمرض چشم درد میشود. بسیاری از اطباء را عقیده آنست که سالک به بتوسط مگس است زیرا که مگس روی سالک سکها و یا اشخاص مبتلا بدان مرض نشسته و پس از آن به خانه ما ورود کرده روی ما یا بچهها قرار گرفته درحالیکهپاهای او مکربهای سالک رارویصورت اطفال میگذارندوبدیننحویک لکه زشتی مادامالعمر بصورت قشنگ اطفال ما میاند.
این مسئله بثبوت پیوسته است که مکربهای حصبه، وبا، اسهال خونی، سل و امراض امعائی در مدفوع مبتلایان بدان امراض یافت میشود. واین مطلب بدون شک و شبهه محقق است که مگس ها با پاهای خود حامل مکرب های این امراض هستند هم چنین مکربهای سل را از آب دهان و مکربهای امراض چشم را از مبتلایان بان امراض نقل و انتقال میدهند. بنا بر مشروحات فوق مگس ها خطرناکترین دشمنان نوع بشر میباشد.
به چندین وسیله میتوان برضد این حشره دفاع کرده خود را از شر و آسیب آن محفوظ داریم: – حیاط مسکونی و مبرز را بدستور العمل مذکور خیلی پاکیزه نگاهداریم. کثافات مجاورهٔ منزل را که در کوچه یافت میشود به مسافت بعیدی نقل دهیم. زبیل را در ظرفی محفوظ و پوشید نگاهداریم تاموقعیکه آن را به امکنه بعیده یعنی دور از آبادی بفرستیم. کلیهٔ اغذیهٔ خود را از مگس محفوظ داریم، میوه جات، سبزیجات و گوشت را کاملا بشوئیم، برای هر پنجره یا درب تزیب و حصیر تهیه نموده که مگس ها را از دخول به اطاق باز داریم. البته خریداری حصیر از خرید دوا و حقالقدم طبیب ارزان تراست.
«حتیالمقدور هراندازه مگس میتوانید بکشید»
'''ترجمهٔ معصومه فیلی'''
{{و|―――}}<noinclude></noinclude>
2jxrdjbpyzkdjnqhkjx7m4oelcq90b0
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 6, 1300 SH.pdf/۶
104
97287
304217
2026-10-14T05:25:04Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۸–۹
304217
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۸|}}
'''دستور پرستاری وتوجه اطفال'''
{{و|{{بزرگتر|'''عادت'''}}}}
کلیه مخلوقات در تحت کنترول و نفوذ عادت بوده و عموما تابع و محمی عادت می باشند اگر چنانچه عادت یک بچه پانزده ساله معلوم وواضح شود بطور اثبات ویقین عادت بیست سال بعد او نیز معلوم خواهد شد که چگونه و دارای چه صفات و طبیعت خواهدشد بنا بر این ابتدای عادی شدن بصفات حسنه یا نکوهیده از خورد سالی شروع میشود پس بایست اطفال را از ابتدا وادار باخذ عادات حسنه از قبیل راستگوئی خیالات پاک محجوبیت صداقت، اطاعت، خود داری و غیره نموده در صورتیکه از ابتدا کوتاهی در حق اخلاق کودکان شود بالطبیعه مانند نهالی خواهد بود که از ابتدا کج غرس شده و تا آخرین نمو کج خواهد روئید.
حال آیا چگونه عادات حسنه را میتوان درمغز اطفال نشو و نما و ترقی داد اول اینکه همهاوقات باخلاق اطفال بایست اهمیت تام داده شود اهمیت هم این نیست که طفلفقط روزییک مرتبه کار صحیح کندو حرفراستبزند بلکهبایدکوشش نموده که همه اوقات راست بگوید تا اینکه در بزرگی حرف او قابل اعتنا و اعتبار شود. عموماً طفلی که گاهگاهی مطیع فرمان والدین شود در بزرگی باشکال شخص مطیع میگردد هر گاه برای اجرای کاری از یک طفل کاملا مراقبت نکرده اهمیت ندهید که حتما او را بجا بیاورد پس خوبست که از ابتدا طفل را به اجرای آن کار فرمان نداد زیرا رد حکم طفل را من بعد به بی اطاعتی عادی خواهد کرد.
اگر نتیجه یک کار خوب یا حرفا راست طفل منجر به خوشحالی شود البتهطفل رانشجیع خواهد کرد که دو باره آن کار را بجا بیاورد مثلااگر طفلی غفلتاظرفی بشکند و بعد ازپرسش مادر اقرار کند که او شکسته است و مادر طفل راتنبیهکنددفعهدیگر اگرطفلچنان کاریکندحتمایا سکوت خواهدکرد ویادروغ واضحخواهد گفت
{{سصم||۹|}}
ولی اگر مادر بگوید که خیلی متاسفو غمگینم از شکستن ظرف اما خوشحالم که تو بمن گفتی پس احتیاط داشته باش که دفعه دیگر نشکنی.
وقتیکه مادر از دختر خود گیلاس آبی بخواهد وپس از نوشیدن گیلاس را بدون یک کلمه تشکر رد کند البته دختر خودرا برای دفعات دیگر بنا فرمانیعادی میکند ولی اگرچنانچه پس از نوشیدن آب بدختر بگوید عزیزم التفات شما زیاد البته طفل را تحریک به مطیع بودن و کمک کردن برای آینده می کند یکی از طرق تشجیع اطفال بعادات حسنه اینستکه همیشهباید در نتیجه کار خوب طفلراخوشحال کرد و اظهار قدر دانی نمود.
تصور کنید اگر طفل عادت بدی کسب کرده باشد چطور کنیم که ترک آن عادت بد کند؟ مثلا اغلب اوقات اطفالیکه مایلند چیزی شوند و میل آنها رد شود دیده میشود که طفل نشسته یا دراز کشیدهداد و فریاد میکند و بامنتهای عضب پاها رابزمین میکوبد و چیزی را که مایل است میخواهددر اینموقع یک مادر یادایهنادان برای آرامکردن بچه هر چه که میخواهد فوری میدهد حتی اگر قیچی یا کارد یا غذاهای ثقیل الهضم هم باشد.
ولی بالعکس مادر عاقله هر گز بفریاد طفل اعتنا نمی کند. تا طفل بحالت طبیعیخود بر گشته و ساکت شود بعد مادر طفل را در بغل گرفته بطور نصیحت و ملایمت بگویدنگاه کن بکفشهای قشنگت که بزمین کوبیدی خراب کردی خراشیده شد و صحت بدن خودت را بیشتر از کفشهایت خراب کردی بجههٔ اینکه هر وقت شما غضبناک و عصبانی شوید قوهٔ شما تحلیل رفته و ضعیفالمزاج میشوید اغلب ممکن است عادت بد رابا این قسم ملایمت ترک داد و گاهی هم تنبیه لازم است ولی درطریق تنبیه کردن باید احتیاط کاملداشته باشیمکه بسر و صورت یا مشت بپهلوی طفل نزنیم کهباعث اذیت جسمانی طفل میشود درموقع تنبه لازم است که اغلب به نشیمنگاهای طفل یا به ساقه های پاهایش و دستشزد که خطرنداشته باشد و همچنین باید ملاحظه نمائیم درمواقعیکه خودعصبانی و غضبناک هستیم طفل را تنبیه ننمائیم<noinclude></noinclude>
0sonhqityuo306hy1fm84ou736m0jhy
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 6, 1300 SH.pdf/۷
104
97288
304218
2026-10-14T05:25:37Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۰–۱۱
304218
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۰|}}
زیرا که در آنموقع لایق جزا دادن وقضاوت نیستایم
وتنبیه که بطفل اخطار شد باید عمل کرد مثلا مادر به پسر خود میگوید خاطر جمع باش اگرموهای خواهرکوچکترا بکشی تنبیه خواهی شدپس از دقیقه پسر دوباره موهای خواهرش رامیکشد مادر دو باره میگوید باز هم بکش جبست میکنم همچنین ترساندن طفل بی انتها است و بچه ها هم از تکرار حرکت خود دست بردار نخواهند بود.
اما بالعکس مادرعاقله باید عامل بگفتهخود باشد و تنبیهیکه اخطار کرده است عمل کند تا کودک ثابتالقولی مادر خودرا اعتقاد کند.
اغلب میشنویم مادر ها به اطفال خود می گویند که اگر گوش بحرف من ندهی سگ را صدا میکنم تورا بگیرد یا توی چاهت میاندازم یا دستت را داغ میکنم و غیره در صورتیکه هم اطفال و خود میدانند که این قبیل تنبیه ها هر گز مجری نخواهد شد فقط حرف بیهودهاست همچنین بچه ها را هرگز نباید با دیو وچیزهای مهیب بی اصل و حیوانات وحشی و همچنین از تاریکی و مخصوصا از دکتر ترساند منتهای بیرحمی است. ترساندن اطفالاز طبیب اغلباتفاق میافتد که اطفال مریض بجههٔ ترس که ازدکتر دارند درست توجه نمیشوند.
اخلاق والدین مانند آینه است که طفل خودرا در آن معاینه میکند و عموما اطفال مقلد والدین میباشند بنا بر این والدین بایست دارای اخلاق حسنه باشند که اطفال رفتار و گفتار آنها را تقلید کنند در صورتیکه بالعکس والدیندارای اخلاق رذیله از قبیل تنبلی، خود پسندی، عدم خو داری، دروغ گوئی و قانون شکستن و غیره باشند ابدا نبایست منتظر اینکه اطفالشان دارای اخلاق نیکو باشند بشوند انسان انگور را از خار وانجیر را از خس نمیتواند حاصل کند.
'''مستر مکداول'''
'''ترجمهٔ سریه ر. افشار'''
{{و|―――}}
{{سصم||۱۱|}}
'''خانه داری'''
{{و|{{بزرگتر|'''شرکت مردان در خانهداری لازم است'''}}}}
اگر چه همه کس درهمه جا خانه داری را مخصوص زنان پنداشته واین علم را به طبقه نسوان می آموزند ولی بنده عرض میکنم خانه داری را باید اول بمردان آموخت زیرا اگر ایشان درصدد همراهی و مساعدت با زنان بر نیایند چگونه میتوانند خانه خود را مرتب و لوازمات آنرا مهیا کنند آیا ممکن است یک نویسندهٔ ماهری حکم کرد بدون قلم و کاغذ قطعه بنویسد یا یک خیاطی بدون سوزن و لوازم خیاطی میتواند یک دست لباس بدوزد؟ هر صنعت گری اول باید لوازم کارش مرتب باشد تا بتواند صنعت خود را ظاهر سازد
برای اثبات این مسئله حکایت ذیل را برای قارئین محترم مینگارم تا تصدیق عرایضم را بفرمایند
آه! خدایا! چه آیندهٔ خواهم داشت! آتیهٔ من مثل چراغ جلو چشمم از شکل و ترکیب و وضع این شخص روشن و نمایان است! آیا کسیکه فکر تنظیف و تنظیم لباس خود نباشد وهنوز نمیداند که با آستینها و یقه باز نباید از خانه بیرون برود میتواند فکر مرتب و مهیا کردن اثاثیه خانه و راحتی اهل آن باشد؟ آیا این جوان خواب است یا در ایندنیا نیست؟ آیا آرزوئی هم در دل خود دارد؟ آیا محبترا تاحال حس کرده است؟ گمان میکنم یکحیوان احساساتش بیش از اوست!
هیهات! هیهات! چه زندگانی خواهم داشت! چه آتیه سیاه و تیره! کاش مرده بودم و دچار یک آدم بیحس که فقط هیکلا و اسما میتوان او را آدم خواند نمیشدم! چکنم؟ آیا میتوانم طلاق بگیرم؟ فرضا هم طلاق گرفتم چه خواهمکرد؟ آیا میتوانم خود از جزئیات حالات و اخلاق جوانی مطلع شوم؟ هر کس را اختیار کنم همین حال را خواهد داشت. آیا میتوانم مخالف میل و ارادهٔ والدین رفتار کرد؟ اگر راضی نمیشدم مادر عزیز من که<noinclude></noinclude>
89uda0vkncymgofl9eh8i0y1qsg4770
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 6, 1300 SH.pdf/۸
104
97289
304219
2026-10-14T05:26:08Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۲–۱۳
304219
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۲|}}
سالهای متمادی عمر گرانبهای خود را صرف توجه کردن وپروراندن من نموده است و شب های دراز بیخوابیها کشیده و پدر من کهبرای تهیه وسائل آسایش من جان عزیز خود را در زحمت و مخاطره انداخته است از من رنجیده خاطر ودلتنگ میشدند.
خوب است چند دقیقهٔ دراین مسئله تعمق کنم و به بینم میتوانم والدین خود را در اینامر مقصر فرض کنم؟ آیادر تحقیق حالات او قصور کرده اند؟ نه نه! بلکه ایشان کمال جدیت را در تحقیق نجابت و اصالت او کرده اند
آه چه خیالات باطل و خام! چقدر منبد بین هستم و تمام بدیهای او را در نظر میاورم و بکلی صفات حسنهاشرا که کمتر در کسی یافت میشود فراموش کرده ام از نجابت و اصالت او شبه و تردید نیست از والدین خود باید کمال امتنان را داشته باشم که در تحقیق حالات او کوتاهی نکرده اند یقین دارم تا حال حرکت ناشایستهٔ از او سرنزده. مشروباترا نچشیدهروی زنیرا بغیر از اقوام خود ندیده. قمار نمیداند چیست. این صفات حسنه او برهمه کسواضح است. مگر خود بچشم خودم نمی بینم که جوان های این عهد چها میکنند! اغلب وقت خود را بگردش در خیابانها و مزاح کردن با زنها میگذرانند شبها را بقمار و حرکات ناپسندیده صبح میکنند در مدت عمرم من این پسر را در خیابان ندیدهام صبح زود باداره میرود وعصر هم در سر ساعت معین مراجعت میکند بدون اینکه باکسی در راه صحبت کند حتی بمنزل دوستان خود هم هیچوقت نمیرود یقین است دوری کردن از دوستانش بواسطه هراسی است که از همنشین بد دارد هر دقیقه خدا را شکر کنم و از آیندهٔ که خواهم داشت خود را تبریک گویم
چقدر باید از مادر عزیز متشکر باشم که اوقات گرانبهای خود را صرف آموختن خانه داری و جزئیات آنرا بمن نموده تا اینکه حال بتوانم بخودی خود از عهده ادارهٔ خانه با طرزی مطلوب و دلپسند بر آیم این جزئیات حالات او چندان اهمیتی ندارد و بزودیبسعی و کوشش من مرتفع میشود شاید مشغلهٔ زیاد دارد و خودش نمیتواند رسیدگی بلباس خود
{{سصم||۱۳|}}
کند پس از آنکه من بخانهٔ او رفتمدقت کاملدر مرتب و پاکیزه نمودن لباسهای او خواهم کرد و بزودی خواهم دید که او مردیست بهٔ منتها درجه پاکیزه با احساسات ارجمند و باهوش و در هر کار با یکدیگر مشورت میکنیم و از این رو باکمال خوشی و محبت زندگانی خواهیم کرد.
در اولین مرتبهٔ که این دختر این جوانرا می بیند یعنی از روز عقد این خیالات درمخیلهٔ او خطور کرده و در وادی خوف و رجا غوطه ور گاهی امیدوار گاهی از خیالات گوناگون و نظر انداختن باتیهٔ خود بی اندازه حالتش دگر گون میشود گاهی خود را خوشبخت میداند زمانی آتیهٔ خود را سیاه می بیند. گاهی از داشتنچنین همسربا صفات حسنه خودراتبریک میگوید ساعتی که بیحسی ولاقیدی اورا که از چهرهاش هویداست بیاد میاورد خودرالعنت میکند دقیقهٔ از فکر وخیالات نمیتواند آرام باشد تا پس از چندی عروسی کرده بهٔ منزل شوهر میرود و از آنجائیکه والدینش اورا خیلی دوست میداشتند و تا اندازهٔ متمول و از فامیلی محترم بودند جهیزیهٔ قابلی از قبیل مبل و فرش ولباس و غیره برای او مهیا کردند اوهمخود دختری بود صاحب احساسات عالیه تربیت شده با ادب فروتن زیرک و وجیه
آیا باین دختر چه خواهد گذشت؟ باکمال سختی روزها را بسر میبرد! برایچه؟ آیا اخلاق شوهرش تغییر کرده؟ آیا قمارباز شدهاست؟ آیا بزن دیگری علاقه منداست؟ ابداً تغییری نکرده همان صفاتی را که داشت هنوز دارد! پس باعث دلتنگی او چیست؟ آیا میتوان فرض کرد که جزئی خصلت یعنی بی حسی ولاقیدی او که در اولین دفعهٔ ملاقات با منظری دهشتناک درنظر این دختر جلوهگر شده بود موجب بدبختی و دل تنگی فوق العادهٔ او شده باشد؟ پس از شرح حالات او درک این مطلب را خواهیم کرد این خانمی را که میشناسیم و درباباو صحبت مینمائیم از ابتدای ورود بخانهٔ شوهر تمام اوقات خود را صرف تنظیم خانه و مرتب وپاکیزه داشتن لباس و سایر لوازمات شوهرش مینمود
هنگامیکه از این کار ها فارغ میشد به<noinclude></noinclude>
9ucvzukxm2rk67eqfm8dva9fa6of3be
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 6, 1300 SH.pdf/۹
104
97290
304220
2026-10-14T05:26:43Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۴–۱۵
304220
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۴|}}
دوختن هنرهای یدی ازقبیل روی میزی و غیره میپرداخت. آیا تصور میفرمائید او این زحماترا درنظر داشته وحس میکرد؟ خیر خیر! باکمال بی اعتنائی به آنها نظری می انداخت و اگر اظهار خستگی ازدوختن آنها میکرد و یا شرح میداد که چقدر زحمت کشیدهاست یک جواب سخت و سردی میشنید.
بعد از چندی موقع بهار رسید وخانم از آنجائیکه خیلی باسلیقه بود سعی و اهتمام داشت که تمام خانه همیشه قشنگ وپاکیزه باشد روزی به شوهرش گفت –. «آقاحال که چند روزی به بهار داریم خوبست که بفرمائید باغچهها را گل کاری کنند» در جوابمیگوید «باغچه گلکاری میخواهد چه کند؟» «خرج بیمعنی است «من هیچ چیز را حس نمیکنم اگر برای من است من باغچهنمیخواهم من گل نمیخواهم»
خانم! دلی پر خون ومایوس از زندگانی خود ساکت میشود پس از مدتی که ظروف مس زنگ زده قرمز و محتاج بسفید کردن شدند روزی میگوید.
«آقا ظروف زنگ زده اند اجازه بدهید سفیدکنند» جواب میدهد «تو هر روز برای من خرج تراشی میکنی چرا پول را برای چیز های بی معنی بی حاصل خرج کنم».
«ظرف مس قرمز شده سمیت دارد طعم غذا را هم ضایع میکند»
«برای من دکتر شدهٔ از حفظ الصحه حرف میزنی این سلیقهرا میخواستی در منزل پدرت بخرج بدهی.»
درموقع پائیز اظهار میکند – «روپوش تشک ولحافها مستعمل شده و چون زمستان نزدیکاست خوباست آنها را عوض وپاکیزه کنم» باکمال بی اعتنائی جواب میدهد «چه لزومی دارد گویا تو بیکاری هر ساعت فکر تازه میکنی»
رخت خواب مخصوصاً لحافهٔ کرسی حتی الامکان باید پاکیزه باشد زیرا تمام زمستان روز و شب استعمال میشود هر کس بخانه وارد میشود زیر آن می نشیند معلوم است از کثرت استعمال کثیف و منافی حفظ الصحه است باید اقلا دو سال یکمرتبه
{{سصم||۱۵|}}
عوض و شست و شو شود»
«سبحان الله من زن گرفتم یا مدعی و دکتر آورده ام هر روز یک بهانه بدست می آوری از حکمت و حفظ الصحه تقریرات می کنی هزار مرتبه گفته ام این گونه سیلقهٔ ها را در خانهٔ من بخرج نده لحاف هر وقت پاره شد روپوش عوض میشود»
معلوم است این زن هر قدر صاحب ذوق باشد با داشتن چنین شوهر افسرده و دلشکسته میشود و هر گاه پس از چند سالی وارد این خانه بشویم خواهیم دید مبل و اثاثیه خانه مستعمل و بعضی بکلی منهدم شده ظروف مس بعضی قرمز و برخی سیاه و پنجره های اطاق بواسطه اتفاقات معموله از قبیل تگرگ و غیره بعضی شکسته کاغذ یا پارچه چسبانده شده لولهٔ چراغها غالباً لب شکسته فنجان نعلبکی ناجور باقچهای خانه یک تل خاک حوض بواسطه سرمای زمستان شکسته خانم با حالی پریشان و چهرهٔ زرد بگوشهٔ دست غم بزانو زده از دنیا و عمر خود بیزار غرق دریای فکرت است آیا سزاوار است نواقص این قبیل خانه ها را از قصور نسوان فرض کنیم؟
منتهای بیانصافیست بدیهیاست خانم هر خانه باید نهایت دقت را در ترتیب و تنظیم خانه داشتهٔ باشد ولی حکایت این خانم وامسال او که بد بختانه در مملکت ما بسیار است معلوم میکند که فقط حسن مراقبت زن برای خانه داری کافی نیست بلکه مرد وزن باید بانهایت اتفاق و محبت در امورات داخلی وترتیب خانه داری بیک دیگر کمک و مساعدت کنند و هر گاه یکی از آنها از تکالیف خود قصور نمایند زحمات و مخارج دیگری بکلی بیهوده و بی ثمر خواهد بود ممکن است از خواندن این مشروحه بعضی از آقایان جواب بدهند شاید یک مرد استطاعت فراهم کردن اثاثیه خانه را نداشته باشد جواباً عرض میکنم لازم نیست مثلا قالیچه پانصد تومانی خرید در حالتی که شخصقادر بهتهیه مایحتاج خانه نباشد هرکس باندازهٔ عایدی و استطاعت خود می تواند در تهیه موجبات خانه خود بر آید.
از این حکایت دو مطلب مهم را درک میکنیم یکی در موضوع شوهر دادن دختران<noinclude></noinclude>
335m8rmvzguq4jcl26nsbi9z0rp7qup
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 6, 1300 SH.pdf/۱۰
104
97291
304221
2026-10-14T05:27:14Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۶–۱۷
304221
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۶|}}
است که فقط نباید مقید تمول وشان و اصالت بود بلکه بر والدین لازم است که بتمام جزئیات اخلاق وعادات شخصی دقیق شوند اصالت فطری بالاتر ومهم تر از نجابت فامیلیاست خوباست خانمها قدری دقایق سر گذشت وزندگانی گذشته خود را تامل کنند که تا چه اندازه مطالب جزئی که ابداً قابل اهمیت نمیدانند باعث بدبختی دائمی آنها شده است لهذا راضی نشوند دختران عزیز وجگر گوشههای آنها که ثمرهٔ عمر و جوانی شان است دچار محنت وبدبختی بشوند تمول وشئونات مرد ممکن است آسایش جهانی زن را تامین کند ولی اخلاق پسندیدهوصفاتحسنه مرد است که روح زن را زنده وخوشنود نگاه میدارد
خوانمهای عزیزم خواهشمندم بر خلاف سابق قدری بیش در این مسئلهٔ مهم دقت فرمائید گول مبل وقالی وفلان اثاثیه مرد را نخورید وشال وانگشترهای برلیان یا چند پارچه جواهر ولباسهای رنگا رنگ ومبلغ شیربها ومهر وغیره فریفته نشوید دختر عزیز شما باچند پارچه جواهر و غیره زندگانی نخواهد کرد بلکه باید باشوهری که شما برای او منتخب میکنید عمر عزیز خود را بپایان برساند این بدبختی زنها که ما نسوان سیاه بختی نامیده تصور میکنیم از جادو ودعا وطلسم وغیره رفع میشود خیال است آیا تصور میفرمائید دعا وجادو اخلاق کسی را تغییر میدهد؟ بعقیدهٔ بنده خیر مسئلهٔ دیگر که عمدهٔ مقصود ما ازاین حکایت شرح وبیان همان بود لزومهمراهی خانهداری درمرداناست اگر مردان با ایشان همراهی نکنند زنها هر قدر باسلیقه باشند از عهدهٔ آن بر نخواهند آمد پس یگانهٔ وسیلهٔ خانهداری ایشان فقط همراهی مردان است.
'''م. م. محمودی'''
{{و|―――}}
{{سصم||۱۷|}}
'''اخبارترقیات نسوان'''
{{و|{{بزرگتر|'''اولین بانک زنانه'''}}}}
در ایالت (تنسی) که در جنوب شرق اتازونی واقع است خانمی مسماة بمادام رنیان بانک زنانه تاسیس نموده که کلیةً بواسطهٔ خود نسوان اداره میشود، اجزاء بانک مزبور از رئیس تا فراشها ازطبقهٔ نسوان و هریک دارای شوهر وچندین بچه میباشند، مادام رنیان با مبلغ یازده هزار دولار سرمایه شروع بکار کرد. پس از انقضای دو سه ماه سرمایه این بانک کوچک به شصت هزار دولار بالغ گردید، نکتهٔ جالب توجه آنکه خانمهائیکه متصدی این شغلمهم شدهاند با وجودیکه بکارمردانه مشغولند ازخانه داری و بچه داری غفلت نورزیده بلکه در اداره امور بیتی برای زنان دیگر نمونه و سرمشق میباشند.
{{و|{{بزرگتر|'''(زن صیاد)'''}}}}
یکی از جراید امریکا می نویسد: در در مملکت کانادا یکنفر زن از شدت پریشانی و استیصال تصمیم نمود که مانند مردان صیادی پیشهٔ خود کرده خانوادهاش را اعاشه نماید. مشارالیها یکدست لباس شکاری مردانه را به سی دولار خریداری نموده شب و روز در برف و سرمای سخت مشغول شکار خز و سنجاب وغیره گردید. عایدی صیاد مزبور سال اول از پانصدوپنجاه دولار تجاوز نکرد ولی سال دوم بالغ به یکهزار وهشتصد دولار گردید.
{{و|―――}}
'''ادبیات وغیره'''
{{و|{{بزرگتر|'''یک دختر ایرانی'''}}}}
{{و|«بقیه از شماره قبل»}}
زن کاغذی باو داده گفت پس این کاغذ را ملاحظه نمائید شاید چیز تازهٔ بفهمید مرد بابی اعتنائی آنرا گرفته مشغول خواندن شد با همان بی اعتنائی باتمام رسانید بعد سر بلند کرده با<noinclude></noinclude>
s0yak4e9efzkib9o7m0e9493fahiqb7
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 6, 1300 SH.pdf/۱۱
104
97292
304222
2026-10-14T05:27:45Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۸–۱۹
304222
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۸|}}
'''نمره ۲۱'''
۲۸ – پیراهن این لباس که مرکب از تنه و آستین و کمر بند باشد یک پارچه بریده شده بدین طریق که قد آنرا تقریباً یک چارک بلندتر از حد معمول بر داشته و همان بلندی را در طرفین از پیراهن جدا نموده ولی قسمتجلوی سینه بان وصل میباشد سپس گشادی پیراهن را بدور کمر چین داده ولی کمر بند را بطوری که در ژورنال ملاحظه میشود صاف و بی چین به پشت می بندند چهار تیکه که بمنزله طبقه روئی دامن است و جلوی سینه دارای بوته های خامه دوزی میباشند
{{سصم||۱۹|}}
'''نمرهٔ ۲۴'''
توضیح اینشکل رجوع شود بصفحه ۲۳
۲۲ – چون طرز برش البسه یک پارچه در شماره دوم مفصلا توضیح داده شد تکرار را لازم ندانسته ولی نظر بر آنکه امروزه مد وکثیر الاستعمال است به طرح نمونه ارزان اکتفا نموده تا تغییرات جزئی آنرا معلوم سازیم<noinclude></noinclude>
t72gdw4p2yj0l3sm2jo56jhi063rm5t
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 6, 1300 SH.pdf/۱۲
104
97293
304223
2026-10-14T05:28:16Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۰–۲۱
304223
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۰|}}
تمسخر واستهزاء گفت آیا این کاغذ شمارا وادار کرده است که از حال داماد آتیه خود استعلام نمائید زن بشتاب گفت آری آیا آنچه محتوی است محض عداوت است واصلی ندارد؟ بعد از آن سرتا پا گوش و منظرکلمهٔ شد که شوهرش می رفت بگوید مرد بهصندلی تکیه کرده گفت خیر قطعاهمینطور است که نوشته اندحال کدام تیکه این کاغذ شما را متغیر کرده است؟» خانم که منتظر اینجواب نبود یکه خورده گفت «اوه کدام تیکه ها از من میپرسید؟ تمام این کاغذ اخلاق و عادات انمرد که دنائت و لئامت محض است مشروحا بیانمیکند شما هم... مرد کلام اورا قطع کرده گفت نه خانم دنائت ولئامت نخوانید صفتیرا که من علو طبع و عظمت شان میدانم خانم تبسمی از روی دلخوری کرد و بزیر لب گفت «علو طبع و عظمت شان امان امان! یقین برایخودش هم همیناوصاف را قائل است بد بخت دخترم بیچاره طفلک بعد سر بلند کرده با لحنی بسیار مؤثر گفت من می خواهم فرزندم سعادت مند بشود من میخواهم دخترم خوشبخت بشود و این آرزو در خانه این مرد بعمل نخواهد امد اوه آیا من خوداز این سم مهلک نخورده و هنوز تلخ کامنیستم؟ نهنه نمیخواهم بدخترم که جز او فرزندیندارم بچشانم مریم بفی الجمله ازادی که دارد خوشنود است نمیخواهد بمحبس ابدی روانه شود مرد که از غضب خودداری نمیتوانست بکند ورنگش بالمره زرد شده بود با صدائی که از غیظ می لرزید گفت بس است بس روضه خوانی را کنار بگذارید میدانید که من مایل نیستم ارادهٔ و قصدی که کرده ام در خانه ام باحترام مجری نشود من مختار بامورات خود هستم و اختیار شوهر دادن دخترم با من است و بهر کس میخواهم میدهم و من گفته ام که مریم حتماباید باینمرد شوهر نماید و خواهد هم کرد محققا بدانید عزمی را که مصمم اجرای آن هستم به مهملات زنی و هوس دختری ابدا ترک نمی نمایم پس مرد بدون آنکه منتظر کلمهٔ دیگر بشود بر خواسته باطاق دیگر رفته دررا بست و زن را گذاشت که به بد بختیخودو دخترش بگرید
{{سصم||۲۱|}}
یکربع ساعت بعد از آن ملاقات خانمسابق الذکر ملیحهرا خواست کهمشارالیها دویدبطرف او امایکمرتبه قدمی چند واپسیرفتهفریادبراورد ای خدا شما را چه میشود چرا اینطور زرد شدهاید خانم انگشت بلب گذاشته واو را امر بسکوت کرده وگفت «نه عزیزم چیزی نیست برو بمریم بگو که من در منزل خود منتظر او هستم». چنانکه در ابتدای حکایت چگونه ملیحه مریم را در باغ یافته وباو انتظار مادرش را خبر داده بودند
{{و|*<br />* *}}
یک هفته بعد از اتفاقات که شرحش گذشت روز خوشی بود. آفتاب جهانتاب بار دیگر سر از شرق بر آورده جهانیان را از روشنائی ونور خود بهجت وسرور بخشید. در باغ فوقالذکر آمدو رفت زیادی مشاهده میشد تمام اطاقهای طبقهٔ علیای عمارت بنهایت خوبی زینت شده بود روی میز انواع واقسام شیرینی ومیوجاتکه مخصوص ان فصل ومعمول آن عصربود در ظروف نقرهٔ نهاده وبفاصلهای معینی از آنها گلدانهای کار ژاپن مملو از گلهای رنگا رنگ که هوا را از روایح خود معطر میساخت گذاردهبودند. در باغ صدای موزیک ودر تمام اطاقها تهیه ساز ورقصی مسموع ومشهود میشد. پیشخدمتها بالباسهای سفید ساده خود باکمال مهارت بخدمتگذاری مشغول بودند:
سه ساعت از ظهر گذشته در سالون بزرگ عمارت جمعیت کثیری جمع آمده خانمها تماماً ملبس بلباسهایفاخر وغرق دریای در وگوهر شده بودند خلاصه از هر قبیل صحبت میان میآمد تا بعروسی مریم منجر شد یکیپرسید «آیا میدانید چهکسی شرافت همسری مریم خانم را حاصل کرده است؟» دیگری گفت نمیدانم اما میدانم که پدر مریم بدون مشورت بازن وفرزند به این کار اقدام کرده تقریباً ده روز قبل از عروسی مادر مریم بتوسط کاغذ مجهول از حالات داماد خود مطلع شده چون خودش بدبختی کشیده بود<noinclude></noinclude>
laweg2ov8ckirqs47l6ainwgqz8ruh5
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 6, 1300 SH.pdf/۱۳
104
97294
304224
2026-10-14T05:28:48Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۲–۲۳
304224
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۲|}}
'''نمره ۲۳'''
۲۳ – بنا بر قواعد صحی البسه اطفال که در سن رشد و نمو اند باید گشاد و کوتاه باشد تا آزاد تنفس نموده تصفیه خون و اعمال بدنی آنها بخوبی انجام گیرد. و همچنین در وقتراه رفتن و دویدن مانع حرکت و جست و خیز آنها نشود، مانند این پیراهن که از هر حیث مناسب و برش آن ساده میباشد. سر شانه ان عبارتاز دو تیکه هلالی است که یکی بطرف جلو ودیگر بسمت پشت قرار گرفته و در انتهای آن از سر شانه گذشته به لب آستین منتهی میشود
{{سصم||۲۳|}}
'''نمرهٔ ۲۲'''
توضیح این شکل رجوعشود بصفحه ۱۹
۲۴ – بجهت این پیراهن پارچه ساده سفید یا آبی نیم رنگ لازم است تا خطوطی که از منجوق لاجوردی بدور یقه و پیش سینه ان میدوزند بهتر معلوم شود. برش آن بخوبی واضح و فقط چیزی که هست باید پیش سینه آنرا گشاد تر بریده تا بتوان حمایلی از روی هم عبور داد.
'''ف: سمیعی'''<noinclude></noinclude>
rjf0wpp4wzlvnxt2t1s1o1542kh07ql
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 6, 1300 SH.pdf/۱۴
104
97295
304225
2026-10-14T05:29:20Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۴–۲۵
304225
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۴|}}
از مطالعهٔ کاغذ بسیار متوحش شد وبهترین سعی خود را بعمل آوردتا شوهرشرا منصرف نماید ولی ثمری نداشت چنانکه میبینید واین جشن عروسی شاهد صادقیست خانم دیگرگفت «منهم شنیدهام که داماد مرد خوبی نیست یعنی اخلاقش شباهتی تام باخلاق پدر عروس دارد وچند درجهٔ هم از او سخت تر است واقعاً اگر در مملکتیاز ممالک متمدنه ساکن بود بشما قول میدادم که وجود مبارک این آقا مجبور باشد باینکه مادامالحیات مجرد بسربرد» آن دیگر گفت «بلی اما اینجا ایراناست در ایران تمدن حکم سیمرغ وکیمیا را دارد وقتیکه برده فروشی در تمام ممالک دنیا متروک شده مردم مملکت ما باکمال نزاکت فرزندان خودرا بمعرض بیع در میآورند در صورتیکه ابداً این اختیار را ندارند قانون اجتماعی جایز نمیداند که دختران قبل از عروسی شوهران خود را دیدهاخلاق ایشان رابسنجند لهذا این مسئولیت بعهدهٔ والدین است که فکر اولادان خود را کرده بطمع وخود خواهی آتیهٔ ان بیچارگان را مسموم ننمایند همین ازدواجهای بدون اراده ومیل است که ایران را خراب کرده مسلاً زنی که شوهر خود را نخواهد وباهمسری او خوشنود نباشد چون همیشه بخیال ترک کردن اوستخانه دارنمیشود اغلب عفیفه نخواهد بود باطفال خود علاقهٔ نخواهد داشت که در تربیتآنها سعی و کوشش بعمل آورد در خانهٔ که یکرنگی نیست کودکانیکه در آن نشو نما مینماند میخواهید صاحبان قلب سلیم وشهامت نفس بشوند؟ معاذالله وبدیهی است که افراد مملکت را ترقی یا تنزلمیدهند...
ایشان در این گفتگو بودند که در تالار باز شد وپیشخدمتها خبر دادند که عروسمیاید همه بیکبار چشم بدردوختند لحظهٔ بعد عروس نمایان شد که لباسها از حریر سفید مزین بابهار نارنج پوشیده وبدو نفر از دوستانش تکیه کرده بود خانمها تبریک گفته مغنیهها ونغمههای خوش مناسب مقام نواختند اما چه فایده که دراینهمه جلال وشکوه ظاهری روح نبود زیرا رنگی داشت که از شدت پدکی باللباسش چندان تفاوتی نداشت چشمان چون
{{سصم||۲۵|}}
غزالش بگردی افتاده همه کس از تغییر کلی او متحیر بودند پس از ورود سری بطرف خانمها خم کرده آهسته وآرام بطرف صندلی کهدرصدر مجلس برایش گذارده بودند گردید و چون در جای خود قرار گرفت چنان در فکر فرو رفت که ملتفت اطراف خود نبود
آفتاب غروب کرد چراغها روشن شد مهمانها تماماً از پلههای عمارت سرازیر شدند در جلوی آنها عروس بتانی حرکت میکرد در حقیقت قدمی بر میداشت اما نه از روی اراده چون نزدیک درب باغ رسید غفلةً ایستاده و نگاهحسرتی از روی وداع به آن خانه افکنده با صدائی پست ولی لرزان آنرا مخاطب ساخته گفت «خدا حافظ ای بنائی که ایام طفولیت خود را بزیر سقفهایت با کمال خوشی بپایان رسانیدم خدا حافظ ای مکانیکه در تو گذاشته و با تو بدرود میگویم تمام سعادت ونیکبختی خودرا» بعد روی را از آن طرف برگردانیده مثل اینکه بیش از این تحمل مشاهدهٔ این منظر را ندارد و از در بیرون بکالسکه داخل شد و سایرین از دنبالش بدرشکه ها و کالسکه ها سوار شدند سیلاب سرشکی که مریم تا آنوقت از سرازیر شدنش خودداری میکرد بی اختیار جاری شد لحظهٔ بعد صدای چرخ کالسکهها و درشکه ها شنیده شده که حرکت کرده کمکم دور میشدند
دوساعت بعد اگر کسی داخل این باغ میشد اثری از اتفاقات روز نمیدید نه سری بود و نه صدائی نه شمعی و نه چراغی فقط چیزی که جالب دقت بود همان صدای آبی بود که از فواره ها جستن کرده برویریگها میریخت نسیم کمی که درآن وقت شب میوزید نالهٔ دلخراشی را باین صدا مخلوط کرده شنونده را مهموم و مغموم میساخت آیا این ناله ازکه وسببش چه بود؟ بلی ازسینهٔسوزان زنی یا بهتر بخواهید مادری خارج میشد که بدبختی های گذشته خود را بخاطر آورده و بدیده عقل آتیه یگانه میوهٔ حیاتش را بد تراز آن میدید لهذا برین قربانی جوان و فدیه شده راه هوا وهوس انسان ماتم گرفته زاری میکرد
'''نزهت ایران'''<noinclude></noinclude>
lde1tjvb215kqor4z7x02p82fw8pyy8
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 6, 1300 SH.pdf/۱۵
104
97296
304226
2026-10-14T05:29:52Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۶–۲۷
304226
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۶|}}
{{و|{{بزرگتر|'''باز ایستاده ایم!'''}}}}
{{شعر}}
{{ب|زاندم که پا بشارع هستی نهادهایم|گامی دو راه رفته وگامی ستادهایم}}
{{ب|بنیان آفرینش ما مرد وزن یکی است|در شاهراه علم چرا ما پیادهایم؟}}
{{ب|از حقمردمیزچه رو دستما تهی است؟|فرزند آدمیم نه زابلیس زادهایم}}
{{ب|مارا خدامگر نه سر و عقل و هوش داد؟|در پشت سر فتادهچرا چون وسادهایم؟}}
{{ب|در زیر پای خویش شدستیم پایمال|بادستخود حقوقخود ازدست دادهایم}}
{{ب|گر بیهشان زباده خرابند ما زجهل|ما بیهشان بیخبر از جام و بادهایم}}
{{ب|سیلی چرا خوریم؟ نه نا چیز پشهایم|منت چرا کشیم؟ نه مسکین جرادهایم}}
{{ب|تاگوش داده طعنهٔ پیکان شنیدهایم|تا بال و پر گشوده بدام او فتادهایم}}
{{ب|گنگیم زان سبب که همی بردهان ما|مشتی رسیده تا بسخن لب گشادهایم}}
{{ب|چون شمع وقت گریهعبثخندهکردهایم|از سوختن گداخته باز ایستادهایم}}
{{ب|هر طایر ضعیف شود شاهباز مان|از بسکه چون کبوتر و کنجشک سادهایم}}
{{پایان شعر}}
{{و|'''– پروین –'''}}
{{و|―――}}
{{سصم||۲۷|}}
{{و|{{بزرگتر|'''فرنسس ویلارد'''}}}}
فرنسس ویلارد یکی از زنهای مشهوره امریکا بواسطه اقدامات و سر کردگی مخصوصی که در بستن میخانه ها و منع مشروبات الکلی بعمل آورده شهرت تامی حاصل نموده است و سر گذشت زندگانی او برای نسوان ایران قابل استفاده و سر مشق شده و میفهماند که هر زنی میتواند در صورتیکه مایل باشد همت و جدیت نموده کار های عمده عهد دار گردیده بوطن و مملکت خود خدمت نماید
فرنسس ویلارد در سنه ۱۸۳۹ مسیحی تولد شده و دوره طفولیت خود را در یکی از اماکن غیر معروف امریکا که پدرش برای سلامتی مزاج در آنجا اقامت کرده بود بسربرد یک برادر و یک خواهر مسماة بهمری داشت و این دو خواهر چنان نسبت یکدیگر رؤف و مهربان بودند کههر شب قبل ازخواب از یکدیگر عذر خواهی از اعمال نا ملایم خود وتشکر از مهربانی های یکدیگر مینمودند معمولا خواهر کوچک بخواهر بزرک خود این عبارات را ذکر مینمود «از شما عفومیخواهم و از مهربانی های شما متشکرم» خواهر بزرک جواب میداد «مسئله نیست و شما را از صمیم قلب بخشیده ام» و این عادت پسندیدهٔ دوره طفولیت را تا هنگام مرک از دست نداد چنانچه عادت کودکان است فرنسس ویلارد ببازی و حرکت جدیت و ذوق داشت و چون پدرش اجازه نمیداد باو کهمثل برادرش اسب سواری نماید او زین روی گاو گذاشته و سواری مینمود پدرش از این استقامت و ثبات رأی مشار الیها خورسند گردیده و اجازه داد اسب سواری نماید
فرنسس ویلارد این ترتیب زندگانی را خارج شهریرا دوست میداشت و باوجودیکه در خانه درس میخواند و بسیار آرزو مند بود که مثل برادرش بمدرسه رود و کاغذ های برادرش را که از مدرسه میداد همواره با<noinclude></noinclude>
tr9ccipopqgct6s8ddkvabx4606knpo
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 6, 1300 SH.pdf/۱۶
104
97297
304227
2026-10-14T05:30:22Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۸–۲۹
304227
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۸|}}
اشتیاق و ذوق فوق العاده میخواند پسازچندی شخص عالمی نزدیک منزل آنها مدرسه برای اطفال آن محل افتتاح نمود فرنسس ویلارد از این موقعیت بی نهایتمشعوف وخرسند گردیده و میگفت من میخواهم هر چیز و همه چیز را بدانم فقط علم میتواند مرا آزاد نماید سپس داخل در مدرسه گردیده و بواسطه عشق به تعلم و اخلاق اجتماعی و صفات پسندیده خود سر آمد همسران گردیده و ایمان و اعتقاد مذهبی او در این مدرسه ثابت و بر قرارگردیده و یک کتاب اخلاقی او را باین سرچشمه رسانید و برئیس آنمدرسه نوشت موقعیکه من داخل این مدرسه گردیدم حتی در وجود الهی شک داشتم ولی حال بااعتقاد کاملی میدانم کهخداوند جل و علا خالق تمام موجودات و پدر آسمانی من است
پس از اتمام دوره مدرسه بمرتبه معلمی نایل گردید و در کار های معلمی ترقی زیادی داشت زیرا در ضمن تعلیم دوره تحصیلی خود را امتداد داده و درس میخواند دراینموقع خواهرش وفات نمودهو تلخترین موقعزندگانی او را فراهم ساخت و از این قضیه سخت متالم برد بدین لحاظ یکی ازدوستانش او رابفرنگستان برد دو سال و نیم در آنجا توقف نموده و در این مدت شبانه روزی نه۹ ساعت مشغولتحصیل بود و در مراجعت بامریکا صنایع و تاریخ و ادبیات و تحف بسیاری همراه داشت وقسمت عمده تحصیل خود را در طریقه تهیه وسائل زندگانی و فراهم نمودن موجبات آسایش حیات مخصوصا در قسمتی که راجع بوضعیت وتحصیلات و مذاکرات و خدمات نسوان است بکار برده و نتیجه برداشت و در مراجعت بامریکا بسمت ریاست مدرسهٔ که در آن تحصیل کرده بود معین گردید در اینموقع در اغلب شهر ها و قصبات امریکا زنان بر ضد الکل و میخانه ها اقدام بشورشنموده بودند زنان نجیب وخانه دوستها و مادر ها و زنان گیس سفید با جهد و کوشش زیاد و میل طبیعی با حالت تألمناک و غصه آوری در خیابان ها و معابر گردش و عبور کرده سرود خانان و دعاگویان ازصاحبان میخانه ها استغاثه و درخواست مینمودند که بنام انسانیت از این شغل فاسد کننده ارواح و
{{سصم||۲۹|}}
عقاید کناره نمایند فرانسیس ویلارد باطناً متمایل گردید که در این جنگ زنان بر ضد الکل که شوهر هایشان را خرفت وحیوانی و خانه هایشان را خراب و ویران مینماید شرکت نماید از شغل مدرسه خود استعفا داده به آن هیئت که در تمام ولایات امریکا تشکیل و موسوم بمجمع اتحادیه زنان مسیحی بر ضد مشروبات بود کمک نماید، نقشه وتکیه کلامشان این بود: برای رضای خدا برای حفظ خانه واده و برای خدمت وطن و ملت از استعمال الکل کناره نمائید.
یکی از تماشاچیان و دوستان فرنسیس ویلارد پرسید که آیا سزاوار بود که شما رشته ادبیات وصنایع راکناره کردهوداخل این هیئت شدید فرنسیس ویلارد جواب داد «کدام صنعت بالاتر از این است که اشخاصی را که از صفت الهی خارج شده اند بحالت اصلی بر گردانید؟»
بالاخره این زن از سن ۴۳ سالگی تمام اوقات و هستی و قوای خود را برضد جنگ الکل کریه وخراب کننده وطن خود بمصرف رسانید و پس از چند سال رئیس تشکیلات ملی گردیده و تقریبا در تمام شهر ها و قصبات دول متحده امریکا گردش نموده چه بوسیله نطق ها و چه بوسیله انطباعات برضد استعمال ومنع شرب الکل موعظه مینمود ومدت دوازده سال روزی یک مرتبه نطق مینمود او یکی از ناطقه های فصیح گردیده که روح پاک و ضمیر صاف و روح تابناکش باعثاشتعال وتولید ذوق و ایمان در دیگران گردید کمتر رئیس و پیشوائی نظیر او دیده شده زیرا اوهرگز از خدمات خود خسته خاطر نمیگردید و در تحت سرگردگی و فرماندهی او «مجمع متحده نسوان مسیحی برضد مشروبات» قدرت گرفته و موفق به ترقی یک ملت بزرک و تعالی عالم انسانیت گردیده او خیلی زحمت برای حق رأی زنان کشیده زیرا او میدانست که زنها وقتی میتوانند جلو گیری از استعمال الکل و سایرمضرات نمایند کهحق رأی داشتهباشند در سن ۵۸ سالگی قوای تحملی او تمام گردیده و قهراً از کار افتاده اظهار داشت که خسته گردیده ام و در وقت جان دادن با تبسم قشنگی<noinclude></noinclude>
2jvqv27r00gfupmuggynu35s4azftpd
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 6, 1300 SH.pdf/۱۷
104
97298
304228
2026-10-14T05:30:56Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۰–۳۱
304228
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۰|}}
بیان کرد «چه نیکو است که انسان با خدا باشد»
بیست سال پس از مرک او دول متحده قانونی برای منع از ساختن وفروش واستعمال مشروبات الکلی وضع نمود ولی افسوس که میس ویلارد حیات نداشت که نتیجه زحمات خودرا به بیند ولی حقیقةً بزری که این زن و صد ها هزاران زنان دیگر فشانده بودند باعث این ثمره گردیده است.
در دیوانخانه بزرک پایتخت که هر یک از چهل و هشت ایالت دول متحده امریکا مجازند مجسمه دو نفر از محترمین و پیشوایان خودرا برقرار ونصب نمایند ایالات Illinois مجسمه مرمر فرنسیس ویلاردرانصبنموده و او تنها زنی است که مجسمه اش مابین سربازان و مردمان نامی دولتی مشاهده شده است و در موقع تقدیم و معرفی این مجسمه بدولت امریکا ناطق چنان بیان نمود که ایالت Illinois این مجسمه را نه فقط بافتخار فرنسیس ویلارد که از اولین زنهای پیشوای امریکا است تقدیم و نصب مینماید بلکه بافتخار زن و قدرت او برحیات ملی ما بافتخار وجود زن در خانواده؛ بافتخار زن هر کجا برای خیر خواهی عالم انسانیست مجاهدت نماید، بافتخار زن هر کجا برای خدا برای خانواده و برای ملیت استقامت نماید.
'''ترجمه فروغیه توانائی'''
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''هدایای صمیمانه'''}}}}
چون در شماره سوم جریدهٔ محترمهٔ «جهان زنان منطبعه مشهد» تحت عنوان «تحفه دوستانه» بامضای «ف. ا. پارسا» تنقیداتی ایراد شده بود جواب ذیلرا بنام هدایایصمیمانه نگاشته واز نظر خوانندگان میگذرانم.
عیب جوئی وتنقیدیکه نامشرا تحفهدوستانه
{{سصم||۳۱|}}
نهاده اید با مسرت فوقالعاده پذیرفته وزیارت کردم مثلی است معروف «کاسه جائی رود که باز آرد قدحی» لهذا تقریظات ذیل را بنام «هدایای صمیمانه» تقدیم میدارم
اولا نسبت فحاشی وناسزا گوئی را که توحینا و بدون تامل به بنده داده اید رسما شما را در محکمه انسانیت و شرافت محکوم میدانم ثانیا با اینکه در نهایت جدیت و حرارت فوق العاده بنده را از ذکر حقیقت خلقت رجال و نسوان منع واین حقیقت گوئی را فحش نام نهاده اید و در حین طرف داری ازرجال خود واعظ غیر متعظ شده آنانرا خون خوار قاصب کاز خفه کننده نامیده اند
یا للعجب! آیا این در شهر شما عاطفه مهر و محبت است؟ آیا این کلمات را جزفحش و بدگوئی ممکناست نام دیگر نهاد؟ بنده اگر نوشتم دزد، قطاع الطریق راهزن و غیره از رجال تشکیل می یابد صحیح نوشته ام ابداً لازم بتوضیح نیست مبنای اساس نظمیه کمیساریها عدلیه در عالم برای چیست؟ جز جلوگیری ومجازات این طبقه مردم است اگر مخالفین اشرار و تخطی کنندگان وجود نداشتند تشکیل قشون و قوای نظامیچه لزوم داشت؟ بهحبس ودار ومیر غضب و سیاست چه حاجت بود در این صورت خوب است قدری فکر کنیم آیا این اشخاصیکهذکرشد ودر عالم وجودشان زیاد است از چهطبقه تشکیل شده؟ جزمردان مرتکب این اعمال اند آیا تا کنون شنیده شده یک عده ده نفری از قزاق یا ژاندارم برای قلع و قمع جماعتی از نسوان بجرم چپاول یا راه زنی اعزام شود؟ ایادر جراید خارجه و داخله دیده شده که از قتل وغارت گریطایفهٔاز نسوان حکایت کنند؟ آیامرتکبین تمام فجایع خون ریزی قتلو غارت که روی زمین را احاطه کرده و ملیونها نفوس و جوانان رشید را از حیات محروم و بخون خود آغشته کرده اند جز رجال اند؟
آیا از خلقت آدم الا کنون نظیر این قبیل شقاوت از طایفه نسوان دیده و شنیده شده نه نه!
جای آن دارد که ما نسوان بوجودخود<noinclude></noinclude>
4js8t71v150xwzhijnj3npxsro0uhec
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 6, 1300 SH.pdf/۱۸
104
97299
304229
2026-10-14T05:31:30Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۲–۳۳
304229
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۲|}}
مفتخر بوده باواز بلند بگوئیم «نسوان نورند و رجال نار»
مردان خود منکر رقت و رافت قلوب نسوان نیستند تشبیهات و اظهارات آنها بهترین دلیل صحت عرایض بندهاست که فرشته و ملائکه را به نسوان تشبیه و مستحفظین و عمال نار و جهیم را به مردان نسبت می دهند این گناه که از بنده نیست زیرا از قول رجال بزرک عرض میکنم هر گاه دراین موضوع ایرادی دارید بگویندگان مسائل مذهبی تعرض کنید و اگر با دیده دقت به عرایض بنده بنگرید تمامرا تصدیق خواهید کرد بدون اینکه تصور سوء احترامی بساحت رجال وارد شود زیرا بنده عرض نکردم عموم مردان بلا استثنا خون خوار و سفاک.... اند بلکه بدلائل مثبتهٔ مدللکردم که این اشخاص از رجال تشکیل مییابند نه نسوان معلوم است انبیاء و اولیاء و ائمه علما صلحا نیستند مگر از رجال اینک هم بحمدالله مردان با وجدان منصف عدالتخواه یافت میشوند
اگر بواسطه وجود آنها نبود بنده وشما نمیتوانستیم آزادانه مقاصد و مطالب خودمانرا منتشر سازیم بدیهی است رجال صالح رجال آزادی خواه از حق گوئی کسل و رنجیده خاطر نمیشوند چنانچه مقاله شماره ۳ و ۴ مجله عالم نسوانتحت عنوان «چرا ترقی نکردهایم» را غالب آقایان محترم بحسن عقیدت تلقی و منصفانه عرایضمرا تصدیق فرمودند اگرجسارت نباشد میتوانم عرض کنم اظهارات شما کاسه از آش گرم تراست
ثالثا اینکه نوشته اید ما باید با همان مکر زنانه که بما نسبت دادهاند استنقاض حقوق خودرا بنمائیم مایه بسی تعجب و حیرت است کلمه مندرسه که بعضی از مردان زمان جاهلیت از راه بی علمی یا بی انصافی که یک صفت نیک نسوانرا که در حقیقت هوش و تدبیر فطری باید نامید باین عبارت منحوس تعبیر کرده یعنی فرشته را بلباس دیو جلوه گر ساختهاند استعمال کرده بلکه این صفت رذیله را در خلقت نسوان اثبات کرده اید آیا بهتر
{{سصم||۳۳|}}
نبود در عوض کلمه «مکر زنانه» هوش و ذکاوت یاحسن تدبیر و... استعمال میکردید؟ آیا نسبت مکاری به نسوان دادن فحش نیست؟
بدبختانه شما فحاشرا از نسوانهم دریغ نفرمودهاید
رابعا اشاره از عجز نسوان در مقابلهٔ مردان نمودهاید گمان میکنم راه سهو وخطا پیموده باشید بنده را عقیده ایناست کهمردان با همه رشادت و شجاعت که دارند در مقابل نسوان مقهورند اگر نسوان بخواهند و بدانند بدون حربه و بدون شورش وانقلاب در نهایت معقولیت و سهولت میتوانند بمقاصد عالیه و حقه خود نائل شوند شاید یکی از بزرگترین علل که مردانرا از مساعدت در ترقی و تحصیلات نسوان باز میدارد همین باشد زیرا بخوبی میدانند اگر نسوان عالم بشوند دیگر بهیچوجه مردان نمیتوانند برآنها ظالمانه فرمان فرمائی کنند بلکه مجبور بفرمان برداری آنان خواهند بود
از نداشتن حربه وقوهٔ ناریه برایدفاع از مردان اشاره کردهاید خانم عزیزم هیچ منتظرنبودم از زنی این کلمه شنیده شود نسوان باید همیشه از صلح بگویند نه ازجنگ جنگجوئی وسلحشوری کار نسوان نیست من گمان نمیکنم زنی هرقدرهم قصیالقلب باشد حیوان را بقتل برساند چه رسد بانسان مجادله کند. بهترین حربه ما نسوان قلم و افکار ماست فرضا بواسطه بیعلمی نمیتوانیم مطالب خودرا با کلمات مغلق و عبارات مشعشع بنگاریم آیا دست و زبان هم نداریم که مقاصد ومطالب خود را با نهایت سادگی وخالی از هرگونه آرایش بر روی صفحه کاغذینقش وشرح مظلومیت خودمان را ازنظرخوانندگان بگذرانیم و بتوسط همان اوراق ساده حقوق حقه خودرا بخواهیم میتنگ و کنفرانس از کجا تحصیل خواهیمکرد؟
از گفتن و نوشتن و خواستن! مداوس<noinclude></noinclude>
hnbkd1a730cu4bl4r102vovdknbo89o
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 6, 1300 SH.pdf/۱۹
104
97300
304230
2026-10-14T05:32:03Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۴–۳۵
304230
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۴|}}
عالی کی برای ما میسر خواهد شد؟ پس از آنکه جداً بخواهیم وتعقیب کنیم!
خامسا بنده را نصیحت فرموده اید که بعد از این باین حربه متکی نشده از راه محبت و مهربانی و بعبارت الاخری تملق و چاپلوسی از مردان تمنای مساعدت کنم
خیر خیر! نسوان طهران دیگر زیربار تملق و چاپلوسی نمیروند! حرف حق را میگویند و مقامات مغصوبهٔ خودرا جداً خواهانند فروتنی وتملق با نسوان را باین ذلت رسانیده سالها و بلکه قرنهاست نسوان ایران بکلی ذلیل مردان بوده مردان را خدایکوچک خوانده مثل یک حیوان اهلی بلکه شبیه یک ماشین یا چرخ آلت دستمردان بوده بهر طرف اراده میکردند میکشانیدند بدون اینکه ازخود حیاتی وحرکتی داشته باشند
دیگر بساست نسوان طهران حاضر نیستند حتی کلمه هم تملق بگویند محیط طهران اجازه نمیدهد نسوان بیشازاین ذلیل باشند رجال امروزهٔ که تا اندازه نسوانرا در حق گوئی آزاد کردهاند در اینصورت چرا نگوئیم و نخواهیم بلکه بدون هراس و بیم با کمال جرات شرح مظلومیت خودرا مینویسم و حقوقحقهٔ خودرا بدون کلمه چاپلوسی و عیب پوشی می خواهیم اگر امروز موفق نشویم البته فردا خواهیمشددر خاتمه موفقیت خواهرانعزیزیکه برای ترقی و آزادی مشروع نسوان اقدام کرده و این خدمت مقدس را عهده دارشده اند عموما و بقای جریده محترمه جهان زنان را خصوصا از خداوند مسئلت مینمایم
'''م. خ. محمودی'''
{{و|―――}}
{{سصم||۳۵|}}
{{و|{{بزرگتر|'''حالا فهمیدم!'''}}}}
راستی راستی خواهر جان اینکه گفته اند درناامیدی هزاران امیداست درست گفتهاند. من رفته رفته دارم بترقی زنهای ایران امیدوار میشوم. نزدیک است که باور کنم ما زنهای ایران هممیتوانیم داخل آدمها باشیم. مندارم از آن خیالات قدیمی خود بر میگردم. روی هم رفته پوست کنده بگم می بینم برای ترقی نسوان منمیک چیزیم میشه. حالا میدانم که شما تعجب خواهید کرد که مگر چه واقع شده است که من تغییرعقیده داده ام و میدانم که میخواهید از من سؤال کنید که تو تا پریروز ضد ترقی نسوان بودی. امروز چه شده است که حامی ترقی آنان شدهٔ؟ راست است خواهر جانمن تا پریروز مثل خود نما خانم و خود پسند خانم و غیر هما گمان میکردم که بیدارم اما خواببودم گمان میکردم هوشیارم اما بیهوش بودم اسیر و محبوس بودم بخیالم که آزادم کنیز بودمتصور میکردم خانمم. در چاه بودم میگفتم بهترین راه همین است چه درد سر بدهم بلا نسبت شما خر بودم بخیالم آدمم. اما اگر آنچه من دیدم و شنیدم ثلث آنرا شما میدیدید و می شنیدید زیاد تر از من جوش میزدید و بیشتر از من خودت را میخوردی. حالا اگر قول میدهی که جائی حرف نزنی و بکسی نگوئی محرمانه برای شما حکایت میکنم که چطورشد که من عوض شدم. اینکه میگویم بکسی نگوئید نه آنکه من از کسی میترسم بلکه برای آن است که دیوار ها گوش دارند و سوراخ هاموش مبادا کسیبشنود و یک کلاغ چهل کلاغ بشود و بدست بعضی شلخته های نادان گر از من بیفتد و از اهمیت مطلب کاسته شود. باری حالا درست گوش بده.
من یک دوستی دارم بعض شما نباشد زن فهمیده است چند روز بیش از این آمد خانهٔ ما. بمن گفت امروز دو ساعت بعد از ظهر من میروم انجمن مظلومین اگر میل داری باهم برویم گفتم من تا امروز انجمنمظلومین را نشنیدهام و ندیده ام کجاست و برای چه باید رفت؟ گفت سؤال مکن میدانی که من جای نا مناسب نمیرویم. اگر میل داری بیا و ببین بعد خواهی فهمید چون من میدانستم که اوزن مهمل گو و هرزه گرد نیست گفتم میایم دو ساعت بعد از ظهر راه افتاده رفتیم از این کوچه بان کوچه تا رسیدیم به محله بیداران بعد<noinclude></noinclude>
f9ruzhj9e4bid1ilouv9oslpchuabu4
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 6, 1300 SH.pdf/۲۰
104
97301
304231
2026-10-14T05:32:35Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۶–۳۷
304231
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۶|}}
وارد خیابان غیرتشدیم قدری جلو رفتیم رسیدیم بیک دری که بالای آن یک تابلوی بزرگی بود من گمانکردم که آنجامحکمه یک دکتریاست چون دکتر محله ما هم بالای خانه اش یک تابلوئی مثل همان دارد منتها مال دکتر بزرگتر است از آن دوستم پرسیدم مگر این خانه دکتر است که این تابلو را دارد. گفت نه. گفتم پس روی این چه نوشته است گفت نوشته است انجمن مظلومین. دیدم زنها دو تا دوتا سه تا سه تا پنج تا پنج تا داخل میشوند. ما هم داخلشدیم چون وارد حیاط شدیم. دیدم زنی با کمالادب پیش آمد. و گفت خوش آمدید و در را نشان داده و ما را بسوی آن در هدایت کرد و چیزی شبیه بخط روی استین آن زن نوشته دیدم هنگامیکه بطرف ان در میرفتیم از دوستم پرسیدم این که بود؟ گفت اگر سواد میداشتی روی آستین او را میخواندی او خادمه انجمن است بعد از آن در داخل یک اوطاق بزرگی شدیم و در آن اوطاق متجاوز از چهارصدمیخ جای لباس بدیوار ها کوبیده شدهٔ بود زنی با کمال مهربانی جلو آمده گفت خانمها چادر هایتان را مرحمت کنید ما چادر هارا دادیم در عوض مقوای کوچکی بما داد آن دوستم آهسته بمن گفت این نمره چادر است درجیبت نگاهدار که گم نشود بعد همان زن ما را باطاق رهبری کرد
وقتیکه داخل آن اطاق شدیم دیدم اطاق بسیار بزرگی و پر از زنان است اما صدائی از کسی شنیده نمیشود. من همچنین حاج و واج شدم که نزدیک بود از آمدن پشیمان شوم فوراً یک زنی با کمال خوشروئی نزد ما آمد آهستهگفت خانمها مشرف فرمودید و جای نشستن ما را نشان داد و رفت
من از دوستم پرسیدم این خانم صاحب خانه است گفت خیر مگر ندیدی که روی آستین او هم خطی نوشته بود او ناظمهٔ انجمن است. بعد از نشستن دیدم بعضیها آهسته باهم حرف میزنند وبعضی ها که سواد داشتند برای سایرین با صدای ملایم روز نامه یا کتاب و مجله میخواندند ولی تماماً با لباس ساده و بدون آرایش بودند. من همانطور مات ومتحیر نشسته بودم، و هی دل دلم را میخورد. که مقصود از این مجلس چه باشد و نتیجه چه خواهد بود. گاهی در خاطرم میگذشت که شاید حالا چند روضهٔ خان برای خواندن روضه می آید ما مهیای گریه بشویم. باز میدیدم که لباس سیاه و چای و قهوه در کار نیست. دراین بین ناگاه صدای زنگی شنیده شد. چنان سکوتی در این اطاق پیدا شد که آدم صدای نفس خودش را هم نمی شنید، ازطرف دست
{{سصم||۳۷|}}
راست پرده پس رفت و دری باز شد همان خانم ناظمه درجلو ان در باصدای ملایم گفت از خانمها خواهشمندم تشریف بیاورند در اطاق انجمن. فورا تمام زنان از جای بر خواسته با کمال آرامی و بدون همهمهٔ وارد اطاق انجمن شدند وهریک بجای خود نشست من بکلی مبهوت شدم و بی جهة مرا وحشت گرفته بود، و از خودم سئوال می گردم که این جا کجا است و این ها کیستند؟ یکدفعه بخیالمگذشتکهنکند اینها اجنه (جن) باشند که بصورت انسان در آمده اند. آهسته بپا های بعضی ها نگاه کردم تا به بینم آیا سم دارند؟ دیدم تمام اعضای آن ها با من هیچ تفاوتی ندارند. در این بین یک زنی که در جلو او یک میز کوچک و روی آن یک زنگ و یک دوات و قلم و چند صفحهٔ کاغذ گذاشته بود انگشت خود را بزنگ زده و ازجای خود بر خواست گفت مجلس رسمی است و باز بجای خود نشست و بطرف یک خانمی اشاره کرد و آن خانم از جای بر خواست و شروع به حرف زدن کرد. راستی جای شما خالیبود کاشکی انجا بودی و میشنیدی. افسوس که من نمی توانم آن نطقهائیکه در آن مجلس شنیدم برای شما بیان کنم ولی بقدریکه در خاطرم مانده است برای شما می گویم آن خانم گفت «خواهرانعزیزم. روز ترقی ما رسیده است قرنها است که ما نادان و جاهلیم هرگاه بدین طور قرنها بگذرد باز نادان و جاهل خواهیم بود، اگر چه چندی است که نام ترقی در زبانها جاری میشود و بعضی ها گمان میبرند که ترقی کرده اند ولی اشتباه کردهاند. زیرا ایشان تصور کرده اند که ترقی بسر کردن چادر اطلس و پا کردن کفشهائیکه پاشنه آن به بلندی یک وجب و به باریکی یک میخ است وجوراب های مشبک بدن نما و اویزان کردن کیف بی پول به بند دست خود و نشان دادن پاچین خود به عابرین در کوچه و خیابان و گفتن چند کلمه از قبیل ممنونم – مرسی خواهش میکنم – خدمتتان – و دوختن اقسام توریها و گلها به لباس خود و بعضی از احجار را در طلا نشاندن و بخود آویختن و بدیگران نمایاندن و رسیدن بهر کس فورا دست دادن ولو روزی ده بار و غیره وغیره میباشد. اما امروز تکلیف چیست؟ امروز تکلیف آن است که ما دامن همت و غیرت بر کمر زده ساده بپوشیم وسادهبگوئیم و بخواهران وطن خود نصیحت نمائیم که نباید ماثروت وطن ودارائی خود را بمشتی پشم وپنبه وابریشم باجانب بدهیم وخودرا فقیر و آنهارا غنیسازیم ما باید بافتهٔ خودرا بپوشیم ودرترقی آن بکوشیم<noinclude></noinclude>
1rp9fk2g1j9ibgdnrp3duqkkqo1555x
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 6, 1300 SH.pdf/۲۱
104
97302
304232
2026-10-14T05:33:09Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۸–۳۹
304232
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۸|}}
وبدیگران بگوئیم: –
{{و|«بافتهٔ خویش براندام کن ننگ بنه فکر بکینام کن»}}
یکباره زبان اهل مجلس بتصدیق این کلمات باز شده واز چهرهٔ اهل مجلس علامت رضایت وقبول هویدا گردید. راستی کلمات آن خانم بطوری مرا جذب کرد که منقلب شدم. همهٔ موهای تنم سیخ شد. چند بار میخواستم پاشم دهنش را ماچ کنم اما خجالت کشیدم. بعد صدای زنگ بلند شد شد. سکوت مجلس عودت نمود اجازه بخانم دیگر داده شد. آن خانم نیز از جایبرخواست و گفت: «خواهران عزیزم شرح ذلت واسارت خواری و بردباریما بقدری است که تاریخ از شرح وقلم از نوشتن آن زبان از بیان آن شرم دارد ومعذرت میخواهد. کاشکه مازنانایرانبوجودنیامدهبودیم جرا؟ برای آنکه با ما یا مثل گوسفند بلکه بدتر از گوسفند معامله میکنند، برای آنکه ما را خرید وفروش میکنند. برای آنکه بر ما بنظر حقارت وپستی نگاه میکنند، برای آنکه ما را در حقوق بشریسهیم وشریک نمیدانند، برای آنکه حیات مارا فدای شهوات نفسانی خود میگردانند. برای اینکه ما اسیر و آنها آزادند. برای آنکه مارا بدون تقصیر شرعی بمجرد ارادهٔ شخصی از خانه بیرون میکنند. چرا با ما چنین سلوک مینمایند؟ برای آنکه ما دادرسنداریم، برای آنکه ما پناه نداریم؛ برای آنکهما زبان نداریم. چرا ما اینطور شدیم. برای آنکه علم نداریم. برای آنکه حس نداریم. برای آنکه اتفاق نداریم. همت نداریم. برای آنکه جنبش نداریم. صدها سال بدین وتیره گذشت. ولی امروز حالت دنیا بما نشان میدهد که باید روش خودرا بهتر کنیم. یعنی بیدار شویم. یعنی بخود آئیم؛ یعنی ترقی کنیم. خوهران من باید یکروزیشروع باین کار کرد؟ چرا امروزنباشد. بایداشخاصی بدین همت مقدس کمر بندند؟ چرا ما نبندیم؟ باید اشخاصی در این میدان گوی مسابقت رای ربایند وپیش قدمبشوند؟ چرا ما نباشیم؟ در صورتیکه امروز جماعتی از مردان بلند همت در گوشه وکنار از فرط غیرت خود برای هرگونه کمک و دستگیری ما حاضرند واز هیچگونه مجاهدت مالی وجانیدر راه ترقی ما خود داری ومضایقه ندارند آیا وقت آن نرسیده است؟ که ما اینروز سیاه را بدرود گوئیم؟ واین کلمات را زینت خود قرار دهیم؟
{{و|مرده از زنده درگور بسی نیکتر است}}
{{و|خواهرانعلم زپاچینوزکت شیکتراست}}
خواهر از تو چه پنهان این حرفها چنان برمن واهل مجلس اثر کرد که بیاختیار
{{سصم||۳۹|}}
اشک از چشمم سرازیر شد. یکباره اهل مجلس با صداهای گرفته وچشمهای نیم تر گفتند «مرک براین زندگانی خفتمندانه شرف دارد»
صدای زنگ بلندشد. سکوت فضای مجلس را تصرف کرد. اجازه بخانم دیگر رسید. از جای برخواست و گفت: –
«خواهران من گفتار بدون رفتار مانند کالبدی است بیجان. گفتن وندبه کردن بدون اقدام وعمل ننمودن جوی سود ندارد. امروز روز غیرت است. روز همت است. روز فدا کاری، روز خدمت است. روز ثبات قدم است. روز دستگیری است. روز بیدارکردن دیگران است. روز نیکنامی است چه باید بکنیم؟ بایدبر تعداد مدارس نسوان با کمک معارف درشهرها ودهات بیفزائیم بایدشهرهای ما دارایمجلات متعدده و روزنامهجات فراوان باشد باید چندین دارالصنایع در شهرها ودهات برای زنان فقیر که نان آوری ندارند تاسیس نمائیم از قبیل بافتن و ساختن و دوختن وغیره باید دارالایتام دخترانه را بر سایر کار ها مقدم بداریم. باید یک مجلس دائمی در تحت عنوان انجمن ترقی نسوان با اجازه و کمک دولت بفوریت ایجاد کنیم باید پیرایه های گذشته را خاتمه دهیم باید از برای طرز لباس و پارچه آن فکر دیگری بکنیم و کمتر سرمایه این مملکت فقیر را بهندوستان وفرنگستان سوق دهیم میدانید که برای این کار ها چه لازم است؟ سرمایه. این مجلس چیزی از کسی به زور یا روی در واسی نمیخواهد و نمیگیرد. واز برای وعده دهندگان مساعدتهای مالی فراش وصول نداریم. هر کس مساعدت خود را در سر وقت باید باکمال افتخار ادا کند. عایدات این انجمندر مجالس گذشته از قرارصورتیکه عطارد خانم منشی داده اند از این قرار است که فعلا در بانک موجود است:
{| class="wikitable"
|-
| عایدات نقدی – || ۲۲۳۵۶۲۰ ق
|-
| طلا آلات کهبقیمت در آمدهاست || ۳۱۷۷۱۵۰ «
|-
| جواهر آلات که بمعرضفروش رسیده است – || ۳۵۹۴۵۵۰ «
|-
| رخوت و قالیچه و طاق شال و غیره که فرستادهشدهاست || ۶۸۴۵۰۰ «
|-
| قرار داد عایدات که در سر هر ماه پرداخته خواهد شد تقریباً ماهی || ۱۲۰۰۰ «
|-
| جمع کل || ۱۰۷۰۳٬۲ «
|}<noinclude></noinclude>
2oixrrk0krv2o9ng3lwb49892a4zcdi
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 1, No. 6, 1300 SH.pdf/۲۲
104
97303
304233
2026-10-14T05:33:41Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴۰
304233
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴۰|}}
عجالتاً این است سرمایهٔ اساس ما. اگر کسی از خواهران جدید الورود بر این سرمایه چیزی بیفزایدکه نام او نیزدر دفتر خدمتگذاران ثبت شود مجاز و مختار است. که ناگاه دستهای جماعتی بلند شده. نگاه کردم و دیدم یکی مشق اسکناس. دیگری گل الماس. یکی سینه ریز دیگری پول سفید. بعضیها پول نیکل. هر کس بقدر همت خود هدیهٔ خود را با دست ارادت بلند کرد. منهم باکمال شوق دستم را بزیرچهار قد برده گوشواره هایم را در آورده تقدیم خدمتگذاران عالم نسوان نمودم. راستی اگر قبول میکردند جانم را هم میدادم. اثراتمجلس باندازهٔ بود که یک دختر چهار ساله عروسک خود را که عزیز ترین چیزش بود بادستهای کوچک خود برای تقدیم بلند کرده بود پس آن با ترتیب منظمی میدهد که چه یا چه مقدار بود باسم دهندهٔ آن در دفتر ثبت شد چون آن کودک تا آخر مجلس دست همت خود را پس نکشیدهٔ همان طور سر پا ایستاده وعروسک خود را با دو دست بطرف مرکز مجلس نگاه داشته بود رئیس مجلس از جای برخواست ونزدیک آن کودک رفت باکمال ادب آن عروسک را از آن طفل قبولکرد وروی اورا بوسید وبجای خود برگشت وبمادر آن طفل خطاب کرده گفت از طرف مجلس خواهشمندم که بیادگار این انجمن اسم این خانم کوچک را طفل ترقی بگذارید»
کاشکه میتوانستم تمام گذارشات آنمجلس را در نظر شما مجسمدارم. آنچه درخاطرم مانده بود بروی شما گفتم. این است که من از ترقی زنها ایران نا امید نیستم. این است که من تغییر عقیده دادهام. این است که من حامی ترقی نسوان شدهام خواهرجان درد بلات بجانم این حرفها را جائی نزنی اگر این حرفها را باد بگوش مدیرهٔ مجلهٔعالم نسوان برساند. او هم فوری در مجله درج میکند و آنوقت برای من اسباب حرف میشود.
چند روز دیگر باز بدان مجلس میروم شما را خبر میکنم که اگر میل داشتید باهمبرویم عجالتا نه گوشتم بار کردم و نه اوطاقم جاروب کردم. نقدا سایهٔ شما کم نشود برای تواضع زحمت نکشید. قربان قدم شما
'''دلشاد خانم چنگیزی'''<noinclude></noinclude>
ml3m91mkmktsg4v9nt5rxtltvllp9pz
فهرست:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 1, 1300 SH.pdf
106
97304
304234
2026-10-14T05:34:15Z
Mamouri
29041
ساخت فهرست برای عالم نسوان، سال دوم، شمارهٔ یکم (۱۳۰۰)
304234
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|type=مجله
|Title=عالم نسوان
|Volume=سال دوم، شمارهٔ یکم
|Author=
|Translator=
|Editor=
|School=
|Publisher=
|Address=تهران
|Year=۱۳۰۰ خورشیدی
|Key=
|Source=pdf
|Image=1
|Progress=C
|Pages=<pagelist
1=جلد
2=۱
3=۲–۳
4=۴–۵
5=۶–۷
6=۸–۹
7=۱۰–۱۱
8=۱۲–۱۳
9=۱۴–۱۵
10=۱۶–۱۷
11=۱۸–۱۹
12=۲۰–۲۱
13=۲۲–۲۳
14=۲۴–۲۵
15=۲۶–۲۷
16=۲۸–۲۹
17=۳۰–۳۱
18=۳۲–۳۳
19=۳۴–۳۵
20=۳۶–۳۷
21=۳۸–۳۹
22=۴۰
/>
|Volumes=[[عالم نسوان]]
|Remarks=نشر: مجمع فارغالتحصیلان مدرسهٔ اناثیهٔ امریکایی (ایران بیتئیل)، تهران. بیشتر برگههای این پرونده دو صفحهٔ روبهروی مجله را در بر دارند؛ برچسب هر برگه شمارهٔ صفحههای چاپی آن است.
|Width=
|Css=
|Header=
|Footer=
}}
d7yswhfbqm1hvyp0w97i32iol3lcnw8
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 1, 1300 SH.pdf/۱
104
97305
304235
2026-10-14T05:34:46Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ جلد
304235
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||جلد|}}
{{شعر}}
{{ب|نسوان تنک ذلت و پستی تاچند؟|در حالت نیستی و هستی تاچند؟}}
{{ب|بازیچه بدن بدست رندان تاکی؟|در قید هوا و مد پرستی تاچند؟}}
{{پایان شعر}}
{|
| '''شمارهٔ اول''' || {{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}} || '''سال دوم'''
|}
{{و|{{بزرگتر|'''۱۳۰۰'''}}}}
{{و|هر دو ماه یک شماره طبع میشود}}
{{و|محرم ۱۳۴۰ – سنبله ۱۳۰۰ – سپتامبر ۱۹۲۱}}
{{و|در تحت نظر مجمع فارغالتحصلین مدرسه عالی اناثیه امریکائی ایران بیت ال}}
{{و|{{بزرگتر|'''صاحب امتیاز – نوابه خانم صفوی'''}}}}
{{و|―――}}
{{و|'''وجه اشتراک'''}}
{|
| تک نمره || ۲ قران
|-
| آبونه سالیانه درمرکز || ۱۰ «
|-
| آبونه سالیانه در خارج || ۱۲ «
|}
{{و|―――}}
{{و|'''قیمت اعلانات'''}}
{|
! صفحات اول !! صفحات آخر
|-
| یک صفحه ۴۰ قران || ۲۵ قران
|-
| نصف صفحه ۲۵ قران || ۱۵ «
|-
| ربع صفحه ۱۵ قران || ۱۰ «
|}
{{و|―――}}
{{و|محل اداره: طهران – مدرسه عالیه امریکائی}}
{{ناخوانا}} توزیع – مطبعه فاروس خیابان لاله زار – مغازه انصاف آقا بابا جلوخان شمسالعماره کتابخانه {{ناخوانا}}
{{و|―――}}
{{و|مطبعهٔ «فاروس» طهران}}<noinclude></noinclude>
3t7wlaazsit79swn6hdq1ebzlontzce
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 1, 1300 SH.pdf/۲
104
97306
304236
2026-10-14T05:35:17Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–۱
304236
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''فهرست مندرجات'''}}}}
{|
| – سر مقاله ||
|-
| اعلان ||
|-
| مسابقه ||
|-
| شرکت اولیاء اطفال در کارهای مدرسه ||
|-
| روح بشاش ||
|-
| ۲ – حفظالصحه ||
|-
| آب و ناخوشیهائیکه آب حافظ حیات آنها و ناقل آنها میتواند بشود || دکتر سعید خان کردستانی
|-
| ۳ – دستور پرستاری و توجهات اطفال ||
|-
| راستگوئی || میسز مکداول ترجمه سریه خانم ر. افشار
|-
| البسه اطفال || میس تیلی «
|-
| ۴ – خانه داری ||
|-
| لزوم تنظیف خانه برای فصل پائیز || میسز بویس ترجمه م. م. محمودی
|-
| ۵ – طرز لباس ||
|-
| مد تازه || ف. سمیعی
|-
| ۶ – اخبار ترقیات نسوان ||
|-
| معارف نسوان ژاپون ||
|-
| ۷ – ادبیات و غیره ||
|-
| مناظره || دلشاد خانم چنگیزی
|}
{{سصم||۱|}}
{{و|{{بزرگتر|'''اعلان'''}}}}
عالم نسوان با نهایت احترام خواطر آقایان معظم و خوانین محترمه را باین نکته جلب مینماید که نمرات سال دویم مجله فقط به مشترکینی که وجه آبونمان سال دویم آنها باداره رسیده فرستاده خواهد شد امید وار چنانیم که تمام دوستان معارف پرور بدون فوت وقت نه فقط آبونمان خود را تجدید فرمایند بلکه ازمیان آشنایان خود مشترکین جدیدی برای ادارهٔ ما تهیه فرمایند
وجه آبونه در طهران ده قران و خارج از پایتخت دوازده قران است.
شمارهٔ سوم مجله عالم نسوان هیچ در دفتر مدرسه یافت نمیشود، ولی نمرات چهار و پنج و شش و عدهٔ قلیلی از شمارهٔ یک و دو نقداً موجود است. طالبین به اداره رجوع فرمایند<noinclude></noinclude>
eazw376l7c4np9a7tlla0px31bz7xne
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 1, 1300 SH.pdf/۳
104
97307
304237
2026-10-14T05:35:50Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲–۳
304237
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲|}}
{{و|{{بزرگتر|'''مسابقه'''}}}}
هیئت مدیرهٔ مجلهٔ عالم نسوان به کمک مالی یکی از معارف پروران محترمه در نظر گرفته است که آبونمان یک سالهٔ کاوه را من حیث الجایزه به کسیکه لایحهٔ بدیعی به بهترین طرز در تحت موضوع «مضار عروسی در عهد صباوت» برشته تحریر در آورد تقدیم نماید:
شرایط آن از قرار ذیل است: –
۱. نویسندهٔ مقاله باید از طایفهٔ نسوان بوده باشد
۲. طول مقاله بیش از ۲۵۰۰ کلمه نباشد
۳. لازم است که مقاله با امضای نویسندهٔ آن باداره برسد ولی هرگاه نویسندهٔ محترمه مایل نباشد که اسم او علناً در مجله درج شود امضای معزی الیها در اداره محفوظ خواهد ماند.
۴. لوایح باید بعنوان مدیره محترمه عالم نسوان فرستاده شود و تا اواخر شهر ربیع الاولی باداره برسد
۵. هر خانمی که موفق باخذ جایزه گردید و من حیث المجموع گوی سبقت را از دیگران ربوده اسم و لایحه اش در شمارهٔ سوم مجلهٔ عالم نسوان سال دویم مندرج خواهد گشت.
{{سصم||۳|}}
{|
| '''شمارهٔ اول''' || {{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}} || '''سال دوم'''
|}
{{و|{{بزرگتر|'''شرکت اولیاء اطفال در کار های مدرسه'''}}}}
{{و|―――}}
در موقع افتتاح مدرسه در پائیز خوب است پدران و مادران را متذکر شویم که آنها مانند معلمین مسئولیت تربیت اطفال خود را دارا میباشند و در واقع مادامیکه اولیاء از صمیم قلب با معلمین در کار شرکت نجویند مدارس پیش رفت نخواهد کرد
از وظایف اولیاء است که اطفال خود را مجبور نمایند منظما در مدرسه حاضر شوند بعذر مهمانی و حمام رفتن یا فقط برای آنکه اطفال مایل نیستند در بعضی روز های مخصوص در مدرسه حاضر شوند یا دلایل دیگر در منزل بمانند همچنین اولیاء موظف اند اطفال را بموقع و در سر وقت چه در صبح و چه بعد از ظهر اگر در موقع ظهر برای صرف نهار بمنزل میایند – بمدرسه بفرستند مادران باید مواظب باشند که اطفال صبح قبل از رفتن بمدرسه صورت گوش و گردن و دستها ناخونهای خود را تمیز شسته موی سر خود را شانه و ماهوت پاک کن بزنند لباس مدرسه اطفال باید ساده تمیز و پاک باشد لباس ابریشمی و مخمل برای مدرسه تهیه نشده و در آنجا نباید پوشیده شود<noinclude></noinclude>
hy4b7zwf86cn27idebdvagc0dyv1ano
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 1, 1300 SH.pdf/۴
104
97308
304238
2026-10-14T05:36:22Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴–۵
304238
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴|}}
در مراجعت از مدرسه اطفال نباید فوراً مشغول تهیه دروس خود شوند بلکه باید اقلا دو ساعت استراحت کرده و تنفس داشته باشند و ممکن است در این دو ساعت قبل از آنکه دروس خود را حاضر کنند مادران را در کار های خانه کمک نمایند خبط و خطای بعضی از مادران آنست که اطفال را اجازه میدهند تا نصف شب نشسته دروس روز بعد را یاد میگیرند و از جمله عادات بد است طفلی که تمام روز را زحمت کشیده خسته شده کله او از درک مطالب درس عاجز و امتناع میورزد تا نیمه شب وقت خود را صرف آموختن دروس نماید در صورتیکه آن طفل میتواند هنگام صبح در مدت کمی دروس خود را کاملا بیاموزد و در روز بعد بدون آنکه گیج و خسته باشد از اداء دروس عاجز نماند شب نشستن نه فقط جهة توسعهٔ فکر و خیال مضر است بلکه سکته بسلامتی مزاج وارد و نشو و نماء اطفال را در مضیقه میگذارد اولیاء باید اطفال را مجبور نمایند شب درساعتی بخوابند که تا صبح هشت یا نه ساعت خواب کرده باشند و صبح زود بر خواسته دروس خود را مطالعه کنند چه یکساعت تحصیل درصبح مطابق دو یا سه ساعت زحمت در شب است
طریق دیگری که بوسیله آن اولیاء میتوانند بمدرسه کمک کرده برای اطفال خود زحمت بکشند آن است که بمدرسه آمده معلمین را شناخته و راجع بترقی اطفال با آنها داخل مذاکره شوند و باید اولیاء بوسیلهٔ اطفال علاقه تامی بجزئیات زندکانی مدرسه نشان داده بر ترقی آنها افتخار کنند. بالاخره مدرسه تاثیرات صحیحه خود را در زندکانی اطفال خواهد بخشید در صورتیکه اولیاء خود را مطیع تصمیمات معلمین دانسته دائما باکمال احترام و شرافت از آنها صحبت بدارند
{{و|{{بزرگتر|'''روح بشاش'''}}}}
بجذرات چه معلمه چه مدیره منزل و چه مشغول کار دیگر باشند دوره
{{سصم||۵|}}
زندکانیشان مشتمل از طی یک جادهٔ و اعمالشان مرکب از تکرار همان کار های روزانه خودشان خواهد بود.
از یک نواختن کار ها خسته میشویم ولی متاسفانه چاره نداریم در اینصورت اگر دقیق نباشیم کج خلق شده دایما از حیات خود شاکی خواهیم بود ما طریقه که بتوانیم خود را در دورهٔ کار روزانه خرم و راضی نکاهداریم آنستکه پیش آمد را بنحوی نیکو تلقی نموده و ابداً از آن شکایت نکنیم.
میتوانیم زندکانی خود را با شکایت و قرقر گذرانده در حالیکه عرصه را بر خود و دیگران تنک نمائیم و از طرفی هم میتوانیم پیش آمد ها را بهر طور که شند با دلی شاد و خرسند تلقی نموده و کار روزانهٔ خود را انجام دهیم. چون قصد کنیم که کار خود را کاملا تمام کنیم و آن کار (هر طور هم که باشد) مطلوب و نیکو خواهد شد.
مثلا تنظیف یک اطاق باعث لذت حقیقی انسان میشود در صورتیکه نتیجهٔ آن داشتن یک مکان پاک روشن بشود که در آن بنشینیم یا رفقای خود را پذیرائی کنیم. بعلاوه اگر بعون الله قصد داشته باشیم که رفقای خود را خوش دل داشته باشیم خود نیز قلباً و روحا شاد و خرم خواهیم بود
حضرت سلیمان نبی فرموده قلب شاد مانند دوا مؤثر است
{{و|―――}}
'''(حفظ الصحه)'''
{{و|{{بزرگتر|'''آب و امراضی که آب سبب انتشار آنهاست'''}}}}
'''بقیه از شمارهٔ پنجم صفحه ۶'''
فاماً آب پاک در طبیعت و بر روی زمین وجود ندارد و مقصود ما از گفتن<noinclude></noinclude>
dkz7kvxmkn06y9dxoyzh6g07vrzklh6
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 1, 1300 SH.pdf/۵
104
97309
304239
2026-10-14T05:36:54Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۶–۷
304239
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۶|}}
آب پاک همانا آبی است که بیخطر باشد و نه پاک واقعی و الا حتی باران که در لطافت طبعش خلاف نیست چون نزول میکند گاز های مختلفه همچو اوکسیجن و آمونیا کاربون و بخارات گوگردی و دود و ذرات عفنه که از اجسام مرده و فضولات حیوانی و علف ها و نباتات گندیده و گرد و غبار را که شیخ الرئیس ابو علی ابن سینا در بارهٔ آنها بخوبی فرموده است
{{و|لو لا الدخان و القتام}}
{{و|لعاش الناس الف عام}}
در خود حل کرده حتی میکروب های که با گرد و غبار در هوا معلق هستند در بر گرفته بزمین میریزد و بهمین جهة است که اواخر باران بهتر و صافتر است از قسمت اول در فرنگ که سقفهای فلزی یا سفالی و یا تخته سنگ نازک ریگی دارند در هر جائیکه محتاج باب باشند میگذارند که قسمت اول باران که در آن مواد فوقند گرد و غبار و دوده و مدفوعات طیور را از روی پشت بامها بشوید و بگذرد سپس بقیه باران را از ناودانها در پیپ ها و خمره ها جمع و ذخیره میکنند و آب خوبی است خاصه برای شستشوی البسه پشمینه بکار می برند و در جزایر کوچک حتی برای آشامیدن بکار می آید خصوصا چون از نبودن مواد شربی بر پشت بامها مطمئن باشند (چه که مقدار کمی از سرب بلکه درهر پانزده من آب یک گندم سرب محلول موجب یبوست مزاج و درد امعاء و قولنج های سخت و فلج دستها حتی مالخولیا و گرفتگی روح شده است) هر چند از تمام بارانی که بر روی این کره ما میریزد متجاوز از ۷/۱۰ آن بمحیط ها و بحار میریزد مع هذا مقدار آبی که بر زمین میبارد و میشود جمع و ذخیره کرد مبلغ گزافی است مثلا میگوئیم امشب یک گره باران آمده اگرما بیست و پنج من آب را بیک ذرع مربع زمین بریزیم آنگاه دران یکذرع چهار گوشه بعمق یک گره زمین را خیسانیده ایم پس چون باران زمین را خیسانید در هر ذرع مربع بقدر
{{سصم||۷|}}
بیست و پنج من آب باریده و این آب باران پس از آنکه در زمین نشر کرد از مجاری طبیعی از راه قناتها و چشمه ها میرسند و در وقت عبور مواد مختلفه ارضی را حل کرده خاصه اگر در ینابع آبها مواد حامضهٔ قابل تحلیل باشد بیشتر محلل سرب و آهک و گوگرد و گچ و غیره میشود لهذا آبهای دنیا را تماما میشود گفت نا پاکند اما خطر ناک نیستند بسا آبهای ناپاک را لاعن شعور و نا دانسته خورده اند و خطری نداشته است آب وقتی خطرناک میشود که میکروبهای مولد امراض رویه و ناخوشی های ساریه را حامل و ناقل باشد آب قناتها و چاههای عمیق و چشمه های ته جبال و تپه ها چون از مبالغی خاک و ریک و شن و غیره عبور کرده و صاف میشوند بالکلیه بیخطرند و بدون هیچ معامله باآنها بااطمینان توان نوشید مشروط بر اینکه بعدها انسان و حیوان آن را آلوده نکنند آب چاهی را که چاهش از دو زرع گود تر نیست باید رد کرد چون کاملا از صافی طبیعی نگذشته بیخطر نیست و چاه عمیق هم باید دورهٔ لبهٔ چاه محفوظ باشد یا کناره طلمبهٔ چاه و اطرافش ترک و شکاف نداشته باشد که آبی را که بیرون آوردند و سر ریز کرد از این خلل و فرج دو باره بچاه نریزد و نشر نکند و الا بدوری یک میدان اسب هم دیده شده است که بواسطه ترک در سنگ مبال مواد موذیه و ناقل امراض بچاه آب رسیده و خورندکان آب چاه مبتلا بمرض وبا و اسهال و ذوسنطار یا و غیره شده اند چنانکه دکتر سنو وجود وبا را در لندن از همین طریق ثابت کرد
و قبل از آنکه ذره بین میکروب وبا را معین کند این مرد دقیق و طبیب دور اندیش انتشار مرض وبا را بدستیاری آب مدلل و مبرهن کرد و ذره بین بعدها چیزی را بر این تجربه دقیق حکمتی نیفزود شرح قضیه چنین بود در یکی از محلههای لندن وبا بروز کرد چند نفری را کشت در همان اوقات در محله دور دستی یک خانم و یکنفر از دو کنیزهایش مبتلا شدند و مردند دکتر در فکر افتاد اگر هوا ناقل<noinclude></noinclude>
qezcm5tag3bwbjgyvgj7bf5zfngdjer
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 1, 1300 SH.pdf/۶
104
97310
304240
2026-10-14T05:37:25Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۸–۹
304240
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۸|}}
سم وبا است (چنانکه خیال و زعم اطبای آن ایام بود) پس چگونه است از آنمسافت بعیده پرید و همچون تیر خدنگ یا گلوله تفنگ آن دونفر را آماج و نشان خود قرار داد و اهالی تمام کوچه ها و خانهای دیگر معاف ماندند لهذا از عوائد زندکانی خانم متوفی و کنیزش پرسید معلوم شد که خانم یکوقتی در محله وبائی سکونت داشته و آب چاه آن محله بمذاقش خوش آمده بود پس از آنکه باینمحله هم آمد یک روز در میان نوکرش را با دوچرخه شخصی میفرستاد و از آن آب برای صرف دو روزه میاورد و کنیز متوفی نیز با خانم شراکت در نوشیدن همین آب میکرد بر عکس کنیز دیگر حتی در محله سابق هم از آن آب خوشش نیامده بود و نمی نوشید و سالم هم ماند دکتر دقیق بمحله و بازده تشریف برد و دقت ها کرد معلوم شد چند روز قبل بچه را از آلمان بان حوالی آوردند که قی و اسهال داشت و کهنه ها و لباس او را شسته در چاه مبال فلان نقطه میریختند دکتر در چاه مبال دقت کرد معلوم شد ساروج چاه مبال ترک بر داشته مواد رنگ دار و صبغی در مبال ریختند چون جریان چاه مبال بالا تر و رو بچاه آب مشروب بود رنگ مواد بچاه آب نوشیدنی نشر کرد و رابطه مبال با چاه آب ثابت شد و معلوم شد آن بچه حامل میکروب وبا بوده شاید خودش هم نمرد ولی میکروبها در آب دیگر و در امزجهٔ دیگران که مستعد بودند نشو و نما کرده و چندین نفر را کشت در وبای ۱۹ سال قبل برای حفظ الصحه وبا مقاله درهمدان می نوشتم شنیدم که در اصفهان وبا بروز نمی کند و اگر بروز کند خیلی زود منطفی و بر طرف میشود سبب را پرسیدم گفتند طلسم دارد در مسافرت بشیراز خواستم علت حقیقی این طلسم اصفهان را فهمیده باشم معلوم شد که هر خانوادهٔ چاه مخصوص به خود دارند و هر کس از آب چاه خانهٔ خود استعمال میکند همچو سایر بلاد و یا بیچاره اهل طهران از جویها و مجاری که دست هر کس بان میرسد مشروب نمیشوند
{{سصم||۹|}}
آنگاه حقیقت طلسم اصفهان را درک کردم و خوب طلسم کار گری است
برای مزید اطلاع خوانندکان عرض میشود که اصل و محل نشو و نمای وبا یعنی وطنش در بنگالهٔ هندوستان است چون هنود را هر دوازده سال عیدی است کبیر و هر سی سال حجی اکبر جماعت کثیر برای درک ثواب این دو عید بزرک برای غسل در رود خانه گنجز از اطراف و اکناف هند مسافرت کرده و بمحل زیارت گاه و غسل گاه میروند زوار بنگاله میکروب وبا راباخودبانجا می برند درمحوطه غسل گاه برفقای حجاج سرایت کرده آنها باوطان خود در هند می برند و از آنها بهمسایها مسلم خود داده و حجاج و زوار مسلمان بمکه و عتبات و مشهد رسانیده از آنجا با حجاج و زوار ایرانی و عثمانی و قفقازی بسوقات باوطان خود میرسانند و در ایام گذشته تقریباً جهانگیر میشد ولی از وقتی که اروپائی ها در باب حفظ صحت اقدام کردند و انتشار وبا را از آب دانستند و جلوگیری کردند خود معاف شدند کانهٔ دعای امام سیم که در باره حفظ نفوذ اسلام فرموده و نفرین باعدای دین کرده و امزج میاههم بالوباء در حق آسیائی ها مستجاب شده فاستبصرو یا اولی الاباب
آب جویبار های ما و مجاری آبهای ما اولا علفهای کنار جویها تدریجا می پوسند و خوراک و محل نشو و نمای میکروب های مختلفه میشوند در جوی شسته شده و باران کنار جوی را شسته و بمجرای آب میریزد و جریان از حصار طویلهها و ادرار و مدفوع انسانی و سگ و اسب و الاغ و کثافاتی که مردمان بیعلم و بی احتیاط که بملاحظه تطهیر در کنار جویها بجا میگذارند همه در جوی ریخته و بحوضها و آب انبار های ما میریزند این آبها بالکلیه لایق تنفرند و هیچ شایستهٔ استعمال نیستند عجبا فلان خانم یا فلان آقا که در نظات شهرهٔ شهر است جز عطر و صابون معطر چیزی برای سر و صورت بکار نمی برد گمان میکند بعضی<noinclude></noinclude>
1e4rjhy89il1vkmnfth8phs0dtrsxpz
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 1, 1300 SH.pdf/۷
104
97311
304241
2026-10-14T05:37:57Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۰–۱۱
304241
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۰|}}
جا های تنش در جزء بدنش نیستند و برای طهارت از همین آبهای کثیف و بد بو و بد رنگ حوض بر داشته بکار میبرد و خود را بانواع قرحه ها و صدمات مبتلا سازد و پارهٔ چاهها که در باغاتند و خیلی گود نیستند بعد از باران یا آبیاری کردن باغ و مزارع همجوار کودی که بباغ و مزارع و سبزبکاری داده و کثافاتی که از علفهای گندیده و برگها و پوستهای پوسیده درختها تراوش می کنند و در آن میریزند و رنگ و بوی آب را ضایع می کنند ثابت می کنند آن آب سالم نیست و هر گاه بعد از باران آب چاه یا قناتی گل آلود و تیره شد این میزان و مقیاسی بدست ما میدهد که بهمین طور که مواد ناصاف و کدر در این آب نفوذ کرد پس قابل قبول مواد موذیه نیز هست لهذا اطمینان بخش نیست در ایران بدبختانه کمتر آبی داریم که ما مطمئنا از آن بدون دغدغه میتوانیم بنوشیم مگر چنانکه ذکر شد چشمه های تحت جبال و تپه ها و قناتهای دست نخورده ولی قنات دست نخورده کجا است؟ جناب ناصر الملک از داشتن آب مطمئن و قنات دست نخورده عمارت خویش اظهار رضایت میفرمود یکی از عیان پس از چندی بباغی رفت و محتاج بمستراح شد دید مبالی است خنک و هیچ بوی عفونتی از آن استشمام نمیشود سبب مفرحی مبال را از صاحب باغ پرسید در جواب گفت بمجرای قناتی وصل است و فضولات را آب قنات چون زیاد است و کراست کثافات را میبرد و مانع از تراکم و جمع شدن است پرسید قناتش از کیست گفت قنات جناب ناصر الملک است این شخص محترم جناب ناصر الملک را که بپاکی قنات عمارتش می بالید از قضیه خبر داد امر فرمودند چاه را بستند ولی تا کی بسته و محروس ماند معلوم نیست در انگلستان در دو دهکده نصف ساکنین هر دو دیه مبتلا بمرض مطبقه (تیفوئید) شدند محققین حفظالصحه در صدد دقت و کشف مسئله بر آمدند و خواستند علت اصلی را بدست آورند چه که یکی ازاین دو دیه از نهری مینوشیدند دویهٔ دیگر از یک چاهی معلوم شد که شخصی مبتلا بمرض
{{سصم||۱۱|}}
تیفوئید که در تعداد «حاملین» محسوب میشد در بالای دیه از نهر تطهیر کرده و آب نهر را آلوده کرده بود و در دیه دیگر یک چاه مبالی را یافتند که ترکیده بود و بطریقی که در باب وبا ذکر کردیم رابطه چاه مبال را باچاه مشروبی ثابت و علت را مبرهن و واضح کردند در باغات و مزارع و ییلاقات چاه آب نوشیدن را باید دقت کرد که از زمین مبال نه تنها دور باشد بل بلندتر باشد و میل جریان و نشر آب رو بمبال باشد نه بالعکس تفحص و دقت در سالم بودن ینبوع و سرچشمهٔ آب از دقت ذره بینی و امتحان و تجزیهٔ شیماوی بهتر و عمده تر است چه که اگر سرچشمه مظنون شد و احتیاط بهم رسانید دیگر بامتحانات دیگر چه احتیاجی داریم؟
آب رودخانه چون از اماکن بعیده می آیند خودرا پاک می کنند اگر در عرض راه آلوده نشود بیخطر است کنار چاههای قناتهای ما عموماً از زمین مجاور بلند تر و میتوان گفت از سیلها و آب مزارع تایکدرجه محفوظند ولی عموماً می بینیم مردم در سر چاه پوشیده مینشینند و آنجاها را هم کثیف میکنند بر واضح است که اندک بارانی کثافات و مدفوعات را حل کرده و از کنار سنگهای سر پوش چاه بمیان قنات میریزد
در بمبئی و کلکته که بر آورد استاتستیک صحیح بدست آمده است و سابق حالات آبهای مشروبی آنها نیز بهتر از شهر های ما نبود بدستیاری وقت علمای حفظ الصحه دولت مجبور شد که با لوله ها آب صاف را از خارج بشهر و بدست رس اهالی برساند عدد متوفی در سال از وبا و مطبقه و امراضی که آب ناقل سم آنها میشود از صد نفر بدو نفر رسید آب رود خانه بزرک را توان صاف نمود و با اطمینان نوشید چنانکه بهمین قسم در لندن از رود نهر تیمس اغلب نقاط شهری بدان عظمت را مشروب میسازند یعنی اول از اصطخر های متعدد شن و ریگ می گذرانند که خوب صاف شود بعد از غربال فلزی مس که در هر گرهی شصت و<noinclude></noinclude>
q5kla7l26lr5iavyx8s4xacfswnifx2
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 1, 1300 SH.pdf/۸
104
97312
304242
2026-10-14T05:38:30Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۲–۱۳
304242
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۲|}}
دو هزار و پانصد سوراخ دارد می گذرانند سپس با لوله ها بدستیاری طلمبه ها یااگر منبع بلند تر است فقط با فشار و میل طبیعی بتمام طبقات خانهای شهر آب گوارا و بیخطر میرسانند که هر حمام عمومی و خصوصی و هر آشپز خانه و خوابگاه و مستراح از ان با شیر مستغنی میشوند و در عرض سال هر خانواده درسال ازنه الی سیزده لیره پول آب ادامی کنند ولی این وجه در مقابل استراحت و اطمینان و سلامت فی الحقیقه لایق ذکر نیست
{{شعر}}
{{ب|گر خارجان بکاهد گل عذر آن بخواهد|سهل است تلخی می درجنب ذوق مستی}}
{{پایان شعر}}
اول قدم در حفظ صحت پای تخت ما همین نکته است تا وزارت صحیه ما اقدام باین امر خطیر نکند و دولت و ملت را مجبور نکند که این کار عمده را از قوه بفعل آورند امور صحیه و تدابیر در بهبودی کردن حال مردم غیر ممکن است این مسائل باشستن سیخ کباب درست نمیشود سیخ کباب بمجرد اینکه روی آتش رفت هر کثافات و میکروبی که بر آن باشد بیخطر میشود گرچه آتش همهچیز را پاکمیکند برای اینکه خانهای طهران ر بالولهها از آب صاف و بیخطر مستغنی کنند بر آورد کردهاند هجده کرور مخارج لازم دارد این حیی مشکل است اما محال نیست و بحساب سرشماری هر نفری تقریبا بیست تومان میشود و یک کمپانی میتواند این را باسانی اداره کند و تدریجا پول را از مردم بگیرند خاصه از اغنیای که مبالغی هنگفت صرف اصطخرها و حوضهای بزرک میسازند که محل نشو و نمای ملیونها پشه و مگسند چه خوب بود اصطخر ها و حوضها و آب انبار ها و چاههای سر باز ما تماما بسته و خالی می ماندند و فقط یک لوله آب صاف بیخطر بمنازل ما میرسید در بادکوبه که آبهایش همه شور و نفتی هستند بلدیه با مخارج زیادی آب دریا را صاف میکرد برجی در شهر قرار داد و چند شیر در آنجا نصب کرد که اهالی آب مقطر بخورند می دیدم بومیهای ایرانی نژاد که آب مقطر بمذاقشان ناگوار بود آن آب پاک بیخطر را
{{سصم||۱۳|}}
ترک کرده و از همان آب چاههای متعفن و شور میخوردند ولی سپس چون همت رجال بر قلع جبال هم قادر است بدستیاری یک مهندس انگلیسی آب گوارائی رااز امکنه بعیده بشهر آوردند و چندین کرور مخارج کردند ولی مخارج گزاف در مقابل حفظ نفوس ثمن بخسی است جهادی چند دادم جان خریدم بنا میزد عجب ارزان خریدم بالاخره خواهیم فهمید باهمه گرانیش آب بیخطر ارزان تر تمام میشود بسا آب حوضها و آب آب انبار ها را می بینیم که صاف و خنک هستند و علی الظاهر بر آنها «جرماء طهورا» حکمی توان کرد لیکن وقتی اندکی گرم کنیم می بینیم بوی بد از آن استشمام میشود و لایق دور ریختن است بلکه می گوئیم آب کثیف و بد بو آب قناتی که در عرض راه با مبالها تصادف کند و کثافات عفنه و میکروبهای موذیه را حامل باشد حتی برای آب پاشی کوچه هاهم لیاقت ندارند هر چند آب صاف نشده از اصطخر ریگی نگذشته در صورتی که بیخطر باشد برای آب پاشی کوچه ها و شستن مبالها و غیره توان استعمال کرد دیگر در باب کثافات حوضها و آبانبار های ما چه بگوئیم لجن و گل و لای متعفن ته نشینی های سیاه و ماهها متراکم شده در ته آب انبار های ما جمع میشوند و در ایام عید نوروز که مردم نصیحت اهل چین را بکار میزنند که میگویند اگر هر کس در خانهٔ خود راپاک نکاهدارد تمام شهر پاک خواهد بود اینها با این آبهای متعفن اطراف در و کوچهٔ خود را آب پاشی میکنند و کثافات غلیظ را دم در بمیان جوی ریخته بعد نوبهٔ آب هفتگی آن را شسته بخانهٔ همسایه برده و کثافات همسایه راهلم جرا بخانهٔ همسایهٔ دیگر میرساند و جای هیچ تحیر و تعجب نیست که در مدت قلیلی یک محله بزرگی مبتلا بمطبقه خناق (دیفتریا) اسهال و ذوسنطاریا یا وبا میشوند و جلو گیری مشکل میشود و قدری ازاین کثافات خشکیده راباو بچشم و دهان و حلق و بینی مامیریزند آیاتعجب کنیم چون در هر بهار رمد و ورم چشم و ورم دهان و گوش درد باجراحت و گرم عفونت میبینیم؟ خاصه در اطفال کوچک<noinclude></noinclude>
93347y1awo7x2vzb6wm955dmjhz85zm
304327
304242
2026-10-14T06:58:50Z
Mamouri
29041
علامتگذاری واژههای پنهان در شیرازهٔ صحافی با {{ناخوانا}} (حدس، نیازمند بررسی)
304327
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۲|}}
دو هزار و پانصد سوراخ دارد می گذرانند سپس با لوله ها بدستیاری طلمبه ها یااگر منبع بلند تر است فقط با فشار و میل طبیعی بتمام طبقات خانهای شهر آب گوارا و بیخطر میرسانند که هر حمام عمومی و خصوصی و هر آشپز خانه و خوابگاه و مستراح از ان با شیر مستغنی میشوند و در عرض سال هر خانواده درسال ازنه الی سیزده لیره پول آب ادامی کنند ولی این وجه در مقابل استراحت و اطمینان و سلامت فی الحقیقه لایق ذکر نیست
{{شعر}}
{{ب|گر خارجان بکاهد گل عذر آن بخواهد|سهل است تلخی می درجنب ذوق مستی}}
{{پایان شعر}}
اول قدم در حفظ صحت پای تخت ما همین نکته است تا وزارت صحیه ما اقدام باین امر خطیر نکند و دولت و ملت را مجبور نکند که این کار عمده را از قوه بفعل آورند امور صحیه و تدابیر در بهبودی کردن حال مردم غیر ممکن است این مسائل باشستن سیخ کباب درست نمیشود سیخ کباب بمجرد اینکه روی آتش رفت هر کثافات و میکروبی که بر آن باشد بیخطر میشود گرچه آتش همهچیز را پاکمیکند برای اینکه خانهای طهران ر بالولهها از آب صاف و بیخطر مستغنی کنند بر آورد کردهاند هجده کرور مخارج لازم دارد این حیی مشکل است اما محال نیست و بحساب سرشماری هر نفری تقریبا بیست تومان میشود و یک کمپانی میتواند این را باسانی اداره کند و تدریجا پول را از مردم بگیرند خاصه از اغنیای که مبالغی هنگفت صرف اصطخرها و حوضهای بزرک میسازند که محل نشو و نمای ملیونها پشه و مگسند چه خوب بود اصطخر ها و حوضها و آب انبار ها و چاههای سر باز ما تماما بسته و خالی می ماندند و فقط یک لوله آب صاف بیخطر بمنازل ما میرسید در بادکوبه که آبهایش همه شور و نفتی هستند بلدیه با مخارج زیادی آب دریا را صاف میکرد برجی در شهر قرار داد و چند شیر در آنجا نصب کرد که اهالی آب مقطر بخورند می دیدم بومیهای ایرانی نژاد که آب مقطر بمذاقشان ناگوار بود آن آب پاک بیخطر را
{{سصم||۱۳|}}
ترک کرده و از همان آب چاههای متعفن و شور میخوردند ولی سپس چون همت رجال بر قلع جبال هم قادر است بدستیاری یک مهندس انگلیسی آب گوارائی رااز امکنه بعیده بشهر آوردند و چندین کرور مخارج کردند ولی مخارج گزاف در مقابل حفظ نفوس ثمن بخسی است جهادی چند دادم جان خریدم بنا میزد عجب ارزان خریدم بالاخره خواهیم فهمید باهمه گرانیش آب بیخطر ارزان تر تمام میشود بسا آب حوضها و آب آب انبار ها را می بینیم که صاف و خنک هستند و علی الظاهر بر آنها «جرماء طهورا» حکمی توان کرد لیکن وقتی اندکی گرم کنیم می بینیم بوی بد از آن استشمام میشود و لایق دور ریختن است بلکه می گوئیم آب کثیف و بد بو آب قناتی که در عرض راه با مبالها تصادف کند و کثافات عفنه و میکروبهای موذیه را حامل باشد حتی برای آب پاشی کوچه هاهم لیاقت ندارند هر چند آب صاف نشده از اصطخر ریگی نگذشته در صورتی که بیخطر باشد برای آب پاشی کوچه ها و شستن مبالها و غیره توان استعمال کرد دیگر در باب کثافات حوضها و آبانبار های ما چه بگوئیم لجن و گل و لای متعفن ته نشینی های سیاه و ماهها متراکم شده در ته آب انبار های ما جمع میشوند و در ایام عید نوروز که مردم نصیحت اهل چین را بکار میزنند که میگویند اگر هر کس در خانهٔ خود راپاک نکاهدارد تمام شهر پاک خواهد بود اینها با این آبهای متعفن اطراف در و کوچهٔ خود را آب پاشی میکنند و کثافات غلیظ را دم در بمیان جوی ریخته بعد نوبهٔ آب هفتگی آن را شسته بخانهٔ همسایه برده و کثافات همسایه راهلم جرا بخانهٔ همسایهٔ دیگر میرساند و جای هیچ {{ناخوانا|حدس: تحیر}} و تعجب نیست که در مدت قلیلی یک محله بزرگی مبتلا بمطبقه خناق (دیفتریا) {{ناخوانا|حدس: اسهال}} و ذوسنطاریا یا وبا میشوند و جلو گیری مشکل میشود و قدری ازاین کثافات خشکیده راباو بچشم و دهان و حلق و بینی مامیریزند آیاتعجب کنیم چون در هر بهار رمد و ورم چشم و ورم دهان و گوش درد باجراحت و گرم عفونت میبینیم؟ خاصه در اطفال کوچک<noinclude></noinclude>
lvo7a7d0u9984fhps1p14nd3jisa4vk
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 1, 1300 SH.pdf/۹
104
97313
304243
2026-10-14T05:39:04Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۴–۱۵
304243
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۴|}}
که تازه چهار دست و پا حرکت میکنند و دستهاشان خواهی نخواهی با این گرد و غبار آلوده میشود بعد بدهان میبرند و اطفال بزرکتر که به خاکبازی در دم در مشغول میشوند شاید اگر نمونه عوام فهمی را بعرض خوانندگان برسانیم ملتفت و قانع شوند که چه گونه ممکن است خاک و گرد خشک موجب امراض شوند یاخوردن خیار گل آلود از فلان بستان و باخوردن توتی که بچهها از روی خاک کثیف برداشته کچل در کلاهشان جمع کرده بعد بطبق فروش میفروشد و ما میخوریم و دست فلان عمله یافلان طفل در حال خشکی و چکنه موجب بقای مرض شود می گوئیم در حال خشکی و درخارج از آب و خارج از بدن این میکروبها و تخمهای این کرمها حتی سل و نزله و زکام و انفلونزا و وبا و ذوسنطاریا و غیره بیاثرند ولی حیات و تجدید حیات اینها بسته بوجود آب است برای بعضی ما آب چشم آب گوش لعاب بینی و دهان کافی است که اینها را ترو تازه کند و قوت بخشد و بعمل و فعل وادارد هر گاه از فلان دلاک که اباً بعن جد پیشهٔ آبله کوبی را آموخته است بپرسی بشما خواهد گفت که همان خشکهٔ آبله که در جای آبلهٔ حقیقی بر بدن طفل خشکیده بود و او برداشته در گوشهٔ محفره دلاکی خود انداخته بود ماهها بل یکسال و دو سال در آن جعبه در حال خشکی مانده بود با وجود حرارت شدید تابستان تهران یا سرماهای شدید زمستان امروز ایام باز بازوی طفلی راحاضر کرده و یکذره از این خشکه را با جزئی آب نرم حل کرده بجای خراشیده بر بازوی طفل میزند و طفل تب کرده در چند نقطه آبله حقیقی از بدنش بروز می کند پس قدرت بقای حیات میکروب را و قدرت بر مبتلا کردن دیگران را تصور میتوانید بکنید
دیگر در باره کثافات شهر پایتخت ما چه بگوئیم چون اغلب شهر ها لقب دارند مثل بلده طلبهٔ همدان دار المؤمنین کاشان خوب بود پای تخت را نیز مبال المومنین تهران می نامیدند و آنرا باین لقب سر {{ناخوانا}} و مردم در کوچه ها
{{سصم||۱۵|}}
و کنار جویها بدون ادب و حیا می نشینند و با ادرار سوزاکی و پامثانههای مسلول و مدفوعات دارای انواع تخم های کرم ها و سل امعاء اطراف را متعفن و خراب میکنند مخصوصا اگر جوی آب دارد و طهارت لازم است چه اجر جمیل و ثوابی از این طهارت باید حاصل شود که جمعی از نفوس محترم را بخطر میاندازند و آب در پاین تر یا مشروب میشود یا بآب انبار مردم بیچاره میریزد و یا فلان زن ظروف خوراکی را با آن آب میشوید در حالی که این آبها بالکلیه قابل تنفرند و این مردمان بی اطلاع و ساده را وقتی توان ملامت نمود که بلدیه ما مانند سایر بلاد متمدنه در نقاط مختلفه معابر شهر مبالها ترتیب بدهد سفر آخر در لندن دیدم در فکر تهیه بودند که مواقعی که برای براق (آب دهان) و بلغم سینه و آب بینی تهیه کنند
شاید خواهی گفت بالتعجب چگونه ما زنده ایم بلی جای تعجب هم هست اگر دو چیز در ایران نمی بود با وجود بی علمی اهالی و بی اطلاعی و بی اعتنائی بحفظ صحت میبایستی همه مرده باشیم اولا از طفولیت ضعفای ما مثل برک خزان می ریزند و میمیرند و دیگران که حتی در رحم و شکم مادر شروع بابتلای بامراض و ناخوشیهای مختلفه می کنند و جنگ با میکروبها را فی الواقع قبل از تولد شروع می کنند از قبیل آبله سرخک مخملک سفلیس سوزاک نوبه و غیره لهذا امیون یابه اصطلاح نزدیکتر بفهم عوام را بیان کنیم از بسکه آبله کوبی میشوند سمهای مختلفه و میکروبهای متنوعه ببدنشان ورود می کند بدن اینها عادت به تهیه انتی تاکسین یا پاد زهر و تریاق طبیعی که در بدن تهیه میشود و بسمها عادت میکنند استعداد زیستن را پیدا کرده جانی بسلامت بدر میبرند سبب دوم حرارت آفتاب ماست و خشکی و کم آبی مملکت کمک بقلع مواد و قتل میکروب ها می کنند هر چند بدبختانه چنانکه ذکر خواهد شد این نوع حرارت ها تمام موادرا<noinclude></noinclude>
gnde8okx5npd8k2u69f60xjd6bt97xm
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 1, 1300 SH.pdf/۱۰
104
97314
304244
2026-10-14T05:39:36Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۶–۱۷
304244
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۶|}}
قاتل نمی توانند بشوند اسباب خیلی تعجب است که یک میکروب را معلم درلابراتوار با میزان کردن حرارت و کاشتن آن میکروب را بر مواد غذائی همچو سیب زمینی و آب گوشت و غیره بزحمات بعمل می آورند اگر جزئی خطای در کلیات ترتیبات پرورش آن میکروب بشود زحمت بتولیجیست در میکروب شناسی بهدر رفته و بمقصود نمیرسد چگونه در این آب و هوا در خارج بدن سعی و تلاش از طرف کسی بقا پیدا کرده پرورش می یابند و زیاد میشوند و حاضرند که از هر رخنهٔ بدن داخل بدن شوند و بمجرد ورود ببدن انسانی با مشروب و ماکول و یا از راه ترک و جراحت در جلد این همه زحمات و مرض و اوضاع و بالاخره مرک را فراهم کنند در لندن چاپ جدید دایرةالمعارف انگلیس تازه از طبع در آمده بود برای تعریف «حیات» خواستم به بینم اهل علم چه میگویند و مقصود از «حیات» یعنی چه دیدم نوشته است حیات یعنی قتال با میکروب ها و بالاخره غلبهٔ میکروب ها بر امزجه در مسئله حیات مجاری گمان میکنم این تعریف صحیح است
نکات عمده در پاکی آب رنگ و بوی آب است آب زرد و سبز رنگ را حکماً باید رد نمود آب تیره و کدر را نیز و از آبی که مقداری در ظرف پاک ریختی و جوشانیدی که تمامش بخار شده بواسطه تبخیر متصاعد شده و رفت و ظرف خشکید اگر به بینید که در ته ظرف مواد خشکیده زیاد بماند آن آب را هم باید رد کرد فقط صافی آب دلیل بر سالمی آب نیست مگرو واردین جدید بفلان محله تهران وارد شده اند قدری از آب صاف و خنک آب انبار آن محله را نوشیدند بعد ازیکی دو روز مبتلا باسهال میشوند چونکه مثل متوطنین آن محله عادت باب کثیف و سم دار نکرده بودند حال که خوردند مسموم شدند یکی از اولین علامات آب بد بروز اسهال در شاربین است
'''بقیه دارد'''
{{سصم||۱۷|}}
آب شاه در تهران محققا یکی از گوارا ترین و بهترین آبهای دنیا است و مردم از جاهای دور دست شهر میفرستند و از آب شاه میبرند و سقا ها در بازار ها آب شاه میگویند و خلق را بدفع عطش دعوت مینماید در صورتیکه آب شاه از منبع الی مصب مصون و محفوظ میبودی خوشبختی اهالی میبود اما لسؤالحظ می بینیم (آنچه را که در شهر دقت کرده ام بیرون شهر را ندیده ام) در بعضی جاها رخنه و شکاف در قنات شاه زده که با هر ظرفی حتی با آفتابه های کثیف و آلوده از آن آب بر میدارند بعضی ها مبال را قرب مجرای قنات ساخته اند که در حال تطهیر همان آفتابه که تهش در کنار مبال بکثافات آلوده شده بود بمجرای قنات بزنند و آب بردارند.
{{و|{{بزرگتر|'''دستور پرستاری و توجهات اطفال'''}}}}
{{و|'''راستگوئی'''}}
فاطمه خانم – دیروز رفتم که قدری شیرینی از توی جعبه بردارم دیدم که قریب باتمام بود و خاطر جمع بودم که غیر از پسر هشت ساله من کسی دیگر بان جعبه دست نمیزند – اما وقتیکه از او پرسیدم منکر شد از انکه او خورده است در صورتیکه من یقین دارم که بمن دروغ گفت – حالا میتوانی بمن بگوئی که چه می توانم بکنم؟ – ایا میتوانید در اینخصوص راهی پیش پای من بگذارید؟
معصومه خانم – اغلب بچه ها از ترسشان دروغ میگویند – مثلا پسر کوچک شما شاید از ترس تنبیه و کتک حاشا کرد – آیا او را تنبیه کردید؟
فاطمه خانم – بله من او را تنبیه کردم چونکه یقین داشتم که او بمن دروغ میگوید<noinclude></noinclude>
rb7wcc4rrbp6u9ynymv4qo26wgj2pva
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 1, 1300 SH.pdf/۱۱
104
97315
304245
2026-10-14T05:40:07Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۸–۱۹
304245
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۸|}}
معصومه خانم – اگر شما خاطر جمع بودید که شیرینیها را او بر داشته آنوقت آیا بهتر نبود که با او بطور ملایمت صحبت میکردید – مثلا باو میگفتید – عزیزم مظنه خیلی گرسنه بودید که نانهای شیرینی را که مادرت در جعبه گذاشته بود بر داشته و خوردی – البته اگر گرسنه بودی – لازم بود که چندی بخوری ولی من این نانها را برای چائی امروز عصر گذاشته بودم و تو مرا بزحمت بزرک انداختی که باید دو مرتبه تهیه کنم – حالا گذشته است ولی بعدازاین اول از مادرت اجازه میگیری و بعد چیزیرا بر میداری آیا اینطور بهتر نیست؟ این البته بهتر است و من از این ببعد همینطور رفتار خواهم کرد طولی نخواهد کشید که با این طرز سلوک و صحبت شما پسرتان حس خواهد کرد که لزوم ندارد که از ترس دروغ بگوید لازم است که شما برای اینگونه اقدامات تحمل داشته و سلیقه بخرج بدهید تا طفل بشما و بر قول شما اعتماد کامل داشته باشد آیا این یک کار خیلی بزرکیاست
فاطمه خانم – بله صحیح است ولی افسوسکه پسر من اغلب دروغگوئیهایش از ترس نیست – مثلاً وقتیکه من و پسرم در درخانهٔ همشیره مهمان بودیم شنیدم که پسر من به پسر خالهاش میگفت که در خانهٔ ما حوضیاست بقدری بزرک که سه همچه عمارتی در آن کم میشود. آخر چرا باید او همچه چیزی بگوید؟
معصومه خانم – آیا شما گفتگوی آنها را از اول میشنیدید قبلاز آنکه این صحبت را پسر شما بکند؟
فاطمه خانم – بله من گمان میکنم که اول پسر خاله باو گفته بود که حوض حیاط آنها بقدری بزرک بود که هر گاه یک خانه را با تمام اسباب آن بلند کرده و در آن حوض بگذارند – ابداً معلوم نخواهد شد
معصومه خانم – پس از این بیانات معلوممیشود که پسرهای شما همهدروغگو میباشند – اطفال مثل والدین خود عادت دارند که لاف بزنند شما پس از شنیدن
{{سصم||۱۹|}}
این دروغ باو چه گردید؟
فاطمه خانم – من باو هیچ نگفتم چون نمیخواستم درموقعیکه در منزل کسی دیگر مهمان بودیم اورا تنبیه کنم و وقتیکه منزل بر گشتم فراموش شد شما اگر جای من بودید چه میکردید؟
معصومه خانم – من گمان میکنم صبر میکردم تا منزل برسیم و همینکه از پهلوی حوضحیاط خودمان میگذشتیم باو میگفتم پسر جان نگاه کن ببین این که خانهٔ ما چقدر بزرک و بلند است – خوب میپرسم اگر من این خانه را برفرض بلند کنم و در این حوض کوچک بگذارم جا خواهد گرفت – من شنیدم که امروز عصر به پسر خالهٔ خودتان میگفتید که سه همچه خانه در آن جا میگیرد – آنوقت باو صحبت میکردم که باید چقدر مواظب باشد که حکایت و صحبتی هرگز نکند مگر آنکه بتواند ثابت کند که صحیح و راست است
فاطمه خانم – اما بچهها غالباً قصههائیراکه صحت ندارد برای یکدیگر نقل میکنند آیا این عیبی دارد؟
معصومه خانم – البته بچهها کلیه و مطلقا قادر و قابل بر آنند که از پیش خود چیزی ساخته و تصور بعضی چیزها نمایند و خفه داشتن اینگونه احساسات خود یک نوع ظلم بزرک است – ولی باید از ابتدا باطفال آموخت فرق بین حقیقت و تصورات را باید قوه فکری آنها که موجب و مولد تصوراتاست تقویت نموده و در ضمن بانها گوشزد نمائیم که این حکایت غیر حقیقی و تصور است یا بیائید تا باهم ترتیب و قرار و مدار این قصه را بگذاریم یا یک چیزی دیگری را که یک خطی بین هرچه که حقیقی و هر چه که تصوری است کشیده شود
فاطمه خانم – التفات شما زیاد – امروز در نتیجهٔ این صحبت مرا بفکر بزرگی انداختید – آیا ممکن میشود که باز در مواقعیکه از این اشکالات و زحمات<noinclude></noinclude>
2feaipepuo5ynepz7agtm07u3usai0c
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 1, 1300 SH.pdf/۱۲
104
97316
304246
2026-10-14T05:40:38Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۰–۲۱
304246
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۰|}}
دست دهد خدمت برسم،
معصومه خانم – البته منزل خودتان است من خیلی خوشحال میشوم که در صورت امکان هر گاه از دستم بر بیاید بشما کمک نمایم – اما یک چیز دیگر در موضوع دروغ دارم که بشما بگویم – اگر شما انتظار دارید و مایلید که پسرتان راستگو باشد شما باید نسبت باو در تمام کارها و صحبتهایتان راستگو باشید – من شنیدم که بسیاری از مادرها باطفال گفتهاند مادر دیگر شیرینی ندارم که بشما بدهم – هرچه بود خورده شده در صورتیکه همیشه مادر طفل شیرینی در صندوق حاضر دارد – یا بعضی دیگران که میگویند اگر آرام نگیری و خوب بچهٔ نشوی سگ را صدامیکنم تا شما را گاز بگیرد و اما اگر برعکس خوب باشید بشما شیرینی و نان قندی میدهم در صورتیکه در خصوص هیچکدام تصمیمی ندارد و وعده نمینماید پدر یا مادریکه خود دروغگو است نباید انتظار طفل راستگوئی داشته باشد
ترجمه سریه افشار
{{و|{{بزرگتر|'''البسهٔ اطفال'''}}}}
البسهٔ اطفال همیشه باید گشاد و نرمباشد تا طفل بتواند باکمال سهولت حرکت و نشو نما کند بهترین فرم برای البسه طفل در قسمتی که برای لباس ذکر میشود کشیده شده است (در صفحه فلان) لباس زیری طفل بهتر است در فصل زمستان از فلانل و تابستان از پنبه و یا کتان باشد که برای شستشو هم آسان است
ترجمه سریه افشار
{{سصم||۲۱|}}
{{و|{{بزرگتر|'''لزوم تنظیف خانه برای فصل پائیز'''}}}}
گرمای تابستان گذشته و گرد و غبار آن که بزودی انشاء الله بواسطه امطار پی در پی خوابیده خواهند شد خاطر یک خانم با ذوقی طبعاً معطوف بهتنظیف خانه خود میگردد
تنظیف خانه از لوازمات صحت کسانیست که در آن سکنی دارند و مسرت بصر و اعتبار خانمیست که مؤسسه خانه است تنظیف هفتگی خیلی مطلوب است متاسفانه بچه داری و خانه داری یومیه مانع از اجرای این خیال صحیح میشود ولی تصور نمیکنم که چیزی مقدم بر پاکیزه کردن خانه در دو موقع پائیز و بهار شود
در تنظیف خانه ممکن است یکی از آن دو شق را اختیار کنیم: یا اینکه اشیاء هر اطاق را علیحده بیرون آورده پاک کنیم یا اینکه شروع بتنظیف اثاثیه همه اطاقها به یکمرتبه نمائیم باین ترتیب که کار های مشکل و سنگین را اول انجام داده بعد بسایر خرده کارها بپردازیم شق دوم در صورتیکه دسترس بکمک فوق العاده باشد بهتر است چه خالی کردن اطاقها و عودت دادن اشیاء بجای خود بدون کمک باعث زحمت و اختلال فوق الطاقه خواهد شد دود کشهای بخاری که بایستی حتماً در سال یکمرتبه تمیز شوند اگر در فصل بهار پاک نشده اند در موقع پائیز مراقبت شوند
اکنون قبل از شروع چون تنظیف همه اطاق تقریباً تابع یک رویه و اسلوب میباشد دستور یک اطاق را برای هر اطاق میتوان بکار برد: تمام مبل و پرده و تصویر و مفروش را باید از اطاق بیرون برد تا اینکه اطاق خالی شود سپس پوست گوسفندیرا بسر چوبی بسته دیوارها و سقفرا باید پاک کرد تا تار های عنکبوت معدوم شوند بدیوار هائی که کاغذ چسبانده پارچهٔ نرمی را با ضربتهای یک نواخت و فشار کم بمالید از فشار زیاد گل و بوته و رنگ دیوار را خواهد سائیده اگر زمین گل و گچ است قدری آب بپاشند که گرد و غبار زیادنشود (یک طریق بازداشتن<noinclude></noinclude>
a6dkeeghvjvukjgf8jrsl5mwtow9ndf
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 1, 1300 SH.pdf/۱۳
104
97317
304247
2026-10-14T05:41:11Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۲–۲۳
304247
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۲|}}
خاک از داخل شدن درقالی اینست که کاغذ های روزنامه خیلی ضخیمی روی زمین اطاق با آرد و آب جوشانده بچسبانند) اگر کف اطاق جامد است (ممزوجی که برای راههای آب بکار میبرند) البته بایستی شسته شود قابهای در و پنجره ها را با پارچهٔ که در آب سرد) زده شده است پاک کنید بدون استعمال صابون چون صابون و آب داغ رنگ و روغن را ضایع خواهد کرد شیشه های پنجره ها را با آب نیمگرم بشوئید اگر صابون بکار برید بهتر خواهد بود چه محتملاست که شیشه های پنجره خط خط شوند چنانچه قدری امنیاک در آب بریزند و شیشه ها را بشویند براقتر خواهند شد با پارچهٔ شسته با دیگری خشک کنید و با سومی براق کنید اگر روی شیشه ها لکه رنگ است با الکل و روغن جلا پاک نمائید در شستن شیشه ها ملتفت باشید که گوشه و کنار آنها را هم تمیز بشوئید نویسنده اغلب در خانه رفته است که از هر حیث بی نهایت پاکیزه بود مگر پنجره هایش که باندازهٔ کثیف بودند که فورا جلب دقت نموده و متحیر بود که چند سال گذشته شسته شده اند
پس از آنکه سقف، دیوار ها، زمین و چوبکاریها را شستیم متوجه اشیائیکه از اطاق خارج کردیم بشویم حصیر را آهسته تکان داده و چنانچه مایل باشند پارچه به آب گرم نم زده روی آن بمالند قالیجه های کوچک را تکان داده در حالتیکه طرفی را که تا زده اید محکم بگیرید قالیهای بزرگتر را روی طنابی انداخته با چوب پهن بزنید – این طریق بهتر گرد را از قالی بیرون میاورد – چنانچه پساز پاک کردن قالیها پارچه را نم زده روی آنها بمالند گرد و غباری که در روی آنها باقی مانده پاک شده و روشن میشود پس از آنکه حصیر و قالیها را بجای خود عودت دادیم حاضر پاک کردن سایر اثاثیه اطاق خواهیم شد مبلها را با پارچهٔ آهسته می زنیم که گرد آن بیرون بیاید سپس کاملا ماهوت پاک کن بکشید میز و صندلیهای ساده را با پارچه که در نفت نم زده شده پاک کنید در صورتیکه خیلی محتاج صیقل
{{سصم||۲۳|}}
باشند یک صیقل سه قسمتی مساوی از روغن جلا و سرکه و روغن بزرک ساخته روغن بزرک را قبلا جوشانده پس از سرد شدن با سرکه و روغن جلا مخلوط کنند بعد با پارچه روی آنها بمالند شیشه های روی تصویر ها را شسته و قابهایش را با پارچه پاک کنند تمام اسبابهای تاغچه و آنتیک را که میتوان شست بشوئید و بجای خود بگذارید
پس از آنکه کار های ما باتمام رسید با پرده های تازه و پاکیزه که آویخته ایم و گلدان گلی روی تاغچه این اطاق ما را گر چه خیلی خسته شده ایم دعوت میکند که در آن نشسته و از استشمام پاکی که محبوب هر خانه دار است و قشنگی ترتیب آن که هوای راحتی را تولید مینماید محظوظ شویم
{|
| میسز بویس || ترجمه م. م. محمودی
|}<noinclude></noinclude>
8sxb7dbr4gpk061bapyovtwexz9azjp
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 1, 1300 SH.pdf/۱۴
104
97318
304248
2026-10-14T05:41:42Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۴–۲۵
304248
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۴|}}
{{و|{{بزرگتر|'''طرز لباس'''}}}}
نظر بر آنکه امروزه طالبین ترقی نسوان رو بازدیاد گذاشته و میخواهند نواقصی را که در اطوار و اخلاق و آداب آنان است مرتفع سازند گمان دارم موضوع ذیل که از روز نامه آمریک بتاریخ پنجم می ترجمه شده مورد توجه بسی خانمها خواهد شد بدیهی است که موفقیت انسان در امور مهمه فقط موقوف بداشتن هوش و ذکاوت و فهم و درایت نیست بلکه صحت و قوه هم لازم است که ما را کارکران قابل سازد»
کسانیکه تا یکدرجه تساوی عقل و ذکاوت نسوان را با مردان بدرجه ثبوت رسانیده و میخواهند در تصدی امور زندکانی و کار هم تا حدی که ممکن است با آنها شرکت کنند البته بدون داشتن صحت مزاج و بنیه قوی غیر ممکن خواهد بود و آن نیز موقوف برعایت قوانین متعدده حفظ الصحه است که هریک در مقام خود حتم و فرض است یکی از آنها که برای ما طایفه نسوان رعایتش اهمیتی به کمال دارد دقت در طرز لباس و کفش و غیره است که مطابق قواعد صحی باشد و الا عدم آن در انحراف مزاج از صحت مدخلیتی تام دارد
مثلاً کفش های پاشنه بلندی که امروزه در طهران بسیار معمول است و مردم از ضرر های آن بکلی بیخبرند در سال عده زیادی را دچار امراض رحمی و درد سر و غیره مینماید که رفته رفته باعث تحلیل قوا و ضعف میشود سابق بر این در امریکا هم مانند طهران کفش های پاشنه بلند و پنجه باریک معمول بود پس از چندی که اطبا بتجارب متعدده ثابت نمودند که این کفش ها علاوه بر آنکه تمام فشار بدن را به پنجه ها وارد آورده و غالباً باعث پیچیدکی مفصل میکردد و صحت بدن را نیز منحرف ساخته مایهٔ درد سر و غیره هم میشود.
چون این مسئله روز بروز بر ضعف نسوان افزوده و مانع از آن بوده که
{{سصم||۲۵|}}
آنان را کارکران قابل سازد عده از خانمهای انجمن مسیحی مصمم شده که بتوسط تیاتر ها و نمایشات نطقهای و بیانات فصیح ضرر آن را بمردم فهمانده و ایشان را از استعمال این قبیل کفشها باز دارند
برای آنکه عاقبت وخیم آن را بهتر مجسم سازند در یکی از نمایشات عده از نظامیان کاری کفشهای زنانه پاشنه بلند پوشیده مشغول زد و خورد کردیدند طولی نکشید که طرفین منکوب شده عاجز ماندند.
بعد از این اقدامات کفاشهای شهر شوریده با انجمن مزبور بنای ضدیت را گذاشتند ولی ایشان با جدیتی هر چه تمام تر خیال خود را تعقیب نموده بالاخره آنها مجبور شدند که کفش ها مطابق دستور آن انجمن درست کرده بتوسط دلال ها بشهر ها و دهات اطراف فرستند چنانکه همان روزنامه حاکی است که هرکس یکجفت از آنها خریده و راحتی فوق العاده آن را حس نمود عزم خود را جزم کرد که من بعد بغیر از آن فرم کفش فرم دیگر نپوشند چنانکه می بینم امروزه کفشهای مد امریکا از هر کفشی بهتر و راحت تر است.
فعلاً ما آرزومندیم که یک چنین اقدام خیر خواهانه هم درطهران شده اسباب آسایش ما را فراهم سازد چه هر کدام از ما که محتاج کفش شویم اگر تمام دکانهای کفاشی را گردش کنیم یک جفت کفش راحت که مطابق قواعد صحی باشد پیدا نخواهیم کرد مجبوراً بدست خود پول داده صدمه میخریم
برای آنکه کفش راحت و پا را از حالت طبیعی خارج ننماید لازم است که کف آن تقریباً مسطح و بدون پست و بلندیهای کج و معوج باشد و پنجه آن باید پهن و جا دار بوده که انگشت پا را فشار ندهد پاشنه آن پهن و کوتاه باشد که در وقت راه رفتن پا نلغزده باعث پیچیدکی مفصل شود پوطین باید ساقه آن نرم و کوتاه باشد که مانع از جریان خون و حرکت عضلات نگردد<noinclude></noinclude>
472bjnq75ed9lvo13gy1lniqpgj8wjx
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 1, 1300 SH.pdf/۱۵
104
97319
304249
2026-10-14T05:42:15Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۶–۲۷
304249
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۶|}}
{{و|'''نمرهٔ ۲۵'''}}
{{و|{{بزرگتر|'''مد تازه'''}}}}
۲۵ – نظر بر آنکه تابستان و دورهٔ تعطیل بانتها رسیده و زمان کار و تحصیل مجدداً شروع میشود و هر دختری بخیال است که لباس ساده و راحتی برای دوره مدرسه ترتیب دهد این است که عالم نسوان نمونه مناسبی در تحت نمره ۲۵ بجهت آنان طرح نموده که درموقع لزوم بکار برند
{{سصم||۲۷|}}
{{و|'''نمرهٔ ۲۶'''}}
۲۶ – این لباس از دو پارچه مختلف الجنس مرکب شده دامنش فاستونی و دارای چین های دو روئه است که از بالا به پائین به یک اندازه و ترتیب میباشند پیراهنش ابریشمی نازک و برش ان از هر حیث مانند پیراهن نمرهٔ ۲۱ میباشد<noinclude></noinclude>
dxff1nhpehckdoj0n0s7uo2cjzesw2h
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 1, 1300 SH.pdf/۱۶
104
97320
304250
2026-10-14T05:42:45Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۸–۲۹
304250
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۸|}}
{{و|{{بزرگتر|'''اخبار ترقیات نسوان'''}}}}
{{و|'''معارف نسوان ژاپون'''}}
از جملهٔ تاثیرات مهمی که جنگ بینالمللی در حیات ملت ژاپون بخشیده همانا توسعهٔ معارف آن مملکت عموماً و ترقی معارف نسوان خصوصاً می باشد در این دو سال اخیر برعدهٔ شاگردان مدارس ژاپون صدی نود و هشت افزوده شده و دورهٔ تحصیلات دختران دوسال زیادتر شده برای اینکه ازاین ترقی فوقالعاده درست مطلع شویم لازم است که دورهٔ تحصیلات کنونی دختران ژاپون را بادورهٔ قبل از جنگ مقایسه نمائیم.
اولاً مدارس ابتدائیه که برای اناث و ذکور تاسیس شده بود دورهاش شش سال و عدهٔ محصلین و محصلات تقریباً برابر بود در این صورت دورهٔ تحصیلات ابتدائی یک دختر ژاپونی بهیچوجه از برادرانش کمی نمیکرد.
پس از اتمام دورهٔ تحصیلات ابتدائی موقع تفرقه مابین دختران و پسران و تفاوت میان دورهٔ تحصیلات آنان میرسید. پسران بمدرسهٔ متوسطه و دختران بمدرسهٔ عالی که بزبان ژاپونی آنرا (کته گو) میگویند ورود میکردند و در ظرف سه سال خود را برای اونیورسیته (دارالعلم) حاضر مینمودند هر گاه جوانان طالب این دورهٔ طولانی نبودند پس از اتمام دورهٔ متوسطه به یکیاز مدارس عالی داخل شده آنجا چهار سال مشغول تحصیل بودند. دورهٔ تحصیلات دختران بسیار پستتر میبود آنها بعد از تمام کردن دورهٔ ابتدائی و دورهٔ چهارپنج ساله مدرسهٔ عالی صدی نود و نه بغیراز تشکیلدادن خانواده از آنها انتظاری نمیرفت یگانه تکلیفیرا که باید کردن بگیرند همان وظیفه زوجیت و مادری بود تاسیسات عالی که برای تربیت نسوان شده بود منحصر به دو مدرسهٔ عالی دولتی و چند باب مدرسهٔ خصوصی بود بدبختانه میان بیست هزار نفر فارغ
{{سصم||۲۹|}}
التحصیلیهای مدارس دخترانه شاید یکنفر فرصت استفاده از این مدارس را داشت بنا بر این در مملکت ژاپون یک تاسیس که بتوان آنرا دارالفنون دخترانه نامید یافت نمیشد دورهٔ مدرسهٔ عالی دخترانه از مدرسهٔ پسرانه پستتر بود و تحصیل دختران در همانجا خاتمه میافت. در ژاپون اکثریت باکسانی بود که از عدم تساوی معارف دختران و پسران کاملاً راضی بودند و در بسیاری از نقاط مدرسهٔ راکه دورهاش چهار سال طول میکشید بر دورهٔ پنج ساله ترجیح میدادند چون غرض از مدرسه رفتن برای دختران اخذ دیپلم بود نه کسب معلومات. دیپلم مدرسهٔ عالی باوجودیکه دلیل بر توسعهٔ فکر و داشتن معلومات کافی نبود جز وجهیزیهٔ یک دختر محسوب میشد. داشتن معلومات برای یک دختر ژاپونی چندان مفید نبود و در بازار از دواج بر قدر و قیمت او نمیافزود. مردان ژاپونی زنانرارفیق و هم فکر خود نمیدانستند و فقط چیزیکه از آنان متوقع بودند این بود که آنها لوازم آسایش شوهران خودرا فراهم نموده مادر برای اطفال آنها باشند. یکی ازنویسندکان ژاپون میگوید: «زنان تعلیم میابند که مطیع شوهران و پسران خود باشند، بعبارهٔ اخری آنها را آداب کنیزی میاموزند. زنان ازهیچ گونه فدا کاری برای شوهران خود مضایقه نمیکنند در صورتیکه مردان ازرفتار مستبدانه نسبت بهزنان خوشنودند»
امروز در یک دنیای جدید زندکانی میکنیم و علایمی در دست داریم که از این ببعد زنان ژاپون حرکات مستبدانه شوهران و برادران خود را مثل سابق با فروتنی متحمل نمیشوند عدم نا راحتی قلب و اشتیاق به استفاده از لذاید حیاتی روز بروز در نسوان اهمیتش زیاد تر میشود. ترقی صنعت و روابط تجارتی ژاپون با سایر ملل دامنهٔ شغل و هنر را باندازه بسط داده که نسوان در بسیاری از کار های مردانه دخالت پیدا کرده اند. البته این قبیل کار ها مستلزم معلومات عالی تری است برای نیل باین مقصود مدارسی تاسیس شد که دو سال بر دورهٔ تحصیلات<noinclude></noinclude>
ttby1c2cglyjb1xbz2i94ekzi4ns5vu
304328
304250
2026-10-14T06:59:23Z
Mamouri
29041
علامتگذاری واژههای پنهان در شیرازهٔ صحافی با {{ناخوانا}} (حدس، نیازمند بررسی)
304328
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۸|}}
{{و|{{بزرگتر|'''اخبار ترقیات نسوان'''}}}}
{{و|'''معارف نسوان ژاپون'''}}
از جملهٔ تاثیرات مهمی که جنگ بینالمللی در حیات ملت ژاپون بخشیده {{ناخوانا|حدس: همانا}} توسعهٔ معارف آن مملکت عموماً و ترقی معارف نسوان خصوصاً می باشد در این {{ناخوانا|حدس: دو}} سال اخیر برعدهٔ شاگردان مدارس ژاپون صدی نود و هشت افزوده شده و {{ناخوانا|حدس: دورهٔ}} تحصیلات دختران دوسال زیادتر شده برای اینکه ازاین ترقی فوقالعاده درست مطلع {{ناخوانا|حدس: شویم}} لازم است که دورهٔ تحصیلات کنونی دختران ژاپون را بادورهٔ قبل از جنگ مقایسه نمائیم.
اولاً مدارس ابتدائیه که برای اناث و ذکور تاسیس شده بود دورهاش شش سال و عدهٔ محصلین و محصلات تقریباً برابر بود در این صورت دورهٔ تحصیلات ابتدائی یک دختر ژاپونی بهیچوجه از برادرانش کمی نمیکرد.
پس از اتمام دورهٔ تحصیلات ابتدائی موقع تفرقه مابین دختران و پسران و تفاوت میان دورهٔ تحصیلات آنان میرسید. پسران بمدرسهٔ متوسطه و دختران بمدرسهٔ عالی که بزبان ژاپونی آنرا (کته گو) میگویند ورود میکردند و در ظرف سه سال خود را برای اونیورسیته (دارالعلم) حاضر مینمودند هر گاه جوانان طالب این دورهٔ طولانی نبودند پس از اتمام دورهٔ متوسطه به یکیاز مدارس عالی داخل شده آنجا چهار سال مشغول تحصیل بودند. دورهٔ تحصیلات دختران بسیار پستتر میبود آنها بعد از تمام کردن دورهٔ ابتدائی و دورهٔ چهارپنج ساله مدرسهٔ عالی صدی نود و نه بغیراز تشکیلدادن خانواده از آنها انتظاری نمیرفت یگانه تکلیفیرا که باید کردن بگیرند همان وظیفه زوجیت و مادری بود تاسیسات عالی که برای تربیت نسوان شده بود منحصر به دو مدرسهٔ عالی دولتی و چند باب مدرسهٔ خصوصی بود بدبختانه میان بیست هزار نفر فارغ
{{سصم||۲۹|}}
التحصیلیهای مدارس دخترانه شاید یکنفر فرصت استفاده از این مدارس را داشت {{ناخوانا|حدس: بنا}} بر این در مملکت ژاپون یک تاسیس که بتوان آنرا دارالفنون دخترانه نامید یافت {{ناخوانا|حدس: نمیشد}} دورهٔ مدرسهٔ عالی دخترانه از مدرسهٔ پسرانه پستتر بود و تحصیل دختران در {{ناخوانا|حدس: همانجا}} خاتمه میافت. در ژاپون اکثریت باکسانی بود که از عدم تساوی معارف دختران و پسران کاملاً راضی بودند و در بسیاری از نقاط مدرسهٔ راکه دورهاش چهار سال طول میکشید بر دورهٔ پنج ساله ترجیح میدادند چون غرض از مدرسه رفتن برای دختران اخذ دیپلم بود نه کسب معلومات. دیپلم مدرسهٔ عالی باوجودیکه دلیل بر توسعهٔ فکر و داشتن معلومات کافی نبود جز وجهیزیهٔ یک دختر محسوب میشد. داشتن معلومات برای یک دختر ژاپونی چندان مفید نبود و در بازار از دواج بر قدر و قیمت او نمیافزود. مردان ژاپونی زنانرارفیق و هم فکر خود نمیدانستند و فقط چیزیکه از آنان متوقع بودند این بود که آنها لوازم آسایش شوهران خودرا فراهم نموده مادر برای اطفال آنها باشند. یکی ازنویسندکان ژاپون میگوید: «زنان تعلیم میابند که مطیع شوهران و پسران خود باشند، بعبارهٔ اخری آنها را آداب کنیزی میاموزند. زنان ازهیچ گونه فدا کاری برای شوهران خود مضایقه نمیکنند در صورتیکه مردان ازرفتار مستبدانه نسبت بهزنان خوشنودند»
امروز در یک دنیای جدید زندکانی میکنیم و علایمی در دست داریم که از این ببعد زنان ژاپون حرکات مستبدانه شوهران و برادران خود را مثل سابق با فروتنی متحمل نمیشوند عدم نا راحتی قلب و اشتیاق به استفاده از لذاید حیاتی روز بروز در نسوان اهمیتش زیاد تر میشود. ترقی صنعت و روابط تجارتی ژاپون با سایر ملل دامنهٔ شغل و هنر را باندازه بسط داده که نسوان در بسیاری از کار های مردانه دخالت پیدا کرده اند. البته این قبیل کار ها مستلزم معلومات عالی تری است برای نیل باین مقصود مدارسی تاسیس شد که دو سال بر دورهٔ تحصیلات<noinclude></noinclude>
czvmqd0m90dxsu604071336vndfv156
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 1, 1300 SH.pdf/۱۷
104
97321
304251
2026-10-14T05:43:19Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۰–۳۱
304251
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۰|}}
{{و|'''نمرهٔ ۲۷'''}}
۲۷ – این قبیل البسه بجهت اطفال بسیار مناسب است چه بقدر کفایت گشاد و طفل می تواند باسانی بدن خود را حرکت داده ورزش طبیعی انجام گیرد
برش این پیراهن یک پارچه و تکمه آن از پشت یا سر شانه می باشد ولی برای آنکه در موقع ادرار کردن طفل مجبور بدر آوردن لباس نشود خشتک آن را نیز تکمه گذاشته که درموقع لزوم باز و بسته شود.
{{سصم||۳۱|}}
{{و|'''نمرهٔ ۲۸'''}}
۲۸ – چون این مختصر مجله گنجایش آن ندارد که زور نالهای مختلف الفرم متعدده طرح نمائیم صلاح در آن دیده که در هر نمره که ممکن باشد یکی از اجزاء لباس را باقسام مختلف در تحت یک نمره در آوریم چنانکه در نمره ۲۸ آستین های متعدد طرح نموده که هرکس بر وفق سلیقه خود انتخاب نماید
ف: م: سمیعی<noinclude></noinclude>
9933brkhlv0hnujigwrsulwnh9kz7q5
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 1, 1300 SH.pdf/۱۸
104
97322
304252
2026-10-14T05:43:52Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۲–۳۳
304252
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۲|}}
دختران افزود. رفته رفته دختران اهمیت تحصیل را درک نموده دیگر باخذ دیپلم ناقصیکه برای آنها سرمایهٔ بازار مزاوجت شمرده میشد قانع نیستند و نه فقط خود را قابل کسب معیشت نمودند بلکه آزادی خود را با زحمات چندین سال تحصیل خریدار شدند و در موقع لزوم میتوانند از همسری اشخاصیکه پدرانشان بدون رضایت آنها انتخاب میکنند امتناع نمایند.
سال گذشته گفت گو و صحبت راجع بزنان متجدد در تمام مملکت ژاپون انتشار داشت بعضی برله و بسیاری بر علیه «زن جدید» بودند. عدهٔ کثیری از مردان از تجدد و ترقی نسوان مضطرب و هراسانشدند و یک بحران حقیقی قوانین استبدادی و وضعیت خانوادکی آنها را تهدید مینمود. این مسئله واضح بود که زن جدید کور کورانه زیر بار اطاعت مالک و مولای خود نخواهد رفت. حتی بعضی از مردان تربیت شد متحیر بودند که در خانوادهٔ که زن فرمان شوهرش را قانون قطعی نداند چه گونه موافقت حاصل خواهد شد
با وجود ترسها و ضدیتهای جنس مخالف که سیادت خود را در مخاطره می بیند قیام زنان برای اخذ حقوق طبیعیخود پیشرفت کرده و ترقیات آنها روزافزون است حتی وزارت معارف ژاپون این نکته را دانسته است که مملکت بر حفظ مقام و مرتبهٔ خود در میان ملل عالم قادر نخواهد بود مگر اینکه زنانش قدم اولین را روباصلاح حقیقی بر دارند و خود را قابل شراکت در کار هائیکه سابق منحصر به مردان بود بنمایند. نظامیان نیز این مطلب را درک کردهاند برای اینکه در هنگام جنگ مقامهای بلا تصدی مردانرا نسوان اشغال نموده و بخوبی از عهده ادای وظیفه خود بر آمدند. با وجود این دلایل کافی برای لزوم تربیت نسوان عجب نیست که دولت دو سال بر دورهٔ تحصیلات آنها افزوده است. بعلاوهٔ دو سه سال اضافهٔ دختران میتوانند بعضی از رشته هائیرا که مایل هستند تحصیل نمایند.
{{سصم||۳۳|}}
مهم تر از ترقی مدارس عالی تصمیمی است که دولت اونیورسیته های دولتی برای قبول دختران در نظر گرفته و یک دو اونیورستیه دیگر هم حاضرند که بعضی علوم را بانها تعلیم دهند و ممکن است که سایر دار الفنون ها و اونیورسیته ها نیز به آنها تأسی جویند. چند سال قبل دولت پرگرامی دایر برتوسعه معارف انتشار داد متضمن تاسیس بسی دار الفنون و اونیورسیته و ترقی مدارس موجود بوده.
همینکه پرگرام مزبور بموقع اجرا گذارده شد معلوم شد که مقامات مربوطه بهمان نظر قبل از جنگ بزنان مینگرند و هیچیک از آن تاسیسات نافع بحال نسوان نمیباشد، بنا بر بیانات فوق پذیرفتن دختران اونیوستیه های دولتی نشان میدهد که در این دو سال اخیر تا چه اندازه عقاید نسبت بتعلیم نسوان تغییر کرده است.
هرچند قبول شدن دختران دراونیورسیته های دولتی برای نسوان پیشرفت مهمیاست ولی بدبختانه ایشان نمیتوانند از آنها استفاده کامل نمایند از اینجهة که شرط پذیرفته شدن شاگردان یک امتحان مفصل ورودیاست که حتی برای جوانان قویالبنیه هم خالی از صعوبت نیست. در این صورت معلوماست که برای دختران که از حیث تحصیلات مقدماتی از برادرانشان عقب ماندهاند و نیز در ایام تحصیل مثل آنها از بار سنگین خانه داری فارغ البال نمیباشند تا چه اندازه دشواراست.
امروز مسئلهٔ که اهم و الزم اموراست تاسیس یک دارالفنون درجهٔ اول است. این تاسیس نه فقط محصلاترا برای قدم زدن در طریقهای مشکل زندکانی آماده مینماید بلکه تاثیرات مهم در تمام دورهٔ تحصیلات عالی دختران که امروز در حال تشکیل یافتناست خواهد داشت.<noinclude></noinclude>
8nz1vjkitt2xvwpnty3vpxiplmd69dd
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 1, 1300 SH.pdf/۱۹
104
97323
304253
2026-10-14T05:44:24Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۴–۳۵
304253
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۴|}}
یگانه تاسیس مهمیکه این تقاضا را رفع مینماید دار الفنون امریکائی است که سه سال قبل در (توکیو) پای تخت ژاپون تاسیس شده و دارای پنصد و نود و چهار محصل میباشد.
{{و|{{بزرگتر|'''اعزام قشون'''}}}}
خالده خانم وزیر معارف اناطولی که شرح احوالات اورا در شماره سوم سال اول بنظر قارئین محترم رسانیدیم هزار نفر زن مسلح بفرونت اعزام داشته که در موقع لزوم با مردها معاونت نمایند.
{{و|―――}}
{{سصم||۳۵|}}
'''ادبیات و غیره'''
{{و|{{بزرگتر|'''مناظره'''}}}}
خواهر جان هر چه سعی میکنم که بلکه من هم در دنیا یک آدمی بشوم نمی شوم نمیدانم چه خاکی بسرم بریزم در دنیا چه خبر ها بوده و چه خبر ها است من بد بخت ابدا از آنها خبر نداشته و ندارم از صبح تا شام توی قفس کلی نشسته و هی بخودم ور میروم نه از روزکار گذشته خبری دارم نه از امروز دلم خوش است که منهم آدم هستم دلم خوش است که زندکانی میکنم دلم خوش است که نامم انسان است اما از شما چه پنهان که هیچ چیز نیستم اگر درست گوش بدهی میفهمی که حق بجانب من است یعنی تصدیق خواهی کرد که آدم نفهم در دنیا صد دینار ارزش ندارد اگر چه بعضی اشخاص مثل من خودشانرا با فهم و با شعور قلم میدهند اما من اینطور نیستم من خودم اقرار میکنم از سر گذشت پریروزم مطلب بدست شما خواهد آمد حالا گوش بده.
خواهری که تو باشی پریروز در قفس کلی یعنی توی خانه نشسته بودم از تنهائی خوصله ام سر رفته بود نمیدانستم چه کار بکنم یک دفعه دیدم درب خانه باز شد و پری خانم تشریف آوردند منزل ما خیلی خوشحال شدم بعداز سلام علیک و احوالپرسی گفتم چه عجب که یاد فقرا کردی و این جا تشریف آوردی گفت یک خبر خوبی دارم و آن این است که امروز خوشدل خانم و شلخته خانم در خانه هدهد خانم با هم مناظره میکنند و جماعتیاز خانمها آنجا میروند و من هم آنجای<noinclude></noinclude>
8zf6gz053ohsrkxa2dr6fy9mbfqciil
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 1, 1300 SH.pdf/۲۰
104
97324
304254
2026-10-14T05:44:57Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۶–۳۷
304254
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۶|}}
روم حالا آمدم بشما بگویم که اگر میل دارید با هم برویم گفتم در آنجا چه میکنند گفت مناظره.
گفتم پس ما چرا برویم؟ گفت ما میرویم که گوش بدهیم و تماشا بکنیم گفتم خواهر جان حالا که ما میرویم خوب است میانجی بشویم و نگذاریم که مناظره بکنند گفت نه خواهر اولا این مجلس برای مناظره بر قرار شده است ثانیا مناظره میانجی لازم ندارد ثالثا در ساعتی که آنها مناظره میکنند ما ابداً حق صحبت کردن نداریم تا وقتی که اجازه داده شود گفتم خواهر جان حالا که این طور است من میترسم که بیایم گفت از چه میترسی؟ گفتم میترسم که کار مناظره بالا بگیرد و کار باژان و آژان کشی برسد چه اعتبار دارد شاید آنوقت مارا هم داخل آنها گرفتند گفت چه میکوئی مگر دیوانه شدهٔ مناظره چه ربطی باین حرفها دارد مگر شما از کلمه مناظره چه فهمیدید گمان میکنم که معنی مناظره را نمی فهمی گفتم خواهر جان بلانسبت شما مگر خرم که نفهمم البته که می فهمم مناظره یعنی منازعه مناظره یعنی دعوا مناظره یعنی با هم جنگیدن.
مناظره یعنی همدیگر را کتک زدن یک باره پری خانم زد زیر خنده بنا کرد بقاه قاه خندیدن و گفت نه خواهر جان مناظره اینها که گفتی هیچکدام نیست سؤال کردم پس مناظره چیست؟ امروز خوشدل خانم و شلخته خانم با هم چه میکنند؟ گفت خوشدل خانم صحبت خواهد کرد که ما زنان ایران از زنان قدیم و از زنان امروزه دنیا فرسنگها عقبیم و احتیاج به ترقی داریم و
{{سصم||۳۷|}}
شلخته خانم صحبت خواهد کرد که ما از زنان دنیا وامانده تر نیستیم و احتیاج به ترقی نداریم حالا فهمیدی؟ گفتم بله بله خوب فهمیدم و خیلی میل دارم که مجلس را به بینم گفت پاشو چادر کن برویم که دیر میشود من از جا پا شدم که چادر کنم اما خواهر بد نبیده خجالت گیروانکه گیروانکه و عرق شر و شر از من میریخت باری سر شمارا درد نیاورم با هم راه افتاده رفتیم پری خانم از جلو و منهم از دنبال او تا رسیدیم دریک خانهٔ داخل حیاط شدیم دیدم یک زن متوسط القامه سفید رو با موهای مشگی بسن سی یاسی و پنج مارا استقبال کرد و گفت بفرمائید که پنج دقیقه دیگر مجلس شروع میشود پری خانم گفت این هدهد خانم صاحب خانه است ما وارد اطاق بزرگی شدیم دیدم از جمعیت توی اطاق غلغله است ما هم نشستیم بعد از چند دقیقه خانمی کوتاه قد و گندم گون به سن سی ساله و بسیار خوش قیافه که خوشدل خانم باشد بر خواست و مشغول صحبت شد که خلاصه حرفهایش این بود.
بر خانمها پوشیده نیست که ما امروز بعلم و ترقی محتاج هستیم زیرا که حالت کنونی ما نه شباهتی بزنان گذشته دارد و نه بزنان امروزه دنیا ما زنان امروزهٔ ایران همچو گمان میکنم که گریه و ناله و ضعف قلب و ترس و نا امیدی و زحمات فوق از تحمل و بد بختی و بی هنری و بی خبری و نادانی نصیب و قسمت ماشده است و چیز های خوب قسمت سایرین است در صورتیکه چنین نیست ما از نادانی خود قسمتهای بد را اختیار کرده و قسمتهای خوب را واگذار بدیگران نموده ایم برای اثبات عرایضم رشادت و قوت قلب سه نفر از زنان گذشتهرا برای نمونه بعرض میرسانم و مختصری هم از ترقی زنان امروزه را گوشزد مینمایم.<noinclude></noinclude>
h0ccyr9bbblen6ek9gkviznve7r7uf0
304329
304254
2026-10-14T06:59:54Z
Mamouri
29041
علامتگذاری واژههای پنهان در شیرازهٔ صحافی با {{ناخوانا}} (حدس، نیازمند بررسی)
304329
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۶|}}
روم حالا آمدم بشما بگویم که اگر میل دارید با هم برویم گفتم در آنجا چه {{ناخوانا|حدس: میکنند}} گفت مناظره.
گفتم پس ما چرا برویم؟ گفت ما میرویم که گوش بدهیم و تماشا {{ناخوانا|حدس: بکنیم}} گفتم خواهر جان حالا که ما میرویم خوب است میانجی بشویم و نگذاریم {{ناخوانا|حدس: که}} مناظره بکنند گفت نه خواهر اولا این مجلس برای مناظره بر قرار {{ناخوانا|حدس: شده}} است ثانیا مناظره میانجی لازم ندارد ثالثا در ساعتی که آنها مناظره {{ناخوانا|حدس: میکنند}} ما ابداً حق صحبت کردن نداریم تا وقتی که اجازه داده شود {{ناخوانا|حدس: گفتم}} خواهر جان حالا که این طور است من میترسم که بیایم گفت از {{ناخوانا|حدس: چه}} میترسی؟ گفتم میترسم که کار مناظره بالا بگیرد و کار باژان و آژان کشی برسد چه اعتبار دارد شاید آنوقت مارا هم داخل آنها {{ناخوانا|حدس: گرفتند}} گفت چه میکوئی مگر دیوانه شدهٔ مناظره چه ربطی باین حرفها دارد {{ناخوانا|حدس: مگر}} شما از کلمه مناظره چه فهمیدید گمان میکنم که معنی مناظره را نمی فهمی گفتم خواهر جان بلانسبت شما مگر خرم که نفهمم البته که می {{ناخوانا|حدس: فهمم}} مناظره یعنی منازعه مناظره یعنی دعوا مناظره یعنی با هم جنگیدن.
مناظره یعنی همدیگر را کتک زدن یک باره پری خانم زد زیر خنده بنا {{ناخوانا|حدس: کرد}} بقاه قاه خندیدن و گفت نه خواهر جان مناظره اینها که گفتی هیچکدام نیست سؤال کردم پس مناظره چیست؟ امروز خوشدل خانم و شلخته خانم با هم چه میکنند؟ گفت خوشدل خانم صحبت خواهد کرد که ما زنان ایران از زنان قدیم و از زنان امروزه دنیا فرسنگها عقبیم و احتیاج به ترقی داریم و
{{سصم||۳۷|}}
شلخته خانم صحبت خواهد کرد که ما از زنان دنیا وامانده تر نیستیم و احتیاج به ترقی نداریم حالا فهمیدی؟ گفتم بله بله خوب فهمیدم و خیلی میل دارم که مجلس را به بینم گفت پاشو چادر کن برویم که دیر میشود من از جا پا شدم که چادر کنم اما خواهر بد نبیده خجالت گیروانکه گیروانکه و عرق شر و شر از من میریخت باری سر شمارا درد نیاورم با هم راه افتاده رفتیم پری خانم از جلو و منهم از دنبال او تا رسیدیم دریک خانهٔ داخل حیاط شدیم دیدم یک زن متوسط القامه سفید رو با موهای مشگی بسن سی یاسی و پنج مارا استقبال کرد و گفت بفرمائید که پنج دقیقه دیگر مجلس شروع میشود پری خانم گفت این هدهد خانم صاحب خانه است ما وارد اطاق بزرگی شدیم دیدم از جمعیت توی اطاق غلغله است ما هم نشستیم بعد از چند دقیقه خانمی کوتاه قد و گندم گون به سن سی ساله و بسیار خوش قیافه که خوشدل خانم باشد بر خواست و مشغول صحبت شد که خلاصه حرفهایش این بود.
بر خانمها پوشیده نیست که ما امروز بعلم و ترقی محتاج هستیم زیرا که حالت کنونی ما نه شباهتی بزنان گذشته دارد و نه بزنان امروزه دنیا ما زنان امروزهٔ ایران همچو گمان میکنم که گریه و ناله و ضعف قلب و ترس و نا امیدی و زحمات فوق از تحمل و بد بختی و بی هنری و بی خبری و نادانی نصیب و قسمت ماشده است و چیز های خوب قسمت سایرین است در صورتیکه چنین نیست ما از نادانی خود قسمتهای بد را اختیار کرده و قسمتهای خوب را واگذار بدیگران نموده ایم برای اثبات عرایضم رشادت و قوت قلب سه نفر از زنان گذشتهرا برای نمونه بعرض میرسانم و مختصری هم از ترقی زنان امروزه را گوشزد مینمایم.<noinclude></noinclude>
sfl8m0y7dz56b9br2vqex4l4mqeluzz
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 1, 1300 SH.pdf/۲۱
104
97325
304255
2026-10-14T05:45:28Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۸–۳۹
304255
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۸|}}
اول امیر مسعود چون بتخت سلطنت جلوس کرد حسن وزیر پدرش سلطان محمود را مصلوب کرد و سه ماه این خبر را از مادر او پنهان داشتند بعد از آنکه فهمید ابدا جزع و بیصبری نکرد و گفت پسرم بزرک مردی بود که پادشاهی چون محمود این جهان بدو داد و پادشاهی چون مسعود آن جهان.
دوم – بعد از فخرالدوله زنی والی ری بود و در کار های ملک رانی از کفایت آن زن ولایتش از آسیب دشمنان محفوظ ماند خواجه حسن گوید وقتی سلطان محمود قصد ری کرد بامن مشورت نمود گفتم رای رای خداوند است و والی آنولایت زنی است سلطان بخندید و گفت اگر آن زن مرد بودی ما را لشکر بسیار بایستی و تا آنزن بود سلطان قصد ری نکرد
سوم – وقتی حجاج عبدالله زبیر را مصلوب کرد خبر او را بمادرش آوردند گفت اگر پسرم غیر از این کرده بود نه پسر زبیر بود و نه نوه ابابکر. وقتی حجاج پرسید که این عجوزه چه میکند گفتار و صبوری وی باز گفتند حجاج گفت سبحان الله اگر عایشه و این خواهر وی هر دو مرد بودند هرگز خلافت به بنی امیه نرسیدی بعد از مدتی دراز که عبدالله را بر دار گذاشتند حجاج گفت باید حیلتی کرد تا مادر او را بدان جانب برند چند نفر از زنان او را بحیله از آنطرف بردند وقتی نگاهش بدار افتاد فهمید پسرش عبدالله است که همچنان بر دار است روی بزنی کرد از شریفترین زبان و گفت گاه آن نیامد که این سوار را از این اسب فرود آورند و دیگر هیچ نگفت این خبر به حجاج دادند بسیار تعجب نمود
{{و|(تاریخ بیهقی صفحه صد و هفتاد و شش تا صد و نود)}}
{{سصم||۳۹|}}
این بود نمونهٔ از زنان گذشته و اما ترقی زنان امروزه دنیا لازم به بیان من نیست البته شما خوانده و شنیده اید که در مملکت عثمانی زن بمقام وزارت رسیده است و در اروپا و امریکا زنان بمقام وکالت رسیده اند زنان مدیر ادارات میشوند زنان معلمه می شوند زنان منشی می شوند زنان تجارت میکنید زنان هر شغل و کسبی را مانند مردان اداره میکنند و بخوبی از عهده بر میایند.
پس چرا ما اینقدر عقب افتادیم برای اینکه ترقی نکرده ایم امروز زیادتر از هر چیز ما به ترقی محتاج هستیم.
خوشدل خانم نشست زنی لاغر اندام با لب های فرو رفته و دماغ بلند و چشمهای گود و گونه های سیاه که شلخته خانم باشد برخواست در حالتیکه دستک هایی چارقدش یکی مهازی کنده زانو و دیگری مهاذی شکمش بود و خطاب باهل مجلس کرد و گفت آنچه را که خوشدل خانم گفت شنیدید اما همه را باور نکنید و گوش بمن بدهید اولاً حکیم جعفر بغدادی میفرماید الخبر فی التواریخ یحتمل الصدق و الکذب چون عربی نمیدانید ناچارم که ترجمه کنم یعنی خبر تاریخ را قبول نکنید چونکه ممکن است مورخ بان اشخاص نسبتی داشته و این حرفها را درتعریف آنها نوشته باشد.
و اما در خصوص زنان امروزه اینکه فرمودند زنان وکیل یا وزیر شده اند این هم بکلی دروغ است مگر مرد ها دور از جان مرده اند که زنها را وکیل یا وزیر بکنند آخر عقل چیز شریفی است مگر ما دیوانه هستیم که این حرفهارا باور بکنیم و اما اینکه فرمودند زنان اروپا مدیر ادارات می شوند تجارت و کاسبی می کنند این درست است ولی زنان ایران هم این کار هارا می کنند و از آن ها واماندهتر نیستند درست گوش بدهید تا یکی یکی برای شما ثابت بکنم مثلاً زن استاد حمام زنانه مدیر حمام زنانه نیست؟ و سکینه سلطان جامه دار معاون او نیست؟ و دلاک های زنانه کاسبی نمیکنند اینک این حالا آمدیم سر تجارت خانم کربلائی<noinclude></noinclude>
1zqoedh3hjtzf53fkedezq27ynxb6uh
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 1, 1300 SH.pdf/۲۲
104
97326
304256
2026-10-14T05:46:01Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴۰
304256
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴۰|}}
دلال که هر روزه در خانه ها میرود و دستمال. جوراب. شانه. سنگ پا. کیسه حمام، سفیداب. صابون فرنگی. و نوری چارقدی. و غیره غیره میبرد و میفروشد آیا کاسب و تاجر نیست؟ آخر یک جو انصاف آن زنهای غربیل بند که هر روز در خانه ها میایند و با صدای بلند میگویند «خانمها گوجه داریم سنجد داریم وسمه داریم آلوچه داریم توت داریم گردو داریم کشمش داریم اسپند داریم میخواهید یا نه» آیا آنها زن نیستند؟ کاسبی نمیکنند؟
گذشته از اینکه بعضیهاشان علم هم دارند و فال میگیرند و دعای سفید بختی هم میدهند پس از این جهت ما احتیاج به ترقی نداریم بقدر خودمان همه چیز داریم تا این جا کلام او تمام شده نشست.
بعد از حضار مجلس تصدیق خواستند هرکس چیزی گفت تا نوبت بمن رسید از من پرسیدند تو چه می گوئی گفتم من یک قوم خویش نزدیکی در تجریش دارم یعنی زن برادر دختر خاله مادرم است ده پانزده روز پیش از این خواستم یک شب بروم تجریش دیدن آنها هر چند بی ادبی است باید به بخشید الاغ کرایه کردم و با یک زحمتی سوارش شدم نزدیکهای دروازه ناگهان الاغ خورد زمین من هم فوراً افتادم دستها و پاهایم توی چادر پیچیده شد هر چه سعی کردم که بلند شوم نتوانستم مثل خرسی که توی جوالش بیندازند آخر پسرهٔ صاحب الاغ رسیده و بازوی مرا گرفته من هم زور زدم که بلند بشوم چادر نازنیم چری پاره شد مقصود این است که من با این دست و پا نه وزیر میتوانم بشوم نه وکیل اگر زنهای اروپا هم این طور تجریش بروند من باور نمی کنم که بتوانند وکالت یا کار دیگر بکنند مجلس ختم شد.
{|
| || '''دلشاد خانم چنگیزی'''
|}<noinclude></noinclude>
6qe905clxj8ojdkth848y2qdl0qx949
فهرست:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 2, 1300 SH.pdf
106
97327
304257
2026-10-14T05:46:35Z
Mamouri
29041
ساخت فهرست برای عالم نسوان، سال دوم، شمارهٔ دوم (۱۳۰۰)
304257
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|type=مجله
|Title=عالم نسوان
|Volume=سال دوم، شمارهٔ دوم
|Author=
|Translator=
|Editor=
|School=
|Publisher=
|Address=تهران
|Year=۱۳۰۰ خورشیدی
|Key=
|Source=pdf
|Image=1
|Progress=C
|Pages=<pagelist
1=جلد
2=-
3=۲–۳
4=۴–۵
5=۶–۷
6=۸–۹
7=۱۰–۱۱
8=۱۲–۱۳
9=۱۴–۱۵
10=۱۶–۱۷
11=۱۸–۱۹
12=۲۰–۲۱
13=۲۲–۲۳
14=۲۴–۲۵
15=۲۶–۲۷
16=۲۸–۲۹
17=۳۰–۳۱
18=۳۲–۳۳
19=۳۴–۳۵
20=۳۶–۳۷
21=۳۸–۳۹
22=۴۰
/>
|Volumes=[[عالم نسوان]]
|Remarks=نشر: مجمع فارغالتحصیلان مدرسهٔ اناثیهٔ امریکایی (ایران بیتئیل)، تهران. بیشتر برگههای این پرونده دو صفحهٔ روبهروی مجله را در بر دارند؛ برچسب هر برگه شمارهٔ صفحههای چاپی آن است.
|Width=
|Css=
|Header=
|Footer=
}}
q6nq3bi3nfzvzus6w328un8nclp6nxk
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 2, 1300 SH.pdf/۱
104
97328
304258
2026-10-14T05:47:06Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ جلد
304258
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||جلد|}}
{{و|«زن صالحه را کیست که پیدا تواند کرد؟ قیمت او از لعلها گرانتر است»}}
{{و|کتاب امثال سلیمان باب ۳۱ آیه ۱۰}}
{{و|{{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}}}
{{و|'''۱۳۰۰'''}}
{{و|هر دو ماه یک شماره طبع میشود}}
{{و|محرم ۱۳۴۰ – سنبله ۱۳۰۰ – سپتامبر ۱۹۲۱}}
{{و|در تحت نظر مجمع فارغالتحصیلات مدرسه عالی اناثیه امریکائی ایران بیت ال}}
{{و|'''صاحب امتیاز – نوابه خانم صفوی'''}}
{{و|―――}}
{{و|'''وجه اشتراک'''}}
{|
| تک نمره || ۲ قران
|-
| ابونه سالیانه درمرکز || ۱۰ «
|-
| ابونه سالیانه در خارج || ۱۲ «
|}
{{و|―――}}
{{و|'''قیمت اعلانات'''}}
{|
| || صفحات اول || صفحات آخر
|-
| یک صفحه || ۴۰ قران || ۲۵ قران
|-
| نص صفحه || ۲۵ قران || ۱۵ «
|-
| ربع صفحه || ۱۵ قران || ۱۰ «
|}
{{و|―――}}
{{و|محل اداره: طهران – مدرسه عالی امریکائی}}
{{و|{{ناخوانا}} توزیع – مطبعه فاروس خیابان لاله زار – مغازه انصاف آقا بابا جلوخان شمس العماره کتابخانه {{ناخوانا}}}}
{{و|مطبعه «فاروس» طهران}}<noinclude></noinclude>
89n8ie1zk254vtvrf1zvlzmyeytnwbr
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 2, 1300 SH.pdf/۲
104
97329
304259
2026-10-14T05:47:39Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–-
304259
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''فهرست مندرجات'''}}}}
{{و|―――}}
{|
| ۱ – '''سر مقاله''' ||
|-
| اعتذار ||
|-
| کس نخارد پشت من جز ناخن و انگشت من ||
|-
| یک لکه اجتماعی یا رواج بازار فحش در ایران ||
|-
| ۲ – '''حفظ الصحه''' ||
|-
| آب و امراضیکه آب سبب انتشار آنها است (بقیه از شماره قبل) || آقای دکتر سعید خان کرد{{ناخوانا}}
|-
| ۳ – '''دستور پرستاری و توجهات اطفال''' ||
|-
| مادر کیست؟ || فرخنده خانم سمیعی
|-
| عفت || میسز مکداول ترجمه سربه ر. افشار
|-
| توجه دندان اطفال || میس تیلی « « «
|-
| ۴ – '''خانه داری''' ||
|-
| چرا ما غذا میخوریم || میسز بویس ترجمه م. م. محمودی
|-
| سوهان عسلی || « «
|-
| پفک || بدر الملوک حکمت شیرازی
|-
| ۵ – '''طرز لباس''' ||
|-
| مد های جدید ||
|-
| ۶ – '''اخبار ترقیات نسوان''' ||
|-
| ۷ – '''ادبیات وغیره''' ||
|-
| زیبا ترین چیز در عالم || ترجمه همدم خانم نبوی
|-
| چگونه ایرانرا ازاین بدبختی نجات دهیم || مریم خانم مفتاح الملک
|}
{{سصم||-|}}
{|
| '''شمارهٔ دوم''' || {{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}} || '''سال دوم'''
|}
{{و|{{بزرگتر|'''اعتذار'''}}}}
از زمان تاسیس مجلهٔ عالم نسوان تاکنون خانمها و آقایان علاقه مند بترقی نسوان کتبا و شفاها تقاضا مینمایند که مجله پانزده روز یکمرتبه یا اقلا ماهی یک مرتبه انتشار یابد. ما این حسن استقبال را تمجید نموده خاطر محترمشان را متذکر میداریم که در اولین شماره عرض شد که بدون کمک خواتین محترمه درفرستادن مقاله و لوایح ممکن نیست که کار خودرا ادامه دهیم تا کنون کمتر از خانمها این نکته را مراعات نمودهاند و نیز عدهٔ مشترکین ما باندازهٔ نرسیده که بودجهٔ کافی برای این کار داشته باشیم. عجالة باکمال ادب از ازدیاد نمرات معذرت میخواهیم
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''کس نخارد پشت من جز ناخن و انگشت من'''}}}}
خانمهای محترم و مخدرات عزیز پس از پانزده سال که از دوره مشروطیت و عصر تجدد و ایران میگذرد قریب یکسال است بسعی و کوشش معدودی از خانمهای با ذوق و به توجه اولیای وقت نسوان دارای حق نشر افکار شده اند، می نویسند و میخوانند آیا برای ترقی ما همین کافیست؟ نه بلکه باید خیالات خود را اوج داده بغیراز خواندن و نوشتن مقالات و ادبیات و غیره استفاده دیگری از<noinclude></noinclude>
sepffkmo0zh030vsq8dj1lr1kt5yih0
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 2, 1300 SH.pdf/۳
104
97330
304260
2026-10-14T05:48:12Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲–۳
304260
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲|}}
این حق بکنیم، فقط منتظر نباشیم رجال برای ما کار کنند. ماهم انسانیم، عقل داریم، حس داریم، ثروت داریم، ما با خیالات عالی و جدیت وافی و صحت عمل میتوانیم مردان را به مساعدت و همراهی خود دعوت کنیم و از آن ها استدعای کمک و مساعدت نمائیم نه آنکه دست روی دست گذارده فقط بانتظار آنان بنشینیم و اگر باین عقیده و خیال باقی بمانیم هیچ وقت مقام عالی تری را دارا نخواهیم شد.
رجال این عصر با مشاغل عدیدهٔ موجوده از قبیل مرمت خرابیهای مملکتی و اصلاحات اساسی لشکری و کشوری خارجی و داخلی وقت آنکه اصلاح پریشانی نسوان را بکنند ندارند و اگر هم داشته باشند تا ما نسوان خودمان پیش قدم نباشیم آنان قدمی برای ما بر نخواهند داشت لهذا خودمان و فقط خودمان باید کار کنیم. ای نسوان باغیرت! ای زنانیکه آرزوی ترقی نسوان را دارید! بکوشید تا جامهٔ نیک نامی بپوشید. امروز روز همت است، روز کاراست اعمال امروزه شما در تاریخ عالم ثبت خواهد شد. هر طبقه از نسوان وظایفی دارند که وجدانا باید بوظیفه خود عمل کنند: نویسنده باید بنویسد عالمه بدون رعایت مقام و منفعت خود باید به معاوف نسوان کمک کند متموله باید از بذل مال در تاسیس مدارس ملی و ایجاد کارخانه جات صنعتی و غیره دریغ ننمایند. درعوض اینکه سالیانه مبالغ گزاف از ثروت خود را صرف خرج تور و روبان و لباسهای فاخر کرده کیسه خود و ثروت مملکت را تمام کنند وجهی را روی هم گذارده به راهنمائی و مساعدت رجال چند دستگاه پارچه بافی وارد کرده عدهٔ از نسوان فقیر بی بضاعت را که از شدت فقر و پریشانی باعمال شنیع و تکدی وغیره مجبور می شوند بکار وا داشته کمک مادی و معنوی به مملکت و نسوان کرده فواید بیشمار
{{سصم||۳|}}
از این راه عاید خود و نوع وطنی خود نموده گوی سبقت و نیک نامی را از همگنان بربائید این است راه ترقی و نجات نسوان از فقر و بیچارگی که بدبختانه از بی همتی خودمان گرفتاریم،
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''یک لکه اجتماعی'''}}}}
{{و|{{بزرگتر|'''یا رواج بازار فحش در ایران'''}}}}
در این شماره شرحی در تحت عنوان عفت راجع به فحاشی و عادات نکوهیده بقلم مسزمکداول نگاشته شدهٔ ما ازخواتین محترمه درخواست مینمائیم که آن را بدقت ملاحظه فرمایند. این موضوع برای خانمها اهمیتش بیشتر از هر مطلب و مقاله است برای اینکه امروز در مملکت ما در میان تمام طبقات مردم فحش و وقاحت باندازهٔ رواج دارد که گویا حکم یکی ازضروریات را پیدانموده ومثل هوای آزاد ممد حیات گردیده است! در کوچهٔ و بازار، حمام و مسجد وحتی در مدرسهٔ و کلیه مجامع مردم نمیتوانند از فحش دادن خود داری نمایند.
امروز فحش های عرضی، الفاظ رکیک و شوخی های قبیح درافواه که جای خود دارد در و دیوار و درخت را نیز زیب و زینت میبخشد حتی اگر کسی بخواهد از ریختن خاک روبه درنزدیک منزلش ممانعت نماید با خط جلی به دیوار مینویسد: . . . . . . . . هر که خاک روبه بریزد! هر زن عفیفه با غیرت و هر مرد غیور از شنیدن و خواندن این الفاظ آرزوی کری و کوری می نماید.
نه فقط فحش از ادب خارج است و فحاش را درانظار سبک و خوار مینماید<noinclude></noinclude>
fddtobwadd4dvv8wwm55e60q40stjc6
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 2, 1300 SH.pdf/۴
104
97331
304261
2026-10-14T05:48:47Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴–۵
304261
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴|}}
بلکه مضراتی را داراست که اگر درست در آن دقت نمائیم میخواهیم دهان فحش دهنده و کله فحش شنوندهرا خرد نمائیم مثلی است مشهور: «فلان کس . . . نشنیده است» یعنی هنوز از چیزی میترسد یا درنظر او اهمیت دارد وباید مندرجا{{ناخوانا}} باو فهمانید.
البته معلوماست کسی که درطفولیت صفات فلان وبهمدان را باو نسبتدادند وکوشش{{ناخوانا}} بچنین الفاظ آشنا شد در بزرگی از بودنش هم مضایقه نخواهد کرد و میتوانی{{ناخوانا}} بگوئیم «در بزرگی (عفاف) از او برخاست.»
همانطوریکه ما کلمهٔ ماشین الکتریسته و زپلن را از لغت اجنبی اقتباس نمودهایم همانطورهم سایر ملل عین لفظ فحش را از ما اقتباس نمودهاند و درموق{{ناخوانا}} سرزنش و نکوهشمارا از آن متذکر مینمایند. چرا؟ برای اینکه نظیر چنین کلامی در زبانشان یافت نمیشود. اشخاصی که از خارجه بمملکت ما میایند و مب{{ناخوانا}} مفرطی به آموختن زبان شیرینفارسی دارند هرکلمهٔ را که بشنوند فورا حفظ نموده ومعنی آن را از یک ایرانی میپرسند. بسا شدهاست که معنی یک کلم{{ناخوانا}} رکیکی را پرسیدهاند و ایرانی بیچاره مضطرب شده و رنگش تغییر کرده تجاه{{ناخوانا}} نمودهاست. البته هر ایرانی با حسی میداند که این سخنان وقیحانه مارا درنظ{{ناخوانا}} اجانب خوار و شرافت ملی مارا لکه دار می نماید.
مسئول این ننگ کیست و پاک کننده این لکه اجتماعی چیست{{ناخوانا}} اول نسوان، دوم نسوان و سوم نسوان. همان نسوان که مقدرات ملت بد{{ناخوانا}} آنها است همان نسوان که یک ملت را روسفید یا روسیاه بار میاورند همان اشخاص{{ناخوانا}} مکتب اولیهٔ طفل در آغوش آنها است. اگر هرزن ایرانی درست در تربیت طفل {{ناخوانا}} دقت نماید هر لحظه وهرآن ودر هرجا اسم ناموس نمیشود.
خاتمتاً ازهیئت محترم دولت تمنا و درخواست مینمائیم که ازگفتن و نوشتن عابر{{ناخوانا}}
{{سصم||۵|}}
شنیع در معابر ومجامع جداً جلوگیری نمایند وعموم ایرانیان باغیرت را سپاسگذار گردانند.
{{و|{{بزرگتر|'''جریدهٔ خلق'''}}}}
جریده خلق بتازگی در تحت مدیریت آقای علویزادهتأسیس ومنتشر شده وچهار شماره آن بادارهٔ ما رسیدهاست. ما موفقیت مدیر محترم و کارکنان آن جریده محترم را ازخداوند خواهانیم وعمومخانمهارا بقرائت آن خصوصاً قسمتی که راجع بهنسوان است توصیه مینمائیم.
{{و|―――}}
'''حفظ الصحه'''
در شمارهٔ قبل لغات ذیل تصحیح نشده بود ما از آقای دکتر سعید خان و قارئین محترم بجهت این سوء اتفاق معذرت میخواهم و غلط نامهٔ که خود دکتر مرقوم فرموده اند درج مینمائیم
{|
! صفحه !! سطر !! غلط !! صحیح !! صفحه !! سطر !! غلط !! صحیح
|-
| ۶ || ۱۵ || شرلی || سربی || || ۸ || بهمسایها || بهمسایهای
|-
| ۷ || ۱۵ || ناربده || باریده || || ۱۲ || نفوذ || ثغور
|-
| || ۳ || ینابع || ینابیع || || ۱۳ || فاستبصرو || فاستبصروا
|-
| || ۶ || ردیه || ردّیه || ۱۰ || ۱۲ || سازد || می سازد
|-
| || ۱۲ || آنیرا || آبی را || || ۱۳ || عیان || اعیان
|-
| ۹ || ۷ || احل || اهل || ۱۱ || ۱۱ || سبیلها || سیلها
|-
| || ۶ || عسل || غسل || || ۱۵ || برآورد || برآورد و
|-
| || ۱۶ || وقت || دقت || || ۱۵ || امروز || و مرور
|-
| ۱۲ || ۱۲ || گرچه || چه که || || ۲۱ || طلبه || طبیه
|}<noinclude></noinclude>
f2bvsjwec85hpfmrrsunz2v7vspwiez
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 2, 1300 SH.pdf/۵
104
97332
304262
2026-10-14T05:49:19Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۶–۷
304262
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۶|}}
{|
! صفحه !! سطر !! غلط !! صحیح !! صفحه !! سطر !! غلط !! صحیح
|-
| ۱۳ || ۴ || حیال || جبال || ۱۵ || ۲ || سلول || مسلول
|-
| || ۴ || جهادی || جمادی || || ۹ || که برای || برای
|-
| || ۷ || بدا || بداز || || « || براق || بزاق
|-
| || ۹ || مبادل || مبال || || ۱۱ || بالتعجب || یا للعجب
|-
| || || استعمتل || استعمال || || ۱۹ || میشود و || میشود مینمایند
|-
| ۱۳ || || وماهها || که ماهها || ۱۶ || ۵ || بدن سمی || بدن بدون سم
|-
| || ۲۱ || باو || باد || || ۱۰ || اعل علم || اهل علم
|-
| ۱۴ || ۱ || حوت || حرکت || || ۱۲ || غلهٔ || علبهٔ
|-
| || ۵ || بچهها || بچه های کچل || || « || مجاری || مجازی
|-
| || ۷ || و چکه || چگونه || || « || صحی || صحیحی
|-
| || ۹ || توسنطاریا || دوسنطاریا || || ۱۳ || سبر || سبز
|-
| || ۱۰ || ما || ها || || ۱۴ || نیر || نیز
|-
| || ۱۱ || بعن || عن || ۱۹ || ۹ || بزنند || میزنند
|}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''آب و امراضیکه آب سبب انتشار آنهاست.'''}}}}
و دیگر چگونه لباسها و ظروف آلوده را در آن میشویند، فقط قیاس باید نمود در بعضی خانه ها که چاهی بمجرای آب شاه دارند دیده ام که کثافات آب دهان و بینی و بلغم های سینه و غیره خاصه وقتی که باران و برف ببارد همه را باهم روفته بمیان چاه میریزند و آب با خود میبرد و در بعضی کوچه ها که چاهی برای رفع احتیاج مردم باز است بعلاوه که همین معامله را دیده ام که دکان دار ها و سبو{{ناخوانا}} جی ها با چاه میکنند. مردم هر نوع ظرفی را با ته آلودهٔ بلب چاه گذاشته بیرون و دستهٔ ظرف با آب دماغ و چرک چشم و کثافات دیگر آلوده شده آب از
{{سصم||۷|}}
چاه کشیده ظروف را لب ریز کرده و کثافات روی و ظاهر کوزه شسته شده و با کثافات ته ظرف و آبهای که در گودالهای جای ظروف جمع شده همه دوباره بچاه میریزد تا در پائین تر نصیب چه کس شود بایستی وزارت صحیه امر فرمایند که لبه های چاه را بلند بسازند قدغن اکید بشود ابداً ظروف را باین لبه چاه بلند نکنند و بکنار و لب چاه نگذارند آز این پستی هر محله را توان امر کرد که مواظب باشد و سقا ها در کوچه وبرزن با وجودیکه آب را بدون احتیاط از این نوع چاهها بر میدارند با ظروفهای ترکیده و لب بریده (ظرف لب ترکیده و بریده استطاعت دارد که میکروب و سم ها را در خود نگاهدارد و نوشنده را مبتلا کند) از دهان کوفتی بمسلول و از مسلول بدهان مجروح و کثیف میدهند و هی «آب شاه» صدا می کنند و بعابرین و تشنگان بیچاره و بی تمیز میدهند و از بعضی می پرسی آب خوردن شما چطور است با یک افتخاری میگویند میفرستیم از خانهٔ بالکونیک یاقزاق خانه آب شاه میاوریم و خوب آبی است دیگر بفکر این نمی افتد که قبلاً از کجا ها میگذرد و بچه آلوده گیها داخل میشود کانه بر طلمبه قزاقخانه یا خانهٔ بالکونیک بازار اسلام است هر چه در آن وارد شد پاک میشود خوشبختانه قنات شاه و سایر قنات های پر آب ما مثل آبهای راکد نیستند که مواد را خیلی در خود نگاهدارند می برند تا در کجا و نصیب چه کس شود و کدام مزاج مستعد را از پا در آورد و علاوهٔ بر این چون در وقت طغیان آب باران و آب زراعتها می بینیم که آب شاه تیره و گل آلود میشود پس بی اعتبار است و نمیتوان گفت بیخطر است
هر قدر آب راکد تر شد که آبی بر آن مزید نشود و مخرجی هم نداشته باشد انواع حیوانات موذیه خاصه پشه را پرورش گاه میشود و کاملا در این نوع آبها ذرات نوبه بکمال میرسند وپشه ها کهشخص نوبه دار را گزیدند میکروبهای نوبه که با خون مریض داخل بدن پشه شد و در آنجا بکمال میرسد در دوران دم<noinclude></noinclude>
6bv7v9ln5zrtnkpelj0rb219c6tn2c8
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 2, 1300 SH.pdf/۶
104
97333
304263
2026-10-14T05:49:51Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۸–۹
304263
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۸|}}
دو باره بعدد بزاق پشه میرسد و با خرطوم آلوده پشه ها آن را بشخص سالم دو باره تزریق میکنند و دوره وتسلسل پیدا میکنند و درسال اسباب قتل هزاران نفوس میشوند و هرچه کاملتر درآب راکد بعمل آیند درآن حدود نوبه غش بیشتر وعدهٔ متوفی زیاد تر خواهد بود در دهات یکه و قاوند در محال همدان ۳۴ سال قبل آب زیادی در بهار بگودالها ریخت و ماند و پشه های بزرگی را پروراند و خیلی ها از اهل آن آبادیهارا بعالم فنا فرستاد و مردمان آبادی بتجربهٔ شخصی بما میگفتند پشه بعمل آمده مارا میکرد و بعد از چند روز با نوبهٔ غش و دوسنطاریا میکشد ما اطبا میخندیدیم و میگفتیم خیر بوی بد و هوای بد آجامی است نه پشه تا ده سال بعد سعیهای علمی سرپاتریک مانسن و راس بطور یقین ثابت کرد که پشه موجب نوبه و بقای نوبه وتزریق نوبه است و غیر از این طریق دیگری نیست این نکته بما نشان میدهد که تجربه های بومیها و ساکنین فلان محل را نباید خوار بشماریم و بحقارت نظر کنیم در نتیجهٔ بارانهای وافر و سیلابهای امساله آب وافری درخندق تهران جمع شده نه گاه گاهی نفت بر آن آب ریختند و نه بلدیه تدبیری برای جذب آب راکد کرد بلکه بطبیعت واگذاشتند خوف این هست که با وجود کثرت آب امساله که مانع {{ناخوانا}} نمو کامل پشه ومضرات اواست در این آب راکد پشه هائی بعمل آیند که کافی باشند موجب نوبه های سخت و زمتیانات های طولانی ونوبهٔ غش بیشتراز هرسال بشوند {{ناخوانا}} همین ایام جنگ بین المللی اعاذنا الله از تکرارش در سالونیک چهار سال پیشتر لشکر متفقین خیلی ها از نوبه مردند و هزاران مریض شدند و باین جهة از قو{{ناخوانا}} مادی قشون در تعداد نفر و قدرت تحمل آحاد سرباز کاسته شد و به پیشرفت کار
{{و|―――}}
این مطالب دربهار گذشته نوشته شدند حال که فصل پائیز است مصداق عرض بنده بدست آمد شدت نوبه امسال و رمتانت سخت و نوبهای غش امسال ضرر کلی نفوسی و عملی و کسبی و مالی {{ناخوانا}} زدهاست ومیزند.
{{سصم||۹|}}
متفقین سکته وارد گشت اطبای انگلیس وفرانسه دقت شایانی کردند مبالها را امر کردند بقانون حفظ صحت ساختند آجام ها را پر کردند روی چاههای بازرا بستند و در مواقع لازم طلمبه گذاشتند حتی سوراخهای دیوارها و شکاف درخت ها را با کمال حوصلهٔ که سزاوار اهل علم است و بنظر عوام فوق الطاقه مینمود با گل وگچ و ساروج و غیره مسدود کردند در سال آتیه عدد مرضی ازصد بهپنج تنزل کرد و عدد موتی از نوبه ازصد بدو نفر پائین آمد هرگاه ما دقت کنیم سر چاهها و کنار حوضها واسطخرها و فضا و جلو شیر آب انبارهای ها ومنفذ آب انبارها وسوراخهائی که برای دفع فضولات حیاطها و آش پز خانهای ما ساخته شدهاند میبینیم عصرما جولانگاه پشهها هستند موقعی است که جنسین برای بقای نوع باهم تلاقی میکنند بعد شبها از پی طعمه باطراف پراکنده میشوند و مواد نوبه را اگر دارند تزریق میکنند و الا از شخص نوبه دار گرفتهیعنی با خونش مکیده سپس با لعاب دهان خود از راه خرطوم پشه های ماده بشخص سالم تزریق میکنند پس از آشامیدن خون و سیر شدن خودرا بیک گوشه میکشند یا درسوراخکی میخزند هرگاه محلی برای استراحت آنها روی ندهد پنجشش روز آرام میگیرند تخمها که بکمال رسید پشه تشنه میشود و ازآرامگاه خود بیرون آمده هرجا آب بیابد مینشیند و مینوشد فورا می ترکد و تخمهایش بمیان آب ریخته که مابعدها آنرا بشکل کرم قرمزی میبینیم که باشکال کج و معوج درآب درحرکتند سپس سیاه شده چون کامل شد کیسه را می ترکاند و پشه رسیده و کاملی از آن خارج میشود بعلفی یا شاخهٔ درختی درآن نزدیکیها مینشیند و برای مکیدنخون حاضراست هلم جرا این کرمها بزودی از اثر نفت میمیرند (چهکه نفت برروی آب پردهٔ میشود و هوا دیگر بکرمها نمی رسد و از عدم اکسیجن میمیرند وماهی طلائی ریزه هم اینهارا خوب میخورد پس چند روز یکبار قدری نفت بر حوض<noinclude></noinclude>
tnary4ivco9d3kwjd5n61j5ysgh83uy
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 2, 1300 SH.pdf/۷
104
97334
304264
2026-10-14T05:50:24Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۰–۱۱
304264
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۰|}}
پاشیدن قاتل این تخمهای پشه ها هستند و نگاهداری ماهی طلائی درحوض کمک بزرگی بحفظ صحت از ملاریا است فیالواقع نبودن آب های زینتی از بودنشان بهتراست
امراضی که بوسیله آب پرورده ونقل داده میشوند بسیارند ما فقط بهبعضی از آنها اشاره می کنیم و مشت نمونه خروار را بدست میدهیم،
اسهال مکرر اول علامت آب بد بروز اسهال در واردین تازه بفلان محل است
وبا متذکر باشید ممکن است شخصی که حامل میکروب وبا است شاید خود فقط باسهال ساده مبتلا شود و بعد میکروب مدفوع او در امزجهٔ دیگران فعال تر و قاتل شود
مطبقه ممکن است شخصمبتلا به تیفوئید (مطبقه) خوب بشود ولی میکروب تیفوئید را تا پانزده سال در خود حمل کند و دست آلوده او از طریق شستن ظروف و آلوده کردن کارد و بشقاب و نان بدیگران برساند چنانکه در اجیرکردن بعضی آش پز ها و پیش خدمتها ثابت شده و بقدری بد نام شده اند که دیگر بی کار ماندند و ممکن است لباس مطبقه را در بالا بشویند ویا «حامل» میکروب مطبقه و اسهال وبائی بمتقی در بالای جوی آب طهارت کند و اشخاص معصوم پائینتر را مبتلا کند و هکذا پشه بر مدفوع مطبقه می نشیند و حامل میکروب موذی بظروف و دست و غذای ما میشود و یا باد با گرد و غبار باغذیهٔ معروضه بقالها و غیره میرساند و به کوزهای در نبسته ما میریزند امر موسی در تورات بر بستن دهان ظروف و غیره کهمعرب آنغطوا الاناء و اکئو السقایه است دارای حکمتظاهری و معنوی است
کرم های متنوعه معده و امعا کرم تخم کدو (حب القرع) کرم پا دارو{{ناخوانا}}
{{سصم||۱۱|}}
موجب بی خونی و هزال ومرگمیشوند حتی کرمهای متعارفی دیده شده بمجرای مراره خزیده موجب یرقان و ورم کبد شده و کیسه آن یا پیچیدن چندین کرم موجب سد امعا و بستن رودها شدهٔ وگشته است و مکرر دیده شده که امعاو احشارا سوراخ کرده و حتی پوست را نیز شکافتهٔ و همچو دنبل و اورام دیگر از پهلو و کنار شکم واحشا سر در آورده اند
کرم خارپشتی Echinococcus که در براز و مدفوع سگها بهم میرسد و پس از آنکه با آب ببدن رسید غشاء و پوست ظاهرش درمعده تحلیل رفته اصل تخم کرم بجدار معده و امعاء چسبیده واز خلل لیمفی (شیره تغذیهو تنمیه بدن) ورود بدوران عمومی کرده در کبد در قلب در باطن چشم حتی در مخ کله بزرگ شده و بالمال یا باید بعمل یدی بزرگ پرداخت یا میکشد چون درکبد حال استسقائی بروز میدهد تشخیص نداده همچون استسقا میل زده اند که آب را بگیرند بعداز چند روز مریض مرده است و خود این کرمها در مدفوع سگ است و بعد کود دادن به سبزی های خوراکی ما و بستانها و بی احتیاطی در شستن این سبزیجات و خیار و غیره سبب نقل مرض میشود
کرم بلند لار و ممالک جنوبی که پیوک نامیده میشوند این قیطان بلند حقیقتاً یک توبره ایست پر از کرم چون غالباً بواسطه میل طبیعی اینها در بدن باسافل به ملاحظهٔ اینکه شاید از راه ساقین باب رسند سر بیرون میاورند آن را تدریجا می پیچانند و ماه ها طول میکشد تا تمامش از بدن خارج شود اگر بی احتیاطی بشود و بترکانند هیجان و ثوران و ورم عظیمی در عضو پیدا میشود و مکرر کشته است هرچند مرضی است در جنوب ایران پیدا میشود ولی مسافرین ومامورین بانجاها گاهی بسوقات برای ما میاورند چون این اشخاص زخمهای خود را نزدیک چاهها وجویها تیمار می کنند مکرر از این توبره کرم چند دانه باب میافتد وحیوانات<noinclude></noinclude>
eono2fvq7bwp35h41rtzjk7irp6ft0d
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 2, 1300 SH.pdf/۸
104
97335
304265
2026-10-14T05:50:55Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۲–۱۳
304265
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۲|}}
آبی خاصه موریاست مخروطی اعور (سیکلوب) که خیلی بعجله در آب برای طعمه میگردد آن را بلعیده سپس دیگری آب را صاف نکرده یا نجوشیده میخورد آن حیوان را تحلیل برده تخم پیوک بدوران دم داخل شده بعد از چندی از یکی از ساقها طلوع می کند
کرمهای شبانه یا روزانه یا دائمی موسوم بفلریا که پشه ناقل آنها از مریض باصحا میشود که بعد اسباب داء الفیل در پستان در ضفن دریا ها میشود وشخص را خیلی کریه منظر میسازد و بالمال بواسطه قروح و جروح مکرر سم بدوران عمومی ریخته و مریض را از پای در می آورد
سراجه در اسب زخم مهلکی است که چون بانسان رسید با درد ها وقروح و زخمها و اوراممفاصل بسیار درد ناکی مریض را می کشد وچنانکه اسبها را هم از پا در میاورد و گندهٔ طاول (سیاه زخم) و وبای خوکها و غیره همه باب {{ناخوانا}} داده شده حتی سرایت بشیر و گوشت حیوانات کرده است
دوسنطاریا عام بواسطه آبی که با مدفوع حیوانات آلوده شده است بروز کرده است.
مرض بلهارزیا که علامتش حرقت بول و پیدا شدن خون در ادرار است و درعتبات و بغداد فراوان است کرمش با آب بمزاج میرسد بعضی هااز بغداد و زیارتعتبات بر میگردند و مبتلا هستند
از اداره نظمیه برای کشتن کله کله سگهای تهران باید ممنون شد از آنرو بطور واضحی سالک در تهران روبتنزل گذاشته وکم شده.
دیگر از حصبه و مرض ارتجاعی که در مجاعهٔ سه سال قبل ۹۰ هزار نفر از اهالی تهران را بدار البوار فرستاد صحبت نمی کنیم چه که وسیلهٔ این دو مرض فقط شپش است و بس چرا از اروپائی ها کسی باین امراض در تهران نمردند
{{سصم||۱۳|}}
جز پاکی و نداشتن شپشطلسمی دیگر نداشتند دیدهٔ اعتبار کو؟ میکروب لایشمان که از همان میکروب سالک است و چون در اندرون و کبد پیدا شود همچو کلاآزار آبادیها را غیر مسکون ساخته است هر چند در ظاهر بدن مثل آبله گاوی کماثر است معهذا تمام بدن بدان ای آکسیون بینی کرده و مریض در آتیه تقریبا مصون و معاف است ولی چون بسپرز و کبد رسید مرضی است بسیار مهلک و ممیت تبزرد ممیت امریکای مرکزی که پشه ناقل تخم آنست حال که قنال پنا ما باز شده و راه مستقیم از شرق امریکای مرکزی با دنیای قدیم و آسیا باز شده ممکن است با پشه از راه کشتی باینطرف دنیاهم برسد و با عدم حفظ صحت در میان آسیائیها واستعداد هوا آتشی بر پا خواهد کرد که آسان آسان اطفاءپذیر نشود سوزاک جای تعجب نیست که گاهی می بینیم در اشخاص معصوم هم این مرض بچشمسرایت کرده و کور میکند کثافاتی که در حمامهای ما و در جویبار های ما شسته میشوند چها نمی توانند بکنند دختر معصومی را می شناسم که با اورام مفاصلی سوزاکی که بسیار {{ناخوانا}}بد تر از درد مفاصل رومانیزمی است مبتلا شد و اسباب حیرت اطبا بود ثابت شد که این بیچاره خارشی داشته و بواسطه خارش بشره پوست بدن رفته بود ودرحمام بر روی سنگهای نا شسته که مریض سوزاکی قبلا بر آن نشستهبود نشست ومیکروب سوزاک از آن راه خراشیده شده در جلد تلقیح شده و بدوران عمومی رفته و زیاد شده و تمام بدن را مسموم کرد اگر اینمرض بقلب نزند و متورم نکند لااقلیکی از مفاصل بزرگ را خشکانیده وعاطل خواهدکرد از جوانیخبر دارم کهمیخواست خودش را بکشد بگمان اینکه همشیرهٔ او بعمل قبیحی پرداخته است و زخمی بر داشته پس از تفحص معلوم شد کرک دهن آلوده و یوسف ندریدهبودهٔ فقطبواسطهٔ {{ناخوانا}} که نتیجه کرمهای ریسمانی ریزه در مستقیم و غیره داشته با شستشوی آبهای کثیف حوضها مبتلا شده<noinclude></noinclude>
fooqjt1dg26q9iviw2a5c6sh3nvzxd6
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 2, 1300 SH.pdf/۹
104
97336
304266
2026-10-14T05:51:25Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۴–۱۵
304266
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۴|}}
جوانه زنی که خیلی ادعای پاکی و نظافتش می شد دوسال قبل دیدم که بمرض سراجه اسبها مبتلا بود و در چند روز با شدت الم ودرد بحال شقاوت مرد معلوم شد حمام رفته است وبعد در حمام سرد خودرا بی احتیاطانهٔ و جوانانه بحوض آبسرد انداخته شیشه شکسته در ته حوض پایش را بریده بیرون آمده پایش را بر سنگفرش مالیده خون بسته ودر چند روز زخم التیام یافت ولی سم و میکروب سراجه قاتل در میان گوشت مانده و کارش را ساخت تحقیق کردیم درهمسایگی چند اسب با سراجه مرده بودند ممکناست مهتر یا میر آخور با کفش آلوده میکروب را بسنگ فرش حمام نقل داده واز سنگ فرش بپای این جوان سرایت کرد
مرد محترمی را میشناسیم که بفلج بعضی از آلات و ارغنون بدن مبتلا است و نتیجه حمام بوده ومیکروب سیفلیس دیگر از کچلی وجرب و قروحو جروح {{ناخوانا}} دیگر که از حمامهای ما بمردم میرسند چه بگوئیم فی الواقع آبش نجاستی است {{ناخوانا}} آلود تعجب است که زندهٔ ایم!
دکتر طولوزان مرحوم حکیم باشی شاهنشاه شهید ناصرالدین شاه میفرمود در پاریس در روزنامه ها میخواندیم ودر باب دو چیز در ایرانحیران بودیم یکی اینکه مردم از اول غروب بعد از عجلوا بالصلوة قبلالفوت تا نصف شب عرق خورند و دیگر تمام اهل یک محله بیکحمام و بیک خزانه میروند هفته ها و ماه ها آب این حمام ها عوض نمیشوند حیرت میکردیم چگونه کبد و معدهٔ و احشاء این عرق خواران سوراخ نمیشود و نمیسوزد و دیگر چگونه تمام اهل اینمملکت مقروح و مجروح و زخمدار نیستند تا خود بایران آمدم و از بی تحقیق آمدم دیدم هر دو مسئله حقیقت دارد و سبب اینکه اهالی تا یکدرجه محفوظ ماند در اولی اینست بقدری مزهٔ باکباب و غیرهٔ با عرق دو آتشه میخورند مجـ{{ناخوانا}} بعرق وتأثیر موذیش نمیدهند فاما در حمامها محققا صغیر و کبیر اناث و ذکور بچه {{ناخوانا}}
{{سصم||۱۵|}}
{{ناخوانا}}ها و بالغین علیالسویه لا اقل یکی یکبار در خزانه میشاشند و املاح بول اینها مسلما باید در کشتن میکروبها تاثیر کند و سمهای فاسد با این افسد خنثی شوند دیگر چه بگوئیم از استنشاق و مضمضه هائی که متقیان درخزانه میکنند و هزاران میکروبهای سل و آنفلوانزا و زکام ومواد سفلیسی وچرک های پایوریا های بیخ دندان را بخزانه میریزند و چون آب حمام هیچ وقت بحد جوش نمیرسد اینها و میکروب {{ناخوانا}}های دیگر در چنین رطوبت و حرارتی عجیبانه تولید و تناسل کرده و از آحاد بالوف و ملیونها میرسند و کیسههای خشن و زبری کهدر حمام استعمال میشود بشره پوست بدن را برده وزود این میکروبها همچو آبله بزودی تلقیح شده واصحارا مبتلامیکنند ای بسا توبرکیولها (سل وخنازیری) بخط مستقیم از همین باشدو چقدر امراضبواسطه و عادت بد مشئومی که در میان مردم جاری است از یک قاشق خوردن و چند نفر از یک کاسه سهیم وشریک شدن و یکخانواده یک ظرف آب خوری یا یک لیوانرا استعمال کردن و یکحوله برای اهل بیت استعمال کردن خاصه اگر ترکی بر لب استکان یا ظرف باشد لعاب دهان مسلول و سیفلیسی کافی است مخصوص اگر از نتیجه تب خال و یا چیز دیگر شخص سالم لبش ترکیده و یا زبانش با چای داغ سوخته باشد برای جذب سم حاضر است جوانی مسلول خواست نامزدش را زینت دهد و بازویش را خال بکوبد مرکب خال را که ببازو مالید بعد سوزن را در لعاب دهان خود فرو میبرد و ببازوی نامزد فرو میکرد بیچار خودبعد از چندی مرد و نامزد را بخنازیر بازو مبتلا و دچار ساخت
کرمهای کوچک و ریزه و بزرگ زیاد که موجب یک نوع مخصوص دوسنطار{{ناخوانا}} اورام امعاء و اورام کبدی حتی ورم شش و نفث الدم (تف و ترشح خون از سینه) هستند که فقط با آب یا سبزی های نا شسته بمزاج ورود می کنند و اطفال {{ناخوانا}} را بستر کردهاند چه ازپای در میاورند خاکبازی جویبار ها چنگوبا ناخن در<noinclude></noinclude>
1kzp6zws1ow7jlqtbwn6ez4ewzpvn9d
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 2, 1300 SH.pdf/۱۰
104
97337
304267
2026-10-14T05:51:59Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۶–۱۷
304267
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۶|}}
بکندن زمین و آلوده کردن دستها و بعد بی تمیز انه دستهارا بدهان بردن کافی است و سبزی کار ها و عمله و فعله های ما که در انواع و اقسام گل کاری و کود دادنو زراعت کردن مشغولند بعد نشسته با دستهای نا شسته بخوردنو آشامیدن میپردازند خیلی هااز این راه مبتلا میشوند و بعد در براز خود بطور دور وتسلسل همان میکروب ها را مداومت داده لایزال باین امراض مداومت دائمی داده شود
و مکرر از تخم همین کرمها که در مدفوعات نا پوشیده در کوچه ها و {{ناخوانا}} صحرا ها ریخته اند مردمان بی بضاعت یا فعله ها که بی کفش راه میروند بتن پاهای اینها وارد میشود و موجب جوشها و حکه و هیجان و ثوران سخت میشود بطوری که چندی از کسب معیشت و پیدا کردن یک لقمه نان برای کسانشان باز می مانند هکذا علت مشهور بپای مدورا که بواسطهٔ بیفایده شدن عضو بریدن و قطع میپردازند
وهمچنین آب ناقل سم مخصوصی توان شد که ورم غدهٔ زائدهرا در گردن بروز میدهد و موجب زحمت بسیار و کراهت میشود در دو آبادی نزدیک بهم آب مشروبشان قناتهای علیحده بوددر یکی نزدیک به ثلث اهالی مبتلا بودند و ده مقابل یکنفر مبتلا نبود و فراموش نکنیم که آب خالص را هم که موجب حیات است مثل سایر نعمات که بدست انسان میرسند و ضایع میشوند ضایع کرد و موجب ممات شود بسیاری از سوء هضمهای تهران را دیدهام که نتیجهٔ آب یخاست خاصه در وقت عطشمفرط از روزه رمضان مردم بی احتیاطرفع عطش رااز آب یخو شربت با یخ میکنند و بعضی ها افراط در خوردن بستنی میکنند یکی از منشأ امراض است و بدترین کاریاست که میتوان برای تخریب هاضمه کرد
از ظروف بستنی فروشها و خوردن از یک قاشق چه بگوئیم خود ظرف {{ناخوانا}} فروش و کثافات آبی که شیرفروش ظرفش را در آن میشوید و گاهی برای
{{سصم||۱۷|}}
کردن کمیت شیر و فریفتن مشتری آن آب را بر شیر میافزاید ناقل بسی امراض است متذکر باشید ثابت شدهاست که یخ میکرب امراض را در خود نگاهداشته و پس از خوردن یخ دو باره در احشا گرم شده و تجدید قوت و قوت کرده و کار میزبان جدید را ساختهاست بی مزه نیست گاهی فلان خانوادهٔ محتاط را دیدهام که آب خوراکی خودرا میجوشاند ولی یخ در آن میاندازد و خنک میکند کانه یخش هم از آب جوشیده بعمل آمدهاست کیست که دیده باشد و تصور کند اوضاع برکه ها و حوضهای یخچالهای تهران را و با جرئت یخ تهران را استعمال کند؟
پس چون حال آب چنیناست خواهی پرسید چه باید کرد؟ جواب کافی ومختصر اینست آب دست نخورده و ناآلوده بدست بیاور که میارزد آیا باور میتوان کرد که در اوایل جنگ در گالیپولی انگلیس ها تا وقتی که توانستند قشون را بزمین پیاده کنند و خیلی پیش بردند و باب صحیح برسند تمام آب مایحتاج آن عسکر عظیم را از جزیره مالطا از مسافت ۲۵۰ فرسخ می آوردند و اینزحمت ومصارف فوقالطاقه را در مقابل سلامت لشکر خود چیزی نشمردند انگلیسها در معسکر و یورد خود نظر دقت اولشان باباست و قبلا در نزدیک سرچشمه و مجرای آب سه بیرق میزنند بیرق سفید اول علامت سلامتی آباست و نوشیدنیاست پائین تر بیرق کبودیاست برای حیوانات و پائین تر بیرقیاست سرخ برای شستشوی و بس و تجاوز کننده از حدود معینه مقصراست
آب را صاف کن و بهمهم ترین صافیها صافیریگ وشناست و بمرور روی این صافیها لهمی میگیرد و خشکهٔ میبندد که از میکروب ها و رسوب آب بهم می رسد در برداشتن و بهم زدن این ورقه سعی مکن هرچند صحیح است که عبور آب را از صافی بطئی میکند و طول میکشد تا مقدار آب صاف لازم بدست آید ولی خود این پرده برحفظ صحت آب میافزاید و خلل وفرجی که میکروب از آن<noinclude></noinclude>
tpkj5tuo7ktfeukyvozeivrjtsbqjf7
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 2, 1300 SH.pdf/۱۱
104
97338
304268
2026-10-14T05:52:31Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۸–۱۹
304268
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۸|}}
بگذرد کمتر خواهد شد و از ظروف و یخدانهای سفالی متعارفی میتوان صافی خوبی را ترتیب داد باین سیاق یک یخدان (آبخوری) سفالی تازه را گرفته قدری ریگ و شن بجوشان و در ته آن بریز آب درآن ریخته برروی ظرفی لعابی یا چینی قرار ده تدریجاً این آب از شن وریگ و مسامات ظرف قطور کرده در ظرف زیری جمع میشود و برای استعمال حاضراست
و صافی معروف بر کفیلدیکه کافی و مستعمل اروپائیها است بر همین زمینه بنا شده است مصریها قبل از ایامموسی بر ضرر های آببصیر بودند و میدانستند با امراض ممزوج میشود از قراری که از نوشتجات آن ایام حال کشف شده و بدست آمده معلوم میشود آب نوشیدنی را هم میجوشانیدند وهم صاف میکردند شق دیگرو کاملتر و طریق آسانی است جوشانیدن آب است هر چند آب جوشانیده شده بواسطه جدا شدن و پریدن اکسیژنیکه در آب حل شده استمزه و گوارائی آبنجوشیده را ندارد ولی آب جوشیده اسلم و اصلح است مشروط براینکه بحرف نوکروکلفت فریفته نشوی خودت برو و بین که سماورمیجوشد نوکر وکلفت را وقتی توان باور کرد که خودش سهیم آب جوشیده باشد در معایب و ضرر های آب نجوشیده مثل خودت معلم شود در همدان مرض خناق (دیفتری) شایع شد و قنات بزرگی از میان حیاط ما میگذشت معهذا چون در بالاتر دست خورده میشد و اعتباری نداشت بکلفت سپرده بودیم که آب نوشیدنیرا بجوشاند و میدیدیم که سماور میجوشد معهذا هر سه اولاد من باین مرض مهلک مبتلا شدند پس از فضل خدا و استعمال سروم بهر نیک و بعداز زحمات و پرستاریها هر سه خوب شدند هر چند یکی مدتی نصف بدنش فالجشد و دیگری فلج حدقه پیدا کرد بعداز مدتی مداوا خوب شدند تحقیق کردیم این کلفت با یک سماور آب جوش مارا میفریفت و باقی آب کوزه ها را آب نجوشیده مخلوط میکرد و مارا باین بلا مبتلا ساخت جای
{{سصم||۱۹|}}
اعتباری در پیشخدمت و کلفت بی علم نیست یکی از شهزاده های نجیب افتخار اسمت پیشخدمت باشیگری یکی از رجال معروف را داشت دیدم که با آب دهان کاردیرا که بنا بود در سر میزدر جلو آقابگذارندرطوبت زده پاک میکردند و خود امالامراض بود برای حفظ صحت از مطبقه ثابت شدهاست که مس قاتل میکروب مطبقهاست هر گاه بقدر دو مثقال کات کبود که مس مرکب با جوهر گوگرداست کوبیده در کیسهٔ کوچکی ریخته و بسر یک چوب بلندی بسته که بهمه جای آب انبار برسد و بر سطح آب انبار آنرا گردش بدهند تا کات بالکلیه حل شده و به آب مخلوط بشود همقدار قلیل آب انبار بزرگی را بی خطر میکند و مواد مطبقهٔ را کشته و دفع می گردد.
آب سنگین را یعنی آبی که مانع ازکف کردن صابوناست با بیکربنات دوسود جوهر جوش شیرین تا یکدرجه میتوان نرم کرد.
در جنگ بینالمللی ثابت شد که آبی که باکلورین با آن معامله کرده باشند بالکلیه بیخطراست جزئی مزهٔ آب را تغییر میدهد و بوی مخصوص کلورین را دارد ولی تدریجاً بان عادت توان کرد در تمام اردوهای فرنگ استعمال کردند و بسیار {{ناخوانا}} یافتند خوشبختانه آهک کلورین دار Calx Chlorinate یا Sel de Javelli خیلی ارزاناست میشود دویست و پنجاه خروار آب را با قیمت کمی قابل خوراکی و آشامیدن کرد این مقدار آهک در فرنگ به پنج شاهی بیع وشری میشود سرباز آب کلورین دار را مینوشیدند ولی برای شستن میوه و ظروف قوه کلورین را دو مقابل می کردند و از امراض معاف بودند بهر حال جوشانیدن آب {{ناخوانا}}ترین تدابیراست بشرط اینکه بعدها دوباره درحالتی که سرد شده آلوده نشود و با ظروف آلوده نشود و با ظروف آلوده ننوشند اگرچه باید اعتراف نمود که تمام میکروبهارا نمیتوان با جوشانیدن آسان آسان معدوم کنیم مثلاً میکروب کند طاول<noinclude></noinclude>
k9ag07bamapw1dt9cyxq6ryon37c73d
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 2, 1300 SH.pdf/۱۲
104
97339
304269
2026-10-14T05:53:06Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۰–۲۱
304269
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۰|}}
یا سیاه زخم که از چهارپایان و پشم گوسفند و غیره بانسان سرایت میکند پس از آنکه بیست دقیقه جوشانیدی آنگاه می بیند خطریاست بنای تخم گذاری میکند که مبادا قطعالنسل شود بلکه بعضی مواد حیات نباتی و غیره داریم که حرارتی برروی زمین نداریم که بتواند آنهارا بالکلیه معدوم سازد و سعی و تلاش علماء که شاید بتوانند از اجتماع رطوبت و حرارت و مواد و املاح از سر نو بروز بذرات حیات بدهند تماماً بی ثمر و بی اثر برده نه بر خلقت قادر و نه بر فنایکامل دسترسی هست از این رو وجود محی عز و علی بر هر ذی شعوری ثابت و مبرهن است.
و آخر کلمهٔ ما این است که رو بهم رفته بجوشان آب را که جوشانیدن آب را بی خطر میکند
و استعمال صابون بزیادتی مانع خیلی از امراض جلدیه میشود که بواسطه آب بابدان ما میرسند
و آخر مقاله را با قصیده غرای مائیه جناب افصح المتکلمین حاج ملکالکلام کردستانی متخلص بمجدی متعناالله بطول بقائه زینت میدهیم امیدواریم شیرینی کلمات آن دانشمند عذر مقاله طولانی بنده را بخواهد ولی مسئله آب بقدری مهم است که کمتر از این نمیشود نوشت وهنوز با این مسئله عمده بطور عدالتوصحیحا رفتار نشده آنچه ذکر شد فقط مختصری است قل ودل که خواتین ما خاصه امید آتیه مملکت ما یعنی بنات و دختران با ترتیب بکار برده و حفظ صحت خانوادهای خودرا در آتیه فراهم کرده واسوه و سر مشق تمام نساء مملکت شوند
{{شعر}}
{{ب|باریک بین شوای دل چون مردهوشیار|بر جرعهٔ ز آب که نوشی نظر گمار}}
{{ب|کانجرعه آباز کی بوده است درجهان|گاهی بچشمه گه بشمر گاه در بحار}}
{{ب|در بحر و نهر و چشمه ز تاثیر آفتاب|گشته بسی بخارو شده ابر آن بخار}}
{{ب|وان ابر که زشرق روان بودهسویغرب|گاهی زغرب گشته سوی شرقرهسپار}}
{{پایان شعر}}
{{سصم||۲۱|}}
{{شعر}}
{{ب|{{ناخوانا}} شکل برف و باران بر هیئت تگرگ|باریده که بخطه چین که بزنگبار}}
{{ب|{{ناخوانا}}کرده است در بسیط زمین سیر قرنها|گشته هزار جلوه همی از وی آشکار}}
{{ب|{{ناخوانا}}وده کهی جلای عقیق یمن بکان|گاهی خمیر مایه یا قوت آبدار}}
{{ب|{{ناخوانا}}در سیل ونهر و چشمه بسی روزگارها|بوده روان بدشت و بیابان و کوهسار}}
{{ب|{{ناخوانا}}زان بیشتر که آید دروهم انس وجان|گشته حباب و قطره وکف اندر آبشار}}
{{ب|{{ناخوانا}}که چون بلور گشته فسرده بیمن کان|گاهی شده طراوت گلها بنو بهار}}
{{ب|{{ناخوانا}}سیار بود در همه رسته از زمین|از سبزه تا شقایق و از بید تا چنار}}
{{ب|{{ناخوانا}}ر تخم کرده گردش ودر ریشه وعروق|در ساق سیر کرده و درشاخ وبرگوبار}}
{{ب|{{ناخوانا}}شیر ونطفه بوده دراجسام وحش وطیر|باخون و زهره بوده درابدان مور ومار}}
{{ب|{{ناخوانا}}سیار سالها که شده اشک و خون دل|وانگاه گشته جاری چندین هزار بار}}
{{ب|گاهی ز چشم خستهٔ آواره از وطن|گاهی ز چشم عاشق اندر فراق یار}}
{{ب|که ریخته ز دیدهٔ ماتم رسیدگان|گاهی چکیده از مژه دردمند زار}}
{{ب|{{ناخوانا}}ی بس که او فرو شده از چشمهٔ حیات|یعنی لب و دهان بتان سمن عذار}}
{{ب|{{ناخوانا}}للعجب که آنچه بنوشیده مهوشی|گشته سرشک دیده عشاق بی قرار}}
{{ب|{{ناخوانا}}ن را ز بهر نقش بسی بامداد ورنگ|ممزوج کرده اند دبیر و صور نگار}}
{{ب|{{ناخوانا}}س گشته او بخاروشدهسوی شرق وغرب|بر جای خویش نقش بمانده است پایدار}}
{{ب|گفتم زسیر جرعه آب اندکی ترا|تا من ترا دلیل شود سوی اعتبار}}
{{ب|{{ناخوانا}}کان جرعه آب را که نباشد در آزمون|نی قدرتی نه حس نه اراده نه اختیار}}
{{ب|{{ناخوانا}}ین سیر چیست در همه آفاق وانفسش|آخر به بین بکف کیستش مهار}}
{{ب|آنکو مهار آب مر او را بود بکف|آنست کابرا بود او آفرید گار}}
{{پایان شعر}}
{{شعر}}
{{ب|مجدی چگونه واصف آنکس شود که هست|وصف آفرین و وصف وی افزونتر از شمار}}
{{پایان شعر}}
{{و|سعید طبیب کردستانی}}<noinclude></noinclude>
11rqxro6yqqc6bkt1v40f37cpmd7v85
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 2, 1300 SH.pdf/۱۳
104
97340
304270
2026-10-14T05:53:38Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۲–۲۳
304270
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۲|}}
{{و|{{بزرگتر|'''دستور پرستاری و توجهات اطفال'''}}}}
{{و|{{بزرگتر|'''مادر کیست؟'''}}}}
مادر کسیاست که بنی نوع بشر در بطن وی از عدم بوجود آمده نشو ونما مینمایند. مادر کسی است که ما را از آغاز عمر تا هنگام رشد و تمیز در دامان محبت وآغوش مودت میپروراند و زحمات طاقت فرسای مارا بخود هموارمیسازد. مادر کسیاست که ما از پستان جان بخش وی تغذیه نموده در اخلاق و اوصاف اقتدا بوی مینمائیم و رسوم و عادات اورا در لوح حافظه با وفای طفولیت نقش میکنیم. پس از این رو معلوم میشود که مادر چه حقوق نفیس و چه مقام رفیعی در میان هیئت اجتماعیه اتخاذ نموده و وجود آن در عالم تمدن و تربیت بشر تاچه درجه مدخلیت دارد. آری مادراست که طبع طفل را باحساسات خوب آشنا و تشویق میکند. مادراست که ما را بزیور صدق و امانت و لباس عفت و دیانت میاراید و احساسات عالی و پاک را در عروق ما نفوذ داده و مارا با شاهد اقبال همآغوش میسازد. حکما گفتهاند طفل امانت نفیسیاست که آنرا به پدر و مادر سپارند قلب پاکش عاری از تمام نقوش که شایسته قبول همه اشکالاست اگر به نیکی خصال معتادش کنند پیروی کند و نیک بخت شود اگر ماده شر و فساد را در خاطرش نهند و مهملش گذارند درختی بی ثمر شود. بهر حال کودک مقلد اعمال و حرکات مادر و مربی خوداست اگر مادر دانا و از امور تربیت آگاه باشد و راه تربیت طفل را بداند البته زادهخود را مسعود گرداند اما اگر نادان باشد نه فقط طفل خودرا نالایق و بدکردار ببار آرد بلکه عدم توجهش سبب بدبختی اجتماع می شود طفل تمام آداب را از مادر فرا میگیرد زیرا که از هنگام ولادت تا مدتی
{{سصم||۲۳|}}
نامحدود مسکنش دامان مادر میباشدتاآنکه زمان کودکی راطی گرده با بدایره رشد و تمیز نهد و رفته رفته در وظایف اجتماع شرکت جوید و از احساسات پاک و معلومات خود در تاریخ زندگانی اجتماعی اثراتی باقی گذارده سر مشق زندگانی اخلاف خود میگردد
این مسئله معلوم مینماید که پستی و تقدم ملت با پستی و تقدمنسوان متلازمند یعنی مادران نیکو باید تا اولادان نیکوخصال ببار آرد و مربیان دانا باید تا شاهد مقصود چهره نماید. آری مادر حقیقی آناست که ساحت خاطر طفل را از رسوخ صفات ذمیمه منزه سازد و نگذارد که عبارات رکیکه و الفاظ قبیحه بسمعش برسد تا اندک اندک وجدانش لطیف گشته گوش شنوا وچشم بینا بدست آرد وبدستیاری هوش و ذکاء از رزائل صفات بگریزد و بفضائل آن پردازد. پس از آنکه البته نیکی ونیکو کاری در خاطرش جای گرفت با حسن تربیت و تعلیم درختی سایه گستر شود و میوه انسانیت و فضیلت و کرامت ببار آرد.
پس در جواب اینکه چرا باید غالبا افراد ملت ما کذاب، متقلب خائن، ظالم، وطن فروش و رشوه خوار باشند باید گفت که همه آنان نسخه مطابق با اصل خویشند و تار و پودشان از پدر و مادریاست که خود مورث فساد طبیعت و تباهیشان گردیده بیچاره در دامان شخصی پرورش یافته که ابداً از رموز تربیت بهره نبرده و از خرمن تعلیم خوشه برنچیده بلکه دائماً بهوا پرستی وشهوت رانی مشغول بوده
چونطفل استعدادجذبو نگاهداریمشهوداتخودرا بکاربردهو همهخصائل ویرا درخاطرسپردامروزبرای منافعشخصیو حبریاست خونهزارانبیگناه رامیریزد وطنو ملشرا بدیناریچندمیفروشد واموالبسیدردمندان را بیغمامیبردبهشربوشراب وبازی وافتخارنموده ازارتکابمعاصی را نشانه تمدن ولامذهبی را علامت تربیت میداند<noinclude></noinclude>
0zg1kf4k4q8qotsi1pvf8jibe6zwcgs
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 2, 1300 SH.pdf/۱۴
104
97341
304271
2026-10-14T05:54:10Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۴–۲۵
304271
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۴|}}
پس مصدر تمام معایب مرضنثاری جهل نسواناست که جبران آنرا از آینده باید طلبید و از پیشینیان تظلم باید خواست که نه تنها باعث ذلت وپستی ملت شده بلکه حقوق نفیس نسوانرا پایمال کردند وبعقیده آنکه زنان ناقصالعقلند آن بیچارهٔ گان را در محیط جهالت گاهی دستخوش تحکمات شوهر و زمانی اسیر جور پسر مجبور کردند و ندانستند اینکه زن انسانیست مانند مرد او را با مرد در وظایف اعضاء و احساسات و تمام شرایطی که مادهٔ انسانیت آنرا طالب ومفتخراست اختلافی نیست جز اختلاف صنفی
و غافل بودند از اینکه زنان در هر بلدی نصف سکنه آن مکانند وآنانرا در نادانی گذاشتن از افعال نافعه نصف نفوس چشم برداشتناست مگر نه اینکه زن و مرد درعقل یکسانند؟ آیا توان گفت که خدای متعال مرد را بمزیت عقل امتیاز بخشیده و زن را وجودی مهمل و انسانی معطل آفریدهاست؟
خیر هیچ چیز حقوق نسوان را پایمال نکرد مگر استبداد صرف طائفه ذکور که ایشان را از تهیه ضروریات زندگانی معاف دانسته و خویشتن را درهمه چیز مسلط پنداشته و خواندن و نوشتن و تحصیل علوم را وسیله فسق و بی عفتی متقاعد شدند وظیفه آنانرا از محوطه که درآن ساکن بودند تجاوز نداده گوشه نشینی و شوهر پرستی و تحمل ستمکاریهای طاقت فرسای خود محدود مینمودند
پس از آنکه در نزد زنان افعال نافعهرا وقعی نماند و ازهمه چیز در کنار شدند قوای عقلیه شان ضعیف و بنیان افکار شان رو بانهدام گذارده تابع اراده خود شدند تا رفته رفته ملکات فاضله چون عفت و امانت و صدق و دیانت از میان برفت و صفات رذیله جای آن بگرفت پس معلوم میشود که زنان یعنی اساس کاخ اجتماع آنگاهاطفال خودرا خوب پرورش خواهند داد و آنوقت خانه خود را اداره خواهند کرد که مقداری معلوم از معارف عقلیه و ادبیه فرا گیرند
{{سصم||۲۵|}}
خواندن و نوشتن و تعلیمات مقدماتی وتواریخ ملل مطلع باشند تا حرکاتشان پسندیده و صاحب رای سلیم و فکر مستقیم گردند و خرافات مجهول و افسانههای موهوم در آنها اثری نکند وبرای جلب محبت بسحر وجادو ورمل واسطرلاب متوسل نشده ویقین کنند که محبت تهذیب اخلاق خواهد وجاذبه حسن التفاقطلبد
لهذابرمازنان واجباست کهبوسیله فضل وادب تلافی مافات حفظ حقوق خودرا نموده یعنی همانمقامیرا که زنان ملل متمدن برای خویش اتخاذ نمودهاند احرازنمائیم
{{و|ف : م : سمیعی}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''عفت'''}}}}
فاطمه خانم ومعصومه خانم درایوان نشسته مشغول صرفچای ومواظب بچه ها که درحیاط بازی میکردند بودنددختر فاطمه خانم بواسطه حرکت سوئی عدمرضامندی اسدالله رافراهم کرده و مشارالیه اورا فحش داد. از استماع این کلمهٔ نامطبوعرخساره معصومه خانم متغیر شده برفیقهٔ خود گفت «آیا اسدالله اغلب باین حرفهای زشت تفوهٔ مینماید؟»
فاطمه خانم – «بتازگی از او شنیده نشده اما حالا چندیست که باین قبیل حرفها مداومت می نماید و نمیدانم چه باید کرد آیا میتوانید دراین امر با منمساعدتنمائید؟»
معصومه خانم – «من هم وقتی پسرم شروع ببازی کردن با دیگران نمود و حرفهای مستخدمین را ملتفت شد همین زحمت را داشتمعین همین فحش را که پسر شما داد از فرزند خود شنیدم و فورا بر خواسته دهن اورا باکمال ملاطفت با آب و صابون تطهیر نمودم بدو گفتم فرزند عزیزم، دهن تورا با آب و صابون پاک نمودمولی دستمبقلب تو که هنوز درحال نجاست باقیستنمیرسد وقتیکه تو حرفهایزشت استعمال می نمائی قلب تورا لکه های کثیفی میپوشاند بطوریکه تو از<noinclude></noinclude>
enf2lt3t8n7wjf2xma8rmwo2bqqf30h
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 2, 1300 SH.pdf/۱۵
104
97342
304272
2026-10-14T05:54:40Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۶–۲۷
304272
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۶|}}
{{و|'''نمره ۲۹'''}}
'''۲۹'''
نظر باینکه هوا روز بروز رو بسردی است و خانمها مشغول تهیه لباس هستندکهدر اواخر پائیز بکار آید طرح این کت ودا من را خدمت ایشان تقدیم مینمائیماین لباس دامنش دو تیکه استپهلو هایکت گشاد تر بریده شده و دو چین شلالی بفاصلهدو بند انگشت آنرا جمع نموده شبه کمر بندی را تشکیل میدهد.
{{سصم||۲۷|}}
{{و|'''نمره ۳۰'''}}
'''۳۰'''
برای این لباس کرپ دوشین یا اطلسمناسب است. یقه آن از وسط پشت بازو سر شانه هایش نسبةً پهن تر است دور یقه لب آستین ها و اطراف بالا تنه قیطان دوزی یا ملیله دوزی است.<noinclude></noinclude>
5t2hxz61foaod5dm5m45jvz6e2dftps
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 2, 1300 SH.pdf/۱۶
104
97343
304273
2026-10-14T05:55:13Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۸–۲۹
304273
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۸|}}
معاشرت جواد که بمناسبت کثافت سر و صورت اونبری میجوئی مردم از مصاحبت تو دوری نمایند آیا چنین نیست؟ وبعدکتابچه خریده از ورق ها طلائی و نقرهستاره ها بریده باو گفتم هرروزیکه او دهنش را از فحش دادن و قلبش را از خیالات نا زیبا حفظ کند یک ستاره نقره و هر روزیکه او یکحرف مودبانه و خوب بزند یک ستاره طلائی برای یاد داشت بان الصاق خواهم نمود اطفال چیزهای جزئی را در دل و مغز خود جای میدهند و در بادی امر تغییر عادات سوء خیلی بنظر دشوار می آید ولی متدرجا موفقیت حاصل میشود اعتیاد بعادات مکروه و مطبوع ازتکرار آن تحصیل میشود.
فاطمه خانم – شما بایست از ابتدای طفولیت طفل خود با او بسر برده باشید تا اینکه از رؤس و مبادی اخلاق او مستحضر باشید.
معصومه خانم – البته من همیشه با او بودم و گمان میکنم خدا که بچه بانسان میدهد مایل است که خود مادر از او پرستاری نماید نه اینکه بدست دایه های شهریه بگیر بسپارد.
عموما دایه ها باطفال اعمال و حرکات و گفتار نا پسندیده تعلیم میدهند بسا میشود که دایه برای آسایش خود و سکوت اطفال آنها را بدستزدن بالتتناسلی معتاد مینماید»
فاطمه خانم – من دوستی دارم که دخترش معتاد باین عادت مهلک است با او چه میتوان کرد؟
معصومه خانم – البته میدانید که کثافت بدن تولید تهیج موضع مینماید لذا باید آلت تناسلی را پاک نگاه داشت برای اینکه بعضی ترشحات موجب خارش میگردد و طفل را معتاد به دست زدن بان موضع مینماید، از این سبب باید آلت تناسلی طفل پاک نگاهداشته شود و ساعاتیکه طفل در حال بیداری در بستر است مادر مواظب
{{سصم||۲۹|}}
تامه از او بنماید و باید کهنه یا شلوار باو بسته شود.
وقتیکهطفل عادت بکاری کرد ترک آنبی اندازه سخت و دشوار است هرگاه طفل ده دوازده ساله عادت باین عمل زشت نمود باید مادر با نصایح مشفقانه باو بفهماند که این حرکت بدن را ضعیف مینماید قوارا تحلیل میبرد و اگر او میل دارد یکمرد یا یک زن قوی بنیه باشد باید از چیز هائیکه باعث ضعف یکی از اعضاء می شوند اجتناب نماید»
فاطمه خانم – «مادر بودن کار آسانی نیست. آیا غیر ازاین است؟»
معصومه خانم – حقیقةً اینطور است بلکه میتوان گفت صعب ترین وظایف است و هم چنین مهمترین و من ترجیح میدهمکه در باره من بگویند فلانی خانواده تشکیل داده که خداترس و خادم نوعند از این که بگویند شهری بنا نمودهٔ و بر مملکتیحکم رانی کرده است
{{و|مسز مکداول ترجمه س افشار}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''توجه دندان اطفال'''}}}}
از دندانهای اطفال باید مواظبت تمام نمود از ابتدا اقلا روزی یک مرتبه بایست دندان طفل با یک تیکه پنبه در سر انگشت مادر با آب خالی شسته شود اگر پو دریا خمیره دندان پیدا نکنند در عوض با آب و نمک شستشو دهند
لازم است دندانهای مقدماتی بچه را قبل از آنکه سایر دندانهای او عرض وجود نماید دندانساز ماهری من حیث کیفیت معاینه کند
{{و|میس تیلی ترجمهٔ س افشار}}
{{و|―――}}<noinclude></noinclude>
2beh79ug6iy3r1c1ozpvu7umxa44pah
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 2, 1300 SH.pdf/۱۷
104
97344
304274
2026-10-14T05:55:43Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۰–۳۱
304274
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۰|}}
{{و|'''نمره ۳۱'''}}
'''۳۱'''
این پیراهن تمام یک پارچه بریده شده قسمت تحتانی آن بچهار دالبر که از اطراف آویزان است تقسیم و گشادی آن بواسطه چین دور کمر جمع شده گوشه هایدالبر ها جا تکمه دوزیاست و یقهٔ سر شانه باز میشود.
{{سصم||۳۱|}}
{{و|'''نمره ۳۲'''}}
'''۳۲'''
این کتمتناسب دختر شش ساله الی چهارده ساله استبرش ان یک پارچه و اطرافش بواسطه کمربندیجمع میشود.<noinclude></noinclude>
8ywgblm7uvwmp4virfyvg2gy3kb06xo
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 2, 1300 SH.pdf/۱۸
104
97345
304275
2026-10-14T05:56:16Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۲–۳۳
304275
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۲|}}
{{و|{{بزرگتر|'''خانه داری'''}}}}
{{و|{{بزرگتر|'''چرا ما غذا میخوریم؟'''}}}}
احتیاج بدن بغذا برای سه مقصود است: تولید حرارت و قوا برای کار هائی کهمیکنیم ترمیم نسوج قدیمه وتولیدنسوج جدیده و تنظیم حرکات مختلفه خود غذا در ترکیب و مناسبت با احتیاجات ثلاثه فوق هم تفاوت دارند، این اختلافات را وادار میکند که غذا ها را به پنج دسته که معروف باصول غذا است تقسیم کنند وآنها از این قرارندپروتین (کاربوهایدریت) مواد نشاسته چربی مواد معدنی وآب
{{و|{{بزرگتر|'''غذا برای تقویت'''}}}}
بدن کارهای زیادی دارد که انجام بدهد و مثل اتومبیل یاماشین بخارسوخت لازم دارد که سوخته تولید و تهیهٔ قوا بنماید چنانکه حتی ابدان اشخاص تنبلکارهای خودرا مرتب انجام میدهد درصورتی که صاحبآن توجهی بانها ندارد، قلبش باید ضربان خودرا بزند تا خون بتمام اعضا برسد، ریه باید قبض وبسط نماید تا نفس کشیده و غذا باید هضم شود تا شخص را بپروراند. مقصود از تمام این عملیات کاراست و کار محتاج بسوخت. علاوه برنشستن برخواستن راه رفتن نوشتن بخیه و دوختن ورزش و عملیاتی داریم که باید بانجام برسانیم ما فقط بوسیلهٔ سوختغذا که شامل پروتین چربی و مواد نشاستهٔ باشد میتوانیم بوظایف خود اجباراً یا بطیب خاطر عمل کنیم
تحصیل مواد پروتین از تخم مرغ شیر پنیر گوشتهای بیچربی وماهی میشود چربی قوه وافری بما میدهد یعنی ازمقدارکمی چربی قوه زیادی بدست میاید خوراک هائی که چربی زیاد دارند عبارتند ازسرشیر کره روغن دنبه چربی گوشت رو{{ناخوانا}}
{{سصم||۳۳|}}
زیتون زردهٔ تخم مرغ فندق پسته و گردو مواد نشاستهٔ از دو راه حاصل میشود نشاسته وقند و بوسیلهٔ خوردن بقولات یا چیزهائی که از آنها ساخته میشود (نان و پلغور وغیره)
سیب زمینی بقولات برنج میوههای شیرین وقند مواد نشاستهٔ داخل ابدان ماها میشود، هرکس میداند که اشخاصی که کارهای سخت میکنند از قبیل عملجات بیش از اشخاصی که در اداره بنشینند و کم ورزش میکنند غذا برای تقویت لازم دارند. اگر کسی بیش از حد لزوم مواد نشاستهٔ بخورد باعث چاقی آنها میشود چنانکه اشخاصیکه مایلند لاغر بشوند اغلب از خوردن برنج وسیب زمینیخودداری مینمایند ولی باید دانست که این عمل همیشه موافق دلخواه و باعث لاغری نمیشود
{{و|{{بزرگتر|'''غذا برای ساختمان بدن'''}}}}
اشخاصی که بحد رشد رسیده اند موادی لازم دارند که نسوج آنها را اصلاح و تبدیلبهنسوج بهتر نماید اشخاصی که در حال رشد هستند بیشر موادی لازم دارند که در ساختمان بدن آنها کمک نماید. غذا هائی که برای تکامل بدن لازم است مواد پروتین و مواد معدنی اند. پیش گفتیم که از شیر تخم مرغ گوشت و پنیر مادهٔ پروتین حاصل میشود. و همچنین از لوبیا نخود لپه ماش عدس مواد مذکور را که برای تکامل لازم است اخذ میکنیم.
مواد معدنی استخوانها و بعضی نسوج از قبیل مو دندان و ناخنها را میسازند و همچنین در عملیات و تنظیمات بدن و نگاهداشتن خون و مایعات هضمیه درحالت خود کمک میکنند. مقدار مواد معدنی که لازم داریم خیلی کم و از این جهة هر گاه غذا های مختلف خورده شود بقدر کفایت آن مواد را خواهد داشت و نیز در شیر وزرده تخم مرغ و نان سنگک یا سایر نانهائی که از گندم برای اینکه آردجاجی ترخان و سفید بواسطه اینکه پوستش رفته است مواد معدنی آن رفتهاست<noinclude></noinclude>
0vfoan8bfxlkyimxdyr6ncm7rmmo3nw
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 2, 1300 SH.pdf/۱۹
104
97346
304276
2026-10-14T05:56:49Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۴–۳۵
304276
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۴|}}
پخته میشود این مواد هست خصوصا در سبزیجات تازه چون نعناع وتتخون بقدر کفایت یافت میشود. در عرض سال هر قدر که ممکن است باید در سر سفره سبزیجات تازه داشته باشیم – کلیةً هر سبزی از قبیل کاهو کرفس کلم و سبزیجات خام مفید است.
{{و|{{بزرگتر|'''غذا هائی که برای تنظیم حرکات بدنی لازم است'''}}}}
آب و مواد معدنی در غذا برای هضم غذا که باعث تنظیم خون و رشد عضلاتاست لازم میشود. مابیان کردیم که از چه راهی تحصیل مواد معدنی میشود.
با اینکه آب باعث قوت نمیشود خیلی اهمیت دارد زیرا در ساختمان بدن دو ثلث قسمت سنگینی را تشکیل میدهد وبرای تنظیم حرکات بدن مواد غذائیه را حل کرده و مواد زایدهٔ کثیف را خارج مینماید و خون و مواد هاضمه را بدرجهٔ اعتدال نگاهداشته و اسباب ملایم بودن حرارت بدن میشود. آب تقریبا دارای تمام مواد غذائی است. خوردن آب درصبح ناشتا باعث تقویت قوه هاضمه و اشتهای بنهار است. آب خوردن با غذا باعث تقویت هاضمه میشود مشروط بر اینکه برای فرو بردن لقمه خورده نشود بلکه در وقتی خورده شود که دهان خالی است. دو گیلاس آب در هر دفعه غذا کافی است ولی وقتیکه غذای آب دار مثل آبگوشت میوه سبزی باشد یا آنکه قهوه و چاهی با غذا خورده شود آب کمتر لازم است. اشخاصی که مزاجشان یبس و باین جهت همیشه کسل و ناخوش هستند اگر در بین غذا آب بخورند رفع یبوست و کسالت آنها خواهد شد وکلیةً خوردن آب در بین غذا در صورتی که آب پاک باشد باعث سلامتی مزاج میشود.
یک خانه دار عاقل که احتیاجات بدن را به غذا های مختلف فهمیده و انواع غذا هائی که رفع مایحتاج را کند و برای فامیل خود دستوری خواهد داد که مناسب ترین خوراک برای کار های بدنی و رشد در ترمیم نسوج و تنظیم عملیات بدنی آنها خواهد بود.
{{و|مسز بویس ترجمه م. م. محمودی}}
{{سصم||۳۵|}}
{{و|{{بزرگتر|'''سوهان عسلی'''}}}}
{{و|'''اجزاء'''}}
{|
| مغز بادام || ۵ سیر || روغن || ۳ سیر
|-
| عسل || ۳ سیر || زعفران || ½ مثقال
|-
| شکر || ۶ سیر || خلال پسته || ۱ سیر
|-
| || || هل || ۳ مثقال
|}
{{و|'''طریقه پختن'''}}
شکر را با تقریبا پنج سیر آب قوام آورده عسل صافکرده را در آن ریخته می جوشانند پس از آنکه قدری جوشید یک سیر روغن را در آن ریخته مخلوط می کنند و بعد خلالبادام را در آن میریزند بقیه روغن را هم بتدریج داخل آن میکنند ولی باید ملتفت بود که روغن زیاد و کم نشود سپس زعفران و هل را هم در آن ریخته هر دقیقه قدری از آن را میچشند در صورتیکه بدندان چسبید موقع گل کردن است.
طریقه گل کردن – با قاشق کمکم در مجموعه ریخته بعد از آنکه قدری سرد شد با دست گل کرده و مغز پسته را روی آنها میپاشند
{{و|م. م محمودی}}
{{و|{{بزرگتر|'''پفک'''}}}}
{{و|'''اجزاء'''}}
{|
| قند سائیده || ۵ سیر || مغز هل || ۲ نخود
|-
| سفیده تخم مرغ || ۴ دانه || آبلیمو || ۵ مثقال
|-
| || || جوهر لیمو || ۱ مثقال
|}
{{و|'''طریقه پختن'''}}
سفیده تخم مرغ را میزنند تا کف شود و قند سائیده و هل را بتدریج در آن ریخته میزنند تا دو مرتبه کف کند آبلیمو وجوهر لیمو را کمکم در آن ریختهباندازهٔ که ترش شود آنوقت کاغذ های سفید را چیده روی مقوا گذارده با قاشق رویکاغذها کشیده درمجموعه میگذارند تا سرد شده ببندد
{{و|بدرالملوک حکمت شیرازی}}<noinclude></noinclude>
4kc6fsntyucwxi6j6r4kgl9c6dxyenl
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 2, 1300 SH.pdf/۲۰
104
97347
304277
2026-10-14T05:57:22Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۶–۳۷
304277
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۶|}}
{{و|{{بزرگتر|'''اخبار ترقیات نسوان'''}}}}
{{و|{{بزرگتر|'''بشارت بخواتین محترمه'''}}}}
بتازگی دکترس گوهر خانم خاکپور که دوره تحصیلات خود را در روسیه بپایان رسانیده اند بطهران تشریف آورده و مشغول معالجه میباشند.
{{و|'''عالم نسوان'''}}
ما مقدم این دکترس ایرانی نژاد مسلمان را تبریک میگوئیم و امیدواریم سایر خانمهای ایرانی بایشان تأسی نموده نسوان بد بخت ایران را از وجود خویش مستفید نمایند.
{{و|{{بزرگتر|'''نهضت برضد بی حفاظی'''}}}}
اخیراً ده هزار نفر از زنان (کوبک) بضد البسه خارج از حفاظ از قبیل دکولته، دامن های کوتاه و تنگ و پارچه های نازک بدن نما قیام نموده با کمال جدیت مشغول عملیات میباشند.
{{و|{{بزرگتر|'''هوا پیمائی'''}}}}
یکنفر طیاره چی از امریکا مینویسد: عده زنان هوا پیما در اتازونی نه نفر بود ولی همه قربانی این راه شدند یکنفر که تا امروز باقی است و در بازیکردن و حرکات مختلفه در هوا گوی سبقت را از مردان ربوده درتشکیل دادن دایره مهارتش از تمام مردان عالمبیشتر است حتی اینکه یکمرتبهٔ هشتاد و یک دایره تشکیل داده که هیچ مردی بهبیشتر از تشکیل دادنسی دایره قادر نیست.
{{و|―――}}
{{سصم||۳۷|}}
{{و|{{بزرگتر|'''ادبیات و غیره'''}}}}
{{و|{{بزرگتر|'''زیبا ترین چیز در عالم'''}}}}
گویند فرشتهٔ از ساحت قدس کردگار منتخب و بجانب زمین مامور گردید تا نفیس ترین چیز این عالم را پیدا کرده و با خود برسم هدیه باسمان برد. وهله اول فرشته گلی چند مشاهده نمود پنداشت که آنها «مقاصد الهی میباشند که بلباس قشنگ شکوفه در میایند» بله از دیدن گلهائیکه بنفشه و ارغوان و سوسن کمترین نمونه آنها است فرشته بر آشفت و با خود گفت که آنها زیبا ترین اولاد وقت و بهترین تحف روز کار و در حقیقت شایسته نظر پروردگارد میباشد. ظن قویُ در آنکه هدیه من باسمان همین باشد.
از آنجا گذشته بطفلی بر خورد کهحسنشتازهازپردهٔابهامو تیرگیبیرون آمده با یک وجاهت و ملاحت فوق العاده که مخصوص اطفال کوچک میباشد عرض اندام مینمود بر روی آبهای چهره اش موجهائی از تبسم بنظر میامد که کدورت و غم را از دل میزدود و بصررا شعف و بهجت میفزود فرشته با خود اندیشید که آیا چیزی در عالم شیرین تر از خنده و تبسم یک طفل معصوم متصور خواهد بود؟ خیر – هر آینه آسمانرا از چنین ارمغان افتخار است.
هنوز کشاکش خیال از ضمیرش محو نشده بود که چون قدری بالاتر خرامید خانهٔ محقر در درهٔ مجاور بنظرش نمودار شد دیده دل بگشود و ایمنی و سعادت را معاینه کرد که باتفاق در سایه سقفت آن کلبه اقامت اختیار نموده اند. مادر خانواده را دید که با دلی خرسند و امید وار در دهلیز نشسته و طفل عزیز خود را بردامن محبت نشانده فرشته لختی در حالت مادر و غمخواری او برای طفلش که گوئی از جانش بیشتر دوست میداشت نگریسته آخر سر از گریبان بر آورد و گفت دانستم که نازنین تر چیزی که در عالم وجود سیر نمود و خواهد نمود محبت است و محبت<noinclude></noinclude>
mqrgv3uybwiy72nayvzcfndtdz8yizs
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 2, 1300 SH.pdf/۲۱
104
97348
304278
2026-10-14T05:57:56Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۸–۳۹
304278
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۸|}}
را باید باسمان برد و بس.
خلاصه فرشته را دفعه ثانی بر مکان اول گذر و از مشاهده گلها که تاآنزمان پژمرده شده بودند سوزی درجگر افتاد نه دیگر آنانرا سرورونی و نه از پژمردگی {{ناخوانا}} بوئی مانده بود چون از گلها نا امید گشت خواست تا دیگر بار دل بهمان تبسم {{ناخوانا}} خوش کند افسوس که آن خنده معصوم بیک عبوسی میشوم و آن گشاده روئی {{ناخوانا}} تروشروئی مبدل گشته و آن دلبری و فریبندگی ماه صورتش را بدرود گفته {{ناخوانا}} فرشته چون از این هر دو مایوس گشت رو بمحبت مادر آورده بر خلاف سایر {{ناخوانا}} آونرا پابرجا، مستحکم، عمیقوماندگار ابدی یافت
آری بزرگترین چیز در اینعالم محبت یک مادربرایفرزند خود میباشد او{{ناخوانا}} تغییر میکند موقع عجز و نا توانی میرسد دوستان اظهار بیوفائی میکنند و حتی {{ناخوانا}} باآن همه لذایذ آنی اثرات پشیمانی میگذارد ولی محبت مادر پیوسته ثابت وپایدار {{ناخوانا}} ایناستبزرگترین چیز درعالم.
{{و|ترجمهٔ همدم نبوی}}
{{و|متعلمهٔ مدرسه امریکائی}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''چگونه نسوانرا از این بدبختی ها نجات دهیم'''}}}}
روزی در ترن سوار شده جمعی از زنانرا ملاقات کردم که یکیاز آنها {{ناخوانا}} و مورد رعایت دیگران واقع بود و با یک سوز و گداز اظهار میداشت که تا{{ناخوانا}} چهار اولاد خدا بمن داده و همه در سنین مختلفه فوت کرده اند یکی از مسافر{{ناخوانا}} علت فوت اطفال را سؤال کرده گفت دفعهٔ اولیکه حامله بودم مقارن غروب {{ناخوانا}} از آب انبار بزرگ که در منزل ما هست آب بیاورم بیوقتی شده و غشکردم {{ناخوانا}} از یکساعت بهوش آمده و مدت دو ماه ناخوش بودم و در این مدت پایرا{{ناخوانا}} جای دو انگشت کبود و متورم و متالم بود ولی پس از تولد بچه بکلی رفع {{ناخوانا}} کسالت شد و تا مدت یکسال و نیم من و بچه هر دو بدون هیچ کسالت سالم بود{{ناخوانا}}
{{سصم||۳۹|}}
شبی بچه را حالت وحشتی دست داده همان کبودیکه در مدت حاملگی به من {{ناخوانا}}ض شده بودپایش نمایان و بعد از چند ساعتی کاویش باد گرفته و بدرودزندگی {{ناخوانا}} و تا بحال چهار پسر خدا بمن داده که به همین مرض و به همین طریق تلف شده اند. بنده او را ملامت کردم که چرا به حکیم نشان ندادی و چطور است که تا بحال متحمل این واقعات اسف انگیز شده و از رجوع بهطبیب حاذق ومعالجه غفلت کرده اید. گفت خانم برای اینکه معالجه حکیم فایدهٔ نداشت همان دفعه اول نزد چندین رمال و فال گیر رفتم تمام گفتند که در موقع حامله گی پای بچهٔ هم{{ناخوانا}}ت خود را لگد کردی و تو را نفرین کردند که از نسل تواولادی باقی نماندولی {{ناخوانا}}دفعه دعا های ماهانهٔ گرفته ام و ملا قول داده است که اگر هر ماه بیائی از من {{ناخوانا}} بگیری و بدستورم درست رفتار کنی بچه عیب نخواهد کرد. آه! ملاحظه {{ناخوانا}}ید چه قدر این مسئله قابل توجه است آیا چه تاثیری به شنونده خواهد کرد این مادران بی علم که وظیفهٔ مادری را ابدا ندانسته و بکلی از مسئولیت مادری بی اطلاعند چگونه سبب اعدام اطفال خود میگردند همین طور اغلب امراض وچشم {{ناخوانا}}د های خیلی سخت خطر ناکرا بدست رمال و دعا نویس میدهند و یقین است که {{ناخوانا}}ر و تلف خواهند شد همین رمال است که زنها را خوش بخت یا بدبخت مینماید این رمال است که حقیقة قاتل بچها میشود همین رمال است کهشریک دزدواختلاف {{ناخوانا}} زنها و شوهر ها میگردد و همین رمال است که مانع همه نوع ترقی نسوان شده اگر این زن بیچارهٔ بد بخت در ابتدا رجوع به یک حکیم کرده بود یقیناً دچار این ابتلائات نشده و مسلما ده یک پولیرا که برمال برای تلف کردن بچها داده بحکیم میداد البته دچار این بدبختی نمیشد و عجب تر اینکه هنوز بعد از کشتن چهار {{ناخوانا}} تنبیه نشده و بازهم متوسل به رمال میشود آه آه! ازاین فلاکت و بدبختی تصور {{ناخوانا}} که چگونه ما حقیر نشویم با این عقاید چطور ترقی کنیم و چگونه چشم بصیرت<noinclude></noinclude>
msgcr8zcseffood0e9m2e3wq0j4dfl8
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 2, 1300 SH.pdf/۲۲
104
97349
304279
2026-10-14T05:58:29Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴۰
304279
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴۰|}}
باز کرده از ظلمت جهالت خودرا نجات داده و قدم بشاه راه تمدن گذاریم مادر {{ناخوانا}} اول مربی اول مدرسه ومسئول آتیه اطفال بیگناهاست مقید بزخرفات و موهوماتباشد مسلماست که اطفالش چه خواهند شد همین عقاید فاسد و باطلاست که زنهارا پست بلکه حقیر تر از یک حیوان در نظر مرد ها جلوه گر نموده همین عقایداست که امروز تقریبا دو ثلث زنهای این مملکت را اسیر ومحروم از ترقی و سعادت داشته البته واضحاست کسیکه مقید به این موهومات و دارای این مفاسد اخلاق باشد چه اندازه از تمدن دور و درظلمت جهل ونادانی مستغرقاست.
هرقدر فکر میکنم اخلاق این بیچاره ها را افراد از طریق نصیحت و موعظه نمیتوانند اصلاح کنند و چاره این مفاسدرا بدو طریق درنظر گرفته و بوزارت جلیله معارف پیشنهاد میکنم که چنانچه مقتضی دانسته اقدام فرمایند.
اولا رمالها و فال گیرها و کولیهارا کهدر معابر عمومی بالقاء عقاید باطله فریب زنهای بیچاره عوام مارا تشویق و تحریک بمفاسد اخلاق مینمایند قویا جلوگیری و ممانعت نمایند.
ثانیا درتوسعه معارف از طرفی وسائل تسهیل تحصیل را برای عموم ضعفا فراهم نمایند که اولاد فقرا و دهاقین وکسبه کاملا بتوانند – بلکه مجبور باشند خط و سواد فارسی را بیاموزند تا از طریق خواندن روزنامه وکتب اخلاقی استفادهکرده و ازظلمت جهل رهائی یابند
{{و|مریم خانم مفتاحالملک}}
{{و|―――}}<noinclude></noinclude>
o36d7lp9al9rcvo627sapy1idoedqel
فهرست:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 3, 1300 SH.pdf
106
97350
304280
2026-10-14T05:59:03Z
Mamouri
29041
ساخت فهرست برای عالم نسوان، سال دوم، شمارهٔ سوم (۱۳۰۰)
304280
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|type=مجله
|Title=عالم نسوان
|Volume=سال دوم، شمارهٔ سوم
|Author=
|Translator=
|Editor=
|School=
|Publisher=
|Address=تهران
|Year=۱۳۰۰ خورشیدی
|Key=
|Source=pdf
|Image=1
|Progress=C
|Pages=<pagelist
1=جلد
2=-
3=۲–۳
4=۴–۵
5=۶–۷
6=۸–۹
7=۱۰–۱۱
8=۱۲–۱۳
9=۱۴–۱۵
10=۱۶–۱۷
11=۱۸–۱۹
12=۲۰–۲۱
13=۲۲–۲۳
14=۲۴–۲۵
15=۲۶–۲۷
16=۲۸–۲۹
17=۳۰–۳۱
18=۳۲–۳۳
19=۳۴–۳۵
20=۳۶–۳۷
21=۳۸–۳۹
22=۴۰
/>
|Volumes=[[عالم نسوان]]
|Remarks=نشر: مجمع فارغالتحصیلان مدرسهٔ اناثیهٔ امریکایی (ایران بیتئیل)، تهران. بیشتر برگههای این پرونده دو صفحهٔ روبهروی مجله را در بر دارند؛ برچسب هر برگه شمارهٔ صفحههای چاپی آن است.
|Width=
|Css=
|Header=
|Footer=
}}
80lq7bfcr12j43vt3l91b7icsv5cvws
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 3, 1300 SH.pdf/۱
104
97351
304281
2026-10-14T05:59:36Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ جلد
304281
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||جلد|}}
{{شعر}}
{{ب|ز چیست مقام زن چنین پست شده؟|درجامه مرد ازچه زبر دست شده؟}}
{{ب|ز قاضی روز کار اینسان محکوم|شد آنکه زجام غفلت او مست شده}}
{{پایان شعر}}
{{و|شماره سوم – سال دوم}}
{{و|{{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}}}
{{و|'''۱۳۰۰'''}}
{{و|هر دو ماه یک شماره طبع میشود}}
{{و|جمادیالاول ۱۳۴۰ – جدی ۱۳۰۰ – ژانویه ۱۹۲۲}}
{{و|در تحت نظر مجمع فارغالتحصیلان مدرسه عالی اناثیه امریکائی ایران بیت ال}}
{{و|'''صاحب امتیاز – نوابه خانم صفوی'''}}
{{و|―――}}
{{و|'''وجه اشتراک'''}}
{|
| تک نمره || ۲ قران
|-
| ابونه سالیانه درمرکز || ۱۰ «
|-
| ابونه سالیانه در خارج || ۱۲ «
|}
{{و|―――}}
{{و|'''قیمت اعلانات'''}}
{|
| || صفحات اول || صفحات آخر
|-
| یک صفحه || ۴۰ قران || ۲۵ قران
|-
| نص صفحه || ۲۵ قران || ۱۵ «
|-
| ربع صفحه || ۱۵ قران || ۱۰ «
|}
{{و|―――}}
{{و|محل اداره: طهران – مدرسه عالی امریکائی}}
{{و|{{ناخوانا}}زیع – مطبعه فاروس خیابان لاله زار – مغازه انصاف آقا بابا جلوخان شمس العماره کتابخانه {{ناخوانا}}}}
{{و|مطبعه «فاروس» طهران}}<noinclude></noinclude>
itf7wgq33oms7bqyesvfy5c98ksu8zc
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 3, 1300 SH.pdf/۲
104
97352
304282
2026-10-14T06:00:07Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–-
304282
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''فهرست مندرجات'''}}}}
{{و|―――}}
{|
| ۱ – سر مقاله ||
|-
| موضوع مسابقه ||
|-
| بی اعتنائی افراد نسبت بمجلات ||
|-
| ۲ – حفظ الصحه ||
|-
| مرض نوبه || دکتر فریم امریکائی ترجمه فروزان میرداماد{{ناخوانا}}
|-
| ۳ – دستور پرستاری وتوجهات اطفال ||
|-
| ترک خود پرستی || میسز مکداول ترجمه س. افشار
|-
| ترتیب ساعات تغذیه اطفال || میس تیلی « « «
|-
| ۴ – خانه داری ||
|-
| چطور غذا تناول نمائیم || میسز بویس ترجمه م. م. محمودی
|-
| ۵ – طرز لباس ||
|-
| ۶ – اخبار ترقیات نسوان || ترجمه ف. م سمیعی
|-
| ۷ – ادبیات وغیره ||
|-
| افسوس (شعر) || مهر تاج رخشان
|-
| مرض مدرسه || دلشاد خانم چنگیزی
|-
| ذکر خواب (تصنیف) || فروزان میر دامادی
|-
| ستارهٔ درخشان یا روزنهٔ امید. || هما خانم محمودی
|-
| واردات اداری || (بالا) خانم مرآت السلطان
|-
| نسوان نه سری دارند نه هستی و سامانی || صنوبر خانم اتابکان
|-
| از منتخبات آثار مولانا جلال الدین رومی ||
|}
{{سصم||-|}}
{{و|شماره سوم – سال دوم}}
{{و|{{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}}}
{{و|{{بزرگتر|'''موضوع مسابقه'''}}}}
شرحی دایر بر اظهار تشکر و قدردانی از آقایان محترمیکه احساسات نوعپرستانه خودرا کتباً وشفاهاً نسبت بخواهران وطن نشان دادهاند بقلم سرکارعلیه هماخانم محمودی نگاشته و دراین شماره درج میگردد. ما نیز تشکرات صمیمانهٔ خودرا برآن ضمیمه مینمائیم. ما از آقایان معظمیکه مساعدتهای معنوی خودرا از محقر مجلهٔ ما دریغ نداشتهاند بینهایت متشکریم. ما ازکسانیکه بوسیله مکاتیب مارا تشویق نمودهاند ممنونیم. ما به آقایانیکه لوایح مفیده بادارهٔ ما فرستاده اند و از درج آنها معذرت خواستهایم بنظر قدر دانی نگریسته و آنهارا همفکر خود میدانیم. ما ازهمقلمان محترمیکه محقرنامهٔ مارا ستودهاند اظهار امتنان مینمائیم. ما اعتراف مینمائیم که آقایان فوقالذکر ثابت نمودهاند که مردان نیز دارای احساسات دقیق و قلبهای رقیق هستند نظر بهبیانات فوق موضوع مسابقهٔ که در شمارهٔ اول این سال درج نمودیم و از طرف خوانین محترمه استقبالنشد بهآقایان واگذار مینمائیم وحسن استقبال ایشانرا منتظریم.
{{و|'''مسابقه'''}}
هیئت مدیرهٔ مجلهٔ عالم نسوان بهکمک مالی یکی ازمعارف پروران محترمه در نظر گرفتهاست که ابونمان یکسالهٔ کاوه را من حیثالجایزه بهکسیکه لایحه بدیعی بهبهترین<noinclude></noinclude>
cpl0fprajofx5cerq4okgfrd8hxkdxu
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 3, 1300 SH.pdf/۳
104
97353
304283
2026-10-14T06:00:40Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲–۳
304283
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲|}}
طرز در تحت موضوع «مضار عروسی درعهد صباوت» برشته تحریر درآورده تقدیم نماید.
شرایط آن از قرار ذیلاست:
۱ – طول مقاله بیش از ۲۵۰۰ کلمه نباشد
۲ – لازماست که مقاله با امضای نویسندهٔ آن باداره برسد ولی هرگاه نویسنده محترم مایل نباشد که اسم او علناً در مجله درج شود امضاء معزی الیها در اداره محفوظ خواهد ماند.
۳ – لوایح باید بعنوان هیئت مدیره عالم نسوان فرستاده شود و تا اواخر برج دلو باداره برسد.
۴ – هرخانمی که موفق باخذ جایزه گردید و من حیثالمجموع گوی سبقت {{ناخوانا}} از دیگران ربود اسم و لایحه اش در شمارهٔ چهارم مجلهٔ عالم نسوان سال دوم مندرج خواهد گشت
{{و|{{بزرگتر|'''بی اعتنائی افراد نسبت بمجلات'''}}}}
پس از روز گار های متمادی که ابر های تیره ظلمانی ما را از هر طرف احاطه کرده، و در بیابانهای وحشتناک جهلو نادانی سرگردان داشته و از فروغ {{ناخوانا}} و دانش بی بهره و نصیب گذاشته و وسیله برای ترقی در دست نداشته ایمتا بتوانیم بواسطه آن قدمی درشاهراه ترقی برداشته و خدمتی به بنی نوع خود کرده باشیم اینک بیمن تائیدات قادر متعال و بکمک معارف پروران ایران بیک اندازه خود{{ناخوانا}} از اسارت و جهالت رهائی داده ومیدان را وسیع مشاهده کرده و هر کلهٔ را برای درک ترقی نوع خود آماده و حاضر یافته و شروع به نشر روزنامه جات ومجلات مفیده شده و ما هم اولین فرصت استعداد طبیعی خود را بمعرض نمایش در آورده
{{سصم||۳|}}
تا بلکه تلافی مافات کرده و مواقع از دست رفته را باز دارا شویم. برای نیل به این مقصود شروع به طبع این مجله نهاده تا شاید بدان وسیلهٔ از جملهٔ اموات محسوب نشده نامی از خود در صفحه روز کار باقی و بر قرار بگذاریم اینک که برای خدمت گذاری بنوع بیک اندازه خود را آماده ساخته بد بختانه مینگریم که خیالات و افکارمان نتیجه درستی نمیدهد زیرا برای اینگونه کار ها منابع و کمک های خارجی لازم است که بتوان درست از عهدهٔ انجام آن بر آمد و تنها بکمک خود نمیتوان اکتفا کرده پی بمقصود بریم لازم است بهمراهی بعضی اشخاص سر مایه دار و داشتن آبونه های بسیار اینکار را بهانجام برسانیم همانطوری که گیاه ضعیفی بواسطه سرمای زمستان ووزیدن بادهای سخت در حال پژمردگی و افسردگی متوقف و از حال نمو و رشد باز میماند و بمجرد وزیدن نسیم جان بخش بهار و ریزش ابر نیسانی دو مرتبه بحالت نمو میرسد ما هم نمو و رشد خود را بکمک و مساعدت اشخاص ترقی خواه میدانیم چون ما را آن سرمایه نیست که بتوانیم از عهده انجام آن بتنهائی برائیم و اگر کمک خارجی نباشد مجبوریم که صرف نظر از طبع این مجله کرده دو مرتبه بحالت اولیه برگردیم و این عبارترا ورد زبان خود کنیم «جائی که عقاب پر بریزد از پشه لاغری چه خیزد؟» چرا که آن دو ستاره رخشان علم و معرفت (کاوه) و (بهار) که مدخلیت تامی برای ترقی معارف دارند و هر یک قسمت بزرگی از تاریخ و ادبیات را حائز و برای ترقیات و پیشرفتهای ما ایرانیها وسیلهٔ بزرگی هستند بواسطه نداشتن مشترکین و آبونه هائی که بتوانند طبع و نشر آنرا در سال بعد ادامه دهند نزدیک است که قطع نظر از طبع آن دو ستاره فروزان کرده از این رو لطمهٔ بزرگی بمعارف ایران وارد آید و اشخاصیکه این دومجلهٔ شریف را با نظر عمیق قرائت فرمودهو پی بمقصود برده البته میدانند که آنان چه خدمت بزرگی به عالم معارف میکنند و<noinclude></noinclude>
mallgk2zgu79qmlzhcir7w5txc3as9o
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 3, 1300 SH.pdf/۴
104
97354
304284
2026-10-14T06:01:12Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴–۵
304284
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴|}}
سزاوار بود که بواسطه داشتن چنین تحفه های گران بهاء خود را جزو ملل رقیه محسوب داریم هزاران افسوس که ما ایرانیها هنوز فرسنگها از راه علم و تمدن دوریم و میل نداریم که یک قسمت سرمایه خود را صرف چنین کارها نمائیم در خاتمه از قارئین محترم این مجله نیاز مندانه در خواست مینمائیم که مساعدت و همراهی خویش را از ما دریغ نداشته و عوض مخارج گرافی که خرج بیهوده کرده و جز پشیمانی فایده نداشته یک قسمت آن را وقف نشر این مجلات عام المنفعه بدارند.
{{و|―――}}
'''حفظ الصحه'''
{{و|{{بزرگتر|'''مرض نوبه'''}}}}
مالاریا که عموماً به تب و لرز یا نوبه معروف است از جانور ذره بینی موسوم به پلاز مودیوم تولید میگردد. محل نشو و نمای جانور مزبور در گلوبولهای قرمز خون میباشد. دیگر محل آرام و نشو و نمای میکرب نوبه در پشه ایست که آنرا از مریض بادم سالم نقل نموده وباعث شیوع مرض میگردد. اینرا باید دانست که فقط یکنوع پشه که موسوم به انوفیلیز میباشد حامل میکرب نوبه است و سایر پشهها بی ضررند.
هر وقت که پشه انسان نوبه دار را بگزد مادهٔ نوبه را جذب نموده و با خود میبرد. همینکه پشهٔ مزبور شخص سالم را گزید تخم کوچکی را در بدن او تزریق مینماید که فوراً خود را بیک گلوبول قرمز خون رسانیده شروع بتکثیر نوع خود مینماید. سپس تخمهای تازه در گلوبولهای دیگر داخل و شروع بفاسد کردن آنها مینمایند و بالاخره آنقدر بر عدهٔ آنها افزوده میشود که در موقع ترکیدن گلوبول
{{سصم||۵|}}
وبیرون آمدن ذرهٔ نوبهٔ تب، لرز و عرق شدید عارض میشود که آنرا نوبهمیگویند. بنا بر بیانات فوق مقدارکثیری از گلوبولهای قرمز خون فاسدمیگردد واینسلولهای فاسده بواسطهٔ طحال (سپرز) و کبد دفع میگردند. اینست که در اشخاصیکه نوبه شدت دارد بسا اوقات طحال متورم میگردد و گاهی کبد نیز ورم میکند.
میکرب نوبه در اشخاصیکه مرضشان بی علاج مانده یا بطور کامل علاج نشده است تغییرشکل میدهد یعنی عوض نشو ونمای مرتب سلول هایتازهٔ را تولید مینمایدکه قشر ضخیمی آنها را احاطه نموده. در این صورت دیگر تب لرز عارض نمیشود و مرض در بدن مخفی میماند تا موقع مناسب بدست آورده مجدداً شروع به نشو و نما کند. موقع مناسب برای عرض وجود نمودنذرات مذکوره وقتیاست کهمریض کسالت و یا خستگی بهم رساند یا آنکه در معرض سرما و باران بماند و گاهی تغییر آب و هوا نیز موجب بروز ثانوی میکرب و عود مرض میگردد. اغلب نشاءخفاء میکرب نوبه باعث وجع اعصاب، درد سر، امراض معدی و غیره میگردد. تشخیص اینکه علائم فوق الذکر بواسطهٔ نوبهٔ مخفی یا غیر آنست در عهدهٔ طبیب بادقت است و بس. در مملکتی که مثل ایران مرض نوبه فراوانست بعضی از اطباء امراضیرا که از تشخیص آنها عاجزند نوبهٔ میخوانند و بسیاری علائم نوبهٔ مخفی را تمیز نمی توانند داد.
در فوق علائم نوبه را ذکر نمودیم اکنون بذکر اقسام آن پرداخته میگوئیم: اطبای متخصص نوبه را مطابق سه قسم میکرب آن بسه شکلمعرفی نموده اند:
۱ – نوبهٔ ربع یا نوبهٔ که فاصلهٔ آن دو روز است.
۲ – نوبه غب که فاصلهٔ ان یکروز است.
۳ – نوبهٔ ردی که نوبهٔ غش یکقسم از آن و فاصله اش غیر مرتب است.
در قسم اول و ثانی تب موقتی عارض شده و زود قطعمیشود تا باز موقعنوبه<noinclude></noinclude>
4kj19bzs7t1sp57ed3i77phtpj3zn09
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 3, 1300 SH.pdf/۵
104
97355
304285
2026-10-14T06:01:45Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۶–۷
304285
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۶|}}
برسد. اما در قسم سوم تب بکلی قطع نمیشود و فقط درجهٔ آن صعود و نزول مینماید و بعضی اوقات تا چند روز بهمان درجه باقیست. این قسم نوبه خطر ناک و کشتار زیاد مینماید. اغلب این مرضی نمیمیرند ولی مدتها علیل مانده و دایمالاوقات دوچار تب میگردند. باید دانست که هیچ یک از اقسام میکربهای نوبه باعث تب یومیه نمی گردند و هر گاه هر روز تب عارض شد معلوم است که چند قسم میکرب یاچند رشته از همان میکرب در خون مریض موجود است.
قبل از آنکه شروع به بحث در علاج مرض نوبه نمائیم لازم است که از جلو گیری آن گفت گو کنیم. در امریکای مرکزی انجمن صحیه بواسطهٔ نابود کردن پشه به جلو گیری مرض نوبه موفق شده اند و در بسیاری از سایر نقاط عالم بهمین وسیله جلو گیری شده است. از آنجائیکه نوبه فقط بواسطه پشهٔ از مرضی باصحا سرایت مینماید واضح است که تنها نابود کردن آن جانور موذی ما را از آن مرض حفظ می کند. هر گاه مرضی را پشه نزند مرض نوبه شیوع نخواهد یافت.
البته مبتلایان بنوبه باید در پشه بند بخوابند و نیز اشخاص سالم در اوقاتیکه مرض نوبه شیوع دارد باید بهمین نحوخود را حفظنمایند. پشهبند غیر از مواقعخواب ما را حفظ نمی تواند کرد بنا بر این در جاهائیکه نوبه زیاد است در و پنجره وابواب را از گاز سیمی پرده میکشند.
پشه ها در آبهای راکد مثل آب حوضها تخم میگذارند که اول بشکل کرم شناور شده و بعد به پشه مبدل میگردند. برای ممانعت از تکثیر پشه باید آبهایراکد را حتی المقدور از میان برد. گودالهائیکه آب در آنها جمع میشود باید پر نمود و قدری نفط بر سطح آب ریخت که مانع از رسیدن هوا بکرمها شده آنها را خفه نماید. یکچهار یک نفط برای پوشانیدن سطح مقدار کثیری از آب کافی است حوضهائیکه وجود آنها لازم است باید با کمال دقت نگاهداری شوند.
{{سصم||۷|}}
دیوار های انها را باید زودبزود تعمیر نمود و آب انها راعوض کردمخصوصاً اوقاتیکه کرم در آنها پیدا شود. یکی از بهترین وسائل برای نابود کردن پشه نگاه داشتن ماهی قرمز است که تخم کرم را بخورد.
بعضی را عقیده براین است که مداومت در گنه کنه از نوبه جلو گیریمینمایدو اگر شخص زودبزود مقدار کمی گنه کنه بخورد از نوبه محفوظ خواهد ماند. این طریق باندازه دشو است که کمتر کسی بادامه آی موفق میشود. پس از تجربه چندین ساله بسیاری از اطباء بر آنند که حتی خوردن روز دو خوراک دونخودی هم بی فایده است.
در معالجه نوبه اول باید قسم آنرا تشخیص داده سپس بمعالجه آن پرداخت قسم اول ودوم بواسطه خوردن چند مرتبه کنهکنه رفع میشود طریق معالجه با کنه کنه برچند قسماست: آنژکسیون، خوردن محلول و خوردن کپسول و حب. بهترین طریقها اینست که اول بمریض مسهل بدهند، ده مثقال نمک فرنگی یانمک میوه در اول صبح در ابتدای تب کافی است پس از مسهل شروع بکنه کنه نموده هر چهار ساعت یک کپسول دو نخودی بدهند و عقیده نگارنده اینست که هر دو ساعت یک کپسول یک نخودی بدهند بهتر خواهد بود در این صورت متصل مقداری گنهگنه در خون موجود است و نیز صدا دادن گوش که اسباب زحمت مریض است تخفیف خواهد یافتخوراک مریض بایدسوپ، شیر برنج یا فرنی باشد پس از قطع تب باید چند روز در کنهٔ کنه مداومت نمود ویکهفته فاصله قرار داده مجددا دوروز گنه کنه خورد بهمین نحو تا یکماه پس از یکهفتهدوروز باید کنهکنه خورد اینطورمعالجه برای بیشتر نوبه ها کافی است و شخص میتواند بخودرا معالجه نماید ولی هر گاه تب پس از دوروز قطع نشود باید فورا بطبیب رجوع شود. مبادا آنقسم ردی و<noinclude></noinclude>
pgvumf6izgi3qwp3ycwiv1jmxwe52m0
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 3, 1300 SH.pdf/۶
104
97356
304286
2026-10-14T06:02:17Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۸–۹
304286
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۸|}}
خطرناک باشد. ایننوع نفقط برای اینکه کشتار میکند خطرناک است بلکه علاج آن نیز بسیار دشوار است وبساً اوقات با کنه کنه هم معالجه نمیشود. بعضی ازاطباء آرسنیک نوسلوارسن یا محلول نقره تجویز مینمایند. دواهای مذکور کمتر مفید واقع میشود و بسامیشود کهمرضمخفی ومزمنمیکردد واگربطبیبحاذقدست رسنیست بایدهفته دو روزیادرصورتلزوم بیشتر مسهل ملایمی بدهند. مزاج بایداقلا روزی یکمرتبه عمل کند هفته یکمرتبه باید دو یا سه خوراک یک گندمی کل ومل بفاصله نیم ساعت در شب و ده مثقال نمک در صبح بدهند. یکی از علاجهای این قسم نوبه تغییر آب هواست و باید در هرصورت بطبیب رجوع شود وقتیکه این مرض کهنه شد معالجهٔ آن صعب و دشواراست خصوصاً اگر طحال ورم کرده باشد. باید قبل از ورمطحال معالجه شود. در ایران باندازهٔ تبفراوانست که آنرا قابلاعتنا و موردتوجه نمیدانند وحق یکی از حالات طبیعی شمرده میشود و ازاینرو درصدد جلوگیری ازآن برنمی آیند یکی از لوازم خانه داری موجود داشتن مقداری گنهگنهاست و باید بمحض بروز تب گنهکنه استعمال شود یا فوراً بطبیب رجوع گردد. باین وسیله انسان از بسیاری از امراض مصون خواهد ماند.
هرگاه سئوال شود گنهگنه برای زنان حامله چطوراست؟ گوئیم عقیده بعضی اطباء گنهکنه سبب سقط جنین میشود با وجود اینکه عقیدهٔ مذکور تا اندازهٔ صحیحاست باید دانست که مرض نوبه خود باعث سقط جنین میشود ممکناست که شخص دوچار تب سبکی شده و پس از خوردن مسهل بزودی صحت یابد لذا زنان آبستن نباید بمحض عارض شدن تب گنهگنه بخورند بلکه اول باید مسهل ملایمی خورده شود. وهرگاه لرز و عرق پس از تب عارض شد بعقیدهٔ نگارنده و بسیاریاز اطبای دیگر اینست کهخوردن خوراکهای کوچک گنهگنه بهتر ازنخوردن
{{سصم||۹|}}
آنست. البته رجوع کردن بطبیب اولی تراست.
دیگر سؤالی که دایم از اطباء میشود اینست که خوردن گنهگنه در حال تب چطوراست؟ گنه گنه درموقع تب ضرری ندارد ولی درنوبهٔ ربع و غب که متناوب و وقتشان معلوماست خوردنگنهگنه درحال تب لزومی ندارد وخوردن آن دروسط دونوبه کافیاست. اوقاتی که تب دایمیاست یا غیرمرتب میاید لازماست که گنه کنه خورده شود اعم از اینکه تب مبرم باشد یا نباشد. البته قدری اسباب ناراحتی مریض هست ولی خطر ندارد
{{و|'''دکتر فریم'''}}
{{و|رئیسمریضخانهٔ امریکائی دررشت}}
{{و|ترجمهٔ فروزان میردامادی}}
{{و|―――}}
'''دستورپرستاری وتوجهات اطفال'''
{{و|{{بزرگتر|'''ترک خود پرستی'''}}}}
فاطمه خانم بعد از تبادل تعارفات بمعصومه خانم گفت خواهر جان امروز هم برای گرفتن دستور دیگر بخدمت رسیدم پیشنهاد های سرکار را درباره پسرم مجری داشتم و خیلی خوب مؤثر واقع شد لذا خواهشمندم در این مورد هم بمن کمک و مساعدت نمائید
م – خ خانم عزیزم بفرمائید مطلب شریف چیست
ف – خ در خصوص اسدالله است و این پسر بقدری خود پرست شده است که هیچ حاضر نمیشود خواهرش با اسبابهای بازی اوبازی کند مثلا امروز درصورتیکه<noinclude></noinclude>
8rlrsf08dm4k4c4tjojudgzwdks6mar
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 3, 1300 SH.pdf/۷
104
97357
304287
2026-10-14T06:02:48Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۰–۱۱
304287
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۰|}}
با درشکه بازی میکرد و الک دولک و گلوله های خودرا در گوشه انداخته بود بدیعه خواست اجازه بگیرد با آنها بازی کند اجازه نداد هر چه بدیعه التماس و خواهش کرد راضی نشد
م – خ بسیار خوب سرکار در عوض باو چه معامله کردید؟
ف – خ من باسدالله گفتم بدیعه خواهر شماست و از شما کوچکتر است برای اینکه شمارا خودپسند تصور نکنند بهتر این است اسباب بازی هائی کهنمیخواهید گاهی باو بدهید که او هم بازی بکند
م – خ خوب این حرف اورا قانع کرد؟
ف – خ خیر ولی اخر بزور ازاو گرفتم و بخواهرش دادم
م – خ این کار خوبی نبود و این مثل انگلیسها را باید شنید که میگویند «انسان بواسطه زور از عقیده خود بر نمیگردد» و تجربه هم بمن یاد داده است که طفل را باید مایل باجرا کرد و نه مجبور اکار بهتر صورت گیرد من یکحکایتی خوانده ام که بخوبی این مسئله را ثابت میکند مصداق حال شما است خانمی دختری داشت و این دختر کوچک هیچ مایل نبود که برادرش باسباب بازی او دست بزند و مادر هم دختر را مجبور باین کار نکرد فقط باو گفتم عزیز من! اسباب مال شماست تا وقتیکه میل ندارید هیچ مجبور نیستید این اسباب بازیها را به برادر خود بدهید ولی بعقیدهٔ من در حالتیکه منتظر چنین محبتی از تو نیست غفلة اسباب بازی هایت را باو بده و این اسباب تعجب او میشود
دختر را حرف مادر مؤثر افتاده و بهمان ترتیب رفتار کرد بطوریکه یک محبت اختیاری بعوض یک مهربانی اجباری مابین بچها مستقر شد.
فاطمه خانم – ماها هم که سناً بزرگیم خوشحالیم که بمیل خودمان رفتارکنیم
{{سصم||۱۱|}}
البته طبیعی است اطفال هم این طورند ولی تصور کن که طفل باین طریق رفتار نکرد آن وقت چه باید کرد؟
معصومه خانم – من اسباب بازی هارا بزور از او نمیگیرم و باو میگویم اگر تو برادرت را شریک اسباب بازیهای خود نکنی دیگران هم تو را در اسباب بازی خود شریک نخواهند داشت. و تا تو این حالتت را تغییر ندهی ناچار فقط بااسباب بازیهای خودت بتنهائی باید بازی کنی.
در اینصورت طفل از تنها بازی کردن خسته شده و راضی خواهد بود که شریک با دیگران شود.
ف – خ سرکار خوب ملتفت شده اید من هم همین تجربه را کرده ام اطفال تنها بازی کردن را دوست ندارند.
م – خ – و این مسئله همان طور که طرح کردید دو طرف دارد و طرف دیگران این است که بچه باید از طفولیت بتوقیر اموال و متعلقات دیگران عادت کند بدیعه حق نداشت بدون اجازه باسباب بازی اسد الله دست بزند آیا اینطور نیست؟ چرا که من هم حق ندارم بدون اجازه شما در باغ و خانه شمیران شما توقف کنم و اگر اسد الله را همیشه مجبور کنید که اسباب خود را بدیعه بدهد و اختیار مال خود را نداشته باشد این نقض حق نه فقط اسد الله را محزون و دلشکسته نگه میدارد بلکه بدیعه را هم خود پسند و خود خواه بار می آورد و بر عکس هر گاه اسد الله از روی میل و فتوت خواهر خودرا درمایملک خود شریک کند بدیعه هم معتاد و هم رویه از رفتار میشود «گندم ازگندم بروید جوز جو»
ف – خ – ازفرمایشات سرکار خیلی مشعوف شدم انشاء الله این دستور شما را کاملا بخاطر می سپارم و تمنای دیگر اینکه بفرمائید پسر شما هم مثل پسر من<noinclude></noinclude>
k9rj4wn8r4m099e4k280yyyegaq838b
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 3, 1300 SH.pdf/۸
104
97358
304288
2026-10-14T06:03:20Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۲–۱۳
304288
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۲|}}
خود پرست است و گمان میکنم او هم با خواهرش همین رقابت را داشته باشد غیر از این ممکن نیست.
م – خ – همینطور است که سر کار فرمودید تمام اطفال باید از مرحله خود پرستی عبور کنند خواه این صفت خود پرستی را جزو عادت خود قرار دهند و تا آخر عمر همراه داشته باشند و یا خودرا ازاین حالت موقتی که بتربیت مربوطاست خلاصی دهند و موقع اشتداد اینصفت از سن سه هست تا هشت باید اطفال را باخلاق حسنه و صفات پسندیده عادت داد ومن بسیار افسوس میخورم ازآن مادرانیکه در این موقع از اولاد معصوم خود صرف نظرکرده انها را بدست دایگان بداخلاق میسپارند.
ف – خ ازاین استفاده که از حضور مبارک کردم بسیار ممنون و متشکر شدم اجازه میفرمائید که مرخص شوم بخانه بروم بزودی این دستور شمارا بکار بزنم
م – خ خدا همراه شما ولیخاطر جمع باشید که درخت چنار درظرف یکروز تنومند نمیشود و سالها زحمت و استقامت لازم دارد که انسان یک بچه را بمقامارجمند مردی برساند
میسز مکداول ترجمه س. افشار
{{و|{{بزرگتر|'''ترتیب و ساعات تغذیه اطفال'''}}}}
طفل از ابتدای طفولیت باید ساعات و مواقع معینه برای ترضیع داشته باشد نه اینکه محض اسکات و جلوگیری از گریه او هر آن مشغول شیر خوردنش دارند.
ابتداء سه ساعت بساعت در روز و یک مرتبه در وقت شب تغذیه طفل کافیست و پس از مدت قلیلی بهتر است غذای شبانه بکلی موقوف شود.
وقتیکه طفل شروع بخوردن خوراک غیر لبنی نمود لازم است از چهار یا پنج
{{سصم||۱۳|}}
ساعت بظهر مانده یکمقدار نان و شیر یا غذاهای حریره مانند باو داده شود وممکن است در صورت احساس گرسنگی در طفل دو ساعت بظهر مانده یک فنجان شیر باو خورانند.
نهار طفل باید از غذا های سهل الهضم از قبیل سیب زمینی کوبیده شد. تخم مرغ جوشیده و امثال آن تجاوز نماید در ساعت سه بعد از ظهر هرگاه طفل مایل باشد بد نیست اگر یک فنجان شیر باو داده شود.
شام بچه باید مابین ساعت پنج و شش بعد از ظهر مرکب از شیر – سوپ شیر برنج با نان برشته خوب باشد چائی وقهوه برای اطفال مضراست ولی برعکس شیر و آب بی اندازه نافع است و مخصوصا در صورت تمایل بچه نباید از دادن آب صحیح و پاک خود داری شود.
میس تیلی ترجمه س افشار
{{و|―――}}
'''خانه داری'''
{{و|{{بزرگتر|'''ما چطور غذا تناول نمائیم؟'''}}}}
در شماره اخیر عالم نسوان برای تحصیل قوت و تعمیر جسد و استدامه اعمال بدنیه اغذیه ذکر شد که این احتیاجات ثلاثه را مستلزم بود و آن از پروتین و نشاسته و چربی و اشیاء معدنی و آب عبارتاست و نیز از انواع خوراکهائی که از این مواد ترکیب میشد سخن رانده شد وهمچنین اظهار شد که بانوی دانشمند بر طبق اشغال عائله خود اغذیه ترکیب میدهد که تمام مواد لازمه از حیث نمو و تعمیر انسجه و استدامه اعمال بدنیه هر فرد از افراد خانواده را حائز باشند
پس از فهمیدن مقدار و قسم غذا برای تغذیه هر فرد از افراد عائله<noinclude></noinclude>
thczl6a5sqqlkkdp7r4nwx88qce0z1l
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 3, 1300 SH.pdf/۹
104
97359
304289
2026-10-14T06:03:51Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۴–۱۵
304289
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۴|}}
تعیین تعداد تناول غذا هم واجب است لذا برای استحضار خاطر خواتین محترم اظهار میدارم که معدودی از ما با یکدفعه ازغذا در مدت بیست وچهارساعت میتوانند تحصیل سوخت بدن خودرا نمایند و برخی برای اینکه حرکت و زحمت زیاد متحمل نمیشوند با دونوبت غذا سرشار و خوشند و بیش ازاین هم سوخت لازم ندارند و عموم ما درشبانروز سه نوبت غذا لازم داریم مگر اشخاصیکه فوقالعاده بسوخت احتیاج دارند و از برای انها بهتراست که دفعات غذایخودرا بچهار یا پنجنوبت برسانند مثلا اگر قد و حجم طفل رضیع را با قد وحجم مادر او بسنجیم و از روی قد و حجم مقدار غذای بچه را تعیین کنیم می بینیم که طفل رضیع دو یا دو برابر {{ناخوانا}} عده دفعات غذای مادر باید غذا بخورد یعنی در مدت یک شبانروز هفت یا هشت نوبت باید شیر تناول نماید
تعداد غذا در مدت روز (یعنی ۲۴ ساعت) بیشتر بمواد آن از قبیل پروتین و {{ناخوانا}} چربی ونشاسته و باشتهای شخص منوط ومربوطاست ولی مقدار غذا که درهرنوبت باید بمصرف رسد بشغل روزانه شخص بستگی تام وتمامدارد مثلا بچهکه غیر ازخوردن و خوابیدن کاری ندارد باید مقدار غذای اودر هر نوبت یکی باشد اشخاصاداری که دروسط روز مشغله زیاد دارند و فرصت خوردن غذای کامل در ظهر واستراحت بعد از آنرا کمتر پیدا میکنند باید در صبح وشام غذای صحیح صرف کنند ونهار {{ناخوانا}} مختصر بگذرانند و اشخاصیکه کارهای سخت بدنی را متکفل میشوند و باعمال {{ناخوانا}} تمام روز اشتغال دارند باید در ظهر نهار کاملی صرف کنند و پس از آن {{ناخوانا}} یک ساعت استراحت جویند و در صبح و شام بقدر کفایت غذا تناول کنند {{ناخوانا}} بعضی از ممالک کارگرها علاوه از سه نوبت خوراک معمولی چاشت و عصرانهمختصر {{ناخوانا}} هم میخورند
ترتیب و تنظیم در موقع و مقدار غذا از دفعات تناول غذا واجبتر و مهمتر
{{سصم||۱۵|}}
است همانطور که عادت دادن چشم و خیال وفکر برای شخص ضروری است معتاد ساختن معده وقوای هاضمه بمقدار مشخص ازغذا ودر موقع معین از روز لازم واجب است اگر کسی امروز یک غذای کاملی بخورد و فردا ظهر هیچ نخورد و پس فردا دوساعت یا سه ساعت بعداز ظهر مختصر غذائی بخورد نباید ازهاضمه خود توقع خوب هضم کردن غذا را در این موقع داشته باشد غذا بیموقع وبی ترتیب باعث تخریب قوای هاضمه است و غذاهائی که درموقع خود تناول نشود {{ناخوانا}}قوی وکامل است اگر بی موقع وبی ترتیب خورده شده باعث دردسر وبدی رنگ وکسالت شخص میشود اگر شما مایل بخراب کردن مزاج طفل خود هستید جیب او را از آجیل پرکنید که از صبح تا شام بخوردن آن مشغول باشد و چنانچه اطفال رضیعه را بمحض گریه کردن شیر دهند این مادر طفل خودرا بطریق علت مزاج وناخوشی هدایت کرده است
حال که دفعات غذا در روز مشخص شده ومدت بین آنها معین پروگرامی باید برای روز ترتیب داد که دارای پروتین و چربی ونشاسته و اشیاء معدنی باشد در ضمن طوری با هم ترکیب شوند که سریع الهضم وخوش مزه گردند غذائی از پروتین خالص و یاچربی فقط و یا نشاسته صرف و اشیاء معدنی تنها ترکیب شود موافق حفظ الصحه نیست و بر عکس غذائی که دارایتمام این اقسام باشدسریع الهضم ومقوی خواهد بود چراکه خوراک نشاسته که از سیب زمینی و برنج ساخته شده باشد و با اینکه بحد کامل صرف نشده باشد بزودی از معده رد شده وانسان را پیش از موقع گرسنه و طالب غذا میسازد و خوراکی که از چربی فقط باشد در معده بیشتر میماند و انسان در موقع غذای ثانوی اشتهای چندان پیدا نمیکند و خوراکی که در پروتین خالص تهیه شود کاری که میکند این است که حرارت بدن را فوقالعاده زیاد میکند وفقط در موقع سرمای شدید ضرری ندارد بواسطه<noinclude></noinclude>
qpr1gy6rd971nke6g5v8v0wdkxzs0t5
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 3, 1300 SH.pdf/۱۰
104
97360
304290
2026-10-14T06:04:21Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۶–۱۷
304290
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۶|}}
علل مذکوره وجهات دیگر بهتر آنست که غذای شخص در هر نوبت دارای این مواد چهار گانه باشد و از چربی زیاد اجتناب شود که باعث بدی هاضمه می شود از آنجائیکه تنوع ازخصوصیتهای طبع بشراست خوب است که ماکول و مشروب ما مختلف و متفاوت باشد تا اینکه مطبوع طبع ومنظور نظر ما گردد. ودیگر در پروگرام باید طوری اغذیه را با هم ترتیب داد که درطعم وبو ورنگ مطابق وموافق ذوق و سلیقه باشد همانطور که توافق اهنگ های مختلف بایکدیگرپسندیده است رنگ وبوی غذا در صورت مطابقهتوجه ومشتهی اشتها میشود اگرخوراکی باشد که چشماز آن لذت ببرد یقیناست که ذائقه ازآن بیشتر تمتع خواهد برد از کارهای سخت خانه داری ترتیب دادن خوراکاست ولی خانم کدبانو وقتیکه بنشیند و مداد وکاغذ دست بگیرد و پروگرامی از روی علم ومعرفت برای خوراک یک هفته عائله خود بنویسد می بیند که کار خودرا خیلی سبک و راحت کردهاست
بالاخره اگر غذا بطور دقت تهیه شود و در ساعت معین آماده و اعضای این خانواده با حالت متناسب و خوشی حاضر خوراک نشوند این ترتیبات مذکوره ثمر نشده برعکس فایده معکوس خواهد بخشید چنانچه با عجله یا با لرز یا با خستگی فوق العاده یا با اندیشه و تفکر و یا با دلتنگی و تغیر صرف غذا شود ولو بهترین اغذیه هم باشد تقویت نکرده سهلاست مخل هاضمه واقع خواهد شد و بر عکس تمیزی سفره و مطبوعی غذا و ظرافت اجزاء ومحبت اعضاء وصحبت شیرین برتقویت غذا افزوده و قوای هاضمه را بیشتر برای اعمال خود حاضر و مهیا میدارد
مسز بویس ترجمهٔ م. م محمودی
{{و|―――}}
{{سصم||۱۷|}}
'''اخبار ترقیات نسوان'''
{{و|{{بزرگتر|'''زنان جدید مصر'''}}}}
درمملکت مصر عده زنان با سواد در هر صدی دو و در قاهره صدی یازدهنفر میباشند وغالباً زنان طبقه اعیان با وجود اینکه معرفتی بخواندن و نوشتن ندارند شوق تامی باطلاعات جریانات و حوادث مهمه عالم پیدا کرده مثلا چندی قبل فهمیدند که محیط دیگری هم ورای محیط آنان هست که اهالی آن با ایشان از حیث زندگانی و اخلاق و آداب مختلف و متبایناند رفته رفته چون این خیال قوت گرفت آرزوی آن کردند که بوسیله با آن قوم خلطه و آمیزش نمایند تا ملت خودرا در میان ملل دیگر معرفی و ملیت خودرا تامین کرده باشند. برای انجام این مقصود لازمشمرده که قبلا اسباب ترقی ملت خودرا فراهم نمایند بنا براین عدهٔ از مخدرات مصممشده که چندی درکوچه و بازار لوایح و مقالات ملی تقریر نموده تا باین وسیله مردم را از خواب غفلت بیدار نمایند از طرف دیگر زنان طبقه اول در مجامع و مجالس گرد آمده تا برای اصلاحات اجتماعی و بیداری حسیاتمردم تدبیری اندیشند چه زحمت ها که در این راه کشیده و چه رنج ها که برده تا انجمن های عدیده در شهر و قراء تشکیل کرده که یکی از آنها در قاهره بنام ''زن جدید'' هنوز باقیاست واکثر اعضاء آن مسلمان میباشند. اخیراً در بازار زنانه که ازطرف همان کلوب ها دایر شده مبلغ بیست هزار تومان اعانه برای یک مدرسه نسوان مجانی که محصلات آن ازدو طایفه یعنی مسلمانوعیسویبودهجمع آوری نمودندو کم کم دائره معارفشان بقدری توسعه یافتهٔ که مردانیکه در چند سال قبل از تحصیل کردندختران خویش متوحش میشدند امروز آرزو میکنند که زنان ایشان هم از همان معلومات<noinclude></noinclude>
ohx2kmju2as479y3q44izmhy142tjnz
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 3, 1300 SH.pdf/۱۱
104
97361
304291
2026-10-14T06:04:54Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۸–۱۹
304291
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۸|}}
{{و|نمره ۳۳}}
۳۳ – بمناسبت پیش امدن فصل زمستان لازم است لباسی تهیه شود که رفع سرما را بنماید لهذا طرح این پالتو را که بسیار ساده است خدمت خانمها تقدیم مینمائیم هرچند که درشمارهٔ های قبل هم چند نمونه آن داده شده ولی این با آنها تفاوت دارد چنانچه ملاحظه میفرمائید چهار تیکه تنه این پالتو تشکیل ولی دو تیکه که قسمت پشت را تشکیل میدهد نسبةً باریکتراست درطرفین آن دو جیبهائی که بواسطهٔ سه تکمهٔ که لب آن دوخته شده است بر قشنگی آن میافزاید دور برگرد لب آستین و پای پالتو با ابریشم چندرج شلال مانند دوخته شده است اطراف کمر بواسطه کمربندی که از خود پارچه درست شده است جمع شده تشکیل چینها میدهد
{{سصم||۱۹|}}
{{و|نمره ۳۴}}
۳۴ – این لباس از حیث فرم و شکل بسیار قشنگ است قسمتی که تنهٔ این لباسرا تشکیل میدهد جلوی آن یکچارک بلند تر از اطراف {{ناخوانا}} بروی دامن وصل میشود قسمت پشت و پهلوها که تقریبا کشاد است بواسطهٔ چینهایشلالی بدامن میچسبد دامن این لباسکشاد و راسته بریده شده گشادی آن بواسطهٔ چینهای ریز شلالی جمع میشود جلوی {{ناخوانا}} لب آستین وذور دامن قیطاندوزی است.<noinclude></noinclude>
ijefgsycps2j9phg6ye3c3tatrmz6sc
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 3, 1300 SH.pdf/۱۲
104
97362
304292
2026-10-14T06:05:26Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۰–۲۱
304292
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۰|}}
و اطلاعات بهره مند بوده که با ایشان هم دوش و همقدم باشند. تمام این اقدامات و عملیات را زنان قاهره خاصه مسلمانان بدون کمک خارجی عهدهدار شده و واقعاً درخور تمجید و تعریفند چه انها هستند که بواسطه بیداری نسوان بنای قومیت و ملیت خودرا میخواهند تجدید نمایند.
{{و|{{بزرگتر|'''رفاقت مرگ'''}}}}
یکی از روزنامه های آمریک مینویسد: در چند ماه قبل مبلغ پنجاه تومان بعنوان جایزه مقرر داشته که به بهترین نویسنده درتحت موضوع «این جنگ عالمگیر بمن چه کرد» پرداخته شود چنانکه درهمان اوقات پانصد و چهل و چهار مقاله درموضوع مذکور دریافت شده ولی گوی سبقت نصیب یک دختری گردید که در اوقات جنگ مدت دو سال از هرگونه کمک وهمراهی بملت فرانسه خودداری نموده ما برای استحضار خوانندگان ترجمه مقاله مزبور را مینگاریم. از سنه ۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹ که من در فرانسه بودم بدواً اوقات خود را بهمراهی مهاجرین فرانسه و سپس در مریضخانه امریکائی به پرستاری مرضی میگذراندم. اوانی که تازه در این عملیات داخل شده جوانی مغرور ومتکبر بودم ولی بمرور ایام و مشاهدهمقتضیات دور زمان ترک آن را گفته روز بروز برخضوع وخشوع خود می افزودم وعلاوه برآن لباس یونیفرم که غنی و فقیر و بزرگ و کوچک را در ظاهر بیک شکل جلوه میداد در باطن هم اتحادو موافقتی احداث نموده که صرف نظر از تجملات وشئونات دنیوی فقط جود یکدیگر را درنظر میگرفتیم. واقعاً احساساتدقیق که از مردمانوحشی صحراگرد دیده میشد وشجاعت ها که از ناز پرورده های پدر و مادر بمنصه ظهور میرسید شخص را متحیر مینمود که آیا در اختتام جنگ هم ایشان را بهمین وجود می توان شناخت و بهمین درجه مشفق میتوان دید یا آنکه تابع تغییرات خواهند شد.
{{سصم||۲۱|}}
واقعاً حیات و صدمات دور زمان حتی امرگ درمقابل این مشاهداتاهمیتش بدرجات کمتر شده. یگانه بدبختی را فقدان شجاعت و جوانمردی میدانستیم. بخاطر دارم زمانیکه عساکر آمریک هوراکشان در مقابل مریضخانه بجانب فرونت میرفتند و ترن حامل زخمیهای جنگ یعنی کسانیکه مخاطرات وصدمات چندی را لگدکوب شجاعت وحب وطن نموده از عقب ایشان آهستهآهستهٔ روانبوده. درآن میان مردیبود که پای خود را براه وطن داده و مدتها با نهایت رنج وتعب دربستر بیماری غنوده و دریکی از اطاقهای مریضخانه که اثاثیه آن منحصر بتخت چوبین خشتی بوده ومحیط آنرا هواهای عفن احاطه کرده بود منزل داشت
ولی بقدری خلیق و شیرین زبان بود که چوندهان بسخن میگشود ازاطراف واکناف بدور او گرد آمده آن اطاق محقر را محلی درخشان و بوستانی پر از گل و ریحان تصور مینمودند. چندی بعدکه اورا در شهرپاریس ملاقات کردهدیدم که چوبی در زیر بغل گرفته و چنان بشاشت می نمود که گوئی مصائب دور زمان در وی اثر نکرد. و از مفقود شدن یک چنین عضوی درراه وطن محظوظ وخورسند می باشد عجب تر از این جوان دیگری دیدم که یکدست خودرا در این راهداده و بقدری برآستین خالی خود میالد که من برآن علامت افتخار غبطه بردهٔ و آرزو می کردم که من هم بچنین نشانی مفتخر باشم آری قشون آمریک از این قبیل شجاعان و روئین تنان بودند که حفظ وطن واهلش راعهده دار میشدند. رفته رفته ازمشاهده این وقایع غریب و حوادث عجیب دامنه خیالات من بالا گرفته و دانستم مرگ انتهای انسان نیست ولیمانند اطفال بی تجربه هنوز پی بحقیقت این معنی نبرده فوت پدرم را که قبل از جنگ اتفاق افتاده بود بسیار مدحش تصور میکردم و گمانم این بود که مانند چراغی که خاموش شود کارش بانتها رسیده و کسی نمیدانست کجا رفتهاست وهمیشه مرگ را مرحله خوفناک و وحدت می دانستم ولی حالا می بینم<noinclude></noinclude>
amvgqe0rh1cmfa0qu5qbst64w2gfigd
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 3, 1300 SH.pdf/۱۳
104
97363
304293
2026-10-14T06:05:58Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۲–۲۳
304293
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۲|}}
{{و|نمره ۳۵}}
۳۵ – آستین و سر شانه {{ناخوانا}} پیراهن سرهم بریده میشود و قسمتی که تنه آن را تشکیل میدهد کشاد و راسته بواسطهٔ چینهایشلالی بسرشانه وصل میشود قسمت جلو {{ناخوانا}} سر شانه برودری دوزی است
{{سصم||۲۳|}}
{{و|نمره ۳۶}}
۳۶ – این لباس بجهة اطفال دو ساله الی شش ساله مناسب است بیشتر لباس اطفال یک تیکه بریده میشود ولی این مرکب از دو تیکه است یکی تنه را نشان میدهد و دیگری دامن آنرا یک تیکه بهم که جلوسینه را تشکیل میدهدعلیحده بریده می شود و در طرفین آن برگردهائی که دارای مغزی سفید میباشد پشت آن پهن وهرچهبطرف جلو میاید باریکتر میشود تا نزدیک سینه شبیهٔ بلیطی پیدا میکند که سر آنها منگولهای آویزاناست قسمتی که دامنرا تشکیل میدهد درطرفین آن دو چینهائی دیده میشود که آن ها نیز دارای مغزی سفید میباشد سینه این پیراهن خیلی باز استولی بهتر آنست تیکهٔ که قسمت جلوی سینه را تشکیل میدهد بلند تر ببرند تا سینه کمتر باز باشد و همینطور جورابهای اطفال بهتراست بلندباشد تا پاهای آنها درتابستان ازحرارت و زمستان از سرما محفوظ بماند
{{و|طوبی ضرغامی}}<noinclude></noinclude>
phir4fw8uyij543edsb1fc2d0kq1uj3
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 3, 1300 SH.pdf/۱۴
104
97364
304294
2026-10-14T06:06:29Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۴–۲۵
304294
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۴|}}
که اهالی فرانسه مرگ را رفیق خود میدانند و هر جوان رنجبری آرزو میکند که هر چه زود تر بحکیم حکیمان ملحق شد تا صحت و امان ابدی یابد بخصوص در اوقات جنگ که فی الحقیقه مرگ چیز عادی شده و چه بسیار جوانها که امروز نزد ما بوده و فردا اجساد آنها بزیر زمین آرمیده و ارواح آنان در نهایت خرمی به عالم علوی طیران نموده. بعبارة اخری عده اموات بقدری زیاده بوده که من گمان میکردم که در آن دنیان باقی رفقای من پیش از این دار فانی خواهند بود اگر چه این عقیده در ظاهر بسمع قبول نیامده ولی بحقیقت جز این نیست. مدتها در این خیال غوطه ور بودم و هر لحظه احساساتم در این موضوع دقیق تر میشد تا آنکه بعد از جنگ از فرانسه بوطن مالوف مراجعت نموده مادرم فوت کرد ولی اثراتی که بعد از فوت پدر در خود می دیدم با احساسات بعد از مرگ مادر بکلی متفاوت و مختلف بودند آنوقت گمان میکردم که پدرم جزو هیچ شده ولی حالا مادرم را دائما در نظر دارم وگمان مکنم که مانند سابق در اطاق نشسته و یا آنکه در باغ بمناظره گلهای قشنگ تفریح مینماید تنها چیزیکه هست وضعیات ما صورت جدیدی بخود گرفته که یعنی در ایامیکه او بیمار در بستر سوگواری گرفتار بوده در منزل خویش محبوس و فقط جائی را که میتوانست به بیند اطاق و قدری از آسمان که از پنجره نمایان میشد و بقیه درد و الم بود ولی بر عکس من سالم و بهرجا که میخواستم میرفتم و از هوای آزاد تنفس میکردم و غالب اوقات خودرا بنظاره قرص ماه و صحبت با کسانیکه بعیادت وی می آمدند مشغول می داشتیم و باختیار خویش بدون اینکه مادرم بفهمد خارج و داخل می شدم. ولی حالا اوست که سالم و آزاد بهر طرف که میخواهد میرود و گشده ها پیدا میکند و ظرایف طبیعت را که دست آنها هم ما بدامان او نمیرسد تماشا می نماید اکنون زندگانی من درمقابل او شباهت تامی به بیداری وی در ایام صحت مندارد این است یکی از مهمترین
{{سصم||۲۵|}}
نتایجی که این جنگ عالم گیر بمن آموخت
ترجمه ف: م: سمیعی
{{و|―――}}
'''ادبیات وغیره'''
{{و|{{بزرگتر|'''افسوس'''}}}}
{{شعر}}
{{ب|افسوس که مارا بجهان داد رسی نیست|ماندیم در این ورطه و فریاد رسی نیست}}
{{ب|هر کس که کند داد دهند گوش بدادش|بدبخت تر از نوع زنان ملتمسی نیست}}
{{ب|مرغان چمن نغمه سرایند بهر شاخ|ما را بجز از محبس و قید وقفسی نیست}}
{{ب|دردا که بمردیم از این حسرت و رفتیم|در این قفس تیره که جای نفسی نیست}}
{{ب|پروانه صفت قاتل خود را بستائیم|دیوانه تر از ما بجهان ذینفسی نیست}}
{{پایان شعر}}
{{و|رخشان تو مکن این همه فریاد ز بیداد}}
{{و|جز داور دادار ترا داد رسی نیست}}
مهر تاج رخشان
{{و|{{بزرگتر|'''مرض مدرسه'''}}}}
الهی هیچ تابندهٔ جوانش باین مرضها و این درد های بی درمان گرفتار نشود. آدم دلش میسوزد، آخر دل آدم راستی راستی سنگ نیست. بیچاره پدر و مادر با چه زحمتها بچه بزرگ کرده اند و بامیدی بمدرسه اش فرستاده و چقدر ها خرج کرده اند که اولادشان مثل ما کور و بی سواد بار نیاید. حالا طفلک یک مرضی گرفتهٔ که نه دوا اثر میکند نه دعا.
پریروز رفته بودم حمام کاشکی نرفته بودم ننه سلمان دلاک از من پرسید<noinclude></noinclude>
49r6qffj7owh0nyp05sv8gaglxofmvy
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 3, 1300 SH.pdf/۱۵
104
97365
304295
2026-10-14T06:07:02Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۶–۲۷
304295
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۶|}}
«خانم دختر شجاع الاشرافچطور است؟» یکدفعه بند دلم پاره شد گفتم من خبر ندارم مگر ناخوش است. گفت «عجب قوم خویشی هستید که از حال هم خبر ندارید» گفتم «بگو به بینم دختر شجاع الاشراف چه ناخوشیدارد؟» گفت «چند روز پیش از این مادرش آمده بود حمام. دیدم اوقاتش تلخ است از او حال و احوال گرفتم. گفت «ننه سلمان دست به دلم نگذار. زودتر مرا بشوی که دلم شور میزند میخواهم بروم.» گفتم «آخر مگر چه شده است؟» گفت «چه می خواهی بشود. دخترم دیوانه شده است» گفتم «چندوقت است» گفت «بروزش ازسه سال پیش است. اما روز بروز بدتر میشود». گفتم «حالا زنجیرش کردهاید یاآزاد است؟» گفت «خیر دیوانه زنجیرئی نیست. خوردش، خوراکش رفتارش همه بقاعده است ولی پرت و پلا حرف میزند» گفتم «مثلا چهمیگوید؟» گفت «میگوید زمستان تابستان است. تابستان زمستان است. میگوید شب روز است روز شب است». دیدم از حرفهای ننه سلمان چیزی دستگیرم نمیشود. زودی خودم را شستم و از حمام بیرون آمدم. رفتم خانه طاس و بقچه ام را گذاشتم و باکمال عجله رفتم خانهٔ شجاع الاشراف. تا وارد شدم مادر دختر بنای آه و ناله را گذاشت که نه از دختر بخت دارم نه از شوهر بخت دارم نه از قوم خویش بخت دارم. قوم خویشی که شش ماه شش ماه یا سال به سال از حال آدم خبر ندارد و نمیگوید که اینها مرده اند یا زنده اند و چه بسرشان آمده است چه قوم خویشی است؟ گفتم «راست میگوئید. حق بجانب شما است. حالا بفرمائید بهبینم شنیده ام ظریفه خانم قدری کسالت پیدا کرده است. راست است یا خیر؟» گفت «خانم حکایتش طولانی است بنشین تا از اولش برایت حکایت کنم. تا به بینی که چه بد بختی گریبان گیر من شده است که الهی هیچ کافری باین بد بختی گرفتار نشود. منهم نشستم و گفتم بفرمائید. گفت «نزدیک به سه سال است که دخترم
{{سصم||۲۷|}}
عقلش سبک شده و گاه گاهی پرت و پلا حرف میزند و بیشتر از حرفهایش را فراموش نمیکنم از بسکه مکرر گفته است و من مکرر جواب داده ام و شروع آن از این قرار است. در سه سال پیش یکروزی طرف عصر از مدرسه آمد خانه و مثل همیشه چادرش را برداشت و نشست. بعد از چند دقیقه گفت «خانم» گفتم «بله» گفت «هیچ میدانی که زمین گرد است؟» گفتم «دختر خوب است. سنگین و رنگین باشد. این شوخیهای مهمل کار اشخاص ولنگار است. تو مدرسه میروی که کمال یاد بگیری. زمین گرد است یا زمین دراز است. این حرف ها مال بچهای بی ادباست.» گفت «خانم راستی میگویم زمین گرد است» گفتم «ننه یاوه مگو. هر بیعقلی میداند که زمین مثل طبق پهن است. مگر زمین گردو یا هندوانه است که گرد باشد» این گذشت چند روز بعد از آن گفت «خانم میدانی وقتیکه اینجا شباست ینگی دنیا روزاست وقتیکه اینجا روزاست ینگی دنیا شباست؟» گفتم «دختر مگر عقلت کماست. وقتی روزاست همهجاروزاست. وقتی شباست، همه جا شباست.»
باز بعد از چندی گفت «خانم میدانی وقتیکه اینجا زمستاناست. طرفجنوب تابستاناست. وقتیکه اینجا تابستاناست طرف جنوب زمستاناست؟»
اوقاتم تلخ شد. گفتم «دختره این چه چرندگوئیهااست این حرفهارا موقوف کن. اگر بعدازاین ازاین حرفها زدی دک و دهنت را خونین ومالین میکنم نه بخیالت برسد.» وفردای انروز رفتم پیش رئیسهٔ مدرسه گفتم «ما به امیدشما دختر مان را مدرسه میفرستیم که درس بخواند. برخلاف هر وقت بخانه میاید یک مشت حرفهای لغو بیمعنی برای ماسوقات میاورد» رئیسهٔ مدرسه گفت «یکی از دخترهائیکه من از او راضی هستم ظریفهٔ خانم است. من از فرمایش شما تعجب دارم» گفتم «حالا خواهش دارم او را تنبیه کنید» گفت «خیر ابداً تا از او خلاف نه بینم هرگز<noinclude></noinclude>
p262dph7g7isi9r7yz64qq425n9ohw8
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 3, 1300 SH.pdf/۱۶
104
97366
304296
2026-10-14T06:07:35Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۸–۲۹
304296
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۸|}}
اورا تنبیه نخواهم کرد.» گفتم «آخر درخانه بعضی حرفها میزند.» گفت «تنبیه خانه در عهده من نیست» باری منهم بر گشتم. دیگر تا مدتی ظریفه از این حرفها نمیزد. تا یک روزی عصر که آخر ماه رمضان بود. دیدم زنهای همسایه رفته اند بالای بام که ماه را به بینند. منهم یک کاسه آب و یک آئینه برداشتم رفتم بالای بام که ماه را به بینم ظریفه هم آمد بالای بام. بعد از آنکه ماه را دیدم ظریفه باز با زنها صحبتش گرم شد. گفت «هیچ میدانید که درماه چه کوههای بزرگی هست. و هنگامی که خورشید میگیرد ماه است که حجاب ما بین زمین و خورشید میشود، و وقتیکه ماه میگیرد. سایهٔ زمین است که درماه میافتد.؟» باز دیدم که شروع کرد به گفتن این حرفهای مزخرف. گفتم «ظریفه باز هرزه مرضی میکنی. بیا برو پائین گم شو.» او هم باکمالاوقات تلخی رفت پائین. بعد زن ملا محبوب اذان گو که او هم روی بام حرفهای ظریفهرا شنیده بود آهسته بمن گفت «دختر شما بیوقتی شده است یعنی جنی شده است. زود جلو گیری کنید چونکه این حرفها حرف آدم عاقل نیست.» یکمرتبه مثل اینکه یکی مرا بیدار کرد بهوش آمدم. قلبم به طپش افتاد از بام آمدم پائین. دیدم ظریفه رفته گوشهٔ اطاق و باحالت کدورت نشسته. صدایش کردم جواب نداد دانستم که قهر کرده است. رفتم توی اوطاق بغلش کردم گفتم «ننه جان قربانت بروم الهی پیش مرگت بشوم چرا اوقاتت تلخ است؟» بازجواب نداد. گفتم «عزیزم اگر حرف من بتو بر خورد برای این بود که این همسایه هافردا پشت سرمامضمون نگویند. حالا که بدت میاید منهم دیگر حرف نمیزنم هر چه میخواهی بگو.» بعد از آن ظریفه با چشمهای اشک آلود گفت «دانستنو نگفتن بد تر است از ندانستن و نگفتن» باری مراقب حالات او بودم رفته رفته دیدم کار مرضش بالا گرفت.
یکشب گفت «خانم این ستاره هائی که از جایشان حرکت نمیکنند {{ناخوانا}}
{{سصم||۲۹|}}
خورشید هستند» گفتم «دختر جان ستاره ستاره است خورشید خورشید است. این چه حرفها است میزنی. بعد از چندی گفت «زمین بدور خورشید میگردد». بعد از چندی باز گفت «هوا مخلوط است. آب مرکب است. زمین معلق است. اشیاء مرکب از عناصر مختلفه هستند. جاذبه هست. دافعه هست. ذراتهست. میکروب هست. تجزیه هست. ترکیب هست. برودت نقصان حرارت است. ظلمت نقصان نور است.»
«اکسیژن هست. هیدروژن هست.» خواهر اسم جن که در میان آمد دیگر یقین کردم که دخترم جنی شده است. و زن ملا محبوب درست فهمیده است. از ترس جن مو های تنم سیخ شد. فردا که ظریفه رفت بمدرسه منهم پا شدم رفتمپیش درو همسایه دوست وآشنا گفتم «بفریادم برسید. دخترم پرت وپلا حرف میزند دخترم جنی شده است. دخترم نزدیک است دیوانهٔ زنجیری بشود یک راهی جلو پای من بگذارید قربانتان بروم چکار بکنم گفتند «دخترت بیوقتی شده باید برایش دعا بگیری.»
تا مدت شش ماه آنچه رمال و دعا نویس و فالچی و چلهنشین و جنگیر دراین شهر بود رفتم و دیدم و آنچه گفتند کردم چه دعا ها که مخفی بخورد دخترم دادم و چه طلسمها که دفن کردم و چه زعفران و مشک و عنبر و پوست آهو که خریدمو دادم ابداً اثر نکرد. بلکه روز بروز بدتر میشد بالاخره بعضیها گفتند حالا که دعا اثر نمیکند خوب است دوا بدهید. سؤال کردمچه «دوائی بدهم؟» گفتند «هر چه حکیم بگوید». گفتم «حکیم حاذق از کجا پیدا کنم» گفتند «بروپیش آقایقدیمالحکماء» گفتم «آیاقدیم الحکماء خوب حکیمی هست یا نه؟» گفتند «تعریف او از کراتدر رفته است و خوبیش همین بس که حکمت او تحصیلی نیست بلکه ارثی است. یکی<noinclude></noinclude>
2d19tna8kiq2gzi2bcfsjt2dxxys26o
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 3, 1300 SH.pdf/۱۷
104
97367
304297
2026-10-14T06:08:08Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۰–۳۱
304297
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۰|}}
گفت «منسرم درد میکرد رفتم نزد او گفت «روغن خاکستری بمال مالیدم یکهفته بعد سرم خوب شد.» دیگری گفت «روی بازوی راستم دمبل در آورده بود بازوی چپم را انژکسیون کرد بعد از دو هفته دمبلسرباز کرد.» دیگری گفت «کمرم درد میکرد. بمن مقی داد بعد از سه هفته کمرم بهتر شد» آن یکی گفت «بنیه ام کم بود نزد او رفتم گفت پاشویه کن و مشمع خردل روی شکمت بینداز تا بنیه اتحال بیاید» هر کس یک تعریفی کرد. منهم بنا را بر صبر و جخد گذاشتم. حسن اتفاق جخد آمد خوشحال شدم سراغ خانهٔ حکیم را گرفتم گفتند «نزدیکمیدان کاهفروش ها کوچهٔ گاو دار ها نمره ۱۹ خانه حکیم است.» منهم سراغ به سراغ رفتم تا رسیدم در خانه حکیم. دیدم شخصی دم در ایستاده است. سئوال کردم «اینجاخانهکیست؟» گفت «خانهٔ دکتر.» گفتم «وای خاک عالم. من عوضی آمدم. پرسید «کجارامیخواهی؟» گفتم خانهٔ حکیم باشی را میخواهم. گفت درست آمدی همین جا است. گفتم «شما فرمودید اینجا خانهٔ دکتراست.» گفت «بلیایشان هم دکتر هستند وهم حکیم. سئوال کردم تشریف دارند» گفت؟ «بلهبروید توی اطاق محکمه، من با خود فکر کردم که ایشانرا حکیم باید گفت یا دکتر؟ و بنارا بر هردو گذاشتم و داخل شدم. دیدم میزی در بالای اوطاق گذاشته شده، و چند صندلی در اطراف آن و مقداری شیشه در میان طاقچه ولی از زیادی گردوخاک معلوم نبود که شیشه ها پراست یا خالی. گویا از روزیکه گذاشته شده بود تا آنروز نه دست خورده بود و نه گردگیری شده بود. و آقای حکیم باشی دکتر هم از بیکاری مشق نسخه نویسی میکرد. من بی اختیار گفتم «آقای حکیم دکتر بفریادم برس امروز اینجا فردا روز پنجاه هزار سال سرپل صراط دامنت را میگیرم.» گفت «نبضت را به بینم» گفتم «نبض من خوباست» گفت «زبانت را دراز» گفتم «آقای حکیم دکتر من مریض نیستم دخترمناخوشاست.» گفت «پسچرا
{{سصم||۳۱|}}
اول نگفتی و برای چه دخترت را نیاوردی؟» گفتم «دخترم چون خودشرا مریض نمیداند از برای معالجه هم حاضر نمیشود.» گفت «بسیار خوب» فرق نمیکند. بعقیدهٔ من معالجهٔ قیابی از معالجهٔ حضوری مفیدتراست. فقطحالت اورا بیان کنید کافیاست.»
منهم گذارشات را از اول تا آخر چنانکه برای شما گفتم همچنان برای او بیان کردم. قدری فکر کرد و گفت «خانم امراض بر سهقسمهستند. مرض مسری، مرض ارثیومرض ایجادی مرض دختر شما مرضیاست مسری که از مدرسه باوسرایت کرده است ومن مکرر این مرض را معالجه کردم.» دیدم درست می گوید از وقتی که دخترم شوقش بمدرسه زیاد شدهبنای پرت وپلا گفتن را گذاشته است. گفتم «آقای حکیم دکتر بفرمائید چگونه این مرض از مدرسه بمتعلم سرایت می کند؟ گفت مختصرش اینست که هوای مدرسه بواسطهٔ تنفس داخل در ریه میگردد و بواسطه انقباض و انبساط فشاربه حجاب حاجز وارد میشود و پرده صفاق ورم می کند و فم معده حمله به جدار آن می کند طحال متورم میشود وکول و بولازمیان خون قرار میکند خون وریدی داخل شریان و خون شریان داخل ورید میگردد. کیموس کارکیلوس. و کیلوس کارکیموس را میکند و عروق ما ساریقا ضعیف می شود وکلیه با مثانه اتصال پیدا میکند و جلد بدل به غشاء داخلی و غشاء داخلیمبدل بجلد میشود. عظام لاغر وعضلات تحلیل میروند. دندها غظروف میگردند وجمجمه از جای خود حرکت میکند و فکین مانع اعمال کبد میشوند و دوران دم غیر منظم میشود و قلب جای خودرا تغییر میدهد و حرکات خودرا فراموش می کند. بول بدل به براز و براز بدل به بول میشود و تمام اعصاب در مفاصل مرکزیتپیدا میکنند و نخاء از فقرات خارج میشود و روده زائده بطرف حدقه مایل میشود. قند والبومین در دماغ اصغر تولد میشود مویها فلج و ناخن ها متشنج میشوند. عرق النسا بحرکت میاید در امعاء مستقیم بثورات بروز میکند و باعث این مرض میگردند<noinclude></noinclude>
i0pehf7nhur3yq0j9yt892h7b10gmyg
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 3, 1300 SH.pdf/۱۸
104
97368
304298
2026-10-14T06:08:40Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۲–۳۳
304298
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۲|}}
دیدم آقای حکیم دکتر مثل بابل داد علم و معرفت را میدهد و تمامش را راست و درست میگوید. گفتم آقا» تواقلاطون زمانی. بفرمائید که چگونه معالجه میفرمائید گفت میاید اورا با آمپول آسید اسکناس تزریق کنم و با آمپول اکسید دولیره انژکسیون نمایم. و قدری حبوب و معاجین نیز لازم است. گفتم الهی یک روزهعمرت هزار سال بشود» نسخه اش را مرحمت کنید.» گفت «نوشتن نسخه رمز که اکیدا قدغن شده است و از نسخه صراحت هم این دوا فروشهای نادان چیزی نمیفهمند لابد باید شفا ها بدواخانه سفارش بدهم. شما فقط پول بیاورید و بس.» گفتم «آقابفرمائید که خرج ما چقدر میشود گفت» اگر متمول و باثروت هستید تمام هستی واگر فقیر و بی بضاعت هستید دوارا حاضر کنیدو از برای زدنیکانژکسیون زیادتراز پنجتومان نمیگیرم زیرا که باید با فقراء همراهی کرد. عجالة شما بروید فردا با پول بیائید تا در بقیه صحبت کنیم. زیرا که من مریضی مشرف بموت دارم باید انجا بروم مبادا بمیرد و حق المعالجه من در جزو ترکه داخل میراثشود چون ادعای بر میت و ثبوت آن کار اشخاص بیکار است نه کار من باید زود بروم که حقوقم پایمال نشود. زیرا که این مریضهای بی حقوق هنوز یاد نگرفته اند که از دین خود که باطباء دارند در وصایای خود اسمی ببرند. هرگاه مریض بمیرد یا معالجه شود از دایره حکومت طبیب و پرستار و دوا فروش خارج است این است که خواجه خیام در قصاید خود میفرماید:
{{شعر}}
{{ب|«تاکهدستت میرسد کاری بکن اندرقفا|پیش ازآنکه او بمیرد یا که اویابدشفا»}}
{{پایان شعر}}
{{و|دلشاد خانم چنگیزی}}
{{و|―――}}
{{سصم||۳۳|}}
{{و|{{بزرگتر|'''ذکر خواب'''}}}}
{{شعر}}
{{ب|خوش خفته اید نسوان|بر بالش غفلت}}
{{ب|خو کردهاید اینسان|با خواری و ذلت}}
{{پایان شعر}}
{{و|گردن خویش را خم کنید زیر بار}}
{{و|با بد و نیک دنیا شما را چکار}}
{{شعر}}
{{ب|بهتر که ما بمانیم|ضعیف و بیچاره}}
{{ب|در تیه جهل باشیم|سرگردان آواره}}
{{پایان شعر}}
{{و|نسوان هرملت گرپرند چون عقاب}}
{{و|ما را باید شدن کرمک منجلاب}}
{{شعر}}
{{ب|گر ما بدادیم از دست|حق آدمیت}}
{{ب|ور شد ز جهل پست|مقام زنیت}}
{{پایان شعر}}
{{و|از آنچه انسانرا در جهان دست رساست}}
{{و|زیب و آرایش و جامه ما را بس است}}
فروزان میر دامادی
{{و|{{بزرگتر|'''ستارهٔ درخشان یا روزنهٔ امید'''}}}}
در شب تیرهٔ ظلمانی از زیر ابرهای سیاهیکه سر تا سر آسمان را فرا گرفته یک ستارهٔ درخشان جلوه گر – در وادی گمراهی و بیغولهٔ تاریک هولناک روزنهٔ از جنت و گلستان نمایان – در صحاری افریقا جوئی ازچشمه حیوان جاری – در بیابان خشک سودان جلو آفتاب سوزان کاروان تشنهٔ را لکه ابری با<noinclude></noinclude>
dat2dy4b0xr55949abtgw951nl66y0f
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 3, 1300 SH.pdf/۱۹
104
97369
304299
2026-10-14T06:09:12Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۴–۳۵
304299
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۴|}}
قطرات باران بنظر میاید – در حالتیکه هزاران دشمن قوی پنجه مارا محاصرهکرده یک دوست مشفقی دست شفقت و برادری بسوی ما درازکرده مردانه وار میخواهد از ما دفاع کند باکه درهنگامیکه پیوسته غرشهای وحشت ناک و صداهای هولناک خشن از اطراف وجوانب قلب ضعیف مارا لرزان دارد ندای ملایمی بگوش میرسد که با یک آهنگ محبتآمیزی از ما بیچارگان حمایت کرده به نجات وخلاصی از این وادی وحشتناک تسلی میدهد.
روز سوم شوال گذشته روز جشن فارغالتحصیلی مدرسهٔ عالی امریکائی این ستارهٔ درخشان از دهان آقای میرزا ابراهیم خان مرآت طلوع کرده قلوب نسوان سیه روزگار ایرانی را منور و عالم نسوان را تا ابد رهین منت خود فرمودند آیا مطالب مشعشع اینجوان تحصیل کرده – این تازه نهال بوستان علم برای ما نسوان بهتر از یک ستارهٔ درخشانی درشب دیجور نیست؟ آیا مقالات نغز آقایان ع. اردشیر رکنی و آقا سید رضای طاهری و بعضی از آقایان محترم دیگر که در جریدهٔ فریدهٔ اتحاد دیده میشود برای ما نسوان بمنزلهٔ روزنهٔ جنت و گلستان نخواهد بود؟
آیا بیانات مؤثر رقت آور آقای ابوالقاسم خان بختیار که درممالک ماوراء بحار برای تسلی ما نسوان بدبخت مرقوم فرمودهاند پرقیمت تر ازچشمهٔ حیوان برای تشنگان معارفخواه نیست؟
ما نسوان چگونه ازعهده ادای تشکر وامتنان اینآقایان محترم خواهیمبرآمد درجه بیچاره گی و بد بختی ما بحدی است که باظهار تشکرات لفظی هم آزاد نستیم – ما باندازه عاجز و ناتوانیم که نمیتوانیم کوچکترین بدبختی خودمان را مرتفع کنیم چه رسد باینکه در خدمت بدیگران ادای وظیفه نمائیم فقط روح ما میتواند در در مقابل برادرانی که دست مساعدت بسوی ما دراز کرده ترقی و تعالی ما را
{{سصم||۳۵|}}
خواهانند زانو زده با همان آهنگ مظلومیت که مخصوص خودمان است تشکرات خودرا تقدیم ونیات حسنهٔ آنانرا تقدیس کرده عرض کنیم:
ما نسوان قدر همراهی و مساعدت شما را میدانیم! کلمات شما برای ما از گوهرهای شاهوار پربهاتراست! ما حاضریم با نوک مژه زیر قدمهائی که شما برای آزادی مشروع ما برمیدارید جاروب کرده با اشک چشم آبیاری کنیم! اگر چنانچه ملاحظه میکنید کمتر قدردانی خودمان را اظهارمیکنیم بعلت همان موانعیاست که مارا از تمام شرایط انسانیت بازداشته همانطوریکه روزگار بما حقی ندادهٔ که از نداشتن آزادی زبان وقلم – شنیدن کلمات خشن – مطالب خارج از نزاکت – فحش وناسزا بلکه چوب وچماق اظهار کراهت کنیم هماقسم هم زمانه مارا اجازه نمیدهد از مساعدت برادران با همت معارف پرور خود قدردانی و تشکر کنیم لیکن مطمئناً بشما عرض میکنم اگر دست و زبان ما دربنداست قلب ما آزاد و درتصرف خود ماست! تا آخرین نفس رهین منت شما و امثال شما خواهیم بود و امیدواریم در آینده نزدیکی این اقوال به افعال مبدل شده شجاعانه پا بعرصه میدان گذارده این پردهٔ جهل و نادانی را از جلو چشم ما بدرید ونسوان را از مکتب اجباری بی علمی و نادانی رهائی داده بمدرسه علم و دانش سوق دهید (امیدوارم بعضی ازنکته سنجان پردهٔ جهالت را بچادر و نقاب تعبیر نفرمایند)
ما از تمام رجال دانشمند محترم استدعا داریم در لزوم ترقی وتعلیم وتربیتنسوان هم صدا و هم عقیده شده زنان این عصر و رجال آینده را از لذت علم و دانش بهره مند نمایند
{{و|همای محمودی}}
{{و|―――}}<noinclude></noinclude>
5ggxdk3fk96syr0rpawb5645mnoi92r
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 3, 1300 SH.pdf/۲۰
104
97370
304300
2026-10-14T06:09:45Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۶–۳۷
304300
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۶|}}
{{و|خدمت ذی شرافت هیئت مدیره مجله عالم نسوان دام بقائه}}
{{و|استدعای درج معروضه ذیل را بنام ازادی مطبوعات کمینه دارد}}
در شماره اول سال دوم عالم نسوان شرحی بقلم دلشاد خانم چنگیزی راجع بمناظره خانم ها مرقوم رفته بود که مختصر از مطول آن این بود که مابعلم و ترقی محتاج هستیم – پس از مطالعه مقاله حسهم دردی باعثگشت که این کمینه هم بقول معروف سری توی سرها آورده باشم – هر چند در عداد ارباب مجله و جراید نیستم و از خبر نگاری هم بی نصیبم ولی بحکم آنکه خداوند هیچکس را در عالم بیخبری خلق نفرموده بل خواسته است که تمام بشر از اناث وذکور با خبر از گذشته و آینده باشند لذا این کمینه هم عرضه میدارم (بلی ما بعلم وترقی محتاج هستیم – اما باکمال معذرت خواهی از تمام خواتین محترمه عرض میکنم (بقید شرط) وآن این است که هر یک از ما قبلا بداند که علم وترقی ئی را که ما زنها میگوئیم امروزه بدان محتاج هستیم سبب شرافت مندی است چه در نظر خالق وچه درحضور مخلوق مثلاً اگر کسی از روی علم خدا پرست نباشد عالم خدا پرستش نتوان گفت بل جاهل خود پرست است البته واضح است که جاهل و خود پرست را در نظر قدوسیت خداوند شرافتی نیست قبول عامه هم ندارد – بدبختی اینجا است که اگر یک چنین کسی از نسوان باشد آیا در نزد شوهر خویش چه شان و ترقی خواهد داشت (شلخته خانم بهتر میدانند) حالا اگر خانمی از کمینه بپرسد کلمه (شرف) یعنی چه عرضه میدارم یک معنی خاصی دارد این کلمه که اگر اثبات لغات را به ترجیحات عقلیه جایز بدانند وواضعان لغات نگویند این عقل شما بشرف ما بر می خورد – کمینه عرض میکند (شرف) راستی و درست کاری است که اخص صفات حضرت باری است –
{{سصم||۳۷|}}
زیرا از چندین صفتی که از صفاترله حق در وجود خلق گذارده یکی هم راستی و درستیاست چنانچه محبت رحمت عدالت و انصاف هم از صفات خداوندیست که مجموع این صفات در وجود هر کس که یافت شود آنکس (شریف) است و نام با (شرف) را برروی چنین کسی میتوان گذاشت – از موضوع دور نشویم مقصود ما این بود که امروز بعلم و ترقی محتاج هستیم لیکن نه به آن علم و ترقی که (شلخته خانم) در مناظره منظور داشته – که زن استاد حمامی مدیره حمام زنانه و سکینه سلطان جامه دار معاون اوست – بلکه بان علم و ترقیمحتاج هستیم که ما بین احتیاجات خود را تمیز داده و رفع نواقصات خود را بنمائیم – مثلا معروف است زن حامله گل میخورد (اما) چه گلی؟ سرشوراست یا داغستان هم چنانچه هر گلی را آبستن نمی تواند خورد مگر قبلاً تمیز داده شده باشد همین نوع هم هر چیز شریف را نمی توان با شرف فرض کرده و تصور نمود قبول عامله دارد برای هر زنی خوب است (مثلاً) اطلسهای کنتواری و زریهای ایران ویران کن که بقیمت های گزاف بعضی خانمها خریداری کرده و به تقلید یکدیگر زیب پیکر ساختند شریف نیست (چرا) آیا پارچه های آلامد فانتازی یا سایر اشیاء جدید الورود از قبیل کیف های نقره دستی جور بجور و چادر های اطلس شسته دور آژور و پوتینهای شیک سورمه زور شریف نیست (چرا)
(اما) شخص باستعمال چنین اشیاء نفیس شرافت مند نمیشود – حالا اگر شلخته خانم عرایض بی غرضانه کمینه را با گوش فهم شنیده و در ترازوی عقل بسنجند تصورنمیکنم بس از استماع ادعای شرف کنند – زیرا که هر فهمیده عاقلی معنی شرف را چنانچه سابق داده شده دانستهاست نه تنها خوشدل خانم درک کردهاند که ما بعلم و ترقی محتاج هستیم بلکه تمام خانم های ایرانی مطلع شدهاند که علم سبب شرافت مندیاست خانم با علم در<noinclude></noinclude>
5vrbeo9f92lvqscdgv3i9w4hqssdcqh
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 3, 1300 SH.pdf/۲۱
104
97371
304301
2026-10-14T06:10:17Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۸–۳۹
304301
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۸|}}
میان همگنان مفتخراست و در نزد فامیل خود شریفاست و درنظرشوهر باشرافت وعموم کسانیکه چنین خانمی را میشناسند بیکدیگر میگویند این خانم با (شرف) است – لیکن بعکس آن زنیکه علم نداشته باشد هرقدر هم متمول باشددرنظر خانم های عالمه بیقدر و در مجمع ادب نسوان عالم بی وقر حتی نزد شوهر خویش مرعوب بلکه مرکوباست (ناچار) چنین خانمی هرقسم شماتت را بایستی از باعلمان عصر خود تحمل نموده روزکاررا در کنج حصار بدبختی بپایان رساند و تمول همچه زنی هم در اندک زمانی صرف مشتهیات نفسانی و هوسهای نادانی خواهد گشت در انجام کارش نتیجه جزآه و افسوس نخواهد بود (بلی) نسوان متمدن عالم امروزه ما زنان ایران را صاحب حقوق نشناخته مانند مردان ما برمامینگرند (باافسوس) اگر بپرسید بچه حق – جواب ایناست – بحکم همین تقصیر که مانمیخواهیم چشم باز کنیم و به بینیم وضع دنیا وشرایط بقای حقوق نسوان دراینعهد تاچه درجه ترقی کردهاست اعتراف نموده یامنکر شویم جمیع زنان عالم تمدن دنیای امروزه (جزشلخته خانمها) بحکم علوم وصنایع جدید شریک کارهای مردان خویشگشته ونامنیک خودرا دردفتر حقوق آدمیت بقسمی ثبت وضبط کردند که دیگر یک قاضی یک محکمه یکدیوانخانه نمیتواند بگوید رای بدهد حکم کند و بموقع اجرا بگذارد که از کلمه حقوق حقه یک زن یکحرف صرف نظر شود و غیره زیرا باابراز کفایت ولیاقت و هنر سند استحقاق ایشانرا (دارالفنون عقل) (آکادمی انصاف) با خط طلائی تصدیق کرده است – حالا خواهید گفت تکلیف ما چیست عرض میکنم تکلیف منحصر است باید ما نسوان ایران خودرا موافق اصول ترقی زنان این عهد مستحق زندگی بسازیم – جای سؤال است که بچه طریق؟ (بلی) حقیقت خواه عریان خواه پوشیده در هر صورت بایستی گفت چونکه هیچ مستوری نیست که مکشوفنگردد
{{سصم||۳۹|}}
کمینه هم میگویم که خوشدل خانم وسایر خانم ها خوب دانسته اند که ما احتیاج بعلم وترقی داریم فال گیری رمالی. حمامی جامه داری و غیره رفع احتیاج مارانمی کند (بلی بلی بلی) ما احتیاج بدارالفنون داریم که آن دارالفنون جهة ما همه نوع دکترهای عالمه دیپلمه تهیه نماید زیرا که در میان تمام خانمهای امروزه ایران دکتر حقوق نداریم حکیمه نداریم قابله نداریم کحال نداریم دندان ساز نداریم خیاط نداریم چه نداریم وهزاران دیگر که نداریم وبهمه اینها که کمینه عرض کردم احتیاجی داریم
بقیه دارد
(بالا) خانم مرآت السلطان
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''نسوان نه سری دارند نه هستی و سامانی'''}}}}
{{شعر}}
{{ب|ای خامهٔ مشکین روی از بهر چه نالانی|از دیدهٔ خود هر دم اشک سیه افشانی}}
{{ب|هر لحظهٔ سر خود را بر نامه بفرسائی|وز کثرت اندیشه افتانی و خیزانی}}
{{ب|آوای صریر تو هر کس شنود داند|مستغرق اندوهی غمگین و پریشانی}}
{{ب|هرگز تونمی گوئی دردت زچه روبرمن؟|تا آنکه بدست آرم بر درد تو درمانی}}
{{ب|گویا که تو میترسی از رشوه وزتطمیع|من فاش کنم رازت در ظاهر و پنهانی}}
{{ب|حق بلا توبودزیراک دشمن زحد افزونست|کی دوست بدست آید بیرنج و باسانی}}
{{ب|لیکن بفراست من درد تو دهم تشخیص|آنطور که در حیرت یکچند فرو مانی}}
{{ب|رنجوری تو باشد از درد و غم نسوان|آن قسمتی ازنسوان کاطلاق شدایرانی}}
{{ب|زیرا که گرفتارند در تنگه بیهوشی|زیرا که همه غرقند درلجه نادانی}}
{{پایان شعر}}<noinclude></noinclude>
8cuq4bra2nrikcloqh2u3uyn15tkaed
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 3, 1300 SH.pdf/۲۲
104
97372
304302
2026-10-14T06:10:47Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴۰
304302
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴۰|}}
{{شعر}}
{{ب|مستند همه از می لیکن زمی غفلت|جسمند ولی فاقد از عظمی و شریانی}}
{{ب|سر گشته چو پرکارند در صفحه بیعلمی|آشفته وسرگردان چون گوی زچوگانی}}
{{ب|گشته همگی غرقه در خون دل ازاندوه|در سیل غماند ایشانچون کشتیطوفانی}}
{{ب|ای کلک نزار اندام کن گوش دمیبرمن|گر آنکه سخن سنجی ور آنکهسخندانی}}
{{ب|اینطایفه درآفریک بیدار شده ازخواب|بنگر تو وکیل زن در ملت عثمانی}}
{{ب|لکن نظری بنما در مهد جم و سیروس|نسوان نهسری دارند نه هستیوسامانی}}
{{پایان شعر}}
صنوبر خانم. اتابکان
{{و|{{بزرگتر|'''از منتخبات آثار مولانا جلالالدین رومی'''}}}}
{{شعر}}
{{ب|جفت مائی جفت باید هم صفت|تا برآید کار ها با مصلحت}}
{{ب|جفت باید بر مثال همدگر|دردوجفت کفشوموزه درنگر}}
{{ب|گر یکی کفش از دو تنگ آمدبپا|هر دو جفتش کار ناید مر تورا}}
{{ب|جفت ار یکخوردو آندیگر بزرگ|جفت شیر بیشه دیدی هیچ گرگ}}
{{ب|راست ناید بر شتر جفت جوال|آن یکی خالی و آنیک مال مال}}
{{پایان شعر}}
{{و|―――}}<noinclude></noinclude>
18j6gedc2co5vk1vnjjvcp879yv9qv5
فهرست:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 4, 1300 SH.pdf
106
97373
304303
2026-10-14T06:11:20Z
Mamouri
29041
ساخت فهرست برای عالم نسوان، سال دوم، شمارهٔ چهارم (۱۳۰۰)
304303
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|type=مجله
|Title=عالم نسوان
|Volume=سال دوم، شمارهٔ چهارم
|Author=
|Translator=
|Editor=
|School=
|Publisher=
|Address=تهران
|Year=۱۳۰۰ خورشیدی
|Key=
|Source=pdf
|Image=1
|Progress=C
|Pages=<pagelist
1=جلد
2=-
3=۲–۳
4=۴–۵
5=۶–۷
6=۸–۹
7=۱۰–۱۱
8=۱۲–۱۳
9=۱۴–۱۵
10=۱۶–۱۷
11=۱۸–۱۹
12=۲۰–۲۱
13=۲۲–۲۳
14=۲۴–۲۵
15=۲۶–۲۷
16=۲۸–۲۹
17=۳۰–۳۱
18=۳۲–۳۳
19=۳۴–۳۵
20=۳۶–۳۷
21=۳۸–۳۹
22=۴۰–۴۱
23=۴۲
/>
|Volumes=[[عالم نسوان]]
|Remarks=نشر: مجمع فارغالتحصیلان مدرسهٔ اناثیهٔ امریکایی (ایران بیتئیل)، تهران. بیشتر برگههای این پرونده دو صفحهٔ روبهروی مجله را در بر دارند؛ برچسب هر برگه شمارهٔ صفحههای چاپی آن است.
|Width=
|Css=
|Header=
|Footer=
}}
9oy62t3eqsz6wqz3ubsx3udhwlvcxjg
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 4, 1300 SH.pdf/۱
104
97374
304304
2026-10-14T06:11:51Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ جلد
304304
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||جلد|}}
{{شعر}}
{{ب|مستان جهان شدند جمله هشیار|گشته همه خفتگان عالم بیدار}}
{{ب|ازچیست؟ که ما زنان ایران ماندیم|بیحس وجمود همچو نقش دیوار}}
{{پایان شعر}}
{| style="width:100%"
| '''شماره چهارم''' || {{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}} || '''سال دوم'''
|}
{{و|'''۱۳۰۰'''}}
{{و|هر دو ماه یک شماره طبع میشود}}
{{و|رجب ۱۳۴۰ – حوت ۱۳۰۰ – مارس ۱۹۲۲}}
{{و|در تحت نظر مجمع فارغ التحصیلان مدرسه عالی اناثیه امریکائی ایران بیت ال}}
{{و|'''صاحب امتیاز – نوابه خانم صفوی'''}}
{{و|―――}}
{{و|'''وجه اشتراک'''}}
{|
| تک نمره || ۲ قران
|-
| آبونه سالیانه درمرکز || ۱۰ «
|-
| آبونه سالیانه در خارج || ۱۲ «
|}
{{و|―――}}
{{و|'''قیمت اعلانات'''}}
{|
| || صفحات اول || صفحات آخر
|-
| یک صفحه || ۴۰ قران || ۲۵ قران
|-
| نصف صفحه || ۲۵ قران || ۱۵ «
|-
| ربع صفحه || ۱۵ قران || ۱۰ «
|}
{{و|―――}}
{{و|محل اداره: طهران – مدرسه عالی امریکائی}}
توزیع – مطبعه فاروس خیابان لاله زار – مغازه انصاف آقا بابا جلوخان شمس العماره کتابخانه اقبال
وکیل ما دررشت – خانم مهرتاج رخشان مفتشهٔ مدارس گیلان و طوالش
{{و|―――}}
{{و|مطبعه «فاروس» طهران}}<noinclude></noinclude>
s77tkmik33z0m79yayh3p01g6uheo3x
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 4, 1300 SH.pdf/۲
104
97375
304305
2026-10-14T06:12:23Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–-
304305
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''فهرست مندرجات'''}}}}
{{و|―――}}
{|
| ۱ – '''سر مقاله''' ||
|-
| تبریک عید نوروز ||
|-
| چرا ما نداشته باشیم؟ ||
|-
| مادام اکوری ||
|-
| ۲ – '''حفظ الصحه''' ||
|-
| حفظ الصحهٔ امراض مسریه چشم یا جلوگیری از سرایت آنها || آقای دکتر نجات الله خان {{ناخوانا}}
|-
| ۳ – '''دستور پرستاری و توجهات اطفال''' ||
|-
| ترس || میسز مکداول ترجمه س. ر افشار
|-
| از دریچه خانهٔ دکتر || ترجمه طلعت خانم صدری کلاس {{ناخوانا}}
|-
| ساعات معینه برای خواب اطفال || میس تیلی
|-
| ۴ – '''خانه داری''' ||
|-
| کارخانه بی زحمت || میسز بویس ترجمه م. م. محمودی
|-
| لکه گیری ||
|-
| ۵ – '''طرز لباس''' ||
|-
| مد بهار سال ۱۳۰۱ || مسز واشیم ترجمهٔ طوبی خانم ضرغام{{ناخوانا}}
|-
| ۶ – '''اخبار ترقیات نسوان''' || فرخنده خانم سمیعی
|-
| ۷ – '''ادبیات وغیره''' ||
|-
| خطاب به نگارنده عالم نسوان || صنوبر خانم اتابکان
|-
| مادام اکوری || ترجمهٔ مهر بانو دنیلی سپاهی
|-
| واردات اداری (بقیه از شماره قبل) || (بالا) خانم مرآت السلطان
|-
| حربهٔ نامرد بدست نرد || دلشاد خانم چنگیزی
|}
{{سصم||-|}}
{| style="width:100%"
| '''شماره چهارم''' || {{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}} || '''سال دوم'''
|}
{{و|{{بزرگتر|'''تبریک عید نوروز'''}}}}
ای هموطنان عزیز هنگام فرمانفرمائی دی سپری و موسم سلطنت بهار رسید عساکر یغماگر شتا منهزم و علائم ربیع فرح بخش مشهود ذرات طلائی آفتاب جهان تاب کفن پوشان قوهٔ نامیه را جان تازه و جامه گوناگون بخشید طبیعت روح گرفت وخالق طبیعت چهرهٔ ملاطفت نشان داد فاخته و هزار دستان بال و پر آراسته و بنغمه و ترانه برخواستند گلخن گلشن شد و گل زار گلزار گشت.
اول فصل بهار و تساوی لیل ونهار بشارت از نوروز فیروز داده وحکایت از ایام جمشید جم و دوره اقتدار و سطوت سلاطین ملک عجم نمود مقایسهٔ ایام گذشته با حال موجب حزن و ملال گشت اشک یأس از دیده باریدن و چشم به فلاکت ملک و ملت زاریدن آغازید به آستین امید سرشک از رخسار پاک و بیقین و آرزوی اینکه عنقریب روزهای مذلت سر آید و عصر ترقی وسعادت چهره گشاید قلم بدست گرفته بعموم هموطنان محترم و جریده نگاران معظم مخصوصاً بعلاقهمندان (عالم نسوان) تبریک میگوئیم – امیدواریم سال جدید خاتمه بدبختی مقدمه خورسندی و سعادت و ترقی ما ملت ایران را حایز و حاکی شود هان ای هم وطنان ما ایرانی ها آخرین سر حد قهقرائی را پیموده و تلخ ترین کئوس و پیمانه<noinclude></noinclude>
lodw5nde6st7wn24maks20d57mcnjwn
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 4, 1300 SH.pdf/۳
104
97376
304306
2026-10-14T06:12:57Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲–۳
304306
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲|}}
های خاری و جهالت را آزموده ایم اینک موقع (مارش) و جلو رفتن است ما با اینکه ذلیل ترین زنان جهان متمدن وبیچاره ترین عناصر عصر تجدد بشمار میرویم در این سال جدید نه فقط با یک روح پاک حاضریم در امورات اجتماعی وحقوقی مساعدت اخلاقی دهیم بلکه تا آخرین پایه امکان مشتاقیم اخلاف را با دستهای علم – عمل – حسن اخلاق – دین داری – وطن پرستی – نیکو کاری – نیکو پنداری شجاعت اخلاقی و ادبی و سیاسی چنان پرورش و تعلیم دهیم که مورد تحسین بی انصاف ترین افراد گردیم. عقب مانده های بینصیب ازحقوق زندگی اینک جلورفته بیرق شیر و خورشید وطن ذیقیمت خود را مطاف خود قرار داده در زیر پرچم این بیرق تاریخی که حوادث دوران اورا از اهتزاز باز نداشته و بایک جدیت و فعالیت خستگی ناپذیری بخدمت گذاری نسوان ایران مشغول شویم.
{{و|{{بزرگتر|'''چرا ما نداشته باشیم؟'''}}}}
رقابت یعنی چه؟ رقابت یعنی آرزوی رسیدن بمقاماتیکه دیگران واجد و ما فاقد آنها هستیم، میان حسادت و رقابت مباینت بسیار است، حسد در نزد خدا و خلق مذموم و گرفتار باین مرض جانکاهرا چنانچه شیخ علیه الرحمه می فرماید جز مرگ چارهٔ نیست. حسود محسودرا از مزایائیکه خود محروم است بینصیب میخواهد ولی صاحب رقابت فقط مقاماتی مانند مقامات رقیب خود را آرزو مینماید پس بهمان اندازه که حسد مذموم است بهمان اندازه هم رقابت بجا ممدوح وپسندیده است ومیتوانیم بگوئیم حس رقابت محور ترقیات انفرادی، اجتماعی، ادبی، سیاسی و اقتصادی کلیه ملل متمدنهٔ عالم است. اگر رقابت با پرندگان انسان را تحریک نمی نمود هرگز بفکر اختراع طیاره نمیافتاد. قرنها فرزند آدم بایک نظر حسرت
{{سصم||۳|}}
بمرغان هوا مینگریست و آرزوی پر و بال مینمود و بالاخره حس رقابت گریبان اورا رها نکرد تا اینکه او را بمقصود خود رسانید.
در این شماره مشروحهٔ در تحت عنوان «کار خانه بی زحمت» را بدقت بخوانید و ملاحظهٔ فرمائید که زنان امریکا برای تخفیف زحمت کم اجر پر زجر کار خانه چه وسایلی فراهم نموده اند و کارها را در مدت قلیلی با چهنظافت و سهولت انجام میدهند! انسان وقتیکه از زحمات خود نتیجهٔ معلوم و برجستهٔ حاصل ننمود خستگی بدنی او باخستگی روح توام شده بکلی افسرده و پژ مرده میگردد و وقت خود را تلف شده تصور مینمایند.
اگر ما نسوان ایران دارای این وسایل بودیم در ظرف چند ساعت کار خانه را انجام داده مابقی روز را صرف تعلیم و پرستاری اطفال، خدمت بوطن مطالعه کتب علمی و ادبی و بسا کارهای دیگر که اسباب ترقی ما بود مینمودیم و نیز از زحمت خدمت کاران آسوده میشدیم.
اولین چارهٔ که برای اکونومی وقت و تقلیل زحمت کار خانهٔ بنظر ما میرسد وارد کردن ماشین های مذکور است از امریکا و لی غافل از اینکه بیشتر از ما استطاعت خریدن آنها را نداریم و گذشته از این هرگاه ماشین های مزبور معیوب شوند بکلی بی مصرف میگردند و تعمیر آنها در ایران ممکن نیست.
در این صورت تکلیف ما چیست؟ باید خودمان در صدد رفع این احتیاج بزرگ بر آئیم. چطور؟ اول بخودمان بگوئیم: زنان امریکا «کار خانه بی زحمت» دارند چرا ما نداشته باشیم؟ سپس دامن همت بر کمر زده و اقدام نمائیم.
هرگاه بگوئید مملکتی که که مردانش از اینگونه اختراعات و صنایع بی اطلاع هستند نسوان آن مملکت بطریق اولی باید دست شکسته باشند جواب گوئیم<noinclude></noinclude>
t4hws4hf89wvz00tbvkiv1s0womdy1p
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 4, 1300 SH.pdf/۴
104
97377
304307
2026-10-14T06:13:30Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴–۵
304307
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴|}}
سستی یک دست مستلزم بی مصرفی دست دیگر نیست، و بازخواهند گفت اختراعات مبنی برقواعد علمی است و ما از علوم لازمه بی بهره هستیم گوئیم دختران تحصیل کرده روز بروز در مملکت ما رو بازدیادند و میان آنها آدمهای لایق پیدا میشوند و اگر آنها بقدر قوهٔ خود بکوشند البته تا درجهٔ بمقصود خود نائل خواهیم شد.
در خاتمه بزنان و دختران ایران میگوئیم: شما که همیشه با کمال آرزو و حسرت میگوئید «زنان امریکا آزادی، گردش، تفریح وهزار چیز دیگر دارند که ما نداریم» یکبار هم بگوئید آنها کارخانه بیزحمت دارند چرا ما نداشته باشیم؟!
{{و|{{بزرگتر|'''مادام کوری'''}}}}
در این شماره شرح احوالات مادام کوری عالمهٔ بزرگ را که باتفاق شوهر خود کشف حیرت افزای رادیوم یا گوهر شب چراغ را نمود ملاحظه فرمائید، مادام کوری دو سر مشق بزرگ در برابر زنهای ایران میگذارد: اولا ترک خو پرستی و فدا کاری در راه نوع را بما مایاموزد، مادام کوری هیچگونه خیال استفادهٔ شخصی از اکتشافات محیر العقول خود ندارد وبا کمال صمیمیت تحمل زحمات را در راه نوع پرستی بخود هموار مینماید. در موقع جنگ عالم سوز بین المللی مادام کوری دار التجزیهٔ خود را ترک کرده و در یک مریضخانه نظامی مشغول خدمت گردید و تمام رادیوم گرانبهای خود را برای معالجه مجروحین استعمال نمود. مقدار رادیومیکه زنان امریکا بمادام کوری تقدیم نموده اند دریک انگشتانهٔ کوچک جای میگیرد ولی منتظرند که مشار الیها با این مقدار قلیل طریق علاج مرض سرطان را کشف نماید. در صورتیکه مادام کوری باکتشاف مذکور نایل شود آن را بخود انحصار نخواهد داد و بمبلغ گزافی آنرا نخواهد فروخت بلکه بفکر
{{سصم||۵|}}
اینست که عالم را از نتیجه زحمات خود بهرهمند گردانند.
دومین دستور و سر مشقی که مادام کوری در معرض نمایش میگذارد اینستکه مشار الیها با وجود خانه داری و بچه داری این کشف بزرگ را در خانهٔ خود بعمل آورده و کار او به تجربیات شیمیائی منحصر نبود. عدهٔ کثیری از ما به عذر خانه داری و بچه داری متعذر شده خود را از کار های فکری معذور میدانیم و بسا اوقات میگوئیم «حوصله خواندن و نوشتن نداریم خوشا بحال آن روز که گرفتار نبودیم.» در صورتی که یک زن با وجود خانه داری و بچه داری از عهده چنین کار مهمی بر آید آیا ما کسل، تنبل و فاقد ذوق نیستیم؟
{{و|{{بزرگتر|'''بشارت بجوانان'''}}}}
مجلهٔ الادب، که سابق بقلم دیپلمهها و محصلین مدرسه عالی پسرانه امریکائی نگارش مییافت مجدداً بنام مجله فردوسی از افق مطبوعات طلوع نموده و دل و دیده هوا خواهان ترقی جوانان ایران را روشن نموده است. ما ازصمیم قلب تجدید طلوع برادر گرامی عالم نسوان را تبریک میگوئیم و موفقیت کارکنان آن را از خداوند مسئلت مینمائیم.
{{و|―――}}
'''حفظ الصحه'''
{{و|{{بزرگتر|'''حفظ الصحه امراض مسریه چشم یا جلوگیری ازسرایت آنها'''}}}}
اورام ملتحمه متعدد اند ولی یک عده از آنها که نسبتاً خطیر وشایع ترند ذکر مینمایم.<noinclude></noinclude>
3oq52ahl65zmb1c0zp8e84ab2p3o3wi
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 4, 1300 SH.pdf/۵
104
97378
304308
2026-10-14T06:14:03Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۶–۷
304308
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۶|}}
اولاً باید دانست که بروز و ظهور ورم ملتحمه بتوسط میکروب های مختلفه است. در حالت طبیعی چندین قسم از میکروب های مولد المرض در چشم گردش مینمایند ولی تا وقتیکه ملتحمه صحیح و سالم است میکروب ها کاری نکرده بلکه بواسطه اشک چشم لاروب شده از مجرای دمعه خارج میگردند.
اما اگر ملتحمه بواسطه یک ضربه یا یک سرمای فوق العاده و یا گرمای زیاد یا تحریکات گرد و غبار کوچه و خیابانها مجروح شده میکروب ها محل مساعدی پیدا نموده اسباب ورم آن میشوند.
'''اولاً ورم حاد ملتحمه.''' – سبب اصلی این مرض یک میکروبی است موسوم به: '''باسیل دودیکس'''
سرایت میکروب از دست و لباس های آلودهبه چرک یا گرد و غبار وغیره است یا اینکه میکروب خود در چشم وجود داشته بواسطه یک تحریک خارجی اسباب ورم ملتحمه میگردد
چون مرض خیلی مسری است برای جلو گیری از سرایت آن لازم است که در خانه که چندین طفل است و یکی از اطفال مبتلا بدین مرض گردید آن طفل را از سایرین جدا نموده و لوازمات اورا نیز سوا نمود از قبیل دستمال حوله وغیره
دیگر وظیفه مدیران مدارس است کهاگر طفلی مبتلا بدینمرض واردمدرسه شد اورا قبول ننمایند تا معالجه شود و الا آن طفل ممکن است سایر اطفال مدرسهرا نیز مبتلا سازد
علامات مخصوص این مرض عبارت اند از: قرمزی و برافروختگی فوق العاده ملتحمه آب ریزش قی زیاد درد بقسمیکه مریض از شدت آن شب خواب ندارد
{{سصم||۷|}}
در صورتیکه مریض بکحال تحصیل کردهٔ رجوع نماید شفا خواهد یافت اما '''بد بختانه''' در مملکت ما وقتی مراجعه به طبیب میکنند که بواسطه '''استعمال''' ادویهٔ زنانه و دستور خاله زنهای سر گذر مرض طغیان نموده یا ترکیب با ورم قرنیه شده تشکیل دمبل قرنیه میدهند و ممکن است که بواسطه یک مرض جزئی مریض بیچاره از چشم نابینا گردد
'''ثانیاً''' یکی دیگر از امراض خطیرچشم ورم '''ملتحمه سوزنکی جدید الولاده''' است زنهای حامله مبتلای به سوزنک (بد بختانه بواسطهعدم مراعات حفظ الصحه سوزنک زنها در مملکت ما شیوع دارد) در موقع وضع حمل وقتیکه طفل میخواهد از عنق رحم عبور کرده خارج شود چرکیکه در محبل و رحم است داخل چشم طفل بد بخت شده و او را مبتلا به این مرض خطیر مینماید غالباً مرض هر دو چشم طفل بیچاره را مبتلا میسازد و بروز مرض روز دوم و سوم و ندرتا از چهارم و پنجم بعد از ولادت است ذکر تمام علائم این مرض مفصل خواهد شد لذا بطور اختصار عرض میکنم که رفتار این مرض خیلی سریع و بزودی ترکیب با قرنیه شده واسباب کوری طفل بیچاره میشود.
احصائیه مینماید که در صد کور ده تا پانزده آنها باعثش این مرض است
بنا بر این معلمین بزرگ در صدد بر آمدند که جلو گیری از سرایت آن بنمایند و یکی ازآنها موسوم به کرده Crédé طریقه جلو گیری از ابتلای مرض را پیدا نمود و آن عبارت است از:
اولاً چند روز بوضع حمل مانده روزی یک یا دو مرتبه محبل را با یک محلول ضد عفونی (ازقبیل محلول پر منگنات دوپوطاس ۱ در ۳۰۰۰) شست و شو داده تا وقتیکه طفلمتولد شود.<noinclude></noinclude>
hdl6bhu3gz1tpio2kod4mg42e8204p7
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 4, 1300 SH.pdf/۶
104
97379
304309
2026-10-14T06:14:36Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۸–۹
304309
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۸|}}
ثانیاً بلافاصله بعد از تولد چشم های طفل را با پنبه فرنگی تمیز نموده و در هر چشمی یکی دو قطره از محلول سنگ جهنم ۱ در ۱۰۰ Nitrate d'Argeant تا ۱ در ۵۰ قطور مینمایند اگر اتفاقا میکروب در چشم رفته باشد این محلول آن را کشته اگر هم نرفته باشد برای چشم ضرر نخواهد داشت.
از وقتیکه این طریقه معمول شده عده نابینایان از این مرض که ده الی پانزده درصد بوده تقریباً یک در صد شده است (در اروپا نه در اینجا)
متاسفانه در میان ما بیچارگان غالبا بعلت فقدان قابله های تحصیل کردهٔ هر زنی که ازشوهرش قهر کرده فردا قابله است و مردم رجوع به آن نموده هم مادر و هم طفل را در خطر میاندازند.
{{و|{{بزرگتر|'''ثالثاً – ورم ملتحمه سوزنکی جوانان.'''}}}}
اشخاصیکه مبتلا به سوزنکاند ممکناست دستشان آلوده به چرک شده و بعد بواسطه ندانستگی بچشم برده چشم خود را نیز مبتلا سازند یا آنکه پارچه های آلوده بچرک را بچشم زده تولید مرض بشود.
چندی بعداز دخول میکروب در چشم علامات مخصوص مرض که عبارتاست از: ورم فوقالعاده ملتحمه وجفنین درد شدید که اسباب بیخوابی مریض شده و اورا ابداً راحت نمیگذارد قی خیلی زیاد آب ریزش و غیره بروز میکند ورم ملتحمه ممکناست خیلی زود باقرنیه ترکیب شده و تمام طبقات چشم را مبتلا سازد در این صورت بهتراست وقت را از دست نداده چشم را ازمقله خارج کرده که اقلا چشم دیگر محفوظ بماند وظیفه هر طبیب معالجاست که مرضای سوزنکی خودرا ازسرایت چرک سوزنکی بچشم آگاه
{{سصم||۹|}}
{{ناخوانا}} که بی مبالاتی نکرده مبتلا به یک همچو مرض خطر ناکی نشوند.
مبتلایان بسوزنک در صورت ابتلای چشم لازم است که دقیقهٔ وقت خود تلف ننموده بزودی رجوع به کحال حاذقی کرده چشم خود را از خطر حفظ کنند.
بنا بر آنچه که ذکر شد برهر فامیلی لازم بل واجب است که برای وصلت طرف مطالبه تصدیقنامه از یکی از اطباء معروف بنمایند که بیچاره اطفال معصوم خود را مبتلا به امراض مسری خطیر ننمایند و عمر گرانبهای خود را در زحمت درد بسر نبرند.
{{و|'''دکتر نجات الله کحال'''}}
{{و|―――}}
'''دستور پرستاری و توجهات اطفال'''
{{و|{{بزرگتر|'''ترس'''}}}}
معصومه خانم – دوست عزیزم دیریست که بدیدارت مشتاق بوده وبزیارتت کامیاب نشدهام علت چه بوده؟
فاطمه خانم – در ظرف این ماه مشغول پذیرائی خواهر شوهرم وفامیلش که بتازگی از اصفهان ورود کردهاند بودم بدین جهة از درک فیض دیدارت غفلترفته است راستی بسکه از حسن تاثیر نصایح سرکار بامشارالیها صحبت کردهام بی اندازه مایل ملاقات شده و مخصوصا مترصد است که در باب پسر کوچکش که از تاریکی و اشخاص ناشناس و تنها بودن وحیوانات و غیره واهمه وهراس فوق العاده داردازسرکار مساعدت فکری طلبیده ومشورت نماید<noinclude></noinclude>
92zwtfd30l3oz1kqc7mt8rch3bbciz7
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 4, 1300 SH.pdf/۷
104
97380
304310
2026-10-14T06:15:09Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۰–۱۱
304310
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۰|}}
م خ – البته هسند ترس یک موضوع غریزی است که بواسطه طرز {{ناخوانا}} با اطفالدر طبیعت آنان عرض وجود کرده و اغلب بیکمادت عامله منتهی میشود {{ناخوانا}} تخلیص گریبان از آن محال است مثلا خود من ازابتدای طفولیت بی اندازه {{ناخوانا}} متوحش بودم برای اینکه دایه من از تنهائی و تاریکی متوهم بود هرگز در شب {{ناخوانا}} اطاق تنها باوجود چراغهم نمیتوانست توقف نماید لهذا پس از آنکه بابحد رشد {{ناخوانا}} گذاشتم بمقام کشف علت برآمده مرا یقین شد که این ترس در وجود من {{ناخوانا}} و بمناسبت نفوذ اخلاقی همان دایه بود بنا بر این تصمیم کردم که اولاد خود را {{ناخوانا}} فشار و عارضه اینگونه توهمات جان فرسا آسوده و فارغ سازم لهذا بچه خود {{ناخوانا}} عادت دادم که در اوطاق تنها بخوابد وهرگز اجازه ندادم که خود یا دیگران {{ناخوانا}} واسطه افسانه های موهومه از قبیل ارواح موذیه اجنه و شیاطین و غیره را {{ناخوانا}} تلقین نمایند و برعکس بهاو تعلیم دادم که وقتیکه اوطاق تاریک شود با کمال {{ناخوانا}} قدم بردارد که مبادا افتاده و اسبابها را شکسته و بخودش نیز صدمه برساند {{ناخوانا}} شاید تعجب بفرمائید که عدم ترس طفلم تزئید جرئت و رفع بیم در خود من {{ناخوانا}}
ف خ – من در این باب با شما موافقت و اظهار همدردی میکنم {{ناخوانا}} اینکه خود من هنوز هم گرفتار این بلیه هستم اما اینکه طفل مذکور از {{ناخوانا}} ناشناس بیمناک است در این خصوص چه میفرمائید؟
م خ – وحشت از مردم بیگانه نتیجه تهدیدیاست که اکثر اولیاء و {{ناخوانا}} باطفال تزریقمینمایند بطوریکه مشاهده فرمودهاید اغلب بطفل میگویند هرگاه {{ناخوانا}} فلان حرکت بشوی یکنفر را از کوچه می آورم که ترا چنین وچنان نماید این {{ناخوانا}} که محض مشاهده بیگانه طفل اندیشناک وهراسان میشود.
ف خ – بلیاین قبیل تخویف وتهدید را خیلی دیده وشنیدهام ولی {{ناخوانا}} آن هیچ وقت پی نبرده بودم
{{سصم||۱۱|}}
م خ – اغلب اطفال از اشخاص بیگانه واهمه نمی نمایند ولی در طرح {{ناخوانا}} و مخالطه با آنان قدری تانی نشان میدهند مثلا خود ما ها نیز هربادی {{ناخوانا}} بمردم نمیگرویم و از آنها حتی المقدور محترز می شویم ولی متاسفانه {{ناخوانا}} بوجود چنین حسی در اطفال پی نبرده اند بطوریکه بدون تحکیم مبانی و {{ناخوانا}} و ابراز نوازش و ملاطفت اغلب دیده شده است که دوست و آشنای یک {{ناخوانا}} بمحض رؤیت طفلی از خانه مضیف خود بدون معطلی بچه را بغل گرفته اورا لاینقطع میبوسند بدیهی است کهطرز چنین رفتار بدون سابقه معارفه و تمهید مقدمه {{ناخوانا}} را لجوج و از اغیار بیمناک میکند هر گاه با خود ما همچنین معامله بشود {{ناخوانا}} متغیر خواهیم شد
ف خ – من همیشه ساعی بوده که اطفال از بیگانه هراس نداشته و {{ناخوانا}} آنها آمیزش و استیناس کنند و بلکه از احتراز و اجتناب آنان متاثر و مکدر {{ناخوانا}} شدم پس از این مقدمه که ذکر فرمودید برای بنده ذهنیشد که حق بااطفال {{ناخوانا}} وما اشتباه می کردیم
م خ – برای ترس از حیوانات هم من کشف کردم که بروز ترس {{ناخوانا}} از ناحیه ما به تسریع حمله از طرف حیوانات منتهی میشود مثلا وقتیکهشخص {{ناخوانا}} اندیشه وتوجه از طرف سگی عبور میکند اغلب سگ تغییر حال نداده و {{ناخوانا}} متعرض نمیشود و چقدر ممدوح ومطبوع است که اطفال را عوض درس وتعلیم {{ناخوانا}} حیوانات مشق تحبیب و حسن رفتار بانها بیاموزند برای اینکه حیوان تا از {{ناخوانا}} طفل آزار نه بیند بمقام مقابله بمثل بر نمیاید
ف خ – خواهر عزیزم یقین دارم که خواهر شوهر من از درک {{ناخوانا}} و معارفه سرکار خیلی محظوظ خواهد شد لهذا هر گاه اجازه بدهید {{ناخوانا}} پنجشنبه آینده با معیت مشارالیها شرفیاب شویم<noinclude></noinclude>
l4lvn1luoac5zik7r3r2at47grdbk9c
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 4, 1300 SH.pdf/۸
104
97381
304311
2026-10-14T06:15:41Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۲–۱۳
304311
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۲|}}
م خ – البته از درک مصاحبت ایشان زایدالوصف مشعوف خواهم {{ناخوانا}} و حتی الامکان بایشان در باره پسرش مساعدت خواهم نمود زیرا که میدانم {{ناخوانا}} از حزن آور ترین مناظر این عالم مشاهده حال طفلی است که از شجاعت {{ناخوانا}} جسارت واعتماد بنفس محروم و مهجور باشد چه که وجود چنین طفلی در {{ناخوانا}} بهیچ وجه در هیئت اجتماع بشری کامل العیار محسوب نشده و بلکه دارای {{ناخوانا}} خواهد شد
ف خ – مجازم بدارید حالا مرخص شوم
م خ – من منتظر زیارت سرکار وخواهر شوهرتان در روز پنجشنبه آینده بعد از ظهر خواهم بود
ف خ – بلی شرفیاب خواهم شد مرحمت شما زیاد خدا حافظ
{{و|مسز مکداول ترجمه س. ر. افشار}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''از دریچه خانه دکتر'''}}}}
یک روز هنگام عصر از پنجره مطب دکتری که با من منسوب است {{ناخوانا}} طرف خیابان نظاره میکردم وبتماشای عابرین خود رامشغول مینمودم ناگاه {{ناخوانا}} مادری باطفل خود که در همسایگی همین خانه مسکن داشت توجه مرا جلب {{ناخوانا}} طفل متابعت مادر خود را نکرده از رفتن باز ایستاده بود و باهوس کودکانه {{ناخوانا}} بدوچرخهٔ که درب مطب دکتر نهاده بودند خیره خیره چشم دوخته و {{ناخوانا}} تماشای آن دل باخته بود مادرش چندین مرتبه او را بخواند ولی آنکودک {{ناخوانا}} دوچرخه شیفته شده و بصدای مادر اعتنا نکرد و باصرار و ابرام او وقعی {{ناخوانا}} گذاشت بالاخره مادر که برفتن عجله داشت با بیانی وحشتناک کودک بیچاره را {{ناخوانا}}
{{سصم||۱۳|}}
نموده گفت «ژانی تونمیدانی این خانه منزل دکتر است؟ ایستادهٔ تا بیرون آمده و تورا بگیرد».
ژانی ترسان وهراسان بطرف مادر فرار و بسرعت باوی رهسپار گردید هر لحظه متوحشانه بعقب مینگریست و با خوف زیاد از خانه دکتری که باید پیوسته از او بترسند دور میشد وتصور میکرد که دکتر باید هیولائی غریب و ادمی عجیب باشد که شخص را میرباید و بعذابی مبتلا میکند.
از این جا اسم دکتر کلمه وحشتناکی شده و غالباً برای هراس طفلک مظلوم بکار برده میشد و استماع آن بیچاره کودک را بدهشت و واهمه مبتلا می داشت: ژانی نباید زیاد بازی کند و الا دکتر آمده او را میرباید او نباید در خوراک افراط نماید و الا ناخوش شده حتماً دکتر ببالین او میاید حتی در کارهای عادی نیز از بیم دکتر باید ملاحظه نماید.
اتفاقاً در همین اوقات طفل بیچاره بمرض مدهش دیفتری مبتلا شده و لا علاج باید بدکتر رجوع نماید از این تصادف خوف و وحشت بدو مستولی گشته و با نا امیدی تلاقی موحش مهیبی را متوهم و بزحمت نبض خود را بدکتر میسپرد و باوحشت زیاد دهانش را برای معاینه میگشود تا پس از این امتحانات لازمه مختصری از بیم و وحشت نزدیک بهلاک رسیده بود.
گمان نمی کنید گذشته از اینکه این سابقه ممکن بود بدتر از مرض بجان طفل زیانی وارد آورده آیا بهتر نبود بچه بیچارهرا قبلا بمحبت و حسن سلوک دکتر آشنا میکردند و باین طریق بمعالجه او مساعدت مینمودند آن وقت او می دانست دکتر رفیق مهربانی است که از نیروی هنر و عمل پسندیده خود بموقع صحت زایل شده بدن را اعاده میدهد ودوستی و کمک اوست کهدر وقت مرض<noinclude></noinclude>
ljz77rd4o7tlfeuzhfbmwqi11weokja
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 4, 1300 SH.pdf/۹
104
97382
304312
2026-10-14T06:16:14Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۴–۱۵
304312
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۴|}}
شامل حال اطفال شده آنها را بسلامتی رجعت میدهد نه اینکه برای خود {{ناخوانا}} و شیطنت اطفال تنبیه نموده یا ایشان را می رباید.
{{و|'''ترجمهٔ طلعت صدری کلاس ۱۲'''}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''ساعات معینه برای خواب اطفال'''}}}}
طفل جدید الولاده لازم است اغلب مشغول استراحت و خوابی باشد {{ناخوانا}} کم کم خواب تقلیل یابد و چرت آنهم در ساعات معینه در ظرف روز داده شود {{ناخوانا}}
اولی پس از آنکه بچه را در ساعت نه و نیم با آب گرم استحمام کردند {{ناخوانا}} متعاقب آن خواب بی اندازه نافع است و چرت دویم بهتر است بعد از ظهر {{ناخوانا}} دادن نهار و شب بمحض دادن شام جایز است طفل را بخوابانند بعد از آنکه طفل قدری بزرگتر شد از خواب قبل از ظهر باید ممانعت بعمل آورده و تاسن پنج و شش سالگی طفل را تحریص بخواب بعد از ظهری کنند باین ترتیب طفل معتاد میشود که در ساعات معینه بخواب رفته و استراحت نماید
{{و|'''میس تیلی ترجمه س. ر. افشار'''}}
{{و|―――}}
'''خانه داری'''
{{و|{{بزرگتر|'''کارخانه بی زحمت'''}}}}
گر چه خانه داری مستلزم زحمت جسمانی فوق العاده است وبایستی همان کار ها را هر روز تکرار کرد بیشتر روح انسان راخسته وکسل مینماید ازاین جهت هر اسبابه و آلتی که باعث سهولت کار خانه شود خانهدار را تمنی {{ناخوانا}}
{{سصم||۱۵|}}
بزرگ. در امریکا این قسم اختراعات که ما بدبختانه از آنها محرومیم بسیارند که شاید ذکر بعضی از آنها باعث تفریح خوانندگان ما بشود؛
اولا آب را بتوسط لوله ها بهر جا میبرند و در وقت لزوم فقط شیر را باز میکنند تا مقدار آبی که لازم دارند بردارند آب کثیف همبههمین طریق بعضی با لوله ها خارج میشود و وقت کارگر در بیرون بردن و خالی کردن آن تلف نمیشود نه فقط آب سرد همیشه حاضر بلکه آب داغ هم برای شستن ظروف و غیره مهیا است و این آب یا اینکه در انباری در مطبخ روی غر داغ میشود یا اینکه در زیر زمین پهلوی بخاری و با لوله ها بهمه جای خانه میرود.
غالباً خانه ها دارای یک بخاریست در زیر زمین و هوای گرم یا بخار با لوله ها بسایر اطاقها بردهٔ میشود و با قیمت مناسب و بخوبی اطاقها گرم میشود و یقینا توجه یک بخاری کمتر از چندین بخاری است.
در شهر های بزرگ که دارای گاز و الکتریسته هستند مسئله روشنائی هم خیلی آسان و خانه دار ها از زحمت پاک کردن چراغهای نفطی معاف هستند.
در اغلب خانه ها روی بخاریهای گاز طبخ میکنند این بخاریها بدون دود و پاکیزه اند و وقت انسان را بپاک کردن دیگهای سیاه دود زده تلف نمی کنند.
شهرهائی که گاز ندارند بخاریهای آهنی ذغال سنگی بکار میبرند وکوره در روی آنها همیشه داغ و حاضر برای پختن نان و سایر غذا هائی که در کوره پخته میشوند است.
حتی الامکان بایستی مایحتاج آشپز خانهرا فراهم کرده آلاتی که باعث سهولت کار میشوند مهیا کرد تا اینکه وسائل طبخ آسان و تحمیل زیاد برای آنها نباشد.<noinclude></noinclude>
3u8c3phcfu6jrmt8wjx4hmebkfkt77w
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 4, 1300 SH.pdf/۱۰
104
97383
304313
2026-10-14T06:16:46Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۶–۱۷
304313
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۶|}}
ماشین گوشت کوبی، ماشین مخلوط کردن خمیر کیک، قاشق کارد، چنگال مختلف الشکل و الحجم، تخم مرغ زنی و خامه زنی از لوازمات آشپز خانه و اسباب سهولت کارند هاون در مطبخهای امریکا یافت نمیشود برای اینکه اشیاء کوبیدنی سائیده و در جعبه های کاغذی یا حلبی در مغازه ها حاضر است {{ناخوانا}} این جهت احتیاجی به آن ندارند.
خانواد های بزرگ که کارشان زیاد است ماشین جهت شستن و خشک کردن ظروف دارند که بمدت قلیلی این کاررا که اغلب از زنها از آن تنفردارند انجام میدهد.
ماشین رخت شوئی نیز در آن جا زیاد است و آن یا با دست و یا با انجین گازالین Gasoline engines کار میکند و یا اینکه آن را بقوهٔ گاز یا الکتریسته کهغالبا در خانه برای روشنائی دارند متصل می کنند تا حرکت نماید. متجاوز از دویست قسم ماشین رخت شوئی که قیمتشان از ۱۲ الی ۱۵۰ دولار می شود در مغازه ها موجود است. چون این ماشین خیلی گران است هرکسی استطاعت خرید آنرا ندارد ولی هرخانهٔ یک ماشین برای فشار دادن لباس دارند.
لوله های آب سرد و گرم که داخل رخت شور خانه می شوند و لوله های دیگر که آب کثیف را میبرند کمک بزرگی اند.
در عوض اینکه پارچه را در بین دو دست بمالند که چرک آن پاک شود یعنی چنانچه در ایران می کنند و در امریکا روی تخته که سطح آن از آهن با زینک پست و بلند پوشیده است می میمالند.
اطوکشی نیز در آن جا خیلی سهل است و اطوهای مخصوصی دارند که روی بخاری گرم می کنند ولی غالبا اطوی گاز یا الکتریسته بکار میبرند و بواسطهٔ سیم یا لوله های باریک به قوه الکتریک یا گازیکه درخانه برای روشنائی
{{سصم||۱۷|}}
موجود است وصل میکنند تا اطو گرم بماند. اطوی ذغالی با آن همه زحمت روشن کردن و گرم نگاهداشتن آن در امریکا دیده نمیشود.
خانمهای امریکائی میتوانند برای پاک کردن منزلشان بسهولت کمک کافی ابتیاع نمایند این کمکها عبارتند از اسباب و آلاتی که با داشتن آنها کار خانه خیلی آسان و بزودی تمام میشود. از قبیل جاروبهای دسته بلند که میتوان ایستاده بدون اینکه خم بشوند جارو کنند و ماشین که دارای یک جاروب کوچکی است در زیر و یک دسته بلند و آن را روی قالی کشیده و تمام گرد و خاک را بدون اینکه در اطاق پر شود در انبارش جمع میکند و همچنین ماشینهای دیگری هستند برای پرده مبل و سایر چیزها و بدون اینکه حیاط و کوچه را مملو از غبار کنیم میتوان با این آلات بزودی خانه را پاک کرد.
{{و|'''ترجمهٔ م. م. محمودی'''}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''لکه گیری'''}}}}
حتی الامکان بایستی لکهٔ لباس را تا تازهٔ است پاک کرد اگر چیزی روی لباس بریزد و بماند تا خشک شود رفع آن خیلی مشکل است و پارچه را هم می پوساند چنانچه پارچه شستنی است بایستی پیش از شستن لکه گیری شود و الا پس از شستن غیر ممکن است لکه از پارچه پاک شود قانون ذیل برای بعضی لکه های معمولی مفید است:
'''لکهٔ میوه چای و قهوه روی پارچه های سفید که شسته میشود:'''
موضع لک شده را روی کاسه محکم کشیده روی زمین گذارند وسماور آب جوش<noinclude></noinclude>
i2bdas0vf8xntc6pfty736e13vjw6sz
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 4, 1300 SH.pdf/۱۱
104
97384
304314
2026-10-14T06:17:17Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۸–۱۹
304314
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۸|}}
{{و|'''نمره ۳۷'''}}
۳۷ این لباس {{ناخوانا}} ازدو جزء میباشد {{ناخوانا}} زیری که عبارت {{ناخوانا}} آستین و پیش {{ناخوانا}} باشد از پارچه {{ناخوانا}} درست شده {{ناخوانا}} آستین هم گشاد {{ناخوانا}} خز مستور گشته {{ناخوانا}} جزء روئی که {{ناخوانا}} از دامن وجلد {{ناخوانا}} یکپارچه بریده {{ناخوانا}} سر شانه اش {{ناخوانا}} وهر چه بطرف {{ناخوانا}} میرسد پهن تر {{ناخوانا}} در طرفین {{ناخوانا}} جیب تقریبا بشکل {{ناخوانا}} دوخته شده {{ناخوانا}} بواسطه کمربندی {{ناخوانا}} میشود
{{سصم||۱۹|}}
{{و|'''نمره ۳۸'''}}
۳۸ تنه و آستین این پیراهن یکپارچه ولی قسمت جلوی سینه یک تیکه علیحده برنگ سفید دوخته میشود که بالای آن باریک وهر چه بطرف پائین میرسد پهن تر است دور برگرد استین بر گرد یقه مغزی سفیدی دوخته شده در دوطرف سینهٔ پیراهن بر طبق سلیقهٔ مالک دو بوتهٔ خامه دوزی یا مونجوق دوزی است<noinclude></noinclude>
7dk8vltbsdjtsyrd9ol3luek12lf3p4
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 4, 1300 SH.pdf/۱۲
104
97385
304315
2026-10-14T06:17:49Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۰–۲۱
304315
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۰|}}
را بروی میز یا طاقچه گذارده و شیرش را باز کنند تا آب جوش روی لکه بریزد تا بکلی پاک شود.
اگر در قهوه و چای شیر است اول با آب سرد و صابون بشویند پس از آن زیر آب جوش گذارند.
برای شستن لک چای و قهوه که کهنه شده باشد پارچه را نم زده و روی لکه را قدری براکس بریزند پس از چند دقیقه با آب جوش بشورند.
'''لکهٔ خون و شربت:''' لکه را در آب گرم (نه داغ) بشورند تا پاک شود.
'''لکه های چربی:''' با آب گرم و صابون شسته شود اگر چنانچه لکه روی پارچه پشمی یا ابریشمی یا پارچهٔ است که شستن آن اشکال دارد قدری بنزین یا گازلین یا کلر فرم بکار برند اما چون این دواها زود آتش میگیرند آنها را نزدیک آتش نباید برد بهتر این است که در صورت لزوم این دواجات آنها را روز و در حیاط بکار برند اگر پارچه پشمی چرب شود تیکهٔ کاغذ آب خشک کن در زیر آن و تیکهٔ در رو گذارده اطویداغ روی آن بکشند کاغذ آب خشک کن چربی را بخود جذب و پارچه را پاک میکند.
'''لکهٔ رنگ و روغن:''' با روغن جلا پاک میشود.
'''لکه های مرکب و رنگ آهن:''' آب لیمو ترش. شیر ترش شده ماست. جوش ترش. و محلول دوقستی از آب و آسید هایدراکلریک Hydro-chloric acid یا آسید آکزالیک Oxalic acid مفید هستند چنانچه آسید بکار میبرند بایستی پیش از چند ثانیه روی پارچه نماند و بعد با آب گرم شسته شود.
{{سصم||۲۱|}}
این عمل را مداومت کنند تا بکلی لک تمام شود و با آب گرم و صابون بشویند ماست از سایر دواجات در پاک کردن لکه مرکب بهتر و پارچه را خراب نمی کند.
'''لکه های کهنه و لکه هائی که باسانی پاک نمیشود:''' اول چند قطره پرمنگنات (محلو دوقستی از آب و پرمنگنات) را روی لک بریزند وبا آب گرم بشورند بعد آسید آکزالیک (محلول دوقستی) را بمالند و بالاخره با آب و صابون شسته شود اگر قدری از این آسید در پارچه بماند پارچه را سوراخ خواهد کرد.
{{و|'''ترجمهٔ م. م. محمودی'''}}
{{و|―――}}
'''طرز لباس'''
{{و|{{بزرگتر|'''مد بهار سال ۱۳۰۱'''}}}}
شکسپیر شاعر معروف میگوید «درفصل بهار خیال یک مرد جوان بالطبیعه بسوی عشق منعطف میگردد» خوبست که ما گفتهٔ مزبوررا باینطریق تضمین نمائیم: در فصل بهار خیال یک دختر جوان بسوی لباسهای تازه منعطف میگردد. بعقیدهٔ {{ناخوانا}} بعضی از خانمهای جوان بسیار زشت و گناه غیر قابل عفوی است که خودرا خارج از مد نگاهداشته یا در انظار خودرا به سبک قدیم نمایش دهند. با وجودیکه هیچ یک از ما باین اندازه پیروی این سبک را نمیکنیم البته مناسبتر و ملیح تر است که انسان خودرا بلباسهای مناسب و خوش منظری جلوه دهد<noinclude></noinclude>
gcrldmxq4fup0ayvkndda5q2m2ovvcr
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 4, 1300 SH.pdf/۱۳
104
97386
304316
2026-10-14T06:18:20Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۲–۲۳
304316
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۲|}}
{{و|'''نمره ۳۹'''}}
۳۹ پشت و جلو و آستین این پیراهن علیحده بریده شد. فقط بقسمت جلوی سینه یک تیکه علیحده وصل شده که روی آن بر ودری دوزی است آستین آن کوتاه وگشاد قسمت روی آن مثل جلوی سینه تیکه علیحده و برودری دوزی است
{{سصم||۲۳|}}
۴۰ این لباس برای دخترهایشش ساله الی چهارده ساله خوبست از دو قسمت تشکیل یافته یک قیمت پیراهن را تشکیل میدهد و دیگری دامن را دامن آن گشاد دور کمر بواسطهٔ چینهای شلالی جمع میشود در دو طرف دامن دو تیکه بلند به پهنای چهار انگشت وصل شده که یک طرف آنها به کمر میچسبد و طرف دیگر منتهی میشود به پای دامن لب آستین و دور برگرد به اندازهٔ سهانگشت پارچه سفید یاریان بطور مغزی دوخته بشود.<noinclude></noinclude>
irgizquy61d566qrtrjyytashnjctvc
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 4, 1300 SH.pdf/۱۴
104
97387
304317
2026-10-14T06:18:54Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۴–۲۵
304317
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۴|}}
ما در ایران از مدهای جدید بقدری دور هستیم که در این موضوع روی تحقیق صحبت کردن خالی از صعوبت نیست لیکن میتوانیم پیش گوئی کنیم همان مد لباسهائیکه در زمستان رواج داشته در بهار نیز استعمال خواهد شد: لباس یکپارچه بسیار مد است دامنها یقینا بلندتر خواهد بود. دامنهای بلند که تا قوزک {{ناخوانا}} وسید ودر پاریس رواج داشت معلوم نیست که مورد استعمال دارد یا خیر. آستین های گشاد با پیخ کول بزرگ یا کوچک مد است. یقه های گرد که عموما با آژور توریوغیره وصل میشود مرغوب خواهد بود. در صورتیکه بخواهند لباس {{ناخوانا}} جلوه گر گردد در عوض زیر دامنهای معمولی پیراهن زیر یکپارچه پوشیده شود بالاتنه ودامن علیحده نیز بسیار مرغوب است و خواهد بود پیراهن روی دامن با کمر بند یا طریق دیگر قدری پائین تر از کمر جمع میشود ازهمه پیراهنها مرغوب تر است.
هر گاه چند کلمه راجع به آراستن موصحبت نمائیم بی مورد نخواهد بود. بسیاری از دختران و زنان موی خود را کوتاه میکنند. در صورت پیروی این سبک باید {{ناخوانا}} را بان اندازه کوتاه کرد کهبشخص بیرازد همیشه باید موی سر پاکیزهباشد وخصوصاً وقتیکه سر چرب و مو ضخیم باشد و باید آنرا از زیر پیچ داد.
با وجودیکه این را برای اطلاع خانمهای محترمه از مد های خارجه {{ناخوانا}} نگاریم این رویه را تحسین نمینمائیم و با قول پولس حواری شریک میشویم که {{ناخوانا}} فرماید «اگر زن گیسوی بلند دارد برای او فخراست».
{{و|'''مسیز وایشم ترجمه طوبی ضرغامی'''}}
{{سصم||۲۵|}}
'''اخبار ترقیات نسوان'''
{{و|{{بزرگتر|'''زنان فوق العاده ژاپن'''}}}}
مادام یاژیما کهیکیاز زنان معروف ژاپن است بواسطه حسن سلوک و نیات مقدسه مقام بلندی در نزد اهالی برای خود احراز کرده و بقدری محل وثوق و اعتماد نسوان شده بود که برای انجام هرامر مهمیرجوع بوی مینمودند چنانکه دراین اواخر که مردم از صدمات طاقت فرسای جنگ خونین بجان امده بودند پناهنده باو شده و او بیانیه وعرض حالی از جانب زنان ژاپن بعنوان پیشنهاد ودرخواستصلح از تکیو به کنفرانس صلح واشنگتن برده این بیانیه بقدری مفصل بوده که طول ان صدذرع ودههزار نفراز زنان ژاپن آنرا تصدیق وامضا کرده بودند.
مادام یاژیما درسن سی و هفتسالگی به دارالمعلمات رفته واولین زن ژاپنی است که بامتیاز معلمی نائل شده ومدتها در مدرسه عالی دخترانه در تکیو ریاست داشته.
این خانم خیر اندیش در سی و پنج سال قبل انجمنی بنام اتحادیه نسوان بر ضد فروش و استعمال مشروبات الکلی تشکیل نموده و هر روز احساساتمردم را بموضوعات دیگری ترغیب و تحریص مینمود مثلاً جدیداً بخیال افتاده که بتوسط تقلیلقوای نظامی مردم رااز تحمیلمالیات گزاف خلاصنموده ودرضمن توجه آنان را بعلوم دیگر که دانستنش نیز لازم است معطوف سازد. واقعاً مادام یاژیما بقدری محبوب القلوب نسوان ژاپن گردید که هر کس کوشش میکرد که اسباب آسایش وآرامش خیال اورا از هر جهت فراهم نموده تا بتواند هم خود را بخیر عموم مصروف سازد چنانکهدفعه مبلغ هزار تومان برای او فرستاده که در ایامپیری و ناتوانی امرار معاش نماید ولی آن خانم نیک سرشت از نفع شخصی صرفنظر<noinclude></noinclude>
d46xplbe2d1eitjdk5gj8p2vsacwgkl
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 4, 1300 SH.pdf/۱۵
104
97388
304318
2026-10-14T06:19:26Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۶–۲۷
304318
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۶|}}
نموده همان مقدار را بمصرف مسافرت از تکیو بواشنگتن رسانید.
دومین زنی که در میان ژاپنی های مورد بسی اهمیت و قدر دانی است مادموازل هایشی می باشد که برای اصلاحات اجتماعی ترک لذاید دنیوی را کرده و تا کنون که پنجاه و پنج سال دارد تمام هم خود را مصروف بخدمت {{ناخوانا}} نموده است مثلاً در حالتیکه خود در نهایت فقر و فاقه میزیست برای معاش اطفال فقیر دارالایتامی در شهر اوستکاتاسیسکرده بوده. واقعاً زحمات وصدماتیکه {{ناخوانا}} فراهم کردن اطفال یتیم و مفلوک بر خود هموار مینمود مایه بسی تعجب میباشد از توضیحات آن همین قدر بس که باوجود اینکه خود بشخصه مالک هیچ {{ناخوانا}} نبوده وقتیکه ریاست آن را بدیگری محول کرد دارای سی هزار تومان اثاثیه {{ناخوانا}} گنجایش صد وسی دختر و پسر بوده. اوقاتیکه تازه این دارالایتام را تاسیس کرده بود دفعه از شدت استیصال دو روز تمام روزه گرفته ولی بجهت اطفالی که در تحت حراست او بودند بهر نحوی که بود ولو بقرض و نسیه چیزی فراهم کرده که سد جوع از ایشان نماید: یک شب موقعیکه از مدرسه شبانه که برای تدریس و تعلیم بدان جا میرفت مراجعت میکرد و بقدر ده شاهی سیب زمینی خریده و قول داد که بعد از چند روز قیمت آن را بپردازد روز سوم بر {{ناخوانا}} منتظر آن بود رسید ولی برای گرفتن پول آن مجبور بود که نه فرسخ بسمت بالای رود خانه مسافرت کند ولی بدبختانه در ساحل مجبور بتوقف شده زیرا که وجه کرایه و قیمت بلیط کشتی که نیم شاهی میشد نداشته اما ملاح بگریه او رحم آورده از آن مقدار درگذشت و او ستایش کنان بجانب مقصد روان گردید.
چون در ژاپن رسم این است که فواحش برای رسمی کردن {{ناخوانا}} خویش از حکومت جواز میگیرند. مادموازل هایشی که احساساتش دقیق {{ناخوانا}}
{{سصم||۲۷|}}
{{ناخوانا}} اقداماتش قابل تقدیس است بخیال افتاد که بوجهی این عمل شنیع را جلو گیری {{ناخوانا}} نماید لذا برای انجام مقصود عده کثیری از زنان را با خود همراه کرده که دو {{ناخوانا}} متحداً درکوچه و بازار اجماع نموده بر صد و سی خانه که محتوی هزار و {{ناخوانا}} صد فاحشه بود حمله کرده همه را از شهر بیرون کردند دفعه سوم بمحله که جدیداً غالب خانه های آن مجاز شده بودند حمله برده همه را متواری کردند.
این اقدامات بقدری مثمر شده که بظن غالب حکومت پس از چند سال دیگر بالطبع مجاز ساختن این قبیل اشخاص را ترک خواهد کرد.
{{و|{{بزرگتر|'''هیجان جدید'''}}}}
انجمن نسوان در ژاپن جدیداً شورشی کرده و ده هزار نفر از زنان جهت اجتماع به پارلمان رفته و چهار موضوع ذیلرا درخواست نمودند: اولا مواقع فروش مشروبات الکلی را تعیین کرده که در غیر آن ساعات بفروش نرسد. ثانیاً مقدار فروش آن را معین نموده که هرگاه بیش از آن بفروشند فروشنده مجازات شود. ثالثاً فروش آن در پارلمان بکلی ممنوع باشد. رابعا اشخاص نا بالغ یعنی کسانیکه بسن هیجده یا بیست و یک نرسیده اند حق خریدن آن را نداشته باشند.
البته از یک چنین ملت متحدی که افراد آن خود را نسبت بحکومت مطیع صرف میدانند بیش از اینها انتظار ترقی و پیش رفت باید داشت.
{{و|'''ف. سمیعی'''}}<noinclude></noinclude>
6ofc1v24oih93eenkg6nwyjacy1zei2
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 4, 1300 SH.pdf/۱۶
104
97389
304319
2026-10-14T06:19:56Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۸–۲۹
304319
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۸|}}
'''ادبیات وغیره'''
{{و|{{بزرگتر|'''خطاب به نگارنده عالم نسوان'''}}}}
{{شعر}}
{{ب|ای که کمر بسته بخدمت نسوان|هردم بکوشی تو در ترقی ایشان}}
{{ب|با قدم استوار خویش بظاهر|با قلم مو شکاف خود تو به پنهان}}
{{ب|آیا دانی؟ که عاقلان هشیوار|مشت نکوبند هیچ گاه بسندان}}
{{ب|رنج مکش ور نه با کمال تاسف|عاقبت الامر می شوی تو پشیمان}}
{{ب|سعی نمودن بزنده کردن مرده|آینه داریست در محلهٔ کوران}}
{{ب|شسته کجا می شود سیاهی زنگی|فهم سخن کی کنند فرقهٔ مستان}}
{{ب|عاقل خانه براه سیل نسازد|جز به بنائی متین و محکم بنیان}}
{{ب|ور نه زمانی که خفتهاست براحت|بی شک سیلش کند خرابه وویران}}
{{ب|دانم بشنیدهٔ به جملهٔ گیتی|نسوان بردند گوی فتح زمیدان}}
{{ب|هر خزفی کی شود صدف بزمانه|هرچه بود سنگ نیست لعل بدخشان}}
{{ب|هرکه کشد تیغ تیز نیست سکندر|هرکه زند لاف نیست رستم دستان}}
{{ب|کی قمر نخشبی است مهر جهانتاب|نادر نبود هر آنکه رفت بکیهان}}
{{ب|آنان بیدار و بسته بند کمر تنگ|اینان دربحر جهل غرقه وحیران}}
{{ب|آنان روشن زنور معرفت و علم|اینان در ظلمتند زار و پریشان}}
{{ب|آنان فارغ ز رنج و زحمت تحصیل|اینان هرگز ندیده اند دبستان}}
{{ب|آنان در جد و جهد از سر غیرت|اینان مانده بکنج کلبه احزان}}
{{ب|اینان یاوه سرا و باعث تصدیع|آنان جان بخش ونکته سنج وسخندان}}
{{ب|آنان آزاد گشته از غم و محنت|اینان خوابیده اند در تک زندان}}
{{پایان شعر}}
{{سصم||۲۹|}}
{{شعر}}
{{ب|آری این است اجر غفلت ومستی|آری این است مزد و کیفر نادان}}
{{ب|جز بزمان ابد نگردد هشیار|هرکه بنوشد می تغافل و نسیان}}
{{ب|گرچه صنوبر باعتراض سخن گفت|نبود دردی که نیست بهرش درمان}}
{{پایان شعر}}
{{و|'''صنوبر اتابکان'''}}
{{و|{{بزرگتر|'''مادام کوری عالمه بزرگ'''}}}}
در ۵۵ سال قبل درپای تخت لهستان یعنی در شهر ورشو دختر کوچکی بدنیا آمد پدر این دختر پروفسور Professor فزیک در دار الفنون ورشو بود در ایامیکه تمام دختر ها مشغول عروسک بازی بودند این دختر در دارالعملیات شیمیائی Labora tory پدرش مشغول تنظیف اثاثیه وشستن لوله های شیشهٔ و اشیاء دیگر که پدرش در موقع درس بجهت توضیح بکار میبرد بود.
وقتی مادر مری فوت کرد اوطفل کوچکی بود و امیدواریش فقط بوجود پدرش بود. پدر مری هم بجهت اداء وظیفه که بزرگ کردن طفلش بود در اطاق تجزیه خود از او پرستاری کرده او را بازی میداد برای آن بچه با هوش اشکالی نداشت که باشیائیکه پدرش علاقه فوق العاده بانها داشت بمرور مانوس گردد. پدر مری ابتیاع اشیاء لازمه کارشرا بر خرید گوشت بجهت طعام ترجیح میداد وسالهای متمادی همان یک دست لباس کهنه خود را در بر میکرد که بدین وسیله شاید مبلغی برای خرید اسباب آلات مهمه عملیات خود ذخیره نماید.
ایام تحصیل مری در رسید روزها پس از اتمام درس ومراجعت ازمدرسه مستقیما باطاق درس پدر میشتافت و در آنجا مطالب مهمی در موضوع روشنائی<noinclude></noinclude>
izladd0l3zletmtfik1tv0z7aaseu3e
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 4, 1300 SH.pdf/۱۷
104
97390
304320
2026-10-14T06:20:30Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۰–۳۱
304320
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۰|}}
صدا قوه برق قوه مقناطیسی و جاذبه زمین درک مینمود. وقتیکه او بسن ۹ سال رسید از اسباب و لوازم کار پدر توجه مینمود و مهیا می کرد اشیاء لازمه دروس روز آینده اورا متعلمین از مهارت و معلومات آن دختر در حیرت بوده اورا «دختر پروفسور» مینامیدند» در سن ۱۶ سالگی مری از مدرسه عالی دخترانه فارغ التحصیل شد و باخذ نشان مخصوص در ریاضیات وعلوم نایل گردید و پس از آن معلمه دخترهای یکی از اعیان روسیه شد و بتدریج بقدر کفایت وجوهات تهیه نمود و خودرا بپاریس رسانید و در انجا امیدوار بود که شغلی دریکی از دارالتجزیههای بزرگ بدست آرد و از حقوق دریافتی در ضمن تحصیلات خود را هم تکمیل نماید.
دربدو امر در پاریس مری دوچار مضیقه فوق العاده شد چون بقدر کافی وجوهات نداشت مجبورا در یک اطاق خالی با نان سیاه و شیر زندگانی مینمود کاهی چنان سرد بود کهشیریرا کهبجهت غذا داشت منجمد می شد ولیکن عزم او هرگز سرد نمی شد هر روز از این دار التجزیه بدار التجزیه دیگر می شتافت و برای شغلی استغاثه میکرد ولی نتیجه همیشه منفی بود در جواب باو میگفتند «این کار مردان است برای چه در یکی از دکانهای کلاه دوزی درپی شغلی برنمی آئی؟» بالاخره مری شغل پستی در دار التجزیه (تربن) برای خود تامین کرده و در آن جا بزودی لیاقت و کفایت خود درا ظاهر ساخت.
مادامیکه مری بکار های دار التجزیه میپرداخت در عرض دو سال دورهٔ ریاضیات دارالفنون را طی کرد و دو سال بعد از آن درجه دیگری در فیزیک و شیمی در یافت کرد و پروفسر جوانی در دارالفنون مجذوب او گشت زیرا میل مفرط او را در تحصیل علوم و استقامت و تحمل اورادر مشقات و مصائب مشاهده نمودهبود اسم این معلم پرکوری بود روزی بمری گفت «من شما را دوست میدارم و {{ناخوانا}}
{{سصم||۳۱|}}
هر دو یک چیز را دوست میداریم خوشتر نخواهد بود که با هم زندگانی کرده کار نمائیم؟» بنا بر این موافقت و مشارکت دونفر عالم بزرگ شروع گردید که با جدیت و کشمکش شجاعانه آنها با زمانه بالاخره بکامیابی درخشانی منتج گردید و در واقع سر مشق فعالیت برای کارکنان دنیا فراهم شد.
مادام کوری در همان حالیکه مشغول تنظیم و اداره خانه بود دار التجزیه کوچکی در خانه خود ترتیب داد و ساعات زیادی اوقات خودرا صرف امتحانات شیمیائی مینمود و اغلب در اطاق عملیات ما بین ماشین آلات و تجربهٔ شیمیائی دختر کوچک خود را شست وشو داده لباس می پوشاند
خیالات مادام کوری فوق العاده متوجه مواد درخشنده روشنی موسوم به اورانیم بود (این مواد را پروفسر بکوریل کشفنمود روشنائی آن از بین چوب در اجسام دیگری روشنائی آفتاب از آنها عبور نمیکند میگذرد) روزی مادام کوری کشف کرد بیچبلند Pitchblende موادسیاه معدنیکه از آن ادرانیم استخراج شده شعاع های خیلی قوی تری احداث میشود که در ادرانیم دیده نمیشود پس از اکتشاف نتیجه گرفت که مواد دیگری در این مادهموجود است اگر بتوانند انرا استخراج کنند پر بهاتر از خود مادهخواهد بود
بالاخره با تحمل و مهارت زیاد و اختصاص آن دونفر در علم فیزیک و شیمی مادام کوری و شوهرش برای تحصیل آن مادهٔ نا معلوم دائما مشغول بودند گاهی که شوهرش مایوس می شد و میگفت امکان ندارد که صورتبگیرد روزی با تغیر گفت «در واقع طبیعت حقیقت را در اعماق بی پایان دریا ودیعت نهاده است» مادام کوری با تبسم شفقت آمیزی در جواب گفت «ولی مرد میتواند غوص نماید تصور کن چه خوشوقتی و انبساطی بالسان روی خواهدداد<noinclude></noinclude>
b6h5ofr1ibxpdeirhp6a1vtuzq3rixz
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 4, 1300 SH.pdf/۱۸
104
97391
304321
2026-10-14T06:21:04Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۲–۳۳
304321
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۲|}}
زمانیکه پس از زحمات با مروارید های گرانبهای حقیقت که نتیجه آن زحمات است از آب بیرون آید.»
در هر حال آخر الامر زحمات آنها با نتیجه شد و دو مواد تازه {{ناخوانا}} و رادیوم را از ان ماده استخراج نمودند که رادیوممهمتر آن دوماده بود مقدار خیلی جزئی از رادیوم تقریبا یک گندم آن روشنائی عجیبی شبیه بکرم شب تاب میدهد ولی بقدریکه در روشنائی آن خواندن خطی ممکن است بعلاوه اگر {{ناخوانا}} رادیوم روشنائی و حرارت میدهد ولی در ظاهر نقصانی در جسم یادر قوه {{ناخوانا}} مشاهدهنمیشود بواسطهرادیوم مواد دیگریرا میتوان نورانیکرد مانندالماس که مثل خود آن میدرخشد وهمچنین هوارا عامل قوه برق قرار میدهد شعاع رادیوم در حال از وسط استخوان و همچنین از بین کاغذ نازک یا گوشت حتی از صفحه آهن بضخامت یک بهر عبور مینماید در جراحی مدخلیت تامی دارد که مهمترین آنهاباعتقاد اطباء در معالجه مرض سرطان است که تا کنون در علاج آن عاجز بوده اند.
انکشاف رادیوم شهرت فوقالعاده برای پروفسر کوری وزوجه اش ایجاد نموده نه فقط اهالی پاریس بلکه جمعیت دنیا نام آنها را شنیده وشناخته اند ولی این دو کارگران فروتن نظر طمعی نداشته فقط مایل بودند که وقت و اقبال بانها مساعدت کرده در کار خود پیشرفت نمایند و محظوریکه داشتند اشکال در تهیه رادیوم بقدر کفایت برایادامه امتحانات و عملیات آنها بوده چون رادیوم نهفقط نادر است بلکه استخراج آن ازماده معدنی فوقالعاده دشواراست وصد برابر گرانبها تر از طلای خالص است میگویند ۱۵ خروار پیچ بلند Pitchblende لازماست برای استخراج مقدار خیلی جزئی کرد رادیومو بجهت تهیه یک سیر رادیومبیش از هزار خروار ازاین ماده لازم است و بدست آوردن آن خیلی دشوار بود بواسطه اینکه تماممعادن مستخرجه در اطریش واقع شده بود وصاحبان
{{سصم||۳۳|}}
آن معادن در نظر داشتند حتی الامکان فایده های کلی بدین وسیله از آن معادن ببرند.
خانواده کوری در خانه محقری در قسمت پست پاریس زندگی میکردند تمام ما یملک وهمچنین معلومات ومهارت خودرا صرف اینکار مینمودند در ۱۹۰۶ پروفسر کوری باجل نا کهانی از این عالم درگذشت در موقعیکه از وسط یکی از کوچه های پاریس عبور میکرد مصادف با بارکش سنگینی شد کهمغز اورا متلاشی نمود و آن زن شجاع را با دو دختر کوچکش بترکه گذارد.
علما و متبحرین فرانسه برای قدر دانی و جبران زحمات ان عالمه بزرگ تصمیم گرفته که مادام کوری مقام شوهرش را در دارالفنون اشغال نماید و این اولین پروفسریست که از جنس نسوان در دار الفنون ترین مشغول تدریس شد نه فقط او شغل شوهرش را ادامه میداد بلکه رشته تحقیقات و تفتیشات را که بشوهرش اختصاص داشت با جدیت کافی عهده دار بود هم چنین در خانه وظایف پدری و مادری را با سعی لازم انجام میداد.
اطفال خود را بجهت گردش طرف عصر ها بیرون میبرد و وقتیکه مشغول خیاطی و بافندگی بود برای آنها از عالم عجیب علوم حکایت میکرد.
وقتی که از مادام کوری سئوال نمودند استناد کام یابی خود را بچهچیز میداند بدون تامل جواب داد «در تربیت و معلومات عالیه خود اولاً در زیردست پدرم که فکر کردن و بمعرض امتحان آوردن را بمن آموخت. ثانیاً در تحت مساعدت شوهرم که قدر زحمات مرا دانسته و مرا تشویق می نمود. ثالثاً بواسطه اطفالم که دائماً از من سئوال میکنند»
در بهار گذشته مادام کوری بامریکا مسافرت نمود که با احترامات بسیار از او پذیرائی کردند از وقایع مهمه این مسافرت تقدیم یک گرم رادیم برای<noinclude></noinclude>
m7uoyc6f77pcwb45bv0kb5ayehayh3z
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 4, 1300 SH.pdf/۱۹
104
97392
304322
2026-10-14T06:21:38Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۴–۳۵
304322
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۴|}}
استعمال در دار العملیات و معالجه مجانی فقرا اختصاص داده شده بواسطه رئیس جمهوری امریکا Président Harding بعملآمد که ۱۰۰۰۰۰ دولار قیمت داشت آن وجه را زنهای امریکا تهیه نموده تقدیم این عالمه بزرگ که نتایج انکشاف خود را بدون ملاحظه منافع شخصی وقف خدمت انسانیت کرده بود نمودند.
مادام کوری اگرچه در اجتماع ترقی نسوان مشارکت نجسته بود وراجع بحفظ و ازدیاد حقوق آنها اقدامی نکرد ولی کار مهمی که او انجام داد قدرت تعالی تمام نسوان و دلیل استعداد و لیاقت آنها را در عملیات بزرگ علمی ظاهر ساخت.
{{و|'''ترجمه مهربانو دنبلی سپاهی'''}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''واردات اداری'''}}}}
{{و|بقیه از شماره قبل}}
در موقعیکه قلم برداشته مهیای تحریر بقیه معروضه قبل شدم شماره سوم سال دوم عالم نسوان رسید درطی ملاحظه بمندرجات شرح حال خانم شجاعالاشراف جالب نظر گردید بقسمی که لازم آمد روی سخن را بدین خانم ناشناس متوجه داشته و باکمال حقیقت گوئی عرضه دارم (بلی خانم) مرض مدرسه مسریست ولیکن نه چنانکه قدیم الحکمایش بتواند چاره کند
{{شعر}}
{{ب|به یقیندان نشود عالمه را دفع مرض|مادر جاهلش ار جامه بتن پاره کند}}
{{ب|عبث اندر پی جن گیر روی بهرعلاج|ترسم این فکر بدت عاقبت آواره کند}}
{{ب|رفته تاثیر ز لالای تو بیهوده مخوان|که ظریفه سر نو میل بگهواره کند}}
{{ب|مادر جاهل را دختر چون عالمه گشت|بهتر آنست که بنشیند و نظاره کند}}
{{پایان شعر}}
{{سصم||۳۵|}}
{{شعر}}
{{ب|کند گوش بصبر و نه نهد دل بر خنجر|ترک این گونه خرافات بیک باره کند}}
{{پایان شعر}}
بلی درهرصورتخانماعماز آنکه شما خواسته یانخواهید (ماحتیاج بعلمداریم) برای آنکه شلحته خانمها بدانند که علم اسباب ترقی و تعالی اروپائیان و تفوق زنان ایشان بر ما زنان مشرق زمین گردیده است بهمین مختصر نکته اکتفا میکنیم مسیس مکداول یک خانم امریکا ایست از هزاران فرسخ راه بایران آمده در مجله عالم نسوان بما زنان ایران ترک خود پرستی را تعلیم میدهد – مسیس بویس هم یک خانم است که خانه داری و اکل او شرب مواقع تناول غذا را بما تعلیم میدهد وهم چنین سایر خانمهای محترمه عالمه اداره کننده مجله عالم نسوان هر یک بقدر سهم خود – پر واضح است که زنان سایر ممالک از آسمان نازل نشده اند و هر یک از آنان هم معلوماتی را که دارا هستند و بما تعلیم میدهند از مهد بدین عهد سوقات نیاورده اند بلکه در سایه علم پرورش کرده و بزور سر پنجه مجاهدت روز بروز تحصیل علم نموده و ترقی کرده تا باین پایه و قدر رسیده اند – ما پس از اظهار امتنان و تشکرات قلبی از محبت های خواهرانه خانم های فوق الذکر بخود میگوئیم جای تاسف است که چرا سر از خواب غفلت بر نمیداریم تا به بینیم که نوع ما تا چه اندازه گوی سبقت را از میدان ترقی عالم نسوان در اندک زمان بزور بازوی سعی ربوده اند – دیده و نوشته اند شنیده و خوانده ایم که در میان خانمهای عثمانی وکیل دارند و در مملکت مصر عده زنان با سواد در هرصدی دو و درقاهره صدی هژده شده اند (بلی) این ذوات کثیرالبرکات را ما زنان ایرانی بهترین اسباب خوش بختی و نیک عاقبتی عالم نسوان میدانیم – لیکن نیکو ترین آن است ماهم بوسیله دار الفنون آدم سازی چنین خانم های عالمه محترمهٔ را دارا باشیم تا بوجود این قسم گوهر های گرانبها در میان زنان عالم مفتخر و سر افراز باشیم گفته اند (خوش آن جامی که آب از خود در آرد) بلی تنها بشنیدن آنکه سایر زنان عالم ترقی<noinclude></noinclude>
qmj79bf98bvxka7pgw32m06rmovtxbe
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 4, 1300 SH.pdf/۲۰
104
97393
304323
2026-10-14T06:22:08Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۶–۳۷
304323
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۶|}}
کرده اند نبایستی خوشدل گشته وخاموش نشست – نکتهٔ مهم که الزم مطالب امروز است و بایستی مرکوز اذهان عموم ما زنان مشرق زمین باشد این است که هر یک از ما وظیفه خود را کاملا بدانیم (مثلا) خانهٔ داری صرفه جوئی در معیشت تربیت و پرستاری طفل در داخله خانه بعهدهٔ ما زنان است لیکن هر یک از فقرات مذکور در جای خود مورد اهمیت است و قابل توجه خواص اگر چنانچه بانوی خانه علم مکفی برای تربیت اطفال خود نداشته باشد و مراقبت کامل در انجام امورات خانه ننماید بدیهی است خانه ویرانه است اطفال هم اگر پسر اند قدیمالحکما و کر دختر اند شلحته خانم خواهند شد.
هرگاه بخواهیم منقصت های بی علمی و خاصیت علم را کاملا بیانکنیم {{ناخوانا}} ازتحریر عاجز است ولی همین قدر میتوان گفت همچنانکه افراد یک مملکت مادامی که بی علم اند هر قدر هم سعی و کوشش نمایند جهة ترقی ملک ممموریت آن میسر نگردد بل مستلزم هرج و مرج و ملوک الاشخاصی خواهد بود هم چنین عائله یا خانه هریک بقدر سهم خود اگر علم اداره کردن زندگانی را دارا نباشند کوشش سعی مرد و زن آن خانه جهة ترقی و تعالی خود بی ثمر خواهد بود لذا جای بسی تاسف است که ما زنان ایران نسبت بسهم خود بهیچوجه ترقی نکرده بلکه بملاحظه بی علمی مانند خانم شجاع الاشرافها هم در میان خود گذاشته باشیم – بدیهی است که هر با علم با حس خواهد گفت برای این است که دار الفنوننداریم و بملاحظهٔ آن نداشتن از علم محروم مانده و هزاران چیز های دیگر که نداریم
{{و|'''(بالا) خانم مرآتالسلطان'''}}
{{سصم||۳۷|}}
{{و|{{بزرگتر|'''حربه نامرد بدست مرد'''}}}}
خاک عالم بر آن سرش بکنند. الهی قدش زیر گل برود مردهٔ شور آن ریختش و ببر. درد و بلای آن زن به تخمهای چشمش بخوره. لچک آن زن به هزار تا همچین مرد ها شرف دارد. من همان روز اول که دیدمش فهمیدم که زن نگهدار نیست. چونه زن جاهل جوان را چطور دارائیش راتمامکرد وبروز سیاهش نشاند و با دو بچه طفل معصوم طلاقش داد. او را چه باین دختر نجیب؟! معروف است بز کر از سر چشمه آب میخورد. انگور خوب همیشه قسمت شغال است. آدم جزاخ ریسی بکند بهتر است که بمرد بی شرف شوهر بکند که مالش را بخورد و طلاقش بدهد. خوب. باشد. ما مرده و شما ها زنده. اگر این قسم مرد ها در دنیا خیر دیدند یک تف به کیس من بیندازید.
دم دنیا درازاست. خواهید دید که همیشه نان میدود و او از عقبش مرحوم مادر شوهرم یادش بخیر همیشه میگفت شاهنامه آخرش خوش است معروف است جوجه را اخر پائیز میشمارند. آدم چه روزگار ها می بیند. هنوز روز عقد کنان، دخترهٔ بیچاره را فراموش نکردم ونه شب عروسیش را. اتفاقا یکیاز همراهان عروس من بودم. کاشکه پایم شکسته بود و نمیرفتم. آدم چه میداند! منکه از امروزش خبر نداشتم. مرا برای عقد کنانش وعده گرفتند منهم رفتم دیدم بد نیست. آئینه قدی اورده بودند. لاله آورده بودند. چند خوانچه شیرینی آورده بودند. و سایر چیزهاش هم بقدر خودش بد نبود از قبیل اسفند و حنا و صابون وغیره و غیره.
برایعروسیش هممرادعوت کردند. منهم رفتم بعدخواهش کردندکهامشبباید شماهمهمراه عروس بروید دیدم توقع دارند. اگرقبول نکنمبداست، ناچار قبول کردم<noinclude></noinclude>
5597zkrs3xd1zblm8e2sg11zkuickbc
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 4, 1300 SH.pdf/۲۱
104
97394
304324
2026-10-14T06:22:42Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۸–۳۹
304324
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۸|}}
عصریداشتمرختهایعروس را تنشمیکردمیکدفعه صدایهای هوئی بگوشمرسید. پرسیدم چه خبر است؟ معلوم شد آمده اند عقب جهازی عروسی و طبق کش ها داخل حیاط شدند. یکدفعه خاله نوبر خودش را جلو انداخت و به طبق کش ها گفت اول رختهای داماد و طاس و بقچهٔ و سوزنی عروس را توی خوانچه بگذارید. فریاد کردم خاله نوبر میخواهی چکار بکنی؟ گفت منکه عقلم نمیرسد. شما بگوئید چکار بکنم. گفتم اول اسفند دود کن. بعد آئینهرا توی خوانچه بگذار که روشنائی کاراست. بعد لالههارا و همینطور یکی یکی یادش دادم تا آخر جهازی ها را بردند. نزدیکهای غروب چند تا درشکه با چندنفر زن از خانه داماد آمدند عقب عروس ما هم با چند نفر از خانواده عروس در درشکه ها سوار شدیم و رفتیم خانه داماد. آنشب گذشت. در فردا اولا معلوم شد کداماد از خودشچیزی ندارد. گفتم خوب نداری عیب نیست. بعد معلوم شد که خانه هم اجاره است. در صورتیکه خانه را ملکی قلمداد کرده بود. گفتم اینهم عیب نیست هزاران هستند که با خانهٔ کرایه زندگی میکنند. بعد از آنکه دانستم اسباب و مبل خانه هم عاریت است فهمیدم که داماد آدم علم و قلم و حقه باز است. اما با کسی حرف نزدم و بعد از دو شب بخانه مراجعت کردم.
بعدها جستهجسته از گوشه و کنار میشنیدم که داماد به وعد های در باغ سبز مشغول تمام کردن مال دختره شده است. تا سه سال از این مقدمه گذشتچند روز پیش از این شنیدم که دخترهٔ بیچاره را با دو بچهٔ صغیر طلاق داده است.
دود از کله ام بلند شد گفتم این طلاق عجب حربهٔ نامردی است بدست مرد. بعد از تحقیق معلوم شد که آقای ممسک الاعیان مرده و اموال زیادی بزنش رسیده آقای داماد هم بوسیله چند خواستگار طرار خودش را مردی متمول و متمدن قلمداده است. و حاضر شده است که در راه نوع پرستی آن خانم را بزنی
{{سصم||۳۹|}}
بگیرد و اموال او را حفظ کند. آن خانم ساده لوح بیچاره هم قبول کردهاست اما بشرطیکه آن زن اولش را طلاق بدهد. آقای داماد هم این بیچارهرا با دوطفل طلاق داده است. دختره بیچاره هم هر کجا رفته و گفته است که بفریادم برسید شوهرم مرا بی جهة و بی تقصیر طلاق داده است و اموال مرا هم تمام کردهاست جواب شنیده است که طلاق باختیار مرد است ودر خصوص اموال مدرکت چیست؟
غافل از اینکه این بد بخت اگر مدرک میداشت این شوهر را قبول نمی کرد. دیدم که طلاق حربهٔ نامردی است. گفتم آیا روزی خواهد رسید که مرد ها این حربه نامرد را بیجا و بیجهة استعمال نکنند با خود گفتم کاشکه من زن نبودم. کاشکه من مرده بودم و این غصه ها را نمیخوردم. و با خود عزم کردم که در این خصوص خوب است چند شعر بگویم. اما دیدم شاعری کار سختی است و هرچه میکنم نمیتوانم شعر بگویم. هر چه فکر کردم نشد. تا اینکه شنیدم زن مرشد صفر شاعر است. رفتم بنزد او گفتم خانم منهم میخواهم چند تا شعر بگویم اما نمیتوانم. چکار بکنم؟ گفت باید دود چراغ بخورید. من خر نادان هم باور کردم آمدم خانه رفتم توی مطبخ. چراغ نفتی را روشن کردم و دهنم را بالای دود آن گرفتم و مشغول فرو بردن دود شدم.
یکدفعه دیدم نزدیک است که خفه بشوم. سینه ام تنگ شد، سرم درد گرفت، حالتم بهم خورد حولکی چراغ را خاموش کردم و دویدم بیرون تا اهل خانه چشمشان بمن افتاد بنای جیغ زدن وفرار کردن را گذاشتند. گفتم چه خبر است گفتند ای وای شما هستید؟ پس چرا این رنگ شدید؟ رفتم بائینه نگاهکردم. دیدم سر و صورتم از دود نفت مثل کنیز سیاه شده. راستی خودم از خودم ترسیدم فورا دویدم سر حوض با صابون شستم و رفتم توی اوطاق نشستم و هر چه منتظر شدم دیدم شعر نیامد فهمیدم که زن مرشد صفر خیر ندیده مرا ریشخند<noinclude></noinclude>
6wq7i1irej4opz61vwf1s15yy1x18g1
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 4, 1300 SH.pdf/۲۲
104
97395
304325
2026-10-14T06:23:13Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴۰–۴۱
304325
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴۰|}}
کرده است شعرم نیامد که جهنم. دیدم نفسم هم در نمیاید دست پاچه شدم بر خواسته چادر کردم بدو بدو رفتم نزد آقای قدیم الحکماء. گفتم آقای حکیم باشی زود بدادم برس که نفسم دارد قطع میشود. حکیم دکتر نبض مرا گرفت و سؤال کرد چه خوردی؟ گفتم از شما چه پنهان. دود چراغ. گفت «چه»؟! گفتم دود چراغ «گفت مگر خوراک آدم قحط بود که دود چراغ خوردی»؟! گفتم از آن جائیکه حکیم محرم است ونباید چیزی را ازاو مخفی داشت. راستی این است که دلم میخواست شعر بگویم اما نمیتوانستم. یک زنی که الهی جز جیگر بزند مرا فریب داد. بمن گفت دود چراغ بخور منهم خوردم. راستی از همه چیز بهتر است. حالا آقای حکیم دکتر یک دوائی بمن بده که هم نفسم در آید وهم شعرم بیاید
گفت «الشعر والعشق مرض سودائی» گفتم حکیمباشی دستم بدامنت عربی نگو که من یک کله هم نمیفهمم زبان فارسی باین شیرینی مگر چه عیبدارد فارسیبگوئید. گفته آخرا مزجه بر چند قسم است مننمیدانم مزاج شما از کدام قسماست آیا دمویاست یا عصبانی. لنفی یا بلغمیاست. من چگونه دوا بدهم. گفتم حکیم باشی زیاد لاغر اندام وترکه مرکه هستم. گفت مزاجت بلغمیاست. گفتم رنگ و رویم دایم پریدهاست، گفت مزاجت دمویاست گفتم قدری بطئ الانتقال هستم دیر مطلب را میفهمم گفت عصبانیهم هستی. گفتم خوابم زیاداست گفت این از فکر و خیالاتاست. گفتم اما زیاد غذا میخورم گفت سوء هضم داری. گفتم اما زور و قوتم بد نیست گفت از کم بنیهایست. گفتم قدری زیاد حرف میزنم گفت از زیادی غصهاست. گفتم حالا که مزاج مرا بدست آوردید معالجه بفرمائید. گفت بلیاما اینرا میدانید که بایدرعایت حقوق منهم بجای آورده شود و از آنها نباید شما بیخبر باشید؟ سؤال کردم حقوق شما کدام است؟ گفت
{{سصم||۴۱|}}
اول حقالعلاج دوم حقالاستماع سیمحقالتشخیص چهارمحقالدواء پنجمحقالزحمه گفتم بلی آقای حکیم دکتر شما مشغول معالجه بشوید و از این بابتها خاطر جمع باشید.
باری اگرچه برایم خیلی گران تمام شد ولی گردی برای سینه و چند حبی برای شعر بمن داد مراجعت کردم، گرد را خوردم و بعد از سرفه های فراوان دودها با اخلاط کنده شده حالتم بجا آمد. بعد یکی از آن حبها را برای گفتن شعر خوردم. همچنین تازه حب رفته بود که باز بشود یا نشود یکدفعه شعر آمد هی آمد. آمد بازم آمد. آمد کسی هم نبود که جلد جلد بنویسد. حالا چه خاکی بسرم بکنم این در زدم آن در زدم که شاید یکنفر با سواد پیدا کنم که این شعر ها را بنویسد بدبختانه پیدا نشد. وخیلی ازشعرهام حرام شد. اما تک و توکی که یادم مانده حالا برای شما میگویم. اگر این اشعار را چند نفر با هم بخوانند، مرغهای هوا بترنم میایند خودم که خیلی حظ کردم. دیگر شمارا نمیدانم که چقدر حظ کنید. اما بشرطیکه خوب گوش بدهید. قربان حواس جمع.
{{و|{{بزرگتر|'''سرود کاشکی که من نبودم'''}}}}
{{شعر}}
{{ب|زنها همه حقیرند درچنگ نره شیرند|درصبر بینظیرند در دام جهل اسیرند}}
{{ب|کاشکی که من نبودم|یا آنکه زن نبودم}}
{{ب|آخر گناهما چیست؟ پشت و پناهما کیست؟|کسی بفکر ما نیست عمرگذشته کافیاست}}
{{ب|کاشکی که مننبودم|یا آنکه زن نبودم}}
{{ب|باصحبت ازطلاقاست یاقصهفراقاست|یاچوب ویاچماقاست برفرق و دست وساقاست}}
{{ب|کاشکی که مننبودم|یا آنکه زن نبودم}}
{{ب|دیگر باچیننخواهم کفشوپوطیننخواهم|مرد دوبیننخواهم عمراًینچنین نخواهم}}
{{ب|کاشکی که مننبودم|یا آنکه زن نبودم}}
{{ب|زنها کنون کهخوابند مست شراب نابند|درنار غم کباباند فریاد رس نیابند}}
{{پایان شعر}}<noinclude></noinclude>
hgmhwbruawqn98xwl1amfqmzxeyepwc
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 4, 1300 SH.pdf/۲۳
104
97396
304326
2026-10-14T06:23:45Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴۲
304326
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴۲|}}
{{شعر}}
{{ب|کاشکی که من نبودم|یا انکه زن نبودم}}
{{ب|ماکه ترور نبودیم هرگز شرور نبودیم|اهل غرور نبودیم از حمله دور {{ناخوانا}}}}
{{ب|کاشکی که مننبودم|یا انکه زن نبودم}}
{{ب|آیروپلن نساختیم بر ملک غیر نتاختیم|با این و آن نساختیم ماکه قمار {{ناخوانا}}}}
{{ب|کاشکی که مننبودم|یا انکه زن نبودم}}
{{ب|ما اهل جنگ نباشیم مثل پلنگ نباشیم|چونکه زرنگ نباشیم اهلدرنگ {{ناخوانا}}}}
{{ب|کاشکی که من نبودم|یا انکه زن نبودم}}
{{ب|وطنفروش کهنیستیم خانه بدوش کهنیستیم|درعیشونوش کهنیستیم بیهوش و گوش {{ناخوانا}}}}
{{ب|کاشکی که من نبودم|یا انکه زن نبودیم}}
{{ب|ما بی پدر نبودیم یا در بدر نبودیم|اهلضرر نبودیم یاغی و شر {{ناخوانا}}}}
{{ب|کاشکی که من نبودم|یا انکه زن نبودم}}
{{ب|خورشید ما برآید اقبال ما درآید|اینظلمها سراید چون روز اکبر {{ناخوانا}}}}
{{ب|کاشکی که من نبودم|یا انکه زن نبودم}}
{{ب|هرخانه ازما آباد هردل شود زماشاد|ما خود اسیر بیداد دلشاد گو {{ناخوانا}}}}
{{ب|کاشکی که من نبودم|یاآنکه زن نبودم}}
{{پایان شعر}}
حالا شاهد باش. هرکس این اشعار را درعرضیکهفته حفظ کند وبخواند {{ناخوانا}} تصدیق میکنم که ذهنوهوش وحافظهٔ خوبی دارد. دیم یکدانه از آن حبهای {{ناخوانا}} قدیمالحکماء را بعنوان نازشست باو تقدیممیکنم. سوم یک حب هم خودم میخورم {{ناخوانا}} یک رباعی قشنگی دروصف او بگویم
{{و|'''دلشاد خانم چنگیزی'''}}<noinclude></noinclude>
36e4qvlafpfaar23w3a4qd59g66fnbd
فهرست:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 6, 1301 SH.pdf
106
97397
304331
2026-10-14T07:56:25Z
Mamouri
29041
ساخت فهرست برای عالم نسوان، سال دوم، شمارهٔ ششم (۱۳۰۱)
304331
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|type=مجله
|Title=عالم نسوان
|Volume=سال دوم، شمارهٔ ششم
|Author=
|Translator=
|Editor=
|School=
|Publisher=
|Address=تهران
|Year=۱۳۰۱ خورشیدی
|Key=
|Source=pdf
|Image=1
|Progress=C
|Pages=<pagelist
1=-
2=۲–۳
3=۴–۵
4=۶–۷
5=۸–۹
6=۱۰–۱۱
7=۱۲–۱۳
8=۱۴–۱۵
9=۱۶–۱۷
10=۱۸–۱۹
11=۲۰–۲۱
12=۲۲–۲۳
13=۲۴–۲۵
14=۲۶–۲۷
15=۲۸–۲۹
16=۳۰–۳۱
17=۳۲
/>
|Volumes=[[عالم نسوان]]
|Remarks=نشر: مجمع فارغالتحصیلان مدرسهٔ اناثیهٔ امریکایی (ایران بیتئیل)، تهران. بیشتر برگههای این پرونده دو صفحهٔ روبهروی مجله را در بر دارند؛ برچسب هر برگه شمارهٔ صفحههای چاپی آن است.
|Width=
|Css=
|Header=
|Footer=
}}
smq6bq8aynptxvfoa043cs91i8ogke4
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 6, 1301 SH.pdf/۱
104
97398
304332
2026-10-14T07:56:56Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -
304332
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{| style="width:100%"
| '''شماره ششم''' || {{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}} || '''سال دوم'''
|}
{{و|{{بزرگتر|'''افکار عاطله نسوان ایران'''}}}}
اگر بنظر دقیق و عمیق به محیط وسیع و اراضی بسیط خوش آب و هوای ایران {{ناخوانا|حدس: ملاحظه}} شود در این مملکت نعمتهای الهی از هر حیث ما را احاطه کرده و دست {{ناخوانا|حدس: قدرت}} ربانی اراضی این ملک را منبت و مستعد کرده و استعداد دماغی اهالی {{ناخوانا|حدس: عموم}} متوطنین این ارض و بوم همه قسم مهیای ترقی جسمانی و روحانی اتفاق {{ناخوانا|حدس: افتاده}} ولی خیلی جای تاسف است که ما ها قدر این مواهب را ندانسته بهیچوجه {{ناخوانا|حدس: اقدام}} بقدر دانی یعنی سعی و کوشش در توسعه زندگانی و ازدیاد آن نمینمائیم و {{ناخوانا|حدس: در}} حال غفلت غنوده و از عالم علم و دانش بی بهره مانده ایم و در ظاهر خودرا {{ناخوانا}} می پنداریم هیهات ما کجا و دیگران کجا با آن وسعت اراضی و میاه {{ناخوانا|حدس: فراوان}} که بزرگ ترین وسیله زراعت و مایه ثروت مملکت است ما بواسطه بی {{ناخوانا}} و عاطل گذاردن آنها در عسرت و مضیقه مانده ایم چه زمینهای وسیع و {{ناخوانا|حدس: بیابان}} های لم یزرع در اطراف طهران و سایر نقاط ایران بی حاصل و بی فایده {{ناخوانا|حدس: افتاده}} است وچه چشمهها و رود های عظیم بی مصرف از کوهها جاری و هدر می {{ناخوانا|حدس: رود}} که اگر آنها را بواسطه منابع و مجاری بان اراضی برسانند چقدر اسباب {{ناخوانا}} و آسایش فراهم خواهد گردید و همچنین سایر نعمات خداوندی که بما<noinclude></noinclude>
308d8qa05i7dl4nrijkamkk813ht3fl
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 6, 1301 SH.pdf/۲
104
97399
304333
2026-10-14T07:57:29Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲–۳
304333
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲|}}
عنایت فرموده و رایگان از دست دادیم و عاطل گذارده قدرش را نمیدانیم {{ناخوانا}} ترین آنها قوه فکری و استعداد دماغی است که طبعاً حاضر بتوسعه و ترقی {{ناخوانا}} باشد و مانند اراضی ما بی بذر و بلا ثمر مانده است در اغلب از شهر های {{ناخوانا|حدس: بزرگ}} ایران میتوان گفت چه بسا رزنهای با هوش و با ذکاوت میباشند که استعداد {{ناخوانا|حدس: فطری}} و قوه دماغی آنها طبعاً مستعد ترقی است که اگر وسائلش مهیا باشد و {{ناخوانا|حدس: بتوانند}} اجتماعات نموده تشکیلات هیئت و مجامعی بدهند البته سبب اتحاد و اتفاق {{ناخوانا|حدس: آنها}} فراهم شود بسی کار های مهم بانجام خواهد پیوست و بدیهی است ثمرات {{ناخوانا|حدس: مطلوب}} حاصل خواهد شد ( در قسمت اخبار ترقی نسوان در این مجله درخصوص {{ناخوانا}} های زنهای هندوستان و شرحی از پرگرام هیئت انجمن پونه بنظر قارئین {{ناخوانا|حدس: محترم}} میرساند ) مشاهده نمائید چه گونه دست اتفاق قوی است و بواسطه آن زنهای {{ناخوانا}} مرجع خدمات بزرگ گردیده و همه قسم اسباب ترقی و خدمت بوطن {{ناخوانا}} خود را فراهم نموده و خدمت بنوع مینمایند لیکن در ایران نفاق و {{ناخوانا|حدس: خودرائی}} و خود پسندی مایه انهدام و خسران بزرگی است که ما زنهای ایران بهمین {{ناخوانا}} در زمره محرومین و مهجورین محسوب هستیم آه هزاران آه و افسوس که {{ناخوانا}} هنوزدر خواب غفلت غنوده و در وادی جهل سرگردانیم ای زنهای با حس {{ناخوانا}} وجدان ایران قدری باین عوالم تفکر نمائید و اوضاع دیگران را مشاهده {{ناخوانا}} چرا ما مثل آنها نباشیم و چرا مانداشته باشیم تا ما نداریم و فرد و واحد {{ناخوانا}} ضعیف و مقهوریم البته واضح است با اتفاق و تشکیل مجامع علمی و اخلاقی {{ناخوانا}} منبع آبیاری اراضی دماغی و زارع عالم فکری ما است ثمرات نیکو یعنی {{ناخوانا}} بنوع و وطن عزیز تشکیل دارالمساکین ها مریضخانه ها و ترقی مدارس {{ناخوانا}} شغل بجهت زنها و افضل و ارجح بر تمام محاربه بافساد اخلاق و قباحت و {{ناخوانا}} بی عفتی خواهد بود با جرئت میتوان گفت نیست کاری در عالم که زنهای {{ناخوانا}}
{{سصم||۳|}}
{{ناخوانا}} دامن با ستعانت علم و دانش و یاری اتحاد و اتفاق توانند بانجام آن اقدام {{ناخوانا|حدس: نمایند}} که فرموده اند .
{{شعر}}
{{ب|مورچگان را چه بود اتفاق|شیر ژیان را بدرانند پوست}}
{{پایان شعر}}
{{و|{{بزرگتر|'''مجله زبان زنان'''}}}}
جریده زبان زنان که بقلم ادیبه دانشمند صدیقه خانم دولت آبادی در اصفهان نگارش میافت و دوچار توقیف شده بود اکنون بشکل مجله از افق مطبوعات تهران طلوع و دل و دیده علاقه مندان بترقی نسوان را روشن نموده است ما دوام و بقای آن مجله و موفقیت مدیره محترمهٔ آن را از خداوند مسئلت می نمائیم .
{{و|―――}}
'''حفظ الصحه'''
{{و|{{بزرگتر|'''تیفوئید ( مطبقه )'''}}}}
از آنجائیکه مرض مطبقه بد بختانه چندین سال است در ایران و مخصوصا طهران رحل اقامت افکنده و صورت بومی و بلدی پیدانموده (آندمیک) و هر سال مخصوصا در بهار و تابستان بشکل وبائی ( {{ناخوانا}} ) اشتداد {{ناخوانا}} و از طرف اداره بلدیه جلو گیری از آن نشده و ترتیب آبها و قنوات جوبها بطرز سابق باقی و دقتی یا مراعات حفظ الصحه در سبزی آلات و غیره نشده است نا گزیریم شرحی از این مرض و دوره سرایتشرا ذکر نمائیم اینکه لا اقل هر کس حتی الامکان مواظب حفظ الصحه خود بوده شاید کمتر {{ناخوانا}} بد بخت و بیچاره ایران دوچار و گرفتار چنگال این دشمن نوع بشر<noinclude></noinclude>
pkl3rtgezgvr4alf5yw48y7vg1utt6z
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 6, 1301 SH.pdf/۳
104
97400
304334
2026-10-14T07:58:01Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴–۵
304334
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴|}}
گردیده بلکه اداره بلدیه نیز متنبه شده با این مخارجات هنگفت که بمصرف {{ناخوانا}} رساند و معلوم نیست چه میکند و کجا میرود بعد ها وظائف خودرا انجام {{ناخوانا}} منتی بر عالم انسانیت بگذارد
مطبقه مرضی است حاد عفونی ومسری دارای حرارت فوق العاده {{ناخوانا}} خسته گی و کوفته گی مزاج بروز دانه های حصبه در سطح جلد و {{ناخوانا}} غدد پیر payer در روده و ورم غدد ما ساریقائی بعبارة اخری اطباء {{ناخوانا}} مرض را به اسم حمای رتینیات و حمای صفراوی وحمای بطنی وحمای {{ناخوانا}} و حمای ماساریقائی نامیده اند سبب اصلی مرض باسیل ذره بینی کوچکی {{ناخوانا|حدس: است}} که موسوم به باسیل ابرت است Ebert Gaffky مکان ومحل نشو ونمای {{ناخوانا|حدس: باسیل}} مذکور در آب است در گرد و خاك و البسه چندی زندگی را دوام داده {{ناخوانا}} سرما مقاومت مینماید در یخ میتواند اقامت کند در تحت اثر آفتاب {{ناخوانا|حدس: بزودی}} میمیرد در آبهای کثیف غالبا وجود داشته در سبزی آلاتیکه با آبهای {{ناخوانا|حدس: کثیف}} شستشو شده نیز موجود است
{{و|{{بزرگتر|'''راه سرایت'''}}}}
راه سرایت مرض همیشه از آب و سبزی آلات خام آلوده بمدفوع {{ناخوانا}} حصبه ایست چنانچه ذکر شد باسیل چندی زندگانی خود را در آب دوام داده {{ناخوانا}} در ظروف و البسه وخاك نیز مقاومت نموده چاه ها و اب انبار هائیکه مجاور {{ناخوانا}} مبال است باعث بر انتشار مطبقه گردیده ( وبد بختانه هر معمار ایرانی که طرح {{ناخوانا}} عمارت میریزد گوئیا اولین شاهکارش این است که آب انبار حتما باید مجاور {{ناخوانا}} بوده و بلکه شیر مخصوص جاری در چاله مبال دارا باشد )
سرایت مرض در تابستان بیشتر و همینقدر چاه یا قناة یا {{ناخوانا}}
{{سصم||۵|}}
انباریکه آلوده بمدفوع حصبهٔ گردید کسانیکه از آنها مشروب شوند بمرض مطبقه مبتلا میگردند
در هر صورت باید از نظر فراموش نکرد که با این طرز و طریقه حفظ الصحه درطهران با این جوبهای تمیز و این آب انبارهایعمومینظیف سبزیفروشیها ها خوراك پزیها سقا خانه ها ، حمامها، قهوه خانهها، مهمانخانه ها نه بر مرده بر زنده باید گریست و باید دانست مسئول کیست و راه اصلاح چیست چنانچه رعایت حفظالصحه نشود وجلو گیری از این دشمن خونخوار بعمل نیاید ابدی تیفوئید در این مملکت حکمفرمااست وهرسال قربانیگزاف خواهد گرفت و رحم برصغیر وکبیر نخواهد نمود
{{و|{{بزرگتر|'''علامات'''}}}}
پس از دخول باسیل در مزاج دوازده الی پانزده روز میگذرد که علائم مرض بروز مینماید و دورهٔ کمونش مینامند
علائم اولیه عبارتاست از خسته گی بدن، دردسر شدیده تب ۳۸ تا ۳۸/۵° بتدریج اشتداد یافته
صبح ها هر روز خفیف تر و از بعد از ظهر حرارت بالا رفته و عصر وشب درجهٔ تب بچهل و بالاتر رسیده ، رعاف دست داده ، زبان دارای بارهٔ مخصوص و اطراف زبان قرمز، کبد و طحال متورم ، نقطهٔ اصلی مرض در غدد پیراست که در امعاء واقع شده و محل نشو ونمای باسیل مطبقهاست،
پس از روز ششم وهفتم علائم اولیه رو به اشتداد گذارده چیزیکه اضافه میشود قراقر طرف راست شکماست ، اغما زیاد شده لبها خشکیده باره های زبان تغیر رنگ یافته دانه های حصبهٔ بروز مینماید. اشکال دیگری از مطبقه دیده میشود<noinclude></noinclude>
3v5l1k4tjetvjjqbwbrv477zaas92dk
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 6, 1301 SH.pdf/۴
104
97401
304335
2026-10-14T07:58:35Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۶–۷
304335
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۶|}}
که ممکناست از ریه یا از دماغ بروز نماید ولی در هرصورت غدد امعاء متورم خواهد گردید.
دورهٔ مرض برحسب آب و هوا مختلف در بعضی نقاط هشت روز وگاهی تا سه ماه امتداد یافته اما در ایران حد متوسط آن پانزده روزاست
{{و|{{بزرگتر|'''عوارض و ترکیبات'''}}}}
مرض مطبقه عموماً بخودی خود مهلك نیست بلکه بواسطهٔ عوارضاتش مریض را بهلاکت میکشاند قطعاً هرعضوی که ضعیف تراست بیچاره تراست وابتلائی حاصل خواهد نمود چنانچه ذکر شد علت اصلی مرض ورم غدد پیر و بالاخره جراحتیاست که در معاء تولید گردیده، مهمترین عارضه نزف الدم امعاء ممکن است این جراحت کسب اهمیت نموده تا اینکه روده سوراخ گردد و بواسطهٔ داخل شدن خون و مواد برازی درصفاق بطنی پرتنیت عارض شود و مریض را به هلاکت بکشاند بروز این علت غالباً دراواخر هفته دویماست، گاهی و بلکه یك سومازمواقع سوراخ شدن روده بواسطهٔ بی ترتیبی غذاست در دورهٔ مرض یا ایام اول پس ازبحران بجالی استعمال اغذیهٔ مایعه و رعایت حفظالصحه غذاینامناسب بمریض میدهند و باعث برهلاکتش میکردند. گاهی عوارض دیگر از قبیل ورم غشاء داخلی قلب، اورام کلیه، دمل معده، عظم طحال و کبد، اورام مجاری صفرا ذاتالجنب، ذاتالریه ورم شریان و ورید ارکیت والبومینوری (در زنان ورمرحم و تخم دان) ورم اغشیه دماغ، دمل قرنیه، تورم شیپور اوستاش و گوشوسطیوجود داشته ممکناست تمپان سوراخ گردد وعظم حلمهٔ متورم شود و عظم حجری صورت غانقرایائی بخود گیرد.
خطرات وتلفات تیفوئید برحسب آب وهوا ومریضخانه شهر وییلاق متفاوت
{{سصم||۷|}}
است حد متوسط سابقاً ۲۰ درصد تلفات داده و امروز بواسطهٔ معالجهٔ باآبسرد بیش از شش درصد نمیمیرند
{{و|{{بزرگتر|'''علاج'''}}}}
برای جلو گیری ازمرض بهترین وسیله تلقیح مایهٔ ضد تیفیك است، استعمال آب جوشیده اجتناب ازکاهو وسبزی آلات خام عدم معاشرت با حصبهٔ ها
در دورهٔ مرض یکی از معالجات درخشان حمام آب سرد از ۲۰ تا ۲۵درجهٔ سانتی گراداست ۴ تا ۶ روز هرسه ساعت باید عمل را تکرار نمود هر وهله لااقل یکربع مریض را باید درآب گذارد و استحمام داد وچنانچه حرارت پائین آمد به دفعات مکرره حمام تخفیف داد و دهان را تمیز نگاهداشت امعاء را ضد عفونی نمود و در اوایل کلمل و قدری کنین
مسهلیات ومدرات ومبردات وباید تصدیق نمود که هرگاه مرض دارای رفتار ساده بوده وهمچنین درکلیه حمیات عفونی ادویهٔ ایرانی که برایاینگونه امراضاختصاص یافته نه اینکه تنها بی اثر نیست بلکه فوقالعاده مؤثراست
'''دکتر احیاء السلطنه'''
ح. بهرامی
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''دستور پرستاری وتوجهات اطفال'''}}}}
مسس مکداول امریکائی بتاریخ روز چهارشنبه ۱۴ شعبان نطق بسیار شیرین و جالب توجهی در مدرسه عالی امریکائی درحضور خانمهای ایرانی ایراد کردند چون خطابه مذکور راجع بتربیه اطفال و متاسفانه در ایران باین مسئله مهم اجتماعی که حقیقهٔ شالوده تمدن وترقی یك ملتش میتوان نامید هیچ اهمیت نمی<noinclude></noinclude>
dzanetstwkbd7dqse9np0nq1s8as2c4
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 6, 1301 SH.pdf/۵
104
97402
304336
2026-10-14T07:59:07Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۸–۹
304336
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۸|}}
دهند و این نونهالان جامعه ایرانی از بدو تولد تربیه و تادیب نمی شوند لهذا محض خدمت بنوع نکاتی را که از بیانات خانم مشار الیها در حافظه دارم برای استطلاع و استفاده عامهٔ مینویسم که شاید مادر ها آنرا سرمشق بچه داری قرار داده برطبق آن رفتار نمایند و برای ارتقاء و تنویر جامعه همت بگمارند
در عالم دوقسم خانه هست
۱ – دریکی اطفال در حفظ انتظام ساعی
۲ – و دردیگری عدم انتظام کاملاً حکمفرمااست
تفاوت مابین این دوخانه چیست؟
اولاً حرکات سوء طفل قابل ملامت نیست پدر و مادریکه در اداره کردن اخلاق اولاد قصور ورزیدهاند مستوجب سرزنش هستند
۳ هرکس طالب خانه مرتب و اولاد مطیع هست ترتیب تحصیل آن چیست؟
اولاً تربیه طفل باید از بادی تولد شروع شود – ابتداء ترتیب تربیه فقط بدنی و مزاجیست بچه تعلیم داده میشود که در ساعات و ایام معینه غذا خورده و بخوابد باین وتیره انتظام ازبحبوحه طفولیت داخل زندگانی او میشود
ثانیاً بچه را باید تدریجاً نه دفعةً تربیه کرد هرگاه مادر امری کند طفل بلا تامل باید آنرا بموقع اجرا گذارد
ثالثاً احکام و اوامر مادر باید ازحیث مقدار وتعداد کم و طبیعةً قابل اجرا باشد مثلاً اجرای یك تقاضا از ناحیه طفل بهتر از ابطال بیست فقره امر مادرش هست بعلاوه علت وسبب و نتیجه انتظام و اطاعت باید ببچهٔ تلقین شود تا کور کورانه اطاعت نکرده باشند
رابعاً مادر باید مواظب افعال و اقوال خودش باشد والا گفته های او
{{سصم||۹|}}
بی اثر خواهد بود – یك خطاب و اخطار قاطع ولی ملایم و محبتآمیز بهتر از استعمال کلمات رکیك وخشن درطبیعت طفل موثر واقع میشود اطفال {{ناخوانا}} آینه واز کردار اولیای خودرا درمجامع بمعرض نمایش میآورند
۴ بعضی اوقات مادر منتهای سعی را در تربیه طفل بجا می آورد ولی طفل قابل اداره کردن نیست پسچه باید کرد ؟
اولاً مادر باید ملتفت شود که آیا خودش درتحت انتظام صحیح هست یا خیر مادر های عصبانی را حالت جنون موقتی دست میدهد و این مادر ها فاقد تصمیم در بارآوردن اطفال خود درآن حال هستند لهذا هرگاه امر و نظریه دایر باطفال خود دارند باید متحمل بشوند تا از تحت اثر آن حال غیظ فارغ شده وسپس بانجام مقصود پردازند
ثانیا مادر باید اشتباه بچه را باو حالی نماید و مخصوصا اشتباه اورا باو ثابت و مدلل نماید و هرگاه باز طفل شروع بعدم اطاعت و انقیاد کرد لازماست فوراً او را تنبیه کند برای اینکه بچه باید فیالان بفهمد که سزای مذنب مجازاتاست مادر نباید تهدیدی کند که اجرای آن ممکن نباشد برای اینکه دراینصورت طفل گمان میکند حرفهای مادرش بیمعنی وبیاخذاست
ثالثا تنبیه باید مطابق تقصیر باشد تا طفل ارتباط مابین را تمیز دهد – مثلا هرگاه طفل اسباب و آلات چرخ خیاطی را درآورده و توی اطاق ریخته است لازماست اورا مجبور نماید که تمام را برچیده و بجای اولی بگذارد
درصورتیکه تنبیه جدی لازم باشد باید مادر طرز تادیب را با کمال مروت انجامدهد – فشار دادن گوش بچه زدن بصورت وکتف و پهلو باندازهٔ که صدمه ببچه برساند نه فقط یك رویه ظالمانه بلکه تقصیر بزرگی است باید سیلی بدست و ساق پای بچه زد<noinclude></noinclude>
2nlddfpnzfznq4xsiblgvixjvkqortr
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 6, 1301 SH.pdf/۶
104
97403
304337
2026-10-14T07:59:38Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۰–۱۱
304337
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۰|}}
{{و|'''{{ناخوانا|حدس: نمره}} ۳۵'''}}
۳۵ – این لباس خیلی شبیه به لباس نمره ۳۷ است که در شمارهٔ چهارم سال دوم درج شده مرکب ازدوقسمت است یکی پیراهن {{ناخوانا|حدس: که}} خیلی ساده و دارای آستین های بلند گشاد میباشد یکی قسمت {{ناخوانا|حدس: روئی}} که عبارت از دامن و {{ناخوانا}} جلتقه میباشد دوطرف دامن چین های شلالی داده شده در روی آن دو تیکه راسته ازپارچه {{ناخوانا|حدس: خود}} پیراهن نصب میشود {{ناخوانا}} پائین دامن تقریباً نصف {{ناخوانا}} پائین دامن {{ناخوانا|حدس: منجوق}} دوزی است .
{{سصم||۱۱|}}
{{و|'''{{ناخوانا|حدس: نمره}} ۳۶'''}}
۳۶ – این لباس برای دخترهای چهارده ساله الی بیست ساله مناسب جلوی سینه یك تیکه سفید به پهنای یکچارك وصل شده دو طرف آن مغزی باریکی ازخود پارچه دوخته شده و دو روی آنها پنج تکمه دیده میشود در طرفین سینه یکتیکه برگرد مانند وصل شدهکه ازنزدیك کمر شروع شده ازپشت گردن گذشته بطرف دیگر سینه پیراهن نزدیك کمر میچسبد آستینها کوتاهٔ ولب آن یك تیکه اریف سفید بواسطه آژور وصل شده کمر آن پهن و بلند و در پشت گرهٔ فکل مانند بسته میشود .<noinclude></noinclude>
966d9618ouph05p04rwvbn165s4wjb0
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 6, 1301 SH.pdf/۷
104
97404
304338
2026-10-14T08:00:11Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۲–۱۳
304338
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۲|}}
و در تمام عملیات تادیب و تنبیه باید مادر بداند که مقصود اخذ انتقام و آزار طفل نیست بلکه منظور کمك بطفلاست وبس
رابعاً تهدید نباید طوری باشد که بعلاوه عملی نبودن در نفس خود در وجود طفل ایجاد وجود خارجی نماید – مثلا مادری با اطفال خود سفر دریا میکرد یکی از اطفال که خیلی کوچك بود بی اندازه بی تابی مینمود مادر برای اسکات طفل گفت هر گاه سکوت نکنی ترا بدریا پرتاب میکنم در این بین مادر برای انجام وظیفه مجبور شد که اطفال را برای چند دقیقه تنها گذاشته به محل دیگری برود پس از مراجعت بنزد اطفال دید همان طفلیکه اظهار اضطراب وبی تابی میکرد مفقودالاثراست از طفل دیگر که قدری بزرگتر از آن طفل بود {{ناخوانا}} مقام تجسس برآمد – طفل جواب داد چون خواهرم گریه میکرد هر چه کردم ساکت نشد لهذا اورا بدریا انداختم
خلاصه این بود مختصری از مفصل کنفرانس خانم دکتر مکداول بمصداق من علمنی حرفاً قد سیرنی عبداً من ازطرف خود وعموم اخوات نوعی خودم از خانم مشارالیها زحماتیکه در راه ترقی نسوان ایران بخود هموار میکنند اظهارتشکر و قدردانی کرده و امیدوارم خدمات و زحمات ایشان نه فقط بی نتیجه و {{ناخوانا|حدس: اثر}} نمانده بلکه ازطرف خود واولیای ما مورد تقدیر وتحسین شود
سریه افشار
{{و|―――}}
'''خانه داری'''
{{و|{{بزرگتر|'''سالادس'''}}}}
در روز های گرم تابستان مزاج مایل بخوراکهای خنك وخفیف از قبیل شربت بستنی وسالاد میشود و تمام این خوراکها کمك بسلامتی و اسایش شخص {{ناخوانا}}
{{سصم||۱۳|}}
در روزهای گرم مینماید سالاد اقسام زیاد دارد که ازسبزی – گوشت – میوه درست میشود اعم ازآنکه از هردو یا سه تا مرکب شدهباشد باضافهٔ سسمخصوص نباتاتی که مخصوص سالاد هستند از قبیل کاهو خیار وکلم پیچ مواد غذائی کمدارند ولی برای خنکی و تروتازه کردن انسان وتحریك اشتها خیلی خوباند مخصوصاً بواسطهٔ آب ومواد معدنی که دارند خیلی مطبوع هستند
سالادهائی که از سبزی یا گوشت و سبزی درست میشوند جای خوراکهای گوشتیگرم وسبزی را میگیرند وآنهائیکه ازمیوه هستند عوض دسر صرف میشوند
بخواهند سالاد خوب باشد باید سرد صرفنمایند هرگاه روییخ بگذارند بهتراست سالاد را میتوان از یك یا چند چیز درست نمود – گوجه فرنگی را بعد از پوست کندن حلقه حلقه کنند سالاد عالی میشود – چند عدد گوجه فرنگی سفت و گردرا انتخاب و درظرفی گذاشته آب جوش رویآنها بریزند وبعداز دو سه دقیقه ازآب خارج نمایند که پوستشان آسان کنده و زخمی نشوند بعد آنها را حلقه حلقه کرده دربشقاب بچینند و دورشان را باخیار حلقه حلقه کرده حاشیه درست نمایند که رنك سبز وقرمز آنها باعث جلب توجه حضار بشود کاهو وخیار ترد و تازهٔ حلقه کرده سالاد مطبوعیاست – کاهو را باید با دقت در آب جوش بشورند که حشرات وتخم آنها وکثافات از آنها برطرف شود سالادی را کهبخواهند بیشتر غذائیت داشته باشد باید از سیب زمینی پخته سرد قطعه قطعه کرده با نخود پختهسرد ولوبیای سفید پخته سرد باشد قطعات لبو باعث مزید قشنگی ومطبوعیتاست هویج پخته و نخود سیب زمینی اغلب صرف میشود لوبیای سبز با گوجه فرنگینیز خیل خوب میشود کلم پیچ که مثل رشته نازك بریده باشند تنها یا با گوجه فرنگی حلقه حلقه بسیار ممتازاست دربیشتر سالادها مردم پیاز رنده کرده اضافه مینمایند که مزهاش زیادتر بشود – سالاد خوبی میتوان از سیب وکرفس –مقدارمساوی– ریزه<noinclude></noinclude>
6bfqafshxrm0980mkf3l78b5loaynu1
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 6, 1301 SH.pdf/۸
104
97405
304339
2026-10-14T08:00:44Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۴–۱۵
304339
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۴|}}
{{و|'''نمرهٔ ۴۷'''}}
۴۷ این پیراهن بسیارساده وقشنك میباشد دو ریقه کمر ولب آستین کرب دوشین ساده قدری سیر ترازپیراهن دوخته شده تا حاشیه هائی که از منجوق دوزی برروی آنها دوخته میشود بخوبی معلوم گردد کمر ان پهن و درروی دامن بسته میشود جلوی کمر تقریباً سه انگشت از اطراف بلندتر وبروی پیراهن می چسبد
{{سصم||۱۵|}}
{{و|'''{{ناخوانا|حدس: نمرهٔ}} ۴۸'''}}
۴۸ . این پیراهن تقریبا بی آستین و برای بچه های چهارساله الی ده ساله مناسبت از دو قسمت ترکیب شده یکی قسمت زیر که میباشد و در روی از پنج دالبر بزرگترکیبشده وروی آنهابرودری دوزی است جاری سینه وپشت بر گردی دوخته شده شبیه به سینه بند و دور اندالبر وروی آن درطرف جلو برودری دوزی میباشد برای کمر سه ذرع ریبان پهن لازم است که در پهلو گره فکل مانند بسته شود .<noinclude></noinclude>
6a1jeduqf7deujkuxe7gr9n54kn7cdn
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 6, 1301 SH.pdf/۹
104
97406
304340
2026-10-14T08:01:15Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۶–۱۷
304340
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۶|}}
کرده درست نمود و گردویکوبیده نیز برای مزه اضافه کرد و سالاد دیگری می توان ازسیب و نارنج وگردو وکشمش درست کرد
سالاد جوجه را از جوجهٔ جوشانده یاسرخ کرده ریزهریزه کرده ومقدار مساوی کرفس درست کرد ممکن است گوشت سرد بعوض جوجه بکاربرد
خانه دار ها میتوانند سالاد های زیادی اختراع کنند که اهل خانه بپسندند
'''سس سالاد''' – سس را باید یا قبل از بردن سر سفره یا سر سفره بسالاد اضافه شود وقتی سس فرانسوی با سالاد سبزی استعمال میشود باید هر سبزی را علیحده با سس مخلوط کرده نیم ساعت بحال خود بگذارند بعد تمام را مخلوط نمایند سهقسم سس عمدهاست – سسفرانسوی – سسجوشانده – سس مایُنِز
{{و|'''سس فرانسوی'''}}
{|
| ½ قاشق چای خوری نمك || ۲ « غذاخوری سرکهٔ تند
|-
| ¼ « « فلفل || ۳ « « روغن زیتون
|}
{{و|'''دستور'''}}
اجزاء مختلف را داخل همکرده بقدری بهمبزنند تا خوب مخلوط شوند سس فرانسوی آسانتر ازهمه و از همه معمولتراست
{{و|'''سس جوشانده'''}}
{|
| ½ قاشق غذاخوری نمك || ۱½ « « « کره آبکرده
|-
| ۱ « چای « خردل || ۱ تخم
|-
| ۱½ « غذا « شکر || ۳ سیر شیر
|-
| ۱ « « « آرد سفید || ۱ سیر سرکهٔ تند
|-
| || یك گرد فلفل
|}
{{سصم||۱۷|}}
{{و|'''دستور'''}}
اجزای خشكرا مخلوط کنند تخم مرغ را کمی زده اضافه کنند و کره شیر و سرکه را بتدریج داخل کرده رویآب جوش طبخ نمایند تا سفتشود اگر دلمه باشد صاف کرده بگذارند سرد شود
{{و|'''سس مایُنِز'''}}
{|
| ۱ قاشق چای خوری خردل || ۲ « « سرکهٔ تند
|-
| ۱ « « « نمك || ۱½ فنجان بزرك روغن زیتون
|-
| ۱ « « « خاكقند || ۲ زردهٔ تخم مرغ
|-
| ۲ قاشق غذاخوری آب لیمو || یك گرت فلفل
|}
{{و|'''دستور'''}}
اجزای خشك را مخلوط نمایند زردههارا اضافه کرده پس ازآنکه خوب مخلوط شدند ½ قاشق چای خوری سرکه وبعد روغن را قطره قطره ریخته اتصالا بهم زنند چون غلیظ میشود با سرکه یاآب لیمو رقیق نمایند روغن وسرکه آب لیمو را متناوباً اضافه نمایند تا تمام شود واتصالاً بهم زنند اگر روغن را یکمرتبه بریزند بریده میشود اگر بریده شد برای صاف کردن یك زرده تخم نیز اضافه نمایند روغن زیتون این سس باید کاملا سرد باشد
تخم مرغها را باید با چنگال نقره یا قاشق چوبی یا چرخ دوغ زنی بزنند ماینِز باید بقدری غلیظ شود که بتوان قالب کرد چون وقتی مخلوط بگوشتیاسبزی نمود آب می اندازد نباید قبل از وقت استعمال مخلوط بشوند در این سالاد روغن زیتون غذائیت فوق العاده دارد
میسس بویس ترجمه م . محمودی<noinclude></noinclude>
8ornjtw3scoyo2q6dvwqzppori8bgyn
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 6, 1301 SH.pdf/۱۰
104
97407
304341
2026-10-14T08:01:48Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۸–۱۹
304341
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۸|}}
'''اخبار ترقیات نسوان'''
{{و|{{بزرگتر|'''الحذر'''}}}}
اخیراً یك جوان ایرانی بخیال همسری یکی از دوستان من افتاد جوانمزبور خوشسیماء تربیت شده، صاحب افکار عالیه بود. اخلاق اوهم ظاهرا مورد ایراد نبود . دختر هم از خانوادهٔ نجیب . تربیت شده و خوش اخلاق بود . ازهر جهت این وصلت بسیار مناسب و طرفین باهم متناسب بنظر میرسیدند وممکن بود کهباستعانت همفکری خانواده با سعادتی را تشکیل دهند . اولیای دختر اورا در رد و قبول این وصلت مختار نمودند و خود مشار الیها هم بر این موقوف داشت که جوان مذکور تصدیقی دائر بر صحت مزاج و نداشتن هیچگونه امراض مقاربتی از طبیب معتمدی ارائه دهد. جوان باکمال رضایت اطاعت نمود ولی بدبختانه باخذ تصدیق مذکور نایل نگردید ومعلوم شد که دارای صحت مزاج نیست. دختر هم بواسطهٔ امتناع از این مواصلت خودرا ازسال های متمادی رنج و مرض محفوظ داشته از تولید اطفال علیلالمزاج وضعیفالبنیهٔ جلو گیری نموده
ای دختران ایرانی قدرخودرا بدانید واز وصلت با جوانانیکه دارای نعمت صحت نیستند امتناع نمائید اعم از اینکه متمول عالی نسب و ظاهرا خوش اخلاق باشند یا نباشند. امروز در ایران عدهٔ زیادی از دخترانرا ملاحظه میکنیم که با امیدهای درخشان وآرزوی سعادت مندی قبول مزاوجت نمودند ولی هزارحیف درعوض بامراض گوناگون دوچار شده و دورهٔ زندگانیشان بکلی خراب گردید مال اندیشی وکار شایان تقدیر دختر فوقالذکر برای عموم دختران ایران اسباب سرافرازی و افتخار است وهمه دختران باید باو اقتداء نمایند، هر
{{سصم||۱۹|}}
جوانان بدانند که اگر دامن آنها ملوث بلوث معصیت و نتایج وخیمهٔ آن گردد دختران نجیب همسری آنهارا قبول نخواهند کرد بدون فکر قدم بجاهایناپسندیده نخواهند گذاشت. اگر بدانند که داغ باطله بر آنها خواهدخورد شرف وسلامتی مزاج خودرا به چند ساعت لهو ولعب نخواهند فروخت.
و ای جوانان در این مطلب با نظردقت بنگرید شما که دعوی حمایتنسوان وکوشش در ترقی آنان را مینمائید (میدانیدکه تا چه اندازه برای یك زن قبیحاست کهپا از دایرهٔ عصمت بیرون گذارده شرف خویش را بر باد دهد و اگر خدای نخواسته خواهران شما بی رویه رفتارکنند برای قتل آنها حاضرید خوب است اول ملاحظه رفتار خودتان را بنمائید. من از شما سئوال میکنم که اسباب بی شرفی نسوان وخرابی آنان کیانند. اگر عقیدهٔ مرا خواسته باشید من میگویم مردان – مردانیکه از بی شرفی خودداری نمیکنند. اینرا بدانید که هر وقت با عمل شنیع یك زن شراکت نمودید به تمام عالم نسوان اهانت نمودهاید. مردان عادت کردهاند که دراین جور مواقع تقصیر را بگردن زنان گذارده وبعبارت «چه مردی بود کز زنی کم بود» متعذر شوند ولی اینرا ملاحظه نمیکنند که اگر آن زن ازحیث عقل و شرف کم نبود تن باین ذلت وپستی نمیداد و هرکس با او شرکت نماید از او کمتراست.
ای مردانیکه آرزوی همسری یك دختر نجیب را درکانهٔ خود پرورش میدهید، شما که میخواهید اطفالتان سالم بمانند چطور بجا های ناپسندیده رفته و امراض مختلفه را برای خود پیشخرید میکنید؟ چطور متحمل امراض میشود . که به همسرتان سرایت نموده و اطفال معصومتانرا معلول میگردانند. وایجوانانیکه آن مراتب عفت وعصمت را که برای خواهران و زنان خود میخواهید برای<noinclude></noinclude>
939atr1hdgsy7ubvkjuso7hxhzuneeg
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 6, 1301 SH.pdf/۱۱
104
97408
304342
2026-10-14T08:02:21Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۰–۲۱
304342
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۰|}}
خودتان قائل نیستید بدانید که بهمین زودیها دیگر دختران نجیب و با شرف به همسریشما تن درنخواهند داد. هرگاه حقیقهٔ درصدد ترقی نسوان هستید اگر میل دارید که زن با تربیت و صمیمی نصیب شما شود وبالاخره اگرجویای سعادت خود هستید باید خودرا ازهرقسم آلایش نگاهدارید تا لایق این نعمتعظمی گردید.
مستر بویس
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''نسوان هند'''}}}}
یکی از مجلات آمریك در اخبار ترقی نسوان هند چنین مینویسد :
اخیراً هفت مجمع اناثیه در بمبئی و چهار در بنگاله و عده زیادی در شهر های دیگر تاسیس شده و اساس آن را بر ترقی و امداد وحفظ حقوق نسوان قرار داده اند چنانکه چندی قبل متحداً از نایب السلطنه خود تقاضا نموده که دوره تحصیلات پسران و دختران باید مساوی و مطابق باشد تا بتوانند مانند آن ها در زمام داری مملکت شرکت نمایند ، امروز در نتیجهٔ اقدامات خود می بینند زنانیکه از مدارس عالی تصدیقنامه و دیپلم دارند بکار های مهم اشتغال ورزیده و در امور مملکتی شرکت مینمایند . این زنان نه تنها ازبرهمان و بودائی می باشند بلکه از مذاهب مختلفه یعنی زردشتی و مسلمان و مسیحی ویهود نیز مخلوط اند .
یونانیهواسدن که از معروفترین کلوبهای اناثیه است از جمله کار های مهم و خیر خواهانه که عهده دار شده است اداره یك پانسیونی می باشد که دارای نهصد نفر جمعیت از زنان و شوهر {{ناخوانا}}
{{سصم||۲۱|}}
دار و دختران و بیوه زنان است و غالب که فقیر و بی چیز اند مجانی و بدون اینکه دیناری از بابت خوراك و منزل برئیسهٔ پانسیون بدهند درنهایت راحتی وامنیت زندگانی مینمایند و باوجود اینکه لوازم آنها از هر حیث مهیا است اوقات خود را به بطالت نگذرانده بلکه دائما بکار مشغولند . چون از این عده اکثریت با برهمان است طرز زندگانی و خوراك آنها هم همین زندگانی برهمانی است .
چنانکه هر انجمن و مجمعی دارای نظامنامهٔ میباشد این کلوب ها نیز برای خود نظامنامهٔ که دارای مواد ذیل است ترتیب نموده که کلیه آنها تابع یكقانون و در حکم واحد باشند .
۱ – زنان باید در مدارس منظم وکلاسهای مرتبی که اساس آنها مذهبی، ادبی ، علمی ، حکمتی ، عملی ، و اخلاق است تربیت شوند و بدانند که امداد به غیر در مواقع اتفاقات غیر مترقبه و حفظ الصحه عمومی و خصوصی و غیره وغیره لازم و واجب است .
۲ – باید درجه علم و دانش نسوان را بتوسط افتتاح کتابخانه ها وطبع کتب و انتشار مطبوعات ؛ و دادن کنفرانس ها ؛ و مسافرتهای متعدده ؛ ترقی داده و آنان را آزموده و مجرب نموده .
۳ – زنان حق شرکت در امور داخلی و اجتماعی داشته و همینطور که مرد ها مسئولیت نیك و بد ملت را عهده دارند زنان نیز در این خصوص اظهار وجودی نموده باشند و بدانند اولین وظیفهٔ که باید خود را موظف بان بدانند اعتماد بنفس و فدا کاری در زمینه ملت است .
۴ – باید صدماتی را که در راه وطن پرستی و نوع پروری وتحصیل علم و تربیت ایشان تحمیل میشود با کمال بردباری تحمل نموده و در مواقع<noinclude></noinclude>
ld5l6rzmn629vacvzc55c0xnj0f4wgr
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 6, 1301 SH.pdf/۱۲
104
97409
304343
2026-10-14T08:02:53Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۲–۲۳
304343
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۲|}}
حوادث وبلایای عمومی مانند قحطی و وبا وغیره ازکمك وهمراهی خود داری ننمایند
۵ – در ترقی ملت و هیئت اجتماع خاصه کسانیکه از قافله علم وتربیت عقب ماندند با جدیت تمام بکوشند .
۶ – کلوب ها و اعضاء هر کلوبی باید متحد و در حکم واحد باشند و از دخالت در امور پلتیکی و موضوعاتی که منازعه فیه فرق مختلفه است بکلی احتراز نموده و فقط وظیفه خود را که منحصر به تربیت و تشکیل اجتماعات و حب نوع است مطابق قوانین موضوعه و صرف نظر از اختلاف نوعی و مذهبی پیروی نموده و سرمشق خودکه میگوید – بصورت مختلف و درمعنی یکی باید بود ! و حیات را سرمایه فداکاری و محبت بنوع باید دانست – از دست نداد .
مهر انور سمیعی
( درشمارهٔ گذشته اسم خانم مهر انور اشتباهاً مهربانو نوشته شده بود )
{{و|―――}}
'''ادبیات و غیره'''
{{و|'''خدمت هیئت مدیره محترمه مجلهٔ عالم نسوان دامتبقائها'''}}
اشعار جوف که جواب تنقید خانم محترمه هما خانم محمودی است لفا تقدیم نمود که اگر قابل دانند امر بدرج فرمایند اگر چه این کمینه بانخانم محترمه حق همه گونهٔ تنقید را میدهم اما اولا تا زمانیکه دو نفر مدعی برله و علیه همدیگر چیز ننویسند حقایق مکشوف نگردد بقول عثمانیها «از اصطکاك افکار برق حقیقت جستن مینماید» ثانیا قطع نظر از عده معدود نسوان و دختران تحصیل کرده که درشاهراه ترقی قدم نهاده و واقعاً شایسته تمجید میباشند سایرین را رخوت و سستی و جهالت نادانی فرا گرفته لابد اثری لازم است که
{{سصم||۲۳|}}
آنان را متاثر نموده و مجبور به حرکت نماید بنا بتجربه در نسوان عموما و دختران خصوصا تعنت و ملامت از هر چیز بیشتر مؤثر است لهذا این کمینه درب تعنت را بروی آنان باز و سرزنش آغاز نمود که شاید دست از سستی بر داشته دامن همت بر کمر زده خود را از زیر بار جور و جفای ستمکاران رهائی دهند در خاتمه خاطر شریف را متوجه میسازد که در شماره های مجله عالم نسوان غلط املائی بسیار دیده میشود بدیهی است که با مراقبت آنهیئت مدیره محترمه پس از این بعد از تصحیح طبع خواهند نمود فرصت را مغتنم شمرده تشکرات صمیمانه خود را خدمت سرکار علیه هما خانم محمودی از تنقیدی که فرموده اند تقدیم و خدمت آنهیئتمدیره محترمه بعرض ارادت مبادرت ورزید
کمینه صنوبر اتابکان
{{و|{{بزرگتر|'''جواب تنقید'''}}}}
{{و|'''فعل وعمل لازماست وکوشش وکردار'''}}
{{شعر}}
{{ب|خواندم نثرت که از نتیجه افکار|کردی تنقیدم بگفته های دل آزار}}
{{ب|سوختهٔ خرمن تحمل و صبرم|از اثر آن شراره های شرر بار}}
{{ب|خامه گرفتن بکف بغایت سهل است|لیك نوشتن بسیاستمشکلو دشوار}}
{{ب|خواندی اشعار من ولی نه بدقت|ورنه نخواندی مرا تو دشمن واغیار}}
{{ب|ما را مقصد نبوده است عداوت|مارا وجدان نبودهاست خطا کار}}
{{ب|آری نسوانند مستحق ملامت|بر کلمات خشن تمام سزاوار}}
{{ب|زیرا در زیر بار ظلم خموشند|در پی خوابند با دو دیدهٔ بیدار}}
{{پایان شعر}}<noinclude></noinclude>
4k12m2jtzgit5p3yr71kcsuns2xd880
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 6, 1301 SH.pdf/۱۳
104
97410
304344
2026-10-14T08:03:25Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۴–۲۵
304344
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۴|}}
{{شعر}}
{{ب|آتش بینند و باز خویش بسوزند|سلسله دانند و می شوند گرفتار}}
{{ب|بهر ستم دیدن با کمال رضایت|در پی ظالم روند و مرد ستمکار}}
{{ب|ظلم طلب میکنند جملگی از میل|لیك خطارا نمیکنند خود اقرار}}
{{ب|نیست پرستیدن ستم هنر کس|نیست جفادیده هرکه گشت عزا دار}}
{{ب|شیونوفریاد وزشت گوئی و تنقید|نیست نکو جدوجهد باید و کردار}}
{{ب|گفتن بیهوده نیست کار خردمند|کی ثمر آرد نهال گفتنو کردار}}
{{ب|دانا داند بشوره زار نکارد|ورنه نه میروید نه میدهد آن بار}}
{{ب|درد عیانشد چوسستیاست وجهالت|داروی اورا شوید جمله طلبکار}}
{{ب|تیغ درخشان که زنك تیره گرفتش|هست علاجش فقط بستردن زنکار}}
{{ب|راه مداوا بگویمت چو بپرسی|بر سخنانم دمی تو گوش فرا دار}}
{{ب|باید زنجیر ظلم پاره نمایند|باید ویران کنند محبس جبار}}
{{ب|باید صافی کنند آینهٔ دل|باید روشن کنند خاطر و افکار}}
{{ب|باید درگوش هوش خویش بگیرند|گرکه نوشته شدهاست پند بدیوار}}
{{ب|باید از جان و دل کنند تحمل|درره تحصیل رنج و زحمت بسیار}}
{{ب|باید خود بشکرند قید اسارت|باید پاره کنند پردهٔ اسرار}}
{{ب|باری این است روی و راه ترقی|فعلوعمللازماست وکوششوکردار}}
{{ب|گفت : صنوبر دواو درد تو دانی|مصلحت خویشتن خدای نگهدار}}
{{پایان شعر}}
کمینه صنوبر خانم اتابکان
{{سصم||۲۵|}}
{{و|{{بزرگتر|'''نخود توی شله زرد'''}}}}
چند روز پیش صبح تازه از خواب بیدار شده بودم . خبر آوردند که شخصی در خانه با شما کار دارد ، رفتم سئوال کردم چه فرمایش دارید ؟ گفت «این پاکت را اورانوس خانم جههٔ شما فرستادند و سلام بلندی هم رساندند . » پاکت را داد و رفت . ظهری که دختره از مدرسه آمد . گفتم « بیا این کاغذ را ازبرای من بخوان » چنین نوشته بود ؛ ( خواهر عزیزم دلشاد خانم خواهشمندم در روز جمعهٔ آینده از برای صرف نهار در خانه این کمینه تشریف فرما شده بر بنده منت گذارید . خواهر شما « اورانوس » . )
این کاغذ آسباب تعجب من شد ، با خود گفتم من کجا اورانوس خانم کجا ، اورانوس خانم با شاه پالوده نمی خورد . چطور شده است که مرا دعوت کرده ؟ آخر خواهر جان حق داشتم . برای آنکه اورانوس خانم عربی خوانده فارسی خوانده ، زبان فرنگی خوانده ، جغرافیا خوانده ، جبر و مقابله میداند ، ریاضی یاد گرفته ، شعر بلد است ، نقشه کشی میکند ، هندسه میداند ، علم دارد سواد دارد ، کمال دارد ، بامنکه سورهٔ هوالفتاح العلیم را نخوانده ام چه مناسبت دارد
بعد با خود گفتم چه ضرر دارد . آدم خوب است با اشخاص با کمال نشست و بر خاست کند . حالا که دعوت کرده است میروم ، قدری دو نفری باهم صحبت میکنیم . شاید کمال همنشین بر من اثر کند . روز جمعه تبدیل لباس نموده ، عازم رفتن بودم ناگاه در خانه باز شد . چند نفر از دوستان و آشنایان وارد شدند . « سلام ، سلام ، سلام ، احوال شما خوب است ؟ دماغ شما چاق است ؟ مدتی بود میخواستم خدمت شما برسم ولی فرصت نمی کردم ، آخر باهم قرار دادیم روز جمعه که امروز باشد خدمت برسیم . سعادت یاری کرد شرفیاب<noinclude></noinclude>
1538fvjbnn7gjua22cl28nmibg6whbj
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 6, 1301 SH.pdf/۱۴
104
97411
304345
2026-10-14T08:03:58Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۶–۲۷
304345
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۶|}}
شدیم » ، گفتم خوش آمدید ، قدم شما سر چشم ، خانهٔ خودتان است . اما افسوس میخورم که امروز جائی وعده دادهام ، و باید بروم . لذا نمی توانم از شما پذیرائی بکنم . « گفتند ، » بروید . چونکه عذر شما خواسته است . اگر گله گردند . بگوئید مهمان از برایم رسید . نتوانستم بیایم . مگر چطور میشود ! ما مکرر جا ها وعده دادیم وچون کاری پیش آمد نرفتیم . هیچ طوری هم نشد . کرهٔ اسمان هم بزمین نیامده ، » گفتم خانمها گوشتبودار ، کاسه مو دار ، زن هئو دار ، غذای شور ، رقاص کور ، خواهش زور ، و آدم بد قول مانند یك دیگر ند . و نزد عقلا بچیزی نیر زند ، همچنان مهمان ناخوانده ، چائی شب مانده ، خر وامانده ، عزتی ندارند . عقلا گفته اند ، « دو چیز است که میتوان انسان را وعدهٔ خلاف بکند ، مرك یا مرض . » من عجالتاً زنده و سالم هستم ، اگر وعده خلافی کنم و نروم ، مانند مهمانی خواهم بود که نا خوانده بجائی رود . اگر من امروز شما را دعوت کرده بودم ، باکمال خوشی حاضر برای پذیرائی میشدم . ولی چون دیگری مرا دعوت کرده است ، و منهم قبول کردهام باکمال خوشی میروم . چونکه وقتم از آن دعوت کننده است . میخواهم دو کلمه حرف محرمانه بشما بگویم . اجازه میدهید ؟ گفتند ، « بگو » گفتم خانمها آدم بشوید ، گفتند « این حرفهای شما اگر چه در ظاهر زبر و رنجش آور است ، اما خیلی از برای تنبیه و تربیت ما گفته شد . بخوشنودی میپذیریم . و از شما ممنون هستیم . چونکه ما را به تکلیف خود آگاهانیدی ، قولمیدهیم که بعد از این وعده خلافی نکنیم ، و مهمان ناخوانده هم نشویم » .
با هم از خانه بیرون آمدیم . آنها بطور خوشی روبخانهای خود ، و من سمت خانهٔ اورانوس خانم روانه شدیم . چون رسیدم دیدم ، مهمان من تنها نیستم ، غیر از من دیگران هم هستند . بعد از سلام و احوال پرسی نشستم ،
{{سصم||۲۷|}}
قدری که بصحبتهای آنها گوش دادم ، دانستم که همهٔ آنها مانند اورانوس خانم باعلم و با سواد و باکمال هستند . یك نگاهی بخود کردم ، دیدم من مثل یك نخودی میباشم که توی شله زرد افتاده باشم . وگاهی هم غرور مرا میگرفت وبا خود میگفتم ، دلشاد ، گوش شیطان کر خوب ترقی کردهٔ ، در این گونه مجالس از تو هم دعوت میکنند . معلوم میشود داخل آدم شدی . و سری توی سرها آوردی . و گرنه تو کجا این جا کجا ! ؛ چیزی نمانده بود که خودم را در ردیف زنهای طبقه اول محسوب کنم که یکدفعه یادم افتاد که من سواد خواندن رقعهٔ دعوت امروز را نداشتم ، و دخترم برایم خواند . دیدم من همان نخود توی شله زرد هستم . راستی چیزی نمانده بود که خودم از خودم گول بخورم ، وخود را شخصی پندارم . تمام مردم از دیگران گول میخورند . ما ایرانیان از خودمان گول میخوریم . مثلاً هر فردی از ما خود را بجهاتی از دیگران بهتر بداند ، و بمجرد یك تمجید و تعریف دروغی که یکی از ما کرد ، فوراً مطلب بر ما مشتبه میشود . و میگوئیم ، « آنچه خوبان همه دارند من تنها دارم » . من در این مطالب تفکر میکردم که ناگاه اورانوس خانم از جای بر خاست وگفت ، «خانمهای محترم : بسیار مشتاق بودم که روزی را در خدمت شما بپایان رسانم ، واز فیض حضور شما مستفیض شوم . از این جهت جسارت کرده شما را دعوت نمودم . چون شما اجابت فرمودید ، و بر کنیز خود منت گذاشته . این کلبهٔ حقیر را به قدوم خود گلستان کردید . تشکرات خودرا تقدیم میدارم ، ولی از آنجائیکه در وطن ما کمتر بوستانی بی سر خر دیده میشود . میخواهم شما را قبلا آگاه کنم ، یك خانم متشخصی که از اسم و فامیل او صرف نظر میکنم ، و کمتر به ملاقات او مایلم چونکه « روح را صحبت نا جنس عذابی است الیم . » به مناسباتی با من آشنائی دارد ، گویا از جائی شنیده است که امروز جمعی از خواتین محترمه در بنده منزل تشریف دارند بغیر فرستاده<noinclude></noinclude>
f1w5dnfy0kgkc5ukocv2rugvo40eyac
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 6, 1301 SH.pdf/۱۵
104
97412
304346
2026-10-14T08:04:31Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۸–۲۹
304346
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۸|}}
است که چون مرا دعوت نکرده اید من خودم خواهم آمد ، اگر چه بامدن او مایل نبودم . اما حیا مانع شد که بگویم نیاید . هر گاه آمد قصور از من نیست . مهمانی است که خودش خودش را دعوت کرده است
نیم ساعت بعد از آن مقدمه آن خانم وارد شد ، جای شما خالی که تماشا کنید ، چنانکه پهلوانان قدیم هنگام جنك غرق آهن و فولاد میشدند این خانم هم غرق طلا و جواهر و البسهٔ نفیسه شده بود ، در جلو دراطاق چادرش را بخادمه خود داد ، وارد شده در صدر مجلس جلوس فرموده و مشغول درفشانی شد ، این است شمهٔ از کلمات او : « وای . مردم ، مرده شور این کالسکه چی مرا ببرد ، از بسکه کالسکه را تکان داد ، تا اینجا جانم بلب رسید . در این مملکت خراب شده . نه کالسکه چی خوب . نه نوکرخوب نه کلفت خوب . بهم میرسد ، همشان دزد ، متقلب ، رجاله ، تنبل و بیعرضه هستند ، از تنبلی صندوق دار تمام لباسهای زمستانی مرا که پارسال دوخته بودم بید همچه کرده تکه تکه ،از بی سلیقگی آشپز ، از غذا خوردن افتادم ، نهپلو نهارش خوراکی است و نه چلو وجوجه شبش ، حالا با این همه نقل ها باز تهران ، سایر شهر ها که صد مرتبه از تهران خراب تر است .
دوسال قبل که آقا را بحکومت . . . . مأمور کردند ، منهم بیعقلی کردم و همراه آقا رفتم ، وقتیکه آنجا رسیدم . وای ، وای . وای ، آدم دل روده اش بهم میخورد . تمام خانه ها گلی لباس اهالی تمام کرباس . وآنهم کهنه ، تمام زن و مرد و بچه پا برهنه ، همه لات لوط و و آسمان جل ، نه یك آدمی که آدم بمنزلش برود ، وله یك کسی که آدم بتواند چهار کلمه با او حرف بزند ، بجان شما با آن خر ها و گاو ها فرق نداشتند . با {{ناخوانا|حدس: اینحال}}
{{سصم||۲۹|}}
کله خر هم بودند . مثلا در یکی از دهات آنجا یکی از فراشهای آقا که از برای ماموریتی فرستاده شده بود . یك رعیت سرو پا برهنه بی احترامی کرده بود وقتیکه خبر به آقا رسید . اقا فرستاد . خانهایشانرا تاراج کردند . خرمنها شانرا آتش زدند . سر جنبانهاشانرا هم آورد چوب زد ، حبس کرد . جریمه گرفت کار به کلفت و نوکر و رعیت تنها نیست ، در این مملکت زرگر دزد . جواهر فروش دزد ، دلال دزد ، خیاط دزد ، بمرك شما من بستوه آمدهام ..
اورانوس خانم دید اگر میدان سخن را بر خانم تنك نکند ، ممکن نیست که او از توسن خانهٔ خود فرود آید . رو بسایر خانمها کرد و گفت ، « خوب است قدری تفریح ادبی بکنیم آن خانم سؤال کرد که تفریح ابدی یعنی چه ؟ گفت « تفریح ادبی یعنی شعر بگوئیم » خانم گفت ، آره ، آره ، منهم خیلی تفریح ابدی را دوست دارم که یك خورده شعر برای من بگوئید .
اورانوس خانم گفت ، هرکس یك دو بیتی در وصف خانم بگوید ، خانمها هم پذیرفتند . سر دو بیتی باز شد . حالا بیا و به بین . الهی هیچکس گیر این شاعر ها نیفتد ، همینقدر که چشم بدشان بیکی افتاد ، یك حرفها می زنند که از خنجر بدتر است ، منکه همهٔ آن دوبیتی ها در نظرم نمانده ، ولی میتوانم مستورهٔ آنرا بشما نشان بدهم ؛
اولی گفت ؛
{{شعر}}
{{ب|هر که بمال جهان همی کند افتخار|بدست او دستبند بگوش اوگوشوار}}
{{ب|پول و ثروتش برون بود ازشمار|گرزخردعاریاستخریاستدرزیربار}}
{{پایان شعر}}
دیگری گفت ؛
{{شعر}}
{{ب|زینت خود کردهٔ طلا و الماس را|حقیر می بنگری صاحب کرباس را}}
{{پایان شعر}}<noinclude></noinclude>
egztio9mhkjqvd28xp0u20xe7nvi0zf
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 6, 1301 SH.pdf/۱۶
104
97413
304347
2026-10-14T08:05:04Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۰–۳۱
304347
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۰|}}
{{شعر}}
{{ب|غرق تجمل شدی نداری احساسرا|کسی مقدس نخواند دکه اجناس را}}
{{پایان شعر}}
دیگری گفت ؛
{{شعر}}
{{ب|اگر نمائی بتن حریر و مخمل زری|بگاه رفتن زنی طعنه به کبك دری}}
{{ب|ور بلطافت شوی نظیر حور و پری|دانش اگر درتو نیستهنوز تازهخری}}
{{پایان شعر}}
دیگری گفت؛
{{شعر}}
{{ب|نه هرکه پوشد لباس ردیف انسان بود|نههرکهدارد لباس صاحب وجدانبود}}
{{ب|نه هرکه دعویکند صاحب ایمانبود|نههرکه لاحول گفتدورزشیطانبود}}
{{پایان شعر}}
دیگری گفت:
{{شعر}}
{{ب|هرکه بگیرد قلم بکف نگردد دبیر|کسی نشد آدمی زاطلس واز حریر}}
{{ب|نه هرکه پوشد سلاح بجنك باشددلیر|بسعیوکوشش نگشترو به مسکینچوشیر}}
{{پایان شعر}}
دیگری گفت:
{{شعر}}
{{ب|همی کنی افتخار نهار خوردم پلو|بشب مرا جوجهوخورشبود باچلو}}
{{ب|چه خانمانها که شد بدست شوهرم ولو|بخرمن رنجبر زدیم یکسر علو}}
{{پایان شعر}}
دیگری گفت:
{{شعر}}
{{ب|بسی بود درجهان حمارسرمایه دار|زدانشو علم دور بنخوت و کبر یار}}
{{ب|بنزد خلاق و (خلق)همیشهخوارندخوار|بروح در آنسرا اسیر نارند نار}}
{{پایان شعر}}
آن حمار سرمایه دار، یعنی آن خانم زبان بسته گمان کرد که این ابیات در مدح او گفته شدهاست. فوقالعاده مسرور وخوشحال شد. اما اورانوس خانم رد بمن کرده گفت همهٔ خانمها قرض خودشانرا ادا کردند مگر شما که از گفتن
{{سصم||۳۱|}}
دو بیتی مضایقه کردهاید. گفتم خانم بنده را ببخشید. بنده دوبیتی نمیتوانم بگویم. گفت پس یك غزل بگوئید. گفتم چه بگویم. گفت، غزل. گفتم غزل چیست؟ گفت غزل هم شعراست؛ گفتم عذر میخواهم بنده نه شعر میتوانم بگویم نه غزل . حضار گمان کردند که من شکسته نفسی میکنم دور مرا گرفته ، بنای اصرار را گذاشتند. حالا چه خاکی بسرم بریزم . خوشمزه تر از همه اینکه خود آن خانم از سایرین بیشتر اصرار میکرد. دیدم ناچارم . گفتم خانمها من میگویم به دو شرط. اول آنکه بشعرم نخندید چونکه میدانم بد خواهد بود. دویم آنکه فقط همین خانم پهلوی من بنشیند. شما بروید سر جای خودتان. تمام قبول کردند. منهم بتقلید شعرا یك نگاه شاعرانهٔ بخانم نموده گفتم:
{{شعر}}
{{ب|مرغ شب تا بسحر ازغم تو نالهکند|دل خونینخودازداغ توچونلالهکند}}
{{ب|نوكمژگانتوچوننیشکلنكاستمگر؟|کهبراه دل من هرقدمی چاله کند}}
{{ب|غنچهٔ گویا زدهان تو بیاموخت صفت|که کند باز دهانرا چویکی گاله کند}}
{{ب|بلبل ار روی تو بیند زپریشان حالی|صوتش از یاد رود نالهٔ بزغاله کند}}
{{ب|حسن تو درشب یلدا چوسیه میباشد|عاشق از بیخبری شیون و قالقاله کند}}
{{ب|بوی موی تو اگر بشنود آهوی ختن|عوض نافه همی پشکل و تاپاله کند}}
{{ب|زغنبوتاستمگرصحبتهمچونشکرت|مستمع را اثرش مردهٔ صدساله کند}}
{{ب|طالب حسن تو جزتو نبود درافاق|سعی بیجااست که تعریف تو دلالهکند}}
{{ب|توخودتخوبیورفتارتونیكاست همه|وصفدلشاد زیادیاست که دنبالهکند}}
{{پایان شعر}}
آن خانم رفته رفته بهوش آمد. اندکی بخود فرو رفت. بعداز قدری تفکر<noinclude></noinclude>
l5nsvr8klh37xkxc9i5gsc20kkpsqh5
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 6, 1301 SH.pdf/۱۷
104
97414
304348
2026-10-14T08:05:35Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۲
304348
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۲|}}
یکدفعه تمام بدن او یك تکان سریعی خورده مانند کسیکه ازخواب بیدار شود ، گفت، «خانمها مجلسامروز برای من یك درس بسیار بزرگیاست. تاریخ سعادت من ازامروز شروع میشود. من تا امروز گمان میکردم کهانسانیت وآدمیت بسته بزینت وتجمل و لباس وآرایشاست. امروز دانستم که در اشتباه بودم، من قول میدهم که از امروز رفتار وخیالات خودرا عوض کنم،» این بود مجلسما. حالاخواهش میکنم این حرفهارا جائی نگوئی. که اگر ازاینجور خانمها بشنوند و حاضر برای قبول نباشند ما باید سر بیچادر ازاین شهر فرار کنیم .
دلشاد خانم چنگیزی
{{و|―――}}<noinclude></noinclude>
j87jepbv5eeh5ygbi82w5k9qp33n79p
فهرست:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 2, 1301 SH.pdf
106
97415
304349
2026-10-14T08:06:10Z
Mamouri
29041
ساخت فهرست برای عالم نسوان، سال سوم، شمارهٔ دوم (۱۳۰۱)
304349
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|type=مجله
|Title=عالم نسوان
|Volume=سال سوم، شمارهٔ دوم
|Author=
|Translator=
|Editor=
|School=
|Publisher=
|Address=تهران
|Year=۱۳۰۱ خورشیدی
|Key=
|Source=pdf
|Image=1
|Progress=C
|Pages=<pagelist
1=جلد
2=-
3=۲–۳
4=۴–۵
5=۶–۷
6=۸–۹
7=۱۰–۱۱
8=۱۲–۱۳
9=۱۴–۱۵
10=۱۶–۱۷
11=۱۸–۱۹
12=۲۰–۲۱
13=۲۲–۲۳
14=۲۴–۲۵
15=۲۶–۲۷
16=۲۸–۲۹
17=۳۰–۳۱
18=۳۲–۳۳
19=۳۴–۳۵
20=۳۶–۲۷
21=۳۸–۳۹
22=۴۰
/>
|Volumes=[[عالم نسوان]]
|Remarks=نشر: مجمع فارغالتحصیلان مدرسهٔ اناثیهٔ امریکایی (ایران بیتئیل)، تهران. بیشتر برگههای این پرونده دو صفحهٔ روبهروی مجله را در بر دارند؛ برچسب هر برگه شمارهٔ صفحههای چاپی آن است.
|Width=
|Css=
|Header=
|Footer=
}}
csgetn4jgl8hbr3ir29wpulst35jfsn
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 2, 1301 SH.pdf/۱
104
97416
304350
2026-10-14T08:06:44Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ جلد
304350
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||جلد|}}
{| style="width:100%"
| '''شماره دوم''' || {{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}} || '''سال سیم'''
|}
{{و|'''۱۳۰۱'''}}
{{و|هر دو ماه یک شماره طبع میشود}}
{{و|ربیعالاول ۱۳۴۱ – عقرب ۱۳۰۱ – نوامبر ۱۹۲۲}}
{{و|در تحت نظر مجمع فارغ التحصیلان مدرسه عالی اناثیه امریکائی ایران بیت ال}}
{{و|'''صاحب امتیاز – نوابه خانم صفوی'''}}
{{و|―――}}
{{و|'''وجه اشتراک'''}}
{|
| تک نمره || ۲ قران
|-
| آبونه سالیانه درمرکز || ۱۰ «
|-
| آبونه سالیانه در خارج || ۱۲ «
|}
{{و|―――}}
{{و|'''قیمت اعلانات'''}}
{|
| || صفحات اول || صفحات آخر
|-
| یک صفحه || ۴۰ قران || ۲۵ قران
|-
| نصف صفحه || ۲۵ قران || ۱۵ «
|-
| ربع صفحه || ۱۵ قران || ۱۰ «
|}
{{و|―――}}
{{و|محل اداره: طهران – مدرسه عالی امریکائی}}
محل توزیع – مطبعه فاروس. خیابان لاله زار – مغازهٔ انصاف آقا بابا
وکیل ما در رشت – خانم مهرتاج رخشان مفتشهٔ مدارس گیلان و طوالش
{{و|―――}}
{{و|مطبعه «فاروس» طهران}}<noinclude></noinclude>
64j7pn7cna5wbqnwuqxgi0dsq5bx3vb
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 2, 1301 SH.pdf/۲
104
97417
304351
2026-10-14T08:07:18Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–-
304351
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''فهرست مندرجات'''}}}}
{| class="wikitable"
| colspan="2" | ۱ – سرمقاله
|-
| جهاد ما – بزرگترین زنان مملکت – اصراف بس است ||
|-
| colspan="2" | ۲ – حفظالصحه
|-
| آیا دندانهای ما برای چه ایجاد شدهاند؟ || جناب دکتر استمپ ترجمه میرزا جلال
|-
| colspan="2" | ۳ – دستور پرستاری و توجهات اطفال
|-
| دستور تربیت اطفال برای مادران جوان || جناب شفاء الدوله
|-
| خواهشمندم بفرمائید! || خانم دکتر مکداول ترجمه س. افشار
|-
| colspan="2" | ۴ – خانه داری
|-
| یک شام رسمی – بطرز اروپائی (قسمت دوم) || میسز بویس ترجمه م. م. محمودی
|-
| colspan="2" | ۵ – طرز لباس
|-
| کهنه تازه کردن || میس بانک ترجمه طوبی ضرغامی
|-
| colspan="2" | ۶ – اخبار ترقیات نسوان
|-
| ازدواج تازه || همای محمودی
|-
| از امریکا || مهر انور سمیعی
|-
| colspan="2" | ۷ – ادبیات و غیره
|-
| نسوان ایران || خانم آریابوف (از تبریز)
|-
| ملکهٔ ویکتوریا || ترجمهٔ اشرفالملوک شایان
|-
| رؤیای صادقه || دلشاد خانم چنگیزی
|}
{{سصم||-|}}
{| style="width:100%"
| '''شماره دوم''' || {{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}} || '''سال سیم'''
|}
{{و|{{بزرگتر|'''جهاد ما'''}}}}
کلمات جنگ، وجهاد محاربه لغاتی هستند که در کتب ادبیات و افواه در سابق با نام نسوان مذکور نمی شدند. در این چندین ساله اخیر تاریخ جنگ خانمان سوز بین المللی نشان میدهد که عده کثیری از نسوان اروپا و بعضی از زنان مسلمه عثمانی برای حفظ وطن و شرافت خود داخل میدان های جنگ شده سالها در تحت اسلحه زندگانی نموده و یا جان خودرا در راه وطن خویش فداء نموده اند، از شنیدن این اخبار غیرت ما بر انگیخته می شود خون ما بجوش می آید و حس رقابت ما را تحریک می نماید که سؤال نمائیم آیا برای ما هم جهاد هست؟ دشمن ما کیست؟، قابلیت دفع آن را داریم؟ بسا اوقات اعتراف بحقیقت تلخ و ناگوار است ولی در این موقع ناچاریم که اقرار نمائیم بر اینکه خصم قوی پنجهٔ که همه چیز ما را تهدید می نماید همان بی عصمتی زنان است. چنانکه یکی از مقالات مندرجه شمارهٔ قبل شاهد است که عده فواحش تهران قسمت مهمی از اهل شهر را تشکیل میدهند. مارا است که با یک غیرت اطفاء نا پذیر با این دشمن که روز بروز کسب قواء و اهمیت می نماید بجنگیم.<noinclude></noinclude>
h01op42n5l6hegoyq0cfr4wl26hhid6
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 2, 1301 SH.pdf/۳
104
97418
304352
2026-10-14T08:07:49Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲–۳
304352
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲|}}
طبیعة میگوئیم که جلوگیری از اینگونه اعمال تکلیف مردانست و «جائیکه عقاب پر بریزد از پشه لاغری چه خیزد». ولی اشتباه نشود که مردان نتوانسته اند برای اینکه نخواسته اند. مکرر از پارهٔ از آقایان غیور (!) شنیده میشود که میگویند: «وجود فواحش ازضروریاتست. آیا میتوان ازصاحبان این افکار امید داشت؟ ما باید خود کمر همت بسته این لکهٔ اجتماعی را اگر با خون خود هم هست پاک نمائیم،
چرا ما باید باین کار اقدام نمائیم؟ اولاً برای دیانت امروز نهی از منکر غیر از حرف وجود خارجی ندارد و تکلیف هرصاحب حس و متدین اینست که حتی المقدور با کمال قوه ازاعمال شنیع جلوگیری نماید ثانیا برایخدمت بنوع. ثالثا برای خدمت بخودمان.
هر گاه سؤال شود: به ما چه ربطی دارد؟ گوئیم که تمام نتایج وخیمهٔ این اعمال قبیح متوجه ما میگردد، مائیم که باید عارو ننگ جنس خودمانرا متحمل شویم، آیا هزاران زنان که جمعیت شهر نو را تشکیل میدهند از جنس ما نیستند! مائیم که باید از اثر اعمال شنیع مردان فاسق و زنان فاحشه مادام العمر دوچار امراض بیخ و بن برانداز شویم، مائیم که باید اطفال بی گناه و خورد سال خود را از دست بدهیم و غیر از حرفهای دلخراش پدران بی انصافشان کهخود باعث این مصائب شده اند تسلی نداشته باشیم. مائیم که صندوقهایمان خالی و خانهایمانخراب میشود و خانهای عزیز کاشی و امثال او را آباد میکنید.
چطور با بی ناموسی بجنگیم؟ چگونه از این عمل رکیک جلوگیری نمائیم؟ بر هر زن عفیفه لازم است که همان درجه دقت و مجاهدت را برای حفظ ناموس پسران خود مبذول دارد که برای دختران خود قائل است و بانها بفهماند
{{سصم||۳|}}
که ننگ و معصیت بی ناموسی درنظر خدا و عقلا برای مرد و زن یک سانست. دختران با ناموس نباید به همسری مردان بد عمل تن در دهند تا اینکه اسباب تنبیه و بیداری آنها شده، از راههایبدخود بر گردند. زنان با عصمت باید ازنصیحت و ملامت زنان بی عقل خود داری ننمایند و هرگاه نصیحت بی نتیجه ماند ازمعاشرت آنان اجتناب نمائید،
در خاتمه به عموم نسوان ایران میگوئیم اگر میخواهید شرف و ناموس خود و دخترانتان محفوظ بماند، اگر میخواهید از امراض ساریه معاف باشید، اگر میل دارید که دارای اطفال سالم باشید و بالاخره اگر میخواهید که با ناموس و سر افراز زندگانی کنید با کمال سعی و مجاهدت از عمل فحشاء جلوگیری نمائید
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''بزرگترین زنان مملکت'''}}}}
شرحی در تحت عنوان (ترقیات نسوان) راجع بمذاکرات جراید امریکا نسبت بسؤالیکه از آن ها شده در موضوع آن که کیانند ۱۲ نفر از بزرگترینزنان حالیه آنمملکت؟ درج شده نکته جالب توجه است که نویسنده روز نامه (نیویرک تایمز) جریدهٔ که اولین فهرست اسامی ۱۲ نفر مشهورترین زنان امروزهٔ امریکا را درج نموده مینویسد ۱۲ نفر از بزرگترین زنان در دول متحده زنانی هستند که هرگز نام ایشان خارج از خانههای آنها شنیده نشده است در جریده دیگر (دی نیشن) می نویسد که اگر ترک خود پرستی جرأت، استقامت درکار نشانه و علامات افضلیت و بزرگی است یقیناً عده کثیری از زنان بزرگ در عائله و خانهای ما یافت می شود مورخ قدیم یونان (توسیدایدز) می گوید معروف ترین زن آن<noinclude></noinclude>
fn962tginoi80qgzuvbh2qkhf1tcvwk
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 2, 1301 SH.pdf/۴
104
97419
304353
2026-10-14T08:08:22Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴–۵
304353
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴|}}
زنی است که کمتر در باره او در شهر خودش سخنی گفته شده باشد چه درمقام تعریف یا تکذیب او باشد عمده کار و شغل مهم اکثریت نسوان در عالم اداره نمودن خانه می باشد پس بنا بر این می توانیمبگوئیم که بزرگترین زنان عالم آنانی هستند که خانهای منزه مفرحی بجهت همسر های موافق خود مهیا نموده و اطفال خوش سیرت خدا ترس متدین پرورانیده تربیت می نمایند که به نوع خود خدمت نمایند.؟
در اینموضوع خاطر قارئین گرامی عالم نسوانرا متذکرمیشویم بجهت ادامه این مطلب مهم هریک از خوانندگان محترم مایل باشند اظهار عقیده نموده شرح مختصری در این خصوص بفرمایند که زنان در چه مقام و کفایت در نظر ایشان بزرگترین زنان مملکت محسوب میشوند امید است بی اثر نبوده نتایج نیکو به عمل آید.
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''اصراف بس است'''}}}}
چنانچه در شمارهٔ اول از سال سوم ملاحظه فرمودید برایمرتب نبودن وسیله چاپ از عکس لباس صرف نظر کرده فقط اکتفا باین نموده که شرحی از لباس برای هر فصلی در مجله خود درج بنمائیم ولی اخیراً یکی از خوانندگان مجلات ما اخبار داشتند بهتراست قطعاً طرز لباس را از مجله خود موقوف نمائیم در جواب عرض شد چون مقصد و مرام مجلهٔ ما این استکه شمهٔ از آن چه طایفه نسوان را اهم و الزم است خاطر نشان نمائیم و من جمله مسئلهٔ لباس برای نسوان اهمیت کلی دارد پس چگونه ممکن است که موقوف شود؟
{{سصم||۵|}}
جواب فرمودند چون خانمهای ایرانی بیشتر از سال های قبل در لباس اسراف کرده و مسئله صرفه جوئی را منظور نمیدارند چنانچهشخصی را می شناسم {{ناخوانا|حدس: برای}} این دو ماههٔ محرم و صفر چهار دست لباس دوخته در صورتیکه پس از اتمام این دو ماه مجبور است که آن لباس ها را کنار به گذارد. آیا این اصراف {{ناخوانا|حدس: بس}} نیست؟
امسال در طهران گذشته از شهر های دیگر پارچه هایابریشمی. چادر {{ناخوانا|حدس: های}} اطلس. جوراب های ابریشمی. کفشهای جفتی هیجده تومان و بیست تومان {{ناخوانا|حدس: متداول}} گشته و با وجود کسادی شغل و کمی پول باز در اصراف لباس زیاده روی مینمایند
خواهر های عزیز. آیا آن چه که مرد ها در بارهٔ ما نسوان می گویند (زنها بی حسند) ما هستیم؟ آیا بزرگی و ترقی خود را درلباس میدانیم؟ {{ناخوانا|حدس: مگر}} نه اینست که همیشه برای ترقی و آزادی خود مجلات و روزنامجات نوشته و منتها آمال و آرزویمان این است که خیالات و افکار خود را روز بروز ترقیداده و بمدارج عالیه عروج نمائیم؟ ولی بالعکس می گوئیم و نمی کنیم زیرا که اعمال و افعال ما نشان میدهد نیستیم آن چه را که می خواهیم مگر آنکه خود را در قید اسارت (ملکه مد) در میاوریم.
بعضی از زنها چنان تصور می کنند چون فلان خانم لباس حریر یا مخمل {{ناخوانا|حدس: در}} بر داشت ایشان هم باید بکنند اگر چه که برای ایشان وسیله اش فراهم و مهیا {{ناخوانا|حدس: نباشد}} چنانچه بعضی زیاده از دخل شوهر های خود خرج های بیهوده مینمایند.
بازار ها پر است از پارچه های مناسب که خیلی با دوام تر و قشنگ تر از پارچه های گران قیمت می باشد، پس خانمهای محترمه هم چشمی را کنار گذارده<noinclude></noinclude>
tv2tb293fzr823ehitwbds4x74wybg8
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 2, 1301 SH.pdf/۵
104
97420
304354
2026-10-14T08:08:52Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۶–۷
304354
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۶|}}
بخیال خود کار نمائید باندازهٔ پشرفت و درامد خود خرج زیاده بر این اصراف را رواندارید. زیرا اگر چنین نکنید روز بروز خود ومملکتخودرا فقیرتر و بیچاره ترخواهید کرد همیشه در هر کار و هر چیز فکر کنید و پول خود را صرفچیز بیهوده ننمائید. چنانچه هرگاه فکر کنیم اگر پول داشته باشیم براه های مختلفهمیتوانیم آن را به مصرف برسانیم که منافع خود عمومرا دارا باشد مثلاً می توانیم پولخود را برای کتاب ها. مسافرت تربیت اطفال خودمان صرف نمائیم یا این اشخاص بیچارهٔ که برای معیشت یومیه خود معطل اند دستگیری و کمک نمائیم.
در خاتمه با کمال احترام از آقایان محترمی که مجلهٔ ما را می خوانند سؤال مینمائیم؟ (آیا فقط طایفه نسوانندکه در اتلاف مال خود کوشیده وپولهای بی مصرف خرج مینمایند؟ یا آنکه طایفهٔ رجال نیز مانند آنانبلکه بیشتر پول خود را صرف کار های بیهوده مینمایند).
{{و|―――}}
'''حفظالصحه'''
{{و|{{بزرگتر|'''آیا دندانهای ما برای چه ایجاد شده اند؟'''}}}}
دندانهای ما بطوری در دهان قرار گرفته اند که در حرکات فکین تشکیل آلات و اسبابی را میدهند که برای آسیا و خورد کردن غذا بکار میروند.
چون مأکولاتیکه داخل معده میشوند ابتدا وارد دهان گشته در آن جا باید بکمک دندانها مضغ شده و قابل هضم گردد لذا بر ماست که توجه {{ناخوانا|حدس: مخصوصه}}
{{سصم||۷|}}
از این آلات قیمتی بنمائیم زیرا که بیشتر صحت و سلامتی ما مربوط است باین که غذای ما چگونه هضم میشود و غالب زحماتیکه اتصالا بواسطه کسالت و نقاهت حاصل {{ناخوانا|حدس: میگردد}} از نتایج ضعف مزاجی است که بعلت هضم نشدن غذا بر ما عارض میگردد
کلیتا غذا در سه محل هضم میگردد – اول دهان – دوم معده – سوم امعا
هرگاه یکی از این سه عضو از کار مرجوعه خود باز ماند – آن دو عضو {{ناخوانا|حدس: دیگر را}} نیز در انجام وظیفه اخلالی حاصل گشته باعث خرابی جهاز هاضمه میگردد.
یکی از علل مستقیمهٔ خرابی دندانها امراض دهانی است.
هر گاه چرکی در پای دندانها و یا در سایر نقاط دهان تولید گردد قسمتی از آن بواسطه خون جذب و باعث مسموم نمودن بدن شده – قسمت دیگر مترشح {{ناخوانا|حدس: و}} در جزو بزاق بلعیده شده داخل معده میشود.
در اغلب نقاط اروپا و خصوصا در امریکا توجهات مخصوص و دقت کاملی دربارهٔ دندان های شاگردان مدارس نموده حتی بسیاری از دوائر – مؤسسات – کارخانجات و غیره قبل از استخدام از داوطلبان برای کار مطالبه تصدیق نامه ازیک {{ناخوانا|حدس: نفر}} جراح دندان ساز معروف می نمایند.
وضعیت توجه دندان در ایران بسیار بد و اهالی از روی غفلت یا نادانی {{ناخوانا|حدس: قدر}} و قیمت این آلات عمده را ندانسته و در طرز استعمال این دستگاه گرانبها {{ناخوانا|حدس: بغلط}} رفته و شاید خلقت آن ها را برای قشنگی و زیبائی می پندارند.
هر گاه در ایران صنعت دندان سازی و طریقه حفظ الصحهٔ دندان ترقی نکرده تعجبی نیست زیرا که این مملکت نه دارای دندانساز های قابل و نه درس صحیح دندانسازی تعلیم و تدریس میشود<noinclude></noinclude>
sdbhvrjllrquz4cne6r8wh7ld8rqa8n
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 2, 1301 SH.pdf/۶
104
97421
304355
2026-10-14T08:09:24Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۸–۹
304355
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۸|}}
در امریکا و اروپا اغلب مدارس تعلیم دادن شستشوی دندان را {{ناخوانا|حدس: به}} شاگردان از وظیفه خود شمرده و آنها را وادار مینمایند که دندان {{ناخوانا|حدس: خودرا}} بدندانساز دیپلمیه قابل نشان دهند بدین طریق از زحمات و صدماتیکه {{ناخوانا|حدس: متصور}} است جلوگیری شده و در صورت لزوم دندان فاسد را پر نموده یا {{ناخوانا|حدس: می}} کشند و اگر کج و غیر مرتبباشد دکتر متخصص باین کار آنها را {{ناخوانا|حدس: راست}} و مرتب مینماید لذا اطفال قدر دندانهارا دانسته و در توجه انها بذل جهد {{ناخوانا|حدس: نموده}} در نتیجه بواسطه جلوگیری از صدمه زدن دندان در خرد سالی گاه بلوغ از {{ناخوانا|حدس: آنها}} متمتع خواهند شد
در ایران مادران در راست و مرتب بودندندان دختران دقتی کامل {{ناخوانا|حدس: مینمایند}} و هرگاه برخلاف انتظار باشد بدندانساز رجوع کرده درخواست مینمایند که {{ناخوانا|حدس: سر}} دندانهای بلند را تراشیده و انهارا مرمت نمایند در اینصورت بعد از سه {{ناخوانا|حدس: سال}} دندانی باقی نمیماند که مرتب یا غیرمرتب باشد
اگر دندانها مرتب و بحالت طبیعی باشد مورد اطمینان واقع شده {{ناخوانا|حدس: طرف}} توجه واقع نمیگردد تا اینکه غفلتاً درد شروع کرده و یکی دو شب مریض را {{ناخوانا|حدس: از}} خواب راحت محروم مینماید در این مورد رجوع بدندانسازی میشود که {{ناخوانا|حدس: معرف}} او باجی – کلفت خانه – نوکر – یا حمال سرگذر میباشد درصورت رجوع {{ناخوانا|حدس: بدان}} دندانساز ممکناست دستور او مفید یا غیر مفید واقع شود این ابتدای ظهور {{ناخوانا|حدس: مرض}} و بروز زحمت بود چند روز بعد تورم شروع تب عارض و شبها درد {{ناخوانا|حدس: شدید}} گشته پس از تحقیق معلوم میشود تمام این شداید و زحمات در نتیجه نادانی {{ناخوانا|حدس: و بی}} قیدی دندانساز مذکور عارض گردیدهاست که هنگام معالجه اسباب کثیف و {{ناخوانا|حدس: ناتمیز}} استعمال نمودهاست لذا ممکناست استخوان سیاه شده و عمل جراحی لازم {{ناخوانا}}
{{سصم||۹|}}
بلکه گاه میشود که عوارض مذکوره باعث هلاکت مریض میگردد تمام این پیش آمد های خطر ناک از سهلانگاری و لاقیدی آن شخص حاصل شده است که در بدو امر بدندانها وقعی نگذارد. حتی از معاینه آنها هم دریغ نمودهاست و الا دردوسال قبل اگر بدقت ملاحظه میکرد و میدید که سردندان ها سیاه یا خال سیاهی در یکی از آن ها ایجاد گردیده و فورا بمتخصص فن رجوع می کرد ممکن بود آن سیاهی که مولد تمام زحمات فوق شده در مدت ده دقیقه برطرف شده و نه فقط تألمی نمیداشت بلکه صاحب یک دستگاه دندان صحیح و سالمی هم می بود.
گاه شده است که دندانهای شخصی در کمال خوبی و سلامت است اتفاقا روزی جزئی خونی در پای لثه مشاهده میکند شخصمذکور این علامت بروزمرض را چیز جزئی و بی اهمیت پنداشته طرف اعتنا قرار نمیدهد تا پس از قلیل مدتی مرض شدت نمود مریض متوجه آن می گردد در این اثنا کلفت خانه او زنی آشنا دارد که او دکتر دندانسازی را میشاسد که گفته است برای این قبیل درد دندانها و عوارض لثهٔ اگر هفت هشت قلم دواهائی که نسخه آن در دست است خمیر وضماد کرده استعمال نمایند فوراً درد تسکین میابد (چنین دوای برء الساعه در هیچ جا یافت نگردیده،) دوای مذکور مطابق دستور تهیه و آمادهٔ گشته مریض بیچاره هم منتظر که پس از استعمال آن درد تسکین یافتهو عارضه رفع می گردددصورتی که مرض بحال خود باقی میباشد
از آن جائیکه اهالی ایران عادت دارند همیشه بدرد ها و امراض جزئی وقعی نگذارند، و تا وقتیکه مرض آن ها را از پای نینداخته در صدد معالجه برنیایند<noinclude></noinclude>
17i3oo2zd5m7rzer0hpfjatq8gpo7r0
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 2, 1301 SH.pdf/۷
104
97422
304356
2026-10-14T08:09:55Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۰–۱۱
304356
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۰|}}
مرض در صدد معالجه بر نیامده تا این که درد طاقت فرسا شده و اورا مجبور {{ناخوانا|حدس: می}} نماید که بدکتر دندانساز رجوع کند دیگر رفع درد و بهبودی مریض منوط {{ناخوانا|حدس: به}} معلومات دکتری است که بدو رجوع شده و نظریات او در کشیدن یک دندان و {{ناخوانا|حدس: یا}} در صورت لزوم عدهٔ از آن ها مدخلیت تامه دارد.
از تمام صدمات و مصائب فوقالذکر ممکن است جلو گیری شود هر {{ناخوانا|حدس: گاه}} مردمان عموماً و اطفال خصوصاً دستور حفظ الصحه دندان را فرا گرفته و {{ناخوانا|حدس: تعلیم}} گیرند که چگونه از طفولیت توجه در حفظ دندانهای خود نمایند
ما در تعقیب این مقاله مقالاتدیگری خواهیمنوشت در خصوص اینکه چرا دندانرا کرم می خورد – بعضی از امراض دندان – طریقه جلوگیری از آن ها – بچه منوال دندان ها را توجهٔ نموده و تمیز نگاه داریم – و نیز بعضی دستور ها {{ناخوانا|حدس: و}} تعلیمات برای جلو گیری از کج و معوج شدن دندانها
دکتر استمپ
دندانساز اعلیحضرت همایونی
مترجم میرزا جلال خان شفا
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''دستور پرستاری و توجهات اطفال'''}}}}
{{و|{{بزرگتر|'''دستور تربیت اطفال برای {{ناخوانا|حدس: مادران}} جوان'''}}}}
یکی از مسائل مشکله امور عادیه که در درجه اول اهمیت واقع است تربیت طفل مخصوصا در بدو ولادت است زیرا اغلب دیده شده بواسطهٔ غفلتهائی
{{سصم||۱۱|}}
که از طرف پرستاران بی اطلاع میشود هر یک از ما دچار چه اشکالات و زحمات میگرویم و علاوه بر آنکه در سال عده زیادی تلفات داریم آنها هم که تا اندازه جدیت و مواظبت و پرستاریشان بعمل میاید اغلب علیل المزاج ضعیف البنیه جبون و بد خلق میباشند که فقط بواسطهٔ سوء مراقبت پرستارانخود از حیث تغذیه یا تهویه یا تلبیس و غیره دچار این بد بختیها میگردند. دراین صورت مسلم است علاوه بر مسئولیت بزرگ وجدانی که برای ما پیدا میشود چه اشکالات دیگریرا نیز بادی میگرد که از خیلی ملاحظات تولید خسارت و صدمه می کند در صورتیکه اگر در اینموضوع (تربیت اطفال) مختصری دقت شود بخوبی ادای این وظیفه شده وسائل آسایش والدین و ترقی و تعالی هر قومی فراهم میگردد و مخصوصا این نکته را بایست بخوبی بخاطر داشت که بعکس آنچه مردم تصور مینمایند ملاطفت و مهربانی این پرستاران ناشی که بخیال خود وسیله تربیت و ترضیه طفل است غالبا سوء اثر بخشیده نتیجه عکس میدهد مثلا معمولا دیده میشود که بمجرد اینکه طفل معصوم بواسطه یک کسالتی صدایش بلند شود پستان در دهانش گذاشته میشود بدون آنکه معتقد باشند که شیر دادن طفل مانند غذا خوردن عادی ما باید منظم باشد و بدین قسم کسالت طفل شدت پیدا کرده مدتی هم به دستور العمل آشنایان و همسایگان تداوی میشود تا بالاخره وقتی که مرض سخت و غیر قابل المعالجه شود به طبیب رجوع میگردد
پس معلوم میشود برای پرستاری طفل تعلیماتی لازم است که همیشه نظر پرستاران را متوجه سازد تا آثار طبیعی را از آثار غیر طبیعی یعنی آثار مرضی تمیز داد از آن رو میزان حفظ صحت اطفال را که بیشتر مربوط به حسن تغذیه آنها است بدست اورد و از اتفاقات ناگواریکه از سوء پرستاری پیدا میشود جلوگیری کرد<noinclude></noinclude>
as477q9a66zk9128kw6n8a74z8m8mo9
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 2, 1301 SH.pdf/۸
104
97423
304357
2026-10-14T08:10:26Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۲–۱۳
304357
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۲|}}
تعلیمات لازمه فوق که مورد بحث هستند و میتوان آنها را باسم طب الاطفال نام گذارد در تحت سهٔ مبحث ذیل شرح داده میشود
۱ – تشریح و فیزیولوژی اطفال ۲ – حفظالصحه اطفال ۳ – تغذیه اطفال
{{و|{{بزرگتر|'''۱ – تشریح و فیزیولوژی اطفال'''}}}}
البته مسلم است مقصود از تشریح که اینجا در نظر گرفته شده نه انست که تشریح اعضاء طفل را کاملا مثلا سلسله عظام و عضلات، یا امعاء و احشاءطفل را شرح دهیم بلکهچیزهائیرا بیان مینمائیم که مربوط اند بعلم تشریح و دانستن آنها لازم است:
'''۱ – بند ناف –''' نظر باینکه طفل در دوره جنینی مثل مواقع عادیهٔ بعد از تولد نمی تواند تغذیه شود و بایستی مادر در تمام دوره حمل مواد لازمه تغذیه و نمو طفل را خود تهیه کرده از راه دوران دم بطفل برساند عضوی لازم است که وسیله ارتباط بین جنین و مادر باشد آن عضو همین است که باسم بند ناف نامیده میشود بنا بر این چون طفل بعد از تولدش دیگر احتیاجی بان ندارد در روزهای اولیه تولد آن بند بتدریج جمع شده بالاخره خشک می گردد و از روز چهارم تا ششم کنده شده میافتد و محل آن که مختصر زخم کوچکی مینماید تا روز دهم التیام میابد.
در این قسمت مسئله مهم آنستکه بستن و دوازدن (پانسمان) این بند همیشه باید در دست طبیب و جراح و یا قابله های تحصیل کرده مجری گردد زیرا بسا امراض مختلفه هستند که از این بی مبالاتی برا اطفال تولید می گردد که در موقع در مبحث مخصوص شرح داده میشود
{{سصم||۱۳|}}
'''– ازدیاد وزن طفل یا نمو طفل از حیث وزن –''' اغلب اتفاق افتاده که اطفال بواسطه سوء تغذیه یا مناسبات ارثی و یا علل مختلفه دیگر نمو طبیعی خودرا طی نکرده. بواسطه ضعف مزاج مستعد یا مبتلای عده زیادی از امراض میگردند که تشخیص آنها مخصوصا نزد پرستاران اطفال مشکل ووقتی کسالت طفل نزد ایشان معلوممیشود کهاغلب ازموقع معالجهگذشته و زحمات تداوی بی نتیجه میگردد و بملاحظه اینکه اطفال بطور کلی طبیعةًدر تحت یک نسبتی بایستی روزانه نمو نمایند که چنانچه آن نسبت تغییر کند حالت مرض طفل ظاهر میشود دانستن آن نسبت طبیعی برای ما خیلی لازم استزیرا تغییر آن نسبت کمک بزرگ در تشخیص حالت مرض طفل کرده بواسطه زود مراجعه به طبیب بخوبی معالجه شود
طفل در موقع تولدش از سه کیلو گرم الی سه کیلو گرم و نیم (تقریبا یکمن الی یکمن و ۱۲ سیر و ۸ منقال) بر حسب اینکه اناث یا ذکور باشد (زیرا طبعا وزن ذکور از اناث بیشتر است) وزن دارد در روزهای اولیه ولادت طفل بواسطه دفع مدفوع که عبارت از مادهٔ نرج سبز یا خاکی رنگی است مقدار ۱۵۰ تا ۲۰۰ گرم (۳۰ تا ۴۰ مثقال) از وزنش کاسته می شود ولی بعداز یک هفته بمقدار اولیه موقع ولادت می رسد وبعد تدریجا به نسبت ذیل زید میشود
{|
| تا ۴ ماه || ۶ کیلو گرم || (تقریبا یکمن و ۳۸ سیر)
|-
| « ۸ « || ۸ « || (تقریبا دومن و ۲۴ سیر)
|-
| « ۱۲ « || ۹ « || (تقریبا دومن و ۳۷ سیر)
|-
| « {{ناخوانا|حدس: ۲۴}} « || ۱۲ « || (تقریبا سهمن و ۳۶ سیر)
|}<noinclude></noinclude>
m24cvt0zghl0bn37nww8o8i36kmuc0x
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 2, 1301 SH.pdf/۹
104
97424
304358
2026-10-14T08:10:59Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۴–۱۵
304358
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۴|}}
تعین نسبت روزانه که دانستنش بیشتر لازم است از قرار ذیل است
از ۱ ماه تا ۴ ماه ۷۵۰ گرم (تقریبا ۱۵۰ مثقال ۲۵ گرم (۵ مثقال) در روز
از ۴ ماه تا ۸ ماه ۵۰۰ گرم (تقریبا ۱۰۰ مثقال) ۱۷ گرم (۳ مثقال ۱۰ نخود) در روز
از ۸ ماه تا ۲۴ ماه ۲۵۰ گرم (تقریبا ۵۰ مثقال) ۸ گرم (۱ مثقال ۱۵ نخود) در روز
از ۲ سال تا ۲ سال ۸۳ گرم (تقریبا ۱۶ مثقال ۱۵ نخود) ۲ تا ۳ گرم (۱۰ تا ۱۵ نخود) در روز
بنا بر این لازم است که یک ترازوی مخصوص تهیه کرده که یک کفهاش تشکیل از یک زنبیلی شده که در آن بالش نرم مناسبی گذارده شده است وطفل را در توی آن قرار داده و در کفه دیگر بمقدار کافی سنگهای مناسب گذارده بدین وسیله بعد از تعادل وزن طفل معلوم میشود البته این ترازو بایستی هم با مقاومت و هم قابل اتن باشد که ۲۰ کیلو گرم را توزین کند و هم آنکه تااندازهٔ حساس بوده که مقادیر یک تا دو گرم را بخوبی تعیین کند
از روی این قانون برای توزین متوالی اطفال بایستی در ماه های اول سنش مرتبا هر روزه و از ۵ تا ۶ الی یک سال هر هفته و بالاخره بعد ها هر ماه عمل نمایند
برای تسهیل کار ارقام مذکوره فوق را در کتابچه ها یا بهتر در ورقه های مخصوص که باسم ورقه توزین در تجارت فروخته می شود نوشته و با کمال آسانی هر دفعه پس از توزین طفل با آنصفحه مقایسه شده حالت طبیعی از حالت مرض تشخیص داده می شود
'''(۳) قد کشیدن طفل –''' درموقع ولادت قد طفل تقریبا {{ناخوانا}} سانتیمتر
{{سصم||۱۵|}}
است و به نسبت ذیل ترقی میکند:
{|
| تا ۶ ماه || به || ۶۰ سانتیمتر میرسد
|-
| تا ۱ سال || « || ۷۰ «
|-
| تا ۲ سال || « || ۸۰ «
|-
| تا ۳ سال || « || ۹۰ «
|}
{{ناخوانا}} نسبت ماهیانهٔ آن از این قرار است:
چهار ماه اولیه ماهی ۳ سانتی متر و از ۸ الی ۱۲ ماهی یک سانتیمتر و ماه های بعد قدری کمتر از یک سانتی متر
'''(۴) دندان در آوردن طفل –''' البته معلوم است دندان های اولیه اطفال که در واقع دندانهای موقتی هستند و بعد از مدتی هر یک بموقع افتاده تجدید می شود دندان های شیری نامیده میشوند که به ترتیب ذیل بروز میکنند
از ۶ تا ۸ ماه ۲ دندان ثنایای وسطی تحتانی
از ۸ تا ۱۲ ماه ۲ دندان ثنایای وسطی فوقانی
از ۸ تا ۱۲ ماه ۲ دندان ثنایای طرفی
از ۱۲، ۱۴ ماه ثنایای طرفی تحتانی
از ۱۲، ۱۴ ماه چهار {{ناخوانا}}
از ۲۸ تا ۳۴ ماه چهار انیاب خارجی
نظر باین که در حالت طبیعی ممکن است روز این دندانها از حیث جنس یا عدد یا مدت تغییر مختصری در حالت طبیعی یا طبقه بندی فوق پیدا نماید باید در نظر داشت که فوراً حالت غیر طبیعی یعنی حالت مرضی را نباید بخاطر آورد بلکه مسئله مهم آنست که در این تغییرات انقلاباتی ممکن است در حالت طبیعی طفل پیدا<noinclude></noinclude>
rdeq12ph3sp0nph4fvi6tcfp7ciz5u4
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 2, 1301 SH.pdf/۱۰
104
97425
304359
2026-10-14T08:11:30Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۶–۱۷
304359
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۶|}}
شوند که آنها ازنقطه نظر طبی و حفظ الصحه اطفال اهمیت دارند
آن تغییرات عبارتند از زیاد آب آمدن از دهان طفل قرمزی بلکه تورم در محل بروز دندان یعنی روی لثه حس خارش که طفل مجبور است اغلب انگشت خود را بجود و گاهی حالات عمده تری از قبیل ارتعاش و تحریک فریاد بی خوابی کسالت کبیر اسهال سینه پهلو و غیره که در تمام این خیالات بایستی {{ناخوانا|حدس: به}} طبیب رجوع شود
'''(۵) Fantanelle (فنتانل) –''' اگر چنانچه در حالت طبیعی باکمال ملایمت روی سر اطفال دست مالیده شود در بعضی محل ها طبقه های نرمنیم مایعی محسوس میشود که آن هارا فنتانل نامند که مهم تر از همه فنتانل قدامی است که سفت نمی شود مگر در ماه ۱۵ تا ۱۸ در صورتیکه فنتانل های خلفی و طرفی تقریباً بلا فاصله پس از تولد سفت میگردند
چنانچه بملایمت دست زدن روی فنتانل ها حس درد کنند علامت آنست که زود تر یا دیر تر آن ها سفت شده اند و در آن وقت رجوع {{ناخوانا|حدس: به}} طبیب لازم است
'''(۶) پوست بدن اطفال –''' در موقع ولادت بدن طفل از یک قسم قشر دامه پوشیده شده که بر حسب دستور های مختلفه قابله ها آن را با کمال نظافت و تمیزی شسته و پاک می نمایند و از روز ۲ تا ۶ مختصر یرقانی برای طفل پیدا می شود که در این خصوص وحشتی نباید داشت زیرا که حالت مرضی نمیباشد پس از آن بدن طفل شروع به پوست انداختن می کند که ممکن است تا روز ۴۰ ولادت طول بکشد.
{{سصم||۱۷|}}
'''۶) راه افتادن طفل –''' طفل برای حرکت کردن بدواً مثلحیوانات خزنده از قبیل مار وغیره میخرد بعد تدریجاً روی چهار دست و پا و ایستادنروی دوپا و تکیه به دیوار بالاخره برداشتن چند قدم کوتاهبدونکمک دیوار حرکت میکند و بعد از ماه ۱۴ تا ۱۵ شروع براه رفتن مینماید
در این قسمت موضوع عمده آنستکه مادر ها مطابق ذوق و سلیقه خودشان بایستی اسباب های مخصوص قرقره داری برای اطفال خرد اختراع کنند که از یک طرف اسباب بازی خوبی می باشد و از طرف دیگر مسبب می شود که طفلی زودتر و بهتر بحرکت افتد و باید دانست که طفلی که تا ماه ۱۸ راه نیفتد مریض است و بایستی به طبیب رجوع شود
'''۷) زبان افتادن طفل''' طفل از ماه چهارم شروع باداء بعضی صوت های مختلفه می نماید تا آن که در اواخر سال اول کاملا از عهدهٔ بیان سیلابهای مختلفه برمیآید و از اوایل سال دوم شروع به حرف زدن بعضی جملهای کوچک می کند
'''۸) مدفوع –''' چنانچه مذکور شد طفل ازاول ولادتش ماده لزجه خاکی رنگی از خود دفع می کند که پس از ۳ تا ۴ روز تغییر بمدفوع حقیقی می نماید و عده دفعاتش سه مرتبه در ۲۴ ساعت است ومخصوصا بایستی بدون تعفن باشدگاهی از اوقات مدفوع در مجاورت هوا کمی سبز رنگ می گردد که آن چندان اهمیتی ندارد ولی چنانچه در موقع خروج سبز رنگ شد علامت سوء عمل معده طفل است که باید به طبیب رجوع شود
اگر چنانچه طفل با شیر گاو تغذیه شود عده دفعات مدفوعش کسر وتقریباً<noinclude></noinclude>
0qdlpoh3gu0dz0parcifdx7o4adgzkp
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 2, 1301 SH.pdf/۱۱
104
97426
304360
2026-10-14T08:12:04Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۸–۱۹
304360
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۸|}}
یکمرتبه در شبانه روز خواهد بود
'''۹) درجه حرارت –''' نظر باینکه طفل بی اندازه مستعد برای سرما {{ناخوانا|حدس: خوردگی}} میباشد از اینجهت بایستی فوق العاده مراقبت شود تا از ابتلای عده از امراض محفوظ باشد
{{و|{{بزرگتر|'''مبحث دوم حفظالصحه اطفال'''}}}}
شفاء الدوله
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''خواهشمندم بفرمائید'''}}}}
س ۱ پسر کوچک من خیلی متمایل بحلویات است تا چه حد باید از آن بمشار الیه داد؟
ج اطفال مانند کبار برای مراقبت و تلطیف مزاج خود احتیاج یک مقدار مادهٔ قندی دارند ولی زیاد از حد لزوم بدیهیاست مضر خواهد بود
ابتداء مقدار قندیکه در شیر بطفل میخورانند کافی و بمحض اینکه طفل شروع بخوردن سایر فواکه ومیوهجات گذاشت نظر باینکه اثمار مزبوره از حیث ترکیب دارای ماده قندی میباشد لهذا لازماست مقدار قندی را که بشیر طفل ممزوج و مخلوط میکنند موقوف دارند به طفل دو ساله میتوان مربا کمی {{ناخوانا|حدس: عسل}} بروی نانهایبسکویت خوراند ولی مطلقا نباید مابین ساعات خوراک اینگونهماکولات را بمعده طفل تحمیل کرد چه که تعقیب این رویه و این اسلوب طفل را از اشتها ممنوع و از تقویت مزاج محروم میدارد همیشهٔ شیرینیجات و حلویات را باید در انتهای غذا بطفل خوراند مقدار ماده قندیکه بواسطه خوردن زردک و چغندر معده
{{سصم||۱۹|}}
طفل از آن استفاده مینماید برای مقدار ماده مزبوره مکفیاست و زیادی ماده مذکوره در معده تولید سوء هاضمه میکند
س ۲ نبره دختر پنجساله از بابت دندانهای خود متحمل مشقت و تعب زیادیاست نظر باینکه دندانهای مشارالیها راجع بدورهٔ طفولیت و صغارت اوست عقیده همسایه ها ایناست که نباید بدندانساز مراجعه کرد عقیده سرکار چیست؟
ج با تمام وسایل باید بدندانساز خوب مراجعه نمود چه که توجه از دندانهای ایام طفولیت باندازه دندانهای دوره رشد جالب اهمیت و مستلزم دقتاست الا طفلیکه دارای دندان سالم نیست نمیتواند خوراک خود را بخوبی جویده و گرفتار سوء هاضمه نباشد
ثانیاً پوسیدگی دندان در ایام طفولیت منجر بعدم صحت مزاج و اغلب مسموم شدن تمام وجود او میشود
ثالثا استحکام و خواص دندانهای دوره کبارت تا یک حد معظمی مربوط بدندانهای ایام صغارت میشود لهذا لازماست از دندانهای ابتدائی بچه مواظبت کامله بعمل آید و هر روز با مسواک آنهارا شست وشو دهند و اگر رخنه و لطمه به دندان وارد آید بفوریت بمقام استعلاج برآیند.
س ۳ دختر کوچک من که ده ساله است بمدرسه میرود من خیلی مشتاقم که مشارالیها بعلاوه هنر یدی و موزیک نیز فرا گیرد آیا بعقیده سرکار تحصیل مجموع این مشاغل برای او زیاداست؟
ج بلی طفلیکه متحمل تهیه تمام دروس مدرسه است نباید چیز دیگر بان ضمیمه کرد و اوقات خواب آسایش و بازی اوهم لازم است مراعات شود ولی کارهای خانگی ورا آنهم درصورتیکه جنبهٔ ورزش در آن بوده و طاقت فرسا نباشد<noinclude></noinclude>
cl1cpidofja06xbalqncsfr04cavjxm
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 2, 1301 SH.pdf/۱۲
104
97427
304361
2026-10-14T08:12:37Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۰–۲۱
304361
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۰|}}
ممکناست باو تحمیل شود ولی باید دقت کرد که فکر و قوه دماغی طفل سنگین بار نشود چه که کثرت استعمال قوه دماغی در ایام طفولیت مانع خواهد بود که دخترشما یک نمونه کاملی از انائیت شود
{{و|{{بزرگتر|'''بعضی مسائل فکری برای اطفال'''}}}}
در این ماه سه فقره مسائل برای تفکر اطفال می نویسیم و در ماه دیگر جوابهای آنها را خواهیم نگاشت چند نفر می توانند قبل از آنکه ما بایراد جواب مبادرت ورزیم بحل آنها تحصیل موفقیت کنند
۱ – آن چیست که با درشکه می آید و با درشکه میرود وجودش مقید بحال درشکه نیست ولی راه افتادن درشکه منوط بوجود اوست!
۲ – آن چیست که دارای منافذ و پر از منافذ و با وجود آن آب را حفظ میکند
۳ شخصی گفت شش پسر دارم وهریک دارای یک خواهر هستند مجموع اطفال این شخص چند نفراست
س. افشار
{{و|―――}}
'''خانه داری'''
{{و|{{بزرگتر|'''یک شام رسمی – طرز اروپائی (قسمت دوم)'''}}}}
در شماره اخیر انواع و دفعات یک شام رسمی خارجه و چیدن میز را توضیح دادیم دراینماه نیز شرح آوردنخوراک را بیان میکنیم – قبل از آنکه
{{سصم||۲۱|}}
مهمانها داخل اطاق شوند بایستی در وپنجره ها را باز کرده تا هوای اطاق عوض شده کاملا تهویه شود و از حیث گرمی و سردی بمناسبت فصل بدرجهٔ اعتدال باشد یعنی در زمستان باندازهٔ کفایت گرم و در تابستان هر چه ممکن است سرد باشد میز را باید منظم و مرتب چیده (چنانچه در مقاله اخیر توضیح دادیم) و گیلاس ها را تازه پر از آب کرده تمام ظروفیکه لازم است روی میز یا بوقتی که درکنار اطاق مخصوص همین کار گذارده شده جای دهند در زمستان ظروفی راکه برای خوراک های داغ بکار میبرند بایستی پیش از وقت گرم کنند
پیشخدمت باید از هرحیث پاکیزه و تمیز باشد و چنانچه بیش از شش مهمان داشته باشیم بهتر آنست که دو پیشخدمت داشت – قبل از آنکه مهمان ها وارد اطاق شوند خوراک اول را که یا ماهی صدفی یا سوپ است قسمتی در جلو هر نفری روی میز گذارند وقتیکه تمام مهمانها ازصرف خوراک اول دست کشیدند پیشخدمت بایستی شروع به برداشتن ظروف و کاردوچنگالهای استعمال شده نماید باین ترتیب که از طرف چپ مهمان ظرف را برداشته از طرف راست بشقابهای پاک را بجای آنها برای خوراک بعد بگذارد در صورتیکه با دست چپ برداشته با دست راست بگذارد
وقتی که تمام بشقاب، قاشق، کارد و چنگالهای پاک روی میز گذاشته شد خوراک دوم را داغ همان ساعت که از مطبخ می آورند بمهمانان بدهند
پیشخدمت یک قاشق و چنگال بزرگ در ظرف خوراک گذارده و ظرف را با دودست محکم گرفته (ظرف خوراکرا نباید روی سینی گذارند) از طرف چپ مهمان در جلو هر یک نگاه میدارد بطوریکه زیاد بالا ونه زیاد پائین یا دور ازبشقاب باشد که اسباب ناراحتی مهمان در برداشتن غذا باشد مهمان هم قاشق و چنگال<noinclude></noinclude>
g5dr41asdkvnaux08dkfmfbbljz77yu
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 2, 1301 SH.pdf/۱۳
104
97428
304362
2026-10-14T08:13:11Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۲–۲۳
304362
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۲|}}
را استعمال کرده هر مقدار که بخواهد بر میدارد
گوشت یا مرغ پخته را قبل از آوردن باطاق باشکال مختلف بریده بطرز مطلوبی روی دوری بزرگ میچینند و چنانچه اطرافش را با قدری جعفری مزین کنند خیلی بر قشنگی خوراک میافزاید. دورهٔ خوراکگوشت یا مرغ را اول داده و بعد فوراً سبزیجات را میدهند که با همان خوراک بخورند و یا اینکه همان سبزی را در اطراف دوری خوراک به اقسام قشنگ می چینند ولی چنانچه سبزیجات مختلف الرنگ از قبیل سیب زمینی حویج و لوبیای تازه که سفید و زرد و سبز هستند داشته اطراف خوراک را بانها زینت دهیم خیلی قشنگ تر میشود
ترتیب دادن خوراک در ظروف قبل از آنکه باطاق بیاورند خیلی مهم و دخالت تامی باشتها دارد حتی الامکان باید سعیکرد که غذا قشنگ وخوش آیند واقع شود و خوراکهائی را که بایستی داغ خورده شود نباید نیم گرم باشد
قبل از آنکه دسر را بیاورند بایستی تمام اشیائی را که روی میز است بر داشته شود بغیر از اسباب زینت و بشقابهای شیرینی وگیلاس آب و میز را بابرس مخصوص برس کرده تمام خورده نانها را روی سینی که با برس با هم می آورند بریخته چنانچه برس وسینی مخصوص ندارند ممکن است یک دستمال سفره را تاکرده با آن خرده نان ها را از روی میز پاک کرده توی بشقابی بریزند بعد از آنکه میز پاک شد دسر را میدهند – اگر آخرین دوره میوه است کاسه های بلوری کوچک آب میاورند که چنانچه انگشتهایشان چسبنده بشود در آن بشویند در بعضی جاها معمول است که کاسه ها را با دسر می آورند ولو اینکه میوه صرف نشود این کاسه ها را روی بشقابهای دسر با یک توی بشقابی گذارده و کارد ودرصورتلزوم کارد و چنگال را در دو طرف کاسه روی بشقاب گذارده
{{سصم||۲۳|}}
آب این کاسه ها باید کمتر از نصف و در زمستان نیم گرم باشد چنددانه برگ گل یا بنفشه اگر روی آب بگذارند خیلی قشنگ میشود بشقابها و کاسه ها که مرتب شد هر کدام را جلو هر مهمان میگذارند بعد مهمانکاسه و دستمال زیرشرا برداشته در بالای بشقاب قرار میدهند
بکدام یک باید اول خوراک داده شود؟ بایستی در دورهٔ اول خوراک را نزد محترمترین مهمانان برد و بعضی اوقات درتمام دورهٔ ها همین ترتیب را مداومت میدهند ولی چنانچه مهمان زیاد باشد بهتر این است که هر دوره بدوره باشخاص مختلف شروع کرد این مسئله چنداناهمیتندارد در صورتیکه هیچ کدام زیاد معطل نشود. چنانچه دو مهمان محترم باشند یک خانم محترمه ویک آقا البته بایستی اول خوراک را نزد خانم برد ولی چنانچه مهمانمحترم فقط مرداست اول بایستی خانم صاحب خانه شروع و اغلب آخر از همه نوبت بهآقای میزبان میرسد
در وقت شام پیشخدمتها بایستی حتی الامکان سریع و ساکت حرکت کنند وظرفهای خوراک را طوری برند که نریزند وبشقابها را بهم نزنند و همیشه ملتفت باشند که بر وقت گیلاسها خالی شدند پر کنند و یا هر کدام نان خواستند نان را که توی بشقابی روی میز کنار است بانها بدهد
در شامهائیکه چندین دوره خوراک صرف میشود معمول نیست که خوراک را بیش از یک مرتبه بدهند ولی چنانچه انواع خوراکها کمتر و مختصر تر است یک خوراکی که بهتر است میتوان دو مرتبه داد
میسز بویس
{{و|―――}}<noinclude></noinclude>
40d8ef1ofea0qoutlg4vdc4bnzg4j42
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 2, 1301 SH.pdf/۱۴
104
97429
304363
2026-10-14T08:13:44Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۴–۲۵
304363
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۴|}}
'''۵ – طرز لباس'''
{{و|{{بزرگتر|'''کهنه تازه کردن'''}}}}
در اول هر پائیز هر کس بایستی این سئوال را از خود بکند. آیا ممکن است که لباسهای سال قبل خود را بپوشم و اینلباس من آخرین مد باشد؟
بعضی اوقات این مسئله غیر ممکن میشود ولی امسال بواسطه یکجزئی تغییری در لباسهای خود بفرم جدید میتوانیم ملکه مد را از خود خوشنود نمائیم. بایستی دامن ها را بلند تر کرده بطوریکه هفت (انیچ) یا سه گره و نیم از زمین فاصله داشته باشد تقریبا تا بالای مچ پا و باید ملتفت این نکته نیز باشیم که کمر ها پائین تر از حد معمولی و آستینها گشاد و آویزان باشد و در تغییر فرم آنها میتوانیم لباسهای خود را از دو قسم پارچه مختلف درست نمائیم همان طوریکه از دو رنگ مختلف میتوانیم مگر آنکه شخصی مایل بداشتن پالتو یا لباس تازهباشد. مثلا اگر کت و دامنانتخاب کنیم باید آنرا از پارچهٔ (منگنهٔ) که خیلی معمول و شرح آن مشکل است ترتیب دهیم.
کت باید کوتاه و از سر شانه تا کمر (که از حد معمولی خیلی پائین تر است) گشاد و قسمت پائین تر از کمر تنگتر باشد و چنانچه کت و دامن سیاه باشد ممکن است ژاکترا با دامن جدا بپوشید همانطوریکه در لباسهای امساله دامن ها خیلی ساده و بلند تر از سال قبل میباشد
و هرگاه پالتو لازم داشته باشیم خیلی بهتر و بصرفه نزدیکتر است زیرا بدین واسطه
{{سصم||۲۵|}}
دیگر احتیاج به کت و دامن نداشته لباس کاملا در زیر آنپوشیده شده و اگردکمه آن را تا پائین بیاندازیم هر قسم لباسممکن است در زیر آن پوشیده شود. جدید ترین زینت ها برای این قسم پالتو آن است چند تیکه از خود پارچه انتخاب کرد. و آن ها را بشکل لوله بریده لای آنها را باندازهٔ پنبه بگذارند بعد این لوله ها را مانند حصیر بافته آن را بعوض خز دور بر گرد بدوزند این قسم بر گرد هم شیکتر وهم مناسبتر از خز خواهد بود بعضی اوقات چون این پالتو ها گشاد و ازشانه تا پائین کمر بیک اندازه هستند ممکن است یک طرف آن را بواسطه جمع کردن پاچین ها کوتاه و طرف دیگر را بلند تر کرد و چون آستین ها هم گشاد است می توان قسمت روی دست را بواسطهٔ چین جمع نمود. شنل مد جدید است چنانچه از سال قبل دارید بکار برید و اگر ندارید و یک لباس رو لازم دارید همان شنل را انتخاب کنید اگر چه کت و دامن بنا بر مد امسال باید سیاه باشد ولی برای لباس پارچه های الوان خیلی قشنگ و مطبوع است
پارچه های راه راه برای لباسهای معمولی که درروز میپوشند خیلی مناسب است ولی برای عصر پارچه های خیلی لطیف وازحیثبرش سادهٔ اما هرچهعالیترخامه دوزی و برودری دوزیشود
در این فصل خانمهای پاریسی و نیویورک به صنعت ظریف برودری دوزی خانمهای ایرانی رشک میبرند–
میس بانک. ترجمه طوبیضرغامی
{{و|―――}}
'''اخبار ترقیات نسوان'''
{{و|{{بزرگتر|'''ازدواج تازه'''}}}}
یکی از بزرگترین مسائلی که سعادت و بدبختی ما نسوانرا تدارک می کند<noinclude></noinclude>
sjtspjh186jeuk5f6q0hycg4maoqwpo
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 2, 1301 SH.pdf/۱۵
104
97430
304364
2026-10-14T08:14:17Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۶–۲۷
304364
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۶|}}
مسئله ازدواجاست که بد بختانه والدین ما باین نکته اهمیتی نداده فقط به{{ناخوانا|حدس: کلام نصیب}} یا قسمت قناعت کرده بدون این که بدانند با چه کسی وصلت می کنند یا اقلاً {{ناخوانا|حدس: با}} شرایطی زمام حیات و زندگانی اولاد عزیزشان را به شخص موهومی واگذار{{ناخوانا|حدس: نموده}} بمبلغ معین والوصف و چند پارچه بیمقدار ما را بمعرض بیع گذارده دچار {{ناخوانا|حدس: انواع}} بدبختی نموده از حیات و لذایذ دنیوی محروم و نا امید ساختند ما با صدای بلند {{ناخوانا|حدس: آنها}} را مخاطب ساخته میگوئیم؟ ای پدران بی محبت و ای مادران بی مهر! شما {{ناخوانا}} برای اجاره یا خرید خانهٔ مختصری تا چه اندازه در محل و آب و هوا{{ناخوانا|حدس: خانه}} خانه دقت کرده ضامن و سند گرفته شروط مفصله قید می نمودید چگونه راضی{{ناخوانا|حدس: می}} شدید مارا که پارهٔ جگر و حاصل زندگانی خود میدانستید برایگان از دست داده موجبات بدبختی ما را فراهم نمائید؟ ما شما را عفو نخواهیم کرد بلکه {{ناخوانا|حدس: تا}} ابد شما را مسؤل بدبختی های خود میدانیم و نیز امیدواریم در آینده ما پیرو رفتار غافلانهٔ شما نبوده بوظایف مادری خود عمل نمائیم.
شاید خوانندگان محترم ازملاحظهٔ اینمقدمه متعجبشدهبگویند اینشکایت ناگهانی آنهم از والدینگذشته چهنتیجه واثریدارد ولیبزودی مقصود اینبندهرا درکخواهندفرمود این بنده از زمانیکه پا بدائرهٔ زندگانی گذاردم پیوسته بمعایب و مفاسد این امر تفکر کرده راه حلی برای تخفیف مظالمی که از طرف مردان بما میرسد اندیشه می نمودم حتی نظریات خود را بدوستان و آشنایان عرضهمیداشتم ولی چون عرایض بنده بر خلاف معمول مملکتی و عادت دیرینهٔ عموم بود وقعی نگذارده یاوه سرائی پنداشته بلکه اجرای آن را امر محال فرض می کردند این بنده هم ناچار لب از سخن بسته خاموش بودم مخصوصاً در مجالس عقد و عروسی که بنده حضور {{ناخوانا|حدس: داشتم}} بوض شادی و سرور غمین و محزون بودم زیرا مراحل دورهٔ زندگانی عروس را
{{سصم||۲۷|}}
{{ناخوانا|حدس: پرده}} به پرده در مد نظر می آوردم و چون گوش شنوا نبود جرئت اظهار نداشتم {{ناخوانا|حدس: همیشه}} منتظر موقعی بودم که خیالات خود را بموقع اجرا گذارم و از هموطنان خود نیز تمنا دارم که در تکمیل این رویه بذل مساعدت فرمایند–
لهذا در این وقت که موقع ازدواجدختری که بنده مسئول تهیهٔ وسائلسعادت {{ناخوانا|حدس: او بودم}} در رسید با آنکه کاملاً بخیالات وعقاید خود آزاد نبودم بشرایط ذیل {{ناخوانا|حدس: که}} برای اطلاع خوانندگان محترم عرضه میدارم موفق شدم:
۱ – اطمینان از نجابت فامیلی
۲ – تحقیق و اطلاع کامل از اخلاق واصالت فطری
۳ – داشتن تصدیق نامه از دکتر معروف و مبرا بودن از هر گونه {{ناخوانا|حدس: امراض}}
۴ – بمهریه نمودن اقلاً نصف مایملک خود
۵ – متعهد شدن بآنکه حق ازدواج دیگری به هیچ عنوان نداشته و هرگاه بر {{ناخوانا|حدس: خلاف}} رفتار نماید زن وکیل است خود را مطلقه نماید
شاید خوانندگان محترم ایراد فرمایند باینکه هر مرد برای قبول این شرایط {{ناخوانا|حدس: حاضر}} نخواهد بود جواباً بطور اختصار عرض می کنم این موادیکه ذکر شد بهترین {{ناخوانا|حدس: محک}}است که آن ها می توانند از مقاصد آتیهٔ خود بدهند زیرا بدیهی است شخص {{ناخوانا|حدس: سالم}} از معاینهٔ طبیب هراسندارد، و نیز شخص نجیب واصیل از معرفی خود و {{ناخوانا|حدس: خانوادهٔ}} خود ننگ ندارد. مسلم و واضح است مردیکه مقصودش از تأهل انتخابهمسر و شریک زندگانی باشد از بذل تمام دارائی خود بعنوان مهریه که در حقیقت {{ناخوانا|حدس: نگاه}}داری عیالشاست دریغ نخواهدداشت والبته مردیکهبخواهد زن ومال وناموس {{ناخوانا|حدس: و اولاد}} خود را در تحت اختیار زن خود بسپارد و بخواهد بکمک و شراکت او<noinclude></noinclude>
gzh59k6i5kcl25pvqysl7w0lqsey0pm
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 2, 1301 SH.pdf/۱۶
104
97431
304365
2026-10-14T08:14:51Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۸–۲۹
304365
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۸|}}
تشکیل خانوادهٔ با سعادتی بدهد لازماست قبلاً آن زن هم اطمینان ازشوهر خود داشته باشد که باو خیانت نکرده خانه و زندگانی که با زحمت ترتیب وتشکیلمیدهد تا آخر عمر برای خود و اولاد خود باقی دانسته تابا دلگرمی به تواند به وظایف خود عمل نماید.
آیا این شرایط که وابستهٔ بسلامت و سعادت دختر است بهتر خواهد بود یا دریافت فلان مبلغ وجه نقد یا چند پارچه جواهر یا لباس و غیره؟
آیا تا موقعیکه ما دارای رجال با وجدان. مردان با انصاف. مردان تربیت شدهٔ حساس... نیستیم مجبور باین شرایط که بمنزلهٔ سدی در جلو رفتارظالمانه آنهاست نخواهیمبود؟
همای محمودی
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''از امریکا'''}}}}
خبر نگار آتازونی چنین می نویسد که در یکی از روز نامه های نسوان مبلغ پانصد تومان بعنوان جایزه بدختری که اخیراً یونیورسیته کانساس (University of Kansas) فارغ التحصیل شده بود و بهترین مکتوب را در موضوع اینکه – بچه نحو از کد یمین مخارج و لوازم تحصیلات خود را فراهم کرده – نوشته بود تقدیم داشته. این دختر ساعی و با همت تابستان ها که دورهٔ تعطیل او بود در مغازه پدرش بتجارت مشغول شده و نیز در خارج هم براه های مختلف زحمت کشیده اجرت میگرفت، مثلا گاهی تعیین عده نفوس محلی را عهده دار شده و زمانی قروض سوخته شده تجار را وصول میکرد، وقتی مقالات ولوایح برای جرائد می نوشت علاوه برآن ها از ارائه
{{سصم||۲۹|}}
دادن هنر های دستی خود در نمایشات پول میگرفت.
اوقات تحصیل و زمانیکه در کالیج (College) بود از حاضر شدن به خدمت گذاری خانواده معلمین و پرستاری اطفالشان؛ و درج کردن مقالات مخصوص یونیورسیته وغیره و غیره پول فراهم کرده تا بتواند کفیل مخارج ولوازم تحصیلات خود بشود. حقیقتاً خیلی مشکل است! عزمی راسخ وقوهٔ وافر لازم است که یک دختر علاوه بر صدمات و زحمات تحصیل مجبور باشد که کار های پر رنج و مشقت را عهده دار شده تا کشتی خود را بساحل رساند این دختر که ابداً از کار های دستی ترس و ننگی نداشت دائما مشغول بود مگر هفتهٔ یک روز که بر وجه حتم تعطیل نموده می گفت از هفت روز یک روز آن را راحت نمی کردم نمیتوانستم قوای خود را بسر حد طبیعی و صحت نگاه دارم. هزاران از این قبیل دختر هستند که از کد یمین و عرق جبین خود در مدارس مشغول تحصیل و تعلیم میباشند.
{{و|―――}}
۲ – زمانیکه در امریکا باکثریت آراء انتخاب میشوند همه روز برعده آنها افزوده نفوذشان بیشتر میشود و گاهی خود انجام امر مهمی را در نظر گرفته داو طلب میشوند، مثلا میسز اولنسن که در مینزوتا (Minnesota) منزل داشت و برای وکالت مجلس واشنگتن داو طلب بود اغلب در درشکه موتوری که خود او را میراند بقطعات مختلفهٔ آتازونی گردش کرده مردم را بانتخاب خویش تحریک میکرد و نطقهای بلیغ قابل توجه می نمود و قوانینی را که در حدود آنها بجدیت کار میکرد که اگر او را بوکالت انتخاب کنند اجرا نماید؛ برای مردم توضیح میداد و بقدری کلمات او مؤثر می شد که او را ازجملهٔ ناطقین متنفذ و یکی از آن پنج ناطقی که در سرعت ادای الفاظ وجمل<noinclude></noinclude>
9vnl1q604b19f2gujg35roa7cn9ne1q
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 2, 1301 SH.pdf/۱۷
104
97432
304366
2026-10-14T08:15:22Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۰–۳۱
304366
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۰|}}
مشهور اند شمرده اند ولی بیگمان نویسنده اگرمصنف سرعت حرف زدن بعضی از خانمهای ایرانی را دیده بود هیچ او را تند حرفزن خطاب نمیکرد
۳ – زنی که در امریکاء جنوبی مسکن داشت سؤالکرد: کی هستندان دوازده بزرگترین زنهائیکه در آتازونی زندگانی میکنند؟ عده از مدیران روز نامه هر یک بمذاق خویش فهرستی از دوازده نفر از زنان که بسلیقه آن ها معروف ترین بودند نوشته. اولین فهرستی که در جریده نیویرک تایمز ملاحظه شد شامل بود یک آوازه خان اوپرا (Opera) سهاکترس، سه مصنف، دوسر کرده سفرازیست ها (Suffragists) یکعصله، و یک حامی رنجبران و یک معارف خواه.
و چهار اسمی که در اول هر ستون مشاهده می شدند عبارت بودند از میسزکت: سرکرده سوفرازیست ها؛ ادیت وازتن؛ مصنف؛ جین ادمس: خدمهنوع؛ جنرال دین فاراز؛ آوازه خوان اوپرا.
مهر انور سمیعی
{{و|―――}}
'''ادبیات و غیره'''
{{و|{{بزرگتر|'''(نسوان ایران)'''}}}}
{{شعر}}
{{ب|{{ناخوانا|حدس: ای}} جسم لطیف پرده پوشی تا چند|نقش و خط و خال خود فروشی تاچند}}
{{ب|ز دست رقیب باده نوشی تا چند|بیحسی و سستی و خموشی تا چند}}
{{پایان شعر}}
{{و|این نیست نتیجهٔ حیات انسان}}
{{شعر}}
{{ب|فکر شرف زمان آینده نما|اورنگ نژاد خویش پاینده نما}}
{{پایان شعر}}
{{سصم||۳۱|}}
{{شعر}}
{{ب|رو لشکر نفس را پراکنده نما|با قوهٔ عزم فتح رخشنده نما}}
{{پایان شعر}}
{{و|ایران بتو احتیاج دارد نسوان}}
{{شعر}}
{{ب|زنهای عجم که پیش از ما بودند|با تربیت و عالم و دانا بودند}}
{{ب|پر جرئت و قادر و توانا بودند|درکشور خویش حکمفرما بودند}}
{{پایان شعر}}
{{و|در قرن ترقی من و تو سرگردان}}
شمس کسمائی
{{و|―――}}
تبریز ۲۰ حمل ۱۳۰۱ خانم آریابوف (ازتبریز)
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''ویکتوریا ملکه'''}}}}
ملکه! آری ملکه آیا باسم او حسرت میورزید؟
شاید که خیر زیرا خوانندگان من حسود نمیباشند بلکه کسانی هستند که مایل ترقی و مشتاق پیروی نمودن خصال مستحسنه معلمین درجه عالی میباشند ما زنها که هرکدام درخانهایخود بمنزله یک ملکه ویایک شاهزاده خانمی میباشیم به کمال خوبی میتوانیم ویکتوریا ملکه را سرمشق خود قرار داده و رفتار نیک اورا پیروی نمائیم آیا علت چه بوده که اسم نیک او معین همانسرور ملکه ما تا بامروز در میان مردم مشهور ومعروف است علت همان خصال مستحسنه و صفات عالیه و معرفت ذات پاک الهی بودهاست که اورا بمقام و رتبهٔ نسوانیت حقیقی ارتفاع داده است
والدین ویکتوریا خصوصا گرامی مادرش در رسانیدن اورا بمدارج<noinclude></noinclude>
782b9xqhiub21zi4swp7cjb4yi3zmsf
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 2, 1301 SH.pdf/۱۸
104
97433
304367
2026-10-14T08:15:54Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۲–۳۳
304367
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۲|}}
عالیهٔ نسوانیت واقعی و احراز رتبه عالیه سلطنتی مدخلیت تامی داشته (Baron Stock mar) بارون استاک مار در بارهٔ او میگوید که او منحیثالمجموع زنیست و تقریب با محبت نوع دوست و با سخاوت و اوقات عزیز خود را تماماً وقف تعلیم و تربیت و تهذیب اخلاق یگانه جگر گوشه خود کرده و همواره او را بکسب خصال مستحسنه و ملکات فاضله تشویق وتحریص مینمود
پدرش موسوم به Edward ادوار دوک اهل kent کنت چهارمین وبهترین پسرهای George III ژرژ ۳ بود پس از آنکه در سن ۵۰ سالگی شاهزاده Princess Louiss-Victoria پرنسز لویز ویکتوریا Soxe-Coburg ستکس کابرج که ۳۲ساله بود بعقد ازدواج خود درآورد و به Bovoria مسافرت نموده تا در آنجا رحل اقامت گزیند با وجودیکه چهارمین پسر خانوادهٔ سلطنتی بود باز این عقیده را داشت که تاج سلطنت به بچهٔ او خواهد رسید از این جهت بسیار آرزو میداشت که بچه او در انگلستان متولد شود و از همین نقطه نظر به برادرانش کاغذینوشت وازآن ها استمداد خرجی راه کرد که بانگلستان مراجعت نماید اما برخلاف انتظار او برادر هایش باو التفاتی ننموده و او از روی ناچاری باز فوق الطاقه مختصر وجهی تهیه نموده و خود را بدربار کن سینگ تان Kensington رسانید و طولی نکشید که موقع وضع حمل زنش رسید و ویکتوریا در بهار سنه ۱۸۱۹ متولد گردید
پدر ویکتوریا فقط در مدت هشت ماه توانست که از زندگانی بچه خود تمتعی حاصل نماید. وقتیکه این دختر نیم سالی از سنین عمرش سپری شد پدرشاورا باسایر فامیل به سید موت Sidmauth که در ساحل Devonshère واقع است کوچ داد باین خیال که زمستان را بفریبد و طفل خود را از مخاطرات شتوی
{{سصم||۳۳|}}
{{ناخوانا}}رهاند در مراسله که به یکی از دوستانش میفرستاد چنین نوشت که دختر من رو به {{ناخوانا|حدس: ترقی}} و سعادت مند است و بسیار مشعوفم از اینکه بگویم در کمال صحتواستقامت {{ناخوانا|حدس: می}}باشد و گمان نمیکنم که لازم به گفتن من باشد که تا چه اندازه حتی در این {{ناخوانا|حدس: حالت}} هم بر مسرت و شادی من افزوده و میافزاید روزی دوک باتفاق بعضی از {{ناخوانا|حدس: رفقای}} خود بعزم گردش و تفرج بیرون رفته بود ودر مراجعت بخانه دچارطوفان {{ناخوانا|حدس: سختی}} گردید بطوریکه لباس هایش از شدت باران تر شد با عجله هرچه تمامتر {{ناخوانا|حدس: برای}} عوض نمودن لباس خود بسوی خانه روانه گردید اتفاقاً دراثنای راه بدایه {{ناخوانا|حدس: بچه}} خود بر خورد و از شدت محبتی که بفرزند خود داشت بخانه رفتن و {{ناخوانا|حدس: لباس}} عوض کردن را فراموش نموده و با دختر خود مشغول بازی گردید {{ناخوانا|حدس: اما}} غافل از اینکه بواسطه تر بودن لباس سرما خوردگی سختی بهم زده و در {{ناخوانا|حدس: نتیجه}} مبتلای مرض ذات الریه گشته و در ۲۳ ژانویه ۱۸۲۰ میلادی در {{ناخوانا|حدس: می}}گذرد.
پس از مرگ دوشس یعنی خانم دوک بدربار کن سینگ تان Kensingtan {{ناخوانا|حدس: مراجعت}} نموده و برادرش Léopold پادشاه اخیر بلژیک مستمری که عبارت از {{ناخوانا|حدس: سالی}} ۳۰۰۰ پاوند بود در حق او مقرر فرمود و هنگامیکه Victoria بسن شش {{ناخوانا|حدس: سالگی}} رسید مجلس نیز تصویب نمودند که سالی ۶۰۰۰ پاوند برای تحصیلات {{ناخوانا|حدس: او}} بپردازند.
ویکتوریا در طفولیت خود با یک زندگانی طبیعی سادهٔ روز کار میگذرانید {{ناخوانا|حدس: اغلب}} اوقات خود را مشغول بگردش و تفرج در مزارع و باغات دلکش مینمود {{ناخوانا|حدس: گاهی}} بر یک الاغ کوچک قشنگی که اورا به ربان های الوان زینت میداد سوار {{ناخوانا|حدس: شده}} و با یک نفر نوکر که سرباز پیری بود به این طرف و آنطرف میراند<noinclude></noinclude>
8j271morr2p97oxqurz5cdc57dh48ko
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 2, 1301 SH.pdf/۱۹
104
97434
304368
2026-10-14T08:16:25Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۴–۳۵
304368
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۴|}}
این نوکر از دارائی فقط یک پسر ودختری داشت اولی مرحوم ودومی همیشه علیل و رنجور بود واین شاهزاده خانم ما همیشهٔ اوقات جایزه خود را برای این دختر بیچاره میبرد کما اینکه وقتی هم بتخت سلطنت جلوس فرمود یک کتابی را که با دستخویش بعضی علامات گذارده بود باین دختر بخشید کتاب وقتیکه بدختر رسید از شدت خوشحالی بگریه در آمد و این جایزه خود را به دیگران نشانمیداد بله ویکتوریا همانیگانه نادره بود که نسبت بدوستان خود اظهار مهر و شفقت می نمود و حتی نسبت باشنایان دورا دور خود نیز کمال محبت و مهربانی منظور ومشهود میداشت حکایت می کنند که روزی خانمی بادختر خویش باتفاق این شاهزاده خانم برای تماشا بحیاط کشتی سازی رفتند و تا خدای کل که در آن جا بود این خانمها را باطاقی که دختر ناخوشاو خوابیده بود هدایت نمود که تا عیادتی از او کنند به محض ورود به اطاق خانم جوان از روی تخت برخاست که از برای مهمان تازه وارد خود یعنی ملکهٔ آینده انگلستان تهیه صندلی نماید اما شاهزاده خانم او را ممانعت کرده و گفت استدعا می نمایم که ازجای خود حرکت نکنید زیرا ویکتوریا خودش میتواند صندلی بدست آورد
طولی نکشید که ویکتوریا پا بسن ۱۲ سالگی گذارده و فهمید که تا چه اندازهٔ بتخت و تاج نزدیک گردیده است
این دختر کوچک با آن قریحه غیر عادی سرشاری که داشت دایه خود موسوم به Lehzen مذاکرات زیادی مینمود و بدایه خود چنین اظهار میداشت که البته احترامات وجلال و حشمت لازمتخت و تاج سلطنتی است ولی درمقابل نیز مسئولیت بزرگی بردوش خواهد بود اما من شخصا باید آدم خوبی باشم بله Lehzen عزیزم من کوشش میکنم که خوب باشم
{{سصم||۳۵|}}
خانم دوک یک زن امین با صداقتی بود که ویکتوریا را بزودی دیانت و درستکاری بیاموخت یکدفعه در وقتیکه از مدرسه بخانه مراجعت کرد مادرش یکی از معلمین او وارد اطاق گشته و از رفتار نیک و اخلاق او جویا گردید مربی در جواب گفت که آه فقط یکبار بد رفتاری کرده و اسباب زحمت شد اما فوراً شاهزاده خانم پیش دوید و دست دایه خود را گرفت و گفت آیا شما به خاطر ندارید که دو مرتبه بود؟ همیشه اوقات دروس خود را بترتیب می خواند وهیچ چیزی او را از تحصیل نمودن باز نمیداشت و هرگز اجازه نداشت که بدربار حاضر شود اما روزی که در اولین مهمانی حاضر شد همان روز میلاد ملکه Adelaide زن William IV ادیله ویلم بود که در موقعیکه ۱۲ ساله بود {{ناخوانا|حدس: اگر}}چه سر تا پا بطور خیلی ساده ملبس شده بود اما در حینیکه در طرف چپ ملکه ایستاده بود مرکز توجهات ناظرین گردیده و جلب نظر مینمود
William IV ویلیم یکماه پسازهیجدههمین سال میلاد ویکتوریا فوتکرد {{ناخوانا|حدس: و}} فوراً رؤسا و بزرگان شهر گرد آمده برای رسانیدن این خبر نزد ویکتوریا شتافته تا در باره امر مهم کشوری با مشار الیها مذاکره نمایند ویکتوریا پس از استماع این خبر اول حرفی که به Archbishop فرمود این بود که من ازشما استدعا دارم که برای من دعا نمائید
واقعا اگر تفکر نمایند ملکه شدن یک دختر هیجده ساله با مطلع بودن از تمام کلیات و جزئیات خیلی قابل تمجید است در وقتیکه نطق در حضور جمعی از رؤسا و بزرگان مملکت مینمود چنین اظهار داشت که فقط و فقط قصد من اینست که حقوق مردم را حفظ نموده و حتی القوه کوشش کنم خوشی وسعادت{{ناخوانا|حدس: مندی}} اتباع خود را فراهم سازم<noinclude></noinclude>
7qxkgup03jj7dfq3xdlw3rqoo4rzc4l
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 2, 1301 SH.pdf/۲۰
104
97435
304369
2026-10-14T08:16:56Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۶–۲۷
304369
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۶|}}
بمجرد اینکه جشن تاجگذاری ور گذار گردید این دختر جوان یا ملکه {{ناخوانا}} عادات طفولیت خود را در خانه ترک کرده و با یک احساساتتازه بدربار بوکنگهم Buckingham نزول اجلال فرمود البته یک تغییرات جدیدی در او {{ناخوانا|حدس: و}} اطرافیانش احداث گردید چه که پیش از آن یک زندگانی ساده طبیعی را سر می برد اما حالا بایستی در میان درباریان و غلامان و کنیزانی که برای رفاهیت سلاطین گرد آمده بودند مشغول و مدام در عیش و عشرت سروران حاضر {{ناخوانا|حدس: و وقت}} گرانبهای خود را به بطالت و خوشگذرانی تلف نمایند آیا شما تصور مینمائید که ویکتوریا ملکه چنین دختری بود که بدین چیزها تن دردهد و خود را تسلیم هوای نفس گرداند حاشا! بلکه آن تعلیم و تربیت مادی ر دانستن قدر و قیمت حیات زندگانی او را از داخل شدن به چنین مجالس عیش و عشرت و سوء اخلاق اهل درباری ممانعت میکرد پس از چندیدر دوره زندگانی خود بعد از مزاوجت کردنش با کمک شوهر خود با یک جدیت تامی کوشش نمود که این سوء اخلاق و این بد نامی را که در میان اغنیا و بیکاران مملکت متداول بود مرتفع گرداند
Leopold پادشاه بلژیک و مادرش بسیار مایل بودند که او به البرت پسر برادر بزرگشان که دوک بود Saxe-Coburg-Soalfeld مزاوجت نماید البرت باتفاق برادرش ارنست Earnest در چند سال قبل از آن به کن سینگ تان Kensengton مسافرت کرده و البرت جلب توجهات و یکتوریارا نسبت بخود کرده بود ویکتوریا در سالهای اولیه سلطنت خود تصمیم گرفته بود که ابدا شوهر قبول نکرده و با کسی عقد مزاوجت نبندد و در همین وقت هم چندین خواستگار های معتبری عرض اندام نموده و خود نمائی میکرد{{ناخوانا|حدس: ند}}
{{سصم||۲۷|}}
تا شاید که دقت نظر ملکه را بخود معطوف سازند از این مطلب Leopold یعنی دائی ملکه مضطرب گردیده و چنین صلاح دانست که برادر زاده خودرا برای یکبار دیگر به دربار انگلستان احضار نماید
خوشبختانه قبل از ورود البرت بدربار سلطنتی ویکتوریا راجع بعقد مزاوجت خود با او مطلعش میگرداند در ۱۶ ژانویه سال ۱۸۴۰میلادی ویکتوریا خیال مزاوجت خود را به پارلمان اظهار میدارد و در ماه بعد مجلس عقد او با شاهزاده منتخبه خود در نماز خانه سلطنتی St. Jomes منعقد میگردد سرتاسر انگلستان را یک مسرت و شادی عظیمی فراگرفت و هزاران اشخاص فقیر و بی بضاعت را ضیافت نمودند شاهزاده و ملکه پس ازمسافرت سه روزه به Winodor وین دور Castle post که تقریبا ۵ فرسنگی شهر بود مراجعت نموده و مشغول انجام امورات دولتی و کشوری گردیدند
البرت و ویکتوریا در مدت بیست سال چنین زندگانی شیرین را به سربردند که موردتمجیداتجهانیانواقع گردیدند وشاهزاده بایکنظرعمیقی درامورات دولتی غورسی کرده و در هزاران مسائل مشکله پلتیکی و چه اجتماعی و چه شخصی که بد روی می نمود از ابراز همراهی و معاونت خویش خود داری نمیگرد هر دو کار های مرجوعه خود را بانجام رسانیدند و البته دیگر جائی برای عیش و عشرت وخوش گذرانی باقی نماند سال بسال تکالیف آنها زیادتر میگشت چه که نه نفر بچه در این فامیل سلطنتی متولد شدند وپدر و مادر بر خود لازم میدانستند که از اطفال خود توجهات مخصوصه کرده و در فراهم آوردن اسباب تحصیلات آنان کوتاهی نکنند و طوری فرزندان خود را بار آورند که نسبت بهر کس و در هر جا مؤدب و با محبت باشند چه قدر باعث سرور و<noinclude></noinclude>
9yvpqm28fkszhf9pfd53ivrga6wooq9
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 2, 1301 SH.pdf/۲۱
104
97436
304370
2026-10-14T08:17:26Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۸–۳۹
304370
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۸|}}
شادی است آن زندگانی محبت آمیز فامیلیکهبر شالوده محبت عظیم زن و شوهر مستقر بوده باشد وآنان را میل متقابله دهد که خود را چون بهترین والدینروی زمین معرفی کنند درماه فوریه ۱۸۶۱ میلادی ویکتوریا به دائی خود چنین نوشت که جشن پر محبت بیست و یکمین سال عروسی خود را بر پا داشتیمخیلی عده کمی از نسوان می توانند با من هم آوازشده وباصدایرسابگویند که دراقضای ۲۱ سال همان محبت روز های نخست عروسی در قلوب شوهر های آنان باقی مانده است و ابداً خللی بدان رونداده است و در همان سال شاهزاده فوت کرد
مرگ شاهزادهٔ یک قلب شکسته در ویکتوریا باقی گذارد اما او در همه غم وغصهای خود صابر بوده استقامت نمود هرگز از کار کناره گیری نکرده و تکالیف خودرا بموقع بانجام میرساند و در کار های متداولی بیشتر از پیشجدیت می نمود بکسی از رؤسا در وقتی که پیش جمعی نطق میکرد در طی نطق خود چنین اظهار میداشت که هیچ راپورتی چه از داخل و چه از خارج ضبط وثبت نمی شود تا از نظر ملکه بگذرد یعنی بعبارهٔ اخری هیچ کس دیگری غیر ازخود شخصملکه در کلیه امورات مداخله نمینماید.
ترقیات و سعادت مندی دولت انگلستان در موقع سلطنت ویکتوریاصورت عجیبی بخود گرفت ویکتوریا خود را در هر مسئله چه از حیث اخلاق اجتماعی و چه از حیث ترقی دادن مذهب و روز بست و کلام خدا و هزاران گونه چیز های دیگر از این قبیل که باعث ترقی مملکت می شد ذی مدخل دانسته و مساعی جمیله مبذول میداشت در موقعیکه یکی از بزرگان افریقا هدیه برایاو برسمپیشکشی تقدیم نمود شرح مبسوطی راجع بتجارت انگلستان نوشت ملکه در جواب مرقوم داشت که فقط بتجارت – بالانفراده ملتی را بأوج عظمت و ترقی و سرور و
{{سصم||۳۹|}}
کامرانی نمیرساند مملکتانگلیس در نتیجه معرفت ذات پاک خدای حقیقی باینسرور و شادی واقعی نائل گردیده است
ویکتوریا ملکه پساز ۶۳ سال سلطنت که مطولتریندوره سلطنت انگلستان میباشد این جهان را بدرود گفته بعالم باقی پیوست
ویکتوریا ملکه مرد اما از خود چه باقی گذارد؟ نام نیک و نمونهٔ از یک مادر حقیقی و یک زن واقعی و یک ملکه فاضله بیادگار گذارد که ملت او همیشه پاس احترامات ویرا داشته و او را تا بامروز از بزرگترین فرمانروایانخود بشمار میاورند
ترجمه اشرف الملوک شایان
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''رویای صادقه'''}}}}
الهی هیچ بیچارهٔ ذلیل و سر شکسته نباشد الهی هیچبیچارهٔ خوار و خفیف نباشد الهی هیچ بیچارهٔ سرزبان خلق نیفتد خواهر بگو الهی آمین
من دیدم هر کس برای نام فامیلی خود در زمین و آسمان میگردد و در کتب و تواریخ نظر میکند تا یک اسم بزرگ و قشنگی جهت خانواده خود انتخاب کند من هم جهت نام فامیلی خود اسم جدم چنگیز خان را انتخاب کردم حالا هر کس از جایش پا میشود مرا سر زنش میدهد و میگوید اسم فامیل شما بد است چونکه چنگیز خونریز بود میگویم اگر جد من خونریز بود چرا اولاد اورا تعریف و تمجید میکنید و خدمات هلاکوخان را مایهٔافتخار میدانید درجواب<noinclude></noinclude>
ecu5mi841vkge2503z634khn7hngupd
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 2, 1301 SH.pdf/۲۲
104
97437
304371
2026-10-14T08:17:57Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴۰
304371
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴۰|}}
میگویند هلاکو خان خوب آدمی بود اما جدت چنگیز خونریز بود هر چه من گویم اسمعیل آقای سمیت قو و امثال او از چنگیزخان بد تر کردند چرا آنها را فراموش میکنید؟ باز میگویند چنگیز خان بد آدمی بود خواهر میدانی چرا؟ برای آنکه چنگیز خان بیچارهٔ سر زبانها افتاده است اگر چه منهم از حرکاتجدم چندان دل خوشی ندارم اما باز به آدم بر میخورد باری پریشب در این مطالب فکر میکردم و از اوقات تلخی شام درستی نخوردم و خوابیدم خواهر یکخواب غریبی دیدم (خیر باشد) عاقبت شما بخیر باشد در عالم رویا دیدم که من در گوشه نشسته ام ناگاه یک مرد متوسط القامه و گندم گون با موهای سیاه و چشمانی تند که گویا افکار آدم را میخواند عمامهٔ بر سر و شمشیریدر کمر نزدیک من آمد گفت دختر در چه خیالی؟ گفتم آقا شماکیستید؟ گفت من جد تو چنگیزم زود زود بگو چرامتفکری. گفتم ای جد بزرگوار ای آقای چنگیز خان درد های دل من یکی دو تا نیست کدامش را بگویم گفت از هر کجا که میخواهی شروع کن منهم چند سؤال از او کردم اول پرسیدم آقا چرا ما زنهای ایران اینقدر حقیر وبیمثیم؟ گفت از بی عرضگی خودتان است بخاطر بیاورید که شما هم انسانید و همه گونه حق حیات را دارید حقوق خودتان را محفوظ دارید گفتم آقا چرا مردهای ما فقیرند گفت جهت آنست که حاصل رنج آنها نصیب راحت بر آن می شود. گفتم آقا مملکت ما کی خوب میشود گفت هر وقت معارف شما ترقی کند،
بقیه دارد<noinclude></noinclude>
ax5oy7pnx85uxebzqv5fw84oxmeffqx
فهرست:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 5, 1301 SH.pdf
106
97438
304372
2026-10-14T08:18:33Z
Mamouri
29041
ساخت فهرست برای عالم نسوان، سال دوم، شمارهٔ پنجم (۱۳۰۱)
304372
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|type=مجله
|Title=عالم نسوان
|Volume=سال دوم، شمارهٔ پنجم
|Author=
|Translator=
|Editor=
|School=
|Publisher=
|Address=تهران
|Year=۱۳۰۱ خورشیدی
|Key=
|Source=pdf
|Image=1
|Progress=C
|Pages=<pagelist
1=جلد
2=-
3=۲–۳
4=۴–۵
5=۶–۷
6=۸–۹
7=۱۰–۱۱
8=۱۲–۱۳
9=۱۴–۱۵
10=۱۶–۱۷
11=۱۸–۱۹
12=۲۰–۲۱
13=۲۲–۲۳
14=۲۴–۲۵
15=۲۶–۲۷
16=۲۸–۲۹
17=۳۰–۳۱
18=۳۲–۳۳
19=۳۴–۳۵
20=۳۶–۳۷
21=۳۸–۳۹
22=۴۰–۴۱
23=۴۲
/>
|Volumes=[[عالم نسوان]]
|Remarks=نشر: مجمع فارغالتحصیلان مدرسهٔ اناثیهٔ امریکایی (ایران بیتئیل)، تهران. بیشتر برگههای این پرونده دو صفحهٔ روبهروی مجله را در بر دارند؛ برچسب هر برگه شمارهٔ صفحههای چاپی آن است.
|Width=
|Css=
|Header=
|Footer=
}}
2xxeh36zsd6vpldhytsf1rlneltb6j1
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 5, 1301 SH.pdf/۱
104
97439
304373
2026-10-14T08:19:06Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ جلد
304373
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||جلد|}}
{{شعر}}
{{ب|این طایفه کاین چنین سیه پوشیدند|وز بادهٔ غم بسی قدح نوشیدند!}}
{{ب|در دیگ ستم بسالها جوشیدند|از بهر نجات جان خود کوشیدند؟}}
{{پایان شعر}}
{| style="width:100%"
| '''شماره پنجم''' || {{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}} || '''سال دوم'''
|}
{{و|'''۱۳۰۱'''}}
{{و|هر دو ماه یک شماره طبع میشود}}
{{و|رمضان ۱۳۴۰ – ثور ۱۳۰۰ – مه ۱۹۲۲}}
{{و|در تحت نظر مجمع فارغ التحصیلان مدرسه عالی اناثیه امریکائی ایران بیت ال}}
{{و|'''صاحب امتیاز – نوابه خانم صفوی'''}}
{{و|―――}}
{{و|'''وجه اشتراک'''}}
{|
| تک نمره || ۲ قران
|-
| آبونه سالیانه درمرکز || ۱۰ «
|-
| آبونه سالیانه در خارج || ۱۲ «
|}
{{و|―――}}
{{و|'''قیمت اعلانات'''}}
{|
| || صفحات اول || صفحات آخر
|-
| یک صفحه || ۴۰ قران || ۲۵ قران
|-
| نصف صفحه || ۲۵ قران || ۱۵ «
|-
| ربع صفحه || ۱۵ قران || ۱۰ «
|}
{{و|―――}}
{{و|محل اداره: طهران – مدرسه عالی امریکائی}}
محل توزیع – مطبعه فاروس خیابان لاله زار – مغازه انصاف آقا بابا
وکیل ما دررشت – خانم مهرتاج رخشان مفتشهٔ مدارس گیلان و طوالش
{{و|مطبعه «فاروس» طهران}}<noinclude></noinclude>
tgp9h2eazxp7fnhqbi0teykgp5yi83k
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 5, 1301 SH.pdf/۲
104
97440
304374
2026-10-14T08:19:37Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–-
304374
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''فهرست مندرجات'''}}}}
{| class="wikitable"
| ۱ – سر مقاله ||
|-
| میان سر و همسر ||
|-
| مهمترین زینت خانه ||
|-
| ۲ – حفظ الصحه ||
|-
| حفظ الصحهٔ اطفال || (مفاد کنفرانس دکتر نلیکان)
|-
| موفقیت اطباء بعلاج برص || (ترجمه)
|-
| ۳ – دستور پرستاری و توجهات اطفال ||
|-
| قدم نورسیدهٔ نامطبوع || مسز مکداول ترجمه س افشار
|-
| ۴ – خانه داری ||
|-
| آی تخم مرغ تازه || میسز بویس ترجمه م. م. محمودی
|-
| از بید حذر کنید || « «
|-
| ۵ – طرز لباس ||
|-
| ۶ – اخبار ترقیات نسوان ||
|-
| ۷ – ادبیات وغیره ||
|-
| خطاب به صنوبر خانم اتابکان || هماخانم محمودی
|-
| مه لولو برد || دلشاد خانم چنگیزی
|}
{{سصم||-|}}
{| style="width:100%"
| '''شماره پنجم''' || {{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}} || '''سال دوم'''
|}
{{و|{{بزرگتر|'''میان سر و همسر'''}}}}
در ایام نوروز گذشته وارد هر مجلس که می شدیم اولین منظرهٔ قشنگی که نظر ما را بخود جلب مینمود لباسهای فاخر و زینت های ذیقیمت خانم های محترم بود. خانمها باندازهٔ در لباس پوشی بهم شباهت داشتند که گویا فرم های همه را در یک قالب ریخته اند. معلوماست که هر یک ازاین حضرات تا چهاندازه دقت ووقت خودرا صرف تهیه لباس عید نموده بودند. و حتی آنانی هم که استطاعت نداشتند از امساک، خانه فروشی، اسباب فروشی و هزاران راههای دیگر خانمان بر انداز لباس و چادر تازه را تهیه نموده بودند.
امروز اگر یک خانم استطاعت خریدن لباس، چادر و کفش بسبک معمول را نداشته باشد از رفتن بمجالس عروسی، مهمانی، و عزا استنکاف می ورزد چرا؟ برای اینکه میگوید «نمی توانم میان سر و همسر از دیگران کمتر باشم باید چهار قد تور یا حریر، چادر اطلس و کفش برقی داشته باشم و الاجای من آن جا نیست.»
اکنون همان خانمهائیرا که تا باین درجه مقید برقابت و همسری هستند<noinclude></noinclude>
31frs5ilqmaq48gwupcbtkpc4tsmnq9
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 5, 1301 SH.pdf/۳
104
97441
304375
2026-10-14T08:20:07Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲–۳
304375
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲|}}
دعوت می نمائیم که با ما از خارج با دوربین بصیرت مشرق زمین را مشاهده نمایند دراین منظره مجلسیرا خواهند دید مرکب از خانم ژاپون، خانم هند، خانم چین، خانم عثمانی، خانم مصر، خانم حبشه و خانم ایران. خانم ژاپون بپارچهٔ که معارف نام دارد ملبس و کفش او از صنایع است. خانم هند پارچهٔ در بر دارد که اسمش نهضت میباشد. خانم چین معلوم است که تازه از خواب بیدار شده دست وروی خود را شسته و سر تعجیل لباس پوشیده است (اخبار ترقیات نسوان را در این شماره با دقت بخوانید). خانم عثمانی علاوه بر جامهٔ فاخریکه ادبیات نام دارد خودرا بتاج وزارت، دست بند وکالت، گردن بند وطن پرستی نیز آراسته. خانم مصر لباسی پوشیده است که نامش اصلاحات اجتماعی است. خانم حبشه جامهٔ در بردارد که نامش آدمیت است و با کمال تفاخر و سر افرازی در این مجلس حاضر شده و گویا بر چهره سیاه و براق خود میبالد. خانمهای مذکور هر یک چارقدی بر سر دارند که نامش بیداری است وپارچه دامن آنها را همت مینامند. همه بر صندلی ها قرار گرفته و با کمال وقار هردم نظری دزدیده بهلباسهای یک دیگر میاندازند. اما خانم ایران (!) بایک لباسمندرسی درگوشهٔ افتاده وبخواب رفته بکلیازخود وعالم بیخبراست واگرکسی نزدیک برودصدای{{ناخوانا|حدس: خورخر}} نفساورا خواهد شنید واردینمجلس هریک تکپائی باوزده ومیگویند «آهای بلندشو جایخانمهارا تنگ نکن» حال ای خانمهای محترمیکه میخواهید میان سر و همسر خفیف نباشید. ای کسانیکه میخواهید ازکسی کمتر نباشید پساز مشاهدهٔ اینمنظره چه حالتی بشما دست میدهد؟ آیا این منظرهٔ خجالت آور را میگذارید ومیگذرید؟! آیا در این مورد نیز لفظ بتو چه بمنچه را استعمالمیکنید؟ ایخانمهای ایرانی نظری بتاریخ «خانمایران» خفته بیاندازید وببینید که درهیئت جامعه بشر چه مقامیرا
{{سصم||۳|}}
احراز نموده بود و یاد بیاورید که همین ما اسیران ذلیلان، بد بختان، تیره روزان و بالاخره واماندگان غافلهٔ ترقی و تمدن و تبعید شدهگان جامعهٔ یک روز شرامد زنان عالم بودیم. ای «خانمایران» مگر تو همانخانمی نیستی که اروپائیان در حق تو میگویند «زنان ایران از تمام زنان عالم گوی هوش و ذکاوت را ربودهاند»؟ ای خانم اصیل ونجیب برخیز بیدار شو کمر خودرا ببند ومشغول مرمت خرابیها باش والا لگدهای اجانب ترا بیدار خواهد نمود. اگر تا زوداست بیدار شده و خود را حاضر نمائی در مجلس انجمن ملل مشرق اولین صندلی را اشغال خواهی نمود. در ترقی وموفقیت تو شبههٔ نیست تو قادر بر این هستی که خودرا اصلاح کنی بر خیز، بیدار شو میان سر و همسر بیش از این ذلت و بیچارگی را بر خود روا مدار:
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''مهمترین زینت خانه'''}}}}
اخیرا در یکی از مجلات شرحی از خانواده که مصمم به تهیهٔ تجدیدمنزل جدید تازه سازی بودهاست بنظر رسید که افراد این خانواده هرکدام بسعیتمام در تهیه اشیاء لازمهٔ مشغول کار بودند که بزودی داخل خانه جدید بشوند، مادر و دختر مشغول خرید ومهیا نمودن پرده ها و رومیزیها و بالشهای تازه و جدید اقدام مینمودند ومذاکرات مطولی دراین خصوص داشتند که چه تیکههای تازه از اثاثیه باید خریده شود وپدر با نظریات صرفه جوئی در صدد تهیه اشیاء مهمه دیگر از قبیل قالی ها و تصویر ها و ظروف جدیده و غیره برآمده که از هرحیث خانه جدید را مزین نمایند و بدین رویه پیش میرفتند عجبتر انکه این خانواده فراموش کرده بودندیک زینت تازه را که میبایست در هرخانه بوده باشد<noinclude></noinclude>
3fu0nc47p5t1syi34gzde1sfmb1pfye
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 5, 1301 SH.pdf/۴
104
97442
304376
2026-10-14T08:20:39Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴–۵
304376
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴|}}
ومهمترین زینت هااست و بدون آن بهترین اثاثیهٔ نیست که خانه را خوش آیند و مطبوع سازد چنانکه ممکناست فقط در خانه دو اطاق را با همان زینت مهم بوجه دلپسندی قرارداد ولی چون آنرا قدر و بهائی نیست و رایگان بدست می آید این است که مردم غالباً آنرا فراموش میکنند هرچند که گویند اساس خانه بر مهر و محبت قرار گرفته و بدون آن اساس هیچ خانه بر پا نمیشود ولی گذشته از آن بنیاد یک قسم زینت لازم دیگری هست که با کمال سهولت خانه را خیلی مطبوع ودلکش تر میسازد و آن زینت مهم عبارتاست از رعایت رسومات ادب که معمولا نسبت به اشخاصی که یک مرتبه ملاقات مینمائیم بیشتر اورا منظور میداریم امابا دوستان واقربای نزدیک که بیشتر دوست میداریم آن رسم را چندان مراعات نمیکنیم. عجبتر آنکه اغلب مردم همیشه در تزیین خانه خود سعی و کوشش کافی مینمایند که هر جا اشیاء نادر وخوش آیند تر از چهار جهات عالم هم اگر باشد بدست آورده مهیا نمایند و بهمهمترین زینت خانه وقعی نمیگذارند و بد خلقی، عدم ملاحظه، بد زبانی، نکته گیری و بد خوئی را، با خود بخانهٔ جدید میبرند، گرد و غبار، کثافات و حشرات را که اسباب خرابی اشیاء تازهٔ خانهٔ هستند بر طرف می کنند ولی عادات نا پسند و اخلاق زشت آن را میگذارند در خانه که ادب حکم فرمائی نکند آن خانه از زینت ظاهری و باطنی عاری و بری است، هر گاه دو خانه متضاد را با نظر دقت ملاحظه نمائیم خواهیم دید که یکی با چهرهٔ بشاش که حاکی از صلح و محبت باطن است ما را استقبال مینماید ومیتوانیم ازظاهر آن حکم بحالت روحیه اش بنمائیم که مصداق همان زینست که حضرت سلیمان درکتاب امثالش ذکر مینماید، درخانه دیگر عدم موافقت حکم فرماست وفقط ادب آنها ظاهری است و میخواهند خود را در نظر واردین نسبت بیکدیگر بامودت ومهربان قلم دهند، اینگونه تصنع باندازهٔ کم عمق است که بزودی نمونه زشت خود را از پس پرده {{ناخوانا|حدس: بظهور}}
{{سصم||۵|}}
می رساند. هر یک از ما اشیاء قشنگترین و نفیس ترین را برای خانهٔ تازهٔ ذخیره می نمائیم و منتظریم که خانهٔ جدید را بقالیچههای قیمتی، پرده های قشنگ وظروف خوشنما وگل و ریاحین زینت دهیم. آیا در فکر مهمترین زینتها یعنی ادب هستیم؟ آیا باطن خانهٔ را آراسته ایم که بظاهر آن می پردازیم یا آنکه بقول حکیم سنائی «درونسو شاه عریان و برونسو کوشک پر دیبا است»؟!
{{و|―――}}
'''حفظ الصحه'''
{{و|{{بزرگتر|'''مفاد کنفرانس دکتر نلیکان'''}}}}
مفتخریم که دراین شماره کنفرانس جناب دکتر نلیکانراکه درموضوع حفظ الصحه اطفال در مدرسهٔ امریکائی برای خانمها ادا نموده اند بنگاریم.
دکتر محترم اظهار نمودند که موضوع حفظالصحه اطفال از دو نقطهٔ نظر دارای اهمیت است:
اول آنکه عده کثیری از اطفال هر سال در ایران بواسطهٔ عدم مراعات قوانین حفظ الصحه تلف میشوند و بر هر وطن پرستی لازم است که از این بلیه جلوگیری نماید.
دوم اینکه هرگاه اطفال سال اول زندگانی خود را با سلامتی بپایان رساند در وقت رشد هم قوی و سالم خواهند بود.
حفظ الصحه اطفال باید در سه موقع مراعات شود:
اول قبل از تولد – در این موقع تکلیف مادر اینست که از ماه اول<noinclude></noinclude>
7zxsl8pzwburnauaaxzlyqyvclacki9
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 5, 1301 SH.pdf/۵
104
97443
304377
2026-10-14T08:21:12Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۶–۷
304377
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۶|}}
بطبیب رجوع نماید و در ماههای آخر طبیب باید موقعیت طفل را در رحم {{ناخوانا|حدس: نشان}} دهد و ماه آخر هر هفته لازماست که ادرار زن حامله تجزیه شود، {{ناخوانا|حدس: لازماست}} که از اول حاملگی تا آخر هر روز تکمهٔ پستان را شست شو داد و زنان {{ناخوانا|حدس: شیرده}} باید قبل از شیر دادن و بعد از آن پستان خود را شست شود هند (در {{ناخوانا|حدس: این جا}} دکتر شرحی مبنی بر لزوم وجود قابله های تحصیل کرده داده وبا تاکید {{ناخوانا|حدس: فرمودند}} «بر کلیهٔ زنان ایران لازم است که با جدیت تمام از دولت تقاضا نمایند که {{ناخوانا|حدس: قابله}} های تحصیل کرده تهیه نماید»)
دوم بعد از تولد – طفل جدید الولاده باید همیشه هوای تازه {{ناخوانا|حدس: استنشاق}} نماید و باید در اوقات معین و به ترتیب شیر بخورد. مادر نباید هر وقت {{ناخوانا|حدس: طفل}} گریه کرد پستان بدهن او بگذارد. در نه ماه اول بغیر از شیر نباید خوراک {{ناخوانا|حدس: دیگر}} به بچه داد. نوبت شیر خوردن اطفال در هر روزه دوساعت یا دو ساعت و {{ناخوانا|حدس: نیم}} یکمرتبه و مدت آن از پانزده الی بیست دقیقه باید باشد. شب را طفل {{ناخوانا|حدس: نباید}} بیشتر از یکمرتبه شیر بخورد. ماه دوم فاصله شیر خوردن بچه دو ساعت و {{ناخوانا|حدس: نیم}} الی ۳ ساعت است و شب یکمرتبه. و پس از انقضای دو ماه باید روز هر {{ناخوانا|حدس: چهار}} ساعت یک مرتبه شیر داده وشب را موقوف نمود و اگر شب طفل گریه {{ناخوانا|حدس: کند}} نباید شیر باو بدهند و پس از مدت قلیلی بچه عادت ننموده و گریه را ترک {{ناخوانا|حدس: خواهد}} کرد. بسا اوقات گریه طفل برای تشنگی است و نباید از دادن آب {{ناخوانا|حدس: جوشیده}} مضایقهٔ نمایند.
درصورت بد بودن شیر مادر یا مریض بودن او و دمل داشتن {{ناخوانا|حدس: پستان}} هر گاه دایه سالمی پیدا نشود نا چار باید شیر گاو جوشیده داد. برای {{ناخوانا|حدس: طفلی که}} نه ماهش تمام نباشد باید مقداری آب جوشیده و قدری قند و یک مثقال {{ناخوانا|حدس: سرشیر}}
{{سصم||۷|}}
{{ناخوانا|حدس: یا}} روغن ماهی به شیر اضافه نمود.
{{و|{{بزرگتر|'''جدول مقدار شیر و آب'''}}}}
{| class="wikitable"
! سن طفل !! مقدار شیر عده قاشق چاهی خوری !! مقدار آب قاشق سوپ خوری
|-
| قبل از ۲ هفته || ۱ || ۲
|-
| ۲ هفته الی ۲ ماه || ۱ ۱/۲ الی ۳ برسانند || ۳
|-
| ۲ ماه الی ۴ ماه || ۳ « ۴ « || ۳ الی ۴
|-
| ۴ « الی ۶ « || ۴ « ۹ « || ۴
|-
| ۶ « الی ۹ « || ۹ « ۱۲ « || ۳
|-
| پس از ۹ ماه || ۱۲ « ۱۶ « || شیر خالص
|}
در صورت دادن شیر گاو باید پستانک بی لوله استعمال نمود که پاک کردن آن میسر باشد. طفل را پس از ده ماه میتوان نان سوخاری، زرده تخم مرغ، آبگوشت بی چربی و فرنی داد. طفل یکساله میتواند سیب زمینی کوبیده نان و کره، شیر برنج بخورد. پس از هیجده ماه گوشت کوبیده، جوجه، میوهٔ پخته اسفناج وپلو مناسب است. خوراک بچه باید مرتب باشد و از تداخل باید جلو گیری نمود بچه بائد ملایم غذا بخورد و خوب بجود. سبزیجات خام، میوه خام آجیل و برنج زیاد ترشیجات، باعث اسهال می شود.<noinclude></noinclude>
69i8t2r6tn3z1vc0xpv6bfz0gob7rn3
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 5, 1301 SH.pdf/۶
104
97444
304378
2026-10-14T08:21:44Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۸–۹
304378
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۸|}}
نظافت و لباس – بدن بچه باید هر روز با آب گرم و صابون شستهشود و سر او را هفته دو مرتبه باید شست تا از زخم، کچلی و سالک محفوظ ماند. لباس اطفال باید گشاد، سبک و شستن آن آسان باشد. بستن دست و پای طفل در قنداقه مضر است و اورا از ورزش طبیعی محروم مینماید. لباس خواب بچه باید سوا باشد و نباید بچه زیر کرسی یا پهلوی مادر بخوابد. باید متصل هوای تازه در خوابگاه بچه داخل شود. باید بچه را فورا بعد ازشیر دادن خوابانید و اگر روی پهلوی راست بخوابانند بهتر است. باید طفل را بعد از دو ماه آبله کوبید.
امراض اطفال وعلاج آن – هرگاه بچه درخواب خورنشکشد ودهانش باز باشد باید فوراً بطبیب رجوع کرد چه که ممکناست منجر بکری گردد برای امراض ذیل باید فوراً بطبیب رجوع نمود و از استعمال دوا های زنانه احتراز کرد: ورم گردن، اسهال، مادهٔ گوش، سالک یا زخم سر و بدن و قی کردن چشم. مرض اسهال غالبا از غذا های نامناسب یا ثقیلالهضم مثل سیب، گلابی، خربوزه، هندوانه، انگور، خیار و آجیل تولید میشود. بچهٔ که اسهال دارد غذای جامد یا شیر نباید بخورد. آبگوشت رقیق بی چربی روغن کرچک و آب سفیدهٔ تخم مرغ را باید متناوباً هر دو ساعت یک مرتبه باو داد برای درد شکم بچه باید کیسهٔ را از برنج پر کرده گرم نمود و روی شکم گذارد، اگر حالت بچه اسهالی بعد از دو روز رو به بهبودی است شروع {{ناخوانا|حدس: به}} شیردادن کنند و اگر شیر خواره نیست تخم مرغ نیم بند، فرنی و نان خشک بدهند.
موقع سوم که باید حفظ الصحهٔ طفل مراعات شود وقت رشد و بلوغ {{ناخوانا|حدس: اطفال}}
{{سصم||۹|}}
محصلین مدارس باید غذای مناسب، هوای خوب و ورزش داشته باشند و فوراً پس از فراغت مدرسه شروع بدرس نکنند. بازی (فوت بال) برای پسران بسیار مفیداست ونباید ازآنها جلوگیری کرد.
{{و|{{بزرگتر|'''موفقیت اطباء به علاج برص'''}}}}
مرض برص یکی از قدیمترین امراض تاریخی بشمار میرود ومدتچندین هزار سالاست که بنی نوع بشر بهآن آشنا هستند. برص با وجودیکه سرایتش بطیء است در تمام نقاط دنیاعموما در آسیا خصوصا و درچین و هندوستان بالاخص دیده میشود. مرض فوقالذکر نظر باینکه علاوه برکشتار مبتلایان خود را ناقص الاعضا و مهیب و بدشکل میگرداند نظر عموم را بخود جلب نمودند. تاریخ {{ناخوانا|حدس: هیچگونه}} علاج را برای برص نشان نمیدهد و فقط دراین دوره قدمهای اولیه برای معالجه آن برداشته شدهاست. سالهای متمادیاست که تاثیر روغن (شولموگرا) درعلاج بسیاری از امراض جلدی خصوصا برص کشف شده است بنا بر اکتشاف فوق اطباء روغن مذکوررا برای علاج قطعی برص استعمال مینمایند.
روغن شالموگرا را یا بواسطه تزریق و یا خورانیدن بمریض بکار میبرند ولینظر باینکه دوای مزبور باعث تهوع وناراحتی مریض میشود استعمال مقدار کافی آن ونتیجهٔ قطعی ممکن نبود. اخیراً عدهٔ از اطبائیکه در مریضخانههای مبروصین که ازطرف دولت امریکا در جزایر (هاوائی) تاسیس شده مستخدمند ملتفت شده اند که روغن شالموگرا مخلط از چند روغن دیگراست که میتوان آنها را تجزیه نمود و آن جزء که دارای خاصیت طبی برای علاج برص میباشد مرکب از املاح (اسیدژینوکاردیک) میباشد. از استعمال املاح مذکوره موفق به رفع جمیع علائم<noinclude></noinclude>
aayaau47jkzcgd3s6ux5l3dieplckkw
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 5, 1301 SH.pdf/۷
104
97445
304379
2026-10-14T08:22:16Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۰–۱۱
304379
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۰|}}
برص شدهاند و بتازگی هفتاد نفر از مریضخانهها مرخصی یافتهاند ولی چون{{ناخوانا|حدس: مرض}} برص مزمناست فقط پس از مرور چندین سال میتوان حکم بعلاج قطعی {{ناخوانا|حدس: آن}} نمود.
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''دستور پرستاری وتوجهات اطفال'''}}}}
{{و|{{بزرگتر|'''قدم نو رسیدهٔ نا مطبوع'''}}}}
فاطمه خانم – سلام علیکم معصومه خانم احوال شما چطور است؟ {{ناخوانا|حدس: خواهش}} میکنم چای برای من حاضر نکنید که من بیشتر از چند دقیقه وقت برای {{ناخوانا|حدس: مزاحمت}} ندارم تولد برادر زادهٔ مرا شنیدید؟ دیروز بچهٔ مزبور متولد شد و نمی {{ناخوانا|حدس: دانید}} مولود او چقدر اسباب رقت و افسردگی شده است.
معصومه خانم – چرا مگر بچه ناقص الخلقه یا خدا نکرده معلول است
ف خ – نه خیر طفل بسیار قشنگ است ولی زن برادر من چون {{ناخوانا|حدس: پنج}} طفل دارد لهذا به بیشتر از این اهمیت نمی دهد علی الخصوص که آنهم {{ناخوانا|حدس: دختر}} باشد بمادریکه بچه ششم او هم باز دختر باشد چطور میتوان چشم روشنی گفت!
م خ – البته این رسم خیلی بد است برای اینکهطفل تقصیری ندارد که باین دنیا آمده است هرگاه فرضا تقصیری نیزداشتهٔ باشد اولیای او مسئول {{ناخوانا|حدس: هستند}} والدین که اظهار تاسف و تحسر نمایند بتولد طفلی که از وجود آنها بعمل {{ناخوانا|حدس: آمده}} است البته قابل همه قسم ملامت و تقصیرند بعلاوه نباید طوری کرد که {{ناخوانا|حدس: طفل}} وجود خود را غیر لازم و مخل آسایش اولیای خود فرض کند حتی {{ناخوانا|حدس: حیوانات}} نسبت باطفال خود محبت داشته و ازتولد آنان مسرور میشوند من ابدا بحال {{ناخوانا|حدس: والدین}}
{{سصم||۱۱|}}
طفل مذکور متاسف نیستم و همدردی ندارم فقط بحال خود طفل منتهایدلسوزی را در خود احساس میکنم
ف خ – بلی پس از شرح دلایل فوق حقانیت مسئله را ملتفت شدم
م خ – مثلا فرض کنید اگر بخانه شما یک مهمان موعود آمده آیا شما آنی در خیال جریحه دار کردن احساسات او بر می آئید؟ بدیهی است حتی الامکان اسباب خوشحالی و خوشوقتی او را فراهم خواهید آورد در این صورت بچهٔ که سبب تولد و ایجاد او اولیای او باشند بچه انصاف با او مخالف عدالت رفتار میکنند؟
ف خ – باین ترتیب سبب شعف و مسرت در یک فامیل و حزن و دلتنگی در فامیل دیگر چیست؟
م خ – بلی محیط خانه که اطفال در آنها محبوب و یا منفورند بی اندازه مؤثر و متفاوت است – محبت یک عاطفه و تظاهر طبیعی است من همیشه ساعی هستم که اطفال قولا و فعلا بفهمند که من آنانرا دوست میدارم چه که احساس محبت از ناحیه اطفال مستوجب تشجیع و بلکه تعمیم روح استحباب در میان فامیل میشود
ف خ – من اغلب تمایل مهر ومحبت و علائم حسن معامله و معاشرت را در میان اطفال سرکار مشاهده نموده و متعجب بودم حال معلوم شد که تمام اینها نتیجه محبت متقابله و طرز تربیه است
م خ – رفتار من با اطفالم نظیر معامله و حسن مشربی است که با دوستانم دارم چه که اطفال مانند آئینه رفتار و اطوار اقارب و معاشرین خود را فرا گرفته و همان رویه را منعکس میکنند محال است حس خشونت ازوجود اطفالیکه در تحت تربیه اولیای خشن و تند بزرگ شده اند زایل شود<noinclude></noinclude>
nmyvdyyekw7lzhpu91a19bmqujky5qe
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 5, 1301 SH.pdf/۸
104
97446
304380
2026-10-14T08:22:48Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۲–۱۳
304380
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۲|}}
ف خ – گاهی که اطفال من متغیر میشدند بی اندازه سبب انفعال {{ناخوانا|حدس: من}} میشد باین اسلوب معلوم میشود طرز رفتار من و معاشرین اولاد من مستلزم {{ناخوانا|حدس: این}} حس انفعال برای من بوده است
م خ – این اعتراف صریحه سرکار در مورد خود قابل تقدیس {{ناخوانا|حدس: است}} ولی لازم است انسان گاهی با حقیقت واقعه مواجه باشد مثلا وقتیکه در طفل{{ناخوانا|حدس: سوء}} حرکت ظهور و بروز کرد لازم است فورا منشاء چنین رفتار را کشف ودرصدد علاج آن بر آئیم
ف خ – آیا راجع بمناسبات من با اطفالم نظریه دیگری نیز {{ناخوانا|حدس: دارید}} که بفرمائید؟
م خ – بلی عزیزم اما بیشتر از جملات ذیل در حال حاضر چیزی عرض نخواهم کرد خودرا نسبت باطفال خودتان رفیق و دوست قرار {{ناخوانا|حدس: دهید}} فراموش نکنید ایامی را که شما نیز طفل بودید در کار های آنها خود {{ناخوانا|حدس: تانرا}} علاقهمند کنید با عملیات آنان خودتانرا مربوط بدارید هم بازی آنها را {{ناخوانا|حدس: بشناسید}} و معلمین و همه آنهائی را که گمان است در وجود اطفال شما ایجاد نفوذ {{ناخوانا|حدس: کنند}} کاملا در تحت دقت نظر بگیرید فقط به تهیه تغذیه و لباس و ماوای آنها قناعت نورزید و سعی کنید که آنان شما را دوستان قابل اطمینان و اعتماددانند {{ناخوانا|حدس: این}} بالمال بزرگ ترین خدمتی است نسبت باتان
ف خ – ما اغلب در خصوص تکالیف اطفال راجع باولیای آنان {{ناخوانا|حدس: صحبت}} میداریم در صورتیکه لازم است در باب وظایف مادر نیز نسبت به اطفال {{ناخوانا|حدس: خود}} مذاکره شود با اینکه نمی توانم از صحبت سرکار صرف نظر نمایم ولی نظر {{ناخوانا|حدس: به}} قولیکه بخواهر شوهرم دادهام ناچارم در حفظ قول خود کوشیده و رفع {{ناخوانا|حدس: زحمت}} نمایم و سعی خواهم کرد که زن برادر من این مولود جدید را هم مانند {{ناخوانا|حدس: سایر}}
{{سصم||۱۳|}}
اطفالش ذیقیمت تصور نماید
م خ – خوش آمدید بخدا سپردم انشاءالله بوظیفه خودتان موفق شوید
مسز مکداوال ترجمه س. افشار
{{و|―――}}
'''خانه داری'''
{{و|{{بزرگتر|'''آی تخم مرغ تازه'''}}}}
چون در موقع تابستان هوا بشدت گرم میشود انسان طبیعتا کمتر بغذا های گوشتی میل میکند وخوردن غذاهای گوشتی وچربی هم منافی حفظ الصحه است و انسان هم همیشه محتاج بغذاهای مقویاست در اینصورت بهتر آنست که عوض گوشت تخم مرغ خورد. هر سیزده تخم مرغ قوت یک چارک گوشت را داراست و از حیث طبخ هم سهل تر و کم کار تراست و در هوای گرم تمام روز را مجبور بایستادن پای اجاق نخواهیم بود
تخم مرغ پخته و نیمرورا همهکس میداند مخصوصا کوکو که مطبوع همهاست اگرچه هرخانه داری خود بشخصه میتواند طریقهای مختلف برایطبخ تخم مرغ اختراع نماید ولی نیز برا سهولت کار ایشان چند قسم از آن را می نگاریم و خوانندگان خودرا به پختن آنها دعوت میکنیم:
'''۱. شربت تخم مرغ بدون یخ.''' این شربت مخصوصا برای اشخاص ضعیفالبنیه وکسانی که خیلی محتاج بتقویت هستند مفیداست
اول زرده تخم مرغ را از سفیده جدا کرده هردو را علیحده بزنند بعد یک قاشق شربت خوری شکر کمی نمک و قدری عطریات از قبیل وانیل هل یا دارچین و سه ربع گیلاس شیر خیلی سرد روی زرده بریزند و سفیده را که<noinclude></noinclude>
ibavmkis4u48p2qd27irjis7fjnr3if
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 5, 1301 SH.pdf/۹
104
97447
304381
2026-10-14T08:23:22Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۴–۱۵
304381
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۴|}}
قبلا زده بودیم بارامی بان مخلوط کنند و درگیلاس ریخته صرف شود. چنانچه شیر بمزاج شخص موافقت نکند ممکن است شربت میوه یا قدری آب بعوض آناستعمال کرد
'''۲. نیمروی بی روغن''' روغن داغ کن را نصف آب کرده روی آتش بگذارند قدری نمک درآن ریخته به محض جوشآمدن تخم مرغ ها را یک یک در نعلبکی شکسته در آب جوش بریزند اگر آب تند بجوشد تخم مرغ ها میترکند اگر قدریهم سرکه درآبش بریزند سفیده تخم مرغ از هم پراکنده نمیشود بعد از آنکه تخم مرغبسته شد با کفگیری آنهارا برداشته روی قطعهٔ نان سفید برشته شده بگذارند این طریق تخم مرغ پخته برای چاشت صبح مقوی و مطبوع است
{{و|{{بزرگتر|'''۳ تخم مرغ با شیر پخته'''}}}}
{|
| ۵ تخم مرغ || ۱/۲ قاشق شربت خوری نمک
|-
| ۲ سیر شیر || ۱/۸ قاشق شربت خوری فلفل
|-
| || ۱/۲ سیر کره
|}
تخم مرغهارا با چنگال نقره (چون سایر فلزات سیاه میشوند) زده نمک وفلفل وشیر را در آن مخلوط کنند کره را در روغن داغ کن داغ کرده تخم مرغهای زده را درآن بریزند ومتصلا از ته بهم زنند تا بغلیظی ماست شود
{{و|{{بزرگتر|'''۴ آملت'''}}}}
{|
| ۳ تخم مرغ || ۴ قاشق سوپ خوری آب جوش یاشیر
|-
| ۱/۲ قاشق شربت خورینمک || ۱ قاشق سوپ خوری کره
|-
| کمی فلفل ||
|}
{{سصم||۱۵|}}
زرده را از سفیده جدا کرده و باندازهٔ بزنند که رنگلیموشود نمکفلفل و آب جوش را بان مخلوط کنند سفیده را بزنند تا خشک شود و آهسته داخل در مخلوط قبل کنند روغن داغ کن را داغ کرده ته و اطرافش را با کره چربکنند بعد مایه را درآن بریزند آتشش باید خیلی ملایم باشد بعد از پختن از روی آتش برداشته تا کرده بخورند
طریقه سهل ترش از اینقراراست: تخم مرغهارا (سفیده و زرده باهم) با چنگال نقره یا با دسته چوب انجیر بزنند تا اینکه مثل سرشیر شود آب ونمک را بان مخلوط کرده در روغن داغ کنی که روی آتش معتدل باشد بریزند و متصلا بهم زنند تا پخته شود بعد از آنکه قدری غلیظ شد روغن داغکن را کج کنند که مایه بیکطرف جمع شود قدری کره در ته آن بریزند بعد مایه را درتمام ظرف پهن کنند پساز آنکه پخته شد تاکرده از روی آتش بردارند پختن آملت سبک خوب سرخ شده کار مشکلیاست و در پختن آن میتوان انواعمختلفهرا اختراع کرد ممکناست قدری سیب زمینی پخته را بقطعات کوچک بریده داخل آملتکنند یا یک فنجان از باقیمانده پلو یا نصف فنجان خوردهٔ نان خشک به آن مخلوط کنند چنانچه کسی مایل باشد میتواند روی املت را مربا بمالد اگر دوسیر پنیر را از الک درکرده بان مخلوط کنند آملت خیلی خوش طعم میشود
'''۵ تخم مرغ جهت گردش یاسفر.''' تخم مرغ پخته پوست کنده را بدو قسمت بریده زرده هارا بیرون آورده سفیده هارا جفت جفت بکناری بگذارند زرده هارا کوبیده قدری نمک فلفل و سرکه باندازهٔ دلخواه بان بریزند بعد سفیده را دو باره از این زرده پرکنند این قسم تخم مرغ پخته خیلی خوش طعم و بهتر از تخم مرغ پخته سادهاست<noinclude></noinclude>
qv0o7a7nyarn1sf0dtfjduktefuyxni
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 5, 1301 SH.pdf/۱۰
104
97448
304382
2026-10-14T08:23:53Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۶–۱۷
304382
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۶|}}
{{و|{{بزرگتر|'''از بید حذر کنید'''}}}}
پیش از آنکه اشیاء و ملبوس پشمی را برای تابستان در صندوقها به بندیم باید در دفع تخم بید سعی کنیم چه که ممکن است که تخم بید در اشیاء موجود بوده این تخمها بیدشده و پارچه پشمی را بعوض خوراک بخورند و بعد از چندی بید ها مبدل به پروانه میشوند همینطور تاریخ زندگانی آنها متناوبا تجدید میابد پس قبلا باید پارچه های پشمی را در آفتاب آویخته با چوب بزنند و ماهوت پاک کن بزنند تا اینکه از تخم بید یا خودش که محتمل است در آن وجود داشته باشد پاک شود سپس اشیاء را در صندوقهای تمیز یا در کیسه های کتانی یا کاغذهای ضخیم به پیچند بواسطه استعمال بعضی دواجات میتوان منسوجات پشمی را از بید حفظ کرد و آنها از اینقرارند: تنباکو، کافور نفطالین و خورده چوب سرو پس از آنکه اشیاء را در صندوقها بستیم خوبست که اطراف آنرا با کاغذ لاک کنیم فراموش مکنید که پوست و پر نیز به طریق مذکور باید توجه شود
ترجمه م. م محمودی
{{و|―――}}
'''اخبار ترقیات نسوان'''
{{و|{{بزرگتر|'''بر علاقه مندان بترقی نسوان مژده'''}}}}
از قرار اطلاعی که اخیراً رسیده فاطمه خانم صبیه آقای حاج میرزا رضا خان وکیلی که یکی از شاگردان مدرسه امریکائی بوده و چندی قبل باتفاق همسر خود آقای رضا قلی خان مهندس بامور ساری بمازندران رفتهاند اولین مدرسهٔ دخترانه
{{سصم||۱۷|}}
را بتشویق اهالی به اسم بنات ساری تاسیس نموده اند واز طرف وزارت جلیلهٔ معارف نیز حکم ریاست مدرسهٔ مزبور باسم ایشان صادر شده است،
{{و|{{بزرگتر|'''باز هم مژده'''}}}}
خانم مهر تاج رخشان صبیهٔ آقای امام الحکماء کهیکی از فارغالتحصیلان مدرسه امریکائی هستند و قبل از انقلاب گیلان بان صفحات از طرف دولت به مفتشی مدارس تشریف برده اند بتازگی از طرف وزارت جلیلهٔ معارف مدرسهٔ دخترانه در انزلی مفتوح نموده اند و نمونه از اظهار قدر دانی اطفال باداره ما رسیده که ذیلا مینگاریم:
سپاس پروردگار عالمرا که پس از یک عمر انتظار مدرسهٔ دوشیزگان انزلی بهمت اشخاص معارف پرور و زحمات مجدانه حضرتعلیه عالیه خانم مهر تاج رخشان مفتشه کل مدارس نسوان گیلان دائر شد با صمیم قلب زحمات این خانم دانشپرور را تقدیر کرده سلامت و بقاء وجودشانرا از خداوندیکتا مسئلت مینمائیم خداوند سایه مبارکشانرا از سر ما نوباوگان ایران و دوشیزگان بیسامان کم نفرماید بلکه روز بروز از این قبیل اشخاص معارف پرور در وطن ما زیاد فرماید تا مارا از این وادی جهل و نادانی بشاهراه معرفت جاودانی رهبری نمایند
{{شعر}}
{{ب|شکر لله که کرده کار جهان|کرده رحمت بمردم ایران}}
{{ب|از پس قرنهای ظلمانی|شد منور سراسر گیلان}}
{{ب|افتتاح مدارس نسوان|شد میسر ز همت رخشان}}
{{ب|قهرمان معارف نسوان|یعنی خانم مفتش گیلان}}
{{پایان شعر}}<noinclude></noinclude>
eg12qzo05nrqzjg3bmlo4ra1zqlt625
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 5, 1301 SH.pdf/۱۱
104
97449
304383
2026-10-14T08:24:23Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۸–۱۹
304383
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۸|}}
{{و|'''نمره ۴۱'''}}
۴۱. چون هوا بتدریج گرم شده انسان محتاج بلباس نازکتری میباشد دو سه نمونه لباس تابستانی در این شماره طرحنمودیم منجمله این لباس میباشد که شرح آن داده میشود یک تیکه پشت پیراهن را تشکیل میدهد بشکل بلیط از سر شانه بطرف جلو میاید سه تیکههم جلوی سینه را تشکیل میدهد کهدو تیکه آن در دو طرف سینه یک تیکه هم دروسط ان دوتیکه بواسطهٔ چینهای شلالی جمع شده و نزدیک کمرهم بگشادی کمر جمع شده یکی از آن تیکهها بلندتر وبه شکل کمربند دور کمر پیچیده میشود آستینهای آن بلند و مچی دارد از سر شانه به آسترلباس میچسبد دامن اینلباسهم مرکب ازدوقسمت است یکقسمت زیری کهراستهمیباشد یکی قسمت روئی که مرکب از دوتیکه اریب میباشد و دردوطرف دامن ازچینهای شلالیجمعشده زیر کمروصلمیشود
{{سصم||۱۹|}}
{{و|'''نمره ۴۲'''}}
۴۲. این پیراهن تقریباً {{ناخوانا}} ذرع از پیراهنهای معمولی بلندترومرکب از دوتیکه راسته میباشد کهسرشانه بهم وصل میشود استینها کوتاه وبه آستر میچسبد گشادی کمر بواسطهٔ ریبان جمع شده درپهلوها گرهٔگل مانند زده میشود جلوی سینه لب آستین دوبوته خامهدوزی یامنجوق دوزیاست<noinclude></noinclude>
8x39laeq5epzmf947i8lt5g1tk8vquq
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 5, 1301 SH.pdf/۱۲
104
97450
304384
2026-10-14T08:24:55Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۰–۲۱
304384
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۰|}}
{{شعر}}
{{ب|فخرداریم ازاینوجودشریف|مهر تاج است تاج ما طفلان}}
{{ب|دختدانش چه نام معرفتاست|شهرتش منتشر شده بجهان}}
{{پایان شعر}}
{{و|{{بزرگتر|'''مژدهٔ دیگر'''}}}}
مریم خانم اردلانی که یکی از فارغ التحصیلان مدرسهٔ ما میباشند و هفت سال قبل باتفاق همسر خود آقای غلامعلی خان اردلانیبکردستان مسافرت نموده اند با وجود موانع و محذوراتیکه در کار بوده است مدرسهٔ دخترانهٔتاسیس کرده و مشغول تدریس وتعلیم هنر یدی میباشندعده شاگردان مدرسهٔ مذکور روزبه روز رو بتزاید است.
{{و|{{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}}}
{{و|شاخ گل هر جا که میروید گل است}}
{{و|{{بزرگتر|'''چین دخت'''}}}}
نظر باستحکام و امنیت شهر چین حتی قراء و خانهای انرا دیوار های عظیمی احاطه نموده غالباً درعقب آن دیوارها گلهای گوناگون سربرکشیده خود را مانند جاسوسان که میخواهند از حرکات وسکنات محصورین ومحبوسین واقف شوند بداخل شهر آویخته تماشا مینمودند مشاهده این احوال در اهالی خاصه در چین دخت که عبارت از دختران جدید چین باشد حس رقابت تولید کرده آرزو مینمود که نه فقط
{{سصم||۲۱|}}
{{ناخوانا|حدس: مانند}} گلها محیط ماورای خودرا دیدن نماید بلکه میخواست بنحوی خودرا از شهری که {{ناخوانا|حدس: مدتها}} در آن محصور بود بخارج اندازد حقیقتاً در این خیال بحدی جدی و ساعی {{ناخوانا|حدس: بود}} که ملاحظه حال آن احساسات مارا بس دقیقتر میکرد که چگونه او برای آزادی {{ناخوانا|حدس: خویش}} ایجاد منافذ و معابر مینمود و از دیوار محبس خلاصی می جست. چین دخت {{ناخوانا|حدس: که}} خود در عنفوان جوانی بود عدهٔ از زنان جوان را نیز با خود همراه نموده در {{ناخوانا|حدس: مجالس}} و محافل نطق های بلیغ مینمودند و یکی از انها در بیانات خود میگفت بعضی ها {{ناخوانا|حدس: گمان}} میکنند این ظلمت که مملکت مارا فرا گرفته و این بدبختی که شامل حال ما شده {{ناخوانا|حدس: از}} نادانی و غفلت دولت میباشد ولی من میگویم همه انها از زنان چین ناشیاست و {{ناخوانا|حدس: بدین}} معنی که پاهای خودرا میبندیم وعقلها را بحالت ضعف گذاشته اسباب نشو ونمای {{ناخوانا|حدس: آنرا}} فراهم نمیکنیم ثالثا خودرا زیردست وخدمتگذارشوهرها میدانیم اگرچه رعایت {{ناخوانا|حدس: احترام}} والدین در مذهب ما واجب و لازماست و مادر حکم ملکه خانه را دارد {{ناخوانا|حدس: معهذا}} مردها بر زنان خویش بچشم حقارت مینگرند. پس البته این علل بدبختی را {{ناخوانا|حدس: باید}} مرتفع سازیم. چین دخت برای انجام مقصود درسه سال قبل مدارس را تحریک {{ناخوانا|حدس: کرده}} چنانکه روزی هزارها از محصلین مدارس دولتی و غیر دولتی به یک صدا می {{ناخوانا|حدس: گفتند}} ما درکلاسهای خود حاضر نخواهیم شد مگر انکه درخواست ما را قبول و در {{ناخوانا|حدس: انجامش}} همت نمائید یعنی اعضاء ژاپن پرست کابینه را منفصل سازید و بدانید تا {{ناخوانا|حدس: زمانیکه}} درخواست ما بموقع اجرا گذارده نشود ما از خرید مالالتجاره ژاپن {{ناخوانا|حدس: بکلی}} خودداری خواهیم نمود محصلات نیز در این اقدامات چنان جدیتی بخرجداده {{ناخوانا|حدس: که}} پسرها بپایداری ایشان می بالیدند ولی والدین از شرکت دختر ها دراین اقدام {{ناخوانا|حدس: شاکی}} بوده و هرچه آنها را منع میکردند اثری نمی بخشید البته در مملکتی که {{ناخوانا|حدس: اطاعت}} پدر و مادر جزو امور مذهبی است این اقدام شکست بزرگی برسومات {{ناخوانا|حدس: آن وارد}} آورده معهذا چین دخت حب وطن را سپر کرده با ایشان<noinclude></noinclude>
13kdbj9zegjlyims96lagu9tvmczig0
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 5, 1301 SH.pdf/۱۳
104
97451
304385
2026-10-14T08:25:27Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۲–۲۳
304385
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۲|}}
{{و|'''نمره ۴۳'''}}
۴۳. این لباس از حیث برش آسان ولی چیزی که هست از دو پارچه برنگ علیحده ترکیب شده پیراهن تا یکچارک از کمر گذشته ازیکرنگ و دامن هم از یک رنگ لب آستین و دور کمر از رنگ دامن دوخته میشود.
{{سصم||۲۳|}}
{{و|'''{{ناخوانا|حدس: نمره}} ۴۴'''}}
۴۴. این لباس برای اطفال دو ساله الی ششساله مناسباست آستین و تنه یک تیکه بریده میشود دور گردن بواسطهٔ چینهای شلالی جمع میشود وروی آن توری لبه مثللب آستین دوخته میشود پای پیراهن بفاصله یک گره توری میانهجایمی دهند.<noinclude></noinclude>
3lylhmue2yccx4d5rmoh7r16jeoefgj
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 5, 1301 SH.pdf/۱۴
104
97452
304386
2026-10-14T08:25:58Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۴–۲۵
304386
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۴|}}
مدافعه مینمودند چنانکه یکی از آنها درمجمع عمومی میگفت «ازابتدای ولادت {{ناخوانا|حدس: اطاعت}} پدر و مادر درلوح سینهٔ ما نقش بسته و در ضمن هم شنیدهایم که اطاعت {{ناخوانا|حدس: جد و}} جده الزم از آن پدر و مادراست چون ما ملت را بمنزله پدر و مادر بزرگ {{ناخوانا|حدس: خود}} میدانیم اطاعت و خدمت آنراهم الزم میشماریم» درنتیجهٔ این اقدامات اگر چه {{ناخوانا|حدس: کاملا}} بمقاصد خویش نائل نشده ولی آن قسمت که راجع بانفصال مستخدمین ژاپن{{ناخوانا|حدس: دوست}} بود انجام پذیرفت
چیزی نگذشت که دختران بواسطه اقدامات شایان عدم احتیاج {{ناخوانا|حدس: خودرا}} بوجود مردان ثابت نموده ومصمم شدند تلافی مافات انهارا درتحت اطاعت {{ناخوانا|حدس: خویش}} درآوردند مسئلهٔ شانگتن (shankton) که یکی از بلاد چین بود وچندی {{ناخوانا|حدس: قبل}} ژاپن دست تصرف بدانجا درازکرده بود مورد مذاکره واقع شد پسرها {{ناخوانا|حدس: صلاح}} درآن دیدند که مبارزتی بر ضد ژاپن برای استرداد آن اعلان نمایند و {{ناخوانا|حدس: هرچه}} کردند که دخترها را در این اقدام با خود همراه کنند سودی نبخشید و {{ناخوانا|حدس: ایشان}} اظهار داشتند که بی شک شانگتن متعلق بچین میباشد و ما محتاج بمبارزت {{ناخوانا|حدس: نیستیم}} ایشان قبول نکرده درنتیجه معلوم شد که مال اندیشی دختران پیش از آنها {{ناخوانا|حدس: بوده}}
چین دخت تحصیل و ترقی نسوان را محور ترقی و تعالی دانسته دایرهٔ{{ناخوانا|حدس: معارف}} را بسط داده میگفت: علومیکه در پس دیوار بدرد ما میخورد امروز {{ناخوانا|حدس: رفع}} احتیاج ازما نمیکنند زیرا امروز خود بتنهائی آنرا بکار برده و امروز {{ناخوانا|حدس: با دول}} مربوطه شرکت خواهیم داشت و از بیانات او است که علم نباید باعیان و {{ناخوانا|حدس: اشراف}} اختصاص داد بلکه باید عموم مردم از آن بهره مند باشند.
هیئت اجتماع انوقت ترقی خواهد کرد که سر کرده و تابع هر دو {{ناخوانا|حدس: عالم}} باشند. پدر و مادران امروزه دوره زندگی خود را طی کرده باید برای آتیه {{ناخوانا|حدس: پدران}} و مادران نیک تهیه نمائیم،
{{سصم||۲۵|}}
برای انجام مقصود لازم است بدوا مدارس ابتدائی در تمام قراء ودهات ترتیب دهیم و دختر های عالمه را بتعلیم وتدریس آنها وادار کنیم تا بحسن سلوک و زبان لین میل تحصیل در میان بزرگ وکوچک ایجاد نمایند. اگرچه تحمل اینزحمت برای نسوان بسیار دشوار است ولی (هر که را طاوس باید جور هندستان کشد) حقیقتا اگر ما وضعیت چینرا در نظر بگیریم و کثرت جمعیت آنرا بخاطر آوریم انوقت از شجاعت ووطن پرستی چین دخت عبرت میگیریم که چگونه با آن گروه نادان مقاومت کرده گوی سبقت را ربوده بدیهی است که امید آتیه چین بود که اورا وادار بران نموده که از جزئیات پی بکلی برد،
چین دخت دارالمعلماتی در یکی از شهر های بزرگ چین تاسیسنموده و کلاسهای شبانه ترتیب داده دختر ها برای فروش کتاب و لوازم تحصیل نمایشات عالی میدادند و غالبا در همسایگی بتدریس اطفال و اکابر خودرامشغول میساختند واقعا اگر تمام مدارس بدین جدیت کار میکردند سرعت ترقی آنها به درجات بیشتر میشود سابقا چینی ها تحصیل نسوانرا لازم ندانسته واین اصطلاح که «کتاب برای دختران جز آنکه نخ و ابریشم در ورق های ان پنهان کنند» نتیجه دیگر نخواهد داشت ضرب المثل بوده و مدرسه رفتن فقط در پانزده سال اخیر معمول شده بود با وجود اینکه در این مدت کم ترقی فوق العاده نموده اند باز هم عده محصلین نسبت به جمعیت چین کم است و چین دخت در صدد ازدیاد آن میباشد، دیگر از علائم ترقی نسوان چین این بوده کهکلوب ها در نقاط مختلفه شهر تشکیل کرده و مرام «مجمع مسیحیان» را که عهده دار شدن امور خیریه خاصه دستگیری فقرا و ضعفا بوده سر مشق خود قرار داده چنانکه دو سال قبل ده انجمن باسم مجمع مسیحیان در شهر های بزرگ تاسیس شده و در تحت ریاست زنها اداره میشد این کلوبها حتی المقدور از معاونت خلق کوتاهی نکرده مخصوصا در<noinclude></noinclude>
58tngjpuswctqdm3f9plzs2ey4559od
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 5, 1301 SH.pdf/۱۵
104
97453
304387
2026-10-14T08:26:29Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۶–۲۷
304387
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۶|}}
مواقع جنگ آمدن سیل و قحطی نوع پرستی را بسرحد کمال رسانیده، {{ناخوانا|حدس: دکترها}} و پرستار ها با نهایت حلم و برد باری زحمتها کشیده که صحت نوع را تامین {{ناخوانا|حدس: نمایند}} مریضخانها و دواخانه ها و مدرسه بجهت تدریس علم پرستاری تاسیس نموده {{ناخوانا|حدس: وتمام}} نقاط شهر را از وجود کلوبهائیکه مخصوص فواید عامه بود مزین ساخته و عده {{ناخوانا|حدس: از}} زنان فقیر را در آن کلوپ بزرگ که دوپکن است جمع نموده و هنرهای {{ناخوانا|حدس: دستی}} آموزند که بعدها بتوانند از آن راه امرار معاش نمایند و در همانجا بجهت {{ناخوانا|حدس: اطفالیکه}} بمدرسه نمیروند میدان تفریحی ترتیب داده بازیکردن بایشان میاموختند. {{ناخوانا|حدس: جدیداً}} بر ضد استعمال مشروبات الکلی و تریاک و قمار قیام نموده اند
گویند که در اطراف کانتن چهل کارخانه میباشد که زنها {{ناخوانا|حدس: آنرا}} اداره مینمایند اگر چه از کارخانهای بزرگ نیستند معهذا یکی از آنها که {{ناخوانا|حدس: مخصوص}} پیراهن بافی است در سال پنجاه هزار تومان عایدی دارد، زنان درمطبوعات {{ناخوانا|حدس: نیز}} ترقی فوق العاده نموده چنانکه مس چنج که دختری جوان بود {{ناخوانا|حدس: بسمت}} نمایندگی از طرف چندین مدیر روزنامه بمجلس کنفرانس صلح رفته که منتخب {{ناخوانا|حدس: آنها}} باشد. حکومت کانتن را مردان اداره مینمایند ولی منشی حکومت یکنفر {{ناخوانا|حدس: زن}} بوده که بتصویب کلوپ کانتن انتخاب شده بود، و همچنین راه آهن کانتن {{ناخوانا|حدس: نانشونی}} و تلگرافخانه کانتن را زنان اداره مینمایند:
دو پکن یکباب مدرسه تجارتی بجهت دختر ها تاسیس شده و سرمایهٔ {{ناخوانا|حدس: آن}} از بانک صرفه جوئی که بایشان اختصاص دارد گرفته میشود
چینی ها مملکت خود را وطن جدید میگویند زیرا که در وضع{{ناخوانا|حدس: زندگانی}} و رسومات آنان تغییرات کلی پیدا شده. مثلا سابق بر این زن و مرد هر {{ناخوانا|حدس: یک}} میهمانهای خودرا در اطاقهای جدا گانه می پذیرفتند ولی امروز مانند اروپائیها {{ناخوانا|حدس: هر}} دو در یک اطاق پذیرائی میشوند ونیز هر کدام میتوانند مهمانهای یکدیگر رابه{{ناخوانا|حدس: پذیرند}}
{{سصم||۲۷|}}
دیگر از رسوماتی که تغییر کرده طرز زناشوئی است که سابقا میل و انتخاب فامیل حکم فرما بوده ولی امروز میل وسلیقه شخصی است که زن را بشوهر کردن ومرد را بزن گرفتن وادار مینماید،
مسئله صیغه و جاریه نیز مطرح مذاکره واقع شده وچین دخت با استقامتی هرچه تمامتر میگفت این رسم باید از میان برداشته شود و مرد ها بیک زن اکتفا نماند دیگری اظهار میداشت که در چنین صورتی راحتی و آسایش فامیل محال میباشد نه تنها زن اصلی دچار رنج وغصه است بلکه صیغه و جاریه ومرد همنیز درعذابند
امیدواست که گفتگوهای بی پرده که برضد جاریه داری در افواه اهل چیناست بزودی این قانون مذموم را مرتفع نموده و به بدبختیملیونها از زنان انمملکت خاتمه دهد.
م. بانو سمیعی
{{و|{{بزرگتر|'''اما ما!'''}}}}
چندی قبل خانم ایرانی محترمهٔ از لاله زار عبور میکرده، ناگاه یکنفر زن خارجی ازعقب شانهای مشارالیهارا گرفته بیکطرف پرتابش مینماید وبطعنهمیگوید «پاردن» خانم ایرانی بزبان روسی اعتراض میکند ومیگوید این «عادت خارجیها نیست آنها عموماً نسبت بمردم با ادب هستند» زن خارجی میگوید «چرا با تو اینطور رفتار نکنم ای بارکاج (بارکاج در زبان روسی کنایه از وجود بی مصرف و ناقابلیاست) همکس بشماها توسری میزنند، شما توسریخور مردها و آژانها هستید چرا من توسری نزنم».
{{و|{{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}}}
{{و|«از ماست که بر ماست»}}<noinclude></noinclude>
tknbrumolfrpcnwj0q75uai3afvjh9h
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 5, 1301 SH.pdf/۱۶
104
97454
304388
2026-10-14T08:27:01Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۸–۲۹
304388
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۸|}}
'''ادبیات و غیره'''
{{و|{{بزرگتر|'''خطاب به صنوبر خانم اتابکان'''}}}}
اشعار دلخراش مندرجه شمارهٔ چهارم عالم نسوان سرکار علیه که بمنزله نمک برجراحات دلهای ریش نسوان بود خواندم و بی اختیار این شعر بخاطرم آمد (شکایت از که کنمخانگیست غمازم) سپس آن خانممحترم را مخاطب ساخته با کمال ادب بعرض مشروحه ذیل تصدیع میدهد
آیا ممکن است گوینده اشعار مذکور یکی از افراد طبقه نسوان بوده و در عالم نوع پرستی باینگونه کلمات حق شکنانه و دور ازحقیقت و انصاف مبادرت نماید؟
آیا سزاوار است یک خانمی باداشتن علم و ذوق سرشاریکه بواسطه اشعار مزبور بظهور رسانده بزبان دشمن سخن گفته از حقیقت گوئی خود داری نماید؟ نه هرگز هرگز بلکه بنده یقین دارم مکنونات قلبی نویسندهٔ بر خلاف این بوده و شاید مصلحتی شما را باینگونه سخن سرائی مجبور کرد، زیرا گذشته از این که حفظ نزاکت نوع پرستی، و همدردی را رعایت نکردهٔ اید بر خلاف خلقت نوع بشر و اراده تغییر نا پذیر خالق یکتا هم سخن گفته اید چنانچه از مفاد اشعار سرکار چنین مفهوم میشود که خداوند در خلقت نسوان ایران و زنان سایر ممالک فرق گذارده آنان را عالمه هنر مند سخن سنج دلپذیر لایق کافی آراسته و {{ناخوانا|حدس: منزه}} از تمام بدیها خلق فرموده وبالعکس نسوان ایران چنانچه نگاشته اید مخمر بمجموع بدیهای علاج ناپذیر آفریده شده این خود یک تصوریست باطل و خیالیست {{ناخوانا|حدس: خام}} بدیهی است نوع بشر همهٔ یکسان آفریده شده حتی حیوان و جماد چنانچه بر {{ناخوانا|حدس: همه}} کس واضح و مبرهن است قابل همه گونه تربیت، و تغییر و استفاده هستند {{ناخوانا|حدس: چگونه}}
{{سصم||۲۹|}}
ممکن است قسمت اعظم از یک ملک و ملت را تا ایندرجه تحقیر کرده و وجود آان را بیفایده و غیرقابل استفاده فرض کرد همین زنان ایران بودند که در زمان سلف سلطنت و حکومت کرده بسلاح شوری و دلاوری وتیراندازی وغیره که معمول بزرگان و هنرمندان آن زمان بود با مردان هم ترازو بوده همیشه وهمه جا عزیز ومحترم بودند آیا چه شد که اینک اینگونه خار و زبون شده بقولسرکار یاوه گو . . . . . و درظلمت جهل و بدبختی گرفتارند؟ معلوم و مبرهن است علت این تیره روزی فقط وفقط مربیان ما یعنیرجالاند رجال ظالم افکار مارا خفهکردهاند رجال بی رحم مارا در زنجیر جهل و نادانی مقید ساخته نگذاشتند حتی کلمه هم بخوانیم و بفهمیم و بدانیم هوش و تدبیر مارا بحیله وتزویر تعبیر کردند ذوق ما را مقدمه بی عصمتی جلوه دادند فهم و ادراک مارا حمل بناسلوکی وبد اخلاقینمودند پیوسته مارا بحماقت وبیحسی و بیغیرتی وپستی تشویق کرده نامش را حسنسلوک وصداقت و نجابت گذاردند مردان ما اوقات خودرا بمجامع نامشروع وعیاشی شرم آور میگذرانند قسمت عمده عایدات خود را صرف هوای نفسانی کرده و ما را برای مخارج عادی بلکه ترمیم خانه و اثاثیه و مخارج اطفال خود بضیقه گذارده انواع بدرفتاریها را نسبت بما روا میدارند هرگاه مصائب مذکوره فوق طاقت ما شده اظهار شکایت ومخالفت نمائیم صحبت ازچوب وچماق و اگر تنبیه نشده ادامه دهیم منجر بطلاق (همان حربه نامرد) خواهد شد انهم بچه ترتیب و با چه رویه ظالمانه فعلاً از توضیح این مسئله صرف نظر میکنیم
و چون تمام ساکنین این مملکت از این ترتیبات کاملاً مطلع حتی دلی نیست که از این رهگذر شکسته نبوده وقلبی یافت نمیشود که هدف این تیر زهرآگین نشده باشد لهذا لازم بشرح ندانسته بر سر مقصود میروم و از شما انصاف میطلبم<noinclude></noinclude>
7y1hxevd70mo6zxjqbwpq00rxs8147r
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 5, 1301 SH.pdf/۱۷
104
97455
304389
2026-10-14T08:27:33Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۰–۳۱
304389
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۰|}}
آیا سزاوار است از همچو زنان بیچاره سیهٔ روزگار توقع علم و تربیت و غیره و غیره داشت؟
آیا رواست آنان را ملامت و سرزنش نمود؟
آیا درد های بیدرمان و غمهای فراوان برای آنان بس نیست؟ بلی ما اقرار داریم که عوام و بی هنر و عاری از موجبات عالم تمدن و انسانیت هستیم ولی هرگز زیربار این توهینات خواهیم رفت که قابل تربیت و تعلیم نبوده ویانخواهیم بود بلکه یقین داریم این سیاهی مصنوعی که امروزه چهرهمارا پوشانیده باندک شسته شوئی سترده و پاک خواهد شد و هرگاه از نعماتیکه نسوان اروپا متمتع اند مارا نصیبی بود بطور حتم گوی سبقت از آنان ربوده مقام عالی تری را احراز میکردیم ولی افسوس که روزگار سرنوشت ما را بدست مردانی داده که خود هنوز بوئی از تمدن بمشامشان نرسیده و بسی محتاج به تربیت و تصفیه اخلاقند ما باکمال اطمینان میگوئیم که از زنان ایران با همه معایب و نواقصی را که امروزه دارا هستند بیشتر امیدواریم زیرا مردان امتحانات عدیده داده ووسایل تعلیم وتحصیلرا در داخله و خارجه بطور اکمل داشته حتی سالها برای تکمیل تحصیلات خود در اروپا اقامت کرده اند هنوز قابلیت اداره کردن ملک و مملکت خود را نداشته بلکه روز بروز بر خرابی ملک و ملت افزوده نام نیکی در صفحه تاریخ بیادگار نگذاشته اند ولی نسوان چون هنوز در معرض امتحان نیامده ایم از خود مایوس نبوده و برای ثبات مدعای خود با صدای رسا آنان مخاطب ساخته میگوئیم ای آقایان محترم ای رجال ایرانی که امروزه ما را بچشم حقارت می نگرید و مارا نا قابل معرفی میکنید کدام قدمی را برای ترقی ما بر داشته اید که بلا نتیجه مانده کدام مدارس عالی را برای ما تاسیس کردید که از تحصیلات
{{سصم||۳۱|}}
آن عاجز ماندیم کدام دارالصنایع ایجاد نمودید که از عهده بر نیامدیم بکدام مجامع علمی و ادبی ما را راه دادید که از حضور آن استنکاف ورزیدیم بلکه هر وقت مختصر حرکتی هم برای ترقی و تعالی خود کردیم بعوض آنکه نواقص آن را اصلاح کرده همراهی و مساعدت کنید انواع حربه های زهر آلود بطرف ما پرتاب کرده حتی از حتک عصمت و شرافت ما هم مضایقه نکردید میگوئید زنان اروپا و امریکا هیهات هیهات!
ما از نسوان ان سامان فرسنگها دوریم آنان دارای مردان با حس مردان با محبت رجال غیر تمند رجال عالم رجال با انصاف . . . . . . هستند مردان اروپا برای ترقی و تعالی نسوان از بذل جان و مال دریغ نداشته مردانه وار میکوشند رجال ما پیوسته در خفت و ذلت و پستی ما همت میگمارند و ما را از هستی بوادی نیستی سوق داده از تحقیر و شماتت فرو گذار نمیکنند اگر چه بطوریکه ذکر شد متاسفانه مردان موقع تحصیل و تعلیم برایما نگذاردند که امروزه بطور اکمل بتوانیم از عهده جواب کافی بر آمده آنچه در دل داریم نظما و نثرا بتحریر بیاوریم ولی با همان سواد ناقص و با همان زبان الکن خاموشی را روا ندانسته بهر لحجه و هر بیان که میتوانیم حتی الامکان دفاع کرده زیر بار نا حق گوئی نمیرویم همانطوریکه حامیان عالم نسوان را تشکر و سپاسگذاری کرده از صمیم قلب قدر مساعدت مادی و معنوی آنان را دانسته تا ابد رهین منت آنان هستیم همینطور بد خواه و بد گوی نسوان را تنقید و ملامت میکنیم اعم از اینکه گوینده مرد یا زن باشد ما با اشخاص طرف نیستیم بلکه حرف خوب از زبان هر کس نیک و کلمات خشن نا پسند است
امیدوار از آن خانم محترم چنانم که عرایضم را حمل بغرض رانی و<noinclude></noinclude>
fi6q8jhmnpiyqjspf3iql213c8gfngt
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 5, 1301 SH.pdf/۱۸
104
97456
304390
2026-10-14T08:28:04Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۲–۳۳
304390
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۲|}}
مناظره قلمی نفرموده اگر چه خارج از نزاکت چیزی از قلم تراوش کرده {{ناخوانا|حدس: باشد}} از روی بی اختیاری و شورش دل بودهٔ نه بر سبیل تعرض و کینه جوئی
م. محمودی
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''ممه لولو برد!'''}}}}
خواهر جان آدم خوب است بخت داشته باشد.
اگر منهم بخت و طالع میداشتم چرا گریبانم بدست این جور اشخاص {{ناخوانا|حدس: می}} افتاد. آدم بدبخت خوب بود بدار دنیا نمی آمد از روزی که سر از تخم {{ناخوانا|حدس: در}} آوردم تا امروز یک روز خوش ندیدم. آدم بدبخت چقدر سر سخت می شود خوب یادم است وقتی که مادرم مرا از شیر گرفته بود بعد از چند روز بازهوای پستان بسرم افتاد. گفتم ممه میخوام. گفت ممه لولو برد. بنای گریه را {{ناخوانا|حدس: گذاشتم}} هر چه مرا ریشخند کردند ساکت نشدم. مادرم گفت چه میخواهی. گفتم {{ناخوانا|حدس: ممه}} میخواهم باز گفت «ممه لولو برد». چون تا آن روز آقای لولو بمن معرفی {{ناخوانا|حدس: نشده}} بود اعتنائی باین حرف نکردم. همچنان مشغول گریه بودم. برای ترسانیدن {{ناخوانا|حدس: من}} زن همسایمان چادر نمازش را دور سرش پیچید و عبای آقا جانم را بر {{ناخوانا|حدس: دوش}} کرد، و صدایش را بطور مهیب درگلو انداخت. وارد اطاق شده گفت {{ناخوانا|حدس: من}} لولو هستم ممه مال من است. اگر گریه کنی میخورمت» من از ترس لولو {{ناخوانا|حدس: گریه}} و ممه را فراموش کردم. فرار کرده خود را باغوش مادرم انداختم. {{ناخوانا|حدس: مادرم}} گفت «دیگر ممه میخواهی؟» گفتم «نه». بعد خطاب به لولو کرد گفت «{{ناخوانا|حدس: بچه}} دیگر ممه نمیخواهد. لولو برو». لولو هم رفت. منهم از ترس لولو با ممه {{ناخوانا|حدس: وداع}}
{{سصم||۳۳|}}
کردم، تا رفته رفته سنم رسید به هفت سالگی، پدر ومادرم گفتند تو دیگر بزرگ شدی، باید چادر چاقچورکنی منهم از این خبر مسرور شدم. چادر وچاقچور و روبنده برای من تهیه کردند. من با کمال شوق و ذوق چادر چاقچور کردم و روبنده زدم. رفتم جلو آئینهٔ که خودمرا تماشا کنم. پایم بکاسه آب گرفت. خوردم زمین. مادرم گفت عیب ندارد آب روشنائی است برخواستم رفتم جلوآئینه و قدری بهیکل جدید خودم بحال تعجب نگریستم و بمادرم گفتم «خانم جان خانم جان هر وقت خواستی بچه از شیر بگیری دیگر لولو را زحمت مده. من ازعهدهٔ کار او بر میایم،» مادرم گفت، «واه! واه! عهدتان برگردد. بیین بچها بانیم وجب قد و بالا چه حرفها میزنند!» باری از یک سال بعد از آن که از سن نحس من هشت سال گذشته بود، هر ساله مادرم شبهای چهار شنبه سوری مرا میبرد تو ارک. سه مرتبه از زیر نقاره خانه رد میکرد. و قدری از کنار چهارقدم پاره کرده بچرخ توپ مروارید می بست. هر وقت من سئوال میکردم که این کار از برای چیست؟ میگفت، برای بخت گشائی، و مراجعت بخانه می کردم، و چون هوا قدری تاریک میشد. دست مرا میگرفت، میرفتیم سر چهار راهی و در کناری می نشستیم و بمن میگفت حواست را جمع کن و گوش بده. حرفهای عابرین را در ذهن نگهدار، تا برویم بخانه. خوب یادم است یک شب شخصی از عابرین با رفیقش صحبت میکرد. در ضمن صحبت گفت، آدم خرخر است تا چشمش کور شود.» در مراجعت بخانه بمادرم یاد آوری کردم. مادرم گفت، «اسم خر آورده خوب است! چونکه خر خبر است.» رفته رفته سنم رسید بیازده سالگی. روزی در گوشه اطاق بعادت هر روزه بساط عروسکهایم را {{ناخوانا|حدس: پهن}} کرده بودم. راستی عمر آدمیزاد چه زود میگذرد، مثل اینکه دیروز بود،<noinclude></noinclude>
rq158659t86zqc2donopeblz52fefje
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 5, 1301 SH.pdf/۱۹
104
97457
304391
2026-10-14T08:28:36Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۴–۳۵
304391
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۴|}}
انسان اگر دقت بکند از کودکی تا به پیری یک قدم بیش نیست. هنوز امید ها باقی؛ و آرزو ها قدمی پر نداشته است که آدم پیر میشود. تف بر این دنیا که جلوه گاه او جز فریب چیزی نیست. تف بر آن انسان که بر این فریبگاه دل بستگی پیدا میکند. و ایام سعادت خود را فدای بازار بی منفعت او میکند. و هنگام پیری جز ندامت و پشیمانی در مخزن وجدان خود ذخیره ندارد.
از مطلب پرت شدم. فراموش کردم که چه می خواستم بگویم.
ببخشید یادم آمد. عروسکهایم را مرتب کرده بودم ومشغول دوختن رخت عروسک بودم. که ناگاه چند نفر زن داخل خانه ما شدند که کاشکی قدمهایشان میشکست و نمی آمدند. همینقدر یادم است که غریب سه ساعت با مادر من قدری بلند وقدری آهسته و قدری با خنده و تملق و قدری با کدورت بطور نصحیت صحبت کردند. من از حرفهای آنها چیزی نفهمیدم و هم نمیخواستم که بفهمم، چونکه ششدانگ حواس من جمع زینت و مرمت عروسک هایم بودم. نه دوست داشتم که داخل صحبت های آنها شوم و نه میخواستم کهکسی مانع خیالات من بشود. ناگاه یکی از آن زنها بمن گفت وای دلشاد خانم تو حالا وقت شوهرت است نشسته عروسک بازی میکنی. من اگر چه در ظاهر باو جواب ندادم، اما در دلم گفتم «گوفت، فضول نخواستم. تا چشم حسود کور شود.» و یک تکانی بخودم دادم و پشت خود را بطرف آنها و روی خود را بطرف عروسکهایم نموده مشغول کار خود شدم. آنها هم خبر مرگشان رفتند. اگر چه چند مرتبه دیگر آمدند و با مادرم صحبتهایطولانی کردند اما من ندانستم که اینها پیش قراول روزگار بدبختی من هستند.
یک روز مادرم باچند نفر از خاله و خانم باجیهایش رفتند بازار و با {{ناخوانا|حدس: بقچه}}
{{سصم||۳۵|}}
بقچه پارچه مراجعت کردند. سؤال کردم خانم جان چه خریده اید. گفت «مخمل، زری، اطلس، چیت. و هر چه بخواهی» سؤال کردم «اینها برای کیست؟» گفت، برای تو، من باور نکردم. اما دیدم که راستی راستی باکمال عجله برای من میدوزند. من با خود فکر میکردم که چه سبب شده است من اینقدر عزیز شده ام؟ غافل از اینکه اینها جامهٔ بدبختی جامهٔ اسارت، جامهٔ زحمت جامه بیچارگی، جامهٔ غم، جامهٔ اندوه، جامه زنده بگوری است که از غفلت پدر و مادر برقامت نا رسای من میدوزند.
روزی مرا با چند نفر به حمام بردند. در فردای آن یک دست از آن لباسها را بمن پوشانیدند. چند ساعت بعد خانه ما از جمعیت غلغله شد. همینقدر میفهمیدم که توجه تمام بطرف من معطوف است. همه پروانه وار مرا احاطه کرده اند. یواش یواش صدای دایره و تنبک بلند شد. یکی دو نفر هم مشغول خواندن آواز شدند. منکه همچه روزی در عمرم ندیده بودم از شدت خوشی نمی دانستم در زمینم یا در آسمان. دلم میخواست بر خیزم وبرقصم. اما ازمردم خجالت می کشیدم. یکی از همسالانم آهسته بمن گفت «حالا دیگر عروسکهایترا بمن بده». گفتم چرا؟. گفت برای آنکه امروز ترا عقد میکنند و امشب می برند. سئوال کردم عقد یعنی چه؟ گفت، منهم معنی آن را نمیدانم این طور شنیده ام، سؤال کردم کجا میبرند. گفت آن را هم نمیدانم. گفتم غلط میکنند که مرا میبرند. خانم و آقا جانم مگر میگذارند.
غافل از اینکه گرگ و شبان در کار بره نادان کار را خاتمه داده اند. ناگاه صدائی بلند شد که آخوند آمد بمجرد این خبر زنها از حیاط باطاق فرار کردند، درهای اطاق بسته شد و پرده ها افتاد. جانماز پهن شد، مرا بر آن<noinclude></noinclude>
cnpwlqufj9xe12xcstguoebyew3tm41
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 5, 1301 SH.pdf/۲۰
104
97458
304392
2026-10-14T08:29:07Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۶–۳۷
304392
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۶|}}
نشانیدند. من تمام در فکر که آیا چه حادثه واقع شدهٔ است؟ آخوند برای {{ناخوانا|حدس: چه}} آمده؟ درها چرا بسته شد؟ زنها چرا فرار کردند؟ باخود گفتم شاید آخوند آمده عروسک و رختهای نو مرا ببرد. من در این فکرها بودم که از پشت پرده صدای زبرخشنی شبیه بهمان صدای لولو که ممه را برد بگوش من آمد. از {{ناخوانا|حدس: جا}} پاشدم که فرار کنم. حضار مرا مانع شدند. گفتند، «نترس بنشین»،
من از ترس گفتم، نه رخت میخواهم نه عروسک. همهٔ را بدهید و بگذارید برود، جواب گفتند «نه رختهایت را میبرد و نه عروسکهایت را. قدری تحمل کن، حالا خودش میرود.» در این بین اینکلمات بگوش من رسید. «دلشاد خانم {{ناخوانا|حدس: مرا}} وکیل میکنی که شما را بعقد دائمی و قائمی آقای میرزا بوالهوس درآورم؟!» بمن گفتند «بگو بلی بگو بلی تا آخوند برود.» ولی من از ترس جرأت نفس کشیدن نداشتم وآخوند سؤال را با بعضی عبارات عربی مخلوط نموده تکرار {{ناخوانا|حدس: می}} کرد. یکی مرا نیشگون میگرفت. که الهی دستش بشکند. دیگری سقلمه به پهلویم {{ناخوانا|حدس: می}} زد که الهی دستش اکله بگیرد. و هی میگفتند «بگو بله». منهم گفتم (بله)، آخوند رفت ومجلس عود بحالت اول کرد. من قدری بخود آمدم. رقص و آواز دایره و دنبک مجددا شروع شد تا یک ساعت از شب رفت.
همینقدر میدانم که در آن شب من باچشم گریان بزور پدر و مادر {{ناخوانا|حدس: با}} عروسکها و هم بازیها و همسالان و آزادی وخوشی وداع ابدی کردم. وحالا {{ناخوانا|حدس: هر}} وقت بیاد آن ایام میافتم. خود بخود میگویم ممه لولو برد.
باری یک وقت ملتفت شدم که در میان اطاقی دستم در دست یک {{ناخوانا|حدس: مرد}} نتراشیده و نخراشیدهٔ یعنی یک غول بیشاخ و دمی است که درتمام عمرم روی او {{ناخوانا|حدس: را}} ندیده بودم. درتمام قلبم جائی برای محبت او نیست. از او بدم میاید. ازاو {{ناخوانا|حدس: وحشت}}
{{سصم||۳۷|}}
دارم. نگاهی باطراف خود کردم که شاید پناهگاهی یا گریزگاهی یا فریاد رسی بیابم، دیدم در آن گودال هلاکت بجز آن مجسمهٔ هول چیز دیگری در برابرم نیست. تمام خلقت مرا ترک کردهاست.
در دنیا هر چیزی یک سر دارد مگر محبت، که دو سر دارد، هر گاه محبت یکسره باشد دوامی پیدا نخواهد کرد. این مرد خودرا شوهر و مالک من می داند. من اورا شخصی غریب و اجنبی می بینم. نتیجه
بعد از یکی دو ماه محبت میرزا بوالهوس بدل بسردی و کدورت ورنجش شد. چرا؟ برای آنکه چیزهائی که او میخواست هنوز در من ایجاد نشده بود چونکه سنم مقتضی نبود، او از من چه میخواست؟ شوهر داری، خانهداری مهمانداری، دوخت و دوز. پخت و پز، خود آرائی. دل ربائی. چربزبانی وغیره و غیره .. چون این صفات هنوز در من شکوفه نیاورده بود پس توقع ثمر هم بیجا بود.
حالا خودمانیم، کسی اینجا نیست، از شما سؤال میکنم. اگر شما دور از جان دور از جان بجای من میبودید و این معاملات را با شما میکردند غیر از این نتیجه میگرفتید؟ حالا از امراض رحمی که گرفتم و جنین هائی که سقط نموده و اطفالیکه شش ماهه و یکساله شدند و مردند که باعث همهٔ اینها ازدواج دو عهد صباوت بود حرفی نمیزنم فقط اینرا میخواهم بگویم که امروز سر پیری یک پسر و یک دختر دارم و راضی بمرگ هر دو تا هستم که الهی جفتشان زیر هزار من خاک بروند مرا ملامت مکن درست گوش بده، ببین اگر حق ندارم بر من تف ولعنت کن. اگر حق داشتم تصدیق نما.
اولا گوش بحرفهای من نمیدهند، ثانیا آن کلمهٔ را که من در سن<noinclude></noinclude>
i491iv8utvu8zp8zl3oe80sr516vhf5
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 5, 1301 SH.pdf/۲۱
104
97459
304393
2026-10-14T08:29:38Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۸–۳۹
304393
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۸|}}
دو سالگی از مادرم شنیده بودم امروز اینها بمن میگویند. مثلا هر چه {{ناخوانا|حدس: بدختر}} جوانمرگ شده میگویم «ننه ارسی و پوطین نپوش از همان کفشهای سبز و {{ناخوانا|حدس: زرد}} و قرمز پا کن. جواب میگوید، ممه لولو برد، میگویم (لباس پنبه دار) بدوزو بپوش، پاچین و پیراهن بلند و نیم تنه ودامن بد است مپوش، میگوید «ممه لولو برد» میگویم، پیچه را ترک کن. این نقاب اهل جهنم است، بیرون {{ناخوانا|حدس: می}} روی نازنین روی بند بزن، میگوید «ممه لولو برد» میگویم چاقچور {{ناخوانا|حدس: از}} جوراب بلند بهتر است بعد از این چاقچور پا کن، میگوید «ممه لولو برد» میگویم، هر وقت حمام میروی دستها و پاهایت را حنا ببند ویا اقلا سر {{ناخوانا|حدس: انگشتها}} بگذار، میگوید. ممه لولو برد، میگویم چهار قدململ و آغبانو سر کن {{ناخوانا|حدس: چهار}} قد تور چه معنی دارد، باز میگوید ممه لولو برد، از عهده آن چشم {{ناخوانا|حدس: خیرهاش}} بر نمیایم که الهی بزمین گرم بخورد، این است حال دخترهٔ.
و اما پسره که الهی خبر مرگش را بیاورند. قبا آرخالق را بدل {{ناخوانا|حدس: با}} کت کرده، میگویم چرا، میگوید ممه لولو برد. شلوار لیفه دار نمیپوشد، {{ناخوانا|حدس: شلوار}} تنگ سگک دار میپوشد، میگویم چرا؟ میگوید، ممه لولو برد، میگویم {{ناخوانا|حدس: تا}} یا سرت را بتراش یا مثال آدم درست زلف بگذار، چرا سرت را مثل {{ناخوانا|حدس: پوست}} خیک درست میکنی؟ میگوید، ممه لولو برد، من از هیچکدامشان راضی {{ناخوانا|حدس: نیستم}} الهی شیرم حرامشان باشد.
چیزی که از همه بیشتر دل مرا می سوزاند این است که ازدیگر{{ناخوانا|حدس: ان}} هم این کلمه را شنیدم. مثلا امسال نذر کرده بودم از برای ترقیات منسوجات وطنی در شب چهارشنبه سوری سه مرتبه از زیر نقاره خانه رد شوم و {{ناخوانا|حدس: بدو}} دخیل هم بچرخ توپ مروارید به بندم.
{{سصم||۳۹|}}
عصر سه شنبه (یا شب چهارشنبه) با اشتها و اشتیاق تمام راه افتادم. چون نزدیک ارک رسیدم، دیدم مامورین دولت جلو زوار را گرفتهراه نمیدهند رفتم جلو، از یک نفر مامورین جهة ممانعت را سؤال کردم. گفت «ممه لولو برد» گفتم، آقا مرا مانع نشو.
چون نذر کرده ام. هرگاه امروز بگذرد تا یکسال دیگر نذر من عقب میافتد در جواب گفت. «ممه لولو برد» باری چه دردسر بدهم باکمال اوقات تلخی مراجعت کردم. چون نزدیک خانه رسیدم. دیدم زنها دسته بدسته داخل خانهٔ ما میشوند تعجب کردم که اینها کیستند وبرای چه داخل خانه ما میشوند. شاید توپ مروارید معجزه کرده، در ارک فرو رفته و از خانه ما سر درآورده است، باعجله وارد خانه شدم دیدم، قریب پنجاه نفر زن در میان حیاط نشسته و از یکدیگر سراغ مرا میگیرند. من آهسته دخترم را اشاره کردم آمد کنار حیاط. پرسیدم اینها کیستند؟ گفت، اینها سرود «کاشکی که من نبودم» را حفظ کرده اند، و امروز آمده اند از برای گرفتن حب و شنیدن رباعی، چون مطلب دستگیرم شد، از وحشت در آمدم. گفتم، خبر بده که فلانی آمده داخل اطاق شده چادرم را برداشته بیرون آمدم. سلام کردم و گفتم، خانمها چه فرمایش دارید. یکدفعه همه ازجای برخواسته دور مرا گرفتند. حالا بیا و تماشا کن. یکی سلام میکرد یکی احوال پرسی میکرد، یکی سرود را تعریف مینمود. یکی تعریف مرا میکرد، یکی صورتم را میبوسید. روی هم رفته تمام صحبت از خوبی من بود. با آنکه می دانستم تمام این تعریفها ریشخند است. باز خوشم می آمد مانند سایر . . . . بالاخره گفتم خانمها تعارف و تعریف بس است مطلب را بفرمائید. یکی از جای برخواست که اسم او فصیحه خانم بود. گفت، «غرض از شرفیابی برای سه<noinclude></noinclude>
0wf65yjw7m06m04megpeakxbu3h5ken
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 5, 1301 SH.pdf/۲۲
104
97460
304394
2026-10-14T08:30:09Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴۰–۴۱
304394
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴۰|}}
مطلب سه بود، اول ملاقات شما. دویم خواندن سرود و دریافت حبوب. سیم شنیدن رباعی. ولی چون عدهٔ ما زیاداست. باید آن رباعی شامل حال همهٔ ما باشد» گفتم «حاضرم از برای شنیدن.» بعد از امتحان معلوم شد که تمام حفظ کرده بودند، مگر یک دختر دهساله که نصف آنرا حفظ نموده بود.
گفتم بسیار خوب منهم بعهد خود وفا میکنم. قوطی حب را آوردم اول یک دانه خودم خوردم. و بعد بهریک یکی دادم، مگر آن دختر که نصف حب باو دادم. بعد از خوردن حبها، همه ساکت وصامت نشسته، منتظر آمدن شعر شدیم. اول باید من یک رباعی وصفالحال بگویم. بعد سایرین.
نگاهی بان جماعت کردم، جز یک تودهٔ سیاهی چیزی بنظرم نیامد. چونکه چادرها ونقاب ها سرصورت ولباس آنهارا پوشانیده بود. یکدفعه رباعی آمد. وگفتم،
{{شعر}}
{{ب|این طایفه کاین چنین سیه پوشیدند|وز بادهٔ غم بسی قدح نوشیدند}}
{{ب|در دیگ ستم بسالها جوشیدند|از بهر نجات جان خود کوشیدند؟}}
{{پایان شعر}}
{{و|―――}}
دیگری با حالتی اندوهناک گفت؛
{{شعر}}
{{ب|دلها همه برآتشغم چون عوداست|وین تودهٔ ظلمتی که بینی دوداست}}
{{ب|با این همه کوته نظران میگویند|کایام ترقی شما ها زود است}}
{{پایان شعر}}
{{و|―――}}
دیگری با حالتی افسرده گفت؛
{{شعر}}
{{ب|نسوان باید ز خواب بیدار شوید|زاین مستی جهل زود هوشیارشوید}}
{{ب|وز مال و متاع غیر بیزار شوید|از بهر وطن محب و غمخوارشوید}}
{{پایان شعر}}
{{و|―――}}
{{سصم||۴۱|}}
دیگری با دیدهٔ تر گفت؟
{{شعر}}
{{ب|تا چند متاع خارجی می پوشیم|در فقر و مذلت وطن می کوشیم}}
{{ب|این اطلس و دیبای اجانب سمیاست|در کاسهٔ ما چرا چنین مینوشیم؟}}
{{پایان شعر}}
{{و|―――}}
دیگری با حالت افسوس گفت
{{شعر}}
{{ب|کو پارچهٔ وطن که ماها پوشیم|کو راه سعادتی که در آن کوشیم}}
{{ب|مردان همه بیکاره و ما بیچاره،|ازخجلت این دو عیب رو میپوشیم!}}
{{پایان شعر}}
{{و|―――}}
دیگری با حالت گریه گفت؛
{{شعر}}
{{ب|نسوان وطن اسیر و بیکاره شدند،|در علم وهنر فقیر و بیچاره شدند}}
{{ب|از هیئت جامع بشر بیرونند|وز حلقهٔ آدمیت آواره شدند.}}
{{پایان شعر}}
{{و|―――}}
دیگری با حالت شادمانی و امیدواری گفت؛
{{شعر}}
{{ب|این جوجه ز آشیان به پرواز آمد|وین بلبل خوشنوا به آواز آمد}}
{{ب|هرچند که دیرو سخت با ناز آمد|صد شکر که آن همای ما باز آمد}}
{{پایان شعر}}
{{و|―――}}
دیگری دلاورانه گفت؛
{{شعر}}
{{ب|گفتار دیگر بس است کردار کنیم|برحسب وظیفه بعد رفتار کنیم}}
{{ب|بگذشته گذشت چند تکرار کنیم؟!|باید بخطای رفته اقرار کنیم.}}
{{پایان شعر}}
{{و|―――}}
دیگری باکمال حرارت گفت؛
{{شعر}}
{{ب|همت، همت که روز بیداری ماست|غیرت غیرت که وقت هشیاریماست}}
{{پایان شعر}}<noinclude></noinclude>
cso86livin3x58917ftwic6x0089ztx
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 2, No. 5, 1301 SH.pdf/۲۳
104
97461
304395
2026-10-14T08:30:44Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴۲
304395
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴۲|}}
{{شعر}}
{{ب|فرصت فرصت که کار بایاری ما است|جراتجرات کهعصردلداری ماست.}}
{{پایان شعر}}
{{و|―――}}
دیگری خطاب بمن کرد وگفت؛
{{شعر}}
{{ب|دلشاد مگر حب وطن در ما نیست؟|نیکوبدو رنجو راحتش برما نیست!}}
{{ب|ما گوشه نشینیم و کناری گیریم؟!|خاکم بدهن مگر وطن از ما نیست!!}}
{{پایان شعر}}
{{و|―――}}
افسوس میخورم که مال دیگران را فراموش کردهام. آخر منکه یاد {{ناخوانا|حدس: ودم}} درستی ندارم. با این دل گریخته، خوباست که اینهاهم بیاد من ماندهاست.
ای راستی خوب شد یادم آمد درآخر مجلس آن دخترهٔ دهساله که {{ناخوانا|حدس: نصف}} سرود را حفظ کرده بود، ونصف حب را خورده بود، گفت اگر اجازه {{ناخوانا|حدس: بدهید}} یک نصف رباعی میگویم. گفت؛
{{شعر}}
{{ب|کرباس وطن شرف بدیبا دارد|بر قامت ما منظر زیبا دارد}}
{{پایان شعر}}
صدای احسنت و آفرین از در و دیوار بلند شد.
'''دلشاد خانم چنگیزی'''
{{و|―――}}<noinclude></noinclude>
mrvhknf6abuecm3ax4im6wjhh422wri
فهرست:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 1, 1301 SH.pdf
106
97462
304396
2026-10-14T08:31:17Z
Mamouri
29041
ساخت فهرست برای عالم نسوان، سال سوم، شمارهٔ یکم (۱۳۰۱)
304396
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|type=مجله
|Title=عالم نسوان
|Volume=سال سوم، شمارهٔ یکم
|Author=
|Translator=
|Editor=
|School=
|Publisher=
|Address=تهران
|Year=۱۳۰۱ خورشیدی
|Key=
|Source=pdf
|Image=1
|Progress=C
|Pages=<pagelist
1=جلد
2=-
3=۲–۳
4=۴–۵
5=۶–۷
6=۸–۹
7=۱۰–۱۱
8=۱۲–۱۳
9=۱۴–۱۵
10=۱۶–۱۷
11=۱۸–۱۹
12=۳۰–۲۱
13=۲۲–۲۳
14=۲۴–۲۵
15=۲۶–۲۷
16=۲۸–۲۹
17=۳۰–۳۱
18=۳۲–۳۳
19=۳۴–۳۵
20=۳۶–۳۷
21=۳۸–۳۹
22=۴۰–۴۱
23=۴۲
/>
|Volumes=[[عالم نسوان]]
|Remarks=نشر: مجمع فارغالتحصیلان مدرسهٔ اناثیهٔ امریکایی (ایران بیتئیل)، تهران. بیشتر برگههای این پرونده دو صفحهٔ روبهروی مجله را در بر دارند؛ برچسب هر برگه شمارهٔ صفحههای چاپی آن است.
|Width=
|Css=
|Header=
|Footer=
}}
h3vhaoc6vow0kp3gfjt56ep48la1thc
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 1, 1301 SH.pdf/۱
104
97463
304397
2026-10-14T08:31:48Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ جلد
304397
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||جلد|}}
{{شعر}}
{{ب|ملکی که در آن زن چو اسیران باشد|نبود عجب ار فاسد و ویران باشد}}
{{ب|پروردهٔ دست مادر جهل شعار|البته چو مردمان ایران باشد}}
{{پایان شعر}}
{| style="width:100%"
| '''شماره اول''' || {{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}} || '''سال سیم'''
|}
{{و|'''۱۳۰۱'''}}
{{و|هر دو ماه یک شماره طبع میشود}}
{{و|محرم ۱۳۴۱ – سنبله ۱۳۰۱ – سپتامبر ۱۹۲۲}}
{{و|در تحت نظر مجمع فارغ التحصیلان مدرسه عالی اناثیه امریکائی ایران بیت ال}}
{{و|'''صاحب امتیاز – نوابه خانم صفوی'''}}
{{و|―――}}
{{و|'''وجه اشتراک'''}}
{|
| تک نمره || ۲ قران
|-
| آبونه سالیانه درمرکز || ۱۰ «
|-
| آبونه سالیانه در خارج || ۱۲ «
|}
{{و|―――}}
{{و|'''قیمت اعلانات'''}}
{|
| || صفحات اول || صفحات آخر
|-
| یک صفحه || ۴۰ قران || ۲۵ قران
|-
| نصف صفحه || ۲۵ قران || ۱۵ «
|-
| ربع صفحه || ۱۵ قران || ۱۰ «
|}
{{و|―――}}
{{و|محل اداره: طهران – مدرسه عالی امریکائی}}
محل توزیع – مطبعه فاروس. خیابان لاله زار – مغازه انصاف آقا بابا
وکیل ما دررشت – خانم مهرتاج رخشان مفتشهٔ مدارس گیلان و طوالش
{{و|مطبعه «فاروس» طهران}}<noinclude></noinclude>
f8t0mxdg1a1d3lqzmzwxbe5mba5ww3w
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 1, 1301 SH.pdf/۲
104
97464
304398
2026-10-14T08:32:22Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–-
304398
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''فهرست مندرجات'''}}}}
{{و|―――}}
{|
| ۱ – '''سر مقاله''' ||
|-
| تشکر واخطار ||
|-
| محصلین ||
|-
| ۲ – '''حفظ الصحه''' ||
|-
| سل سینه || دکتر اسکات ترجمه فروزان میردامادی
|-
| ۳ – '''دستور پرستاری وتوجهات اطفال''' ||
|-
| اعلان – خواهشمندم بفرمائید || خانم دکتر مکداول ترجمه س. افشار
|-
| ۴ – '''خانه داری''' ||
|-
| سفره ایرانی || همدم خانم نبوی
|-
| سفره رسمی – طرز اروپائی || میسز بویس ترجمه م. م. محمودی
|-
| ۵ – '''طرز لباس''' ||
|-
| مد پائیز || میس یانگ ترجمه طوبی ضرغامی
|-
| ۶ – '''اخبار ترقیات نسوان''' ||
|-
| زنان عثمانی ||
|-
| ۷ – '''ادبیات و غیره''' ||
|-
| نظم || مهرتاج رخشان
|-
| دخترهٔ خرس کنده || دلشاد خانم چنگیزی
|-
| لزوم ترقی نسوان وتربیت دختران || نصرالله رستکار
|-
| مرد خردمند لازم است ووفادار || همای محمودی
|-
| اهمیت نسوان درهیئت اجتماعیه || مصطفی خان عباسی نقل ازروزنامه عصر{{ناخوانا|حدس: جدید}}
|}
{{سصم||-|}}
{| style="width:100%"
| '''شماره اول''' || {{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}} || '''سال سیم'''
|}
{{و|{{بزرگتر|'''تشکر و اخطار'''}}}}
عالم نسوان در نشر شماره اول سال سوم تشکرات صمیمانه خودرا خدمت {{ناخوانا|حدس: دوستان}} و قارئین محترم خود تقدیم میدارد که بمساعدتهای معنوی انها دومین مرحله {{ناخوانا|حدس: زندگانی}} را پیموده و شروع بسال سوم عمر خود مینماید امیداست بعدها هم بمعاونت {{ناخوانا|حدس: آنان}} بادای وظیفه خود بهتر موفق گردیده خدمات ما مورد قبول خوانندگان {{ناخوانا|حدس: گرامی}} واقع شود ما امیدواریم که مجله عالم نسوان بیش ازپیش انتشاریافته وتوسعه {{ناخوانا|حدس: یابد ولی}} بدون همراهی وکمک علاقه مندان موفق نخواهیم شد
از خوانندکان محترم خواهشمندیم وقتیکه در مجله عالم نسوان قسمتی را {{ناخوانا|حدس: مطالعه}} مینمایند که بنظرشان مطبوع وقابل توجه واقع میشود در انتشار آن مضایقه {{ناخوانا|حدس: ننموده}}، وکوش زد دیگران هم بنمایند وهمچنین بما اطلاع داده تا اسلوب و رویه بدست آمده مطابق سلیقه و دلخواه ایشان رفتار شود و هرکاه بالعکس چیزی خلاف میل وسلیقه واقع شود یا تنقیدات وپیشنهاداتی داشته باشند بدون سعی {{ناخوانا|حدس: در نشر}} وتوضیح آن در نزد عموم مستقیما باداره عالم نسوان اطلاع داده که با تشکر و معذرت استقبال نموده بر حک و اصلاح آن با جدیت اقدام {{ناخوانا|حدس: خواهد}} شد<noinclude></noinclude>
cz8celicbx9zsd041r7mia78c5ye0ka
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 1, 1301 SH.pdf/۳
104
97465
304399
2026-10-14T08:32:54Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲–۳
304399
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲|}}
در بدو تاسیس برآن مصمم بودیم که باستثنای قسمت صحیه در این {{ناخوانا|حدس: مجله}} مقالاتی درج شود که فقط بقلم خواتین محترمه نگاشته شدهاست تا هرخانم {{ناخوانا|حدس: ایرانی}} هم فرصت وموقع خوبی بدست داشته باشد که باین وسیله استعداد طبیعی و {{ناخوانا|حدس: ذوق}} خودرا نشان داده اعتقاد و افکار خودرا بواسطه کتابت اظهار نموده {{ناخوانا|حدس: باهم}} تبادل افکار نمایند ولی متاسفانه چنانکه منتظر بودیم موفق نکردیده چندان {{ناخوانا|حدس: به}} آرتیکل و مقالاتی که بقلم مخدرات ایرانی نکاشته شده باشد نائل نشدیم {{ناخوانا|حدس: مگر}} معدودی جهت چه بوده؟ شاید بعضی ها بواسطه نقصان معلومات ونداشتن {{ناخوانا|حدس: رشد}} فکری اقدام ننموده اند و یا انکه اغلب با وجود داشتن علم و احساسات {{ناخوانا}} چنان بنظرشان رسیده که طبع ونشر عقاید و افکار ایشان لایق نبوده و {{ناخوانا|حدس: چندان}} مطبوع ومنظور انظار نخواهد شد ولی تا جزئی را بمورد عمل نیاوریم {{ناخوانا|حدس: بمقام ترقی}} وتکامل نائل نخواهیم شد علم بی عمل درختی است بی ثمر کار نیکو {{ناخوانا|حدس: کردن از}} پرکردناست لذا از این به بعد برخلاف سابق مقالاتی را هم که بقلم آقایان نکاشته میشود ومطابق مرام ومقصد عالم نسواناست با کمال تشکر قبولنموده {{ناخوانا|حدس: درج}} مینمائیم و بازهم امیداست محترماتهم برخلاف سابق بیشتر مقالات نوشته و {{ناخوانا|حدس: در راه}} خدمت بنوع ومساعدت فکری بسایرین زیاده براین جدیت وکوشش نمایند {{ناخوانا|حدس: تا}} ما زنهای ایرانی هم با این قدمهای لرزان ضعیف بتوانیم از این وادی {{ناخوانا|حدس: هولناک جهل}} و نادانی خودرا رهائی داده ومانند سایرین بمقام حقه خود نائل شویم « {{ناخوانا|حدس: اتفاق}} لازماست »
از ابتدای نشر این شماره به بعد ما صرف نظر از اشکال طرز لباس {{ناخوانا|حدس: نموده}} وسعی مینمائیم که بجهت خوانندکان محترم فقط درهر شماره بشرح طرز لباس {{ناخوانا}} که بهترین و جدیدترین مد باشد اکتفا نمائیم چون خرج نقاشی و چاپ {{ناخوانا|حدس: آن}} تحمیل ومخارج فوقالعاده بوده وبعلاوه بان قشنکی که نقاشی میشد ازچاپ {{ناخوانا}}
{{سصم||۳|}}
{{ناخوانا|حدس: بیرون نمیامد}} و اغلب ضایع ومایه یاس میکردید
با کمال خوشوقتی بقارئین کرامی وعلاقه مندان دانشمند محترم اخطارمینمائیم که در {{ناخوانا|حدس: سال}} کذشته عده مشترکین سالیانه مجله عالم نسوان متجاوز از ۲۵۰ بوده علاوه {{ناخوانا|حدس: بر آنچه}} تک نمره بفروش میرسید تشکرات خودرا خدمت مشترکین محترم تقدیمنموده {{ناخوانا|حدس: امیدواریم}} که بعدها هم بمساعدت ایشان زاید برین کشته متمنی هستیم کمکنموده {{ناخوانا|حدس: عده}} انهارا بچهارصد یا بیشترهم برسانند
پس از اظهار تشکر از خواتین معظمه که از راه قدرشناسی و خدمت بنوع {{ناخوانا|حدس: بجهت}} مساعدت بعالم نسوان در ماه شوال گذشته قدم رنجه فرموده به مجمع {{ناخوانا|حدس: نمایش}} سینما که از طرف کمیته داده شده بود حاضر شدند خاطر محترمشان را {{ناخوانا|حدس: مستحضر}} مینمائیم وجوهیکه از آن دو شب نمایش عاید صندوق ادارهکردید خرج {{ناخوانا|حدس: دررفته}} ۹۲ تومان شده خیلی مایه افتخار و امیدواری گردید که تا باین اندازه {{ناخوانا|حدس: احساسات}} نوع پرستی ومعارف پروری در خانههای ایرانی ظاهر گردیده امید است {{ناخوانا|حدس: موجب}} تکدر خاطرشان فراهم نشده بلکه باعث تفرج و تفریح دماغی شده باشد
{{و|{{بزرگتر|'''محصلین'''}}}}
عالم نسوان بخوانندکان گرامی خود که در مدارس مشغول تحصیل {{ناخوانا|حدس: میباشند}} تبریکات صمیمانهٔ خود را تقدیم مینماید که بخوبی ازعهدهٔ امتحانات برآمده بکامیابی و سرافرازی بانجام وظایف یکسالهٔ خود نائل کردیدهاند
در دو یا سه ماه قبل موقعیکه جراید اعمال خود را کرفته و ورقه {{ناخوانا|حدس: نمرات}} دروس و اخلاقتانرا مشاهده نمودید چه تاثیراتی در خود احساس {{ناخوانا|حدس: نمودید}} آیا مطالعه ورقه یا دفتر نمره تکالیفشما مایه شعف ومسرت بوده یاموجب<noinclude></noinclude>
4ph4n9j4hmigdhs7v5kt6x56mjwd47a
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 1, 1301 SH.pdf/۴
104
97466
304400
2026-10-14T08:33:26Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴–۵
304400
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴|}}
شرم و انفعال آیا بر خود حتم کرده و مصمم شدید کهامسال پسازتعطیلتابستان {{ناخوانا|حدس: و}} واستراحت دماغی که دوباره شروع بتحصیل نمودید در اعمال و وظایف روزانه {{ناخوانا|حدس: خود}} بیشتر جدیت نموده با کمال امانت در هر روز تکالیف خودرا لایق تر انجام {{ناخوانا|حدس: دهید}} البته معلوم است جریده اعمال یکساله از نمرات تکالیف یومیه تشکیل یافته {{ناخوانا|حدس: است}} اگر وظایف مرجوعه روزانه را کاملا بجا آورده اید یقینا در انتهای سال باافتخار و مسرت جراید خود را اخذ خواهید نمود و بهیچوجه اسباب شرمندگی {{ناخوانا|حدس: و}} تاثر فراهم نخواهد شد
بهترین روزهای عمر انسان ایام تحصیل است میتوان کفت ایامیکه {{ناخوانا|حدس: در}} مدرسه تحصیل مینمائید روزهایطلائی عمرشما محسوب میشود ما امیدواریم که {{ناخوانا|حدس: این}} روز های پر بهای عمر خود را با دوستان و رفقا و همدرسان خود باشادمانی بکذرانید ولی مبرهن است شادمانی حقیقی و بزرگترین شعفوانبساط قلب {{ناخوانا|حدس: نیز}} مربوط بانجام وظایف مرجوعه میباشد اگر در تکالیف و دروس مدرسهجدیت نموده دارای نمرات کافی باشید ما فوق خوشوقتی و لذت زندکانیرا {{ناخوانا|حدس: در}} خود احساس خواهید نمود والا بر عکس خواهد نمود
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''حفظ الصحه'''}}}}
{{و|'''مرض سل سینه'''}}
مرض سل سینه که در همه جا انتشار دارد و یکی از امراض {{ناخوانا|حدس: مسریهٔ}} عفونی است عدهٔ نفوسیکه ما بین سنین پانزده و شصت تلف میشوند صد سی {{ناخوانا}} همین مرض است. در ممالک متحدهٔ امریکا عدهٔ تلفات سل سینه هر سال {{ناخوانا|حدس: به}} یکصد و شصت هزار بالغ است، این مرض بطبقهٔ فقرا اختصاص دارد، {{ناخوانا|حدس: تنگی}}
{{سصم||۵|}}
معیشت که مستلزم اعمال شاقه، خوراک نا مناسب، منازل مخالف حفظالصحه اجتماع عده کثیری در یک منزل، کار زیاد و غم و اندوه است بدن را از مقاومت در برابر مرض سل باز میدارد و بالعکس فراخی معیشت که موجبات آسایش. تغذیه کافی. تغییر آب و هوا و غیره را فراهم مینماید بر قوهٔ مقاومت بدن میافزاید.
محل نشو و نمای میکرب سل اولا بدن انسان و ثانیا کاو میباشد، اکثر اوقات باعث ابتلای اشخاص سالم میکروبهائی هستند که با اخلاط مسلولین از سینهٔ آنها خارج شده و باطراف پراکنده میشود، میکروبهای مزبور با کرد و غبار، مکس، ظروف، دستمال، شیر و غیره در بدن انسان داخل شده در ریه یا امعاء جای کیر میشود، طریق سرایت مرض بطور مستقیم یا غیر مستقیم بواسطهٔ غبار، هوا، دست کثیف و غذای آلوده میباشد، بدن انسان دارای قوهٔ مقاومت با میکروب سل میباشد وبسیاری از مبتلایان بمرض مزبورخود بخود صحت میابند. اکثر اشخاصیکه سنشان بسی رسیده یک یا چندین مرتبه میکروب سل در بدن آنها داخل شده است. در ایران قوهٔ مقاومت نسوان کمتر از سایرین است و بنا بر این زود تر مبتلا باین مرض میشوند،
مرض سل موروثی نیست کر چه بسا اوقات از مادر بطفل سرایت می میکنند، جلوکیری از مرض بر علاج ترجیح دارد و برای بر انداختن اصل و ریشهٔ آن باید از سرایتش به اصحاء مخصوصا اطفال ممانعت نمائیم.
{{و|'''جلو کیری'''}}
برای جلو کیری از مرض سل دو عامل مهم در کارند: نظر باینکه این مرض بطور غیر مستقیم از انسان بانسان و یا از کاو شیرده بانسان سرایت<noinclude></noinclude>
t1sbwkn2yfbcbmjw5smi1hurp0yovuq
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 1, 1301 SH.pdf/۵
104
97467
304401
2026-10-14T08:33:58Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۶–۷
304401
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۶|}}
میکنند برای جلو کیری از آن دو تکلیف داریم: اول آنکه از سرایت مرض ممانعت نمائیم دوم اینکه بواسطهٔ حفظ الصحه شخصی بر ازدیاد قوهٔ تدافع بدن بکوشیم، دو عامل فوق الذکر منتهی درجه لزوم و اهمیت را دارا هستند. برای ممانعت از انتشار مرض باید مبتلایان را از اشخاص سالم جدا نمود، و همچنین لازم است که شیری را که اطمینان بسالم بودن کاوش نیست قبل از مصرف رساندن یا ماست بستن خوب جوشاند، تعلیم عمومی را مرعی داشت. عملیات ضد عفونی را اجرا کرد و ازخلط سینه احتیاط کامل بعمل آورد، تحصیل قوای بدنی برای ایستادگی در برابر مرض سل موقوف بتنفس هوای صاف، خوراک مناسب و مراعات قوانین حفظ الصحه و شخصی است. برای موفقیت بانجام تکالیف فوق الذکر اصلاح اجتماعی واقتصادی لازم است که بدون آنها مقاومت و جلوکیری محال است. تغییر اوضاع منازل، ارزانی معیشت، و ازدیاد حقوق کارگران برای تقویت مزاج انسان در مقابل مرض سل بسیار نافع است، وسائلی که برای جلوکیری درجهٔ دوم را حائزند داشتن مدارس بی سقف، راپرت بروز مرض بدوائر مربوطه و اطبا میباشند، روی همرفته مانع شدن از معاشرت یکشخص مسلول با اشخاص سالم سه نفر را محافظت می نماید، دار الشفاء برای آموختن توجه مسلولین<ref>برای کسب اطلاع کامل از پرستاری مسلولین طالبین به خود میس دکتر اسکات رجوع کرده دستور کاملی را که چندی قبل انتشاردادند دریافت کنند.</ref> وتعلیم عمومیلازم است. اطلاعات جدید از مرض سل از نقطه نظر قابل علاج بودن اسباب امید و از جهت مسریبودنش موجب وحشت است. چون خلط سینه مریض مایهٔ انتشار مرض است باید کمال دقت وتوجه را مبذول داشت که درجائی ریخته شود که میکروب آن منتشر نکردد یا آنکه آن را ضد عفونی نمود. آدمیکه دارای
{{سصم||۷|}}
مرض سل است باید آب دهن را یا در دستمالی که فوراً سوخته شود یا در سرفه دانمخصوص قابل ضد عفونی شدن بیاندازد. مریض باید همیشه دستمالی در مقابل دهان و بینی نکاهدارد و بهیچوجه آب دهان را بر زمین نیفکند
{{و|'''نتیجه'''}}
جلو کیری از مرض سل نهفقط یک مسئله طبی است بلکه بیشتر یک قضیه اجتماعی است.
سل مرضی است که اختصاص دارد بجامعهٔ که در توجه آنها قصور شده باشد.
چون مرض سل مزمن و دائره سرایت آن وسیع است برای قلع و قمع مادهٔ آن مدت مدیدی لازم است.
ژوزف اسکات
ترجمهٔ فروزان میر دامادی
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''دستور پرستاری وتوجهات اطفال'''}}}}
{{و|'''اعلان'''}}
در اغلب از مجله های آمریکا که برای خانمها طبع میشود قسمتی برای سؤالات لازمه و تحصیل اطلاعات مفیده درموضوع معین باز گذاشته میشود اداره جواب سؤالات مزبور را بواسطه ستونهای مجله خود میدهد.
اداره مجله عالم نسوان که قصدش توجه از اطفال و تربیت آنانست تصمیم کرفته است چنان ستونی برای سؤالات خانمهای مکرمه باز نماید هر کاه<noinclude></noinclude>
s5n5y44vu4zzbebjw4xh0nuubzd6u6a
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 1, 1301 SH.pdf/۶
104
97468
304402
2026-10-14T08:34:28Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۸–۹
304402
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۸|}}
خانمهائیکه عالم نسوان را میخوانند سؤالاتی در اسلوب و طرز تربیه اطفال دارند متمنی است سؤالات خودرا به میسز مکداول مریضخانه آمریکا خیابان دوشان تپه طهران بفرستند مشار الیها بواسطه ستون مجله مزبوره جواب سؤالات را خواهند داد اسامی خانمهائیکه سؤال کردهاند البته درصورتیکه مایل نباشند درج نخواهد شد.
{{و|{{بزرگتر|'''خواهش میکنم بفرمائید'''}}}}
{{و|'''سؤال اول'''}}
بچه دو ماهه من اکثر خیلی سخت کریه میکند اقوام و همسایکان من در چنان مورد بمن اصرار میکنند که باو غذا دهم چه که بعقیده انها طفل از فرط کرسنکی فریاد و کریه میکند ولی بعقیده من طفل از برای غذا نمینالد بلکه در حالت رنج و تعب است و تغذیه مفید نخواهد شد خواهشمندم بفرمائید در چنان موقع تکلیف من چیست
{{و|'''جواب'''}}
بچه دو ماهه اکثر برای غذا درصورتیکه شما او را در هر سه ساعت و نیم یکدفعه از ساعت پنج صبح تا ساعت ده و نیم شب خوراک دهید و هردفعه باندازه کافی تغذیه نمائید از نقطه نظر کرسنکی کریه نخواهد کرد و اگر کرد فقط معلول بعلت دیکر است اطفال اکثر برای اینکه کهنه های آنها تر ومرطوب است اظهار بی تابی مینمایند.
پس قبلا لازماست مطمئن باشید که کهنه های طفل تر نیست و در امعاء اطفال اغلب سوء انتظام پیدا میشود کریه این مرض با علائم ذیل تمیز داده میشود – کریه خیلی سخت وخشن ویکمرتبه شروع و در هرچند دقیقه تکرار میشود طفل ازشدت
{{سصم||۹|}}
درد پاهای خودرا جمع میکند و زیر معده طفل سفت میکردد حرکت، کردش، تکان دادن طفل در این موقع ابداً مفید نیست تا اینکه کازیکه در توی معده طفل است بکلی دفع شود برای دفع آن لازماست یک قاشق سوپ خوری آب کرم بایک کرد جوش شیرین به طفل خورانده و اورا روی شان کرفته بطور ملاطفت بادست به پشت او بزنند به محض اینکه کاز دفع شد زحمت تخفیف پیدا میکند اگر کاز در توی روده ها باشد بهتراست بایک کرد جوش شیرین و یک فنجان آب کرم اورا تنقیه کنند ومعده طفل را باید با پارچه کرم نکاهداشت و زیر معدهٔ او را بطور ملاطفت مالش داد سوء انتظام درامعاء ازپرخوراندن ویبوست حاصل میشود بهترین علاج برای رفع او رفع سبب اوست البته صحیحاست که شما بچه خود را هردقیقه که کریه میکند شیر نمیدهید
{{و|'''سؤال ۲'''}}
خواهش میکنم دستوری برای پرورش بچه یکساله بدهید
{{و|'''جواب'''}}
از ساعت شش تا هفت صبح طفل بیدار شده وغذای صبحی خود که عبارت است از یک فنجان شیر خالص بخورد ساعت هشت آب پرتقال یا آب یک نمات رسیده با یک قاشق سوپ خوری آب هولو تمام اینها باید قبلاً تصفیه شده باشد ساعت نه صبح بچه را باید حمام داد ساعت ده نهار طفل که عبارتاست دوقاشق سوپخوری از حبوبات پخته با شیر درست کرده و یک فنجان شیر خالص و یک تیکه نان سوخاری از ساعت یازده تا ساعت یک یا دو بعد از ظهر موقع خواب طفل است ساعت دو بعد ازظهر نهار طفل که عبارتست از یک فنجان آب کوشت با برنج یا جو یا یک<noinclude></noinclude>
szgeei10sup22jjl86zuedouqrw43sq
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 1, 1301 SH.pdf/۷
104
97469
304403
2026-10-14T08:35:02Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۰–۱۱
304403
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۰|}}
تخم مرغ نیم پز و هریک از اینهارا با یک تیکه نان خشک و یک فنجان شیر بدهند شش بعد از ظهر موقع شام طفلاست که عبارتاست ازیکدو تیکه نان خشک در شیر کرم و یک فنجان بزرک شیر کرم طفل هرقدر به آب مایل باشدبدون مضایقه باید داده شود ساعت شش یا هفت طفل را باید خواباند تاساعت شش یا هفت صبح
{{و|'''یک بازی برای اطفال کوچک'''}}
(دستمال را بیانداز) وقتیکه یک کروه از اطفال در خانه شما جمعشده مشغول شیطانی شوند عوض ملامت آنها ممکناست این بازی را به آنها یاد دهید تمام اطفال بغیر از یکی تشکیل دایره داده آن طفل که خارج از دایرهاست دستمال را بر داشته در خارج از دایره میدود و در حالت دویدن دستمال را در پشت سر یکی از اطفال که تشکیل دایره دادند میاندازد بچه که دستمال پشت سرش افتاده دستمال را برداشته پشت سر آن طفل میدود وسعی میکند که قبل از آنکه طفل بمحل خالی در دایره برسد اورا بکیرد اگر موفق بکرفتن آن طفل قبل از رسیدن به محل خالی در دایره شد طفل مزبور باید دوباره دستمال را برداشته درحالتدویدن درخارج دایره دستمالرا پشت سر بچه دیکر بیاندازد هرگاه طفلدومی موفق نشد بایدخود شخصا خارج دایرهدور زده وبترتیب فوق دستمالرا پشت سرطفلی بیاندازد بدین ترتیب ادامه میدهند تا اینکه اطفال خسته شده و تقاضای بازی دیکری نمایند
سریه افشار
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''خانه داری'''}}}}
{{و|'''ترتیب چیدن سفره ایرانی'''}}
نظر باینکه خانم محترمه میسز بویس شرحی ازترتیب ولوازمات سفرهاروپائی
{{سصم||۱۱|}}
نکارش فرموده تا خوانندکان عالم نسوان بخوبی از ترتیب آن مسبوق شوند ضمنا از بنده هم تقاضا نمودند تا اینکه شرحی از ترتیب سفره ایرانی نوشته و هر دورا درج فرمایند تا هرکس مایلاست تقریبا نمونهٔ دردست داشته باشد البته این برای خانمهای تا اندازه جوان که تازه آماده برای اداره کردن یک خانواده میشوند لازم و درهنکام لزوم برای تسهیل امور میتوانند از هریک از این ترتیبات که بیشتر خوش ایند و درحقیقت لوازماتش مهیا تراست انتخاب نمایند بدیهیاست اهالی ممالک متمدنه هر کاریرا چه خرد وچه بزرک از روی ترتیب معینی انجام میدهندمخصوصا چیدن سفره که درنظر ما ایرانیان چیز بیاهمیت و اغلب عقیدهشان برایناست که این قبیل چیزها قابل نوشتن نمیباشد ولی درنزد آنها کمال اهمیت را داراست و هرکس مجبوراست بخوبی از ترتیب آن مستحضر باشد. باری نکته اولی را که در چیدن سفره باید ملاحظه نمود همانا نفرات مدعوین میباشد ولی ابدا در ایران موقع مهمانی مراعات این نکته را نمیکنند مثلا اگر بیستنفر مهمان برایصرف شام یا نهار دعوت نمایند سفره ایشان تقریبا تهیه غذای چهل نفر را بخوبی نموده است غرض اینکه میکویند شاید مهمانی که دعوت شده خاله یا خواهر زاده یا چند نفر از بچهای خودرا همراه بیاورد. اکنون برای مستحضرساختن خوانندکان محترم بشرح چیدن یکسفره بیست نفره مبادرت نموده ابتدا لازماست سفره چرمی کهبیست نفر براحتی بنشینند روی زمین انداخته سپس سفره سفید پاکیزهٔ روی آن پهن کرده ولی باید کمال مواظبت را در موقع برداشتن غذا منظور داشت البته در موقع تهیه غذا باید مراعات فصول را نمود چون موقع تابستان است غذا هائیکه نوشته میشود از نقطه نظر چیزهائی است که حالا موجود است همین که سفره آماده کشت باید یک فاصله کمی میان سفره را باز گذاشت که راه آمد و شد برای<noinclude></noinclude>
7kllkqzfjv21naagixsqmtns6b1h89d
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 1, 1301 SH.pdf/۸
104
97470
304404
2026-10-14T08:35:34Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۲–۱۳
304404
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۲|}}
شخصیکه غذا میکشد باز باشد بعد هشت قدح دوغ و افشره یکی بعد از دیکری بفاصله های کمی مستقیماً قرار دهند و در اطراف آن باندازه نفرات کیلاس کذاشته شود پس از آن سایر مخلفات را از قبیل سبزی پنیر ترشی مربا بورانی کوکو شامی ترحلوا کوفته ماهی و غیره از هرکدام چهار ظرف در اطراف آنها بچینند و بهمین ترتیب یخ دربهشت فرنی شیر برنج رونجی و غیره را بکذارند سپس با یک مقدار فاصله غذا های دیکر از قبیل پلو و چلو و خورشتهای متفرقه بمقتضای فصولمثل قیمه فسنجان مسمی میرزا قاسمی و آش ساک و آش رشتی و اکر هم مایل باشند چند قسم خوراک و آب کوشت با سایر تشریفات مرتبا بکذارند بعد در جلو هر دو سه نفری یک نمکدان کذاشته و درطرف راست خوراکها ومخلفات باندازه کافی قاشق کفکیر و کارد کذاشته شود آن وقت نان را دو قسمت کرده در زیر پشقابها قرار دهند و چند قسم میوه هم از قبیل خیار خربوزه انکور دور سفره باید کذاشته شود و همچنین لازم است چهار دست آفتابه لکن در اطاق آماده باشد و اشخاصیکه با دست میل میکنند پیش از غذا و بعد از آن دستهای خود را شست شو دهند.
این بود مختصری از ترتیب ولوازمات سفره ما ایرانیان درخاتمه متذکر میشوم که پس ازتناول غذا دعا وتشکر از نعمات پروردکار را فراموش نبایدکرد.
(همدم نبوی)
{{و|'''سفرهٔ رسمی – طرز اروپائی'''}}
یکی از تفاوتهای کلی بین سفرهٔ ایرانی و اروپائی آنست که اروپائی ها بعوض آنکه تمام خوراکها را یکمرتبه روی سفره کذارند بدفعات پیشخدمت باطاق
{{سصم||۱۳|}}
میاورد. در مهمانیهای بزرک از هشت الی دوازده دوره خوراک صرف می شود ولی اخیراً در مهمانیهای معمولی با سلیقه تر دانسته اند که با خوراکهای متعدد ظاهر سازی نکرده و اغلب بیش از شش یا هفت دوره خوراک صرف نمیشود و برای مهمانیهای مختصر پنج دوره کفایت میکنند حال برای مثال شرح یک نهار ده دوره صحیح را میدهیم:
خوراک اول. ماهی صدفی. در صورتیکه تازهاش یافت شود. در صورتیکه این ماهی بدست نیاید ممکن است ساردین صرف کنند. این خوراک را روی قطعات نان برشته شده کره زده میکذارند.
خوراک دوم. سوپ. ولی اغلب سوپ مخصوص دورهٔ اول است، چون چندین دفعه خوراک صرف میشود لذا این سوپ باید خیلی رقیق و سبک باشد. این قسم سوپ را کانسمه (Consomme) مینامند با این سوپ، یاقسمی نانکوچک که مخصوص مهمانی است میل میکنند و یا نان بیسکویت بی شیرینی. تربچه کرفس با زیتون بعد از سوپ داده میشود.
خوراک سوم. پتی (Patties) که آن را بزبان فرانسه بوش مینامند دلمه های کوچکی است از خمیر و آنها را از جوجه یا کوشت ساطوری کرده مخلوط با سس سفید پر میکنند.
خوراک چهارم. ماهی تنورپز یا جوشانده و یا سرخ شده صرف میشود باضافهٔ کلم خام که رشته مانند خرد کرده مخلوط با سس سالاد کرده باشند، خیار یا نمات را نیز باریک بریده با سس سالاد فرانسهٔ مخلوط کرده با این خوراک صرف کنند با ماهی سرخ کرده اغلب سیب زمینی صرف میشود.
خوراک پنجم. کوشت کوسفند یا آهو یا بره و یا کاو را سرخ کرده با<noinclude></noinclude>
cs6i5x6ec7f0fu12hjxa6meowwdds88
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 1, 1301 SH.pdf/۹
104
97471
304405
2026-10-14T08:36:07Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۴–۱۵
304405
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۴|}}
سیب زمینی و یک قسم سبزی دیکر صرف شود.
خوراک ششم. یکقسم سبزی از قبیل قارچ کل کلم یا مارچوبه بتنهائی صرف شود.
خوراک هفتم. یک قسم طیور مانند کبوتر کبک یا قرقاول صرف میشود با این خوراک یک قسم سالاد سبزی مثل کرفس یا کاهو صرف میکنند.
خوراک هشتم. دسر – عموما یک پودنیک سرد یا ژلی صرف میشود
خوراک نهم. دسر منجمد از قبیل بستنی یا شربت منجمد شده باکیک های مختلف
خوراک دهم. بیسکویت بی شیرینی وپنیرفرنکی و قهوه – ولی غالبا قهوه در اطاق مهمانخانه بعد از ناهار صرف میشود میتوان یک نهار ساده تری ترتیب داد که مشتمل بر سوپ و یک خوراک کوشتی با سبزی و یک خوراک سالاد دسر و قهوه باشد یک خوراک ماهی هم بین سوپ و خوراک کوشتی نیز مطلوب است در مملکتی مثل ایران که خود دارای انواع خوراکهای خوش مزهاست داشتن یک یا دو دورهٔ آن از قبیل پلو وخورش یا دلمه نیز خیلی مطلوب خواهد بود. اسلامبولی پلو بدون کوشت با ماهی خیلی مناسباست.
ترتیب چیدن سفره – یک پارچهٔ ضخیم سفیدی روی میز انداخته روی آن سفرهٔ سفید پاکیزهٔ بدون لکه وخوب اطوکشیده را صاف پهن کنند. پاکیزگیوصافی سفره و مرتب بودن اشیائیکه روی آن است سفره را خوشمنظر وجذب دقت حضار را میکنند دستمالهای سر سفره حتیالامکان بایستی مناسب سفره باشد. میزرا با کلدانها وشمعدانهای قشنک مزین کرده برای هرنفری پشقاب علیحدهکذارند. قاشق چنکال و کاردرا پهلوی پشقاب بکذارند. کارد در طرف راست پشقاب بطوری که طرف تیزی آن پهلوی پشقاب واقع شده و دسته آن یک (پهر) اینچ بکنار میز
{{سصم||۱۵|}}
مانده باشد چنکال را درطرف چپ قرارداده طوری که دندانهایش بطرف بالا و دسته اش نیز یک اینچ بکنار میز مانده قاشق طرف راست کارد رو به بالا کذاشته شود –
چنانچه ممکن باشد تمام اشیاء نقره که در سفره لازم میشود قبلا حاضر کرده و پیش ازشروع بصرف غذا در روی میز هرکدامرا درجای خود کذارند اگر پس از هر دوره که غذا صرف شود بخواهند اشیاء را شسته دو باره برای خوراک بعد استعمال کنند باعث تاخیر میشود ولی معلوماست چنانچه باندازهٔ کفایت نداشته باشند مجبور به استعمال کردن همان اشیاء هردفعه خواهند شد
فرض میکنیم یک مهمانی داریم که پنج دوره خوراک صرف می شود اشیائی که ما در این سفره لازم داریم از این قرارند: قاشق بزرک برای سوپ خوری کارد وچنکال جهت ماهی کارد و چنکال بزرکتر برای خوراک کوشتی. چنکال برای سالاد در صورتیکه تنهائی یک دوره صرف شود چنکال و قاشق و فقط قاشق برای دسر – منوط به هر قسم دسری است که صرف میشود – کیلاس آب در طرف راست، بالای کارد جای دارد دستمالها را در سمت چپ چنکال کذارند اگر مهمانی عالی است دستمالها را بطرز قشنکی تا کرده پهلوی پشقاب کذارند برای هر دونفر یکدست نمکدان کذارند پشقابهای کوچک از انواع شیرینیها و آجیلها و بعضی اوقات زیتون و مربا را بفاصله روی میز بکذارند
تمام خوراکها را پیش خدمت بدفعات باطاق می آورد، مکر خوراک اول را که یا سوپ و یا ماهی است قبل از ورود مهمانها روی میز در جلو هر نفری قسمتی میکذارند. بملاحظه اینکه هر دوره خوراک که تمام میشود بایستی پشقابها را عوض کرد لذا بایستی پشقابهائی که لازم دارند در روی میز<noinclude></noinclude>
bbb9xuj7dr9962360gdv11l1gurvphv
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 1, 1301 SH.pdf/۱۰
104
97472
304406
2026-10-14T08:36:38Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۶–۱۷
304406
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۶|}}
کوچکی که مخصوص این کار است بکذارند که در موقع لزوم حاضر باشد
طریق سفره چیدن و آوردن غذا نزد اروپائی ها خیلی مهم و قابل توجه است یکی از نکاتی که در یک سفره اروپائی قابل اهمیت است این است که در اطراف میز بایستی جا باندازه کفایت باشد و در مهمانیهای بزرک درهر جائی کارت اسم آن شخصرا میکذارند کهباعث سهولت شده وهر یک مقام خود را بدانند میزبانان در دو انتهای میز نشسته محترمترین خانم در آن مجلس بایستی درطرف راست آقای میزبان و محترمترین آقا در آنمجلس در طرف راست خانم میزبان بنشیند طرف چپ میز بانان نیز جای خانم و آقای محترم است مهمانهای دیکر هم بطوری باید بنشینند که طرف صحبت با یکدیگر واقع شوند طریق آوردن خوراک و صرف کردن آنرا در مجلهٔ آتیه درج خواهیم کرد
میسز بویس
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''طرز لباس'''}}}}
{{و|'''مد پائیز'''}}
پس از مشروحات زیاد که در خصوص لباس در مجلات خود درج کرده و نمونه های چند برای خواتین محترمه ارائه دادیم میتوانیم با کمال ثبوت عرض کنیم در صورتیکه اهل پاریس و نیویورک بعضی قوانین را مجرینمیدارند وپیروی بعضی چیز ها را نمیکنند چرا ما باید بکنیم چنانچه بعضی کمر های لباس خودرا بالا نصب میکنند و برخی دیکر با خواهر های پاریسی خود همراهی کرده کمر های حد طبیعی را اختیار مینمائیم یعنی کمر لباس را بحد طبعی میبندیم در هر صورت هر کدام را اختیار نمائیم لباسها باید از سر شانه تا پائین یکپارچه باشد
{{سصم||۱۷|}}
اگر لباس از پارچه پشمی باشد کمر بند باریکی باید روی آن نصب کرد،
یکی از لباسهائیکه در انظار جلوهکر میباشد لباسهای شنل داراست همانطور که بعضی لباسها خود شامل شنل کوچکی می باشند همچنین آستین ها هم اغلب شنل دار میباشند کشاد کوتاه و آویزان شبیه بشنل خصوصا این طرز لباسها و آستین ها برای پارچه های نازک و لطیف مناسب است
مطبوعترین رنکهائی که پاریسی ها آنرا پسندیده و ماهم منکر آن نیستیم لباس اطلس سیاه میباشد با پیراهن های کت مانند یعنی بالای آن کشاد و پائین آن چسبان شبیه به کت چنانچه قدریهم سفید به این لباس سیاه اضافه شود خارج از مد نخواهد بود. ودیکر از پارچه های مناسب و قشنک که قابللباس میباشد فاستونی {{ناخوانا|حدس: سورمهٔ}} میباشد این لباس باید طوری ترتیب داده شود که دارای دوتختهباشد یک تخته پهن و راست جلوی لباس از سر شانه تا پائین وهمینطور یک تخته هم به پشتلباس کمربند این لباس باید بافته شده باشد از سنبله برنکهای مختلف استین ها بلند لب آن {{ناخوانا|حدس: سه}} بر کرد شبیه سهچین که روی هم داده شود ولب آنها باید با سنبله سبزوقرمز و سیاه بافته شود.
برای غروب خوشآمد ترین لباسها تور میباشد وهمینطور دامن های چند طبقه به اشکال مختلفه که بعضی از آن طبقات که چین نامیده میشود از لباس بلندتر بطرف آن کوتاهتر از لباس یا بلندتر درهرصورت دوخت آن بسته بسلیقه پوشنده میباشد و لب آن چینها ممکناست یا دالبر شود یا بطرزهای دیکر زینت شود این لباس برای بعد از ظهر وموقع چائی مناسباست
با کمال خوشی میتوانیم خود انتخاب رنک نمائیم زیرا (ملکامد) رنک سیاه را که پسندیدهترین رنکهااست برای ما انتخاب کرده تعریفی از رنکهای دیکر نمی کند ولی مهمترین چیزی را که او خاطرنشان ما میکند ایناست که لباس باید دارای<noinclude></noinclude>
6w9fqdk0pykcw8hb8t4lmeifmxzis8q
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 1, 1301 SH.pdf/۱۱
104
97473
304407
2026-10-14T08:37:13Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۸–۱۹
304407
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۸|}}
آستین بلند و دکولته های کوتاه پیراهن های کشاد با دامن های بلند اما نه {{ناخوانا|حدس: چنانکه}} از قوزک پا تجاوز کند
میس یانک ترجمه طوبی ضرغام
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''اخبار ترقی نسوان'''}}}}
{{و|'''ترقی نسوان مسلمه'''}}
مخبر منچستر کاردیان در راپورتی کهتحت عنوان (قسطنطنیه بعداز {{ناخوانا|حدس: هشت}} سال) تهیه و بروزنامه مذکور فرستاده است از حالت نسوان مسلمه عثمانی {{ناخوانا|حدس: چنین}} اطلاع میدهد
از سنه ۱۹۱۴ اول جنک رسوم عثمانیها تا درجه تغییر نموده است و {{ناخوانا|حدس: مسئله}} که بیشتر جالب توجه میباشد آزادی کامل زنهااست اینک نسوان عثمانی آزاد {{ناخوانا|حدس: بانتخاب}} لباس شده و در کردش و تفرج مختار میباشند در صورتیکه هشت سال قبل این {{ناخوانا|حدس: مسئله}} وجود خارجی نداشت. سابق بر این نسوان ترک باچهره های حق بجانب و {{ناخوانا|حدس: سرافکنده}} لباس های عجیب پوشیده و از مردم کناره جوئی میکردند. بعد از مدتی {{ناخوانا|حدس: عده}} از خانمهای شجاع و متهور شروع باستعمال نقابهای نازک نمودند لکن این {{ناخوانا|حدس: مسئله}} باعث خشم معدودیشد بطوریکه آنها علنا مورد ملامت واقعمیشدند، در آن {{ناخوانا|حدس: دوره}} اتفاقا یکنفر زن مسلمان تنها در کوچه دیده نمی شد،
{{و|'''اما در این اوقات'''}}
هر کس باندک توجهی اعتراف خواهد نمود که زنهای عثمانی از {{ناخوانا|حدس: تمام}} خانمهای سایر ملل که در اسلامبول اقامت دارند بهتر لباس میپوشند، دامنهای {{ناخوانا|حدس: آنها}} کوتاه و از روی آخرین مد دوخته شده است،
{{سصم||۱۹|}}
نقاب زنها بقدری نازک است که مقصود اصلی از استعمال آن از بین رفته است و خانمها غالبا آنرا بعقب سر میاندازند قسمی که تمام صورت و قسمتی ازموی سر کاملا باز است، زنهای مسلمه دسته بدسته در معابر مثل اروپائیها بدون اعتنا باطراف حرکت میکنند و موقعی که مرد ها با خانمهای خود برای هوا خوری و کردش بیرون میایند ابدا توحشی ندارند، بتدریج دختران جوان مسلمه در صدد تحصیلات عالیه بر میایند، روی هم رفته ترقی سریع زنهای مسلمه عثمانی بطرف اصول تمدن غرب کاملا مرئی و هویدا است.
ترجمه از منچستر کاردیان مورخه ۲۸ آوریل ۱۹۲۲
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''ادبیات وغیره'''}}}}
{{شعر}}
{{ب|(۱) زنان کیتی بجهد و یاری|شده برومند بهر دیاری}}
{{ب|مکر خداوند مهربان خلق|نموده ما را برای زاری}}
{{پایان شعر}}
{{و|چرا نکریم چرا نه زاریم}}
{{و|ز جور مردان اسیر و خواریم}}
{{شعر}}
{{ب|(۲) شدند هشیار زنان ژاپن|شدند بیدار زنان افغان}}
{{ب|زنان قفقاز شدند آزاد|اسیر بیداد زنان ایران}}
{{پایان شعر}}
{{و|چرا نکریم چرا نه زاریم}}
{{و|ز جور مردان اسیر و خواریم}}
{{شعر}}
{{ب|(۳) نه پای رفتن نه جای ماندن|نهحال افسوس وغبطه خوردن}}
{{پایان شعر}}<noinclude></noinclude>
k06y2wu6j7f8txdn2s8u226gb22env3
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 1, 1301 SH.pdf/۱۲
104
97474
304408
2026-10-14T08:37:46Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۰–۲۱
304408
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۰|}}
{{شعر}}
{{ب|نه تاب صبراست بدین مذلت|مکن تو منعم ز کریه کردن}}
{{پایان شعر}}
{{و|چرا نکریم چرا نه زاریم}}
{{و|ز جور مردان اسیر وخواریم}}
{{شعر}}
{{ب|(۴) زنان هندی دلیر کشته|زنان افغان امیر کشته}}
{{ب|زنان ترکی وزیر کشته|زنان ایران اسیر کشته}}
{{پایان شعر}}
{{و|چرا نکریم چرا نه زاریم}}
{{و|ز جور مردان اسیر وخواریم}}
{{شعر}}
{{ب|(۵) ز خود پرستی نکشته خسته|بعیش و شادی همی نشسته}}
{{ب|نه فکر آتی و نه کذشته|در سعادت بروی بسته}}
{{پایان شعر}}
{{و|چرا نکریم چرا نه زاریم}}
{{و|ز جور مردان اسیر وخواریم}}
{{شعر}}
{{ب|(۶) نه کسب وکاری نه غمکساری|نه راه چاره نههست یاری}}
{{ب|بملک ایران نصیب ما نیست|بغیر زاری و اشک باری}}
{{پایان شعر}}
{{و|چرا نکریم چرا نه زاریم}}
{{و|ز جور مردان اسیر وخواریم}}
{{شعر}}
{{ب|(۷) نه حق رأی و نه حق پرسش|نه بهر تخلیص خویش کوشش}}
{{ب|نه رستکاری نه اختیاری|برای تحصیل علم و دانش}}
{{پایان شعر}}
{{و|چرا نکریم چرا نه زاریم}}
{{و|ز جور مردان اسیر وخواریم}}
{{شعر}}
{{ب|(۸) نه حق فریاد و داد خواهی|نه زین اسارت پناه کاهی}}
{{پایان شعر}}
{{سصم||۲۱|}}
{{شعر}}
{{ب|نه زین بیابان تیره جهل|ببوستان حیات راهی}}
{{پایان شعر}}
{{و|چرا نکریم چرا نه زاریم}}
{{و|ز جور مردان اسیر و خواریم}}
{{شعر}}
{{ب|(۹) مکر نه ماانسل داریوشیم|زچیست کز جهل درخروشیم}}
{{ب|ز مطلب حق خود خموشیم|غریبه پرور و خود فروشیم}}
{{پایان شعر}}
{{و|چرا نکریم چرا نه زاریم}}
{{و|ز جور مردان اسیر و خواریم}}
{{شعر}}
{{ب|(۱۰) نه ذکری از بانوان ایران|نه نامی از نامیان نسوان}}
{{ب|نه یادی از دختران پرویز|جلوس کرده بتخت ایران}}
{{پایان شعر}}
{{و|چرا نکریم چرا نه زاریم}}
{{و|ز جور مردان اسیر و خواریم}}
{{شعر}}
{{ب|(۱۱) بساسترخشان مکن تو اینسان|دوچشمخودرا سرشک ریزان}}
{{ب|مکر نخواندی که حی رحمان|دهد مکافات وبرشریران}}
{{پایان شعر}}
{{و|چرا نکریم چرا نه زاریم}}
{{و|ز جور مردان اسیر و خواریم}}
(مهر تاج رخشان)
{{و|{{بزرگتر|'''دخترهٔ خرس کنده'''}}}}
سلام علیکم احوال شما چطور است دماغ شما چاق است خواهر نمی دانم از دست این رادیوم که الهی بزمین کرم بخورد چکنم منکه بستوه آمدهام دایم دخترهٔ خرس کنده یاقر میزنه یا لنده<noinclude></noinclude>
m75qlpdykl60skuc83j2as5z2z51j4g
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 1, 1301 SH.pdf/۱۳
104
97475
304409
2026-10-14T08:38:20Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۲–۲۳
304409
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۲|}}
بتمام کار های من ایراد میکیره هر چه میکویم دختر من مادر تو هستم سنم از تو بیشتر است دنیا را بیشتر از تو دیدهام تو بچه دیروزه هستی قبول نمیکند میکوید چون شما مدرسه نرفته اید و درس نخوانده اید هم جاهل هستید و هم بی علم میکویم دختر اولاً علم دخلی بمدرسه ندارد کوهر سلطان خانم که مدرسه نرفته است ببین چطور ماشاالله کتاب حسین کرد را مثل بلبل میخواند و ثانیاً اینکه میکوئی شما جاهل هستید راست میکوئی چونکه انقدری از سن من نرفته است معلوم است که جاهلم باز
{{و|دخترهٔ خرس کنده یا قر میزنه یا لنده}}
خواهر جان رادیوم نکو بلا بکو یکدختره چشم سفید خیرهٔ حرف نشنوی از میان در آمده که هیچکس از عهدهٔ زبان صاحب مردهاش بر نمی آید باز تا پارسال مدرسه میرفت قدری از شرش آسوده بودم. چند ماه قبل کفت روز جمعه مدرسهٔ ما جشن میکیرد اولیای دختر هائی که دورهٔ مدرسه را تمام کرده اند دعوت دارند چون منهم دورهٔ مدرسه را تمام نموده ام شما هم میتوانید بیائید پس خواهش میکنم تشریف بیاورید کفتم من از تو و از مدرسه تو بیزارم نه تو باشی نه مدرسه ات باری روز جمعه صبح او رفت نزدیک ظهر که آمد به خانه دیدم یک لوله کاغذ کنده به درازی یک ذرع در دست دارد کفتم رادیوم این کاغذ چیست کفت طیلیم کرفتم کفتم تو غلط کردهٔ که طیلیم کرفتهٔ کی بتو اذن داد که طیلیم بکیری مکر تو اختیار سر خودی مکر هرچه بدختر میدهند باید بکیرد من که مادر تو هستم تا به این سن رسیده ام هنوز از کسی چیزی نکرفته ام زود زود بیر پس بده در جواب من
{{و|دخترهٔ خرس کنده یا قر میزنه یا لنده}}
حالا به تازه کی با یکدسته از دخترها هفتهٔ دو سه روز مجلس {{ناخوانا|حدس: میکیرند}}
{{سصم||۲۳|}}
میکویم رادیوم توبا این دخترها چه کار داری میکوید اینها با من هم کیلاس بودند میکویم مکر تو آلوبالو هستی که با کیلاس رفیق شدی باز
{{و|دخترهٔ خرس کنده یا قرمیزنه یا لنده}}
چند روز پیش یکی از هم کیلاس هایش بمن کفت آیا خبر دارید که رادیومخانم چقدر خوب ملاقه نویسی میکند کفتم مرده شور اون ترکیبش رو ببره ده سال مدرسه رفته تازه ملاقه را خوب مینویسد اکر ده سال دیکر هم میرفت شایدکفکیر را خوب مینوشت دیروز آخر طاقت نیاوردم کفتم رادیوم شنیدهام ملاقه را خوب مینویسی کفت اولا ملاقه نیست و مقاله است ثانیا یا خوب می نویسم یا بد شما که از کار های من نا راضی هستید من از آن زرنکی که داشتم دانستم مقاله غیر از ملاقه است کفتم حالا یکی از آن مقاله هایترا برای من بخوان ببینم چیست او هم یک کاغذ بلند بالای عریض و طویلی را دست کرفت و بناکرد بخواندن
خیر ندیده آنقدر لفظ قلم نوشته بود که من نصفش را نفهمیدم اما خودم را از تنک و تا نینداختم همچه وانمود کردم که همه را فهمیدم شروع مطلب از این قرار بود: آیا ما نسوان میتوانیم در راه سعادت و ترقیخود کار بکنیم؟ بلی امروز ندای ما درعالم مؤثر و بیانحال جانسوز ما احساسات پاک صاحبان وجدان را برقت آورده است
امروز بجز یک چند نفری که مانند سباع درنده هستند و غیرازدریدن و خوردن احساساتی ندارند دیکر کسی نیست که نسبت به ما بد بین باشد یا اقدامات مارا سوء تعبیر کند زیرا که مانسوان سالها است که امتحانات خود را راجع به امانت و دیانت و وطن دوستی و نوع پرستی و برد باری با منتهی زحمت و با کمال صبر و تحمل در رنج و مذلت و مظلومیت دادیم ما با جمیع<noinclude></noinclude>
32fza03hps1ujuycuj1wskpbt91m2ow
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 1, 1301 SH.pdf/۱۴
104
97476
304410
2026-10-14T08:38:53Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۴–۲۵
304410
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۴|}}
حوادث وبدبختی هائیکه دست قضا وقدر در دفتر سرنوشت این قافلهٔ غافلنوشته بود مقاومت کرده و دورهٔ خود را تا به امروز رسانیده ایم و هنوز نیم جانی باقیست خدای را شکر که آن پرده غفلت به مروز زمان کهنه و مندرس شده است و دست مقتضیات زمان آنرا از هم دریده است زنان مصر و عثمانی هند و ایران دانسته اند که در هیئت بشری همه کونه حق حیات دارند
من بعد اکر ممکن است که طفل برحم یا جوجه به بیضه عودتنماید ممکن خواهد بود که ما از این حق مشروع خود صرف نظر نموده مانند کذشتکان بکذاریم و بکذریم بلی ما باید در راه سعادت و ترقی خود بکوشیم اما چکونه و از چه راه
ما دانستهایم که ترقی هرقوم و ملتی منوط به ترقی نسوان آن قوم و ملت خواهد بود ما دانستهایمکه زنهای عاقله کلید عقل مردها میباشند ما دانستهایم که زنها در تمام جهان در مواقع مهمه تدابیر نیکو اندیشیده و کمک هایشایان به مرد های خود نموده اند ما دانسته ایم که زن بدون کمک مرد و مرد بدون کمک زن ممکن نیست که در شاه راه ترقی قدمی بر دارند
ما دانسته ایم که هرکاه نصف بدن فالج و فاسد شود از نصف دیکر آن مایوس باید بود ما دانسته ایم که مرد های ما در این بیست سالهٔ اخیر بدون کمک زنها بسیار ریسیدهٔ اند اما متاسفانه هنوز پنبه است چرا مرد ها از ما استفادهٔ حاصل نکرده اند؟ غفلت!! چرا ما بمرد ها کمک نکردیم؟ غفلت!! کوتاهی از کدام طرف بود؟ از طرف نسوان! امروز چه باید کرد؟ باید این قدمهای کوتاه وملایم را قدری بلند و سریع برداشت و باکمک مرد ها شروع به کار کرد بدین طور اول هر زن مرد خودرا سهم خود بداند وبه هر زبانی که ممکن است او را وادار بهکمک نمودن نماید دوم درتعلیم اطفال بقدری که میتوانیم سعی کنیم
{{سصم||۲۵|}}
سوم در راه معارف بقدر امکان کمک وکوشش نمائیم چهارم ازآن جائی که در کفتن یک اثری هست که در نکفتن نیست باید دیکران را تشویق وتحریص کنیم پنجم در انجام این خدمات خودرا مسئول بدانیم ششم خسته نشویم وبدانیم که هرکز فرشتکان نخواهند آمد تا برای ما کار کنند ما باید خود برای خود کار کنیم هفتم موانع را باید ازجلو برداشت بهروسیله که ممکن باشد هشتم باید با زنان بد سابقه اکیداً معاشرت نکنیم وآنان را بهیچوجه بخود راه مدهیم نهم باید قلم را زمین نکذاریم دهم باید برای انجام جمیع کارها ازخدا مدد و یاری بطلبیم و به او امید وار باشیم که او حامی افتاده کان و یاور مظلومین است
ما باید مانند بعضی از هموطنان نباشیم که فقط حرف میزنند و ابداً کار نمیکنند ما باید هم کار بکنیم و هم حرف بزنیم . . . . . .
مقاله از این مقوله بود من دیدم این مقاله یک روده درازی دارد که حالا حالا ها تموم نمیشه کفتم رادیوم سرم رفت دیکر بس است مکر کله کنجشک خوردی که انقدر حرف میزنی واه واه واه آدم هم انقدر وراجی میکند بازدیدم
{{و|دخترهٔ خرس کنده یا قر میزنه یا لنده}}
بعد سئوال کردم که حالا این مقاله را میخواهی چکار بکنی کفت چون بعضی از ارباب جرائد پی به مظلومیت فوق الطاقه ما برده اند و کمر خود را با کمربند غیرت بسته و با جمعی همدست شده و حاضر برای همهکونه مساعدت نسبت بخواهران و مادران خود شده اند البته قبول خواهند کرد که مقالات نالایق مرا نیز با قلم لایق خود تصحیح نموده و در روزنامه و مجلات خود درج فرمایند کفتم رادیوم میخواهی این حرف ها رو بدهی توی روزنامه بنویسند ببین چه روزیست که بتو میکویم اکر سر پیری این<noinclude></noinclude>
gfh4gmg3gfz1jbmjmoixfhhupvb6k25
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 1, 1301 SH.pdf/۱۵
104
97477
304411
2026-10-14T08:39:25Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۶–۲۷
304411
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۶|}}
کیس مرا ببریدن ندادی پس من هیچ چیزم درست نیست دیدم باز
{{و|دخترهٔ خرس کنده یا قر میزنه یا لنده}}
کفتم رادیوم جان کوش بده تا چند کله حرف محرمانه بتو بزنم اینجا من هستم و تو چرا میخواهی مردهای بیچاره را خجالت بدهی؟
بقول خودت مردها بیست سالاست که کار میکنند هنوز نتیجه نکرفته اند درین صورت چه میتوانند بما کمک نمایند امروز دیکر کوش های ما مثل کوش شتر ناقاره خونه از این حرف ها پر شدهاست و بتجربه فهمیدهایم که مثلا اکر امروز جماعتی از مردها قیام نمایند و بکویند که ماست سفیداست جماعتی برضد انها قیام خواهند کرد که خیر ماست سیاهاست اکر جماعتی بکویند کهما بدون کمک مستشاران خارجی کار از پیش نخواهیم برد جماعتی خواهند کفت که مرکز علم وصنعت عقل و تدبیر و سیاست وهنر ایران است ما احتیاج به اجانب نداریم اکر اروپائیها محتاج به مستشارانلایق وکافی باشندماحاضریم که چندنفر بدانجابفرستیم اکر جماعتی بخیال کشیدن راه آهن بیفتند جماعتی خواهند کفت لازم نداریم و مصلحت هم نیست و به اقسام وسائل آن اقدامات را فلج میکنند مادر جان در صورتیکه مردها بخودشان کمک نمیکنند چهکونه بما کمک خواهند کرد سالهااست که همین مردها در حمام های این شهر میروند آیا تا کنون یک جماعتی یا یک حزبی درصدد برآمدهاند و از حکومت درخواست کرده اند که باید حمامهای ما دارای دوش باشند؟ درصورتیکه میدانند تمام کونت ها سوزاکها خنازیرها تمام زخمهای مسری و غیر مسری تمام بدن های چرب وچرک در میان یک چالهٔ آبی که اسمش خزانهاست هر روز شستشو میشود خودم با کوش خودم شنیدم که بچه به مادرش کفت ننه (..) کردهام بیا طهارتم را بکیر مادرش کفت چون {{ناخوانا|حدس: امروز}}
{{سصم||۲۷|}}
به حمام میروی طهارت لازم نداری در هر سالی هزاران اطفال معصوم مبتلا به امراض کوناکون میشوند که شریک عمر آن بیچارکاناست در صورتیکه علاج این کار بسیار آساناست چون نفع عمومی دراین کار منظور است حکومت حق دارد که صاحبان حمامرا مجبور کند که موقتا از کرایهٔ یک سال صرف نظر کرده خرج دوش نموده و بعد اضافه به کرایهٔ سالهای بعد نمایند چرا مرد ها اقدام به این کار نمیکنند؟ آیا نمیدانند؟ بلی میدانند ولی از بسکه تنبل هستند از این زحمت جزئی نیز مضایقه میکنند و چشم از آن منفعت کلی که شامل حال خود و اطفال ایشاناست میپوشانند آیا چنین نیست؟ باز
{{و|دخترهٔ خرس کنده یا قر میزنه یا لنده}} کفتم
سالهاست که ما بلدیه و مجلس حفظالصحه داریم هنوز آبهای متعفن حوض ها که پراست از میکروب حصبه و غیره درمیان جویها ریخته میشود و خیابانهای عمومی مبالهای عمومی میباشد ما میکوئیم فکری برای زندهها بکنید آنها میکویند مردههای بیجواز دفن نخواهند شد بازهم
{{و|دخترهٔ خرس کنده یا قر میزنه یا لنده}}
اوقاتم تلخ شد کفتم دخترهٔ ور پریده که الهی داغت بدلم بماند در بلوک شهریار و ساوجبلاق چند لکه لش آبی است که از پشه آن تمام سال اهالی بیچاره آنجا اسیرمرض مبرم مالا ریا هستند و در موقع خرمن کشی و تخم کاری بحدی این درد بادزمان طغیان میکند که نمیتوانند حاصل درستی بردارند و نمیتوانند تخم کاری صحیحی بکنند در صورتیکه زیاده از پانزده هزار تومان مخارج ندارد که هنکام بی کاری رعیت آنها را پرکنند و مرد ها {{ناخوانا}} این کار کوچک را هم نمی کنند چکونه منتظری که در سایر کارها بما کمک نمایند آیا نمیدانند که<noinclude></noinclude>
4fzo8totij6v9j763056yhufif8qcdn
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 1, 1301 SH.pdf/۱۶
104
97478
304412
2026-10-14T08:39:58Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۸–۲۹
304412
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۸|}}
از این کار هم دولت منتفع و هم ارزاق فراوان میشود بازهم
{{و|دخترهٔ خرس کنده یا قر میزنه یا لنده}}
کفتم حالا که از من نمیشنوی هر غلطی کهمیخواهی بکن مرده شور آن ترکیب نحس ونجس ترا ببرد در دوبلای آن بیچار هائیکه به اسم رنج برآب را کل آلود میکنندتابرای خود ماهی بکیرند به آن کاسه های چشمت بخورد
دلشاد خانم چنکیزی
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''لزوم ترقیات نسوان و تربیت دختران'''}}}}
در این ساعت که بقرائت مندرجات شماره اول مجله قرن بیستم کامیاب کردیده موضوع مقاله روسپیان ری را که از اثر قلم وتراوش ذوق سرشار شاعر شهیر و مدیر محترم مجله قرن بیستم آقای میرزاده عشقی است بی اندازه جالب دقت و قابل تمجید و تشریح دانسته مصمم شدم که از نقطه نظر حفظ ناموس عمومی و جلو کیری از اعمال زشت بعضی از موضوعات مهمه سیاسی را که باعث این قبیل عملیات شده ذکر نموده و محض انتباه عامه راه علاج آن را نیز بیان نماید زیرا سرمنشاء تمام مفاسد اخلاقی جوانان و باعث انواع بدبختی هموطنان مخصوصاً سکنه طهران شیوع شهوت رانی بوسایل غیر مشروعه است وعلت اصلیه آن عدم مواظبت در تربیت دخترها و {{ناخوانا}} کذاشتن بحیثیت اجتماعی نسوان است ضمناً باید متذکر بود و انصاف داد که در شیوع روسپی کری فقط و فقط تقصیر متوجه زنان نمی
{{سصم||۲۹|}}
شود بلکه حقیقت این است که از جهاتی تقصیرات عمده با مردان است.
اولاً – بعلت اینکه در تربیت و تکمیل دختران و ترقی عالم نسوان باوجود نص صریح.
{{و|'''طلب العلم فریضة علی کل مسلم و مسلمه'''}}
که مهمترین موضوع حیاتی محسوب میشود از طرف رجال بی نهایت سهل انکاری شده و بطوری که شایستهٔ قرن بیستم و سزاوار یک ملت متمدن و زنده است کوشش و اهتمامی نکردیده وچون اول مربی طفل مادر است وعادات واخلاق خانواده کی و خوی مادر در اطفال باقی مانده و کاملاً مؤثر است لذا از مادران بیعلم و نادان دیروزه غیر از فرزندان جاهل امروزه نباید توقع داشت هر وقت مادر ها بوظایف خانه داری و پرورش اطفال بقانون علمی آکاه شدند در آن موقع می توانند نوباوکان و دوشیزکان تربیت شده و خوش اخلاقی برای هیئت جامعه تهیه نمایند پس برای اشخاص ترقی خواه نوع پرست لازم است که در تکمیل و بیداری نسوان و ازدیاد مدارس بنات که از هر حیث کامل و قابل استفاده باشد اهتمام نمایند تا دختران از روی قواعد اخلاقی و مطابق احتیاجات ملیه و مقتضیات عصریه تربیت شوند در این صورت از ارتکاب اعمال ناپسندیده احتراز کرده و بقانون طبیعت وشریعت اختیار شوهر نموده واطفال خوش اخلاق که باعث افتخار آنها و ملت باشد پرورش خواهند داد.
ثانیاً – قابل انکار نیست بهر اندازهٔ که دختران بد بخت دچار زندکانی تاسف آور می شوند بهمان تناسب صدها و هزارها از مردان جوان نیز بواسطه دلبستکی به آنان از زن کرفتن منصرف شده وطرفین ازتشکیل فامیل. ازدیاد نسل<noinclude></noinclude>
7zqkl2nf15s8z0ni2rhu6l07mv3dr3h
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 1, 1301 SH.pdf/۱۷
104
97479
304413
2026-10-14T08:40:30Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۰–۳۱
304413
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۰|}}
و یک زندکی آبرومند با شرفی بی بهره مانده و کرفتار هزار کونه بد بختی و مرض خواهند شد در این موقع هم تقصیر کلی از طرف مردان است اکر چه شک نیست زن و مرد بالطبیعه جاذب و مجذوب یک دیکرند ولی وضعیت اخلاقی و اجتماعی محیط ما طوری است که غلبه و تسلط با مردان است و در اعمال نیکو یا افعال زشت سر مشق و راهنمای نسوان محسوبند و زنان در امور مشروعه هم اختیاری از خود ندارند و از هر حیث محکوم و مجبورند و بالفطره زنان محجوبتر و با حیات تر از مردانند و دلیل دیکر اینکه چنانچه در حیوانات مشاهده میشود نوع ذکور پیوسته در دنبال اناث است و قوه شهوانیه هم از صفات حیوانی انسان است پس با شرح فوق معلوم و ثابت شد که مردها بیشتر باعث خرابی زن ها میشوند و عکسش کمتر است با این ترتیب هر مقدار که عده زنان بد عمل تعیین شود لا اقل بهمان اندازه نیز مردان فاسق را باید تخمین نمود و نباید تقصیر را متوجه بیک طرف کرد.
اما در باب احصائیه روسپیان به شصت هفتاد هزار نفر. اکرچه نکارنده بواسطه عدم ذوق یا فراهم نبودن وسایل یا حس پرهیز کاری و ترسیدن ازابتلای امراض هر چه خواندکان محترم تصور فرمایند در این موضوع خوشبختانه بهیچ وجه آلودکی و عملیاتی ندارد و اطلاعاتم بکلی ناقص است ولی معذالک این مقدار را خالی از اغراق نمیدانند.
در هر صورت واضح شد که تقصیر کلی بامردان است و هرکاه جوانان در این مواقع پاک دامنی وخود داری نمایند و تعقیب دختران نکنند پرده عصمت آنها دریده نشده و بر عدهٔ روسپیان افزوده نخواهد شد.
ثالثاً – یکی از علت عمده بلکه علت اصلیه فساد اخلاق مردان و زنان و انتشار {{ناخوانا|حدس: بی}}
{{سصم||۳۱|}}
ناموسی اشکالاتی است که در وصلتهای شهرستان موجود است (دهقانیان از این نبود آسوده و از جهاتی راحت تر و محفوظ ترند) زیرا نظر به بلند پروازی طرفین در اول جوانی و بهترین موقع کامرانی و اغراض شخصیه ابوین آن ها بواسطه جلب نفع کردن و کران فروختن دخترها و بدست آوردن طرف پر پول بلکه خر پول وعدم رعایت تناسب سن و اخلاق وسایل وصال بسهولت فراهم نمی شود تا کار بجاهای نازک میرسد و از طرفی اکثر وصلت ها نوعی انجام میکیرد که عروس و داماد از یکدیکر بی خبر می باشند بلکه آشنائی خانوادکی هم ندارند فقط نظر به میل و بوالهوسی یکی از طرفین و بامید تامین منافع ظاهری و استفاده خویشان و دلالهای محبت باصطلاح امر خیری میکذرد و حال آنکه در واقع امرشر بلکه مقدمه صد ها شرور است – هزارش ماتم و یک دم عروسی است – بسا اتفاق می افتد که عروس و داماد در همان نظریه اولیه یا بفاصله کمی بعلت عدم توافق افق و حال و جمال از یک دیکر بدشان آمده و متنفر می شوند و باین ترتیب امر از دو صورت خارج نیست یا بزودی عنوان طلاق در میان میاید وچنین مرد و زنی کذشته از اینکه مبادا خدا نکرده وصلت ثانویه هم مثل اولیه باشد خودشان جرئت اقدام تجدید فراش نمی کنند دیکران هم آنها را ناسازکار و بیعلاقه در زنا شوئی فرض نموده و حاضر بوصلت کردن باآنها نمی شوند با این پیش آمد سوء یا خود داری کرده و عمری بافسردکی و بی سرسامانی می کذرانند و یا ناچار بوسایل غیر مشروعه دفع شهوت نموده و در هر حال نفرین بجان والدین و وسایط اولیه می کنند و ثواب عملیات زشت آن ها هم حتماً عاید روح آن مسببین بدبختی و سر کردانی آن ها خواهد شد و صورت دیکر آن که چنین زن و مردی دندان بجکر کذاشته باکمال بی میلی و دل سردی با هم امرار حیات می<noinclude></noinclude>
jf62euyryzo3ncuz9i765mpe1sinbm3
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 1, 1301 SH.pdf/۱۸
104
97480
304414
2026-10-14T08:41:04Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۲–۳۳
304414
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۲|}}
نمایند و اکر مردمان پاک دامنی باشند از کیفیات حقیقی زن و شوهری بی بهره مانده با نهایت تأسف عمری برزخ طی می کنند و الا تن به بی شرفی داده طرفین و یا یک طرف باعمال ناشایسته و امراض مختلفه مبتلا خواهند شد با این تفصیل اولاد و احفادی که از این کونه پدر و مادر ها بعمل آید بدیهیاست چند درجه از خودشان بدتر و سیاه بختتر خواهند بود و ضمناً هیئت جامعه را هم کرفتار و مسموم خواهند نمود پس با شرح موضوعات اسف انکیز خجلت آور فوق بر هموطنان عموما و اهالی طهران خصوصا لازم است که درمقدمات وصلت کمال دقت را نمایند که طرفین از هر حیث متناسب بوده و بتوانند بایک دیکر با کمال شادمانی عمری زندکانی کنند و به بعضی از تجملات دل فریب بی اساس و شئونات ظاهره کول نخورده فرزندان عزیز خودرا کرفتار انواع سختی و بد بختی ننمایند.
رابعا – خواندن رمانهای راجعه بعشق بازی دیدن عکسها نقشها و کارت پستالهای عریان که مرد و زن باشکال مختلفه کلاویز یکدیکر شدهاند و بدبختانه دربعضی از خانه های طهران موجود و در نزد اهل کار فراواناست یکی از مروجین و مهیجین عمده شیوع بی ناموسی و شهوت پرستی است. ازصنایع و عادات حیرتبخش مغرب زمینوعادات انها متاسفانه خود کشی و کثرت استعمال مسکرات و این قبیل آثار خانمان سوز شرافت بر باد ده در مملکت ما زیاد شده یعنی کلیه نواقص اخلاقی آنها را تقلید کرده ولی از فنون علمیه واطلاعات عامالمنفعه آنها بکلی بیخبر ومحروم ماندهایم برکسانیکه این آثار مضره را زینت بخش منزل خود قرار داده اند لازماست محض اینکه اطفالشان باینکونه اعمال نکوهیده کرفتار نشده و شرافت آن ها را لکه دار نکنند این وسایل بد اخلاقی را ازخانه
{{سصم||۳۳|}}
خود دور نمایند و جوانان را از خواندن کتب معاشقه باز دارند مکر اینکه مایل باشند از متاع فروشی فرزندان دلبندشان معروفیت عامه پیدا کرده و از این مجری استفاده نموده و بمقامات عالیه نائل شوند.
خامساً – از کثرت شیوع فسق و منهیات قبح از اعمال قبیحه و حسن از اعمال حسنه برداشته شده بلکه معالاسف مطلب معکوس کردیده است هرکاه نفسی در این دوره چند دفعه مبتلا بمرض سفلیس و سوزاک نشده باشد حمل بر عدم ذوق و ادراک او میکنند و درعداد زائرین کوچه قجرها و متمدنین حساس شهر نو قلم دادنخواهدشد انتشار خیانت کاری و تمام مفاسد اخلاقی بعلت مذکوره است که فرق و امتیازی در بین خوب و بد نیست از برای علاج این درد باید اشخاص درست و مهذب الاخلاق را بی نهایت توقیر و احترام نمود و از نفوس فاسد و خائن جداً اظهار تنفر و انزجار کرد تا شرافت و تقوای ملی عودت کرده صفات رذیله عارضی بتدریج از میان برود.
سادساً – فقر و پریشانی عمومی نبودن وسایل کسب معاش و فقدان تفریحات لازمه بودن مخارج ضروریه روز افزون دیدن تجملات دلفریب کوناکون که بغیر از وسیله بی شرفی و خیانت کاری بدست نمیآید کی شود اینها میسر از حلال حس تقلید و خود نمائی و بوالهوسی عدم مانع و رادع ظاهری و متانت اخلاقیوبی علاقه کی بدیانت و عمل نکردن باحکام الهیه هریک بنوبهٔ خود باعث انتشار تمام افعال شنیعه و عملیات ننک آور شده است موجبات مذکوره نه تنها باعث عصمت فروشی زنان بیچاره کردیده بلکه بدبختانه جوانان ساده را هم وادار و آماده کار کرده است – رفع این کونه علل موکول بر این است که هیئت مقتدره دولت حاضره بطوری که شروع فرموده پیوسته از حیثیات و ثروت اشراف<noinclude></noinclude>
8qvv54mssyuisn70im52xra7syrrh3j
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 1, 1301 SH.pdf/۱۹
104
97481
304415
2026-10-14T08:41:35Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۴–۳۵
304415
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۴|}}
پوسیده و عزیزان بی جهة که اسباب بد بختی و تیره روزی این مملکت را فراهم نموده اند بکاهد و قسمت عمده از دارائی غاصبانه آنها را تحت اختیار آورده و پارکهائی که بصرف ظلم و ستمکری بنا شده تبدیل بکارخانجات نموده و جمع کثیری از کارکران بی بضاعت را بکسب صنعت وادار فرمایند تا هیئت جامعه و اشخاص شرافت دوست بدانند تمول و تجملیکه بصرف خیانت و وطن فروشی جمع شود افسوس نداشته و مالاً باید صرف و عاید ملت کردد آنچه از دریا بدریا میرود از همان جا کامد آنجا میرود و تعیین کنند چنانچه درقرآن مجید فرماید و العاقبة للمتقین است از نقطه نظر خیر خواهی نوع. طرفداری نسوان و بیان حقیقت بنکارش این مقاله پرداخت.
نصرالله رستکار
عضو مالیه طهران
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''مرد خردمند لازم است و وفادار'''}}}}
{{شعر}}
{{ب|نظم تو را خواندم ای صنوبر افکار|پردهٔ صبرم دریده کشت بیک بار}}
{{ب|ای که بکفتی بکف کرفتن خامه|آسان باشد ولی نوشتن دشوار}}
{{ب|ما ننمودیم دعوی هنر و فضل|مقصد ما روح مطلب است نه کفتار}}
{{ب|کرچهمرا دی نبود فرصت تحصیل|حال تورا هست وقت طعنه بسیار}}
{{ب|شعر تو را خواندهام تمام بدقت|فهم نمودم که دشمنی و جفا کار}}
{{ب|کرنبدی دشمن ازچه روی بخواندی|ما را این سان حقیروپستوخطا کار}}
{{ب|ظاهر کفتار تواست دشمنی و جور|لیک به باطن بود چه کوهر شهوار}}
{{پایان شعر}}
{{سصم||۳۵|}}
{{شعر}}
{{ب|کر ننمائیم ما مناظره هرکز|فاش نکردد جفای مرد ستم کار}}
{{ب|سر زنش تو اکر نبود مرا کی|قدرت تقریر بود و پاسخ وکفتار}}
{{ب|ظلم طلب می نکرده ایم خدا را|تند مران این قدر تو خامه نکهدار}}
{{ب|آتش بینیم و چاره هیچ نداریم|جز که بسوزیم با دو دیدهٔ خونبار}}
{{ب|بازوی بسته بقید آهن و فولاد|باز نمودن بسیاست مشکل ودشوار}}
{{ب|صنعت وفضلوهنر کهنیستدراینملک|جملهرجالعامیاند ووحشیوخونخوار}}
{{ب|دست و زبان بستهایم وخامه شکسته|تیغ درخشان بدست دشمن جبار}}
{{ب|حال بکو خود که ما کنیم چه چاره|داروی درد از کجا شویم طلبکار}}
{{ب|خفتهٔ دارو چشیده را چه ملامت|مردهٔ مسموم کشته نیست کنه کار}}
{{ب|کفتن بیهوده نیست این تویقین دان|تخم نکشته نروید و ندهد بار}}
{{ب|شیون و فریاد در ره طلب حق|تا نکنی کی شوی تو نائل کردار}}
{{ب|باید مردان شوند عالم و عاقل|پاک کنند از دل این سیاهی زنکار}}
{{ب|باید صادق شوندو مشفق وهمراه|باید واقف شوند بر همه اسرار}}
{{ب|باید پاره کنند بستهٔ خود را|خامهٔ ظلم و ستم کنند نکون سار}}
{{ب|باید صافی کنند دل ز ضلالت|تا بنمایند بر خطای خود اقرار}}
{{ب|درد عیان شد هما بکوید علاجش|مرد خردمند لازم است و وفادار}}
{{پایان شعر}}
متاسفانه بواسطه ضیق صفحات مجله از درج مشروحهٔ که نثراً انشا شده بود خود داری کرده و فعلاً بهمین چند شعر ناقص اکتفا نمود.
همای محمودی<noinclude></noinclude>
gam1c8le5kt0eefhodbfib32re1nkw7
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 1, 1301 SH.pdf/۲۰
104
97482
304416
2026-10-14T08:42:08Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۶–۳۷
304416
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۶|}}
{{و|'''(نقل از روزنامه عصر جدید)'''}}
خطابه ایست که از طرف آقای مصطفی خان عباسی یکنفر از شاکرد های دیپلمه مدرسه عالی امریکائی در روز جشن فارغ التحصیلی ایراد کردیده است
{{و|{{بزرگتر|'''اهمیت نسوان در هیئت اجتماعیه'''}}}}
تا کنون مسئله اهمیت جنس لطیف در جامعه بشری و فرق آن ازجهة خلقت و خصایص ذاتی با مرد چند دفعه در میان متفکرین مغرب موضوع بحث شده و هر دفعه از صاحبان رای و بصیرت عقاید و افکاری در باب اینمبحث مهم اظهار کردیده است
تا این اواخر یعنی تا اندکی قبل از طلوع صبح آزادی و مساوات وتابش آفتاب علم و فضیلت جنس سخت و صلب مرد که همیشه در مسائل بین الاثنین بتنهائی بقاضی میرفت ودر حکمیت های بین خود و زن قلم دشمنی و خود پرستی در دست داشت همه وقت زن را پست تر از خویش معرفی می کرد بلکه قدم جسارت بیشتر کذاشته خلقت اورا از جانب خداوند برای خدمتخود میدانست. تمام شکنجه و عذابهائیکه در قرون مظلمه تاریخ به جنس لطیف از جانب مردان دیو سیرت آدمی صورت بعمل آمده همه بر روی همین اساس غلط و باتکای همین قضیه جعلی بوده
امروز که در پایان تعقل و تحصیل دانش قدری بیشتر از سابق انصافدر محیط های نورانی ممالک مغرب ظهور یافته و مرد ها تا حدی از مرکبغرور و خویشتن پرستی پائین آمده اند بیش از ایام کذشته بشان زن اعتنا میکنند،
{{سصم||۳۷|}}
مخصوصا چون نسوان مغرب پی بحقوق خویش برده و در طریق علم وصنعت و اختراع و مسافرت و صفات مردانکی و عزم و احترام و غیره با مردانهمقدمی کرده اند دیکر کسی آن جرئت را ندارد که مثل مردم امروزی مشرق ادعای تملک نسوان و برتری بر آنها را کند و ایشانرا بنده وخدمتکذار و حیوان بار بردار خود بداند.
در توراة وارد است که خداوند زنرا از پهلوی مرد خلق کرد. عقل صحیح نیز میکوید خداوند زن را از پای مرد خلق نکرد تا پست تر از مرد باشد و از سر او نیافرید تا بر او برتری نداشته باشد بلکه از پهلوی او خلق نمود تا با او مساوی باشد، حقیقتا هم زن از جهت اهمیت و دخالت در راه بردن امور اجتماع من حیث المجموع از جهت خصائل وصفات ذاتی از مرد کمتری ندارد بلکه با او برابر است و این خود برای زن مقام بلندی است. اینکه کفته بشود زن از جهت مقام و از حیث مجموع خصائل ذاتی با مرد برابر است نه آنست که هر کار که از مرد ساخته است از زن برمی آید وبالعکس مرد میتواند بانجام وظائفی قیام کند که زن عهده دار آنها است چه زن و مرد با تمام مساوات مقامی و خلقتی باز از جهت عواطف و حسیات ونوع قوای ذاتی با یکدیکر فرق دارند زن فرشته عاطفه و محبت و آیت لطف و مرحمت است. مرد مظهر اراده و فعالیت. زن هر قدر خودرا قوی القلب و با عزم و اراده جلوه دهد و هر اندازه خویشتن را بصفات مردانکی بیاراید باز باراده ناپلئون و همت نادر شاه نمیرسد و مرد هر قدر رقیق الطبع و مهربان و پر عاطفه باشد باز قادر نیست محبت و رأفت مادر را از خود بروز دهد – در زندکانی مرد عضو عامل حیات مادی وزن عضو عامل حیات معنوی است. مرد پناه کاه امید و<noinclude></noinclude>
t5mbrdkn1tzz1cz938j136cm33tispa
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 1, 1301 SH.pdf/۲۱
104
97483
304417
2026-10-14T08:42:41Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۸–۳۹
304417
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۸|}}
دافع حوائج حیاتی وزن داروی درد دل ریش و زائل کننده زحمت و خستکی مرد است بقدری دو جنس زن و مرد بیکدیکر محتاج و طبعا مرتبط و بسته اند که میتوان زن و مرد را در راه بردن امور زندکانی مکمل یک دیکر کفت چه قطع مرحله حیات بی رهنمائی و عزم و فعالیت مرد وبدون همراهی و موافقت و دلداری و عاطفه زن امکان ندارد و بهمین جهت فرنکی ها زن را نصف بشر کفته اند.
بعد از آنکه در حوزه خانواده طفل قدم بعالم وجود نهاد و پدر ومادررا به بقای نسل بشارت داد مسئلهٔ تهذیب و تربیت او پیش می آید و مهر و محبت خانوادکی بانجام این امرمهم قیام میکند برای اینکه اطفال جوانان شایسته در آمده بتوانند در آسمان وجود ستاره درخشان باشند و بفروغ دانش و بینش مقداری از راه استقبال را برای نسل های آتیه روشن کنند باید آنها را از همان ایام خردی تربیت کرد و جوانه های تعالی و فضایل را که در دماغ بارور ایشان ریشه دارند در طریق رشد و نمو وارد نمود آیا عامل مهم تربیت و تهذیب این نونهالهای بوستان وجود در حوزه خانواده کیست؟ و کدام آغوش است که بیشتر شایستکی این پرورش را داشته باشد؟ چون همه ما ایام خردی و صبی را در این چنین آغوش کذرانده ایم همان طوریکه غنچه نو دمیده بدو ایام ظهور را در آغوش اشعه روح پرور آفتاب سرکرده و درد امان کرم با ملاطفت مادر آسمانی خود پرورش یافته دیکر بمعرفی او احتیاج نداریم.
اکر فراموش کار نباشیم باید اقرار کنیم که هستی ما ازمادر است وچراغی که امروز در چراغدان وجود ما میدرخشد مشعله ایست که بدست رحمت او افروخته شده اطفالیکه امروز در دامان رأفت مادران پرورش میابند و از پستان
{{سصم||۳۹|}}
رحمتاو شربت زندکانی می نوشند مردان آینده اند «کوته» شاعر و فیلسوف جلیل القدر آلمان میکوید من اطفال را از آن جهة دوست میدارم که نطفه بزرکواری و دهاء در دماغشان جا دارد. آن دست هنر پروری که این نطفه بزرکواری را بعرصه ظهور میرساند و بکرسی شهود می نشاند دست عزیز مادر است، عظمت و بزرکی رجال و صنادید تاریخ همیشه از روی آثاریکه از وجود ایشان ظاهر شده واضح و آشکار میشود. آثار هرکسی نیز نتیجه تربیتی است که در ایام طفولیت وسن شباب یافته چون افتتاح کننده باب تربیت مادر است پس بلاشبه باید قسمتعمده عظمت و بلندی مقام رجال بزرک را نتیجه تربیت مادر وعاطفه پرورش اودانست.
جوانان اسپارت قدیم همه بشجاعت وعزم ومردانکی شهره دنیایقدیم بودند و پایه استواری اخلاق ومردانکی آنها تا انجا بود که اقتدار آهنین پادشاهان عظیم الشان ایران را درهم شکستند و با قلت عدد برسپاه نامحدود داریوش و خشایارشا ظفر یافتند. چون علت این موضوع را تحقیق کنیم وپرورش دهنده این نوع خصائل را جستجو نمائیم در پشت سر آنها مادران با شهامت اسپارتی را می بینیم که با جدی غریب بتربیت این قبیل جوانان آراسته اشتغال داشته و همه وقت آنها را بانجام تکالیف زندکی و وظایف وطنی تحریص و تشویق میکردند.
امروز چرخ کار های زندکانی ما از کار افتاده است زیرا که مرد مرد نداریم و مرد مرد نداریم از آن جهة که از وجود مادران مرد پرور محرومیم آفتاب سعادت ما بلاشبهه باید از دامان این مقدسات علوی جاه طلوع کند.
همان طوریکه انجام هیچ خیالی در سایه پریشانی و اختلال امکان ندارد بلکه باید در پرتو نظم و ترتیب راه بپاید اداره امور خانه. یعنی معیشت داخلی نیز نظم و ترتیب می خواهد و برای اداره آن دار راحت و ایجاد این انتظام و<noinclude></noinclude>
c9miubgst39465l60wvaeojws7uumn9
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 1, 1301 SH.pdf/۲۲
104
97484
304418
2026-10-14T08:43:14Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴۰–۴۱
304418
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴۰|}}
ترتیب کسی لازم است همه میدانیم که غیر از تربیت طفل زن عهده دار انجام این وظیفه مهم نیز هست بلکه چون خانه مدرسه اول تربیت طفل است و نظم و ترتیب آن در این مرحله مؤید اوست باید آن را مقدمه تربیت اطفال خوب و آراسته دانست همه کس برای حصول نتیجه کم و بیش زحمت می کشد لیکن آن کس بیشتر از زحمت خود نتیجه میبرد که نتیجه حاصله را موافق قاعده عقل و تدبیر صرف کند و بقید نظم و ترتیب از آن تمتع بردارد،
مردیکه از دم صبح تا زوال آفتاب خون دل می خورد و با قوه تمام در تحصیل معاش وفراهم ساختن وسایل راحت موقتی خویش میکوشد و حاصل دست رنج خودرا از راه اعتماد وعلاقهئی که دارد برفیقه حیات خود تقدیم میکند آیا مخوابه او نباید بواسطه نظم و ترتیب اداره منزل. واعتدال و میانه روی درصرف حاصل عمر شوهر برای مرد محنت کشیده خود استراحت درونی فراهم سازدواز این راه مرحمی بر دل ریش او نهد؟ آیا عاطفه شور انکیز زن که باید هدف و نشانه آن قلب پاک شوهر و دل منت کذار فرزندان باشد نباید درین مورد بجنبش آید و به یک اشاره زنک محنت را از صفحه دل حبیب خود بزداید؟ کشتی زندکانی باید به نسیم اتحاد این دو فرد یعنی زن و مرد در اوقیانوس وجود سیر کند و بهدایت محبت آن دو جنس مراحل پر مخافت بیم وامید را بپیماید خانهٔ که مادر مربی و زن مدیره و کار دانی ندارد جسمی را ماند که از عاطفه و عقل خالی است یا پیکری است که از نصف بدن فالج باشد یعنی اکر ملتی اجتماع صحیح تندرست میخواهد باید در تربیت زنان خود بکوشد تا به ننک نقصان خلقت انکشت نمای عالم نباشد
زنان اروپا و آمریکا با زنان ایران اختلاف خلقت نداشته و از مواهبی که
{{سصم||۴۱|}}
خلاق عالم نصیب آن ها نموده است زنان ایرانی را نیز بی بهره نفرموده {{ناخوانا|حدس: است}} آنان در سایه جد و جهد و کوشش وکسب علم و دانش درتمام کار های {{ناخوانا|حدس: فکری}} و عقلی و هنر های یدی و عملی با مردان همدوش شده از مقام فلاحی {{ناخوانا|حدس: وصنعتکری}} تا رتبه وکالت و قانون کذاری با جنس مرد شرکت نمودهاند اینان بواسطه {{ناخوانا|حدس: جهالت}} وبیحسی و تنبلی باین روز سیاه نشسته و پیکر جهالت شعار خود را در {{ناخوانا|حدس: جامه}} عزا مستور داشته اند علم و دانش است که مادام کوری مخترع رادیوم {{ناخوانا|حدس: ومیسهزمر}} حجار و مجسمه ساز را در میان طبقه نسوان عالم چون مهر و ماه مشهور نمود است – در آن زمانی که ناپلئون کبیر بساط جمهوری فرانسه را برچیده و {{ناخوانا|حدس: دارای}} اقتدار و تسلط عظیمی در اقطار اروپا شده بود مادام استیل یک نفر زن {{ناخوانا|حدس: باشهامت}} فرانسوی جور و جفای وی را تحمل ننموده باوی بنای خصومت را کذاشت {{ناخوانا|حدس: و}} باین اندازه اکتفا نکرده بواسطه مقالات مهیج خود فرانسویان را برضد آن {{ناخوانا|حدس: سلطان}} مقتدر تهییج کرد تا آنجا که آخر الامر ناپلئون با آن همه اقتدار و عظمت {{ناخوانا|حدس: که}} کسی را درپیشکاه وی یارای مخاصمت و دشمنی نبود بعجز آورد اینکلام {{ناخوانا|حدس: ازاو است}} «اکر مادام استیل از پاریس خارج نشود کلیه خیالات و آرزوهای مرا بر {{ناخوانا|حدس: زمین}} کوفته و از این رو سکته بزرکی بر فتوحات من وارد خواهد ساخت» {{ناخوانا|حدس: اگر چه}} متاسفانه در میان نسوان ایران نظیر مادام کوری را تاریخ نشان نداده است. معذالکوجود ملکهها و پادشاه های نامی که کلیه تواریخ نام آنها را بافتخار {{ناخوانا|حدس: ثبت}} کرده بخوبی ثابت میکند که نسوان ایران از همجنسان خود در هوش و {{ناخوانا|حدس: فطرت}} و موهبت خدا دادی عقب نبوده ونیستند بلکه جهل و نادانی و عدم تربیت {{ناخوانا|حدس: وجود}} انها را عاطل و باطل نموده است.
شما ای آقایان محترمی که امروز قدم رنجه فرموده مجلس ما را بقدوم خود مزین فرموده اید آیا بر حال اسف اشتمال زنان خود رقت نمی نمائید؟<noinclude></noinclude>
sl72aocog5s0p0dq5r6lnlnt8re7xo1
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 1, 1301 SH.pdf/۲۳
104
97485
304419
2026-10-14T08:43:44Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴۲
304419
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴۲|}}
آیا این ظلمت جهالت و نادانی که خانواده های ایرانی را بصورت مغاره های تنک و تاریک و پر از محنت و درد در آورده است بنور علم و دانش زائل و بر طرف نمیسازید؟
شما باید بدانید که زن فقط از برای استفاده لذاید حیوانی شما خلق نشده بلکه شریک زندکانی و مونس درد و اندوه و رفیق شادی و طرب شما است باید بزیور علم و بینش زینت شده در چهار دیوار خانه و منزل. در میدان کسب و کار. در روز زحمت. وشب راحت. درتولید و تربیت اولاد خوب وسعادتمند وبالاخره درتمام آثار و اطوار زندکانی یار وغمخوار و رفیق و مدد کار شما باشد
و شما ای جوانان منور الفکر که امروز منتی بر ما کذاشته و شرف قدوم ارزانی داشته اید آیا از حال کنونی خواهران خویش شرمنده و منفعل نیستید پیغمبر اکرم و نبی مکرم طلب علم را بر هر زن و مرد فرض و واجب نموده پس چرا این امر مطاع را پشت کوش انداخته فقط بتربیت همجنسان خود قناعت نموده اید؟
زنان ایرانی باید زندکی کنند زنان ایرانی حق حیات دارند شما باید باعزمی آهنین از خلاق نسوان استعانت نموده بازوهای نا توان و لرزانشان را کرفته بار خرافات و جهالت را از دوش ایشان بردارید امروز روزی نیست که در کوشه لاقیدی نشسته بر این بیچارکان فلکزده که جز شما قائد و پیشوائی ندارند نظاره کنید. امروز روز کار و اقدام است امروز روزی است که مسئولیت اسارت ملی را در نظر آورده از لعن و طعن کسی نهراسیده مردوار قدم جسارت و رشادت پیش کذاشته در تربیت و تعلیم خواهران خویش کوشش نمائید تا بیاری خداوند دوره جهل و نادانی سپری ونسیم علم و آزادی در بوستان نسوان ایران وزیدن کیرد.
{{شعر}}
{{ب|ملکی که در آن زن چو اسیران باشد|نبود عجب ار فاسد و ویران باشد}}
{{ب|پروردهٔ دست مادر جهل شعار|البته چو مردمان ایران باشد}}
{{پایان شعر}}<noinclude></noinclude>
4we5qj84rp444yotvjyuk60s42awbf1
فهرست:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 4, 1301 SH.pdf
106
97486
304420
2026-10-14T09:22:21Z
Mamouri
29041
ساخت فهرست برای عالم نسوان، سال سوم، شمارهٔ چهارم (۱۳۰۱)
304420
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|type=مجله
|Title=عالم نسوان
|Volume=سال سوم، شمارهٔ چهارم
|Author=
|Translator=
|Editor=
|School=
|Publisher=
|Address=تهران
|Year=۱۳۰۱ خورشیدی
|Key=
|Source=pdf
|Image=1
|Progress=C
|Pages=<pagelist
1=جلد
2=-
3=۲–۳
4=۴–۵
5=۶–۷
6=۸–۹
7=۱۰–۱۱
8=۱۲–۱۳
9=۱۴–۱۵
10=۱۶–۱۷
11=۱۸–۱۹
12=۲۰–۲۱
13=۲۲–۲۳
14=۲۴–۲۵
15=۲۶–۲۷
16=۲۸–۲۹
17=۳۰–۳۱
18=۳۲–۳۳
19=۳۴–۳۵
20=۳۶–۳۷
21=۳۸–۳۹
22=۴۰
/>
|Volumes=[[عالم نسوان]]
|Remarks=نشر: مجمع فارغالتحصیلان مدرسهٔ اناثیهٔ امریکایی (ایران بیتئیل)، تهران. بیشتر برگههای این پرونده دو صفحهٔ روبهروی مجله را در بر دارند؛ برچسب هر برگه شمارهٔ صفحههای چاپی آن است.
|Width=
|Css=
|Header=
|Footer=
}}
dcu6z7kdk9hrsbhb4gu7l7kuj3kwk5i
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 4, 1301 SH.pdf/۱
104
97487
304421
2026-10-14T09:22:55Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ جلد
304421
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||جلد|}}
{{شعر}}
{{ب|عیب نسوان نکند مرد خردمند چه او|خود بداند که همه عیب ز مردان {{ناخوانا|حدس: باشد}}}}
{{پایان شعر}}
{{و|سال چهارم}} {{و|{{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}}} {{و|شماره {{ناخوانا|حدس: چهارم}}}}
{{و|۱۳۰۱}}
{{و|هر دو ماه یک شماره طبع میشود}}
{{و|―――}}
{{و|رجب ۱۳۴۱ – حوت ۱۳۰۱ – مارس ۱۹۲۳}}
{{و|در تحت نظر مجمع فارغ التحصیلان مدرسه عالی اناثیه امریکائی ایران بیت ال}}
{{و|'''صاحب امتیاز – نوابه خانم صفوی'''}}
{{و|―――}}
{{و|'''وجه اشتراک'''}}
{| class="wikitable"
| تک نمره || ۲ قران
|-
| ابونه سالیانه درمرکز || ۲۰ «
|-
| ابونه سالیانه درخارج || ۱۲ «
|}
{{و|―――}}
{{و|محل اداره: طهران – مدرسه عالی امریکائی}}
{{و|{{ناخوانا|حدس: محل}} توزیع – مطبعه فاروس. خیابان لاله زار – مغازه انصاف آقابابا. خیابان ناصریه. مغازه {{ناخوانا}}}}
{{و|{{بزرگتر|'''وکلای ما در ولایات'''}}}}
گیلان – خانم مهرتاج رخشان رئیسه مدرسه نسوان نمره ۱ در انزلی
همدان – میس براهین مدرسهٔ دخترانهٔ امریکائی
یزد – میس ایدن مدرسه انکلیسی
ملایر – میسیز ذکار حکیمه خانم امریکائی در دولت آباد
{{و|مطبعه «فاروس» طهران}}<noinclude></noinclude>
2r7stgudcxisuoxppbx0r39uus2eip8
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 4, 1301 SH.pdf/۲
104
97488
304422
2026-10-14T09:23:27Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–-
304422
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''فهرست مندرجات'''}}}}
{{و|―――}}
{| class="wikitable"
! عنوان !! نویسنده !! صفحه
|-
| colspan="3" | '''سرمقاله'''
|-
| امید سعادت در سال نو – بشارت بنسوان – واعظهٔ معروف || ||
|-
| colspan="3" | '''حفظ الصحه'''
|-
| {{ناخوانا|حدس: پاره}} ملاحظات درباب پرستاری اشخاص مریض درمنازل شخصی خودشان (بقیه ازشماره قبل) || جناب دکتر نلیکان طبیب سفارت انکلیس – ترجمه میرزا احمد خان {{ناخوانا}} ||
|-
| colspan="3" | '''دستور پرستاری وتوجهات اطفال'''
|-
| حفظ الصحه اطفال مبحث دوم (بقیه از شماره دوم) || جناب دکتر شفاء الدوله ||
|-
| خواهشمندم بفرمائید! || خانم دکتر مکداول ترجمه س. ز. افشار ||
|-
| colspan="3" | '''خانه داری'''
|-
| عجب ترین غذای طبیعت || ترجمه م. م. محمودی ||
|-
| طرز لباس || میسز وایشم ترجمه طوبی ضرغامی ||
|-
| colspan="3" | '''اخبار ترقیات نسوان'''
|-
| میس کیفر دینچات – حامیان عاجزین || مهر انور سمیعی ||
|-
| تلفن بی سیم || ترجمه ع. م. ع ||
|-
| colspan="3" | '''ادبیات و غیره'''
|-
| جواب پیراهن فروش || دلشاد خانم چنکیزی ||
|-
| {{ناخوانا|حدس: کی}} مصرف تر است || هما محمودی ||
|-
| اهمیت مادر در خانواده || هما عظیمی ||
|}
{{سصم||-|}}
{{و|سال سوم}} {{و|{{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}}} {{و|{{ناخوانا|حدس: شماره}} چهارم}}
{{و|{{بزرگتر|'''امید سعادت در سال نو'''}}}}
در این موسم بهار و سال نو عالم نسوان خوانندکان محترم خود را {{ناخوانا|حدس: تبریک}} گفته و امیدوار است که تمام ایام این سال نو را با خوشی و سلامتی و {{ناخوانا|حدس: سعادت}} بسربرند. در این ایام آخرین امیدواری ایرانیها به مستشاران امریکائی بوده {{ناخوانا|حدس: فقط}} نقطه نظرشان بان مؤسسه است اکرچه ماهم قدر ایشان را دانسته و {{ناخوانا|حدس: اهمیت}} اعمال نیک آنها را میدانیم ولی اگر ملت بخواهد فقط تکیه باعمال این {{ناخوانا}} و کار کنان آن کند خطائیست بس بزرک. چه که سعادت هر ملت بسته به {{ناخوانا|حدس: اعمال}} و افعال هر ملتی است برای خود. اگر ما زنها مخصوصاً در صرف کردن {{ناخوانا|حدس: دارائی}} خود دقیق نبوده و از خرج تمام عایدی بلکه دارائی خود جلوگیری نکنیم {{ناخوانا|حدس: چگونه}} این ملت ترقی خواهد کرد؟
اگر رجال ما برای خود تهیه مشاغل مناسب نکرده و از روی صداقت {{ناخوانا|حدس: و امانت}} رفتار نکنند چگونه امید سعادت باتیه ایران میتوانیم داشته باشیم؟ و {{ناخوانا|حدس: همچنین}} اگر ما مرد و زن فقط فکر شخصی و آنی خود را کرده بدون ملاحظهٔ {{ناخوانا|حدس: حقوق}} سایرین چگونه از این ملت امید تعالی توان داشت؟
حال در این موقع سال نو و بهار تازه که تمام ذی روح و بلکه جماد جنبش و حسی پیدا میکنند شما هم جنبشی کرده و قدری حساس تر شوید و<noinclude></noinclude>
gcrivga3pyhi287w4nw3fwlbj1sl9yx
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 4, 1301 SH.pdf/۳
104
97489
304423
2026-10-14T09:24:01Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲–۳
304423
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲|}}
منفعت شخصی را به منفعت عامه و ملت ترجیح نداده مسلک خود را تغییر دهیم و قدری بیش از پیش در فکر سایرین بوده بمصداق بنی آدم اعضای یکدیگرند رفتار کنیم. اگر هرکس باندازهٔ سهم خود رعایت حال هموطنان خود را کرده در فکر احتیاجات هم نوع وزیر دستان خود، مانند اجزاء خانه وهمسایکان باشد و درهمه حال طریق دیانت و صداقت و محبت را پیعهٔ خود کند آنوقت ما و ملت ما ترقی کرده روی سعادت را خواهند دید.
{{و|{{بزرگتر|'''بشارت به نسوان'''}}}}
بطوریکه اطلاع یافته ایم آقای کمال الملک که درجهٔ علم و هنر و صنعت ایشان مشهور و مستغنی از شرح و بیان است در خیال افتتاح مدرسه صنعتی برای نسوان هستند. ما این نیت پسندیده و خیال نیک ایشان را تقدیس و ازخداوند متعال بقاء اینکونه رجال هنرپرور و معارف خواه را درخواست و امیدواریم که اولیاء محترم دولت در اجرای مقاصد و نیات حسنهٔ ایشان بذل مساعدت نموده بزودی مدرسهٔ مزبور مفتوح و نسوان ایران مثل زنان سایر ملل که در این فنون معروفهٔ عالم شده اند دارای هنر های مستظرفه شده بلکه بواسطهٔ هوش و ذکاوتی که مخصوص این طایفه است بزودی کوی سبقت را از برادران خود بزبایند؟
{{و|{{بزرگتر|'''واعظهٔ معروف'''}}}}
{{و|خانم مادریدن مشهور ترین واعظهٔ انکلیسی میکوید}}
زمامداری امورات دنیای جدید بدست رجال است چنانکه مشاهده میگردد محیط عالم را جنک و جدال غلبه، وقتال فرا گرفته است، وهیچکس نمیتواند بگوید که آیا این وضعیات کنونی دنیا بامشی نژادی درجادهٔ ترقی لازم وملزوم یکدیگر اند یاخیر؟ ولی حتم و واضح است که ادامهٔ قانون و نظم دنیا بر روی
{{سصم||۳|}}
اساس جنگجوئی و زور بازو از اثرات انهدام و اضمحلال میباشد.
ولی قوئیکه نسوان بظهور میرسانند غلبهٔ جسمانی و زور بازو نیست، بلکه اثرات روحی قوهٔ محبت است و عملیات حقیقی آن منوط بر ترویج احساسات محبت آمیزی در هیئت اجتماع میباشد و الا از صفحه روزکار یکدیگر را معدوم خواهیم کرد.
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''(علاج مؤثر مالاریا)'''}}}}
چنانکه اخطار شده در هندوستان گیاهی کشف گردیده است که برای رفع مرض مالاریا علاج مؤثری میباشد. این دوای تازه ترجیحش بر گنه گنه آنست که مزهٔ تلخی ندارد و آنرا بطریق چائی دم کرده بمریض میدهند.
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''مکس کش الکتریسته'''}}}}
اختراعات عدیده برای مصرف رسانیدن الکتریسته بجهت ترتیبات حفظ الصحه و سلامتی بدن انسان تعبیه کرده اند. مانند باد بزن و سایر اشیاء الکتریستهٔ برای تهیه هوای تمیز و غیره. اخیراً در همین رشته اسبابی به جهت مکس کشی اختراع شدهاست. بنا بر قول مخترع دراین اسباب الکتریسته دائما در جریان میباشد ولی صرف نمیشود مکر وقتیکه مکس نزدیک بسیم آن برسد و میکویند آن حشره تا یک متری هم نمیتواند عبور کند. این اسباب بخودی خود کار میکند و بهیچوجه لازم مراقبت و توجه نیست، آنرا در مهمان خانه ها و کارخانجات کره سازی بمعرض امتحان کذارده نتیجه خوبی بدست آمده است.
{{و|―――}}<noinclude></noinclude>
mt0nv9hf2ct9anqj4fbb99e7secqq19
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 4, 1301 SH.pdf/۴
104
97490
304424
2026-10-14T09:24:33Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴–۵
304424
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴|}}
{{و|{{بزرگتر|'''حفظ الصحه'''}}}}
{{و|{{بزرگتر|'''پارهٔ ملاحظات درباب پرستاری اشخاص مریض درمنازل شخصی {{ناخوانا|حدس: خودشان}}'''}}}}
{{و|(بقیه مقاله شماره سابق توسط دکتر نلیکان طبیب مخصوص سفارت انکلیس)}}
سر پوشیده که در آن ضد عفونی باشد اخلاط سینه خود را خارج کند {{ناخوانا|حدس: ظرف}} مزبور باید هر روز شسته شده و آب آن در مبال ریخته شده و مجدداً {{ناخوانا|حدس: ضد}} عفونی در آن کذارده شود.
در عوض دستمال جیب بهتر است پارچه های لطیف یا کاغذ {{ناخوانا|حدس: مصرف شود}} و پس از آن هر چه زود تر آنرا بسوزانند.
کثافات و جراحات اغلب امراض دارای میکروب میباشد و در {{ناخوانا|حدس: موضوع}} لباسهائی که مخلوط بمیکروب شود باید همان دستور العملهائی را مجری {{ناخوانا|حدس: داشت}} که در مورد حصبه در فوق ذکر گردید
پارچه هائی که روی زخم بسته میشود ازقبیل تنزیب یا پنبه یا نوار {{ناخوانا|حدس: وغیره}} باید هر چه زود تر پس از استعمال سوزانده یا زیر خاک دفن شود و {{ناخوانا|حدس: باید}} زمانیکه سوخته نشده اند آنها را در یک ظرف سر پوش داری کذاشت {{ناخوانا|حدس: که مکس}} روی آن ننشیند.
پارهٔ ملاحظات ودستور العملها برای پرستاری و توجه اشخاص مریض {{ناخوانا|حدس: درمنازل}} شخصی خودشان و همچنین احتیاطاتی که باید از طرف پرستاران ایشان {{ناخوانا|حدس: درمورد}} امراض مسریه مراعات شود درفوق ذکر شد
بعضی از نصایحی را که ذکر نمودم مثلاً ازقبیل ترتیب دادن تختخواب {{ناخوانا|حدس: مریض}} بی بنیه وغیره اشخاص فقط میتوانند پس ازدیدن یک نمایش عملی بموقع اجرا {{ناخوانا|حدس: کذارند}} هرکاه جهة یک چنین نمایشی تمایل عمومی اظهار شود اینجانب خورسند {{ناخوانا|حدس: خواهم}} بود که ترتیب آنرا داده و در مریضخانهٔ دولتی ایران مطالب فوق الذکر راعملاً بموقع اجرا کذارم.
اما در باب یادداشت نمودن درجه حرارت و نبض و خوراک و {{ناخوانا|حدس: دوا}}
{{سصم||۵|}}
وغیره مریض شرکت فاروس اوراق مخصوصی برای اینجانب بطبع رسانیدهاست و اشخاص میتوانند اوراق مزبور را از آنجا تحصیل نمایند
حال بقسمت دوم این مقاله شروع نموده و اشتباهات متداوله در مورد پرستاری مریض را شرح میدهیم.
{{و|{{بزرگتر|'''بعضی اشتباهات معمولی که در مورد پرستاری مرضی میکنند'''}}}}
بعضی اشتباهاتی که اشخاص در مورد پرستاری بستکان یا دوستان خود در منازل ایشان مینمایند ممکن است برای شخصی که قسمت اول این مقاله را خوانده معلوم شود
بنا بر این خیلی مفید خواهد بود که نکات مندرجهٔ در فوق را در مد نظر داشته و آنها را توضیح و تشریح و تاکید نمود
بعضی اشتباهات معمولی که درضمن دستورالعملها ذکر نشده درآخراین مقاله شرح داده خواهد شد
در باب پنجره های بسته و اطاقهای خیلی گرم – برای یکنفر شخص صحیح المزاج نهایت لزوم را دارد که دارای خون پاک بوده باشد زیرا خون پاک انسان را بمعارضه و ایستادکی با مرض کمک مینماید
هوای آزاد و خنک خون را پاک نکاه میدارد
بعلاوه هوای آزاد و خنک اشتها و خواب مریض را بهتر نموده ودرجه حرارت بدن او را تخفیف میدهد
هوای اطاق اگر در جریان باشد هرکز کثیف یا گرم نخواهد شد بعبارة اخری تولید (کوران) خواهدشد. بهترین ترتیب برای تولید جریان هوا اینست که دو پنجره یا یک درب و یک پنجره دو طرف مقابل را باز گذارد برای اینکه هوا بتواند از یک طرف داخل و از طرف مقابل خارج شود مقصودم این نیست که مریض درمقابل (کوران) شدید واقعشود اگر چه بهر حال اهالی طهران از (کوران) زیاده ازآنچه باید بترسند میترسند<noinclude></noinclude>
rzaaltofuu8d8i3dfvc2j00s0jc88l6
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 4, 1301 SH.pdf/۵
104
97491
304425
2026-10-14T09:25:06Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۶–۷
304425
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۶|}}
شخصی که تب داشته باشد بسهولت سرما نمیخورد
بهترین طریقهٔ معالجهٔ بسیاری از امراض و حتی امراض ریه از قبیل سل و ذات الریه این است که مریض را در هوای آزاد قرار دهند.
در خانه های طرز قدیم ایرانی عملاً غیر ممکن است بطور دلخواه هوای اطاقها را تبدیل نمود زیرا تمام پنجره ها و دربها در یک سمت واقع شده اند بعلاوه پنجره ها خیلی پائین هستند و فاصلهٔ زیادی بین آنها و سقف میباشد
هوائی که ازتنفس خارج میشود گرم است و هوای گرم همیشه صعود میکند و در قسمت فوقانی اطاق جمع شده و نمیتواند عوض شود
پنجرهها باید نزدیک سقف واقع شده باشد و باین طور هوای گرم بتواند خارج شود
اگر نمیشود پنجره ها بارتفاع مزبور بوده باشد باید پنجره های کوچک بالای پنجره های مزبور نزدیک سقف اطاق ساخته شود
قدری در این باب بطور تفصیل شرح دادم زیرامرض سل در طهران خیلی شیوع دارد و بهترین طریقه جلوکیری از مرض مزبور هوای آزاد است
اما در باب گرم کردن اطاقها میتوان کفت که در ایران اطاقهای مریض را در زمستان زیاد گرم نکاه میدارند
درجات صحیح حرارت در فوق ذکر شد. هر کاه در اطاق بخاری آهن روشن شود باید همیشه یک ظرف پهن و کم عمقی از آب روی بخاری گذارده شود برای اینکه بخار از آن متصاعد شده و از خشک شدن هوای اطاق مانع شود
اگر اینکار را نکنند اشخاصی که در اطاق زندکی میکنند اغلب دچار سردرد وسرفه میشوند
خوابیدن روی زمین – این مسئله جزو عادات عمومی مملکت میباشد و بنا بر این قدری مشکل است که در صدد ترک این عادت بر آمد معذلک
{{سصم||۷|}}
باید خاطر نشان شود که اشخاصی که روی زمین میخوابند نسبت باشخاصی که در تختخواب میخوابند گرد و خاک حاصلهٔ از رفت و آمد اشخاص را استنشاق خواهند نمود
بعضی ایرادات دیکر نیز در این باب هست ولی مهمتر از همه همان است که ذکر شد.
لحاف – لحاف خیلی مفید و ضمنا یک پوشاک مضر و خارج از حفظ الصحه می باشد شستن لحاف خیلی مشکل و تا اندازهٔ که این جانب مشاهده کرده ام خیلی بندرت شسته میشود.
علاوه بر این لحاف دست بدست میگردد و بلا شک یک وسیلهٔ انتقال {{ناخوانا|حدس: مرض}} میباشد
بعقیده این جانب لحاف یکی از وسایل مهمه ایست که بتوسط آن مرض {{ناخوانا|حدس: سل}} در ایران انتشار می یابد.
ممکن است خطرات حاصلهٔ از لحاف را باین نحو تخفیف داد که لحاف را در یک ملافهٔ کذارده و آنرا سنجاق نموده یاتکمه کذارد آنوقت ملافه را میتوان غالباً و بسهولت شست و شو نمود بلا شک پتو بر لحاف ترجیح دارد ولی هرکس نمی تواند پتو یا ملافه داشته باشد.
اشخاصی که استطاعت تهیهٔ پتو یاملافه را ندارند لا اقل بایدهرروزلحاف خود را در آفتاب گذارده و در وقت ظهر آنرا پشت رو نمایند.
پیراهن و البسه زیر که هرکز عوض نمي شود – اهمیت پوست بدن از حیث عضو مترشح (Excretotory organ) کمتر ازکلیه یا امعاء نمی باشد ترشح پوست عبارت ازعرق میباشد که محتوی موادی است که برای بدن مضر {{ناخوانا|حدس: و در}} وقت کسالت مزاج سم مرض محسوب میشود. عرق در روی بدن ولباس خشک می شود هرکس باید موقع خواب لباس خود را از تن بیرون بیاورد و پیراهن تازه برای شب بپوشد اشخاصیکه این کاروا میکنند براحتی میخوابند وصبح<noinclude></noinclude>
1lczwdujmp952idh4zn1pc29wdnsq3q
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 4, 1301 SH.pdf/۶
104
97492
304426
2026-10-14T09:25:38Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۸–۹
304426
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۸|}}
حالشان خوشتر است.
پیراهن اشخاص مریض باید اقلاً هفته یک مرتبه عوض و شسته شود و هر وقت مریض عرق کند باید فوراً عوض شود.
مکرر اتفاق افتاده که در ایران اشخاصی را دیده ام که چند ماه متوالی ناخوش بوده اند و در آن مدت ابداً لباس خود را عوض نکرده اند. این مسئله بکلی بر خلاف حفظ الصحه و مانع بهبودی مریض میباشد.
معمولاً اشخاص مریض لباسهای زیاد دارند و حال آنکه یک پیراهن یا یک دست لباس خواب کافی است. یک کت یا شال معمولا برای اینکه مریض در وقت نشستن بپوشد کافی خواهد بود.
'''راجع بعدم شست و شوی مریض''' – در ایران مردم یک عقیدهٔ باطلی بر علیه شست و شوی اشخاص مریض دارند
مکرر اتفاق افتاده که اینجانب اشخاصی را دیده ام که چندین ماه مریض بوده و در این مدت شست و شو نشده اند
نتیجه این میشود که اشخاص مزبور دارای یک بوی نا مطبوعی میباشند و بدن آنها از کثافت و عرق خشکیده و پوست مرده پوشیده میشود و خلل و فرجی که عرق از آن خارج میشود مسدود میگردد.
باین ترتیب پوست بدن از اجرای وظایف خود که عبارت ازدفع سموم بدن و مرض است باز می ماند –
هر شخص مریض باید هر صبح و شام دست و روی خود را با آب گرم و صابون بشوید و در وقتی که مرض طولانی باشد باید بدن مریض را کم کم اقلا هفتهٔ یکمرتبه وقتی که در تختخواب خوابیده شست و شو نمود.
هیچ خطر ندارد که مریض را شست و شو نمایند بالعکس اکر بدن مریض پاک باشد راحت تر خواهد بود و بهتر می تواند بامرض خود ایستادکی
{{سصم||۹|}}
نماید و بدنش هم زخم نخواهد شد.
شستن دندان با مسواک شب وصبح نیز چه برای مریض وچه جهة شخص سالم مهم است.
این مسئله از ضایع شدن دندان و گوشت دندان و سوءهاضمه وبسیاری از امراض شدید جلو گیری خواهد نمود
کثرت جمعیت در یک اطاق – کثرت جمعیت در یک اطاقی که مریض باشد برای مریض بسیار بد است زیرا در صورتیکه مریض سخت ناخوش باشد محتاج هوای تازه و آرام است.
عدهٔ زیادی اشخاص در اطاق مانع خوب شدن مریض میباشد بعلاوه برای دوستان و منسوبین و مخصوصا اطفال مشار الیه خوب نیست.
اطفال باید خارج از اطاق مریض نکاهداشته شوند.
یقین دارم که غالباً امراض حمله و عصبانیت که این اندازه در ایران شیوع دارد باین جهت است که اطفال در اطاقهای مریض نشسته و با نچه که در آنجا گفتگو میشود گوش میدهند.
علاوه بر این کثرت جمعیت در اطاق مریض برای طبیب نیز کسالت آور است.
فقط طبیب و یک یا دو نفر پرستار اجازه دارند در یک وقت دراطاق مریض باشند.
پرهیز از آب خوردن – در ایران معمول است که باشخاص مریض بقدری که آب و شربت و غیره میل دارند نمیدهند حتی در مورد زنها پس از وضع حملشان نیز همین معامله را مینمایند.
هیچ دلیلی برای اینکار مشاهده نمیشود.
هر شخص مریض مخصوصاً وقتیکه تب داشته باشد هر قدر آب بخواهد میتواند بیاشامد<noinclude></noinclude>
er4k6i8k41039wsfwt5xzil90y1bh3n
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 4, 1301 SH.pdf/۷
104
97493
304427
2026-10-14T09:26:12Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۰–۱۱
304427
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۰|}}
{{و|{{بزرگتر|'''مسائل متفرقه'''}}}}
گنه گنه – در مرض مالاریا گنه گنه باید مرتباً و مطابق دستور طبیب داده شود خواه مریض تب داشته باشد یا نداشته باشد
پس از قطع شدن تب نیز برای اینکه میکروبهائی که در خون است کشته شود باید خوردن گنه گنه چند هفته دیگر مداومت داده شود
در زمان حامله گی خوردن گنه گنه بهیچوجه ضرر ندارد بر عکس اگر تب مالاریا بفوریت هر چه تمامتر قطع نشود برای مادر و طفل خطر بزرک خواهد بود.
اینجانب مشاهده کردهام که زنهای حامله تلف شده اندزیرا خودبادوستان ایشان از خوردن گنه گنه در وقت حامله گی میترسیدند
شکستگی استخوان – اشخاصی را که استخوانشان میشکند یا آنکه مفصلشان در میرود باید فوراً نزد طبیب عالم بعلم تشریح برد
شکسته بند ها در وقت معالجه این حوادث باعث درد و صدمه کلی میشوند
{{و|{{بزرگتر|'''امراض زنانه'''}}}}
خون آمدن خلاف قاعدهٔ – هرزنی در غیر از اوقات معمولی خونی در خود مشاهده نماید حتی اگر هم حالش خوبباشد باید فوراً بیکنفر طبیب که دارای علم مخصوص امراض نسوان بوده باشد رجوع نماید
ورم پستان – هر زنی که در پستان خود ورم یا بر آمدگی مشاهده نماید حتی در صورتی هم حالش خیلی خوب باشد و احساس درد نکند باید فوراً بیکنفر جراح مراجعه کند.
هر گاه زنها این دو نصیحت فوق الذکر را مراعات نمایند از بسیاری از امراض شدیده و درد خلاص خواهند شد
وضع حمل – ادرار هر زن حامله باید ماهی یکمرتبه تجزیه شود و در
{{سصم||۱۱|}}
ماههای هشتم و نهم حامله گی باید ماهی دو مرتبه تجزیه کردد هرکز زنها نباید بگذارند غیر از طبیب حاذق یا یکنفر قابله که از ترتیبات و قوانین نظافت اروپائی اطلاع داشته باشد اشخاص دیگری قسمتهای درونی آنها را امتحان کنند
هر کاه طفل پس از ۲۴ ساعت از زمانی که درد وضع حمل شروع میشود نیامد باید بطبیبی که ازعلم قابله گی اطلاع داشته باشد یابقابلهٔ تحصیل کرده رجوع نمایند
سقط عمدی جنین – هر قدر در مذمت عمل سقط عمدی جنین کفته شود کم است
خیلی اتفاق می افتد که این عمل منجر بهلاکت و بیشتر باعث کسالت دائمی سقط کننده میشود
{{و|{{بزرگتر|'''اطفال'''}}}}
قنداق جهة اطفال خورد سال بدلایل ذیل مورد ایراد میباشد:
اولاً – قنداق مانع حرکت و ورزش پاهای طفل میباشد عموماً بچههای خورد اعم از اطفال انسان یا بچه حیوانات از قبیل گربه و بره وبز وسک میل بحرکت و بازی دارند
ثانیاً – قنداق نمیگذارد هوا بپوست بدن برسد و در اینصورت بواسطهٔ حرارتی که دارد بمیکروبها کمک میکند که در یک قسمت بدن که همیشه خیلی متعدد هستند زیاد شوند و ازاینجهة خیلی اتفاق می افتد که در بدن اطفال زخم مشاهده میشود
ثالثاً – قنداق وقتی که کثیف شد چنانچه باید فوراً عوض نمود نمیشود
در عوض قنداق یک عدد دستمال تنزیب یا پارچهٔ حولهٔ ضخیم باید استعمال شود و در اینصورت هر وقت کثیف شد میتوان آنرا عوض کرد.
استحمام – طفل بزودی کثیف میشود وخیلی لازماست اطفال کوچک را هر روز در خانه شست و شو داد
دست و صورت و گردن طفل را باید هر صبح و شام با آب و صابون شست مخصوصا در قسمتهای پشت گوش باید نهایت دقت را مرعی داشت<noinclude></noinclude>
i5szfr4lwixp6zrbu8y50r2zgquhyuy
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 4, 1301 SH.pdf/۸
104
97494
304428
2026-10-14T09:26:46Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۲–۱۳
304428
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۲|}}
موی سر طفل باید یک یا دو مرتبه در هفته شسته شود
اینکار بنظر مشکل بلکه پر خرج و دشوار می آید ولی در مقابل پدر و مادر راحت خواهند بود زیرا اطفالشان از امراض جلدی کمتردر زحمت خواهندبود
اسهال – شیر و مخصوصاً شیر مادر برای رفع اسهال یک غذای خوبی است زیرا یک مایعی می باشد ولی شیر پس از رسیدن بمعده می بندد یعنی جامد میشود
بنا بر این برای اطفالی که سنشان کمتر از سه سال و دچار اسهال شدید میباشند شیر خوب نیست برای اطفال مزبور شیر کاو یا شیر مادر باید موقوف شود تا آنکه اسهال تخفیف یابد یعنی یک یا دو روز یا بیشتر در صورت لزوم باید شیر را ترک کرد
در عوض میتوان آب با سفیدهٔ تخم مرغ<ref>دستور العمل راجع به تهیه این مایع در قسمت اخیر این مقاله نوشته شده است</ref> وآب ماست وآب جوجه با آب گوشت گوساله بطفل داد.
وقتی بخواهند مجدداً بطفل شیر بدهند باید فقط روزی دو مرتبه صبح و شب داده شود و روز اول مقدار کمی بدهند. و پس از آن اگر خوب هضم شد متدرجاً بعده دفعات و مقدار شیر بیفزایند
جلوگیری کردن مرض در ابتدا احتیاج بمعالجه کردن در {{ناخوانا|حدس: آتیه}} نخواهد شد.
علت عمده اسهال میوهٔ نارس یا میوهٔ بد میباشد
هیچوقت نباید باطفال خورد سال خیار داد. و نیز نباید گذارد پوست گلابی و پوست سیب یا انگور را بخورند.
{{و|{{بزرگتر|'''دستور العمل راجع بتهیه کردن بعضی از اغذیه جهة مریض'''}}}}
دستور العمل های ذیل در وقت مرض مفید میباشد: –
{{سصم||۱۳|}}
بهتر این است غذای مریض در ظرف لعابی یا آلومینیوم پخته شود
سوپ سبزیجات – هر قدر سبزیجات مخصوصا سیب زمینی و پیازوهویج و شلغم و تره و غیره بدست آید گرفته و ریز خورد کنند و نمک و فلفل در آن ریخته و پس از آن در آب ریخته و بقدری بجوشانند تا آنکه کاملا پختهو نرم شود بعد از آن آنرا فشرده و صاف کنند.
ماء الشعیر – یک سیر جو پوست کنده در یک کماجدانی ریخته و آنرا از آب سرد پر کنند پس از آن آنرا جوشانیده و آب را خارج کنند و بعد جو و کماجدان را باآب سرد شسته وآب را دور بریزند پانزده سیرآب سرد ریخته و دو ساعت متدرجا بجوشانند پس از آن آنرا صاف کنند و اگر میل داشته باشند قدری شکر وآب لیمو در آن بریزند
همان جو را میتوان مجددا مصرف نمود
آب با سفیده تخم مرغ – سفیده دو تخم مرغ را گرفته و با چهار سیر آب جوشیده که سرد شدهبهم زنند و بعد از آن از یک پارچه تنزیب پاکیزه صاف نموده و در آن نمک یا شکر بریزند برای اسهال مفید است.
شیره گوشت خام – یک پارچه کلفت گوشت کوسفند یا گاو که تقریبا دو سیر وزن داشته باشد گرفته و بسرعت تمام آنرا روی آتش کباب کنند بطوریکه وسط گوشت پخته نشود آنقسمت از گوشت که سوخته شده خارج نموده و قسمت نه پخته را خورد کنند و آنرا در یک فنجانی ریخته و فوراً آب سرد در آن بریزند باندازه که آب روی گوشت را بگیرد بعد آنرا یک یا دو ساعت روی یخ کذارده و پس از آن با تنزیب فشرده صاف کنند
عصاره مزبور برای اسهال و سوء هاضمه یا ضعف مزاج نافع است
آب ماست – ماست تازه را گرفته و با یک چنگال پاکی آنرا بهم می زنند و آنرا در پارچه پاکیزه میریزند و پس از آن آنرا بمحلی آویزان کرده و مقدار آبی را که قطره قطره میچکد جمع کنند<noinclude></noinclude>
8omac8537cy8ylkwx1kju302w2f0lxu
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 4, 1301 SH.pdf/۹
104
97495
304429
2026-10-14T09:27:17Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۴–۱۵
304429
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۴|}}
آب مزبور برای اسهال نافع و یک آب خوبی محسوب میشود بعلاوه خیلی مدر میباشد
کسترد (Custard) – سه تخم مرغ را بهم زده و روی آن هشت {{ناخوانا|حدس: سیر}} شیر و شش مثقال شکر کوبیده میریزند و آنرا در یک ظرفی ریخته و {{ناخوانا|حدس: درظرف}} دیکری که آب جوش در آن باشد کذارده و میپزند و با قاشق آنرا بهم {{ناخوانا|حدس: میزنند}} تا غلیظ شود
کسترد پودینک (Custard Pudding) – سه تخم مرغ را با {{ناخوانا|حدس: شش}} مثقال شکر زده و هشت سیر شیر در آن ریخته و مجدداً آنرا بهم میزنند {{ناخوانا|حدس: بعد}} آنرا صاف کرده و پانزده الی بیست دقیقهٔ زیر فر می پزند
سوپ سفید – سوپ سفیدی که با شیر و سبزیجات درست {{ناخوانا|حدس: میشود}} هر قسم سبزیجات از قبیل سیب زمینی و کدو و نخود و کرفس و شلغم {{ناخوانا|حدس: و}} هویج کرفته میجوشانند تا آنکه بکلی نرم شود. و پس از آن آنرا از الک {{ناخوانا|حدس: نرم}} میکذرانند بعد شیر در آن ریخته و آنرا گرم میکنند تا آنکه جوش بیاید و {{ناخوانا|حدس: بعد}} برای مزهٔ آن نمک و فلفل درآن میریزند
اگر بخواهند سوپ را غلیظ تر کنند قدری آرد و شیر باید {{ناخوانا|حدس: مخلوط}} کرده و ده دقیقه آنرا بخته پیش از آنکه شیر را روی سبزی بریزند آنرا با {{ناخوانا|حدس: آرد}} و شیر مخلوط نمایند
ا. ر. نلیکان
ترجمهٔ احمد صمیمی (طبیب مخصوص سفارت انکلیس)
{{و|―――}}
{{سصم||۱۵|}}
{{و|{{بزرگتر|'''دستور پرستاری و توجهات اطفال'''}}}}
{{و|{{بزرگتر|'''مبحث دوم'''}}}}
{{و|'''حفظ الصحهٔ اطفال'''}}
۴ – '''تنظیف طفل''' – پس از تولد طفل برای بریدن بند ناف آن باید قدری صبر کرد که عروق بند ناف بکلی خالی و پژمرده شود آن وقت به {{ناخوانا|حدس: تنزیبی}} که معمول است آن را می بندند و قطع می نمایند و بعد شروع بشست و {{ناخوانا|حدس: شوی}} بدن آن میکنند. برای این کار لازم است که قبلا لگن مناسبی را قدری الکل در آن بکردانند و آن را روشن کنند تا تمام الکل ها بسوزد و بدین وسیله ظرف {{ناخوانا|حدس: پاک}} و عاری از میکرب کردد، بعد مقداری آب جوشیده که درجهٔ حرارتش ۳۷ تا ۳۸ باشد در آن ریخته حمامی ترتیب میدهند و سرا پای طفل را با قدری چربی {{ناخوانا|حدس: یا زرده}} تخم مرغ در آن آب چند دقیقه مالش میدهند و یا آنکه قدری پنبهٔ فرنکی را آلوده به مخلوطی از الکل و کلیسیرین میکنند وبا آن بدن طفل را مالش میدهند {{ناخوانا|حدس: تا تمام}} چربی بدنش پاک شود و بعد از شستن با آب جوشیده ۳۷ با حوله های نرم که قبلا گرم شده است بدن طفل را خشک میکنند و از لباسهای گرم و نرم {{ناخوانا|حدس: مناسبی}} او را می پوشانند و تا چند ساعتی او را در بستر مادر می خوابانند تا برای کرفتن پستان مادر به بوی او آشنا شود.
در دورهٔ اولیه طفولیت استحمام باید یومیه باشد و چنانچه در بعضی {{ناخوانا|حدس: نقاط}} بدن طفل قرمزی مشاهده شود پس از شستن و خشک کردن بدن طفل {{ناخوانا|حدس: مقداری}} مسحوق نشاسته یا طلق یا لیکوپد روی محل قرمز شده می پاشند و اکر این دستور معالجه نشود باید زود تر به طبیب رجوع کرد تا اسباب زحمت طفل {{ناخوانا|حدس: فراهم}} نکردد.<noinclude></noinclude>
61vsl02i6uksr2c9oolhk58icvlul8j
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 4, 1301 SH.pdf/۱۰
104
97496
304430
2026-10-14T09:27:49Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۶–۱۷
304430
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۶|}}
نظر باینکه در ضمن استحمام یومیه لازم است بعضی محل ها از قبیل کوش و چشم و غیره بیشتر مراقبت کرده لازم است برای آنها دستور های خصوصی داده شود.
دهان – بعد از هر دفعه شیر دادن دهان طفل را با پنبه فرنکی وآب جوشیده بشویند.
کوش – قسمت خارجی اش را هر روزه با صابون و پنبه فرنکی شسته با پارچهٔ نازکی خشک می نمایند.
سر – تا مدت چند روز سر طفل را با قدری وازلین یا روغن بادام چرب کرده بعد از سه ساعت تقریباً با صابون و آب گرم می شویند تا پس از چند روز پشم های سر که بشکل کلاه است کنده شده بیفتد و بعد از آن هر روزه با آب گرم و صابون میشویند.
جهاز تناسلی – باید همیشه تمیز باشد و کهنه های طفل همیشه شسته و خشک کرده باشد و کهنه های نشسته را در صورتی که خشک هم باشد نباید استعمال کرد.
ناخن – همیشه کرفته و کوتاه باید باشد و بامسواک های نرم زیرش پاک شود. شستشوی اطفال باید باآب نیم کرم باشد و از شستن با آب سرد یا داخل حوض کردن که معمول به اغلب است باید اجتناب کرد مکر در نقاط کرم سیر که با شرایط دیگر اینکار مجری می شود.
اغلب دیده میشود برای اینکه طفل ادرار کند آب سرد زیر دلش می ریزند و این مسئله بیشتر سبب توی جا شاشیدن اطفال بزرک میشود و یا آنکه اطفال را برای ادرار کردن مدت مدیدی بحال سر پا نکاه میدارند که اغلب باعث بیرون آمدن نشین آنها میگردد. اطفالیکه سنشان از سه یا ۴ تجاوز کرده و هنوز برای ادرار کردن خبر نمیدهند و یا ادرار خود را نمیتوانند نکاه دارند باید {{ناخوانا|حدس: به}} طبیب رجوع شوند.
{{سصم||۱۷|}}
۲ '''ملبوس طفل''' – نظر باینکه طفل بیش از همه چیز مستعد به سرما خوردن است و هر چه طفل جوان تر باشد درجه استعدادش بیشتراست لازم است در موقع لباس عوض کردن دقت شود که طفل سرما نخورد و لباس باید بقدری گشاد باشد که به آسانی تن برود و یا از بدن خارج شود و کهنه های طفل مخصوصا از پارچه های کهنه بی احار تهیه شود
برای حفظ طفل از سرما قنداق خیلی خوب است مشروط بر اینکه اولا شل پیچیده شود یعنی سعی نمایند که بند قنداق محکم و با فشار نباشد ثانیا آنکه زود بزود تفتیش شود که کهنهٔ طفل بواسطه ادرار مرطوب نباشد
۳ '''رخت خواب''' – بهترین رخت خواب برای طفلی ننواست که یا از سیم های مشبک ساخته شده است تا هوا بخوبی داخل و خارج شود و دوشک ان از یک پارچه مشمعی پوشیده میشود که روی آن کهنه انداخته میشود و باید همیشه خشک باشد لحاف طفل باید سبک و با ملافه باشد همچنین بالش که آنهم باید ملافه داشته باشد
برای جلو کیری از تعفن پیدا کردن ننو لازم است هر روزه دوشک و لحاف و ملافه ها حتی خود ننو را در افتاب بکذارند و در صورت نبودن آفتاب باد دهند
در اوقاتیکه هوا خیلی سرد است برای گرم نکاهداشتن طفل بطری های آب گرم استعمال میشود باینطور که بطری هائی که دارای چوب پنبه های محکم اند از آب جوش پر میکنند و سر آنها را بدقت می بندند و بعد یک حوله دور هر شیشه می پیچند و آنها را زیر لحاف در اطراف طفل قرار میدهند ولی باید همیشه رسیدکی شود که سوختکی تولید نکردد
دیکر از مسائل مهمه آنستکه طفل را همیشه در رختخواب خودش به خوابانند و هیچوقت پهلوی مادر یا دایه خوابانده نشود<noinclude></noinclude>
nb01sg9dn9pm29khuj35k236v0z4ijo
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 4, 1301 SH.pdf/۱۱
104
97497
304431
2026-10-14T09:28:21Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۸–۱۹
304431
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۸|}}
۴ – '''کردش و بیرون آوردن طفل''' – در صورت سالم بودن طفل و مقتضی بودن هوا بعد از انقضاء پانزده روز از ولادتش او را بیرون میاورند و مدت آن نیم الی یکساعت خواهد بود و برای دفعه های بعد تدریجا مدت آن زیاد میشود
۵ '''خواب''' – غالبا معمول است برای اینکه طفل راحت بخوابد او را به کیف که از ترکیبات تریاک ساخته میشود یا حتی خود تریاک عادت میدهند و این موضوع از یکطرف بواسطه یبوستی که تولید میکند طفل را همیشه مستعد بمبتلای امراض مختلفه میکند و از طرف دیکر بواسطه اثریکه تریاک در روی اعصاب دارد مانع نمو طبیعی طفل شده ضعیف و علیل المزاج میکردد
برای خواباندن طفل بهتر از همه آنستکه در ساعت معین وقت خواب اطاق را تاریک و بی صدا نمایند و طفل را به پهلو خوابانده بملایمت به پشتش بزنند
برای آنکه طفل در موقع خواب راحت باشد بهتر آنستکه او را بپهلوی راست بخوابانند چنانچه به پهلوی چپ بخوابانید معده در روی قلب فشار آورده بچه نا راحت خواهد بود حتی در موقعی که مادر مشغول شیر دادن طفل است و از پستان راست شیر میدهد و طفل بواسطه تنکی نفس و ناراحتی نتواند پستان بگیرد باید مادر طفل را به پهلوی راست در بغل بگیرد و از پستان چپ او را شیر دهد
اطفال هم مثل اشخاص بزرک باید خوابشان بوقت معین و اندازه معین باشد و در صورت کم بودن یا زیاد بودن باید به طبیب رجوع نمایند.
برای اینکه طفل را حتی القوه از ابتلای بامراض جلو کیری نمود باید مراتب ذیل را کاملا منظور نظر و مورد توجه اولیای طفل قرار داد
اولا طفل را از نزدیک شدن ببالین مریض ممانعت نمایند
{{سصم||۱۹|}}
ثانیا از معاشرت با اشخاصیکه سرفه میکنند جلوکیری کنند مگر آنکه مطمئن باشیم که سرفه آنشخص مربوط به سل یا زکام مسری (کریب) نباشد
ثالثا طفل را در بغل هر کس که میخواهد اورا بغل نماید ندهند مگر اینکه اطمینان داشته باشیم که آنشخص آلوده به سفلیس نباشد زیرا که متعدد دیده شده است که بواسطه بوسه کردن اطفال آنها مبتلای به شانکر صورت یا لب شده اند.
رابعا در صورت مریض بودن طفل زود تر به طبیب رجوع نمایند و در اجرای دستور العمل هائی که اشخاص غیر طبیب مثل دوستان و آشنایان میدهند کوتاهی نمایند
خامسا طفل را همیشه تمیز نکاهداشته کهنه های شسته خشک شده برایش استعمال نمایند و در صورت داشتن کثیف زود بزود آن را خالی کرده پس از شستن مقداری آهک در آن بریزند
بقیه دارد
{{و|'''دکتر سید ذبیح الله خان شفاالدوله'''}}
{{و|―――}}
هیئت عالم نسوان از سرکار آقای دکتر شفاء الدوله خیلی معذرت میخواهد که در مجلهٔ نمره دوم در چاپ لقب ایشان اشتباه شده بود امیداست عفو خواهند نمود
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''خواهشمندم بفرمائید'''}}}}
س – فعلا طفل من یکساله است ولی دندان در نیاورده آیا موقع دندان در آوردن او نیست؟
ج – برای دیر دندان در آوردن اطفال چندین عللی است مثلا اغلب اطفالیکه با غذای مرتب تغذیه نمیشوند دیر دندان در میاورند و بعضی اوقات هم<noinclude></noinclude>
cicltwqzx3xbl3um4iuj8ety1fpgj6t
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 4, 1301 SH.pdf/۱۲
104
97498
304432
2026-10-14T09:28:53Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۰–۲۱
304432
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۰|}}
نقاهت مزاج سبب تعویق دندان میشود ولی اگر طفل شما سالم و قوی ودارای حالات طبیعی است تعویق در درآوردن دندان ناشي از اثرات فامیلی است. لازم است کشف بکنید که خود و پدر طفل و سایر منسوبین او در چه سن دندان در آوردند عادتا دندان به ترتیب ذیل ظاهر میشود
از پنج ماهکی تا نه ماهکی دو دندان ثنایا فک اسفلی، از هشت تادوازده چهار دندان ثنایای فک اعلی، از دوازده تا هیجده دودندان بقیه ثنایای فک اسفل و اولین چهار دندان آسیا یا تواهین
از هیجده تا بیست و چهار ماهکی چهار دندان انیاب، از بیست چهار تا سی ماهکی چهار دندان بقیه آسیا یا تواهین
س – پسر کوچک هیجده ماهه من سرمای سختی خورده و فعلا مبتلا بدرد گوش شدیدیست که طفل را معذب داشته چه بکنم؟
ج – درد کوش اغلب متعاقب سرما خوردکی سخت یا تواماً عارض می شود و این یک موضوع نیست که شما شخصا بمقام استعلاج برآئید. اغلب اطفال کرفتار ثقلت سامعه یا کری از نتیجه مسامحه و سوء معالجه میشوند لهذا شما را مقید و مجبور میکنم که طفل را فورا بدکتر خوبی برده و دستور او را با کمال دقت بموقع اجرا بکذارید. معالجات کرم خشک ممکن است تا مراجعه به دکتر اسباب تخفیف زحمت و درد کردد ولی هرکز شخصا و یا بر حسب نصایح و دستور همسایکان بمقام استعلاج بر میایند
برای اطفال بعضی چیزها لازم است چنانچه در انکلیسی مثلی است مشهور کار زیاد و بازی کم طفل را کند میکند و این کاملا صحیح است برای اینکه بچه که بازی نمیکند خیالا و مزاجاً مثل اطفالیکه بازی میکنند رشد نمینمایند. اطفال در بازی کار ها یاد میکیرد که بغیر آن یاد کرفتنشان ممکن نیست
داشتن اسباب بازی زیاد برای اطفال خوب نیست در واقع طفلیکه چند دانه اسباب بازی مخصوص داشته باشد بهتر است تا اینکه مالک اسباب بازی
{{سصم||۲۱|}}
های متعدد شود
اینست ادوات بازیکه هر طفل بایست داشته باشد برای اطفال که کمتر از سه سال دارند توپهای رنکارنک براق که عبارت است از رزینهای معمولی مجلد شده با جلدهای بافته مختلف و درشکه های کوچک و تخته های مربع اشکال مختلف. برای اطفال بیشتر از سه سال یک حیوان مصنوعی از قبیل کربه و سک یا خرگوش که طرف میل طفل باشد و یا از این قبیل حیوانات زنده و یا عروسک که آن هم لازم نیست بسیار ذیقیمت باشد. عروسک مطبوع خوب بهتر است عروسک پارچهباشد که قابل شکستن نیست و لباسهای عروسک باید طوری باشد که طفل بتواند تغییرتبدیل {{ناخوانا|حدس: بدهد}}. تاب همبرای اطفال بد نیست در صورتیکه طوری ترتیب دهند که طفل زمین نخورد
برای مشغول نمودن اطفال ممکن است قطعه زمینی معین نمودهکه طفل در آنجا باغبانی نماید یا یک جعبه پر از خاک داده که طفل در آنجا تخم کل و غیره کاشته و تربیه نموده و منتظر نمو آن شود.
محل بازی خارج از خانه اطفال باید پاکیزه و محل بازی توی خانه اطفال باید طوری وسیع باشد که بازی آنها اسباب اختلال کار دیکران نباشد اطفال ذیحق هستند که یکساعت والدین آنها با آنها بازی نموده یا کتاب به خوانند وحکایت ومثل کفته آنها را مشغول بدارند یک ساعت درظرف روز در مصاحبت اطفال و بازی کردن آنها از طرف پدر و مادر وظیفه مراقبت آنها را در بقیه ساعات روز راجع باطفال آسانتر و خوشتر مینماید
س. ز. افشار
{{و|{{بزرگتر|'''خانه داری'''}}}}
{{و|{{بزرگتر|'''عجب ترین غذای طبیعت'''}}}}
فقط دریک مورد است که طبیعت برای انسان تهیهٔ غذا میکند و<noinclude></noinclude>
hzrhcuc5yf5g92248219mn6u7qrd9j1
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 4, 1301 SH.pdf/۱۳
104
97499
304433
2026-10-14T09:29:25Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۲–۲۳
304433
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۲|}}
شاخه کندم نمو کرده دانه میدهد گرچه دانه ها شامل مواد غذائیه انسان است ولی برای نوع بشر نمیروید بلکه برای ازدیاد نوع خودش بارور می شود.
همچنین سایرچیزهائی که انسان ازآن تغذیه میکند مانند گوسفند، ماهی، مرغ، وتخم مرغ برای رفع احتیاجات انسان نیستند بلکه هر یک برای تکثیر نوع خود بوجود میایند. فقط در یک مورد است که طبیعت اقدام درتهیه غذا برای انسان نموده که خاصیت آن فقط غذائیت است و بس
پس در این صورت ما منتظریم که چنین غذائی از هر قسم دیگر عالی تر بوده شامل تمام مواد غذائیه که مایحتاج بدن انسان است بوده و هر یک را بمقدار کافی دارا باشد بنا بر انتظار ما آن یکانه غذای طبیعت یعنی شیر دارای تمام این مواد بطور کافی است و هر شیر هم همانطور که حیوانات (شیر دهنده) متفاوت هستند با یکدیگر تفاوت دارند و احتیاجات بچه های آنها هم با یکدیگر متفاوت است مثلا یک بچه نهنک یا بچه آهو یا بچه انسان هر یک بطریق مختلف در محیط و آب و هوای مختلف زندکانی میکنند، حد رشد و نمو شان با یکدیگر تفاوت کلی دارد، بنا براین شیریکه بان تغذیه میکنند نیز با دیکری از حیث مقدار مواد غذائیه متفاوت است و شیر هر حیوان هم هر هفته و هر ماهه باقتضای نمو طفلش تغییر میکند
احتیاجات هر ذی روحی تقریبا یکیست، و هر قسم شیر دارای پروتین، قند، چربی و اقسام املاح است، تفاوتی که دارد دراندازه و مقدار هر یک از این مواد است
و حال چون ما عادتا شیر گاو را مینوشیم درهمان خصوص همصحبت میکنیم – اکر چه پیش کفتیم که شیر از هر حیث کامل است ولی این مطلب را هم باید دانست که شیر هر حیوانی برای طفل خود کامل است چنانچه شیر گاو برای گوساله کافی است ولی نه برای بچه انسان کافی است نه حیوان و انسان
{{سصم||۲۳|}}
{{ناخوانا|حدس: مسن}}، جهت کافی نبودنش برای اشخاص بزرک بواسطه اینست که آب بیش از آنچه برای انسان مناسب است دارد ولی با وجود این مسئله میتوان بکوئیم که غذای دیکری حتی برای اشخاص مسن هم بکفایت و کاملی شیر نیست و انسان می تواند فقط با شیر زندکانی کرده و با آن تجدید صحت پس از ناخوشی های سخت کند بدون استعانت چیز دیگر – شیر و چیز هائی که از آن درست می شوند مخصوصاً خامه حتما بایستی دربرکرام روزانه هر طفلی باشد وهیچ طفل کوچکی بدون شیر نمیتواند زنده بماند و مایحتاج بدنی اطفال هم بآن زودی که بعضی هاتصور میکنند تغییر نمیکند – خطائی که عموما در تغذیه اطفال میکنند اینست که در سال دوم سوم و چهارم باندازه مکفی شیر باطفال نمیخورانند
هیچ اشتباهی بالا تر از این نیست که انسان درجه و مقدار غذائیت هر خوراکی را از حیث غلظت و صفتی آن بداند مثل اینکه گچ صفت است و شیر بر عکس میتوان گفت که غذائیت گچ بیش ازشیر است؟
بر عکس شیر غذائیست کامل در صورتی که گچ ابدا غذائیت ندارد بواسطه مایع بودن شیر قدر و قیمت آنرا ندانسته ولی غافل از آنکه همانطور که اگر تیکه قندی در چای بیاندازیم آن حل شده و از چشم نا پدید میشود اما گم نشده هنوز قند و خاصیت آنرا در چای داریم شیر هم مانند همان {{ناخوانا|حدس: تکه}} قند از اقسام منجمد تشکیل یافته ولی بواسطه سهولت هضم در آب حل شده است
بمحض اینکه شیر بلعیده شد دلمه شده و با عصیر های معده ممزوج شده بسته میشود وقتی که شیر یا در دل انسان و یا در خارج از (آب مجزا میشود) میبرد تشکیل دو قسمت میدهد یکی قسمت غلیظ آن است که تقریبا دارای {{ناخوانا|حدس: تمام}} پروتین و چربی است و قسمت دیکر آن آب است که قند و املاح مختلف وقدری از پروتین شیررا داراست. از این آب شیر ممکن است شخص بتواند زندگی کند و بعضی اوقات اطفال ضعیف البنیه را که غذای دیکری نمیتوانند<noinclude></noinclude>
epzwbvr10fs1etqh329lno46419wl8d
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 4, 1301 SH.pdf/۱۴
104
97500
304434
2026-10-14T09:29:56Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۴–۲۵
304434
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۴|}}
بخورند همین آب شیر از مرک نجات میدهد ولی امکان ندارد کسی بتواند با قسمت غلیظ و بسته شده آن فقط تغذیه کند و مخصوصا پروتین آب شیر برای انسان خیلی مفیداست. سر شیر هم دارای همین پروتین است
سر شیر هم از حیث مواد غذائیهٔ با خامه خیلی تفاوت دارد چون خامه را قبل از جوشاندن میگیرند در صورتی که سر شیر بعد از جوشاندن بدست میاید – قند شیر که پس از بسته شدن در آب آن باقی میماند قند مخصوصیست که در هیچ چیز دیکر یافت نمیشود و بشیرینی قند معمولی که ما هر روزه در چای بکار میبریم نیست – املاح شیر برای نمو استخوانها و دندانها هستند و این املاح همیشه شامل پتاسیم، سادیم، کالسیم – منکنزیم – آهن – فسفر و کلسرین هستند
پتاسیم مخصوصا برای نمو عضلات است – و هیچ غذائی غیر اززردهٔ تخم مرغ بقدر شیر دارای آهک یا کلسیم نیست و آهک هم برای نمو استخوان و دندان و قدری هم برای خون خیلی لازم و مفید است
ممکن است در شیر مواد غیر مناسب اغلب یافت شود و چون ازبدن شیردهنده دفع میشود بتوسط همان دفع شدنش حیوان خودش ازضرر آن مصون میماند این مسئله راجع بهر شیریست و باین جهت است که بسیاری از اطفال دچار امراض میشوند و کاهی بعضی از طبیبها به کمان اینکه مشروب الکلی شیر را زیاد و تصفیه میکند بمادران میدهند و چون بتوسط شیر از بدن آنها دفع میشود ضررش متوجه اطفال آنها میشود و همینطور اگر چیز نامناسبی جزو خوراک بکاو بدهند بواسطهٔ شیر دفع شده ولی اطفالی که با شیر آن کاو تغذیه میکنند مبتلا بهمان امراض میشوند و بالاخره هر اتفاق فوق العاده و دلتنکی وخبرهای نا گهانی دخالت تام در ترکیب شیر دارد
دهقانهای با فکر میدانند که اگر از کاو های خود انتظار شیر خوب و بی علت دارند باید حتی الامکان نگذارند که آنها از چیزی متوحش شوند مثلا
{{سصم||۲۵|}}
آنها را دنبال نکنند و نگذارد سکی در حالت پارس کردن در میان آنها رفته آنهارا بترساند. خامه تمام چربی و بسیاری از پروتین شیر را داراست و اگر چه غذائی مقوی و عالی است ولی کافی و کامل نیست
هیچ قسم چربی یا روغن را چه حیوانی که از چهار پایان وماهی بعمل میاید و چه نباتی و چه اقسام دیکر که از سایر چیز ها گرفتهمیشود نمی توان با چربی شیر که در خامه است مقایسه کرد
اگر چنانچه به اطفال باندازه کافی شیر و خامه میخوراندند احتمال میرفت که مرض (ریکت) که بواسطه فاسد شدن دندانها و معوج شدن استخوانها تولید میشود و بسی امراض دیگر وجود نمیداشت. بجای خامه هم بد نیست اگر کره باطفال داده شود هیچ قسم چربی به سهل الهضمی این چربی نیست ولی اگر داغ شود مثل روغن حرارت آنرا تغییر داده بطوریکه باعث اختلال قوه هاضمه غالب اشخاص میشود – پنیر که بیشتر دارای پروتین و چربی است خیلی مقوی و عضله، خون و فکر انسان را قوت میدهد
کسانی که دارای مشاغل فکری هستند و اشخاص عصبانی باید زیاد شیر استعمال کنند چون شیر مخصوصا باعث تقویت عضلات کله میشود و غذای دیکری که برای این اشخاص خیلی مفید و درجه دوم را حائزاست تخم مرغ است ولی برای اشخاص مذکور همان شیر از هر غذای دیکر مفید تر است مخصوصا برای آنهائی که خوابشان کم و قوه مخیلهٔ ایشان از فکر و بی خوابی همیشه خسته است غذائی بهتر از شیر و خامه نیست بلکه میتوانیم بکوئیم که یکانه معالج آنها همان شیر و از هر دوائی مأثر تر است.
ژاپنیها تا در این اواخر خیلی کم شیر استعمال میکردند و مواشی از قبیل اسب و گوسفند وکله در مملکت ایشان خیلی کم بود تا زمانی که درعلمهای جدیدشرکت جسته و دانستند که شیراز هر غذائی مقوی تر و سایر غذاها نسبت بان درجهٔ دوم محسوب میشوند – نه فقط ژاپنیها از این خطا خود هیکلا کوچک<noinclude></noinclude>
nikrclgsslm7x1rqh2khpcxqfakinxq
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 4, 1301 SH.pdf/۱۵
104
97501
304435
2026-10-14T09:30:29Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۶–۲۷
304435
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۶|}}
و ریزه میمانند بلکه عدهٔ اطفال آنها که درسال تلفمیشوند خیلی زیاد است مکر اطفالی را که مادران بانها شیر میدهند در این اواخر ژاپنیها درصدد چارهٔ بر آمده و قوای ملت خود را میخواهند با استعمال شیر بیشتر کنند
همانطور که شیر برای یک بچه غذای مقوی است همانطور هم باعث تقویت میکروبهای مهلک سل و حصبه و خناق و سرخک واسهال میشود لهذا در مواظبت از سلامتی و پاکیزکی کاو ها نباید غفلت کرد و ظروفی را که در آن شیر نکاه میدارند باید همیشه تمیز و پوشانده نکاه داشت
پس ما سعی کنیم که باطفال بیشتر شیر داده و خودمان هم بیشتر بکار برده هر روز صبح از شیر جوشیده و سایر مواقع از سایر اقسام غذا های شیری از قبیل شیر برنج و ماست و غیره استفاده کنیم
ترجمهٔ م. م. محمودی
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''طرز لباس'''}}}}
در این موقع سال قدری مشکل است که بتوضیح مد بهار بپردازیم اگر چه یکی از ژورنالها بما میکوید که در Riviera (ریویرا) که محلیاست ییلاقی و اغلب خانمهای مد پاریس در آنجا جمع شده و جدید ترین مد ها را نمایش می دهند طول دامن ها به اندازه ایست که بعضی ها در روی زمین کشیده شده و بعضی هم بواسطهٔ تیکه های کوشه داری که در طرفین دامن داده میشود بر بلندی آن میافزاید. دامن های چرخی بسیار مد است و قشنکترین آنان دامن هائی است که اطراف آن بواسطه چینها صاف و منظم باشد ولی بر عکس دامنهائی که پائین آنها نا صاف و غیر منظم باشد خیلی زشت است
لباس هر چه صاف تر وساده تر باشد قشنگتر و باید حتی الامکان لباسی برای خود انتخاب کنیم که به قالب بدن بچسبد مثلا لباسهای تنکی که هیکل را بطور خوبی نمایش میدهد خیلی مد است اشخاص چاق و کوتاه لازم است که
{{سصم||۲۷|}}
پیراهن بلند و دامن های تنک بپوشند که بنظر بلند تر و باریکتر بیایند. (هر چند که لباس تنک و چسبیده خیلی مد است ولی بنظر نویسندکان مجلهٔ عالم نسوان این گونه لباسها چندان شایسته و خوش منظر نخواهند بود) لباسهای یک تیکه چون بسیار قشنک و مد است تغییر نکرده و مد دیکری بجای آن نیامده است و برای زیر این لباسها پیراهن های یک تیکه لازم است
با وجودیکه لباسها ساده میباشند برای زینت آنها حاشیه از برودری یا منجوق دوزی وانواع خامه دوزی ها با ابریشم های خوش رنک لازماست دسته از خز وکمر بند های منجوقی یا فلزی برای کمر لباسهای ساده خیلی مناسب است زیرا چنانکه ذکر شد چون لباسها ساده هستند زینت آنها اهمیت تامی در خود لباس خواهند داشت تا شخص را خوش منظر وقشنک جلوه دهد
آستینهای کوتاه و ژاپونی خصوصا برای لباس عصر مناسب است وهمچنین چندین قسم دیکر ممکن است که آستینهای لباس خود را ترتیب دهیم مانند آستینهای تنک و چسبیده وآستینهای کشاد و اویزان ولی بسته بمیل پوشنده است که هر کدام را بخواهد میتواند انتخاب نماید اما آستینهای کشاد و آویزان معمولترین و مناسبترین آنها است.
در خاتمه با کمال خرسندی و شعف پیشرفت خانمهای ایرانی را درمد لباس تشویق مینمائیم خصوصاً خانمهائیکه لباسهای خود را بطرز خارجیان ترتیب میدهند اگر چه که کمتر از ایشان یافت میشوند که بواسطه داشتن الکو لباسهای خود را بدوزند امیدواریم چنانچه باین اندازه در وضع لباس ترقی نموده اند البته در صورتیکه بهر کاری تسلط کامل پیدا نمایند بمراتب میتوانند که اساس زندکانی خود را ادامه داده ترقی کامل پیدا نمایند
میسیز وایشم. ترجمه طوبی ضرغامی
{{و|―――}}<noinclude></noinclude>
cgeqjv9j68n9iezign1kfk4oiafzal3
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 4, 1301 SH.pdf/۱۶
104
97502
304436
2026-10-14T09:31:01Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۸–۲۹
304436
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۸|}}
{{و|{{بزرگتر|'''اخبار ترقیات نسوان'''}}}}
{{و|{{بزرگتر|'''خانم کیفر د پینچات'''}}}}
گیفر د پینچات (Gifford Pinchat) شخصی بود که اخیرا بحکومت یکی از قطعات متنفذ دول متحده آمریک انتخاب شده. یکی از اختصاصات مطبوع زندکانی که در خانه او دائم الوجود است شرکت واقعی زن و شوهری است که در همه حال شریک و سهیم یکدیگر میباشند: میسز پینچات هم نه فقط مجذوب چیز هائی است که خوش آیند شوهر خود را در آن میبیند بلکه در امور سیاسی و معرفت بحال آنقطعه و اهلش و اوضاع حکومتی آن بحدی بصیر است که بامستر پینچات همقدمی مینماید. حقیقتاً نفوذ عملیات سیاسی او وترس و واهمه مردم از وی بیش از شوهرش میباشد چنانکه اثرات حیرت آوری در میان زنهای آنجا باقی گذارده و نیز در کمیته ایالتی عضویت پیدا کرده، میگویند مستر پینچات را رسم این است که همیشه قبل از دخول در هر عملیات سیاسی با آن عضو کمیته یعنی خانم خود مشورت مینماید و در هر شوری آنخانم خطا و صواب وی را به بیاناتی چنان فصیح و بلیغ توضیح مینماید که بسا مردان ناطق از تقلید آن عاجز میمانند.
{{و|{{بزرگتر|'''حامی عاجزین'''}}}}
یکی از کارهای فوق العاده که روحانیون و ساکنین عالم قدس بحقیقت آن آکاه و بصیر اند و بعکس در نزد غالب اهل دنیا مطرود و منسوخ بلکه مخفی و پوشیده است ترجیح ضعفا بر اقویا میباشد. و کسانی که ملتفت این نکته و متوجه این خصلت پسندیده اند عده معدودی هستند که در همین راه شهرت تامی پیدا نموده و ما بعضی از آنها را ذیلا متذکر میشویم. یکی از مردمان فوق العاده نیویرک را عقیدت این است که در صورت امکان باید اشخاص ناقص الخلقه که برای امرار معیشت خود قادر بهمه قسم اقدامات نیستند بکار های مناسب وادار نموده که دوره زندکانی خود را براحت طی نمایند.
{{سصم||۲۹|}}
این شخص در اداره خویش عدهٔ از دختران فالج و ناقص الخلقه را بسمت اختصار نویسی (Stenographer) پذیرفته و هر وقت محلی خالی و بلا {{ناخوانا|حدس: متصدی}} در اداره پیدا میشود بمریضخانه رفته یکنفر عضو ناقص الخلقه که بعلت عجز برای امرار زندکانی خود در عسرت بوده طلب میکرد. و همیشه میکفت که این رویه مانع پیشرفت کار های اداری او نیست و بر عکس این قبیل اشخاص که خود را طرف مهربانی و نوازش دیدند و حس کردند که رئیس آنها را {{ناخوانا|حدس: مقصودی}} جز طرفداری ضعفا نیست مسئولیت اداره را کاملا بکردن گرفته کار ها را بخوبی عهده دار میشوند و حالیه اختصار نویس مخصوص اوزن جوانیاست که دارای یک دست میباشد و رئیس او میکوید که صحیح نویس و تند نویس {{ناخوانا|حدس: ترین}} اختصار نویسان نیویرک است. موقتیکه او برای خدمت حاضر شد از او پرسیدند که آیا از تو کاری ساخته خواهد شد که فایدهٔ بحال اداره داشته باشد {{ناخوانا|حدس: او}} در جواب کفت هر کاری که دیکران میکنند من هم خواهم کرد چنانکه از {{ناخوانا|حدس: اقدامات}} خود بزودی کفته خویش را ثابت نمود.
ایضا فقیهه مشهوری که اختصاص بمحاکم قضاوت دارد اشخاص کور را {{ناخوانا|حدس: انتخاب}} نموده که جمل و عبارات و مکتوباتی را که دیکتفن (ماشین ضبط اصوات) {{ناخوانا|حدس: باز}} گو مینماید بتوسط قوه لامسه باماشین مخصوصی درروی صفحهٔ کاغذ بنویسند
ونیز در یکی از بانکهای نیویرک اشخاص کنک را برای شمارش پولها {{ناخوانا|حدس: و}} ضبط حساب آنها می پذیرند.
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''تلفن بی سیم برای بانوی خانه'''}}}}
هر کاه سنکی در حوض آب بیندازید امواجی را خواهید دید که {{ناخوانا|حدس: بشکل}} دائره از هر جانب بطرف لبهحوض پراکنده میشود. هنکام شلیک توپ در {{ناخوانا|حدس: میدان}} امواج صدا نیز بحرکت آمده و صدا را تا مسافت بعیدی میرساند وقدار<noinclude></noinclude>
741qatlf5zbceapjbufludzbfmd8f0j
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 4, 1301 SH.pdf/۱۷
104
97503
304437
2026-10-14T09:31:32Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۰–۳۱
304437
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۰|}}
مسافت انتقال صدا متناسب است با مقدار قوت انفجار توپ، همچنین امواج الکتریسته را میتوان قسمی ترتیب داد که از مرکز موجهای مقناطیسی بهر سمت جاری سازند. اسباب و آلاتی تعبیهٔ شده است بقدری دقیق که امواج مزبوره را تا مسافتی ضبط مینمایند و مقدار مسافت متناسب است با میزان قوت آن اسباب مقناطیسی که تولید امواج مینماید. در ابتداء دستکاهی مانند دستگاه تلگراف این امواج را تولید میکرد و بنا بر این تلگراف بی سیم وجود داشت که با خط {{ناخوانا|حدس: و}} نقطه مطالب را مبادله مینمود لکن اخیرا دستکاهای جدید تعبیه شده است که صدای انسانی تولید امواج الکتریک مینماید و بنا بر این همان قسم که تلگراف بی سیم اختراع شده حالیه تلفون بی سیم وجود دارد
در ادارات تلگراف بی سیم امواج الکتریک را به مکان مرتفعی نقل داده از آنجا امواج را در هوا متفرق میسازند. این امواج را دستکاهای تلگراف بی سیم که در فواصل معینی کار گذاشته اند از میان هوا ضبط مینمایند. وبهمین جهت باید سیمهای دستکاه ضبط کننده نیز در ارتفاع زیادی نصب باشد در ابتدا مبادله اخبار فقط در فواصل و مسافتهای خیلی کم و محدود ممکن میکشت ولی بتدریج دستکاه ها و ادوات و آلات کار تکمیل کشته وحالیه این اختراع بدرجه ازکمال رسیده است که یکنفر در واشنکتن میتواند صحبت بدارد و صدای او را بطور وضوح در پاریس و لندن بشنوند.
در این دو سه سال اخیر تلفن های بی سیم در امریکا بسیار رواج {{ناخوانا|حدس: یافته}} و کار خانجاتی که کوشیهای آن را تهیه و حاضر میکنند برای ازدیاد عده {{ناخوانا|حدس: مشتریان}} چنین اندیشیدند که کنسرت و کنفرانسها درمرکز مخصوصی دادهٔ و صدا را بوسیله {{ناخوانا|حدس: دستگاه}} تلفن بی سیم انتقال دهند و اشخاصی که گوشیهای این دستکاه را ابتیاع نموده {{ناخوانا|حدس: میتوانند}} طوری قرار دهند که بخوبی آنها را بشنوند.
بقیه دارد
(مترجم – ع – م ع)
{{سصم||۳۱|}}
{{و|{{بزرگتر|'''ادبیات و غیره'''}}}}
{{و|{{بزرگتر|'''جواب پیراهن فروش'''}}}}
قباحت دارد. آخر این چه وضعی است. آدم جرئت نمی کند دوتا {{ناخوانا|حدس: کلمه}} صحبت بکند. چیزیکه در دنیا زیاد شده فضول. من نمیدانم از این خبرچینی {{ناخوانا|حدس: چه}} خیری دیده اند. آخر نشخوار آدمی زادحرف است. چه معنی دارد که {{ناخوانا|حدس: بمجرد}} شنیدن چهار کلمه حرف ازآدم، بروند توی نقارهخانه بزنند، اینکه {{ناخوانا|حدس: زندگی}} نشد. اصلا روزکار برگشته، این مردم عوض شده اند. نمیدانم آخر عاقبتشان بکجا خواهد انجامید!
یک ماه پیش از این روزی رادیوم گفت «خانم جان هوا سرد است {{ناخوانا|حدس: منهم}} پیراهن زمستانی دیگر ندارم. خیلی سرما میخورم کاشکی دوتا پیراهن کرک می داشتم و کمتر سرما میخوردم». این حرف مثل یک تیر بمن اثر کرد، آخر {{ناخوانا|حدس: هر}} چه باشد اولاد است، پارهٔ جگر است. گفتم الهی نمیرم، قربون آن شکل {{ناخوانا|حدس: و قامت}} برم، غصه نخور، فردا میروم بازار دوتا پیراهن کرک برایت میخرم، {{ناخوانا|حدس: فردای}} آن روز چادر کردم و از خانه بیرون آمدم نشستم واکون. دهنه بازار {{ناخوانا|حدس: پیاده}} شدم، چون وارد بازار شدم بزازی گفت «خانم این جا تشریف بیاورید» {{ناخوانا|حدس: من}} یکه خوردم که این مرد کیست! و با من چکار دارد، ناچار رفتم جلو گفت {{ناخوانا|حدس: چه}} فرمایش دارید؟» گفتم «من کاری ندارم. شما مرا صدا زدید»، گفت «خانم همه رقم پارچه های خوب و اعلا داریم، بفرمائید شما چه می خواهید»، گفتم «من پارچه نمی خواهم. پیراهن کرک میخواهم» گفت «ما {{ناخوانا|حدس: نداریم}}». گفتم پس چرا مرا صدا کردید، گفت «این رسم بزاز های تهران {{ناخوانا|حدس: است}}» گفتم «خدا این رسم ناپسند را براندازد که بد رسمی است. چه معنی دارد که زن مردم را صدا میزنی، در صورتیکه از قصد او خبر نداری» گفت «خانم حالا که چیزی نمیخری کم حرف بزن، برو پی کارت، دیگر ورنهپیل<noinclude></noinclude>
15ho9dsdi0kqm3pnsqusq6836ektolr
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 4, 1301 SH.pdf/۱۸
104
97504
304438
2026-10-14T09:32:04Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۲–۳۳
304438
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۲|}}
مخوان، پر مکو، صبح اول صبح است، هنوز دشت نکرده ام، اوقاتم را تلخ مکن، «دیدم که شایسته نیست که با همچو حیوان دهن بدهن بگذارم، ناچار از او رد شدم. بزاز دویمی گفت «خانم عرض دارم»، گفتم «عرضت را بمادرت بکن». سیمی گفت «خانم نکاه کن»، گفتم «خواهرت نکاه کند»، چهارمین گفت، خانم تورا به فاطمه تشریف بیاور، جواب ندادم. پنجمی گفت «بی ایمان از دنیا نروی»، محل نگذاشتم، باری مانند یک مکس زبر دستی که از میان هزاران تار های عنکبوت بکذرد کذشتم تا وارد تیمچه... شدم از خرازی فروشی سئوال کردم زیر پیراهنی کرکی دارید،؟ ناکاه شخصی با لباس راسته در کمال ادب ولی با چم و خم باقر و غربیله کفت، خانم عجب فرمایشی میکنید اگر ما نداشته باشیم پس کی دارد، تمام پیراهنهای کرکی وپشمی و غیره را ما وارد میکینم، سایرین از ما میخرند. ما تاجریم. بفرمائید چه رقم میخواهید. زیرا که جنس بمبائی و هم جنس برلین هم جنس منچستر وارده میکنیم کفتم آقا من پیراهن کرک محکم با دوام میخواهم. چرانا مربوط میکوئید. کفت خانم منکه جسارت نکردم، گفتم قباحت دارد آدم معقول بایک من ریش نباید بکوید منچستر، کفت خانم منچستر اسم یک شهریست. کفتم. این شهر را مکر تو ساخته باشی منکه تا امروز نشنیده ام. بخیالت که من خرم. حالا هر کوفتی داری بیار به بینم. کفت، چشم. فورا از میان قفسه چند عدد پیراهن آورد. کفت خانم اینها جنس فانتزی است. کفتم آقا من پیراهن کرک میخواهم. کفت. اینها کرک است. کفتم. شما میکوئید که اینها فانتزی است. کفت. بلی کرک است اما فانتزی است، کفتم «ها پس بکوئید کرک است و از کار خانه فانتزی است. ناکاه نکاهی بمن کرد و کفت. خانم بلانسبت بلا نسبت کویا تنه شما به تنهٔ دلشاد خانم خورده است. چونکه صحبتهای شما بحرف های او شباهت دارد. یکدفعه بند دلم پاره شد. تمام بدنم بلرزه افتاد. کفتم مکر دلشاد خانم چطور حرف میزند؟ کفت او هم مثل شما از همه جا
{{سصم||۳۳|}}
بی خبر است و حامی قدیمیها است. یعنی کهنه پرست و عوام است. تجدد خواه نیست. منکر رفورم است. از ترقی بوئی بمشامش نرسیده. بجهل خود عقیده مند است. میکوید اگر رژیم امروزه ما عوض بشود. حکما زمین و آسمان بهم میخورد. روی هم رفته نادان است. اکر از این راه منافعی میبرد. میکفتم شاید عمدا خر میشود که دکانش بر هم نخورد مثل بعضیها. غیبت کار خوبی نیست. بفرمائید چند تا پیراهن می برید. کفتم دلشاد خانم را از کجا میشناسید؟ مکر شما او را دیده اید؟ یا کلمات اورا شنیده اید؟ کفت خیر او را ندیده ام. ولی حرفهای اورا در مجله عالم نسوان خوانده ام. او هم مثل شما صاف صادق است. جنس این پیراهنها بسیار اعلا است. کدام رقمش را می پسندید: کفتم مکر شما مجله میخوانید گفت من تمام مجلات و همه روزنامجات را آبونه هستم. من اگر چه قبایم سه چاکی است، اما کله ام سیاسی است، شما گول این فکلی مکلی ها را نخورید مرکز سیاست دنیا ایران است، و مرکز سیاست ایران تهران است ومرکز سیاست تهران بازار است همین من که بنظر شما نمیایم، اگر یکروز از خیالات لوئید جرج و نطق لرد کرزن بی خبر باشم آنروز ناخوش خواهم بود، بلی ما زحمات کشیدیم تاممکلت را بحال حاضره رسانیدیم. یعنی خوشبختی هم باما مساعدت کرد. شانسمان کرفت. بدینطور که تا اروپائیها سر گرم علم و صنعت و توسعهٔ مدارس و مریضخانه و تجارت و فلاحت و راه آهن و بانک و سایر مهمل کاریهای خود بودند، ما مشغول سیاست شدیم و گوی سبقت را از میدان جهان ربودیم. من خیلی حرفها دارم. ولی افسوس میخورم که شما زنید و محیط اجازه نمیدهد که پیش از این با شما صحبت کنم چون شما پرسیدید که مگر مجله میخوانید؟ خواستم بشما بکویم که بنده از دنیا بی خبر نیستم. عجالتاً بفرمائید چند عدد پیراهن میخواهید؟»
مرا میکوئی از حرفهای این مرد خشکم زد. گفتم آقا به دلشاد خانم چه جواب دادید؟، گفت، «خواستم سر شما را درد نیاورم. مختصر میکویم<noinclude></noinclude>
9os1jy2je5fc8lu5ql8nyw7cabgb77m
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 4, 1301 SH.pdf/۱۹
104
97505
304439
2026-10-14T09:32:38Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۴–۳۵
304439
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۴|}}
بنده از نظم و نثر و منطق وبیان و غیره بی خبر نیستم. نادانی دلشاد خانم را با {{ناخوانا|حدس: این}} دو بیت در مجله عالم نسوان باو اخطار کردم.
{{و|'''بیت'''}}
{{شعر}}
{{ب|برو کوتاه کن حرف زنانه|که دیکر نیست مطلوب زمانه}}
{{ب|چه داند زن بکنج آشیانه|ندارد او خبر الا ز خانه}}
{{پایان شعر}}
من دیکر دست و پایم را کم کردم. دو تا پیراهن خریدم و {{ناخوانا|حدس: مراجعت}} کردم بخانه. و هر چه فکر کردم که کی حرف مرا در مجله عالم نسوان {{ناخوانا|حدس: نوشته}} وآقای پیراهن فروش خوانده است آخر ندانستم و هم ندانستم که افکار و {{ناخوانا|حدس: اقوال}} این مرد را تکذیب یا تمجید کنم.
حالا ببین که آدم جرئت ندارد دو تا کلمه حرف بزند. فورا {{ناخوانا|حدس: توی}} کرنا میزنند و آدم را رسوای خاص و عام میکنند. از ما میکذرد. اما {{ناخوانا|حدس: این}} رسم روزکارش نیست. حالا که پرده از روی کار ما بر داشته شده است {{ناخوانا|حدس: حالا}} که آب از سر ما کذشته است. حالا که تیر از شست رها شده است. {{ناخوانا|حدس: حالا که}} حرفهای من در مجلهٔ عالم نسوان نوشته شده است ای خوانندهٔ مجلهٔ عالم نسوان {{ناخوانا|حدس: هر}} کس که هستی اگر مرد هستی در راه برادری و اگر زن یا دختر هستی در {{ناخوانا|حدس: راه}} خواهری ما بین من و آقای پیراهن فروش قضاوت کن. اگر حق با من {{ناخوانا|حدس: بود}} جواب او را بتوسط مجلهٔ عالم نسوان بده تا دلم خنک بشود که هر کاه {{ناخوانا|حدس: بعد}} یک بیچاره مانند من عوام و بی زبان بگیر او بیفتد اینطور بلبل زبانی نکند وتا {{ناخوانا|حدس: خنک}} نیاورد و بداند زمینه خالی نیست و بفهمد دست بالای دست بسیار است. {{ناخوانا|حدس: اما}} بدو شرط، شرط اول آنکه فراموش نکنید. شرط دویم آنکه در تحت {{ناخوانا|حدس: عنوان}} (جواب پیراهن فروش) نوشته شود
دلشاد خانم
{{و|―――}}
{{سصم||۳۵|}}
{{و|{{بزرگتر|'''کی مصرف تر است؟'''}}}}
در شماره کذشته مجله شریفه عالم نسوان مقاله در تحت عنوان (اصراف {{ناخوانا|حدس: آقای}} علی اصغر شریف درج شده بود و بطوریکه در شماره دویم مجله مزبور {{ناخوانا|حدس: نیز}} از طرف هیئت مدیره عالم نسوان در این زمینه مطالبی ذکر شده و در خارج از {{ناخوانا|حدس: این}} هیئت هم از طرف عده از خوانین محترمه در خصوص ترویج منسوجات وطنی منع از زینت و تجملات اجناس خارجه کنفرانسها و مجلس ها منعقد شده و میشود {{ناخوانا|حدس: بدیهی}} است این مسئله قابل تردید نیست که خانمها در استعمال اجناس و اشیاء خارجه {{ناخوانا|حدس: افراط}} میکنند این رویه گذشته از خانه خرابی باعث فقر و فلاکت مملکت و وطن {{ناخوانا|حدس: عزیز}} میشود البته بهر نحو که ممکن باشد برای جلوکیری و تخفیف از این اصراف {{ناخوانا|حدس: کاریها}} لازم است اقدامات مجدانه بعمل آید ولی صرف نظر از این مسئله و نظر {{ناخوانا|حدس: باینکه}} آقای شریف نسوان را مصرف تر از مردان معرفی فرموده اند لازم دانست بجواب این مشروحه مبادرت و عقیده خود را اظهار نماید
اولا بدلایلی که ذیلا عرض میشود مردان بمراتب مصرف تر از نسوانند {{ناخوانا|حدس: و}} ثانیا قسمت عمده اصراف و اتلاف کاری نسوان از سوء سلوک مردان ناشی میشود {{ناخوانا|حدس: و}} بلکه از آنان می آموزند زیرا زن آینه افکار مرد است چنانچه کمتر دیده شده {{ناخوانا|حدس: مرد}} مقدس با زهد و تقوی دارای زن عاصی باشد و یا بالعکس و نیز بتجربه {{ناخوانا|حدس: رسیده}} هر کاه در میان دو خانوادهٔ ضد یکدیگر مواصلت شود پس از اندک زمانی {{ناخوانا|حدس: زن}} بکلی از رویه خانواده کی خود منحرف شده طبعا متمایل بمسلک ورفتار خانواده {{ناخوانا|حدس: شوهرش}} میشود پس لازم است ابتدا مردان صرفه جوئی را شعار خود نموده دست {{ناخوانا|حدس: از}} ول خرجیهای گونا گون بردارند تا نسوان هم بانها تاسی نموده سرمشق گیرند {{ناخوانا|حدس: اما}} اینکه فرموده اید خرج که از کیسه مهمان بود... جوابا عرض میکنم اگر مهمان پول خود را دوور بریزد چرا صاحب خانه از آن استفاده نکند. آیا سالی چندین هزار تومان که بمصارف تاترها کلوپها گراند هوتلها سینماها و و و، میرسد<noinclude></noinclude>
3e2v1m8bv2f1zbraqib4yf9rohhqbos
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 4, 1301 SH.pdf/۲۰
104
97506
304440
2026-10-14T09:33:10Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۶–۳۷
304440
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۶|}}
بمیل و دلخواه میهمان است یا صاحب خانه در صورتیکه مردان خود دست تطاول بمال خود دراز میکنند صرفه جوئی نسوان بی مورد بلکه بمنزله دایه مهربان تر از مادراست این است رفتار و مسلک متمولین و سرمایه داران. متوسطین هم نیز از روی همان پایه و مسلک رفتار مینمایند منتهی فرقی که دارد تغییر محل و مکان میدهند مثلا کلوپ را بتاتر و تاتررا به سینما و غیره و غیره تبدیل میکنند
ای کاش بهمین جا ختم می شد و اقلا فقرا و مزدوران رعایت صرفه جوئی را منظور و روزکار خود و عیال و اطفال بیچارهخود را تیره تر نمیکردند متاسفانه همان فقرا و مزدوران که از دست رنج خود تحصیل معاش مختصری میکنند پس از فراغت از شغل روزانه اوقات خودرا در قهوه خانها و معرکهدرویش فلان و شیرکخانها... کذرانیده اقلا نصف عایدی خود را بمصارف بیهوده رسانیده با دست تهی و کله پر بخانه مراجعت میکنند زن بیچاره ازصبح که شوهرش از خانه بیرون رفته مشغول خانه داری و بچه داری و غیره بوده بعلاوه یک بچه اش هم تقاضای کفش کرده و دیکری پیراهن پاره اش را بمادر نشان داده یکی پول مرکب وکاغذ خواهش نموده..... آیا چه ساعات و چه روزی بر آن زن میکذرد فقط در مقابل این زحمات و حملات اطفالش خود را تسلی میدهد باینکه شاید دخل امروز شوهرم از مخارجمان زیاد تر شدهبتوانیم استرضای خواطر یکی از اطفالمان را بعمل بیاوریم در مقابل این امید ساعت چهار یا پنج از شب گذشته شوهرش بخانه میاید با حالتی که ذکر شد تمام امید آن زن مبدل بیأسشده نه قدرت نفسکشیدن ونه جرئت آنکه معایب ومفاسد این رفتار را اظهار نماید بدیهی است اینکونه زنان هر موقع بتوانند از هیچگونه اصرافکاری دریغ نکرده ولو از راه تقلب و دزدی هم باشد جراحات قلب مجروح خود را بیک چارقد توروو التیام مینمایند
{{شعر}}
{{ب|دست بیچاره چون بجان نرسد|چاره جز پیرهن دریدن نیست}}
{{پایان شعر}}
این است که هر طبقه ازنسوان را در مد نظر بیاوریم و با دیده تعمق
{{سصم||۳۷|}}
و انصاف بزندکانی آنان نظر کنیم تصدیق خواهیم کرد که تمام فساد اخلاق و نواقصی که دارند بواسطه مرداناست واضح است زنانیکه جز وطن فروشی و خیانت و دزدی و اصراف کاری چیز دیگر ندیده و نشنیده اند نمی توانند وطن پرست و مال اندیش و صرفهٔ جو باشند! از که بیاموزند بکی تاسی کنند؟
امروز در طهران شاید کمتر زن و شوهری یافتشود که عوالم روحیت و مقام یکرنکی و حقیقت زن و شوهر را دارا باشند بلکه غالبا با نهایت سردی و دوئیت از روی اجبار با یکدیکر امرار حیات مینمایند و بواسطه محظوراتی که دارند نمی توانند یکدیکررا ترک نمایند یک علت عمده اصراف کاری نسوان همین مسئله است چون علاقه باطنی بشوهر خود ندارند از ضرر او متاثر نمی شوند و منفعت او را نفع خود نمی دانند حتی اطمینان ندارند باینکهٔ اکر وجهی را از راه صرفهٔ جوئی ذخیره نمایند در آتیه بمصرف خود یا اولادشان برسد بلکه بطور تحقیق از دو حال خارج نخواهد بود یا دارای شوهر نجیب مقدس است یا بالعکس در شق اول باصطلاح بمحض اینکه قبایش دو تا شد تجدید فراش خواهد نمود و وجه ذخیره شده باید بمصرف عروس تازه و اولاد جدید برسد و در شق ثانی معلوم است بچه مصارف خواهد رسید
بعقیده بنده تا رجال این مملکت اخلاق خود را تصفیه نکنند وزن را شریک زندکانی و سهیم نیک و بد خود ندانند و راه صدق و صفا نه پیمایند ممکن نیست نسوان دارای اخلاق وصفات پسندیده شوند این است که نه نوشتن مفید خواهد بود و نه کنفرانس و نه اقدامات دیکر بلکه نتیجه بر عکس بخشیده هر چه نسوان بیشتر رو بترقی بروند و هر قدر به تمدن آشنا شوند حساس تر شده نیک و بد اعمال شوهران خود را بیشتر درک نموده تحمل رفتار مستبدانه آنان را نکرده هر یک بطریق و طرزی مخصوص درصدد انتقام و تلافی بر می آیند که شاید کوچکترین آنها افراط در خرج وخیانت در مال آنها باشد<noinclude></noinclude>
egf9j91z1kbfp8u70oemzjfl7wf0f5p
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 4, 1301 SH.pdf/۲۱
104
97507
304441
2026-10-14T09:33:41Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۸–۳۹
304441
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۸|}}
علاوه بر مسئله افراط که امروز در نظر عامه اهمیت پیدا کرده چه معایب دیکر که از این راه حاصل شده و خواهد شد نه همین ثروت از این مملکت رخت بر بسته بلکه ناموس وعفت ووو این ملک را وداع خواهد نمود آه وافسوس! رجال ایران چقدر از حقیقت مطالب دور و از اصل خرابیها غافل اند و خود نمیدانند که مسئول تمام معایب نسوان آنانند که ما را بفساد اخلاق دعوت میکنند آنانند که مارا باتلاف و اصراف تشویق مینمایند
آنانند که مارا بخیانت مجبور میکنند
آنانند که مارا بموهومات پرستی و غیره و غیره وادار مینمایند
آنانند که ما را از راه راست و سرمنزل هستی بدیار فنا و نیستی میکشانند
امروز نسوان ایران بمنزله طفل تازه مولود هستند هر روز که از عمر آنان بکذرد احساساتشان زیاد تر شده قوه عقل و هوششان کاملتر می شود هر چه به بینند می آموزند و هر چه بشنوند میکویند ای آقایان غیرتمند و ای رجال متمدن آنچه را که نمی پسندید عمل نکنید و بر خلاف آنچه که میکنید از نسوان متوقع نباشید
{{شعر}}
{{ب|بد نبودیم ز روز ازل آری بخدا|عکس اعمال رجال است که بر ما افتاد}}
{{پایان شعر}}
هما محمودی
{{و|―――}}
خدمت ذیسعادت مدیره محترمه جریده فریده مجلهٔ عالم نسوان زحمت افزا میشود
از بدو طلوع مجله فوق که واقعا روحی تازه بکالبد افسرده دوشیزه کان آرزومند سعادت ابناء ایرانی دمید پیوسته ارتباط با آن مجله را جویا وخواستار بوده ام ولی متاسفانه نمیدانم علت محرومیتم چه و کدام مانع غیر محسوسی مرا از این سعادت دور میساخت تا اینکه خوشبختانه امروز در جزو کتابهای خود مجمع الشعرای فرانسه را یافته اتفاقا هم اول چیزیکه از تصنیفات آن مرا جلب نمود شرحی بود در خصوص مادر یا محور خانواده مطالعه و مقایسه آن باحالات پستی و ذات مادران ایرانی بکلی مرا از فکر بی سوادی خود بیخبر نموده بیاختیار
{{سصم||۳۹|}}
به ترجمه آن مبادرت نمودم و برای درج آن مجله گرامی را که تنها هواخواه ترقی نسوان است مناسب تر از جرائد دانسته لذا لفا تقدیم مینماید که هر کاه لازم و قابل بدانید با فکر ارجمند و قلم بلند خود تصحیح و از درج آن کمینه را رهین منت معارف پروری خود سازید
{{و|{{بزرگتر|'''اهمیت مادر در خانواده'''}}}}
خانوادهٔ که در آن محور یعنی مادر باشد در اولین نظر از سایر خانه ها که از این نعمت عظمی محرومند تمیز داده میشود نظم مخصوصی در آن مشاهده میشود. هر شیئی را مکانی مناسب و مرتب است. نظافت و پاکیزکی به طوری حکم فرما است که نه تنها مبشر که بانوی ساعی است بلکه بخوبی می فهماند که این نظم وترتیب ونظافت از اثرات قلب مادر شفیق و مهربان است
هیچ چیز را بامید قضا و قدر نمیکذارد حتی در امورات بسیار جزئی دقتی کافی مینماید
مادر یا زن چون نان جوی است که بنظر بی نمک و بی مزه می آید ولی در هر حال وجود آن لازم و عدم آن محال است
زن چون هوای خالص تمیز است که باعث تنفس و بقای حیات ما است که ما از او غافلیم و اورا نمی بینیم
قلب وحیاتش متعلق دیگرانست خودرا کاملاً فدای راحتی نموده وظاهراً اورا متعلق بخود میدانند
از صفات روحیه او استفاده میکنیم و چنان او را زیر و رو و منقلب مینمائیم که گوئی گنجینه است ثمین و عمومی
ملاطفت و مهربانی وی ملجا و پناهی است که همیشه باعث تسکین و آرامش خانواده میکردد
هرکز مغلوب کبر و غرور نشده ادعای فصاحت و بلاغت و فلسفه نکرده بلکه با خلوص قلب و نیت پاک هستی خود را فدای راحتی وبواسطهٔ جملات و ادله متضد غم وغصه اجزاء خانواده را تسکین داده و درزحمات ولذاید<noinclude></noinclude>
4pv0f1c5abttad09c43eqwycmuc6k64
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 4, 1301 SH.pdf/۲۲
104
97508
304442
2026-10-14T09:34:14Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴۰
304442
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴۰|}}
آنان خود را شریک میسازد اما بطرزی ساده و قلبی پاک وصادق وحالتی طبیعی که مخصوص خود او هست. مادر تحمل همه نوع رنج را برای آن که معبود خانواده بوده و طرف توجه آنان واقع شود بلکه برای رفع احتیاج دیکران است که خود را فدامینماید. عقل وی هادی وی است مادر چون (دلیران جنکی که بی باک بمیدان جنک و بجانب کلوله توپ میروند) تحمل همه گونه صدمه را نموده حیات خودرا کاملا موقوف آسایش خانواده میداند از اینجهت است که طبیعت هم وی را معبود خانواده نموده است
در موقع نبودنش نزد ما باقدر تر و قیمت تر است انوقت که خانه چون اجاقی خاموش و هریک ازمادر هرساعت اورا تجسس نموده انتظار ورودش را میکشیم
ویکتور هوکو در این خصوص مینویسد: آه عشق مادر عشقی که هیچکس فراموش نمیکند نعمتیاست که خداوند به بنده کانش عطا وتقسیم فرموده درتزایدش میکوشد
: با وجود وی سفره همیشه حاضر و آشیانه خانوادکی همیشه مرتب است
: هر یک از این سفره حیات مادر سهمی دارند
ویکتور هوکو
ویکتور هوکو و امثال آن در قرن هفدهم قدر و اهمیت زن را در هیئت اجتماع دانسته و با دلائل ثابته و طبیعی خود آنرا ثابت نموده اند ولی بی خبر از آنکه در قرن بیستم ادر مشرق زمین اشخاصی یافت میشوند که آنان را تنقید نمایند
نظری بتاریخ نویسندکان عالم و حالت روحیه کنونی خود نموده به بینیم که چرا در قرن هفدهم در اروپا زنانی چون مادام دوسولیه مادام استال ژرژساند وغیره وغیره یافت میشد و ایران ما هنوز هم که قرن بیستم است بان ترقی و تعالی نرسیده و فرسنکها نیز از جاده آن دوراست؟
زیرا نویسندکان وقت چون راسین – ولتر – مولیر – و غیره با آنها مکاتبه و مباحثه نموده زنان را تشویق و افکار ایشان را جلوهگر انظار مینمودند نه آنکه آنان را لعن نموده وجودشان را ننک دانند
همای عظیمی<noinclude></noinclude>
s0lgtxul5qhl207xm9xe23cewkncpnp
فهرست:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 5, 1302 SH.pdf
106
97509
304443
2026-10-14T09:34:49Z
Mamouri
29041
ساخت فهرست برای عالم نسوان، سال سوم، شمارهٔ پنجم (۱۳۰۲)
304443
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|type=مجله
|Title=عالم نسوان
|Volume=سال سوم، شمارهٔ پنجم
|Author=
|Translator=
|Editor=
|School=
|Publisher=
|Address=تهران
|Year=۱۳۰۲ خورشیدی
|Key=
|Source=pdf
|Image=1
|Progress=C
|Pages=<pagelist
1=جلد
2=-
3=۲–۳
4=۴–۵
5=۶–۷
6=۸–۹
7=۱۰–۱۱
8=۱۲–۱۳
9=۱۴–۱۵
10=۱۶–۱۷
11=۱۸–۱۹
12=۲۰–۲۱
13=۲۲–۲۳
14=۲۴–۲۵
15=۲۶–۲۷
16=۲۸–۲۹
17=۳۰–۳۱
18=۳۲–۳۳
19=۳۴–۳۵
20=۳۶–۳۷
21=۳۸–۳۹
22=۴۰
/>
|Volumes=[[عالم نسوان]]
|Remarks=نشر: مجمع فارغالتحصیلان مدرسهٔ اناثیهٔ امریکایی (ایران بیتئیل)، تهران. بیشتر برگههای این پرونده دو صفحهٔ روبهروی مجله را در بر دارند؛ برچسب هر برگه شمارهٔ صفحههای چاپی آن است.
|Width=
|Css=
|Header=
|Footer=
}}
hbsgjot596fh8vj9inecq501e99hdkq
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 5, 1302 SH.pdf/۱
104
97510
304444
2026-10-14T09:35:20Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ جلد
304444
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||جلد|}}
{{شعر}}
{{ب|سحر مرغی بمرغان مژده میداد|که شد ایمن طیور از صید صیاد}}
{{ب|الهی ما مگر کمتر ز مرغیم|که نگشایند از ما قید فولاد}}
{{پایان شعر}}
{| style="width:100%"
| '''سال سوم''' || {{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}} || '''شماره پنجم'''
|}
{{و|'''۱۳۰۲'''}}
{{و|هر دو ماه یک شماره طبع میشود}}
{{و|رمضان ۱۳۴۱ – ثور ۱۳۰۱ – مه ۱۹۲۳}}
{{و|در تحت نظر مجمع فارغ التحصیلان مدرسه عالی اناثیه امریکائی ایران بیت ال}}
{{و|'''صاحب امتیاز – نوابه خانم صفوی'''}}
{{و|―――}}
{{و|'''وجه اشتراک'''}}
{|
| تک نمره || ۲ قران
|-
| آبونه سالیانه درمرکز || ۱۰ «
|-
| آبونه سالیانه در خارج || ۱۲ «
|}
{{و|―――}}
{{و|محل اداره: طهران – مدرسه عالی امریکائی}}
{{ناخوانا|حدس: محل}} توزیع – مطبعه فاروس. خیابان لاله زار – مغازه انصاف آقابابا. خیابان ناصریه. مغازه یک کلا{{ناخوانا}}
{{و|{{بزرگتر|'''وکلای ما در ولایات'''}}}}
همدان – میس براهین مدرسهٔ دخترانهٔ امریکائی
یزد – میس ایدن مدرسه انگلیسی
ملایر – میسیز ذکار حکیمه خانم امریکائی در دولت آباد
{{و|―――}}
{{و|مطبعه «فاروس» طهران}}<noinclude></noinclude>
aq0d4qa5joc4cje6kgschg0fwurd7lf
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 5, 1302 SH.pdf/۲
104
97511
304445
2026-10-14T09:35:53Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–-
304445
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''فهرست مندرجات'''}}}}
{| class="wikitable"
| colspan="2" | ۱ – سرمقاله
|-
| عادات ناپسند – مسئولیت مهم ما ||
|-
| colspan="2" | ۲ – حفظالصحه
|-
| تریاک در ایران || جناب دکتر مکداول – ترجمه طوبی خانم {{ناخوانا|حدس: ضرغامی}}
|-
| colspan="2" | ۳ – دستور پرستاری وتوجهات اطفال
|-
| خواهشمندم بفرمائید! || خانم دکتر مکداول ترجمه س. ر. افشار
|-
| colspan="2" | ۴ – خانه داری
|-
| آرقان ||
|-
| colspan="2" | ۵ – طرز لباس
|-
| || میس یانک ترجمه طوبیخانمضرغامی
|-
| colspan="2" | ۶ – اخبار ترقیات نسوان
|-
| یک زن فوق العاده || میس پویز ترجمه مهر انور سمیعی
|-
| کنفرانس خانم دولت آبادی از طرف شرکت آزامایش || افسانه خانم خواجوی
|-
| بقیه تلفن بی سیم || ترجمه ع. م. ع
|-
| colspan="2" | ۷ – ادبیات و غیره
|-
| پندیاراماباى || میس پیت ترجمه احمد خان نخستین
|-
| رادیوم از قفس پرید || دلشاد خانمچنگیزی
|-
| باز کی مصرف تر است || علی اصغر خان شریف
|-
| خانمها اصراف بس است || محمد خان بدر
|}
{{سصم||-|}}
{| style="width:100%"
| '''{{ناخوانا|حدس: شماره}} پنجم''' || {{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}} || '''سال سوم'''
|}
{{و|{{بزرگتر|'''عادات'''}}}}
از ابتدای طبع این مجله تا کنون یکقسمت عمدهٔ آن که مطبوع طبع قارئین {{ناخوانا|حدس: محترمه}} افتاده و بمزاقها شیرین واقع شده حکایات و روایاتی بوده است که بقلم یگانه {{ناخوانا|حدس: دانشمند}} دلشاد خانم چنگیزی طبع و نشر یافته هر چند که اغلب مقالات خودشانرا {{ناخوانا|حدس: بطوری}} ساده خاتمه میدهند ولی چون پی به نکته آن بریم و هر یک از نکات آنرا {{ناخوانا|حدس: بنظری}} دقیق ملاحظه نمائیم حالت بعضی از زنهای بیعلم وعوام را مشاهده مینمائیم {{ناخوانا|حدس: که بوئی}} از تمدن بمشامشان نخورده و هنوز مقید به بعضی عقاید پوسیده میباشند وجود این خانم محترمه را که با عالم نسوان نظماً و نثراً مساعدت فرموده واز {{ناخوانا|حدس: هیچ}} نوع همراهی کوتاهی نفرموده اند سپاس گذاریم و بقای وجود ذیجودشانرااز {{ناخوانا|حدس: خداوند}} متعال خواستاریم
در شماره گذشته باز مقاله در تحت عنوان (جواب پیراهن فروش) بامضای {{ناخوانا}} خانم درج شده بود مدتها بود که این نکته را در نظر داشته میخواستیم شرحی {{ناخوانا}} بر حرکات کسبه بازار خصوصا بزازان در این مجله درج نمائیم تا شاید بدینوسیله {{ناخوانا|حدس: رسوم}} بد خود را ترک نموده اسباب زحمت مشتریان نشوند
گمان میکنم که این رسم نامطبوع در هیچ مملکتی غیراز ایران مرسوم نباشد {{ناخوانا|حدس: کسبه}} خصوصاً بزازان بمحض آنکه زنی را میبینند بنارا به صدا کردن گذارده و<noinclude></noinclude>
g0p1v77m0dut3uour933ps5ypfp8iii
304551
304445
2026-10-14T10:33:21Z
Mamouri
29041
اصلاح فهرست مندرجات مطابق تصویر: یک ردیف که دو ردیف شده بود و خوانش «پندیتارامابای»
304551
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''فهرست مندرجات'''}}}}
{| class="wikitable"
| colspan="2" | ۱ – سرمقاله
|-
| عادات ناپسند – مسئولیت مهم ما ||
|-
| colspan="2" | ۲ – حفظالصحه
|-
| تریاک در ایران || جناب دکتر مکداول – ترجمه طوبی خانم {{ناخوانا|حدس: ضرغامی}}
|-
| colspan="2" | ۳ – دستور پرستاری وتوجهات اطفال
|-
| خواهشمندم بفرمائید! || خانم دکتر مکداول ترجمه س. ر. افشار
|-
| colspan="2" | ۴ – خانه داری
|-
| آرقان ||
|-
| ۵ – طرز لباس || میس یانک ترجمه طوبیخانمضرغامی
|-
| colspan="2" | ۶ – اخبار ترقیات نسوان
|-
| یک زن فوق العاده || میس پویز ترجمه مهر انور سمیعی
|-
| کنفرانس خانم دولت آبادی از طرف شرکت آزامایش || افسانه خانم خواجوی
|-
| بقیه تلفن بی سیم || ترجمه ع. م. ع
|-
| colspan="2" | ۷ – ادبیات و غیره
|-
| پندیتارامابای || میس پیت ترجمه احمد خان نخستین
|-
| رادیوم از قفس پرید || دلشاد خانمچنگیزی
|-
| باز کی مصرف تر است || علی اصغر خان شریف
|-
| خانمها اصراف بس است || محمد خان بدر
|}
{{سصم||-|}}
{| style="width:100%"
| '''{{ناخوانا|حدس: شماره}} پنجم''' || {{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}} || '''سال سوم'''
|}
{{و|{{بزرگتر|'''عادات'''}}}}
از ابتدای طبع این مجله تا کنون یکقسمت عمدهٔ آن که مطبوع طبع قارئین {{ناخوانا|حدس: محترمه}} افتاده و بمزاقها شیرین واقع شده حکایات و روایاتی بوده است که بقلم یگانه {{ناخوانا|حدس: دانشمند}} دلشاد خانم چنگیزی طبع و نشر یافته هر چند که اغلب مقالات خودشانرا {{ناخوانا|حدس: بطوری}} ساده خاتمه میدهند ولی چون پی به نکته آن بریم و هر یک از نکات آنرا {{ناخوانا|حدس: بنظری}} دقیق ملاحظه نمائیم حالت بعضی از زنهای بیعلم وعوام را مشاهده مینمائیم {{ناخوانا|حدس: که بوئی}} از تمدن بمشامشان نخورده و هنوز مقید به بعضی عقاید پوسیده میباشند وجود این خانم محترمه را که با عالم نسوان نظماً و نثراً مساعدت فرموده واز {{ناخوانا|حدس: هیچ}} نوع همراهی کوتاهی نفرموده اند سپاس گذاریم و بقای وجود ذیجودشانرااز {{ناخوانا|حدس: خداوند}} متعال خواستاریم
در شماره گذشته باز مقاله در تحت عنوان (جواب پیراهن فروش) بامضای {{ناخوانا}} خانم درج شده بود مدتها بود که این نکته را در نظر داشته میخواستیم شرحی {{ناخوانا}} بر حرکات کسبه بازار خصوصا بزازان در این مجله درج نمائیم تا شاید بدینوسیله {{ناخوانا|حدس: رسوم}} بد خود را ترک نموده اسباب زحمت مشتریان نشوند
گمان میکنم که این رسم نامطبوع در هیچ مملکتی غیراز ایران مرسوم نباشد {{ناخوانا|حدس: کسبه}} خصوصاً بزازان بمحض آنکه زنی را میبینند بنارا به صدا کردن گذارده و<noinclude></noinclude>
owyp6y0wu8gqli7c3jm1rb16ar5amxd
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 5, 1302 SH.pdf/۳
104
97512
304446
2026-10-14T09:36:24Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲–۳
304446
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲|}}
بعضی جملات یا کلماتی را که مخصوص خودشان است پی درپی تکرار می نمایند البته از این صدا کردن مقصود عمده شان جز حرف زدن با زنها چیز دیگری نیست زیرا هرگاه مقصودی نداشته باشند جز چیز فروختن البته شخصی که برای خرید پارچه یا شیئی دیگر قدم به بازار میگذارد بدون صدا کردن کسی اورا بهر وسیله که باشد آنچه مقصودش هست خریده یا اگر کاری هم داشته باشد صورت داده بر میگردد گذشته از این آن بزاز بعداز صدا کردن زیاد «خانم بفرمائید. چه لازم داشتید» اگر شخصی جلو رفته پارچه مقصودشرا مطالبه نمایدفوراً میگوید خانم اینرا که نداریم دیگر چه لازم داشتید. یا اگر هم داشته باشد قبل از آنکه آورده نشان مشتری بدهدمیگوید خانم قیمت این پارچه فلان قدر است اگر میخواهید که بیاورم. در صورتیکه پارچه ندیده را شاید نپسندید یا اگر هم دید و پسندید چون قیمت را دو برابر گفته است از خریدن آن منصرف خواهد شد ضمناً اگر مشتری ربطی از خرید داشته باشد و قیمت را بداند بهر نحوی که هست بعد از صحبت زیاد و قسم های دروغی که آن بزاز میخورد پارچه را خریده بر میگردد و الا اگر بیچاره دستی در خرید نداشته باشد دو برابر قیمت پارچه را خریده با خسارت زیاد مراجعت می نماید
چنانچه مغازه یک کلام شرحی در خصوص چانه زدن زنها در این مجله فرموده اند ما اقرار میکنیم باینکه زنها هم بیک اندازه اسباب زحمت برای بعضی مغازه چی ها میشوند ولی چون این رسم در بین اغلب کسبه مرسوم است که قیمت اصلی جنس را به مشتری نمیگویند این است که آنهاهم بنابر عادت دروغ شنیدن اگر راست هم بشنوند قانع نشده باز چانه میزنند پس امیدواریم که خانمها من بعدوقتی در این چنین مغازه ها داخل میشوند بدون چانه زدن قیمت جنس را ادا کرده اسباب زحمت نشوند
حقیقتاً چون درست فکر نمائیم بازار رفتن زنها را یک کار مشکلی خواهیم دید زیرا علاوه بر کسبه بازار که باعث زحمت آنان میشوند همیشه اوقات یک
{{سصم||۳|}}
عده از مردانی که خود را با تمدن و با شرف میشمارند مرکز تفریح خود را بازار قرار داده و در این جای تنگ مشغول رفت و آمد میشوند آیا در شهری بدین بزرگی خیابان نیست؟ البته خیابان های با صفا برای تفریح و گردش بمراتب بهتر از این بازار های تنگ و تاریک و بد هوا میباشد پس معلوم میشود که مقصود ایشان هم حرف زدن با زنهای مردم است آیا یک مرد باشرفی چنین کاری را میکند؟ ابداً
در این صورت زن بیچاره در چنین مکانی چه بکند؟ آیا خودش را محافظت نماید که جیبش را نزنند. یا آنکه از میان چنین جمعیتی رد شده خریدش را بنماید پس تکلیفش چیست؟ بعقیده من تکلیفش این است که دیگر با این بزاز ها معامله نکرده بلکه با اشخاصی معامله و خرید نماید که قیمت جنس خود را یک کلام گفته و باعث زحمت خود و او نشوند
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''مسئولیت مهم ما'''}}}}
مشروحهٔ جناب دکتر مکداول را که در این نمره درج شده لازم است خوانندگان محترم خصوصا نسوان منورالفکر بایک نظر دقت آمیزی ملاحظه فرمایند که دارای اهمیت فوقالعاده و جالب توجه میباشد چنانکه بنظر میرسد مقدار تریاکی که در ایران استعمال میشود خیلی شگفت انگیز و بسا تأسف آور است که اغلب از افراد این مملکت از چه حیث مبتلا و گرفتار به استعمال چنین زهر مهلک که باعث همه قسم صدمات جسمانی و زحمات روحانی است شدهاند. میتوان گفت علت عمده آن است که بدبختانه در این مملکت بسا مادرانی هستند که برای آرام نمودن اطفالشان آنهارا ازطفولیت عادت به تریاک میدهند غافل از آنکه استعمال کردن زیاد آن طفل را بهلاکت رسانده وهمچنین مداومت در مقدار کم آن باعث صدمه ابدی طفل خواهد شد. از اثرات نامطبوع آن بدن طفل ضعیف گردیده ازنمو<noinclude></noinclude>
gkmsfo3rrorgjgds4td7099nrrtcdgs
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 5, 1302 SH.pdf/۴
104
97513
304447
2026-10-14T09:36:58Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴–۵
304447
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴|}}
لازمه بدنی و مغزی طفل را باز میدارد و در ایام زندگی همیشه از سایرین در {{ناخوانا|حدس: کار}} و انجام وظایف خود عقب می ماند. لهذا نمیتوان معتقد بر آن شد که {{ناخوانا|حدس: مادری}} چنان خود پسند باشد برای آسایش و راحتی خوداز راه دانائی طفل خودرا به {{ناخوانا|حدس: چنین}} صدمه و زندگانی ناگوار گرفتار نماید پس ما باید حتم بدانیم اغلب مادرانیکه {{ناخوانا|حدس: مرتکب}} چنین معصیتی نسبت به اطفالیکه خداوند بانها عطا فرموده میشوند از راه جهالت و {{ناخوانا|حدس: نادانی}} است. بنابر این ما نسوانیکه از اثرات وخیم در معتاد نمودن اطفال را به تریاک {{ناخوانا|حدس: دانسته}} و مطلع شده ایم مسئولیت مهمی را دارا میباشیم خواهرانمان را بهر وسیله و {{ناخوانا|حدس: فرضی}} ممکن است با جدیت کافی از خطرات و صدمات این زهر قاتل مخبر ساخته {{ناخوانا|حدس: ممانعت}} از استعمال آن نمائیم. وقتیکه طفل بی آرامی و گریه میکند ما باید در صدد {{ناخوانا|حدس: یافتن}} علت آن برآمده علاج نمائیم و هرگز سکونت و آرامش طفلی رابواسطه {{ناخوانا|حدس: استعمال}} کردن این سم مهلک طالب نباشیم
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''تریاک در ایران'''}}}}
ایران یکی از ممالکی است که محصول تریاکش از سایر ممالکی که {{ناخوانا|حدس: تریاک}} حاصل میکنند بیشتر وهم استعمالش از سایر نقاط زیاد تر است ولی بد {{ناخوانا|حدس: بختانه}} چون حساب کاملی از کل محصول تریاک ایران در دست نداریم غیر ممکن {{ناخوانا|حدس: است}} که این محصول را با محصول تریاک هند و چین مقایسه نمائیم. چنانچه از روی {{ناخوانا|حدس: سر}} شماری و مالیاتی که دولت از این محصول اتخاذ میکند خواهیم فهمید که چه {{ناخوانا|حدس: مقدار}} زیادی در این مملکت بمصرف میرسد علاوه بر این مقدار زیادی از این {{ناخوانا|حدس: محصول}} در جنوب بر داشت میشود در صورتیکه برای آنها مفتشی از دولت نیست {{ناخوانا}} اشخاصیکه عهده دار این کارند و این مسئله را تعقیب نموده اند میگویند که {{ناخوانا|حدس: در}} سال متجاوز از هزار خروار تریاک در ایران بمصرف میرسد. مجموع محصول {{ناخوانا|حدس: تریاک}} در ایران سه هزار خروار است که هزار و پانصد خروار آن حمل بخارج و {{ناخوانا|حدس: هزار}}
{{سصم||۵|}}
خروار در خود ایران بمصرف میرسد و باقی که عبارت از پانصد خروار است بلا تکلیف و مجهول المال است. اگر ایران را دارای ۱۵ ملیون نفوس بشماریم در صورتیکه این عده خیلی زیاد است و هر فردی از آنها مرد زن و بچه عادت باستعمال تریاک داشته باشند با وجود این باز باندازه کفایت بهر یک در سالی ۳۰۰ گندم تریاک خواهد رسید
پس لازم است که میزان سر شماری ایرانرا با میزان سر شماری هندوستان موازنه نمائیم. برای چندین سالها دولت هندوستان سعی بلیغ بجای آورده و مفتش ها برای خرندگان و فروشندگان تریاک معین نموده که اندازه محصول معلوم و آشکار باشد تا اینکه در سنه ۱۹۰۲ مسیحی مقدار سر شماری تریاک اهالی هندوستان ۲۷۰ گندم معین شود معهذا معلوم میشود که توسعه تجارت تریاک در ایران زیاد تر از هندوستان میباشد و از همان سال دولت کوشش و سعی خود را برای جلو گیری از تقلب و سایر اسباب توسعه مبذول داشته در ضرف ۲۰ سال مقدار سر شماری تریاک را به ۲۶ گندم رسانید
چرا دولت هندوستان یا سایر دول دیگر در امور تریاک مداخله نمیکنند در صورتیکه کشت تریاک برای آنها منافعی کامل دارد؟ چرا از کاشتن آن جلوگیری میکنند؟ جواب اینست که چون تریاک به هر فردی صدمه میرساند چنانچه اهالی یک مملکتی به تریاک عادت نمایند طولی نمیکشد که آنمملکت رو بضعف و اضمحلال میگذارد تریاک در وجود اشخاص معتاد نه فقط ضرر بدنی وارد میکند بلکه اخلاق آنانرا نیز فاسد مینماید زیرا که جانی و فریب دهنده است
بیشتر عادت کردن بتریاک از بی قیدی وبی اعتنائی حاصل میشود چنانچه بکمترین مرض دوای موقتی خود را تریاک دانسته و پس از خوردن تریاک فریب دهنده او را دو باره مجبور بخوردن مینماید اینست که کم کم زنجیری آنشخص را چنان احاطه میکند که هر قدر هم قوی باشد به پاره کردن آن قادرنخواهد<noinclude></noinclude>
73hnrlvugt8wvi6zwfh0ilflqz3v23e
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 5, 1302 SH.pdf/۵
104
97514
304448
2026-10-14T09:37:31Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۶–۷
304448
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۶|}}
شد اگر از شخص تریاکی به پرسیم که چرا تریاک میکشید خواهد گفت که من معتاد بان نیستم بلکه هر وقت که بخواهم میتوانم این زنجیر را پاره کرده وخود را خلاص سازم اما دروغ میگوید دارای قوه و احساساتی نیست که بمیل خود دست ازاین صنعت رذیله بر دارد زیرا که عزم و تصمیم او بمنزله پوست میان خالی است که بوزیدن کمترین بادی بهر سمت که میخواهد میغلطد
شخص تریاکی بهر مقامی که هست قناعت کرده و ابداً در خود سعی و کوشش راه نمیدهد بلکه اگر قضایائی ویرا اتفاق افتد نظر بکثرت بیحسی آنرا بی اهمیت شمرده وبان وقعی نمیگذارد. دامن شخص تریاکی ملوث وسخن وی بمورد قبول واقع نمیشود زیرا که بحسب تقاضای موقع از دروغ پرهیز نمیکند
بچه مناسبت دولتی که میخواهد وسایل ترقی خود را فراهم سازد از قبول اشخاص تریاکی که صفت رذل آنان بمنزلهٔ تیری در قلوب مردم جایگیر میشود امتناع نموده و آنها را در امورات خود مداخله نمیدهد؟ تریاک در درجه اول استعمالش تولید عدم اشتها وکثرت خواب و یبوست مزاج مینماید و درجه دوم یعنی زمانیکه قدری بیشتر استعمال کند تولید سرعت هضم، ترسو بودن، تند خلقی، درد های بیشمار و بعبارهٔ اخری بدن سالمی را که شایسته یک مغز سالمی بوده خراب مینماید
آیا عدم ترقی ایران را حمل به شیوع این صفت نمیتوان کرد؟ شاید که عدم اعتباراتی که در ایران مجری است ناشی از این حرکت شده باشد {{ناخوانا|حدس: آیا}} برای تخفیف دادن سهم سر شماری ۳۰۰ گندم به ۳۰ گندم یا کمتر چه {{ناخوانا|حدس: می}} باید کرد؟ بر هر شخصی متمدن تربیت شده لازم است که برای احتراز از این معصیت اولا سعی نماید که دوری نماید ثانیا با آنانکه برای توسعه تجارت این متاع میکوشند همراهی و مساعدت نمایند تا آنکه شاید نسبت به دست بدست یکدیگر استعمال آن رو بنقصان گذارد
مسز مکداول. ترجمه طوبی ضرغامی
{{سصم||۷|}}
{{و|{{بزرگتر|'''خواهشمندم بفرمائید'''}}}}
س – سرطفل من از بعضی اطفال مدرسه شپش گرفته و هرچه سعی میکنم رفع آن برای من ممکن نیست آیا ممکن است بفرمائید چه باید کرد؟
ج – من بشما حق میدهم از اینکه در این باب معذب باشید و اغلب باینمسئله مهم اهمیت نمی دهند در صورتیکه شپش نسبت بصحت طفل مضر است و خارش دائمی طفل را عصبانی ومحزون میکند بعلاوه کچلی اکثر از نیش شپش تولید میشود لذا محض رفع آن لازم است اول زلف طفل را خیلی کوتاه کرد و هرگاه مایل نشدید زلف و گیسوان طفل را کوتاهتر کنید باید بطور حتم درموقع استعمال دوا ساعی باشید که دوا به پوست سرطفل برسد ودرموقع خواب قدری (گوشبن) بانفط برسربچه مالیده وبعد پارچه برسرطفل بسته که رختخواب متعفن نشود وفردای آن سرطفل را با صابون وآب شستشو دهند و این عمل سه روز یکمرتبه مداومت دهید تاموقعیکه پوست سر طفل بکلی تمیز شود برای تطهیر و رفع رشک ممکن است قدری سرکا استعمال کرده وسپس سرطفل را باشانه پاک شانه نموده واین اقدام باکمال سهولت مفید خواهد شد
س – من اغلب باطفال خود چائی میخورانم ولی چند یقبل یکی از رفقایم اعلام داشت که این مشروب برای طفل خوب نیست بعقیده شما چطور است؟
ج – در سال اول زندگانی طفل آب و شیر و آب تومات یاپورتقال یگانه مشروب مفید و لازم برای طفل است و پس از آن که طفل روبحد رشد میگذارد گاهگاهی ممکن است کاکاؤ بطفل داد
در موقع تابستان عصاره میوه ممزوج با آب بچه راصدمه نمیدهد وشیره پرتقال انگور لیمو و سیب خیلی نافع است ولی لازم است ملتفت بود که موقع صرف آنها مقارن باخوردن شیر نباشد چائی قهوه مطلقا بطفل نبایست داد چه استعمال آنها تهییج اعصاب را باعث و بطفلیکه چائی داده نشده است ممکن است یک قدری آب گرم مخلوط باشیر یا {{ناخوانا|حدس: کمی}} قند خوراند واین مشروب بطفل لذت چائی راخواهد داد<noinclude></noinclude>
oxdryzdea69far20r0edioheccw5iuo
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 5, 1302 SH.pdf/۶
104
97515
304449
2026-10-14T09:38:03Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۸–۹
304449
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۸|}}
س – بچه های من که یکی هشت و دیگری ده سال دارد هنوز سرخک و سیاه سرفه (مامپ) وسایر امراض متداوله در بین اطفال را نگرفته و همیشه محترز هستم که مبادا اطفال از دیگران این امراض را بگیرند ولی برخی از همسایه های من گمان میکنند که طفل هرچه زودتر این امراض را بگیرد بهتر است عقیده شما چیست؟
ج – شما کاملا ذی حق هستید که در صدد حفظ اطفال خود باشید و همسایگان شما در این مورد کاملا جهل خود را بروز میدهند چه که بهیچوجه لزوم نداشته ومقدر نیست که طفل مریض باشد چه که این قبیل امراض نه فقط بدواً در صحت طفل مؤثر میشود بلکه بالمال نیز اثرات دائمی آن در مزاج اطفال رقت آور خواهد بود لذا لازم است بهمسایه های خود نیز تعلیم دهید که اطفال خود را از جلب امراض مسریه حراست نمایند
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''باغچه اطفال'''}}}}
حال که موقع بهار و اطفال اکثر در خارج از اطاق زندگانی میکنند یگانه مشغولیت مفید برای آنها باغچه درست کردن است برای اینکه اطفال بسیار کوچک نیز از این مشغولیت محظوظ میشوند بهتر است به طفل قدری تخم بدهید که خودش کاشته و هر روز مشغول آبیاری آن بوده و گلدانهای خود را وجین و بامسال ازکاشته خود استفاده نمایند وبطفل ذهنی نمایند که اگر میخواهد دارای باغچه باشد لازم است از اول مشغول حفاظت و حراست آن بشوند و نگذارند نوکری با او کمک نماید و بهتر آن است که تمام مسئولیت را بگردن خود طفل گذارده که بدون کمک و همراهی دیگران کار خود را انجام داده از کشته خود ثمر برد چه که بچه اکثر باین رویه از مسائل طبیعیه استفاده نموده و در آن حس مسئولیت و اعتماد بنفس ایجاد میشود
'''س. ر. افشار'''
{{سصم||۹|}}
'''خانه داری'''
{{و|{{بزرگتر|'''آرقان'''}}}}
سالهای متمادی اشیائیکه بیشتر ازسایرچیزها بجهت لباس بکار بردهاند چهار چیزعمده: پشم، پنبه، ابریشم هستند. اخیراً در امریکای جنوبی الیاف گیاه تازه را بدست آوردهاند موسوم به آرقان سابق براین یکی از تجار کاوتچو در موقع مسافرت بان سرزمین مشاهده نمود است که متوطنین آنجا الیاف آن گیاه را بجهت کمربند ویراق استعمال مینمودند. پس از امتحانات عدیده ورشتن الیاف آن مدلل شده که استحکام و دوام آن در صدی ۵۰ بیش ازکتان و پنبه میباشد وپارچه محکمی بافته میشود که پس از شستن هم همه قسم رنگ درآن ثابت میماند. بعلاوه زراعت ومحصول آن نسبتاً از سایر نباتات الیافی ارزانتر و مناسب تر میباشد. هزاران نشاء آرقان را بهندوستان وسایر ممالک بردهاند.
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''طرز لباس'''}}}}
بنا بر احتیاج عموم بلباس بازار ها پراست از انواع و اقسام پارچه های نازک تابستانی اغلب اوقات پیدا کردن پارچه های قشنگ بمراتب اسانتر است از پیدا کردن فرمی که لباسهای خود را بدان فرم ترتیب دهیم. ساده ترین لباسها بهترین مداست ولی عمده ترین قسمت لباس بریدن و مرتب نمودن آن است چه هر گاه برش صاف نباشد لباس منظم نخواهد شد
بین عدهٔ از خانمهای مد اختلافی است برای پیراهن هائی که کمرشان از حد طبیعی پائین تر است ولی چون ژورنالهای اخیر همان مد را نشان میدهند لهذا تغییری در آن جایز نیست
مناسبترین دامنهائی که میتوان با این پیراهن ها پوشید انهائی است که<noinclude></noinclude>
tigjdkqutn7c0p8ogmxvremhyo26tbr
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 5, 1302 SH.pdf/۷
104
97516
304450
2026-10-14T09:38:34Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۰–۱۱
304450
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۰|}}
تقریبا یکوجب قسمت بالای آنرا یک تیکه علیحده میدهند که چون آن قسمت زیر پیراهن واقع میشود صاف و بی چین باشد پارچهٔ این دامنها باید ساده باشد {{ناخوانا|حدس: و}} پیراهن آن از پارچه ابریشمی برودری دوزی هر گاه یکی از این دامن ها اطلس یا کرپ دوشین یا پارچه ابریشمی باشد برای بعد از ظهر و غروب مناسب است در این صورت یک چنین دامن با دو پیراهن جدا جای دو دست لباس سر هم را خواهد گرفت
دامن های بلند خیلی مد است نه فقط از پارچه های پشمی نازک ممکن است درست شود بلکه از پارچه های ابریشمی و کرپ دوشین هم ممکن است ترتیب داده شود چون این دامن ها با پیراهن جداگانه پوشیده میشوند لهذا یک استری جلیتقه مانند از پارچه ابریشمی برای آن درست مینمائیم و کمر آنرا به کمر دامن وصل مینمائیم پیراهنی که با این دامن می پوشیم ممکن است از پارچه مختلف درست شود برای لباسهای تابستانی بر گردهای گرد بزرگ میتوانیم درست نمائیم و این بر گردها مختلفند نوعی از آنها را دالبر کرده و اطراف آنرا با گل های کوچک خامه دوزی میکنیم یا نوعی دیگر قسمتی که سر شانه میباشد گوشه دار میکنیم قسم دیگر آن فقط گرد و صاف است ولی دور آنرا حاشیهٔ از توری میدوزیم هر لباس لازم است که زینی از قبیل منجوق و غیره داشته باشد و چون این قسم اشیاء اگر از بازار خریده شوند گران خواهد شد لهذا ممکن است که شخصی بسلیقهٔ خودش ترتیب دهد یک قسم از این حاشیه های منجوقی که خیلی قشنگ میباشد این طور است اولا سه نخ به بلندی پنج گره بر داشته و آنها را از منجوقهای قرمز و سیاه بند کرده سپس انتهای هر یک نخها را به یک تیکه تافته کوچک منجوق دوزی بشکل نیم دایره بریده شده وصل کرده به پهلوی کمر لباس بدوزند
میس یانک ترجمه طوبی ضرغامی
{{و|―――}}
{{سصم||۱۱|}}
{{و|{{بزرگتر|'''در ترقی نسوان – یک زن فوق العاده'''}}}}
{{و|'''میسز هیوز (Huges)'''}}
میسز هیوز که ده سال قبل شوهرش این دار فانی را وداع گفته چون خود را در زندگانی بی کمک دید دانست که باید مخارج خود و دخترکش را کفالت نماید. و چون معلومات وی در کسب و کار بدرجه کافی نبود بیشتر اسباب غم و افسردگی وی میشد و همیشه در فکر آن بود که راهی برای امرار {{ناخوانا|حدس: معاش}} خویش پیدا نماید پس از مدتی فکر اندیشید که در آن صفحات مهمانخانه که در تحت ریاست یکنفر زن اداره شود موجود نیست و البته وجود یک چنین مهمانخانه در شهر نیویورک مخصوصا برای زنها و دخترانی که تنها مسافرت می کنند خیلی لازم است که همه قسم اسباب رفاهیت و ما یحتاج ایشانرا فراهم سازد اما بدبختانه سر مایهٔ که بتواند صرف تاسیس مهمانخانه کند نداشت ناچاراً به مهمانخانه های نیویورک رفته تقاضا میکرد که یک قسمت از آنرا در تحت ریاست او قرار دهند ولی صاحبان مهمانخانه ازقبولش ابا میکردند زیرا که احتمال پیشرفت درکار او نمیدادند. بالاخره میسز هیوز شخصی را که مشغول بناء مهمانخانه عالی بود راضی نمود که یک قسمت از این بناء جدید را باو واگذار نماید، طبقه ششم عمارت را که هفتادوپنج اطاق داشت بتصرف او داده. در حقیقت این قسمت عمارت منزل او بوده که در آنجا زندگانی کند و از واردین خود مانند یک میزبان مهربان پذیرائی مینمود و همانطور که یک صاحب خانه درمنزل شخصی خود رفاهیت مهمانهای خویش را منظور دارد او هم درجه ما فوق آنرا رعایت می کرد چنانکه کاملا بمقصود خویش موفق شده و مرتبه ششم مهمانخانه مکالپن (Mcalpin) در نیویورک همیشه مملواز میهمان بوده
میسز هیوز بقدری در این کار دقیق بود که شخص خودرا در انجام خدمات مرجوعه هر مهمانی مسئول میدانست میسز هیوز را کسب الاخبار مسافرین<noinclude></noinclude>
bb4b1pcct1cj1gyo2md5j4dxf6tsqdr
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 5, 1302 SH.pdf/۸
104
97517
304451
2026-10-14T09:39:06Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۲–۱۳
304451
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۲|}}
جدیدالورود هم میتوان گفت یعنی مسافرینی که تازه وارد شهر می شدند و از چگونگی آن بی اطلاع بودند راهنمائی می کرد و بانها میگفت که لباس خوب را از کدام مغازه می توان خرید و اوقات عصر و شب خود را بچه نحو بهتر است صرف نمائید و در مسافرت سه چهار روزه خود به نیویرک چه چیز ها اهم و الزم است که تماشا نمائید، و برای سوقات بردن چه قسم پارچه ولباس مناسبتر است و غالباً در موقع خرید اجناس با آنها همراه بوده نظارت میکرد. گاهی برحسب درخواست آنها بتوقف گاه ترن رفته فلان مسافر جدید الورود را با خود بشهر میآورد میسز هیوز برای بازی و تفریح اطفال میهمانهای خود یک اطاق آفتاب روئی که کف آن بامشمع مفروش بود تهیه نمود و نیز محل وسیع دیگری که هوای آن آزاد و قابل تنفس بود در سقف عمارت تعین نمود تا موقعیکه هوا نسبتاً گرم است در آنجا با اطفال دیگر بازی نموده آشنا گردند. و نیز یک کتابخانه و یک سلمانی زنانه و یک اطاق پذیرائی که مهمانهای مردانه نیز پذیرفته میشدند برای ایشان فراهم کرد.
فیالجمله مهمانخانه مکالپن در نیویورک یگانه مهانخانه بود که یک قسمت آن در تحت ریاست و محافظت یک زن اداره میشد میسز هیوز نه فقط بهمت خویش امرار معاش و تامین آتیه مینمود بلکه باچندین هزار خانم که هرسال در آنجا پذیرائی میشدند دوستی ضمیمانه پیدا نمود که درموقع ازکمک وهمراهی او مضایقه نمینمودند
ترجمه فرخنده سمیعی
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''کنفرانس خانم دولت آبادی از طرف شرکت آزمایش'''}}}}
نسوان حساس ایران که سالهای متمادی است مرض اسارت، رنج ذلت وبالاخره درد زیر دستی را احساس نموده اند و گمان میبرند که مصداق «درد ما نیست درمان الغیاث» واقع شدهاند ندانند «هست درمان دردمان را الیقین» دوای مرض
{{سصم||۱۳|}}
ما کدام است و کی آنرا کشف نمود؟ در همین محیط تیره و جامهٔ خود یک عده معدودی از زنان بصیر و منور الفکر چاره درد را استقلال اقتصادی یعنی بی نیازی نسوان از اعاشه مردان یافتهاند اینست که باجدو جهدی کمر همت بسته شاید مادران فردا را از این قید احتیاج برهانند جماعت مذکور تشکیل شرکت مختصری داده اند موسوم بشرکت آزمایش و در نظر گرفته اند تاسیس مدرسه صنعتی نموده و دختران بی بضاعت را بکسب وکار مشغول دارند
این جزئی شرحی است که لازم بود پیشاز آنکه نظر قارئین را بکنفرانس خانم دولت آبادی معطوف بگردانم از شرکت آزمایش و مؤسسین آن داده شود
افسانه. خواجوی
خوشحالم که توانستم تبریکات عید سعید تولد حضرت سیدالشهدا را اصالتا از طرف خود و نیابتا از طرف هیئت محترم شرکاء آزمایش تقدیم خانمهائیکه حضور بهم رسانیده اند بنمایم اما قبلاً لازم است معذرت بخواهم اگر حالم مساعد نیست بواسطه طول زمان کسالت است و اگر آرزوی قلبیه من دیدن این مجلس امروز نبود نمیتوانستم شرفیاب شوم پس همت هیئت شرکت آزمایش مرامهیج شد که چنددقیقه وقت خانمها را بعرایض خودم مشغول سازم چون از دیرگاهیست که منتهای آمال و آرزوی من این بود که خانمهای ایرانی داخل در کسب و تجارت بشوند چونکه تمام ذلت و بدبختیهای خود مانرا از بیکاری میدانم پس امروز روز مبارکیست من بخانمها عموما و باعضاء شرکت خصوصا و نیز بخودم تبریک میگویم بچندین جهت امروز در نظر محترم و عزیز است بعلاوه از آنچه ذکر شد از این جهت که خانمها با وجودیکه شب عید نوروزو عموما مشغول تهیه جشن عید هستند ازرسومات معموله صرف نظر کرده و باین مجلس تشریف آورده اند تشکر میکنم و ازاین حال بسی آثار ترقی هویداست و معلوم است که این خانمها بخوبی میدانند عید برای ملتیست که بیاحتیاج باشد وبرای ملت ایران وقتی این عید بزرگ خواهد بود که اهالی مملکت عموما مشغول کسب و کار و مملکتمان غنی باشد ملتمان از فقر و<noinclude></noinclude>
rs0y81j0mcne60vt7cwuyq1cdiytomd
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 5, 1302 SH.pdf/۹
104
97518
304452
2026-10-14T09:39:39Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۴–۱۵
304452
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۴|}}
فلاکت نجات یافته باشد و مسلم است این عید با سعادت نخواهد شد مگر در سایه علم و تجارت تصور بفرمائید ایام عید برای اطفال فقرا و اطفال اغنیاء بچهذوقی قبل از عید ساعات و دقایق را میشمارد تا بروز عید برسد چونکه تجملات عید از هر حیث برای او فراهم است و بعکس بچه فقیره عید گرفتن برای مملکت مامثل ایوان بی شکسته میماند که ظاهر او را رنگ و رو کنند. به بخشید خانمها من نمیخواستم امروز از بدبختی صحبت بمیان آرم بلکه قصدم این بود امروز فقطاز خوشی و خوشحالی حرف بزنم بله میتوان گفت که ترقی زنان ایران از امروز شروع شده چونکه امروز روزیست که خانمهای ایرانی پا بدایره تجارت گذاشتند منظره امروز در نظر ایران خواهان بس جالب توجه و مطبوع است امروز اول روزیست که خانمها باین افتخار نائل شدند که پارچه های بافته شده وطن خود شانرا بدست خودشان با نهایت راستی و درستی بدون بازار گرمی و دروغ گوئی زرع کرده بخواهران خودشان تقدیم دارند به – به واقعاً چه مبارک روزیست من با دلی خرم و امیدی تام این اقدامات خانمها را که مدت زمانیست باتنظارش امرار وقت میکنیم استقبال کرده تقدیس مینمایم خانمها این روز را سهل نگیرید بخاطرم رسید تقریبا پانزده سال پیش که مرحومه مزین السلطنه مدیره روزنامه شکوفه وقتی برایم از یاس و نا امیدی حکایت مینمود و میگفت من از بیداری زنان ایران مایوسم نزدیک است بگویم خوب است بی جهت بیشتر از این زحمت نکشیم چونکه میترسم عاقبت بجائی نرسیم گفتم عزیزم غم مخور روزی خواهد رسید که دختران پاک نژاد ایران از دبستانها بگذرند و خواتین با حس و متین این مملکت بشوند در آن وقت خواهند فهمید استقلال ابدی ایران فقط بسته بوجود آنان است البته بتدریج موقعیت خودشانرا خواهند شناخت وقتی کلام من باینجا رسید دیدم اشک در چشمان او جمع شده و گفت آیا ممکن است چنین روزی را به بینم افسوس دارم که امروز مزین السلطنه و اشخاص دیگر که طرفدار ترقی نسوان بودند نیستند که این منظره با شکوه را به بینند گرچه من آنها را مرده نمیدانم والبته «زنده جاوید شد هر که
{{سصم||۱۵|}}
نکو نام زیست» بلی هرکس برای ترقی ملک و ملت کار کردزنده ابدی خواهدبود حالا اجازه میفرمائید مجملی از کار شرکت بعرض برسانم. این شرکت ۴ ماهه است و علت اینکه تا کنون اسمی از آن نشنیده اید بجههٔ این بود که خواستیم برخلاف امورات مملکتی اول کار بکنیم سپس حرف بزنیم نه اینکه زیاد حرف بزنیم و کم کار کنیم در روزنامه ها چاپ کنیم در صورتیکه حقیقت نداشته باشد بعبارهٔ اخری تا کار بجائی نرسد در خصوص آن حرف نزنیم باری شرکتی تاسیس شد بنام شرکت آزمایش مادران فردا یعنی شرکت آزمایش توانست در نتیجه زحمات چهار ماهه خود منظره امروز را نمایش دهد فراموش نکنیم هر وقت در مجمع خانمها میگفتم لباس وطنی بپوشید و از اقمشه بی دوام خارجه پرهیز کنید یک مرتبه تیر های ملامت بود که از اطراف بمن پرتاب میشد و در پاسخ توچا درکوچار قدک و لباس تابستانی و زمستانی چون اسباب موجود نبود مجبور بودم سپر بیاندازم شکرالله که امروز میتوانم بگویم خانمها توجه کنید باطاق مقابل اینهاست. اجناس وطنی شما که از اثر زحمات ایرانیان بوجود رسیده و شرکت آزمایش از یزد و کرمان و اصفهان برای شما جمع آوری نموده و میگوید ما گشودیم بازار تجارت را شما بخرید و رواج بدهید امتعه وطن عزیزمانرا. شرکت آزمایش در نظر گرفته است از عایدات خود دبستان صنعتی برای دختران بی بضاعت نه دختران کوچه گرد بلکه دختران فامیلی نجیب که علاقه مند بعلم و هنر باشند تاسیس کند و آن دختران در مدرسه صنعتی نصف روز درس و نصف روز صنعت بیاموزند از روی پروگرام مخصوص و نظامنامهٔ که خانم پرنسس بعد از ختم عرایض من برای خانمها قرائت خواهندکرد در خاتمه عرایض خوبست چند کلمهٔ از تاریخ نوروز بعرض برسانم فردا اولین روز فروردین است و از دیر زمانیست که ایرانیان در این روز جشن ملی دارند تمام ملل در عرض سال یک عید ملی و جشن عمومی دارا میباشند اما اعیاد هیچ کدام از ملل مثل عید ما نیست. عید ما حقیقتا نوروز است روان جمشید شاد باد.
منوچهر از سلالهٔ پیشدادیان و اعراب او را منوشهر گویند درهنگام کشور<noinclude></noinclude>
oahpqtwtagog77tua52kr8fuyb0t9nb
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 5, 1302 SH.pdf/۱۰
104
97519
304453
2026-10-14T09:40:13Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۶–۱۷
304453
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۶|}}
گردی قبل ازحمل بازربایجان رسید درصحرای سبز و خرمی تخت مرصع برپا کرد وبالباس ارغوانی رنگ جواهر پوش روی آن تخت جاوس نمود درحالتیکه تاج مرصع برسر گذاشته مقابل خورشید بنشست در موقعیکه افتاب بنقطه حمل میرسید منوچهر بارعام دادو نام آنروزفیروزرا نوروزگذاشت. بزبان پهلوی شعاع راشید وشاه راجم میگویند همینکه مردم بحضور شاه مشرف شدند شاهنشاه عجم را یک پارچه از نور دیدند درخشند کی آن جواهرات بحدی زیاد بود که مردم طاقت دیدن نداشتند در انوقت از فرط خوشحالی و سرور باصدای بلند منوچهر را جمشید نامیدند یعنی سلطان درخشان. جمشید این عید را بدو قسمت نمود و امر فرمود که شش روز اول را بعیش و عشرت در آیند و در شش روز بعد بسپاس گذاری پرورد گار یکتا مشغول بشوند و روز سیزدهم بجشن ملی خاتمه بدهند چون جمشید در شش روز اول محبوسین را آزاد مینمود و مقصریان را عفو میفرمود مردم از اینکار بی نهایت راضی بودند. ایام نوروز را دو قسمت کرد نوروز عام ونوروز خاص مینامیدند این ترتیب معمول بود تازمان یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی
امیدوارم فردا که اولین روز فروردین سنه ۱۳۰۲ میباشد اول روز خوش بختی ما زنان ایران باشد و همینطور هم خواهد بود چونکه ما فهمیدیم ذلت در بیکاری وعزت وثروت درکسب وتجارت است. بله شرکت آزمایش مختص بیک عده از خانمهاست ولی من بخوبی میبینم از این ببعد خانمها عموماً تشویق شده مؤسسه ها وشرکتها تشکیل خواهند داد در پایان از خانمهای اعضای شرکت آزمایش خواهش میکنم اگر بعلت کسالت یاغیبت از مجمع شما دور ومحروم ماندم این طفل نوزاد را طوری پرورش دهید که بزودی جوان ارشد ونهال برومندی شود
{{و|'''زنده باد اتحاد'''}}
{{و|―――}}
{{سصم||۱۷|}}
{{و|{{بزرگتر|'''تلفن بی سیم برای بانوی خانه'''}}}}
{{و|بقیه از شماره قبل}}
اختراع این تلفن برای نسوان ومخصوصا برای خانه داران بسیار نافع و سودمند است خانه داران اغلب خودرا مانند یک نفر محبوس پنداشته که مقید به انجام تکالیف خانه است و بس. قادر نیستند که از کنفرانسها وکنسرتها حظی ببرند زیرا موظف اند به نگهداری اطفال خرد سال اکثر اوقات زنان ودختران در شهرهای کوچک و قصبات چنین احساس نموده که از جمیع فرصتها واوقاتی که باید فکر خود را توسعه دهند محروم اند و از این مانع پیشرفت خود بسیار افسرده وغمگین شده تلفون بی سیم این محظوررا بر طرف کرده است، هنگامیکه زن مشغول شستن ظروف یا جارو کردن میشود در همان حال میتواند که آهنگ شیرین موزیک را استماع نماید یا وقتی که شروع به خیاطی می کند در همان موقع میتواند از نطقهای دلکش لذت برده افکار خود را بیدار نماید و چون به خاطرمیاورد که زنان دیگر نیز در همین موقع مشغول استماع همان موزیک یا نطق میباشند فرح و انبساط او مضاعف میشود
یکنفر زن عاقله اظهار داشته که هر هفته در ساعت معین پرگرامی مخصوص که نافع بحال جمیع زنان باشد اجراء گردد مثلا میگوید که هر روز صبح ساعت نه دستوراتی راجع به ترتیب خانه داری واشپزی دادهشود یا آنکه نطقی راجع بمواظبت و حفظ الصحه اطفال و تزیین و تنظیف اثاث البیت ایراد شود و بدین طریق در ساعات دیگر راجع به وقایع جاریه و قواعد عامه یا مسائل مذهبی و پرگرام موزیک بحث شود تمام وسائل فوق برای رفع تنهائی نسوانی که باید در خانه بجهات فوق الذکر بمانند نافع و زندگانی آنان را سعادتمند تر میسازد ما وجود این نعمت را برای زنان تبریک و تهنیت میگوئیم
{{و|مترجم – ع – م – ع}}<noinclude></noinclude>
mwun21336hg06w6kuoi03lb2ihrbc2r
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 5, 1302 SH.pdf/۱۱
104
97520
304454
2026-10-14T09:40:45Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۸–۱۹
304454
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۸|}}
'''ادبیات و غیره'''
{{و|{{بزرگتر|'''پندیتا رامابای'''}}}}
بدون اغراق میتوان گفت که در میان زنان فاضله و غیر فاضله هندی پندیتا رامابای بمناسبت هوش مفرط و ذکاوت سر شاری که میداشت گوی {{ناخوانا|حدس: سبقت}} را از سایرین در خدمت بخانمهای موهوم پرست هندی ربوده است. {{ناخوانا|حدس: الحق}} والانصاف چنانچه ذیلا کاملا مشهود میشود لیاقت استحقاق این لقب پندیتا را {{ناخوانا|حدس: عملا}} اثبات و نام نامی خودرا در ردیف بزرگترین مهذبین اخلاق اجتماعی عالم نسوان بیادگار ابدی گذاشته و برحمت ایزدی پیوست (مشار الیها تمامی ادبیات {{ناخوانا|حدس: وعلوم}} تاریخی و غیر تاریخی هندیان را حفظ سینهٔ خود داشت و تبحر در کتب {{ناخوانا|حدس: علمیه}} و دینیه را وجهه همت خود ساخته تا بالنتیجه بمقامات عالیه نائل گردید
در هندوستان مرسوم نیست که خانمها تحصیل بنمایند اما پدر این {{ناخوانا|حدس: خانم}} محترمه عقیده اش بر خلاف عقیده اهالی هندوستان بود و تصمیم گرفت تا {{ناخوانا|حدس: خانمش}} و دخترانش را بتحصیل علوم و کسب فنون وادار نماید ولی مادر زنش {{ناخوانا|حدس: با او}} موافقت نداشت و از جهة مخالفت او لازم شد پدر رامابای با خانم و اولادش {{ناخوانا|حدس: از}} او مفارقت اختیار کرده تغییر مسکن دهند. لذا بجنگلی کوچیده در آنجا {{ناخوانا|حدس: عمارتی}} بر پا نموده و رحل اقامت افکندند، این والده مآل اندیش نزد جمیع مردم {{ناخوانا|حدس: بفضل}} و دانش و عقل و بینش و زهد و تقوی معروف بود و بهمین لحاظ از {{ناخوانا|حدس: اطراف}} و اکناف مملکت محصلین زیادی جهة کسب فضائل و علوم بخدمتش مشرف {{ناخوانا|حدس: میشدند}} رامابای تمام کتب دینیه خود را در تحت سر پرستی این یگانه استاد ماهر {{ناخوانا|حدس: وبدر}} مهربان باخر رسانیده و تمام آداب ورسوم مذهبی خود را یاد گرفت. قبل {{ناخوانا|حدس: از}} آنکه سنش بدوازده برسد چندین هزار بیت از اشعار مذهبی میدانست و غیر {{ناخوانا|حدس: از}} زبان خودش تا سه چهار زبان دیگر هم آشنا بود
طولی نکشید که نظر به پذیرائی از مسافرین و محصلین وهم از {{ناخوانا|حدس: جهة}} قحطهای سختی که در آن دیار پدید آمد نقدینه اش باخر رسید و بمحتاج {{ناخوانا|حدس: شدن}}
{{سصم||۱۹|}}
{{ناخوانا|حدس: شروع}} نمود، شان آنها هم نبود که دست بکار بزنند و از کدیمین لقمهٔ نانی {{ناخوانا|حدس: بکف}} آرند باین جهة بزیارت خدایانشان شتافتند و از آنها تقاضای رفع احتیاجات {{ناخوانا|حدس: روزانه}} و استجاب دعا های خویش را نمودند. هر چه دعا کردند مثمر ثمری {{ناخوانا|حدس: نگذشت}} و بطوری بفلاکت دوچار گشتند که حتی بجهة خرید قوت لایموتی هم {{ناخوانا|حدس: نزد}} آنها دیناری یافت نمیشد. بالاخره برادر رامابای از روی اضطرار دست از {{ناخوانا|حدس: عادت}} دیرینه کشیده بی شغلی رفت ولی دیگر کار از کار گذشته بود پدرش چند {{ناخوانا|حدس: روزی}} پس از آن از ضعف جان بجان آفرین تسلم نمود و چیزی از ان نگذشت {{ناخوانا|حدس: که}} مادر و خواهر هم به پدر ملحق شدند و رامابای و برادرش را یکه و تنها {{ناخوانا|حدس: گذاشتند}}. باز این دو نفر پای از سفر نکشیدند و روی از اصنام بر نتافتند و {{ناخوانا|حدس: مسافرت}} خود را ادامه داده برای زیارت معبود خود و نیل بیک سعادت و همیه {{ناخوانا|حدس: از}} هیچ گونه فدا کاری خود داری نمی نمودند بعضی از اوقات برای برادرش {{ناخوانا|حدس: کار}} کم دخلی یافت میشد ولی غالبا کارشان فقط مسافرت و بعقیده خودشان {{ناخوانا|حدس: ذخیره}} ثواب اخروی بود، اغلب اتفاق میافتاد که روزها بی خوراک بسرمیبردند {{ناخوانا|حدس: و}} لباس و لحاف کلفتی هم نداشتند و پای برهنه پیاده در پی خیال خود قطع {{ناخوانا|حدس: مراحل}} مینمودند
بواسطه تحمل این مشقات طاقت فرسا کم کم اعتقاد مذهبیشان سست شد {{ناخوانا|حدس: رامابای}} معایب مذهب بت پرستی را فهمید و خاروزبون بودن طایفه نسوان را در {{ناخوانا|حدس: مقابل}} احکام غیر برهمنان منصفانه نمیدید، لذا عزم خود را جزم نمود که تا {{ناخوانا|حدس: اندازهٔ}} که مقدورش است در کمک و همراهی کردن باین بیچارگان خصوصا {{ناخوانا|حدس: دختر}} بچهائیکه بیوه زن بودند فرو گذار ننماید چون رسم هندیان است که {{ناخوانا|حدس: دوشیزگان}} خود را در عهد صباوت مثلا شش ماهه یا بالا تر عقد میکنند. رامابای {{ناخوانا|حدس: در}} همه شهرهای بزرگ هندوستان رهسپار شده و در همه جا نطق برعلیه ازدواج {{ناخوانا|حدس: در}} عهد صباوت مینمود و بزرگان آن بلاد بطیب خاطر مقدمش گرامی میداشتند {{ناخوانا|حدس: و کلماتش}} را استماع مینمودند، اخر اسم او در لندن شهرت تامی پیدا کرد، در<noinclude></noinclude>
mfjazc8jgtf3houqqjrka19l756qhz4
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 5, 1302 SH.pdf/۱۲
104
97521
304455
2026-10-14T09:41:19Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۰–۲۱
304455
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۰|}}
این بین برادر عزیزش بدرود زندگانی گفت طولی نکشید که رامابای با یکی از اشخاص بزرگ مزاوجت نمود و این عروسی اسباب سعادت و خوشی آنها را فراهم ساخت افسوس که بعد از نوزده ماه شوهرش مبتلا بمرضی شده رخت بسرای باقی برد و رامابای با دختر کوچکش تنها ماندند. گرچه بیوه زن بود ولی حالتش مثل سایر بیوه زنان هندوستان البته نمیبود چونکه تحصیلاتش مکفی و بدان وسیله میتوانست مخارج روز مره خود و طفل صغیرش را تکافو و کسب نماید
در خصوص تربیت خانمها در شهر بمبائی نطقهای زیادی ایراد کرد و در تحت توجهات او انجمنی از خانمهای متشخصه تاسیس گردید و مرام آنها تربیت دختران خرد سال و تعویق انداختن موقع عروسی آنها بود. سپس بشهر دیگری رفته شعباتی از همان سوسیته بر پا نمود و ضمنا بنوشتن و ترجمه کردن تواریخ و غیره پرداخت و درس اخلاق و مذهبی هم بخانمها تدریس میکرد
دراین اثنا بدین فکر افتادتا مدرسه مانندی برای تربیت و اعانت بیوه زنان بر پا کند اما پول نداشت. لیکن اول بیوه زنی را که از قید ذلت واسارت رهائی بخشیداز زمان بی پولیش بود بدین ترتیب که آن زن را بخانه خود برده و خوراک روزانه خودرا باوی منقسم مینمود
در سال ۱۸۸۲ دولت فخیمه انگلیس چندین نفر از دانشمندان و فضلاء عالیمقدار مملکت خویش را برای تربیت ساکنین هندوستان تعین و بدان دیار گسیل داشت درموقع ورود به بنا پذیرائی شایانی از ایشان توسط اعضای سوسیته مذکوره بعمل آمد. رامابای هم نطق مفصل نمود و مخصوصا تربیت خانمها را گوشزد تازه واردین نمود و در فردای آنروز امتحان عملی خودرا بمنصبه ظهور رسانید. و حضرات بقدری از کلمات آتشین او بجوش آمدند که کلیه مطالب اورا به انگلیسی ترجمه نمودند
آخرالامر رامابای پی برد باز هم محتاج به تحصیل است لذا باتفاق دخترش
{{سصم||۲۱|}}
بانگلستان مسافرت نمود و در آنجا نواقص خودرا رفع و تحصیل زبان انگلیس را تکمیل نمود وقتیکه درهندوستان کتب دینیه عیسویانرا قرائت و تعلیمات آنرا با تعالیم کیش بت پرستی خویش تطلیق کرد مزیت و برتری آنرا بر اصنام پرستی درک بالنتیجه بدان کیش میگرود. بعد از یکسال توقف درانگلستان عازم امریکا گردید ودر آنجا باکتاب علوم اشتغال یافت درموقع سکونت خود در آن اقلیم کتاب معروفی درخصوص خانمهای هندوستان مخصوصا بیوه زنان تالیف نمود. درشهرهای بزرگ امریکا میگشت در زمینه خیالات خود نطقها میکرد وهمه جا اشخاص بزرگ کلام اورا گوش میدادند. در تابستان سال ۱۸۸۷ یک انجمن برای پشتیبانی خود در کارها ئیکه برای بیوه زنان درنظر داشت بکند تشکیل داد. شش ماه پس از ان به بمبائی مراجعت نمود و یک خانه کوچکی برای مدرسه شبانه روزی بنا کرد، در ابتدا فقط دوشاگرد داشت: بعد از یکسال در پنا مدرسهٔ بنا نموده و چون آب و هوای آنجا بهتر بود و خرج آنها هم کمتر لذا شاگرد آنرا بدان جا انتقال داد. کم کم جلوی مدرسه را گل کاری نمودند و خیلی جای قشنگی گردید. در سال ۱۸۹۲ عدهٔ بیوه زنان مدرسه بچهل رسید، سن آنها ازهفت تا بچهل بود. انیان در مدرسه هم درس میخواندند و هم علم خانه داری یاد میگرفتند و آنچه از رسومات خوب یاد میگرفتند بموقع عمل میگذاشتند وضع صحبت و بازی آنها ترتیب زندگانی اسبق آنها را معلوم میگرداند برای اثبات مدعی یک مثل کفایت میکند چند نفر از بیوه زنهای خرد سال روزی با هم گفتگو می نمودند یکی میگفت «من طفل شیر خوار بودم که مرا عقد کردند. ایا هیچ از سیمای ما معلوم میشود که ما بیوه زن هستیم. لکن میگویند شوهرم را کشته ام دویمی گفت «من هم بیوه هستم زیرا والدین منهم همینطور میگویند گرچه مفاد و مقصود آنهارا درک نمیتوانم کرد مثلا اظهار میدارند که احدی حب مرا در دل نخواهد گرفت ووقتی بزرگ شدم زحمات از حد فزونی باستقبال من خواهند شتافت چون شوهری را که هر گز رویت نکرده ونمیدانم کی وکجا بوده کشتهام دیگری گفت من دو سال و نیم داشتم که پدرم مرا عقد کرد، داماد پسرکوچکی<noinclude></noinclude>
fynyhmtisrxtwxrf1l5r9jod2x0oafl
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 5, 1302 SH.pdf/۱۳
104
97522
304456
2026-10-14T09:41:53Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۲–۲۳
304456
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۲|}}
بود و بعد از شش ماه مرد و مرا در سن سه سالگی بیوه گذاشت. دیگر از آن پس پدرم روی خوش بمن نشان نمیداد چون بیوه زن بودم!
روزی دیگر جمعی از انان گرد هم جمع و بدین ترتیب ببازی شروع کردند، یکنفر مادر شوهر شد و عروسش را علم خانه داری میاموخت و او را ملامت و تنبیه میکرد زیرا اطاعت اوامر وی را نمیکرد. از اینها بخوبی دیده می شود که کار رامای مسئولیت کوچکی نبود. او نه فقط بیوه زنانرا اعانت میکرد بلکه بدختران شوهر دار یا مطلقه و یتیم هم که محتاج کمک بودند همراهی می نمود اهالی هندوستان بعضی از اوقات بمقام ضدیت بر میامدند و بعضی اشخاص میگفتند که رامابای میخواست همه شاگردان مدرسه مسیحی شوند، ولی چنین نبود. گرچه کتابهای دینی در آن مدرسه درس گفته میشد ولی احدی مجبور بقرائت آن دروس نمیگردید و اجازه داشتند نماز یومیه خودرا بخوانند
سال بسال بر تعداد عمارات دار العلم ها می افزودند و عده شاگردان رو بازدیاد مینهاد یکی از رسومات بد هندیان این است که روحانیون آنها بیوه زنان جوان دولتمند در معابد خودشان برده میفریبند و بانها میگویند «اگر شما در این معبد زندگی کنید پس از مرگ فی الفور به بهشت میروید چون یکی از در های آن اینجا باز میشود» ولی در حقیقت زنان بیوه را برای کار های زشت و نا مناسب میبرند، رامابای بسیاری از این زنها را خلاصی بخشید
رامابای وقتیکه شروع به بنای مدرسه کرد عقیده مند بود که پس از ده سال هندیها ملتفت خواهند شد که این کار خوبی است و خود وجه بقدرکفاف مخارج چنین مدارس تهیه خواهند نمود و دیگرمحتاج بکمک امریکا نخواهدگشت اما نشد، بعد از دعا و فکر زیاد و قطعه زمینی خریده گردش حصاری کشید و درختان میوه در آن غرس و سبزیجات مختلفه در آن کاشت. بعضی از میوه ها را مربا کرده بمعرض فروش میگذاشت مدتی در خیال رامابای بود که چندنفر از شاگردان را جهة تحصیل با مریک بفرستد، در سال ۱۸۹۷ موفق بفرستادن
{{سصم||۲۳|}}
سه نفر شاگرد گردید. چند ماه بعد دو نفر دیگر را با دخترش بامریکا برد. مقصود رامابای این بودوقتیکه دختران بهندوستان برمیگردند مدرسه دیگری در جنب هندوستان بنا کنند. در حین اقامت وی در امریکا یکی از او پرسید «کار مدرسهٔ شما بکجا خواهد انجامید؟» رامابای جواب داد «چند سال دیگر من خواهم مرد و هر کسیرا هم که شما بفرستید خواهد مرد. پس ما باید یک فکر اساسی در این خصوص بنمائیم تا هیچ وقت از میان نرود و بعقیده من برای پایداری این اساس مقدس سه چیز لازم (ایمان – امید – محبت) و بروی این شالوده یک سوسایتی دیگری بنا بنهادند
بعد از چندی مجدداً بهندوستان رجعت نمود و مثل سابق مشغول کار شد. یکی از همدستان او هم بشهر خدگیان رفته به بیوه زنانی که درسال قحطی صدمه دیده بودند همراهی نمود و در آنجا چندگاوی خرید بعضی از آنها را بدرست کردن کره و ماست و غیره مشغول ساخت و دوازده کارگاه بجهته پارچه بافی خرید و چندین نفر از زنهای جوان رابه پارچه بافی مشغول گردانید مزرعه نیز ابتیاج نمود مردان به کشت و ذرع وادار نمود. در سال ۱۸۹۹ قحطی جدیدی بدان کشور زر خیز رو نمود و رامابای بوسایل کار و تصدق متشبث گشته گرسنگان را سیر میکرد و جان آنها را از مرگ نجات میداد.
بعضی زنها از رامابای و همدستان و بجهت آنکه مسیحی بودند میترسیدند و مهربانی آنها را یارائی فهمیدن نداشتند برخی خیال مینمودند و قتی چاق میشوند رامابای آنها را روی آتش کباب خواهد نمود و روغن آنها را خواهد گرفت اما پس از آنکه با او و مقاصد خیریه او کاملا آشنا شدند خیالات بیهوده را ترک گفتند و علاقه مفرطی باو و کسان او پیدا نمودند و آخر عده شاگردان این دو مدرسه بهفت صد و پنجاه نفر رسید پول آنها کفاف کلیه مخارج و شانزده معلم را فقط تکافو مینمودند و هشتاد و پنج نفر دیگر مجانا فی سبیل الله خدمت میکردند حقوق آنها منحصر به یک خوراک ساده بود. اگر کسی سئوال<noinclude></noinclude>
12axt9o76d9k7861uambcvagdsmbs4z
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 5, 1302 SH.pdf/۱۴
104
97523
304457
2026-10-14T09:42:28Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۴–۲۵
304457
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۴|}}
میکرد «نتیجه اینکار چه خواهد شد. این بیوه زنها وقتی از مدرسه بیرون رفتند چکار خواهند کرد؟» رامابای جواب میداد «هندوستان مملکت بزرگی است و تاریکی جهل و نادانی سراسر آنرا فرا گرفته است و بمردان و خانمهای تربیت شده و خوش اخلاق احتیاج وافر دارد رؤسای مدارس در خواست چنین معلمین خواهند کرد.
مردان خوش اخلاق از من در خواست زنهای تربیت شده مینماید. سخت نیست کار خوب و منزل خوب برای بیوه زنان پیدا بکنیم. وقتیکه حاضر هستند از مدرسه بیرون بروند عقیده من این است هردختری کاری که شایسته اوست در این مدرسه یاد بگیرد. از دخترانی که حالا در مدرسه هستند دویست نفر بشغل معلمی مشغولند سی نفر پرستاری از مریض میکنند بعضی رخت شوئی میکنند برخی در کرهٔ خانه خدمت میکنند شصت نفر آشپزی خوب یاد گرفته اند پنجاه نفر علم فلاحت میدانند چهل نفر بخوبی پارچه و قالی میبافند پنجاه نفر لباس میدوزند. یکی از دخترانیکه در این اواخر پیدا و تربیت کردند پرستاری بچه های کور میکند. خودش طریق خواندن کتابهائیکه برای کوران نوشته شده است یاد گرفته از این کتب درس حساب و جغرافی و کتاب مقدس بکوران می آموزد.»
حالا می بینم اگر چه رامابای مرده است ولی اشخاص زیادی مشغول انجام کار او هستند.
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''رادیوم از قفس پرید'''}}}}
اوقاتم تلخ است. حوصله ندارم. رادیوم هر روزیک سازی میزند. نمیدانم بکدام سازش برقصم. یک روز مدرسه میرود. یک روز کنفرانس میرود. یک روز دیپلم میگیرد. یک روز انجمن میرود. حالا سفر میرود و مرا به فراق خود مینشاند
{{سصم||۲۵|}}
دخترهٔ خیره خود رائی! کاشکی اوجاقم کور بود و اینقدر خون دل نمیخوردم.
حالا اگر یک جائی میرفت که فائده دنیا و آخرت میداشت دلم نمیسوخت. میرود فرنگستان. میرود. ولایت کافرها. من زبان سیمرغ را باو خواندم. افسوس که فائده نداشت. گفتم مادر جان آدم بولایت کافرستان سفر نمیکند. اگر آنجا بروی اول نمازت درست نیست. دویم روزه ات درست نیست. چرا؛ برای آنکه آب آنجا نجس است. لباس آنجا نجس است. خوراک آنجا نجس است. خانههای آنجا نجس است. حمامهای آنجا نجس است. در آنجا مجبوری که روی صندلی بنشینی و سر میز غذا بخوری. و روی تخت بخوابی و سر بی چادر بیرون بروی)
اگر ترک این مسافرت را نکنی و از خر شیطان پائین نیائی عاقت میکنم و شیرم را حلالت نمیکنم
دیدم بخرجش نمیرود. باخود گفتم خوب است قدری با او سیاسی صحبت کنم. شاید اثر کند. گفتم مادر جان اروپائیها بر ما بنظر حقارت مینگرند. ما را ملت دور از تمدن میدانند. ما را در ردیف ملل آزاد نمیشمرند. ما را ملت نیم وحشی میدانند. میگویند شما درهیچ چیز آزاد نیستیدوهیچ چیز ندارید میگویند ملتی که سوزن ونخ و انگشتانه خودرا نمیتواند درست کند. ملتی که دو تا کار خانه ندارد، ملتی که دو فرسخ راه آهن ندارد، ملتی که دو تا بانک ندارد، ملتی که هنوز الفبای خودش را اصلاح نکرده است، ملتی که در صد سه نفر باسواد ندارد، ملتی که زن را حقیر میشمارد، ملتی که تمام میلافد، ولی فتیلهٔ لامپاراهم نمیتواند بیافد، ملتی که از مهد تا لحد محتاج باجانب است در ردیف ملل متمدنه محسوب نمیشود، پس در این صورت وجود تو در آنجا کسب اهمیتی نخواهد کرد، از من بشنو، ترک این مسافرت را بکن، باز بخرجش نرفت.
در جواب من گفت «مملکتی که حقوق افرادش دستخوش اغراض اشخاصی است، مملکتی که از عدالت جز اسم چیزی ندارد، مملکتی که در آن اشخاص درست<noinclude></noinclude>
tnivwtem0lcl7jov5hi1e6u1wcken9l
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 5, 1302 SH.pdf/۱۵
104
97524
304458
2026-10-14T09:42:59Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۶–۲۷
304458
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۶|}}
کار باید از گرسنگی بمیرند، مملکتی که فقط گرگها در آن فرمانروا هستند، {{ناخوانا|حدس: مملکتی}} که چرخهای اداراتش به پارتی بازی و خیانت به دولت و ملت میگردد، {{ناخوانا|حدس: مملکتی که}} علم در آن بیمار است، مملکتی که صنعت در آن مرده است، قابل زندگانی {{ناخوانا|حدس: نیست}} باز دیدم که نشد، با خود گفتم در این دوره بعضیها بنام وطن و ملت مقاصد {{ناخوانا|حدس: خود}} را انجام میدهند، خوب است این شیوه را بکار بزنم، شاید غالب شوم،
گفتم «مادر جان مگر تو حب وطن نداری؟ ایران موطن نیاکان {{ناخوانا|حدس: ماست}} ما اولاد سیروس و کامبیز هستیم، باید ما دست بدست یکدیگر بدهیم، و بکمک {{ناخوانا|حدس: یکدیگر}} خرابیهای وطن را تعمیر کنیم، هیئت جامعه یک ملت مرکب است از افرادان {{ناخوانا|حدس: ملت}} هر گاه یکنفر کناره جوئی کند، بقدر یکنفر کار عقب می افتد، تو نیز یک {{ناخوانا|حدس: عضو}} این کشوری. بقدری که میتوانی باید خدمت کنی،
جواب داد بلی این مطالب در جای خودش درست است. اما {{ناخوانا|حدس: وطنی}} که ابناء آن تیشهٔ بریشه حیثیات آن میزنند. و برای دخل آنی و عیش دو {{ناخوانا|حدس: روزه}} خود حیات او را به پرتگاه عدم پرتاب میکنند، و از برای ریاست چند {{ناخوانا|حدس: روزه خود}} هر روز رنگ جدیدی میریزند. و نقشه تازه میکشند. وطنی که ابناء آن {{ناخوانا|حدس: برای}} منافع شخصی هستی مملکت را گاهی از طرف شمال و زمانی از طرف جنوب {{ناخوانا|حدس: بطور}} هدیه و ارمغان سوق میدهند. و قدمی بطرف ترقی بر نمیدارند. {{ناخوانا|حدس: قابل}} زیست نیست،
{{و|(نتوان مرد به سختی که من اینجا زارم)}}
دیدم حریف زبان رادیوم نمیشوم. حرف زدن با او ثمر ندارد. {{ناخوانا|حدس: اگر}} سه روز با او صحبت بکنم. او شش روز بمن جواب خواهد داد. دیدم {{ناخوانا|حدس: جواب}} ابلهان خاموشی است. نرود میخ آهنین برسنگ. از روزیکه پایش بانجمن {{ناخوانا|حدس: رفت}} باز شد من دانستم که همنشین بد او را به بسی کارها وامیدارد.
گفتم «هرگاه دوستان تو ازمن سئوال کنند که رادیوم چرا رفت. چه جواب {{ناخوانا|حدس: بگویم}} گفت از برای دوستانم یک وداعیه نوشته ام: خواهش دارم که این آخرین {{ناخوانا|حدس: زحمت}}
{{سصم||۲۷|}}
مرا قبول کنید. یعنی دو روز بعد از رفتن من تمام دوستان مرا در یکجا دعوت {{ناخوانا|حدس: کنید}} و آن وداعیه در آن مجلس خوانده شود.»
ناگاه خبر دادند که کالسکه چاپاری جهة مسافرت رادیوم درب خانه منتظر {{ناخوانا|حدس: است}}. رادیوم برخواست کیف و چمدان و سایر ملزومات سفرش را که قبلا {{ناخوانا|حدس: تهیه}} کرده بود. نزد سورچی فرستاد. بعد از ساعتی سورچی خبر داد که برای {{ناخوانا|حدس: حرکت}} حاضر است. من دیدم که آخرین ساعت ملاقات من بارادیوم است. آه چه {{ناخوانا|حدس: بگویم}} از آن ساعت! یکدفعه دلم از جا کنده شد. دنیا در نظرم سیاه شد. اشک {{ناخوانا|حدس: بی}} اختیار از دیده گانم جاری گشت. قلبم به طپش افتاد. گفتم «رادیوم راستی {{ناخوانا|حدس: میروی}}؟ گریه گلویم را گرفت. زبانم از حرکت باز ماند. مانند مجسمه بی حرکت {{ناخوانا|حدس: در}} جای خود ایستادم. زانوهایم بیحس شد. بی اختیار نشستم عقده گریه گشوده {{ناخوانا|حدس: شد}}. گفتم آخ! آخ! ای رادیوم توئی که در جلو چشمم بار سفرت رامیبندی؟ {{ناخوانا|حدس: ای}} عزیز دلبندم رفتی ای منتها آرزو و آمالم رفتی؟ ای مونس جانم رفتی؟ ای انیس شبهای {{ناخوانا|حدس: درازم}} رفتی؟ ای رادیوم این توئی که برای سفر برپا ایستادهٔ تامرا بفراق خود بنشانی؟»
رادیوم چادر کرد. با صورتی محزون. رنگ پریده. و چشمهائیکه اشک {{ناخوانا|حدس: مانند}} سیل از آنها جاری بود. با کمال ادب جلو آمد. دست مرا بوسید. گفت {{ناخوانا|حدس: مادر}} جان. حقوق تو بر گردن من باندازه ایست که من از عهده تشکرات آن بر {{ناخوانا|حدس: نمیآیم}}. مادر جان مرا حلال کن. زیرا آخرین دقیقه ایست که روی تو را میبینم {{ناخوانا|حدس: و}} از تو جدا میشوم. مادر جان من از تو راضی هستم. تو مرا در دامان خود {{ناخوانا|حدس: پروردی}}. و از پستان خود شیر دادی. و از برای راحت من رنجها کشیدی. {{ناخوانا|حدس: صد}} ها شب خواب عزیز را برچشم خود حرام کردی، و همه گونه برای خدمت {{ناخوانا|حدس: ایستادی}}. و از امروز بفراق من میشینی. من رفتم. نمیدانم دیگر روی تو را {{ناخوانا|حدس: خواهم}} دید. یا دیدار بقیامت است. خداوند بتو اجر بدهد. وبر آنانیکه مرا ازتو {{ناخوانا|حدس: جدا}} میکنند جزا رساند، بعد از آن خود را در آغوش من انداخت وسر وروی {{ناخوانا|حدس: یکدیگر}} را بوسیدیم. و راه افتاد، تا دم درب خانه مشایعتش کردم. در میان کالسکه<noinclude></noinclude>
0wpmdv0t5yllq9kyk50rl2gfjqytryi
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 5, 1302 SH.pdf/۱۶
104
97525
304459
2026-10-14T09:43:32Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۸–۲۹
304459
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۸|}}
نشست. ناگاه سورچی صفیری زد و شلاق جفا را بحرکت آورد. اسبها بجنبش بر آمدند. رادیوم را بر داشته مثل مرغ سبک بال از نظرم ناپدید شدند. توگوئی مرغ روح از جسدم پرواز نمود.
دو روز بعد از آن دوستان اورا دعوت کردم. چون آمدند. دیدند قفس بر جا است اما مرغش پریده است. دوستان او نیز اشک حسرت ریختند. و از فراغ او بر گردن یکدیگر آویختند، و دستهای خود را بسوی آسمان بلند کردند و لب به نفرین گشوده گفتند «ای خدا بمذلت ما نظر کن، و بر کسانیکه باعث حقارت ما هستند غضب فرما. وداعیه رادیوم در آن مجلس خوانده شد
{{و|{{بزرگتر|'''اینست وداعیه'''}}}}
{{شعر}}
{{ب|بال و پرم خشک شد اندر قفس|عرصه بمن تنگ تر است از مگس}}
{{ب|گشته مرا ناله بجای نفس|کس نبود حامی فریاد رس}}
{{ب|خرمن عمرم همه نابود گشت|رفت ز کف حاصل و بیسود گشت}}
{{ب|این کفن تیره چو موجود گشت|هستیم از جهل همه دود گشت}}
{{ب|نیست دراین ملک مرا هیچ بخت|جگر من خون شد ازین پایتخت}}
{{ب|دوست ندارم من از اینگونه رخت|لعنت حق باد براین رسم سخت}}
{{ب|دهر مرا کرده دراین ملک لنگ|قسمت من کرده ز هر سوی سنگ}}
{{ب|ظلم تو گشته است مرا پالهنگ|زندگی من همه عار است و ننگ}}
{{ب|چونکه از این عمر بری گشته ام|طالب رفتار پری گشته ام}}
{{ب|زاغ بدم کبک دری گشته ام|فاش بگویم سفری گشته ام}}
{{ب|ای وطن ای مونس من الوداع|خاک توچون مشک ختن الوداع}}
{{ب|قدر ندادی تو بزن الوداع|ای همه ابناء وطن الوداع}}
{{ب|گرچه کشیدم ز تو جور وجفا|گرچه ندیدم زتو روی صفا}}
{{ب|میروم و دیده من از قفا|می نگرد بر تو ز روی وفا}}
{{پایان شعر}}
'''دلشاد خانم'''
{{سصم||۲۹|}}
'''باز کی مصرف تراست؟'''
{{و|{{بزرگتر|'''خانم محترمه: همای محمودی'''}}}}
مقاله «کی مصرف تر است» حضرت علیه را که در تعقیب مقاله «اصراف» این بنده درحقیقت بمنزله انتقاد بود خواندم – ولی ناگزیرم که بجواب آن مشروحه مبادرت نموده حکمیت را بروح نقاد خوانندگان واگذارم.
هر چند نمیدانم با که صحبت میکنم و از وضعیات و روحیات زندگی او بهیچوجه اطلاعاتی ندارم ولی در عوض میدانم یکی ازافراد حساس جامعه نسوان ایران است که دامن افشانده و نماینده حقیقی نسوان ترقی خواه است که کاملا پی به بدبختی ها – مظالم وارده تیره روزیهای نسوان برده ولی در ضمن این استفاده می بینیم حقایق را زیر پا گذارده است چرا که تمام این سیه روزکاریها را که امروز در عالم نسوان حکمفرما است بگردن مرد افکنده و او را مقصر حقیقی تمام معایب – مفاسد و شور بختی عالم نسوان دانسته است
در هر حال نمیخواهیم زیاد پا از دائره موضوع خود فراتر نهیم – می خواهیم چنانچه اجازت بفرمائید – با هم صحبت نموده بدانیم در محیط خوفناک این سر زمین و در این آب و هوای ایران آیا حقیقهٔ زن مصرف تر است یا مرد؟
برای آنکه مطلب بهتر موشکافی شود ناگزیر از ذکر این مقدمه هستم بعقیده بنده – هر کس باید شخصا و راسا بدون اغوای دیگران – اولا حقوق خود را بشناسد؛ ثانیا در صدد تحصیل آن بر آید اگرغصب شده است استرداد کند – اگر تصرف نموده اند قطع ید نماید
نسوان هم چنانچه بخواهند ترقی کنند و مقام حقیقی خود را درهیئت اجتماعیه احراز نمایند – بایدخودشان حقوق – مقام – شایستگی خود را دانسته و شناخته و در صدد تحصیل و ضبط آن بر آیند و الا اگر مردان بخواهند<noinclude></noinclude>
ohysiwbpg8u5h0008afv7kc7smqh68f
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 5, 1302 SH.pdf/۱۷
104
97526
304460
2026-10-14T09:44:05Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۰–۳۱
304460
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۰|}}
آنها را آشنا بحقوق خود نموده و بانها ارزانی دارند – نه قدر و قیمتی خواهد داشت و نه استفاده خواهند نمود
درست بمنزله این است که ملت ایران شانزده هفده سال است دارای مشروطه شده و باصول مشروطیت زندگی میکند – هنوز ملت حقوق خود را نمی داند چرا؟ برای آنکه باغوای همسایگان ما تغییر رژیم دادیم و خود – بخودی خود – در صدد تحصیل حقوق سلطنتی ملت که در نهاد یک ملت مخمر است بر نیامده ایم
از مقدمه فوق گذشته اینک مقاله آن ذات محترمه را در مقابل دیدگان نهاده و درست یک رشته حقایق زندگانی الم دیگر نسوان ایران را مشاهده میکنم ولی می بینم تمام این بد بختی ها را از سر پنجه قدرت مرد دانسته و او را مقصر حقیقی قلمداد کرده است [البته بنا بمقدماتی که فوقا عرض شد – وقتی زن نخواهد یا نداند از حقوق خود استفاده کند – مرد می خواهد همیشه حاکم و مسلط و بنا بقول خودتان مستبدانه رفتار کند – زن خودش باید از این قسم اجحافات و تعدیات بانها جلوگیری کند.
باز قصور از طرف خودنسوان است که مرد را با خود شریک زندگانی نمی کنند یا نمی دانند که مثلا باصراف کاری میپردازند
اگر بخواهم این منطق را قبول کنم که زن نظر باینکه اطمینان ووثوق ندارد که مال شوهرش مال خود یا اولاد خود است و چنانچه مرد قبایش دوتا شود تجدید فراش میکند – لذا خوب است باصراف بکوشند – بنا براین باید اعتراف و اذعان کنیم که بطرف ضعف قضیه متوصل شده ایم چرا زن کاری نکند و راهی در پیش نگیرد که او را اسیر خود نموده – خود را از او واو را از خود بداند
آیا بهتر این نیست که زن مرد را فریفته و پای بند محبت های خود نموده او را شریک حقیقی زندگانی دانسته – لازمه عفت و عصمت را در حق
{{سصم||۳۱|}}
او بجای آورده و او را هدایت کند نه آنکه چون از او اطمینان ندارد مال او را تلف کند
باز بهبینیم آیا مرد مصرف تر است یازن؟
البته در چندی قبل در روزنامه میهن شماره ۴۹ مورخه ۲۳ حوت در ضمن اخبار داخله این خبررا خوانده اید
{{و|{{بزرگتر|'''– دندان برلیان –'''}}}}
«از قرار یک خبر خصوصی خانواده یکی از اشراف یکدندان برلیان ساخته که ۹ صد تومان قیمت آن شده است. – در صورتیکه یک ثلث اهالی این مملکت از شدت گرسنگی علف های بیابان را با دندان های طبیعی خود جویده و در عرض سال همه آنها از یک لقمه نان جوین محروم هستند»
{{و|٭٭٭}}
از این مملکت همیشه عادات نکوهیده و پست و فرومایه که منجربه بدبختی قوم میشود از طایفه اشراف شروع و بطبقات پست وپستتر سرایت مینماید
شما هر عادت ناپسند را در این مملکت بخواهید بدانید بشناسید که سر منشا آن کجاست؟ بدون شک باید در محیط کانون خانوادگی اشراف باید جستجو کرد آنجاست منبع تمام بدبختی ها – آیا اذعان نمی کنید که عدم عفت – ناموس از آن طبقه شروع و بطبقات دوم و سوم سرایت و چیزی نخواهد گذشت که عموم را در بر خواهد گرفت؟
اصراف هم از این طبقه – بخصوص نسوان و خانمهای مجلل بیکار و بیعار که جز لهو و لعب – خوشگذرانی و اتلاف وقت – گردش وتفریح کار دیگری ندارند شروع وجود مرض مزمن بطبقات دیگر نیز نشر نموده است آیا منکرید که زن دارای حس غبطه و شاید حسادت مخصوصی است....
البته این حس در بشر طبیعی است و لی در جنس زن بساعلی درجه تأثیر دارد<noinclude></noinclude>
hlu0p6c4q74sc96mpoavzxx03p3kx10
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 5, 1302 SH.pdf/۱۸
104
97527
304461
2026-10-14T09:44:37Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۲–۳۳
304461
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۲|}}
یک نفر زن برای رفتن بیک میهمانی – عروسی چند روز تهیه میبیند چند روز لباس خود را جور میکند – و بالاخره دفعه ثانی هم نمی پوشد.
{{و|٭٭٭}}
من در قسمت راجع به بدبختی نسوان باشماهم آواز هستم ولی اصراف هم خود بدبختی دیگری است که دامن گیر نسوان شده است – حالا می بینم این اصراف از چه ناشی میشود:
اصرافی که در این جا منظور نظر هست از دو چیز حاصل میشود: دارائی – بی کاری
این دو صنعت که با هم جمع شد – خواه مرد – خواه زن – طبیعةً اورا بسوی اصراف و تبذیر میکشاند چرا که شخص بیکار در صدد رفع کسالت بیکاری است در صورتیکه دارا هم باشد تعیش و عشرت و لهو و لعب روز کار میگذراند
در این مملکت معدودی هستند از اعیان درجه اول که هم بیکار و هم دارای ثروث سرشاری هستند که بلهو ولعب تن در داده عمر عزیز خود را در این راه خطر ناک بپایان برسانند – ولی این قسمت که حضرت علیه ایرادفرموده اید که اشخاص درجه اول در تأتر ها – سینما ها ول خرجیها نموده و اشخاص درجه دوم بنمایشگاها و بالاخره طبقات دیگر بمعرکه درویش ها قهوه خانه ها و زور خانه ها اتلاف وقت نموده و در اصراف میکوشند – متاسفانه بنده اینهارا اصراف نمیدانم – در صورتیکه اشخاصی باشند که در روز یا در ضمن یک هفته اعمالی بجای آورده و تولید ثروتی نموده اند – این رفتن هتلها – معرکه ها تأتر ها و غیره ها و مخارجی که در این راه میشود – برای رفع خستگی از کار است خوب اگر مرد کار کند و هفتهٔ یکی دو بار بتاتر – سینما میرودورفع خستگی نماید آیا اصراف کرده است؟
و زن با آنکه تولید ثروتی ننموده و همیشه آمر و فعال ما یشاء دریک خانه بوده – بگفتن و شنیدن و خندیدن و کیف کردن – مشغول بوده است –
{{سصم||۳۳|}}
مخارجی مثل دندان برلیان – لباسهای گوناگون بنماید باز دست باصراف نزده است.؟
آیا در مملکتی که گردشگاهای عمومی – میدانگا های عامه آن – میدان توپخانه و سر قبرستان ها باشد اشخاص کارگر و نوکر باب بچه تفریح کنند – برای رفع خستگی و گذراندن ایام تعطیل بچه سر گرم باشند؟
در این قسمت که میفرمایند زن آینه افکار مرد است هر عملی از او سر زند زن هم میاموزد ... و مکرشمه دردل در ضمن این اظهار عقیده فرموده اید که مثلاً مرد ها زنها را شریک زندگانی خود نمیدانند. بهتر این است که شریک حیات و زندگی دانسته باهم معناً و روحاً زندگی کنند ......
بنده عرض میکنم: آیا مرد ها در این محیط زن ها راشریک زندگانی خود بدانند از چه نقطه نظر؟ آیا فقط از نقطه نظر استفاده آیا زنها نباید دستی بزیر پر و بال مرد گذارده – او را یاوری نمایند آیا مرد متوقع نیست که زن شرکت حقیقی نموده و کشتی حیات را که با دو قوه – مردی و زنی باشد – در این دریای طوفان برای این انقلابات و حوادث بر ضد جریانات مخالفت سیر آن دهند – معاضدت نماید
شریک زندگی چه وقت است؟ وقتی است که دو نفر دست بدست هم داده آتش کانون خانوادگی را با معاضدت هم – روشن و اشتقال نمایند. مرد باید هیزم و هیمه گرد آورد و این کانون را مشتعل نمایند زن باید نگذارد خاموش شود – نه آنکه از هیزم که برای احتراق ماشین حیات تهیه شده است کسر نموده برای احتراق هوای نفسانی خود بکار برد
درست است که زن مدیره خانه است و خانه را اداره می کند ولی صرف اداره بدون تزیید قوای لازمه برای چرخاندن چرخهای ماشین خانوادگی چندان قابل و نائل نیست شما از این محیط قدری فراتر قدم نهید – چه می بینید؟
همه جا و همه طرف که نظر کنید زن و مردی را می بینید که برای<noinclude></noinclude>
lj8xoyckej73gflz20c4p1udgr3wpa0
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 5, 1302 SH.pdf/۱۹
104
97528
304462
2026-10-14T09:45:12Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۴–۳۵
304462
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۴|}}
استفاده از لذات نوشین حیات و ثمره های شاداب زندگی این شجره طیبه را یکی از موجودات موزیه او را محفوظ نموده و هم نگاهداری میکند دیگری در آبیاری و ثمره دادن آن میکوشد
{{و|٭٭٭}}
در خاتمه یاد آور میشوم که همین قیود زن هاو همین اصراف کاریهای بیهوده آنان است که امروز در این محیط آثار شومی از خود بیادگار گذاشته و میگذارد. مردان را از تاهل باز داشته – بفساد اخلاق و عیاشی و لهو و لعب مشغول نموده خود زنان را نیز از دامان عزت بروی زمین های پست و پرتگاهای مخوف بی عصمتی پرتاب کرده است.
زن ها باید خودرا ازاین پرتگاهای هایل نجات و این قیودخانه برانداز را از خود دور و مرد ها دست آنها را بیاری گرفته – در اوج بارگاه عزت که بسر منزل حقیقی نسوان یک قوم است جای دهند. و الا اگر روزگار بدین منوال بگذرد – امید زندگی برای جوانان آتیه مقطوع النسل روز بروز در تناقص بوده و خواهد بود........
'''علی اصغر – شریف'''
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''خانمها اصرف بس است'''}}}}
در شماره دویم سال سوم مجله عالم نسوان مقاله در تحت عنوان «اصراف بس است» بقلم هیئت مدیره محترمه آن مجله مندرج شده بود و نظر باینکه در انتهای مقاله مزبوره اشاره نیز بخوانندگان ذکور مجله عالم نسوان شده بود این جانب را برانداشت که باقلم عاجز خود شرحی در این موضوع مهم اظهار عقیده نماید.
{{سصم||۳۵|}}
هرچند نویسنده این سطور معترف است که مابین طایفه ذکور عده زیادی هستند که دارائی خود را صرف کار های زشت و مخارج بیهوده مینمایند و عاقبت وخیمی از این اخلاق بد برای آتیه خود تهیه مینمایند ولی هرگاه مسئله لباس و منضمات آن و زیاده رویهائیکه در این رشته مخارج میشود در نظر بگیریم خواهیم دید که طایفه نسوان بیشتر از ذکور در این رشته مخارج اصراف نموده و برای نیل به این مقصود بچه عوایقی برمیخورند نه فقط خطاب این جانب به خانمهای ایرانی است بلکه قضیه لباس ومتعلقات آن واشتیاق به اینکه خودرا به مد روز نگاهداشتن یک خصلت طبیعی است که مابین عموم زنهای دنیا مخصوصاً زنهای مغرب زمین به منتهای درجه عمومیت دارد
بلی نمی توان انکار نمود که زنهای اروپا و امریکا در این زمینه از زنهای آسیا مصرفتر نیستند ولی اختلاف مسئله در این نکته است که در اروپا وامریکا اغلب لوازمات پوشش در همان نقاط تهیه و ثروت آنها کمتر بخارج ریخته میشود ولی بدبخت زنان شرق مخصوصاً ایرانیها بواسطهٔ نداشتن کارخانجات و سایر صنایع بایستی تمام دست رنج شوی خود را تقدیم کارخانجات پارچه بافی کفش دوزی توری و حاشیه بافی و غیره های ممالک خارجه نمایند
انسان وقتیکه به دکاکین و مغازه های بازار و خیابان لاله زار نظر میکند می بیند که اغلب متاع آنها عبارت از لوازمات زنانه میباشد و مشتریهای آنها خانمهای ایرانی هستند که بایک شوق مفرط مشغول خرید متاع تازه وارد شده از ممالک خارجه میباشند. آیا کوچه و خیابانهای طهران که در فصل زمستان یک باطلاق قشنگی تشکیل میدهد و در فصل تابستان گرد و خاک آن گفش مشکی رنگ را در فاصله چند دقیقه مبدل به سفید رنگ مینماید و سنگ های پراکنده شده در آنها محکم ترین کفش های مردانه طاقت مقاومت با انرا پیش از چند ماهی ندارد خانمهای طهران بایستی دریک چنین خیابانها. و کوچها باکفش های گرانبهای<noinclude></noinclude>
j1ex781d6pr1rhprbmjv8t5y0yil39n
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 5, 1302 SH.pdf/۲۰
104
97529
304463
2026-10-14T09:45:45Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۶–۳۷
304463
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۶|}}
خارجی در تردد باشند آیا باران و برف زمستان و گرد و خاک و آفتات سوزان تابستان خانمهای طهران را ملزم مینماید که چادر های ابرشمی بایک چنین قیمت گرافی را در برنموده ودر خرید آن از یکدیگر سبقت جویند
قسمت عمده مردان طهران و سایر ایالات ایرانرا طبقه فقیر و کارگر تشکیل میدهد آیاباچنین عایدیهای مختصر آنها چطور میتوانند از عهده این قبیل مخارجات برآیند البته آنها نباید برای فامیلهای خود پارچهای اعلا و ابرشمی تحیه نمایند ولی باز بتناسب مقام خود انها نیز گرفتار یشان از این بابت خیلی زیاد است اینک باید دید این وجو هات از کجا بدست می آید و اصرف در این قبیل مخارج رشته اش بکجا خواهد انجامید؟ فقر ومسکنت مملکت ایران بحد اعلا رسیده ولی برای لباس و سایر منضمات خواتین حد یقفی منظور نیست تازه ژورنالهای لباس از اروپا خواسته میشود و هرروزه دیده میشود که یک خیاط خانه جدید زنانه باتابلوی «لباس بفرم جدید دوخته میشود» در خیابانها و کوچهای شهر طهران افتتاح میشود
واقعاً کمال خوشوقتی و امید واری است که در عین حال دسته ازخواتین محترمه طهران باین فلاکت اجتماعی نسوان پی برده خواهران بی خیال خود را کوس هشیاری زده آنها را به پوشیدن منسوجات وطنی و خود داری از ابتیاع متاع بی مصرف خارجه که فقط برای هوس و هم چشمی بایکدیگر خریده میشود تشویق و ترغیب مینمایند
واضح است اول دسته که پیشوای ترقی هرقوم بوده اند افراد عالم و عالمه آن قوم بوده اند که بارأی دور اندیش خود پی بمضار و بمفاصد این قبیل جریان ها برده و خود را در اولین قدم سرمشق سایرین قرار داده اند کلیه خواتین محترمه که این نظریه را تعقیب مینمایند باید آنها رابه دیده تکریم نظر نموده و خدمات آنانرا به جامعه ایرانی در این راه نبایستی از نظر دور نمود این قبیل اقدامات وخدمات در راه وطن نه فقط فایدهٔ آنی آن نصیب
{{سصم||۳۷|}}
پیروایان آن میگردد بلکه اثرات معنوی آن درآتیه بطرز مطلوبی در میان جامعه ایرانی نمودار خواهد گردید زیراکه در موقعیکه مادران و خواهران قومی یک چنین تصمیمرا گرفته که ملبوس وسایر اشیاء وطنیرات برامتعه خارجه مقدم تر دانند و از اصراف در خرید سایر اشیائیکه در مملکت خود ساخته نمی شود و ضروری نیست خود داری نمایند یک چنین مادران به اولادان خود همان درسیکه خود فرا گرفته اند آموخته و آنهارا مانع میشوند که در خرید امتعه خارجی مبادرت ورزیده این عمل پساز چندی در نهاد یک جامعه طبیعت ثانوی گشته و آن جامعه را ازگرداب فقر و اقتصادی رهائی خواهد داد وابواب صنایع وطنیرا بروی اوباز خواهد نمود.
ملت بیدار ژاپون بهترین نمونه برای ما ملل شرقی است برویم زندگانی انها را مطالعه نمائم که چگونه مصنوعات وطنی خودرا برهرچیز خارجی مقدمتر دانسته وفقط از ممالک اروپا وامریکا علوم و صنایع را تقلید نموده ودر اندک مدتی خود را بپایه ممالک درجه اول دنیا رسانیده اند درخاتمه باز از خواتینیکه در این راه مقدس جدیت وپافشاری مینمایند وخواهران خود را بترک یک چنین بدبختی بزرگی ترغیب مینمایند آفرین گفته روح وطن همیشه از آنها شاد خواهد بود
'''محمد بدر'''
{{و|دیپلمهٔ سال ۱۹۱۵ مدرسهٔ عالی امریکائی}}
{{و|―――}}<noinclude></noinclude>
91sgjgcs0ztohb9v9qsjbmpitouak5j
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 5, 1302 SH.pdf/۲۱
104
97530
304464
2026-10-14T09:46:19Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۸–۳۹
304464
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۸|}}
{{و|{{بزرگتر|'''عضویت نسوان در هیئت اجتماعیه'''}}}}
اگرچه گمان نمیکنم که در موضوع این مطلب مهم (لزوم تربیت و عضویت نسوان در هیئت اجتماعیه) دیگر محتاج به تشریح و توضیح باشد زیرا بکرات دفعات عنوان فوق بعلم محترم رجال و نساء بعناوین مختلفه نگاشته شده و در ممالک متمدنه بطوری این مسئله در نهاد رجال و بزرگان دانش پژوه جای گرفته و ریشه دوانیده که ترقیات محیرالعقول امروزه نسوان آنممالک بمانشان میدهد که تا چه اندازه در خدمت بعالم انسانیت جد و جهد و چه نیروی تازهٔ به هیئت اجتماعیه خود بخشیده اند لیکن از آنجائیکه بر ما نسوان ایران نیز از اهم فرائض است که همواره موضوع این مسئله را تکرار و مورد بحث و تذکار قرار داده و بوسیله نگارش در مجلات قلوب سایر همنوعان خود را بجنبش آورده مهیج و مشوق ایشان شویم و گوشزد و خاطر نشان رجالیکه بکلی با این عقایدات مخالفند نمائیم که شاید بدین وسیله آثار ترقی و تمدن در مملکت ما هم مشهود و هویدا شده و بتوانیم زورق شکسته خود را از گرداب جهالت ونادانی بساحل نجات و کامرانی رسانیده و مانند ممالک غرب بمقامات عالیه نائل و بدرجات متعالیه عروج نمائیم از این نقطه نظر این کمینه با وجود عدم علم کامل بتحریر مقاله پرداخته و با زبان رسا عرضه میدارم
در هر مملکتی هر چند تمدن و ترقیات آنان رو بازدیاد و هر قدر در شاه راه ترقی و تعالی قدم پیش نهاد بهمان اندازه بر مراتب احترامات ومقامات زنهای خویش افزوده و در بسط علوم و توسیع معارف نسوان جد بلیغ و سعی جمیل مبذول و از هر حیث آنها را بر خود مرجح و مقدم و کمک های شایان بایشان نموده تا بالاخره زنهای آن کشور هم کمکم رتبه ومقام حقه خود راحائز و فائز گردیده اند ولی متاسفانه در مملکت ما که معظم و مقدم ترین مهد های تمدن بوده اهالی امروزه آن هر قدر بر معلوماتشان افزوده شد و پی بحقوق نسوان میبرند بیشتر از پیشتر از مقامات زنهای خود کاسته وایشان را در انظار خوارو
{{سصم||۳۹|}}
حقیر تر جلوه داده و بهیچوجه قابل ترقی و تعالی و سزاوار برابری با خودنمی دانند و بد بختانه بزرگان معارف پرور و اولیای امور و نمایندگان ملت ما نیز که بایستی چاره سازی این حال تاثر خیز اسف اشتمال را نموده و بفکردادرسی نسوان فلکزده ایران افتاده و بحال فکار تألم انگیزجان گداز آنان که قلم ازشرح آن لرزان است رقت آورده و در تمام نقاط موجبات تحصیل و حصول ترقیات و اتساع آنها را که در حقیقت اعضای حیاتیه مملکت و مربی حقیقی رجال و ترقیات ملک و ملت هم منوط و مربوط بتربیت و آزادی ایشان است فراهم تا در ظل فتوت و استمداد آنان ترقی کرده و پا بدایره تمدن گذاریم گذشته از این که موضوع معارف نسوان را همیشه در بوته اجمال و گوشه نسیان انداخته وهیچ اقدام اساسی مفیدی تا کنون در این راه بعمل نیاورده اند بعلاوه اگر بعضی از آنهاهم بخواهند از پشت پرده فلاکت و پریشانی سر در آورده و بعبارهٔ اخری اظهار حیات نموده من جمله جریده و مجله نگار شده و یامقالهٔ در بحث تربیت وآزادی نسوان بنگارند فوراً جریده و مجله آنان توقیف و مدیره اش هم تبعید میشود در این صورت و با اوضاع کنونی ایران آیا ممکن است که ما زنان ایران هم آزاد شده و مقامات ارجمند نسوان سایرممالک را دارا و بتوانیم درمیدان حیات افتخاری قدم گذاریم عجب سئوالات بیمعنی و موردی است با این غرور خود پرستی و عقاید مملو از جهل وجعلیکه رجال ما دارند هر گز ممکن نخواهد شد
آه آه ای بزرگان انسانیت پرور و رجال وطن پرست ایران خوب است که قدری پیش خود تفکر و تعقل نموده و چشم بصیرت گشوده وگوش هوش را باز و اوضاع فعلی ایران را با سایر ممالک متمدنه و ملل متجاوره مقایسه و موازنه نمائید که در این عصر نورانی چگونه ترقیات دول و ملل عالم روز بروزدرتزاید و از هر حیث بر ما مزیت و برتری دارند و بالعکس وطن بد بخت ما ساعت بساعت رو بضعف وانحطاط است مگر نه آخر مملکت ما بزرگتر ومتمدنترین ممالک دنیا وتمام سلاطین وملوک کره ارض تحت اطاعت وفرمانبرداری شاهنشاهان بااقتدار ما بودهاند.<noinclude></noinclude>
fxiprcmoa3gsgkz4n1iezupxk3qplc2
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 5, 1302 SH.pdf/۲۲
104
97531
304465
2026-10-14T09:46:50Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴۰
304465
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴۰|}}
تنها شاهد حال و مؤید این مقال ترجمه کتیبه بی ستون است که داریوش بزرگ تاریخ ابتدای سلطنت خود را بخط میخی در آن حجاری و مستر راولنسن قنسول انگلیس که درخواندن خطوط قدیمه مهارتی تامه داشته پس ازتحمل زحمات و مخارجات فوق العاده آن خطوط را خوانده و ترجمه کرده و مجموع آن مشتمل بر ۵ خانه ۸۵ فقره و ۵۹۰ سطر است و ما برای تذکر قارئین محترم و اثبات عظمت و شوکت و اقتدار ازمنه قدیمه ایران چند فقره از ترجمه خطوط را مینگاریم
{{و|{{بزرگتر|'''ترجمه چند فقره ازکتیبه بیستون است'''}}}}
فقره اول – من داریوشم پادشاه پادشاهان پادشاه پارس پادشاه توابع پسر وشتاسپا نبیره آرشامهیای هخامنش
فقره دوم – داریوش پادشاه میگوید پدرم وشتاسپا پدر وشتاسپا آرشامها پدر ارشامهیا آری یارام پدر آری یارام چیش پایش و پدر چیش پایش هخامنش بود
فقره سوم – دایوش پادشاه میگوید از این سبب مارا هخامنشی میگویند که از قدیم هرگز در جنگ مغلوب نشدیم و آنانکه بسلسله ما منسوبند همیشه پادشاه بوده اند
فقره چهارم – داریوش پادشاه میگوید از این سلسله هشت نفر پیش از من پادشاه بوده اند و من نهمی ایشانم دیر زمانی است که پادشاهی داریم
فقره پنجم – داریوش پادشاه میگوید بیاری اورمزدا من پادشاه شدم و اور مزدا مرا مملکت بخشید
فقره ششم – داریوش پادشاه گوید اینها ممالکی است که بدست من آمده و بیاری اورمزدا (اهور مزدا) بر آنها پادشاه شدم و انجمله بیست و سه مملکت است پارسا (پارس) اوواژا (اهواز) بابروش (بابل و کلاه) اتورا (آشوریه و نینوا
{{و|(بقیه دارد)}}
'''شریفه کاشفی'''<noinclude></noinclude>
o3qypbatsqv8a5eh27okav9q5oojw11
فهرست:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 3, 1301 SH.pdf
106
97532
304466
2026-10-14T09:47:24Z
Mamouri
29041
ساخت فهرست برای عالم نسوان، سال سوم، شمارهٔ سوم (۱۳۰۱)
304466
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|type=مجله
|Title=عالم نسوان
|Volume=سال سوم، شمارهٔ سوم
|Author=
|Translator=
|Editor=
|School=
|Publisher=
|Address=تهران
|Year=۱۳۰۱ خورشیدی
|Key=
|Source=pdf
|Image=1
|Progress=C
|Pages=<pagelist
1=جلد
2=-
3=۲–۳
4=۴–۵
5=۶–۷
6=۸–۹
7=۱۰–۱۱
8=۱۲–۱۳
9=۱۴–۱۵
10=۱۶–۱۷
11=۱۸–۱۹
12=۲۰–۲۱
13=۲۲–۲۳
14=۲۴–۲۵
15=۴۹–۲۷
16=۲۸–۲۹
17=۳۰–۳۱
18=۳۲–۳۳
19=۳۴–۳۵
20=۳۶–۳۷
21=۳۸–۳۹
/>
|Volumes=[[عالم نسوان]]
|Remarks=نشر: مجمع فارغالتحصیلان مدرسهٔ اناثیهٔ امریکایی (ایران بیتئیل)، تهران. بیشتر برگههای این پرونده دو صفحهٔ روبهروی مجله را در بر دارند؛ برچسب هر برگه شمارهٔ صفحههای چاپی آن است.
|Width=
|Css=
|Header=
|Footer=
}}
cizv5ufyud9fxibdn7iwiat6wvcugnw
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 3, 1301 SH.pdf/۱
104
97533
304467
2026-10-14T09:47:58Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ جلد
304467
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||جلد|}}
{{شعر}}
{{ب|جز ذات زن باعث ویرانی نیست|مردان وطن زن بخدا جانی نیست}}
{{ب|مظلوم وحقیر و خوار پست و محروم|در دهر دیگر جز زن ایرانی نیست}}
{{پایان شعر}}
{| style="width:100%"
| '''شماره سوم''' || {{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}} || '''سال سیم'''
|}
{{و|'''۱۳۰۱'''}}
{{و|هر دو ماه یک شماره طبع میشود}}
{{و|جمادیالاول ۱۳۴۱ – جدی ۱۳۰۱ – ژانویه ۱۹۲۳}}
{{و|در تحت نظر مجمع فارغ التحصیلان مدرسه عالی اناثیه امریکائی ایران بیت ال}}
{{و|'''صاحب امتیاز – نوابه خانم صفوی'''}}
{{و|―――}}
{{و|'''وجه اشتراک'''}}
{|
| تک نمره || ۲ قران
|-
| آبونه سالیانه درمرکز || ۱۰ «
|-
| آبونه سالیانه در خارج || ۱۲ «
|}
{{و|―――}}
{{و|محل اداره: طهران – مدرسه عالی امریکائی}}
{{ناخوانا|حدس: محل}} توزیع – مطبعه فاروس. خیابان لاله زار – مغازهٔ انصاف آقا بابا. خیابان ناصریه. مغازه یک{{ناخوانا|حدس: کلاه}}
{{و|'''وکلای ما در ولایات'''}}
گیلان – خانم مهرتاج رخشان رئیسه مدرسه نسوان نمره ۱ در انزلی
همدان – میس براهین مدرسهٔ دخترانهٔ امریکائی
یزد – میس ایدن مدرسه انگلیسی
ملایر – میسیز ذکلر حکیمه خانم امریکائی دردولت آباد
{{و|مطبعه «فاروس» طهران}}<noinclude></noinclude>
f7yqv263dcutz935k4xp3hwqufjczb0
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 3, 1301 SH.pdf/۲
104
97534
304468
2026-10-14T09:48:30Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–-
304468
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''فهرست مندرجات'''}}}}
{| class="wikitable"
| colspan="2" | ۱ – سرمقاله
|-
| کی باعث تکثیر فقرا میشود – شایسته ما ||
|-
| colspan="2" | ۲ – حفظالصحه
|-
| پاره ملاحظات در باب پرستاری اشخاص مریض درمنازل شخصی خودشان || جناب دکتر نلیگان طبیب سفارت انگلیس
|-
| colspan="2" | ۳ – دستور پرستاری وتوجهات اطفال
|-
| خواهشمندم بفرمائید! || خانم دکتر مکداول ترجمه س. افشار
|-
| colspan="2" | ۴ – خانه داری
|-
| رفتار سر میز برای عفامیل || میسز بویس ترجمه م. م. محمودی
|-
| ۵ – طرز لباس || میسز وایشم ترجمه طوبی ضرغامی
|-
| colspan="2" | ۶ – اخبار ترقیات نسوان
|-
| یک نفر زن نظامی ||
|-
| کنفرانس برای خانمها || مهر انور سمیعی
|-
| راجع بترقی نسوان || خانم دولت آبادی
|-
| colspan="2" | ۷ – ادبیات و غیره
|-
| رؤیای صادقه || دلشاد خانم چنگیزی
|-
| اصراف || علی اصغر شریف
|-
| لزوم تکمیل عالم نسوان و دقت در ازدواج || نصر الله رستکار
|-
| در اطراف جهاد ما || همای عمودی
|}
{{سصم||-|}}
{| style="width:100%"
| '''شماره سوم''' || {{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}} || '''سال سیم'''
|}
{{و|{{بزرگتر|'''کی باعث تکثیر فقرا میشود؟'''}}}}
{{و|―――}}
شما بگدا پول میدهید چرا؟ برای آنکه از شما سؤال میکنند.
صدها فقراء تهران از کجا معیشت می کنند؟ از اشخاص مثل شما ای خوانندکان که از روی مهربانی خطائی که میخواهید احسان کنید پولهای سفید و سیاه خود را به مرد و زن و بچه هائی که شما را درکوچه و بازار تعاقب می کنند میدهید اکر چنانچه کسی بانها دیناری ندهد آنها چه خواهند کرد؟ آیا تصور میکنید که از کرسنکی تلف می شوند؟ خیلی مشکل است. بر عکس غالب آنها مجبور می شوند که برای پیدا کردن وسیلهٔ زندکانی خود کار کنند. یقین است سؤال کردن از کار کردن سهل تر است و مادامیکه اشخاص رقیق القلب مثل مردمان این مملکت وجود دارند که بمحض سؤال اشخاص تنبل بی چاره بانها اعانه دهند فقرا رو بازدیاد خواهند بود.
بغیر از اشخاص عاجز پول دادن بسایر فقراء دشمنی است نه ترحم و مهربانی – تعلیم کدائی باطفال صحیح المزاج قوی البنیه شرم آور نیست؟ بعوض آنکه آنها را بدرستی و دیانت و کار کردن تربیت وتعلیم داده که باعث افتخار مملکت خود شوند اسباب ننک ملت خود و تحمیل فوق العاده برای آنها شدهاند،<noinclude></noinclude>
5u8xca3hofo1sui7k2c532rgjww5my9
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 3, 1301 SH.pdf/۳
104
97535
304469
2026-10-14T09:49:04Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲–۳
304469
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲|}}
آیا تا حال متوجه این نکته شده اید که یک فقیر ممکن است هر روزه باندازهٔ مداخل و عایدی شما در آمد داشته باشد؟ ولی تفاوت اینست که شما از زحمت و مشقت بصداقت تحصیل آنرا کرده و آنها از شما که باین زحمت برای خود تهیه کرده اید سؤال میکنند.
حال بعد از این اکر یک مرد زن یا بچهٔ صحیح المزاج از شما سؤال کرد عوض اینکه دو شاهی باو بدهید دو دقیقه وقت خود را مصروف کرده برای آنها شرم معیشت کردن با پولی که شخص دیکر زحمتها برای تحصیل آن کشیده بیان کنید و آنها را به پیدا کردن کار نصیحت کنید چون اغلب این اشخاص اکر بخواهند تن بکار دهند میتوانند برای خود شغلی پیدا کنند.
بالاخره اکر شما بشخص فقیری بر خوردید که برای کسب معیشت خود در یک دو کاری مثل فروختن کبریت یا چیز دیکری است متاعش را خریده و اظهار خوشوقتی از کار کردن او کرده و اورا بیشتر تشویق کنید.
{{و|{{بزرگتر|'''شایستهٔ ما'''}}}}
چنانکه معلوم است جنس بشر طبعا مایل و راغب بلکه مشتاق بالحان خوش و آواز های دلکش میباشند بدین ملاحظه شنیده ایم اغلب اشخاصیکه صوتشان مستعد اصول غنا میباشد سعی وافی در تعلیم صدای خود مینمایند که سایرین را از این هنر مستفیض نمایند چنانکه از مشهور ترین زنان دنیا (کمر الدین قادار) است که در مجلهٔ سابق در زمرهٔ یکی از ۱۲ نفر زنان مشهور امریکا نامش ذکر شد اویکی ازخوانندکان معروف عالم محسوب میشود. این خانم که صیت صوتش اکناف عالم را فرا کرفته شاید بجهت مشق صدای خویش مبالغ زیادی (چند هزار تومان) صرف نموده است تا با داشتن چنان لحن فرح افزائی قادر بر ان کردیده که روح دیکران را باستماع آواز های شیرین خود محظوظ ومشعوف دارد. البته شهرت صدای او بیشتر بواسطه داشتن تعلیم کامل و مشق کافی
{{سصم||۳|}}
است که بحسن اهتزاز و تغنی حنجره ظریف خود را باملاحت صوت و زیبائی آراسته تا محبوب القلوب بشر کردیده است. وحال آنکه بر همه مبرهن واشکار است صوت انسانی بندرت در نغمه سرائی و آوازه خوانی بکار میرود بلکه دائما در مکالمه و مصاحبه بلند میشود لذا تعلیم آن را در تکلم نباید بیشتر لازم دانست؟ که شنونده مجذوب و بهره مند شود. پس چنانچه ذکر شد رسیدن آن خانم معروف بدان مقام بواسطه جدیت وافی و بذل مبلغ کافی در راه آموختن بوده است ولی ما میتوانیم بطریق خیلی سهل و آسانی بدون هیچ کونه مخارج و رایکان باموختن رویه صوت در تکلم و سخن رانی نایل شویم فقط تامل و استقامت لازم است، چنانکه دربعضی اشخاص صوت ضعیف یاخشن و سخت در صحبت و تکلم دیده میشود مانند سایر عادات نکوهیده مثل بیتوجهی {{ناخوانا|حدس: و سستی}} غیرطبیعی و عادتی است که از طفولیت عادت شخص میکردد پس بر هر مادری ممکن و بل حتم است مانند سایر عادات پسندیده از قبیل نظافت و رسومات ادب و غیره بدختران کوچک خود تعلیم آداب و رویه صوت را در تکلم و کفتکو بیاموزند که بشیرینی و نرمی وباهنک ملایم مکالمه و تکلم نمایند تا از طفولیت این رویه مطبوع ملکه بلکه جبلی آنها کردد (مقصود ما از ملایمت نه خفه بودن صدا است بلکه درحالت نرمی و ملایمت صوت را میتوان بطریقی رسا و واضح قرار داد که شنونده از مسافتی هم بخوبی ملتفت شود).
مثلی است میکویند «صدای فلان خانم در صحبت خیلی ملایم و باحلاوت بود» این است یک خصلت و عادت عالی و شایسته در مقام زن اصیل محترم.
البته ما ها آرزو مند میباشیم که نونهالان و دوشیزکان ما دارای این خصلت و عادت عالیه بوده و از درشتی و خشونت و بی رویکی در صحبت مبرا باشند لذا ماراست که ایشانرا از عهد خردی و زمان صباوت به آموختن رویه صوت در تکلم و مصاحبه وادار نمائیم تا بان مقام شایسته و مطبوع نایل کردند.
{{و|―――}}<noinclude></noinclude>
t5sdhahfmt0na5bbvvfum9rn3mwt5zu
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 3, 1301 SH.pdf/۴
104
97536
304470
2026-10-14T09:49:36Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴–۵
304470
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴|}}
'''حفظ الصحه'''
{{و|{{بزرگتر|'''پارهٔ ملاحظات در باب پرستاری اشخاص مریض در منازل شخصی خودشان'''}}}}
{{و|―――}}
(توسط دکتر نلیگان طبیب سفارت انگلیس و مریضخانه مبارکه دولتی ایران)
مدیره محترمه مجلهٔ (عالم نسوان) از اینجانب تقاضا نموده اند مقاله مختصری در خصوص اشتباهاتیکه معمولا مردم در پرستاری مرضای خودمینمایند بنگارم.
تصور می نمایم که بی فایده نخواهد بود مقالهٔ خود را شروع نمایم باینکه چکونه یک شخص مریضی باید در منزل خود پرستاری شود مثلا چه طور باید شخصی را که درجهٔ حرارت بدنش ما فوق درجه معمولی بوده باشد یعنی بیک علتی تب بمشاوالیه عارض شده باشد توجه نمود
مخصوصا در ایران لازم است که مادران خانوادهها و دختران بزرک مختصری در باب پرستاری اشخاص مریض بدانند زیرا پرستاران تعلیم یافته و مریضخانه های صحیح آراسته خیلی کمیاب است.
بنا بر این اغلب اتفاق می افتد که اشخاص مریض باید در منازل خویش و توسط منسوبین یا دوستان خود پرستاری شوند.
اطاق مریض – اطاقی که جهته مریض انتخاب میشود باید اطاقی باشد که پنجره و دربهای آن طوری واقع شده باشد که هوای اطاق بتواند عوض شده و همیشه تازه و خنک نکاهداشته شود
اطاق مزبور باید خوش منظر و نظیف بوده باشد و لهذا باید رو بروی جنوب بوده باشد اگر چه در تابستان اطاقی که روبشمال یا مشرق باشد از جهته سردی ترجیح خواهد داشت.
هیچوقت نباید کذارد هوای اطاق محبوس و کرفته شود
{{سصم||۵|}}
ممکن است اقلا یک پنجره را همیشه باز کذارد و حتی در زمستان.
هر قدر مریض بیشتر هوای تازه استنشاق نماید بیشتر میتواند در مقابل مرض ایستادکی و مقاومت کند.
درجه حرارت اطاق نباید بیش از ۱۳ (سانتی کراد) جهته اشخاص مسن و ۱۶ (سانتی کراد) برای اطفال جوان و اشخاص خیلی مسن بوده باشد.
اطاق باید آرام و بدون سر و صدا بوده باشد.
در اطاق مریض باید هر اندازه ممکن است اثاثیه و قالی کم باشد و نیز هر قدر عکس و تزئینات کمتر بوده باشد بهتر است.
در اطاق مزبور خوراک نباید نکاهداشته شود.
خوراک و غذا را باید بوسیلهٔ سر پوش یا تنزیب از مکس حفظ نمود.
شخص مریض باید در تختخواب استراحت کند و نباید روی زمین بخوابد
تختخواب مریض باید قدری دورتر از دیوار بوده باشد برای اینکه پرستار بتواند اطراف آن کردش کند و هرکاه تختخواب کم عرض باشد برای طبیب و پرستار آسانتر و برای مریض بهتر خواهد بود
در تختخواب باید یک توشک سفت بوده باشد و نیز باید دارای ملافه های متعدد باشد که بتوان پی در پی آنها را شست و شو نمود.
روزی یکمرتبه باید تختخواب را مرتب کرد.
یک ملافه (Draw sheet) که از طرف طول یکدفعه تا شده باشد باید زیر کمر مریض قرار داد بطوریکه از دوطرف تختخواب بکذرد وقتیکه ملافه {{ناخوانا|حدس: مزبور}} کثیف شد باید قدری آنرا کشید که یک قسمت دیکر پاک آن زیر بدن مریض واقع شود.
پاکیزکی و نظافت مریض – شخص مریض باید یک پیراهن یا یک پیراهن و زیر جامهٔ خواب بپوشد و برای راحتی پرستاری پیراهن مریض باید از جلو و یا ازعقب چاک داشته باشد و اقلا هفته دو مرتبه آنرا عوض کنند و اکر کثیف شد یاآلوده<noinclude></noinclude>
i6chbwv8lyb8ryrnovqxosgrs6rsodt
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 3, 1301 SH.pdf/۵
104
97537
304471
2026-10-14T09:50:09Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۶–۷
304471
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۶|}}
بعرق کردید بیشتر از دو دفعه عوض کند
چون در اغلب امراض شدید برای شخص مریض مضر است از تختخواب بیرون بیاید مخصوصا در مورد امراض حصبه – اسهال – اسهال خونی وبا – ذات الریه – مالاریای شدید – و تب محرقه باید یک ظرف مخصوصی جهته دفع فضولات مریض تهیه نمود.
هر شب و صبح باید صورت و کردن و دست مریض را با آب کرم و صابون شست و شو داد و هم چنین در مورد امراض طولانی از قبیل حصبه یا محرقه باید روزی یکمرتبه تمام بدن مریض را بوسیله آب و ابر شست و شو داد.
مریض باید در شستن دندان خود با مسواک و صابون یا خمیر و یا کرد دندان هر صبح و شب چنانچه هر شخص صحیح المزاج باید معمول دارد مواظبت نماید.
این مسئله اثر مهمی در مورد اشتهاء و هضم خوراک دارد.
هم چنین در موضوع امراض طولانی باید از زخمی که کاهی درانتهای قسمت پشت مریض تولید میشود جلوکیری نمود و در صورت وقوع باید روزی یک یا دو مرتبه نقطه مزبور را با آب کرم و صابون شست و شو نموده وبا دقت خشک کرده و بعد با الکل مالش داده و روی آن را کرد بپاشند.
خوراک – نهایت اهمیت را دارد که هر قدر مریض میل داشتهباشد بمشارالیه مایعات از قبیل آب و چای کم رنک و شربت و عصاره میوهجات و ماءالشعیر و دوغ و آب هندوانه داده شود.
در صورتیکه تب مریض شدید باشد و مریض اسهال نداشته باشد ممکن است تمام مشروبات مزبور را روی یخ کذارده و پس از سرد شدن بمریض داد.
{{سصم||۷|}}
شیر را نمیتوان یک مشروبی فرض کرد بلکه شیر یک غذائی است ودر وقت تب برای مریض یکی از بهترین اغذیه محسوب میشود ولی هر کاه مریض بان مایل نباشد لزومی ندارد باو داده شود ولی اکر مریض میل بشیر داشته باشد روزی نیم من بانضمام سه تخم مرغ و شکر وعصاره میوه برای نکاهداری بنیهٔ یکنفر شخص مسن در یک مرض طولانی مثل حصبه کافی خواهد بود
در وقت تب ممکن است بمریض ماست داده شود.
آبکوشت یا آب جوجه نیز مفید است ولی اکر رشته یا ورمیسل (Vermicelle) یازرده تخم بان اضافه نشود مغذی نخواهد بود.
هر کاه مریض از آب کوشت بی میل شود ممکن است غذای اورا تغییر داده یک قسم سوپ سبزی<ref name="غذا">راجع به ترتیب تهیه این غذا بقسمت اخیر این مقاله مراجعه شود</ref> برای او تهیه نمود.
در صورتیکه قدری برنج در شیر ریخته و بجوشانند یعنی شیر برنج یا فرنی تهیه کنند یا اینکه بستنی شیر درست کنند و تخم مرغ زیاد در آن بریزند اغلب اشخاص میل بخوردن انرا دارند و هر دو آنها هم مغذی و هم خوش خوراک میباشد
پوره (Purée)<ref name="غذا"/> نیز درتب نافع است مثلا پوره سیب زمینی یا در صورتیکه مریض دارای یبوست باشد پالوده سیب مفید است، سوپ سفید<ref name="غذا"/> هم می شود داد
اما نان ممکن است نان سوخاری یا نان چای در اغلب تبها حتی در تب حصبه بمریض داد.
نان مزبور اکر درست جائیده شود آب میشود. در اغلب امراض شوکولا و کاکائو چه بطور خوراک و چه بطور آشامیدنی ممکن است به مریض داده شود. هر دوی آنها غذائیت دارند
همینطور است قند و باید هر قدر که مریض بخواهد باو بدهند زیرا در<noinclude></noinclude>
414jtwmglqoy499k83pw1bsckhxl4jw
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 3, 1301 SH.pdf/۶
104
97538
304472
2026-10-14T09:50:41Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۸–۹
304472
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۸|}}
وقت تب هضم خیلی بطی است و قند محتاج هضم شدن نیست.
میوه هم غذائیت دارد و هم مریض بان میل میکند و ممکن است هر روز بمریض داده شود مخصوصا خربوزه و پرتغال و انار وانکور ولی پوست انکور را نباید کذارد مریض بخورد.
اکر مریض یبوست دارد کمپوت (Compote) آلو یا سیب نیز مفید خواهد بود.
در امراض شدیده غذا باید بمقدار جزئی و در اوقات معینه یعنی بفاصله های سه یا چهار ساعت داده شود.
باشخاص مریض باید بمحض بیدار شدن از خواب در صبح خوراک داد
تخفیف دادن تب شدید – اکر تب بدرجه (۳۹ سانتی کراد) یا بیشتر ازان برسد بترتیبات ذیل ممکن است آن را تخفیف داد: –
بوسیلهٔ هوای تازه و دادن مقدار زیادی مایعات سرد بمریض
برداشتن تمام پوشاک تخت خواب باستثنای یک ملافه
پارچهٔ را در آب سرد کذارده و پس از فشردن روی سر مریض بکذارند یا آنکه کیسهٔ یخی روی سر مریض قرار دهند.
تمام بدن مریض را ممکن است باابر و آب مالش داده و متدرجاً یخ در آب سرد علاوه نمایند و یا آنکه مریض را در یک پارچه مرطوبی بپیچانیده و با قطعات یخ اورا مالش دهند.
این عملیات اخیر فقط در تب های طولانی از قبیل تب حصبه یا محرقه لازم است
سرما در اغلب تبها مفید است زیرا قلب مریض را قوت می دهد، بنابر این هوای خنک وآب سرد دارای اثرات خوبی هستند
اشخاصی که تب دارند بسهولت سرما نمی خورند.
درجهٔ حرارت مریض باید مرتباً هر چهار ساعتی یکمرتبه کرفته شده {{ناخوانا|حدس: و}}
{{سصم||۹|}}
نوشته شود (درساعات ۸–۱۲–۴–۸–۱۲–۴).
میزانالحراره پس از استعمال باید در آب سرد شسته شده و در یک کیلاس اسیدفنیک کذارده شود ومجدداً قبل از اینکه آنرا دردهان مریض بکذارند باید شسته شود.
اگر بخواهند درجهٔ حرارت بدن مریض را از دهان معین کنند باید درجه را زیر زبان بکذارند.
اگر بخواهند زیر بغل یا کش ران کذارده شود اول باید محل مزبوررا با حولهٔ خشک نموده پس از آن درجه کذاشت.
دوا و غذا و فضولات مریض هم باید مرتباً با درجه حرارت بدن مریض هر کدام در ساعات معینه خود نوشته شود.
دواجات – دواجاتی که برای استعمال داخلی می باشد باید در یک قسمت علیحده اطاق کذارده شود که از ادویهٔ استعمال خارجی ازقبیل مرهم و روغن مجزا بوده باشد.
قبل از استعمال دوا همیشه باید عبارت روی شیشه را خوانده و شیشه را تکان داد
پس از خوردن دوا باید قدری آب نوشید.
کپسول و کاشه را باید قبل از خوردن در آب زد.
باید از خوردن قرصهائی که روی آن از شیرینی آغشته شده احتراز کرد زیرا قرصهای مزبور بسختی حل میشوند معهذا ممکن است این قبیل قرصها را قبل از خوردن خورد کنند.
در تب مالاریا باید کنه کنه را مرتباً بمریض بدهند. حتی وقتی که مریض تب داشته باشد.
خیلی اشخاص کمان میکنند که قبل از خوردن کنه کنه مریض باید صبر کند تا تب قطع شود و حال آنکه این یک اشتباه بزرکی است.<noinclude></noinclude>
qdwotc9i2m06taal0nkb5y2nvdryce7
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 3, 1301 SH.pdf/۷
104
97539
304473
2026-10-14T09:51:14Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۰–۱۱
304473
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۰|}}
تب حصبه – آنچه تا بحال نوشته ام مطالبی بوده که لفظ تب حصبه در آن مکرر ذکر شده زیرا که تب مزبور یک نمونهٔ از تب شدید طولانی میباشد
تمام آنچه که نوشته شده راجع است به تب حصبه فقط چیزی که هست این است که بدون اجازه طبیب نباید میوه و سبزی جات بمریض داده شود.
علاوه بر این چون این مرض در طهران خیلی شیوع دارد لهذا نکات مهمهٔ ذیل را بایستی شرح دهم: –
باید قبل از هر چیز دانست که در مرض مزبور امعاء زخم میشود وباین جهة مراعات دو احتیاط مهم ذیل لازم است.
اولاً – مریض باید بخوابد و هرکز ننشیند یا برای کاری از تخت خواب خارج نشود.
ثانیاً – فقط باید مایعات و غذا های سبک و نرم بمریض داده شود، هیچ وقت دواجاتی که بشکل حب باشد نباید داد.
این احتیاطات را باید تا مدت ده روز بعد از قطع شدن تب مراعات نمود
ضد عفونی کردن فضولات و البسه و دست ها – فقط وسیله سرایت امراض حصبه – وبا – اسهال خونی – و اسهال این است که میکروب آن ها با آب و غذا در دهان وارد میشود.
در امراض مزبور فضولات مریض دارای ملیونها میکروب میباشد.
ممکن است بوسیلهٔ فضولات مزبور میکروبها بتوسط مکس بغذا و آب اشخاص دیکر دوهمسایکی مریض سرایت کند و وظیفه پرستار جلو کیری از اینکار است
ظرفی که جهت فضولات مریض استعمال میشود باید همیشه دارای روپوش بوده باشد و نیز یک دوای ضد عفونی از قبیل آسید فنیک در آن نکاهداشته شود،
ظرف مزبور را باید فوراً پس از استعمال در مبال خالی نموده و با آب شست و شو کرده و آب شست و شو را باید در مبال ریخت و پس از آن مجدداً در آن ضد عفونی کذارد.
{{سصم||۱۱|}}
اکر ضد عفونی دسترس نباشد ممکن است درعوض آهک نکشته استعمال شود و هرکاه آهک با فضولات مخلوط شود و روی آن آب کرم ریخته شود بهتر خواهد بود.
هر روز مقدار زیادی آهک باید در چاه مبال ریخته شود و مبال را همیشه پاک نکاه داشت.
ملبوس و پیراهن مریض در تمام امراض فوق الذکر و در کلیه امراض مسریه باید فوراً در یک ظرف آب سرد کذاشته شود اکر اسید فنیک یا ضد عفونی دیکری در آب اضافه شود خیلی بهتر خواهد بود.
پس از آن در سر فرصت باید لباسهای مزبور را با صابون شست و شو نمود و پس از شستن البسه باید در آب جوشانده شود.
فنجان و قاشق و بشقاب و غیره متعلق بمریض را باید علیحده کذارده و فقط خود مریض استعمال نماید.
بالاخره شخص پرستار باید خود را از سرایت امراض محافظت نماید زیرا ممکن است پس از دست زدن بمریض یا بظرف فضولات در وقت غذا خوردن میکروب بوسیلهٔ انکشتان بدهانش سرایت نماید.
بنا بر این پرستار بعد از توجه مریض باید دست خودرا بشوید و آسانتر از همه آنست که یک کاسه آب تهیه نموده و یک مثقال لیسول (Lysol) در هشت سیر آب بریزد یا آنکه اسید فنیک (یک مثقال در چهل مثقال آب) ریخته و درکنار تخت خواب مریض بوده باشد که فوراً پرستار بتواند دست خودرا در آن بشوید.
بعلاوه هر دفعه قبل از غذا خوردن باید دست خود را با آب وصابون شست و شو نمود.
در امراض ریه که از سینه مریض اخلاط خارج میشود از قبیل ذات الریه و سل و غیره میکروب در اخلاط پیدا میشود ازانجهت شخص مریض بایددریک ظرف
{{و|(بقیه دارد)}}<noinclude></noinclude>
shlpfm6rjz63o6nbpdxyfp5dcyugino
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 3, 1301 SH.pdf/۸
104
97540
304474
2026-10-14T09:51:47Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۲–۱۳
304474
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۲|}}
{{و|{{بزرگتر|'''دستور پرستاری و توجهات اطفال'''}}}}
{{و|―――}}
{{و|'''خواهشمندم بفرمائید'''}}
س ۱ یک مرتبه ملتفت شدم که پشت سر طفل سه ماهه من حالت فرو رفتکی پیدا کرده و مسطح شده علت آن چه و وسایل جلو کیری از آن چیست
ج استخوانهای سر اطفال لطیفتر و نرمتر از استخوانهای اشخاص بزرک هستند و باین مناسبت بسهولت تغییر شکل میدهد اکر یک طفل اغلب به پشت بخوابد پشت سر آن طفل مسطح و صاف خواهد شد وقتیکه شما طفل را کاهی به طرف راست و کاهی بطرف چپ بخوابانید سر طفل بحالت طبیعی باقی میماند حالا هم اکر باین طریق شما رفتار نمائید ازاین پیش آمد جلوکیری ممکن خواهد بود
س ۲ بچه های من اغلب بخارج از خانه کردش کردن و بازی نمودن معتاد هستند حال که هوا سرد و بارانی است هر قدر سعی میکنم از این عادت آنها جلوکیری کنم مشغول کریه و زاری التماس میشوند که متصل بیرون بازی کنند
ج. اطفال حق دارند که اغلب در بیرون در برای استنشاق هوای تازه باشند ولی باید لباس آنها بحد مکفی و ضمنا تا اندازهٔ هم سبک باشد که اسباب اذیت آنها نشود و در اوقات بازی اکر خانه شما دارای ایوانی هست بکذارید در هوای بارانی در آنجا بازی کنند والا پنجره های اطاق را باز نموده و لباسی متناسب با هر فصل بانها پوشانده بکذارید در هوای آزاد اطاق بازی کنند بیشتر سالم خواهند بود تا در هوای محبوس اطاق
ش ۳ مادر من مرا مجبور مینماید که جوراب ساق بلند باطفالم بپوشانم ولی بنظر من جوراب کوتاه قشنکتر است صحیح است که جوراب کوتاه بپوشانم تمام سال؟
ج البته صحیح است در صورتیکه شما در بغداد یا هندوستان یا افریقا زندکی
{{سصم||۱۳|}}
{{ناخوانا|حدس: بنمائید}} ولی در طهران هوای زمستان سرد است لهذا نسبت بهوا باید لباس پوشاند البته هر طور که در زمستان خودتان را محافظت مینمائید اطفال را {{ناخوانا|حدس: هم}} باید بهمان طریق محافظت نمائید
س ۴ طفل هیجده ماهه من شبها خوب نمیخوابد و بی آرامی میکند چهبایست بکنم؟
ج طفل هیجده ماهه سالم باید تمام شب از ساعت ششونیم شب تا ساعت شش ونیم صبح بخوابد و ممکن است که بعضی اوقات برای بعضی جهات طفل درست نخوابد آیا شما خاطر جمع هستید طفل شما غذای صحیح صرف میکند و به اندازه کفاف زیرا کرسنکی و سوء هضم و بازیهائی که سبب حرکات فوقالعاده بدنی و محرک اعصاب میشود سبب بی آرامی و بدخوابی طفل میکردد و اغلب اطفال عصبانی و ناراحت میخوابند
طفل شما کجا میخوابد؟ اورا باید در اطاق تاریک و آرام که دارای هوای آزاد زیاد باشد خواباند روشنائی و صدا و هوای محبوس اورا بیشتر بدخواب میکند.
{{و|جواب مسائل ماه کذشته}}
{{و|۱ صدا. ۲ ابر ۳ هفت}}
{{و|'''بازی توی اطاق از برای اطفال'''}}
{{و|بیست سؤال}}
وقتیکه یکدسته از اطفال دور و بر شما هستند بازی ذیل را میتوانید به آنان یاد دهید
یکی از افراد بچه در باب شیئی فکر میکند و اجازه میدهد که سایرین از او بیست سؤال نمایند از جوابهای او باید اطفال شیئی را که آن طفل درخاطر دارد حدس بزنند.
در اوایل بازی لازم است اشیائیکه طفل درخاطردارد و دیکران در آنبابت حدس میزنند عبارت از اشیاء موجودهٔ در اطاق بازی باشد و کم کم ممکن است بچهها ببازی عادت کرفته ومحیط حدسشان وسیعتر شود
س. افشار<noinclude></noinclude>
qj4vku0xd0017mdg363xmc5jldmsvnj
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 3, 1301 SH.pdf/۹
104
97541
304475
2026-10-14T09:52:19Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۴–۱۵
304475
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۴|}}
'''خانه داری'''
{{و|{{بزرگتر|'''رفتار سرمیز برای فامیل'''}}}}
خانم خانه حتیالامکان سعی میکند که موقع هردفعه صرف خوراک منظم باشد اجزاء فامیل همباید ازاین حیث اورا کمک داده وحتی المقدور بموقع حاضر شوند اکراتفاقا یکی ازاجزاء دیر باشد دروقت ورود باید اول ازخانم خانه معذرت بخواهد بعد بصرف خوراک مشغول شود
نه فقط باید رعایت موقع راکرد بلکه تنظیف را هم نباید ازنظردور داشت وهریک باید بادست و روی پاک حاضر شوند وخانم خانه هم اکر چه معلوم است مشغول کار وتهیه خوراک بوده ولی باید پس ازاتمام کارخود وقبل ازنشستن سرمیز دست وروورا شسته سرولباس خود رامنظم ومرتب کند
خاطرقارئین محترم را هم باین نکته مستحضر میدارد که بعضیازامراض را میتوان باپاکیزکی مخصوصا شستن دست باصابون قبل ازصرف خوراک جلو کیری کرد.
اکر نهار یا شام روی میز صرف می شود صندلیها را باید نزدیک بمیز کذارد و طوری روی صندلی نشست که پشت به پشت صندلی باشد نشستن لب صندلی خیلی بد و از تربیت دور است و در هنکام غذا خوردن بایستی راست نشست در حالتیکه پا ها زیر میز باشد و بمحض نشستن دستمال سفره را روی دامن خود بکشند. اکر شام خانوادکی باشد مادر و پدر – که باید روبروی یکدیکر بنشینند – یا آنکه اشخاص مسن تر فامیل باید خوراک بدهند و اول از بزرک تر ها شروع شده در بشقاب هر کدام قسمتی میکذارند و معلوم است که خانمها مقدم هستند و باید اول از آنها شروع کنند.
تند غذا خوردن، یا زیادی از اندازه غذا در دهان کذاشتن، و جاویدن در حالتیکه دهان باز باشد، و صدا کردن دهان درموقع جاویدن، {{ناخوانا|حدس: و یا نوشیدن}}
{{سصم||۱۵|}}
آب در موقعیکه دهان از غذا پر است خیلی بد وخارج از نزاکت است، نوشیدن {{ناخوانا|حدس: چای}} هم در نعلبکی ناشی از بی تربیتی است.
اکر خوراکی مثل کوشت است که باید بریده شود کارد را در دست راست {{ناخوانا|حدس: و}} چنکال را در دست چپ کرفته خوراک را ببرند هیچوقت کارد را {{ناخوانا|حدس: نباید}} برای کذاشتن خوراک بدهان بکار برد قاشق و چنکال برای این {{ناخوانا}} وباید دردست راست کرفته شود درموقع صرف خوراک باید آرنجها پهلو باشد بعضی تصور میکنند که کذاشتن آرنج روی میزشیک است ولی یک {{ناخوانا|حدس: شخص}} متمدن تربیت شدهٔ حقیقی هیچکاه این رفتاررا نخواهد کرد
دروقت دادن خوراک بهتر آنست که یکخوراک رادومرتبه بدهند تااینکه زیادی ازاندازه داده که نتوانند تمام را بخورند ومجبورشوند قدری دربشقاب بکذارند چون هم باقی ماندن غذا دربشقاب ازتربیت خارج وهم باعث حرام {{ناخوانا|حدس: شدن}} غذا میشود و همچنین پاک کردن ته بشقاب با تکه نان خیلی {{ناخوانا}} است
مادامیکه مشغول صرف غذا هستند اکرمحتاج بچیزی شوند یاظرفی باید {{ناخوانا|حدس: از}} روی میز برداشته شود اینخدمترا باید کوچکترهای فامیل باخوشی وبشاشی انجام دهند واکر کسی مجبور شود که قبل ازانکه سایرین دستازطعامبکشند از اطاق برود بایستی از مادر یا بزرکتر و میزبان معذرت خواسته {{ناخوانا}} برود
عیب کرفتن ازغذا ولوانیکه اجزاء خانواده هم که باشد منتهای بیادبی {{ناخوانا|حدس: است}} صحبتهای ناکوار خصومت آمیز نباید درسر سفره بشود ودروقتخوردن هیچ یک دلتنکی ومصیبت خودرا نباید اظهار دارد چه که جمعشدن فامیلسرمیز باید خوش ترین وقت آنها باشد و صحبت های خوش و خنده کمک بقوه {{ناخوانا|حدس: هاضمه میدهد}}
درحقیقت منشا واساس ادب وتمدن درفکر مایحتاج دیکران بودن<noinclude></noinclude>
hlz6uahhrz0szv9cdrase5an0g2ir3j
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 3, 1301 SH.pdf/۱۰
104
97542
304476
2026-10-14T09:52:51Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۶–۱۷
304476
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۶|}}
ومحبت حقیقی نسبت بیکدیکر است چنانچه حضرت سلیمان میفرماید
خوان بقول هرجائیکه محبت باشد بهتر است ازکاو پرواری که باآن عداوت باشد لقمهٔ خشک با سلامتی بهتر است ازخانه پراز ضیافت بامخاصمت
میسز بویس
{{و|―――}}
'''طرز لباس'''
چند روز قبل کاغذی از خواهر کوچک خود بمن رسید که بنا بر {{ناخوانا|حدس: عادت}} سابق در ضمن مطالبش مرا از مد لباس نیز آکاه ساخته بود: آنچه از کاغذ ایشان می توان اقتباس کرد این است، دامن ها باندازه امسال بلند هستند که من کت و دامن سورمهٔ خود را تقریباً دو هفته قبل از آنکه به پوشم نکاه داشتم هر چند که هنوز متداول نشده بود ولی من روز یکشنبه لباس خود را پوشیدم و خیلی بنظر قشنک می آمد بنا بر مد اخیر فرم لباس خیلی تغییر کرده ولی مهمترین قسمت لباس آستین ها می باشد که کشاد و بلند و قسمت پائین را باندازهٔ چاک باید داد تا بازو پیدا شود بعضی هم یک نوک بلندی دارد که تا انتهای دامن میرسد. اکر چه مدهای لباس خیلی قشنک است ولی چون جدیداً در این جا تغییر می کند لهذا برای اشخاصیکه می بایست لباسهای قدیمی خود را به پوشند چندان مطبوع طبع و پسند خاطرشان نیست که نیمه مد و نیمهٔ غیر مد باشند.
این بود شمهٔ از آنچه ایشان نکاشته بودند هر آینه خود نیز بژورنالهای جدید نظر نمائیم متابعت قول ایشان را خواهیم کرد زیرا که می بینیم دامن های بلند سابق دو مرتبه مد شده بعضی اوقات ممکن است که خود دامن چندین (اینچ) یا بهراز قوزک یا بالاتر باشد ولی یک رو انداز از پارچه نازکتری مثل (شیفن) یا (کرپ دوشین) بر آن نصب مینمایند تا قوزک پا رسیده و طول دامن را نشان میدهد. دامن های چینی دو مرتبه مد کشته ولی کاملا متداول نکشته است.
{{سصم||۱۷|}}
کمر های پائین تر از حد طبیعی و لباسهای یک تیکه مثل سابق هست و تغییری در آن داده نشده است ولی در لباسهای یک تیکه کاهی نزدیک کمر چین داده میشود و یا آنکه کمر بند قشنکی روی آن نصب مینمایند.
آستینها اغلب ژاپونی یا باصطلاح سر خود میباشند در این صورت طول آنها بواسطه رو انداز از پارچه های نازک نشان داده خواهد شد. بنا بر مد جدید آستینها عمده ترین قسمت لباس را تشکیل داده و بانواع مختلف ممکن است آنها را درست کرد مثل خیلی کشاد و آویزان با پارچه ابریشمی قشنکی آستر شود آستینهای بلند و کوشه دار یا نوک تیز بعضی وقت هم بهمان کشادی باقی مانده لب آنرا بایک ربان چین میدهند.
لباسهای خود را میتوانیم بادکولته های کرد یا مثلث و بدون بر کرد تشکیل دهیم ولی چنانچه بخواهیم لباسهای ما خیلی جالب توجه باشد باید در جلوی سینه بر کردی برای آن درست نمائیم که تا نزدیک کمر برسد یا جلیتقه از پارچه خود بر کرد. لباسهای خیلی مد بیک اندازه ساده میباشد فقط برای زینت آنها کمی برودری دوزی یا تکمه از پارچه اطلس لازم است کمربند های باریک قشنک مثل کمر بند های زنجیری یا برقی یا چرمی برای اینکونه لباسها لازم است.
اکر کت و دامن زمستانی شما راست و بدون آرایش است خیلی خشوقت خواهید شد اکرچه میبایست دامن هارا بلند تر کرده تا از مد خارج نشود پالتو های زمستانی تماما دارای آستینهای بزرک کشاد و آویزان میباشد دامن کت های حالیه از کت های سابق قدری تنکتر است بعضی وقت پالتو ها را یک تیکه درست میکنیم بعضی وقت نزدیک کمر قدری چین میدهیم.
نظر بکمان نویسنده مدهای زمستانی بسیار ساده و جالب توجه میباشند و برای یک دختر جوان یا خانمکه در خیاطی مهارت دارد آسانتر است که خود را به جدید ترین مد لباسی مزین نماید
میسیس وایشم. ترجمه طوبی ضرغامی<noinclude></noinclude>
sdrkamuyzhv5nmsguhx4fy0k45rskf9
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 3, 1301 SH.pdf/۱۱
104
97543
304477
2026-10-14T09:53:22Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۸–۱۹
304477
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۸|}}
'''اخبار ترقیات نسوان'''
{{و|{{بزرگتر|'''یک زن نظامی'''}}}}
از اصفهان مینویسند – دختری مسماست به قمر نظام صبیه نایب علی اکبر نطنزی مدتی با لباس مردانه در سلک اتباع نایب حسین منسلک و مشغول عملیات جنکی بوده است. مشارالیها بجرم امتناع از همسری ماشاالله خان محبوس شده و با تدبیر و رشادت خود از حبس فرار مینماید. در زمان فرماندهی ماژر فضل الله خان دختر فوق الذکر اسلحه خود را که عبارت از صد قبضه تفنک بوده بانضمام هشت رأس اسب تسلیم مامورین دولت نموده و خود در ژاندارمری بدرجه آژدانی استخدام میشود. قمر نظام مکرر امنیت قسمت مهمی از طرق و شوارع را عهده دار شده و چند دسته از سارقین را دستکیر و اموال مسروقه را استرداد نموده است و دزدانی را که از حبس فرار نموده اند دستکیر کرده است. قمرنظام در هنکام ادای وظیفه چندین کلوله خورده و دست چپش درخدمت بدولت از اثر کلوله بکلی معیوب شده است، امروز ایندختر در اصفهان مشهور بکلانتر و در دوائر نظامی مستخدم است. قمر نظام دختری شجاع و موقر و خوشسیما است و با همقطاران ذکور خود باکمال متانت رفتار میکند و محسود بسیاری از اقران خود شده است
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''کنفرانس برای خانمها'''}}}}
مجمع فارغ التحصیلات مدرسه عالی امریکائی اخیراً چهار کنفرانس در چهار جمعه متوالی بجهت خانمهای ایرانی ترتیب داده.
کنفرانس اول که در یوم جمعه چهارم ربیع الثانی و موضوعش لزوم تدریس فن خانه داری در مدارس عالی و ابتدائی بود سرکار میسز بویس عهده دار شده و در ضمن بیانات خود میفرمودند که در شانزده الی هفده مملکتی که فعلا تدریس
{{سصم||۱۹|}}
این فن جزو پرکرام رسمی مدارس شده از اقدامات نسوان همان ممالک می باشد یعنی کسانیکه پی بلزوم تحصیل آن برده بودند در خارج مدرسه کلاسها و جلسات برای تدریس و تحصیل آن تاسیس نموده و مدتها با نهایت جدیت مشغول بودند. حکومت که رفته رفته حسن اثر اقدامات ایشان را دید تدریس آنرا جزو پرکرام رسمی مدارس نموده تا تمام افراد ملت از آن بهره مند باشند. اکر خانمهای ایرانی هم ترقیات داخلی خود را بیش از پیش بخواهند باید همین رویه را متابعت کرده تا بعد ها فن خانه داری در ایران هم جزو پرکرام رسمی مدارس شود.
کنفرانس ثانی را که موضوعش ترقی نسوان بود سرکار خانم دولت آبادی عهده دار بوده. با ثبوت قدم و نیات خیر خواهانه ایشانرا در راه ترقی نسوان تقدیس نموده و از اینکه قبول زحمت فرمودند وساعتی ما را با صفاء بیانات شیرین خود که دارای یک جنبهٔ تاریخی و یک جنبهٔ تمرین و آکاهی بود مشغول فرموده اظهار امتنان و قدر دانی مینمائیم و بیانات معارف پرورانه ایشان را با نهایت وجد وافتخار ذیلا مینکاریم که تا خوانندکان مجله عالم نسوان را هم از آن حظ و بهرهٔ باشد.
کنفرانس سوم و چهارم که در پرورش اطفال و تعلیم آنان بعاداتی که برای دوره زندکانی خویش باید ملکه نمایند از قبیل خواب و خوراک و پوشاک اطاعت و صداقت و امانت و غیره بود سرکار خانم دکتر ماکدول ادا فرمودند.
واقعاً ما هر قدر اظهار قدر دانی نسبت بان خانم محترمه بنمائیم هنوز ادای وظیفه نکرده ایم چه ایشان غالب اوقات کتباً وشفاها ما را در این موضوع کمک وهمراهی فرموده و میخواهند اسباب ترقی ما را اساساً فراهم سازند یعنی بدواً اطفال خورد سال ما را بکمک خویش سالم و قوی و با تربیت ساخته که اولا هرسال عده کثیری از نفوس ما بواسطه بی مبالاتی مادر ها تلف نشوند و ثانیا ملت آتیه ما از وجود همین اطفال قوی و چیز فهم تشکیل شوند. امید است که ما هم نصایح ایشان را با نهایت دقت بخاطر سپرده در موقع لزوم بکار بریم.
{{و|―――}}<noinclude></noinclude>
cac7ozlv9ji3xhum1bf15j3h5uuv6pe
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 3, 1301 SH.pdf/۱۲
104
97544
304478
2026-10-14T09:53:56Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۰–۲۱
304478
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۰|}}
{{و|{{بزرگتر|'''ترقی نسوان'''}}}}
مقدمتاً از خانمها معذرت میخواهم – چون مبتلا به انفلانزای سخت بودم سینهٔ من هنوز کمی خسته است.
برحسب خواهش انجمن فارغالتحصیلی چنین معهود است که بنده امروز اعنی وقت خانمهای محترمات را بعرایض خود درخصوص ترقی نسوان مشغول سازم. بنا بر این لازم است مختصری از تاریخ تاسیس مدارس اناثیه که میتوان ابتدای ترقی نسوان ایران را از انوقت قرار داد بعرض برسانم. کرچه ذکر آن تاریخ معاصر است واغلب از خانمها بخاطر دارند ولی از انراهیکه تاریخ کذشته سرمشق است برای آینده لذا مجملاً عرض بکنم بلکه بهتر است کمی جلدتر برویم و از ابتدای تاسیس مدارس ملی پسرانه که مقدمه مدارس دخترانه بود عرضه دارم:
در سنه ۱۳۱۵ در صدارت مرحوم امینالدوله انجمنی تاسیس شد بنام «انجمن تاسیس مدارس ملی» که بعدها همان انجمن بشورای معارف مبدل شد، در همان وقت در افکار معارف پروران مخصوصا اعضای انجمن، تاسیس مدارس نسوان جزو آرزو های مهم بود اما باقتضای وقت و محیط علنا اقدامی نشد و انجمن مشغول تاسیس مدارس پسرانه بود.
در سنه ۱۳۱۶ برادر بزرکوار من آقای حاج میرزا یحیی دولت آبادی کتاب علی را برای تدریس در مدارس ابتدائی تالیف ودر آن نوشت:
«وقتیکه علی شرح ترقیات خودرا برای پدر ومادرش حکایت میکرد. سکینه ورباب خواهران علی کفتند ایکاش مدارس دخترانه هم تاسیس میشد تا ماهم در تحصیلات از علی عقب نمیماندیم» حالا در آن وقت چه صداها از اشخاص مخالف بلند شد کار نداریم.
در تعقیب این مذاکرات کتبی وشفاهی یک مدرسه دخترانه دوکلاس دریک کوشه طهران که بالنسبه فساد اخلاق کمتر وجود داشت دایر شد ولی طولی نکشید که آن مدرسه بسته و اساسیهاش هم نابود شد.
تاسنه ۱۳۱۸ هیچ مدرسه دخترانه تحت مدیریت خانمهای ایرانی نداشتیم. اما
{{سصم||۲۱|}}
مدرسه امریکائی همین اساس مقدس که امروز بهمت محصلات فارغالتحصیلی این مدرسه توانستهایم در این فضا جمع شویم از کذشته ذکر و برای آینده مان فکر کنیم تاریخ تاسیس آن از سنه ۱۸۷۵ میلادی که مطابق است با سنه ۱۲۹۳ هجری میباشد.
در اواخر سنه ۱۳۱۸ یک مدرسه دخترانه چهار کلاس ابتدا تاسیس و سپس چندین مدارس دیکر تحت مدیریت خانمهای ایرانی دائر شد ولی آن مدارس دارای یک پروکرام نبود و بدستور رسمی وزارت معارف هم اداره نمیشد، اینطور مرسوم بود که در ابتدا زبان فارسی وفرانسه را باهم در مدارس درس میدادند، شاید بعضی ازخانمها بخاطر داشته باشند که درآنوقت مدارس هر سالی یک مرتبه امتحان عمومی میدادند. بنده را هم در اغلب مدارس دعوت میکردند که ممتحن بودم خوب بخاطر دارم یک دختر پنجساله بنا بخواهش اولیای او الف بای فارسی وفرانسه را باهم یادکرفته بود وبعضی حروف فرانسه را اشتباها بعوض فارسی تلفظ میکرد البته این ترتیب صحیح نبود چنانچه وزارت معارف هم بعدها قدغن کرد وتا کلاس چهاررا درپروکرام مدارس صرف فارسی قرارداد
البته در ابتدای هر مؤسسانی نواقص دارد و بمرور ایام رفع میشود. باوجود این معارف پروران و علاقه مندان ترقی نسوان از تاسیس این مدارس ناقص هم بی نهایت مشعوف بودند، بعلاوه یک احساسات قابل توجه از خانمها بروز داده می شد که اکر آن شوق و شعف اولیه باقی مانده بود و خانمها با همان حرارت برای مدارس نسوان و تحصیلات دوشیزکان کار میکردند تا کنون ترقیات کاملی نصیب جماعت نسوان شده بود، بله ما ایرانیان یک صفت مخصوص داریم که در ابتدای هر امری جوش و خروش فوق التصور اظهار میداریم. اما بد بختانه طولی نمی کشد خسته شده و حرارتمان به برودت مبدل میشود بی شباهت نیست این صفت ما به آتش چوب سفید. می بیند چوب سفید خشک بیدوام بمحض رسیدن شعله کبریت بان مشتعل میشود اما ساعتی نمیکذرد حرارت آن تمام و از آتش جز خاکستر سرد اثری نمی ماند!<noinclude></noinclude>
qs5jvhywqxmwhje6f4gd9koyv6u4sw9
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 3, 1301 SH.pdf/۱۳
104
97545
304479
2026-10-14T09:54:30Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۲–۲۳
304479
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۲|}}
اما راجع بمدارس اناث خوشبختانه پس از آنکه خسته شدند آرزو مندان معارف نسوان و ترقی خواهان جماعت زنان نکذاردند اساس مدرسه دختران از بین برود و روز بروز در تزاید بود تا وقتی در اصفهان بودم احصائیه مدارس را در یکی از جراید خواندم که عده مدارس ملی را شصت و عده محصلات را قریب سه هزار نوشته بود و اما آنوقت هنوز مدارس دخترانه تحت پرکرام رسمی دولت نبود و دولت کمکی بان مدارس نمیکرد مکر اینکه یک مفتشه کماشته بود و در همان اوقات پرکرام برای مدارس در شورای عالی معارف نوشته و بر قرار شد، از آن به بعد وزارت معارف مدارس دخترانه را شناخت و از روی یک پرکرام دایر کشت از قراریکه شنیده ام به بعضی مدارس هم دولت اعانه داد.
در سنه ۱۳۳۵ دولت صدی دو بر مالیات افزود که این اضافه مالیات بودجه مدارس دولتی مجانی باشد، بنده آنوقت در اصفهان بودم از قرار تحقیقات فهمیدم همین مبلغ اضافه در اصفهان در یک سنه ۷۰۰۰ تومان جمع آوری شده و درهمان سال شش مدرسهٔ پسرانه دولتی در اصفهان باز شد اما دخترانه هیچ، بله تا دو سال پیش تقریباً در هیچکدام شهر ها غیر از طهران مدرسه دخترانه دولتی نداشتیم در همان وقت بهمت روز نامه زبان زنان یک مدرسه دولتی دخترانه در اصفهان دایر شد:
زبان زنان در طی مقالات سخت بدولت چنین اعتراض کرد و نوشت: «که ملت اضافه مالیات را باین امید باکمال خوش حالی پذیرفت و داد که اولادش تربیت شود و در این موضوع حق پسر و دختر مساوی است چرا دولت حق دختران را ادا نمی کند اکر بر حسب قانون اسلام وارثی هم رفتار کند از شش مدرسه دولتی ۴ حق پسران و ۲ برای دختران باید تخصیص داده شود.
حق تلفی تا این اندازه چرا؟ دولت یا باید جواب مکفی بدهد و یا مدرسه دخترانه باز کند. در تعقیب این مذاکرات دولت اجازه افتتاح یک مدرسه دخترانه علاوه بر آن شش پسرانه داد و مفتوح شد. میدانم از یک سال و نیم قبل بهمت
{{سصم||۲۳|}}
مهر تاج رخشان که دیپلمه همین مدرسه است یک مدرسه دولتی هم در انزلی باز شده در تبریز هم کویا هست ولی دیکر شهرها هنوز مدرسه دولتی دخترانه نیست مهم تر از این آنکه در قم و کاشان هنوز اصلا مدرسه دخترانه وجود ندارد که نزدیکترین شهر ها هستند بطهران! بله بهمین سبب است که هنوز در هر صدی یک نفر زن با سواد نداریم، کفتم این حرف را ولی از خجالت عرق کردم! خیال نکنید اغراق عرض میکنم وقتی بیک شخص با اطلاع از اوضاع معارف نسوان کفتم صدی یک شاید با سواد در میان زنان پیدا شود، کفت خیر اشتباه کرده اید عموم زنان ایران را صدی نیم باید با سواد حساب کنید تا صحیح باشد که هر دویست نفر یک نفر باشد، الان بخاطرم رسید یک حکایتی قبل از جنک بینالمللی وقتی در یک روز نامه خواندم، نوشته بود در پای تخت یکی از ممالک که اسم آن حالا درست در نظرم نیست. هنکامیکه مامور مالیه برای اخذ مالیات درب خانه پیره زنی رفته بود آن زن کفته بود «صبر کنید دخترم بیاید نوشته شما را بخواند من سواد ندارم» مامور مالیه تعجب کرده بود و راپرت بی سوادی پیره زن را باداره داده بود روز دیکر در روزنامه ها مقالات راجع باین مطلب نوشته شد و اعتراضات بوزارت معارف آن مملکت کردند که چرا باید هنوز یک زن بی سواد در یک مملکت متمدنه یافت شود. حالا قیاس این دو را باحساسات مستمعین وا میکذارم، اکر آنها ملت زنده اند پس ما چه هستیم؟
آیا تصور میکنیم تمدن، تدین، اخلاق پسندیده، استقلال، مدنیت، شرافت، انسانیت و غیره مختصراً همه چیز بسته به لباس است آیا ظاهر ما که مثل مردمان و خانمهای متمدن شد حقیقتاً ما کسانی هستیم که قابل زندکی با شرافت باشیم؟ به بخشید خانمها اکر در عرایضم کلمات تند اداء شود اول روی سخن با خودم است البته حاضر شده ام برای ذکر نواقص تا در مقام علاج بشویم<noinclude></noinclude>
20zi6luey3z5hulihwh2nd6r5xs1e35
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 3, 1301 SH.pdf/۱۴
104
97546
304480
2026-10-14T09:55:02Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۴–۲۵
304480
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۴|}}
آیا تصور میکنید زنان ایران شش هزار ساله در قرن بیستم به زنان کدام ملت در تمدن و تربیت برتری دارند بلسان ساده باکمال ادب عرض میکنم بدون استثناء از هیچ کدام ملل بلکه زنان افریقا هم از ما جلو باشد، بله همان افریقائی ها که تا چند سال پیش کنیز و زر خرید ما خانمهای ایرانی بودند امروز در انجمن طرفدار زنان عالم که در پاریس منعقد است کرسی نشین هستند در یکی از مجلات آن انجمن که عکس نمایندکان زنان ملل را نشان میدهد عکس یک خانم افریقائی را با همان لب های درشت و دماغ پهن دیدم که شرح احوالات و تحصیلات آن خانم را در ذیل عکس او درج کرده بودند. آیا آنها چه کردند که باین مقام رسیدند و ما چرا هنوز این طور بی خبر و واماندهایم علت چیست؟ علت اینستکه ما فقط بظاهر خودمان پرداختیم و آنها در مقام اصلاح حال وکار خود از راه معارف شدند تحصیل علوم وفنون آنان را بمقامات عالیه رسانید.
یک جهت دیکر هم هست اکنون بیست سال است که ما مدارس داریم چرا بطور کامل ترقی حاصل نکرده ایم؟ این علل دارد ولی از ذکر علل صرف نظر میکنم بدو جهت یکی آنکه وقت زیاد لازم دارد و دیکر آنکه ذکر بد بختیها شاید مرا از حالت طبیعی خارج کند و نمی خواهم از موضوع خارج شوم لذا علت العلل را بعرض میرسانم و آن یک چیز است، و اسم آن یک کلمه بیست که وقتی روی کاغذ میاوریم شاید یک سانتیمطر مربع جا لازم نداشته باشد ولی اکر معنای آن صورت خارجی پیدا کند ممکن است تمام کره ارض را بکیرد آن کلمه چیست ایکاش یکی از خانمها بمن میکفتند، آن اتحاد است. بله اتحاد، همان اتحادی که شاعر ازچندین سال پیش کفت «آری بهاتحاد جهان میتوان کرفت» بله علت عقب ماندکی ما عدم اتحاد است والا بایستی درظرف بیست سال خیلی کار کرده باشیم باید حالا انجمن های زنانه داشته باشیم مؤسسه ها، اتحادیه ها، شعبه های تجارتی از پول خانمها وغیره لااقل درمرکز داشته باشیم اما بدبختانه وقتی بصفحات تاریخ بیست ساله ترقی زنان ایران نظر می کنیم بجای همه چیز صفر (۰) داریم!!
{{سصم||۲۵|}}
باز یک حکایتی بخاطرم رسید بد نیست برای تفریح خانمها عرض کنم: شنیدم در پاریس خانمهای تربیت شده انجمنی را برپا کرده اند که مبلغ هنکفتی وجه امتیاز در صندوق آن انجمن جمع و از پول انجمن تجارت میکنند و چندین شعبه آن بولایات کشیده شده صد ها دختر و زن و مرد از آن انجمن مواجب دارند و مشغول وظایف هستند. شاید خانمها خیال کنند آن انجمن برای دختران یتیم دائر شده نه، برای فقرا و مجانین نه برای عاجزان. نه، بلکه برای طرفداری حیوانات تشکیل یافته است. انجمن مذکور کار میکند برای اسب، کاو، کوسفند، بز، میش و سک. میدانید این انجمن برای سک ها چه کار میکند؟ اروپا که مثل ایران با سک ها در کوچه ها بی صاحب و سبب تولید کثافت نیستند آنجا همه صاحب و منزل دارند ولی وقتیکه پیر و کور میشوند صاحبانشان میکشند اما این انجمن میکوید نباید آنها را بکشند چونکه حق حساب دارند بدهید بما از آنها نکاهداری میکنیم تا بمیرند.
این مال سک ها برای اسب ها چه میکند؟ انجمن اسبهای قوی نکاه میدارد بر سر هر نشیب و فرازی یک یا چند اسب حاضر است که درشکه و بارکش ها وقتی میخواهد از سر بالائی عبور کند اسب انجمن ضمیمه بشود تا زحمت اسبهای درشکه کمتر باشد.
برای کاو و کوسفند چه میکند؟ در اروپا رسم است دوا های تازهاختراع را به حیوانات امتحان میکنند که تاچه مقدار ممکن است میزان استعمال آنرا بدست آورده در مرضا مجری دارند و کاهی میشود حیوانات از این عمل میمیرند. این انجمن از این کار هم جلو کیری میکند.
خانمها تصور فرمائید حیوانات اروپا ذیحق باشد در مجامع انسانها ولی زنان ایران هنوز نتوانستند یک انجمن طرفدار زنان ضعیف و ذلیل داشته باشند باز هم ما از تمام ملل عزیز تر و شریفتر هستیم؟ بله ما امت رسول اکرم باید محترم و عزیز باشیم ولی درصورتیکه باحکام شرع مقدس رفتار و از حیث اخلاق وعادات، علوم و فنون بر تر از ملل دیکر باشیم والا حالا عزیز بی جهتیم.<noinclude></noinclude>
kbhibvf8rfmggf2pk31btlttpq57j55
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 3, 1301 SH.pdf/۱۵
104
97547
304481
2026-10-14T09:55:33Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴۹–۲۷
304481
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴۹|}}
حالا به بینیم اساسا حالت روحیه زنان ایران چطور است و وجود زنان شهری برای مملکت بیشتر مفید است یا زنان دهاتی.
اولا قبلا عرض میکنم مقصود ازجمله خانمهای شهری خانم های دانشمند طهران نیست وهم طهران ایران نیست من بطور عموم عرض میکنم. کلیه زنان ایلات ودهات درامور اجتماعی بیشتر از زنان شهری دخالت دارند چون که هر یکنفر زن دهاتی وایلاتی صبح که ازخواب برمیخیزد تاشب که دوباره به بستر میرود مبلغی بر دارائی خود افزوده وخدمتی هم باقتصاد مملکت نموده است، چرا بدلیل آنکه اکر کاو چران است مستقیما دنبال کار خود رفته تا شام وظیفه خود را انجام داده است. اکر قالی باف و پشم ریس است بشرح ایضاً اما خانمهای شهری در روز چکار میکنند که یک شاهی از آن فایده ببرند؟ هیچ، بلکه هر خانمی بطور قطعی روزانه یک مبلغ از تمول مملکت را بوسیله اصراف کاری تقدیم اجانب میکنند، خیال میکنم اکر کمی فکر کنیم همه خانمها تصدیق میفرمایند این عرض مرا پس وجود زنان دهاتی برای آبادی مملکت مفیدتر است تا زنان شهری، می بینید که عموما مردمان دهات و ایلات متمول تر از مردمان شهری هستند مختصراً عرض میکنم با دست خالی هیچکار از پیش نمیرود، اکر بخواهم مفصلا شرح بدهم البته ساعتها وقت لازم دارد.
حالا کمی فکر کنیم برای آتیه چه لازم است تا امید باشد که بعد ها مثل کذشته وقت مان تلف نشود و ترقیات نصیب زنان خواهد شد؟
ابتدا لازم است خانمهای دانشمند طهران انجمن مرکزی خیریه تشکیل بدهند که آن انجمن دارای سه کمسیون باشد:
۱ – یک کمسیون فقط کار کند برای رفع نواقص مدارس نسوان وپس از تعمق اجرای آن را از مقامات مربوطه بخواهد.
۲ – یک کمسیون کار کند برای انطباعات زنانه از قبیل چاپ مجلات و روزنامه ها و ترجمه کردن کتابهای راجع بترقی نسوان.
{{سصم||۲۷|}}
۳ – یک کمسیون کار کند برای دادن کنفرانسها، نمایشات اخلاقی، سینما و غیره با رعایت مذهبی.
و یک وظیفه مهم آن انجمن این باشد که تحصیلات دختران را اجباری و عمومی از دولت بخواهد. اینکه عرض میکنم دختران عموما مجبور به تحصیل باشند نه مقصودم اینست که دختران همه هندسه بخوانند یا زبان خارج بدانند. نه خط و زبان فارسی را تا کلاسهای ابتدائی عموما مجبور به تحصیل باشند و بعد از آن مدارس فنی باشد که دختران عموما در آنجا تحصیل فنون دستی بکنند، مثلاً تصور کنید اکر در یک مدرسه تمام دختران جوراب ببافند ولو هرکدام روزی دو سانتی مطر جوراب ببافند چقدر روزانه از آن مدرسه جوراب ممکن است بیرون بیاید و قس علی هذا.
در خاتمه تشکر میکنم از هیئت انجمن فارغ التحصلی این مدرسه تصور فرمائید همین هیئت که با هم متحد شده اند از اثر زحمات اینها است که مجله عالم نسوان تاسیس شده، سینما بخانم ها نشان دادند و حالا کنفرانس عمومی میدهند.
اکر چندین همچه انجمن ها و کلوب ها داشته باشیم چه اندازه کار کرده میشود پس می توان کفت این هیئت پیش قدم ترقی نسوان میباشند و این افتخار برای ایشان فقط در سایه علم و عمل نصیب شده است.
بیش از این مزاحم نشوم. چونکه خانم مطلق همشیره زاده مرحوم آقا سید جمالالدین ناطق شهید شرحی نوشته اند راجع به منسوجات وطنی میخواهند برای خانمها قرائت کنند.
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''رؤیای صادقه'''}}}}
الهی هیچ بیچارهٔ ذلیل وسرشکسته نباشد الهی هیچ بیچارهٔ خوار وخفیف نباشد الهی هیچ بیچارهٔ سرزبان نیفتد خواهر بکو الهی آمین.
من دیدم هرکس برای نام فامیلی خوددرزمین و آسمان میکردد ودر کتب وتواریخ نظر میکند تا یک اسم بزرک وقشنکی جهت خانواده خود انتخاب کند من هم جهت نامفامیلی<noinclude></noinclude>
70ntt6hf659pi5phycifj4hev0xhtb2
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 3, 1301 SH.pdf/۱۶
104
97548
304482
2026-10-14T09:56:03Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۸–۲۹
304482
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۸|}}
خودم اسم جدم چنکیز خان را انتخاب کردم حالا هرکس از جایش پا میشود مرا سرزنش میدهد ومیکوید اسم فامیل شما بد است چونکه چنکیز خونریز بود میکویم اکر جد من خونریز بود چرا اولاد اورا تعریف وتمجید میکنید وخدمات هلاکوخان را مایه افتخار میدانید درجواب میکویند هلاکوخان خوب آدمی بود اما جدت چنکیز خونریز بود هرچه میکویم اسمعیل آقای سمیتقو وامثال او از چنکیز خان بدتر کردند چرا آنهارا فراموش میکنید باز میکویند چنکیز خان بد آدمی بود خواهر میدانی چرا برای انکه چنکیز خان بیچاره سر زبانها افتاده است اکر چه منهم ازحرکات جدم چندان دلخوشی ندارم اما باز به ادم برمیخورد بریشب در این مطالب فکر میکردم وازاوقات تلخی شام درستی نخوردم وخوابیدم خواهر یک خواب غریبی دیدم (خیر باشد) عاقبت شما بخیر باشد
درعالم رویا دیدم که من درکوشه نشسته ام ناکاه یک مرد متوسط القامه و کندم کون باموهای سیاه وچشمانی تند که کویا افکار آدم را میخواند عمامه برسر وشمشیری در کمر نزدیک من آمد کفت دختر درچه خیالی کفتم اقاشما کیستید کفت من جد تو چنکیزم زود زود بکو چرا متفکری کفتم ای جد بزرکوار ای اقای چنکیز خان درد های دل من یکی دوتا نیست کدامش را بکویم کفت از هرکجا که میخواهی شروع کن منهم چند سئوال ازاو کردم اول پرسیدم آقاچرا مازنهای ایران اینقدرحقیر و پستیم کفت از بیعرضکی خودتان است بخاطر بیاورید که شماهم انسانید وهمه کونه حق حیات را دارید حقوق خودتان را محفوظ دارید کفتم آقاچرا مرد های ما فقیرند کفت جهت آنست که حاصل رنج آنها نصیب راحت بر آن میشود کفتم آقا مملکت ما کی خوب میشود کفت هروقت معارف شما ترقی کند
کفتم آقا کی معارف ما ترقی میکند کفت هر وقت معارف خواهان زیاد شوند کفتم چه وقت معارف خواهان زیاد میشوند کفت هر وقت که مردم نفع عموم را بر نفع شخصی ترجیح بدهند کفتم آقا مردم این مملکت چه وقت طالب نفع عمومی میشوند کفت هر وقت که دم شتر بزمین برسد کفتم آقا کی دم شتر بزمین میرسد کفت هر وقت که افراد این مملکت بحقوق خودشان پی ببرند کفتم آقا اهل این مملکت کی بحقوق خود پی میبرند کفت هر وقت که آفتاب از مغرب طلوع کند کفتم کی آفتاب از مغرب طلوع میکند کفت زمانی که علم و دانش جای خرافات
{{سصم||۲۹|}}
و موهومات را بکیرد کفتم آقا کی خرافات از این مملکت وداع میکند کفت قیامت کفتم آقا کی قیامت میشود خندید! و کفت مکر شما بقیامت هم اعتقاد دارید کفتم آقا معلوم است که اعتقاد داریم کفت ترا نمی کویم مرده ها را میکویم کفتم آقا البته مرده ها هم اعتقاد دارند باز خندید! کفت از قول من بمرده ها سلام برسان و بکو آقایان از قیامت خبری میشنوید دستی از دور بر آتش دارید کفتم آقا این که جواب نشد عرض میکنم قیامت کی بر پا میشود کفت وقت آنرا خدا میداند دیر میشود ولی دروغ نمی شود کفتم راستی آقا خوب شد که یادم آمد من ازاسم فامیلی خود بسبب خونریزیهای شما نزد مردم خجل و شرمنده ام کفت فرزند منهم پشیمانم از آنچه کردم ولی این را بدان وسائلی که برای من فراهم شده بود هرکاه برای دیکران فراهم میشد زیاد تر از من خونریزی میکردند کفتم آقا الان جای شما کجا است کفت در دوزخ کفتم رفقای شما کیانند کفت بهاندازهٔ هستند که نه من میتوانم بشمارم و نه تو همه را بشناسی بعلاوه هفتهٔ نیست که یک دسته جدید وارد نشوند سؤال کردم آقا درد مملکت ما علاج ندارد کفت چرا علاجش آنست که یک انجمنی تاسیس کنید که افراد آن مرکب باشد از پنج نفر حاکمی که رشوه نکرفته باشد و پنج نفر عالمی که خلاف علم خود عمل نکرده باشد و پنج نفر ملاکی که در تخریب اساس اداره ارزاق کوشش نکرده باشد و پنج نفر نویسنده که تعریف قلم خود نکرده باشد و پنج نفر نطاق که از دیکران تعلیم نکرفته باشد و پنج نفر حریت طلب که طالب شغل دولتی نباشد و پنج نفر پیر زن که طبابت نکرده باشد و پنج نفر متمول که متفرعن نباشد و پنج نفر مادر شوهر که با عروسشان بد رفتاری نکرده باشند این ها با هم بنشینند و امور مملکت را اصلاح کنند در این بین از خواب بیدار شدم هر چه با خود فکر کردم که این چه خوابی بود و تعبیر این خواب چیست ندانستم صبح شد رادیم از من پرسید خانم چرا متفکرید کفتم خواب عجیب و غریبی دیده ام تو میتوانی تعبیر کنی کفت خیر است بفرمائید چه خواب دیده اید<noinclude></noinclude>
5fcn8u0nfphtriqgduuuqyumj72r1sx
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 3, 1301 SH.pdf/۱۷
104
97549
304483
2026-10-14T09:56:36Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۰–۳۱
304483
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۰|}}
خوابم را کفتم دیدم رادیوم بیشتر از من بفکر فرو رفت کفتم چه فکر میکنی کفت آیا این اشخاص را می توان در این مملکت پیدا کرد کفتم البته چیزی که فراوان است از این جور اشخاص مکرمیوه نایاب است اقلاً درصدی نود وپنج این طور هستند خندید! کفت خانم مکر نمی دانی که خواب زن چپ است کفتم همچه شنیدم کفت بلی باید اعضای این انجمن از اشخاصی باشند که دارای این صفات نباشند کفتم از کجا پیدا کنم کفت اکر چه سخت است ولی شاید پیدا شود دانستم که تعبیر خواب نمیداند کفتم چندین سال مدرسه رفتی و یک خواب نامه نخواندی پس چه خواندی!! الهی آن پولهائی که خرج مدرسهٔ تو کردم حرومت باشد که بقدر یک فالچی علم نداری خوشبختانه ناکاه صدائی از کوچه بلند شد کوش دادم شنیدم شخصی میکوید فال میکیرم طالع می بینم رمل میکشم دعا میدهم چله مینشینم من بی اختیار دویدم دم در کفتم ملا خواب هم تعبیر میکنی کفت در این علم استادم کفتم بیا توی دالون او هم آمد کفتم خوابی دیده ام برای من تعبیر کن بعد از دادن نیاز خوابم را برایش تعریف کردم او هم کتاب کهنه مندرسی از جیب خود بیرون آورد در میان دو دست کرفت و چشمهایش را بر هم نهاده قدری لبهایش را جنبانید یکدفعه کتاب باز نمود و این چند کله را از روی کتاب خواند
{{و|ملت پر حرف تنبل راه سعادت و ترقی را مکر در خواب بیند}}
دلشاد خانم
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''اصراف'''}}}}
شماره دوم سال دوم مجله شریفه عالم نسوان را قرائت کردم و از مندرجات سود مندش استفاده نمودم – بخصوص دو مقاله اولیه آن یکی جهاد بر ضد فحشاء – دیکری اصراف که این دو موضوع بعقیده بنده باهم ارتباط تامی دارند و لازم است که توجه بهر دو مقاله بشود چه بسا مقدمه فحشاء همین اصراف بوده است –
{{سصم||۳۱|}}
شخص – زن – از کثرت اصراف و قید بارایش بجائی میرسد که تهی دست میشود و بالاخره برای راحت کردن اشتهای لباس و آرایش خود را در بلایا و مصائب دیکری که هزار بار بد تر است پرتاب می کند
در خاتمه مقاله (اصراف بس است) سوال شده بود آیا مردان بیشتر در اصراف میکوشند یا زنان! در این موضوع آنچه بفکر بنده میرسد ذیلا معروض میدارد:
{{و|*<br>* *}}
ما از محیط خود صحبت می کنیم اصراف مردان و زنان ایران
با توجه باینکه مردم ایران همه فقیر و بی بضاعت هستند به بینیم آیا مردان بیشتر مصرف اند یا زنان
مردان بیک قسم در اصراف میکوشند زنان بنحو دیکر
اصراف مرد – دراین محیط – امروزه در بزرک منشی و عیاشی است –
آنکه در جزو طبقه اعیان و اشراف این مملکت است هم اصراف در بزرک منشی دارد هم در عیاشی برای حفظ جاه و جلال و بزرکی خود
آنکه کاسب و تهی بضاعت است – هیچ فکر فردای خود نمی کند دم را غنیمت میشمرد و بیهوده مخارجی میکند
همین اصراف درعیاشی است که اخلاق یکملت را به پستی وانحطاط سوق میدهد
'''اما اصراف زنان'''
اصراف زن در قید بلباس است:
راست کفته اند: «مرد اکتفاء باعمال خود دارد – زن بلباس و آرایش خود.»
مردان یک جامعه بیشتر کبار ها بزحمات و مشاغل خود می نازند ولی زنان بلباس – و آرایش خود –<noinclude></noinclude>
ql2ycl7xej9m8mvuu1gz5n5wzzswtin
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 3, 1301 SH.pdf/۱۸
104
97550
304484
2026-10-14T09:57:09Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۲–۳۳
304484
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۲|}}
هر روز مد تغییری کند – زندکانی دائرهاش وسیع تر میشود – میل و تجمل آرایش دربشر نشو ونما می نماید – اینتغییرات وتبدیلات وخیالها وبخصوص بوقلمونی زنها – آنها را بالطبع باصراف و تبذیر میکشاند
شما در زنان درجه اول یک مملکت اروپایی تتبع نمائید به بینید غالبا آنها همه بدهکارند بکی و بکجا؟
بکلاه دوز ها – بخرازی فروشها و بخصوص خیاطخانه ها
با آنکه شوهرهاشان از مردم درجه اول و دارای ثروتهای مملکت هستند معهذا همین قید بلباس و آرایش – بواسطه کثرت تبدلات مد – طرز کلاهکوافور و غیره آنها را مدیون خیاطخانه ها و مراکز ابداع مد میدارد.
کاهی از اوقات قروض زنان بواسطه همین قیود بجائی میرسد که اکر انفعال پیدا نکنیم میکوئیم – که در مقابل عصمت و بجای عفت خود – رفع نکرانی روسای خیاطخانه ها را نمایند – ملاحظه فرمائید آن زندکی – آن وسایل راحت و تنعم بالاخره اصراف دهنده اش بکجا کشیده میشود!
متاسفانه درتمدن اروپائی چیزی که نصیب ما شده است همین تغییر لباس تغییر مد و بالمال تمدن مادی همین است که مارا هر روز بپرتکاه فنا نزدیک نماید –
حالا با اذعان باینکه مردان – زنان هر دو بیک نحو مخصوص در اصراف می کوشند – به بینیم کدام مقدم ترند،
صرف نظر از مردی که بواسطه ثروت و مکنت اجداد خود نشو و نما پیدا کرده و از دارائی و زحمات آنها برخوردار میشوند – و درجای خود ازاصراف دریغ ندارند – میخواهم بکویم معهذا زنان بیشتر امروزه دست باتلاف واصراف دراز میکنند. چرا؟ برای آنکه – کسیکه خود به تحصیل مالی اقدام نکند و زحمت نکشد قدر نمی داند «خرج که ازکیسه مهمان بود حاتم طائیشدن آسان بود»
متاسفانه اکثرزنان این محیط – چون خود زحمت تحصیل و تهیه زندکانی خود را متحمل نمیشوند – از اصراف و تبذیر هم باکی ندارند
علی اصغر – شریف
{{سصم||۳۳|}}
{{و|{{بزرگتر|'''لزوم تکمیل عالم نسوان ودقت در ازدواج'''}}}}
تصور کنید مسافرینی میخواهند بایک دستکاه کالسکه یا دیلژانس یا کاری {{ناخوانا|حدس: مثلا}} ازطهران بصفحات کرمان وبلوچستان حرکت کنند باین بعد مسافت کذشته از اینکه دراین راهها مهمانخانه یامنزلکاه های قابل استراحت کمتر یافت میشود یا وجود ندارد ممکن است ازبیابان های بیآب وعلف وکویرهای صعبالعبور هم از {{ناخوانا|حدس: روی}} ناچاری عبور نمایند و تصادف باسارقین بیرحم وخونخوار کنند حالت روحیه {{ناخوانا|حدس: و وضع}} لوازم راه چنین مسافرینی رابدوصورت ذیل میتوان تصور وفرض نمود
{{و|'''– قسم اول –'''}}
مسافرین اشخاص باکفایت ترتیب شده وکار آزموده کالسکه چی زرنک {{ناخوانا|حدس: وباتجربه}} وغیر تریاکی اسباب سفر بخوبی فراهم شده وازهمه بهتر اینکه اسبهای کالسکه خوش بنیه قوی پیکر و خوشبختانه کمال موافقت ومناسبت را از هرحیث {{ناخوانا|حدس: باهم}} دیکر داشته باشند دراینصورت بخوبی وچابکی طی راه وحمل دستکاه مینماید {{ناخوانا|حدس: در}} مواقع هولناک بواسطه توافقی که دربین است چابک و چالاک هستند ووسیله راحت ونجات مسافرین را فراهم میکنند علاوه برتمام اینها سوارهای مخصوص {{ناخوانا|حدس: قافله}} بزرکی هم کمک وباعث امیدواری ودلکرمی مسافرین هستند
واضح است که اینقبیل مسافرین باکمال آسانی وخوشی طی مراحل نموده {{ناخوانا|حدس: بمقصد}} ومرام خود نائل میشود
{{و|'''قسم دوم –'''}}
بعکس اولی مسافرین مردمان بی تجربه ودست وپاشکسته واز دنیا بی خبر کالسکه چی یاسورچی شخص تریاکی بی قید بداخلاق آذوقه ولوازم را {{ناخوانا|حدس: تهیه نکرده}}. بالاخره اسبهائیکه باید این دستکاه را حرکت دهند تازه کاروسوقانی {{ناخوانا|حدس: ندیده}} وبدتر از همه قوت وچابکی وسن آنها خیلی مختلف یکی بالنسبه تند رو {{ناخوانا|حدس: وسرکش}} ودیکری ضعیف وکند سیر وبی تجربه است باینترتیب بدون نوکروهم<noinclude></noinclude>
hpzbvp8b4poqoo7ckr686os2fmsiwp2
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 3, 1301 SH.pdf/۱۹
104
97551
304485
2026-10-14T09:57:41Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۴–۳۵
304485
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۴|}}
سفر قطع منازل میکند بدیهی است حال چنین مسافرینی چه قدر تاسف آور است وبچه ذلت ونکرانی سفر مینمایند واحتمال کلی دارد اسبها بواسطه عدم توافق قوا ودوری راه خسته شده وازیکدیکر فرار اختیار نمایند ودستکاه لنک شود ودرشکه چی عاجز مانده مسافرین بیچاره دربین راه حیران وسرکردان کردیده دچار دزد شده وباکمال سختی تلف شوند
خلاصه مثل فوقرا ترتیب ذیل توضیح میدهد وتشریح میکند مقصود نکارنده از
{{و|۱ – مسافرین – خوانواده هاست}}
{{و|۲ – مدت مسافرت: – دوره زندکانی}}
{{و|۳ – کالسکه چی: بزرکتر خانواده}}
{{و|۴ – آذوقه ولوازمراه: تحصیلات وسرمایه اخلاقی}}
{{و|۵ – دواسب: زن وشوهر}}
{{و|۶ – دستکاه مختلف: تفاوت وسعت فامیلها}}
{{و|۷ – راه های خطرناک: زندکانی دردنیا مخصوصا در ایران}}
{{و|۷ – سارقین: دشمنان شخصی}}
{{و|۹ – سوارهای مخصوص: منسوبان مسافرین وزن وشوهر}}
{{و|۱۰ غافله: دوستان این فامیل است}}
باتوضیحات مذکوره فوق واضح شده که بواسطه فراهم نبودن وسایل راحتی وپرمشقت وهولناک بودن راه کسب معاش درایران وعدم کفایت وفسادخلق بزرکترهای خانوادهها قابل اینکار نیست که بدبختانه اکثر ابناء وطن عزیز بمصداق مثل دوم ما هستند کذشته ازجهات مزبور یکیازعلل عمده خوشبختی وسعادت ویابدبختی وهلاک چنین مسافرینی بسته به تناسب قوای دواسب وبعبارت دیکر موافق افق زن وشوهر ویاعدم موافقت آنها است بلکه علت اصلیهترقی وحیات وممات فامیل این موضوع مهم اساسی است چون در تکمیل نساء از طرف رجال غفلت شده واختلاف تربیت ومعلومات سبب عدم ارتباط وموافقت تامه بین زن ومرد کردیده است لذا ازبرای تحکیم میان زن وشوهری که پایه زندکانی و
{{سصم||۳۵|}}
{{ناخوانا|حدس: کامرانی}} هردوطرف است
بر ترقیخواهان لازم است که باکمال شتاب و بیصبری درتبزید مدارس {{ناخوانا|حدس: بنات}} وتمهید وسایل ترقی نسوان اهتمام تمام نمایند کذشته ازوظیفه مقدسه نوع {{ناخوانا|حدس: پرستی}} ازنقطه نظر راحت طبیعی وخود پرستی هم باشد بررجال فرض است که {{ناخوانا|حدس: جنبش}} و کوشش فوقالعاده درتکمیل عالم نسوان نمایند تااینکه بتوانند در دوره زندکانی رفیق وهمدم یکدکر باشند نه اینکه مثل اوضاع فعلی عقده دل باغم {{ناخوانا}} شوند
مختصر اینکه سعادت هرخانواده مشروط ومربوط به توفق افق وارتباط {{ناخوانا|حدس: حقیقی}} زن وشوهر است
نصرالله رستکاری
{{و|―――}}<noinclude></noinclude>
ps0bas21y0upg2j48b60qj9awy1ttcm
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 3, 1301 SH.pdf/۲۰
104
97552
304486
2026-10-14T09:58:15Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۶–۳۷
304486
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۶|}}
{{و|{{بزرگتر|'''دراطراف جهاد ما'''}}}}
در شماره کذشته هیئت محترم عالم نسوان سر مقاله تحت عنوان جهاد ما ایراد فرموده بودند و البتهٔ منتظر ند خانمها این کلمه بزرک جامع را استقبال کرده هر یک نظریات خود را در اطراف آن ابراز و اظهار نمایند تا آنکه شاید بکمک فکری یک دیکر باین مسئله مهم که مدخلیت تام بدین و دنیا و اولاد و شرافت و همه چیز ما دارد موفق شویم اینک این بنده بقدر سهم وفهم خود آنچه بنظرم میرسد بعرض خوانین محترمه رسانیده تصحیح وتکمیل آن را بعهده خانمهای عالمه واکذار میکنم بطوریکه اشاره فرمودهاند (طبیعتاً میکوئیم جلوکیری از این اعمال بعهده مردان است......)
عرض میکنم ما چکونه میتوانیم چنین امید و انتظاری را از آنان داشته باشیم در صورتیکه مؤسس و مسبب این بد بختی جز مردان دیکری نبوده و نخواهد بود چنانکه همهمی بینیم باانیکه مملکت ما فقیراست درحالتیکه ادارات ما غیر منظم و حقوق اعضا و اجزاء آن هفت هشت ماه یک مرتبه نمی رسد، با اینکه تجار ما مفلوک و وسایل تجارت ندارند، باوجودیکه کسبه ما فقیر وپریشان حالند، با اینکه مدارس ما بواسه فقر و بی پولی بی ترتیب و دارای نواقص بیشمار است، با اینکه فریاد فقر و فاقه از هر طبقه و هر کوشه مملکت بلند است، وبالاخره با اینکه ازفرط پریشانی افراد اینمملکت برای اخذ چند یا چند صد یاچند هزارتومان از ارتکاب هیچ کونه عمل شنیع وطن فروشی دزدی و غیره و غیره دریغ ندارند می بینیم زنان فاحشه دارای ابنیه عالیه درشکه اتومبیل خدم حشم هستند و با اینکه هر روزه برعده این جماعت افزده می شود پیوسته بر تجمل و تمول آنان نیز افزوده میشود آیا این جماعت که قسمتی ازسکنه این شهر را تشکیل داده اند از چه راه کسب معاش و تجملات فوقرا میکنند؟ همین مردانیکه دعوی شرافت میکنند، همین رجالیکه خود را عاقل و عالم وسیاست مدار میدانند، همین دانشمندانیکه ما را تمسخر کرده بچشم حقارت مینکرند همین آقایانیکه قیمومیت
{{سصم||۳۷|}}
نسوان را برمردان معتقدند، همین اشخاصیکه زمامملک وملت را در دست کرفتهاند در نهایت فقر و پریشانی که دارند باکمال بی انصافی...... از معاش عیال و اطفال معصوم خود که بعهده آنان تفویض شده کسر کرده خرج زینت وتجمل اینکونه زنان نموده خود را خانه خراب عیال و اولاد خود راکرفتار انواع امراض و بد بختی کرده و آن بیچارهکان ساده لوح را هم بوادی هلاک و پستی میکشانند بنده هر کاه در خیابان یا درترن اینکونه زنان را مشاهده می کنم درعوض اینکه از آنان نفرت کنم بحالت آن بد بختان رقت کرده حربه بیچاره کی را بکار برده بمردان نفرین میکنم
علما و روحانیین و پیشوایان ماهم وقتی خون مذهبیت در عروقشان بجوش بیاید فقط روبند و فرم کفش و جوراب نسوان را تحت نظر و مذاکره قرار داده و از اصل خرابیها بکلی غافل کویا از شهرکهنه و شهر نو روحشان اطلاع ندارد و یا تصور میکنند حفظ نوامیس بکوتاهی پاشنه کفش یا تبدیل روپوش سیاه بسفید وابسته و از همین راه تمام مفاسد مرتفع زنان و مردان منزه خواهند شد
آیا سزاوار است ازچنین رجال انتظار سعادت داشت؟ آه وافسوس که دراین ملک داد رسی نیست ازهیچ طبقه وهیچ صنف امید همراهی نباید داشت همه در فکر خود از روی منافع شخصی آنی عمل میکنند منتهی هرطبقه باقتضای مسلک خود سخن کفته وفایده میبرد تاکنون قدمی برای حفظ ناموس وترقی وتعالیما برنداشتهاند پسناچار از این امید وانتظار باید چشم پوشیده برای تخفیف وجلو کیری ازاینکونه اعمال راه چاره از قبیل تاسیس کارخانجات وتهیه مشاغل وغیره زیاد است ولیچون باز رجوع بمردان شده کمک آنان لازم است آرزوی محال خواهد بود بنابر این چاره دیکری باید اندیشید آنچه بنظر بنده میرسد فقط جلوکیری نسوان از شوهران است شاید جواب بدهند بابیچارکی فعلی ما که درسایه همان مردان ازعلم وهنر که یکانه وسیله کسب<noinclude></noinclude>
j0d4tg1b6ky0n19nui7qia5b8976tcy
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 3, 1301 SH.pdf/۲۱
104
97553
304487
2026-10-14T09:58:46Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۸–۳۹
304487
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۸|}}
معاش است محرومیم چکونه میتوان درمقابل رفتار ظالمانه آنان مقاومت کرده جداً از اعمال آنان جلوکیری نمائیم چنانچه کرارا دیده شده وقتی مامانع هوس رانی آنان بشویم بدون انکه رعایت همسری را کرده یا ملاحظه مآل زندکانی واطفال خودرا بنمایند هیولای طلاق را بمانشان داده وماناچار باید ازخانه وزندکانی خود محروم واطفال عزیز خودرا ترک کنیم – ولی باتمام این محظوراتیکه اغلب خانمها دارند بنده عرض میکنم ترک اولاد وترک زندکانی بمراتب بهتر است ازداشتن یک زندکانی ننکین بلکه بعقیده بنده مرک بر داشتن شوهر وهمسر بیشرف ترجیح دارد لهذا مانباید ازاینکونه پیش امد ها هراس داشته باشیم
آیا یک سربازیکه بعزم دفع دشمن مسلح شده بمیدان جنک میرود اطمینان کلی بفتح وفیروزی دارد؟ نهبلکه میروه که یاکشته ویافاتح شود لهذا ماهم اکر بخواهیم دراین راه جهاد نمائیم ازهیچ چیز نباید خوف داشته باشیم بلکه باعزمی ثابت و قدمی راسخ اقدام بجلوکیری از شوهران خود بنمائیم اولا درموقع وصلت سعی وکوشش کنیم بامردانیکه فاعل این قبیل اعمال هستند مواصلت نکنیم بدولت ووجاهت وشان آنان فریفته نشده بلکه نجابت واصالت فطری آنان را مایه سعادت دانسته واهمیت بدهیم وثانیا پساز ازدواج هرکاه ازشوهران خود اینکونه اعمالرا مشاهده کردیم جلوکیری نمائیم بدیهی است ازدوحال خارج نخواهد بود یاآنانرا ازکمراهی وذلالت براه سعادت کشانیده ترک عادات رذیله را خواهند داد دراینصورت زهی سعادت ویامجبور بکرفتن طلاق وترک خانه وشوهر خواهیم شده بعقید بنده درهردوصورت مافاتح خواهیم بود زیرا نجات ورهائی ازهمسری مردان بیشرف منتهای فتح وفیروزی است نهایت قدری زحمت جسمانی برای ما تهیه خواهد شد البته انسان باغیرت برای حفظ شرافت خود و اولاد خود از تحمل هرکونه مشقت بیم نخواهد داشت ومعلوم است وقتی تمام خانمها باینعقیده همراهشوند وجداً جلوکیری
{{سصم||۳۹|}}
کنند مردان هم هرقدر بخواهند مقاومت نمایند وقتی دیدند هیچ زنی تحمل بی غیرتی رانمیکند مجبور بترک این نوع اعمال میشوند واکرتماماً ازاین عزم منصرف نشوند قسمت عمده ازمردان که ذره شرافت دروجودشان باشد متنبه خواهند شد وازاین راه کذشته ازمحسنات و منافع مالی و جانی که برای خود و اولاد خود تهیه میکنیم خدمت بزرکی باسلام و عالم تمدن کرده طبعا از عده نسوان فاحشه هم کاسته خواهد شد زیرا وقتی مشتری کم و بازار خود را کساد دیدند ناچار برای کسب معاش فکر دیکری خواهند نمود یکی از عللازدیاد این طبقه بی حسی ما زنهاست که از ترس روز مبادا با اینکونه شوهران سالها بسر میبریم آنان هم چون مارا بکلی مرده و بی حس میبینند موقع را مغتنم شمرده پیوسته بر اعمال زشت خود می افزایند رفته رفته کار باینجا رسیده که امروز شاید از صد بلکه هزار مرد یکی منزه و بی آلایش نیست و ما زنها از این نکته غافلیم که نجابت وعفت فقط همان نیست که انسان خود را از ارتکاب این قبیل اعمال محفوظ دارد بلکه یک زن با شرف باید شوهر باشرف داشته پسر نجیب تربیت کند
آیا شنیده شدهاست یک مرد با غیرت اکر یافت شود با دختر بدنامی وصلت کند یا یک مرد صاحب وجدان هر کاه بفهمد زنش مرتکب عملی ناشایسته شدهاست با اوچه معامله خواهد کرد معلوماست باتحملخسارت زیاد یا ترک آن زن را کفته و یا کاهی اتفاق افتاده که از فرط غیرت خود را بمهلکه انداخته و زن را بقتل رسانده
ای خانمهای حساس ای نسوان با غیرت آیا چه شده که شما تا این درجهکم خون، وبی حس شده وبکلی بخواب غفلت رفتهاید آخر جوششی آخر کوششی آخر غیرتی تا کی خودرا همسر مردان...... می پسندید دیکر بساست بهر نحو و بهرطریق که میتوانید در جلوکیری از آنان مجاهدت نمائید و از این راه نام نیکی برای خود به یادکار بکذارید
{{ناخوانا}} محمودی<noinclude></noinclude>
teltdr0n0u3nxw0c50npggkci2o22w7
فهرست:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 6, 1302 SH.pdf
106
97554
304488
2026-10-14T09:59:18Z
Mamouri
29041
ساخت فهرست برای عالم نسوان، سال سوم، شمارهٔ ششم (۱۳۰۲)
304488
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|type=مجله
|Title=عالم نسوان
|Volume=سال سوم، شمارهٔ ششم
|Author=
|Translator=
|Editor=
|School=
|Publisher=
|Address=تهران
|Year=۱۳۰۲ خورشیدی
|Key=
|Source=pdf
|Image=1
|Progress=C
|Pages=<pagelist
1=جلد
2=-
3=۲–۳
4=۴–۵
5=۶–۷
6=۸–۹
7=۱۰–۱۱
8=۱۲–۱۳
9=۱۴–۱۵
10=۱۶–۱۷
11=۱۸–۱۹
12=۲۰–۲۱
13=۲۲–۲۳
14=۲۴–۲۵
15=۲۶–۲۷
16=۲۸–۲۹
17=۳۰–۳۱
18=۳۲–۳۳
19=۳۴–۳۵
20=۳۶–۳۷
21=۳۸–۳۹
/>
|Volumes=[[عالم نسوان]]
|Remarks=نشر: مجمع فارغالتحصیلان مدرسهٔ اناثیهٔ امریکایی (ایران بیتئیل)، تهران. بیشتر برگههای این پرونده دو صفحهٔ روبهروی مجله را در بر دارند؛ برچسب هر برگه شمارهٔ صفحههای چاپی آن است.
|Width=
|Css=
|Header=
|Footer=
}}
0u75nar5llwmn3294l46v2x96n7d1ju
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 6, 1302 SH.pdf/۱
104
97555
304489
2026-10-14T09:59:51Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ جلد
304489
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||جلد|}}
{{شعر}}
{{ب|ایدل غمین برخیز کن ثنای آزادی|تا زنی همی جولان در فضای آزادی}}
{{پایان شعر}}
{| style="width:100%"
| '''شماره ششم''' || {{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}} || '''سال سوم'''
|}
{{و|'''۱۳۰۲'''}}
{{و|هر دو ماه یک شماره طبع میشود}}
{{و|ذیقعده ۱۳۴۱ – سرطان ۱۳۰۲ – جولای ۱۹۲۳}}
{{و|در تحت نظر مجمع فارغ التحصیلان مدرسه عالی اناثیه امریکائی ایران بیت ال}}
{{و|'''صاحب امتیاز – نوابه خانم صفوی'''}}
{{و|―――}}
{{و|'''وجه اشتراک'''}}
{|
| تک نمره || ۲ قران
|-
| آبونه سالیانه درمرکز || ۱۰ «
|-
| آبونه سالیانه در خارج || ۱۲ «
|}
{{و|―――}}
{{و|محل اداره: طهران – مدرسه عالی امریکائی}}
{{ناخوانا|حدس: محل}} توزیع – مطبعه فاروس. خیابان لاله زار – مغازهٔ انصاف آقابابا. خیابان ناصریه. مغازه یک{{ناخوانا}}
{{و|{{بزرگتر|'''وکلای ما در ولایات'''}}}}
همدان – میس براهین مدرسهٔ دخترانهٔ امریکائی
یزد – میس ایدن مدرسه انگلیسی
ملایر – میسیز ذکار حکیمهٔ خانم امریکائی در دولت آباد
{{و|―――}}
{{و|مطبعه «فاروس» طهران}}<noinclude></noinclude>
9x0fge2tyon2h5nm15j2d0y89sz44xe
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 6, 1302 SH.pdf/۲
104
97556
304490
2026-10-14T10:00:22Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–-
304490
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''فهرست مندرجات'''}}}}
{| class="wikitable"
| colspan="2" | {{ناخوانا|حدس: ۱}} – سرمقاله
|-
| سینما ||
|-
| طبیعت بهترین آموزگار است ||
|-
| colspan="2" | {{ناخوانا|حدس: ۲}} – حفظ الصحه
|-
| مضرات مزاوجت در عهد صباوت || میسیز لینتن ترجمه فروزان بیرداماد
|-
| colspan="2" | {{ناخوانا|حدس: ۳}} – دستور پرستاری و توجهات اطفال
|-
| علت اتلاف اطفال در ایران چیست || میسیز مکداول ترجمه سربه خانم ز. افشار
|-
| colspan="2" | {{ناخوانا|حدس: ۴}} – خانه داری
|-
| یک خانه الکتریکی || میسیز بویس ترجمه م. م. محمودی
|-
| خوردن برای زیستن است || ترجمه م. ج
|-
| colspan="2" | {{ناخوانا|حدس: ۵}} – طرز لباس
|-
| لباس اطفال کوچک || میسیز استانیر ترجمه طوبی خانم ضرغامی
|-
| colspan="2" | {{ناخوانا|حدس: ۶}} – اخبار ترقیات نسوان
|-
| مری ساندر || ترجمه مهر انور سمیعی
|-
| نسوان چین || میس دولیتل ترجمه همدم نبوی
|-
| colspan="2" | {{ناخوانا|حدس: ۷}} – ادبیات و غیره
|-
| بارو || دلشاد خانم چنگیزی
|-
| مقایسه بانکهای ایران با دول خارجه || ب. ج.
|-
| معاملات زنان || احمد یک کلام
|-
| ترجمه چند فقره از کتیبه بیستون || شریفه کاشفی
|-
| پول و پولدار || احمد نخستین
|-
| مراسله از همدان || م. نوری
|-
| آزادی || مهر تاج رخشان
|}
{{سصم||-|}}
{| style="width:100%"
| '''{{ناخوانا|حدس: شماره}} ششم''' || {{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}} || '''سال سوم'''
|}
{{و|{{بزرگتر|'''سینما'''}}}}
مطلب مهمی که توجه ما را بخود جلب نموده همانا سینما است این مطلب جزو یکی از مسائل عمده محسوب میشود زیرا اخلاق و رسوم و عادات هر مملکتی را خاطر نشان میکند (از طرفی مفرح روح است و از طرفی تقویت دهنده جسم
مسئله تفریح روحی آن است که فکر را توسعه. ضمیر را روشن و اخلاق را مهذب میسازد همین است که باعث تقویت روح میگردد پس چون قوه روحانی {{ناخوانا|حدس: قوی}} گشت جسمانی هم بطریق اولی مقتدر خواهد شد
بر قارئین محترم واضح و مبرهن است که عالم نسوان خود را وقف {{ناخوانا|حدس: ترقی}} و کمک نسوان بیمددکار ایران نموده و همیشه مایل است که در صورت {{ناخوانا|حدس: امکان}} تفریحات گوناگون برای نسوان مهیا سازد. مجمع اتحادیه دختران مدرسه آمریکائی با کمال خوشوقتی درب دار التحصیل خود را در دو شب ماه رمضان بروی خانمهائی که از هر گونه حظ و لذتی بی نصیبند گشوده و سینمائی داد.
ما وقتی باین مطلب عمده پی بردیم و اهمیت این مسئله را دانستیم که {{ناخوانا|حدس: میخواستیم}} برای سینما فیلم انتخاب نمائیم: متاسفانه هر چه بیشتر جستجو نمودیم {{ناخوانا|حدس: کمتر}} یافتیم چه طالب فیلمی بودیم که حاوی مجموعه ادبی. علمی و اخلاقی باشد<noinclude></noinclude>
87n2i8kr3ffsub87lpznfns37xmy5vp
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 6, 1302 SH.pdf/۳
104
97557
304491
2026-10-14T10:00:55Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲–۳
304491
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲|}}
پس مجبور شدیم که از همان تصویرات حاضره آنچه که بنظر ما بهتر آید انتخاب نمائیم.
آنچه که بنظر ما رسیده این است که ما در این مسئله خیلی بی تجربه هستیم در صورتیکه نسوان دول دیگر بدین مطلب پی برده و اهمیت فوقالعاده بکلمه سینما میدهند و در این زمینه تجربیات کاملی نموده اند
در مملکتی که ممکن است سینما داده شود از چه روی برای نسوان ممنوع است
حال خواهید گفت که زن نباید در مجامع شب داخل شود صحیح است ولی ممکن است سینما در هر موقع روز داده شود. حالا موقع کار و اظهار خدمت یک خانم ترقی خواه است که خودرا حاضر خدمت نموده و برای نسوان سینمائی دائر نماید که زنان و کودکان از آن بهره مند شوند (بشرط بدست آوردن تصویرات خوب و اخلاقی) در ممالک دیگر وقتی که مادران اطفال خود را مایل بتماشای فیلمهای خوب و مهیج می بینند این مسئله را بعهده خودشان واگذار میکنند اطفال در این راه زحمت کشیده و مجرب میشوند بدانید که واگذار نمودن چنین امری بمردان بیهوده انتظار کشیدن است
ما معتقدیم که نداشتن فیلم بدرجات بهتر است از داشتن تصویراتی که مخرب اخلاق است مانند فیلمهائی که در ایران بمعرض نمایش گذارده میشود ما از خجلت بر افروخته میشویم وقتیکه می بینم هموطنان ما چنین فیلمهای زشتی را قبول کرده و آنها را در ردیف فیلمهای خوب اخلاقی میشمارند. امیدواریم که یک وطن پرست حقیقی پیدا شده اهالی را از خواب غفلت بیدار نموده و آگاه نماید که ایران مجبور است یک اداره سانسور مرتبی دائر نماید که بدین امر رسیدگی کامل نماید.
همچنین آرزو مندیم که خانمها هم رفتن سینما را نه فقط برای گردش و تفریح بدانند بلکه نکتهٔ تصفیه اخلاق را هم بخاطر داشته باشند چه تفریحات دیگر بدرجات بهتر است از مناظره اینچنین سینما ها
{{سصم||۳|}}
{{و|{{بزرگتر|'''طبیعت بهترین آموزگار است'''}}}}
عقاب پرنده ایست مقتدر و قوی جثه، در طرز زندگانی خود دارای مختصاتی است که مایه عبرت هوشمندان میباشد و همانا برای پرورش و تربیه اطفال بهترین سر مشق و مربی است آمیزش اینمرغ با هم جنس خود کم و غالباً از همدیگر دوری مینمایند و پیوسته بحال انزوا و منفرداً زندگانی نموده آشیانه خود را در قلل جبال شامخه بنا می نماید، هنگامیکه جوجه های خود را قابل خروج از لانه و آموختن پرواز می بیند آشیانه را بر هم زده و با آن حس مادری جوجه ها را با نهایت ملایمت و مهربانی به کنار لانه آورده بدواً آنها را با منظرهٔ هولناک پرتگاه مهیب آشنا میسازد و بعد مختصر تکانی داده با مهارت تامی جوجه را سرازیر مینماید. بدیهی است اگر عاطفه طبیعی و فرط عشق به اولاد مادر را به حفظ جوجه های خود وادار نمینمود همانا جثه و زین آنها از آشیانه پرتاب و در قعر متلاشی میگشت. بازی در حینیکه جوجه از لانه خروج کرده بسوی پرتگاه میرود عقاب با چالاکی فوقالعاده نیز سرازیر شده با عجله تمام خود را در زیر جوجه نگاه داشته انقدر در این حالت پرواز میکند تا جوجه در پشت او قرار گرفته و از هلاکت نجات میابد و از طرفی هم جوجه بواسطه ترس سقوط وادار به حرکت و آموختن سیر در فضا مینماید مادر عقاب این طرز تعلیم را تا اندازه مداومت میدهد که جوجه مستقل گردیده خود پرواز میکند. مسلم است هر گاه در آن موقع معین که هنوز جوجه چندان وزین نیست در آموختن پرواز تکاهل ورزیده در لانه بماند بعد از رشد حرکت در هوا بسی مشکل بلکه غیر مقدور خواهد بود
بدیهی است قلب مادر در طی مدت این تعلیم فوق العاده در وحشت و اضطراب میباشد چنانکه در پرتاب کردن جوجه های خود از کناره آشیانه {{ناخوانا|حدس: قوت}} قلب حیرت انگیزی بظهور میرساند هر چند که میداند در همان لحظه<noinclude></noinclude>
q9i0fst912xrwatlkpyq2kg6p68l4r2
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 6, 1302 SH.pdf/۴
104
97558
304492
2026-10-14T10:01:27Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴–۵
304492
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴|}}
خود نیز از پی او روان گشته و او را در هوا خواهد ربود و بعلاوه در {{ناخوانا|حدس: حفظ}} و حمایت اطفال خود مهیا است که با نهایت سبعیت بهر ذی روحی که {{ناخوانا|حدس: حیات}} جوجه اش را تهدید مینماید حمله کرده در دفع آن میکوشد. نکته مهم {{ناخوانا|حدس: آنکه}} عقاب زیرک برای اجرای نقشه فوق از ابتدا در انتخاب محل و موقعیت {{ناخوانا|حدس: آشیانه}} خود دقت لازمه را ملحوظ میدارد.
والدین انسان غالبا ذکاوت عقاب را فاقدند زیرا بیشتر سعی میکنند برای اولاد خود وسایل راحتی را فراهم نموده آنها را با بذل محبت بی موقعی در پرتو حمایت خود آسوده و از صدمات روزگار فارغ دارند در صورتیکه حقاً {{ناخوانا|حدس: باید}} آنها را ازخود دور ساخته از طفولیت به تحمل نا ملایمات عادت داده و {{ناخوانا|حدس: زندگانی}} بالاستقلال را بانها بیاموزند.
مصادر امور واسعه که برای سر پرستی شعبات اداره خود محتاج {{ناخوانا|حدس: به}} استخدام جوانان نو رسیده میباشند این نکته را تصدیق کرده اند که نود {{ناخوانا|حدس: درصد}} داو طلب آن خدمت تحصیل کرده بواسطه عدم تصادف با مشکلات روزگار {{ناخوانا|حدس: به}} درجه لزوم ورزیده نبوده و عاجز ازتحمل بار پر مسئولیتی میباشند و {{ناخوانا|حدس: بیشتر}} اوقات این قبیل جوانان در جواب ایراد اینکه رؤسای آنها برای عدم {{ناخوانا|حدس: لیاقت و}} زبر دستی بانها وارد میاورند متعذر به این میشوند که والدین آنها را در {{ناخوانا|حدس: موقعیکه}} مقتضی بوده از آشیانه خارج نکرده و پرواز نداده اند. باید تصدیق کرد {{ناخوانا|حدس: که}} نه برای خود اطفال شایسته است که در موقع خود از زیر پر و بال {{ناخوانا|حدس: والدین}} خارج نشده و تلخی های روزگار را نچشیده و نه از برای اولیاء اطفال {{ناخوانا|حدس: که}} غالبا در پیری خود محتاج اعانت از طرف اولاد میشوند و نه از برای {{ناخوانا|حدس: هیئت}} جامعه که محتاج بوجود جوانان ورزیده و ازموده میباشند بعبارة اخری ترقی {{ناخوانا|حدس: و}} تعالی هر ملتی بسته به لیاقت و کار آمدگی نونهالانی است که ابناء آن {{ناخوانا|حدس: سرزمین}} تربیت مینمایند خداوند متعال نیز برای تربیت جنس بشر همان اصول عقاب {{ناخوانا|حدس: را}} تعقیب مینماید گاه میشود که برای آزمودن ما را از آشیانه راحتی به {{ناخوانا|حدس: قعر}}
{{سصم||۵|}}
پرتگاه استیصال و پریشانی پرتاب مینماید ولی در همان ضمن اغلب حوائج ما را انجام داده و ما را از هلاکت نجات میدهد مردمان کم ظرف در مواقع تنگنای سختی متوحش شده از درک فلسفه مقدرات خود عاجز میشوند در صورتیکه ترس و نا شکیبائی بی مورد است و انسان در هیچ موقع نباید در انجام وظایف خود و کوشش هائیکه برای امرار حیوة لازم است تکاهل ورزیده یا در شدت سختی روزگار قطع امید از بهبودی نماید. پس بنا بر این والدین خصوصا مادرانرا فرض ولازم است که مانند عقاب اطفال خود را از طفولیت مهیا و آماده زندگانی بالاستقلال نموده ورزیده و آزموده بار آورند که با دانستن اعتماد بنفس خود بتوانند با استقامت در مقابل پیش آمد های مهمه در ایام زندگانی خود ایستادگی نمایند
{{و|―――}}
'''حفظ الصحه'''
{{و|{{بزرگتر|'''مضرات مزاوجت در عهد صباوت'''}}}}
بقلم دکتر س ا. پ لنتن رئیسه مریضخانه زنانه اصفهان کدام ملت آرزو ندارد که نوباوگانش سر آمد پسران و دختران دنیا باشند؟ کدام پدر و مادر نمیخواهند که فرزندانشان مادامالعمر دارای صحت مزاج، عقل سلیم و مسرت دائمی باشند؟ بالعکس ایرانیان در یکی از بزرگترین فجایع و فاحشترین ظلمها که در میان آنها معمول است چشم پوشیده اند. آیا پدران و مادران ایرانی حس این را ندارند که دختران آنها چه نوع ستم فوقالطاقه را متحمل میشوند؟ دولت روم در زمان قدیم کمال جدیت و اهتمام را در ترتیب قانون حفظالصحه مادران آتیهٔ آن مملکت مبذول میداشت و برای اینکه فرزندان صحیح المزاج بوجود آورند قوانین مزبوره در مورد آنها اجراء میگردید. قوانین فوق الذکر شامل ترتیب اوضاع زندگانی و حفظ الصحه لباس بود. برای چیست که مادران ایرانی از ترقی<noinclude></noinclude>
bokjprwddjpb3k08d5hkc65f9xikhxz
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 6, 1302 SH.pdf/۵
104
97559
304493
2026-10-14T10:02:01Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۶–۷
304493
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۶|}}
دادن جمیع قوای دماغی و بدنی خود محرومند؟ اگر دختران ایرانی در خانه میماندند تا بحد رشد برسند آیا اسباب ترقی قوای بدنی عمومی ایرانیان نمیشد؟ ما نمیگوئیم که مزاوجت در عهد صباوت یگانه علت ضعف و انحطاط ملت ایران است ولی مسلم است که این رسم در عقب نگهداشتن آنها از ملل متمدنه مدخلیت تام دارد. اولین مضرتیکه در ازدواج دختران خوردسال بنظر میرسد اختلال حفظالصحه آنها میباشد، زیرا طفلیکه برای رشد و نمو هر گونه ورزش طبیعی و استنشاق هوای آن را لازم دارد در صورت محبوس بودن در خانهٔ شوهر و کنیزی مادر شوهر و بزرگتران آنخانواده چگونه نشو و نما میکند؟ و هر گاه رابطهٔ زناشوئی بر حسب معمول ایران در صغر سن شروع شود فقط ما اطباء از مضرت و خطر آن با خبریم و پس هرگاه دختری در اثر ازدواج معیوب شود قبل از آنکه بحد رشد رسد علاج آن ممکن نیست چه بمحض تکرار عمل حالت اول عود مینماید بنابراین دختر بد بخت باید سالها دوچار زحمت و مشقت بماند: سرگذشت و بیان حال اینگونه دختران باندازهٔ شرم آور است که تحریر آنها ممکن نیست. ای پدران و مادران ایرانی آیا احساسات پدرانه و مادرانه شما کجا رفته است که دختران خود را بظلم و ستمی گرفتار مینمائید که انرا در حق یک حیوان دست آموز روا ندارید؟ بد بختانه این بیچارگان هم در مقابل این همه ظلم و ستم باندازهٔ خاموشی نشان میدهند که گویا احساساتشان بکلی خفه شده و حالت بدبختی خود را نمیدانند. معلوم است که این نوع دختران چه نوع مادرانی خواهند شد. چگونه اطفال خود را در سایه آزادی و عفت پرورش دهند و حال آنکه خود از آن نعمت محروم مانده اند؟
این عمل غیر طبیعی در قوای دماغی آن بیچارگان مؤثر واقع می شود در ایام طفولیت بعوض آنکه در پناه مدرسه و خانه مانند گیاه در تحت تاثیر آفتاب محبت و تربیت پرورش یابند مانند حیوان زبان بسته میشوند و جز رفع تقاضاهای شهوانی شوهر خود و انجام فرمانهای او فکری ندارند و رفته رفته فاقد الاراده،
{{سصم||۷|}}
استقلال نفس و افکار شده و بالاخره روح انسانیت آنها معدوم میگردد این دختران بیچاره از آزاد نبودن در افکار طفلانه و نداشتن رفقای هم سن خود بیشتر از سایرین در خطر بد اخلاقی بی ناموسی و امراض گوناگون هستند جز آنکه همسران آنها عفیف و فوقالعاده خوش اخلاق باشند.
در خاتمه پدران و مادران ایرانی را مخاطب ساخته و میگوئیم آیا شما فقط برای مراعات یک رسم پوسیده متحمل این بدبختیها میشوید؟ آیا این است طریق پروانیدن مادر اینکه از آنها انتظار پرورش اطفال سالم و عاقل دارید؟ چرا متفقاً بر ضد این عمل زشت قیام نمینمائید؟ برای چه یک قانون ازدواج را از دولت تقاضا نمیکنید که از عروسی کردن دختر کوچک تر از شانزده یا هفده ساله جلوگیری نماید؟ دختران خود را تا باین حد نرسیده اند یا در خانه تربیت نمائید یا بمدرسه بفرستید و با این عادت غیر طبیعی مقاومت نمائید برای سعادت وطن عزیزتان این رسم مضر را ترک نمائید و مملکت را آباد و دوشیزگان آن را رهین منت خود نمائید
{{و|―――}}
'''دستور پرستاری و توجهات اطفال'''
{{و|{{بزرگتر|'''علت اتلاف اطفال در ایران چیست'''}}}}
در مریضخانه آمریکائیها طهران امسال صورتی دایر باطفالیکه متولده از زنهای مریضه و تعداد آنهائیکه فعلاً زنده و مقداریکه مردهاند تهیه شده اگر اوضاع طهران بین وضعیت سایر نقاط ایران باشد صورت مزبور مدلل میدارد که عده تلفات اطفال در اینجا خیلی زیادتر از آمریک است علت چیست و چرا اینهمه اطفال در اینجا میمیرند؟
چند روز قبل با خانمی که مادر سیزده طفل که هشت نفر از آنها فعلاً<noinclude></noinclude>
hhbniakohqf70qj171al9xguzf99urz
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 6, 1302 SH.pdf/۶
104
97560
304494
2026-10-14T10:02:35Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۸–۹
304494
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۸|}}
زنده هستند صحبت کرده علت اتلاف پنج نفر اطفال را از مشارالیها استعلام میکردم بطور اختصار در باب سئوال من جواب ذیل داده شد علت اتلاف پنج اطفال من از نقطه نظر جوانی و جهل و عدم اطلاع من از طرز نگهداری آنها بود بعد از تحمل این تجربه تلخ توانستم از بقیه اطفال خود بطور خوبی نگهداری کنم بدیهی است نمیتوان امید وار شد که کلیه اطفال جدید الولاده بحد رشد خواهند رسید ولی در اغلب اوقات جهل مستوجب امحاء اغلب ذوات و بقسمت از ناحیه مادر میشود من عادت دارم که علت مردن اطفال را از زنهای ایرانی استفسار کنم و اکثر جواب داده اند که اطفال آنها بی سبب فقط بواسطه نگاه یک نفر چشم زخم خورده تلف شده اند ولی پس از سئوالات زیاد معلوم گشته که طفل از اسهال مالاریا سینه پهلو یا از امراض دیگر داشته عوض اینکه مادر بچه را بیک دکتر نشان داده و استعلام معالجه کند از نقاهت بطور بی اعتنائی تلقی کرده و سختی مرض طفل را تمیز نداده است چگونه ممکن است این اندازه جهل را از کله مادرهای ایرانی مرتفع داشت
چگونه سایر ممالک قسمت اناثیه اتباع خود را برای مادری تربیه میکنند؟
قبلاً یک قسمت از قوانین حفظالصحه در مدارس از قبیل اجتناب از دارندگان امراض مسریه باطفال تعلیم داده میشود و ضمناً عطسه سرفه و پاک کردن دماغ بدستمال برای جلو گیری از متفرق شدن اجرام وارده باطراف و اهمیت هوای آزاد ورزش خواب خوراک لطیف و توجه از دندانها بآنها تلقین میشود بدیهی است موقعیکه این اطفال بمرتبه پدر مادری رسیدند همین تعالیم را در عصر خود بموقع اجرا خواهند گذاشت و در بعضی از مدارس آمریکا شعبه درس مخصوصی و عملی که عبارت از نگهداری خانه و بچه است برای مدت معین تاسیس شده
و برای مادرهائیکه فعلا مادر شده و نمیتوانند داخل مدرسه بشوند کلوبهای مخصوص دایر که در آنجا هفتهٔ یکی دو مرتبه بوسیله نطق و نمایش اصول خانه
{{سصم||۹|}}
{{ناخوانا|حدس: داری}} و بچه داری حضوراً در جلسات مزبوره تعلیم داده میشود
بعلاوه در آنجا مریضخانهای مجانی برای اطفال موجود که هر مادری {{ناخوانا|حدس: میتواند}} برای شور بآنجا رجوع نماید و در محلهای مزبور میزان رشد و نمو هفتگی {{ناخوانا|حدس: اطفال}} را بواسطهٔ وزن و پیمایش معلوم میدارد و همچنین اصول تغذیه و پوشاندن {{ناخوانا|حدس: لباس}} و طرز تهیه خوراک و غیره تعلیم داده میشود تعلیمات مزبوره وظایف دایه و {{ناخوانا|حدس: پرستارهائی}} است که موظف از بذل این مساعدت هستند
در مملکت آمریکا دولت اوراقی برای تربیت اطفال و اسلوب پرستاری از {{ناخوانا|حدس: آنها}} انتشار و مجاناً بمادرهائیکه در مملکت مزبوره توقف مینماید و مایل مراجعه بانها {{ناخوانا|حدس: هستند}} فرستاده میشود و بعلاوه هر مجلهٔ که برای خانمها منتشر میشود دارای ستونها {{ناخوانا|حدس: برای}} تربیت و نگهداری اطفال است
تمام وسائلیکه در این جا مذکور شد ممکن است در مملکت ایران نیز بموقع {{ناخوانا|حدس: اجرا}} گذارده شود ولی قبلاً باید زنها و مردهای عالم و عالمه پیدا کرد که برای {{ناخوانا|حدس: اینگونه}} مسائل علاقهمند گردند سه سال است که مجله عالم نسوان مقالات {{ناخوانا|حدس: عدیده}} دایر بطرز نگهداری اطفال انتشار میدهد ای آنهائیکه مقالات مزبوره را {{ناخوانا|حدس: خوانده}} و در میان زنهای ایران عالمه هستند چرا در صدد حفظ و نگهداری {{ناخوانا|حدس: اطفال}} خود بر نمی آیند
{{و|س. و. افشار}}
{{و|―――}}
'''{{ناخوانا|حدس: خانه}} داری'''
{{و|{{بزرگتر|'''یک خانه الکتریک'''}}}}
در سال گذشته مقاله راجع به پاره اختراعاتی که باعث تسهیل امور {{ناخوانا|حدس: بعضی}} از خانه های امریکائی که استطاعت خرید آنها را دارند میشود درج {{ناخوانا|حدس: نمودیم}} اخیراً هم در یکی از مجله ها خواندیم که یک خانمی که در نزدیکی شهر<noinclude></noinclude>
9o1cnuqrk5cth1ns95ho1i6unl43w2p
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 6, 1302 SH.pdf/۷
104
97561
304495
2026-10-14T10:03:07Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۰–۱۱
304495
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۰|}}
نیو یورک مسکن دارد دارای یک خانه الکتریکی است سوای داشتن همه {{ناخوانا|حدس: نوع}} بهترین و تازه ترین آلات روشنائی دارای شصت قسم اسباب خانه است که {{ناخوانا|حدس: با}} الکتریک کار میکنند
بخاری منزل این خانم بالکتریسته گرم میشود و دارای یک {{ناخوانا|حدس: ساعت}} مکانیسم است که هر گاه خانم بخواهد در ساعتی که موقع خوراک {{ناخوانا|حدس: پختن}} است از خانه بیرون رود این ساعت خودش بخودی خود در ساعت معین {{ناخوانا|حدس: حرارت}} به بخاری داده و در ساعت معین موقعیکه خوراک طبخ شده خاموش {{ناخوانا|حدس: میشود}} بواسطه الکتریک آب در جعبهٔ یخ گیر منجمد شده یخ درست میشود یک {{ناخوانا|حدس: ماشین}} کوچک دیگر نوزده قسم از کار های خانه را انجام میدهد از آنجمله {{ناخوانا|حدس: سائیدن}} قهوه، خمیر کردن، کوبیدن گوشت، زدن کره و تخم مرغ و ساختن بستنی {{ناخوانا}}
ظروف در ظرف شوی الکتریک و لباس با ماشین رخت شوئی {{ناخوانا|حدس: الکتریکی}} دیگری شسته شده و بعد پارچه های یک تیکه بزرگ آن اطو میشود سوای {{ناخوانا|حدس: اطو}} الکتریکی که با الکتریسته گرم میشود
در خانه این خانم سماوریست که با الکتریک گرم میشود بواسطه {{ناخوانا|حدس: استرلیزه}} الکتریکی شیشه های شیر طفل تمیز و ضد عفونی میشود و درموقع لباس {{ناخوانا|حدس: پوشاندن}} طفل اطاق با حرارت الکتریکی گرم میشود
اگر شما بمنزل این خانم دیدن کرده یک شبی را در اطاق مهمانخانه {{ناخوانا|حدس: بخوابید}} خواهید دید که از بالای تخت خواب یک چراغ الکتریک نصب است که با کمال {{ناخوانا|حدس: راحتی}} در بستر خود دراز کشیده بواسطهٔ برگرداندن پیچ چراغ را روشن کرده {{ناخوانا|حدس: مشغول}} مطالعه کتاب میشوید در روی تخت پتوئی است که بواسطهٔ الکتریسته تمام شب را {{ناخوانا}} است و هر چند که اطاق سرد باشد روی تخت بواسطهٔ حرارت پتو گرم خواهد {{ناخوانا|حدس: بود}}
وقتیکه درب گنجه را بازکنید که لباس بردارید بواسطهٔ حرکت بازکردن درب {{ناخوانا|حدس: گنجه}} چراغ الکتریک آن روشن شده و بتوانید درروشنائی چراغ آنچه را که میخواهید {{ناخوانا|حدس: بردارید}}
اگر بسر میز توالت بروید فر الکتریک گرم در آنجا خواهید دید که {{ناخوانا|حدس: حاضر}} است برای مجعد کردن موهای شما
{{سصم||۱۱|}}
الکتریسته چرخ خیاطی این خانم خوشبخت را بکار میاندازد و حتی برای {{ناخوانا}} کردن فنگراف هم ماشین مخصوصی دارد
در اطاق بازی اطفال اطوی الکتریک و بخاری و قالی پاک کن کوچک برای {{ناخوانا|حدس: عروسک}} است و بعلاوه یک دستگاه راه آهن کوچک است. بواسطهٔ الکتریسته گاریهای {{ناخوانا|حدس: کوچک}} در روی راه آهن حرکت میکنند
گر چه همه کس نمیتواند بواسطهٔ گرانی قیمت تمام این اسباب و آلات را {{ناخوانا|حدس: جمع}} کند اما بسیاری از انها امروزه معمول و چندان گران نیست و می توان {{ناخوانا|حدس: آنها}} را خرید یا کرایه کرد
{{و|میسیز بویس ترجمه م. م. محمودی}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''خوردن برای زیستن است'''}}}}
خانهٔ را میتوان خوب و منزل راحت نامید که اغذیه آن از هر حیث خاصه {{ناخوانا|حدس: از حیث}} تقویت بر منازل دیگر برتری داشته باشد
اگر ما درست در این مطلب تعمق کنیم و از قوانین حفظالصحه آگاه باشیم {{ناخوانا|حدس: که اغذیه}} سنگین و ناباب چه امراض گوناگون تولید میکنند و اغذیه غیر مکفی و غیر {{ناخوانا|حدس: مقوی}} تا چه اندازه رشد و نمو روحی و جسمی یک خانواده را عقب میاندازند {{ناخوانا|حدس: و از}} اینطرف یکنفر تمام عایدی خود را صرف کرده که راحت و خوش بگذراند {{ناخوانا|حدس: ولی همیشه}} با امراض دست بگریبان بوده خواهیم دانست. که خانم خانه چه مسئولیت مهمی {{ناخوانا|حدس: را عهده}} دار است اگر خانم خانه بسلامتی و خوشی اطفال و فامیل خود علاقه مند است {{ناخوانا}} باید مراعات چند نکته ذیل را بنماید زیرا اوست که باید جوانان خوش بنیه و رشید {{ناخوانا|حدس: برای مملکت}} خود تقدیم دارد.
اغذیه که برای رشد و نمو انسان و تقویت استخوانها و اعصاب لازم است.<noinclude></noinclude>
mib2hvk41dfk0plb9qx89lc7okt48yq
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 6, 1302 SH.pdf/۸
104
97562
304496
2026-10-14T10:03:41Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۲–۱۳
304496
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۲|}}
گوشت و ماهی و سبزیجات و شیر و تخم مرغ شیرینیجات است
شیر و تخم مرغ مخصوصاً برای اطفال بسیار لازم بل واجب است {{ناخوانا|حدس: برای}} اطفال تا سن شانزده سالگی اقلاً روزی یک چارک شیر لازم است برای {{ناخوانا|حدس: اطفال}} کوچک از سن سه تا پنج سالگی هفتهٔ سه تا پنج تخم مرغ باید بمصرف برسد.
غذای فامیل لا اقل باید روزی دوقسم سبزیجات از قبیل کلم. کرفس {{ناخوانا|حدس: و}} اسفناج. سیب زمینی مخلوط داشته باشد.
گوشت یا ماهی از غذا هائی هستند که باید حتماً روزی یکمرتبه {{ناخوانا|حدس: صرف}} شوند مگر آنکه در عوض مقداری پنیر و تخم مرغ بمصرف برسانیم اغلب {{ناخوانا|حدس: اشخاص}} گوشت را برای اطفال کوچک مضر میدانند و در عوض لوبیا و نخود و {{ناخوانا|حدس: امثال}} آن ترتیب میدهند در این صورت باید مقدار زیادی شیر بدان اضافه نمود.
صرف میوه جات تازه و خشک برای اشخاصی که بحد رشد رسیده {{ناخوانا|حدس: اند}} روزی یکمرتبه بسیار نافع است ولی اطفال باید میوه جات تازه و رسیده آنهم {{ناخوانا|حدس: هفته}} سه چهار مرتبه صرف نمایند شیرینیجات مطابق قانون اغذیه بعد از غذا صرف {{ناخوانا|حدس: شود}} بهتر است و اقلاً باید بعد از هر غذائی باصطلاح یک دسری داشته باشیم.
برای تقویت مزاج بلغور و امثال آن بسیار نافع و لازم است و {{ناخوانا|حدس: مقدار}} زیادی باید از آن صرف شود و همچنین باید طوری روغن بمصرف رساند که بهر یک از اجزاء فامیل روزی دوازده مثقال برسد ولی برای اطفال کره {{ناخوانا|حدس: تازه}} بهتر است.
خانم خانه باید از طرز پختن غذا بخوبی آگاه باشد چه بسا {{ناخوانا|حدس: اشخاص}} که مقدار گزافی خرج کرده ولیکن یا از بی سلیقگی خانم یا از بی اطلاعی {{ناخوانا|حدس: آشپز}} غذای نا مطبوع میل میکنند. در حین ترتیب دادن غذا صورت ظاهر آن را {{ناخوانا|حدس: هم}} باید مراعات نمود چونکه اغذیه خوش رنگ و بو مطبوع واقع شده سهل {{ناخوانا|حدس: تر}} هضم می شود.
{{و|―――}}
{{سصم||۱۳|}}
'''طرز لباس'''
{{و|{{بزرگتر|'''لباس اطفال کوچک'''}}}}
در این اوایل تابستان که هوا رو بگرمی گذاشته و هر کس فکر آن است که لباس نازکی برای خود تهیه نماید خوب است عطف توجه خود را بسوی اطفال کوچک نموده به بینیم چگونه چشمهای ایشان از وجد و سرور میدرخشد هنگامیکه لباسهای قشنگ و جدید خودشانرا آماده میبینند. این اطفال کوچک نیز مانند اشخاص بزرگ بلکه بیشتر از داشتن لباس تازه اظهار شعف و سرور مینمایند
قشنگی لباس اطفال بسته بساده بودن و رنگ آمیزی آنست و با چیز هائی میبایست زینت داده شود که مطبوع نظر آنان باشد مثلاً جیب روی لباس اطفالرا میبایست با انواع و باقسام گلها و اشکال طیور و حیوانات کوچک که آن طفل دوست میدارد زینت داد
میخواهم یکدست لباس وال سفید برای دختر دوساله (فاطمه) که گلهارا از همه چیز بیشتر دوست میدارد درست نمائیم اولاً لباسرا یک تیکه بریده با آستینهای ژاپونی ولی باید قدری گشاد باشد تا بتوانیم دور یقه آنرا با چینهای شلالی ریز جمع نموده یک یقه گرد کوچکی تشکیل دهیم. برای بر گرد لب آستین و شنل آن هم یک پارچه صورتی کم رنگی انتخاب مینمائیم ولی شنل این پیراهن میبایست باریک و باندازه نصف عرض سر شانه باشد، برای جیب آن یک تیکه پارچه از خود لباس بر داشته و آنرا شبیه یک گلدان کوچکی بریده روی آنرا برودری دوزی کرده یا پارچه آبی یا صورتی را شبیه به گلی بریده برگهائی از رنگ سبز برای آن ترتیب داده بالای جیب طوری میدوزیم که گویا این گلها از آن گلدان کوچک روئیده است پای دامن این پیراهن را شبیه بشلوار های مچی دار که برای بعضی پسر های کوچک میدوزند دو قسمت کرده هر قسمت را با چینهای شلالی ریز جمع کرده روی آنرا یک مچ باریکی میدوزند یک ربان صورتی هم روی آن می بندند بطوریکه بالای زانوی طفل قرار بگیرد<noinclude></noinclude>
4kyke2gq1g4je1ircwbm3qorlgta880
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 6, 1302 SH.pdf/۹
104
97563
304497
2026-10-14T10:04:14Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۴–۱۵
304497
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۴|}}
سپس برای پسر سه ساله منوچهر که عشق تامی به بچه گربه دارد میخواهیم یکدست لباس از پارچه کتان مازندرانی که حالیه دربازار بقیمت مناسب فروخته میشود درست نمائیم اولاً یک شلوار کوتاهی که تا سرزانو برسد درست نموده با تکمه های درشت سفید کمر باریکی وصل مینمائیم درز کمر میبایست از طرف جلو باز شود ولی تکمه هائی که بان میدوزیم باندازه نصف تکمهائی باشد که بشلوار دوخته میشود یک شنل گردی هم به پیراهن میدوزیم لب آستین را هم پاکتی میدهیم برای زینت آن کافی است که یک خرگوش کوچکی از آن پارچه کتان درست نموده به لب آستین و گوشه های یقه با نخ آبی بدوزیم این نکته را هم فراموش نباید کرد که لباس اطفال باید طوری دوخته شود که اطو کردن آن راحت باشد
{{و|میسیز استاینر ترجمه طوبی ضرغامی}}
{{و|―――}}
'''اخبار ترقیات نسوان'''
{{و|{{بزرگتر|'''مری سندر'''}}}}
مری سندر (Marie Saunder) که از اواسط الناس و دختری باهمت بود میخواست که خود مخارج تحصیلات دوره عالیه خویش را کفالت نماید لذا لازم دید که کسب و کاریرا پیشه خود ساخته تا بتواند بمقصود خویش نائل گردد. چون در طبخ انواع حلویات ماهر بود و آنچه میپخت مطبوع طبع همه کس واقع میشد اولین کسبی که در نظر گرفت قنادی بود. مری سندر با یکنفر از رفقای مدرسه شرکت کرد دکان کوچکی اجاره نمودند و هرروز بعداز مدرسه در خانه خود مشغول طبخ حلویات شده و بعداز ظهر شنبه و چهار شنبه آنچه را حاضر داشته بفروش میرسانیدند. چیزی نگذشت که از منافع آن سرمایه کافی تشکیل داده نظر بر آنکه دکان و متاع آن توسعه یافته بود اوقات شب را نیز بدکان رفته مشغول بودند چون دوره تحصیلات
{{سصم||۱۵|}}
عالی آنها باتمام رسید شرکت آنها نیز باتمام کشیده اما مری سندر پیوسته کار خود را تعقیب نمود کسب خودرا بساختن شوکلات های اعلا انحصار داد. و بواسطه رفقایش در دهات اطراف شعبه ها برای فروش آن تشکیل کرده و بسهولت از کسب خود انتفاع مینمود. مری سندر که اکنون بسن سی سالگی در مرحله جوانی است باجدیت تمام مشغول کار و منتظر ترقی بیش از بیش میباشد
اگر چه کسب اوقات خانه داری اورا محدود نموده معهذا آسایش شوهر و اطفالش را بغایت رعایت کرده و از ماحصل دست رنج خود در دوره زندگانی باو شرکت مینماید
در خاتمه متذکر میشود که اگر غالب ما ایرانیها از کسب و کار ننگ نداشته باشیم ازاین قبیل هنرها در بین خانمهای ایرانی زیاداست و میتوانند عوض اینکه آنرا برای تفنن و تفریح بکار برند مورد استفاده و انتفاع قرار دهند
{{و|{{بزرگتر|'''نسوان چین'''}}}}
خدمات و جانفشانیهای زنان غرب چه در موقع جنگ بینالمللی و چه بعد از آن در حقیقت سبب بیداری نسوان سایر ممالک گشت
اهمیت مقام آنان درهیئت اجتماعیه بشر بواسطه هزاران زحمت و مشقتی که برای وطن و ملت خود تحمل کردهاند. بس بلند و عظیم است
آری شجاعت و وطن پرستی ایشان براحدی پوشیده نیست. و تازه بنظر نمیاید.
ولی یگانه چیزی که توجه مارا بخود جلب نموده و اسباب عبرت گشته همانا ترقیات محیرالعقول نسوان چین میباشد.
زیرا احوال زنان چینی از هر جهت با اوضاع حیاتیه ملل متمدنه مباینت تام داشت و زن در نظر چینیان ابداً قدر و قیمتی نداشت و مصیبت او از روز اول شروع میگشت<noinclude></noinclude>
bnzb9myhv9arzx70scqw59zjnj0m52r
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 6, 1302 SH.pdf/۱۰
104
97564
304498
2026-10-14T10:04:47Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۶–۱۷
304498
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۶|}}
ولی امروزه میخوانیم همان مملکتی که چندی پیش در ردیف سایر ممالک شرقی که حقوق نسوان را نصب گرده بشمار میرفت دراین عصر حاضر از اثر ترقیات خود باممالک غربی رقابت میکند. و همان ملتی که چندی قبل تابع رسومات پوسیده قدیم بود دیگر ازتبعیت رو بر گردانده و علم مخالفت را بر افراشته و باجدیتی خاص خودرا از زیر بار اسارت و رسومات بالنگ کن خود رهائی دادند.
بله ترقی معارف آن مملکت زنان عالمه تربیت نموده و همان زنان بافضل و دانش هرروز برای ترقی مملکت خود اقدامات بزرگتری میکنند جلو میروند و شاید عنقریب آزادی کاملی که مطابق با آزادی زنان خوشبخت عالم است برای خویش تهیه کنند
چینیان قدیم عقاید کثیفی داشتند که از مغزهای بی عقل حکمش مجرا گشته بود و آنها را از ابتداء طفولیت تا انتهای عمر دوچار عذاب و شکنجه میکرد که خلاص از آن غیر ممکن بود. مثلاً معتقد بودند که از طفولیت پاهای خویش را با انواع و اقسام ترتیبات لازمه محکم پیچیده تا پا ابداً نشو و نما نکند و در هنگام بزرگی هم همان اندازه طفولیت باقی ماند. اگر احیاناً شخص پاهایش بحد طبیعی رشد میکرد اسباب خجلت و شرمساری وی میگردید. از اینرو مجبور بودند همیشه آن خرافات غلط را پیرو باشند. ولی اکنون از اثر توسعه معارف توانسته تا اندازئی خود را از زیر بار ذلت رهائی دهند
راپورت (موپیاجو خانم) شاهد مدعااست. این خانم محترمه برای تعالی و ترقی مملکت خود مجاهدات بسیار نمود و اکنون جزء دستهٔ که درفرونت جنوبی برای استقلال خود جانفشانی میکنند میباشد
واقعاً این جان بازی نسوان چین برای حریت و آزادی مارا پس مشعوف نمود و به آتیه ایران امیدوار کرد. که انشاءالله بزودی از اثر مساعی و کوششهای دختران معارف پرور ایران پرست کوکب معارف این مملکت بلادیده هم طلوع کند.
شرح فوق ترجمه خبری است که از چین رئیسه محترمه انجمن فارغ التحصیلات مجلس دولتی رسیده است
{{و|همدم نبوی}}
{{سصم||۱۷|}}
'''{{ناخوانا|حدس: ادبیات}} و غیره'''
{{و|{{بزرگتر|'''یارو'''}}}}
آدم باید در دنیا حرفش را رک و راست و پوست کنده بزند. نمیدانم {{ناخوانا|حدس: چرا}} بعضیها حرفشان را در پرده میزنند. که نه از سرش چیزی دستگیر آدم می {{ناخوانا|حدس: شود}} نه از تهش. تعجب اینجاست که بعضیها این سبک را می پسندند. و این {{ناخوانا|حدس: شیوه}} را تعریف میکنند.
بر خلاف من که میگویم حرف باید مختصر و مفید و جان کلام باشد {{ناخوانا|حدس: که}} هم گوینده دانسته است که چه گفته است و هم شنونده فهمیده است که {{ناخوانا|حدس: چه}} شنیده است
نمیدانم که بعضیها چه دل و حوصلهٔ دارند و چه جا ها میروند. این {{ناخوانا|حدس: جور}} جاها برای اشخاص بیکار خوب است. من و چه به اینجور جا ها پریروز {{ناخوانا|حدس: دل}} زنده خانم آمد خانه ما. گفت «خانم پاشو برویم بانجمن نسوان» گفتم {{ناخوانا|حدس: خانم}} انجمن بچه کار من میخورد. انجمن برای من نه نان میشود نه آب. {{ناخوانا|حدس: که}} نه سر پیازم نه ته پیاز. برای چه بانجمن بیایم و آلت استفاده دیگران {{ناخوانا|حدس: واقع}} بشوم؟ بلی اگر مقصودی در نظر میداشتم عوض پا با سر میامدم. بلکه {{ناخوانا|حدس: خودم}} تاسیس یک انجمن میکردم. ولی خیلی خوشحالم که ما زنها از انتخابات {{ناخوانا|حدس: محروم}} هستیم. وگر نه خیلی زحمت میداشتیم آنوقت یا بایستی آراء بخریم یا به {{ناخوانا|حدس: فروشیم}}. حالا گوش آسوده. سرمان بگریبان خودمان است.»
دل زنده خانم گفت «آخر توی خانه دلت نپوسید؟ پاشو اقلاً برای {{ناخوانا|حدس: تماشا}} هم شده برویم» منهم از بسکه از خانه بیرون نیامده بودم حوصله از سرم رفته بود. خواهی نخواهی راضی شدم. با یکدیگر رفتیم. چون وارد شدیم {{ناخوانا|حدس: دیدم}} انجمن دایر. خانمها از هر طبقه منظم و مرتب نشسته و هر یک بنوبت {{ناخوانا|حدس: یک}} حرفی میزنند. تا نوبت رسید بیک خانمی که اسمش را فراموش کردم. و<noinclude></noinclude>
f6g9hguhcnepacz5505gbhrud3wa5r3
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 6, 1302 SH.pdf/۱۱
104
97565
304499
2026-10-14T10:05:20Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۸–۱۹
304499
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۸|}}
خوب شد که فراموش کردم آن خانم بقدر یک ساعت چانه زد. و هر چه {{ناخوانا}} خواستم که بفهمم چه میگوید آخرش هم نفهمیدم و من شنیده بودم که بعضیها {{ناخوانا|حدس: پرت}} و پلا حرف میزنند و هذیان میگویند اما اینطور ندیده بودم. نمیدانم آن {{ناخوانا|حدس: خانم}} چرس کشیده بود یا بنگ خورده بود،
قدری از کلمات اورا برای شما میگویم. به بینید چیزی دستگیر {{ناخوانا|حدس: شما}} میشود یا خیر. چون آن خانم از جای بر خواست اینطور شروع کرد
{{شعر}}
{{ب|ای بسا ابلیس آدم رو که هست|بس بهر دستی نباید داد دست}}
{{ب|چونکه یارو با اجانب راه یافت|ریش را با گیس پنهانی بیافت}}
{{ب|بس خرابیها از آن علت رسید|وان خرابیها بما ملت رسید}}
{{ب|رفته رفته گشت بر ما آشکار|که فلانی گرگ بود و ماشکار}}
{{ب|گرگ باصید فراری چون لجاست|میدهد فتوی که پالانش کجاست}}
{{ب|نزد او وجدان بغیر از پول نیست|در ضمیرش حرف حق معقول نیست}}
{{ب|وای بر ما ملت گم کرده راه|یوسف اندر مصر و ماجویان زچاه}}
{{پایان شعر}}
ما اگر چه در این اطاق حرف میزنیم ولی میدانیم که پیغام {{ناخوانا|حدس: ما}} بیارو میرسد. اهای یارو تو که تقدس فروشی میکردی نگوئی رنده نفهمید {{ناخوانا}} بخیال خودت ما تا آخرش را فهمیدیم و تمامش را خواندیم. دیگر کار از {{ناخوانا|حدس: پرده}} بیرون افتاد. تاریخچه سیاه تو که جلدش مزین بود بدست رند افتاده {{ناخوانا}} ببین چقدر شور بود که بدست ما هم رسید، یارو تو دعوی طاوسی میکردی {{ناخوانا}} دیو بیرون آمدی. تو که گرگ بودی چگونه لباس میش پوشیده بودی؟ {{ناخوانا}} ناز شصتت نمیدانم این از زرنگی تو بود یا از نادانی ما. گویا هر دو {{ناخوانا|حدس: اما}} {{ناخوانا}} اگر ما نادان بودیم مطالب را باین خوبی از اول تا آخر از جوانیت تا {{ناخوانا|حدس: حال}} از مجالس خاصت تا مطالبی که توی اندرون فیصل میدهی آگاه نمیشدیم. {{ناخوانا}} میل داری که اسمت را بگویم؟ بد نیست آنوقت شهرت دوئیمت از شهرت {{ناخوانا|حدس: اولت}}
{{سصم||۱۹|}}
{{ناخوانا|حدس: زیاد}} تر خواهد شد. تو هم که طالب شهرت هستی یارو تو میخواستی احساسات {{ناخوانا|حدس: ما}} را خفه کنی اما نتوانستی. و هم نخواهی توانست اما ما میتوانیم صفحات ننگین {{ناخوانا|حدس: تو}} را با مدارک صحیح در یک روز در تمام شهر منتشر کنیم. آهای یارو زنها {{ناخوانا|حدس: را}} چطور دیدی؟ آیا نمیدانی که یکنفر زن از ده نفر مفتش مرد بهتر کارمی {{ناخوانا|حدس: کند}}؟ و خوبتر مطالب را بدست میاورد؟ و زود تر آدمرا رسوا میکند؟ چون {{ناخوانا|حدس: تو}} وزرنگ هستی میفهمی که چه میگویم. یارو تو نمیدانی که زنها در کشف مطالب {{ناخوانا|حدس: از}} مردها زرنگ تر هستند و مطالب را خیلی ارزان بدست میآورند؟ باهمهٔ زرنگیهایت {{ناخوانا|حدس: از}} این نکته غافل بودی. یارو خدای ما میداند که ما با تو دشمن نبوده و نیستیم. {{ناخوانا|حدس: ما}} و عالم را دوست میداریم. هر که باشد و هرچه باشد. فقط میگوئیم تو پیر شدهٔ {{ناخوانا|حدس: و}} مردنت نزدیک است پس باین دوروزه دل مبند: ببین بجان خودت که تو دیگر از این ترقی نخواهی کرد. بیخود زور زیادی مزن. آنچه باید بشوی شدی. {{ناخوانا|حدس: پس}} بعد از این بخواهی خودرا سوقان بگذاری برای میدان قیامت هم خوب {{ناخوانا|حدس: هستی}}. اگر چه به قیامت معتقد نیستی.
یارو باور میکنی که دل ما برای تو میسوزد. درست گوش بده ببین چه {{ناخوانا|حدس: میگوئیم}}. با این معلوماتی که تو داری اگر ریا کاری نمیکردی و نقشهٔ دیگری تعقیب {{ناخوانا|حدس: میکردی}}، امروزهم دارائی خوبی میداشتی و هم اسم بزرگی. و اینقدر هم زحمت {{ناخوانا|حدس: نکشیدی}}. و احتیاج به بزهای اخفش نمیداشتی. از روی انصاف جواب بده آیا {{ناخوانا|حدس: چنین}} نیست؟ جان ما سرت را بجنبان و تصدیق کن.
{{ناخوانا}} یارو نصف عمرت را صرف تحصیل علم نمودی و نصف دیگر سن را صرف {{ناخوانا|حدس: ریا}} کاری و مرید سازی کردی. آیا این است نتیجهٔ علم؟ سایرین با مشک خالی {{ناخوانا|حدس: بمقامهای}} عالی رسیدند. اما تو با آنکه چنته ات پر بوده بجای مطلوب نرسیدی. {{ناخوانا|حدس: حالا}} سر پیری میخواهی بکمک اجانب دارای مقام عالی و سر مایه بزرگ و نفوذ {{ناخوانا}} بشوی؟ حرص پیری گر بجنبد سر برسوائی زند<noinclude></noinclude>
32744yk5o42ugijnw8odbzhxn5wveva
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 6, 1302 SH.pdf/۱۲
104
97566
304500
2026-10-14T10:05:52Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۰–۲۱
304500
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۰|}}
حالا بیا از ما بشنو آن رویهٔ دیرینه را تغییر بده: الوان بوقلمونی را {{ناخوانا|حدس: ترک}} کن. مانند شیر دلیر و یک رنگ باش. و راستی را اختیار کن. خواهی گفت {{ناخوانا|حدس: از}} بعضیها میترسم. نترس. هرکس ترسید مرد و هر کس نترسید برد آنوقت خواهی {{ناخوانا|حدس: دید}} که دوستان قویتر پیدا خواهی کرد
یارو اگر تو عمر خود را در وکالت گذرانیده بودی خدمات نمایان {{ناخوانا|حدس: بنام}} ملت نموده بودی. شاید اسمی از خود بیادگار باقی میگذاشتی. آیا خودت در {{ناخوانا|حدس: اینگونه}} مطالب تفکر نمیکنی؟ و بهمین زندگانی آمیخته باریا دلخوش و راضی هستی {{ناخوانا}} در هرصورت ما مراقب حالات تو هستیم و باز اسم تو را محترم میشماریم {{ناخوانا|حدس: اگر}} از خر شیطان پیاده شدی، دوستی بر قرار است و الا ما خود را بتو و {{ناخوانا|حدس: تورا}} بعالم معرفی خواهم کرد......
چه درد سر بدهم. آن خانم انقدر حرف زد که دل از حلقم {{ناخوانا|حدس: بیرون}} آمد، بعد با خود فکر کرده گفتم بلکه این خانم بیوقتی شده و یاروی مخاطب {{ناخوانا}} غیبی او یکی از ما بهتران است، زود زود دوسه تا دعا خواندم بطرف او {{ناخوانا|حدس: فوت}} کردم. اما ابداً اثر نبخشید، دل زنده خانم گویا زیر چشم ملتفت من بود آهسته گفت خانم چرا لبهایت را بر هم میزنی؟ گفتم به گمان من این خانم {{ناخوانا|حدس: جنی}} شده است که اینطور حرف میزند. دعا میخوانم که حالتش بجا بیاید. {{ناخوانا|حدس: گفت}} «خیر خیر جنی نشده است. او از من و شما عاقل تر است» {{ناخوانا|حدس: پرسیدم}} «مقصودش از یارو چیست و یارو کیست؟» گفت «یارو شخصی است {{ناخوانا|حدس: در}} ظاهر خدا پرست اما در باطن خود پرست پول پرست ریاست پرست طماع {{ناخوانا|حدس: و عوام}} فریب شریک دزد رفیق قافله، ولی خدا اسرارش را فاش کرده است {{ناخوانا|حدس: و}} نزدیک است که رسوا شود. من بی اختیار گریه ام گرفت. گفتم الهی یارو {{ناخوانا|حدس: خیر}} خوش نه بیند. الهی اینجور آدمها بزمین گرم بخورند. الهی همیشه میان {{ناخوانا|حدس: سر}} همسر خوار و خفیف و سر شکسته باشند. الهی این جور آدمها گیر عدلیه {{ناخوانا|حدس: بیفتند}} و تا دامنه قیامت خلاص نشوند. الهی اسیر یک زنهائی بشوند که تمام اسرارشان {{ناخوانا|حدس: را بروز}}
{{سصم||۲۱|}}
روز دهند. الهی درد بیدرمان بگیرند.
دل زنده خانم گفت گریه و نفرین دیگر قدیمی شده فایده ندارد. باید درکارها اقدام کرد. گفتم آری خانم باید برای اینجور آدمها یک ختم برداشت تا ریشه ایشان کنده شود. گفت نه خانم. اگر با ختم کار ها درست میشد امروز ایران بهشت سبزه بود؛ گفتم از ما زنها مگر غیر از نفرین و گریه و ختم برداری کار دیگری ساخته است بعلاوه دنیا بسته باین سه چیز است. اگر این سه چیز از میان مردم برود دیگر سنگ روی سنگ بند نمیشود؛ گفت خانم شما خوابید. زنها بیدار شده اند. دیگر با این لای لای ها بخواب نخواهند رفت قدری صبر کن. عنقریب خواهی دید که زنها در راه ترقی وطن و ابناء آن آتشی روشن خواهند نمود که دودش چشم هوس پرستانرا کور خواهد کرد؛ گفتیم خانم فرمایشات شما بجا. ولی اگر بخواهید منکر نفرین و گریه و ختم بشوید من منکر شما خواهم شد. زیرا که اثرات این سه چیز واضح و مبرهن است
{{و|دلشاد خانم}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''مقایسه بانکهای ایران با دول خارجه'''}}}}
اول وظیفه روزنامه نگاری در هر مملکت اصلاح حال عموم و تنویر افکار توده ملت است متاسفانه در ایران بطوریکه باید و شاید این نکته و اساس کاملاً رعایت نمیشود نظر بر این حقیقت برجسته بس گفتنیها نا گفته و بس مظالم ازجریان خود نکاسته است از مشاهده این حال گاهی میشود که کاسه صبر افراد ملت لبریز گشته در مقام داد خواهی و تظلم بر می آیند،
شاهد در موضوع بحث ما قبلاً مقالاتی نوشته شده و عنواناتی کرده باشند چون تا امروز نتیجه از انها گرفته نشده است نا گفته و ننوشته فرض کرده پس مطلب<noinclude></noinclude>
o4eioa8i8k5fc0xqz9tt1es4hacokry
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 6, 1302 SH.pdf/۱۳
104
97567
304501
2026-10-14T10:06:24Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۲–۲۳
304501
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۲|}}
و مقصود خیلی تازه و تا هر درجه قابل تکرار و تعقیب میباشد.
در ممالک اروپا وضع بانکهای دولتی و ملتی از قبیل استقراضی تجارتی فلاحتی و من دو بیته و غیرها برای مساعدت و کمک هر طبقه رنجبر خصوصاً تجار و صنعت گران و حتی فقرا تأسیس شده است چون هر کار ازکارگری تولید میشود و بحکم لزوم هر کارگر محتاج بملزومات آن کار خواهد بود و جمیع آنها از سرمایه نقدی فراهم و تشکیل میشوند لذا ارباب حرفت از هر طبقه که تصور شود رجوع ببانکهای مذکور نموده کاملاً رفع احتیاج از خود مینمایند
بر هر شیئی و منقول وغیر منقول مانند خانه مزرعه دکان چهار پا و مبل و غیره نسبت بمنافعیکه مستاجر از آن بر خوردارد منتفع میشود کرایه و اجرت المثل بدو تعلق میگیرد مثلاً زیدی ملک مزروعی مالک است که بجهاتی از آن دیناری بهر مند نیست عمروی که راه استفاده آنرا میداند در مقام اجاره برآمده درهزار تومان اجاره مینماید بواسطه صرف مایه و اوقات عمر در ظرف یکسال چهارهزار تومان از آن مزرعه منفعت میبرد و هزار تومان آن را بکرایه و یا اجاره مالک میدهد و مابقی را خود صرف می نماید.
در موضوع استقراض و یا اجاره سرمایه نقدی هم که منشاء جمیع قدرت اقتصادیه و بمنزله اهرم عالم اقتصاد محسوب است از قدیم الایام اخذ بهره و اجرت المثل بدان قائل شده لذا ما بشرط محدود بودن آن و در نظر علماء علم اقتصاد حد اقل آن که نافع بحال گیرنده میباشد شروع و حد اکثر آن که مایه ور شکستن گیرنده میشود مضر و حرام است
مثلاً تاجری بواسطه نداشتن سرمایه در نهایت بدبختی زیست میکند برای تاسیس تجارتخانه خود از بانک استقراضی پنجهزار تومان کرایه میکند در صدی پنج در مدت دو سال دارالتجاره خود را رونق و وسعت داده دارای بیست هزار تومان میشود پنجهزار و پانصد تومان که اصل و اجاره صد پنج پنجهزار تومان میشود بصاحب آن رد کرده خود دارای چهارده هزار و پانصد تومان
{{سصم||۲۳|}}
سرمایه میگردد چون طریق استقراض و اجاره نقدی از قدیم الایام فیمابین نوع بشر معمول بوده و از لوازم و ضروریات حتمیه زندگانی بالاجتماع میباشد محض آنکه دارندگان سرمایه نقدی نسبت باشخاصی که محتاج بدان هستند از حد ودرجهٔ اعتدال و انصاف خارج نشوند و بغارتگری فقراء و محتاجان نپردازند
در مسئله اجاره عمیقاً مطالعات و تجربیات بعمل آورده و ترتیباتیکه مفید بر حال عامه بوده باشد وضع کردهاند و آخرین نتیجه نیکه در این موضوع دول معظمه اروپا شروعاً و محدوداً قبول نموده و مجرا داشته لذا از قرار ذیل است
دولت فرانسه در کلیه معاملات استقراضی حد اقل در صدی ۵ و حد اکثر در معاملات تجارتی و غیره صدی ۶
{|
| دولت انگلیس حد اقل در صدی || ۳
|-
| وحد اکثر در معاملات تجارتی وغیره صدی || ۶
|-
| دولت آمریک حد اقل در صدی || ۵
|-
| وحداکثر درمعاملات تجارتی و غیره صدی || ۸
|-
| دولت آلمان حد اقل در صدی || ۵
|-
| وحد اکثر درمعاملات تجارتی وغیره صدی || ۶
|}
خلاصه اگر کسی در معاملات از این حدود مقرره قانونی تجاوز نماید در زمره دزدان اجتماعی و ریا کاران محسوب و جلب بمحکمه جزا میشود و محکمه حق میدهد که شخص مدیون مازاد اجاره قانی را ندهد و اگر داده باشد ازاصل وجه استقراض کسر بگذارد هرگاه ثانیاً شخص ریا کار مرتکب چنین خلاف شرع وقانون گردد. ازسه روز الی سه ماه حبس میشود و نصف ازکلیه اصل مبلغ استقراضی رابعنوان جزای نقدی ظبط مینماید و اگر ثالثاً ارتکاب نمود وبعلاوه تقلبی دربیع و یا سندان کرده باشد علاوه بر جزای نقدی از سه ماه الی دوسال حبس اوممتد خواهد شد
با آنکه از جلو گیری دول منظمه اروپا و قوانین مستحکمه که در موضوع مقرر کردهاند خاطر قارئین را مسبوق نمود و باآنکه در مذهب {{ناخوانا|حدس: اسلام}}<noinclude></noinclude>
bejhy2ibselqxcmxnlyrqlz1qmt4dm0
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 6, 1302 SH.pdf/۱۴
104
97568
304502
2026-10-14T10:06:58Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۴–۲۵
304502
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۴|}}
گرفتن حرام و اکیداً ممنوع شده است تاجر مسلمان ایرانی برای تشکیل شرکت تجارتی داخل در استقراض سرمایه میشود و ظاهراً معامله خودرا بترتیبات مقرره صورت شرع در میاورد و منتها منافعیکه در پیش خود تصور کردهاست و از این سرمایه تحصیل بنماید در صد سی خواهد بود وحال آنکه کمتر صنعت وتجارتیست که در صد پانزده بدهد خلاصه بامید این منافع گزاف داخل در معامله میشود همین که بشرایط این معامله میرسد بموانع ممتنع القبول برمیخورد اولاً بیع منقول وغیرمنقول بایست پنج برابر ارزش داشته باشد و ثانیا اجاره یا تنزیل ویا اجرتالمثل هرچه میخواهید اسم بگذارید در صدی سی و شش و چهل ضمانت نماید قرض گیرنده در وهله اول بر فرض هم که از معاملهٔ منظوره صدی سی نفع برده باشد چون میزان فرع وجه استقراضی درصدی سی و شش است شش درصد را بایست از کیسه بروی آن معامله بگذارد و اگر چهل باشد صدی ده ضرر مسلمی او خواهد بود از چنین معامله صرف نظر میکند
اگر کسی در مقام اعتراض باین کرایه گزاف تصور نشد نی بر آید شخص دهنده که اغلب بانکهای کار کشائی و صرافان سر کوچه و بازار اند میگویند دولت چنین مقرر فرموده باین قسم که تومانی یکعباسی که صد بیست و چهار میشود ما که صاحب پول هستیم بایست بر داریم و تومانی صد دینار که صدی دوازده میشود دولت بر داشت میکند این میشود صدی سی شش و لا اقل حق دلالی و محرر و ثبت آقایان هم صدی چهار مصارف دارد رویهم رفته صدی چهل تمام میشود چون تشکیل هیچ کمپانی و شرکت دراین میزان فرع امکان پذیر نیست همین علت العلل عدم شرکت و تشکیل کمپانی در ایران بوده و احدی جرئت نکرده است تا امروز داخل مرحله اشتراک گردد و تا زمانیکه کرایه وجه نقد باین موازین غیر مشروعه و خانه خراب کن خواهد بود در هر معامله بجای آنکه قرض گیرنده امید انرا داشته باشد که مایه خود را دو برابر نماید دریکسال قرض خود را دو برابر کرده است
البته در میزان اجاره معموله که بعرض رسانید احدی پیرامون معاملات
{{سصم||۲۵|}}
تجارتی و صنعتی نمیگردد با این حال می بینم با اینکه در این معامله سر تا سر ضرر سکنه طهران از روی الجاء برای اخذ جزئی وجه هستی خود را بدرب این دکاکین که مرکز دزدان و غارتگران شهری است برده با کمال ذلت تقدیم و تسلیم مینماید
هیچ میدانید که اضطرار مردم در قبول باین معاملات بچه پایه بی رحمی صرافان که از طرف دولت مامور برتمامی خانواده های محترم بی بضاعت شده اند بچه اندازه میباشد
برای استحضار خاطر قارئین محترم شمهٔ از هزار که خود شاهد بر قضیه بوده است بعرض میرساند
یکی از محترمات اهل طهران در سال گذشته دچار ناخوشداری اولاد منحصر بفرد خویش گشت برای پرستاری و مخارج حکیم و دوای آن جگرگوشه خود پنج و شش هزار تومان اثاثیه و جواهر آلات خود را بمیزان ششصدتومان متدرجاً نزد صرافان یهودی و مسلمان گرو داده و تنزیل صدی سی و شش جمعاً برفت و ناخوشی جوانش روز بروز بر شدت افزود تا در برج قوس گذشته جمیع ما یملک آن خاتون محترم فقط منحصر بیک قالیچه بود که مکرر دلالان یهودیه در پنجاه تومان میخریدند و چون جوان مریضش علاقه تامی بان فرش داشت نفروخته بود ولی چون جز آنهم چیزی در بساط نبود که لایق فروش و گرو دادن باشد ناچاراً با نهایت خجلت از زیر پای مریض کشیده و برد نزد صراف مذکور با نهایت خشونت و بی ادبی فرش را بدور انداخته گفت فرش خریدار ندارد بر نمیدارم بالاخره بعد از هزار قسم و التماس قبول کرده پنج تومان باین مبیع بدهد و کرایه یا تنزیل یکماهه را کسر نموده {{ناخوانا}} را داد صاحب فرش بخانه مراجعت کرد چون حال طفلش بواسطه شدت مرض و سرما خیلی خراب است فوراً فرستاد عقب جناب دکتر سه تومان از این پول به بهای حق القدم آقای دکتر رفت ما بقی هم بمصرف نسخه برسید چون شب شش<noinclude></noinclude>
4ax5bzw05ynksfbvy44dsz49tat95nm
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 6, 1302 SH.pdf/۱۵
104
97569
304503
2026-10-14T10:07:31Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۶–۲۷
304503
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۶|}}
آمد مریض را نه قوت و نه آتش و نه چراغ داشت و مریض بد بخت در حال ارز و ضعف باقی و مادر بیچاره در مقابل جوان خود نشسته میگریست تا آنکه رفته رفته آن جوان نازنین از حرکت باز مانده زحمت این زندگانی را برای سایر ابناء وطن باقی گذارده نه برمرده برزنده باید گریست. اگر اولیای دولت حدی بر غارتگری این گرگان آدمی خوار میگذاردند چندین هزار تومان اثاثیه یک خانواده باین زودی در مقابل یک چنین ثمن بخشی نمیرفت که عاقبت الامر کار باینجا بکشد
چرا دولت از این فجایع جلوگیری نمیکند بعلت آنکه دولت خودشریک در این جنایات است
ابداً از بی رحمی صرافان سرکوچه نبایست تعجب نمود واز این اولیای دولت هم غیر از این رفتار نباید انتظار دیگری داشت
ولی در شگفتم که پدران روحانی ملت و حافظین حقوق جامعه که وکلای مجلس مقدس هستند چگونه راضی شده اند که این دزدان شقی و این گرگان آدمی خوار باین اشکال از مال و جان این ملت پریشان روزگار در مانده ارتزاق بنمایند
{{شعر}}
{{ب|خموش حافظ واین نکتههای چون زر سرخ|نگاهدار که قلاب شهر صراف است}}
{{پایان شعر}}
با آنکه در نهایت تاسف می بینم حال امروزه اهالی طهران ازنداشتن راه معاش وسد طرق تحصیل آن بحدی سخت گردیده که راه حلی برآن متصور نیست و نتیجه این حال این است که مردم بد بخت فوج فوج آخرین رمق و اثاثیه خود را بدون امید باز گشت بکمترین ثمن بچنگال بیرحمانه شرکاء دولت می اندازند و همه روزه بر عده گدایان کوچه گرد افزوده و بر وسعت قبرستانها میفزاید
در شهر طهران بتنهائی بطور تخمین سالی چند کرور تومان از این
{{سصم||۲۷|}}
راه هستی مردم حاصل بهمدستی دولت طعمه غارتگران (صرافان) میشود
ای کاش این دولت بی رحم رعیت فروش از این معاملات نفع قابلی میبرد از قرار معلوم در سنه گذشته من جمیع الجهات از این راه فقط پانصد تومان عاید گردیده است تاسفات ما از جریان این بی رحمی فوق الطاقه از دو نقطه نظر است اول آنکه در قرن ۲۰ چگونه یک چنین دولت بی رحم بی وجدان رعیت فروش در صفحه کره ارض وجود دارد که نسبت برعیت مظلوم فقیرخود از هر گرگ دیوانه درنده بیرحم و بی مروت تر بوده و بجای آنکه دست دزدان و غارتگران را از هستی مردم کوتاه نماید خود در اجرای هر ظلمی شرکت جسته و ابداً از هر درجه پریشانی مردم متالم نمیشود نتیجه دوام یک چنین حکومت جز رو بزوال رفتن چه خواهد بود ثانیاً صرف نظر ازمضرات جبران نا پذیر فوق دوام و رواج معاملات صدی بیست و چهار و صدی سی و شش را و بالا تر هر ملتی را از پا در میاورد و بطور حتم دچار فقر و فنای ابدی می سازد حکمت عملی آنکه در ممالک خارجه دولت منافع و تنزیل در معاملات و محدود بصدی پنج کردهاست بر این میباشد که سرمایه داران از این طریق نامشروع عطف توجه و منافع کرده بتشکیلات شرکتهای تجارتی و فلاحتی و غیره که منافع بیشمار مشروع دارند بپردازند
آیا در مملکتی مثل ایران که تنزیل یا کرایه با نقود در صدی سی و چهل معمول و رواج است و دولت هم در این قبیل معاملات رسماً شرکت می نماید و همه کس باشتراک دولت میتواند غارتگری را پیشه خود سازد و با جزئی سرمایه هستی هر کس را از دستش بگیرد کدام احمق یافت خواهد شد که خود را بزحمت انداخته بامید منافع موهوم به تشکیل کمپانی و شرکت بپردازد مسلماً تا غارتگر وجود دارد و دولت هم شریک در این معاملات است ابدالدهر نبایست امید بهبودی در حال و اوضاع فقرا و رنجبران مملکت پدید آید و هرگز نبایست امید تشکیل شرکت های تجارتی و فلاحتی داشت<noinclude></noinclude>
rvjybex3b2cl9tg7q26tswsdoe6c91h
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 6, 1302 SH.pdf/۱۶
104
97570
304504
2026-10-14T10:08:04Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۸–۲۹
304504
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۸|}}
پس نتیجه این پیش آمد قهقرائی این خواهد بود که روز بروز آن به آن بر سختی زندگانی و فقر و پریشانی و ذلت دائم التزاید طبقات مردم خواهد افزود خوب است اشخاصیکه در عالم انسانیت شفقت بنوع دارند جمع شده فکر و چاره بیندیشند و تا رمقی در بدن این مریض محتضر باقی است علاجی کرده باشند
در خاتمه این تذکره یاد آور میشود از افراد ملت همینقدر شایسته و قابل تقدیر است که مصالح و مفاسد عمومی را گوش زد روزنامهای محلی که خود را زبان ملت و ناشر افکار عموم معرفی کرده اند بنماید تا برحسب وظایف خود عمل فرمایند در هر حال انتظار داریم که از یمن همم عالیه و قلمهای آزاد و خیر اندیش صاحبان جراید بزودی رفع این مظالم طاقت فرسا و خانواده برانداز که بیش از هر زمان در جریان است بفرمایند
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''معاملات زنان'''}}}}
مدتیست در زمینه فوق لازم بود شرحی نوشته شود متأسفانه بواسطه گرفتاری کار و کسب موفق بتذکار خوانندگان عالم نسوان خصوصاً نسوان محترم نشده اجباراً بتأخیرافتاد ولی امیداست درجبران آن خودداری نشود:
امروز در محیط طهران طرز معاملات خانمهای محترم یک منظره وحشتناکی بخود گرفته بطوریکه اگر مدتی بدین منوال بگذرد بکلی باید مأیوس شد: این عادت زشت و ناپسند مسئله چانهزدن است در مغازه ها و بازارها! برای کشف صدق عرایض بنده خوب است قارئین متفکر قدری در اطراف معاملات زنان غورفرمایند تا یقین شود صورت بازار امروز طهران در چه حال است اگر چه عدهٔ کثیری از دکانداران ومغازه چی ها نیزدارای این عادت زشت هستند لذا بایع و مشتری
{{سصم||۲۹|}}
هر دو دراین تقصیر شریک و باید در اصلاح آن سعی وافی مبذول فرمایند لیکن اگر خانمهای محترم بمحض ورود بمغازه بعداز استفسار قیمت جنس به نظر مبارکشان گران برسد فوری بدون اینکه شروع به چانهزدن شود ازمغازه خارج شوند ودرخرید آن جنس بقیمت نازلتری اصرار نفرمائید کار ازمذاکرات رسمی تبدیل بخصوصیات واز این بلطایف وظرایف مبدل نمیشود ودکان دارهم بعداز آنکه حس کرد خریداران در ابتیاع جنس مسامحه میکنند البته اگر شده بضرر هم راضی شود خواهد فروخت مثلی است معروف (سزای گران فروشی نخریدن است) در این صورت علت اینکه اینطور معاملات طهران ناپسند و اسباب تکدر ارباب حقیقت دوست و کسانی که قیمت عمر و وقت را میدانند شده چیست
مستدعی است نسوان محترم از بذل هر گونه مساعدت در خاتمه اوضاع معاملات موحش فعلی نفرمایند و در آتیه هم اگر مجالی باقی ماند بطور جواب وسئوال مذاکرات یک زن را بایک نفر مغازهٔ در انظار خوانندگان محترم مجله شریفه عالم نسوان مجسم خواهد نمود تاحقایق بهتر از این مکشوف شود
{{و|احمد یک کلام}}
شرحی که یک کلام در خصوص معاملات زنان در فوق ذکر فرمودند بعضی را تصویب و برخی را تنقید مینمائیم البته تصدیق مینمایم که اغلب زنان مسئله چانه زدن را دارند ولی این تقصیر از کیست؟ چنانچه درمجله قبل شرحی در این خصوص ذکر شده بود یقین میدانیم که این تقصیر بگردن مغازهچی ها و دکانداران است که قیمت اصلی جنس را نگفته و مشتری مجبور بچانه زدن میشود
دکانداران چنین متوقعند که اجناس خودرا بهر قیمتی گزاف که گفته مشتری بدون چانه زدن این جنس را بهمان قیمت خریده برود. ولی چنین چیزی ممکن نخواهد شد تا این عادت دروغ گفتن و قیمت اصلی جنس را نگفتن از بین دکانداران برداشته نشود مسئله چانه زدن هم از بین زنان ترک نخواهد شد
{{و|عالم نسوان}}<noinclude></noinclude>
ekapz5b0ljsayhm2zxyavmky2lde3yq
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 6, 1302 SH.pdf/۱۷
104
97571
304505
2026-10-14T10:08:35Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۰–۳۱
304505
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۰|}}
{{و|{{بزرگتر|'''ترجمه چند فقره از کتیبه بیستون است'''}}}}
{{و|بقیه از شماره قبل}}
ارابایا (عربستان) مودرایا (....) مصر و سودان و یونا (ممالک لیسی و کاری و یا مفیلی و مستعمرات یونان و اسپارته و آترلیان و ساحل دریای سفید) سپاردا (لیدی ممالک دنیوب است) ارمنا (ارمنستان قدیم است) کاتاپاتوکا (ممالک واقعه روم ایلی و سواحل دریای سیاه است) پارتوا (ممالک هیرکانی است یعنی مازندران و گیلان و استراباد و بادکوبه) مادا (ممالک مدیه) زارنکاه (زابلستان و بلوچستان و خاران است) هاراوا (هرات و کابل است) اوارازمیا (خارزم و توابع است با مرو) باکتریش (بلخ و خراسان است) سغدیانا (سمرقند وبخارا و کاشغر است) گاندارا (قندهار وکافر سیاه پوشان و غزنین و توابع است) ساکا دشت قبچاق و مغولستان است تا چین و ختا و تبت که مسکن تاتار است) تاتاکوش (لکرستان و البانیه و کوه قاف است تا بیابان سبیر و روسیه) هارن و اتیش یعنی اراخوزی (یا که سیستان باشد یعنی ساحل ماهی خوران) ماکا (دومکران باشد) شپریانا (جزایر بحر سفید و ممالک فنیس و قبرس و شامات است تا آدرنه و طراوس و غیره)
فقره هفتم داریوش پادشاه گوید اینها ممالکی است که به یاری اورنروا بر آنها دست یافتم و در زیر فرمان من آمده مرا باژ میگذارندو انچه از روز و شب بدانها گفتم همان کردند حاصل آنها آنکه میگوید ۱۹ جنگ کردم و ۹ پادشاه را اسیر نمودم این بود مجملی از حشمت و بزرگواری و وسعت ایران قدیم چه شد و چه پیش آمد که مملکت ایران با آنکه منبع علم و صنعت و معدن اقتدار و ابهت و شاهنشاهی روی کره را دارا بود هر روز اهالی آن جاهل و وحشی ترین تمام ممالک حتی سیاه بخت تراز زنگبار و حبشه شده و درعوض ترقی و پیش رفتن رو بقهقرا و اضمحلال میرود من میان گفت گریه مبتسم تمام این بد بختی و
{{سصم||۳۱|}}
فلاکتهای امروزه فقط و فقط نتیجه بی علمی وجهالت و بی حس افراد مملکت خاصه طایفه نسوان که تربیت رجال هم عهده دارایشان است زیرا وقتی فرزندان از طفولیت مربی بتربیت مادر عالمه باوجدان شدند البته بهمان تربیت نشو ونما راه تزئیهٔ ثروت و رشته ترقیات مملکت را بدست میاورند بالاخره از برای قلع وقمع امراض مزمنه خطه طیبه ایران هیچ تریاق فارقی و دوائی سهل العلاج و مفید تراز توسعه دوایرعلوم و معارف نسوان نیست ولی افسوس گوش سخن شنو کجا دیده اعتبار کو
{{و|شریفه کاشفی}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''پول و پولدار'''}}}}
پولدار – تو چیستی ای محبوب عدیم المثال نوع بشر و چگونه باین آراستگی در معرض نوادر و نفایس خودنمائی کرده و عموم مردم را شیفته و فریفته خود نموده بطوریکه شبانه روز در ره تحصیل تو میپویند و بوسیله ات در پی مقصد میکوشند؟!
پول – ای نور دیده ارجمند. مرا که مرتب کننده امور معاش کافه خلایق هستم پول نامند. بعضی مرا مقیاس مبادله و برخی حلال مشکلات یا عقده گشا، و جماعتی مایهٔ عیش و طرب و جرگهٔ دیگر قدم فراتر گذارده از راه اشتباه مرا کیمیای عقل و ادراک خویش میپندارند. ولی من بس ترجیح می دهم که خود را عامل یا وکیل و یا مستخدم دارنده خویش معرفی نمایم
پولدار – عجب! من نمیدانستم که تو قادر بر تکلم هستی!
پول – هیهات! هیهات! چگونه است که هر روزه مرا وسیلهٔ داد و ستد معاملات ضروریه خویش قرار دادهٔ و اینرا نمیدانی؟! بلی من از جمله متنفذ ترین و مؤثرترین متکلمین عالمم. فعلاً بواسطه ضیق وقت و صفحات و عدم مجال از اطاله کلام صرف نظر کرده فقط این نهفته را نگفته نمیگذارم که<noinclude></noinclude>
rjwn1eski6saienoy2luatzvm72qstw
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 6, 1302 SH.pdf/۱۸
104
97572
304506
2026-10-14T10:09:06Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۲–۳۳
304506
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۲|}}
که در ابر اواز دلنوازم ابواب شادمانی و سعادت حقیقی را بر چهره آمال دارندگان خویش میگشایم و ماه مراد آنان را از افق ارزویشان طالع میگردانم
پولدار – تو خود را عامل من خواندی در صورتیکه من مالک تو هستم!
پول – خیر اشتباه در اینجاست! آن خالق کل اشیاء آن وجود آورندهٔ ارض و سماء، که مرا هم در زمره سایر موجوداتش آفرید صاحب و مالک من است. – سالهای دراز من. در شکاف سنگهای وزین با همجنسان خویش روزگاری خوش و خرم خالی از هر گونه غصه و غم میگذراندم: تا بالاخره بر حسب مشیئت ازلی (طریق بدست آوردن طلا) معدنچیانی چند ذرات مرا با صخره هائیکه مخلوط بانها بودیم از معدن استخراج کردند. سپس سنگرا آسیا نموده شن آنرا در روی میزهای مستور از پارچه کرکی بسیار لطیفی شست و شو دادند!. من وعده از هم قطارانم که از شن بمراتب وزین تر بودیم در ضمن عبور از فوق سطح میز کم کم از کل مجزی گشته در تار و پود آن پارچهٔ پشمی بچسبیدیم. در آن هنگام پارچه را در ظرفی تکان داده. ذرات ما در آن فرو ریخت. ولی نظر باینکه بعضی از ذرات بسیار دقیق و کوچک ما بر پارچه پشمین قرارنگرفته و با آب رفته بودند، لذا آن آب گل آلود را در ظرف مدور چوبی بحرکت در آورده قدری جیوه بروی آن ریختند. بمحض اصطکاک جیوه بامن حل گردیدم و بدین شکل ذرات مرا بخود جذب نموده بواسطهٔ سنگینیش بقعر ظرف فرونشست پس از بیرون ریختن آب گل آلوده، بدین ترتیب جیوه محتوی محلول طلا بدست آمد. برای تجزیه طلای جیوه دار. آنرا در یک قسم قرع و انبیقی تبخیرنمودند جیوه تبدیل به بخار گشت و طلای تابان مصقل در ته ظرف باقی ماند. بدین طرز مرا و سایر ذراتم را تهیه کرده به ضرابخانه فرستادند و در آنجا مرا به طرق مخصوصه که مجال مقالش را نکردم بدینشکل و سکهٔ که نظاره میکنی در آوردند خلاصه من همان فلزم که خدا آفرید. و در هر جا و هر حال و هر فورمی که بوده باشم. ذات مقدس الهی مالک من است. آیا نه این چنین است؟ ولی اکنون
{{سصم||۳۳|}}
شما ناظر و مباشر یا دارنده من هستید. و من برای انجام مقاصد شما حاضر هستم.
پولدار – آیا مالکیت و دارا بودن را یک معنی نیست؟! پس چگونه اظهار مینمائی که من دارنده تو میباشم در صورتیکه مالک تو نیستم؟
پول – خیر. اشتباه فرموده اید. طلا و نقره و اقسام فلزات دیگر همه از آن یکتا موجد عالم است. و او مالک همه است، گمان نکنید و این خیال را بخود راه مدهید که من شما را از حق تصرف خویش بی بهره میکنم. خیر شما مرا از طریقهٔ امانت تحصیل فرموده اید و تا زمانی که در ید قدرت شماهستم خادم امین شما بوده در ره ایفای وظایف مرجوعه خویش سر موئی قصور و کوتاهی نمیورزم. لیکن عنقریب شما مرا در اذای جنسی یا قماشی با دیگری مبادله خواهید نمود و او دارنده من خواهد گشت و شما دیگر بر من تحکمی ندارید، اما باز همان خدا مالک و صاحب من است.
پولدار – از قرار معلوم تا زمانیکه در دست تصرف منی عامل و نوکر و مطیع فرمان منی. آیا از خود قوه نداری؟
پول – خیر من قوه ندارم. ولی قوهٔ هستم بدست دارنده خویش. چرا که نماینده بهاء و قیمت شیئی میباشم.
پولدار – تو خود را قوه نام نهادی. آیا فاقد قدرت و توانائی برای انجاح مقاصد خویشتن میباشی؟
پول – بلی من از خود ابداً رأی و ارادهٔ ندارم، بلکه فقط آلت و وسیلهٔ نیل بمرام و آرزو های دارندگان خویش میباشم. من فرمانبر دار فرامین شما هستم و شما میتوانید مرا دور اندازید یا دفینه کنید. یا در بانکها گذارید و یا خرج نمائید.
پولدار – تو خود را نماینده بهاء نام نهادی. آیا از خود قیمتی نداری؟<noinclude></noinclude>
49xm40u1zdthp4wdjiynho1wmqzj1fg
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 6, 1302 SH.pdf/۱۹
104
97573
304507
2026-10-14T10:09:40Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۴–۳۵
304507
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۴|}}
پول – خیلی کم. من فلزی کم یابم و گر چه مرا سلطان الفلزات گویند، ابداً برابری با آهن و فولاد که مفید ترین فلزات روی زمین و محتاج الیه عموم مردم است و از الطاف حضرت کبریائی کمال وفور را دارد نمیتوان کرد، نه قابل اکلم و نه قابل البسه. و نه در سایه من امرار حیات توان کرد. ولی هر گاه فرمان دهید همه لوازمات مذکوره را در طرفة العینی برایتان فراهم خواهم ساخت
پولدار – این دعاوی شما جائی برای نقره و نیکل و مس و غیره نمی گذارد. آیا تو به تنهائی رایج بازار گیتی و مرتب کننده تمام ملزومات و کل حوائج انسانی هستی؟
پول – معذرت میخواهم {{ناخوانا}} علی الظاهر شما سؤال نخستین خود را فراموش کرده اید که «چه هستی» و جواب مرا که «پولم» من چون طلاو اشرفی تکلم نمیکنم. من باسم پول داد از سخن میزنم. مرا به شکل طلاونقره برات و اسکناس. مس و نیکل میتوان تعبیه نمود. من در تمام این اشکال خرج میشوم. چرا که گرچه نظر بظاهر بر تری از فولاد و سایر فلزات ندارم. ولی در باطن روح عمل در من است
پولدار – پس چرا جماعتی انتفاع و استفاده از وجود تو را نا مشروع دانند و جرگهٔ دیگر نسبت بیوفائی بتو دهند؟
پول – وجود مرا هدف توبیخ و ملامت نتوان قرار داد. و از ذات بی غل و غش پاک و منزه من که یکی از جمله وهایا و فیوضات ربانی است خورده نتوان گرفت. زیرا منشأ تمام خصائل نیک و بد دارندگان منند. ومن آلتی بدست ایشان بیش نیستم. کافهٔ دارندگان مرا به سه طبقه میتوان تقسیم بندی نمود طبقهٔ که حس وظیفه شناسی و نوع پرستی در کانون سینه ایشان شعله ور است. و مرا وسیله خدمت به ابناء نوع خویش نموده، و دردی از درد های هیئت جامعه را بوسیله من درمان و علاج میکنند. طبقه ثانوی مرا آلت اجرای
{{سصم||۳۵|}}
مقاصد شوم وبی اساس خویش ساخته درره اقناع هوا وهوسها و مالیخولیا های بیشمار خویش بطوری بمصرف میرسانند که نائرهٔ شگفت و حیرت را در قلوب شخص شعله ور میگردانند. دستهٔ سوم غافل از آنکه وجود من از جهة مبادله و داد و ستد خلق شده مرا در صندوقها دفینه کرده و هر ساعت بر تعداد من میافزایند.
پولدار – خواهشمند است قدری در این مسئله باریک قابل مذاکره دقیق تر گردی. و مرا بیش از پیش از حقیقت امر مطلع گردانی.
پول – گروهی از مردمان فاسدالاخلاق مرا از برای اقناع شهوات جسمانی و لذات نفسانی خویش بکار میبرند. و از اینرو خود را در آغاز عنفوان جوانی و ریعان شباب باکتساب هزاران گونه خوی زشت و عادات رذیله میگمارند. اشرار بمن غره و فریفتهٔ مناصب و اغراز من گشته بدون فوت وقت. از برای کسب من از هر گونه طراری و قتل و غارت و نهب اموال فروگذار نمیکنند، غافل از آنکه دست انتقام هیچ عملی را بی جازه نگذاشته و نمیگذارد. بعضی از دون همتان بامن رشوه داده شده، و همین گیرندگان رشوه چشم حق بینشان کور و بطرف ناحق تمایلات خود را سوق میدهند. تا روزیکه درنجه قهر انتقام گرفتار آیند، اینها و صد ها امثال اینها طرق نامشروعی است که باکمال تنفر آنان را استقبال میکنم. ولی خدای لایزال را منت میبرم که هر آن و دقیقه هزاران هزار اعمال حسنه بوسیله من بمنصهٔ ظهور رسیده و میرسد. منم که چون خادم امین یک صاحب خانه برای عیال واطفال وکلفت او تهیه خوراک و پوشاک و منزل و اثاثیه میکنم. منم که تادیهٔ حقوق گمرکی و مالیاتهای مختلفه موضوعه کشوری را نموده و از این راه برای تشئید ارکان عظمت مملکت جد و جهدی بسزا مینمایم. منم که بانی مریضخانه ها و جالب پرستاران واطباء برای پرستاری و معالجهٔ مرضی هستم. منم که حافظ و حامی معابد، دارالمجانین ها، دارالایتامها، دارالصنایع ها، سایر ابنیهٔ خیریه میباشم. منم که در پرتو توجهاتم مدارس<noinclude></noinclude>
bdq02vwmjjawkp96acjn7sv0ib37rm9
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 6, 1302 SH.pdf/۲۰
104
97574
304508
2026-10-14T10:10:10Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۶–۳۷
304508
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۶|}}
و دارالفنون ها تاسیس، و جوانانی که امید آتیه وطن اند در آنها باکتساب فنون و اقتطاب علوم و تحصیل معرفت اوایل عمر عزیز خود را گذرانیده ودر آیندهٔ نزدیکی بتوسط ایشان انوار علوم و معارف جمیع آفاق این سر زمین داریوش را منور ساخته و ریشهٔ خرافات و اوهام وحشیانه را از بیخ و بن خواهند کند، و بالاخره منم که در پایان جدیتهای وافیه ام از طریقه توزیع مجلات و روزنامهای طرفدار عالم نسوان به متنوزین کشوری تا اندازهٔ فهمانده و در عروق شرائینشان تزریق کرده و میکنم که اگر مایل به سعادت و نیرومندی سر زمین کیان باشند، بایدوسائل ترقیهٔ حال زنان را فراهم ساخته، و حقوق حقهٔ ایشان را مسترد داشته، و ترقی آنان را در عالم علم و ادب، و ارتقاء ایشان را در مدارج تحصیلات و فنون عصر حاضره وجههٔ همت خویش گردانند. تا زنها نیز بوظایف مرجوعهٔ خود از قبیل خانه داری و حفظالصحه و معاشرت ازواج و عصمت و عفت و تربیت اولاد و شرافت و اتکاء بنفس و غیره آگاهانیده و معتاد شوند
پولدار – پس چرا برخی خب تو را ریشهٔ همهٔ بدیها میدانند؟
پول اشتباه بزرگی کرده اند، عیب در من نیست بلکه در آن طبقه از دارندگان من است که مرا از طریقهٔ بی انصافی تحصیل نموده و بطور غیر مشروع صرف مینمایند. لیکن بقدر امکان در طلب مال و کسب پول کوشیدن و سرمایهٔ از کد یمین و عرق جبین از راه درستی و امانت فراهم کردن و بکار انداختن بس مقبول و ممدوح است، بشرط آنکه از نتیجه اش هم خود برخوردار شوند و هم با دقت هرچه تمامتر بوسیلهٔ آن در صدد رفع احتیاجات عامه بر آیند. تا منهم هیچ وقت از آنان مفارقت اختیار نکنم و جیب آنها را از خود تهی ننمایم. بلکه همیشه موفقیت ایشان را از درگاه حضرت احدیت مسئلت کنم.
{{و|احمد نخستین}}
{{و|معلم مدرسه عالی امریکائی}}
{{سصم||۳۷|}}
{{و|{{بزرگتر|'''از همدان'''}}}}
بتاریخ غره شهر رجب المرجب ۱۳۴۱
مدیره روشن ضمیر مجله شریفهٔ عالم نسوان دامت توفیقاتها هر چند عرایض این کمینه قابل درج در آن گرامی نامه نیست ولکن چون موضوعش اهمیت و لزوم ترقی نسوان است امید وارم از درج آن مضایقه نخواهید فرمود
بر علاقه مندان ترقی ایران و طرفداران سعادت ایرانیان مخفی نیست که هر ملتی برای طیران در اوج عزت و سعادت ابدی محتاج بدو بال است که یک بال عبارت از رجال است و بال دیگر عبارت از نساء و بدون این دو بال حصول ترقی ممتنع و محال و اگر نظری در فلسفه و حکمت احکام مقدسه آلهیه بشود که تعلیم و تحصیل را از برای مرد و زن بدون استثناء وبالسویه فرض و واجب فرموده چنانچه آیهٔ وافی هدایهٔ طلبالعلم فریضهٔ لکل مسلم و مسلمه شاهد براین مطلب است بخوبی واضح و معلوم میگردد که هیئت جامعه بشریت بدون معاونت ومعاضدت صوری و معنوی این دو بال باهم دیگر بهیچ وجه منالوجوه چه در امورمعاشرت و چه در امور معاد نمیتوانند مرحله از مراحل زندگی را براحت و آسودگی وبدون زحمت و مشقت طی نمایند و اگر بدقت ملاحظه شود یک قسمت بزرگ ازخرابی و انحطاط ایران اهمیت ندادن بوجود نسوان بوده چنانچه میتوان گفت این عضو اعظم در این سر زمین بکلی فالج و از حیز انتفاع خارج بوده این است که چون ما در ایران مادران تحصیل کرده نداشتهایم از داشتن مردان کاری کافی تا اندازهٔ محرومیم آیا ممکن است مادریکه بجز یک مشت خرافات و موهومات درکله او چیزی جا ندارد اولاد عالم زیرک هنرمند و دانا تربیت نماید؟ پس اگر ما مردان کاری نداریم علت این است که مادران عالمه نداشتهایم و علت اینکه مادران عالمه نداشتهایم این بوده که مردان اهمیتی بوجود زنان نداده بلکه آنان را جزء<noinclude></noinclude>
9fo2n5px3jdf788xt2t1ou79s2hjwbg
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 3, No. 6, 1302 SH.pdf/۲۱
104
97575
304509
2026-10-14T10:10:41Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۸–۳۹
304509
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۸|}}
موجودات حساب نمیکردند با این حال معلوم است اگر اوضاع ایران بهتراز این بود محل حیرت و تعجب بود پس باید دانست ترقی مردان مربوط بترقی زنان است و ترقی زنان موکول بترقی مردان و ترقی مملکت منوط باین دو اصل است بعبارة آخری این دو اصل لازم و ملزوم یک دیگرند که هیچ یک بدون دیگری تحقیق نمی یابد ولکن نکته قابل دقت این است که چون الی کنون مرسوم نبوده در ایران اسم زن را بر زبان رانند تا چه رسد بتحصیل و تربیت آن این است که قافله ترقی و تمدن زنان از مردان خیلی عقب است (با وجوداینکه قافله مردان هم در این مرحله لنگ است و چندان پیشرفتی نکرده) لهذا امروز باید بتربیت نسوان و دختران بیشتر از مردان و پسران اهمیت داد تا آنکه قافله نسوان هم در این میدان بمردان برسد تا توازنی حاصل شده و معاً راه ترقی و تکامل راطی نماید مخصوصاً وزارت جلیله معارف باید مدرسه دختران را از پسران اهمیت بدهد چه که تربیت دختران لازم تر از پسران است اگر دختری بی علم بماند سبب بدبختی یک خانواده و اطفال کثیری میشود حضرت رسول اکرم ص میفرماید الجنة تحت اقدام الامهات لهذا باید بتربیت دختران بیشتر از پسران گماشت تا شاهد آمال درنهایت زینت و جمال از پرده خیال جلوه نموده و این سرزمین رشک بهشت برین شود و در خاتمه از قارئین محترم متمنی است اگر سهو و قصوری در عرایضم مشاهده فرمایند بنظر اغماض و عفو نگریسته و خورده نگیرند
{{و|م. نوری}}
{{و|―――}}
{{سصم||۳۹|}}
{{و|{{بزرگتر|'''آزادی'''}}}}
{{شعر}}
{{ب|ایدل غمین برخیز کن ثنای آزادی|تا زنی همی جولان در فضای آزادی}}
{{ب|هان غمی نباید شد در کشاکش دوران|جان ودل بیاید داد درازای آزادی}}
{{ب|جهدها و کوششها بایدت دراین میدان|تا کنی اسیران را آشنای آزادی}}
{{ب|کردگار رحمن را مسئلت نما هردم|تا شود تو را هادی دربنای آزادی}}
{{ب|کن رها تو این تن را تا رها شوی ازغم|جان وسربنه برکف دربهای آزادی}}
{{ب|هردم ازجنان آید نغمهٔ طرب انگیز|گوش جان گشا بشنو هان غنای آزادی}}
{{ب|هیچ دانی ایجانون ازچه جهان ازخون|نهرها شده جاری از برای آزادی}}
{{ب|در روان آزادی زندگی جاویدست|هان تو جسم فانیرا کن فدای آزادی}}
{{ب|باصدای اعلی ده این خبر بگمراهان|علم ومعرفت باشد رهنمای آزادی}}
{{ب|این گل ستمدیده گر جفا است پژمرده|زنده میشود از شوق در هوای آزادی}}
{{پایان شعر}}
{{و|مهرتاج رخشان}}
{{و|―――}}
{{و|لباسهای مندرس تولید کاغذ مینمایند}}
{{و|کاغذ ها تولید پولها میکنند}}
{{و|پول ها تولید بانک ها می نمایند}}
{{و|بانکها موجد قرضها می شوند}}
{{و|و قرضها تولید لباسهای مندرس میکنند}}
{{و|―――}}
جوجه ها مفید ترین حیواناتند زیرا که هم قبل از تولد ممکن است خورده وهم بعد از کشتشان<noinclude></noinclude>
amlyy07by5ge07va2skevhqre5r61j8
فهرست:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 1, 1302 SH.pdf
106
97576
304510
2026-10-14T10:11:14Z
Mamouri
29041
ساخت فهرست برای عالم نسوان، سال چهارم، شمارهٔ یکم (۱۳۰۲)
304510
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|type=مجله
|Title=عالم نسوان
|Volume=سال چهارم، شمارهٔ یکم
|Author=
|Translator=
|Editor=
|School=
|Publisher=
|Address=تهران
|Year=۱۳۰۲ خورشیدی
|Key=
|Source=pdf
|Image=2
|Progress=C
|Pages=<pagelist
1=-
2=جلد
3=-
4=-
5=۲–۳
6=۴–۵
7=۶–۷
8=۸–۹
9=۱۰–۱۱
10=۱۲–۱۳
11=۱۴–۱۵
12=۱۶–۱۷
13=۱۸–۱۹
14=۲۰–۲۱
15=۲۲–۲۳
16=۲۴–۲۵
17=۲۶–۲۷
18=۲۸–۲۹
19=۳۰–۳۱
20=۳۲–۳۳
21=۳۴–۳۵
22=۳۶–۳۷
23=۳۸–۳۹
24=۴۰
/>
|Volumes=[[عالم نسوان]]
|Remarks=نشر: مجمع فارغالتحصیلان مدرسهٔ اناثیهٔ امریکایی (ایران بیتئیل)، تهران. بیشتر برگههای این پرونده دو صفحهٔ روبهروی مجله را در بر دارند؛ برچسب هر برگه شمارهٔ صفحههای چاپی آن است.
|Width=
|Css=
|Header=
|Footer=
}}
f1eeqc1zxf3juzl4lqm4smxktr4iqyh
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 1, 1302 SH.pdf/۱
104
97577
304511
2026-10-14T10:11:47Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -
304511
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''اخطار'''}}}}
نظر باطمینان بمعارف پروری مشترکین عظام شمارهٔ اول از سال چهارمجله عالم نسوان را بخدمتشان ارسال داشته ضمناً درخواست مینمائیم در صورت میلبه اشتراک سال چهار وجه آبونمان را و در صورت عدم میل عین مجلهرا بدفترادارهٔ ما ارسال دارند.
محل اداره تهران مدرسه عالی امریکائی وجه اشتراک در طهران یکتومانو در خارج پای تخت دوازده قران است.
امیدواریم آقایان معظم و خواتین محترمه ازقبول درخواستما بذل مرحمت فرموده و ما را متشکر نمایند.
و نیز از دوستان معارف پرور خود تمنا مینمائیم که از آشنایان و دوستان خودشان مشترکین جدیدی برای مجله ما تهیه فرمایند.<noinclude></noinclude>
gfv82cbrybhy21wsgpoccgfiuevjr2w
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 1, 1302 SH.pdf/۲
104
97578
304512
2026-10-14T10:12:18Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ جلد
304512
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||جلد|}}
{{شعر}}
{{ب|شد پاره پردهٔ عجم از غیرت شما|اینک بیاورید که زنها رفو کنند}}
{{پایان شعر}}
{| style="width:100%"
| style="text-align:right" | '''سال چهارم'''
| style="text-align:center" | {{بزرگتر|{{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}}}
| style="text-align:left" | '''شماره اول'''
|}
{{و|'''۱۳۰۲'''}}
{{و|هر دو ماه یک شماره طبع میشود}}
{{و|محرم ۱۳۴۲ – سنبله ۱۳۰۲ – سپتامبر ۱۹۲۳}}
{{و|در تحت نظر مجمع فارغ التحصیلان مدرسه عالی اناثیه امریکائی ایران بیت ال}}
{{و|{{بزرگتر|'''صاحب امتیاز – نوابه خانم صفوی'''}}}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''وجه اشتراک'''}}}}
{| style="margin:auto"
| تک نمره || ۲ قران
|-
| آبونه سالیانه درمرکز || ۱۰ «
|-
| آبونه سالیانه در خارج || ۱۲ «
|}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''قیمت اعلانات'''}}}}
{| style="margin:auto"
! !! صفحات اول !! صفحات آخر
|-
| یک صفحه || ۳۰ قران || ۲۰ قران
|-
| نصفصفحه || ۲۰ « || ۱۲ «
|-
| ربع صفحه || ۱۲ « || ۸ «
|}
{{و|―――}}
{{و|محل اداره: طهران – مدرسه عالی امریکائی}}
{{ناخوانا|حدس: محل}} توزیع – مطبعه فاروس. خیابان لاله زار – مغازهانصاف آقابابا. خیابانناصریه. مغازه یککلام
{{و|{{بزرگتر|'''وکلای ما در ولایات'''}}}}
همدان – میس براهین مدرسهٔ دخترانهٔ امریکائی
یزد – میس ایدن مدرسه انگلیسی
ملایر – میسیز ذکار حکیمه خانم امریکائی دردولت اباد
{{و|―――}}
{{ناخوانا}}<noinclude></noinclude>
pd5fuq2pb7sf8wc7ul2yw6j21athfu5
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 1, 1302 SH.pdf/۳
104
97579
304513
2026-10-14T10:12:49Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–-
304513
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''فهرست مندرجات'''}}}}
{{و|―――}}
{{و|'''از خوانندگان محترم تقاضا میشود قبل از شروع بقرائت بغلط نامه (صفحه ۳ پشت جلد) رجوع فرمایند'''}}
{|
! !! !! صفحه
|-
| colspan="2" | ۱ – سرمقاله ||
|-
| دیباچه سال چهارم مجله عالم نسوان || همدم نبوی || ۱
|-
| ما مدرسه لازم داریم || میسیز بویسترجمه طوبی ضرغامی || ۳
|-
| نظافت || م. جلالی || ۴
|-
| شاهراه سعادت وسیلهٔ اکتساب مسرت است || م. شاهرخ || ۵
|-
| colspan="2" | ۲ – حفظالصحه ||
|-
| آبله در ایران || اسمعیل طبیب زاده || ۸
|-
| عقیده اغلب ایرانیان نسبتبدواهای فرنگی || همدم نبوی || ۱۲
|-
| راپرت میکروب ها || || ۱۵
|-
| colspan="2" | ۳ – دستور پرستاری وتوجهات اطفال ||
|-
| حفظالصحه اطفال مدرسه || ترجمه س. ر. افشار || ۱۶
|-
| وظیفهٔ پدری || ترجمه همدم نبوی || ۱۹
|-
| colspan="2" | ۴ – خانه داری ||
|-
| خانه داری در یک جهاز دودی || میسیز بویس ترجمه طوبی ضرغامی || ۲۱
|-
| اجناس پنبه شماچگونه تهیه میشود؟ || میسیز شرک ترجمه ع. م. ع || ۲۴
|-
| colspan="2" | ۵ – اخبار ترقیات نسوان ||
|-
| جمعیت شیر و خورشید سرخ || همدم نبوی || ۲۷
|-
| مجمع اتفاق ملل زنان در رم || همدم نبوی || ۲۹
|-
| سرگذشت نوشی || م. جلالی || ۳۰
|-
| colspan="2" | ۶ – ادبیات و غیره ||
|-
| کجا بودم در کجا هستم || فخر عظمی || {{ناخوانا|حدس: ۳۹}}
|}
{{سصم||-|}}
{{ناخوانا|حدس: شماره هفتم}}
{{و|{{بزرگتر|'''سال چهارم مجله عالم نسوان'''}}}}
دوره چهارم مجله عالم نسوان با این شماره شروع میشود.
برای اطلاع قارئین گرامی شمهٔ از خدماتی که این مجله کوچک بقدر مقدور در این مدت بعالم معارف ایران نموده بیان مینمائیم و مقصود از انتشار این مجله آنست که طبقه نسوان این مملکت را قدری بیدار نموده تا بوظایفی که نسبت بخانه و شوهر و اطفال خود دارند آشنا گردیده بهتر موفق بانجام تکالیفی که عهده دار هستند گردند.
این مجله نتیجهٔ سعی عدهٔ از فارغ التحصیلات مدرسهٔ عالی امریکائی و اغلب خانمهای امریکائی میباشد. مخصوصاً خانم فاضله میسیز بویس (حالا بامریکا تشریف برده اند) و میتوان گفت از جمله یادگارها نیست که از اثر زحمات امریکائیها بایران میباشد. آنها هم نظر بنوع پروری و مودت مخصوصی که نسبت بدولت و ملت ایران دارند تا بحالخدمات قابله تقدیری بایران کرده و ما حقیقة از زحمات ایشان قدر دانی و تشکر مینمائیم.
مقاصدیکه این مجله در پی ترویج آن ساعی است در شماره اول سال اول بیان شده مقصود ما مداخله در امور سیاست مملکتی نیست و یگانه چیزی هم که تا بحال توانسته است مجله عالم نسوان را از مخطوراتی که سایر مطبوعات<noinclude></noinclude>
mjntdx2ahkh2qawj3uvr7dsfxi6zh4m
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 1, 1302 SH.pdf/۴
104
97580
304514
2026-10-14T10:13:23Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–-
304514
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{ناخوانا}}
'''از خوانند{{ناخوانا}} ب غلط{{ناخوانا}}'''
{|
! !! !! صفحه
|-
| colspan="2" | ۱ – سرمقاله ||
|-
| دیباچه سال چهارم{{ناخوانا}} || {{ناخوانا}} || {{ناخوانا}}
|-
| ما مدرسه لازم داریم || {{ناخوانا|حدس: میسیز بویسترجمه طوبی ضرغامی}} || {{ناخوانا}}
|-
| نظافت || م. جلالی || ۴
|-
| شاهراه سعادت وسیلهٔ اکتساب مسرت است || م. شاهرخ || ۵
|-
| colspan="2" | ۲ – حفظالصحه ||
|-
| آبله در ایران || اسمعیل طبیب زاده || ۸
|-
| عقیده اغلب ایرانیان نسبتبدواهای فرنگی || همدم نبوی || ۱۲
|-
| راپرت میکروب ها || || ۱۵
|-
| colspan="2" | ۳ – دستور پرستاری وتوجهات اطفال ||
|-
| حفظالصحه اطفال مدرسه || ترجمه س. ر. افشار || ۱۶
|-
| وظیفهٔ پدری || ترجمه همدم نبوی || ۱۹
|-
| colspan="2" | ۴ – خانه داری ||
|-
| خانه داری در یک جهاز دودی || میسیز بویس ترجمه طوبی ضرغامی || ۲۱
|-
| اجناس پنبه شماچگونه تهیه میشود؟ || میسیز شرک ترجمه ع. م. ع || ۲۴
|-
| colspan="2" | ۵ – اخبار ترقیات نسوان ||
|-
| جمعیت شیر و خورشید سرخ || همدم نبوی || ۲۷
|-
| مجمع اتفاق ملل زنان در رم || همدم نبوی || ۲۹
|-
| سرگذشت نوشی || م. جلالی || ۳۰
|-
| colspan="2" | ۶ – ادبیات و غیره ||
|-
| کجا بودم در کجا هستم || فخر عظمی || {{ناخوانا|حدس: ۳۹}}
|}
{{سصم||-|}}
{| style="width:100%"
| style="text-align:right" | '''{{ناخوانا|حدس: سال}} چهارم'''
| style="text-align:center" | {{بزرگتر|{{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}}}
| style="text-align:left" | '''شماره هفتم'''
|}
{{و|{{بزرگتر|'''سال چهارم مجله عالم نسوان'''}}}}
دوره چهارم مجله عالم نسوان با این شماره شروع میشود.
برای اطلاع قارئین گرامی شمهٔ از خدماتی که این مجله کوچک بقدر مقدور در این مدت بعالم معارف ایران نموده بیان مینمائیم و مقصود از انتشار این مجله آنست که طبقه نسوان این مملکت را قدری بیدار نموده تا بوظایفی که نسبت بخانه و شوهر و اطفال خود دارند آشنا گردیده بهتر موفق بانجام تکالیفی که عهده دار هستند گردند.
این مجله نتیجهٔ سعی عدهٔ از فارغ التحصیلات مدرسهٔ عالی امریکائی و اغلب خانمهای امریکائی میباشد. مخصوصاً خانم فاضله میسیز بویس (حالا بامریکا تشریف برده اند) و میتوان گفت از جمله یادگارها نیست که از اثر زحمات امریکائیها بایران میباشد. آنها هم نظر بنوع پروری و مودت مخصوصی که نسبت بدولت و ملت ایران دارند تا بحالخدمات قابله تقدیری بایران کرده و ما حقیقة از زحمات ایشان قدر دانی و تشکر مینمائیم.
مقاصدیکه این مجله در پی ترویج آن ساعی است در شماره اول سال اول بیان شده مقصود ما مداخله در امور سیاست مملکتی نیست و یگانه چیزی هم که تا بحال توانسته است مجله عالم نسوان را از مخطوراتی که سایر مطبوعات<noinclude></noinclude>
rr0v0lgxkp6n812w68ijdefgut201t2
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 1, 1302 SH.pdf/۵
104
97581
304515
2026-10-14T10:13:55Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲–۳
304515
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲|}}
را احاطه نموده محافظت نماید همین عدم دخالت در سیاست است. ولی درعین حال متذکر میشویم که ما بیعلاقه بامور مملکت نیستیم فقط چیزی که هست اگر میخواهیم واقعا از این راه یعنی نشر مجله خدمتی بنسوان تیره بخت نموده باشیم و ضروریات زندگانی ایشان را بایشان بفهمانیم بهتر آنست که در امور سیاست بی طرف باشیم. از آن گذشته ما ها هنوز قادر باصلاح سیاست نیستیم پس چه لزوم که اظهار عقیده بنمائیم و باصطلاح خود را جزو سیاستمداران محسوب داریم.
ما را عقیده بر آنست که عوض آنکه هم خودرا صرف سیاست بی معنی نمائیم بهتر آنست که سیاه روزگاری خود را اصلاح کنیم و بهر نحوی که ممکناست در صدد ترویج علوم، ایجاد مؤسسات علمی. و تشکیل محافل و مجالس اخلاقی و ادبی برای رفع نواقص نسوان، تحصیل حقوق و اختیازات آنان، تحصیل آزادی برای تعلیم و تربیت آنان بر آئیم تا شاید بشود خوشبختی برای نسوان بدبخت این سر زمین فراهم سازیم.
بلی تعقیب همین رویه یعنی مندرجات مجله را مخصوص لوایح و مقالاتی که نافع بحالت نسوان و وضع زندگانی ایشان است بنمائیم بوظیفهٔ وجدانی عمل کرده ایم
در این مجله فقط از مطالبی کهاهمیت فوق العاده برای زنانو دختران دارد و از ضروریات سیاسیهٔ زندگی ایشان است بحث مینماید. و در حقیقت دانستن این موضوعات مثل خانه داری و بچه داری، حفظ الصحه، طریقه پختن شیرینی جات و مربا جات، و طرز دوختن لباس، از واجبات یک خانم خانه است مخصوصاً خانه داری و پرستاری اطفال. ولی متاسفیم از اینکهوزارت جلیله معارف در صورتیکه لزوم تدریس این دو موضوع مهم را بخوبی ملتفت است ابداً عطف توجه ندارد.
{{سصم||۳|}}
لذا ما نظر بوظیفهٔ که نسبت بترقی معارف و تربیت زنان و دختران داریم خود را مکلف میدانیم که بان وزارت جلیله معارفپیشنهاد نمائیم که اگر تعلیم این دو موضوع مهم را جزو پروگرام مدارس نسوان نمایند منافع بیشمار دارد و در نتیجه دانستن آنها شاید دیگر مردان از وضع خانه داری و بچهداری آنان شاکی نباشند. زیرا یک خانم خانه باید بطور اکمل از تمام واجبات یک خانواده مطلع باشد تا در سایهٔ دانائی او اولادان با معرفت بوجود آرد و خانهٔ با ترتیبی تشکیل دهد و بدانند که باید وسائل آسایش و رفاه همسر خویش را فراهم سازد. (این در صورتی است کهمردان هم همینکه دیدند وسائل راحتی شان فراهم است نروند چند نفر دیگررا گرفته بخانه بیاورند.)
باری از مطالب بر دور نشویم ما معتقدیم که پایه و مایهٔ مملکت و مقام و مرتبهٔ ملت بسته بوجود دختران عالمه و زنان تربیت شده است. از اینرو می خواهیم طوری نمائیم بلکه خانمها را از این خواب خرگوشی بیدار کرده تا بدانند که سعادت سایر ممالک را زنان مسبب و تیرهروزی ما را ما!!
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''ما مدرسه لازم داریم'''}}}}
در موقعیکه این نمره عالم نسوان از مطبعه بیرون میاید تعطیل های مدارس تمام شده مدارس یکی یکی باز میشوند شاگردان دسته دسته برای اتمام تحصیلات خود رو بمدارس میگذارند در این وقت است که طهران حالیه را با بیست سال قبل مقایسه نموده می بینم چه تغییراتی در آن داده شده است. هر روز صبح هزاران پسران و دختران دیده میشوند که با اشتیاقی هر چه تمام تر کتابهای خود را زیر بغلگرفته رو بمدارس خود میروند با وجود اینطهران هنوز دارای مدارس کافی نیست بلکه دو برابر حالیه مدرسه لازم دارد. ولی باز نسبت به سایر شهر های ایران از قبیل شیراز، مشهد، رشت، و اصفهان که<noinclude></noinclude>
hmj5o6h1us1r4w6q2vsrzumn51twhce
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 1, 1302 SH.pdf/۶
104
97582
304516
2026-10-14T10:14:26Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴–۵
304516
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴|}}
دارای مدرسه ناقص هم نیست تا چه رسد به کامل میتوان طهران را شهری با تمدن و دارای مدارس کامل دانست. علاوه بر این کرورها دهات دیده میشود که حتی یک مکتب خانه هم ندارد تا چه رسد بمدرسه!
اگر ایران میخواهد ترقی کند و جزو یکی از ملل بزرگ ترقیخواه روی زمین محسوب شود میبایست دارای مدارس زیاد بشود. ما مدرسه لازم داریم! مدرسه! مدرسه! مدرسه در شهرهای بزرگ! مدرسه در شهر های کوچک! مدرسه در کوچکترین دهات. اگر دولت مشروطه در ایران باید کاردان و قوی باشد برای آنست که مردمان آن اصلاح طلب و ترقی خواه می باشند. پس چگونه ممکن است که مردم تکلیف خود را در باره وطن خود بفهمند در صورتیکه اغلب بهره از علم ندارند حتی نوشتن و خواندن زبان خود را هم نمیدانند؟ در صورتیکه یک دورهٔ تحصیل ابتدائی مردمان کور را هم بینا خواهد کرد.
امیدواریم دورهٔ بیاید که ایران هم دارای مدارس عالی شده و هر پسر و دختری مجبور بشود بحکم قانوناقلا تا سن چهارده را بمدرسه رفته یک دورهٔ تحصیلات ابتدائی را بپایان برساند زیراً که تحصیل و ترقی دست بدست میروند
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''نظافت'''}}}}
نظافت یکی از مسائل بسیار عمده ایست که رعایت آن بر هر فردی از افراد بشر لازم است. از نقطه نظر طبی اهمیتی عظیم دارد زیرا جلد بدن وظائف مهمهٔ دارد و اگر چنانچه نظافت بدنی کاملا رعایت نشود جلد بدن از عهدهٔ وظائف خود بر نیامده تولید امراض گوناگون مینماید.
متاسفانه اهالی مملکت ما هنوز آنطوری که باید معنی حقیقی نظافت را
{{سصم||۵|}}
ندانسته اند و فقط خود آرائی و ظاهر سازی را نظافت می پندارند آنهم فقط برای خود و هیچ درقید نظافت اطفال خرد سال خود نیستند و وظایفمادری را آنطوری که باید انجام نمیدهند مگر عده معدودی از خانمها غافل ازاینکه مادریکه بچه خود را پاکیزه نگاه ندارد ملبوس او را شست و شو ندهد سرش را شانه نزند، ناخنهایش را تمیز نکند از تکلیف خود قصور کرده این مادر قاتل فرزنداست اینمادر برای طفل خود میکروبهای مهلک تهیه مینماید و بالاخره بنزد آفریدگار خود مسئول است. بنده روزی در اطاق انتظار محکمهٔ دکتر نشسته بودم خانمی محترم با بچه کوچک خود وارد شد خود خانم لباس بسیار شیک و مجللی بر خود آراسته و جواهرات الوان زیادی بر خود پیراسته و باصطلاح خیلی فرنگی مآب بود ولی از طفلش چه بگویم صورت نشسته موی سر ژولیده بینی نا تمیز، دوچشمان از کثافت بهم چسبیده و لباسی بسیار کثیف در برداشت بنده از خودخواهی خانمخیلی تعجبکردم که چگونهراضی میشود طفل بیگناهش در اینکثافت بماند و یکقدری در تنظیف او نکوشد وظیفه مادران است که اطفال کوچک خود را کهقادر بر تنظیف خود نیستند تمیز نگاهداشته وحتیالمقدور دفع هر گونه کثافت و میکروبهای مولد امراض را از ایشان بنمایند. وهمینطور بر خانمهای تربیت شدهٔ که از قوانین نظافت آگاهند فرض است که تا میتوانند طریق نظافت را چه در شهر به خانمهای بی خبر و چه در وقتیکه به اطراف طهران بگردش میروند به دهاتیان عامی بیاموزند تا شاید روزی رسد که این مرض مهلک کثافت از وطن عزیز ما رخت بر بندد
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''شاهراه سعادت – وسیله اکتساب مسرت'''}}}}
اغلب زنان با آنکه قسمت عمده جامعه را تشکیل میدهند همیشه دارای زندگی یک شکل و یکسانی بوده عمر خود را بدون هیچ تغییری میگذرانند و<noinclude></noinclude>
4qgs49iuuiwne47a4grmsjh4zo19k05
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 1, 1302 SH.pdf/۷
104
97583
304517
2026-10-14T10:14:56Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۶–۷
304517
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۶|}}
دقایق ساعات، روز ها، همیشه در نظر آنها تار و نا خشنود و غم آور میباشند روز هایشان با هیچ شروع شده و بهیچ خاتمه پیدا میکند و در عین حال در صورتیکه آنها هم ممکن است دارای زندگی خوش و خرمی بشوند با دلهای پر اندوهبزندگانی با سعادت و خوش بعضی دختر های جوان حسرت میبرند. ولی اگر چه خوشبختی غالباً (مگر فقط در بعضیمواقع مستثنی). ناشی از استعداد فکری و قابلیت خود شخصی میباشد، معهذا ممکن است زندگی برای همه باعث سعادت و موجد مسرت بشود.
عدهٔ زیادی زنان با آنکه در ابتدای جوانی بواسطه دلایل غیر منطقی از شاهراه حقیقی زندگی منحرف شده اند، باز در عین نا امیدی و در میان گرداب بد بختی دست و پا زده راه نجاتی میابند؛ در صورتیکه بعضی دیگر بدون اینکه هیچگونه سعی و کوشش در خلاصی خود بنمایند در بحر مذلت و ورطهٔ گمراهی میمانند.
قوای فوق العاده زنها در موقع جوانی بزرگترین نعمت و هدیه ایست که پروردگار بانها عنایت فرموده و بنا بر این هر زنی که نتواند این را تااواسط سن نگاهداری نماید بزندگانی خود و این رحمت بزرگ خیانت کرده است. بد بختانه کمتر زنی این نکته را در تحت نظر خود قرار داده در آن غورمیکند در صورتیکه نظر در این مسئله که تنها موجد اقتدار و سعادت زنان میباشد اولین وظیفه هر دختری است. زنها نباید فقط تقلید کنند بلکه باید سعی نمایند تا خود را بشناسند و از قوای درونی خود مطلع شوند، چونکه فقط سعی در دیدن و سنجیدن دیگران بدون اینکه انسانشخصیت خود را ترقی دهد بزرگترین بدبختی است و فقدان همین مسئله است که روزگار و عمر خیلی زنان را تاریک و غمناک مینماید. اما برای چه؟ برای اینکه نمیدانند سعادت در سلامتی، و اقتدار و انبساط روح در تقویت و قوت کالبد جسمانی است... برای اینکه نمی فهمند همان
{{سصم||۷|}}
اندازهٔ که اخلاق وابستهٔ بفکر است بهمان اندازه نیزوابستهٔ بصحت بدن و سلامتی و قوت عضلات میباشد.. – این مسئله پر واضح است، زنانی که دارای بدن سالم و اعصاب محکم هستند بمراتب فکر و اخلاق و احساسات روحیه شان بهتر و لطیف تر از زنان سست و ضعیف مزاج میباشد. پس اگر بعضی از زنان می توانند اینطور سعادتمند و دارای زندگانی خوش و خرم بشوند چرا نباید همه ترتیب زندگانی خود را تغییر داده خوشبختی و مسرت خود را فراهم نمایند؟
اولین پلّه کسب سعادت و مسرت تحصیل عضلات سالم، اعصاب محکم و بدن قشنگ و لطیف است زیرا که این مسئله اس اساس و پایهٔ مدار زندگانی بشر است. هر عضله و قسمت بدن باید محکم و با استقامت و پوست بدنصاف نرم و سالم باشد و اگر چه اکتساب آن بنظر اغلب غیر ممکن میاید ولی خوشبختانه با جزئی ورزش میتوان آنرا تحصیل نمود و ادامه ده یا پانزده دقیقه کار در هر روز صحت این مسئله را به ثبوت خواهد رسانید. – اگر زنی روزی یکساعت و حتی نصف این مدت عضلات خود را بکار بیندازد فرق واضحی که در صحت بدنش احداث خواهد شد بزودی مشاهده خواهد کرد و طول زمان و ادامه این عمل او را یکی از سالمترین اشخاص خواهد نمود. ولی ضمناً نباید فراموش کرد که چیز عمدهٔ دیگری هم لازم است تا ممد این مسئله بشود و آن تغذیهٔ صحیح میباشد تا بضعفوسستی قسمتهای ضعیف بدن تقویت بدهد
اگر زنان اندوهگین میخواهند زندگانی غمناک خود را متزلزل کنند. اگر بخواهند مرام زندگانی خود را تغییر بدهند و اگر بخواهند آتیه روشن برای خود تهیه نمایند باید مطالب فوق را در خود بمعرض امتحان و تجربه بیاورند زیرا وجاهت لازمهٔ هر زنی نیست ولی بدن سالم و قوای صحیح که خوشبخت کننده هر کس هستند برای هر زنی واجب ولازم میباشند و هر زنی که برای تحصیل این خوشبختی وقت خود را صرف نماید بادای وظیفهٔ وجدانی<noinclude></noinclude>
1gbnbb1g0pzbrpdk7bg588616tibvce
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 1, 1302 SH.pdf/۸
104
97584
304518
2026-10-14T10:15:29Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۸–۹
304518
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۸|}}
خود عمل نموده است.
سعادت در غنی نیست. مسرت با سرور... خوشبختی همه جمع در زن سالم هستند، چونکه عملیات او هیچوقت خنثی نمانده، روزگار او همیشه درخشان و ساعات زندگانیش پر از شعف و مسرت میباشند.
پس ای خواننده عزیز. تو هم سعی کن تا خود را سالم و در سایهٔ آن زندگانیت را خوشبخت و مسرور نمائی! زیرا که فقط وسیله اکتسابمسرت و هادی بشاهراه سعادت سلامتی است و فقط با بدن سالم. در سایه عضلات محکم و روح شاد است که زنان میتوانند بانجام عملیات بزرگ، حفظ حقوق و آزادی خود نائل گردند.
{{و|―――}}
'''حفظالصحه'''
{{و|{{بزرگتر|'''آبله در ایران'''}}}}
مشاهده احوالات رقت انگیز ذیل بر آنم داشت که این مختصر رابسمع خانمهای محترمیکه طالب حفظالصحه و بقای زندگی اولادشان هستند برسانم
چندی قبل درخانه یکی از احباء عزیز خود برای عیادت پسر کوچکش که مبتلا بمرض آبله بود رفته بودم طفل بیچاره آخرین دقایق عمر خود را طیمیکرد تشنجهات موحش و درد ناک فوقالتحمیل طفل طاقتم را طاق کرده حالت خود را غیر قابل تحمیل دیده در گوشهٔ اطاق نشستم تا آنکه طفل با تألم جگر خراشجان بجان آفرین تسلیم کرد در عین حال حس ترحم و شفقتی در خود نسبت باین جامعه احساس کردم که محرک اصلی در نگارش این مقاله شد چون این خانواده از خانواد های متشخص و اصیل این شهر است این خبر بزودی در شهر شایع شده
{{سصم||۹|}}
منسوبین و دوستان انخانم برای تسلیت و تعزیت دوان دوان آمده بعضی خود را به بستر نزدیک کرده سر و صورت طفل را می بوسیدند من کنار نشسته مشاهده این منظره اسف انگیز را مینمودم رقت قلب و تغییر حالتی که از این حادثه بمن دست داد شرح ناپذیر است توحش و اضطراب دیگری داشتم و آن برای طفل یکی از خانمهائی بود که برای بچه خود آبله نکوبیده بود بعد از چندی خبر فوت آنطفل هم بمن رسید چون این حادثه غیر مترقبه بود و خود پیش بینی ماوقع را نکرده بودیم اظهار تعجبی نکردم تقریباً دو سال است که این مرض در دولت آباد شیوع فاحشی پیدا کرده است اگر چه معیناً عده تلفات درمدت مزبور معلوم و مشخص نیست ولی افواهاً تلفاترا در مدت مزبور از صد الی چهارصد نفر تخمین میزنند در یکی از خانواده ها در ظرف یکهفته سه بچه مردند چند نفر را کور کرد لطمهٔ بزرگی بخوشگلی بچه های لطیف و خوش سیما زد بواسطه حریق آبله استخوانهای بعضی سیاه شد در دوره بیست وپنج (۲۵) سال اقامتم در امریکا کسی را باین مرض مبتلا ندیدم فقط یکنفر را دیدم که (مجدر) آبله رو بود شایددویست (۲۰۰) سال قبلدر امریکا شیوع این مرض بقدرشیوع حالیه آن درایرانبوده است
این مقدار تفاوت از کجا آمده؟ چه راه و چارهٔ باید پیدا کرده که از دست این مرض خانمان برانداز رهائی یافتهو چنانچه در فرنگ امروزهمعدومالاثر شده است در ایران هم بشود جواب این سئوالها خیلی آسان است بعقیدهٔ منراه استعلاج و چاره دو چیز است
(۱) قرنطینه (Quarentine) یعنی جداکردنمریض و پرستارشازدیگران<br />
(۲) آبله کوبیدن
در قسمت اول نظر کنید تفاوت بسیاری بین جامعه در ایران و فرنگستان پیدا میشود در ایران اگر چه اثر سریع این مرض بر همه مبرهن و هویداست ولی با وجود این خود داری و پرهیزی نمی کنند مثلاً اگر<noinclude></noinclude>
9zvxao1phtenat41aq8iktskd5cwqik
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 1, 1302 SH.pdf/۹
104
97585
304519
2026-10-14T10:16:04Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۰–۱۱
304519
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۰|}}
یکی از اعضاء خانوادهٔ مبتلا بمرض مزبور بوده باشد منسوبین رفقا و همسایگان بعیادت آمده و کاش بخود تنها اکتفا می کردند اطفال کوچک شیر خوار خود را هم بهمراه برده و از مخاطراتی که برای طفلدر این طورعیادتها حتمیالوقوع است هیچ اندیشه نمیکنند در مقابل مثل مشهور ایرانی که (جوجه را آخر پائیز میشمارند) در انگلیسی نیز مثلی هست که (تعداد بچه ها را باید بعد از بروز آبله معین کرد) چند سال گذشته اول ژانویه در مهمانخانه دختری را دیدم احوال خواهرش را که مبتلا بمرض مذکور شده بود پرسیدم گفتم شنیده امخواهرتناخوش است جوابداد خواهرم ناخوش نیست (آبله در آورده است) در امریکا کسی بر سبیل اتفاق آبلهدر آورد فوراً اعلانی جلو خانه اش الصاق کرده تا مردمازبروز آبله در آنخانه آگاه شده و تردد رادر مدت ابتلا ترک کنند اگر چه غالباً مریضی را بمریضخانهٔ معین و مخصوص میبرند ولی در هر صورت تا رئیس حفظالصحهاجازه ندهد اعلان را بر نمیدارند غیر از طبیب کسی حقدخول ندارد افراد خانوادهاعم از کوچک و بزرگ بعد از بر طرف شدن مرض مجبورند آبله بکوبند توشکولحاف مریض را میسوزانند ظروفیکه مریض دست زده است با دواهای ضد عفونی (انتی سپ تیک) شست و شو میدهند تمام در و پنجرهها را باپنبه مسدود کرده و اطاقها را با (فرملین formalin) یا گوگرد دود میدهند اگر چه قدغن خروج از منزل در مدت ابتلا و بروز مرض اشکالاتی برای تهیه کردن لوازم و مایحتاج فراهم میکند ولی تلفون این اشکالات را مرتفع کرده در وقت احتیج تلفون بمحل مقصود کرده احتیاجات خود را تلفونی میطلبد فلسفه و خاصیت این ترتیب آن است که بوی آبله به بیرون سرایت نمیکند اگر چه قرنطینه گذاشتن یعنی جدا کردن مریض از دیگران قابل اهمیت و بطریق اولی نافع و مانع از مرض است ولی اگر مراعات قاعده آبله کوبی را که از اهم مسائل حیاتی محسوب میشود بکنند محققاً مبتلا بهیچ زحمتی نخواهند شد تقریباً یکصد وپنجاهسال قبل جنر یکی از اطباء
{{سصم||۱۱|}}
معروف انگلیس بازن دهقانی راجع بابله صحبت میکرده است مشارالیها بطبیب مزبور میگوید درمن آبله از این بهبعد اثری ندارد جنر سبب را استفسار میکندزن دهقان میگوید چون من آبله گاوی در آورده ام دیگر آبله من مؤثر نیست جنر مدتی تحقیقات علمی و عملی در اینباب نموده و حل این مسئله را که آیا تزریق آبله گاو در انسان چنانکه آن زن گفته بود مانع از بروز آبله معمولی انسان است یانه پس از امتحانات جدید صحت قول مشارالیهارا در همه جا کتباً و شفاهاً نشر و تأیید کرد
چون مخاطره کوبیدن آبله گاوی خیلی کمو خواصش بیشتراز آبلهمعمولی است علیهذا الان در ممالک متمدنه کوبیدن آبله (Universal) عمومیشدهاست باین ترتیب که برای اطفال از سن سه الی ۶ ماه آبله باید کوبیده شود اگرنگرفت کوبیدن ادامه پیدا میکند تا بگیرد با وصف این احتیاجاً هر هفت سال یکمرتبه میکوبند اگرچه نادر اتفاق میافتد که اشخاصیکه یکمرتبه آبله کوبیده باشند و گرفته باشند ثانیاً آبله بگیرند ولی اگر در ناحیه بروز کند محض اطمینان و یقین یکدفعه دیگر می کوبند نتیجه این ترتیبات و مراعات این نکات باعث شده است که آبله در فرنگستان راه عدم و اضمحلال را پیموده و محو شده است در ایران اگر چه اسماً آبله کوبی هست ولی هنوز در عموم طبقات عمومیت پیدا نکرده و تقریباً اسمی است بلا رسم آن معدود اشخاصی هم که آبله کوبی را لازم میدانند معالاسف پای بند موهومات و اسیر خرافات قدیمه شده و برای تمیز اوقات نحس از مواقع سعد و نیک مدتی باید وقت خود را تلف کنند و بانتظار ساعت خوشی بنشیننددر همین انتظار ممکن است کهطفل بیچاره دچار آبله شود علی دیگر. از علل که بدبختی ایرانیها را کمک میکند این است که پس از کوبیدن آبله اگر نگرفت دیگر تعقیب نکرده بتسامح و تعلل از سر وا میکنند پس علیهذا بر عهده دولت است کهراه {{ناخوانا|حدس: بهانه}} ملت را بوسیله آبله کوبی اجباری و تهیه مایعهای تازه و مؤثر به بندد در<noinclude></noinclude>
bx8505kbvwx2r13mud51znou4flad6z
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 1, 1302 SH.pdf/۱۰
104
97586
304520
2026-10-14T10:16:34Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۲–۱۳
304520
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۲|}}
ایران دو جور آبله کوبی معمول است یکی کوبیدن با مایع ایرانی و دیگری با مایع فرنگی مقصود از مایع فرنگی همان مایعی است که جنر حکیم معروف سابق الذکر از گاو گرفته و بدنیا معرفی نمود
مایع ایرانی از پوست آبله انسان گرفته میشود درایران چنانکه خودمشاهده کردهام بعضی اشخاص مایع ایرانی رابهمایع فرنگی ترجیح میدهند درصورتیکه مایع ایرانی اغلب مریض را بزحمت میاندازد وصعب العلاج میشود دیگر آنکهبواسطه بویش زود انتشار پیدا کرده و راه چاره را سخت میکنند یکی از اطباء انگلیس که با قشون بایران آمده بود بمن میگفت در هندوستان اغلب موقعیکه آبله بروز میکند معلوم می شود که طفلی را با پوست آبله انسان کوبیده اند و بواسطه بویش زود باطراف منتشر میشود از این جهت از طرف حکومت قدغن شد که با پوست آبله انسان هرگز نکوبند دور نیست کثرت انتشار آبله در ایرانهم بهمینملاحظه باشد. پس با ترتیبیکه گذشت تکلیفایرانیها واضح و معین است در خاتمهمحض ایضاح بچند نکته خانمها را یاد آور شده و تذکر میدهیم چنانچه فوقاً ذکر شد برایاطفال سه ماهه یاشش ماهه آبله فرنگی بکوبند اتفاقاً اگر نگرفت باید ادامه دهند اگر در خانه این مرض بروز کرد بعیادت نروید و دوستان را هم از عیادت منع کنید اگر خدای نخواسته در خانه خودتان آبله پیدا شد و بروز کرد اطاق مخصوصی برای مریض و پرستارش معین کرده و کسی را حق دخول در آناطاق ندهید پس از بهبودی باید اطاق مریض را با گوگرد دود داد اگر این ترتیب عمومیت پیدا کرد ممکن است که این بلا از صفحه ایران مرتفع شده وازاینمخاطره عظیم مردم وارهند.
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''عقیده اغلب ما ایرانیان بدواهای فرنگی'''}}}}
قبل از ظهور مشروطه در ایران اغلب در گوشه و کنار اشخاصی یافت
{{سصم||۱۳|}}
میشدند که واقعاً دلشان بحال این ملت جاهل و مملکت خراب میسوخت. ودواء درد های مملکت را جز نوشاندن شربت علم بملت چیزی نمیدانستند. اگر احیاناً کوکب بختشان از افق سعادت طلوع میکرد و دستشان باصلاح عرب و عجممیرسید از هیچگونه خدمتی دریغ نمیکردند. ولی این قبیل اشخاصهم بندرت دیدهمیشدند یکی از آنها که در چندی پیش پا بدایره هیئت اجتماعیه بشر گذاشت واز وجودش فایدهٔ مهمی بتربیت اخلاقی و اجتماعی ملت رسید و تاابد مایهٔ افتخار ایرانیان گشت همانا مرحوم امیر کبیر میباشد.
مشارالیه ازهیچگونه مجاهدتی فروگذار نکرد باتمام ناملایمت عهدناصری بساخت و دارالفنون امروزی را تأسیس نمود و نفوذی در قلوب ایرانیانپیداکرد شاگردان دارالفنون تمام کرده آن زمان هر کدام در رشته تحصیلات خود مقام ارجمندی داشتند زیرا دارالفنون بواسطه معلمین ماهر شاگردانی کهفارغ التحصیل میکرد اسباب روسفیدی بودند.
و حقیقةً آنها طبقهٔ بیدار این مملکت بشمار میرفتند مخصوصاً اطبائی که از شاگردان دارالفنون بودند اغلب معروف و در طبابت مقام بلندی داشتند.
بله! تأسیس یک دارالفنون پسرانه اسم امیر را اینقدر بلند کرد اگریک باب مدرسهٔ دخترانه هم باز میکرد بیش از این ما در مقام پرستش بر میامدیم. و شاید عوض یک مجسمه دو مجسمه بیادکار او میریختیم.
از مطلب دور نشویم. مقصود آنکه طهران در آن اوقات قدریبرتری از حیث مدرسه و علم از سایر نقاط ایران پیدا کرده بود واشخاص تحصیل کرده در سایر شهر ها قدر و منزلتی میداشتند.
مثلاً اگر بعضی از اطباء از پایتخت بیرون میرفتند باندازئی در سختیو فشار میافتادند تا آنکه باز مجبور بمراجعت میشدند. چنانچه وقتی در عراق مرض دیفتری (گلو درد) شیوع پیدا کرد بحدی که در روز تقریباً سی و چهلنفر<noinclude></noinclude>
j4zwxp25uq133hthu5wmmsuztabavaq
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 1, 1302 SH.pdf/۱۱
104
97587
304521
2026-10-14T10:17:08Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۴–۱۵
304521
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۴|}}
از بچه و بزرگ را تلف مینمود همینکه اهالی چارهشان نا چار شد تلگرافی بمرکز مخابره نمودند و استدعای طبیب و دواء ازطهران کردند. اینها هم بفوریتیکی از اطبائی که دارالفنونرا تمام کرده بود و در طب معروفیتی بسیار داشت موسوم بمیرزا ابوالقاسم خان بالوازم و دواء روانه عراقش نمودند دکتر پس از رسیدن بعراق با عجله تماممشغول معالجه مجانی شده اهالی چون دیدند طبیبی که ازطهران آمده بخوبی همه را معالجه میکند و از آنطرف دواء هم مجانی میدهد سخت هجوم آوردند و کمکم مرض رفع شد سپس در صدد تحقیق بر آمده تا بداند که این میکروب از چه تولید شده.
پس از دقت بیاندازه مخصوصاً گردش در اطراف شهر بالاخرهملتفت شد که تولید میکروب مرض مزبور بواسطه پشمهای رنگ کرده است کهدرشهرها و رودخانهای اطراف شهر شستشو دادهاند و آب آنها باب انبار های شهررفته و باعث این مرض گشتهاست. فوراً حکم داد تا تمام آب انبار ها را خالی و تمیز کرده و در تنظیف شهر هم جدیت و مراقبت کامل نمود تا بکلی این مرض رفع شد. آیا مردم بچه قسماز زحمات اوقدر دانی وتشکر نمودند؟! واقعاً باورنکردنی است اولاً احدی از اهل شهر برای معالجه دیگر نزد او نمیرفت ثانیاً دولت آن مقدار وجهی که برای مخارج روزانه اش تعیین نموده بود حکومت جلوگیری میکرد و نمیداد طوری بیچاره در مضیقه و فشار افتاد که برای مخارج روزانه اش معطل مانده بود و ابداً هیچ راهی نداشت کهامرار حیات نماید. چون اهالیمعتقد بودند که اگرپیشاین دکتربرویم شاید گردو کپسول فرنگی بدهد آنوقت دلوجگرمان پاره پاره شده پائین میاید بدین خیال موهوم که دواهای فرنگی همه مضر و سم قاتل است کسی رجوع باو نمیکرد و همه باز میرفتند پیش آن اطبای گدای یهودی که طبابت ارثی بایشان رسیده بود اغلب آن اطباء یهودی شاید پدرشان یک یا دو جوشانده برای رفع تب میدانست بهمین مناسبت بعد از فوت پدرشان آنها دیگر
{{سصم||۱۵|}}
اطبای حاذقی بودند. و هر محلهٔ از شهر معالجه اش بعهدهٔیکی از آنها محوّلشده بود و عادتداشتند هرروز صبح در خانه را کوبیده که [مشتریمریض داری؟ یانه!] اگر نداشتند که مایوس بر میگشتند اگر داشتند کهچه بهتر. فیالفور یک دواء نافع و مؤثری میدادند که دیگر رنگ ناخوشی رانبینند و همان ناخوشی اول و آخرشان باشد. باری دکتر مذکور از لابدی وفقدانمعیشت مجبورشد بطرف طهران حرکت کند. ولی باز حکومت از بیم آنکهمبادابطهران رود و از او شکایت کند وسائل حرکتشرا کهفراهم نمیکرد که هیچاز رفتنشهم ممانعت میکرد تا آنکه بیچاره بالاخره مجبور شد اسبی ازیکی رفقایخود گرفته و شبانه بطهران فرار کند.
بله! این است عقاید مردم دور از محیط علم و معرفت که در عوض تشکر از چنین طبیبی عاقبت او را مجبور بفرار شبانه اش نمودند.
اگرچه حالا قدری پیشرفت حاصل شده و مردم تفاوت کرده وتااندازئی تغییر عقاید داده اند ولی باز در اغلب نقاط ایران مردم بهمان عادات سابق خود باقی و بدکتر هایتحصیل کرده رجوعنمینمایند و اغلب نظیر این وقایع رخمیدهد
و تا وقتی که ملت و دولت برای تعلیم عمومی و نشر علم و معرفت در سر تا سر این ایران همتی نکنند. مخصوصاً ارباب ثروت و تمول قدری جود را فشار ندهند و بنای تأسیساتی که مفید برای تعلیم عمومی است نکنند همه باید در همین ظلمت جهل باقی بمانیم تا....
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''(راپرت میکروب ها)'''}}}}
میکروبها ضیافتی برای تدبیر کار هایشان بارئیس (پدر بزرگ امراض) {{ناخوانا|حدس: داشتند}} میکروب ذاتالریه گفت کار من خوب نیست چونکه حالا مردم در موقع<noinclude></noinclude>
8haf5yen19ohmpvwr3xtrym7dm3ida7
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 1, 1302 SH.pdf/۱۲
104
97588
304522
2026-10-14T10:17:40Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۶–۱۷
304522
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۶|}}
خواب پنجرهای خود را باز کرده هوای آزاد تنفس مینمایند میکرب {{ناخوانا|حدس: بگیرد}} گفت منهم کار هایم خوب نیست چونکه مردم دندانهای خود را میشویند
میکروب تب راپرت داد که مردم شیر جوشیده شده و آب پاکیزه {{ناخوانا|حدس: میاشامند}} و کار مرا ضایع مینمایند
آنوقت پدر بزرگ امراض پیشنهاد کرد چرا از پشه ها و مگس {{ناخوانا|حدس: ها}} کمک نمیگیرید؟ میکرب ها جواب دادند آیا نمیدانید مردم جلو پنجر {{ناخوانا|حدس: هایشان}} پرده های مفتولی کشیده اند؟ پدر بزرگ امراض جواب داد سعی کنید {{ناخوانا|حدس: هر}} یک از شما ها بچه یکی از انها را که هوای آزاد تنفس نمیکند و {{ناخوانا|حدس: باندازه}} کفایت نمیخوابد و دندانهاییش را نمیشوید و بدنش را خوب شست و شو {{ناخوانا|حدس: نمیدهد}} و غذای خوب مقوی نمیخورد، پیدا کنید من مطمئن هستم که دفعه دیگر {{ناخوانا|حدس: راپرت}} بهتری خواهید داشت
{{و|―――}}
'''دستور پرستاری وتوجهات اطفال'''
{{و|{{بزرگتر|'''حفظالصحه اطفال مدرسه'''}}}}
لزوم تفکر و توجه در تغذیهوملبوس اطفال در ایام صغارت آنها {{ناخوانا|حدس: خاتمه}} نه پذیرفته و تادوره مدرسه ادامه و دوره مذکور نیز زمان رشد و ارتقای {{ناخوانا|حدس: دماغی}} و جسدی بشمارو زحمت نشوو نمای بدنی و مشقات مدرسه نیز از نقطه نظر {{ناخوانا|حدس: تحصیل}} ارتباط اشیاء و تحمل مسئولیت اضافه میشود
لذا باید تایک حد معلوم در صحت مزاج طفل مراقبت کامل بترتیب {{ناخوانا|حدس: ذیل}} شود یکی از دو عامل مؤثر مقتضی که باید اغلب در مد نظر قرار داد {{ناخوانا|حدس: همانا}} تغذیه صحیح و استراحت است چه که هر گاه در مراعات این دوعامل توجه {{ناخوانا|حدس: بلیغ}}
{{سصم||۱۷|}}
{{ناخوانا|حدس: نشود}} اعم از اینکه سایر مایحتاج طفل مهیا باشد یانخیر طفل موفق به نشو ونمای خود نمیشود
فقط بخیال اینکه رفع گرسنگی طفل شده دلالت نمی کند که طفل بطور کافی تغذیه شده در طی تحقیق در یکی از مدارس آمریکا برای کشف اینکه کدام یک از اطفال بطور مطلوب تغذیه میشوند از آن متمولین و یا فقراء مدلل شده که خوراک اطفال متمولین مطبوع نبوده چه که در خوراک آنها قسمت تنقلات و شیرینیجات زیاد و گوشت سبزی و میوهٔ جات که دارای جنبه غذائی هستند کم درقسمت طبقه دوم مقدار خوراک آنها مکفی نبوده لذا بهر دو طبقه از اطفال در خود مدرسه شیر خورانده شده و در نتیجه اطفال نه فقط از حیث مزاج رشد مطلوب کردند در باب تحصیل نیز ترقی عمده نمودند اطفالیکهخوراک مقوی مکفی نخورند موفق بدروس خود در کلاس نخواهند شد اطفال مدرسه باید دارای یک میزان معلومی از خوراک یعنی حبوبات لحمیات سبزیجات میوه جات مقدار کمی حلویات شیر تخم مرغ باشد در اینجا ماست را میتوان قایم مقام شیر کرد
{{و|{{بزرگتر|'''اطعمه ممنوعه'''}}}}
اطعمه ممنوعه عبارت است از حلویات زیاد و خوراک پرادویه و خوراک {{ناخوانا|حدس: قورمه}} طفل نباید که خودش غذای خود را انتخاب و تعین نماید بلکه باید طفلرا مجبور کرد که از انواع اطعمه تلذذ نماید چه که خوراکها متنوّعه مستوجب رشد و نمو طفل میشود و مخصوصاً باید مواظب بود که طفل خوراک خود را کاملاً بجود
{{و|{{بزرگتر|'''استراحت'''}}}}
استراحت بمثابه خوراک نسبت بانسان لازم و مفید است برای اینکه در موقع<noinclude></noinclude>
3oghkehfffcycprhnvqdwjjc6ich19o
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 1, 1302 SH.pdf/۱۳
104
97589
304523
2026-10-14T10:18:12Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۸–۱۹
304523
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۸|}}
کار اعصاب بدن خسته شده و بعد بواسطه استراحت اعصاب بحالت اولی اعاده میشود و طفل باید بیشتر از تحزیب اعصاب مراقب مرمت آنها شود و الا از تدارک رشد محروم خواهد ماند و در موضوع اطفال مسئله خوراک و استراحت باید بالسویه مراعات گردد
{{و|{{بزرگتر|'''خواب'''}}}}
طفل نباید کمتراز ده ساعت در ظرف شب بخوابد و موقعیکه طفل پا بسن هشت و یا نه گذارد باید در ایام روز نیز کمی استراحت نماید لازم است در این باب از طرف اولیای اطفال اصرار شده و حتیالامکان باید مواظبت بعمل آید که طفل در اماکن مطابق حفظ الصحه یعنی اطاقهای افتاب گیر بخوابد
باآنکه خواب و خوراک دوعامل مؤثر در صحت مزاج اطفال مدرسهاست ولی شرایط دیگر نیز هست که باید مراعات شود از آنجمله طفل باید عادت بورزش کرده و درهوای آزاد مشغول بازی گردد و البسه طفل هم باید طوری دوخته شود که طفل را از هوا محفوظ داشتهومانع بازی اوهمنشودواقلاً دو دفعهدر ظرف سال اطفال مدرسه را بایدبرای معاینه بدکترخوب فرستاد
اغلب اطفال بواسطه دردچشم وگوش وکرم معده و فقرالدم نمیتوانند در تحصیلات خود پیشرفت نمایند.
در تمام این مراتب باید از طرف دکتر مداقه شده و بمجرد حدوث آن موضوع تحت معالجه گرفته شود چه اغلب دیده شده است که خود طفل و حتی اولیای اطفال باآنکه امراض مذکوره در طفل موجود است از تمیز آن قاصرند و نظر بآنکه اطفال مدرسه اغلب باسایر اطفال که شاید دارای امراض مختلفه باشند ارتباط و مراوده دارند لذا باید (سرومهای) امراض را که موجود است باطفال تزریق نمود در ایران باید بیشتر مراقبت شروع امراض جلدی و سر باشند. مسئولیت اولیای اطفال فقط بواسطه اعزام مرتب طفل بمدرسه خاتمه
{{سصم||۱۹|}}
نمیپذیرد باید اطفال مدرسه رو بیشتر از آنهائیکه در بغل پدر و مادرند مورد ملاطفت واقع شوند لازم است در مسائل فوق در بدو دخول طفل بمدرسه دقت شود که زندگانی تدریس طفل اسباب زحمت و مشقت او نشود
{{و|'''العاقل یکفیهالاشاره'''}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''وظیفه پدری'''}}}}
من در دوره زندگانی خود اشخاص متمولی را سراغ دارم که ابداً تکلیف پدریرا نسبت بفرزند خود انجام نداده وفقط وقت روزانه خودرا صرف ازدیاد تمول و پول مینمایند بدین قسم که ساعات روزانه خود را در کار خانجات و یابانک و ادارات دولتی بسر برده و البته شخص هم همینکه مشغول بشغلی گشت در عوض دادن فکر و وقت خود نتیجه میگیرد یعنی دست رنج روزانه خود را حاصل میکند سپس در یک دست حاصل زحمت خود که مقصود از پول است نگاه داشته و در دست دیگر پسر نالایقرا؛ چرا؟ زیرا که این همه وقت را صرف از دیاد تمول نمودن از سر پرستی و مواظبت اولاد میکاهد. بدیهی است اکثریت بااشخاص است که پول را مظهر عشق خود قرار داده و از اینرو سرمایهای هنگفتی ذخیره نموده بان علاقه تا می دارند. البته این قسم علاقمندی بمکنت از وظایف پدری میکاهد. و همینکه پسری بعرصه وجود می آورند آیا ممکن است بهمان قسم که مراقبت در جمع کردن مال دارند ساعاتی را مختص بتربیت و تعلیم پسر خود کنند تا در آخر نتیجهٔ نیکوتر و با شرافت تراز پول بدست آورند و آن همان پسر با فضل و هنری خواهد بود که پدرش از داشتن چنین پسر فخر و مباهات خواهد کرد بالعکس اگر پسری نالایق وبی هنر بزرگ شود غالباً چنین معلوم میشود که آن پدر ابداً تکلیف پدریرا که برعهده او است انجام نداده و قابل توبیخ و<noinclude></noinclude>
7k5r7eslwjgtprnm5cnpqepm58llx0e
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 1, 1302 SH.pdf/۱۴
104
97590
304524
2026-10-14T10:18:43Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۰–۲۱
304524
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۰|}}
سر زنش میباشد. من از واجبات خود میدانم که در خوراک، لباس، و مکان فرزندم مراقبت کنم تابراحتیدر پی تحصیل بکوشد. پس من تحصیلات ومراقبت در کار پسرم را شغل بزرگ خود میدانم:
و همیشه باسعی تمام مشغول انجام وظایف خود هستم مثلاً اگر معتقد بمدارس مملکتی خود میباشم لازم است تا او را بیکی از مدارس فرستاده و در هر رشته که هوش و ذوق او حاضر است تعلیمش دهند و اگر معلمش در خواندن او سعی دارد من در منزل لازم است باو بگویم چه بخواند و چطور بخواند؟ بدین جهت من شبها باپسرم در خصوص قهرمانان دهر صحبت میدارم و زمانی از اشخاصیکه در این عالم خوبی نموده و عاقبت نام نیک از خود بیادگار گذاشته و یا آنهائیکه بدی کرده ونام خویش را ننگین ساخته اند بیان مینمایم و کاهی از آنهائیکه بملت و مملکت خود خیانت کردهو عاقبت چه دیدند و چه شدند مطلعش میسازم. تاآشنا بنکات و دقایق زندگانیخود گردد. زیرا من طبعاً مایلم پسرم را طوری تربیت نمایم که در موقع زندگانی خود محتاج کمک و دست گیری سایرین نگردد ودرک کند که اگر طالب سعادت خود میباشد لازم است ضروریات زندگانیش را فراهم سازد تادر زیر بار منت دیگران نرود و اگر پدرش چیزی برای او میگذارد قابلیت و علم نگاهداری و صرفه جوئی داشته باشد نهآنکه خود جمع کند و هرچه برایش گذاشته اند خرج نماید و بعیاشی و لهو و لعب ایام خود را صرف کند و بالاخره دچار ذلت و پریشانی گردد. چنانچه چند هفته قبل روزی در اطاق تحریر خود مشغول نوشتن کاغذی بودم ناگاه دیدم در بازشد و پسر جوانی کهاز سنش تقریباً بیست وپنج سال میگذشت وارد. و از فرط مستی و خماری چشمش جائی را نمی دید و بدر و دیوار میخورد حرفهای پرت و بی ربط میزد همینکه مرا دید. وجهی از من طلب نمود من هم چارهٔ جز اطاعت کردن از او نداشتم فوراً بیست و پنج سنت باو دادم تا مرا راحت گذارد او رفت ولی آیامن هم از
{{سصم||۲۱|}}
فکرش در آمدم؟
خیر باین جوان مست که در واقع حالتش اسف آور و مایه بس اندوه بود ده سال پیش پسری بحسنچونغنچه گل بود ولیبواسطه بی مواظبتیپدر باین روز سیاه گرفتار گشته. پس ای پدر اینکه اولاد خوشبخت و سعادتمند میخواهید قسمتی از اوقات خود را هم صرف اولاد نمائید تا بدین روز تباه گرفتار نگردند.
'''مجلهٔ «زندگانی بهتر» مطبعه امریکا'''
{{و|―――}}
'''خانه داری'''
{{و|{{بزرگتر|'''خانه داری در یک جهاز دودی'''}}}}
مقاله ایست که سرکار میسیز بویس در بین مسافرت خود از طهران به امریکا برای مجله عالم نسوان مرقوم فرموده اند.
هنگامیکه عازم شدیم از بمبئی بطرف لندن سفر کنیم با یکی از جهازات کمپانی بریتیش ایندیا (British Endia) که موسوم بود به (Merkera) حرکت کردیم. اگر چه این جهاز چندان بزرگ نیست و اگر بخواهیم آن را با یکیاز بزرگترین جهازات موازنه نمائیم فقط ۱/۷ وزن آنها را دارا میباشد. معهذا وزنش مقدار ۳۸۳و۲۵ خروار طولش ۱۴۰ ذرع و زیاد ترین عرضش ۱۷ ذرع میباشد ۷ ۱/۲ ذرع آن در زیراب قرار گرفته. در وسط این کشتی زیر سطح آب ماشین بزرگی است و برای آنکه احداث بخار نموده چرخهای بزرگ عقب کشتی را حرکت دهد لازم است هر روزی ۲۱۵ خروار ذغال سنگ در آن بسوزانند پس تصور بکنید<noinclude></noinclude>
kqct9d7882v4td0iqhgmgs5lf4pcf7m
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 1, 1302 SH.pdf/۱۵
104
97591
304525
2026-10-14T10:19:16Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۲–۲۳
304525
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۲|}}
که چه مقدار جا لازم است برای ذخیره کردن تمام ذغال سنگی که در عرضمسافرت چهار هفته لازم است بغیر از لوازمات دیگر.
در قسمت جلو و عقب کشتی مالالتجاره عمدهٔ ازقبیل پنبه، گردو وگندم میباشد این بار زیاده بر سنگینی کشتی افزوده اگر اتفاقاً خطری برای کشتی حادث شود مسافرین به یک اندازه راحت و در امان خواهند بود.
بالا خانهٔ این کشتی دارای یک اطاق نهار خوری بزرگ با یک سالونبرای ترنم موزیک با یک اطاق برای کشیدن دخانیات چندین اطاقهای متعدد برایمسافرین اطاقهای یک نفری دو نفری و سه نفری میباشد روی هم رفته ۱۲۶ نفر مسافردراین کشتی براحتی میتوانند سفر نمایند تخت خوابها طوری بدیوار وصل شدهاست که در غیر موقع خواب میتوانند بدیوار بر گردانند تا جا وسیعتر شود، هر اطاق دارای یک دستگاه روشوری چینی میباشد که همیشه آب سرد در آن از لوله های مخصوصی میریزد؛ یک صندوق برای گذاشتن لباس یک نیمکت که بدیوار چسبیده است نیز در این اطاق میباشد حمامهای این کشتی طوری درست شده است که همیشه از لولههای چینی آب عبور نموده هر شخصی میتواند باکمال سهولت از آب گرم شده یا سرد استحمام نماید در تمام این کشتی چراغهای الکتریک کشیده شده و همچنین باد بیزن های الکتریک برای خنک کردن هوا میباشد زیرا هوای دریای عربستان وکانالسوید در بعضی مواقع سال خیلی گرم میباشد
صفحه بیرون کشتی جائی برای مسافرین درست کرده اند که در بعضی مواقع می نشینند راه میروند یا بازی میکنند. بالای کشتی اطاقهای خود کاپتانها میباشد و آن کاپتان در اطاق محقر خود نشسته کشتی را راهنمائی مینماید. یکی از لوازمات کشتی این است که برای هر نفر از مسافرین یک کمر بند چوب پنبهٔ تهیه میکنند و قبل از آنکه در کشتی سوار شوند چهار مرتبه هر یک این کمر بند را به کمر خود بسته امتحان میکنند که در موقع لزوم یعنی اگر یکمرتبه بواسطه
{{سصم||۲۳|}}
عوارضات خارجی مانند طوفان کشتی در معرض خطر افتاد فورا بتوانند بتوسط این کمر بند ها هر یک خود را در دریا انداخته و زندگانی خود را خریداری نمایند علاوه بر این دستهٔ چند از قایق های راندنی در این کشتی مهیا گشته که در موقع خطر چنانکه پیش ذکر شد هر دستهٔ از مسافرین بتوانند در آنها سوار شده و خود را نجات دهند. این کشتی دارای تلگرافات بی سیم میباشد که در موقع خطر میتواند از کشتی های دیگر طلب مساعدت نماید. در این صورت ما میتوانیم از تمام خشکی ها خبر داشتهباشیم چنانچه حال ما از اخبارات حالیه آگاهیم
در این کشتی کاپتانها و ملاحان متعدداند چنانچه عده آنها از مسافرین زیاد تر میباشد ۴۸ نفر در ماشین کار میکنند ۲۴ نفر در روز ۲۴ نفر درشب ۳۲ نفر برای کار ملاحی ۵۴ نفر برای خانهداری غذا پختن پیشخدمتی و این ها با کمال نظافت کار میکنند بطوریکه تمام اطاقهای کشتی نهار خانه دالانها آشپز خانه را هرروز با صابون شست و شو میدهند ولی اطاقهای کوچکتر را هفتهٔ دو مرتبه شستشو میدهند پیشخدمتهای اطاق نهار خانه با کمال نظافت و پاکیزگی مشغول بخدمت خود میباشند غذا همیشه از برای مسافرین حاضر و مرتب میگردد یکی از سر کرده ها یا رؤسا غذای مسافرین وملاحان را دستور میدهند چنانچه قبل از آنکه کشتی ازانگلیسبطرف هندوستان رهسپار شود در صورت اینکه مدت ۹ هفته مشغول طی مسافت اند شخصی ناظر تمام لوازماتیکه برای مسافرت دو راه لازم است. مهیا مینماید بغیر از میوه و سبزیجات که آنهم در موقع توقف کشتی در نزدیکی سواحل خریداری میشود گوشت گوساله گاو جوجه و ماهی ها از این قسم ماکولات را در یک اطاق یخچال مانندی اندوخته مینمایند که در این چند هفته فاسد نشود و هر روز بقدر لزوم از او بر میدارند کره و غیره را هم بهمین ترتیب نگاهداری مینمایند. و همچنین صد ها شیر هائی که در قوطی نگاهداری میشود اماده ساخته اند
حوضهای بزرگ در این کشتی ساخته شده برای آب شیرین بدین معنی<noinclude></noinclude>
n5remqcu27spxbr17tl4kggygvwgbnx
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 1, 1302 SH.pdf/۱۶
104
97592
304526
2026-10-14T10:19:47Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۴–۲۵
304526
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۴|}}
موقعیکه کشتی نزدیک بنادر میرسد آن حوضها را از آب شیرین پر نموده از برای آشامیدن یا برای شستشوی بعد از استحمام با آبشور و اگر اتفاقا آب شیرین در بین راه تمام شود ماشینی است که بواسطه ان آب دریا را تجزیه نموده نمک آنرا استخراج مینمایند تا قابل شرب شود. علاوه بر این ماشین دیگری هم هست که برای ساختن یخ مصنوعی بکار میبرند یا برای خنک کردن آنها و ساختنبستنی بکار میبرند بهمین واسطه میتوانند آن بستنی را برای چندین ساعت نگاه دارند الساعه در لندن مشغول خوردن بستنی بودم که در هشت هفته قبلساخته شده است
یک خبازی در این کشتی میباشد که نان برای شب و روز مسافرین تهیه مینماید مقدار آردی که در این دوره مسافرت برای تمام اهل کشتی لازم است ده خروار میباشد ۷۰۰ من تبریز گوشت گاو ۶۰۰ من گوشت گوساله هم تهیه مینماید شخص ناظر قبل از حرکت پرگرام آنچه ذکر شد با کمال دقت ومراقبت حفظ الصحه ترتیب داده میشود من تصور میکنم که اغلب خانمهایخانهٔ داری که در برای زندگانی مینمایند نتوانند بخوبی یکی از خدام کشتی خانه خود را اداره نمایند و شاید لازم باشد که خانه داری منزل خود را از خدام کشتی تعلیم گیرند!
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''اجناس پنبه شما چگونه تهیه میشود؟'''}}}}
زنها باید از اجناس مختلفه که برای لباس لازم است سر رشته داشته باشند تابتوانند باکمال هوشیاری و زرنگی برای فامیل و خانواده خود خریداری نمایند طریقه که کرم ابریشم را تهیه مینماید و اینکه چگونه انسان آن را برای بازار اماده میسازد جالب توجه ترین مسائل زندگانی انسان است بهمچنین طریقه تهیه پشم و کتان بسیار جالب است ولی ما دراین شماره فقط بذکر پنبه تنهامیپردازیم.
آیا تابحال یک زمینی که از گلهای جوزغ پوشیده شده است وماننده برف
{{سصم||۲۵|}}
سفید است دیده اید؟ حقیقةً یک چنین منظره از مطبوع ترین و دلکش ترین مناظر دنیا محسوب میگردد
پنبه پوشش نرمی است که طبیعت برای پنبهدانه در اطراف ان فراهم میسازد. استعمال پنبه از زمان قدیم یعنی سهقرن قبل از میلاد مسیح مرسوم بوده ومحل نمو و پرورش آن در مملکت هندوستان بوده است یکی از نویسندگان مینویسد پنبه از یک لولهٔ درختی است که از شکوفهای ان بره های ریز پرپشم بیرون میایند وچرا مینمایند ممالک اتازونی و هندوستان و برزیل و مصر مقداری زیاد بعمل میاورند این محصول در زمین شن زار که رطوبت و حرارت را بخوبی محفوظ میدارد میروید
تقریبا صدقسم مختلف پنبه وجود دارد و اگر تااین اندازهٔ مختلف باشد هیچ جای تعجب نیست که پارچه های پنبه نیز همین قسم دارای اختلاف است و این اختلاف اخیر مربوط بطریقه بافتن اناست
زارعپنبه باید برضد دشمنانی بسیار از قبیل شپشه (weevil) و کرم و شپش جنگ نماید تابتواند از خرابی هنگفت محصول سالیانه خود جلوگیری کند محصول یکجریب زمین در سال پنجاه الی صدمن است و قیمت آن نیز متفاوت است پنبه را در روز آفتابی باید بچینند این عمل یعنی چیدن گلوزه (boll) بقدری صعب ودشوار است که در میان عوام در صعوبت حکم مثل را پیدا کرده بطوریکه اگر یکنفر زن از کار خود ناراضی باشد یااز بخت بد خویش بنالد باخود میگوید: «خدارا شکر که دزوکر گلوزه نیستم» هر رشته پلبه بهپنبه دانه چسبیده وبرای جدا ساختن ان در اتازونی ماشینی تعبیه شده است که این عمل را باسانی انجام میدهد ماشین مذکور در یکساعت قریب بهشتاد و پنج من پنبهرااز پنبه دانه جدا میکنند هنوز در هندوستان و چین ماشینهای ساخت قدیم مرسوم است و یکنفر کارگر در روز بااین چرخ کمتر از یکمن پنبه نمیتواند از<noinclude></noinclude>
9as1ngjh723ray4tdm6wty5htzgnjt7
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 1, 1302 SH.pdf/۱۷
104
97593
304527
2026-10-14T10:20:18Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۶–۲۷
304527
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۶|}}
از پنبه دانه جدا سازد و اجرت او در روز بیش از ده شاهی نیست
هرگاه بخواهند پنبهرا حمل و نقل نمایند انرا منگنه میکنند که فضای زیادی را اشغال ننماید سابقا مقدار زیادی از قسمتهای پنبه هدر میرفت اما امروز از آنها استفاده مینمایند.
مثلاً روغن پنبه دانه را برای صابون پزی و تهیه شمع بکار میبرند. مسئله ریشتن پنبه و تبدیل آن بریسمان خیلی پیچیده است و تاریخچهمراحلی کهاینصنعت پیموده است بس جالب توجه میباشد. ریسمان بافی حالیه بوسیله یک سلسله ماشینهائی بعمل میاید که از فهم ما دور است. ماشین ریسمان بافی با سرعتی که هیچ عدهکارگر با دست حریف آن نمیشود پنبه را کش داده تبدیل برشتهائی نموده و بالاخرهتاب میدهد. سرعتی که تمام این عملیات سیر مینماید بقدری زیاد است که مقایسهباماشین های دستی غیر قابل قبول بنظر میاید. معمولاً پنبه مصری را برای ریسمان بافی استعمال مینمایند زیرا رشتهایآن درازتر و ریسمان آن قویتر میگردد. ابتداء رشته را با یکدیگر میتابند و بعد رشته دیگر را با آنها تا بالاخره عده به شش میرسد بطوریکه هر ریسمانی ازشش نخ تشکیل یافته است، سپس ریسمان را بوسیله ترکیبی معروف به کارید آهک سفید مینمایند. اگر بخواهند ریسمان را رنگ کنند قبلاز آنکه آن را به قرقره به پیچند باین عمل اقدام مینمایند حتی کاغذ روی قرقره را که علامت کارخانه در آن نوشته شده است بوسیله ماشین الصاق مینمایند.
پارچه را بوسیله اختلاط تار و پود میافند ولی بافتنرا طرق مختلفه است. هرگاه شما کارخانجات قدیمی پارچه بافی از قبیل راباس و غیره را دیده باشید بهتر میتوانید کار ماشینهای کنونی را بفهمید.
بلی هوش انسانی است که نباتات صحرا ها را تبدیل بپارچه، اثاثیه خانه و وسائل آسایش انسانی مینماید و ما می بینم خداوند تحت اختیار هر شخص وسائلی گذاشته است که اگر انسان قوای فکریه خود را اعمال نماید و زحمت بکشد
{{سصم||۲۷|}}
آنها را برای آسایش خود بکار خواهد برد.
{{و|{{بزرگتر|'''اخبار ترقیات نسوان'''}}}}
خبر نگارلندن مینویسد که در این دوره انتخابات زنی از خانواده (سنور) اکثریت یافته و از شوهر خود که در سنوات سابق باکثریت انتخاب شده بود سبقت گرفته با خانم فوق الذکر سه زن بوکالت در پارلمان مبعوث شدهاند
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''جمعیت شیر وخورشید سرخ'''}}}}
در ظل توجهات والا حضرت ولایتعهد جمعیت شیرو خورشید سرخ در ماه حوت سنه ۱۳۰۱ تشکیلشده مسلم است خانمها هنوز مطلع بمقاصد جمعیت نیستند که آیا برای چه تشکیل شد؟ و چه مقاصدی در نظر دارد؟
قبل از آنکه بذکر مرام این جمعیت بپردازیم لازم است عرض کنم که این جمعیت امروز در تمام عالم تاسیس شده در اروپا و امریکا باسم صلیب احمر و در عثمانی باسم هلال احمر شناخته میشود تا بحال این جمعیت چه در موقع جنگ و چه بعداز آن خدمات قابل تقدیری بعالم بشریت کرده است
اینک اغلب از مواد نظامنامه شیرو خورشید سرخ را عیناً درج میکنم تا بمرام آن مطلع گردید.
«مقاصد – در موقع جنگ مداوا و معالجه مرضا و مجروحین اردو ها است در مواقع غیر از جنگ هنگام وقوع مصائب بزرگ از قبیل حریق و غارت و امراض مسریه عمومی معاونت خود را تا میزانی که مخارج لازمه از حدود عایدات یکساله تجاوز نکند ابراز خواهد داشت. همچنین علاوه بر جنگ با امراض ساریهدر صحیه عمومی و رفع امراضمحلی که مخصوص ببعضی اماکن<noinclude></noinclude>
2pcgi6san6evomp7iou5ll26i3y9ddl
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 1, 1302 SH.pdf/۱۸
104
97594
304528
2026-10-14T10:20:49Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۸–۲۹
304528
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۸|}}
است و مرض حصبه و سل، در موارد قحطی و زمستانهای سخت و مطلقا در تسکین الام و اسقام ضعفا و دستگیری از فقراء مساعی خود را مبذول خواهد داشت. جمعیت شیروخورشیدسرخ در جمع آوری و تربیت اطفالیتیمبی بضاعت و نگهداری از اراملو پرورش اطفالرضیع بی باعث ساعی و جاهد بوده برای انجام این مقصود نوع پرورانه هیئت هائی را در مرکز ترتیب نموده باطرافو اکناف مملکت گسیل خواهد داشت. وعلاوه بر مریضخانهای ثابت و سیار و تاسیس مدارس جهت ایتام جمعیت شیرو خورشید سرخ در ایجاد دار الصنایع برای ایتام و اراملو عجزهکوشش خواهد کرد. جمعیت شیرو خورشید سرخ بمجروحین و اسرای خارجه هم کمک و معاونت خواهد نموده. اکنونکه بمقاصداین جمعیتپی بردید آیا میدانید که این چه نعمت غیر مترقبهٔ ایست برای نسوان؟ خوشبختانه ما را در این کار خیر خواهانه شریک نمودند. چنانچهدر ماده چهلو هفت فصل هفتم مینویسند. «خواتین محترمه ایرانی میتوانند چهدر پایتخت و چه در ایالات و ولایات و نواحی با ارتباط با مراکز مربوطه مراکز و شعبه اناثیه تشکیل دهند. تکالیف اینگونه مراکز و شعب عجالةً جمع آوری اعانات و تهیه لوازم امدادی خواهد بود.»
حال که واقف هستید مقصود از تشکیل این جمعیت چیست؟ و در پی چهنظریه میکوشند! و چهخدماتی از نسوان متوقع اند. لذا نظر بوظیفه وجدانی لازم میدانم بخانمها تذکر داده عرض کنم که این وقت را غنیمت شمرده همت و کوشش نمایند و از داخل شدن در این خدمت نوع پرستانه بر دیگری سبقت جوئید تا مایهٔ افتخار ابدی خویشرا فراهم سازید. بعلاوه ازخدمات مادی ومعنوی ذرهٔ دریغ نفرمائید تا یادگار های مشعشعی از خود بروزگار گذارید.
آری نظر باهمیت و مقامی که این جمعیت در میان بشر تولید نموده بموجب ماده شصت مینویسد. «هر دولت مجاری بموجب مقررات ژنو ولاهه
{{سصم||۲۹|}}
بایستی امکنه و مراکزی را که دارای علامات شیر و خورشید سرخ یا هلال احمر یا صلیب احمر باشد محترم شمرده و از هر قبیل تعرض و آسیبی مصون بدانند.»
علامت شیر و خورشید سرخ از طرف تمام دول برسمیت شناخته شده همینطور هم هلال احمر و صلیب احمر ازطرف دولتعلیه ایران شناخته گشته
حقیقةً ما از تشکیل این مؤسسه نوع پرورانه بی نهایت خوشوقت هستیم و امیدواریم از همت بلند و مخصوصا اتحاد و اتفاق اعضاء مؤسسه این هیئت خیریه هم مانند سایر مؤسسات عالم اقدامات بر جسته از خود بروز دهند. و در نتیجه عملیات درخشان لیاقت خود را به ثبوت برسانند.
ما هم بنوبه خود بهیئت عامله پیشنهاد میکنیم برای اینکه ملت واقفبعملیات شما شوند بهتر آنست که در هر سه ماه یا شش ماهٔ راپورتی از اقدامات خود را برای درج بجراید ارسال فرمائید تا عامه از پیشرفت مقاصد خیریه مطلع گردند
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''مجمع اتفاق ملل زنان در رم'''}}}}
دو هفته قبل یکی از دوستانم مقیم (برن) ورقهٔ آلمانی که در آنتصویر مجمع اتفاق ملل زنان در رم پایتخت ایطالی مرتسم بود برایم فرستاده. حقیقةً آندقیقه که عکس دردستم بود و بان نظاره میکردم یاد هزاران هزار از بدبختیهای شبانه روزی خودمان آمده آه سردی از نهاد پر درد بر کشیدم و با خود گفتم مگر نه آخر ما همه مخلوق یک خالق میباشیم. در روی یک زمین قرار گرفته و در زیر یک آسمان آرمیده ایم از نعمات پروردگار همه متنعم هر چه آنان دارند ما کسر نداریم حال چرا در قسمتی از این کره زنان آنقدر خوشبخت و محترم باشند که رئیس الوزراء ایطالی بمجمع ایشان داخل شده بطور ادب از خدمات آنان نسبت بعالم بشریت قدر دانی کرده وورود آنها را بپایتخت مملکتشان تبریک میگوید.<noinclude></noinclude>
o9xbh73fjejx50v2z8xijo18cwp051f
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 1, 1302 SH.pdf/۱۹
104
97595
304529
2026-10-14T10:21:20Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۰–۳۱
304529
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۰|}}
و در قسمت دیگر زنان باندازئیخوار و ذلیل اند علاوه براینکه حقوقشان را مشتی ستمکار غصب نموده بقدری هم بد بختی آنها را احاطه کرده که حتی حق عبور در گذر گاههای عمومی را نداشته اگر احیاناً بخواهند تخلف کردهقدم فرا تر نهند فوراً مورد هزاران فحش و نا سزای اژان گردیده و مکرر دیده شده که با چوب دستیخدمتی هم بایشان مینمایند اینمسئله موضوع بحث ما نیست. فقط میخواهیم عرضکنیم که امسال مجمع اتفاق ملل زنان در ایطالیا انعقاد یافته بود و از تمام ملل حتی هندوستان هم سه نفر نماینده اعزام داشته بودند (از طرف نسوان ایران همنماینده فرستاده شد ولی چون کسالت داشتند دیر رسیده مجلس خاتمه یافته بود)
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''سرگذشت نوشی'''}}}}
در یکی از شبهای اول بهار تقریباً نیمه شب در یک باغچه مصفای قشنگی دختری جوان در زیر درخت بیدی که تازه برگهای سبزش تنهدرخت را پوشانیده بود نشسته در دریای فکر غوطه ور بود نور ماه که تازه از خلال درختان سربدر کرده بود فضای باغچه را منور نموده عطر ریاحین و شکوفه ها اطراف را معطر کرده نم باران یک طراوت فوقالعادهٔ به هوا داده بود.
دختر جوان ما لباس بلند سفیدی در بر داشت و گیسوان بلوطی رنگشدر روی شانهٔ عریان بلورینش ریخته بود. از چشمان درشت خوش حالتش آثارغم و اندوه بخوبی نمایان بود. مهتاب ازخلال درختان بر روی چهره لطیفش تابیدهاو را مانند ربةالنوع وجاهت جلوه میداد. گاهی باطراف نظر کرده به اندک صدائی مضطرب میشد. زمانی نگاهی بماه که مشغول نور افشانی بود نموده آه سوزناکی از قلب حزینش خارج میشد در این بین دو قطره اشک ازچشمان مخمورش بر روی
{{سصم||۳۱|}}
گونه های پریده رنگش ریختهبا صدای جانسوزی گفت آهخداوندا من چقدربدبختم آیا در این وقت کسی نومید تر و قلبی سوخته تر از قلب من یافتمیشود هرگز! هیچوقت باور نمیکنم. سپس سر مقبول خود را بدرخت تکیه داده و خود بخودشروع بگفتن سر گذشت خود نمود گوئی عنان اختیار از کفش رفته بود. من از اول عمر تا بحال یعنی از آنوقتیکه بخاطر دارم در این دنیای دون غیر از ناملایم چیزی ندیدم غم واندوه دو رفیق دیرینهمنند وهیچوقت بجدائی من راضینمیشوند ولی حظ وخوشی دو رفیق بی وفا بیش از چند صباحی با من همراهی نکردند. در زمان کودکی که موقع خوشی و مسرت است مادر جوانم بدرود زندگانی گفت و مرا بدرد فراق خود مبتلا کرد آری او رفت و لذت زندگانی مرا با خود بگور برد! وقتیکه مصائب مادر بیچاره ام را بخاطر میاورم بدبختی خودم بکلی فراموشم میشود مادرم شهید حب جاه طلبی پدر محترمش گردید مادرمرا در سن شانزده سالگی به پسر عمش که صاحبمنصب رشید و جوانی بود نامزد کردند مدتی نگذشته بود که این جوان رشید با افتخارات زیاد جان خود را در راه وطن عزیز خود فدا کرده و بیچاره نامزدش را بفراق ابدی مبتلا نمود. مادرم قسم یاد کرده بود که شوهر اختیار نکند.
ششماه بعد از این واقعه درموقعیکه هنوز چشمان دختر بیچاره ازاشکهائی که برای نامزدش نثار میکرد نمناک بود پدرم کهیکی از اقوام خیلی دور مادرماست او را از پدرش خواستگاری کرده بود پیر مرد بیچاره چونکه داماد را متمولومحترم دید بدون اینکه با دختر خود شور کرده و رضایت او را در این امر لازم بداند کار را در همان مجلس اول ختم نموده جگر گوشه اش را به سه هزار اشرفی و چند پارچه ملک بفروخت بلی در مملکتی که روزی هزاران هزار دختر مظلوم که اسیر سرپنجه پدران بی محبت پول دوست هستند و نمیتوانند دماز چون و چرا بزنندمثل پست ترین حیوانات خرید و فروش مینمایند این امر غرابتی ندارد. پدر در مقابل<noinclude></noinclude>
qw8b1qco7lhvtkju7nz04pt61oemzd1
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 1, 1302 SH.pdf/۲۰
104
97596
304530
2026-10-14T10:21:52Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۲–۳۳
304530
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۲|}}
اشکها و التماسها و در خواستهای دختر مظلومش صورت عروسی نشان داده و او را مجبور به این وصلت منحوس نمود. عشق اشرفی چشم بینائی اورا بسته پول رابر خوشبختی دختر عزیزش ترجیح داد.
مادر بدبختم یکماه بعد از عروسی بحمله عصبانی مبتلا شد واین مرضبعد از تولد من شدت کرده سه سال او را بستری نمود. من هر چند که در آنوقتخیلی کوچک بودم ولی خوب بخاطر دارم یک روز صبح خیلی زود مرا از خواب بیدار نموده نزد مادرمکه باحالی خراب در بستر افتاده بود بردند او مرا در بغل کشید. ملهم دستهای کوچک خودم را بگردن او حمایل کرده میبوسیدمش لذت بوسههای پر از مهر و محبت مادر محترم را هنوز بخاطر دارم کلمات آخرش را که میگفت فرزند عزیزم پارهٔ جگرم من میمیرم و ترا بخدا میسپارمخداوندا جگر گوشهام را خوشبخت نما تا بحال فراموش نکرده ام. در آنوقت معنی این کلمات را ابداً نمیفهمیدم ولی بی اختیار گریه میکردم که مادرم کجا میرود مرا به امر دکتر از او جدا کردند یکساعت بعد شیون و غلغله در تمام عمارت برپاشد مادرمجان بجانآفرین تسلیم کرده بود. آه دیگر نمیتوانم خود داری کنم الان قلبم شکافته میشود هیچوقت سرشک خونین دیده های پرحسرت مرا ترک نمیکوید آری مادر اینها تنها چیزی است که در اینموقع میتوانم برایت بفرستم استدعا دارم که این اشکهای گرم مرا عزیز بداری چونکه از قلب سوخته خارج میشوند
مدتی بعد از فوت مادرم پدرم برای سر پرستی و تربیت من عیال جدیدی اختیار کرد این والدهٔ تازهٔ من شاهزاده خانمی متمول و محترم و پسری جوان از شوهر اولش داشت که برای تحصیل باروپا فرستاده بود این خانم در اول ورودش بجای نوازش و محبت منزل مرا با پرستارم بکلی جدا کرد فقط روزییک مرتبه مرا نزد پدرم میبردند بنا بفرموده خانم من نباید بدون اجازه در حیاطایشان قدم بگذارم و اگر اتفاقاً مرا در منزل خود میدید با صورتی خشمناک و صوتی
{{سصم||۳۳|}}
خشن تهدید کنان دست مرا گرفته به بی مادریم ترحم نکرده مرا بیرون میکرد. این بود رفتار یک خانم تربیت شده و شاهزاده خانم درجه اول هر قدر که بزرگتر میشدم بر حسد او افزوده میشد تا کار بجائی کشید که بیش از هفتهٔ یکمرتبه پدرمرا نمیدیدم و این امر برای من بسیار سخت بود چونکه انس و علاقه غریبی به پدرم داشتم پدرم هم مرا بسیار دوست میداشت ولی از خانم هم خیلی میترسید و اطاعت اوامر او راواجب میدانست. معلمین متعدد در خانه داشتم و مرا بمدرسهنمیفرستادند. اقوام خودم را بیشتر از سالی یکمرتبه نمیدیدم گردش در خارج باغ برای من بکلی قدغن بود درست در خانه حال یک محبوس را پیدا کرده بودم. روزگار من بدین منوالمیگذشت یکروزیکه تنها در اطاق نشسته مشغول تدریس بودم گیس سفید خانم وارد شده گفت پدرت سخت مریض است و شما را نزد خود طلبیده من از شنیدن این خبر بی نهایت مضطرب شده با عجله تمام بمنزل پدرم شتافتم پدرم با صورتی که از شدت تب بر افروخته بود در روی تخت خوابیده از صدای پا چشم را گشوده با اشاره مرا نزد خود خواند و مرا بسینه خود چسبانیده گفت نوشی دختر محبوبم از من دور مشو در این چند روز هر چه التماس میکردم کهبگذارید یکمرتبه دخترمرا به بینم حرف مرا هذیان میپنداشتند حال که آمدهٔ نباید بروی در {{ناخوانا|حدس: این}} حین خانم وارد اطاق شده با تغیری هر چه تمامتر گفت کی بشما اجازه داد که {{ناخوانا|حدس: این}} قدر در اطاق مریض بمانید؟ مگرنشنیدید دکتر قدغنکردهاستکسی با مریض {{ناخوانا|حدس: صحبت}} نکند؟
من به تغیرات و حرفهای مهمل خانم اعتنا نکرده پدرم را بوسیده گفتم بنا {{ناخوانا|حدس: بفرموده}} پدرم تا مدتی که مریض است از پدرم جدا نخواهم شد این جواب من {{ناخوانا|حدس: بر تغیر}} او افزوده از اطاق خارج شد. روز بروز برشدت مرض پدرم افزوده {{ناخوانا|حدس: میشد}} خانم چون حال شوهرش را خراب دید مشوش شد نه از روی دلسوزی بلکه {{ناخوانا|حدس: از}} ترس اینکه مبادا خدای نخواسته پدرم بدون وصیت بدرود زندگی گوید و خانم<noinclude></noinclude>
oy4ymwu2jn6qcd8tzt44tz4cn9g3n9d
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 1, 1302 SH.pdf/۲۱
104
97597
304531
2026-10-14T10:22:26Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۴–۳۵
304531
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۴|}}
از قسمت خود بی نصیب بماند به اصرار زیاد مریض را با آن حالت مجبور به {{ناخوانا|حدس: نوشتن}} وصیت نامهنمودند پدرم هم تمام اموال خود را بمن که اولاد منحصر {{ناخوانا|حدس: بفردش}} بودم واگذار نمود تیر خانم بسنگ خورد چون آنطوری که دلخواهش بود {{ناخوانا|حدس: نشد}} و خیالاتی که پیش خود بافته بود بی نتیجه ماند ابتدا خیلی متغیر شد بطوریکه راضی بود بادست خودش مرا بقتل برساند ولی نمیدانم چه خیالی بخاطرش {{ناخوانا|حدس: رسید}} که یکمرتبه رفتار خودرا تغییرداده مرا نزدخود خوانده بیاندازه نوازش و {{ناخوانا|حدس: مهربانی}} نمود و آن جلاد خون آشام یکمرتبه فرشته رحمت گردید. چند روز بعد {{ناخوانا|حدس: از این}} واقعه خداوند برحال رقت آور من رحمت فرموده پدرم بهبودی یافت خانم {{ناخوانا|حدس: هم}} سر لطف آمد و بکلی مرا در کار های خودم آزاد کرد منهم شیفته محبت او {{ناخوانا|حدس: شده}} گمان میکردم که حقیقةً مرادوست میدارد ولی هیهات کهتمام ظاهری وبرای {{ناخوانا|حدس: پیشرفت}} مقاصد خودش بود.
ایام کودکیم بهر تلخی که بود بگذشت سنمن به هیفده سال رسید {{ناخوانا|حدس: دیگر}} من بچه نبودم و همه چیز را بخوبی درک میکردم پدرم همیشه مایل بود که {{ناخوانا|حدس: اسباب}} خوشوقتی مرا فراهم آورد اما افسوس که باعث بدبختی من هم او گردید.
یکی از اقوام جوانم که تقریباً بیست ساله و در کودکی تنها مونس دلتنگی {{ناخوانا|حدس: و}} همبازی من بود بایک محبت پاک حقیقی بدرجه پرستش مرا دوست میداشت {{ناخوانا|حدس: خوشوقتی}} خودش را فقط وقتی میدانست که باهم صحبت داشته و غم دل را برای یکدیگر {{ناخوانا|حدس: بیان}} میکردیم منهم او را دوست میداشتم آری ازصمیم قلب بایک دل صاف بی غل {{ناخوانا|حدس: و}} غشی کورس عزیزم را دوست داشتم کسی مانع از دیدار مانبود چونکه از {{ناخوانا|حدس: کودکی}} با هم بودیم چه صحبتهای شرین وخوشی بایکدگر میداشتیم ازطلوع آفتابدست{{ناخوانا|حدس: بدست}} یکدیگر دادهگاهی درزیر سایه درختان گردشکرده وزمانی درروی چمنهای {{ناخوانا|حدس: زمردین}} استراحت میکردیم. هیچوقت بخاطر ما نمیگذشت که کسی بتواند ما را از {{ناخوانا|حدس: یک}} دیگر جدا کند برای خودمان آتیه درخشانی در نظر داشتیم غافل از اینکه {{ناخوانا|حدس: دست}}
{{سصم||۳۵|}}
{{ناخوانا|حدس: طبیعت}} ما را بفراق هم دچار و روزگارمانرا تیرو تار خواهد نمود.
در یکی از ایام تابستانی که تازه آفتاب غروب کرده و هوا قدری از {{ناخوانا|حدس: حدت}} گرمای خود کاسته بود باد ملایمی هم میوزید من با محبوب جوانم در {{ناخوانا|حدس: زیر}} همین درخت بید نشسته بودیم او در اقیانوس خیال فرو رفته و من به {{ناخوانا|حدس: او}} چشم دوخته بودم ناگاه سر را بلند کرده گفت نوشی عزیزم محبوب با وفایم من در صدد آنم که ترا از پدرت خواستگاری کنم آیا به این امر راضی هستی {{ناخوانا|حدس: ساعتی}} به قلب خودت مراجعه کن آیا مرا آنقدر دوست میداری که همسریم را {{ناخوانا|حدس: قبول}} کنی؟ آه چه بگویم اندازه مسرت من در آنوقت بقدری بود که زبانم {{ناخوانا|حدس: یارای}} تکلم نداشت فقط بافشار انگشتان و نظری بدیدگان پر از محبت او جوابش {{ناخوانا|حدس: را}} دادم دیگر هوا بخوبی تاریک شده بود کورس عزیزم از من خداحافظی {{ناخوانا|حدس: کرده}} و یکسر به اطاق پدرم رفت. من آنشب را با مسرت تمام و خیالاتخوش {{ناخوانا|حدس: گوناگون}} بسر بردم صبح زود از خواب بر خاسته با کمال بیقراری منتظر آمدن {{ناخوانا|حدس: کورس}} بودم چونکه هر روز یکدیگر را ملاقات میکردیم. در اینوقت پدرممرا {{ناخوانا|حدس: باطاق}} خودش احضار کرد من با اضطراب زیادنزد پدر بزرگوارم رفتم دربدو {{ناخوانا|حدس: ورود}} مرا در آغوش کشیده و بوسید بعد از چند دقیقه که بر من سالی گذشت {{ناخوانا|حدس: شروع}} به صحبت نموده گفت دختر عزیزم من میخواهم خودم بی پرده با تو {{ناخوانا|حدس: صحبت}} کنم چون ترا خیلی دوست میدارم و مایلم که آتیه خوشی داشته باشی {{ناخوانا|حدس: خودم}} این کار را بعهده گرفته ام. آیا میدانی که دیشب کورس یکساعت با من {{ناخوانا|حدس: صحبت}} کرده و ترا از من خواستگاری کرد؟ بلی او اظهار کرد که ترا خیلی {{ناخوانا|حدس: دوست}} میدارد و در عوض تو هم به او محبت داری آیا اینطور است خواهش {{ناخوانا|حدس: میکنم}} جواب بدهی آیا او را دوست میداری و به این امر رضایت میدهی؟ {{ناخوانا|حدس: من}} جوابی غیر از بلی ندادم بعد گفت چون هر دو بیکدیگر محبت دارید و {{ناخوانا|حدس: او}} هم جوان خوش اخلاق معقولی است من هم به این امر راضی شدم و {{ناخوانا|حدس: لکن}} چون هر دو بچه هستید مدتی همینطور با یک دگر بسر ببرید تا موقع {{ناخوانا|حدس: برسد}} ولی خانم چنین صلاح دیده اند که یک دیگرراکمتر ملاقات کنید به این<noinclude></noinclude>
i4bgggocib09ep23vmdbhhahbsz5oex
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 1, 1302 SH.pdf/۲۲
104
97598
304532
2026-10-14T10:22:59Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۶–۳۷
304532
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۶|}}
جهت به کورس گفته ام که بیش از دو هفته یکمرتبه از تو دیدن نکند سپس {{ناخوانا|حدس: مرا}} مرخص فرمود. من از پیش پدرم خارج شدم در حالتیکه از یک طرف {{ناخوانا|حدس: قلبم}} خندان و از طرفی چشمم گریان بود آیا من میتوانستم یک روز کورس را نه {{ناخوانا|حدس: بینم}} آه این برای من بسیار صعب و مشکل بود.
آنروز گذشت و از دیدار او محروم ماندم شب در رسید با قلق {{ناخوانا|حدس: و}} اضطرابی فوق العادهٔ در رختخواب رفتم باوجود اینکه پدرم گفته بود که {{ناخوانا|حدس: کورس}} از من و من از اوخواهم بود باز قلب من راحت نبود و هر دم صدائی {{ناخوانا|حدس: بگوش}} من میرسید (طولی نخواهد کشید که تو مادام العمر از کورس جدا بمانی {{ناخوانا}} این خیال پریشانی خاطرم می افزود و مرا ساعتی راحت نمیگذاشت و هر {{ناخوانا|حدس: چه}} سعی میکردم ممکن نمیشد جلوی اشک خونین را بگیرم سیلاب اشک از {{ناخوانا|حدس: چشمم}} ریزان شده بی اختیار از جای خود بر خاسته بهر سوی روان شده ناگاه{{ناخوانا|حدس: بهمین}} درخت رسیده تکیه گاه کورس از جانعزیز ترم را هزاران بوسهزدم وتانزدیک صبحدر زیر این درخت بید نشستم وقتی به اطاق خود برگشتم هوا تازه {{ناخوانا|حدس: روشن}} شده بود آن شب گذشت ولی چگونه که هزاران قطره اشک دختر مظلومی {{ناخوانا|حدس: را}} در بر گرفت ساعت ده صبح در حینیکه با چشمان سرخ و رنگ پریده در {{ناخوانا|حدس: باغ}} قدم میزدم یکی از خدمه پاکت کوچکی در دستم گذاشت خط کورس را {{ناخوانا|حدس: شناختم}} قلبم فشرده شد اعصابم سستی گرفت قوه گشودن پاکت را نداشته عاقبت {{ناخوانا|حدس: بخود}} جرات داده سر پاکترا گشودم اول شکایت از جدائی و بعد تشکر از پدرم{{ناخوانا|حدس: کرده}} بود که مرا از او دریغ نداشته نوشته بود من مرگ را بر زندگانی دور {{ناخوانا|حدس: ازتو}} ترجیح میدادم ولی چکنم که بحکم اجبار ازتو یعنی از جان عزیزم دور مانده{{ناخوانا|حدس: ام}} و به امر پدرت بطور دلخواه نمیتوانم از تو دیدن کنم ولی باید به امید {{ناخوانا|حدس: آتیه}} خوشوقت باشیم
این کاغذ تا اندازه قلب مرا راحت کرد ولی این راحتی فقط یکساعت {{ناخوانا}} بود دوباره همان حالت اولیه ام عودت کرد همه اش دو این فکر بودم که {{ناخوانا|حدس: آنچه}}
{{سصم||۳۷|}}
پدرم مانع از دیدار ما گشته و نمیگذارد آزادانه با یکدیگر باشیم باز با خودمی گفتم چکند کسی که ابداً طعم محبت نچشیده منکر عشق است
ششماه تمام بدین منوال گذشت در این موقع پسر نا مادریم که تحصیلاتش تمام شده بود وارد شده پدرم با احترامات زیاد از او پذیرائی کرده بدست هم داده و او را مثل فرزندش دوست میداشت. زمستان به آخر رسید و ماه باطراوت بهار آمد یک روزی پدرم مرا باطاق خودش احضار کرده گفت من به کورس غدغن کرده ام که دیگر اینجا نیاید و از تو قطع امید کند من برای تو بهتر از کورس جوانی در نظر دارم میخواهم تورا خوشبختکنم این جوان تحصیل کرده که تازه وارد شده از هر حیث برکورس برتری دارد و هم مکنتی بی پایان دارد خانم هم به این امر راضی است تو باید کورس را بکلی از خاطر خود محو کنی. این حرف پدرم مثل تیر در قلب ریش من جایگیر شد قدری بخود جرأت داده گفتم اینرا که شما خوشبختی میدانید عین بدبختی من است آیا مرگ مادرم شما را متنبه نکرده شما قول داده اید و برای حفظ قول خود باید وسائل این وصلت را فراهم کنید خیر پدر عزیزم من بجز کورس دیگریرا برای وصلت خود نخواهم پذیرفت و خود را برای همهٔ عمر بدبخت نخواهم کرد من این جوانرا نمی شناسم و از اخلاق و صفات او آگاه نیستم بنا براین آیا میتوانم خود را برای همسری او حاضر کنم؟ البته خیر پدرم متغیر شده گفت بعداز هشت روز دیگر که مجلس عقد منعقد شد خواهد دید که ممکن است یاخیر و از اطاق خارج شد آه چه چیز پدر عزیزم را تا این اندازه قسیالقلب بیرحم نمود نمیدانم نزدیک بود از شدت اندوه قلبم شکافته شود تقریباً نیمساعت بیحال در روی نیم تخت افتاده بودم بعداز اینکه قدری بحال آمدم برخواسته باطاق خود رفته در را بروی خویش بستم زن پدرم آن زن ستمکاری را که چون دید پدرم تمام مکنت خودش را بمن واگذار نمود و برای او چیزی باقی نماند این تدبیر را نمود برای تسلی خاطر و چاپلوسی آمد ولی در را برویش نگشودم فردای آنروز کاغذی از کورس عزیزم رسید نوشته بود من میخواهم از این شهری که مملو از دختران<noinclude></noinclude>
8hjr9f4z09rn0ey6cbsc72i267yixcs
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 1, 1302 SH.pdf/۲۳
104
97599
304533
2026-10-14T10:23:30Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۸–۳۹
304533
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۸|}}
عهد شکن بی وفا و پدران سنگدل پر جفا است خارج بشوم امروز میروم کجا خودم هم نمیدانم ولی همینقدر میدانم که فردا دیگر کورسی در این شهر نیست امیدوارم که تو با همسر جوانت مادام العمر خوش بگذرانی ولی فراموش مکن که کورس با وفا همیشه تا آخر عمر تو را دوست میدارد. مضمون این کاغذ آتش بخرمن هستی وجودم زد قوایم سستی گرفته از خود بیخود شدم وقتیکه چشم گشودم هوا قدری تاریک شده بود و کاغذ محبوب از دست رفته هنوز در دستم بود با خود فکر میکردم کورس میرود؟ آه من دگر او را نمی بینم او مرا عهد شکن و بیوفا میداند؟ او گمان میکند که دوستش نمیدارم و به این امر شوم راضی هستم؟ نه نه من تو را با تمام جان و دل دوست میدارم تا نفس آخرین تورا فراموش نمیکنم بعد از مرگ هم بدن بیروح من به شنیدن اسم شیرین تو محظوظ خواهد شد کورسم تو از شهر خارج میشوی منهم می خواهم از این دنیابیرون بروم مرگ را بر این زندگانی پر از حزن و اندوه ترجیح میدهم. در آنموقع هیچ عضوی از اعضای من قوه حرکت نداشت و با حالی خراب در روی تخت افتاده بودم کسانیکه طعم عشق و محبت را چشیده اند شدت حزن و اندوهمرا در نظر خواهند آورد و درک نا امیدی مرا خواهند فرمود و نهایتبدبختی مرا که یگانه محبوب عزیز و آرامی بخش قلبم را از دستم ربوده اند در نظر خود مجسم خواهند نمود.
آنشب با فوقالعاده پریشانی گذشت چند شب بعدرا هم در همان اطاق تنها با ندبه و زاری گذراندم. آه امشب شب هشتمین است فردا روزی استکه میخواهند قربانی حرص و آزپدر بزرگوارم بنمایند امشب نتوانستم در اطاق بمانم دو روز است تب سوزانی مرا گرفته بدنم هم مثل قلبم آتش فشانی میکند ایدرخت عزیز غیر از تو غمخواری ندارم تو راز نگهدار منی قلب تو نرم تر از قلب نوع بشر است تو بحال من رقت میکنی آندختر جوان بعداز آنکه تمام سرگذشت خودش را باواز حزین بیان کرد محبوبه غایب از نظرش را خطاب کرده گفت کورسم محبوبم در این ساعت کجائی که آرامی بخش قلب نوشی بیچاره بشوی
{{سصم||۳۹|}}
چرا برجوانی من رحمت نمیکنی آیا سیلاب خونین چشم من برتو لذت میبخشد آیاتوهم در فکرمن هستی برای مناشک میباری؟ نه الان هیچکس در فکر بیچارگی مننیست پدرم میخواهد فردا مرا در زندان ابدی بیندازد آه اگر مادرم بود مرا از غم رهائی میداد پس کجائی ای روح مقدس که پاره جگر خود را از عذاب الیم برهانی صورت محزونت را هرچند که در کودکی دیده ام ولی الان در پیش نظرم مجسم شده ای مادر حال کهتو نیائی پس نوشی دختر عزیزت را در آغوش بگیر این جمله آخرین را با آوازی که از شدت گریه بعسرت شنیده میشد اداکرده سپس صیحهٔ کشیده در روی چمنزار مدهوش گردید
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''کجا بودم، در کجا هستم!'''}}}}
شاخهٔ گلی میگوید – (چهرهٔ مرا دست قدرت زیبا آفریده و مشاطهٔ طبیعت در آرایش من کوتاهی نکرده ولی چه سود که از قسمت خویش شاکی هستم چونکه این چرخ کج رفتار دمی بکام کسی نگردد!
دیروز هنگامیکه آفتاب در قبهٔ فیروز گون آسمان تازه ظاهر شده و از پرتو خود ستارگان را محو نموده و عارض رخشندهٔ خویش را از چادر سیاه شب بیرون کرده چهره نمائی مینمود و اشعهٔطلائی خود را منتشر میکرد من درروی برگهای زمردین جلوهٔ مخصوصی داشتم و قطرهٔ شبنمی چون دانهٔ الماس در روی من امان داشت. ناگاه جوانی که در خیابان باغ قدم میزد و استنشاق هوای فرح بخش صبح میکرد لطافت و زیبائی من چنان او را مجذوب نمود که بدون تأمل نزدیک آمد و با قلمتراش مرا از درخت بریده بانهایت مراقبت در دست گرفت و بطرف عمارتی که در انتهای باغ بودرهسپار گردید در بالکون عمارت مرا بهنامزد خویش تقدیم نمود و برگشت.
چون برحسب قانون طبیعت جنس همیشه تمایل به جنس میکند آن پری پیکر مرا در انگشتان بلوری گرفته بود و در گلدان نقرهٔ روی میز تحریر خود گذاشت و هر قدر که او از داشتن من مسرور و ممنون است برعکس من ملول و<noinclude></noinclude>
lc8zly0vgdxos2qj59f5u1v2pll4zox
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 1, 1302 SH.pdf/۲۴
104
97600
304534
2026-10-14T10:24:01Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴۰–-
304534
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴۰|}}
محزونم! کجا بودم؟ و در کجا هستم! اگرچه در اطاق مزینی مسکن دارم و با دلبر سیمین بدنی مجالسم و مواد مغذیهٔ که ایجاد خون نباتی مرا میکند و حیاتم را ادامه میدهد از آب صاف گلدان اخذ میکنم ولی چه فایده که تمام اینهابرایمن لذت مسکن طبیعی و وطن حقیقی یعنی درخت گل را نمیدهد ولذت آزادی وعدم قید برای من عالم دیگری است.
آرزو میکنم کاش در شاخهٔ اصلی خود بودم و از الطاف طبیعت بانهایت آزادی بهره مند میشدم و با محبوب خود بلبل خوشخوان که برایم بسرود عشق مترنم بود براز و نیاز مشغول میشدم و از تموج باد صبا که هر دم بزلف بنفشه دست درازی میکند و چشم شوخ نرگس که آندو رااستهزا نموده و بحیرتنگران و خندان است صحبتها مینمودم و لالهٔ نعمانی را که با رنگ آتشین خود مشغول تهیهٔ انقلاب و خونریزی است و مایل است که دست غارتگران گلهای بهاری را از سر ملک چمن کوتاه نماید تقدیس و عملیاتش را تقدیر مینمودم و سرو را که بازادی و تهی دستی مفتخر است بر درختان پر باریعنیسرمایه داران اطرافجویبار برتری میدادم ولی افسوس! که طبیعت همیشه مخالف اراده و آرزوی همه است و من اکنون در اطاق مزینی محبوس و از زندگی کنونی دلگیرم)
{{شعر}}
{{ب|مارا نبودهیچ بسر جز هوای علم|جان وتن و سرمهمه بادا فدای علم}}
{{ب|هر گز به تیه جهل نماند کسی کهگشت|او را دلیل و هادی و رهنمایعلم}}
{{ب|طوبی وکوثر ورخحور وبهشت عدن|هرگز برابری نکند با صفای علم}}
{{ب|برسر نهاد افسر شاهی هر آنکسی|کو داد بوسهٔ از دلوجان خاکپایعلم}}
{{ب|گردد خراب جمله بناها بروزگار|هرگز خراب ومحو نگردد بنای علم}}
{{ب|ثبت است برجریدهٔ عالم دوام آنک|بنمود صرف عمر گرامی برای علم}}
{{ب|خواهی اگر علاج شود درد مملکت|باید که دفع آن بکنی با دوای علم}}
{{ب|فخریهمین بساستتورافخر کزازل|بودی مقیمهٔ درد ولتسرای علم}}
{{پایان شعر}}
{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''اول از روی غلطنامه ذیل تصحیح کنید بعد بخوانید:'''}}}}
{| class="wikitable"
! صفحه !! colspan="2" | سطر !! غلط !! صحیح
|-
| ۱ || || || شماره هفتم || شماره اول
|-
| ۸ || از بالا || ۴ || میماشند || میاشامند
|-
| ۹ || از پائین || ۹ || پیدا کرده || پیدا کرد
|-
| « || « || ۵ || quarentine || quarantine
|-
| ۱۱ || « || ۷ || کوبیر || کوبی
|-
| ۱۲ || از بالا || ۷ || میکنند || میکند
|-
| ۱۳ || از پائین || ۵ || ابران || ایران
|-
| ۱۶ || از بالا || ۱ || بکیر تا || باکتریا
|-
| ۲۱ || از پائین || ۷ || British Endia || British India
|-
| ۲۳ || « || ۷ || دو || در
|-
| ۲۴ || از بالا || ۵ || انها || آبها
|-
| « || « || ۱۲ || داده میشود || میدهد
|-
| « || از پائین || ۱ || جوزغ || جوزق
|-
| ۲۶ || از بالا || ۲ || بنبه || پنبه
|-
| ۲۸ || از بالا || ۱۱ || جیرخواهانه || خیرخواهانه
|-
| ۲۸ || « || ۱۲ || قیتوانند || میتوانند
|-
| ۲۸ || از پائین || ۱ || مجاربی || محاربی
|-
| {{ناخوانا|حدس: ۳۰}} || « || ۳ || رتبةالنوع || ربةالنوع
|-
| ۳۵ || از بالا || ۱ || تیر و تار || تیره و تار
|-
| « || از پائین || ۱ || خادم || خانم
|-
| {{ناخوانا|حدس: ۳۶}} || از پائین || ۸ || نداشته || نداشتم
|-
| ۳۷ || « || ۸ || خواهد || خواهی
|-
| « || « || ۵ || بر خواسته || بر خاسته
|-
| {{ناخوانا|حدس: ۴۰}} || « || ۷ || نیه || تیه
|}<noinclude></noinclude>
qjkv9evpnx2u1pde55422923yz665gb
فهرست:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 2, 1302 SH.pdf
106
97601
304535
2026-10-14T10:24:37Z
Mamouri
29041
ساخت فهرست برای عالم نسوان، سال چهارم، شمارهٔ دوم (۱۳۰۲)
304535
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|type=مجله
|Title=عالم نسوان
|Volume=سال چهارم، شمارهٔ دوم
|Author=
|Translator=
|Editor=
|School=
|Publisher=
|Address=تهران
|Year=۱۳۰۲ خورشیدی
|Key=
|Source=pdf
|Image=1
|Progress=C
|Pages=<pagelist
1=جلد
2=-
3=۲–۳
4=۴–۵
5=۶–۷
6=۸–۹
7=۱۰–۱۱
8=۱۲–۱۳
9=۱۴–۱۵
10=۱۶–۱۷
11=۱۸–۱۹
12=۲۰
13=۲۱
14=۲۲–۲۳
15=۲۴–۲۵
16=۲۶–۲۷
17=۲۸–۲۹
18=۳۰–۳۱
19=۳۲–۳۳
20=۳۴–۳۵
21=۳۶–۳۷
22=۳۸–۳۹
23=۴۰
/>
|Volumes=[[عالم نسوان]]
|Remarks=نشر: مجمع فارغالتحصیلان مدرسهٔ اناثیهٔ امریکایی (ایران بیتئیل)، تهران. بیشتر برگههای این پرونده دو صفحهٔ روبهروی مجله را در بر دارند؛ برچسب هر برگه شمارهٔ صفحههای چاپی آن است.
|Width=
|Css=
|Header=
|Footer=
}}
crg9jl9bmo28hw8pcps3pgwvkmdz2uc
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 2, 1302 SH.pdf/۱
104
97602
304536
2026-10-14T10:25:09Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ جلد
304536
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||جلد|}}
{{شعر}}
{{ب|شد پاره پردهٔ عجم از غیرت شما|اینک بیاورید که زنها رفو کنند}}
{{پایان شعر}}
{| style="width:100%"
| style="text-align:right" | '''سال چهارم'''
| style="text-align:center" | {{بزرگتر|{{بزرگتر|{{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}}}}}
| style="text-align:left" | '''شماره دوم'''
|}
{{و|{{بزرگتر|'''۱۳۰۲'''}}}}
{{و|هر دو ماه یک شماره طبع میشود}}
{{و|ربیع الثانی ۱۳۴۲ – عقرب ۱۳۰۲ – نوامبر ۱۹۲۳}}
{{و|در تحت نظر مجمع فارغ التحصیلان مدرسهٔ عالی اناثیهٔ امریکائی ایران بیت ال}}
{{و|{{بزرگتر|'''صاحب امتیاز – نوابه خانم صفوی'''}}}}
{{و|{{بزرگتر|'''وجه اشتراک'''}}}}
{| style="margin:auto"
| تک نمره || ۲ قران
|-
| آبونه سالیانه درمرکز || ۱۰ «
|-
| آبونه سالیانه درخارج || ۱۲ «
|}
{{و|{{بزرگتر|'''قیمت اعلانات'''}}}}
{| style="margin:auto"
! !! صفحات اول !! صفحات آخر
|-
| یک صفحه || ۳۰ قران || ۲۰ قران
|-
| نصف صفحه || ۲۰ « || ۱۲ «
|-
| ربع صفحه || ۱۲ « || ۸ «
|}
{{و|'''محل اداره: طهران – مدرسهٔ عالی امریکائی'''}}
'''محل توزیع – مطبعهٔ فاروس. خیابان لاله زار – مغازهٔ انصاف آقابابا. خیابان ناصریه. مغازهٔ {{ناخوانا|حدس: یککلام}}'''
{{و|{{بزرگتر|'''وکلای ما در ولایات'''}}}}
همدان – میس براهین مدرسهٔ دخترانهٔ امریکائی.
یزد – میس ایدن مدرسهٔ انگلیسی
ملایر – میسیز ذکار حکیمه خانم امریکائی دردولت اباد<noinclude></noinclude>
clmkww6zpl1gvas0qlbr8htmk1n8fog
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 2, 1302 SH.pdf/۲
104
97603
304537
2026-10-14T10:25:42Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–-
304537
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''فهرست مندرجات'''}}}}
{| class="wikitable" style="margin:auto"
! !! !! صفحه
|-
| colspan="2" | '''۱ – سر مقاله''' ||
|-
| تکلیف جزو تحصیل است || میسس یانک. ترجمه طوبی. ضرغامی || ۱
|-
| موهبت ایزدی || ترجمه ملخص ض. خانقی || ۵
|-
| ما مدرسه صحیح لازم داریم || همدم نبوی || ۶
|-
| colspan="2" | '''۲ – حفظ الصحه''' ||
|-
| مرض سرطان و طبیعت آن || ترجمه دکتر جلال خان شفا || ۸
|-
| دستور پرستاری || میسز پین. ترجمه مهرانور سمیعی || ۱۳
|-
| زیادی پای کج درایران || همدم نبوی || ۱۵
|-
| colspan="2" | '''۳ – خانه داری''' ||
|-
| یک قسم شیرینی فرنکی || || ۱۷
|-
| طوری بافی || || ۱۹
|-
| ترقی نسوان || || ۲۲
|-
| ادبیات و غیره || یکنفر دختر تبریزی || ۲۶
|-
| سیاح || دلشاد خانم || ۲۷
|-
| اولین لحظه بدبختی || منتظر مرگ حمیده نیکو || ۳۳
|-
| یک قطعه شعر || از قاسم اباد – اشرف مشکواتی || ۳۶
|-
| مکتوب || والسلام || ۳۷
|}
{{سصم||-|}}
{| style="width:100%"
| style="text-align:right" | '''سال چهارم'''
| style="text-align:center" | {{بزرگتر|{{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}}}
| style="text-align:left" | '''شمارهٔ دویم'''
|}
{{و|{{بزرگتر|'''تکالیف جزو تحصیل است'''}}}}
شکی نیست که قارئین محترم مجلهٔ عالم نسوان خصوصاً والدینی که اطفال خود را بمدرسه میفرستند از حفظ الصحهٔ اطفال کوچک و چگونگی توجه آنان بهرهمند گشتهاند. زیرا بهمان اندازه که تماشای یک غنچه نیمبازی شخص را خوش آیند است و منتظر باز شدن آن میباشد تا اینکه از عطر و بوی خوشش مشام خود را معطر نماید بهمان اندازه بلکه صد چندان بیشتر مواظبت و مراقبت یک طفلی که شروع برشد نموده از حیث روحانی و جسمانی و عقلانی نمو مینماید و بواسطهٔ تحصیلات خود را بمراتب عالیه رسانیده داخل در انجمنهای مفیده نموده و بالاخره خود را قابل آن مینماید که یک وطن پرست حقیقی گشته در راه وطن خود جان فشانی نماید شخص را باهتزاز و سرورمیاورد.
ما امید وار بل شایق و آرزو مندیم که نونهالان وطن ما خودشانرا از حیث حیات جسمانی و از اطوار و حرکات طبیعی بدن محافظت کنند و در تربیت و نمو قوای روحیه و فکریه و تهذیب نمودن اخلاق خود اهتمام کامل نمایند. زیرا انسان باید بیشتراز همه چیز در نمو و ترقی روح وافکار و ذکاوت خود بکوشدو وجود خودرا بزیور علم و دانش زینت دهد و همیشه این سئوال را از شخص خود بنماید! آیا<noinclude></noinclude>
qcrgleoqj87nd7xav827rdefzrbqwoi
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 2, 1302 SH.pdf/۳
104
97604
304538
2026-10-14T10:26:16Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲–۳
304538
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲|}}
من رشد و نمو مینمایم؟ اگر نه! چرا؟ چه میتوانم کرد که خود را از حالت یأس و بد بختی نجات دهم؟ قدرتی که شخص را تا مادام العمر رشد و نمو روحانی و جسمانی میدهد فقط یک هدیهٔ پر بهائی است که از جانب خداوند به بنده داده میشود. اگر چه جسد تا حد معینی نمو ورشد مینماید ولی روح وذکاوت فطری بشری حدی ندارد. وقابل مواظبت بسیار است. و بایست بوسیلهٔ یک ورزش مرتبی (تحصیل علم) روح را بکار انداخت و قوای روحانی را بحرکت آورد.
دراین صورت چه قدر مایهٔ تأسف وتأثر است زمانیکه محیط خود را ملاحظه نموده می بینیم اشخاصیرا که مایل بتوسعهٔ افکار خود نیستند و مایلند گلهای خود را یعنی روح خود را در مکانهای محبوسی غرس نموده وآنرا از پرتو نورانی آفتاب جهانتاب و غذای طبیعی که عبارت از تحصیل علم است بی بهره دارند. زیرا همین حس روحانی است که ما را از حیوانات ممتاز میسازد و میتوان آنرا منبع علم و صنعت وکلیهٔ چیز هائیکه موجب خوشبختی و سعادتمندی میشود دانست. حالت رقت آور این گونه اشخاص بسی مایهٔ تکدر خاطر است و بی اختیار این کلمات بخاطر شخص آمده میگوید آه! چقدر بد بختند کسانیکه قوای طبیعی خود را مهمل گذارده و بوظایف خود عمل نمیکنند؟
ملاحظات دیگری نیز هست که شخص را بیشتر به وادی غم واسف پرتاب مینماید و آن اینست زمانیکه محیط خود را ملاحظه نموده می بینیم اشخاصیرا که هرگونه وسایل ترقی و تحصیل بر ایشان فراهم است باز غفلت کرده و قوای طبیعی خودرا مختل میگذارند و ابداً قدر نمیدانند. از اینگونه اشخاص بیشمارند.
چنانچه پسری را میشناسم که با وجود داشتن هرگونه وسایل تحصیل باز کوتاهی کرده و ابداً مایل برفتن بمدرسه و تحصیل علم نیست.
پدر این شخص یکی از متمولین شهر طهران و دارای مکنت بیشمار است. آرزو مینماید فرزند خود را برای تحصیل بیکی از مدارس عالیه بفرستد تا او هم مانند دیگران کسب علم و هنر نماید. ولی این پسر بد بخت در وادی جهل و
{{سصم||۳|}}
تاریکی سرگردان وابداً بتحصیل و ترقی تن در نمیدهد. با وجودیکه پدرش دارای چندین کتابخانه های مفیده و بیشتر روز نامجات و مجلات این شهر در دست خود اوست. هیچ وقت بمطالعهٔ این کتابهای مفیده نمیپردازد فقط کاری که میکند گاه گاهی اجباراً بدون دقت و ملاحظه بعضی از روز نامجات را مطالعه مینماید. این بود شرحی از احوالات شخصی که مایل بتحصیل و ترقی نمیباشد با وجودیکه هرگونه وسایلی برایش میسراست. و از این قبیل اشخاص بسیارند که این مختصر نامه گنجایش آنرا ندارد.
حال میخواهیم بدانیم اشخاصی یافت میشوند که خود مایل بتحصیل باشند ولی وسایلش بر ایشان فراهم نباشد؟ بلی هستند! برای اثبات این مدعا شرح حالات پسری را مینویسیم. در یکی از دهات مجاور طهران پسر کدخدای آن ده که باصطلاح مردی متمول و دارای ملک و آب فراوان است بسیار مایل است که خود را بیکی از مدارس شهر رسانیده شروع بتحصیل علم بنماید واز اقران و همسران خود برتری جوید ولی پدرش هیچ به این امر راضی نیست. وهر وقت که پسر تمنی و خواهشی در این خصوص مینماید جواب یأس میشنود. یعنی از قبیل جوابهائی که اغلب پدران و مادران به فرزندان خود میگویند. (مگر من که مدرسه نرفتم نمیدانم چطور زندگانی کنم. یا مگر دورهٔ ما که مدرسه نبود چه میکردند که حالا تو میخواهی مدرسه بروی؟). ولی از طرفی این قبیل اشخاص حق دارند. زیرا خودشان طعم و لذت علم را نچشیده اند و نمیدانند که شخص بی علم نابینائی را ماند که ازتمام لذاید عالم بی بهره است. در هر حال پسر فوق الذکر بهمین منوال زندگانی مینماید. زیرااز طرفی نمیتواند از اطاعت پدر خود خارج شود واز طرفی دیگر هم خودش نمیتواند کفیل خرج مدرسهٔ خود بشود. این است که با کمال یأس وناامیدی درده مانده وچون یک کمی سواد دارد گاهی از اوقات کتابی را که بدست میاورد بمطالعهٔ آن می پردازد. قارئین محترم از شرح حالات این دو پسر چه استنباط فرمودید؟ البته بدون شک برای هر دو متأثر میشوید. تأسف برای پسر اول این است که هر<noinclude></noinclude>
hz4wpwnrgkz7zhzw5xb1v8ovtx6d8u1
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 2, 1302 SH.pdf/۴
104
97605
304539
2026-10-14T10:26:50Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴–۵
304539
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴|}}
گونه وسایل تحصیل و ترقی برایش فراهم است ولی خودش از جهالت و نادانی غفلت مینماید و قدر نمیداند. اما برای ثانوی این است که بیچاره خودش مایل بترقی هست ولی وسایلی در دست ندارد که هوش و ذکاوت فطری خود رابکار بیندازد. پس لازم است که هر کس این سئوال را از خود بکند. آیا وسایل تحصیل برایم فراهم هست و فرصتی در دست دارم که آنرا مختل ومهمل گذاشته باشم؟.
از قارئین محترم سئوال مینمایم. چه مقدار از وقت خود را در روز صرف خواندن کتابهای مفیده – مجلات – و بالاخره چیزهائیکه باعث توسعهٔ افکار شما گشته و شما را بخدا نزدیکتر کند مینمائید؟ ممکن است بعضی از خواتین محترمه بفرمایند، فرصت برای خواندن نداریم زیرا که تمام اوقات خودرا صرف خانه داری – بچه داری – فرمان دادن بکلفت و نوکر و بالاخره دید وباز دید اقوام ودوستان مینمائیم. ولی این جواب شما ها ما را قانع نکرده دو مرتبه میپرسیم آیا هیچ کدام از این کار های فوق الذکر مغز و روح شما را پرورش میدهند یا آنکه بر توسعهٔ افکار شما میافزایند؟ خیر! البته اقرار مینمائیم که تکلیف ووظیفهٔ هرخانم خانهداری این است که تکالیفی که نسبت بخانهٔ خود دارد انجام دهد. ولی فقط نقطهٔ نظر ما این است که هر فردی از افراد بشر مرد یا زن لازم است یک قسمت از وقت خودرا صرف خواندن نماید تا اینکه بفهمد تکلیف او نسبت بخالق خود چیست وسبب خلقتش دراین عالم چه میباشد وهمینطور اشخاص خانه دار هم درعرض روز آنقدر فرصت خواهند داشت که آنرا صرف خواندن بنمایند اغلب خانمها دیده میشوند که اوقات بیکاری خود را صرف کار های بیهوده و صحبت های بیمعنی با دوستان و همسایگان خود میکنند. آیا بهتر نیست که این وقت گرانبها را صرف کار های مفیده و خواندن نموده هوش و ذکاوت فطری خودرا بکار بیندازند؟ پس در این صورت لازم است که شخص قانونی باشد یعنی برای هر کار خود یک قانون معینی داشته باشد حتی در خواندن هم لازم است که هر روز نیمساعت وقت خود را صرف این کار بنماید و برای این کار باید همیشه یک کتاب مفید یا یک مجله یا یک روز نامهٔ در
{{سصم||۵|}}
دست داشته باشد تا اینکه بتواند اوقات بیکاری خود را صرف خواندن کتاب یامجله بنماید.
قارئین گرامی نگذارید ما جزو اشخاصی محسوب شویم که هر گونه وسایلی بر ایشان مهیا است ولی قدر آنرا نمیدانند و اوقات گرانبها را به بیهوده گی صرف مینمایند.
'''میس یانک. ترجمهٔ طوبی. ضرغامی'''
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''(موهبت ایزدی)'''}}}}
مردم همیشه از اشتغال زیادو کثرت کار آه وناله و شکایت دارند گویا کار را لعنت وبدبختی میدانند نه بزرگترین سعادت حیاتی که هر آن برای این موهبت باید بدرگاه الهی شکر گذاری کرد عظیم ترین مظالم در این دنیایی کاری اجباری است چه بسیار محبوسین که بواسطهٔ عدم اشتغال دیوانه شده اند برای رفع این علت در این دوره محبوسین را مخصوصاً بکار های فنی وا میدارند تا اینکه مشقت کار صحت جسمی و حواسی آنها را حفظ نماید و امداد در معالجهٔ عذاب روحی آنها کند هرجنایت و گناهی را در این عالم اشخاصی مرتکب شده اند که مشغله نداشته پس شیطان پیش آمده آنها را بشرارت ترغیب کرده است.
در یکی از نمرات سابق عالم نسوان خانم دکتر مهدی خان ملک زاده چنین مرقوم داشته بودند که خانمهای شهری بواسطهٔ قلت کار به موهومات وعادت سفیهانه بیشتر اهمیت میدهند تایک زن دهاتی و مخصوصاً ایلاتی که هر صبح تا شب بکار مشغول است نه تنها این مطلب بلکه بد ترین مفاسد را وقتی تعقیب ودنبال کنیم بسر منشاء اصلی آن که بیکاری است میرسیم ای خوانندهٔ محترم بزندگانی خودت تفکر کن که آیا روز کار ایام خوشی است یا او قاتیکه دست راروی<noinclude></noinclude>
cbi5000xns65rxgdxuzgqnh08hqrsh0
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 2, 1302 SH.pdf/۵
104
97606
304540
2026-10-14T10:27:21Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۶–۷
304540
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۶|}}
هم گذارده و خاطری مهمل داشته به لاطائلات گوش یا در خصوص الم و زحمات خود فکر نمائی؟ یکی از شعرای امریکائی فرموده است:
برکت آسمانی راحت و آسوده گی تام ولی سعادت این جهان زحمت و کار است.
باید شکر خدا را بجا آوریم که دورهٔ تنبلی و نکبت برای زنان ایران بسر میاید و کار در جلو داریم.
{{و|همچنین سعدی علیه الرحمه فرموده است:}}
{{شعر}}
{{ب|نا برده رنج گنج میسر نمیشود|مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد}}
{{پایان شعر}}
'''ترجمهٔ ملخوصه ض. خالقی'''
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''مامدرسهٔ صحیح لازم داریم'''}}}}
تقریباً از بیست سال قبل تا بحال. مردم قدری بخود آمده و بخیال تاسیس مدرسه افتاده اند. راست است اولین وسیلهٔ نجات از این پریشانی و تنگدستی و فقر وفاقه عمومی فقط داشتن مدارس صحیح است وبس.
هر چند عامهٔ مردم تا اندازهٔ معتقد شده اند که اگر حقیقتاً بخواهند از این پستی و ذلت رهائی یابند ودرنزد سایر ملل آدم محسوب شوند چارهٔ نیست جزاینکه همتی بخرج دهند و تعلیم را عمومی نموده وبمدارس خصوصاً مدرسهٔ نسوان بیفزایند. ولی کو آن شخص توانائی که دست همت برای اصلاح معارف ایران از آستین برون آورد. و این مردم مدهوش را بهوش آورده شروع بتاسیس مدارس عالیه نماید؟.
عیب کار در اینجا است که از بیست سال قبل تا بحال مردم تا توانستند
{{سصم||۷|}}
هی مدارس ناقص تاسیس کردند بدین معنی که هر کس جزئی سوادی داشت و الف با را از یکدیگر تمیز میداد فوراً امتیازی از وزارت معارف میگرفت و مدرسه باز میکرد. حالا چقدر اعضاء آنوزارت خانه لا ابالی بودند و چه اشخاصی را بدون امتحان رئیس و رئیسه قرار میدادند تصور نکردنی است عجالتاً من باین موضوعها کار ندارم فقط میخواهم بنویسم این مدارس که هیچ چیز ندارد ما نباید بانها دل خوش کنیم و نزد خود خیال نمائیم مدارس ما عنقریب ما را چون ملت آلمان خواهد کرد و همان اکتشافات جدیده، اختراعات محیر العقول که از آنهاسرزد از ماهم سرخواهد زد.
مسلم است این مدارس خراب و ویران بااین معلمین بی علم و سواد و این پروگرام ناقص و بی ربط بالاخره ملتی تشکیل میدهد که یکی شان هم دارای عقل سلیم نباشدهمه بااخلاقهای فاسد – همه گرسنه و بی چیز – همه برای نان شب محتاج – همه مبتلا بمرض های ناگفتنی بالاخره فاقد همه چیز پس اگر تا هزار سال دیگر اصول مدارس امروزی را تغییر ندهیم و مدارس صحیح ایجاد نکنیم هیچ چیز نخواهیم شد.
ملتی مثل ماهزاران مدارس ابتدائی وعالی لازم دارندهر کدام مخصوص بفنی تا بتوانند بعد از پانصد سال آدم شوند بلی بقول میسز بویس ما مدرسه لازم داریم در دهات و قصبات ولی گمان میکنم ابتدا یک مدرسهٔ صحیح درپای تخت لازم داریم تا شاگردانی که از آنجا بیرون میایند اقلاً عرضه داشته باشند یکباب مدرسه در دهات اداره کنند. بعقیدهٔ بنده مدرسهٔ کم ولی صحیح بمراتب بهتر است از آنکه دولت الآن سی و پنج باب مدرسه اناثیه باز کرده ولی وقتیکه یکنفر مدرسه دیده آنجا را تفتیش کند علاوه، بر آنکه هیچ چیز نمییابد بدبختانه از بی فکری اعضاء وزارت معارف ابنیه اش همه خراب و شاگردان بیچاره مجبوراً در زیر زمینها منزل نمایند و هر روز چند نفرشان ناخوش شوند.<noinclude></noinclude>
powc0d9bcdgjzflks6tkvtinafik07p
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 2, 1302 SH.pdf/۶
104
97607
304541
2026-10-14T10:27:53Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۸–۹
304541
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۸|}}
باری مضار و معایب مدارس ما بسیار است فقط اشخاصیکه مدارس خارجه را دیده اند میتوانند بگویند ما چقدر از محیط تمدن دورهستیم. حال کی باکاروان علم و هنر هممنزل شویم؟ باخدا است.
'''همدم. نبوی'''
{{و|―――}}
'''حفظ الصحه'''
{{و|{{بزرگتر|'''(مرض سرطان و طبیعت آن)'''}}}}
در هر سال عدهٔ کثیری از مرض سرطان تلف میشوند. تقریباً ده یک اشخاصیکه پس از طی چهل {{ناخوانا|حدس: مرحله}} از عمر بدرود زندگانی میگویند از این مرض است ولی توجهات و جلوگیری که اخیراً از بروز این مرض میشود از عدهٔ تلفات بسیار کاسته است خوشبختانه بجرئت میتوان گفت سرطان از امراض مسری وارثی نمیباشد و نه از آن قسم امراض است که بواسطه خون تولید میشود و بهمین جهة پرهیز هم ندارد بسیاری در صدد بر آمده و امتحاناتی بعمل آوردهاند که علت تولید این مرض مهلک را کشف نمایند و بفهمند که بروز آن بواسطهٔ حشرات – خزندگان و غیره است یا خیر؟ پس از امتحانات عدیده متاسفانه تابحال چیزی مکشوف نگردیدهاست.
برای دانستن اینکه سرطان چه مرضی است لازم است که از ساختمان بدن و چیز هائیکه تعلق به حفظ الصحه دارد قدری بیان نمائیم – بدن انسان تشکیل یافته است از ملیونها سلولهائیکه دارای حیات و نموند باستثنای بعضی از آنها که مرده اند – هر دستهٔ از این سلولها راوظیفهٔ متفاوت است – سلولهای تشکیل دهندهٔ جلد از سلولهائیکه تشکیل عضلات را میدهند فرق کلی دارند و همچنین هردو دسته سلول های فوق از سلولهای کبد و استخوان و غیره متمایز میباشند.
{{سصم||۹|}}
در بدن سالم تمام این دستههای سلولها باهم در کارند هیچیک از این دستهها کوتاهی در کار خود نمینمایند. هرگز گرو نمیکنند. بدستههای مجاورخود زور نمیگویند. غذای سهمی آنها را تصاحب و احتکار نمینمایند. در محوطهٔ آنها قدم نمیگذارندو مداخلت در امور آنها نمینمایند. چون این سلولها دائماً در کارند لذا ناگزیر از مرگ بوده و بجای آنها سلولهای جوان تازه تری تشکیل مییابند و این رویهرا هر دستهٔ مجری میدارند و تشکیل این دستجات سلولها یک رویه بدون اینکه نشو ونمای آنها کند یا تند شود صورت میگیرد مگر در مواقع غیر عادی مثل بریدن انگشت و غیره که سلولهای همجنس مجاور موضع مجروح برای التیام جراحت بر نشو و نمای خود شدت میدهند تا موضع مذکور التیام یابد پساز انجام وظیفهٔ خودازشدت کار خود کاسته و بهمان سبک اولیه بادای وظیفهٔ خود مشغول میگردند.
{{و|{{بزرگتر|'''طریقهٔ نمو سلولهای خودسر'''}}}}
نظر به پارهٔ جهات که بعضی از آنها معلوم و برخی هم هنوز مجهول است یک رشته از انساج سلولی بی موقع به نشو و نمای خود شدت داده ومتابعت هیچ قانونی نمیکنند و از حدود خود تخطی کرده و قطعهٔ انساج مجاوررا هماشغال مینمایند و این سرعت نمو بحدیاست کهدر اندک مدتی در آن محل تولید بر آمدگی مینماید. سلول سرطانی جزو سلولهای طبیعی بدن است منتها آنکه دیوانهوار بدون جهة در نمو خود سرعتی خطیر مینمایند سرطان همیشه شروع آن موضعی است و دراندک مدتی بدون درد تشکیل آماس میدهد.
{{و|{{بزرگتر|'''لزوم عمل در ابتدای مرض سرطان'''}}}}
درچنین موقعیکه هنوز مرض موضعی و در یک نقطه است هرگاه عمل شود و بر آمدگی تماماً برداشته شود البته امید واری کلی به بهبودی مریض میرود. ولی اگر درعمل آن غفلت و قصوری شود سلولهای سرطانی چون دائماً باسرعت تمام<noinclude></noinclude>
8nytr9iuavucexei2drycmljg5ghqsq
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 2, 1302 SH.pdf/۷
104
97608
304542
2026-10-14T10:28:28Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۰–۱۱
304542
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۰|}}
در نمو اند تشکیل گلولهٔ داده وباطراف خود فشار میاورند بطوریکه ازطرف خارج به جلد رسیده و سر باز میکند و از طرف داخل هم ممکن است از جنس خود آنچه که محتوی است از شدت فشار در عروق و شرائین و مجاری لنفاتیکی (شیرهٔ غذائی) ریخته و بدان وسیله به نقاط مجاور یا دور دست سرایت کند و در چنین موقع آماس سرطانی فضای زیادی را اشغال نموده و عمل آن هم مشکل تر و خالی از خطر نمیباشد بر فرض اینکه تصور کنیم عمل هم خوب شود در صورتیکه مرض از راه خون و مجاری لنفاتیکی (شیرهٔ غذا) به یک یا چند نقطه سرایت کرده و بی شک در مواضع مذکوره بروز خواهد کرد سودمند نمیباشد،
محل بروز سرطان در زنها معمولاً پستان است و آن را سرطان ثدئی نامند در ابتدا مرض موضعی است و عمل نمودن آن خیلی سهل و اطمینان بخش است ولی همینکه غفلت و تسامح شد برخی از انساج و سلولهای سرطانی داخل در غده های زیر بغل خواهند گردید بطوریکه تورم آنها را بخوبی احساس میتوان نمود – پس از تورم غده ها در نتیجهٔ مرض عمل مشکلتر و مهمتر خواهد بود بعلاوه سلب خاطر جمعی را که در عمل قبل از تورم غده ها داشتیم مینماید.
مبتلایان به مرض سرطان هرگاه قبل از تورم غده ها عمل نمایند هشتاد در صد آنها خوب میشوند در صورت تسامح یعنی پس از تورم غدهها بیست درصد آنها ممکن است بهبودی حاصل نمایند.
باید دانست که مقصود ما از خوب شدن وبهبودی آنست که تا پنج سال بعد از عمل ابداً آثار مرض درآنها مشاهده نگردد،
{{و|{{بزرگتر|'''امتداد فشار وتحریکات خارجی موجب تولید سرطان میگردد'''}}}}
چنانچه ذکر شد متاسفانه هنوز عضو عاملهٔ که انساج سالم بدن رابدل به انساج سرطانی مینماید کشف نگشته است ولی میدانیم که تحریکات خارجی و یا امتداد در فشار بعضوی سبب میشود که انساج سالم بدن را به انساج سرطانی تبدیل نماید.
{{سصم||۱۱|}}
مثلاً اشخاصیکه مبتلا به سرطان لب و زبان میشوند نود درصد آنها یا بیشتر ازمردان میباشندوعلت هم آنست که آنها بیشتر ازطایفهٔ اناث لب ودهان خودرا بکارانداخته وتحریک مینمایند. یکی از علل عمدهٔ تولید سرطان دراب ودهان استعمال دخانیات است – مقصود آن نیست که مادهٔ توتون و تمباکو تولید مرض مینماید بلکه ظهور آن نتیجه تحریکاتی است که بواسطه سر سیگار و نی قلیان و چپوق حاصل میشود بخصوص اینکه اشیاء مذکوره خشن و زبر باشند مثل سبیل کلی و غیره – ولی خوشبختانه امروز استعمال دخان با سبیلهای کلی کمتر متداول است – در هندوستان بسیاری ازمردها و زنها عادت به جویدن فوفل دارند و این عمل فوق العاده غشاء داخل دهان را تحریک نموده و اغلب آنها مبتلا به سرطان دهان میگردند – علت عمدهٔ دیگری که سبب سرطان دهان است دندانهای نوک تیز و برنده است زیرا هر دفعه که دهان باز و بسته میشود فشار و تحریکی بیک موضع مخصوصی وارد آورده و این فشار صد ها مرتبه در هر روزی تکرار میشود – سقف دندانهای مصنوعی نیز که در دهان خوب جفت نشده و جا نیفتاده و موجب آزردگی کام میشود باعث بروز سرطان میگردد. پس بدیهی است که توجه ومواظبت از دهان مانع بروز سرطان در آن خواهد بود. اهالی کشمیر را عادتی است که در زمستانها منقل کوچکی را از آتش ذغال پر کرده و بوسیلهٔ بندی از گردن بروی سینه میاویزند وپس ازچندی دیده شده است که معمولاً محلی از بدن که مجاور با حرارت منقل و فشار آن بوده مبتلا به مرض سرطان شدهاست – سابق بر این در شهر لندن رسم بود که بعضی از جوانان کارشان پاک کردن لولهای بخاری و دود کشهای کارخانجات بوده است چون غالباً مجاور با آجر های گرم بوده و دوده آنهارا پوشانده بود لذا مرض سرطان در میان آنها شیوع یافته بود و آن را سرطان دخانی مینامند معذالک بطور حتم نمیتوان گفت که سرطان همیشه در نتیجه تحریکات پی در پی و یا در مجاورت گرما تولید میگردد، چه. بسیار سرطان در مواضع مختلفه دیده شدهاست که تولید آنها را عوامل مذکورهٔ فوق باعث نبودهاست خوشبختانه صد ها اشخاص<noinclude></noinclude>
owt180b6lsqynfahyr0mf8f6ke7fobu
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 2, 1302 SH.pdf/۸
104
97609
304543
2026-10-14T10:28:59Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۲–۱۳
304543
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۲|}}
عالم بدین فن اوقات گرامی خود را در جزئیات این مرض صرف و برای کشف علت بروز وفحص در وضعیت و حالت آن بذل جهد مینمایند بدین سبب سال بسال برمعلومات ما افزوده میشود.
{{و|{{بزرگتر|'''معالجهٔ سرطان باماشین ریون ایکس (Rayon - X)'''}}}}
اغلب سؤال میشود که آیا یگانه راه علاج این مرض عمل است؟ یابطریق دیگری میتوان آنرا معالجه نمود – جزعمل هرطریقهٔ دیگری که برای معالجهٔ سرطان اتخاذ گردد باید طوری باشد که فقط سلولهای سرطانی را کشته ودر عین حال ضرری متوجه سلولهای سالم بدن که مجاور با آنها است نگردد – بعضی از سرطانهای سطحی که ابتداء بروز آنها بوده وهنوز ریشه به عمق بدن ندوانیده است بااستعمال رادیوم معالجه میتوان کرد اما معالجه غده های ردی از قبیل سرطان و غیره بواسطهٔ ماشین ریون ایکس موضوعی است مهم که سالیان دراز است مورددقت علمای مخصوص بدین فن میباشد – اخیراً تجربیات چندین سالهٔ علماء متخصص ما را امیدوار کرده است باینکه در آتیهٔ نزدیکی به نتایج بهتر ومفید تری خواهیم رسید.
{{و|{{بزرگتر|'''در چه موقع باید به طبیب رجوع نمود'''}}}}
گاه میشود که بروز اولیهٔ مرض سرطان در داخل است مثلاً معده – پس هرگاه درقی و یا در مدفوع خون دیده شود بخصوص اینکه بتوالی باشد بلا تامل باید بدکتر رجوع نمود – از ده نفر این قبیل مرضی دیده شده که نه نفر آنها مبتلا به سرطان نبوده ولی با وصف آن رجوع بدکتر ومعاینه مرض ضروری است. هر گاه زخمی یابر آمدگی در نزدیکی یکی از ثقبات بدن مشهود گردد و مدتی طول کشد هر قدر هم آن زخم کوچک و غیر قابل توجه باشد رجوع بدکتر واجب و لازم است و باید فوراً بدکتر رجوع و نظریهٔ او را استفسار نمود.
بعضی اوقات زخم کوچک سفید رنگی در دهان و یا خراش مختصری در
{{سصم||۱۳|}}
لب ها معمولاً مشاهده میگردد در این مورد نباید باعث تشویش ذهن و موجب بیم و هراس گردد ولی هرگاه زخمی درمواضع مذکوره ویا درمحل دیگر طولانی شده و بیخ آن سفت و سخت و بدون درد باشد لازم است بدکتر رجوع فرمایند.
نقل از مجلهٔ طبی
'''ترجمهٔ دکتر جلال خان – شفا'''
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''دستور پرستاری اطفال'''}}}}
کمک بدکتر – یکی ازچیزهائیکه دانستنش برهرمادر و پرستاری لازم است طرز سلوک و رفتار در محکمهٔ طبیب است. غالب اطبارا عقیده اینست که خود را یکنفر طبیب درنظر طفل جلوه ندهند بلکه نحوی کنند که طفل آنهارا عضو فامیل و دوست خویش پندارد تابدستور العمل او با کمال میل رفتار کند و نیز اگر معاینه و امتحانی لازم شود ازطبیب وحشت نداشته باشدولی بعضی دیگر این رویهرا مشکل میدانند. بهر حال چون اطبا عموماً باطفال علاقه مندی دارند سعیشان اینست که هرچه زود تر تشخیص مرض طفل را داده معالجه نمایند. عموماً اطبا بدو راه علت مرض را میفهمند یکی از سئوالات متعدده دیگر ازمعاینه و امتحان موضع درد وورم که درهر دو کمک و همراهی مادر وپرستار خیلی لازم است.
مادر با هوش و زیرک خیالش اینست که سئوالات طبیب را ازروی دقت جواب دهد تا طبیب حقیقت رافهمیده در معالجه خبط نکند. برعکس پرستار بی مبالات ابداً بسئوالات طبیب وقعی نگذاشته جواب های سطحی میدهد و چه بسا در معالجه خبط میشود. مادر دانا در موقع معاینه و امتحان بگریه و زاری طفل اهمیتی نداده بمیل و دلخواه طبیب طفل را بمعرض امتحان میگذارد. بالعکس مادری که از رموز پرستاری آگاه نیست بمجرد اینکه طفل شروع بگریه میکند بعنوان رقت و دلسوزی طبیب را از معاینه و امتحان ممانعت کرده باو اطمینان<noinclude></noinclude>
kipeiqck2dbuw17cyggn0l29oi4d8j2
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 2, 1302 SH.pdf/۹
104
97610
304544
2026-10-14T10:29:31Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۴–۱۵
304544
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۴|}}
میدهد که گلو و سینه یا پهلوی طفل بکلی بی عیب است در صورتیکه بعضی امراض از قبیل مخملک و دیفتری و سرخک آثارش در گلوی طفل ظاهر شده و بدون معاینه تشخیص آن ممکن نیست.
چنانکه یکدفعه طفلی مریض شده مادرش او را نزد طبیب برد پس از سؤالات لازم شد دکتر گلوی طفل را معاینه نماید ولی مادر برای رفع گریهٔ طفلش طبیب را از این کار باز داشته دستور العمل گرفته از اطاق خارج شد. روز بروز مرض طفل شدت کرده بطبیب دیگر رجوع نمود طبیب ثانی نیز بهمین اشکال بر خورده ولی مادررا بهرنحوی بود راضی کرد که پا و سر طفل را محکم نگاهدارد تا گلوی او را معاینه کند مادر در حالتیکه اشک از دیده میبارید طفل را نگاهداشته طبیب مشغول معاینه شد در حالتیکه لکه های سفید دیفتری تمام گلوی طفل را پوشانده بود واگر چند ساعت دیگر در معالجهٔ آن تعویق افتاده بود طفل تلف شده حسرت مادر بیش ازپیش میگردید.
درمواقعیکه معاینهٔ سینه و پهلو یا پشت لازم میشود مادر نباید در کندن لباس بچه مسامحه نموده واظهار دارد که از روی لباس او را امتحان نمایند اگر بچه خیلی گریه و بی آرامی میکند بهتر آن است که مادر از اطاق بیرون رفته طفل را تنها گذارد چه غالباً اطفال که از مادر دور میشوند و دست رسی بانها ندارند ساکت و آرام میگردند.
از بیانات فوق معلوم شد که در مواقع مذکوره کمک و همراهی عملی مادر و پرستار لازم است ولی یک کمک اخلاقی دیگر نیز هست که اهمیتش بدرجات بیشتر است و آن اینست که اطفال را از طبیب نترسانند و حکایات موهوم و ترسناک از دکتر نقل نکنند که اطفال طبیب را دیو و لولو یادشمن انسان تصور کنند. بدیهی است که این قبیل عادات را ازطفولیت باید ازخاطر طفل محو نمود.
امروزه در اروپا و سایر ملل متمدنهٔ عالم رسم اینست که سالی یکمرتبه اطفال را نزد دکتر میبرند تا کاملاً مزاج آنها را معاینه نماید که مبادا
{{سصم||۱۵|}}
علت مخفی در مزاج آنها تولید شده باعث بیماری آنها گردد. اگر چندی دیگر بدین منوال بگذرد اطفال اطبارا عضو فامیل خود میدانند زیرا که درغیرمواقع بیماری انها را ملاقات نموده ونیز حس میکنند که مقصود اطبا حفظ سلامتی ایشان است بدین جهت وحشت و ترسی از برای آنها باقی نخواهد ماند.
'''میسز پین. ترجمهٔ مهر انور سمیعی'''
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''زیادی پای کج در ایران'''}}}}
چند شب قبل با یکی از اقوام که تازه ازاروپا وارد شده نشسته مشغول صحبت بودیم. اتفاقاً صحبت از پا بمیان آمد ایشان گفتند پا در فرنگستان اهمیت فوق العاده دارد ولی من از وقتیکه بایران آمده ام اغلب پا های دوستان و رفقا را نگاه کرده و میتوانم بگویم از میان صد نفر شاید ده نفر را با پای راست دیده ام. از آن ببعد منهم متوجه این مسئله شدم و پاهای اقوام و دوستان را بدقت نگاه میکردم دیدم حقیقتاً مطلب از اینقراراست. پای راست اتفاقی پیدا میشود. اکنون محض استحضار خانمها میخواهم فرق پای راست را از کج داده تا شاید بیشتر مراقب پاهای اطفال خود باشند. اگر میل داشته باشید امتحان نمائید؟ باید یکنفر را جلو خود نگاهداشته بطوری که زانو و ساقها و قوزک پا جفت یکدیگر باشد اگر میان ساقه ها فاصله نبود و خوب بهم وصل گشته بود راستی پا واضح است ولی اگر فاصلهٔ ساقها زیاد بود کجی پا معلوم میگردد.
البته جهت این علت معلوم است که از چه تولید شده تقصیر با کی است و چه کس مسئول است.
اولاً کج شدن پا یا بواسطهٔ قنداق کردن وبد گذاشتن پا در قنداق است یا آنکه والدین چون میل دارند بچه شان از دو سه ماهگی بایستد اغلب روی دو پا نگاهش میدارند مسلم است پائیکه هنوز ژلاتین است در موقع ایستادن کج میشود. ثانیا تقصیر با مادران جاهل است که خیال میکنند اگر پا را در بیست و چهار<noinclude></noinclude>
ejknkmfb3pu73vza9befnpm1pg0kody
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 2, 1302 SH.pdf/۱۰
104
97611
304545
2026-10-14T10:30:06Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۶–۱۷
304545
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۶|}}
ساعت با آن بی سلیقه گی نبندند کفر میشود و بستن پای طفل را یکی از اصول مهم بچه داری میدانند و معتقد اند پای بچه تا یکسال و نیم یا دو سال باید بسته باشد. والاکج ومعوج میگردد درصورتیکه همین بستن بیجا پا راخراب وکج میکند.
ثالثاً مسئول همان مادر است چون هیچوقت بفکر این نیست که حتی المقدور سعی کرده وبچهٔ خود را بی عیب بعرصه برساند. حتماً یا پایش را کج میکند یاسرش را کچل یا آبله اش را نمیکوبد تا صورتش پر از آبله شده شاید چشمش هم کور شود یا آنکه اینقدر در کثافت نگاهش میدارند و با آبهای کثیف حوضها دست و رویش را شستشو میدهند تا ده تا سالک در آورد همینکه این پیسیها بسرش آمد آنوقت است که ماشاء الله بچهاشان مثل ماه شده تا کسی حرف بزند میگویند (گل بی عیب خدا است) دیگر فکر نمیکنند خدا اینها را بی عیب بما داده فقط نادانی ما اینهارا باین روز انداخته است.
عجب در این است نزد خود هم خیال میکنند از آنها بهتر کسی بچه بزرگ نمیکند و هر وقت شکایتی از پرستاری آنها بمیان آید میگویند (دیدم همین قدماندید) باری هر چند میدانم خانمها عصبانی میشوند ولی آنهائیکه میدانند مقصر اندباید اقرار کنند و عصبانی نشوند.
معذالک باز تقصیر واقعی با آنها نیست آب از سرچشمه گل آلوداست عجالتاً اینرا برای دختران جوانی مینویسم که اکنون در مدارس مشغول تحصیلند. بر آنها فرض است که از وزارت معارف تقاضای معلمهای عالمه نمایند تا تدریس طریقهٔ بچه داری و خانه داری نمایند. بعقیدهٔ بنده منفعت این دروس برای دختران بمراتب از آموختن هندسه زیاد تر است.
چون دختران ایرانی شغلی ندارند جز زائیدن و بزرگ کردن باید اولین رشتهٔ که تحصیل میکنند همانا بچه داری و خانه داری آشپزی و خیاطی باشد زیرا دانستن اینها برای یک خانم خانه ضروری است و حتماً رئیسهٔ یک خانواده اگر
{{سصم||۱۷|}}
میخواهد خانه اش از هر حیث مرتب و بچه اش بی عیب باشد باید بخوبی تمام اصول خانهداری را بداند تا اعضاء خانواده براحتی زندگانی کنند ولی اگر دختران امروزی اهمیتی باین مسائل ندهندو تاچندی دیگر بچها باین ترتیب کثیف وباهزاران عیب بزرگ شوند پس فردا بگذشتگان لعنت خواهند فرستاد.
'''همدم. نبوی'''
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''خانه داری'''}}}}
فرصت را از دست نداده در امتحان کردن شیرینیجات تازه برای عید عجله نمائید.
{{و|{{بزرگتر|'''یک قسم شیرینی فرنگی'''}}}}
{| style="margin:auto"
| شکر || فنجان ۲ || گردوی خورد کرده فنجان ۱
|-
| شکر سرخ کرده || « ۱ || سفیده ۳ تخم مرغ
|-
| آب جوش || « ۱ ||
|}
{{و|{{بزرگتر|'''طریق پختن'''}}}}
دو فنجان شیر با آب مخلوط کرده بجوشانید. در این بین فنجان دیگر را روی آتش گذارده وقتیکه خوب سرخ شد و بخودی خود آب شد با دیگری مخلوط نموده به اندازهٔ بجوشانید که اگر یک قطرهٔ آنرا درآب سرد بریزید فوراً مثل نقل بسته شود. سفیده های تخم مرغرا بقدری بزنید که خشک بشود بعد شربت مذکور را متدرجاً بدان اضافه نموده باندازهٔ بهم بزنید که مایه خوب سفت شود بعد گردو را بدان مخلوط نموده روی یک بشقاب بگذارید که سرد بشود یا اگر میل دارید به اشکال مختلف هم درست کنید ممکن است.<noinclude></noinclude>
i2ajtdmeksejnkbt9loq7ksv7f44cy8
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 2, 1302 SH.pdf/۱۱
104
97612
304546
2026-10-14T10:30:40Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۸–۱۹
304546
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۸|}}
{{و|{{بزرگتر|'''یک قسم نان فرنگی'''}}}}
{| style="margin:auto"
| شکر سائیده || فنجان ۱ ۱/۲ || کره فنجان ۱
|-
| تخم مرغ || عدد ۳ || میخک ۱/۴ قاشق چائی خوری
|-
| دارچین || یک قاشق چای خوری || آرد فنجان ۳
|-
| کشمش || فنجان ۲ || گردوی خورد کرده فنجان ۱/۲
|-
| colspan="3" style="text-align:center" | جوش شیرین یک قاشق چای خوری
|}
{{و|{{بزرگتر|'''طریق پختن'''}}}}
شکر و کره را خوب با هم مخلوط کرده و زردهٔ تخم مرغرا بدان اضافه نموده خوب بزنید. ادویه جات و جوش شیرین و آرد را که باهم مخلوط کرده اید داخل مایه نمائید. بعد از آن سفیدهٔ تخم مرغرا که خوب زده شده با کشمش بدان اضافه کرده مایه را با قاشق کم کم روی یک ظرف حلبی چرب کرده و یا یک صفحه کاغذ ریخته مدت ده دقیقه، در فر بگذارید پخته شود.
{{و|{{بزرگتر|'''قوانینی که برای پختن لازم است'''}}}}
خانم خانه داری که میخواهد شیرینیجات منزل خودرا با کمال سلیقه ترتیب بدهد باید مراعات قوانین ذیل را بنماید.
۱) دستها را با آب و صابون پاکیزه شسته ناخنها را گرفته و خوب تمیز نمائید و اگر بچیز ناتمیزی دست زدهاید دو مرتبه بشوئید.
۲) گیسوان را پاکیزه عقب بگیرید.
۳) هیچ جواهر پیرایهٔ خود نسازید.
۴) اگر ممکن است لباسی بپوشید که شسته شود.
۵) هیچوقت ظروفرا با حوله یا پیشبند خودتان خشک نکنید.
۶) با قاشقی که مایه را بهم میزنید مزه نکنید.
{{سصم||۱۹|}}
۷) پیش از شروع کردن بکار تمام ظروفی که لازم دارید حاضر نمائید و بعلاوه یک بشقاب هم آماده نمائید تا چاقو و امثال آن که چسبناک میشوند در آن بگذارید.
۸) احتیاط نمائید که اول اجزاء خشک را با ظروف پیمانه کنید بعد مایع و بعد روغن را.
۹) تخم مرغها را اول در ظرف علیحده بشکنید تا از تازگی آنها خاطر جمع باشید.
۱۰) درته کاسهٔ که میخواهید تخم مرغ در آن بزنید یکقدری شیر بگردانید.
۱۱) ظروف حلبی و قاشقهای مسی و آهنی استعمال نکنید چونکه رنگ خمیر را بر میگردانند بهتر این است ظروف سفالین و قاشق چوبی استعمال کنید.
۱۲) هیچوقت نگذارید سرکه یا آب لیمو در ظرف حلبی بماند.
۱۳) کارتانرا با کمال نظافت انجام داده ظروف خمیری و تخم مرغیرا در همانموقعی که خالی میشوند فوراً درآب بخیسانید.
۱۴) همیشه با قاشق سوپ خوری یا یک قاشق مخصوصی مایهرا مخلوط نمائید هیچوقت قاشق چای خوری بکار نبرید.
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''طوری بافی'''}}}}
البته خانمهای محترمه بی میل نیستند از اینکه قدری در خصوص بافتن مسبوق شوند و چون این قسم بافتن هنوز در ایران معمول نیست خیلی خوب است که خانمها سعی نمایند تا کم کم بیاموزند.
{{و|{{بزرگتر|'''شکل اول – شروع کردن یا سر انداختن'''}}}}
ابتدا یک گره در میل دست چپ بزنید * میل دیگر را در توی آن<noinclude></noinclude>
hata1yxt0hd5kobf601k5hsn9ngsf79
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 2, 1302 SH.pdf/۱۲
104
97613
304547
2026-10-14T10:31:13Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۰–-
304547
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۰|}}
فرو کنید درصورتیکه ازچپ براست زیر میل دست چپ واقع شود نخ را از نوک میل دست راست بگذرانید و بعد آنرا بکشید این یک چلهٔ تازه در میل دست راست تشکیل خواهد داد بعد این چله را به میل چپ رد کنید بطوریکه میل از راست بچپ فرو رود.
{{و|{{بزرگتر|'''(شکل دوم)'''}}}}
در همانوقت آنرا از میل راست بیندازید مطابق با آن علامت فوق پیش بروید تا آنکه شمارهٔ چله های رج اول به هر اندازهٔ که میخواهید تمام شود و همیشه میل دست راست در چلهٔ آخری میل چپ باید فرو رود.
{{و|{{بزرگتر|'''شکل سوم – بافتن ساده'''}}}}
میل که یک رج در روی آن بافته شده است در دست چپ نگاهدارید طوری که نخ پشت کار واقع شود میل دست راست را در چلهٔ اولی فرو کنید برای بافتن بدون رد کردن یکی از آنها تا باقی ماندن در میل چپ بهمین رویه پیش روید تا هیچ چله در میل چپ باقی نماند. بعد برای رج دوم کار را بر گردانید یعنی میل راست را در دست چپ بدهید و مثل سابق بیافید تا این رج هم تمام شود ولی این رج غیر از رج سابق خواهد شد و این را (گارتر) میگویند یعنی شبیه بکش.
{{و|{{بزرگتر|'''شکل چهارم – بافتن کش'''}}}}
میل را بهمان ترتیبی که در بافتن ساده در دست گرفته بودید نگاه دارید ولی نخ را عوض پشت کار در روی کار بیندازید بعد میل دست راست را از راست به چپ وسط چلهٔ دوم فرو کنید نخ را در پشت نوک میل دست راست به بپیچید میل را فرو کنید چله را از میل چپ بیرون بیاورید مثل بافتن ساده.
{{سصم||-|}}
{| style="margin:auto; text-align:center"
| [تصویر] شکل ۲ || [تصویر] شکل ۱
|-
| [تصویر] شکل ۴ || [تصویر] شکل ۳
|-
| [تصویر] شکل ۶ || [تصویر] شکل ۵
|-
| colspan="2" | [تصویر] شکل ۷
|}<noinclude></noinclude>
536ifnkqcj21h3h3djjf0hy7x0fvbhy
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 2, 1302 SH.pdf/۱۳
104
97614
304548
2026-10-14T10:31:46Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–۲۱
304548
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{سصم||۲۱|}}
وقتیکه در یک رج کش عقب ساده بافته میشود نخ را باید از پشت بجلو زیر نوک میل دست راست آورد و دومرتبه بهمان طور باید به پشت برده شود قبل از شروع کردن بساده در بافتن کش روی کار شبیه به پشت ساده میباشد.
{{و|{{بزرگتر|'''شکل پنجم – زیاد کردن'''}}}}
یکی به بافید اما نگذارید از سر میل رد بشود مثل همیشه بعد همان میل را که یک چله روی آن بافتید در میل ثانی فرو کنید و یک چلهٔ دیگر به بافید ولی این یکی را از سر میل رد کنید مثل همیشه این یک طریقهٔ زیاد کردن است و یک چله در یک رج زیاد میشود ولی بدون سوراخ اما طریقهٔ دیگری هم هست که سوراخ درکار پیدا میشود و آن این است که نخ را روی کار میاندازند و یکی زیاد میکنند این قسم زیاد کردن برای وقتی لازم است که سوراخ برای ردکردن ربان یا چیز دیگر لازم باشد.
{{و|{{بزرگتر|'''شکل ششم – کم کردن یا تنگ کردن'''}}}}
عوض یک چله دو چله سر میل بیندازید و بیافید ولی در بافتن فرقی نمیکنند مثل ساده بافته میشود.
{{و|{{بزرگتر|'''رد کردن یک چله'''}}}}
یک چله را با سر میل از میل دیگر بر دارید بدون بافتن بعد مثل بافتن کش میل را فرو کنید.
{{و|{{بزرگتر|'''شکل هفتم – کور کردن'''}}}}
دو چله بیافید * ولی چلهٔ اول را از چلهٔ دوم بگذرانید همینطور یکی دیگر بیافید ولی هر دفعه عوض یک چله دو چله از سر میل بردارید این کار را بکنید تا آنکه یک چلهٔ دیگر باقی بماند بعد نخ را پاره کنید و از این چلهٔ آخری در بیاورید.<noinclude></noinclude>
tix6gv161ykpl88komm7snz3j8bg8ya
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 2, 1302 SH.pdf/۱۴
104
97615
304549
2026-10-14T10:32:21Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۲–۲۳
304549
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۲|}}
{{و|{{بزرگتر|'''ترقی نسوان'''}}}}
اعجب غرائبیکه تاریخ تمدن مخصوصاً در قرن اخیر بما نشان میدهد ترقی نسوان است.
همانطوریکه تاریخ آزادی سیاسی ومذهبی به نسل آینده تدریس میشود تا برکات آزادی مدنی و مذهبی بهتر محترم و مصون بماند بهمان طریق دختران و زنان باید آگاهی حاصل کنند که در اثر چه کشمکشها و مجاهدات طولانی وزحمت خیز نسوان دنیا صاحب مقام امروزی شدند. این مجاهدات بسی محنت آور لکن در عین حال تاریخ آن علمی و هیجان آمیز میباشد، چنانچه معلوم کنیم درگذشته افکار عمومی راجع بمقام زن در هیئت اجتماع چه بوده قضاوت در این مسئله که آیا تمایلات امروزی نسبت بوضعیت اجتماعی زن باید ادامه داشته باشد یا خیر صحیحتر خواهد بود.
بینهایت سهل است اشخاص بی فکر نزد خود چنین تصور کنند که دنیا بحد مطلوب و کمال رسیده و دیگر آنکه رسوم و آداب اجتماعی او امرالهی هستند، برای جلوگیری از این اشتباه باید علم تاریخ را بانظر عمیقی مطالعه نموده هر فردی که در اثر مطالعات وسیعهٔ تاریخی صاحب فکر باز و مغز روشنی شده تمیز این حقیقت را میدهد که دنیای ما بهیچوجه کامل نیست و سیر تکامل تدریجی محققاً بهمان نهج که تا کنون روبترقی بوده در سیر طبیعی خود جریان دارد ونیز آنرا تصدیق میکند که جامعهٔ بشری هنوز در تحت عملیات ساختمان است. هر نسلی مکلف است علوم و فضائل مجتمعهٔ اعصار گذشته را اینک آموخته و برای نسلهای آتیه از خود چیزی بر آن مزید کند.
مسئلهٔ مشهورهٔ به (قضیهٔ زن) دارای جهات مختلفهٔ است لکن یکی از آن که این ایام بیشتر در اطرافش مطالبی استماع میشود قضیهٔ تحریر نسوان و مداخله دادن آنان در امور سیاسی است. تمام مسائلی که تابامروز راجع به نسوان
{{سصم||۲۳|}}
پیش آمده و کلیهٔ آنهائیکه در آتیه ممکن است پیدا شود در دو سئوال مهم خلاصه میشود:–
(۱) آیا هیچ آزادی و حقی وجود دارد که برای مردان نیک و جائز واز نسوان حقاً بایستی سلب شود؟
(۲) اگر چنین است چه کسانی حق آنرا دارند که نسوان را از آن حق و آزادی محروم دارند؟ در ظرف چند سال اخیر بسیاری ازعقاید بی اصل دائر بمقام اجتماعی زن محو شده و از میان رفته و هنوز هم مابقی آن روبزوال میرود. در حین اینکه مباحثات در اطراف مقام اجتماعی زن گاهی با حرارت و تلخی و زمانی با متانت و خرد ادامه دارد یک نسل دخترانی در جامعه روبنمو و ترقی هستند که هر فردی از آنان در قضیهٔ حیاتی ترقی نسوان کاملاً ذی نفع وذیعلاقه میباشد. آیا در چه قسم دنیائی اینان خود را خواهند یافت و تا چه حد تکالیف و مسئولیتهای زن از آنچه درگذشته بوده تغییر وتبدیل خواهد یافت؟ دختران امروزی یعنی مادران فردا باید با چشمانی باز وعقلی وافر در این دنیای نو قدم بگذارند. چند صد سالی بیش نمی گذرد که فلاسفه در اینکه زن فاقد یا واجد روح می باشد جداً مشغول مباحثه بودند. پس از چند قرن این عقاید پوسیده از بین رفت لیکن افکار و عقاید دیگر که در برابر اشعهٔ امروزی علم چندانی عجیبتر از عقیدهٔ مذکور نمیباشد مدتها حکمفرما بود.
ادبیات هر عصر و زمان چون آینه افکار عامه و جاریهٔ آن عصر را منعکس میسازد،
چنانچه بخواهیم بدانیم در زمان قدیم قدر و منزلت نسوان نزد جامعه چه بود و چه قسم حالات و اخلاق زن نزد سایرین دلپذیر بود تنها باید ادبیات آن عصر را مطالعه کنیم، یوریپیدیز Euripides احساسات یونانیان را بدینطور منعکس ساخت که ایفیجینیا Iphigenia را واداشت به اچیلیز Achilles چنین وانمود کند که<noinclude></noinclude>
awklaba7gb4oduc3hxvrrj9czkuome9
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 2, 1302 SH.pdf/۱۵
104
97616
304550
2026-10-14T10:32:57Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۴–۲۵
304550
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۴|}}
«مرگ هزار زن اولیتر تا محرومیت یک مرد از حلیهٔ بصر» دستورلاتینی که میگوید «او که بهتر خود را مخفی داشته بهتر زندگی کرده است» مقام زنرا در ایام امپراطوری روم بخوبی مجسم میسازد.
مطابق آنچه در کتب افسانهٔ قرون وسطی مشاهده میشود فقط استفادهٔ که از زندگانی زن در آن زمان میشد این بوده که پهلوانانرا تشویق به عملیات حیرت انگیز میکرده و باعث شکوه و جلوه در نمایشات میشده است.
روایات رومان نویسهای قرن ۱۸ در اینکه زندگانی زنهای آن زمان که همگی ضعیف و صرف از روی احساسات کار میکردند چطور بی اساس و بدون هیچ آرزو و آمالی طی میشده است حقیقةً باعث رقت میشود.
با بیان این احوال نباید از خاطر دور داشت که در هر عصری از اعصار استثناء و تبعیض در قوانین کلی راه و نفوذی داشته است.
از دیر باز قوانین سخت به نسوان تحمیل شده است. این مسئله درمورد قوانین روم (که از بیشتر حیثیات بر اساس عدل محکم شده) نیز صدق میکند.
در زمان روم زن دارای حقوق نبوده و یک فرد جامعه محسوب نمی شده است و علاوه بر این همیشه در تحت حفاظت سایرین بوده است.
برای اینکه تبعیضاتی در قوانین وحقوق راجعهٔ به نسوان بدست آوریم حتماً لازم نیست بتاریخ روم رجوع کنیم حتی در همین مملکت (مقصود اتازونی است) کانکتیکات (یکی از دول اتازونی است) تا ۱۰۰ سال پیش حق وصیت بزن نداده بود. چندانی نمیگذرد که در مسچوست (یکی از دول اتازونی است) قانونی وضع نمودند که بموجب آن نسوان آزاد بانتخاب لباس شدند.
این مسئله که عدهٔ کمی از نسوان تا بحال صنعتگر ماهر و یا صاحب جاه و مقام شدند دلیلی است که غالباً برای اثبات پستی طبیعی نسوان اقامه میشود. لکن همینکه ملاحظه کنیم با وجود احترامات و تشویقاتی که دنیا چون باران بر سر مردان میبارد چه عدهٔ محدودی از آنان دارای مقامات عالیه شده اند و نیز چون
{{سصم||۲۵|}}
ملاحظه گردد تا چندی قبل کتاب خواندن. نقاشی وحتی نوت نوشتن برای نسوان کار شرافتمندی تعبیرنمیشد عدهٔ زیاد زنها که در مقابل افکار عمومی مقاومت ورزیده و قابلیت فطری خود را بمنصهٔ ظهور رسانیده اند باعث حیرت میشود. جرج الیات George Eliot در تحت عنوان مرد چیز مینوشت تا مقالات او مورد توجه واقع گردد. طبع ثمین شاعرانه ای که در نهاد دروثی ورد ورث Drothy Wordworth مخمر بود باعث شهرت برادر عالیمقامش شد. معلوم نیست چه مقدار از اشعار ظریف فلیکس مندلسانز Felix Mendelssolin اثر طبع خواهرش فنی Fanny بود که بعدها این مسئله از طرف کسانی که شرح زندگانی اورا برشتهٔ تحریر آوردند ابراز شد کارلین هرسچل Caroline Herschel دختری بود صاحب قریحه و از اثر زحمات او برادرش منجم معروف دارای احترام و معروفیت گردید. هر گاه این خانمهای هنرور در همان قرن بیستم طلوع می کردند دنیا بپاس افکار غنی و کارهای آنان آنها را بیشتر محترم و گرامی می داشت.
در اواخر قرن نوزدهم نسوان موفق بتحصیل علوم گردیدند ودر نتیجه خواهی نخواهی از طرف زنها تعقلات و استدلالات و تقاضای شرکت در امور شروع شد و از قرائن چنین مستفاد میشود که تا بمقصود نرسند ول کن معامله نخواهند بود. (!!)
اینک باید فهمید مستدعیات نسوان چیست؟ تنها مسئول آنان رفع موانع غیر طبیعی است که آزادیرا از آنها سلب میکند این است تقاضای نسوان. بدیهی است عوایق و حدودی که طبیعت بر ایشان ایجاد و تعیین نموده باید ملحوظ و منظور گردد. زنهائی که با دلیل و برهان سر و کار دارند با این قضیه ابداً مخالفتی ندارند فقط نظر آنان و کعبهٔ آرزویشان رفع موانع ساختگی است و در پیشرفت این کار جملگی مصمم اند. زن چینی تشخیص این نکته را میدهد که بارهائی که بر عهدهٔ اوست و ناچار باید بکشد کافی است ودیگر بستن پاها برای<noinclude></noinclude>
nk4hdo3kxu2vv2zsv9wkw9rwkw7tvv6
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 2, 1302 SH.pdf/۱۶
104
97617
304552
2026-10-14T10:33:32Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۶–۲۷
304552
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۶|}}
قشنگی و بعضی اجبارات دیگر نباید بر او تحمیل و بر رنج او بیفزاید.
زندگی برای زن یعنی نصف جامعه حتی در صورتیکه او صاحب حق و آزادی حقهٔ خود گردد چندان سهل و آسان نخواهد بود. یکی از آمال دیرینهٔ نسوان که چندین سال بلا نتیجه تقاضای آنرا مینمودند حق و اجازت تحصیلات عالیتر بود صد سال پیش از این حتی یک دارالفنون در مملکت ما (مقصود اتازونی است) وجود نداشت که دربهای آن بروی زنان باز باشد. تمام این مجادلات که امروز در اطراف آزادی سیاسی نسوان پیش آمده دیروز در اطراف توسعهٔ دامنهٔ تحصیلات آنها بمیان بود. برخی مردان متین و جدی – و نیز پارهٔ از نسوان میگفتند «زنرا به تحصیلات عالی احتیاجی نباشد» و اظهار میکردند نسوان قابلیت معلومات بالا تر ندارند و چنانچه اتفاقاً مغز بعضی از آنان مستعد تحصیلات عالی باشد از حیث قوای بدنی ضعیف میباشند.
بالاخره مشاجرات ظاهراً باینجا ختم شد که تحصیل علم از نقطهٔ نظر تکالیف مقدس خانه داری برای زن مضر است.
خوشبختانه اکنون که هر ساله از مدارس ما ده هزار خانمهای جوان تحصیل کرده فارغ میشوند که هیچکدام دارای علتی نبوده و در اثر توسعهٔ افق فکروعلاقهٔ وسیعتر بهتر تکالیف زنا شوئی و مادری را انجام میدهند همگی ترسها و اندیشه های سفیهانه را از مخیله دور نمودهاند.
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''ادبیات و غیره'''}}}}
{{شعر}}
{{ب|ایرانیان که فر کیان آرزو کنند|باید نخست کاوهٔ خود جستجو کنند}}
{{ب|مردی بزرگ باید و عزمی بزرگتر|تا حل مشکلات به نیروی او کنند}}
{{ب|آزادیت بدستهٔ شمشیر بسته اند|مردان همیشه تکیه خود را بدو کنند}}
{{ب|شد پاره پردهٔ عجم از غیرت شما|اینک بیاورید که زنها رفو کنند}}
{{سصم||۲۷|}}
{{ب|نوح دگر بیاید و طوفان وی زنو|تا لکه های ننگ شما شست و شو کنند}}
{{ب|بس خواهران بخطهٔ سلماس تاکنون|خون برادران همه سرخاب رو کنند}}
{{ب|دوشیزگان شهر ارومی برهنه تن|در یوزگی به برزن و بازار و کو کنند}}
{{ب|نسوان رشت موی پریشان کشیده صف|تشریح عیبهای شما مو بمو کنند}}
{{ب|این خود معین است که خواهد شود ذلیل|هر ملتی که راحتی و عیش خو کنند}}
{{پایان شعر}}
'''یکنفر دختر تبریزی'''
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''سیاح'''}}}}
راستی راستی دهان ما را که با موم نگرفته اند. باید جواب مدعی را داد. کلوخ انداز را پاداش سنگ است. خوب گفته هر کس که گفته است. چو در بسته باشد چه داند کسی که * گوهر فروش است یا پیله ور.
چند روز پیش از این از بازار مراجعت میکردم. نزدیک در خانهمان که رسیدم دیدم یک خانم فرنگی متوسط القامه با چشمهای آبی و موهای خرمائی بطرف من میاید. چون بمن رسید سئوال کرد راه به خیابان از کدام طرف است. بعداز نشانی دادن اظهار تشکر کرد و رفت. من خواستم بدانم دنیا دست کیست. یعنی این خانم کیست و چکارهٔ است از کجا آمده وبکجا میرود. گفتم خانم خانهٔ ما نزدیک است بفرمائید قدری خستگی در کنید بعد تشریف ببرید. گفت «اگر برای شما زحمت نباشد بی میل نیستم.» گفتم «راحت است بفرمائید» با هم وارد خانه شدیم بعد از نشستن گفتم «خانم خوش آمدید و صفا آوردید قدم شما سر چشم». فوراً سماور را آتش انداختم چائی درست کردم جلو خانم گذاشتم موقع کنجکاوی رسید پرسیدم «خانم شما کیستید؟ کجا بودید؟ و بکجا میروید؟ اسم شما چیست؟» گفت<noinclude></noinclude>
g8kweahz3lyf5wlkui3gzguh61feogu
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 2, 1302 SH.pdf/۱۷
104
97618
304553
2026-10-14T10:34:08Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۸–۲۹
304553
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۸|}}
«اسم من مادام بیدار است امروز رفته بودم منزل یکی از آشنایانم که از اهل تهران است حالا مراجعت میکردم. چون کوچه های تهران را دوست بلد نیستم از شما راه بخیابان را سئوال کردم و شغل من سیاحی است چون سیاحت را بسیار دوست میدارم». گفتم «بفرمائید کجا ها را سیاحت کرده اید؟» گفت «من اروپا را گردیده ام امریکا را گشته ام و چند قسمت از افریقا را دیده ام. ژاپون رادیدهام هند را دیده ام. حالا دو سال است که در ایران آمده و شش ماه است که وارد تهران شده ام. سه زبان را خوب میدانم و کمی هم زبان فارسی یاد گرفته ام حالا خواهش دارم شما بفرمائید اسم شما چیست؟ و کار شما چیست؟ منهم باکمال استقامت و بدون آنکه دست و پایم را گم کنم جواب دادم «اسم بنده مادام دلشاد است و شغلم با شما همکارم. یعنی بنده هم سیاحم. چون سیاحت را دوست میدارم» خانم یک تکانی خورده گفت «خوشحالم بفرمائید کجا ها را سیاحت کردهاید؟» گفتم «من امامزاده حسن رفته ام. شاهزاده عبدالعظیم را دیده ام بیبی زبیدهرا گردیده ام. آب اندرمان را دیده ام. امامزاده گل زرد را دیده ام جوانمرد قصاب هم رفته ام. در سال آیندهٔ خیال رفتن امامزاده داود را هم دارم و دو زبان را کاملاً میدانستم یکی ترکی و یکی فارسی ولی چون زبان ترکی را استعمال نکردم بکلی از یادم رفته است. و زبان فارسی هم بقدری لغات اجنبی داخل آن شده است که تک و توکی میدانم.»
خانم قدری بخود فرورفت بعد کتابچهٔ کوچکی که در میان کیف همراه داشت بیرون آورده قدری در آن نگاه کرد و کمی شانه های خود را بالا برده سئوال کرد که «این نقاطی را که شما سیاحت کرده اید در کجای زمین واقع است؟ آیا ممکن است از روی نقشه بمن نشان دهید؟» منهم آن نقاط را بدون نقشه باشارهٔ دست باو نشان دادم که هر یک در کدام طرف واقع است؟ گفت «آیا ممکن است از روی نقشه بمن نشان بدهید؟» گفتم «حالا بماند برای وقت دیگر. خوب است قدری صحبت بکنیم.» گفت «بفرمائید» گفتم «خوشحال میشوم
{{سصم||۲۹|}}
اگر قدری از فرنگستان تعریف کنید و بنده هم قدری از ایران تعریف خواهم کرد.» گفت «بسیار خوب» و شروع به صحبت کرد. راست است که گفته اند سفر کرده بسیار گوید دروغ. یک خشتها بقالب زد و یک حرفها گفت و یک تعریفها کرد که هیچ آدم عاقل باور نمیکند.
آخر عقل یک چیز شریفی است. راستی راستی نباید آدم هرچه میشنود باور کند. آخر حرفهای محال را که خلاف عقل است نباید باور کرد. باید جواب داد. اگرچه منهم عاجز نماندم جواب تمام حرفهای او را دادم. او هم فهمید که زمینه سفت است و ایران خالی نیست. ولی اگر این حرفها را پیش چهارتا دختر جاهل کم عقل میزد تمامش را باور میکردند. مثلاً گفت «در ولایت فرنگستان یک زن نیست که هبو داشته باشد.» فوراً گفتم «از نان کوری مرد های شما است و از همین جهة است که نفوس شما روز بروز کم میشود و نفوس ما روبازدیاد است» گفت «در اروپا یک زن نیست که از طلاق خبری داشته باشد،» گفتم «بیچاره ها چقدر عوام و بی اطلاعند. اما در ایران حتی دختر های دوازدهساله هم با خبرند.» گفت «در آنجا یک زن نیست که در رنج و راحت شوهرش شریک نباشد.» گفتم «در ایران هم عیناً همان طور است. در رنج شریکند ولی در راحت قدری غفلت شده است.» گفت «در آنجا یک مرد نیست که بدون مشورت بازنش اقدام بکاری کند.» گفتم «چون یک مرد عاقل درولایت شما نیست ناچار زنها طرف شور واقع میشوند.» گفت «در آنجا یک زن نیست که مدرسه نرفته باشد و لودر دهات ساکن باشد» گفتم «آن از احتیاج است ولی زنهای ایران دارای علم و هنر و اخلاق لدنی هستند. احتیاج بمدرسه ندارند.» گفت «زنهای آنجا هر یک دارای چندین صنعت هستند و اکثر آنها با کمال عفت کسب و تجارت میکنند آنکه سرمایهٔ اندک دارد به کارهای کوچک میپردازد ومعاش خودشرا بی منت غیر تحصیل میکنند و آنکه سرمایهٔ وافر دارد بتجارت عمده مشغول میشود.» من دیگر نتوانستم خود داری کنم. یکمرتبه از جا در رفتم. آخر مگر<noinclude></noinclude>
fusvfcmqcpvdseeguv4o1ltbkqsnjn4
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 2, 1302 SH.pdf/۱۸
104
97619
304554
2026-10-14T10:34:42Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۰–۳۱
304554
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۰|}}
حوصلهٔ آدم چقدر است. هر چه از دهانم در آمد گفتم. گفتم «از بی عرضگی زنهای شما است. وگرنه زن را چه به صنعت. زن را چه به تجارت. زن را چه بنان پیدا کردن. اگر زن نان آوری دارد که چشمش کور میشود نان او را میدهد. و اگر ندارد از فقر و فاقه و گرسنگی و برهنگی در کنج خانه میمیرد. و کسی هم خبر نمیشود. دیگر چه لزوم دارد که کسب یا تجارت کند و خودرا رسوای خاص و عام نماید. خوب است زنهای آنجا بیایند ازبعضی خانمهای تهران یاد بگیرند. که از شدت نجابت و کفایت دماغشان را باید کلفت بگیرد. توالتشان را باید دایه خانم بکند. جوراب و پوتینشان را باید خانم کربلائی بپایشان بکند. صنعت و تجارت کار زنهای نالایق است. خانم باید خود نما و خود پسند و خود خواه و از خود راضی وپر افاده و متکبر باشد. خانم باید از علم و هنروصنعت و تجارت و پخت و پز و دوخت و دوز کاملاً بی خبر باشد خانم باید در فکر گل سینه و ساعت مچی وبلندی پاشنهٔ ارسی. النگو. گوشواره. دست بند. انگشتر، توری. ربان. و غیره و غیره باشد تا معلوم شود که خانم است. آخر مردی گفته اند و زنی گفته اند. اروپا شهریست هرج و مرج که زنها دنبال علم وصنعت و تجارت میروند اما ایران اینطور نیست.»
چون خانم دید که اوقاتم تلخ شده فوراً غلاف رفت. گفت «خانم اگر میدانستم که شما نمی پسندید از این حرفها نمیزدم. عذر میخواهم مرا به بخشید» منهم چون دیدم غلافش کردم بقول گوهر خانم مجابش کردم حالتم بجا آمد. گفتم «خانم بفرمائید در ولایت شما آش رشته را چطور میپزند؟». گفت «در ولایت ما معمول نیست». گفتم «پس هر وقت چند نفر از زنهای شما دور هم جمع میشوند چه خوراکی درست میکنند؟.» گفت «ما کیک میپزیم». گفتم «وای شنیده بودم که شما قور باغه و خر چنگال میخورید. اما نمیدانستم که کک و پشه هم میخورید بفرمائید در این سیاحتی که کرده اید. ایران ما را چطور دیده اید؟» گفت «ایران از حیث جغرافیائی مرتفع ترین اراضی دنیا است.
{{سصم||۳۱|}}
ولی از حیث علم و صنعت و ثروت و تجارت عمیق ترین جایهای دنیاست.»
پرسیدم «مردمان ایران را چطور دیده اید؟» گفت «مردمان ایران لایق ترقی و تربیت و تمدن هستند. اما....» دیگرجواب نداد گفتم «باقیشرا بفرمائید.» گفت «گوش سخن شنو نیست.» سؤال کردم «خانم شعر بلدید بگوئید؟» گفت «کی» گفتم «اگر ممکن است یک وصف الحال برای ایران بگوئید» گفت:–
{{شعر}}
{{ب|«یک دسته چو گرگ درلباس میشند|هر لحظه بفکر آرزوی خویشند}}
{{ب|وز بهر وطن غصه خور و دلریشند|هر جا که نظر کنی همانها پیشند}}
{{ب|تا ملت اسیر خواب و در کابوس است|تقصیر نه ز انگلیس و نی از روس است}}
{{ب|بیدار شوید خفتگان غافل|آخر نه که این مملکت سیروس است»}}
{{پایان شعر}}
من از این شعرهای خانم چیزی نفهمیدم و خواستم باو بفهمانم که ایران زمین شعر است. ماهم در شعر گفتن دست و پا شکسته نیستیم. یعنی تمام علوم و جمیع صنایع و همه نطقها و هر تصمیم و اقدامات مجدانه و هر قسم فدا کاری نزد ما شعر است. فوراً رفتم در جعبه را باز کردم تا یک حب شعر بخورم و جواب اشعار اورا بدهم. اما دیدم که جاتر است و بچه نیست. یعنی قوطی حب نیست. اینطرف بگرد آنطرف بگرد معلوم شد رادیوم ور پریده که الهی بزمین گرم بخورد در وقت رفتنش تمام زندگانی مرا درهم و بر هم کرده است. چه درد سر بدهم. آخر در میان یک گره بستهٔ قوطی را پیدا کردم – و فوراً یک حب خوردم و آمدم جلوی خانم نشستم. و با خود فکر میکردم که خوب است اشعار را با آواز برای خانم بخوانم تا بداند که در ایران نه آنکه شعر زیاد است بلکه آواز هم زیاد است. در این فکر بودم که یک باره شعر و آواز هر دو با هم آمدند. منهم زدم زیر آواز. جای شما خالی بود.
گفتم:–
{{و|دلی دلی دلی دلای امان امان آی}}
{{شعر}}
{{ب|دل مجروح مرا طاقت آن خار نبود|وین تن لاغر من لایق آن بار نبود}}<noinclude></noinclude>
rvqrb971mozkolxo07mrc9m4u6r3xi1
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 2, 1302 SH.pdf/۱۹
104
97620
304555
2026-10-14T10:35:16Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۲–۳۳
304555
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۲|}}
{{ب|میخورم سنگ ملامت زرقیبان همه روز|لیکن امید من از پنجهٔ دلدار نبود}}
{{ب|در وفاهای خود ازدوست جفاها دیدم|لیک دانم که دلم هیچ گنهکار نبود}}
{{ب|نقد جان دادم و مهر تو خریدم از دل|این متاعی است که در جملهٔ بازار نبود}}
{{ب|بهر یوسف همه زردادن ومن جان دادم|کس نگوید که ترا هیچ خریدار نبود}}
{{ب|وز گلستان جهان من بتو قانع شده ام|گل زیاد است ولی چون تو بگلزار نبود}}
{{ب|دامن ازاشک ندانی که چرا خونین است|قطرهٔ هیچ نیفتاد که گلنار نبود}}
{{ب|حسن روی تو مرا شاعرهٔ دوران کرد|ور نه دلشاد یقین است که بیکار نبود}}
{{پایان شعر}}
{{و|امان دلم بیداد دلم}}
بعد از خواندن این اشعار آبدار و این آواز دلنشین یقین دارم که خانم از خود بیخود شد چون مدتی بفکر فرو رفت بعد گفت «این اشعار شما با مذاکرات ما ابداً مناسبت نداشت». گفتم «خانم اینها شعر است و آواز». گفت «مگر در ایران چند رقم آواز میخوانند؟» گفتم «درایران همه قسم آواز می خوانند و آوازه خوانها بخواندن تمام آنها ماهر و استادند. ولی آوازه هائیکه تا چندی قبل معمول بود ازاینقرار است: شهناز انگلیسی. حجاز روسی. بیات عثمانی. دشتی آلمانی و چهار گاه که مرکب از این چهار آواز باشد: راک محافظه کاری. همایون رتبه. بیداد مواجب. مرثیهٔ بیکاری. ساقی نامهٔ ایرانی. نظر به مصالح شخصی و اقتضای وقت گاه گاهی آواز مخالف اینها نیز خوانده میشد.» خانم یک نگاهی بساعت کرد و گفت «وقت گذشته است. بنده مرخص میشوم. ممکن است باز شما را ملاقات کنم». بر خاست و روانه شد. گفتم «قدم شما سر چشم.» بعداز رفتن خانم دیدم یک تکه کاغذ میان اطاق افتاده. معلوم شد که مال خانم است. جا مانده. بعد از خواندن معلوم شد که مطلبش این است:–
{{شعر}}
{{ب|تصمیم و طریقتان هوسهای دل است|افکار درست نزدتان مضمحل است}}
{{ب|نسوان همه بی خبر ز اوضاع جهان|دانی جهتش؟ آب ز سر چشمه گل است}}
{{پایان شعر}}
'''دلشاد خانم'''
{{سصم||۳۳|}}
{{و|{{بزرگتر|'''اولین لحظهٔ بدبختی'''}}}}
{{و|{{بزرگتر|'''یاشب عروسی من.'''}}}}
هیچ فراموش نمیکنم آن ساعات غم انگیزی که میرفت از ابتدای اعلان عروسی من شروع شود. آن دقایق که خوشبختی و یا بدبختی دائمی مرا در بر داشت. قلبم میزد. بدنم میلرزید. زانو هایم بیحس شده قوهٔ حرکت نداشتم. با وجود نسیم لطیف بهاری عرق سردی بر من مستولی شده بود.
سال نو شده منهم داخل زندگانی نوی میشدم. پس این همه اضطراب چه بود؟ در قعر دلم احساس میکردم شور بختی و بیچارگی تازهٔ که منتظر من است. ضمیرم بمن الهام میداشت حیات تلخ و زندگی غمگین آینده را. دلم بمن دروغ نمی گفت، نمی خواست مرا بفریبد. این پدر ومادر و دوستان وخویشان بالاخره محیط بود که به تزویر و فریبندگی با بار بار منت این بدبختی را برایم تهیه دیده بودند. می خواستند عروسیم بکنند.
عروسی و بدبختی! دو کلمهٔ متضاد. هیچ نمی توان باور کرد. تفسیر اینجمله محال است.
ولی این عروسی نبود. قربانی بود. قربانی میکردند یکدختر ضعیف بی پشتیبان را. بورطهٔ دهشتناک هلاکت می افکندند یک موجود بیچارهٔ بی قدرت را. من قربانی حرص و آز پدر و مادرم شده بودم. آن ستمگران درمورد بیعم در آورده به بلند گیم فروخته بکنیزیم داده بودند. مگر من بشر نبودم؟ حق حیات نداشتم؟ در قرن بیستم عصر تمدن بشری متولد نشده بودم؟ افسوس.. محیط و اولادان برجسته اش تنها راضی نشدند که ورقهٔ بدبختیم را امضا کنند بلکه خودم را نیز بنوشیدن جرعهٔ تلخ ناگواری مجبور ساختند که مرور دهور از یادم نبرده حتی پس ازمرگ درسینهٔ خاک نیز ازتلخی آن شکایت مینمایم.<noinclude></noinclude>
n545wi62fel0cza2ed5rkhr7x8xu42e
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 2, 1302 SH.pdf/۲۰
104
97621
304556
2026-10-14T10:35:50Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۴–۳۵
304556
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۴|}}
پدر و مادر موجدین من بدست خویش سلسلهٔ اسارت و رقیت بندگی را درگردنم انداخته بدست کسی دادند که هیچ ندیده و اسمش را نشنیده از اخلاق و سوابقش آگاهی نداشتم.
آنها میدانستند که باین قسم مواصلت راضی نمیباشم ولی رضایت من شرط نبود ظاهر آقای آیندهام نیکو مینمود. کلاه مقوائی بلند. عصای قشنگ. عینک دودی. پوتین برقی. رد نکت مشگی. بهترین دیپلمی بودند که از مدرسهٔ اخلاق گرفته ارائه داده و در اولین ملاقات پسند پدرم شد. انگشتر برلیان و خوانچه های شیرینی که برای شیرینی خوران فرستاد بمادرم نیز ثابت کرد که آنجوان پسندیده ترین اخلاق را داراست. مادرم در اول با من هم فکر بود بعد بقسمی تغییر عقیده داده که زود تر اجرا کردن قربانی را (عروسی –) بپدرم اصرار میکرد. چه قربانی موحشی؟ قربانئی که بخنجر ستم پدر ومادر اجرا میشد. قربانئی که پدر قصاب ومادر سلاخش بود.!
قربانی یک دختر بدبخت مظلوم. یکجوان هیجده ساله. یک دل پر از آرزو. بدست پدرو مادربیگانه حامی او. آیا رقت خیز نیست؟. بحجلهام بردنده دست بدستم دادند. یعنی در سلاخ خانه بجلاد خونخوارم سپردند.
چقدر ترجیح میدادم بجای بردن بحجله بقبرم میبرند وبگور کنم میدادند. برای اینکه قبر خاتمه میداد دورهٔ حیات پر از مرارتم را و از آنحجله آغاز فلاکتم شروع میشد.
کجائی ای گور که ببلعی مرا. در سینهٔ خود پنهان نمائی دختری بیکس را. در شکم خویش مخفی ساخته ایمن داری. از چنگال پولادین این گرگان خونخوار برهٔ فراری را. چه شیرینی ای مرگ. ای پیک خاتمهٔ بیچارگی. تفقدی کن. مرا در یاب که از زندگانی در این محیط تنگ بار ذلت افزا سیر شده ام.
اولین شب زبونی، شب عروسی من سپری شد. هنوز پانزده روز نگذشته
{{سصم||۳۵|}}
بود که بسفلیس مبتلا شدم.
آری سفلیس. یعنی مرض کوفت. همان کوفتی که از شنیدن نامش مستمعین دانشمند بیزارند. مبتلای بانرا انسان نمیدانند. بنظر پست مینگرند از او دوری مینمایند. عوام هم تمسخرنموده طعنه اش میزنند.
من مریض شدم شوهرم اعتنائی نکرد برای آنکه مرا بدکتر نشان ندهد. نامحرم بودن را بهانه نمود. سالی گذشت و مرض مزمن شد.
دومین سال بدبختی من فرا رسید. درست درهمان شب عروسی سال قبل پایم دردگرفت. یواش یواش بی حس شد. بطوری که قوهٔ حرکت از من سلب گردید. خلاصه افلیج شدم. در صورتیکه بیست سال بیشتر نداشتم.
تازه رجوع بدکتر نمودند. پس از چندی معالجه که مخارجش را پدرم داد. دکتر مایوس شد خاطر جمعم کرد که معالجه پذیر نیست.
نمی توانم آن تاثری که از شنیدن کلام (معالجه پذیر نیست) دکتر بمن دست داد برای شما تشریح کنم.
چندی بود سرفه هم میکردم. خلط هم ازسینه می آمد. شوهرم میگفت چیزی نیست چائیمان کردهٔ. اتفاقاً درهمانجا سرفه کرده خلطی در دستمال نهادم. دکتر پیش آمد خلط را معاینه کرد. سری حرکت داده بشوهرم گفت که بدبخت مسلول شده است.
وه چه اشتباه بزرگی. روز مسرت مرا بدبختی نامید. درصورتیکه خوش حال شدم. پس از دوسال احساس نمودم که تبسمی برلبم ظاهر شد. بخویش نوید دادم. چه نویدی؟ نوید مرگ. بشارت رهائی. مژدهٔ نجات.
چقدر اظهار نشاط میکند پرندهٔ محبوس. هنگام خلاصی از قفس تنگ. من دو صد چندان خود را خوشحال می بینم. زیرا که مطمئنم. میمیرم رخت سفر بربسته در عین جوانی باکمال خوشنودی در قبر که یگانه آمال قدیم من است مسکن میکنم.<noinclude></noinclude>
nhr80q1777ctcw25aiwjhakynct7lr3
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 2, 1302 SH.pdf/۲۱
104
97622
304557
2026-10-14T10:36:23Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۶–۳۷
304557
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۶|}}
میروم در حالتیکه عفو میکنم. پدر ظالم و مادر نامهربانم را. بخشایش میطلبم ازآنها. از دلتنگی وشکایتی که نمودهام.
وداع مینمایم ایشان را وداع ابدی: در صورتیکه دستشان را می بوسم. ازروی محبت. بدون آلایش. برای اینکه تقصیری نداشتند. جاهل بودند. نه آنها تنها. بلکه محیط.
'''منتظر مرگ. حمیدهٔ نیکو'''
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''یک قطعه شعر'''}}}}
{{شعر}}
{{ب|کوشش دگر باید بهر کار ما نسوان|تا نگشته زین بد تر روزگار ما نسوان}}
{{ب|سعی و همتی باید تا که افکند پرتو|آفتاب آزادی در دیار ما نسوان}}
{{ب|تا بکی ذلیل وخوار درکف عدو باشیم|غیر عزم ما کس نیست غمگسار ما نسوان}}
{{ب|شرح حالت زار و چشم اشکبار ما|واقف است و میداند کردگار ما نسوان}}
{{ب|عمر ما گذشت و ما ره زچه ندانستیم|تنبلی در این عالم شد شعار ما نسوان}}
{{ب|دست همتی باید زاستین برون آریم|تا جهانیان دانند اقتدار ما نسوان}}
{{ب|عزم آهنین باید تا ره شرف پوید|گرچه آهن تفته است رهگذار ما نسوان}}
{{ب|هرسری بسودائی خوش دلست ودرسر نیست|جز ترقی ایران انتظار ما نسوان}}
{{ب|اشرفا در این گلشن غیر ناله و شیون|یا که خون دل خوردن نیست کار ما نسوان}}
{{پایان شعر}}
'''از قاسم آباد. اشرف مشکواتی'''
{{سصم||۳۷|}}
{{و|{{بزرگتر|'''مکتوبی است که یک نفر مسافر ایرانی از دیس بادن برای خانمی از اقوام نزدیک خود فرستاده است'''}}}}
خانم محترم عزیز هر چه فکر کردم عنوانی مناسب تر از آنچه با آن مراسلهٔ جوابیهٔ خود را افتتاح کرده ام نیافتم. زیرا (عرض میشود) خیلی آخوندی و (فدایت شوم) هم کلمهٔ دروغی است که استعمال میشود و البته هر چه زود تر انشاء فارسی را وداع گوید بهتر است. برای لغت ماد موازل هم ترجمهٔ مناسبی نیافته ام و البته باید لغتی برای آن پیدا کرد که در مورد استعمال بین خانم شوهر دار و دختری که هنوز شوی اختیار نکرده بتوان فرق گذاشت. حال که مذاکره باینجا کشید آیا میدانید که در اروپا خانمهای هفتاد ساله هم که هنوز شوی اختیار نکرده اند ماد موازل خطاب میشوند؟. واین خیلی بی مورد است وبهر صورت قشنگ نیست.
در فرانسه دختر هائی را که موقع شوهرشان رسیده و متاسفانه شوهر بر ایشان پیدا نشده است کاترنیت (Catherinette) مینامند. این دختر ها هر سال در یک روز معینی مخصوصاً در پاریس دسته های بزرگ تشکیل داده و در کوچه ها گردش کنان آواز میخوانند و از (کاترین مقدس) (Sainte Catherinette) استغاثه میکنند که آنها را رفیق زندگی (یعنی شوهر) مناسب خوب نصیب کند.
در اروپا بر خلاف ایران دخترا باین زودیها شوهر نمیدهند. زیرا بشوی رفتن قبل از موقع هزاران معایب دارد. باندازهٔ که مکتوب بند گنجایش ذکر آن را نخواهد داشت. وبرای بیان معایب آن طبع کتابها و رساله ها لازم است. در اروپا کمتر واقع میشود که بجای زنا شوئی پدران و مادران تجارت کرده اولاد خود را به ثروت بفروشند. در اروپا دونفر رفیق و رفیقه که باید تمام دورهٔ عمر را با یکدیگر بگذرانند قبل از آنکه همدیگر را شناخته و از توافق اخلاقی بین خود اطمینان حاصل کنند ومخصوصا قبل از آنکه اطمینان حاصل کنند که ضربان قلوبشان بیک دیگر جواب موافق {{ناخوانا|حدس: میدهد}} زن و شوهر نمیشوند. و اگر غیر این باشد بنائی<noinclude></noinclude>
qvly24yjv9bbqionnqs0342a941rs00
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 2, 1302 SH.pdf/۲۲
104
97623
304558
2026-10-14T10:36:59Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۸–۳۹
304558
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۸|}}
است که بنیان آن روی آب است والبته غالباً خراب میشود. دختر عاقل آن است که قبل از همه چیز به فکر تحصیلات لازمه بوده وبر خلاف غالب دختر های عصر حاضر ایران بجای هوا و هوسهای بی معنی از علم خانه داری بهرهٔ کامل حاصل کند. مواظب حفظ صحت خود بوده با اعتیاد بورزش و گردش در هوای خوب صاحب مزاج قوی گردیده و باصطلاح نازک نارنجی بار نیامده و بهر بادی نلغزد. البته اطلاع از موسیقی. نقاشی. خیاطی. بافتن پارچه های پشمی بسیار مناسب و لازم تر است از آنکه عجله در شوی اختیار کردن نماید. هردختری که وقت خود را صرف آموختن این صنایع نمود البته درموقع خود شوهر خوب پیدا خواهد کرد و از آن گذشته درباقی زندگی باسعادت خواهد بود. دختر صاحب سواد. مطلع از علم خانه داری. قناعت پیشه. هیچوقت بار شوهر نبوده و شوهر را نمیرسد که هیچ گاه او را طرف ملامت و سر زنش قرار دهد. دختری که صاحب هنر باشد بر فرض نداشتن شوهر میتواند از دسترنج خود تحصیل معاش نماید. بعلاوه صاحب قوت قلب میشود و مجبور نیست که در خانهٔ شوهر حالت اسیر و کنیز خریداری شده را داشته باشد. زنها و دختر ها در آلمان همه کار میکنند. همه زحمت میکشند. زنهای آلمان بر خلاف زنهای فرانسه خیلی قوی البنیه بوده و غالب ورزشها وبازیهای سخت را که مخصوص مردان است میکنند. نوکر مرد بمعنئی که در ایران استعمال میشود در اینجا یعنی آلمان کمتر دیده میشود. همهٔ کار های خانه را زنها میکنند حتی خریداری اشیاء تماماً با آنها است. جنگ ۱۹۱۴ مخصوصاً زنهارا در کار کردن خیلی پیش انداخت. زیرا مرد ها زیر اسلحه رفته ومشغول ریختن خون خود برای حفظ آب و خاکی که آنرا وطن نامند بودند وبالطبع زنها در شهر ها غالب کار ها را انجام میدادند.
طبقهٔ دختر های جوان عصر حاضر ایران. بعقیدهٔ بنده یکی ازنامناسب ترین طبقاتی است که تاریخ زنهای ایران بیاد داشته وخواهد داشت. وباید با بیان این حقیقت تلخ علاوه کنم که تقصیری بعهدهٔ دخترها نیست. بلکه میتوان گفت قسمتی ازبد بختیهای آنها
{{سصم||۳۹|}}
پدران ومادرانی باعث هستند که توجه بتربیت اطفال ندارند. و قسمت عمدهٔ دیگر آن متوجه اولیای اموری است که در راس تشکیلات مملکت قرار داشته و دارند. شما چون از خوشبختی که داشته اید در تحت مواظبت دقیق پدر خوب وصاحب معلومات و خیالاتی آزاد تربیت شده اید البته قدر آنچهرا که عرض کردم خواهید دانست. اینها نتیجهٔ تجربیات و خیالاتی است که پس از خواندن زیاد و مطالعهٔ در امور پیدا کردهام. اینها نتیجهٔ تحصیلات و عقاید یکی از با هوشهای ایران است. البته از آن استفاده کنید.
صفحهٔ پنجم مکتوب خودمرا به ترجمهٔ یکی از قطعات شعری که دختری از دختر های یونان قدیم معروف به (بطیلیس) ساخته مصروف میکنم.
«تقدس وطهارت – این تو هستی که آمدهٔ؟ روبانها و یراقهای پیراهن خود را از خویشتن دور کن. صندل یعنی کفش های خودرا از پا در آور وحتی آن بند و کمر بندی که با آن سینهٔ خود را محکم بستهٔ بازنما. سیاهی ابروان و قرمزی لبان را بشوی. آن سفیدیها را از شانهای خود پاک کن. و بالاخره باشستن آب جعدی را که بافر بزلفان دادهٔ دور انداز.
زیرا من میل دارم که تو صاف و پاک و منزه مال من باشی. همانطوریکه در روی رخت خواب خود متولد شدهٔ. در پای پدری مهربان و مادری باافتخار. آنقدر معصوم و محجوب باش که چون یادست خود دست تو گیرم تادهان سرخ شوی. و با شنیدن یک کلمهٔ آهسته از زبان من در کنج گوش چشمانت دیوانه وار دور بزنند.»
آری بطیلیس در آواز و اشعار خود اینطور میگوید. لیکن زنهای فرانسه مخصوصاً پاریس بر خلاف آن عمل میکنند. حقیقةً نظاره کننده از نظر کردن بانها جز یک صورت نقاشی شدهٔ غیر طبیعی چیزی نمی بیند. میتوان گفت بین خوشگل و بد گل آنها چندان تمیز وتشخیص نیست وگاهی بوی عطرها بقدری تند و تیز است که انسان حساس را فراز میدهد – آری قشنگیهای طبیعت را<noinclude></noinclude>
dkelng6zr7xomdepmv8dcuf0oa4g980
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 2, 1302 SH.pdf/۲۳
104
97624
304559
2026-10-14T10:37:33Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴۰
304559
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴۰|}}
(زیرا نمیتوان گفت که در فرانسه زن خوشگل زیاد نیست) با نقاشی های مصنوعی مستور میکنند. درست نمیدانم آیا همین اخلاق وتمایل هم نزد زنان ایرانی وجود داشته و رو به تزاید است یا نه.
مقالهٔ ف. برزگر وجوابهای خانمهای ایرانی را نخوانده ام و با این حال خیال میکنم که بر خلاف عقیدهٔ شما فرنگستان رفته ام. زیرا الان که مشغول نوشتن این سطورم در خاک آلمانم و متاسفانه یا خوشبختانه از مرتب نداشتن روزنامه جات طهران چندان چیزی گم نکرده ام آری خبطی که کرده ام این است که در اسباب سفر خود حافظ و سعدی و منوچهری و لااقل یکی از آنها را فراموش کرده ام بگذارم و حالیه مکرر در مکرر آرزوی داشتن آنها را می کنم و بدست نمی آورم. یکی از ایرانیان مقیم برلن حافظی داشت و از او قرض خواستم چنین جواب شنیدم «حافظ خودم را بقدری دوست دارم که هیچ شب بدون او برخت خواب یا بهتر بخواهید به تخت خواب نمی روم.»
حال نمیدانم آیا حقیقتاً حافظ را بر خانمهای قشنگ برلن هم ترجیح میدهد یا نه؟. آری مجلدات حافظ ومخصوصاً خیامرا در کتاب فروشیهای آلمان میتوان پیدا کرد ولی بزبان آلمانی: دیروز که بدندانسازی رفته بودم در اطاق انتظار دندانساز ترجمهٔ خیلی قشنگ عالی از خیام در روی میز دیدم و بی اختیار بر شهر نیشابور آفرین گفتم که برای ایران چنین فرزند با افتخار وهمیشه زندهٔ زائیده فرزند با افتخاریکه ما ایرانیها فراموشش کرده و شاید درست نمی شناسیم و اروپائیها عزیزش میدارند. درصورتیکه میل داشته باشید ممکن است مکتوب مرا برای درج یکی از جراید نسوان طهران بدهید.
'''والسلام'''
{{و|―――}}<noinclude></noinclude>
le329ohy38tp9hlpvfoi5pzs96167zb
فهرست:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 3, 1302 SH.pdf
106
97625
304560
2026-10-14T10:38:08Z
Mamouri
29041
ساخت فهرست برای عالم نسوان، سال چهارم، شمارهٔ سوم (۱۳۰۲)
304560
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|type=مجله
|Title=عالم نسوان
|Volume=سال چهارم، شمارهٔ سوم
|Author=
|Translator=
|Editor=
|School=
|Publisher=
|Address=تهران
|Year=۱۳۰۲ خورشیدی
|Key=
|Source=pdf
|Image=1
|Progress=C
|Pages=<pagelist
1=جلد
2=-
3=۲–۳
4=۴–۵
5=۶–۷
6=۸–۹
7=۱۰–۱۱
8=۱۲–۱۳
9=۱۴–۱۵
10=۱۶–۱۷
11=۱۸–۱۹
12=۲۰–۲۱
13=۲۲–۲۳
14=۲۴–۲۵
15=۲۶–۲۷
16=۲۸–۲۹
17=۳۰–۳۱
18=۳۲
/>
|Volumes=[[عالم نسوان]]
|Remarks=نشر: مجمع فارغالتحصیلان مدرسهٔ اناثیهٔ امریکایی (ایران بیتئیل)، تهران. بیشتر برگههای این پرونده دو صفحهٔ روبهروی مجله را در بر دارند؛ برچسب هر برگه شمارهٔ صفحههای چاپی آن است.
|Width=
|Css=
|Header=
|Footer=
}}
tktt2prlydo7f85qvffpqh8n0tj229k
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 3, 1302 SH.pdf/۱
104
97626
304561
2026-10-14T10:38:41Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ جلد
304561
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||جلد|}}
{| style="width:100%"
| style="text-align:right" | '''سال چهارم'''
| style="text-align:center" | {{بزرگتر|{{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}}}
| style="text-align:left" | '''شماره سوم'''
|}
{{و|'''۱۳۰۲'''}}
{{و|'''هر دو ماه یک شماره طبع میشود'''}}
{{و|'''جمادی الثانی ۱۳۴۲ – دلو ۱۳۰۲ – ژانویه ۱۹۲۴'''}}
{{و|'''در تحت نظر مجمع فارغ التحصیلات مدرسه عالی اناثیه امریکائی ایران بیت ال'''}}
{{و|{{بزرگتر|'''صاحب امتیاز – نوابه خانم صفوی'''}}}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''وجه اشتراک'''}}}}
{| style="margin:auto"
| تک نمره || ۲ قران
|-
| آبونه سالیانه درمرکز || ۱۰ «
|-
| آبونه سالیانه در خارج || ۱۲ «
|}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''قیمت اعلانات'''}}}}
{| style="margin:auto"
! !! صفحات اول !! صفحات آخر
|-
| یک صفحه || ۳۰ قران || ۲۰ قران
|-
| نصف صفحه || ۲۰ « || ۱۲ «
|-
| ربع صفحه || ۱۲ « || ۸ «
|}
{{و|―――}}
{{و|'''محل اداره: طهران – مدرسه عالی امریکائی'''}}
'''محل توزیع – مطبعه فاروس. خیابان لالهزار مغازه انصاف آقابابا. خیابان ناصریه. سلمانی شرکت {{ناخوانا|حدس: برادران}}'''
{{و|{{بزرگتر|'''وکلای ما در ولایات'''}}}}
'''رشت – خانم نشاط الدوله مدیره مدرسه دوشیزگان دولتی'''
'''همدان – میس براهین مدرسهٔ دخترانهٔ امریکائی'''
'''یزد – میس ایدن مدرسه انگلیسی'''
'''ملایر – میسیز ذیگلر حکیمه خانم امریکائی دردولت آباد'''<noinclude></noinclude>
s17auwz454paqaemyyz56moc58ouw2t
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 3, 1302 SH.pdf/۲
104
97627
304562
2026-10-14T10:39:17Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–-
304562
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''فهرست مندرجات'''}}}}
{{و|―――}}
{| class="wikitable"
|-
| '''۱ سر مقاله''' || ||
|-
| عروسی در سن صبادت || || {{ناخوانا|حدس: ۱}}
|-
| رقابت || || {{ناخوانا|حدس: ۲}}
|-
| '''۲ – حفظ الصحه''' || ||
|-
| جرب در ایران || دکتر موسی حکیم اعلم || {{ناخوانا|حدس: ۵}}
|-
| ناخن || ترجمه از انگلیسی پروین خانم || ۸
|-
| '''۳ – دستور پرستاری و توجهات اطفال''' || ||
|-
| محافظت اطفال از امراض زمستانی || میسز پین. ترجمه مهرانور سمیعی || ۹
|-
| '''۴ – خانه داری''' || ||
|-
| پنجره ها || ترجمه م. جلالی || ۱۲
|-
| '''۵ – بافتن''' || ||
|-
| طریقه بافتن کت بچه گانه || ترجمه طوبی ضرغامی || ۱۴
|-
| '''۶ – اخبار ترقیات نسوان''' || ||
|-
| آیا میدانید || ترجمه ثریه افشار || ۱۷
|-
| '''۷ – ادبیات و غیره''' || ||
|-
| زناشوئی در ایران || کوکب قائم مقامی || ۱۸
|-
| گلهای نوع بشر || م. جلالی || ۲۱
|-
| مادر || منیر شاهرخ || ۲۳
|-
| تأثیر ادبیات در تمدن || عفت سمیعی || ۲۵
|-
| مقایسه دو فامیل || ترجمه مخلوصه ض. {{ناخوانا|حدس: خانقی}} || ۲۷
|}
{{سصم||-|}}
{| style="width:100%"
| style="text-align:right" | '''چهارم'''
| style="text-align:center" | {{بزرگتر|{{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}}}
| style="text-align:left" | '''شمارهٔ سوم'''
|}
{{و|{{بزرگتر|'''عروسی در سن صباوت'''}}}}
در نمرات سابق این مجله (در تحت ستون راجع بحفظ الصحه) این {{ناخوانا|حدس: موضوع}} مهم یعنی عروسی در سن صباوت برشته تحریر در آمده – این مطلب {{ناخوانا|حدس: نتیجه}} تجربیات دکتریاست که بواسطه امتحانات عدیده حاصل کرده و گفته است {{ناخوانا|حدس: علاوهٔ}} بر اینکه عروسی مذکور برای حفظ الصحه مضر است قسمتی از ضررهای {{ناخوانا|حدس: مهم}} متوجه مملکت و ملت میگردد. چنانچه اطلاع حاصل شده اخیرا در مصر {{ناخوانا|حدس: قانونی}} برای دختران وضع شده که تا سن ۱۶ سالگی نباید شوهر اختیار کنند.
آیا تصور میفرمائید مقصود از این قانون فقط برای تن درستی وسلامتی {{ناخوانا|حدس: ما}} است؟ خیر! تنها مقصود این نبوده بلکه عقیده دارند همان دستی که {{ناخوانا|حدس: همواره}} جنبان طفل است باید قانون گذار دنیا گردد از اینرو اول قدمی که آنان {{ناخوانا|حدس: برای}} پیشرفت و ترقی مملکت خود بر داشته اند همین است که بزرگترین معایب که خود را درک کرده و ترک کردند.
زنان باید تحصیل کرده و تربیت شده باشند تا بتوانند وظائف مادری و خانه داریرا کاملا انجام دهند البته این هم جز با داشتن مدرسهٔ بطرق دیگر {{ناخوانا|حدس: میسر}} نخواهد شد ولی چهحاصل وفایده از مدرسه توان برد در صورتیکههزاران<noinclude></noinclude>
l6yi3qdtv6agaw0kl013zl5nl8amebq
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 3, 1302 SH.pdf/۳
104
97628
304563
2026-10-14T10:39:52Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲–۳
304563
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲|}}
دخترانی که در مدرسه مشغول تحصیلند والدینشان آنان را از سن دوازده {{ناخوانا|حدس: سالگی}} یا کمتر و بیشتر از مدرسه خارج کرده بشوهر میدهند نظیر همین واقعه {{ناخوانا|حدس: سال}} گذشته در مدرسه خودمان اتفاق افتاد تقریبا چندین نفر از دختران کلاس {{ناخوانا|حدس: ابتدائی}} و متوسطه بعلت اینکه والدینشان میخواستند آنها را بشوهر دهند مدرسه را {{ناخوانا|حدس: ترک}} گفته و رفتند.
بر عکس در ممالک متمدنه هیچ فکری ندارند جز آنکه دختران {{ناخوانا|حدس: خودرا}} بمدرسه فرستاده تا دوره شانزده ساله خود را باتمام رسانند بدین طریق که {{ناخوانا|حدس: هشت}} سال برای مدرسه ابتدائی و متوسطه و چهار سال برای تحصیل مدرسهٔ {{ناخوانا|حدس: عالی و}} چهار سال دیگر برای تکمیل دارالفنون یا کالج بعد از آن دخترانی که می {{ناخوانا|حدس: خواهند}} در رشته طبابت یا حقوق و علوم دیگر کار کنند لازم است چند سال دیگر زحمت کشیده تا خوب بان فنون آگاهی یابند. در اغلب ممالک امروز {{ناخوانا|حدس: دخترانی}} هستند که بعد از دوازده سال تحصیل درس خانه داری میاموزند تا بتوانند {{ناخوانا|حدس: بخوبی}} از عهده اداره کردن خانه خود بر آیند. امیدواریم که دختران ایرانی از {{ناخوانا|حدس: آنها}} سر مشق بگیرند و مادران هم مساعدت کرده به آنها فرصت دهند تا کم کم {{ناخوانا|حدس: مملکت خود}} را در جاده ترقی راه بیاندازند. در خاتمه باز بمادران توصیه میکنم که {{ناخوانا|حدس: در}} شوهر دادن دختران خود عجله نکنید بگذارید اقلا تحصیلات شش ساله یا {{ناخوانا|حدس: نه ساله}} آنها باتمام رسد
{{و|'''(میس یانک)'''}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''رقابت'''}}}}
بعضی صفات در انسان یافت میشود که دارای دو جنبهٔ متضاده {{ناخوانا|حدس: میباشد}} و بعبارة اخری اعمال آنها در بعضی از موارد موجب تحسین و دارای {{ناخوانا|حدس: نتایج}} و در موارد چندی باعث خسران و عواقب وخیمه میباشد. حس رقابت از {{ناخوانا|حدس: همین}}
{{سصم||۳|}}
{{ناخوانا|حدس: این}} صفات محسوب میشود و دارندهٔ این حس ممکن است بواسطه اعمال آن در {{ناخوانا|حدس: موارد}} لازمه نتایج و فوائد مطلوبه را تحصیل نموده و یا بالعکس بواسطه اعمال آن در غیر موقع دچار زیان و ضرر و گرفتار هزاران بدبختی گردد.
زیرا هرگاه رقابت در موضوع علوم و صنایع و تمدن و تربیت و این {{ناخوانا|حدس: قبیل}} امور باشد بسیار مطلوب و موجب حصول نتایج عالیه و ترقیات و ارتقاء بمدارج کمال خواهد بود چنانچه می بینیم جمیع ترقیات و انکشافات و صنایع وکمالات {{ناخوانا|حدس: یادگارهائی}} هستند که از حس رقابت بعمل آمده و موجب افتخار و سر بلندی و عزت اقوام متمدنه گردیده اند. و بر عکس اعمال آن در مواقع غیر مقتضیه باعث هزاران ضرر و موجب بسی بد بختی و ذلت شده است.
همین حس شریف است که باعث ترقیات نسوان مغرب گردیده و آنها را از هر حیث شایسته افتخار و سزاوار عزت و بر تری از ما نموده است زیرا پس از آنکه ترقیات و پیشرفت مردان خود را دیدند همان حس رقابت ایشان را مجبور نمود که در جمیع امور متابعت و پیروی آنها را بنمایند و بالاخره آنقدر کوشیدند که در اثر سعی و عمل حقوق حقه خود را بدست آورده و در جمیع امور با مردان خود برابر و بلکه از بعضی حیثیات محترم تر گردیده اند و میبینیم که امروز با چه عزت و سر افرازی در میان مردان خود زندگانی نموده وباشاهد مقصود هم آغوش میباشند حال خوب است قدری روحیات نسوان ایرانرا در نظر گرفته به بینیم آیا این حس رقابت در ما چه اثراتی بخشیده؟ و آیا نسوان ایرانهم رقابت را بموقع استعمال نموده اند؟ با جزئی تامل و دقت کاملا مشهور میشود که بیچاره زنهای بد بخت این مملکت در نتیجهبیعلمی ان حس را درست درموارد غیر لازمه بکار برده و بهمین علت اثرات بسیار بد و نا مطلوبی بخشیده و موجب ذلت و بد بختی ما را از هر حیث فراهم کرده است، زیرا بجای آنکه ترقیات و تربیت و علوم و کمالات زنهای ممالک متمدنه موجب رقابت ما گردد بر عکس تجملات ظاهری آنها ما را بکلی شیفته و فریفته نموده و کاملا از این راه حس<noinclude></noinclude>
c94zam8hyfzvjmamtpq5y2cjwo4rz5c
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 3, 1302 SH.pdf/۴
104
97629
304564
2026-10-14T10:40:27Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴–۵
304564
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴|}}
رقابت در ما نسوان تحریک کرده است و امروزه بادست خود تیشه بر {{ناخوانا|حدس: ریشهخود}} زده و خود مانرا بطرف پرتگاه نکبت و بد بختی سوق میدهیم. اگر با {{ناخوانا|حدس: دیده}} انصاف بنگریم و بقلوب خودمان مراجعه کرده و بحسنیات خودمان پی ببریم و {{ناخوانا|حدس: اخلاق}} عموم زنهای طهرانرا ملاحظه نمائیم خواهیم دید که علت تمام مصائب وبد بختیهای {{ناخوانا|حدس: ما}} نسوان از این راه است و مسبب این خواری وذلت فقط خود مائیم وحق {{ناخوانا|حدس: تعرض}} بدیگران را نداریم زیرا بجای اینکه برای رهائی خود از این تنگنای جهل {{ناخوانا}} نادانی چاره اندیشی کرده و کوشش کنیم جمیع افکار و تمام قوای خودرا {{ناخوانا|حدس: صرف}} بوالهوسی و خود آرائی و خود سازی کرده از طرفی جمیع عایدی همسر {{ناخوانا|حدس: خودرا}} (که با زحمات زیاد بدست آورده) یکباره بر باد داده و از طرفی اوقات {{ناخوانا|حدس: عزیز}} گرانبهای خود را بیهوده صرف کرده ایم. هیهات ای زن ایرانی تو کی از {{ناخوانا|حدس: خواب}} غفلت بیدار خواهی شد؟ تا کی این پردهٔ ظلمانی جهل را در مد نظر {{ناخوانا|حدس: خود}} خواهی داشت؟ تا کی در این سرافکندگی خواهی ماند؟ قدری بخود آی {{ناخوانا|حدس: وچشم}} بگشا و حالت نسوان سایر ممالک را ملاحظه کن که آنان چسان با جدیت خود {{ناخوانا|حدس: تهیه}} سعادت و نیکبختی نموده و ما بابی قیدی و کسالت چه زندگانی رقت آوری {{ناخوانا|حدس: برای}} خود آماده نموده ایم.
اگر نظری بتاریخ عالم افکنیم خواهیم دید که زنان شیر دل با همت {{ناخوانا|حدس: باچه}} زحمات و فداکاری راحت امروزه خود را بچنگ آورده اند حال به بینیم ما {{ناخوانا|حدس: چه}} کرده ایم چه کوشش چه جدیت و فعالیتی برای پیشرفت خود بخرج داده ایم {{ناخوانا}} افسوس که جواب ما هیچ است و فقط بی قیدی و تن آسانی را خوب آموخته {{ناخوانا|حدس: ایم}} و متوقعیم که با این صفات و کمالات همه چیز عزت و ثروت و نعمت فهم {{ناخوانا}} زندگانی و سعادت و نیکبختی خود بخود ما را استقبال نماید غافل از اینکه تا {{ناخوانا|حدس: رنج}} نبریم روی راحت را نخواهیم دید
ای دختران امروز و مادران فردا ایران بکمک و معاونت شما {{ناخوانا|حدس: احتیاج}} دارد با گفتار فقط کار از پیش نمیرود کردار لازم است پس بیائیم دست {{ناخوانا|حدس: بدست}} یکدیگر داده این درد بیدرمان جهل را که علت تیره روزی ما است با داروی {{ناخوانا|حدس: علم}}
{{سصم||۵|}}
درمان کنیم یعنی ترقیات نسوان ممالک خارجه را مورد رقابت قرار داده و برای نیل بان مقام از هیچ قسم سعی و عمل مضایقه نکرده و برای بدست آوردن این شاهد مقصود بکوشیم تا شاید روزی رسد که ماهم چهره زیبای سعادت ونیکبختی را بوسه دهیم
{{و|'''م: جلالی'''}}
{{و|―――}}
'''حفظ الصحه'''
{{و|{{بزرگتر|'''جرب در ایران'''}}}}
چون جرب از جمله امراض است در هر خانواده که بروز کرد به سایرین سرایت کرده و باعث زحمت میشود لهذا بطور اختصار عرض میکنم
جرب گال یا خارش مرض مسری است از حیوان کوچکی تولید میشود که ماده آن در موقع تخم گذاشتن خارش بسیار زیاد دارد
اول علامت ظاهری مرض خارشاست که مخصوصا درشب زیاد شدت دارد
شروع آن بیشتر اوقات لای انگشت ها مچ دست و کشاله ران است
در اطفال کوچک کف دست و پا و جاهای دیگر هم میباشد و ممکن است بثورات و دانه ها تمام بدن را بگیرد شدت آن در هر جای بدن است که پوست آن مرطوبی است
در کسانی که خود را تمیز نگاه میدارند بثورات کوچک است
در اشخاصیکه پوست بدن ایشان زیاد حساس است و قوهٔ دفاع مزاجی آنها کم است ممکن است امراض جلدی دیگر هم تولید شود – در کسانی که بواسطه غفلت در معالجه مرض ایشان مزمن و طولانی میشود تعداد دانه ها زیاد است و بواسطه ازدیاد و شدت مرض نه فقط کف دست و پا بلکه تمام اعضای بدن سر و صورت هم بروز میکند و این طور سرایت در کسانی است که خود را پاک و پاکیزه نگاه نمیدارند<noinclude></noinclude>
cdjmklxp5qcghfg9jic2ajln3lhgmye
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 3, 1302 SH.pdf/۵
104
97630
304565
2026-10-14T10:41:01Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۶–۷
304565
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۶|}}
در بعضی مرضی ممکن است البومنور یا سفیده تخم در ادراریا دیابت مرض دولاب قند در ادرار باشد خوب است در موقع بروز و ظهور بثورات و دانهٔ ها در بدن ادرار مریض تجزیه و امتحان شود
تولید و سرایت مرض جرب بیشتر بواسطه مجاور یا معاشر بودن با کسانی که دارای آن مرض هستند میشود هنوز جرب در امریکا بیشتراست تادر اروپا میتوان گفت در ایران هم زیاد شدت دارد مخصوصا دررشت مازندران وطهران سه سال قبل موقعیکه رشتی ها مهاجرت کردند جرب در طهران زیاد شدت کرد
درطهران اغلب ازحمامها دچار میشوند مخصوصا حمامهایخزینه دار که هر کس با داشتن امراض مسریه در آن رفته و سایرین خود را با آب خزینه شسته گرفتار جرب کچلی سوزاک و امراض مسریه دیگر میشوند
در چندی قبل دختر کوچک هشت سالهٔ معاینه شد که از او چرک می آمد پس از امتحان ذره بینی میکروب سوزاک داشت پس از تحقیق زیاد از والدین بچه معلوم شد که آن دختر از حمام دارای مرض سوزاک شدهٔ است
پس بر هر خانواده و هر فردی بس لازم و واجب است نکات ذیل را دقت فرمایند
۱ – حتی الامکان هر شخصی در منزل بدن خود را بشوید
(گرچه اکثر بواسطه فقر و بی بضاعتی استطاعت خرید لنگ صابون و حوله ندارد)
۲ – در حمامهای خزینه دار مطلقا نروید بلکه در حمام شیر دار و دوش
۳ – اسباب حمام سایرین را استعمال نکنید
۴ – هرشخصی اسباب حمام ازجمله لنگ صابون کیسه شانه وحوله ازخودش داشته باشد چون اغلب ازحمام های ناتمیز وخزینه دار گرفتار امراض مسریه میشوند امیدوارما داره محترم صحیه دقت و توجه مخصوصی در وضعیت صحی حمام ها کرده و
{{سصم||۷|}}
تمام را دوش وشیردار نموده ویک حمام مخصوصی برای مبتلایان جرب درست کرده تا انشا الله تعالی سایرین مبتلا و گرفتار جرب و امراض مسری دیگر نشوند
معالجه – بهترین معالجات استعمال ترکیبات گوگردی است
خوب است در موقع بروز بثورات تا خارش بطبیب رجوع کنند
معالجات و دستور زیادی برای مرض جرب است ولی بدو نسخه که تجربه کرده و زیاد مفید میداند اکتفا میکنم یکی برای اشخاص بزرگ و دیگری برای اطفال کوچک
{| style="margin:auto"
| rowspan="3" | اشخاص بزرگ || آهک || ۶ مثقال
|-
| گوگرد || ۲ سیر
|-
| آب || ۸ سیر
|}
آهک گوگرد وآب را مخلوط کرده با پارچه صاف کنند
اول بدن را با آب گرم و صابون بشویند بعد دوای فوق را تا دوازده روز صبح و عصر بتمام بدن بمالند و هر سه روز یک مرتبه بدن را بشویند
در هر موقع بدن را میشویند لباس های زیری را عوض کنند و بجوشانند
لباس های روئی که ممکن نیست جوشاند اطو کنند
{| style="margin:auto"
| rowspan="3" | اطفال کوچک || کره پره پاره || نیم مثقال
|-
| نفتول ب || نیم مثقال
|-
| وازلین || ۶ مثقال
|}
بدن بچه را با آب گرم و صابون شب بشویند و روغن را بمالند
تا سه شب باین دستور رفتار شود بکلی رفع مرض بچه میشود
لباس بچه را هر دفعه عوض کنند و بجوشانند
بهترین تدابیر آنستکه هر شخصی خود را چنان تمیز و پاک نگاهدارد تا مبتلا و گرفتار بجرب و امراض مسری دیگر نشود.
{{و|'''دکتر موسی حکیم اعلم'''}}<noinclude></noinclude>
1aowd62yqm50n01d0r492eatnjdmzic
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 3, 1302 SH.pdf/۶
104
97631
304566
2026-10-14T10:41:35Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۸–۹
304566
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۸|}}
'''ترجمه از انگلیسی'''
{{و|{{بزرگتر|'''ناخن'''}}}}
ناخن در حیوانات و پرندگان اشکال و فوائد مخصوص دارد ولی در انسان فائدهٔ عمده آن تقویت نوک انگشتهای دست و پاست زیرا بدون آن انگشت از قوت فعلی خود فاقد میشد. ناخن روی یکی از طبقات پوست قرار گرفتهٔ و با آنکه سخت بد آن متصل است میتواند در سطحش لغزیده جلو برود. نمو افساج تازه در ریشه ناخن آنرا هر هفته مقدار دوسانتیمتر پیش میراند ولی این نمو در جوانها قدری سریعتر است. قشریرا که قرار گاه ناخن است بستر و ربع یاخمس مؤخر آن را که کار گاه نسج آن است قالب مینامند. در حین تندرستی رنگ ناخنها گلی است ولیاین رنگ مال ناخن نبوده مخصوص قشر تحتانی است. در غالب اشخاص قسمت هلال مانند بیرنگی در قاعده ناخن پدید امر است. – اکثر اوقات ناخن از وضع صحت و سلامت مزاج حکایت میکند. عموماً سطح آن صاف و قدری محدب است ولی در امراض ریویه مزمنه و علل صدریه که از حسن دوران دم وتغذی مانع میشوند تحدب مزبور بیشتر و ضخامت ناخن زیاد تر میگردد. در مبتلایان نبقرس حدبه های کوچک بسیاری صفحه ناخن را طولاً فرا میگیرند ولی این قسم بر جستگیها گاهی در ناخن پیر مرد ها و پیر زنهای تند رستهم دیده میشوند. بعضی امراض سخت مثل تیفوئید از سرعت نمو ناخن کاسته و بعد از کسب افاقت مریض نیز شیار مایلی بر سطح آن بیادگار میگذارند ولی این شیار که ظاهراً نتیجه تنزل فشار خون و انحطاط قوه حیاتی است پس از مدتی در اثر نمو ناخن به نوک آن رسیده قطع میشود. در صورتیکه مرض نکس نماید ممکن است بجای یک شیار دو شیار متوازی روی ناخنها بوجود آید. روی ناخن نقاط و خطوط سفید فراوان یده میشود. این قبیل لکه ها غالباً در ناخن اطفال تولید میگردند ولی
{{سصم||۹|}}
{{ناخوانا|حدس: ظاهراً}}. معنی مخصوص ندارند و تا حال ماهیت آنها چنانچه باید تشریح نشدهاست {{ناخوانا|حدس: گاهی}} هم حفره های ریز روی ناخن پیدا میشوند ولی میتوان گفت این کیفیت منحصر بگرفتاران نقرس و غالباً با مرض جلدی جرب توام است.
{{و|'''پروین'''}}
{{و|―――}}
'''دستور پرستاری وتوجهات اطفال'''
{{و|{{بزرگتر|'''محافظت اطفال از امراض زمستانی'''}}}}
زمستان که فصل و موسم ناخوشی اطفال است رسیده ومادر های وظیفه {{ناخوانا|حدس: شناس}} در فکر آنند که مبادا اطفال آنها در موقع بازی زکام نموده یا ازهمکلاسیهای {{ناخوانا|حدس: مبتلای}} خود دچار این مرض شوند که غالبا ممکن است (به اتب) و ذات الریهٔ {{ناخوانا|حدس: یا}} (ذات الجنب) و امراض مهلک دیگر منجر شود لذا تکلیف مادر آن است که طفل خود را از عواملیکه باعث تولید این امراض میشوند حتی المقدور حفظ نماید و اگر چنانچه طفل بامراضفوق الذکر مبتلا بشود وظیفه او آنست که اول دستورالعمل {{ناخوانا|حدس: طبیب}} را کاملاً بجا آورد و در ثانی سعی کنید که حتی المقدور طفل راحت وگرم {{ناخوانا|حدس: باشد}}. بدیهی است آنطور که طفل در رختخواب راحت است در بغل مادر نخواهد بود چنانچه اولین دفعه که دختر هفده (۱۷) ماهه من بذات الریه مبتلا شده بود او رانزدیک بخاریدر بغل گرفته و گمان میکردم که در دامان خود بهتر بتوانم گرم و راحت نگاهش دارم ولی همینکه دکتر آمد با کمال تشدد مرا امر کرد که طفل رادر رختخواب گذارم زیرا که میگفت دامان مادر بهیچوجه نمیتواند مانند رختخواب طفل را گرم و راحت نگاهدارد و چون در رختخواب تمام بدن طفل بخوبی پوشیدهاست از گردان هوا وتجدد سرما خوردگی محفوظ خواهد ماند
این اولین دفعه بود که من دانستم چطور باید طفل را راحت نگاهداشت<noinclude></noinclude>
blv10vqn3enur9v5la9hl8vapoltvwu
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 3, 1302 SH.pdf/۷
104
97632
304567
2026-10-14T10:42:10Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۰–۱۱
304567
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۰|}}
و نیز در ایام ناخوشی او متدرجاً بر تجارب من افزوده و چیز های تازه {{ناخوانا|حدس: راجع}} به پرستاری طفل میاموختم که از آن به بعد آنهارا مکرراً بکار برده استفاده{{ناخوانا|حدس: نمودم}}
یکی از آنها که اهم و الزام است شست وشوی روزانه طفل است که {{ناخوانا|حدس: هیچ}} معالجه مثل او مرض طفل را تخفیف نمیدهد
سابق بر این تصور میکردم که اگر طفل ناخوشرا شست وشو دهیم {{ناخوانا|حدس: ولو}} لو اینکه مرضش مهلک نباشد شست وشو طفل را هلاک خواهد نمود وحالا {{ناخوانا|حدس: یقین}} دارم که نه فقط ضرری بر آن مترقب نیست بلکه منافع بسیار نیز دارد
بدیهی است که شست وشوی طفل مریض تا طفل سالم متفاوت {{ناخوانا|حدس: است}} یعنی طفل مریض را باید جزء جزء شست وشو دهیم برای شستن طفل {{ناخوانا|حدس: مریض}} یک پتوی گرگی و یا یک قطیفهٔ لازم است که آنرا روی رخت خواب کشیده {{ناخوانا|حدس: بطفل}} به پیچید اول صورت او را با یک پارچه صابونی شستهٔ بعد باپارچه دیگر که در {{ناخوانا|حدس: آب}} خالص تر نموده باشند صابون ها را از صورت طفل پاک نمایند بعد یکدست او {{ناخوانا|حدس: را}} از پیراهن خواب بیرون آورده بهمین طریق بشویند بعد دست دیگر او را و {{ناخوانا|حدس: بعد}} سینه و شکم و سپس پشت و پاهای او را بدین نحو شست وشو دهند ولی {{ناخوانا|حدس: باید}} ملتفت بود هر عضوی را که میشویند بفوریت آنرا خوب خشک نموده در {{ناخوانا|حدس: حوله}} به پیچند و بعد شروع بشستن عضودیگر نمایند و درموقعشستوشو باید سریع {{ناخوانا|حدس: الحرکه}} و زرنگ باشند که طفل سرما نخورد
چون اطفال دوست دارند پاهای خودرا در آب گذاشته بشویند {{ناخوانا|حدس: ممکن}} است اگر را جلو تر آورده پاهای طفل را قدری در آب گرم بگذاریم و بعد {{ناخوانا|حدس: از}} در آوردن خوب خشک نموده در حوله به پیچیم
آب این نحو شست وشو باید قدری گرم تر باشد زیرا تهنه را که {{ناخوانا|حدس: در}} آن فرو برده بدن طفل را میشوئیم مقدار زیادی حرارت آنرا بمصرف {{ناخوانا|حدس: رسانیده}} آنرا سرد مینماید
شست وشوئیکه بجهت رفع تب میکنیم باید آبش قدریسرد تر از آن {{ناخوانا|حدس: باشد}}
{{سصم||۱۱|}}
زیر که آب ملایم حرارت بدن را یک یا دو درجه تخفیف میدهد ولی نه چندان سرد باشد که باعث خطر شود
پس از شست و شوی طفل احساس سبکی در خود نموده مثل مقرطی باشامیدن مشروبات گرم و خواب پیدا مینماید
چون اطفال ناخوش بغذا های معمولی میل نمیکنند و لازم است که خوراک موافق میل ایشان ترتیب دهیم دستور چند غذای رقیقی که پختن آنها سهل و طعم آن غالباً موافق ذائقه اطفال است بنویسم که در موقع حاجت تهیه شود
(۱) سفیدی یک تخم مرغ را خوب زده و آب یک نارنج را بان مخلوط کرده بعد گیلاسرا پر از آب کرده بطفل بدهند
(۲) یکچارک شیر را گرم نموده دو دانه زردی تخم مرغ را با قدریشکر میزنند بعد شیر گرم را کمکم در آن ریخته اتصالا هم میزنیم تا خوب مخلوط شود بعد ظرف را چند دقیقه روی آتش خیلی ملایم یا در آب جوش گذاشتهباز هم میزنیم و قدری گلاب یا هل در آن ریخته از روی آتش بر میداریم و سفیدی تخممرغ ها را که زده قبلاً حاضر نموده ایم در آن ریخته سرشرا محکم میگیریم پس ازنیم ساعت در آنرا بر داشته در ظرف دیگر ریخته بجهت طفل میاوریم.
(۳) مقداری استخوان و گوشت بی چربی را در ظرفی ریخته بقدریآب میریزیم که روی آنها را بگیرد بعد از چندین ساعت جوشیدن که گوشت آن خوب بپخت آب آن را در ظرف پهنی مانند پشقاب یا دوری ریخته تا سرد شود بعد از سرد شدن لخته شده و غالباً اطفال آنرا بمیل و رغبت میخورامد
(۴) یکدانه تخم مرغ را زده یک فنجان شیر قدری شکر با یک ذره نمک و ادویه با آن مخلوط نموده ظرف را در آب جوش بگذاریم تا قدری سفت شود
{{و|{{بزرگتر|'''سرما زدگی'''}}}}
بطوریکه یکی از دکترهای معروف نقلمیکرد بهترین معالجه برای سرما زدگی<noinclude></noinclude>
f6vlsyju0yxdgmlid8euslbbm0qtdk1
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 3, 1302 SH.pdf/۸
104
97633
304568
2026-10-14T10:42:47Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۲–۱۳
304568
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۲|}}
یا این است که بعد از کندن جوراب پا ها را بقدر پانزده دقیقه خیلی نزدیک باتش نگهداریم و دردی را که اول وحله حس میکنیم باید تحمل نموده تا وقتیکه پا بکلی گرم و خشک شود اگر این عمل را تا یکهفته امتداد دهیم دیگر اثری از درد باقی نخواهد ماند اگر چنانچه عود کرد مجدداً همین عمل را تکرار نمائیم: علت طبی آن این است که چون عرق هر روزه مقداری از سمیات بدنرا دفع مینماید و در بعضی اشخاص که مواد سمی در بدن آنها بیشتر تولید میشود در موقع زمستان که سرمای هوا مانع از عرق کردن است سم در زیر پوست مانده باعث درد و خارش آنعضو میشود چون نزدیک آتش نگاه داریم حرارت خلل و فرج جلد را باز کرده مواد سمی از آن خارج شده رفع درد مینماید
{{و|'''میس پین'''}}
{{و|'''ترجمه مهر انور سمیعی'''}}
{{و|―――}}
'''خانه داری'''
{{و|{{بزرگتر|'''پنجره ها'''}}}}
آیا هیچوقت بخاطر شما گذشته است که پنجره هائی که دارای پرده های منظم و قشنگند چقدر بر زیبائی اطاق می افزایند؟ همانطوریکه یکدست لباس مناسب و قشنگ بر زیبائی یک خانم صاحب جمال می افزاید همینطور هم پرده هائیکه با سلیقه آویخته شده اطاق را جالب توجه میسازد و کدام خانمی است که اطاقخود را منقه و مرتب نخواهد؟ در وقتیکه میخواهیم برای پنجره های خود پرده ترتیب بدهیم باید چند چیز را در نظر بگیریم اولاً موقعیت پنجره ثانیاً اینکه اطاق درچه جهتی واقع شده و بچه اندازه است: ثالثاً سایر اثاثیه اطاق را و رابعاً چه اثراتی در نمایش بیرون خانه دارد بعد از این بر آورد ها باید ملاحظه کنیم که برای هر
{{سصم||۱۳|}}
پنجرهٔ چند جفت پرده لازم است یکی یا دو تا باید بی آستر باشد یا آستر دار آیا باید با چوب آویخت یا با حلقه؟ و سایر جزئیات لازمه را نیز باید در نظر گرفت
اولاً ملاحظه موقعیت پنجره. آیا برای این نیست که از پنجره نور و حرارت آفتاب داخل اطاق شده یا اینکه انسان از داخل اطاق بخارج نگریسته اوضاع خارج رادیده و خودش را محبوس ندارد؟ اطاقی که پنجره های آن کم و نور ضعیف در آن داخل میشود نباید دارای پرده های ضخیم تیره رنگ باشد که مانع دخول آن جزئی نور شود
ثانیاً ملاحظه اینکه اطاق در چه جهتی واقع شده و به چه اندازه است. آیا روبشمال واقع است و روشنائی سرد بیرنگی دارد یا اینکه روبجنوب استوبیشتر روز نور و حرارت آفتاب در آن داخل میشود در صورت اول باید تا میتوانیمسعی کنیم که اطاق را گرم جلوه دهیم البته در اینجا رنگ خیلی دخیل است رنگهای گرم همیشهٔ طلائی و نارنجی و سبز و سرخ هستند رنگهائی که سرد بنظر میایند عبارتند از آبی و بنفش و گلگون پارچه های ضخیم و پرده های آستر داربرنگهای گرم نه تنها یک اطاق روبشمالی را گرم بنظر میاورند بلکه حقیقتاً مانع دخول باد های سرد در اطاق میشوندبهترین پارچه برای آستری پردهروحالاطلساستباید وقتیکه پرده را آستر میکنیم به اندازه دو انگشت رویه پرده را از اطراف بطرف تو بر گردانیم که اگر پرده را عقب بگیریم آسترش اینقدر ها نمودار نشود. همینطور اندازه اطاق در پارچه پرده خیلی دخیل است ترکیب بعضی پرده ها تغییرات کلی یک اطاق بی تناسب و یک پنجره زشت میدهد باید در اطاقهای کوچک پردههای ساده و ظریف آویخت که اطاق را کوچکتر نکنند پرده های ضخیم و بزرگ برای اطاقی بی اندازه بزرگ خوب است که یک قدری کوچکتر بنظر بیاید پارچه های راه براه برای اطاقی خوب است که سقف کوتاهداشته باشد چونکه به بلندی سقف می افزاید و پردهٔ بی دالبر هم در اطاق کوتاه همین اثر را دارد.
ثالثاً ملاحظه تأثیر اثاثیه اطاق است. برای اطاقی که اغلب اثاثیه آنمحکم<noinclude></noinclude>
hht599kp7p66jit7zt1xcxeku8bw5me
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 3, 1302 SH.pdf/۹
104
97634
304569
2026-10-14T10:43:21Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۴–۱۵
304569
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۴|}}
وچوبین است پرده های اطلس و زری بکار نمیخورد هر اطاقی بمناسبت اثاثیه {{ناخوانا|حدس: و}} رنگ خودش پرده لازم دارد پرده های اطاق خواب و نهار خوری باید ازپارچه شستنی و سبک باشد که بتوان آن را بزودی شست و تکان داد پارچه های ساده برای پرده بهتر است چونکه پارچه گلدار هم بی دوام و هم بی صرفه است ولی در ایران چونکه اطاقها بزرگ و دارای دیوار های ساده است پرده گلدار قشنگ تر میشود چونکه هم بیشتر روشنائی بخش و هم بیشتر جلوه گر است
رابعاً اثرات در نمایش بیرون خانه است. در یک خانهٔ که پنجره های فراوان دارد اگر بهر پنجره پرده های رنگ برنگ بیاویزیم مثل وصلهٔ نا همرنگ بنظر آمده بکلی شکوه و قشنگی عمارت از دست میرود
با مراعات شروط ذیل باید آویختن پرده را نیز در نظر گرفت چونکه اگر با زحمات زیاد پرده هارا مرتب کنیم ولیبدبیاویزیم هیچ قشنگی باطاق نداده {{ناخوانا|حدس: و}} خیلی بد نما میشود پس باید همانطوریکه در لباس خودمان دقیق میشویم در {{ناخوانا|حدس: پرده}} های اطاق هم خیلی دقت کنیم و بخاطر بیاوریم که فکر و توجه در اینگونه امور نتیجه اش خورسندی است
{{و|'''میس یانک'''}}
{{و|'''ترجمه م. جلالی'''}}
{{و|―――}}
'''طریقه بافتن'''
{{و|{{بزرگتر|'''طریقه بافتن کت بچهگانه'''}}}}
کت اطفال را به انواع و اقسام مختلفه ممکن است بافت و ما این {{ناخوانا|حدس: قسم}} که شرح آنرا ذیلا مینگاریم ساده بافته میشود لوازمات آن از این قراراست ۳ {{ناخوانا|حدس: سیر}}
{{سصم||۱۵|}}
پشم. ۲ میل استخوانی بلند هر دو سر تیز نمره ۹ یک قلاب استخوانی نمره ۹ ۱/۲ ۲ ذرع ربیان
اولاً از سر شانه یک آستین شروع کرده ۳۳ چله روی میل بیاندازید
رج اول – ساده به بافید
دوم – یکی رد کنید یکی کش و یکی ساده به بافید مثل این علامت * پیش روید تا آخر رج دوم
رج سوم و باقی رجها – تکرار کنید رج دومرا تا آنکه ۳ بهر بافتهشود بعد به این رج ۳۶ چله دیگر اضافه کنید برای قسمت جلو کت کار را بر گردانید روی این ۶۹ چله را به بافید تا آخر رج ۳۶ چله هم به این طرف اضافه کنید برای پشت کت این میشود ۱۰۵ چله روی یک میل دو مرتبه کار را برگردانید قسمت جلو و عقب را به بافید تا تیکه سر شانه یک کمی از دو گره زیاد تر شود بعد از آن ۵۲ چله از این ۱۰۵ چلهٔ را به یک نخ یا میل بیکاره رد کنید فقط روی آن ۵۳ چله را که باقی مانده است به بافید تا نصف جلو را تشکیل دهد
{{و|{{بزرگتر|'''طریقه بافتن یقهٔ کت'''}}}}
۴ چله از این ۵۳ چله را رد کنید و باقی را تا آخر رج به بافید بهمین ترتیب روی این ۴۹ رج را به بافید و هر دفعه به آخر رج نزدیک سر شانه که رسیدید ۲ چله عوض یکی بر دارید تا شمارهٔ این ۴۹ چله بر ۴۲ برسدروی اینرا به بافید تا ۱ ۱/۲ بهر بشود بعد نخ را به آهسته گی رد کند که درنرود
{{و|{{بزرگتر|'''طرح انداختن پشت'''}}}}
۵۲ چله که در میل بیکاره رد کرده بودید به نخ سر شانه وصل کنید روی این چله ها را به بافید تا ۴ ۱/۴ بهر بافاه شود دو مرتبه اینها را بیک میل<noinclude></noinclude>
m3aofdh84hczs11chd01qyfechoii18
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 3, 1302 SH.pdf/۱۰
104
97635
304570
2026-10-14T10:43:57Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۶–۱۷
304570
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۶|}}
بیکارهٔ دیگر رد کنید ولی نخ برای وصل کردن در آخر کار بگذارید
{{و|{{بزرگتر|'''نصف دیگر جلو را طرح انداختن'''}}}}
۴۲ چله که باقی مانده بود به میل رد کنید روی آنرا به بافید تا {{ناخوانا|حدس: به}} اندازه یکبهر بشود بعد شماره چله هارا زیاد کنید تا به اندازهٔ نصف دیگر جلو بشود
رج بعد – یکی رد کنید یکی با چله دوم زیاد کنید بعد به بافید تا آخر رج. رج دیگر – تمام را به بافید تا آخر
رج دیگر – یکی رد کنید یکی زیاد بعد تا آخر رج به بافید به همین منوال زیاد کنید و همیشه چله که زیاد میشود نزدیک یقه باشد. آن چله ها را که در میل رد کرده بودید به این ها اضافه کنید حالا باید شماره این چله ها به ۱۰۵ برسدخیلی باید متوجه شوید که این رد نشود یا پاره نشوند. بعد آن نخی که در پشت باقی گذاشته بودید به این ها وصل کنید بافتن پشت و پیش {{ناخوانا|حدس: که}} تمام شد تیکه سر شانه را هم به بافید تا مطابق با نصف اول کت بشود ۳۶ چله از این ۱۰۵ چله را از ابتدای رج ول کنید باقی را به بافید ۳۶ چله هم از طرف دیگر رد کنید باقی میماند ۳۳چله برای آستین دیگر روی این ها را بهبافید تا طول این آستین هم مطابق با آستین اولی بشود
{{و|{{بزرگتر|'''تمام کردن کت'''}}}}
درز آستین پهلو پشت و پیش را با هم بدوزید نه تمام نخ ها را محکم گره بزنید
برای بافتن حاشیه دور کت از وسط پائین پشت شروع کنید ۳ کیپ بزنید یک زنجیر ۳ کیپ دیگر بزنید تقریبا ۱/۲ بهر فاصله از ان کیپ همینطور یک زنجیر و ۳ کیپ بزنید تا بگوشهٔ جلو برسید اینجا در یک سوراخ ۳ کیپ بزنید یک زنجیر دو باره ۳ کیپ همینطور پیش روید تا تمام دورکت دور یقه و قسمت جلو حاشیه بافته شود
{{سصم||۱۷|}}
رج دوم – * ۲ زنجیر در سوراخ اول بزنید و ۳ کیپ در سوراخدوم دو مرتبه ۲ زنجیر در سوراخ بعد همین علامت * را تکرارکنید دور تا روی رج اول بعد لب آستین را هم همینطور حاشیه بهٔ بافید تا تمام شود توی این سوراخها ربیان بکشید
{{و|'''ترجمه طوبی ضرغامی'''}}
{{و|―――}}
'''اخبار ترقیات نسوان'''
{{و|{{بزرگتر|'''آیا میدانید'''}}}}
۱ – آیا میدانید که بموجب ممیزی جدید در شهر لندن از نسوان یک نفر آهنگر و یکنفر خشت مال و دو نفر که لوله های گاز را مرمت و اصلاح مینمایند موجودند
۲ – که بر حسب احصائیه اخیر ۲۱۱۹۶۹ نفر زن در خارج از محل توقف خود مشغول امورات فلاحتی و معادل ۵۷۶۶۴۲ نفر دیگر در نقاط جنب محل سکنای خود بکار های زراعتی اشتغال دارند
۳ – که در میان دهاقین مملکت ایطالیا از قدیم عادت شده برای هر کسیکه دختری متولد شود مقداری درخت زربین از طرف ولی طفل بفوریت غرس میشود که بواسطه فروش آندرخت ذیقیمت پساز ۱۷ سالتهیه جهیزیه برای آن دختر شود
۴ – که دختر های در آمریکای جنوبی با همان شرایطی که برای پسرها مقرر است بدارالفنونها پذیرفته میشوند
۵ – که زنهای مصر تقاضای وضع قانونی میکند که دختر ها در سن شانزده سالگی شوهر اختیار کنند<noinclude></noinclude>
bdoyyjcc660ech4ula9zhuelep5gsex
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 3, 1302 SH.pdf/۱۱
104
97636
304571
2026-10-14T10:44:30Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۸–۱۹
304571
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۸|}}
۶ – که در یک نقطه از مملکت ژاپن نسوان مشغول تهیه معاش اطفال و شوهر ها هستند و مرد ها مشغول ایفای تکالیف خانه داری هستند و در محل مزبور زن رئیسه رسمی آن خانه بشمار میرود (خواهشمندم خانمها بخوانند و قدری عبرت بگیرند)
۷ – که در اغلب از شهر های چین مجلس suffrage نسوانمنعقداست
۸ – که در تمام دنیا سالی دویست هزار جلد کتاب طبع وتوزیع میشود
۹ – که تربیت مار جزء تجارت عمده شده و از پوست آن دست کش و کیف و غیره درست میکنند و از روغن جلد آن دوای نافعی برای روماتیزممائیچه وحتیماده سمی آن اهمیت مهم طبی پیدا کرده و در دواخانه ها خریداری میشود
۱۰ – که تهور بعضی اشخاصیکه در عالم خواب گردش میکنند مستوجب تعجب است اکثر دیده شده است که در منتهای غلبه و استیلای خواب شخص بلند شده اسب خود را زین کرده و یا اینکه چندین میل راه رفته و مزرعه را شخم کرده و حتی در ایالات کلیفورنیا دیده شده یکنفر در عالم خواب کهدو میل بجریان آب شنو کرده و سپس در ساحل افتاده خواب خود را ادامه داده
{{و|'''ترجمه ثریه افشار'''}}
{{و|―――}}
'''ادبیات و غیره'''
{{و|{{بزرگتر|'''زناشوئی در ایران'''}}}}
ترتیب ازدواجیکه در ایران متداول و ظلمیکه در حق نسوان روا میدارند در هیچ جای عالم مرسوم نیست اولاً دختریکه نه سال داشته باشد و در قید حباله در نیامده باشد انرا امر غریبی میشمارند و حتماً تا شانزده سالگی باید متأهله شود. تأهل هم درمملکت ما چندین قسم دارد. اولاً دختر جوانیرا بواسطه
{{سصم||۱۹|}}
ملاحظات سطحی بمردیکه تقریباً شصت سال دارد عروسی میکنند البته مضاریکه از این مواصلت مشهود میگردد بر هربصیری واضح است با اینکه دختر جوانرا در بهار عمر باچند طفل بیوه و ویلان میگذارد یا اینکه بواسطه صغرسن مبتلا بامراض گونا گون یا مادام العمر با همجنس ناموافق قرین است ثانیاً انکه دختری معصوم از خانواده نجیب با یکی از جوانان امروزه که شاید در اول وهله مواصلت ایشان موافق نباید عروسی میکنند باین ترتیب که مقدار معین کابین عروس و مقداوهنگفتدیگری جهته مصارفعروسی پرداختهو دختر بیچارهٔ را تا باید بر پرتگاه فنا مبتلا میسازند هر قدر که این کابین افزون تر و آن مصارف گراناتر تمام شود این مواصلترا میمون تر میشمارند حالا میخواهم نتیجه این مواصلترا مشاهده کنم اگر تصادف و اتفاق ما بخت بیدار مدد کرد شاید توافق نظر ما باین عروس و داماد موجود گشته و چندان عمرشان بتلخی نگذرد و الا داماد در بیرون بحرکات نا لایق مبادرت جسته بعد میوه عمل خود را چیده یعنی بامراضیکه مخصوص عموم جوانان این سر زمین است مبتلا و بمکافات عمل خود میرسدولی دختر معصومه که در جنایت او ابداً شریک نبوده آلوده گشته در خانه با هزاران مصائب دیگر قرین میشود و او هر روزه بلهو و لعب دیگر میپردازد اگر هم از این مواصلت اولادی بوجودآید مادامالعمر علیل و ناقص است حالت پدر که ملوم است فقط غصه و رنج انهم حصه مادر است ثالثاً بعد از چند ماه که عروس و داماد باهم بودند چون از اول محبتی بهم نداشتهٔ و فقط ملاحظه ثروت مالی یاعظمت فامیل یا استرضای خاطر اولیاء ایشان بوده است این ملاحظات که برطرف شد کم کم رشته دوستی مابین ایشان پاره شده دیگر زندگانی ایشان با همدیگر از محالات است چون عروس بیچاره چاره در دست ندارد مجبور بصبر و حلم است لکن چون همه قوت در دست مرد است البته داماد عمر خود را بعذاب صرف عروسی ناموافق نخواهد کرد یعنی بخیال عروسی تازه و همسر دیگر افتاده چندی نمیگذرد که با کس دیگر مواصلت کرده و همسر پیشینرا سخت ترین دشمن خود دانسته و به<noinclude></noinclude>
micz6cpvc0jkwvai9r9vn71fikx4m9t
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 3, 1302 SH.pdf/۱۲
104
97637
304572
2026-10-14T10:45:04Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۰–۲۱
304572
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۰|}}
بدترین عذابها معذب میدارد حالت آن زن اول از چند قسم خارج نیست چون طلاق ظاهریرا بعضی مردها محض نفع شخص خود قبیح میدانند اینستکه زن بیچاره را در قلب خود طلاق گفته همان طور ترک کرده بایار تازه بعیش میپردازند معلوم است که یک شاهی هم برای آن زن انفاق نخواهد کرد پس زن بیچاره عمری را که شاید دوباره میتوانست استعمال کند درقلب خود کشته بدون ممر معاش بادیدن رقیب و در آتش رقابت سوختن قرین خواهد بود یا آنکه مرد حقیقتاً از داشتن اسم نامسمی آنزن بیزار است می خواهد خود را بهر شکل شده خلاص نماید شاید چند چیز مانع خلاصی او باشد مثلاً کابین هنگفت یا جهیزیه زیاد در این صورت مردها میدانید بچه وسائل شرم آور متشبث میشوند آنقدر زن بیچاره را بانواع و اقسام عذاب معذب میدارند تا او از مهر و جهاز گذشته آزادی خود را تحصیل نماید اگر این حیله فایده نداد کمر بقتل زن بیچاره میبندد (نظیر همین واقعه در شهر ما دو سال قبل اتفاق افتاد یعنی مردی بدون سبب بقتل زن عفیفه خود مبادرت کرد چون بفتوای علماء خون زن نصف خون مرد است از سیاست او گذشته بر تجری مردها افزوده شد) دویم آنکه زن را بعد از غصب همه حقوق رها میکنند آنهم مثل قتل است پس زنیکه در جامعه ایران قدر و منزلت ندارد و مانند جامه در بر کرده مندرس شده بر خاک بیاندازند کی طالب و خریدار اوست در نظر من این جنایت بزرگتر است مخصوصا اگر در موقع تفریق اولادی هم داشته باشد آنوقت معلوم است یا مرگ یا مذلت نصیب آن نوباوهٔ مظلوم است. گرچه بعضی ها از زنا شوئی های سعادتمند سخنی میرانند و از زن و شوهری اسم میبرند که زن و شوهر توافق نظر حاصل کرده و تا آخر زندگانی میکنند ولی بنده مخالف این عقیده هستم و گمان نمیکنم که درخانواده های ایرانی از روی حقیقت اتحاد روح موجود باشد زیرا که زن را عموماً جزء هیچ میندارند و همه اختیار با مرد است مثلاً اگر والدین زن در حال نزع باشد مرد میتواند آن زن را از دیدن آخرین ایشان منع کند درمحیطیکه رعایت میل زن آنقدر نشود آیا ممکن است وصلت موافقی پیدا کرد. نوع دیگر
{{سصم||۲۱|}}
از مواصلت اینستکه ابوین فقیر بمرد غنی حیثیت عصمت و عمر دختر خود را بفروشند یعنیدختر جوان و زیبای خود را محض شهوت رانی مردی باوصیغهمیدهند معلوم است آن مرد چند زن دیگر هم دارد و فقط دختر جوانرا گرفته مانند گلی بوئیده چون پلاسیده شد بدور میافکند وقتیکه آن مرد از او صرف نظر کرد مرد دیگری بنوبهٔ خود او را متعه کرده چند صباحی بوئیده بدور میاندازد و همچنان ثالث و رابع و خامس چون زن ایرانی هم بحقوق خود پی نبرده و نمیداند که از برای وظیفهٔ مقدس تری جز شهوت رانی مرد ها ساخته شده اینستکه بهر وسیله شده او هم میخواهد از مرد ها دلربائی کند تا کار بجائی میرسد که خودرا به پرتگاه بی عصمتی انداخته و بیشتر ازاین نسل آینده را مریض و دیوانه میدارد ای کاش عوض حجب ظاهری درس عصمت و علو نفس بزن ایرانی یاد میدادند و عوض دارائی داماد محبت داماد را کابین عروس میکردند وایکاش مردها میدانستند زن از برای معاونت ایشان ساخته شده نه از برای اسارت وقتیکه بمسئله بدبختی زن بر میخورم عنان قلم از کفم رها میشود اگر قدری تند رفته معذورم
به نظر بنده وقتی این درد ما درمان خواهد پذیرفت که خانمها متفق شده پولیرا که از برای اشیاء تجمل خرج میکنند به تأسیس مدارس بدهند و از دولت هم تقاضا کنند که تعلیم دختران اجباری شود وقتیکه زنعالمهشد ممکن است با محبت و توافق نظر مرد اسارت خودرا مبدل بازادی کند و الا منتظر کمکمرد ها نشستن غلط است زیراکه صیاد دام را از صید شخصاً باز نخواهد داشت
{{و|'''کوکب قائم مقامی'''}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''گلهای نوع بشر'''}}}}
بلبل خوش الحان در روی شاخهٔ که گل سرخ خوش رنگ قشنگ آن<noinclude></noinclude>
hodmspd1kvtqwqja8lk8sjutkpccd71
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 3, 1302 SH.pdf/۱۳
104
97638
304573
2026-10-14T10:45:38Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۲–۲۳
304573
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۲|}}
مانند عروسی زیبائی در روی اوراق زمردینش قرار گرفته بود نشسته و مشغول نظاره حسن و جمال معشوقه خود گل بود
چون محبوبه خود را متفکر و محزون دید شروع بسرودن الحان خوش و دلکش نمود ولی افسوس که آن آواز روح بخش بر آن زیبا گل اثری نبخشید ناگهان بلبل با کمال بیقراری گل را مخاطب ساخته گفت ای عزیزهٔ من نمیدانم تو با این آب و رنگ و حسن و جمال چرا همیشه متفکر و مغموی و در عنفوان جوانی از هر لذتی چشم پوشیده و بجای دلربائی سر بگریبان غم داری؟
گل در حالتیکه قطرات اشک مانند دانه الماس بر روی چهره لطیفش ریزان بود بسخن در آمد و گفت ای بلبل شوریده غم گلهای نوع بشر مرا بدین روز انداخته من از کودکی تا بحال یعنی از وقتیکه در لفافه زمردین پیچیده بودم تا کنون که پیراهن دریده و زینت بخش بستان و جهان شده ام دومگر خواهران یعنی این گلهای تیره روز بودم.
گلهای نوع بشر سر تا سر دینا درکمال راحتی زندگانی کرده و با کمال خوشی اوقات عزیز و گرانبهای خود را بسر میبرند ولی افسوس که این گلهای لطیف در ایران وقعی ندارند و از هر طرف در مضیقه و فشارند اوراق لطیفشان در زیر فشار انگشتان قوی هموطنان خود همیشه پژمرده وافسرده است چه بسا گلهای زیبای قشنگ که از مجالست و موانست هموطنان ظالم خود بجان آمده گوشه تنهائی اختیار کرده اند.
این گلها با اینکه اوامر هموطنان خود را با کمال محبت و صداقت اطاعت میکنند باز هم قدر آنانرا ندانسته قلوب ساده بی آلایش آنانرا مجروح ساخته احساسات آنانرا خفه کرده خوشی آنها را مبدل بذلت و نکبت مینماید
ای بلبل اینکه برایت بیان کردم فقط مختصری از بد بختی آنان است دیگر بیش از این نمیگویم
حالا میخواهی بدانی این گلهای نوع بشر کیانند؟
{{سصم||۲۳|}}
اینها نسوان بد بخت ایرانند که مانند گل صحرائی در میان خار ها روئیده و هر وقت که میخواهند یکی از غنچه های کوچک خود را باز کنند خارها بر آنها حمله برده ابدان لطیفشانرا با نوکهای خود مشبک مینماید
{{و|'''م. جلالی'''}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''– مادر –'''}}}}
مادر – آری مادر – همین کلمهچهار حرفی – چه ساده – عجب پرمعنی وقتی که انسان این کلمه را می شنود در مخیلهٔ او چیز های عجیب خطور میکند الان که من این کلمه را ادا نمودم نقشی در نظرم مجسم شد مثل اینکه عکسی روی دیوار نقش شده – چیست؟ چه می بینم؟ زنی را می بینم طفلی ملوس را در آغوش گرفته – اورا میبوسد – می بوید – بازوی سفید بلورین خود را برای او متکا ساخته – شمعی در جلوش میسوزد – ظاهرا شب است – طفل را مجدد می بوسد – در آغوش میگیرد – راه میرود – با او بشیرینی سخن می گوید – مگر این زن دیوانه است؟ خیر دیوانه نیست ولی از فرط محبت استکه اینگونه رفتار میکند – آن محبتی که خداوند در قلب هر مادری ایجاد کرده چه چیز باعث میشود که این زن دربن وقت شب اینگونه بیداری بکشد؟ – چه چیز موجب میشود که این زن برای این بچه اینقدر زحمت و مرارت بکشد؟ برای راحتی طفل خودرا نا راحت کند؟ – فقط عشق حقیقی و مهر و محبت است که با هر قطره خون در قلب او ضربان می نماید. – در حالیکه در فکر فرو رفتم در نظرم عکس تغییر یافت – زن همان زن است ولی طفل بزرگتر شده یعنی طفل یکساله بنظر میرسد – مادر دست اورا گرفته راه رفتن باو می<noinclude></noinclude>
ayaqw1gkig10dt5x9nl9lswwy1h02n8
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 3, 1302 SH.pdf/۱۴
104
97639
304574
2026-10-14T10:46:11Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۴–۲۵
304574
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۴|}}
آموزاند اولین درس زندگانی را باو یاد میدهد با اوسخن میگوید – چقدربملاطفت چه الفاظشیرین – این مادرمیداند کهدرسی کهاو باین طفلمیاموزاندشالودهٔزندگانیاوست اینمادرحس میکند که فرزند اویکی ازمردان آتیه این آب وخاک خواهد بود – باید اورا خوش اخلاق و شجاع تربیت کند – او را ازموهومات نمیترساند – میداند که اولین مدرسهٔ هر طفل آغوش مادر است – با طفل لب خنده میکند کلمات کوچک ولی شیرین باو میاموزاند – دربن بین شوهرش وارد میشود – طفل را در آغوش میگیرد – نگاه پر از محبتی بزن خود میکند – با طفل بازی مینماید – با او سخن میگوید مثل اینکه درس او را پس میگیرد – چه خانوادهٔ پر محبتی است – مات شدم تصویر روبه تغییر است حالا دیگر طفل بزرگ شده – عصر است از مدرسهمراجعت کرده بملاقات مادر خود میرود – اجازهٔ گردش میخواهد – پس از اندیمراجعت میکند – کتب خود را بر داشته مشغول تحصیل میشود – اشتباهات خودرا ازمادر میپرسد – گاهی پدرش همبدروس او کمک میکند زیرا میخواهد فرزندش یکی از مردان حقیقی آتیه این آب و خاک باشد – فکرم عجب وسعتی پیدا کرده – چه چیز ها می بینیم مثل اینکه در حالت شب هذیان باشم صبح است جوانی را میبینم لباس نظام پوشیده ظاهراً صاحبمنصب است – این همان طفل است که بزرگ شده – نزد مادرش میاید – زانو میزند – میخواهد خدا حافظی کند – گویا بجنگمیرود – مادرش او را با بشاشت درآغوش میگیرد – با او وداع میکند – از گردن خود زنجیری که مدالی بان آویزان و عکس خود و شوهرشدر آنست به پسر بیادگار میدهد – پسر آن را می بوسد و در روی قلب خود جای میدهد – وداع میکند – مادر اشک میریزد ولی تبسم میکند پسر میگوید – مادر جان – خدا حافظ – اگر کشتهٔ شدم به بخش عجب تاثر آور است – اشک دور چشمم را گرفت – نقش دیگری جلو چشمم نمودار شد – میدان جنگ است – ائروپلانها روی هوا سیر
{{سصم||۲۵|}}
میکنند – بمب میاندازند – گلوله شرپنل در اینجا میترکد در آنجا زمین را زیر و زبر میکند – صدای شصت تیر گوش انسان را کر میکند – جوانان غیور پشت سنگر ها نشسته اند – صاحبمنصبی فرمان میدهد – از گلوله نمیترسد – ازشرپنل هم بیم ندارد – از ائروپلان نمی هراسد – پرورش اولیه مادر دراینجا بکارآمده معنی ترس را نمی فهمد – غیرت وطن پرستی خون اورا بهیجان آورده – میجنگد فرمان یورش میدهد – خودش پیش قدم است – هدف تیر دشمن میشود – میافتد باز فرمان میدهد خون از بدنش جاری میشود باز فرمان میدهد – بیرق شیر و خورشید را میخواهد در قلب دشمن بکوبد – ولی طاقت از کفش رفت – از خود بیخود شد – کمی بحال آمد – عکس مادر را از جیب خود بیرون آورده بان نگاه میکند – آه میکشد – ناله میکند – مادر – مادر – منکه مردم افتخار کن که یگانه پسرت در راه وطن جان داد – از خود بیخود میشود در حالتیکه عکس را روی لبان خود جای میدهد – پس از دو روز بیهوشیچشمانش را باز میکند خود را در مریضخانه قشونی میابد – قشون اوفاتح شد – ازشعف در پوست نمیگنجد – چشم به عقب سر میکند – یکمرتبه آغوش خود وا باز میکند – بازوهای دیگری او را در آغوش میکشد – یکمرتبه فریاد میکشد – مادر – مادر – مادرش اورا می بوسد می بوید و رخساره اش پراز شفعتاست –
من پس از چند دقیقه بحالت طبیعی خود برگشتم و این تصاویر ازنظرم محو شد یکمرتبه بی اختیار گفتم (خوشا بحال مادرانی که فرزندان خودرا برای قربانی در راه وطن تقدیم میکنند)
{{و|'''منیره شاهرخ'''}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''تأثیر ادبیات در تمدن'''}}}}
ادبیات چیست؟ ادبیات عبارت ازسخنان دلکش وحرفهای مطبوع موثرمیباشد.<noinclude></noinclude>
783i13ojv0lr1l69zc4gsc6n6gpmo7s
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 3, 1302 SH.pdf/۱۵
104
97640
304575
2026-10-14T10:46:44Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۶–۲۷
304575
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۶|}}
ادبیات هر ملت نظم و نثر شعرا وادبای سخن سرای آن ملت است که حقایق و مطالب عالی و حکمت الهی را برشته نظم و نثر در آورده و در ضمنحکایات و قصص شیرین خود بعوام و خواص مملکت تزریق مینمایند پس اولین امتیاز هر ملتی از ملت دیگر ادبیات آن ملت است زیرا که ادبیات روح زبان آن ملتاست
ادبیات بیکدرجه کاملی تاثیرات مهمه در تمدن دارد. و برای انکه ربط ادبیات را بتمدن بیان نمائیملازم است که بدانیم تمدن چیست؟ معنی لغوی تمدن مدنی و شهری بودن یا بلسان دیگر زندگانی اجتماعی کردن است. چنانچه چند هزار سال قبل مردم در غارها و در زیر چادر ها زندگانی مینمودند. بعد کمکم طبعاً مایل بزندگانی اجتماعی گردیدند. تا اینکه خانهها وشهر ها برای ترقی زندگانی خود و برای حفظ بدن خود از سختیهای طبیعت و حیوانات درنده بنا نمودند و بدین طریق روز بروز برتمدن آنها افزوده شد. وبواسطه امتیازیکه انسان یا حیوان ناطق بر سایر حیوانات داشت یعنی بواسطه قوه ناطقه و هوش فطری قادر به تعلیم و تعلم گردید و روز بروزکلام خود را بزینت علم وادبیات آرایش و پیرایش داد وقادر بر ان شد که عقاید خود را با یک نطق و بیان مؤثری در جامعه منتشر نماید و این کلام در قلب جامعه تاثیرات مهمه داشته و دارد چه که می بینم باعث تمام خرابیها و آبادیها اثر و تاثیر کلام شیرین مؤثر یا ادبیات می باشد
ادبیات است که اخلاق نیک را با سخنان دلکش بمردم میفهماند و آنان را از فساد اخلاق و حرکات ناشایسته باز میدارد ادبیات است که عوام و خواصمملکت را با طبعیات و حکمت الهی آشنا مینماید. چنانچه می بینم ملتی که ادبیاتش بیشتر است آزادتر و بشاهراه تمدن و ترقی نزدیکتر است
{{و|'''عفت سمیعی'''}}
{{و|'''محصله کلاس دوازدهم مدرسه عالی امریکائی'''}}
{{سصم||۲۷|}}
{{و|{{بزرگتر|'''مقایسه دو فامیل'''}}}}
فصل بهار است و ایام جلوه گری و نمایش طبیعت در قسمتشمالیطهران باغچه ایست خوش منظر و با طراوت در اطراف خیابانهای آن گلهای رنگا رنگ و گیاه های ملون معطر با نظم و ترتیب مخصوصی کاشته شده درختان خوش اندام بفاصله های معین و نزدیک سرافراز خود نما در دو طرف خیابان مجاور درختان دو جوی آب در جریان است درختان میوه در اطراف باغچه غرق شگوفه و تازه ماه از افق چون خرمن آتشین که از دور نمایان باشد طالع و زر افشان است بلبلان خوش الحان با نغمات روح بخش دماغ جان را تازه میکند (بدون اینکه نظررا به احوالات خانواده که در این باغچه زندگانی میکنند معطوفداریم) بوی سعادت و نیک بختی مشام روح و جان را معطر مینماید در منتهای خیابان که برسیم عمارتی با اطاقهای ساده و قشنگ دیده میشود در یکی از این اطاقها که با کمال سلیقه مبله شده مردی روی صندلی راحتی نشسته و در طرف دیگر زنی مشغول بافتن چیزی است مرد بلند روزنامه میخواند و گاهی خواندنرا قطع نموده بعضی توضیحات برای خانمش میدهددر این موقع زن سرش را بلند کرده با تبسم نگاه محبت آمیزی بطرف شوهرش مینماید در گوشه اطاق جلوی میزکوچکی دختر ده ساله آنها که اسمش پریوش است نشسته با کمال دقت دروس یومیهخودرا مطالعه مینماید در کنار دیگر سیاوش پسر سه ساله روی فرش نشسته با قطعات چوب مکعب شکل عمارت دوست میکند و وقتی یکی را تمام کرد آن را نشان بوالدینمی دهد. آنان هم باو محبت مینمایند پس از اینکه پریوش از مطالعه دروسش فراغت پیدا کرد بلیط آفرین مدرسه را آورده بوالدین خود ارائه میدهد آنها هم با کمال تلطف اورا تحسین و تمجید کرده تشویقش مینمایند همین طوریکه پریوش پهلوی مادرش ایستاده بخارج پنجره نگاه میکند ناگهان صدا میکند مادر دیدید این ستارهٔکه<noinclude></noinclude>
ic4xckvwdlyx78m8km2hdo36fbs0osp
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 3, 1302 SH.pdf/۱۶
104
97641
304576
2026-10-14T10:47:17Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۸–۲۹
304576
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۸|}}
رها شد؟ پس از آن میگوید چند مرتبه دیگر هم دیده بودم یک روز از دختریکه شاگردهمدرسه است سؤال کردم که چگونه ستاره از محل خود رها شده و تولیدآتش مینماید جواب داد کهاز مادرم شنیده ام که بعده هر نفری ستاره در آسمان است هر وقت کسی بمیرد ستاره او میافتد. مادر پریوش باسیمای موقر میگوید پریوش عزیز چندین مرتبه بتو گفتم که هروقت پرسشی داری مستقیماً از معلم یا والدینت سؤال کن تا آنچه حقیقت و موافق فهم تو است بیان شود نه از دخترانی که خودشان نمیدانند و مادرشان هم اشتباها بایشان یاد داده اند
چونکه اگر از حالا برای سؤالاتی که میکنیجوابهای موهوم مهمل شنیدی ودر مغزت جایگیر شد با چندین سال تحصیل و زحمت خارج نمیگردد
شنیدهٔ عزیزم که در اطراف زمینی که ما در روی آن زندگانی میکنیم مقدار زیادی هواست که روی هم جمع شده این هوا موجب حیات است هر وقت کم میشود خفه گی عارض میگردد این هوا هم ترکیب شده از ذرات بسیار کوچکی است ما فوق این هوا فضای عالی نا متناهی است در آن فضای عالی خورشید ماه و ستارگان دیگری با نظم و ترتیب معینیکه خداوند برای آنها قرار داده تا در گردش هستند و در همین فضا چیز های کوچک زیادی هستند که مانند دسته پرندگان در یک خط بیضی شکلی در اطراف خورشید سیر میکنند این اجسام که همان چیز ها باشند از خودشان نور ندارند و بواسطه کوچکی لیاقت اکتساب نور را مثل ماه و بعضی ستاره های دیگر از خورشید ندارند و با هیچ دور بین بزرگی در دنیا آنها را نمیتوان دید اینها دائماً باتمسفر یعنی هوای ما تلافی میکنند اگر از دام او و جذابیت زمین فرار کردند راه خود شان را پیش گرفته بجزئی انحرافی میروند اما اگر گرفتار هوا و جذابیت زمین ما شد عمر و روز کارشان باخر میرسد اینکه شما الحال دیدید یکی از آنها بود توضیح آنکه چرا روشن بود و بکجا رفت
{{سصم||۲۹|}}
اینست زمین او را بطرف خودش کشیده او هم با سرعتی که صد برابر تند تر از حرکت گلوله هر تفنگی تخمین کردهاند بطرف زمین میخواست بیاید غلظت یاتراکم هوا جلوی راهش را گرفته بود مجبور شد هوا را پس زند و جای خود را باز نماید در این حال اصطکاک واقع شد یعنی او و ذرات هوا باو مالیده شدند و چنانچه دو سنگ بهم بسایند و بمالند تولید حرارت و آتش میکند این اصطکاک هم احداث حرارت نمود بعد داغ و سرخ شد فاصله بیشتریرا که طی نمود داغ و سفید رنگ گردید و بالاخره حل و بخار و جزء ذرات هوا گردید این بود که اول آنرا مثل ستاره نورانی دیدیم و از عقب آن تا یک دوثانیه خط طویل نورانی پیدا شد وبفارسی تیر یاشهاب میگویند باید شکر خدا را کرد که برای حفظ بندگانش چه حکمتهای بالغه بکار برده و الا با آن سرعت و سنگینی اگر بدون عایق و مانعی بزمین میرسید باعث چقدر تلفات میگردید مخصوصاً با آن زیادی که در بعضی سالها دیده شده است که مثل باران باریده و معهذا هیچ آسیبی نرسانیده آنچه ثبت و ضبط است عده قلیلی بیشتر بزمین نرسیده آنها هم الحمدالله بکوه یا زمین های بی آبادانی خورده است و پس از ملاحظه معلوم شده است که بیشتر از آهن یا سنگ بوده است.
پدر در موقعیکه مادر مشغول توضیح مطلب بود با یک لذت وحظیگوش میداد بعد رو را بطرف خانم کرده گفت تومس هنتر (Thomas Hunter) یکی از نویسندگان معروف میگوید بهترین معلم مادر عاقل است که طفل را در مقابل ورطه های حیاتی مکمل و مسلح میدارد اورا براه راست هدایت کرده ذهنش را با عقاید راستی و درستی پر کرده تا بتوانند از دسایس ووسوسه های دنیائی کناره جوید بچه ممکن است معلمین خوب در مدرسهٔ داشته باشد لکناقتدار هیچیک باندازه نفوذ دائمی مادر نیست<noinclude></noinclude>
ohg71ptpmqsbrz3kymqmyjazwzm6edi
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 3, 1302 SH.pdf/۱۷
104
97642
304577
2026-10-14T10:47:51Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۰–۳۱
304577
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۰|}}
حال این فامیل باسعادت را گذارده نظری بهمسایگی همین خانهاندازیم باغی بزرگ که دارای بیرونی و اندرونی است غفلت و بی مواظبتی از طرز خیابان بندی و گل کاری آن مشهود و بی ترتیبی و بی نظمی از وضع خدمه و نوکر ها ظاهر و هویداست در قسمت بیرونی آقای صاحب خانه با جمعی از دوستان خود روی صندلی نشسته و روی میز ها انواع مسکرات چیده مشغول باده گساری و یاوه سرائی میباشند موضوع صحبتشان منحصر بدروغ و حیله بازی و وسوسه کردن برای اغفال زنان و بی احترامی نسبت به عفت و عصمت خانمان نجیبهاست یکی زنا شوئی را حرف مفت و خارج از عقل میدانست دیگری دوام زندگانی با یک عیال را جنون و حمق می پنداشت و مثلش این بود که باید همینطور که لباس عوض میشود زنهم تبدیل گردد برای اینکه روح را معذب نداریم از این قسمت خارج شده بطرف اندرون میرویم عمارتی مفصل دارای اطاقهای بزرگ همه مفروش بقالیهای عالی و مزین بمبلهای ممتاز عکس های بزرگ بدیوار ها آویخته اسبابهای نقره و چینی قیمتی در طاقچه ها و روی میز ها چیده شده است دریکی از این اطاقها خانمی در حالت یاس و نا امیدی متفکر روی نیمکتی دراز کشیده و از چشمانش آثار حزن و اندوه هویداست صدای بچه ها بلند و از این اطاق به آن اطاق میدوند و همدیگر را میزدند مادر از زحمت آنها بصدا در آمده قدری بانها نفرین میکند کلفت را صدا کرده پس از چند فحش میگوید اینها را بیرشام بخورند او هم باقدری قرقر این تکلیف را خواهی نخواهی قبول میکند برای انکه شام دادن بچه ها برای او عذاب بزرگ و زحمت دشواری بوده باریخانم مجدداً مشغول فکر شده آه های طولانی کشیده گاهی اوقات ازجای بر خواسته مثل اینکه غریق در مسئله مشکلایست باطراف اطاق با حالت بهت و سرگردانی قدم زده دو مرتبه بروی نیمکت میافتد
{{سصم||۳۱|}}
برای رفع کدورت خاطر باز بخانه اولی مراجعت کنیم موقع شام است خانم و آقا و بچه ها بطرف سفره خانه حرکت مینمایند هریک بجای خود نشسته پدر شکر گذاری از نعمت پروردگاری کرده مشغول خوردن خوراکهای لذیذ که بدستور خانم درست شده میشوند پس از صرف شام مجدداً سپاس خداوندی را بجای آورده پدر دست دختر و مادر دست پسر کوچک را گرفته بطرف باغچه برای گردش میروند
باز توجه بطرف خانه همسایه کنیم از قسمت بیرون صدای ساز وعربده بلند است زود از آنجا رد شویم که ملالت میاورد از اندرون ابدا صدائی نمیاید کلفتها هر کدام در حالت بلا تکلیفی در چرتند خانم روی همان نیمکت پس از تفکرات زیاد خوابش برد گیسسفید خانه که دایه همین خانم است برای دلجوئی خانم وارد اطاق میشود و او هم از صدای پایش بیدار میشود دایه جلوی نیمکت خانم روی فرش مینشیند صحبت را از اینجا وآنجا شروع کرد تا ببازار میرسد اظهار میدارد که حسب الفرمایش امروز رفتم بازار نزد بزاز خودمان حسابش را کردم دویست و چهل تومان طلب او میشود خانم جان اگر بدانید چه پارچههائی آورده جرسه های الوان و مشبک همه رقم مخمل های پالتوئی و چه چارقدهای خوبی هم در بازار آورده اند پرسیدم دانه دو تومان میشود اینقدر لطیف است که ابداً روی سروزن ندارد خانم جان خیلی قشنگ اگر دو تومان بدهید ولو یک دفعه هم باشد سر کنید میارزد از آنجا رفتم خانه مادام خیاط ژرنالهای تازه آورده بود میگفت همه مد امروز است خانم جان چه مد های قشنگی انشاء الله فردا برویم بازار از پارچها چند دست لباس گرفته بدهیم بمادام خیاط تا از این مد لباسها بدوزد خانم آهی کشیده گفت این کار را برای که بکنم شوهرم که ابدا توجهی بمن و لباسم ندارد دایه قدری متفکر شدهگفت خانم جان اگر دروغ نگویم<noinclude></noinclude>
qqv11xxzmurrnbnkf36ftb8ba594kfz
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 3, 1302 SH.pdf/۱۸
104
97643
304578
2026-10-14T10:48:22Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۲
304578
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۲|}}
برای شما جادو کرده اند داروی سیاه بد بختی در پاشنه در پاشیدند که باین شدت آقا از شما رو گردان است وعلاج این کار هم با من است. نزدیک بازار تابلوئی دیدم خیال کردم محکمه دکتری است از یک دختر مدرسه که رد میشد پرسیدم اسم کدام دکتر را روی تابلو نوشته؟ گفت این منزل دکتر نیست روی تابلو نوشته – جمیع کار های بواسطه طلسمات کرده خواهد شد – یک دو خانم هم که میگذشتند و صحبت ما را شنیدند گفتند بلی این شخص باطل السحر میکند و دعای محبت می میدهد بچند نفر داده و همه مؤثر افتاده خانم جان انشاء الله فردا که از طرفبازار میرویم یک سری هم آنجا میزنیم بهر حال این قدر فکرمیکنید یک دو لقمه شامبگوئید برایتان بیاورند و خورده بخوابید شاید آقا چند ساعت دیگر باندرون بیایند شما خودتان را تلف میکنید خلاصه خانم باصرار چند لقمه شام خورده بخوابگاه رفت و آنجا هم هر قدر کوشش میکرد که فکر را از خود دور کند و خوابش ببرد ممکن نشد تا پس از چند ساعت که آقا مست لایعقل دو نفر کلفت زیر بغلش را گرفته میاوردند با هر زحمتی بود لباسهایش را بیرون آورده میخوابانند صبح هم معلوم است که همه با چه حال و در چه ساعت بیدار میشوند با سرهای پردوار و چشمهای پف کرده و خمار یکی از فرط شرب شراب و جمعی دیگر از نرفتن بخواب
{{و|'''(بقیه دارد)'''}}
{{و|―――}}<noinclude></noinclude>
6fpufn8h6qzytkltt0kl5gjnesmyfhf
فهرست:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 4, 1303 SH.pdf
106
97644
304579
2026-10-14T10:48:56Z
Mamouri
29041
ساخت فهرست برای عالم نسوان، سال چهارم، شمارهٔ چهارم (۱۳۰۳)
304579
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|type=مجله
|Title=عالم نسوان
|Volume=سال چهارم، شمارهٔ چهارم
|Author=
|Translator=
|Editor=
|School=
|Publisher=
|Address=تهران
|Year=۱۳۰۳ خورشیدی
|Key=
|Source=pdf
|Image=1
|Progress=C
|Pages=<pagelist
1=جلد
2=-
3=۲–۳
4=۴–۵
5=۶–۷
6=۸–۹
7=۱۰–۱۱
8=۱۲–۱۳
9=۱۴–۱۵
10=۱۶–۱۷
11=۱۸–۱۹
12=۲۰–۲۱
13=۲۲–۲۳
14=۲۴–۲۵
15=۲۶–۲۷
16=۲۸–۲۹
17=۳۰–۳۱
18=۳۲
/>
|Volumes=[[عالم نسوان]]
|Remarks=نشر: مجمع فارغالتحصیلان مدرسهٔ اناثیهٔ امریکایی (ایران بیتئیل)، تهران. بیشتر برگههای این پرونده دو صفحهٔ روبهروی مجله را در بر دارند؛ برچسب هر برگه شمارهٔ صفحههای چاپی آن است.
|Width=
|Css=
|Header=
|Footer=
}}
dcm6vkoz0h3cdi9qbstaj5tv9hsfwhi
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 4, 1303 SH.pdf/۱
104
97645
304580
2026-10-14T10:49:30Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ جلد
304580
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||جلد|}}
{| style="width:100%"
| style="text-align:right" | '''سال چهارم'''
| style="text-align:center" | {{بزرگتر|{{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}}}
| style="text-align:left" | '''شماره چهارم'''
|}
{{و|'''۱۳۰۳'''}}
{{و|'''هر دو ماه یک شماره طبع میشود'''}}
{{و|'''شعبان المعظم ۱۳۴۲ – حمل ۱۳۰۳ – آوریل ۱۹۲۴'''}}
{{و|'''در تحت نظر مجمع فارغ التحصیلان مدرسه عالی اناثیه امریکائی ایران بیت ال'''}}
{{و|{{بزرگتر|'''صاحب امتیاز – نوابه خانم صفوی'''}}}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''وجه اشتراک'''}}}}
{| style="margin:auto"
| تک نمره || ۲ قران
|-
| ابونه سالیانه درمرکز || ۱۰ «
|-
| آبونه سالیانه در خارج || ۱۲ «
|}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''قیمت اعلانات'''}}}}
{| style="margin:auto"
! !! صفحات اول !! صفحات آخر
|-
| یک صفحه || ۳۰ قران || ۲۰ قران
|-
| نصف صفحه || ۲۰ « || ۱۲ «
|-
| ربع صفحه || ۱۲ « || ۸ «
|}
{{و|―――}}
{{و|'''محل اداره: طهران – مدرسه عالی امریکائی'''}}
'''توزیع – مطبعه فاروس. خیابان لالهزار مغازه انصاف آقابابا. خیابان ناصریه. سلمانی شرکت برادران'''
{{و|{{بزرگتر|'''وکلای ما در ولایات'''}}}}
'''رشت – خانم نشاط الدوله مدیره مدرسه دوشیزگان دولتی'''
'''همدان – میس براهین مدرسهٔ دخترانهٔ امریکائی'''
'''یزد – میس ایدن مدرسه انگلیسی'''
'''ملایر – میسیز ذیگلر حکیمه خانم امریکائی دردولت آباد'''<noinclude></noinclude>
atopujoz6p7wtadgyh6ylasf1snu4yt
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 4, 1303 SH.pdf/۲
104
97646
304581
2026-10-14T10:50:02Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–-
304581
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''فهرست مندرجات'''}}}}
{{و|―――}}
{| class="wikitable" style="margin:auto"
! !! !! صفحه
|-
| colspan="2" | '''۱ سر مقاله''' ||
|-
| نوروزفیروز – یک فصل تازه || || ۱
|-
| فوائد ورزش || || ۳
|-
| colspan="2" | '''۲ – حفظ الصحه''' ||
|-
| حفظ بدن از سرایت امراض || دکتر فنک || ۳
|-
| colspan="2" | '''۳ – دستور پرستاری و توجهات اطفال''' ||
|-
| پرورش اخلاق اطفال || rowspan="2" | میسیس پین. ترجمه سریه افشار || ۹
|-
| مادر مسرور || ۱۲
|-
| colspan="2" | '''۴ – خانه داری''' ||
|-
| یک خانم خانه دار || rowspan="3" | ترجمه م. جلالی ||
|-
| یک قسم شیرینی فرنکی با (فج) || ۱۴
|-
| یک قسم بوفک || ۱۶
|-
| colspan="2" | '''۵ – اخبار ترقیات نسوان''' ||
|-
| اخبار مختلف از جرائد آمریک || ترجمه مهرانور سمیعی || ۱۷
|-
| colspan="2" | '''۶ – ادبیات و غیره''' ||
|-
| هوچی || دلشادخانم || ۱۹
|-
| اخلاق خوب وبد زن || ملکفلسفی || ۲۳
|-
| بهار || عفت سمیعی || ۲۵
|-
| دوستی || ملکفلسفی || ۲۶
|-
| مقایسه دو فامیل || ترجمه مخلوصه ض. خالقی || ۲۹
|}
{{سصم||-|}}
{| style="width:100%"
| style="text-align:right" | '''سال چهارم'''
| style="text-align:center" | {{بزرگتر|{{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}}}
| style="text-align:left" | '''شمارهٔ چهارم'''
|}
{{و|{{بزرگتر|'''نوروز فیروز!'''}}}}
{{و|{{بزرگتر|'''یک فصل تازه! – وظیفه ما!'''}}}}
اینک دوازده ماه دیگر گذشت و سال جدید آمد!
حقیقةً باید نهایت امتنان را داشت از اینکه برای جبران قصور گذشته فرصت تازهای بدست میآید. اکنون در دفتر زندکانی ما فصول جدیدی برای ثبت اعمال و رفتار ما شروع میشود و این خود برای ایجاد روح و مجاهدت بهترین شوق میباشد. اگر چه کلیهٔ تصمیماتی که سال گذشته در موقع عید از طرف ما اتخاذ شد بموقع اجرا گذارده نگردید لکن هنوز فرصت از دست نرفته وسال نو برای ما فرصت های جدیدیرا به تحفه میاورد یکی ازنویسندکان بزرک میگوید «هر وقت خواستی بزرک شوی همانوقت شروع بجدیت کن زیرا هنوز هم مجال موفقیت هست!» باید دانست اشخاصیکه از زندکانی مایوس و تصور مینمایندهیچ گونه امیدی برای جبران خطایای گذشته نیست در اشتباه محض بوده و این قبیل {{ناخوانا|حدس: نفوس}} قابل ترحمند، از طرف دیکر عناصریکه دارای عزم قوی و ارادهٔ توانامی {{ناخوانا|حدس: باشند}} هرآینه بآتیه خود کاملا امیدوار بوده آنان در موقع عید سعید همگی<noinclude></noinclude>
57ag0ujw7q0m1egwxngigewcwee230p
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 4, 1303 SH.pdf/۳
104
97647
304582
2026-10-14T10:50:34Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲–۳
304582
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲|}}
شکر گذارند که خطایا و تقصیرات سنوات گذشته آنها محو و نا بود شده اینک سال نو حق شروع زندکانی تازهای را بانها اعطا میکند.
گذشته و مانحن فیه را باید بکلی از صفحهٔ ضمیر دور نمود زیرا برای ترقی و تعالی این اولین قدم میباشد. پولس میکوید «من کلیهٔ حوادث و سوانح گذشته را در طاق نسیان جای داده و برای پیشرفت مقصود و کسب موفقیت بطرف جلو می شتابم» حال بیائید در این نوروز فیروز با عزمی خستکی ناپذیر بطرف جلو بشتابیم!
بیائید تصمیمات جدیدی برای پیشرفت و نیل بسعادت اتخاذ نموده {{ناخوانا|حدس: و}} حقیقةً در اجرای آن نهایت جد و کوشش را بعمل آوریم! بیائیم تعهد کنیم در ابتدای این سال نو اوقات گران بهای خود را صرف امور لازمه نموده و از تضییع آن جدا خود داری نمائیم! چه بساکارهای عمدهای که باید درمدت زندکانی انجام داد و چنانچه در نیل بمقصود مساعی جمیله بعمل آوریم باز شاید قسمت کوچکی از چیز هائی را که ایزد توانا بانسان عنایت فرموده توانیم موفق بتحصیل آن شویم. بزرکان گفته اند عمر بقدری کوتاه است که شخص حتی به تحصیل یک قسمت از اطلاعات و اجرای عملیاتی که یکنفر عنصر جدی از روی ارتقاء آنرا دارد موفق نمیکردد! برای تشخیص قیمت حقیقی وقت باید روح این عبارت را کاملا درک و استنباط نمود و در اثر ادراک این مسئلهٔ مهم است که ما میتوانیم بهاء حقیقی اوقات عزیز خود را کاملا تمیز داده و از تضییع آن اجتناب جوئیم زیرا زندکانی عمارتی است که از وقت ساخته شده
عالم نسوان این نوروز فیروز را بکلیهٔ خوانندکان خود تبریک گفته {{ناخوانا|حدس: و}} امیدوار است هریک از آنان از فرصت های نفیسی که سال نو به تحفه {{ناخوانا|حدس: آورده}} است نهایت سرور و شادی را دارند.
{{و|―――}}
{{سصم||۳|}}
{{و|{{بزرگتر|'''فوائد ورزش'''}}}}
یکی از اصول واجب التعلیم در مدارس همانا ورزش است و تعلیمورزش در مدارس باید حتمی باشد ولی بدبختانه در مدارس نسوان نه ملی و نه دولتی در این باب کسی اقدامی نکرده بود در صورتیکه متصدیان امور بفوائد آن به اطفال مسبوق بودند فقط چیزی که مانع ازتعلیم میشد نداشتن معلمهٔ این فن بود ولی اخیرا یعنی تقریبا دوماه قبل در مدرسهٔ عالی امریکائی یکی از معلمه ها به کمک آقای ابوالفضل خان صدری مشغول ترتیبات ورزش هستند تا هر کس مایل بآموختن باشد داخل شده بیاموزد چنانچه عجالتا بیست و دو سه نفر مشغول تعلیم هستند تا در آتیه بتوانند از عهدهٔ تعلیم در مدارس بر آیند. مسلم است ورزش برای عموم چه خرد و چه بزرک فوائد عمده دارد چنانکه یکی از دانشمندان فرمود دولت انکلیس باین عظمت و جلال نائل نکشت جز آنکه اطفال خود را از ابتدا ببازی فوت بال معتاد کرد و همین سبب شد که آنها با فکری از برای عظمت وطن خود کوشیدند
ولی درایران اغلب معلمه ها اگر شاکردی در موقع تفریح ورزش های بدنی نماید جزو بد اخلاقی او محسوب میدارند غافل از اینکه همین بی حالی وسستی و رنجوری اطفال سبب بی فکری آنها گشته و اغلب زود تر دوچار امراض مسریه میگردند. امیدواریم دولت خانمهائیرا که مشغول آموختن این فن هستند بعد اجازه بدهند درمدارس باطفال بیاموزند تاکم کم این ترتیبهم تا اندازهای کهممکناستمرتب شود
{{و|―――}}
'''حفظ الصحه'''
{{و|{{بزرگتر|'''حفظ بدن از سرایت امراض'''}}}}
در این سنوات اخیره مسئلهٔ حفظ بدن از سرایت امراض درنظر طوائف<noinclude></noinclude>
ok3pcaziboim3q0v5hp5x24qbdmupog
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 4, 1303 SH.pdf/۴
104
97648
304583
2026-10-14T10:51:04Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴–۵
304583
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴|}}
مترقیه از مسائل مهمهٔ اولیه بشمار میرود زیرا که قدما گفته اند «یک مثقال احتیاط از بیست مثقال معالجه بهتر است» هنوز درایران می بینیم اشخاصی را که خیال میکنند اگر شخصی سعی نماید که یک بدبختی را از خود دور کند و دخول مرض را به بدن خود مانع شود با قضا و قدر مخالفت کرده و مشیت الهی را {{ناخوانا|حدس: ضدیت}} نموده است و از طرف دیگر مشاهده می نمائیم که همان اشخاص نهایت احتیاط را بجا می آورند مبادا حادثهٔ ناکواری بر ایشان روی دهد مثلاً هرگز شخصی با چشمان باز خود را بچاه نمی اندازد و اکر افتاد و پایش شکست نخواهد کفت که مشیت الهی تعلق گرفته است که بواسطهٔ این حادثه پای او بشکند.
البته بدون علم و اطلاع ما حوادث بسیار واقع میشود وبا وجود احتیاط سرایت امراض انتشار می یابد ولی بجرئت میتوان کفت که خدای تبارک و تعالی وسایط و وسایل بسیار بما مرحمت فرموده و علمی داده است که با آن بتوانیم دخول امراض را در بدن خود مانع شویم لهذا حفظ بدن از جملهٔ واجبات انسانی است و بر ما لازم است که هر وسیله ای که باعث بقای صحت ما است آنرا {{ناخوانا|حدس: بدست}} آورده بکار بریم
هنوز بر معلمان قابل راه سرایت بسیاری از امراض مجهول است پس ما میتوانیم ممانعت نمائیم دخول امراضی را که طریق سرایت آنها یا بدایت {{ناخوانا|حدس: تکوین}} آنها بر ما آشکار باشد.
اغلب امراض بواسطهٔ حیوان بسیار کوچکی که فقط با ذره بین میشود آن را معاینه نمود به بدن داخل میشوند و در آن جا آن حیوانات توالد وتناسل نموده آثار مضره از خود بظهور میرسانند
در ابدان انسانی مزاج ها و کیفیت های بسیاری است که انسان را برای قبول مرض و کشف آن حاضر و مستعد می نماید و دخول حیوانات ذره بینی را تائید میکند در حالتی که اگر آن استعداد نبود دخول میکروب ابداً ضرری {{ناخوانا|حدس: نداشت}} پس اکر بتوانیم بدن خودرا از آن استعدادات محافظت نمائیم حتی مادامیکه {{ناخوانا|حدس: بوسائل}}
{{سصم||۵|}}
غیر معلومه با میکروب ها مصادف شویم میتوانیم خود را از آن امراض محارست کنیم
بسیاری از این استعدادات یعنی وسائلی که بدن ما را برای دخول مرض حاضر میکند حادث میگردد از خوردن غذای بد یا آشامیدن آب کثیف یا استعمال دوا های مضره مثل عرق و تریاک و چائی. و قهوه و تنباکو و توتون و گوشت حیوانات و شیرینیجات و غیرهکه اغلب آنها مضر اند فقط مادامیکه باسرافاستعمال شوند و بعضی از آنها حتی در مقدار کم مضر اند و یکی از اعضاء بدن انسانی را سست کرده قوه مقاومت با مرض را از میان می برند. از جمله اسبابی که بدن را برای مرض مستعد مینماید سرمای شدید یا گرمای شدید است و اینکه هنکام عرق کردن شخصی در محل عبور هوا به نشیند. یا در ریاضت بدنی خود را زیاد خسته کند و اعضاء خودرا فوق الطاقه سست نماید یا هیچ ورزش ننماید. {{ناخوانا|حدس: بقدر}} کفایت نخوابد. استحمام ننماید. در هوای صاف کردش نکند. در ماکول و مشروب اسراف نماید. یا کرسنکی بکشد و یبوست مزاج بر او عارض شود
پس اگر بخواهیم از مرض اجتناب کنیم یکی از بهترین طرق احتیاط این است که بواسطهٔ پرهیز از احوالات مذکور بدن خود را در حال صحت نکاهداریم تا استعدادات مرض بما نرسد.
لازم است چند سطری راجع باصل علت واقعی و مادهٔ فعالهٔ امراض بر نکاریم بعضی آنها را Germ و برخی Bacteria وبسیاری Microbe خواندهاند
این حیوانات ذره بینی از سه راه عمده داخل بدن میشوند (۱) با آب {{ناخوانا|حدس: مشروب}} (۲) با غذای کثیف که تخم مرض در آن داخل شده باشد (۳) با استنشاق و بردن از راه بینی و دهان به سینه حیوانات ذره بینی را که در هوا طیران مینمایند راه دیگر برای دخول حیوانات از زخمهای پوست بدن است یا بتوسط نیش زنبور و حیوانات دیکر.
امراض مهمیکهباوسایل (۱) و (۲) داخل بدن میشوند ازاینقبیلاند: تیفوئید (مطبقه) وبا، دوسطاریا. تخم این امراض درآب یافت میشوند ومردم آنرامی آشامند یا به<noinclude></noinclude>
7zlnhohfjht42b87cjq9q2ymdt9f0rs
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 4, 1303 SH.pdf/۵
104
97649
304584
2026-10-14T10:51:36Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۶–۷
304584
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۶|}}
سبزیجات می باشند و نه پخته و نه جوشانیده میخورند و دوباره در آب {{ناخوانا|حدس: ریزند}} یعنی بواسطهٔ مدفوع مادامیکه در امعا توالد و تناسل کهنهوزیاد شده اند از {{ناخوانا|حدس: مستراح}} بچاه ها و جویهای نزدیک نشر مینمایند در حالتی که در قوهٔ سرایت قوی و {{ناخوانا|حدس: سریع}} التأثیر اند. یا اینکه مانند پشن و کود آنها را بر خاک و نباتات پرا کنده {{ناخوانا|حدس: مینمایند}}
تمام این میکروبها با جوشانیدن آب ملوث یا غذای کثیف می {{ناخوانا|حدس: میرند}} و فعالیت آنها باطل میشود.
پس برای منع انتشار و عدم سرایت این امراض باید آب را {{ناخوانا|حدس: بجوشانند}} و غذا را خوب بپزند مگر اینکه شخص مطمئن باشد که آب را ازسرچشمهای {{ناخوانا|حدس: آورده}} اند که لوث مرض بان نرسیده و پاک و بکراستولی در ایام شیوع مرض در {{ناخوانا|حدس: هر}} صورت باید آب را بجوشانند وغذا را خوب به پزند
بعلاوه امراض فوق کرم های عمومی شکم و کرم کدو حاصل میشود {{ناخوانا|حدس: از}} خوردن تخم این حیوانات که از اشخاص مبتلا رفع میشود و در آبمشروب {{ناخوانا|حدس: داخل}} میگردد یا با غذا آلوده وداخل میشود.
واگر آب را بجوشانند و غذارا خوب به پزند این تخم ها نیز از {{ناخوانا|حدس: سرایت}} باز می مانند.
بعضی اقسام سل ممکن است با شیر سرایت نماید یا با خوردن {{ناخوانا|حدس: گوشت}} حیوانات مبتلا.
سرایت از این راه نیز با جوشانیدن شیر یا پختن گوشت باطل میشود.
طریق سوم سرایت امراض بواسطه همان حیوانات ذره بینی است که {{ناخوانا|حدس: در}} هوا مسافرت و طیران مینمایند مثل زکام وانفلوانزا ذات الریه و سل و {{ناخوانا|حدس: خروسک}} که یقین داریم باهوا سرایت مینمایند این میکروب ها در بلغم سینهٔ مریضها {{ناخوانا|حدس: یافت}} میشود و در قطرات آبی که هنکام سرفه کردن بدون اختیار در هوا {{ناخوانا|حدس: پراکنده}} میشوند و برقالی یا خاک زمین می افتند و بعد از خشک شدن مجدداً باگرد در {{ناخوانا|حدس: هوا}} متصاعد شده مردم آنرا استنشاق مینمایند و باداشتن استعدادات سابق الذکر {{ناخوانا|حدس: بامراض}}
{{سصم||۷|}}
{{ناخوانا|حدس: مبتلا}} میشوند در صورتیکه عده میکروبها یا قوه فعاله انها مکفی باشد
منع سرایت میکروب بسیار آسان است چنانچه قبلاً مذکور آمد، ممکن است قبل از ورود میکروب به بدن کشتن آن آسان نباشد اما منع ورود آن بهوا و طیران آن بسیار سهل است، شخص مریض را باید اجازه ندهند سرفه کند مگر اینکه قبلاً یک دستمال بردهان خود کرفته باشد و آب دهان و اخلاط سینه خود را غیر از میان دستمال بجائی نیندازد. یا در کاغذی که بعد از استعمال ان را بسوزانند یا استره لیزه نمایند. یا در استکان و ظرفی خالی کنند و بعد از تخلیه بجوشانند.
در ایام شیوع امراض مسریه مانند انفلوانزا خوباست ماسکه (چهره پوش) برصورت بپوشند تا دهان وبینی را از استنشاق هوای آلوده ممانعت نماید. در بسیاری از ممالک در اپی دمیک ۱۹۱۸ همین کار را کردند
یک قسمت دیگر از امراض پیدا میشود که احتمال میرود با هوا مسافرت و سرایتنمایند ولی یقین نمیتوان کفت مثل آبله وسرخجه و مخملک وسرسام شایعه و میکروب این امراض را تا کنون کشف نکرده اند. ثبوراتی که دربدن مرضیپیدا میشوند خشک شده حیوانات را باخود میبرند و پراکنده می نمایند بهوامیفرستند و از آنجا با استنشاق بسینه ها می روند یا از راه دهان بلعیده میشوند. ممانعت سرایت این امراض مثل دیکران آسان نیست اما با بعضی احتیاطات ممکن است آن سرایت کم قوه و بی اذیت شود. در آبله احتیاط اول کوبیدن مایهٔ آبله است و این مسئله بقدری روشن و مجرب است که اقامهٔ مبحثی در آن خصوص لازم نیست. احتیاط های دیکر در هنکام سرایت این امراض باید بعمل آید یکاحتیاط اصلی و مهم این است که هر مریض مبتلا بامراض مسریهرا باید در اطاق تنها منزل دهند و هرکسی با ایشان ملاقات میکند (ماسکه) رو پوش بپوشد و دست وصورت خود را بعد ازملاقات با دوا های ضد عفونی شستشو نماید و مریضها بعد ازخوب شدن و قبل از ملاقات ومعاشرت با دوستان بر خود دوا های ضد عفونی بپاشند<noinclude></noinclude>
pptak642zlpd21jaoo8naaqzay3nbhl
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 4, 1303 SH.pdf/۶
104
97650
304585
2026-10-14T10:52:08Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۸–۹
304585
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۸|}}
تا کنون ملاحظات ما راجع بامراضی بود که بواسطهٔ عدم توجه و {{ناخوانا|حدس: احتیاط}} سائرین بانها مبتلا میشدیم لیکن بسیاری از امراض دیکر هستند که نتیجهٔ کثافت و زندکانی آلوده است و میتوان با شستن بدن و لباس و نظافت و پاکیزگی از آنها اجتناب نمود مثلا ناخوشی زرد زخم و شپش که نتیجهٔ میکروب نیست بلکه حیوانات کوچکی که با چشم و بدون ذره بین میشود آنها را دید و در ایران بواسطهٔ آب کثیف حمام ها یا رختخوابی که چند نفر مبتلا در آن خوابیدهاند مردم از این امراض میگیرند. آشامیدن آب و خوردن غذا با ظروف نا شسته و کثیف مبتلایان ممکن است مرض مکروه سفلیس را از یکی بدیکری انتقال دهد همچنان سل را. کذلک امراض چشم بواسطهٔ استعمال حوله و دستمال مبتلایان سرایت مینماید و استعمال آب کثیف که مبتلایان آنرا لمس کرده آلوده ساخته اند خطر ناک است.
حیوانات دیکر مثل پشه و پشه کوره و شپش و کیک و غیره اغلب اوقات مرض ها را انتقال میدهند. بر همه واضح است که پشه کوره چه قسمتی در انتقال نوبه دارد با این حال عدد مردمانی که از گزیده شدن با پشه کوره احتیاط نمایند کم است زیرا خیلی آسان است که در جا هائی که نوبه هست زیر پشه بند بخوابند و اگر چنانچه در بعضی شهر ها معمول است تمام دور عمارت را با تور سیمی محفوظ نمایند خیلی بهتر است. قریب بیقیناست که میکروب مطبقه و شاید میکروب کزاز هم بواسطهٔ پاهای پشه مسافرت مینمایند زیرا آنها در جا های کثیف زندکانی میکنند و میکروب امراض مذکور در آن جاها بفراوانی یافت میشوند. لهذا لازم است نگذارند پشه ها داخل اطاق شوند یا بر روی غذا به نشینند یا بر زخم جای گیرند و آنها را با پشه کش یا کاغذ پشه گیر بکشند یا با تور سیمی از دخول باطاق مانع شوند.
در شیوع حمای (تیفوس) محرقه مسئولیت انتقال با شپش است که میکروب را با نوک خود از خون شخص مبتلا مکیده و با همان نوک بدیگری تلقیح وتزریق مینماید و هنکام کمون یا قبل از تزریق در تحت جلد انسانی میکروبها را {{ناخوانا|حدس: پرورش}}
{{سصم||۹|}}
میدهد. اگر چه منع مسافرت شپش بنظر مشکل می آید اما با جوشانیدن لباس میشود نه تنها شپشها را کشت بلکه تخمهائی را که در لباسها کذاشته اند میشود منعدم کرد. نوکر هائی که نزدیک رختخواب مریض میآیند باید لباس زیرین خود را مکرراً با آب جوش بشویند که باعث ازدیاد شپش و قوت کرفتن مرض تیفوس و نشر امراض دیکر نشود
ممکن است غیر از آنچه مذکور شد راه های دیگری بنظر خوانندکان محترم برسد که بتوسط آنها حفظ بدن و ممانعت سرایت امراض فراهم آید اما آنچه بنظر بنده ساده و آسان بود ذکر نمودم. یک فقره دیکر بنظرم میرسد و آن بر عهدهٔ مجلس حفظ الصحه و بلدیه است که کوچه ها و کاروانسرا ها و معابرعمومی را پاک نکاه دارند و جاهائی کهکثافت در آنها جمع میشود نیز پاک نمایند اکرچه پیشرفت مختصری در این ناحیه در ایران شده است لیکن نه بقدریکه باید بشود ازیک طرف بواسطهٔ اشکالات و ازطرف دیکر متاسفانه بواسطهٔ تنبلی وطمع ورشوه خوری که دیده میشود در اشخاصی که اجرای این قسم خدمات به عهدهٔ ایشاناست
هم بواسطهٔ عدم همراهی و اتحاد عامه که امیدواریم بواسطهٔ چنان مقالات سود مند که درمجلهٔ محترمهٔ عالم نسوان مشاهده میشود انتباه و بیداریمردم فراهم آید. خانم های محترمهٔ ایرانی که آبادی خانه و زندکانی با ایشان است بیشازپیش بیدار شوند و مساعی جمیله بکار برند و اولاد خود را تربیت نمایند تا اینهمه امراض که روی ارض را فرا گرفته و باعث تقلیل کثرتایران شده است مرتفع گردد و زندکانی طبیعی حاصل شود
{{و|―――}}
'''دستور پرستاری وتوجهات اطفال'''
{{و|{{بزرگتر|'''پرورش اخلاق اطفال'''}}}}
بهار نزدیک میشود و بواسطهٔ آن تمام قشنکی های دنیای خارج از اطاق<noinclude></noinclude>
6f3l5to7coef2t7m5d7azz08cwe5anv
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 4, 1303 SH.pdf/۷
104
97651
304586
2026-10-14T10:52:41Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۰–۱۱
304586
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۰|}}
عرض وجود مینماید برای یک مادر مشغول وقتی کمی برای التذاذ از بهار جدید موجود چه که برای اطفال باید لباس نو تهیه و یا اینکه سفارش دوخت آن داده شده و خود خانه نیز تمیز و اسباب مربوطه بزمستان بکنار کذارده شود با وجود این مادر نباید در تعیش اطفال خود در اینموقعکه بهترین فصول است غفلتورزد و تا حدیکه ممکن است و وقتاجازه میدهد باید با اطفال بکردشهای طولانی وغیر مطول برای مطالعهٔ اشجار و نباتاتی که در سایر خانها شروع با نبات کردهاند رفت باین ترتیب مشاهده خواهید کرد که خودتان نیز مزاجا بهتر و مسرور تر خواهید بود ولو اینکه برای مدت قلیلی از خانه دور باشید هر گاه ترتیب مزبور برای شما عملی نباشد سعی کنید اشیاء موجوده در خارج را بخانهٔ خود انتقال دهید مثلا اطفال دوست دارند که با خاک آب بازی کنند لذا سعی کنید محلی تهیه و در آن طفل با دستخود خانه های کلی ساخته و اشجار بازی برای خود غرس نماید لازم است بطفل یک محل کوچکی داده شود که بزرکی آن از بزرکی دایره کلدان تجاوز ننماید که در آن تخم برای خود بکارد و بواسطهٔ ظروف با آب پاشهای کوچک مزروع خود را آبیاری نماید جوانه زدن نباتات کوچک مستوجب مسرت خاطر طفل و در صورتی که مشار الیه دارای خاطر نقاد باشد بهتر است لوبیا و یا سایر بقولات ارزان قیمت کاشته و کاهکاهی یکی از آنها را ریشه کن نموده و مقدار نمو آنرا بسنجد مخصوصا اکر هم مشاهده کردید که طفل بواسطهٔ ریشه کن نمودن مزروع خود چیزی در کلدان باقی نمیکذارد باید بطور ملایمت رفتار کنید چه طفل مزبور در عین حال مشغول آموختن علم گیاه شناسی است و در وقت بزرک شدن موقعیکه مجبور از خواندن علم مزبور و سایر علوماست بجای مشقت از تحصیل آن لذت میبرد درخانه هائیکهفضا اجازه میدهد بایدباطفال باغچهٔ کوچکی متعلق باو داده شود و تخم سبزیجات برای او تهیه و حاصل آن از او خریداری شود چه که این مسئله نه فقط مستوجب تعلیم و آشنا کردن طفل بحیات نباتی است بلکه درس تجارت و حساب باو می آموزد و طفلیکه در ایام
{{سصم||۱۱|}}
طفولیت خودش کار کرده باشد بهتر میتواند کار های طبقهٔ کارگر را تقدیر نماید عادت ایرانی که سبز کردن گندم برای سال نو است بهترین عادات است اینعادت را در قلوب اطفال خود همیشه زنده نکه دارید تا هیچ وقت آنرا جزو عادات عتیقه حساب نکنند خلاصه در موسم بهارغیر از دنیای سبز و خرم انسان مراجعت مرغهای مهاجرت کرده را بکوهستان مشاهده وحتی در روی یکانه درخت خانهنیز طیور متنوع دیده میشود لذا باین اساس صوت و مختصات آنها را بطفل تعلیمداده تا به بینید طفل چه حظی از آن میبرد یک آشیانه پرنده که طفل بسازد و در روی چوببلندی که دست رس گربه نباشدبگذارد لذت غریبی بطفل میدهد علیالخصوص در مواقعیکه طیور تخم گذارده و یواش یواش جوجه آن از تخم خارج شود حتی لانه پرنده را روی چوب کوتاه تری نیز که وسایل جلو گیری از تعدی گربه در آن بعمل آمده باشد میتوان ساخت هر قدر لانه طیور طبیعی تر ساخته شود بیشتر طیور بتمکن آن مایل میشوند یک سوراخ کوچکی در روی درخت کهنی که پوست آن کنده نشده باشد بفوریت قابل تمکن طیور میباشد
البته تمام این چیز ها اسباب تربیت تعقل طفل میباشد در لایحهایکه از طرف دولت آمریک دایر بتعلیم اطفال صادر شده صورتی از مشغولیتها که برای اطفال اسباب مسرت خاطر است دیده میشود
{{و|{{بزرگتر|'''در موقع کردش'''}}}}
۱ – چند دقیقه چشم خود را بسته و ساکت بایستید با کمال دقت گوش دهید و بعد بگوئید چه کفته شد
۲ – با کمال دقت باطراف نگه کردهوسپس چشم خود را بسته بگو چه دیدی
۳ – چشم خود را بسته بواسطهٔ تماس اشیاء دانه و کلها وشاخه ها را اسم ببرید<noinclude></noinclude>
n087y1iqa3wg7wkssxq9ibhs9u2f30r
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 4, 1303 SH.pdf/۸
104
97652
304587
2026-10-14T10:53:12Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۲–۱۳
304587
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۲|}}
۴ – آشیانهٔمرغها را نشان دهید
۵ – اسامی درختها را یک یک تعلیم داده وباین واسطه تعجب خواهید کرد خود و طفل اسامی چند فقره از اشجار را یاد خواهید گرفت
{{و|{{بزرگتر|'''مادر مسرور'''}}}}
مسرت مادر در باب امورات خانگی خود مستوجب مسرت طفل است چنان مادر باید در بدو روز شروع بکارو باطفال نیز خوراک ساده مقوی در هوای باز و لباس پاک تمیز با یک مشغولیتی تهیه نماید ما مادر ها هیچ وقت نباید فراموش کنیم که نفوذ مادر در مورد طفل قبل از تولد بهیچ جهة زیاد تراز نفوذ محیط و خود منزل در باب طفولیت طفل مؤثر نخواهد شد چنانکه گفته شده خوبی وبدی و محبت وعدم محبت طفل قبل ازاینکه طفل بسن شانزدهبرسد تعیین میشود در صورتیکه در این قرن نورانی قبل از اینکه طفل باین سن برسد از خانه دوری میجوید پس در این صورت تاثیر در طفل و تعیین اخلاق اودر دست ابوین اوست و اغلب مادر مسئولیت دارد
خصائصی که در اطفال طبیعی است ممکن است بطور ملاطفت مراعات داد یک مادر متفکر عوض ملامت باید طفل خود را متذکر شود مثلا هیچوقت نباید گفت فلان کار را نکن و در عوض باید گفت خواهشمندم اینکار را بکنید یک نویسنده میکوید محاسن را در اطفال احداث کنید قبایح بالضروره معدوم میشود مادر ها اغلب مایل نیستند اوصاف حمیده اطفال خود را تعریف نموده و بکویند امروز خیلی آرام و خوب شده اید در صورتیکه این ترتیب بهتر از ملامت مشوق طفل است
ما اغلب در باب یک خاصیت طبیعی طفل اشتباه میکنیم مثلا تهور طبیعی و جبن غیر طبیعی است و اغلب عکس اینرا کرده و کمان میکنیم بچه که به دنیا آمد از تاریکی متنفر است و از صور وهمی میترسد در صورتیکه اولیایطفلند
{{سصم||۱۳|}}
که ترس را در قلوب اطفال خود احداث می کنند مثلاً بواسطهٔ گفتن این کلمه آنجا تاریک است و لامپا را با خود بیر ترس در قلب طفل شالوده میگذارد
من بچهای را میشناسم که سه سال بود از اطاقنهار خوریکه فقط با یک لامپا روشن بود بتنهائی برای آوردن شالی بمادر خودش از توی تمام اطاقهای تاریک باطاق خواب میرفت ودر قلب او هیچ اثری از واهمه وترس نبود و تاریکی بنظر او مثل روشنائی می آمد ولی مادر او حکایت او را گفت – وقتیکه (روت) ده ماهه بود من هرشب در اطاق او چراغ میگذاشتم که مبادا لحاف از روی او رد شود یک شب لازم شد که من چراغ را از اطاق او ببرم و او هنوز نخوابیده بود بمجرد اینکه من از اطاق خارج شدم او شروع بگریه کرد لهذا لامپا در دست مراجعت کردم تا علت کریهٔ او را بفهمم مشارالیها بمحض دیدن من شروع بخنده کرده و حاضر برفتن خواب شد هر لحظه که من لامپا را برداشتم منظرهٔ سابق تجدید میشد لهذا من فهمیدم که طفل گرفتار عادتی شده که این عادت باید متروک شود و بنظر من باور نکردنی بود که طفل بسن او ازتاریکی بترسد که چه هنوز مشارالیها چیزی از بابت ترس ندیده و نشنیده بود پس در مورد او یک اثر عادت بود لذا سعی کردم عادت مزبور متروک شود شب اول پس از اینکه او را دو ساعت در تاریکی گذاشتم آنقدر گریه کرد تا خوابید فقط مراقب بودم که سرما نخورد ولی چراغ را توی اطاق نیاوردم و نخواستم که او بداند من پشت در مواظب او هستم شب دوم باین ترتیب یک ساعت شب سوم پانزده دقیقه این ترتیب طول کشید تا اینکه بخواب رفت و شب چهارم طفل بدون تعرض خوابید این است که می بینید طفل الآن بتنهائی در اطاقهای تاریک مثل شخص کوریکه باطاقی عادت دارد راه میرود
لازم است والدین چیزهای موحش از قبیل سرقت و قتل و امثال آنها را در حضورطفلمذاکره ننمایند که چه هیچچیز مسریتر از ترس نیست یک حکایت بد و مهیب و لوانیکه باشاره باشد برای تزلزل ارکان طفل کافی است خوب خاطر<noinclude></noinclude>
5ynzjefal8rdav1w1vc8lw6tx8jmwep
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 4, 1303 SH.pdf/۹
104
97653
304588
2026-10-14T10:53:45Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۴–۱۵
304588
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۴|}}
دارم که در ایام طفولیت چندین سال میترسیدم که دستهای خود را اززیر لحاف بیرون بیاورم برای اینکه خواهر بزرگترم در ضمن حکایت بمن کفته بود که دزدی درموقع شب بطمع انکشتری انکشت زنی رابریده بود هر گاه ماها بخواهیم بچه های سالم و خون سند داشته باشیم باید خیال خود را از ترس و افکار نحیف آزاد نکاه داشته و روح خود را بعدم خود خواهی و تهور و شادی عادت دهیم تا اطفال بما تأسی جویند
تقلید از خصایص طبیعی اطفال است برای فهم این مطلب خوبست در اطفال ملل اجنبی که زبان بیگانه را یاد میکیرند مطالعاتی شود
ما نمیتوانیم خصایل خود را تقلید بکنیم ما باید راضی باشیم که اطفال اخلاقخوب مارا تقلید بکنند آیا ممکن است که باطفال اجازه داد که اخلاق بد ما را هم تقلید کنند؟ البته نمیتوانیم که چه آینه عینصورترا نشانمیدهد بهمین طریق طفل نیز تعلیم و رفتار اولیای خود را منعکس پسما مادرها باید بهترین قسمت ایام خودرا برای طفل خودصرف کنیم نهساعات خستکی و ناتوانی را
{{و|―――}}
'''خانه داری'''
{{و|{{بزرگتر|'''خانه داری'''}}}}
البته تقریرات یک خانمی که رئیسهٔ بزرکترین خانه های دنیا است جالب توجه قارئین محترم این قسمت خواهد شد. اینخانه هتل پنسلونیا (Pennsylvania) است در شهر نیویورک (New-York) که دارای ۲۲۰۰ اطاق ویکی از بزرکترین ساختمانهای دنیا بشمارمیرود. چه بسا ممکناست که شما چندین بار در آن هتلمیهمان شوید و برای یکبار هم خانم خانه را رویت نکنید ولی در همانحال اگر یک خلاف قانونی از شما سر بزند فوراً از چکونکی حال مطلع خواهد شد. اگر این خانم
{{سصم||۱۵|}}
وقایع مهم مهمانخانه خود را ثبت کرده بود فعلاً کتاب بزرکی بود که هم حکایاتش مضحک و هم بشدت رقت آور بود. ظاهراً اغلباشخاص اخلاق پاکیزه وپاکدامنی خود را در مدت مسافرت بکلی فراموش میکنند مثلا مرد ها با آتش سیکار خود فرش مهمانخانه را سوزانیده یا اینکه بی توجهی کرده پایهای خود را روی میز و صندلی گذارده و با ملافه های کتان پاکیزه مهمانخانه کفش های خود را پاک میکنند همینطور اغلب خانمها حوله های روشوئی را بجای کفش پاک کن استعمال کرده ومبالغ گزافی بر خرج هتل میافزایند.
اکر شما با میس روز (Miss Rowes) رفاقت داشتید و با او مراوده میکردید البته او صندوقخانه لوازمات خانه اش را بشما نشان میداد. این صندوقخانه خودش به تنهائی به بزرکی یک مهمانخانه است و در اطراف آن طاقچه های فراوان دارد که مملو از ملافه ها رو پوشهای تخت، رو بالشها، حوله ها، پردهها، پتوها ولوازمات دیکر است که با کمال سلیقه مرتباً چیدهشده.
بطوریکه خود خانم میکوید میهمانهای او روزی (۶۰۰۰) ملافه (۶۰۰۰) روبالش (۱۵۰۰) رو پوش تخت (۱۳۰۰) حوله رو شوئی و (۵۰۰۰) قطیفه حمام استعمال میکنند. هیجده هزار حوله دریک روزاکه تقریبا شش ملیون و پانصدهزار حوله در یکسال میشود
اگر از خانم سئوال کنید که آیا هیچیک از حوله ها مفقود میشوند؟ در جواب شما خواهد کفت: بلی تقریبا دو هزار و سیصد حوله در یکماه مفقود میشود. این ثابت میکند که مسافرین حقیقتاً پاکدامنی خود را فراموش میکنند اگر سئوال کنید که آیا این اشخاص بغیر از حوله چیز دیگر هم میبرند متاسفانه خواهید شنید که همه چیز ملافه، پتو، روبالش وحتی بالش هم میبرندبعد شما خواهید کفت که البته اسباب بعضی مسافرین هم فراموش شده در هتل میماند و کمک بزرکی برای شما شده از ضرر شما کاسته میشود ولی میس روز (Miss Rowes) میکوید این غیر ممکن است چونکه ما تا میتوانیم سعی میکنیم اشیاء فراموش شده را بصاحبانش<noinclude></noinclude>
bs5qn1meyfhwyqwe042x9rdncvljfku
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 4, 1303 SH.pdf/۱۰
104
97654
304589
2026-10-14T10:54:20Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۶–۱۷
304589
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۶|}}
بفرستیم هر وقت که یکی از اطاقها خالی میشود بدقت جستجو میکنیم. هر روزی تقریباً دویست و پنجاه اشیاء مختلف از مسافرین بجای میماند از یک مسواک کهنه تا یک کت خز.
خانم رئیسه اینراهم بشما خواهد کفت که در موقع سپاسداری میاناخلاق مردمان تا چهاندازه تفاوت است. وقتیکه ما بایشان مینویسیم که یک دختری اسباب ذیقیمتی که از شما بجای مانده بود برای شما فرستاده آیا تصور نمیکنید که ایشان باید برای آن دختر یک انعامی بفرستند؟ چه بسا اتفاق میافتد که از دادن یکشاهی هم دریغ میکنند. ولی در میان ایشان اشخاص جوانمرد با سخاوت هم هستند که جبران کرده با مکرمت خود مارا دلگرم میکنند
البته بی فایده نیست که ما بیشتر از کارهای داخلی این هتل بزرک دنیا مطلع شویم چونکه بیانات فوق قابلیت و لیاقت خانمی که عهده دار هزاران چیزها است که در پروکرام خانه داری هیچ خانمی یافت نمیشود ثابت میکند
{{و|{{بزرگتر|'''یک قسم شیرینی فرنکی یا (فج)'''}}}}
دو فنجان شکر را با سه قاشق سوپ خوری ککائو باهم مخلوط کرده بعد یک فنجان شیر بدان اضافه نموده و خوب بهم بزنید که کاکائو از هم باز شود وقتیکه باز شد روی آتش کذارده بجوشانید تاغلیظ شود باید آنقدر غلیظ شود که اگر یک قطرهٔ آنرا در آب سرد بریزیم خودش را بگیرد بعد از سر آتش بر داشته پانزده دقیقه بگذارید تا خنک شود بعد از خنک شدن باید مایه را به اندازهای با قاشق به بزنید تا خوب سفت شود وقتیکه سفت شد به اندازهٔ یک یا نیم فنجان گردو خورد کرده بدان اضافه نموده ودر یک ظرفی که ته آن چرب کرده باشد پهن نموده و کوچک کوچک ببرید
{{و|{{بزرگتر|'''یک قسم پفک'''}}}}
سفیده پنج تخم مرغرا خوب زده تا اینکهتقریبا خشک شود بعدیک فنجان
{{سصم||۱۷|}}
بزرک شکر سائیده را متدرجاً بدان مخلوط نموده وبقدری بزنید که خوب سفت {{ناخوانا|حدس: شود}} یعنی خودش را بگیرد وقتیکه روی کاغذ میریزیم پهن نشود (زدنش {{ناخوانا|حدس: باید}} نیم ساعت طول بکشد) بعد دوقاشق سوپ خوری آب لیمو ترش بدان اضافه {{ناخوانا|حدس: نموده}} و با قاشق کمکم روی کاغذ چرب کرده ریخته و در یک فر خیلی ملایم بگذاریدتا پخته شود (اکر دیدیدمایه خودش را نمیکیرد دو مرتبه یکقدری شکر سائیده مخلوطش کنید)
{{و|―――}}
'''اخبار ترقیات نسوان'''
{{و|{{بزرگتر|'''(اخبار مختلف از جریده آمریک)'''}}}}
۱ – میسیزمری اسمیت (Mrs. Mary Ellen Smith) خانمی است از اهل کلمبیا که اخیراً در کانادا بسمت ریاست کابینه وزراء معرفی شده و در {{ناخوانا|حدس: دوره}} زندکانی اجتماعی این خانم نیکهایکه بیش از هرچیز قابل توجه است اینست که با وجود تراکم کار وزحمت، عطوفت ومحبت و مهربانی و شفقت که شیوه {{ناخوانا|حدس: عموم}} نسوان است از دست نداده و این دوره پر محنت را بنحوی طی نموده که {{ناخوانا|حدس: حتی}} پست ترین اشخاص از او رنجشی پیدا نکرده و کوچکترین خشونت و تندی جریده اعمالاورا لکهدارننموده است
۲ – یک خانم هندی موسوم به میستربه (Miss Tarabai) کهدرسی سال قبل در یکی از دهات راج پوتانا (Rajputana) متولد شده اخیراً باسم پهلوان مشهور معرفی میشود از قرار گفته ناظرین معتمد پر قوه ترین پهلوانان حتی از {{ناخوانا|حدس: ساندو}} (Sandow) معروف کوی سبقت را ربوده. از کار های حیرت انگیز او اینست که روی زمین خوابیده و یک عرابه بانضمام اشخاصیکه در آن نشسته اند از روی سینه او عبور میکند ونیز سر و پا های خودرا روی دو صندلیکذاشته<noinclude></noinclude>
dh7jjbdf925obua7a50bcoxf0heqk8h
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 4, 1303 SH.pdf/۱۱
104
97655
304590
2026-10-14T10:54:54Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۸–۱۹
304590
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۸|}}
در حالتی که تنه او بجائی تکیه ندارد سنکی بوزن یک چهارم تن روی سینه خود کذارده دو نفر لاینقطع روی آن را چکش میزنند
۳ – مدت سی دوسال میسیز نرول (Norwell) بریاست درهانه رود خانه میسی سیپی اشتغال داشته. البته این مسئله لیاقت و کفایت این خانم را ثابت میکند که در طول این مدت چنین کار مشکلی را بخوبی اداره نموده
۴ – بطوریکه تفتیش وتعیین شده است عده خانمهای تارک دنیا به ۴۷۵۰۰۰ رسیده است.
۵ – معارف دانمارک بقدری توسعه دارد که در تمام مملکت یک فامیل بی سواد پیدا نمیشود.
۶ – معادن الماس انکلا و پرتقال و افریقای غربی بقدری ترقی کرده است که انکلا را نسبت بمقدار الماسی که هرساله ازمعادن استخراج میشود چهارمین معدن الماس دنیا شمرده اند.
۷ – همین طور که غالب خانمهای ایرانی بصرف چای معتادند و اگر از موقع آن بگذرد دچار کسالت و سر درد میشوند خانمهای عثمانی در صرف قهوه اسراف مینمودند و بحدی معتاد باین مشروب بودند که اگر شوهری در خریدن قهوه برای زن خویش مسامحه میکرد یا او را از آشامیدن آن ممانعت می نمود بطور حتم منجر بطلاق میشد. چون عثمانی ها منتقل شدند که هر سال عده کثیری از خانمها بهمین جهت طلاق میکیرند در قرن هفدهم متعهد شدند که هر مردی در مجلس عقد بنامزد خود قول دهد که در تمام مدت زناشوئی نه او را از شرب قهوه ممانعت کرده و نه در فراهم کردن آن مسامحه نماید.
۸ – طبقاتی بطول ۳۵ میل لازم است که سه ملیون کتاب موزهبریتانی کبیر را روی آن بکنجانند.
۹ – لولههای دیگ بخار یکی ازکشتی های بزرک را اگر ته بته بکذاریم طول آن بیشتر از ده میل می شود.
{{سصم||۱۹|}}
'''ادبیات وغیره'''
{{و|{{بزرگتر|'''هوچی'''}}}}
بهار است چنانکه مشاهده میشود جمیع نباتات عرض اندام میکنند یعنی آن چیز هائیرا که دست قدرت از مجرای طبیعت در بطون آنها نهاده و در پردهٔ شکوفه مستور و پنهان نموده بود باقتضای فصل پرده را دریده و اطفال نو زاد شیرخوارهٔ خود را که برگهای لطیف و شکوفه های رنک برنک و شاخهای تر و نازک باشد در نمایشکاه عمومی جلوه میدهند.
و پرندکان در شاخهای آنها با وجدی تمام با لحنهای دلکش نغمه سرائی میکنند. و در تهیهٔ ساختمان آشیانه های جدید خود هستند و مرد ها در سایهآنها بروی چمنهای نو رس پله داده و قطرات با تلالؤ ژاله را کهاز شبنم صحرکاهی تولید شده اند که نظر ناظرین را با چشمک های ملیح خود جلب میکنند نظاره مینمایند. و هر یک با مصاحب خودقرار تفریح و تفرج اوقات دیگر را میگذارند
و اما ما نسوان بد بخت. ما نسوان بیکس. ما نسوان بیکمک وحامی این سر زمین در تمام سال و تمام عمر در کنج قفسهائیکه از گل ساخته شده است عمر کرانبهای خود را که بیش از یکبار مالک آن نیستیم با رنج و تلخی میگذرانیم. نمیدانم چرا قلم قضا ما زنان ایران را در لباس عزا بحبس مؤبد محکوم و ازحقوق و حدود انسانیت مهجور و محروم فرموده است؟ ای کاش که من در میان اعراب بدوی یا در میان صحرا نشینان افریقا تولد یافته بودم تا مانند آنها از حقوق بشری و از مناظر طبیعی بی بهره نمیشدم.
از دانشمندی پرسیدند زن یعنی چه؟ گفت در تمام دنیا زن یعنی معاون {{ناخوانا|حدس: مرد}} و مدبر خانه و پرورندهٔ اطفال و شریک در تمام نعمات الهی. اما درایران زن یعنی بدبخت و محبوس و مملوک. در واقع یک عضو فاسد فراموش شده است. در ساعتیکه امواج این افکار مرا احاطه کرده و کشتی امید مرا لطمه<noinclude></noinclude>
t91ghf260no4b0jdrbbs6d9m3i3jf9j
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 4, 1303 SH.pdf/۱۲
104
97656
304591
2026-10-14T10:55:27Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۰–۲۱
304591
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۰|}}
میزد و من بهر جانب نظر میکردم که شاید پناهکاهی یا ساحل و بندری بیابم ناکاه هاتفی مرا آواز داد که غم مخور و دل خوش دار که روزکار قدم های بلندی بطرف آزادی بر میدارد. اندکی بخود آئید که نجات نزدیک است.
در این بین صدای کوبیدن در خانه مرا از جای بلند کرد. چون در را کشودم زنی با لباس فاخر بقول امروزی ها شیک وارد شد بعد از تعارفات معمولی نشست و بقچهای از زیربغل خود بیرون آورده باز نمود. دو طاقه شال کشمیری وسه دانه ساعت طلا و دو انکشتر الماس و یک مدال زمرد در آن بود. گفت «خانم اینها را آوردهام رهن بگذارم. پانصد تومان پول بجهة شوهرم لازم شده است. اگر شما دارید التفات بفرمائید و اگر ندارید از هر کجائی که سراغ دارید فراهم نمائید». سئوال کردم «شوهر شما کیست؟ و پولراچندماهه میخواهید؟» گفت «اسمشوهرم ولگرد خان است پسر مفتخوارالملله و لقبش محتاجالوزاره و اسم خانواده کیش دعاگو و شغلش هوچکری. ولی در این روز ها کارش قدری کساد شده یعنی روزکار خراب شده چنانکه مشاهده میکنید، آن کابینه های خوب از میان رفته. در کابینهٔ سابق بنا بود لقب هوچی باشیکری را بشوهرم بدهند و فرمانش را هم نوشتند. ولی روزکار مساعدت نکرد که بامضا برسد. شوهرم آدم بیعرضهای نیست همیشه چندین نفرهوچی از هر طبقهای زیر دستش کارمیکردند. تمام اشراف و اعیان و رجال ایران را میشناسد. و برای بیشتر آنها کار کرده است دائم دستمال دستمال اسکناس بود که شب و نصف شب میاوردند در خانه بشوهرم میدادند که او فی مابین هوچی ها تقسیم کند. هر چند شب یکمرتبه دستهای از هوچیها را بخانهدعوت میکرد. من بیچاره باید شام حاضر کنم. چائی بدهم. آنوقت هم تا بوق سک می نشستند و محرمانه حرف میزدند. کاهی که حوصله از سرم در میرفت از پشت شیشه آنها را تماشا میکردم. اشخاصیکه بخانهٔ ما میامدند از همه گروهی بودند. از مسئله کوی مسجد شاه و درویش معرکه گیر کرفته تا سید و آخوند و فکلی و بازاری ولقب دار و بی لقب. اما خانم جان دستم بدامنت. این حرفهای محرمانهرا جائی نکوئی
{{سصم||۲۱|}}
اینها اسرار است که من بشما میکویم چونکه شما خودمانی هستید. اکر این مطالب بروز کند کیس من به بریدن میرود.» گفتم «عجب فرمایشی میکنید من صندوقچه اسرارم. خاطرت جمع باشد. هر چه میخواهی بگو» گفت «مثلاً این دو انگشتری را که می اینید در زمان کابینهٔ زردکه آقای طماع السلطنه سرکار بود همان وقتیکه دیگهای پلو را باسم روضه خوانی در پشت باغش بار کذارده بود و از آنجا بمسجد . . . نقل می شد. همانروزکاریکه چماق تکفیر بضرب اسکناس بکار افتاده بود، اگر خوب در نظر داشته باشید، همانروز ها که پیر وپای زنهای بیچاره می پیچیدند و آنها را وجه مصالحه قرار داده بودند. که بجای پیچه روبند بزنید و بجای جوراب چاخچور بپوشید. درهمان روز ها یک روز صبح شوهرم رفت خانه آقای منتظر الوزاره و گفت اوضاع در هم و برهماست. وقت جنبش است. من زمینه را حاضر کردهام. مردم بطرف شما مایلشده اند دیکر اختیار با شما است. چه درد سر بدهم. یکی از این انکشتر ها را با دویست تومان پول کرفت که برای او کار بکند. در شب همانروز آقای طماع السلطنه را ملاقات کرد. کفت باخبر باش که فلانی در تکودو افتاده است و این در و آن در میزند. ولی من حتیالقوه عملیاتش را خنثی کرده ام. و این انکشتر دیکر را با سیصد تومان پول از او کرفت که برای او کار کند. حالا هم اگرچه شوهرم بیکار است ولی باز بیکار نیست بی فرصت میکردد. شوهرم مرد پردلی است اما حیف که جرئتش کم است. بیشتر از فحش هائیکه در روز نامهای سابق میخواندید اثر قلم او بود. اما این روز ها رغبتی بنوشتن ندارد و یکپوزش توی هم است. میکوید در مملکتی که هوچی خانه نشین و قلم فحش بسته و پای رشوه شکسته باشد ابداً امید ترقی نیست»
گفتم خانم از هرکجا شده پول برای شما فراهم میکنم بشرطیکه هر وقت کار شوهرتان رونق گرفت شوهر مرا هم ببرید و هوچیش کنید، چونکه خوب کار پرمداخل و کم زحمتی است» کفت «مکر اینکار از شوهر شما ساخته<noinclude></noinclude>
q9jba3aj1qbhzju0hp6qz8nzj46ho1j
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 4, 1303 SH.pdf/۱۳
104
97657
304592
2026-10-14T10:56:00Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۲–۲۳
304592
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۲|}}
میشود؟ چونکه اینکار چند شرط دارد:
شخص هوچی اول باید پررو باشد. دوم باید پرگوباشد. سوم باید بیدین باشد. چهارم باید بی وجدان باشد. پنجم باید فضول باشد، یعنی در هر کاری دخالت کند و توی هرسوراخی سر کند و بیشتر اشخاص را بشناسد. و از همه جا با خبر باشد. و ظاهرش دیندار و ملت دوست و وطن پرست باشد. و دائم باتسبیح بازی کند آیا شوهرشما چنین است؟» گفتم «خاک عالم بسرش بلیهمینطور است. اما فقط در باره من بیچاره. بیرون ازهمه کس کتک میخورد، ولی درخانه مرا کتک میزند. در کوچه لالاست. درخانه سه ذرع زبان دارد. بیرون نوکر همه است توی خانه فرمان فرمای من است. نزد دیکران بقدر خر سواد ندارد اما پیش من ارسطو و افلاطون بکردش نمیرسند. در جوانیش زور خانه میرفت و از همه کس زمین میخورد. امادر خانه مادرش را زمین میزد. روی هم رفته پهلوان پنبه است. من بیچاره از خوف طلاق یعنی از ترس آبرو میسوزم ومیسازم» کفت «خانم شوهرمن هم بامنهمینطورها رفتارمیکند. وتا کنونچهار مرتبه طلاق گرفته ام و باز آشتی کردیم. ولی در دفعه آخر چون سهطلاقه شده بودم بوسیله محلل وصلت ماسر کرفت» سئوال کردم «محلل دیکر کیست؟» وقتیکه شرحمحلل را داد وای وای وای راضی بودم زمین دهان باز کند و مرا فرو برد. کاشکی مرده بودم و این خبرعجیب وغریب را نشنیده بودم. گفتم «خانم این مطلب را شوخی میکنید یاحقیقت؟» کفت «راست میکویم شوخی نیست» کفتم «خانمزود زود پاشو این کروی هایترا بردار وبرو من نه پول دارم ونهسراغدارم ونه میخواهم شوهرم هوچی بشود. نه شیر شتر خواهم ودیدار عرب. مرده شود تو وشوهرت ومحلل توو هرچه هوچیاست ببرد.
{{و|―――}}
{{سصم||۲۳|}}
{{و|{{بزرگتر|'''اخلاق خوب و بد زن'''}}}}
زن عبوس و بد خلق موجب بد بختی خود و سایرین است. اخلاق حسنه ناشی از روحیهای صاف شفاف و درخشنده است کسیکه دارای اخلاق حمیده و خصال پسندیده است بهترین و نیقه خوشی و خوشبختی این عالم را دارا است
کسانیکه دارای صفات نیک و خلق خوش اند با یک آسایش و راحتی تام با مردم زندکانی میکنند نسبت بتمام مردم مهربان و نیک رفتار اند هیچ کاه از مخالف گوئیها و کنایات متغیر نمیشوند. پیوسته در صدد اند با ابراز اخلاق خوش خود را مطبوع طباع و محبوب قلوب گردانند. کسانیکه با این اشخاص خوش اخلاق معاشر و محشور اند چنانست که در فضای آرامش سکونت و بشاشت زندکانی میکنند خوش اخلاق پیوسته متبسم و بشاش و خندان است چه اثرات بشاشت و تبسم دائمی حاکی از نیکی قلب و خوبی فطرت است.
بر عکس زن بد اخلاق و خشن پیوسته برای معاشرین خود موجب اذیت و زحمت است.
بد بخت آن کسانیکه مجبور اند تحمل بد اخلاقی این قبیل زنها را بنمایند ساعتی آسایش ندارند و اندکی راحت نیستند. زن بد اخلاق همیشه مطلب جزئیرا در همه جا بازکو مینماید هیچوقت از هیچ چیز راضی نیست همیشه شاکی از خود و دیکران است دارای قیافه عبوس و در هم کشیده خشن و نفرت انگیز است عقیده هیچکس را قبول نمی نماید همیشه خلاف گو ونقیض کفتار است
اگر از سفید صحبتی بمیان آید او سیاه میطلبد از شخصی سخن رانده شود فوری به بد گوئی و ناسزا کفتن به وی مبادرت مینماید. اگر از کسی مذمتی شود به تعریف و تمجیدش میکوشد. بد اخلاق همیشه متلون المزاج و نیز اندک مخالفت فکر یا عقیده با او موجب خشم و غضب وی کشته او را بجوش میاورد زندکانی و معاشرت با چنین شخصی همیشه با تلخی خشم و غضب پرخاش ومجادله میگذرد. این نه زندکانی است بلکه برزخی است موحش و نفرت انگیز چه وجود<noinclude></noinclude>
d273glhvcs2tx627haof509xhnaxgay
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 4, 1303 SH.pdf/۱۴
104
97658
304593
2026-10-14T10:56:31Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۴–۲۵
304593
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۴|}}
تحمل نا پذیری!! چه بار سنکینی!! خطایا و تقصیرات اغلب از ذهن محو میشود ولی خاطره های بد اخلاقی هیچ کاه فراموش نمیشوند
صفت خوب و اصلی یک زن ملایمت با حائز بودن اخلاق خوب است
نباید از نظر رهانید مردان با شرف و نجیب در مقابل اخلاق خوب زنان و عدم تلخی و سرکشی آنها تسلیم عقل شده از خیلی عملیات خود داری میکنند ولیاکرزنان بد اخلاق، لجوج، سرکش و پر ادعا باشند بعکس رفتار میکنند اغلب عملیات غیر عاقلانه مردان ناشی از بد اخلاقی زنان است.
مادر با احتیاط عاقله وقتی میخواهد برای پسر خود عروسی نماید در تجسس دختری بر نمیاید کهمتموله، قشنک و با عقل باشد ولی از همه بیشتر در مقام تحقیق بر میاید که دخترک جوان دارای اخلاق خوب است یا بد بدیهی است {{ناخوانا|حدس: وجاهت}} تمول و عقل چیز های نفرت انکیزی نیستند ولی بدون این مزایا خوشیو خرمی در یک عائله صورت پذیر است در صورتیکه اگر زن بد اخلاق باشد با حائز بودن هر گونه مزایائی تحمل نا پذیر و موجب زحمت ونفرت است.
دختر جوانیکه دارای اخلاق پسندیده است محبوبهٔ تمام خانواده است اگر بین خواهران یا برادرانش مشاجره و منازعه اتفاق افتد فوری در مقام اصلاح بر آمده اشکالات آنها را مرتفع یکی را با نصایح عاقلانه و دیکریرا با تسلی های مشفقانه ساکت صلح و دوستی بین آنها بر قرار مینماید.
پایه و مبنای مکارم اخلاق و محاسن اوصاف بر روی نیکی استوار است خوبی و خوب کرداری فضیلتی است که مردان آنرا تقدیر و محترم میشمارند خوبی تنها عملیاست که عقلا افراط در آنرا مقدس میدانند عملیات خوب افشاندن بذر های کلهای درخشنده معطر خوش رایحه است در معبر که در موقع عبور خود راه را با نزهت مصفا و مزین بانواع کلها و ریاحین مشاهده کرده {{ناخوانا|حدس: متلذذ و}} دلخوش میشود. هوا و هوس را از خود دور نمائید پیوسته ازتلون مزاج و {{ناخوانا|حدس: هر}} ساعتی تغییر سلیقه دادن اجتناب ورزید زیرا عبث وبیهوده موجب زحمت {{ناخوانا|حدس: واذیت}} خود و دیکران خواهید شد
{{سصم||۲۵|}}
{{و|{{بزرگتر|'''بهار'''}}}}
فصل بهار وموقع طراوت و تازکی هواست. اشجار بوستان شکوفه دار و پر از غنچه شده و ذرات طلائی و اشعه نورانی شمس جان تازهایبانها بخشید. کلهای رنکارنک در زیر پیراهن های زمردی خود پنهان شده و بعضی از آنان از زیر پیراهن آرام آرام گوشه رخسار نمایان مینمایند. عاشق بیقرار آنان با حالت اشتیاق و تحسر هر آن بدیدار آنها آمده وهماره در صدد آن است که جبران ایام فراق را نموده شربت وصال را بشیرینی روح و جان بیاشامد. این عاشق در حالت شادی با نغماتی دلکش و الحانی بس شیرین از معشوقه خود دلربائی مینماید. نغمات او برای معشوقه اش طرب انگیز است. زیرا که هر روز صبح در موقعیکه نسیم بهاری هر قلب محزون و تاریکی را روشن و با طراوت مینماید خود را با قطرات الماس گون شبنم شست و شو داده و مشاطه طبیعت او را هزار قلم آرایش و پیرایش میدهد نغمات دلکش این عاشق برای ما ایرانیان حزن آور و بسغم انگیز است نسیم بهاری حکایت از جمشید جم و دوره اقتدار و سطوت از سلاطین ملک عجم نموده حالت سابق را با روزکار امروز مقایسه کرده و کاهی آسمان از کثرت تحسر و غمکساری اشک چشم خود را بروی ما نثار مینماید این نغمات برای ما مانند مرثیه ایست که برای مرک جوانی تغنی می نمایند نسیم بهاری قلوب ما را تیره وتار میسازد. برای انکه وقتیکه در بحر فکر غوطهور میشویم چنان مشاهده مینمائیم که از دوره زندکانی خود میوه کامرانی و سعادت نچیده و روی نیک بختی را ندیدهایم زندکانی ما تیره و تار است. آزاد نیستیم بلکه در قید هزاران موانع مصنوعی میباشیم ای خانمهای عزیز آیا دراین سال جدید و نوروز جمشیدی هیچ طراوت و تجددی در اخلاق و زندکانی ما داده شده است که باعث شادی و انبساط حقیقی روح و قلب ما شود؟ آیاما خودمان در این فصل یعنی روز اول سال جدیدهیچ فکر خواهیم نمود که بچه وسیله ترقی و تعالی به زندکانی اجتماعی خود داده و در<noinclude></noinclude>
k2prvj6zyo7suek36l3v2zaf516fd7g
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 4, 1303 SH.pdf/۱۵
104
97659
304594
2026-10-14T10:57:04Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۶–۲۷
304594
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۶|}}
میان نسوان سایر ملل متمدنه باسم زن متمدنه ایرانی عرض اندام کنیم
تا موقعیکه ما خودمان چاره بدبختی و اسارت خود را ننمائیم و ازخواب غفلت بیدار نشویم روی سعادت و آزادی را ندیده و نخواهیم دید. پس ای خانمهای عزیز در این موقع سال جدید بکوشید تا سرور و خوشحالی حقیقیرا بدست آرید فکر نمائید که بچه وسیله میتوانید تغییرات باخلاق جامعه نسوان داده و زندکانی اجتماعی خود را ترقی دهیم. بلی ما ایرانیان آخرین سرحد قهقرائی را پیموده و تلخ ترین جام جهالت و نادانی را آشامیدهایم اینک موقع چاره جوئی و استخلاص از چاه اسارت است پس باید با قلبی دلیر و روحی پاک و مملو از حس وطن پرستی و شجاعت اخلاقی و ادبی به بد بختی چندین ساله خود خاتمه داده و در این موقع سال جدید درزندکانی جدیدی که ما را بطرف ترقی و تکامل سوق دهد داخل شویم
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''دوستی'''}}}}
حظوظ و لذاید زندکانی بسته به دوستی است. بالاترین و بزرکترین نعماتیکه انسانی بدان متنعم است پس از عقل مودت و دوستی است. دوستی شبیه است به درختان سبز و خرمیکه درآن واحد هم مکلل به کلهای قشنک معطر وهم مزین به میوه های شاداب خوش طعم اند کسیکه دارای حس دوستی نباشد وبعکس عاطفه خصومت در او جای گزین باشد علاوه بر اینکه هرساعتی زحمت تازه برای خود تولید میکند نباید هیچوقت متوقع ومنتظر ملاحظه کاری و مهربانی ازطرف رفقا و حتی برادرانش باشد. مودت و دوستی رشته ایست بس دلپذیر، مطبوع و با شکوه که روحها و قلوب را بیکدیگر مربوط و متصل مینماید. عاطفه ایست دلکش، حسی است روح پرور که پیوسته موجب ازدیاد مسرت و تقلیل اندوه
{{سصم||۲۷|}}
و غصهٔ انسانی میشود در حقیقت قدر مشترک حیات اخلاقی است یعنی ایام بدبختی را بخوشی قرین و روزکار خوشی را مضاعف می نماید دختر جوان ملایم ومهربان محبوبهٔ رفقا و نزد دوستان خود ذی قیمت و کرانبها است بعکس از دختر تند متکبر خود پسند همه کس متنفر و دوری جویند.
خود پسند کسی است که فقط محبت به نفس خود دارد و بدیگران اعتنائی ندارد این صفت بزرکترین عامل ضد مودت و سترک ترین دشمن حس دوستی و محبت است.
محبت و دوستی داد و ستدی است قلبی چنانکه شخص فقیر و بی پول از بازار های پر متاع استفاده نکرده دست خالی مراجعت میکند همچنین موفق به جلب قلوب و تحصیل دوستان صمیمی نتوان شد مگر با داشتن عاطفهٔ محبت و قلبی خالی از خود پسندی و خصومت بنا بر این لازم است دختران جوان ازکودکی متخلقبه اخلاقی شوند که خوش آیند دیگران کشته جاذب آنان باشد.
در همان حال که شخص باید سر مشق دوستی برای دوستانش باشد باید سعی نماید از مجمع انس و دوستی آنها استفاده کرده نواقص خود را مرتفع نماید. نصایح دوستانه و اندرزهای مشفقانه نباید منجر به صرف سر زنش های نیش دار یا تمجید و تعریف های بی اساس تملق آمیز گردد.
دوستی درختی است برومند که از راستی و حقیقت خودرا تغذیهنموده نمو مینماید دوستی پایدار نگردد مگر بین اشخاص با حقیقت.
نباید اشتباه کرد اغلب کسانیرا که دوست مینامند دوست حقیقی نیستند اشخاصی هستند خوش تعارف، خوش مشرب یا متملق، جمعدر زمان خوشینعمت و سرور ولی در ایام بدبختی و نکبت متفرق و دور اگر کسی باظهارات متملقین فریفته گردد و آنها را دوست خود شمارد لایق دوستی صادقانه و مودت صمیمانه نیست زیرا قلبش مملو از محبت خود جائی برای دوستی دیگران در قلبش باقی نیست. روحهای پاک و قلوب بی آلایش از این قبیل اشخاص اجتناب ورزیده<noinclude></noinclude>
9fkt1w9gihu77lkjywkdgsz6y60rsvx
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 4, 1303 SH.pdf/۱۶
104
97660
304595
2026-10-14T10:57:37Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۸–۲۹
304595
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۸|}}
آنها را به متملقین فاسدالاخلاق واگذار مینمایند.
نبایستی از دوستان صمیمی توقعات و انتظارات سنکینی داشت زیرا انسان هر قدر هم تکمیل شود ونفس خود را منزه سازد باز عنصری است ناقص وجود کامل فقط خدای باری است پس نتوان از انسان انتظارات و توقعاتی داشت که از وجود کاملی باید داشت
نباید دوستانرا باتقاضاهای غیر عاقلانه کسل و خسته گردانید نسبت به آنان باید مهربان و سر پوش بود در موقع لزوم ازپند های دلپسند و اندرزهای سودمند دریغ ننموده اگر وقتی دوستی فقیر و بی چیز شود (اگر فقر او بواسطه خبط و غفلت خود اوهم باشد) باید وی را به تسلی کمک و مساعدت تشویق و ترغیب شاد و دلخوش گردانید غفلت و خطائی که موجب فلاکت و بدبختی او گشته نباید به او اظهار نمود بلکه باید طوری وانمود کرد که در این پیش آمد تقصیری متوجه او نبوده است و نیز باسعی بلیغ و جد وافی باید رجا وامید بهبودی در او تولید و از یاس و حرمان وی جلو گیری نمایند افراط درمحبت و ازدیاد شفقت و مهربانی در این مواقع سزاوار است.
هر کس خود را لایق داشتن دوستان صحیح صمیمی دانسته ولی ازقلت و نایابی چنین دوستان متشکی است برای رفع این منقصت باید در صدد تحصیل عده زیادی دوستان ظاهری نباشند در موقع انتخاب آنان آنچه لازمهٔ دقت و کنجکاوی است مراعات و معمول دارند اکر هم عده قلیلی دوستان واقعی بیابند نافع تر از عده زیادی است که بکار نیاید یکی مرد میدان بهاز صد هزار زاید میدانم بیش از این در موضوع دوستی سخن برانم زیرا دوستی عاطفه ایست طبیعی خانم های کوچک جوان باید در موقع تحصیل در مدرسه با مراعات شرایط فوقالذکر دوستانی برای خود انتخاب نموده رفته رفته صمیمت بین آنها زیاد کشته تمام مدت زندکانی از یکدکر استفاده کرده موجب حظوظ یکدکر شوند
{{و|―――}}
{{سصم||۲۹|}}
{{و|{{بزرگتر|'''مقایسه دو فامیل'''}}}}
{{و|(بقیه از شماره قبل)}}
برای تریاق زهر ناملایمات دیده و شنیده رجوع بفامیل با سعادت کرده و صحبت کنیم صبح زود است همه بیدار شده پس از نماز و مناجات بدرکاه الهی برای توفیق وتائید بطرف باغچه روان شدند و از روی قانون و اصول حفظالصحه ورزشها کرده و بعمارت مراجعت مینمایند پس از شستشوی بدنلباس پوشیدهپهلوی {{ناخوانا|حدس: بساط}} چای و لقمةالصباح که در فضای وسط گلها چیده شده نشستند حتی غنچه {{ناخوانا|حدس: گلهای}} سرخ هم بروی آنان تبسم تبریک سعادت و محبت مینماید پس از فراغت از {{ناخوانا|حدس: لقمةالصباح}} و چای عقب کار خود رفتند.
موقع نهار رقعه از خانم همسایه آوردند که دو شب دیگر این خانم با {{ناخوانا|حدس: دو}} بچه هایش را بشام دعوت کرده بود و ضمناً نوشته بود که آنشب را شوهرش بمهمانی خواهد رفت خانم رقعه دعوت را نشان شوهرش داده اظهار میدارد شنیده ام مرد همسایه شخص بسیار بدیست میل ندارم شب بدعوت آنان بروم» شوهرش میگوید «خوب تصادفی است راست گفته است شوهرش آن شب بیک مهمانی بزرگی دعوت دارد که بنده هم آنجا موعود میباشم و خیال میکردم که چه قسم بروم حال که شماهم بمنزل همسایه دعوت دارید قبول دعوت کنید ولی یک چیز را متذکر باشید که مهمانی تا ساعت نصف شب طول میکشد تا مرد همسایه بر نگشته مراجعت کنید» خانم هم قبول کرده اجابت دعوت را مینویسد
شب معهود خانم پس از آنکه شوهرش بمهمانی میرود دست بچه ها را گرفته بمنزل خانم همسایه میروند خانم همسایه هم آنها را استقبال کردهبسالون پذیرائی که چند خانم دیگر هم موعود بودند میبرد آنشب را محض آنکه اینهامقید بموقع شام خوردن هستند زود تر شام را حاضر کرده صرف مینمایند پس ازصرف شام بچه ها در اطاق دیگر و خانمها در سالون پذیرائی هر یک مشغول کذارشات<noinclude></noinclude>
1i08law7lj8gmqd49wov06kwso0or44
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 4, 1303 SH.pdf/۱۷
104
97661
304596
2026-10-14T10:58:10Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۰–۳۱
304596
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۰|}}
خود میشوند اول خانم همسایه شروع بسر گذشت خود کرده میگوید –
چند سال قبل پدرم مأمور به تبریز شد و ما را هم همراه برد درآنجا شوهر بنده هم مامور بود مرا خواستار شد و من آنوقت بیش از سیزدهیا چهارده سال نداشتم و چون او متمول و متشخص بود پدرم بدون هیچ پرسش وسئوالی قبول کرده بفوریت امر مزاوجت ما رو براهشد ازاول نسبت باو احساساتمخصوص و الفت و علاقهای نداشتم متدرجاً بواسطهکثرت محبتی که اظهار میداشت محبتش در قلبم جای گیر شد با جان و دل او را دوست میداشتمروزکاری بدین منوالگذشت تا آمدیم طهران ملتفت شدم که قبلاً دو زن دیکر هم داشته و زن اول رابدون اولاد طلاق گفته و زن دوم که دارای دو اولاد است در حبالهٔ اوست بی خبر از مزاوجت ثالثش همین قدر خبر شده بود که شوهرش میاید آنچه توانسته بود برای پذیرائی شوهرش تدارک کرده بایک عشق واشتیاقی انتظار مقدم او را داشت که ما وارد شدیم همینکه احساس مطلب نمود غش کرد منهم که جوان و بخود مغرور شوهر و همسرم را ملک حقه خود میدانستم و هیچ راضی نبودمکه شریک و سهیمی داشته باشم دیگر خدا میداند که چه آتشی روشن گردید چون آقا هنوز کوره محبتش نسبت بمن خاموش نشده بود آن زن بیچاره را از خانه خارج کرد بدبخت هر قدر التماس کرد که در همین خانه بماند و بهیچکس کارنداشته باشدفقط سر پرستی اولادهایش را بکند تتیجه نداد دو طفل بیچاره اش را در این خانه و زیر دست جلاد گذارده بیرون رفت.
چندی بدین طریق گذشت تا اینکه خداوند پسری بمن عطا فرمود و دو سال بعد این دخترم را که حالیه پنج ساله است دارا شدم و حالیه اقرار میکنم که از دیدار بچه های سابق شوهرم رشک میبردم و حتی المقدور از مکالمهٔ آنان با پدرشان مانع میشدم چیزی نگذشت که علاقه شوهرم نسبت بمن کم شد وازمحبتش کاسته گردید اغلب شبها بمنزل نمی آمد و هر شب هم که میامد در حالت مستیو از خود بیخبر دوست ملاحظه کنید برای یک زن جوان {{ناخوانا}} اول وهله زندکانی این
{{سصم||۳۱|}}
سر نوشت چقدر صعب و دشوار است قوت و غذای من منحصر بگریه و زاری شده بود از فرط اوقات تلخی ترک همه کار ها وهمه چیز ها را کردم عقیدهدایهام اینست که برایم جادو کرده اند و باید باطل السحر کرد ولیمیدانم کهاینهاموهومات و مسئله جای دیکر است و آن این است کهباز شوهرم بخیال تجدید فراش افتاده بعضی اوقات خودش زمزمه میکند وقتیکه فکر میکنم کهچطور از بچه هابمجدامیشوم و چه روزکاری آنها زیر دست زن پدر خواهند داشت بقلبم یک فشاری میاید که ضعف میکنم و از خود بیخبر میشوم سر را روباسمان کرده گفت خدایا چرا من باید مکافات بکشم؟
همین قسم که مشغول صحبت بودند یک مرتبه درباطاق باز شدهشخصی با هیکل غریب عجیبی وارد شد از یک طرف بدن در کل فرورفته کلاه و صورت و لباس کل آلود چشم ها قرمز مثل اینکه میخواهد از کاسه در آید کاهی هم نکاه بیخودانه باطراف میکند خانمهای مهمان فریاد کنان باطاقهای دیگر پناه میبرند تنها کسی که در اطاق ایستاده همانا خانم صاحب خانه است که از شدت تعجب و ترس قادر بر حرکت نیست این شخص را خوب میشناسیم که آقای صاحب خانه استاما چرا باین حالافتاده؟ علتش اینست عصر آنروز بارفقای هرشب جمع شدهومشغولخوردن مسکرات وسرودن مهملات میشوند شبهم مهمانیرا فراموش کرده درمهمانی که خودشان داشتند این آقانسبت بزنی کهمنسوب نزدیک یکی ازرفقایش بوده بیاحترامیمیکند بان رفیق بر خورده لکدی بر پشتش مینوازد که با سر در باغچه پرتاب میشود اتفاقا آنروز هم تازه آب در باغچه آمده بود سرشهم میخورد بدرخت ومیشکند اورا میگذارند در درشکه بمنزل میاورند و در وهله اول حتی زنش هم او را نشناخت تا اینکه دختر بزرکش فریاد زد آه این پدرم است خدایا باز چه شدهکه دیوانه شده یک مرتبه پریوش با حالت تعجب بمادرش کفت اگر این آقای خانه وپدر اینها است چرا ان هیکل است؟ این که شباهتی بانسان ندارد! یا اگر صدمه و زخمی باو وارد آمده چرا خانمش جلو نرفته از او مواظبت نمیکند؟ بچه {{ناخوانا|حدس: علت}} بچه ها فرار<noinclude></noinclude>
8xtitjofkoevcntezb51tvcxy4zyp6d
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 4, 1303 SH.pdf/۱۸
104
97662
304597
2026-10-14T10:58:44Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۲
304597
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۲|}}
میکنند؟ یکمرتبه دختر دیکر صاحب خانه گفت مگر ما پدرمان را دوست داریم! پریوش از این جمله خیلی تعجب کرد چون مادرش دستش را گرفته گفت برویم هیچ نگفت خانم خانه از مهمانها با کمال خجلت معذرت خواست و با یک تاثری گفت ملتفت زندکانی من شدید؟ خانمها بحالش تاسف خوردند و تسلیتش دادند و خدا حافظ کرده هر یک بطرف منزل خود رفتند
مادر پریوش در راه تمام فکر میکرد و خدا را شکر میکرد و بر پدر و مادرش رحمت میفرستاد که او را کرفتار نا جنس نکرده اند و با همچون فرشتهای همسر نمودند با این فکر ها داخل منزل شدند طولی نکشید که شوهرش هم با حال اضطراب وارد شد وقتی خانمش را دید تسکین یافت خانمش علت زود آمدنش را پرسید جواب داد چون از موقع گذشت و همسایه بمهمانی نیامد موجب نکرانی من شد که زود بمنزل آمدم خانم هم تمام وقایع را برای شوهرش بیان کرد
فردا شب وقتیکه این فامیل عزیز دور هم جمع شدند حکایت شب قبل مطرح شد تعجب پریوش این بود که دختر همسایه کفته بود پدرش را دوست ندارد! پدرش کفت بلی عزیزم پدر بوالهوس بد سلوک پدری که کیفیت ازدواج را نمیداند پدری که لذت محبت فرزند را نمیفهمد و از تربیت و پرورش آنها غفلت میورزد اولاد حق دارند باو علاقمند نباشند بیچاره فرزندانیکه نمونه و سر مشقشان چنین پدرانی باشند تاسف بحال آتیه آنها باید خورد یاد دارم که پدری با فرزندش از بلندی پائین میامدند پدر از جلو و فرزند از عقب پدر رو را بطرف پسر کرده کفت عزیزم مواظب باش نیافتی پسر جواب داد نه پدر جان دقت میکنم که حرکات و رفتار شما را تقلید کنم این مطلب بما واضح میکند که باید در تمام ورطه حیاتی اولاد قدم را برداشته و بجای پای پدر بگذارد
{{و|―――}}<noinclude></noinclude>
hd4st77rs76idpdmibzfo0bih8t31mt
فهرست:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 6, 1303 SH.pdf
106
97663
304598
2026-10-14T10:59:20Z
Mamouri
29041
ساخت فهرست برای عالم نسوان، سال چهارم، شمارهٔ ششم (۱۳۰۳)
304598
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|type=مجله
|Title=عالم نسوان
|Volume=سال چهارم، شمارهٔ ششم
|Author=
|Translator=
|Editor=
|School=
|Publisher=
|Address=تهران
|Year=۱۳۰۳ خورشیدی
|Key=
|Source=pdf
|Image=1
|Progress=C
|Pages=<pagelist
1=جلد
2=-
3=۲–۳
4=۴–۵
5=۶–۷
6=۸–۹
7=۱۰–۱۱
8=۱۲–۱۳
9=۱۴–۱۵
10=۱۹–۱۷
11=۱۸–۱۹
12=۲۰–۲۱
13=۲۲–۲۳
14=۲۴–۲۵
15=۲۶–۲۷
16=۲۸–۲۹
17=۳۰–۴۱
18=۳۲
/>
|Volumes=[[عالم نسوان]]
|Remarks=نشر: مجمع فارغالتحصیلان مدرسهٔ اناثیهٔ امریکایی (ایران بیتئیل)، تهران. بیشتر برگههای این پرونده دو صفحهٔ روبهروی مجله را در بر دارند؛ برچسب هر برگه شمارهٔ صفحههای چاپی آن است.
|Width=
|Css=
|Header=
|Footer=
}}
h8yomk14xefqlu4gha63puu7netxzwb
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 6, 1303 SH.pdf/۱
104
97664
304599
2026-10-14T10:59:52Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ جلد
304599
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||جلد|}}
{| style="width:100%"
| style="text-align:right" | '''سال چهارم'''
| style="text-align:center" | {{بزرگتر|{{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}}}
| style="text-align:left" | '''شماره ششم'''
|}
{{و|'''۱۳۰۳'''}}
{{و|'''هر دو ماه یک شماره طبع میشود'''}}
{{و|'''صفر المظفر ۱۳۴۳ – سنبله ۱۳۰۳ – سپتامبر ۱۹۲۴'''}}
{{و|'''در تحت نظر مجمع فارغ التحصیلان مدرسهٔ عالی اناثیه امریکائی ایران بیت ال'''}}
{{و|{{بزرگتر|'''صاحب امتیاز – نوابه خانم صفوی'''}}}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''وجه اشتراک'''}}}}
{| style="margin:auto"
| تک نمره || ۲ قران
|-
| ابونه سالیانه درمرکز || ۱۰ «
|-
| ابونه سالیانه در ولایات || ۱۲ «
|}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''قیمت اعلانات'''}}}}
{| style="margin:auto"
! !! صفحات اول !! صفحات آخر
|-
| یک صفحه || ۳۰ قران || ۲۰ قران
|-
| نصف صفحه || ۲۰ « || ۱۲ «
|-
| ربع صفحه || ۱۲ « || ۸ «
|}
{{و|―――}}
{{و|'''محل اداره: طهران – مدرسه عالی امریکائی'''}}
'''محل توزیع – مطبعه فاروس. خیابان لالهزار – مغازه انصاف آقابابا. خیابان ناصریه مغازه یک کلام.'''
{{و|{{بزرگتر|'''وکلای ما در ولایات'''}}}}
'''رشت – خانم نشاط الدوله مدیره مدرسه دوشیزگان دولتی'''
'''همدان – میس براهین مدرسهٔ دخترانهٔ امریکائی'''
'''یزد – میس ایدن مدرسه انگلیسی'''
'''ملایر – میسیز ذیگلر حکیمه خانم امریکائی دردولت آباد'''
{{و|'''مطبعه «فاروس» طهران'''}}<noinclude></noinclude>
2jb46pgq42k0m8fb7b8gxbenvwlnd6u
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 6, 1303 SH.pdf/۲
104
97665
304600
2026-10-14T11:00:24Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–-
304600
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''فهرست مندرجات'''}}}}
{| class="wikitable" style="margin:auto"
! !! !! صفحه
|-
| colspan="2" | '''۱ – سر مقاله''' ||
|-
| معذرت || || ۱
|-
| تحصیل علم درهررشتهلازم وپسندیدهاست || م. شاهرخ || ۱
|-
| colspan="2" | '''۲ – دستور پرستاری اطفال''' ||
|-
| پرستاری اطفال || قلم میسیزبین، ترجمه مهرانور سمیعی || ۴
|-
| حفظالصحه اطفال – وظیفه مادران || دکتر خان باباخان ساعد همدانی || ۷
|-
| colspan="2" | '''۳ – خانه داری''' ||
|-
| قدر دانی || ترجمه م. جلالی || {{ناخوانا|حدس: ۱۶}}
|-
| کرم نارنج || || {{ناخوانا|حدس: ۱۹}}
|-
| سوفله پنیر || || {{ناخوانا|حدس: ۲۰}}
|-
| شیرینی خرما و انجیر || ترجمه م. جلالی || {{ناخوانا|حدس: ۲۰}}
|-
| colspan="2" | '''۴ – اخبار ترقیات نسوان''' ||
|-
| ترقی تعلیمات نسوان در مصر || محمد بدر || {{ناخوانا|حدس: ۲۱}}
|-
| colspan="2" | '''۵ – ادبیات وغیره''' ||
|-
| مناظره شب و روز || مهدی نخستین || {{ناخوانا|حدس: ۲۴}}
|-
| مثل || « || {{ناخوانا|حدس: ۲۴}}
|-
| تجدد – خلاصی از موهومات || عفت سمیعی افشار || {{ناخوانا|حدس: ۲۴}}
|-
| بازهم بیچاره زن || || {{ناخوانا|حدس: ۲۷}}
|-
| زن و اندوه || همدم نبوی || {{ناخوانا|حدس: ۲۹}}
|-
| گل لافرانس || علیاصغر شریف || {{ناخوانا|حدس: ۳۱}}
|}
{{سصم||-|}}
{| style="width:100%"
| style="text-align:right" | '''سال چهارم'''
| style="text-align:center" | {{بزرگتر|{{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}}}
| style="text-align:left" | '''شماره ششم'''
|}
{{و|{{بزرگتر|'''– معذرت –'''}}}}
متاسفانه امسال بواسطه بعضی علل و موانع مختلفه که از برای اعضاء هیئت مجله عالم نسوان پیش آمد نتوانستند مرتبا نمرات مجله را در مواقع معینه انتشار بدهند لذا کارکنان عالم نسوان در مقام تعذر بر آمده از قارئین محترم و مشترکین گرامی معذرت خواسته استدعای عفو واغماض نمایند امید است در عالم معارف پروری غمض عین خواهند نمود وبتائید الهی بعد ها تلافی و جبرانمافات بشود که شاید با این محقر نامه بهمراهی و مساعدت صوری و معنوی ایشان چنانکه مقصد بل آمال آنها است خدمات جزئی بعالم نسوان بنمایند.
{{و|{{بزرگتر|'''تحصیل علم در هر رشته لازم و پسندیده است'''}}}}
با وجود انتشار سریع معارف درظرف پنجاه سال گذشته گاهگاهی شخص مصادف با پدرهائی میشود که شایقند پسرهایشان از فوائد تحصیل بهره مند شوند لکن در عین حال دختران خود را از حق تحصیل محروم داشته متعذرند باینکه تحصیل آنها را از درک وظائف خانه داری و مادری باز میدارد بلکه مانع انجام تکالیف فرزندی آنها نیز میشود آیا این نگرانی اساس دارد؟ جای تردید نیست که<noinclude></noinclude>
o8agy5bdg2ognjvaxs4bp3qip5nqmej
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 6, 1303 SH.pdf/۳
104
97666
304601
2026-10-14T11:00:55Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲–۳
304601
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲|}}
این مسئله در بعضی موارد با اساس لکن باید دانست تربیتی که شخص را از تکالیف ساده طبیعی باز دارد تربیت صحیح نیست. در مواردیکه تربیت حقیقةً مانعی است در راه انجام تکالیف لازمه اشکال قطعاً در پرگرام مدرسه است زیرا پروگرامیکه بین تئوری و عمل تفاوتی قائل شده بطوریکه شاگرد را در تاریکی باقی گذارد وتعلیمات مدرسه را با زندگانی که مقدور شاگرد است وفق ندهد اصول پسندیدهٔ نبوده و منتهی بموفقیت نمیشود. از طرف دیگر باید در نظر داشت که اینتفاوت کلی که بین تحصیلات کلاسیکی و وظائف عملی زندگانی محسوس میشود بهیچوجه لازم نیست
و باید دید که مسئولیت وضعیت فعلی مدارس با کیست بدیهی است مسئولیت کاملاً متوجه اولیاء امور مدرسه نیست (اگر چه راست است که آن ها پروگرام مدرسه را تدوین میکنند) مسئولیت با والدینی است که اطفال خود را تشویق میکنند داشتن دیپلم یا درجه را کعبه آمال خود بدانند در صورتیکه داشتن علم – علم و بصیرتی که متضمن خدمت به ابنای بشر باشد در خانه و ما وراء خانه باید کعبه مقصود آنها را تشکیل دهد و دیپلم باید تنها مدرک قسمتی از درجه و معلومات آنها را تشکیل دهد.
خانه کارخانه ایست که در آن روح و بدن ساخته میشود این بود عقیده فیلسوف و لطیفه گوی معروف ک. ک عتیرسن آیا مهم تر از این وظیفه اجتماعی تربیت عقل صحیح و بدن سالم در محیط خانه وظیفه اجتماعی مهمتری وجود دارد که نونهالانرا مطابق اصول پسندیده به پیروی عدالت نه بطریق شرارت هدایت و تربیت کند.
اهمیت مطبخ در خانه و نیز طرز ساختن آن بطوریکه حوائج خانه را مرتفع نماید لزوم تحصیل علم ساختمان و مطالعه در احوال آنرا بالصراحه اثبات میکند. زن خانه دار باید برای حل مسائل مربوطه بحرارت ساختمان الکتریسیته و تهویه دارای اطلاعات مکفی از علم فیزیک باشد دانستن فوائد حقیقی اغذیه
{{سصم||۳|}}
باعث میشود که خانه دار مواد ما یحتاج خود را از روی عقل انتخاب و تهیه کند همینکه زن دارای اطلاعات و معلومات لازمه گردید کلیه امور زندگانی متناسب معلومات سهل و آسان میشود طبیعی است چنین خانمی میتواند در فصل تابستان و یا اگر اساساً محل اقامتش در ییلاقات باشد از معلومات مکتسبه استفاده نموده و در خانه خود اقسام میوه جات شیرینی جات تهیه نموده و حبوبات کاشته و نیز از حیواناتی که نژادش اجازه اکل آنرا میدهند مصرف گوشت خود را تهیه نماید و لذا علاوه بر علوم ساختمان و فیزیک علم نباتات و فلاحت نیز طرف احتیاج می باشد و بانوی خانه باید از این علوم بنوبت خود مطلع و آگاه باشد سپس توجه خود را بطرف کسی که غذا را طبخ میکند معطوف میداریم مدیرهٔ خانه باید تا حدی مسئول امورخانه از حیث تعیین ساعات کار و مقدار مزد و اجرت کارگران باشد اینجا است که علم اقتصاد صعود و نزول مزد جهة قیمة مواد اغذیه متناسب آنها بیکدیگر و مقدار عایدات خانه دار اهمیت معنوی خود را بروز میدهد و پس از تنظیم امور وطبخ غذا طرز رفتار آشپز با آقا دخالت کلی در حسن جریان امور دارد و علم پیسیولژی از این راه مفید است – گفته شده اداره مطبخ متضمن داشتن علوم ساختمان – فیزیک عملی – شیمی فلاحت نباتات اقتصاد و پسیکولوژی است مسلم است که علوم مذکور قوای فکر زنان تربیت شده را بکار انداخته و آتیه را برای موفقیت آنان حاضر میکند – اینک توجهکنیم به طفل، طفلی که تاسیس خانه برای خاطر اوست و بدون او هیچ خانه بدرجه کمال نمیرسد
زنی که میخواهد روزی بمقام مادری برسد باید کاملا علم پرورش اطفال را تحصیل کند پنجاه سال قبل در غالب ممالک متمدنه عقیده این بود که مرگ اطفال کمتر از یکسال متاسفانه از لوازم بود و با آنکه اطباء متقبل معالجهعده از این اطفال مریض میشدند فکر جلوگیری سایرین از مرگ با نظر عجیب و غریبی نگاه میکردند و معتقد نبودند این مسئله بقدری مهم است که باید تحت مطالعه عمیق درآید آیا در این ایام بر جسته ترین نسوان و رجال نژاد های مختلفه<noinclude></noinclude>
9shtllhjqifuevfhkuxx54bn0fm3fmb
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 6, 1303 SH.pdf/۴
104
97667
304602
2026-10-14T11:01:29Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴–۵
304602
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴|}}
مشغول مشاوره تحریر کتب ایراد نطق و روزنامه نگاری میباشند که مقصودشان کلیه تربیت پرورش و نگاهداری اطفال میباشد برای نگاهداری – تغذیه اطفال – لباس اطفال – تربیت و بازی آنها آیا هیچعلمی وجود داردکه مادر نبایدبرایتحصیل آن بذل جهد و اوقات صرف ننماید – نا گفته نگذاریم که هیچ سیستم خانه داری کامل نیست مگر اصول مذهبی هم قسمتی از انسیستم را تشکیل دهد قرائت کتب مقدسه و مطالعه احوال مردان و زنانی که جان خود را صرف خدمات جامعهنمودند فوائد عظیمه دارد
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''پرستاری اطفال'''}}}}
در چند ماه قبل که میسز مکدول (Mrs. Mcdowel) با من و بچهها بکاشان رفته بودیم اهالی آنجا هر وقت که ما را میدیدند سؤالات عدیده راجع به پرستاری و تربیت اطفال از ما مینمودند چون مطالب اخلاقی و حفظ الصحه آن زیاد است شاید که خوانندگان عالم نسوان بشنیدن آن بی میل نباشند لذا درقسمت پرستاری اطفال در این شماره پاره از آن سئوال و جواب هارا مینویسم وامیدواریم که برای شماره آتیه در اطراف این موضوع خانمها سؤالاتی بفرمایند تا مطالبی را که بیشتر میل بدانستن آنها دارند توضیح دهیم.
۱ – س: آیا هر روز طفل خود را میشوئید؟ ج – بلی رسم وعادت ما اینست که هر روز طفل خود شستشو دهیم و بعقیده ما اگر روزی بگذرد و طفل را حمام نکنیم مانند اینست که گناه یا ظلمی نسبت باو مرتکب شده باشیم تمام ما ها که در طهران یا سایر نقاط ایران زندگانی میکنیم حمام های کوچک یک ذرع در نیم ذرعی از آهن سفید خریداری نموده در موقع شستشو یک سماور آبجوش و یکی آب سرد تمیز مخلوط نموده تامعتدل شود. برای انکه ملایمت آنرا معلوم کنیم که طفل را صدمه نزند آرنج خود را که پوستش لطیف و حساس تر و شبیه
{{سصم||۵|}}
به جلد اطفال است درآن فرو می بریم در صورتیکه گرم باشد مقدار آب سرد آنرا بیشتر میکنیم. پس از حاضر نمودن آببدن طفل را با دست یا پارچه نازکیصابون زده باحتیاط در آب گرم میگذاریم
چون عموماً اطفال بازی با آب را دوست دارند از شستشو محظوظ میشوند چنانکه اولین لغت فارسی که پسر کوچک من یاد گرفت لفظ حمام بود زیرا که شیرین ترین اوقات خود را در آن لحظه میدید پس از پنج دقیقه طفل را بیرون آورده لباس میپوشانند حقیقتاً طراوت او را درآنساعت با هیچ گل نو شکفته مقایسه نتوان کرد! وبطور یقین هر مادری که این رویه را مداومت نماید وفاید، آنرا حس کند دیگر طفل خودرا بحمامهای عمومی نبرده و به شستن دست و صورت او اکتفا ننموده بدیهیاست دراینصورت اطفال ازامراض جلدی محفوظ خواهند بود
۲ – س: پس شما و بچه ها یتان هیچ وقت بحمامهای عمومی نمیروید
ج – خیر هیچ وقت هر یک از ما در منزل طاق کوچکی مخصوصاین کار داریم که در آنجا شستشو مینمائیم. در مملکت ما حمام های عمومی نظیف متعدد است ولی چون غالب مردم بامراض مسریه مبتلا هستند حمامرا ملوث نموده میکروب آنرا بدیگران میدهند بطوریکه یکی از ایرانیها برای من نقل میکرد رفتن بحمامهای عمومی را بدترین گناهان میدانست. نه فقط برای اینکه شخصرا مریض کرده اثرات وخیمی در بدن باقی میگذارد بلکه اخلاقرا نیز خراب میکند، مسلماً هر کس که بیش از یک ساعت در محل گرم مملو از بخار نشسته با آبگرم شستشو نماید احساس خستگی وکسالت در خود مینماید واگر بیش از این توقف نماید بدرجات ضعف وکسالتاو بیشتر خواهد شد چنانکه عموماً زنها بواسطهٔ توقفزیاد در حمام مبتلا بسردردهای شدید تپش قلب وغیره میباشند
و چون در این مدت سکوت برکسالت آنها خواهد افزود برای رفع آن موضوعات مختلف را نقل مجلس قرار داده دروغ و راست غیبت وبهتان هرچه باشد در اطراف ان صحبت مینمایند و اطفال کوچک که نشسته و گوش بصحبت آنها<noinclude></noinclude>
09v2oteuqrhfhju5qjz3c68i6x71cmo
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 6, 1303 SH.pdf/۵
104
97668
304603
2026-10-14T11:02:01Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۶–۷
304603
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۶|}}
میدهند اخلاقشان بکلی فاسد و خراب خواهد شد خوشبختانه اعیان و متمولین که حمامهای سرخانه دارند از غالب این خطرات محفوظاند،
۳ – س: آیا اطفال ده دوازده ساله هم باید هرروز شیرگاو بخورند؟
ج: بلی دختر نه ساله وپسر شش ساله من هر کدام روزی یک چارک شیر صرف مینمایند زیرا که غذای مناسب در طفولیت ایشانرا در بزرگی از امراض عصبانی حفظ مینماید و چون این مسئله از روی تحقیق و تجربه ثابت شده است ما رعایت آنرا واجب دانسته و عمده ترین غذای خود و اطفالرا شیر میدانیم. قبل از اینکه این مسئله کشف شود هر ساله عده کثیری نسلا بعد نسل باین مرض مزمن دچار میشدند و علت آنرا ارث میدانستند. شاید ما منکر آن نباشیم که پدر ومادر عصبانی اکثر اولاد عصبانی خواهند داشت ولی بطور حتم اگر غذای طفل را با مزاج او متناسب نمائیم ولو آنکه پدر و مادر آنها عصبانی باشد طفل ازآن مرض محفوظ خواهد ماند.
هیچ غذائی مناسب تر از شیرنیست زیرا که تمام اجزائیکه برای ساختمان بدن انسان لازم است محتوی میباشد.
در مدارس عمومی تولسا (Tulsa) واکلاهما (Oklahoma) و دول متحده آمریک اولیای اطفال انجمنی تأسیس کرده اند که نه فقط کمک اخلاقی آنهارا منظور دارند بلکه عملیاتی راجع به حفظ قوا و صحت مزاج ایشان مینمایند که خیلی مؤثر و مفید است مثلا هر بچهرا ماهی یکمرتبه در مدرسه وزن نموده اگر بمقدار نمو ماهیانه بر او افزوده نشده باشد فوراً باولیاءاواخطارمیکنند که روزی یک چارک شیربرای طفل خود بفرستند اگر ایشان استطاعت خرید روزی یکچارک شیر را نداشته باشند انجمن متحده خریداری کرده روزی یک گیلاس دوساعت قبل ازظهر ویک گیلاس دو ساعت بعد از ظهر بطفل میدهند
این مقدار شیر نه فقط نمو طبیعت را بجاده مستقیم میکشاند بلکه اخلاق طفل را ملایم مینماید. باید دانست که فرقی بین شیر بز و گوسفند و گاو نیست بهر
{{سصم||۷|}}
جهت باید عموماً اطفال بخصوص آنهائیکه ضعیف و لجوج هستند لا اقل روزی یک چارک شیر صرف نمایند که در آتیه جوانان قوی البنیه و سالم داشته باشیم که اسباب خورسندی و رفاهیت خود و مارا فراهمسازند
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''حفظ الصحه اطفال – وظیفه مادران'''}}}}
شبپره ها موقعی که از کوچک ترین ذرات خودسر بیرون میاورند یا غنچه های گل سرخ که در موقع طلوع آفتاب پرده لطیف خود را دریده وناظرین را از جمال خود متلذذ میسازند لطیف تر از کوچکترین مخلوقات انسانی نیستند که در تحت شعاع آفتاب زندگانی میکنند و هر روزه در بیم و تهدید مخاطرات هستند.
استاتیستک که از مرگ و هلاکت اطفال بطور مهیبی ما را تحدید کرده و میترساند باعث شده است که اولین نقطه نظر و توجه علمای اعلم طب را در تمام روی کره بخود جلب نموده و فکر آنها را متوجه این خیال ساخته خصوصاً در خارجه این مطلب فوقالعاده صورت اهمیت بخود گرفته است.
چرا هلاکت اطفال به این اندازه زیاد باشد؟ برای اینکه اطفال بطور شایسته پرستاری نشده اند؟ برای چه توجه نشده اند؟ برای اینکه اولین پرستار ایشان که میبایستی از آنان توجه و مراقبت کامل نمایند جاهل واز علوم پرستاری بی بهره بوده اند! یا اغلب اوقات و مواقعی هم که قصد توجه و مراقبت میکردند چون از روی بصیرت و اطلاع کاملی نبوده همین مجاهدت و عجله های بی رویه که از عدم اطلاع مینمودند اغلب اشتباه و بیشتر باعث هلاکت اطفال میشد،
پس برای نیل بمقصود و رهانیدن اطفال از چنگال هلاکتهای ناگوار که باعث هیجان و تاثر قلب هر مادر و اسباب خرابی آتیه هر مملکت است باید راه و طریقه توجه و پرستاری اطفال را بدست آورد و منتظر و امیدوار بود که من بعد این مطالب عمومیت پیدا کرده و مادران راجع به حفظ الصحه و ماکولات اطفال کمال<noinclude></noinclude>
ijwc7825ojhri7oytg0knbudol9x182
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 6, 1303 SH.pdf/۶
104
97669
304604
2026-10-14T11:02:33Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۸–۹
304604
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۸|}}
توجه را نموده و مخصوصا مادران ازتوجه کوتاهی نکرده و این امر را یکی از اعمال روزانهٔ خودشان دانسته ودر موضوع این چند نکته کمال مراقبت و دور اندیشیرا بنمایند.
مقصود ازاین مشروحه برای خاطر نشان کردن بعضی توجهات وپرستاریهای لازم و ملتفت ساختن خواتین در صحت اطفال است که چطور و بچه نحو میاید از آنها تقویت نمود که اسباب خوشوقتی خودشان و وسایل راحتی و سلامتی آنها در آتیه و اوقات مختلفه یا در موقع حمل داشتن خود آنها یا مواقعی که اطفال متولد میشوند و در غیر مواقع شیر دادن یااز شیر باز گرفتن و در کسالت اطفال خصوصا و در مواقعی که بچه انتظار ورود یک برادر یا خواهر دیگری را دارد لازم است کاملاً مراعات مواد ذیل را بنمایند.
{{و|{{بزرگتر|'''عوارضات مادران در حالت وضع حمل'''}}}}
بدواً لازم میشماریم مختصری راجع بحالت مادران درموقع وضع حمل شرح و بیان نموده و بعد شروع بحفظ الصحه اطفال و ترتیب پرستاری آنها جملاتی را تشریح و مذاکره نمائیم.
موقعی که مادران جوان بحد بلوغ میرسند بیشتر بیک دوره روزکار سختی مبتلا و نزدیک میشوند که بسی اسباب شکایت آنها شده و اغلب در مواقع حمل مبتلا به بعضی عوارضات و چندین نوع حادثه و کسالتها دچار میشوند این عارضه و کسالتها عبارت است از سوء هضم استفراغ بی جهة و نا معین – تهوع – بی اشتهائی خستگی و بی میلی در غذا خوردن و بر خلاف میل بچیز های نا مأکول وغذاهائیکه شاید قبلا میل نمیکرده اند و بیرغبتی مفرط در غذا خوردن یا گاهی بزیاد خوردن و سنگینی معده و یبوست مزاج مثلا از قبیل اینکه اغلب در زنهای ایرانی دیده شده که در این مواقع اغلب ذغال و برخی گل سر شور خاک نمک یا به ترشی زیاد میل میکنند و حالتهای گوناگون دیگر از قبیل غش عریره تنگی سینه طپش و صعوبت در تنفس گیجی و دوران سر یا حمله پیدا میکنند و اورا می نیز در زانو و پا ها ظاهر
{{سصم||۹|}}
میشود و انواع اقسام حالتهای دیگر نیز بروز میکند که ذکر آنها از این بیش باعث تطویل کلام و ضیق اوراق مجله خواهد شد.
بنا بر این تا مواقع نزدیک شدن بموعد وضع حمل همین حالتها گاهی و بعضی اوقات ناپدید میشوند و اغلب دوران دم غیر منظم و ادرار زیاد میشود و پستانها کره کرده سخت و بزرگ شده درد یا خارش شدیدی پیدا میکنند و اغلب وضع حالت مزاجی تغییر و تفاوت نموده بدون مقدمه و اختیار گاهی آواز میخواند یاگریه و خنده میکند یا عصبانی شده خود رای بدخو وتند خلق میشوند.
این علایم ضعف و ناتوانی تحمل وبرد باری از این بار و حوادث گوناکون نتیجه حالت وضع حمل است که مادران اینقدر کسل و دلتنگ میشوند فی الحقیقهحق بزرگی بگردن اطفال دارند وبا این همه حادثه که آنها را احاطه میکند تاب مقاومت میاورند باید زحمت آنها را نیز تقدیر و محترم شمرده در مد نظر داشت.
{{و|{{بزرگتر|'''حفظ الصحه مادران در حال وضع حمل'''}}}}
مختصری بیان کردیم که در موقع وضع حمل مادران اغلب کسل و بی حال وحس هستند در این صورت لازم میشماریم چندین دستور وتکالیف حفظالصحه که مدخلیت تامی دراین احوالات دارند بیان نموده و توصیه میکنید که همیشه درمد نظر داشته و مراعات بفرمایند تا از این کسالت خستگی فارغ و راحت باشند.
{{و|{{بزرگتر|'''هوا'''}}}}
بدواً هوای اطاق آنها باید همیشه آزاد و پاک باشد ودر این مواقع بایستی پنجره ها را باز گذارد حتی در زمستان اگر نیم باز باشد بد نیست.
{{و|{{بزرگتر|'''غذا'''}}}}
در خوراک بایستی دقت کنند خوراکهای تازه و اغذیه سریعالهضم میل نمایند و موقعی که غذا میخورند نباید تصور کرد که باید غذای دو نفره خورد و بلکه باید<noinclude></noinclude>
gjwa2q5h77j3ixcj87yjydh90yomvuw
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 6, 1303 SH.pdf/۷
104
97670
304605
2026-10-14T11:03:05Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۰–۱۱
304605
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۰|}}
اغلب گرسنه از غذا دست کشید که اسباب امتلاء معده و سوء هاضمه نشود.
{{و|{{بزرگتر|'''مشروبات'''}}}}
مشروبات محرک مثل قهوه، چای، شراب واین قبیل مشروباترا کهقبلا عادت داشته است میتواند استعمال کند ولی مشروبات غیر محرک را باید مقدار کم وبا ملاحظه استعمال کرد
{{و|{{بزرگتر|'''ملبوس'''}}}}
خواتین لباس و نیم تنه ها را ازماه سیم و چهارم باید قدری کشاد نمایند و اگر ممکن است لباس نیم تنه و پیراهن مخصوص برای این موقع حاضر نموده بپوشند که کاملا گشاد و چسبنده و تنگ نباشد برای اینکه شکم و سینه راحت و آزاد بماند خصوصا برای زنهای حامله بهترین چیز داشتن یک شکم بند است که در موقع حرکت به بندند تا خسته نشوند،
{{و|{{بزرگتر|'''حرکت'''}}}}
حرکت آهسته و واحت بهتر است از حرکات و ورزشهای زیاد حرکات و ورزش مختصر. باپا و گردش هر روزه برای هوا خوری بطوریکه خسته نشوند بد نیست ولی باید از رفتن بمسافرتهای طولانی در خط آهن یا کالسکه پرهیز کرد و الا تولید زحمت و دردسر خواهد شد.
{{و|{{بزرگتر|'''عملیات طبیعی'''}}}}
در عملیات طبیعی باید دقت و مواظبت کامل نمود مخصوصا در یبوستمزاج ولی بدون استعمال مسهل یا مدربات با غذا های شیر و میوه های پخته و حبوبات و سبزیجات بد نیست بدون تصویب طبیب ابدا نمیتوان مسهل استعمال کرد که اسباب سقط خواهد شد.
{{سصم||۱۱|}}
{{و|{{بزرگتر|'''استفراغ'''}}}}
برای بر طرف ساختن استفراغ که بیشتر اوقات اسباب صدمه و زحمت خواتین است بهترین وسیله این است که همه وقت نیم ساعت بعد از هرغذا خوابید و راحت کرد نظر باینکه عموماً این احوال اغلب در صبح ها روی میدهد بهتر این است کهصبح ها قدری دیر تر از خواب بر خاست و لقمهٔ الصباح را نیز در رختخواب میل نمود در صوتیکه با این ترتیب عوارضات را نتوان موقوف کرد لازم است بطبیب رجوع نمایند.
مادران میبایست مراعات این مطالب را نموده و ازنقطه نظر ملزومات طبیعی بدانند و ضمناً اگر بکاری اشتغال دارند در صورتیکه خیلی سخت نباشد میتوانند مداومت نمایند. و اگر کارشان پر زحمت و سخت است باید بدیگری رجوع نمایند و اگر در کارکردن مجبورند حتیالامکان باید ماه آخر را راحت و آسوده بود و جبران آنرا در مواقع دیگر که آزاد و راحت هستند تلافی کنند،
{{و|{{بزرگتر|'''تولد'''}}}}
بااین مختصر مراتب مراعات عمل هر زنیرا در موقع وضع حمل بیان کردیم حال یک نکته که بیشتر قابل توجه است در موقع تولد است که باید مراقبت رخت خواب زاهو و بچه شد البته قبل از وقوع وضع حمل باید کلیه لوازمات ضروریه آمدن طفل حاضر باشد چیز های لازمه از این قرار است اول آب گرم برای شست و شو وحمام دادن وضد عفونی کردن بدن بچه (آب باید جوشیده باشد) بعد قدری (وازلین و پنبه فرنگی و لیزول یا قدری محلول بیکلوروز دومرکور) یکطشتک یک حوله و صابون و یک ابر نیز برای شستشو لازم است،
رختخواب زاهو باید بترتیب ذیل و خیلی پاکیزه و تمیز تدارک شود روی تشک زاهو را بهتر است اول چند تکه پارچه یا یک ورقه مشمع انداخت بعد ملافهٔ سفید نرمی کشید لحاف و بالش نیز باید ملافه سفید داشته و خیلی تمیز باشد. اگر<noinclude></noinclude>
tokkh2lf53ene390w2rr86p14k6xacf
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 6, 1303 SH.pdf/۸
104
97671
304606
2026-10-14T11:03:38Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۲–۱۳
304606
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۲|}}
زمستان باشدخوب است یکی دوشیشه آب داغ یاکیسه لاستیکی کهمخصوص این کار است در رخت خواب بگذارند که گرم باشد. برای بچه نیز باید رخت خواب کوچک نرمی تهیه نمود و لی گاهواره فرنگی برختخواب ترجیح دارد ولی نباید خیلی پائین باشد کهنتوان جنبانید یا بالا باشد که مانع از خوابیدن و صدا کردن بچه باشد یا اینکه نتوان براحتیبه بچه شیر داد. در موقع حاضر کردن لوازمات بچه بایدیک لوله تنظیف و مقداری (آسید بوریک) برای زمادهناف و یک تکه پارچه نرم فلانلی برای پیچیدن حاضر داشت
{{و|{{بزرگتر|'''ملزومات برای آمدن بچه'''}}}}
در این مدتی که شرح دادیم مادران بایک فرح و بشاشت شایانی مشغول تهیه و حاضر کردن لوازمات آمدن بچه میشوند حال میخواهیم بدانیم که خانه و لوازمات بچه چطور و از چه ترکیب شده. اولا باید دانست که طفل پساز تولد در یک مدت قلیلی بزودی بزرگ میشود بدین جهت نباید لباسهایمتعدد و خیلی زیاد برای طفل قبلا حاضرنمود بهتر آنست که بیکیدودست کفایت کرد چه کهدر مدت کمی بی فائده و از کار خواهد افتاد و درعوض پس از تولد بچه میتوان هر ماه یکمرتبهلباس اطفال را تجدید کرد و تازه دوخت این طریق همبهتر و هم مناسب تر است لباس اطفالرا خوب است از پارچه های نرم ترتیب داد مخصوصاً پارچهای تازه را اگر بشویند بهتر است که در سائیدن ببدن طفل اسباب زحمت یا ممکن است تولید زخم یا سرخی بنماید که البته خطر ناک است.
{{و|{{بزرگتر|'''اسامی لباسهای لازمه بچه ازاین قرار است'''}}}}
یک پیراهن نازک کوچک کتان یک پیراهن بلند فلانل یک نیمتنه فلانل و یک سینه بند یک شکم بند نرم و نازک چند دانه لچک دودانه قنداقه سه گوش یکی پنبه دیگری پشمی ویک جفت جوراب پشمی و بعد از مدتی که میخواهند بچه را بخارج ببرند یک کلاه فلانلی نیز لازم است
{{سصم||۱۳|}}
{{و|{{بزرگتر|'''رختخواب'''}}}}
بطوریکه گفته شد باید رختخواب و گاهواره طفل همیشه پاک نظیف و منظم باشد و الا تولید سرخی خارش زخم یا انواع جوش و بسورات خواهد شد گاهواره وتختخواب بچه را بهتر است آهنی ترتیب داد که بتوان بزودی ضد عفونی کرد و تشک روی تختخواب بچه باید ضخیم و باکاش نرم ترتیب داد بعد روی آنرا بایک پارچه ضخیم پشمی بپوشانید برای اینکه از رطوبت محفوظ بماند بعد یک ملافه و یک زیر گوشی نرم و یک لحاف وپتو حاضر کرد کافی است اینهالوازماتیاست که برای آمدن بچه لازم است هر موقعی که اینها حاضر شد بچه میتواند بیاید
{{و|{{بزرگتر|'''حفظ الصحه زاهو'''}}}}
بعد از وضع حمل زاهو باید کاملا راحت بماند ودرخارجه مرسوماست که خانم طبیبه ها و قابله هر روزه پس از وضع حمل برای معاینه و گرفتندرجهٔ حرارت و ضد عفونی کردن رختخواب زاهوها میایند و خصوصا در این مواقع است که پارهٔ عوارضات و اشکالات ممکن است پیدا شود یا مبادا حادثه یا کسالتی عارض شده باشد پس از رسیدگی و مراقبت در نظافت دستورات داده میروند ولی بد بختانه در ایران این مراقبت و مواظبت کمتر معمول است و اگر یک نفر قابله تحصیل کرده نیز باشد شایسته نمیدانند تاپیرهزن و خاله زنها هستند به آنها رجوع کنند و اگر یک کسیکه باعلم و بصیرت است تکلیف کند که فلان خانم قابله خوب و تحصیل کرده ایست بیاورید در جواب میشنود اه بابا حوصله داری از این خانمها ما زیاد دیدیم ترا بخدا خجالت نمیکشی تاخاله زبینده ایستاده اسم آن خانمرا ببری بی چاره صد سال است ماما است نصف این شهر را او زائونده از اینها گذشته وقتی بیاید ادعای هزار گونه رنگ وارنگ نمیکند که چی بیاورو فلانرا حاضر کن صابون بیار طشت حاضر کن آب گرم باشد و هزاران زحمت و مخارج فوق العاده های دیگر هم ندارد و یک کلفت و آدم مخصوص هم نمیخواهد آنوقت در موقع رفتن هم<noinclude></noinclude>
9ip31r1nmgkrcm2wes6kjv5l86exlvc
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 6, 1303 SH.pdf/۹
104
97672
304607
2026-10-14T11:04:10Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۴–۱۵
304607
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۴|}}
ادعای چقدر چقدر حق القدم و حق النسخه هم نمیکنند! ترا بخدا حیف نیست خاله زبینده را گذاشت وفورا اورا صدا کرد تا آمده هیچ یک از اینهارا هم نمیخواهد و بدون همه چیز خود سرانه و یک ونگی وارد اطاق میشود و قبل از بالا آمدنش هم بیچاره در آشپز خانه دستور داده که تابه حلوارا هم حاضر کنند وقتی هم میاید هزاران صحبت های دلکش شیرین میکند از آن صحبتهای مضحک قدیمی میکند آنوقت دراین بین موقع نهار شده حلوا هم حاضر میشود اجازه میدهد حلوا را هم میآورند نهار را هم باهمدیگر میخوریم آنوقت ازاین دواهای خودمانی دستور داده بلند شده میرود اگر لازم هم نباشد روزی سه مرتبه می آید ولی فقط چیزی که هست یک دلسوزی دیگری هم میکندکه کلفتها بدشان می آید اگر روغن حلوا کم باشد قدری عصبانی شد. اوقات تلخی میکند که پدر سوخته کلفت روغن حلوا را دزدید، فکر نکرده که خانم از زیر همچه بار سنگینی خلاص و بیرون آمده باید غذا های چرب و نرم بخورد از آن گذشته منزل زاهو تا چند روز درش باز است شاید سر نهار کسی رسید آنوقت او چه خواهدگفت بخانم با این حالش در هر حال پس ازصرف نهار شکم را از . . . . . بیرون آورده پا میشود خسخس کنان میرود.
!!! حالا خوب بیائیم سر مطلب اگر خانم تب کرد چه باید کرد؟ راستی یاد دارم موقعی که برای معاینه مریضهٔ رفته بودم مشروحاتی راکه بیان کردند بیموقع نیست برای خوانندگان محترم عرض کنم.
فوراً خاله زبینده پس از تب کردن خانم حاضر میشود . . . . . ! به به، چه خبراست دورخانمرا گرفتید مگر چیچی شد؟ خاله زبینده خانم تب سختیکرده است! بهبینم دیروزمگر بدستورات من رفتار نکردید؟ چرا پس ازرفتن شما چندی نگذشت که خانم تب سخت شدیدی کرده وبکلی از پا در آمده. به به خانم حقیقتاً ننت خجالت بکشد عارت نمی آید تمارض میکنی تو شکم اولت است زائیده ای چون دختر بوده ترسیدی هول خوردی نترس نترس حالا اول کار است غصه نخور انشاء الله پسر هم میزائی یا اینکه راستی از جن من و شیاطین دیدی هول و هامه کردی ترسیدی.
{{سصم||۱۵|}}
نه خیر چیزی نشده خانم گویا ترسیده کار دعا برداشته است ربابه ربابه برو زود زود برای خانم آن گاوزبان و سپستان را بجوشان بیاور بخورد فوراً آسوده میشود در هر حال با همین حرف ها مریض بدبخت چند روز را در آن تب سوزان میسوخته تا اینکه کار از کار که گذشته و مریضه بحالت احتضار که رسید کرامتی از جوشانده دعا و دستورات خاله زبینده ندیده بودند آنوقت مجبور شدند یک وقتی طبیب را میخواهند که آنچه بهیچ جا نرسد فریاد ماست طبیب بیچاره پس از ورود و معاینه و تحقیقات لازمه می بیند مریض بد بخت امروز روزبیستم بوده که مبتلا (بحمای نفاسی) شده و دیگر دم مسیحا لازماست که اورا شفا بدهد و الا کار از دوا و معالجه گذشته است. در هر حال ایناست اوضاع اهالی ایران ما تا کار بجای سخت نرسد ولو اینکه یکنفر طبیب پس از چند سال مخارج زحمت و تحصیلات تا اینطور قابله ها باقی است آنها باید در طاق فراموشی بماند تا مواقعی که کار از دعا وغیره بگذرد.
و چون بدبختانه قابلهتحصیل کرده در ایران نیز خیلی کم و مردم بیچاره از این نعمت محرومند و خود را در این موقع تنگ بدست طبیبمیسپارند حتیالامکان قابله های ایرانی که از دنیا وآخرت ابداً اطلاعی ندارند لازم است عجالتاً دراین مواقع باریک مراعات بعضی حفظالصحه و نظافتها را بنمایند شاید بتقدیر الهی زاهو را بعد ازوضع حمل مبتلا به هزاران مرضهای گوناگون ننمایند. فقط چیزی که از ایشان متوقعیم غیر اینکه قبلاً دستشان را شسته و ضد عفونی نکنند چیز دیگری منتظر نیستیم و در ضمن بعضی طبابتهای کورکورانه نیز کنار گذاشته که اگر دست طبیب زاهو را سالم نگاه داشته باشد آنها باعث تولید انواع و اقسام مرضهای رحمی و تبهای عفونی بعد از وضع حمل نشده باشند.
این است که در این موارد اولیای مادران باید کمال توجه و مواظبت و نگاهبانیرا در نظافت و پرستاری زاهوها نموده و از هیچ جیث غفلت نکنند هوای اطاق آنها را باید اغلب عوض کرده معتدل نگاه داشته بدرجه ۱۶ یا ۱۷ خوراک<noinclude></noinclude>
jkp5g23tg2cuetj35l0k3ytuqc96upo
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 6, 1303 SH.pdf/۱۰
104
97673
304608
2026-10-14T11:04:41Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۹–۱۷
304608
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۹|}}
آنها ساده و غذاهای ملین میل نمایند بر عکس حلوا و غذاهای پر روغن که اغلب تولید صفرا کرده و امتلاء معده حاصل خواهدکرد و در مدت شش روز اول نیز ملاقات با زاهو ممنوع است و حتی سه روز آنرا زاهو باید بدون حرکت وراحت باشد و بعد کم کم یواش یواش حرکت نموده تا بیرون آمده و البته زودتر از پانزده روز که شایسته نیست.
در این مدت بهتر است غذا از قبیل آبجوجه یا آبگوشت و شیر و تخم مرغ نیمبند باشد و بعد غذاهای گوشتی و آنوقت کم کم غذارا زیاد کرده و اگرمادر بچه را شیر میدهد خوب است غذاهائی میل کند که بیشتر تولید شیر کند و باید توضیح داد که نه فقط گوشت و مشروبات تولید شیر میکند بلکه غذا و اشتهای معمولی ایرانی که غالباً با سبزیجات حاضر میکنند تخم مرغ آبجوجه و آبگوشت نیز خیلی خوب است خصوصاً انواع سبزی و مرباجات میوه با غذا مقداری کمی شراب بسیار نافع است.
چون نگارش ما بطول انجامید از سایر مذاکرات حفظ الصحه اطفال و غیره این دفعه محروم ماندیم انشاء الله در شماره آینده مفصلاً خواهیم نگاشت
بقیه دارد
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''قدر دانی'''}}}}
چندی قبل کاغذی به مدیر مجله امریکائی رسید که مضمونش این است
آقای محترم این بنده سالهاست که یکی از خوانندگان دقیق مجلهٔ محترم شما میباشم و مطالب مجلات شما را با کمال میل میخوانم ولی متاسفانه آنچهمنظور و مقصود من است درآن کمتر می یابم چونکه می بینم در مجله شما و سایرجراید از خانمهای کدبانو و مادرانی که حقیقتاً کلمه مادر در خور ایشان است کمتر صحبت می شود.
بنده در اغلب جراید و مجلات در خصوص سینماها و آوازه خوانهای
{{سصم||۱۷|}}
مشهور و موسیقی دانهای معروف و خانمهای اصیله باکله زیاد خوانده ام ولی متاسفانه ندیده ام که در خصوص یک زن خانه داری که با کمال دقت و ترتیب امورات خانه خود را فیصل میدهد و همانطور وظایف مادری خود را با یک مراقبت و توجه وصف نکردنی انجام میدهد چیزی درج کنند. بنده بیموقع نمی دانم که برای شما در خصوص یک زن خانه دار یا یک مادر بنویسم چونکه همان دستهای زحمت کش او است که گهواره جنبان آتیه مملکت است و همان دامان پر مهر و محبت او است که محافظین وطن را میپروراند. این زن با سلیقه و اینمادر مهربان دارای چهار طفل است که بزرگ آنها نه ساله و کوچکترین چهارده ماهه است. این خانم تمام امورات خانه خود را بدون کمک غیر انجام میدهد حتی آشپزی، رختشوئی و اطوکشی را هم خودش میکند و خدمتگذاری ندارد منزلش دارای هشت اطاق است و تمام این اطاقها در کمال نظافت و پاکیزگی است. همین طور مراقبت کاملی در تربیت و توجه اطفال خود دارد بطوریکه راپرتهای اخلاقی مدرسه اطفالش همیشه رضایت بخش است.
این خانم با تمام این زحمات معاشرت با دوستانش هم ترک نمیشود. در مجالس و محافلی که وظیفه او است در ساعات معینه حاضر میشود. اوقات معینی برای تفرج وتفریح دارد، وظایفخودرا هم با لبهای خندان انجام میدهد بطوری که خیلی جوانتر از سن خودش بنظر می آید و این مسئله بی نهایت موجب تعجب اهالی شده.
حال سؤال میکنم کدام یک از خانمهای حالیه متحمل این زحمات میشوند و کدام یک ایشان راضی بضایع کردن دستهای لطیف و خسته کردن وجود عزیز خود میباشند؟ مسلماً چنین وجودی کمیاب است. حال میفرمائید این خانم کیست؟
با کمال افتخار عرض میکنم زوجه بنده. اگر تصور بفرمائید که شوهرش در امورات خانه به او کمک میکند چنین نیست چونکه او عامل تجارتخانه ایست<noinclude></noinclude>
hquen11kmmhhqv7os1vc4f9zdgnic65
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 6, 1303 SH.pdf/۱۱
104
97674
304609
2026-10-14T11:05:12Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۸–۱۹
304609
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۸|}}
و فقط هفته یکروز بمنزل میاید و این تنها روزی است که حظ و لذت از زندگانی میبرد.
در این صورت آیا او قابل این نیست که اسمش در ردیف سایر خانمها نوشته شود؟ حال اگر شما هم اورا لایق میدانید و مایل هستید که یک صفحهمجله خود را برای زنی که تکالیف خود را با جدیت کاملی انجام میدهد وقف کنید بی نهایت شکر گذارم
مدیر مجله به مستر لویز (Mr. Lewis) که شوهر خانم فوق الذکر است چنین مینویسد آقا بنظر بنده بهتر این است که عین کاغذ شما را در مجله خود درج کنیم. بنده هم با شما هم عقیده هستم و این خانم را قابل هر گونه تمجید میدانم. مستر لویز در جواب مدیر مینویسد بنده نوشته شما را با یک تعجب و مسرت فوق العاده زیارت کردم اگر شما حقیقتاً کاغذ بنده را درج کنید فوق التصور خوشوقت خواهم شد. آیا فامیل مخصوصاً اسم زوجهام در ردیف اعیان و معروفین آمریکا نوشته خواهد شد و آیا عکس ما در مجله خواهد بود این خیال بیاد من میاورد قصه های پریانرا که در کودکی برایم نقل کرده اند.
بنده خودم ۳۹ سال دارم و ساکن شهر الانویس (Illinois) میباشم وقتیکه مدرسهٔ عالی را به اتمام رساندم مادرم فوت کرد در همانوقت داخلشغل تجارتخانه شدم چیزی که مرا وادار به نوشتن اولین کاغذ نموده این است که چندین مرتبه بنده و فامیلم مورد تحسین واقع شده ایم وبر هیچکس پوشیده نیست که زوجهٔ من در میان ده هزار ساکنین این شهر آمریکائی یکی از بهترین مادراناست
بنده فراموش کردم بنویسم که زوجهٔ من علاوه بر اینکه یک خانم با سلیقهٔ خانه دار و یک مادر آگاه از فنون مادری است خیاط قابلی هم میباشد چونکه تمامی لباس اطفال را خودش میدوزد پس در این صورت بنده میتوانم عرض کنم که زن من مقامی فوق مقام دیگران احراز کرد. است و شما هم وقتیکه مطالب این دو کاغذ مرا خواندید تصدیق خواهید فرمود که من دارای گوهر گرانبهائی هستم
{{سصم||۱۹|}}
و میتوانم خودمرا سعادتمند ترین مردان بدانم
هر چند اشخاصی هستند که همین فکر را در باره خودشان میکنند. ولی بعقیده من بنده به اغلب آقایان تفوق دارم.
مدیر مجله مینویسد این دو کاغذ اظهار تشکر و قدر دانی از تمامخانمهای با سلیقه خانه دار این مملکت میکند ملیونها شوهران هستند که مایلند در خصوص زوجه های خود چیزی نوشته و آنرا تقدیر کنند فرق ما بین آنان و مستر لویس ایناست که این آقا اول اظهار کردند (بنده یقین دارم کهدر میان خانمها و مادران ایرانی کسانی هستند که حقیقتاً در خور این تحسینات میباشند. امیدواریم که در آتیه نزدیکی بر عده این قبیل خانمها افزوده شود همینطور شوهران هم ازاظهار تشکر نسبت بزنان زحمت کش خود دریغ نفرمایند.) مترجم
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''کرم نارنج'''}}}}
{| style="margin:auto"
| ژلاتین || ۳ ورقه || ۳ زرده تخم مرغ
|-
| نمک || ۱/۴ قاشق مربا خوری || آبلیمو ۱/۲ قاشق مربا خوری
|-
| آب نارنج || ۱ فنجان || شیر ۲ فنجان
|-
| شکر || ۱/۲ فنجان || ۳ سفیده تخم مرغ
|}
ورقه های ژلاتین را مدت ۱۰ دقیقه در شیر خیس کنید و روی یکظرف آب گرم بگذارید وقتیکه ژلاتین آب شد شکر را اضافه کنید بعد زرده های تخم مرغ را در ظرفی جداگانه زده مایع را رویش ریخته سر آتش بگذارید و پی در پی بهم بزنید تا اینکه مایع غلیظ بشود بعد از سر آتش برداشته آب لیمو و آب نارنج و نمک را مخلوط بمایه نموده و بعد سفیده های تخم مرغ را که خوب زده اید اضافه کنید و مایه را در قالب ریخته بگذارید سفت شود و با خامه زده شده میل نمائید.
{{و|―――}}<noinclude></noinclude>
k5j9twwye58jfsrwen592mp2tshqs1z
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 6, 1303 SH.pdf/۱۲
104
97675
304610
2026-10-14T11:05:43Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۰–۲۱
304610
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۰|}}
{{و|{{بزرگتر|'''سوفله پنیر'''}}}}
{| style="margin:auto"
| کره || ۲ قاشق سوپ خوری || کمی فلفل
|-
| آرد || ۳ « « « || پنیر خورد کرده ۱/۴ فنجان
|-
| شیرگرم || ۱/۲ فنجان || ۳ زردهٔ تخم مرغ
|-
| نمک || ۱/۲ قاشق مربا خوری || ۳ سفیده تخم مرغ
|}
کرهرا آب کرده آرد را مخلوط کنید وقتیکه خوب مخلوط شد شیر را مندرجا بدان اضافه نمائید بعد نمک و فلفل و پنیر را در آن ریخته از سر آتش بر دارید و زرده های تخم مرغرا که خوب زده اید بدان مخلوط کنید. مایه را بگذارید سرد شود وقتیکه سرد شد سفیده های تخم مرغ را که بخوبی زده شده در آن داخل کنید. ته ظرفی را چرب کرده مایه را در آن ریخته در یک فر ملایم بگذارید مدت ۲۰ دقیقه پخته شود. در صورتیکه فر نباشد منقل هم میتوان بکار برد
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''شیرینی خرما و انجیر'''}}}}
خرما را بطول شکاف داده هستهاش را بیرون آورده جوفش را با گردو و قند یا بادام پر کنید و بچسبانید و در نرمه قند بغلطانید و در ظرفی مرتب چیده میل نمائید
یک چارک انجیر خشک را تمیز کرده ودمش را بگیرید هسته یک چارک خرما را نیز بیرون آورده هر دو اینها را با یک چارک مغز گردو مخلوط کرده و از ماشین بگذرانید. روی تخته شیرینی پزیرا نرمه قند پاشیده اجزا را روی آن ریخته و خوب مالش بدهید تا مخلوط شود بعد بکلفتی ربع گره باز کرده و نرمه قند بپاشید که بتخته بچسبد و کوچک کوچک ببرید و در نرمه قند بغلطانید و مثل سایر شیرینها میل کنید
{{و|―――}}
{{سصم||۲۱|}}
{{و|{{بزرگتر|'''ترقی تعلیمات نسوان در مصر'''}}}}
برای اینکه خاطر خانمهای ایرانی از ترقیاتیکه یک ملت هم کیش کهن سال اخیراً در خط معارف نسوان نموده مستحضر گردد و بدانند که یک مملکت مستقلی مثل ایران تاچه درجه از حیث معارف نسوان از سایر ملل اسلامی دور افتاده قسمتی از مقالهٔ که یکی ازخانمهای انگلیس در روزنامه شرق نزدیک راجع بمعارف نسوان مصر نگاشته ذیلا درج تا معلوم شود ایران از حیث تعلیمات نسوان در چه پایه و سایر ملل باچه قدمهای تندی بطرف این شاه راه ترقی سیر مینمایند: –
نسوان جدید مصری کاملا به این حقیقت پی برده که تا چه درجه تربیت نسوان در تجدید عظمت ملی و تصفیه اخلاق عمومی مدخلیت داشته و با تشویق فواد سلطان مصر و کمک های زیادی که از طرف هیئت دولت میشود تربیت نسوان در این سنوات اخیر از طرف کل طبقات مصری بایک حرارت قابل تمجیدی تلقی شده است
تعلیم اطفال هر چند هنوز اجباری نیست لیکن تمام پسران و دخترانیکه مایل باشند مجاناً از سن پنج سالگی در مدارس دولتی قبول شده و تا مدتیکه بخواهند بدرجه معلمی برسند میتوانند تحصیلات خود را ادامه دهند مدارس ابتدائی دولتی نسوان که عدهٔ آن تقریباً بدویست باب میرسد تودهٔ ملت را حاضر برای اخذ تعلیمات مینماید و با حقالتعلیم کمی از قرار ماهی تقریباً هشت قران دختران از سن پنج الی دوازده یکدوره تحصیل زبان عربی حساب خیاطی تاریخطبیعی و اقتصادخانوادگی رابا کمال خوبی می آموزند نسبت بدو فقره دروس اخیر در مدارس توجه مخصوصی معطوف میشود
مقصود عمده این مدارس این نیست که دختران را بیش از حد لزوم تعلیم دهند بلکه آنها را آماده مینمایند که حوائج ضروری خود را رفع نموده و ضمناً دماغ آنها را باز و ملکات فاضله را بانها می آموزند دخترانیکه مایل باشند تحصیلات خودرا<noinclude></noinclude>
omggtmqhqkucnugrswv4tv6jlklzq4s
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 6, 1303 SH.pdf/۱۳
104
97676
304611
2026-10-14T11:06:17Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۲–۲۳
304611
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۲|}}
بخرج دولت تعقیب نمایند از مدارس ابتدائی به مدارس متوسطه پس از دادن امتحان داخل شده و در سن چهاردهسالگی برای دخول در مدارس عالیه حاضرمیشوند دختران طبقه اشراف در مدارس غیر مجانی تحصیل نموده و با مبلغ از نه لیره انگلیسی الی دوازده لیره سالی نه ازچهار الیچهارده سال میتوانند تحصیلات خود را ادامه دهند
دوره تحصیلات ابتدائی عبارت است از عربی حساب جغرافی علمالاشیاء زبان انگلیسی در سال اول تاریخ و علم اقتصاد خانوادگی درسال سوم حفظالصحه علم بچه داری معالجات اولیه در سال پنجم و ششم اغلب دختران در سن چهارده سالگی مدرسه را ترک میگویند ولی دخترانیکه مایل به تحصیل علم معلمی باشند از مدارس متوسطه به مدارس دارالمعلمات داخل میشوند
ترتیب مدارس شبانه روزی از هر حیث کامل است اطاقهای خواب وسیع پاکیزه و خوش هوا غذاهای مقوی وتوجهیکه نسبت بحفظ الصحه شاگردان و تربیتبدنی توسط ورزش های سوئدی بعمل می آید هیچتفاوتی با غالب مدارس مهماروپائیندارد
تمام مدارسدولتی دارای کتابخانهای عالی میباشند کتب این کتابخانههاشامل است ازکتب علمیو حکایات بزبان عربی فرانسه و انگلیسی شاگردان میتوانند کتابهائیکه برای مطالعه لازمداشتهباشند ازکتابخانه بطور امانت گرفته وپس از اتمام مسترد دارند هر یک از مدارس دولتی اطاق مخصوصی برای پذیرائی مرضی دارند اطباء زنانه مرتبا بمدارس حاضر شده کهمرضهای جزئی را معالجه نموده ونظارت در حفظالصحه شاگردان داشته باشند ولی مدارس عالیه و دارالمعلمات دارای مریض خانهای مخصوص میباشند عمارات مدارس ابتدائی وعالی بدون استثنا وسیع و پنجره های بزرگ اطاقهای مدرسه همیشه باز میباشند تا اینکه شاگردان بتوانند هوای آزاد استنشاق بنمایند و هر زمانیکه ممکن شود بعضی از دروس را درخارج از اطاقها در زمین مدرسه تعلیم میدهند درپروگرام مدرسه اوقات کافی برای تفریح ورزش و صرف غذا معین شده و نهار شاگردان غالبا در خود مدرسه تهیه میشود
تقاضای استخدام معلمات بیش از عده ایست که در سال از دارالمعلمات
{{سصم||۲۳|}}
فارغ التحصیل خارج میشود فقط در این سنوات اخیره حرفه معلمی قابل توجه واقع گردیده و سابقا اهمیتی بان داده نمیشد هر ساله عده زیادی معلمات فاضله انگلیسی توسط حکومت مصر با حقوق مکفی برای مدارس دولتی مصر استخدام میشوند و برای مدیران مدرسه غالبا در خود عمارت مدرسه منزل تهیه میشود دختران مصری که بدرجه معلمیمیرسند بسمت معلمی در مدارس با حقوق مکفی قبول میشوند
عده مدارس ملی در مصر خیلی زیاداست ولی غالبا دوره تحصیلات مدارس مزبوره از مدارس دولتی پست تراست و نظر باینکه مدارس ملی تحت نظارت دولت نیستند حفظالصحه شاگردان مثل مدارس دولتی مراعات نمی شود
در مصر یکی دو باب مدرسه مخصوص طبقه اشراف تاسیس شده ولیغالب دختران اشراف در منزلهای خود مشغول تحصیل میشوند و بعضی اوقات دختران اشراف تحصیلات خود را در مدارس شبانه روزی در انگلیس و فرانسه و سویس باتمام میرسانند
علاوه بر مدارس دولتی وملی درمصر عده زیادی مدارس صنعتی مخصوص زنان ودختران توسط مؤسسات خیریه تاسیس شدهاست وعده ازاین قبیل مدارس کمک خرج از دولت دریافت مینمایند مقصود از مدارس مزبوره این است که در ابتداء به دختران و زنان فقیر و بی بضاعت تحصیلات مقدماتی راآموخته سپس به آنها صنعتی تعلیم دهند که بوسیله آن بتوانند زندگانی خود را اداره نمایند
نسبت به مؤسسین این مدارس هر قدر تمجید شود کماست و یکی از مشوقین جدی این مدارس شخص فواد سلطان مصرمیباشد صنایعیکهدر این مدارس تعلیم داده میشود توری بافی قالیبافی خیاطی و غیره میباشد تحصیل صنایع مزبور نه فقط برایاشخاصیکه تعلیم بگیرند نافع است بلکه یک کمک بزرگیبهصنعت زیبائی در رنگ آمیزی و سایر صنایع مستظرفه که از خصائص مصریها میباشد مینماید –
{{و|―――}}<noinclude></noinclude>
au8ecmt6mq85kns6gzz6rhma8mslsf3
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 6, 1303 SH.pdf/۱۴
104
97677
304612
2026-10-14T11:06:50Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۴–۲۵
304612
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۴|}}
{{و|{{بزرگتر|'''مناظرهٔ شب و روز'''}}}}
{{شعر}}
{{ب|شب گفت بروز با دو صد ناز|کین جلوه چرا نمودی آغاز}}
{{ب|من با دو هزار دیده تابم|وز آمدن تو در حجابم}}
{{ب|یک دیده تر است وین تجمل|نازت نکنم دگر تحمل}}
{{ب|روز از سر خنده گفت شب را|خاموش کن آتش غضب را}}
{{ب|چون من بروم بجلوه آئی|هنگام طلوع من کجائی}}
{{پایان شعر}}
{{و|{{بزرگتر|'''مثل'''}}}}
{{شعر}}
{{ب|اگر بچه خوکی بباغ آوری|میان گل و سوسنش پروری}}
{{ب|برایش ز گوهر بسازی سریر|بخوابانیش بر بساط حریر}}
{{ب|چو آنی ز چنگالت آید بدر|میان لجن می شود غوطه ور}}
{{پایان شعر}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''تجدد – خلاصی از موهومات'''}}}}
موهومات عبارتست از عقاید باطل و افکار نا صحیح که منافی با حقیقت بوده و بادلیل و منطق راست نمیاید – مانند آدمی زاده بال و سم دار – یا جن و پری و همزادی که انسان را آزار دهند و یا اعتقادات جبریه و تفویضیه که اراده و استقامت و اتکاء بنفس را از انسان سلب مینماید. بدبختانه قرنها است که این قبیل خرافات و موهوفات درکله های مردان و مخصوصا زنان ایران جایگیر شده و باعث تیرگی افکار ایشان گردیده و نیز آن عقاید باطل و خیالات موهوم را به اولادان و اطفال خود پشت به پشت ارث بخشیده اند، همین عقاید موهوم است که ما را در چاه های عمیق ظلمانی جهل و مذلت اسیر ساخته ولی ما مسبب بد بختی و فلاکت خود را نمیشناسیم زیرا که عمر طویلی در ذلت و عین فلاکت بسر برده عادت کرده ایم و اغلب بدبختیرا حس نمیکنیم. در شدایدی که نوع
{{سصم||۲۵|}}
مترقی بشر تحمل درک آنرا ندارند ما مدتهاست مصابرت ورزیده ایم. حالا کم کم بهوش آمده از مظالم و شدایدی که بر ما وارد آمده اظهار درد و الم مینمائیم – در صورتیکه هنوز شدت آنرا کاملاً نسنجیده ایم و الا بیشتر بیتاب گشته زود تر در صدد تحصیل درمانی بر می آمدیم. ما بر حال گذشته خود تاسف میخوریم اما باز از وضع کنونی خود تغافل میورزیم. میبینیم ومیشنویم که زنان دنیا بمنتهیالیه سر چشمه سعادت میدوند ولی افسوس که ظلم و فشار مردان بحدی فکر زنان را محدود کرده که راه علاج وچاره را نمی بینند و اگر هم به بینند باندازه طرق مصنوعی آنها را از طی این راه منع میکنند که لا علاج خود را مغلوب دیده و عجز و لابه میکنند. تزریق موهومات در کله های ما زنان فقط بواسطه فقدان علم عدم معرفت واطلاع است. آری از اثر همین نادانیست که مردان از ما سوء استفاده کرده بجای آنکه زن را شریک زندگی و همکار ورفیق حیات خود بشمرند بنظر یک الت و یک مبل خانه بما نگریسته، پیوسته پست ترین جایگاه و مقام و حقیرترین موقع را در معیشت فردی و اجتماعی خویش نصیب ما میسازند.
ولی مردان دانا، رجال وطن پرست، اشخاصیکه ترقی ایران را خواهانند آنهائیکه میخواهند در آتیه اطفالشان را در دامن مادران دانشمند پرورش کنند، باید بدانند که تا اصول موهومات منهدم وزنان این سرزمین عالمه نشوند هر سعی که در ترقی وطن کنند مانند خانه ایست که بنیان آنرا بر گل گذارند. زیرا که تا روزیکه مادران ایرانی عالمه نبوده و بسر تربیت اخلاقی کودکان خود آشنا نباشند فرزندان خوش اخلاق بعرصه نمیرسد. مادر تربیت شده اولاد صحیح الفکر تربیت میکند و مادر جاهل فرزندان کودن و بی تربیت. مادریکه طفل خودرا با وجود غول بیابانی و دیو شاخ دار و صدمهٔ همزاد آشنا نموده بجای تعلیم لیس للانسان الا ما سعی او را با کلمات خدا کریم است – هرچه نصیب است و امثال آن آموزکاری میکند اینچنین مادری همان است که مردان ما پرورانیده اند. اصول خدا پرستی، وطن<noinclude></noinclude>
k8brisn79zzj63gqdogzmairvgeehfc
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 6, 1303 SH.pdf/۱۵
104
97678
304613
2026-10-14T11:07:24Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۶–۲۷
304613
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۶|}}
قوت نفس، شجاعت و فداکاری که مایهٔ حیات، استقلال و ترقی یک مملکتاست تنها درسهائیست که در آغوش مادر باید به طفل آموخته گردد.
در جامعه هر گوشهرا بنگرید می بینید جریان امور از روی اصول معاوضه است، مرد زحمت میکشد و کار میکند در عوض زن هم موظف است که وسائل خوشبختی فامیل را ایجاد نماید، باید وظایف مقدسه خانه داری و تربیت جسمانی ومعنوی اطفال را انجام دهد، اکنون، شما عناصریکه بجاهل بودن و حقیرشمردن زنان ایران علاقه مندید، انصاف دهید بدون تربیت و علم با کله مملو از موهومات و خرافات چگونه زن قادر بانجام وظایف مقدسه خود میباشد؟
این نکته هم اشتباه نشود و لازم است خانمهای ثابت قدم بدانند که برای نجات و خلاصی از موهومات نباید چشم امید بمردان داشت و فقط بانها اتکاء نمود زیرا که سستی و کوته نظری خود ماست که باعث بدبختی مان شده است پس باید علاج آنرا نیز بنمائیم تغافل، بی علاقگی، و اهمال بس است. بیائید ای بیماران ایران روز استشفاء میگذرد و اهریمنان حوادث دست و پای مارا گرفته بطرف قبرستان فنا سوق میدهند. بیائید آداب و اخلاق خودمان را موافق اصول طبیعی و مطابق نوامیس مدنیت و فلسفه تجدد امروزی اصلاح کنیم. در تربیت اطفال خود نهایت اهتمام را واجب شمرید، پرده خرافات و قیودات باطل را پاره کنید و از تحصیل علوم و پی بحقیقت کوتاهی نورزید، باید مجالس و مجامع برای تصفیه اخلاق نسوان بیسواد، اشخاص بی علم که قادر بخواندن مجلات و روز نامجات نیستند، تشکیل داد و اخلاق، عقاید و عادات آنانرا با نطق و بیانیکه مفهوم و مناسب حال آنانست تصفیه نمود. تا بدین وسیله فکر وقلب آنها برای پذیرفتن حقایق باز و آماده شود.
زندگانی، اخلاق و عقاید امروزی ما مانند بربریت است: باید زندگانی دورهٔ بربریت را بزندگانی بشر قرن بیستم مبدل کرد. باید دریک دوره تجدد ناگزیر داخل شد و با یک جنبش اخلاقی، علمی، و ادبی که اساسش بر انهدام خرافات
{{سصم||۲۷|}}
و موهومات و اصلاح عقاید و عادات باشد خود را از این ورطههای مخوف نجات بدهیم. هرچند بایستی تا می توانیم از تقلید صرف دیگران بر حذر باشیم ولیکن اصول معیشت و آداب و عادات نیک را از هر ملت و مملکتی که باشد چون باعقل و شرع و منطق وفق دارد بایستی بپذیریم. باید روش حقیقی تشکیل خانواده را یاد بگیریم و بدانیم که تاسیس خانواده های سعادتمند و خوشبخت چگونه ممکن میگردد و این یک موضوعیست که در نمرات آینده این مجله بسط خواهیم داد.
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''بازهم بیچاره زن'''}}}}
بنده میخواستم با کلماتی ساده همین مطالبرا که الان مینویسم مدتی قبل عرض کنم چونکه در آن مواقع قارئین محترم عرایض بنده را برای العین مشاهده میفرمودند بدبختانه آن اوقات گذشت یعنی دو ماه محرم و صفر سپری شد ولی باز هم گمان نمیکنم نوشتنش بیموقع باشد
ما تابحال چه در مجلات و جرائد داخله و خارجه و چه در مجالس و محافل درخصوص تعلیم وتربیت وترقی ومحترم شمردن و بی احترامی نسبت به نسوان ایران بسیار گفته اند و شنیدیم و خواندهایم بنده از تعلیم و تربیت و ترقی سخنی نمیگویم چونکه در این موارد محققاً تقصیررا بگردن خود ما وارد میاورند و از آن کبر و خود پسندی که دارند بعکس خودرا بیگناه میدانند از این مسئله بگذریم حال آمدیم بر سر اینکه آیا باید زنرا محترم شمرد یا خیر؟ سؤال میکنم آیا در شریعت اسلام زن واجبالاحترام نیست؟ آیا قوانین مقدسی که در بارهٔ زن وضع شده مدلل نمیکند که زنرا تاچه پایه باید محترم شمرد؟ اگر نظری بتاریخ افکنید و احوالات خواتین قدیمه اسلامرا ملاحظه فرمائید مقام و منزلت زن معلوم شما خواهد شد.
همان زنیکه در قرون گذشته دارای چنان مقام ارجمندی بود امروز بطوری بیچاره گشته که باید در مجالسی که چندصد نفر زن و مرد حضور دارند حرفهای<noinclude></noinclude>
7x05lq1jvyhu2bxnzjg2m064abj35xi
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 6, 1303 SH.pdf/۱۶
104
97679
304614
2026-10-14T11:07:57Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۸–۲۹
304614
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۸|}}
زشت و رکیک بشنود وجرئت دم زدن نداشته باشد آنهم از کسانی که خود را با دیانت و پیشوای یکمشت مردمان بدبخت جاهل میدانند بلی در آن دوماه گذشته در مجالس روضه همان امکنهٔ که باید زن و مرد با نهایت احترام داخل شده سوگواری کنند در آنجائیکه ذاکرین و واعظین بایستی بر حسب شغل خود یکی مصیبت گفته و دیگری امر بمعروف کرده و در ترویج دین محمدی بکوشند در همانجا ها در بالای همان منابر و ازدهان همان هادیان راه طریقت کلماتی شنیده میشود که حقیقتاً انسانرا عصبانی میکند مثلا در اینگونه مجالس اگر اتفاقا صدائی از طرف زنها بلند شود فوراً آقا متغیر شده فریاد میزند باجی خفه شو خدا لعنت کند ولی در موقعی که مرد ها با یکدیگر مشغول شوخی و خنده و صحبت میباشند به دو کلمهٔ آقایان خواهش میکنم ساکت باشید اکتفا میکنند اگر زن بیچارهایمبتلا بسینه درد باشد و نتواند به دلخواه آقایان فریاد بزند آنروز باید از هرکدام آنها مطابق سلیقهٔ ایشان فحش بشنود در صورتیکه مجلس گرم کن زنها سینه زن زنها و فریاد زن هم آنها هستند و هر طوریکه فرمان برسد اطاعت میکنند
بعضی ها بازبان چرب ونرم و بعضی باخشونت و درشتی زنهارا وادار بگریه وشیون زدن میکنند وگمان میکنند که باید یک فریاد بدرقهٔ هرکلمهٔ ایشان کرد یااینکه برای خاطر آنان گریه بکنند غافل ازاینکه سوزش دل خود اشکرا جاری میکند ولازم به قسم دادن و داد ومرافعه نیست و اگر هرکس از روی عقیده و آرام گریه کند هم شنونده بیشتر استفاده می برد و هم گوینده دچار زحمت نمیشود
هر چند که بیچاره زنهای ایران در کوچه و خیابان از هرطبقه، اعیان، اشراف، نظامی، بچه فکلیهای جاهل، کسبه و حتی عمله این مملکت هر گونه بی احترامی می بینند هر چه هم فریاد میزنند نه دادرسی می بینند و نه گوش شنوائی ولی امید وارم که آقایان منبری خودرا از این طبقات مجزا کرده مطابق قانون مقدس اسلامی بیش از این ذلت و مسکنت را بر زنان ایرانی روا ندارند و آنانرا مجبور نسازند که از طریق نزاکت و ادب نسبت بایشان خارج شوند
{{و|―――}}
{{سصم||۲۹|}}
{{و|{{بزرگتر|'''زن و اندوه'''}}}}
زن و اندوه از جمله موضوعهائی است که مجله ایرانشهر مخصوص به جهان زنان نوشته است. بدقت گوش دهید میخواهم حکایت مختصری برای شما نقل کنم دیری از شب گذشته سکوت و خاموشی عالم را فراگرفته چنان مینمایاند که کائنات سر بر بالین مرگ گذاشتهاند، فقط فروغ ستارکان در آن نیمه شب سطح آسمان را شکوه ونمایش دیگریداده گاهگاهی نسیم ملایمی شاخسار درختانرا بجنبش در میاورد شب انعکاس صدای آن رشته سکوت را از هم میگسلاند کم کم هنگام سحر نزدیک شد صدای تسبیح مرغان و آواز غوکان و نوای بلبلان بطوریکه هر انسانی را متاثرنماید بلند گردید این مکان بیرون شهر است و خانه محقریدر آن بنظر میرسدکه یک مادر جوان و دوطفل کوچک در آن منزل دارند درست گوش دهید. صدای ضعیفی بگوشتان خواهد رسید و آن صدا از مادری است جوان که زیبائی صورت و سیرت را با هم توام ساخته جلوی چشم ما مجسم است. در این هنگام سحر مهر سکوت و خاموشی را از دهان برداشته مادر بیچاره چون شب را شب آخر عمر خود میداند در بالای بام رفته با خدای مناجات کرده میگوید ای پروردکار من!! تو قلوب نوع انسانرا چگونه با مکر و حیله مشغول میداری و تا این درجه رحم و شفقت را از ایشان سلب میکنی. هیهات! پس از رنج بسیار منتظر آن بودم که این دو فرزند محبوبم و میوه قلبم رابحد رشد و نمو رسانیده و از این پس بگوشهاینشسته از زحمت دنیا فراغتی حاصل کنم چه انتظار بیهوده. اماافسوس که امیدم مبدل بیأس گردید.
بار خدایا تو خودمرا از ابتداء طفولیت بی مادرم کردی و هنوز از محبت مادری بهره نبرده بودم که اسیر چنگال بیرحمانه زن پدرم نمودی و حقیقتاً زحماتو مشقاتی که در ابتداء زندگانی بمن روی داد هر انسان با حسی را متاثر میدارد این خانم که زن پدر من بود بنظر کنیزی و کلفتی بمن نگاه میکرد و خود خانم دو دختر کوچک تر از من داشت که آنها را بیکی از مدارس خوب گذاشته بود هر شب<noinclude></noinclude>
kc5pnc6c4xfgswhgmsbnhn7sipi5jek
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 6, 1303 SH.pdf/۱۷
104
97680
304615
2026-10-14T11:08:31Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۰–۴۱
304615
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۰|}}
که آنها مشغول حاضر کردن دروس خود میشدند من با کمال حسرت بآنان مینگریستم و آرزوی تحصیل میکردم پدرم همچون زنش را بسیار دوست میداشت ابداً اهمیتی باین مسئله نداده هرچیزیرا بمیل او واگذار میکرد، تا اینکه پدرم بناخوشی تیفوئید مبتلا شده نیم ماه تمامدر بستر بیماری خوابید شبی در اوایل بهار پدرم در حال احتضار آنشب را تا صبح بخواب نرفتم نزدیک صبح که شد خواب سختی چشمهای کوچک مرا که در آنوقت بیشتر از ده سال نداشتم در ربود که ناگاه دیدم کسی با لگد و مشت بپشت و پهلویم میزند هراسان از خواب پریدم زن پدر را بالای سر خود دیدم که میگفت برخیز پدرت مرد! رفتار وگفتار او مرا بناله و فغان انداخت و اشک از چشمم ریزان شد بحدی قلبم ازغم و اندوه فسرده گشت که غش کرده بروی زمین افتاده و به بیکسی خود ندبه و بحال پدرم زاری مینمودم. چون بعد از مرگ پدر بکلی بیکس شده بودم عمه مهربانی داشتم که همیشه رفع حوائجم را میکرد و در سال قبل وفات یافته بود. چند روز از این واقعه گذشت نزدیک غروب آفتاب بود که زن پدرم مرا بجرم کار نکردن از منزل بیرون کرد چون تاریکی شب رو بفزونی بود مرا ترس و وهم فراگرفت هرچه رفته در را کوبیدم و باعجز و لابه استدعای عفو نمودم خطای تصوریمرا قبول نکرد دو ساعت تمام صدای استرحام من بلند بود و سیلاب اشکم جاری و چنین میگفتم خانم محض سلامتی اطفال عزیز خود که نتیجه عمر و زندگانی میشماری بر حال من یتیم رحم کن، بدان که اگر مراعات من بیکس را بکنی خدای تعالی فرزندانت را در مانده نخواهد گذاشت، تا بالاخره همسایگان از مشاهده احوال من دلسوخته و واسطه شده تا آن شب مرا بخانه ودر کنار حیاط بدون غذا جای داد فردای آنروز بدلالی که هر چند وقت بچند وقت اسباب خورده فروشی بمنزل ما میاورد سپرد که هر طور هست یکنفر را برای او پیدا کن و جان مرا از دست این دختره خلاصکن. روز دیگر زن دلاله پیدا شد و در اطاق مخفیانه صحبت با یکدیگر کردند و فقط از حرفهای آنان شنیدم که فردا
{{سصم||۴۱|}}
هر چه میدهند بیاور من از این حرف گوئی آتش بجانم افتاد در آن شب گریهها کردم و نالها نمودم و بالاخره بعالم انسانیت نفرینها کردم با دلی پر از خون بامید اینکه شب را صبح نکنم بپایان رسانیدم.
بقیه دارد
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''گل لافرانس'''}}}}
لابد گل لافرانسرا شما با نظر دقت وتوجه شاعری ملاحظه فرمودهاید؟ این گل که نماینده حقیقی یک مملکت مثل لافرانس (دولت فرانسه) است همیشه شاداب و خرم – همواره دارای گلهای خندان شبیه بگل محمدی است
در میان این باغچه یک شاخه از این گل غرس شده و هر صبح بچه که بمدرسه میرود یکی دو گل از بهترین گلهای آن کنده و برای آن معلمی که او را درسمیدهد – هدیه میبرد روز دیگر باز می بیند گلهای تازه و تازهتری – فرح بخش تر و دلنوازتر ازهمان ساقه هائی که دست آن طفل بی باکانه آنرا بی بال و پر کرده بیرون رسته و خندان و خرم به بینندگان خوشباش میزنند.
{{و|* * *}}
معلم گلی را که دختر برای او ارمغان آورده روی میز گذارده و در ضمن درس علمالاشیاء رو را بشاگردان نموده میگوید:
این ایران خانم که دختر معصوم و باعفتی است هر صبح برای من یک دانه گل لافرانس هدیه میاورد. میدانید این چه گلی است؟
ایران در جواب معلم اظهار میکند:
من اسم این گل را نمیدانستم و شما حالا که اسم آنرا منسوب بمملکتی نمودید که پای تخت آن شهر پاریس و عروس شهر های دنیاست. من برای رفقای خود تعریف این گل را میکنم: این گل که اینک روی میز آموزکار و با نظر تعجب و بهت بما مینگرد گلی است که بامدادان همینکه آفتاب سر از خواب بر میدارد و بسر وقت کائنات میاید؛ این گل هم دامن افشانده و تا غروب و بلکه<noinclude></noinclude>
k6b1zx085efetz23zsq266ebdiupvfn
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 4, No. 6, 1303 SH.pdf/۱۸
104
97681
304616
2026-10-14T11:09:01Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۲
304616
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۲|}}
شب هم باز و خندان است. اگر گلی را من بچینم و برای معلم بیاورم می بینم گل دیگر باز پهلوی همان ساقه روئیده و روز دیگر نو خواسته تر و روحبخش تر است. عطر و بوی آن شبیه بگل محمدی است – حالا خوب است شما هم یکی یکی این گل را استشمام کنید.
شاگردان در اثر صحبت (ایران) گل را دست بدست میگردانند – پس از آنکه همه تعریف و تمجید از گل مزبور نموده معلم گلرا بدست گرفته میگوید:
این گل نشانه خرمی و تازگی مملکتی است که شما اسم آنرا در جغرافیا خوانده و میدانید فرانسه در کجا واقع است – طفلی که این گل را برای من آوردهاست موسوماست (بایران) که حالا شما میبینید – آیا هیچ فکر کردهاید.... درقدیم رسم بودهاست که اسم دخترانرا برای تهییج احساسات وطنی «ایرانوتوران» میگذاردند ولی امروز اسم دختران در عوض ایران و توران مبدلبفرنگ شده؟ میدانید برای چیست؟
این حس ناشی از مردمی است که ایران را خفیف وبیگانه پرست شدهاند این حس از کسانی صادر شده است که اروپا و فرانسه را در نظر مردم ساده لوح بزرگ جلوه داده و بالاخره این حس در نتیجه قدرت قلم نویسندگان رمانها و کتابهای اروپائی است که در دماغ کوچک این مردم جای داده و مردم را از محیط خود بیزار و بطرف خود کشانده اند.....
این حس بد بینی از مردمی ناشی شده است که همواره بمحیط ووطن و مملکت دشنام و فحش داده و آنرا عفریت و محیط را مسموم جلوه میدهند
آن شاعر و نویسنده اروپائی گلی که همواره سبز و خرم است باسم مملکت خود میخواند وآنرا نماینده زندهٔ حقیقیوطنخود معرفی میکند – ولی آن مادر بی نوائی کهاسمدختر ونورچشم خودرا ایران میگذاشت چون آنقدر ازمحیط ووطنوزندگانی خود بیزارش کرده اند کهاسم دختر خود را دیگر نمیخواهد ایران و توران بگذارد – بلکه میخواهد دخترش معروف بپاریس – لندن – برلن یا فرنگ گردد!!
بقیه دارد<noinclude></noinclude>
p0z2sej6k6rmisw758lgv9b3urjhxa9
فهرست:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 1, 1303 SH.pdf
106
97682
304617
2026-10-14T11:09:34Z
Mamouri
29041
ساخت فهرست برای عالم نسوان، سال پنجم، شمارهٔ یکم (۱۳۰۳)
304617
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|type=مجله
|Title=عالم نسوان
|Volume=سال پنجم، شمارهٔ یکم
|Author=
|Translator=
|Editor=
|School=
|Publisher=
|Address=تهران
|Year=۱۳۰۳ خورشیدی
|Key=
|Source=pdf
|Image=1
|Progress=C
|Pages=<pagelist
1=جلد
2=-
3=-
4=۲–۳
5=۴–۵
6=۶–۷
7=۸–۹
8=۱۰–۱۱
9=۱۲–۱۳
10=۱۴–۱۵
11=۱۶–۲۵
12=۲۶–۲۷
13=۲۸–۲۹
14=۳۰–۳۱
15=۳۲–۳۳
16=۳۴–۳۵
17=۳۶–۳۷
18=۳۸–۳۹
19=۴۰
/>
|Volumes=[[عالم نسوان]]
|Remarks=نشر: مجمع فارغالتحصیلان مدرسهٔ اناثیهٔ امریکایی (ایران بیتئیل)، تهران. بیشتر برگههای این پرونده دو صفحهٔ روبهروی مجله را در بر دارند؛ برچسب هر برگه شمارهٔ صفحههای چاپی آن است.
|Width=
|Css=
|Header=
|Footer=
}}
badutvalvbca0u2pj49xmxpiersoi66
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 1, 1303 SH.pdf/۱
104
97683
304618
2026-10-14T11:10:06Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ جلد
304618
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||جلد|}}
{| style="width:100%"
| style="text-align:right" | '''سال پنجم'''
| style="text-align:center" | {{بزرگتر|{{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}}}
| style="text-align:left" | '''شمارهٔ اول'''
|}
{{و|'''۱۳۰۳'''}}
{{و|'''هردو ماه یک شماره طبع میشود'''}}
{{و|'''جمادی الثانی ۱۳۴۳ – جدی ۱۳۰۳ – ژانویه ۱۹۲۵'''}}
{{و|'''در تحت نظر ریاست مدرسهٔ عالی اناثیه امریکائی ایران بیت ال'''}}
{{و|'''صاحب امتیاز – نوابه خانم صفوی'''}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''وجه اشتراک'''}}}}
{| style="margin:auto"
| {{ناخوانا|حدس: تک}} نمره || ۲ قران
|-
| آبونهٔ سالیانه درمرکز || ۱۰ «
|-
| آبونهٔ سالیانه در ولایات || ۱۲ «
|}
{{و|―――}}
{{و|'''محل اداره: طهران – مدرسهٔ عالی امریکائی'''}}
'''توزیع – مطبعهٔ فاروس. خیابان لالهزار – مغازهٔ انصاف آقابابا. خیابان ناصریه – مغازهٔ سلمانی برادران'''
{{و|{{بزرگتر|'''وکلای ما در ولایات'''}}}}
'''رشت – خانم نشاط الدوله مدیرهٔ مدرسهٔ دوشیزگان دولتی'''
'''همدان – میس براهین مدرسهٔ دخترانهٔ آمریکائی'''
'''یزد – میس ایدن مدرسهٔ انگلیسی'''
'''ملایر – میسیز ذیگلر حکیمه خانم امریکائی دردولت آباد'''
{{و|―――}}
{{و|'''مطبعهٔ «فاروس» طهران'''}}<noinclude></noinclude>
9337jer00l0ezfjpgxhkuhg5tsq1tsp
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 1, 1303 SH.pdf/۲
104
97684
304619
2026-10-14T11:10:38Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–-
304619
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''فهرست مندرجات'''}}}}
{| class="wikitable"
! عنوان !! نویسنده !! صفحه
|-
| '''۱ –''' {{ناخوانا}} || ||
|-
| استقامت || || ۱
|-
| اشتباه بزرگ || || ۲
|-
| '''۲ – اطلاعات علمی شما بچه درجه است؟''' || || ۳
|-
| '''۳ – حفظ الصحه''' || ||
|-
| مخاطرات اجتماعی || ترجمهٔ حبیبهٔ مجال || ۴
|-
| '''۴ – دستور پرستاری اطفال''' || ||
|-
| حسادت فامیلی || rowspan="2" | قلم میسز پین – ترجمهٔ اشرفالملوک شایان || ۸
|-
| دایه || ۱۱
|-
| '''۵ – خانه داری''' || ||
|-
| ارزاق طهران || میرزا سید علیخان نصر – رئیس ادارهٔ کل خالصجات || ۱۳
|-
| '''۶ – اخبار ترقیات نسوان''' || ||
|-
| زن جدید در ترکیه || ترجمهٔ م. جلالی || ۱۶
|-
| '''۷ – ادبیات و غیره''' || ||
|-
| جواب مراسلات || دلشاد خانم چنگیزی || ۲۰
|-
| در بیابان انتظار || ترجمهٔ حسامالدین شفا || ۲۴
|-
| گل عزیزاست غنیمت شمریدش صحبت || رحیم پیروز – عضو مدرسهٔ آمریکائی ملایر || ۳۲
|-
| زن و اندوه (بقیه از شمارهٔ قبل) || همدم نبوی || ۳۵
|-
| گللافرانس (بقیه از شمارهٔ قبل) || علیاصغر شریف || ۳۸
|-
| جواب سؤالات علمی || || ۴۰
|}
{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''استقامت'''}}}}
در تابستان اخیر یکی از صاحبمنصبان قشون امریکا مسافت بین شهر نیویورک و سان فرانسیسکو را از طلوع آفتاب تا غروب با طیارهٔ پرواز نمود. مدت طیران او بیست و یک ساعت و چهل و هفت دقیقه و چهل و پنج ثانیه طول کشید. ولی مدت واقعی سیر او درهوا هیجده ساعت و سی دقیقه و چهل وپنج ثانیه بود. بقیهٔ این مدت که سه ساعت و هفده دقیقه میشود در روی زمین برای تهیهٔ لوازمات طیاره از قبیل «پترول» وغیره ومختصر تعمیرات ماشین صرفنمود.
مسافتیرا که صاحبمنصب مذکور درمدت یکروز بین دو اقیانوس طی کرد هفتصد و دوازده فرسخ و نیم بود و رویهمرفته سرعت طیران او در هر ساعت به سی وهشت فرسخ و نیم میرسید. طیران باین سرعت غریب در هوای رقیق بالا در تمام مدت صاحبمنصبرا دچار انقلاب شدیدی کرده و باعث کسالت مضعف و یأس آوری که اغلبطیاره چیهارا بزحمت میاندازد شده بود و فقط وقتیکه بزمین میرسید افاقه حاصل میشد. با وجود این مرض شدید او بتنهائی در تمام مدت روز ماشین خود را با توجه و دقت راهنمائی کرده و میراند و این سفر را بکمتر وقتی که هیچکس قبل از او موفق نشده بود خاتمه داد.<noinclude></noinclude>
oc55xkpm99aafsx5s05akd7ckiurupc
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 1, 1303 SH.pdf/۳
104
97685
304620
2026-10-14T11:11:11Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–-
304620
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''{{ناخوانا|حدس: فهرست مندرجات}}'''}}}}
{| class="wikitable"
! عنوان !! نویسنده !! صفحه
|-
| '''۱ –''' {{ناخوانا}} || ||
|-
| استقامت || || {{ناخوانا}}
|-
| اشتباه بزرگ || || {{ناخوانا}}
|-
| '''۲ – اطلاعات علمی شما بچه درجه {{ناخوانا|حدس: است؟}}''' || || {{ناخوانا}}
|-
| '''۳ – حفظ الصحه''' || ||
|-
| مخاطرات اجتماعی || ترجمهٔ حبیبهٔ مجال || {{ناخوانا}}
|-
| '''۴ – دستور پرستاری اطفال''' || ||
|-
| حسادت فامیلی || rowspan="2" | قلم میسز پین – ترجمهٔ اشرفالملوک شایان || ۸
|-
| دایه || ۱۱
|-
| '''۵ – خانه داری''' || ||
|-
| ارزاق طهران || میرزا سید علیخان نصر – رئیس ادارهٔ کل خالصجات || ۱۳
|-
| '''۶ – اخبار ترقیات نسوان''' || ||
|-
| زن جدید در ترکیه || ترجمهٔ م. جلالی || ۱۶
|-
| '''۷ – ادبیات و غیره''' || ||
|-
| جواب مراسلات || دلشاد خانم چنگیزی || ۲۰
|-
| در بیابان انتظار || ترجمهٔ حسامالدین شفا || ۲۴
|-
| گل عزیزاست غنیمت شمریدش صحبت || رحیم پیروز – عضو مدرسهٔ آمریکائی ملایر || ۳۲
|-
| زن و اندوه (بقیه از شمارهٔ قبل) || همدم نبوی || ۳۵
|-
| گللافرانس (بقیه از شمارهٔ قبل) || علیاصغر شریف || ۳۸
|-
| جواب سؤالات علمی || || ۴۰
|}
{{سصم||-|}}
{| style="width:100%"
| style="text-align:right" | '''سال پنجم'''
| style="text-align:center" | {{بزرگتر|{{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}}}
| style="text-align:left" | '''شماره اول'''
|}
{{و|{{بزرگتر|'''استقامت'''}}}}
در تابستان اخیر یکی از صاحبمنصبان قشون امریکا مسافت بین شهر نیویورک و سان فرانسیسکو را از طلوع آفتاب تا غروب با طیارهٔ پرواز نمود. مدت طیران او بیست و یک ساعت و چهل و هفت دقیقه و چهل و پنج ثانیه طول کشید. ولی مدت واقعی سیر او درهوا هیجده ساعت و سی دقیقه و چهل وپنج ثانیه بود. بقیهٔ این مدت که سه ساعت و هفده دقیقه میشود در روی زمین برای تهیهٔ لوازمات طیاره از قبیل «پترول» وغیره ومختصر تعمیرات ماشین صرفنمود.
مسافتیرا که صاحبمنصب مذکور درمدت یکروز بین دو اقیانوس طی کرد هفتصد و دوازده فرسخ و نیم بود و رویهمرفته سرعت طیران او در هر ساعت به سی وهشت فرسخ و نیم میرسید. طیران باین سرعت غریب در هوای رقیق بالا در تمام مدت صاحبمنصبرا دچار انقلاب شدیدی کرده و باعث کسالت مضعف و یأس آوری که اغلبطیاره چیهارا بزحمت میاندازد شده بود و فقط وقتیکه بزمین میرسید افاقه حاصل میشد. با وجود این مرض شدید او بتنهائی در تمام مدت روز ماشین خود را با توجه و دقت راهنمائی کرده و میراند و این سفر را بکمتر وقتی که هیچکس قبل از او موفق نشده بود خاتمه داد.<noinclude></noinclude>
ezgltbq4jvfkohgl3r9cl6o5mfldlgf
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 1, 1303 SH.pdf/۴
104
97686
304621
2026-10-14T11:11:42Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲–۳
304621
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲|}}
اغلب ما زنان گمان میکنیم اگر یک سردرد یا یک سرما خوردگی مختصر یا زحمت کوچکی داشته باشیم باید دست از کار برداشته و هیچ نکنیم یا در پی کار خود با هزار شکایت برویم! ما ملتفت این نکته نشده ایم که اگر ما صرف نظر از زحمات و مصائب خود نمائیم بالاخره برطرف میشوند و اقلاً سایرین را از گفتگوی آنها غمگین نمینمائیم، مقاومت درمقابل مشکلات است که ما را کمک کرده بطرف ترقی حقیقی راهنمائی میکند.
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''اشتباه بزرگ'''}}}}
در مجلات سابق خود مشروحات مبسوطهٔ راجع باهمیت پرورش کودکان و وظایف مادران نسبت باین موضوع نوشته ایم. ولی درخصوص مدارس کمتر بسط مقال داده شده. با وجودیکه جملگی متفقیم که تربیت اطفال ازمختصات دبستان است، با قبول این معنی آیا هرگز بخیال ما رسیده که طرقی موجود است که بوسیلهٔ آنها میتوانیم مدارس را بانجام بهترین وظیفهٔ خود کمک نمائیم؟ حکایت مختصر ذیل ارائهٔ یکی از آن طرق را خواهد نمود که اگر شما هم در ایران مدیریت مدرسهٔ را میداشتید البته چنین تجربه نموده بودید.
دختر با استعداد جوانی که از یکی از بهترین مدارس زنانهٔ ایران تصدیق گرفته بود پیش یکی از رفقای خود که مدیرهٔ مدرسهٔ دیگری بود آمده تقاضای شغلی نمود. مدیره با کمال بشاشت او را پذیرفت زیرا او را بخوبی میشناخت و نمرات نیکوی دروس او را دیده بود و در اطمینان از اینکه این دختر یکی از بهترین معلمات او خواهد بود باو گفت، «مثل شما شخصی را مدتها تجسس میکردم. برای کلاسهای ابتدائی خود محتاج بیک نفر چون شمائی هستم.» چهرهٔ دختر تغییر کرده و گفت، «من نمیخواهم مبتدیان را تدریس کنم. آیا دردرجات بالاتر مقامی
{{سصم||۳|}}
نیست؟ باوجودیکه نمرات عالی مرا می دانید آیا تصور می کنید نمی توانم لا اقل کلاس ششم را تعلیم دهم؟ مردم چهخواهند گفت اگر بشنوند که من به بچه های مبتدی درس میدهم؟» مدیره در اقناع او مساعی جمیله بجای آورد، «علت برگذار کردن این شغل برای آن است که شما یک چنین محصل خوبیبودهاید و مخصوصا دارای آناوصاف و مزایائی هستید کهشایستهٔ بهترینمعلمات (یامعلمین) این شعبهاست و ما لزوماً باید در تحسین آن قسمت بیشتر کوشش نمائیم. چونکه اطفال در آنسن خوپذیر تر و برای اتخاذ هر عادت مستعدترند. انوقت است که ایشان مستوجب بهترین سر مشق ها بوده. دراین هنگام که نفوذ ارادههای خارجی درآن ها آسانتر است محتاج به بهترین تعلیمات خواهند بود. درکلیهٔ ممالکی که تعلیم و تربیت ترقیاتی نموده این حقیقه درک و نه فقط منتهایسعی در انتخاب معلمین ابتدائی بعمل آمده بلکه تحصیل مراتب مخصوصه از علوم را لازم ملزوم ایشان شمرده و مواجب های هنگفت بانها پرداختهمیشود.»
دختر بمدیره جواب داد، «ممکن است آنچه میگوئید راست باشد. امادر ایران هیچکس ملتفت این نکته نخواهدبود زیرا تدریس مبتدیان درنظر عموم خوار شمرده شده. چگونه میتوانم بخانه رفته و بفامیل خود بگویم محلی را که مدیرهٔمحترمه برای من معین نمودند تعلیم مبتدیان (یا بعبارة اخری لله گری و بچه داری) است؟ آنها ملتفت نخواهند شد و من خجلت خواهم داشت.» دختر با کمال یأس مراجعت نمود و مدیره نیز مأیوس شد. زیرا مایل بود که دختر اهمیت پیشنهاد اورا فهمیدهباشد. اطمینانازاینکه بهترینمقامات مدرسهٔ شما مقاممعلمینومعلمات ابتدائی است و ملاحظهٔ اینکه عقیدهٔ عمومی بکلی برخلاف آن و تحقیر این شغل شریف است باعث دلسردی کسانی است که به ترقی ایران در این راه اشتیاق کاملدارند.
قارئین محترم اینجا است طریقهٔ که شما میتوانید کمک نمائید. میتوانید عقیدهٔ عمومیرا تغییر دهید. میتوانید بفهمید کهکودکان خود را بدست کی میسپارید و بدانید که آنها کاملا مطلع و قابل و اشخاصی باشند که صدر آنها از آرزویکمک<noinclude></noinclude>
2m8xx29i2n3cuhby5md6d1ch1xs9voi
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 1, 1303 SH.pdf/۵
104
97687
304622
2026-10-14T11:12:16Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴–۵
304622
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴|}}
باطفال مملو باشد. معلمین باید ذاتاً راغب باین شغل بوده و استعداد فکری آنها برای درک حوائج طفل کافی باشد. کتب متعدده نیز در اینموضوع نوشته شده. هرگز بشنیدن (این شخص معلم ابتدائی بیش نیست) حاضر نشوید. مردم را بتشویق آنها تحریص نمائید و بتحقیر این کار بزرگ تن در ندهید – که –
{{شعر}}
{{ب|خشت اول چون نهد معمار کج|میرود تا گنبد دوار کج}}
{{پایان شعر}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''اطلاعات علمی شما بچه درجه است؟'''}}}}
ذیلاً شش سؤال نوشته میشود. کوشش کنید تمام معلومات خودرا برای جواب آنها بکار برید. سپس به صفحهٔ سیم جلد مراجعه نمائید و ملاحظه کنید که جوابهای شما تاچه اندازه صحیح است. اما قبل از آنکه سؤالات را کاملاً مطالعه نمائید جوابهارا نخوانید.
۱ – چه باعث میشود که شخص احساس میکند که گرسنه است؟
۲ – آیا یکچارک آب ازیک چارک یخ بدست میاید؟
۳ – تفاوت مابین سنگ و خاک جیست؟
۴ – چراسیمهای الکتریک را از مس میسازند نه از آهن؟
۵ – چراقابلیت انفجار بنزین زیادتر از نفت است؟
۶ – چرا استعمال الکل باعث میشود که هرچیزیرا دو تا به بینند؟
{{و|―――}}
'''حفظ الصحه'''
{{و|{{بزرگتر|'''مخاطرات اجتماعی'''}}}}
در تابستان ۱۹۱۸ ویلجمور استفانس بمدنیت مراجعت کرد. پنجسال
{{سصم||۵|}}
تمام این شخص در کوه بزرگ یخی که در اقیانوس منجمد شمالی بود زیستکرده و درتمام این مدت فقط بمدد مهارت خودش جان خود را حفظ میکرد. درظرف مدت پنجسال همیشه دچارسختیهای سرما، تغییرات وتبدلات قطبی، مخاطرات حیوانات سبع، وتهدیدات دائمی هلاکت از گرسنگی بوده است. پنج سال گذشت و استفانس بمدنیت رجعت کرد. سپس رسماً باطلاع عموم رسانید که در ادوار مختلفهٔ زندگانیش بخاطر ندارد درمدت باین مدیدی باین درجه قوی و خوش بنیه. ووضعیت صحتش از حیث تغذیه باین درجه رضایت بخش بوده باشد.
پس از سه هفته زندگانی در محیط متمدن استفانس از سینه پهلو و حصبه بشدت مریض ونزدیک بهلاکت رسید و بطوری قوایش تحلیل رفت کهدیگر موفق به سیاحت در اقیانوس منجمد شمالی نگردید.
امراض مزبورکه باعث کسالت این شخص گردیدند موارد زندگانی ناقص اجتماعی میباشند. باوجود صحت مزاجش همینکه با زندگانی شهری تماس کرد مبتلا گردید.
زندگانی اجتماعی وشهری مستلزم صحت عمومیاست. زیرا شخص هیچ وقت از علل وامراض دیگران مصون نیست. باید دانست هر قدر خون شخص پاک وسالم، هرقدر تغذیهٔ صحیح مزاج شخص ورزش کن را به کمال قوت رسانیده باشد بمجرد اینکه امراض انسانی حملهور شد مبتلا میگردد. تنها طریق حفظ جامعه از خطرات امراض انهدام کلی امراض مزبوره میباشند. امراض بقوت و بمنزلهٔ دشمنان ملی ما میباشند. وتنها بوسیلهٔ قوای ملی است که میتوان لشگر مرض را منکوب وسرکوب نمود.
تنها و بدون کمک و فقط به نیروی اقدامات انفرادی شخص از امراض عمومی نجات نمیابد. وقتیکه تب یرقان هجوم آورد هیچ نتیجه ندارد برای حفظخانه و فامیل خود باین اظهارات قناعت کنیم که ما پاکیزه هستیم و خانههای خود را پاک نگاه میداریم و بعلاوه از آمیزش با اشخاص مریض هم دوری میکنیم. این<noinclude></noinclude>
lqbl5e12if1q00g2wijc2b6d5vnq4xt
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 1, 1303 SH.pdf/۶
104
97688
304623
2026-10-14T11:12:47Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۶–۷
304623
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۶|}}
ترتیبدفاع از پشهٔ یرقان که آخرینجرعهٔ شیرینرا ازخون مریضتب یرقان بیرونکشیده و در گوشه و کنار پرده زمزمه میکند نیست. امروزه در نیواورلیانز (یکی از شهر های جنوب امریکا) هیچکس ترس ابتلای تب یرقانرا ندارد. زیرا تمامافراد در اثر اقدامات دائرهٔ صحیه که در شهر جداً اجرا میشود ازمیکرب مرضمزبور آسوده و فارغ البالند. امروز اگر در نیواورلیانز خانهٔ باشد که پنجره های آن ازپرده مستور نباشد و یا آنکه چاه و آب انبار آن بی پرده بوده و یا در آنجا آب راکدی وجود داشته باشد صاحبآن از طرف مصادر صحیه جداً تعقیب میشود. درنیواورلیانز نظامنامهٔ صحیه حقیقةً اجرا میشود. و پشهٔ موذی استکومیا نمیتواند زنده باشد. چنانچه اولیای امور صحی درحفظ صحت عمومی قصوری کنند، ویا اگر فردی از افراد قسمت یک شهری احکام صحیه را اطاعت نکند، و یا آنکه درادامهٔ تفتیشات لازمه فتوری راه یابد. ممکناست یک صبح گرم تابستان غفلتا مرض عمومی یرقان درشهر شیوع یافته و هرچند بقیهٔ اهالی مراعات قوانین صحیه را نموده باشند عدهٔ را مبتلا سازد.
این اوقات سرماخوردگی عادی که اغلب بدان مبتلا میشوند باعث امراض مهلکه ازقبیل سینه پهلو، سل، گوشدرد فلج، سرسام میباشد. تهدیدکنندهٔ صحت عمومی به شمار میرود. در عرض سال اوقات گرانبهای کمپانیهایصنعتی در اثر سرماخوردگی بمقدار زیادی تلف میشود. و رؤسای کمپانیهای مزبوره عند الزوم برای اعضای سرماخورده اطاقهای مخصوص جدیدالتأسیسی که مملو از گاز کاربن است تهیه وباین وسیله آنهارا معالجه میکنند. نباید به سرماخوردگی بهنظر بی اهمیتی نگاه کرد. زیرا شخص مبتلا به سرما خوردگی صحت اشخاص اطراف خود را تهدید میکند. چنانچه امروز در امریکا و سایر دول متمدنهٔ عالم معمول است که اشخاص از انداختن آب دهان و بینی در هر جا ممنوع اند، درآتیه بهمان طریق از سرفه نمودن و عطسه زدن در مجالس ومحافل عمومی ممنوع خواهند بود. تا موقعیکه هرشخصی سرما خوردگی خودرا فقط برای خود و نه برای معاشر و رفیق خود
{{سصم||۷|}}
فرض میکند امراض تنفسیه انتشار خواهد داشت.
در امریکا مرض حصبه مدتها باعث مرگ هزاران شده بود. ملت آمریکا در اثر عدم مواظبت در مزارع و بی مراغبتی در نقاط تهیهٔ تغذیه و در شیر خام میکروب حصبه را مرتباً تامدتی میخورد. و نیز ازآبهای کثیف جویها و رودخانهها که مملو از میکروب امراض بودند مینوشید. عدهٔ تلفات در آمریکا اقوا دلیل بود که هنوز اهالی امریکا از نعمت سلامتی کاملا بر خوردار نبودند. و تا کنترل امور مربوط باب و شیر بادارهٔ حفظ الصحه محول نگردید، و میزان نظافت قطعاً معین و اجرا نشد، عدهٔ تلفات حصبه کم نگردید. بعلاوه کوبیدن حصبه که از طرف مصادر نظامی اجرا میشد انهدام مرض مهلک حصبه را تسریع کرد.
آنقسمت از مغرب امریکا که مرض خنازیر در آنجا شیوع دارد و میزان ید در آب نوشیدنی و غالب سبزیجات و حبوباتی که در آنجا میروید کافی برای تغذیهٔ غدد گلو نیست دو شهر که در تمدن از سایرین پیشند برای اینکه اهالی از مرض خنازیر حفظ شوند ازفوائد علم استفاده کرده قانونی وضع نمودهاند که فقط نمکی که ید دارد باید باهالی فروخته شود. مقدار یدی که بنمک تحمیل میشود بسیار کم و باندازهٔ است که غدد گلو را سالم واز خطر مرض محفوظ نگاه میدارد. بعبارت اخری ادارهٔ حفظ الصحه دو شهر مزبوره آنچه که اغذیهٔ طبیعی آنناحیه کسر دارد بخوراک شهر تحمیل نموده و باین وسیله از مرض عمومی جلوگیری میکنند.
مقصود اساسی اینمقاله عبارت است از لزوم قطعی ایجاد ادارهٔ اجتماعی و صحی که کاملا مرتب و دارای بودجهٔ کافی بوده ووظائف خودرا جداً انجام دهد. و بر ضد امراضیکهبشر را تهدید میکنند قیام و اقدام نماید. و نیز مقصود تذکر این نکته است. از نقطهٔ نظر حفظ حیات عمومی بهترین مجاهدات انفرادی منتج به نتیجهٔ نیست.<noinclude></noinclude>
qwqyt27qtjyrriul566huir5q7syv7g
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 1, 1303 SH.pdf/۷
104
97689
304624
2026-10-14T11:13:20Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۸–۹
304624
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۸|}}
تنها بوسیلهٔ معاضدت و مساعدت با یکدیگر است که ما میتوانیم خودرا از بلایا و امراض مهلکه حفظ و حراست نمائیم.
{{و|'''ترجمهٔ جلیلهٔ مجال'''}}
{{و|* *}}
در یکی از دهات سویس مسئلهٔ غامضی رخ داد که تمام اهالی را مبهوت و متحیر نمود. و آن شیوع مرض ناگهانی حصبه بود که احدی بسر منشاء آن پی نمی توانست برد. بالاخره هیئت اعزامی از طرف مجلس حفظ الصحهٔ شهری برای تجزیهٔ آبهای کوهها و دره ها بطرف ده رهسپار شد. پس از تجربیات بیشمار و عملیات بسیار عاقبت ملتفتشدند که آب مشروبی این ده از دهی که در آنطرفکوه واقع شده مسافات بعیده را از زیر کوهها و دره ها و تونل طیکرده میکروب حصبه را با خود باین ده میاورد.
{{و|―――}}
'''دستور پرستاری اطفال'''
{{و|{{بزرگتر|'''حسادت فامیلی'''}}}}
روزی یکی از رفقا بمن اظهار کرده گفت، «خواهش میکنم بمن بگوئید با حسادتی که در خانهٔ من تولید و وجود دارد چهچاره اندیشم؟ دوطفل دارم که هر دو بیکدیگر حسادت میورزند. و اینصفت مذموم بقدری در نهاد آنها قویگردیده که ساعات زندگانی من در خانه به ناگواری و تلخی میگذرد. و هر چه فکر میکنم خودم حسود و خود خواه نبودم. پس چه علتی باعث شده که اطفالم دارای این صفت پست و قبیح گردیدهاند؟»
در جواب دوست خودمگفتم، «من میل دارم حکایتی را که حقیقت دارد برای شما نقل و بیان کنم:
{{سصم||۹|}}
چند سال پیش قبل از اینکه شوهر اختیار کرده باشم بخانهٔ یکی از دوستانم بمهمانی رفتم. خانم آن خانه دارای دو طفل بود. یکی پسر کوچکیکه تازه متولد شده و دیگری دختری که کمتر از سه سال داشت. بمجردیکه داخل اطاق شدم مشاهده کردم طفل جدید الولاده را درسبد کوچکی نهاده، و سبد را روی میز بلندی که در گوشهٔاطاق قرار داده بود گذاردهاند. اینترتیب موجب تعجب منشد. خانم صاحب خانه چون مایل بود که طفلتازه مولود خودرا بمن نشان دهد و معرفیکند مرا بطرف میزیکه سبد طفل روی آن بود برده و با خندهٔ ملایمی اظهارکرد، «مجبورم که طفل خود را در اینمکان جای هم زیرا خواهرش او را سخت اذیتمیکند.»
من بان خواهر کوچک متوجه شدم و گفتم خانم، «این بقدری کوچکاست که چیزی را درک نمیکند آیا از فرط محبتی که باو دارد او را اذیت میکند؟»
جواب داد، «آه! نه. باوحسد میورزد باندازهٔ از این بچه تنفردارد که اگر مراقب نباشم او را صدمه خواهد زد.» مجدداً نظر خود را بان طفل افکنده و با کمال حیرت گفتم، «چگونه ممکناست یک طفلیکه کمتر ازسه سال دارد بتواند معنی حسادترا بفهمد؟»
بعد از چند دقیقه خانم میزبان طفل شیر خواررا باغوش گرفت. خواهر کوچک با یک حالت مخصوصی از دامن مادر بالا میرفت و دایه او را ممانعت کرده ومیگفت، «خیر، خیر، خانمحالا برادرت را در بغل گرفته و دیگر تو را دوست نمیدارد.» چشمان خواهرکوچک پر از اشک شده و میخواست حملهٔ سختی بمادر نماید و طفلرا بطرفی پرتاب کند. حقیقةً اگر مادر و دایه مواظبت نمیکردند حتماً بان طفل صدمه وارد میآورد. مادر باو نهیب داده و دایه هم او را بازور در حالتی که فریاد میزد از اطاق خارج نمود.
مادر رو بطرف من کرده گفت، «هردفعه که این طفل را شیر میدهم این دختر عمل خود را تکرار کرده و اسباب زحمت میشود و من علتش را هیچ نمیدانم.» منتصورکردم که موجب حرکت این طفل رافهمیدم. و قبل از اینکه آن<noinclude></noinclude>
m776uu9wyu5clmepn0bbmzsvtzofdak
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 1, 1303 SH.pdf/۸
104
97690
304625
2026-10-14T11:13:54Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۰–۱۱
304625
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۰|}}
هفته باخر برسد علت را بطور حتم دریافتم. هر چند که آن دخترک کوچک بود ولی این جمله را که (مادر دیگر تورا دوست نمیدارد) میفهمید. دیگر حس نمیکرد که محبت مادر برای هردو آنها مساوی ویکساناست. مادررا فقط برایخودش میخواست.
از آن زمان تا بحال چندین سال گذشته ومن بسیاری از اطفال را دیدهام که مادران آنهائی که سنشان نسبتاً بیشتراست باین طریق و باین حرفها آنهارا تربیت کردهاند. دختران کوچکی را مشاهده نموده ام که گریه کرده و اظهار مینمودند چرا پسر متولد نشده اند تا مورد مهر و محبت مادر واقع شوند.
بدیهی است وقتیکه چنین خیالات و تفکرات در مغز اطفال جای گزینشود بدون شک این هیولای عجیب موحش حسادت در قلب آنها وجود خارجی پیدا خواهدکرد.
خوشوقتمکه بگویم بسیاری از اطفال را که مانند آن خواهر کوچککه ببرادر کوچکترش حسد میورزید دیده ام در خانههائی که اطفال را بطور صحیح پرورش میدهند و بزرگی و محبت مادر را در ذهن آن تزریق مینمایند در ضمیر آن اطفال هیچوقت حسادت وجود نخواهدداشت.
مادری را می شناختم که در موقع شیر دادن بطفل خود یک اوقاتخوشی را برای بچه بزرگترش قرار میداد. بدین طریق که طفل بزرگتر مقابل مادرش مینشست. مادر برایش قصه میگفت. و البته طفل هم هرچه در قوه داشت برای استراحت مادر و بچه شیر خوار سعی و کوشش میکرد.
بنا بر این خوبست که ما مادرها دقت کنیم و اطفال یکدیگر را دوست داشته وبانها محبت نمائیم. زیرا هیچ صفتی بد تر از صفت حسادت نیست که در خانه وجود داشته باشد.
{{و|'''میسز پین – ترجمهٔ اشرف الملوک شایان'''}}
{{و|―――}}
{{سصم||۱۱|}}
{{و|{{بزرگتر|'''دایه'''}}}}
مدتی که در ایران بودم مشاهده میکردم که در اغلب خانههای اعیان که طفلجدیدیتولدمییافت موضوع صحبت، سپردن آنطفل بدایه بود. همچو بنظر می آید هر خانوادهٔ که نسبتاً متمول است مجبور است برای هر طفلی که بوجودمیآید، یکنفر دایهٔ مخصوص اجیر نماید. اگر چه من ایرانی نیستم. وشایدوضعیت و موقعیت ایرانی را بخوبی ملتفت نباشم، ولی فوق العاده مایل وشایقم که مادران ایرانی این سؤالمرا جواببگویند.
در صورتیکه مادری بتواند طفل خود را شیر بدهد، چنانچه دایه اجیر نماید آیا کار درستی کرده است؟
بدیهی است یکعدهٔ ازمادران نمیتوانند اطفال خود را شیر بدهند. اما مادرانی هم هستند که میل ندارند باطفال خود شخصاً شیر بدهند با یکی از خانمها متشخصهٔ که یک طفل یکماههٔ داشت اتفاق مصاحبه افتاد. و در ضمن مذاکره بمن میگفت که برای پیدا کردن دایهٔ که طفل راشیر بدهد فوقالعاده در زحمتهستم.
چون شوهر این خانم یکی از اطبای معروف بود کلیهٔ دایه هائی را که معرفی میکردند معاینه کرده و شیر آنها را تجزیه می نمود به بیند آیا آن دایه دارای امراض نیست وصلاحیت شیردادنطفلرا دارد یا خیر. خانم میگفت، «چقدر مشکلاست دایهٔ صحیح المزاجیپیداکرد. زیرا این دایهها غالبا مبتلابامراض میباشند.» از خانم سؤال کردم «شما کهشیر کافی دارید، چرا طفل خود را خودتان شیر نمیدهید؟» جواب داد «بواسطهٔبی قوتی و ضعف میترسم که اگر خودم شیر بدهم بنیه ام بکلی از دست برود.»
خداوند متعال غذای اطفال رافراموش نکرده وقبلاً تهیه فرموده. مادری که طفل را چندین ماه در جنین پرورش میدهد حتماً باید خود شیر دادنو تغذیهٔ طفلرا مباشرت کند.
غددیکه در آن شیر تولید میشود با غدد رحم قرابت کلی دارد. بعداز<noinclude></noinclude>
noxy1edu0ue7dcat4284lr2h9v73y4z
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 1, 1303 SH.pdf/۹
104
97691
304626
2026-10-14T11:14:25Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۲–۱۳
304626
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۲|}}
آنکه هر عضوی وظیفهٔ خود را انجام دهد طبعاً بحالت اولیه عودتخواهد نمود. بنظر من این مادر متوجه نیست که چهمیکند. و از زحماتیکه دایه برای او فراهم میاورد بی اطلاعاست. و طفل را طوری عادت داده بود که درشب فقط یکمرتبه شیر میداد و آن یکساعت بیداری هم نمیتوانست تحملکند. و این نکته رادرک نمی نمود که دایه فقط برای پول کارمیکند و بقدری بچهرا شیر میخوراند که زیادی خوراک، خواب وآرامرا از طفل سلب کرده بدینواسطه یک عدهٔ دیگری را هم ازخواب شب ممانعت میکند. وتشخیص نمیداد چه حظ ولذتی را که در شیر دادن باولین طفل که مادر خودرا شناخته و تمیز میدهد از دست داده بدایه واگذار مینماید. برای بهبودی مزاج. آنهم نه بطورحتم، یک سرور وشادی عظیمی که از داشتن یک طفل مادر را میسر است از دست میداد.
اگرچه خانم جوان و بابخت از اولین طفل خود مسرور وشادمانبود، اما دل من بحال او میسوخت که پس از تحمل آنهمه زحمت ومشقت نمیخواست قدری وقت خود را بیشتر صرف کرده وظیفهٔ مادری را انجام دهد.
سؤال – آیا چه وقت باید طفلرا ازشیر گرفت؟
جواب – انگلیسها ضربالمثلی دارند ومیگویند نه ماه حاملهگی ونه ماه هم شیر دادن طفل راسالم نگاه داشته و نیکو پرورش میدهد.
اغلب بچه ها را باید نه ماهه از شیر گرفت. وبایستی اینکاررا بتدریج صورت داد. باین ترتیب در هفتهٔ اول روزی یکمرتبه شیر گاو بجای شیر مادر بطفل خورانید. وبعد روزی دو الی سه مرتبه شیر را داد. تاکمکم طفل، خوردن شیر مادررا فراموش کرده وملتفت نشود که چه موقع از شیر گرفته شدهاست. مثل اینکه نه من و نه بچه هایم هیچکدام نمیدانیم که چه وقت از شیر گرفته شدهایم.
{{و|'''میسز پین – ترجمهٔ اشرف الملوک شایان'''}}
{{و|―――}}
{{سصم||۱۳|}}
'''خانه داری'''
(ایناست اولینمقالهٔ ازیکدوره، راجع بهخانهداری شهر کهامیدواریم درآتیه بعرضرسانیم)
{{و|{{بزرگتر|'''ارزاق طهران'''}}}}
البته همهٔ شما اسم ادارهٔ ارزاقرا درطهران شنیده اید ولی تا بحال علت تأسیس و ایجاد این اداره را ندانسته ویا در مقام تحقیق برنیامده اید – چنین نیست؟
برای اینکه ازاین مسئله مستحضر شوید بدواً مقدمهٔ مختصری از ایجاد این مؤسسه دردنیا و بعد در ایران مخصوصاً در طهران برای شما می نگارم تا درآن غوررسی نموده مقصود را درست بفهمید.
با وجود اینکه مطابق قانون کلی دولت همیشه تاجر بد است ولیمعذالک در بعضی اوقات که ذیلاً شرح داده میشود مجبور است بتجارت پردازد. و در آنوقت تجارت را نیز بخود منحصر نموده باصطلاح (مونوپول) آنرا دردستبگیرد.
۱ – درجنگ بین المللی که همه از عواقب شوم آن از نقطهٔ نظرانسان خواهی و اخلاق مطلعید، بعضی دول مجبور شدند برای مسئلهٔ ارزاق که اولین ما یحتاج نوع بشر است به اقداماتی بپردازند تا قحط وغلا در مملکت آنها سرایت ننموده و نتایج آن مزید برعلت، یعنی جنگ نگردد. برای نان خریدن کارتهای مخصوصی ایجاد نمودند که غالب آنها هفتگی و در روی آن معین نموده بودند، هر نفری در روز چقدر باید نان بخورد و باین ترتیب مقدار گندمی را که داشتند و یا محصولی را که امیدوار بودند بدست بیاورند معین کرده، در نتیجه احصائیهٔ تشکیل داده بودند تا میزان خوراک نان هر یک از افراد مملکت معلوم شود. برای سیب زمینی و گوشت نیز بهمین قسم وسائلی بر انگیخته و هرقدر طول کشید مخصوصاً در ممالکی که از اطراف محاصره بودند کارتهای هفتگی کمکم مبدل به سه روز در هفته و بعد به دوروز در هفته معین شد تاجنگ خاتمه یافت.
۲ – دربعضی مواقع ممکن است اربابان ثروت آذوقه و ما یحتاج عموم<noinclude></noinclude>
4grbfi0vut59g37hqfo040zru8po3ko
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 1, 1303 SH.pdf/۱۰
104
97692
304627
2026-10-14T11:14:57Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۴–۱۵
304627
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۴|}}
را سلفخری نموده. یعنی قبلاً به قیمت ارزانی از رعایا خریداری کرده و در موقع تنگدستی به مبالغ بسیارگرانی فروخته عایدات هنگفتی ببرند. البته حس مینمائید که این نوع تجارت باعث اتلاف نفوس و ورشکستگی جمعی میشود. و این قبیل اشخاص را که برای نفع خود حاضر به اتلاف جمعی نفوس زکیه میباشند باید در زمرهٔ اشخاص قاتل شمرد نه تاجر. و بهمین جهت است که این جماعت را محتکر میگویند. و احتکار درهر مذهبی ممنوع میباشد. وهرگاه دولت حس نماید که در یکی از مراکز مملکت جماعتی به این عملیات مبادرت جسته اند باید فوراً در رفع آن اقدام وجدیت نماید.
۳ – در ایام خشکسالی یعنی در سنواتی که بواسطهٔ کم آبی یا آفتهای فلاحتی از قبیل زنگ وسن و امثال آن زراعت شهری بد شود و کفاف معاش اهالی آن شهررا ندهد، دولت مجبور است وسایلی برای رفاه وآسایش آنها ازحیث معاش برانگیزاند، تامحتکرین نتوانند بواسطهٔ تنگی آذوقه اهالیرامکیده و پریشان نمایند.
تشکیل ادارهٔ ارزاق درطهران – قبل از اینکه اداره ارزاق تشکیل شود ادارهٔ باسم انبار طهران برای جمع آوری غلهٔ مالیاتی و خالصهٔ طهران تأسیسشده بود که همه ساله تقریباً سیهزار خروار جنس درآنجا جمع میشد. بواسطهٔ فقدان وجه و عدم پرداخت حقوق اعضاء دولتی دولت مجبور گردید که در عوضحقوق به اعضاء ادارات گندم وجوبدهد. و چون اعضاء دولت برای فروش آنها مشتری نقدی نداشتند این بود که بقیمت خیلی ارزان تمام جنس مزبور به بعضی تجار و اشخاص متمول فروخته شد و انبار بکلی خالی گردید. بعلاوه درسال بعدخشکسالی شد و ابداً جنس در ایالات طهران و اطراف آن پیدا نشد. جنسیرا که به پنج تومان خریدارینمودهبودند به ۱۵۰ الی ۲۰۰ تومان درهر خروارفروختند – آری جمع معدودی میلیونر شدند در صورتیکه ۹۰٬۰۰۰ نفر تقریباً بعلت گرسنگی تلف شدند.
دولت ایران با ملاحظهٔ این وضعیت مجبور به تشکیل ادارهٔ ارزاق شد.
{{سصم||۱۵|}}
یعنی خود را اول محتکر جنس قرارداد تا عموم اهالی به یک قیمت و یک ترتیب جنس را بخرند و معاش خودرا ادامه دهند. و جرائمی برای محتکرین وغیره معین نمود و اعلاناتی در اطراف و اکناف منتشر کرد که هر گاه شخصی علاوه برمصارف خود گندم داشته باشد و بدولت نفروشد گندم مازاد آن شخص بدون دادن قیمت ضبط خواهد شد.
هر چند دولت مقداری در بدو امر از حیث وجه ضرر نمود ولی اگر این ضرر را در مقابل جان اهالی قراردهند مبالغ کلی دولت ایران صرفهبردهاست. حقیقةً از آن تاریخ تا بحال با وجود اینکه هرسال بواسطهٔ آفت های متوالیخسارت زیادی بهگندم حوزهٔ ایالت طهران رسیده معذلک بواسطهٔ ایجاد این اداره هیچگونه اتلاف نفس واقع نشدهاست.
در اینجا مجبورم این نکته را نیز باطلاع خوانندگان گرامی برسانم در موقعی که در بعضی ازولایات قحطی بشدت خسارت میرساند، دربعضی ولایات دیگر جنس بقدری فراوان بود که مقدار زیادی بواسطهٔ ماندن و حملهٔ حشرات موذیهاز قبیل شپشه وغیره فاسدشد. ودولت نتوانست از آن اجناس استفادهکند. زیرادرایران نه فقط راه آهن موجود نیست بلکه راههای عرابه رو و امثال آن نیز فقدانمیکند. و اولین کاریکه باید دولت در نظر بگیرد تشکیل جاده های شوسه وعرابه رو میباشد تا به اسرع وقتی آنچه را که در شهری بواسطهٔ جهاتی کمیاب شده از فلانشهر که ازآن متاع دارد وبواسطهٔ نبودن مشتری صاحبانش مجبور به ضرر کردن میباشند خریداری نموده به آنجابیاورد. تا به این ترتیب نه فقط از اتلاف نفوس جلوگیری کنند بلکه از پریشانی و فقر نیز عدهٔ را رهائی بخشند.
درخاتمه توجه خوانندگان عزیز خودرا به این نکته جلب میکنم که اولین و آخرین علاج این مملکت در ترقی وتعالی داشتن راهاست راه.
{{و|'''میرزا سید علیخان نصر – رئیس ادارهٔ کل خالصجات مملکتی'''}}
{{و|―――}}<noinclude></noinclude>
jd4tjt40ali2nbscxc87ywwxdehvx5l
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 1, 1303 SH.pdf/۱۱
104
97693
304628
2026-10-14T11:15:31Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۶–۲۵
304628
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۶|}}
{{و|{{بزرگتر|'''آهو اتوموبیل سواری میکند'''}}}}
در این اواخر از میان جادهٔ که در وسط جنگلهای ایالات غربی آمریکا ممتد است اتوموبیلی به سرعت درحرکت بوده است. در این بین دوآهو به سر راه میرسند و میخواهند قبل از رسیدن اتوموبیل به آنطرف جاده گذر نمایند. بدین قصد یکی از آنها خیز برمیدارد. اتفاقاً مصادف با اتومبیل شده و در دامن شوفر نزول اجلال میکند! وقدری مجروح میشود. شوفر مزبور آهویمذکور را تابمنزل خویش سواره میبرد.
{{و|{{بزرگتر|'''مسابقهٔ غریب'''}}}}
در یک مسابقهٔ شش روزهٔ دویدن کهاخیراً درلندن بین یک اسب تازه نفس و یکنفر مرد ورزندهٔ بوقوع پیوسته، مرد دورهٔ خود را به کمال رسانیده و فائق آمده است. این مرد پنجاه و نه سال از سنین عمرش میگذرد. این قصهٔ عجیب این حقیقت غریب را مکشوف و مدلل میسازد که یک دونده تربیت شده بیش از یک اسب لاغر میان قادر بر طاقت و تحمل است. این مرد و اسب روزی ده ساعت به دویدن مشغول بودند. درپایان روز پنجم اسب از پیش رفتن باز میماند و آن مرد میدان دو فرسنگ جلو می افتد طول مسافتی راکه مرد درحالت دو پیموده ۸۶ ۱/۴ فرسنگ، واسب ۸۴ ۱/۴ فرسنگ بوده است.
{{و|'''ترجمهٔ احمد نخستین معلم مدرسهعالی امریکائی'''}}
{{و|―――}}
حکایت ذیل توسط یکنفر خانم امریکائی نوشته شده و چند سال قبل در جراید امریکا منتشر گردید.
{{و|{{بزرگتر|'''در بیابان انتظار'''}}}}
وقتی از اوقات شده از تجار از بیابان عبور مینموده رهسپار مقصد دوری بودند. و مال التجاره آنها مقدار زیادی شرابهای خوش گوار شرقی و پارچهای ابریشمین و فرشهای نفیسه و رنگهای ممتاز بود که بوسیله شترانیکه همراه داشتند حمل مینمودند. شتر شاپور بر خلاف سایر شتران حامل مقداری
{{سصم||۲۵|}}
نمک بود. هر یک از این تجار آرزو داشته و امید وار بودند که قبل از بسته شدن دروازهٔ طلائی بشهر آرزوی خود برسند. گر چه این شهر دارای دروازه های دیگری هم بود که میتوانستند از آنها داخل شوند، ولی این دروازهٔ طلائی سالی یکمرتبه برای ورود حکام شهر های مجاور که بدیدن حاکم این شهر می آمدند مفتوح میشد. پس مایهٔ سعادت و خوشبختی برای اشخاصی بود که در عداد ملتزمین رکاب این حکام باشند و یاکسانیکه در این روز مخصوص از راه میرسیدند و جزو همراهان حکام از دروازهٔ طلائی وارد شده و باآنها بدربارحاکم شهر میرفتند. مالالتجارههائیکه باین شهر می آوردند غالباً با منفعت زیادی بفروش میرسید، و اکثر اتفاق میافتاد که بصد برابر قیمت اصلی فروخته میشد.
در موقع دیگری نیز دروازهٔ طلائی برای احترام و تشریفات مأمورینی که حامل احکام سلطنتی بوده و یا جهة تجاریکه مالالتجاره های قیمتی داشتند که فقط شاهزادگان خریداری نمایند گشاده میگردید. هیچکاسب عادی و معمولی انتظار نداشت که در زمرهٔ ملتزمین رکاب حکام بتواند از دروازهٔ طلائی واردشود. پس بدین امید هر یک از تجار ما کوشش میکرد که شتر خود را زودتر بمنزل مقصودبرساند. شاپور پیشرو اینقافله بود. با یک عزم ثابت و جدیت تامی شتر خود را میراند، و در قلبش آتش اشتیاقی مشتعل بود، و میخواست اولین کسی باشد که از دروازهٔ طلائیداخل، ونخستین شخصی باشد که مالالتجارهٔ خودرا بمقصود برساند. اما دربین راه شتر شاپور بغتةً فلج شد که بهیچوجه قادر بحرکت نبود. شاپور بیچاره هرقدر چاره می اندیشید که شتر را براه بیندازد و خود را از مهلکه نجات دهد میسر نگردید. و جز زحمت زیاد و یأس و حرمان فوقالعاده نتیجهٔ برایش نبخشید. با آه وحسرت فراوانی بار شتر را برداشته وبیکسو نهاد. معذلک شترلنگ قدرت پیمودن راه را نداشت. شاپور با حالت حزن و اندوه که گاهی در فکر آتیهٔ ذی قیمت خود بود، و گاه دیگر به بیچارگی و ناتوانی خود در این بیابان مخوف ندبه کرده از شور بختی و سیاهروزی<noinclude></noinclude>
08lx20wt3tmcqrmjoxpb46bhb8m05f3
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 1, 1303 SH.pdf/۱۲
104
97694
304629
2026-10-14T11:16:05Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۶–۲۷
304629
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۶|}}
خود مضطرب و نالان بود، ناچار تن بقضا داده وراضی شد که مصاحبین ورفقایش بیش از این معطل نشده و راه خودرا پیش گرفته بروند. همراهان اورفتند و او تنهاماند. پس از چند روز که بمعالجه و پرستاری شتر پرداخت، آن حیوان قدری بهبودی حاصل کرده ومیتوانست لنگان لنگان قدمی چند بردارد. با اضطرابخاطری که در وهلهٔ اول بواسطهٔ لنگ شدن شتر ازطرفی، وبعلتعقبماندن ازرفقا ازطرف دیگر شاپور را فرا گرفته بود، متوجه نشد که جوال نمک را در چه مکانی انداخته است. اتفاقاً جوال نمکرا در جوی کوچکی که ازچشمه جاری بود انداخته ونمکها آب شده، وجز مقدارقلیلی از مالالتجارهٔ اوچیز دیگری باقی نمانده بود. بمجرد مشاهدهٔ تباهی مالالتجاره حالت شاپور دگرگون گشته بنای ناله وزاری را گذاشت. وگریبان شکیبائی را درید، وبروز تولد خود لعن ونفرین کرده ومیگفت، «خداوندمرا فراموش نموده است. حال که شتر قدری از ناتوانی بهتر شده و قادر بحرکت گردیده مالالتجارهٔ که مایه امید و زندگانی آتیه من بود خراب و از میان رفته است.
شاپور که خودرا بیچارهیافت، در گوشهٔ نشست وسر را در میان دودست گرفته و غریق بحر تفکر گردید. روزی چند براین منوالبگذشت. ودرمدتاقامت در آن محل بااینکه از میوهٔ درختان تغذیه کرد، وازآب گوارای چشمه مینوشید، این نعمت را بهیچ شمرده از کثرت غم و اندوه تب شدیدی بر او عارض شد ناگهان نظرش بشتر بیچاره کهمجسمهٔ صبر و حوصله بود وبروی سنگی بدو زانو نشسته متوجه گشت و گفت، «وای بر من، زیرا بدبخت ترین مردم من هستم و بدترین قسمتها نصیب من شده. واز تمام قضاوتها بیعدالتی سهم من گردیدهاست، درصورتیکه جان در بدن وهمتعالی درتن دارم، چرا باید اینقدر بیچاره وزبون باشم که نتوانم بشهر آرزوی خود برسم؟»
روزی از روزها شاپور در زیر درخت خرمائی نشسته و بر بد بختی خود اسف میخورد. ناگاه زنبور کوچکی بجانب او پرواز کرد. گرچه برایرفع
{{سصم||۲۷|}}
مزاحمت آن زنبور دستها را تکانی داد، ولی بالعکسسماجت زنبور زیادتر شده و حملهٔ خودرا نسبت بشاپور تکرار کرد. شاپور با جبین گشاده بطرف بالا نگریست وگفت، «درجائی که عسل باشد زنبور هم وجود دارد. پس اگر دراین بیابان شیرینی باشد، آیا بهتر نیست که در عوض نشستن در این مکان در مقام جستجوبر آمده و آنرا بیابم؟ یا اینکه در اینجا نشسته و دقایق بدبختی خودرا بشمرم.»
شتر خودرا در چراگاه گذاشته و بتعاقب زنبور شتافت. پس ازپیمودن چندین فرسنگ به جنگل و مرغزاری سبز وخرم وگلستانی دلکش رسید که نسیم روح پرور آن بدن افسردهٔ شاپور را بنشاط آورد. چون گامی چند برداشتبوی خوش معطری که بمشامش رسید روح پژمردهٔ اورا باهتزاز آورده و دقت اورا جلب نمود. چون باطراف نظرافکند، ملتفت شدکه زنبور کوچک او را به گلستان جمشید راهنمائی و هدایت کرده است. جمشید صاحب این جنگل باصفا ومرغزار دلگشا یکنفر کیمیاگر قابل و ماهری بود که بقوهٔ عقل ودرایت وفهم وفراستاشیاء نا قابل را باشیاء پس گرانبها تبدیل مینمود وآوازهٔ شهرت او بقدری منبسط شد که حتی بممالک دوردست هم رسیده بود. وبقدری مردم درجستجوی او بودند که در سر هر کوچه شنیده میشد خانهٔ جمشید کجاست؟ و مدتها این سؤال بلا جواب میماند. وتصور میرفت که جمشید در یک محل خلوت و یا در گوشهٔبیابانی دور از مردم نشسته و مشغول کیمیا گری بود. و این هنر مخصوص خود را تکمیل مینماید فقط زنبورها از محل و مکان او مطلع بودند. وشاپور نیز از نتیجهٔ تعاقب زنبور ناگهان خودرا درحضور جمشید یافت. شاپوررا که از این ملاقات فرح و بشاشت زایدالوصف دست داده بود، قصهٔ خودرا بافراغت خاطر ازابتدا تاانتها برای جمشید نقل و بیان نمود. جمشید که از تخیلات و تفکرات مردم مستحضر بود، ومیتوانست ضمایر اشخاصرا درآن واحد مانند مضمون یک مکتوب سرگشاده درک نماید، ازسرگذشت شاپور محظوظ شده و از او دعوت نمود که تا غروب درآن مکان مهمان باشد. شاپور هم که تازه از راه رسیده و آثار خستگی<noinclude></noinclude>
h5sf5yjkgufir95a1rela7rj8r9nfqf
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 1, 1303 SH.pdf/۱۳
104
97695
304630
2026-10-14T11:16:37Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۸–۲۹
304630
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۸|}}
از وجناتش هویدابود، این دعوت بموقعرا غنیمت شمرده و با میل وطیب خاطر اجابت کرد وآنروز خود را از خوراکهای لذیذ جمشید و اندرزهای حکیمانهٔ او سیر ومتمتع گردانید. هنگام وداع آن پیر جهان دیده بانگاه تندی بصورت شاپور نگریسته و چنین گفت:
«تو گمان میکنی کهچون من جمشید هستم ومیتوانم اشیاء غیر قابل را به چیزهای قیمتی مبدل کنم، بقیهٔ نمکتورا طلاکرده و همینکه شترت به پیمودن راه قادر شود متمول تر از سابق بشهر آرزوی خودرهسپار گردی.» از استماع این کلمات برق امیدی از قلب شاپور جستن کرد زیرا او واقعاً همین فکر را در مخیلهٔ خود خطور میداد و دراطراف آن تصورات مینمود. اما بمجرد شنیدنجملات بعد حالت او بکلی تغییر کرده و قلب او از کار باز ایستاد.
«نی! شاپور این را بدان که هر شخص باید کیمیاکنندهٔ خود باشد و بیابان برای تو فرصت بزرگی را تهیه کرده است که شاید این فرصت در منزل سلاطین پیدا نشود. فقط دراین موقع انتظار بایستی صبر وبردباری را پیشهٔ خود گردانی ومن نیز این مدعارا بتو خواهم آموخت که بالاخره بدروازهٔ طلائیبرسی و مال التجارهٔ همراه تو سبب خواهد شد که با شکوه و جلال فوقالتصوری وارد شهر بشوی. شاپور نصایح اورا بسمع قبولاصغا نموده بمحل اولی مراجعت کرده و باقیماندهٔ نمک را بر دوش گرفته و با شتر لنگ خود بطرف گلستان جمشید روانه شد.
در اینموقع ماهتاب عالم افروز زمین و آسمان را منور و نقره خام کرده بود. شاپور بدرب گلستان جمشید رسیده دقالباب کردهفریادزد، «آمدماینبقیهٔنمک و اینهم صبرمن. وحاضرم آنچه را که دستور فرمائی اطاعت نمودهومجریسازم.» جمشید شتر را در کنار چشمه و میان چمن زار سرداد. و شاپور را با نهایت تلطف و مهربانی پذیرفته و باو خطابکرد و گفت، «این قدحهای سنگی را که می بینی بایدهمه روزه قبل ازطلوع آفتاب بر خواسته و به گلستان روی و از گلهای بیشمار
{{سصم||۲۹|}}
آنجا چیده و برگ نموده و درمیان آنها ریخته و پر نمائی. واز آب آن چشمهٔ را که مشاهده میکنی بروی آنها آنقدر میریزی که مملو ولبریزشود. شاپور پیشخود گفت کهاین کار عمل شاعرانه میباشد. درمهتاب حرکت کردن وگلهای قرمزچیدن چقدر مطلوب و مفرحاست. باری شروع بکار نمود. پس از چندی که نیش خارهای گلستان دستهایش را مجروح کرد و از صدای بهم خوردن برگها خیال می کرد که مارها بحرکت آمدهاند. خواب سنگینی چشمان او را گرفته و بعد ازچیدن هزاران هزار از گلها و ریختن آنها در قدحهای شیرینی این سر ندانسته او را مجذوب ساخت.
هنگامی که ستارگان آسمان رو بضعف نهاده و صبح امید از عقب پایان شب نا امیدی، طالعگردید، جمشید ظاهر شده تعریف و تمجید زیادی از حسن عملیات او نمود. و گفت، «هزار آفرین بر تو. حالا برو واستراحت کن و خود را برای شب دیگر مهیا ساز.» روزها و ماهها براینمنوال بگذشت و شاپور تصور میکرد که گلهای گلستان تمام شدهاست. اماهر گلی را که میچید بجای آن غنچهٔ شگفته میشد. و شبهاگذشت قدحهارا پر میکرد ولی سرعمل خوددرک نمینمود. بالاخره حوصله شاپور تنگ و طاقتش طاق شد و از خود سؤال میکرد که، «آیا من وقت عزیزرا بیهوده تلف نمیکنم؟»
«آیا بهتر نبود که درهمان مکان اولی توقف کرده و با کاروان دیگری بجانب مقصود حرکت مینمودم؟ چه فرصت بزرگیرا از دست دادم که حتی در خانهٔ پادشاههم اتفاق چنین فرصتی میسرنیست.»
خارهاهنوز بیرحمی خودرا تعقیب کرده ونیش زدن خود را مداومت میدادند. بعلاوه تنهائی و سکوت محض که آن فضارا احاطهکرده برشاپور فوقالعاده مؤثر واقع گردید. بارها بفکر افتادکه این کار پرزحمت را رها کند. ولی شتر صبورش که در نزدیک چشمه بدوزانو نشسته بازبان بیزبانی اورا توبیخ و ملامت نموده ومیگفت، «شاپور صبرو حوصله.»<noinclude></noinclude>
d7p34n1c3wag0xir1xhzdqic7v0ratp
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 1, 1303 SH.pdf/۱۴
104
97696
304631
2026-10-14T11:17:09Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۰–۳۱
304631
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۰|}}
اگر این سرزنش نهانی شتر نبود این کار پر مشقت را رها کرده و راه خود را پیش گرفته و میرفت. شاپور همینطور در بحر خیالات غوطه ور بود و در عالم وهم و تخیل از افق دور کاروانی را مشاهده کرد که در گذر است و او هم در مخیلهٔ خود آن کاروان را تعاقب نموده و آهسته آهسته بشهر نزدیک شده از دور منار های مساجد و قدری نزدیکتر همهمهٔ مردم را احساس مینمود و آن بازار پرجمعیت را بنظر می آورد که یکمرتبه بهت و سکوت فضااورا متوجه ساخته و غفلةً چشمانش بشتر افتاد که میگفت، «شاپور صبر وحوصله باید تا اینکه تو هم بشهر آرزوی خود برسی.»
روزی از روز های تابستان جمشید شاپور را بنزد خود طلبیده و او را باطاقی که هرگز ندیده بود برد و باوگفت، «حالا معلوم شد که تو قابل و لایق هستیو میتوانی در این سر شرکت نمائی. بیا تابتو نشان بدهم که گلهائی را که چیدهٔ تقطیر شده و این روغنی را که می بینی نتیجهٔ آن همه زحمات ومشقات تو میباشد. این شیشهٔ کوچکی را که ملاحظه میکنی و شاید وزنش بیش از یک مثقال نباشد محتوی عطر گرانبهائی است که اقلاً از دو ملیون گل بعمل آمده و هیچکس بغیر از شاهزادگان درجهٔ اول نمی توانند خریدار این متاع باشند و این شیشهٔ کوچک بیش از دارائیتو که فقط یک جوال نمک بیشنبوده ارزش دارد، شاپور بطوری سرگرم این کار بود که مستحق آفرین گوئی جمشید گردید. زیرا بقدری در عمل صبر و حوصله بخرج داد که آخر آن بیابان اجر زحمات و مزدمشقات اورا در کفش نهاد. جمشید شیشهٔ کوچک سر بمهر را که محتوی عطر گرانبها بود بدست شاپور دادو گفت، «هر کجا کهبروی اثرات خوبی این عطر، راهرا برای تو باز خواهدکرد و تو را میان همهٔ مردم مفتخر و سر افراز خواهدنمود. تو مثل یک نفر تاجر عادی نمک فروش وارد این بیابان گشتی و اکنون مانند یکنفر شاگردی که از سر کیمیای من مطلع شده است بیرون میروی. و هر جا که بقلب شکستهٔ نا امیدیمصادف شدی باو صبر و حوصله بیاموز. حتی اینکه در کار های عادی اگر بزحمت فوقالعادهٔ
{{سصم||۳۱|}}
دچار گشتی قطرهٔ از این را بکار ببر که از اثر این کیمیا از زحمت و مشقتخلاصی خواهییافت. و در همین مکان چنانچه بخواهی گلستان جمشیدرا در این بیابان احداث نمائی همانطوریکه زنبور کوچک تو را به تعلیم من هدایت کرد تو هممیتوانی دیگران را امیدوار گردانی.»
پس شاپور شیشهٔ کوچک عطر را گرفته و باشتر خود که در این مدت چریده و از فلج و لنگی بهبودی حاصل نموده عازم شهر آرزوی خود گردید.
دروازهٔ طلائی که هیچوقت برای یکنفر نمک فروش ممکن نبود مفتوح شود اکنون برای شاگرد جمشید بازشد. و شاهزادگان برای خرید یک قطره از آن عطر گرانبها بر یکدیگر سبقت جسته در مقابل یک ذرهٔ از آن مروارید وجواهرات خودرا می دادند. هرجا که میرفت حلاوت بوی آن عطر او را فاتح و مظفر می نمود. و درمکانی که قلبی مجروح و شکسته می یافت همان کلمات جمشید را که صبر و حوصله باشد تکرار میکرد. در وقت مرگش وصیتنمود که قبرش را در کنار جاده و مکانی قرار دهند تا هر کاروانی که از آن راه عبور می نماید آن قبر را مشاهده کند و دستور داد سنگ بزرگی بالای قبرش نصب کرده و بر روی آن شکل شتر را در حالتی که بدو زانو نشسته و مجسمهٔ صبر و حوصله را نمایش میدهد منقور سازند. واین عبارات را با خط جلی حک نمایند تا هر عابری که بصوب شهر آرزوی خود میرفت میتوانست این کلمات را بخوبی بخواند:
«صبرکن و درهمین مکان شن زار اگربخواهی میتوانی گلستان جمشید را احداث نمائی. چنانچه اشکالی فراهم گردد قطرهٔ ازآن عطر گرانبها یعنی (صبر) بمصرف برسانی هم تو بشهر آرزوی خود خواهی رسید و هم اسباب برکت برای همکاران خود خواهی بود.»
{{و|{{بزرگتر|'''خاتمه'''}}}}
شما ای خوانندگان عزیز و اولاد شاپور قدری در این مطالب دقیق شده<noinclude></noinclude>
325yjdtmsjfr17bfugh5jx2g99xe5en
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 1, 1303 SH.pdf/۱۵
104
97697
304632
2026-10-14T11:17:40Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۲–۳۳
304632
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۲|}}
و سر کیمیای جمشید را در یابید که از میان آن همه گلهای زیاد رنگارنگ این عطر گرانبها گرفته شد. شما هم آنچه مزایا و محسنات و نیکی های اشخاصیرا که همه روزه ملاقات مینمائید اخذ کنید و بعلاوه عطر ذی قیمت صمیمیت و محبت را در قلب خود جای گزین نمائید. وبعبارة اخری آن عطر نفیسرا نگاهدارید تا هر کجا میروید شما را فاتح و مفتخر نماید.
و توای نمک فروش که نمی توانی بمعیت دیگران از دروازهٔ طلائی وارد شوی آیا در این بیابان انتظار صبر و حوصله بهتر نیست؟
تا اینکه بالاخره با یک مال التجارهٔ قیمتیو یک جلال و حشمت فوقالعاده بشهر آرزوی خود نائل شوی.
{{و|'''ترجمهٔ حسامالدین شفا'''}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت'''}}}}
مانند انبوه لشگر اهریمن که برای منهزم ساختن خیل فرشتگان قد بر افرازد باد خزان در بساطین و چمن ها در کار وزیدناست.
لاله وسنبل رادر باغ وزاغاثرینیست خرمن سبزه ورياحين راتاراجبهمنی بیاد تطاول داده و بجای آنها در روی شاخسار ها بجز مشتی برگ بجای نگذاشته بلبل بی برگ ونوا مانند آوارهٔ بی خانمان از باغی بباغی و از شاخهٔ بشاخهٔ پریده و درعزای مرگگل نوحه سرائی می کند: ای مهجور بیچاره ناله و افغان را حدی است زاری و بیقراری چه سود؟ دمی صبر کن و قامت زیبای خودرا بجامهٔ صبر و سکوت بیارای. اینست دیری نمیگذرد که بادنوروزی بوزد و خفتگان خاک زندگی از سرگیرند. شکوفه ها در صبحهای اردی بهشت به تهنیت قدوم نسیم بهاری لب به تبسم گشایند. تو بمقصود خودت میرسی و بوصال کامران میشوی. به من نظر کن به بین از روزی که قدم بساحت میدان
{{سصم||۳۳|}}
مبارزهٔ زندگی گذارده ام تاکنون دردها و آلام درونی دقیقهٔ عرصهگاه قلبم را خالی نگذارده اند. قدری در جزئیات حالات من تعمق کن. بار اندوه خود را سبک خواهی یافت. آه امید های فریب دهنده میخواهند مرا از تفکر ملال آمیز باز داشته بخود مشغول نمایند. آری ای بلبل تو در فراق گل خود دشت و صحرا را از غوغا و ولوله پر ساختهٔ. درصورتیکه میدانی بزودی بهار ها وفروردینها دررسندوتو برمسندکامروائی خواهی نشست. آه، منچه میتوانم بکنم. منهم برای خویش گلی دارم. آیاتصور آینکه گل منبا بدبختیها ومحنت ها بهار زندگانیش بخزان ابدی مبدل شده ملال آور نیست؟
آیا منچون بهبینم گلم در مقابل رویم مقید بزنجیر اسارتی است که قرنهای متمادی دست ستمکار روزگار برای او تهیه کرده، حق نالیدن ومتأسف شدن را ندارم؟ ای بلبل مابین گل من وگل تو فرق بسیاراست. شقایق، نسترن، ضیمران اینها هیچکدام باگل رعنای من مشابهتی ندارند.
گلمن فرشتهٔ عشق ورحمت است. گل من سر سعادت دنیا است گل من بهترین و دابع خلقت وبزرگترین شاهکار طبیعت است. گل مرا تاج آفرینش عالم میخوانند، در صبح های بهار هنگامی که آفتاب تازه طلوع نموده وشعاع گرنگش صحن گلزار راروشن مینماید، هنگامیکه جریان آب بر روی سبزه های شاداب تلألو خود را در اثر تابش نور خورشید ظاهر ساخته، هنگامی که بروی شاخه های گل ژاله های سحرگاهی چکیده، هنگامیکه تو برفراز گلی قرار گرفته وسورهٔ الحمد را در عارض زیبای گلییا نغمهٔ شادمانی قرائت مینمائی در این وقت من بباغ اندر میشوم و از بوی عطر آگین گل مشامم را حظ و لذتی حاصل میگردد. اما افسوس که این لذت موقتی است و من در همین وقت بفکر گل خود افتاده ودرهرطرف مینگرم صورت مهموم وچهرهٔ زرد او درنظرم مجسم میشود. آه! ایگل زیبای من دست های خیانتکاری که باکمال بیرحمی ترا در قید اسارت درآوردند، آیابهیچ فکرحال تباه و روزگار سیاه خودرا ننمودند؟<noinclude></noinclude>
m4vv9t51e930q9cbnpgznkbnmh9d9o3
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 1, 1303 SH.pdf/۱۶
104
97698
304633
2026-10-14T11:18:13Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۴–۳۵
304633
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۴|}}
آیا نمیدانستند کلید اقبال و مایهٔ افتخار آنها توئی و آرامگاه راحت و امن آنها توئی و آرامگاه راحت و امن آنها در سینهٔ تست؟ آیا نمیدانستند در لغزشهای ایام جوانی و خطاهای زندگانی خود بمعاونت تو محتاجند؟ آیانمیدانستند بی تو ناقص و باتو کامل میگردند؟ آیا اینها که در نتیجهٔ سلب آزادی از تو جهانیان را غریق بحر بد بختی نموده و عالم را در قعر منجلاب شر و فساد غوطهور ساختند چه مقصد داشتند؟ آه! دراین وقت که در تمام ممالک اهمیت مقام تورا در یافتند، و قدر و منزلت تورا در حوزههای اجتماعی بشر شناختند، و برای خوش بختی خویش ریشهٔ موهوماتی که ترا قرنها ستمکارانه در پردهٔ خفا مستور داشته بودند بر کنده و راضی باسترداد حق مغصوبهٔ تو شدند، هنوز در این محیط، آری در این مملکت تو مقید بزنجیر اسارت و محکوم به تحمل بارمذلتی. هنوز نمیخواهند باور کنند که توهم در زمرهٔ زندگانیو قوای ترا ناقص میدانند. آه! ای گل زیبا و معبود زندگانی بشر، تو اسیر شدی وابواب بدبختی ها را بروی ما باز کردی دستی که ظالمانه ترا درقید اسارت نگاه میدارد. حجاب سعادت ما واقع است. آری تا وقتیکه تو خوشبخت نشدهٔ ما بدبختیم.
مولد اینهمه فتنه ها، غوغا ها و فسادهای اخلاقی که مارا در پرتگاه زوال و انقراض پرتاب نموده اند چیست؟ آیا بجز غصب حقوق تو؟ آری تو کهنمونهٔ عالمی فدا کاری هستی، تو که تمام عمرت را در مخاطرات و مهلکه ها میگذرانی، و برای آسایش ما برای نشو و ارتقای ما، برای رفع دردهای ایام طفولیت ما، و دفع امراض هنگام صباوت ما بجانبازیهای حیرت انگیز درتمام جهان معروفی، توکه خوشبختی خود رااز ایام کودکی تا موسم پیری فدای یکساعت آسایش مانمودهٔ، توکه جهانیان تمام خصایص روحی خودرا بتو مقروضند، درزندان جهل اسیری و اسارت را بپروردهٔ خودمیاموزی. آه! سینهٔ توکه اولین مدرسهٔ مرا تشکیل میدهد در اولین صفحه از کتاب زندگانی درس عبودیت و بندگی را بمن میآموزد. بلی هرکه تورا شناخت اگر بسعادت و حیات خویش علاقه مندباشد،
{{سصم||۳۵|}}
باید برای گسستن زنجیر اسارت تو بجانبازی در آید!
{{و|'''رحیم پیروز عضو مدرسهٔ آمریکائی ملایر'''}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''زنواندوه'''}}}}
{{و|'''بقیهٔ از شمارهٔ قبل'''}}
(درست بخاطر دارم بعد ازمذاکرات ایشان که دو روز بیشتر طول نکشید روز سوم نزدیک ظهر بود که صدای کوبیدن در بگوشم خورد. از این صدا بدنم مرتعش و ضربان قلبم زیادتر شد. مثل آنکه منادی با ندای بلند بد بختی تازهٔ بمن میداد، وقلبم مصائب آتیه را یک بیک بمن اعلان میکرد. همینکه در بازشد دیدم زن دلاله با دو نفر زن دیگر که از قیافهٔ آنها حیله و تزویر آشکار بود واردشدند. مراکه در حیاط مانند برهٔ بی گناه ایستاده بودم بیکدیگر نشان میدادند. خدایا چه کارهای غریب از مردم دیده میشود؟ در این دنیا بندرت دیده شده، که کسی بفکر بیچاره و در ماندهٔ باشد. همه منافع شخصیهٔ خود را بر دیگران ترجیح میدهند. آدم باید خودش متألم ومتأسف باشد. دست توانای طبیعت که اینهمه خوارق و عجایب بوجود آورده برای چهمارا ازدرجهٔ حیوانیت بمقام انسانیت رسانیده. اگر مارا بهمان حالت میگذاشت دیگر از مصائب و آلام روزگار رنجور و دلتنگ نمیشدیم. همانطوریکه در دریای عذاب واضطرابمغرقبودم، بدبختی و پریشان روزگاری خود در نظرم مجسم میشد شرارهٔ غم سرتاپای وجودم را میسوزانید. هر چیز که میدیدم و میشنیدم عاقبت وحشتناک و انجام هول انگیز مرا بمن اخطار مینمود. ساعت مسجد بابانگ صدای ممتدی ۳ بعداز ظهررا میزد در آن ساعت مرا باطاق عقدبردند. در واقع اگر زن پدر بی عاطفه ام مرا بمحل اعدام میفرستاد، بیشتراز او راضی و ممنون بودم، ولی او این کار را نکرد مرا بعذابی دوچار نمودکه سختی جانکندنش چند مقابلبود. همینکه شروع بخواندن خطبهٔ عقد کردند، تازه من اسم این شخص<noinclude></noinclude>
3fqok0wdbne8r9a9njmqkgitknpemhx
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 1, 1303 SH.pdf/۱۷
104
97699
304634
2026-10-14T11:18:47Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۶–۳۷
304634
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۶|}}
را که میخواهد شریک زندگانی من باشد دانستم. اگر بجای قرائت خطبهٔ عقد حکم اعدام مرا قرائت مینمود بمراتب مسرور میشدم. در این حالت که مغزم آتش گرفته بود و تمام وجودم از تاب تب در اشتغال بود بگوشم خورد که امشب اورا خواهیم برد.
دو ساعت تمام من مثل شخصی که در حال احتضارباشد گذراندم تاروشنائی خورشید از نظرها محو و ظلمت بد بختی من کم کم از افق اقبالم ظاهر گردید. مجدداً زن دلاله که مانند عزرائیل برای من بود وارد شد. اگر بتوانم همان قسم که در آن دقیقه سخت بر من بیکس گذشت بیان کنم البته متأثر خواهید شد. همینقدر عرض میکنم. موقعیکه مرا پیادهکرده و براهانداختند، تمام مدت راه صدای ناله و فغانم بلند بود. هرچه اینزنانیکه مرا میبردند باتش جانسوز اندازند منعم مینمودند اثری نمیبخشید و از توحشم کاسته نمی شد. تا بالاخره راهیکه سه ربع ساعت مسافت داشت طی شد.
دری را بازدیدم. زن دلاله که هر قدم بان بر میداشت این دقیقه از من جلو افتاده با تعجیل وارد خانه شد دو نفر زن دیگر که ساقه دوش بودند مرا امر بداخل شدن درخانه نمودند. آه! درآن لحظه چه حالی داشتم مارا با اسپند داخل حجره نمودند. من دیوانه وار در حجرهٔ بدبختی خود قدم میزدم و پیشانی را بدر و دیوارهای مرطوبی آن که فقط از کاه و گل بود میچسبانیدم و بمقام تسکین حرارت درونی خود بر نیامدم. در این اثنا در باز و مردی بد قیافه باقدی کوتاه و چشمانی ذل وریش کوسه وارد شد. من از ترس نزدیک بود قالب تهی کنم. هرچه نگاه میکردمراه فراری برای خود نمی یافتم.
بهر حال مجبور بسوختن و ساختن شدم. جز رنج بردن وهرروز هزار بار مردن مشغلهٔ نداشتم. تا پس ازیکی دوهفته معلوم شد که بمرض سوزاک سختی مبتلا شدم. علاوه براینکه دوچار این مرض گشتم تب شدیدی هم عارض شدهبود. ولی این مرد ابداً اهمیتی نمیداد و استطاعت اینکه مرا بدکتر نشان دهدنداشت.
{{سصم||۳۷|}}
شغلش خوردهفروشی بود. وغیر ازمن سه زن دیگر هم داشت با دو اولاد. دیگر حالت وضع زندگانی مارا خود قیاس کنید. لازم بتوضیح نیست اولاً در شبانه روز یکدفعه بیشتر غذا نداشتم. آنهم منحصر بنان وپنیر بود. تا آنکه روزی پس از رفتن او از خانه با یکی از همسایگان بمنزل یکی از اطبای نزدیک رفتم. آدم بسیار رؤفی بود. ازحالتظاهری من بدبختی باطنی مرا درک کرد. گفت. «اگرمیخواهی معالجهٔ قطعی کنم باید تا دوماه هر روز باینجا بیائی. وحاضرم دوا هم مجانی بتو دهم.» من با بشاشتی تمام از مرحمت او تشکر کردم و تادوماهرفتم تا بکلی تبم قطع و ناخوشیم بر طرف شد. پس از چندی که طفل پیدا کردم همینکه دید یکمرتبه دو پسر برایش بدنیا آمده و نمیتواند مکلف مخارج آنان شود با من بیشتر از سابق بنای بد رفتاری را گذاشت. واقلاً روزی دومرتبه چوب و چماق بسر و دست من می کوفت. روزی از شدت استیصال و پریشانی خواهش طلاق نمودم. او هم فوراً با کمال میل خواهش مرا اجابت کرده و بچهای خودرا برداشته همانروز بیرونرفتم. چون مکان و مأوائی نداشتم به پناه مسجدی ملتجی شدم. یکی دو روز با حالت ضعف و بیچارگی دست تکدی با خجالتی تمام بسوی عابرین دراز میکردم. وبیشتر از جان خود بحراست آنها میپرداختم. بخیال آنکه فقط کسانی که میتوانند مرا از غصه واندوه نجاتبخشند وزندگانی سعادتمندی برایم تشکیل دهند این دوجگرگوشهاند.
درحالتی که مشغول پرستاری اطفال خود بودم. و صمت و سکوت همه جای مسجدرا احاطه کرده بودند. صدای زنی بگوشم خورد که میگفت، «باجی تو کیستی؟» هراسان سررا بلند کرده باو نگریستم. خانم جوانیرا دیدم که با ملاطفت و مهربانی فوق العادهٔ با بچهای خوردسال من بازی میکند. ازمن سؤال کرد، «آیا تو شیر داری کهبیائی منزل من؟ چون خودم شیر کافی ندارم و یک بچهٔ چهار ماههٔ دارم کهاز بی شیری نزدیک بهلاکت است.» اگرچه میدانستم که اگر بچهٔ او را شیر دهم برای دوطفل خود چیزی نخواهد ماند. ولی از روی ناچاری قبول کردم آن<noinclude></noinclude>
tu2lz3xrsltibeatec3nu05v3dynfhg
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 1, 1303 SH.pdf/۱۸
104
97700
304635
2026-10-14T11:19:20Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۸–۳۹
304635
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۸|}}
خانم فوراً مرا بخانهٔ خود برد و هر طور بود من این سه بچه را با شیر خود بزرگ کردم. باری پس از هفت سال که دیگر بچهایم بزرگ شده و بحد رشد رسیده بودند، آنها را بیکی از مدارس دولتی سپرده و خود مشغول زحمت شستشوئی و اطوکشی بودم و بدین طریق امرار معاش میکردم. که ناگاه دونفر نظامی در خانه را کوبیدند و گفتند «وازطرف عدلیهورقهٔ آوردهایم که باید تا فردا عصری این بچه هارا بپدرش ردکنی.» از این حرف چراغهای امیدم تمام خاموش گردید و غش کرده بروی زمین افتادم.)
{{و|'''همدم نبوی'''}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''گل لافرانس'''}}}}
{{و|'''(بقیه از شمارهٔ قبل)'''}}
{{و|* *}}
جوانانی که از این محیط بیرون میروند و مثلاً در خاک آلمان قدم میگذارند اول دو قلم دست میگیرند و باسم «فرنگستان» چیزی می نویسند. عوض اینکه از ایران و محیط ایران در نظر بیگانگان خوب بگویند – بد گفته و ایران و ایرانی را خوار میکنند.
عوض اینکه از فرنگیان ومعلومات فرنگیان عرضه دارند، مثلاً در شمارهٔ اول عکس فلان خانم را ترسیم می کنند که مشغولرقصیدن است. بجای آنکه عکس زیپلن و مخترع زیپلن و ثمرات آنرا قبلاً یکی از هزار را بیان کنند.
تمدن فرنگستان مقصود معلومات آنهاست نه آداب زشتی که در نظر این مردم قدر و قیمتی ندارد. رقصیدن بیست و سه ساعت متوالی برای ملتی خوب است که مردمش دارا و ثروتمند بوده بمدارج تمدن را پیموده باشند...
کسیکه نان را میخورد و از تصدق سر این محیط پرورش یافته است
{{سصم||۳۹|}}
سزاوار نیست که باجداد و نیاکان خود نفرین کند. در آب و خاک و آفتابی که این محیط را پرورش داده، و در آغوش مهربان خود دارد لعن و نفرین بفرستد.....»
{{و|* *}}
در این جا معلم نطق خود را تمام کرده و گل لافرانس را برای هدیه بدختر دیگری که اسمش فرنگ بود میدهد ومیگوید، «این گل را برای مادرت که ترا باین اسم نامزد کرده است ازطرف من بارمغان ببر و گلهٔ این مذاکرات را برای مادرت بنما.......»
{{و|'''۱۲ عقرب ۱۳۰۳'''}}
{{و|'''علیاصغر – شریف'''}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''جواب سؤالات علمی'''}}}}
۱ – خیلی چیزها در جهاز عصبی ما واقع میشود که ما از آنها باخبر میشویم ولی بطور غیر مستقیم. مثلاً هنگامیکه معده خالی است و چند ساعت از صرف نهار یا شام گذشته اعصاب پردهٔ معده به مراکز عصبی که در ستون فقرات و در قسمت عقب مغزسر جای دارند خبر میفرستند که عمل هضم غذای سابق انجام یافته غذای دیگری میتوان فرستاد. قسمت پائینی اعصاب این خبر را بگرسنگی ترجمه مینمایند.
۲ – از یکچارک آب درست یکچارک یخ بدست میاید، ولی حجم یخ از آب زیادتر است.
۳ – خاک همان سنگی است که خرد شده و هوا در آن تغیرات شیمیائی داده و کم و بیش مواد آلیه دارد از نباتاتیکه روئیده و فاسد شده اند.
۴ – علت ترجیح مس به آهن برای ساختن سیم الکتریک این است که مس الکتریک را با درجهٔ کمتر مقاومت انتقال میدهد تا آهن. یک سیم مس شش برابر<noinclude></noinclude>
7sh9csiyq2umpoegulxw5knc0lx3rzc
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 1, 1303 SH.pdf/۱۹
104
97701
304636
2026-10-14T11:19:53Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴۰
304636
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴۰|}}
یک سیم آهن که اندازهٔ انها مساوی باشد امواج الیکتریکرا انتقال میدهد.
۵ – بنزین از نفت بیشتر استعداد انفجار دارد. زیرا بنزین زودتر و آسانتر تبخیر میگردد. بنا براین هوای اطراف بنزین فوراً مملو از بخار بنزین میشود. ولی هوای دوروبر نفت بدین سرعت از ذرات بخار پر میگردد.
۶ – الکل عضلات را کهمحرک چشم هستند فلج میسازد و ازکار میاندازند بطوریکه هر دو چشم بسمت واحد متوجه نمیشوند و از تخلیهٔ مغز از راه چشم دو خبر راجع به شئی واحد میرسد. یک پیغام ازیک چشم و پیغام از چشم دیگر. و بنابراین شخص در آن واحد هر چیزی را دو می بیند.
{{و|―――}}<noinclude></noinclude>
rtrjmprphlq98k6uzjcach7divf2r40
فهرست:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 3, 1304 SH.pdf
106
97702
304637
2026-10-14T11:22:29Z
Mamouri
29041
ساخت فهرست برای عالم نسوان، سال پنجم، شمارهٔ سوم (۱۳۰۴)
304637
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|type=مجله
|Title=عالم نسوان
|Volume=سال پنجم، شمارهٔ سوم
|Author=
|Translator=
|Editor=
|School=
|Publisher=
|Address=تهران
|Year=۱۳۰۴ خورشیدی
|Key=
|Source=pdf
|Image=1
|Progress=C
|Pages=<pagelist
1=جلد
2=-
3=۲–۳
4=۴–۵
5=۶–۷
6=۸–۹
7=۱۰–۱۱
8=۱۲–۱۳
9=۱۴–۱۵
10=۱۶–۱۷
11=۱۸–۱۹
12=۲۰–۲۱
13=۲۲–۲۳
14=۲۴–۲۵
15=۲۶–۲۷
16=۲۸–۲۹
17=۳۰–۳۱
18=۳۲–۳۳
19=۳۴–۳۵
20=۳۶–۳۷
21=۳۸–۳۹
22=۴۰
/>
|Volumes=[[عالم نسوان]]
|Remarks=نشر: مجمع فارغالتحصیلان مدرسهٔ اناثیهٔ امریکایی (ایران بیتئیل)، تهران. بیشتر برگههای این پرونده دو صفحهٔ روبهروی مجله را در بر دارند؛ برچسب هر برگه شمارهٔ صفحههای چاپی آن است.
|Width=
|Css=
|Header=
|Footer=
}}
ofrwb6eopk4eid69063uslwyfzgwv3t
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 3, 1304 SH.pdf/۱
104
97703
304638
2026-10-14T11:23:02Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ جلد
304638
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||جلد|}}
{| style="width:100%"
| style="text-align:right" | '''سال پنجم'''
| style="text-align:center" | {{بزرگتر|{{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}}}
| style="text-align:left" | '''شمارهٔ سوم'''
|}
{{و|'''۱۳۰۴'''}}
{{و|'''هردو ماه یک شماره طبع میشود'''}}
{{و|'''اردیبهشت ۱۳۰۴ – می ۱۹۲۵'''}}
{{و|'''در تحت نظر ریاست مدرسهٔ عالی اناثیه امریکائی ایران بیت ال'''}}
{{و|'''صاحب امتیاز – نوابه خانم صفوی'''}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''وجه اشتراک'''}}}}
{| style="margin:auto"
| تک نمره || ۲ قران
|-
| آبونهٔ سالیانه درمرکز || ۱۰ «
|-
| آبونهٔ سالیانه در ولایات || ۱۲ «
|}
{{و|―――}}
{{و|'''محل اداره: طهران – مدرسهٔ عالی امریکائی'''}}
'''محل توزیع – خیابان لالهزار مطبعهٔ فاروس – مغازهٔ انصاف آقابابا. خیابان ناصریه – مغازهٔ سلمانی برادران.'''
{{و|'''خیابان شاه آباد – دواخانه فرهی'''}}
{{و|{{بزرگتر|'''وکلای ما در ولایات'''}}}}
'''رشت – خانم نشاط الدوله مدیرهٔ مدرسهٔ دوشیزگان دولتی'''
'''همدان – میس براهین – مدرسهٔ دخترانهٔ آمریکائی'''
'''یزد – میس ایدن – مدرسهٔ انگلیسی'''
'''ملایر (دولت آباد) – میسیز ذیگلر حکیمه خانم امریکائی'''
{{و|―――}}
{{و|'''مطبعهٔ «فاروس» طهران'''}}<noinclude></noinclude>
s9a2o3zt57ozjyqb6mw0ek9ac3626dm
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 3, 1304 SH.pdf/۲
104
97704
304639
2026-10-14T11:23:35Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–-
304639
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''فهرست مندرجات'''}}}}
{| class="wikitable" style="margin:auto"
! !! !! صفحهٔ
|-
| colspan="2" | '''۱ – سرمقاله''' ||
|-
| نسوان و قیام بر ضد مسکرات || || ۱
|-
| سینما رفتن || || ۳
|-
| colspan="2" | '''۲ – اطلاعات علمی شما بچه درجه است؟''' || ۵
|-
| colspan="2" | '''۳ – حفظ الصحه''' ||
|-
| الکل || جناب دکتر نلیگن حکیم سفارت انگلیس || ۶
|-
| colspan="2" | '''۴ – دستور پرستاری و توجهات اطفال''' ||
|-
| اثرات محیط در اطفال || میسیزبین || ۱۳
|-
| colspan="2" | '''۵ – خانه داری''' ||
|-
| گوشت طهران || حسامالدین شفا || ۱۶
|-
| colspan="2" | '''۶ – اخبار ترقیات نسوان''' ||
|-
| مقام زن در اسلواکیا || ترجمهٔ – مهر انور سمیعی || ۲۰
|-
| colspan="2" | '''۷ – ادبیات و غیره''' ||
|-
| زبان حال یکظرف گلبن (شعر) || خلیل – ستوده || {{ناخوانا|حدس: ۲۴}}
|-
| این قسمت را ملاحظه فرمائید || ترجمه – امیر خان بیرجندی || ۲۵
|-
| آیا امروزباران خواهد آمد؟ || مترجم – مصطفی عامری || ۲۷
|-
| مادر فداکار || ترجمهٔ م. جلالی || ۳۳
|-
| جواب سؤالات علمی || || ۴۰
|}
{{سصم||-|}}
{| style="width:100%"
| style="text-align:right" | '''سال پنجم'''
| style="text-align:center" | {{بزرگتر|{{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}}}
| style="text-align:left" | '''شمارهٔ سوم'''
|}
{{و|{{بزرگتر|'''نسوان و قیام بر ضد مسکرات'''}}}}
اخیراً در امریکا مجمع مسیحیان نسوان که بر ضد استعمال مسکرات تأسیس شده بود جشن پنجاهمین سال تأسیسخود را منعقدداشتند. عدهٔ مجمع مذکور در ابتدای تأسیس بسیار اندک بود ولی اکنون یک ملیون زن در آن مجمععضویت دارند. اعضاء مجمعمذکور متفق شدهاند که برضداستعمال مسکراتجنگ نمایند. چه بسیارزنان و بچگان که از اثراتسوء الکل رنجور گردیده و چه بسیار شوهران و پدرانیکه نسبت بزن و اولاد خویش رئوف ومهربان بوده ولی در نتیجهٔ شرب مسکرات تغییر خلق داده مجبور به بد رفتاری و کتک زدن به عیال و اطفال خود گردیدند. اغلب مردم شبهاییکشنبهمزد تمام هفتهٔخود رادر میخانهها بمصرف الکل خود و رفقای خویش رسانیده در حالتیکه زنان و اطفال ایشان برهنه و بی غذا بسرمیبردندهزارانخانواده درنتیجهٔ این زهر مهلک پریشان حال گشته و هر سال هزاران حیات خودرا از دست داده اند و هزاران زنان از این بلای مبرم درعین تنگدستی و شکستگی افتاده اند تا بالاخره زنان از این مصیبت طاقتفرسا بستوه آمدهمصمم شدند که بر ضد مسکرات قیام نمایند.
جنگ نسوان {{ناخوانا|حدس: بر ضد}} الکل بسیار صعب و طولانی گردیده و در تمام مملکت<noinclude></noinclude>
gphzbol04fxi5yci0e0oonnxeh332gm
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 3, 1304 SH.pdf/۳
104
97705
304640
2026-10-14T11:24:07Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲–۳
304640
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲|}}
هر روزه نطقهای بسیار بر ضد استعمال الکل کرده و در تمام مجلات و روز نامها مقالاتی مبنی بر فساد الکل درجنمودند و از طرف آنان جائزه های بسیار به پسران و دختران و شعراو ناطقینیکه در این قسمت کمک مینمودند داده میشد. مراسلات و تظلمات متعدده بنمایندگان خود در کنگره ارسالداشته واز اشخاص با نفوذ در شهر هاو قصبات تمنا نموده اند که از فروش الکل جلوگیری نمایند. در بسیاری از ایالات موفق بوضع قوانینی گردیدند که در کلیه مدارس کتابهای حفظ الصحه که تدریسمیشودمحتوی فصولی راجع بمضار الکل باشددر نتیجهٔاین اقداماتملیونها از شاگردان مدارس کتابهای مزبوره را تحصیل نمودند و مجامع و محافلی بر ضد استعمال الکل تشکیل دادند و جوانان نیز ازبذل مساعی خود قصور نورزیدند ولی در عوض گروه کثیری بااین عقایدو اقدامات مخالفت نموده مخصوصاً صاحبان میخانها در بر انداختن مخالفین الکل حتی القوه سعی و تلاش نمودند.
موقعیکه دول متحده امریکا داخل جنگ بینالمللی گردیدند رئیس جمهور قانونی راجع بمنع فروش و استعمال الکل وضع نمود و اشخاصیکه با این عقیده همراه بودند در این موقع فرصت را غنیمت شمرده سعی کردند تامنع عمل آوردن و فروش و استعمال الکل راجزو قانون اساسی نمایند. دولمتحده باستثنای دو ایالت قانون جدید را تصویب نموده و بالاخره در سنه ۱۹۲۰ مواد قانون مزبور درتمام مملکت اجراء گردید. اکنون نیزبرای دوام وپایداری این قانون جدیت فوقالعاده لازم است و ازاین نقطه نظر است که انجمن مزبور از سعی و دقت خرد در این موضوع آنی غفلت نمیورزد.
بالاخره چهل و پنج سال تمام طول کشیدکه نسوان امریکا باآنهمه مشکلات وشدائد بسیار مقابل شده تابالاخره موفق به منع استعمال الکل گردیدند شمانسوان ایران نیز این نکته را بدانید هر زمان اراده کرده کاربرابه تعجیل انجام دهید بخاطر داشته باشید که موفقیت زنهائیکه بر علیه مسکرات قیام کردند بعداز مدت
{{سصم||۳|}}
مدید صورت گرفت. هیچکار بتعجیل ممکن نمیگردد. چنانکه در صفحه های آتیه فواید منع الکلرا بنظر قارئین محترم میرسانیم متاسفانه چنانکه مشاهده میشود صرف مشروبات الکلی در ایران سال بسال روبتزاید است آیا ایرانهم میخواهد مانندامریکا دچار همان اشکالات شود؟ آیا انتظار دارید که این عادت زشت وقبیحروز بروز پرورش یافته تا آنکه هزاران خانه و مردم را در گرداب هلاکت افکنده تا بالاخره پس از چندین سال تحمل مصائب این عادت واخلاق رذیله راواز مملکت برطرف نماید؟ شما امروز محتاج بداشتن اقسام کارخانجات و ماشین آلات و راه آهن و اتومبیل و آیروپلان میباشید. ممالکمتمدنه به تجربه دیدهاند که شخص الکلی محل اعتماد نبوده و نمیتواند ماشینی را اداره نمودهو بکار اندازد. و این مسئله واضح است که هیچکس اعتماد نمیکند که در اتومبیلیکه شوفر آن شخص مست باشد بنشیند. شما اگربجای اخلاق نکوهیده صفات حسنه و اخلاق پسندیدهٔ سایر ممالک را بیاموزید و عمل نمایید فرسنگها در طریق تمدنپیشرفتخواهید کرد.
ای نسوان ایران از شما درخواست مینمائیم قبل از آنکه خرید و فروش مسکرات در مملکت شما شیوع کلی پیدا نماید بر ضدآن قیام و مبارزه نمایید تا مجبور نگردید که برای خلاصی از چنگال این زهر مهلک چندین سال متوالی بتلخی گذرانید، و بالاخره بامصایب بسیار و رنجهای بیشمار این ابر مظلم را از افق ایران برطرف نمایید.
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''سینما رفتن'''}}}}
کارکنان این مجله در چند سالهٔ اخیر سینمائی برای خواتین طهران به معرض نمایش گذاشته اند از جناب رئیس محترمنظمیهخیلی متشکریم که اجازهٔ این سینما را مرحمت فرمودند چون یقین داریم سینما یکی از طرق ترقی است و<noinclude></noinclude>
ba8wozwuh8lkc56x3xsu0egewnt8qj4
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 3, 1304 SH.pdf/۴
104
97706
304641
2026-10-14T11:24:39Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴–۵
304641
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴|}}
اگر خوب و اخلاقی باشد تأثیرات کامله در اشخاصیکه بتماشای آن موفق میشوند خواهد کرد.
تجربه بسیاری از اشکالات را حل کرده و ما از تجربه خود در دادن این نمایش سالیانه لازم میدانیم ملاحظات ذیل را مندرج و باشخاصیکه بدینگونه اجتماعات داخل میشوند خاطرنشان نمائیم. و نیز لازم است تذکر دهیم مطالب معروضه برای هر اجتماعی در هر مقام مناسب و اجرای آن نظریات موجبرفاه عموم خواهد بود
بسیار مایل بودیم که برای آسودگی تماشاچیان اطاقی که دران اینسینما بود بزرگتر و دارای راه رو های وسیع تر و نشیمنگاه های رضایت بخش تری میبود ولی در این موقع ناچار بودیم بهترین نتیجه را از مقام فعلی اخذکنیم.
در این موارد مشارکت و مساعدت طرفین در حفظ نظم لازم است.
مثلا ۱ – مسببین نمایش برای تهیه جا باید مساعی بعمل آورده و بیشتر از توسعهٔ مکان بلیط نفروشند تا موجب شکایت ازدحام تماشاچیاننشود. وهمینطور دیگران باید بعد از اتمام آن مقدار بلیط که باندازه وسعت محل تهیه شده از جوابمنفی برای خرید بلیط رنجیده خاطر نشوند.
۲ – چون برای اشخاصیکه بلیط فروخته نشده جائی منظور نگردیدهو البته ورود ایشان باعث تنگی جا و زحمت دیگران خواهد بود اطفالی که بدون بلیط همراه مادران داخل میشوند همینحال راداشته و موجبات گله دیگران را فراهم خواهند کرد.
۳ – در موقع دخول باطاق جلوی مدخل هجوم نکرده و موجبتاخیر ورود خود وسایرین نشوند
در فرنگستان برای اینگونه اماکن جلو مدخل معبر مخصوصی است که از آنها بیشتر از یک نفر نمی تواند عبور نماید و این کار باعث تسهیل امراست. در ایران که این قبیل تجدیدات دراین محل ها بعمل نیامده بهتر آنست که خود
{{سصم||۵|}}
تماشاچیان مراعات نظم را بنمایند.
۴ – معرف و مخبر برای کمک بجمعیت و نشان دادن جا بانهاست و البته اطاعت از اوموجب رفاه خواهد بود. چونبدیهیاست اشخاصیکه بلیط های گران تر را خریده اند هیچ راضی نیستند بجای ارزان تر ها بنشینند خوبست آنها که کمتر پول داده اند بغصب حقوق دیگران راضی نشوند.
البته خواتین محترمهٔ طهران که تا این اواخر از داشتن چنین اجتماعات محروم بوده اند اگر قواعد قانونی آنرا ندانند ملوم نخواهند بود خاصه که عده کثیری از ایشان شامل کلیهٔ اوصاف قانون خواهی بوده و از رعایت قواعد مرتبه بر ما منت گذاشته اند.
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''اطلاعات علمی شما بچه درجه است؟'''}}}}
ذیلاً شش سؤال نوشته میشود. کوشش کنید تمام معلومات خود رابرای جواب آنها بکار برید. سپس به صفحهٔ آخر مجله مراجعه نمائید و ملاحظه کنید که جوابهای شما تا چه اندازه صحیح است. اما قبل از آنکه سؤالات را کاملا مطالعه نمائید جوابها را نخوانید.
۱ – آیا حیوانات میخندند؟ هر جوابی میدهید دلیل خودرا ذکر کنید
۲ – بچه علت برای غذا بنمک احتیاج داریم؟
۳ – چگونه میدانیم کهزمین پیوسته در حالت انقباض و چروک خوردناست؟
۴ – آیا آب جوش رامیتوانید بوسیلهٔ زیادکردن آتش زیرش داغتر نمائید؟
۵ – چگونه عضلات اعمال قوه مینمایند؟
۶ – چرا مردم جواهر را برای زینت بکار میبرند؟
{{و|―――}}<noinclude></noinclude>
0fe8k50kghmkviagpflgul0mgzwabuk
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 3, 1304 SH.pdf/۵
104
97707
304642
2026-10-14T11:25:09Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۶–۷
304642
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۶|}}
'''حفظالصحه'''
{{و|{{بزرگتر|'''الکل'''}}}}
مدیر محترم مجله عالم نسوان از اینجانب خواسته اند بمقاله در باب الکل برای درج در آن جریده بنگارم، این کار مشکلی است زیرا هرکس که مسئله الکل را مطالعهنمودهباشدحتیبطریق خیلی ساده وسطحی همکهباشد باید آنرابداند. معهذا در این موقع اینجانب حق ندارم شکایت کنم زیرا در پائیز گذشته مدیر محترم مجله لطفاً صورتی از موضوعهای مفید و مناسب برای مقالاتی که باید در مجله برای اطلاع قارئین درج شود از اینجانب خواستند و اینجانب هم درضمن صورت مزبور یکی ازموضوعها را (الکل) قرار دادم بنابر این میتوان گفتکه خودمبرایخویشدامی گسترده ام و غیر از افتادن در آن دام برای خود چاره نمیبینم!..
چنانچه گفتم کار مشکلی است مقاله درباب الکل نوشت چرا؟
باین جهتکه با وجود آنکه صد ها سال است که انسان الکل را کشف نموده بسیاری مطالب در آن باب هست که هنوز مکشوف نشده و عالمین بعلم شیمی و اطباءواصلاحکنندگاناجتماعی وسیاستمداران وصنعتگرانهنوزدراطرافمسائلمربوطه بان مطالعه میکنند بعلاوه هرگاه از دوازدهنفر اشخاص متفرقه که از در خیابان میروند در باب الکل استفسار کنید دوازده جواب مختلف بشما خواهند داد ویکی از ان جوابها این خواهد بود که اصلا این مطلب برای شخص جواب دهنده مسئله مهمی نیست از این مسئله بعقیدهاین جانب باید اعتراف کرد که بهترین چیزی که که میتوانم در یک مقاله مختصر درمجلهٔ که قارئین آن شاید اغلب اطلاعی ازالکل ندارند و شاید علاقهٔ نسبت بان و مسائل مربوطه بان ندارند بنگارم این خواهد بود که از مسائل متنازعفیه تا اندازهٔ که ممکن است صرف نظر نموده و فقط حقایق و مطالب مسلمه را شرح دهم
{{سصم||۷|}}
اولا باید دانست الکل چه واین مسئله کهظاهراً در عالم این هیجانرا تولید نموده چیست وچرا مردم باید درآن باب فکر کنند وآنرا مورد توجهقراردهند؟
اولا الکل چیست؟ الکل عبارت از یک مایع بی رنگیاستبابوی تند و طعم سوزان باسانی تبخیر میشود و قابل اشتعال است.
مصارف و موارد استعمال آنچیست؟ بعضی اقسام الکل مانند مشروب و مصارف مختلفه صنعتیاستعمال میشود از قبیلساختنروغنجلاورنگها و مواد شیمیائی و روشنائی و گرم کردن بیش از اینچیزی در باب مصارف صنعتی الکل نمی نویسم.
ولیالکلرا از نقطه نظر یکمشروبیموردبحثقرار میدهیم چه اثراتی در شخصی کهمشروباستعمالمیکندمیبخشد؟ اولامغزرابهیجان میاوردوباعث ضربان شدید قلب میشود پس ازان مغز را خسته و آنرا از کنترول افکار و اعصاب باز میدارد بعد از آن هرگاه مقدار زیادی استعمال شود باعث بیهوشی و مرگ می گردد بعضی از اثرات الکل را فهمیدیم حالا باید بدانیم چگونه بدست میاید الکل بوسیله اقساممختلفقند بدست میاید تخمیر یکترتیب شیمیائیاست که بوسیله (مایهخمیر) علف کوچکی که خبازان برای تهیه نان بکار میبرند بموقع اجراء گذارده میشود وقتیکه مایه خمیر مزبور باقند درمحل تاریک گرمی مجاور میشود قند را تبدیل بگاز آسیدکربنیک والکل مینماید تا اندازهٔ کهتاریخ نشان میدهدمشروب الکلی اولی بوسیله تخمیر قند در شیره انگور ساخته شده است. بلا شک الکل دفعتاً واتفاقاً کشف شدهاست: باینترتیب که شایدیکنفر مقداری انگور جنگلیرا در ظرفی فشار داده و آنرا دریک گوشهدرمحل گرمی گذاردهو بعدازمراجعتمشاهدهکردهکه تغییری در ان داده شده است روی ظرف از حبابهای کوچک پوشیده میشود که جوش میخورد بعد از آن قدری از آن شیره را آشامیده و مشاهده کردهکه طعم آن دیگر شیرین نیست بلکه تغییر کرده است بعلاوه مایع مزبور در آن شخص یکاثری بخشید که از انگور متعارفی آن اثر حاصل نمیشد وآن اثر اینبودکه در اول یک<noinclude></noinclude>
gur94d9yz6t5c0jvbxh8zgg7ziiphp6
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 3, 1304 SH.pdf/۶
104
97708
304643
2026-10-14T11:25:40Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۸–۹
304643
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۸|}}
حالطربیبانشخص دستدادواورابرچانه کرد بعدیک حالتخواب وچرتی باودست داد بعبارةاخری شیرهبگاز اسیدکربنیک(حبابها) والکل تبدیلشد وشخص کاشفاثراتالکل را حس نمود امروز ماشیره تخمیر شده انگور را شرابمینامیم سایرمشروباتتخمیر شده بعد از شراب میاید ازقبیل شربت عسل شربتسیب وشربت رم (نیشکر) آبجو واز زمانهای سابق ممالک دیگر مشروبات الکلی از انواع مخصوص برایخودداشتند که از موادهمختلفه تهیهمیگردیدپساز آناکتشاف دیگری تقریبادوهزارسالقبلاز میلادمسیح بعمل آمد و آن عبارت بوداز تقطیر یعنی گرمکردن موادهمختلفه بنحویکه اجزای آنمواد کهبسهولتتبخیر میشودخارجودرظرفسردیجمع شودمشاهدهنمودیم کهالکلبسهولتتبخیر شدهبودوبایننحوبدستآمدهو برایخواص مخصوصخودمصرف میگردد. ایناکتشاف اولدرمصر وچین وهندوستانشده استمحقق استکه ۲۷۰۰سالقبل عرقدر هندوستان بطور مشروب مصرف میشدهاست و حالا تقریبا هر مملکتی یکنوع مخصوص از الکل دارد. حالباید دانست از چه موادی الکل بوسیلهٔ تقطیرحاصل میشود. بوسیله تقطیر از شراب کنیاک و در ایران عرق بدست میاید از جو ویسکی واز زرة وسیبزمینی و دکا واز برنجعرق از چوب (عرق صنعتی) اماجوو زرةو سیب زمینیوبرنجدارای مواد قندی نیستند معهذا باید تخمیر شوند نشاستهٔ که در آنها است تبدیل بماده قندی میشود و بوسیله یک تخمیر ثانوی از ماده قندی الکل بدست میاید و پس آن بوسیله حرارت تقطیر شده و بدست میاید
باین ترتیب دو قسم مختلف مشروبات الکلی مورد استعمال مردم است مشروبات تخمیر شده مانند شرابوآبجو و عرق باالکل مقطر مانند ویسکی – ودکا – و عرق وقتیکه در باب (مسئله الکل) فکر میکنیم لازم است متذکر شویم که مشروبات تخمیر شده محتوی یک مقدار جزئی الکل میباشند در صورتیکه مواد عرقی مقدار کلی الکل دارند و در حقیقت الکل کامل و قوی چیزی جزالکل ندارد. درواقع بعضی اشخاص گمان میکنند که در صورتیکه عرق نبود دیگر بهیچوجه مسئله الکلی دربین نبود برای اینکه این اختلاف را بطور وضوح شرح دهیم فهرست ذیلرامینگاریم
{{سصم||۹|}}
{| style="margin-right:2em"
| ودکا || colspan="2" | دارای ۴۰ الی۶۰ درصد الکل است
|-
| ویسکی<br />برندی(کونیاک)<br />رم || ۴۳ درصد || « «
|-
| شامپانی || ۱۰ الی ۱۵ در صد || « «
|-
| شرابسفیدوقرمز || ۹ الی ۲۰ در صد || « «
|-
| آب جو || ۴ الی ۷ در صد || « «
|}
{{و|{{بزرگتر|'''مسئلهالکل'''}}}}
این دو کلمه فوق باید باحروف خیلی درشت مانند عنوان بعضی مسائل دیگر از قبیل (ترک جنگ) (جلوگیری از مرض) (مسئله تریاک) که انسان همیشه سعی داردحل نماید نوشتهشود. – چراباید مسئله الکل هم در ردیف مسائل فوق بیاید؟ برای اینکه اولاً چنانچه ما خواص آنرا شرح دادیم الکل در وقتیکه بمقدار زیاد و افراط مصرف شود یک سمی میباشد. ثانیا مردم خیلی در مصرف آن زیاده روی مینمایند این مسئلهٔ تازه نیست و چنانچه ملاحظه کردیم حتی در اولتاریخهممسئلهٔخیلی مهمی بوده زیرا چنانچه تاریخ نشان میدهد وعاظ و واضعین قانون همواره از قدیمالایام در هندوستان-ایران- مصر- چین- و سائر نقاط عالم خطرات سوء استعمال و مصرف الکل را گوشزد مردمنموده اند. پس از آن نهضت ورویه اعتدال از انزمان شروع شد امروز این یکی از نهضت های بزرگ اجتماعی عالماست کهخیلی پولووقت وفکر هزاران مردم در اطراف آن مصرف میشود باید دانست کلمه اعتدال چیست؟ معنی آن میانه روی است ولی مفهوم آن در نزدبسیاری از مردم عدم استعمال مطلق الکل میباشد
خوبستقدری کاملتر اثراتیرا کهمشروباتالکلیدرانسانمیبخشدتحقیقو مطالعه کنیم. اولابایددربارهٔ خودافراد و بعددرخصوصاولادآنها وبالاخره در باره دولت مطالعه نمائیم الکلی که بمقدارزیاد و بطور افراط مصرفشود برای جسم انسان مضراست<noinclude></noinclude>
pcpb8pzrq7bq36xj00nsbnbxhjyyrx9
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 3, 1304 SH.pdf/۷
104
97709
304644
2026-10-14T11:26:12Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۰–۱۱
304644
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۰|}}
هر گاه شخصی یکمقدارخیلی زیادی دفعتاًاستعمال نمایداورا میکشد مقدار های کمتری که در طی چندین سال مصرف شود بکبد و قلب و اورده و کلیه و معدهو سلسلهٔ اعصاب صدمه میزند بعبارة اخری همان اثراتی راکه یک سم بطی وخفیفی دارد خواهد بخشید لکن شاید گفته شود که خیلی مردم هستند کههر روزه الکل استعمال مینمایند وکاملا صحیح وسالم هستند وعمر طولانی دارند. جواب این مسئله را اینطور میدهیم که باید فهمید آیا از نقطهٔ نظر طبی این قبیل اشخاص واقعا سلامت اند یاخیر؟ آیاممکن نیست یکنفر طبیب پسازمعاینهورسیدگیشخصیبعضی عیوب مشاهده کندکه رفقای آنشخص مشاهده نکرده اند؟ پس از آن باید از قارئین محترم خواهشکنیم که بسطر اول اینجمله مراجعه و ملاحظه فرمایند که اینجانب کلمه افراط را ذکر کرده ام اشکال این مسئلهٔ در اینجاست که شخص اعتراض کننده فورا از اینجانب خواهد خواست توضیح نمایم که افراط چیست الکل در مذاق معتادین بان دارای طعم خوشی است و پس از استعمال آن حس میکنند که آنهارا مسرور و شاد میسازد حال باید دانست یکنفر چقدرمیتواندالکلاستعمال کند بدوناینکه بحد (افراط) برسد؟ جواب این مسئله برای اینجانب غیر ممکن است زیرا هر چیزی نسبت بشخص و ترتیبات و مقتضیات متفاوت است مقدار الکلی که برای یکنفر مرد یا زنیمضر است برایدیگری مضر نیست یکنفر مردی که فقط الکل را باخوراک مصرف میکندظاهرا کمتر صدمه میبیند تا شخصی که آنرا در زمان بین خوراک استعمال میکند
{{ناخوانا}} یکی آب جو استعمال میکند و دیگری الکل قوی از قبیل ودکا – حال ما یک نکتهٔ مهمیرادر باب مسئله الکل ملتفت شدیم هر گاه الکل دریک مدت مدیدی از زمان حتی بمقدار خیلی جزئی استعمال شود که شخص را مست نکند ممکناست بمهمترین عضو بدن ضرر برساند و تقریبا غیر ممکن است اینمقدار الکل را معین نمود زیراهیچوقتدونفرمردیا دونفرزن یکطور نیستند کمپانیهایبیمهبخوبیمیدانندکهسوء استعمال الکلباعثکوتاهیعمرمیشود بعضیاز آن کمپانیهابعضیشرایطمخصوصو مساعدی نسبت باشخاصیکهبهیچوجه الکلاستعمالنمیکنندمرعیمیدارندحال مایکنکتهٔمهمدیگریبر
{{سصم||۱۱|}}
میخوریمالکلنیزمثلسایراشیاءازقبیلشیرینیجات- دخانیات- فوتبالو تریاک وادویهجات، دیگردر انسانایجادیکمیلمفرطی (بمواد الکلی)مینماید ولی چیزیکه هستمیلی که انسان به شیرینی و فوت بال پیدامیکند بسهولت رفع میشود و انسان متقاعدمیگردد و حال آنکه میل و حرصی کهانسان برای ادویهکهاز آنجمله الکل میباشدپیدا میکند در بسیاری از اشخاص امتداد میابدوزیاد میشود باین جهت باید مقدارهای خیلیزیاد از آنادویهاستعمال شود که ان میلمفرطرفعو اقناع شود بعضی نکات دیگردربابشرب الکل میباشد الکل یکغذائی محسوب نمیشود. نمیتوان گفت کهمانند نان گوشت یا روغن بدن انسانرامحکم میسازد. الکل در صورتی هم که بمقدارجزئی استعمالشود انسانرا از اقدام بکارهای ظریف باز میدارد و این مسئله مکرر بثبوترسیده در این باب امتحانی از دو دسته سرباز بعمل آمدهبهرکداماز افراددودسته سربازانمقداری الکل داده شده و آنوقت هردو دسته نشانه را هدف گلوله قرار دادند سربازانی که شرب الکل ننموده بودندخوب تیر میانداختند پس از آن روز دیگر بدسته ثانوی از سربازان الکل دادند و بقسمت اول ندادند باز آنهائی که الکل استعمال نکرده بودند بهتر تیراندازیمیکردند. نظیر این امتحاناترا نیز در مورد تلگرافچیان و نویسندگان ماشینتحریر بموقع اجرا گذاردهاند وهمیشه همان نتیجه مذبور بدست آمده کارهائیکه انسان قبل از استعمال الکل اقدام بانمینماید بمراتب از حیث نتیجه بهتر از کارهائی است که بعداز استعمال الکل انجام دهد الکل نه تنها تولید مرض میکند بلکه باعثانحطاط قوایدماغی نیز میگردد. اشخاصی که بحد افراط الکل استعمال میکنند درموقع مرض بیشتر صدمه میکشند و کمتر امید علاج در بارهٔ آنها میرود. بهمین قسم در موقع عملیات جراحینیز نمیتوانند بخوبی مقاومت نمایند. الکل یک محرک و مهیج قوی است هر گاه شخصی خسته و یا کسی که دچار سرما باشد استعمال کند در آنوقت او را گرم کرده و او را بحرکت می آورد لکن اثر مربور بزودی زائل میگردد و مجددا یک حالتخستگی بدتری باو دست میدهد وبیشتر از سابق احساس سرما میکند الکلبهیچوجه برایاشخاصی که متصدی شغلهای سخت و پرزحمت<noinclude></noinclude>
5iqnjal53e95dmsxlhm0espoweah0j9
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 3, 1304 SH.pdf/۸
104
97710
304645
2026-10-14T11:26:45Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۲–۱۳
304645
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۲|}}
هستند فایده ندارد در میان یکفوج سربازی که مقدار زیادیراه بروند آن عده از سربازانی که الکل بطور افراط مصرف میکنند خسته وبی حس می افتند اشخاصی که بقطب شمال یابمنطقه جنوبیمسافرت کردهاند خیلی کم الکل استعمال میکردند....
در ممالکحاره از قبیل ایران استعمال الکل نسبت بممالک سردسیر وشمالی مضرتر است حال باید اثرات الکل را در خانواده اشخاصی که انرابطور افراط استعمال میکنند شرح دهیم. اثرات آنبطوری واضحاست که دیگر محتاج نیست خیلی وقت خود را مصروف شرح ان بنمائیم اطفالی کهاز والدین الکلی تولد میشوند اغلب دارای سلسلهٔ اعصاب بیقاعده هستندپساز تولدنیزمحققاً از حیث روحیات و اخلاق دچار زحمت خواهند بود هرگاه پولیراکه برایخوراک و ملبوسایناطفال لازماست والدین آنها بمصرف خریدوتهیه الکل برسانندقطعاً بصحتاطفالخودلطمهواردخواهد آمد سوء استعمال الکل یک بدبختی فوق العاده بجهته زندگانی خانواده تولید مینماید. استعمال آن بتوسط اشخاصجوانمخصوصاًمضر است بالاخره باید ارتباطیراکه مسئلهالکل بادولت دارد توضیح نمائیم دولتمرکب از افراد است مشاهده کردیم که استعمال الکل بحد افراط باعث خرابی جسم و بی ترتیبی کار وشغل و قوایدماغی ووضعیتمالیشخصاستعمال کننده استچه بسیارازجنایات کهدر نتیجهاستعمال الکلمرتکبمیشود الکل مسئول اتفاقات سوئی است که نسبت بمال و جان اشخاصوارد میشود از قبیل حوادث ناگواری که از موتور یا راه آهن و حریق و غیره و غیره رخ میدهد. اثرات سوء استعمال الکل نسبت بدولت و افراد و ساکنین یکمملکت بقدری وخیم است که یک دولت بزرگی مانند آمریکا قوانینی وضع کرده که بموجب آن استعمال الکل را جز در مواردادویهجاتی کهطبیبتجویز مینمایدویابرایاحتیاجاتصنعتیبکاربردهمیشودا کیدا ممنوعاست
در خاتمه معلومات خود را درباب الکل خلاصه مینمائیمکه بدینترتیب افکار عمومی را درباب استعمال آن هدایت کنیم میتوانیم بگوئیم که: –
۱ – الکل یک دوائی است و مانند سایر ادویه جات یک میل حریصانه تولید میکندوتولید همین میل باعث خطر است
{{سصم||۱۳|}}
۲ – در وقتیکه الکل مانند دوا بتوسط اطباء استعمال شود اثرات مفیده می بخشد ولی هر قدر ممکن است استعمال آنرا محدود سازندبهتر است.
۳ – هر گاه الکل بطور افراط استعمال شود مانند یک سمی باعضاء و ارکان مختلفه جسم صدمه میرساند. تعیین حد افراط و غیر آن خیلی مشکل است.
۴ – الکل که بطور مشروب استعمال شود برای تفریح و کیف است و حکم غذارا ندارد بنا بر این برای صحت مزاج لازم نیست.
۵ – وضع و مقدار شغل یکنفرشخصی که مبتلا باستعمال الکل میباشد خراب و ضایعمیشود.
۶ – مشروب تخمیر شده عموماً ضررشکمتر از عرق است هر دو قسم این مشروبات چنانچه باآبمصرف شود مضرتش کمتر خواهد بود در هر صورت نباید الکل را در خارج از وقت خوراک استعمال کرد در هوای گرم الکل نباید قبل از غروب آفتاب استعمال شود –
{{و|ترجمهٔ: احمد سمیعی ا. ر. نلیگان طبیب مخصوص سفارت انگلیس}}
{{و|―――}}
'''{{بزرگتر|دستور پرستاری وتوجهات اطفال}}'''
{{و|{{بزرگتر|'''اثرات محیط در اطفال'''}}}}
چند سال قبل دختری مریض شد تنها چیزی که زمان شدت تب در رختخواب بیماری سرگرمش مینمود نگاه کردن عکس درختی بود که بر حسب زینت بدیوار اطاقش آویخته بود نمو کامل و لطافت طبیعی در انتهای شاخه های بلند وی هویدا بقسمی که زیبائی وی بلطافت و حسن آسمان دست بدست داده<noinclude></noinclude>
jmev0au4ifdlbl027cei0y4zr1wr5cy
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 3, 1304 SH.pdf/۹
104
97711
304646
2026-10-14T11:27:17Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۴–۱۵
304646
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۴|}}
با چنین وصف محل تعجب نیست که موجب سرگرمی دختر گردد. گر چهمدتی است که از زمان بیماری دختر گذشته و از طفولیت به بلوغ و از بلوغ بمقام مادری هم رسیده ولی هنوز عکس آندرخت بر دیوار اطاق نگاهش آویزان و از تقدیم اثرات نیک در لطافت و حظ روح خود داری ننموده است چنانچه پی باثرات عکسهای اطاقهای خود میبردیم مسلماً در انتخاب آنها ساعیتر میگردیدیم عکس دارای اثرات غریبی است چنانچه از مشاهده چندتائی از آنها در منازل مدعوه تنفر زیادی در وجودم حاصل گردیده تا اینکه در آخرین منزل بمجرد ملاقات یک چنین عکس زشت و ناپسند نامطبوع فوراً ویرا برگردانده برای اینکه چشم بچه های من زمان ورود باطاق بانها نیفتد و هنگامیکه صاحب خانه وارد اطاق گردید عقیده مرا تصدیق نموده جوابا چنین گفت که این عکس را کسی برسم تقدیمی بمن داده است چون خود صاحب خانه پسر کوچکی داشتامیدوارم که در بزرگی از نظرش محو گردد بالاخره در آنروز چیزهائی که تاآنزمان غافل بودم فهمیدم یعنی ملکاتی که والدینم درمن ودیعه گذاشته بودند، چه خوب بود که همهٔ مادران میدانستند که دیوارسفید وپنجره هائی که از پس آنها درختها سایه افکن میباشند مرجح از آویختن عکسهای ناپسند بدیوار میباشد، عکسها نماینده کلیه اعمال ماست که در قلوب بچها جایگیر میشود بعضی اوقات بود که توحش غریبی جهت شنیدن گفتگوهای که در حضور اطفال گفته میشد درمن حاصل یعنی آن مکالماتی که موجب نمیشد مگر عدم آرامش خیالات و افکار اطفال را فراهم مینمایند والدینی که عادت دارند در حضور بچه های خود شوخی وار ازعروسی و زائیدن و بلکه از علقه زن نسبت بشوهر گفتگو کنند باید بدانند که اطفال رفته رفته این اعمال مقدس را حقیر شمرده و بطور ناشایست انعکاس خیالات طفولیت در سر آنها تا بزرگی باقی خواهد ماند بدا بحال کسانی که گاهی این امورات مهمهرا بچشم عمومی مینگرند، زنان نقصان تربیت اطفالرا از چشممردان
{{سصم||۱۵|}}
و بالعکس مردان از بیخردی و جهالت زنان دیده و البته یکنفر خارجه نمیتواند تقصیر ایندورا معلوم نموده بلکه هر یک مسئولیت خود را میباید در نظر گرفته در ترقی و تربیت اطفال خود بکوشند و ازراه قصص متعددهٔ شیرین بقسمی که آنها نیز بی حوصله نشده بلکه از جان و دل یاد بگیرند وجود خالق و آفرینش و خلقت انسانرا بدانها آموزانده و بانها یاد دهند که واقعهٔ طبیعی دنیا پاک و عادی و هرگز ملوث و ناپاک نخواهد شد
بچها می باید چنین عادت کنند که فقط سؤالات خودرا از والدین خود بپرسند و بدانند که چیز های مقدس را نباید در جزء کارهای عمومی محسوب نموده تا اینکه مواقع بی مانعی یعنی زمانیکه بابچه های هم ردیف خود جمعشوند بتوانند خودداری کنند یک چیز را نباید فراموش کرد وآن اینست که یکی ازعلل تقویت اخلاق سوء مجرم نادانی و جهالت کلفت و نوکر است چنانچه بر حسب حکایتی که مادری نقل میکرد بچه بفاصله شش هفته اخلاقی را از نوکر بدخود کسب کرد که برای رفع آن جهت مادر مدت شش سال وقت لازم بود فقط ایران تنها نیست که دارای چنین نوکر وکلفتی است بلکه درتمام جهان است که بعضیازآنها آموختن عادات زشت را به بچه یکی از خوش مزه گی های خود میپندارند میباید از زمان شیر خوارگی طفل با کمال دقت مواظبت ویرا نموده جهت اینکه (جلق) عملی است که از بی حوصله شدن و ذله گردیدن کلفت ازصدای گریه طفل حاصل میشوند و این عمل زشت است که رو بتقویت گذارده و در بزرگی هویدا میگردد بنا بر این نباید غفلت ورزید چنانچه میل دارید که روح و جسد بچه های شما بپاکی نمو کند باید حتیالمقدور در اخلاق و رفتار اطفال از ابتدای تولد مواظبت داشته و از دیدن یا شنیدن اشیاء و کلمات زشت و قبیح حفظ نمائید زیراکه جامعه پاک حاصل نمیشود مگر از بچههای پاک چنانچه این مردمان رو بترقی نخواهند رفت مگر بوجود بچهائی که روح و جسم انها در پاکی نمو داده شده باشد خاتمتاً متذکر میشود که جهت انجام امور مذکور سعی و دقت کافی لازم است ولیباید حتیالمقدور<noinclude></noinclude>
11dq7hbyazkd7m548pfnvohozftvwiv
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 3, 1304 SH.pdf/۱۰
104
97712
304647
2026-10-14T11:27:51Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۶–۱۷
304647
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۶|}}
دراخلاق و رفتار اطفال از ابتدای تولد مواظبت داشته و ازدیدن وشنیدن اشیاء و کلمات زشت و قبیح حفظ نمائید.
'''میسیز بین'''
{{و|―――}}
'''{{بزرگتر|خانه داری}}'''
{{و|(این است سومین و آخرین مقاله ازیک دوره راجع بخانه داری)}}
{{و|{{بزرگتر|'''گوشت طهران'''}}}}
همه میدانندکه گوشت یکی از مواد عمده غذای عمومی است ویک قسمت مهم اعاشه مردم از این ماده غذائی میباشد وچون خوردن گوشت از عادیات است کسی به کیفیت و چگونگی آن توجهی ندارد. اگر عامه بدانند که این غذای دائمی عمومی از کجا و بچه ترتیب تهیه و فراهم میشود شاید چندان عیبی نداشته باشد. عجالتا ما میخواهیم وضعیت گوشتی که در شهر طهران مصرف میشود تحت مطالعه قرار داده و مختصری در آن بحث نمائیم لذا گوئیم اقسام گوشتهائیکه در طهران مصرف میشوند عبارتند از گاو – گوسفند – بز – میش – مرغ – خروس – کبوتر اردک – قاز – بوقلمون – قرقاول کنجشک – بلدرچین – سار – کبک و سایر طیور حلال گوشت و ماهیهای حلال فلس دار و گوشهای شکار و غیره.
خوراک عمومی اهالی گوشتهای گاو – وگوسفند – و بز – و میش است و ماهی را نیز اکثر مردم میخورند و خوردن ماهیتقریبا از ماه آخر پائیز تاآخر ماه فروردین ادامه دارد. ماهیهائی که برای خوراک اهالی استعمال میشوند ازماهیهای دود زده و سفیدی است که از شیلات بحر خزر و رودخانهایمازندران صید میکنند ماهی آزاد هم در طهران میاورند ولی این قسم اخیر را نمی توان درعداد خوراک عمومی قرار داد زیرا قیمت ان گران و فقط اشخاصی که متمکنند خریداری می نمایند گاهی هم بمقدار قلیلی ماهی قزل آلا که از رود خانهای کرج و جاجرود صید میشوند برای فروش بطهران می آورند
{{سصم||۱۷|}}
مصرف مرغ و خروس از سایر طیور بیشتر است در قراء اطراف دهقانان جوجه کشی میکنند و بطهران آورده میفروشند و در اغلب خانهای طهران نیز مرغ وخروسرا نگاهداشته و جوجه کشی مینمایند و همچنین بوقلمون و اردک و قاز نسبتا مصرفی دارند و سایر طیوراز قبیل گنجشک و سار و کبک و غیره که خیلی کم مصرف میشوند صیادان آنها را ازصحراهایاطرافشهرصیدمیکنند مقصود ما از این مقاله بحث در گوشتهای است که خوراک عمومی هستند؟
باید دانست که گوشت خوراک عمومی را از کجا میآورند؟ چون در طهران و اطراف مراتع و چراگاههای عمده و مهمی وجود ندارد که ممکن شود گاو وگوسفند و بز ومیشرا باندازهٔ کهخوراک اهالی را تامین کند در آن مراتع نگاه داشته و پرورش نمود پس بایستی از سایر شهر های ایران بپای تخت بیاورند لذا عمده آنها از نژاد های تب استرا بادی و لری و گردی و زل مازندرانیو غیره میباشد وچون بدبختانه درایران وسائل حمل و نقل اینحیوانات معدوم است آنهارا بطور چرا بطهران میاورند.
بعد از آنکه گله داران این حیوانات را بترتیب مذکور از مسافات بعیده آوردند تجار قصاب آنها را میخرند. و باید دانست که در خرید و فروش گوسفند و بز و غیره و میزان نرخ آنها قواعدی نیست بهر قیمتی که رضایت طرفین حاصل شود معامله صورت میگیرد و چون هر تاجر قصابی در طهران دارای چندکان قصابی است که بتوسط دکانداران و شاگردان اداره میشودبمقدار فروش هر دکانی گوسفند و بز و غیره ذبح میکنند.
محل مسلخ عمومی در قریه فرح آباد یک میل و نیمی خارج دروازه حضرت عبدالعظیم است. هر مقدار گوسفندی که باید ذبح شوند در آن جا حاضر نموده آنوقت بتوسط یک نفر طبیب بیطار که از طرف بلدیه مامور است معاینهشده چنانچه دارای مرض نباشند تصدیق و بعد بر طبق قوانین مذهب اسلام آنها را<noinclude></noinclude>
75p81nb52unlhf2zxtuxs25fgmw0iye
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 3, 1304 SH.pdf/۱۱
104
97713
304648
2026-10-14T11:28:22Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۸–۱۹
304648
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۸|}}
ذبح مینمایند. و گوسفندانمصرف خوراک کلیمیان بتوسط قصابان خودشانمطابق قواعدمذهب یهود کشتهمیشوند. وگاهیهم گوسفندان رادردهات خارجکشتهو لاش آنهارابرایفروش میاورندچونامعاء و احشاء آنهارراخارجمیکنندمعاینهطبی آنهاممکن نمیشود. بطوریکهشنیدهشدهاخیراًورود وخرید این قبیل گوشتهاقدغن گردیدهاست،
خلاصه گوسفند هارا کشته پوست کنده و هر چند لش آنها را در روی یک یابو یا الاغی انداخته بدکانهای قصابی آورده وزن نموده تحویل میدهند. واخیراً یک قسم غرابه دلیجان مانندی که دارای قناره میباشد ساخته اند که لش گوسفند هارا به قنارهای دلیجان آویخته بوسیله اسبانی که آنها را میکشند بشهر میآورند و از نقطه نظر صحی البته این قسم بهتر است وضعیت سلاخ خانه عبارت از یک قطعه زمینی است که گوسفندان را در آنجا ذبح کرده و می شویند. ولی برای حفظ الصحه و رفع عفونت آنجا بهیچوجه ادویه ضد عفونی استعمال نمیشود و البته حاملین گوشتو پالان یابوها بقدری چرک و کثیف است که حقیقة نمیتوان آنها را بچیزی تشبیه نمود. دکانهای قصابی سابقا فوق العاده بد و غیر نظیف بود در کودتای سیم حوت ۱۲۹۹ که تشکیلات بلدیه شروع شد بموجب یک اعلان عمومی مقرر داشتند که درب دکانهای قصابی را تور سیمی کشیده و داخل دکان هارا آجر کاشی نصب نمایند. اگر چه این ترتیب تا بحال مجرا است ولی بقوت سابق باقی نیست. چنانچه مؤسسات صحی بلدیه نسبت به سلاخ خانه و طرزحمل گوشت و دکانهای قصابی بذل توجه بیشتر می نموده و حفظ آنجارا تحت تفتیش دقیق تری قرار دهند البته آن امراض که بواسطه گوشت تولید میشود از قبیل ذوسنطاریا و غیره بکلی معدوم خواهد شد.
و در اینموقع سزاوار است که از طرف بلدیه طهران یک نظامنامه راجع به نظافت سلاخخانه و دکانهای قصابی تدوین و جدا بموقع اجرا گذارده شود
مقدار مصرفی گوشت در طهران بطور متوسط روزی پنجاه خروار است
{{سصم||۱۹|}}
که دکانداران قصابی در حدود پنج سیر و چارک و بیشتر بمردم میفروشند؛ طرز معامله دکانداران قصابی با مردم غالبا بطور اجحاف و تعدی است. قیمت فعلی گوشت در طهران یکمن هشت قران است که دکانداران قصابی معمولا در هر چارکی باید دوسیر استخوان و یک مقداری دنبه بفروشد و این ترتیب اغلباجرا نمیشود زیرا قصابان در فروش یک چارک گوشت استخوان را بیش از حد معمول و مقداری کف و پی و غیره علاوه کرده و در واقع از فروش یک چارک گوشت شاید بیش از پنج سیر گوشت لخم ندهند. و چون در پائیز و زمستان بیشتر و در تابستان کمتر بز کشتار میشود وگوشت بز را با گوشتگوسفند مخلوطا میفروشند. البته دنبه گوسفند کفایت تقسیم مابین گوشتهای بز را نمی کند و بعلاوه و دکاندارانمیخواهند دنبه را علیحده بنفع خود بفروشند اینست که در گوشتها هیچ چربی نمیگذارند.
این بود وضعیت قصابی طهران و این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که خرید و فروش گوسفند آزاد است هر کسی میتواند گوسفند خریده و در سلاخ خانه کشته و پس از پرداخت مالیات ذبایح بشهر آورده بفروشد.
سایر اشیاء مربوط به گوسفند ازقبیل روده و پوست و کله و پاچه و غیره از این قرار است.
پوست آنها را صنف دباغ خریده پس از دباغی یکنوع تجارت خارجی است که بروسیه برده و میفروشند. رودهآن را نیز تجار خریده باروپا میفرستند کله و پاچه آنها را صنف کله پز برده و از آن یک قسم غذا طبخ مینمایند که اغلب میخورند..
کشتار گاو از اول پائیز تا اواسط بهار ادامه دارد، در تابستان دوالی سه دکان گاو فروشیبیشترنیست، آنهارا در خارجطهران کشته و در دکان های گوشت گاو فروشی پوست می کنند و گاو را نیز طبیب بیطار سلاخ خانه معاینه<noinclude></noinclude>
orp7el3qdgr49qn9n12be1e5rqglwz3
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 3, 1304 SH.pdf/۱۲
104
97714
304649
2026-10-14T11:28:54Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۰–۲۱
304649
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۰|}}
طبی مینمایند
سایر اقسام گوشتهائی که در بدو این مقاله اسم برده شد خرید و فروش آنها در تحت هیچ قواعد و تنظیمی نیستند. باضافه در تحت تفتیش و کنترول طبی در نمی آیند.
امیدواریم که بلدیه طهران با آن جدیتی که دارد توجه مخصوصی باین مادهٔ الحیوة عمومی نموده تا تفتیشات طبی کاملتری در امر گوشت بعمل آمده تا اندازهٔ هم وسایل آسایش اهالی از این بابتفراهم شود.
{{و|'''حسامالدین شفا'''}}
{{و|―――}}
هنری فرد صاحب کارخانه اتومبیلهای معروف فرد که تقریبا متمول ترین شخص در تمام امریکا میباشد جدیدا در شعبات کارخانه و مراکز اتومبیل سازی اعلانی اشاعت داده که چنانچه بوی الکل از دهان کار گری استشمام شود ازخدمت اخراج خواهد شد همچنین معتادین بمسکرات از خدمت در راهآهنو تلفون خانه و تلگرافخانه محروم اند و داخل قشون برییا بحریهم نمیتوانند بشوند.
{{و|―――}}
'''{{بزرگتر|اخبار ترقیات نسوان}}'''
{{و|{{بزرگتر|'''مقام زن اسلواکیا'''}}}}
در تمام ممالک عالم بیوه زنان و مادران صغیرداری هستند که برایتحصیل قوت لایموت خودوجگر گوشگانخویشمجبورا پا بدائرهعمل وکار گذارده در نهایت اعتماد به نفس و ثبات قدم اعاشه نمود در مقابل هر گونه شدایدو حوادثی استقامت کرده و خود را فاتح و فیروز به عالمیان معرفی مینمایندو به زبان عمل فریاد میزنند که زن هم در موقعشقادر بتهیهٔ معیشت فرزندان خویش و تربیت آنان میباشد. از آنجمله... مارکیتا تو تودات که شوهرش در هیجده سال قبل
{{سصم||۲۱|}}
در شهر اسلواکیا فوت نمود و عیال خود را باشش پسر کوچک که موظف به پرستاری وکفالت ایشان بود بدون دیناری اندوخته یا عایدی باقی گذارده. همان خانم امروز از طرف دولت رئیس ارزاق ناحیه است که خودش نیز در آنجازندگانی مینماید و دارای پانصد هزار جمعیت است که مشارالیهامسئولیت آذوقه ایشانراعهده دار است برای انجام این امر مهم ادارهٔ ترتیب داده و هفت منشی زن دارد که با ماشینتحریرمشغول نوشتن میباشند.
موهای سفید وچشمان قشنگ خاکستری رنگش قلب با محبت مادام توتودارا معرفی مینماید این خانم بنا بر عادت وسبک مردمان اسلواکیا فوقالعاده آرام و صمیمی است و دارای لهجه ظریفو صدای نازکی شبیه بصدای کبوتر میباشد که اورا از دیگرانممتاز میسازد و بهمین جهت مردمان آن شهر را مردم کبوتر نامیدهاند
وقتیکه شوهر مادام تو تووا فوت کرد و مشارالیها محیط خود را خالی از کمک ومساعدید اداره نمودن خودو اطفال را فوق قوه تصور میکرداماپس از سنجیدن استعداد ذاتی خود متقل شد که یگانه راهی کهبرای کسب پول و فراهم نمودن وسائلمعیشت در جلوی او باز است استفاده از معرفت و انشای بالسنه مختلفه است زیرا که بغیر از زبان اسلوکیا زبان فرانسهٔ آلمانی انگلیس و ایطالیا و چک و لهستانرا نیز میدانست لهذا بسهولت محل منشی گریمکاتبات بادول خارجهرا دربانک اشغال نمود و تادرجه اسباب رفاهیت اطفالرا ازحیث خوراک و لباس فراهم نموده ولی این حقوق برای ایشان کافی نبوده زیرا که حقوق متصدیان این قبیل کارها در بانک بسیار کم بوده خاصه نسوان که همیشه حقوقشان خمس حقوق مردان در همان کار بود چنانکه این رسم و عادت تا کنون نیز باقیاست.
چون مادام توتوادید که این عایدی کفایت مخارج انها را نمیکند مصمم شد که در خارج نیز کاری برای توسعه معیشت خود پیدا نماید لذا باز تکیه بر معلومات و حسن طبع خود نموده اغلبمقالاتعلمی و ادبی برای روزنامه سلوواکیا که در اتازونی بطبع میرسید مینوشت چون مقالات مزبور طرف میل خوانندگان<noinclude></noinclude>
b0c4hpwb203jthgdlyq05g145wdn1pw
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 3, 1304 SH.pdf/۱۳
104
97715
304650
2026-10-14T11:29:26Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۲–۲۳
304650
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۲|}}
بود مدیر روزنامه انها را بقیمت گران میخرید لذا کم کم عایدی مشارالیها از نویسندگی بیشتر ازحقوق خدمتش دربانک شد.
پس از چندی که جنگ بین المللی شروع شد روزنامجات خارجه و همچنین روزنامه اسلوواکیا بکلی توقیف شده قیمت ارزاق رو بترقی گذاشته و امر معیشت بر مردم تنگ شده. البته اگر در چنین موقعی مادام توتوواو اطفالش با ان عایدی کم و قیمت گزاف ارزاق از گرسنگی تلف میشدند یا با مشقتی که فوق قوه انسانی بود قوت لایموت فراهم میکردند استبعادی نداشت. اما قبل از اینکه دچار این زحمت مالایطاق بشود خود را بسمت ریاست ارزاق ناحیه که در ان زندگانی میکرد منصوب دید.
حقیقتا خیلی جای تعجباست که مادام توتووا در ان موقع جنگ و قحطی مسئولیت ارزاق عده کثیری از مردم را عهده دار شود. شجاعت این خانم منحصر باین نبود بلکه مواقع دیگر نیز بروز مینمود مثلا موقعیکه قانون ماکیار در اسلوواکیا و قانون اطریشیها در برمیا حکم رانی مینمود احدی جرات نداشت که خود را غیر از ملت اطریش و هنگری باسم ملت دیگر معرفی نماید ولی مادام توتووا با کمال جرئت همیشه میگفت که من اسلوواکیا هستم وبهمان زبان تکلم میکرد در صورتیکه زبان مزبور بر طبق قانون سرینجنت بکلی متروک شده بود وهیچکس جرئت تکلم بان نداشت ولی مادام توتووانه فقط بان زبان علنا تکلم میکرد بلکه لاینقطع مشغول تکمیل آن بوده وهمیشه در صدد بودکه لغات قدیمی و عبارات واصطلاحات متروکه را پیدا نموده رواج دهد. بهمین طریق مقدار زیادی بر معلومات خود افزوده وبدیگران تعلیم میداد بالاخره یکی از آن پنج نفری که در معرفت بزبان اسلوواکیا درجه اولین را حائز بودند محسوب شد و امروز از نقطه نظر اینکه بسا اصطلاحات زبان مادری خود را میداندکه دیگران از دانستن آن محروم هستند مقامی را که قبلاز آن بهیچ زبانی در اسلوواکیا داده نشده بود اشغال نموده و از پیشرفت های خود استفاده مینماید نسوان چک و اسلاواکیا در بازار تجارت ازحیث
{{سصم||۲۳|}}
تحصیل حقوق مشروعه خود و ازدیاد عوائد شخصیبطوریکه بتوانند از نتیجه دسترنج خود اعاشه نمایند ترقی شایانی نکردهاند.
مادام توتووا میگوید: اگر ذکاوت یک زن با کیاست بیست مرد مطابقه نماید ممکن نیست که او را بمدیریت یک بانکی منصوب نمایند در صورتیکه بتجربه معلوم کردهام که اغلب زنها جدی و صحیح العمل تر از مردها میباشند چنانچه چندی قبل مابین رئیس کارخانه با دفتر دارش گفتگوئی پیدا شده و بالاخره ویرا ازخدمتش منفصل نموده محل مشارالیه رابیک زن بیست و هشت سالهٔ که از سن چهارده سالگی در اداره او خدمت میکرده واگذارنموده اکنون مشارالیها در نهایت خوبی و کمال نظم و ترتیب وظیفه خود را انجام میدهد و حقوقش هم نسبت بعضو سابق خیلی کمتر است یعنی او هر ماهه ۳۶۰۰ کرون میگرفت و این ۱۴۰۰ کرون میگیرد بهر حال رئیس اداره از این تغییر و تبدیل بسیار خوشنود و کمال اطمینان را باو دارد ولی قناعت وی باین حقوق کم اعتماد مشارالیه را ثابت نمیگذارد.
مادام توتووا دراین مدت ابدا در تربیت اطفال خود مسامحه وتعللننموده و شدت کار و زحمت اورا ازاین خیال منصرف نداشته سهپسرش که دوره تحصیلات آنها باتمام رسیده درممالک خارجه میباشند ویک پسرش که در وقت فوت پدر دو ساله بود در اسلوواکیا نزد مادر زندگانی مینماید مادام توتووامیگویدنظر باستعداد وقابلیتی که در اوست میخواهم طوری اورا تربیت نمایم که برای امور سیاسی مناسب وشایسته باشد و لذا مباهات مینماید که مادرم میتواند اطفال خودرا بخوبی تربیت نماید در حالتیکه درکسب و کار خود نیز فیروز و رستگار باشد
{{و|'''ترجمه – مهر انور سمیعی'''}}
{{و|―――}}
در بازیهای المپیک که تابستان گذشته در پاریس بر قرار بود جوانان امریکائی و فنلاندی بعلت منع مسکرات گوی سبقت را از سایر حریفان بردند هرکس میداند کهمسکرات ورزشکاران را ازبیان میبرد.<noinclude></noinclude>
hygpe1iiysmc30nnfs62wosyu4ct3n3
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 3, 1304 SH.pdf/۱۴
104
97716
304651
2026-10-14T11:30:00Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۴–۲۵
304651
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۴|}}
'''{{بزرگتر|ادبیات وغیره}}'''
{{و|{{بزرگتر|'''زبان حال یک ظرف گلبن'''}}}}
{{شعر}}
{{ب|هوشمندا بنما باز دو گوش|سر گذشت من نا چیز نیوش}}
{{ب|کاسهٔ پاک بدم من ز نخست|بختبد یارم بودم چودرست}}
{{ب|بعد چندی که دغل باز فلک|بر زمینم زدو برخاست ترک}}
{{ب|بیکی ضغطه ز هم بشکستم|اصل بد خاک بدان پیوستم}}
{{ب|جامهٔ بخت چو گردیدم چاک|چند سالیشده مدفون درخاک}}
{{ب|مدفنم گوشهٔ باغی چو بهشت|صاحب باغ شهی پاک سرشت}}
{{ب|گشت روزی زصفا داخلباغ|لاله پر می بکف آوردهاایاغ}}
{{ب|باغ از باد بهاری خرم|گل بر آورده عرق از شبنم}}
{{ب|ابر آن مخزن اسرار بهار|شسته ازعارض گلگردوغبار}}
{{ب|زمردین گشته همهخاک چمن|کوی وبرزنهمه شادانجزمن}}
{{ب|عاشق نغمه سرا گشته هزار|غلغل افکنده به بستان بسیار}}
{{ب|شاهدگلشده خوشصدرنشین|برقع افکنده چوحورا زجبین}}
{{ب|بود در باغ گلی بس نیکو|گشته معروف بنام او شببو}}
{{ب|بوی آن کرده غم ازدلزائل|شاه بسیار بدان گل مایل}}
{{ب|شده زاقسام ریاحین مطلوب|نزد شه آن گل کوچکمحبوب}}
{{ب|زانکه در در که خلاق بشر|هر که افکنده تر او والاتر}}
{{ب|شاه سوی گل محبوب شتافت|روی ازجمله ریاحین بر تافت}}
{{ب|گشت از دیدن آن افسرده|زانکهآن گل شده بدپژ مرده}}
{{ب|شاه را علت آن گرد ظهور|کاب ناداده بدان گل ناطور}}
{{ب|گشت در حال دوان او بشتاب|بهر آوردن ظرفی پر آب}}
{{ب|هیچ ظرفیش نیامد بنظر|گشتدر کارخود اوبسمضطر}}
{{پایان شعر}}
{{سصم||۲۵|}}
{{شعر}}
{{ب|نا گهان سوی من افکند نگاه|پس ز الطاف برم آمد شاه}}
{{ب|دست آورد و ربودم چالاک|زمن ازمهر برافشاند اوخاک}}
{{ب|کرددرجویم و برداشت ز آب|ساختزانآبگلخودسیراب}}
{{ب|شد چو فارغ ز سقایت بزمین|هشتمنرا شهخورشیدجبین}}
{{ب|من زکیفیت این نشاهٔ خموش|شدم و رفته بیکبار ز هوش}}
{{ب|من کجا دست شهنشاه کجا|کیستم من شه جم جاه کجا}}
{{ب|این تلطف ز من خاک نژاد|از چنین شاه که دارد دریاد}}
{{ب|هستچونخواریو پستیبگذر|میکنم صبر به یکسال دیگر}}
{{ب|روی بر خاک نهاده بسجود|تا مگر باز شهنشاه ز جود}}
{{ب|سال دیگر سویم آرد گذری|افکند بر من خاکی نظری}}
{{ب|همچو نرگس نگرانم بر راه|بو که بر عارض اوبینم ماه}}
{{ب|تو هم ای گشته به پندار گرو|این نصیحت ز سفالی بشنو}}
{{ب|تاچومن پستنگردی چونخاک|کی سبک گشته روی برافلاک}}
{{ب|تو هم (آگاه) بنه سربسجود|تا شوی آگه زاسرار وجود}}
{{پایان شعر}}
{{و|'''خلیل – ستوده'''}}
{{و|―――}}
وزیر مختار فرانسه درامریکا در یکی از محافل عمومی اظهار داشته که در فرانسه احساسات ضد مسکرات روبه تزاید است وزیر مختار مذکور قسمت اعظم این عقیده را منوط به تأثیرات ورزش میداند که فرانسه فقط یکمرتبه توانسته گوی سبقت را از سایرین برباید
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''این قسمت را ملاحظه فرمائید'''}}}}
مواد ذیل باثرات منع مسکرات در امریکا از مجله اخبار جاریه امریکا<noinclude></noinclude>
cnk1763qedl0gue7iiq6uv00fg7kxun
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 3, 1304 SH.pdf/۱۵
104
97717
304652
2026-10-14T11:30:32Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۶–۲۷
304652
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۶|}}
اقتباس شده است
۱ – یکی از رؤسای احصائیه مقصرین در شهر شیکاگو بر آورد مینماید که در سنه ۱۹۲۲ عده محبوسین ۵۰۰۰۰ نفرنسبت بسال ۱۹۱۷ که پسال قبل از غدغن استعمال مسکرات بوده کمتر میباشد
۲ – دفتر احصائیه امریکا اطلاع میدهد که عده محبوسین ۱۹۲۲ نسبت بسال ۱۹۱۷ درکل مملکتصدی ۸ر۵ و درشهر نیویورک صدی ۶ر۲۵ تخفیف یافته
۳ – قبل از اعلان منع مسکرات در امریکا ۲۷۵ مؤسسه برای معالجه مبتلایان بالکل بوده و الحال به ۵۱ تقلیل یافته اند
۴ – اتحادیهبانکهای امریکا اطلاع میدهند که درذخیره صندوقها در ۳۰ جون ۱۹۲۳ (۱۸ر۲۷۳ر۰۶۲ر۰۰۰) دولار بودهٔ تحویلدارنشان میدهد که در سال ۱۹۲۳ (۱۹۹ر۷۱۶ر۸۸۸) دولار بهسال قبل اضافه گردیده
۵ – محصلین در مدارس متوسطه عالی کلژ و یو نیورسیته ها و مدارس صنعتی در نتیجه منع مسکرات بیش ازحد گنجایش اضافه شدهاند
۶ – دولت اتازونی فقط مملکتی است که دچار مسئله بیکاری نشده در ماه فوریه ۱۹۲۴ پنجاه و دومؤسسهٔ که مرکب از ۲۲۲ کمپانی بوده برعدهمستخدمین خود افزوده بهرکدام صدی ۵ر۴ اضافه حقوق داده اند
۷ – ریشار واستل اکونومیست معروف چنین تخمین زدهکه پس اندازی کارگران درنتیجه منع مسکرات در هر سال به یک ملیون بالغ شده است
۸ – از قرار معلوم از عده اتفاقات وحوادث ناگهانی که در کارخانجات رخ میداده سالیانه ۲۵۰۰۰ کمتر شده است
۹ – مقدار اعانت و دستگیری رو بتنزل است چنانچه بعضی از مؤسسات خیریه بر آورد مینمایند مبلغ ۷۴ ملیون دولاریکه قبلاً برای مصارف دستگیری فقراء خرج میشده الحال جهت دندانسازی مجانی برای شاگردان مدارس و دارالرضاعه توجه دایهها و غیره خرج میشود کلیه تجربیات اقتصادیون نشان میدهد که منع
{{سصم||۲۷|}}
مسکرات حالات زندگانی عملجات را بینهایت ترقی داده و به اطفال نیزمساعدتهای زیادی نموده است
۱۰ – یکی از بزرگترین دلالان مملکتی در شهر نیویورک اظهار میدارد که منع مسکرات بزرگترین جهتی است که خرید ملکدرنیویورک بمنافع زیادی تماممیگردد
{{و|'''ترجمه امیرخان بیرجندی'''}}
{{و|―――}}
یکی از مشاهیر اتازونی میگوید ترقی عظیمی که بعد از جنگ در تجارت واقع شده از اثرات پیشرفت منع مسکرات است و بعلاوه هر سال مبلغ ۲ر۰۰۰ر۰۰۰ر۰۰۰ دلار ازواردات کاسته شده است و من بغیراز این هیچدلیلی برای ازدیاد ساختمان و فروش مغازه ها و تعداد فراوان اتومبیلها وکثرت وجه بانکها نمیدانم
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''آیا امروز باران خواهد آمد؟'''}}}}
ملیونها از مردمان امریکاصبح که روزنامه میگیرند ابتدا بیک موضوع کوچکی در تحت عنوان «تعیین انقلابات جوی» نظر میاندازند گاهی این پیشگوئی چنین است: امروز هوا قدری خنک تر است. فردا رگبار یا باران و محتمل در طرف بعد از ظهر برف خواهد آمد، فردا هوا سرد تر است یا از این قبیل تغییرات دیگر. بدینطریق هرکس میتواند زندگانی و شغل خودرا مطابق چگونگی هوا مرتب سازد و از ده دفعه هشت کرت این پیشگوئی حقیقت دارد.
دولت امریکا دفتر مخصوصی راجع به «تعیین انقلابات هوا» با شعبات مرکزی و رصدخانهها درنواحی مختلفه مملکت تاسیس کرده هر یکیازاین نقاط راپرت خود را راجع بهفشار هوا و ملاحظاتدیگرروزانه بهنقاط دیگر تلگراف میکنندودر هرناحیه و محلینقشهجاتی برایتغییر هوا تهیه میکنند واین نقشجاتاساسپیشگوئی هائیاست که<noinclude></noinclude>
opsmn6ly01gyuexmmuu7fyxccpc45fv
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 3, 1304 SH.pdf/۱۶
104
97718
304653
2026-10-14T11:31:04Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۸–۲۹
304653
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۸|}}
در جراید ملاحظه مینمائید. تغییرات هوا بوسیله بادبادک هائی که موسوم بهبادبادک هوا میباشند تعیین میشود. این بادبادک ها بشکل جعبه ساخته شده و آلاتی برای ثبت در آنها تعبیه شده که پس از مراجعت از پرواز درهوا از سرعت باد ودرجه حرارت و فشار جوی و رطوبت مقداری از فضای فوق کره زمین را نشانمیدهد این آلت توسط یک عدهٔ قلم مطالب فوق را با صحتعلمی روی یک صفحهکاغذ بسیار طویلی ثبت مینماید
بادبادکهای مذکور معمولاً تغییرات طبقهٔ اسفل هوا را ثبت می نمایند ولی گاهی هم تغییرات هوائی که بمسافت یکفرسخ ازسطح زمین است معینمیکنند در نقاطی که باد کمتر یا هیچ نمیوزد بالونهائی که بزمین بسته شده در یک چنین مخوطه بکار میبرند. بالونهای دیگری نیز بارتفاع پنج فرسنگ از سطح زمین پرواز مینمایند و از طبقات بالائی هوا چنین اطلاعیرا بدست میدهند، عاملدیگر بالون مخصوصی است که بطرف بالا میرود و دیگر پدیدار نمیشود
بالون با سرعت منظم و کمک باد بطرف بالا میرود و پرواز میکند. شخصی که روی زمین ایستاده بوسیله دوربین مواظب حرکت بالوناست. شخص مذکور دور بین را طوری قرار میدهد که حرکات افقی و عمودی آنرا با سرعت و مسافت با دقت ریاضی معین میکند،
آلات وادوات دیگری نیز وجود دارد کهمقدار برف و باران روزانه را خود بخود ثبت میکنند ووزش باد هر چند هم که شدید باشد در آنها تأثیری ندارد،
شما ناچار خواهید پرسید که فایده عملی این آلات و ادوات و کار «دفتر تعیین هوا» چیست؟ حقیقت مطلب این است که هرروزه خدمت بزرگی به اهالی مملکت میکنند، مثلاً این پیشگوئیهوا برای سلامتی جان و مال التجاره از خطرات طوفان وغیره بسیار لازماست. دراین چند سال اخیر ندرةً طوفانی
{{سصم||۲۹|}}
که برای مصالح بحری مضر باشد روی داده که دوازده الی بیست وچهارساعت قبل از وقوع طوفان این خطر اعلام نشده باشد، دسته های بزرگ کشتیراکه در دریا در ایاب وذهاب وحمل و نقل هستند به اینوسیله راهنمائیکرده وجانو مال زیادی مصون میماند،
در بنادر اقیانوس اطلس کشتیهائی را که متجاوز از سی ملیون دلار مالالتجاره بار داشته اند از خطر رهائی بخشیده..
بهمچنین پیش گوئی بادهای سردی که از بیست وچهار الی سی و شش ساعت بعد تولید خواهد شد غالب باعث حفظ مقدار زیادی اغذیه شده و محافظت کاملی در حفظ میوه جات و سبزیجات در موقع حمل و نقل بعملآمده است. اجناس یا مال التجاره که محافظت آن دشوار و صعب است برحسب اقتضا حمل آن را بتعویق انداخته یاآنها را با وسایل سریعه نقل میکنند. بعلاوه پیش گوئی های روزانه و راپرتهای راجع بحالات عمومی هوا در نگاهداری یک عده محصولاتیکه سریع الاتلاف و مستلزم اغذیه و حراست بیترتیب هستند و تغییرات هوا درآنها دخالت دارد کمکهای عمده مینمایند.
عموماًساکنین شهر ها خدماتی راکه راپرتهای اوضاع جوی در زندگانی و رفاه آنها مینماید کمتر حس میکنند. منافع و فوایدی که از پیش بینیهای هوا در نقاط پرجمعیت عاید میشود حقیقتا حیرت انگیز می باشد. با یکپیشگوئی راجع به بادهای سردی که ممکن است حادث شود گلخانه هارا پوشانیده و برای محافظت و جلوگیری ازخرابی نباتات نائمهدیگها را پر از آبکرده گرم میکنند. لوله های آب شهر از یخ بستن جلوگیری میشود و ماشینهای بنزینی را برای حفظ از ترکیدن خشک میکنند. روزنامجات کمتر برای خرید و فروش در خیابان چاپ میشوند. کمپانیهای واگون شهری بیشتر تهیه حرارت در ماشینهای خود مینمایند کمپانیهای گاز بیشتر تهیه گاز میکنند. دلالهای ذغال سنگ درعوض اینکه بیک عدهمعدودیمشتریان خود مقدار کثیری ذغال بفروشند برای همه آنهائیکه به هیمه و سوخت احتیاجدارند<noinclude></noinclude>
75cprncrxs6hc7gu8kws1uk142o35a7
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 3, 1304 SH.pdf/۱۷
104
97719
304654
2026-10-14T11:31:36Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۰–۳۱
304654
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۰|}}
ذغال تهیه مینمایند. شمش های آهن را در موقع حمل و نقل برای ممانعت از یخ بستن آنهادر انبار های کشتی جا میدهند. فقط دریک موقع اطلاعی که راجع به بادها و امواج سرد رسید بیشتر از هفت کرور دلار اموال را حفظ و آنها را از مخاطره رهانید در صورتیکه ممکن بود همه آنها خراب و از بین بروند.
راپورتهای راجع به سردی هوا و آمدن رگبار ضررهائیرا که ممکناست به میوهجات وقند وتنباکو و سبزیجات باغ وارد بیاورد جلوگیری مینماید. ازایالات جنوبی باغبانها وسبزی فروشان بیشتر پیشرفتشان مرهون خدمات مؤسسه ایست که موسوم به (دفتر اوضاع جوی) میباشد. درموقعیکه هوای سردی پیش گوئی میشود زراعت سیب زمینی را در مزارع به تعویق انداخته و قسمتهائی راهم که کاشته شده است از زمین بیرون میاورند. لوبیا و انگور و خرمنهای دیگر پیشازحدوث این چنین سرما چیده میشوند.
در نتیجه پیش بینیهائیکه راجع بطغیان سیل بعمل می آید همهساله نفوس بسیاری از مخاطرات محفوظ میمانند. در کار آسمان پیمائی این پیش بینی های انقلابات هوافوقالعادهذیمدخل است. احصائیههائیکهدر «دفتر اوضاع جوی» است درمورد خود بهپایه اهمیت «پیش بینیهای روزانه» میرسدو برای حل بسیاریمسائلبکار برده میشوند. مؤسسات بیمه امروزه باران زیاد، خشک سالی. فساد غله، تگرگ، طوفان، گردبادهای شدید و سایر اوضاع جوی را که باعث خرابی زراعت است بیمه مینمایند و این قبیل مؤسسات خدمات عمده به محصول وبازیهائی که در هوای آزاد انجام میگیرد میکنند. بنابراین برای تعیین معاملات و تفریق محاسبات و خاتمه دادندعاوی «دفتر اوضاع جوی» آخرین مدرک محسوب میشود
یاد داشت های گذشته اغلب دارای اهمیت ومنافع زیادی هستندمثلا یک فقره از محاکمات اخیره راجع بتصادم بین یک نفر که سوار (موتوسیکلت) بوده و یک نفر گاریچیمیباشدبه دوچرخهسوار صدمه سختی وارد آمده و چونقضیهدر
{{سصم||۳۱|}}
محکمه تعقیبمیشود گاریچی اظهار میدارد که جاده کاملا صاف بوده و دو چرخه سوار میتوانستهاست بسهولت خود را عقب کشد. اما دوچرخه سوار بتوسط یاد داشتهای جوی نشانمیدهد که راه در اثر بارانی که اخیراً آمده بود خراب ومچونکه او در جاده طرف راست واقع شده بود چنین مقرر شد که او حق داشتهاست متوقع باشد که گاریچی نگاهدارد.
در قضایای جنائی نیز یادداشت های جوی اغلب اختلاف ما بین مدعی و مدعی الیه را واضح میکند. در یکی از شهر های غربی یک نفر مفتش ساحل در وسط روز مقتول و یک ساعت بعد یک نفر از مظنونین توقیف میشود. مشهودات مکفی که او را جانی قلم میداد بیک مسئله مقنعی بر خورد. تحقیقات متوالی نتوانست ثابت کند که آن شخص مقصر است تا اینکه مستنطق از هوای آن روز از وی سؤال کرد. شخص مظنون قسم خورد که آن روز یکی از روزهای آفتابی روشن بود. اما نقشه انقلابات جوی چنین نشان میداد که در آن روز قریب چند دقیقه اتفاقا همان اوقاتیکه جنایت واقع شده بود در نواحی ساحل باران شدیدی باریده است. پلیس تأمینات وسایر اجزاء نظمیهچنین شهادت میدادند که در موقع توقیف لباسهای شخص مظنون دارای رطوبتی که از باران تولید شود بوده و این کشفیات تبرئه شخص مظنون را باطل کرده و قانوناً جانی واقع شد.
در موقع دیگر نقشه انقلابات جوی یک شخص معصومی را نجاتداد شاهد قوی یک نفر مظنون بدزدی پلیس شهری بود و ادعا میکرد که شخص مظنون را در حالتیکه از دکان بقالی عمده فروشی که بدزدی رفته بود دیدهاست که بیرون می آید. رئیس پلیس اظهار داشت که او باوجودیکه موفق بدستگیری شخص مظنون نشده است میتوانسته است یک تصویر خیالی از هیئت آن شخص مظنون در حالت فرار از دکان بقالی بر دارد، قضایا از تبرئه شخص مظنون<noinclude></noinclude>
4dfnt8657vedesto99nsqpez8mvds6w
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 3, 1304 SH.pdf/۱۸
104
97720
304655
2026-10-14T11:32:09Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۲–۳۳
304655
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۲|}}
چیزی نمودار نمیکرد تا اینکه قاضی بعد مسافت بین پلیس و شخص محبوس را سؤال نموده پلیس جواب داد بیش از پنجاه و هشت ذرع مسافت ما نبوده است در اینوقت وکیل شخصی مظنون یاد داشت های هوای آن شب را پیش آورده نقشه مزبور و شهادتهای رسمی دیگر ثابت کردند که در آن شب مه غلیظیهمه شهر را فرا گرفته وپس از تحقیقات دیگر معلوم شد که غلظت مه باندازهٔ بوده است که از مسافت پنجاه وهشت ذرع دیدن اشیاء بکلی غیر ممکن بوده و در نتیجه مدعیالعموم حکم تبرئه او راصادر نمود.
یاد داشت های جوی برای اشخاصیکه میخواهند تغییر مکان بدهند نیز ذی قیمت است چنانچه وقتی نقطهٔ را میخواستند کوچ نشین نمایند ودراجرای این نقشه نیز جدیت بسیار داشتند ولی چون یادداشت های جوی نشان میداد که تابستان های آن ناحیه خیلی کوتاه و شبها بسیار سردند وجوو کتان و سایر محصولاتدر آنجا بعمل نمی آید بهمین جهت نقشه مزبور را ترک کردند
این یاد داشت ها در کشیدن نقشه های بلدی نیز دخالت دارد. باتعیین جهت وزش باد معمارها امکنه صنعتی را طوری قرار میدهند که دود دودکشهای کارخانجات به نواحی مسکونه و خانه ها و عمارات کمتر صدمه وارد بیاورد
{{و|'''مترجم – مصطفی عامری'''}}
{{و|―――}}
رئیس مجمع رختشورخانه اتازونی در یکی از انجمنها اخیراً اظهار داشته است کهالحال بمناسبت منعمسکراتعدهرختشوهاتنزل نموده مردانیکهزنانشانقبل از این برای کمکخرجمجبور بهرختشوئی بودند الحال شخصا میتوانند متکفل مخارج عائله خود شوند و زنهای ایشان دیگرمحتاج به چنین کار سختی نیستند
{{و|―――}}
{{سصم||۳۳|}}
{{و|{{بزرگتر|'''مادر فداکار'''}}}}
شبی دختر جوانی مسمی به (مری کینک) در اطاقخوابش مقابل میز آرایش نشسته و یک رشتهٔ که عبارت از چند مروارید مستعمل بود در دست داشت و هر وقت که به آنها نظر میکرد چشمانش از شدت غضب مشتعل میشد آنروز را (مری کینک) با همکلاسانش بگردش و رقص وبازیوسرائیدن سرود ها گذرانید، و بی نهایت خوشوقت بود چونکه فردا جشن فارغ التحصیلیاو از مدرسه عالی بود و فقط چیزیکه باعث خشم او شد همان رشته مروارید بود که اورا بشدت مکدر و پریشان خاطر کرده
دختر جوان متفکر بود که چرا باید برای این جشن مادرش چنین هدیه ناقابلی به او بدهد دختران دیگر همه ساعتهای قشنگ لباسهای فاخر و انواع و اقسام چیزهای خوب داشتند و قتی ازاو بپرسند مادرت بتو چه هدیه دادهآیا میتواند در جواب بگوید یک رشته مرو ارید کهنهٔ زرد شده؟ البته مادر هم توقع دارد که دخترش در روز جشن خودش راباآن مرواریدها زینت دهد
مادرش یک کاغذ کوچکیهم با این مروارید ها برای مری گذارده بودکه، مضمونش ایناست
مری عزیزم من خیلی منتظر تو شدم که بیائی و هدیه خودم را بتو بدهم ولی چون خیلی از شب میگذرد و من هم خسته هستم لهذا روی میزت گذاردم متأسفم از اینکه نتوانستم در چنین روزی برای تو یک هدیه خوبی بخرم ولی بدان که این عزیزترین چیزیاستکه بتو میدهم هر مهرهٔ یک حکایتی دارد که در موقعشبتو خواهم گفت شاید روزی که از کالج فارغ التحصیل شوی نه حالا امید وارم که تو هم مثل من آنهارا عزیز بداری البته فردا روی لباس تازهٔقشنگ تو خواهم دید شب بخیر دخترم در این موقع مری خود را خیلی بد بخت تصور<noinclude></noinclude>
po4j8g9or6cwyzxwr3iw2on75lj5r9b
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 3, 1304 SH.pdf/۱۹
104
97721
304656
2026-10-14T11:32:42Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۴–۳۵
304656
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۴|}}
میکرد از یک طرف میدید که مادرش در منزل (مستر مورس) است و برای ایشان کار میکند و به این واسطه او نمیتواند از دوستان خودش آزادانه پذیرائی کند و از طرفی خلقت مادرش فوق العاده عجیب است و بامادر سایرین فرق کلی دارد مادران دیگر همه خوش سیما خوش لباس و دارای سر و زلف قشنگی هستند بعکس مادر او که علاوه بر زشتی از سر وزلف همبی نصیب بود و بیش از چند موی درشت بر سر نداشت و هر وقت دخترش خواهش میکرد که او کلاه گیس استعمال کند مکدر شده وگریه ها میکرد همکلاسان او همه برای فردا لباسهای قشنگ و فاخری تهیه کرده بودند ولی مادرش برای جشن او فقط یک لباس مختصر تمیزی واین مرواریدها را تهیه کرده بود
دراین وقت مری بی اندازه متغیر شده ورشتهمروارید را در رختخوابش پرت کرد وبا قلبی شکسته مهیای خواب شد یکدفعه کاغذ کوچکی بخط (مسترمورس) بنظرش آمد کاغذ را برداشته و فوراً باز کرد بخیال اینکه هدیهٔ باو فرستاده ولی بغیر از یک کاغذ مفصل چیز دیگری در آن نیافت (مستر مورس) چنین نوشته بود
مری عزیزمن چند روز پیش وقتی که تو بایکی از رفقایت در ساحل گردش میکردید اتفاقاً من آنجا بودم و شنیدم که تو بادوست خودت گفتی ای کاش مادر من هم بقشنگی مادر تو بود مادر من علاوه بر زشتی به اندازهٔ می لنگد که توجه همه را جلب میکند و بدین واسطه من خجالت میکشم که با او گردش بروم بله تو این را گفتی غافلاز اینکه باید از وجود چنین مادری افتخار کنی من خیال کردم بهتر ایناست در عوض هدیهٔ که میخواستم بتو بفرستم این حکایت را بنویسم
مری با خود گفت آن مروارید ها این هم حکایت عجایب خانهایست بهر جهت حکایت را میخوانم به بینم پس شروع بخواندن کرد
هفده سال پیشمردی باعروسجوانش بشهری که در مشرق (پنسیلونیا) است آمدند عروس دختر جوان قشنگی بود با موهای روشن مجعد چشماندرشت
{{سصم||۳۵|}}
آبی وصورتی بس ملیح و قشنگ داشت که بزودی همه او را دوست داشتند یک مدتی که در آن شهر ماندند سرگذشت آنها منتشر شد
پدر این مرد جوان متمول وصاحب کارخانهٔ بزرگی بود وقتیکه پسرش این دختررا بجای دختر متمولی که پدرش برای او خواستگاری کرده بودعروسی کرد پدر متغیر شده پسرش را از خانه بیرون کرده کفت دیگر توقع همراهی از من نداشته باش
این مرد جوان چون عادت به کارهای پر زحمت نداشت در اولبرای او خیلی سخت بود ولی کم کم آموخته شده شروع به کار کرد و در اندک مدتی از دست رنج خودش لوازمات خانهٔ کوچک خود را تهیه کرد و با زن جوانش زندگانی خوشی داشت مدتی بدین منوال گذشت روزی بدبختانه این شوهر جوانرا با بدن مجروح و خونین بمنزل آوردند او از چوببستیافتاده و بدینسان مجروح شده بود
اتفاقاً در همان شب دختر کوچک آنها تولد یافت دوستان و همسایگان کمالسعی را در پرستاری شوهر کردند ولی بعد از چند روز پدر بچه وفات یافت و این مادر جوان تنها برای پرستاری طفل کوچکش ماند
وقتیکه صاحب کارخانهازمرگ پسر و تولد نوهٔ کوچکش با خبر شدبعروسش نوشت ما حاضریم که دختر کوچک را نگاهداری کرده و مثل فرزند خودمان بزرگ کنیم اگر تو از او بکلی چشم بپوشی و بما واگذار کنی ولی آن مادرشیر دل چنین جوابداد مادامیکهمنبرای تفکر عقل و برای کاردو بازوی قویدارم میتوانم از طفل خود نگاهداری کنم من طفل کوچکم را دوست دارم و نمیتوانم از او صرف نظر کنم از لطف شما ممنونم
ولی نگاهداری طفل برای این زن جوان کار سختی بود چندی در یک کتابخانهکار کرد مدتی شغلش در مزارعبود عاقبت معلمی کودکستان به اوواگذار<noinclude></noinclude>
r08sypoyt7ukxm0yryi9nh7pif3b5mo
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 3, 1304 SH.pdf/۲۰
104
97722
304657
2026-10-14T11:33:13Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۶–۳۷
304657
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۶|}}
شد در آنجااطاقی مخصوص خودش داشت و در وقت فراغت میتوانست ازطفل کوچکش پرستاری کند و در وقت تعلیم با اطفال دیگر بود این مادر با نهایت خوشوقتی یک سال تمام را آنجا گذرانید یک شب وقتی که بچه سه ساله و مادر در یکی از اطاقها مشغول مطالعه بود یک مرتبه فریادی شنید که آتش آتش در جناح چپ
آه این همانجائی بود که طفل عزیز او در طبقهٔ بالا خوابیده بود مادرمثل مرغی از راهرو پریده دود هم از اطراف بشدت بیرون میامد با یک خفقان شدیدی از طبقه اول گذشته به دوم رسید اینجا دیگر بزمین افتاده با سینه پیش میرفت و میدید از طبقه چهارم همانجائیکه مری عزیزش خوابیده آتش زبانه میکشد آیا او میتوانست طفلش را در یابد یا آتش اورا تمام کرده نمیدانست
ده دقیقه بعد از اینکه آتش را اعلام کردند عملهجات اطفائیه حاضر شدند و دیدند شخصی آفتان و خیزان ازراهروپائین میرفت و یک بستهٔ کوچکی در بازو و یک رشته مهرهٔ در دست داشت صورتش بشدت سوخته و تمام گیسوان قشنگش را آتش سوزانیده بود او بزحمت خودش را بدر رسانید، و بستهٔ کهطفل عزیزش در آن بود با آن رشته مروارید بیکی از عملهجات داده و گفت من به شکل بدی سوخته ام ولی دو گنجینه ذیقیمتم را نجات دادم این را گفته و مدهوش بر زمین افتاد
ماه ها گذشت و این مادر بدبخت در بستر بود و هیچکس امید بزندگی او نداشت ولی او بهبودی یافت چونکه میخواست برای طفلش زنده بماند
وقتیکه از مریضخانه بیرون آمد آن چهرهٔ زیبا مبدل به صورت درهم کشیده قرمزی شده بود بجای آن گیسوان قشنگ چند موی درشت بر سرش روئیدهدست های لطیفشدرشت و خشن واز یک پا لنگ شد ولی برای خاطر بچهاش بزندگی علاقمند بود
{{سصم||۳۷|}}
مدتی که مادر مریض بود من پیش صاحب کارخانه رفته و برای این زن جوان قوی دل از او استمداد خواستم ولی جواب او این بود او پسرم را از من گرفته بدین جهت بکار او دخالت ندارم اما اگر از بچه صرف نظر کرده بما واگذار کند بخوبی بزرگش خواهیم کرد ولی اورا در اینجا نمی پذیریم
وقتیکه مادر بهبودی یافت و مهیای کار شد من به او گفتم که پدر بزرگبچه مایل بتوجه و نگاهداری طفل است آیا بهتر این نیست که بچه را به ایشان واگذار کنید؟
در جواب من او دستی بگیسوان مجعد طفلش کشیده گفت منی که در مقابل مرگ برای طفلم پایداری کردم در مقابل زحمت برای احتیاجات حیاتی نیزمقاومت خواهمکرد من نگاهش میدارم شما به ایشان بگوئید بچه من زندگانی با تجمل لازم ندارد ولی اوراطوری تربیت و تعلیم خواهم کرد که لایقفرزندی پدرش باشد
ساعتی که اینمادربیچاره درآینه نظر کرد و صورت نازنینش را اینقدر متغیر یافت بی نهایت دلتنگ شده گفت باز هم خوشوقتم که این تغییر صورت من در وقتی است که مری کوچک است و ملتفت نمیشود و الا زشتی صورت من او را متأثر میکرد حالا به سیمای من آموخته میشود
وقتیکه من به اوتکلیف کردم که بیاید و با ما در یک شهرناشناسی زندگانی کند قبول کرده و اظهار امتنان کرد ما یک خانهٔ بزرگی داشتیم و در آنجا کار های فراوانی بود که این مادر زحمت کش میتوانست انجام دهد در آنجا چند اطاق مخصوص بخودش بود و با طفلش دور از مردم زندگی میکرد و نمیخواست که اورا با آن تغییر سیما به بینند
این مادر زندگانی را فقط برای خاطر دختر عزیزش دوست میداشت و مبلغ جزئی دست رنج خود را برای تحصیل او جمع آوری میکرد که اورا<noinclude></noinclude>
s6x3b8knzsd1uxmd9siiam5o9lgtwp3
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 3, 1304 SH.pdf/۲۱
104
97723
304658
2026-10-14T11:33:46Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۸–۳۹
304658
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۸|}}
بعد از اتمام دوره مدرسه به کالج بفرستد
اغلب میشنیدم که بدرگاه خدا دعا کردهو از او در این میدان مبارزه کمک میطلبید و میخواست دخترش را طوری تربیت کند کهوجودش برای فامیلی که به او کمک نکردند افتخار باشد چندین مرتبه از او خواهش کردم سر گذشتش را برای دخترش بگویمولیراضینشده میگفتبگذارزندگیشبخوشیبگذرد من میخواهم دخترم وجود مرا دوست داشته باشد نه زحمات و کار های مرا تنها مسرت من این است که زنده باشم و برای او کار بکنم
بدین نحو این زن با شهامت پانزده سال گذرانید و بعقیدهٔ من یکمادری است که باید از وجودش مفتخر بود. او نباید بداند که من این هارا بشما گفتهام ولی بدان که بهیچوجه راضی نیستم که تو با این تصورات باطل باری بر دوش این مادر بگذاری
{{و|'''(مستر مورس)'''}}
مری وقتی که کاغذ را تمام کرد متحیر شده و سراپا مشتعل شد وبزودی مروارید هائی که در رختخواب پراکنده بود جمع آوری کرد و بنظر آورد که مادرش با چه زحمتی اینهارا با او از میانه آتش گذرانده و حالا او میگوید که من این ها را دوستنمیدارم پیش خود گفت وه من چه دختر خود پسندی هستم
یک وقتی از مادرش پرسیده بود که علت این لکهای صورتش چیستدر جواب گفته بود اثر یکواقعه ایست وقتیکه من جوانه زنی بودم و بعددرخصوص پای لنگ و دست های درشت و صورت سرخودر هم کشیده و سر غریبش که همه در ازای حیات او از دست رفته بود فکر میکرد که از روز تولدش چه بار سنگینی بر دوش مادرش بوده
بعد بخاطر آورد که مادرش چندین سال است که بیش از یکدست لباس مختصر ندارد و حالا میفهمید که تمام این زحمات و سختیهائی که بخودش می
{{سصم||۳۹|}}
دهد برای تحصیلات و نگاهداری دخترش است پس در فکر رفت چه بکند که مادر را از رنج و زحمت خلاصی دهد
مری به آرامی لباسخواب پوشیدهمیخواست در ظلمت شب بخیال پردازد سپس زانو زده و از خداوند بخشش طلب میکرد و بخاطرش آمد که نمیتوانداز مادرش طلبعفو کند چونکه به (مستر مورس) گفته بود این غصه مرا میکشد که به بینم دخترم برای خاطر من محزون است او باید مرا دوست بدارد نه کار هایمرا مری در رختخواب بدون اراده بهر طرف میغلطید یکمرتبه صدای پای مادر بگوشش رسید بخاطر آورد چه وقتها از صدای این پا عصبانی میشد پس چشم باز کرده مادر را روبروی خود دیده گفت مادر اینجا آمده اید مگر شما نخوابیده بودید؟
نه عزیزم من صدای غلطیدن ترا شنیده گمان کردم کسالتی داری آمدم به بینم چطوری این صدا از هر آوازی بگوش مری خوشتر آمده و بی نهایت متأثر شده گفت فردا روز ختم دورهٔ مدرسهٔ من است و متأسفم که از مدرسه خارج میشوم مادر من این مروارید ها را خیلی دوست میدارم آیا مدتی است که شما این ها را دارید؟ من هیچ ندیده بودم
بلی دخترک عزیزم چندین سال پیش پدرت با زحمت زیاد اینها را خریده بمن داد من هر دانه اینهارا دوست میدارم و مایلم که تو هم برای خاطر او اینهارادوست بداری مدتی پیشاینهارا از خطر حفظ کردم برای اینکه تو از دست رنج پدرت یادگاری داشتهباشیحالا براحتی بخوابچونکه فردا باید صورت بشاش قشنگی داشته باشی که من ازدیدار تو افتخار کنم
در آنموقع دختر با زوان بلورین خود را به گردن مادر حمایل کرده و با صدای شیرین گفت فردا باید در وقت رفتن مدرسه با من باشید هیچیک از دختران مادری ندارند که اینطور برای تحصیلآنها زحمت کشیده باشد شمابهترین مادران دنیا هستید و از وجود شما افتخار میکنم آن مادر مهربان با کمال شعف<noinclude></noinclude>
exkk16si3wgf3jmnl53aaz08ohuc386
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 3, 1304 SH.pdf/۲۲
104
97724
304659
2026-10-14T11:34:18Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴۰
304659
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴۰|}}
دختر را بوسید، گفت اگر همچنان که من از وجود تو مفتخرم تو هم ازوجود من افتخار میکنی ما خوشبخت ترین فامیل دنیا هستیم
هر دو خوشبخت بودندچونکه محبت قلبی حقیقی مابین آنها بود
{{و|'''ترجمه م. جلالی'''}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''جواب سؤالات علمی'''}}}}
۱ – تا حدی که ما میدانیم حیوانات خنده نمیکنند اگرچه ممکناست که بچبچ و بازیهای میمونهای طبقه عالیتر بجای خنده ما باشد.
۲ – قسمت مایعی خون تقریباً شش مثقال نمک دارد و همچنین سایر ترشحات بدن از قبیل اشک و عرق نیز محتوی نمک میباشند. نمک این ترشحات دائماً کاسته میشود بنا بر این لازم است که مرتبا قدری نمک با غذا استعمال شود تا جای این نقصان را بگیرد.
۳ – میدانیم که زمین بتدریج منقبض میشود زیرا بدینطریق رشته های کوه تشکیل میابد. وقتیکه زمین منقبض میشود سطح آن قدری چین چین میگردد و این چین و چروک هارا کوه مینامیم.
۴ – تا مدتیکه فشار هوا تغییر نکند آب همیشه در درجه ۱۰۰ سانتیگراد بجوش میاید. میتوان بواسطه افزودن آتش آب را زودتر بجوش آورد ولیداغ تر نمیتوان کرد
۵ – عضلات بواسطه کوتاه کردن طول خود اعمال قوه مینمایند. عضلات همیشه چیزی را بطرف خود میکشند ولی از خود دفع نمینمایند، بازوی شما بطرف بالا حرکت میکند زیرا عضلهٔ که طرف بالا جای دارد آنرا بطرف خود میکشد علت آنکه بازوی شما بطرف پائین حرکت میکند آنکه عضله اولی منبسط میشود و عضله دیگری که در زیر بازو واقع است منقبض میگردد
۶ – استعمال جواهر آلات عادتی است که از دوره بر بریت باقی مانده است چه در آن وقتاستعمال تکمه های طلائییا بازو بند یا حلقه برای دماغ راهی برای محافظت ثروت شخص بوده و بعلاوه علامت برجسته برای اظهار قدرت و اهمیت در قبیله محسوب میشده است<noinclude></noinclude>
o9bl0nzjqcgl4pulammw3y90crasnhe
فهرست:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 4, 1304 SH.pdf
106
97725
304660
2026-10-14T11:48:53Z
Mamouri
29041
ساخت فهرست برای عالم نسوان، سال پنجم، شمارهٔ چهارم (۱۳۰۴)
304660
proofread-index
text/x-wiki
{{:MediaWiki:Proofreadpage_index_template
|type=مجله
|Title=عالم نسوان
|Volume=سال پنجم، شمارهٔ چهارم
|Author=
|Translator=
|Editor=
|School=
|Publisher=
|Address=تهران
|Year=۱۳۰۴ خورشیدی
|Key=
|Source=pdf
|Image=1
|Progress=C
|Pages=<pagelist
1=جلد
2=-
3=۲–۳
4=۴–۵
5=۶–۷
6=۸–۹
7=۱۰–۱۱
8=۱۲–۱۳
9=۱۴–۱۵
10=۱۶–۱۷
11=۱۸–۱۹
12=۲۰–۲۱
13=۲۲–۲۳
14=۲۴–۲۵
15=۲۶–۲۷
16=۲۸–۲۹
17=۳۰–۳۱
18=۳۲–۳۳
19=۳۴–۳۵
20=۳۶–۳۷
21=۳۸–۳۹
22=۴۰–۴۱
23=۴۲
/>
|Volumes=[[عالم نسوان]]
|Remarks=نشر: مجمع فارغالتحصیلان مدرسهٔ اناثیهٔ امریکایی (ایران بیتئیل)، تهران. بیشتر برگههای این پرونده دو صفحهٔ روبهروی مجله را در بر دارند؛ برچسب هر برگه شمارهٔ صفحههای چاپی آن است.
|Width=
|Css=
|Header=
|Footer=
}}
djrizfafd4lsw4gaxja8xh9ogwg07tz
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 4, 1304 SH.pdf/۱
104
97726
304661
2026-10-14T11:49:28Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ جلد
304661
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||جلد|}}
{| style="width:100%"
| style="text-align:right" | شمارهٔ چهارم
| style="text-align:center" | {{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}
| style="text-align:left" | سال پنجم
|}
{{و|۱۳۰۴}}
{{و|هر دوماه یک شماره طبع میشود}}
{{و|تیر ۳۰۴ – ژوئیه ۹۲۵}}
{{و|در تحت نظر ریاست مدرسهٔ عالی اناثیه امریکائی ایران بیت آل}}
{{و|صاحب امتیاز – نوابه خانم صفوی}}
{{و|{{بزرگتر|'''وجه اشتراک'''}}}}
{|
| تک نمره || ۲ قران
|-
| آبونهٔ سالیانه در مرکز || ۱۰ «
|-
| آبونهٔ سالیانه در ولایات || ۲ «
|}
{{و|محل اداره: طهران – مدرسهٔ عالی امریکائی}}
{{و|محل توزیع – خیابان لالهزار مطبعهٔ فاروس – مغازهٔ انصاف آقابابا. خیابان ناصریه – مغازهٔ سامانی برادران. خیابان شاه آباد – دواخانه فرهی}}
{{و|{{بزرگتر|'''وکلای ما در ولایات'''}}}}
{{و|رشت – خانم نشاط الدوله مدیرهٔ مدرسهٔ دوشیزگان دولتی}}
{{و|همدان – میس براهین – مدرسهٔ دخترانهٔ آمریکائی}}
{{و|یزد – میس ایدن – مدرسهٔ انگلیسی}}
{{و|ملایر – (دولت آباد) میسیز ذیگلر حکیمه خانم امریکائی}}
{{و|'''مطبعهٔ «فاروس» طهران'''}}<noinclude></noinclude>
tkxl6sjueit7avyy1w0tyzxvcz8jerg
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 4, 1304 SH.pdf/۲
104
97727
304662
2026-10-14T11:50:02Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ -–-
304662
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||-|}}
{{و|{{بزرگتر|'''فهرست مندرجات'''}}}}
{| class="wikitable"
! !! !! صفحه
|-
| ۱ – اطلاعات علمی شما بچه درجه است؟ || ترجمه ع. م عامری || ۱
|-
| ۲ – ترقی آبغوره || دلشاد خانم چنگیزی || ۲
|-
| ۳ – افسانه (برای بچه ها) || ترجمه – بگم آغا || ۷
|-
| ۴ – اشتباهات خنده آور || شکسپیر – ترجمه احمدخان نخستین || ۱۰
|-
| ۵ – خانم یا ببر؟ || ترجمه سلیمان حئیم || ۳۳
|-
| ۶ – جواب سؤالات علمی || || ۴۱
|}
{{سصم||-|}}
{| style="width:100%"
| style="text-align:right" | شمارهٔ چهارم
| style="text-align:center" | {{بزرگتر|'''عالم نسوان'''}}
| style="text-align:left" | سال پنجم
|}
چنانچه رسم اغلب مجلات خارجه میباشد، کارکنان مجلهٔ عالم نسوان در نظر گرفتند این شماره را که در ابتدای فصل تابستان طبع و توزیع میشود کاملا به قصص و حکایات تخصیص دهند.
بدیهی است هرکس در ایام گرم تابستان به قرائت حکایات شیرین بیشتر میل دارد تا بمطالعهٔ مقالات صعب الادراک. و از این نقطهٔ نظر در این شماره فقط، این تغییر را داده ایم. البته در شماره های آینده مجدداً کما فیالسابق در تحت عناوین مختلفه از قبیل؛ حفظالصحه، دستور پرستاری اطفال، و غیره، بحث خواهیم کرد. و امیدواریم مطالب مفیدهٔ برای خوانندگان گرام مجله تهیه و درج نمائیم.
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''اطلاعات علمی شما بچه درجه است؟'''}}}}
ذیلا شش سؤال نوشته میشود. کوشش کنید تمام معلومات خود را برای جواب آنها بکار برید. سپس بصفحهٔ آخر مجله مراجعه نمائید و ملاحظه کنید که جوابهای شما تا چه اندازه صحیح است. اما قبل از آنکه سؤلات را کاملا مطالعه نمائید جوابهارا نخوانید:–<noinclude></noinclude>
l24lckydxplz40r9x9xls1e144gaife
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 4, 1304 SH.pdf/۳
104
97728
304663
2026-10-14T11:50:37Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲–۳
304663
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲|}}
۱ – چرا بعضی اشخاص سرشان طاس است؟
۲ – آیا جوشاندن آب کثافات آن را بر طرف میسازد؟
۳ – چه چیزی از همه سبک وزن تر است؟
۴ – چرا برف از قطرات باران یواشتر فرود میاید؟
۵ – سرعت کدام زیاد تر است؛ الکتریسته یا نور؟
۶ – آیا دماغ (مغز) حشرات مانند دماغ ماست؟
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''ترقی آبغوره'''}}}}
نمیدانم چرا هرکس از جایش بر میخیزد اول در خانهٔ مرا میکوبد؟ مگر من چکارهٔ ولایت هستم؟ آخر از جان من چه میخواهند؟ چرا دست از سر من نمیکشند؟ نزدیک است که عاصی شوم و از دست این مردم ابنالوقت، این مردم دمدمی مزاج، این مردم هوا پرست، این بوجار های لنجان، این خیر خواهان دروغی، این خدمت گذاران خائن، سر بصحرا بگذارم. و ازدست این چاپلوسهای از وجدان بی خبر آسوده شوم. چندی پیش نظر بگفتهٔ رمال لازم بود که برای گشایش کار خویش، یعنی سفید بختی ختمی بردارم. ولی تنبلی میکردم. چون دیدم شوهرم روز بروز نسبت بمن سر سنگین تر می شود، دیروز صبح نیت نموده ختم را شروع کردم. چون بچه ها دیدند که من در میان سفره نشسته و اطرافم قدری سرکه و نخود سیاه و سیاه دانه و اسپند و سایر چیز ها گذاشته شده و لبهایم تند و تند بر هم میخورد، موقع را غنیمت شمرده یکی یکی از خانه بیرون رفتند، و مرا بحال خود گذاشتند. و من هم باطناً از این پیش آمد راضی بودم. در حالتیکه رو بقبله نشسته، آئینه رو برویم، اسپند در دست راستم و سیاه دانه در دست چپم، و زبانم گویان (یا جرقائیل یا جرقائیل) در این اثناء صدای کوبیدن در خانه بلند شد.
{{سصم||۳|}}
نه یکمرتبه، نه دو مرتبه، نه سه مرتبه پشت سر هم میکوبید، حالا خواهر فکر کن، ببین در آن ساعت بهآدم چه میگذرد. باری دیدم حضور قلب رفت. حواسم پریشان شد، بر خود نفرین کردم، و بر کوبندهٔ در لعنت فرستادم. اسپند و سیاه دانه را پاشیدم. آئینه را واژگون کردم. سفره را بر چیده بطرف در دویدم. با صدای خشگمین گفتم، «کی است؟» کوبنده گفت، «باز کن.» بعد از گشودن در چشمم بیک خانم عجیب و غریبی افتادم. چنان هول کردم که ختم و ذکر و تغیر خود را فراموش نموده فوراً سلام کردم. آن زن گفت، «شما کیستید؟» گفتم، «کمینه کنیز شما دلشاد هستم.» گفت، «من برای ملاقات شما آمده ام اجازه ورود میدهید؟» گفتم، «خانهٔ خودتان است. خوش آمدید بفرمائید.» او را باطاق مهمانخانه برده سؤال کردم، «برای شما قلیان چاق کنم؟» گفت، «اهل دود نیستم.» گفتم، «چائی درست کنم؟» گفت، «برای چائی نیامده ام. ولی مختارید.» من فوراً مشغول تهیهٔ چائی شده با خود فکر میکردم. این خانم کیست؟ از کجا آمده است؟ با من چکار دارد؟ چرا لهجه اش این طور است؟ شاید از ما بهتران است. چون خانه را خلوت دیده است، باین صورت حاضر شده نزد من آمده است. باز گفتم. این انسان است. منتها از ما سرخ و سفیدتر است. مگر هرکس دارای ابرو های کشیده، و چشمهای درشت، وگونه های باز و کلمات شیرین است باید از ما بهتران باشد! خود را دلداری داده درحضور خانم نشستم. خانم مذکور گفت، «اولا معذرت می خواهم که بدون خبر و بی موقع شمارا زحمت دادم. ثانیاً ملاقات شما را سبب افتخار و خوش بختی خود میدانم. چون لازم است بنده را بشناسید خود را معرفی می کنم. اسم کمینه غیرت بگم است. از اهالی ترکیه هستم. انجمن نسوان ترقی خواه ترکیه مرا از آنقوره برای تحقیق حال نسوان تهران مامور فرموده است. و زیاد تراز<noinclude></noinclude>
poylpki4hb0s8pvc6lwd952u3znu44b
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 4, 1304 SH.pdf/۴
104
97729
304664
2026-10-14T11:51:09Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۴–۵
304664
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۴|}}
دو هفته نیست که وارد شده ام. و از روز ورود در تجسس نسوان ترقیخواه این شهر بوده ام. و چون شما در این خدمت قسمت و بهرهٔ دارید، ازاین جهة مزاحم شده ام تا خبری از ترقیات نسوان ایران و تهران کسب نموده جهت فرستندگان خود به ارمغان برم که سبب خورسندی آنان شود. هرگاه بخواهید خبری از ترقیات ما یعنی زنان عثمانی قدیم و ترکیهٔ جدید بشنوید ما در این اندک مدت مراحلی را پیمودهایم و حقوق مغصوبه خود را تصاحب نموده ایم. مرد های ما دانسته اند که ما انسانیم نه آلت ملاعبه. و قبول شوهر در اختیار ماست نه در میل پدر و مادر. ما بشریم نه متاع خرید و فروش. زن و مرد هر دو یک انسان مشترک هستند. بی وجود یکدیگرهستی و حیات ندارند. خدمات و زحمات هر دو درعالم خلقت متساوی است. خدمات زنرا مرد نمیتواند انجام نماید. خدمات مرد را زن نمیتواند انجام دهد. اگر زن نبود مرد کجا بود. اگر مرد نبود زن کجا بود. درحقیقت هر دو یک تن و یک وجود واحد، و یک عضو لاینفک هستند. را از ظلمت جهل بنور تمدن قدم گذارده ایم. خدارا شکر میکنیم که پردهٔ نادانی مارا درید، ولباس عصمت و عفت و شرافت را پوشیدهایم. و برای خدمت بوطن و ترقی ابناء آن کمر بسته ایم. در جلوسیل تصمیم و همت ما جان و مال قیمتی ندارد. زیرا که از روز اول گفتیم: یامرگ یا استخلاص. مخالفین خود را مغلوب نمودیم. موافقین را تشکر و تقدیس کرده ایم. جماعتی ازجوان مردان ترقی خواه که ما فقط آنها را مرد میخوانیم و مرد میدانیم پشت بپشت ما داده منتهای جوانمردی را در راه ترقی و آزادی ما بروز دادند. که سر لوحهٔ دفتر آزادی ما باسامی آنان مزین شده است. مجسمهٔ بیادگار آنها ساخته ایم که بر زبر آن نوشته شده است (غیرت و جوانمردی). این بود شمهٔ از کار احرار و مشتی ازخروار. حال بفرمائید شما کجا هستید؟ و چه کرده اید؟ و چه در نظر دارید؟» خانم
{{سصم||۵|}}
ساکت شد. نوبت بمن رسید. دیدم امروز روزی است که مشتری کمالات من بپای خود در دام سخن سرائیم افتاده. ودر حضورم چنان ساکت و صامت نشسته است که از سر تا پا جز گوش چیزی دیگر از او مشاهده نمیشود. من هم باندرول لب را بر داشته سخن را سیل آسا جاری نمودم.
گفتم، «خانم بار دیگر بفرمائید؟ شما از کجا تشریف آورده اید» گفت، «از آنقوره.» گفتم، «تاکنون ما گمان میبردیم که فقط اروپائیها دزدند و آنچه ما داشته ایم دزدیده اند. معلوم میشود که ترک ها هم کمتر از آنها نیستند. بجهة آنکه آنقوره در اصل آبغوره و فارسی است. شما آنرا دزدیده نقطهٔ زیر را بر داشته در فوق گذارده اید، آبغوره را آنغوره نموده اید. اما در خصوص ترقی سؤال فرمودید. اولا ما زنان ایرانی لجبازیم. حالا که شما رو بترقی میروید، ما رو بتنزل میرویم. و اینکه سؤال فرمودید که «کجا هستید؟» بجان شما ما از چهار صدسال قبل تا کنون یک قدم بر نداشتهایم. در همان جا که بودیم هستیم. و آنچه در نظر داریم همین است که من بعد هم بر نداریم. و اینکه فرمودید، «چه کرده اید؟» بلی بسیار کارها کرده ایم ۱. سعی کرده و میکنیم که چادرهایمان اطلس باشد. ۲. مد پاچین را در هر شش ماه تغییر میدهیم. ۳. دو گره بر پاشنهٔ ارسی افزوده ایم. و امیدواریم که بر آن بیفزائیم. ۴. بند پیچه را بلند و قشنگ نموده وسعی مینمائیم که هنگام عبور بدیگران نشان دهیم. ۵. در تغییر رنگ جوراب و نازکی آن بر یکدیگر سبقت میجوئیم. ۶. ترس را بر جرئت، ضعف را بر قوت، کنیزیرا بر آزادی، حقارت را بر سر بلندی، مأیوسی را بر امیدواری بدبختی را بر سعادت، محبوسی را بر خلاصی، مظلومی را بر عدالت، ناخوشی را بر خوشی، گریه را بر خنده، غم را بر شادی، نادانی را بر علم، یاوه سرائی را بر متانت، افسانه را بر حقیقت، موهومات را بر راستی ترجیح<noinclude></noinclude>
cfa5xb3hothl23asss6olcfq551ou4b
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 4, 1304 SH.pdf/۵
104
97730
304665
2026-10-14T11:51:41Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۶–۷
304665
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۶|}}
داده ایم. و این ها کار های برجسته ماست. ما چندان پای بست وطن و ترقی نیستیم. ما اسیر و شیفتهٔ لباس و زینت و قشنگی خود هستیم. ما نسوان ایران جماعت ساکت و صامت و بردبار و قناعت پیشه هستیم.
آیا بهتر و قانع تر از ما در جهان سراغ دارید؟ پس بخانمهای آبغوره خبر و راپرت بدهید، که ما نسوان ایران دوش بدوش و شانه بشانه با شما همقدم هستیم. حالا اگر در بعضی چیزها قدری ازشما جلو هستیم. بخل نکنید، حسد نبرید چونکه علم، دانش، ترقی، آزادی، عزت، احترام، لیاقت، شخصیت، کسب حقوق و سایر چیزها فطری و ذاتی ما است. برای آنکه از قافلهٔ دنیا عقب نمانیم و خود را بدنیا معرفی نمائیم چندی است که خاتون لیدر زاده را برای پروپاگاند و ترقی نسوان بطرف حبشه و سودان مأمور نموده ایم که ترقیات ما را در آنجا رواج دهد. شما حق دارید که برای ترقی سعی و کوشش می نمائید. اما ما نباید که تحصیل حاصل نمائیم. این است که شاعر میفرماید:
{{شعر}}
{{ب|بارها گفتهام و بار دگر میگویم|آنچه خوبان همه دارند ما تنها داریم}}
{{پایان شعر}}
این است یکی از هزار و دانهٔ از انبار و حرارتی از احرار.
اما در خصوص جوانمردان اشاره فرمودید که، «چگونه با شما کمک و همراهی فرموده اند.» جوانمردان ما نیز که الهی خیر به بینند مایل و راغب هستند که با ما کمک و همراهی نمایند. ولی افسوس که باستثنای چند نفری مابقیشان مقید فکل و اسیر توالت هستند ولی قول مردانه داده اند که هنگام پیری کمک شایانی بما بنمایند، الهی پیر شوند.»
باری این کلمات پر از مغز و معنی را بر رشتهٔ فصاحت بافتم و برزن ترک تاختم و ساکت شدم.
غیرت بگم گفت، «آنچه فرمودید عین صداقت بود یا در ضمن آنها
{{سصم||۷|}}
قدری شوخی و اغراق و مبالغه و مزاح هم داخل بود؟» گفتم، «خانم، این مشاهدات و نظریات و معلومات من بود. البته لازم است که شما نظریات دیگران را نیز بخواهید و بدانید که چیست.» گفت، «من کسیرا در این شهر نمیشناسم چگونه نظریات آنرا بدانم؟» گفتم، «من کار شما را آسان میکنم. و این زحمترا بالای همهٔ زحمات بدوش خود میگیرم.» گفت، «چگونه؟» گفتم، «این گذارشاترا میدهم در مجلهٔ عالم نسوان درج کنند. و از خوانندکان درخواست مینمایم که نظریات خرد را بجهة مجلهٔ عالم نسوان بفرستند تا درج شود.» گفت، «این بسیار فکر نیکوئی است. همینطور کنید.»
حال ای خوانندکان مجلهٔ عالم نسوان از شما درخواست مینمایم، اگر مرد هستید در راه برادری، و اگر زن هستید درراه خواهری، این مطالبرا بدقت بخوانید و آنچه انصاف و وجدان شما گواهی میدهد مختصر یا مطول زیاد یا کم جهة درج در مجله بفرستید. تا بر معلومات من و اطلاعات غیرت بگم افزوده شود. اما خواهش میکنم قدری زود تر بنویسید و شر این مهمان نا خوانده را از سر من بکنید و مرا آسوده کنید. زیرا که میخواهم ختم سفید بختی خود را اعاده کنم و با بودن سر خر ممکن نمیشود. روز کمک است. مرا چشم انتظار نگذارید. دلشاد را شاد و ازاین بند آزاد فرمائید.
{{و|'''دلشاد خانم چنگیزی'''}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''افسانه (برای بچه ها)'''}}}}
دختر کوچکی را حکایت کنند که همیشه دروغ میگفت و در صحبت اعتراض و مبالغه بسیار مینمود، تا اینکه مردم او را کذاب لقب دادند. پدر و<noinclude></noinclude>
pj119yn91xno09uhfs1tqt6fy59qryj
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 4, 1304 SH.pdf/۶
104
97731
304666
2026-10-14T11:52:14Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۸–۹
304666
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۸|}}
مادرش غصهٔ بسیار میخوردند و برای چاره وعلاج باینطرف و آنطرف میدویدند. و آخرالامر مصمم شدند که او را بخدمت مولن افسونگر معروف ببرند.
مولن در قصر بلورین منزل داشت و هرکس او رامیتوانست ببیند. و هنر خود را از کسی دریغ نمیداشت. و سعی میکرد که همهٔ مردمرا براستگوئی هدایت کند. و شامهٔ داشت غریب، که از چند فرسخی بوی دروغگو را استشمام میکرد. چون این دختر با والدین خود نزد او میرفت، مولن برای محافظت خود از دروغ اسبند در آتش ریخت.
مادر دختر همینکه بخدمت مولن رسید و خواست شرح احوال دختر خود را بیان کند، مولن فوراً او را ساکت کردانیده گفت، «ای خانم محترم میدانم مرض دختر شما چیست. و در موقع تشریف آوردن شما آنرا حس کردم که دختر شما یکی از بزرکترین دروغگویان دنیا است.» دختر از شنیدن این حرف بسیار شرمنده و منفعل گردید. صورت خود را در زیر چادر مادر پنهان کرد و پدر برای حفظ و حراست زن و فرزند از غضب مولن جلو دوید.
مولن چون ایشان را مضطرب وپریشان مشاهده نمود گفت، «هراسان مباشید. من صدمه بدختر شما نمیرسانم، بلکه هدیهٔ بدو میدهم. پس بسر میز خود رفت یک گردنبند یاقوت که یک دانهٔ الماس بزرک قشنک در میان داشت بیرون آورد وآنرا بگردن او بست و گفت، «راحت باشید و بروید که دختر شما یک محافظ خوب همراه دارد. و بدختر خطاب کرده گفت، «وای برتو اگر تا یکسال دیکر یک دقیقه این گردنبند را از خود جدا کنی.» دختر با یک شعف زیادی جواب داد، «من این گردنبندرا دوست میدارم و هیچوقت اینرا ازخودجدا نمیکنم.»
روز دیگر این دختر بمدرسه رفت و دختران گرداوجمع شدند و از او پرسیدند، «این کردن بند را از کجا آوردی؟ و اینرا کی بشماداده است؟» جواب داد، «چندی ناخوش بودم، همینکه بهترشدم والدینم این گردنبندرا بمن بخشیدند. فوراً
{{سصم||۹|}}
الماس گردنبند بشیشهبدل شد. و دختران از دیدن آن تعجب کرده فریاد کشیدند. دختر گفت، «بلی من ناخوش بودم. شما چرا تعجب میکنید؟» چون دروغ او تکرار شد یاقوتهای گلوبند هم بسنک بدل گردید. دوباره فریاد دختران بلند شد. چون چشم دختران را بگلو بند خود دوخته دید، ملتفت مطلب شد. بناچار حقیقت را گفت که، «من پیش مولن افسونگر رفتهبودم.» گلوبند فوراً بشکل اول برگشت. دختران باز خندیدند. دختر گفت، «شمانباید بخندید. او بمن خیلی احترام کرد و درشکهٔ باستقبال من فرستاد که مخده های آن مخمل بود و شش اسب داشت. و درشکچی آن غلامی سیاه، و چندین سوار دنبال آن و خود مولن در جلو قصر انتظار مرا میکشید باحترام زیاد مرا پیاده کرد. بمهمانخانهٔ خود ورود داد. و آن اطاقی بود بسیار قشنک و آراسته و میزی در وسط آن و میخواست باز هم بگوید که دختران خنده را زیاد کردند. آنگاه نگاهی بخود کرد. گردن بند را دید بقدری بزرک شده که بزمین رسیده است. دختران گفتند، «از این معلوم میشود که لاف وگزاف را از حد گذراندهٔ؟ ناچار اقرار کرد و گفت، «پیاده رفتیم و بیش از چند دقیقه آنجا توقف نکردیم.» دوباره گلوبند بشکل اول باز گشت. دختران گفتند، «آخر نگفتی این گلوبند را کی بشما دادهاست؟» دختر جواب داد، «اینرا مولن بمنبخشید.» و چیز دیگر نگفت. در این وقت گلوبند بقدری تنک شد که نزدیک بود او را خفه کند. دختران یکدفعه فریاد کشیدند، «حرفت را بزن و الا خفه میشوی.» دختر جوابداد که، «مولن بمن گفت تو یکی از بزرگترین دروغگویان دنیا هستی.» باز گلوبند بحال اول برگشت واینرا با یک ندبه و گریه بیان کرد و گفت، «وای برمن که از روی نادانی گرفتار این دروغ و لاف شدم. و یکی از دختران چون دید گلوبند این قسم اسباب زحمت او است و هم او را خجالت میدهد گفت، «اگر من جای شما بودم با اینکه این گلوبند بسیار قشنک است بصاحبش رد میکردم، که نگاهداشتن این اسباب زحمت است. دختر نمیخواست جواب بدهد که سنگهای گلوبند را دید بجنبش افتادهاند. فوراً از ترس<noinclude></noinclude>
6otpnoslf50sxw6p4s9dxo640nib7x6
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 4, 1304 SH.pdf/۷
104
97732
304667
2026-10-14T11:52:47Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۰–۱۱
304667
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۰|}}
گفت این را باید از خود جدا نکنم و الا ببدتری مبتلا میشوم.
این دختر بوسیلهٔ این گلوبند صدق را پیشهٔ خود گردانید. و از اینجهت براست گوئی عادت کرد. و گلوبند در گردن او بود تا مولن پیش از وقت موعود آمده و گردنبند را از او گرفته و برای دختر دیگری برد. حالا کسی نمیداند مکان این گلوبند کجا است.
{{و|'''ترجمهٔ بگم آغا'''}}
{{و|―――}}
{| style="width:100%"
| از افسانه های شکسپیر || بقلم چارلز لمب || ترجمهٔ احمد نخستین
|}
{{و|{{بزرگتر|'''اشتباهات خنده آور'''}}}}
نظر به تیرگی مناسبات اقتصادی فیما بین دولتین سیراکیوز<ref>سیراکیوز بندر معتبری است درساحل شرقی جزیرهٔ سیسیلی.</ref> و افسس<ref>افسس بندری است در آسیای صغیر در ساحل دریای مدیترانه.</ref> حکم غیر عادلانهٔ از دربار افسس صادر گردید که هر گاه بازرگانی از بازرگانان سیراکیوز در شهر افسس پدیدار شود، واجبالقتل و محکوم باعدام است. وفقط کسی را از این قانون مستثنی میکردند که قبلا مبلغ هزار درم مسکوک خون بهای خود را تقدیم اولیای امور نماید.
دریک چنین موقعی تاجر پیری از اهل سیراکیوز موسوم به ایجیان در یکی از خیابانهای قشنک شهر افسس دیده شد؛ و در حضور دوک احضار گردید، که یا جریمهٔ هنگفت معینه را بپردازد و یا حکم قتل وی صادر گردیده، آمادهٔ اجرای غضب بشود.
ایجیان بیچاره و آواره از وطن، پول نقدی برای تأدیهٔ این جریمهٔ گزاف موجود نداشت. از حسن اتفاق دوک مزبور قبل از آنکه حسب المقرر حکم اعدام آن مظلوم و مفلوک را صادر فرماید، بدو تکلیف کرد که شرح
{{سصم||۱۱|}}
زندگانی خود را برای دوک مفصلا نقل کند؛ و موجب این جرئت وجسارت بیمورد خود را توضیح دهد، که بچه سبب در چنین موقع وخیمی با نهایت بی احتیاطی در شهر افسس ورود نموده، و خود را باین مرگ ناگهان مواجه ساخته است.
از شنیدن این تقاضا سیلاب سرشک از چشمان ایجیان سرازیر و جاری گشت. پس از اندک تأملی عرض کرد، «من از مرگ ترس و واهمهٔ ندارم. زیرا غم و غصه شیرازهٔ عمر و حیات مرا بطوری متلاشی کرده، و بار عمر را بقدری برای من سخت و غیر قابل تحمل گردانیده که از زندگانی خسته خاطر و بیزارم، و مرگ را با آغوش باز استقبال میکنم. و بعلاوه هیچ کاری برای من دشوارتر از این نیست که سرگذشت ماوقع زندگانی سراپا اندوه و ملال خود را تکرار کرده، نمک بر دل ریش خویش بپاشم.» سپس برحسب اجبار حکایت خود را چنین نقل کرد:–
«من در شهر سیراکیوز متولد گردیدم؛ و در رشتهٔ تجارت تربیت شده و در آن مهارت یافتم. در سن شباب تأهل اختیار کردم؛ و در مصاحبت همسرم چند صباحی با نهایت سرور و شادمانی بسر بردم. از قضا سفر (اپیدامنوم) برای من پیش آمد. و این مسافرت اجباراً شش ماه بطول انجامید. و چون نظر به بعضی پیش آمد های تجارتی مجبور بادامهٔ اقامت در آن محل گردیدم، ناچار عیال خود را به آن محل نقل مکان دادم. پس از قلیل مدتی زن من صاحب دو اولاد توأمی شد. این دو مولود جدید از هر حیث باندازهٔ شباهت تام بیکدیگر داشتند که یکی را از دیگری تمیز دادن اصلا و ابداً امکان نداشت. تقریباً درهمان موقعیکه خداوند این دو پسر توأم را بمن کرامت فرمود، درهمان مهمانخانهٔ مسکونی ما، دو پسر دیگری متولدشدند، که آنها هم همینطور بی کم و زیاد هم شکل و هم قیافه بودند. والدین این دوپسر فوق العاده در فقر و مسکنت بسر میبردند.<noinclude></noinclude>
pu9tgmm573xslmkdjiie8fz4ysk00z7
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 4, 1304 SH.pdf/۸
104
97733
304668
2026-10-14T11:53:21Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۲–۱۳
304668
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۲|}}
من برای همراهی بآنها این دو فقیر زاده را بغلامی خریداری کرده و برای پسران عزیز و نورچشمان دلبند خودم تربیت کردم. پسران من خیلی وجیه و ملیح بودند؛ و خانم من بوجود آنان همیشه مباهات و افتخار مینمود؛ و میخواست هر چه زود تر بوطن خود مراجعت کرده جگر گوشگان خود را مطابق آداب و رسوم آباء و اجدادی خود پرورش دهد. چون برای نیل باین مقصود فرخنده هر روزه بمن اصرار میورزید تا بموطن اصلی خود مراجعت کنیم، ناچار بانهایت بی میلی و اکراه بدین امر رضا دادم. ولی بدبختانه در ساعت نحس و نامساعدی به کشتی نشسته و راه افتادیم. چون هنوز از بندر (اپیدامنوم) مسافت یک تیر پرتاب دور نشده بودیم، که طوفان عظیم و مخوفی مارا در گرفت؛ و آن بان بر شدت و صولت خود میفزود، تا بالاخره اختیار سکان کشتی را از دست ناخدا بدر کرد. چون ملاحان از رستگاری کشتی مأیوس گشتند، و خود را نیز در معرض خطر یافتند، ناچار بقصد خلاص جان خود در قایقی قرار گرفته برفتند، و ما را به تنهائی در کشتی واگذاردند. ما بیچارگان هر لحظه بیم آن داشتیم که کشتی شکستهٔ ما طعمهٔ غضب طوفان مزبوره شود.
از طرفی گریه واضطراب دائمی عیال من در قبال این موقعیت هائله، و از طرف دیگر شکایات معصومانهٔ بچهای قشنک من که بیخبر ازخطر دریا، و فقط از روی تقلید بمادر خود گریه و زاری میکردند بقدری مرا متأثر ساخته، و برای این حالت أسف اشتمال ایشان در هول وهراس انداخت، که خود را کاملا فراموش کرده از مرگ خودم ابداً ترس و واهمهٔ نداشته، تمامی هم خود را مصروف این داشتم تا راه و وسیلهٔ برای خلاصی و نجات ایشان بیندیشم. پس ازفکر زیاد، با عجلهٔ تمام پسر کوچکتر خود را بیکطرف تخته پارهٔ که دریا نوردان برای چنین مواقع طوفانی در تهیه دارند بسته، بطرف دیگر آن کوچکترین آن دو برده را طناب پیچ کردم. و در همان حالت به خانم خود دستور دادم که
{{سصم||۱۳|}}
چگونه بهمان طرز پسر و غلام بزرگتر را بتخته پارهٔ دیگری محکم به بندد. سپس او عهده دار نگهداری دو طفل بزرگتر، و من موظف محافظت دو طفل کوچکتر شده، هر یکی از ما جداگانه خود را بیکی از دو تخته پارهٔ مذکور با طنابهای ضخیم موجود محکم بستیم. اگر این تدبیر را نیندیشیده و بموقع اجرا نگذارده بودم هر شش نفری در دریا غرق میشدیم. زیرا در خلال این احوال کشتی ما بر صخرهٔ عظیمی اصابت کرده خرد شد. و ما دو دسته چون باین دو تخته پاره چسبیده بودیم بر سطح امواج متلاطم قرار گرفتیم. نظر باینکه من مواظبت حال دو طفل زیردست خودرا بعهده داشتم، نتوانستم بعیالم نیز کمکی برسانم. لذا او با دوطفل بزرگتر اجباراً بواسطهٔ تلاطم امواج مخالف از من جدا شدند. ولی خوشبختانه هنوز ازنظرم محو نشده بودند، که قایق ماهیگیران اهل کرینث (بگمان من) آنها را از خطر دریا نجات داد. ومن چون آنها را نجات یافته دیدم تمام خیالم را متوجه نگهداری پسر عزیز و غلام بی نوایم کردم؛ و با امواج مهیب دریا برای خلاصی آنها در زد وخورد وتقلا بودم. پس ازمدت مدیدی کشتی دیگری اتفاقاً بر ما تصادف نموده من و دوطفل کوچکتر را بکشتی بالا بردند. ملاحان آن کشتی چون با من سابقهٔ آشنائی داشتند با ما از روی نهایت تلطف و مهربانی سلوک نمودند؛ و از ابراز هیچگونه همراهی وکمک نسبت بما فرو گذار نکردند؛ و مارا بسلامت به بندر سیراکیوز رسانیده، و پیاده کردند. از آن ساعت نحس تا کنون، هنوز نتوانستم خبری ازعیال و آن طفل بزرگترم بدست بیاورم.
پسر کوچکتر من، که تنها مونس وهمدم عهد کهولت و پیری من بشمار میرفت چون بسن هیجده سالگی رسید، ازحال مادر و برادر بزرگتر خود پیاپی استعلام و استفسار بعمل میاورد. و از من کراراً خواهش میکرد که او و غلامجوان برادر گم شدهاش را بجستجوی گمشدهٔ سهگانه بفرستم. گر چه در<noinclude></noinclude>
d3bipj0n9jakvdrpqipdxvonq3pmmww
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 4, 1304 SH.pdf/۹
104
97734
304669
2026-10-14T11:53:54Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۴–۱۵
304669
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۴|}}
بادی امر از دادن این اجازه خود داری کرده واستنکاف میورزیدم، ولی بالاخره از فرط اشتیاقی که بیافتن گم شدگانم داشتم، با بیم وامید، ناچار بدین امر رضا دادم. زیرا گرچه بسی شایق بملاقات و یا اقلا استماع مژدهٔ سلامت زن و پسر بزرگترم بودم، ولی از دادن این مأموریت به پسر کوچکترم بیم آن داشتم که مبادا او را نیز گم کنم. اتفاقاً پیش گوئی من حقیقت پیدا کرده وهمینطور هم شد. الان هفت سال است که این پسر خیر اندیش مرا ترک کرده، و پنج سال است که بجستجوی او گرد عالم بماتم و ندامت گردیده ام: من تا اقصا بلاد یونان رفته ام؛ و پس از زیر و زبر کردن تمامی ممالک آسیا در حین مراجعتم به افسس هم وارد شدم. چون نخواستم جائیرا که محل اقامت جنس بشراست جستجو نکرده واگذارم. ولی امروز روز آخر سر گذشت زندگی أسف اشتمال من است. و من با آغوش باز تری این موهبت عظمی را استقبال میکردم اگر فقط خاطر جمع میشدم که زن و فرزندان ارجمندم هنوز حیات دارند.»
در اینجا ایجیان در بدر سر گذشت الم آور بدبختی های خود را به پایان رسانید. دوک از استماع این حکایت محزون، دلریش گشته وبحال این پدر بدبختی که عمر گرانبهای خود را، در راه عشق ومحبت سر شار بفرزندان وعیال گم شدهٔ خود، گم کرده و درجستجوی آنها مصروف ومبذول داشته بود، اظهار تأسف کرده گفت، «هر گاه قانون کشوری بمن اجازه میداد؛ واگر میتوانستم فرمانی را که از دربارم صادر گشته تبدیل وتحریف کنم بدون آنکه به سوگند وجلال ملوکانه ام آسیبی وارد آید، با کمال میل حاضر بودم تورا معاف نمایم. ولی باز در عوض آنکه مادهٔ مصرحهٔ قانون را فوراً در حق تو اجرا نمایم، امروز را بتو مهلت عنایت میکنم تا شاید بتوانی بقرض وگدائی هم شده پولی برای غرامت خونبهای خویش فراهم آورده، تأدیه نمائی.»
اعطای این فرجهٔ یکروزه از طرف دوک مزبور تفضل ومرحمت بزرگی
{{سصم||۱۵|}}
بنظر ایجیان پریشان خیال نیامد. چون این پیر مرد آواره، درآن شهر نه آشنائی را میشناخت تا از او تقاضای قرضهٔ نماید، ونه امید وار بود تا بتواند از یک غریبه و ناشناسی هزار درم مسکوک خون بهای خود را قرض و یا گدائی نماید. مأیوس از نجات وبی اراده و مات و متحیر، ایجیان، از حضور دوک مرخصشده، در تحت نظر محافظین محبس در خیابان روان گردید.
بگمان ایجیان درآن موقع دیاری از اهل سیراکیوز در شهر افسس وجود نداشت. اما بحکم تقدیر در همان موقعیکه او با منتهای دقت برای تکمیل جستجو، در عقب پسر خود بشهر افسس ورود کرده و خود را در این مهلکه انداخته بود، آن پسرکهتر و برادر بزرگترش بیاطلاع از هم درهمان شهر بودند. این دو فرزند عزیز ایجیان بعلاوهٔ همصورت و هم قیافه بودن، هر دو باسم انتیفولوس نیز مسمی بودند. و آن غلامان دوگانه هم هردو درومیو نام داشتند. پسر کوچکتر ایجیان موسوم به آنتیفولوس سیراکیوزی، همان کسیکه آن پیرمرد سالخورده بجستجوی او بافسس ورود کرده و خودرا گرفتار این مهلکه نموده بود، از قضا با غلام خود درومیو در همان روز ورود ایجیان بشهر افسس واردشدند. این تاجر زادهٔ جوان سیراکیوزی نیز امکان داشت چون پدر پیرش باسانی در در معرض خطر افتد. ولی ازحسن اتفاق یکی ازدوستان دیرینهاش او راملاقات کرده، ازگرفتاری ایجیان مطلعش گردانید؛ و باو تعلیم داد تا خود را باسم تاجر اپیدامنومی معرفی کند. انتیفولوس مصمم شد مشورت دوست صمیمی خود را بموقع اجرا گذارد. ولی از شنیدن خبر گرفتاری یکی از ابناء کشورش فوق العاده مغموم الحال گردید؛ گرچه شاید در زوایای خاطرش هم خطور نمیکرد که آن شخص پدر خودش میباشد.
پسر بزرگتر ایجیان (که باید برای تمیز از برادر کوچکترش به انتیفولوس افسسیموسوم شود) قریب بیست سال بودکه درشهر افسس اقامت داشت؛ و<noinclude></noinclude>
1cdp057kcc7bcn95dq8o8hje8xkuq1u
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 4, 1304 SH.pdf/۱۰
104
97735
304670
2026-10-14T11:54:27Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۶–۱۷
304670
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۶|}}
چون یکی از ثروتمندان معتبر شهر بشمار میرفت؛ وباسانی میتوانست فدیهٔ پدر پیر خودرا بپردازد. لیکن بد بختانه از سابقه و لاحقهٔ سرگذشت پدرش هیچ اطلاعی نداشت. چون در موقعیکه ماهیگیران او رابا مادر و غلامش از خطر غرق شدن خلاص کردند، آنتیفولوس افسسی خیلی خرد سال بود؛ و فقط بخاطر داشت ازچنین مهلکهٔ رهانیده شده است. ولی از کیفیت ما واقع کاملا بیاطلاع بود؛ و ازمادر وپدرش چیزی در خاطر نداشت. ماهیگیران مزبوره که این انتیفولوس افسسی ومادرش را با آن غلام جوان (درومیو) از دریا نجات دادند، برخلاف میل آن مادر محزون آن دوکودک را غصباً بقصد فروش از وی گرفته بودند. انتیفولوس افسسی و درومیو درسنوات قبل، به دوک منافون، سلحشور نامی، که عموی همین دوک افسس بود، بغلامیفروخته شدند؛ و اوهم هنگامیکه برای ملاقات برادر زادهٔ خود بهافسس رفت، آنهارا همراهبرده و بوی ارزانی داشتهبود. دوک افسس میل وافری بهانتیفولوس جوان پیدا کرد. وچون بسن بلوغ رسید، اورا در نظام منصبی مهم عنایتفرمود. این جوان بواسطهٔ رشادتهای عدیم المثال خود در میدانهای جنگ شهرتی بسزا یافته و مورد الطاف دوک مزبور واقع گردید. مخصوصاً انتیفولوس در یک جنگ سختی ولی نعمت خود را از خطر مرگ خلاصی بخشید. بپاس این خدمت عالی دوک افسس (ادریانا) یکی ازخانمهای دولتمند افسسرا بحبالهٔ نکاح وی درآورد. در این موقع ورود پدر پیرش، این جوان افسسی با آن زن امرار حیات میکرد. و درومیو غلام دیرینهٔ خود را نیز در ملازمت داشت.
انتیفولوس سیراکیوزی پس از خدا حافظی از دوست صمیمی اش (که باو سفارش کرد خود را اپیدامنومی معرفی کند) کیسهٔ پولی به غلامخود درومیو داده گفت، «این پول را به مهمانخانه ببر؛ و در آنجا منتظر من باش تا ازعقب برسم.» سپس خودش برای تماشای عمارات و ابنیه، و ملاحظهٔ آداب و رسوم اهل شهر، در خیابان راهی شد.
{{سصم||۱۷|}}
درومیو شخص شوخ و خوش مزهٔ بود، و هر وقت کدورتی بانتیفولوس رومیکرد، برای انصراف خیال، وقت خودرا باستماع شوخیهای ملیح وطرفه های لطیف غلام خویش مشغول میداشت. از این جهة آزادی گفتار بیشتر از قاعدهٔ معمول در میان این خادم و مخدوم جریان داشت. پس ازروانه کردن درومیو، انتیفولوس سیراکیوزی مدتی ایستاده و سر بجیب تفکر فروبرده از اقبال واژگون خویش مهموم، واز عقیم ماندن این سفر سر در گم انفرادی، که برای جستجوی بی پایان گمشدگان خود داو طلبانه بعهده گرفته بود محزون، و از اینکه عدم موفقیت خود را از استماع کوچکترین مژدهٔ وصال آنان، ویا باز دیدن تنگ ترین روزنهٔ امید آشکارا مشاهده میکرد، ماتم زده و مغموم گردیده، بانهایت اندوه بخود میگفت، «من بمثابهٔ قطرهٔ آب در اقیانوس هستم که هرگاه بجستجوی قطرات نظیر خود مبادرت ورزد، خود را نیز در اقیانوس فنا میکند. همینطور من بد بختانه بجای یافتن مادر وبرادرم خودم را نیز گم خواهم کرد.»
در بین اینکه انتیفولوس سیراکیوزی در دریای فکر غوطه ور، واز مسافرتهای خسته آور خود که تاکنون بثمری نرسیده بود تفکر مینمود (بگمان او) درومیو مراجعت کرد و بدوسلام نمود.
انتیفولوس ازمراجعت فوری اودر عجب شده پرسید، «پول راکجا نهادهٔ؟ و چگونه بدین سرعت مراجعت نمودی؟»
ولی این درومیو که طرف صحبت و مکالمهٔ انتیفولوس سیراکیوزی واقع گردیده آن درومیوی مسئول ایجاب سؤال مزبوره نمیباشد. او برادرتوأم درومیوی سیراکیوزی است که متجاوزاز بیست سال درخدمت وملازمت انتیفولوس افسسی بسر برده است. کبرسن وطول مدت مفارقت تغییری درشباهت تام انتیفولوس ها و درومیو ها ابداً نداده وآنها حسب البیان ایجیان بهمان اندازهٔ کودکی بیکم و زیاد بهم مشابهت داشتند. از این جهت جای تعجب نیست که انتیفولوس گمان<noinclude></noinclude>
8acwhzqcayue26nejq784g5i68jiryy
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 4, 1304 SH.pdf/۱۱
104
97736
304671
2026-10-14T11:55:01Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۱۸–۱۹
304671
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۱۸|}}
میکند نوکر خودش مراجعت کرده وجهة سرعت مراجعت اورا جویا میشود؛ و نوکرهم او را باارباب خود مشتبه نموده، جواب ایراد میکند.
درومیو جواب داد، «بانوی محترمهٔ شما مرا مأمور کرده که بشما اطلاع دهم نهار حاضر است؛ منزل تشریف بیاورید. اگر زود تر تشریف فرما نشوید خروس اخته میسوزد. گوشت کبابی هم از سیخ میریزد. و خوراک سرد میشود.» انتیفولوس گفت، «این شوخیها بی موقع است. بگو بدانم پول را کجا گذاردهای؟» درومیو بازتکرار کرد که خانم او را فرستادهاست تا انتیفولوس را سر نهار حاضر کند. انتیفولوس پرسید، «کدام خانم؟» درومیو جواب داد، «خانم ولینعمتم انتیفولوس.» انتیفولوس سیراکیوزی چون هنوز تأهل اختیارنکرده بودخیلی درغضبشده به درومیو پرخاش کنان گفت، «چون می بینی گاهی برای سرگرمی با تو مزاح میکنم تو اینقدر جسارت میکنی که باینطور آزادانه با من شوخی میکنی؟! من در این موقع سر شوخی ندارم. بگو ببینم پول را کجا گذاردهٔ؟ ما اینجا غریبیم بچه جرئت کیسهٔ پول را نزد آدم ناشناسی سپرده و آمده ای؟ مگر نگفتم در مهمانخانه بمان تا ازعقب برسم؟»
درومیو چون شنید که آقای خیالی او از غریبی هر دو سخن میگوید، گمان کرد انتیفولوس مزاح میکند. لذا با روی خوشی جواب داد، «آقای محترم من، خواهشمندم وقتی سر میز نهار نشستید مزاح بفرمائید. من هیچ مأموریتی نداشته و ندارم جز اینکه شما را بمنزل ببرم تا با زن و خواهر زنتان صرف نهار بفرمائید.»
از شنیدن این اظهارات عنان طاقت از دست تحمل انتیفولوس بیرون رفته ودرومیوی بیچارهٔ بیتقصیر را کتکی بسزا میزند. درومیو فرار اختیار کرده، به خانم ابلاغ مینماید که شوهرش از آمدن بخانه ابا کرده و اظهار داشته است که زن ندارد. در صورتیکه بیچاره خبر ندارد!
ادریانا زن انتیفولوس افسسی از شنیدن این پیغام آتشین خیلی غضبناک
{{سصم||۱۹|}}
گردیده، خلق حسودش گل میکند ومیگوید، «مقصود شوهرم این است که خانم دیگری را بهتر از من دوست میدارد.» سپس شروع به آه وناله کرده همه گونه کلمات نا مهربانانه و غیر عادلانه و مملو از هر قسم ملامت و حسادت بر شوهر بی خبر از قضیهٔ خود پرتاب مینمود. خواهرش (لوسیانا) که با او هم منزل بود، هر چه سعی بلیغ مبذول میداشت تا اورا از این سوء ظن بی اساس بیرون آورد فایده نمیبخشید.
انتیفولوس سیراکیوزی پس از کتک کاری با درومیو به مهمانخانه در آمده درومیو راباکیسهٔ پول سلامت دید. بمحض رؤیت درومیو (بگمان خود) میرفت تااورابرای مزاحهای آزادنهٔ چند دقیقه قبلش سرزنش کند، که ادریانا زن انتیفولوس افسسی وارد شده، و بیقین اینکه این غریب شوهر واقعی اوست، او را برای بی مهریها و بی محبتیهایش، واینکه باو بنظر غرابت نگاه میکرد، سرزنش و ملامت نمود. بیچاره انتیفولوس سیراکیوزی حق داشت بنظرغرابت باونظر کند؛ زیرا قبلا این زن آلوده بغضب و خشم را هرگز ندیده بود. زن مزبوره دامنهٔ ملامتهای خود را توسعه داده داستانها از شرح محبت آن شوهر جعلی قبل از مزاوجت بیان کرد، و اضافه نمود «ظاهراً حالا بخانم دیگری عشق پیدا کرده وپای بندمحبت دیگری شدهای! چطور شده شوهرمن، چطور شده که من ازنظر مهر ومحبت تو افتاده ام؟!»
انتیفولوس سیراکیوزی جواب داد، «ایا بمن استرحام میکنی؟ خانم عزیز؟ من با تو سابقهٔ آشنائی ندارم. من تازه دو ساعت قبل وارد این شهر شدهام؛ ودر اینجا غریبم و کسیرا نمیشناسم. عوضی گرفته ای!» هر چه انتیفولوس اصرار میورزید که شوهر ادریانا نمیباشد فایده نمی بخشید. زیرا این حرفها بخرج خانم نمیرفت؛ وپیوسته اصرار داشت تا او بخانه در آید. چون انتیفولوس نجات از دست این زن را امری محال دید، ناچار باعدم رضایت همراه او رفت؛ وبا ادریانا و خواهر وجیهه اش صرف نهار نمود.
صرف نهار ایشان خیلی تماشائی بود. چون از طرفی ادریانا، انتیفولوس را شوهر<noinclude></noinclude>
7yvyb0fvfjp9ug077844knblhm5wknr
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 4, 1304 SH.pdf/۱۲
104
97737
304672
2026-10-14T11:55:34Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۰–۲۱
304672
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۰|}}
وازطرفی لوسیانا خواهر ادریانا، او رابرادرخطاب میکرد. انتیفولوس مبهوت شده گمان کرد خواب میبیند وشایددر خواب عروسی کرده و خبر ندارد؛ و یا شاید حالا در عالم خواب است. درومیو نیز که در ملازمت او رفته بود، دوچار نظیر همین اشکال گردید. زیرا کنیزک خانه، زن برادرش، باشتباه اورا شوهر خود میخواند؛ و از خانم و شوهر خانمش محرمانه داستانها برای وی نقل مینمود.
در بین اینکه انتیفولوس سیراکیوزی با زن برادر خود مشغول تناول طعام بود، شوهر واقعی خانم، با غلامخود درومیو رجعت کرده در را میکوبند. ولی خدمه دررانگشودند. زیرا ادریانا خانم قدغن اکید کرده و به کلفت ها و نوکران فرمان داده بود تاهیچ کسیرا بخانه راه ندهند. این بیچاره ها هرچه بیشتر دق الباب میکردند کمتر فایده می بخشید. هر چه میگفتند، «انتیفولوس و درومیو هستیم دررا باز کنید.» جواب مثبت نمیشنیدند. بلکه بدترازهمه کلفتها قاهقاه خندیده میگفتند، «انتیفولوس باخانمش سرنهار میباشند درومیو در آشپزخانه است. شما چکاره هستید؟ و چه میگوئید؟»
گرچه از تکرار دقالباب انتظار میرفت در خانه از پاشنه در آید، اجازهٔ ورود بانها داده نشد. بالاخره انتیفولوس، غضبناک از پیش آمدن این قضیهٔ مؤلمه، و مبهوتاز اینکه عیالش با شخص ناشناس دیگری هم خوراک شده، بیچاره وار برمیگردد و آنهارا بحال خودشان وامیگذارد.
پس ازصرف نهار، انتیفولوس سیراکیوزی، ازاینکه خانم مزبور هنوز درشوهر خواندن او اصرار میورزید، و بعلاوه از شنیدن اینکه کنیز خانه هم درومیو را شوهر خود میپنداشت، حیران وسرگردان گردیده، بهر بهانه شده ازخانم اجازهٔ مرخصی گرفته، بادرومیو از درخانه خارج و ازاین بند آزاد میشوند. زیرا گرچه انتیفولوس فوقالعاده ازحالت بشاش وآداب محاوره، وطرز سلوک لوسیانا خانم خواهر ادریانای حسود خوشش میامد وملاقات وهمنشینی با اورا موهبتی میدانست، ولی بهمان اندازه ازحالت حسادت آمیز ادریانا نفرت تام داشت. درومیو هم بنوبهٔ خود بهیچوجه از پیدا شدن آن زن
{{سصم||۲۱|}}
نتراشیده و نخراشیدهٔ آشپزخانه دلخوشی نداشت. بنا بر این پر واضح است اقا وغلام، چون برخلاف میل وانتظار ادریانا، توانستند بدست آویزی تدابیر صائبشان ازچنگالهای زنهای ساحرهٔ جدیدشان باین زودی برهند، چقدر مسرور وخوشحال گردیدند.
بمحض خروج انتیفولوس سیراکیوزی از خانهٔ مزبور زرگری با او مصادف شده، و مثل ادریانا باشتباه افتاده، اورا انتیفولوس افسسی پنداشت؛ واسم او را بزبان آورده سلام و تعظیم کرد؛ و طوق طلائی را که برای انتیفولوس افسسی ساخته بود، باکمال ادب بوی تقدیم نمود. هرچه انتیفولوس سیراکیوزی از قبول طوق امتناع میورزید و اظهار میداشت، «این طوق طلا بمن تعلق ندارد.» زرگر جواب میداد، «بفرمان خود شما ساخته و پرداخته شده است.» بالاخره پس از گفت و شنیدهای بسیار زرگر طوق مزبور را در دست او رها کرده برفت.
انتیفولوس خادم خود را امر کرد که فوراً اسباب سفر اورا به کشتی ریخته و آمادهٔ حرکت گردند. چون نمیخواست بیشتر از این در چنین شهری که با این قبیل پیش آمدهای غیر منتظره تصادف میکند اقامت نماید؛ و یقین داشت او و غلامش هردو طلسم و جادو شده اند.
زرگر مذکور هنگام مراجعت از نزد انتیفولوس سیراکیوزی بجهة تظلم یکی از طلبکارانش گرفتار مأمورین دیوانی میشود. در این بین اتفاقاً انتیفولوس افسسی، برادر متأهل، که بگمان زرگر گیرندهٔ طوق بود میرسد. ولی کاملا بی خبراز قضیهٔ طوق. زرگر چون اورامشاهده میکند، تقاضای پرداخت قیمت طوقیرا که چند دقیقه قبل به گمان خودش بمشارالیه داده بود مینماید. قیمت طوق تقریباً با مقدار قرضی که زرگر برای ادای آن توقیف شده بود تعادل میکرد. انتیفولوس منکر گرفتن طوق، و زرگر مصر در اینکه آنرا چند دقیقه قبل باو تسلیم داشته، مدت مدیدی ایندو نفر باهم منازعه داشته، هریک خود را راستگو و ذیحق میدانست. زیرا انتیفولوس افسسی اطمینان داشت که تا آن لحظه زرگر طوق را باو<noinclude></noinclude>
4xrs2ltiedjmgw6bzh1yfn40l3qt2dd
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 4, 1304 SH.pdf/۱۳
104
97738
304673
2026-10-14T11:56:06Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۲–۲۳
304673
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۲|}}
نداده است. واین دو برادر اصیل بقدری با یکدیگر مشابه بودند که زرگر هم مطمئن بود طوق را بخود او تسلیم نموده است. بالاخره مأمور حکومت، زرگر را برای تأدیه دینش بسوی محبس کشید؛ و نظر بادعای زرگر مأمورین دیگری حسب الوظیفه انتیفولوس ازهمه جابی خبر را برای تأدیهٔ قیمت طوق توقیف کردند. بطور خلاصه، در نتیجهٔ این مرافعه انتیفولوس و زرگر مزبور هردو بسوی محبس در تحت نظر مأمورین مربوطه روانه گردیدند.
در بین راه به محبس انتیفولوس افسسی، درومیوی سیراکیوزی؛ غلام برادرخود را می بیند؛ وبگمان اینکه اوغلام خودش میباشد، اورا امر مینماید تا بخانه رفته، و خدمت ادریانا رسیده، و از معزی الیها خواهش کند مقدار وجهی را که برای تأدیهٔ آن دستگیر شده برایش بفوریت بفرستد. درومیو نیزاورا ارباب خویش تصور مینماید. و چون آقای تصوریاش اورا بهمان خانهٔ غریبی که ساعتی قبل در آنجا صرف طعام کرده و هر دو بعجلهٔ تمامی لحظهٔ قبل خارج شدهبودند میفرستد، خیلی در عجب میشود. زیرا آمده بود تا بارباب واقعی خود اطلاعدهد که کشتیحاضرحرکت است. ولی بیچاره جرئتجواب گفتن نداشت؛ چوندرانتیفولوس ارباب خیالیش حال مزاح مشاهده نمیکرد! لذا قرقر کنان در عقب مأموریت خود شتافت و باخود گفت، «حالا باید دو مرتبه بخانهٔ ادریانا بروم. و دومرتبه (دوسابل) مرا شوهر خوانده، و بامن نازو نیاز کند. عجب مصیبتی گیر کردم. ولی خیر اطاعت لازمهٔ نوکر خوب است. باید بروم؛ و میروم ومأموریت خودرا بکمال میرسانم. زیرانوکررا اطاعت اوامر آقایخود کردن فرض وواجباست.»
پس از رفتن و گرفتن پول از ادریانا؛ درومیو در حین مراجعتش انتیفولوس سیراکیوزی، ارباب واقعی خود را ملاقات میکند، و اورا درحالت بهت ملاحظه مینماید. زیرا چون برادر این انتیفولوس در آن شهر شهرت تامیداشت؛ هر کس باو بر میخورد، بجای برادر، باو سلام و تعظیم و احترام میکرد. و مانند
{{سصم||۲۳|}}
دوست دیرینهٔ از او احوال پرسی مینمود، بعضی ها وجه مقروضی خودرا بگمان برادر باو ادامیکردند. برخیها او را بنهار یا شام دعوت مینمودند. دیگران از او برای همراهیهای سابقه واحسانهای گذشتهاش اظهار تشکر و امتنان می نمودند؛ زیرا همه باشتباه او را عین برادرش می پنداشتند. خیاط برادرش مقداری از پارچهٔ ابریشمین که جهة انتیفولوس افسسی خریداری نموده بود باو ارائه داده، و اصرار میورزید تا اندازهٔ او را گرفته لباس فاخری برایش بدوزد.
انتیفولوس سیراکیوزی را یقین حاصل شد که در میان یک ملت جادوگر و ساحر گرفتار شده؛ و درومیو بیشتر باعث پریشان خیالی او شد چون از او پرسید، «آقا چگونه از دست مأمورین دیوانی که شمارا بسوی محبس میکشاندند خلاصی یافته اید؟!» و در بین صحبت کیسهٔ پولی را، که از طرف ادریانا برای پرداخت قرض و خلاصی او همراه داشت باکمال ادب تقدیم کرد. صحبت دستگیر شدن و حبس وپول ادریانا بکلی انتیفولوس را مات و متحیر کرد. در جواب درومیو گفت، «شکی نیست آب وهوای اینجا تأثیرات ساحرانهٔ خود را کاملا در تونمودار ساخته. توهم دیوانه شدهٔ وما در اینجا بیچاره وار مسحورشده ایم.» سپس ازخیالات پریش خود بهول و هراس افتاده بیاختیار فریادکرد، «ای کاش دستی از غیب برون آید وکاری بکند. و ما را از این جای غریب خلاصی دهد. خدایا زین معما پرده بردار.»
در این بین یک خانم غریبی نزدیک او شده بگمان برادر اورا باسم انتیفولوس صدازده و سلام داده گفت، «آقا الوعد وفا. خواهشمندم طوق طلائی را که امروز سر میز نهار بمن وعده داده اید التفات بفرمائید.» انتیفولوس دیگر تاب نیاورده پرخاش کنان بوی گفت، «جادوگر وساحره از من دورشو. من هرگز چنین وعدهٔ بتو نداده ام. من اصلاباتو صرف نهار ننموده و ابداً تاکنون روی نحس تورا رؤیت نکردهام وباتو همکلام هم نشدهام.» خانم متغیر شده جواب داد،<noinclude></noinclude>
nxr9vnyydc69r1ggnccm4kxxoil08ju
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 4, 1304 SH.pdf/۱۴
104
97739
304674
2026-10-14T11:56:38Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۴–۲۵
304674
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۴|}}
«تشر نزنید و خود را بی خبر از قضیه جلوه ندهید. پیاده شوید باهم راه برویم. شما امروز حسب الخواهش با من صرف نهار کردید؛ و وعده فرمودید طوقی برسم یادگار بمن بدهید؛ ومنهم در مقابل انگشتری بشما یادگار دادم. حالا اگر منکر وعدهٔ خودتان میباشید اقلا انگشتر خودم را مسترد فرمائید!» انتیفولوس خیلی خشمگین گردیده ومجدداً او را ساحره نامیده اظهارداشت که روح او ازقضیهٔ این طوق واین خانم خبرندارد. این را گفته دیوانه وار پا بفرار گذاشت وزن را ازطرزحرکات وسکنات و بیانات عصبانی خود بحال بهت واگذاشت. این زن حتم داشت که آن مرد آتش مزاج در آن روز با او صرف نهار کرده و وعده نموده بود طوقی برسم هدیه بوی ببخشد؛ و اوهم انگشتری بان مرد برسم یادگاری داده بود.
ولی این زن هم مثل سایرین دراشتباهافتاده بود زیرا انتیفولوس سیراکیوزی را بجای برادرش فرض میکرد. انتیفولوس متأهل، هرکاری را که این زن به انتیفولوس سیراکیوزی نسبت ارتکاب میداد مرتکب شده بود. قضیهٔ این خانم بدین طرز بوقوع پیوست.
چون انتیفولوس متأهل در وقت ظهر راه باندرون خانه نیافت، (اهل خانه گمان میکردند سر میز نهار نشسته است) با نهایت غضب از درخانه روگردانیده درفکر تلافی افتاد. و بگمان خود این ترتیبات غیر مترقبه را نتیجهٔ یکی از کودک خیالیهای حسادت آمیز عیالش که اغلب گرفتار آن بوده پنداشت. و چون بخاطر داشت گاهگاهی زنش اورا بتهمت آمیزشبا سایر زنان متهم میکرد، برای تلافی از بیرون در ماندن مصمم شد، رفته و با خانم فوق الذکر صرف طعام نماید. واز لحاظ اینکه همسر خودش باکمال بی ادبی از قبول و پذیرائی او جداً امتناع ورزید، واینخانم با نهایت توقیر و احترام از او پذیرائی شایانی بعمل آورد، انتیفولوس به مشارالیها وعده داد طوق طلائی را که برای زن خود بزرگر دستور داده بود بسازد، بوی هدیه کند. این طوق همان طوقی است که زرگر در ساعتی قبل
{{سصم||۲۵|}}
اشتباهاً ببرادرش تقدیم داشت.
القصه خانم از شدت اشتیاق و فرط طمع بتصاحب طوق طلای مزبور انگشتری به انتیفولوس یادگاری داد؛ وچون حالا بگمان خودش (برادر را ببرادر اشتباه کرده) انتیفولوس منکر گرفتن آن حلقهٔ انگشتر گردید؛ وحتی منکر شناختن او هم شده، وخانم را دراین حالت غضب واگذاشته برفت، ناگهان این خیال در مخیلهٔ خانم خطور کرد که عقل از سر انتیفولوس پریده است؛ و پس از قلیل مدتی مصمم گردید نزد ادریانا رفته قضیهٔ جنون شوهر را گوشزدش نماید.
مادامیکه این خانم مغبون با ادریانا از این مقوله صحبت میکرد، انتیفولوس افسسی بهمراهی محافظین محبس درب خانه رسیده باجازهٔ آنها برای گرفتن کیسهٔ پول جهة تأدیهٔ قروض اجحافی خود وارد خانه شد.
ولی چنانچه سابقاً ذکر شد ادریانا پول را اشتباهاً توسط درومیو غلام انتیفولوس سیراکیوزی برادر شوهرش فرستاده، و او هم از قضا اتفاقاً کیسه را به ارباب اصلی خود تقدیم داشته بود.
ادریانا را حتم شد که بنا بر گفتهٔ آن خانم تازه رسیده، حکایتدیوانه شدن شوهرش صحت دارد؛ و ملامتها و شکایات متوالیهٔ انتیفولوس افسسی شوهر واقعی در اطراف بی مهریهای فوق الطاقهٔ زن در قضیهٔ ظهر بیشتر مؤید این حکایت شد. و چون ادریانا هم واقعهٔ سر میز نهار را کاملا در نظر داشت که چگونه شوهر اشتباهیش انتیفولوس سیراکیوزی منکر شوهر بودن او شده وخود را غریب تازه واردی معرفی میکرد، لذا یقین حاصل کرد که شوهر بدبختش دیوانه گشته است. بناً علیهذا مشارالیها دین شوهر را کاملا پرداخته، وپس از مرخص کردن مأمورین دیوانی بفوریت بعضی از نوکران خود را امر داد تا شوهر مجنونش را با طناب محکم به بندند و اورا باطاق تاریکی برده در بند نگاه دارند؛ و دیگران را روانه کرد تا دکتر حاذقی برای معالجهٔ جنون ناگهانی او بزودی<noinclude></noinclude>
35y3ggsa5d2rrrt8zxg35l7agie4vbf
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 4, 1304 SH.pdf/۱۵
104
97740
304675
2026-10-14T11:57:12Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۶–۲۷
304675
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۶|}}
حاضر نمایند.
در این بین هر چه انتیفولوس مظلوم از تهمت کذبی که بواسطهٔ کمال شباهت او با برادرش بسر او وارد میامد با نهایت تغیر تبرئه میجست فائدهٔ نمی بخشید. و بد تر از همه غضب او بیشتر باعث تثبیت عقیدهٔ اهل بیت شده، و در جنون او خاطر جمع تر میشدند. و چون درومیو هم بیانات صادقانهٔ ارباب خود را تأیید و تصدیق میکرد، او را نیز دست و پا بسته با اربابش در کناری افکندند.
چیزی از این مقدمه نگذشته بود که یکی از خدمه در کمال سرعت خدمت ادریانا رسیده عرض کرد، «خانم، شاید انتیفولوس و درومیو بندها را گسسته و از دست نگهبانان فرار اختیار کرده اند. زیرا هر دو آنها با کمال آزادی در خیابان مجاور گردش و تفرج میکردند.» بمحض استماع این خبر ادریانا برای جلب او بیرون دوید؛ و بعضی از ملازمین خود را برای دستگیری و جلب شوهرش همراه برد، تا او را دو مرتبه در بند نهاده و بمنزل کشانیدهدر اطاقی محبوس نمایند. خواهر ادریانا هم بهمراهی او بیرون رفت. بمجرد اینکه این جمعیت متهاجمین به دروازههای صومعهٔ مجاور خانه رسیدند، انتیفولوس سیراکیوزی و غلامش را دیدند؛ و مجدداً فریب شباهت دو برادر و دو غلام توأم را خورده و آنان را شوهر و غلام شوهر ادریانا پنداشتند.
از لحظهٔ ورود انتیفولوس سیراکیوزی بشهر تا بهمین ساعت نظربهمین مشابهت، علیالاتصال انواع واقسام حیرتهای نگفتنی گریبان گیرش میشد. انتیفولوس طوق طلا را که زرگر ساعتی قبل تقدیمش نموده بود بر گردن آویخته داشت؛ و زرگر مزبور پس از خلاصی از چنگال طلبکاران با او مصادف شده، اورا برای انکار ازگرفتن طوق طلا وعدم تأدیهٔ قیمت نا قابل آن بطیب خاطر، دوستانه
{{سصم||۲۷|}}
ملامت مینمود؛ و انتیفولوس پروتست کنان میگفت که زرگر طوعاً و با اصرار و ابرام تمام طوق مزبور را بوی داده، و دیگر از آن ساعت ببعد همدیگر را ملاقات نکرده بودند.
در میان صحبت این دو نفر ادریانا بر سر او تاخته فریاد کنان میگفت، «این شوهر مجنون من است که از دست محافظین خود گریخته است.» و همراهانش حسب الامر خانم میخواستند او و درومیو را دستگیر کنند. ولی انتیفولوس و درومیو فوراً از دست رس آنان فرار اختیار کرده بداخلهٔ صومعهٔ مجاور سابقة الذکر دویدند؛ و انتیفولوس از مدیرهٔ دیر خواهش کرد تا او را در خانه اش پناه بدهد.
در این موقع مدیرهٔ صومعه شخصاً برای استفسار از چگونگی و سبب این اضطراب وهیاهو بیرون دوید. مشار الیها خانم بسیار محترمه و موقری بود؛ و همیشه در مشاهدات خود عاقلانه و صائبانه قضاوت میکرد. و باین آسانیها شخصی را که بخانهٔ او پناهنده شده تسلیم دشمنانش نمینمود. لذا با نهایت خشونت با ادریانا، در زمینهٔ جنون غیر حقیقی شوهرش، سؤال وجواب نموده گفت، «باعث این جنون و پریشان خیالی و تغییر مزاج فوری شوهر شما چیست؟ آیا ثروت خود را در دریا غرق کرده؟ یامرگ یکی از دوستان عزیزش او را باین حالت مالیخولیا صفتی انداخته است؟» ادریانا جواب داد، «این قبیل پیش آمد ها ابداً باعث دیوانگی شوهرم نشده است.» مدیره خانم گفت، «شاید شوهرت بخانم دیگری جز تو عشق پیدا کرده. و این مسئله حالش را بدینجا کشانیده؟» ادریانا جواب داد، «متأسفانه از بعید مدتیاین سوء ظن را از او داشته ام و گمان میکردم که عشق ورزی های او بخانم دیگری باعث غیبتهای متوالیهٔ او از منزل میباشد.» ولی حقیقت نفس الامر چنین نبود. زیراانتیفولوس محبت غیری را در دل نداشت؛ وفقط خلق حسادت ماب بیجای زنش اغلب او را<noinclude></noinclude>
tcioq33gq5luy9crcsu0x7q9667to9u
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 4, 1304 SH.pdf/۱۶
104
97741
304676
2026-10-14T11:57:45Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۲۸–۲۹
304676
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۲۸|}}
مجبور بترک خانمان میکرد. چون مدیره خانم هم ازطرز حرکات و وجنات ادریانا همین حدس فوق را زد، برای کشف حقیقت گفت، «شما باید او را برای این کار غیر مشروع ملامت کرده باشید.» ادریانا جواب داد، «البته. همین کار را کردم.» مدیره خانم گفت، «اما شاید نه بقدر کفایت.» ادریانا برای اینکه به مدیره خانم ثابت کند که در این موضوع بقدر کفایت با انتیفولوس مذاکره کرده است جواب داد، «مادر. این طور نیست که میفرمائید. برخلاف، این مطلب موضوع صحبت دائمی ما بوده است. در رخت خواب از بس این موضوع را گوشزدش میکردم، خواب را از چشمانش می ربودم. در سر میز بقدری از این مقوله با او صحبت میداشتم، که خوراک را برای او چون زهرمار میکردم. در اندرون خانه علیالاتصال از این مقوله بحث نموده دست از سرش بر نمیداشتم. و در بیرون نیز دائماً باو طعنه ها میزدم. مختصر تمام صحبت من با او در خلوت وجلوت در اطراف این بوده که اورا چقدر غیر ممدوح و نا پسندیده است که عشق دیگری را بیش از من در دل داشته باشد؛ و برای نیل بدیدار او از منزل دوری نماید.»
مدیره خانم پس از گرفتن این اقرار کامل از ادریانای حسود گفت، «و بنا بر این چنین معلوم میشود که واقعاً شوهر شما مجنون شده است. فریاد و فغان های زهرآلود یک زن حسادت پیشه از زهر دندان سگ هار مسموم تر و مهلک تر است. ازاین قرار معلوم است ملامتهای بیجای شما مانع خواب راحت او گشته؛ وعجب نیست که عقلش سبک شده است. همچنین خوراکش با سر زنشهای مکارانهٔ شما چاشنی زده میشده؛ و بدیهی است خوراکهای نا راحت باعث سوء هاضمه میشوند؛ و امتلاء معده هم موجب جنون اوشده است. شما میگوئید مشغولیات او را با کلمات زبر وخشن، و بیانات آتشین خود مشوش میساختید، و با بازخواستهای مستبدانهٔ خود او را عاجز وار از درک لذائذ معاشرت های
{{سصم||۲۹|}}
خارجی و تفریحات خانوادگی محروم میداشتید. پس آیا با این رویهٔ غیر مستحسنه انتظار داشتید از درخت زندگانی اومیوهٔ جز اضطراب خیال وجنون اجباری بچینید؟
عجب خیال خامی! بلی همین سوء اخلاق و حملات بیجای شما آزادی و راحتی را از اوسلب کرده ومؤید این حالت أسف اشتمال جنون او شده است.»
لوسیانا برای تبرئهٔ خواهرش بمدیره خانم گفت، «ولی خواهرم شوهرش را بانهایت ملایمت سرزنش میکرد.» ورو بخواهرش کرده گفت، «چرا این ملامت ها را شنیده و لاجواب میگذاری؟» ولی مدیره خانم بطوری خطای کبیرهٔ اورا در نظرش مجسم نموده و وجدان او را متأثر ساخته بود که او فقط جواب داد، «از مدیره خانم خیلی ممنونم. زیرا مرا بخطایای دیرینه ام مقر آورده و متوجه ساخته، و در قبال وجدانم خجل و شرمنده نموده است.»
ادریانا گرچه از رفتار خشن خویش نسبت بشوهرش بسیار خجلگردید، ولی باز تسلیم شوهر را از مدیره خانم تقاضا میکرد. ولی مدیرهٔ صومعه احدی را اجازهٔ ورود بخانه نمیداد؛ وحاضرهم نبود این مرد مغمومالحال را به توجهات این زن حسود تسلیم وواگذار کند. لذا خودش مصمم گردید اقداماتی برای تهیهٔ وسائل استشفای او بنماید. بدین قصد مجدداً وارد خانه گشته، حکم کرد در را بسوی خارجیان مسدود کردند.
دراین روز تاریخی کهدر عرض آن اینهمه اشتباهات مختلفه بواسطهٔ شباهت تام این دوبرادرتوأم بوقوع پیوست، مهلت یکروزهٔ ایجیان پیر همبسرعت برق میگذشت. روز روبزوال میگذاشت؛ و آفتاب اهنگ افول میکرد. در غروب آفتاب حسب القرار هرگاهخونبهای ایجیان نمیرسید حکم اعدامش صادر وحسبالمعمولاجرای غضب میشد. قتلگاه ایجیان نزدیک صومعهٔ مزبور بود. و رسیدن او به انمکان<noinclude></noinclude>
fhkwtrl5flul52ij81liwzpedj0t0lh
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 4, 1304 SH.pdf/۱۷
104
97742
304677
2026-10-14T11:58:18Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۰–۳۱
304677
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۰|}}
مصادف با دخول مدیرهٔ صومعه بخانه گردید. ایجیان تنها نبود. موکب محتشم دوک معظم نیز بمصاحبت او، میرفت که هرگاه کسی آن فدیه را تأدیه نماید حاضر باشد و اورا معاف نماید.
ادریانا این جماعت را از پیشرفت باز داشته، برحسب عادت دیرینهٔ مذمومه شروع بفریاد و فغان نموده و از دوک داد خواهی کرده گفت، «دوک بفریادمبرس. مدیرهٔ اینصومعهشوهردیوانهٔمرابخانهاشبرد، ونمیخواهد اورابتوجهات من واگذار کند. دوک دستم بدامنت. شوهر مرا بمن باز ده.» در بینصحبت ادریانا، شوهرواقعی او انتیفولوس افسسی با درومیو غلامش از بند رها شده رسید؛ وانتیفولوساززن خود آغاز شکایت کرده، ازحضوردوکاسترحامنموده گفت، «زن بیحیای من بتهمت دروغ جنون، من و غلام مرا در بند نهاده و درگوشهٔ تاریکی از خانه محبوس نمود. من بهر طوری شده بندها را پاره کرده و با تدبیر خود پاسبانان را بغفلت افکنده و فرار اختیار کرده ام تا بدرگاه رفیع تو ای دوک پناهنده شوم؛ و از زوجهٔ خویش استرحام نمایم.» ادریانا بطور عجیب و غریب از دیدن شوهرش در شگفت افتاد و حال آنکه گمان میکرد شوهرش در توی دیر پناهنده شده است.
ایجیان پسر خود را دیده گمان کرد این همان پسر است که هفت سال قبل، از او مفارقت کرده و در پی مادر و برادر گم شده اش رفته است. دیگر پیر مرد از خوشی در جلد نمیگنجید؛ چون یقین داشت پسر عزیزش باسانی مبلغ هزار درم مسکوک، وجه خونبهای پدر را طوعاً خواهد پرداخت؛ و اورا از چنگال میرغضب نجات خواهد داد؛ و دوباره شاهد آزادی را در آغوش خواهد گرفت. با این امید ایجیان ذوق زده با کلمات محبت آمیز پدرانه در نهایت وجد و سرور با فرزند بزرگتر خود انتیفولوس افسسی مکالمه کردن آغاز کرد. ولی بر خلاف انتظار پدر، پسرش ازسابقهٔ آشنائی داشتن با او اظهار بی
{{سصم||۳۱|}}
اطلاعی کرده و، بیانات اورا یک بیک رد و انکار نمود. انتیفولوس حق داشت پدر را نشناسد. زیرا در عهد صباوت بواسطهٔ طوفان از هم جدا شدند و از آن ببعد هرگز پدر را رؤیت نکرده و نمیشناخت. هرچه ایجیان پیر فقیر بیهوده سعی میکرد خود را بپسرش بشناساند فائده نمیبخشید. زیرا گمان میکرد حتماً یا غصه ها و اندیشه های وارده بر او بقدری قیافهٔ او را تغییر داده است که پسرش نمیتوانست اورا بشناسد، و یا آنکه انتیفولوس خجالت میکشید پدررا در این حالت بدبختی برسمیت بشناسد. در وسط این بهت و اضطراب مدیرهٔ صومعه با انتیفولوس سیراکیوزی ودرومیوازدیر مزبور خارج شدند؛ و براضطراب موقعیت افزودند. ادریانا دو شوهر و دو درومیو در مقابل خود ایستادهدید.
حالا این اشتباه کاریهائیکه باین اندازه آنها را به حیرت انداخته بود سر منشأشان معلوم گردید. دوک که در کشف رموز حقایق و دقایق کنز معانی بود بمحض رؤیت دو انتیفولوس و دو درومیو در کمال شباهت فیالفور، موجب همهسوء تفاهمات واشتباهاتمذکورهرا درست حدس صائب زد، زیراحکایت معروضهٔ صبح ایجیان را در نظر داشت. دوک گفت «این جوانانباید دو پسر گم شدهٔ ایجیان و دو غلام توأم آنانباشند.» خوشی و وجدایجیان ازاستماعوتحریر اینبیان بتقریر نمیاید. زیرا دو پسر گم شده اش یافت شدند.
در آخر یک خوشی غیر منتظرهٔ حقیقتاً تاریخ ایجیان را خاتمه داد. و آن حکایتیرا که صبح در نهایت غصه والم در تحت حکم قتل بسمع دوک رسانید، قبل از آنکه آفتاب آهنگ آشیانهٔ مغرب کند بیک فرجام خیری منتج گردید.
و آن این بود که آن مدیرهٔ صومعه خود را زن گم شدهٔ ایجیان و مادر شایق بملاقات دو انتیفولوس معرفی کرد.
چون ماهیگیران انتیفولوس بزرگتر و درومیو را از زوجهٔ ایجیان (مدیرهٔ صومعه) بانف گرفتند، او از این واقعه بی اندازه متألم و از دنیا سیر<noinclude></noinclude>
9aue0bu9enu9qlqlicti0fga6trqvg4
برگه:Alam-e Nesvan, Vol. 5, No. 4, 1304 SH.pdf/۱۸
104
97743
304678
2026-10-14T11:58:52Z
Mamouri
29041
بازنویسی متن از روی تصویر (نمونهخوانینشده)، صفحهٔ ۳۲–۳۳
304678
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="Mamouri" /></noinclude>{{سصم||۳۲|}}
گردیده، از اهل عالم بغایت معرض گشت و عزلت و انزوا پیش گرفت؛ و باین خیال وارد صومعهٔ مزبور گردید. در آنجا بواسطهٔ رفتار متقیانه و عاقلانه اش مورد شور دیر نشینان شده، بالاخره بمقام مدیریت صومعه بر قرار گردید. و در عین ادای وظیفهٔ مهمان نوازی نسبت بیک غریبهٔ مغموم، بی اطلاع پسر خود را محافظت و محارست کرده بود.
تبریکات صمیمانه و تهنیت های محبت آمیزی که در میان این پدر و مادر واطفال تازه بهم رسیده رد و بدل گردید، باعث شد موضوع تحت حکم قتل بودن ایجیان مدتی فراموش بشود؛ ولی پس ازدیده بوسیهای زیاد قدری آرام گرفتند وانتیفولوس افسسی خونبهای پدر خود را تقدیم دوک نمود. ولی دوک مجاناً و بلاعوض ایجیان را معاف کرد؛ و ازگرفتن پول جداًامتناع ورزید. سپس دوک بامدیرهٔ صومعهوشوهر و فرزندان تازه یافت شده اش باندرون صومعه رفت، تادر سر فرصت از شنیدن فرجام مبارک و عاقبت بخیری اقبالهای مخالف آنان درک لذت روحی نماید. سرور فروتنانهٔ این دو درومیو نیز نباید فراموش شود. آنها هم تبریکات زیاد بهمگفتند؛ و هریک درومیو با خوشی عظیم حسن اقبال برادر خود را تحسین وتبریک میگفت؛ و خیلی دلخوش بودند که عکس خود را چون در آئینه، در برادر خود باین خوبی میدیدند.
پند مدیرهٔ صومعه (زوجهٔ ایجیان) بقدری بر دل ادریانا اثر کرده بود که از آن ببعد سوء ظنهای غیر عادلانه در قلبش درحق شوهر نمیگنجانید، و از شوهر خود حسادت نمیکرد.
انتیفولوس سیراکیوزی لوسیانا خواهر زن برادر خود را منکوحهٔ خویش ساخت. ایجیان با زن فرزندان و زنان فرزندان و دو درومیو سالهای دراز درافسس بخوشی امرار حیات نمودند. ولی هرگز رفع این اشتباهات گذشته زمینهٔ اشتباهکاری را برای آینده بی تهیه نگذاشت. چون بعضی از اوقات برای تذکار
{{سصم||۳۳|}}
وقایع ماضیه بعضی اشتباهات جعلی مضحکی در خانوادهٔ مزبوره بوقوع میپیوست و یک انتیفولوس و یک درومیو بدیگری مشتبه میشدند؛ و مرافعات گذشته جعلا تجدید میشد؛ و روی هم رفته زمینهٔ اشتباهات خنده آوری را نظیرگذشته برایآنان تهیه مینمود.
{{و|'''ترجمهٔ احمد نخستین'''}}
{{و|―――}}
{{و|{{بزرگتر|'''خانم یا ببر؟'''}}}}
در ایام قدیم پادشاهی بود نیم وحشی که عقایدش با اینکه تا یکاندازه بر اثر مجاورت با لاتن هاشبیه به عقاید دوره تمدن شده بود معهذا همچنان بحالت توحش باقی مانده وآثار بربریت هنوز در اخلاق و حرکاتشپیدا بود.
خیالات این پادشاه گرچه خیلی وسیع و توهماتش غیر محدود بود ولی آنقدر هم قدرت و توانائی داشت که اگر اراده میکرد میتوانست خیالات و توهمات خود را بصورت حقایق در آورد. عزمش فوق العاده راسخ بود بحدیکه آورنده این داستان میگوید هر وقت او و خودش در امری توافق پیدامیکردند آن امر بطور یقین انجام میگرفت.
هنگامیکه تمام امورشخصی یامهمات مملکتی منظماً جریان طبیعی خود را سیر مینمودند خلق سلطان هم ملایم و در سر جای خود بود ولی هروقت کارها گیری پیدا میکرد و یکی از چرخهای امور ازمدار خودبیرون میافتادخلقش ملایم ترمیشد گوئی مزاجش مستعد این قبیل پیش آمدها بود زیرا همواره خوش داشت که چیزهای کجرا فیالمثل راست و جاهای ناهموار راهموارنماید واز هیچ کار دیگر آنقدر لذت نمی برد
از جمله کارهائیکه این پادشاه از ملل مجاور یادگرفته و بدان وسیله کمکم میرفت پادر دوره تمدن گذارد یکی تاسیس میدان معروفی بودکهانسانرا باوحوش درآنجا بمنازعه می انداختند منظور این پادشاه از تاسیس یکچنین<noinclude></noinclude>
5451u7jhmxj2qyizwzatmgdza1mh1p5