ویکی‌نبشته fawikisource https://fa.wikisource.org/wiki/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C MediaWiki 1.47.0-wmf.24 first-letter مدیا ویژه بحث کاربر بحث کاربر ویکی‌نبشته بحث ویکی‌نبشته پرونده بحث پرونده مدیاویکی بحث مدیاویکی الگو بحث الگو راهنما بحث راهنما رده بحث رده درگاه بحث درگاه پدیدآورنده بحث پدیدآورنده برگه گفتگوی برگه فهرست گفتگوی فهرست TimedText TimedText talk پودمان بحث پودمان Event Event talk برگه:The Blind Owl.pdf/۶۱ 104 46701 305053 124161 2026-10-16T15:35:04Z Charan Gill 6444 /* هم‌سنجی‌شده */ 305053 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="4" user="Charan Gill" />{{سصم|۶۱||}}</noinclude>کوچه پس کوچه و خانه‌های توسری خورده، و مدرسه و کاروانسرا دارد– شهری که بزرگترین شهر دنیا بشمار میاید پشت اطاق من نفس میکشد و زندگی میکند– اینجا گوشه اطاقم وقتی که چشمهایم را بهم میگذارم سایه‌های محو و مخلوط شهر، آنچه که در من تأثیر کرده– با کوشکها، مسجدها و باغهایش همه جلو چشمم مجسم میشود. «این دو دریچه مرا با دنیای خارج، با دنیای رجاله‌ها مربوط میکند ولی در اطاقم یک آینه بدیوار است که صورت خودم را در آن می‌بینم و در زندگی محدود من این آینه مهمتر از دنیای رجاله‌هاست که با من هیچ ربطی ندارد. «از تمام منظره شهر دکان قصابی حقیری جلو دریچه اطاق من است که روزی دو گوسفند بمصرف میرساند– هر دفعه که از دریچه به بیرون نگاه میکنم مرد قصاب را می‌بینم– هر روز صبح زود دو یابوی سیاه لاغر– یابوهای تب لازمی که سرفه‌های عمیق خشک میکنند و دستهای خشکیده آنها منتهی به سم شده، مثل اینکه مطابق یک قانون وحشی دستهای آنها را بریده و در روغن داغ فرو کرده‌اند و دو طرفشان لش گوسفند آویزان شده جلو دکان میاوردند– مرد قصاب دست چرب خود را بریش حنا بسته‌اش میکشد، اول لاشه گوسفندها را با نگاه<noinclude></noinclude> ejjaa3gmocrmfurssm808gm9g6h6wyb برگه:The Blind Owl.pdf/۶۲ 104 46702 305057 166961 2026-10-16T15:42:28Z Charan Gill 6444 /* هم‌سنجی‌شده */ 305057 proofread-page text/x-wiki <noinclude><pagequality level="4" user="Charan Gill" />{{سصم|۶۲||}}</noinclude>خریداری برانداز میکند، بعد دو تا از آنها را انختاب میکند، دنبه آنها را با دستش وزن میکند، بعد میبرد و به چنگک دکانش میآویزد– یابوها نفس زنان براه میافتند آنوقت قصاب این جسدهای خونالود را با گردنهای بریده چشمهای رک زده و پلکهای خونالود که از میان کاسه سر کبودشان در آمده است نوازش میکند، دستمالی میکند، بعد یک گز لیک دسته استخوانی برمیدارد تن آنها را بدقت تکه تکته میکند و گوشت لخم را با تبسم به مشتریانش میفروشد. تمام اینکارها را با چه لذتی انجام می‌دهد! من مطمئنم یکجور کیف و لذت هم میبرد– آن سگ زرد گردن کلفت هم که محله مان را قرق کرده و همیشه با گردن کج و چشمهای بیگناه نگاه حسرت‌آمیز بدست قصاب میکند آن سگ هم همه اینها را میداند– آن سگ هم میداند که قصاب از شغل خودش لذت میبرد! «کمی دورتر، زیر یک اطاقی پیرمرد عجیبی نشسته که جلویش بساطی پهن است. توی سفره او یک دستغاله، دو تا نعل، چند جور مهره رنگین، یک گز لیک، یک تله موش، یک گازانبر زنگ زده، یک آب دوات کن، یک شانه دندانه شکسته، یک بیلچه و یک کوزه لغابی گذاشته که رویش را دستمال چک انداخته.– ساعتها، روزها، ماهها<noinclude></noinclude> eru75ww5kt24jufdy0ddww8wn6c5001 الگو:پیوند اسکن کوچک 10 60383 305043 268729 2026-10-16T15:13:16Z Hanooz 17889 305043 wikitext text/x-wiki <includeonly>{{#invoke:Small scan link|small_scan_link}}</includeonly><noinclude> {{documentation}} </noinclude> 54blrjyuv1xg9bjq9p5w30zdbjo05ji 305044 305043 2026-10-16T15:17:10Z Hanooz 17889 Hanooz صفحهٔ [[الگو:اسکن کوچک]] را به [[الگو:\اسکن کوچک]] منتقل کرد 305043 wikitext text/x-wiki <includeonly>{{#invoke:Small scan link|small_scan_link}}</includeonly><noinclude> {{documentation}} </noinclude> 54blrjyuv1xg9bjq9p5w30zdbjo05ji 305046 305044 2026-10-16T15:17:29Z Hanooz 17889 Hanooz صفحهٔ [[الگو:\اسکن کوچک]] را به [[الگو:پیوند اسکن کوچک]] منتقل کرد 305043 wikitext text/x-wiki <includeonly>{{#invoke:Small scan link|small_scan_link}}</includeonly><noinclude> {{documentation}} </noinclude> 54blrjyuv1xg9bjq9p5w30zdbjo05ji پودمان:پیوند اسکن کوچک 828 83521 305042 277540 2026-10-16T15:12:39Z Hanooz 17889 ترجمه هوش مصنوعی با کمی تغییرات 305042 Scribunto text/plain -- پیاده‌سازی [[الگو:Small scan link]] require('strict') local p = {} -- p مخفف package است local getArgs = require('Module:Arguments').getArgs -- تابعی ساده برای ساخت پیوند به یک صفحهٔ فهرست داده‌شده local function index_link(index, display) return "[[" .. "فهرست:" .. index .. "|" .. display .. "]]" end -- دریافت پیوند nاُم از آرگومان‌ها، در صورت وجود همراه با نام local function get_link(args, n) local display = n local argname = 'name' .. n if args[argname] ~= nil then display = args[argname] end return index_link(args[n], display) end --[=[ بازگرداندن یک پیوند اسکن کوچک قالب‌بندی‌شده آرگومان‌ها: 1,2,3.... : صفحه‌های فهرست برای پیوند دادن name1, name2, ...: متن نمایش برای صفحهٔ نمایهٔ متناظر ]=] function p._small_scan_link(args) local s = '' if args[1] == nil then error("حداقل یک صفحهٔ فهرست لازم است", 0) end if args[2] == nil then -- یک آرگومان local target = args[1] local link_text = "" -- در صورت وجود، از نام ارائه‌شده استفاده کن if args['name1'] ~= nil then link_text = args['name1'] else -- نام بر اساس وجود هدف if mw.title.new("نمایه:" .. target).exists then link_text = "پروژهٔ&nbsp;رونویسی" else link_text = "شروع&nbsp;رونویسی" end end s = index_link(target, link_text) else -- چند آرگومان مکانی local i = 1 s = "جلدهای رونویسی: " -- پیمایش پارامترهای مکانی while args[i] ~= nil do s = s .. get_link(args, i) i = i + 1 if args[i] ~= nil then s = s .. "، " end end end return "<span class=\"scanlink\" style=\"font-size: 83%;\">(" .. s .. ")</span>" end function p.small_scan_link(frame) local args = getArgs(frame) return p._small_scan_link(args) end return p b240f9h9h52w7cnwzfqsfwyynuuahdt 305050 305042 2026-10-16T15:18:38Z Hanooz 17889 Hanooz صفحهٔ [[پودمان:Small scan link]] را به [[پودمان:پیوند اسکن کوچک]] منتقل کرد 305042 Scribunto text/plain -- پیاده‌سازی [[الگو:Small scan link]] require('strict') local p = {} -- p مخفف package است local getArgs = require('Module:Arguments').getArgs -- تابعی ساده برای ساخت پیوند به یک صفحهٔ فهرست داده‌شده local function index_link(index, display) return "[[" .. "فهرست:" .. index .. "|" .. display .. "]]" end -- دریافت پیوند nاُم از آرگومان‌ها، در صورت وجود همراه با نام local function get_link(args, n) local display = n local argname = 'name' .. n if args[argname] ~= nil then display = args[argname] end return index_link(args[n], display) end --[=[ بازگرداندن یک پیوند اسکن کوچک قالب‌بندی‌شده آرگومان‌ها: 1,2,3.... : صفحه‌های فهرست برای پیوند دادن name1, name2, ...: متن نمایش برای صفحهٔ نمایهٔ متناظر ]=] function p._small_scan_link(args) local s = '' if args[1] == nil then error("حداقل یک صفحهٔ فهرست لازم است", 0) end if args[2] == nil then -- یک آرگومان local target = args[1] local link_text = "" -- در صورت وجود، از نام ارائه‌شده استفاده کن if args['name1'] ~= nil then link_text = args['name1'] else -- نام بر اساس وجود هدف if mw.title.new("نمایه:" .. target).exists then link_text = "پروژهٔ&nbsp;رونویسی" else link_text = "شروع&nbsp;رونویسی" end end s = index_link(target, link_text) else -- چند آرگومان مکانی local i = 1 s = "جلدهای رونویسی: " -- پیمایش پارامترهای مکانی while args[i] ~= nil do s = s .. get_link(args, i) i = i + 1 if args[i] ~= nil then s = s .. "، " end end end return "<span class=\"scanlink\" style=\"font-size: 83%;\">(" .. s .. ")</span>" end function p.small_scan_link(frame) local args = getArgs(frame) return p._small_scan_link(args) end return p b240f9h9h52w7cnwzfqsfwyynuuahdt 305052 305050 2026-10-16T15:24:07Z Hanooz 17889 305052 Scribunto text/plain -- پیاده‌سازی [[الگو:Small scan link]] require('strict') local p = {} -- p مخفف package است local getArgs = require('Module:Arguments').getArgs -- تبدیل ارقام لاتین به ارقام فارسی local function to_persian_digits(num) local persian = { ['0'] = '۰', ['1'] = '۱', ['2'] = '۲', ['3'] = '۳', ['4'] = '۴', ['5'] = '۵', ['6'] = '۶', ['7'] = '۷', ['8'] = '۸', ['9'] = '۹' } return tostring(num):gsub('%d', persian) end -- تابعی ساده برای ساخت پیوند به یک صفحهٔ فهرست داده‌شده local function index_link(index, display) return "[[" .. "فهرست:" .. index .. "|" .. display .. "]]" end -- دریافت پیوند nاُم از آرگومان‌ها، در صورت وجود همراه با نام local function get_link(args, n) local display = to_persian_digits(n) local argname = 'name' .. n if args[argname] ~= nil then display = args[argname] end return index_link(args[n], display) end --[=[ بازگرداندن یک پیوند اسکن کوچک قالب‌بندی‌شده آرگومان‌ها: 1,2,3.... : صفحه‌های فهرست برای پیوند دادن name1, name2, ...: متن نمایش برای صفحهٔ نمایهٔ متناظر ]=] function p._small_scan_link(args) local s = '' if args[1] == nil then error("حداقل یک صفحهٔ فهرست لازم است", 0) end if args[2] == nil then -- یک آرگومان local target = args[1] local link_text = "" -- در صورت وجود، از نام ارائه‌شده استفاده کن if args['name1'] ~= nil then link_text = args['name1'] else -- نام بر اساس وجود هدف if mw.title.new("نمایه:" .. target).exists then link_text = "پروژهٔ&nbsp;رونویسی" else link_text = "شروع&nbsp;رونویسی" end end s = index_link(target, link_text) else -- چند آرگومان مکانی local i = 1 s = "جلدهای رونویسی: " -- پیمایش پارامترهای مکانی while args[i] ~= nil do s = s .. get_link(args, i) i = i + 1 if args[i] ~= nil then s = s .. "، " end end end return "<span class=\"scanlink\" style=\"font-size: 83%;\">(" .. s .. ")</span>" end function p.small_scan_link(frame) local args = getArgs(frame) return p._small_scan_link(args) end return p blcwrx0j2o3lrvvjry9u0623e6xszmm پدیدآورنده:محمدرضا پهلوی 102 83552 305061 294166 2026-10-16T16:23:50Z Mamouri 29041 Mamouri صفحهٔ [[پدیدآورنده:محمدرضاشاه پهلوی]] را به [[پدیدآورنده:محمدرضا پهلوی]] منتقل کرد: حذف لقب مطابق با وپ:القاب و یکی کردن نام پدیدآور با نام مقاله در ویکی‌پدیای فارسی 294166 wikitext text/x-wiki {{author | firstname = محمدرضا | lastname = پهلوی | last_initial = پ | description = پادشاه ایران (۱۳۲۰ – ۱۳۵۷) }} {{اسکن‌ها|محمدرضاشاه}} = آثار = * ''[[انقلاب سفید]]'' (۱۳۴۵) * {{copyright-until|مأموریت برای وطنم|۲۰۵۰|wikipedia=مأموریت برای وطنم|pubyear=۱۹۶۰}} * ''[[به سوی تمدن بزرگ]]'' (۱۳۵۵) {{نبا}} * {{copyright-until|پاسخ به تاریخ|۲۰۵۰|wikipedia=پاسخ به تاریخ|pubyear=۱۹۸۰}} * {{اسکن|''برگزیده‌ای از نوشته‌ها و سخنان شاهنشاه آریامهر''|برگزیده‌ای از نوشته‌ها و سخنان شاهنشاه آریامهر.pdf}} * ''[[سخنان شاهنشاه آریامهر از سال ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۲]]'' {{small scan link|1=سخنان شاهنشاه آریامهر از سال ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۲، انتشارات وزارت آموزش و پرورش.pdf}} * ''[[رضا شاه کبیر]]'' === سخنرانی‌ها === * [[بیانات اعلیحضرت همایون شاهنشاه محمدرضاشاه پهلوی هنگام گشایش بیستمین دورهٔ قانونگذاری]] == آثار دربارهٔ محمدرضاشاه پهلوی == *‌ ''[[عظمت بازیافته]]'' {{small scan link|1=The Regained Glory (1976).pdf}} (۱۳۵۵) * {{اسکن|''ایران در دورهٔ سلطنت اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی''|IranDarDowreShah.pdf}} اثر [[پدیدآورنده:علی‌اصغر شمیم|علی‌اصغر شمیم]] (۱۳۴۶) {{مالکیت عمومی در ایران}} {{Authority control}} [[رده:پدیدآورندگان ایرانی]] [[رده:زادگان ۱۲۹۸ (خورشیدی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۳۵۹ (خورشیدی)]] 8gqfifapuogm7lc2u5il40401pu9ofd 305063 305061 2026-10-16T16:25:16Z Mamouri 29041 /* سخنرانی‌ها */ افزودن سخنرانی محمدرضا پهلوی در ۱۵ آبان ۱۳۵۷ 305063 wikitext text/x-wiki {{author | firstname = محمدرضا | lastname = پهلوی | last_initial = پ | description = پادشاه ایران (۱۳۲۰ – ۱۳۵۷) }} {{اسکن‌ها|محمدرضاشاه}} = آثار = * ''[[انقلاب سفید]]'' (۱۳۴۵) * {{copyright-until|مأموریت برای وطنم|۲۰۵۰|wikipedia=مأموریت برای وطنم|pubyear=۱۹۶۰}} * ''[[به سوی تمدن بزرگ]]'' (۱۳۵۵) {{نبا}} * {{copyright-until|پاسخ به تاریخ|۲۰۵۰|wikipedia=پاسخ به تاریخ|pubyear=۱۹۸۰}} * {{اسکن|''برگزیده‌ای از نوشته‌ها و سخنان شاهنشاه آریامهر''|برگزیده‌ای از نوشته‌ها و سخنان شاهنشاه آریامهر.pdf}} * ''[[سخنان شاهنشاه آریامهر از سال ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۲]]'' {{small scan link|1=سخنان شاهنشاه آریامهر از سال ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۲، انتشارات وزارت آموزش و پرورش.pdf}} * ''[[رضا شاه کبیر]]'' === سخنرانی‌ها === * [[بیانات اعلیحضرت همایون شاهنشاه محمدرضاشاه پهلوی هنگام گشایش بیستمین دورهٔ قانونگذاری]] * [[سخنرانی محمدرضا پهلوی در ۱۵ آبان ۱۳۵۷]] == آثار دربارهٔ محمدرضاشاه پهلوی == *‌ ''[[عظمت بازیافته]]'' {{small scan link|1=The Regained Glory (1976).pdf}} (۱۳۵۵) * {{اسکن|''ایران در دورهٔ سلطنت اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی''|IranDarDowreShah.pdf}} اثر [[پدیدآورنده:علی‌اصغر شمیم|علی‌اصغر شمیم]] (۱۳۴۶) {{مالکیت عمومی در ایران}} {{Authority control}} [[رده:پدیدآورندگان ایرانی]] [[رده:زادگان ۱۲۹۸ (خورشیدی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۳۵۹ (خورشیدی)]] 1hx9nmbtjxu3wtq24s1r0a4lm0yyw0z ویکی‌نبشته:نگهداری/رده 4 96186 305071 303574 2026-10-16T17:38:53Z Hanooz 17889 305071 wikitext text/x-wiki == خالی == * https://quarry.wmcloud.org/query/109742 {| class="wikitable" !page |- |[[:رده:Documentation subpages]] |- |[[:رده:Pages with override author]] |- |[[:رده:User az]] |- |[[:رده:آثار دهه ۱۳۷۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:آثار شفاهی]] |- |[[:رده:آثار نستعلیق]] |- |[[:رده:آثار نوشته‌شده به زبان فارسی]] |- |[[:رده:آثار نوشته‌شده توسط اداره قوانین و مطبوعات مجلس شورای ملی]] |- |[[:رده:آثار نوشته‌شده توسط مجلس شورای ملی]] |- |[[:رده:آثار نیازمند تعیین وضعیت پیشرفت]] |- |[[:رده:آثار نیازمند همتایابی و جداسازی]] |- |[[:رده:آثار هم‌سنج‌شده بدون سال چاپ]] |- |[[:رده:آثار هم‌سنج‌شده بدون ناشر]] |- |[[:رده:آثار ۲۰۰۸ (میلادی)]] |- |[[:رده:آثار ۲۰۰۹ (میلادی)]] |- |[[:رده:آثار ۲۰۱۳ (میلادی)]] |- |[[:رده:آثار ۲۰۱۵ (میلادی)]] |- |[[:رده:آموزش عالی]] |- |[[:رده:اسفار مشکوک]] |- |[[:رده:الگو subpages]] |- |[[:رده:الگوهای حفاظت]] |- |[[:رده:املا فارسی]] |- |[[:رده:اینترنت]] |- |[[:رده:باباطاهر]] |- |[[:رده:بابل - کاربران بر اساس زبان]] |- |[[:رده:باراک اوباما]] |- |[[:رده:باقیات صالحات ترجمه آیات بینات]] |- |[[:رده:بی‌پیوند]] |- |[[:رده:تاریخ روابط خارجی]] |- |[[:رده:ترانه‌ها]] |- |[[:رده:تراگنجانش‌های صفحه با ویژگی‌های نامعتبر]] |- |[[:رده:تصمیم قانونی]] |- |[[:رده:تنز]] |- |[[:رده:تک‌بیت‌های لاهوتی]] |- |[[:رده:حیات‌النفس فی حضرت‌القدس]] |- |[[:رده:خمسه امیر خسرو دهلوی]] |- |[[:رده:دارندگان دسترسی گشت خودکار]] |- |[[:رده:درخواست‌های باز شدن]] |- |[[:رده:درخواست‌های ویرایش صفحه‌های کاملاً حفاظت‌شده]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۱۰۰۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۱۰۲۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۱۰۳۰ (قمری)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۱۰۵۰ (قمری)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۱۰۷۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۱۰۸۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۱۱۳۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۱۱۳۰ (قمری)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۱۱۴۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۱۱۹۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۱۲۰۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۱۲۱۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۱۲۲۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۱۲۳۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۱۲۴۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۱۲۵۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۱۲۵۰ (قمری)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۱۲۶۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۱۲۷۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۱۲۸۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۱۲۸۰ (قمری)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۱۳۶۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۱۳۷۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۱۳۸۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۱۳۹۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۱۴۰۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۱۷۰۰ (میلادی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۵۳۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۵۵۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۵۷۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۵۸۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۶۰۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۶۱۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۶۲۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۶۵۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۶۶۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۶۷۰ (قمری)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۶۹۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۷۰۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۷۳۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۷۴۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۷۵۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۷۶۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۷۸۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۸۷۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۸۸۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۸۹۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۹۶۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۹۷۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان دهه ۹۹۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان سده ۲ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان سده ۳ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان سده ۴ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان سده ۴ (قمری)]] |- |[[:رده:درگذشتگان سده ۵ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان سده ۶ (قمری)]] |- |[[:رده:درگذشتگان ۱۳۰۹ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:درگذشتگان ۱۳۱۵ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:دوبیتی‌های باباطاهر]] |- |[[:رده:دوبیتی‌های لاهوتی]] |- |[[:رده:رباعیات انوری]] |- |[[:رده:رباعیات خاقانی]] |- |[[:رده:رباعیات خیام]] |- |[[:رده:رباعیات رضی‌الدین نیشابوری]] |- |[[:رده:رباعیات سنایی غزنوی]] |- |[[:رده:رباعیات سیف فرغانی]] |- |[[:رده:رباعیات فخرالدین عراقی]] |- |[[:رده:رباعیات فرخی سیستانی]] |- |[[:رده:رباعیات فروغی بسطامی]] |- |[[:رده:رباعیات لاهوتی]] |- |[[:رده:رباعیات مسعود سعد سلمان]] |- |[[:رده:رباعیات وحشی بافقی]] |- |[[:رده:رهی معیری]] |- |[[:رده:روحانیون اسلام]] |- |[[:رده:روزنامه کیهان]] |- |[[:رده:روزنامه‌نگاران]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۱۰۰۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۱۰۲۰ (قمری)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۱۰۵۰ (قمری)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۱۰۶۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۱۰۸۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۱۱۲۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۱۱۳۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۱۱۴۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۱۱۵۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۱۱۶۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۱۱۷۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۱۱۸۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۱۱۸۰ (قمری)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۱۱۹۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۱۲۰۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۱۲۲۰ (قمری)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۱۳۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۱۳۳۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۱۳۴۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۱۵۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۱۶۱۰ (میلادی)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۲۱۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۲۲۰ (قمری)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۲۳۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۲۵۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۲۹۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۳۱۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۳۲۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۳۴۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۳۵۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۴۰۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۴۲۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۴۳۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۴۵۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۴۵۰ (قمری)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۵۰۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۵۲۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان دهه ۹۹۰ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان سده ۱۰ (قمری)]] |- |[[:رده:زادگان سده ۷ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان سده ۷ (قمری)]] |- |[[:رده:زادگان سده ۸ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان سده ۹ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان ۱۲۲۱ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان ۱۲۳۸ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان ۱۲۶۴ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان ۱۲۷۱ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان ۱۲۷۸ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان ۱۲۸۹ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان ۱۲۹۷ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان ۱۳۰۸ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زادگان ۳۷۴ (خورشیدی)]] |- |[[:رده:زبان فرانسوی]] |- |[[:رده:زیرصفحه‌های ویکی‌نبشته]] |- |[[:رده:زیرصفحه‌های پرچم/سال یکم/شمارهٔ یکم]] |- |[[:رده:سرصفحه با پارامتر اضافه]] |- |[[:رده:سعدی]] |- |[[:رده:سلمان ساوجی]] |- |[[:رده:سنگ‌نبشته‌های هخامنشی]] |- |[[:رده:صفحات با حق تکثیر مشکوک]] |- |[[:رده:صفحات بدون فهرست]] |- |[[:رده:صفحات برای تمیزکاری]] |- |[[:رده:صفحات برای حذف]] |- |[[:رده:صفحات مؤلفان نامتصل به رده‌های ویکی‌انبار]] |- |[[:رده:صفحات مؤلفان نامتصل به ویکی‌انبار]] |- |[[:رده:صفحات مؤلفان نامتصل به ویکی‌پدیا]] |- |[[:رده:صفحات مؤلفان نامتصل به ویکی‌گفتاورد]] |- |[[:رده:صفحات پدیدآورندگان متصل به رده‌های ویکی‌انبار]] |- |[[:رده:صفحات پدیدآورندگان متصل به ویکی‌انبار]] |- |[[:رده:صفحات پدیدآورندگان متصل به ویکی‌پدیا]] |- |[[:رده:صفحات پدیدآورندگان متصل به ویکی‌گفتاورد]] |- |[[:رده:صفحه از برچسب اچ‌تی‌ام‌ال self-closed غیرمجاز استفاده می‌کند]] |- |[[:رده:صفحه‌های بدون عنوان]] |- |[[:رده:صفحه‌های بی‌سند]] |- |[[:رده:صفحه‌های دارای پیوندهای پروندهٔ خراب]] |- |[[:رده:صفحه‌های فهرست بدون اطلاعات ناشر]] |- |[[:رده:صفحه‌های نامزد حذف سریع]] |- |[[:رده:صفحه‌های نمایه نشده]] |- |[[:رده:صفحه‌هایی که از افزونه پیکربندی جی‌سان استفاده می‌کنند]] |- |[[:رده:صفویان]] |- |[[:رده:عطار نیشابوری]] |- |[[:رده:عمر خیام]] |- |[[:رده:غزلیات امیر معزی]] |- |[[:رده:فردوسی]] |- |[[:رده:فروغ فرخزاد]] |- |[[:رده:فهرست‌ها با برگ‌های پی‌دی‌اف]] |- |[[:رده:قصیده‌ها امیر خسرو دهلوی]] |- |[[:رده:قصیده‌ها بابا طاهر]] |- |[[:رده:متن‌های برگزیده]] |- |[[:رده:متن‌های مشکل‌دار]] |- |[[:رده:متن‌های هم‌سنجی‌شده]] |- |[[:رده:متون فارسی آسیای میانه]] |- |[[:رده:مجلس شورای ملی قوانین دوره قانونگذاری دهم - ۱۵ خرداد ۱۳۱۴ تا ۲۲ خرداد ۱۳۱۶]] |- |[[:رده:مجلس شورای ملی قوانین دوره قانونگذاری دوم - ۲۴ آبان ۱۲۸۸ تا ۲۳ دی ۱۲۹۰]] |- |[[:رده:مجلس شورای ملی قوانین دوره قانونگذاری سوم - ۱۴ آذر ۱۲۹۳ تا ۱۱ آبان ۱۲۹۴]] |- |[[:رده:مجلس شورای ملی قوانین دوره قانونگذاری نخست - ۱۲ مهر ۱۲۸۵ تا ۲ تیر ۱۲۸۷]] |- |[[:رده:مجلس شورای ملی قوانین دوره قانونگذاری چهاردهم - ۶ اسفند ۱۳۲۲ تا ۲۱ اسفند ۱۳۲۴]] |- |[[:رده:مجلس شورای ملی قوانین دوره قانونگذاری چهارم - ۱ تیر ۱۳۰۰ تا ۳۰ خرداد ۱۳۰۲]] |- |[[:رده:مجلس شورای ملی قوانین دوره قانونگذاری یازدهم - ۲۰ شهریور ۱۳۱۶ تا ۲۷ شهریور ۱۳۱۸]] |- |[[:رده:مجلس شورای ملی مذاکرات دوره قانونگذاری دهم - ۱۵ خرداد ۱۳۱۴ تا ۲۲ خرداد ۱۳۱۶]] |- |[[:رده:مجلس شورای ملی مذاکرات دوره قانونگذاری دوازدهم - ۳ آبان ۱۳۱۸ تا ۹ آبان ۱۳۲۰]] |- |[[:رده:مجلس شورای ملی مذاکرات دوره قانونگذاری دوم - ۲۴ آبان ۱۲۸۸ تا ۲۳ دی ۱۲۹۰]] |- |[[:رده:مجلس شورای ملی مذاکرات دوره قانونگذاری سوم - ۱۴ آذر ۱۲۹۳ تا ۱۱ آبان ۱۲۹۴]] |- |[[:رده:مجلس شورای ملی مذاکرات دوره قانونگذاری سیزدهم - ۲۲ آبان ۱۳۲۰ تا ۳۰ آبان ۱۳۲۲]] |- |[[:رده:مجلس شورای ملی مذاکرات دوره قانونگذاری نخست - ۱۲ مهر ۱۲۸۵ تا ۲ تیر ۱۲۸۷]] |- |[[:رده:مجلس شورای ملی مذاکرات دوره قانونگذاری نهم - ۲۴ اسفند ۱۳۱۲ تا ۲۴ فروردین ۱۳۱۴]] |- |[[:رده:مجلس شورای ملی مذاکرات دوره قانونگذاری هشتم - ۲۴ آذر ۱۳۰۹ تا ۲۵ دی ۱۳۱۱]] |- |[[:رده:مجلس شورای ملی مذاکرات دوره قانونگذاری هفتم - ۱۴ مهر ۱۳۰۷ تا ۱۴ آبان ۱۳۰۹]] |- |[[:رده:مجلس شورای ملی مذاکرات دوره قانونگذاری پنجم - ۲۲ بهمن ۱۳۰۲ تا ۲۱ بهمن ۱۳۰۴]] |- |[[:رده:مجلس شورای ملی مذاکرات دوره قانونگذاری چهاردهم - ۶ اسفند ۱۳۲۲ تا ۲۱ اسفند ۱۳۲۴]] |- |[[:رده:مجلس شورای ملی مذاکرات دوره قانونگذاری یازدهم - ۲۰ شهریور ۱۳۱۶ تا ۲۷ شهریور ۱۳۱۸]] |- |[[:رده:موش و گربه]] |- |[[:رده:مولوی]] |- |[[:رده:نگارندگان]] |- |[[:رده:نگهداری برگه]] |- |[[:رده:نگهداری ترجمه]] |- |[[:رده:نگهداری تصویر]] |- |[[:رده:نگهداری فهرست]] |- |[[:رده:نگهداری پودمان]] |- |[[:رده:نیما یوشیج]] |- |[[:رده:پدیدآورندگان بر پایه وابستگی]] |- |[[:رده:پدیدآورندگان تاریخ‌نگار هنری]] |- |[[:رده:کاربران ویکی‌نسک]] |} == تغییر مسیر == * https://quarry.wmcloud.org/query/109799 == "آثار" == * [[:رده:آثار اداره قوانین و مطبوعات مجلس شورای ملی]] * [[:رده:آثار جبهه ملی ایران]] * [[:رده:آثار حکومت قاجار]] * [[:رده:آثار کاربران ویکی‌نبشته]] * [[:رده:آثار مجلس شورای ملی]] * [[:رده:آثار مجمع عمومی سازمان ملل متحد]] * [[:رده:آثار موسسه کیهان]] * [[:رده:آثار نوشته‌شده توسط اداره قوانین و مطبوعات مجلس شورای ملی]] * [[:رده:آثار نوشته‌شده توسط مجلس شورای ملی]] * [[:رده:آثار نهضت آزادی ایران]] g31dyenz3mseqy13gl1bqv664ul63ms سخنرانی رادیویی محمدعلی فروغی 0 98096 305038 2026-10-16T13:00:34Z Mamouri 29041 افزودن متن سخنرانی 305038 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = نطق رادیویی محمدعلی فروغی | مؤلف = محمدعلی فروغی | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = نطق رادیویی محمدعلی فروغی (ذکاءالملک)، نخست‌وزیر ایران، شامگاه سه‌شنبه ۱۵ مهر ۱۳۲۰ از رادیوی تهران پخش شد و فردای آن روز، چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۳۲۰، در صفحهٔ اول روزنامهٔ اطلاعات (شمارهٔ ۴۶۷۳) منتشر شد. } '''نطق رادیویی محمدعلی فروغی''' '''برادران و هم‌میهنان عزیزم،''' به حمدالله به فضل خداوند در سایۀ توجه شاهنشاه جوان جوانبخت، بار دیگر پا به دایرۀ آزادی گذاشتید و می‌توانید از این نعمت برخوردار شوید البته باید قدر این نعمت را بدانید و شکر خداوند را به جا آورید. از رنج و محنتی که در ظرف سی‌چهل سال گذشته به شما رسیده است امیدوارم تجربه آموخته و عبرت گرفته و متوجه شده باشید که قدر نعمت آزادی را چگونه باید دانست و معنی آزادی را دریافته باشید. در این صورت می‌دانید که معنی آزادی این نیست که مردم خودسر باشند و هر کس هر چه می‌خواهد بکند؛ در عین آزادی قیود و حدود لازم است، اگر حدودی در کار نباشد و همه خودسر باشند هیچ کس آزاد نخواهد بود و هرکس از دیگران قوی‌تر باشد آنان را اسیر و بنده خود خواهد کرد. قیود و حدودی که برای خودسری هست همان است که قانون می‌نامند؛ پس مردم وقتی آزاد خواهند بود که قانون در کار باشد و هر کس حدود اختیارات خود را بداند و از آن تجاوز نکند. پس کشوری که قانونی ندارد یا قانون در آن مجری و محترم نیست مردمش آزاد نخواهند بود و آسوده زیست نخواهند کرد. این حقیقتی است بسیار ساده و روشن و هیچ کس منکر آن نمی‌شود، اما متاسفانه کمتر کسی به این حقیقت ایمان دارد زیرا که غالبا می‌بینیم مردم حدود یعنی قانون را برای دیگران لازم می‌دانند اما رعایتش را برای خودشان واجب نمی‌شمارند. اگر هر کس معتقد بود که رعایت حدود قانون تنها نسبت به دیگران واجب نیست بلکه نسبت به خود او هم واجب است، تخلف از قانون واقع نمی‌شد و حال آنکه ما هر روز می‌بینیم بسیاری از اشخاص از قانون تخلف می‌کنند و کمتر کسی است که متوجه باشد که اگر من تخلف از قانون را از طرف خود جایز بدانم دلیلی ندارد که دیگران هم تخلف از قانون را از طرف خودشان جایز ندانند. در این صورت تخلف از قانون امری رایج و شایع خواهد بود و همان نتیجه دست می‌دهد که گفتیم؛ یعنی آسایش از همه سلب می‌شود. متاسفانه بسیاری از مردم چنین‌اند که هر وقت بتوانند زور بگویند، می‌گویند؛ غافل از اینکه اگر بنا به زورگویی باشد امروز من می‌توانم به زیردست خود زور بگویم اما فردا زبردستی پیدا می‌شود که به من زور بگوید پس همین کس که امروز زور می‌گوید فردا دچار زبردست‌تر از خود می‌شود، آنگاه آه‌وناله می‌کند و به این ترتیب دنیا درست مصداق گفتۀ شیخ سعدی می‌شود که می‌فرماید: ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند/ داد و فریاد برآری که مسلمانی نیست پس اولین سفارشی که در عالم خیرخواهی و مهین‌دوستی به شما می‌کنم این است که متوجه باشید که ملت آزاد آن است که جریان امورش بر وفق قانون باشد و بنابراین هر کس به قانون بی‌اعتنایی کند و تخلف از آن را روا بدارد دشمن آزادی است یعنی دشمن آسایش ملت است. یک نکته دیگر هم در این باب می‌گویم و به مطلب دیگر می‌پردازم و آن این است که شما شنوندگان من یقین دارم بسیار شنیده‌اید که از تمدن و توحش و ملل متمدن و وحشی سخن می‌گویند. آیا درست فکر کرده‌اید که ملت متمدن کدام است و ملت وحشی چیست؟ گمانم این است که بعضی از شما خواهند گفت ملت متمدن آن است که راه‌آهن و کارخانه و لشگر و سپاه و تانک و هواپیما و از این قبیل چیز‌ها دارد و ملت وحشی آن است که این چیز‌ها را ندارد و یا خواهند گفت ملت متمدن آن است که شهر‌هایش چنین و چنان باشد، خیابان‌هایش وسیع و آسفالته، خانه‌هایش چند اشکوبه باشد و قس‌علیهذا. البته ملل متمدن این چیز‌ها را دارند اما من به شما می‌گویم بدانید که این چیز‌ها فروع تمدنند اصل تمدن نیستند. اصل تمدن این است که ملت تربیت داشته باشد و بهترین علامت تربیت‌داشتن ملت این است که قانون را محترم بدارد و رعایت کند، اگر این اصل محفوظ باشد آن فروع خودبه‌خود حاصل می‌شود اما اگر ملتی قانون را محترم ندارد هر قدر از آن چیز‌ها داشته باشد نه می‌توان گفت تربیت دارد و نه می‌توان گفت متمدن است، آن چیز‌ها هم عاقبت از دستش می‌رود. پس از این مقدمات که گمان می‌کنم قابل انکار نباشد می‌پردازم به اصل مطلب و یادآوری می‌کنم که وجود قانون بسته به دو چیز است یکی قانون‌گذار و یکی مجری قانون و جمع این دو چیز را حکومت یا دولت می‌گویند. و چون ملت‌های مختلف را در زمان‌های مختلف به نظر می‌گیریم می‌بینیم حکومت‌های آن‌ها همه و همیشه یکسان نبوده و نیستند، گاهی از اوقات قانون‌گذار و مجری قانون یک نفر بوده و گاهی چند نفر معدود و بعض از ملت‌ها هم بوده و هستند که قانون‌گذاری و اجرای قانون را تمام ملت برعهده گرفته است. قسم اول حکومت انفرادی و استبدادی است. قسم دوم حکومت خواص و اشراف است و قسم سوم را حکومت ملی می‌گویند که اروپاییان دموکراسی می‌نامند و هر یک از این سه قسم هم اشکال مختلف داشته و دارد که چون مقصود من این نیست که به شما علم حقوق درس بدهم داخل این بحث نمی‌شوم و همین‌قدر می‌گویم ملت‌ها هر چه دانا‌تر و به رشد و بلوغ نزدیک‌تر می‌شوند به قسم سوم یعنی به حکومت ملی متمایل‌تر می‌گردند جز اینکه ملت‌ها چون غالبا دارای جمعیت فراوان و کشور پهناورند نمی‌توانند هر روز یک جا جمع شوند و وظیفه قانون‌گذاری و اجرای قانون را خودشان مستقیما به جا بیاورند. بنابراین بهترین ترتیبی که پیدا کرده‌اند این است که ملت جماعتی را نماینده خود قرار دهد که به نام او قانون‌گذاری کنند و مجمع آن نمایندگان را ما مجلس شورای ملی نامیده‌ایم و مجلس هم چند نفر را برای اجرای قانون اختیار می‌کند که هیئت وزیران نامیده می‌شود و این هر دو جماعت در تحت ریاست عالیه یک نفر هستند که اگر او انتخابی باشد رییس‌جمهوری نامیده می‌شود و اگر دائمی و موروثی باشد پادشاه است. شما ملت ایران به موجب قانون اساسی که تقریبا سی‌وپنج سال پیش مقرر شده است دارای حکومت ملی پادشاهی هستید اما اگر درست توجه کنید تصدیق خواهید کرد که در مدت این سی‌وپنج سال کمتر وقتی بوده است که از نعمت آزادی حقیقی یعنی مجری و محترم‌بودن قانون برخوردار بوده باشید و چندین مرتبه حکومت ملی یعنی اساس مشروطیت شما مختل شده است. آیا فکر کرده‌اید که علت آن چیست؟ من برای شما توضیح می‌کنم. علت اصلی این بوده است که قدر این نعمت را به درستی نمی‌دانستید و به وظایف آن قیام نمی‌کردید و بسیاری از روی نادانی و جماعتی از روی غرض و هوای نفس از شرایطی که در حکومت ملی باید ملحوظ شود تخلف می‌کردند. شرایطی که در حکومت ملی باید ملحوظ باشد چیست؟ فراموش نکنید که معنی حکومت ملی این است که اختیار امور کشور با ملت باشد و البته می‌دانید که هر کس اختیاراتی دارد در ازای آن اختیارات مسئولیتی، متوجه او می‌شود. پس اگر به مقتضای اختیارات خود چنانکه وظیفۀ وجدانی حکم می‌کند عمل نکند مسئول واقع می‌شود و معنی مسئول‌واقع‌شدن همیشه این نیست که کسی از او سوال و بازخواست کند، مسوول‌واقع‌شدن غالبا به این است که شخص گرفتار عاقبت وخیم می‌شود، اگر مخلوقی نباشد که از او بازخواست کند خالق از او بازخواست خواهد کرد، بازخواست خالق را هم همیشه به روز قیامت نباید محول نمود، غالبا بازخواست خالق در همین زندگانی دنیا واقع می‌شود و شخص جزای عمل خود را می‌بیند و چنانکه گفته‌اند: از مکافات عمل غافل مشو/ گندم از گندم بروید جو ز جو اکنون ببینیم اگر ملت در اختیارات خود به مقتضای وظیفۀ قانونی و وجدانی عمل نکند چگونه مسئول واقع می‌شود. طبقات ملت مختلفند و هر کدام در عمل حکومت ملی وظیفه خاص دارند، عامه مردم موظفند که در انتخاب نمایندگان خود برای مجلس شورای ملی اهتمام داشته و نمایندگان صالح انتخاب کنند و پس از انتخاب مراقب رفتار آنان باشند و افکار صالح یعنی عقاید آزادی‌خواهی یعنی قانون‌خواهی یعنی میهن‌دوستی نمایش دهند و معتقد باشند که خیرعموم‌خواستن بر اعمال اغراض شخصی مقدم است و هر فرد از افراد ملت مکلف است شغل و حرفۀ مشروع آبرومندی مطابق استعداد خود اختیار کند و در انجام آن بکوشد. نمایندگان ملت موظفند که در قانون‌گذاری و نظارت در اجرای قانون اهتمام ورزند و نمایندگی ملت را وسیلۀ پیشرفت اغراض و هوای نفس و جاه‌طلبی ندانند، وظیفۀ وزیران این است که خود را مجری قانون و خدمتگزار ملت بدانند و در پیشنهاد قوانین به مجلس و اجرای آن قوانین همواره خیر و صلاح ملت را در نظر داشته باشند. وظیفۀ مستخدمین و کارکنان دولت این است که در اجرای قوانین از روی صحت و درستی وسیلۀ پیشرفت کار وزیران باشند و موجبات آسایش ابنای نوع خود را که مخدومین ایشان هستند فراهم آورند. وظیفۀ روزنامه‌نگاران این است که هادی افکار مردم شوند و ملت و دولت را به راه خیر دلالت کنند. وظیفۀ پادشاه این است که حافظ قانون اساسی و ناظر افعال دولت باشد و افراد ملت را فرزندان خود بداند و به مقتضای مهر پدری با آن‌ها رفتار کند و گرفتار و کردار خود را سرمشق مردم قرار دهد. و روی هم رفته وظیفۀ جمیع طبقات ملت این است که گفتار و کردار خود را با اصول شرافت و آبرومندی تطبیق کنند که چنانکه یکی از حکمای اروپا گفته است اگر بنیاد حکومت استبدادی بر ترس و بیم است بنیاد حکومت ملی بر شرافت افراد ملت است و مخصوصا اگر متصدیان امور عامه شرافت را در اعمال خود نصب‌العین خویش نسازند کار حکومت ملی پیشرفت نمی‌کند. و بالاخره جمیع طبقات باید دست به دست یکدیگر داده در پیش‌بردن حکومت ملی متفق و متحد باشند که بزرگ‌ترین آفت حکومت ملی اختلاف کلمه و نفاق است. پس اگر افراد ملت فقط ملاحظات و منافع شخصی را منظور بدارند و حاضر نشوند که یک اندازه از اغراض‌جویی خود را فدای منافع کلی کنند و از راه صلاح خارج شده، به جای اشتغال به امور شرافتمندانه برای پیشرفت اغراض خصوصی وسایل نامناسب از تزویر و نفاق و فتنه و فساد و دسته‌بندی و هوچیگری به کار برند و اگر نمایندگان ملت در قانون‌گذاری یا اجرای قانون اهتمام لازم ننمایند و نمایندگی ملت را وسیلۀ تحصیل یا حفظ منافع شخصی بدانند و عوام‌فریبی را پیشه خود بسازند و دسیسه‌کاری را شعار خود کنند یا معنی نمایندگی ملت را فقط مدعی‌شدن با دولت بدانند و اگر وزیران وزارت را فقط مایۀ تشخص و جلب منافع شخصی فرض کنند و اگر روزنامه‌نگاران به جای حقیقت‌گویی و رهبری ملت به راه خیر، روزنامه را آلت هتاکی و پیش‌بردن اغراض فاسد قرار دهند و اگر پادشاه حافظ قوانین نباشد و افراد ملت را فرزندان خود نداند و سلطنت را وسیلۀ اجرای هوای نفس بسازد و اگر طبقات ملت از طریق شرافت پا بیرون گذارند یا راه اختلاف و نفاق پیش گیرند گذشته از اینکه شخصا مسئول یعنی گرفتار عاقبت وخیم می‌شوند باید حتم و یقین دانست که باز اوضاع این سی‌و‌پنج سال گذشته تجدید خواهد شد، کشور و ملت هر روز گرفتار مصیبت و فتنه و فسادی می‌شود و نه‌تنها آزادی تباه خواهد شد بلکه به دار فنا و نیستی خواهیم رفت و اگر ملت عبرت گرفته باشد و به وظیفه وجدانی خود عمل کند امیدواری می‌توان داشت که روزگار محنت و ذلت سپری شود و دورۀ شرافت و سعادت و سرفرازی برسد. این مطالب را که اظهار کردم ممکن است بفرمایید سخن‌هایی مبتذل بود که همه کس می‌داند و گفتن نداشت من هم آرزومندم که چنین باشد یعنی به عمل ثابت کنید که به این حقایق ایمان داشتید در آن صورت من از مبتذل‌گویی دلتنگ نخواهم بود. فعلا آنچه مسلما مایۀ امیدواری و اطمینان خاطر ماست وجود مبارک اعلیحضرت همایون شاهنشاهی است که در اندک مدتی که به سریر سلطنت جلوس فرموده‌اند رأفت و شفقت و مهربانی نسبت به ملت و حسن‌نیت به مشروطیت را کاملا به منصۀ ظهور رسانیده‌اند، اکنون باید امیدوار بود که طبقات ملت هم به خوبی امتحان بدهند. اینجانب که گذشته از معلومات کتابی مدت پنجاه سال شاهد جریان امور این کشور و کلیه ممالک روی زمین بوده و به نظر دقت و عبرت در آن‌ها دیده‌ام در این هنگام موقع را مقتضی دیدم بر حسب مسئولیتی که متوجه من شده است این تذکرات را به ابناء وطن عزیز بدهم و قصد دارم اگر موفق شوم بعد‌ها هم در مواقع مقتضی به شرح و بسط جزییات این کلیات بپردازم و در مهمات امور کشور یادآوری‌های لازم را به ملت بکنم. امیدوارم تذکراتم موثر شود و این ملت ستمدیده پس از قرن‌ها رنج و محنت عاقبت روزگار خوش ببینند. ان‌شاءالله. [[رده:سخنرانی‌ها]] dmoy36zg1016g3oip9h1bnoltqqwzl1 305058 305038 2026-10-16T16:20:19Z Mamouri 29041 بستن درست الگوی {{سرصفحه}} که درست نمایش داده شود 305058 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = نطق رادیویی محمدعلی فروغی | مؤلف = محمدعلی فروغی | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = نطق رادیویی محمدعلی فروغی (ذکاءالملک)، نخست‌وزیر ایران، شامگاه سه‌شنبه ۱۵ مهر ۱۳۲۰ از رادیوی تهران پخش شد و فردای آن روز، چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۳۲۰، در صفحهٔ اول روزنامهٔ اطلاعات (شمارهٔ ۴۶۷۳) منتشر شد. }} '''نطق رادیویی محمدعلی فروغی''' '''برادران و هم‌میهنان عزیزم،''' به حمدالله به فضل خداوند در سایۀ توجه شاهنشاه جوان جوانبخت، بار دیگر پا به دایرۀ آزادی گذاشتید و می‌توانید از این نعمت برخوردار شوید البته باید قدر این نعمت را بدانید و شکر خداوند را به جا آورید. از رنج و محنتی که در ظرف سی‌چهل سال گذشته به شما رسیده است امیدوارم تجربه آموخته و عبرت گرفته و متوجه شده باشید که قدر نعمت آزادی را چگونه باید دانست و معنی آزادی را دریافته باشید. در این صورت می‌دانید که معنی آزادی این نیست که مردم خودسر باشند و هر کس هر چه می‌خواهد بکند؛ در عین آزادی قیود و حدود لازم است، اگر حدودی در کار نباشد و همه خودسر باشند هیچ کس آزاد نخواهد بود و هرکس از دیگران قوی‌تر باشد آنان را اسیر و بنده خود خواهد کرد. قیود و حدودی که برای خودسری هست همان است که قانون می‌نامند؛ پس مردم وقتی آزاد خواهند بود که قانون در کار باشد و هر کس حدود اختیارات خود را بداند و از آن تجاوز نکند. پس کشوری که قانونی ندارد یا قانون در آن مجری و محترم نیست مردمش آزاد نخواهند بود و آسوده زیست نخواهند کرد. این حقیقتی است بسیار ساده و روشن و هیچ کس منکر آن نمی‌شود، اما متاسفانه کمتر کسی به این حقیقت ایمان دارد زیرا که غالبا می‌بینیم مردم حدود یعنی قانون را برای دیگران لازم می‌دانند اما رعایتش را برای خودشان واجب نمی‌شمارند. اگر هر کس معتقد بود که رعایت حدود قانون تنها نسبت به دیگران واجب نیست بلکه نسبت به خود او هم واجب است، تخلف از قانون واقع نمی‌شد و حال آنکه ما هر روز می‌بینیم بسیاری از اشخاص از قانون تخلف می‌کنند و کمتر کسی است که متوجه باشد که اگر من تخلف از قانون را از طرف خود جایز بدانم دلیلی ندارد که دیگران هم تخلف از قانون را از طرف خودشان جایز ندانند. در این صورت تخلف از قانون امری رایج و شایع خواهد بود و همان نتیجه دست می‌دهد که گفتیم؛ یعنی آسایش از همه سلب می‌شود. متاسفانه بسیاری از مردم چنین‌اند که هر وقت بتوانند زور بگویند، می‌گویند؛ غافل از اینکه اگر بنا به زورگویی باشد امروز من می‌توانم به زیردست خود زور بگویم اما فردا زبردستی پیدا می‌شود که به من زور بگوید پس همین کس که امروز زور می‌گوید فردا دچار زبردست‌تر از خود می‌شود، آنگاه آه‌وناله می‌کند و به این ترتیب دنیا درست مصداق گفتۀ شیخ سعدی می‌شود که می‌فرماید: ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند/ داد و فریاد برآری که مسلمانی نیست پس اولین سفارشی که در عالم خیرخواهی و مهین‌دوستی به شما می‌کنم این است که متوجه باشید که ملت آزاد آن است که جریان امورش بر وفق قانون باشد و بنابراین هر کس به قانون بی‌اعتنایی کند و تخلف از آن را روا بدارد دشمن آزادی است یعنی دشمن آسایش ملت است. یک نکته دیگر هم در این باب می‌گویم و به مطلب دیگر می‌پردازم و آن این است که شما شنوندگان من یقین دارم بسیار شنیده‌اید که از تمدن و توحش و ملل متمدن و وحشی سخن می‌گویند. آیا درست فکر کرده‌اید که ملت متمدن کدام است و ملت وحشی چیست؟ گمانم این است که بعضی از شما خواهند گفت ملت متمدن آن است که راه‌آهن و کارخانه و لشگر و سپاه و تانک و هواپیما و از این قبیل چیز‌ها دارد و ملت وحشی آن است که این چیز‌ها را ندارد و یا خواهند گفت ملت متمدن آن است که شهر‌هایش چنین و چنان باشد، خیابان‌هایش وسیع و آسفالته، خانه‌هایش چند اشکوبه باشد و قس‌علیهذا. البته ملل متمدن این چیز‌ها را دارند اما من به شما می‌گویم بدانید که این چیز‌ها فروع تمدنند اصل تمدن نیستند. اصل تمدن این است که ملت تربیت داشته باشد و بهترین علامت تربیت‌داشتن ملت این است که قانون را محترم بدارد و رعایت کند، اگر این اصل محفوظ باشد آن فروع خودبه‌خود حاصل می‌شود اما اگر ملتی قانون را محترم ندارد هر قدر از آن چیز‌ها داشته باشد نه می‌توان گفت تربیت دارد و نه می‌توان گفت متمدن است، آن چیز‌ها هم عاقبت از دستش می‌رود. پس از این مقدمات که گمان می‌کنم قابل انکار نباشد می‌پردازم به اصل مطلب و یادآوری می‌کنم که وجود قانون بسته به دو چیز است یکی قانون‌گذار و یکی مجری قانون و جمع این دو چیز را حکومت یا دولت می‌گویند. و چون ملت‌های مختلف را در زمان‌های مختلف به نظر می‌گیریم می‌بینیم حکومت‌های آن‌ها همه و همیشه یکسان نبوده و نیستند، گاهی از اوقات قانون‌گذار و مجری قانون یک نفر بوده و گاهی چند نفر معدود و بعض از ملت‌ها هم بوده و هستند که قانون‌گذاری و اجرای قانون را تمام ملت برعهده گرفته است. قسم اول حکومت انفرادی و استبدادی است. قسم دوم حکومت خواص و اشراف است و قسم سوم را حکومت ملی می‌گویند که اروپاییان دموکراسی می‌نامند و هر یک از این سه قسم هم اشکال مختلف داشته و دارد که چون مقصود من این نیست که به شما علم حقوق درس بدهم داخل این بحث نمی‌شوم و همین‌قدر می‌گویم ملت‌ها هر چه دانا‌تر و به رشد و بلوغ نزدیک‌تر می‌شوند به قسم سوم یعنی به حکومت ملی متمایل‌تر می‌گردند جز اینکه ملت‌ها چون غالبا دارای جمعیت فراوان و کشور پهناورند نمی‌توانند هر روز یک جا جمع شوند و وظیفه قانون‌گذاری و اجرای قانون را خودشان مستقیما به جا بیاورند. بنابراین بهترین ترتیبی که پیدا کرده‌اند این است که ملت جماعتی را نماینده خود قرار دهد که به نام او قانون‌گذاری کنند و مجمع آن نمایندگان را ما مجلس شورای ملی نامیده‌ایم و مجلس هم چند نفر را برای اجرای قانون اختیار می‌کند که هیئت وزیران نامیده می‌شود و این هر دو جماعت در تحت ریاست عالیه یک نفر هستند که اگر او انتخابی باشد رییس‌جمهوری نامیده می‌شود و اگر دائمی و موروثی باشد پادشاه است. شما ملت ایران به موجب قانون اساسی که تقریبا سی‌وپنج سال پیش مقرر شده است دارای حکومت ملی پادشاهی هستید اما اگر درست توجه کنید تصدیق خواهید کرد که در مدت این سی‌وپنج سال کمتر وقتی بوده است که از نعمت آزادی حقیقی یعنی مجری و محترم‌بودن قانون برخوردار بوده باشید و چندین مرتبه حکومت ملی یعنی اساس مشروطیت شما مختل شده است. آیا فکر کرده‌اید که علت آن چیست؟ من برای شما توضیح می‌کنم. علت اصلی این بوده است که قدر این نعمت را به درستی نمی‌دانستید و به وظایف آن قیام نمی‌کردید و بسیاری از روی نادانی و جماعتی از روی غرض و هوای نفس از شرایطی که در حکومت ملی باید ملحوظ شود تخلف می‌کردند. شرایطی که در حکومت ملی باید ملحوظ باشد چیست؟ فراموش نکنید که معنی حکومت ملی این است که اختیار امور کشور با ملت باشد و البته می‌دانید که هر کس اختیاراتی دارد در ازای آن اختیارات مسئولیتی، متوجه او می‌شود. پس اگر به مقتضای اختیارات خود چنانکه وظیفۀ وجدانی حکم می‌کند عمل نکند مسئول واقع می‌شود و معنی مسئول‌واقع‌شدن همیشه این نیست که کسی از او سوال و بازخواست کند، مسوول‌واقع‌شدن غالبا به این است که شخص گرفتار عاقبت وخیم می‌شود، اگر مخلوقی نباشد که از او بازخواست کند خالق از او بازخواست خواهد کرد، بازخواست خالق را هم همیشه به روز قیامت نباید محول نمود، غالبا بازخواست خالق در همین زندگانی دنیا واقع می‌شود و شخص جزای عمل خود را می‌بیند و چنانکه گفته‌اند: از مکافات عمل غافل مشو/ گندم از گندم بروید جو ز جو اکنون ببینیم اگر ملت در اختیارات خود به مقتضای وظیفۀ قانونی و وجدانی عمل نکند چگونه مسئول واقع می‌شود. طبقات ملت مختلفند و هر کدام در عمل حکومت ملی وظیفه خاص دارند، عامه مردم موظفند که در انتخاب نمایندگان خود برای مجلس شورای ملی اهتمام داشته و نمایندگان صالح انتخاب کنند و پس از انتخاب مراقب رفتار آنان باشند و افکار صالح یعنی عقاید آزادی‌خواهی یعنی قانون‌خواهی یعنی میهن‌دوستی نمایش دهند و معتقد باشند که خیرعموم‌خواستن بر اعمال اغراض شخصی مقدم است و هر فرد از افراد ملت مکلف است شغل و حرفۀ مشروع آبرومندی مطابق استعداد خود اختیار کند و در انجام آن بکوشد. نمایندگان ملت موظفند که در قانون‌گذاری و نظارت در اجرای قانون اهتمام ورزند و نمایندگی ملت را وسیلۀ پیشرفت اغراض و هوای نفس و جاه‌طلبی ندانند، وظیفۀ وزیران این است که خود را مجری قانون و خدمتگزار ملت بدانند و در پیشنهاد قوانین به مجلس و اجرای آن قوانین همواره خیر و صلاح ملت را در نظر داشته باشند. وظیفۀ مستخدمین و کارکنان دولت این است که در اجرای قوانین از روی صحت و درستی وسیلۀ پیشرفت کار وزیران باشند و موجبات آسایش ابنای نوع خود را که مخدومین ایشان هستند فراهم آورند. وظیفۀ روزنامه‌نگاران این است که هادی افکار مردم شوند و ملت و دولت را به راه خیر دلالت کنند. وظیفۀ پادشاه این است که حافظ قانون اساسی و ناظر افعال دولت باشد و افراد ملت را فرزندان خود بداند و به مقتضای مهر پدری با آن‌ها رفتار کند و گرفتار و کردار خود را سرمشق مردم قرار دهد. و روی هم رفته وظیفۀ جمیع طبقات ملت این است که گفتار و کردار خود را با اصول شرافت و آبرومندی تطبیق کنند که چنانکه یکی از حکمای اروپا گفته است اگر بنیاد حکومت استبدادی بر ترس و بیم است بنیاد حکومت ملی بر شرافت افراد ملت است و مخصوصا اگر متصدیان امور عامه شرافت را در اعمال خود نصب‌العین خویش نسازند کار حکومت ملی پیشرفت نمی‌کند. و بالاخره جمیع طبقات باید دست به دست یکدیگر داده در پیش‌بردن حکومت ملی متفق و متحد باشند که بزرگ‌ترین آفت حکومت ملی اختلاف کلمه و نفاق است. پس اگر افراد ملت فقط ملاحظات و منافع شخصی را منظور بدارند و حاضر نشوند که یک اندازه از اغراض‌جویی خود را فدای منافع کلی کنند و از راه صلاح خارج شده، به جای اشتغال به امور شرافتمندانه برای پیشرفت اغراض خصوصی وسایل نامناسب از تزویر و نفاق و فتنه و فساد و دسته‌بندی و هوچیگری به کار برند و اگر نمایندگان ملت در قانون‌گذاری یا اجرای قانون اهتمام لازم ننمایند و نمایندگی ملت را وسیلۀ تحصیل یا حفظ منافع شخصی بدانند و عوام‌فریبی را پیشه خود بسازند و دسیسه‌کاری را شعار خود کنند یا معنی نمایندگی ملت را فقط مدعی‌شدن با دولت بدانند و اگر وزیران وزارت را فقط مایۀ تشخص و جلب منافع شخصی فرض کنند و اگر روزنامه‌نگاران به جای حقیقت‌گویی و رهبری ملت به راه خیر، روزنامه را آلت هتاکی و پیش‌بردن اغراض فاسد قرار دهند و اگر پادشاه حافظ قوانین نباشد و افراد ملت را فرزندان خود نداند و سلطنت را وسیلۀ اجرای هوای نفس بسازد و اگر طبقات ملت از طریق شرافت پا بیرون گذارند یا راه اختلاف و نفاق پیش گیرند گذشته از اینکه شخصا مسئول یعنی گرفتار عاقبت وخیم می‌شوند باید حتم و یقین دانست که باز اوضاع این سی‌و‌پنج سال گذشته تجدید خواهد شد، کشور و ملت هر روز گرفتار مصیبت و فتنه و فسادی می‌شود و نه‌تنها آزادی تباه خواهد شد بلکه به دار فنا و نیستی خواهیم رفت و اگر ملت عبرت گرفته باشد و به وظیفه وجدانی خود عمل کند امیدواری می‌توان داشت که روزگار محنت و ذلت سپری شود و دورۀ شرافت و سعادت و سرفرازی برسد. این مطالب را که اظهار کردم ممکن است بفرمایید سخن‌هایی مبتذل بود که همه کس می‌داند و گفتن نداشت من هم آرزومندم که چنین باشد یعنی به عمل ثابت کنید که به این حقایق ایمان داشتید در آن صورت من از مبتذل‌گویی دلتنگ نخواهم بود. فعلا آنچه مسلما مایۀ امیدواری و اطمینان خاطر ماست وجود مبارک اعلیحضرت همایون شاهنشاهی است که در اندک مدتی که به سریر سلطنت جلوس فرموده‌اند رأفت و شفقت و مهربانی نسبت به ملت و حسن‌نیت به مشروطیت را کاملا به منصۀ ظهور رسانیده‌اند، اکنون باید امیدوار بود که طبقات ملت هم به خوبی امتحان بدهند. اینجانب که گذشته از معلومات کتابی مدت پنجاه سال شاهد جریان امور این کشور و کلیه ممالک روی زمین بوده و به نظر دقت و عبرت در آن‌ها دیده‌ام در این هنگام موقع را مقتضی دیدم بر حسب مسئولیتی که متوجه من شده است این تذکرات را به ابناء وطن عزیز بدهم و قصد دارم اگر موفق شوم بعد‌ها هم در مواقع مقتضی به شرح و بسط جزییات این کلیات بپردازم و در مهمات امور کشور یادآوری‌های لازم را به ملت بکنم. امیدوارم تذکراتم موثر شود و این ملت ستمدیده پس از قرن‌ها رنج و محنت عاقبت روزگار خوش ببینند. ان‌شاءالله. [[رده:سخنرانی‌ها]] 587nta7zdkf97ev0qo46fmpx03po7xb 305069 305058 2026-10-16T16:42:03Z Mamouri 29041 Mamouri صفحهٔ [[نطق رادیویی محمدعلی فروغی]] را به [[سخنرانی رادیویی محمدعلی فروغی]] منتقل کرد: هماهنگی با عنوان مقالهٔ ویکی‌پدیای فارسی 305058 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = نطق رادیویی محمدعلی فروغی | مؤلف = محمدعلی فروغی | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = نطق رادیویی محمدعلی فروغی (ذکاءالملک)، نخست‌وزیر ایران، شامگاه سه‌شنبه ۱۵ مهر ۱۳۲۰ از رادیوی تهران پخش شد و فردای آن روز، چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۳۲۰، در صفحهٔ اول روزنامهٔ اطلاعات (شمارهٔ ۴۶۷۳) منتشر شد. }} '''نطق رادیویی محمدعلی فروغی''' '''برادران و هم‌میهنان عزیزم،''' به حمدالله به فضل خداوند در سایۀ توجه شاهنشاه جوان جوانبخت، بار دیگر پا به دایرۀ آزادی گذاشتید و می‌توانید از این نعمت برخوردار شوید البته باید قدر این نعمت را بدانید و شکر خداوند را به جا آورید. از رنج و محنتی که در ظرف سی‌چهل سال گذشته به شما رسیده است امیدوارم تجربه آموخته و عبرت گرفته و متوجه شده باشید که قدر نعمت آزادی را چگونه باید دانست و معنی آزادی را دریافته باشید. در این صورت می‌دانید که معنی آزادی این نیست که مردم خودسر باشند و هر کس هر چه می‌خواهد بکند؛ در عین آزادی قیود و حدود لازم است، اگر حدودی در کار نباشد و همه خودسر باشند هیچ کس آزاد نخواهد بود و هرکس از دیگران قوی‌تر باشد آنان را اسیر و بنده خود خواهد کرد. قیود و حدودی که برای خودسری هست همان است که قانون می‌نامند؛ پس مردم وقتی آزاد خواهند بود که قانون در کار باشد و هر کس حدود اختیارات خود را بداند و از آن تجاوز نکند. پس کشوری که قانونی ندارد یا قانون در آن مجری و محترم نیست مردمش آزاد نخواهند بود و آسوده زیست نخواهند کرد. این حقیقتی است بسیار ساده و روشن و هیچ کس منکر آن نمی‌شود، اما متاسفانه کمتر کسی به این حقیقت ایمان دارد زیرا که غالبا می‌بینیم مردم حدود یعنی قانون را برای دیگران لازم می‌دانند اما رعایتش را برای خودشان واجب نمی‌شمارند. اگر هر کس معتقد بود که رعایت حدود قانون تنها نسبت به دیگران واجب نیست بلکه نسبت به خود او هم واجب است، تخلف از قانون واقع نمی‌شد و حال آنکه ما هر روز می‌بینیم بسیاری از اشخاص از قانون تخلف می‌کنند و کمتر کسی است که متوجه باشد که اگر من تخلف از قانون را از طرف خود جایز بدانم دلیلی ندارد که دیگران هم تخلف از قانون را از طرف خودشان جایز ندانند. در این صورت تخلف از قانون امری رایج و شایع خواهد بود و همان نتیجه دست می‌دهد که گفتیم؛ یعنی آسایش از همه سلب می‌شود. متاسفانه بسیاری از مردم چنین‌اند که هر وقت بتوانند زور بگویند، می‌گویند؛ غافل از اینکه اگر بنا به زورگویی باشد امروز من می‌توانم به زیردست خود زور بگویم اما فردا زبردستی پیدا می‌شود که به من زور بگوید پس همین کس که امروز زور می‌گوید فردا دچار زبردست‌تر از خود می‌شود، آنگاه آه‌وناله می‌کند و به این ترتیب دنیا درست مصداق گفتۀ شیخ سعدی می‌شود که می‌فرماید: ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند/ داد و فریاد برآری که مسلمانی نیست پس اولین سفارشی که در عالم خیرخواهی و مهین‌دوستی به شما می‌کنم این است که متوجه باشید که ملت آزاد آن است که جریان امورش بر وفق قانون باشد و بنابراین هر کس به قانون بی‌اعتنایی کند و تخلف از آن را روا بدارد دشمن آزادی است یعنی دشمن آسایش ملت است. یک نکته دیگر هم در این باب می‌گویم و به مطلب دیگر می‌پردازم و آن این است که شما شنوندگان من یقین دارم بسیار شنیده‌اید که از تمدن و توحش و ملل متمدن و وحشی سخن می‌گویند. آیا درست فکر کرده‌اید که ملت متمدن کدام است و ملت وحشی چیست؟ گمانم این است که بعضی از شما خواهند گفت ملت متمدن آن است که راه‌آهن و کارخانه و لشگر و سپاه و تانک و هواپیما و از این قبیل چیز‌ها دارد و ملت وحشی آن است که این چیز‌ها را ندارد و یا خواهند گفت ملت متمدن آن است که شهر‌هایش چنین و چنان باشد، خیابان‌هایش وسیع و آسفالته، خانه‌هایش چند اشکوبه باشد و قس‌علیهذا. البته ملل متمدن این چیز‌ها را دارند اما من به شما می‌گویم بدانید که این چیز‌ها فروع تمدنند اصل تمدن نیستند. اصل تمدن این است که ملت تربیت داشته باشد و بهترین علامت تربیت‌داشتن ملت این است که قانون را محترم بدارد و رعایت کند، اگر این اصل محفوظ باشد آن فروع خودبه‌خود حاصل می‌شود اما اگر ملتی قانون را محترم ندارد هر قدر از آن چیز‌ها داشته باشد نه می‌توان گفت تربیت دارد و نه می‌توان گفت متمدن است، آن چیز‌ها هم عاقبت از دستش می‌رود. پس از این مقدمات که گمان می‌کنم قابل انکار نباشد می‌پردازم به اصل مطلب و یادآوری می‌کنم که وجود قانون بسته به دو چیز است یکی قانون‌گذار و یکی مجری قانون و جمع این دو چیز را حکومت یا دولت می‌گویند. و چون ملت‌های مختلف را در زمان‌های مختلف به نظر می‌گیریم می‌بینیم حکومت‌های آن‌ها همه و همیشه یکسان نبوده و نیستند، گاهی از اوقات قانون‌گذار و مجری قانون یک نفر بوده و گاهی چند نفر معدود و بعض از ملت‌ها هم بوده و هستند که قانون‌گذاری و اجرای قانون را تمام ملت برعهده گرفته است. قسم اول حکومت انفرادی و استبدادی است. قسم دوم حکومت خواص و اشراف است و قسم سوم را حکومت ملی می‌گویند که اروپاییان دموکراسی می‌نامند و هر یک از این سه قسم هم اشکال مختلف داشته و دارد که چون مقصود من این نیست که به شما علم حقوق درس بدهم داخل این بحث نمی‌شوم و همین‌قدر می‌گویم ملت‌ها هر چه دانا‌تر و به رشد و بلوغ نزدیک‌تر می‌شوند به قسم سوم یعنی به حکومت ملی متمایل‌تر می‌گردند جز اینکه ملت‌ها چون غالبا دارای جمعیت فراوان و کشور پهناورند نمی‌توانند هر روز یک جا جمع شوند و وظیفه قانون‌گذاری و اجرای قانون را خودشان مستقیما به جا بیاورند. بنابراین بهترین ترتیبی که پیدا کرده‌اند این است که ملت جماعتی را نماینده خود قرار دهد که به نام او قانون‌گذاری کنند و مجمع آن نمایندگان را ما مجلس شورای ملی نامیده‌ایم و مجلس هم چند نفر را برای اجرای قانون اختیار می‌کند که هیئت وزیران نامیده می‌شود و این هر دو جماعت در تحت ریاست عالیه یک نفر هستند که اگر او انتخابی باشد رییس‌جمهوری نامیده می‌شود و اگر دائمی و موروثی باشد پادشاه است. شما ملت ایران به موجب قانون اساسی که تقریبا سی‌وپنج سال پیش مقرر شده است دارای حکومت ملی پادشاهی هستید اما اگر درست توجه کنید تصدیق خواهید کرد که در مدت این سی‌وپنج سال کمتر وقتی بوده است که از نعمت آزادی حقیقی یعنی مجری و محترم‌بودن قانون برخوردار بوده باشید و چندین مرتبه حکومت ملی یعنی اساس مشروطیت شما مختل شده است. آیا فکر کرده‌اید که علت آن چیست؟ من برای شما توضیح می‌کنم. علت اصلی این بوده است که قدر این نعمت را به درستی نمی‌دانستید و به وظایف آن قیام نمی‌کردید و بسیاری از روی نادانی و جماعتی از روی غرض و هوای نفس از شرایطی که در حکومت ملی باید ملحوظ شود تخلف می‌کردند. شرایطی که در حکومت ملی باید ملحوظ باشد چیست؟ فراموش نکنید که معنی حکومت ملی این است که اختیار امور کشور با ملت باشد و البته می‌دانید که هر کس اختیاراتی دارد در ازای آن اختیارات مسئولیتی، متوجه او می‌شود. پس اگر به مقتضای اختیارات خود چنانکه وظیفۀ وجدانی حکم می‌کند عمل نکند مسئول واقع می‌شود و معنی مسئول‌واقع‌شدن همیشه این نیست که کسی از او سوال و بازخواست کند، مسوول‌واقع‌شدن غالبا به این است که شخص گرفتار عاقبت وخیم می‌شود، اگر مخلوقی نباشد که از او بازخواست کند خالق از او بازخواست خواهد کرد، بازخواست خالق را هم همیشه به روز قیامت نباید محول نمود، غالبا بازخواست خالق در همین زندگانی دنیا واقع می‌شود و شخص جزای عمل خود را می‌بیند و چنانکه گفته‌اند: از مکافات عمل غافل مشو/ گندم از گندم بروید جو ز جو اکنون ببینیم اگر ملت در اختیارات خود به مقتضای وظیفۀ قانونی و وجدانی عمل نکند چگونه مسئول واقع می‌شود. طبقات ملت مختلفند و هر کدام در عمل حکومت ملی وظیفه خاص دارند، عامه مردم موظفند که در انتخاب نمایندگان خود برای مجلس شورای ملی اهتمام داشته و نمایندگان صالح انتخاب کنند و پس از انتخاب مراقب رفتار آنان باشند و افکار صالح یعنی عقاید آزادی‌خواهی یعنی قانون‌خواهی یعنی میهن‌دوستی نمایش دهند و معتقد باشند که خیرعموم‌خواستن بر اعمال اغراض شخصی مقدم است و هر فرد از افراد ملت مکلف است شغل و حرفۀ مشروع آبرومندی مطابق استعداد خود اختیار کند و در انجام آن بکوشد. نمایندگان ملت موظفند که در قانون‌گذاری و نظارت در اجرای قانون اهتمام ورزند و نمایندگی ملت را وسیلۀ پیشرفت اغراض و هوای نفس و جاه‌طلبی ندانند، وظیفۀ وزیران این است که خود را مجری قانون و خدمتگزار ملت بدانند و در پیشنهاد قوانین به مجلس و اجرای آن قوانین همواره خیر و صلاح ملت را در نظر داشته باشند. وظیفۀ مستخدمین و کارکنان دولت این است که در اجرای قوانین از روی صحت و درستی وسیلۀ پیشرفت کار وزیران باشند و موجبات آسایش ابنای نوع خود را که مخدومین ایشان هستند فراهم آورند. وظیفۀ روزنامه‌نگاران این است که هادی افکار مردم شوند و ملت و دولت را به راه خیر دلالت کنند. وظیفۀ پادشاه این است که حافظ قانون اساسی و ناظر افعال دولت باشد و افراد ملت را فرزندان خود بداند و به مقتضای مهر پدری با آن‌ها رفتار کند و گرفتار و کردار خود را سرمشق مردم قرار دهد. و روی هم رفته وظیفۀ جمیع طبقات ملت این است که گفتار و کردار خود را با اصول شرافت و آبرومندی تطبیق کنند که چنانکه یکی از حکمای اروپا گفته است اگر بنیاد حکومت استبدادی بر ترس و بیم است بنیاد حکومت ملی بر شرافت افراد ملت است و مخصوصا اگر متصدیان امور عامه شرافت را در اعمال خود نصب‌العین خویش نسازند کار حکومت ملی پیشرفت نمی‌کند. و بالاخره جمیع طبقات باید دست به دست یکدیگر داده در پیش‌بردن حکومت ملی متفق و متحد باشند که بزرگ‌ترین آفت حکومت ملی اختلاف کلمه و نفاق است. پس اگر افراد ملت فقط ملاحظات و منافع شخصی را منظور بدارند و حاضر نشوند که یک اندازه از اغراض‌جویی خود را فدای منافع کلی کنند و از راه صلاح خارج شده، به جای اشتغال به امور شرافتمندانه برای پیشرفت اغراض خصوصی وسایل نامناسب از تزویر و نفاق و فتنه و فساد و دسته‌بندی و هوچیگری به کار برند و اگر نمایندگان ملت در قانون‌گذاری یا اجرای قانون اهتمام لازم ننمایند و نمایندگی ملت را وسیلۀ تحصیل یا حفظ منافع شخصی بدانند و عوام‌فریبی را پیشه خود بسازند و دسیسه‌کاری را شعار خود کنند یا معنی نمایندگی ملت را فقط مدعی‌شدن با دولت بدانند و اگر وزیران وزارت را فقط مایۀ تشخص و جلب منافع شخصی فرض کنند و اگر روزنامه‌نگاران به جای حقیقت‌گویی و رهبری ملت به راه خیر، روزنامه را آلت هتاکی و پیش‌بردن اغراض فاسد قرار دهند و اگر پادشاه حافظ قوانین نباشد و افراد ملت را فرزندان خود نداند و سلطنت را وسیلۀ اجرای هوای نفس بسازد و اگر طبقات ملت از طریق شرافت پا بیرون گذارند یا راه اختلاف و نفاق پیش گیرند گذشته از اینکه شخصا مسئول یعنی گرفتار عاقبت وخیم می‌شوند باید حتم و یقین دانست که باز اوضاع این سی‌و‌پنج سال گذشته تجدید خواهد شد، کشور و ملت هر روز گرفتار مصیبت و فتنه و فسادی می‌شود و نه‌تنها آزادی تباه خواهد شد بلکه به دار فنا و نیستی خواهیم رفت و اگر ملت عبرت گرفته باشد و به وظیفه وجدانی خود عمل کند امیدواری می‌توان داشت که روزگار محنت و ذلت سپری شود و دورۀ شرافت و سعادت و سرفرازی برسد. این مطالب را که اظهار کردم ممکن است بفرمایید سخن‌هایی مبتذل بود که همه کس می‌داند و گفتن نداشت من هم آرزومندم که چنین باشد یعنی به عمل ثابت کنید که به این حقایق ایمان داشتید در آن صورت من از مبتذل‌گویی دلتنگ نخواهم بود. فعلا آنچه مسلما مایۀ امیدواری و اطمینان خاطر ماست وجود مبارک اعلیحضرت همایون شاهنشاهی است که در اندک مدتی که به سریر سلطنت جلوس فرموده‌اند رأفت و شفقت و مهربانی نسبت به ملت و حسن‌نیت به مشروطیت را کاملا به منصۀ ظهور رسانیده‌اند، اکنون باید امیدوار بود که طبقات ملت هم به خوبی امتحان بدهند. اینجانب که گذشته از معلومات کتابی مدت پنجاه سال شاهد جریان امور این کشور و کلیه ممالک روی زمین بوده و به نظر دقت و عبرت در آن‌ها دیده‌ام در این هنگام موقع را مقتضی دیدم بر حسب مسئولیتی که متوجه من شده است این تذکرات را به ابناء وطن عزیز بدهم و قصد دارم اگر موفق شوم بعد‌ها هم در مواقع مقتضی به شرح و بسط جزییات این کلیات بپردازم و در مهمات امور کشور یادآوری‌های لازم را به ملت بکنم. امیدوارم تذکراتم موثر شود و این ملت ستمدیده پس از قرن‌ها رنج و محنت عاقبت روزگار خوش ببینند. ان‌شاءالله. [[رده:سخنرانی‌ها]] 587nta7zdkf97ev0qo46fmpx03po7xb سخنرانی محمدرضا پهلوی در پاسارگاد 0 98097 305039 2026-10-16T13:01:15Z Mamouri 29041 افزودن متن سخنرانی 305039 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = سخنرانی محمدرضا پهلوی در پاسارگاد | مؤلف = محمدرضا پهلوی | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = سخنرانی محمدرضا پهلوی در برابر آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد، سه‌شنبه ۲۰ مهر ۱۳۵۰، در آغاز جشن‌های ۲۵۰۰ سالهٔ شاهنشاهی ایران. متن در صفحهٔ اول روزنامهٔ کیهان (شمارهٔ ۸۴۷۳) چاپ شد. } '''سخنرانی محمدرضا پهلوی در پاسارگاد''' '''کوروش !''' شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه هخامنشی، شاه ایران زمین، از جانب من، شاهنشاه ایران، و از جانب ملت من، بر تو درود باد. در این لحظه پرشکوه تاریخ ایران، من و همه ایرانیان، همه فرزندان این شاهنشاهی کهن که دو هزار و پانسد سال پیش به دست تو بنیاد نهاده شد، در برابر آرامگاه تو سر ستایش فرود می‌آوریم و خاطره فراموش نشدنی تو را پاس می‌داریم همه ما در این هنگام که ایران نو با افتخارات کهن، پیمان تازه می‌بندد، ترا به نام قهرمان جاودان تاریخ ایران، به نام بنیانگذار کهن‌سال‌ترین شاهنشاهی جهان، به نام آزادی بخش بزرگ تاریخ، به نام فرزند شایسته بشریت، درود می‌فرستیم. کوروش! ما امروز در برابر آرامگاه ابدی تو گرد آمده‌ایم تا به تو بگوییم آسوده بخواب زیرا که ما بیداریم و برای نگاهبانی میراث پرافتخار تو همواره بیدار خواهیم بود. سوگند یاد می‌کنیم که آن پرچمی را که تو دو هزار و پانسد سال پیش برافراشتی هم‌چنان افراشته و در اهتزاز نگاه خواهیم داشت. سوگند یاد می‌کنیم که بزرگی و سربلندی این سرزمین را به عنوان ودیعه‌ای مقدس که گذشتگان ما به ما سپرده‌اند با اراده‌ای پولادین حفظ خواهیم کرد، و این کشور را سربلندتر و پیروزتر از همیشه به آیندگان خویش خواهیم سپرد. سوگند یاد می‌کنیم که سنت بشر دوستی و نیک اندیشی را که تو اساس شاهنشاهی ایران قرار دادی، همواره پاس خواهیم داشت و همچنان برای مردم جهان پیام آور دوستی و حقیقت خواهیم بود. در این بیست و پنج قرن، کشور تو و کشور من، شاهد سهمگین‌ترین حوادثی شد که در تاریخ جهان برای ملتی روی داده‌است، و با این‌همه هرگز این ملت در برابر دشواری‌های گران سر تسلیم فرود نیاورد. در طول دوهزار و پانصد سال، هر وجب از خاک این مرز و بوم با خون دلیران و جانبازان ایران‌زمین آبیاری شد تا ایران همچنان زنده و سربلند بماند، بسیار کسان بدین سرزمین روی آوردند تا آن را از پای درآورند، اما همه آنان رفتند و ایران بر جای ماند و در همه این مدت، علیرغم تیرگی‌ها، این سرزمین فروغ جاودان همچنان تجلی گاه اخلاق و کانون ابدی اندیشه باقی ماند. اکنون ما در اینجا گرد آمده‌ایم تا با سربلندی به تو بگوییم که پس از گذشت بیست و پنج قرن، امروز نیز مانند دوران پر افتخار تو، پرچم شاهنشاهی ایران پیروزمندانه در اهتراز است. امروز نیز مانند روزگار تو نام ایران در سراسر گیتی با احترام و ستایش بسیار درآمیخته‌است. امروز نیز مانند عصر تو، ایران در صحنه پر آشوب جهان پیام‌آور آزادگی و بشردوستی و پاسدار والاترین آرمان‌های انسانی است. مشعلی که تو برافروختی و در طول دو هزار و پانسد سال هرگز در برابر تندبادهای حوادث خاموش نشد، امروز نیز فروزان‌تر و تابناک تر از همیشه در این سرزمین نورافشان است، و فروغ آن همچون دوران تو، از مرزهای ایران‌زمین بسیار فراتر رفته‌است. کوروش ! شاه بزرگ، شاه شاهان، آزادمرد آزادمردان و قهرمان تاریخ ایران و جهان، '''آسوده بخواب، زیرا که ما بیداریم و همواره بیدار خواهیم بود.''' در روز ۲۰ مهر ماه ۲۵۳۰ شاهنشاهی اعلیحضرت همایون محمدرضا شاه پهلوی آریامهر شاهنشاه ایران در برابر آرامگاه کوروش بزرگ بنیانگذار شاهنشاهی ایران سخنرانی فرمودند. هلیکوپتر شاهنشاه ساعت ۱۱ و ۱۵ دقیقه در پهنه ویژه پاسارگاد بر زمین نشست. شاهنشاه آریامهر دسته گلی را در آیین باشکوهی بر آرامگاه کوروش بزرگ نهادند. آنگاه پرچم هخامنشی و پرچم شاهنشاهی ایران بر فراز آرامگاه افراشته شد و با شلیک ۱۰۱ گلوله آیین نیایش ملی و شکرگزاری در سراسر کشور آغاز شد. … [[رده:سخنرانی‌ها]] [[رده:سخنرانی‌های محمدرضا پهلوی]] dzubqbrlbp21qkvu80m1oche815ux8f سخنرانی محمدرضا پهلوی در ۱۵ آبان ۱۳۵۷ 0 98098 305040 2026-10-16T13:03:15Z Mamouri 29041 افزودن متن سخنرانی 305040 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = سخنرانی محمدرضا پهلوی در ۱۵ آبان ۱۳۵۷ | مؤلف = محمدرضا پهلوی | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = پیام رادیو-تلویزیونی محمدرضا پهلوی به ملت ایران، ۱۵ آبان ۱۳۵۷. جملهٔ «من نیز پیام انقلاب شما ملت ایران را شنیدم» از این پیام است. } '''سخنرانی محمدرضا پهلوی در ۱۵ آبان ۱۳۵۷''' '''پیام شاهنشاه به ملت ایران''' '''ملت عزیز ایران''' در فضای باز سیاسی که از دو سال پیش به تدریج ایجاد می‌شد، شما ملت ایران علیه ظلم و فساد بپا خاستید. انقلاب ملت ایران نمی‌تواند مورد تأیید من بعنوان پادشاه ایران و بعنوان یک فرد ایرانی نباشد. متأسفانه در کنار انقلاب دسیسه و سوء استفاده دیگران از احساسات و خشم شما، آشوب و هرج و مرج و شورش نیز به بار آورد. موج اعتصاب‌ها نیز که بسیاری از آنها بر حق بوده اخیراً ماهیت و جهت یافت تا چرخ‌های اقتصاد مملکت و زندگی روزمره مردم فلج شود و حتی جریان نفت که زندگی این مملکت به آن بستگی دارد، قطع گردد، تا عبور و مرور روزانه و تأمین مایحتاج زندگی مردم نیز تعطیل شود. ناامنی، اغتشاش و شورش و کشتار در بسیاری از نقاط میهن‌مان به جایی رسیده است که استقلال مملکت را در خطر انداخته است. وقایع اسفباری که پایتخت را دیروز به آتش کشید، برای مردم و مملکت دیگر قابل ادامه و تحمل نیست. در پی استعفای دولت و برای جلوگیری از اضمحلال مملکت و از بین رفتن وحدت ملی، برای جلوگیری از سقوط در هرج و مرج و آشوب و کشتار، و بمنظور برقراری حکومت قانون و ایجاد نظم و آرامش، تمام کوشش خود را در تشکیل یک دولت ائتلافی مبذول داشتم و فقط هنگامی که معلوم شد که امکان انجام این ائتلاف نیست، به ناچار یک دولت موقت را تعیین کردیم. من آگاهم که به نام جلوگیری از آشوب و هرج و مرج این امکان وجود دارد که اشتباه های گذشته و فشار و اختناق تکرار شود. من آگاهم که ممکن است بعضی احساس کنند که به نام مصالح ملی و پیشرفت مملکت و با ایجاد فشار این خطر وجود دارد که سازش نامقدس فساد مالی و فساد سیاسی تکرار شود، اما من به نام پادشاه شما که سوگند خورده‌ام که تمامیت ارضی مملکت، وحدت ملی و مذهب شیعه اثنی‌عشری را حفظ کنم، بار دیگر در برابر ملت ایران سوگند خود را تکرار می کنم و «متعهد» می‌شوم که خطاهای گذشته و بی‌قانونی و ظلم و فساد دیگر تکرار نشده، بلکه خطاها از هر جهت جبران نیز گردد. «متعهد» میشوم که پس از برقراری نظم و آرامش در اسرع وقت یک دولت ملی برای آزادی‌های اساسی و اجرای انتخابات آزاد تعیین شود تا قانون اساسی که خون‌بهای انقلاب مشروطیت است بصورت کامل به مرحله اجرا درآید. '''من نیز پیام انقلاب شما ملت ایران را شنیدم.''' من حافظ سلطنت مشروطه که موهبتی است الهی که از طرف ملت به پادشاه تفویض شده است هستم و آنچه را که شما برای بدست آوردنش قربانی داده‌اید، تضمین می‌کنم. تضمین می‌کنم که حکومت ایران در آینده بر اساس قانون اساسی، عدالت اجتماعی و اراده ملی و به دور از استبداد و ظلم و فساد خواهد بود. در وضع فعلی، برقراری نظم و آرامش برای جلوگیری از سقوط و اضمحلال ایران وظیفه اصلی نیروهای مسلح شاهنشاهی است که همیشه با حفظ ماهیت ملی خود متکی بر ملت ایران و وفادار به سوگندهای خود بوده و هست، باید با همکاری شما هموطنان عزیزم این نظم و آرامش هرچه زودتر برقرار شود تا دولت ملی بعدی که استقرار آزادی‌ها، اجرای اصلاحات و بخصوص برقراری انتخابات آزاد را بر عهده خواهد داشت در اسرع وقت کار خود را شروع کند. من و شما در این سی و چند سال وقایع حساسی را دیده‌ایم و خطرات بسیاری را پشت سر گذاشته‌ایم. امیدوارم در این لحظات حساس و خطیر و سرنوشت‌ساز، خداوند بزرگ ما را مشمول عنایت خود فرماید تا بتوانیم در کنار هم به هدف‌های اصلی که آسایش و رفاه و آزادی و سربلندی ایران و ایرانی است برسیم. من در اینجا از «آیات عظام و علمای اعلام» که رهبران روحانی و مذهبی جامعه و پاسداران اسلام و بخصوص مذهب شیعه هستند، تقاضا دارم تا با راهنمایی‌های خود و دعوت مردم به آرامش و نظم برای حفظ تنها کشور شیعه جهان بکوشند. من از «رهبران فکری» جوانان می‌خواهم تا با دعوت آنان به آرامش و نظم، راه مبارزه اصولی برای برقراری یک دمکراسی واقعی را هموار کنند. من از شما «پدران و مادران» ایرانی که مانند من نگران آینده ایران و فرزندان خود هستید می‌خواهم که با راهنمایی آنان مانع شوید تا از راه شور و احساسات، در آشوب و اغتشاش شرکت کنند و به خود و به میهن‌شان لطمه وارد سازند. من از شما «جوانان و نوجوانان» که آینده ایران متعلق به شماست می‌خواهم تا میهنمان را به خون و آتش نکشید و به امروز خود و فردای ایران ضرر نزنید. من از شما «رهبران سیاسی جامعه» می‌خواهم تا به دور از اختلاف‌های عقیدتی و با توجه به موقعیت تاریخی حساس و استثنایی کشورمان، نیروهای خود را برای نجات میهن بکار برید. من از شما «کارگران و کارکنان و دهقانان» که با کوشش‌های خود چرخ‌های اقتصادی کشور را به حرکت درمی‌آورید می‌خواهم تا با فعالیت هر چه بیشتر در حفظ و احیای اقتصادی کشور بکوشیم. من از همه شما هموطنان عزیزم می‌خواهم تا به ایران فکر کنیم. همه به ایران فکر می‌کنیم. در این لحظات تاریخی بگذارید همه با هم به ایران فکر کنیم. بدانید که در راه انقلاب ملت ایران علیه استعمار، ظلم و فساد من در کنار شما هستم و برای حفظ تمامیت ارضی، وحدت ملی و حفظ شعائر اسلامی و برقراری آزادی‌های اساسی و پیروزی و تحقق خواست‌ها و آرمان‌های ملت ایران همراه شما خواهم بود. امیدوارم در روزهای خطیری که در پیش داریم، خداوند متعال ما را مورد عنایت و لطف خود قرار داده و همواره مؤید و حافظ مُلک و ملت ایران باشد. انشاء الله تعالی [[رده:سخنرانی‌ها]] [[رده:سخنرانی‌های محمدرضا پهلوی]] bj4hra62m30gvcd8w3cyhe68217bgyy 305059 305040 2026-10-16T16:20:43Z Mamouri 29041 بستن درست الگوی {{سرصفحه}} که درست نمایش داده شود 305059 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = سخنرانی محمدرضا پهلوی در ۱۵ آبان ۱۳۵۷ | مؤلف = محمدرضا پهلوی | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = پیام رادیو-تلویزیونی محمدرضا پهلوی به ملت ایران، ۱۵ آبان ۱۳۵۷. جملهٔ «من نیز پیام انقلاب شما ملت ایران را شنیدم» از این پیام است. }} '''سخنرانی محمدرضا پهلوی در ۱۵ آبان ۱۳۵۷''' '''پیام شاهنشاه به ملت ایران''' '''ملت عزیز ایران''' در فضای باز سیاسی که از دو سال پیش به تدریج ایجاد می‌شد، شما ملت ایران علیه ظلم و فساد بپا خاستید. انقلاب ملت ایران نمی‌تواند مورد تأیید من بعنوان پادشاه ایران و بعنوان یک فرد ایرانی نباشد. متأسفانه در کنار انقلاب دسیسه و سوء استفاده دیگران از احساسات و خشم شما، آشوب و هرج و مرج و شورش نیز به بار آورد. موج اعتصاب‌ها نیز که بسیاری از آنها بر حق بوده اخیراً ماهیت و جهت یافت تا چرخ‌های اقتصاد مملکت و زندگی روزمره مردم فلج شود و حتی جریان نفت که زندگی این مملکت به آن بستگی دارد، قطع گردد، تا عبور و مرور روزانه و تأمین مایحتاج زندگی مردم نیز تعطیل شود. ناامنی، اغتشاش و شورش و کشتار در بسیاری از نقاط میهن‌مان به جایی رسیده است که استقلال مملکت را در خطر انداخته است. وقایع اسفباری که پایتخت را دیروز به آتش کشید، برای مردم و مملکت دیگر قابل ادامه و تحمل نیست. در پی استعفای دولت و برای جلوگیری از اضمحلال مملکت و از بین رفتن وحدت ملی، برای جلوگیری از سقوط در هرج و مرج و آشوب و کشتار، و بمنظور برقراری حکومت قانون و ایجاد نظم و آرامش، تمام کوشش خود را در تشکیل یک دولت ائتلافی مبذول داشتم و فقط هنگامی که معلوم شد که امکان انجام این ائتلاف نیست، به ناچار یک دولت موقت را تعیین کردیم. من آگاهم که به نام جلوگیری از آشوب و هرج و مرج این امکان وجود دارد که اشتباه های گذشته و فشار و اختناق تکرار شود. من آگاهم که ممکن است بعضی احساس کنند که به نام مصالح ملی و پیشرفت مملکت و با ایجاد فشار این خطر وجود دارد که سازش نامقدس فساد مالی و فساد سیاسی تکرار شود، اما من به نام پادشاه شما که سوگند خورده‌ام که تمامیت ارضی مملکت، وحدت ملی و مذهب شیعه اثنی‌عشری را حفظ کنم، بار دیگر در برابر ملت ایران سوگند خود را تکرار می کنم و «متعهد» می‌شوم که خطاهای گذشته و بی‌قانونی و ظلم و فساد دیگر تکرار نشده، بلکه خطاها از هر جهت جبران نیز گردد. «متعهد» میشوم که پس از برقراری نظم و آرامش در اسرع وقت یک دولت ملی برای آزادی‌های اساسی و اجرای انتخابات آزاد تعیین شود تا قانون اساسی که خون‌بهای انقلاب مشروطیت است بصورت کامل به مرحله اجرا درآید. '''من نیز پیام انقلاب شما ملت ایران را شنیدم.''' من حافظ سلطنت مشروطه که موهبتی است الهی که از طرف ملت به پادشاه تفویض شده است هستم و آنچه را که شما برای بدست آوردنش قربانی داده‌اید، تضمین می‌کنم. تضمین می‌کنم که حکومت ایران در آینده بر اساس قانون اساسی، عدالت اجتماعی و اراده ملی و به دور از استبداد و ظلم و فساد خواهد بود. در وضع فعلی، برقراری نظم و آرامش برای جلوگیری از سقوط و اضمحلال ایران وظیفه اصلی نیروهای مسلح شاهنشاهی است که همیشه با حفظ ماهیت ملی خود متکی بر ملت ایران و وفادار به سوگندهای خود بوده و هست، باید با همکاری شما هموطنان عزیزم این نظم و آرامش هرچه زودتر برقرار شود تا دولت ملی بعدی که استقرار آزادی‌ها، اجرای اصلاحات و بخصوص برقراری انتخابات آزاد را بر عهده خواهد داشت در اسرع وقت کار خود را شروع کند. من و شما در این سی و چند سال وقایع حساسی را دیده‌ایم و خطرات بسیاری را پشت سر گذاشته‌ایم. امیدوارم در این لحظات حساس و خطیر و سرنوشت‌ساز، خداوند بزرگ ما را مشمول عنایت خود فرماید تا بتوانیم در کنار هم به هدف‌های اصلی که آسایش و رفاه و آزادی و سربلندی ایران و ایرانی است برسیم. من در اینجا از «آیات عظام و علمای اعلام» که رهبران روحانی و مذهبی جامعه و پاسداران اسلام و بخصوص مذهب شیعه هستند، تقاضا دارم تا با راهنمایی‌های خود و دعوت مردم به آرامش و نظم برای حفظ تنها کشور شیعه جهان بکوشند. من از «رهبران فکری» جوانان می‌خواهم تا با دعوت آنان به آرامش و نظم، راه مبارزه اصولی برای برقراری یک دمکراسی واقعی را هموار کنند. من از شما «پدران و مادران» ایرانی که مانند من نگران آینده ایران و فرزندان خود هستید می‌خواهم که با راهنمایی آنان مانع شوید تا از راه شور و احساسات، در آشوب و اغتشاش شرکت کنند و به خود و به میهن‌شان لطمه وارد سازند. من از شما «جوانان و نوجوانان» که آینده ایران متعلق به شماست می‌خواهم تا میهنمان را به خون و آتش نکشید و به امروز خود و فردای ایران ضرر نزنید. من از شما «رهبران سیاسی جامعه» می‌خواهم تا به دور از اختلاف‌های عقیدتی و با توجه به موقعیت تاریخی حساس و استثنایی کشورمان، نیروهای خود را برای نجات میهن بکار برید. من از شما «کارگران و کارکنان و دهقانان» که با کوشش‌های خود چرخ‌های اقتصادی کشور را به حرکت درمی‌آورید می‌خواهم تا با فعالیت هر چه بیشتر در حفظ و احیای اقتصادی کشور بکوشیم. من از همه شما هموطنان عزیزم می‌خواهم تا به ایران فکر کنیم. همه به ایران فکر می‌کنیم. در این لحظات تاریخی بگذارید همه با هم به ایران فکر کنیم. بدانید که در راه انقلاب ملت ایران علیه استعمار، ظلم و فساد من در کنار شما هستم و برای حفظ تمامیت ارضی، وحدت ملی و حفظ شعائر اسلامی و برقراری آزادی‌های اساسی و پیروزی و تحقق خواست‌ها و آرمان‌های ملت ایران همراه شما خواهم بود. امیدوارم در روزهای خطیری که در پیش داریم، خداوند متعال ما را مورد عنایت و لطف خود قرار داده و همواره مؤید و حافظ مُلک و ملت ایران باشد. انشاء الله تعالی [[رده:سخنرانی‌ها]] [[رده:سخنرانی‌های محمدرضا پهلوی]] ih32n01lb05f6zzfzjll42x7gojrapk سخنرانی سید روح‌الله خمینی در بهشت زهرا 0 98099 305041 2026-10-16T13:04:44Z Mamouri 29041 افزودن متن سخنرانی 305041 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = سخنرانی سید روح‌الله خمینی در بهشت زهرا | مؤلف = سید روح‌الله خمینی | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = سخنرانی سید روح‌الله خمینی در بهشت زهرا، تهران، ۱۲ بهمن ۱۳۵۷، ساعاتی پس از بازگشت او به ایران. متن از «صحیفهٔ امام»، جلد ۶، صص ۱۰–۱۹. } '''سخنرانی سید روح‌الله خمینی در بهشت زهرا''' اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم '''تشکر و تسلیت''' ما در این مدت مصیبتها دیدیم؛ مصیبتهای بسیار بزرگ. و بعضِ پیروزیها حاصل شد که البته آن هم بزرگ بود. مصیبتهای زنهای جوان مرده، مردهای اولاد از دست داده، طفلهای پدر از دست داده. من وقتی چشمم به بعضی از اینها که اولاد خودشان را از دست داده‌اند می‌افتد، سنگینی در دوشم پیدا می‌شود که نمی‌توانم تاب بیاورم. من نمی‌توانم از عهده این خسارات که بر ملت ما وارد شده است برآیم. من نمی‌توانم تشکر از این ملت بکنم که همه چیز خودش را در راه خدا داد. خدای تبارک و تعالی باید به آنها اجر عنایت فرماید. من به مادرهای فرزند از دست داده تسلیت عرض می‌کنم و در غم آنها شریک هستم. من به پدرهای جوان داده، من به آنها تسلیت عرض می‌کنم. من به جوانهایی که پدرانشان را در این مدت از دست داده‌اند تسلیت عرض می‌کنم. '''رژیم سلطنتی مغایر عقل و قانون''' خوب، ما حساب بکنیم که این مصیبتها برای چه به این ملت وارد شد. مگر این ملت چه می‌گفت و چه می‌گوید که از آن وقتی که صدای ملت درآمده است تا حالا قتل و ظلم و غارت و همه اینها ادامه دارد. ملت ما چه می‌گفتند که مستحق این عقوبات شدند. ملت ما یک مطلبش این بود که این سلطنت پهلوی از اول که پایه گذاری شد برخلاف قوانین‌ بود. آنهایی که در سن من هستند می‌دانند و دیده‌اند که مجلس مؤسسان که تأسیس شد، با سرنیزه تأسیس شد. ملت هیچ دخالت نداشت در مجلس مؤسسان. مجلس مؤسسان را با زور سرنیزه تأسیس کردند، و با زورْ وکلای آن را وادار کردند به اینکه به رضا شاه رأی سلطنت بدهند. پس این سلطنت از اول یک امر باطلی بود؛ بلکه اصل رژیم سلطنتی از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلی است و خلاف حقوق بشر است. برای اینکه ما فرض می‌کنیم که یک ملتی تمامشان رأی دادند که یک نفری سلطان باشد؛ بسیار خوب، اینها از باب اینکه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رأی آنها برای آنها قابل عمل است. لکن اگر یک ملتی رأی دادند - ولو تمامشان - به اینکه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقی [است؟] ملتِ پنجاه سال پیش از این، سرنوشت ملتِ بعد را معین می‌کند؟ سرنوشت هر ملتی به دست خودش است. ما در زمان سابق - فرض بفرمایید که زمان اول قاجاریه - نبودیم؛ اگر فرض کنیم که سلطنت قاجاریه به واسطه یک رفراندمی تحقق پیدا کرد و همه ملت هم - ما فرض کنیم که - رأی مثبت دادند اما رأی مثبت دادند بر آغا محمد خان قَجَر و آن سلاطینی که بعدها می‌آیند؛ در زمانی که ما بودیم و زمان سلطنت احمد شاه بود، هیچ یک از ما زمان آغا محمد خان را ادراک نکرده؛ آن اجداد ما که رأی دادند برای سلطنت قاجاریه، به چه حقی رأی دادند که زمان ما احمد شاه سلطان باشد؟ سرنوشت هر ملت دست خودش است. '''رژیم پهلوی، تحمیلی و غیر قانونی''' ملت در صد سال پیش از این، صد و پنجاه سال پیش از این ملتی بوده، یک سرنوشتی داشته است و اختیاری داشته ولی او اختیار ما را نداشته است که سلطانی را بر ما مسلط کند. ما فرض می‌کنیم که این سلطنت پهلوی، اول که تأسیس شد ما فرض می‌کنیم که به اختیار مردم بود و مجلس مؤسسان را هم به اختیار مردم تأسیس کردند، این اسباب این می‌شود که - بر فرض اینکه این امر باطل صحیح باشد - فقط رضا خان سلطان باشد؛ آن‌ هم بر آن اشخاصی که در آن زمان بودند. و اما محمدرضا سلطان باشد بر این جمعیتی که الآن بیشترشان - بلکه الّا بعضِ کم، بعض قلیلی از آنها - ادراک آن وقت را نکرده‌اند، چه حقی داشتند ملت در آن زمان سرنوشت ما را در این زمان معین کنند؟ بنابراین سلطنت محمدرضا اولاً که چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنیزه تأسیس شده بود، مجلس غیرقانونی است، پس سلطنت محمدرضا هم غیرقانونی است. و اگر سلطنت رضا شاه فرض بکنیم که قانونی بوده، چه حقی آنها داشتند که برای ما سرنوشت معین کند؟ هر کسی سرنوشتش با خودش است. مگر پدرهای ما ولیّ ما هستند؟ مگر آن اشخاصی که در صد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، می‌توانند سرنوشت ملتی را که بعدها وجود پیدا می‌کنند آنها تعیین بکنند؟ این هم یک دلیل که سلطنت محمدرضا سلطنت قانونی نیست. علاوه بر این، این سلطنتی که در آن وقت درست کرده بودند و مجلس مؤسسان هم ما فرض کنیم که صحیح بوده است، این ملتی که سرنوشت خودش با خودش باید باشد در این زمان می‌گوید که ما نمی‌خواهیم این سلطان را. وقتی که اینها رأی دادند به اینکه ما سلطنت رضا شاه را، سلطنت محمدرضا شاه را، رژیم سلطنتی را نمی‌خواهیم، سرنوشت اینها با خودشان است. این هم یک راه است از برای اینکه سلطنت او باطل است. دولتهای دست نشانده و مجالس فرمایشی حالا می‌آییم سراغ دولتهایی که ناشی شده از سلطنت محمدرضا و مجلسهایی که ما داریم. در تمام طول مشروطیت - الّا بعض از زمانها آن هم نسبت به بعض از وکلا - مردم دخالت نداشتند در تعیین وکلا! شما الآن اطلاع دارید که در این مجلسی که حالا هست - چه مجلس شورا و چه مجلس سنا - و شما ملت ایران هستید، شما ملتی هستید که در تهران سکنی‌ دارید، من از شما مردم تهران سؤال می‌کنم که آیا این وکلایی که در مجلس هستند - چه در مجلس سنا و چه در مجلس شورا - شما اطلاع داشتید که اینها را خودتان تعیین کنید؟ اکثر این مردم می‌شناسند این افرادی را که به عنوان وکیل مجلس سنا یا مجلس شورا در مجلس هستند یا این هم با زور تعیین شده بدون اطلاع مردم؟ مجلسی که بدون اطلاع مردم است و بدون رضایت مردم است، این مجلس مجلسِ غیرقانونی است. بنابراین اینهایی که در مجلس نشسته‌اند و مال ملت را گرفته‌اند به عنوان اینکه حقوق هر ... وکیلی اینقدر است، این حقوق را حق نداشتند بگیرند و ضامن هستند. آنهایی هم که در مجلس سنا هستند، آنها هم حق نداشتند و ضامن هستند. و اما دولتی که ناشی می‌شود از یک شاهی که خودش و پدرش غیرقانونی است، خودش علاوه بر او غیرقانونی است، وکلایی که تعیین کرده است غیرقانونی است، دولتی که از همچو مجلسی و همچو سلطانی انشا بشود، این دولت غیرقانونی است. این ملت حرفی را که داشتند در زمان محمدرضا خان می‌گفتند که این سلطنت را ما نمی‌خواهیم و سرنوشت ما با خود ماست، حالا هم می‌گویند که ما این وکلا را غیرقانونی می‌دانیم، این مجلس سنا را غیرقانونی می‌دانیم، این دولت را غیرقانونی می‌دانیم. آیا کسی که خودش از ناحیه مجلس، از ناحیه مجلس سنا، از ناحیه شاه منصوب است، و همه آنها غیرقانونی هستند، می‌شود که قانونی باشد؟ ما می‌گوییم که شما غیرقانونی هستید باید بروید. ما اعلام می‌کنیم که الآن دولتی که به اسم دولت قانونی خودش را معرفی می‌کند، حتی خودش قبول ندارد که قانونی است! خودش تا چند سال پیش از این، تا آن وقتی که دستش نیامده بود این وزارت، قبول داشت که غیرقانونی است؛ حالا چه شده است که می‌گوید من قانونی هستم؟! این مجلس غیرقانونی است؛ از خود وکلا بپرسید که آیا شما را ملت تعیین کرده است؟ هر کدام ادعا کردند که ملت تعیین کرده است، ما دستشان را می‌دهیم دست یک نفر آدم ببرد او را در حوزه انتخابیه‌اش، در حوزه انتخابیه از مردم سؤال می‌کنیم که این آقا آیا وکیل شما هست؟ شما او را تعیین کردید؟ حتماً بدانید که جواب آنها نفی است. بنابراین آیا ملتی که فریاد می‌کند که ما این دولتمان، این شاهمان، این مجلسمان برخلاف قوانین است، و حق شرعی و حق قانونی و حق بشری ما این است که سرنوشتمان دست خودمان باشد، آیا حق این ملت این است که یک قبرستان شهید برای ما درست بکنند در تهران، یک قبرستان هم در جاهای دیگر؟ '''فساد و ویرانی به نام اصلاح و ترقی''' من باید عرض کنم که محمدرضای پهلوی، این خائن خبیث ... رفت، فرار کرد و همه چیز ما را به باد داد. مملکت ما را خراب کرد، قبرستانهای ما را آباد کرد. مملکت ما را از ناحیه اقتصاد خراب کرد. تمام اقتصاد ما الآن خراب است و از هم ریخته است؛ که اگر بخواهیم ما این اقتصاد را به حال اول برگردانیم، سالهای طولانی با همت همه مردم، نه یک دولت این کار را می‌تواند بکند و نه یک قشر از اقشار مردم این کار را می‌توانند بکنند، تا تمام مردم دست به دست هم ندهند نمی‌توانند این به هم ریختگی اقتصاد را از بین ببرند. شما ملاحظه کنید به اسم اینکه ما می‌خواهیم زراعت را، دهقانها را دهقان کنیم، تا حالا رعیت بودند و ما می‌خواهیم حالا دهقانشان کنیم! «اصلاحات ارضی» درست کردند. اصلاحات ارضی‌شان بعد از این مدت طولانی به اینجا منتهی شد که بکلی دهقانی از بین رفت، بکلی زراعت ما از بین رفت، و الآن شما در همه چیز محتاجید به خارج. یعنی محمدرضا این کار را کرد تا بازار درست کند از برای امریکا و ما محتاج به او باشیم در اینکه گندم از او بیاوریم، برنج از او بیاوریم، همه چیز را. تخم مرغ از او بیاوریم، یا از اسرائیل که دست نشانده امریکاست بیاوریم. بنابراین کارهایی که این آدم کرده به عنوان «اصلاح»، این کارها خودش افساد بوده است! قضیه «اصلاحات ارضی» یک لطمه‌ای بر مملکت ما وارد کرده است که تا شاید بیست سال دیگر ما نتوانیم این را جبرانش بکنیم؛ مگر همه ملت دست به هم بدهند و کمک کنند تا سالهایی بگذرد و جبران بشود این معنا. فرهنگ ما را یک فرهنگ عقب نگه داشته درست کرده است. فرهنگ ما را این [شاه‌] عقب نگه داشته به طوری که الآن جوانهای ما تحصیلاتشان در اینجا تحصیلات تامِّ تمام نیست و باید بعد از اینکه یک مدتی در اینجا یک نیمه تحصیلی کردند، آن هم با این مصیبتها، آن هم با این [فشار] ها، باید بروند در خارج تحصیل بکنند. ما پنجاه سال است، بیشتر از پنجاه سال است دانشگاه داریم و قریب سی و چند سال است که این دانشگاه را داریم؛ لکن چون خیانت شده است به ما، از این جهت رشد نکرده؛ رشد انسانی ندارد. تمام انسانها و نیروی انسانی ما را از بین برده است این آدم. این آدم به واسطه نوکری که داشته، مراکز فحشا درست کرده. تلویزیونش مرکز فحشاست، رادیوش - بسیاری‌اش - فحشاست. مراکزی که اجازه دادند برای اینکه باز باشد، مراکز فحشاست. اینها دست به دست هم دادند. در تهران مرکز مشروب فروشی بیشتر از کتاب فروشی است، مراکز فساد دیگر الی ماشاء الله است. برای چه؟ سینمای ما مرکز فحشاست. ما با سینما مخالف نیستیم، ما با مرکز فحشا مخالفیم. ما با رادیو مخالف نیستیم، ما با فحشا مخالفیم. ما با تلویزیون مخالف نیستیم، ما با آن چیزی که در خدمت اجانب برای عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نیروی انسانی ماست، با آن مخالف هستیم. ما کیْ مخالفت کردیم با تجدد؟ با مراتب تجدد؟ مظاهر تجدد وقتی که از اروپا پایش را در شرق گذاشت - خصوصاً در ایران - مرکز [عظیمی‌] که باید از آن استفاده تمدن بکنند ما را به توحش کشانده است. سینما یکی از مظاهر تمدن است که باید در خدمت این مردم، در خدمت تربیت این مردم باشد؛ و شما می‌دانید که جوانهای ما را اینها به تباهی کشیده‌اند. و همین طور سایر این [مراکز]. ما با اینها در این جهات مخالف هستیم. اینها به همه معنا خیانت کرده‌اند به مملکت ما. '''فریاد از دست شاه و امریکا''' و اما نفت ما. تمام نفت ما را به غیر دادند! به امریکا و غیر از امریکا دادند. آنی که به امریکا دادند عوض چه گرفتند؟ عوض، یک اسلحه‌هایی برای پایگاه درست کردن برای آقای امریکا! ما هم نفت دادیم و هم پایگاه برای آنها درست کردیم! امریکا با این حیله، که این مرد (1) هم دخالت داشت، با این حیله نفت را از ما [ربود] و برای خودش در عوض، پایگاه درست کرد. یعنی اسلحه‌هایی آورده اینجا که ارتش ما نمی‌تواند این اسلحه را استعمال بکند؛ باید مستشارهای آنها باشند، باید کارشناسهای آنها باشند. این هم از ناحیه نفت، که این نفت ما را اگر چند سال دیگر - خدای نخواسته - این [شخص‌] (1)- شاه. عمر پیدا کرده بود، عمر سلطنتی پیدا کرده بود، مخازن نفت ما را تمام کرده بود، زراعتمان را هم که تمام کرده، این ملت بکلی ساقط شده بود و باید عملگی کند برای اغیار. ما که فریاد می‌کنیم از دست این، برای این است. خونهای جوانهای ما برای این جهات ریخته شده؛ برای اینکه آزادی می‌خواهیم ما. ما پنجاه سال است که در اختناق به سر بردیم. نه مطبوعات داشتیم، نه رادیو صحیح داشتیم، نه تلویزیون صحیح داشتیم؛ نه خطیب می‌توانست حرف بزند، نه اهل منبر می‌توانستند حرف بزنند، نه امام جماعت می‌توانست آزاد کار خودش را ادامه بدهد؛ نه هیچ یک از اقشار ملت کارشان را می‌توانستند ادامه بدهند. و در زمان ایشان هم همین اختناق به طریق بالاتر باقی است و باقی بود. و الآن هم باز نیمه حشاشه (1) او که باقی است، نیمه حشاشه این اختناق هم باقی است. ما می‌گوییم که خود آن آدم، دولت آن آدم، مجلس آن آدم- تمام اینها غیرقانونی است و اگر ادامه به این بدهند، اینها مجرمند و باید محاکمه بشوند، و ما آنها را محاکمه می‌کنیم. تعیین دولت با پشتیبانی ملت من دولت تعیین می‌کنم! من تو دهن این دولت می‌زنم! من دولت تعیین می‌کنم! من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می‌کنم! من به واسطه اینکه ملت مرا قبول دارد (2) ... این آقا (3) که خودش هم خودش را قبول ندارد! رفقایش هم قبولش ندارند، ملت هم قبولش ندارد، ارتش هم قبولش ندارد؛ فقط امریکا از این پشتیبانی کرده و فرستاده، به ارتش دستور داده که از این پشتیبانی بکنید؛ انگلیس هم از این پشتیبانی کرده و گفته است که باید از این پشتیبانی بکنید. یک نفر آدمی که نه ملت قبولش دارد، نه هیچ یک از طبقات ملت از هر جا بگویید قبولش ندارند، بله چند تا از اشرار را دارند که می‌آورند توی‌ (1)- پَرِکاه؛ بقیه روح در شخص بیمار. در اینجا منظور دولت بختیار است. (2)- ابراز احساسات شدید مردم موجب شد که سخنان امام قطع شود. (3)- بختیار. خیابانها! از خودشان هست این اشرار، فریاد هم می‌کنند، از این حرفها هم می‌زنند. لکن ملت این است، این (1) ملت است. می‌گوید که در یک مملکت که دو تا دولت نمی‌شود! خوب، واضح است این؛ یک مملکت دو تا دولت ندارد لکن دولت غیرقانونی باید برود. تو غیر قانونی هستی! دولتی که ما می‌گوییم، دولتی است که متکی به آرای ملت است؛ متکی به حکم خداست. تو باید یا خدا را انکار کنی یا ملت را! باید سر جایش بنشیند این آدم! و یا اینکه به امر امریکا و اینها وادار کند یک دسته‌ای از اشرار، این ملت را قتل عام کند. هشدار به ملت ایران ما تا هستیم نمی‌گذاریم اینها سلطه پیدا کنند. ما نمی‌گذاریم دوباره اعاده بشود آن حیثیت سابق و آن ظلمهای سابق. ما نخواهیم گذاشت که محمدرضا برگردد. اینها می‌خواهند او را برگردانند. بیدار باشید! ای مردم، بیدار باشید! نقشه دارند می‌کشند. ستاد درست کرده مردکه (2) در آن جایی که هستش؛ روابط دارند درست می‌کنند. می‌خواهند دوباره ما را برگردانند به آن عهدی که همه چیزمان اختناق در اختناق باشد، و همه هستی ما به کام امریکا برود. ما نخواهیم گذاشت؛ تا جان داریم نخواهیم گذاشت. و من از خدای تبارک و تعالی سلامت همه شما را خواستار هستم. و من عرض می‌کنم بر همه ما واجب است که این نهضت را ادامه بدهیم تا آن وقتی که اینها ساقط بشوند؛ و ما به واسطه آرای مردم، مجلس سنا (3) درست بکنیم؛ و دولت اول را - دولت دائمی را - تعیین بکنیم. اندرز و اتمام حجت به ارتش و من باید یک نصیحت به ارتش بکنم و یک تشکر از یک ارکان ارتش، یک قشرهایی از ارتش. اما آن نصیحتی که می‌کنم این است که ما می‌خواهیم که شما مستقل‌ (1)- اشاره به حضار. (2)- شاه. (3)- به توضیح امام در پایان همین سخنرانی توجه کنید. باشید. ما داریم زحمت می‌کشیم، ما خون دادیم، ما جوان دادیم، ما حیثیت و آبرو دادیم، مشایخ ما حبس رفتند، زجر کشیدند، می‌خواهیم که ارتش ما مستقل باشد. آقای ارتشبد، شما نمی‌خواهید، آقای سرلشکر، شما نمی‌خواهید مستقل باشید؟ شما می‌خواهید نوکر باشید؟! من به شما نصیحت می‌کنم که بیایید در آغوش ملت؛ همان که ملت می‌گوید بگویید. بگویید ما باید مستقل باشیم. ملت می‌گوید ارتش باید مستقل باشد، ارتش نباید زیر فرمان مستشارهای امریکا و اجنبی باشد؛ شما هم بیایید - ما برای خاطر شما این حرف را می‌زنیم - شما هم بیایید برای خاطر خودتان این حرف را بزنید، بگویید: ما می‌خواهیم مستقل باشیم، ما نمی‌خواهیم این مستشارها باشند. ما که این حرف را می‌زنیم که ارتش باید مستقل باشد، جزای ما این است که بریزید توی خیابان، خون جوانهای ما را بریزید که چرا می‌گویید من باید مستقل باشم! ما می‌خواهیم تو آقا باشی. قدرشناسی از نظامیان پیوسته به ملت و اما تشکر می‌کنم از این قشرهایی که متصل شدند به ملت. اینها آبروی خودشان را، آبروی کشورشان را، آبروی ملتشان را، اینها حفظ کردند. این درجه دارها، همافرها، افسرهای نیروی هوایی - اینها همه مورد تشکر و تمجید ما هستند؛ و همین طور آنهایی که در اصفهان و در همدان و در سایر جاها اینها تکلیف شرعی، ملی، کشوری خودشان را دانستند و به ملت ملحق شدند و پشتیبانی از نهضت اسلامی ملت کردند. ما از آنها تشکر می‌کنیم و به اینهایی که متصل نشدند می‌گوییم که متصل بشوید به اینها. اسلام برای شما بهتر از کفر است؛ ملت برای شما بهتر از اجنبی است. ما برای شما می‌گوییم این مطلب را، شما هم برای خودتان این کار را بکنید. رها بکنید این را. خیال نکنید که اگر رها کردید، ما می‌آییم شما را به دار می‌زنیم! این چیزهایی است که شماها یا کسان دیگر درست کرده‌اند؛ و الّا این همافرها و این درجه دارها و این افسرها که آمدند و متصل شدند، ما با کمال عزت و سعادت آنها را حفظ می‌کنیم. و ما می‌خواهیم که مملکتْ مملکت قوی باشد. ما می‌خواهیم که مملکت دارای یک نظام قدرتمند باشد. ما نمی‌خواهیم نظام را به‌ هم بزنیم. ما می‌خواهیم نظام محفوظ باشد لکن نظامِ ناشی از ملت در خدمت ملت؛ نه نظامی که دیگران سرپرستی‌اش بکنند و دیگران فرمان به آن بدهند. مقصود من از مجلس «سنا» مجلس «مؤسسان» بود نه مجلس سنا. مجلس سنا اصلش یک حرف مزخرفی است! همیشه بوده! والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته‌ --- [[رده:سخنرانی‌ها]] 6h3ci6k0z0bpwv90dzr8ruj2ch2oigp 305060 305041 2026-10-16T16:20:56Z Mamouri 29041 بستن درست الگوی {{سرصفحه}} که درست نمایش داده شود 305060 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = سخنرانی سید روح‌الله خمینی در بهشت زهرا | مؤلف = سید روح‌الله خمینی | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = سخنرانی سید روح‌الله خمینی در بهشت زهرا، تهران، ۱۲ بهمن ۱۳۵۷، ساعاتی پس از بازگشت او به ایران. متن از «صحیفهٔ امام»، جلد ۶، صص ۱۰–۱۹. }} '''سخنرانی سید روح‌الله خمینی در بهشت زهرا''' اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم '''تشکر و تسلیت''' ما در این مدت مصیبتها دیدیم؛ مصیبتهای بسیار بزرگ. و بعضِ پیروزیها حاصل شد که البته آن هم بزرگ بود. مصیبتهای زنهای جوان مرده، مردهای اولاد از دست داده، طفلهای پدر از دست داده. من وقتی چشمم به بعضی از اینها که اولاد خودشان را از دست داده‌اند می‌افتد، سنگینی در دوشم پیدا می‌شود که نمی‌توانم تاب بیاورم. من نمی‌توانم از عهده این خسارات که بر ملت ما وارد شده است برآیم. من نمی‌توانم تشکر از این ملت بکنم که همه چیز خودش را در راه خدا داد. خدای تبارک و تعالی باید به آنها اجر عنایت فرماید. من به مادرهای فرزند از دست داده تسلیت عرض می‌کنم و در غم آنها شریک هستم. من به پدرهای جوان داده، من به آنها تسلیت عرض می‌کنم. من به جوانهایی که پدرانشان را در این مدت از دست داده‌اند تسلیت عرض می‌کنم. '''رژیم سلطنتی مغایر عقل و قانون''' خوب، ما حساب بکنیم که این مصیبتها برای چه به این ملت وارد شد. مگر این ملت چه می‌گفت و چه می‌گوید که از آن وقتی که صدای ملت درآمده است تا حالا قتل و ظلم و غارت و همه اینها ادامه دارد. ملت ما چه می‌گفتند که مستحق این عقوبات شدند. ملت ما یک مطلبش این بود که این سلطنت پهلوی از اول که پایه گذاری شد برخلاف قوانین‌ بود. آنهایی که در سن من هستند می‌دانند و دیده‌اند که مجلس مؤسسان که تأسیس شد، با سرنیزه تأسیس شد. ملت هیچ دخالت نداشت در مجلس مؤسسان. مجلس مؤسسان را با زور سرنیزه تأسیس کردند، و با زورْ وکلای آن را وادار کردند به اینکه به رضا شاه رأی سلطنت بدهند. پس این سلطنت از اول یک امر باطلی بود؛ بلکه اصل رژیم سلطنتی از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلی است و خلاف حقوق بشر است. برای اینکه ما فرض می‌کنیم که یک ملتی تمامشان رأی دادند که یک نفری سلطان باشد؛ بسیار خوب، اینها از باب اینکه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رأی آنها برای آنها قابل عمل است. لکن اگر یک ملتی رأی دادند - ولو تمامشان - به اینکه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقی [است؟] ملتِ پنجاه سال پیش از این، سرنوشت ملتِ بعد را معین می‌کند؟ سرنوشت هر ملتی به دست خودش است. ما در زمان سابق - فرض بفرمایید که زمان اول قاجاریه - نبودیم؛ اگر فرض کنیم که سلطنت قاجاریه به واسطه یک رفراندمی تحقق پیدا کرد و همه ملت هم - ما فرض کنیم که - رأی مثبت دادند اما رأی مثبت دادند بر آغا محمد خان قَجَر و آن سلاطینی که بعدها می‌آیند؛ در زمانی که ما بودیم و زمان سلطنت احمد شاه بود، هیچ یک از ما زمان آغا محمد خان را ادراک نکرده؛ آن اجداد ما که رأی دادند برای سلطنت قاجاریه، به چه حقی رأی دادند که زمان ما احمد شاه سلطان باشد؟ سرنوشت هر ملت دست خودش است. '''رژیم پهلوی، تحمیلی و غیر قانونی''' ملت در صد سال پیش از این، صد و پنجاه سال پیش از این ملتی بوده، یک سرنوشتی داشته است و اختیاری داشته ولی او اختیار ما را نداشته است که سلطانی را بر ما مسلط کند. ما فرض می‌کنیم که این سلطنت پهلوی، اول که تأسیس شد ما فرض می‌کنیم که به اختیار مردم بود و مجلس مؤسسان را هم به اختیار مردم تأسیس کردند، این اسباب این می‌شود که - بر فرض اینکه این امر باطل صحیح باشد - فقط رضا خان سلطان باشد؛ آن‌ هم بر آن اشخاصی که در آن زمان بودند. و اما محمدرضا سلطان باشد بر این جمعیتی که الآن بیشترشان - بلکه الّا بعضِ کم، بعض قلیلی از آنها - ادراک آن وقت را نکرده‌اند، چه حقی داشتند ملت در آن زمان سرنوشت ما را در این زمان معین کنند؟ بنابراین سلطنت محمدرضا اولاً که چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنیزه تأسیس شده بود، مجلس غیرقانونی است، پس سلطنت محمدرضا هم غیرقانونی است. و اگر سلطنت رضا شاه فرض بکنیم که قانونی بوده، چه حقی آنها داشتند که برای ما سرنوشت معین کند؟ هر کسی سرنوشتش با خودش است. مگر پدرهای ما ولیّ ما هستند؟ مگر آن اشخاصی که در صد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، می‌توانند سرنوشت ملتی را که بعدها وجود پیدا می‌کنند آنها تعیین بکنند؟ این هم یک دلیل که سلطنت محمدرضا سلطنت قانونی نیست. علاوه بر این، این سلطنتی که در آن وقت درست کرده بودند و مجلس مؤسسان هم ما فرض کنیم که صحیح بوده است، این ملتی که سرنوشت خودش با خودش باید باشد در این زمان می‌گوید که ما نمی‌خواهیم این سلطان را. وقتی که اینها رأی دادند به اینکه ما سلطنت رضا شاه را، سلطنت محمدرضا شاه را، رژیم سلطنتی را نمی‌خواهیم، سرنوشت اینها با خودشان است. این هم یک راه است از برای اینکه سلطنت او باطل است. دولتهای دست نشانده و مجالس فرمایشی حالا می‌آییم سراغ دولتهایی که ناشی شده از سلطنت محمدرضا و مجلسهایی که ما داریم. در تمام طول مشروطیت - الّا بعض از زمانها آن هم نسبت به بعض از وکلا - مردم دخالت نداشتند در تعیین وکلا! شما الآن اطلاع دارید که در این مجلسی که حالا هست - چه مجلس شورا و چه مجلس سنا - و شما ملت ایران هستید، شما ملتی هستید که در تهران سکنی‌ دارید، من از شما مردم تهران سؤال می‌کنم که آیا این وکلایی که در مجلس هستند - چه در مجلس سنا و چه در مجلس شورا - شما اطلاع داشتید که اینها را خودتان تعیین کنید؟ اکثر این مردم می‌شناسند این افرادی را که به عنوان وکیل مجلس سنا یا مجلس شورا در مجلس هستند یا این هم با زور تعیین شده بدون اطلاع مردم؟ مجلسی که بدون اطلاع مردم است و بدون رضایت مردم است، این مجلس مجلسِ غیرقانونی است. بنابراین اینهایی که در مجلس نشسته‌اند و مال ملت را گرفته‌اند به عنوان اینکه حقوق هر ... وکیلی اینقدر است، این حقوق را حق نداشتند بگیرند و ضامن هستند. آنهایی هم که در مجلس سنا هستند، آنها هم حق نداشتند و ضامن هستند. و اما دولتی که ناشی می‌شود از یک شاهی که خودش و پدرش غیرقانونی است، خودش علاوه بر او غیرقانونی است، وکلایی که تعیین کرده است غیرقانونی است، دولتی که از همچو مجلسی و همچو سلطانی انشا بشود، این دولت غیرقانونی است. این ملت حرفی را که داشتند در زمان محمدرضا خان می‌گفتند که این سلطنت را ما نمی‌خواهیم و سرنوشت ما با خود ماست، حالا هم می‌گویند که ما این وکلا را غیرقانونی می‌دانیم، این مجلس سنا را غیرقانونی می‌دانیم، این دولت را غیرقانونی می‌دانیم. آیا کسی که خودش از ناحیه مجلس، از ناحیه مجلس سنا، از ناحیه شاه منصوب است، و همه آنها غیرقانونی هستند، می‌شود که قانونی باشد؟ ما می‌گوییم که شما غیرقانونی هستید باید بروید. ما اعلام می‌کنیم که الآن دولتی که به اسم دولت قانونی خودش را معرفی می‌کند، حتی خودش قبول ندارد که قانونی است! خودش تا چند سال پیش از این، تا آن وقتی که دستش نیامده بود این وزارت، قبول داشت که غیرقانونی است؛ حالا چه شده است که می‌گوید من قانونی هستم؟! این مجلس غیرقانونی است؛ از خود وکلا بپرسید که آیا شما را ملت تعیین کرده است؟ هر کدام ادعا کردند که ملت تعیین کرده است، ما دستشان را می‌دهیم دست یک نفر آدم ببرد او را در حوزه انتخابیه‌اش، در حوزه انتخابیه از مردم سؤال می‌کنیم که این آقا آیا وکیل شما هست؟ شما او را تعیین کردید؟ حتماً بدانید که جواب آنها نفی است. بنابراین آیا ملتی که فریاد می‌کند که ما این دولتمان، این شاهمان، این مجلسمان برخلاف قوانین است، و حق شرعی و حق قانونی و حق بشری ما این است که سرنوشتمان دست خودمان باشد، آیا حق این ملت این است که یک قبرستان شهید برای ما درست بکنند در تهران، یک قبرستان هم در جاهای دیگر؟ '''فساد و ویرانی به نام اصلاح و ترقی''' من باید عرض کنم که محمدرضای پهلوی، این خائن خبیث ... رفت، فرار کرد و همه چیز ما را به باد داد. مملکت ما را خراب کرد، قبرستانهای ما را آباد کرد. مملکت ما را از ناحیه اقتصاد خراب کرد. تمام اقتصاد ما الآن خراب است و از هم ریخته است؛ که اگر بخواهیم ما این اقتصاد را به حال اول برگردانیم، سالهای طولانی با همت همه مردم، نه یک دولت این کار را می‌تواند بکند و نه یک قشر از اقشار مردم این کار را می‌توانند بکنند، تا تمام مردم دست به دست هم ندهند نمی‌توانند این به هم ریختگی اقتصاد را از بین ببرند. شما ملاحظه کنید به اسم اینکه ما می‌خواهیم زراعت را، دهقانها را دهقان کنیم، تا حالا رعیت بودند و ما می‌خواهیم حالا دهقانشان کنیم! «اصلاحات ارضی» درست کردند. اصلاحات ارضی‌شان بعد از این مدت طولانی به اینجا منتهی شد که بکلی دهقانی از بین رفت، بکلی زراعت ما از بین رفت، و الآن شما در همه چیز محتاجید به خارج. یعنی محمدرضا این کار را کرد تا بازار درست کند از برای امریکا و ما محتاج به او باشیم در اینکه گندم از او بیاوریم، برنج از او بیاوریم، همه چیز را. تخم مرغ از او بیاوریم، یا از اسرائیل که دست نشانده امریکاست بیاوریم. بنابراین کارهایی که این آدم کرده به عنوان «اصلاح»، این کارها خودش افساد بوده است! قضیه «اصلاحات ارضی» یک لطمه‌ای بر مملکت ما وارد کرده است که تا شاید بیست سال دیگر ما نتوانیم این را جبرانش بکنیم؛ مگر همه ملت دست به هم بدهند و کمک کنند تا سالهایی بگذرد و جبران بشود این معنا. فرهنگ ما را یک فرهنگ عقب نگه داشته درست کرده است. فرهنگ ما را این [شاه‌] عقب نگه داشته به طوری که الآن جوانهای ما تحصیلاتشان در اینجا تحصیلات تامِّ تمام نیست و باید بعد از اینکه یک مدتی در اینجا یک نیمه تحصیلی کردند، آن هم با این مصیبتها، آن هم با این [فشار] ها، باید بروند در خارج تحصیل بکنند. ما پنجاه سال است، بیشتر از پنجاه سال است دانشگاه داریم و قریب سی و چند سال است که این دانشگاه را داریم؛ لکن چون خیانت شده است به ما، از این جهت رشد نکرده؛ رشد انسانی ندارد. تمام انسانها و نیروی انسانی ما را از بین برده است این آدم. این آدم به واسطه نوکری که داشته، مراکز فحشا درست کرده. تلویزیونش مرکز فحشاست، رادیوش - بسیاری‌اش - فحشاست. مراکزی که اجازه دادند برای اینکه باز باشد، مراکز فحشاست. اینها دست به دست هم دادند. در تهران مرکز مشروب فروشی بیشتر از کتاب فروشی است، مراکز فساد دیگر الی ماشاء الله است. برای چه؟ سینمای ما مرکز فحشاست. ما با سینما مخالف نیستیم، ما با مرکز فحشا مخالفیم. ما با رادیو مخالف نیستیم، ما با فحشا مخالفیم. ما با تلویزیون مخالف نیستیم، ما با آن چیزی که در خدمت اجانب برای عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نیروی انسانی ماست، با آن مخالف هستیم. ما کیْ مخالفت کردیم با تجدد؟ با مراتب تجدد؟ مظاهر تجدد وقتی که از اروپا پایش را در شرق گذاشت - خصوصاً در ایران - مرکز [عظیمی‌] که باید از آن استفاده تمدن بکنند ما را به توحش کشانده است. سینما یکی از مظاهر تمدن است که باید در خدمت این مردم، در خدمت تربیت این مردم باشد؛ و شما می‌دانید که جوانهای ما را اینها به تباهی کشیده‌اند. و همین طور سایر این [مراکز]. ما با اینها در این جهات مخالف هستیم. اینها به همه معنا خیانت کرده‌اند به مملکت ما. '''فریاد از دست شاه و امریکا''' و اما نفت ما. تمام نفت ما را به غیر دادند! به امریکا و غیر از امریکا دادند. آنی که به امریکا دادند عوض چه گرفتند؟ عوض، یک اسلحه‌هایی برای پایگاه درست کردن برای آقای امریکا! ما هم نفت دادیم و هم پایگاه برای آنها درست کردیم! امریکا با این حیله، که این مرد (1) هم دخالت داشت، با این حیله نفت را از ما [ربود] و برای خودش در عوض، پایگاه درست کرد. یعنی اسلحه‌هایی آورده اینجا که ارتش ما نمی‌تواند این اسلحه را استعمال بکند؛ باید مستشارهای آنها باشند، باید کارشناسهای آنها باشند. این هم از ناحیه نفت، که این نفت ما را اگر چند سال دیگر - خدای نخواسته - این [شخص‌] (1)- شاه. عمر پیدا کرده بود، عمر سلطنتی پیدا کرده بود، مخازن نفت ما را تمام کرده بود، زراعتمان را هم که تمام کرده، این ملت بکلی ساقط شده بود و باید عملگی کند برای اغیار. ما که فریاد می‌کنیم از دست این، برای این است. خونهای جوانهای ما برای این جهات ریخته شده؛ برای اینکه آزادی می‌خواهیم ما. ما پنجاه سال است که در اختناق به سر بردیم. نه مطبوعات داشتیم، نه رادیو صحیح داشتیم، نه تلویزیون صحیح داشتیم؛ نه خطیب می‌توانست حرف بزند، نه اهل منبر می‌توانستند حرف بزنند، نه امام جماعت می‌توانست آزاد کار خودش را ادامه بدهد؛ نه هیچ یک از اقشار ملت کارشان را می‌توانستند ادامه بدهند. و در زمان ایشان هم همین اختناق به طریق بالاتر باقی است و باقی بود. و الآن هم باز نیمه حشاشه (1) او که باقی است، نیمه حشاشه این اختناق هم باقی است. ما می‌گوییم که خود آن آدم، دولت آن آدم، مجلس آن آدم- تمام اینها غیرقانونی است و اگر ادامه به این بدهند، اینها مجرمند و باید محاکمه بشوند، و ما آنها را محاکمه می‌کنیم. تعیین دولت با پشتیبانی ملت من دولت تعیین می‌کنم! من تو دهن این دولت می‌زنم! من دولت تعیین می‌کنم! من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می‌کنم! من به واسطه اینکه ملت مرا قبول دارد (2) ... این آقا (3) که خودش هم خودش را قبول ندارد! رفقایش هم قبولش ندارند، ملت هم قبولش ندارد، ارتش هم قبولش ندارد؛ فقط امریکا از این پشتیبانی کرده و فرستاده، به ارتش دستور داده که از این پشتیبانی بکنید؛ انگلیس هم از این پشتیبانی کرده و گفته است که باید از این پشتیبانی بکنید. یک نفر آدمی که نه ملت قبولش دارد، نه هیچ یک از طبقات ملت از هر جا بگویید قبولش ندارند، بله چند تا از اشرار را دارند که می‌آورند توی‌ (1)- پَرِکاه؛ بقیه روح در شخص بیمار. در اینجا منظور دولت بختیار است. (2)- ابراز احساسات شدید مردم موجب شد که سخنان امام قطع شود. (3)- بختیار. خیابانها! از خودشان هست این اشرار، فریاد هم می‌کنند، از این حرفها هم می‌زنند. لکن ملت این است، این (1) ملت است. می‌گوید که در یک مملکت که دو تا دولت نمی‌شود! خوب، واضح است این؛ یک مملکت دو تا دولت ندارد لکن دولت غیرقانونی باید برود. تو غیر قانونی هستی! دولتی که ما می‌گوییم، دولتی است که متکی به آرای ملت است؛ متکی به حکم خداست. تو باید یا خدا را انکار کنی یا ملت را! باید سر جایش بنشیند این آدم! و یا اینکه به امر امریکا و اینها وادار کند یک دسته‌ای از اشرار، این ملت را قتل عام کند. هشدار به ملت ایران ما تا هستیم نمی‌گذاریم اینها سلطه پیدا کنند. ما نمی‌گذاریم دوباره اعاده بشود آن حیثیت سابق و آن ظلمهای سابق. ما نخواهیم گذاشت که محمدرضا برگردد. اینها می‌خواهند او را برگردانند. بیدار باشید! ای مردم، بیدار باشید! نقشه دارند می‌کشند. ستاد درست کرده مردکه (2) در آن جایی که هستش؛ روابط دارند درست می‌کنند. می‌خواهند دوباره ما را برگردانند به آن عهدی که همه چیزمان اختناق در اختناق باشد، و همه هستی ما به کام امریکا برود. ما نخواهیم گذاشت؛ تا جان داریم نخواهیم گذاشت. و من از خدای تبارک و تعالی سلامت همه شما را خواستار هستم. و من عرض می‌کنم بر همه ما واجب است که این نهضت را ادامه بدهیم تا آن وقتی که اینها ساقط بشوند؛ و ما به واسطه آرای مردم، مجلس سنا (3) درست بکنیم؛ و دولت اول را - دولت دائمی را - تعیین بکنیم. اندرز و اتمام حجت به ارتش و من باید یک نصیحت به ارتش بکنم و یک تشکر از یک ارکان ارتش، یک قشرهایی از ارتش. اما آن نصیحتی که می‌کنم این است که ما می‌خواهیم که شما مستقل‌ (1)- اشاره به حضار. (2)- شاه. (3)- به توضیح امام در پایان همین سخنرانی توجه کنید. باشید. ما داریم زحمت می‌کشیم، ما خون دادیم، ما جوان دادیم، ما حیثیت و آبرو دادیم، مشایخ ما حبس رفتند، زجر کشیدند، می‌خواهیم که ارتش ما مستقل باشد. آقای ارتشبد، شما نمی‌خواهید، آقای سرلشکر، شما نمی‌خواهید مستقل باشید؟ شما می‌خواهید نوکر باشید؟! من به شما نصیحت می‌کنم که بیایید در آغوش ملت؛ همان که ملت می‌گوید بگویید. بگویید ما باید مستقل باشیم. ملت می‌گوید ارتش باید مستقل باشد، ارتش نباید زیر فرمان مستشارهای امریکا و اجنبی باشد؛ شما هم بیایید - ما برای خاطر شما این حرف را می‌زنیم - شما هم بیایید برای خاطر خودتان این حرف را بزنید، بگویید: ما می‌خواهیم مستقل باشیم، ما نمی‌خواهیم این مستشارها باشند. ما که این حرف را می‌زنیم که ارتش باید مستقل باشد، جزای ما این است که بریزید توی خیابان، خون جوانهای ما را بریزید که چرا می‌گویید من باید مستقل باشم! ما می‌خواهیم تو آقا باشی. قدرشناسی از نظامیان پیوسته به ملت و اما تشکر می‌کنم از این قشرهایی که متصل شدند به ملت. اینها آبروی خودشان را، آبروی کشورشان را، آبروی ملتشان را، اینها حفظ کردند. این درجه دارها، همافرها، افسرهای نیروی هوایی - اینها همه مورد تشکر و تمجید ما هستند؛ و همین طور آنهایی که در اصفهان و در همدان و در سایر جاها اینها تکلیف شرعی، ملی، کشوری خودشان را دانستند و به ملت ملحق شدند و پشتیبانی از نهضت اسلامی ملت کردند. ما از آنها تشکر می‌کنیم و به اینهایی که متصل نشدند می‌گوییم که متصل بشوید به اینها. اسلام برای شما بهتر از کفر است؛ ملت برای شما بهتر از اجنبی است. ما برای شما می‌گوییم این مطلب را، شما هم برای خودتان این کار را بکنید. رها بکنید این را. خیال نکنید که اگر رها کردید، ما می‌آییم شما را به دار می‌زنیم! این چیزهایی است که شماها یا کسان دیگر درست کرده‌اند؛ و الّا این همافرها و این درجه دارها و این افسرها که آمدند و متصل شدند، ما با کمال عزت و سعادت آنها را حفظ می‌کنیم. و ما می‌خواهیم که مملکتْ مملکت قوی باشد. ما می‌خواهیم که مملکت دارای یک نظام قدرتمند باشد. ما نمی‌خواهیم نظام را به‌ هم بزنیم. ما می‌خواهیم نظام محفوظ باشد لکن نظامِ ناشی از ملت در خدمت ملت؛ نه نظامی که دیگران سرپرستی‌اش بکنند و دیگران فرمان به آن بدهند. مقصود من از مجلس «سنا» مجلس «مؤسسان» بود نه مجلس سنا. مجلس سنا اصلش یک حرف مزخرفی است! همیشه بوده! والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته‌ --- [[رده:سخنرانی‌ها]] 64lx3eng3yt1qvebekkp4qe3dtdv2xg الگو:اسکن کوچک 10 98100 305045 2026-10-16T15:17:10Z Hanooz 17889 Hanooz صفحهٔ [[الگو:اسکن کوچک]] را به [[الگو:\اسکن کوچک]] منتقل کرد 305045 wikitext text/x-wiki #تغییر_مسیر [[الگو:\اسکن کوچک]] bd20btkescbo6edptpifel3bjt2y1zd 305049 305045 2026-10-16T15:18:17Z Hanooz 17889 تغییر هدف تغییرمسیر از [[الگو:\اسکن کوچک]] به [[الگو:پیوند اسکن کوچک]] 305049 wikitext text/x-wiki #تغییر_مسیر [[الگو:پیوند اسکن کوچک]] 74s7lbsnxbetj8pw0pizh2cuoouqt02 پودمان:Small scan link 828 98102 305051 2026-10-16T15:18:38Z Hanooz 17889 Hanooz صفحهٔ [[پودمان:Small scan link]] را به [[پودمان:پیوند اسکن کوچک]] منتقل کرد 305051 Scribunto text/plain return require [[پودمان:پیوند اسکن کوچک]] 3s2d9g2ibav4btsux27dql3cjeyuasl سخنرانی حسینعلی منتظری در ۱۳ رجب 0 98103 305054 2026-10-16T15:35:42Z Mamouri 29041 افزودن متن سخنرانی ۱۳ رجب ۱۳۷۶ منتظری 305054 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = سخنرانی حسینعلی منتظری در ۱۳ رجب | مؤلف = حسینعلی منتظری | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = متن کامل سخنرانی حسینعلی منتظری در ۱۳ رجب ۱۴۱۸ ق (۲۳ آبان ۱۳۷۶) در حسینیهٔ شهدای قم؛ بر پایهٔ پیوست شمارهٔ ۲۵۴ کتاب «خاطرات آیت‌الله منتظری» (جلد دوم). }} '''سخنرانی حسینعلی منتظری در ۱۳ رجب''' اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین امروز روز ولادت با سعادت مولی امیرالمومنین (ع) است. افتخار ما شیعیان این است که از دوستان امیرالمومنین (ع) هستیم. این را من بارها عرض کرده ام که بعضیها خیال می‎کنند لفظ " شیعه " که به ما گفته می‎شود لفظ مستحدثی است؛ در صورتی که این نام را پیغمبر اکرم (ص) بر شیعیان علی (ع) اطلاق فرموده اند. حال من حدیثش را از کتب اهل سنت می‎خوانم. "درالمنثور سیوطی " تفسیری است که " جلال الدین سیوطی " نوشته، در جلد ششم چاپ سابق در تفسیر سوره بینه چند روایت نقل می‎کند؛ می‎گوید: "اخرج ابن عساکر عن جابربن عبدالله "؛ "ابن عساکر" که از علمای اهل سنت است، صاحب تاریخ دمشق، از "جابربن عبدالله " با سند نقل می‎کند: "قال کنا عند النبی (ص)" می‎گوید ما نزد پیغمبر اکرم (ص) بودیم؛ "فاقبل علی (ع)" امیرالمومنین (ع) وارد مجلس شد "فقال (ص)" پیغمبر فرمود:"والذی نفسی بیده ان هذا و شیعته لهم الفائزون یوم القیامه " این شخصی که علی بن ابیطالب (ع) باشد و شیعیانش، اینها هستند که روز قیامت رستگارند؛ تعبیر "شیعه " کرده اند. بعد می‎گوید: "و نزلت " این آیه نازل شد: (ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه) یعنی آنهایی که ایمان آوردند و کارهای صالح کردند، آنها بهترین مخلوقاتند؛ "فکان اصحاب النبی (ص) اذا اقبل علی (ع) قالوا: جاء خیر البریه " از آن وقت وقتی که امیرالمومنین (ع) وارد مجلس می‎شد اصحاب پیغمبر (ص) می‎گفتند: خیر البریه یعنی " بهترین خلق " وارد شد. همچنین (در حدیث دیگر) : "و اخرج ابن عدی و ابن عساکر عن ابی سعید (که ابی سعید الخدری است) مرفوعا (خبرش را مرفوعا نقل کرده است) علی خیر البریه " علی (ع) بهترین مخلوقات است. اینها همه را از "سیوطی " نقل می‎کنم که از علمای اهل سنت است. همچنین (در حدیث دیگر) ابن عدی از ابن عباس نقل کرده: قال لما نزلت: (ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه) قال رسول الله (ص) لعلی (ع): "هم انت و شیعتک یوم القیامه راضین مرضیین ": وقتی که این آیه نازل شد پیغمبر(ص) به علی (ع) فرمود: آنان تو و شیعیان تو هستید؛ در روز قیامت خدا از دست شما راضی است، شما هم از دست خدا راضی هستید. این خیلی مقام است؛ پیغمبر (ص) این اسم را گذاشته است. همچنین (در حدیث دیگر) : "و اخرج ابن مردویه عن علی (ع) قال: قال لی رسول الله (ص)"؛ "ابن مردویه " که از محدثین اهل سنت است از امیرالمومنین (ع) نقل می‎کند که پیغمبر (ص) به من فرمود: الم تسمع قول الله: (ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه) علی (ع) می‎فرماید: پیغمبر (ص) به من فرمود: این آیه را نشنیدی ؟ "انت و شیعتک " این آیه مصداقش تو و شیعیان تو هستید. "و موعدی و موعدکم الحوض " پیغمبر (ص) می‎فرماید: وعده گاه من و شما حوض کوثر است؛ "اذا جئت الامم للحساب " وقتی که من می‎آیم سراغ امتها برای حساب، پیغمبر (ص) در حساب امتها دخالت دارد، "تدعون غرا محجلین " شیعیان علی (ع) افراد بارز و مشخص هستند، البته این یک اصطلاح است؛ عربها به اسب پیشانی سفید می‎گویند "اغر" که جمعش "غر" می‎شود، و به اسبی که دست و پایش هم سفید باشد می‎گویند "محجل " یعنی اسبهای بارز برجسته؛ می‎خواهد بفرماید در میان همه امتها شیعیان در روز قیامت یک درخشندگی دارند. اینها چند روایت از طرق اهل سنت است که راجع به امیرالمومنین (ع) وارد شده و پیغمبر (ص) پیروان علی (ع) را تعبیر به "شیعه " کرده اند. پس این اسم اسمی نیست که بعدا گذاشته باشند. البته دشمنان برای اینکه با شیعه مخالف بودند می‎گفتند: "رافضی " هستند؛ یعنی رفض کردند، ترک کردند سیره و سنت پیغمبر(ص) را، در صورتی که ما عقیده مان این است که سنت پیغمبر (ص) را ما اخذ کرده ایم، ولی این اخبار را دیگر نتوانسته اند کاری بکنند. خود علمای سنت این را نقل کردند که پیغمبر(ص) پیروان علی (ع) را تعبیر به "شیعه " کرده اند. بسیار خوب ! روز ولادت امیرالمومنین (ع) را به شما برادران و خواهران شیعه و به همه شیعیان و به همه مسلمانهایی که علاقه مند به اسلام و دین هستند تبریک می‎گویم؛ و اینکه اسم شیعه را پیغمبر اکرم (ص) بر شما اطلاق کرده، این را هم به شما تبریک می‎گویم. اما می‎دانید که به اسم تنها نمی شود قناعت کرد؛ خوب ما شیعه علی بن ابیطالب (ع) هستیم، "شیعه " یعنی پیرو؛ اگر من بگویم شیعه علی (ع) هستم، علی (ع) اهل دفاع از اسلام بود، اهل دفاع از حق بود، تمام عمرش را صرف اسلام کرد؛ در زمان پیغمبر(ص) در همه جنگها، مبارزه های علی (ع)، فداکاری های علی (ع) برای حق و حقیقت و دین؛ و بعد هم در زمان حکومتش چقدر علی (ع) برای دین خدا زحمت کشید؛ علی (ع) دلسوز فقرا بود، علی (ع) اهل سخاوت بود، علی (ع) وقتی که مثلا زنی را دید که بچه های یتیم دارد به قدری ناراحت شد که خودش در زمان خلافت و حکومتش رفت در خانه آن زن و یتیم نوازی کرد؛ به فقرا و ضعفا و درماندگان رسیدگی می‎کرد؛ امیرالمومنین (ع) در نامه 45 نهج البلاغه که به " عثمان بن حنیف " می‎نویسد، می‎فرماید: "الاو ان لکل ماموم اماما یقتدی به و یستضئ بنور علمه " هر ماموم یک امامی دارد که به او اقتدا می‎کند. بعد در ادامه می‎فرماید "... الاوانکم لا تقدرون علی ذلک " شما قدرت ندارید که مثل علی عمل کنید؛ "و لکن اعینونی بورع و اجتهاد و عفه و سداد" و لکن کمک کنید علی را، اهل ورع باشید، اهل محکم کاری باشید، سراغ حرام نروید، سراغ شبهه ناک نروید. حالا من آن نامه را نمی خواهم بخوانم؛ آن نامه بسیار خوبی است و به عثمان بن حنیف نوشته اند، که ( عثمان بن حنیف) استاندار علی (ع) بوده است در بصره؛ یک جوانی یک مجلس عروسی یا مهمانی داشته، سران و اعیان شهر را دعوت کرده، عثمان بن حنیف را هم دعوت کرده و در آن غذاهای رنگارنگ و سفره چرب و نرمی بوده است، به امیرالمومنین (ع) خبر می‎رسد. حالا ببینید آن وقت نه تلگراف بوده، نه تلفن و نه فاکس و نه تلکس، مع ذلک حضرت می‎فرماید: "به من خبر رسیده..." حتی یک مجلس مهمانی استاندار خبرش به علی (ع) می‎رسد و گزارش می‎شود؛ و چون مجلسی بوده است که اعیان و اشراف شرکت کرده اند و خلاصه ریخت و پاش در آن بوده و فقرا از آن محروم بوده اند، امیرالمومنین (ع) او را توبیخ می‎کند که تو نباید در یک چنین مجلسی شرکت می‎کردی ! مجلسی که "غنیهم مدعو و عائلهم مجفو" فقرا از آن محروم و ثروتمندان به آن دعوت شده اند، حتی یک مجلس شامی که استاندار رفته خبرش به علی (ع) می‎رسد با وسایل کم آن روز؛ و امیرالمومنین (ع) بی تفاوت نمی گذرد؛ خوب این استاندار است یک شب خوشش باشد ! نه، می‎گوید یک چنین مجلسی شان تو نیست، تا آخر نامه. یکی از چیزهایی که امیرالمومنین (ع) در کلمات و خطب خود در نهج البلاغه زیاد روی آن عنایت دارد مساله " امر به معروف و نهی از منکر " است. شاید بعضی از آقایان دیده باشند، یک عده از اساتید دانشگاه از من راجع به احزاب سئوال کرده اند؛ سئوال کتبی. اول اینجا آمدند گفتم سوالتان را بنویسید؛ سوالشان را نوشتند و من جواب دادم، جواب آن آقایان را راجع به تشکیل احزاب سیاسی از راه امر به معروف و نهی از منکر وارد شدم. در آن نامه اول من آیه شریفه قرآن را ذکر کردم که خداوند تبارک و تعالی در سوره تو به می‎فرماید: (والمومنون والمومنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر)، در این سوره آیه دیگری هم راجع به منافقین است که در آنجا تعبیر می‎کند: (والمنافقون والمنافقات بعضهم من بعض)، یعنی: منافقین و منافقات بعضیهایشان از بعضند؛ تعبیر به "اولیاء" نمی کند، در حالی که آنها هم دوست هم هستند؛ اما "ولی " به معنای دوست نیست. منافقون و منافقات بعضیهاشان از بعضند یعنی سرشان در یک آخور است. اما راجع به مومنین و مومنات می‎فرماید: (والمومنون والمومنات بعضهم اولیاء بعض)، "ولی " در لسان قرآن و حدیث به معنای "صاحب اختیار" است؛ "ولایت " یعنی صاحب اختیاری؛ منتها ولایت مراتب دارد؛ (الله ولی الذین آمنوا) خدا ولایت دارد، اما ولایتش مطلقه است. درباره پیغمبر (ص) هم خدا می‎فرماید: (النبی اولی بالمومنین من انفسهم)؛ امام (ع) هم ولایت دارد؛ ولی فقیه هم اگر واجد شرایط باشد ولایت دارد. در این آیه خدا یک ولایت عمومی را می‎گوید؛ آقایان اهل ادب توجه دارند، الف و لام موصوله که بر سر اسم فاعل و اسم مفعول درآید مفید عموم و استغراق است. خدا می‎فرماید: همه مردان مومن و همه زنهای مومن -فقط منحصر به مردها نیست - (بعضهم اولیاء بعض) بعضیهایشان نسبت به بعضی دیگر ولایت دارند. این را اول خدا مقدمه چینی می‎کند؛ چرا؟ برای اینکه اگر از اول امر به معروف و نهی از منکر را بیان می‎کرد ممکن بود کسی به ذهنش بیاید من که امر به معروف و نهی از منکر می‎کنم دخالت در کار دیگران می‎کنم، طرف هم می‎گوید به توچه ؟! جهنم می‎روم خودم می‎روم به توچه ؟! برای اینکه نگوید به توچه، خدا از قبل جوابش را داده. می‎گوید خدایی که ولی همه مردم است این مومن را ولی قرار داده؛ پس راجع به امر به معروف و نهی از منکر، همه مردان و زنان مومن نسبت به همه مومنین و مومنات ولایت دارند؛ همه، از آن بالا تا پایین؛ نسبت به هر کس کج برود، ظلم بکند، خلاف شرع انجام بدهد؛ اینجا منحصر به یک عده خاصی نیست؛ پس قبل از دستور امر به معروف و نهی از منکر به عنوان مقدمه ولایت عمومی را ذکر می‎کند که همه مردم ولایت دارند؛ کسی نمی تواند بگوید به توچه ؟! هیچ کس نمی تواند از امر به معروف و نهی از منکر جلوگیری کند. همه مردم مسئولند و هیچ کس نمی تواند بی تفاوت باشد. خوب گاهی امر به معروف و نهی از منکر موارد جزئی دارد؛ یک وقت هم معروف و منکر یک چیزی است که شخص نمی تواند وظیفه را به تنهایی انجام دهد؛ احتیاج به تجمع، تشکل و تشکیلات دارد. روزگار فرق می‎کند، در هر زمان بایستی معروف در جامعه بسط پیدا کند و جلوی منکرات گرفته شود. حالا یک فردی یک کار جزئی انجام می‎دهد که خلاف است، این را من می‎توانم نهی از منکر کنم؛ اما مثلا یک منکری است در جامعه که این نهی را شخص نمی تواند انجام دهد، باید مردم متشکل شوند. حالا شما از لفظ "حزب " نترسید، قرآن هم می‎گوید: (الاان حزب الله هم المفلحون). من در این نامه ام تذکر دادم که این دو آیه چقدر با هم تناسب دارند، یک جا می‎گوید: (ولتکن منکم امه یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون): از میان شما امتی باید باشند که امر به معروف و نهی از منکر کنند و اینها رستگارند. یک جا هم می‎گوید: (الاان حزب الله هم المفلحون): همانا حزب الله رستگارند. حزب الله اینهایی نیستند که یک عده تحریکشان می‎کنند، یک شعار عوضی هم به آنها می‎دهند، می‎روند یک شعاری می‎دهند، جو را به هم می‎زنند، یک هیاهو راه می‎اندازند، بعد هم غیب می‎شوند؛ این که حزب الله نیست. " حزب الله " آن است که روی مبنا متشکل بشوند، مجتمع باشند، یکی باشند و جامعه را زیر نظر بگیرند. تا جامعه به طرف خیر برود؛ معروف را در جامعه بسط بدهند، جلوی منکر را بگیرند. و این وظیفه است؛ این را خدا در سوره تو به و سوره های دیگر واجب کرده است. علی (ع) وقتی که می‎خواهند از دنیا بروند در نامه 47 نهج البلاغه - که وصیتنامه امیرالمومنین هست - می‎فرمایند: حسن (ع) و حسین (ع) را و هر کسی را که نامه من به او برسد وصیت می‎کنم به "تقوی الله و نظم امرکم..." تا به اینجا می‎رسد: "لاتترکوا الامر بالمعروف والنهی عن المنکر": امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید؛ خوب اگر ترک کنیم چه می‎شود؟ "فیولی علیکم شرارکم ثم تدعون فلایستجاب لکم "، اگر ترک کنیم چه می‎شود ؟ اثر طبیعیش این است: ملت مسلمان، شیعه علاقه مند که متشتت شد، متفرق شد، هر کس رفت سراغ کار خودش و نسبت به اموری که در جامعه می‎گذرد بی تفاوت شد، طبعا نتیجه اش این می‎شود که از این صحنه خالی بدان سوء استفاده می‎کنند؛ پستها، مقامها، تشکیلات، امتیازات به دست بدان می‎افتد؛ آن وقت شما بنشین هر چه می‎خواهی دعا کن، دعا مستجاب نمی شود؛ برای اینکه راهش دست خودت است. چرا بی تفاوت ماندی نسبت به آنچه در جامعه می‎گذرد؟ تمام مردم مسئولند؛ به فرمایش پیغمبر اکرم (ص): "کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته ". بنابر این بایستی این وظیفه امر به معروف و نهی از منکر عمل شود. وقتی که مردم متجمع شدند، متشکل شدند، تشکیلات درست شد، آدمهای هماهنگ، آدمهای علاقه مند؛ حالا اسم این تجمع را می‎گذارند "حزب "؛ از لفظ حزب هم ناراحت نشوید؛ قرآن می‎گوید: (الاان حزب الله هم المفلحون)، (الاان حزب الله هم الغالبون). آن وقت قهرا یک حزبی که متشکل از مردم علاقه مند و هماهنگ باشد اینها کاری که می‎توانند بکنند اولا کادرسازی کنند؛ یعنی افرادی را در حزب بسازند؛ در مسائل اقتصادی، در مسائل سیاسی، در نیازهای کشور، یک آدمهای متخصص را تربیت کنند که یک روزگاری اگر سفیر کم هست، اگر کاردار کم هست، اگر وزیر کم هست، اگر استاندار کم هست، آدم حسابی ندارند، اینها را بسازند؛ احزاب سیاسی که در دنیا هست دنیا را این طور اداره می‎کنند. حالا دیگر در دنیا با چماق نمی شود کار کرد؛ حکومت چماقی دیگر در دنیا پیش نمی رود. مردم روشن شده اند، بیدار شده اند، هر کسی اهل مطالعه است، اهل کتاب خواندن است، بیدار است. در دنیا این گونه حکومت می‎کنند؛ حکومت دست ملت است؛ ما هم که گفته ایم " جمهوری اسلامی ". جمهور باید خودشان کشور را اداره کنند؛ مردم و جمهور بایستی متشکل بشوند، نیروهای خوب را بسازند و برنامه های خوب داشته باشند. این انتخابات که در کشور انجام می‎شود، یک روز انتخابات ریاست جمهوری است، یک روز انتخابات مجلس است، یک روز انتخابات خبرگان، شما آقایان دیده اید در وقت انتخابات یک افرادی قیم می‎شوند و آقا بالاسر و یک گروههای خلق الساعه و آنی درست می‎کنند و به طور چماقی می‎خواهند پیش ببرند، برای این که یک عده می‎خواهند از ناآگاهی مردم و از اینکه مردم در صحنه نیستند سوء استفاده کنند؛ و این یک گرفتاری است. باید مردم خودشان مجهز باشند، تشکیلات داشته باشند، نیرو و کادر ساخته باشند. یک حزب قوی حزبی است که اگر در انتخابات پیروز شد هم وزیر خوب داشته باشد، هم وکیل خوب داشته باشد، هم استاندار خوب داشته باشد؛ در همه قسمتها دارای نیروهای خوب باشد. در دنیای امروز که بشر پیشرفته است و به مسائل اقتصادی و سیاسی توجه دارد و به مسائل دینی هم الحمدلله روی آورده است، این مردم باید تشکیلات داشته باشند؛ تشکیلات که داشته باشند قهرا باید روزنامه داشته باشند، رادیو و تلویزیون در اختیارشان باشد؛ روزنامه ها، جرائد، رادیو و تلویزیون اینها که فقط مال دولت نیست؛ دولت را مردم روی کار می‎آورند؛ مردم نباید دستشان به رادیو و تلویزیون برسد؟ رادیو و تلویزیون فقط در اختیار چهار نفر که آن بالا می‎نشینند و یک دستوری می‎دهند باشد؟ مردم اگر حرفی داشته باشند باید حرفشان را رادیو و تلویزیون پخش کنند؛ روزنامه ها باید افکار و نظریات مردم را منتشر کنند. در دنیا این گونه است و اگر ما کوتاه بیاییم پس گردنی می‎خوریم و عقب می‎مانیم. آن طور که دوسه نفر بنشینند برای کشور تصمیم بگیرند این در دنیای فعلی پیش نمی رود؛ "جمهوری " یعنی " حکومت مردم ". البته این راهم ذکر کنم: در عین حالی که مردم،باید حزب داشته باشند، تشکیلات داشته باشند، در وقت انتخابات بیدار باشند، با شعور و با بینش خودشان مستقلا افرادی را انتخاب کنند. با این همه در قانون اساسی ما یک " ولایت فقیه " ذکر شده است؛ اما معنایش این نیست که ولی فقیه یعنی همه کاره؛ آن وقت دیگر "جمهوری " معنایی نخواهد داشت. ولی فقیه هم با آن شرایطی که در قانون اساسی دارد وظایفی در قانون اساسی برایش مشخص شده؛ عمده وظیفه اش -که مهمتر است - اینکه نظارت کند بر جریان جامعه، مشی جامعه یک وقت از موازین اسلام و حق منحرف نشود؛ "فقیه " به این مناسبت است. در حکومت کمونیستی شوروی وقتی که می‎خواستند حکومت را بر اساس مارکسیزم و کمو نیزم اداره کنند می‎آمدند ایدئولوگ حزب را راس کار می‎گذاشتند که او بتواند برنامه های سیاسی و فرهنگی و اقتصادی کشور را بر اساس همان مرام کمونیسم تنظیم کند؛ خوب این یک چیز طبیعی است. حالا ما از باب اینکه می‎خواهیم بر اساس اسلام و شرع کشورمان اداره بشود با اینکه جمهوری است، همه مردم باید شرکت کنند، حزب باید باشد، تشکیلات باید باشد، با این همه در راس کشور باید فقیه جامع الشرایط باشد و نظارت کند. البته مردم هستند که دولت را روی کار می‎آورند. "دولت " یعنی رئیس حکومت، رئیس جمهور، نماینده ها را واقعا باید مردم بیاورند روی کار؛ هیچ کس حق ندارد دخالت کند؛ اگر بنشینند خاصه خرجی (رفاقت بازی) کنند یک افرادی -ولو شورای نگهبان - ظلم کرده اند به حقوق مردم. کسی را که صالح باشد حق ندارند کنار بگذارند؛ از نظر دینی صالح باشد، در عین حال مسائل سیاسی و فرهنگی و اقتصادی را بلد باشد؛ متملق هم نباشد، مستقل باشد؛ مثل مرحوم مدرس باشد که به تنهایی در مقابل تمام حکومت رضاخان می‎ایستاد؛ نماینده مجلس باید یک چنین شخصی باشد؛ نه آدم متملق خودفروخته که احیانا هزار دروغ و تملق بگوید برای اینکه بخواهد وکیل مردم باشد! علاوه بر اینکه خود مردم باید دولت را بیاورند روی کار، رئیس جمهور را بیاورند روی کار، مع ذلک در راس باید یک کسی باشد که به اسلام و دستورات شرع از همه آگاه تر است؛ این از باب این است که ما مذهبی هستیم، دینی هستیم. حال اگر در زمان پیغمبر(ص) بود، پیغمبر (ص) راس کار قرار می‎گرفت؛ اگر در زمان علی (ع) بود، علی (ع) در راس کار بود. همین علی (ع) خودش می‎گوید امر به معروف و نهی از منکر بکنید، مردم وارد شوند در کارها؛ اما در راسش علی (ع) است. حالا اگر علی (ع) و امام معصوم (ع) حاضر نباشد، ولی فقیه در راس است. یعنی " مجتهد عادل اعلم ناس "؛ این اعلمیت در روایات هست؛ این شخص بیاید راس کار. راس کار به این معنا که علاوه بر وظایف و حقوق مقرره در قانون اساسی، نظارت داشته باشد بر کار دولت؛ نه اینکه دارای یک تشکیلات جدای از مردم باشد؛ نمی دانم کدام یک از شما مشرف شده اید نجف، خانه امیرالمومنین (ع) در کوفه پشت مسجد کوفه نزدیک دارالاماره است؛ من داخل آن خانه رفته ام؛ حدود صد تا صد و پنجاه متر است، دوسه تا اطاق کوچک داشته، آن وقت علی (ع) حکومت مطلقه داشته، از همین خانه یک کشوری را که شاید ده برابر ایران شما بوده اداره می‎کرده. حضرت با اینکه حاکم بودند می‎آمدند در بازار کوفه و صدا می‎کردند: "یا معشر التجار الفقه ثم المتجر، الفقه ثم المتجر" یک روز در این بازار، یک روز در آن بازار؛ در روایت داریم -من در کتاب ولایت فقیه این روایت را نوشته ام - نقل شده در این بازار کوفه یک عده ایرانیها هم بودند، یک ایرانی در آنجا بود تا دید علی (ع) می‎آید، گفت: "جاء المرد شکمبه !"، علی (ع) یک مقداری شکمش بزرگ بود، امیرالمومنین (ع) فهمید، یک خنده ای کرد؛ نگفت بگیریدش و... حضرت فرمودند: بالایش علم است و پایینش هم غذا! یعنی امیرالمومنین یک شوخی با او کردند، اینجور می‎روند در میان مردم؛ مردم هم می‎رفتند حاجاتشان را به ایشان می‎گفتند. ولایت فقیه آن طور نیست که یک تشکیلات سلطنتی و مسافرتهای تشریفاتی میلیاردی و اینجور چیزها داشته باشد؛ اینها با ولایت فقیه سازگار نیست. آقایان تا چیزی می‎شود به ما می‎گویند "ضد ولایت فقیه " ضد ولایت فقیه ! خدا پدرت را بیامرزد، اصلا ولایت فقیه را ما گفتیم، ما علم کردیم، ما کتاب درباره اش نوشتیم، حالا ما شدیم ضد ولایت فقیه ؟! یک عده بچه که اصلا وقتی که ما بودیم و این کارها را می‎کردیم اصلا نطفه شان هم منعقد نشده بود، حالا راه می‎افتند: ضد ولایت فقیه ! خجالت بکشید؛ این چه کارهایی است ؟! ! ولایت فقیه مثل ولایت امیرالمومنین (ع) باید نظارت بر کشور داشته باشد، نظارت بر احزاب داشته باشد، نظارت بر دولت داشته باشد؛ اما نه اینکه در همه جا دخالت کند، در جمهوری اسلامی دولت باید مستقل باشد؛ یعنی دولتی که بتواند کار بکند. من یکی از اشکالاتم به آقای رئیس جمهور آقای خاتمی واقعا این است، من پیغام هم دادم نمی دانم به ایشان گفته اند یا نه، البته ایشان با من ارتباطی ندارند، اما من اول که انتخاب شدند برایشان پیام دادم، بعد هم به ایشان پیام (شفاهی) دادم که این طور که پیش می‎روید نمی توانید کار کنید؛ یک نفر رئیس دولت اگر وزرایش، استاندارهایش، با او هماهنگ نباشند یک قدم نمی تواند بردارد؛ من پیغام دادم که من اگر جای شما بودم می‎رفتم پیش رهبر می‎گفتم: شما مقامت محفوظ، احترامت محفوظ، ولی 22 میلیون مردم به من رای دادند، به من هم که رای دادند این 22 میلیون همه می‎دانستند که رهبر کشور به کسی دیگر نظر دارد. دفترشان و خودشان و همه شخص دیگری را تایید می‎کردند؛ 22 میلیون آمدند به ایشان رای دادند؛ معنایش این است که ما آن تشکیلات را قبول نداریم. رای این 22 میلیون معنایش این است که ما آن را که شما می‎گویید قبول نداریم، ایشان قاعده اش این بود می‎رفت پیش مقام رهبری می‎گفت شما احترامت محفوظ، 22 میلیون به من رای دادند، از من انتظارات دارند و اگر بنا بشود که بخواهید در وزرای من، در استاندارهای من دخالت بکنید، افرادی را به من تحمیل کنید من نمی توانم کار بکنم؛ بنابر این من ضمن تشکر از مردم استعفا می‎دهم، به مردم می‎گویم: ایها الناس می‎خواهند در کار من دخالت کنند. قاعده این بود که به این صورت عمل نماید. مردم از وزرا هم انتظارات دیگری داشتند. من برای آقای دری هم که وزیر اطلاعات شد، پیغام دادم که مشکل وزارت اطلاعات فقط وزیرش نبود، اصلا بافت وزارت اطلاعات خراب است. در عین حالی که در اطلاعات آدمهای خوب، آدمهای علاقه مند و متدین نیز وجود دارد. ما خودمان طرفدار تشکیل اطلاعاتیم؛ شما مبانی فقهی من را مطالعه کنید، در جلد چهارم یک فصلش به طور مفصل راجع به "اطلاعات " است -به طور جداگانه هم چاپ شده است؛ آقای سراج (وقتی که رئیس کمیته بود) آن را چاپ کرد- اما اطلاعات باید روی اساس باشد نه این کارهایی که می‎کنند. به ایشان پیغام دادم که اطلاعات بافتش خراب است. اگر بناست همان معاونها و همان کادر باشند و جنابعالی فقط ماشین امضا باشی و در اطاق وزارتخانه بنشینی هر چه معاونها و مدیر کلها آوردند زرتی امضا کنی بدان کلاهت پس معرکه است. آنچه مردم از تو می‎خواهند این است که اصلا بافت آنجا را عوض کنی، اطلاعاتی که هماهنگ با مردم باشد؛ نه یک آدمهای ناجور، آدمهایی که می‎خواهند پرونده برای افراد درست کنند. من اطلاع دارم بعضی آدمهای عوضی آنجا هستند؛ البته آدم خوب هم در آنجا هست. آقای رئیس جمهور به عقیده من قاعده اش این بود یک قدری محکمتر می‎آمد. مقام رهبری هم بایستی که همان رهبریش را می‎کرد. معنای رهبری این است که نظارت کند که در کشور کارهای خلاف شرع انجام نشود. اگر یک وقت رئیس جمهوری، وزیری خواست کار خلاف بکند، از مقررات شرع منحرف شود او جلویش را بگیرد؛ نه اینکه یک تشکیلات و یک گارد سلطنتی درست کند از پادشاهان دنیا زیادتر؛ و کسی هم دسترسی نداشته باشد و در وزارتخانه دخالت کنند، در استاندار دخالت کنند، در همه جا دخالت کنند؛ خود ایشان، اینهایی که اطراف ایشان هستند، این غلط است. این طور کشور پیش نمی رود؛ کشوری که چند ارگان حکمفرما داشته باشد، دولت جدا، مجمع تشخیص مصلحت جدا و دفتر رهبری جدا، هر کدام بخواهند اعمال قدرت کنند، اینجور کشور اداره نمی شود؛ و حکومت مطلقه به این صورت که تکلیف کشور را دوسه نفر معین کنند و مردم هیچ کاره باشند این در دنیای امروز مواجه با شکست می‎شود. گاهی از اوقات هم می‎گویند این حرفهایی که می‎زنید تضعیف نظام است؛ آقای هاشمی شنیدم گفته: می‎ترسیم ایران هم افغانستان شود؛ خوب اشتباه کرده، "نظام " که شخص نیست، نظام یعنی نظام اسلامی؛ والله همین مردم اگر ببینند نظام اسلامی -یعنی اسلام - بخواهد زیر پا برود قیام می‎کنند. این مردم روی علاقه به اسلام آمدند قیام کردند؛ زورگویی های مامورین و مسئولین است که مردم را از آخوند زده می‎کند! اینجور مرتب ولایت فقیه گفتن، این بیشتر زدگی دارد. ما آنچه از آقای دری در این مدت که وزیر شده دیدیم هرجا رسیده -در خطبه جمعه شهر ری و هرجای دیگر- مرتب می‎گوید ولایت مطلقه، ولایت مطلقه ! باباجان یک چیز را اگر خیلی تعریف کردی، این بد تعریف کردن است. اصلا مردم می‎گویند ولایت فقیه چیست ؟ اما اگر به او بفهمانی که دولت را مردم انتخاب می‎کنند، حکومت حکومت مردم باید باشد، مردم خودشان کشور را اداره کنند. " ولی فقیه " هم به شرط اینکه اعلم باشد، مجتهد اعلم مدیر مدبر باید نظارت کند که بر خلاف شرع و قانون کاری انجام نشود. آن وقتی که بازنگری قانون اساسی بود -مشروح مذاکراتش چاپ شده - در مشروح مذاکرات بازنگری قانون اساسی آقای امینی این روایاتی را که دلالت می‎کند کسی را که انتخاب می‎کنیم، باید اعلم باشد خوانده است؛ آنجا آقای خامنه ای یک صحبتی کرده اند؛ من عین عبارت را یادداشت کردم برای برادران بخوانم. در جلد اول مذاکرات بازنگری قانون اساسی صفحه 194 وقتی آقای امینی روایات را می‎خوانند آقای خامنه ای می‎گویند -این عبارتی است که در بازنگری چاپ شده - : "منتها آن دوسه روایتی که آقای امینی اشاره کردند که در ذهن ما هم این روایات همواره بود واقعا باید این روایات علاج شود. این جوابی که جناب آقای یزدی فرمودند که اعلمیت یعنی اعلمیت به اداره امر، نه این انصافا خلاف ظاهر است؛ علاوه بر اینکه افقهیت، و فیهم من هو افقه منه، و فیهم من هو اعلم منه؛ این را حالا آقایان علما و فضلا فکر کنند و یا برایش علاجی بکنند." خوب جناب آقای خامنه ای علاجی ندارد، دوسه روایت نیست بلکه بر حسب ضبط من دوازده روایت است، صحیحه هم در آنها هست؛ در روایت آمده: "هر ملتی که کسی را بیاورد روی کار در صورتی که اعلم از او در مردم وجود دارد، این مردم کارشان به سراشیب و سقوط می‎رود؛ مگر اینکه برگردند به آنچه ترک کردند". در آن موقع من روایات را جمع آوری کردم و نوشتم لیکن بعضی از آقایان مانع از ارسال آنها شدند، ولی حالا بجاست آقایان آنها را ببینند. این روایات دوازده روایت است؛ روایتهای خیلی محکم و متقن. نوشتم: "حضرات آیات و حجج اسلام و آقایان محترم اعضای شورای بازنگری قانون اساسی دامت برکاتهم (و در همان نامه روایاتش را ذکر کرده ام یکی از روایات این است): "انهم قد سمعوا رسول الله (ص) یقول عودا و بدء ا (یعنی پیغمبر همیشه می‎فرمود) : ماولت امه رجلا قط امرها و فیهم من هو اعلم منه الالم یزل امرهم یذهب سفالا حتی یرجعوا الی ما ترکوا". بنابر این رهبر باید اعلم باشد؛ شخص اعلم به کتاب خدا باید نظارت داشته باشد که مردم کج نروند. اما کشور را دولت باید اداره کند و منتخب مردم باشد؛ جمهوری است؛ قانون اساسی ما این را می‎گوید. جمهوری است، مردمی است، مردم هم باید احزاب تشکیل بدهند، خودشان حکومت تشکیل بدهند و ولی فقیه -اگر واجد شرایط باشد- باید نظارت بکند، البته اختیاراتی هم دارد که در قانون اساسی ذکر شده است. و این را هم به شما بگویم اینکه می‎گویند "خط قرمز" ! این خط قرمز که مرتب می‎گویند، خط قرمز خدا و پیغمبر(ص) و امام معصوم (ع) است، غیر از اینها خط قرمز نیست. کسی به خلیفه دوم گفت اگر کج بروی من با این شمشیر راستت می‎کنم. تازه مردم به پیغمبر(ص) هم می‎آمدند نظرشان را می‎گفتند. این را هم به شما بگویم اینکه چهارتا روزنامه راوادارند به یکی حمله کنند، یک عده بچه در قم راه بیندازند، اینها دیگر فصلش گذشته است. فرضا ائمه جمعه را هم تحریک کنند یک چیزی بگویند، همه می‎دانند که امام جمعه ها بعضا حقوق بگیرند؛ اگر چهارتا بچه را راه بیندازند همه فهمیده اند اینها دیگر برد ندارد. اگر روزنامه ها را وادارند بنویسند روزنامه ها این همه چیز نوشتند، آبروی خودشان را می‎برند. اینها دیگر برد ندارد باید روش را عوض کرد، باید حق را شنید و عمل کرد. اینجا باید به آقای خامنه ای گفت اینکه می‎گویید این دوسه روایت را باید علاج کرد اولا دوسه تا روایت نیست بلکه من تا دوازده روایت را اینجا جمع کرده ام، ثانیا باید عمل کرد، (اینکه می‎گویید) باید فکری کرد فکرش این است که به آنها عمل کنید. حالا صرف نظر از مساله رهبری، مرجعیت را چرا دیگر؟ شما که در شان و حد مرجعیت نیستید. من قبلا به ایشان تذکر دادم، در شرف فوت مرحوم آیت الله اراکی بود، من به وسیله آیت الله مومن راجع به چند چیز برای ایشان پیام دادم. این صورت متن پیام است؛ به دست ایشان هم رسیده است، بند هفتم آن را من می‎خوانم؛ به ایشان پیام دادم: " مرجعیت شیعه همواره قدرت معنوی مستقلی بوده؛ بجاست این استقلال به دست شما شکسته نشود و حوزه های علمیه جیره خوار حکومت نشوند که برای آینده اسلام و تشیع مضر است؛ و هرچند ایادی شما تلاش کنند جنابعالی اثباتا موقعیت علمی مرحوم امام (ره) را پیدا نمی کنید؛ نگذارید قداست و معنویت حوزه ها با کارهای دیپلماسی ارگانها مخلوط شود. -تیپ فلان چه حقی دارد بیاید در قم یک عده بچه راه بیندازد و حوزه را به هم بزند؟!- به مصلحت اسلام و حوزه ها و جنابعالی است که دفتر شما رسما اعلام کند: چون ایشان کارشان زیاد است و وظیفه اداره کشور را به دوش دارند از جواب دادن مسائل شرعی معذورند و از حال به بعد جواب مسائل شرعی داده نمی شود و رسما مراجعات علمی و دینی و حتی وجوه شرعیه جزئیه را کمافی السابق به حوزه ها ارجاع دهید"، این پیام تاریخش ‏73/8/12 است وقتی که تازه آقای اراکی را برده بودند بیمارستان؛ و خود آیت الله مومن به من گفت یکی از این آقایان که می‎رود در دفتر ایشان در قم می‎نشیند و مسائل را مطابق نظر آقای خامنه ای جواب می‎دهد به ایشان گفتم که ایشان که رساله ندارد، شما چگونه فتاوا را بر طبق نظر ایشان جواب می‎دهید؟ گفت ما روی تحریر امام جواب می‎دهیم ! گفتم مردم آخر مساله ایشان را می‎خواهند، گفت: می‎گویند ایشان فتوایش مثل فتوای امام است، ما روی تحریر امام جواب می‎دهیم ! خوب این معنایش مبتذل کردن مرجعیت شیعه نیست ؟ اینکه آمدند در شب بعد از فوت آیت الله اراکی، عده ای بچه راه انداختند در خیابان جلوی جامعه مدرسین، مثل همین الان که راه می‎اندازند؛ بعد هم سه چهارنفر از تهران آمدند و اصلا (کسانی که ایشان را می‎گفتند) هفت هشت نفر بیشتر نبودند و به زور هفت نفر را به عنوان مرجع گفتند که ایشان را هم جزو کنند، در صورتی که ایشان در حد فتوا و مرجعیت نیست. بنابر این مرجعیت شیعه را مبتذل کردند، بچه گانه کردند، با یک عده بچه اطلاعاتی که راه انداختند! اینها مصیبتهایی است که ما در این کشور می‎بینیم. خدایا به حق محمد و آل محمد(ص) استقلال این کشور امام زمان (عج) را حفظ فرما. (آمین حضار) گرفتاریها برطرف بفرما. مریضها شفای عاجل عنایت بفرما. به حق محمد و آل محمد(ص) تعجیل در فرج امام زمان (عج) بفرما. نام ما را در طومار طرفداران امیرالمومنین (ع) ثبت و ضبط بفرما. از همه شما معذرت می‎خواهم. والسلام علیکم جمیعا و رحمه الله و برکاته [[رده:سخنرانی‌ها]] c5lpah8e9al90jtxyenjc7wg2e5rhjh 305056 305054 2026-10-16T15:37:01Z Mamouri 29041 افزودن سال اثر 305056 wikitext text/x-wiki {{سرصفحه | عنوان = سخنرانی حسینعلی منتظری در ۱۳ رجب | مؤلف = حسینعلی منتظری | سال خورشیدی = ۱۳۷۶ | قسمت = | قبلی = | بعدی = | یادداشت = متن کامل سخنرانی حسینعلی منتظری در ۱۳ رجب ۱۴۱۸ ق (۲۳ آبان ۱۳۷۶) در حسینیهٔ شهدای قم؛ بر پایهٔ پیوست شمارهٔ ۲۵۴ کتاب «خاطرات آیت‌الله منتظری» (جلد دوم). }} '''سخنرانی حسینعلی منتظری در ۱۳ رجب''' اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین امروز روز ولادت با سعادت مولی امیرالمومنین (ع) است. افتخار ما شیعیان این است که از دوستان امیرالمومنین (ع) هستیم. این را من بارها عرض کرده ام که بعضیها خیال می‎کنند لفظ " شیعه " که به ما گفته می‎شود لفظ مستحدثی است؛ در صورتی که این نام را پیغمبر اکرم (ص) بر شیعیان علی (ع) اطلاق فرموده اند. حال من حدیثش را از کتب اهل سنت می‎خوانم. "درالمنثور سیوطی " تفسیری است که " جلال الدین سیوطی " نوشته، در جلد ششم چاپ سابق در تفسیر سوره بینه چند روایت نقل می‎کند؛ می‎گوید: "اخرج ابن عساکر عن جابربن عبدالله "؛ "ابن عساکر" که از علمای اهل سنت است، صاحب تاریخ دمشق، از "جابربن عبدالله " با سند نقل می‎کند: "قال کنا عند النبی (ص)" می‎گوید ما نزد پیغمبر اکرم (ص) بودیم؛ "فاقبل علی (ع)" امیرالمومنین (ع) وارد مجلس شد "فقال (ص)" پیغمبر فرمود:"والذی نفسی بیده ان هذا و شیعته لهم الفائزون یوم القیامه " این شخصی که علی بن ابیطالب (ع) باشد و شیعیانش، اینها هستند که روز قیامت رستگارند؛ تعبیر "شیعه " کرده اند. بعد می‎گوید: "و نزلت " این آیه نازل شد: (ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه) یعنی آنهایی که ایمان آوردند و کارهای صالح کردند، آنها بهترین مخلوقاتند؛ "فکان اصحاب النبی (ص) اذا اقبل علی (ع) قالوا: جاء خیر البریه " از آن وقت وقتی که امیرالمومنین (ع) وارد مجلس می‎شد اصحاب پیغمبر (ص) می‎گفتند: خیر البریه یعنی " بهترین خلق " وارد شد. همچنین (در حدیث دیگر) : "و اخرج ابن عدی و ابن عساکر عن ابی سعید (که ابی سعید الخدری است) مرفوعا (خبرش را مرفوعا نقل کرده است) علی خیر البریه " علی (ع) بهترین مخلوقات است. اینها همه را از "سیوطی " نقل می‎کنم که از علمای اهل سنت است. همچنین (در حدیث دیگر) ابن عدی از ابن عباس نقل کرده: قال لما نزلت: (ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه) قال رسول الله (ص) لعلی (ع): "هم انت و شیعتک یوم القیامه راضین مرضیین ": وقتی که این آیه نازل شد پیغمبر(ص) به علی (ع) فرمود: آنان تو و شیعیان تو هستید؛ در روز قیامت خدا از دست شما راضی است، شما هم از دست خدا راضی هستید. این خیلی مقام است؛ پیغمبر (ص) این اسم را گذاشته است. همچنین (در حدیث دیگر) : "و اخرج ابن مردویه عن علی (ع) قال: قال لی رسول الله (ص)"؛ "ابن مردویه " که از محدثین اهل سنت است از امیرالمومنین (ع) نقل می‎کند که پیغمبر (ص) به من فرمود: الم تسمع قول الله: (ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه) علی (ع) می‎فرماید: پیغمبر (ص) به من فرمود: این آیه را نشنیدی ؟ "انت و شیعتک " این آیه مصداقش تو و شیعیان تو هستید. "و موعدی و موعدکم الحوض " پیغمبر (ص) می‎فرماید: وعده گاه من و شما حوض کوثر است؛ "اذا جئت الامم للحساب " وقتی که من می‎آیم سراغ امتها برای حساب، پیغمبر (ص) در حساب امتها دخالت دارد، "تدعون غرا محجلین " شیعیان علی (ع) افراد بارز و مشخص هستند، البته این یک اصطلاح است؛ عربها به اسب پیشانی سفید می‎گویند "اغر" که جمعش "غر" می‎شود، و به اسبی که دست و پایش هم سفید باشد می‎گویند "محجل " یعنی اسبهای بارز برجسته؛ می‎خواهد بفرماید در میان همه امتها شیعیان در روز قیامت یک درخشندگی دارند. اینها چند روایت از طرق اهل سنت است که راجع به امیرالمومنین (ع) وارد شده و پیغمبر (ص) پیروان علی (ع) را تعبیر به "شیعه " کرده اند. پس این اسم اسمی نیست که بعدا گذاشته باشند. البته دشمنان برای اینکه با شیعه مخالف بودند می‎گفتند: "رافضی " هستند؛ یعنی رفض کردند، ترک کردند سیره و سنت پیغمبر(ص) را، در صورتی که ما عقیده مان این است که سنت پیغمبر (ص) را ما اخذ کرده ایم، ولی این اخبار را دیگر نتوانسته اند کاری بکنند. خود علمای سنت این را نقل کردند که پیغمبر(ص) پیروان علی (ع) را تعبیر به "شیعه " کرده اند. بسیار خوب ! روز ولادت امیرالمومنین (ع) را به شما برادران و خواهران شیعه و به همه شیعیان و به همه مسلمانهایی که علاقه مند به اسلام و دین هستند تبریک می‎گویم؛ و اینکه اسم شیعه را پیغمبر اکرم (ص) بر شما اطلاق کرده، این را هم به شما تبریک می‎گویم. اما می‎دانید که به اسم تنها نمی شود قناعت کرد؛ خوب ما شیعه علی بن ابیطالب (ع) هستیم، "شیعه " یعنی پیرو؛ اگر من بگویم شیعه علی (ع) هستم، علی (ع) اهل دفاع از اسلام بود، اهل دفاع از حق بود، تمام عمرش را صرف اسلام کرد؛ در زمان پیغمبر(ص) در همه جنگها، مبارزه های علی (ع)، فداکاری های علی (ع) برای حق و حقیقت و دین؛ و بعد هم در زمان حکومتش چقدر علی (ع) برای دین خدا زحمت کشید؛ علی (ع) دلسوز فقرا بود، علی (ع) اهل سخاوت بود، علی (ع) وقتی که مثلا زنی را دید که بچه های یتیم دارد به قدری ناراحت شد که خودش در زمان خلافت و حکومتش رفت در خانه آن زن و یتیم نوازی کرد؛ به فقرا و ضعفا و درماندگان رسیدگی می‎کرد؛ امیرالمومنین (ع) در نامه 45 نهج البلاغه که به " عثمان بن حنیف " می‎نویسد، می‎فرماید: "الاو ان لکل ماموم اماما یقتدی به و یستضئ بنور علمه " هر ماموم یک امامی دارد که به او اقتدا می‎کند. بعد در ادامه می‎فرماید "... الاوانکم لا تقدرون علی ذلک " شما قدرت ندارید که مثل علی عمل کنید؛ "و لکن اعینونی بورع و اجتهاد و عفه و سداد" و لکن کمک کنید علی را، اهل ورع باشید، اهل محکم کاری باشید، سراغ حرام نروید، سراغ شبهه ناک نروید. حالا من آن نامه را نمی خواهم بخوانم؛ آن نامه بسیار خوبی است و به عثمان بن حنیف نوشته اند، که ( عثمان بن حنیف) استاندار علی (ع) بوده است در بصره؛ یک جوانی یک مجلس عروسی یا مهمانی داشته، سران و اعیان شهر را دعوت کرده، عثمان بن حنیف را هم دعوت کرده و در آن غذاهای رنگارنگ و سفره چرب و نرمی بوده است، به امیرالمومنین (ع) خبر می‎رسد. حالا ببینید آن وقت نه تلگراف بوده، نه تلفن و نه فاکس و نه تلکس، مع ذلک حضرت می‎فرماید: "به من خبر رسیده..." حتی یک مجلس مهمانی استاندار خبرش به علی (ع) می‎رسد و گزارش می‎شود؛ و چون مجلسی بوده است که اعیان و اشراف شرکت کرده اند و خلاصه ریخت و پاش در آن بوده و فقرا از آن محروم بوده اند، امیرالمومنین (ع) او را توبیخ می‎کند که تو نباید در یک چنین مجلسی شرکت می‎کردی ! مجلسی که "غنیهم مدعو و عائلهم مجفو" فقرا از آن محروم و ثروتمندان به آن دعوت شده اند، حتی یک مجلس شامی که استاندار رفته خبرش به علی (ع) می‎رسد با وسایل کم آن روز؛ و امیرالمومنین (ع) بی تفاوت نمی گذرد؛ خوب این استاندار است یک شب خوشش باشد ! نه، می‎گوید یک چنین مجلسی شان تو نیست، تا آخر نامه. یکی از چیزهایی که امیرالمومنین (ع) در کلمات و خطب خود در نهج البلاغه زیاد روی آن عنایت دارد مساله " امر به معروف و نهی از منکر " است. شاید بعضی از آقایان دیده باشند، یک عده از اساتید دانشگاه از من راجع به احزاب سئوال کرده اند؛ سئوال کتبی. اول اینجا آمدند گفتم سوالتان را بنویسید؛ سوالشان را نوشتند و من جواب دادم، جواب آن آقایان را راجع به تشکیل احزاب سیاسی از راه امر به معروف و نهی از منکر وارد شدم. در آن نامه اول من آیه شریفه قرآن را ذکر کردم که خداوند تبارک و تعالی در سوره تو به می‎فرماید: (والمومنون والمومنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر)، در این سوره آیه دیگری هم راجع به منافقین است که در آنجا تعبیر می‎کند: (والمنافقون والمنافقات بعضهم من بعض)، یعنی: منافقین و منافقات بعضیهایشان از بعضند؛ تعبیر به "اولیاء" نمی کند، در حالی که آنها هم دوست هم هستند؛ اما "ولی " به معنای دوست نیست. منافقون و منافقات بعضیهاشان از بعضند یعنی سرشان در یک آخور است. اما راجع به مومنین و مومنات می‎فرماید: (والمومنون والمومنات بعضهم اولیاء بعض)، "ولی " در لسان قرآن و حدیث به معنای "صاحب اختیار" است؛ "ولایت " یعنی صاحب اختیاری؛ منتها ولایت مراتب دارد؛ (الله ولی الذین آمنوا) خدا ولایت دارد، اما ولایتش مطلقه است. درباره پیغمبر (ص) هم خدا می‎فرماید: (النبی اولی بالمومنین من انفسهم)؛ امام (ع) هم ولایت دارد؛ ولی فقیه هم اگر واجد شرایط باشد ولایت دارد. در این آیه خدا یک ولایت عمومی را می‎گوید؛ آقایان اهل ادب توجه دارند، الف و لام موصوله که بر سر اسم فاعل و اسم مفعول درآید مفید عموم و استغراق است. خدا می‎فرماید: همه مردان مومن و همه زنهای مومن -فقط منحصر به مردها نیست - (بعضهم اولیاء بعض) بعضیهایشان نسبت به بعضی دیگر ولایت دارند. این را اول خدا مقدمه چینی می‎کند؛ چرا؟ برای اینکه اگر از اول امر به معروف و نهی از منکر را بیان می‎کرد ممکن بود کسی به ذهنش بیاید من که امر به معروف و نهی از منکر می‎کنم دخالت در کار دیگران می‎کنم، طرف هم می‎گوید به توچه ؟! جهنم می‎روم خودم می‎روم به توچه ؟! برای اینکه نگوید به توچه، خدا از قبل جوابش را داده. می‎گوید خدایی که ولی همه مردم است این مومن را ولی قرار داده؛ پس راجع به امر به معروف و نهی از منکر، همه مردان و زنان مومن نسبت به همه مومنین و مومنات ولایت دارند؛ همه، از آن بالا تا پایین؛ نسبت به هر کس کج برود، ظلم بکند، خلاف شرع انجام بدهد؛ اینجا منحصر به یک عده خاصی نیست؛ پس قبل از دستور امر به معروف و نهی از منکر به عنوان مقدمه ولایت عمومی را ذکر می‎کند که همه مردم ولایت دارند؛ کسی نمی تواند بگوید به توچه ؟! هیچ کس نمی تواند از امر به معروف و نهی از منکر جلوگیری کند. همه مردم مسئولند و هیچ کس نمی تواند بی تفاوت باشد. خوب گاهی امر به معروف و نهی از منکر موارد جزئی دارد؛ یک وقت هم معروف و منکر یک چیزی است که شخص نمی تواند وظیفه را به تنهایی انجام دهد؛ احتیاج به تجمع، تشکل و تشکیلات دارد. روزگار فرق می‎کند، در هر زمان بایستی معروف در جامعه بسط پیدا کند و جلوی منکرات گرفته شود. حالا یک فردی یک کار جزئی انجام می‎دهد که خلاف است، این را من می‎توانم نهی از منکر کنم؛ اما مثلا یک منکری است در جامعه که این نهی را شخص نمی تواند انجام دهد، باید مردم متشکل شوند. حالا شما از لفظ "حزب " نترسید، قرآن هم می‎گوید: (الاان حزب الله هم المفلحون). من در این نامه ام تذکر دادم که این دو آیه چقدر با هم تناسب دارند، یک جا می‎گوید: (ولتکن منکم امه یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون): از میان شما امتی باید باشند که امر به معروف و نهی از منکر کنند و اینها رستگارند. یک جا هم می‎گوید: (الاان حزب الله هم المفلحون): همانا حزب الله رستگارند. حزب الله اینهایی نیستند که یک عده تحریکشان می‎کنند، یک شعار عوضی هم به آنها می‎دهند، می‎روند یک شعاری می‎دهند، جو را به هم می‎زنند، یک هیاهو راه می‎اندازند، بعد هم غیب می‎شوند؛ این که حزب الله نیست. " حزب الله " آن است که روی مبنا متشکل بشوند، مجتمع باشند، یکی باشند و جامعه را زیر نظر بگیرند. تا جامعه به طرف خیر برود؛ معروف را در جامعه بسط بدهند، جلوی منکر را بگیرند. و این وظیفه است؛ این را خدا در سوره تو به و سوره های دیگر واجب کرده است. علی (ع) وقتی که می‎خواهند از دنیا بروند در نامه 47 نهج البلاغه - که وصیتنامه امیرالمومنین هست - می‎فرمایند: حسن (ع) و حسین (ع) را و هر کسی را که نامه من به او برسد وصیت می‎کنم به "تقوی الله و نظم امرکم..." تا به اینجا می‎رسد: "لاتترکوا الامر بالمعروف والنهی عن المنکر": امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید؛ خوب اگر ترک کنیم چه می‎شود؟ "فیولی علیکم شرارکم ثم تدعون فلایستجاب لکم "، اگر ترک کنیم چه می‎شود ؟ اثر طبیعیش این است: ملت مسلمان، شیعه علاقه مند که متشتت شد، متفرق شد، هر کس رفت سراغ کار خودش و نسبت به اموری که در جامعه می‎گذرد بی تفاوت شد، طبعا نتیجه اش این می‎شود که از این صحنه خالی بدان سوء استفاده می‎کنند؛ پستها، مقامها، تشکیلات، امتیازات به دست بدان می‎افتد؛ آن وقت شما بنشین هر چه می‎خواهی دعا کن، دعا مستجاب نمی شود؛ برای اینکه راهش دست خودت است. چرا بی تفاوت ماندی نسبت به آنچه در جامعه می‎گذرد؟ تمام مردم مسئولند؛ به فرمایش پیغمبر اکرم (ص): "کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته ". بنابر این بایستی این وظیفه امر به معروف و نهی از منکر عمل شود. وقتی که مردم متجمع شدند، متشکل شدند، تشکیلات درست شد، آدمهای هماهنگ، آدمهای علاقه مند؛ حالا اسم این تجمع را می‎گذارند "حزب "؛ از لفظ حزب هم ناراحت نشوید؛ قرآن می‎گوید: (الاان حزب الله هم المفلحون)، (الاان حزب الله هم الغالبون). آن وقت قهرا یک حزبی که متشکل از مردم علاقه مند و هماهنگ باشد اینها کاری که می‎توانند بکنند اولا کادرسازی کنند؛ یعنی افرادی را در حزب بسازند؛ در مسائل اقتصادی، در مسائل سیاسی، در نیازهای کشور، یک آدمهای متخصص را تربیت کنند که یک روزگاری اگر سفیر کم هست، اگر کاردار کم هست، اگر وزیر کم هست، اگر استاندار کم هست، آدم حسابی ندارند، اینها را بسازند؛ احزاب سیاسی که در دنیا هست دنیا را این طور اداره می‎کنند. حالا دیگر در دنیا با چماق نمی شود کار کرد؛ حکومت چماقی دیگر در دنیا پیش نمی رود. مردم روشن شده اند، بیدار شده اند، هر کسی اهل مطالعه است، اهل کتاب خواندن است، بیدار است. در دنیا این گونه حکومت می‎کنند؛ حکومت دست ملت است؛ ما هم که گفته ایم " جمهوری اسلامی ". جمهور باید خودشان کشور را اداره کنند؛ مردم و جمهور بایستی متشکل بشوند، نیروهای خوب را بسازند و برنامه های خوب داشته باشند. این انتخابات که در کشور انجام می‎شود، یک روز انتخابات ریاست جمهوری است، یک روز انتخابات مجلس است، یک روز انتخابات خبرگان، شما آقایان دیده اید در وقت انتخابات یک افرادی قیم می‎شوند و آقا بالاسر و یک گروههای خلق الساعه و آنی درست می‎کنند و به طور چماقی می‎خواهند پیش ببرند، برای این که یک عده می‎خواهند از ناآگاهی مردم و از اینکه مردم در صحنه نیستند سوء استفاده کنند؛ و این یک گرفتاری است. باید مردم خودشان مجهز باشند، تشکیلات داشته باشند، نیرو و کادر ساخته باشند. یک حزب قوی حزبی است که اگر در انتخابات پیروز شد هم وزیر خوب داشته باشد، هم وکیل خوب داشته باشد، هم استاندار خوب داشته باشد؛ در همه قسمتها دارای نیروهای خوب باشد. در دنیای امروز که بشر پیشرفته است و به مسائل اقتصادی و سیاسی توجه دارد و به مسائل دینی هم الحمدلله روی آورده است، این مردم باید تشکیلات داشته باشند؛ تشکیلات که داشته باشند قهرا باید روزنامه داشته باشند، رادیو و تلویزیون در اختیارشان باشد؛ روزنامه ها، جرائد، رادیو و تلویزیون اینها که فقط مال دولت نیست؛ دولت را مردم روی کار می‎آورند؛ مردم نباید دستشان به رادیو و تلویزیون برسد؟ رادیو و تلویزیون فقط در اختیار چهار نفر که آن بالا می‎نشینند و یک دستوری می‎دهند باشد؟ مردم اگر حرفی داشته باشند باید حرفشان را رادیو و تلویزیون پخش کنند؛ روزنامه ها باید افکار و نظریات مردم را منتشر کنند. در دنیا این گونه است و اگر ما کوتاه بیاییم پس گردنی می‎خوریم و عقب می‎مانیم. آن طور که دوسه نفر بنشینند برای کشور تصمیم بگیرند این در دنیای فعلی پیش نمی رود؛ "جمهوری " یعنی " حکومت مردم ". البته این راهم ذکر کنم: در عین حالی که مردم،باید حزب داشته باشند، تشکیلات داشته باشند، در وقت انتخابات بیدار باشند، با شعور و با بینش خودشان مستقلا افرادی را انتخاب کنند. با این همه در قانون اساسی ما یک " ولایت فقیه " ذکر شده است؛ اما معنایش این نیست که ولی فقیه یعنی همه کاره؛ آن وقت دیگر "جمهوری " معنایی نخواهد داشت. ولی فقیه هم با آن شرایطی که در قانون اساسی دارد وظایفی در قانون اساسی برایش مشخص شده؛ عمده وظیفه اش -که مهمتر است - اینکه نظارت کند بر جریان جامعه، مشی جامعه یک وقت از موازین اسلام و حق منحرف نشود؛ "فقیه " به این مناسبت است. در حکومت کمونیستی شوروی وقتی که می‎خواستند حکومت را بر اساس مارکسیزم و کمو نیزم اداره کنند می‎آمدند ایدئولوگ حزب را راس کار می‎گذاشتند که او بتواند برنامه های سیاسی و فرهنگی و اقتصادی کشور را بر اساس همان مرام کمونیسم تنظیم کند؛ خوب این یک چیز طبیعی است. حالا ما از باب اینکه می‎خواهیم بر اساس اسلام و شرع کشورمان اداره بشود با اینکه جمهوری است، همه مردم باید شرکت کنند، حزب باید باشد، تشکیلات باید باشد، با این همه در راس کشور باید فقیه جامع الشرایط باشد و نظارت کند. البته مردم هستند که دولت را روی کار می‎آورند. "دولت " یعنی رئیس حکومت، رئیس جمهور، نماینده ها را واقعا باید مردم بیاورند روی کار؛ هیچ کس حق ندارد دخالت کند؛ اگر بنشینند خاصه خرجی (رفاقت بازی) کنند یک افرادی -ولو شورای نگهبان - ظلم کرده اند به حقوق مردم. کسی را که صالح باشد حق ندارند کنار بگذارند؛ از نظر دینی صالح باشد، در عین حال مسائل سیاسی و فرهنگی و اقتصادی را بلد باشد؛ متملق هم نباشد، مستقل باشد؛ مثل مرحوم مدرس باشد که به تنهایی در مقابل تمام حکومت رضاخان می‎ایستاد؛ نماینده مجلس باید یک چنین شخصی باشد؛ نه آدم متملق خودفروخته که احیانا هزار دروغ و تملق بگوید برای اینکه بخواهد وکیل مردم باشد! علاوه بر اینکه خود مردم باید دولت را بیاورند روی کار، رئیس جمهور را بیاورند روی کار، مع ذلک در راس باید یک کسی باشد که به اسلام و دستورات شرع از همه آگاه تر است؛ این از باب این است که ما مذهبی هستیم، دینی هستیم. حال اگر در زمان پیغمبر(ص) بود، پیغمبر (ص) راس کار قرار می‎گرفت؛ اگر در زمان علی (ع) بود، علی (ع) در راس کار بود. همین علی (ع) خودش می‎گوید امر به معروف و نهی از منکر بکنید، مردم وارد شوند در کارها؛ اما در راسش علی (ع) است. حالا اگر علی (ع) و امام معصوم (ع) حاضر نباشد، ولی فقیه در راس است. یعنی " مجتهد عادل اعلم ناس "؛ این اعلمیت در روایات هست؛ این شخص بیاید راس کار. راس کار به این معنا که علاوه بر وظایف و حقوق مقرره در قانون اساسی، نظارت داشته باشد بر کار دولت؛ نه اینکه دارای یک تشکیلات جدای از مردم باشد؛ نمی دانم کدام یک از شما مشرف شده اید نجف، خانه امیرالمومنین (ع) در کوفه پشت مسجد کوفه نزدیک دارالاماره است؛ من داخل آن خانه رفته ام؛ حدود صد تا صد و پنجاه متر است، دوسه تا اطاق کوچک داشته، آن وقت علی (ع) حکومت مطلقه داشته، از همین خانه یک کشوری را که شاید ده برابر ایران شما بوده اداره می‎کرده. حضرت با اینکه حاکم بودند می‎آمدند در بازار کوفه و صدا می‎کردند: "یا معشر التجار الفقه ثم المتجر، الفقه ثم المتجر" یک روز در این بازار، یک روز در آن بازار؛ در روایت داریم -من در کتاب ولایت فقیه این روایت را نوشته ام - نقل شده در این بازار کوفه یک عده ایرانیها هم بودند، یک ایرانی در آنجا بود تا دید علی (ع) می‎آید، گفت: "جاء المرد شکمبه !"، علی (ع) یک مقداری شکمش بزرگ بود، امیرالمومنین (ع) فهمید، یک خنده ای کرد؛ نگفت بگیریدش و... حضرت فرمودند: بالایش علم است و پایینش هم غذا! یعنی امیرالمومنین یک شوخی با او کردند، اینجور می‎روند در میان مردم؛ مردم هم می‎رفتند حاجاتشان را به ایشان می‎گفتند. ولایت فقیه آن طور نیست که یک تشکیلات سلطنتی و مسافرتهای تشریفاتی میلیاردی و اینجور چیزها داشته باشد؛ اینها با ولایت فقیه سازگار نیست. آقایان تا چیزی می‎شود به ما می‎گویند "ضد ولایت فقیه " ضد ولایت فقیه ! خدا پدرت را بیامرزد، اصلا ولایت فقیه را ما گفتیم، ما علم کردیم، ما کتاب درباره اش نوشتیم، حالا ما شدیم ضد ولایت فقیه ؟! یک عده بچه که اصلا وقتی که ما بودیم و این کارها را می‎کردیم اصلا نطفه شان هم منعقد نشده بود، حالا راه می‎افتند: ضد ولایت فقیه ! خجالت بکشید؛ این چه کارهایی است ؟! ! ولایت فقیه مثل ولایت امیرالمومنین (ع) باید نظارت بر کشور داشته باشد، نظارت بر احزاب داشته باشد، نظارت بر دولت داشته باشد؛ اما نه اینکه در همه جا دخالت کند، در جمهوری اسلامی دولت باید مستقل باشد؛ یعنی دولتی که بتواند کار بکند. من یکی از اشکالاتم به آقای رئیس جمهور آقای خاتمی واقعا این است، من پیغام هم دادم نمی دانم به ایشان گفته اند یا نه، البته ایشان با من ارتباطی ندارند، اما من اول که انتخاب شدند برایشان پیام دادم، بعد هم به ایشان پیام (شفاهی) دادم که این طور که پیش می‎روید نمی توانید کار کنید؛ یک نفر رئیس دولت اگر وزرایش، استاندارهایش، با او هماهنگ نباشند یک قدم نمی تواند بردارد؛ من پیغام دادم که من اگر جای شما بودم می‎رفتم پیش رهبر می‎گفتم: شما مقامت محفوظ، احترامت محفوظ، ولی 22 میلیون مردم به من رای دادند، به من هم که رای دادند این 22 میلیون همه می‎دانستند که رهبر کشور به کسی دیگر نظر دارد. دفترشان و خودشان و همه شخص دیگری را تایید می‎کردند؛ 22 میلیون آمدند به ایشان رای دادند؛ معنایش این است که ما آن تشکیلات را قبول نداریم. رای این 22 میلیون معنایش این است که ما آن را که شما می‎گویید قبول نداریم، ایشان قاعده اش این بود می‎رفت پیش مقام رهبری می‎گفت شما احترامت محفوظ، 22 میلیون به من رای دادند، از من انتظارات دارند و اگر بنا بشود که بخواهید در وزرای من، در استاندارهای من دخالت بکنید، افرادی را به من تحمیل کنید من نمی توانم کار بکنم؛ بنابر این من ضمن تشکر از مردم استعفا می‎دهم، به مردم می‎گویم: ایها الناس می‎خواهند در کار من دخالت کنند. قاعده این بود که به این صورت عمل نماید. مردم از وزرا هم انتظارات دیگری داشتند. من برای آقای دری هم که وزیر اطلاعات شد، پیغام دادم که مشکل وزارت اطلاعات فقط وزیرش نبود، اصلا بافت وزارت اطلاعات خراب است. در عین حالی که در اطلاعات آدمهای خوب، آدمهای علاقه مند و متدین نیز وجود دارد. ما خودمان طرفدار تشکیل اطلاعاتیم؛ شما مبانی فقهی من را مطالعه کنید، در جلد چهارم یک فصلش به طور مفصل راجع به "اطلاعات " است -به طور جداگانه هم چاپ شده است؛ آقای سراج (وقتی که رئیس کمیته بود) آن را چاپ کرد- اما اطلاعات باید روی اساس باشد نه این کارهایی که می‎کنند. به ایشان پیغام دادم که اطلاعات بافتش خراب است. اگر بناست همان معاونها و همان کادر باشند و جنابعالی فقط ماشین امضا باشی و در اطاق وزارتخانه بنشینی هر چه معاونها و مدیر کلها آوردند زرتی امضا کنی بدان کلاهت پس معرکه است. آنچه مردم از تو می‎خواهند این است که اصلا بافت آنجا را عوض کنی، اطلاعاتی که هماهنگ با مردم باشد؛ نه یک آدمهای ناجور، آدمهایی که می‎خواهند پرونده برای افراد درست کنند. من اطلاع دارم بعضی آدمهای عوضی آنجا هستند؛ البته آدم خوب هم در آنجا هست. آقای رئیس جمهور به عقیده من قاعده اش این بود یک قدری محکمتر می‎آمد. مقام رهبری هم بایستی که همان رهبریش را می‎کرد. معنای رهبری این است که نظارت کند که در کشور کارهای خلاف شرع انجام نشود. اگر یک وقت رئیس جمهوری، وزیری خواست کار خلاف بکند، از مقررات شرع منحرف شود او جلویش را بگیرد؛ نه اینکه یک تشکیلات و یک گارد سلطنتی درست کند از پادشاهان دنیا زیادتر؛ و کسی هم دسترسی نداشته باشد و در وزارتخانه دخالت کنند، در استاندار دخالت کنند، در همه جا دخالت کنند؛ خود ایشان، اینهایی که اطراف ایشان هستند، این غلط است. این طور کشور پیش نمی رود؛ کشوری که چند ارگان حکمفرما داشته باشد، دولت جدا، مجمع تشخیص مصلحت جدا و دفتر رهبری جدا، هر کدام بخواهند اعمال قدرت کنند، اینجور کشور اداره نمی شود؛ و حکومت مطلقه به این صورت که تکلیف کشور را دوسه نفر معین کنند و مردم هیچ کاره باشند این در دنیای امروز مواجه با شکست می‎شود. گاهی از اوقات هم می‎گویند این حرفهایی که می‎زنید تضعیف نظام است؛ آقای هاشمی شنیدم گفته: می‎ترسیم ایران هم افغانستان شود؛ خوب اشتباه کرده، "نظام " که شخص نیست، نظام یعنی نظام اسلامی؛ والله همین مردم اگر ببینند نظام اسلامی -یعنی اسلام - بخواهد زیر پا برود قیام می‎کنند. این مردم روی علاقه به اسلام آمدند قیام کردند؛ زورگویی های مامورین و مسئولین است که مردم را از آخوند زده می‎کند! اینجور مرتب ولایت فقیه گفتن، این بیشتر زدگی دارد. ما آنچه از آقای دری در این مدت که وزیر شده دیدیم هرجا رسیده -در خطبه جمعه شهر ری و هرجای دیگر- مرتب می‎گوید ولایت مطلقه، ولایت مطلقه ! باباجان یک چیز را اگر خیلی تعریف کردی، این بد تعریف کردن است. اصلا مردم می‎گویند ولایت فقیه چیست ؟ اما اگر به او بفهمانی که دولت را مردم انتخاب می‎کنند، حکومت حکومت مردم باید باشد، مردم خودشان کشور را اداره کنند. " ولی فقیه " هم به شرط اینکه اعلم باشد، مجتهد اعلم مدیر مدبر باید نظارت کند که بر خلاف شرع و قانون کاری انجام نشود. آن وقتی که بازنگری قانون اساسی بود -مشروح مذاکراتش چاپ شده - در مشروح مذاکرات بازنگری قانون اساسی آقای امینی این روایاتی را که دلالت می‎کند کسی را که انتخاب می‎کنیم، باید اعلم باشد خوانده است؛ آنجا آقای خامنه ای یک صحبتی کرده اند؛ من عین عبارت را یادداشت کردم برای برادران بخوانم. در جلد اول مذاکرات بازنگری قانون اساسی صفحه 194 وقتی آقای امینی روایات را می‎خوانند آقای خامنه ای می‎گویند -این عبارتی است که در بازنگری چاپ شده - : "منتها آن دوسه روایتی که آقای امینی اشاره کردند که در ذهن ما هم این روایات همواره بود واقعا باید این روایات علاج شود. این جوابی که جناب آقای یزدی فرمودند که اعلمیت یعنی اعلمیت به اداره امر، نه این انصافا خلاف ظاهر است؛ علاوه بر اینکه افقهیت، و فیهم من هو افقه منه، و فیهم من هو اعلم منه؛ این را حالا آقایان علما و فضلا فکر کنند و یا برایش علاجی بکنند." خوب جناب آقای خامنه ای علاجی ندارد، دوسه روایت نیست بلکه بر حسب ضبط من دوازده روایت است، صحیحه هم در آنها هست؛ در روایت آمده: "هر ملتی که کسی را بیاورد روی کار در صورتی که اعلم از او در مردم وجود دارد، این مردم کارشان به سراشیب و سقوط می‎رود؛ مگر اینکه برگردند به آنچه ترک کردند". در آن موقع من روایات را جمع آوری کردم و نوشتم لیکن بعضی از آقایان مانع از ارسال آنها شدند، ولی حالا بجاست آقایان آنها را ببینند. این روایات دوازده روایت است؛ روایتهای خیلی محکم و متقن. نوشتم: "حضرات آیات و حجج اسلام و آقایان محترم اعضای شورای بازنگری قانون اساسی دامت برکاتهم (و در همان نامه روایاتش را ذکر کرده ام یکی از روایات این است): "انهم قد سمعوا رسول الله (ص) یقول عودا و بدء ا (یعنی پیغمبر همیشه می‎فرمود) : ماولت امه رجلا قط امرها و فیهم من هو اعلم منه الالم یزل امرهم یذهب سفالا حتی یرجعوا الی ما ترکوا". بنابر این رهبر باید اعلم باشد؛ شخص اعلم به کتاب خدا باید نظارت داشته باشد که مردم کج نروند. اما کشور را دولت باید اداره کند و منتخب مردم باشد؛ جمهوری است؛ قانون اساسی ما این را می‎گوید. جمهوری است، مردمی است، مردم هم باید احزاب تشکیل بدهند، خودشان حکومت تشکیل بدهند و ولی فقیه -اگر واجد شرایط باشد- باید نظارت بکند، البته اختیاراتی هم دارد که در قانون اساسی ذکر شده است. و این را هم به شما بگویم اینکه می‎گویند "خط قرمز" ! این خط قرمز که مرتب می‎گویند، خط قرمز خدا و پیغمبر(ص) و امام معصوم (ع) است، غیر از اینها خط قرمز نیست. کسی به خلیفه دوم گفت اگر کج بروی من با این شمشیر راستت می‎کنم. تازه مردم به پیغمبر(ص) هم می‎آمدند نظرشان را می‎گفتند. این را هم به شما بگویم اینکه چهارتا روزنامه راوادارند به یکی حمله کنند، یک عده بچه در قم راه بیندازند، اینها دیگر فصلش گذشته است. فرضا ائمه جمعه را هم تحریک کنند یک چیزی بگویند، همه می‎دانند که امام جمعه ها بعضا حقوق بگیرند؛ اگر چهارتا بچه را راه بیندازند همه فهمیده اند اینها دیگر برد ندارد. اگر روزنامه ها را وادارند بنویسند روزنامه ها این همه چیز نوشتند، آبروی خودشان را می‎برند. اینها دیگر برد ندارد باید روش را عوض کرد، باید حق را شنید و عمل کرد. اینجا باید به آقای خامنه ای گفت اینکه می‎گویید این دوسه روایت را باید علاج کرد اولا دوسه تا روایت نیست بلکه من تا دوازده روایت را اینجا جمع کرده ام، ثانیا باید عمل کرد، (اینکه می‎گویید) باید فکری کرد فکرش این است که به آنها عمل کنید. حالا صرف نظر از مساله رهبری، مرجعیت را چرا دیگر؟ شما که در شان و حد مرجعیت نیستید. من قبلا به ایشان تذکر دادم، در شرف فوت مرحوم آیت الله اراکی بود، من به وسیله آیت الله مومن راجع به چند چیز برای ایشان پیام دادم. این صورت متن پیام است؛ به دست ایشان هم رسیده است، بند هفتم آن را من می‎خوانم؛ به ایشان پیام دادم: " مرجعیت شیعه همواره قدرت معنوی مستقلی بوده؛ بجاست این استقلال به دست شما شکسته نشود و حوزه های علمیه جیره خوار حکومت نشوند که برای آینده اسلام و تشیع مضر است؛ و هرچند ایادی شما تلاش کنند جنابعالی اثباتا موقعیت علمی مرحوم امام (ره) را پیدا نمی کنید؛ نگذارید قداست و معنویت حوزه ها با کارهای دیپلماسی ارگانها مخلوط شود. -تیپ فلان چه حقی دارد بیاید در قم یک عده بچه راه بیندازد و حوزه را به هم بزند؟!- به مصلحت اسلام و حوزه ها و جنابعالی است که دفتر شما رسما اعلام کند: چون ایشان کارشان زیاد است و وظیفه اداره کشور را به دوش دارند از جواب دادن مسائل شرعی معذورند و از حال به بعد جواب مسائل شرعی داده نمی شود و رسما مراجعات علمی و دینی و حتی وجوه شرعیه جزئیه را کمافی السابق به حوزه ها ارجاع دهید"، این پیام تاریخش ‏73/8/12 است وقتی که تازه آقای اراکی را برده بودند بیمارستان؛ و خود آیت الله مومن به من گفت یکی از این آقایان که می‎رود در دفتر ایشان در قم می‎نشیند و مسائل را مطابق نظر آقای خامنه ای جواب می‎دهد به ایشان گفتم که ایشان که رساله ندارد، شما چگونه فتاوا را بر طبق نظر ایشان جواب می‎دهید؟ گفت ما روی تحریر امام جواب می‎دهیم ! گفتم مردم آخر مساله ایشان را می‎خواهند، گفت: می‎گویند ایشان فتوایش مثل فتوای امام است، ما روی تحریر امام جواب می‎دهیم ! خوب این معنایش مبتذل کردن مرجعیت شیعه نیست ؟ اینکه آمدند در شب بعد از فوت آیت الله اراکی، عده ای بچه راه انداختند در خیابان جلوی جامعه مدرسین، مثل همین الان که راه می‎اندازند؛ بعد هم سه چهارنفر از تهران آمدند و اصلا (کسانی که ایشان را می‎گفتند) هفت هشت نفر بیشتر نبودند و به زور هفت نفر را به عنوان مرجع گفتند که ایشان را هم جزو کنند، در صورتی که ایشان در حد فتوا و مرجعیت نیست. بنابر این مرجعیت شیعه را مبتذل کردند، بچه گانه کردند، با یک عده بچه اطلاعاتی که راه انداختند! اینها مصیبتهایی است که ما در این کشور می‎بینیم. خدایا به حق محمد و آل محمد(ص) استقلال این کشور امام زمان (عج) را حفظ فرما. (آمین حضار) گرفتاریها برطرف بفرما. مریضها شفای عاجل عنایت بفرما. به حق محمد و آل محمد(ص) تعجیل در فرج امام زمان (عج) بفرما. نام ما را در طومار طرفداران امیرالمومنین (ع) ثبت و ضبط بفرما. از همه شما معذرت می‎خواهم. والسلام علیکم جمیعا و رحمه الله و برکاته [[رده:سخنرانی‌ها]] 6s94otqem5fihs33qywt401w34xn8w3 پدیدآورنده:حسینعلی منتظری 102 98104 305055 2026-10-16T15:36:43Z Mamouri 29041 ایجاد صفحهٔ پدیدآورنده 305055 wikitext text/x-wiki {{پدیدآورنده}} == آثار موجود == * [[سخنرانی حسینعلی منتظری در ۱۳ رجب]] hjb7jp1sn4tmec5f07jy4j3gctuhwx5 پدیدآورنده:محمدرضاشاه پهلوی 102 98105 305062 2026-10-16T16:23:50Z Mamouri 29041 Mamouri صفحهٔ [[پدیدآورنده:محمدرضاشاه پهلوی]] را به [[پدیدآورنده:محمدرضا پهلوی]] منتقل کرد: حذف لقب مطابق با وپ:القاب و یکی کردن نام پدیدآور با نام مقاله در ویکی‌پدیای فارسی 305062 wikitext text/x-wiki #تغییر_مسیر [[پدیدآورنده:محمدرضا پهلوی]] 30yq9hmzk5i5570oi064yhq65ge8ovm پدیدآورنده:پدیدآورنده:سید روح‌الله خمینی 102 98106 305064 2026-10-16T16:28:34Z Mamouri 29041 صفحه‌ای تازه حاوی «{{author | firstname = سید روح‌الله | lastname = خمینی | last_initial = خ | description = نخستین رهبر جمهوری اسلامی ایران }} == سخنرانی‌ها == * [[سخنرانی سید روح‌الله خمینی در بهشت زهرا]]» ایجاد کرد 305064 wikitext text/x-wiki {{author | firstname = سید روح‌الله | lastname = خمینی | last_initial = خ | description = نخستین رهبر جمهوری اسلامی ایران }} == سخنرانی‌ها == * [[سخنرانی سید روح‌الله خمینی در بهشت زهرا]] cn8ibvn2rj4ymr2b0g4jupxcd6ctkr6 305066 305064 2026-10-16T16:33:09Z Mamouri 29041 Mamouri صفحهٔ [[پدیدآورنده:روح‌الله خمینی]] را به [[پدیدآورنده:پدیدآورنده:سید روح‌الله خمینی]] منتقل کرد 305064 wikitext text/x-wiki {{author | firstname = سید روح‌الله | lastname = خمینی | last_initial = خ | description = نخستین رهبر جمهوری اسلامی ایران }} == سخنرانی‌ها == * [[سخنرانی سید روح‌الله خمینی در بهشت زهرا]] cn8ibvn2rj4ymr2b0g4jupxcd6ctkr6 305108 305066 2026-10-17T00:32:52Z Hanooz 17889 305108 wikitext text/x-wiki {{حس}} {{author | firstname = سید روح‌الله | lastname = خمینی | last_initial = خ | description = نخستین رهبر جمهوری اسلامی ایران }} == سخنرانی‌ها == * [[سخنرانی سید روح‌الله خمینی در بهشت زهرا]] hsvok8y47kz6kkntscr6qn2hmpeehga پدیدآورنده:سید روح‌الله خمینی 102 98107 305065 2026-10-16T16:32:56Z Mamouri 29041 صفحه‌ای تازه حاوی «{{author | firstname = سید روح‌الله | lastname = خمینی | last_initial = خ | description = نخستین رهبر جمهوری اسلامی ایران }} == سخنرانی‌ها == * [[سخنرانی سید روح‌الله خمینی در بهشت زهرا]]» ایجاد کرد 305065 wikitext text/x-wiki {{author | firstname = سید روح‌الله | lastname = خمینی | last_initial = خ | description = نخستین رهبر جمهوری اسلامی ایران }} == سخنرانی‌ها == * [[سخنرانی سید روح‌الله خمینی در بهشت زهرا]] cn8ibvn2rj4ymr2b0g4jupxcd6ctkr6 پدیدآورنده:روح‌الله خمینی 102 98108 305067 2026-10-16T16:33:09Z Mamouri 29041 Mamouri صفحهٔ [[پدیدآورنده:روح‌الله خمینی]] را به [[پدیدآورنده:پدیدآورنده:سید روح‌الله خمینی]] منتقل کرد 305067 wikitext text/x-wiki #تغییر_مسیر [[پدیدآورنده:پدیدآورنده:سید روح‌الله خمینی]] c9m7opbcnmvrxw198hiwx40volbwx99 305068 305067 2026-10-16T16:33:36Z Mamouri 29041 تغییر هدف تغییرمسیر از [[پدیدآورنده:پدیدآورنده:سید روح‌الله خمینی]] به [[پدیدآورنده:سید روح‌الله خمینی]] 305068 wikitext text/x-wiki #تغییر_مسیر [[پدیدآورنده:سید روح‌الله خمینی]] bkolmtj0n79i4jifa3hbspb9die1j5a نطق رادیویی محمدعلی فروغی 0 98109 305070 2026-10-16T16:42:03Z Mamouri 29041 Mamouri صفحهٔ [[نطق رادیویی محمدعلی فروغی]] را به [[سخنرانی رادیویی محمدعلی فروغی]] منتقل کرد: هماهنگی با عنوان مقالهٔ ویکی‌پدیای فارسی 305070 wikitext text/x-wiki #تغییر_مسیر [[سخنرانی رادیویی محمدعلی فروغی]] 5zs39p6aj1zqy73cx5porw7sl06s52y