ویکینبشته
fawikisource
https://fa.wikisource.org/wiki/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C
MediaWiki 1.47.0-wmf.24
first-letter
مدیا
ویژه
بحث
کاربر
بحث کاربر
ویکینبشته
بحث ویکینبشته
پرونده
بحث پرونده
مدیاویکی
بحث مدیاویکی
الگو
بحث الگو
راهنما
بحث راهنما
رده
بحث رده
درگاه
بحث درگاه
پدیدآورنده
بحث پدیدآورنده
برگه
گفتگوی برگه
فهرست
گفتگوی فهرست
TimedText
TimedText talk
پودمان
بحث پودمان
Event
Event talk
برگه:حافظ قزوینی غنی.pdf/۲۱۴
104
40129
305297
301857
2026-10-21T04:52:43Z
Arash.z
13911
305297
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Hootandolati" />{{سصم||۸۴|}}</noinclude><section begin="p84-1"/>{{شعر}}
{{ب|ش=۱۲۳|شچ=۱۴۳|مطرب عشق عجب ساز و نوائی دارد|نقش هر نغمه که زد راه بجائی دارد}}
{{ب|عالم از نالهٔ عشّاق مبادا خالی|که خوش آهنگ و فرح بخش هوائی دارد}}
{{ب|پیر دُردی کش ما گرچه ندارد زر و زور|خوش عطابخش و خطاپوش خدائی دارد}}
{{ب|محترم دار دلم کاین مگس قندپرست|تا هواخواه تو شد فرّ همائی دارد}}
{{ب|از عدالت نبود دور گرش پرسد حال|پادشاهی که بهمسایه گدائی دارد}}
{{ب|اشک خونین بنمودم بطبیبان گفتند|درد عشقست و جگرسوز دوائی دارد}}
{{ب|ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق|هر عمل اجری و هر کرده جزائی دارد}}
{{ب|نغز گفت آن بت ترسا بچهٔ بادهپرست|شادی روی کسی خور که صفائی دارد}}
{{م|خسروا حافظ درگاه نشین فاتحه خواند}}
{{م|وز زبان تو تمنّای دعائی دارد}}
{{پایان شعر}}
<section end="p84-1"/>
<section begin="p84-2"/>{{شعر}}
{{ب|ش=۱۲۴|شچ=۱۴۱|آنکه از سنبل او غالیه تابی دارد|باز با دلشدگان ناز و عتابی دارد}}
{{ب|از سر کشتهٔ خود میگذری همچون باد|چه توان کرد که عمرست و شتابی دارد}}
{{ب|ماهِ خورشید نمایش ز پس پردهٔ زلف|آفتابیست که در پیش سحابی دارد}}
{{ب|چشم من کرد بهر گوشه روان سیل سرشک|تا سهی سرو ترا تازه تر آبی دارد}}
<section end="p84-2"/><noinclude>{{پایان شعر}}</noinclude>
6grinsylgkmikwzyctyel6kuw5lmysf
برگه:The Blind Owl.pdf/۷۵
104
46716
305294
299387
2026-10-20T14:17:47Z
Charan Gill
6444
/* همسنجیشده */
305294
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Charan Gill" />{{سصم|۷۵||}}</noinclude>و فقط من و او میماندیم ـ آیا آنوقت هم هر جانور دیگر، یک مار هندی یا یک اژدها را بمن ترجیح نمیداد؟ آرزو میکردم که یک شب را با او بگذرانم و با هم، در آغوش هم میمردیم. بنظرم میآید که این نتیجه عالی وجود و زندگی من بود.
«مثل این بود که این لکاته از شکنجه من کیف و لذت میبرد، مثل اینکه دردی که مرا میخورد کافی نبود ـ بالاخره من از کار و جنبش افتادم و خانهنشین شدم ـ مثل مرده متحرک، هیچکس از رمز میان ما خبر نداشت. دایه پیرم که مونس مرگ تدریجی من شده بود بمن سرزنش میکرد ـ برای خاطر همین لکاته پشت سرم. اطراف خودم میشنیدم که در گوشی بهم میگفتند: «این زن بیچاره چطور تحمل این شوور دیوونه رو میکنه؟» حق بجانب آنها بود، چون تا درجهای که من ذلیل شده بودم باورکردنی نبود.
«روز بروز تراشیده شدم، خودم را که در آینه نگاه میکردم گونههایم سرخ و برنگ گوشت جلو دکان قصابی شده بود، تنم پرحرارت و چشمهایم حالت خمار و غمانگیزی بخود گرفته بود ـ از این حالت جدید خودم کیف میکردم و در چشمهایم غبار مرگ را دیده بودم ـ دیده بودم که باید بروم.
{{ته}}<noinclude></noinclude>
7bpxr8m9l9xv8nbs8th2r18sgon0oob
برگه:The Blind Owl.pdf/۷۶
104
46717
305295
140797
2026-10-21T00:19:51Z
Charan Gill
6444
/* همسنجیشده */
305295
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Charan Gill" />{{سصم|۷۶||}}</noinclude>«بالاخره حکیمباشی را خبر کردند، حکیم رجالهها، حکیم خانوادگی که بقول خودش ما را بزرگ کرده بود با عمامه شیروشکری و سه قبضه ریش وارد شد، او افتخار میکرد دوای قوت باه به پدربزرگم داده، خاکهشیرنبات حلق من ریخته و فلوس بناف عمهام بسته است. باری، همینکه آمد سر بالین من نشست نبضم را گرفت زبانم را دید، دستورداد شیر ماچهالاغ و ماشعیر بخورم و روزی دومرتبه بخور کندر و زرنیخ بدهم ـ چند نسخه بلندبالا هم به دایهام سپرد که عبارت بود از جوشانده و روغنهای عجیب و غریب از قبیل: پرزوفا، زیتون، رب سوس، کافور، پر سیاوشان، روغن بابونه، روغن غار، تخم کتان و تخم صنوبر و مزخرفات دیگر.
«حالم بدتر شد، فقط دایهام، دایه او هم بود، با صورت پیر موهای خاکستری گوشه اطاق کنار بالین من مینشست، به پیشانیم آب سرد میزد، جوشانده برایم میاورد. از حالات و اتفاقات بچگی من و آن لکاته صحبت میکرد.ـ مثلاً او بمن گفت که زنم از توی ننو عادت داشته همیشه ناخن دست چپش را میجویده، بقدری میجویده که زخم میشده و گاهی هم برایم قصه نقل میکرد ـ بنظرم میامد که این قصهها سن مرا بعقب میبرد<noinclude><references/></noinclude>
5xbicc73lu3xx6230n5eusb5js5vwc1
برگه:The Blind Owl.pdf/۷۷
104
46718
305296
299388
2026-10-21T00:31:27Z
Charan Gill
6444
/* همسنجیشده */
305296
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="4" user="Charan Gill" />{{سصم|۷۷||}}</noinclude>و حالت بچگی در من تولید میکرد. چون مربوط به یادگارهای آن دوره بود- وقتیکه خیلی کوچک بودم و در اطاقی که من و زنم توی ننو پهلوی هم خوابیده بودیم- یک ننوی دو نفره، درست یادم هست همین قصهها را میگفت، حالا بعضی از قسمتهای این قصهها که سابق بر این باور نمیکردم برایم امر طبیعی شده است. چون ناخوشی دنیای جدیدی در من تولید کرد، یک دنیای ناشناس محو و پر از تصویرها و رنگها و میلهائی که در حال سلامت نمیشود تصور کرد و گیر و دارهای این متلها را با کیف و اضطراب ناگفتنی در خودم حس میکردم– حس میکردم که بچه شدهام و همین الآن که مشغول نوشتن هستم درین احساسات شرکت میکنم، همه این احساسات متعلق به الان است و مال گذشته نیست.
«گویا حرکات، افکار، آرزوها و عادات مردمان پیشین که بتوسط این متلها به نسلهای بعد انتقال داده شده یکی از واجبات زندگی بوده است. هزاران سال است که همین حرفها را زدهاند، همین جماعها را کردهاند، همین گرفتاریهای بچگانه را داشتهاند- آیا سرتاسر زندگی یک قصه مضحک، یک متل باور نکردنی و احمقانه نیست؟ آیا من افسانه و قصه خودم را نمینویسم؟<noinclude></noinclude>
01aw1mb00ea81uq4vrfdfx1fd8j9jbn
کاربر:AliAslankosh artist
2
78414
305299
281640
2026-10-21T07:15:05Z
~2026-56228-31
40141
علی اصلانکش هنرمند موسیقی
305299
wikitext
text/x-wiki
==خواننده و ترانه سرا==
'''<big>''<span lang="fa" dir="ltr">خواننده و ترانه سرا(علی اصلانکش)</span>''</big>'''
علی اصلانکش هنرمند موسیقی (رپر ایرانی)
'''<span lang="en" dir="ltr">[[علی اصلانکش]]</span>''' <span lang="fa" dir="ltr">خواننده و ترانه سرا برای موزیک های خود است، علی اصلانکش در استودیو خانگی خود تنها درحال فعالیت موسیقی میپردارد</span>
علی اصلانکش بیوگرافی
([[کاربر:AliAslankosh artist|AliAslankosh artist]] ([[بحث کاربر:AliAslankosh artist|بحث]]) ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۴، ساعت ۲۲:۱۹ (UTC)[[AliAslankosh]][[کاربر:AliAslankosh artist|AliAslankosh artist]] ([[بحث کاربر:AliAslankosh artist|بحث]]) ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۴، ساعت ۲۲:۱۹ (UTC))
cmju9d0n8krlsl1u9ebakxp5f2snpsp
کاربر:Iliya aslankosh
2
83924
305298
301852
2026-10-21T07:08:30Z
~2026-56228-31
40141
علی اصلانکش هنرمند موسیقی
305298
wikitext
text/x-wiki
== عنوان ==
[[علی اصلانکش]] (هنرمند موسیقی)
خواننده و ترانه سرا ایرانی که در استودیو خانگی شخصی خود به تنهایی در حال فعالیت است.
=== درباره ===
هنرمند: [[علی اصلانکش]]
ژانر: رپ و هیپ هاپ
گروه: ایلیا
استودیو: علیمبت
==== هنرمند موسیقی ====
[[علی اصلانکش]] ([[AliAslankosh]])
====ترانه شناسی====
[[ترانه شناسی علی اصلانکش]]
5cwjc3yjobhus06ouvxb8s3oq8htjvi
سخنرانی محمدرضا پهلوی در پاسارگاد
0
98097
305293
305039
2026-10-20T12:34:44Z
WolfCapitan
37392
305293
wikitext
text/x-wiki
{{سرصفحه
| عنوان = سخنرانی محمدرضا پهلوی در پاسارگاد
| مؤلف = محمدرضا پهلوی
| قسمت =
| قبلی =
| بعدی =
| یادداشت = سخنرانی محمدرضا پهلوی در برابر آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد، سهشنبه ۲۰ مهر ۱۳۵۰، در آغاز جشنهای ۲۵۰۰ سالهٔ شاهنشاهی ایران. متن در صفحهٔ اول روزنامهٔ کیهان (شمارهٔ ۸۴۷۳) چاپ شد.
}}
'''سخنرانی محمدرضا پهلوی در پاسارگاد'''
'''کوروش !'''
شاه بزرگ،
شاه شاهان،
شاه هخامنشی،
شاه ایران زمین،
از جانب من، شاهنشاه ایران،
و از جانب ملت من،
بر تو درود باد.
در این لحظه پرشکوه تاریخ ایران، من و همه ایرانیان، همه فرزندان این شاهنشاهی کهن که دو هزار و پانسد سال پیش به دست تو بنیاد نهاده شد، در برابر آرامگاه تو سر ستایش فرود میآوریم و خاطره فراموش نشدنی تو را پاس میداریم همه ما در این هنگام که ایران نو با افتخارات کهن، پیمان تازه میبندد، ترا به نام قهرمان جاودان تاریخ ایران، به نام بنیانگذار کهنسالترین شاهنشاهی جهان، به نام آزادی بخش بزرگ تاریخ، به نام فرزند شایسته بشریت، درود میفرستیم.
کوروش!
ما امروز در برابر آرامگاه ابدی تو گرد آمدهایم تا به تو بگوییم
آسوده بخواب زیرا که ما بیداریم و برای نگاهبانی میراث پرافتخار تو همواره بیدار خواهیم بود.
سوگند یاد میکنیم که آن پرچمی را که تو دو هزار و پانسد سال پیش برافراشتی همچنان افراشته و در اهتزاز نگاه خواهیم داشت.
سوگند یاد میکنیم که بزرگی و سربلندی این سرزمین را به عنوان ودیعهای مقدس که گذشتگان ما به ما سپردهاند با ارادهای پولادین حفظ خواهیم کرد، و این کشور را سربلندتر و پیروزتر از همیشه به آیندگان خویش خواهیم سپرد.
سوگند یاد میکنیم که سنت بشر دوستی و نیک اندیشی را که تو اساس شاهنشاهی ایران قرار دادی، همواره پاس خواهیم داشت و همچنان برای مردم جهان پیام آور دوستی و حقیقت خواهیم بود.
در این بیست و پنج قرن، کشور تو و کشور من، شاهد سهمگینترین حوادثی شد که در تاریخ جهان برای ملتی روی دادهاست، و با اینهمه هرگز این ملت در برابر دشواریهای گران سر تسلیم فرود نیاورد.
در طول دوهزار و پانصد سال، هر وجب از خاک این مرز و بوم با خون دلیران و جانبازان ایرانزمین آبیاری شد تا ایران همچنان زنده و سربلند بماند، بسیار کسان بدین سرزمین روی آوردند تا آن را از پای درآورند، اما همه آنان رفتند و ایران بر جای ماند و در همه این مدت، علیرغم تیرگیها، این سرزمین فروغ جاودان همچنان تجلی گاه اخلاق و کانون ابدی اندیشه باقی ماند.
اکنون ما در اینجا گرد آمدهایم تا با سربلندی به تو بگوییم که پس از گذشت بیست و پنج قرن، امروز نیز مانند دوران پر افتخار تو، پرچم شاهنشاهی ایران پیروزمندانه در اهتراز است. امروز نیز مانند روزگار تو نام ایران در سراسر گیتی با احترام و ستایش بسیار درآمیختهاست.
امروز نیز مانند عصر تو، ایران در صحنه پر آشوب جهان پیامآور آزادگی و بشردوستی و پاسدار والاترین آرمانهای انسانی است.
مشعلی که تو برافروختی و در طول دو هزار و پانسد سال هرگز در برابر تندبادهای حوادث خاموش نشد، امروز نیز فروزانتر و تابناک تر از همیشه در این سرزمین نورافشان است، و فروغ آن همچون دوران تو، از مرزهای ایرانزمین بسیار فراتر رفتهاست.
کوروش !
شاه بزرگ،
شاه شاهان،
آزادمرد آزادمردان و قهرمان تاریخ ایران و جهان،
'''آسوده بخواب، زیرا که ما بیداریم و همواره بیدار خواهیم بود.'''
در روز ۲۰ مهر ماه ۲۵۳۰ شاهنشاهی اعلیحضرت همایون محمدرضا شاه پهلوی آریامهر شاهنشاه ایران در برابر آرامگاه کوروش بزرگ بنیانگذار شاهنشاهی ایران سخنرانی فرمودند.
هلیکوپتر شاهنشاه ساعت ۱۱ و ۱۵ دقیقه در پهنه ویژه پاسارگاد بر زمین نشست. شاهنشاه آریامهر دسته گلی را در آیین باشکوهی بر آرامگاه کوروش بزرگ نهادند. آنگاه پرچم هخامنشی و پرچم شاهنشاهی ایران بر فراز آرامگاه افراشته شد و با شلیک ۱۰۱ گلوله آیین نیایش ملی و شکرگزاری در سراسر کشور آغاز شد. …
[[رده:سخنرانیها]]
[[رده:سخنرانیهای محمدرضا پهلوی]]
gf51p9zkjsppp9gqxhm53n7rjtzgs48
برگه:Jondi Shapour Magazine, no. 5.pdf/۱۲
104
98227
305300
2026-10-21T11:55:12Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانینشده */ صفحهای تازه حاوی «فصلنامهٔ جُندیشاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز سال دوم، شمارهٔ ۵، بهار ۱۳۹۵ '''سهم تبریز در رونق اقتصادی دوران ایلخانان با تکیه بر تجارت جواهرات''' فاطمه پوربختیاری<ref>. دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران دورهٔ اسلامی دانشگاه شهید چمران اهو...» ایجاد کرد
305300
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="1" user="" /></noinclude>فصلنامهٔ جُندیشاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز
سال دوم، شمارهٔ ۵، بهار ۱۳۹۵
'''سهم تبریز در رونق اقتصادی دوران ایلخانان با تکیه بر تجارت جواهرات'''
فاطمه پوربختیاری<ref>. دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران دورهٔ اسلامی دانشگاه شهید چمران اهواز f.pourbakhtiari93@Gmail.com</ref> (نویسندهٔ مسئول)
علی بحرانیپور<ref>. دانشیار گروه تاریخ دانشگاه شهید چمران اهواز Bahranipour@hotmail.com</ref>
تاریخ دریافت: ۱۴/۱/۹۵
تاریخ پذیرش: ۱۸/۲/۹۵
'''چکیده:'''
شهر تبریز در ایالت عراق عجم از آبادترین و پر جمعیتترین شهرهای آذربایجان بوده است. اهمیت تجاری و صنعتی شهر تبریز در تمام دورانهای تاریخ ایران در خور توجه بوده است که اوج این رونق اقتصادی در زمان استقرار ایلخانان در ایران و برگزیده شدن تبریز به عنوان پایتخت توسط اباقا خان تحقق یافت.
این شهر دارای کارخانههای متعدد جهت پرداختن به صنایع مختلف بوده و اکثر ساکنان آن بازرگان و کارخانه دار بودند. موقعیت ترانزیتی تبریز به قدری بود که بازرگانان از نقاط مختلف مانند بغداد و موصل و هرمز و هندوستان برای خرید و فروش به آنجا رفته و بهترین سنگهای قیمتی و مرواریدهای اعلا در بازارهای آن به فروش میرسید.
اوج شکوه اقتصادی تبریز در تمام زمینههای تجاری از جمله جواهرات به دوران حکمرانی غازان خان بازمیگردد. رونق تجارت جواهرات در بازارهای داخلی به خارجی به حدی بود که بازاری تحت عنوان بازار جوهریان، در کنار سایر حرف، وجود داشت، که در آن انواع جواهرات به وفور به فروش میرسید. در این زمان به دلیل نزدیکی ایلخانان با کشورهای آسیای مرکزی، شهر تبریز
{{خطکش|۴۰%|align=right}}<noinclude></noinclude>
0xtbz75b19yjrfuaucbc56vgy5xsucw
305301
305300
2026-10-21T11:57:46Z
Darafsh
3597
/* نمونهخوانیشده */
305301
proofread-page
text/x-wiki
<noinclude><pagequality level="3" user="Darafsh" /></noinclude>{{چپچین}}'''فصلنامهٔ جُندیشاپور، دانشگاه شهید چمران اهواز'''{{پایان}}
{{چپچین}}سال دوم، شمارهٔ ۵، بهار ۱۳۹۵{{پایان}}
{{وب۲|سهم تبریز در رونق اقتصادی دوران ایلخانان با تکیه بر تجارت جواهرات}}
فاطمه پوربختیاری<ref>. دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران دورهٔ اسلامی دانشگاه شهید چمران اهواز f.pourbakhtiari93@Gmail.com</ref> (نویسندهٔ مسئول)
علی بحرانیپور<ref>. دانشیار گروه تاریخ دانشگاه شهید چمران اهواز Bahranipour@hotmail.com</ref>
{{چپچین}}تاریخ دریافت: ۱۴/۱/۹۵{{پایان}}
{{چپچین}}تاریخ پذیرش: ۱۸/۲/۹۵{{پایان}}
'''چکیده:'''
شهر تبریز در ایالت عراق عجم از آبادترین و پر جمعیتترین شهرهای آذربایجان بوده است. اهمیت تجاری و صنعتی شهر تبریز در تمام دورانهای تاریخ ایران در خور توجه بوده است که اوج این رونق اقتصادی در زمان استقرار ایلخانان در ایران و برگزیده شدن تبریز به عنوان پایتخت توسط اباقا خان تحقق یافت.
این شهر دارای کارخانههای متعدد جهت پرداختن به صنایع مختلف بوده و اکثر ساکنان آن بازرگان و کارخانه دار بودند. موقعیت ترانزیتی تبریز به قدری بود که بازرگانان از نقاط مختلف مانند بغداد و موصل و هرمز و هندوستان برای خرید و فروش به آنجا رفته و بهترین سنگهای قیمتی و مرواریدهای اعلا در بازارهای آن به فروش میرسید.
اوج شکوه اقتصادی تبریز در تمام زمینههای تجاری از جمله جواهرات به دوران حکمرانی غازان خان بازمیگردد. رونق تجارت جواهرات در بازارهای داخلی به خارجی به حدی بود که بازاری تحت عنوان بازار جوهریان، در کنار سایر حرف، وجود داشت، که در آن انواع جواهرات به وفور به فروش میرسید. در این زمان به دلیل نزدیکی ایلخانان با کشورهای آسیای مرکزی، شهر تبریز<noinclude>{{خطکش|40%|align=right}}</noinclude>
2w0q3e7iqdl580kuixk22dy6zry90p0